ghaemiyeh.com
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1110ق.
Majlesi, Mohammad Baqir
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور : بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام- بحار الانوار / دریاهای نور :مجموعهای فراگیر از دُرّهای ناب روایات امامان معصوم علیهمالسلام با ترجمه فارسی / محمدباقر مجلسی؛ [مترجم] موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان؛ ویراستار ادبی موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.
مشخصات نشر : اصفهان: انتشارات امیرفدک، 1399 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره978-622-6962-65-0 : ؛ ج.1978-622-6962-64-3 : ؛ ج.2978-622-6962-66-7 : ؛ ج.3978-622-6962-68-1 : ؛ ج.4978-622-6962-70-4 ؛ ج.5978-622-696272-8 : ؛ ج. 6978-622-696274-2 : ؛ ج. 7978-622-696276-6 : ؛ ج.8:978-622-696278-0 ؛ ج.9:978-622-696280-3 ؛ ج.10978-622-6962-82-7 : ؛ ج.11978-622-6962-84-1 : ؛ ج.12:978-622-6962-86-5 ؛ ج. 13978-622-6962-88-9: ؛ ج. 14978-622-6962-90-2: ؛ ج.15978-622-6962-92-6 : ؛ ج.16:978-622-6962-94-0 ؛ ج.17978-622-6962-96-4 : ؛ ج.18978-622-6962-98-8 : ؛ ج.19978-622-6962-62-9 : ؛ ج.20 978-622-7524-16-1 : ؛ ج. 21 978-622-7524-17-8 : ؛ ج. 22 978-622-7524-18-5 : ؛ ج.23:978-622-7524-19-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و جهل.- ج.2. کتاب علم.- ج.3. کتاب توحید 1.- ج 4. کتاب توحید.- ج 5 . کتاب عدل و معاد 1.- ج 6 . کتاب عدل و معاد 2.- ج.7. کتاب عدل و معاد 3.- ج.8. کتاب عدل و معاد 4.- ج.9. کتاب احتجاج و مناظره 1.- ج.10. کتاب احتجاج و مناظره 2.- ج.11. تاریخ پیامبران 1.- ج. 13. تاریخ پیامبران 3.- ج. 14. تاریخ پیامبران 4.- ج.15. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 1.- ج.16. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 2.- ج.17. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 3.- ج.18. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 4.- ج.19. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 5.- ج.20. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 6.- ج.21. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 7.- ج.22. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 8
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
Hadith (Shiites) -- Texts -- 17th century
شناسه افزوده : موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
رده بندی کنگره : BP135
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 7351844
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
متن عربی مطابقت داده شده با چاپ :
سرشناسه: مجلسی محمدباقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.
عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.
مشخصات نشر: بیروت داراحیاءالتراثالعربی [ -13].
مشخصات ظاهری: ج - نمونه.
یادداشت: عربی.
یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].
یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات: ج .24. کتابالامامة. ج.52. تاریخالحجة. ج67،66،65. الایمان و الکفر. ج.87. کتابالصلاة . ج. 92،91 .الذکر و الدعا. ج. 94. کتابالسوم. ج.103.فهرستالمصادر. ج.108.الفهرست.-
موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق
رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح
رده بندی دیویی: 297/212
شماره کتابشناسی ملی: 1680946
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پديدآور :ترجمه بحارالانوار [کتاب]/ اثر محمدباقر مجلسی،مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانههای عمومی کشور.
مشخصات نشر : تهران : نهاد کتابخانههای عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلیالله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهمالسلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهمالسلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیهالسلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنتها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 3348985
الصورة
صُورَة المُؤلّف «قدّس سرّه»
خداوند را شاکریم که توفیق ترجمه کامل بزرگترین مجموعه حدیثی شیعه یعنی بحار الانوار اثر محدث و متکلم بزرگ و نام آور شیعه علامه محمد باقر مجلسی - رحمه الله - را نصیب ما کرد. این توفیق رهین ژرف اندیشی و پایمردی برادر ارجمند، فاضل و فرهیخته جناب آقای مهندس منصور واعظی دبیر کل محترم نهاد کتابخانه های عمومی سراسر کشور بود که هزینه و لوازم انجام این پروژه بزرگ و چاپ و انتشار آن را از سوی موسسه کتاب نشر (وابسته به نهاد مزبور) فراهم نمود.
در باره این ترجمه نکات و مطالب زیر گفتنی است:
الصورة
«ای برادران دینی من و ای دوستان ائمه طاهرین علیهم السّلام! اگر شما در اظهار دوستی خود صادق هستید، بشتابید به جانب خوانی که من گستردهام، با دستهای اعتراف و یقین آن را بگیرید، با وثوق و اطمینان به آن چنگ زنید و از آنها نباشید که چیزی بر زبان میرانند که در دل ندارند. و از آنها نباشید که از روی نادانی و گمراهی، دلهایشان از بدعتگذاری و هواپرستی سیراب شده و آنچه را که ادیان حقه ترویج کردهاند، با مطالب و عقاید باطل و شبیه به حق منکران شرایع مخلوط میسازند.
برادران من! به شما مژده میدهم؛ مژده میدهم به کتابی که جامع مقاصد و دارای نکات بینظیری است که روزگار به خوبی و روشنی آنها نیاورده است، و ستارگانی است که از افق غیب درخشیده و چشم بندگان به روشنی و درخشندگی آنها ندیده است؛ رفیق شفیقی است که پیش از این کسی در صداقت و وفا، مانند آن را یاد ندارد.
ای بیچارهای که منکر شاخههای تناور و ساقههای فضل و احسان آن هستی، همان حسد و عناد و کوردلی که داری برای تو کافی است!
و ای کسی که اعتراف به مقام بلند و حلاوت بیان بحار الانوار نمیکنی، تردیدی که از جهل و گمراهی و حماقت تو سرچشمه گرفته، برایت بس است!!
من نظر به اینکه این کتاب مشتمل بر انواع علوم و حکمتها و اسرار است و از مراجعه به تمام کتب بینیازکننده میباشد، آن را «بحار الانوار»، (دریاهای نور) جامع گوهرهای اخبار ائمه اطهار علیهم السلام، نامیدم.»(1)
بر این اساس، باطل بودن این پندار که خود مجلسی نیز معترف به عدم اعتبار کامل بحار و مخلوط بودن آن از احادیث و روایات درست و نادرست و معتبر و غیر معتبر است، روشن می شود.
جای جای مجلدات بحار مطالبی یافت می شود که حاکی از نقد و انتقاد مجلسی بر برخی از احادیث و بی اعتمادی او به برخی کتب روایی است. به عنوان مثال در مقدمه خود بر بحار در باره کتاب مصباح الشریعه می نویسد:
«در کتاب مصباح الشریعه مطالبی وجود دارد که خردمند ماهر را به شک می اندازد. اسلوب آن شبیه سایر کلمات و احادیث و آثار اهل بیت علیهم السلام نیست. شیخ طوسی در کتاب مجالس خود بعضی از روایات مصباح الشریعه را چنین نقل می کند: روایت کرده اند برای ما جماعتی از ابی مفضل شیبانی با اسنادش از شقیق بلخی از فردی از اهل علم که برای او روایت کرده است. این نحوه نقل روایت بیانگر این است که مصباح الشریعه نزد شیخ و در عصر او موجود بوده و از آن روایت می کرده اما اطمینان کاملی به آن نداشته است و نزد او انتساب روایات آن به امام صادق علیه السلام ثابت نبوده چون سند آن به صوفیه (شقیق بلخی) منتهی می شود و از این رو مشتمل بر اصطلاحات و تعابیر صوفیان و مبتنی بر روایت از مشایخ آنان و کسانی که صوفیان در روایاتشان بدانان اعتماد دارند، می باشد.»(2)
به عنوان نمونه دیگر مجلسی در مورد دو کتاب حافظ رجب برسی با عنوان مشارق انوار الیقین و الفین در مقدمه بحار می نویسد: من اعتمادی به آنچه که فقط در این دو کتاب نقل می شود (و در کتب دیگر روایی نیامده است) ندارم زیرا این دو کتاب برسی مشتمل بر روایاتی است که موهم خبط و خلط و غلو است و به همین دلیل ما تنها روایاتی از این دو کتاب را در بحار نقل کرده ایم که با روایات برگرفته شده از اصول و منابع حدیثی معتبر موافقت دارند.»(3)
حتی گاهی مجلسی روایتی را مثلا به خاطر این که شیخ صدوق نیز آن را روایت کرده است، نقل می کند اما در انتهای روایت می نویسد: «در نظر من این خبر بسیار عجیب و غریب است و من به آن اعتماد ندارم چون از اصل معتبری نیست، گرچه به صدوق نسبت داده شده است.»(4)
پس مجلسی نه محدثی ساده نگر و سطحی و صرفا روایتگر، بلکه عالمی نقاد و حدیث شناس و جدا کننده سره از ناسره است.
با این حال این سئوال را می توان مطرح کرد که آیا هر آنچه از احادیث و روایات در بحار آمده است معتبر و صحیح است؟ پاسخ این سئوال بدون شک منفی است و نمی توان منکر وجود برخی احادیث ضعیف(5)در موسوعه عظیم بحار شد و این به دلایلی چند می تواند باشد:
عدم دقت کافی در برخی موارد از سوی مرحوم مجلسی و همکاران او در جمع آوری احادیث موجب ورود برخی احادیث ضعیف و غیر معتبر به بحار شده باشد.
بسیاری از محدثان بر اساس رهنمودهایی از اهل بیت علیهم السلام در مورد عدم رد و طرد احادیث منقول از آنان به صرف استبعاد ذهنی و جور در نیامدن با اندیشه ها و آرای شخصی، روایاتی را که به راحتی نمی توان حکم به صحت مضمون آنها نمود اما قطع به ضعف آنها نیز نمی توان پیدا کرد و احتمال معنایی درست در مورد محتوای آنها می دهند را در کتب خود روایت می کنند و علم در مورد آن را به خداوند و خود اهل بیت علیهم السلام واگذار می کنند. از این رو ممکن است روایاتی از این قبیل در بحار یافت شود که بسیاری مضمون آنها را نپسندند و صدور آن را از معصوم علیه السلام بعید بشمارند اما به دلیلی که گفتیم مجلسی آنها را در بحار آورده است.
در پاره ای از موارد ممکن است روایتی بر اساس اجتهاد و مبانی فقه الحدیثی متکلم، فقیه و محدثی، ضعیف و غیر معتبر قلمداد شود اما بر اساس اجتهاد و مبانی عالمی دیگر صحیح و قابل اعتماد باشد. در مورد برخی از روایات بحار نیز چنین موضوعی مطرح است.
ترجمه بحار الانوار عمدتا برای دانشجویان و پژوهشگرانی صورت گرفته است که به دلیل عدم آشنایی و تسلط بر زبان عربی نمی توانند از این منبع عظیم و
منحصر به فرد حدیثی بهره ببرند اگر چه بسیاری از روایات و مطالب آن برای عموم فارسی زبانان نیز قابل استفاده است.
مراجعه کنندگان به بحار الانوار و بسیاری دیگر از کتب روایی، چه عربی زبان باشند و چه فارسی زبان و یا هر زبان دیگر، باید متوجه این موضوع باشند که در برخی از موارد نمی توان به صرف مشاهده یک یا چند حدیث بر اساس آنها حکم، فتوا و نظریه ای را صادر کرد بلکه نیازمند کاری اجتهادی و تحقیقی جامع در آیات و روایات است که طبعا از عهده هر کسی بر نمی آید و اهل و تخصص خود را می خواهد. از این رو باید در برخورد با بسیاری از احادیث چه از جهت پذیرش مضمون و یا رد آنها احتیاط به خرج داد و توقف نمود و علم و نظریه پردازی در مورد آن را به اهلش واگذار کرد و یا برای رفع ابهام به عالمان فن مراجعه کرد. در همین مساله باید به بسیاری از روایاتی که در موضوعات فقهی در بحار آمده است اشاره کنیم که اساسا نمی توانند منشأ عمل باشند و اشخاص باید به مرجع تقلید خود و رساله های عملیه مراجعه کنند و تکلیف خود را از آنها بجویند.
ترجمه موسوعه بحار در فرصتی 18 ماهه انجام شد و این به دلیل ملاحظات و محدودیت هایی بود که نهاد کتابخانه های عمومی کشور که سفارش دهنده کار بود داشت. طبعا این فرصت محدود برای انجام چنین کاری بسیار اندک بود اما به لطف خداوند و با تلاشی که صورت گرفت و با تجربه ای که پیشتر در ترجمه تفسیر روایی البرهان داشتیم این کار انجام شد و همه تلاشمان را برای ارائه کاری کم اشکال به کار گرفتیم اما نمی توان انکار کرد که حتما کاستی ها و اشکالاتی در امر ترجمه و ویراستاری وجود دارد که باید انشاء الله در فرصتی مجدد و ویرایشی دیگر آنها را رفع نمود.
7 مجلد بحار شامل مجلدات 28، 29، 30، 31، 32، 33 و 34 با عنوان «الفتن و المحن» به مباحث مورد اختلاف بین شیعه و سنی پرداخته است که اگر چه در زمره ضروری ترین مباحث و روایات شیعه است و حقانیت تشیع را فریاد می کنند اما به دلیل پرهیز از تفرقه افکنی بین شیعه و سنی در شرایط حساس کنونی که دشمنان اسلام در صدد بر افروختن آتش جنگ بین پیروان این دو مذهب هستند، از
انتشار آنها صرف نظر شد اگر چه متن عربی آنها پیش از این در بیروت به چاپ رسیده و در بازار نشر موجود است.
در مواردی توضیحاتی در پاورقی کتاب با عنوان توضیح مترجم آمده است و این عمدتا مربوط به برخی احادیث و روایاتی بوده است که به دلیل مضامین خاص و گاه غریب آنها توضیح مزبور لازم دیده شده است. اگر چه این امر خود کاری ویژه است که انجام تمام و کامل آن از فرصت و عهده و تخصص این جمع خارج بوده است.
در ترجمه، سندهای روایات به دلیل عدم نیاز مراجعه کننده فارسی زبان، حذف شده و ترجمه نشده است و گاه تنها نام اولین راوی آمده است.
تعدادی از مجلدات بحار پیش از این و برخی حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و اغلب از سوی انتشارات اسلامیه ترجمه و منتشر شده بود که در این ترجمه همانها مبنای کار ما قرار گرفت اما اولا عموم این ترجمه ها ناقص و با حذف توضیحات مرحوم مجلسی و گاه حذف برخی احادیث بود که همه مطالب محذوف ترجمه شد و ثانیا در حد فرصت و امکان ترجمه های مزبور روان و ویراسته شد. البته در شناسنامه هر مجلدی که قبلا ترجمه شده بود به نام مترجم آن اشاره شده است.
در این مقدمه جای دارد از مصححان متن عربی بحار که زحمات بسیار سترگی را در پیراسته کردن آن و چاپ آن در یک صد و ده مجلد (چاپ قدیم بحار در 25 مجلد قطع رحلی بوده است) کرده اند، بویژه استاد محقق محمد باقر بهبودی و مرحوم آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی تقدیر و تشکر نماییم و پاداشی در خور را برای آنان از خداوند متعال طلب کنیم.
این ترجمه بر اساس متن بحار الانوار یکصد و ده جلدی چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت صورت گرفته است. گفتنی است که 9 جلد آخر از این مجموعه به مباحث رجالی و شرح حال علما و ذکر اجازات حدیثی و ... اختصاص دارد که ما از ترجمه آنها خودداری کردیم و مجموعه ترجمه ما با احتساب جلد مقدمه مصححان متن عربی یک صد و دو جلد می شود.
و اما در پایان این مقدمه به نام همکارانی که در ترجمه و مقابله و ویرایش این مجموعه نقشی قابل توجه به لحاظ کمی و کیفی داشته اند، اشاره می کنیم و ضمن سپاس از آنان که اگر همت و تلاش فشرده آنان نبود این کار به سرانجام نمی رسید، برای آنان از خداوند منان آرزوی توفیق و بهروزی داریم.
در اینجا باید تشکر ویژه داشته باشیم از جناب آقای دکتر رضا ناظمیان که مسئولیت اشراف بر ترجمه 50 مجلد بحار را بر عهده داشته اند.
اسامی همکاران مترجم:
حجت الاسلام و المسلمین مهدی حسینیان
حجت الاسلام عبد الحمید اسکندری
حجت الاسلام سید محمد موسوی
حجت الاسلام مهدی رحیمی
حجت الاسلام حسین علی نصراللهی
حجت السلام مسلم خاطری
حجت الاسلام سید سعید شاهچراغی
حجت الاسلام سید مهدی شاهچراغی
دکتر رضا ناظمیان، دکترای ادبیات و زبان عربی
دکتر علی چراغی؛ استاد دانشگاه علوم قضایی
پیمان حسینی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
سمیه اونق، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
حسام حاج مؤمن؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
دکتر مصطفی پارسایی پور، استاد دانشگاه امام خمینی قزوین
محمد مهدی رضائی؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
منیژه سعیدی؛ کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی
کامران عبداللهی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی
مهدی طاهری، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
اباذر اسدی اجیرلو، کارشناس ارشد فقه و حقوق
حامد رحمانی، کارشناس ارشد فقه و حقوق
مهدیه قیصری، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
دکتر علیرضا شیخی
عباس نوروزپور نیازی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
طالب ربیعی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
پیام کریمی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
محسن خوش قامت، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
زهرا صدریان، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی
بهرام بهرامی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی
ابولفضل کریمی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی
حجت الله رنجی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی
سمیه برزین، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
علی ساجد، کارشناس ارشد مترجمی زبان و ادبیات عربی
علی مرتضوی دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
علی اسلامی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی
مهدی پورآذر؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی
محمد علی صابری، دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث
اصغر محمدی دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث
ب: اسامی مقابله کنندگان و ویراستاران:
حجت الاسلام و المسلمین مهدی حسینیان
حجت الاسلام و المسلمین سید مختار حسینی
حجت الاسلام و المسلمین محسن محقق
حجت الاسلام و المسلمین حسین حسینی هراندهی
حجت الاسلام عبد الحمید اسکندری
حجت الاسلام مهدی رحیمی
حجت الاسلام حسین علی نصر اللهی
حجت الاسلام سید مهدی شاهچراغی
حجت الاسلام متقیان
حجت الاسلام مسلم خاطری
حجت الاسلام ذاکری
حجت الاسلام مشفق
محمد علی صابری دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث
اصغر محمدی دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث
محمود سبزواری
مسلم ناد علیزاده کارشناس ارشد معارف اسلامی و دانشجوی دکترای ادبیات فارسی
حمزه ناد علیزاده کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی
جواد نظری مقدّم دانشجوی دکترای فرهنگ و ارتباطات
محسن داوری کارشناس ارشد معارف اسلامی و دانشجوی دکترای حقوق عمومی
صالح زارعی کارشناس ارشد علوم قران و حدیث و دانشجوی دکترای انقلاب و تمدن اسلامی
محمّد زارعی دانشجوی دکترای فقه
مهدی رعنایی دانشجوی دکترای فلسفه
ابوالفضل حاجی حیدری دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث
مهدی نیکجو کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق
سیّد محمّدعلی میربلوکی کارشناس ارشد قران و حدیث
محمّدرضا فقیه ایمانی کارشناس ارشد قران و حدیث
محمّد حیدری فرد کارشناس ارشد فلسفه و کلام
میثم شعیب کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق
سعدالله همایونی دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب
علی عبدالله زاده کارشناس ارشد قران و حدیث
محمّد امیریفر دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب
مهدی پور آذر دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب
فرشته مزینانی، کارشناس ارشد قران و حدیث
زینب ناظمیان کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب
طاهره طوبایی کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب
مهدی نصیری
مسئول و مجری طرح ترجمه کامل بحار الانوار
[المدخل]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي أفضل انبيائه و خاتم رسله محمّد المصطفي و علي آله الأطهار الأخيار.
و بعد فقد وفقنا اللّه تبارك و تعالي للقيام بطبع هذا التراث الجليل و السفر العظيم و نشره في المجتمع الحضاري المتقدم راجين من اللّه أن يسدد خطانا انه سميع مجيب.
و قد ارتأينا أن نهدي كل جهودنا الي مولاتنا أم الإمامة و مهد التراث الإسلامي «فاطمة الزهراء» صلوات اللّه عليها نرجو من اللّه و منها القبول.
كما و نودّ أن نبدي شكرنا الصادق و تقديرنا العميق الي كل من سعي في اخراج هذا التراث في طبعتها الأولي فانهم هم الوحيدون الذين يشكرون و يحمدون علي ما قاموا به من جهد و خدمة في سبيل الإسلام. فمنهم من قدم علي الكتاب او علق عليه او صحّحه او وضع له الفهارس او قام بطبعه او نشره و أخص منهم بالذكر المرحوم آية اللّه الشيخ عبد الرحيم الرباني الشيرازي و العلامة الحجة الشيخ محمّد باقر البهبودي و حجة الإسلام و المسلمين الحاجّ السيّد هداية المسترحميّ و فضيلة
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است ودرود و سلام بر با فضیلت ترین پیامبرانش و آخرین فرستادگانش حضرت محمد مصطفی وبر خاندان پاکیزه وبر گزیده او.
خداوند تبارک وتعالی توفیق داد تا اقدام به چاپ این میراث ارزشمند واثر بزرگ وانتشارآن در محافل علمی وادبی نماییم. امید است که خداوند ما را از خطا محفوظ بدارد، به درستی هم اوست که شنوا و جواب دهنده است.
اهدا می کنیم همه تلاش وکوششمان را به سرورمان، مادر امامت ومهد میراث اسلامی"حضرت فاطمه زهرا" سلام الله علیها بدان امید که مورد قبول خداوند وحضرتش قرار بگیرد.
تشکر صادقانه وتقدیر عمیق خود را نثار هر کسی می کنیم که برای احیای این میراث در چاپ اول آن اقدام کرده است. از جمله کسانی که بر کتاب مقدمه و یا حاشیه نوشتند و یا آن را تصحیح کردند و برای آن فهرست قرار دادند و نیز کسانی که آن را منتشر کردند. مخصوصا یاد می کنیم از مرحوم آیت الله شیخ عبد الرحیم ربانی شیرازی و علامه شیخ محمد باقر بهبودی وحجت الاسلام والمسلمین حاج سید هدایت مسترحمی و فاضل ارجمند
الحاجّ السيّد جواد العلوي و فضيلة الحاجّ الشيخ محمّد الآخوندي و الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي و إخوانه الاجلاء و السيّد إبراهيم الميانجي و فضيلة الميرزا علي أكبر الغفاري و فضيلة السيّد محمّد مهدي الموسوي الخرسان و فضيلة الأستاذ يحيي العابدي الزنجانيّ و فضيلة السيّد محمّد تقي مصباح اليزديّ و فضيلة السيّد كاظم الموسوي المياموي فجزاهم اللّه عن الإسلام خير جزاء و حشرنا و اياهم مع الأئمة الأطهار و صلّي اللّه علي محمّد و آله الأخيار.
بيروت 17/ ربيع الأوّل/ 1403 ه- 1/ 1/ 1983 م
دار احياء التراث العَرَبي
حاج سید جواد علوی و فاضل ارجمند حاج شیخ محمد آخوندی و حاج سید اسماعیل کتابچی و برادران بزرگوار ایشان و سید ابراهیم میانجی و فاضل ارجمند میرزا علی اکبر غفاری و فاضل ارجمند سید محمد مهدی موسوی خراسانی و فاضل ارجمند استاد یحیی عابدی زنجانی و فاضل گرامی محمد تقی مصباح یزدی و فاضل ارجمند سید کاظم موسوی میاموی. پس خداوند بهترین پاداش را از اسلام به ایشان دهد و ما و آنها را با ائمه اطهار علیهم السلام محشور کند و درود خداوند بر حضرت محمد و خاندان برگزیده ی او.
بیروت 17/ ربیع الأوّل/ 1403 ه- 1/ 1/ 1983 م
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه الّذي جعل الحمد مفتاحا لذكره و سببا لمزيد فضله و الصلاة علي نبيّه الّذي أرسله علي حين فترة من الرّسل و طول هجعة من الأمم و كان الناس في غمار الهمجيّة يخوضون و في بيداء الضلال يخبطون، فقام محمّد صلّي اللّه عليه و آله داعيا إلي شريعته، معلنا بنبوّته، في قوم قد ملكت سجايا الحيوانيّة أعنّة نفوسهم و أفسدت ضواري الشهوات قلوبهم التي في صدورهم؛ و سيطرت مخازي العبوديّة علي طبائعهم، تائهين في مهمه خائف و سيل إشراك جارف، فجاء صلّي اللّه عليه و آله و معه كتاب ربّه؛ و قام بأعباء الدعاية؛ و أنار نبراس؟؟؟ المدنيّة؛ و أوقد مقباس الهداية؛ و أخمد نيران الغواية؛ و دعا الناس إلي عبادة من يدبّر شئون الكيان و رفض الطواغيت و الأصنام؛ و حثّ الناس علي التعاطف و التراحم و ترك البغي و التنازع و التخاصم فلمّا انقضت أيّامه و أتي عليه يومه ترك بين الناس الثقلين: كتاب اللّه و عترته و نصّ بنجاة من تمسّك بهما من امّته، فلم يمض حتّي بيّن لهم معالم دينهم و تركهم علي قصد سبيلهم و أقام أهله علما و إماما للخلق و أوصاهم باتّباع أمرهم و الانتهاء عن نهيهم فقام بعده أوصياؤه فيما شرّع و احتذوا مثاله في كلّ ما صدع، شرحوا كلمه و نشروا دينه و أناروا طرقه و سلكوا مسلكه و أقاموا حدوده و علّموا الناس دقائق كتابه و حقائق سنّته؛ يؤلمهم بقاء الامّة في الجهل و يؤذيهم خروجهم عن صراط الفطرة و العقل؛ و استنقذوهم عن معاسيف السبيل و معامي الطريق؛ و نهضوا بهم من دركات السفالة و أخاديد الخمول و هوي الجهل إلي مستوي العلم و الفضيلة و العقل؛ و أوردوهم منهلا نميرا رويّا صافيا تطفح ضفّتاه و لا يترنّق جانباه.
و هناك رهط من الامّة، الامويّة الغاشمة، قد ضرب اللّه بينهم و بين الحقّ بسور ظاهره الرّحمة و باطنه العذاب، أرادوا خضد شوكة العترة و إضاعة حقّهم و إباحة نصبهم و نبذوا كتاب اللّه وراء ظهورهم و أبقوا شطرا من الامّة في الذهول و بيئة الضلالة و الاستكانة و الخمول، أحيوا البدعة و أماتوا السنّة و فعلوا ما فعلوا و ابتدعوا ما ابتدعوا و أحدثوا في الإسلام ما ليس في الحسبان.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
حمد وسپاس خدایی را که حمد را کلید یاد خودش و سبب زیادشدن فضلش قرار داد و درود بر پیامبرش در هنگامه فترت و غیبت پیامبران و غفلت و نا آگاهی طولانی امتها؛ در آن هنگام که مردم در نا آگاهی و پستی غوطه ور و در بیابان گمراهی سرگردان بودند. پس به پا خاست حضرت محمد که درود خداوند بر او وخاندانش باد دعوت کننده به شریعت خویش و اعلان کننده به نبوت خود در قومی که ملکات و سجایای حیوانی جانهای آنها را لگام زده بود و ابرهای سیاه شهوات قلب هایی را که در سینه داشتند فاسد کرده بود و ننگ و شرم بردگی بر طبیعت آنها مسلط شده بود و در بیابان های بی آب سر گردان و ترسان و در سیل شرک مصیبت زده بودند. پیامبر صلی الله علیه واله در حالی که کتاب پروردگارش همراه او بود، مبعوث شد و برای فراهم کردن آرامش قیام کرد؛ چراغ مدنیت را روشن و آتش هدایت را شعله ور و شعله های گمراهی را خاموش کرد. و مردم را به عبودیت کسی فرا خواند که شئون عالم را تدبیر می کند. او طاغوتها و بتها را شکست و مردم را بر مهربانی و ترحم به یکدیگر و ترک فساد و تباهی و جنگ و خصومت تحریک کرد.
آن گاه که عمرش به پایان و مرگش فرا رسید، برای مردم دو شیء گران بها باقی گذاشت: کتاب خدا و اهل بیتش را؛ و به نجات یافتن کسانی از امتش تصریح نمود که تمسک به آن دو کنند. پس لحظه ای نگذشت مگر اینکه برای آنها علوم دینشان را بیان و آنها را بر پیمودن راه راست تشویق کرد. و اهل بیتش را پیشوا و امام برای خلق قرار داد و آنها را به تبعیت از امر و ترک کردن نواهی ایشان سفارش نمود. جانشینان او در تمامی امور به آنچه که او تشریع کرده بود اقتدا کردند و سخنان او را تبیین و دینش را منتشر کردند و مسیر او را روشن ساختند و به راه و روش او طی طریق کردند و حدود الهی را بر پا داشتند و مردم را از دقائق کتاب و حقایق سنتش اگاه ساختند، چه آن که باقی ماندن امت در جهل بر ایشان دردناک بود و خروج آنها از صراط فطرت وعقل آزارشان می داد، از این رو آنها را از انحراف از مسیر و سرگردانی در راه نجات دادند. و آنها را از اعماق پستی و گودالهای نادانی به مسیر هموار علم و فضیلت و عقل رهنمون و آنها را به چشمه ای پاک و زلال که محتوای آن لبریز و اطراف آن تیره ناشدنی است، وارد کردند.
و بودند گروهی از امویان ستمگر، که خداوند بین آنها و بین حق دیواری قرار داد که ظاهر آن رحمت و باطن آن عذاب بود. اینان شکستن شوکت اهل بیت و ضایع کردن حق آنها و مباح کردن مناصب آنان را اراده کردند و کتاب خدا را پشت سر انداختند و گروهی از امت را در فراموشی و سرگشتگی و حالت گمراهی و بیچارگی و تنگنا قرار دادند. بدعت را زنده و سنت را میراندند و کردند آنچه که کردند و آغاز کردند آنچه که آغاز کردند و احداث کردند در اسلام آنچه را که از دین محسوب نمی شد.
و اخري قوم رضي اللّه عنهم و رضوا عنه، استضاءوا بنور القرآن و تمسّكوا بحجزة أهل بيت الوحي و شيّدوا بهم و وطّدوا بهم دعائم دينهم و أشادوا بذكرهم و اقتصّوا آثارهم و نهجوا منهجهم و ذبّوا عن حريمهم و قاموا بواجب حقوقهم، لم يثبّط هممهم بعد الغاية الّتي يقصدون و لم يحل شيء بينهم و بين ما يرجون و لم تأخذهم في اللّه لومة لائم، رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه، فنهضوا لتدعيم الحقّ و تنوير أفكار المجتمع فجمعوا في عامّة العلوم و شتّي أنواع الفنون ما أخذوا عن الأئمّة الكرام و عيبة علم الملك العلّام فألّفوا و أفادوا و دوّنوا فأجادوا و خلّفوا من أصناف التصانيف و آلاف التآليف في جميع الأنحاء و الأغراض و الأنواع من فقه و معارف و خطب و رسائل و حكم و مواعظ و أخلاق و سنن و ملاحم و فتن كتبا منشّرة و صحفا مكرّمة مرفوعة مطهّرة. فأبقت لهم كيانا خالدا و ذكرا جميلا و صحيفة بيضاء تبقي مع الدّهر تذكر و تشكر.
و من الأسف قد نشبت بين أجيال المسلمين خلال تلك القرون حروب طاحنة و فتن غاشمة و دواهي عظيمة منذ عهدهم الأوّل عهد الصحابة الأوّلين ثمّ في أدوارهم المتتابعة و تعرّضوا في بعض تلكم الحوادث للمكتبات العامرة الإسلامية الّتي تربو عدد مجلّداتها مئات الالوف كمكتبة «الصاحب» و مكتبة «شيخ الطائفة» و غيرهما تارة بالإحراق و اخري بالإغراق و ما بقيت بعد هاتيكم الكوارث و الهنابث ذهبت و اندرست أو دثرت و انطمست جلّها في حادثة «التاتار» فما بقي من تلك المؤلّفات الذّهبية و الآثار المذهبيّة إلّا قليل من كثير و ذلك في زوايا نسجت عليها عناكب النسيان.
فهنالك نهض بطل عبقريّ إلهيّ كأنّه أمّة في نفسه، شمّر عن ساق الجدّ و جمع ما لديه من هذه الأصول و بعث من يفحص عنها من العظماء و الفحول، فتفحّصوا عن الدفائن المغمورة و خزائن الكتب المهجورة و المكتبات الدارسة المطمورة و تجسّسوا عن علماء الأمصار و تتّبعوا خلال الدّيار؛ فجمع ما وصل إليه من الأثر و قام بإحياء ما دثر، ضامّا شعثها، جامعا شملها، و بذل همّته القعساء في تنظيم ما جاءت من الأرجاء، فرتّب أصوله و قرّر فصوله و بوّب أبوابه و أسّس أساسه و علّوا عليها صروحه و فسّر غريبه و أوضح جدده و أبلج معضله و جاء بكتاب كريم لم يري الدّهر مثله. فهو و الحقّ مشكاة أنوار الوحي و مصباح السالك في دهماء الوخي، تمثّل مجلّداته الضخمة أمام القارئ كالنجوم الزاهرة
و گروهی دیگر «که خداوند از آنها راضی است و آنان نیز از خداوند راضیند»، به نور قرآن روشنایی جستند و به خاندان اهل بیت وحی تمسک کردند و به وسیله آنها پشتوانه¬های دینشان را محکم واستوار کردند؛ به یاد آنان سر بلند شدند و در پی آنان رفتند و راه آنان را پیمودند و از حریمشان دفاع کردند و برای حقوق واجب آنها قیام کردند، به خاطر هدفی که در پی آن بودند همت¬هایشان سرد نشد و چیزی بین آنان و بین آنچه امید آن را داشتند مانع نشد و سرزنش سرزنش¬گران آنان را از راه خدا باز نداشت. مردانی که در عهدی که با خداوند بسته بودند صادقانه ایستادند، پس برخاستند برای محکم ساختن حق و روشن کردن افکار جامعه. پس در همه علوم و انواع مختلف فنون آنچه را که از امامان با کرامت و مخزن علم ملک علّام گرفته بودند، جمع آوری و تالیف کردند و انواع تصنیف¬ها و هزاران تالیف در همه انواع و غرض¬ها و انواع علوم از فقه ومعارف وخطبه¬ها ودانش نامه¬ها وحکمت¬ها و موعظه¬ها و اخلاق و سنتها و اشعار حماسی و پند و عبرتها را منتشر کردند؛ کتاب¬هایی روح افزا و صفحاتی مورد تکریم و بلند مرتبه و پاکیزه. پس باقی ماند همراه روزگار برای آنها شخصیتی جاودان و یادی زیبا و صحیفه¬ای نورانی. درود و سپاس بر آنان.
و متاسفانه در این میان بین گروهی از مسلمین جنگ¬های از بین برنده و فتنه¬های ظالمانه و کینه-های بزرگ رخ داد که از خلال آن به آثار اسلامی و شیعی که تعداد آنها صدها هزار، مثل نوشته-های «الصاحب» و نوشته¬های «شیخ الطائفه» وغیر آنها بود، تعرض کردند. یک بار با آتش زدن و بار دیگر با غرق کردن و آنچه که بعد از آن سختی¬ها و مصیبت¬ها باقی ماند، در حادثه حمله مغولان از بین رفت و کهنه و یا محو و نابود گشت. پس از آن تالیفات طلایی وآثار مذهبی چیزی باقی نماند مگر اندکی از آن و آن در گوشه¬هایی بود که تارهای فراموشی بر آنها تنیده شده بود.
در این هنگام به پا خاست نابغه¬ای بزرگ و الهی که گویی خود به تنهایی بسان امتی بود. با جدیت کمر همت بست و آنچه را که از این اصول نزد وی بود، جمع کرد و کسانی را فرستاد که آنها را از بزرگان و اعاظم جستجو کنند، پس جستجو کردند از دفینه¬ها و خزینه¬های کتاب¬های کنار گذاشته شده و نوشته¬های درسی پنهان شده و تجسس کردند از علمای شهرها و گشتند در بین دیار، پس جمع کرد آنچه که رسید به او از آثار و قیام کرد به زنده کردن آنچه که از بین رفته بود. گردآوری کرد آنچه را درهم ریخته بود، جمع کرد آنچه را که از هم پاشیده شده بود و مبذول کرد همت والای خود را در تنظیم آنچه که به دست آمده بود. پس مرتب کرد اصول آن را و تقریر کرد فصل¬های آن و باب باب کرد آن را و اساس آن را تاسیس نمود و نظرات خود را بیان نمود و سختی¬های آنرا توضیح داد و دشواری¬های آن را روشن ساخت ، و کتابی با کرامت ارائه کرد که روزگار مانند آن را نخواهد دید. پس آن به حق چراغدان انوار وحی و چراغ سالک است در تاریکی راه، جلدهای ستبر آن در پیش روی خواننده بسان ستارگان تابان
أو كالبحار الزاخرة، يحمل بين دفّتيه من العلوم كلّها و من الفنون جلّها، يحتوي ما تحتاج إليه الامّة و لا يغادر منه شيئا، فلن يفقد الناظر فيه بغيته و يجد كلّ طالب بلغته، بحر متلاطم الأمواج، جيّاش العباب، فيه اللّؤلؤ و المرجان و الدّرّ الوضّاء و الحجّة البالغة و البرهان الساطع و العلم الناجع و الأدب الناصع، و فيه ... و فيه ما ليس في وسعنا و أيّ ثقافيّ دينيّ أن نحصيه و نعدده. فجزي اللّه مؤلّفه العلّامة مولانا «المولي محمّد باقر المجلسيّ» عنّا و عن جميع المسلمين خير الجزاء علي موسوعته الّتي لا تتناهي.
ألا و قد طبع ذلك الكتاب بتمامه في خمس و عشرين مجلّدا بنفقة صاحب السماحة و الكرم ارومة الفضل و الهمم «الحاجّ محمّد حسن الأصفهانيّ» أمين دار الضرب الملقّب ب [الكمپاني] فنفدت تلكم النسخ مع كثرة من يرغب في اقتنائها و شدّة مسيس الحاجة إليها فمنّ المولي سبحانه و أنعم علينا و شرّفنا بتجديد طبعه علي هذا الجمال البهيّ و الطرز المرغّب فيه مزدانا بتعاليق نافعة علميّة لجمع من أعلام قم المشرّفة؛ فالواجب علينا أن نسدي شكرنا الجزيل و ثناءنا العاطر إلي حضرة العلّامة الجليل «الحاجّ السيّد محمّد حسين الطباطبائي» أبقاه اللّه علما للخلق و منارا للحقّ الذي هو رأس هذه اللّجنة، و قد بيّن من الكتاب ما أشكل فهمه علي الطالب المستنير و نرمز إلي تعاليقه ب [ط]. و إلي العالم الخبير و المتتبّع البصير «الشيخ عبد الرحيم الربانيّ الشيرازيّ» أدام اللّه إفضاله و كثّر أمثاله حيث بذل جهده في تصحيح الكتاب سندا و متنا و ترجم بعض رجاله و أوضح مشكله و شرح غامضه و علّق عليه مقدّمة ضافية شافية ليتيسّر لمعتنقيه أن يرتشفوا مناهله و يقتطفوا ثمار محاسنه. و إلي الفاضل الأديب و المحقّق الأريب «الشيخ يحيي العابديّ الزنجانيّ» أيّده اللّه و وفّقه لمراضيه الذي بذل غاية سعيه وراء تصحيح الكتاب و تحسينه و تنميقه و مقابلته و عرضه علي نسخه المتعدّدة فجاء الكتاب- بحول اللّه و طوله- يروق طبعه هذا كلّ مثقّف دينيّ له إلمام بهذا المهمّ و ذلك لخلوّه من الخلل و الخطأ إلّا نزر زهيد لا يعبأ.
و في الختام لا يسعنا إلّا أن نثني علي مجهود شقيقنا الفاضل «عليّ أكبر الغفاريّ» حيث عاضدنا في كثير من الموارد الّتي تحتاج إلي دقّة النظر. و كان حقّا علينا أن نسطّر لهم آية من الحمد في تضاعيف هذا السفر القيم الخالد و لروّاد الفضيلة الذين وازرونا في هذا المشروع شكر متواصل غير ممنوع و لا مقطوع.
الحاجّ السيّد جواد العلوي
یا همانند دریاهای مواج می ماند؛ حمل می کند در میان مجلدات خود تمامی علوم و قسمت اعظمی از فنون را، آنچه امت به آن احتیاج دارند دربر دارد، و چیزی را از آن فرو نگذاشته است، پس هرگز بیننده در آن خواسته و مطلوب خود را گم نخواهد کرد و هر آنچه را که می خواهد می یابد؛ دریایی است با امواج توفنده، رودیست خروشان. درونش لولوء و مرجان و گوهرهای درخشان و حجت بالغه و دلایل محکم و علم مفید و ادب روشن است، و درون آن است آنچه که ذکر آن در وسع ما نیست. به راستی کدامین عالم ماهر و با فراست دینی است که بتواند محاسن آن را بشمارد. خداوند به خاطر این موسوعه، مؤلف آن علامه مولی محمد باقر مجلسی را از جانب ما و از جانب تمامی مسلمین پاداشی بی پایان دهد.
بدانید که همه این کتاب در بیست وپنج جلد با خرج صاحب کرامت از تبار فضل و همت حاج محمد حسن اصفهانی امین دار الضرب ملقب به کمپانی چاپ شد و در مدتی کوتاه درحالی که هنوز افراد زیادی در پی تهیه آن بودند و بدان احساس نیاز می کردند، نسخه های آن تمام شد. پس خداوند سبحان بر ما منت نهاد و به ما نعمت وشرافت داد به خاطر تجدید چاپ آن به این زیبایی و نیکویی به گونه ای که به مطالعه آن رغبت است و در حالی که به حواشی سود مند علمی از اعلام قم شریف آراسته است. از همین رو بر ما واجب است که تشکر فراوان و سپاس فرح بخش خود را به حضرت علامه جلیل حاج سید محمد حسین طباطبایی ابلاغ کنیم. خداوند او را پیشوایی برای خلق و راهنمایی برای حق، باقی بدارد. ایشان آنچه را از کتاب که فهمش برای طالب روشن فکر مشکل بود تبیین کرد و ما پاورقی های ایشان را با «ط» رمز گذاری کردیم و نیز قدردانی خود را به عالم آگاه و جستجوگر بینا شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی «که خداوند فضائلش را مستدام و امثال وی را زیاد کند» ابلاغ می کنیم چرا که کوشش خود را در تصحیح کتاب هم از حیث سند و هم متن مبذول داشت و بعضی از رجال کتاب را روشن و مشکلات آن را توضیح و دشواری های آن را شرح کرد و به آن مقدمه ای پر محتوا و قانع کننده اضافه کرد تا طالبان به آسانی از آب آن بنوشند و میوه های نیکوی آن را بچینند. و نیز از فاضل ادیب و محقق کاردان شیخ یحیی عابدی زنجانی «که خداوند او را تایید کند و موفق بدارد» تشکر می کنیم که نهایت سعی خود را در جهت تصحیح کتاب و نیکو کردن و آراستگی آن و مقابله آن وعرضه کردن آن بر نسخه های متعدد مبذول داشت. و به حول و قوه الهی کتاب به جایی رسید که چاپ آن چشم هر عالم فرهیخته دین را که به این امر مهم توجه داشته باشد خیره می کند. و این به خاطرخالی بودن کتاب از سستی وخطاست مگر کم و اندک که قابل اعتناء نیست.
در پایان باید سپاس گزاری کنیم از برادر تلاشگر فاضلمان علی اکبر غفاری که ما را در بسیاری از مواردی که نیاز به دقت نظر داشتیم کمک کرد و حق است بر ما که بنویسیم برای آنها نشانه ای از سپاس و تشکر بی پایان در اضافات این کتاب بزرگ استوار و پر فضیلت جاودان، کسانی که مارا در این کار یاری کردند.
حاج سیّد جواد علوی
بسمه تعالي
الحمد للّه علي فضله و إحسانه، و الشكر له علي نعمائه و سوابغ آلائه، حيث وفّقنا لاحياء تراث الدّين و نشر آثار خير المرسلين محمّد و عترته الأمجاد الأطهرين: الأئمّة الأبرار، عليهم صلوات اللّه الرّحمن ما دام اللّيل و النهار.
و بعد- فهذه الموسوعة الكبري من ينابيع علومهم الفاخرة، و مناهل حكمهم القيّمة الزاخرة، و هو بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، الّذي لم ينسج علي منواله و لم يجمع علي شاكلته: جمعا و نظما و شرحا و إيضاحا و تبيانا، لمؤلّفه العبقريّ الفذ البطل: وحيد عصره، و فريد دهره، غوّاص بحار الحقائق، حلال الغوامض و الدقائق، المولي العلّامة البحّاثة، ذي الفيض القدسي مولانا محمّد باقر المجلسيّ، أعلي اللّه في غرفات الجنان مقامه، و حشره مع أحبّائه محمّد و آله، وفّقنا اللّه تعالي- و له المنّ و الشكر- لاخراج هذا السفر القيّم و تكميل طبعتها بهذه الصورة الرائقة: ضبطا و تصحيحا و إتقانا، يروق جماله كلّ ناظر يفصل بين الغثّ و السمين و كلّ باحث ثقافيّ ينقد الزيّف المموّه من العقيان الثمين.
و لقد ساعدنا في تحقيق هذه العزمة لجنة من الفضلاء و المحققين، فوازرونا في إنجاز هذا المشروع، و بذلوا إمكانيّاتهم في تحقيق أجزاء الكتاب و تخريج أحاديثها و تصحيح ألفاظها و ضبطها، و السعي وراء هذه الأمنيّة الصالحة بكلّ جدّ و جهد.
فمنهم الفاضل المكرّم و الحبر المعظم الحاجّ السيّد إبراهيم الميانجي دام ظله، فقد ساهمنا في تصحيح كلّ الأجزاء الّتي صدرت بعنايتنا عند طبعها فنصحنا في سبيل هذه الفكرة باخلاص و وفاء.
بسمه تعالی
سپاس است برای خداوند به خاطر فضل و احسانش، و شکر برای اوست به خاطر نعمت ها و کامل بودن نشانه هایش، که توفیق داد به ما برای زنده کردن میراث دین و منتشر کردن آثار بهترین فرستادگان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او امامان نیکو کار که با عظمت ترین وپاک ترینند، درود خداوند بخشنده بر آنان تا وقتی که شب و روز بر قرار است.
و بعد – پس این کتابی بزرگ از چشمه های علوم فاخر اهل بیت:و زلال حکمت های استوارجوشان آنهاست؛ دریای روشنایی هاست که در بر دارنده گوهرهای اخبار ائمه اطهار است، کتابی که منظم نشده بر منوال خود و جمع نگشته برشکل خود مانند جمع کردن و نظم و شرح توضیح دادن و تبیین کردن مؤلف نابغه یگانه پهلوان، آن یگانه زمان و روزگار خود، غواص دریاهای حقایق، حل کننده پیچیدگی ها و دقایق، علامه دانشمند، دارای فیوضات قدسی، سرور ما محمد باقر مجلسی که خداوند در منزلگاه های بهشت مقامش را بلند گرداند و با دوستانش حضرت محمد و خاندانش محشورش کند.
خداوند بلند مرتبه توفیق داد، برای انتشار این کتاب استوار و کامل کردن چاپ آن به این صورت پاکیزه و ناب، از حیث ضبط و تصحیح و متقن بودن، که زیبایی آن چشم هر بیننده ای را خیره می کند که فرق بین غث و سمین را دریابد و هر محقق فرهیخته ای را که سکه تقلبی را از زر ناب و با ارزش باز شناسد و گروهی از فضلا و محققین ما را در تحقیق این امر واجب یاری کردند و بار ما را در انجام این کار بر دوش کشیدند و امکانات خود را در تحقیق مجلدات کتاب و خارج کردن احادیث آن و تصحیح الفاظ و ضبط کردن آن مبذول داشتند.
از زمره آنهاست فاضل مکرم و دانشمند بزرگوار حاج سید ابراهیم میانجی که ما را در تصحیح همه مجلداتی که صادر شده بود با توجه ودقت و اخلاص و وفاداری یاری و راهنمایی کرد.
و منهم الفاضل البحّاثة و العلم الحجّة السيّد محمّد مهدي الموسوي الخرسان، حيث ساهمنا بتحقيق شطر من الأجزاء، أرسلها إلينا من مهد العلم و الشرف النجف الأشرف، فله ثناؤنا العاطر و شكرنا الجزيل الفاخر، أبقاه اللّه علما للثقافة و الدّين بمحمّد و عترته الطاهرين.
و منهم الفاضل المكرّم السيّد هداية اللّه المسترحميّ الأصبهانيّ، حيث رتّب فهرسا عامّا لهذه الموسوعة الكبري، و هو فهرس عامّ شامل لمواضيع الكتاب عن آخرها و الإشارة إلي غرر الأحاديث و نوادرها، بما فيها من استخراج فوائده الرجالية أو مباحثه اللّغويّة و الأدبيّة (يتم في ثلاثة اجزاء: 54- و قد خرج و 55 تحت الطبع و 56 سيتم إنشاء اللّه).
و منهم الفاضل الحبر الذكيّ علي أكبر الغفاريّ صديقنا المكرّم حيث ساهمنا في تحقيق بعض الأجزاء و تخريج نصوصه من المصادر و التصحيح عند الطباعة و الإشراف عليه بالتعليق و التنميق، أبقاه اللّه لخدمة الدّين و الثقافة و العلم.
و منهم الفاضل الخبير المضطلع بأعباء هذا الثقل الفادح، محمّد الباقر البهبودي، حيث ساهمنا في تصحيح كلّ الأجزاء عند طبعها بمعاضدة الفاضل المحترم الميانجي المقدّم ذكره، و مع ذلك ساعدنا في تحقيق شطر كبير من الأجزاء الّتي صدرت بعنايتنا، و بذل جهده في تحصيل النسخ الأصيلة الثمينة و مقابلة 30 جزءا من أجزاء هذه المطبوعة عليها بدقة و إتقان.
فللّه درّهم بما أخلصوا اللّه ما وعدوه، و علينا تقديم الشكر الجزيل إليهم و إطراء الثناء الجميل عليهم، حيث أجابوا ملتمسنا في تحقيق هذه الفكرة القيّمة، و اللّه هو الموفّق المعين.
المكتبة الإسلامية
الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي و إخوانه
واز جمله آنهاست فاضل ارجمند سید هدایت الله مسترحمی اصفهانی که فهرست عام این کتاب بزرگ را مرتب کرد، و آن فهرستی است که شامل موضوعات کتاب از آخر و اشاره به احادیث ناب و نادر است. و درآن است استخراج فواید رجالی یا مباحث لغوی و ادبی آن.
و از جمله فاضل دانشمند و هوشمند علی اکبر غفاری دوست مورد تکریم ما است که در تحقیق بعضی از مجلدات و خارج کردن نصوص آن از مصدرهایش و تعلیق بر آن و تصحیح اغلاط چاپی یاریمان کرد. خداوند او را در خدمت دین و فرهیختگی و علم باقی بدارد.
و از آن جمله است فاضل آگاه و ذو ابعاد در فراهم آوردن این بار سنگین و سخت، محمد باقر بهبودی که هنگام چاپ آن به ما در تصحیح همه مجلدات، به همراه فاضل محترم میانجی که قبلاً از وی یاد شد، کمک کرد و در تحقیق قسمت بزرگی از مجلداتی که مد نظر ما بود، یاریمان نمود و تلاش خود را با دقت و استواری در به دست آوردن نسخه های اصلی با ارزش و مقابله 30 جلد از مجلدات این کتاب مبذول داشت.
خداوند به آنها به خاطر کار خالصانه ای که انجام دادند به آنچه که خود وعده داده جزای خیر دهد و بر ماست که تشکر فراوان خود را به آنان تقدیم کنیم، چرا که درخواست ما را در تحقیق این اندیشه استوار اجابت کردند وخداوند است که توفیق دهنده و یاری رسان است.
انتشارات اسلامی
حاج سید اسماعیل کتابچی و برادران
و من المناسب في ختام هذه الطبعة، أن نشكر مساعي أعضاء مطبعتنا أيضا و هم:
1- السيّد هادي گيتيآرا
2- بهروز كشور دوست
3- حسين موحدان پيمان حقّ
4- علي ابريشمي: حيث جاهدوا معنا في سبيل هذه الخدمة المرضيّة و التسريع في إخراج المطبوعة هذه بصورة رائقة نفيسة فتحمّلوا المشاقّ في قراءة الأصل (مطبوعة الكمباني) و ترصيف الحروف بدقّة و رعاية الفواصل و العلامات، و المساهمة في ذلك مع المصحّحين و مطاوعتهم في ضبط الكلمات و تشكيلها و استدراك ما سقط عن الأصل (مطبوعة الكمباني) داخل المتن و هذا ممّا يصعب علي مرصّف الحروف جدّا، فجزاهم اللّه خير الجزاء.
المطبعة الإسلامية
و مناسب است در خاتمه این نوشتار از کمک¬های اعضای چاپخانه آقایان: 1. سید هادی گیتی آرا 2. بهروز کشور دوست 3. حسین موحدان پیمان حق 4. علی ابریشمی تشکر کنیم، چرا که همراه ما، در راه این خدمت مورد رضایت، و تسریع در انتشار این چاپ، به صورت نفیس و چشمگیر تلاش کردند و سختی¬ها را در خواندن نسخه اصلی (چاپ کمپانی) و چیدمان حروف با دقت و رعایت فاصله¬ها و علامات تحمل کردند و در این مورد با مصححین درضبط کلمات و شکل آنها و استدراک آنچه که از نسخه اصلی (چاپ کمپانی) افتاده بود، همکاری کردند. خداوند بهترین پاداش¬ها را به ایشان عطا فرماید.
چاپ اسلامیه
شكر و تقدير
الحمد للّه الّذي يكلّ اللّسان عن إحصاء نعمائه و نعت جلاله، و الصلاة و السلام علي نبيّه المصطفي محمّد و آله.
و بعد لقد قيّض اللّه سبحانه و اختار- و له الخيرة- الاخوان الكرام و الأعزّة العظام الكتابچيّين علي رأسهم الأخ المعظم المحترم- الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي- دامت توفيقاتهم، لنشر ما وصل إلينا من الأخبار و الآثار عن نبيّنا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و آله الأئمّة الأطهار صلوات اللّه عليهم ما دامت اللّيل و النّهار، فنشروا من كلم اولئك السادة صلوات اللّه عليهم أجمعين جوامع و كتبا قيّمة تكلّ الألسن عن وصفها، و يقصر البيان عن مدحها و تعريفها.
منها كتاب وسائل الشيعة الّذي هو منية المريد و طلبة الباحث للشيخ الحرّ العاملي أعلي اللّه مقامه، و لقد عكفت عليه الفقهاء العظام في استخراج الأحكام من حين تأليفه إلي اليوم، و جعلوه مرجعا في الحلال و الحرام، و هذا الكتاب في الطبقة العليا من موساعات العلم و العمل، أخرجوه في عشرين مجلّدا بورق صقيل و شكل جميل.
و منها كتاب مستدرك الوسائل لخاتمة المحدّثين العلّامة النوريّ نوّر اللّه مضجعه في ثلاث مجلّدات المطبوع بالافست.
و منها كتاب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة للعلّامة الخوئي قدّس سرّه في أحد و عشرين مجلّدا.
و غيرها من آثار باقية خالدة تزيد علي ثلاثمائة، يري القاري فهرسها في رسالة مستقلّة مطبوعة.
و في طليعة تلك الكتب، هذا الكتاب القيّم الّذي لم يأت الزّمان بمثله:
سپاس مخصوص خداوندی است که زمان از شمردن نعمتهایش و وصف کردن جلالش ناتوان است. و درود و سلام بر پیامبرش محمد مصطفی و خاندانش.
و بعد؛ خداوند سبحان مقرر نمود و اختیار کرد برادران گرامی و عزیزان معظم کتابچی را و در رأس آنها برادر محترم و معظم، حاج سید اسماعیل کتابچی (که توفیقاتشان همیشگی باد) به خاطر انتشار آنچه که از اخبار و آثار از جانب پیامبر اکرم وخاندانش ائمه اطهار که درود خداوند بر آنان باد به ما رسیده است. آنان از احادیث و کلمات آن سروران، جوامع و کتابهای درست و استواری نشر دادند که زبان از وصف آن ناتوان، و بیان از مدح و تعریف آن کوتاه است
از جمله آنهاست کتاب «وسائل الشیعه» - در 20 مجلد با ظاهری آراسته و زیبا - که خواسته و آرزوی اهل بحث و علم است، نوشته شیخ حر عاملی که خداوند مقامش را بلند گرداند.
از زمان تالیف این کتاب تا به امروز همه فقیهان بزرگ در استخراج احکام شرعی به این کتاب مراجعه کرده¬اند و آن را مرجع در حلال و حرام قرار داده¬اند، و این کتاب در مرتبهای بالا از دایرة المعارف علم و عمل قرار دارد.
و از جمله آنهاست کتاب «مستدرک الوسائل» به قلم خاتم المحدثین علامه نوری;در سه جلد با چاپ افست.
و از جمله آنهاست کتاب «منهاج البراعه در شرح نهج البلاغه» به قلم علامه خویی1در بیست و یک جلد.
و غیر از آنها، از آثار باقیمانده که زیادتر از سیصد عنوان است و خواننده، فهرست آن را در رسالهای با چاپ مستقل مشاهده خواهد کرد.
و در صدر همه آنها، کتاب محکم و درست قرار دارد که زمانه مثل آن را نیاورده است:
كتاب بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الاطهار فانه مع اشتماله علي الأخبار و ضبطها و تصحيحها، محتو علي فوائد غير محصورة، و تحقيقات متكثّرة، و لم يوجد مسألة إلّا و فيها أدلّتها و مباديها و تحقيقها و تنقيحها مذكورة علي الوجه الأليق، و قد وصفه علماؤنا الأعلام في المعاجم و التراجم بكلّ جميل، و أثنوا علي مؤلّفه العلّامة المجلسيّ أعلي اللّه مقامه بالفقه و العلم و الفضل و التبحّر و التضلّع في الحديث، يكفيك منها المراجعة إلي كتاب الفيض القدسي للعلّامة النوريّ قدّس سره المطبوع في مقدّمة الجزء 105 من هذه الطبعة.
و قد شرعوا وفّقهم اللّه تعالي في نشر هذا الكتاب من الجزء العاشر إلي الجزء الخامس و العشرين آخر الأجزاء من الطبع القديم (إلّا الجزء الرابع عشر) فأخرجوا الأجزاء 10 و 11 و 12 و 13 في أحد عشر جزءا من هذا الطبع الجديد، مبتدئا من الجزء 43 إلي الجزء 53، ثمّ من الجزء 67 إلي الجزء 110 آخر الأجزاء، فللّه درّهم و عليه أجرهم.
و قد نشروا المصحف الشريف إلي اليوم في 60 نوعا علي أشكال مختلفة و مزايا متنوّعة بعضها فوق بعض يسرّ الناظر، و يجلو الخاطر، و قد ورد عن الإمام الصادق عليه السّلام:
ستّ خصال ينتفع بها المؤمن بعد موته: ولد صالح يستغفر له، و مصحف يقرأ فيه و قليب يحفره، و غرس يغرسه، و صدقة ماء يجريه، و سنّة حسنة يؤخذ بها بعده.
فنحن نشكرهم باخراجهم تلك الكتب القيّمة، بصورة بهيّة و تهذيب كامل، و نسأله تعالي أن يؤيّدهم و يسدّدهم، و يجعل ذلك ذخرا و ذخيرة لمعادهم، يوم لا ينفع مال و لا بنون، فجزاهم اللّه عنّا و عن الامّة المسلمة خير جزاء المحسنين و السلام عليهم و رحمة اللّه و بركاته. السادس من شهر شعبان سنة 1392.
العبد: السيّد إبراهيم الميانجي
عفي عنه و عن والديه
«بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار». این کتاب علاوه بر اشتمال بر احادیث و اخبار و ضبط و تصحیح آن، حاوی فوایدی بی¬شمار و تحقیقاتی بسیار است، و مسئلهای را نمییابی مگر اینکه به وجهی روشن و درخشان، در ادله و مبادی و تحقیق و تنقیح آن بحث شده است. و علمای اعلام ما در همه معجمها و فهرست نگاری¬ها، آن را کتابی مفید و درخشان توصیف کرده¬اند و مؤلف آن، علامه مجلسی را (که خداوند مقامش را بلند گرداند) به فقه و علم و فضیلت و تبحر و توانمندی در حدیث، ثنا و ستایش کرده¬اند. مراجعه به کتاب «فیض قدسی»، نوشته علامه نوری1، چاپ شده در مقدمه جلد یکصد و پنجم از این چاپ، تو را از مطالب بالا کفایت میکند.
انتشار این کتاب را از جلد دهم تا بیست و پنجم، آخرین مجلد از طبع قدیم (مگر جلد چهاردهم) شروع کردند. پس مجلدات دهم، یازدهم، دوازدهم و سیزدهم را در یازده جلد از این چاپ جدید، از ابتدای جلد پنجاه و سوم، سپس از جلد شصت و هفتم تا جلد یکصد و دهم - که آخرین جلد است - انتشار دادند. پس تلاش و کارشان برای خدا بود و بر خداوند است اجرشان.
و مصحف شریف را تا امروز در شصت نوع به شکلهای مختلف و مزایای متنوع منتشر کردند که بیننده را مسرور میکند و خاطر را جلا میدهد. و از امام صادق علیه السلام وارد شده که
برای مؤمن شش خصلت است که به واسطه آن بعد از مرگش نفع میبرد: 1) ولد صالحی که برایش طلب بخشش کند؛ 2) قرآنی که در راه او خوانده شود؛ 3) چاهی که حفر میکند؛ 4) درختی که میکارد؛ 5) صدقه جاریه؛ 6) و سنت نیکویی که بعد از او به آن عمل شود.
پس ما به خاطر تحقیق و انتشار این کتابهای ارزشمند و وزین به صورت ظریف و زیبا و در آراستگی کامل، از آنها تشکر میکنیم. و از خداوند متعال درخواست میکنیم که آنها را تایید کند و این عملشان را ذخیره آخرتشان قرار دهد؛ روزی که نه مال نفعی دارد و نه فرزندان. پس خداوند از طرف ما و امت مسلمان به آنان بهترین پاداش احسان کنندگان را عطا فرماید و سلام و رحمت و برکات خداوند بر آنان باد.
ششم شعبان سال 1392
العبد: سید ابراهیم میانجی
«که خداوند او و پدرو مادرش را بخشاید.»
بسمه تعالي
الحمد للّه ربّ العالمين، و الصلاة و السلام علي محمّد رسول اللّه و خاتم النبيّين، و علي آله الأئمّة الطهر الميامين.
و بعد: فمن منن اللّه عليّ أن وفّقني لتحقيق آثار أهل البيت و سبرها و غورها و الاغتراف من بحار علومهم و الاقتباس من منار فضائلهم، و ذلك بعد ما أخلصني اللّه عزّ و جلّ إلي العاصمة و قيّضني لتصحيح الآثار و الإشراف علي شتّي المآثر و الأخبار من تاريخ الدين و أبواب الفقه و الحديث و التفسير، و في مقدمها كتاب بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الاطهار، لمؤلّفه العلّامة العلم الحجّة ذي الفيض القدسي العلّامة المجلسيّ قدّس اللّه لطيفه، فقد كان لي- و للّه المنّ و الشكر- في إخراج هذه الموسوعة الكبري دائرة معارف المذهب أكبر سهم و أوفر نصيب و أسني توفيق، حيث أشرفت علي تمام الأجزاء عند الطباعة مقابلة و سبرا و غورا- و أحيانا نقدا و تعليقا اللّهمّ إلّا عشرين جزءا من أجزائها المائة عشر (110).
و أمّا الإشراف عليها بالتحقيق و التخريج و التعليق، فقد كان حظّي في ذلك أوفر من غيري، حيث أشرفت علي 45 جزءا منها بتحقيق متونها و تخريج نصوصها عن المصادر و مقابلتها علي النسخ المطبوعة و المخطوطة، و خصوصا ما يسّر اللّه لنا من نسخ الأصل بخطّ مؤلّفه العلّامة، فقابلنا المطبوعة هذه عليها فجاء بحمد اللّه-
بسمه تعالی
سپاس مختص پروردگار عالمیان است، و درود و سلام بر محمد رسول خدا خاتم پیامبران و بر آل او؛ امامان پاکیزه و صاحب میمنت و خجستگی و برکت.
و بعد؛ به درستی که از منتهای خداوند بر من است که مرا به تحقیق در آثار اهل بیت و عمیق شدن و غور در آن و بهره برداری از دریای علوم آنها و بهره مند شدن از روشنایی فضیلتهای آنها توفیق داد. و این منت بعد از آن است که خداوند مرا به سوی پایتخت روانه کرد و به من آمادگی تصحیح آثار و اشراف بر دیگر آثار و اخبار، از تاریخ دین و ابواب فقه و حدیث و تفسیر و در صدر آنها کتاب «بحار الانوار» را که جامع گوهرها و درّهای اخبار امامان پاکیزه است عطا کرد؛ کتابی که تالیف نشانه و حجت و صاحب فیض قدسی، علامه مجلسی است که (خداوند توفیقاتش را مقدس گرداند). برای من است - و برای خداست منت و شکر - در آماده سازی این موسوعه بزرگ و دایرة المعارف مذهب، سهمی بزرگ و نصیبی وافر و توفیقی نیک، از این جهت که بر تمام مجلدات بحار - به جز 20 جلد از مجلدات صد و ده گانه آن - پیش از چاپ از جهت مقابله و مأخذ یابی و غور و بررسی و در مواردی نقد و حاشیه زنی اشراف پیدا کردم.
و اما در اشراف بر آن به واسطه تحقیق و آماده سازی و حاشیه زنی، حظ و بهره من بیشتر از غیر من بود. چرا که در چهل و پنج جلد از آن، به تحقیق متنهای آنها و خارج کردن نصهای آنها از منابع اصلی و مقابله آنها با نسخههای چاپ شده و خطی اشراف پیدا کردم، خصوصاً اینکه خداوند نسخههای اصل «بحار» به خط مؤلف علامهاش را در دسترس من قرار داد و من مجلدات این چاپ را با آنها مقابله کردم که به حمد خداوند
و له المنّ أصحّ- و أمتن و أكمل من غيرها(1)، و عند اللّه أحتسب عناي في ذلك و ما قاسيت من المشاقّ و المتاعب و سهر اللّيل و يقظة الهواجر، و ابيضاض لمّتي في سبيل ذلك.
فلعلّ الباحث الكريم الناظر في هذه الوريقات، لا ينازعني أن أغتنم هذه الفرصة، فأتكلّم حول الكتاب و سيرة مؤلّفه العلامة في تدوينه، بكلمة موجزة يحضرني عاجلا، بعد ما أحطت به خبرا و في غوره سبرا و تحقيقا و نقدا طيلة عشر سنوات فأقول: و من اللّه العصمة:
أما الكتاب، فهو الجامع الوحيد الّذي يجمع في طيّه آلافا من أحاديث الرسول و أهل بيته و آثارهم الذهبيّة و مآثرهم الخالدة في شتّي معارف الدين الدائرة بين المسلمين، فقد استوعب في كلّ كتاب من كتبه و كلّ باب من أبوابه ما يناسب عنوان الباب لا يشدّ عنه شاذّ.
و أقلّ فائدة في ذلك أنّ الباحث عن موضوع من المعارف الدينيّة يجد كمال بغيته و تمام أمنيّته حاضرا عنده كالمائدة بين يديه: قد قرّب له كلّ بعيد نادر، و اتيح له كلّ مستوعر شارد، فيتمكّن بذلك من الغور فيها، و تحقيق متن الحديث و تصحيح إسناده، و ذلك بتطبيق بعضها علي بعض، و تكميل الناقص الساقط منها بالكامل التامّ منها»(2).
و ربما ينقدح له عند ذلك أنّ الحديث متواتر أو مستفيض و قد كان عنده
(و برای اوست منت)این چاپ صحیحتر و استوارتر و کاملتر از بقیه چاپ ها شد.(3)
و زحمت خودم را در این راه و آنچه که از سختیها و مشقتها و رنجها و بیخوابی شب و سفید شدن موهای سرم در این راه بر من آمد را نزد خداوند محاسبه میکنم
پس شایسته است که پژوهشگر با کرامت که به این اوراق نگاه میکند، با من منازعه نکند که این فرصت را مغتنم دانستهام و پیرامون کتاب و سیره علامه مجلسی در تدوین آن با کلماتی موجز و خلاصه سخن می گویم. این امر در حالی است که نسبت به این کتاب در مدت ده سال تحقیق و بررسی خبرویت و اشراف یافته ام. لذا می گویم و صیانت از خطا را از خداوند می طلبم:
کتاب «بحار الانوار» اثر یگانهای است که هزاران حدیث از احادیث رسول گرامی و اهل بیتش و آثار طلایی ایشان و اثرهای ماندگار آنها در معارف گوناگون دین را که بین مسلمین دائر است، در درون خود جمع کرده است. پس در هر کتابی از کتابهای آن و هر بابی از ابوابش آنچه که مناسب عنوان آن باب است، فرا گرفته شده و هیچ چیز از قلم نیافتاده است.
و کمترین فایده آن این است که پژوهشگر، موضوعی از معارف دینی را به صورت خواستۀ کامل و تمام آرزویش، همانند میوهای در دستانش حاضر مییابد؛ هر مطلب دورِ کم یابی به او نزدیک میشود و هر نکتۀ رمنده و گریزانی برای او آماده. و به واسطه آن، غور در کتاب و تحقیق در متن حدیث و تصحیح سندهایش ممکن میشود. و این مهم به واسطه تطبیق بعضی از آن بر بعضی دیگر و تکمیل آنچه که ناقص بود و ساقط شده بود. با مراجعه به نسخه کامل و تام آن حاصل شده است.(4)
ص:7 و164. ج83،
ص: 318 و 361 و غیر آنها از مواردی که آنها را محقق و پژوهشگر اهل جستجو مییابد.
و چه بسا برای پژوهشگر روشن میشود که حدیثی متواتر است یا مستفیض، درحالی که او آن را
1) حيث وجدنا نسخة الكمبانيّ المطبوعة سابقا بالنسبة الي أصل المؤلّف كثير التصحيف و السقط، كما أشرنا إلي ذلك في التعليق؛ و خصوصا كتاب الاجازات فقد كان التصحيف و السقط فيها بحيث لم يتيسر لنا الالمام بها في ذيل الصفحات لكثرتها؛ و لا يجد صدق ذلك الا من قابل بين الطبعتين.
2) راجع في ذلك ج 80 ص 127 و 187 و 275 و 291 و 321 ج 81 ص 7 و 164 ج 83 ص 318 و 361 الي غير ذلك من الموارد التي يجدها الباحث المتتبع.
3) . همان گونه که ما نسخه کمپانی چاپ قدیم را نسبت به نسخه مؤلف زیاد ساقط و تصحیف شده یافتیم، همان طور که در تعلیقات به آن اشاره کردیم، مخصوصا کتاب اجازات، تصحیف و افتادگی در آن چنان زیاد بود که به خاطر کثرت آنها، توجه به آنها در ذیل صفحات برای ما میسر نشد، و نمییابد راستی این مطلب را مگر کسی که بین دو چاپ را مقابله کند.
4) . رجوع کنید درباره آن به ج80، ص: 127، 187،275، 291، 321.ج 81،
يعدّ من الآحاد، أو يراه متعاضدا متكاملا من حيث المتن، و قد كان عنده متهافتا متساقطا مضطرب الأطراف.
لست أريد أن أقول في ذلك قولا زورا: أحكم علي الكتاب أوله بما هو خارج عن حدّه و طوره- معاذ اللّه- حقيق علينا أن لا نقول في ذلك إلّا الحقّ الصريح و القول السديد، و هو أنّ الكتاب- بما جمع في طيّه من شتات الأحاديث و متفرّقات الآثار- هو المرجع الوحيد في تحقيق معارف المذهب، و نعم العون علي معرفة السقيم من الصحيح، و نقد الغثّ من السمين.
فكلّ باحث ثقافيّ يريد تحقيق الحقّ من دون عصبيّة، لا مغني له و لا مندوحة عنده عن مراجعة هذه الموسوعة العظمي، و التعمّق في كلّ باب منها، مع ما يجد فيها من الفوائد في بيان المعضلات و حلّ المشكلات، و شرح غرائب الحديث من ألفاظها فقد كان مؤلّفه الفذّ العبقريّ بما وهبه اللّه عزّ و جلّ من حسن التقرير و سلامة الفهم و صائب الرأي و ثاقب الفطنة، في الرعيل الأوّل؛ لم يسبقه سابق و لا يلحقه لا حق.
و أمّا ما ينقد علي الكتاب بأنّه محتو علي روايات متهافتة أو متناقضة، مثلا يوجد في باب منه رواية ينسب قضيّة أو معجزة إلي الإمام الكاظم عليه السّلام، و في رواية اخري تنسب تلك القضيّة أو المعجزة بعينها إلي الإمام الرضا عليه السّلام.
فعندي أنّ معرفة أمثال هذا التناقض أيضا من بركات هذا الكتاب، و لو لا سرد الروايات من الكتب المختلفة و جمعها في باب واحد، لما ظهر هذا التناقض، فانّ من وجد أحد هذين الحديثين في كتاب لا يتطرّق إلي ذهنه أنّه متناقض مع رواية اخري في كتاب آخر فيرويه و يعرّج عليه من دون تتبّع و الحال أنّه ساقط بالتناقض.
فهذا و أمثاله من بركات هذا السفر القيّم، حيث سهّل سبيل المناقشة و التدقيق، و سدّ باب الجهل و الضلالة و القول بلا تحقيق.
كما أنّي كثيرا ما رأيت في أوّل الباب نقل حديثا ملخّصا لا بأس به من حيث المتن، ثمّ أشرفت في ذيل هذا الباب بعينه علي أصل الحديث بتمامه من مصدر آخر،
از آحاد میشمرده است، یا آن حدیث را از حیث متن متعاضد و متکامل میبیند، در حالی که نزد او متهافت و متساقط و مضطرب الاطراف بوده است.
بنا ندارم در باره این کتاب سخن باطل و اغراق آمیز و خارج از حد و اندازه آن - پناه بر خدا - بگویم و بر ماست که جز حقِ روشن و سخن درست و محکم درباره این کتاب نگوییم. بر این اساس این کتاب با توجه به جامعیت آن در گردآوری احادیث و آثار روایی پراکنده، مرجع منحصر به فرد برای تحقیق در معارف مذهب تشیع است و یاری¬گر بسیار عالی در تشخیص روایات درست از نادرست و فربه از لاغر است.
از این رو هیچ محقق و پژوهشگر معارفی ای که تحقیق حق را بدون تعصب اراده کرده است، از مراجعه به این دایرة المعارف عظیم و عمیق شدن در هر بابی از آن، با وجود فوایدی که در بیان معضلات و حل مشکلات و شرح الفاظ غریبه و دور از ذهن حدیث در آن مییابد، بینیاز نیست و چارهای جز آن ندارد. پس به درستی که مؤلف کتاب، نابغهای کامل و والا بود به آنچه که خداوند از نیکویی تقریر مطالب و سلامت فهم و رأی درست و فهمی نافذ و برتر در شکافتن اول (ابتکاری نو) به او هدیه کرده بود که مسبوق به هیچ سابقهای نبوده و بعد از آن نیز مثل آن نیامده است.
و اما نقدی که بر کتاب وارد است، این است که حاوی روایات مخالف و متناقض است. مثلاً در بابی از آن روایتی یافت میشود که قضیه یا معجزهای را به امام کاظم علیه السلام نسبت میدهد و در روایتی دیگر، آن قضیه یا معجزه به وضوح به امام رضا علیه السلام نسبت داده شده است که برای من، معرفت امثال این تناقض نیز از برکات این کتاب است.
و اگر نبود بیان نیکوی روایات از کتابهای مختلف و جمع آنها در یک باب، این تناقض، آشکار نمیشد. پس به درستی، اگر کسی که یکی از این دو حدیث را در کتابی پیدا کند، به ذهنش خطور نمیکند که آن با روایت دیگری در کتابی دیگر متناقض است. پس آن را روایت میکرد و بدون تتبع و جستجو روی آن پافشاری میکرد، در حالی که آن روایت به خاطر تناقض ساقط است.
این دستاورد و امثال آن از برکات این نوشته درست است؛ چرا که راه مناقشه و دقت را آسان و باب جهل و گمراهی و سخن بدون تحقیق را مسدود کرد.
همان طور که من بسیار زیاد دیدم که در اول باب حدیثی خالص و تمام نقل شده که از حیث متن حرفی در آن نیست، سپس در ذیل همین باب، به اصل حدیث و تمام آن از مصدری دیگر اشراف پیدا کردم
فوجدته متناقضا متهافتا، فظهر لي أنّ من لخّص الحديث و أورده في كتابه قد أسقط من الحديث ما يشين عليه و يسقطه من الاعتبار، و لو لا هذا السفر القيّم و جمعه الشوارد و النوادر من هنا و هاهنا في باب واحد، لما ظهر لي ذلك.
و هكذا عند ما أشرفت علي الجزء 71 ص 354، رأيت أنّه قدّس سرّه قد أخرج تحت عنوان (ختص- ضا) فصلا واحدا مشتملا علي عدّة روايات بلفظ واحد، تنبّهت إلي أنّ كتاب الاختصاص لا يصحّ أن يكون للشيخ المفيد قدّس سرّه، لأنّه أجلّ شأنا أن يروي عن كتاب التكليف (الّذي عرف عند المتأخّرين بفقه الرضا عليه السّلام و إملائه) فينقله بلفظه و عبارته، و لو لا ذلك لما علمت ذلك أبد الآبدين(1).
و هكذا عند ما أشرفت علي كتاب الدعاء و زاولت الأدعية المطولة، رأيت في الأكثر أنّ في اسنادها واحدا أو اثنين من الكتّاب المنشئين كفضل بن أبي قرة و ابن خانبه و أضرابهما، فتنبهت إلي حقيقة أشرت إلي شطر منها في ج 87 ص 296.
فاليوم تري من لا خبرة له يحفظ حديثا من أوّل الباب و يلقيها علي الناس المستمعين كأنّه وحي منزل و يلعب بأفكار الناس و عقائدهم، و لا يتعب نفسه بالمراجعة إلي ذيل هذا الباب ليظهر علي تناقضه، فكيف إذا كان الحديثان باقيين في مصادرهما، فقلّ من يراجع تلكم المصادر ليحقّق الحقّ كما حقّقه مؤلّفنا العلّامة؟ و كذا أرباب التآليف الحديثيّة، حيث لا يحققون الحقّ بعد تسهيل الطريق فيوردون الحديث في مؤلّفهم تأييدا لمزعمتهم، مع أمّه متناقض مع الحديث الآخر الّذي أضرب عنه صفحا.
فاللازم علينا أن نشكر هذه السيرة الجميلة من المؤلّف و نثني عليه ثناء بالغا، حيث أورد في كتابه كلّ ما وصل إليه، و أحال تمييز الصحيح من السقيم إلي معرفة الناظرين و إحاطتهم و أنظارهم، من دون أن يتحاكم بفكره و نظره فيتحامل علي بعض الأخبار بأنّ هذا مخالف للمذهب ساقط من حدّ الاعتبار فلا أورده و هذا سليم من العلل
و آن را متناقض و مخالف با هم یافتم. پس برای من روشن شد که کسی حدیث را خلاصه کرده و آن را درکتابش وارد کرده است و از این حدیث، آنچه را که نزد او معیوب آمده، انداخته است و آن را از اعتبار ساقط کرده است. و اگر این نوشته راست و درست نبود و احادیث نادر و رمنده را از اینجا و آنجا در یک باب جمع نمیکرد، این مطالب برایم روشن و آشکار نمیشد.
همچنین هنگامی که بر جلد هفتاد و یکم صفحه سیصد و پنجاه و چهار اشراف پیدا کردم، دیدم که علامه1 تحت عنوان «ختص – ضا» فصلی را استخراج کرده که مشتمل است بر تعدادی از روایات با لفظ واحد. آگاه شدم به اینکه صحیح نیست که کتاب «اختصاص» برای شیخ مفید1باشد، به خاطر اینکه شأن او بالاتر از این است که از کتاب «تکلیف» روایت کند (کتابی که نزد متأخرین، به «فقه الرضا علیه السلام » و به املای آن حضرت شناخته شده) و آن را با الفاظ و عباراتش نقل نماید. و اگر نبود این مقابلههایی که انجام دادم، هیچگاه به این مطلب علم و آگاهی پیدا نمیکردم.(2)
و همچنین هنگامی که به «کتاب دعا» اشراف پیدا کردم و به دعاهای طولانی آن پرداختم، دیدم در اکثر سندهای آنها یک یا دو مورد از نویسندگان انشاء کننده مثل فضل بن ابی قره و ابن خانبه و امثال آنها وجود دارد، پس به حقیقتی آگاه گردیدم که به بخشی از آنها در جلد هشتاد و هفتم، صفحه دویست و نود و شش اشاره کردهام.
پس امروز میبینی کسی که خبره نیست، حدیثی را از اول باب حفظ میکند و به شنوندگان خود القاء میکند که این حدیث وحی منزل است و با افکار و عقاید مردم بازی میکند، و خودش را به سختی نمیاندازد به اینکه به ذیل این باب مراجعه کند تا از تناقض آن آگاه شود. در حالی که هر دو حدیث در مصادرشان باقی هستند؟ پس کم است کسی که مراجعه کند به آن مصادر تا احقاق حق کند، همان گونه که مؤلف علامه این کار را کرده است. همچنین صاحبان تالیفهای حدیثی، آنجا که بعد از آسان شدن راه، احقاق حق نمیکنند. آنان حدیثی را وارد میکنند که به گمان خودشان مورد تایید است، با اینکه آن حدیث، با حدیثی دیگر که در صفحه ای دیگر قرار دارد، متناقض است.
از این رو بر ما لازم است که از این سیره و روش زیبای مؤلف سپاسگزاری کنیم؛ سپاسی بلیغ و رسا. چرا که در کتاب خود هر آنچه را که بدان دست یافته وارد کرده است و تشخیص درست از نادرست را به معرفت ناظرین و بینندگان و احاطه و دقت آنها واگذار کرده است، بدون اینکه به فکر و نظر خود حکم کند، پس بر بعضی از اخبار تحمیل کند که این خبر مخالف است با مذهب و ساقط است از حد اعتبار، در حالی که این اشکال وارد نیست، و یا این خبر از اشکال عاری است، در در حالی که عیوبی داشته باشد.
و العيوب أورده، و لعلّ فيما يورده كثير من المتعارضات أو فيما تركه و طرحه إلحاق الحقيق بالمذهب(1).
و أمّا ما نجد في بياناته قدّس سرّه من توجيه الروايات المتعارضة، و تأويلها و رفع التخالف عمّا بينها، فليس ذلك حكما منه بصحّة الحديث و قبوله، فانّ هذا شأن كلّ جامع من الجوامع الحديثيّة، سيرة متّبعة بين الفريقين السلف منهم و الخلف(2)و ذلك لأنّ شأن الجامع المحدّث الاستقصاء و التتبّع و تأييد الأحاديث مهما أمكن بالجمع و التأويل، و أمّا قبول الرواية و الاعتقاد بها، فكلّ محقّق و نظره الثاقب، فلعلّه يرضي بهذا الجمع و التأويل، أو يوجّهه و يؤوّله بوجه آخر، أو يطرحه، فيكون بيان الحديث و توجيهه من باب هداية الطريق و النصح ليس إلّا.
و هكذا الكلام فيما ينقد علي الكتاب من اشتماله علي أخبار ضعاف لا يوجب علما و لا عملا فانّ هذا شأن كلّ جامع من الجوامع الحديثيّة، تري فيها الضعاف و الحسان و الصحاح. فهذه الكتب الأربعة مع اشتهارها و تواترها، يوجد فيها آلاف من الأحاديث لا يحتجّ بها: إمّا لضعفها أو مخالفتها للأصول و المباني، أو إعراض
و چه بسا در آنچه که وارد کرده است، بسیاری از متعارضات یا آنچه که ترک نموده یا کنار گذاشته است، حقایقی از حقیقتهای مذهب بوده باشد.(3)
و اما آنچه که ما در بیانات مؤلف1از توجیه روایات متعارضه، و تاویل آنها و رفع مخالفتهایی که بین آنها وجود داشت یافتیم، پس آن موارد حکم از جانب وی به صحت حدیث و قبول آن نیست. این موارد شأن همه جوامع حدیثی است؛ سیرهای که بین هر دو فرقه هم گذشتگان از آنها و آنان که بعد از آنها بودند تبعیت میشود.(4)و این به خاطر آن است که شأن جامع یک محدث، تتبع و جستجو و تایید احادیث تا آنجا که امکان دارد، و جمع بین آنها و یا تاویل آن است. و اما در قبول کردن روایت و اعتقاد به آن، پس هر محققی خودش هست و نظر نافذ خودش. پس چه بسا راضی میشود به این جمع و تاویل و یا اینکه به وجهی دیگر توجیه و تاویل میکند، یا اینکه آن را کنار میگذارد. پس بیان حدیث و توجیه آن نیست، مگر از باب راهنمایی و هدایت و نصیحت.
و همچنین کلام در اینکه انتقاد میشود بر کتاب از شامل بودنش بر اخبار ضعیف، که موجب علم و عمل نمیشود، چرا که این امر، شأن همه جوامع حدیثی است و در آن احادیث ضعیف و حسن و صحیح را میبینی. پس این کتب اربعه با همه شهرت و تواتری که دارند، در آنها هزاران حدیثی یافت میشود که به آنها احتجاج نمیشود، حال یا به خاطر ضعف آنها یا به خاطر مخالفت آنها با اصول و مبانی یا اعراض
1) و بذلك ينقد علي أصحاب الصحاح من جوامع الحديث، حيث أوردوا في كتبهم ما كان صحيحا موافقا للمذهب بزعمهم و أسقطوا ما كان سقيما مخالفا لرأيهم تحكما منهم، فأوجب هذا أن يكون سائر العلماء و المحققين تبعا لهم في معرفة المباني و الأصول، و خصوصا عند ما يصير صحاحهم! رائجة عند الناس يتلقي بالقبول تصير سائر المصادر و الروايات مطعونا فيها من دون وجه، حتي أن الحاكم ابن البيع ينادي من وراء الشيخين و يستدرك عليهما أحاديث كثيرة علي شرطهما، فلا يصغي إليه.
2) و لذلك تري الشيخ الطوسيّ يقول في مقدّمة كتابه التهذيب( الذي ألفه لا يراد الاخبار المخالفة للمذهب ثمّ البحث عنها):« و مهما تمكنت من تأويل بعض الأحاديث من غير أن أطعن في اسنادها فاني لا أتعداه».
3) . و به همین خاطر است که این نقد بر صاحبان صحاح از جوامع حدیثی وارد است، آنجا که در کتابهایشان آنچه را که به گمان خودشان صحیح و موافق مذهب است وارد کردهاند و آنچه را که نادرست و مخالف با نظر خودشان بوده ساقط کردهاند و حکم خودشان را بیان کردهاند. پس این امر موجب میشود که سایر علما و محققین نیز از آنان در شناخت مبانی و اصول تبعیت کنند. خصوصا آنجا که صحاح آنها نزد مردم تلقی به قبول میگردند، سایر مصادر و روایات بدون وجه مورد طعن واقع میشوند. تا اینکه حاکم ابن البیع از وراء شیخین ندا داده است و حدیثهای زیادی را بر مبنای خودشان استدراک کرده است که به آنها توجهی نشده بوده است.
4) .به همین خاطر میبینی که شیخ طوسی در مقدمه کتاب تهذیب (کتابی که برای وارد کردن اخبار مخالف با مذهب در آن و سپس بحث درباره آنها تألیف کرده است) میگوید: تا آنجا که برایم ممکن بود، از تاویل بعضی از احادیث بدون اینکه طعنی بزنم در اسناد آن، پس به درستی که من از آن نگذشتم.
الأصحاب عنها مع صحّتها و قوّتها(1)فلا ينكر بذلك لا علي تلك الكتب، و لا علي مؤلّفيها، مع أنّهم لم يكونوا بصدد الاستيعاب و الاستقصاء، بل علي وتيرة أصحاب الصحاح: يوردون من الأحاديث المخالفة للمذهب انموذجا منها، ليصحّ البحث عنها بالجمع أو الطرح، فلا يوردون الباقي منها و إن كانت صحيحة، و يقتصرون فيما يوافق المذهب علي المعتبر منها، لعدم مسيس الحاجة إلي غيرها، اللّهمّ إلّا للتأييد.
فكما ذكرنا في المسألة السابقة، وظيفة المحدّث الجامع النقل و الاستيفاء و تكثير الاسناد و الروايات، و أمّا البحث عن صحّة الحديث و سقمه و ضعفه و قوّته: بالفحص عن رجال سنده، فهو شأن آخر يتكفّل بها علم الرجال و الدراية، و ليس يخفي هذا الشأن إلّا علي كلّ جاهل مغفّل: إمّا مفرّط يحكم علي المؤلّف بسقوطه و عدم تورّعه حيث أورد الأحاديث الضعاف فيردّ الكتاب رأسا، و إمّا مفرط يظنّ أنّ اعتبار الحديث يعرف من اعتبار مؤلّفه و جامعه، فيقبل أحاديثه كملا، و يغفل عن أنّ لكلّ مؤلف طريقا إلي المعصوم قد بيّن شطر منها في كتب المشيخة و الاجازات، و الشطر الآخر مذكور في صدر الأحاديث، و لا بدّ من اعتبار هذين الطريقين معا.
و مؤلّفنا العلّامة قد أتقن عمله في ذلك و أوضح طريقه إلي المعصوم في كلّ من الوجهين:
أما القسم الأوّل: فقد صنّف فيه كتاب الاجازات، ليتّضح طريقه إلي المصادر المذكورة في متن الاجازات، و ما لم يذكر- و هو القليل منها(2)-
قد أبان
اصحاب از آنها، با وجود اینکه صحیح و قوی هستند.(3)
پس به خاطر این مسئله، نه خود کتابها و نه مؤلفانش انکار نمیشوند، چرا که آنها در صدد جستجوی کامل و فراگیر نمودن نبودند، بلکه بنا بر روش اصحاب صحاح، از احادیث مخالف با مذهب نمونهای را وارد میکردند تا بحث درباره آنها، به واسطه جمع یا طرح صحیح شود. و باقی آنها را اگرچه صحیح بودند وارد نمیکردند و به آنچه که موافق مذهب بود، بر آنچه که از آنها معتبر بود اکتفا میکردند چرا که نیاز و حاجتی به غیر آن نیست، مگر برای تایید.
پس همان گونه که ما در مساله گذشته ذکر کردیم، وظیفه محدثی که جمع کننده [حدیث] است، نقل فایده رساندن و تکثیر اسناد و روایات است. اما بحث از صحت و سقم حدیث و ضعف و قوت آن:
به واسطه فحص کردن از رجال سند آن، شأن و مطلبی دیگر است که متکفل آن علم رجال و درایه است. و این شأن مخفی نیست، مگر بر هر جاهل غافلی که یا تفریط میکند و حکم میکند به سقوط مؤلف و عدم ورع و تقوای او، آنجا که احادیث ضعیف را آورده است. پس کتاب را رأساً رد میکند، یا افراط میکند و گمان میکند که اعتبار حدیث از اعتبار مؤلف و جمع کننده آن شناخته میشود. پس احادیثش را تماماً قبول میکند و از این غفلت میورزد که برای هر مؤلفی، طریقی به جانب معصوم هست که گاهی بعضی از آنها را در کتب مشیخه و اجازات بیان میکند و بعضی دیگر را در اول احادیث ذکر میکند و ناگزیر باید هر دو طریق با هم معتبر باشند.
و مؤلف ما علامه، به تحقیق عملش را در آن استوار کرده و طریقش را به معصوم، در هر دو وجه و جهت توضیح داده است:
اما قسم اول: پس به تحقیق درباره آن کتاب اجازات را گردآوری کرد تا طریق خودش را به سوی مصادری که در متن اجازات ذکر شده است، توضیح دهد. و آنچه که ذکر نکرده (مقدار ذکر نشده کم است)(4)
1) راجع في ذلك شرح المؤلّف العلامة علي الكافي مرآة العقول، و هكذا بياناته في كتاب الطهارة و الصلاة و غيرهما.
2) قال العلامة الافندي فيما ذكره من خطبة كتاب الاجازات ج 105 ص 92: « و بالجملة فقد صار هذا المجلد هو الكافل لصحة أكثر كتب أصحابنا».
3) . رجوع کنید به شرح مؤلف علامه بر کافی مرآت العقول و همچنین بیاناتش در کتاب «طهارة» و «صلاة» و غیر این دو.
4) . علامه افندی در آنچه ذکر کرد آن را از خطبه کتاب اجازات: 105 : 92 گفت: «و بالجمله تحقیقاً این جلد متکفل صحت اکثر کتابهای اصحاب ما گردیده است.»
في مقدّمة البحار كيفيّة تحصيلها و الظفر بالنسخ المعتبرة منها، معترفا بأنّها غير متواترة:
قال قدّس سرّه في مقدّمة كتابه البحار (ج 1 ص 3 من هذه الطبعة):
«ثمّ بعد الإحاطة بالكتب المتداولة المشهورة، تتبّعت الأصول المعتبرة المهجورة الّتي تركت في الأعصار المتطاولة و الأزمان المتمادية ... فطفقت أسأل عنها في شرق البلاد و غربها حينا، و الحّ في الطلب لدي كلّ من أظنّ عنده شيئا من ذلك و إن كان به ضنينا.
و لقد ساعدني علي ذلك جماعة من الإخوان ضربوا في البلاد لتحصيلها، و طلبوها في الأصقاع و الأقطار طلبا حثيثا، حتّي اجتمع عندي بفضل ربّي كثير من الأصول المعتبرة الّتي كان عليها معوّل العلماء في الأعصار الماضية(1)
فكثيرا ما كنت أراجع أبواب كتاب الوسائل المطبوعة جديدا، لاستخرج الحديث بمعاونة ذيله( و ذلك لان مصادر الوسائل- غير الكتب الأربعة- متحدة مع مصادر البحار و قد أخرجها الفاضل المكرم الرباني في ذيل الوسائل) فعند ذلك عرفت أن صاحب الوسائل كان ينقل من نسخ البحار معتمدا عليها، من دون مراجعة المصدر، حيث انه كلما كانت نسخة البحار في بعض النسخ- و قد طبعت عليها نسخة الكمبانيّ- مصحفة أو ساقطا منها بعض الجملات أو ذات إملاء غير صحيحة، قد انتقل كلها في الوسائل بما عليها بصورتها.
ففي بعض هذه الموارد أشرنا في ذيل الكتاب بما ينبه القارئ الكريم علي ذلك و ربما صرحت بذلك كما في ج 84 ص 68 و غير ذلك من الموارد لا يحضرني الآن.
، فألفيتها مشتملة علي فوائد جمّة خلتکیفیت تحصیل آن و دستیابی به نسخههای معتبر از آن را تحقیقاً در مقدمه «بحارالانوار» ذکر کرده است، در حالی که معترف است به اینکه آنها متواتر نیستند:
علامه1در مقدمه کتابش بحار الانوار (ج1، صفحه 3، از این چاپ) گوید:
«سپس بعد از احاطه به کتابهای متداول مشهور، اصول معتبر مهجوری را که در عصرهای طولانی و زمانهای متمادی ترک شده بود، جستجو کردم....سپس دست به کار شدم (و) همزمان از آنها در شرق شهرها وغرب آن سوال کردم، و نزدیک شدم در طلب نزد هر کسی که گمان میکردم نزد او چیزی از آنها باشد، اگر چه به آن مظنون باشد.
و کمک کردند مرا بر این مطلب جمعی از برادرانی که در شهرها برای تحصیل آن (اصول) کوچ کرده و طلب کرده بودند آن را در سفرها و... طلبی سریع. تا اینکه به فضل پروردگارم، بسیاری از اصول معتبرهای که علما در زمانهای گذشته بر آن یاری جستند، نزد من جمع شد.(2)
پس مراجعه بسیاری به ابواب کتاب وسائل چاپ جدید کردم برای استخراج حدیث به کمک ذیل آن کتاب (و این به خاطر آن است که مصدرهای وسائل (غیر از کتب اربعه) با مصدرهای بحار الانوار متحد است و آنها را فاضل گرامی آقای ربانی در ذیل وسائل خارج کرده است). پس در این هنگام دانستم که صاحب کتاب وسائل، احادیث را به خاطر اعتماد به آن، بدون اینکه به مصدر مراجعه کند، از نسخههای بحار الانوار نقل میکرده. از آنجا که هرگاه بوده است نسخه بحار الانوار در بعضی از نسخهها (و تحقیقاً نسخه کمپانی بر اساس آن چاپ شده) صحافی شده یا ساقط شده از آن بعضی از جملات و یا نوشتهای غیر صحیح به تحقیق کل آن به همان صورتی که در بحار الانوار بوده است، در وسائل منتقل شده است.
پس در بعضی از این موارد اشاره کردیم در ذیل کتاب به آنچه که آگاه شده است خواننده با کرامت بر آن و چه بسا تصریح کردم به آن در جلد هشتاد و چهارم، صفحه 68 و غیر آن از مواردی که الان حضور ذهن ندارم.
پس تالیف کردم آن را که مشتمل بود بر فایدههای انبوهی1) و من هنا يعرف أن أكثر مصادر البحار التي يوجد نسخها مصحّحة منسقة منقحة بالكثرة و الوفور من بركات وجوده الشريف و من راجع تذييلنا علي البحار يجد التصريح في موارد منه أن الشيخ الحرّ العامليّ كان يعتمد علي نسخ البحار بدلا من مراجعة المصادر المعوزة عنده.
2) . و از همین جا دانسته میشود که اکثر مصدرهای بحار الانوار که نسخههای مصحح و منظم و اصلاح شده آن را به وفور و زیاد یافتیم، از برکات وجود شریف وی میباشد و کسی که به حاشیههای ما بر بحار الانوار مراجعه بکند، تصریح را در مواردی مییابد، از آن جمله است که شیخ حر عاملی به جای مراجعه به مصدرهایی که دسترسی به آن نداشت، به نسخههای بحار الانوار اعتماد میکرد.
عنها الكتب المشهورة المتداولة، و اطّلعت فيها علي مدارك كثير من الأحكام، اعترف الأكثرون بخلوّ كلّ منها عمّا يصلح أن يكون مأخذا له، فبذلت غاية جهدي في ترويجها و تصحيحها و تنسيقها و تنقيحها.
و لمّا رأيت الزّمان في غاية الفساد، و وجدت أكثر أهلها حائدين عمّا يؤدّي إلي الرشاد، خشيت أن ترجع عمّا قليل إلي ما كانت عليه من النسيان و الهجران، و خفت أن يتطرّق إليها التشتّت لعدم مساعدة الدهر الخوّان، و مع ذلك كانت الأخبار المتعلّقة بكلّ مقصد منها متفرّقا في الأبواب، متبدّدا في الفصول، قلّما يتيسّر لأحد العثور علي جميع الأخبار المتعلّقة بمقصد من المقاصد منها، و لعلّ هذا أيضا كان أحد أسباب تركها و قلّة رغبة الناس في ضبطها.
فعزمت بعد الاستخارة من ربّي ... علي تأليفها و نظمها و ترتيبها و جمعها في كتاب متّسقة الفصول و الأبواب مضبوطة المقاصد و المطالب، علي نظام غريب، و تأليف عجيب، لم يعهد مثله ... فجاء بحمد اللّه كما أردت ...».
فتري المؤلّف العلّامة يصرّح في مقاله هذا أنّ مصادر البحار كانت أكثرها مهجورة متروكة قد خرجت بذلك عن حدّ التواتر، و انقطع نسبتها إلي مؤلّفيها من طريق المناولة و السماع و الاجازة، و هذا اعتراف منه قدّس سرّه بأنّها سقطت بذلك عن حدّ الصحّة المصطلحة إلي حدّ الوجادة(1)
و أمّا الوجادة للكتب فهو أن يجد المؤلّف كتابا أو رسالة فيها أحاديث، و قد ذكر في صدرها أو ذيلها أو علي ظهر النسخة أنّها تأليف فلان الفلاني- من مشاهير العلماء و المحدثين مثلا- من دون أن يكون الكتاب أو الرسالة متناولا من مؤلّفه بالاجازة أو-- السماع، و ذلك في مصادر البحار كثير، مثل قرب الإسناد. كتاب المسائل، علل الشرائع، تفسير القمّيّ، الاختصاص، جامع الأخبار، مصباح الشريعة، فقه الرضا ... مع ما ظهر من بعد المؤلّف أن بعض هذه الكتب لغير من انتسب إليه، كما في مصباح الشريعة فقه الرضا، تفسير القمّيّ، الاختصاص، جامع الأخبار و ...
.که از آن کتابهای مشهور و متداول خالی بود.
و اطلاع پیدا کردم در آن به مدارک کثیری از احکام، که اکثر علما به خالی بودن همه آن کتابها از آنچه که صلاحیت دارد به اینکه مأخذ باشد برای آن، اعتراف کردند. پس نهایت کوششم را در ترویج و تصحیح و نظم و اصلاح کردن آنها مبذول داشتم.
و وقتی دیدم که زمان در نهایت فساد است و دریافتم که اکثر اهل آن را دشمن آنچه که هدایتگر است به سوی رشد و کمال، ترسیدم که به همان فراموشی و مهجوریت بازگشت کند و بیمناک شدم که به خاطر عدم مساعدت روزگار خیانتکار، پراکندگی به سراغ آن بیاید. و با این وجود چون خبرها و احادیث متعلق به هر مقصدی، در ابواب مختلف متفرق بود و در فصلها پراکنده بود، کم میسر میشد برای کسی که آگاه شود بر همه اخباری که متعلق باشد به مقصدی از مقاصد آن. و چه بسا همین مطلب یکی از اسباب ترک آن و کمی رغبت مردم در ضبط آن بود.
پس بعد از طلب خیر از پروردگارم، عزم خود را جزم کردم ... بر تالیف و نظم و ترتیب و جمع آن در کتابی که ابواب فصول آن سامان یافته و مقاصد و مطالب آن ضبط شده است، بر نظمی غریب و تالیفی عجیب که مثل آن نیامده است ... پس سامان یافت بحمد الله همان گونه که اراده کردم...»
پس دیدی که مؤلف علامه در این گفتار خود تصریح کرد که اکثر مصدرهای «بحار الانوار»، مهجور و متروک بوده است که گاهی به این واسطه از حد تواتر خارج شده است و نسبت آن به مؤلفانش، از جمله طریق مقابله و سماع و اجازه قطع شده است. و این اعترافی است از او1به اینکه آن مصادر، بدین واسطه از حد صحت مصطلح به حد وجاده(2)
واما وجاده برای کتابها آن است که مؤلف کتاب یا رسالهای را مییابد که در آن احادیثی است و گاهی در اول آن یا در ذیل آن یا در پشت نسخه ذکر شده که آن تالیف فلانی- مثلا از مشاهیر علما و محدثین- است، بدون اینکه کتاب یا رساله شامل اجازه یا !
ساقط شده است.
1) الوجادة في الحديث: أن يجد المؤلّف رواية بخط بعض العلماء من دون اجازة، و هذا كالاحاديث التي وجدها المؤلّف بخط الوزير العلقمي و الشيخ البهائي و الشيخ الشهيد و غيرهم، راجع كتاب الاجازات ج 110 ص 173.
2) . وجاده در حدیث این است که مؤلف روایتی را به خط بعضی از علما بدون اجازه مییابد، و این مثل احادیثی است که مؤلف به خط وزیر علقمی و شیخ شهید و غیر آنها یافته است. رجوع کنید به کتاب اجازات 110 : 173
و لذلك نراه عند ما يبحث في البحار عن مسئلة فقهيّة أو كلاميّة يتذكّر أنّ هذا الخبر ضعيف (لعدم تواتر مصدره) لكنّه بعين متنه و أحيانا مع سنده مرويّ في إحدي الكتب المتواترة بطريق صحيح أو حسن أو موثّق(1). فنعلم بذلك أنّه لم يكن ليقابل كتابه هذا مع كثرة فوائده بالكتب الأربعة، و لا ليعامل مع ما أخرجه في البحار معاملة الصحيح مطلقا، إلّا إذا كانت الوجادة لمصادرها محفوفة بالقرائن الموثّقة، و لذلك عقد الفصل الثاني من مقدّمة البحار، إيضاحا لهذه القرائن و اختلافها(2).
و لذلك نفسه، نراه يتحرّج عن إيراد الكتب الأربعة في البحار- علي الرغم من إلحاح بعض الفضلاء من أصحابه(3)
و أيضا من نعم اللّه العظيمة علي طلبة العلوم الدينية أن يجدوا جميع الاخبار الواردة في مطلب من المطالب العلمية أو العملية مجتمعا محصورا مبينا في الباب الذي وضع لها، لانه بذلك يعلم واحدية الخبر و تواتره الي غير ذلك من الفوائد التي لا تعد و لا تحصي.
و من هنا قال بعض تلامذتكم: كان الاصوب أن تدخل الكتب الأربعة أيضا في البحار أو في شرحه- إنشاء اللّه- فانها ليست علي ما ينبغي فان.- كتاب التهذيب يحتاج الي تهذيب آخر لاشتمالها علي أبواب الزيادات كثيرا و لذا أخطأت جماعة منهم الشهيد في الذكري و غيره في غيره، فحكموا بعدم النصّ الموجود في غير بابه.
و لا ينفع كثيرا جمع من جمعها من المعروفين كصاحب الوافي و صاحب تفصيل وسائل الشيعة الي مسائل الشريعة و غيرهما لما ذكر، و لعدم الاعتماد علي ما فهموه من مراد المعصوم عليه السلام».
لئلا يكون سببا لنسخها و تركها فيصير بعدو به همین خاطر میبینیم کسی که در مورد بحار الانوار از مسالهای فقهی یا کلامی بحث میکند، متذکر میشود که این خبر ضعیف است (به خاطر عدم تواتر مصدرش) لیکن آن مساله با عین متن و احیاناً با سند آن، در یکی از کتابهای متواتر با طریقی صحیح یا حسن یا موثق روایت شده است.(4)
به همین خاطر است که میبینیم از وارد کردن کتب اربعه در بحار، علی رغم اصرار بعضی از فضلاء از یاران ایشان(6)
«و همچنین از نعمت های بزرگ الهی بر طلاب علوم دینی آن است همۀ اخبار وارده را در مطلبی از مطالب علمی و عملی که در بابی که برای آن وضع شده محصور و روشن یافته اند؛ زیرا که به واسطۀ آن واحد یا متواتر بودن خبر دانسته می شود.
از همین جا بعض شاگردان شما گفته اند: بهتر این است که کتب اربعه در بحار یا شرح آن وارد شود؛ زیرا سزاوار نیست!
، به این خاطر که سبب نسخ و ترک آن نباشد قدغن کرد، .1) راجع ج 80 ص 62، 278، 309، 367 ج 81 ص 7 ج 83 ص 15، 34 198، 213، 214 261، 315 ج 43 ص 215.
2) راجع ج 1 ص 26- 45.
3) هو العلامة المرزا عبد اللّه الافندي قال في مكتوب له الي استاذه:( ج 110 ص 178) ما هذا نصه:
4) "سماع مؤلفش باشد. و آن در مصادر بحار الانوار زیاد است، مثل قرب الاسناد، کتاب المسائل، علل الشرایع، تفسیر قمی، اختصاص، جامع الاخبار، مصباح الشریعه، فقه الرضا... با اینکه بعد از مؤلف روشن شد که بعضی از این کتابها برای غیر آنهایی است که منسب به آن هستند، مثل مصباح الشریعه، فقه الرضا، تفسیر قمی، اختصاص، جامع الاخبار و...
5) . رجوع کنید به ج1، ص :26 و 45.
6) . او علامه میرزا عبدالله افندی است که در نامه ای به استادش چنین آورده:
برهة من الزمن متروكة مهجورة لا يمكن الاحتجاج بها(1)فتبتلي فيما بعد بما ابتليت به سائر الأصول المعتبرة اليوم، حيث كانت في الزمن الأوّل متواترة أو معروفة تتناول بالسماع و الاجازة، و صارت بعد ذلك مهجورة متروكة بلا تواتر و لا سماع و لا إجازة.
و أمّا القسم الثاني من طريق المؤلّف، أعني ذكر رجال الاسناد، فقد احتاط قدّس سرّه في ذلك أشدّ الاحتياط، و مع ما كان بصدده من الاقتصار و الحذر من التطويل علي ما سيجيء شرحه، قد ذكر رجال المصدر، بحيث خرج عن الإبهام و الإرسال.
قال قدّس سرّه في المقدّمة ج 1 ص 48:
«الفصل الرابع في بيان ما اصطلحنا عليه للاختصار في الاسناد، مع التحرّز عن الإرسال المفضي إلي قلّة الاعتماد، فانّ أكثر المؤلّفين دأبهم التطويل ... و بعضهم يسقطون الأسانيد فتنحطّ الأخبار بذلك عن
و بعد از در برههای از زمان متروک و مهجور واقع شود که احتجاج به آن ممکن نباشد.(2)
جمع زیادی از علمای معروف مثل صاحب وافی و تقصیل وسائل الشیعه و دیگران و به خاطر عدم اعتماد بر آنچه از مراد امام معصوم علیه السلام فهمیده اند استفادۀ زیادی نبرده اند.»
[1] . رجوع کنید به ج 1، ص48 از مقدمه بحار الانوار.
و بعد از این، به آنچه که امروز سایر علوم معتبر دچار آن شدهاند، دچار شود. از این حیث که در زمان اول متواتر یا معروف بود که شامل سماع و اجازه میشد، ولی بعد از آن مهجور و متروک و بدون سماع و اجازه گردید.و اما قسم دوم: از طریق مؤلف یعنی ذکر رجال سندها، پس تحقیقاً علامه1در این باره احتیاط کرده است؛ احتیاطی شدید. در حالی که در صدد خلاصه گویی و حذر کردن از طولانی شدن بوده بر آنچه که بعداً شرح آن خواهد آمد. به تحقیق رجال مصدر را به گونهای ذکر کرده است که آنها را از ابهام و ارسال خارج کند.
وی1در مقدمه جلد اول صفحه یکصد و چهل و هشت گوید:
«فصل چهارم در بیان آنچه که در آن به جهت اختصار در سندها مصطلح کردیم، و با دوری جستن از ارسال که منجر به کمی اعتماد میشود. پس به درستی که اکثر مؤلفین روششان طولانی کردن است ... و بعضی از آنها سندها را میاندازند، پس خبرها بدین واسطه از
درجة المسانيد(1)
« اني لما نظرت في التفسير الذي صنفه أبو النضر العيّاشيّ بإسناده و رغبت الي هذا و طلبت من عنده سماعا من المصنّف أو غيره فلم أجد في ديارنا من كان عنده سماع أو اجازة منه، حذفت منه الاسناد و كتبت الباقي علي وجهه ليكون أسهل ... فان وجدت بعد ذلك من عنده سماعا أو اجازة أتبعت الأسانيد و كتبتها علي ما ذكره المصنّف» انتهي.
و لعله نظر الي أن مناولة الكتاب من دون اجازة و لا سماع هي الوجادة التي لا يحكم عليها الا بحكم المراسيل فلا يفيد ذكر اسناده شيئا، و هذا و ان كان حقا، لكنه لو كان ذكر الأسانيد كان أحسن، حيث ان أصل الكتاب مفقود اليوم، و انما وصلت الينا نسخته وحدها و هي ساقطة الاسناد و لذلك قال المؤلّف العلّامة المجلسيّ عند ذكر هذا التفسير( ج 1 ص 28)« لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار، و ذكر في أوله عذرا هو أشنع من جرمه».
. فيفوت التمييز بين الأخبار في القوّة و الضعف و الكمال و النصّ اذ بالمخبر يعرف شأن الخبر، و بالوثوق علي الرواة يستدل علي علو الرواية و الاثر فاخترنا ذكر السند بأجمعه مع رعاية غاية الاختصار، لئلّا يترك في كتابنا شيء من فوائد [قواعد] ظ الأصول، فيسقط بذلك عن درجة كمال القبول».و يدلّ علي احتياطه أيضا أنّه لمّا بلغ إلي الفروع الفقهيّة، عدل عن اختصار الكلام في رجال الاسناد، و رفع في نسبهم و لقبهم إلي حيث لا يشتبه أحد بسميّه، كما أنّه عدل عن إيراد الرّموز إلي تسمية المصادر نفسها، لئلا تصحّف فتشتبه بغيرها(2).
درجه مسندها(3)
«به درستی که من نظر کردم به تفسیری که آن را ابوالنصر عیاشی با سند خودش نوشته بود و رغبت پیدا کردم به آن و طلب کردم از جانب او سماعی را از مصنف یا غیر او، پس در شهرمان کسی را نیافتم که نزد او سماع یا اجازهای از او داشته باشد و آن سندها را حذف کردم و باقی آن را بر وجهی که آسانتر باشد نوشتم...تا اگر بعد از آن از جانب وی سماع یا اجازهای را یافتیم، در ادامه سندها را بنا بر آنچه که مصنف ذکر کرده است بنویسم.»
و شاید او نظر کرده است به اینکه داد و ستد کتاب بدون اجازه و سماع، وجادهای است که حکم نمیشود بر آن، مگر همان حکمی که با روایات مرسل میشود، پس ذکر اسنادش هیچ فایدهای ندارد. و این مطلب اگر چه حق است، لکن اگر او سندها را ذکر میکرد بهتر بود. چرا که امروز اصل کتاب مفقود است و همانا به ما نسخهای رسیده است که اسنادش ساقط شدهاند و به همین خاطر مؤلف علامه مجلسی در ذکر این تفسیر (ج1،ص28) گفته است: «لیکن بعضی از نسخه نویسان اسانید را به جهت اختصار حذف کردهاند و در اول نسخه، عذری را که بدتر از جرمشان است ذکر کردهاند.»
منحرف میشود. پس تشخیص بین اخبار در قوت و ضعف و کمال و نص، فوت میشود، چرا که به واسطه خبر دهنده، شأن خبر شناخته میشود و واسطه وثاقت روایت کنندگان، بر برتری روایت و اثر استدلال میشود. پس ذکر سند را به تمامی آن اختیار کردیم، البته همراه با رعایت کردن نهایت اختصار، برای اینکه در کتاب ما چیزی از فایدههای (قاعده های) اصول ترک نشود و بدین وسیله از درجه کمال و مقبولیت ساقط شود.»و همچنین دلالت میکند بر احتیاط علامه بر اینکه وی هر زمان به فروع فقهی رسیده است، از اختصار کلام در رجال سندها عدول کرده است و در نسب و لقب آنها بالا رفته است، تا جایی که هیچ کس اسم آنها را اشتباه نکند، همان طور که او از آوردن رمز به جای اسامی مصادر خودش عدول کرده است، به این خاطر که اشتباه خوانده نشود و با غیر آن اشتباه شود.(4)
1) يريد امثال تفسير العيّاشيّ الموجود نسخته، حيث قال مؤلّفه:
2) قال قدّس سرّه في مقدّمة البحار ج 1 ص 48:« و عند وصولنا الي الفروع، نترك الرموز و نورد الأسماء مصرحة- إنشاء اللّه- لفوائد تختص بها لا تخفي علي أولي النهي، و كذا نترك هناك الاختصارات التي اصطلحناها في الأسانيد ... لكثرة الاحتياج الي السند فيها».
3) . اراده کرده است امثال تفسیر عیاشی که نسخه آن موجود است، آنجا که مؤلفش گفته است:
4) . مؤلف1در مقدمه بحار الانوار ج 1، ص 48 گفته است: «و زمان رسیدنمان به فروع، رموز را ترک میکنیم و- اگر خدا بخواهد - اسمای تصریح شده را به خاطر فوایدی که مختص به آن است که بر خردمندان مخفی نیست، میآوریم. و همچنین در آنجا اختصاراتی را که صلاح دیدیم در اسانید ... به خاطر زیادی احتیاج به سند در آن، ترک میکنیم.»
و ذلك لأنّ الفروع الفقهيّة لا يجوز التمسّك فيها إلّا بالصحيح أو الحسن من الروايات الّتي تستخرج من المصادر الموثوقة نسبتها إلي مؤلّفيها: فلا بدّ إذا من معرفة المصدر حتّي يعلم أنّه من الكتب المعتمد عليها أو لا، و لو ذكرت المصادر بالرموز، فقد تصحّف الرموز و تشتبه بعضها ببعض في القراءة أو الكتابة(1)فيختلّ معرفة المصدر و يسقط الاحتجاج بحديثه، كما أنّه لا بدّ من معرفة رجال السند حتّي يعلم أنّهم ثقات أو لا؟ و لو اقتصر في أسامي الرجال بذكر والدهم أو الوصف و الكنية و اللقب فقد يوجب الاشتباه و التعمية و يتوهّم الصحيح سقيما أو بالعكس.
فقد كان نظره قدّس سرّه هذا، لكنّه لم يوفّق لمراده إلّا في كتاب الطهارة و الصلاة، و هكذا كتاب السماء و العالم(2)
و هكذا بالنسبة الي أسامي الرواة، عامل معهم معاملة الفروع ليكون الناظر في الحديث علي بصيرة من ضعف الحديث و قوته، و هذا مفيد جدا كما لا يخفي.
، فرحل إلي جوار اللّه و رحمته قبل أن يوفّق لهذا الهدف المقدّس في ساير كتب الفروع، و ذلك لأنّ المؤلّف العلّامة لم يكن من أوّل التدوين علي هذا الأمر، و إنّما بدا له هذا الرأي بعد تدوين الروايات باستخراجها من المصادر، و لذلك وجدنا المؤلّف العلّامة في الأصول المبيضّة الّتي وصلت إلينا بخطّه قدّس سرّه، يتدارك فيما بين السطور هدفه في ذلك بالتصريح بأسماء الكتب و تعريف الرواة بما لا يشتبه معه بغيره.هذا دأبه و ديدنه في الفروع الفقهيّة، و أمّا ساير الأبواب من التاريخ و الفضائل و المعجزات، فقد كان المتقدّمون من الفقهاء كلّهم يعملون علي قاعدة التسامح في الآداب و السنن و الفضائل، لا ينكرون علي الأحاديث الواردة في ذلك
و این مطلب به خاطر آن است که تمسک به فروع فقهی جایز نیست، مگر توسط روایات صحیح یا حسنی که از مصادری که نسبت آن به مؤلفش موثق و حتمی است، استخراج میشود. پس در این هنگام ناگزیر هستیم از شناخت مصدر تا دانسته شود که آنها از کتب قابل اعتماد هستند یا نه، و اگر مصادر با رمز ذکر شوند، به تحقیق رمزها تصحیف میشوند و بعضی با بعض دیگر در قرائت یا نوشتن اشتباه میشوند،(3)پس شناخت مصدر مختل میشود و احتجاج به احادیث آن ساقط میگردد، کما اینکه ناگزیریم از شناخت رجال سند تا بدانیم آنها ثقه هستند یا نه. و اگر در اسامی رجال، فقط به ذکر پدرانشان و وصف و کنیه و لقب اکتفا شود، به تحقیق موجب اشتباه و کوری میشود و این توهم پیش میآید که حدیث صحیح نادرست است و یا بالعکس.
پس به تحقیق نظر مؤلف1 این بوده است، ولیکن در مرادش موفق نشده است، مگر در «کتاب طهارة و صلاة» وهمچنین «کتاب سماء والعالم.»(4)پس قبل از اینکه در سایر کتابهای فروع به این هدف مقدس موفق شود، به سوی جوار خداوند و رحمت او رحلت کرد. و این به خاطر آن است که مؤلف علامه از اول تدوین کتاب نسبت به این امر اهتمام نداشته است و همانا بعد از اینکه روایات را با استخراج آنها از مصادر تدوین کرد، این رأی و نظر برای او پیش آمد. و به خاطر همین مؤلف علامه را در اصول روشنی که رسید به ما با خط خودش1یافتیم که در بین سطرها هدفش را درباره این مطلب، به واسطه تصریح به اسامی کتابها و شناساندن روایت کنندگان، به نحوی که با غیر آن اشتباه نشود، جبران کرده است.
این دأب و روش او در فروع فقهی بود. و اما سایر بابها از تاریخ و فضایل و معجزات، پس به تحقیق متقدمین از فقهاء همگی بر طبق قاعده تسامح در آداب و سنتها و فضایل عمل میکردند و احادیثی را که در این موضوعات وارد شده است، منکر نمیشدند
1) راجع ج 104 ففيه كثير من هذه التصحيفات، ميزنا مواضعها بعلامة صورة النجم.
2) كتاب السماء و العالم و ان كان في عداد غير الفروع، لكنه لما كان آخر هذا الكتاب أبواب الاطعمة و الاشربة و ما يحل و ما لا يحل، جعله في عداد الفروع و عامل معه معاملتها، و قد يمكن أن يكون هدفه من ذلك رفع الاتهام، حيث كان عنوان الكتاب: « السماء و العالم» بديعا يأخذ بالاسماع و العيون، و لعلّ في المخالفين من يناقش في وجود تلك الأحاديث المتكثرة الباحثة عن شئون السماء و العالم بهذا الاستيعاب، فيراجع-- الرموز المصحفة أو المشتبهة فلا يجد الحديث في المصدر، فيتهم المؤلّف بوضع الحديث.
3) . رجوع کنید به ج 104 پس در آن بسیاری از این گونه تصحیفها وجود دارد.
4) . «کتاب السماء و العالم» اگرچه در زمره کتب غیر فروع شمرده میشود، لیکن چون در آخر این کتاب، بابهای خوردنیها و آشامیدنیها و آنچه حلال و غیر حلال است آمده است، آن را در زمره کتب فروع قرار میدهد و با آن معامله کتب فروع میشود. و چه بسا ممکن است هدفش از این کار رفع اتهام باشد. چرا که عنوان «کتاب السماء و العالم» عنوان جدیدی است که به گوشها و چشمها میخورد، و چه بسا در مخالفین کسی باشد که مناقشه بکند در وجود زیاد این احادیث که بحث بکند از شئون آسمان و عالم به این فراگیری، پس رجوع میکند!
نكيرهم في أبواب الفروع(1)، فهكذا فعل المؤلّف العلّامة، و مع ذلك لم يسقط الاسناد رأسا- و له الشكر و الثناء- ليكون الناظر في تلك الأحاديث علي بصيرة تامّة من التحقيق و التدقيق.
و أمّا كيفية تدوين الكتاب، فقد أوضحنا ذلك في مقدّمة الجزء 106: فهرس مصنّفات الأصحاب(2)
فكما أنّه قدّس سرّه أول من بوب آيات اللّه البينات بصورة تفصيلية( تفصيل آيات القرآن الحكيم) هو أول من فهرس كتب الأحاديث بصورة عامة شاملة( الجامع المفهرس) فرضوان اللّه عليه من رجل ما أعظم بركة وجوده الشريف.
في كلام مستوفي، و ذكرنا أنّه- قدّس سرّه- كان بصدد أن يكتب لهذه الكتب غير المتداولة غير المتواترة فهرسا عامّا، فعمل أوّلا عناوين الكتب و الأبواب، عامّا شاملا بأحسن سليقة و أتمّ استيعاب، ثمّ شرع في مطالعة الكتب و ترتيب فهرسها، و بعد ما فرغ من فهرس عشرة منها، بدا له أنّ هذا الفهرس لا ينتفع به إلّا الخواصّ، فرجع عن ذلك و كتب هذا الكتاب الجامعبه اندازهای که در بابهای فروع منکر میشدند.1 پس مؤلف علامه به همین گونه عمل کرده است و با این وجود، سندها را از رأس ساقط نکرده است - و برای اوست تشکر و ستایش - برای اینکه کسی که به آن احادیث نگاه میکند، بصیرتی کامل از تحقیق و دقت داشته باشد.
و اما کیفیت تدوین کتاب؛ پس ما این موضوع را در مقدمه جزء یکصد و ششم،
فهرست تصنیفهای اصحاب(3)
و برای ما نفوذ این قاعده و مراد از احادیث من بلغ کلام لطیفی است. رجوع کنید به ج 87، ص:102.
این گونه بود که مؤلف (قدس سره) اولین چیزی را که به آن توجه داشت، این بود که بحث کننده محقق، به فهرستی جامع از اخبار حاجتی شدید دارد، چرا که آنها فاقد نظمی بودند که برای طالب دسترسی به آن آسان باشد. پس اراده کرد که برای آن فهرست عام و دارای شمولی را بنویسد، ولیکن وی وقتی فهرست ده مجلد از مصادر را تهیه کرد (و آن مصادر آنهایی هستند که ما آنها را در جزئی جداگانه (یکصد و ششم) قرار دادیم) از آن اعراض کرد، به این خاطر که کتابهای غیر مطبوع، مگر برای خواص بهرهای به فهرست نمیرساند. پس همان گونه که علامه1 اولین کسی بود که آیات محکم خداوند را به صورت تفصیلی (تفصیل آیات قرآن کریم) باب بندی کرد، اولین کسی هم هست که کتابهای حدیثی را به صورت عام و فراگیر (جامع المفهرس) فهرست کرد. پس رضوان خداوند بر او؛ مردی که برکتی عظیمتر از وجود شریف او نباشد.
در کلامی کامل توضیح دادیم و ذکر کردیم که علامه1در صدد این بود که برای این کتابهای غیر متداول و غیر متواتر، فهرستی عام بنویسد. در مرحله اول عناوین کتابها و بابهای آن را به صورتی عام و دارای شمول با بهترین سلیقه و کاملترین فراگیری نوشت. سپس شروع کرد در مطالعه کتابها و ترتیب فهرست آنها و بعد از اینکه از فهرست ده مجلد از آنها فراغت یافت، تغییری در رأی او حاصل شد که از این فهرست جز خواص نفع نمیبرند، پس از آن روش برگشت و این کتاب جامع1) و لنا في نفوذ هذه القاعدة و المراد من أحاديث من بلغ كلام لطيف راجع ج 87 ص 102.
2) قد كان قدّس سرّه أول من تنبه الي ان الباحث المحقق بحاجة ماسة من فهرس جامع للاخبار، لكونها غير منتظمة تنظيما يسهل للطالب العثور عليها، فأراد أن يعمل لها فهرسا عاما شاملا لكنه لما أخرج فهرس عشرة من المصادر، و هو الذي جعلناه في جزء علي حدة( 106) أعرض عن ذلك، لكون الكتب غير مطبوعة لا ينتفع بالفهرس الا الخاص من الخواص.
3) به رموز تصحیف شده یا مشتبه، پس حدیثی را در مصدر یافت نمی کند و مؤلف را به جعل حدیث متهم میکند. و همچنین است نسبت به اسامی راویان، با آنان معامله فروع میشود تا اینکه بیننده حدیث از ضعف و قوت آن بصیرت داشته باشد. و همان طور که مخفی نیست، این مطلب جدا مفید است.
بحار الأنوار علي منواله و ترتيب أبوابه و كتبه.
و قال قدّس سرّه في مقدّمة البحار ج 1 ص 46، عند مقال له آخر في إيراد الرموز:
«و نوردها في صدر كلّ خبر، ليعلم أنّه مأخوذ من أيّ أصل و هل هو في أصل واحد أو متكرّر في الأصول(1)،و لو كان في السند اختلاف نذكر الخبر من أحد الكتابين و نشير إلي الكتاب الآخر بعده و نسوقه إلي محلّ الوفاق، و لو كان في المتن اختلاف مغيّر للمعني نبيّنه و مع اتّحاد المضمون و اختلاف الألفاظ و مناسبة الخبر لبابين نورد بأحد اللفظين في أحد البابين و باللفظ الآخر في الباب الآخر»(2).
أقول: و قد كان قدّس سرّه يعمل علي هذه الوتيرة، و هي في غاية الدقّة و المتانة، حيث تتضمّن و تشمل علي جميع فوائد الحديث مع غاية الاختصار و اجتناب التطويل، فحيث ما كان تكرار الحديث نافعا كرّره، و حيثما كان تكثير السند و الطريق موجبا لتقوية الحديث و استفاضته، كثّره و نقله من سائر المصادر، و حيثما كان اختلاف الألفاظ مغيّرا للمعني تعرّض له، و حينما كان الاختلاف يسيرا تافها لم يتعرّض له(3).
«بحار الانوار» را بر منوال خود و ترتیب ابواب و کتابهایش نوشت.
و وی1 در مقدمه بحار جلد اول صفحه چهل و شش در گفتاری دیگر از خودش درباره وارد کردن رموز گوید:
«و رموز را در اول هر خبر وارد کردیم تا دانسته شود که آن از کدام اصل گرفته شده و آیا آن در یک اصل است یا اینکه در اصول تکرار شده است.(4)و اگر در سند اختلافی بود، خبر را از یکی از دو کتاب ذکر کرده و به کتاب دیگر بعد از آن اشاره میکردیم و آن را به محل توافق جهت میدادیم. و اگر در متن اختلافی بود که معنا را تغییر میداد، آن را بیان میکردیم. و در صورتی که مضمونها با هم یکی بود و فقط الفاظ با هم مختلف بود و خبر مناسب با دو باب بود، یکی از الفاظ رادر یکی از بابها و لفظ دیگر را در باب دیگر وارد میکردیم.»(5)
و به تحقیق مؤلف1، به این روش عمل میکرده است و این روش در نهایت دقت و متانت است، چرا که متضمن و مشتمل است بر همه فایدههای حدیث همراه با نهایت اختصار و اجتناب از طولانی شدن. پس هرجا که تکرار حدیث نفعی داشت، آن را تکرار کرده است و هر کجا که زیاد کردن سند و طریق حدیث موجب تقویت ومستفیض شدن آن میشده است، آن را زیاد کرده و از سایر مصادر نقل کرده است، و هر جا که اختلاف در الفاظ تغییر دهنده معنا بود، متعرض آن شده و هر زمان که اختلاف آسان و قابل چشم پوشی بود، متعرض آن نشده است.(6)
1) و قد وجدناه إذا كانت الرموز متعدّدة، و لفظ الحديث مختلف أحيانا في المصادر كان اللفظ للرمز الأخير دون الأول منها أبدا، و لذلك لم نتعرض لاختلاف الألفاظ في الذيل فيما أشرفت أنا علي تحقيقه، كما كان يتعرض الفاضل المكرم الرباني المحترم فيما أشرف علي تحقيقه لذكر الاختلافات اليسيرة فيما بين المصادر، و لان هذه الاختلافات كانت غير مغيرة للمعاني، و لذلك أضرب المؤلّف العلامة عن التعرض لها في المتن فأضربنا عنه تبعا له و مضيا علي أهدافه.
2) و لعلّ من أكثر علي المؤلّف العلامة بالاستدراك، لم ينظر الي سيرة المؤلّف هذه، فأخرج في كتابه المستدرك علي البحار كل هذه الأحاديث، و ليس علي ما ينبغي.
3) و هذا أيضا من حسن سليقته و سلامة فطرته رضوان اللّه عليه.
4) . و دریافتیم زمانی که رموز متعدد بوده است و لفظ حدیث مختلف بوده است، احیاناً در مصادر همیشه لفظ رمز اخیر، غیر از اولی از آن بوده است، و به همین دلیل به اختلاف الفاظ در ذیل آنجاهایی که من در تحقیق آن اشراف پیدا کردم، متعرض نشدم. کما اینکه فاضل محترم آقای ربانی نسبت به آنچه که اشراف پیدا کرده است در تحقیقاتش به ذکر اختلافات آسان در بین مصادر، متعرض شده است. و این به خاطر این است که این اختلاف تغییری در معانی ایجاد نمیکنند. به همین خاطر مؤلف علامه از تعرض آن در متن گذشته است. پس ما هم به تبعیت از او و پیروی از اهداف وی آنها را کنار میگذاریم.
5) . و شاید کسی که به واسطه استدراک بر مؤلف زیاد اشکال گرفته است، توجه به این سیره مؤلف نداشته است و سپس خارج کرده از کتاب المستدرک بر بحار الانوار خود کل این احادیث را. و این سزاوار نیست.
6) . و این نیز از حسن سلیقه و سلامت فطرت مؤلف; است.
و أمّا من حيث فهم معاني الحديث و مغزاه(1)و نقله في الباب الفلاني دون الآخر، فلا أحسب أنّ أحدا يردّ عليه سلامة فهمه و حسن رأيه و فطنته الثاقبة السليمة، و هكذا في اختلاف الألفاظ و أنّ هذا الاختلاف مغيّر للمعني أو لا، و من أراد حسن ثناء العلماء عليه فليراجع الفيض القدسي الرسالة الّتي كتبها شيخنا النوريّ في ترجمة العلّامة المجلسيّ، و قد طبع في صدر الجزء 105 من طبعتنا هذه.
و أمّا تعرّضه للمسائل الحكميّة و التكلّم فيها و الردّ و النكير عليها أحيانا فقد كان قدّس سرّه مع اطّلاعه علي مباني القوم(2)
« اني كنت في عنفوان شبابي حريصا علي طلب العلوم بأنواعها، مولعا باجتناب فنون المعالي من أفنانها، فبفضل اللّه سبحانه وردت حياضها و أتيت رياضها، و عثرت علي صحاحها و مراضها، حتي ملات كمي من ألوان ثمارها، و احتوي جيبي علي أصناف خيارها، و شربت من كل منهل جرعة روية، و أخذت من كل بيد حفنة مغنية».
و معلوم أنّه قدّس سرّه قد كان تتلمذ في المعقول و النجوم و الحساب، فان هذه العلوم قد كانت متداولة في عصره متعارفا بينهم، مع ما نجد في كتابه هذا بحار الأنوار خصوصا في كتابه السماء و العالم شيئا كثيرا من ذلك.
، يظنّ بهم ظنّة و يتّهمهم في سلامة براهينهم و أدلّتهم سيما إذا ما خالف النصوص المأثورة و ذلك لاختلاف مسلكي الاشراق و المشّاء و تناقض آراء كلّ فريق ثمّ تهافت آراء المتقدّمين منهم مع آراء المتأخرين، مع أنّ كلّ واحد منهم يدّعي البرهان علي رأيه و يقيمه، فيجيء الآخر و ينسبه إلي السفسطة و يقيم البرهان بوجه آخر علي خلافه.و قد كان ظنّه قدّس سرّه صائبا صادقا حيث أسفر ضياء العلم عن وجه هذه
و اما از حیث فهم معانی حدیث و مطالب آن(3)و نقل آن در فلان باب نه در دیگر ابواب، و همچنین در اختلاف الفاظ و اینکه این اختلاف موجب تغییر معنی هست یا نه، گمان نمیکنم که هیچ کسی بر سلامت فهم و حسن رأی و سرشت تیزبین و سالم وی ایرادی بگیرد. و کسی که میخواهد تعریفهای نیک علما از وی را ببیند، پس به کتاب «فیض قدسی» مراجعه کند، رسالهای که آن را شیخ ما نوری در شرح حال علامه مجلسی نوشته است و در اول جزء یکصد و پنجم از این چاپ ما، چاپ شده است.
و اما تعرض علامه در رابطه با مسائل حکمت (فلسفه) و حرف زدن پیرامون آن و رد و انکار بر آن، احیاناً این گونه بود که با وجود اطلاعش بر میانی قوم،(4)
«به درستی که من در اوایل جوانی خود بر طلب انواع علوم حریص بودم، و مشتاق بودم که مبادا فنون برتر و متعالی را از دست دهم. و به فضل پروردگار وارد گشت و گذار در آنها و وارد بوستان آن شدم و در درست و نادرست آنها دقت کردم، تا اینکه ظرف وجودم از میوههای آن پر شد و گریبانم محتوی انواع خوبیهای آن شد و از هر چشمه آن جرعهای گوارا نوشیدم و از هر خرمن آن مشتی بی نیاز کننده برگرفتم.»
و معلوم است که علامه1به تحقیق در علوم عقلی و نجوم و ریاضی تحصیل کرده است. پس به درستی که این علوم بین آنها متداول و متعارف بوده است. علاوه بر اینکه ما در این کتاب بحار الانوار وی، مخصوصاً در «کتاب السماء و العالم» بسیاری از این امور را یافتیم.
نسبت به آنها مظنون بوده و آنها را درباره سلامت برهانها و دلیلهایشان، خصوصاً آنهایی که مخالف نصهای وارده بود متهم میکرد، و این امر به خاطر اختلاف دو مسلک اشراق و مشاء و تناقض آرای هر یک از دو فرقه است. و سپس آرای متقدمین آنها با آرای متاخرین آنها را با اینکه هر کدام از آنها مدعی است که بر رأی خود برهان دارد اختلاف داشته و آن را درست و محکم میکند. سپس دیگری میآید و برهان او را به سفسطه نسبت میدهد و برهان را به صورتی دیگر و بر خلاف آن اقامه میکند.
وبه تحقیق گمان علامه1درست و صادق بود، چرا که کوچ میکند روشنی علم از وجه این
الظنّة، فضرب علي أكثر مباحثها و مبانيها خطّ الترقين و البطلان، فهذا نجومهم و قد كانوا مشغوفين بها مقرّبين بذلك عند الملوك و هذا هيئتهم البطلميوسيّة و أفلاكهم التسعة الّتي كانت شقيقا للعقول العشرة(1)
و أمّا قولهم بالافلاك التسعة فقد أحوجهم الي القول بها تعليل حركات الكواكب من حيث مسيرها و لذلك أيضا احتاجوا أن يقولوا بالافلاك التدويرية الكثيرة، تعليلا لحركات بعض الاجرام الشاذة من حيث المسير، و إذا كان فلك القمر و هو بزعمهم لا يقبل الخرق و الالتيام قد خرقوا جوها و نزلوا عليها و هكذا فلك المشتري و زهرة أنزلوا عليهما سفائنهم، فما بالهم يعرجون علي أهوائهم و تصوراتهم الكاسدة؟! نعوذ باللّه من العمي.
، و هذا فلسفتهم في الطبيعيّات و من شعبها طب الأبدان و النفوس قد صارت هباء منثورا(2)كمثل صفوان عليه تراب فأصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون علي شيء ممّا كسبوا ...گمانها. پس بر اکثر مباحث و مبانی آن خط بطلان زد. پس این نجوم آنهاست که دلباخته آن بودند و به وسیله آن از نزدیکان پادشاهان شدند. و این هیئت بطلمیوسی و فلکهای نه گانه آنهاست که قسمی از عقول ده گانه بود.(3)
و اما حاجت قائل شدن آنها به افلاک نه گانه، به این خاطر بود که بتوانند علت حرکات ستارگان را از حیث مسیر آن را بیان کنند. به همین خاطر نیز محتاج شدند که به افلاک دورزننده زیاد قائل شوند، به خاطر علت آوردن برای حرکات بعضی از اجرام آسمانی خلاف قاعده از حیث مسیر.
و زمانی که فلک ماه را - که به گمان آنها قابلیت شکاف و التیام را ندارد - به تحقیق جو آن را شکافتند و بر آن پایین آمدند، همچنین سفینههایشان بر فلک مشتری و زهره پایین آمدند، پس چگونه لنگ لنگان به سوی هوای نفس خود و تصورات بی رونقشان میروند؟ پناه میبریم به خداوند از کوری.
و این فلسفه آنهاست در طبیعیات و از اقسام آن، طب بدنها و نفوس است که به تحقیق گرد و غباری پراکنده گشت.(4)مثل سنگی که اندکی خاک بر آن باشد و بارانی شدید به آن برسد و آن را صاف رها کند و آنها از کاری که انجام دادهاند، چیزی به دست نمیآورند...1) و قد كانوا يزعمون أن الواحد لا يصدر منه الا الواحد، فالصادر الأول هو العقل الأول و هذا الصادر الأول صدر منه العقل الثاني و الفلك الأول، و صدر من العقل الثاني العقل الثالث و الفلك الثاني ... و انما أنهوا عدد العقول الي العشرة ليتم لهم القول بوجود الافلاك التسعة، و لو كانوا قائلين بمائة فلك، لاحتاجوا أن يقولوا بوجود مائة و واحد من العقول، و لو اكتفوا بوجود أربعة أفلاك لقالوا بوجود خمس عقول.
2) و قد كنت أنا في أوائل تحصيلي في المشهد الرضوي أقرأ شرح الاشارات علي شيخي المعروف بالشيخ هادي الكدكني أعزه اللّه، فيقرأ عليّ و علي نفرين آخرين من أصدقائي بحث اتصال الجسم الطبيعي و يقيم برهان الشيخ علي ذلك بالطفرة و أمثالها، و كنت أنا في نفسي أضحك علي ذلك، لما كنت أعرف من الفلسفة الجديدة التجربية أن الجسم الطبيعي متألف من الجواهر و كل جوهر متألف من أجزاء صغار جدا و بين كل جزء من هذه الاجزاء فاصلة تناسب الفاصلة بين الأرض و الشمس بعد التحفظ علي رعاية صغر الاجسام و كبرها.
3) . و به تحقیق گمان میکردند که از واحد جز واحد صادر نمیشود. پس صادر اول همان عقل اول است و این صادر اول، ازآن عقل دوم و فلک اول صادر شده است، و از عقل دوم، عقل سوم و فلک دوم صادر شده است و... و همانا عدد عقلها را تا ده عدد شمردند تا برای آنها قول به وجود افلاک نه گانه تام و درست شود. و اگر قائل به صد فلک میشدند، احتیاج داشتند که به صد ویک عقل قائل شوند و اگر به وجود چهار فلک اکتفا میکردند، قائل به وجود پنج عقل میشدند.
4) . به تحقیق که من در اوائل تحصیلم در مشهد امام رضا علیه السلام ، شرح اشارات را نزد شیخی معروف به شیخ هادی کدکنی - که خداوند عزیزش گرداند - خواندم. پس برای من و دو نفر دیگر از دوستانم بحث اتصال جسم طبیعی را خواند و برهان شیخ بر آن را با طفره رفتن و امثال آن اقامه کرد و من پیش خودم به آن میخندیدم، چرا که از فلسفه جدید تجربی میدانستم که جسم طبیعی از جوهرها به وجود آمده است و هر جوهری از اجزای کوچکی جدا به وجود آمده است و بین هر جزئی از این اجزاء، بعد از رعایت و حفظ کوچکی و بزرگی اجسام، فاصلهای است متناسب با فاصله بین زمین و خورشید.
فعلي مؤلّفنا العلامة رضوان اللّه و سلامه، حيث لم يأل جهدا في النصيحة و جاهد في اللّه و في سبيل الدين حقّ جهاده، أسكنه اللّه بحبوحة جنانه و سقاه من الرحيق المختوم.
محمد الباقر البهبودي
پس رضوان و سلام خداوند بر مؤلف علامه ما، چرا که از هیچ کوششی در نصیحت کردن فروگذاری نکرد و در راه خدا و در راه دین حق مجاهدت کرد. خداوند در باغهای بهشتی اسکانش دهد و او را از شراب زلال مهر شده بهشتی بنوشاند.
محمد باقر بهبودی
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
بحار الأنوار:
موسوعة حافلة في العلم و الدين، و الكتاب و السنّة، و الفقه و الحديث، و الحكمة و العرفان و الفلسفة، و الأخلاق و التاريخ و الأدب، إلي الذكر و الدعاء، و العوذة و الرقية و الأحراز و الأوراد.
البحار: دائرة معارف تجمع فنون العلوم الإسلاميّة، و تحوي اصولها إلي فروعها. و مدخل واسع إلي الحقائق الراهنة و دروسها العالية، إلي ينابيع الحكم و الآداب، و جوامع الدقائق و الرقائق.
البحار: أكبر جامع دينيّ يطفح بالفضيلة و يمتاز عمّا سواه من التآليف القيّمة بغزارة العلم، و جودة السرد، و حسن التبويب، و رصانة البيان، و طول باع مؤلّفه الجليل في التحقيق و التدقيق و التثبّت وسعة الاطّلاع.
البحار: آية محكمة تدلّ علي تضلّع مؤلّفه من فنون العلم، و هو لعمر الحقّ عبء فادح تنوء به العصبة من الفطاحل اولو منّة، و يبهظ حمله الجمّ الغفير من عباقرة العلم و الأدب و التاريخ، و يفتقر مثله من التأليف الحافل بالعلوم و الفنون المتنوّعة إلي جماعات و زرافات من أساتذة كلّ فنّ يبحث عنه المؤلّف في طيّ كتابه.
أخرج فيه شيخنا الحجّة المجلسيّ العظيم قدّس سرّه من الأحاديث المرويّة عن النبيّ الأعظم و آله الأئمّة المعصومين عليهم السّلام جملة وافية و عدّة جمّة ممّا أوقفه البحث و السبر عليه من أصول السلف الصالح القيّمة، و الكتب القديمة الثمينة ممّا قصرت عن نيله أيدي الكثيرين، و إنّما أنهته إليه و أبلغته إيّاه همّته القعساء و مثابرته علي البحث عن ضالّته المنشودة.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
بحارالأنوار
موسوعهای است در بردارنده علم و دین و کتاب و سنت و فقه و حدیث و حکمت و عرفان و فلسفه و اخلاق و تاریخ و ادب تا ذکر و دعا و عوذات و... وحرزها و وردها.
بحار: دایرة المعارفی است که فنون علوم اسلامی را جمع کرده است و حاوی اصول تا فروع آن است و مدخلی گسترده است به حقایق پایدار و درسهای عالیه؛ به چشمههای حکمتها و آداب و جمع کننده دقائق و لطافتهاست.
بحار: بزرگترین مجموعه دینی است که لبریز از فضیلت است و بر تالیفهای محکم دیگر به فزونی علم و بخشندگی پیاپی و نیکویی تبویب و استواری بیان و بلندهمتی مؤلف جلیل آن در تحقیق و دقت و تثبیت و وسعت اطلاع، برتری دارد.
بحار: آیهای است محکم که دلالت میکند بر چند بعدی بودن مؤلف آن از فنون علم، و او حق سنگین و بزرگی را ساخت که از آن گروههای دانشمندان بزرگ و صاحبان احسان بهرمند شدند، و حمل آن بر جمعیتی انبوه از بزرگان علم و ادب و تاریخ، سخت و گران میآید. و نیازمند است مانند این تالیف که توجه دارد به علوم و فنون متنوع به جماعات و گروههایی از اساتید هر فنی که بحث کرده است از آن مؤلف در طی کتابش.
در این کتاب شیخ ما که حجت است، علامه مجلسی عظیم1 از احادیث روایت شده از پیامبر اعظم و آل او امامان معصوم:جملاتی تام و کامل را استخراج کرده است و تعداد زیادی از آنچه را که بحث و دقت نظر بر آن از اصول صلاحیت دار و محکم و درست گذشته متوقف است، و کتابهای قدیمی پر محتوایی که دست بسیاری از رسیدن به آن کوتاه بود. و همانا همت بلند وی و پافشاریاش برای جستجوی گمشدهها، موجب شد که به آن دسترسی پیدا کند و نائل شود.
حفّل تلكم الدروس الراقية بما أفادت يمناه من الغرر و الدرر في تحقيق المعاني و توضيح مغاز و دلالات، و حلّ مشكل الحديث، و الإعراب عمّا هو المراد منه، و بما جادت غريزته السليمة عند بيان نوادر الألفاظ، و غرائب اللّغات، و تعارض الآثار، و تشاكس المعاني.
أتي قدّس سرّه في غضون مجلّدات هذا السّفر القيّم الضخمة أبوابا واسعة النطاق كنطاق الجوزاء في شتّي فنون الإسلام و علومه، و لم يدع رحمه اللّه بحرا إلّا خاضه، و لا غمرة إلّا اقتحمها، و لا واديا إلّا سلكه، و لا حديثا إلّا أفاض فيه، و لا فنّا إلّا ولجه، و لا علما إلّا بحث عنه و أبلجه، حتّي جاء كلّ مجلّد في بابه من العلم كتابا حافلا في موضوعه، جامعا شتاته، حاويا نوادره و شوارده، جمّع الفرائد و ألّف الفوائد، كلّ ذلك بنسق بديع، و سلك منضّد، و ترتيب يسهل للباحث بذلك الوقوف علي فصوله.
و الباحث مهما سبح في أجواء هذا البحر الطامي، و غامس في غمراته، و اغتمس في أمواجه يري أمرا إمرا، و يحوله سيبه الفيّاض، غير آسن ماؤه، أصفي من المزن، و أطيب من المسك.
برز هذا الكتاب الكريم إلي الملأ العلميّ بحلّة زاهية، و روعة و جمال، ساطعة أنواره، زاهرة أنواره(1)ناصعة حقائقه، رقراقة دقائقه، يجمع كلّ من أجزائه بين دفّتيه من العلم الناجع ما لا غني عنه لأيّ باحث متضلّع، ففيه ضالّة الفقيه، و طلبة المفسّر، و بلغة المحدّث، و بغية العارف المتألّه، و مقصد المؤرّخ، و منية المفيد و المستفيد، و غاية الأديب الأريب، و غرض النطاسيّ المحنّك، و نهاية القول إنّه مأرب المجتمع العلميّ من أمّة محمّد صلّي اللّه عليه و آله، فالكتاب تقصر عن استكناه وصفه جمل الثناء و الإطراء، و ينحصر دون إدراك عظمته البيان، و ما فاه به الأشدق الذلق الطلق فهو دون حقّه و حقيقته.
قد استصغر شيخ الإسلام المجلسيّ ما كابده و عاناه و قاساه في تنسيق كتابه هذا، و استسهل ما تحمّل من المشاقّ في السعي وراء غايته المتوخّاة و تأليفه الباهظ، كلّ
این کتاب دربردارنده درسهای روان است از آنچه که برکاتش از چشم روشنیها و گوهرها در تحقیق معانی و توضیح مراد و دلالتها، و حل مشکل حدیث و اعراب از آنچه که مراد آن است، فایده میرساند. و به آنچه که غریزه سالم او هنگام بیان الفاظ نادر و لغات غریب و تعارض آثار و بخل و بد غلقی معانی نیکو کرد.
مؤلف1در مجلدات این نوشته درست و استوار، بابهایی منظم را در علوم و فنون پراکنده اسلامی آورده است. و مؤلف;دریایی را فرو نگذاشت مگر اینکه فرورفت در آن، و نه سختی و دشواریی را مگر اینکه آن را درنوردید، و نه وادیی را مگر اینکه آن را طی نمود، و نه حدیثی را مگر اینکه دوید در راه آن، و نه فنی را مگر اینکه فرورفت در آن، و نه علمی را مگر اینکه از آن بحث کرد و آن را روشن نمود، تا اینکه هر جلدی در همان باب ازعلم پدید آمد، کتابی که جمع کننده آن موضوع است. در حالی که پراکندگیهای آن را جمع کرد و حاوی نوادر و گریزانهای آن است. جمع کرد فردها را و تالیف کرد فایدهها را، همه این امور با نظمی جدید و تازه و چینشی سازمان یافته و ترتیبی که بدین واسطه وقوف بر فصلهای آن را برای بحث کننده آسان میکند.
و بحث کننده هر گاه کوشش کند، در اعماق این دریای بزرگ، در سختیها و امواج آن فرو برود و چیزی شگفت آور را ببیند. پیرامون آن مجرای فیض رسانندهای است که هیچگاه آب آن فاسد نمیشود؛ آبی که زلالتر از آب باران و معطرتر از مشک است.
این کتاب کریم در جوامع علمی از جایگاهی شاداب برخوردار است. و شگفتی و زیبایی انوار آن تابنده است، تابناک است انوار آن (2)، روشن است حقائق آن و رقیق است دقائق آن. هر کدام از اجزای آن در درون خود از علم مفید چیزی را جمع دارد که هر بحث کننده دارای ابعاد مختلف، از آن بی نیاز نیست. پس در آن گم شده فقیه و مطلوب مفسر و خوراک محدث و نیاز و مطلوب عارف متاله و مقصد مورخ، و مطلوبی مفید و مورد استفاده است. و نهایتاً به درستی که این کتاب نیاز جامعه علمی از امت محمد صلی الله علیه و آله است. پس جملههای ثناء و تعریف و ستایش، از وصف کنه این کتاب عاجزند، و در بردارنده اموری است که بیان کوچکتر از ادراک عظمت آن است، و آنچه که سخنور حاذق و آزاد و تیز زبان بر زبان براند، پس آن پایینتر از حق و حقیقت آن است.
محققاً شیخ اسلام علامه مجلسی آنچه سختی و رنج و شدت که در تنظیم این کتاب خود متحمل شد کوچک شمرد و مشقتهایی را که در سعی برای رسیدن به تنها هدف خود و تالیف سخت و گران سنگ خود تحمل کرد، آسان شمرد. همه
ذلك أداء لواجب الشريعة، و قياما بفروض الخدمة للحنيفيّة البيضاء، و إحياء لما قد درس من معالم الدين و طمس تحت أطباق البلي، و إعلاء لكلمة الحقّ، كلمة العدل و و الصّدق، و نشرا لألوية معارف الإسلام المقدّس، و ذبّا عن المذهب الإماميّ الصحيح.
و كان في هواجس ضميره أن يستدرك ما فاته من مصادر استجدّها أو ممّا لم يك يأخذ منه لدي تأليفه لغاية له هنالك(1)غير أنّ القضاء الحاتم و الأجل المسمّي المحتوم حالا بينه و بين ما تحتّم علي نفسه، فأدركه أجله قبل بلوغ أمله، عطّر اللّه مضجعه.
و الكتاب في النهاية صورة ناطقة عن عبقريّة مؤلّفه العلّامة الأوحد، و تقدّمه في النفسيّات الكريمة و الملكات الفاضلة، و سبقه إلي الفضائل و تضلّعه من العلوم، تعرب صفحاته عن تاريخ حياته، و لا تدع القارئ مفتقرا إلي أيّ ترجمة له توجد في طيّات المعاجم(2)، غير أنّا نورد هنا جملا منها إعجابا به و تقديما لمقامه و إيفاء لحقّه، و نذكرها في مقدّمة و نردفها باخري تتضمّن لتراجم مؤلّفي مصادر كتابه، و نرجو من اللّه التوفيق و التسديد.
اینها برای ادا کردن واجب شریعت و قیام به خدمت واجب برای اسلام نورانی است و زنده کردن آنچه که از تعلیمات دین آموخته بود و در طبقههای بلایا دگرگون شده بود، و بالا بردن کلمه حق، کلمه عدل و راستی و نشر دادن ناشناختههای اسلام مقدس و به خاطر حمایت از مذهب امامی صحیح.
و در درون، نیت مؤلف این بود که آنچه را که فوت شد از او جبران بکند؛ مصادری را که آنها را بریده بود یا آنهایی را که برای هدفی که در آن زمان داشت، در تالیفش اخذ نکرده بود(3)، غیر از اینکه قضای حتمی و اجل حتمی فاصله شد بین او و بین آنچه که بر خودش حتمی کرده بود. پس اجل خود را قبل از اینکه به آرزویش برسد درک کرد. خداوند معطر گرداند مزجعش را.
و کتاب در نهایت به صورتی است که بازگو کننده بزرگی و نبوغ مؤلف علامه یکتای آن را و مقدم بودن او در نفسیات کریمه و ملکات فاضله و سبقتش به سوی فضیلتها و چند بعدی بودن او در علوم است. پس صفحات آن را از تاریخ حیاتش عربی کرد و خواننده به ترجمهای که در درون معجمها(4)یافت میشود نیازی ندارد، غیر اینکه ما جملاتی را به اعجاب او و تقدیم کردن مقام او و ایفای حقش وارد کردیم و آن را در مقدمه ذکر کردیم و در کنار دیگر جملات قرار دادیم، و از خداوند توفیق و تحکیم را امیدواریم.
1) قال في آخر الفصل الثاني من المجلد الأول: اعلم أنا سنذكر بعض أخبار الكتب المتقدمة التي لم نأخذ منها لبعض الجهات، مع ما سيتجدد من الكتب في كتاب مفرد سمّيناه بمستدرك البحار إن شاء اللّه الكريم الغفار، إذ الالحاق في هذا الكتاب يصير سببا لتغيير كثير من النسخ المتفرقة في البلاد، و اللّه الموفق للخير و الرشد و السداد. أقول: قد فصل أحد تلامذته في كتاب كتبه إليه شرح الكتب التي لم يخرج منها، و أورده العلّامة المجلسيّ لكثرة فائدته في آخر مجلد الاجازات.
2) و قد فصلت ترجمته في كتب التراجم، و صنّف العلامة النوريّ كتابه الفيض القدسي في ترجمته و بيان أحواله، و نحن نذكر في المقدّمة الأولي مختصرا من ذلك.
3) . وی در آخر فصل دوم از جلد اول گوید: «میدانم که به زودی بعضی از اخبار کتابهای متقدمی را که آنها را به خاطر بعضی جهات اخذ نکردم ذکر میکنیم، همراه آنچه که به زودی از کتابها، کتابی واحد تجدید میشود که اسم آن را «مستدرک البحار الانوار» میگذاریم به خواست خدای کریم بخشنده. چرا که الحاق در این کتاب سبب تغییر بسیاری از نسخههای متفرقه در شهرها میگردد. و خداوند توفیق دهنده خیر و رشد و استحکام است.» به تحقیق یکی از شاگردان علامه در کتابی که برای علامه نوشته بود، شرح کتابهایی را که از آن خارج نمی شود تفصیل داد، و علامه مجلسی آن را به خاطر زیاد بودن فایده آن، در آخر جلد اجازات وارد کرد.
4) . و به تحقیق ترجمه آن را در کتابهای ترجمه تفصیل دادم. و علامه نوری کتاب «فیض قدسی» خود را در ترجمه آن و بیان احوال آن تصنیف کرده است و ما مختصری از آن را در مقدمه اول ذکر میکنیم.
هو الإمام العلّامة شيخ الإسلام المولي محمّد باقر بن المولي محمّد تقيّ المجلسيّ نوّر اللّه ضريحه و قدّس روحه.
الثناء عليه: قد أجمع العلماء علي جلالة قدره و تبرّزه في العلوم العقليّة و النقليّة و الحديث و الرجال و الأدب. و السابر لكتب التراجم جدّ عليم بأنّه من أكابر الرجال في علوم الدين و الشريعة، و النظر في كتبه العلميّة يهدينا إلي أنّه واقع في الطليعة من الفقهاء الأعلام و أنّه عظيم من عظماء الشيعة، و أنّ كلّ ما في التراجم و المعاجم من جمل الإكبار و التبجيل دون ما هو فيه، فلنذكر هنا نبذة ممّا هتف به العلماء من ألفاظ المدح و الإطراء في حقّه.
قال المولي الأردبيليّ(1): محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن المقصود عليّ الملقّب بالمجلسيّ مدّ ظلّه العالي أستادنا و شيخنا و شيخ الإسلام و المسلمين، خاتم المجتهدين، الإمام العلّامة، المحقّق المدقّق، جليل القدر، عظيم الشأن، رفيع المنزلة، وحيد عصره، فريد دهره، ثقة، ثبت، عين، كثير العلم، جيّد التصانيف، و أمره في علوّ قدره و عظم شأنه و سموّ رتبته و تبحّره في العلوم العقليّة و النقليّة و دقّة نظره و إصابة رأيه و ثقتة و أمانته و عدالته أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، و بلغ فيضه و فيض والده رحمهما اللّه دينا و دنيا بأكثر الناس من العوام و الخواص، جزاه اللّه تعالي أفضل جزاء المحسنين، له كتب نفيسة جيّدة، قد أجازني دام بقاه و تأييده أن أروي عنه جميعها.
و قال محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ(2): مولانا الجليل محمّد باقر ابن مولانا محمّد تقيّ
او امام و علامه شیخ الاسلام مولی محمد باقر بن مولی محمد تقی مجلسی «خداوند قبرش را نورانی و روحش را پاک گرداند» میباشد.
علماء بر بزرگی منزلت و بارز بودن او در علوم عقلی و نقلی و حدیث و رجال و ادبیات اتفاق نظر دارند. و کتابهای تراجم کوشش عالمانهای کردند به این که علامه از بزرگان رجال در علم دین و شریعت است و نگاه به کتابهای علمی او، ما را به این سمت هدایت میکند که او در ابتدا از فقهای نامدار و از بزرگترین عالمان شیعه بوده است. و هر چه که در کتابهای تراجم و معجمها، از جملات بزرگان و بزرگ شمردن او آمده، کمتر از آنچه که او هست میباشد. ما در اینجا پارهای از آنچه را که علماء، از تعریف و مدح و ستودن در حق او بدان اشاره کردهاند، میآوریم.
مولی اردبیلی میگوید(3): «محمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی ملقّب به مجلسی که سایۀ او طولانی باد، استاد و شیخ ما و شیخ الاسلام و المسلمین، آخرین از مجتهدان، امام علامه، محقق دقیق، جلیل القدر، عظیم الشأن، دارای منزلت والا، یگانه عصر، بی نظیر دوران، موثق، ثابت، چشم، دارای علم بسیار، دارای تالیفات نیکو، که والایی جایگاهش و عظمت شأنش، بزرگی رتبهاش، مهارتش در علوم عقلی و نقلی، نظر دقیق و رأی صائب و وثاقت و امانت و عدالت مشهورتر از آن است که گفته شود و فوق آن چیزی است که این عبارتها مقصود ما را برساند. و فیض دینی و دنیایی او و پدرش;به اکثر مردم از خواص و عام رسیده است که خداوند به او بهترین اجر نیکوکاران را عنایت کند. برای او کتابهای گرانقدر و نیکوست. علامه که بقاء و تأییدش مداوم باشد، اجازهای به من داد که از او همه احادیث را روایت کنم.
محمد بن حسن حرّ عاملی میگوید(4):
مولای بزرگوار ما محمد باقر فرزند مولای ما محمد تقی
المجلسيّ عالم، فاضل، ماهر، محقّق، مدقّق، علّامة، فهّامة، فقيه، متكلّم، محدّث ثقة ثقة، جامع للمحاسن و الفضائل، جليل القدر، عظيم الشأن، أطال اللّه بقاه، له مؤلّفات كثيرة مفيدة.
و قال البحرانيّ(1): العلّامة الفهّامة، غوّاص بحار الأنوار، و مستخرج لآلي الأخبار و كنوز الآثار، الّذي لم يوجد له في عصره و لا قبله و لا بعده قرين في ترويج الدين، و إحياء شريعة سيّد المرسلين، بالتصنيف و التأليف، و الأمر و النهي، و قمع المعتدين و المخالفين من أهل الأهواء و البدع و المعاندين سيّما الصوفيّة المبدعين، «محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن مقصود عليّ الشهير بالمجلسيّ» و هذا الشيخ كان إماما في وقته في علم الحديث و سائر العلوم، و شيخ الإسلام بدار السلطنة أصفهان، رئيسا فيها بالرئاسة الدينيّة و الدنيويّة، إماما في الجمعة و الجماعة، و هو الّذي روّج الحديث و نشره لا سيّما في الديار العجميّة، و ترجم لهم الأحاديث العربيّة بأنواعها بالفارسيّة، مضافا إلي تصلّبه في الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، و بسط يد الجود و الكرم لكلّ من قصد و أمّ، و قد كانت مملكة الشاه سلطان حسين لمزيد خموله و قلّة تدبيره للملك محروسة بوجود شيخنا المذكور، فلمّا مات انتقصت أطرافها، و بدا اعتسافها، و اخذت في تلك السنة من يده قندهار، لم يزل الخراب يستولي عليها حتّي ذهبت من يده.
و قال المولي محمّد شفيع(2): منهم السحاب الهابر، و البحر الزاخر، فتّاح العلوم و الأسرار، كشّاف الأستار من الأخبار، مستخرج اللّئالي من الآثار، مفخر الأوائل و الأواخر مولانا محمّد باقر المجلسيّ نور اللّه روحه(3).
و قال الأمير محمّد صالح الخواتونآباديّ في حدائق المقرّبين(4): مولانا محمّد باقر المجلسيّ نوّر اللّه ضريحه الشريف و قدّس روحه اللّطيف هو الّذي قد كان أعظم أعاظم
مجلسی، عالم، فاضل، ماهر، محقق، دقیق، علامه، بسیار فهم، فقیه، متکلم، محدث، مورد وثاقت و ثقه، جامع خوبیها و فضیلتها، جلیل القدر، عظیم الشأن خداوند عمرش را طولانی فرماید، برای او تالیفات زیاد و قابل استفادهای است.
بحرانی(5)میگوید:
علامه بسیار فهم، غواص دریای نور، استخراج کننده گوهرهای اخبار و گنجهای آثار، کسی که در دوران او و نه در قبل و نه در بعدش در ترویج دین قرین و در احیای دین آقای پیامبران از تالیف و تصنیف و امر و نهی و قلع و قمع تجاوزگران و مخالفان از اهل هوا و بدعتگزاران و دشمنان خصوصاً صوفیهای بدعتگزار، مانندش پیدا نمیشود. او محمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی مشهور به مجلسی است. این استاد در روزگار خود امام در علم حدیث و دیگر علوم بود و در دارالسلطنه اصفهان شیخ الاسلام به شمار میآمد. در اصفهان ریاست دینی و دنیایی داشت و امامت جمعه و جماعت را بر عهده گرفته بود. او حدیث و انتشار حدیث را خصوصاً در ایران رواج داد و برای آنها انواع احادیث عربی را به فارسی ترجمه نمود. اضافه بر آن، در امر به معروف و نهی از منکر سختگیر بود و دستش برای سخاوت و کرم بر هرکسی که همراهیاش میکرد باز بود. مملکت شاه سلطان حسین به جهت زیادی سستی و کمی تدبیر مملکت داری، به وجود این شیخ حراست میشد و وقتی علامه فوت کرد، از اطراف حکومتش کاسته شد و استبداد شروع گردید و در همان سال قندهار از دستش گرفته شد، و ویرانی بر آن منطقه استیلا پیدا نکرد مگر زمانی که از دست او خارج گردید.
مولی محمد شفیع(6)میگوید: از جمله آنها، ابر بارنده و دریای لبریز، گشاینده علوم و اسرار، کنار زننده پردههایی از احادیث، استخراج کننده گوهرهایی از این آثار، افتخار اولین و آخرین مولای ما محمد باقر مجلسی «خداوند روحش را نورانی فرماید».(7)
امیر محمد صالح خاتون آبادی در «حدائق المقربین»(8)میگوید: مولای ما محمد باقر مجلسی «خداوند قبرش را نورانی و روحش را پاک گرداند»، بزرگترین بزرگان
1) لؤلؤة البحرين ص 44.
2) الروضة البهية ص 36.
3) ثم وصفه بما تقدم من البحرانيّ بالفاظه مع اختلاف يسير.
4) الروضات ص 121 من الطبعة الثانية.
5) . لؤلؤة البحرین؛ ص 44.
6) . الروضة البهیة؛ ص 36.
7) 3. سپس او را با آن الفاظی که بحرانی آورده توصیف کرده، البته اختلافات فراوانی دارد.
8) . الروضات ص 121 از چاپ دوم.
الفقهاء و المحدّثين، و أفخم أفاخم علماء أهل الدين، و كان في فنون الفقه و التفسير و الحديث و الرجال و أصول الكلام و أصول الفقه فائقا علي سائر فضلاء الدهر، مقدّما علي جملة علماء العلم، و لم يبلغ أحد من متقدّمي أهل العلم و العرفان و متأخّريهم منزلته من الجلالة و عظم الشأن، و لا جامعيّة ذلك المقرّب بباب إلهنا الرحمن. إلي آخر ما قاله رحمه اللّه.
و في كتاب مناقب الفضلاء(1): ملاذ المحدّثين في كلّ الأعصار، و معاذ المجتهدين في جميع الأمصار، غوّاص بحار أنوار الحقائق برأيه الصائب، و مشكاة أنوار أسرار الدقائق بذهنه الثاقب، حياة قلوب العارفين، و جلاء عيون السالكين، ملاذ الأخيار، و مرآة عقول اولي الأبصار، مستخرج الفوائد الطريفة من أصول المسائل، مستنبط الفرائد اللّطيفة من متون الدلائل، مبيّن غامضات مسائل الحلال و الحرام، و موضح مشكلات القواعد و الأحكام، رئيس الفقهاء و المحدّثين، آية اللّه في العالمين، أسوة المحقّقين و المدقّقين من أعاظم العلماء، و قدوة المتقدّمين و المتأخّرين من فحول أفاخم المجتهدين و الفقهاء، شيخ الإسلام، و ملاذ المسلمين، و خادم أخبار أئمّة المعصومين عليهم السّلام، المحقّق النحرير العلّامة المولي محمّد باقر المجلسيّ طيّب اللّه مضجعه.
و وصفه العلّامة الطباطبائي بحر العلوم(2)في إجازته للسيّد عبد الكريم ابن السيّد جواد بقوله:
خاتم المحدّثين الجلّة، و ناشر علوم الشريعة و الملّة، العالم الربّانيّ، و النور الشعشعانيّ، خادم أخبار الأئمّة الأطهار، و غوّاص بحار الأنوار، خالنا العلّامة المولي محمّد الباقر لعلوم الدين.
و أطراه السيّد عبد اللّه في إجازته بقوله:(3)
الجامع بين المعقول و المنقول، الأوحد في الفروع و الأصول، مروّج المذهب في المائة الثانية عشر، أستاد الكلّ في الكلّ، ناشر أخبار الأئمّة الطاهرين عليهم السّلام، و مسهّل
فقه و حدیث میباشد و عالی مقامترین علمای اهل دین، کسی که در فقه و تفسیر و حدیث و رجال و اصول کلام و اصول فقه بر همه فضلای دوره خود فائق بود، بر همه علمای علم تقدم داشت و کسی از متقدمین از اهل علم و عرفان و متاخرین آنها به منزلت و بزرگی و عظمت شأن او نمیرسد. و او جامعترین مقرب به در گاه خداوند است.
در کتاب «مناقب الفضلاء» آمده است: همراه محدثان در همه دورهها؛ پناه مجتهدان در همه شهرها؛ فرو رونده در دریای نور حقیقت با آرای درست؛ چراغ نورانی اسرار با ذهنی دقیق؛ زندگیبخش دلهای عارفان؛ روشنی بخش چشمهای سالکان؛ همراه خوبان؛ آینه عقول صاحبان بصیرت؛ استخراج کننده فایدههای مهم از اصول مسائل؛ استنباط کننده نکتههای لطیف از متنهای استدلالی؛ روشن کننده سختترین مسائل حلال و حرام؛ توضیح دهنده اشکالات احکام و قاعدهها؛ ریاست فقیهان و روایت کنندگان؛ آیت خداوند در دو جهان؛ برگزیده محققان و اهل دقت در بین بزرگان علماء؛ پیشوای علمای متقدم و متاخر از بزرگان مجتهدان و فقیهان؛ شیخ الاسلام و همراه مسلمانان و خدمتگذار امامان معصوم:، محقق توانمند علامه مولی محمد باقر مجلسی «خداوند قبرش را پاک گرداند».
علامه طباطبایی بحرالعلوم: در اجازهاش به سید عبدالکریم بن سید جواد او را توصیف کرده و میگوید: خاتم محدثین بزرگوار، ناشر علوم شریعت و اسلام، عالم ربانی، نور پرتو افکن، خدمتگذار روایات ائمه اطهار و غواص دریای نور، دایی ما علامه مولی محمد باقر، شکافنده علوم دین.
سید عبدالله هم در اجازهاش او را ستوده و میگوید:
جامع بین علوم عقلی و نقلی، یگانه در فروع و اصول، ترویج کننده شیعه در قرن دوازدهم، استاد کلّ در کلّ، نشر دهنده احادیث ائمه طاهرین:و آسان کننده
مسالك العلوم الدينيّة للخاصّ و العامّ. ا ه.
و قال المحقّق الكاظميّ(1)بعد ذكر والده المعظّم:
منها(2): المجلسيّ لولده و تلميذه الأجلّ الأعظم الأكمل الأعلم، منبع الفضائل و الأسرار و الحكم، غوّاص بحار الأنوار، مستخرج كنوز الأخبار و رموز الآثار، الّذي لم تسمح بمثله الأدوار و الأعصار، و لم تنظر إلي نظيره الأنظار و الأمصار، كشّاف أنوار التنزيل و أسرار التأويل، حلّال معاضل الأحكام و مشاكل الأفهام بأبلج السبيل و أنهج الدليل، صاحب الفضل الغامر، و العلم الماهر(3)، و التصنيف الباهر، و التأليف الزاهر، زين المجالس و المدارس و المساجد و المنابر، عين أعيان الأوائل و الأواخر من الأفاضل و الأكابر، الشيخ الواقر الباقر، المولي محمّد باقر جزاه اللّه رضوانه، و أحلّه من الفردوس مبطانه. ا ه
و مهما تكثّرت الأقوال من العلماء في حقّ شيخنا المترجم فإنّا نري البيان يقصر عن تحديد نفسيّاته، و ينحسر عن توصيف محامده و ما آتاه اللّه من ملكات فاضلة، و صفات حميدة، و ما وفّقه من ترويج شريعته و إحياء سنّة نبيّه، و إماتة الأحداث الهالكة و البدع المهلكة، و إرشاد الناس إلي الطريق السويّ و الصراط المستقيم بكتبه النافعة، و بثّها في البلدان و القري، و في الحاضر و البادي، و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء من عباده و اللّه ذو الفضل العظيم.
راههای علوم دینی برای شیعه و اهل سنت.
محقق کاظمی بعد از ذکر پدر بزرگوار علامه میگوید:(4)
از آن جمله(5): مجلسی، فرزند و شاگرد گرانمایه و بزرگوار و دانای با کمال؛ سرچشمه فضیلتها و رازها و حکمتها؛ غواص دریاهای روشناییها؛ استخراجکننده گنجهای اخبار و اسرار آثار که روزگاران و دوران چون او به گوش نشنیده و دیدگان به مانند او ندیده؛ کشف کننده انوار کلام خداوندی و اسرار تفسیر و تاویل؛ گشاینده پیچیدگیهای احکام و مشکلات دانشها به روشنترین روش و بهترین دلیل، آن که احسانی سرشار و دانشی بسیار(6)
و نوشتههای روشنگر و تالیفات درخشان دارد؛ زینت دهنده مجالس و مدارس و منبرها، بزرگ و شریف فاضلان و مهتران دوران گذشته و حال، استاد متین، گسترش دهنده دانش، مولی محمد باقر است «که خدای رضوان خویش را بدو پاداش دهد و او را در منزلگاه فردوس [برین] جای دهد».
هر چه از اقوال علما درباره استادی که شرح حالش را بیان داریم، میبینیم بیان از محدوه حالاتش کوتاه است و به وصف خوبیهاش، و آنچه خداوند از فضایل و صفات نیکو به او عنایت کرده نزدیک هم نمیشویم. و خداوند او را موفق نمود در رواج دینش و زنده نگه داشتن سنت نبوی، و میراندن مسائل جدید و بدعتهای کشنده، و ارشاد نمودن مردم به راه درست و مستقیم به واسطه کتابهای سودمندش، و انتشار آن در همه شهرها وروستاها و آبادیها و بیابانها. و این از عنایت خداست که به هریک از بندگانش خواست عطا مینماید و خداوند صاحب فضیلتهای بزرگ است.
«1»- كتاب بحار الأنوار في خمسة و عشرين مجلّدا(1):
الأول: كتاب العقل و الجهل، و فضيلة العلم و العلماء و أصنافهم، و فيه حجّيّة الأخبار و القواعد الكلّيّة المستخرجة منها، و ذمّ القياس. و أورد في مقدّمته فصولا مفيدة، و فيه أربعون بابا.
الثاني: كتاب التوحيد و الصفات و الأسماء الحسني، في أحد و ثلاثون بابا. و فيه تمام كتاب توحيد المفضّل و الرسالة الإهليلجيّة.
الثالث: كتاب العدل و المشيئة و الإرادة و القضاء و القدر، و الهداية و الإضلال و الامتحان، و الطينة و الميثاق و التوبة و علل الشرائع، و مقدّمات الموت و ما بعده، و فيه تسعة و خمسون بابا.
الرابع: كتاب الاحتجاجات و المناظرات و هو يشتمل علي ثلاثة و ثمانون بابا و فيه كتاب المسائل لعليّ بن جعفر.
الخامس: في أحوال الأنبياء و قصصهم و فيه ثلاثة و ثمانون بابا.
السادس: في أحوال نبيّنا الأكرم صلّي اللّه عليه و آله و أحوال جملة من آبائه، و فيه شرح حقيقة الإعجاز، و كيفيّة إعجاز القرآن، و فيه ترجمة سلمان و أبي ذرّ و عمّار و مقداد، و بعض آخر من الصحابة و ذكر أحوالهم، و فيه اثنان و سبعون بابا.
السابع: في مشتركات أحوال الأئمّة عليهم السّلام و شرائط الإمامة و أحوال ولادتهم و غرائب شئونهم و علومهم و فضلهم علي الأنبياء، و ثواب محبّتهم و فضل ذرّيّتهم، و في آخره بعض احتجاجات العلماء في مائة و خمسين بابا.
الثامن: في الفتن بعد النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و سيرة الخلفاء و ما وقع في أيّامهم، و كيفيّة حرب الجمل و صفّين و النهروان و غارات معاوية علي أطراف العراق، و أحوال بعض
اول: کتاب عقل و جهل؛ در فضیلت علم و عالمان و همصنفان علم، و در آن به مباحثی چون حجیت اخبار و قواعد کلی که از اخبار استخراج شده و مذمت قیاس پرداخته است. در مقدمهاش فصول مفیدی آمده و این کتاب دارای چهل باب است.
دوم: کتاب توحید؛ در صفات و اسماء حسنای الهی، در سی و یک باب که همه «کتاب توحید مفضّل» و «رساله اهلیلجه» در این کتاب آمده است.
سوم: کتاب عدل؛ در مشیت و اراده و قضا و قدر الهی، هدایت و ضلالت و امتحان الهی، طینت و میثاق و توبه و ادله شریعت و مقدمات مرگ و احوال بعد از مرگ. این کتاب دارای پنجاه و نه باب است.
چهارم: کتاب احتجاجات و مناظرات؛ که شامل هشتاد و سه باب است و «کتاب مسائل از علی بن جعفر» در این کتاب آمده است.
پنجم: در حالات انبیاء و داستان آنان؛ که دارای هشتاد و سه باب است.
ششم: در حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حالات پدران پیامبر؛ در این کتاب به حقیقت معجزه و چگونگی معجزه بودن قرآن و همچنین به شرح حال و ذکر حالات سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد و بعضی دیگر از اصحاب پیامبر پرداخته است. این کتاب دارای هفتاد و دو باب است.
هفتم: در مشترکات حالات امامان:و شرائط امامت؛ در این کتاب به حالات ولادت، آیاتی که در شأن آنها آمده و علوم امامان، فضیلت امامان بر انبیا، ثواب محبتشان و فضیلت فرزندانشان و در پایان کتاب به بعضی از احتجاجات علماء پرداخته است. این کتاب دارای یکصد و پنجاه باب است.
هشتم: در فتنههای بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ در این کتاب سیره خلفاء و آن چه در روزگار خلفاء اتفاق افتاد و کیفیت جنگهای جمل، صفین و نهروان و غارتهای معاویه در اطراف عراق و حالات بعضی از
أصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام، و شرح جملة من الأشعار المنسوبة إليه، و شرح بعض كتبه في اثنين و ستّين بابا.
التاسع: في أحوال أمير المؤمنين عليه السّلام من ولادته إلي شهادته، و أحوال أبيه و ذكر إيمانه، و أحوال جملة من أصحابه، و النصوص الواردة علي الأئمّة الاثني عشر عليهم السّلام؛ في مائة و ثمانية و عشرين بابا.
العاشر: في أحوال سيّدة النساء عليها السّلام و الإمامين الهمامين الحسن المجتبي و أبي عبد اللّه الحسين عليهما السّلام، و أحوال المختار و أخذه الثار؛ في خمسين بابا.
الحادي عشر: في أحوال الأئمّة الأربعة بعد الحسين، و هم السجّاد و الباقر و الصادق و الكاظم عليهم صلوات اللّه، و أحوال جماعة من أصحابهم و ذراريهم في ستّة و أربعين بابا.
الثاني عشر: في أحوال الائمّة الأربعة قبل الحجّة المنتظر عليهم السّلام، و هم أبو الحسن الرضا، و التقيّ الجواد، و الهادي النقيّ، و الزكيّ العسكريّ، عليهم السّلام و فيه ذكر أحوال بعض أصحابهم، في تسعة و ثلاثين بابا.
الثالث عشر: في أحوال الحجّة المنتظر عجّل اللّه تعالي فرجه من ولادته إلي غيبته، و علّة غيبته، و علائم ظهوره، و فيه ذكر من تشرّف بخدمته، و إثبات الرجعة؛ في أربع و ثلاثين بابا.
الرابع عشر: في السماء و العالم و حدوثهما و أجزائهما من الفلكيّات و الملك و الجانّ و لإنسان و الحيوان و العناصر، و فيه أبواب الصيد و الذباحة و الأطعمة و الأشربة، و تمام كتاب «طبّ النبيّ» و كتاب «طبّ الرضا» في مأتين و عشرة أبواب.
الخامس عشر: في الإيمان و الكفر، و هو في ثلاثة أجزاء: «1» الإيمان و شروطه و صفات المؤمنين و فضلهم، و فضل الشيعة و صفاتهم. «2» الأخلاق الحسنة و المنجيات.
«3» الكفر و شعبه، و الأخلاق الرذيلة، في مائة و ثمانية أبواب.
و كان في عزمه قدّس سرّه في أوّل الشروع في التأليف أن يدخل أبواب العشرة في هذا المجلّد، لكن لمّا شرع في تأليف كتاب الإيمان و الكفر رأي أنّ كتاب العشرة
اصحاب امیرالمومنین «علیه السلام» و شرح مقداری از اشعار منسوب به امیرالمومنین علیه السلام و شرح بعضی از کتابهای امیرالمومنین علیه السلام آمده است. این کتاب دارای شصت و دو باب است.نهم: در حالات امیرالمومنین علیه السلام از ولادت تا شهادت؛ در این کتاب حالات حضرت ابوطالب و ایمان او و همچنین حالات تعدادی از اصحاب و روایات وارده بر امامت امامان دوازده گانه:آمده است. این کتاب دارای یکصد و بیست و هشت باب است.
دهم: در حالات حضرت فاطمه3و دو امام همام حضرت امام حسن مجتبی و حضرت اباعبدالله الحسین علیهما السلام و حالات مختار و خونخواهی او؛ این کتاب دارای پنجاه باب میباشد.
یازدهم: در حالات چهار امام بعد از امام حسین علیه السلام که عبارتند از امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم:و تعدادی از اصحاب و فرزندان این امامان؛ این کتاب دارای چهل و شش باب است.
دوازدهم: در حالات چهار امام قبل از حضرت حجت علیه السلام که عبارتند از امام رضا، امام محمد تقی، امام علی نقی و امام حسن عسگری:و ذکر حالات تعدادی از اصحابشان؛ این کتاب دارای سی و نه باب میباشد.
سیزدهم: در حالات حضرت حجت منتظر Qاز ولادت تا غیبت؛ علت غیبت، علائم ظهور، ذکر کسانی که به خدمت حضرت مشرف شدهاند و اثبات رجعت از دیگر مباحث کتاب است. این کتاب دارای سی و چهار باب میباشد.
چهاردهم: در کتاب «آسمان و جهان» که در این کتاب به مباحث حدوث و جزئیات این دو، ملائکه، جن، انسان، حیوان، عناصر، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه و همچنین تمام «کتاب طب النبی صلی الله علیه و آله » و «کتاب طب الرضا علیه السلام » پرداخته است. این کتاب دارای یکصد و ده باب میباشد.
پانزدهم: در ایمان و کفر؛ این کتاب دارای سه بخش میباشد: ایمان و شرایط آن، صفات مومنان و فضیلتشان و فضیلت شیعه و صفاتشان؛ اخلاق حسنه و نجات بخش؛ و کفر و شعبههای آن و اخلاق زشت. این کتاب دارای یکصد و هشت باب میباشد.
قصد علامه مجلسی1در شروع تالیف بحار الانوار آن بود که ابواب معاشرت را در همین جلد پانزدهم بیاورد. اما وقتی که تالیف کتاب ایمان و کفر را شروع نمود، متوجه شد که «کتاب معاشرت»
يصلح أن يجعلها كتابا برأسها، و لذا عدل عن عزمه الأوّل و جعله مجلّدا برأسه، قال قدّس سرّه في أوّل المجلّد الخامس عشر: و قد أفردت لأبواب العشرة كتابا لصلوحها مجلّدا برأسها و إن أدخلناها في هذا المجلّد في الفهرس المذكور في أوّل الكتاب انتهي. و بالجملة يعدّ أبواب العشرة المجلّد السادس عشر بحسب الترتيب الثانويّ، و هو في مائة و سبعة أبواب.
السادس عشر: علي الترتيب الأوّلي في الآداب و السنن، و يعرف بالزيّ و التجمّل أيضا، فيه أبواب التنظيف و الاكتحال و التدهّن، و أبواب المساكن و السهر و النوم و السفر و جوامع المناهي و الكبائر و المعاصي و الحدود، و فصّل مجموع أبوابه في فهرسه في مائة و واحد و ثلاثين بابا، و كانت النسخة الّتي طبع عنها هذا المجلّد غير تامّة، و جملة من أبوابه كالمناهي و الكبائر و الحدود اقتصر فيها بذكر العنوان، و لم يخرّج فيها رواياتها، فأسقط المباشرون لطبعه العناوين المجرّدة عن الحديث من الكتاب لعدم الجدوي فيها فخرج هذا المجلّد عن الطبع ناقصا، و ظفر العلّامة الرازيّ(1)و العلّامة ميرزا محمّد الطهرانيّ بنسخة كاملة(2)
( 1): باب كثرة الثياب لم يخرج فيه أخباره.
( 2): باب نادر هذا أيضا عنوان بلا خبر تحته.
( 3): باب 112 النهي عن التعرّي بالليل.
( 4): باب 113 ألوان الثياب و التماثيل فيها.
( 5): باب 114 النهي عن التزيي بزي أعداء اللّه.
( 6): باب 115 ما يجوز لبسه من الجلود و ما لا يجوز، و لبس الذهب و الفضة و الحرير و الديباج.
( 7): باب 116 لبس القطن و الصوف و الشعر و الوبر و الخز و الكتان.
( 8): باب 117 آداب لبس الثياب و نزعها و ما يقال عندهما، و ما يكره من الثياب، و مدح التواضع و النهي عن التبختر فيها.
( 9): باب 118 التقنع و التوشح فوق القميص.
(10)باب 119 آداب النظر في المرآة.
( 11): باب 120 الرداء و الكساء و العمامة و القلنسوة و السراويل.
( 12): باب 121 أدعية اللباس و النظر في المرآة، طبع منه أو من باب 117 حديثين تحت باب النهي عن التعرّي بالليل و النهار.
( 13): باب 122 تشبّه النساء بالرجال و العكس، و تشبّه الشباب بالكهول و العكس.
( 14): باب 123 النوادر.
( 15): باب 124 الاحتذاء و التنعل و آدابهما و ألوانهما.
( 16): باب 125 التدهن و آدابه.
( 17): باب 126 الادهان، و طبع باب 127 و اسقط ما بعده.
( 18): باب 128: ما يحلّي بالذهب و الفضة من المرآة و السرج و اللجام و السيف و غيرها.
( 19): باب 129 فضل التختم و كيفيته.
(20) باب 130: الفصوص و نقوشها.
( 21): باب 131 التختم بالذهب و الفضة و الحديد و الصفر، و نرجو من اللّه سبحانه العثور علي نسخة كاملة تامّة.
كتبت فيها بعد عنوان كلّ باب أحاديث الباب و هيص:43قابلیت آن را دارد که یک کتاب مستقل قرار بگیرد و لذا از نظر اول برگشت و آن را یک مجلد مستقل قرار داد. علامه1در اول جلد پانزدهم چنین گوید: «برای ابواب معاشرت و قابلیت آن مجلدی را بهتنهایی قرار دادم، هر چند که در فهرست اول این کتاب آن را ذکر کردهام.» پس ابواب معاشرت بنا بر ترتیب دوم، جزو جلد شانزدهم به شمار میآید و دارای یکصد و نه باب میباشد.
شانزدهم: بنا بر ترتیب اولی در آداب و سنتها است و همچنین به آداب زندگی و زیباییهای آن شناخته میشود. در این جلد ابواب مختلفی از نظافت، سرمه کشیدن و روغن مالی و همچنین ابواب خانهها، بیداری، خواب و مسافرت و همه آنهایی که نهی شده و گناهان کبیره و گناهان و حدود آنها آمده است. و مجموع این ابواب را در فهرستش در یکصد و سی و یک باب بسط داده است. و نسخهای که این جلد از آن به چاپ رسیده، کامل نبوده و ابوابی مثل نواهی و گناهان کبیره و حدود را فقط در حد عنوان، آورده و روایاتش را نیاورده است. و دست اندرکاران چاپ این جلد، عناوین را بدون احادیث آوردند به دلیل آنکه به آن دسترسی نداشتند، لذا این جلد ناقص منتشر گردید. در این بین علامه رازی(3)
و علامه میرزا محمد تهرانی(4)به نسخه کاملی دست یافتند که بعد از هر عنوان، همه احادیث آن باب نوشته شده است و این
1) راجع كتاب الذريعة ج 2 ص 23، و الجزوة المطبوعة بأمر العلامة ميرزا محمّد الطهرانيّ قدّس سرّه سنة 1362 ففيهما. تفصيل لذلك.
2) هذه النسخة أيضا ناقصة بعدة أبواب، و ليست كاملة كما ظنّ العلامة الرازيّ و الطهرانيّ و بها لا يتم المجلد السادس عشر، و تفصيل ذلك أن النسخة المذكورة التي طبعت بعد سقطت منها 21 بابا إليك تفصيلها:
3) . رجوع کنید به کتاب «الذریعه 2/23» و جزوهای که به دستور میرزا محمد تهرانی1 در سال 1342 چاپ گردید که در این دو به تفصیل آمده است.
4) . این نسخه همچنین از نظر ابواب ناقص است و چنان چه که علامه رازی و تهرانی گمان میکردند، کامل نیست و با این ابواب جلد شانزدهم تمام نمی شود. مفصل این نسخه که نام برده شد، آن است که بعد از انداختن 21 باب از آن چاپ شد و تفصیل آن چنین است: 1) باب لباس زیادی، که روایاتش نیامده است؛ 2) باب نادر، این عنوان هم روایتی در ذیلش نیامده است؛ 3) باب یکصد و دوازدهم: نهی از لخت شدن در شب؛ 4) باب یکصد و سیزدهم: رنگهای لباس و نمونههایی ازآن؛ 5) باب یکصد و چهاردهم: نهی از زندگی نمودن مانند دشمنان خدا؛ 6) باب یکصد و پانزدهم: آنچه که از پوست حیوانات پوشیدنش جایز و جایز نیست و همچنین لباسهای طلا، نقره، حریرو ابریشم؛ 7) باب یکصد و شانزدهم: پوشیدن لباسهای پنبه، پشم، مو، کرک، خز و کتان؛ 8) باب یکصد و هفدهم: آداب پوشیدن لباس و در آوردن آن و آنچه که در این دو گفته شده و آنچه که از لباسها مکروح است و تعریف و تمجید از متواضع بودن و نهی از فخر فروشی؛ 9) باب یکصد و هجدهم: التقنع و التوشح فوق القمیص؛ 10) باب یکصد و نوزدهم: آداب نگاه در آینه؛ 11) باب یکصد و بیستم: قبا، عبا، عمامه، کمربند و شلوار؛ 12) باب یکصد و بیست و یکم: دعای لباس و نگاه در آینه، مقداری از این باب یا از باب یکصد و هفدهم دو حدیث است که تحت عنوان نهی از تعری در شب و روز چاپ شده است؛ 13) باب یکصد و بیست و دوم: شبیه درآمدن زنان و مردان و بالعکس و همچنین شبیه در آمدن جوانان به پیران و بالعکس؛ 14) باب یکصد و بیست و سوم: نوادر؛ 15) باب یکصد و بیست و چهارم: پوشیدن کفش و نعلین و آداب و رنگ آنها؛ 16) باب یکصد و بیست و پنجم: روغن مالیدن و آداب آن؛ 17) باب یکصد و بیست و ششم: روغن مالی، باب یکصد و بیست و هفتم چاپ شده و مابعد آن افتاده است؛ 18) باب یکصد و بیست و هشتم: آنچه که در آن طلا و نقره به کار رفته مثل آینه، زین، لگام، شمشیر و غیر از اینان؛ 19) باب یکصد و بیست و نهم: فضیلت انگشتر و کیفیت آن؛ 20) باب یکصد و سیام: نگین و نقشهای آن؛ 21) باب یکصد و سی و یکم: انگشتر طلا، نقره، آهن و روی. که از خدا میخواهیم به نسخه کامل و تام آن دست بیابیم.
نسخة عصر المصنّف أو قريبا من عصره، و كان صاحبها لا يبرزها مخافة التلف، و استنسخ هذه القطعة فخر المحدّثين الحاجّ الشيخ عبّاس القمّيّ رحمة اللّه عليه، بخطّه الشريف و أشار إلي وجودها عنده في كتابه سفينة البحار في مادّة «قمر» عند ذكر القمار(1)و طبع تلك النسخة في سنة 1362 بأمر العلّامة ميرزا محمّد الطهرانيّ قدّس سرّه في 44 صحيفة.
السابع عشر: في المواعظ و الحكم في ثلاثة و سبعين بابا(2).
الثامن عشر: في جزءين: الطهارة في ستّين بابا، و الصلاة في مائة و أحد و ستّون بابا، و فيه تمام رسالة «إزاحة العلّة» لشاذان بن جبرئيل.
التاسع عشر: في جزءين: أوّلهما في فضائل القرآن و آدابه و ثواب تلاوته و إعجازه، و فيه تفسير النعمانيّ كلّه في مائة و ثلاثين بابا؛ ثانيهما في الذكر و أنواعه، و آداب الدعاء و شروطه، و فيه الأعواذ و الأحراز و أدعية الأوجاع، و صحيفة إدريس، و غير ذلك في مائة و أحد و ثلاثين بابا.
العشرون: في الزكاة و الصدقة و الخمس و الصوم و الاعتكاف و أعمال السنة، في مائة و اثنين و عشرين بابا.
الحادي و العشرون: في الحجّ و العمرة و أحوال المدينة و الجهاد و الرباط، و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، في أربعة و ثمانين بابا.
الثاني و العشرون: في المزار في أربعة و ستّين بابا.
الثالث و العشرون: في العقود و الإيقاعات في مائة و ثلاثين بابا.
الرابع و العشرون: في الأحكام الشرعيّة و ينتهي إلي الديات في ثمانية و أربعين بابا.
الخامس و العشرون: في الإجازات و فيه تمام فهرس الشيخ منتجب الدين، و منتخب من كتاب سلافة العصر، و أوائل كتاب الإجازات للسيّد ابن طاوس و الإجازة الكبيرة لبني زهرة، و إجازة الشهيد الأوّل و الثاني و غيرها.
یا نسخه زمان مؤلف و یا نزدیک به آن زمان میباشد و صاحب نسخه از بروز آن به جهت ترس از بین رفتن، جلوگیری نموده و همین مقدار را افتخار محدثان، حاج شیخ عباس قمی;به خط مبارک نسخه برداری نموده و در کتابش «سفینه البحار» در کلمه «قمر» هنگامی که از «قمار» ذکری به میان آمد، اشاره نمود.(3)و این نسخه در سال 1362 به دستور علامه میرزا محمد تهرانی1 در چهل و چهار صفحه چاپ گردید.
هفدهم: در موعظهها و حکمتها میباشد؛ این کتاب دارای هفتاد و سه باب میباشد.(4)
هجدهم: در دو جزء میباشد؛ طهارت در شصت باب و نماز در یکصد و شصت یک باب. در این مجلد تمام «کتاب ازاحۀ العلۀ» شاذان بن جبرئیل آمده است.
نوزدهم: در دو جزء میباشد؛ جزء اول در فضیلت، آداب، ثواب و اعجاز قرآن است که با تمام تفسیر نعمانی در یکصد و سی باب آمده است. جزء دوم در ذکر و انواع آن، آداب دعا و شرایط آن است. در این جزء بعضی از مناجاتها، حرزها، دعاها و صحیفه ادریس در یکصد و سی و یک باب آمده است.
بیستم: در زکات، صدقه، خمس، روزه، اعتکاف و اعمال ماه رمضان میباشد؛ این کتاب دارای یکصد و بیست و دوم باب میباشد.
بیست و یکم: در حج و عمره، حالات مدینه، جهاد و مرزبانی، امر به معروف و نهی از منکر میباشد؛ این کتاب دارای هشتاد و چهار باب میباشد.
بیست و دوم: در زیارات است و دارای شصت و چهار باب میباشد.
بیست و سوم: در عقدها و ایقاعات و دارای یکصد و سی باب میباشد.
بیست و چهارم: در احکام شرعی تا پایان دیات؛ که دارای چهل و هشت باب میباشد.
بیست و پنجم: در اجازات است و در این کتاب تمام «فهرست» شیخ منتجب الدین، منتخبی از کتاب «سلافۀ العصر»، اوائل کتاب «اجازات» سید بن طاووس، «اجازۀ الکبیرۀ» بنی زهره، اجازه شهید اول و دوم و دیگر اجازات آمده است.
الثاني: مرآة العقول: في شرح أخبار آل الرسول، و هو شرح للكافي في اثني عشر مجلّدا.
الثالث: ملاذ الأخيار: في شرح تهذيب الأخبار، خرج منه من أوّله إلي كتاب الصوم و من كتاب الطلاق إلي آخره.
الرابع: شرح الأربعين.
الخامس: الفوائد الطريفة في شرح الصحيفة، خرج منه إلي آخر الدعاء الرابع.
السادس: الوجيزة في الرجال.
السابع: رسالة الاعتقادات.
الثامن: رسالة الأوزان و هي أوّل ما صنّفه.
التاسع: رسالة في الشكوك.
العاشر: المسائل الهنديّة، سألها عنه أخوه المغفور المولي عبد اللّه من هند.
الحادي عشر: الحواشي المتفرّقة علي الكتب الأربعة و غيرها.
الثاني عشر: رسالة في الأذان، ذكرها في اللؤلؤة.
الثالث عشر: رسالة في بعض الأدعية الساقطة عن الصحيفة الكاملة.
مراۀ العقول فی شرح اخبار آل الرسول؛ این کتاب شرح کافی و دارای دوازده جلد است.
ملاذ الاخیار فی شرح تهذیب الاخبار؛ این کتاب از اول تا کتاب صوم و از کتاب طلاق تا پایان افتادگی دارد.
شرح اربعین.
الفوائد الطریفۀ فی شرح الصحیفۀ؛ تا پایان دعای چهارم افتادگی دارد.
الوجیزه فی الرجال.
رسالۀ الاعتقادات.
رسالۀ الاوزان؛ این کتاب اولین نوشته علامه بوده است.
رسالۀ فی الشکوک.
المسائل الهندیۀ؛ سئوالاتی که برادرش مولی عبدالله از هند، از علامه پرسیده است.
حواشی متفرقه بر کتب اربعه و دیگر کتب.
رسالۀ فی الاذان؛ نام این کتاب در «اللؤلؤۀ» آمده است.
رسالۀ فی بعض الادعیۀ که از صحیفه کامل جا مانده است.
«1»- عين الحياة(1)
«2»- مشكاة الأنوار مختصر عين الحياة
«3»- حقّ اليقين و هو آخر تصانيفه(2)
«4»- حلية المتّقين(3)
«5»- حياة القلوب في ثلاث مجلّدات «1» في أحوال الأنبياء عليهم السّلام «2» في أحوال نبيّنا صلّي اللّه عليه و آله «3» في الإمامة، لم يخرج
منه إلّا قليل(4)
«6»- تحفة الزائر(5)
«7»- جلاء العيون(6)
«8»- مقباس المصابيح(7)
«9»- ربيع الأسابيع(8)
«10»- زاد المعاد(9)
«11»- رسالة الديات(10)
«12»- رسالة في الشكوك
«13»- رسالة في الأوقات(11)
«14»- رسالة في الرجعة
«15»- رساله في اختيارات الأيّام و هي غير ما اشتهرت نسبتها إليه
«16»- رسالة في الجنّة و النار(12)
«17»- رسالة مناسك الحجّ
«18»- رسالة اخري
«19»- مفاتيح الغيب في الاستخارة
«20»- رسالة في مال الناصب
«21»- رسالة في الكفّارات
«22»- رسالة في آداب الرمي
«23»- رسالة في الزكاة
«24»- رسالة في صلاة اللّيل
«25»- رسالة في آداب الصلاة(13)
«26»- رسالة السابقون السابقون
«27»- رسالة في الفرق بين الصفات الذاتيّة و الفعليّة
«28»- رسالة مختصرة في التعقيب
2.مشکات الانوار؛خلاصۀعین الحیات
الف. در حالات انبیاء
ب. در حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
ج. امامت؛ کمی از آن نوشته شده(17)
تحفۀ الزائر(18)
جلاء العیون(19)
مقباس المصابیح(20)
ربیع الاسابیع(21)
زاد المعاد(22)
رسالۀ الدیات(23)
رسالهای در شکیات نماز
رسالهای در اوقات نماز(24)
رسالهای در رجعت
رسالهای در اختیارات الایام؛ نسبت آن به
علامه مشهور نیست
رسالهای در بهشت و جهنم(25)
رساله مناسک حج
رساله دیگری در حج
مفاتیح الغیب؛ در استخاره
رساله در اموال
ناصبی
رسالهای در کفارات
رسالهای در آداب تیراندازی
رسالهای در
زکات
السابقون
رسالهای در فرق بین صفات ذاتی و فعلی
رسالهای مختصر در تعقیبات
1) طبع بايران كرارا منها: سنة 1297 و 1240 و 1273 و في غيرها.
2) طبع بايران كرارا منها: سنة 1241 و 1259 و 1268 و في غيرها.
3) طبع بايران كرارا منها: سنة 1372 و 1287.
4) طبع بايران كرارا منها: سنة 1260 و 1374.
5) طبع بايران كرارا منها: سنة 1261 و 1300 و 1312 و 1314.
6) طبع بايران سنة 1352 و بالنجف سنة 1353.
7) طبع بايران سنة 1311.
8) طبع بايران.
9) طبع كرارا منها سنة 1272 و 1273 و في غيرها.
10) طبع بنول كشور في 1262، كما في الذريعة ج 6 ص 297.
11) قال العلامة الرازيّ: رأيت منه عدة نسخ منها فمن مجموعة من رسائله الفارسية في كتب سلطان المتكلّمين بطهران« الذريعة ج 2 ص 480».
12) رأيتها ضمن مجموعة من رسائله في النجف.« الذريعة ج 5 ص 163».
13) توجد في خزانة كتب الحاجّ علي محمّد النجفآبادي، و الحاجّ شيخ عبّاس القمّيّ، و محمّد علي الخونساري في النجف الأشرف« الذريعة ج 1 ص 21».
14) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1297، 1240 و 1273 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.
15) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1241، 1259 و 1268 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.
16) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1372 و 1287.
17) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1260 و 1274.
18) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1261 ، 1300 ، 1312و 1314.
19) . در ایران در سال 1352 و در نجف در سال 1353 چاپ شده است.
20) . در ایران در سال 1311 چاپ شده است.
21) . در ایران چاپ شده است.
22) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سالهای 1272 و 1273 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.
23) . در سال 1262 چاپ شده است. همان گونه که در «الذریعه6 : 297» آمده است.
24) . علامه رازی میگوید: «تعدادی از نسخههای این کتاب را در مجموعهای از رسالههای فارسی از کتابهای سلطان المتکلمین در تهران دیدهام» (الذریعه 2 : 480)
25) . این رساله را در ضمن رسالههای علامه در نجف دیدهام. (الذریعه 5 : 163)
26) . این رساله در کتابخانه حاج علی محمد نجف آبادی، حاج شیخ عباس قمی و محمد علی خوانساری در نجف موجود است. (الذریعه1 : 21)
«29»- في البداء(1)
«30»- رسالة في الجبر و التفويض(2)
«31»- رسالة في النكاح
«32»- رسالة صواعق اليهود في الجزية و أحكام الدية
«33»- رسالة في السهام
«34»- رسالة في زيارة أهل القبور
«35»- مناجاتنامه
«36»- شرح دعاء الجوشن الكبير
«37»- إنشاءات كتبها بعد المراجعة من المشهد الغريّ في الشوق إليه
«38»- كتاب مشكاة الأنوار في آداب قراءة القرآن و الدعاء و شروطهما
«39»- ترجمة عهد أمير المؤمنين عليه السّلام إلي مالك الأشتر
«40»- ترجمة فرحة الغريّ لابن طاوس(3)
«41»- ترجمة توحيد المفضّل(4)
«42»- ترجمة توحيد الرضا عليه السّلام(5)
«43»- ترجمة حديث رجاء بن أبي الضحّاك، ألّفهما في طريق خراسان
«44»- ترجمة زيارة الجامعة
«45»- ترجمة دعاء كميل
«46»- ترجمة دعاء المباهلة
«47»- ترجمة دعاء السمات
«48»- ترجمة دعاء الجوشن الصغير
«49»- ترجمة حديث عبد اللّه بن جندب
«50»- ترجمة قصيدة دعبل
«51»- ترجمة حديث ستّة أشياء ليس للعباد فيها صنع: المعرفة، و الجهل، و الرضا، و الغضب، و النوم، و اليقظة
«52»- ترجمة الصلاة
«53»- أجوبة المسائل المتفرّقة.
و ينسب إليه غير ما تقدّم: كتاب اختيارات الأيّام، و كتاب تذكرة الأئمّة، و كتاب صراط النجاة، و كتاب في تعبير المنام. و قد يقال: إنّ رسالتي الاختيارات و صراط النجاة و تذكرة الأئمّة من مؤلّفات سميّه المولي محمّد باقر بن محمّد تقيّ اللّاهيجيّ، لكنّ الشاهد علي عدم صحّة نسبة التذكرة إليه أنّ تلميذه الفاضل الآغا ميرزا عبد اللّه الأصفهانيّ قال في كتابه الرياض في الفصل الخامس المعدّ لذكر الكتب المجهولة و قد كتب هذا الموضع منه في حياة أستاده كما يظهر من مطاوي الفصل ما لفظه: كتاب تذكرة الأئمّة في ذكر الأخبار المرويّة في بيان تفسير الآيات المنزلة في شأن أهل البيت عليهم السّلام، من تأليفات
رساله صواعق الیهود؛ در آداب و احکام جزیه و دیه میباشد 33. رسالهای در سهمها
رسالهای در زیارت اهل قبور 35. مناجات نامه 36. شرح دعای جوشن کبیر
انشائات؛ این را بعد از مراجعت از نجف و در اشتیاق بدانجا نوشته است
کتاب مشکات الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا و شرائط آن
ترجمه عهدنامه امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر 40. ترجمه «فرحۀ الغری» از ابن طاووس(8)
ترجمه حدیث رجاء بن ابی الضحاک؛ این دو کتاب در راه خراسان تالیف شده.
ترجمه زیارت جامعه 45. ترجمه دعای کمیل 46. ترجمه دعای مباهله
ترجمه دعای سمات 48. ترجمه دعای جوشن صغیر 49. ترجمه حدیث عبدالله بن جندب
ترجمه قصیده دعبل 51. ترجمه روایتی که شش چیز است که دست انسان در پیدایش آن دخالتی ندارد و آنها عبارتند از: خداشناسی، جهل، رضا، غضب، خواب و بیدار
ترجمه نماز 53. جواب به مسائل متفرقه
همچنین آثاری غیر از آنچه که گذشت را به علامه نسبت میدهند: کتاب اختیارات الایام، کتاب تذکرۀ الائمه، کتاب صراط النجات، کتابی در تعبیر خواب. گفته میشود که رسالههای «اختیارات» و «صراط النجات» و «تذکرۀ الائمۀ» از تالیفات مولی محمد باقر بن محمد تقی لاهیجی است، اما شاهدی که بر عدم صحت انتساب تذکره به او وجود دارد؛ زیرا که شاگرد فاضل علامه آغا میرزا عبدالله اصفهانی در کتاب «ریاض» در فصل پنجم، آن را در شمار کتابهای مجهول آورده و این را در زمان حیات استادش نوشته است، چنان چه از همین فصول بر میآید و عبارتش چنین است: «کتاب تذکرۀ الائمۀ که در ذکر روایاتی است که در تفسیر آیات نازل شده، در شأن اهل بیت:آمده است، از تالیفات
1) طبع سنة 1265 مستقلا، و طبع ضمن مجموعة الرسائل الستة له بالهند« الذريعة ج 1 ص 54».
2) رأيته ضمن مجموعة من موقوفات الشيخ عبد الحسين الطهرانيّ« الذريعة ج 4 ب 96».
3) قال في كشف الحجب: ان فيه المعجزات و الغرائب التي ظهرت من مرقد أمير المؤمنين عليه السلام« الذريعة ج 3 ص 122».
4) طبع بايران سنة 1287.
5) طبع في آخر التحفة الرضوية للبسطامي سنة 1288.
6) . در سال 1265 مستقلاً چاپ شد و یک بار هم در ضمن مجموعه رسالههای شش گانه علامه در هند چاپ گردید. (الذریعه1 : 54)
7) . این رساله را در ضمن مجموعهای از موقوفات شیخ عبدالحسین تهرانی دیدهام. (الذریعه 4: 96)
8) . در کشف الحجب آمده است : «در این کتاب معجزات و غرائبی که از مقبره امیرالمومنین علیه السلام ظاهر شده، میباشد.» (الذریعه 3 : 122)
9) . در ایران به سال 1287 چاپ شده است.
10) . در پایان کتاب تحفه رضویه بسطامی در سال 1288 چاپ شده است.
بعض أهل عصرنا ممّن كان له ميل إلي التصوّف، و قد ينقل عن صافي المولي محسن الكاشي انتهي.
و ذكر في الذريعة له رسالة اخري تسمّي بالجنّة و النار و هي شرح للحديثين: أحدهما في الوعد، و الآخر في الوعيد، و يقال لها: شرح حديثي الوعد و الوعيد(1).
و نسب إليه أيضا ترجمة الباب الحادي عشر(2).
ثمّ اعلم أنّ جماعة من أعلام العلماء حاولوا ترجمة عدّة من مؤلّفاته و لا بأس بالإشارة إلي بعضها:
«1»- ترجمة المجلّد الأوّل و الثاني من البحار لبعض الأصحاب، ترجمهما إلي الفارسيّة لبعض أبناء ملوك الهند المعبّر عنه في الكتاب: بشاهزاده السلطان محمّد بلنداختر، و للمجلّد الأوّل ترجمة اخري اسمها: عين اليقين، و للمجلّد الثاني ترجمة اخري اسمها: جامع المعارف، طبع بإيران(3).
«2»- ترجمة السادس من البحار لبعض الأعلام(4).
«3»- ترجمة الثامن تسمّي بمجاري الأنوار(5).
«4»- ترجمة المجلّد التاسع لآغا رضيّ ابن المولي محمّد نصير ابن المولي عبد اللّه ابن المولي محمّد تقيّ الأصفهانيّ(6).
«5»- ترجمة العاشر للمفتي مير محمّد عبّاس التستريّ اللكهنوئيّ، و ترجمه أيضا ميرزا محمّد عليّ المازندرانيّ، و لهذا المجلّد ترجمة اخري تسمّي بمحن الأبرار، و ترجمة بلغة اردو(7).
«6»- ترجمة الثالث عشر للشيخ محمّد حسن بن محمّد وليّ الاروميّ، طبع بطهران
بعض معاصرین ماست که تمایل به تصوف داشت و این از «صافی» مولی محسن کاشی نقل شد.»
در الذریعه برای علامه رساله دیگری ذکر نموده که «بهشت و جهنم» نامیده میشود و این شرح دو حدیث است؛ یک حدیث در وعد و دیگری در وعید، به این رساله «حدیث وعد و وعید» هم میگویند.(8)
همچنین ترجمه باب حادی عشر را هم به علامه نسبت دادهاند.(9)
سپس بدان که جماعتی از بزرگان علماء ترجمه تعدادی از تالیفات علامه را انجام دادهاند که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
ترجمه جلد اول و دوم بحار از بعضی از اصحاب؛ ترجمه این دو جلد به فارسی از بعضی از پسران پادشاهان هند بود که در کتاب از آنها به شاهزاده محمد بلند اختر تعبیر شده است. جلد اول ترجمه دیگری هم داشت که اسم آن «عین الیقین» و ترجمه دیگری برای جلد دوم بود به نام «جامع المعارف» که در ایران چاپ شده است.(10)
ترجمه جلد ششم بحار از بعضی از بزرگان(11)
ترجمه جلد هشتم بحار به نام «مجاری الانوار»(12)
ترجمه جلد نهم بحار از آغا رضی بن مولی محمد نصیر بن مولی عبدالله بن مولی محمد تقی اصفهانی(13)
ترجمه جلد دهم از مفتی میر محمد عباس تستری لکهنوئی و همچنین ترجمه میرزا محمد علی مازندرانی. برای این جلد ترجمه دیگری به نام «محن الابرار» است و به اردو هم ترجمه شده است.(14)
ترجمه جلد سیزدهم از شیخ محمد حسن بن محمد ولی ارومی که در تهران
1) راجع الذريعة ج 5 ص 163.
2) الذريعة ج 4 ص 83.
3) راجع الذريعة ج 3 ص 18 و ج 4 ص 82.
4) الذريعة ج 3 ص 19.
5) الذريعة ج 3 ص 27.
6) الذريعة ج 4 ص 88.
7) راجع الذريعة ج 3 ص 20 و ج 4 ص 115.
8) . رجوع کنید به الذریعه 5 : 163.
9) . الذریعه 4 : 83
10) . رجوع کنید به الذریعه 3 : 18، 4 : 82
11) . الذریعه 3 : 19
12) . الذریعه 3 : 27
13) . الذریعه 4 : 88
14) . رجوع کنید به الذریعه 3 : 20، 4 : 115
سنة 1319. و ترجمه أيضا ميرزا عليّ أكبر من أهل اروميّة. و له ترجمة اخري لبعض علماء الهند ألّفه باستدعاء الشاه بيكم زوجة السلطان نصير الدين حيدر. و للعلّامة النوريّ كتاب جنّة المأوي في الاستدراك عليه(1).
«7»- ترجمة الرابع عشر للشيخ محمّد تقيّ المدعوّ بآغا نجفيّ الأصفهانيّ المتوفّي سنة 1334(2).
«8»- ترجمة السابع عشر تسمّي بحقائق الأسرار لآغا نجفيّ الأصفهانيّ المذكور، و لشيخنا النوريّ معالم العبر في الاستدراك علي السابع عشر طبع سنة 1297(3).
و تصدّي عدّة من العلماء باختصار بحار الأنوار إليك جملة من تلكم المقتنيات:
«1»- جامع الأنوار في مختصر سابع البحار لآغا نجفيّ المذكور(4).
«2»- مختصر السابع لآغا رضيّ ابن المولي محمّد نصير المتقدّم ذكره(5).
«3»- جوامع الحقوق في انتخاب المجلّد السادس عشر لآغا نجفيّ المذكور(6).
«4»- درر البحار تأليف المولي محمّد بن محمّد بن المرتضي الشهير بنور الدين ابن أخي المحدّث الحكيم المولي محسن الكاشانيّ، أسقط المكرّرات و الأسانيد، و اقتصر من الكتب و الروايات علي أصحّها و أوثقها، اختصر جملة من مجلّداته، و بعضها مطبوع(7).
«5»- مختصر المزار لبعض فضلاء استرآباد(8).
«6»- الشافي، الجامع بين البحار و الوافي(9)للمولي محمّد رضا ابن المولي عبد المطّلب التبريزيّ، جمع بينهما مع حذف المكرّرات و البيانات، خرج منه سبع مجلّدات ضخام(10).
به سال 1319 چاپ شده است.و همچنین این جلد ترجمه دیگری از میرزا علی اکبر از اهالی ارومیه دارد. و ترجمه دیگری هم از بعضی علمای هند هست که آن به خواهش شاه بیگم همسر سلطان نصیرالدین حیدر تالیف شده است و علامه نوری در «جنۀالمأوی» بر آن استدارکی دارد.(11)
عدهای از علماء مسئولیت تلخیص بحارالانوار را داشتهاند
که تعدادی از آنان چنین میباشند:
«جامع الانوار» در مختصری از جلد هفتم بحار از آغا نجفی (در قبل ذکر شد)(14)
مختصری از جلد هفتم بحار از آغا رضی بن مولی محمد نصیر (ذکرش قبلاً گذشت)(15)
«جوامع الحقوق» منتخبی از جلد شانزدهم بحار از آغا نجفی(در قبل ذکر شد)(16)
«درر البحار» تالیف مولی محمد بن محمد بن مرتضی معروف به نورالدین برادر زاده محدث و حکیم ملا محسن کاشانی. در این کتاب تکراریها و سندها را حذف و به کتابها و روایات صحیح و موثق بسنده کرده و تعدادی از مجلدات را خلاصه کرده که بعضی از آن چاپ شده است.(17)
«مختصر المزار» از یکی از از فضلای استرآباد.(18)
1) الذريعة ج 3 ص 21 و ج 4 ب 92.
2) الذريعة ج 3 ص 22.
3) الذريعة ج 3 ص 24 و ج 7 ص.
4) الذريعة ج 5 ص.
5) راجع الفيض القدسي.
6) الذريعة ج 5 ص 149.
7) راجع الفيض القدسي و الذريعة ج 3 ص 16.
8) الفيض القدسي و الذريعة ج 3 ص 11.
9) و يقال له أيضا: الشفا في أخبار آل المصطفي.
10) الفيض القدسي، و الذريعة ج 3 ص 27.
11) . الذریعه 3 : 21، 4 : 92
12) . الذریعه 3 : 22
13) .. الذریعه 3 : 24 جلد 7
14) . الذریعه جلد 5
15) . رجوع کنید به فیض قدسی
16) . الذریعه 5/149
17) . رجوع کنید به فیض قدسی و الذریعه 3/16
18) . فیض قدسی و الذریعه 3/11
19) . به این کتاب «الشفا فی اخبار آل المصطفی» هم میگویند
20) . فیض قدسی و الذریعه 3/27
«7»- مستدرك الوافي الّذي هو تلخيص للبحار.
«8»- ملخّص الربع الأخير من كتاب الصلاة منه.
«9»- المنتخب من جميع البحار و غيرها ممّا يوجد ذكره في الذريعة ج 3 ص 27.
و استدرك عليه جماعة اخري، منهم:
«1»- الشيخ العلّامة ميرزا محمّد العسكريّ الطهرانيّ، استدرك علي جميع مجلّداته(1).
«2»- العلّامة النوريّ، له جنّة المأوي في الاستدراك علي المجلّد الثالث عشر، و معالم العبر في استدراك السابع عشر(2).
و له فهارس وضعها عدّة من العلماء، منها:
«1»- سفينة البحار و هو فهرس عامّ لجميع الكتاب علي ترتيب حروف الهجا للشيخ المحدّث الصالح عبّاس بن محمّد رضا القمّيّ المتوفّي في 23 ذي الحجّة 1359(3).
«2»- مفتاح الأبواب فهرس لأبوابه طبع بطهران سنة 1352.
«3»- فهرس أحاديثه مع تعيين محالّها في الكتب المأخوذ عنها.
«4»- فهرس الكتب الّتي هي مآخذ البحار مفصّلا، و كأنّه شرح للفصل الأوّل من مقدّمة البحار.
«5»- فهرس جملة من مطالبه.
«6»- مصابيح الأنوار في فهرس أبوابه لتسهيل استدراكها(4).
هذا كلّه ممّا يتعلّق بكتابه القيّم «بحار الأنوار» و أمّا ما يتعلّق بسائر كتبه من تراجمها و شروحها فقد ترجم كثير منها، نشير إلي بعضها:
«1»- ترجمة الاعتقادات إلي الفارسيّة لبعض الأصحاب.
«مستدرک الوافی»، خلاصهای از کتاب بحار میباشد.
خلاصهای از یک چهارم پایانی کتاب الصلاه از بحار
منتخبی از همه بحار و غیر از بحار که ذکری از آن در الذریعه 3/27 شده است.
جمعی هم استدراکی از بحار داشتند که از آنها عبارتند از:
شیخ علامه میرزا محمد عسگری تهرانی؛ که استدراکی از همه مجلدات داشته است.(5)
علامه نوری؛ از او «جنۀ المأوی» در استدراک جلد سیزدهم و «معالم العبر» در استدراک جلد هفدهم میباشد.(6)
برای بحارالانوار فهرستهایی توسط عدهای از علما نوشته شده که عبارتند از:
«سفینۀ البحار»؛ فهرست عامی از همه بحار که بنا بر ترتیب حروف الفبا، از شیخ محدث و صالح، عباس بن محمد رضا قمی، متوفا در بیست و سوم ذی حجه 1359 میباشد.(7)
«مفتاح الابواب» فهرستی از ابواب بحار که در تهران به سال 1352 چاپ گردید.
فهرست احادیث بحار با معین کردن کتابی که حدیث از آن گرفته شده است.
فهرست تفصیلی کتابهایی که به عنوان مأخذ بحار شناخته میشود، کانّ شرح فصل اول از مقدمه بحار میباشد.
فهرست مقداری از مطالب بحار.
«مصابیح الانوار» در فهرست ابواب بحار برای استدراک آسان آن.(8)
تمام آنچه که گذشت، به کتاب گرانقدر «بحارالانوار» تعلق داشت، و امّا آنچه که به دیگر کتب علامه مجلسی از ترجمهها و شرحها مربوط است و بسیاری از آنها نیز ترجمه شده است که به تعدادی ازآنان اشاره میکنیم:
1) راجع الذريعة ج 1 ص 129 و ج 3 ص 27.
2) طبع في آخر السابع عشر، و طبع جنة المأوي في آخر الثالث عشر.
3) طبع في النجف الأشرف سنة 1355.
4) راجع الذريعة ج 3 ص 27.
5) . رجوع کنید به الذریعه 1/129، 3/27
6) . «معالم العبر» در پایان جلد هفدهم و «جنه الماوی» در پایان جلد سیزهم بحار الانوار چاپ شده است.
7) . در سال 1355 در نحف اشرف به چاپ رسیده است.
8) . رجوع کنید که الذریعه ج 3، ص 27.
«2»- ترجمته أيضا للمولي محمّد كاظم بن محمّد شفيع الهزار جريبيّ(1).
«3»- ترجمته بلغة اردو للمولي عابد حسين الهنديّ طبع بالهند(2).
«4»- ترجمة جلاء العيون بلغة اردو، طبع بالهند للسيّد محمّد باقر الهنديّ المعاصر.
«5»- ترجمته بالعربيّة للسيّد عبد اللّه بن محمّد رضا الشبّر المتوفّي سنة 1242.
6 و 7- مختصرة في عشرة آلاف بيت يسمّي منتخب الجلاء، و مختصر آخر في خمسة آلاف، كلاهما للسيّد عبد اللّه شبّر المذكور(3).
«8»- ترجمة تحفة الزائر بالعربيّة للسيّد عبد اللّه شبّر(4).
«9»- ترجمة حقّ اليقين بلغة اردو للسيّد محمّد باقر الهنديّ المتقدّم(5).
«10»- ترجمته بالعربيّة للسيّد عبد اللّه شبّر(6).
«11»- ترجمته أيضا بالعربيّة، عرّبه المولي محمّد مقيم بن درويش محمّد الخزاعيّ، أسماه ترجمة شهادة الخصوم(7).
«12»- الجواب عن اعتراض بعض العامّة علي مباحث إمامة حقّ اليقين، للسيّد أحمد الأصفهانيّ الخاتونآباديّ المتوفّي سنة 1161(8).
«13»- ترجمة حلية المتّقين بلغة اردو، للسيّد مقبول أحمد الدهلويّ المعاصر أسماه تهذيب الإسلام(9).
«14»- ترجمته بالعربيّة(10).
«15»- ترجمة عين الحياة بلغة اردو للسيّد محمّد باقر المتقدّم ذكره.
«16»- ترجمته بالعربيّة لبعض الأصحاب(11).
ترجمه اعتقادات از مولی محمد کاظم بن محمد شفیع هزار جریبی.
ترجمه اعتقادات به اردو، از مولی عابد حسین هندی که در هند چاپ شده است.
ترجمه جلاء العیون به اردو که در هند چاپ شده است، از سید محمد باقر هندی (معاصر)
ترجمه جلاء العیون به عربی، از سید عبدالله بن محمد رضا شبّر متوفای سال 1242.
6 و 7. خلاصهای در ده هزار بیت به نام «منتخب الجلاء» و مختصر دیگری در پنج هزار بیت که هردو از سید عبدالله شبّر (در فوق ذکر شد) میباشد.
ترجمه تحفۀ الزائر به عربی از سید عبدالله شبّر.
ترجمه حق الیقین به اردو از سید محمد باقر هندی (ذکرش در قبل گذشت).
ترجمه حق الیقین به عربی از سید عبدالله شبّر.
ترجمه دیگر حق الیقین به عربی که مولی محمد مقیم بن درویش محمد خزاعی آن را به عربی برگردانده و نامش را ترجمه «شهاده الخصوم» گذاشت.
جواب به اعتراض تعدادی از اهل سنت به مباحث امامت در کتاب حق الیقین، از سید احمد اصفهانی خاتون آبادی متوفای سال 1161.
ترجمه حلیۀ المتقین به اردو از سید مقبول احمد دهلوی (معاصر) که نامش را «تهذیب الاسلام» نهاده است.
ترجمه حلیۀ المتقین به عربی.
ترجمه عین الحیات به اردو از سید محمد باقر (که ذکرش گذشت)
ترجمه عین الحیات به عربی از بعضی از اصحاب.
تتلمذ علي عدّة من حملة العلم و الأدب و الفقه و الدراية و روي عنهم، منهم:
«1»- الشيخ العالم الفاضل القاضي أبو الشرف الأصفهانيّ. قال في أمل الآمل ص 74: كان عالما فاضلا، نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ(1)عنه.
«2»- العالم النحرير الفقيه أبو الحسن المولي حسنعليّ التستريّ ابن عبد اللّه الأصفهانيّ الفاضل الكامل الفقيه المعروف في عصر السلطان صفيّ الصفويّ، و الشاه عبّاس الثاني، مؤلّف كتاب التبيان في الفقه، و رسالة في حرمة صلاة الجمعة في الغيبة، المتوفّي سنة 1075 ذكر في تاريخ وفاته هذا المصرع: «علم علم بر زمين افتاد»(2).
«3»- العالم الفاضل الجليل النبيل القاضي أمير حسين، كذا وصفه في رياض العلماء و قال: هو من مشايخ الأستاد الاستناد(3).
«4»- العالم المتبحّر الجليل المولي خليل بن الغازيّ القزوينيّ، المتولّد سنة 1001 و المتوفّي سنة 1089، شارح كتاب الكافي(4).
«5»- الفاضل الصالح ابن عمّة والده الشيخ عبد اللّه ابن الشيخ جابر العامليّ، قال في أمل الآمل(5): كان فاضلا عالما عابدا فقيها(6).
علامه مجلسی در نزد عده بسیاری از حاملان علم، ادب، فقه و درایت شاگردی کرده و از آنها روایت نقل نموده که از جمله آنها عبارتند از:
از او روایت نقل نموده است.
عالم حاذق و فقیه، ابوالحسن مولی حسنعلی تستری فرزند عبدالله اصفهانی؛ فاضل و کامل و فقیه مشهور در عصر سلطان صفی صفوی و شاه عباس دوم، مؤلف کتاب «التبیان فی الفقه» و رسالهای در حرمت نماز جمعه در عصر غیبت، متوفای سال 1075 که در تاریخ وفاتش این مصرع ذکر شده است: «علم علم بر زمین افتاد.»(8)
عالم فاضل و جلیل بزرگوار قاضی امیر حسین؛ وصف او در «ریاض العلما» آمده و میگوید: «او از مشایخ و استاد سند ما میباشد.»(9)
عالم حاذق و جلیل مولی خلیل بن غازی قزوینی؛ متولد سال 1001 و متوفای سال 1089 که شارح کتاب «کافی» است.(10)
1) المستدرك ج 3 ص 213، و تأمل في ذلك و نقل عن صاحب الرياض: ان أستاده المجلسيّ يروي عن والده عنه كما صرّح صاحب الامل في الفائدة الخامسة من كتابه الوسائل بذلك.
2) المستدرك ج 3 ص 213 و يوجد ترجمته في ص 39 من أمل الآمل و قال: نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ عنه، و ذكر عن سلافة العصر أنّه توفّي سنة 1029، و أورد صاحب الرياض ذلك في كتابه و لم يتعرض عليه.
3) المستدرك ج 3 ص 312.
4) المستدرك ج 3 ص 213 و يوجد ترجمته مع التبجيل و الاطماء في ص 44 من أمل الآمل و في جامع الرواة ج 1 ص 298.
5) أمل الآمل ص 20، و فيه: يروي عن تلامذة الشيخ عليّ بن عبد العالي العاملي الكركي.
6) المستدرك ج 3 ص 416.
7) . مستدرک 3/203 در این نکته تامل کنید. نقلی از صاحب ریاض است که: «استادش مجلسی از پدرش روایت کرده است.» همان طور که صاحب «الامل» در فائده پنجم کتاب وسائل به این نکته تصریح کرده است.
8) . مستدرک 3/213 و ترجمهای از او در کتاب أمل الآمل: 39 آمده که میگوید: «مولانا محمد باقر مجلسی روایت از او نقل میکند.» همچنین از کتاب «سلافۀ العصر» ذکر شده که او متوفای سال 1029 است. این مطلب را صاحب ریاض در کتابش آورده و اعتراضی به آن نکرده است.
9) . مستدرک 3/312
10) . مستدرک 3/213، شرح حالی از او با بزرگی و احترام در أمل الآمل: 44 و در جامع الروات 1/298 آمده است.
11) . أمل الآمل:20 و در آن آمده است: «از شاگردان شیخ علی بن عبدالعالی عاملی کرکی روایت میکند.»
12) . مستدرک 3/416
«6»- السيّد الجليل الشريف الأمير شرف الدين عليّ بن حجّة اللّه بن شرف الدين الطباطبائيّ الشولستانيّ، مؤلّف كتاب توضيح المقال في شرح الاثني عشريّة في الصلاة لصاحب المعالم، المتوفّي سنة 1060(1)المجاور بالمشهد المقدّس الغرويّ حيّا و ميّتا(2).
«7»- السيّد الأمجد السيّد نور الدين عليّ بن عليّ بن الحسين بن أبي الحسن الحسينيّ الموسويّ العامليّ، المجاور لبيت الحرام حيّا و ميّتا، طيّب اللّه تربته، أجاز له بالمراسلة مع الشيخ الثقة عليّ بن السنديّ البحرانيّ،(3)ولد سنة 970، و توفّي سنة 1068 له شرح المختصر النافع، و الفوائد المكّيّة، و شرح الاثني عشريّة للشيخ البهائي و غيرها.
«8»- الشيخ الجليل النبيل الشيخ عليّ ابن العالم النحرير الشيخ محمّد ابن المحقّق البصير الشيخ حسن ابن الشهيد الثاني، صاحب التصانيف الرائقة كشرح الكافي، و الدرّ المنثور و غيرها ولد سنة 1013 أو 14 و توفّي سنة 1103 و قد بلغ التسعين(4).
«9»- الفاضل النحرير و المتبحّر الجليل السيّد علي خان ابن السيّد نظام الدين أحمد بن محمّد معصوم الحسينيّ الشيرازيّ المدنيّ، شارح الصحيفة و الصمديّة، و صاحب كتاب سلافة العصر و درجات الرفيعة في طبقات الإماميّة و أنوار الربيع في أنواع البديع و غيرها من التصانيف الرائقة، المتولّد سنة 1057، و المتوفّي سنة 1120(5).
«10»- السيّد الفاضل الأجلّ الأكمل الأمير فيض اللّه ابن السيّد غياث الدين محمّد الطباطبائيّ القهبائيّ(6)الّذي يروي عن السيّد الجليل السيّد حسين الكركيّ المفتي.
«11»- والده المعظّم البحر الخضم، وحيد عصره، فريد دهره، محمّد تقيّ المجلسي(7).
6. سید جلیل و شریف امیر شرف الدین علی بن حجت الله بن شرف الدین طباطبایی شولستانی؛ مؤلف کتاب «توضیح المقال» در شرح «اثنی عشریۀ فی الصلاه» از صاحب معالم، متوفای سال 1060 (8)
اجازه مجلسی از اردبیلی.(9)
سید بزرگوار سید نورالدین علی بن علی بن حسین بن الحسن حسینی موسوی عاملی؛ که در زنده بودن و مرگ مجاور بیت الله الحرام بود «که خداوند تربتش را پاک گرداند» در نامهای به شیخ ثقه علی بن سندی بحرانی اجازهای برای او صادر کرد.(10)متولد سال 970 و متوفای سال 1068 میباشد. آثار او عبارتند از «شرح مختصر النافع»، «فوائد المکیّه» و شرح «اثنی عشریه» از شیخ بهایی و کتابهای دیگر.
شیخ جلیل و بزرگوار شیخ علی پسر عالم حاذق شیخ محمد پسر محقق بصیر شیخ حسن بن شهید ثانی؛ صاحب تالیفات ناب مانند «شرح کافی»، «درر المنثور» و دیگر کتابها که در سال 1013 یا 1014 متولد و متوفای 1103 میباشد که سن او به نود رسیده بود.(11)
فاضل حاذق و زبردست و جلیل سید علی خان بن سید نظام الدین احمد بن معصوم حسینی شیرازی مدنی؛ شارح صحیفه و صمدیه، صاحب کتاب «سلافۀ العصر» و «درجات الرفیعه» در طبقات امامیه و «انوار الربیع» در انواع بدیع و دیگر کتابها از تصانیف ناب، متولد سال 1057 و متوفای 1120 میباشد.(12)
سید فاضل و جلیل القدر و کامل امیر فیض الله بن سید غیاث الدین محمد طباطبایی قهبایی؛ (13)
که از سید جلیل سید حسن کرکی، صاحب فتوا روایت میکند.
1) المستدرك ج 3 ص 409، و في ص 55 من امل الامل: شرف الدين الحسيني الشولستاني كان عالما فاضلا محققا شاعرا أديبا نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ عنه.
2) إجازة المجلسيّ للاردبيلي راجع جامع الرواة ج 2 ص 551.
3) اجازة المجلسيّ للاردبيلي راجع جامع الرواة ج 2 ص 551، و له ترجمة مع الاكبار و التبجيل و الثناء في أمل الآمل ص 21، و في المستدرك ج 3 ص 389، و في السلافة.
4) راجع الفيض القدسي و المستدرك ج 3 ص 409، و امل الامل ص 22.
5) راجع خاتمة المستدرك ص 386 و 409، و امل الامل ص 51.
6) خاتمة المستدرك ص 412.
7) سيأتي ترجمته مفصلا.
8) . مستدرک 3/409، در کتاب أمل الآمل: 55 آمده: «شرف الدین حسینی شولستانی عالم، فاضل، محقق، شاعر وادیب که مولانا محمد باقر مجلسی از او روایت کرده است.» که در زنده بودن و در مرگ، مجاور نجف اشرف بود.
9) . رجوع کنید به جامع الروات 2/551
10) . اجازه مجلس از اردبیلی. رجوع کنید به جامع الروات 5/551، در ترجمه او با بزرگ شمردن و ثنا گویی در أمل الآمل:21 و در مستدرک 3/389 و در سلافه مطالبی آمده است.
11) . رجوع کنید به فیض قدسی و مستدرک 3/409 و أمل الآمل:22
12) . رجوع کنید به خاتمۀ مستدرک: 386 و 409 و أمل الآمل: 22
13) . خاتمه مستدرک: 412
14) . شرح حال او در آینده مفصلاً خواهد آمد.
«12»- شيخ المحدّثين محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ صاحب كتاب الوسائل(1).
«13»- سيّد الحكماء و المتألّهين، النحرير الأفخم آغا ميرزا رفيع الدين محمّد بن حيدر الحسينيّ الحسنيّ الطباطبائيّ النائينيّ صاحب الرسائل و الحواشي الكثيرة الّتي منها حواشيه علي الكافي، و صرّح المولي الأردبيليّ في جامع الرواة(2)بأنّه كان أفضل عصره، توفّي سنة 1099(3).
«14»- السيّد السند، المحدّث النحرير، السيّد محمّد المشتهر بسيّد ميرزا الجزائريّ ابن شرف الدين عليّ بن نعمة اللّه الموسويّ، صاحب جوامع الكلم في الحديث. قال في أمل الآمل ص 64: كان من فضلاء المعاصرين، عالما فقيها محدّثا حافظا عابدا، من تلامذة الشيخ محمّد بن خاتون العامليّ ساكن حيدرآباد، نروي عنه(4).
«15»- العالم الفاضل الصالح، المولي محمّد شريف بن شمس الدين محمّد الرويدشتيّ الأصفهانيّ(5).
«16»- العالم العلّام، و المولي المعظّم القمقام، فخر المحقّقين، الزاهد المجاهد، المولي محمّد صالح ابن المولي أحمد السرويّ الطبرسيّ، المدقّق المحقّق، الجامع الماهر
شیخ المحدثین محمد بن حسن حر عاملی مؤلف کتاب «الوسائل.»(6)
سید حکیمان و الهی دانان، حاذق عالیمقام آغا میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی حسنی طباطبایی نائینی؛ مؤلف «الرسائل» است و حاشیههای زیادی دارد که میتوان به حاشیه بر کافی اشاره کرد. اردبیلی در جامع الروات(7)تصریح کرده که او فاضلترین روزگارش بوده است. متوفای سال 1099 میباشد.(8)
سید سند، محدث حاذق سید محمد مشهور به سید میرزا جزائری بن شرف الدین علی بن نعمت الله موسوی؛ صاحب کتاب «جوامع الکلم» در حدیث میباشد. در امل الآمل صفحه شصت و چهار آمده است: از فضلای معاصر، عالم، فقیه، محدث، حافظ و عابد که از شاگردان شیخ محمد بن خاتون عاملی ساکن حیدرآباد دکن که از او روایت کرده است.(9)
عالم فاضل و صالح مولی محمد شریف بن شمس الدین محمد رویدشتی اصفهانی.(10)
عالم علامه و بزرگوار و بخشنده، افتخار محققین، زاهد جهادگر، مولی محمد صالح بن مولی احمد سروی طبرسی؛ محقق دقیق و جامع و زبردست
1) المستدرك ج 3 ص 390 و 409. أمل الآمل ص 60 في ترجمة المجلسيّ. و في خاتمة الوسائل في الفائدة الخامسة قال: هو آخر من أجازني و أجزت له.
2) ج 1 ص 321 وصفه فيه بقوله: فريد عصره، وحيد دهره، قدوة المحققين، سيد الحكماء و المتألهين، برهان أعاظم المتكلّمين، و أمره في جلالة قدره و عظم شأنه و سمو رتبته و تبحره في العلوم العقليّة و دقة نظره و اصابة رأيه و حدسه و ثقته و أمانته و عدالته أشهر من أن يذكر ا ه. ثمّ ذكر مصنّفاته و أرخ عام وفاته سنة 1079 في شهر شوال. و قال صاحب الروضات: توفي بأصبهان في سابع شوال سنة ثمانين. و قيل اثنتين و ثمانين بعد الألف من الهجرة و هو في سن خمس و ثمانين سنة.
3) المستدرك ج 3 ص 409.
4) المستدرك ج 3 ص 409.
5) المستدرك ج 3 ص 409 و فيه: هو والد العالمة المحدثة حميدة، ثمّ ذكر من رياض العلماء ترجمتها مشفوعا بالثناء الجميل و الاكبار، و قال: لها حواشي و تدقيقات علي كتب الحديث كالاستبصار تدل علي غاية فهمها و دقتها و اطلاعها و خاصّة فيما يتعلق بالرجال، توفيت سنة 1087.
6) . مستدرک 3/390 و409. أمل الآمل:60 و در شرح حال مجلسی و در خاتمه وسائل در فائده پنجم میگوید: «او آخرین کسی بود که اجازه خواست و به او اجازه دادم.»
7) . او را چنین وصف کرده است: «بی نظیر دوران، یگانه عصر، پیشوای محققین، سید حکیمان و الهی دانان، دلیل بزرگان متکلمین، و در بزرگی قدر و والایی شأن و مقام و مرتبه و مهارتش در علوم عقلی و نظر دقیق و صائب و وثاقت و امانت و عدالت مشهورتر از آن است که ذکر شود.» بعد تصنیفاتش را ذکر میکند و تاریخ فوتش را سال 1079 در ماه شوال میداند. صاحب روضات الجنات میگوید: «در اصفهان در هفتم شوال سال 1082 هجری فوت کرد که در سن 85 سالگی بود.»
8) . مستدرک 3/409
9) . مستدرک 3/409
10) . مستدرک 3/409 آورده است: «او پدر عالمه محدثه حمیده است.» سپس از ریاض العلماء شرح حال او را با تعریف و تمجید و بزرگواری نقل میکند و میگوید: «از این عالمه حواشی دقیقی بر کتابهای حدیثی مثل استبصار موجود است که دلالت بر نهایت فهم، دقت، و اطلاع او خصوصاً بر مباحث رجالی دارد. وی در سال 1087 فوت کرد.»
في المعقول و المنقول، الناقد في أخبار آل الرسول عليهم السّلام، شارح الكافي، المتوفّي سنة 1081(1).
«17»- العالم الجليل النبيل، عين الطائفة و وجهها، المولي محمّد طاهر بن محمّد حسين الشيرازيّ النجفيّ القمّيّ، صاحب المؤلّفات الرشيقة النافعة كشرحه علي التهذيب، و حكمة العارفين، و الأربعين في الإمامة، و تحفة الأخبار بالفارسيّة في فضائح الصوفيّة و غيرها، المتوفّي سنة 1098(2).
«18»- السيّد الخبير الفاضل الأمير محمّد قاسم ابن الأمير محمّد الطباطبائيّ القهبائيّ(3).
«19»- المحدّث العلّامة، العالم الفاضل، الفقيه الشهيد بالحرم الإلهي في سنة 1088 السيّد محمّد مؤمن بن دوست محمّد الحسينيّ الأسترآباديّ المجاور بمكّة المعظّمة صهر المحدّث الأسترآباديّ، له كتاب الرجعة(4).
«20»- العالم الفاضل المتبحّر المحدّث العارف الحكيم المولي محمّد بن الشاه مرتضي ابن الشاه محمود المدعوّ بمحسن المشتهر بالفيض الكاشانيّ، صاحب الوافي و الصافي و المفاتيح و غيرها، المتوفّي سنة 1091 عن 84(5).
«21»- العالم الصالح الفاضل المولي محمّد محسن بن محمّد مؤمن الأسترآباديّ(6).
در علوم عقلی و نقلی، بررسی کننده در اخبار آل رسول:، شارح کافی که متوفای سال 1081 میباشد.(7)
عالم جلیل و بزرگوار، چشم و آبروی طائفه، مولی محمد طاهر بن محمد حسین شیرازی نجفی قمی؛ صاحب تالیفات سودمند مثل «شرح بر تهذیب» و «حکمت العارفین» و «الاربعین» در امامت و «تحفۀ الاخبار» به زبان فارسی در رسوایی صوفیه و دیگر کتابها. او متوفای سال 1098 میباشد.(8)
سید آگاه و فاضل امیر محمد قاسم بن امیر محمد طباطبایی قهبایی.(9)
محدث علامه، عالم و فاضل فقیه و شهید در حرم الهی در سال 1088، سید محمدمؤمن بن دوست محمد حسینی استرآبادی؛ که در مجاورت مکه معظمه بود. وی داماد محدث استرآبادی است و کتاب «الرجعت» از اوست.(10)
عالم و فاضل و زبردست و محدث عارف حکیم مولی محمد بن شاه مرتضی بن شاه محمود معروف به محسن و مشهور به فیض کاشانی؛ صاحب کتابهای «الوافی» و «الصافی» و «المفاتیح» و دیگر کتابها، متوفای سال 1091 در هشتاد و چهار سالگی.(11)
عالم صالح و فاضل مولی محمد محسن بن محمد مومن استرآبادی.(12)
1) المستدرك ج 3 ص 412 ترجمه الشيخ الحرّ في ص 64 من أمل الآمل، و أرّخ المولي الأردبيليّ عام وفاته 1086 و بالغ في مدحه و الثناء عليه. راجع جامع الرواة ج 2 ص 131.
2) المستدرك ج 3 ص 409، و أورد أسماء مؤلّفاته في فيض القدسي، و اطراه الشيخ الحرفي ص 64 من أمل الآمل و بالغ في توثيقه و اكباره كالمولي الأردبيليّ في رجاله راجع جامع الرواة ج 2 ص 133.
3) المستدرك ج 3 ص 409، اجازة المجلسيّ للاردبيلي. راجع جامع الرواة ج 2 ص 550.
4) المستدرك ج 3 ص 388 و 410 و يوجد ترجمته في ص 67 من أمل الآمل.
5) المستدرك ج 2 ص 421، و ترجمه الشيخ الحرفي ص 68 من أمل الآمل.
6) المستدرك ج 3 ص 409. اقول: يوجد ذكر عدة منهم في الفائدة الخامسة من آخر الوسائل و في جامع الرواة ج 2 ص 550.
7) . مستدرک 3/412. شرح حال او را شیخ حر در أمل الآمل: 64 آورده و مولی اردبیلی تاریخ وفاتش را سال 1086 نوشته و در مدح و ثنای او مبالغه کرده است. رجوع کنید به جامع الروات 2/131
8) . مستدرک 3/409. اسامی تالیفاتش در فیض قدسی آمده است و شیخ حر در أمل الآمل: 64 مانند مولی اردبیلی در رجالش، در توثیق و بزرگی او مبالغه نمودند. رجوع کنید به جامع الروات 2/133
9) . مستدرک 3/409، اجازه مجلسی از اردبیلی. رجوع کنید به جامع الروات 2/550
10) . مستدرک 3/4388.410 و زندگی او در أمل الآمل: 67 موجود است.
11) . مستدرک 2/421 و زندگی او توسط شیخ حر در أمل الآمل: 68 آمده است.
12) . مستدرک 3/409 ذکر عدهای از اساتید و مشایخ در فائده پنجم در پایان وسائل و جامع الروات 2/550 آمده است.
تتلمذ عليه عدّة كثيرة من علماء الطائفة و كان مجلس درسه مجمعا للفضلاء، و كان يحضره علي ما قيل: ألف رجل أو أكثر، أورد العلّامة النوريّ في الفيض القدسيّ، إليك أسماؤهم:
«1»- المولي الفاضل الصالح التقيّ الزكيّ مولانا إبراهيم الجيلانيّ كذا وصفه شيخه، و أجازه بخطّه في آخر مجموعة من رسائله و رسائل والده.
«2»- العالم الجليل و الحبر النبيل السيّد إبراهيم ابن الأمير محمّد معصوم القزوينيّ والد السيّد الأكمل السيّد حسين القزوينيّ، ذكره آية اللّه بحر العلوم في إجازته للسيّد حيدر ابن السيّد حسين اليزديّ.
«3»- أبو أشرف الأصفهانيّ، قال في أمل الآمل: عالم فاضل يروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ.
«4»- الفاضل الصالح السعيد الحاجّ أبو تراب.
«5»- العالم العامل، الفاضل الكامل، أفقه المحدّثين الشريف العدل المولي أبو الحسن ابن محمّد طاهر بن عبد الحميد الفتّونيّ النباطيّ العامليّ الأصفهانيّ الغرويّ، و كانت أمّه اخت السيّد الأمير محمّد صالح الآتي ذكره(1)، و هو جدّ صاحب الجواهر، له تفسير مرآة الأنوار و غيره، توفّي في أواخر عشر الأربعين بعد المائة و الألف(2).
«6»- العالم الأمجد، الفاضل الأرشد، الشيخ أحمد ابن الشيخ محمّد بن يوسف الخطّيّ البحرانيّ، مؤلّف رياض الدلائل و حياض المسائل و غيرها، بالغ شيخه العلّامة في إجازته له في توصيفه توفّي سنة 1121.
«7»- المولي الفاضل الكامل الصالح المتوقّد الذكيّ الألمعيّ مولانا جمشيد بن محمّد زمان الكسكريّ، كذا وصفه شيخه بخطّه في آخر الفقيه الّذي قرأه عليه. و بخطّه
عده زیادی از عالمان نزد او شاگردی کردهاند و جلسه درس او مجمعی برای فضلا بوده است. و چنان چه گفتهاند در محضر درس او هزار مرد یا بیشتر شرکت داشتند که علامه نوری در «فیض قدسی» آنها را آورده است. اسامی آنان چنین است:
مولی فاضل، صالح، متقی و پرهیزگار مولای ما ابراهیم گیلانی؛ استادش او را چنین وصف کرده و اجازهای به او داده که به خط استاد در پایان مجموعه رسالههای او و رسالههای پدرش موجود میباشد.
عالم جلیل و دانشمند بزرگوار سید ابراهیم بن امیر محمد معصوم قزوینی پدر سید کامل، سید حسین قزوینی؛ آیت الله بحرالعلوم در اجازهاش به سید حیدر بن سید حسین یزدی نام او را ذکر کرده است.
ابواشرف اصفهانی؛ در امل الآمل میگوید: «عالم فاضل که از مولای ما محمد باقر مجلسی روایت میکند.»
فاضل صالح و سعادتمند حاج ابوتراب.
عالم عامل، فاضل کامل، فقیهترین محدثین عادل، مولی ابوالحسن بن محمد طاهر بن عبدالحمید فتوّنی نباطی عاملی اصفهانی غروی؛ مادرش خواهر سید امیر محمد صالح است که ذکرش در آینده میآید.(3)او جدّ صاحب جواهر است و تفسیر «مرآت الانوار» و غیر از این کتابهای از اوست. وی در دهه آخر سال 1140 درگذشت.(4)
عالم با عظمت، فاضل بزرگ، شیخ احمد بن شیخ محمد بن یوسف خطّی بحرانی؛ مؤلف «ریاض الدلائل و حیاض المسائل» و غیر این کتاب است. استادش علامه در اجازهای که به او داده، در وصف او مبالغه نموده است. او در سال 1121 درگذشت.
مولی فاضل، کامل، صالح، روشنگر، با ذکاوت و هوشیار، مولای ما جمشید بن محمد زمان کسکری؛ استادش به خط خود در پایان کتاب «الفقیه» که برایش خوانده بود، او را توصیف کرده است. همچنین به خطّ علامه;
1) تحت الرقم 34.
2) أورده أيضا العلامة الرازيّ في ج 1 ص 149 من الذريعة، و ذكر له من العلّامة المجلسيّ اجازتين، تاريخ احدهما ثالث ربيع الأوّل سنة 1107، و ثانيهما شهر شعبان سنة 1096.
3) . در ذیل شماره 34 آمده است.
4) . علامه رازی در جلد اول صفحه 149 الذریعه نامش را آورده است و برای او دو اجازه از علامه مجلسی نقل شده که تاریخ یکی از آنها سوم ربیع الاول سال 1077 و دومین آنها در ماه شعبان 1096 میباشد.
رحمه اللّه أيضا في آخر كتاب الأطعمة من التهذيب: أنهاه المولي الفاضل الصالح الزكيّ مولانا جمشيد الكسكريّ وفّقه اللّه تعالي سماعا و تصحيحا و تدقيقا في مجالس آخرها بعض أيّام شهر محرّم الحرام من سنة 1098 فأجزت له روايته عنّي بأسانيدي المتّصل إلي المؤلّف العلّامة قدّس اللّه روحه.
«8»- الشيخ العالم العامل البارع التقيّ الزكيّ الألمعيّ الشيخ حسن بن النديّ البحرانيّ، وصفه شيخه في إجازة له وجدتها بخطّه في آخر أصول الكافي الّذي كان بخطّ التلميذ المذكور و قد قرأه عليه.
«9»- الشيخ الجليل، العلّامة الربّانيّ، الزاهد الورع، الشيخ سليمان بن عبد اللّه ابن عليّ بن الحسن بن أحمد بن يوسف بن عمّار الماحوزيّ البحرانيّ، صاحب البلغة و المعراج في الرجال، و الأربعين في الإمامة، و هو كما في اللّؤلؤة أحسن تصانيفه توفّي سنة 1027.
«10»- العالم المتبحّر النقّاد، المضطلع الخبير البصير، الّذي لم ير مثله في الاطّلاع علي التراجم، آغا ميرزا عبد اللّه ابن العالم الجليل عيسي بن محمّد صالح الجيرانيّ التبريزيّ ثمّ الأصفهانيّ، الشهير بالأفنديّ، مؤلّف كتاب رياض العلماء، و الصحيفة الثالثة. قال في آخر باب ألقاب كتاب رياض العلماء: اعلم أنّ لنا طرقا عديدة إلي كتب الأصحاب، أسدّها و أقومها و أقواها و أعلاها و أقربها ما نروي عن الأستاد الاستناد مولانا محمّد باقر المجلسيّ، عن الشيخ الجليل عبد اللّه ابن الشيخ جابر العامليّ ابن عمّة والدة الأستاد، عن جدّ والد الأستاد من طرف أمّه و هو الشيخ الجليل مولانا كمال الدين درويش محمّد ابن الشيخ حسن النطنزيّ، عن الشيخ عليّ الكركيّ.
«11»- الفاضل الصالح المولي عبد اللّه المدرّس ببعض المدارس في المشهد الرضويّ، قال في الرياض: هو من تلامذة الأستاد الاستناد أيّده اللّه تعالي، قد قرأ عليه في أوان مجاورته- سلّمه اللّه تعالي- بتلك الروضة المقدّسة، ثمّ لمّا خرج حفظه اللّه تعالي سافر معه إلي الأصبهان و قرأ عليه بها أيضا شطرا من كتب الفقه و الحديث. و في أمل الآمل: مولانا عبد اللّه بن شاه منصور القزوينيّ مولدا الطوسيّ مسكنا كان فقيها مدرّسا، له شرح
در پایان کتاب اطعمه از کتاب «التهذیب» آمده است: «قرائت کردم تا اینجای کتاب را برای مولای فاضل و صالح پاک سیرت مولای ما جمشید کسکری «خداوند او را موفق بدارد» جهت شنیدن و تصحیح و دقت در آن، در چند مجلس که آخرین آن در بعضی از روزهای ماه محرم الحرام از سال 1098 بود و اجازه دادم از من روایت کند به همه اسانیدی که از من به مؤلف علامه1میرسد.»
شیخ عالم، عامل و استاد متقی و وارسته و هوشیار شیخ حسن بن ندی بحرانی؛ استادش او را در اجازهای به او توصیف کرده که آن را به خطّ او در پایان نسخهای از اصول کافی که به خط شاگردش میباشد یافتیم، و شاگرد آن را نزد علامه قرائت کرده است.
شیخ جلیل، علامه ربّانی، زاهد وارسته، شیخ سلیمان بن علی بن حسن بن احمد بن یوسف بن عمّار ماحوزی بحرانی؛ صاحب «البلغه» و «المعراج» در رجال و «الاربعین» در امامت است که چنان چه در الؤلؤۀ آمده، از بهترین کتابهای اوست. در سال 1027 درگذشت.
عالم زبردست و نقّاد، مستحکم و آگاه و بصیر، که در آگاهی از تراجم مانند او دیده نشده است، آغا میرزا عبدالله فرزند عالم جلیل عیسی بن محمد صالح جیرانی تبریزی و سپس اصفهانی، مشهور به آفندی؛ نویسنده کتاب «ریاض العلماء» و «الصحیفه الثالثه». در پایان باب القاب کتاب ریاض العلماء میگوید: «بدان، برای ما جهت رسیدن به کتابهای اصحاب راههای متعددی هست که محکمترین، با دوامترین، قویترین، و والاترین و نزدیکترین آنها آن است که ما روایت میکنیم از استاد مستندات مولای ما محمد باقر مجلسی از شیخ جلیل، عبدالله بن شیخ جابر عاملی پسر عمه پدر استاد، از جدّ پدر استاد از سوی مادر که او شیخ جلیل مولای ما کمال الدین درویش محمد بن شیخ حسن نطنزی میباشد از شیخ علی کرکی.
فاضل صالح، مولی عبدالله که از مدرسین بعضی از مدارس مشهد رضوی میباشد؛ در ریاض میگوید: «او از شاگردان استاد سند «که خداوند او را تأیید فرماید» میباشد که دروس را نزد او در اوائلی که استاد «که خداوند او را سلامت بدارد» در آن روضه مقدسه مجاورت داشت خوانده است. سپس هنگامی که استاد «که خداوند او را حفظ فرماید» از آن روضه خارج شد و با او به اصفهان مسافرت کرد و نزد او مقداری از کتابهای فقه و حدیث را خواند.» در امل الآمل میگوید: «مولای ما عبدالله بن شاه منصور متولد قزوین و ساکن طوس از فقیهان مدرّس بود. از تالیفات او شرح
ألفيّة ابن مالك فارسيّ، و رسالة في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السّلام فارسيّة سمّاه الغديريّة، من المعاصرين. انتهي. قال صاحب الرياض: لم نعرف رجلا معاصرا بهذا الاسم سوي المولي عبد اللّه المدرّس.
«12»- الفاضل المتتبّع، الخبير النقّاد، الشيخ عبد اللّه بن نور الدين صاحب العوالم في مجلّدات كثيرة شائعة.
«13»- الفاضل المولي الرضيّ الزكيّ عبد اللّه اليزديّ.
«14»- السيّد الفاضل الموفّق المسدّد مير عبد المطّلب قرأ عليه أصول الكافي إلي آخره و مدحه في آخره بما ذكرنا في سادس شهر شوّال سنة 1074.
«15»- السيّد الجليل آغا ميرزا علاء الدين محمّد گلستانه.
«16»- السيّد الأيّد، الحسيب النسيب، اللّبيب الأديب، الفاضل الكامل، المتوقّد البارع الألمعيّ الأمير عليّ خان الجرفادقاني، كذا ذكره شيخه بخطّه في آخر كتاب التهذيب الّذي قرأه عليه في مجالس آخرها شهر جمادي الأولي سنة 1097.
«17»- تاج الفضلاء، فخر النجباء الأزكياء، صدر الدين السيّد علي خان الشيرازيّ شارح الصحيفة.
«18»- العالم الكامل السيّد عليّ ابن السيّد محمّد الأصفهانيّ، المعروف بالإماميّ ابن السيّد أسد اللّه ابن السيّد أبي طالب مؤلّف كتاب التراجيح في الفقه، و هو كما في الرياض يقرب من ثلاث مائة ألف بيت، ذكر فيه أقوال جميع الفقهاء، و كتاب ترجمة الشفاء لابن سينا بالفارسيّة، كتاب ترجمة الإشارات بالفارسيّة، و كتاب هشت بهشت و هو ترجمة ثمانية كتب من كتب أصحابنا كالخصال و إكمال الدين و العيون و الأمالي.
«19»- الفاضل العلّام، فلّاق رءوس أهل الحكمة و الكلام الفاضل الأجلّ مولانا علي أصغر المشهديّ الرضويّ، وصفه الفاضل الشيخ عبد النبيّ صاحب تتميم أمل الآمل في إجازته لبحر العلوم، و صرّح بأنّه من تلامذة العلّامة المجلسيّ و المحقّق آغا جمال الدين.
«20»- السيّد السند، و الشريف الأمجد، و العالم المؤيّد، جامع الكمالات،
«الفیه ابن مالک» به زبان فارسی و رسالهای در اثبات امامت امیرالمومنین «علیه السلام» به فارسی است که نام آن «الغدیریه» میباشد و از معاصرین است.» صاحب الریاض میگوید: «مردی از معاصرین به این اسم را نمیشناسیم، مگر مولی عبدالله مدرّس باشد.»
فاضل اهل تحقیق و تتبع، آگاه و نقّاد، شیخ عبدالله بن نورالدین نویسنده «العوالم» در مجلدات بسیار.
فاضل، راضی به رضای الهی و با تقوا مولی عبدالله یزدی.
سیّد فاضل، موفق و پایدار میر عبدالمطلب که اصول کافی را تا آخر نزد او خواند و در آخرش او را مدح کرد، بنا بر آنچه که در ششم ماه شوال سال 1074 ذکر کردیم.
سید جلیل، آغا میرزا علاءالدین محمد گلستانه.
سید مورد تائید، با حسب و نسب، خردمند و ادیب، فاضل کامل، روشنگر، ماهر و هوشیار، امیر علی خان جردفادقانی؛ استادش به خط خود او را در پایان کتاب «التهذیب» ذکر کرده که در جلساتی آن را نزد استاد خوانده است که آخرین آنها ماه جمادی الاولی سال 1097 بوده است.
تاج فضلا و افتخار نجیبان و با تقوایان، صدر الدین سید علی خان شیرازی شرح کننده «الصحیفه».
عالم کامل، سید علی بن سید محمد اصفهانی معروف به امامی فرزند سید اسدالله بن سید ابی طالب؛ مؤلف کتاب «التراجیح فی الفقه» است و این کتاب چنان چه در الریاض آمده، نزدیک به سیصد هزار بیت در آن میباشد که در آن نظرات همه فقهاء آمده است. همچنین از اوست کتاب ترجمه «الشفاء» از ابن سینا به فارسی و ترجمه کتاب «الاشارات» به فارسی و کتاب «هشت بهشت» که ترجمه هشت کتاب از کتابهای اصحاب مثل خصال و اکمال الدین، عیون و امالی میباشد.
فاضل و علّامه، شکافنده مسائل مهم حکمت و کلام، فاضل بزرگوار مولای ما علی اصغر مشهدی رضوی؛ شیخ عبدالنبی که از فضلاست و نویسنده تتمه امل الآمل میباشد، در اجازهاش به بحرالعلوم او را توصیف کرده و تصریح نموده که او از شاگردان علامه مجلسی و محقق آغا جمال الدین میباشد.
سید سند، و شریف با عظمت، و عالم مورد تائید، جامع تمام کمالات،
و حائز قصبات السبق في مضمار السعادات، نجل الأكرمين، الأمير عين العارفين الحسينيّ القمّيّ العاشوريّ، وصفه بهذا شيخه العلّامة في آخر المجلّد الأوّل من التهذيب في إجازة كتبها له بخطّه، و صرّح في موضعين من هوامشه أنّه قرأ عليه التهذيب في مجالس آخرها بعض أيّام شهر جمادي الآخرة سنة 1092.
«21»- المولي الأجلّ التقيّ، و الفاضل الكامل اللّوذعي، مولانا محمّد إبراهيم السرياني إجازته مذكورة في كتاب البحار.
«22»- السيّد الموفّق المسدّد، العامل الكامل، الأديب الأريب، الأمير محمّد أشرف صاحب كتاب فضائل السادات.
«23»- العالم الكامل، المحقّق المدقّق، الشيخ محمّد أكمل، صرّح ولده الأستاد الأكبر في إجازته لبحر العلوم.
«24»- شيخ المحدّثين، و أفضل المتبحّرين، الشيخ محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ صاحب كتاب وسائل الشيعة.
«25»- المولي المتبحّر في الأخبار مولانا محمّد حسين الطوسيّ البغجميّ، يروي عنه الشهيد السعيد سيّد نصر اللّه الحائري.
«26»- سبطه العالم الجليل المعظّم الأمير محمّد حسين ابن الأمير محمّد صالح.
«27»- العالم الفاضل المولي محمّد حسين بن يحيي النوريّ صاحب رسالة في صلاة المسافر، و ملخّص الربع الآخر من المجلّد الثامن عشر من البحار، و في آخره: تمّ ما أردنا استخراجه من أبواب المجلّد الآخر لكتاب الصلاة من بحار الأنوار للمحقّق العلّامة مولانا و أستادنا محمّد باقر علم الدين المجلسيّ أعلي اللّه تعالي مجلسه في أعلي عليّين، في ليلة السادس و العشرين من شهر رمضان سنة سبع و عشرين و مائة بعد الألف علي يد المتمسّك بالمصطفين ابن يحيي النوريّ محمّد حسين حامدا مصلّيا. انتهي. قاله محمّد عليّ الكشميريّ في كتاب نجوم السماء.
«28»- المولي الفاضل الذّكي المتوقّد محمّد داود، وصفه كذلك شيخه في آخر فروع الكافي الّذي قرأه عليه و أجازه في رابع ذي الحجّة سنة 1087.
رباینده گوی سبقت در مسیر خوشبختی، از نسل انسانهای با کرامت، امیر عین العارفین حسینی قمّی عاشوری؛ استاد علامهاش در پایان جلد اول از کتاب «التهذیب» در اجازهای که به خط خود به او داده، او را توصیف نمود و در دو جا از حواشی این کتاب تصریح کرده که او در جلساتی تهذیب را نزد من خواند که آخرین آنها بعضی از روزهای ماه جمادی الثانی سال 1092 بوده است.
مولای بزرگوار متقی و فاضل کامل زبان دان، مولای ما محمد ابراهیم سریانی، که اجازهاش در کتاب بحار آمده است.
سید موفق و پایدار، عامل و کامل، ادب دان حاذق، امیر محمد اشرف نویسنده کتاب «فضائل السادات».
عالم کامل، محقق دقیق، شیخ محمد اکمل؛ فرزندش استاد بزرگ در اجازهاش به بحرالعلوم به این تصریح دارد.
شیخ المحدثین و فاضلترین حاذقان، شیخ محمد بن حسن حرّ عاملی نویسنده کتاب «وسائل الشیعه».
مولای حاذق در روایات، مولای ما محمد حسین طوسی بغجمی؛ از او شهید سعادتمند سید نصرالله حائری روایت میکند.
فرزندش عالم جلیل و بزرگوار امیر محمد حسین بن امیر محمد صالح.
عالم فاضل مولی محمد حسین بن یحیی نوری؛ نویسنده «رسالۀ فی صلاۀ المسافر» و خلاصه کننده یک چهارم پایانی جلد هجدهم بحار که در پایان میگوید: «تمام شد آنچه را اراده کردیم که استخراج شود از ابواب جلد آخر از «کتاب الصلاۀ» بحارالانوار اثر محقق علامه مولا و استاد ما محمد باقر علم الدین مجلسی «خداوند او را در بالاترین جایگاه بهشت بلند مرتبه قرار دهد» در شب بیست وشش از ماه رمضان سال 1027 به دست کسی که تمسک میجوید به قرآن و عترت، محمد حسین فرزند یحیی نوری، در حالی که شکر گزار و ذاکر است.» این را محمد علی کشمیری در کتاب «نجوم السماء» میگوید.
مولی فاضل و با ذکاوت و روشنگر، محمد داود؛ استادش در پایان کافی که برای او میخوانده، او را توصیف کرده و در چهارم ذی الحجه سال 1087 به او اجازه داده است.
«29»- الفاضل الزكيّ الألمعيّ المولي محمّد رضا ابن المولي محمّد صادق ابن المولي مقصود عليّ المجلسيّ الأصفهانيّ ابن عمّ المجلسيّ، عندي استبصار بخطّه قرأ من أوّله إلي آخره علي شيخه العلّامة، و في آخره إجازة له.
«30»- العالم النحرير المولي محمّد رفيع بن فرج الجيلانيّ المعروف بملّا رفيعا.
«31»- السيّد الفاضل الكامل، الحسيب النسيب، الأديب الأريب اللّبيب، التقيّ الزكيّ، الأمير محمّد صادق المازندرانيّ، كذا وصفه شيخه في إجازته له، رأيتها في آخر الاستبصار الّذي قرأه عليه.
«32»- المولي الفاضل الكامل، الفقيه النبيل، العالم العامل، المحدّث النقيّ، الجليل الفائق آغا محمّد صادق التنكابنيّ ثمّ الأصبهانيّ ابن العالم الجليل العلّامة المولي محمّد ابن عبد الفتّاح كذا وصفه السيّد الأكمل السيّد حسين الخونساريّ في إجازته لبحر العلوم و صرّح بروايته عنه.
«33»- السيّد الفاضل قدوة أرباب التحقيق الأمير محمّد صالح الحسينيّ القزوينيّ.
«34»- العالم العلّامة، و المحقّق الفهّامة، السيّد الأجل الأمير محمّد صالح بن عبد الواسع صهره، صاحب المؤلّفات الأنيقة كشرح الاستبصار، و الذريعة، و روادع النفس، و الحديقة، و حدائق المقرّبين، و غيرها توفّي سنة 1116.
«35»- الفقيه العالم الربّانيّ، الورع التقيّ الثقة العدل الحاجّ محمّد طاهر بن الحاجّ مقصود عليّ الأصبهانيّ.
«36»- المحقّق المدقّق، العلّامة الفهّامة المولي محمّد بن عبد الفتّاح التنكابنيّ المعروف بالسراب، صاحب التصانيف الرائقة الّتي تبلغ ثلاثين ككتاب سفينة النجاة، و رسالة الإجماع و الأخبار، و الرسالة الكبيرة في حكم صلاة الجمعة.
«37»- الفاضل الكامل، المتبحّر الخبير المولي محمّد بن عليّ الأردبيليّ مؤلّف كتاب جامع الرواة، أورد في آخره إجازة العلّامة المجلسيّ له.
«38»- الفاضل الحبر، العالم العامل، الشيخ محمّد فاضل. و كان من تلامذة والده أيضا.
«39»- الفاضل الكامل الفقيه مولانا محمّد قاسم بن محمّد رضا الهزار جريبيّ، كذا وصفه
فاضل متقی و هوشیار، مولی محمد رضا بن مولی محمد صادق بن مولی مقصود علی مجلسی اصفهانی؛ پسر عمه علامه مجلسی. نزد من کتاب «استبصار»ی است که به خطّ او میباشد و او آن را از اول تا پایان نزد استادش علامه مجلس خوانده و در پایان هم اجازهای به او داده است.
عالم ماهر مولی محمد رفیع بن فرج گیلانی معروف به ملا رفیعا.
سید فاضل و کامل، دارای حسب و نسب، ادب دان حاذق و خردمند، متقی و پاک امیر محمد صادق مازندرانی؛ استادش در اجازهای که به او داده، توصیف کرده است. این اجازه را در پایان کتاب الاستبصار که نزد استاد میخواند، دیدهام.
مولی فاضل و کامل، فقیه اصیل، عالم عامل، محدث متقی، بزرگوار و پیروز، آغا محمد صادق تنکابنی و سپس اصفهانی؛ فرزند عالم جلیل علامه مولی محمد بن عبدالفتاح. سید اکمل، سید حسین خونساری در اجازهاش به بحرالعلوم او را توصیف کرده و به روایت نمودن از او تصریح کرده است.
سید فاضل و پیشوای اهل تحقیق، امیر محمد صالح حسینی قزوینی.
عالم علامه، محقق بسیار فهم، سید بزرگوار امیر محمد صالح بن عبدالواسع داماد علامه؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز مثل «شرح الاستبصار» و «الذریعه» و «روادع النفس» و «الحدیقه» و «حدائق المقربین» و دیگر کتابها. وی در سال 1116 درگذشت.
فقیه و عالم ربانی، نیک کردار متقی، موثق و عادل حاج محمد طاهر بن حاج مقصود علی اصفهانی.
محقق دقیق، علامه بسیار فهم، مولی محمد بن عبدالفتاح تنکابنی معروف به سراب؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز که به سی اثر میرسد، مثل کتاب «سفینۀ النجات» و رساله «الاجماع و الاخبار» و رسالهای بزرگ در حکم نماز جمعه.
فاضل کامل، حاذق آگاه، مولی محمد بن علی اردبیلی؛ نویسنده کتاب «جامع الروات» که در پایان این کتاب، اجازه علامه مجلسی به او را آورده است.
فاضل دانشمند، عالم عامل، شیخ محمد فاضل؛ او از شاگردان پدرش نیز بوده است.
فاضل کامل و فقیه مولای ما محمد قاسم بن محمد رضا هزارجریبی؛
فخر الأواخر آغا باقر الهزار جريبيّ في إجازته لبحر العلوم.
«40»- الفاضل الألمعيّ المولي محمّد قاسم بن محمّد صادق الأسترآباديّ.
«41»- العالم الجليل، المفسّر النبيل، المتبحّر الفاضل اللّوذعي آغا ميرزا محمّد المشهديّ ابن محمّد رضا بن إسماعيل بن جمال الدين القمّيّ صاحب تفسير كنز العرفان في أربع مجلّدات من أحسن التفاسير و أجمعها، رأيت علي ظهر المجلّد الأوّل منه مدحا عظيما و ثناء بليغا من العلّامة المجلسيّ له و لتفسيره، و رأيت عليه إجازته له.
«42»- العالم الفاضل، الزكيّ الألمعي محمّد بن مرتضي الشهير بنور الدين صاحب تفسير الوجيز و درر البحار، ابن اخي المولي محسن الكاشيّ.
«43»- الفاضل المجاهد آية اللّه في الفضل و العلم الأمير محمّد مهديّ ابن السيّد إبراهيم يروي عن المجلسيّ بلا واسطة و بواسطة أبيه.
«44»- الفاضل النبيل الحاجّ محمّد نصير الگلبايگاني، قاله آغا باقر المازندرانيّ في إجازته لبحر العلوم.
«45»- الشيخ الفقيه، العابد الصالح محمّد بن يوسف بن عليّ بن كنبار النعيميّ البلاديّ، الشاعر الماجد الّذي له مقتل أبي عبد اللّه عليه السّلام، الشهيد بأيدي الخوارج في البحرين سنة 1031.
«46»- المولي الفاضل، الصالح الفالح، المتوقّد الذكيّ الألمعيّ مولانا محمود الطبسيّ، كذا وصفه شيخه بخطّه في آخر التهذيب الّذي قرأ عليه، و أجازه في رابع عشر شهر جمادي الأولي سنة 1096، له مختصر شرح النهج لابن أبي الحديد.
«47»- الفاضل التقيّ الصالح الحاجّ محمود بن غياث الدين محمّد الأصبهانيّ.
«48»- الفاضل الصالح مسيح الدين محمّد الشيرازيّ، مدحه شيخه في إجازات البحار بأوصاف حسنة جميلة.
«49»- السيّد الجليل و المحدّث النبيل السيّد نعمة اللّه الجزائريّ، صاحب التصانيف الرائقة، ذكره سبطه الأجلّ السيّد عبد اللّه في إجازته الكبيرة.
فخر الاواخر آغا باقر هزارجریبی در اجازهاش به بحرالعلوم او را توصیف کرده است.
فاضل هوشیار مولی محمد قاسم بن محمد صادق استرآبادی.
عالم جلیل و مفسّر اصیل، حاذق و فاضل زبان دان آغا میرزا محمد مشهدی بن محمد رضا بن اسماعیل بن جمال الدین قمّی؛ نویسنده تفسیر «کنز العرفان» در چهار جلد که از بهترین و جامعترین تفاسیر میباشد. بر پشت جلد اول این تفسیر یک تعریف بزرگ و تمجید رسا از علامه مجلسی برای او و تفسیرش دیدهام و همچنین بر آن اجازه علامه به او را نیز دیدم.
عالم فاضل و پاک و هوشیار محمد بن مرتضی مشهور به نورالدین؛ نویسنده تفسیر «الوجیز» و «درر البحار»، برادر زاده مولی محسن کاشی.
فاضل جهادگر، آیت الله در فضیلت و دانش امیر محمد مهدی بن سید ابراهیم؛ که از علامه مجلسی بدون واسطه و به واسطه پدرش روایت میکند.
فاضل اصیل، حاج محمد نصیر گلپایگانی؛ این را آغا باقر مازندرانی در اجازهاش به بحرالعلوم گفته است.
استاد فقیه، عابد صالح محمد بن یوسف ین علی بن کنبار نعیمی بلادری؛ شاعر با عظمت که کتاب مقتل حضرت اباعبدالله علیه السلام از اوست. او به سال 1031 در بحرین به دست خوارج به شهادت رسید.
مولی فاضل و صالح رستگار، روشنگر با ذکاوت و هوشیار، مولای ما محمود طبسی؛ استادش به خط خود در پایان کتاب «التهذیب» که در نزد او خوانده، او را توصیف نمود و اجازهای در چهارم ماه جمادی الاول سال 1096 به او داد. کتاب «مختصری از شرح نهج البلاغه» ابن ابی الحدید از اوست.
فاضل متقی و صالح حاج محمود بن غیاث الدین محمد اصبهانی.
فاضل صالح مسیح الدین محمد شیرازی؛ استادش در اجازات بحار او را با اوصاف نیکو و زیبا توصیف کرده است.
سید جلیل و محدث اصیل سید نعمت الله جزائری؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز که فرزند بزرگوارش سید عبدالله آنها را در اجازه بزرگش آورده است.
قال الأمير عبد الحسين ابن الأمير محمّد باقر الخاتونآباديّ في تاريخ وقائع الأيّام و السنن: إنّ ولادة رئيس المحقّقين علي الإطلاق، و من يجوز عليه هذه المنقبة بالاستحقاق الفاضل العالم الكامل، شيخ الإسلام و المسلمين، مولانا محمّد باقر المجلسيّ في ألف و سبعة و ثلاثين، و تاريخه: «غزل». و في اللؤلؤة و غيره عن حاشية البحار: و من الغريب أنّه وافق تاريخ ولادتي عدد «جامع كتاب بحار الأنوار» كما تفطّن به بعض علمائنا الأخيار.
و قال صاحب مرآة الأحوال: إنّ ولادته كانت في أوّل سنة ألف و ثمانية و ثلاثين.
توفّي قدّس سرّه علي ما في وقائع الأيّام و في اللّؤلؤة في 27 شهر رمضان سنة 1111 تاريخه: «غم و حزن». و نقل في الروضات عن كتاب حدائق المقرّبين أنّه توفّي في 27 شهر رمضان سنة 1110، و كان عمره ذاك 73 سنة، و قيل في تاريخ وفاته بالفارسيّة: «مقتداي جهان ز پا افتاد» و أيضا «عالم علم رفت از دنيا» و أيضا «رونق از دين برفت» و أيضا «باقر علم شد روان بجنان» و أحسن ما قيل في هذا المعني قول بعضهم:
ماه رمضان چو بيست و هفتش كم شد*** تاريخ وفات باقر أعلم شد
و دفن رحمه اللّه بأصفهان في الباب القبلي من جامعه العتيق في القبّة الّتي دفن فيها أبوه، و فيها مدفن عدّة من العلماء الأمجاد(1).
امیر عبدالحسین بن امیرمحمد باقر خاتون آبادی در کتاب «تاریخ وقایع الایام والسنن» میگوید: «ولادت رئیس المحققین و کسی که این منقبت از روی استحقاق بر او اطلاق شده است، فاضل و عالم کامل، شیخ الاسلام و المسلمین مولای ما محمد باقر مجلسی در 1037 بوده است و تاریخش «غزل» میشود.»
در کتاب لؤلؤۀ و غیر از آن، از حاشیه بحار نقل کردهاند: «از عجایب اینکه تاریخ ولادت من موافق با عدد «جامع کتاب بحار الانوار» باشد، چنان چه تعدادی از علما به آن اشاره داشتهاند.»
صاحب مرات الاحوال میگوید: «ولادتش در اول سال 1038 بوده است.»
بنا بر آنچه که در کتاب «وقایع الایام» و «لؤلؤۀ» آمده است: علامه مجلسی1در بیست و هفت ماه رمضان 1111 وفات نمود و تاریخش «غم و حزن» میباشد.
در کتاب روضات الجنات از کتاب «حدائق المقربین» نقل کرده است: «او در بیست و هفتم ماه رمضان 1110 وفات کرده و سن او در آن وقت هفتاد و سه سال بوده است.»
عدهای در تاریخ وفات او به فارسی گفتهاند: «مقتدای جهان ز پا افتاد»، و همچنین «عالم علم رفت از دنیا»، و «رونق از دین برفت»، و «باقر علم شد روان به جنان» و بهترین چیز آنکه در این باره گفته شد:
ماه رمضان چو بیست و هفتش کم شد تاریخ وفات باقر اعلم شد
علامه;در جامع عتیق اصفهان و در باب القبله در مقبرهای که پدرش مدفون است، دفن گردید. آنجا مدفن عدهای از علماء بزرگ هم میباشد.(2)
هو محمّد تقيّ بن مقصود عليّ المجلسيّ من أعاظم علماء الإماميّة و أجلّائهم، ذكره العلماء في تراجمهم مقرونا بالحفاوة و الإجلال، مرموقا بعين الإكبار و الاحترام. قال المولي الأردبيليّ: محمّد تقيّ بن المقصود عليّ الملقّب بالمجلسيّ وحيد عصره، فريد دهره، أمره في الجلالة و الثقة و الأمانة و علوّ القدر و عظم الشأن و سموّ الرتبة و التبحّر في العلوم أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، أورع أهل زمانه و أزهدهم و أتقاهم و أعبدهم، بلغ فيضه دينا و دنيا بأكثر أهل زمانه من العوام و الخواصّ، و نشر أخبار الأئمّة صلوات اللّه عليهم بأصفهان جزاه اللّه تعالي خير جزاء المحسنين(1).
و قال الشيخ حرّ العاملي في كتابه أمل الآمل ص 610: كان فاضلا، عالما، محقّقا، متبحّرا، زاهدا، عابدا، ثقة، متكلّما، فقيها.
و قال صاحب حدائق المقرّبين: كان في علوم الفقه و التفسير و الحديث و الرجال فائق أهل الدهر، و في الزهد و العبادة و التقوي و الورع و ترك الدنيا تاليا تلو أستاده الأوّل،(2)مشتغلا طول حياته بالرياضات و المجاهدات، و تهذيب الأخلاق، و العبادات، و ترويج الأحاديث، و السعي في حوائج المؤمنين، و هداية الخلق، و انتشر بيمن همّته أحاديث أهل البيت، و اهتدي بنور هدايته الجمّ الغفير. و نقل في بعض مؤلّفاته الرائقة قال: اتّفق لي التشرّف بزيارة العتبات العاليات فلمّا وردت النجف الأشرف اخذ في الشتاء فعزمت علي الإقامة هنا فرأيت ليلة في الطيف إذا أنا بأمير المؤمنين عليه السّلام يلاطف بي كثيرا و يقول: لا تقم بعد ذلك هاهنا، و اخرج إلي بلدك أصفهان، فإنّ وجودك في ذلك المكان أنفع و أبرّ و بالغت كثيرا في استدعاء الرخصة عنه في التوقّف فلم ينفع ذلك شيئا و قال: إنّ الشاه عبّاس قد توفّي في هذه السنة، و إنّما يجلس مجلسه الشاه صفيّ الصفويّ و يحدث في بلادكم الفتن الشديدة و اللّه تبارك و تعالي يريد أن تكون في هذه النائرة
محمد تقی بن مقصود علی مجلسی از بزرگان علمای امامیه است. علما در تراجم و آثارشان از او به بزرگی یاد کردهاند و با چشم بزرگی و احترام به او نگریستهاند. اردبیلی میگوید: «محمد تقی بن مقصود علی ملقب به مجلسی، یگانه عصر و بی نظیر روزگارش بوده و در بزرگی، وثاقت، امانت، بزرگی درجه، جلالت شأن، والایی مرتبه و مهارت در علوم، مشهورتر از آن است که گفته شود و بالاتر از آن است که عبارات آن را بیان کنند. پرهیزکارترین، زاهدترین، عابدترین و با تقواترین اهل زمان خود بود و فیوضات دینی و دنیایی او، به عوام و خواص همعصرانش رسیده بود و ناشر اخبار ائمه:در اصفهان بود. «خداوند بهترین جزایی که به محسنین داده میشود را به او بدهد.».» (3)
شیخ حر عاملی در کتاب «امل الآمل» صفحه ششصد و ده میگوید: «او فاضل، عالم، محقق، حاذق، زاهد، عابد، موثق، متکلم و فقیه بود.»
صاحب حدائق المقربین میگوید: «در علوم فقه، تفسیر، حدیث و رجال سرآمد هم روزگارانش بود و در زهد، عبادت، تقوا، پرهیزکاری و در ترک دنیا، تالی تلو استادش بود.(4)در
مدت زندگی خود به مجاهده و ریاضت، تهذیب اخلاق، عبادت، ترویج روایات، تلاش برای حوائج مردم و هدایت خلق اشتغال داشت و به برکت همت او احادیث اهل بیت منتشر گردید و از نور هدایتشان گروه بیشماری هدایت یافت.» او در یکی از تالیفات ناب خود نقل کرده است: «برای من تشرف به عتبات عالیات اتفاق افتاد. وقتی وارد نجف اشرف شدم، تابستان بود و تصمیم به اقامت در آن شهر گرفتم. شبی در رویای کوتاهی دیدم که امیرالمومنین علیه السلام به من لطف بی شماری دارد و میفرماید: «اینجا اقامت نکن و به سوی شهرت اصفهان برگرد! همانا وجود تو در آنجا نافعتر و بهتر است.» من بسیار درخواست اجازه نمودم که در آنجا بمانم، ولی هیچ فایدهای نداشت.» و میگوید: «شاه عباس در همین سال درگذشت و شاه صفی صفوی جانشین او شد و در شهرهای بسیاری فتنههایی پدیدار شد و خدای تبارک و تعالی در این اوضاع اصفهان اراده کرده است
بأصفهان باذلا جهدك في هداية الخلق فارجع فلا بدّ لك من الرجوع(1).
و وصفه في مناقب الفضلاء بقوله: الفقيه النبيه العلّامة، و الفاضل الكامل الفهّامة، شيخ الفقهاء و المحدّثين، و رئيس الأتقياء المتورّعين، مقتدي الأنام في زمانه، و مفتي مسائل الحلال و الحرام في أوانه، زبدة العارفين، و قدوة السالكين، و جمال الزاهدين، و نور مصباح المتهجّدين و ضياء المسترشدين، صاحب الكرامات الشريفة، و المقامات المنيفة(2).
و وصفه التستريّ في المقابس بقوله: منها(3)المقدّسي للشيخ الأجلّ الأكمل الأفضل الأوحد الأعلم الأعبد الأزهد الأسعد، جامع الفنون العقليّة و النقليّة، حاوي الفضائل العلميّة و العمليّة، صاحب النفس القدسيّة، و السماة الملكوتيّة، و الكرامات السنيّة، و المقامات العليّة، و ناشر الأخبار الدينيّة، و الآثار المدنيّة، و الأحكام النبويّة، و الأعلام الإماميّة، العالم العلم الربّاني، المؤيّد بالتأييد السبحاني المولي محمّد تقيّ ابن مجلسيّ الأصفهانيّ قدّس اللّه روحه و نوّر ضريحه. انتهي(4).
و أطراه صاحب الروضات بقوله: كان أفضل أهل عصره في فهم الحديث، و أحرصهم علي إحيائه، و أقدمهم إلي خدمته، و أعلمهم برجاله، و أعملهم بموجبه، و أعدلهم في الدين، و أقواهم في النفس، و أجلّهم في القدر، و أكملهم في التقوي، و أورعهم في الفتوي، و أعرفهم بالمراتب العالية، و أوقفهم لدي الشبهات، و أجهدهم في الطاعات و القربات ينتهي نسبه من جهة الأب إلي الحافظ النبيل أبي نعيم الأصفهانيّ كما اشير إليه في ترجمته، و من جهة الامّ إلي المولي درويش محمّد بن الحسن النطنزيّ الّذي يوجد اسمه أيضا في طرق إجازاته، و قيل: إنّه كان أوّل من نشر حديث الشيعة بعد ظهور دولة الصفويّة راويا عن الشيخ عليّ الكركيّ المشتهر بالمحقّق الثاني، و يروي عنه الشيخ عبد اللّه بن جابر العامليّ ابن عمّة صاحب العنوان و أحد مشايخ إجازة ولده العلّامة المجلسيّ،
که از کوشش در هدایت مردم دریغ ننمایی. پس برگرد و تو ناچار از این بازگشتی.»(5)
در مناقب الفضلاء او را چنین وصف کرده و میگوید: «فقیه آگاه و علامه، فاضل کامل و بسیار فهم، شیخ الفقها و المحدثین و رئیس پرهیزکاران و متقیان، مقتدای مردم در روزگار خود، و فتوا دهنده مسائل حلال و حرام در آغاز، برگزیده عرفا و پیشوای سالکین و جلوه زیبای زاهدان، روشنی چراغ شب زنده داران و نور ارشادکنندگان، صاحب کرامت و مقامات بلند.»(6)
شوشتری در المقابس او را چنین وصف کرده است: «از جمله آنها(7)
«المقدّسی»، برای استاد بزرگوارترین، کاملترین، فاضلترین، یگانهترین، عالمترین، عابدترین، زاهدترین، سعادتمندترین، جمع کننده همه فنون عقلی و نقلی، در بر دارنده همه فضیلتهای علمی و عملی، صاحب انفاس قدسی، و نشانههای ملکوتی، و کرامات بلند بالا، و مقامات والا، و نشر دهنده اخبار دینی، و آثار المدنیه، و احکام پیامبر اکرم، و بیرقهای امامان، عالم به علوم ربانی، و مورد تایید خداوند سبحان، مولی محمد تقی بن مجلسی اصفهانی (قدس الله روحه و نور ضریحه).»(8)
صاحب روضات الجنات هم او را ستوده و میگوید: «در عصر خود در فهم حدیث از همه فاضلتر، در احیای حدیث از همه حریصتر، در خدمت به حدیث از همه جلوتر، در رجال حدیث از همه عالمتر، در عمل به حدیث از همه عاملتر، در امر دین از همه عادلتر، در مهار نفس از همه قویتر، در منزلت از همه بزرگتر، در تقوا از همه کاملتر، در فتوا دادن از همه پرهیزکارتر، در مراتب عالی عرفان از همه عارفتر، هنگام بروز شبهات از همه ایستادهتر، و در عبادات و تقرب جستن الهی از همه کوشاتر بود. از چهت پدر نسب او به حافظ آگاه ابی نعیم اصفهانی میرسد، چنان چه در شرح حالش بدان اشاره شد، و از جهت مادر نسب او به مولی درویش محمد بن حسن نطنزی میرسد که نام او در طریق اجازاتش دیده میشود. و گفتهاند: «او اولین کسی است که احادیث شیعی را بعد از به کار آمده دولت صفویه منتشر نمود، و از شیخ علی کرکی مشهور به محقق ثانی روایت میکند. همچنین از او شیخ عبدالله بن جابر عاملی پسر عمه و یکی از مشایخ اجازه فرزندش، علامه مجلسی، روایت نقل میکند.
1) ثم ذكر رجوعه الي أصفهان و وقوع الامر كما سمع في المنام. راجع الروضات ص 131.
2) راجع الفيض القدسي الفصل الرابع.
3) أي من الألقاب. و الظاهر ان المقدسي تصحيف المجلسيّ و إلّا فلم نعثر بمن لقّبه بذلك.
4) المقابس ص 22.
5) . ذکر برگشت او به اصفهان و آنچه برایش واقع شد و در خواب شنیده بود، تمام گشت. رجوع کنید به روضات الجنات صفحه 131
6) . رجوع کنید به فیض قدسی، فصل چهارم
7) . یعنی از القاب، و ظاهراً این «مقدسی»، ادای نادرست مجلسی باشد، و الاّ کسی او را بدین لقب نخوانده است.
8) . المقابس: 22
فظهر من ذلك أيضا أنّ محتد الرجل و أصله من «جبل عامل» الّتي هي من الأرض المقدّسة الّتي بارك اللّه حولها، و كانت مجمع علماء هذه الطائفة الحقّة دائما ا ه(1).
و السابر لسائر كتب التراجم يري المترجم له في الصفّ الأوّل من العلماء الباحثين و في الرعيل المقدّم من رجال التحقيق و التدقيق.
و كان والده المولي مقصود علي علي ما في مرآة الأحوال بصيرا و رعا مروّجا لمذهب الاثني عشريّة، جامعا للكمال و الحسن في المقال، و كان له أبيات رائقة بديعيّة و لحسن محاضرته و جودة مجالسه سمّي بالمجلسيّ و تخلّص به، فصار هذا لقبا في هذه الطائفة الجليلة و السلسلة العليّة(2)و كانت أمّه عارفة صالحة مقدّسة بنت العالم المولي كمال الدين محمّد بن الشيخ حسن العامليّ ثمّ النطنزيّ(3)، و كانت زوجة المولي محمّد تقيّ والدة العلّامة المجلسيّ من أقارب العالم الشيخ عبد اللّه بن جابر العامليّ.
يروي مولانا المترجم محمّد تقيّ عن جملة من المشايخ:
«1»- شيخ الطائفة الإماميّة في عصره العلّامة المحقّق الزاهد الورع المولي عبد اللّه ابن الحسين التستريّ المتوفّي في العشر الأوّل من المحرّم سنة 1021 و كان رحمه اللّه قد قرأ علي المولي أحمد الأردبيليّ، و علي الشيخ نعمة اللّه بن أحمد بن محمّد بن خاتون العامليّ، و علي ابنه أحمد بن نعمة اللّه رحمهم اللّه.
«2»- شيخ الإسلام و المسلمين الشيخ بهاء الدين العامليّ المتوفّي سنة 1030 أو 1031.
«3»- المحقّق النحرير مير محمّد باقر الحسينيّ الأسترآباديّ المعروف بالداماد المتوفّي 1041.
«4»- الشيخ الفاضل العابد الشيخ يونس الجزائريّ.
و از این جا ظاهر میشود که مردی با اصل و ریشه است که اصالت او از «جبل عامل»، از اراضی مقدسهای است که خداوند آن جا را مبارک گردانده و به طور دائم محل تجمع علمای شیعه بوده است.»(4)
آنچه به صورت ظاهر بر میآید، این است که دیگر کتابهای تراجم هم پدر علامه را در صف اوّل عالمانی آوردهاند که از آنها بحث میشود و او را در شمار عالمان تحقیق و تدقیق مقدم میدارند.
و پدر علامه، مولی مقصود علی بنا بر آنچه در «مرآت الاحوال» آمده است: «بصیر، پرهیزکار، ترویج دهنده مذهب ائمه اثنا عشر، جامع کمالات و نیکویی در گفتار بوده و برای او اشعار ناب و بدیع وجود دارد و به جهت خوش محضر بودن و نیکویی در مجالستها، به «مجلسی» نامیده شد و بدان تخلّص میکرد. و این لقب بدین طریق در بین این طایفه بزرگ و سلسله عالی میگردد.»(5)
و مادرش عارفه صالحه و مقدسه، دختر عالم مولی کمال الدین محمد بن شیخ حسن عاملی و سپس نطنزی(6)،
و همسر مولای محمد تقی، مادر علامه مجلسی از نزدیکان عالم شیخ عبدالله بن جابر عاملی میباشد.
محمد تقی مجلسی از عدهای از مشایخ روایت میکند:
شیخ طایفه امامیه در روزگار خودش، علامه محقق و زاهد پرهیزکار مولی عبدالله بن حسین تستری متوفای دهۀ اول محرم سال 1021 و او بر مولی احمد اردبیلی و بر شیخ نعمت الله بن احمد بن محمد بن خاتون عاملی و بر پسرش احمد بن نعمت الله;تدریس کرده است.
شیخ الاسلام والمسلمین شیخ بهاءالدین عاملی متوفای سال 1030 یا 1031 .
محقق حاذق میر محمد باقر حسینی استرآبادی معروف به داماد، متوفای 1041 .
استاد فاضل و عابد شیخ یونس جزائری .
1) الروضات ص 130.
2) راجع الفيض القدسي الفصل الرابع.
3) قال العلّامة المجلسيّ في اجازته للاردبيلي: منها ما أخبرني به الشيخ الثقة عبد اللّه بن الشيخ جابر العاملي عن جد والدي من قبل أمه الشيخ الفاضل المحدث مولانا درويش محمّد بن الشيخ حسن برّد اللّه مضاجعهم« الخ، راجع جامع الرواة ج 2 ص 551.
4) . روضات الجنات؛ صفحه130.
5) . رجوع کن به فیض قدسی، فصل چهارم
6) . علامه مجلسی در اجازهاش به اردبیلی میگوید: «از آنها کسی که خبر داد مرا به آن، شیخ موثق عبدالله بن شیخ جابر عاملی از جدّ پدر من از طرف مادری شیخ فاضل و محدث مولای ما درویش محمد بن شیخ حسن (برّد الله مضاجعهم) الی آخر.» رجوع کنید به جامع الروات؛ 2/551
«5»- السيّد حسين ابن السيّد حيدر الكركيّ
«6»- القاضي أبو الشرف الأصفهانيّ و قد تقدّم ذكره في مشايخ ولده ص 19.
«7»- الشيخ عبد اللّه بن جابر كما يظهر من آخر الوسائل.
«8»- الشيخ جابر عبّاس النجفيّ.
«9»- القاضي معزّ الدين محمّد بن تقيّ الدين الأصفهانيّ.
«10»- الشيخ أبو البركات.
«11»- السيّد ظهير الدين إبراهيم بن الحسين الحسينيّ الهمدانيّ(1).
«12»- الأمير إسحاق الأسترآباديّ(2).
و يروي عنه كثير من العلماء الأعلام. قال صاحب حدائق المقرّبين: و أكثر العلماء الأعلام من تلامذته مثل آغا حسين الخونساريّ، و أستادنا المولي محمّد باقر، بل سائر الفضلاء الأعيان الّذين كانوا قبل هذه الطبقة كانوا من تلامذته، و أخذوا عنه الفقه و الحديث و التفسير، و لو لم يكن له أثر غير ولده المبرور لكان يكفيه فضلا عن سائر فضلاء عصره الّذين صاروا ببركته علماء الدين. ا ه(3)
له قدّس سرّه تأليفات، منها: شرح عربيّ علي من لا يحضره الفقيه، و شرح فارسيّ عليه أيضا،(4)و كتاب حديقة المتّقين، شرح علي بعض كتب تهذيب الأحكام، و رسالة في أفعال الحجّ، و رسالة في الرضاع،(5)و رسالة في شرح مشيخة الفقيه(6).
توفّي قدّس اللّه روحه بأصفهان سنة 1070 و له نحو من سبع و ستّين سنة و قبره بأصفهان له قبّة عالية هي مطاف الشيعة.
سید حسین بن سید حیدر کرکی.
قاضی ابو شریف اصفهانی.
شیخ عبدالله بن جابر، چنان چه از آخر وسائل معلوم گردید.
شیخ جابر عباس نجفی.
قاضی معزالدین محمد بن تقی الدین اصفهانی.
شیخ ابوالبرکات.
سید ظهیرالدین ابراهین بن حسین حسینی همدانی.(7)
امیر اسحاق استرآبادی.
از او بسیاری از علمای بزرگ روایت میکنند. صاحب «حدائق المقربین» میگوید: «بسیاری از علمای بزرگ از شاگردان او بودهاند، مثل آغا حسین خوانساری و استاد ما مولی محمد باقر، بلکه همه فضلای معروف که قبل از این طبقه بودهاند، از شاگردان او میباشند و از او فقه و حدیث و تفسیر فرا گرفتهاند. و اگر نباشد برای او هیچ اثری غیر از فرزندش، هر آینه او را کفایت میکرد، اگر چه سایر فضلای روزگارش به برکت او از علماء دین گشتهاند.
از مرحوم محمد تقی مجلسی تالیفاتی میباشد که از آن جمله عبارتند از: شرح عربی بر «من لا یحضره الفقیه»؛ شرح فارسی بر همان کتاب؛(8)
کتاب «حدیقۀ المتقین»؛ شرح بر بعضی از کتابهای «تهذیب الاحکام»؛ رسالهای در اعمال حج؛ رسالهای در رضاع، و رسالهای در شرح مشیخه «الفقیه».
او به سال 1070 در اصفهان وفات کرد و سن او شصت و هفت سال بود. قبر وی در اصفهان در قبه عالیهای است که زیارتگاه شیعیان است.
1) نص علي ذلك العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 417 و أورد ترجمتهم هنا فليراجع.
2) الروضات ص 131.
3) راجع الروضات ص 131.
4) طبع بايران في مجلدين سنة 1331.
5) جامع الرواة ج 2 ص 82.
6) راجع خاتمة المستدرك ص 547.
7) . بر این مطلب علامه نوری در خاتمه المستدرک صفحه 417 تصریح کرده و زندگی او را آنجا آورده است. پس به آن رجوع کنید.
8) . در ایران در دو جلد و به سال 1331 چاپ شده است.
له قدّس سرّه سبعة أولاد ثلاثة منها ذكور:
«1»- الأكبر: العالم المهذّب المولي عزيز اللّه(1).
«2»- الأوسط: العالم الفاضل المقدّس الصالح المولي عبد اللّه(2).
«3»- الأصغر: العلّامة محمّد باقر المجلسيّ.
و أربعة منها اناث:
«1»- الفاضلة الصالحة: آمنة بيكم زوج العلّامة الفهّامة المولي محمّد صالح المازندراني شارح الكافي(3).
«2»- زوج المولي محمّد عليّ الأسترآباديّ(4).
«3»- زوج العالم الوحيد ميرزا محمّد بن الحسن الشيروانيّ الشهير بملّا ميرزا، صاحب الحواشي المعروفة علي المعالم و غيره(5).
«4»- زوج الفاضل المتبحّر آغا ميرزا كمال الدين محمّد الفسويّ شارح الشافية.
و قد فصّل العلّامة النوريّ قدّس سرّه في كتابه الفيض القدسيّ ذكر أولاده و أحفاده و ذراريه، و من خرج من بيته الرفيع الساميّ من العلماء الفطاحل و أساتذة الفقه و الحديث.
مرحوم مجلسی دارای هفت فرزند بود که سه تن از آنها پسر بودند:
بزرگترین؛ عالم مهذب مولی عزیزالله.(6)
میانی؛ عالم، فاضل، مقدس و صالح مولی عبدالله. (7)
کوچکترین؛ علامه محمد باقر مجلسی
چهار تن از فرزندان نیز دختر بودند:
فاضله صالحه، آمنه بیگم همسر علامه بسیار فهم مولی محمد صالح مازندرانی شارح کافی.(8)
همسر مولی محمد علی استرآبادی.(9)
همسر عالم یگانه میرزا محمد بن حسن شیروانی مشهور به ملا میرزا، صاحب حاشیه معروف بر معالم و دیگر کتب.(10)
همسر فاضل متبحر، آغا میرزا کمال الدین محمد فسوی شارح شافیه.
علامه نوری در کتاب «فیض قدسی» به تفصیل به ذکر اولاد و نوادگان و ذریه مرحوم مجلسی پرداخته که از این خاندان رفیع، عالمان بزرگ و اساتید فقه و حدیث زیادی بیرون آمدهاند.
1) له حواشي علي المدارك و التهذيب، و كان قليل النظير في حسن العبارة، و إنشاء وقائع الروم له مشهور. راجع الفيض القدسي.
2) بالغ في الثناء عليه صاحب الرياض فقال: قرأ علي والده العلامة في الشرعيات، و في العقليات علي الأستاد المحقق، و سافر الي بلاد الهند و أقام بها الي ان مات فيها في سنة 1074 تقريبا.
3) ترجمها صاحب الرياض و مرآة الأحوال و أثنيا عليها، راجع الفيض القدسي.
4) المترجم في جامع الرواة ج 2 ص 152.
5) ترجمه الأردبيليّ في جامع الرواة ج 2 ص 92.
6) . از او حواشی بر کتابهای مدارک و تهذیب میباشد. او در حسن عبارت کم نظیر بود و نگارش وقایع روم از او مشهور است. رجوع کنید به فیض قدسی.
7) . در تعریف او صاحب ریاض مبالغه نموده و میگوید: «شرعیات را نزد پدر علامهاش خواند و عقلیات را استاد محقق فرا گرفت و به شهرهای هند سفر نمود و در آنجا اقامت گزید تا در حدود سال 1074 در آنجا درگذشت.»
8) . صاحب ریاض و مرآت الاحوال شرح حال او را آوردهاند و او را تعریف و تمجید کردهاند. رجوع کنید به فیض قدسی.
9) . شرح حال او در جامع الروات 2/152
10) . شرح حال او را اردبیلی در جامع الروات 2/92 آورده است.
أمره في العلم و الفهم و الثقافة و الفقاهة و الجلالة و الوثاقة و كثرة التصنيف و جودة التأليف فوق أن تحيطه الأقلام و يحويه البيان، و قد بالغ في إطرائه و الثناء عليه كلّ من تأخّر عنه، و في مقدّمهم الرجاليّ الكبير النجاشيّ حيث قال في فهرسه:
محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ أبو جعفر نزيل الري، شيخنا و فقيهنا و وجه الطائفة بخراسان، و كان ورد بغداد سنة خمس و خمسين و ثلاثمائة، و سمع منه شيوخ الطائفة و هو حدث السنّ. ا ه
و تبعه الشيخ الطوسيّ في رجاله و فهرسه، و وصفه بأنّه كان حافظا للأخبار، بصيرا بالرجال، ناقلا للآثار، لم ير في القميّين مثله في حفظه و كثرة علمه.
و أثني عليه العلّامة في الخلاصة، و ابن إدريس في السرائر، و الأسترآباديّ في منهج المقال و في الوسيط، و أبو عليّ في منتهي المقال، و التفرشيّ في نقد الرجال، و الأردبيليّ في جامع الرواة، و الخونساريّ في روضات الجنّات، و المامقانيّ في تنقيح المقال، و أورد ترجمته الخطيب في تاريخ بغداد(1). و الباحث يري فيها و في غيرها من المعاجم و التراجم توثيقه و إكباره و تبجيله، و ناهيه عن تلكم التراجم كلّها ما في الفوائد الرجاليّة للعلّامة بحر العلوم قدّس سرّه و إليك نصّه:
محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه أبو جعفر القمّيّ شيخ من مشايخ الشيعة و ركن من أركان الشريعة، رئيس المحدّثين، و الصدوق فيما يرويه عن الأئمّة الصادقين، ولد بدعاء صاحب الأمر و العصر عليه السّلام، و نال بذلك عظيم الفضل و الفخر، و وصفه الإمام عليه السّلام في التوقيع الخارج من الناحية المقدّسة بأنّه: فقيه، خيّر، مبارك ينفع اللّه به. فعمّت بركته الأنام، و انتفع به الخاصّ و العامّ، و بقيت آثاره و مصنّفاته
درباره تراجم دو مؤلف مصادر کتاب بحارالأنوار
در علم، فهم، روشنگری، فقاهت، بزرگی، وثاقت و زیادی تصانیف و خوبی تالیف، بالاتر از آن است که قلمها بر آن احاطه پیدا کند و بیان ما بدان برسد. و در ستودن او و تعریف از او همه کسانی که بعد از او آمدهاند، مبالغه نمودند.
سرآمد همه آنها رجالی بزرگ نجاشی در فهرستش گفته است: «ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی ساکن ری، استاد و فقیه ما و چهرهای شناخته شده در خراسان است. در سال 355 وارد بغداد شد و اساتید طایفه از او حدیث شنیدند، در حالی که جوان بود.»
به تبع نجاشی، شیخ طوسی در رجال و فهرستش او را به این اوصاف توصیف کرده: «حافظ اخبار، آشنای به رجال، ناقل آثار که در بین قمیین در حفظ حدیث و زیادی علم دیده نشده است.»
علامه در «خلاصۀ»، ابن ادریس در «سرائر»، استرآبادی در «منهج المقال» و در «وسیط»، ابوعلی در «منتهی المقال»، تفرشی در «نقد الرجال»، اردبیلی در «جامع الروات»، خوانساری در «روضات الجنات» و مامقانی در «تنقیح المقال»، او را تمجید کردهاند. خطیب در تاریخ بغداد شرح حال او را آورده است.(2)
جستجوکننده در زندگی صدوق در این کتابها و دیگر کتابها از معجمها و تراجم، وثاقت و بزرگی و عظمت او را میبیند. و تو را بی نیاز میکند از همه آن تراجم، آنچه در «فوائد رجالیه» علامه بحرالعلوم1آمده که عبارتش چنین است:
«أبوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، پیشوایی از پیشوایان شیعه و ستونی از استوانههای شریعت است. او رئیس محدثین، و در آنچه از ائمه صادقین:روایت کرده، صدوق و راستگو است. وی با دعای امام زمان علیه السلام متولد شد، و از این راه به فضیلت و افتخاری بزرگ نائل گشت. در توقیع مقدس آمده بود که او فقیه، نیک سرشت، پربرکت و از جانب خداوند سودبخش خواهد بود. از این رو برکت وجود او شامل حال تمام خلائق شد و خاص و عام از وی منتفع گشتند،
مدي الأيّام، و عمّ الانتفاع بفقهه و حديثه فقهاء الاصحاب، و من لا يحضره الفقيه من العوام. ا ه
ولد رحمه اللّه بقم و نشأ بها و تلمذ علي أساتذتها و تخرّج علي مشايخها، ثمّ هاجر إلي الري بالتماس أهلها و أقام بها، ثمّ سافر إلي مشهد الرضا- عليه السّلام- في سنة 352، ثمّ عاد إلي الري، و دخل بنيسابور في شعبان من تلك السنة، و سمع من جمع من مشايخها منهم: الحسين بن أحمد البيهقيّ، و أبو الطيّب الحسين بن أحمد، و عبد اللّه بن محمّد بن عبد الوهّاب. و حدّثه بمرو الرود جماعة، منهم: محمّد بن عليّ الشاه الفقيه، و أبو يوسف رافع بن عبد اللّه بن عبد الملك. ثمّ رحل إلي بغداد في تلك السنة، و سمع من جماعة من مشايخها، منهم: الحسن بن يحيي العلويّ، و إبراهيم بن هارون، و عليّ بن ثابت الدواليبيّ. و في سنة 354 ورد الكوفة، و سمع من مشايخها منهم: محمّد بن بكران النقّاش، و أحمد بن إبراهيم بن هارون الفاميّ، و الحسن بن محمّد بن سعيد الهاشميّ، و عليّ بن عيسي- المجاور في مسجد الكوفة- و الحسن بن محمّد السكونيّ المزكيّ، و يحيي بن زيد بن العبّاس بن الوليد. و في تلك السنة ورد همدان بعد منصرفه عن بيت اللّه الحرام، و سمع فيها من القاسم بن محمّد بن أحمد بن عبدويه السرّاج، و الفضل بن الفضل بن العبّاس الكنديّ، و محمّد بن الفضل بن زيدويه الجلّاب. و حدّثه بفيد بعد منصرفه من مكّة أحمد بن أبي جعفر البيهقيّ.
و يظهر من النجاشيّ دخوله بغداد مرّة اخري في سنة 355 و لعلّه كان بعد منصرفه عن بيت اللّه الحرام.
و يظهر من كتابه المجالس أنّه زار مشهد الرضا عليه السّلام مرّتين اخراويّين: مرّة في سنة 367 و أملي فيه في يوم الغدير من تلك السنة علي السيّد أبي البركات عليّ بن الحسين الحسينيّ، و علي أبي بكر محمّد بن عليّ، و رجع إلي الري قبل المحرّم من سنة 368. و مرّة اخري عند خروجه إلي ديار ما وراء النهر، و كان يوم الثلثاء السابع عشر شعبان سنة 368
و آثار و تألیفاتش در گذر روزگار باقی ماند، و عموم فقهای شیعه از فقه و حدیثش نفع بردند.»
در قم متولد شد و در آن شهر رشد نمود و در نزد اساتید آن شهر شاگردی کرد و نزد آن اساتید تربیت شد. سپس به درخواست مردم ری به آن شهر مهاجرت کرد و در آنجا اقامت گزید. بعد در سال 352 به مشهد رضوی علیه السلام مسافرت کرد و دوباره به ری بازگشت. در ماه شعبان همان سال به نیشابور وارد شد و از تعدادی از مشایخ آن شهر حدیث شنید که حسین بن احمد بیهقی، ابو طیب حسین بن احمد و عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب از آن جملهاند. جماعتی هم در مرورود او را حدیث کردند که محمد بن علی شاه فقیه و ابو یوسف رافع بن عبدالله بن عبدالملک از آن جماعتند. سپس در همان سال به بغداد رفت و از مشایخ آن شهر حدیث شنید که از آن جملهاند: حسین بن یحیی علوی، ابراهیم بن هارون و علی بن ثابت دوالیبی.
در سال 354 به کوفه وارد شد و از مشایخ آنجا هم حدیث شنید که عبارتند از: محمد بن بکران نقاّش، احمد بن ابراهیم بن هارون فامی، حسن بن محمد سعید بن هاشمی، علی بن عیسی - ملازم و معتکف در مسجد کوفه - حسن بن محمد سکونی مزکّی و یحیی بن زید بن عباس بن ولید.
در آن سال بعد از آنکه از مسافرت به بیت الله الحرام منصرف شد، به همدان رفت و از قاسم بن محمد بن احمد بن عبدویه سراج، فضل بن فضل بن عباس کندی و محمد بن فضل بن زیدویه جلّاب حدیث شنید و بعد از انصراف از مکه، در «فید» هم از احمد بن ابی جعفر بیهقی حدیث کرد. از کلام نجاشی به نظر میرسد که در سال 355 بار دیگر به بغداد رفته است که احتمالاً بعد از انصرافش از بیت الله الحرام باشد.
از کتاب مجالس چنین معلوم میشود که او دو بار دیگر به زیارت مشهد رضوی علیه السلام رفته است: یک بار در سال 367 که در روز غدیر همان سال به سید ابی برکات علی بن حسین حسینی و ابی بکر محمد بن علی حدیث املا نمود و قبل از محرم سال 368 به ری بازگشت؛ بار دیگری که به مشهد رفت هنگام خروجش به ماوراءالنهر در سه شنبه هفدهم شعبان سال 368 بود.
في هذا المشهد. و رحل إلي بلخ و سمع من مشايخها، منهم: الحسين بن محمّد الأشناني الرازيّ العدل، و الحسين بن أحمد الأسترآباديّ، و الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن عمرو العطّار، و كان جدّه عليّ بن عمرو صاحب عليّ بن محمّد العسكريّ عليهما السّلام، و الحاكم أبو حامد أحمد بن الحسين بن عليّ، و عبيد اللّه بن أحمد الفقيه و غيرهم. و سمع بإيلاق من محمّد بن عمرو بن عليّ بن عبد اللّه البصريّ، و من محمّد بن الحسن بن إبراهيم الكرخيّ و غيرهما. و ورد بتلك القصبة، الشريف الدّين أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن المعروف بنعمة، و سأله أن يصنّف له كتابا في الفقه و يسمّيه بكتاب من لا يحضره الإمام، فأجاب ملتمسه. و ورد سرخس و سمع من أبي نصر. محمّد بن أحمد بن تميم السرخسيّ الفقيه. و حدّثه بسمرقند عبدوس بن عليّ الجرجانيّ، و عبد الصمد بن عبد الشهيد الأنصاريّ. و حدّثه بفرغانة تميم بن عبد اللّه القرشيّ، و محمّد بن جعفر البندار، و إسماعيل بن منصور بن أحمد
أمّا أساتذته و مشايخه الّذين تدور روايته عليهم إجازة و قراءة فبعد المراجعة إلي مشيخة الفقيه و كتبه: الخصال و التوحيد و العلل و العيون و المعاني و غيرها وجدناهم تزيد علي مائتي رجلا، قد أوردناهم مفصّلا في رسالة في ترجمته، و قدّمنا قبلا عدّة منهم، و نشير إلي بعض آخر من مشاهيرهم:
«1»- أحمد بن محمّد بن يحيي العطّار الأشعريّ القمّيّ(1).
«2»- أبو محمّد جعفر بن أحمد بن عليّ الفقيه المروزيّ الإيلاقيّ صاحب المسلسلات(2).
«3»- أحمد بن الحسن بن عليّ بن عبد اللّه القطّان(3).
«4»- جعفر بن محمّد بن مسرور(4).
«5»- الحسن بن يحيي بن ضريس(5).
او سپس به بلخ رفت و از مشایخ آن شهر حدیث شنید که از آن جملهاند: حسن بن محمد اشنانی رازی عدل، حسین بن احمد استرآبادی، حسن بن علی بن محمد بن علی بن عمرو عطار (جدّ او علی بن عمر از مصاحبان امام علی بن محمد عسگری علیهما السلام بود) حاکم ابو حامد احمد بن حسین بن علی، عبیدالله بن احمد فقیه و... در ایلاق از محمد بن عمرو بن علی بن عبدالله بصری و محمد بن حسن بن ابراهیم کرخی و دیگر مشایخ حدیث شنید. شریف الدین ابو عبدالله نحند بن حسن معروف به نعمت وارد این قصبه شد از او خواست که کتابی در فقه بنویسد و نامش را «من لایحضره الامام» بگذارد و او به این درخواست جواب داد. به سرخس رفت و از ابی نصر محمد بن احمد بن تمیم سرخسی فقیه حدیث شنید و در سمرقند عبدوس بن علی جرجانی و عبدالصمد بن عبدالشهید انصاری او را حدیث کردند. در فرغانه هم تمیم بن عبدالله قرشی، محمد بن جعفر بندار و اسماعیل بن منصور بن احمد او را حدیث نمودند.
اساتید و مشایخی شیخ صدوق که در اجازات و قرائت روایات به او آمده است، بعد از مراجعه به مشیخه کتاب من لا یحضره الفقیه و کتابهای خصال، توحید، علل، عیون، معانی و دیگر کتابها، بیش از 100 نفر میباشند که ما در رسالهای که درباره زندگی صدوق نوشتهایم، مفصل به آن پرداختهایم. در مطالب قبلی هم به تعدادی از آنها اشاره شد که اینک اسامی مشهورترین آنان را میآوریم:
احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی.
ابو محمد جعفر بن احمد بن علی، فقیه مروزی ایلاقی صاحب کتاب مسلسلات.
احمد بن حسن بن علی بن عبدالله قطّان.
جعفر بن محمد بن مسرور.
حسن بن یحیی بن ضریس.
«6»- الحسين بن إبراهيم بن ناتانة(1).
«7»- الحسين بن أحمد بن إدريس(2).
«8»- حمزة بن محمّد العلويّ(3).
«9»- عليّ بن أحمد بن عبد اللّه بن أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ(4)
«10»- عليّ بن أحمد بن محمّد بن عمران الدقّاق(5).
«11»- عليّ بن حاتم القزوينيّ(6).
«12»- عليّ بن الحسين والده المعظّم(7).
«13»- محمّد بن إبراهيم بن إسحاق المكتب الطالقاني(8).
«14»- محمّد بن أحمد ابن أحمد بن سنان المعروف بالسناني(9).
«15»- محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد القمّيّ(10).
«16»- محمّد بن عليّ ماجيلويه(11).
«17»- محمّد بن موسي بن المتوكّل(12).
«18»- محمّد بن محمّد بن عصام الكلينيّ(13)
«19»- محمّد بن القاسم المفسّر.(14)
«20»- محمّد بن أحمد القضاعيّ.
«21»- المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلويّ.(15)
حسین بن ابراهیم ناتانه.
حسین بن احمد بن ادریس.
حمزه بن محمد علوی.
علی بن احمد بن عبدالله بن احمد بن محمد بن خالد برقی.
علی بن احمد بن محمد بن عمران دقاّق.
علی بن حاتم قزوینی.
علی بن حسین (پدر بزرگوارش).
محمد بن ابراهیم بن اسحاق مکتب طالقانی.
محمد بن احمد بن احمد بن سنان معروف به سنانی.
محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی.
محمد بن علی ماجیلویه.
محمد بن موسی بن متوکل.
محمد بن محمد بن عصام کلینی.
محمد بن قاسم مفسّر.
محمد بن احمد قضائی.
مظفر بن جعفر بن مظفر علوی.
1) مشيخة الفقيه ص 13. العيون ص 50 و 153. الأمالي ص 35.
2) المشيخة ص 9. العيون ص 21 و 66. المعاني ص 51.
3) العيون ص 302. التوحيد ص 84. العلل ص 26.
4) المشيخة ص 1. العيون 152. التوحيد ص 86.
5) العيون ص 10. التوحيد ص 86 الاكمال ص 44.
6) المشيخة ص 39. العلل ص 45.
7) المشيخة ص 1. التوحيد ص 5.
8) المشيخة ص 32. العيون ص 13. التوحيد ص 51.
9) المشيخة ص 3. العيون ص 66.
10) المشيخة ص 1. العيون ص 14. التوحيد ص 6.
11) المشيخة ص 1 و 3.
12) المشيخة ص 2. الاكمال ص 12. العيون ص 10.
13) المشيخة ص 33. الأمالي ص 166 العلل ص 55. العيون ص 68.
14) العيون 299.
15) المشيخة ص 25. العيون ص 47. التوحيد ص 170 العلل ص 28.
يستفاد ممّا سمعت آنفا من النجاشيّ: «أنّ شيوخ الطائفة سمعوا منه و هو حدث السنّ» أنّ تلامذته و الراوين عنه كثيرون جدّا، و لم يتيسّر لنا الوقوف علي الصحيح من عددهم و استقصائهم، و عاقنا عن ذلك عجل الطباعة، و ما ظفرت به منهم يبلغ خمسة عشر رجلا:
«1»- أحمد بن محمّد المعمّريّ(1).
«2»- أبو الحسين جعفر بن الحسن بن حسكة القمّيّ(2).
«3»- الحسن بن الحسين بن عليّ بن بابويه(3).
«4»- الحسن بن عبيد اللّه الغضائريّ(4).
«5»- الحسين بن عليّ بن بابويه(5).
«6»- عبد الصمد بن محمّد التميميّ(6).
«7»- عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ والد الرجاليّ الكبير(7).
«8»- عليّ بن الحسين الجوزيّ الحسينيّ(8).
«9»- عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّاز(9).
«10»- محمّد بن أحمد بن العبّاس ابن فاخر الدوريستيّ(10).
«11»- محمّد بن أحمد بن عليّ القمّيّ المعروف بابن شاذان(11).
از آنچه که از نجاشی شنیده شد، چنین استفاده میشود که «بزرگان طایفه از او حدیث شنیدند در حالی که او جوان بود.» به درستی که شاگردان و روایت کنندگان او بسیار زیاد میباشند و برای ما استقصا و شمارش صحیح آن ممکن نبود و عجله داشتن در چاپ ما را از این بازداشت و به جز پانزده تن از آنها دست نیافتیم که عبارتند از:
احمد بن محمد معمّری.
ابو حسین جعفر بن حسن بن حسکۀ قمی.
حسن بن حسین بن علی بن بابویه.
حسین بن عبیدالله غضائری.
حسین بن علی بن بابویه.
عبدالصمد بن محمد تمیمی.
علی بن احمد بن عباس نجاشی؛ پدر رجالی بزرگ.
علی بن حسین جوزی حسینی.
علی بن محمد بن علی خزّاز.(12)
محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی.
محمد بن احمد بن علی قمی معروف به ابن شاذان.
1) الخرائج ص 247.
2) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157.
3) بشارة المصطفي ص 9، 11، 14، 21.
4) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157.
5) بشارة المصطفي ص 145.
6) بشارة المصطفي ص 179 و بعدها.
7) الرجال للنجاشيّ ص 279.
8) أمالي الصدوق المجلس الأول، الخرائج ص 247 و 274.
9) قد أكثر الرواية عنه في كفاية الاثر.
10) خاتمة المستدرك ص 480، و الخرائج ص 274.
11) الروضات ص 533، و المجلس الأول من أمالي الصدوق.
12) . اکثر روایات او در کفایۀ الاثر آمده است.
«12»- محمّد بن سليمان الحمرانيّ(1).
«13»- محمّد بن طلحة بن محمّد(2).
«14»- محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد(3).
«15»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ(4).
يبلغ قائمة مصنّفاته إلي ثلاث مائة مصنّف، نصّ علي ذلك شيخ الطائفة في الفهرست و عدّ منها أربعين كتابا، و أورد النجاشيّ في رجاله نحو مائتين من كتبه، و أخرج العلّامة المجلسيّ في البحار عن سبع عشر منها:
«1»- عيون أخبار الرضا المطبوع بإيران سنة 1275 و 1318.
2 و 3- علل الشرائع و الأحكام و معاني الأخبار المطبوعان بإيران في 1311.
«4»- إكمال الدين و إتمام النعمة في الغيبة المطبوع بإيران في 1031.
«5»- التوحيد طبع مرّة بهند سنة 1321 و مرّة اخري بطهران سنة 1375.
«6»- الخصال المطبوع بإيران في 1302 و 1347.
«7»- الأمالي و يسمّي بالمجالس أيضا، طبع بإيران في 1300 و 1374.
8 و 9- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال المطبوعان بإيران في 1298 و 1375.
«10»- الهداية المطبوع بإيران في 1276 في مجموعة تسمّي بالجوامع الفقهيّة.
«11»- العقائد المطبوع بإيران في 1320 ضميمة الباب الحادي عشر، و في غيرها.
«12»- صفات الشيعة؛ مخطوط.
«13»- فضائل الشيعة؛ مخطوط.
«14»- فضائل الأشهر الثلاثة؛ مخطوط.
محمد بن سلیمان حمرانی.
محمد بن طلحۀ بن محمد.
محمد بن محمد بن نعمان؛ مفید.(5)
ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری.
تعداد تصنیفاتش به سیصد میرسد و به این کلام شیخ الطائفه در فهرست تصریح کرده و چهل کتاب آن را بر شمرده است. نجاشی هم در رجالش دویست کتاب او را آورده است و علامه مجلسی در بحارالانوار، روایات را از هفده کتاب او استخراج کرده است:
2 و 3. «علل الشرایع و الاحکام»، «معانی الاخبار» که هر دو در سال 1311 در ایران چاپ شدهاند.
«اکمال الدین و اتمام النعمۀ فی الغیبۀ» در ایران به سال 1031 چاپ شد.
«التوحید» یکبار در هند به سال 1321 و بار دیگر در تهران به سال 1375 چاپ گردید.
«الخصال» در سالهای 1302 و 1347 در ایران چاپ شده است.
«الامالی» که «المجالس» هم نامیده میشود، درسالهای 1300 و 1374 در ایران چاپ گردید.
8 و 9. «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» که هر دو در سالهای 1298 و 1375 در ایران چاپ شده است.
«الهدایه» درسال 1276 در ایران در مجموعهای به نام «الجوامع الفقهیه» چاپ شده است.
«العقائد» به ضمیمه باب حادی عشر و دیگر کتب، در سال 1320 در ایران چاپ گردید.
«صفات الشیعه» نسخه خطی.
«فضائل الشیعه» نسخه خطی.
«فضائل الاشهر الثلاثه» نسخه خطی.
«15»- مصادقة الإخوان.
«16»- النصوص؛ مخطوط.
«17»- المقنع المطبوع بإيران في 1276 في مجموعة تسمّي بالجوامع الفقهيّة.
و له أيضا كتاب من لا يحضره الفقيه، أحد الجوامع الأربعة الّتي عليها مدار الفقه في الأعصار، طبع ثلاث مرّات: مرّة بتبريز في 1334 و مرّة بلكهنو في مجلّدين و مرّة بطهران. و له أيضا كتاب مدينة العلم، كان أكبر من من لا يحضره الفقيه، و يستفاد من الشهيد في الذكري أنّه كان موجودا عنده.
كانت لشيخنا المترجم مضافا إلي ما مرّ من شيخوخيّته في الحديث و الإجازة و عبقريّته في العلم و العمل مرجعيّة واسعة في الفتيا، ترسل إليه من أرجاء العالم الإسلاميّة أسئلة مختلفة في شتّي العلوم، يوقفك علي ذلك ما أثبته النجاشيّ في رجاله من جوابات المسائل، قال: و له كتاب جوابات مسائل الواردة عليه من واسط، كتاب جوابات مسائل الواردة من قزوين، كتاب جوابات مسائل وردت من مصر، جوابات مسائل وردت من البصرة، جوابات مسائل وردت من الكوفة، جواب مسألة وردت عليه من المدائن في الطلاق، كتاب جواب مسألة نيسابور، كتاب رسالته إلي أبي محمّد الفارسيّ في شهر رمضان، كتاب الرسالة الثانية إلي أهل بغداد في معني شهر رمضان. كما أنّ له مباحثات ضافية و أجوبة شافية، في مناصرة المذهب الحقّ و مناجزة الباطل، منها: ما وقع بحضرة الملك ركن الدولة البويهيّ الديلميّ(1)و ذلك كان بعد أن بلغ صيت فضله الآفاق فأرسل الملك إليه و استدعي حضوره لديه، فحضر قدّس سرّه مجلسه فرحّب الملك به، و أدناه من نفسه، و بالغ في تعظيمه و تكريمه و تبجيله، و ألقي إليه مسائل
«مصادقۀ الاخوان»
«النصوص» نسخه خطی.
«المقنع» که در ایران به سال 1276 در مجموعهای به نام «الجوامع الفقهیه» چاپ شده است.
و «من لایحضره الفقیه» از کتب اوست که یکی از کتب اربعه میباشد که در دورههای مختلف فقه بر مدار آن میچرخید. این کتاب سه بار چاپ شده است: یک بار در سال 1334 در تبریز و بار دیگر در دو جلد در لکهنو و مرحله دیگر در تهران منتشر شد.
همچنین کتاب «مدینۀ العلم» از اوست که از کتاب «من لایحضره الفقیه» بزرگتر است و شهید در ذکری از او استفاده نموده و احتمالاً نزد شهید نسخهای از این کتاب وجود داشته است.
برای شیخ صدوق که به شرح حالش اشاره میکنیم، اضافه بر استاد بودن در حدیث و اجازه و شکوه در علم و عمل، مرجعیت وسیعی در فتوا داشت که سئوالات زیادی در علوم گوناگون از نقاط مختلف اسلامی برای او ارسال میگشت. نجاشی در رجالش درباره جواب این مسائل نکاتی را ثبت نموده و میگوید: «برای شیخ کتاب جواب مسائل رسیده از واسط، کتاب جواب مسائل رسیده از قزوین، کتاب جواب مسائل رسیده از مصر، جواب مسائل رسیده از بصره، جواب مسائل رسیده از کوفه، جواب مسائل طلاق رسیده از مدائن، کتاب جواب مسائل نیشابور، نامهاش به ابی محمد فارسی در موضوع ماه رمضان و نامه دوم به اهالی بغداد در موضوع معنای ماه رمضان.» چنان چه برای او مباحثات زیاد و جوابهای شفاهی در یاری دادن مذهب حق و مبارزه با مذهب باطل نیز بود که از آن جملهاند: «آنچه که در محضر حکمروا رکن الدولۀ بویهی دیلمی(2)واقع شد و آن اینکه بعد از اینکه آوازه فضل و علم او به همه جا رسید، حاکم برای او فرستادهای گسیل داشت و از او خواست که نزد او بیاید. او1در مجلس حاکم حاضر شد و او را تحسین کرد و نزدیک خود نشاند و در بزرگداشت و تکریم و عظمت او مبالغه نمود و مسائل
1) هو أبو عليّ الحسن بن أبي شجاع بويه من آل سابور ذي الاكتاف، الملقب بركن الدولة، صاحب أصفهان و الري و همدان و جميع عراق العجم، و هو والد عضد الدولة فنا خسرو، كان ملكا جليل القدر، عالي الهمة، توفي ليلة السبت في 284، و ملك أربعا و أربعين سنة و شهرا و تسعة أيام، ترجمه ابن خلكان في تاريخه ج 1 ص 58 و 154 من المطبوع بايران.
2) . او ابو علی حسن بن ابی شجاع بویه از آل شاپور ذی الاکتاف و ملقب به رکن الدوله حاکم اصفهان و ری و همدان و همه عراق عجم، و پدر عضدالدوله فنا خسرو بود که حاکم جلیل القدر و دارای همت عالی بود که در شب شنبه سال 284 فوت نمود. وی چهل و چهار سال و یک ماه و نه روز حکومت کرد. شرح حال او را ابن خلکان در تاریخش جلد یک صفحه پنجاه و هشت و یکصد و پنجاه و چهار چاپ ایران آورده است.
غامضة في المذهب، فأجاب عنها بأجوبة شافية، و أثبت حقّيّة المذهب ببراهين واضحة، بحيث استحسنه الملك و الحاضرون، و لم يجد بدّا من الاعتراف بصحّتها المخالفون.
و قد كتب الشيخ جعفر بن محمّد الدوريستيّ رسالة في شرح ذلك، و أوردها الفاضل التستريّ في مجالسه(1). و له مباحثة اخري مع بعض الملحدين بحضرته، أورد بعضها في ص 52 من إكمال الدين(2).
ولد رحمه اللّه بقم بعد وفاة محمّد بن عثمان العمري، في أوائل سفارة حسين بن روح، و كانت وفاة العمري سنة 305.
توفّي رحمه اللّه بالري سنة 381، فيكون عمره ذاك نيّفا و سبعين، و قبره الآن بالري موجود.
أبو الحسن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ والد الصدوق طيب اللّه تربتهما
يوجد ذكره الخالد في كتب التراجم مشعوفا بالتبجيل و الحفاوة، و الإكبار و الجلالة، قال الرجاليّ الأقدم النجاشيّ في فهرسه ص 184: عليّ بن الحسين بن موسي ابن بابويه القمّيّ أبو الحسن شيخ القميّين في عصره و متقدّمهم و فقيههم و ثقتهم، كان قدم العراق و اجتمع مع أبي القاسم بن روح رحمه اللّه، و سأله مسائل، ثمّ كاتبه بعد ذلك علي يد عليّ بن جعفر الأسود، يسأله أن يوصل له رقعة إلي الصاحب عليه السّلام و يسأله فيها الولد، فكتب إليه: قد دعونا اللّه بذلك و سترزق ولدين ذكرين خيّرين، فولد له
پیچیده مذهب را به او القا نمود و آنها را شفاهی جواب داد و حقانیت مذهب را با ادله واضح اثبات کرد، به گونهای که حاکم و حاضران او را تحسین نمودند و چارهای نداشتند جز اینکه مخالفان نیز به درستی آن اعتراف کنند.»
شیخ جعفر بن محمد دوریستی در ابن باره رسالهای نوشته و فاضل تستری در مجلسش آن را آورده است.(3)و برای شیخ صدوق مباحثات دیگری با عدهای از ملحدینی که نزدش حاضر میشدند هست که بعضی از آن مباحثات در صفحه پنجاه و دو اکمال الدین آمده است.(4)
در شهر قم بعد از وفات محمد بن عثمان عمری و در اوائل نیابت خاصه حسین بن روح به دنیا آمد. وفات عمری در سال 305 بود.
وی در سال 381 در ری درگذشت. عمر او در آن تاریخ هفتاد و اندی بود و قبر او هم اکنون در ری وجود دارد.
أبوالحسن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق0
ذکر ماندگار او در کتابهای تراجم از اکرام و بزرگی و عظمت پر است. نجاشی رجالی متقدم، در صفحه یکصد و هشتاد و چهار فهرست خود میگوید: «ابوحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به شیخ القمیین، در عصر خود متقدم، فقیه و مورد وثوق قمیین بود. وی به عراق رفت و با ابوالقاسم بن روح دیداری داشت و از او مسائلی را پرسید که بعدها هم با مکاتبه میکردند که این مکاتبات، توسط علی بن جعفر اسود انجام میپذیرفت. در یکی از این نامهها از او خواست که نامهای را به دست حضرت حجت علیه السلام برساند و در آن نامه درخواست فرزند نمود. پس در پاسخ او چنین آمد که: «ما از خداوند متعال درخواست نمودیم که فرزندی به تو عنایت فرماید و به زودی دو فرزند ذکور نیکوکار و خیر نصیب تو خواهد شد.» پس از آن
1) راجع مجالس المؤمنين ص 195، المطبوع بطهران.
2) عدّ النجاشيّ من كتبه: حديث ذكر مجلس الذي جري له بين يدي ركن الدولة، ذكر مجلس آخر، ذكر مجلس ثالث، ذكر مجلس رابع، ذكر مجلس خامس.
3) . رجوع کنید به مجالس المومنین: 195 چاپ ایران
4) . نجاشی از کتابهای او شمرده است: سخنهای او در مجلسی که در نزد رکن الدوله انجام شد و ذکر جلسهای دیگر و ذکر جلسه سوم و ذکر جلسه چهارم و ذکر جلسه پنجم.
أبو جعفر و أبو عبد اللّه من أمّ ولد، و كان أبو عبد اللّه الحسين بن عبد اللّه يقول: سمعت أبا جعفر يقول: أنا ولدت بدعوة صاحب الأمر عليه السّلام و يفتخر بذلك. ا ه
و قال ابن النديم في فهرسه ص 277: ابن بابويه، و اسمه عليّ بن الحسين بن موسي القمّيّ من فقهاء الشيعة و ثقاتهم. و له ترجمة في رجال الشيخ و فهرسه، و الخلاصة، و سائر التراجم و لا نحتاج إلي الإيعاز إليها بعد ما ورد من الإمام الحسن العسكريّ عليه السّلام في حقّه في توقيعه الشريف: يا شيخي و معتمدي و فقيهي(1).
تتلمذ علي عدّة كثيرة من المشايخ و أساتذة الفقه و الحديث و روي عنهم. و إحصاؤهم يتوقّف علي تصفّح أسانيد الأخبار، و متون التراجم و الإجازات، فمن ظفرنا بهم:
«1»- أحمد بن إدريس(2).
«2»- أيّوب بن نوح(3).
«3»- أحمد بن عليّ التفليسيّ(4).
«4»- حبيب بن الحسين الكوفيّ(5).
«5»- الحسن بن أحمد المالكيّ(6).
«6»- الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عيسي(7).
«7»- الحسن بن قالوليّ(8).
«8»- الحسين بن محمّد بن عامر(9)و الظاهر أنّه متّحد مع الحسين بن محمّد بن عمران
ابو جعفر و ابو عبدالله از امّ ولد متولد شد. از ابو عبدالله حسین بن عبیدالله آمده است که میگفت: «از أباجعفر میشنیدم که بارها میگفت: «من با دعای صاحب امر و امام زمان علیه السلام به دنیا آمدهام» و به این عنایت افتخار میکرد.»
ابن ندیم در صفحه دویست و هفتاد و هفت فهرست خود میگوید: «ابن بابویه، اسمش علی بن حسین بن موسی قمی از فقها و موثقان شیعه است که شرح حال او در رجال و فهرست شیخ، الخلاصه، و دیگر تراجم آمده است که دیگر نیازی به بازگو کردن آنها نیست، بعد از آنچه که از امام حسن عسگری علیه السلام در توقیع شریفشان در حقّ او فرمود: «یا شیخی و معتمدی و فقیهی.»
ابن بابویه نزد بسیاری از مشایخ و اساتید فقه و حدیث شاگردی نمود و از آنها روایت نمود که شمارش آنان متوقف بر دیدن سندهای روایت و متون تراجم و اجازهها میباشد که جمعی از کسانی که ما به آن دست یافتیم، عبارتند از:
احمد بن ادریس
ایوب بن نوح
احمد بن علی تفلیسی
حبیب بن حسین کوفی
حسن بن احمد مالکی
حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی
حسن بن قالولی
حسین بن محمد عامر، ظاهراً او با حسین بن محمد بن عمران
ابن أبي بكر الأشعريّ شيخ الكلينيّ و ابن بابويه، و علي فرض التعدّد فهو أيضا يعدّ من مشايخه.
«9»- الحسين بن موسي(1).
«10»- سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف الأشعري القمّيّ أبو القاسم المتوفّي سنة 301 و قيل: 299(2).
«11»- سعد بن محمّد بن الصالح(3).
«12»- سويد بن عبد اللّه(4).
«13»- عبد اللّه بن جعفر أبو العبّاس الحميريّ، صاحب كتاب قرب الإسناد(5).
«14»- عبد اللّه بن الحسن المؤدّب(6).
«15»- عليّ بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمّيّ(7)و يستفاد من الأمالي ص 27 و 363 حياته في سنة 307.
«16»- عليّ بن الحسن بن عليّ الكوفيّ(8)
و لعلّه عليّ بن الحسن بن عليّ بن عبد اللّه بن المغيرة الكوفيّ، كما حكي عن الوحيد.
«17»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ(9).
«18»- عليّ بن سليمان الرازيّ،(10)و الظاهر أنّ الصحيح «الزراريّ» كما في رجال النجاشيّ، و هو عليّ بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن أعين الزراريّ،
بن ابی بکر اشعری که از مشایخ کلینی بود، یکی باشد. بر فرض این که دو تا باشند، باز هم از مشایخ وی به شمار میرود.
حسین بن موسی.
ابی القاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، متوفای سال 301 که عدهای سال وفات را 299 میگویند.(11)
سعد بن محمد بن صالح.
سوید بن عبدالله.
عبدالله بن جعفر، ابوالعباس حمیری صاحب کتاب قرب الاسناد
عبدالله بن حسن مودّب.(12)
علی بن ابراهیم بن هاشم ابوالحسن قمی، این را از صفحات بیست و هفت و سیصد و شصت و سه امالی استفاده نمودیم. زندگی او در سال 307 میباشد.
علی بن حسن بن علی کوفی. چنان چه از «توحید» حکایت شده، شایسته است نامش را این چنین بگوییم: علی بن حسین بن علی بن عبدالله بن مغیره کوفی.
علی بن حسین سعدآبادی
علی بن سلیمان رازی. چنان که در رجال نجاشی آمده است، باید «زرارّی» صحیح باشد و نامش علی بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر بن اعین زرازّی میباشد.
1) الأمالي ص 397.
2) المشيخة ص 1 و العيون ص 17 و أكثر ابنه في كتبه الرواية عنه بواسطة أبيه.
3) الاكمال ص 269.
4) المشيخة ص 17 و الاكمال ص 91.
5) المشيخة ص 10 و العيون ص 39.
6) العلل ص 72 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.
7) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 89 و المشيخة ص 1 و العيون ص 53.
8) المشيخة ص 10 و التوحيد ص 391.
9) المشيخة ص 22 و العلل ص 134.
10) العلل ص 139 و 153.
11) . مشیخه؛ ص 1، عیون؛ ص17، و پسرش در بیشتر کتابها روایت را از پدرش نقل میکند.
12) . علل؛ ص 72، در رجال شیخ بابی هست از کسانی که از او روایت کردهاند.
«19»- عليّ بن محمّد بن قتيبة(1).
«20»- عليّ بن موسي بن جعفر بن أبي جعفر الكميدانيّ(2).
«21»- القاسم بن محمّد بن عليّ بن إبراهيم النهاونديّ وكيل الناحية(3).
«22»- محمّد بن أبي عبد اللّه(4).
«23»- محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه(5).
«24»- محمّد بن أحمد بن عليّ بن الصلت(6).
«25»- محمّد بن إسحاق بن خزومة النيسابوريّ(7).
«26»- محمّد بن الحسن الصفّار(8)المتوفّي سنة 290 بقم.
«27»- محمّد بن عليّ بن أبي عمر الهمدانيّ(9).
«28»- محمّد بن معقل القرميسينيّ(10).
«29»- محمّد بن يحيي العطّار(11).
«30»- محمّد بن هشام(12).
«31»- أحمد بن مطهّر أبو عليّ المطهّر.(13)
«32»- أبو الحسن العبّاس بن عمر بن عبّاس بن محمّد بن عبد الملك بن أبي مروان
علی بن محمد بن قتیبه
علی بن موسی بن جعفر بن ابی جعفر کمیدانی
قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم نهاوندی که از ناحیه مقدسه دارای وکالت بود.
محمد بن ابی عبدالله
محمد بن ابی القاسم ماجیلویه
محمد بن احمد بن علی بن صلت
محمد بن اسحاق بن خزومۀ نیشابوری
محمد بن حسن صفّار، متوفای سال 290 در قم میباشد.
محمد بن علی بن ابی عمر همدانی
محمد بن معقل قرمسینی
محمد بن یحیی عطّار
محمد بن هشام
احمد بن مطهّر، ابوعلی مطهّر
ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس بن محمد بن عبدالملک بن ابی مروان
1) الأمالي ص 62.
2) العيون ص 143 و المشيخة ص 8.
3) العلل ص 193 و العيون ص 160.
4) العلل ص 108.
5) العلل ص 165.
6) التهذيب ج 1 ص 88 و المعاني ص 14 و الأمالي 46.
7) العلل ص 127.
8) الاكمال ص 200.
9) العقاب ص 21.
10) العلل ص 71.
11) المشيخة ص 1 و العيون 16.
12) ثواب الأعمال ص 16.
13) خاتمة المستدرك ص 780.
الكلودانيّ رحمه اللّه، قال: أخذت إجازة عليّ الحسين بن بابويه لمّا قدم بغداد سنة 328 بجميع كتبه(1).
يروي عنه جماعة من المشايخ، منهم:
«1»- ولده الصدوق محمّد بن عليّ، قد أكثر الرواية عنه في كتبه(2).
«2»- ولده الآخر الحسين بن عليّ بن الحسين(3).
«3»- أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ(4).
«4»- هارون بن موسي التلعكبريّ(5)
بيته في قم من أعظم بيوت الشيعة و أرفعها، يتّصف بالسؤدد و المجد، و قد نبغ من هذا البيت جماعة كثيرة من أعاظم العلماء و المجتهدين، منهم:
«1»- محمّد بن عليّ بن الحسين الصدوق ولده الأعظم الأكبر و قد تقدّم ترجمته.
«2»- ولده الآخر الحسين بن عليّ بن الحسين أبو عبد اللّه الثقة، كان كثير الرواية، قال الشيخ الطوسيّ في كتاب الغيبة: قال ابن نوح: قال أبو عبد اللّه بن سورة حفظه اللّه: لأبي الحسن بن بابويه ثلاثة أولاد: محمّد و الحسين فقيهان ماهران في الحفظ، يحفظان ما لا يحفظ غيرهما من أهل قم، و لهما أخ ثالث و اسمه الحسن، و هو الأوسط مشتغل بالعبادة و الزهد، لا يختلط بالناس، و لا فقه له، قال ابن سورة: كلّما روي أبو جعفر و أبو عبد اللّه ابنا عليّ بن الحسين شيئا يتعجّب الناس من حفظهما، و يقولون لهما: هذا الشأن خصوصيّة لكما بدعوة الإمام عليه السّلام لكما، و هذا أمر مستفيض في أهل قم انتهي.
کلودانی;گفت: هنگامی که حسین بن بابویه در سال 328 به بغداد آمد، اجازهای از او درباره همه کتابهایش دریافت نمودم.
فرزندش صدوق، محمد بن علی، که بیشتر روایتهای او در کتابهای صدوق میباشد.(6)
فرزند دیگرش حسین بن علی بن حسین.
احمد بن داود بن علی قمّی.(7)
هارون بن موسی تلعکبری.(8)
در قم از بیوت بزرگ و رفیع شیعه به شمار میرفته و به آقایی و بزرگی شناخته میشدند که از این خاندان، جماعت بسیاری در شمار بزرگان مجتهد و عالم قرار گرفتهاند که عبارتند از:
محمد بن علی بن حسین صدوق، فرزند بزرگ و والا قدرش که شرح او قبلاً گذشت.
فرزند دیگرش ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین موثق که روایت زیاد میدانست. شیخ طوسی در کتاب «الغیبه» در این باره میگوید: «ابن نوح از ابو عبدالله بن سورۀ نقل میکند: «برای ابوالحسن بن بابویه سه فرزند بود. محمد و حسین دو فقیه برجسته و حافظ روایت که محفوظات آن دو را هیچ یک از اهل قم به حفظ نداشت و برای این دو، برادر سومی نیز بود که بین این دو برادر و در وسط قرار داشت و بیشتر به عبادت و زهد اشتغال داشت و با مردم ارتباط نداشته و فقه هم نمیدانست.» ابن سورۀ میگوید: «هر آنچه که ابو جعفر و ابو عبدالله از فرزندان علی بن حسین روایت میکردند، مردم از حافظه این دو تعجب مینمودند و به آن دو میگفتند: این شأن خصوصیت شما دو نفر هست که توسط امام علیه السلام به شما داده شده و اهل قم نیز از آن فیوضات بهره مند میباشند.»
1) رجال النجاشي ص 185.
2) راجع المشيخة و سائر كتبه.
3) رجال النجاشيّ ص 50.
4) التهذيب ج 1 ص 95. و قال النجاشيّ: أحمد بن داود بن علي القمّيّ، أخو شيخنا الفقيه القمّيّ كان ثقة ثقة، كثير لحديث، صحب أبا الحسن علي ابن الحسين بن بابويه، و له كتاب نوادر. راجع رجاله ص 69.
5) رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم، في ترجمة ابن بابويه.
6) . رجوع کنید به مشیخه و دیگر کتابها.
7) . تهذیب؛ 1/95. نجاشی میگوید: «احمد بن داود بن علی قمی برادر شیخ ما فقیه قمی میباشد که بسیار موثق بود و حدیث زیاد میدانست. با ابالحسن علی بن حسین بن بابویه مصاحبت داشت و کتاب نوادر از اوست.» رجوع کنید به رجال نجاش: 69
8) . رجال شیخ باب «من لم یرو عنهم» در زندگی ابن بابویه.
له كتب، منها: كتاب التوحيد و نفي التشبيه، و كتاب عمله للصاحب أبي القاسم بن عبّاد.روي عن جماعة و عن أبيه و أخيه، و يروي عنه السيّد المرتضي. ترجمه النجاشيّ(1)و الشيخ في الرجال(2)و العلّامة في الخلاصة، و غيرهم من علماء الرجال(3).
«3»- ولده الأوسط الحسن بن عليّ، كان من أهل الزهد و العبادة، غير مختلط بالناس، و لم يكن له فقه.
«4»- حسين بن الحسن بن محمّد بن موسي بن بابويه، عدّه الشيخ رحمه اللّه في باب من لم يرو عنهم، و قال: كان فقيها عالما، روي عن خاله عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه، و محمّد بن الحسن بن الوليد و عليّ بن محمّد ماجيلويه و غيرهم، روي عنه جعفر بن عليّ بن أحمد القمّيّ و محمّد بن أحمد بن سنان و محمّد بن عليّ ملييه. انتهي. و نقل في جامع الرواة رواية محمّد بن إسماعيل و أحمد بن محمّد و محمّد بن عليّ بن محبوب أيضا عنه، و روايته عن بكر بن صالح و محمّد بن سنان و جعفر بن بشير(4).
«5»- الحسن بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن بابويه، عنونه الشيخ منتجب الدين و لقّبه بالشيخ ثقة الدين، و قال: إنّه فقيه صالح(5).
«6»- الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ شمس الإسلام، نزيل الري، المدعوّ حسكا، ثقة وجه، قرأ علي أبي جعفر الطوسيّ جميع تصانيفه بالغريّ علي ساكنه السلام، و قرأ علي الشيخين: سلّار بن عبد العزيز و ابن البرّاج جميع تصانيفهما، و له تصانيف في الفقه، منها: كتاب العبادات، و كتاب الأعمال الصالحة، و كتاب سير الأنبياء و الأئمّة، أخبرنا بها الوالد عنه. قاله منتجب الدين(6).
«7»- عبد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه، يروي عن سلّار بن عبد العزيز(7).
برای او کتابهایی نقل کردند از جمله: کتاب «التوحید و نفی التشبیه»، کتابی که برای ابی القاسم صاحب بن عباّد نوشت. او از عدهای از علما و همچنین پدر و برادرش روایت کرد و سید مرتضی نیز از او روایت نمود. شرح حال او را نجاشی، شیخ در رجال، علامه در الخلاصه و دیگر علمای رجال نقل کردهاند.
فرزند وسط او حسن بن علی؛ او اهل زهد و عبادت بود و با مردم معاشرت نداشت و فقیه نیز نبود.
حسین بن حسن بن محمد بن موسی بن بابویه؛ شیخ;او را در باب «من لم یرو عنهم» بر شمرده است و گفته است: «او عالمی فقیه است و او از داییاش علی بن حسین بن موسی بن بابویه، محمد بن حسن بن ولید و علی بن محمد ماجیلویه و دیگران روایت نقل کرده است. و از او جعفر بن علی بن احمد قمی و محمد بن احمد بن سنان و محمد بن علی ملییه، روایت کردهاند.» در جامع الروات هم آمده که محمد بن اسماعیل و احمد بن محمد و محمد بن علی بن محبوب هم از او روایت نقل کردهاند و او هم از بکیر بن صالح و محمد بن سنان و جعفر بن بشیر روایت کرده است.(8)
حسن بن حسین بن علی بن حسین بن بابویه؛ شیخ منتجب الدین او را به شیخ ثقت الدین لقب داده است و گفته است: «همانا او فقیه صالحی میباشد.»
شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه قمی، ساکن ری که «حسکا» نامیده میشد، موثق و معروف است.تمام تصانیفش ابی جعفر طوسی را در نجف «بر ساکنانش سلام باد» خواند و همچنین تمام تصانیف دو شیخ، یعنی سلّار بن عبدالعزیز و ابن برّاج را خواند. و برای او آثاری در فقه هست از جمله: «کتاب العبادات»، «کتاب الاعمال الصالحه»، «کتاب سیر الانبیاء و الائمه.» از اینها پدرش به ما خبر داد. این را منتجب الدین گفته است.
عبدالله بن حسن بن حسین بن بابویه که از سلّار بن عبدالعزیز روایت میکند.
1) رجال النجاشيّ ص 50.
2) باب من لم يرو عنهم.
3) راجع تنقيح المقال ج 1 ص 328.
4) تنقيح المقال ج 1 ص 325. أقول: كلام الأردبيليّ لا يخلو عن تأمل.
5) تنقيح المقال ج 1 ص 274.
6) راجع فهرست الشيخ منتجب الدين، و أمل الآمل ص 38 و تنقيح المقال ج 1 ص 273، و ج 2 ص 42.
7) تنقيح المقال ج 2 ص 42.
8) . تنقیح المقال؛ 1/325، سخن مرحوم اردبیلی خالی از تأمل و تفکر نیست.
«8»- هبة اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه، الشيخ أبو المفاخر، عنونه منتجب الدين كذلك، و قال: فقيه صالح(1).
«9»- سعد بن الحسن بن الحسين بن بابويه، فقيه صالح ثقة، قاله منتجب الدين(2).
«10»- إسحاق بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن بابويه، قرأ علي الشيخ الموفّق أبي جعفر جميع تصانيفه، و له روايات الأحاديث، و مطوّلات و مختصرات في الاعتقاد، عربيّة و فارسيّة، أخبرنا بها الشيخ الوالد موفّق الدين عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه عنه. قاله الشيخ منتجب الدين(3).
«11»- إسماعيل بن محمّد بن بابويه، ذكره منتجب الدين، و ذكر فيه ما ذكر في أخيه إسحاق بعينه(4).
«12»- نجم الدين عليّ بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ أبو الحسن، فقيه فاضل، قاله الشيخ منتجب الدين(5).
«13»- عليّ بن محمّد بن حيدر بن بابويه، فاضل فقيه، يروي عن أبي عليّ الطوسيّ(6).
«14»- بابويه بن سعد بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن بابويه، فقيه صالح مقري، قرأ علي الجدّ شمس الإسلام الحسن بن الحسين بن بابويه، و له كتاب حسن في الأصول و الفروع سمّاه الصراط المستقيم، قرأ عليه الشيخ منتجب الدين(7).
«15»- الشيخ منتجب الدين، أبو الحسن عليّ بن عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه، كان فاضلا عالما ثقة صدوقا محدّثا حافظا علّامة راوية، له كتاب الفهرست في ذكر مشايخ المعاصرين للشيخ الطوسيّ
شیخ ابوالمفاخر، هبت الله بن حسن بن حسین بن بابویه، این عنوان را منتجب الدین به او داده و گفته فقیه و صالح است.
سعد بن حسن بن حسین بن بابویه. منتجب الدین گفته که او فقیه، صالح و موثق است.
اسحاق بن محمد بن حسن بن حسین بن بابویه؛ همه تصانیف شیخ ابی جعفر را خواند و آثار او روایات و احادیث، مطولات و مختصرات فی الاعتقاد (عربی و فارسی) میباشد. از اینها پدرش شیخ موفق الدین عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه خبر داده است. این را منتجب الدین گفته است.
اسماعیل بن محمد بن بابویه؛ این را منتجب الدین ذکر کرده و همانند آنچه که درباره برادرش اسحاق گفته را بیان کرده است.
ابوالحسن نجم الدین علی بن محمد بن حسن بن حسین بن بابویه قمی؛ منتجب الدین گفته که او فقیه و فاضل است.
علی بن محمد بن حیدر بن بابویه، فاضل و فقیه که از ابی علی طوسی روایت کرده است.
بابویه بن سعد بن محمد بن حسن بن حسین بن علی بن بابویه، فقیه و صالح و قاری است، نزد جدّش شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه درس خوانده است. از اوست کتاب «حسن فی الاصول و الفروع» که به «صراط المستقیم» هم نامیده شده که آن را شیخ منتجب الدین بر او خوانده است.
شیخ منتجب الدین، ابوالحسن علی بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه؛ فاضل، عالم، ثقه، راستگو، محدث، حافظ، علامه و راوی بود. از اوست کتاب فهرست در ذکر مشایخ معاصرین از شیخ طوسی;
رحمه اللّه و المتأخّرين إلي زمانه، و كتاب الأربعين عن الأربعين، و رسالة المواسعة، يروي عن أبيه و عن ابن عمّه الشيخ بابويه، و يروي عنه محمّد بن محمّد بن عليّ الحمدانيّ القزوينيّ(1).
قال ابن النديم في فهرسته: قرأت بخطّ ابنه أبي جعفر محمّد بن عليّ علي ظهر جزء: قد أجزت لفلان بن فلان كتب أبي عليّ بن الحسين و هي مأتا كتاب، و كتبي و هي ثمانية كتب(2).
و هو كما تري يدلّ علي أنّ كتب شيخنا المترجم تبلغ مائتي كتاب، لكن لم يبيّن في الفهارس أسماؤها و مواضيعها إلّا قليل منها، قال النجاشيّ في فهرسه ص 185: له كتب، منها:
«1»- كتاب التوحيد.
«2»- كتاب الوضوء.
«3»- كتاب الصلاة.
«4»- كتاب الجنائز.
«5»- كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة.
«6»- كتاب الإملاء نوادر.
«7»- كتاب المنطق.
«8»- كتاب الإخوان.
«9»- كتاب النساء و الولدان.
«10»- كتاب الشرائع و هي الرسالة إلي ابنه.
«11»- كتاب تفسير.
«12»- كتاب النكاح.
و متاخرین تا زمان خودش، کتاب «الاربعین عن الاربعین» و رساله «المواسعه». او از پدرش و از پسر عمهاش شیخ بابویه، و محمد بن محمد بن علی حمدانی قزوینی هم از او روایت میکند.
ابن ندیم در فهرستش میگوید: «بر پشت مجلدی به خط فرزندش ابی جعفر محمد بن علی خواندم که گفت: «اجازه دادم برای فلان بن فلان کتابهای پدرم علی بن حسین را که دویست کتاب بود و کتابهای من هشت کتاب است.»
و این دلالت بر این دارد که کتابهای شیخ ما که شرح حالش مورد بحث است به یکصد کتاب میرسد، اما در فهرستها اسامی و جایگاه این کتابها به جزء مقدار کمی تبیین نشده است.» نجاشی در فهرستش صفحه یکصد و هشتاد و پنج میگوید: برای او کتابهایی است از جمله:
کتاب التوحید
کتاب الوضوء
کتاب الصلاۀ
کتاب الجنائز
کتاب الامامۀ و التبصره من الحیرۀ
کتاب الاملاء النوادر
کتاب المنطق
کتاب الاخوان
کتاب النساء والولدان
کتاب الشرایع؛ این نامهای به پسرش بوده است.
کتاب تفسیر
کتاب النکاح
«13»- كتاب مناسك الحجّ.
«14»- كتاب قرب الإسناد.
«15»- كتاب التسليم.
«16»- كتاب الطبّ.
«17»- كتاب المواريث.
«18»- كتاب المعراج. انتهي. و أوردها أيضا الشيخ الطوسيّ مع اختلاف في فهرسته(1).
و من المأسوف عليه أنّ جلّ كتبه ضاعت و لم يصل إلينا شيء منها، نعم كان كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة عند العلّامة المجلسيّ ينقل عنه في كتابه البحار، لكن هو أيضا ضاع بعده، و في كون ذلك الكتاب كتاب الإمامة و التبصرة لعليّ بن بابويه إشكال ذكره العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك، و أوعز إليه العلّامة الرازيّ في الذريعة، قال: بالرجوع إلي سند روايات هذا الكتاب الّتي نقلها العلّامة المجلسيّ عنه في البحار يحصل الجزم بأنّه ليس هذا الكتاب لوالد الصدوق، لأنّه يروي مؤلّفه فيه عن هارون ابن موسي التلعكبريّ المتوفّي سنة 385 و عن أبي المفضّل الشيبانيّ المتوفّي سنة 387 و عن الحسن بن حمزة العلويّ، و عن سهل بن أحمد الديباجيّ المتوفّي بعد سنة 370، و عن أحمد بن عليّ الراوي عن محمّد بن الحسن بن الوليد الّذي توفّي سنة 343، فكيف يكون من يروي عن هؤلاء المشايخ هو والد الصدوق الّذي توفّي سنة 329. ا ه(2).
و صرّح المقدس الأردبيليّ في حديقة الشيعة بأنّ قرب الإسناد لعليّ بن بابويه وقع بيده، بعد تأليفه كتاب آيات الأحكام و كان بخطّ مؤلّفه، و قد أخرج منه في حديقة الشيعة (3).
کتاب مناسک الحج
کتاب قرب الاسناد
کتاب التسلیم
کتاب الطّب
کتاب المواریث
کتاب المعراج. همچنین شیخ طوسی با اختلافی این آثار را در فهرستش آورده است.
متاسفانه همه این کتب از بین رفته و هیچ کدام از آنها به ما نرسیده است. البته کتاب «الامامۀ و التبصرۀ من الحیرۀ» نزد علامه مجلسی بوده که از آن در بحار نقل کرده است، ولی بعد از آن، این کتاب هم از بین رفته است. در اینکه کتاب «الامامۀ و التبصرۀ» از علی بن بابویه باشد اشکال کردهاند و علامه نوری در خاتمه «المستدرک»، این اشکال را ذکر کرده و علامه رازی در «الذریعه» بدان اشاره کرده است و گفته است: «با رجوع به سند روایات این کتاب که علامه مجلسی در «بحار» نقل کرده، جزم پیدا کردیم که این کتاب از پدر صدوق نیست؛ زیرا مؤلف کتاب از هارون بن موسی تلعکبری متوفای سال 385 و از ابی مفضل شیبانی متوفای سال 387 و از حسن بن حمزۀ علوی و از سهل بن احمد دیباجی متوفای سال 370 و از احمد بن علی که از محمد بن حسن بن بن ولید که متوفای سال 343 روایت نقل کرده است. پس چگونه میتواند از این مشایخ روایت کند، در حالی که پدر صدوق متوفای سال 329 میباشد؟»
مقدس اردبیلی در حدیقۀ الشیعه تصریح کرده به این که قرب الاسناد از علی بن بابویه است و بعد از آن کتاب آیات الاحکام است که به خط مؤلف میباشد و در حدیقۀ الشیعه از آن استفاده کرده است.
لم يسجّل في التراجم تاريخ ولادته، و لعلّه كان حدود سنة 260، و كان مولده بقم و نشأ بها، و تتلمذ علي مشايخها، و قدم العراق و اجتمع مع أبي القاسم الحسين بن روح و سأله مسائل، و قدم مرّة اخري(1)سنة 328، و أجاز في تلك السنة العبّاس ابن عمر فيها و توفّي رحمه اللّه في سنة 328(2)سنة تناثر النجوم ببلدة قم و دفن فيها، و قبره معروف فيها.
عبد اللّه بن جعفر بن الحسين(3)بن مالك بن جامع الحميريّ أبو العبّاس القمّيّ، كان فقيها، ثقة، من أصحابنا الإماميّة، شيخا من مشايخ الحديث و مؤلّفيهم. أورده الشيخ في رجاله في أصحاب الهاديّ و العسكريّ عليهما السّلام و وصفه النجاشيّ: بشيخ القميّين و وجههم، و قال: قدم الكوفة سنة نيّف و تسعين و مأتين، و سمع أهلها منه فأكثروا، و صنّف كتبا كثيرة، يعرف منها: كتاب الإمامة، كتاب الدلائل، كتاب العظمة و التوحيد، كتاب الغيبة و الحيرة، كتاب فضل العرب، كتاب التوحيد و البداء و الإرادة و الاستطاعة و المعرفة، كتاب قرب الإسناد إلي الرضا، كتاب قرب الإسناد إلي أبي جعفر بن الرضا عليهما السّلام،(4)كتاب ما بين هشام بن الحكم و هشام بن سالم، و القياس و الأرواح و الجنّة و النار، و الحديثين المختلفين، مسائل الرجال و مكاتباتهم أبا الحسن الثالث عليه السّلام، مسائل لأبي محمّد الحسن عليه السّلام علي يد محمّد بن عثمان العمريّ، كتاب قرب الإسناد إلي صاحب الأمر عليه السّلام، مسائل أبي محمّد و توقيعات، كتاب الطبّ. أخبرنا عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن
تاریخ ولادتش در تراجم به طور قطعی نیامده است و میگویند حدود سال 260 بوده که در قم متولد و در همان جا رشد نمود و نزد مشایخ آنجا شاگردی نمود. سپس به عراق و نزد ابی القاسم حسین بن روح رفت و از او مسائلی را سئوال نمود. و مرتبه دوم در سال 328 به عراق رفت و در این سال به عباس بن عمر اجازه داد و در سال 328،(5)سال ستاره افشانی فوت کرد در شهر قم و در همان جا دفن شد و قبر او در آن شهر معروف است.
ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن حسین(6)
بن مالک بن جامع حمیری قمی، فقیه، موثق، از اصحاب امامیه و شیخ مشایخ روایت و مؤلف مشایخ حدیثی بود. شیخ در رجالش او را از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهما السلام میداند. نجاشی او را به شیخ قمیین و مشهور آنان توصیف کرده و گفته است: «سال دویست و نود و اندی به کوفه رفت و اهل آنجا از او حدیث بسیار شنیدند و نقل کردند و او کتابهای بسیاری را تصنیف نمود که مشهورترین آنها عبارت است از: کتاب «الامامۀ»، کتاب «الدلائل»، کتاب «العظمۀ و التوحید»، کتاب «الغیبۀ و الحیرۀ»، کتاب «فضل العرب»، کتاب «التوحید و البداء و الارادۀ و الاستطاعۀ و المعرفۀ»، کتاب قرب الاسناد الی الرضا، کتاب قرب الاسناد الی ابی جعفر بن الرضا علیهما السلام ، کتاب ما بین هشام بن الحکم و هشام بن سالم، القیاس والارواح و الجنۀ و النار، حدیثین مختلفین، مسائل الرجال و مکاتباتش با ابا الحسن الثالث علیه السلام ، مسائل لابی محمد حسن علیه السلام توسط محمد بن عثمان عمری، کتاب «قرب الاسناد» به صاحب الامر علیه السلام ، مسائل ابی محمد و توقیعات، کتاب «الطب». ما را عدهای از اصحاب از او از احمد بن
1) أقول: الظاهر من كلام النجاشيّ أن تولد ولده محمّد بن عليّ بن الحسين كان بعد قدومه العراق، فلو كان هذا في سنة 328 فكيف يمكن أن يروي ابنه محمّد بن علي عنه؟ مع أنّه توفي في هذه السنة بعد رجوعه إلي قم، فلا بدّ أن يكون له قدوم إلي العراق قبل هذا حدود سنة 305.
2) إكمال الدين ص 276.
3) أو الحسن علي اختلاف.
4) طبع بتهران سنة 1370.
5) . از ظاهر کلام نجاشی بر میآید که تولد فرزندش محمد بن علی بن حسین، بعد از رفتنش به عراق بوده و اگر این سفر در سال 328 باشد، پس چگونه ممکن است که فرزندش محمد بن علی از او روایت کند، با اینکه او در همین سال بعد از رجوع به قم درگذشت؟ پس ناچاریم بگوییم که سفر ایشان به عراق، قبل از این سال و حدود سال 305 بوده است.
6) . یا حسن که اختلافی میباشد.
محمّد بن يحيي العطّار عنه بجميع كتبه(1). و وثّقه الشيخ في الفهرست و عدّ من كتبه كتاب قرب الإسناد،(2)و ترجمه العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة مع تبجيله و إكباره و توثيقه(3)و له في تراجم المتأخّرين ذكر جميل مع التوثيق(4).
يروي مولانا المترجم عن جماعة من المشايخ، منهم من روي عنهم في كتابه قرب الإسناد، و هم:
«1»- أبو غالب أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ الكوفيّ «ص 176».
«2»- أحمد بن محمّد بن إسحاق «ص 16».
«3»- أحمد بن محمّد بن عيسي «ص 76».
«4»- ابن أبي حمزة «ص 173».
«5»- أيّوب بن نوح «ص 76».
«6»- الحسن بن عليّ بن النعمان «ص 123».
«7»- حسن بن الجهم «ص 174».
«8»- الحسن بن ظريف «ص 42».
«9»- السنديّ بن محمّد «ص 25».
«10»- الريّان بن الصلت «ص 148».
«11»- عليّ بن إسماعيل «ص 125».
«12»- عبد اللّه بن عامر «ص 125».
«13»- عليّ بن سليمان بن رشيد «ص 123».
«14»- عبد اللّه بن محمّد بن عيسي «ص 76».
«15»- عبد اللّه بن الحسن العلويّ «ص 83».
محمد بن یحیی عطّار از همه کتابهایش خبر دادند.» شیخ در فهرستش او را توثیق نموده و کتاب «قرب الاسناد» را از کتابهای او شمرده است. علامه شرح حال او را در قسمت اول کتاب الخلاصه، با جلالت و بزرگی و توثیق آورده است. در دیگر تراجم متاخرین هم نام او با توثیق آمده است.
ابوالعباس حمیری از جماعتی از مشایخ روایت کرده است که از آن جمله عدهای میباشند که در کتاب «قرب الاسناد» روایاتشان آمده است که عبارتند از:
ابو غالب احمد بن محمد بن سلیمان الزرارّی کوفی (ص 176)
احمد بن محمد بن اسحاق (ص 16)
احمد بن محمد بن عیسی (ص 76)
ابن ابی حمزه (ص173)
ایوب بن نوح (ص 76)
حسن بن علی بن نعمان (ص 123)
حسن بن جهم (ص 174)
حسن بن ظریف (ص 42)
سندی بن محمد (ص 25)
ریاّن بن صلت (ص 148)
علی بن اسماعیل (ص 125)
عبدالله بن عامر (ص 125)
علی بن سلیمان بن رشید (ص 123)
عبدالله بن محمد بن عیسی (ص 76)
عبدالله بن حسن علوی (ص 83)
«16»- محمّد بن عيسي «ص 8».
«17»- محمّد بن خالد الطيالسيّ «ص 15».
«18»- محمّد بن الوليد الخزّاز «ص 78».
«19»- محمّد بن عبد الحميد «ص 46».
«20»- محمّد بن عليّ بن خلف العطّار «ص 75».
«21»- محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب «ص 176».
«22»- موسي بن جعفر البغداديّ «ص 144».
«23»- معاوية بن حكيم «ص 151».
«24»- الفضل الواسطيّ «ص 174».
«25»- عبد الصمد «ص 46».
«26»- هارون بن مسلم «ص 2».
«27»- هيثم بن أبي المسروق «ص 25».
و منهم من ذكروا في التراجم و غيره و هم:
«1»- الحسن بن عليّ بن كيسان.
«2»- حسين بن مالك
«3»- محمّد بن جزك.
«4»- إبراهيم بن مهزيار.
«5»- عليّ بن محمّد بن سالم.
«6»- محمّد بن الحسن بن شمّون البصريّ.
«7»- يعقوب بن يزيد الأنباريّ(1).
و يروي عنه عدّة من المشايخ، منهم:
«1»- أحمد بن محمّد بن يحيي العطّار(2).
محمد بن عیسی (ص 8)
محمد بن خالد طیالسی (ص 76)
محمد بن ولید خزّاز (ص 78)
محمد بن عبدالحمید (ص 46)
محمد بن علی بن خلف عطّار (ص 75)
محمد بن حسین بن ابی خطّاب (ص 176)
موسی بن جعفر بغدادی (ص 144)
معاویه بن حکیم (ص 151)
فضل واسطّی (ص 174)
عبدالصمد (ص 46)
هارون بن مسلم (ص 2)
هیثم بن ابی مسروق (ص 25)
و از ایشان کسانی را ذکر کرده که در تراجم و غیر آن نامشان آمده که عبارتند از:
حسن بن علی بن کیسان
حسین بن مالک
محمد بن جزک
ابراهیم بن مهزیار
علی بن محمد بن سالم
محمد بن حسن بن شمّون بصری
یعقوب بن یزید انبارّی
عدهای از مشایخ نیز از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
«2»- سعد بن عبد اللّه.
«3»- عليّ بن الحسين بن بابويه.
«4»- محمّد بن أحمد بن يحيي.
«5»- محمّد بن الحسن الصفّار.
«6»- محمّد بن الحسن بن الوليد.
«7»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر ابنه.
«8»- محمّد بن قولويه.
«9»- محمّد بن عليّ بن محبوب.
«10»- محمّد بن يحيي العطّار.
«11»- محمّد بن موسي بن المتوكّل(1).
«12»- أحمد بن محمّد أبو غالب الزراريّ(2).
«13»- محمّد بن الحسين بن أحمد(3).
محمّد بن عبد اللّه بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميريّ، أبو جعفر القمّيّ من أعاظم المشايخ، و أجلّاء هذه الطائفة و مصنّفيهم، أورده أصحابنا في كتبهم التراجم و صرّحوا بوثاقته و وجاهته و أنّه من المشايخ العظام، يوجد ترجمته في رجال النجاشيّ ص 251، و في فهرست الشيخ ص 156، و في رجاله في باب من لم يرو عنهم، و في القسم الأوّل من الخلاصة ص 77 للعلّامة الحلّيّ، و في غيره من تراجم المتأخّرين.
قال النجاشيّ: كان ثقة وجها، كاتب صاحب الأمر عليه السّلام، و سأله مسائل في أبواب الشريعة، قال لنا أحمد بن الحسين: وقعت هذه المسائل إليّ في أصلها و التوقيعات بين السطور، و كان له أخوه جعفر و الحسين و أحمد كلّ منهم كان له مكاتبة، و لمحمّد
سعد بن عبدالله
علی بن حسین بن بابویه
محمد بن احمد بن یحیی
محمد بن حسن بن صفّار
محمد بن حسن بن ولید
محمد بن عبدالله بن جعفر، فرزندش
محمد بن قولویه
محمد بن علی بن محبوب
محمد ین یحیی عطّار
محمد بن موسی بن متوکل(4)
احمد بن محمد ابوغالب زرّاری(5)
محمد بن حسین بن احمد.
ابو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع بن مالک حمیّری قمی، از بزرگان مشایخ و از برترینها و مصنفّان این خاندان است. اصحاب تراجم در کتابهایشان به وجاهت و وثاقت او تصریح نموده و او را از بزرگان مشایخ معرفی کردهاند. زندگی او در رجال نجاشی صفحه دویست و پنجاه و یک و فهرست شیخ صفحه یکصد و پنجاه و شش و در رجال شیخ باب «من لم یرو عنهم» و در قسمت اول الخلاصه علامه حلی صفحه هفتاد و هفت و دیگر کتابهای تراجم از متاخرین هم آمده است.
نجاشی گفته است: «مورد اعتماد و وثاقت و از مشاهیر است. او با حضرت ولیّ عصرGمکاتبه میکرده و مسائل گوناگونی را در زمینههای دینی از آن حضرت سؤال کرده است. احمد بن حسین غضائری برایم میگفت: «من اصل سؤالها و جوابهای حضرت را که در بین سطرها نوشته بودند، دیدهام.» برادرانش جعفر، حسین و احمد نیز با ایشان مکاتباتی داشتهاند. برای محمد
كتب، منها: كتاب الحقوق، كتاب الأوائل، كتاب السماء، كتاب الأرض، كتاب المساحة و البلدان، كتاب إبليس و جنوده، كتاب الاحتجاج. ا ه.
و حكي العلّامة المجلسيّ(1)عن ابن إدريس أنّ كتاب قرب الإسناد له أيضا، و قال: و ظنّي أنّ الكتاب لوالده و هو راو له، كما صرّح به النجاشيّ. انتهي. أقول: قد عرفت في ترجمة أبيه أنّ النجاشيّ و الشيخ قد صرّحا بأنّه لأبيه عبد اللّه بن جعفر، فليراجع.
يروي مولانا المترجم عن أبيه كثيرا،(2)و يروي عنه جماعة، منهم:
«1»- أحمد بن هارون الفاميّ.
«2»- جعفر بن الحسين(3)
«3»- أحمد بن داود القمّيّ.
«4»- محمّد بن يعقوب(4).
«5»- سعد بن عبد اللّه(5).
«6»- عليّ بن حاتم بن أبي حاتم(6).
«7»- جعفر بن محمّد بن قولويه(7).
«8»- الشريف أبو محمّد الحسن بن حمزة الطبريّ الحسينيّ(8).
کتابهایی را هم شمردهاند که از آنهاست: کتاب الحقوق، کتاب الاوائل، کتاب السماء، کتاب الارض، کتاب المساحت و البلدان، کتاب ابلیس و جنوده، کتاب الاحتجاج.»
علامه مجلسی(9)از ابن ادریس حکایت کرده که کتاب قرب الاسناد برای اوست و گفته است: «گمان میکنم کتاب از پدرش باشد و او راوی آن باشد»، چنان چه نجاشی نیز به این کلام تصریح کرده است. مؤلف: چنان چه در زندگی پدرش گذشت، نجاشی و شیخ هر دو تصریح کرده بودند که کتاب از پدرش عبدالله بن جعفر است، پس رجوع کن.
مولای ما ابوجعفر حمیری از پدرش بسیار روایت کرده(10)
و عدهای هم از او روایت نمودهاند که از آن جملهاند:
احمد بن هارون فامی
جعفر بن حسین
احمد بن داود قمی
محمد بن یعقوب
سعد بن عبدالله
علی بن حاتم بن ابی حاتم
جعفر بن محمد بن قولویه
شریف ابو محمد حسن بن حمزه الطبری حسینی
هو محمّد بن الحسن بن فروخ الصفّار، مولي عيسي بن موسي بن طلحة بن عبيد اللّه ابن السائب بن مالك بن عامر الأشعريّ، أبو جعفر الأعرج.
قال النجاشيّ في ص 251 من رجاله: كان وجها في أصحابنا القميّين، ثقة، عظيم القدر، راجحا، قليل السقط في الرواية. ا ه. و تبعه علي ذلك العلّامة الحلّيّ في القسم الأوّل من الخلاصة ص 77، و أورده الشيخ في رجاله في أصحاب الإمام الحسن العسكريّ عليه السّلام، و ترجمه أيضا في الفهرست(1)و له في كتب تراجم المتأخّرين ذكر مشفوع بالوثاقة و جلالة القدر، و ثقافته و فضله أشهر من أن يحتاج إلي سرد ما قيل في حقّه.
له كتب كثيرة، منها: كتاب الصلاة، كتاب الوضوء، كتاب الجنائز، كتاب الصيام كتاب الحجّ، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب العتق و التدبير و المكاتبة، كتاب التجارات، كتاب المكاسب، كتاب الصيد و الذبائح، كتاب الحدود، كتاب الديات، كتاب الفرائض، كتاب المواريث، كتاب الدعاء، كتاب المزار، كتاب المثالب، كتاب بصائر الدرجات، و غيرها(2)و أخرج العلّامة المجلسيّ من كتابه بصائر الدرجات كثيرا في البحار، و طبع البصائر بإيران سنة 1285.
روي من جماعة كثيرين من مشايخ الحديث يبلغ عددهم مائة و ثلاثين رجلا، منهم:
«1»- أحمد بن محمّد بن خالد.
«2»- أحمد بن محمّد بن عيسي.
«3»- إبراهيم بن هاشم.
«4»- إبراهيم بن إسحاق.
«5»- أحمد بن جعفر.
«6»- أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال
«7»- أحمد بن موسي.
«8»- أحمد بن الحسين بن سعيد.
او محمد بن حسن بن فروخ صفّار، از دوستان عیسی بن موسی بن طلحۀ بن عبیدالله ابن سائب بن مالک بن عامر اشعری، ابوجعفر اعرج میباشد.
نجاشی در صفحه دویست و پنجاه و یک رجالش میگوید: «یکی از چهرههای درخشان در بین قمیین بوده. وی شخصیتی مورد اطمینان و دارای ارزشی والا است، روایات او بر بسیاری از روایات ترجیح داده میشود و روایات کمی از او مورد بی اعتنایی قرار میگیرد.» به تبعیت او، علامه حلی در قسمت اول الخلاصه صفحه هفتاد و هفت هم از او تجلیل کرده و شیخ در رجالش او را از اصحاب امام حسن عسکریG معرفی کرده است. شرح زندگی وی در فهرست شیخ هم آمده است. درباره صفّار در کتابهای تراجم متاخرین هم از وثاقت و جلالت قدرش بسیار یاد شده است که فضلش مشهورتر از آن است که آنچه درباره او گفتهاند را نقل نماییم.
برای او کتابهای بسیاری نقل کردهاند که از آن جملهاند: کتاب الصلاۀ، کتاب الوضوء، کتاب الجنائز، کتاب الصیام، کتاب الحج، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب العتق و التدبیر و المکاتبه، کتاب التجارات، کتاب المکاسب، کتاب الصید و الذبائح، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب الفرائض، کتاب المواریث، کتاب الدعاء، کتاب المزار، کتاب المثالب، کتاب بصائر الدرجات و دیگر کتابها.(3)
علامه مجلسی از کتاب بصائر الدرجات بسیار در بحار الانوار استفاده کرده است و این کتاب در سال 1285 در ایران به چاپ رسید.
او از عده زیادی از مشایخ حدیث روایت کرده که تعداد آنان به یکصد و سی نفر میرسد که از آن جملهاند:
احمد بن محمد بن خالد
احمد بن محمد بن عیسی
ابراهیم بن هاشم
ابراهیم بن اسحاق
احمد بن جعفر
احمد بن حسن بن علی بن فضّال
احمد بن موسی
احمد بن حسن بن سعید
«9»- أحمد بن محمّد السيّاريّ.
«10»- أحمد بن محمّد بن عبد العزيز
«11»- أحمد بن محمّد بن إسماعيل(1).
«12»- أحمد بن زكريّا.
«13»- أحمد بن إبراهيم.
«14»- أبو الفضل العلويّ.
«15»- إسماعيل بن شعيب.
«16»- بنان بن محمّد.
«17»- الحسن بن عليّ بن فضّال.
«18»- الحسن بن موسي الخشّاب.
«19»- الحسين بن محمّد بن عامر.
«20»- الحسن بن محبوب.
«21»- الحسن بن عليّ بن عبد اللّه بن المغير
«22»- الحسين بن عليّ الدينوريّ.
«23»- الحسين بن محمّد القاسانيّ.
«24»- الحسن بن أحمد بن محمّد بن سلمة
«25»- الحسن بن عليّ أبو محمّد الحجّال.
«26»- عبد اللّه بن محمّد بن عيسي.
«27»- عبد اللّه بن جعفر الحميريّ.
«28»- عبد اللّه بن محمّد بن الحسين.
«29»- عبّاد بن سليمان.
«30»- العبّاس بن معروف.
«31»- عمران بن موسي.
«32»- عليّ بن إسماعيل.
«33»- عامر بن عبد اللّه.
«34»- عمّار بن موسي.
«35»- عليّ بن خالد.
«36»- محمّد بن حسّان.
«37»- محمّد بن الجعفيّ.
«38»- محمّد بن عيسي.
«39»- محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب.
«40»- محمّد بن عبد الجبّار.
«41»- محمّد بن عبد الحميد.
«42»- محمّد بن حمّاد.
«43»- محمّد بن هارون.
«44»- محمّد بن إسماعيل.
«45»- محمّد بن عليّ بن سعيد الزيّات.
«46»- معاوية بن حكيم.
«47»- محمّد بن جزك.
«48»- موسي بن جعفر بن محمّد بن عبد اللّه.
«49»- هيثم النهديّ.
«50»- محمّد بن يعلي الأسلم.
«51»- المنبّه بن عبد اللّه أبو الجوزاء.
«52»- السنديّ بن محمّد.
«53»- سلام بن أبي عمرة الخراسانيّ.
«54»- سلمة بن الخطّاب.
«55»- حمزة بن يعلي.
«56»- منصور بن العبّاس.
«57»- أحمد بن إسحاق بن عبد اللّه.
احمد بن محمد سیّاری
احمد بن محمد بن عبدالعزیز
احمد بن محمد بن اسماعیل.(2)
احمد بن زکریا
احمد بن ابراهیم
ابوالفضل علوی
اسماعیل بن شعیب
بنان بن محمد
حسن بن علی بن فضّال
حسن بن موسی خشّاب
حسین بن محمد بن عامر
حسن بن محبوب
حسن بن علی بن عبدالله بن مغیر
حسین بن عبدالله دینوری
حسین بن محمد قاسانی
حسن بن احمد بن محمد بن سلمۀ
حسن بن علی ابومحمد حجّال
عبدالله بن محمد بن عیسی
عبدالله بن جعفر حمیری
عبدالله بن محمد بن حسین
عبّاد بن سلیمان
عباس بن معروف
عمران بن موسی
علی بن اسماعیل
عامر بن عبدالله
عمّار بن موسی
علی بن خالد
محمد بن حسّان
محمد بن جعفی
محمد بن عیسی
محمد بن حسین بن ابی خطّاب
محمد بن عبدالجبّار
محمد بن عبدالحمید
محمد بن حمّاد
محمد بن هارون
محمد بن اسماعیل
محمد بن علی بن سعید زیّات
معاویۀ بن حکیم
محمد بن جزک
موسی بن جعفر بن محمد بن عبدالله
هیثم نهدی
محمد بن یعلی اسلم
منبه بن عبدالله ابوالجوزاء
سندی بن محمد
سلام بن ابی عمرۀ خراسانی
سلمۀ بن خطّاب
حمزۀ بن یعلی
منصور بن عباّس
احمد بن اسحاق بن عبدالله
يروي عنه جماعة، منهم:
«1»- أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ.
«2»- أحمد بن إدريس.
«3»- أحمد بن محمّد.
«4»- سعد بن عبد اللّه.
«5»- عليّ بن الحسين بن بابويه.
«6»- محمّد بن جعفر المؤدّب
«7»- محمّد بن الحسن الوليد.
«8»- محمّد بن الحسين.
«9»- محمّد بن يحيي العطّار.
توفّي قدّس سرّه بقم سنة 290.
هو أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ شيخ الطائفة و فقيه الامّة، المجمع علي وثاقته و تبحّره في العلوم و الفنون.
قال النجاشيّ في ص 287 من رجاله: جليل من أصحابنا، ثقة، عين، من تلامذة شيخنا أبي عبد اللّه. و قال محمّد بن إدريس في ص 5 من السرائر: الشيخ السعيد الصدوق أبو جعفر الطوسيّ، رضي اللّه عنه و تغمّده اللّه تعالي برحمته. و قال العلّامة الحلّيّ في ص 72 من الخلاصة: شيخ الإماميّة و وجههم قدّس اللّه روحه، رئيس الطائفة، جليل القدر، عظيم المنزلة، ثقة، صدوق، عين، عارف بالأخبار و الرجال و الفقه و الأصول و الكلام و الأدب، جميع الفضائل تنسب إليه، صنّف في كلّ فنون الإسلام، و هو المهذّب للعقائد
جماعتی نیز از او روایت کردهاند که از آنها میباشند:
احمد بن داود بن علی قمّی
احمد بن ادریس
احمد بن محمد
سعد بن عبدالله
علی بن حسین بن بابویه
محمد بن جعفر مؤدّب
محمد بن حسن ولید
محمد بن حسین
محمد بن یحیی عطّار
صفّار7 در سال 290 در قم وفات نمود.
او ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، شیخ الطایفه و فقیه امت است که در وثاقت و تبحرش در همه علوم و فنون اجماع وجود دارد.
نجاشی در صفحه دویست و هشتاد و هفت رجال خود میگوید: «بزرگی از اصحاب ما، موثق، مورد اعتماد و توجه، و از شاگردان شیخ ما ابی عبدالله (شیخ مفید) است.» محمد بن ادریس در صفحه پنج سرائر میگوید: «استاد سعادتمند صدوق، ابوجعفر طوسی «خداوند از او راضی باد و او را در پوشش رحمت خود قرار دهد».» علامه حلی در صفحه هفتاد و دو الخلاصه میگوید: «شیخ شیعیان و شناخته شده در نزد آنان رحمه الله، رئیس الطائفة، جلیلالقدر، عظیمالمنزلة، موثق، راستگو، مورد اعتماد و توجه و عارف به اخبار، رجال، فقه، اصول، کلام و ادب است و تمامی فضایل به وی نسبت داده میشود. در همه فنون و علوم اسلامی تألیفات دارد و عقاید
في الأصول و الفروع، الجامع لكمالات النفس في العلم و العمل.
و قال ابن داود: شيخنا الطائفة و عمدتها قدّس اللّه روحه، حاله أوضح من أن يوضح(1).
و قال القاضي التستريّ: هو من أكابر مجتهدي الإماميّة و من مشاهيرهم(2).
و قال الحسين بن عبد الصمد الحارثيّ: إمام وقته، و شيخ عصره، و رئيس هذه الطائفة و عمدتها، بل رئيس العلماء كافّة في وقته، حاله و جلالة قدره أوضح من أن يوضح، اعترف بفضله و عزارة علمه و علوّ شأنه الخاصّة و العامّة(3).
و قال العلّامة المجلسيّ: ثقة، فضله و جلالته أشهر من أن يحتاج إلي البيان(4).
و قال الشيخ الحرّ: الشيخ الثقة الجليل رئيس الطائفة(5).
و قال البحرانيّ: شيخ الطائفة المحقّة، و رئيس الملّة الحقّة، إليه انتهت رئاسة المذهب في وقته، و أذعن بفضله الخاصّ و العامّ و المخالف و المؤالف(6). و أطراه بهذه الكلمة السيّد محمّد شفيع أيضا(7).
و قال العلّامة الطباطبائيّ في فوائد الرجاليّة: شيخ الطائفة المحقّة، و رافع أعلام الشريعة الحقّة، إمام الفرقة بعد الأئمّة المعصومين، و عماد الشيعة و الإماميّة بكلّ ما يتعلّق بالمذهب و الدين، محقّق الأصول و الفروع، و مهذّب فنون المعقول و المسموع، شيخ الطائفة علي الإطلاق، و رئيسها الّذي تلوي إليه الأعناق، صنّف في جميع علوم الإسلام، و كان القدوة في ذلك و الإمام؛ أمّا التفسير فله فيه كتاب التبيان الجامع لعلوم القرآن، و أمّا الحديث فإليه تشدّ الرحال، و به يبلغ رجاله منتهي الآمال، و أمّا الفقه فهو خرّيت هذه الصناعة، و الملقي إليه زمام الانقياد و الطاعة، و كلّ من تأخّر عنه من
و اصول و فروع دین را منقّح و مهذّب ساخته و در علم و عمل جامع کمالات انسانی است.»
ابن داود میگوید: «استاد ما و شیخ طائفه رحمه الله که احوال او روشنتر از آن است که توضیح داده شود.»
قاضی تستری میگوید: «او از بزرگان و مجتهدین امامیه و از معروفترین آنهاست.»
حسین بن عبدالصمد حارثی میگوید: «امام دورانش، شیخ روزگارش، رئیس طایفه و عمود آن، بلکه ریاست کلیه در زمان خودش که احوال و بزرگی قدرش واضحتر از آن است که توضیح داده شود. کسی که علمای شیعه و اهل سنت، به فضل و قوت علمی و بزرگی شأنش اعتراف دارند.»
علامه مجلسی میگوید: «موثق، فضل و بزرگیاش مشهورتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد.»
شیخ حر میگوید: «بزرگ و موثق و رئیس طایفه میباشد.»
بحرانی میگوید: «شیخ طایفه امامیه و ریاست شیعه که ریاست مذهب در زمان او به او منتهی گشت و به فضل او شیعه و سنی و موافق و مخالف اذعان دارند.» سید محمد شفیع نیز او را به این کلمات ستوده است.
علامه طباطبایی (بحرالعلوم) در «فوائد الرجالیه» میگوید: «شیخ طایفه امامیه و کسی که رأیت اسلام را بر افراشت و امامت شیعه را بعد از ائمه معصومین بر عهده گرفت و تکیه گاه شیعه و امامیه در هرچه که متعلق به این دین و مذهب باشد، محقق اصول و فروع و مهذّب فنون معقول و مسموع است، هرگاه به طور مطلق گفته شود «شیخ الطائفه» و «رئیس»، که همگی در مقابلش کرنش میکنند، در تمام علوم اسلامی آثاری را نگاشت و امام و رهبر این علوم میباشد. در تفسیر کتاب تبیان را نوشت که جامع علوم قرآنی است و در حدیث همه به سمت او مهاجرت میکنند و به وسیله او رجالش به منتهی الامال میرسد. اما در فقه زبردست این علم است، و هر کسی به او میرسید، زمام انقیاد و زاعت را در دست میگرفت و هر کسی از فقها که از او متاخر
الفقهاء الأعيان فقد تفقّه علي كتبه و استفاد منها نهاية أربه و منتهي مطلبه. إ ه(1)
و أثني عليه بهذه الكلمة العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 505.
و قال الشيخ أسد اللّه التستريّ: الشيخ الإمام، المعظّم الصمصام، و البحر الزاخر القمقام، رئيس المذهب و شيخ الطائفة، و قدوة الفرقة الناجية النافعة، و باني مباني كلّ علم و عمل و مثوبة و مكرمة و مأدبة و فضيلة و منقبة(2).
هذه جملة من كلمات علماء الخاصّة في مدحه و إطرائه، و في غير ذلك من تراجمهم كلمات ضافية تدلّ علي ثقافته و وثاقته و عظمته، فمن شاء استزادة فليراجع روضات الجنّات، و منتهي المقال، و تنقيح المقال، و جامع الرواة، و الكني و الألقاب، و غيرها.
و أمّا ما هتف به علماء العامّة فقد قال ابن حجر:
فقيه الشيعة، أخذ عن ابن النعمان أيضا و طبقته، له مصنّفات كثيرة في الكلام علي مذهب الإماميّة، و جمع تفسير القرآن، و أملي أحاديث و حكايات في مجلس حدّث عن المفيد، روي عنه ابنه الحسن و غيره. إ ه(3).
و قال ابن كثير الشاميّ في تاريخه: كان فقيه الشيعة، مشتغلا بالإفادة في بغداد إلي أن وقعت الفتنة بين الشيعة و السنّة سنة 448، و احترق كتبه و داره في باب الكرخ، فانتقل إلي النجف، و بقي هناك إلي أن توفّي في شهر المحرّم سنة 460.
و قال صاحب تاريخ مصر و القاهرة: فقيه الإماميّة و عالمهم و صاحب التصانيف، منها: تفسير كبير في عشرين مجلّدا، جاور النجف و مات فيه، و كان رافضيّا قويّ التشيّع(4).
و قال ابن الجوزيّ في تاريخه فيمن توفّي سنة 460: من الأكابر أبو جعفر الطوسيّ فقيه الشيعة، توفّي بمشهد أمير المؤمنين عليه السّلام(5).
در فقه هستند، به کتابهای او مراجعه کرده و نهایت استفاده را نمودند به طوری که پایان کلام مطلب اوست.»(6)
علامه نوری در خاتمه المستدرک صفحه پانصد و پنج نیز به همین کلمات شیخ طوسی را تمجید کرده است.
شیخ اسدالله تستری میگوید: «استاد و امام، شمشیر برّان، دریای لبریز علم، رئیس مذهب و استاد طایفه، پیشوای گروه شیعه، بنا کننده همه بناهای علم و عمل و پاداش نیک و بخشندگی و ضیافت و فضیلت و منقبت.»
اینها تعدادی از جملاتی بود که علمای شیعه در مدح و ستودن شیخ طوسی گفتند و در دیگر کتابهای تراجم هم کلماتی اضافه بر این، در وثاقت و بزرگی شیخ پیدا میشود که اگر کسی بیشتر از این را میخواهد، به روضات الجنات، منتهی المقال و تنقیح المقال و جامع الروات، الکنی و الالقای و دیگر کتابها رجوع کند.
اما آنچه که علمای اهل سنت بدان اشاره دارند:
ابن حجر میگوید: «فقیه شیعیان، از ابن نعمان و معاصران او علوم را گرفته است و دارای تالیفات زیادی در کلام امامیه میباشد. تفسیر قرآن را جمع آوری نمود و احادیث زیادی را املاء کرد و از مفید حدیث نقل کرده است. فرزندش حسن و دیگران از او روایت کردهاند.»
ابن کثیر شامی در تاریخ خود میگوید: «او فقیه شیعیان بود و به تدریس در بغداد مشغول بود، تا زمانی که فتنهای بین شیعیان و اهل سنت در سال 448 پدید آمد. کتابها و خانهاش در آتش سوزی در کرخ سوخت و به نجف رفت و درآنجا باقی ماند تا محرم الحرام سنه 460 که درگذشت.»
نویسنده کتاب تاریخ مصر و قاهره میگوید: «فقیه شیعیان و عالم آنان و صاحب تالیفات است که از جمله آثارش تفسیر در بیست جلد میباشد. مجاور نجف بود و در همان جا درگذشت. دارای اعتقادات شیعی بسیار قوی بود.»
ابن جوزی در تاریخ خود در شمار کسانی که در سال 460 فوت کردهاند میگوید: «از این بزرگان ابو جعفر طوسی فقیه شیعیان است که در مشهد امیرالمومنینG (نجف اشرف) درگذشت.»
1) اسقطنا من كلامه جملا كثيرة، و تمامه يشتمل علي فوائد جمّة، فمن شاء الوقوف عليه فليراجع فوائد الرجالية أو روضات الجنّات ص 556.
2) مقابس الأنوار ص 6.
3) لسان الميزان ج 5 ص 135.
4) مجالس المؤمنين ص 207.
5) روضات الجنّات ص 556.
6) . از کلام مرحوم طباطبایی جملات زیادی را حذف کردیم که همه آنها شامل این مباحث میشد. کسی که قصد دستیابی به تمام جملات را دارد، به فوائد رجالیه یا روضات الجنات: 556 مراجعه نماید.
له تآليف ثمينة و تصانيف قيّمة، من الفقه، و الحديث، و الأصول، و الكلام، و التفسير، و الرجال، و مسائل الخلاف، و غيرها من العلوم الإسلاميّة، لم تزل منذ أوّل تأليفها إلي الآن مصدرا و مرجعا لأصحاب العلوم المختلفة، و كانت من أوثق المصادر عند العلماء أجمع، أوردها أصحاب الفهارس في كتبهم مع الإيعاز إلي أساميها و مواضيعها.
و قد أخرج العلّامة المجلسيّ قدّس سرّه عن جملة منها في الكتاب نشير إليها:
«1»- المجالس المشتهر بالأماليّ(1).
«2»- الغيبة(2).
«3»- المصباح الكبير(3).
«4»- المصباح الصغير(4).
«5»- الخلاف، و هو كتاب لم يعمل مثله في مسائل الخلاف(5).
«6»- المبسوط، قد أكثر فيه الفروع الفقهيّة، و فيه من دقائق الأنظار ما لم يحوه غيره(6).
«7»- النهاية في الفروع الفقهيّة الّتي ضمّنها متون الأخبار(7).
«8»- الفهرست، يذكر فيه أصحاب الكتب و الأصول، و يشير إلي أسانيده إليها عن مشايخه،(8)و هو كغيره من كتبه كان منذ تأليفه حتّي اليوم مصدرا للعلماء في علم الرجال، و لغير واحد من العلماء ذيول له، قد عمدوا فيها إلي ذكر من بعد الشيخ من المشايخ و العلماء(9).
برای او تالیفات گرانقدر و آثار ماندگاری در فقه، حدیث، اصول، کلام، تفسیر، رجال، مسائل مورد اختلاف و غیر از اینها در علوم اسلامی است که از ابتدای تالیف تاکنون مصدر و مرجع باقی مانده و مورد مراجعه اصحاب در علوم مختلف میباشد. آثارش از موثقترین مصادر نزد همه علماء بوده و نویسندگان فهرستها در کتابهایشان به اسامی و مواضع آن کتاب اشاره کردهاند.
علامه مجلسی رحمه الله از تعدادی از آن کتابها در بحار استفاده کرده که به نامشان اشاره میکنیم:
المجالس مشهور به الامالی(10)
الغیبۀ(11)
المصباح الکبیر(12)
المصباح الصغیر(13)
الخلاف، این کتابی است که در مسائل [فقهی] مورد اختلاف [بین شیعه و سنی] مانندش نیامده است.(14)
المبسوط، بیشتر فروع فقهی در این کتاب آمده و نظرات فقهی دقیقی را اراده کرده که غیر از او بیان نکردهاند.(15)
النهایه دربارۀ فروع فقهی است که در ضمن آن متون روایی را هم آورده است.(16)
الفهرست، در آن به معرفی صاحبان تالیف و اصول پرداخته و به اسانید و مشایخ آنها نیز اشاره کرده است.(17)
کتاب فهرست مثل دیگر کتابهای شیخ طوسی از تالیف تا امروز مصدر و مرجع علمای رجال بوده و تعدادی دیگر از علماء در ذیل فهرست بدان اضافه نمودند و در آن به ذکر مشایخ و علمای بعد شیخ پرداختند.(18)
1) طبع مع أمالي ابنه بايران سنة 1313.
2) طبع بتبريز سنة 1324.
3) طبع بايران في 1338.
4) مخطوط يوجد مع المصباح الكبير في مكتبة الصدر و مكتبة الشيخ هادي كاشف الغطاء، و مكتبة المشكاة. راجع الذريعة ج 8 ص 176.
5) طبع بطهران بأمر آية اللّه سماحة العلامة البروجردي مد ظله العالي في 1369.
6) طبع بايران في 1271.
7) طبع بايران في 1276، ضميمة مجموعة تسمي بالجوامع الفقهيّة.
8) طبع في ليدن، و في النجف الأشرف سنة 1256 و في كلكته الهند سنة 1271.
9) راجع ترجمتنا لابن شهرآشوب و الشيخ منتجب الدين.
10) . با امالی فرزندش در ایران به سال 1313 به چاپ رسید.
11) . در تبریز به سال 1324 چاپ گردید.
12) . در ایران به سال 1338 منتشر گردید.
13) . نسخه خطی این کتاب به ضمیمه المصباح الکبیر در کتابخانههای صدر، شیخ هادی کاشف الغطاء و مشکات موجود بود. رجوع کنید به الذریعه 8/176
14) . به دستور آیت الله العظمی علامه بروجردی در سال 1369 در ایران چاپ گردید.
15) . در ایران به سال 1271 منتشر گردید.
16) . در ایران به سال 1276 به ضمیمه جوامع الفقهیه منتشر گردید.
17) . در لندن و نجف اشرف در سال 1256 و کلکته هند در سال 1271 چاپ شده است.
18) . رجوع کنید به به زندگی ابن شهر آشوب و شیخ منتجب الدین.
«9»- الرجال، يذكر فيه أصحاب كلّ من المعصومين من أصحاب رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله إلي الحجّة المنتظر عليه السّلام و في آخره يذكر من لم يرو عنهم عليهم السّلام(1).
«10»- تفسير التبيان في علوم القرآن، و هو كتاب كبير غزير(2).
«11»- تلخيص الشافي(3).
«12»- العدّة في أصول الفقه،(4)
و هو أبسط ما الّف في الأصول عند القدماء، نقّح فيه مباني الفقه بما لا مزيد عليه في عصره. و للمولي خليل القزوينيّ شرح له.
«13»- الاقتصاد، الهادي إلي طريق الرشاد،(5)
فيما يجب علي العباد من أصول العقائد و العبادات الشرعيّة علي وجه الاختصار.
«14»- الإيجاز، في الفرائض(6).
«15»- الجمل و العقود، في العبادات(7).
«16»- أجوبة المسائل الحائريّة، يذكر في الفهرست أنّه نحو ثلاث مائة مسألة و ينقل عنه ابن إدريس في مستطرفات السرائر بعنوان الحائريّات.
و له أيضا غير ما ذكر تآليف أوردها نفسه في الفهرست، و معاصره الرجاليّ الكبير النجاشيّ في فهرسته، منها: كتاب تهذيب الأحكام(8)يشتمل علي كتب الفقه من الطهارة إلي الديات، عدد أحاديثه 13590 و عدد أبوابه 393، و كتاب الاستبصار فيما اختلف من الأخبار(9)و هو يشتمل علي عدّة كتب التهذيب، غير أنّ هذا مقصور علي ذكر ما
الرجال، در این کتاب اصحاب همه معصومین از اصحاب رسول اللهc تا حضرت حجت منتظرG را ذکر کرده و در پایان به ذکر کسانی که از اینان روایت کردهاند پرداختهاست.(10)
تفسیر التبیان فی علوم القرآن، که به آن کتاب کبیر هم میگویند.(11)
تلخیص الشافی(12)
العدۀ فی الاصول الفقه(13)این کتاب از کتابهای اصولی که قدماء تالیف کرده بودند گستردهتر است و مبانی فقه را گونهای تنقیح کرده است که بیشتر از آن دیگر کسی برای گفتن نداشت. مولی خلیل قزوینی شرحی بر این کتاب دارد.
الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد،(14)آنچه که بندگان در اصول عقاید و مسائل شرعی و عبادی نیاز دارند، به اختصار در این کتاب آمده است.
الایجاز فی الفرائض(15)
الجمل و العقود فی العبادات(16)
اجوبۀ المسائل الحائریه، در الفهرست گفته شده که شامل سیصد مسأله بوده و ابن ادریس در المستطرفات سرائر به عنوان حائریات از او نام برده است.
و برای شیخ غیر از آنچه ذکر گردید، تالیفات دیگری است که خودش در الفهرست آورده است. همچنین نجاشی رجالی بزرگ معاصر، آنها را در فهرست خود آورده که از آن جملهاند: کتاب تهذیب الاحکام(17)
که شامل کتابهای فقهی از طهارت تا دیات با 13590 حدیث در سیصد و نود و سه باب میباشد. کتاب الاستبصار فیما اختلف من الاخبار(18)که تعدادی از روایات کتاب تهذیب هم در آن است و قصدش جمع آوری
1) مخطوط له نسخ كثيرة، منها: نسخة استنسختها من نسخة مغلوطة، و نسخة في مكتبة الجامعة الفيضية بقم، و نسختان في الخزانة الرضوية تاريخ كتابة أحدهما 676 و الأخري 1012.
2) طبع بايران في 1365، و اختصره محمّد بن إدريس العجليّ صاحب السرائر، و المختصر مخطوط توجد نسخة منه بجامعة طهران كتابتها في 1105.
3) طبع مع الشافي بايران في 1201.
4) طبع مرة بايران في 1313 و اخري ببمبئي في 1318.
5) مخطوط يوجد في مكتبة الشيخ محمّد حسين بن محمّد قاسم القومشهي النجفيّ، و في مكتبة الشيخ هادي آل كاشف الغطاء، و في غيرهما. راجع الذريعة ج 2 ص 270.
6) مخطوط يوجد في مكتبة الشيخ هادي المتقدم ذكره و في غيرها. راجع الذريعة ج 2 ص 486.
7) مخطوط، يوجد منه نسخ في النجف و في طهران، راجع الذريعة ج 5 ص 145.
8) طبع بايران في مجلدين في سنة 1318.
9) طبع بلكهنو في 1307 في مجلدين. و في النجف في أربع مجلدات.
10) . نسخههای خطی فراوانی دارد که از آن جملهاند: نسخه ای که از روی نسخه مغلوط رونویسی شد، و نسخهای دیگر که در کتابخانه فیضیه قم موجود است و دو نسخه که در کتابخانه رضوی موجود است که تاریخ کتابت یکی 676 و دیگری 1012 است.
11) . در ایران در سال 1365 چاپ شد. ابن ادریس حلی صاحب کتاب السرائر این کتاب را تخلیص نمود. یک نسخه مختصر هم در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است که در 1105 کتابت شده است.
12) . به همراه الشافی در سال 1201 در ایران چاپ شد.
13) . یک بار در ایران به سال 1313 و دیگر بار در بمبئی در سال 1318 چاپ گردید.
14) . نسخههای خطی از این کتاب در کتابخانههای شیخ محمد حسین بن محمد قاسم قومشهی نجفی و کتابخانه شیخ هادی کاشف الغطاء و غیر این دو یافت میشود. رجوع کنید به الذریعه 2/270
15) . نسخه خطیاش در کتابخانه شیخ هادی که ذکرش در قبل گذشت و دیگر کتابخانهها یافت میشود. رجوع کنید به الذریعه 2/486
16) . نسخههای خطی آن در تهران و نجف موجود است. رجوع کنید به الذریعه 5/145.
17) . در ایران و در دو جلد به سال 1318 چاپ گردید.
18) . در لکهنو در دو جلد به سال 1307 چاپ شد و در نجف در 4 جلد منتشر گردید.
اختلف من الأخبار، و الأوّل يجمع الخلاف و الوفاق، عدد أحاديثه 5511 و عدد أبوابه 925، و هما من الجوامع الأربعة الحديثيّة الّتي تدور عليها رحي الفقه، و كان عليها المعوّل في جميع الأعصار.
روي الشيخ قدّس سرّه في كتبه عن جماعة كثيرين منهم الذين يدور عليهم أكثر رواياته و يعبّر عنهم بعدّة من أصحابنا، أو جماعة من أصحابنا؛ و منهم غير هؤلاء.
فكلّما ذكر العدّة أو الجماعة عن أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ، أو عن أحمد ابن محمّد بن الحسن بن الوليد، أو أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ، أو جعفر بن محمّد ابن قولويه، أو حسن بن حمزة العلويّ فالظاهر أنّه أراد منهم: شيخه محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد، و الحسين بن عبيد اللّه أبا عبد اللّه الغضائريّ، و أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر و غيرهم(1).
و كلّما ذكر العدّة، عن أحمد بن محمّد بن عيسي فالظاهر أنّه أراد بهم: أبا عبد اللّه الغضائريّ المتقدّم، و أبا الحسين عليّ بن أحمد بن محمّد بن أبي جيّد، و غيرهم(2).
و كلّما ذكر العدّة أو الجماعة عن أبي المفضّل الشيبانيّ فالظاهر أنّه أراد أبا عبد اللّه الغضائريّ و أحمد بن عبدون المتقدّمين و أبا طالب بن عرفة و أبا الحسن الصّقال [الصفّار] و أبا عليّ الحسن بن إسماعيل بن اشناس(3).
و كلّما ذكر العدّة عن ابن بابويه فالظاهر أنّه أراد المفيد، و ابن الغضائريّ، و أبا الحسين جعفر بن حسكة القمّيّ، و أبا زكريّا محمّد بن سليمان الحمرانيّ(4). فهؤلاء تسعة من مشايخه قد أكثر الرواية عنهم في كتبه.
روایات اختلافی بوده و بعد از جمع نمودن، سعی به نزدیکی آن روایات با هم داشته است. در این کتاب 5511 حدیث در نهصد و بیست و پنج باب میباشد. تهذیب و استبصار از جوامع چهارگانه حدیثی شیعه است که همه فقه بر گرد آن میگردد و در تمام اعصار و روزگار به آنها ارجاع داده میشد.
شیخ رحمه الله در کتابش روایت کرده از جماعت زیادی که اکثر روایات بر گرد آنها میگردد و از آن تعبیر میکند به «عدهای از اصحاب ما» یا «جماعتی از اصحاب ما» و از این قبیل.
همه این عده و جماعت ذکر کردند از احمد بن محمد بن سلیمان زرارّی؛ یا از احمد بن محمد بن حسن بن ولید؛ یا احمد بن ابراهیم بن ابی رافع صیمّری؛ یا جعفر بن محمد بن قولویه؛ یا حسن بن حمزۀ علوی، و ظاهراً او از اینها ارداه کرده است، استادش محمد بن محمد بن نعمان مفید؛ و حسین بن عبیدالله ابا عبدالله غضائری، و احمد بن عبدون مشهور به ابن حاشر و غیر اینها.(5)
همه این عده ذکر کردند از احمد بن محمد بن عیسی که ظاهراً از او اراده کرده است، ابا عبدالله غضائری که نامش گذشت؛ و اباالحسین علی بن احمد بن محمد بن ابی جیّد و غیر اینها.(6)
و همه عده و جماعت ذکر کردند از ابی مفضّل شیبانی، و ظاهراً از او اراده کردند ابا عبدالله غضائری؛ و احمد بن عبدون (که این دو نامشان گذشت)؛ و ابوطالب بن عرفۀ؛ و اباالحسن صقّال [صفّار]؛ و ابا علی حسن بن اسماعیل بن اشناس.
و همه عده ذکر کردند از ابن بابویه، و ظاهراً از او اراده کردند مفید؛ و ابن غضائری؛ و ابا الحسین جعفر بن حسکۀ قمّی؛ و پدر زکریا محمد بن سلیمان حمرانی. این نه نفر از مشایخ شیخ طوسی هستند که تکثر روایات از آنها در کتابهای شیخ طوسی آمده است.
1) راجع الفهرست ص 19 و 22 و 28 و 32 و مشيخة التهذيب. و أحمد بن عبدون هو أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزاز.
2) راجع الفهرست ص 25.
3) راجع أمالي ابنه ص 284 و 301. و في بعض الأسانيد أضاف عليهم الحسن بن إسماعيل البزاز. راجع بشارة المصطفي ص 79.
4) الفهرست ص 131 و 157.
5) . رجوع کنید به فهرست: 19،22، 28، 32 و مشیخه التهذیب. و احمد بن عبدون، احمد بن عبدالواحد بن احمد بزّاز است.
6) . رجوع کنید به فهرست: 25
و أمّا غيرهم فمنهم:
«1»- أحمد بن إبراهيم القزوينيّ(1).
«2»- أحمد بن محمّد الجرجانيّ(2).
«3»- أحمد بن عليّ النجاشيّ أبو الحسين الرجاليّ الكبير(3).
«4»- أحمد بن محمّد بن موسي المعروف بابن الصلت الأهوازيّ المتوفّي سنة 221(4).
«5»- جعفر بن محمّد الدوريستيّ(5).
«6»- الشريف أبو محمّد الحسن بن أحمد القاسم المحمّدي(6).
«7»- الحسن بن إسماعيل أبو عليّ المعروف بابن الحمّاميّ(7).
«8»- الحسن بن إسماعيل البزّاز(8).
«9»- محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي الفحّام السامريّ(9).
«10»- الحسين بن إبراهيم بن عليّ القمّيّ المعروف بابن الخيّاط(10).
«11»- الحسين بن إبراهيم أبو عبد اللّه القزوينيّ(11).
«12»- الحسين بن أبي محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ(12).
«13»- أبو عبد اللّه حمويه بن عليّ بن حمويه البصريّ.(13)
«14»- أبو محمّد عبد الحميد بن محمّد المقريّ النيسابوريّ.(14)
اما غیر از آنها عبارتند از:
احمد بن ابراهیم قزوینی
احمد بن محمد جرجانی
ابوالحسین احمد بن علی نجاشی، رجالی بزرگ
احمد بن محمد بن موسی معروف به ابن صلت اهوازی متوفای سال 221
جعفر بن محمد دوریستی
شریف ابو محمد حسن بن احمد قاسم محمدی
حسن بن اسماعیل ابو علی معروف به ابن حمّامی
حسن بن اسماعیل بزّاز(15)
محمد حسن بن محمد بن یحیی فحّام سامری
حسن بن ابراهیم بن علی قمی معروف به ابن خیّاط
حسین بن ابراهیم ابو عبدالله قزوینی
حسین بن ابی محمد هارون بن موسی تلعکبری
ابو عبدالله حمویه بن علی حمویه بصری
ابو محمد عبدالحمید بن محمد مقری نیسابوری
1) الفهرست ص 158.
2) أمالي ابن الشيخ ص 71.
3) خاتمة المستدرك ص 510.
4) الفهرست ص 3 و 20، الأمالي ص 59.
5) خاتمة المستدرك ص 485.
6) الفهرست ص 13 و 133.
7) خاتمة المستدرك ص 509 و أمل الآمل ص 38.
8) بشارة المصطفي ص 79 و يحتمل اتّحاده مع ما قبله.
9) الأمالي ص 172، بشارة المصطفي ص 58 و 160.
10) امل الامل ص 41.
11) الفهرست ص 59، الأمالي ص 57.
12) خاتمة المستدرك ص 509.
13) الأمالي ص 254.
14) خاتمة المستدرك ص 510، أمل الآمل ص 47.
15) . بشارۀ المصطفی؛ 79، احتمال اینکه با قبلی یکی باشد هم وجود دارد.
«15»- عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن مهديّ(1).
«16»- عليّ بن أحمد بن عمر بن حفص المقري المعروف بابن الحمّاميّ(2).
«17»- الحسين الموسوي أبو القاسم المرتضي(3).
«18»- عليّ بن شبل بن أسد أبو القاسم الوكيل، قال الشيخ: قرأ عليّ و أنا أسمع في منزله ببغداد في الربض بباب محول في صفر سنة 410(4).
«19»- القاضي عليّ بن أبي عليّ المحسن بن أبي القاسم التنّوخيّ(5).
«20»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عبد اللّه بن بشران المعدّل، المعروف بابن بشران(6).
«21»- محمّد بن أحمد بن أبي الفوارس الحافظ، حدّثه إملاء ببغداد سنة 411(7).
«22»- محمّد بن أحمد بن الحسن بن شاذان أبو الحسن القمّيّ(8).
«23»- محمّد بن أحمد بن عبد الوهّاب(9).
«24»- محمّد بن سنان(10).
«25»- محمّد بن عليّ بن حمويّ أبو عبد اللّه البصريّ(11).
«26»- محمّد بن عليّ بن خشيش بن نضر بن جعفر بن إبراهيم التميميّ(12).
«27»- أبو بكر محمّد بن عمر.(13)
عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن مهدی
علی بن احمد بن عمر بن حفص المقری معروف به ابن حمّامی
حسین موسوی ابوالقاسم مرتضی
علی بن شبل بن اسد ابوالقاسم، وکیل. شیخ میگوید: «او بر من قرائت کرد و من در منزلش در بغداد و در خطه ربض بر در محول، در صفر سال 410 از او حدیث شنیدم.»
قاضی علی بن ابی علی محسن بن ابی القاسم تنوخّی
ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن بشران معدّل، معروف به ابن بشران(14)
محمد بن احمد بن ابی الفوارس حافظ، در سال 411 در بغداد روایتی را برای شیخ املاء نمود.
محمد بن احمد بن حسن بن شاذان، ابوالحسن قمی
محمد بن احمد بن عبدالوهاب
محمد بن سنان
محمد بن علی بن حموی ابو عبدالله بصری
محمد بن علی بن خشیش بن نضر بن جعفر بن ابراهیم تمیمی
ابوبکر محمد بن عمر
1) الأمالي ص 161، بشارة المصطفي ص 149 و 153.
2) الأمالي ص 242.
3) خاتمة المستدرك ص 509.
4) الفهرست ص 7، الأمالي ص 258.
5) خاتمة المستدرك ص 509.
6) الأمالي ص 251 و فيه: أبو الحسين بن علي. ا ه.
7) الأمالي ص 192.
8) المجالس و الاخبار ص 71.
9) الأمالي ص 197.
10) خاتمة المستدرك ص 509.
11) خاتمة المستدرك ص 509.
12) الأمالي ص 195.
13) المجالس و الاخبار ص 94.
14) . امالی؛ 251 و درباره او ابوالحسین بن علی هم آمده است.
«28»- أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد الزعفرانيّ(1).
«29»- أبو الحسن محمّد بن محمّد بن محمّد بن مخلّد(2).
«30»- هلال بن محمّد بن جعفر الحفّار أبو الفتح(3).
«31»- يحيي بن زكريّا الساجيّ(4).
«32»- ابن أبي حميد(5).
«33»- أبو حازم النيشابوريّ(6).
«34»- أبو الحسين حسنبش(7).
«35»- أبو الحسين بن سوار المغربيّ(8).
«36»- أبو طالب بن غرور(9).
«37»- أبو عليّ بن شاذان المتكلّم(10).
«38»- أبو منصور السكّريّ(11).
«39»- أبو الطيّب(12).
«40»- أبو الحسن بن أبي جعفر النسّابة.(13)
«41»- أبو عبد اللّه أخو سروة.(14)
«42»- أحمد بن عليّ النحّاس، ذكره الشيخ الحرّ في أمل الآمل.
«43»- أبو عبد اللّه الفارسيّ ذكره الشيخ الحرّ في أمل الآمل.
ابو عبدالله محمد بن محمد زعفرانی
ابوالحسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلّد
ابوالفتح هلال بن محمد بن جعفر حفّار
یحیی بن زکریا ساجی
ابن ابی حمید
ابو حازم نیشابوری
ابوالحسین حسنبش
ابوالحسین بن سوار مغربی
ابوطالب بن غرور
ابوعلی بن شاذان متکلم
ابو منصور سکّری
ابو طیّب(15)
ابوالحسن بن ابی جعفر نسّابه(16)
ابو عبدالله اخو سروۀ
احمد بن علی نحّاس، شیخ حر در امل الآمل نام او را ذکر کرده است.
ابو عبدالله فارسی، شیخ حر در امل الآمل نام او را ذکر کرده است.
1) الأمالي ص 72.
2) الأمالي ص 243.
3) الفهرست ص 13، الأمالي ص 223.
4) بشارة المصطفي ص 130.
5) المجالس و الاخبار ص 95.
6) الفهرست ص 190.
7) خاتمة المستدرك ص 509.
8) خاتمة المستدرك ص 509.
9) الفهرست ص 33.
10) الرجال باب من لم يرو عنهم.
11) خاتمة المستدرك ص 509.
12) الأمالي ص 2 و 3 و في بعض الاسناد المفيد واسطة بينهما.
13) الرجال باب من لم يرو عنهم في باب الحسن، و عدّه و أبا عليّ بن شاذان من العامّة.
14) خاتمة المستدرك ص 510.
15) . امالی؛ 2 - 3، در بعضی اسناد هم مفید واسطه بین این دو میباشد.
16) . رجال، باب «من لم یرو عنهم» در باب حسن که او و ابی علی بن شاذان را از عامّه شمرده است.
أمّا تلامذته و من روي عنه فكثيرون، يوجد ذكرهم في التراجم و الإجازات، و استقصاؤهم يحتاج إلي تتبّع تامّ، و قد أورد العلّامة الطباطبائيّ بحر العلوم ثلاثين منهم في الفائدة الثانية من فوائده الرجاليّة، و نحن نذكرهم حسب ما أوردهم:
«1»- الشيخ الثقة أبو إبراهيم إسماعيل بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن محمّد بن عليّ ابن الحسين بن بابويه القمّيّ.
«2»- الشيخ الثقة أبو طالب إسحاق أخو إسماعيل المذكور.
«3»- الشيخ الفقيه الثقة العدل آدم بن يونس بن أبي مهاجر النسفيّ.
«4»- الشيخ الفقيه أبو الخير بركة بن محمّد بن بركة الأسديّ الفقيه الدّين.
«5»- أبو الصلاح التقيّ الحلبيّ.
«6»- السيّد الثقة المحدّث أبو إبراهيم جعفر بن عليّ بن جعفر الحسينيّ.
«7»- الشيخ الجليل الثقة العين أبو عليّ الحسن بن الشيخ الطوسيّ رحمه اللّه.
«8»- شمس العلماء الفقيه الثقة الوجه الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ.
«9»- الشيخ الإمام الثقة الوجه الكبير محيي الدين أبو عبد اللّه الحسن بن مظفّر الحمدانيّ.
«10»- الشيخ الفقيه الثقة أبو محمّد الحسن بن عبد العزيز الجهانيّ.
«11»- الشيخ الإمام موفّق الدين الفقيه الثقة الحسين بن الفتح الواعظ الجرجانيّ.
«12»- السيّد الفقيه أبو محمّد زيد بن عليّ بن الحسين الحسينيّ [الحسنيّ].
«13»- السيّد عماد الدين أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد الحسينيّ المروزيّ.
«14»- الشيخ الفقيه الثقة أبو الحسن سليمان الصهرشتيّ.
«15»- الشيخ الفقيه الثقة صابر بن ربيعة بن أبي غانم.
«16»- الشيخ الفقيه أبو الصلت محمّد بن عبد القادر.
«17»- الشيخ الفقيه المشهور سعد الدين ابن البرّاج.
«18»- الشيخ المفيد النيسابوريّ.
شاگردان و کسانی که از او روایت کردهاند بسیارند که اسامی آنان در کتابهای تراجم و اجازات موجود است و به دست آوردن و احصای همه آنان به یک تفحص و تتبع کامل نیاز دارد. علامه طباطبایی (بحرالعلوم) در فایده دوم از کتاب فوائد الرجالیه، سی نفر از آنان را بر شمرده است و ما هم به حسب ذکر او اینها را معرفی میکنیم:
استاد موثق ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن حسن بن حسین بن محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی
استاد موثق ابوطالب اسحاق برادر اسماعیل (در بالا اسمش آمده است)
استاد فقیه و موثق و عادل، آدم بن یونس بن ابی مهاجر نسفی
استاد فقیه ابوالخیر برکت بن محمد بن برکت اسدی فقیه دین
ابوالصلاح تقی حلبی
سید موثق و محدث، ابو ابراهیم جعفر بن علی بن جعفر حسینی
استاد بزرگوار و موثق و دقیق، ابو علی حسن بن شیخ طوسی;
فقیه موثق و شناخته شده، شمس العلماء حسن بن حسین بن بابویه قمی
استاد و امام و موثق و شناخته شده بزرگ، محیی الدین ابو عبدالله حسن بن مظفر حمدانی
استاد فقیه و موثق، ابو محمد حسن بن عبدالعزیز جهانی
استاد و امام فقیه موثق موفق الدین حسین بن فتح واعظ جرجانی
سید فقیه ابو محمد زید بن علی بن حسین حسینی [حسنی]
سید عماد الدین ابوصمصام ذوالفقار بن محمد حسینی مروزی
استاد فقیه و موثق، ابوالحسن سلیمان صهرشتی
استاد فقیه و موثق، صابر بن ربیعۀ بن ابی غانم
استاد فقیه، ابوصلت محمد بن عبدالقادر
استاد فقیه مشهور، سعدالدین ابن براّج
شیخ مفید نیشابوری
شیخ مفید عبدالجبار رزّازی
«19»- الشيخ المفيد عبد الجبّار الرازيّ.
«20»- الشيخ عليّ بن عبد الصمد.
«21»- الشيخ عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه.
«22»- الأمير الفاضل الزاهد الورع الفقيه غازي بن أحمد بن أبي منصور السامانيّ.
«23»- الشيخ كرديّ عليّ بن الكرديّ الفارسيّ الفقيه الثقة نزيل حلب.
«24»- السيّد المرتضي أبو الحسن المطهّر الديباجيّ صدر الأشراف، و العلم في فنون العلم.
«25»- الشيخ العالم الثقة أبو الفتح محمّد بن عليّ الكراجكيّ فقيه الأصحاب.
«26»- الشيخ أبو عبد اللّه محمّد بن هبة اللّه الورّاق الفقيه الثقة.
«27»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن المحسن الحلبيّ(1).
«28»- الشيخ أبو سعيد منصور بن الحسين الآبيّ.
«29»- الشيخ الإمام جمال الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ الآمليّ(2).
«30»- السيّد الفقيه المحدّث ناصر بن الرضا بن محمّد الحسينيّ(3).
أضف إليهم:
«1»- الشيخ العدل العين أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ نزيل الري، والد الشيخ الحافظ عبد الرحمن(4).
«2»- العالم الفاضل زين بن الداعي الحسينيّ، يروي عنه و عن المرتضي و عمّن عاصرهما(5).
«3»- الفاضل المحدّث الشيخ شهرآشوب المازندرانيّ جدّ صاحب المناقب(6).
«4»- عبد العزيز بن أبي كامل الطرابلسيّ القاضي الفاضل المحقّق الفقيه، صاحب المهذّب و الجواهر و غيرهما(7).
شیخ علی بن عبدالصمد
شیخ عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه
امیر فاضل، زاهد و ورع و فقیه، غازی بن احمد بن ابی منصور سامانی
شیخ کردی علی بن کردی فارسی، فقیه موثق ساکن حلب
سید مرتضی ابوالحسن مطهّر دیباجی صدرالاشراف، شناخته شده در همه علوم
استاد عالم و موثق، ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، فقیه اصحاب
شیخ ابو عبدالله محمد هبت الله ورّاق، فقیه و موثق
شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن محسن حلبی
شیخ ابوسعید منصور بن حسین آبی
استاد و امام، جمال الدین محمد بن ابی القاسم طبری آملی(8)
سید فقیه و محدث ناصر بن رضا بن محمد حسینی(9)
به این تعداد اضافه کنید:
استاد عادل و دقیق احمد بن حسین بن احمد نیشابوری خزاعی ساکن ری، پدر شیخ حافظ عبدالرحمن.
عالم فاضل زین بن داعی حسینی، از شیخ طوسی و سید مرتضی و معاصرین این دو روایت کرده است.
فاضل محدث شیخ شهر آشوب مازندرانی، جدّ صاحب مناقب
عبدالعزیز بن ابی کامل طرابلسی، قاضی و محقق و فقیه، صاحب کتاب المهذّب و جواهر و غیر از این دو.
1) خاتمة المستدرك ص 485.
2) الصحيح أنّه قرأ علي ابنه راجع بشارة المصطفي و فهرست الشيخ منتجب الدين.
3) أوردهم أيضا المامقاني في خاتمة رجاله ص 86.
4) أمل الآمل ص 32.
5) المصدر ص 45.
6) المصدر: ص 66.
7) المصدر ص 47.
8) . صحیح آن است که او بر فرزندش قرائت کرد. رجوع کنید به بشارۀ المصطفی و الفهرست شیخ منتجب الدین.
9) . نام او را مامقانی در صفحه 86 خاتمه رجالش آورده است.
«5»- المجتبي بن حمزة بن زيد بن مهديّ بن حمزة الفاضل المحدّث الثقة(1).
«6»- المجتبي بن الداعي بن القاسم الحسينيّ المحدّث العالم الصالح(2).
«7»- محمّد بن الحسن بن عليّ الحلّيّ المحقّق المدقّق الفاضل الصالح(3).
«8»- محمّد بن شهريار أبو عبد اللّه الخازن لخزانة مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام و الراوي للصحيفة الكاملة، و كان صهر الشيخ الطوسيّ علي ابنته(4).
«9»- محمّد بن هبة اللّه بن جعفر الورّاق الطرابلسيّ الفقيه الثقة(5).
«10»- المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ، الشيخ الثقة أبو الفرج ثقة عين، و هو من سفراء الإمام صاحب الزمان عليه السّلام، أدرك المفيد و جلس مجلس درس المرتضي و الشيخ الطوسيّ و قرأ علي المفيد و لم يقرأ عليهما(6).
«11»- السيّد العالم الفقيه المنتهي بن أبي زيد بن كنابكيّ الحسينيّ الكجيّ الجرجانيّ(7).
«12»- الحسن بن مهديّ السليقي(8).
«13»- أبو محمّد الحسن بن عبد الواحد العين زربيّ(9).
«14»- أبو الحسن اللؤلؤيّ(10).
ولد شيخنا المترجم بخراسان في شهر رمضان سنة 385(11)بعد وفاة الشيخ الصدوق بأربع سنين، و تتلمذ هنا علي مشايخه، و درس العلوم الإسلاميّة و نبغ فيها، و هبط بغداد سنة 408 و هو ابن ثلاثة و عشرين سنة، و تخرّج علي معلّم الامّة و علم الشيعة
مجتبی بن حمزۀ بن زید بن مهدی بن حمزۀ، فاضل و محدث و موثق
مجتبی بن داعی بن قاسم حسینی، محدث و عالم صالح
محمد بن حسن بن علی حلّی، محقق و دقیق و فاضل صالح(12)
محمد بن شهریار ابو عبدالله، خزانه دار آستان امیرالمومنین علیه السلام و راوی صحیفه سجادیه که داماد شیخ طوسی میباشد.
محمد بن هبت الله بن جعفر ورّاق طرابلسی، فقیه موثق
مظفر بن علی بن حسین حمدانی، استاد موثق ابوالفرج، ثقه و مورد اعتماد. او از سفیران امام عصر صاحب الزمان علیه السلام بود و مفید را درک کرد و در جلسه درس سید مرتضی و شیخ طوسی حاضر میشد. نزد شیخ مفید قرائت کرد ولی نزد آن دو قرائت ننمود.
سید عالم و فقیه، منهی بن ابی زید کنابکی حسینی کجی جرجانی
حسن بن مهدی سلیقی(13)
ابو محمد حسن بن عبدالله عین زربی (14)
ابوالحسن لؤلؤیی (15)
شیخ طوسی در ماه رمضان سال 385 بعد از چهار سال که از فوت صدوق میگذشت، در خراسان متولد شد و آنجا در محضر مشایخ و بزرگانش شاگردی نمود و علوم اسلامی را فرا گرفت و در این علوم نابغه گشت. در سال 408 در حالی که پسری بیست و سه ساله بود، به بغداد رفت و به نزد معلم امت و پرچم شیعه
1) امل الامل ص 57.
2) المصدر ص 57.
3) المصدر ص 62 و لم نجده في غيره من التراجم.
4) بشارة المصطفي ص 79.
5) أمل الآمل ص 69، جامع الرواة ج 2 ص 212.
6) امل الامل ص 71 جامع الرواة ج 2 ص 234.
7) أمل الآمل ص 71.
8) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.
9) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.
10) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.
11) خلاصة العلامة ص 72.
12) . أمل الآمل؛ ص 62، در دیگر تراجم نام او را نیافتیم.
13) . چنانچه میآید، این سه نفر متولی غسل شیخ طوسی بودند و به احتمال قوی از شاگردان شیخ هم محسوب بشوند. علامه نوری در خاتمه المستدرک؛ ص508، تصریح دارد که «سلیقی» یکی از شاگردان میباشد. پس رجوع کنید.
14) . همان.
15) . همان.
الشيخ محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد نحوا من خمس سنين، حتّي توفّي شيخه الأستاذ ليلة الجمعة لثلاث ليال خلون من شهر رمضان من سنة 413 فلازم بعده علم الهدي السيّد المرتضي، و استفاد من عبقريّته في العلم و العمل نحوا من ثلاثة و عشرين سنة، و كان السيّد لما رأي فيه من النبوغ و التهيّؤ للتدرّج إلي أقصي مراتب الفضيلة يدرّ عليه في كلّ شهر اثني عشر درهما حتّي ارتحل السيّد إلي الملكوت العليا لخمس بقين من شهر ربيع الأوّل سنة 436 فاستقلّ بعده بالإمامة و الزعامة و الإفادة و التدريس فشاع نبوغه في العلوم و تضلّعه في الفنون و اعترف بفضله الشاهد و الغائب، فقصد إليه من شتّي النواحي رجالات نجعوا له و رضخوا لتعاليمه و اختلف إلي منتدي تدريسه جماهير من فطاحل العلم و النظر، فتخرّج من تحت منبره نوابغ و أفذاذ من علماء الكلام و الحديث و الفقه و التفسير و غيرها من العلوم الإسلاميّة، و كان يبلغ عدّتهم إلي ثلاث مائة من مجتهدي الخاصّة، و من العامّة ما لا يحصي عددهم، و الكلّ يستفيد من عبقريّته و من فضله المتدفّق، و من أنظاره الثاقبة، معترفين بنبوغه و تضلّعه في العلوم الإسلاميّة و اتّصافه بالأخلاق الفاضلة اللّازمة لكلّ من تولّي زعامة الدين، و من آية نبوغه و تضلّعه و نفسيّاته الكريمة أنّ القائم بأمر اللّه عبد اللّه بن القادر باللّه جعل له كرسيّ الكلام و الإفادة الّذي ما كانوا يسمعون به يوم ذاك إلّا لوحيد العصر المبرّز في علومه و معارفه علي معاصريه، و لمن كانت له مكانة الأستاذيّة و القدوة.
لم يفتأ شيخنا كذلك في عاصمة العالم الإسلاميّ في ذلك اليوم «بغداد» مدّة اثني عشرة سنة حتّي غادر بغداد للفتنة الواقعة بين الشيعة و أهل السنّة الّتي أحرقت فيها داره و كتبه و كرسيّ كان يجلس عليه للكلام. فهاجر- قدّس اللّه سرّه- إلي النجف الأشرف فأسّس هنالك حول مرقد باب مدينة العلم حوزة العلم و العمل و الجامعة الكبري للفضيلة و الأدب، و كان هنالك اثني عشر عاما يشتغل بالدراسة و تعليم الامّة و تخريج التلمذة و تأليف الكتب حتّي قضي نحبه فيه في ليلة الاثنين 22 شهر محرّم الحرام سنة 460 عن 75 سنة، و تولّي غسله و دفنه الشيخ حسن بن المهديّ السليقيّ، و الشيخ أبو محمّد الحسن بن عبد الواحد العين زربيّ، و الشيخ أبو الحسن
شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان رفت و پنج سال در محضرش بود تا اینکه شیخ استاد در شب جمعهای که سه شب از ماه رمضان سال 413 مانده بود، فوت نمود. وی بعد از او ملازم سید مرتضی، علم الهدی شد و از او در علم و عمل در طول بیست و سه سال بهره برد و وقتی سیّد هم نبوغ و آمادگی او برای رسیدن به مراتب علم را مشاهده کرد، به او در هر ماه دوازده درهم میداد تا اینکه سیّد مرتضی هم در پنج روز باقیمانده از ماه ربیع الاول سال 436 به ملکوت اعلی پیوست. بعد از اینها شیخ طوسی امامت و زعامت مستقلی یافت و به تدریس اشتغال یافت. نبوغش در علم و استحکامش در درک فنون دیگر و اعتراف به فضیلت و بزرگیاش توسط شاهدان و غایبان گسترده شد. مردان علم از نقاط مختلف به سوی او میآمدند تا از تعالیمش بهره ببرند و مشکلاتشان را حل کنند و در پای درس او بسیاری از طالبان علم و نظر مینشستند. از منبر و کرسی درس او، نوابغ و دانشمندان کلام و حدیث و فقه و تفسیر و دیگر علوم اسلامی خارج شدند که تعداد آنها به سیصد مجتهد شیعه میرسید و تعداد علمای اهل سنت که از او بهره جستهاند، در شمارش نمیآید. همه از فضایل او که لبریز بود و آرای نافذ او استفاده نمودند، و به استعداد او و استحکام او در علوم اسلامی و دربرداشتن اخلاق و فضیلتها که لازمه هر کسی است که پبشوایی دین را بر عهده دارد، اعتراف داشتند. از نشانههای نبوغ و استعداد او و استحکام و شخصیت کریمانه او اینکه قائم بامرالله (عبدالله بن قادر بالله) برای یگانه عصر و کسی که سرآمد در علوم و معارف برای معاصرین خود بود و جایگاه استادی و پیشوایی را داشت، جلسه درس کلام قرار داد و در آن روز هر کسی خبر تدریس را شنید، برای استفاده نزد او شتافت.
همچنین استاد ما در مرکز عالم اسلامی در آن روز «بغداد»، مدت دوازده سال فتوا نداد تا اینکه بغداد دچار فتنهای بین شیعه و اهل سنّت شد، آنچنان که در آن فتنه خانه، کتابها و حتی منبری که او برای سخنوری بر روی آن مینشست، آتش گرفت. سپس او1به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آنجا در کنار مرقد امیرالمومنین (مدینۀ العلم) حوزه علم و عمل و دانشگاه بزرگ فضل و ادب تاسیس نمود.او به مدت دوازده سال در آنجا مشغول به درس و تعلیم مردم و تربیت شاگرد و تالیف کتاب بود، تا اینکه در شب دوم (یا بیست و دوم) ماه محرم الحرام سال 460 در هفتاد و پنج سالگی درگذشت و شیخ حسن بن مهدی سلیقی، شیخ ابو محمد حسن بن عبدالواحد عین زربی و شیخ ابوالحسن
اللؤلؤيّ، و دفن في داره الّتي حوّلت بعده مسجدا في موضعه اليوم(1)و قيل في تاريخ وفاته:
أودي بشهر محرّم فأضافه***حزنا بفاجع رزئه المتجدّد
بك شيخ طائفة الدعاة إلي الهدي***و مجمّع الأحكام بعد تبدّد
و بكي له الشرع الشريف مؤرّخا***«أبكي الهدي و الدين فقد محمّد»
و خلّف ولده الشيخ أبا عليّ الملقّب بالمفيد الثاني صاحب كتاب المجالس و شرح النهاية.
هو محمّد بن محمّد بن النعمان بن عبد السلام بن جابر بن النعمان ينتهي نسبه إلي يعرب ابن قحطان. عرّف بابن المعلّم و اشتهر بالمفيد إمّا لأنّ الإمام صاحب الزمان لقّبه به كما نصّ عليه ابن شهرآشوب، أو أنّ شيخه عليّ بن عيسي الرمّانيّ لقّبه به لمناظرة جرت بينهما.
قد أجمع الموافق و المخالف علي فضله و ثقافته و تبرّزه في العلوم العقليّة و النقليّة و الحديث و الرجال و الأدب و قوّة العارضة في الظهور علي الخصم، يعرب عن ذلك ما في المعاجم من جملات ذهبيّة تدلّ علي ذلك، قال اليافعيّ في مرآة الجنان في وقائع سنة 413 حيث قال:
و فيها توفّي عالم الشيعة و إمام الرافضة صاحب التصانيف الكثيرة، شيخهم المعروف بالمفيد و بابن المعلّم، البارع في الكلام و الفقه و الجدل، و كان يناظر أهل كلّ عقيدة مع الجلالة و العظمة في الدولة البويهيّة. قال ابن طيّ: و كان كثير الصدقات، عظيم الخشوع، كثير الصلاة و الصوم، خشن اللّباس. و قال غيره: كان عضد الدولة ربّما زار الشيخ المفيد
لؤلؤیی متولی غسل و دفن او شدند و وی را در خانهاش دفن کردند که بعدها، همان جا مسجد گردید.(2)عدهای در تاریخ وفات او گفتهاند:
ماه محرم سخت بود و حزن و ماتم جدیدی بر ما اضافه شد. به خاطر تو شیخ الطائفه که مردم را به سوی هدایت میخواندی، در حالی که گردآورنده احکام الهی بودی بعد از پراکندگی آن. در تاریخ دین مبین هم برای او گریست: أبکی الهدی والدینَ فَقْدُ محمّدِ
فرزندش شیخ ابا علی ملقّب به مفید ثانی نویسنده کتاب المجالس و شرح النهایه جانشین او گردید.
او محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسّلام بن جابر بن نعمان میباشد که نسب او به یعرب بن قحطان میرسد. به ابن معلّم معروف است و شهرتش «مفید» میباشد که این شهرت یا به جهت آن است که امام زمان او را ملقّب به مفید کرد - چنان که ابن شهر آشوب بدان تصریح دارد - یا به جهت آن است که استادش علی بن عیسی رمّانی به جهت مناظرهای که با او داشت، او را چنین لقب داد.
موافق و مخالف به فضل و برتری او و مهارتش در علوم عقلیه و نقلیه، حدیث، رجال، ادبیات و تواناییاش بر غلبه بر خصم در مباحثات اجماع دارند. در کتابهای معاجم از این جملات طلایی که دلالت بر این مطالب باشد، وجود دارد. یافعی در مرآت الجنان در اتفاقات سال 413 میگوید:
«در این سال وفات یافت دانشمند شیعه و پیشوای رافضه صاحب تصانیف بسیار، رئیس آنها معروف به مفید و ابن معلم. وی در کلام و فقه و جدل استاد فرزانه بود. او در دولت آل بویه با طرفداران هر مسلک و عقیدهای با جلالت و عظمت مناظره میکرد.» ابن طیّ میگوید: «وی صدقه زیاد میداد، فروتنی و خشوع وی زیاد، و نماز و روزهاش فراوان، و لباسش زبر بود.» غیر ابن طیّ میگوید: «عضدالدوله نیز گاهی شیخ مفید را زیارت میکرد.
و كان شيخا ربعة نحيفا أسمر، عاش ستّا و سبعين سنة، و له أكثر من مأتي مصنّف، و كان يوم وفاته مشهورة، و شيّعه ثمانون ألفا من الرافضة و الشيعة، و أراح اللّه منه، و كان موته في رمضان.
و قال ابن كثير الشاميّ في تاريخه: شيخ الروافض و المصنّف لهم و الحامي عنهم، كانت ملوك الأطراف تعتقد به لكثرة الميل إلي الشيعة في ذلك الزمان، و كان يحضر مجلسه خلق عظيم من جميع طوائف العلماء(1).
و قال ابن النديم: في عصرنا انتهت رئاسة متكلّمي الشيعة إليه، مقدّم في صناعة الكلام و الفقه و الآثار علي مذهب أصحابه، دقيق الفطنة، ماضي الخاطر، شاهدته فرأيته بارعا(2).
قال الذهبيّ: كانت له جلالة عظيمة و تقدّم في العلم مع خشوع و تعبّد و تألّه.
و عن شذرات الذهب لابن العماد أنّه قال: عالم الشيعة و إمام الرافضة و لسان الإماميّة رئيس الكلام و الفقه و الجدل صاحب التصانيف الكثيرة.
و عن الامتاع و المؤانسة للتوحيديّ: كان ابن المعلّم حسن اللّسان و الجدل، صبورا علي الخصم، ضنين السرّ، جميل العلانية(3).
قال ابن حجر: عالم الرافضة صاحب التصانيف البديعة، و هي مائتا تصنيف، طعن فيها علي السلف، له صولة عظيمة بسبب عضد الدولة، شيّعه ثمانون ألفا رافضيّ، مات سنة 413 و كان كثير التقشّف و التخشّع و الإكباب علي العلم، تخرّج به جماعة و برع في المقالة الإماميّة حتّي يقال: له علي كلّ إمام منّة؛ و كان أبوه معلّما بواسط و ولد بها و قتل بعكبراء، و يقال: إنّ عضد الدولة كان يزوره في داره و يعوده إذا مرض، و قال الشريف أبو يعلي الجعفريّ- و كان تزوّج بنت المفيد-: ما كان ينام من اللّيل إلّا هجعة، ثمّ يقوم يصلّي أو يطالع أو يدرس أو يتلو القرآن(4).
و قال النجاشيّ: شيخنا و أستادنا رضي اللّه عنه أشهر من أن يوصف في الفقه و الكلام و الرواية و الثقة و العلم(5).
مفید شیخی متوسط القامه، لاغراندام و گندمگون بود. هفتاد و شش سال زندگی کرد. بیش از دویست کتاب تصنیف کرده است. ماجرای جنازه او مشهور است، زیرا هشتاد هزار نفر از رافضیان و شیعیان او را تشییع کردند، و خداوند او را از مردم آسوده گردانید. وفات او در ماه رمضان اتفاق افتاد.»
ابن کثیر شامی در تاریخ خود میگوید: «استاد و مصنف و حامی رافضیان بود. ملوک و پادشاهان آن زمان به جهت علاقه زیادی که به شیعه داشتند، به او معتقد بودند. در جلسه درس او طوایف بزرگی از علما حاضر میشدند.»
ابن ندیم میگوید: «ریاست متکلمین شیعه در عصر ما به وی رسیده است. او در علم کلام و فقه به روش مذهب شیعه بر همه کس پیشی دارد. دانشمندی باهوش و بافر است. من او را دیدهام، دانشمندی عالیقدر است.»
ذهبی میگوید: «برای او جلالت قدر و بزرگی بود و در علم با فروتنی و خضوع و تعبّد بر دیگران مقدم بود.»
از شذرات الذهب ابن معاد نقل شده که میگوید: «عالم شیعه، امام رافضیان، زبان امامیه و رئیس کلام و فقه و مناظره و صاحب تالیفات زیادی بود.»
در کتاب الامتاع و المؤانسه توحیدی آمده است: «ابن معلّم دارای زبان نیکو در جدل، در برابر دشمن صبور، و دریغ داشتن از گفتن اسرار و تبلیغش آشکارا بود.»(6)
ابن حجر میگوید: «دانشمند بزرگ رافضه صاحب تصانیف بدیع است که دویست کتاب میباشد، که در آن سلف را بدنام کرد. او به خاطر عضدالدوله قدرتی بزرگ داشت. هشتاد هزار رافضی (شیعه) جنازه او را تشییع کردند. در سال 413 وفات یافت. مفید بسیار پارسا و فروتن و پاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان از محضرش برخاستند، و در بزرگداشت مکتب تشیع جایگاهی عالی یافت، تا جایی که گفتهاند او بر هر دانشمند بلندقدری منت دارد. پدرش در واسط معلم بود، و مفید در آنجا متولد گردید. بعضی هم گفتهاند در عکبرا متولد شده است. میگویند عضدالدوله برای ملاقات او به خانهاش میرفت و هرگاه بیمار میشد به عیادتش میشتافت.» شریف ابویعلی جعفری داماد مفید گفته است: «مفید جز اندکی از شب را نمیخوابید. سپس برمیخاست و به نماز میایستاد، یا مطالعه میکرد، یا مشغول تلاوت قرآن میشد.»
نجاشی میگوید: «شیخ و استاد ما2، جایگاه والای او در فقه و کلام و روایت و وثاقت و دانش مشهورتر از آن است که وصف شود.»
و قال شيخ الطائفة: من جملة متكلّمي الإماميّة، انتهت إليه رئاسة الإماميّة في وقته، و كان مقدّما في العلم و صناعة الكلام، و كان فقيها متقدّما فيه، حسن الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب(1).
و قال العلّامة الحلّيّ: من أجلّ مشايخ الشيعة و رئيسهم و أستادهم؛ و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه، و فضله أشهر من أن يوصف في الفقه و الكلام و الرواية أوثق أهل زمانه و أعلمهم(2).
و قال بحر العلوم في فوائده الرجاليّة: شيخ مشايخ الأجلّة، و رئيس رؤساء الملّة، فاتح أبواب التحقيق بنصب الأدلّة، و الكاسر بشقاشق بيانه الرشيق حجج الفرق المضلّة، اجتمعت فيه خلال الفضل، و انتهت إليه رئاسة الكلّ، و اتّفق الجميع علي علمه و فضله و فقهه و عدالته و ثقته و جلالته، و كان رضي اللّه عنه كثير المحاسن، جمّ المناقب، حديد الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب، واسع الرواية، خبيرا بالرجال و الأخبار و الأشعار و كان أوثق أهل زمانه في الحديث و أعرفهم بالفقه و الكلام، و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه(3).
إلي غير ذلك من الجملات الذهبيّة الّتي توجد في التراجم و المعاجم يقف عليها الباحث، و كلّها دون تحديد حقيقة نفسيّاته، و استكناه ما له من الأشواط البعيدة في العلم و العمل و ترويج المذهب؛ و حسبه دلالة علي العظمة و الجلالة و الثقة ما ورد من التوقيعات من وليّ العصر عليه السّلام في حقّه، ففي أحدها:
أمّا بعد: سلام عليك أيّها الوليّ [المولي] المخلص في الدين المخصوص فينا باليقين ... أدام اللّه توفيقك لنصرة الحقّ، و أجزل مثوبتك علي نطقك عنّا بالصدق ... .
و في ثانيها: هذا كتابنا إليك أيّها الأخ الوليّ المخلص في ودّنا، الصفيّ الناصر لنا الوليّ، حرسك اللّه بعينه الّتي لا تنام ...
شیخ الطائفه میگوید: «از متکلمان طایفه امامیه است. در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به وی منتهی گشت. در علم کلام و فقه بر هر کس مقدم، فکرش عالی، ذهنش دقیق، و دانشمندی حاضرجواب بود.»
علامه حلّی میگوید: «از بزرگترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنهاست. کلیه دانشمندان ما که بعد از وی آمدهاند، از دانش او استفاده نمودهاند. فضل و دانش او در فقه و کلام و حدیث مشهورتر از آن است که به وصف آید. او موثقترین و داناترین علمای عصر خود بود.»(4)
بحرالعلوم در فوائد الرجالیه میگوید: «استاد استادان بزرگ و رئیس رؤسای ملت، گشاینده درهای تحقیق با اقامه دلیل و برهان با بیان روشن خویش، سرکوبگر فرقههای گمراه، دانشمندی که تمامی جهات فضل و دانش در وی گرد آمده و ریاست علمی و دینی به او منتهی گشته بود. کلیه دانشمندان بر مقام عالی وی در دانش و فضل و فقه و عدالت و وثاقت و جلالت قدرش اتفاق نظر دارند. او دارای خوبیها و فضایل فراوان، تیزبین، باهوش، حاضر جواب و خبره در علم رجال و روایت و شعر؛ موثقترین دانشمند عصر خود در حدیث و آشناترین آنها به علم فقه و کلام بود و هر کس بعد از او آمده، از وی استفاده کرده است.»
غیر از این جملات طلایی که در کتابهای تراجم و معاجم درباره شیخ مفید وجود دارد، همه آنها بدون محدود نمودن شخصیت حقیقی اوست و آنچه ما از دور از علم و عمل و ترویج دین از کنه آن استخراج میکنیم، بر عظمت و بزرگی و وثاقت او، آنچه که در توقیعات حضرت ولی عصر «علیه السلام» در حقّ او آمده کفایت میکند. در یکی از آنها چنین آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد؛ سلام بر تو ای دوستدار با خلوص در دین که در ولایت ما به کمال یقین مخصوصی رسیدی! ... خداوند تو را در یاری دین توفیق دهد و عطای فراوان به خاطر سخنان درستت درباره ما به شما بدهد...»
در توقیع دوّم: «این نامهای است به برادر راستگو و درستکار و دوست مخلص ما، کسی که در راه یاری ما کوتاهی نکرده و وفا را رعایت کرده است، خداوند تو را با دید قدرتش که هرگز به خواب نمی رود محافظت فرماید...»
و في ثالثها: من عبد اللّه المرابط في سبيله إلي ملهم الحقّ و دليله: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم سلام عليك أيّها العبد الصالح الناصر للحقّ الداعي إليه بكلمة الصدق(1).
قد تخرّج علي عدّة من المشايخ و الأساتذة من العامّة و الخاصّة، منهم:
«1»- الشيخ الصدوق أبو جعفر محمّد بن عليّ بن بابويه القمّيّ(2).
«2»- أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه(3).
«3»- أبو عليّ محمّد بن أحمد بن الجنيد الكاتب الإسكافيّ(4).
«4»- أحمد بن محمّد بن الحسن بن الوليد القمّيّ(5).
«5»- أبو غالب أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ(6).
«6»- أبو الحسن محمّد بن أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ(7).
«7»- أبو الطيّب الحسين بن عليّ بن محمّد التمّار(8).
«8»- أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصيرفي، المعروف بابن الزيّات(9).
«9»- أبو الحسن عليّ بن خالد المراغيّ(10).
«10»- أبو الحسن عليّ بن مالك النحويّ(11).
«11»- أبو الحسين أحمد بن الحسين بن أسامة البصريّ(12).
«12»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد الأبهريّ.(13)
در توقیع سوم: «از سوی بنده خدا، همو که مرزبان دین و مقررات الهی است، به سوی کسی که حقیقت به او الهام شده و اینک خود راهنما و دلیل حق و حقیقت است. بسم الله الرحمن الرحیم؛ درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آن که با گفتار راستین و شایسته، مردم را به سوی حق فرا میخوانی.»(14)
اساتیدی از علمای عامه و شیعه که اساتید شیخ مفید بوده و او از ایشان اجازۀ نقل روایت داشته است:
شیخ صدوق؛ ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی
ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه
ابو علی محمد بن احمد بن جنید کاتب اسکافی
احمد بن محمد بن حسن بن ولید قمی
ابوغالب احمد بن محمد بن سلیمان زراری
ابوالحسن محمد بن احمد بن داود بن علی قمی
ابوطیّب حسین بن علی بن محمد تمّار
ابو حفص عمر بن محمد بن علی صیرفی، معروف به ابن زیّات
ابوالحسن علی بن خالد مراغی
ابوالحسن علی بن مالک نحوی
ابوالحسین احمد بن حسین بن اسامۀ بصری
ابو محمد عبدالله بن محمد ابهری
1) أورد التوقيعات بتفصيلها العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 518 و فيها من جملات المدح و الاطراء و التوثيق ما تغني عن غيرها ممّا ذكر في التراجم.
2) راجع التهذيب و مشيخته و أمالي الشيخ و أمالي المفيد.
3) راجع المصادر المذكورة.
4) الفهرست ص 134.
5) أمالي الشيخ ص 9 و أمالي المفيد ص 1.
6) الفهرست ص 31.
7) المستدرك ص 520.
8) أمالي المفيد ص 57، أمالي الشيخ ص 2.
9) أمالي المفيد ص 13 أمالي الشيخ ص 4.
10) أمالي الشيخ ص 6 أمالي المفيد ص 34.
11) أمالي الشيخ ص 8.
12) أمالي الشيخ ص 9 أمالي المفيد ص 140.
13) أمالي الشيخ ص 12 أمالي المفيد ص 144.
14) . این توقیعات را به تفصیل علامه نوری در خاتمه المستدرک؛ ص 518، آورده و در آن جملاتی در مدح و ستایش و وثاقت است که همه را از نگارش شرح حال او بینیاز کرده است.
«13»- أبو محمّد بن عبد اللّه بن أبي شيخ(1).
«14»- أبو بكر محمّد بن عمر بن سالم بن محمّد البراء المعروف بالجعابيّ الحافظ(2).
«15»- الشريف أبو محمّد الحسن بن حمزة العلويّ الحسينيّ الطبريّ(3).
«16»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران المرزبانيّ(4).
«17»- أبو نصر محمّد بن الحسين البصير الشهرزوريّ(5).
«18»- أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن المغيرة(6).
«19»- أبو الطيّب محمّد بن أحمد الثقفيّ(7).
«20»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن حبيش الكاتب(8).
«21»- أبو بكر محمّد بن أحمد الشافعيّ(9).
«22»- أبو جعفر محمّد بن الحسين البزوفريّ(10).
«23»- أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن رياح القرشيّ(11).
«24»- المظفّر بن محمّد البلخيّ(12).
«25»- أبو الحسن عليّ بن بلال المهلبيّ.(13)
«26»- أبو عليّ الحسن بن عبد اللّه القطّان.(14)
«27»- أبو القاسم إسماعيل بن محمّد الأنباريّ الكاتب.(15)
ابو محمد بن عبدالله بن ابی شیخ
ابوبکر محمد بن عمر بن سالم بم محمد البراء؛ معروف به جعابی حافظ
شریف ابو محمد حسن بن حمزۀ علوی حسینی طبری
ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانی
ابونصر محمد بن حسین بصیر شهزوری
ابو عبدالله حسین بن احمد بن مغیره
ابو طیّب محمد بن احمد ثقفی
ابوالحسن علی بن محمد بن حبیش کاتب
ابوبکر محمد بن احمد شافعی
ابوجعفر محمد بن حسین بزوفری
ابو عبدالله محمد بن علی بن ریاح قرشی
مظفر بن محمد بلخی(16)
ابوالحسن علی بن بلال مهلبی
ابوعلی حسن بن عبدالله قطّان
ابوالقاسم اسماعیل بن محمد انباری کاتب
1) أمالي الشيخ ص 12 و المفيد ص 145.
2) أمالي الشيخ ص 13 و المفيد ص 7.
3) أمالي الشيخ ص 140.
4) أمالي الشيخ ص 23 و المفيد ص 8.
5) أمالي الشيخ ص 24.
6) أمالي الشيخ ص 28.
7) أمالي الشيخ ص 30.
8) أمالي الشيخ ص 32 و المفيد ص 73.
9) أمالي الشيخ ص 34.
10) أمالي الشيخ ص 35.
11) أمالي الشيخ ص 35.
12) و في بعض الأسانيد: أبو المظفر بن أحمد البلخيّ. و في بعض اخري: المظفر بن أحمد. و في ثالثة: أبو المظفر بن محمّد، و يحتمل في بعضها التعدّد كما يحتمل التصحيف قويّا.
13) أمالي الشيخ ص 40 و المفيد ص 59.
14) أمالي الشيخ ص 42 و المفيد ص 173.
15) أمالي الشيخ ص 76.
16) . در بعضی از سندها آمده : «ابوالمظفر بن احمد بلخی» و در بعضی دیگر: «المظفر بن احمد» و در سند سوم هم «ابوالمظفر بن محمد» آمده است. در بعضی از این سندها احتمال تعدد افراد هم هست، چنان که احتمال اشتباه هم باشد.
«28»- أبو عمرو عثمان بن أحمد الدقّاق(1).
«29»- أبو الحسن زيد بن محمّد بن جعفر السلميّ(2).
«30»- أبو أحمد إسماعيل بن يحيي العبسيّ(3).
«31»- محمّد بن أحمد بن عبيد اللّه المنصوريّ(4).
«32»- أبو الحسن عليّ بن الحسين البصريّ البزّاز(5).
«33»- أبو عبد اللّه بن أبي رافع الكاتب(6).
«34»- أبو نصر محمّد بن الحسين الخلّال(7).
«35»- أبو محمّد الحسن بن محمّد العطشيّ(8).
«36»- الشريف أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن طاهر(9).
«37»- أبو عليّ أحمد بن محمّد بن جعفر الصوليّ(10).
«38»- الشريف أبو محمّد أحمد بن محمّد بن عيسي العلويّ الزاهد(11).
«39»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن زبير الكوفيّ(12).
«40»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن خالد.(13)
«41»- أبو جعفر محمّد بن عمر الزيّات.(14)
«42»- أبو الحسن محمّد بن مظفّر الورّاق.(15)
ابو عمرو عثمان بن احمد دقّاق
ابوالحسن زید بن محمد بن جعفر سلمی
ابو احمد اسماعیل بن یحیی عبسی
محمد بن احمد بن عبیدالله منصوری
ابوالحسن علی بن حسین بصری بزّاز
ابو عبدالله بن ابی رافع کاتب
ابو نصر محمد بن حسین خلّال
ابو محمد حسن بن محمد عطشی
شریف ابو عبدالله محمد بن محمد بن طاهر
ابو علی احمد بن محمد بن جعفر صولی
شریف ابو محمد احمد بن محمد بن عیسی علوی زاهد
ابوالحسن علی بن محمد بن زبیر کوفی
ابوالحسن علی بن محمد بن خالد
ابوجعفر محمد بن عمر زیّات
ابواحسن محمد بن مظفر ورّاق
1) أمالي الشيخ ص 72 و المفيد ص 201.
2) أمالي الشيخ ص 95.
3) أمالي الشيخ ص 95.
4) المصدر ص 96.
5) المصدر ص 102.
6) المصدر ص 111.
7) المصدر ص 114.
8) المصدر ص 116.
9) التهذيب ج 2 ص 36. أمالي الشيخ 141.
10) أمالي الشيخ ص 130.
11) المصدر ص 263.
12) أمالي المفيد ص 2.
13) المصدر ص 5.
14) المصدر ص 7.
15) المصدر ص 10.
«43»- أبو الحسن محمّد بن جعفر بن محمّد الكوفيّ النحويّ التميميّ(1).
«44»- أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن الجوانيّ(2).
«45»- أبو الحسن عليّ بن أحمد بن إبراهيم الكاتب(3).
«46»- أبو عبد اللّه محمّد بن داود الحتميّ(4).
«47»- أبو عليّ الحسن بن الفضل الرازيّ(5).
«48»- أبو القاسم عليّ بن محمّد الرفاء(6).
«49»- أبو بكر عمر بن محمّد بن سالم بن البراء المعروف بابن الجعابيّ(7).
«50»- محمّد بن أحمد بن عبد اللّه بن قضاعة الصفوانيّ(8).
«51»- أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ(9).
«52»- أبو محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي الشريف(10).
«53»- أبو الحسن عليّ بن محمّد القرشيّ.
«54»- عبد اللّه بن جعفر بن محمّد بن أعين البزّاز.
«55»- أبو الحسن أحمد بن محمّد الجرجانيّ.
«56»- الحسين بن أحمد بن موسي بن هديّة أبو عبد اللّه.
«57»- الشيخ أبو عبد اللّه الحسين بن عليّ بن شيبان القزوينيّ.
«58»- محمّد بن سهل بن أحمد الديباجيّ.
«59»- جعفر بن الحسين المؤمن(11).
. ابوالحسن محمد بن جعفر بن محمد کوفی تمیمی
ابو عبدالله محمد بن حسن جوانی
ابوالحسن علی بن احمد بن ابراهیم کاتب
ابو عبدالله محمد بن داود حتمی
ابو علی حسن بن فضل رازی(12)
ابوالقاسم علی بن محمد رفا
ابوبکر عمر بن محمد بن سالم بن براء معروف به ابن جعابی
محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعۀ صفوانی
احمد بن ابراهیم بن ابی ارفع صیمری
ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی شریف
ابوالحسن علی بن محمد قرشی
عبدالله بن جعفر بن محمد بن اعین بزّاز
ابوالحسن احمد بن محمد جرجانی
حسین بن احمد بن موسی بن هدیۀ ابو عبدالله
شیخ ابو عبدالله حسین بن علی بن شیبان قزوینی
محمد بن سهل بن احمد دیباجی
جعفر بن حسین مؤمن
1) أمالي المفيد ص 45.
2) المصدر ص 44.
3) خاتمة المستدرك ص 521.
4) أمالي المفيد ص 127.
5) المصدر ص 159. و اعلم أنا أردنا بأمالي الشيخ أمالي ابنه لشهرته بذلك، و نعبر عن أمالي الشيخ بالمجالس و الاخبار.
6) معالم العلماء ص 101.
7) الفهرست ص 114.
8) الفهرست ص 133.
9) المصدر ص 32.
10) أمالي الشيخ ص 85.
11) راجع خاتمة المستدرك ص 521.
12) . امالی مفید؛ ص 159، بدان که وقتی امالی شیخ طوسی میگوییم، منظور امالی فرزندش است، چون شهرت بیشتری دارد و ما از امالی شیخ مفید به «مجالس و الاخبار» تعبیر میکنیم.
تلامذته و الراوون عنه كثيرون يحتاج إحصاؤهم إلي تصفّح تامّ، منهم:
«1»- السيّد المرتضي علم الهدي عليّ بن الحسين بن موسي الموسويّ.
«2»- الشريف الرضي محمّد بن الحسين بن موسي الموسويّ.
«3»- شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسيّ.
«4»- الشيخ الجليل أبو العبّاس أحمد بن عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ الرجاليّ الأقدم(1).
«5»- الشيخ الفقيه أبو يعلي سلّار بن عبد العزيز الديلميّ(2).
«6»- الشيخ الثقة أبو الفرج المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ من سفراء الإمام صاحب الزمان عليه السّلام(3).
«7»- أبو يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ، صهره و خليفته و الجالس مجلسه(4).
«8»- أحمد بن عليّ بن قدامة الفاضل الفقيه(5).
«9»- جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ الثقة العين(6).
«10»- الشريف أبو الوفاء المحمّديّ الموصليّ(7).
«11»- أبو الفتح الفقيه القاضي محمّد بن عليّ الكراجكيّ(8).
«12»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عبد الرحمن الفارسيّ(9).
«13»- أبو الفوارس بن عليّ بن محمّد الفارسيّ المتقدّم ذكره(10).
«14»- أبو محمّد أخو عليّ بن محمّد الفارسيّ المتقدّم ذكره.
«15»- الحسين بن عليّ النيشابوريّ(11).
شاگردان و روایت کنندگان از شیخ مفید بسیار زیادند که به دست آوردن اسامی همه آنها نیاز به یک بررسی در تمام آثار او دارد. از آن عدهاند:
سید مرتضی علم الهدی، علی بن حسین بن موسی موسوی
شریف رضی، محمد بن حسین بن موسی موسوی
شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی
شیخ جلیل ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی، رجالی (وصفش گذشت)
شیخ فقیه ابو یعلی سلّار بن عبدالعزیز دیلمی
شیخ ثقه ابوالفرج مظفر بن علی بن حسین حمدانی، از سفیران امام زمان علیه السلام
ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری، داماد و جانشین و قائم مقام شیخ مفید(12)
احمد بن علی بن قدامۀ، فاضل و فقیه
جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی، موثق و دقیق
شریف ابوالوفاء محمّدی موصلی
ابوالفتح فقیه و قاضی، محمد بن علی کراجکی
ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالرحمن فارسی
ابوالفوارس علی بن محمد فارسی (در قبل ذکرش آمده بود)
ابو محمد برادر علی بن محمد فارسی(در قبل ذکرش آمده بود)
حسین بن علی نیشابوری
1) رجال النجاشيّ ص 284.
2) الخلاصة ص 42.
3) أمل الآمل ص 71.
4) رجال النجاشيّ ص 287 و قد عرفت في ترجمته عن ابن حجر أنّه قال: كان أبو يعلي تزوج بنت المفيد.
5) أمل الآمل ص 33.
6) المصدر ص 37.
7) خاتمة المستدرك ص 479.
8) أمل الآمل ص 66.
9) أمالي المفيد ص 1.
10) المصدر ص 17.
11) المصدر ص 94.
12) . رجال نجاشی؛ ص 287، چنانچه از ترجمه او از ابن حجر آمده است می گوید: «ابویعلی با دختر مفید ازدواج نمود.»
له تآليف ممتعة تقرب من مائتي مصنّف كبار و صغار، نصّ علي ذلك الطوسيّ في فهرسه، و أورد النجاشيّ مائة و سبعين منها بأسمائه في رجاله، و أخرج عن جملة منها العلّامة المجلسيّ في البحار، و هي:
«1»- الإرشاد(1).
«2»- المجالس و يسمّي الأمالي أيضا(2).
«3»- الاختصاص(3).
«4»- الرسالة الكافية في إبطال توبة الخاطئة(4).
«5»- مسارّ الشيعة في مختصر التواريخ الشرعيّة(5).
«6»- المقنعة(6).
«7»- العيون و المحاسن المشتهر بالفصول(7). «8»- المقالات(8).
«9»- كتاب المزار(9). «10»- إيمان أبي طالب(10).
«11»- رساله ذبائح أهل الكتاب(11).
«12»- رسالة المتعة.
«13»- رسالة سهو النبيّ و نومه عن الصلاة(12).
«14»- رسالة تزويج أمير المؤمنين بنته من عمر.
«15»- رسالة وجوب المسح.
«16»- أجوبة المسائل السرويّة.(13).
«17»- أجوبة المسائل العكبريّة.(14)
«18»- أجوبة المسائل الإحدي و الخمسين.(15)
برای او آثار زیادی است که تالیفات کوچک و بزرگ او نزدیک به دویست اثر میشود. به این تعداد شیخ طوسی در فهرستش تصریح کرده و نجاشی هم در رجالش اسامی یکصد و هفتاد کتاب او را آورده است که از تعدادی از آنها علامه مجلسی در بحار استفاده نموده که عبارتند از:
مسارّ الشیعه فی مختصر التواریخ الشیعه(20)
المقنعه(21)
العیون و المحاسن، که به فصول هم شناخته میشود(22)
المقالات(23)
رساله المتعه 13. رساله سهو النبّی و نومه عن الصلاۀ(27)
رساله تزویج امیرالمومنین دخترش را با عمر 15. رساله وجوب المسح
اجوبۀ المسائل السرویّه(28)
اجوبۀ المسائل العکبریّه(29)
اجوبۀ المسائل الاحدی و الخمسین(30)
1) طبع غير مرة بايران أحدها سنة 1308.
2) طبع بالنجف في 1367.
3) مخطوط توجد منه نسخ في الخزانة الرضوية و مكتبة مدرسة سپهسالار بطهران و في مكتبة العلامة السماوي في النجف، راجع الذريعة.
4) مخطوط.
5) مطبوع.
6) طبع بايران سنة 1274 و معه كتاب فقه الرضا.
7) طبع بالنجف في الآونة الأخيرة.
8) طبع في تبريز في 1363.
9) مخطوط يوجد منه نسخة في الخزانة الرضوية.
10) كان عند العلّامة المجلسيّ.
11) يوجد في مكتبة الطهرانيّ بسامرّاء.
12) أورده بتمامه العلّامة المجلسيّ في ج 6 ص 297 من البحار من الطبعة الحروفية، و أدرجه أيضا الشيخ علي في الدّر المنثور و استبعد كونه للمفيد، و الرسالة في نفي السهو عنه صلّي اللّه عليه و آله راجع الذريعة ج 5 ص 176.
13) مخطوطة راجع الذريعة ج 5 ص 222.
14) مخطوطة يوجد منها نسخ؛ راجع الذريعة ج 5 ص 228.
15) يظهر من آخر إجازات البحار أنّها كانت عند المجلسيّ، حيث قال بعض تلامذته في مكتوب كتبه إليه: و أجوبة المسائل الاحدي و الخمسين هي التي اشتريتها لكم، لا زالت همتكم عالية، و السائل عنها رجل كان يعرف عنها بالحاجب، و كان مكتوبا في ظهرها أنّها للشيخ، و لكنكم نسبتموها إلي المفيد.
16) . بسیار در ایران چاپ شده که یک بار آن در سال 1308 بوده است.
17) . در نجف به سال 1367 چاپ گردید.
18) . نسخههای خطی آن در کتابخانههای رضوی مشهد، مدرسه سپسالار تهران و علامه سماوی در نجف دیده شده است. رجوع کنید به الذریعه.
19) . نسخه خطی
20) . چاپ شده است.
21) . در ایران با کتاب فقه الرضا در سال 1274 چاپ گردید.
22) . در همین سالهای اخیر در نجف چاپ گردید.
23) . در تبریز به سال 1363 چاپ گردید.
24) . نسخه خطی آن در کتابخانه رضویه مشهد موجود است.
25) . نزد علامه مجلسی وجود داشته است.
26) در کتابخانه طهرانی در سامرا موجود است..
27) . تمام این رساله را علامه مجلسی در جلد 6 صفحه 297 بحار الانوار آورده است و شیخ علی در الدرر المنثور هم آورده و بعید دانسته که از مفید باشد. و رسالهای هم در نفی سهو النبّی از او میباشد. رجوع کنید به الدریعه 5/176
28) . نسخه خطی، رجوع کنید به الذریعه 5/222
29) . نسخههای خطی او موجود میباشد. رجوع کنید به الذریعه 5/228
30) . از آخر اجازات چنین بر میآید که این کتاب نزد علامه مجلسی بوده است. هنگامی که بعضی از شاگردانش برای او در نامهای نوشتهاند: «اجوبه المسائل الاحدی و الخمسین را برای شما خریدهایم که سئوال کننده از آن مردی است که به حاجب شناخته میشود و در پشت کتاب نوشته شده که این برای شیخ است و لکن نسبت به شیخ مفید دادهاند.»
«19»- شرح عقائد الصدوق(1).
و توجد عدّة كثيرة من كتبه، منها:
«1»- الإفصاح(2).
«2»- الجمل(3).
«3»- اصول الفقه(4).
«4»- أحكام النساء(5).
«5»- الإيضاح(6).
«6»- الإعلام فيما اتّفقت الإماميّة عليه من الأحكام(7).
«7»- كتاب الجوابات(8).
«8»- المسائل الحاجبيّة(9).
«9»- جوابات المسائل السرويّة.
«10»- جوابات المسائل العكبريّة.
«11»- جوابات المسائل العشر.
«12»- جوابات المسائل اللّطيف من الكلام.
«13»- جوابات المسائل الموصليّات.
«14»- جوابات المسائل النيشابوريّة(10).
«15»- المسائل الصاغانيّة(11).
«16»- أقسام المولي(12)و غيرها.
ولد في الحادي عشر من ذي القعدة سنة 336 و قيل: 338 بقرية تعرف بسويقة ابن البصريّ من عكبرا تبعد عن بغداد إلي ناحية الدجيل بعشرة فراسخ، و توفّي ليلة الجمعة لثلاث ليال خلون من شهر رمضان ببغداد سنة 413، و صلّي عليه علم الهدي السيّد المرتضي بميدان الأشنان و ضاق علي الناس مع اتّساعه، و كان يوم وفاته يوما لم ير أعظم منه من كثرة الناس للصلاة عليه و كثرة البكاء من المخالف و الموافق، و شيّعه ثمانون ألف من الشيعة. و دفن في داره سنين و نقل إلي مقابر قريش قرب روضة الإمام أبي جعفر عليه السّلام.(13)
تعداد زیادی از کتابهایش هم موجود میباشد که از آن جملهاند: 1. الافصاح(15)
در یازدهم ماه ذیقعده سال 336 به دنیا آمد. عدهای سال تولد او را 338 گفتهاند. محل تولدش منطقه سویقۀ بن بصری از توابع عکبری بوده که ده فرسخ از بغداد تا دجیل فاصله دارد، و وفات او در شب جمعه سوم ماه مبارک رمضان سال 413 در بغداد بود. سید مرتضی علم الهدی در میدان اشنان بر او نماز گذارد و با تمام بزرگی میدان، به دلیل کثرت جمعیت جایی وجود نداشت. روز وفات او روزی بود که مخالف و موافق از نظر زیادی جمعیت و نماز بر او و زیادی گریه، بزرگتر از آن را ندیده است. در تشییع او هشتاد هزار شیعه شرکت کردند. دو سال در خانهاش دفن بود و بعد به مقبره قریش نزدیک به روضه امام موسی بن جعفر علیه السلام منتقل و دفن گردید.(21)
1) طبع مع المقالات في تبريز سنة 1363.
2) طبع في النجف.
3) طبع مرتين: مرة في النجف سنة 1368.
4) مدرج في كنز الفوائد المطبوع.
5) راجع الذريعة ج 2 ص 490.
6) راجع الذريعة ج 1 ص 302.
7) الذريعة ج 2 ص 237.
8) الذريعة ج 5 ص 195.
9) لعلها متحدة مع ما تقدم تحت رقم 18، راجع الذريعة ج 5 ص 198.
10) راجع المجلد الخامس من الذريعة.
11) طبعت بالنجف.
12) الذريعة ج 2 ص 272.
13) راجع فهرست النجاشيّ ص 283، 287. و الخلاصة ص 72.
14) . به ضمیمه مقالات در تبریز به سال 1363 چاپ شد.
15) . در نجف چاپ شد.
16) . دو بار چاپ شد که یک بار آن در نجف به سال 1368 بود.
17) . در کنار کتاب کنزالفوائد چاپ شده است.
18) . احتمالا این کتاب همان کتابی است که ذیل عدد 18 معرفی شده است. رجوع کنید به الذریعه 5/198
19) . رجوع کنید به جلد پنجم الذریعه
20) . در نجف چاپ گردید.
21) . رجوع کنید به فهرست نجاشی؛ 283 و 287 ، الخلاصه: 72.
هو الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ- نوّر اللّه مرقده- الشيخ الثقة الجليل العالم الفاضل الفقيه. يوجد ترجمته في كتب تراجم الأصحاب(1)مشفوعا بالتبجيل و الإكبار.
قال التستريّ في مقدّمة المقابس ص 11: الشيخ المحدّث الفقيه الفاضل الوجيه النبيه، المعتمد المؤتمن، مفيد الدين، أبو عليّ الحسن- قدّس اللّه تربته و أعلي في الجنان رتبته- له كتب: منها الأماليّ المعروف الذي هو غير أمالي والده(2)، و إن كانت أخباره عن والده أيضا و منها شرح النهاية و المرشد إلي سبيل المتعبّد(3)، لم أجدهما. و كان من أعاظم تلامذة والده و الديلميّ و غيرهما من المشايخ(4).
و تلمذ عليه جماعة كثيرة من أعيان الأفاضل و إليه ينتهي كثير من طرق الإجازات إلي مؤلّفات القديمة و الروايات. و كان ممّن قرأ عليه أو روي عنه:
«1»- الشيخ بوّاب البصريّ.
«2»- الشيخ محمّد بن عليّ الحلبيّ.
«3»- الشيخ الطبريّ الآتي(5).
«4»- أمين الإسلام الآتي(6).
«5»- الشيخ الفاضل الفقيه أبو الفتوح أحمد بن عليّ الرازيّ الذي روي عنه السرويّ.
حسن بن محمد بن حسن بن علی طوسی «خداوند مرقدش را نورانی کند» شیخ موثق، جلیل، عالم، فاضل و فقیه میباشد. شرح حال او در کتاب تراجم اصحاب با بزرگی و جلالت آمده است.
تستری در صفحه یازده مقدمه المقابس میگوید: «شیخ محدث، فقیه و فاضل، شناخته شده، معتمد و مورد اطمینان، مفیدالدین، ابو علی حسن «خداوند تربتش را پاک گرداند و در بالاترین درجات بهشت جای دهد»؛ کتابهایی برای او ذکر کردند که یکی از آنها امالی معروف است که غیر از امالی پدرش شیخ طوسی میباشد،(7)
اگرچه روایات آن از پدرش میباشد. از دیگر کتابهای او «شرح النهایۀ و المرشد الی سبیل المتعبّد» است.(8)
ما این دو کتاب را نیافتیم. او از بزرگترین شاگردان پدرش و دیلمی و دیگر مشایخ میباشد.»(9)
جماعت زیادی از شخصیتهای فاضل نزد او شاگردی کردهاند که بسیاری از طریق اجازات و روایات به او منتهی میشوند. کسانی که بر او قرائت کردند یا از او روایت کردهاند عبارتند از:
1) راجع أمل الآمل ص 39، و لؤلؤة البحرين ص 245، و روضة البهية 180، و تنقيح المقال ج 1 ص 306، و الكني و الألقاب ج 3 ص 165.
2) طبع مع أمالي والده بطهران سنة 1213 ه.
3) في بعض المعاجم[ المرشد الي سبيل التعبّد].
4) يروي كثيرا عن والده و يروي عن أبي الحسن محمّد بن الحسين المعروف بابن الصقال كما في بشارة المصطفي ص 167.
5) يعني الشيخ ابا القاسم عليّ بن محمّد بن علي الطبريّ صاحب كتاب بشارة المصطفي.
6) يعني أبا علي الفضل بن الحسن الطبرسيّ صاحب مجمع البيان.
7) . با امالی پدرش در سال 1213 هجری در تهران چاپ گردید.
8) .[2] در بعضی از معجمها «المرشد الی سبیل المتعبد»آمده است.
9) . از پدرش بسیار روایت کرده و چنان چه در بشارۀ المصطفی؛ 167 آمده، همچنین از ابی الحسن محمد بن حسین معروف به ابن الصقال روایت کرده است.
10) . یعنی شیخ ابوالقاسم علی بن محمد بن علی طبری، نویسنده کتاب بشارۀ المصطفی.
11) . یعنی ابا علی فضل بن حسن طبرسی، نویسنده مجمع البیان.
«6»- الشيخ الثقة أردشير بن أبي الماجد بن أبي المفاخر الكابليّ.
«7»- الشيخ الاديب الفقيه إسماعيل بن محمود بن إسماعيل الحلبيّ.
«8»- الشيخ العالم إلياس بن هشام، أو ابن محمّد بن هشام الحائريّ الذي روي عنه الفقيه الصالح عربيّ بن مسافر العباديّ الحلّيّ.
«9»- الشيخ الصالح الفقيه بدر بن سيف بن بدر العرني الذي هو من شيوخ المنتجب(1).
«10»- الشيخ العالم الجليل الفقيه النبيل أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن طحّال المقداديّ الذي روي عنه السرويّ(2).
«11»- الشيخ الثقة الصالح الفقيه الوجيه موفّق الدين الحسين بن الفتح الواعظ البكرآباديّ الجرجانيّ الذي هو من مشايخ الحمصي الآتي(3).
«12»- الشيخ الصالح الفقيه جمال الدين الحسين بن هبة اللّه بن رطبة السوراويّ.
«13»- الشيخ الفاضل أبو طالب حمزة بن محمّد بن أحمد بن شهريار الخازن.
«14»- السيّد العالم الفاضل أبو الفضل الداعي بن عليّ الحسينيّ السرويّ الذي هو من مشايخ السرويّ.
«15»- الشيخ الورع الفقيه أبو سليمان داود بن محمّد بن داود الجاستي.
«16»- السيّد الصالح الفقيه أبو النجم الضياء بن إبراهيم بن الرضا العلويّ الحسينيّ الشجريّ.
«17»- الشيخ الثقة العالم الفقيه طاهر بن زيد بن أحمد.
«18»- الشيخ الصالح الأديب الفقيه أبو سليمان ظفر بن داعي ظفر الحمدانيّ القزوينيّ.
«19»- الشيخ الفقيه المحدّث المتكلّم المتبحّر المناظر الماهر رئيس الأئمة في عصره و أستاد علماء العراق في الأصوليّين، صاحب المناظرات و المقالات مع المخالفين و المصنّفات
شیخ ادیب و فقیه، اسماعیل بن محمود بن اسماعیل حلبی
شیخ عالم، الیاس بن هشام یا ابن محمد بن هشام حائری که فقیه صالح عربی بن مسافر عبادی حلی از او روایت کرده است.
شیخ صالح و فقیه بدر بن سیف بن بدر عرنی، او از مشایخ منتجب میباشد.(4)
شیخ عالم، بزرگ و فقیه، ابو عبدالله حسین بن احمد بن طحّال مقدادی که سروی از او روایت کرده است.(5)
شیخ ثقه، صالح و فقیه و شناخته شده، موفق الدین حسین بن فتح واعظ بکرآبادی جرجانی، او از مشایخ حمصی (در آینده میآید) میباشد.(6)
شیخ صالح و فقیه، جمال الدین حسین بن هبت الله بن رطبۀ سوراوی
شیخ فاضل، ابوطالب حمزه بن محمد بن احمد بن شهریار خازن
سید عالم و فاضل، ابوالفضل داعی بن علی حسینی سروس، او از مشایخ سروی است.
شیخ متقی و فقیه ابوسلیمان داود بن محمد بن داود جاستی
سید صالح و فقیه، ابوالنجم ضیاء بن ابراهیم بن رضا علوی حسینی شجری
شیخ ثقه و عالم فقیه، طاهر بن زید بن احمد
شیخ صالح، ادیب و فقیه، ابو سلیمان ظفر بن داعی ظفر حمدانی قزوینی
شیخ فقیه، محدث، متکلم، حاذق، مناظره کننده زبردست، ریاست امت اسلامی در عصر خودش و استاد علمای عراق در بین اصولیین، صاحب مناظرات و گفتگو با مخالفین و نویسنده
1) يعني عليّ بن عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه صاحب الفهرست.
2) هو محمّد بن عليّ بن شهرآشوب المازندراني صاحب كتاب المناقب.
3) هو سديد الدين محمود بن علي الحمصي الرازيّ الحلي.
4) . یعنی علی بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه، نویسنده الفهرست.
5) . او محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، نویسنده کتاب المناقب است.
6) . او سدید الدین محمود بن علی حمصی رازی حلّی است.
في أصول الدين رشيد الدين أبو سعيد عبد الجليل بن عيسي أو ابن أبي الفتح مسعود بن عيسي بن عبد الوهاب الرازيّ الذي هو من مشايخ السرويّ و ربما كان هو شيخ المنتجب أيضا.
«20»- الشيخ الثقة الفقيه موفّق الدين أبو القاسم عبيد اللّه بن الحسن والد المنتجب و قد قرأ علي والده الحسن و روي عنه.
«21»- الشيخ الثقة الصالح الحافظ الفقيه أبو الحسن أو أبو القاسم عليّ بن الحسين الجاستي.
«22»- الشيخ المحدّث الفقيه الفاضل الوجيه عليّ بن شهرآشوب والد السرويّ و شيخه.
«23»- الشيخ الثقة ركن الدين عليّ ابن الشيخ العالم الفاضل أبي الحسن عليّ بن عبد الصمد التميميّ النيسابوريّ.
«24»- الشيخ الفاضل الجليل محمّد بن عليّ أخو عليّ المذكور، و كلاهما من مشايخ السروي و المنتجب.
«25»- السيّد السند المعتمد علّامة زمانه و أستاد أئمة عصره و أوانه ضياء الدين أبو الرضا فضل اللّه بن عليّ بن عبيد اللّه الحسينيّ الراونديّ القاسانيّ صاحب النوادر و شرح الشهاب و غيرهما.
«26»- الشيخ الثقة الفقيه الصالح أبو جعفر محمّد بن الحسن أو الحسين الشوهانيّ الرضويّ.
«27»- الشيخ الفاضل الجليل مسعود بن عليّ السوانيّ. و ربما عدّ ممن روي عنه الشيخ الفقيه المحدّث الصدوق جمال الدين هبة اللّه بن رطبة السوراويّ و كأنّه اشتبه بابنه الحسين و اللّه يعلم. انتهي.
قلت: و يروي عنه أيضا العالم الجليل أبو الفرج عليّ بن الحسين الراونديّ(1). و التواب بن الحسن بن أبي ربيعة الخشاب البصريّ. قرأ عليه و علي تقيّ الحلبيّ(2). و السيّد العالم العابد مهدي بن أبي حرب الحسينيّ المرعشيّ(3).
آثار در اصول دین، رشیدالدین ابو سعید عبدالجلیل بن عیسی یا ابن ابی الفتح مسعود بن عیسی بن عبدالوهاب رازی. او از مشایخ سروی و همچنین از مشایخ منتجب میباشد.
شیخ ثقه و فقیه، موفق الدین ابوالقاسم عبیدالله بن حسن، پدر منتجب که نزد پدرش درس خوانده و از او روایت کرد.
شیخ ثقه، صالح، حافظ و فقیه، ابوالحست یا ابوالقاسم علی بن حسین جاستی
شیخ محدث، فقیه، فاضل و شناخته شده، علی بن شهر آشوب، پدر و از مشایخ سروی
شیخ ثقه، رکن الدین علی، پسر شیخ عالم و فاضل ابی الحسن علی بن عبدالصمد تمیمی نیسابوری
شیخ فاضل و بزرگوار، محمد بن علی برادر علی که در بالا ذکر شد، هر دو برادر از مشایخ سروی و منتجب میباشند.
سید سند، معتمد، علامه زمان خود؛ استاد اساتید عصر خود ضیاء الدین ابوالرضا فضل الله بن علی بن عبیدالله حسینی راوندی قاسانی، صاحب کتاب النوادر و شرح الشهاب و دیگر کتابها.
شیخ ثقه و فقیه صالح، ابو جعفر محمد بن حسن یا حسین شوهانی رضوی
شیخ فاضل و بزرگوار، مسعد بن علی سواّنی. و چه بسا او را از کسانی شمردهاند که از شیخ فقیه و محدث راستگو، جمال الدین هبت الله بن رطبه سوراوی روایت کرده است که به نظر میآید با فرزندش حسین اشتباه کردهاند. و الله یعلم.
مؤلف: همچنین عالم بزرگوار ابوالفرج علی بن حسین راوندی و تواب بن حسن بن ابی ربیعه خشاب بصری، که بر او و بر تقی حلبی قرائت کرد، و سید عالم و عابد مهدی بن ابی حرب حسینی مرعشی از او روایت کردهاند.
هو أبو القاسم جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسي بن قولويه القمّيّ، شيخنا الفقيه الأقدم المتفق علي جلالته و وثاقته و تبحّره في الفقه و الحديث.
قال النجاشيّ في رجاله ص 89 بعد ما عنونه بما عنونّاه: كان أبوه يلقّب مسلمة من خيار أصحاب سعد(1)و كان أبو القاسم من ثقات أصحابنا و أجلّائهم في الحديث و الفقه، روي عن أبيه و أخيه عن سعد، و قال: ما سمعت من سعد إلّا أربعة أحاديث. و عليه قرأ شيخنا أبو عبد اللّه(2)الفقه و منه حمل و كلّ ما يوصف به الناس من جميل وفقه فهو فوقه. ا ه.
و تبعه العلّامة الحلّيّ في الخلاصة بما سمعت و وثّقه شيخ الطائفة في الفهرست.
و حكي في تنقيح المقال ج 1 ص 223 عن الشيخ المفيد أنّه قال: شيخنا الثقة أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه- أيّده اللّه-. و عن ابن طاوس أنّه وصفه بقوله: الشيخ الصدوق المتّفق علي أمانته.
و نصّ علي وثاقته في الوجيزة و البلغة و البحار و خاتمة الوسائل و المشتركات للطريحيّ و مشتركات الكاظميّ و منتهي المقال في ترجمة أخيه عليّ و خاتمة المستدرك. و في تنقيح المقال: أنّ وثاقته من المسلمات.
و قال ابن حجر في لسان الميزان ج 2 ص 125(3): جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسي ابن قولويه أبو القاسم السهميّ الشيعيّ من كبار الشيعة و علمائهم المشهورين متّهم، و ذكره الطوسيّ و ابن النجاشيّ و عليّ بن الحكم في شيوخ الشيعة. و تلمذ له المفيد و بالغ في إطرائه و حدّث عنه أيضا الحسين بن عبيد اللّه الغضائري و محمّد بن سليم الصابونيّ بمصر. إ ه.
ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی، شیخ و فقیه و از قدما که بر بزرگی و وثاقت و مهارتش در فقه و حدیث همه اتفاق دارند.
نجاشی در صفحه هشتاد و نه رجال خود بعد از اینکه همین عنوانی را که ما عنوان کردیم (ابن قولویه) آورده، میگوید: «پدرش ملقب به «مسلمۀ» از بهترین اصحاب سعد(4)بود. و ابوالقاسم از ثقات اصحاب و بزرگانشان در حدیث و فقه میباشد که از پدر و برادرش از سعد روایت کردهاند.» و میگوید: «نشنیدم از سعد مگر چهار حدیث. و استاد ما شیخ ابو عبدالله(5)فقه را نزد او خواند و هر وصفی از اوصاف جمیل را که انسان بدان موفق میگردد، او فوق آنها بود.»
علامه حلی در الخلاصه هر آنچه در این باره شنید را تبعیت کرده و شیخ هم در الفهرست او را توثیق نموده است.
در تنقیح المقال جلد اول صفحه دویست و بیست و سه از شیخ مفید نقل کرده که میگوید: «استاد ما و مورد وثاقت، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه (ایدّه الله).» همچنین از ابن طاووس نقل شده که او را به صفات شیخ راستگو که بر امانتداریاش همه اتفاق دارند، وصف کرده است.
در «الوجیزه و البلغه»، «بحار الانوار»، «خاتمه وسائل»، «مشترکات طریحی»، «مشترکات کاظمی» و «منتهی المقال در زندگی برادرش علی و خاتمه المستدرک، بر وثاقت او تصریح شده است. در تنقیح المقال چنین آمده است که: «وثاقت او از مسلّمات میباشد.»
ابن حجر در صفحه یکصد و بیست و پنج جلد دوم لسان المیزان میگوید:(6)
«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه ابوالقاسم سهمی شیعی، از بزرگان شیعه و مشهورین علمای شیعه میباشد. طوسی و ابن نجاشی و علی بن حکم در شیوخ الشیعه نام او را ذکر کردهاند. مفید نزد او شاگردی کرد و در ستودن او مبالغه نمود و همچنین حسین بن عبیدالله غضائری و محمد بن سلیم صابونی از او روایت کردهاند.»
1) يعني: سعد بن عبد اللّه القمّيّ.
2) يعني: الشيخ المفيد.
3) يستفاد من مواضع كثيرة منه أن كتاب شيوخ الشيعة لعلي بن حكم. و كتاب رجال الشيعة لابن أبي طي. و رجال الكشّيّ الأصل. و رجال ابن بابويه و تاريخ الري للشيخ منتجب الدين كانت عند ابن حجر فنقل عنها كثيرا في كتابه لسان الميزان.
4) . یعنی سعد بن عبدالله قمی
5) . یعنی شیخ مفید
6) . در مواضع بسیار زیادی از کتاب شیوخ الشیعه از علی بن حکم و کتاب رجال الشیعه از ابن ابی طی و رجال کشی اصل و رجال ان بابویه و تاریخ ری از شیخ منتجب الدین که نزد ابن حجر بوده استفاده کرده و در کتاب لسان المیزان بسیار از آن نقل کرده است.
قال النجاشيّ: له كتب حسان: كتاب مداواة الجسد، كتاب الصلاة، كتاب الجمعة و الجماعة، كتاب قيام اللّيل، كتاب الرضاع، كتاب الصداق، كتاب الأضاحي كتاب الصرف، كتاب الوطي بملك اليمين، كتاب بيان حلّ الحيوان من محرّمه، كتاب قسمة الزكاة، كتاب العدد في شهر رمضان، كتاب الردّ علي ابن داود في عدد شهر رمضان كتاب الزيارات(1)، كتاب الحجّ، كتاب يوم و ليلة، كتاب القضاء و أدب الحكّام، كتاب الشهادات، كتاب العقيقة، كتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها، كتاب النوادر كتاب النساء- و لم يتمّه-. قرأت أكثر هذه الكتب علي شيخنا أبي عبد اللّه- رحمه اللّه- و علي الحسين بن عبيد اللّه. انتهي.
و قال الشيخ في الفهرست: له تصانيف علي عدد أبواب الفقه. ا ه
يروي في كتابه كامل الزيارات عن جماعة من المشايخ، نصّ في أوّل الكتاب علي وثاقتهم و كونهم مشهورين بالحديث و العلم(2)، منهم:
«1»- أبوه محمّد بن قولويه الّذي سمعت من النجاشيّ و العلّامة أنّه من خيار أصحاب سعد. قال التفرشي في نقد الرجال ص 329 بعد ما ذكر كلام النجاشيّ: و أصحاب سعد علي ما يفهم أكثرهم ثقات كعليّ بن الحسين بن بابويه و محمّد بن الحسن بن الوليد و حمزة ابن القاسم و محمّد بن يحيي العطّار و غيرهم فكأنّ قول النجاشيّ: إنّه من خيار أصحاب سعد. يدلّ علي توثيقه. انتهي.
نجاشی میگوید: برای او کتابهای بسیار خوبی است: کتاب مداوات الجسد، کتاب الصلاۀ، کتاب الجمعه و الجماعۀ، کتاب قیام اللیل، کتاب الرضاع، کتاب الصداق، کتاب الاضاحی، کتاب الصرف، کتاب الوطی بملک الیمین، کتاب بیان حلّ الحیوان من محرمه، کتاب قسمت الزکاۀ، کتاب العدد فی شهر رمضان، کتاب الردّ علی بن داود فی عدد شهر رمضان، کتاب الزیارات(3)، کتاب الحج، کتاب یوم و لیلۀ، کتاب القضاء و ادب الحکام، کتاب الشهادات، کتاب العقیقه، کتاب تاریخ الشهور و الحوادث فیها، کتاب النوادر، کتاب النساء که تمام نشده بود. اکثر این کتابها را بر استاد ما ابی عبدالله;و بر حسین بن عبیدالله خواند.
شیخ در الفهرست میگوید: «برای او تالیفاتی به تعداد ابواب فقه میباشد.»
در کتاب کامل الزیارات از عدهای از مشایخ روایت میکند. در اول همان کتاب به وثاقت و اینکه از مشاهیر در حدیث و علم هستند(4)
تصریح مینماید. از آن جملهاند:
1) سمّاه الشيخ في الفهرست: جامع الزيارات و ما روي في ذلك من الفضل عن الأئمّة عليهم السلام و الظاهر أنّه كتاب كامل الزيارات المطبوع في النجف سنة 1356 يشتمل علي مائة و ثمانية أبواب.
2) قال في ص 4 و لم أخرج فيه حديثا روي عن غيرهم إذا كان فيما روينا عنهم من حديثهم صلوات اللّه عليهم كفاية عن حديث غيرهم. و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعني و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم اللّه برحمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يوثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث و العلم.
3) . شیخ در الفهرست او را جامع الزیارات نامیده و در این کتاب به فضائل ائمه: پرداخته است. ظاهرا این کتاب کامل الزیارات در نجف در سال 1356 چاپ شده مشتمل بر یکصد و هشت باب بوده است.
4) . در صفحه چهار میگوید: «در این کتاب حدیثی غیر از اینها روایت نکردم، زیرا وقتی از ائمه: روایت میکنیم، دیگر نیازی به احادیث دیگران نیست. ما میدانیم که به همه آنچه در این باره و غیر آن آمده است احاطه نداریم ولکن...»
و حكي المامقاني عن ابن طاوس و الوجيزة و الحاوي وثاقته.
أقول: قد عرفت أنّ ابنه نصّ علي وثاقة مشايخه الّذين روي عنهم في كتابه و هو منهم، يروي هو عن جماعة منهم: سعد بن عبد اللّه. و أحمد بن إدريس. و الحسين بن الحسن ابن أبان. و عبد اللّه بن جعفر. و الحسين بن سعيد. و عليّ بن إبراهيم. و الحسن بن متّيل و محمّد بن الحسن الصفار. و محمّد بن يحيي العطار. و الحسن بن متويه بن السنديّ. و الحسين بن عليّ الزعفرانيّ. و أحمد بن محمّد بن عيسي. و محمّد بن الحسن بن مهزيار. و موسي بن جعفر البغداديّ(1).
«2»- أخوه أبو الحسين المترجم في فهرست النجاشيّ ص 185 بقوله: عليّ بن محمّد ابن جعفر بن مسرور أبو الحسين يلقّب أبوه ممله. روي الحديث و مات حديث السنّ، لم يسمع منه، له كتاب فضل العلم و آدابه. ا ه.
و استظهر في منتهي المقال من ذلك كونه إماميّا و عن رواية أخيه عنه جلالته و فضله. قلت: قد سمعت قبيل ذلك ما يستفاد منه ثقته. يروي عن سعد بن عبد اللّه. و عليّ ابن إبراهيم. و محمّد بن يحيي العطار. و الحسن بن متويه بن السنديّ. و أحمد بن إدريس(2).
«3»- أحمد بن إدريس(3).
«4»- أبو علي أحمد بن عليّ بن مهديّ(4).
«5»- أبو الحسين أحمد بن عبد اللّه بن عليّ الناقد(5).
«6»- أحمد بن محمّد بن الحسن بن سهل(6).
«7»- جعفر بن محمّد بن إبراهيم بن عبيد اللّه بن موسي بن جعفر(7).
مامقانی از ابن طاووس و الوجیزه و الحاوی وثاقت او را حکایت میکند.
مؤلف: چنان چه فهمیده شد، فرزندش تصریح دارد بر وثاقت مشایخش که در کتاب از آنها روایت کرده است و پدرش هم از آنها میباشد. او از جماعتی روایت میکند که از آن جملهاند: سعد بن عبدالله، احمد بن ادریس، حسین بن حسن بن ابان، عبداله بن جعفر، حسین بن سعد، علی بن ابراهیم، حسن بن متیّل، محمد بن حسن صفار، محمد بن یحیی عطار، حسن بن متویة بن سندی، حسین بن علی زعفرانی، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن حسن مهزیار، و موسی بن جعفر بغدادی.
در منتهی المقال استظهار داشته که او امامی بوده و اینکه برادرش از او روایت کرده، بزرگی و فضلش فهمیده میشود.
مؤلف: از شنیدههایی از این قبیل، بر وثاقت او استفاده میشود. او از سعد بن عبدالله، علی بن ابراهیم، محمد بن یحیی عطار، حسن بن متویه بن سندی و احمد بن ادریس روایت میکند.
احمد بن ادریس
ابو علی احمد بن علی بن مهدی
ابوالحسین احمد بن عبدالله بن علی ناقد
احمد بن محمد بن حسن بن سهل
جعفر بن محمد بن ابراهیم بن عبیدالله بن موسی بن جعفر
«8»- الحسن بن زبرقان الطبريّ(1).
«9»- الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عيسي(2).
«10»- الحسين بن عليّ الزعفرانيّ، حدّثه بالريّ(3).
«11»- الحسين بن محمّد بن عامر(4).
«12»- حكيم بن داود بن حكيم(5).
«13»- أبو عيسي عبيد اللّه بن الفضل بن محمّد بن هلال الطائي البصريّ(6).
«14»- عليّ بن حاتم القزوينيّ(7).
«15»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ(8).
«16»- عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه(9).
«17»- عليّ بن محمّد بن يعقوب الكسائيّ(10).
«18»- القاسم بن محمّد بن عليّ بن إبراهيم الهمدانيّ(11).
«19»- محمّد بن أحمد بن إبراهيم(12).
«20»- أبو عبد الرحمن محمّد بن أحمد بن الحسين العسكريّ.(13)
«21»- أبو الفضل محمّد بن أحمد بن سليمان.(14)
«22»- أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن يعقوب بن إسحاق بن عمّار.(15)
«23»- أبو العباس محمّد بن جعفر الرزّاز القرشيّ الكوفيّ ابن اخت محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب.(16)
«24»- محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد.(17)
حسن بن زرقان طبری
حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی
حسین به علی زعفرانی، در ری او را حدیث گفت.
حسین بن محمد عامر
حکیم بن داود بن حکیم
ابو عیسی عبیدالله بن فضل بن محمد بن هلال طائی بصری
علی بن حاتم قزوینی
علی بن حسین سعد آبادی
علی بن حسین بن موسی بن بابویه
علی بن محمد بن یعقوب کسائی
قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی
محمد بن احمد بن ابراهیم
ابو عبدالرحمن محمد بن احمد بن حسین عسکری
ابوالفضل محمد بن احمد بن سلیمان
ابو عبدالله محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمّار
ابوالعباس محمد بن جعفر رزّاز قرش کوفی، خواهرزاده محمد بن حسین بن ابی خطّاب
محمد بن حسن بن احمد بن ولید
«25»- محمّد بن الحسن بن عليّ بن مهزيار(1).
«26»- محمّد بن الحسين بن متّ الجوهريّ(2).
«27»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحميريّ(3).
«28»- محمّد بن عبد المؤمن(4).
«29»- أبو الحسن محمّد بن عبد اللّه بن عليّ الناقد(5).
«30»- أبو عليّ محمّد بن همام بن سهيل(6).
«31»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ(7).
«32»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ(8).
و يوجد في كتب التراجم و الفهارس روايته أيضا عن
«33»- أحمد بن اصفهبذ(9)
«34»- ابن عقدة(10)
«35»- أبي عمر و محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ(11).
يروي عنه جماعة من الفطاحل منهم:
«1»- أحمد بن عبدون(12).
«2»- أحمد بن محمّد بن عيّاش.(13)
«3»- الحسين بن أحمد بن المغيرة.(14)
«4»- الحسين بن عبيد اللّه.(15)
محمد بن حسن بن علی بن مهزیار
محمد بن حسین بن متّ جوهری
محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری
محمد بن عبدالمؤمن
ابوالحسن محمد بن عبدالله بن علی ناقد(16)
ابو علی محمد بن همام بن سهیل
محمد بن یعقوب کلینی
ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری
همچنین در کتابهای تراجم و فهرستها روایتی از او نقل شده از:
احمد بن اصفهبذ
ابن عقده
ابی عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی
عدهای از بزرگان از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
احمد بن عبدون
احمد بن محمد بن عیاش
حسین بن احمد بن مغیره
حسین بن عبیدالله
1) المصدر: 11، 24.
2) المصدر: 29.
3) المصدر: 12.
4) المصدر: 272.
5) المصدر في ص 73 و 67 أبو الحسين و في خاتمة المستدرك ص 523 أبو الحسن.
6) المصدر: 127.
7) المصدر: 11، 13.
8) المصدر: 185.
9) فهرست الطوسيّ: 31.
10) معالم العلماء: 26.
11) خاتمه المستدرك 531.
12) فهرست الطوسيّ: 42 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.
13) كامل الزيارة: 260.
14) المصدر: 259.
15) فهرست الطوسيّ: 42 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.
16) . در کامل الزیارات؛ ص 73 و 67، «ابوالحسین» آمده و در خاتمه المستدرک؛ ص 523، «ابوالحسن» آمده است.
«5»- حيدر بن محمّد بن نعيم السمرقندي(1).
«6»- أبو الحسن عليّ بن بلال المهلبيّ(2).
«7»- محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد(3)
«8»- هارون بن موسي التلعكبريّ(4).
«9»- ابن غرور(5).
«10»- محمّد بن سليم الصابوني سمع منه بمصر(6).
قد ذكر في كتاب الخرائج و الجرائح في قصّة فيها مكرمة للامام الثاني عشر عليه صلوات اللّه أنّ وفاته وقعت في سنة 367.
و أرّخها الشيخ في رجاله 268 و تبعه ابن حجر في لسان الميزان. و قال العلامة في الخلاصة: وفاته في سنة 369.
و من المحتمل تصحيف. سبع بتسع و اشتباه ما في رجال الشيخ.
حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی
ابوالحسن علی بن بلال مهلبی
محمد بن محمد بن نعمان مفید
هارون بن موسی تلعکبری
ابن غرور
محمد بن سلیم صابونی، در مصر از او حدیث شنید.
در کتاب الخرائج و الجرائح در قصه کرامتی که برای امام دوازدهم علیه السلام ذکر کرده، گفته که وفات او در سال 367 اتفاق افتاده است.
شیخ در رجال خود تاریخ فوت وی را 368 میداند و ابن حجر در لسان المیزان از او پیروی کرده است. علامه در الخلاصه میگوید: «وفاتش در سال 369 بود.»
احتمال میرود که در نوشتن «سبع» با «تسع» مشتبه شده باشد و اشتباه در رجال شیخ است.
هو أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمّد بن عليّ البرقيّ. عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الامامين الجواد و الهادي عليهما السّلام.
و قال النجاشيّ في فهرست مصنّفي أصحابنا: أصله كوفيّ و كان جدّه محمّد بن عليّ حبسه يوسف بن عمر(1)بعد قتل زيد عليه السّلام ثمّ قتله و كان خالد صغير السنّ فهرب مع أبيه عبد الرحمن إلي برقرود، و كان ثقة في نفسه يروي عن الضعفاء و اعتمد المراسيل(2). 1 ه.
و نقل نحو هذه الكلمة الشيخ الطوسيّ في الفهرست ص 20.
و قال العلامة في الخلاصة ص 8: البرقي منسوب إلي برقة قم، أصله كوفي ثقة، غير أنّه أكثر الرواية عن الضعفاء و اعتمد المراسيل.
قال ابن الغضائري: طعن عليه القميّون و ليس الطعن فيه، و إنّما الطعن فيمن يروي عنه، فانه كان لا يبالي عمّن أخذ علي طريقة أهل الأخبار، و كان أحمد بن محمّد بن عيسي أبعده عن قم ثمّ أعاده إليها و اعتذر إليه و قال: وجدت كتابا فيه وساطة بين أحمد بن محمّد بن عيسي و أحمد بن محمّد بن خالد؛ و لمّا توفّي مشي أحمد بن محمّد بن عيسي في جنازته حافيا حاسرا ليبرئ نفسه ممّا قذفه به و عندي أنّ روايته مقبولة. انتهي.
نصّ علي توثيقه ابن داود، و المجلسيّ في الوجيزة. و البحرانيّ في البلغة. و الطريحي و الكاظميّ في مشتركاتهما. و البهائي في مشرق الشمسين. و الشهيد في الدراية. و المولي عناية اللّه في المجمع. و الأردبيليّ في مجمع الفائدة و غيرهم و هو ظاهر الحاوي(3).
و له ترجمة ضافية في فوائد الرجاليّة و روضات الجنّات و في مقدّمة المحاسن المطبوع و في غيرها من التراجم و أورده و أباه ابن النديم في فهرسته و المسعودي في مقدّمة مروج الذهب و ابن حجر في لسان الميزان. و قال: أصله كوفيّ من كبار الرافضة، له تصانيف جمّة أدبيّة. 1 ه.
ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی. شیخ در رجالش او را از اصحاب امام جواد و امام هادی علیهما السلام میداند.
نجاشی در فهرست مصنفین اصحاب میگوید: «اصلش کوفی و جدّش محمد بن علی است. یوسف بن عمر(4)بعد از قتل حضرت زید علیه السلام ، او را زندانی کرد و به قتل رسانید. خالد سن کمی داشت و به همراه پدرش عبدالرحمن به برق رود فرار کرد. شخص او مورد وثاقت است و فقط از ضعفاء و روایت میکند و به احادیث مرسل هم اعتماد دارد.»
مثل این کلمات را شیخ طوسی در الفهرست صفحه بیست نقل کرده است.
علامه در صفحه هشت الخلاصه میگوید: «برقی منسوب به برقه قم است و اصلش کوفی و ثقه میباشد و غیر از آنکه اکثر روایتهای او از ضعفا است و به احادیث مرسل هم اعتماد میکند.»
ابن غضائری میگوید: «قمییون بر او طعن وارد کردند، در حالی که طعن در او نیست و طعن در کسانی است که او از آنها روایت کرده است. و او هیچ مبالاتی نداشت که روایات را از چه کسانی میگیرد. احمد بن محمد بن عیسی او را از قم تبعید کرد و سپس او را برگرداند و از او عذرخواهی نمود.» و میگوید: «نامهای را دیدم که در آن وساطتی بین احمد بن محمد بن عیسی و احمد بن محمد بن خالد در آن بود. وقتی که او فوت کرد، احمد بن محمد بن عیسی در جنازهاش با پا و سر برهنه شرکت نمود تا خود را از آن اتهامی که به او زد تبرئه کند، و روایتهای او نزد من مورد قبول است.
ابن داود، و مجلسی در الوجیزه، بحرانی در البلغه، طریحی و کاظمی در مشترکات، بهایی در مشرق الشمسین، شهید در الدرایه، مولی عنایت الله در المجمع، اردبیلی در مجمع الفائده و غیر از آن و ظاهر کتاب الحاوی، بر وثاقت او تصریح دارند.»(5)
شرح حالی اضافه بر آنچه نقل شد، در فوائد الرجالیه و روضات الجنات و مقدمه المحاسن چاپ شده و غیر از اینها در دیگر کتابهای تراجم برای او آمده است. ابن ندیم در فهرستش و مسعودی در مقدمه مروج الذهب و ابن حجر در لسان المیزان به او و پدرش اشاره کرده و میگوید: «اصالتاً کوفی و از بزرگان روافض است و برای او تالیفاتی است که تعدادی از آن ادبی میباشند.»
هو محمّد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمّد بن عليّ البرقيّ، أبو عبد اللّه مولي أبي موسي الأشعريّ، عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب موسي بن جعفر و الرضا و الجواد عليهم السّلام،
قال النجاشيّ بعد عنوانه بما عنونّاه: ينسب إلي برقرود قرية من سواد قمّ علي واد هناك و أخواه يعرفان بأبي عليّ الحسن بن خالد و أبي القاسم الفضل بن خالد و لابن الفضل ابن يعرف بعلي بن العلاء بن الفضل بن خالد فقيه. و كان محمّد ضعيفا في الحديث و كان أديبا حسن المعرفة بالأخبار و علوم العرب و له كتب: منها كتاب التنزيل و التعبير. و كتاب يوم و ليله. و كتاب التفسير. و كتاب مكّة و المدينة و كتاب حروب الأوس و الخزرج. و كتاب العلل. و كتاب في علم الباري. و كتاب الخطب. 1 ه.
ذكره الشيخ في ص 148 في فهرسته و العلّامة في ص 67 من الخلاصة و قال: ثقة. و قال ابن الغضائري: إنّه مولي جرير بن عبد اللّه، حديثه يعرف تارة و ينكر و يروي عن الضعفاء و يعتمد المراسيل.
و قال النجاشيّ: إنّه ضعيف الحديث و الاعتماد عندي علي قول الشيخ أبي جعفر الطوسيّ- رحمه اللّه- من تعديله. إ ه.
قلت: قد فصّل الأصحاب القول في تعديله و جرحه فمن شاء ذلك فليراجع تنقيح المقال و غيره.
و لابي جعفر أحمد بن محمّد بن خالد كتب كثيرة منها المحاسن و هو مشتمل علي أزيد من مائة كتاب عدّ النجاشيّ أسماء نيف و تسعين منها و لا فائدة في نقلها بعد عدم وجدانها اليوم إلّا ما طبع منها(1)و قال العلّامة المجلسيّ: إنّه من الأصول المعتبرة. و قال النجاشيّ: زيد فيه و نقص(2)و ذكر له كتبا آخر منها كتاب التهاني. كتاب التغازي. كتاب أخبار الأصمّ.
ابو عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی، از دوستان ابی موسی اشعری است. شیخ در رجال خود او را از اصحاب امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد:میداند. نجاشی بعد از اینکه همین عنوانی را که ما عنوان کردیم را آورده، میگوید: «منسوب به برق رود، قریهای از توابع قم است؛ آنجا که برادرانش به ابی علی حسن بن خالد و ابی القاسم فضل بن خالد شناخته میشوند و ابن الفضل که به علی بن علاء بن فضل بن خالد فقیه میشناسند. محمد در حدیث ضعیف و ادیبی بود که به اخبار و علوم عرب آشنایی خوبی داشت. برای او کتابهایی هست از جمله کتاب التنزیل و التعبیر، کتاب یوم و لیلۀ، و کتاب التفسیر، و کتاب مکه و المدینه، و کتاب حروب الاوس و الخزرج، و کتاب العلل، و کتاب فی علم الباری، و کتاب الخطب.»
شیخ در صفحه یکصد و چهل و هشت فهرست خود و علامه در صفحه شصت و هفت الخلاصه او را ذکر کرده و میگوید: «مورد وثاقت است.»
ابن غضائری میگوید: «او دوست جریر بن عبدالله بود و حدیثش را عدهای میپسندیدند و بعد هم عدهای آن را منکر میشدند. او از ضعفا روایت میکند و بر احادیث مرسل اعتماد مینماید.»
نجاشی میگوید: «احادیثش ضعیف است و اعتماد من بنا بر نظر شیخ ابی جعفر طوسی; است، از آنجا که احادیث او را تعدیل کرده است.»
مؤلف: «اصحاب در بیان جرح و تعدیل روایاتش قائل به تفصیل شدند و کسانی که خواهان آن هستند، به تنقیح المقال و دیگر کتابها مراجعه نمایند.»
برای ابی جعفر احمد بن محمد بن خالد کتابهای زیادی را نقل کردهاند که از آن جمله المحاسن است و آن مشتمل بر بیش از یکصد کتاب میباشد. نجاشی اسامی نود و اندی از آن را شمرده که فایدهای در نقل آن در حالی که امروزه به آنها دسترسی نداریم، نمیبینیم مگر مقداری از آن که به چاپ رسیده است.(3)علامه مجلسی میگوید: «محاسن از اصول معتبره است.» نجاشی میگوید:«هم اضافه و هم کم شده است.»(4)و برای او کتابهای دیگری هم ذکر کردهاند که از آن جملهاند: کتاب التهانی، کتاب التغازی، و کتاب اخبار الاصم.
1) طبع من المحاسن أحد عشر كتابا في مجلدين سنة 1370 بعناية الفاضل المعاصر السيّد جلال الدين الحسيني المشتهر بالمحدث مع مقدّمة ضافية له في ستّين صحيفة.
2) أي في عدد أجزائها و أبوابها فذكر كل واحد من رجال التراجم ما وصل إليه منها.
3) . از محاسن یازده کتاب در دو جلد در سال 1370 به عنایت فاضل معاصر سید جلال الدین حسینی معروف به محدث چاپ گردید که مقدمه اضافه شده بر آن شصت صفحه بود.
4) . منظور در تعداد جزءها و ابواب آن است. و هر کدام از اصحاب تراجم به هر مقداری که دست مییافتند، همان را ذکر میکردند.
يروي في المحاسن عن عدّة من المشايخ يبلغ عددهم إلي مائتين رجل منهم:
«1»- أيوب بن نوح.
«2»- أحمد بن محمّد بن أبي نصر.
«3»- إسماعيل بن إسحاق.
«4»- إدريس بن الحسن.
«5»- إبراهيم بن إسحاق النّهاونديّ.
«6»- إسماعيل بن مهران.
«7»- أحمد بن محمّد بن عيسي.
«8»- إبراهيم بن هاشم.
«9»- إبراهيم بن محمّد الثقفيّ.
«10»- أبان عبد الملك.
«11»- إبراهيم بن عقبة الخزاعيّ.
«12»- أحمد بن عبيد.
«13»- بنان بن العباس.
«14»- بكر بن صالح.
«15»- جعفر بن محمّد بن عبيد اللّه الأشعريّ
«16»- الحسين بن سيف بن عميرة.
«17»- الحسن بن عليّ بن فضّال.
«18»- الحسن بن محبوب.
«19»- الحسن بن عليّ بن يقطين.
«20»- حماد بن عيسي.
«21»- الحسن بن ظريف بن ناصح.
«22»- حماد بن عمرو النصيبيّ.
«23»- الحسن بن عليّ الوشّاء.
«24»- الحسن بن يزيد.
«25»- الحكم بن مسكين.
«26»- الحسن بن عليّ البطائنيّ.
«27»- الحسين بن سعيد.
«28»- الحسن بن سعيد.
«29»- الحسن بن عليّ بن يوسف.
«30»- الحسن بن الحسين اللؤلؤي.
«31»- أبو الخزرج الحسين بن زبرقان.
«32»- الحسن بن عليّ بن أبي عثمان.
«33»- الحسن بن عليّ بن بشير.
«34»- جابر بن خليل القرشيّ.
«35»- الحسين بن يزيد النوفليّ.
«36»- خلّاد المقريّ.
«37»- داود بن سليمان القطان.
«38»- سعدان بن مسلم.
«39»- سهل بن زياد.
«40»- صالح بن السنديّ.
«41»- سعد بن سعد الأشعريّ.
«42»- داود بن أبي داود.
«43»- داود بن إسحاق الحذّاء.
«44»- سعيد بن جناح.
در محاسن از عدهای از مشایخ روایت کرده که تعداد آنها به دویست نفر میرسد که عبارتند از:
ایوب بن نوح
احمد بن محمد بن ابی نصر
اسماعیل بن اسحاق
ادریس بن حسن
ابراهیم بن اسحاق نهاوندی
اسماعیل بن مهران
احمد بن محمد بن عیسی
ابراهیم بن هاشم
ابراهیم بن محمد ثقفی
ابان عبدالملک
ابراهیم بن عقبۀ خزاعی
احمد بن عبید
بنان بن عباس
بکر بن صالح
جعفر بن محمد بن عبیدالله اشعری
حسین بن سیف بن عمیره
حسن بن علی بن فضّال
حسن بن محبوب
19.حسن بن علی بن یقطین
حماد بن عیسی
حسن بن ظریف بن ناصح
حماد بن عمرو نصیبی
حسن بن علی وشّاء
حسن بن یزید
حکم بن مسکین
حسن بن علی بطائنی
حسین بن سعید
حسن بن سعید
حسن بن علی بن یوسف
حسن بن حسین لؤلؤئی
ابوالخزرج حسین بن زبرقان
حسن بن علی بن ابی عثمان
حسن بن علی بن بشیر
جابر بن خلیل قرشی
حسین بن یزید نوفلی
خلّاد مقری
داود بن سلیمان قطان
سعدان بن مسلم
سهل بن زیاد
صالح بن سندی
سعد بن سعد اشعری
داود بن ابی داود
داود بن اسحاق حذّاء
سعید بن جناح
«45»- عبد الرّحمن بن حمّاد.
«46»- عليّ بن أسباط.
«47»- عليّ بن الحكم.
«48»- عليّ بن سيف.
«49»- عليّ بن حديد.
«50»- عبيد بن يحيي بن المغيرة.
«51»- عبد اللّه بن محمّد الحجّال.
«52»- عثمان بن عيسي.
«53»- عباس بن الفضل.
«54»- عمرو بن عثمان الكنديّ الخزّاز.
«55»- عيسي بن جعفر العلويّ.
«56»- عبد اللّه بن عليّ العمريّ.
«57»- عبد العظيم بن عبد اللّه العلويّ.
«58»- عليّ بن إسحاق.
«59»- عليّ بن عيسي القاسانيّ.
«60»- عليّ بن إسماعيل الميثميّ.
«61»- عباس بن معروف.
«62»- عليّ بن ريّان بن الصلت.
«63»- عبد العزيز بن المهتديّ. «
64»- الفضل بن عبد الوهاب.
«65»- القاسم بن عروة.
«66»- الفضل بن المبارك.
«67»- القاسم بن محمّد الأصفهانيّ.
«68»- محمّد بن عليّ الصيرفيّ أبو سمينة.
«69»- محمّد بن تسنيم.
«70»- محمّد بن عبد الحميد العطّار البجليّ.
«71»- محمّد بن جمهور.
«72»- محمّد بن عبد اللّه الهمدانيّ.
«73»- محمّد بن الحسن الصفار.
«74»- محمّد بن سهل بن اليسع.
«75»- محمّد بن عليّ بن محبوب.
«76»- محمّد بن سعيد.
«77»- محمّد بن الحسن بن شمّون.
«78»- محمّد بن الحسين بن أحمد.
«79»- محمّد بن عليّ بن يعقوب الهاشميّ.
«80»- محمّد بن سنان.
«81»- محمّد بن عيسي.
«82»- منصور بن العباس.
«83»- مروك بن عبيد.
«84»- محسن بن أحمد.
«85»- محمّد بن حسان السلميّ.
«86»- موسي بن القاسم.
«87»- محمّد بن خالد، أبوه.
«88»- محمّد بن إسماعيل بن بزيع.
«89»- محمّد بن بكر.
«90»- محمّد بن أبي المثنّي.
«91»- محمّد بن أحمد بن يحيي.
«92»- محمّد بن سلمة.
عبدالرحمن بن حمّاد
علی بن اسباط
علی بن حکم
علی بن سیف
علی بن حدید
عبید بن یحیی بن مغیره
عبدالله بن محمد حجّال
عثمان بن عیسی
عباس بن فضل
عمرو بن عثمان کندی خرّاز
عیسی بن جعفر علوی
عبدالله بن علی عمری
عبدالعظیم بن عبدالله علوی
علی بن اسحاق
علی بن عیسی قاسانی
علی بن اسماعیل میثمی
عباس بن معروف
علی بن ریّان بن صلت
عبدالعزیز بن مهتدی
فضل بن عبدالوهاب
قاسم بن عروۀ
فضل بن مبارک
قاسم بن محمد اصفهانی
محمد بن علی صیرفی ابو سمینه
محمد بن تسنیم
محمد بن عبدالحمید عطار بجلی
محمد بن جمهور
محمد بن عبدالله همدانی
محمد بن حسن صفار
محمد بن سهل بن یسع
محمد بن علی بن محبوب
محمد بن سعید
محمد بن حسن بن شمّون
محمد بن حسین بن احمد
محمد بن علی بن یعقوب هاشمی
محمد بن سنان
محمد بن عیسی
منصور بن عباس
مروک بن عبید
محسن بن احمد
محمد بن حسان سلمی
موسی بن قاسم
محمد بن خالد، پدرش
محمد بن اسماعیل بن بزیع
محمد بن بکر
محمد بن ابی المثنّی
محمد بن احمد بن یحیی
محمد بن سلمه
«93»- معلّي بن محمّد.
«94»- محمّد بن الوليد الخزاز الأحمسيّ.
«95»- محمّد بن اورمة.
«96»- معاوية بن وهب.
«97»- النضر بن سويد.
«98»- نوح بن شعيب النيسابوريّ.
«99»- الهيثم بن عبد اللّه النهديّ.
«100»- هارون بن الجهم.
«101»- هارون بن مسلم.
«102»- يونس بن عبد الرّحمن.
«103»- أبو يوسف يعقوب بن يزيد.
«104»- يحيي بن محمّد.
«105»- يحيي بن إبراهيم بن أبي البلاد.
«106»- يحيي بن المغيرة.
«107»- ياسر الخادم.
«108»- يوسف بن السمت البصريّ.
يروي عنه جماعة كثيرة منهم:
«1»- أحمد بن عبد اللّه ابن بنت البرقيّ.
«2»- أحمد بن إدريس.
«3»- إبراهيم بن هاشم.
«4»- سعد بن عبد اللّه.
«5»- الحسن بن متّيل.
«6»- محمّد بن جعفر بن بطة.
«7»- محمّد بن الحسن الصفّار.
«8»- محمّد بن أحمد بن يحيي.
«9»- محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه.
«10»- محمّد بن يحيي.
«11»- محمّد بن عيسي.
«12»- محمّد بن عليّ بن محبوب.
«13»- محمّد بن الحسن بن الوليد.
«14»- معلّي بن محمّد.
«15»- عليّ بن الحسن المؤدّب.
«16»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ.
«17»- عليّ بن إبراهيم.
«18»- عليّ بن محمّد بن عبد اللّه القمّيّ.
«19»- عبد اللّه بن جعفر.
«20»- عليّ بن محمّد بن بندار.
«21»- سهل بن زياد.
قال النجاشيّ: قال أحمد بن الحسين- رحمه اللّه- في تاريخه: توفّي أحمد بن أبي عبد اللّه البرقيّ سنة 274، و قال عليّ بن محمّد ماجيلويه: توفّي سنة 280.
معلی بن محمد
محمد بن ولید خراز احمسی
محمد بن اورمۀ
معاویه بن وهب
نضر بن سوید
نوح بن شعیب نیسابوری
هیثم بن عبدالله نهدی
هارون بن جهم
هارون بن مسلم
یونس بن عبدالرحمن
ابو یوسف یعقوب بن زید
یحیی بن محمد
یحیی بن ابراهیم بن ابی البلاد
یحیی بن مغیره
یاسر خادم
یوسف بن سمت بصری
از او تعداد کثیری روایت کردهاند که از آن جملهاند:
احمد بن عبدالله بن بنت برقی
احمد بن ادریس
ابراهیم بن هاشم
سعد بن عبدالله
حسن بن متیّل
محمد بن جعفر بن بطۀ
محمد بن حسن صفار
محمد بن احمد بن یحیی
محمد بن ابی القاسم ما جیلویه
محمد بن یحیی
محمد بن عیسی
محمد بن علی بن محبوب
محمد بن حسن بن ولید
معلی بن محمد
علی بن حسن مؤدب
علی بن حسین سعدآبادی
علی بن ابراهیم
علی بن محمد بن عبدالله قمی
عبدالله بن جعفر
علی بن محمد بن بندار
سهل بن زیاد
نجاشی میگوید: «احمد بن حسین;در تاریخ فوتش گفت: احمد بن ابی عبدالله برقی در سال 274 وفات یافت، و علی بن محمد ماجیلویه گفت: در سال 280 فوت نمود.»
عليّ بن إبراهيم بن هاشم، أبو الحسن القمّيّ، من أجلّة رواة الإماميّة و من أعظم مشايخهم، أطبقت التراجم علي جلالته و وثاقته.
قال النجاشيّ في الفهرست ص 183: ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب، سمع فأكثر، و صنّف كتبا، و أضرّ في وسط عمره(1).
و نقل هذه الكلمة العلّامة الحليّ في ص 49 من خلاصته.
و قال ابن النديم في الفهرست ص 311: عليّ بن إبراهيم بن هاشم من العلماء و الفقهاء. إ ه.
و قال الطبرسيّ في إعلام الوري: إنّه من أجلّ رواة أصحابنا(2). يوجد ترجمته في جميع تراجم أصحابنا، و في لسان الميزان ج 4 ص 191.
له كتاب التفسير(3)كتاب الناسخ و المنسوخ، كتاب قرب الإسناد، كتاب الشرائع، كتاب الحيض، كتاب التوحيد و الشرك، كتاب فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام، كتاب المغازيّ، كتاب الأنبياء، رسالة في معني هشام و يونس، جوابات مسائل سأله عنها محمّد بن بلاك، كتاب يعرف بالمشذّر، اللّه أعلم أنّه مضاف إليه(4)، كتاب المناقب، كتاب اختيار القرآن(5).
يروي عن عدّة كثيرة من المشايخ منهم:
«1»- إبراهيم بن هاشم أبوه و أكثر رواياته عنه.
«2»- أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ.
علی بن ابراهیم بن هاشم، ابوالحسن قمی از بزرگان راویان حدیث امامیه و از مشایخ بزرگ امامیه است و در همه تراجم، بر بزرگی و وثاقتش متفق هستند.
نجاشی در صفحه یکصد و هشتاد و سه الفهرست میگوید: «موثق در حدیث، با عقیده ثابت، مورد اعتماد با مذهب درست، حدیث شنید و تکثیر نمود و کتابهایی را تالیف کرد و در اواسط عمرش نابینا گشت.»(6)
این کلام را علامه حلّی در صفحه چهل و نه کتاب الخلاصه نقل کرده است.
ابن ندیم در صفحه سیصد و یازده فهرست خود میگوید: «علی بن ابراهیم بن هاشم از عالمان و فقیهان میباشد.»
طبرسی در اعلام الوری میگوید: «او از بزرگان راویان نزد اصحاب میباشد.» زندگی او در همه کتابهای تراجم اصحاب و لسان المیزان جلد چهار صفحه یکصد و نود و یک موجود است.
از جمله کتابهای او عبارتند از: کتاب التفسیر،(7)
کتاب الناسخ و المنسوخ، کتاب قرب الاسناد، کتاب الشرائع، کتاب الحیض، کتاب التوحید و الشرک، کتاب فضایل امیرالمومنین علیه السلام ، کتاب المغازی، کتاب الانبیاء، رسالۀ فی معنی هاشم و یونس، جوابات مسائل؛ از او محمد بن بلاک سئوال نمود، کتابی که به «مشذّر» شناخته میشود. و خدا آگاه است که به آن کتابها اضافه میکنیم: کتاب المناقب، کتاب اختیار القرآن.
از عده بسیاری از مشایخ روایت میکند که از جمله آنانند:
ابراهیم بن هاشم، پدرش میباشد و اکثریت روایات از او است.
احمد بن محمد بن خالد برقی
«3»- أحمد بن محمّد بن عيسي. «4»- أحمد بن إسحاق الأحوص.
«5»- إسماعيل بن عيسي المعروف بالسنديّ «6»- جعفر بن سلمة الأهوازيّ.
«7»- الحسن بن سعيد الأهوازيّ. «8»- الحسن بن موسي الخشّاب.
«9»- الحسين بن سعيد الأهوازيّ. «10»- داود بن القاسم الجعفريّ.
«11»- الريّان بن الصلت(1).
«12»- صالح بن السنديّ(2).
«13»- عليّ بن محمّد القاساني. «14»- القاسم بن محمّد البرمكيّ.
«15»- محمّد بن أبي إسحاق الخفّاف. «16»- محمّد بن الحسن.
«17»- محمّد بن خالد الطيالسيّ. «18»- محمّد بن سالم.
«19»- محمّد بن عليّ الهمدانيّ. «20»- محمّد بن عيسي بن عبيد.
«21»- محمّد بن يحيي. «22»- المختار بن محمّد بن المختار.
«23»- هارون بن مسلم. «24»- ياسر الخادم.
يروي عنه عدّة من الأصحاب منهم:
«1»- أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانيّ.
«2»- أحمد بن عليّ بن زياد.
«3»- أحمد بن عليّ بن إبراهيم بن هاشم.
«4»- أحمد بن محمّد العلويّ.
«5»- الحسن بن حمزة بن عليّ بن عبيد اللّه.
«6»- الحسن بن القاسم.
«7»- الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب
«8»- الحسين بن إبراهيم بن ناتانه.
«9»- الحسين بن حمدان.
«10»- حمزة بن محمّد العلويّ.
«11»- عليّ بن الحسين بن بابويه.
«12»- عليّ بن عبد اللّه الورّاق.
«13»- عليّ بن محمّد بن قولويه.
«14»- محمّد بن أحمد الصفوانيّ.
«15»- محمّد بن الحسن الصفّار.
«16»- محمّد بن الحسن بن الوليد-
«17»- محمّد بن الحسين.
«18»- محمّد بن عليّ ماجيلويه.
احمد بن محمد بن عیسی
احمد بن اسحاق احوص
اسماعیل بن عیسی معروف به سندی
جعفر بن سلمۀ اهوازی
حسن بن سعید اهوازی
حسن بن موسی خشّاب
حسین بن سعید اهوازی
داود بن قاسم جعفری
ریّان بن صلت(3)
صالح بن سندی(4)
علی بن محمد قاسانی
قاسم بن محمد برمکی
محمد بن ابی اسحاق خفّاف
محمد بن حسن
محمد بن خالد طیالسی
محمد بن سالم
محمد بن علی همدانی
محمد بن عیسی بن عبید
محمد بن یحیی
مختار بن محمد بن مختار
هارون بن مسلم
یاسر خادم
تعدادی از اصحاب از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
احمد بن علی بن زیاد
احمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم
احمد بن محمد علوی
حسن بن حمزۀ بن علی بن عبیدالله
حسن بن قاسم
حسین بن ابراهیم بن احمد بن هاشم مکتب
حسین بن ابراهیم بن ناتانه
حسین بن حمدان
حمزۀ بن محمد علوی
علی بن حسین بن بابویه
علی بن عبدالله ورّاق
علی بن محمد بن قولویه
محمد بن احمد صفوانی
محمد بن حسن صفار
محمد بن حسن بن ولید
محمد بن حسین
18.محمد بن علی ماجیلویه
«19»- محمّد بن قولويه.
«20»- محمّد بن موسي بن المتوكّل.
«21»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ، قد أكثر الرواية عنه في الكافي.
لم نقف علي تاريخ وفاته، و يستفاد من المجالس ص 37 و 363 أنّه كان حيّا في سنة 307، حيث أن حمزة بن محمّد العلويّ روي عنه في هذه السنة.
ذكره المصنّف في الفصل الاوّل من البحار قال بعد ذكره عليّ بن إبراهيم-: كتاب العلل لولده الجليل محمّد، و قال في الفصل الثاني: و كتاب العلل و إن لم يكن مؤلّفه مذكورا في كتب الرجال، لكن أخباره مضبوطة موافقة لما رواه والده و الصدوق و غيرهما، و مؤلّفه مذكور في أسانيد بعض الروايات، و روي الكلينيّ في باب من رأي القائم عليه السّلام عن محمّد و الحسن ابني عليّ بن إبراهيم بتوسّط عليّ بن محمّد، و كذا في موضع آخر من الباب المذكور عنه فقطّ بتوسّط، و هذا ممّا يؤيّد الاعتماد و إن كان لا يخلو من غرابة لروايته عن عليّ بن إبراهيم كثيرا بلا واسطة، بل الأظهر كما سنح لي أخيرا أنّه محمّد بن عليّ بن إبراهيم بن محمّد الهمدانيّ، و كان وكيل الناحية كما أوضحته في تعليقاتي علي الكافي.
قلت: لم يذكر في كتب فهارس أصحابنا للهمدانيّ كتاب العلل، فلا يصحّ الاعتماد عليه علي أيّ حال.
محمّد بن مسعود بن محمّد بن عيّاش السلميّ السمرقنديّ أبو النضر المعروف بالعيّاشيّ من عيون هذه الطائفة و رئيسها و كبيرها، جليل القدر عظيم الشأن واسع الرواية و نقّادها و نقّاد الرجال(1).
أورده أصحابنا في كتب تراجمهم و بالغوا في الثناء عليه و إكباره، قال النجاشيّ في الفهرست ص 247: ثقة صدوق عين من عيون هذه الطائفة، و كان يروي عن الضعفاء
19.محمد بن قولویه
20.محمد بن موسی بن متوکّل
21.محمد بن یعقوب کلینی، اکثر روایات از او در کافی آمده است.
به تاریخ وفاتش وقوف نداریم و از صفحات سی و هفت و سیصد و شصت و سه مجالس استفاده شده که در سال 307 زنده بوده است و حمزۀ بن محمد علوی در این سال از او روایت کرده است.
مصنّف در فصل اول از بحار بعد از ذکر علی بن ابراهیم، از او یاد کرده و میگوید: «کتاب العلل از فرزند بزرگوارش محمد است.» و در فصل دوم میگوید: «و کتاب العلل، اگر چه مؤلف آن در کتابهای رجال ذکر نشده است، ولکن روایاتش با آنچه پدرش و صدوق و غیر از این دو، روایت کردهاند، موافق و مضبوط است و مؤلف آن در سندهای بعضی از روایات ذکر شده است.» کلینی در باب «من رأی القائم علیه السلام » از محمد و حسن فرزندان علی بن ابراهیم، به واسطه علی بن محمد روایت کرده و در آخر این باب هم از محمد به این واسطه روایت کرده و این تائیدی بر اعتماد به او است، اگر چه خالی از غرابت و دوری نیست، چون روایت او از علی بن ابراهیم بدون واسطه زیاد است، بلکه آنچنان که اخیرا ًبرای من خطور نمود، اظهر آن است او محمد بن علی بن ابراهیم بن محمد همدانی است و او وکیل ناحیه بود، چنان چه در تعلیقاتم بر کافی آن را توضیح دادهام.
مؤلف: در کتابهای فهارس اصحاب، این کتاب العلل را از همدانی ذکر نکردهاند و علی ای حال اعتماد بر آن صحیح نمیباشد.
ابو نضر محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش سلمی سمرقندی معروف به عیّاشی از برجستگان طایفه و رئیس و بزرگ آنان است، جلیل القدر و عظیم الشأن و روایاتش گسترده که نقّاد روایات و رجال آن میباشد
اصحاب در کتابهای تراجم نامش را آورده و در حمد و ثنای او و بزرگی او مبالغه نمودند. نجاشی در صفحه دویست و چهل و هفت الفهرست میگوید: «موثق و راستگو و بزرگی از بزرگان طایفه که از ضعفا
1) المستدرك ج 3 ص 665.
كثيرا، و كان في أوّل أمره عاميّ المذهب و سمع حديث العامّة فأكثر منه ثمّ تبصّر و عاد إلينا و كان حديث السنّ، سمع أصحاب عليّ بن الحسن بن فضّال و عبد اللّه بن محمّد بن خالد الطيالسيّ و جماعة من شيوخ الكوفيّين و البغداديّين و القميّين، قال أبو عبد اللّه الحسين ابن عبيد اللّه: سمعت القاضي أبا الحسن عليّ بن محمّد قال لنا أبو جعفر الزاهد: أنفق أبو النضر علي العلم و الحديث تركة أبيه سائرها، و كانت ثلاث مائة ألف دينار، و كانت داره كالمسجد بين ناسخ أو مقابل أو قارئ أو معلّق، مملوّة من الناس! ا ه.
و قال الشيخ في رجاله في باب من لم يرو عنهم: أكثر أهل المشرق علما و أدبا و فضلا و فهما و نبلا في زمانه، صنّف أكثر من مائتي مصنّف ذكرناها في الفهرست، و كان له مجلس للخاصيّ و مجلس للعاميّ- رحمه اللّه-.
و قال في الفهرست ص 126: العيّاشيّ من أهل سمرقند، و قيل: إنّه من بني تميم يكنّي، أبا النضر، جليل القدر، واسع الأخبار، بصير بالرواية مطّلع عليها، له كتب تزيد علي مائتي مصنّف، ذكر فهرست كتبه ابن إسحاق النديم. إ ه.
و قال ابن النديم في الفهرست ص 275: العيّاشيّ من أهل سمرقند، و قيل: إنّه من بني تميم، من فقهاء الشيعة الإماميّة، أوحد دهره و زمانه في غزارة العلم، و لكتبه بنواحي خراسان شأن من الشأن. إ ه.
و قال العلّامة الحليّ في الخلاصة ص 71: ثقة صدوق عين من عيون هذه الطائفة و كبيرها، و قيل: إنّه من تميم، جليل القدر، واسع الأخبار، بصير بالرواية، مطّلع بها، له كتب تزيد علي مائتي مصنّف، و كان يروي عن الضعفاء كثيرا، و كان في أوّل أمره عاميّ المذهب، و سمع حديث العامّة و أكثر منه، ثمّ تبصّر و عاد إلينا، أنفق علي العلم و الحديث تركة أبيه سائرها و كانت ثلاث مائة دينار.
و نصّ علي أعلميته ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 88 بقوله: أفضل أهل المشرق علما.
بسیار روایت کرده است. در اول امر او سنّی مذهب بود و در همان زمان روایات فراوانی از آنان شنید. سپس مستبصر شد و بازگشت، در حالی که هنوز جوان بود. از اصحاب مانند علی بن حسن فضّال، عبدالله بن محمد بن خالد طیالسی و جماعتی از مشایخ کوفه و بغداد و قم حدیث شنید.» ابو عبدالله حسین بن عبیدالله میگوید: «از قاضی ابوالحسن علی بن محمد شنیدم که گفت: برای ما ابوجعفر زاهد نقل کرد: ابو نضر در راه علم و حدیث ارث پدری خود را که سیصد هزار دینار بود همه را در راه علم و حدیث خرج کرد. خانهاش همیشه مانند مسجد پر از افرادی بود که به نوشتن، یا به مقابله یا قرائت و تعلیق اشتغال داشتند.»
شیخ در رجالش در باب «من لم یرو عنهم» میگوید: «برترین از اهل مشرق در علم وادب و فضل و فهم و بزرگی در زمان خود بود. بیش از دویست کتاب تالیف نمود که در الفهرست آن را ذکر کردیم، و برای او جلساتی برای خواص و جلساتی هم برای مردم عوام بود;.»
شیخ در صفحه یکصد و بیست و شش الفهرست میگوید: «عیاشی اهل سمرقند است و میگویند از بنی تمیم میباشد و کنیه او ابو نضر است. جلیل القدر و دارای راوایات گسترده، آگاه به روایات و مطلع از آنها، برای او کتابهایی است که بالغ بر دویست اثر میشود. ابن اسحاق ندیم فهرست کتابهای او را ذکر کرده است.»
ابن ندیم در صفحه دویست و هفتاد و پنج الفهرست میگوید: «عیاشی اهل سمرقند است و میگویند از بنی تمیم و از فقهای شیعه امامیه بوده، در دانش و علم یگانه زمان و عصر خود بوده و برای کتابهایش در نواحی خراسان ارزش بسیار قائلند.»
علامه حلی در صفحه هفتاد و یک الخلاصه میگوید: «موثق و راستگو و بزرگی از بزرگان طایفه و میگویند از بنی تمیم است. جلیل القدر و دارای روایات گسترده و آگاه به روایات و مطلع از آنها است. برای او کتابهایی بالغ بر دویست اثر میباشد. از ضعفا روایت بسیار نقل میکند. در اول امر سنّی مذهب بود و در همان زمان روایات فراوانی از آنان شنید، سپس مستبصر شد و بازگشت. تمام میراث پدرش را در راه علم و حدیث انفاق نمود و آن سیصد دینار بود.»
ابن شهر آشوب در صفحه هشتاد و هشت معالم العلماء بر اعلمیت او تصریح کرده و میگوید: «برترین اهل مشرق در علم بود.»
قد سمعت من شيخ الطائفة في ترجمته أنّ له أكثر من مائتي مصنّف، و قد أورد هو و النجاشيّ و ابن النديم في فهارسهم و ابن شهرآشوب في معالمه أسماءها، و عدّوا منها التفسير و قد أخرج منه كثيرا العلّامة المجلسيّ في كتابه بحار الأنوار، و قال في الفصل الثاني: روي عنه الطبرسيّ و غيره، و رأينا منه نسختين قديمتين، و عدّ في كتاب الرّجال من كتبه، لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار و ذكر في أوّله عذرا هو أشنع من جرمه.
قلت: يوجد نصفه الأوّل إلي آخر سورة الكهف في الخزانة الرضوية و في تبريز عند الخياباني، و في مكتبة شيخ الإسلام بزنجان و في مكتبة السيّد صدر الدين بالكاظمية و في خزانة كتب المشكاة بجامعة طهران.
قد سبق من النجاشيّ أنّه سمع أصحاب عليّ بن الحسن بن فضّال و عبد اللّه بن محمّد بن خالد الطيالسيّ و جماعة من شيوخ الكوفيّين و البغداديّين و القميّين.
و يوجد في اختيارات الكشّيّ روايته عن عدّة كثيرة منهم:
«1»- إبراهيم بن محمّد بن فارس.
«2»- أحمد بن عبد اللّه العلويّ.
«3»- أحمد بن منصور الخزاعيّ.
«4»- أحمد بن جعفر بن أحمد.
«5»- إسحاق بن محمّد البصري أبو يعقوب.
«6»- جعفر بن أحمد بن أيّوب.
«7»- جبرئيل بن أحمد الفاريابيّ.
«8»- أبو عبد اللّه الحسين بن إشكيب.
«9»- حمدان بن أحمد الكوفيّ القلانسيّ
«10»- الحسين بن عبيد اللّه.
«11»- سليمان بن جعفر.
«12»- عبد اللّه بن خلف.
«13»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد خالد القلانسيّ
«14»- عبد اللّه بن حمدويه البيهقيّ.
«15»- علي بن قيس القومشيّ.
«16»- أبو الحسن عليّ بن عليّ الخزاعيّ(1)
«17»- عليّ بن محمّد بن زيد القمّيّ.
«18»- عليّ بن الحسن بن فضّال.
از شیخ الطائفه در ترجمه و زندگی نجاشی شنیده شده که آثار او بالغ بر دویست کتاب میباشد. او و نجاشی و ابن ندیم در فهرستهایشان و ابن شهر آشوب در معالم اسامی آنان را آوردهاند و از آن شمار است: «التفسیر» که علامه مجلسی در بحارالانوار بسیار از آن استفاده کرده است و در فصل دوم میگوید که از آن طبرسی و دیگران روایت کردهاند و ما دو نسخه قدیمی آن را دیدهایم، در کتاب الرجال از کتب عیاشی شمردهاند، لکن بعضی از نسخه نویسان سندهای آن را جهت اختصار حذف کردهاند و در اوّل آن عذرخواهی نمودهاند که این کار از آن جرم شنیعتر و بدتر است.
مؤلف: نسخهای از نیمه اول تفسیر که شامل اول قرآن تا آخر سوره کهف میباشد در مخزن کتابخانه رضوی، در تبریز نزد خیابانی، در کتابخانه شیخ الاسلام زنجان، در کتابخانه سید صدرالدین در کاظمیه و مخزن کتابهای مشکات در دانشگاه تهران موجود است.
چنان چه گذشت از نجاشی نقل شده بود که او از اصحاب مانند علی بن حسن بن فضّال و عبدالله بن محمد بن خالد طیالسی و عدهای از شیوخ کوفه و بغداد و قم حدیث شنیده است. در اختیارات کشّی روایتی از او وجود دارد که از عده بسیاری نقل کرده که از آن جملهاند:
ابراهیم بن محمد بن فارس
احمد بن عبدالله علوی
احمد بن منصور خزاعی
احمد بن جعفر بن احمد
اسحاق بن محمد بصری ابویعقوب
جعفر بن احمد بن ایّوب
جبرئیل بن احمد فاریابی
ابو عبدالله حسین بن اشکیب
حمدان بن احمد کوفی قلانسی
حسین بن عبیدالله
سلیمان بن جعفر
عبدالله بن خلف
ابو محمد عبدالله بن محمد بن خالد قلانسی
عبدالله بن حمدویه بیهقی
علی بن قیس قومشی
ابوالحسن علی بن علی خزاعی(2)
علی بن محمد بن زید قمی
علی بن حسن بن فضال
«19»- عليّ بن محمّد بن فيروزان.
«20»- فضل بن شاذان.
«21»- محمّد بن أحمد النهدي الكوفيّ.
«22»- محمّد بن عيسي.
«23»- محمّد بن جعفر.
«24»- محمّد بن يزداد الرازيّ.
«25»- محمّد بن نصير.
«26»- أبو عبد اللّه الشاذانيّ(1).
«27»- ابن المغيرة(2).
«28»- أبو العباس بن عبد اللّه بن سهل البغداديّ الواضحيّ.
«29»- أبو عليّ المحموديّ(3).
«30»- عليّ بن محمّد بن مروان.
«1»- ابنه جعفر بن محمّد بن مسعود.
«2»- حيدر بن محمّد السمرقنديّ.
«3»- أبو عمرو محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ.
الإمام الحادي عشر أبو محمّد الحسن بن عليّ العسكريّ عليه و علي آبائه المعصومين صلوات اللّه و سلامه، ولد في سنة 232 و قام بأمر الإمامة في 254، و توفّي في 260. و التفسير المنسوب إليه طبع أوّلا بطهران في 1268 و ثانيا في 1313، و ثالثا في هامش تفسير القمّيّ في 1315، و قد فصّل القول باعتباره العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك في ص 661، و أوعز إليه العلّامة الرازيّ في الذريعة في ج 4 ص 285- 293.
فرزندش جعفر بن محمد بن مسعود
حیدر بن محمد سمرقندی
ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی
امام یازدهم ابو محمد حسن بن علی عسکری علیه السلام در سال 232 متولد شد، در سال 254 به امامت رسید و در سال 260 رحلت فرمود. تفسیر منسوب به ایشان بار اول در تهران به سال 1268 و بار دوم در سال 1313 و سومین بار در کنار تفسیر قمّی در 1315 به چاپ رسید. در اعتبار این تفسیر، علامه نوری در صفحه ششصد و شصت و یک خاتمه المستدرک به تفصیل سخن گفته و علامه رازی در صفحات دویست و هشتاد و پنج تا دویست و نود سه جلد چهارم الذریعه، آن را به امام نسبت داده است.
(1) هو محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الفتّال الواعظ النيسابوريّ، الشيخ الأجلّ الثقة السعيد، الحائز درجة الاجتهاد في سبيل إشاعة الحقّ و ترويج المذهب المدعوّ تارة بالفتّال و اخري بابن الفارسيّ، المنسوب إلي أبيه الحسن مرّة، و إلي جدّه عليّ ثانية، و إلي جدّه أحمد ثالثة، و لذلك ذهب بعض العلماء إلي تعدّد المسمّي، و لكنّ الأكثر صرّحوا بأنّ الكلّ تعبير عن شخص واحد، و استظهروا ذلك من كلام ابن شهرآشوب و غيره، و نحن نشير إلي ما قيل في حقّه و نوقف الباحث إلي صراح الحال:
قال تلميذه العلم الأعظم ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 103: محمّد بن الحسن الفتّال النيسابوريّ، له التنوير في معاني التفسير، روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين.
و قال في مقدّمة مناقبه: حدّثني الفتّال بالتنوير في معاني التفسير، و بكتاب روضة الواعظين ا ه. و قال أيضا: و أمّا أسانيد كتب الشريفين: المرتضي و الرضيّ- إلي أن قال:- بحقّ روايتي عن السيّد المنتهي عن أبيه أبي زيد، و عن محمّد بن عليّ الفارسيّ عن أبيه الحسن كليهما عن المرتضي(2).
و قال الشيخ منتجب الدين في تاريخ الريّ: محمّد بن أحمد بن عليّ الفارسيّ أبو عليّ الفتّال، كان من شيوخ الإماميّة، سمع من المرتضي أبي الحسن المطهّر و عبد الجبّار بن عبد اللّه، روي عنه عليّ بن الحسن بن عبد اللّه النيسابوريّ، و مات سنة 508(3). و قال في فهرسته: الشيخ الشهيد محمّد بن أحمد الفارسيّ، مصنّف كتاب روضة الواعظين، ثمّ قال- بعد فصل طويل-: الشيخ محمّد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ، صاحب التفسير ثقة و أيّ ثقة، أخبرني جماعة من الثقات عنه بتفسيره. ا ه(4).
(5) محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی فتال واعظ نیسابوری، شیخ بزرگوار و موثق و سعادتمند که در راه انتشار حق و ترویج مذهب، درجه اجتهاد را به دست آورد. او هم به فتّال و هم به «ابن فارسی» خوانده میشود. او یک بار به پدرش حسن و در مرحله دوم به جدّش علی و در بار سوم به جدّش احمد منتسب است و همین انتسابها باعث شده که عدهای از علما گمان کنند که تعدادشان چند نفر است. لکن اکثر علما تصریح نمودهاند که اینها تعابیر از یک شخص است و این از کلام ابن شهر آشوب و دیگران معلوم میشود. و ما به هر آنچه در حق او گفتهاند اشاره میکنیم تا محقق به آنچه که صریح و آشکار است دست یابد:
شاگردش عالم بزرگ، ابن شهر آشوب در صفحه یکصد و سه معالم العلماء میگوید: «محمد بن حسن فتّال نیسابوری که برای او کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» و «روضۀ الواعظین» و «بصیرۀ المتّعظین» است.»
و در مقدمه مناقب میگوید: «فتّال به کتاب التنویر فی معانی التفسیر و روضۀ الواعظین مرا حدیث گفت.» و همچنین میگوید: «سندهای دو کتاب شریف سید مرتضی و سید رضی میباشند.» تا آنجا که میگوید: «به حق روایت من از سید المنتهی، از پدرش ابی زید و از محمد بن علی الفارسی، از پدرش حسن و هر دو از سید مرتضی است.»(6)
شیخ منتجب الدین در تاریخ ری میگوید: «محمد بن احمد بن علی فارسی ابوعلی فتّال، از مشایخ امامیه که از مرتضی ابی الحسن مطهّر و عبدالجبار بن عبدالله حدیث شنید و علی بن حسن بن عبدالله نیسابوری از او روایت کرده است. و در سال 508 درگذشت.» در فهرست خود میگوید: «شیخ شهید محمد بن احمد فارسی نویسنده کتاب روضۀ الواعظین است.» سپس بعد از فصلی طولانی میگوید: «شیخ محمد بن علی فتّال نیسابوری صاحب التفسیر موثق است و چه توثیقی دارد، و جماعتی از موثقین از تفسیر او ما را خبر دادهاند.»(7)
1) الفتال بالفاء المفتوحة- لا بالقاف كما في لسان الميزان المطبوع- و التاء المشددة: من أسماء البلبل و لعله لقّب به لطلاقة في لسانه في الخطابة و الوعظ و عذوبة في لهجته و رقّة في ألفاظه.
2) راجع بحار الأنوار ج 1 ص 69 من طبعنا هذا.
3) لسان الميزان ج 5 ص 44.
4) راجع بحار الأنوار مجلد الاجازات أو المجلد الأول ص 8 من طبعنا هذا.
5) . فتّال با فاء نه با قاف - که در لسان المیزان چاپ شده نوشته است - و تاء مشدد از اسامی بلبل میباشد و علت آنکه به او چنین لقب دادهاند، گویایی زبانش در خطابه و وعظ و گوارایی لهجه و روان بودن در ادای الفاظ بود.
6) . رجوع کنید به بحار الانوار؛ 1/69 همین چاپ.
7) . رجوع کنید به بحار الانوار؛ جلد اجازات یا جلد اول: ص 8، از همین چاپ
قال ابن دواد في كتاب الرجال: محمّد بن أحمد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ المعروف بابن الفارسيّ، متكلّم، جليل القدر، فقيه عالم زاهد ورع، قتله أبو المحاسن عبد الرزّاق رئيس نيسابور، الملقّب بشهاب الإسلام ا ه(1).
و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 62: محمّد بن الحسن الفتّال النيسابوريّ، له كتاب التنوير في معاني التفسير. روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين، قاله ابن شهرآشوب، و تقدّم ابن أحمد الفتّال الفارسيّ فتأمّل.
و قال في ص 59 الشيخ الشهيد محمّد بن أحمد الفارسيّ الفتّال، ثقة جليل، له كتاب روضة الواعظين انتهي.
و قال في ص 66: محمّد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ صاحب التفسير، ثقة و أيّ ثقة، أخبرنا جماعة من الثقات عنه بتفسيره، قاله منتجب الدين. انتهي.
قلت: لعلّه أشار بقوله: «فتأمّل» إلي اتّحاد ابن الحسن و ابن أحمد، و هو كذلك، بل يستفاد من صاحب الرّوضات و غيره اتّحادهما مع ابن عليّ صاحب التفسير أيضا، و الكلام الّذي نقلنا عن منتجب الدين و عن الشيخ الحرّ في ص 66 من الأمل ظاهر في تعدّدهما، حيث أنّ تعدّد الترجمة يكشف عن تعدّد المترجم، و جمع صاحب الذريعة(2)بين كلام ابن شهرآشوب و منتجب الدين بأنّ هنا شخصين يسمّي بالفتّال: أحدهما محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ الواعظ الشهيد، المعبّر عنه في التراجم بمحمّد بن علي و محمّد بن أحمد أيضا و هو صاحب كتاب روضة الواعظين و التنوير في معاني التفسير، ثانيهما محمّد بن عليّ الفتّال المفسّر و هو صاحب كتاب تفسير آخر غير التنوير هذا.
و سيأتي من المصنّف إيعاز إلي ذلك(3).
قد سمعت من التراجم أنّ له كتاب روضة الواعظين و التنوير في معاني التفسير و الأوّل قد طبع بايران سنة 1330 و الثاني قد عصفت به عواصف الحدثان.
ابن داود در کتاب الرجال میگوید: «محمد بن احمد بن علی فتّال نیسابوری معروف به ابن فارسی، متکلم، جلیل القدر، فقیه، زاهد و با تقوا که ابوالمحاسن عبدالرزّاق رئیس نیسابور او را به قتل رسانید، او ملقّب به شهاب الاسلام بود.»
شیخ حر در صفحه شصت و دو أمل الآمل میگوید: «محمد بن حسن فتّال نیسابوری، برای او آثاری مانند کتاب التنویر فی معانی التفسیر، روضۀ الواعظین و بصیرۀ المتّعظین است که این را ابن شهرآشوب گفته است. ابن احمد فتّال نیشابوری ذکرش گذشت. فتأمل.»
در صفحه پنجاه و نه میگوید: «شیخ شهید محمد بن احمد فارسی فتّال، موثق و بزرگوار که برای او کتاب روضۀ الواعظین است.»
در صفحه شصت و شش میگوید: «محمد بن علی فتّال نیسابوری صاحب التفسیر، موثق و چه توثیقی دارد و جماعتی از موثقین از تفسیر او ما را خبر دادهاند، این را منتجب الدین گفته است.»
مؤلف: گفته است «فتأمّل»، شاید اشاره به یکی بودن ابن الحسن و ابن احمد دارد، بلکه از کلام صاحب روضات الجنات و دیگران هم استفاده میشود که این دو با ابن علی صاحب التفسیر هم یکی هستند. کلامی که از منتجب الدین و از شیخ حر در صفحه شصت و شش از امل الآمل نقل شد، ظهور در تعدد آنها دارد. در حالی که تعدد شرح حال، دلالت بر تعدد آنها نیز دارد. صاحب الذریعه بین کلام ابن شهر آشوب و منتجب الدین جمع کرده است به اینکه در اینجا دو نفر به فتّال نامیده میشوند؛ اولین آنها محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی فتّال نیسابوری واعظ شهید است که در تراجم از او به محمد بن علی و محمد بن احمد هم تعبیر شده و او نویسنده کتاب روضۀ الواعظین و التنویر فی معانی التفسیر میباشد؛ و دومین نفر محمد بن علی فتّال مفسّر است که او نویسنده تفسیر دیگری غیر التنویر است. به زودی از مصنف اشاره به این نکته خواهد آمد.(4)
چنان چه از کتابهای تراجم فهمیده شد، برای او کتابهای روضۀ الواعظین، و التنویر فی معانی التفسیر است که کتاب اول در سال 1330 در ایران به چاپ رسید و کتاب دوم دچار باد حوادث شد و از بین رفت.
الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسيّ، فخر العلماء الأعلام و أمين الملّة و الإسلام قدوة المفسّرين و عمدة الفضلاء المتبحّرين، كان من زعماء الدين و أجلّاء هذه الطائفة و ثقاتهم، توجد ترجمته في معالم العلماء ص 123 و نقد الرجال ص 266 و رياض العلماء و اللؤلؤة ص 279 و أمل الآمل ص 56 و جامع الرواة ج 2 ص 4 و روضات الجنّات ص 489 و مقابس الأنوار ص 13 و خاتمة المستدرك ص 486 و تنقيح المقال ج 2 القسم الثاني ص 7 و الكني و الألقاب ج 2 ص 403 و غيرها من التراجم، و ذكروه كلّهم بالاطراء و الثناء عليه و إكباره و توثيقه.
و نحن في غني عن سرد ما في التراجم بعد شهرته و سطوع فضله و بعد ما يدلّنا علي فضله الكثار و علمه الغريز و تقدّمه الظاهر في التفسير كتابة (مجمع البيان) و غيره من مؤلّفاته و آثاره الخالدة.
يروي هو عن جماعة منهم:
«1»- الشيخ أبو عليّ بن الشيخ الطوسيّ.
«2»- الشيخ أبو الوفاء عبد الجبّار الرازيّ.
«3»- الشيخ الأجلّ الحسن بن الحسين بن الحسن بن بابويه القمّيّ.
«4»- الشيخ موفّق الدين الحسين بن الواعظ البكرآباديّ الجرجانيّ.
«5»- السيّد محمّد بن الحسين الحسينيّ القصبيّ الجرجانيّ.
افتخار علمای اعلام و امین ملت و اسلام، پیشوای مفسرین و عمود و پشتوانه فضلای حاذق، از رهبران دین و بزرگان این طائفه و ثقات آن به شمار میآید. شرح حال او در صفحه یکصد و بیست و سه معالم العلماء، صفحه دویست و شصت و شش نقد الرجال، صفحه دویست و هفتاد و نه ریاض العلماء و اللؤلؤۀ، صفحه پنجاه و شش امل الآمل، جامع الروات 2/4، صفحه چهارصد و هشتاد و نه روضات الجنّات، صفحه سیزده المقابس الانوار، صفحه چهارصد و هشتاد و شش خاتمه المستدرک، تنقیح المقال جلد دوم قسمت دوم صفحه هفت، الکنی و الالقاب 2/403 و دیگر کتابهای تراجم آمده است و همه آنها به ذکر حمد و ثنای او بزرگی و وثاقتش پرداختند.
بعد از آگاهی از شهرت و والایی فضیلت و آنچه که دلالت بر فضل زیاد او و علم او میکند و مقدمهای که در نوشتن تفسیر «مجمع البیان» و غیر از این تفسیر از تالیفات و آثار ماندگارش از او وجود دارد، از آنچه در کتابهای تراجم آمده بی نیاز میشویم.
از عدهای روایت میکند که از آن جملهاند:
شیخ ابو علی بن شیخ طوسی
شیخ ابوالوفا عبدالجبار رازی
شیخ بزرگوار حسن بن حسین بن حسن بن بابویه قمی
شیخ موفق الدین حسین بن واعظ بکرآبادی جرجانی
سید محمد بن حسین حسینی قصبی جرجانی
«6»- الشيخ أبو الحسين عبيد اللّه بن محمّد بن الحسين البيهقيّ.
«7»- الشيخ السعيد الزاهد أبو الفتح عبد اللّه بن عبد الكريم بن هوازن القشيريّ(1)
يروي عنه جماعة من أفاضل العلماء منهم:
«1»- ولده رضيّ الدين أبو نصر حسن بن الفضل.
«2»- ابن شهرآشوب.
«3»- الشيخ منتجب الدين.
«4»- أبو الحسين سعيد بن هبة اللّه المعروف بالقطب الراونديّ.
«5»- السيّد أبو الحمد مهدي بن نزار الحسينيّ.
«6»- السيّد، شرفشاه بن محمّد الأفطسيّ.
«7»- الشيخ عبد اللّه بن جعفر الدوريستيّ.
«8»- شاذان بن جبرئيل(2).
«9»- السيّد ضياء الدين فضل اللّه الراونديّ(3).
له مؤلّفات ثمينة قيّمة منها: تفسيره مجمع البيان(4)، و هو كتاب جامع في التفسير لا غني لأيّ أحد عنه، و مختصره الموسوم بجوامع الجامع(5)و تفسيره الكافي الشافي، و إعلام الوري(6)، و الآداب الدينيّة للخزينة المعينيّة(7)، و عدّة السفر و عمدة الحضر، و معارج السئول، و العمدة في أصول الدين و الفرائض و النوافل بالفارسيّة، و الشواهد و غيرها.
شیخ ابوالحسین عبیدالله بن محمد بن الحسین بیهقی
شیخ سعید و زاهد ابوالفتح عبدالله بن عبدالکریم بن هوازن قشیری
جمعی از أفاضل علماء از ایشان روایت نقل کرده اند، از جمله:
فرزندش رضی الدین ابو نصر حسن بن فضل
ابن شهر آشوب
شیخ منتجب الدین
ابوالحسین سعید بن هبت الله معروف به قطب راوندی
سید ابوالحمد مهدی بن نزار حسینی
سید شرفشاه بن محمد افطسی
شیخ عبدالله بن جعفر دوریسی
شاذان بن جبرئیل
سید ضیاء الدین فضل الله راوندی
برای او تالیفات گرانسنگ و ارزشمندی است که از جمله آنهاست: تفسیر مجمع البیان(8)
که کتابی جامع در تفسیر است که هیچ کس از آن بی نیاز نمیباشد، و مختصر همین تفسیر که جوامع الجامع(9)نامیده میشود؛ تفسیر الکافی و الشافی، اعلام الوری(10)الآداب الدینیه للخزینۀ المعینیّه(11)عدۀ السفر و عمدۀ الحضر، معارج السؤول، العمدۀ فی اصول الدین والفرائض و النوافل به فارسی، و الشواهد و غیر از اینها.
1) راجع خاتمة المستدرك ص 486.
2) راجع روضات الجنّات ص 490.
3) راجع مقابس الأنوار ص 14.
4) طبع مكرّرا بايران و صيدا.
5) طبع بايران سنة 1321.
6) طبع بايران سنة 1312.
7) مخطوط نسخة شائعة.
8) . در ایران و صیدا مکرراً چاپ شده است.
9) . در ایران به سال 1321 چاپ گردید.
10) . در ایران به سال 1312 چاپ گردید.
11) . نسخه خطی که در همه جا موجود است.
صرّح بشهادته صاحب الروضات و غيره، و لم يذكر في التراجم كيفيّة شهادته، و احتمل العلّامة النوريّ أنّها كانت بالسمّ، و كان ذلك بسبزوار ليلة النحر سنة ثمان و أربعين و خمسمائة، و حمل نعشه إلي مشهد الرضا عليه السّلام و دفن في مغتسله، و قبره الآن مزار معروف.
الشيخ رضيّ الدين أبو نصر الحسن بن الفضل الطبرسيّ، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل و قال: إنّه كان فاضلا محدّثا(1)له كتاب مكارم الأخلاق، و ينسب إليه جامع الأخبار، و ربّما ينسب إلي محمّد بن محمّد الشعيريّ، لكن بين النسختين تفاوت.
و وصفه صاحب الرياض(2)بقوله: العالم الفاضل الفقيه المحدّث الجليل، صاحب كتاب مكارم الأخلاق و معالم الأعلاق(3)يروي عن والده، و يروي عنه الشيخ مهذّب الدين حسين بن رده، و هو و والده أعني صاحب مجمع البيان و ولده أبو الفضل عليّ بن الحسن صاحب مشكاة الأنوار من أجلّة العلماء و مشاهير الفضلاء. إ ه
قلت: سيأتي في ترجمة ابنه أنّ للمترجم كتاب جامع لمحاسن الأفعال، و هو غير جامع الأخبار المنسوب إلي الشعيريّ.
صاحب روضات الجنات و دیگران به شهادت او تصریح کردهاند، ولی در تراجم کیفیت شهادت او نیامده است. علامه نوری احتمال داده که توسط سم به شهادت رسیده است و این اتفاق در شب عید قربان سال 548 در سبزوار رخ داد و جنازه او را به مشهد الرضا علیه السلام برده و در محل غسلش او را دفن نمودند و الان قبرش مزار معروفی میباشد.
شیخ رضی الدین ابو نصر حسن بن فضل طبرسی است که شیخ حر، شرح حال او را در امل الآمل آورده و میگوید: «همانا او فاضل و محدث است.» و برای او کتاب مکارم الاخلاق میباشد و جامع الاخبار را نیز به او نسبت میدهند و چه بسا منسوب است به محمد بن محمد شعیری که بین این دو نسخه تفاوت میباشد.
صاحب ریاض او را توصیف کرده و میگوید: «عالم فاضل، فقیه و محدث بزرگوار، صاحب کتاب مکارم الاخلاق و معالم الاعلاق(4)که از پدرش روایت میکند و شیخ مهذب الدین حسین بن رده نیز از او روایت کرده است. او و پدرش یعنی صاحب مجمع البیان و فرزندش ابوالفضل علی بن حسن صاحب مشکات الانوار، از بزرگان علماء و مشاهیر فضلاء میباشند.»
مؤلف: در زندگی فرزندش که در آینده میآید، میگوییم که برای او کتاب جامع از محاسن الافعال است که غیر از جامع الاخباری میباشد که به شعیری منسوب است.
هو أبو الفضل عليّ بن رضيّ الدين أبي نصر الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسيّ، المترجم في كثير من التراجم مقرونا بالاكبار و الإجلال و الحفاوة و الثناء.
قال صاحب الرياض(1): ثقة الإسلام، العالم الفاضل الفقيه المحدّث الجليل، صاحب كتاب مشكاة الأنوار، روي عن السيّد السعيد جلال الدين أبي عليّ بن حمزة الموسويّ و غيره. إ ه.
و وصفه بهذه الكلمة العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك.
و تقدّم في ترجمة والده قوله أيضا: هو و والده و ولده أبو الفضل عليّ بن الحسن صاحب مشكاة الأنوار من أجلّة العلماء و مشاهير الفضلاء.
قلت: كتابه مشكاة الأنوار طبع في النجف سنة 1370، قال في أوّله: و بعد فإنّ مولاي والدي الشيخ الإمام الأجلّ السعيد رضيّ الدين أمين الإسلام و المسلمين، حجّة الخلق أبا نصر الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسيّ- نور اللّه حفرته و حشره مع مواليه الطاهرين- لمّا جمع كتاب مكارم الأخلاق و استحسنه أهل الآفاق ابتدأ بتصنيف كتاب آخر جامع لسائر الأحوال، حاو لمحاسن الأفعال، و اختار في ذلك المعني كثيرا من الأخبار المرويّة المنتقاة من مشاهير كتب أصحابنا رضي اللّه عنهم أجمعين و لم يتيسّر له إتمامه و أدركه حمامه، جعل اللّه له الجنّة مأواه، و أعطاه من فضله ما يتمنّاه بحقّ محمّد و عترته الطيّبين الطاهرين ثمّ سألني جماعة من المؤمنين الراغبين في أعمال الخير أن أؤلّف هذا الكتاب فتقرّبت إلي اللّه عزّ و جلّ بتأليفه و كتبت ما حضرني من ذلك. إ ه.
و من هذه العبارة يعلم ما في كلام العلّامة المجلسيّ و غيره من أنّ مشكاة الأنوار الّف تتميما لمكارم الأخلاق.
ابوالفضل علی بن رضی الدین ابی نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسی که شرح حالش در بیشتر کتابهای تراجم به بزرگی و جلالت و ثناء و درخشندگی همراه است.
صاحب ریاض میگوید(2): «ثقة الاسلام، عالم، فاضل، فقیه و محدث بزرگوار، نویسنده کتاب مشکات الانوار که از سید سعید جلال الدین ابی علی بن حمزه موسوی و دیگران روایت میکند.»
علامه نوری در خاتمه المستدرک هم او را به همین کلمات توصیف کرده است.
و چنان چه گذشت در زندگی پدرش این چنین میگوید: «او و پدرش و فرزندش ابوالفضل علی بن حسن نویسنده مشکات الانوار، از بزرگان علما و از مشاهیر اهل فضل میباشند.»
مؤلف: کتاب او مشکات الانوار در سال 1370 در نجف چاپ گردید. در اول کتاب میگوید: «و بعد؛ پس همانا مولای من و پدرم استاد و امام بزرگوار و سعادتمند، رضی الدین امین اسلام و مسلمانان و حجت مردم أبا نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسی «خداوند قبرش را نورانی و با اهل بیت محشور فرماید» هنگامی که کتاب «مکارم الاخلاق و استحسنه اهل الافاق» را جمع آوری میکرد، شروع به تالیف جامع دیگری برای سایر احوالات نمود که شامل خوبیهای افعال میشد و در این باره اخبار و روایات فراوانی که از کتابهای مشاهیر و معروفین اصحاب5بود را انتخاب نمود، ولی اتمام کتاب و درک عمده آن برایش میسّر نبود «خداوند او را در بهشت جای دهد و از فضلش هر آنچه میخواهد به حق پیامبر و خاندان پاک ومطهرش عطا نماید» سپس عدهای از مومنین که به انجام اعمال خیر و نیکو مشتاقند، از من خواستند که این کتاب را تالیف نمایم و با تقرب جستن به درگاه الهی، تالیف را شروع و آنچه در نزد من بود را نوشتم.»
از این عبارت، آنچه در کلام علامه مجلسی و دیگران است که مشکات الانوار برای تکمیل مکارم الاخلاق تالیف شده است، فهمیده میشود.
الشيخ الجليل أبو منصور أحمد بن عليّ أبي طالب الطبرسيّ صاحب كتاب الاحتجاج عالم فاضل محدّث ثقة، من أجلّاء أصحابنا المتقدّمين، ذكره تلميذه في معالم العلماء ص 21 بقوله: شيخي أحمد بن أبي طالب الطبرسيّ، له كتاب الكافي في الفقه حسن، و الاحتجاج، و مفاخر الطالبيّة، و تاريخ الأئمّة، و فضائل الزهراء. انتهي.
و صرّح الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 33 و صاحب الروضات بجلالته في روضاته ص 19 و أثني عليه المحدث القمّيّ في الكني و الألقاب بقوله: الشيخ العالم الفاضل الكامل النبيل الفقيه المحدّث الثقة الجليل أبو منصور. إ ه.
قلت: يروي هو عن السيّد العالم العابد أبي جعفر مهدي بن أبي حرب الحسينيّ المرعشيّ، عن الشيخ الصدوق أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد الدوريستيّ، عن أبيه، عن الشيخ أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ(1). و يروي عنه تلميذاه ابن شهرآشوب و الشيخ منتجب الدين. و قد طبع كتابه الاحتجاج في النجف في سنة 1354 و في إيران سنة 1268 و 1300، و نسبه صاحب الغوالي و الأمين الأستراباديّ إلي الشيخ أبي عليّ الطبرسيّ صاحب التفسير، و هو اشتباه عجيب عن مثلهما، و سيأتي من المصنّف الإيعاز إلي ذلك(2).
شیخ بزرگوار ابو منصور احمد بن علی ابی طالب طبرسی نویسنده کتاب «الاحتجاج»، عالمی فاضل و محدثی موثق و از بزرگان اصحابی بود که ذکرشان گذشت. شاگردش در صفحه بیست و یک معالم العلماء او را ذکر کرده و میگوید: «استاد من احمد بن ابی طالب طبرسی که برای او آثاری مثل کتاب الکافی فی الفقه، و الاحتجاج، و مفاخر الطالبیه، و تاریخ الائمه، و فضائل الزهراء میباشد.»
شیخ حر عاملی در صفحه سی و سه امل الآمل و نویسنده روضات الجنات در صفحه نوزده روضات الجنات به بزرگی او تصریح کردهاند. محدث قمی در الکنی و الالقاب او را به این سخن که: «شیخ عالم و فاضل و کامل، حاذق و فقیه محدث و بزرگوار ابومنصور» مدح کرده است.
مؤلف: او از سیّد عالم و عابد ابی جعفر مهدی بن ابی حرب حسینی مرعشی، از شیخ صدوق ابی عبدالله جعفر بن محمد بن احمد دوریستی، از پدرش، از شیخ ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی روایت میکند.
از او نیز دو شاگردش ابن شهر آشوب و شیخ منتجب الدین روایت کردهاند. کتاب الاحتجاج در نجف به سال 1354 و در ایران در سالهای 1268 و 1300 چاپ گردید. نویسنده الغوالی و امین استرآبادی این کتاب را به شیخ ابی علی طبرسی صاحب تفسیر نسبت دادهاند و این اشتباه از این دو عجیب میباشد و اشاره به این مطلب از سوی مؤلف به زودی میآید.(3)
أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن شهرآشوب بن أبي نصر بن أبي الجيش السرويّ المازندرانيّ.
ترجمه الخاصّة و العامّة و أثنوا عليه:
قال التفرشيّ في نقد الرجال ص 323: شيخ في هذه الطائفة و فقيهها و كان شاعرا بليغا منشيا إ ه.
و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 66: كان عالما فاضلا ثقة محدّثا محقّقا، عارفا بالرجال و الأخبار، أديبا شاعرا جامعا للمحاسن. إ ه
وصفه بهذه الكلمة أيضا صاحب الروضات في ص 575. و قال ابن أبي طيّ في تاريخه(1): اشتغل بالحديث و لقي الرجال ثمّ تفقّه و بلغ النهاية في فقه أهل البيت، وسّع في الأصول، ثمّ تقدّم في القراءات و القرب(2)و التفسير و العربيّة، و كان مقبول الصورة مليح العرض علي المعاني، و صنّف في المتّفق و المفترق، و المؤتلف و المختلف، و الفصل و الوصل و فرّق بين رجال الخاصّة و رجال العامّة، يعني أهل السنّة و الشيعة، كان كثير الخشوع. ا ه.
و قال النوريّ في خاتمة المستدرك ص 484: فخر الشيعة، و تاج الشريعة، أفضل الأوائل، و البحر المتلاطم الزخّار الذي ليس له ساحل، محيي آثار المناقب و الفضائل، رشيد الملّة و الدين، شمس الإسلام و المسلمين، الفقيه المحدّث المفسّر المحقّق الأديب البارع، الجامع لفنون الفضائل.
و يوجد ترجمته مع الثناء البليغ في سائر تراجم الخاصّة.
و أمّا العامّة: قال الصفديّ في الوافي بالوفيات: محمّد بن عليّ بن شهرآشوب
ابو عبدالله محمد بن علی بن شهر آشوب بن ابی نصر بن ابی الجیش سروی مازندرانی.
علمای عامه و خاصه به شرح حال او اشاره و او را مدح کردهاند. تفرشی در صفحه سیصد و بیست و سه نقدالرجال میگوید: «شیخ طایفه و فقیه آنان که شاعر بلیغ و نویسنده است.»
شیخ حر در صفحه شصت و شش امل الآمل میگوید: «عالم، فاضل، ثقه، محدث و محقق، عارف به رجال و اخبار، ادیب، شاعر و جامع همة نیکوییها بود.»
همچنین نویسنده روضات الجنات، در صفحه پانصد و هفتاد و پنج او را با همین کلمات توصیف کرده است. ابن ابی طیّ در تاریخ خود میگوید: «نخست به تحصیل حدیث پرداخت و در این راه رجال حدیث را ملاقات کرد. آنگاه به آموختن علم فقه اشتغال ورزید و در فقه اهلبیت به مقام نهائی رسید و در اصول نیز مهارت به هم رسانید. سپس در فن قرائت و غرائب و تفسیر و عربیت(3)بر دیگران پیشی گرفت، صورتی دلپسند و رخساری نمکین داشت. تالیفاتش در اتفاقات و افتراقات، و ائتلافات و اختلافات و حلقههای فصل و وصل بین آرای حدیثی علما بود و بین رجال خاصه و رجال عامه که منظور همان شیعه و سنّی بود فرق قائل بود، وی اهل تواضع زیاد بود.»
نوری در صفحه چهارصد و هشتاد و چهار خاتمه المستدرک میگوید: «فخر شیعه و تاج شریعت، بهترین آن دوران، و دریای متلاطم ژرف بی پایان، زنده کننده آثار مناقب و فضایل اهل بیت:، رشد یافته ملت اسلامی و دین، خورشید اسلام و مسلمین، فقیه، محدث، مفسر، محقق، ادیب عالیقدر و جامع همه فضایل.»
در سایر تراجم شیعیان هم شرح حال او با مدح رسا و بلیغ آمده است.
و اماّ علمای اهل سنت؛ صفدی در الوافی بالوفیات میگوید: «محمد بن شهرآشوب،
و قال السيوطيّ في بغية الوعاة: قال الصفديّ: كان متقدّما في علم القرآن و الغريب و النحو، واسع العلم، كثير العبادة و الخشوع. إ ه.
و قال الفيروزآباديّ في كتاب البلغة في تراجم أئمّة النحو و اللّغة- بعد عنوانه-: بلغ النهاية في أصول الشيعة، تقدّم في علم القرآن و اللّغة و النحو، و وعظ أيّام المقتفي فأعجبه و خلع عليه، و كان واسع العلم، كثير العبادة، دائم الوضوء. إ ه.
و قال محمّد بن عليّ المالكيّ في طبقات المفسّرين: أحد شيوخ الشيعة، اشتغل بالحديث، و لقي الرجال، ثمّ تفقّه و بلغ النهاية في فقه أهل مذهبه، و نبغ في الأصول حتّي صار رحلة، ثمّ تقدّم في علم القرآن و القراءات و التفسير و النحو، و كان إمام عصره، و واحد دهره، أحسن الجمع و التأليف و غلب عليه علم القرآن و الحديث، و هو عند الشيعة كالخطيب البغداديّ لأهل السنّة في تصانيفه و تعليقات الحديث و رجاله و مراسيله و متّفقه و متفرّقه، إلي غير ذلك من أنواعه، واسع العلم، كثير الفنون، مات في شعبان سنة ثمان و ثمانين و خمسمائة، قال ابن أبي طيّ: ما زال الناس بحلب لا يعرفون الفرق بين ابن بطّة الحنبليّ و ابن بطّة الشيعيّ حتّي قدم الرشيد فقال: ابن بطّة الحنبليّ بالفتح و الشيعيّ بالضمّ. انتهي(1).
و ترجمه أيضا ابن حجر العسقلانيّ في لسان الميزان ج 5 ص 301.
ابوجعفر سَروی مازندرانی، رشیدالدین شیعی از رؤسای شیعه است. در زمانی که هشت سال داشت، بیشتر قرآن را از حفظ کرد. او در اصول شیعه به حد نهایی رسید، و از شهرها و کشورها برای اخذ علم به سویش میشتافتند. وی در علوم قرآن و مشکلات حدیث و لغت و نحو بر همه تقدم داشت. و در زمان المقتفیء (خلیفه عباسی) در بغداد و بر فراز منبر موعظه میکرد که المقتفی از او متعجب شد و او را خلعت داد. بسیار زیبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسیار اهل خشوع و عبادت و شب زنده داری بود و همیشه با طهارت و وضو به سر میبرد. ابن ابی طّی در تاریخش او را بسیار مدح کرده است.»
سیوطی در بغیۀ الوعاّ میگوید که صفدی میگوید: «وی در علوم قرآن و مشکلات حدیث و نحو بر همه تقدم داشت و دارای علم گسترده و بسیار اهل خشوع و عبادت بود.»
فیروزآبادی در کتاب البلغۀ در شرح حال بزرگان نحو و لغت، بعد از ذکر همین عنوان میگوید: «او در اصول شیعه به حد نهایی رسید و در علوم قرآن و لغت و نحو بر همه تقدم داشت. در زمان المقتفیء (خلیفه عباسی) موعظه نمود و از او متعجب گشت و او را خلعت داد. او دارای علم گسترده و عبادت زیاد و دائم الوضوء بود.»
محمد بن علی مالکی در طبقات المفسرین میگوید: «یکی از مشایخ شیعه که به حدیث پرداخت و با رجال حدیث دیدار کرد. سپس به فقه پرداخت و در فقه اهل مذهب خود به درجه نهایت رسید. در اصول چیره گشت. چندان که برای استفاده به سوی او روی میآوردند. در دانش قرآن، قرائات، تفسیر و نحو بر دیگران تقدم یافت. او پیشوای زمان و یگانه دوران بود. به جمع آوری مطالب و تالیف پرداخت و اشتغال غالب او در دانش قرآن و حدیث بود. او نزد شیعه در تألیفات و در زمینه تعلیقات حدیث و رجال حدیث، مراسیل متفق و مفترق و دیگر انواع دانش حدیث به سان خطیب بغدادی برای اهل سنّت است. او دارای دانش گسترده و صاحب فنون بسیار بود و در شعبان سال 588 درگذشت.» ابن ابی طّی میگوید: «پیش از آمدن ابن شهر آشوب به حلب، مردم آنجا میان ابن بطۀ حنبلی و ابن بطۀ شیعی فرق نمیگذاشتند. ولی او توضیح داد که باید ابن بطه حنبلی را به فتح باء و ابن بطۀ شیعی را به ضم باء خواند.»
ابن حجر عسقلانی در صفحه سیصد و یک جلد پنجم لسان المیزان زندگی او را آورده است.
1) راجع خاتمة المستدرك ص 456 و 485.
عليّ بن شهرآشوب كان من علماء الإماميّة و فضلائهم، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 53 و قال: عالم فاضل، يروي عنه ولده محمّد، و كان فقيها محدّثا. انتهي.
قلت: يروي هو عن أبيه شهرآشوب، و عن أبي عليّ الطوسيّ و أبي الوفاء عبد الجبّار الرازيّ(1).
شهرآشوب المازندرانيّ، كان من علمائنا المحدّثين و فضلائهم، ذكره الشيخ الحرّ في الأمل ص 46 و التستريّ في المقابس ص 5 و قال: فاضل محدّث، روي عنه ابنه عليّ، و ابن ابنه محمّد بن عليّ، كما ذكره في المناقب. انتهي.
قلت: يروي هو عن شيخ الطائفة أبي جعفر الطوسيّ(2). و أبي المظفّر عبد الملك السمعانيّ.
له تأليفات كثيرة أوردها في معالم العلماء ص 106 عند ترجمة نفسه:
«1»- مناقب آل أبي طالب(3).
«2»- مثالب النواصب.
«3»- المخزون المكنون في عيون الفنون «4»- الطرائق في الحدود و الحقائق(4).
«5»- مائدة الفائدة. «6»- المثال في الأمثال.
«7»- معالم العلماء(5).
«8»- الأسباب و النزول علي مذهب آل الرسول
«9»- الحاوي. «10»- متشابه القرآن.
«11»- الأوصاف. «12»- المنهاج.
و له أيضا بيان التنزيل(6).
علی بن شهرآشوب از علما و فضلای امامیه است. شیخ حر در صفحه پنجاه و سه امل الآمل شرح زندگی وی را آورده و میگوید: «عالم و فاضل که فرزندش محمد از او روایت کرده است و او فقیه و محدث میباشد.»
مؤلف: او از پدرش شهر آشوب و از ابی علی طوسی و ابی الوفا عبدالجبار رازی روایت میکند.
شهر آشوب مازندرانی از علماء و فضلای محدث میباشد و شیخ حر در صفحه چهل و شش امل الآمل او را ذکر و تستری در صفحه پنج المقابس میگوید: «فاضل و محدث که از او پسرش علی و پسر پسرش محمد بن علی روایت میکنند، چنان چه در المناقب ذکر شد.»
مؤلف: او از شیخ الطائفه ابی جعفر طوسی و ابی المظفر عبدالملک سمعانی روایت میکند.
در صفحه یکصد و شش معالم العلماء، هنگامی که به شرح حالش اشاره میکند، برای او تالیفات زیادی را برمیشمارد:
مناقب آل ابی طالب(7)
مثالب النواصب
المخزون المکنون فی عیون الفنون
الطرائق فی الحدود و الحقائق(8)
مائده الفائده
المثال فی الامثال
معالم العلماء(9)
الاسباب و النزول علی مذهب آل الرسول
الحاوی
متشابه القرآن
الاوصاف
المنهاج
و بیان التنزیل(10)نیز برای او میباشد.
1) راجع خاتمة المستدرك ص 486.
2) خاتمة المستدرك: 486 و المقابس ص 15.
3) طبع مرة ببمبئي في 1313 و مرة بايران. و استظهر العلامة النوريّ أنّه يكون كتاب نخب المناقب للحسين بن جبير، و لا يكون هو المناقب الأصل.
4) سماه بعض: أعلام الطرائق، بعض آخر: الاعلام و الطرائق.
5) طبع بايران في 1353.
6) هو من كتب التي ينقل عنه في البحار.
7) . یک بار در بمبئی به سال 1313 و یک بار در ایران چاپ گردید. از کلام علامه نوری ظاهر میشود که این کتاب «نخب المناقب» از حسین بن جبیر است و آن مناقب اصلی نیست.
8) . بعضی آن را اعلام الطرائق و بعضی دیگر الاعلام والطرائق نامیدهاند.
9) . در ایران به سال 1353 چاپ گردید.
10) . از کتابهایی است که در بحارالانوار از آن نقل شده است.
يروي عن جماعة من المشايخ العظام منهم:
«1»- أبو منصور أحمد بن عليّ الطبرسيّ.
«2»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن الشوهانيّ.
«3»- الشيخ محمّد بن عليّ الحلبيّ.
«4»- أبو الحسن عليّ بن عبد الصمد النيسابوريّ التميميّ.
«5»- محمّد بن عليّ بن عبد الصمد.
«6»- والده الشيخ عليّ بن شهرآشوب.
«7»- جدّه الجليل شهرآشوب.
«8»- الشيخ أبو الفتّاح أحمد بن عليّ الرازيّ.
«9»- الشيخ أبو سعيد عبد الجليل بن عيسي بن عبد الوهاب الرازيّ.
«10»- السيّد أبو الفضل داعي بن عليّ الحسن الحسينيّ.
«11»- أبو المحاسن مسعود بن عليّ بن محمّد الصوانيّ.
«12»- أبو عليّ محمّد بن الفضل الطبرسيّ.
«13»- الشيخ الحسين بن أحمد بن طحّال.
«14»- أبو عليّ الفضل بن الحسن الطبرسيّ المفسّر.
«15»- أبو الفتوح الحسين بن عليّ بن محمّد بن أحمد الخزاعيّ.
«16»- الشيخ أبو الحسين سعيد بن هبة اللّه الراونديّ.
«17»- الأستاد أبو جعفر.
«18»- الأستاد أبو القاسم.
«19»- السيّد المنتهي بن أبي زيد بن كما بكيّ الجرجانيّ.
«20»- السيّد ناصح الدين أبو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التميميّ الآمديّ.
«21»- عماد الدين أبو محمّد الحسن الأستراباديّ.
از بسیاری از مشایخ بزرگ روایت کرده که از آن عدهاند:
ابو منصور احمد بن علی طبرسی
شیخ ابو جعفر محمد بن حسن شوهانی
شیخ محمد بن علی حلبی
ابوالحسن علی بن عبدالصمد نیسابوری تمیمی
محمد بن علی بن عبدالصمد
پدرش شیخ علی بن شهرآشوب
جدّ بزرگوارش شهرآشوب.
شیخ ابوالفتاح احمد بن علی رازی
شیخ ابو سعید عبدالجلیل بن عیسی بن عبدالوهاب رازی
سید ابوالفضل داعی بن علی حسن حسینی
ابوالمحاسن مسعود بن علی بن محمد صوانی
ابو علی محمد بن فضل طبرسی
شیخ حسین بن احمد بن طحّال
ابو علی فضل بن حسن طبرسی، مفسر
ابوالفتوح حسین بن علی بن محمد بن احمد خزاعی
شیخ ابوالحسین سعید بن هبت الله راوندی
استاد ابو جعفر
استاد ابوالقاسم
سید منتهی بن ابی زید بن کابکی جرجانی
سید ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن محفوظ بن عبدالواحد تمیمی آمدی
عماد الدین ابو محمد حسن استرآبادی
«22»- الشيخ محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الحافظ الفتّال.
«23»- السيّد مهدي بن أبي حرب.
«24»- الحسن بن أبي القاسم بن الحسين البيهقيّ.
«25»- أبو القاسم البيهقيّ والد الشيخ المتقدّم.
«26»- السيّد ضياء الدين فضل اللّه الراونديّ.
«27»- أبو الصمصام ذو الفقار بن معبد المروزيّ(1).
يروي عنه جماعة من العلماء منهم: الشيخ تاج الدين الحسن بن عليّ الدربيّ، و محمّد بن أبي القاسم عبد اللّه بن زهرة الحلبيّ.، و الشيخ يحيي بن محمّد بن يحيي بن الفرج السوراويّ.
توفّي رحمه اللّه في شعبان 588، قال الفيروزآباديّ في البلغة عاش مائة سنة إلّا عشرة أشهر(2).
(3) [الثناء عليه]
بهاء الدين أبو الحسن عليّ بن فخر الدين عيسي بن أبي الفتح الإربليّ، نزيل بغداد و دفينها، من أكابر محدّثي الشيعة و أعاظم علماء المائة السابعة و ثقاتهم وصفه الشيخ الحرّ بقوله: كان عالما فاضلا محدّثا ثقة شاعرا أديبا منشيا جامعا للفضائل و المحاسن إ ه.
ترجمه العلّامة الأمينيّ في كتابه القيّم الغدير ج 5 ص 446.
قال: فذّ من أفذاذ الامّة، و أوحديّ من نياقد علمائها، بعلمه الناجع، و أدبه
شیخ محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی حافظ فتّال
سید مهدی بن ابی حرب
حسن بن ابی القاسم بن حسین بیهقی
ابوالقاسم بیهقی، پدر شیخ حسن که نامش آمده است.
سید ضیاء الدین فضل الله راوندی
ابو صمصمام ذوالفقار بن معبد مروزی(4)
عدهای از علماء از او روایت کردهاند که عبارتند از: شیخ تاج الدین حسن بن علی دربی، محمد بن ابی القاسم عبدالله بن علی بن زهره حلبی، و شیخ یحیی بن محمد بن یحیی بن فرج سوراوی.
در شعبان سال 588 وفات کرد. فیروزآبادی در البلغۀ میگوید که او از صد سال، ده ماه کمتر زندگی نمود.
(5) بهاءالدین ابوالحسن علی بن فخرالدین عیسی بن ابی الفتح اربلی، ساکن بغداد و مدفون در آن، از بزرگان محدثین شیعه و از بزرگان علمای قرن هفتم و موثقان آن که شیخ حر او را به این سخن وصف کرده است: «عالم، فاضل، محدث، موثق، شاعر، ادیب، نویسنده و جامع تمام خوبیها و نیکوییها.»
زندگی او را علامه امینی در صفحه چهارصد و شصت و شش جلد پنجم کتاب گرانسنگ الغدیر آورده است
و میگوید: «او یکی از یگانههای امت است و یکی از دانشمندان و نابغه کم نظیر جهان اسلام است که با داشتن دانش سرشار و معلومات چشمگیرش، در قرن هفتم هجری درخشید. او در زمره بزرگترین علمای علم ادب
1) راجع خاتمة المستدرك ص 484- 493، و سيورد المصنّف مفتتح مناقبه في الفصل الخامس و هو يشتمل علي هؤلاء المشايخ و غيرهم من الخاصّة و العامّة.
2) راجع خاتمة المستدرك ص 585.
3) في القاموس الاربل كإثمد: بلدة قرب الموصل و اسم لصيداء بالشام.
4) . رجوع کنید به خاتمه المستدرک؛ ص 484 و 493. مصنف در شروع مناقب در فصل پنجم آورده است که او دارای این مشایخ و غیر از اینها از علمای شیعه و سنّی بوده است.
5) . در قاموس آمده: اربل مثل اثمد است که شهری نزدیک موصل بوده و اسمی است برای شهر صیدا در شام.
الناصع، يتبلّج القرن السابع، و هو في أعاظم العلماء قبله في أئمّة الأدب، و إن كان به ينضّد جمان الكتابة، تنظّم عقود القريض، و بعد ذلك كلّه هو أحد ساسة عصره الزاهي ترنّحت به أعطاف الوزارة و أضاء دستها، كما ابتسم به ثغر الفقه و الحديث، و حميت به ثغور المذهب. و سفره القيّم- كشف الغمّة- خير كتاب اخرج للناس في تاريخ أئمّة الدين و سرد فضائلهم و الدفاع عنهم، و الدعوة إليهم، و هو حجّة قاطعة علي علمه الغزير، و تضلّعه في الحديث، و ثباته في المذهب، و نبوغه في الأدب، و تبريزه في الشعر، حشره اللّه مع العترة الطاهرة- صلوات اللّه عليهم.
قلت: قد يوجد في بعض الكلمات تلقّبه بالوزير، و لعلّ وجهه ما قيل: إنّه استوزره واحد من أبناء خلفاء بني العبّاس ثمّ تركه و أكبّ علي العلم و الحديث، و قد يشتبه بسميّه عليّ بن عيسي بن داود البغداديّ وزير المقتدر باللّه المتوفّي 334.
ثمّ ذكر ترجمته عن الحوادث الجامعة لابن الفوطيّ و فوات الوفيات للكتبي و شذرات الذهب، و ذكر شطرا طويلا من قصائده المنضودة.
يروي عن جمع من أعلام الفريقين منهم:
«1»- سيّدنا رضيّ الدين السيّد عليّ بن طاوس المتوفّي 664.
«2»- سيّدنا جلال الدين عليّ بن عبد الحميد بن فخّار الموسويّ، أجاز له سنة 676.
«3»- الشيخ تاج الدين أبو طالب عليّ بن أنجب بن عثمان الشهير بابن الساعيّ البغداديّ السلاميّ المتوفّي 674.
«4»- الحافظ أبو عبد اللّه محمّد بن يوسف بن محمّد الكنجيّ الشافعيّ المتوفّي سنة 658.
«5»- كمال الدين أبو الحسن عليّ بن محمّد بن محمّد بن وضّاح نزيل بغداد الفقيه الحنبليّ المتوفّي 672 يروي عنه بالإجازة.
«6»- الشيخ رشيد الدين أبو عبد اللّه محمّد بن أبي القاسم بن عمر بن أبي القاسم.
«7»- الشيخ برهان الدين أبو الحسين أحمد بن عليّ الغزنويّ.
پیش از خود قرار دارد و این در حالی است که مرواریدهای کتابت به واسطه او مرتب شد، و گرههای شعری را منظم کرد. با این حال او یکی از سیاست پردازان عصر درخشان خود بود، چنان که حقیقت فقه و حدیث نیز توسط وی آشکار گردید و سنگرهای مذهب به وسیله او حمایت شد و کتاب ارزندهاش «کشف الغمه» بهترین اثری است که درباره تاریخ پیشوایان دین، نشان دادن فضایل آنان و دفاع از حریمشان و دعوت به سوی آنان نوشته شده است. این کتاب دلیل قاطع بر دانش زیاد، مهارت در حدیث، ثبات در مذهب، نبوغ در ادب و مهارت در شعر این دانشمند تواناست «خداوند او را با عترت طاهرین:محشور فرماید»
مؤلف: در بعضی از سخنان دیده میشود که او ملقب به وزیر بود و شاید دلیل آن باشد که گفتهاند: او وزیر یکی از خلفای بنی العباس بود و بعد آن را ترک نمود و ممحض در علم و حدیث شد و به هم نامش علی بن عیسی بن داود بغدادی وزیر مقتدر بالله که متوفای سال 334 میباشد نیز مشتبه شده بود.
سپس زندگی او را از کتاب «حوادث الجامعه» از ابن فوطی، «فوات الوفیات» از کتبی و «شذرات الذهب» ذکر نموده و همچنین قسمت زیادی از قصاید منظمش را آورده است.
اساتید درایة الحدیث و راویان از اربلی
او از گروهی از علمای شیعه و سنّی روایت کرده که از آن جملهاند:
1.سیّد ما رضی الدین سید علی بن طاووس، متوفای سال 664
2.سیّد ما جلال الدین علی بن عبدالحمید بن فخار موسوی که برای او اجازهای در سال 676 داده است.
3.شیخ تاج الدین ابوطالب علی بن انجب بن عثمان مشهور به ابن ساعی بغدادی سلامی، متوفای 674
4.حافظ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی، متوفای سال 658
5.کمال الدین ابوالحسن علی بن محمد بن وضّاح ساکن بغداد، فقیه حنبلی متوفای سال 672 و از او با اجازه روایت میکند.
6.شیخ رشید الدین ابو عبدالله محمد بن ابی القاسم بن عمر بن ابی القاسم
7.شیخ برهان الدین ابوالحسین احمد بن علی عزنوی
و يروي عنه جمع من أعلام الفريقين منهم:
«1»- جمال الدين العلّامة الحلّيّ الحسن بن يوسف بن المطهّر، كما في إجازة شيخنا الحرّ العامليّ.
«2»- الشيخ رضيّ الدين عليّ بن المطهّر كما في إجازة السيّد محمّد بن القاسم بن معيّة الحسينيّ للسيّد شمس الدين.
«3»- السيّد شمس الدين محمّد بن فضل العلويّ الحسنيّ.
«4»- ولده الشيخ تاج الدين محمّد بن عليّ.
«5»- الشيخ تقيّ الدين بن إبراهيم بن محمّد بن سالم.
«6»- الشيخ محمود بن عليّ بن أبي القاسم.
«7»- حفيده الشيخ شرف الدين أحمد بن الصدر تاج الدين محمّد بن عليّ.
«8»- حفيده الآخر الشيخ عيسي بن محمّد بن عليّ أخو الشرف المذكور.
«9»- الشيخ شرف الدين أحمد بن عثمان النصيبيّ الفقيه المدرّس المالكيّ.
«10»- مجد الدين أبو الفضل يحيي بن عليّ بن المظفّر الطيبي الكاتب بواسط العراق.
و ممّن قرأ عليه:
«11»- عماد الدين عبد اللّه بن محمّد بن مكّيّ.
«12»- الصدر الكبير عزّ الدين أبو عليّ الحسن بن أبي الهيجا الإربليّ.
«13»- تاج الدين أبو الفتح ابن الحسين بن أبي بكر الإربليّ.
«14»- المولي أمين الدين عبد الرحمن بن عليّ بن أبي الحسن الجزريّ الموصليّ.
«15»- الشيخ حسن بن إسحاق بن إبراهيم بن عبّاس الموصليّ(1).
له كتب منها: كشف الغمّة في معرفة الأئمّة، جامع حسن، فرغ من تأليفه في الحادي و العشرين من رمضان ليلة القدر من سنة 687، طبع بإيران سنة 1294، و له
از او گروهی از علمای شیعه و سنّی روایت کردهاند که از آن جملهاند:
جمال الدین علامه حلی حسن بن یوسف بن مطهّر، چنان چه در اجازه شیخ ما حر عاملی آمده است.
شیخ رضی الدین علی بن مطهر، چنان چه در اجازه سید محمد بن قاسم بن معیّه حسینی به شمس الدین آمده است.
سید شمس الدین محمد بن فضل علوی حسنی
فرزندش سیخ تاج الدین محمد بن علی
شیخ تقی الدین بن ابراهیم بن محمد بن سالم
شیخ محمود بن علی بن ابی القاسم
نوهاش شیخ شرف الدین احمد بن صدر تاج الدین محمد بن علی
نوه دیگرش شیخ عیسی بن محمد بن علی، برادر شرف که ذکرش گذشت.
شیخ شرف الدین احمد بن عثمان نصیبی، فقیه و مدرس مالکی
مجد الدین ابوالفضل یحیی بن علی مظفّر طیبی، کاتب در واسط عراق
و از کسانی که نزد او قرائت کردهاند:
عماد الدین عبدالله بن محمد بن مکّی
صدر بزگ عزّالدین ابو علی حسن بن ابی الهیجّا اربلی
تاج الدین ابوالفتح ابن الحسین بن ابی بکر اربلی
مولی امین الدین عبدالرحمن بن علی بن ابی الحسن جزری موصلی
شیخ حسن بن اسحاق بن ابراهیم بن عباس موصلی
برای او کتابهایی است از جمله: کشف الغمّه فی معرفت الائمه، کتابی جامع و نیکو که از تالیف آن در بیست و یکم رمضان شب قدر سال 687 فارغ گشت. این کتاب در ایران به سال 1294 چاپ گردید. و برای اوست:
1) راجع الغدير ج 5 ص 446- 448.
رسالة الطيف، و ديوان شعر، و عدّة رسائل، و له قصائد منضودة في مدح الأئمّة الأطهار عليهم صلوات اللّه.
توفّي ببغداد سنة 392 أو 393.
الشيخ أبو محمّد الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ المعاصر للشيخ الصدوق الّذي توفّي سنة 381، عالم فاضل فقيه محدّث جليل، له ترجمة في رياض العلماء و روضات الجنّات و أمل الآمل و تنقيح المقال.
قال صاحب الروضات: الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ أو الحلبيّ- كما في بعض النسخ- فاضل فقيه، و متبحّر نبيه، و مترفّع وجيه، له كتاب تحف العقول عن آل الرسول، مبسوط كثير الفوائد، معتمد عليه عند الأصحاب، أورد فيه جملة وافية من النبويّات و أخبار الأئمّة عليهم السّلام، و مواعظهم الشافية علي الترتيب، و في آخره القدسيّان المبسوطان المعروفان، الموحي بهما إلي موسي و عيسي ابن مريم عليهما السّلام في الحكم و النصائح البالغة الإلهيّة، و باب في مواعظ المسيح الواقعة في الإنجيل، و في آخره وصيّة المفضّل بن عمر للشيعة. إ ه.
قلت: طبع كتابه هذا بإيران سنة 1303 و 1375 و نسب إليه صاحب أمل الآمل كتاب التمحيص، و نقل ذلك صاحب الرياض عن الشيخ إبراهيم القطيفيّ و قوّاه و قال: و أمّا قول الأستاد الاستناد(1)بأنّ كتاب التمحيص من مؤلّفات غيره فهو عندي محلّ تأمّل فلاحظ، لأنّ الشيخ إبراهيم أقرب و أعرف. إ ه.
يروي عن أبي عليّ محمّد بن همّام المتوفّي سنة 236، و يروي عنه الشيخ المفيد(2).
رسالۀ الطیف، دیوان شعر، و تعدادی رساله و برای او قصائد منظمش در مدح ائمه اطهار: میباشد.
در بغداد به سال 692 یا 693 فوت نمود.
شیخ ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی معاصر شیخ صدوق که در سال 381 فوت نمود. عالم، فاضل، فقیه و محدث بزرگوار که شرح حال او در ریاض العلماء و روضات الجنّات و امل الآمل و تنقیح المقال آمده است.
صاحب روضات الجنات میگوید: «حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی یا حلبی – چنان چه در بعضی از نسخهها آمده – فاضل و فقیه، و متبحّر آگاه، و بزرگ شناخته شده، که برای او کتاب «تحف العقول عن آل الرسول» میباشد. این کتاب فواید زیاد و گسترده دارد و اصحاب بر آن اطمینان کردهاند و در آن جملاتی وافی از سخنان پیامبر و روایات ائمه «علیهم السلام»و نصایح شافی آنان به ترتیب وارد شده و در آخر آن احادیث قدسی گسترده و معروف که به موسی و عیسی بن مریم علیهما السّلام وحی شده و حکیمانه و نصیحتهای الهی میباشد آمده است و یک باب هم به موعظههای حضرت مسیح که در انجیل آمده اختصاص یافته و در آخر آن هم وصیت مفضل بن عمر برای شیعه آمده است.»
مؤلف: این کتاب در ایران به سالهای 1303 و 1375 چاپ شد. صاحب امل الآمل کتاب التمحیص را هم به او نسبت داده است. صاحب ریاض از شیخ ابراهیم قطیفی آن را نقل کرده و با سخن خود آن را تقویت کرده که: «امّا سخن استاد استناد(3)به این که کتاب التمحیص از تالیفات غیر ابن شعبه است، نزد من محل تأمل است و آن را ملاحظه کن، چون شیخ ابراهیم به زمان مؤلف نزدیکتر و از نویسنده بحار آشناتر بوده است.»
او از ابی علی محمد بن همام متوفای سال 336 روایت کرده و شیخ مفید از او روایت کرده است.
الشيخ الأجلّ الأوحد العالم الفقيه شمس الدين شرف الإسلام أبو الحسين يحيي ابن الحسن بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن بطريق الأسديّ، كان عالما فاضلا متكلّما محقّقا فقيها ثقة صدوقا، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل و المولي عبد اللّه الأصبهانيّ في رياض العلماء، و الخونساريّ في روضات الجنّات و الشيخ أسد اللّه في المقابس.
له كتب منها: العمدة(1)و المناقب و المستدرك، و كتاب اتّفاق صحاح الأثر في إمامة الأئمّة الاثني عشر، و كتاب الردّ علي أهل النظر في تصفّح أدلة القضاء و القدر، و كتاب نهج العلوم إلي نفي المعدوم، و كتاب تصفّح الصحيحين في تحليل المتعتين، و كتاب الخصائص(2)و غير ذلك.
يروي عن الشيخ عماد الدين أبي جعفر محمّد بن القاسم و عن السيّد الأجلّ نقيب النقباء أحمد بن طاهر بن عليّ الطاهر الحسينيّ، و عن محمّد بن عليّ بن شهرآشوب(3). و قرأ علي الحمصيّ الرازيّ الفقه و الكلام.
و يروي عنه أبو الحسن عليّ بن يحيي الخيّاط و السيّد نجم الإسلام محمّد بن عبد اللّه ابن زهرة الحسينيّ و السيّد فخّار بن معد، و يروي الشهيد عن محمّد بن جعفر المشهديّ عنه، و ذكر أنّ محمّد بن جعفر قرأ كتبه عليه.
توفّي رحمه اللّه بالحلّة في شعبان من سنة 600 و له سبع و سبعون سنة(4).
شیخ بزرگوار و یگانه، عالم و فقیه شمس الدین و شرف الاسلام ابو الحسین یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق اسدی، عالم، فاضل، متکلم،محقق، فقیه، موثق، راستگو بود. شرح حال او را شیخ حر در امل الآمل و مولی عبدالله اصبهانی در ریاض العلماء و خوانساری در روضات الجنات و شیخ اسدالله در المقابس آوردهاند.
برای او کتابهایی است از جمله: العمدۀ،(5)المناقب، المستدرک، اتفاق صحاح الاثر فی امامۀ الائمه الاثنی عشر، ردّ علی اهل النظر فی تصفح ادلۀ القضاء و القدر، نهج العلوم الی نفی المعدوم، تصفح الصحیحین فی تعلیل المتعتین، الخصائص(6)
و غیر از اینها میباشد.
او از شیخ عمادالدین ابی جعفر محمد بن قاسم و سید بزرگوار نقیب النقباء احمد بن طاهر بن علی طاهر حسینی و از محمد بن علی بن شهر آشوب(7)روایت کرده است و فقه و کلام را نزد حمصی رازی خوانده است.
ابوالحسن علی بن یحیی خیّاط و سید نجم الاسلام محمد بن عبدالله ابن زهره حسینی و سید فخار بن معد از او روایت کردهاند. شهید به واسطه محمد بن جعفر مشهدی از او روایت میکند و ذکر میکند که نزد محمد بن جعفر کتابهایش را خوانده است.
ابن بطریق ;در حلّه و در شعبان سال 600 در حالی که هفتاد و هفت سال داشت وفات کرد.(8)
1) طبع بايران سنة 1309.
2) طبع بايران سنة 1311.
3) و يروي عن غيرهم من العلماء العامّة و الخاصّة، راجع مقدّمة العمدة و المناقب.
4) حكي ذلك في هامش الروضات عن كتاب لسان الميزان لابن حجر، و قاله أيضا العلامة الرازيّ في الذريعة.
5) . در ایران به سال 1309 چاپ گردید.
6) . در ایران به سال 1311 چاپ گردید.
7) .[3] و همچنین غیر از اینان از علمای شیعه و سنّی. رجوع کنید به مقدمه العمده و المناقب.
8) . این را در حاشیه روضات الجنات به نقل از کتاب لسان المیزان ابن حجر حکایت کردهاند و همچنین علامه رازی در الذریعه چنین گفته است.
أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّاز الرازيّ القمّيّ من أجلّاء الأصحاب و ثقاتهم ترجمه النجاشيّ في الفهرست ص 191 بقوله: عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّار ثقة من أصحابنا، أبو القاسم، و كان فقيها وجها إ ه.
و قال العلّامة في الخلاصة ص 50: كان ثقة من أصحابنا وجها فقيها.
و ترجمه ابن شهرآشوب في معالم العلماء و متأخّري الرجاليّين في كتبهم و أثنوا عليه.
له كتب منها: الإيضاح في الاعتقادات الشرعيّة، الكفاية في النصوص،(1)الأحكام الدينيّة علي مذهب الإماميّة. يروي عن أبي جعفر الصدوق المتوفّي سنة 381 و أبي المفضّل الشيبانيّ المتوفّي سنة 387 و أحمد بن محمّد بن عيّاش الجوهريّ المتوفّي سنة 401 و محمّد بن أبي الحسن بن عبد الصمد القمّيّ و أضرابهم في الطبقة.
الأمير الزاهد أبو الحسين ورّام بن عيسي بن أبي النجم بن ورّام بن خولان بن إبراهيم بن مالك الأشتر(2)النخعيّ صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام.
قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل: ورّام بن أبي فراس بحلّة من أولاد مالك بن الأشتر النخعيّ صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام، عالم فقيه، شاهدته بحلّة و وافق الخبر الخبر، قرأ علي شيخنا الإمام سديد الدين محمود الحمّصيّ بحلّة و راعاه، قاله منتجب الدين. و هذا الشيخ فاضل جليل القدر جدّ السيّد رضيّ الدين عليّ بن طاوس لامّه، له كتاب تنبيه الخواطر و نزهة النواظر(3)حسن، إلّا أنّ فيه الغثّ و السمين، يروي الشهيد عن محمّد بن جعفر المشهديّ عنه(4).
انتهي.
ابوالقاسم علی بن محمد بن علی الخزّار رازی قمی از بزرگان اصحاب و موثقین آنهاست. شرح حال او را نجاشی در صفحه یکصد و نود و یک الفهرست چنین آورده است: «ابوالقاسم علی بن محمد بن علی الخرّاز از اصحاب موثق ماست، و فقیه شناخته شدهای میباشد.»
علامه در صفحه پنجاه الخلاصه میگوید: «از اصحاب موثق و فقیه شناخته شدهای میباشد.»
شرح حالش را ابن شهر آشوب در معالم العلماء و دیگر متاخرین رجالی در کتابهایشان آوردهاند و او را مدح کردهاند.
برای او کتابهای است از جمله: الایضاح فی الاعتقادات الشرعیه، الکفایه فی النصوص،(5)
و الاحکام الدینیه علی مذهب الامامیه. او از ابی جعفر صدوق متوفای سال 381 و ابی المفضّل شیبانی متوفای سال 387 و احمد بن محمد بن عیّاش جوهری متوفای سال 401 و محمد بن ابی الحسن بن عبدالصمد قمی و دیگرانی که در این طبقه بودند روایت کرده است.
امیر زاهد ابوالحسین ورّام بن عیسی بن ابی النجم بن ورّام بن خولان بن ابراهیم بن مالک اشتر(6)نخعی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام است.
شیخ حر در امل الآمل میگوید: «ورام بن ابی فراس در حلّه از اولاد مالک بن اشتر نخعی از صحابه امیرالمومنین علیه السلام است. عالم و فقیه که او را در حلّه دیدم و این با اخبار موافقت میکند. استاد ما امام سدیدالدین محمود حمّصی در حله نزد او درس خواند و تربیت گردید. این را منتجب الدین میگوید. و این شیخ فاضل جلیل القدر، جدّ مادری سید رضی الدین علی بن طاووس است. برای او کتاب «تنبیه الخواطر و نزهت النواظر» است که کتاب خوبی است، مگر اینکه در مواردی سخنان بی ارزش نیز در آن آمده است، و شهید به واسطه محمد بن جعفر مشهدی از او روایت میکند.
1) طبع بايران سنة 1306 مع أربعين المجلسيّ و خرائج الراونديّ.
2) نسبه بذلك العلّامة المجلسيّ في مقدّمة البحار.
3) طبع بايران في سنة 1303 و سنة 1375.
4) نص الشهيد أيضا علي روايته عن ابن المشهديّ في إجازته للشيخ شمس الدين محمّد بن عبد العلي بن نجدة، راجع إجازات البحار ص 41.
5) . در ایران به سال 1306 با اربعین مجلسی و خرائج راوندی چاپ شد.
6) . این نسبت را علامه مجلسی در مقدمه بحار الانوار داده است.
و قال في التكملة: إنّه ثقة ورع صالح معاصر لمنتجب الدين، يروي عنه ابن طاوس و يثني عليه، و حكي عن ابن طاوس أنّه قال في فلاح السائل: كان جدّي ورّام بن أبي فراس ممّن يقتدي بفعله، قد أوصي أن يجعل في فمه فصّ عقيق عليه أسماء الأئمّة عليهم السّلام(1)و أرّخ وفاته ابن الأثير في وقائع سنة 605 و نقله المحدّث النوريّ في خاتمة المستدرك ص 477 و المحدّث القمّيّ في السفينة(2)
الشيخ الحافظ رضيّ الدين رجب بن محمّد بن رجب البرسيّ مولدا و الحلّيّ محتدا من عرفاء علماء الإماميّة و محدّثيهم.
ترجمه صاحب الرياض و أمل الآمل و روضات الجنّات و تنقيح المقال.
و نحن نذكر ما في الرياض ملخّصا، قال: الشيخ الحافظ رضيّ الدّين رجب بن محمّد بن رجب البرسيّ مولدا و الحلّيّ محتدا، الفقيه المحدّث الصوفيّ المعروف، صاحب كتاب مشارق الأنوار المشهور(3)و غيره، كان من متأخّري علماء الإماميّة، و كان ماهرا في أكثر العلوم، و له يد طولي في علم أسرار الحروف و الأعداد و قد أبدع في كتبه حيث استخرج أسامي النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و الأئمّة عليهم السّلام من الآيات، و نحو ذلك من غرائب الفوائد و أسرار الحروف و دقائق الألفاظ و المعمّيات، و لم أجد له إلي الآن مشايخ معروفة من أصحابنا، و لم أعلم أنّه عند من قرأ، له كتب منها: مشارق الأمان، فرغ من تأليفه سنة إحدي عشر و ثمان مائة، و هو غير مشارق الأنوار الّذي ألّفه في سنة 813، و رسالة في ذكر الصلوات علي الرسول صلّي اللّه عليه و آله و الأئمّة عليهم السّلام من منشآت نفسه، و زيارة لأمير المؤمنين عليه السّلام طويلة في نهاية الحسن و الجزالة و اللّطافة و الفصاحة، و رسالة اللّمعة(4)كاشف فيها من أسرار الأسماء و الصفات و الحروف و الآيات و ما يناسبها من
در تکمله میگوید: «او موثق، پرهیزکار و صالح و از معاصرین منتجب الدین بود. ابن طاووس از او روایت کرده و او را ستوده است.» از ابن طاووس حکایت شده که در فلاح المسائل گفته است: «جدّ من ورّام بن ابی فراس از کسانی است که کارش را باید سرمشق قرار داد. او وصیت کرده بود که در دهانش نگین عقیقی قرار دهند که بر آن اسامی ائمه:بر آن نوشته شود.» ابن اثیر تاریخ وفات او را در وقایع سال 605 نوشت و این را محدّث نوری در صفحه چهارصد و هفتاد و هفت خاتمه المستدرک و محدث قمی در سفینه نقل کرده است.(5)
شیخ حافظ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب در برس متولد شد و اصل و نسب آن در حلّه است از عرفا و علمای امامیه و محدث این طایفه میباشد. شرح حال او را صاحب الریاض و امل الآمل و روضات الجنات و تنقیح المقال آورده است.
و ما آنچه که در الریاض آمده را به طور خلاصه نقل میکنیم: «شیخ حافظ رضی الدین رجب بن محمد رجب متولد برس و اصالتش به حلّه بر میگردد. فقیه، محدث و صوفی مشهور، نویسنده کتاب «مشارق الانوار» مشهور(6)
و غیر از این کتاب است. از علمای متاخر امامیه است و در بیشتر علوم مهارت دارد. ید طولانی در علم اسرار حروف و اعداد دارد. دارای ابداعاتی در کتابهایش هنگام استخراج اسامی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه:از آیات قرآن و مانند آن در فواید غریبه و اسرار حروف و الفاظ دقیق و معمّا بود. در بین اساتید معروفتر از او نزد اصحاب و داناتر از او برای درس خواندن در نزد او نیافتم. برای او آثاری است از جمله: «مشارق الامان» که از تالیف آن در سال 811 فراغت یافت و این غیر از «مشارق الانوار» است که در سال 813 تالیف گردید، و رسالهای در ذکر صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه:از که انشای خود اوست، و زیارت نامه طولانی برای امیرالمومنین علیه السلام در نهایت زیبایی و گویایی و لطافت و فصاحت، و رسالۀ اللمعۀ(7)
در این رساله از اسرار اسماء و صفات و حروف و آیات و آنچه که نسبتی با
1) راجع تنقيح المقال ص 278.
2) هذا لا يلائم مع ما سمعت من رواية ابن المشهديّ الذي يروي عنه الشهيد المستشهد سنة 786.
3) طبع ببمبئي في سنة 1318، و عندنا نسخة مخطوطة أكمل و أطول من المطبوع، و كأنّ المطبوع منتخب منها. و عندنا رسالة مفصّلة منه في الفضائل، مشحونة بالغرائب و الاسرار.
4) مخطوطة، نسخة منها عندنا.
5) . این با آنچه که از روایت ابن مشهدی شنیدیم که از شهید روایت میکند که در سال 786 به شهادت رسید، سازگاری ندارد.
6) . در سال 1318 در بمبئی چاپ گردید و در نزد ما نسخهای خطی کاملتر و طولانیتر از نسخه چاپ شده میباشد و ظاهرا کتاب چاپ شده منتخبی از آن است. و نزد ما رساله مفصلی از او در فضائل است که مملو از غرایب و اسرار میباشد.
7) . از نسخههای خطی که نسخهای از آن نزد ما موجود است.
الدّعوات و ما يقارنها من الكلمات، رتّبها علي ترتيب الساعات و تعاقب الأوقات في اللّيالي و الأيّام و اختلاف الأمور و الأحكام، و كتاب لوامع أنوار التمجيد و جوامع أسرار التوحيد، و رسالة في تفسير سورة الإخلاص،(1)و كتاب في مولد النبيّ و فاطمة و أمير المؤمنين- عليهم صلوات اللّه- و فضائلهم، و كتاب في فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام. قال الأستاد الاستناد أيّده اللّه تعالي في أوّل البحار: و كتاب مشارق الأنوار و كتاب الألفين(2)للحافظ رجب البرسيّ، و لا أعتمد علي ما يتفرّد بنقله لاشتمال كتابيه علي ما يوهم الخبط و الخلط و الارتفاع، و إنّما أخرجنا منهما ما يوافق الأخبار المأخوذة من الأصول المعتبرة و قال الشيخ المعاصر في أمل الآمل: الشيخ رجب الحافظ البرسيّ كان فاضلا محدّثا شاعرا منشئا أديبا، له كتاب مشارق أنوار اليقين في حقائق أسرار أمير المؤمنين عليه السّلام، و له رسائل في التوحيد و غيره، و في كتابه إفراط، و ربما نسب إلي الغلوّ، و أورد فيه أشعارا جيّدة، و ذكر فيه أنّ بين ولادة المهديّ عليه السّلام و بين تأليف ذلك الكتاب خمسمائة و ثمانية عشر سنة. أقول: التأمّل و التفحّص في مؤلّفاته يورث ما أفاد الأستاد الاستناد- أيّده اللّه تعالي- و الشيخ المعاصر من الغلوّ و الارتفاع. إ ه.
الشيخ الإمام الشهيد السعيد شمس الملّة و الدّين محمّد ابن الشيخ جمال الدّين مكّيّ ابن محمّد بن حامد بن أحمد العامليّ النبطيّ الجزينيّ، المنعوت بالشهيد الأوّل و الشهيد المطلق و هو أوّل من اشتهر من العلماء بهذا اللّقب عند الإماميّة، شهرته في الفقهاء و الاصوليّين و مشاركته في العلوم أظهر من أن يخفي، و محامده و نفسيّاته الزكيّة أوضح من أن يوضح، قد أطبقت التراجم علي وثاقته و جلالته، و صفحاتها مشحونة بسرد فضائله وصفه استاذه العلّامة الحلّيّ- قدّس سرّه- في إجازته بقوله:(3)مولانا الإمام،
این مباحث دارد از ادعیه و کلمات نزدیک به ادعیه پرده برداشته است و آن را به ترتیب ساعات و متوالی بودن اوقات در شبها و روزها و اختلافات احکام و امور مترتب ساخته است، و کتاب «لوامع انوار التمجید و جوامع اسرار التوحید»، و رسالهای در تفسیر سوره اخلاص،(4)و کتابی در تولد و فضایل پیامبر و فاطمه و امیرالمومنین:، و کتابی در فضایل امیرالمومنین علیه السلام .»، استاد استناد «خداوند او را تأیید فرماید» در اول کتاب بحار میگوید: کتاب «مشارق الانوار» و کتاب «الفین»(5)برای حافظ برسی است و من اعتمادی به آنچه که به تنهایی از او نقل شده نکردم، چون در این دو کتاب مطالبی موهم، اشتباه و خلط صحیح و سقیم و غلوآمیز دارد، و ما از این دو کتاب آن چه از احادیثی که موافق اصول معتبره بود را استخراج نمودیم.»
استاد معاصر در امل الآمل میگوید: «شیخ رجب حافظ برسی فاضل، محدث، شاعر، نویسنده و ادیب بود، برای او کتاب «مشارق انوار الیقین فی حقائق اسرار امیر المومنین علیه السلام و رسالههایی در توحید و غیر توحید میباشد. او در کتابهایش دچار افراط شد، لذا به او نسبت غلّو دادند و درباره او اشعار نیکو سرودند. در آنجا ذکر شد که بین ولادت حضرت مهدی علیه السلام و بین تالیف این کتاب پانصد و هجده سال فاصله بود.» مؤلف: تأمل نمودن و جستجو در تالیفات برسی، میراث آن چیزی است که از استاد استناد «خداوند او را تأیید فرماید» و شیخ معاصر در مطالب غلّو آمیز استفاده نمودیم.
شیخ، امام شهید سعید، خورشید ملت و دین، محمد بن شیخ جمال الدین بن مکّی بن محمد بن حامد بن احمد عاملی نبطی جزینی، موصوف به شهید اول و شهید مطلق، و او اولین کسی است که نزد علمای امامیه به این لقب مشهور گردید. شهرت او در بین فقها و اصولیین و مشارکت او در علوم بر هیچ کس پوشیده نیست و صفات نیکو و نفس پاکش نیاز به توضیحی ندارد. همه اهل تراجم به وثاقت و بزرگیاش هم عقیدهاند و همه صفحات تراجم مملو از فضایل او میباشد. علامه حلی1 استاد شهید در اجازهای که به او داده، او را چنین توصیف کرده است: «مولای ما امام،
1) مخطوطة توجد نسخة منها في مكتبة مدرسة سپهسالار بطهران.
2) مخطوط توجد منه نسخة في المكتبة الحسينية، تاريخ كتابتها سنة 1908. راجع الذريعة ج 2 ص 299.
3) روضات الجنّات ص 590.
4) 1. از نسخههای خطی که نسخهای از آن در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران موجود است.
5) . از نسخه های خطی موجود، نسخه خطی در کتابخانه حسینیه است که تاریخ چاپ آن به سال 1908 می رسد. به کتاب الذریعه؛ ج 2، ص 299، مراجعه کنید.
العلّامة الأعظم، أفضل علماء العالم، سيّد فضلاء بني آدم، مولانا شمس الحقّ و الدين. إ ه.
و أطراه التستريّ في كتاب المقابس ص 18 بقوله: الشيخ الهمام، قدوة الأنام، فريدة الأيّام، علّامة العلماء العظام، مفتي طوائف الإسلام، ملاذ الفضلاء الكرام، خرّيت طريق التحقيق، مالك أزمّة الفضل بالنظر الدقيق، مهذّب مسائل الدّين الوثيق، مقرّب مقاصد الشريعة من كلّ فجّ عميق، السارح في مسارح العرفاء و المتألّهين، العارج إلي أعلي مراتب العلماء الفقهاء المتبحّرين، و أقصي منازل الشهداء السعداء المنتجبين الشيخ شمس الدين أبي عبد اللّه محمّد بن مكّيّ العامليّ المطلّبيّ، أعلي اللّه رتبته في حظائر القدس و بوّأه مع مواليه في مقاعد الانس، و له كتب زاهرة فاخرة و مصنّفات دائرة باهرة و أكثرها في الفقه. إ ه.
و قال العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 437: تاج الشريعة و فخر الشيعة شمس الملّة و الدين ... أفقه الفقهاء عند جماعة من الأساتيد، جامع فنون الفضائل، و حاوي صنوف المعالي، و صاحب النفس الزكيّة القدسيّة القويّة. إ ه
و في الروضات: كان- رحمه اللّه- بعد مولانا المحقّق علي الإطلاق أفقه جميع فقهاء الآفاق، و أفضل من انعقد علي كمال خبرته و أستاديّته اتّفاق أهل الوفاق، و توحّده في حدود الفقه و قواعد الأحكام مثل تفرّد شيخنا الصدوق في نقل أحاديث أهل البيت الكرام عليهم صلوات اللّه. إ ه.
و يوجد ذكره الجميل في سائر التراجم كاللؤلؤة و الروضة البهيّة و أمل الآمل و منهج المقال و توضيح المقال و نقد الرجال و تنقيح المقال و الكني و الألقاب و غيرها، و لا يسعنا في هذا المختصر سرد فضائله و نقل الجملات الذهبيّة الّتي قيلت في حقّه.
له تصانيف جيّدة و تآليف فاخرة منها: كتاب الذكري،(1)و كتاب الدروس،(2)
علامه بزرگ، با فضیلتترین علمای عالم، سیّد فضلا از نسل آدم، مولای ما خورشید حق و دین.»
شوشتری هم در صفحه هجده کتاب المقابس او را چنین ستوده است: «شیخ شجاع، رهبر مردم، یگانه روزها، علامه علمای بزرگ، فتوا دهنده مسلمانان، یاریگر فاضلان با کرامت، استاد در مسیر تحقیق، صاحب عنان فضایل با دید دقیق، تهذیب کننده مسائل دین مستحکم، نزدیک آورنده اهداف دین از دور و درههای عمیق، قدم گذارنده در قدمگاه عارفان و الهی دانان، و عروج کننده به بالاترین مراتب عالمان و فقیهان حاذق، نزدیکترین منازل به شهیدان سعادتمند و برگزیده، شیخ شمس الدین ابی عبدالله محمد بن مکی عاملی مطلبی «خداوند او را در بهشت جای دهد او را در جایگاه انس با اهل بیت سکونت دهد» و برای او کتابهای درخشان و گرانسنگ و تالیفات موثری هست که بیشترشان در فقه نگاشته شده است.»
علامه نوری در صفحه چهارصد و سی و هفت جلد سوم المستدرک میگوید: «تاج شریعت و افتخار شیعه، خورشید درخشنده ملت و دین، فقیهترین فقهاء از دیدگاه جماعتی از اساتید، جمع کننده همه علوم و فضیلت ها، و دربردارنده همه صنوف متعالی، و دارای نفس پاک، قدسی و قوی.»
در روضات الجنات آمده است: «شهید;بعد از مولای ما محقق علی الاطلاق، فقیهترین همه فقهای دنیا، و با فضیلتترین کسی که بر جایگاه کامل تجربه نشسته است، و استادی او مورد اتفاق همه است، و یگانه بودن او در مسائل فقه و قواعد احکام مثل بی نظیر بودن استاد ما صدوق در نقل روایات اهل بیت با کرامت:است.»
ذکر زیبای او در دیگر کتابهای تراجم مثل لؤلؤۀ، روضۀالبهیه، امل الآمل، منهج المقال، توضیح المقال، نقد الرجال، تنقیح المقال، الکنی والالقاب و غیر از این کتابها وجود دارد. و در این مختصر نتوانستیم به همه فضایل و جملات طلایی که در حقّ او گفتهاند، اشاره کنیم.
برای او تصنیفات نیکو و تالیفات با ارزش است که از آن جملهاند: کتاب ذکری(3)
و کتاب دروس(4)
و كتاب القواعد،(1)و كتاب البيان،(2)و الألفيّة،(3)و النفليّة،(4)و نكت الإرشاد(5)و المزار، و رسالة الإجازات،(6)و كتاب اللّوامع، و الأربعين،(7)و رسالة في تفسير الباقيات الصالحات،(8)و اللّمعة الدمشقيّة،(9)و رسالة التكليف،(10)و رسالة في قصر من سافر لقصد الإفطار و التقصير و غير ذلك.
و قال العلّامة المجلسيّ في الفصل الأوّل من البحار عند ذكره مؤلّفاته: و كتاب الاستدراك و كتاب الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة له- قدّس سرّه- أيضا كما أظنّ(11)و الأخير عندي منقولا عن خطّه- رحمه اللّه-. إ ه.
و قال في الفصل الثاني: و مؤلّفات الشهيد مشهورة كمؤلّفها العلّامة إلّا كتاب الاستدراك فإنّي لم أظفر بأصل الكتاب و وجدت أخبارا مأخوذة منه بخطّ الشيخ الفاضل محمّد بن عليّ الجبعيّ، و ذكر أنّه نقلها من خطّ الشهيد- رفع اللّه درجته-، و الدرّة الباهرة فإنّه لم يشتهر اشتهار سائر كتبه، و هو مقصور علي إيراد كلمات وجيزة مأثورة عن النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و كلّ من الأئمّة صلوات اللّه عليهم أجمعين. انتهي.
قلت: قال العلّامة الرازيّ:(12)الاستدراك لبعض قدماء الأصحاب، كما نقله
کتاب قواعد(13)و کتاب البیان(14)
و نکت الارشاد(17)و المزار و رسالۀ الاجازات(18)و کتاب اللوامع، الاربعین(19)
و رسالهای در تفسیر باقیات و صالحات(20)و اللمعۀ الدمشقیه(21)و رسالة التکلیف و رسالۀ در شکسته بودن نماز کسی که به قصد افطار و شکسته شدن و غیر از این مسافرت کند.
علامه مجلسی در فصل اول بحار الانوار بعد از نام بردن تالیفات شهید میگوید: «کتاب «الاستدراک» و «الدرۀ الباهره من الاصداف الطاهره» از شهید1است، چنان چه گمان میکنم(22)و کتاب دوم نزد من موجود است و من از خطّ شهید نقل کردم.»
و در فصل دوم میگوید: «تالیفات شهید مثل نویسنده آن مشهور است، مگر کتاب «الاستدراک» که من به اصل کتاب دست نیافتم و به اخباری رسیدم که از خطّ شیخ فاضل محمد بن علی جبعی گرفته شده بود و او ذکر کرده بود که از خطّ شهید «خداوند درجه اش را بلند گرداند» نقل کردم، و «الدرّ الباهره» مانند دیگر کتابهای شهید مشهور نمیباشد و در آن کلمات موجز که از پیامبر صلی الله علیه و آله و همه ائمه:به ما رسیده، میباشد.»
مؤلف: «علامه رازی میگوید:(23)«الاستدراک» از بعضی از قدمای اصحاب است،
1) طبع بايران سنة 1308 و في غيرها.
2) طبع بايران سنة 1319.
3) طبعت مكرّرا. و عليها حواش و تعاليق و شروح كثيرة منها شرح للشهيد الثاني سمّاه المقاصد العليّة، طبع بايران سنة 1312.
4) شرحها الشهيد الثاني و سمّاه بفوائد المليّة طبع بايران سنة 1312.
5) طبع بايران.
6) توجد منها نسخة في مكتبة الجامعة بطهران كما في فهرسها، و له إجازة كثيرة لعدة من العلماء أوردها العلامة الرازيّ في الذريعة ج 1 ص 247.
7) طبع مع الغيبة للنعمانيّ بايران سنة 1318.
8) توجد منها نسخة في مكتبة الجامعة بطهران، تاريخ كتابتها سنة 1003.
9) للشهيد الثاني عليه شرح يسمي بالروضة البهية طبع مكرّرا.
10) مخطوطة، راجع الذريعة ج 4 ص 408.
11) مخطوط يوجد منه نسخة في مكتبة المحيط. راجع الذريعة ج 8 ص 90.
12) الذريعة ج 2 ص 22، قلت: راجع خاتمة المستدرك ص 439 ففيه ما يدلّ علي ذلك.
13) . در ایران به سال 1308 و غیر آن چاپ گردید.
14) . در ایران به سال 1319 چاپ گردید.
15) . مکرر چاپ گردید و بر آن حواشی و تعلیقهها و شروح فراوانی نوشته شد که از آن جمله شرحی از شهید ثانی است که به «مقاصد العلّیه» نامگذاری شد و در ایران به سال 1312 چاپ گردید.
16) . شهید ثانی آن را شرح نمود و «فوائد الملّیه» نامید و در سال 1312 در ایران چاپ گردید.
17) . در ایران چاپ شد.
18) . از این کتاب نسخهای در کتابخانه دانشگاه تهران - چنان چه در فهرستش آمده - موجود میباشد و برای او اجازههای زیادی به عدهای از علماء است که علامه رازی در صفحه دویست و چهل و هفت جلد یک آورده است.
19) . با کتاب غیبت از تالیفات نعمانی در سال 1318 در ایران چاپ گردید.
20) . نسخهای از این کتاب در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است که تاریخ کتابت آن سال 1003 میباشد.
21) . شرحی بر این کتاب از شهید ثانی است که روضّۀ البهیه نام دارد و مکرراً چاپ شده است.
22) . نسخه خطی از آن در کتابخانه محیط موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 8/90.
23) . الذریعه؛ 2/22 مؤلف: رجوع کنید به خاتمه المستدرک؛ ص 439، و در آن بر آنچه گفتیم اشکال است.
الشيخ شمس الدين محمّد بن عليّ بن الحسين الجبعيّ جدّ شيخنا البهائيّ في مجموعته الموجودة بخطّه عن خطّ شيخنا الشهيد محمّد بن مكّيّ، و صورة خطّ الشهيد هكذا: كتاب الاستدراك لبعض قدماء الأصحاب، و لم يظهر لي إلي الآن اسمه و لا شيء من حاله، نعم يروي عن الشيخ ابن قولويه فهو من معاصري المفيد. إ ه.
و له أشعار جيّدة رائقة منها:
عظمت مصيبة عبدك المسكين***في نومه عن مهر حور العين
الأولياء تمتّعوا بك في الدّجي*** بتهجّد و تخشّع و حنين
فطردتني عن قرع بابك دونهم*** أ تري لعظم جرائمي سبقوني؟
أوجدتهم لم يذنبوا فرحمتهم؟ *** أم أذنبوا فعفوت عنهم دوني؟
إن لم يكن للعفو عندك موضع *** للمذنبين فأين حسن ظنوني؟
و من رائق شعره:
و لا أبتغي الدّنيا جميعا بمنّة *** و لا أشتري منّ المواهب بالذلّ
و أعشق كحلاء المدامع خلقة *** لئلّا أري في عينها منّة الكحل
قد كان معظم اشتغاله في العلوم عند فخر المحقّقين ابن العلّامة الحلّيّ، و له الرواية عنه بالإجازة و من جملة أساتيذه و المجيزين له في الاجتهاد و الرواية السيّد عميد الدين عبد المطّلب بن أبي الفوارس الحلّيّ الحسينيّ و أخوه السيّد ضياء الدين عبد اللّه، و يروي أيضا عن السيّد تاج الدّين محمّد بن معيّة الحسنيّ و السيّد علاء الدين بن زهرة الحسيني و السيّد أبي طالب أحمد بن زهرة الحلبيّ و السيّد مهنّا بن سنان المدنيّ و الشيخ زين الدين عليّ بن طران المطارآباديّ و الشيخ رضيّ الدين عليّ بن أحمد المشتهر بالمزيديّ و الشيخ جلال الدّين محمّد بن الشيخ شمس الدّين محمّد الحارثيّ و الشيخ محمّد بن جعفر المشهديّ و أحمد بن الحسين الكوفيّ و الشيخ قطب الدين محمّد بن محمّد البويهيّ الرازيّ.
و الشيخ أبي محمّد الحسن بن أحمد ابن نجيب الدين بن محمّد بن نماء الحلّيّ و السيّد شمس الدين محمّد بن أحمد ابن أبي المعالي العلويّ الموسويّ، و السيّد جلال الدين عبد الحميد بن
چنان چه که این را شیخ شمس الدین محمد بن علی بن حسین جبعی جدّ استاد ما بهایی در مجموعهاش که موجود است به خطّ او، از خطّ استاد ما شهید محمد بن مکی نقل کرده است و متن خطّ شهید چنین است: «کتاب «الاستدراک» از بعضی از قدمای اصحاب است و برای من تا الان اسمش و چیزی از حالات او مشخص نشده است. بله، از استاد ابن قولویه که از معاصرین مفید میباشد روایت میکند.»
برای او اشعار لطیفی است که از آن جمله است:
خدایا! مصیبت بنده بیچارهات زیاد شد که او را خواب از مهر و کابین حورالعین بازداشت
اولیای خدا در تاریکیهای شب با تهجد و خشوع و ناله و زاری بهرهها بردهاند
مرا از در خانهات راندی و آنها را راه دادی ! آیا به واسطه اعمال ناشایستم از آنها عقب ماندم؟
آیا آنها گناه نکرده بودند یا گناه داشتند اما تو ایشان را آمرزیدی ولی مرا نیامرزیدی؟
اگر گنه کاران راهی به عفو تو نداشته باشند، پس حسن ظن ما به کجا میرود؟!
بیشتر اشتغالات او در علوم نزد فخرالمحققین پسر علامه حلّی است که شهید روایتی از او به همراه اجازه دارد. و از اساتید و اجازه دهندگان به او در اجتهاد و روایت، سید عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی فوارس حلّی حسینی و برادرش سید ضیاء الدین عبدالله است. همچنین از سید تاج الدین محمد بن معیّه حسنی، سید علاءالدین بن زهره حسینی، سید ابی طالب احمد بن زهره حلّبی، سیّد مهنات بن سنان مدنی، شیخ زین الدین علی بن طران مطارآبادی، شیخ رضی الدین علی بن احمد مشهور به مزیدی و شیخ جلال الدین محمد بن شیخ شمس الدین محمد حارثی، شیخ محمد بن جعفر مشهدی، احمد بن حسین کوفی، شیخ قطب الدین محمد بن محمد بویهی رازی، شیخ ابی محمد حسن بن احمد بن نجیب الدین بن محمد بن نماء حلّی و سید شمس الدین محمد بن احمد بن ابی المعالی علوی موسوی و سید جلال الدین عبدالحمید بن
فخّار الموسويّ و يروي أيضا مصنّفات العامّة عن نحو أربعين شيخا من علمائهم(1).
يروي عنه جماعة من العلماء و الأفاضل منهم: الشيخ ضياء الدين عليّ، و الشيخ رضيّ الدين أبو طالب محمّد، و الشيخ جمال الدين أبو منصور الحسن ابناؤه، و الفاضلة الفقيهة المدعوّة بامّ عليّ زوجته، و الصالحة الفقيهة أمّ الحسن فاطمة بنته، و السيّد بدر الدين الحسن بن أيّوب الشهير بابن نجم الدين الأعرج الحسينيّ، و زين الدين عليّ بن خازن الحائريّ و الشيخ مقداد بن عبد اللّه السيوريّ الحلّيّ الأسديّ، و الشيخ محمّد بن عبد العليّ ابن نجدة.
ولد- رحمه اللّه- سنة 734 و استشهد في سنة 786 يوم الخميس تاسع جمادي الأولي قتل بالسيف ثمّ صلب ثمّ رجم ثمّ احرق بالنار ببلدة دمشق في دولة بيدر و سلطنة برقوق بفتوي القاضي برهان الدين! و عباد بن جماعة الشافعيّ بعد ما حبس سنة كاملة في قلعة الشام.
فكان عمره الشريف اثنين و خمسين سنة. يوجد حكاية قتله و سببه في الروضات و غيره.
السيّد المرتضي علم الهدي ذو المجدين أبو القاسم عليّ بن الحسين بن موسي بن محمّد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السّلام.
هو مفخر من مفاخر الإماميّة، و بطل من أبطال العلم و الدين، و إمام من أئمّة الفقه و الحديث و الكلام و الأدب، و أوحد أهل زمانه علما و عملا، انتهت إليه الرئاسة في المجد و الشرف و العلم و الأدب، و الفضل و الكرم، ترجمه العامّة و الخاصّة و بالغوا في الثناء عليه و أذعنوا بتقدّمه في العلوم و الفضائل و تخلّقه بالنفسيّات الزكيّة.
فخّار موسوی روایت میکند. همچنین از تالیفات اهل سنت یعنی از چهل عالم و شیخ آنها روایت میکند.(2)
از او جماعتی از علماء و فضلا روایت میکنند که از آنها هستند: فرزندانش شیخ ضیاءالدین علی، شیخ رضی الدین ابوطالب محمد، شیخ جمال الدین ابو منصور حسن، همسرش فاضله فقیهه که به امّ علی نامیده میشود، دخترش صالحه فقیهه فاطمه امّ الحسن، سید بدرالدین حسن بن ایّوب مشهور به نجم الدین اعرج حسینی، زین الدین علی بن خازن حائری، شیخ مقداد بن عبدالله سیوری حلّی اسدی و شیخ محمد بن عبدالعلی ابن نجدۀ.
شهید;در سال 734 متولد شد و در سال 786 روز پنج شنبه نهم جمادی الاولی در شهر دمشق در دولت بیدر و حکومت برقوق به فتوای قاضی برهان الدین و عباد بن جماعت شافعی بعد از شش سال زندانی بودن در قلعه شام، به وسیله شمشیر به شهادت رسید و بعد به صلیب کشیده شد و سنگسار و سپس به آتش سوزانده شد. عمر شریفش پنجاه و دو سال بود و حکایت شهادت و سبب شهادتش در روضات الجنات و دیگر کتابها آمده است.
سید مرتضی علم الهدی ذوالمجدین، ابوالقاسم علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام .
او از افتخارات امامیه، قهرمانی از قهرمانان علم و دین، امامی از امامان فقه و حدیث و کلام و ادب، و یگانه علم و عمل اهل زمان خود بود که ریاست در بزرگی و شرافت و علم و ادب و فضیلت و کرامت به او ختم میگردد. شرح حال او را علمای شیعه و سنّی نوشتهاند و در تعریف از او مبالغه نمودند و به مقدّم بودن او در علوم و فضایل و متخلق بودن به انفاس پاک و اخلاق اذعان دارند.
قال النجاشيّ في رجاله ص 192: المرتضي حاز من العلوم ما لم يدانه فيه أحد في زمانه، و سمع من الحديث فأكثر، و كان متكلّما شاعرا أديبا عظيم المنزلة في العلم و الدين و الدنيا. إ ه .
قال الشيخ في الفهرست ص 99: المرتضي- رضي اللّه عنه- متوحّد في علوم كثيرة، مجمع علي فضله، مقدّم في العلوم، مثل علم الكلام و الفقه و أصول الفقه و الأدب و النحو و الشعر و معاني الشعر و اللّغة و غير ذلك. إ ه.
و نقل العلّامة الحلّيّ هذه الكلمة في الخلاصة ص 46 في ترجمته، و أضاف بعد ذكر كتبه: و بكتبه استفادت الإماميّة منذ زمنه- رحمه اللّه- إلي زماننا هذا و هو سنة ثلاث و تسعين و ستّمائة، و هو ركنهم و معلّمهم- قدّس اللّه روحه، و جزاه عن أجداده خيرا-. و قال الشيخ في رجاله: علم الهدي- أدام اللّه تعالي أيّامه- أكثر أهل زمانه أدبا و فضلا، متكلّم فقيه جامع العلوم كلّها،- مدّ اللّه في عمره- إ ه.
و قال ابن أبي طيّ: هو أوّل من جعل داره دار العلم و قدّرها للمناظرة، و يقال: إنّه امرؤ لم يبلغ العشرين، و كان قد حصل علي رئاسة الدنيا العلم مع العمل الكثير في اليسير و المواظبة علي تلاوة القرآن و قيام اللّيل و إفادة العلم، و كان لا يؤثر علي العلم شيئا، مع البلاغة و فصاحة اللّهجة، و كان أخذ العلوم عن الشيخ المفيد، و زعم المفيد أنّه رأي في نومه فاطمة الزهراء ليلة ناولته صبيّين فقالت له: خذ ابني هذين فعلّمهما، فلما استيقظ وافاه الشريف أبو أحمد(1)و معه ولداه الرضيّ و المرتضي فقال له: خذهما إليك و علّمهما، فبكي و ذكر القصّة إ ه(2).
و قال السيّد الكبير المدني الشيرازيّ في الدرجات الرفيعة: كان أبوه النقيب أبو أحمد جليل القدر عظيم المنزلة في دولة بني العبّاس و بني بويه، و أمّا والدة الشريف فهي فاطمة بنت الحسين بن أحمد بن الحسن بن الناصر الأصمّ، و هو أبو محمّد الحسن بن عليّ بن عمر الأشرف بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، و هي أمّ أخيه الرضيّ رحمه اللّه، و كان الشريف المرتضي أوحد أهل زمانه فضلا و علما و كلاما و حديثا و شعرا و خطابة و جاها و كرما. إ ه(3).
نجاشی در صفحه یکصد و نود و دو رجال خود میگوید: «مرتضی، از علوم آنچه را کسب کرد که در زمان او، کسی با او برابری نداشت، و آنچه از حدیث شنید را تکثیر نمود، و او متکلم، شاعر، ادیب و دارای جایگاه بزرگ در علم و دین و دنیا بود.»
شیخ در صفحه نود و نه فهرست میگوید: «مرتضی2در علوم زیادی بی نظیر بود، و بر علم او اجماع دارند، در علوم مثل کلام و فقه و اصول فقه و ادب و نحو و شعر و معانی شعر و لغت و غیر از اینها بر همه مقدم بود.»
این را علامه حلّی در صفحه چهل و شش الخلاصه در شرح حال او آورده و بعد از نام بردن کتابهایش، اضافه کرده است: «علمای امامیه از زمان او;تا زمان ما، یعنی سال 693 از کتابهای او استفاده میکنند و او رکن و معلم علمای امامیه «خداوند روحش را پاک گرداند و از طرف اجدادش به او جزای خیر دهد» بود.»
شیخ در رجال خود میگوید: «علم الهدی «خداوند عمرش را ادامه دهد» از نظر ادب و فضل بهترین اهل زمان خود بود، متکلم و فقیه و جامع همه علوم بود «خداوند عمرش را طولانی گرداند».»
ابن ابی طیّ میگوید: «او اولین کسی است که خانهاش دارالعلم بود و در مناظره قدرت زیادی داشت.» و میگوید: «او مردی بود که عمرش به بیست سال نمیرسید، ولی ریاست دنیای علم و عمل زیاد را در حد توان به دست آورد و در تلاوت قرآن و شب زنده داری و استفاده از علم مواظبت داشت و بر علم او چیزی تاثیر نداشت. او دارای بلاغت و فصاحت لهجه بود و علوم را از شیخ مفید فرا گرفت. شیخ مفید گمان نمود که شبی در عالم رؤیا حضرت فاطمه زهرا را دید که دو بچه را نزد او آورده و خطاب به او فرمود: «این دو فرزند مرا بگیر و آنها را دانش بیاموز!» وقتی بیدار شد، شریف ابو احمد(4)
به همراه دو فرزندش رضی و مرتضی نزد او آمد و به او گفت: «این دو را بگیر و علم بیاموز!» شیخ گریه کرد و قصه را بازگو کرد.»
سید بزرگ مدنی شیرازی در درجات الرفیعه میگوید: «پدرش از نقباء و پیشوایان، ابو احمد از شخصیتهای جلیل القدر و دارای منزلت در دولت بنی عباس و آل بویه بود. و اما مادر گرامیاش فاطمه دختر حسین بنت احمد بن حسن بن ناصر اصّم است و او ابو محمد حسن بن علی بن عمر الاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام است و او مادر برادرش رضی;نیز میباشد. شریف مرتضی یگانه زمان خود از نظر فضل و علم و کلام و حدیث و شعر و خطابه از نظر جایگاه و کرامت میباشد.»
1) المشهور كما في غيره من التراجم أن والدته فاطمة بنت الناصر دخلت علي الشيخ و حولها جواريها و بين يديها ابناها.
2) لسان الميزان ج 4 ص 223.
3) روضات الجنّات ص 375.
4) . مشهور در غیر از این کتابهای تراجم این است که مادرشان فاطمه بنت ناصر بر شیخ داخل شد و در دو طرف او کسانی بودند و در بین دستانش فرزندانش بود.
و حكي عن غاية الاختصار للسيّد ابن زهرة أنّه قال: علم الهدي الفقيه النظّار سيّد الشيعة و إمامهم، فقيه أهل البيت، العالم المتكلّم البعيد، الشاعر المجيد، كان له برّ و صدقة و تفقّد في السرّ، عرف ذلك بعد موته- رحمه اللّه- كان أسنّ من أخيه، و لم ير أخوان مثلهما شرفا و فضلا و نبلا و جلالة و رئاسة و تحاببا و تودّدا، لمّا مات الرضيّ لم يصلّ المرتضي عليه عجزا عن مشاهدة جنازته و تهالكا في الحزن، ترك المرتضي خمسين ألف دينار، و من الآنية و الفرش و الضياع ما يزيد علي ذلك. انتهي.
و في تتميم يتيمة الدهر ج 1 ص 53: قد انتهت الرئاسة اليوم ببغداد إلي المرتضي في المجد و الشرف و العلم و الأدب و الفضل و الكرم، و له شعر في نهاية الحسن.
و في دمية القصر ص 75: هو و أخوه من دوح السيادة ثمران، و في فلك الرئاسة قمران، و أدب الرضيّ إذا قرن بعلم المرتضي كان كالفرند في متن الصارم المنتضي.
و في وفيات الأعيان: كان نقيب الطالبيّين، و كان إماما في علم الكلام و الأدب و الشعر، و هو أخو الشريف الرضيّ، و له تصانيف علي مذهب الشيعة، و مقالة في أصول الدين، و له ديوان شعر كبير؛ و له الكتاب الذي سمّاه الغرر و الدرر و هي مجالس أملاها تشتمل علي فنون من معاني الأدب، تكلّم فيها علي النحو و اللّغة و غير ذلك، و هو كتاب ممتع يدلّ علي فضل كثير و توسّع في الاطّلاع علي العلوم، و ذكره ابن بسّام في أواخر كتاب الذخيرة، و قال: كان هذا الشريف إمام أئمّة العراق بين الاختلاف و الاتّفاق، إليه فزع علماؤها و عنه أخذ عظماؤها، صاحب مدارسها، و جمّاع شاردها و آنسها، ممّن سارت أخباره، و عرفت به أشعاره، و حمدت في ذات اللّه مآثره و آثاره، إلي تآليفه في الدين و تصانيفه في أحكام المسلمين ممّا يشهد أنّه فرع تلك الأصول، و من أهل ذلك البيت الجليل. إ ه.
هذا قليل من كثير ممّا هتفت به التراجم في الثناء علي سيّدنا المترجم، و بما أنّ شهرته و معروفيّته تغنينا عن تفصيل الكلام و استقصاء الأقوال نوجز الكلام عن سرد كلمات الثناء و نحيل الزيادة علي كتب المعاجم من العامّة و الخاصّة.
از «غایۀ الاختصار»، از سید ابن زهره حکایت شده که میگوید: «علم الهدی، فقیه نظریه پرداز و آقای شیعه و امام آنها میباشد. فقیه اهل بیت، عالم متکلم دوراندیش، شاعر بزرگ، او اهل بخشش و صدقه و انفاق مخفیانه بود و این را بعد از مرگش;فهمیدیم. او از برادرش بزرگتر بود و مثل این دو برادر از نظر شرافت و فضیلت و خوبی و جلالت و ریاست و محبوبیت دیده نشده است. هنگامی که سید رضی درگذشت، از نظر عجز و لابه هنگام مشاهده جنازه و نهایت در حزن، به سید مرتضی کسی نمیرسید. سید مرتضی پنجاه هزار دینار و ظروف و فرش و چراغ و بیشتر از این را باقی گذاشت.»
در صفحه پنجاه و سه، جلد اول تتمه یتیمۀ الدهر آمده است: «ریاست آن روز بغداد در بزرگی و شرافت و علم و ادب و فضیلت و کرامت به سید مرتضی پایان یافت و برای او اشعاری درنهایت زیبایی است.»
در صفحه هفتاد و پنج دمیۀ القصر میگوید: «سید مرتضی و برادرش دو میوهاند بر شاخسار سیادت و دو قمرند در آسمان ریاست. اگر ادب سید رضی با دانش سید مرتضی مقرون به شمار آیند، چونان جوهری است بر تیغه شمشیر آبدار.»
در وفیات الاعیان آمده: «او پیشوای طالبین، و امام در علوم کلام و ادب و شعر بود. او برادر شریف رضی است که دارای تالیفاتی در مذهب شیعه و گفتاری در اصول دین میباشد و برای او دیوان شعر بزرگی است.» برای او کتابی است که «غرر و درر» نامیده شده که در آن مجالسی مشتمل بر مهارتهایی از معانی ادب نوشته شده و در آن از نحو لغت و غیر از آن، سخن رانده شده است و کتابی است که دلالت بر فضیلت زیاد و گستردگی او بر اطلاع از علوم دارد. این را ابن بسّام در اواخر کتاب الذخیره آورده و میگوید: «این شریف، پیشوای پیشوایان عراق در هنگامه اختلاف آنان و در وقت اتفاق ایشان بود.علمای عراق بدو پناه میبردند، و بزرگان آن سامان از او اخذ علم میکردند، صاحب مدارس آنجا، و جماع ساردها و آنسها، کسی که اخبار وی همه جا را پر کرده و اشعار او همه جا شناخته شده، و آثار او ستایشگر ذات الهی بود، تا جایی که در علوم دینی و احکام مسلمانان تألیفاتی داشت به گونهای که اینها گواهی میدهند که او فرع آن اصول است. او از خاندان بزرگی بود.»
این گفتار اندک از کلمات بسیاری است که در کتابهای تراجم در تعریف از سید مرتضی که شرح حالش را آوردیم است، و شهرت و معروفیت او ما را از طولانی کردن کلام و آوردن نظرات دیگران و روایاتشان از ستایش او، بی نیاز میکند و اگر کسی بیشتر میخواهد، به کتابهای معجم از علمای شیعه و اهل سنت مراجعه نماید.
«1»- كتاب الغرر و الدرر(1).
«2»- كتاب تنزيه الأنبياء(2)
«3»- الشافي(3).
«4»- شرح قصيدة السيّد الحميري(4).
«5»- جمل العلم و العمل(5).
«6»- الانتصار(6).
«7»- الذريعة(7).
«8»- المقنع في الغيبة(8).
«9»- رسالة تفضيل الأنبياء علي الملائكة(9).
«10»- رسالة المحكم و المتشابه(10).
«11»- منقذ البشر من أسرار القضاء و القدر.
«12»- أجوبة المسائل المختلفة(11).
«13»- الخلاف في الفقه.
«14»- المصباح في الفقه.
کتاب الغرر و الدرر(12)
کتاب تنزیه الانبیاء(13)
الشافی(14)
شرح قصیده سید حمیری(15)
جمل العلم و العمل(16)
الانتصار(17)
الذریعه(18)
المقنع فی الغیبۀ(19)
رساله تفصیل الانبیاء علی الملائکه
رساله المحکم و المتشابه(20)
منقذ البشر من اسرار القضاء والقدر
اجوبه المسائل المختلفه(21)
الخلاف فی الفقه
المصباح فی الفقه
1) طبع بمصر في أربعة أجزاء سنة 1325 و في غيرها و بايران سنة 1272 و في آخره تكملته.
2) طبع بتبريز في سنة 1290 و بالنجف في 1250.
3) طبع بايران في 1201.
4) طبع مع الشرح بمصر سنة 1313 بعنوان القصيدة الذهبية.
5) مخطوط توجد نسخ منه في النجف، راجع الذريعة ج 5 ص 144.
6) طبع بايران في 1275 ضمن مجموعة تسمي بالجوامع الفقهيّة.
7) مخطوطة توجد منها نسخة في الخزانة الرضوية.
8) طبع بايران مع رسالة السعدية و غيرها في سنة 1315 و في هامش درر الفوائد في 1319.
9) مخطوطة، راجع الذريعة ج 4 ص 359.
10) المطبوعة بايران سنة 1312.
11) كجواب الموصليات الأولي و الثانية و الثالثة الموجودة نسخها في الخزانة الرضوية كتابتها سنة 676، و التبانيات الموجودة في الخزانة الرضوية و في موقوفة آل الشيخ أسد اللّه الكاظمي بالكاظمية، و أجوبة المسائل الرازية الموجودة في الخزانة الرضوية و في مكتبة الشيخ هادي كاشف الغطاء، و الرسية الأولي و الثانية الموجودتين عند صاحب الذريعة، و السلارية الموجودة في الخزانة الرضوية، كتابتها 976. و الميافارقيات و الناصرية الموجودتين في الخزانة الرضوية، و الناصريات المطبوع في 1276، و توجد في مكتبة المشكاة رسالة منسوبة إليه في جواب بعض المعتزلة في مائة صحيفة، و رسالة جواب شبهات بعض العامّة في ستين صحيفة، و رسالة في جواب مسائل في أربعين صحيفة، و له أيضا رسالة جواب السؤال عن وجه تزويج أمير المؤمنين عليه السلام ابنة عمر، توجد ضمن رسائله في مكتبة المولي محمّد علي الخونساري، و رسالة جواب الملاحدة عن قدم العالم. راجع الذريعة ج 5 ص 183 و 194.
12) . در مصر در چهار جلد به سال 1325 و در غیر آن به چاپ رسید و در ایران به سال 1272 چاپ شد و در آخر این کتاب تکملهای آمده است.
13) . در تبریز در سال 1290 و در نجف در سال 1250 چاپ گردید.
14) . در ایران به سال 1201 چاپ شد.
15) . با شرح آن در مصر به سال 1313 با عنوان قصیده ذهبیه چاپ گردید.
16) . نسخهای خطی از آن در نجف موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 5/144.
17) . در ایران به سال 1275 به ضمیمه مجموعه جوامع الفقهیه چاپ گردید.
18) . نسخه خطی آن در کتابخانه رضوی موجود است.
19) . در ایران با رساله سعدیه و غیر از این در سال 1315 چاپ گردید و در حاشیه کتاب «درر الفوائد» در سال 1319 نیز منتشر شد.
20) . در ایران به سال 1312 چاپ گردید.
21) . مثل «جواب موصلیات اول و دوم و سوم» که نسخهای از آن در کتابخانه رضوی موجود است و تاریخ کتابت آن سال 676 است. و «جواب تبانیات» که در کتابخانه رضوی و موقوفات آل شیخ اسد الله کاظمی در کاظمین موجود است. و «جواب مسائل ری» که در کتابخانه رضوی و کتابخانه شیخ هادی کاشف الغطاء موجود است. و «جواب رسیه اول و دوم» که این دو نزد صاحب ذریعه موجود بود. و «جواب سلاریه» که در کتابخانه رضوی با تاریخ کتابت سال 976 موجود است. و «جواب میافارقیات و ناصریه» که این دو در کتابخانه رضوی موجود است. و «جواب ناصریات» چاپ شده در سال 1276. و در کتابخانه مشکات رسالهای منسوب به او در جواب بعضی از معتزله در صد صفحه، و رساله «جواب شبهات بعضی از اهل سنت» در شصت صفحه و رسالهای در جواب بعضی از مسائل در چهل صفحه یافت میشود. و نیز برای او رسالهای «در جواب از سؤال چرایی ازدواج أمیرالمؤمنین علیه السلام با دختر عمر» به ضمیمه رسالههای دیگر در کتابخانه ملا محمد علی خوانساری یافت میشود. و رسالهای در «جواب قدم عالم» دارد. رجوع کنید به الذریعه 5 :183و 194.
«15»- الموضح عن جهة إعجاز القرآن.
«16»- الذخيرة.
«17»- الناصرية(1).
و غيرها و هي كثيرة. و قال المصنّف: و كتاب عيون المعجزات(2)ينسب إليه و لم يثبت عندي، و لعلّه من مؤلّفات بعض القدماء. إ ه
قلت: هو للشيخ حسين بن عبد الوهّاب أحد الفطاحل من علماء القرن الخامس كان مشاركا للشريفين المرتضي و الرضيّ في بعض المشايخ كأبي التحف المصريّ و أمثاله و يروي عن هارون بن موسي التلعكبريّ بواسطة واحدة. يوجد ترجمته في خاتمة المستدرك ص 516 و رياض العلماء و غيرهما.
«1»- الشيخ المفيد محمّد بن محمّد بن نعمان.
«2»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ
«3»- الحسين بن عليّ بن بابويه أخي الصدوق.
«4»- أبو الحسن أحمد بن عليّ بن سعيد الكوفيّ.
«5»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران الكاتب المرزبانيّ الخراسانيّ البغداديّ.
«6»- أبو يحيي ابن نباتة عبد الرحيم بن الفارقيّ.
«7»- الشيخ الصدوق محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ.
«8»- أبو القاسم عبيد اللّه بن عثمان بن يحيي.
«9»- أبو الحسن عليّ بن محمّد الكاتب.
«10»- أحمد بن سهل الديباجيّ.
و غیر از این کتابها که بسیار میباشد. مصنف میگوید: و کتاب عیون المعجزات(4)
به او منسوب است، ولی برای من ثابت نشده است و شاید از تالیفات بعضی از قدماء باشد.
مؤلف: این کتاب از شیخ حسین بن عبدالوهاب یکی از بزرگان علمای قرن پنجم میباشد که با سید مرتضی و سید رضی در بعضی از اساتید مثل ابی تحف مصری و امثال آن مشترک میباشد و از هارون بن موسی تلعکبری به یک واسطه روایت میکند. شرح حال او در صفحه پانصد و شانزده خاتمه المستدرک و ریاض العلماء و غیر از این دو آمده است.
شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان
ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری
حسین بن علی بن بابویه، برادر صدوق
ابوالحسن احمد بن علی بن سعید کوفی
ابو عبدالله محمد بن عمران کاتب مرزبانی خراسانی بغدادی
ابو یحیی ابن نباته، عبدالرحیم بن فارقی
شیخ صدوق محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی
ابوالقاسم عبیدالله به عثمان بن یحیی
ابوالحسن علی بن محمد کاتب
احمد بن سهل دیباجی
«1»- شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسيّ.
«2»- أبو يعلي سلّار بن عبد العزيز الديلميّ.
«3»- أبو الصلاح تقيّ بن نجم الحلبيّ.
«4»- الشيخ محمّد بن عليّ الكراجكيّ.
«5»- الشيخ أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ.
«6»- الشيخ أبو الفضل ثابت بن عبد اللّه بن ثابت اليشكريّ(1).
«7»- الشيخ أحمد بن الحسن بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ.
«8»- الشيخ أحمد بن عليّ بن قدامة.
«9»- السيّد نجيب الدين أبو محمّد الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن القاسم بن موسي بن عبد اللّه بن موسي الكاظم عليه السّلام.
«10»- الشيخ المفيد أبو محمّد عبد الرحمن بن أحمد بن الحسين النيسابوريّ الخزاعيّ.
«11»- الشيخ غانم العصميّ الهرويّ.
«12»- السيّد الداعي الحسينيّ.
«13»- أبو الفرج المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ، من سفراء الإمام الحجّة ابن الحسن- عجّل اللّه تعالي فرجه-.
«14»- الشيخ عزّ الدين عبد العزيز بن أبي كامل الطرابلسيّ القاضيّ.
«15»- المنتهي بن أبي زيد بن كيابكيّ الحسينيّ الكجيّ الجرجانيّ(2).
«16»- الشيخ أبو الحسن محمّد بن محمّد البصريّ(3).
«17»- عزّ الدين عبد العزيز بن نحرير بن عبد العزيز بن البرّاج القاضي في طرابلس(4).
شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی
ابو یعلی سلّار بن عبدالعزیز دیلمی
ابوالصلاح تقی بن نجم حلبی
شیخ محمد بن علی کراجکی
شیخ ابو عبدالله جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی
شیخ ابوالفضل ثابت بن عبدالله ثابت یشکری(5)
شیخ احمد بن حسن بن احمد نیشابوری خزاعی
شیخ احمد بن علی بن قدامه
سید نجیب الدین ابو محمد حسن بن محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن قاسم بن موسی بن عبدالله بن موسی کاظم علیه السلام
شیخ مفید، ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسین نیشابوری خزاعی
شیخ غانم عصمی هروی
سید داعی حسینی
ابوالفرج مظفر بن علی بن حسین حمدانی، از سفیران امام حجت بن الحسن Q
شیخ عزالدین عبدالعزیز بن ابی کامل طرابلسی قاضی
منتهی بن ابی زید کیابکی حسینی کجّی جرجانی(6)
شیخ ابوالحسن محمد بن محمد بصری
عزّالدین عبدالعزیز بن نحریر بن عبدالعزیز بن برّاج، قاضی در طرابلس
«18»- الشريف أبو يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ(1).
«19»- أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد بن معبد الحسنيّ المروزيّ(2).
«20»- الشيخ سليمان بن الحسن بن سليمان الصهرشتيّ(3).
«21»- أبو منصور محمّد بن أبي نصر محمّد بن أحمد بن الحسين بن عبد العزيز العكبريّ المعدّل(4).
«22»- الشيخ محمّد بن عليّ الحمدانيّ(5).
«23»- الحسين بن ثابت بن هارون الفرّاء البزاعيّ، ذكره ابن أبي طيّ في رجال الشيعة، و قال: رحل إلي العراق سنة 424 فتلقّي الشريف المرتضي فأجازه و قرّظه و وصفه بالعلم و الفهم و نعته بالخطيب(6).
«24»- الحسين بن عقبة بن عبد اللّه البصريّ الضرير، قرأ عليه القرآن و حفظه و له سبعة عشرة سنة، و كان من أذكياء بني آدم، و كان من أعيان الشيعة، مات سنة 441(7).
«25»- حمزة بن محمّد الجعفريّ أبو يعلي البغداديّ، كان من كبار علماء الشيعة، لزم الشيخ المفيد وفاق في معرفة الأصلين و الفقه علي مذهب الإماميّة، و زوّجه المفيد بابنته و خصّه بكتبه، و أخذ أيضا عن الشريف المرتضي و كان عارفا بالقراءات، ذكره ابن أبي طيّ، و قال: كان يحتجّ علي حدوث القرآن بدخول النسخ فيه، مات سنة 565(8).
«26»- الحسين بن أحمد بن محمّد القطّان البغداديّ، ذكره ابن أبي طيّ في رجال الشيعة، و قال: إمام عالم فاضل من فقهاء الإماميّة، قرأ علي الشريف المرتضي و علي
شریف ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری(9)
ابو صمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسنی مروزی
شیخ سلیمان بن حسن بن سلیمان صهرشتی
ابو منصور محمد بن ابی نصر محمد بن احمد بن حسین بن عبدالعزیز عکبری معدّل
شیخ محمد بن علی حمدانی
حسین بن ثابت بن هارون فرّاء بزاعی، نامش را ابن ابی طیّ در رجال الشیعه آورده و میگوید: «در سال 424 به عراق مسافرت کرد و شریف مرتضی را ملاقات نمود و او را اجازه داد و تقریظ نوشت و او را موصوف به علم و فهم دانست و او را با وصف خطیب ستود.»
حسین بن عقبه بن عبدالله بصری ضریر، قرآن را نزد او خواند و حفظ نمود در حالی که هفده سال داشت، او از باهوشترین انسانها و از بزرگان شیعه بود که در سال 441 درگذشت.
حمزه بن محمد جعفری ابویعلی بغدادی، از بزرگان شیعه و ملازم شیخ مفید و موافق او در معرفت اصول و فقه بر مذهب امامیه. مفید او را به ازدواج دخترش درآورد و کتابهایش را به او بخشید. او همچنین از شریف مرتضی هم که آشنای به قراآت بود علومی فرا گرفت. نام او را ابن ابی طّی آورده و میگوید: «او درباره حادث بودن قرآن و اینکه در او نسخی وارد شده، احتجاج نمود.» او در سال 565 درگذشت.
حسین بن احمد بن محمد قطّان بغدادی، نامش را ابن ابی طّی در رجال الشیعه آورده و میگوید: «پیشوای عالم و فاضل از فقهای امامیه، در محضر شریف مرتضی
الشيخ المفيد، و قدم حلب سنة 390، فأقرأ في جامعها، ثمّ توجّه إلي طرابلس، فأقام عند رئيسها أبي طالب محمّد بن أحمد، و أقرأ أولاده و صنّف الشامل في الفقه أربع مجلّدات، و كان موجودا سنة 420(1).
جمعت لسيّدنا الشريف الفضائل الكثيرة، و اكتنفته المزايا الفاضلة، و رزقه اللّه خير الدنيا و الآخرة كانت له الزعامة المطلقة و الرئاسة الدينيّة و الدنيويّة، تولّي نقابة الشرفاء شرقا و غربا، و إمارة الحاجّ، و النظر في المظالم، و قضاء القضاة ثلاثين سنة، و كانت له الدراسة في علوم مختلفة، يحضر مجلس تدريسه أمّة كبيرة من مشايخ الحديث، و فطاحل علم الكلام و الفقه و الأدب و غيرها فتخرّج من مدرسته أساتذة في فنون مختلفة، و جهابذة في علوم كثيرة، و كان يجري علي تلامذته رزقا، فكان للشيخ أبي جعفر الطوسيّ كلّ شهر اثني عشر دينارا، و للقاضي ابن البرّاج كلّ شهر ثمانية دنانير، و أصاب الناس في بعض السنين قحط شديد فاحتال رجل يهوديّ علي تحصيل قوت يحفظ نفسه فحضر يوما مجلس المرتضي فاستأذنه أن يقرأ عليه شيئا من علم النجوم فأذن له و أمر له بجائزة تجري عليه كلّ يوم فقرأ عليه برهة، ثمّ أسلم علي يده، و كان قد وقف قرية علي كاغذ الفقهاء.
و كانت له ثروة عظيمة، و مكنة قويّة، خلّف من الأموال و الأملاك ما يتجاوز عن الوصف، حتّي قيل: كانت له قري كثيرة يبلغ عددها ثمانين قرية، كانت واقعة بين بغداد و كربلا، معمورة في الغاية، يدخل عليه منها كلّ سنة أربعة و عشرون ألف دينار(2).
واطأ الخليفة أن يأخذ من الشيعة مائة ألف دينار ليجعل مذهبهم في عداد المذاهب الأربعة و ترتفع التقيّة و المؤاخذة علي الانتساب إليهم فقبل الخليفة فبذل لذلك من عين ماله ثمانين ألفا و طلب من الشيعة بقيّة المال فلم يفوا به. و حكي عن تاريخ إتحاف الوري بأخبار أمّ القري في حوادث سنة 389: أنّ الشريف و أخاه الرضيّ حجّا في تلك السنة
و شیخ مفید درس آموخت. در سال 390 به حلب رفت و در جامعه آنجا درس آموخت و سپس به طرابلس رفت و نزد رئیس آن ابی طالب محمد بن احمد حاضر شد و اولاد او را درس آموخت و کتابی در فقه در چهار جلد تصنیف نمود. او در سال 420 در قید حیات بود.
سید شریف مرتضی فضایل زیادی را جمع نموده بود و مزایای زیادی را به دست آورد، و خداوند خیر دنیا و آخرت را روزی او نمود. او پیشوای علی الاطلاق و ریاست دینی و دنیایی مردم را برعهده داشت، سرپرستی و نقابت سادات در شرق و غرب و امیری حجاج و نگاه به مظالم و قاضی قضات بودن در سه سال برای او بود. او کرسی تدریس در علوم مختلف داشت که در مجلس درس او جمعیت زیادی از مشایخ حدیث و بزرگان علم کلام و فقه و ادب و دیگر علوم شرکت میکردند و از پای درس او اساتیدی در رشتههای مختلف که صاحب نظر در علوم زیادی بودند، خارج شدند. او برای شاگردانش مبلغی مقرر نموده بود. پس برای شیخ ابی جعفر طوسی در هر ماه دوازده دینار و برای قاضی ابن برّاج در هر ماه هشت دینار قرار داد. یک سال قحطی گریبانگیر مردم شد و یک مرد یهودی که برای کسب روزی که جانش را حفظ نماید، بیرون آمده بود، روزی در جلسه سید مرتضی حاضر شد و از سید اجازه گرفت که مقداری از علم نجوم را نزد او بخواند. سید اجازه داد و دستور داد که در هر روز مبلغی به او بدهند. آن مرد مدتی آن را فرا گرفت، و سپس به دست سید مسلمان شد. او روستایی را برای کاغذ فقیهان وقف نمود.
برای او ثروت بزرگ و تمکن قوی بود که صورت اموال و املاکش در وصف نمیگنجد. حتی گفتهاند: «برای او روستاهای زیادی که تعدادش هشتاد روستا بود، میباشد که بین بغداد و کربلا واقع شده و در نهایت آبادی است که درآمد آنها در هر سال بیست و چهار هزار دینار میباشد.»
خلیفه وقت اعلام کرد که از شیعیان مبلغ صد هزار دینار میگیرد تا مذهب تشیّع را در شمار مذاهب چهارگانه قرار دهد و تقیه را از آنها بردارد و به خاطر این مذهب مورد مواخذه قرار نگیرند، مقرر گردید سید از مال خود هشتاد هزار پرداخت کند و بقیه آن را شیعه بپردازند که به عهدشان وفا نکردند. و از تاریخ «اتحاف الوری باخبار ام القری» در حوادث سال 389 چنین حکایت شده است که:
فاعتلقهما في أثناء الطريق ابن البرّاج الطائيّ فأعطياه تسعة آلاف دينار من أموالهما. و كان يلقّب بالثمانينيّ لما كان له من القري ثمانون، و من الكتب ثمانون ألف مجلّدا(1)بل قيل: إنّه أحرز من كلّ شيء ثمانين حتّي أنّ مدّة عمره كانت ثمانين سنة و ثمانية أشهر.
أضف إلي تلك الفضائل شرفه الوضّاح أتاه من نسبه النبويّ، و رفعة بيته و جلالة منبته و عظمة قدره و مكانته العالية عند الأرقاب و الأداني، و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء(2).
ولد سيّدنا الشريف في رجب سنة 355 و توفّي في 25 ربيع الأوّل سنة 436، و سنّه يومئذ ثمانون سنة و ثمانية أشهر(3)، و صلّي عليه ابنه و تولّي غسله أبو الحسين النجاشيّ مع الشريف أبو يعلي محمّد بن الحسن الجعفريّ و سلّار بن عبد العزيز الديلميّ كما في فهرست النجاشيّ ص 193، و دفن في داره أوّلا ثمّ نقل إلي جوار جدّه الحسين عليه السّلام و دفن في مشهده المقدّس مع أبيه و أخيه و قبورهم ظاهرة مشهورة كما في الدرجات الرفيعة(4).
«سید مرتضی و برادرش سید رضی در این سال حج نمودند، در میان راه ابن برّاج طائی از آنها طلب چیزی کرد و آنها نه هزار دینار از مال خود به وی دادند. و او به هشتاد تایی معروف بود، زیرا او دارای هشتاد روستا بود و دارای هشتاد هزار جلد کتاب بود.»(5)
بلکه میگفتند: «او از هر چیزی هشتاد تا را اختیار میکرد تا اینکه مدت عمر او هشتاد سال و هشت ماه بود.»
به همه این فضیلتها، شرافتی که از انتسابش به خاندان پیامبر و بزرگی خاندان و والایی مرتبت و بزرگی منزلت و جایگاه والایی که نزد الارقاب و الادانی هست را اضافه کنید و این از فضیلتهایی است که خداوند به هر که بخواهد میدهد.(6)
سید شریف در رجب سال 355 متولد و در بیست و پنجم ربیع الاول سال 436 درگذشت و سن او در آن روز هشتاد سال و هشت ماه بود. پسرش بر او نماز گذارد و ابوالحسین نجاشی با شریف ابویعلی محمد بن حسن جعفری و سلّار بن عبدالعزیز دیلمی، چنان چه در صفحه یکصد و نود و سه فهرست نجاشی آمده، متولی غسل او بودند. و اول در منزلش دفن شد، سپس به جوار جدّش حسین علیه السلام منتقل و در مشهد مقدس با پدر و برادرش دفن گردید و قبرهای آنان، چنان چه در الدرجات الرفیعه آمده به ظاهر مشهور میباشد.
1) و ذلك غير ما كان بيده من مكتبة سابور بن أردشير التي ذكرها الياقوت في معجم الأدباء قال: كان بدار العلم التي وقفها سابور بن أردشير الوزير خازن يعرف بأبي منصور، و اتفق بعد ذلك بسنين كثيرة من وفاة سابور أن آلت مراعاة الدار إلي المرتضي أبي القاسم عليّ بن الحسين الموسوي نقيب الطالبيين إ ه.
2) راجع رياض العلماء و الدرجات الرفيعة و الروضات ص 375.
3) فهرست الطوسيّ ص 100، روضات الجنّات ص 375.
4) راجع الروضات ص 375.
5) . و اینها غیر از آن است که از کتابخانه شاپور بن اردشیر در دست او بود. یاقوت در معجم الادباء میگوید: «کتابخانهای بهتر از آنکه شاپور بن اردشیر در بغداد وقف کرده بود، و معروف به ابی منصور بود، پیدا نمی شد. و بعد از سالها که از وفات شاپور میگذشت، مدیریت آن به سید مرتضی، ابوالقاسم علی بن حسین موسوی سرپرست طالبیها واگذار گردید.»
6) . رجوع کنید به ریاض العلماء، الدرجات الرفیعه، روضات الجنات؛ ص 375.
أبو الحسن محمّد بن أبي أحمد الحسين بن موسي بن محمّد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السّلام الشريف الرضيّ ذو الحسبين، لقّبه بذلك الملك بهاء الدولة، و كان يخاطبه بالشريف الأجلّ.
كان نابغة من رجالات الامّة، إماما في علم الأدب و اللّغة، و في الطليعة من علماء الشيعة و شعرائها و مفسّريها، مع ما كان له من علوّ الهمّة و بعد الشاء في الكرم و الفضل.
ترجمه كلّ من العامّة و الخاصّة و أثنوا عليه ثناء جميلا.
قال الثعالبيّ في اليتيمة: ابتدأ يقول الشعر بعد أن جاوز عشر سنين بقليل، و هو اليوم أبدع أبناء الزمان و أنجب سادة العراق، يتحلّي مع محتده الشريف و مفخره المنيف بأدب ظاهر و حظّ من جميع المحاسن وافر، ثمّ هو أشعر الطالبيّين من مضي منهم و من غبر علي كثرة شعرائهم المفلّقين، و لو قلت: إنّه أشعر قريش لم أبعد عن الصدق، و سيشهد بما اخبر به شاهد عدل من شعره العالي القدح الممتنع عن القدح، الّذي يجمع إلي السلامة متانة و إلي السهولة رصانة، و يشتمل علي معان يقرب جناها و يبعد مداها، و كان أبوه يتولّي نقابة نقباء الطالبيّين، و يحكم فيهم أجمعين، و النظر في المظالم و الحجّ بالناس، ثمّ ردّت هذه الأعمال كلّها إلي ولده الرضيّ المذكور في سنة 388 و أبوه حيّ، و من غرر شعره ما كتبه إلي الإمام القادر باللّه أبي العبّاس أحمد بن المقتدر من جملة قصيدة:
عطفا أمير المؤمنين فإنّنا *** في دوحة العلياء لا نتفرّق
ما بيننا يوم الفخار تفاوت *** أبدا كلانا في المعالي معرق
إلّا الخلافة ميّزتك فإنّني *** أنا عاطل منها و أنت مطوّق
و قال الباخرزيّ في دمية القصر: له صدر الوسادة بين الأئمّة و السادة، و أنا إذا مدحته كنت كمن قال لذكاء: ما أنورك، و لخضارة: ما أغزرك!، و له شعر إذا افتخر
ابوالحسن محمد بن ابی احمد حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام ، ملقب به شریف رضی و ذوالحسبین هست. این لقب را بهاء الدوله به او عطا کرده است و او را شریف بزرگ خطاب میکردند.
او نابغهای از مردان این امت و پیشوای در علم ادب و لغت بود و سرآمد علما، شعرا و مفسرین شیعه به حساب میآمد و اینها در کنار آن همت والا و گستردگی کرامت و فضیلت بود.
همه علمای شیعه و سنی شرح حال او را آوردهاند و او را به وصف زیبایی ستودهاند.
ثعالبی در الیتیمه میگوید: «او شعر را در زمانی شروع نمود که کمتر از ده سال سن داشت. وی امروز از همه مردم روزگار در ادبیّات شگفتانگیزتر، و از همه سادات عراق نجیبتر است. افتخار حسب و شرف نسب را، با ادب ظاهر و از همه محاسن بهرهای وافر را یکجا در خود گرد آورده است. از همه طالبیان، چه گذشتگان و چه بازماندگان، توانایی شعریاش بیشتر است و اگر بگویم از همه افراد قریش شاعرتر است، سخنی به گزافه نگفتهام. گواه راستین این سخن، شعر بسیار نیکوی او است که دست هیچگونه عیبجویی به دامانش نمیرسد؛ شعری که سلاست را با متانت، و سادگی را با استواری در خود جمع ساخته است. معانی اشعارش برای همگان بسی نزدیک و بیانش برای همه، بسی والا است. پدرش متولی و سرپرستی طالبیین را برعهده داشت و در بین آنان حکم مینمود. و رسیدگی به مظالم و ریاست حجاج بر عهده او بود و همه اینها در سال 388 به فرزندش سید رضی واگذار گردید، در حالی که پدرش در قید حیات بود. از بهترین اشعارش آن است که برای خلیفه، امام القادر باللّه، ابی العباس احمد بن المقتدر قصیدهای نوشت که از آن جمله این چند بیت است:
امیرالمؤمنین قدری توجه کن! چه ما در اصل آن درخت برومند باهم جدا نیستیم
میان ما در روز افتخار هیچ تفاوتی نیست و هر دو در بزرگواری ریشههای ثابتی داریم
فقط خلافت است که تو را ممتاز گردانیده که من از آن بیبهرهام و حمایل آن به گردن تو افتاده است
باخرزی در دمیه القصر میگوید: «در میان پیشوایان و بزرگان صدر مجلس جای شریف رضی بود و من هرگاه بخواهم او را بستایم به کسی میمانم که به خورشید بگوید: چه پرنوری، و به سبزی بگوید: چه فراوانی! و برای او شعری است که اگر افتخار به او درک شود
به أدرك به من المجد أقاصيه، و عقد بالنجم نواصيه، و إذا نسب انتسب الرقّة إلي نسيبه، و فاز بالقدح المعلّي من نصيبه. إ ه.
و في عمدة الطالب: هو ذو الفضائل الشائعة و المكارم الذائعة كانت له هيبة و جلالة وفقه و ورع و تقشّف و مراعاة للأمل و العشيرة، ولّي نقابة الطالبيّين مرارا، و كانت إليه إمارة الحاجّ و المظالم، كان يتولّي عن أبيه ذي المناقب، ثمّ تولّي ذلك بعد وفاته مستقلّا، و حجّ بالناس مرّات، و هو أوّل طالبيّ خلع عليه السواد، و كان أحد علماء عصره، قرّاء علي أجلّاء الأفاضل إ ه.
قلت: جلالة قدره و عظم شأنه أعظم من أن يحويه نطاق البيان، و مآثره و فضائله أشهر لا يحتاج إلي الإطناب في المقال، و ليس من كتب التراجم إلّا و فيه إيعاز إلي لمع من محامده و تحليل من كرائم نفسيّاته و سيرته، و هتاف إلي فضائله و مآثره، و لا يمكننا في هذا المختصر إيراد كلّ ما في التراجم من إطرائه و إكباره و تبجيله و الثناء عليه، و لنختم الكلام بذكر ما أفرغ. عن لسان الامّة جمعاء السيّد صدر الدين في تأسيس الشيعة قال في ص 338: كان فصيح قريش، و ناطقة الأدباء، و مقدام العلماء و المبرّز علي سائر الفضلاء و البلغاء، المتقدّم ذكره في مشاهير الشعراء، صنّف في جميع علوم القرآن، منها كتابه المترجم بحقائق التنزيل و دقائق التأويل، كشف فيه عن غرائب القرآن و عجائبه و خفاياه و غوامضه، و أبان غوامض أسراره و دقائق أخباره، و تكلّم في تحقيق حقائقه و تدقيق تأويله بما لم يسبقه أحد إليه، و لا حام طائر فكر أحد عليه- إلي أن قال-: و بالجملة ليس الرائي كمن سمع، إن كان هذا هو التفسير فغيره بالنسبة إليه قشر اللّباب بلا ارتياب، و لعمري إنّه الّذي يبيّن بالعيان لا بالبرهان أنّ القرآن هو الكلام المتعذّر المعوز، و الممتنع المعجز، بعبارات تضمّنت عجائب الفصاحة و بدائعها، و شرائف الكلام و نفائسها، و جواهر الألفاظ و فرائدها، يعجز و اللّه فم البيان عن بيانها، و يضيق صدر القول عن قيلها، و يكلّ لسان اليراع عن تحريرها، فليتني بباقي أجزائه أحظي، و للتمتّع بأنوارها أبقي، و علي الدنيا العفا بعد فقدها، و يا للّه العجب من غزارة علم هذا السيّد الشريف مع قلّة
از بزرگی کنار دور می شوم، و بزرگی با ستارگان گره خورده و تیر بی پر از نصیب او اوج می گیرد.
و در عمده الطالب آمده است: «او دارای فضیلتهای گسترده و اخلاق فراگیر بود؛ مردی سختکوش که هیبت و جلالت، ورع و عفت در وجود او نهفته و نسبت به خانواده و عشیرهاش مهربان و دلسوز بوده است. بارها نقابت طالبیان را عهدهدار شد و امیرالحاجی و نظارت بر مظالم به وی تفویض گردید که نخست، این مسئولیتها را به نیابت از پدر و بعد از وفات او به طور مستقل، متصدی بوده است. و بارها با مردم حجّ انجام داد و در میان طالبیین، نخستین کسی بود که از علائم سیاه استفاده کرد. او یکی از علمای دوران خود بود و نزد بزرگان و فضلاء درس آموخت.
مؤلف: بزرگی منزلت و والایی شئون او بزرگتر از آن است که در نطق بگنجد و نشانهها و فضیلتهایش مشهورتر از آن است که به اطاله کلام بینجامد. و در کتابهای تراجم نمییابیم مگر اینکه نوری از خوبیهایش میدرخشد و از کرامتهای نفسانی و زندگی کریمانهاش سخن به میان نیامده باشد و ما را به سوی آن فضیلتها و نشانهها رهنمون میسازند. و برای ما در این نوشته کوتاه ممکن نیست که همه آنچه در کتابهای تراجم از توصیف و بزرگ شمردن و تعاریف او هست را بیاوریم و لذا کلام را به آنچه که سید صدرالدین در کتاب «تاسیس الشیعه» صفحه 238 از زبان گروهی فرموده، ختم مینماییم که: «او فصیح قریش و ناطق اُدباء و مقدّم بر همۀ علماء و سرآمد بر سایر فضلاء و علماء است. و نام وی در زمره مشاهیر شعراء آمد. در جمیع علوم قرآن وی دارای تصنیف است. از جمله کتاب اوست که با عنوان «حقآئق التّنزیل و دقائق التّأویل» آمده است، و در آن از غرائب قرآن و عجایب و خفایا و غوامض آن پرده بر میدارد و غوامض اسرار و دقایق اخبارش را روشن میسازد، و چنان در تحقیق حقایق و در تدقیق تأویل آن سخن میگوید که هیچکس بر وی سبقت نجسته است، و طائر بلند پرواز اندیشه احدی نتوانسته است بدان طوف کند - تا آنجا که میگوید - شنیدن کی بود مانند دیدن. اگر تفسیر این تفسیر است، بدون هیچ شکّ و شبهه ای هر آنچه غیر آن است از تفاسیر نسبت بدان مانند پوستی است در برابر مغز. و به جان خودم سوگند این تفسیر بالعیان نه با برهان روشن میسازد که: قرآن کلام دست نایافتنی و محال و معجزه است، با تعابیری که در برگیرنده عجائب فصاحت و بلاغت و کلام شرافتمند و نفیس است، و شامل گوهرهای یگانه واژهها است، و به خدا سوگند که دهان گویا از بیانش عاجز است. ای کاش من به بقیّۀ اجزائش می رسیدم و از آن کامیاب میشدم، و حیات من فقط برای تمتّع و بهرهیابی از انوارش بود. امّا با فقدان آنها، خاک بر سر دنیا باشد. ای شگفتا از والایی علم این سیّد شریف با کوتاهی
عمره في الدنيا و يأتي بمثل هذا التصنيف، ثمّ بالمجازات القرآنيّة، ثمّ بكتاب المتشابه في القرآن، و كتاب المجازات النبويّة- إلي أن قال(1)-: و لم يزد عمره علي سبع و أربعين سنة، و لا عجب فإنّه هو القائل:
إنّي لمن معشر ان جمعوا لعلي *** تفرّقوا عن نبيّ أو وصيّ نبي
نهج البلاغة(2)، خصائص الأئمّة(3)، المجازات النبويّة(4)تفسير حقائق التنزيل و دقائق التأويل(5)، تلخيص البيان عن مجاز القرآن(6)تعليق خلاف الفقهاء، الحسن من شعر الحسين، انتخب فيه شعر ابن الحجّاج، الزيادات في شعر ابن الحجّاج، الزيادات في شعر أبي تمام، ديوانه السائر المطبوع. تعليقه علي إيضاح أبي عليّ الفارسيّ، مختار شعر أبي إسحاق الصابي، ما دار بينه و بين أبي إسحاق من الرسائل شعرا، أخبار قضاة بغداد، سيرة والده الطاهر و غير ذلك.
«1»- أبو سعيد الحسن بن عبد اللّه بن المرزبان النحويّ المعروف بالسيرافيّ، تتلمذ عليه النحو قبل بلوغه عشر سنين.
«2»- أبو إسحاق إبراهيم بن أحمد بن محمّد الطبريّ الفقيه المالكيّ، قرأ عليه القرآن و هو شابّ حدث.
«3»- الشيخ الأكبر أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد، قرأ عليه هو و أخوه علم الهدي المرتضي.
عمر او در دنیا! که چنین تصنیفی عرضه کند و سپس بپردازد به «المجازات القرآنیّة» و سپس به کتاب «المتشابه فی القرآن». و نیز کتاب« المجازات النّبویّة» - تا آنجا که میگوید(7)-: درحالی که عمرش از چهل و هفت سال تجاوز ننمود. آری! عجب نیست زیرا اوست که سرایندۀ این بیت است:
من از آن خاندانم که چون برای مهمی گرد آیند، شکوه و جلالشان به هنگام پرانده شدن نمودار گرددد که آن یک پیامبر است و آن دگر وصی پیامبر»
نهج البلاغه،(8)خصائص الائمه،(9)
المجازات النبویه،(10)تفسیر حقائق التنزیل و دقائق التاویل،(11)تلخیص البیان عن مجاز القرآن،(12)تعلیق خلاف الفقهاء، الحسن من شعر الحسین که در آن منتخبی از اشعار ابن حجّاج است، الزیادات فی شعر ابن الحجاج، الزیادات فی شعر ابی تمام، دیوانه السائر چاپ شده، تعلیقه بر ایضاح ابی علی فارسی، منتخبی از اشعار ابی اسحاق الصابی، آنچه که بین او و بین ابی اسحاق از متون شعراء بود، اخبار قضات بغداد،
ابو سعید حسن بن عبدالله بن مرزبان نحوی که به سیرافی معروف است، نزد او در حالی که ده سال داشت و به بلوغ نرسیده بود، نحو فرا گرفت.
ابو اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد طبری، از فقهای مالکی، در جوانی از او قرآن آموخت.
شیخ بزرگ، ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان مفید، نزدش هم او هم برادرش سید مرتضی علم الهدی درس آموختهاند.
1) ثم ذكر مؤلّفاته الآتية.
2) طبع مكرّرا بايران و العراق و مصر و لبنان و غيرها.
3) طبع في النجف سنة 1369.
4) طبع بمصر في 1356 و ببغداد في غيرها.
5) طبع الجزء الخامس منه في النجف سنة 1355.
6) طبع في إيران و في مصر و في بغداد سنة 1375،.
7) . تألیفات سید رضی; در آینده می آید.
8) . مکررا در ایران و عراق و مصر و لبنان و غیر از اینها چاپ شده است.
9) . در سال 1369 در نجف چاپ شد.
10) . در سال 1356 در مصر چاپ و در غیر این سال در بغداد منتشر گردید.
11) . جلد پنجم آن در سال 1355 در بغداد چاپ گردید.
12) . در سال 1375 در ایران و مصر و بغداد چاپ گردید.
«4»- أبو محمّد الشيخ الأقدم هارون بن موسي التلعكبريّ.
«5»- أبو عليّ الحسن بن أحمد الفارسيّ النحويّ.
«6»- أبو يحيي عبد الرحيم بن محمّد المعروف بابن نباتة صاحب الخطب.
«7»- أبو الفتح عثمان بن جنّي الموصليّ قرأ عليه النحو.
«8»- أبو الحسن عليّ بن عيسي الربعي النحويّ البغداديّ قرأ عليه مختصر الجرمي و قطعة من الإيضاح لأبي عليّ الفارسيّ و مقدّمة أملاها عليه كالمدخل إلي النحو، و العروض لأبي إسحاق الزجاجيّ و القوافي للأخفش.
«9»- القاضي عبد الجبّار بن أحمد الشافعيّ المعتزليّ.
«10»- أبو حفص عمر بن إبراهيم بن أحمد الكنانيّ، يروي عنه الحديث.
«11»- أبو القاسم عيسي بن عليّ بن عيسي بن داود بن الجرّاح، شيخه في الحديث.
«12»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد الأسديّ الاكفانيّ.
«13»- أبو بكر محمّد بن موسي الخوارزميّ، قرأ عليه الفقه.
«14»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران المرزبانيّ(1).
يروي عنه جماعة من أعلام الطائفة و عيونها منهم:
«1»- شيخ الطائفة أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ(2).
«2»- الشيخ المفيد أبو محمّد عبد الرحمن بن أحمد بن الحسين النيسابوريّ الخزاعيّ.
«3»- أبو بكر أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ.
«4»- القاضي أحمد بن عليّ بن قدامة.
«5»- السيّد أبو زيد عبد اللّه بن عليّ كيابكيّ ابن عبد اللّه بن عيسي بن زيد بن عليّ الحسيني الكجيّ الجرجانيّ.
ابو محمد، قدیمیترین شیخ، هارون بن موسی تلعکبری
ابو علی حسن بن احمد فارسی نحوی
ابو یحیی عبدالرحیم بن محمد معروف به ابن نباته نویسنده «الخطب».
ابوالفتح عثمان بن جنّی موصلی که نحو را نزد او فرا گرفت.
ابوالحسن علی بن عیسی ربعی نحوی بغدادی که نزد او کتابهای «مختصر الجرمی» و مقداری از «الایضاح» از ابی علی فارسی و مقدمهای که بر آن نوشته و مانند مدخلی برای ورود به نحو است، و «العروض» از ابی اسحاق زجاجی و «القوافی» از اخفش را خوانده است.
قاضی عبدالجبار بن احمد شافعی معتزلی
ابو حفص عمر بن ابراهیم بن احمد کنانی که از او حدیث روایت نمود.
ابوالقاسم عبسی بن علی بن عیسی بن داود بن جراح، از مشایخ او در حدیث میباشد.
ابو محمد عبدالله بن محمد اسدی اکفانی
ابوبکر محمد بن موسی خوارزمی که نزد او فقه آموخته است.
ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانی(3)
از او تعدادی از بزرگان طایفه روایت میکنند که از آن شمارند:
شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی(4)
شیخ مفید، ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسین نیشابوری خزاعی
ابوبکر احمد بن حسین بن احمد نیسابوری خزاعی
قاضی احمد بن علی بن قدامه
سید ابو زید عبدالله بن علی کیابکی پسر عبدالله بن عیسی بن زید بن علی حسینی کجّی جرجانی
1) راجع كتابه المجازات و روضات الجنّات و خاتمة المستدرك و غيرها من التراجم.
2) قد يستشكل في ذلك لان الشيخ الطوسيّ قدم العراق سنة 408 بعد وفاة السيّد بسنتين فما أدركه حتّي يروي عنه راجع المستدرك ج 3 ص 510.
3) . رجوع کنید به به کتابش المجازات و کتابهای روضات الجنات و خاتمه المستدرک و غیر از این دو از کتابهای تراجم.
4) . اینجا اشکالی وارد نمودند که شیخ طوسی در سال 408 یعنی دو سال بعد از وفات سید به عراق رفته است، پس چگونه او را درک کرده تا اینکه از او روایت کند. رجوع کنید به المستدرک؛ 3/510.
«6»- أبو الحسن مهيار بن مرزويه الديلميّ البغداديّ.
«7»- الشيخ جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ.
«8»- القاضيّ السيّد أبو الحسن عليّ بن بندار بن محمّد الهاشمي.
«9»- أبو منصور محمّد بن أبي نصر محمّد بن أحمد بن الحسين بن عبد العزيز العكبريّ المعدّل.
«10»- الشيخ أبو عبد اللّه محمّد بن علي الحلوانيّ.
«11»- أبو الأعزّ محمّد بن همام البغداديّ.
«12»- السيّدة النقيّة بنت أخيه المرتضي(1).
ولد ببغداد سنة 359 و نشأ بها و توفّي بها يوم الأحد سادس محرّم سنة 406، و حضر حين وفاته الوزير فخر الملك في داره مع سائر الوزراء و الأعيان و القضاة و الأشراف حفاة و مشاة و صلّي عليه الوزير و دفن في داره في محلّة الكرخ بخطّ مسجد الانباريّين، و كان أخوه المرتضي لم يستطع أن ينظر إلي جنازته فمضي لجزعه عليه إلي المشهد الكاظميّ و لم يشهد جنازته و لم يصلّ عليه، و مضي إليه الوزير في آخر النهار فألزمه بالعود إلي داره، و نقل جثمانه إلي كربلاء بعد دفنه في داره.
ابوالحسن مهیار بن مرزویه دیلمی بغدادی
شیخ جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی
قاضی سید ابوالحسن علی بن بندار بن محمد هاشمی
ابو منصور محمد بن ابی نصر محمد بن احمد بن حسین بن عبدالعزیز عکبری معدل
شیخ ابو عبدالله محمد بن علی حلوانی
ابوالاعز محمد بن همام بغدادی
سیده پاک سیرت، دختر برادرش سید مرتضی(2)
در سال 359 در بغداد متولد و در آن رشد نمود و در بغداد در روز یک شنبه ششم محرم سال 406 درگذشت. در هنگام وفاتش وزیر فخرالملک با دیگر وزرا و بزرگان و قضات و الاشراف حفاه و مشاه در منزلش حاضر شدند و وزیر بر او نماز گذارد و در منزلش در منطقه کرخ و محله مسجد الانباریین مدفون شد. و برادرش سید مرتضی توان نگاه به جنازه برادر را نداشت و وقتی جزع و ناله او به پایان رسید به کاظمین رفت و نه جنازه را دید و نه بر او نماز گذارد و وزیر در پایان روز به نزد او رفت و او را ملزم به بازگشت به خانه نمود و جنازه سید رضی بعد از دفن در خانه به کربلا منتقل گردید.
هما الشيخ الحسين و عبد اللّه ابنا بسطام بن سابور الزيّات، كانا من أكابر قدماء علماء الإماميّة و محدّثيهم و أجلّاء رواة أخبارهم في طبقة الكليني أو الشيخ أبي القاسم ابن قولويه،(1)قال النجاشيّ في الفهرست ص 28 الحسين بن بسطام و قال أبو عبد اللّه بن عيّاش: هو الحسين بن بسطام بن سابور الزيّات، له و لأخيه أبي عتّاب كتاب جمعاه في الطبّ كثير الفوائد و المنافع علي طريق الطبّ في الأطعمة و منافعها و الرقي و العوذ، قال ابن عيّاش: أخبرناه الشريف أبو الحسين صالح بن الحسين النوفليّ، قال: حدّثنا أبي قال: أبو عتّاب و الحسين جميعا به. و قال في ص 151: عبد اللّه بن بسطام أبو عتّاب أخو الحسين بن بسطام المقدّم ذكره في باب الحسين، الّذي له و لأخيه كتاب الطبّ، و هو عبد اللّه بن بسطام بن سابور الزيّات انتهي.
قلت: يسمّي كتابه طبّ الأئمّة و هو مخطوط لم يطبع بعد، و نسخه شائعة.
عليّ بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السّلام، أبو الحسن المدنيّ العريضيّ، عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق و الكاظم و الرضا عليهم السّلام.
و أثني عليه في الفهرست ص 87 بقوله: جليل القدر ثقة، له كتاب المناسك و و مسائل لأخيه موسي بن جعفر عليه السّلام سأله عنها. إ ه.
و قال النجاشيّ في ص 176 من الفهرست: عليّ بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين أبو الحسن سكن العريض من نواحي المدينة فنسب ولده إليها، له كتاب في الحلال و الحرام، يروي تارة غير مبوّب و تارة مبوّبا. إ ه.
و قال الشيخ المفيد في الإرشاد ص 307: كان عليّ بن جعفر راوية للحديث، سديد الطريق، شديد الورع، كثير الفضل، و لزم أخاه موسي عليه السّلام، و روي عنه شيئا كثيرا.
آن دو شیخ حسین و عبدالله فرزندان بسطام بن سابور زیّات از بزرگان قدمای امامیه ومحدثین وبزرگان روایات و اخبار امامیه هستند که در طبقه کلینی یا شیخ ابی القاسم بن قولویه قرار داشتند. نجاشی در صفحه بیست و هشت فهرست میگوید: حسین بن بسطام، و ابوعبداله عیاش میگوید: «او حسین بن بسطام بن سابور زیاّت است که برای او و برای برادرش ابی عتاب کتابی هست که درباره طب جمع آوری کردند و دارای فواید و منافعی در طب از راه طعامها و منافع آنها و در تعویذات است.» ابن عیاش میگوید: «از این ما را شریف ابوحسین صالح بن حسین نوفلی خبر داد و میگوید حدیث کرد ما را از این وگفت که ابوعتاب و حسین آن را جمع کردهاند.» و در صفحه یکصد و پنجاه و یک میگوید: «عبداله بن بسطام ابوعتّاب برادر حسین بن بسطام که نامش در باب حسین گذشت، برای او و برادرش کتاب طب هست و او عبداله بن بسطام بن سالور زیاّت میباشد.»
مؤلف: کتابش را «طب الائمه» نامیده و آن خطی است و چاپ نشده و نسخههای آن زیاد است.
علی بن جعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب:ابوالحسن مدنی عریضی است. شیخ او را در رجالش از اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا:شمرده است.
شیخ در صفحه هشتاد و هفت فهرست خود او را مدح نموده و گفته است: «جلیل القدر وموثق است و برای او کتاب مناسک و مسائل است که از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام پرسیده است.»
نجاشی در صفحه یکصد و هفتاد و شش از فهرست میگوید: «علی بن جعفر بن محمد علی بن حسین ابوالحسن در «عریض» از نواحی مدینه ساکن بود و فرزندش هم منسوب به همین جاست. کتاب حلال و حرام برای اوست که یک بار باببندی شده ویک بار غیر باببندی روایت می کند.»
شیخ مفید در صفحه سیصد و هفت ارشاد میگوید: «علی بن جعفر راوی حدیث و راهش محکم و دارای تقوای فراوان و فضیلت بسیار میباشد و ملازم برادرش حضرت موسی علیه السلام بود و از او روایات بسیاری نقل میکند.»
1) راجع الروضات ص 182.
و قال العلّامة في الخلاصة ص 45: عليّ بن جعفر أخو موسي بن جعفر الكاظم عليهما السّلام ثقة روي الكشّيّ عنه ما يشهد بصحّة عقيدته و تأدّبه مع أبي جعفر الثاني عليه السّلام، و حاله أجلّ من ذلك، سكن العريض- بضمّ العين المهملة- من نواحي المدينة فنسب ولده إليها.
قلت: قد روي الكشّيّ في ص 269 من رجاله و الكليني في الكافي في باب الإشارة و النصّ علي أبي جعفر الثاني عليه السّلام روايات تدلّ علي صحّة عقيدته و جلالته و تأدّبه مع أبي جعفر الثاني عليه السّلام.
قد سمعت من النجاشيّ و الشيخ أنّ له كتاب المناسك و كتاب في الحلال و الحرام يسمّي بالمسائل، يروي تارة مبوّبا و تارة غير مبوّب، أورد العلّامة المجلسيّ غير المبوّب بتمامه في البحار في المجلّد الرابع، و أورده الحميريّ أيضا بطريق آخر في كتاب قرب الإسناد، و بينها تفاوت يسير.
روي عنه جماعة منهم: عليّ بن أسباط. و عبد اللّه بن الحسن بن عليّ بن جعفر حفيده(1)و العمركيّ البوفكيّ الخراسانيّ. و موسي بن القاسم البجليّ(2). و محمّد بن عبد اللّه بن مهران و أبو قتادة عليّ بن محمّد بن حفص القمّيّ. و يعقوب بن يزيد. و داود النهديّ. و محمّد بن عليّ ابن جعفر ابنه. و أحمد بن محمّد بن عبد اللّه. و أحمد بن موسي. و إسماعيل بن همام. و الحسن ابن عليّ بن عثمان بن عليّ بن الحسين عليهما السّلام و سليمان بن جعفر. و الحسين بن عيسي ابن عبد اللّه(3)و محمّد بن الحسن بن عمّار. و زكريّا بن النعمان الصيرفيّ(4)و موسي بن جعفر بن وهب(5).
علامه در صفحه چهل و پنج الخلاصه میگوید: «علی بن جعفر برادر موسی بن جعفر کاظم علیهما السلام موثق است و کشّی آنچه را که شهادت به اعتقاد صحیح او و آداب او با ابی جعفر دوّم علیه السلام داشت روایت کرده است و حالش بالاتر از آن است که ما بگوییم. در عُریض از نواحی مدینه ساکن بود و فرزندش را به آنجا نسبت داده است.»
مؤلف: کشی در صفحه دویست و شصت و نه از رجال خود و کلینی در کافی در باب «اشاره و نص علی ابی جعفر الثانی علیه السلام احادیثی را روایت کرده است که دلالت بر اعتقاد صحیح و بزرگی و ادب آموزی او از ابی جعفر دوم علیه السلام دارد.
از نجاشی و شیخ شنیدم که برای او کتاب مناسک و کتابی در حلال و حرام میباشد که مسائل نامیده است و یک بار باببندی شده و یک بار هم بدون باببندی روایت کرده است. علامه مجلسی همه آن قسمت غیر باببندی را در جلد چهارم بحار الانوار آورده است. همچنین حمیری از راه دیگری در کتاب قرب الاسناد آورده که بین این دو تفاوت وجود دارد.
جماعتی از او روایت کردهاند که از آن جملهاند: علی بن اسباط، عبدالله بن حسن بن علی بن جعفر (نوهاش)،(6)عمرکی بوفکی خراسانی، موسی بن قاسم بجلی، محمد بن عبدالله بن مهران، ابوقتاده علی بن محمد بن حفص قمی، یعقوب بن یزید، داود نهدی، محمد بن علی بن جعفر (فرزندش)، احمد بن محمد بن عبدالله، احمد بن موسی، اسماعیل بن همام، حسن بن علی بن عثمان بن علی بن حسین علیهما السلام ، سلیمان بن جعفر، حسین بن عیسی ابن عبدالله، محمد بن حسن بن عمار، زکریا بن نعمان صیرفی،(7)و موسی بن جعفر بن وهب.(8)
1) فهرست النجاشيّ ص 176، و يروي الحميري في قرب الإسناد عن عبد اللّه بن الحسن العلوي عنه.
2) فهرست الطوسيّ ص 87.
3) جامع الرواة ج 1 ص 562.
4) أصول الكافي باب الإشارة و النصّ علي أبي جعفر الثاني عليه السلام.
5) أصول الكافي باب الإشارة و النصّ علي أبي محمّد عليه السلام.
6) . فهرست نجاشی؛ 176، و حمیری در قرب الاسناد از عبدالله بن حسن علوی از او روایت میکند.
7) . اصول کافی، باب «الشاره و النص علی ابی جعفر الثانی علیه السلام
8) . اصول کافی، باب «الاشاره و النص علی ابی محمد علیه السلام
لم نقف في كتب التراجم علي ما يدلّ علي تاريخ ولادته و وفاته نعم يستفاد من كتاب الكافي(1)أنّه كان حيّا حين توفّي محمّد بن عليّ بن محمّد، و كان ذلك في سنة 252، أو أكثر، فعلي هذا قد تجاوز عمره عن مائة سنة.
و قيل: إنّه سافر إلي الكوفة فأخذ أهلها عنه ثمّ استدعي القميّون نزوله إليهم فنزلها و كان بها حتّي مات بها، و هناك قبر عليه قبّة عالية يذكر أنّه قبره، و لكن لم يثبت ذلك.
هو الشيخ الإمام الفاضل المتبحّر الفقيه المحدّث الشاعر جامع الفضائل و المناقب قطب الدين أبو الحسين سعيد(2)بن هبة اللّه بن الحسن بن عيسي الراونديّ.
له ترجمة ضافية في كتب الترجم تنبئ عن تبحّره في العلوم و تضلّعه في الفنون.
قال الشيخ منتجب الدين في تاريخ الري: كان فاضلا في جميع العلوم، له مصنّفات كثيرة في كلّ نوع، و كان علي مذهب الشيعة. إ ه.
و قال السيّد ابن طاوس في كشف المحجّة ص 20: الشيخ العالم في علوم كثيرة قطب الدين الراونديّ و اسمه سعيد بن هبة اللّه- رحمه اللّه- إ ه.
و قال السماهيجيّ في إجازته: كان عالما، فاضلا، متبحّرا، كاملا، فقيها، محدّثا ثقة، عينا، علّامة. قال بعض الأفاضل: إنّه من أعظم محدّثي الشيعة. إ ه.
و قال الشيخ أسد اللّه في المقابس ص 14: الفقيه المحدّث الفاضل النحرير العلّامة الكامل العزيز النظير. إ ه.
و له ذكره الجميل مشفوعا بالثناء و التبجيل في معالم العلماء ص 48 و الفهرست
در کتابهای تراجم چیزی که دلالت بر تاریخ ولادت و وفات او کند، نیافتیم. البته از کتاب کافی(3)استفاده می شود که او در هنگام وفات محمد بن علی بن محمد زنده بوده و آن تاریخ هم سال 252 یا بیشتر میباشد و براین اساس عمر او از یکصد سال تجاوز میکند. و گفتهاند که او به کوفه مسافرت کرد و اهل کوفه از او علم فرا گرفتهاند و سپس قمیها از او درخواست کردند که به آنجا برود و او آنجا رفت و در آنجا بود تا درگذشت. و در آنجا قبری است که بر آن بارگاهی عالی ساختهاند که میگویند قبر اوست، ولکن این ثابت نشده است.
او استاد، امام، فاضل، حاذق، فقیه، محدث، شاعر و جامع همه فضایل و مناقب، قطب الدین ابوالحسین سعید(4)بن هبة الله بن حسن بن عیسی راوندی است.
شرح حال او به حد کافی در کتابهای تراجم آمده که خبر از حاذق بودن او در علوم و تسلط او بر فنون دارد.
شیخ منتجب الدین در تاریخ ری میگوید: «او در همه علوم فاضل بود و تالیفات زیادی در هر علمی دارد و مذهب او شیعه بود.»
سید بن طاووس در صفحه بیست کشف المحجه میگوید: «استاد و عالم در علوم فراوان، قطب الدین راوندی، اسمش سعید بن هبة الله; میباشد.»
سماهیجی در اجازهاش به او میگوید: «عالم، فاضل، حاذق، کامل، فقیه، محدث، موثق، برجسته، علّامه.» بعضی از فضلاء هم گفتهاند که او از بزرگترین محدثان شیعه است.
شیخ اسدالله در صفحه چهارده المقابس میگوید: «فقیه، محدث، فاضل، حاذق، علامه، کامل و عزیز و بینظیر.»
برای او یاد نیکو به همراه بزرگی و ثناء در صفحه چهل و هشت معالم العلماء و فهرست
للشيخ منتجب الدين و لسان الميزان ج 3 ص 48 و رياض العلماء و لؤلؤة البحرين و مستدرك الوسائل ج 3 ص 489 و روضات الجنّات ص 300 و تنقيح المقال ج 2 ص 22، و منتهي المقال ص 148، و غيرها من التراجم.
الخرائج و الجرائح، قصص الأنبياء، فقه القرآن، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة مجلّدان، اللّباب، أسباب النزول، المغنيّ في شرح النهاية عشر مجلّدات، سلوة الحزين، المعارج في شرح خطبة من نهج البلاغة، إحكام الأحكام، خلاصة التفاسير عشر مجلّدات، المستقصي شرح الذريعة للشريف المرتضي ثلاث مجلّدات، ضياء الشهاب في شرح الشهاب، حلّ العقود في الجمل و العقود، الإنجاز في شرح الإيجاز، نهية النهاية، غريب النهاية، بيان الانفرادات، التغريب في التعريب، الأغراب في الإعراب، زهر المباحثة و ثمر المناقشة، تهافت الفلاسفة، جواهر الكلام في شرح مقدّمة الكلام، رسالة الفقهاء و غير ذلك ممّا يطول ذكره.
يروي- قدّس سرّه- في كتابه الخرائج عن عدّة من أساتذة الحديث منهم:
«1»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن المحسن الحلبيّ.
«2»- أبو منصور بن شهريار بن شيرويه بن شهريار الديلميّ.
«3»- الشيخ عليّ بن عليّ بن عبد الصمد التميميّ.
«4»- الشيخ محمّد بن عليّ بن عبد الصمد التميميّ.
«5»- السيّد المجتبي بن الداعي الحسينيّ.
«6»- السيّد المرتضي بن الداعي الحسينيّ صاحب تبصرة العوام.
«7»- السيّد أبو البركات محمّد بن إسماعيل المشهديّ.
«8»- السيّد عماد الدين أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد بن معبد الحسينيّ.
«9»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسن النيسابوريّ.
«10»- الأستاذ أبو القاسم بن كميح.
شیخ منتخب الدین و لسان المیزان جلد سوم، صفحه چهل و هشت و ریاض العلماء و لؤلؤة البحرین و مستدرک الوسائل جلد سوم صفحه چهل و نه و صفحه سیصد روضات الجنّات و تنقیح المقال جلد دوم، صفحه بیست و دوم و صفحه یکصد و چهل و هشت منتهی المقال و دیگر کتابهای تراجم میباشد.
الخرائج و الجرائح، قصص الانبیاء، فقه القرآن، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه (2جلد)، اسباب النزول، المغنّی فی شرح النهایة (10جلد)، سلوة الحزین، المعارج فی شرح خطبة من نهج البلاغه، احکام الاحکام، خلاصة التفاسیر (10 جلد)، المستقصی شرح الذریعه شریف مرتضی (10 جلد)، ضیاء الشهاب فی شرح الشهاب، حل العقود فی الجمل و العقود، الانجاز فی شرح الایجاز، نهیة النهایة، غریب النهایة، بیان الانفرادات، التغریب فی التعریب، الاغراب فی الاعراب، زهرالمباحثه و ثمر المناقشه، تهافت الفلاسفه، جواهر الکلام فی شرح مقدمة الکلام، رسالة الفقهاء و غیر از این آثار که نامشان باعث طولانی شدن میشود.
او (قدس سره) در کتاب خرائج از عدهای از اساتید حدیث روایت می کند که از آن جملهاند:
شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن محسن حلبی
ابومنصور بن شهریار بن شیرویه بن شهریار دیلمی
شیخ علی بن علی بن عبدالصمد تمیمی
شیخ محمد بن علی بن عبدالصمد تمیمی
سید مجتبی بن داعی حسینی
سید مرتضی بن داعی حسینی نویسنده تبصره العوام
سید ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی
سید عمادالدین ابوصمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسینی
شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن حسن نیشابوری
استاد ابوالقاسم بن کمیح11 – الأستاذ أبو جعفر بن کمیح.
«11»- الأستاذ أبو جعفر بن كميح.
و يوجد في كتب التراجم روايته عن غيرهم أيضا، منهم:
«12»- الشيخ أبو عليّ الطبرسيّ صاحب مجمع البيان.
«13»- الشيخ عماد الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ.
«14»- محمّد بن الحسن والد الخواجة نصير الدين الطوسيّ.
«15»- الشيخ الأديب أبو عبد اللّه الحسين المؤدّب القمّيّ.
«16»- الشيخ أبو سعد الحسن بن عليّ.
«17»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ بن محمّد.
«18»- الشيخ أبو القاسم الحسن بن محمّد الحديقيّ.
«19»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ بن محمّد.
«20»- الشيخ هبة اللّه بن دعويدار.
«21»- السيّد عليّ بن أبي طالب السليقيّ.
«22»- أبو السعادات هبة اللّه بن عليّ الشجريّ.
«23»- أبو المحاسن مسعود بن عليّ بن محمّد.
«24»- الشيخ عبد الرحيم البغداديّ المعروف بابن الاخوّة.
«25»- أبو نصر الغاريّ(1).
«26»- الأستاذ أبو جعفر بن المرزبان.
يروي عنه عدّة من أساطين الفقه و الحديث منهم:
«1»- الشيخ أحمد بن عليّ بن عبد الجبّار الطبرسيّ القاضي.
«2»- الشيخ ابن شهرآشوب محمّد بن عليّ السرويّ المازندرانيّ.
«3»- الشيخ عماد الدين أبو الفرج عليّ ابنه.
در کتابهای تراجم روایتهای دیگری هم از غیر از اینان پیدا میشود که از آن جملهاند:
شیخ ابوعلی طبرسی، نویسنده مجمع البیان
شیخ عمادالدین محمد بن ابی القاسم طبری
محمد بن حسن، پدر خواجه نصیرالدین طوسی
استاد ادیب، ابو عبدالله حسین مؤدب قمی
شیخ ابوسعد حسن بن علی
شیخ ابوالحسین احمد بن محمد بن علی بن محمد
شیخ ابوالقاسم حسن بن محمد حدیقی
شیخ ابوالحسین احمد بن محمد بن علی بن محمد
شیخ هبة الله بن دعویدار
سیدعلی بن ابی طالب سلیقی
ابوالسعادات هبة الله بن علی شجری
ابوالمحاسن مسعود بن علی بن محمد
شیخ عبدالرحیم بغدادی، معروف به «ابن الاخوّة»
ابونصر غاری(2)
استاد ابوجعفر بن مرزبان
عدهای از بزرگان فقه و حدیث از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
شیخ احمد بن علی بن عبدالجبار طبرسی، قاضی
شیخ ابن شهرآشوب محمد بن علی سروی مازندرانی
شیخ عمادالدین ابوالفرج علی (پسرش)
«4»- الشيخ منتجب الدين عليّ بن عبيد اللّه(1).
و يروي عنه غير هؤلاء من المشايخ يطول ذكرهم.
توفّي شيخنا المترجم يوم الأربعاء الرابع عشر من شوّال سنة 573 كما في إجازات البحار ص 15 أو في ثالث عشر شوّال كما في لسان الميزان ج 3 ص 48، و قبره في الصحن الكبير من حضرة المعصومة عليها السّلام بقم.
السيّد الإمام ضياء الدين أبو الرضا فضل اللّه بن عليّ بن عبد اللّه الراونديّ، علّامة زمانه و عميد أقرانه و أستاد أئمّة عصره، جمع مع علوّ النسب كمال الفضل و الحسب، كان من أجلّة السادات و أعاظم مشايخ الإجازات، حكي الشيخ أبو عليّ الرجاليّ في منتهي المقال ص 242 عن الأنساب للسمعانيّ في لفظة القاسانيّ أنّه قال: أدركت بها السيّد الفاضل أبا الرضا فضل اللّه بن عليّ الحسنيّ القاسانيّ، و كتبت عنه أحاديث و أقطاعا من شعره، و لمّا دخلت إلي باب داره قرعت الحلقة و قعدت علي الدكّة أنتظر خروجه فنظرت إلي الباب فرأيته مكتوبا فوقه بالجصّ: إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا.
يوجد ترجمته مع الثناء الجميل في فهرست الشيخ منتجب الدين و الدرجات الرفيعة و جامع الرواة و أمل الآمل و خاتمة المستدرك و منتهي المقال و تنقيح المقال و غيرها من التراجم.
ضوء الشهاب شرح شهاب الأخبار، أدعية السرّ(2)، الأربعين في الأحاديث(3)،
4. شیخ منتخب الدین علی بن عبیدالله(4)
و دیگرانی غیر از اینان روایت کردهاند که ذکرش طولانی میشود.
استادی که شرح حالش را میگوییم، در روز چهارشنبه چهاردهم شوال سال 573 چنان چه در صفحه پانزده اجازات بحار الانوار آمده یا در سیزدهم شوال چنان چه در صفحه چهل و هشت جلد سوم لسان المیزان آمده، وفات نمود. قبرش در صحن بزرگ حضرت معصومه3در قم میباشد.
سید امام ضیاءالدین ابوالرضا، فضل الله بن علی بن عبدالله راوندی، علامه زمان خود، مورد اعتماد دوستان و استاد پیشوایان عصر خودش میباشد که در کنار والایی نسب، کمالات فضل و حسب را نیز جمع کرده است. او از سادات معظم و بزرگان اساتید اجازه میباشد. شیخ ابوعلی رجالی در صفحه دویست و چهل و دو منتهی المقال از «الانساب» سمعانی در کلمه قاسانی حکایت میکند و می گوید: سید فاضل اباالرضا فضل الله بن علی حسنی قاسانی را درک کردم و از او احادیث و قطعاتی از شعرش را نوشتم. هنگامی که به در خانهاش رسیدم و حلقه در را کوبیدم و در درگاه در نشستم و منتظر خارج شدن او بودم، به در نگاهی کردم و دیدم که بر بالای آن با گچ نوشتهاند: (جز اين نيست كه همواره خدا مىخواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت [كه به روايت شيعه و سنى محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين هستند] برطرف نمايد، و شما را چنان كه شايسته است پاك و پاكيزه گرداند.(
شرح حال او با وصفی ستودنی در فهرست شیخ منتخب الدین و الدرجات الرفیعه و جامع الرواة و اصل الآمل و خاتمه المستدرک و منتهی المقال و تنقیح المقال و دیگر کتابهای تراجم آمده است.
1) يوجد ذكر مشايخه و تلامذته في خاتمة المستدرك و الروضات و المقابس.
2) عده المصنّف و غيره في جملة كتبه، و لعله من رواته دون جامعه، الذريعة ج 1 ص 397 ففيه كلام يناسب المقام. و الرسالة يوجد بتمامها في البلد الأمين و في جواهر السنية.
3) أخرج السيّد ابن طاوس الحديث الرابع و العشرين و السادس و العشرين منه في كتابه اليقين ص 177 و 199 و سماه بسنة الأربعين في سنة الأربعين.
4) . نام اساتید و شاگردانش در پایان المستدرک و روضات الجنات و المقابس آمده است.
5) . مصنف و دیگران این را از جمله کتابهای او شمردهاند، و شاید از راویان آن باشد نه جمع کننده آن، الذریعه؛ 1/397. در اینجا کلامی مناسب این گفتار است و رسالهای که تمام آن در البلدالامین و در جواهر السینه آمده است.
6) . سید بن طاوس حدیث 24و26 از آن را در کتاب «الیقین» صفحات 177و199 آورده است و نامش را «ستّة الاربعین فی ستّة الاربعین» گذاشته است.
مقاربة الطيّة إلي مقارنة النيّة، نظم العروض للقلب المروض، الحماسة ذات الحواشي، الموجز الكافي في علم العروض و القوافي، ترجمة العلويّ للطبّ الرضويّ، التفسير.
و الطراز المذهّب في إبراز المذهب، و مجمع اللّطائف و منبع الظرائف، و غمام الغموم و غير ذلك.
و الظاهر ممّا يأتي من المصنّف أنّ الدعوات و اللّباب و شرح نهج البلاغة و أسباب النزول له أيضا، لكن نصّ في غير واحد من التراجم أنّها للقطب الراونديّ المتقدّم.
يروي عن جماعة من أساطين المذهب و أساتذة الحديث، أورد 22 رجلا منهم العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك و يروي عنه عدّة من المشايخ لا يسعنا في هذا المختصر نقلهم(1).
لم نقف علي تاريخ ولادته و لا وفاته، نعم يستفاد من الدرجات الرفيعة حياته في سنة 548.
السيّد الشريف رضيّ الدين أبو القاسم عليّ بن سعد الدين أبي إبراهيم موسي بن جعفر بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن أحمد بن أبي عبد اللّه محمّد بن محمّد بن الطاوس، ينتهي نسبه الشريف إلي الحسن المثنّي.
كانت أمّه بنت الشيخ ورّام بن أبي فراس، و أمّ والده سعد الدين بنت ابنة الشيخ الطوسيّ، و لذا يعبّر كثيرا في تصانيفه عن الشيخ الطوسيّ بالجدّ أو جدّ والدي، و عن الشيخ أبي عليّ الحسن ابن الشيخ الطوسيّ بالخال أو خال والدي.
مقاربة الطّی الی مقارنة النیّه، نظم العروض للقلب المروض، الحماسه ذات الحواشی، الموجز الکافی فی علم العروض و القوافی. ترجمه العلوی للطب الرضوی، التفسیر، و الطراز المذّهب فی ابراز المذهب، مجمع اللطائف و منع الظرائف، غمام الغموم و غیر این کتابها.
ظاهر آنچه که از مصنف میآید، کتابهای الدّعوات و اللباب، شرح نهج البلاغه و اسباب النزول نیز از او میباشد، لکن در بعضی از تراجم تصریح شده که از کتابهای قطب راوندی (که شرحش گذشت) هستند.
از جماعتی از بزرگان مذهب و اساتید حدیث، روایت کرده است که بیست و دو نفر از آنها را علامه نوری در خاتمه المستدرک آورده است و عدهای از بزرگان و اساتید که در این مختصر، نامشان نمیگنجد از او روایت کردهاند.(2)
بر تاریخ ولادت و وفاتش دست نیافتیم. از الدرجات الرفیعه استفاده می شود که در سال 548 زنده بوده است.
سیدشریف، رضی الدین ابوالقاسم علی بن سعدالدین ابی ابراهیم موسی بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن ابی عبدالله محمد بن محمد بن طاووس که نسب شریف او به حسن مثنّی میرسد.
مادرش دختر شیخ ورّام بن ابی فراس و مادرِ پدرش سعدالدین دخترِ دختر شیخ طوسی است و لذا در تالیفش بسیار از شیخ طوسی به عنوان جدّ یا جدّ پدرم یاد میکند و از شیخ ابی علی حسن پسر شیخ طوسی به دایی یا دایی پدرم یاد مینماید.
1) عاقتنا عن ذكر المشايخ و التلامذة عجالة الطباعة و طول المقدّمة فنقتصر في تراجم الآتية علي ترجمة مختصرة و نتدارك استيفاء ذلك في كتب الاجازات ان شاء اللّه تعالي.
2) . عجله در چاپ و زیاد شدن مقدمه، ما را از ذکر اساتید و شاگردان عقب انداخت و ما در شرح حالهای آینده، بعد از شرح حال مختصری از او، این نقص را در کتاب اجازت جبران خواهیم کرد، ان شاءالله.
قد أثني عليه كلّ من تأخّر عنه و أطراه بالعلم و الفضل و التقي و النسك و الكرامة قال تلميذه الأعظم العلّامة الحلّيّ في إجازته الكبيرة: و من ذلك ما صنّفه السيّدان الكبيران السعيدان رضيّ الدين عليّ و جمال الدين أحمد ابنا موسي بن طاوس الحسينيّان- قدّس اللّه روحيهما- و هذان السيّدان زاهدان عابدان و رعان، و كان رضيّ الدين عليّ- رحمه اللّه- صاحب كرامات حكي لي بعضها و روي لي والدي- رحمة اللّه عليه- البعض الآخر(1).
و قال في منهاج الصلاح في مبحث الاستخارة: روّيت عن السيّد السند السعيد رضيّ الدين عليّ بن موسي بن طاوس، و كان أعبد من رأيناه من أهل زمانه(2).
و قال السيّد التفرشيّ في نقد الرجال ص 244: إنّه من أجلّاء هذه الطائفة و ثقاتها، جليل القدر عظيم المنزلة، كثير الحفظ، نقيّ الكلام، حاله في العبادة و الزهد أشهر من أن يذكر. إ ه.
و قال الماحوزيّ في البلغة: صاحب الكرامات و المقامات، ليس في أصحابنا أعبد منه و أورع(3).
و قال الشيخ أسد اللّه في المقابس ص 16: السيّد السند المعظّم المعتمد العالم العابد الزاهد الطيّب الطاهر، مالك أزمّة المناقب و المفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المكاشفات و الكرامات، مظهر الفيض السنيّ و اللّطف الخفيّ و الجليّ. إ ه.
و وصفه بعض تلامذته في أوّل كتاب اليقين بقوله: مولانا الصاحب المصنّف الكبير العالم العادل الفاضل الفقيه الكامل العلّامة النقيب الطاهر، ذو المناقب و المفاخر و الفضائل و المآثر، الزاهد العابد الورع المجاهد، رضيّ الدين ركن الإسلام و المسلمين انموذج سلفه الطاهرين جمال العارفين افتخار السادة عمدة أهل بيت النبوّة محمّد آل الرسول
هرکس که از او متأخر بوده، او را حمد کرده و به علم و فضل و تقوا و زهد و کرامت ستوده است. علامه حلی شاگرد بزرگ او در اجازه بزرگ که به او داده میگوید: «از برای همین آنچه که دو سیّد بزرگ و سعادتمند رضی الدین علی و جمال الدین احمد فرزندان موسی بن طاووس مینویسند، نیکو است و این دو سید دو زاهد و عابد و متقی بودند و رضی الدین علی;دارای کراماتی بود که برای من بعضی از آنها را حکایت کرد و پدرم;برای من بعضی از آنها را روایت کرده است.»
در منهاج الصلاح در مباحث استخاره میگوید: «روایت میکنم از سیّد سند و سعادتمند، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس و او عابدترینی بود که من در اهل زمانش دیدهام.»
سید تفرشی در صفحه دویست و چهل و چهار نقدالرجال میگوید: «او از بزرگان و موثقین این طایفه بود، دارای قدر و منزلتی بزرگ بود، احادیث بسیاری حفظ داشت و دارای کلامی پاک بود. حالت او در عبادت و زهد مشهورتر از آن است که ذکر شود.»
ماحوزی در البلغه میگوید: «دارای مقامات و کرامات بوده و در اصحاب ما از او عابدتر و متقیتر نداریم.»
شیخ اسدالله در صفحه شانزده المقابس میگوید: «سیّد سند، بزرگ و مورد اعتماد، عالم وعابد، زاهد و پاک، در بردارنده همه مناقب و افتخارات، صاحب بزرگی و مقامات و مکاشفات و کرامات، نماد فیض الهی و الطاف پنهان و آشکار خداوند.»
بعضی از شاگردانش در اول کتاب الیقین او را چنین وصف کردهاند و میگویند: «مولای ما نویسنده بزرگ، عالم و عادل، فاضل و فقیه، کامل و علامه، پاک و پاکیزه، صاحب مناقب و افتخارات و دارای فضیلتها و آثار، زاهد عابد و متقی مجاهد، رضی الدین، پایه اسلام و مسلمانان، نمونهای از گذشتگان پاکش، چهره زیبای عارفان و افتخار بزرگان، مورد اعتماد اهل بیت النبوة محمد و آل رسول
شرف العترة الطاهرة ذو الحسبين إ ه. و له ترجمة ضافية في خاتمة المستدرك و الروضات و في غيرهما من التراجم.
ربيع الشيعة(1)أمان الأخطار(2)، سعد السعود(3)كشف اليقين في تسمية مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام(4)الطرائف(5)، الدروع الواقية(6)فتح الأبواب في الاستخارة(7)، فرج المهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علم النجوم(8)، جمال الأسبوع(9)إقبال الأعمال(10)، فلاح السائل(11)مهج الدعوات(12)، مصباح الزائر(13)كشف المحجّة لثمرة المهجة(14)، الملهوف علي أهل الطفوف(15)غياث سلطان الوري، المجتني(16)،
شریف و عترت پاکش که دارای دو حسب میباشد.» شرح حال او در خاتمه المستدرک و روضات الجنات و غیر اینها از دیگر کتابهای تراجم آمده است.
ربیع الشیعه،(17)امان الاخطار،(18)سعدالسعود، کشف الیقین فی تسیمة مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام ، الطرائف،(19)
الدروع الواقیه،(20)
فتح الابواب فی الاستخاره،(21)
فرج الهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علوم النجوم، جمال الاسبوع،(22)اقبال الاعمال، فلاح السائل،(23)
مهج الدعوات، مصباح الزائر، کشف المحجّه لثمره المهجه، الملهوف علی اهل الطفوف،(24)غیاث سلطان الوری، المجتنی،(25)
1) قال المصنّف في الفصل الثاني: و تركنا كتاب ربيع الشيعة لموافقته لكتاب إعلام الوري في جميع الأبواب و الترتيب، و هذا ممّا يقضي منه التعجب. انتهي. قلت: قال العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك: هذا الكتاب غير مذكور في فهرست كتبه في كتاب إجازاته، و لا في كشف المحجة؛ و ما عثرت علي محل أشار إليه و أحال عليه كما هو دأبه، و ذاكرت ذلك مع شيخنا الأستاد طاب ثراه فقال- و أصاب في حدسه-: ان الظاهر أن السيّد عثر علي نسخة من الاعلام لم يكن لها خطبة فأعجبه فكتبه بخطه و لم يعرفه، و بعد موته وجدوه في كتبه بخطه و لم يكن لهم علم باعلام الوري فحسبوا أنّه من مؤلّفاته فنسبوه إليه.
2) طبع في النجف سنة 1370.
3) طبع في النجف سنة 1369.
4) طبع في النجف سنة 1369.
5) طبع ترجمته بايران سنة 1301.
6) مخطوط و نسخه شائعة.
7) توجد نسخة منه في الخزانة الرضوية و نسخة في مكتبة( دانشگاه) بطهران و عليه تصحيحات من العلامة النوريّ.
8) طبع في النجف سنة 1368.
9) طبع مرة في 1303 و اخري مع الترجمة في 1330.
10) طبع بايران في سنة 1320.
11) مخطوط.
12) طبع في بمبئي في 1299.
13) مخطوط.
14) طبع في النجف في 1370.
15) طبع مكرّرا.
16) طبع في بمبئي سنة 1317.
17) . مصنف در فصل دوم میگوید: «کتاب ربیع الشیعه را به جهت موافقت کتاب با اعلام الوری در همه ابواب و همان ترتیب نیاوردیم و این از او تعجب برانگیز است.» مؤلف: علامه نوری در خاتمه المستدرک میگوید: «این کتاب در فهرست کتابهایش که در کتاب اجازاتش آمده ذکر نشده است و درکشف المحجه هم نیامده است و ما دست نیافتیم که در کجا به این کتاب اشاره شده که ما را به آن سمت هدایت کند. یکی از اساتید ما نقل کرده که گمان کرده که سید بن طاووس به نسخهای از اعلام الوری دست یافت که مقدمهای نداشت و تعجب نمود و آن را با خط خود استنساخ نمود. پس از وفات او چون آن را در میان کتب سید یافتند، چون اعلام الوری را نمیشناختند به تصور اینکه از مؤلفات سید است، کتاب را به وی منسوب داشتند.
18) . در نجف به سال 1370 چاپ شد.
19) . ترجمهاش در ایران به سال 1301 چاپ شد.
20) . نسخه خطی که نسخههایش زیاد است.
21) . نسخهای از آن در کتابخانه رضویه و نسخهای از آن درکتابخانه دانشگاه تهران موجود است که برآن تصحیحی از علامه نوری وجود دارد.
22) . یک بار در سال 1303 و دیگر بار با ترجمه در سال1303 چاپ شد.
23) . نسخه خطی.
24) . مکرراً چاپ شده است.
25) . در بمبئی به سال 1317 چاپ شد.
الطرف (1)،التحصين في أسرار ما زاد علي كتاب اليقين، الإجازات(2)،محاسبة النفس(3)، فتح الجواب الباهر في شرح خلق الكافر، القبس الواضح من كتاب الجليس الصالح، و كتاب البهجة لثمرة المهجة، فرحة الناظر و بهجة الخاطر، روح الأسرار و روح الأسمار، ألّفه بالتماس محمّد بن عبد اللّه بن عليّ بن زهرة؛ و غير ذلك.
ولد في الحلّة في منتصف المحرّم سنة 589، و نشأ بها سنين و أقام ببغداد خمسة عشر عاما في زمن العباسيّين، ثمّ رجع إلي الحلّة و جاور العتبات النجف و كربلا و الكاظميّة في كلّ واحدة ثلاث سنين، و كان عازما علي مجاورة سامرّاء أيضا ثلاث سنين، و كان يومئذ سامرّاء كصومعة في برّيّة، و أخيرا عاد إلي بغداد باقتضاء المصالح في دولة المغول، و ولّي نقابة الطالبيّين بالعراق في ثلاث سنين و أحد عشر شهرا من قبل «هولاكو» في سنة 661 مع امتناعه الشديد عن ولاية النقابة في زمان المستنصر و توفّي في سنة 668- نوّر اللّه تعالي ضريحه-(4).
قد ذكر المصنّف في الكتاب و العلّامة الخونساريّ في الروضات أنّ لسيّدنا المترجم ابنا يسمّي باسمه و يكنّي بكنيته، و وصفه الأوّل بالشريف المنيف الجليل، و الثاني بالصالح المحدّث، و نسبا إليه كتاب زوائد الفوائد، الّذي هو في بيان أعمال السنة و الآداب المستحسنة. يوجد منه نسخة في مكتبة الجامعة بطهران، كما في فهرسها عدد 84، و نصّ علي أنّ مؤلّفه أبو القاسم عليّ بن عليّ بن موسي ابن طاوس الحسنيّ.
الطرف،(5)
التحصین فی اسرار مازاد علی کتاب الیقین، الاجازات،(6)
محاسبة النفس،(7)فتح الجواب الباهر فی شرح خلق الکافر، القبس الواضح من کتاب الجلیس الصالح، و کتاب البهجة لثمره المهجة، فرحة الناظر و بهجة الخاطر، روح الاسرار و روح الاسمار که به درخواست محمد بن عبدالله بن علی بن زهره نوشت وغیر این کتابهائی که نام برده شد.
در حلّه در نیمه محرم سال 589 متولد شد و در آنجا دو سال رشد کرد و به مدت پانزده سال در زمان عباسیان مقیم بغداد گردید. سپس به حلّه آمد و مجاور نجف و کربلا و کاظمین شد و به مدت سه سال در هر کدام از این مکانها اقامت کرد. سپس عازم مجاورت به سامراء شد و سه سال آنجا بود و آن روز سامراء مانند صومعهای در یک بیابان بود بود و در آخر به جهت مصالحی که در حکومت مغول بود، به بغداد آمد و سرپرستی و ولایت سادات طالبی را در عراق به مدت سه سال و یازده ماه از سوی هولاکو در سال 661 به عهده داشت و از این ولایت و سرپرستی در زمان مستنصر امتناع شدید نمود و در سال 668 درگذشت «خداوند مرقد او را نورانی فرماید».(8)
مصنف در کتابش و علامه خوانساری در روضات الجنات ذکر کردهاند که برای سیّد ما که شرح حالش را میگوییم، فرزندی است که همنام و همکنیه اوست و در اول او را به شریف، منیف و جلیل توصیف نمود و در دوّم به صالح و محدث وصف کرد. کتاب زوائد الفوائد را به او نسبت میدهند که در بیان اعمال سنت و آداب نیکو است. نسخهای از آن درکتابخانه دانشگاه تهران موجود است، چنان چه در فهرست آن کتابخانه عدد هشتاد و چهار میباشد و تصریح کرده که مؤلف آن ابوالقاسم علی بن علی بن موسی بن طاووس حسنی است.
1) طبع في النجف سنة 1369.
2) أورد المصنّف بعضها في كتاب الاجازات.
3) طبع بايران سنة 1319.
4) راجع مقدّمة كتاب كشف المحجة للعلامة الرازيّ.
5) . در نجف به سال 1369 چاپ شد.
6) . مصنف قسمتهایی از این را در کتاب اجازات بحار الانوار آورده است.
7) . در ایران به سال 1319 چاپ شد.
8) . رجوع کنید به مقدمه کتاب کشف المحجه علامه رازی
أبو الفضائل و المناقب و المآثر و المكارم السيّد الجليل أحمد بن موسي بن طاوس أخو السيّد رضيّ الدين عليّ المتقدّم ذكره و هو المراد بابن طاوس كلّما اطلق في الفقه و الرجال، أطراه تلميذه الحسن بن داود الحلّيّ في رجاله و بالغ في الثناء عليه، قال: سيّدنا الامام المعظّم فقيه أهل البيت، جمال الدين، أبو الفضائل، مات سنة 673، مصنّف مجتهد، كان أورع فضلاء زمانه، قرأت عليه أكثر البشري و الملاذ و غير ذلك من تصانيفه، و أجاز لي جميع تصانيفه و رواياته، و كان شاعرا مصقعا بليغا منشئا مجيدا، من تصانيفه: كتاب بشري المحقّقين في الفقه ستّ مجلّدات، كتاب الملاذ في الفقه أربع مجلّدات، كتاب الكرّ مجلّد، كتاب السهم السريع في تحليل المبايعة مع القرض مجلّدات، كتاب الفوائد العدّة في أصول الفقه مجلّد، كتاب الثاقب المسخّر علي نقض المشجّر في أصول الدين، كتاب الروح، كتاب شواهد القرآن مجلّدان، كتاب بناء المقالة العلويّة في نقض الرسالة العثمانيّة مجلّد(1)،كتاب المسائل في أصول الدين مجلّد، كتاب عين العبرة في غبن العترة مجلّد(2)،كتاب زهرة الرياض في المواعظ مجلّد، كتاب الاختيار في أدعية اللّيل و النهار مجلّد، كتاب الأزهار في شرح لاميّة مهيار مجلّدان، كتاب عمل اليوم و اللّيلة مجلّد، و له كتب غير ذلك تمام اثنين و ثمانين مجلّدا من أحسن التصانيف و أحقّها، و حقّق الرجال و الدراية و التفسير تحقيقا لا مزيد عليه؛ ربّاني و علّمني، و أحسن إليّ، و أكثر فوائد هذا الكتاب و نكته من إشارته و تحقيقه، جزاه اللّه عنّي أفضل جزاء المحسنين. انتهي.
و عدّ المصنّف من تصانيفه كتاب الرجال، و لعلّه هو كتاب حلّ الإشكال في معرفة الرجال.
پدر فضایل و مناقب و مآثر و مکارم، سید بزرگوار احمد بن موسی بن طاووس برادر سید رضی الدین (که ذکرش گذشت) است و مراد از ابن طاووس در هر کسی که در فقه و رجال مطلق آورده، اوست. شاگردش حسن بن داوود حلّی در رجالش او را ستوده و در ثناء او مبالغه نموده و میگوید: «سید ما، امام بزرگ، فقیه اهل بیت، جمال الدین ابوالفضائل در سال 673 درگذشت. نویسنده، مجتهد، باتقواترین فضلای زمان خود که اکثراً نزد او درس خواندهاند و از تصانیف وی بهره بردهاند و به من برای نقل از هم تالیفات و روایاتش اجازه داد. او شاعر و زبان آوری بلیغ و نویسندهای بزرگ بود. از تالیفات اوست: کتاب بشری المحققین فی الفقه (شش جلد)، کتاب الملاذ فی الفقه (چهار جلد)، کتاب الکرّ (یک جلد)، کتاب السهم السریع فی تحلیل المبایعه مع القرض (در چند جلد)، کتاب الفوائد العدّة فی اصول الفقه (یک جلد)، کتاب الثاقب المسخّر علی نقض المشجّر در اصول دین، کتاب الروح، کتاب شواهد القرآن (دو جلد)، کتاب بناءالمقالة العلویة فی نقض الرسالة العثمانیه (یک جلد)،(3)
کتاب المسائل فی اصول الدین (یک جلد)، کتاب عین العبرة فی غبن العترة (یک جلد)،(4)کتاب زهرة الریاض فی المواعظ (یک جلد)، کتاب الاختیار فی ادعیة اللیل و النهار (یک جلد)، کتاب الازهار فی شرح لامیّه مهیار (دو جلد)، کتاب عمل الیوم و اللیله (یک جلد). و برای او کتابهایی غیر از اینها هم است که همه آنها هشتاد و دو جلد میباشد که از بهترین تالیفات و بجاترین آنهاست. در رجال و درایه و تفسیر تحقیقی نمود که بیشتر از آن جا ندارد، مرا پرورش داد و علم آموخت و با این نیکو رفتار نمود و هر چه در این کتاب از فواید و نکات میباشد، از اشارات و تحقیقات اوست. «خداوند جزای محسنین را به او عنایت فرماید».»
مصنف از تالیفات او کتاب الرجال را هم شمرده و احتمالاً آن کتاب حلّالاشکال فی معرفة الرجال باشد.
1) كانت في مكتبة العلامة النوريّ نسخة عصر المؤلّف، و هي بخط تلميذه تقي الدين الحسن ابن عليّ بن داود، و نسخة اخري في مكتبة مسجد مرجان ببغداد، و نسخة منتسخة عنها في مكتبة السماوي راجع الذريعة ج 3 ص 150.
2) طبع في النجف سنة 1369.
3) . در کتابخانه علامه نوری نسخهای از عصر مؤلف بود و آن نسخه به خط شاگردش تقی الدین حسن بن علی بن داود است و نسخه دیگری در کتابخانه مسجد مرجان بغداد و نسخهای استنساخ شده از آن در کتاب خانه سماوی موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 3/150
4) . در نجف به سال 1369 چاپ شد.
يروي قدّس سرّه عن جماعة من المشايخ منهم السيّد فخار بن معد الموسويّ و الحسين بن أحمد السوراويّ، و السيّد صفيّ الدين محمّد بن معد الموسويّ، و نجيب الدين محمّد بن نما، و السيّد محيي الدين ابن أخي ابن زهرة صاحب الغيبة، و أبو عليّ الحسين بن خشرم، و الفقيه نجيب الدين محمّد بن غالب.
و يروي عنه العلّامة الحلّيّ و ولده غياث الدين و ابن داود الحلّيّ و غيرهم، توفّي- رحمه اللّه- سنة 673، و قبره في الحلّة مزار معروف مشهور كالنور علي الطور، يقصدونه من الأمكنة البعيدة، و يأتون إليه بالنذور، و تحرّج العامّة فضلا عن الخاصّة عن الحلف به كذبا خوفا، و تسمّيه العوام السيّد عبد اللّه. يوجد ذكره الجميل في نقد الرجال ص 35 و منتهي المقال ص 46 و المقابس ص 16 و المستدرك ج 3 ص 466 و روضات الجنّات ص 19 و تنقيح المقال ج 1 ص 97 و أمل الآمل ص 34 و غيرها من كتب التراجم.
السيّد عبد الكريم بن أحمد بن موسي الطاوسيّ العلويّ الحسنيّ.
عنونه ابن داود في رجاله و وصفه بقوله: سيّدنا الإمام المعظّم غياث الدين الفقيه النسّابة النحويّ العروضيّ الزاهد العابد أبو المظفّر- قدّس اللّه روحه- انتهت إليه رئاسة السادات و ذوي النواميس إليه، و كان أوحد زمانه، حائريّ المولد، حلّيّ المنشأ بغداديّ التحصيل، كاظميّ الخاتمة.
ولد في شعبان سنة 648، و توفّي في شوّال سنة 693، و كان عمره خمسا و أربعين سنة و شهرين و أيّاما، كنت قرينه طفلين إلي أن توفّي. ما رأيت قبله و لا بعده كخلقه و جميل قاعدته و حلوّ معاشرته ثانيا، و لا لذكائه و قوّة حافظته مماثلا، ما دخل في ذهنه شيء فكاد ينساه، حفظ القرآن في مدّة يسيرة و له إحدي عشرة سنة، و اشتغل بالكتابة، و استغني عن المعلّم في أربعين يوما، و عمره إذ ذاك أربع سنين، و لا تحصي مناقبه و فضائله.
او1از جماعتی از اساتید روایت میکند که از آن جملهاند: سید فخار بن معّد موسوی و حسین بن احمد سوراوی، سید صفی الدین محمد بن معّد موسوی، نجیب الدین محمد بن نما، سید محیی الدین برادر زاده ابن زهره نویسنده الغیبه، ابوعلی حسین بن خشرم، و فقیه نجیب الدین محمد بن غالب.
و علامه حلّی و فرزندش غیاث الدین و ابن داود حلّی و غیر اینها از او روایت میکنند. او; در سال 673 درگذشت و قبرش درحلّه مزار معروف و مشهوری است، مثل نوری که در کوه طور بر حضرت موسی پدید آمد، و به قصد زیارتش از راههای دورمیآیند و نذوراتی هم به سوی او روان میدارند و عامّه و خاصه از قسم خوردن دروغ به او میترسند و عوام او را سید عبدالله مینامند. شرح حال او در صفحه سی و پنج نقد الرجال و صفحه چهل و شش منتهی المقال و صفحه شانزده المقابس و صفحه چهارصد و شصت و شش جلد سوم المستدرک و صفحه نوزده روضات الجنّات و صفحه نود و هفت جلد اول تنقیح المقال و صفحه سی و چهار امل الآمال و غیر از اینها در کتاب تراجم آمده است.
سید عبدالکریم بن احمد بن موسی طاووسی علوی حسنی میباشد.
ابن داود در رجالش بعد از این عنوان او را چنین وصف کرده است: «سید ما، امام بزرگ غیاث الدین، فقیه، نسب شناس، عالم نحو و عروض، زاهد و عابد ابوالمظفر1که ریاست سادات و صاحبان نوامیس به او ختم میگردید. او یگانه زمان خود بود و در کربلا متولد شد و در حلّه رشد نمود و در بغداد تحصیل کرد و در کاظمین عمرش پایان یافت.
وی در شعبان سال 648 متولد و در شوال سال 693 درگذشت و عمر او 45 سال و دو ماه و چند روز بود. از کودکی تا وفاتش همراه او بودم، قبل و بعد او در اخلاق و خوش نشینی و شیرینی معاشرت نیامده و در هوش و حافظه نظیری ندارد. در ذهن او هیچ چیزی وارد نمیشد که به فراموشی سپرده شود و قرآن را در مدت کوتاهی حفظ کرد، در حالی که یازده سال داشت به کتابت مشغول شد و ظرف چهل روز از معلم بی نیاز بود، در حالی که چهار سال بیش نداشت. مناقب و فضایل او قابل شمارش نمیباشد.
له كتب منها: كتاب الشمل المنظوم في مصنّفي العلوم، ما لأصحابنا مثله، و منها كتاب فرحة الغريّ بصرحة الغريّ(1)و غير ذلك. انتهي.
قد قرأ علي جماعة من الفضلاء في عصره و قرأ عليه أيضا طائفة من علماء دهره، فمن جملة أساتيده و مشايخه والده، و عمّه، و المحقّق، و ابن عمّه، و المفيد بن الجهم الحلّيّ و خواجه نصير الدين الطوسيّ، و السيّد عبد الحميد بن فخار الموسويّ، و الشريف أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عليّ العلويّ العمريّ النسّابة مؤلّف كتاب المجدي في أنساب الطالبيّين و من العامّة الشيخ حسين بن أياز الأديب النحويّ، و القاضي عميد الدين زكريّا بن محمود القزوينيّ صاحب عجائب المخلوقات. و من تلاميذه: الشيخ أحمد بن داود صاحب الرجال و الشيخ عبد الصمد بن أحمد بن أبي الحبيش الحنبلي.
و يروي عنه أيضا الشيخ كمال الدين أبو الحسن عليّ بن الحسين بن حمّاد اللّيثيّ الواسطيّ.
يوجد ترجمته في منتهي المقال ص 179 و في أمل الآمل ص 48 و في نقد الرجال ص 191 و في المقابس ص 16 و في تنقيح المقال ج 2 ص 159 و في الروضات ص 356 و في رياض العلماء و غيرها من المعاجم.
السيّد الفاضل العلّامة الزكيّ شرف الدين عليّ الحسيني الأستراباديّ المتوطّن في الغريّ وصفه المصنّف بذلك في الفصل الأوّل من الكتاب، و أورد ترجمته صاحب أمل الآمل في ص 51 و قال: عالم فقيه، و وصفه العلّامة التستريّ في المقابس ص 19 بالعالم الفاضل الفقيه الزكيّ. و عدّة المصنّف و الخونساري في الروضات ص 392 من تلامذة عليّ ابن عبد العالي الكركيّ له كتاب تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة(2)
برای او کتابهایی است از جمله: کتاب «الشمل المنظوم فی مصنفی العلوم» که نزد اصحاب مانند آن نوشته نشده و کتاب «فرحۀ الغری بصرحۀ الغری»(3)و دیگر کتابها.
نزد بسیاری از فضلای عصر خود درس خواند و تعدادی از علمای آن روزگار نیز نزد او درس خواندهاند، از جمله اساتید و مشایخ او پدرش، عمویش، محقق، پسر عمویش، مفید بن جهم حلّی، خواجه نصیر الدین طوسی، سید عبدالحسین فخار موسوی، شریف ابوالحسن علی بن محمد بن علی علوی عمری، نسب شناس و نویسنده کتاب «المجدی فی انساب الطالبین» و از علمای اهل سنت، شیخ حسین بن ایاز ادب شناس و عالم به نحو، و قاضی عمیدالدین زکریا بن محمود قزوینی نویسنده «عجائب المخلوقات» میباشند. از شاگردان او شیخ احمد بن داود نویسنده رجال و شیخ عبدالصمد بن احمد بن ابی الحبیش حنبلی است.
از او شیخ کمال الدین ابوالحسن علی بن حسین بن حمّاد لیثی واسطی روایت میکند.
شرح حال او در صفحه یکصد و هفتاد و نه منتهی المقال و صفحه چهل و هشت امل الآمل و در صفحه یکصد و نود و یک نقد الرجال و در صفحه شانزده المقابس و در صفحه یکصد و پنجاه و نه جلد دوم تنقیح المقال و در صفحه سیصد و پنجاه و شش روضات الجنات و در ریاض العلما و دیگر کتابهای معاجم آمده است.
سید فاضل و علامه متقی، شرف الدین علی حسینی استرآبادی که در نجف وطن اختیار نمود. مصنف در فصل اول کتاب او را توصیف نموده و شرح حال او در صفحه پنجاه و یک امل الآمل آمده و میگوید: «عالم و فقیه.» علامه تستری در صفحه نوزده المقابس او را به عالم، فاضل، فقیه و متقی توصیف نمود. مصنف و خوانساری در صفحه سیصد و نود و دو روضات الجنات، او را از شاگردان علی بن عبدالعالی کرکی شمرده است. کتاب «تأویل آیات الظاهره فی فضائل العترت الطاهره»(4)از اوست.
1) طبع في النجف سنة 1368.
2) مخطوط توجد منه و من منتخبه جامع الفوائد نسخ في الخزانة الرضوية و في غيرها راجع الذريعة ج 3 ص 305.
3) . در سال 1368 در نجف چاپ گردید.
4) . نسخه خطی نزد او بوده و منتخب آن جامع الفوائد است که نسخهای از آن در کتابخانه رضوی و غیر آن کتابخانه موجود است. رجوع کنید به الذریعه 3/305
قال المصنّف: أكثره مأخوذ من تفسير الشيخ الجليل محمّد بن العباس بن عليّ بن مروان ابن الماهيار. و له منتخب اسمه: جامع الفوائد و دافع المعاند، انتخبه الشيخ علم بن سيف بن منصور النجفيّ الحلّيّ، فرغ منه بالمشهد الرضويّ سنة 937. و له أيضا كتاب الغرويّة في شرح الجعفريّة.
محمّد بن زين الدين أبي الحسن عليّ بن حسام الدين إبراهيم بن حسين بن إبراهيم ابن أبي جمهور الهجريّ الأحسائيّ العالم الفاضل الجامع بين المعقول و المنقول الفقيه المحدّث الحكيم المتكلّم، كان معاصرا للشيخ عليّ الكركيّ، راوية للأخبار، تتلمذ علي الشيخ الفاضل شرف الدين حسن بن عبد الكريم الفتّال الغرويّ الخادم للروضة الغرويّة، و علي الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ في كرك، و كان له ميل إلي مذهب التصوّف له كتب منها: غوالي اللّئالي، و نثر اللّئالي و المجلي في مرآة المنجي، و شرح الألفيّة و الأقطاب في الأصول، و الأحاديث الفقهيّة، و معين المعين، و زاد المسافرين، و رسالة في العمل بأخبار أصحابنا، و له مناظرات مع المخالفين كمناظرة الهرويّ و غيرها أورده أصحابنا في كتب تراجمهم و أثنوا عليه بالفقاهة و الاجتهاد و الفضل، إلّا أنّهم قدحوا فيه لميله إلي التصوّف و خلط الأخبار بالغثّ و السمين؛ حكي الفاضل المامقانيّ في تنقيح المقال ج 3 ص 151 عن المجلسيّ- قدّس سرّه- أنّه قال: هو من الأفاضل المشهورين، ولد في الحسا، و تتلمذ علي فضلاء بلده وفاقهم في زمان قليل، ثمّ انتقل إلي العراق و اكتسب العلم من أفاضل تلك الناحية، منهم: شرف الدين حسن بن عبد الكريم الفتّال مجاور المشهد الغرويّ، ثمّ حجّ في سنة 879 من طريق الشام، و استفاد من الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ في كرك ليلا و نهارا كثيرة، ثمّ رجع إلي وطنه و أقام قليلا، و توجّه إلي زيارة أئمّة العراق عليهم السّلام، ثمّ انتقل إلي المشهد الرضويّ و ألّف في الطريق رسالة زاد المسافرين
مصنف میگوید: «اکثر کتاب از تفسیر شیخ بزرگوار محمد بن عباس بن علی مروان بن ماهیار گرفته شده و برای کتاب منتخبی است که اسمش «جامع الفوائد و دافع المعاند» است که انتخاب آن توسط شیخ علم بن سیف بن منصور نجفی حلّی صورت گرفته که نوشتن آن در سال 937 در مشهد رضوی پایان یافته است. همچنین کتاب «الغرویه فی شرح الجعفریه» نیز برای او میباشد.
محمد بن زین الدین ابی الحسن علی بن حسام الدین ابراهیم بن حسین بن ابراهیم ابن ابی جمهور هجری احسایی، عالم فاضل و جامع علوم معقول و منقول، فقیه، محدث، حکیم و متکلم از معاصرین شیخ علی کرکی میباشد. راوی اخبار است که نزد شیخ فاضل شرف الدین حسن بن عبدالکریم فتّال غروی، خادم حرم امیرالمومنین و نزد شیخ علی بن هلال جزائری در کرک شاگردی کرد. در او تمایلاتی به تصوف دیده میشد. برای او کتابهایی است از جمله: غوالی اللئالی، نثر اللئالی، المجلی فی مرآت المنجی، شرح الالفیه، الاقطاب فی الاصول، الاحادیث الفقهیه، معین المعین، زاد المسافرین، و رسالهای در عمل به روایات اصحاب. از او مناظراتی با مخالفین مانند مناظره هروی و غیر آن است. اصحاب در کتابهایشان شرح حال او را آورده و او را به فقاهت و اجتهاد و فضل ستودهاند، مگر اینکه او را به جهت تمایلش به تصوف و خلط نمودن روایات ضعیف مذمت کردهاند. فاضل مامقانی در صفحه یکصد و پنجاه و یک جلد سوم تنقیح المقال از مجلسی1حکایت کرده و میگوید: «او از فضلای مشهور بود که در حساء متولد شد، نزد علمای شهرش شاگردی نمود و در زمان کوتاهی در ردیف آنان درآمد. سپس به عراق رفت و از بزرگان آن منطقه هم کسب علم نمود که از جمله اساتیدش شرف الدین حسن بن عبدالکرین فتّال خادم حرم امیرالمومنین است. بعد در سال 879 از راه شام به حج رفت و از شیخ علی بن هلال جزایری در کرک، روزها و شبهای زیادی بهره برد. سپس به وطنش مراجعت کرد و مدت کوتاهی اقامت داشت تا برای زیارت ائمه مدفون در عراق به آنجا رفت و بعد به مشهد رضوی نقل مکان نمود و در راه کتاب «زاد المسافرین» را تالیف نمود.
و اتّفق له في هذا المشهد صحبة السيّد محسن الرضويّ سنة 888، و كتب علي تلك الرسالة بالتماسه شرحا سمّاه كشف البراهين، و لمّا علا أمره و طار صيته في البلاد أتي بعض علماء هرات لمناظرته و ناظره في ثلاث مجالس و أفحمه و أسكته في كلّ منها،(1)و من تصانيفه كتاب غوالي اللّئالي في الحديث، و لكنّه يميل إلي الحكمة و التصوّف، و له تصانيف فيها ما لا أرتضيه. انتهي.
و قال المصنّف في المقدّمة الثانية: و كتاب غوالي اللّئالي و إن كان مشهورا و مؤلّفه في الفضل معروفا، لكنّه لم يميّز القشر من اللّباب، و أدخل أخبار متعصّبي المخالفين بين روايات الأصحاب، و مثله كتاب نثر اللّئالي و كتاب جامع الأخبار.
و قال صاحب الحدائق بعد نقل مرفوعة زرارة في الأخبار العلاجيّة: إنّ الرواية المذكورة لم نقف عليها في غير كتاب العوالي، مع ما هي عليها من الإرسال و ما عليه الكتاب المذكور من نسبة صاحبه إلي التساهل في نقل الأخبار و لإهمال و خلط غثّها بسمينها و صحيحها بسقيمها كما لا يخفي علي من لاحظ الكتاب المذكور.
و قال صاحب الرياض بعد الثناء عليه: لكنّ التصوّف الغالي المفرط قد أبطل حقّه. إ ه.
يوجد ترجمته في أمل الآمل ص 61 و 65 و في الروضات ص 595 و في الرياض في باب الكني، و في المستدرك ج 3 ص 362، و في المقابس ص 19 و غير ذلك من كتب التراجم.
در مشهد در سال 888 مصاحبت سید محسن رضوی برای او اتفاق افتاد و به درخواست او بر این رساله شرحی نوشت که نامش را «کشف البراهین»گذاشت. وقتی کار بالا گرفت و آوازهاش در تمام شهرها پیچید، بعضی از علمای هرات نزد او آمدند تا با او مناظره کنند و او در سه جلسه مناظره پیروز شد و آنها را ساکت نمود. و از تالیفات او کتاب «غوالی اللئالی» در حدیث است و لکن او میل به حکمت و تصوف داشت و برای او در این زمینه تالیفاتی است که مورد رضایت ما نیست.»
مصنف در مقدمه دوم میگوید: «و کتاب «غوالی اللئالی» اگرچه مشهور است و نویسندهاش در فضل و علم معروف میباشد، لکن پوست از مغز تشخیص داده نمیشود و در آن اخبار متعصبین از مخالفین بین اصحاب را داخل نموده و مانند آن، کتاب «نثر اللئالی» و کتاب «جامع الاخبار» است.
صاحب حدائق بعد از روایت مرفوعهای از زراره در الاخبار العلاجیه میگوید: «همانا روایت ذکر شده در غیر از کتاب عوالی نیامده، با اینکه مرسل هست و به نویسنده این کتاب نسبت تساهل و اهمال در نقل روایات هم دادهاند و اینکه احادیث صحیح و غیر آن را خلط نموده، چنان چه کتاب را ملاحظه کنید این دور از واقعیت نیست.»
صاحب ریاض بعد از تعریف از او میگوید: «لکن تصوف و غلوگری افراطی باعث گردید که حقانیت او از بین برود.»
شرح حال او در صفحات شصت و یک و شصت و پنج امل الآمل و صفحه پانصد و نود و پنج روضات الجنات و در ریاض در باب کنیهها و در صفحه سیصد و شصت و دو جلد سوم المستدرک و در صفحه نوزده المقابس و دیگر کتابهای تراجم آمده است.
1) راجع روضات الجنّات ص 560.
محمّد بن إبراهيم بن جعفر أبو عبد اللّه الكاتب النعمانيّ، من شيوخ أصحابنا المتقدمين و مصنّفيهم، أورد ترجمته النجاشيّ في الفهرست، ص 271 قال: محمّد بن إبراهيم بن جعفر أبو عبد اللّه الكاتب النعمانيّ، المعروف بابن أبي زينب، شيخ من أصحابنا، عظيم القدر، شريف المنزلة، صحيح العقيدة، كثير الحديث، قدم بغداد و خرج إلي الشام و مات بها، له كتب منها: كتاب الغيبة(1)كتاب الفرائض، كتاب الرد علي الاسماعيلية رأيت أبا الحسين محمّد بن عليّ الشجاعيّ الكاتب يقرأ عليه كتاب الغيبة تصنيف محمّد بن إبراهيم بن النعمانيّ بمشهد العتيقة، لأنّه كان قد قرأه عليه و وصّي لي ابنه أبو عبد اللّه الحسين بن محمّد الشجاعيّ بهذا الكتاب و بسائر كتبه، و النسخة المقروّة عندي، و كان الوزير أبو القاسم الحسين بن عليّ بن الحسين بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن يوسف المغربيّ ابن بنته فاطمة بنت أبي عبد اللّه محمّد بن إبراهيم النعمانيّ رحمهم اللّه.
و نقل العلّامة هذه الكلمة إلي قوله: مات بها، في القسم الأوّل من الخلاصة في ترجمته.
و قال المصنّف في الفصل الأوّل: كتاب الغيبة للشيخ الفاضل الكامل الزكيّ محمّد بن إبراهيم النعمانيّ تلميذ الكلينيّ و له ترجمة ضافية في كتب التراجم كلّها، و من جملة كتبه التفسير(2)المشهور الّذي ينقل عنه السيّد المرتضي في رسالة المحكم و المتشابه(3)، و يظهر من المجلّد العاشر من البحار(4)في باب عقاب اللّه تعالي كثيرا من قتلة الحسين عليه السّلام أنّ له أيضا كتاب التسلّي.
يروي في كتاب الغيبة عن جماعة منهم:
«1»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ.
«2»- أحمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة الكوفيّ
محمد بن ابراهیم بن جعفر، ابو عبدالله کاتب نعمانی از بزرگان و متقدمین و از مؤلفین اصحاب میباشد. شرح حال او را نجاشی در صفحه دویست و هفتاد و یک الفهرست آورده و میگوید: «محمد بن ابراهیم بن جعفر، ابو عبدالله کاتب نعمانی، معروف به ابن ابی زینب دانشمندی از علمای ما و دارای عظمت قدر و شرافت منزلت و اعتقادی درست و احادیث بسیار است. به بغداد آمد و سپس به شام رفت و در آنجا درگذشت. از او کتابهایی از جمله کتاب غیبت،(5)کتاب فرائض کتاب رد بر اسماعیلیه است. ابوالحسین محمد بن علی شجاعی کاتب را دیدم که کتاب «غیبت» تالیف محمد بن ابراهیم نعمانی را در مشهد عتیقه بر وی قرائت میکردند، زیرا او خود این کتاب و سایر کتب نعمانی را نزد وی خوانده بود. نسخهای که او آن را بر نعمانی قرائت کرده است در نزد من میباشد. ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین بن علی بن محمد یوسف مغربی وزیر دخترزاده اوست، و فاطمه مادر وی، دختر ابو عبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی5است.»
علامه این کلمات را تا جمله «در آنجا درگذشت»، در قسمت اول از کتاب الخلاصه در شرح حال نعمانی آورده است. مصنف در فصل اول میگوید: «کتاب غیبت از شیخ فاضل و کامل و متقی، محمد بن ابراهیم نعمانی، شاگرد کلینی است که شرح حال او در همه کتابهای تراجم آمده است.» از دیگر تابهای و تفسیر(6)
مشهوری است که سید مرتضی در رساله «المحکم و المتشابه»(7)از او نقل کرده است و چنان چه از جلد دهم بحار الانوار(8)
معلوم میگردد، این کتاب در باب عذاب شدید خداوند به قاتلان امام حسین علیه السلام میباشد و برای او همچنین کتاب تسلّی هم هست.
در کتاب غیبت از عدهای روایت میکند که از آن عدهاند:
محمد بن یعقوب کلینی
احمد بن محمد بن سعید بن عقده کوفی
«3»- محمّد بن همام(1).
«4»- عليّ بن أحمد البندينجي.
«5»- محمّد بن الحسن بن محمّد بن جمهور.
«6»- عبد الواحد بن عبد اللّه بن يونس الموصليّ.
«7»- أبو سليمان أحمد بن هودة بن هراسة الباهليّ.
«8»- أبو القاسم موسي بن محمّد القمّيّ، قال: حدّثني بشيراز سنة 313.
«9»- محمّد بن عبد اللّه بن المعمر الطبرانيّ
«10»- عليّ بن الحسين المسعوديّ.
«11»- سلامة بن محمّد. «12»- أحمد بن محمّد بن أحمد بن يعقوب بن عمّار الكوفيّ.
«13»- أبو الحارث عبد اللّه بن عبد الملك بن سهل الطبرانيّ.
«14»- محمّد بن عثمان بن علّان الذهنيّ البغداديّ.
«15»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحميري «16»- محمّد بن همّام بن سهيل.
«16»- عبد العزيز بن عبد اللّه بن يونس أخو عبد الواحد المتقدم ذكره.
أبو القاسم سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف الأشعريّ القمّيّ من أجلّة شيوخ الطائفة و ثقاتهم. عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الإمام العسكريّ عليه السّلام قال: عاصره و لم أعلم أنّه روي عنه، ترجمه أصحابنا في كتبهم الرجاليّة، و بالغوا في الثناء عليه، قال النجاشيّ في الفهرست ص 126: شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها، كان سمع من حديث العامّة شيئا كثيرا، و سافر في طلب الحديث، لقي من وجوههم الحسن بن عرفة و محمّد بن عبد الملك الدقيقيّ و أبا حاتم الرازيّ و عبّاس البرفقيّ، و لقي مولانا أبا محمّد عليه السّلام، و رأيت بعض أصحابنا يضعّفون لقاه لأبي محمّد عليه السّلام، و يقولون: هذه حكاية موضوعة عليه، و اللّه أعلم، و كان أبوه عبد اللّه بن أبي خلف قليل الحديث، روي عن الحكم بن مسكين، و روي عنه أحمد بن محمّد بن عيسي. إ ه.
و قال الشيخ في رجاله في باب من لم يرو عنهم: سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف القمّيّ
محمد بن همام(2)
علی بن احمد بندینجی
محمد بن حسن بن محمد بن جمهور
عبدالواحد بن عبدالله بن یونس موصلی
ابو سلیمان احمد بن هردۀ بن هراسۀ باهلی
ابوالقاسم موسی بن محمد قمی. میگوید: «در شیراز به سال 313 من را حدیث گفت.»
محمد بن عبدالله بن معمر طبرانی
علی بن حسین مسعودی
سلامه بن محمد
احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن عمار کوفی
ابوالحارث عبدالله بن عبدالملک بن سهل طبرانی
محمد بن عثمان بن علان ذهنی بغدادی
محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری
محمد بن همام بن سهیل
عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس، برادر عبدالواحد که نامش گذشت.
ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی از بزرگان اساتید طایفه و موثق آنها بود. شیخ در رجال او را از اصحاب امام عسکری علیه السلام شمرده و میگوید: «معاصر آن حضرت بود، اما نمیدانیم از او روایت کرده است یا نه.»
شرح حال او را اصحاب در کتابهای رجالشان آورده و در ستودن او مبالغه نمودند. نجاشی در صفحه یکصد و بیست و شش فهرست میگوید: «استاد طایفه و فقیه و آبروی آنان بود. از احادیث اهل سنت بسیار شنید و در یافتن حدیث مسافرتها نمود و از بزرگان آنان حسن بن عرفه و محمد بن عبدالمالک دقیقی، ابا حاتم رازی و عباس برقعی را زیارت کرد. همچنین مولایمان ابا محمد علیه السلام را زیارت نمود. بعضی از اصحاب در این دیدار تشکیک کرده و آن را ضعیف میدانند و میگویند: «این حکایت تحریف شده است.» والله اعلم.» پدرش عبدالله بن ابی خلف روایات کمی دارد. او از حکم بن مسکین روایت کرده و احمد بن محمد بن عیسی از او روایت میکند.
شیخ در رجال خود در باب «من لم یرو عنهم» میگوید: «سعد بن عبدالله بن ابی خلف قمی
جليل القدر، صاحب تصانيف. و قال في فهرست ص 75: جليل القدر، واسع الأخبار، كثير التصانيف، ثقة. إ ه.
و نقل العلّامة الحلّيّ هذه الكلمة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 39 و زاد: شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها لقي مولانا أبا محمّد العسكريّ. إ ه. و يوجد ذكره الجميل في كتب التراجم كلّها.
له كتب كثيرة أوردها النجاشيّ و الشيخ في فهرستهما، منها: كتاب الرحمة، بصائر الدرجات أربعة أجزاء، الضياء في الردّ علي المحمّديّة و الجعفريّة، فرق الشيعة، الردّ علي الغلاة، ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه، مناقب رواة الحديث، مثالب رواة الحديث، الردّ علي المجبّرة، فضل قم و الكوفة، مناقب الشيعة، المنتخبات نحو ألف ورقة، فضل النبيّ صلّي اللّه عليه و آله، فضل عبد المطلّب و عبد اللّه و أبي طالب، الاستطاعة، المزار، كتاب الوضوء، و الصلاة، و الزكاة، و الصوم و الحجّ، و جوامع الحجّ. و غير ذلك و عدّ المصنّف من كتبه المقالات و الفرق(1).
يروي عن جماعة كثيرة من مشايخ الحديث، و يروي عنه عدّة من رجالات الفقه و الحديث لا يسعنا ذكرهم فمن شاء فليتصفّح الأسانيد و ليراجع جامع الرواة.
توفّي- رحمه اللّه- سنة 301، و قيل: 299، و في الخلاصة: قيل: مات يوم الأربعاء لسبع و عشرين من شوّال سنة 300 في ولاية رستم(2).
دارای منزلت بزرگی است و دارای تالیفاتی میباشد.» و در صفحه هفتاد و پنج فهرست میگوید: «بزرگ منزلت، دارای اخبار زیاد و تالیفات فراوان و موثق.»
علامه حلی این کلمات را در صفحه سی و نه قسمت اول از کتاب الخلاصه میآورد و بر آن چنین اضافه میکند: «استاد این طایفه و فقیه و بزرگ آنان که مولایمان ابا محمد عسکری را زیارت نمود.» ذکر زیبای او در همه کتابهای تراجم میباشد.
برای او کتابهای زیادی است که نجاشی و شیخ در فهرستهایشان نام آنان را آوردهاند. از جمله کتابهای وی عبارتند از: کتاب رحمت، بصائر الدرجات (در چهار جلد)، الضیاء در رد محمدیه و جعفریه، فرق شیعه، رد بر غلات، ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه، مناقب روات الحدیث، مثالب روات الحدیث، رد بر مجبّره، فضیلت قم و کوفه، مناقب شیعه، المنتخبات (در یک هزار صفحه)، فضیلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، فضیلت عبدالمطلب و عبدالله و ابی طالب، الااستطاعه، المزار، کتاب الوضوء، کتاب الزکات، کتاب الصوم، کتاب الحج، جوامع الحج و غیر از این کتابها که مصنف کتاب مقالات و فرق(3)را از آثار او شمرده است.
از عده زیادی از بزرگان حدیث روایت میکند و از او نیز بزرگان فقه و حدیث روایت کردهاند که توان ذکر نام همه آنها را نداریم و اگر کسی قصد ورق زدن و یافتن این سندها دارد، به جامع الروات مراجعه نماید.
تاریخ وفات
او;در سال 301 درگذشت و عدهای سال 299 میگویند. در الخلاصه میگوید: «در روز چهارشنبه بیست و هفتم شوال سال 300 در روستای رستم(4)درگذشت.»
أبو صادق سليم(1)بن قيس الهلاليّ العامريّ الكوفيّ، صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام، كان من كبراء أصحابه عليه السّلام و مصنّفيهم، عدّه الشيخ في رجاله من أصحابه و أصحاب الحسن و الحسين و السجّاد و الباقر عليهم السّلام و عدّه البرقيّ من أولياء أمير المؤمنين عليه السّلام(2)، و ذكره النجاشيّ في الفهرست ص 6 في الطبقة الأولي من مصنّفي الشيعة فقال: سليم بن قيس الهلاليّ، له كتاب، يكنّي أبا صادق، أخبرني عليّ بن أحمد القمّيّ قال: حدّثنا محمّد بن الحسن بن الوليد قال: حدّثنا محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه، عن محمّد بن عليّ الصيرفيّ، عن حمّاد بن عيسي و عثمان بن عيسي، قال حمّاد بن عيسي: و حدّثناه إبراهيم بن عمر اليمانيّ، عن سليم بن قيس بالكتاب.
و قال الشيخ في الفهرست ص 81: سليم بن قيس الهلاليّ يكنّي أبا صادق، له كتاب، أخبرنا به ابن أبي جيّد، عن محمّد بن الحسن بن الوليد.- إلي آخر ما سمعت عن النجاشيّ-.
و قال ابن النديم في الفهرست ص 307: من أصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام سليم بن قيس الهلاليّ، و كان هاربا من الحجّاج لأنّه طلبه ليقتله فلجأ إلي أبان بن أبي عيّاش فآواه، فلمّا حضرته الوفاة قال لأبان: إنّ لك عليّ حقّا و قد حضرتني الوفاة يا ابن أخي، إنّه كان من أمر رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله كيت و كيت، و أعطاه كتابا و هو كتاب سليم بن قيس الهلاليّ المشهور،رواه عنه أبان بن أبي عيّاش، لم يروه عنه غيره، و قال أبان في حديثه: و كان قيس(3)شيخا له نور يعلوه، و أوّل كتاب ظهر للشيعة كتاب سليم بن قيس الهلاليّ. إ ه.
و ذكر العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 41، بعد ذكره كلام النجاشيّ
ابو صادق سلیم(4)بن قیس هلالی عامری کوفی از مصاحبان امیرالمومنین علیه السلام و از بزرگان اصحاب و مؤلف آن اصحاب محسوب میگردد. شیخ در رجالش او را از اصحاب امیرالمومنین و اصحاب امام حسن، حسین، سجاد و باقر:شمرده است و برقی او را از دوستان امیرالمومنین علیه السلام شمرده است. نجاشی در صفحه شش فهرست خود در طبقه اول از مصنفین شیعه نامش را ذکر و میگوید: «سلیم بن قیس هلالی برای او کتابی هست و کنیهاش ابا صادق میباشد. علی بن احمد قمی مرا خبر داد و گفت: محمد بن حسن بن ولید مرا حدیث نمود و گفت: محمد بن ابی القاسم مرا حدیث نمود از محمد بن علی صیرفی از حماد بن عیسی و عثمان بن عیس که حماد بن عیسی گفت: ابراهیم بن عمر یمانی از سلیم بن قیس به واسطه کتابش حدیث نمود.»
شیخ در صفحه هشتاد و یک فهرست میگوید: «سلیم بن قیس هلالی و کنیه ابا صادق، برایش کتاب هست که از آن کتاب ابن ابی جیّد ما را روایت گفت از محمد بن حسن بن ولید...» تا آخر آنچه از نجاشی خواندیم.
ابن ندیم در صفحه سیصد و هفت فهرست خود میگوید: «از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام سلیم بن قیس هلالی است و او از حجاج که در پی کشتنش بودند فرار کرد و به ابان بن ابی عیاش پناه برد و او را پناه داد. وقتی که هنگام مرگش رسید، گفت: «ای ابان! برای تو نزد من حقّی است که بر هنگام وفات نزد من حاضر باشی ای برادرزاده!» و بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله اتفاقاتی افتاده ، و کتابی به او عطا نمود و آن کتاب سلیم بن قیس هلالی مشهور است که ابان بن ابی عیاش از او روایت کرده است و غیر از او از آن روایت ننموده است. ابان در حدیثی میگوید: «و قیس(5)
شیخی بود که در او نوری وجود داشت که او را بالا میبرد و اولین کتابی که از شیعه پدید آمد کتاب سلیم بن قیس هلالی بود.»
علامه در قسمت اول کتاب الخلاصه صفحه چهل و یک، بعد از ذکر کلام نجاشی
المتقدّم عن السيّد عليّ بن أحمد العقيقيّ. مثل ما مرّ عن ابن النديم، إلّا أنّه قال: و كان شيخا متعبّدا له نور يعلوه، ثمّ قال: و قال ابن الغضائري: سليم بن قيس الهلاليّ روي عن أبي عبد اللّه(1)و الحسن و الحسين و عليّ بن الحسين عليهم السّلام، و ينسب إليه هذا الكتاب المشهور، و كان أصحابنا يقولون: إنّ سليما لا يعرف و لا ذكر في خبر، و قد وجدت ذكره في مواضع كثيرة من غير جهة كتابه و لا رواية ابن أبي عيّاش عنه، و قد ذكر له ابن عقدة في رجال أمير المؤمنين عليه السّلام أحاديث عنه، و الكتاب موضوع لا مرية فيه، و علي ذلك علامات تدلّ علي ما ذكرناه، منها: ما ذكر أنّ محمّد بن أبي بكر وعظ أباه عند الموت(2)، و منها: أنّ الأئمّة ثلاثة عشر و غير ذلك(3)، و أسانيد هذا الكتاب تختلف تارة برواية عمر بن أذينة عن إبراهيم بن عمر الصنعانيّ، عن أبان بن أبي عيّاش، عن سليم، و تارة يروي عن عمر، عن أبان بلا واسطة و الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه و التوقف في الفاسد من كتابه. انتهي.
قلت: و تبع العلّامة المحقّق الداماد في الرواشح و حكم بتوثيقه و عدالته، و عدّه المصنّف في كتاب الغيبة من الثقات العظام و العلماء الأعلام، بل الظاهر أنّ الرجل في نفسه صدوق ثقة، و إن توقّف فيه بعض لأجل كتابه.
يعرف كتابه بكتاب سليم بن قيس، و هو أصل من أصول الشيعة، و أقدم كتاب صنّف في الإسلام في عصر التابعين بعد كتاب السنن لابن أبي رافع(4)
ثمّ اقتدت به عليه السلام شيعته و متابعوه من طبقة الصحابة و التابعين كعبد اللّه بن عبّاس، و سلمان و أبي ذر و جابر بن عبد اللّه الأنصاريّ، و أبي رافع القبطي مولي رسول اللّه صلي عليه و آله من الصحابة و أبي الأسود الدوئلي و عبيد اللّه و علي ابني رافع و سليم بن قيس المترجم و أصبغ بن نباتة و الحارث ابن عبد اللّه الأعور الهمدانيّ و ميثم التمار و عبيد اللّه بن حر الجعفي و ربيعة بن سميع و زيد بن وهب الجهنيّ و يعلي بن مرة و سعيد بن جبير بن هشام الأسدي، و سعيد بن المسيب و غيرهم من التابعين فصنفوا في العلوم الإسلامية مثل التفسير و علوم القرآن و الحديث و الفقه و الرجال و أصول المعارف و أخبار المغازي و السير و التواريخ و النحو و اللغة و الخطب و العهود و الوصايا كتبا عديدة ممتعة، يوجد ذكر بعضها في كتب الفهارس، و أفرد العلامة صدر الدين في كتابه تأسيس الشيعة و كتابه الشيعة و فنون الإسلام في اثبات تقدم الشيعة في جميع العلوم و بيان تصنيفاتهم فيها في كل عصر و طبقة و نحن أوعزنا سابقا إلي تقدمهم في علم الحديث و أشرنا إلي ما ألفوا فيه في كل عصر و طبقة اجمالا في مقدمتنا علي كتاب وسائل الشيعة.
حاز بذلك مؤلّفهاز سید علی بن احمد عقیقی که گذشت و مانند آنچه که از ابن ندیم گذشت، از او نام میبرد، تا اینجا که میگوید: «او شیخ متعبدی بود که دارای نوری بود که او را بالا میبرد.» سپس میگوید: «ابن غضائری میگوید که سلیم بن قیس هلالی از ابی عبدالله(5)
و حسن و حسین و علی بن حسین:روایت میکند و انتساب کتاب به او شهرت دارد و اصحاب ما میگویند: سلیم شناخته نمیشود و ذکری از او در خبرها نیست و نام او در جاهای بسیاری غیر از این کتاب پیدا میشود و ابن ابی عیاش از او روایت نمیکند. ابن عقده در رجال امیرالمومنین علیه السلام احادیثی را از او نقل میکند. والکتاب موضوع لامریه فیه، بنابراین در کتاب نشانههایی وجود دارد که نظر ما را تایید میکند که از آن جملهاند: آنچه که درباره محمد بن ابی بکر گفته که پدرش را در هنگام مرگ موعظه نمود،(6)
و دیگر آنکه ائمه سیزده نفرند و غیر از اینها.(7)
و سندهای این کتاب هم متفاوت میباشد؛ یک بار به روایت عمر بن اذیته از ابراهیم بن عمر صنعانی، از ابان بن ابی عیّاش، از سلیم میباشد و یک بار روایت از عمر، از ابان بدون واسطه روایت میکند. و نظر من در این مورد آن است که باید حکم به تعدیل سلیم و توقف نمودن در موارد فاسد این کتاب نماییم.»
مؤلف: علامه را محقق داماد در رواشح تبعیت کرده و حکم به وثاقت و عدالت او کرده است. و مصنف در کتاب غیبت، او را از بزرگان و عالمان نامی شمرده است، بلکه ظاهر این است که مردی بوده که فی نفسه مورد توثیق بوده و بعضیها به جهت کتابش در او متوقف شدهاند.
کتاب او به کتاب سلیم بن قیس شناخته میشود و آن اصلی از اصول شیعه است و قدیمیترین کتابی است که در اسلام و در زمان تابعین، بعد از کتاب سنن ابن ابی رافع(8)
نوشته شده است.
1) الظاهر أنّه مصحف أمير المؤمنين.
2) لان عمره كان عند موت أبيه دون الثلاث سنين.
3) قال الفاضل التفرشي في هامش نقد الرجال ص 159: قال بعض الأفاضل: رأيت فيما وصل الي من نسخة هذا الكتاب أن عبد اللّه بن عمر وعظ أباه عند موته، و أن الأئمّة ثلاثة عشر من ولد إسماعيل، و هم رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله مع الأئمّة الاثني عشر و لا محذور في أحد هذين. انتهي. و اني لم أجد في جميع ما وصل الي من نسخ هذا الكتاب الا كما نقل هذا الفاضل، و الصدق مبين في وجه أحاديث هذا الكتاب من أوله إلي آخره فكان ما نقل ابن الغضائري محمول علي الاشتباه.
4) مما أنعم اللّه تعالي علي الطائفة المحقة الإماميّة تقدمهم في التأليف و التصنيف، و احرازهم قصب السبق في تدوين العلوم، و حفظهم التراث النبوي من الضياع و الدثور، قبل سائر الفرق من المسلمين، فألفوا في عامة العلوم و شتّي أنواع الفنون ما تقاعس عن فهرسه فحول المؤلّفين، و لا*.* يحصي عدده غير خالقهم ربّ العالمين، فأول من سبق في ذلك في عصر النبيّ صلّي اللّه عليه و آله مولاهم أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام فكان يلازم النبيّ صلّي اللّه عليه و آله لزوم الظل لذيه فعلمه صلّي اللّه عليه و آله ألف باب من الحكمة، و أملي عليه من نواميس الإسلام و أحكامه و فروضه و سننه و معارفه ما يحتاج الناس إليه في معاشهم و معادهم فدون عليه السلام بخط يده في حياته صلّي اللّه عليه و آله ممّا أملي عليه كتاب الاحكام و السنن، و فيه كل حلال و حرام حتّي أرش الخدش، و هو المسمي بالصحيفة الجامعة، و قد نقل البخاري في صحيحه في باب كتابة العلم، و باب فكاك الاسير و باب إثم من عاهد ثمّ غدر و باب إثم من تبرأ من مواليه، و باب العاقلة، و باب لا يقتل المسلم بالكافر عنه، و صنف كتابا في الديات يسمي بالصحيفة و كتاب الفرائض، أخرجه الصدوق بتمامه في من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 221- 230 و شيخ الطائفة في التهذيب ج 2 باب ديات الشجاج و أدرجه ثقة الإسلام في أبواب الديات من كتابه الكافي، و دوّن أحاديث الجفر و الجامعة و أحاديث مصحف فاطمة عليها السلام و غيرها، و أملي علي شيعته القواعد الكلية التي يستخرج منها أنواع العلوم، و علمهم من أصول المعارف و فروعها و علوم العربية و فنونها و أنحاء علوم القرآن و نهج البلاغة و طرقها و الطبّ و السياسات و الخطب و المواعظ و الزواجر و غيرها شيئا كثيرا بحيث تنسب إليه جميع العلوم، و كان مع ذلك يقول:« إن هاهنا- و أشار إلي صدره- لعلما جما لو أصبت له حملة». أضف إلي ذلك كله أنّه كان كاتب الوحي في حياة الرسول صلّي اللّه عليه و آله باجماع الأمة و جامع القرآن بعد وفاته.
5) . ظاهرا این اشتباه شده و «امیرالمومنین» باشد.
6) . برای آنکه عمر او در هنگام درگذشت پدرش کمتر از سه سال بود.
7) . فاضل تفرشی در صفحه یکصد و پنجاه و نه حاشیه نقدالرجال میگوید: بعضی از فضلاء گفتهاند: در نسخهای از این کتاب که به من رسیده، دیدم که عبدالله بن عمر پدرش را هنگام مرگ موعظه نمود و اینکه ائمه سیزده نفرند از نسل اسماعیل و آنها رسول الله صلی الله علیه و آله با ائمه دوازده گانه میباشند و در این دو هیچ محذوری نیست.»
8) . از آن نعمت هایی که خداوند تعالی به طایفه حقّه امامیه قبل از دیگر فرقههای مسلمانان ارزانی داشت، مقدم بودن آنها در تالیف و تصنیف میباشد. و گوی سبقت ربودن در تدوین علوم و حفظ نمودن میراث پیامبر از دست حوادثی که موجب از بین بردن آنها میشد. پس در همه علوم و فنون مختلف، چنان چه از فهرست بزرگان مؤلفین بر میآید،←
قصب السبق و شرف التقدّم علي من بعده، و كان ذلك الكتاب في جميع الأعصار أصلا ترجع الشيعة إليه و تعول عليه، حتّي روي في حقّه عن الصادق عليه السّلام أنّه قال: و من لم يكن عنده من شيعتنا و محبّينا كتاب سليم بن قيس الهلاليّ فليس عنده من أمرنا شيء
و به این وسیله مؤلف آن گوی سبقت را ربوده و بر بعد از خود مقدم گردیده است. و تین کتاب در همه دورانها اصلی بوده که شیعه به آن رجوع میکرده و به آن بر میگشت، تا جایی که در حقّ آن از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
«اگر نزد کسی از شیعیان و محبّان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی نباشد، از امر ما نزد او چیزی نیست (1)
و در باب دیات کتابی را تصنیف نموده که نامش را صحیفه و کتاب الفرائض گذاشته است که شیخ صدوق همه آن را من لا یحضره الفقیه؛ ج 2، ص 221 و230 و شیخ الطائفه در التهذیب؛ جلد 2، باب «دیات الشجاج» آورده است و ثقة الاسلام کلینی هم در کتابت کافی و ابواب دیات از آن نقل نموده است.
و همچنین احادیث جفر و جامعه و احادیث مصحف حضرت فاطمه3 و غیر اینها را تدوین نمود و برای شیعیان قواعد کلی که از آن انواع علوم را میشود استخراج نمود را املا فرمود. و از اصول معارف و فروعات آن و علوم عربی و فنون آن و همه علوم قرآنی و نهج البلاغه و راههای آن و طب و سیاست و خطبهها و مواعظ و غیر آنها را که میشود گفت همه علوم را به آنان تعلیم نمود. و با همه اینها میگوید: «اینجا» و اشاره به سینه اش میکند. «لعلماً جمّاً لو اصبت له حمله» به همه اینها اضافه کن که او کاتب وحی در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله به اجماع همه امت و جمع کننده قرآن بعد وفات رسول الله بوده است.
سپس شیعیان او علیه السلام و تبعیت کنندگانش از طبقه اصحاب و تابعین، مانند عبدالله بن عباس، سلمان، ابوذر، جابر بن عبدالله انصاری و ابی رافع القطبی مولی رسول الله صلی الله علیه و آله از صحابه، ابی الاسود دوئلی و عبیدالله و و علی فرزندان رافع و سلیم بن قیس (صاحب این شرح حال) اصبغ بن نباته، حارث بن عبدالله اعور همدانی، میثم تمار، عبیدالله بن حر جعفی، ربیعه بن سمیع، زید بن وهب جهنی، یعلی بن مره، سعید بن جبیر بن هشام اسدی، سعید بم مسیب و غیر از اینان از تابعین به امیرالمومنین علیه السلام اقتدا کردند و در علوم اسلامی مانند تفسیر و علوم قرآن و حدیث و فقه و رجال و اصول معارف و اخبار جنگها و سفرنامهها و تاریخ و نحو و لغت و خطبهها و عهود و وصایا کتابهای زیاد و بیشماری تالیف نمودند که نام بعضی از آنها در کتابهای فهرست آمده است. و علامه صدرالدین در کتاب «تاسیس الشیعه» و کتاب «الشیعه و فنون الاسلام» به تنهایی به اثبات تقدم شیعه در همه علوم و بیان تالیفات آنها در هر دوره و طبقهای پرداخته است که ما قبلا در تقدمشان در علم حدیث به آن پرداختیم و به تالیفات آنان در هر دوره و طبقهای به صورت اجمالی در مقدمهای که بر کتاب وسائل الشیعه نوشتیم، اشاره نمودیم.
1) → که از شمارش آنان غیر خالق آن مؤلفین بر نمیآید. لذا اولین کسی که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در این امر سبقت گرفت، مولای همه، امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، مانند سایه و صاحب آن، و پیامبر صلی الله علیه و آله او را هزار باب از حکمت تعلیم نمود و بر او از نوامیس اسلام و احکام و فرایض و سنتها و معارف اسلام و آنچه که مردم در امر دنیا و آخرتشان بدان نیاز دارند، املاء فرمود و حضرت علی علیه السلام با خط مبارک در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله کتاب احکام و سنن را تدوین نمود و در آن همه حلالها و حرامها حتی دیه خراش آمده و آن به صحیفه جامعه نامیده شد. بخاری در صحیح خود در باب «کتابت العلم»، باب «فکاک اسیر»، باب «اثم من عاهد ثم غدر»، باب «اثم من تبرء من موالیه»، باب «العاقله» و باب «لا یقتل المسلم بالکافر عنه» از آن نقل کرده است.
و لا يعلم من أسبابنا شيئا، و هو سرّ من أسرار آل محمّد صلّي اللّه عليه و آله و في الكشّيّ أنّه قرأه أبان بن أبي عيّاش علي عليّ بن الحسين عليه السّلام قال، صدق سليم رحمة اللّه عليه هذا حديث نعرفه.
و في حديث آخر حدّث أبان أبا جعفر محمّد بن عليّ الباقر عليه السّلام: بهذا الحديث كلّه فاغرورقت عيناه ثمّ قال: صدق سليم، قد أتي أبي بعد جدّي الحسين عليه السّلام و أنا قاعد عنده فحدّثه بهذا الحديث بعينه، فقال له أبي: صدقت، قد حدّثني أبي و عمّي الحسن عليهما السّلام بهذا الحديث عن أمير المؤمنين عليه السّلام فقالا لك: صدقت، قد حدّثك بذلك و نحن شهود، ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلك من رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله.
و في حديث آخر عن إثبات الرجعة لابن شاذان: ذكر حمّاد بن عيسي هذا الحديث عند مولانا أبي عبد اللّه عليه السّلام فبكي، و قال: صدق سليم فقد روي هذا الحديث أبي، عن أبيه، عن جدّه الحسين عليه السّلام قال: سمعت هذا الحديث عن أبي حين سأله سليم بن قيس الهلاليّ.
و في حديث رابع عن مختصر البصائر أنّه قرأ أبان كتاب سليم علي سيّدنا عليّ بن الحسين عليه السّلام بحضور جماعة من أعيان أصحابه منهم أبو الطفيل فأقرّه عليه زين العابدين عليه السّلام، و قال: هذه أحاديثا صحيحة. و يعرب عن صحّة الكتاب و عناية الأصحاب به ما قال النعمانيّ في كتاب الغيبة ص 47، بعد ما أخرج عنه أحاديث تدلّ علي أنّ الأئمة اثني عشر، قال: بين جميع الشيعة ممّن حمل العلم و رواه عن الأئمّة عليهم السّلام خلاف في أنّ كتاب سليم بن قيس الهلاليّ أصل من أكبر كتب الأصول التي رواها أهل العلم حملة حديث أهل البيت عليهم السّلام و أقدمها، لأنّ جميع ما اشتمل عليه هذا الأصل إنّما هو عن رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و المقداد و سلمان الفارسيّ و أبي ذرّ و من جري مجراهم ممّن شهد رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و سمع منهما، و هو من الأصول الّتي ترجع الشيعة إليها و تعول عليها. إ ه.
و قد نقل عنه كثير من قدماء أصحابنا في كتبهم كثقة الإسلام في الكافي و الصفّار في بصائر الدرجات، و الصدوق في من لا يحضره الفقيه و الخصال. و يظهر ممّا نقلنا سابقا عن ابن النديم أنّ كتاب سليم بن قيس أوّل كتاب ظهر للشيعة، و ممّا حكي من القاضي
و از ما هیچ نمیداند و آن سرّی از اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله است.» و در کشیّ آمده که هنگامی که این کتاب را ابان بن ابی عیّاش بر علی بن حسین علیه السلام خواند، فرمود: «سلیم راست گفته است و اینها احادیث ماست و به آنها علم داریم.»
و در حدیث دیگری هست که ابان همه این حدیث را برای ابا جعفر محمد بن علی امام باقر علیه السلام گفت و حضرت به خود بالید و چشمانش گریان شد. سپس فرمود: «سلیم راست میگوید، سلیم بعد از جدم حضرت حسین علیه السلام نزد پدرم آمد و من نزد پدر نشسته بودم و همه این حدیث را بدون کم و کاست بیان کرد. پدرم به او فرمودند: راست میگویی، به تحقیق پدرم و عمویم امام حسن علیهما السلام همین حدیث را از امیرالمومنین علیه السلام بیان فرمودند و آن دو به تو گفتند: راست میگویی، این را برای تو حدیث نمودند و ما شاهد آن بودیم. سپس آن دو فرمودند که ما این را از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدیم.»
و در حدیث دیگر از کتاب «اثبات الرجعه» از ابن شاذان است که چنین میگوید: این حدیث را حماد بن عیسی نزد مولایمان ابا عبدالله علیه السلام ذکر نمود و حضرت گریه کرد و فرمودند: «سلیم
راست میگوید، این حدیث را پدرم از پدرش و از جدش حسین علیه السلام روایت نمودند و فرمودند: این حدیث را از پدرم در وقتی شنیدم که از سلیم بن قیس هلالی سوال نمود.»
و در حدیث چهارم از «مختصر البصائر» هست که که ابان کتاب سلیم را برای آقایمان علی بن حسین علیه السلام در حضور تعدادی از بزرگان اصحاب که یکی از آنان ابو الطفیل بود، قرائت کرد و امام زین العابدین علیه السلام او را تکریم نمود و فرمودند: «این
احادیث صحیح میباشد.» و دلیلی بر صحیح بودن کتاب و توجه اصحاب به این کتاب، آن چیزی است که نعمانی در صفحه چهل و هفت کتاب الغیبه بیان میکند که بعد از آنکه این احادیث مبنی بر بودن تعداد ائمه به دوازده نفر از این کتاب بیان گردید، فرموده است: «در میان شیعیان از بین کسانی که علم را حمل و آن را از ائمه روایت کردهاند، کتاب سلیم بن قیس هلالی از ارزشمندترین اصول شیعه به شمار میرود، زیرا آنچه در این اصل آمده است، همه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام و مقداد و سلمان و ابوذر و مانند آنها که رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام را دیدهاند و کلامشان را شنیدهاند، نقل شده است. کتاب سلیم از اصولی است که شیعه به آن رجوع میکند و برآن اعتماد مینماید.»
و از این کتاب بسیاری از قدمای اصحاب در کتابهایشان نقل کردهاند، مانند ثقه الاسلام در «کافی»، صفار در «بصائر الدرجات»، صدوق در «من لا یحضره الفقیه» و «خصال». و چنان چه سابقاً هم از ابن ندیم نقل کردیم، کتاب سلیم بن قیس اولین کتابی هست که از شیعه پدید آمده، و چنان چه از قاضی
بدر الدين السبكيّ المتوفّي سنة 769 أنّه قال في محاسن الوسائل في معرفة الأوائل: إنّ أوّل كتاب صنّف للشيعة هو كتاب سليم بن قيس الهلاليّ، انّ كتاب سليم هذا كان من الأصول الشهيرة عند العامّة فضلا عن الخاصّة، و سيأتي في الفصل الثاني عن المصنّف أنّ كتاب سليم في غاية الاشتهار، و قد طعن فيه جماعة، و الحقّ أنّه من الأصول المعتبرة.
و بعد ذلك كلّه لا مجال لما حكي عن ابن الغضائريّ في الكتاب و مؤلّفه.
هذا جملة القول حول الكتاب و إن شئت الزيادة فليراجع إلي الروضات و تنقيح المقال و الذريعة. و قد طبع الكتاب علي صورته الأصليّة في النجف أخيرا.
هو نظام الدين أبو الحسن سليمان بن الحسن الصهرشتيّ(1).
كان عالما كاملا فقيها وجها ديّنا ثقة، شيخا من شيوخ الشيعة، من كبار تلامذة السيّد المرتضي و الشيخ الطوسيّ قدّس اللّه روحهما، راويا عنهما و عن المفيد و عن أبي يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ، و أبي الحسين أحمد بن عليّ الكوفيّ النجاشيّ(2)، و أبي الفرج المظفّر بن عليّ بن حمدان القزوينيّ و أبي المفضّل الشيبانيّ و عن الشيخ أبي عبد اللّه الحسين بن الحسن بن بابويه ابن أخي الصدوق، و عن الشيخ أبي الحسن محمّد بن الحسين الفتّال(3)، و يروي عنه الشيخ الحسن بن الحسين بن بابويه المعروف بحسكا و غيره(4).
بدرالدین سبکی متوفای سال 769 حکایت شده، در کتاب «محاسن الوسائل فی معرفه الاوائل» فرمود: «اولین کتابی که شیعه تالیف نمود، کتاب سلیم بن قیس هلالی است. در کتاب سلیم همه اصول مشهور اهل سنت نیز جدای از شیعه آمده و همان گونه که در فصل دوم از مصنف خواهد آمد، کتاب سلیم در اوج شهرت است و جماعتی به آن ایراد وارد کردند، ولی حق آن است که از اصول معتبر میباشد.»
و بعد از این نقلها دیگر فرصتی برای آنچه که ابن غضائری در باره این کتاب و نویسندهاش بیان کرد، نمیباشد.
اینها تعدادی از اقوال درباره کتاب بود و اگر طالب بیشتر از این هستید، به کتابهای روضات الجنات و تنقیح المقال و الذریعه مراجعه نمایید، و این کتاب اخیراً بدون تغییر در نجف منتشر شده است.
نظام الدین ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی.(5)عالم، کامل، فقیه، مجاهد و ثقه و استادی از اساتید شیعه و از بزرگترین شاگردان سید مرتضی و شیخ طوسی 0و راوی از این دو و از مفید و از ابی یعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری و ابی الحسن احمد بن علی کوفی نجاشی(6)و ابوالفرج مظفر بن علی بن حمدان قزوینی و ابی المفضل شیبانی و از شیخ ابی عبدالله حسین بن حسن بن بابویه برادرزاده صدوق و از شیخ ابی الحسن محمد بن حسین فتّال(7)میباشد.
و شیخ حسن بن حسین بن بابویه معروف به حسکاء و دیگران از او روایت کردهاند.(8)
1) صهرشت بكسر الصاد و سكون الهاء و فتح الراء و سكون الشين لعله نسبة إلي صهرشت من بلاد الديلم و قد اختلف تعبيرات الاصحاب في تكنيته بأبي الحسن أو أبي عبد اللّه، و في اسمه بسليمان أو سلمان، و في اسم والده بالحسن أو الحسين أو الحصين- بالصاد- و في اسم جده بسليمان أو محمّد بن عبد اللّه أو محمّد بن سليمان، و استظهر صاحب الرياض أن الجميع تعبيرات عن شخص واحد.
2) حكي صاحب الرياض عنه أنّه قال في كتاب قبس المصباح بعد ذكر النجاشيّ: أخبرني ببغداد في آخر شهر ربيع الأوّل سنة 442، و كان شيخا بهيا ثقة صدوق اللسان عند الموافق و المخالف.
3) أخبره ببغداد في رجب سنة 442. راجع رياض العلماء.
4) راجع رياض العلماء، و البحار الفصل الأول، و المقابس ص 12.
5) . صهرشت به کسر صاد و سکون هاء و فتح راء و سکون شین به یکی از شهرهای دیلم نسبت داده شده و اختلاف اصحاب در کنیه داده آن به ابی الحسن یا ابی عبدالله و در اسم او به سلیمان یا سلمان و اسم پدرش به حسن، یا حسین یا حصین و در اسم جدّ او به سلیمان یا محمد بن عبدالله یا محمد بن سلیمان است. و صاحب ریاض گفته است که همه اینها تعبیر از یک شخص است.
6) . صاحب ریاض از او حکایت کرده که در کتاب قبس المصباح بعد از نام نجاشی میگوید: «او مرا در بغداد در آخر ماه ربیع الاول سال 442 حدیث گفت که او شیخی بزرگ، موثق و راستگو نزد موافقان و مخالفان بود.»
7) . او را در بغداد در رجب سال 442 حدیث گفت. رجوع کنید به ریاض العلما.
8) . رجوع کنید به ریاض العلماء و بحار الانوار فصل اول و المقابس؛ ص 12.
له كتب عديدة منها: قبس المصباح في الأدعية، و إصباح الشيعة بمصباح الشريعة(1)كانا موجودين عند المصنّف، يحكي عنهما في الكتاب، التبيان في عمل شهر رمضان، نهج المسالك إلي معرفة المناسك، البداية، النفيس في الفقه، التنبيه، النوادر، المتعة، شرح نهاية الشيخ الطوسيّ، شرح ما لا يسع جهله، عمدة الوليّ و النصير في نقض كلام صاحب التفسير و هو القاضي أبو يوسف القزوينيّ. و له الانفرادات بالفتوي.
و يشير الشهيد- قدّس سرّه- إلي بعض فتاويه و خلافاته في الفروع الفقهيّة في كتبه ككتاب الذكري و غاية المراد في مبحثي منزوحات البئر و زكاة النعم.
يوجد ترجمته في كتب التراجم كرياض العلماء، و روضات الجنّات ص 302، و فهرست منتجب الدين، و معالم العلماء: ص 49، و منتهي المقال: ص 153، و أمل الآمل ص 45، و تنقيح المقال ج 2 ص 56 و المقابس ص 12.
زين الدين أبو محمّد عليّ بن محمّد بن عليّ بن محمّد بن يونس العامليّ النباطيّ البياضيّ.
ترجمه صاحب روضات الجنّات ص 388 و صاحب أمل الآمل ص 23 و قال: الثاني: كان عالما، فاضلا، محقّقا، مدقّقا، ثقة، متكلّما، شاعرا، أديبا، متبحّرا، له كتب منها: كتاب الصراط المستقيم إلي مستحقّي التقديم(2)، و رسالة سمّاها الباب المفتوح إلي ما قيل في النفس و الروح(3)، و رسالة في المنطق سمّاها اللّمعة، و مختصر المختلف، و مختصر مجمع البيان، و مختصر الصحاح و رسالة في الكلام، و رسالة في الإمامة، و غير ذلك. انتهي.
و عدّ صاحب الروضات من كتبه كتاب نجد الفلاح، و زبدة البيان، و منحل الفلاح
برای او کتابهای زیادی است از جمله: قبس المصباح در دعاها، اصباح الشیعه بمصباح الشریعه(4)
که این دو نزد مصنف بوده و از این دو نقل کرده است، التبیان فی عمل رمضان، نهج المسالک الی معرفت المناسک، البدایه، النفیس فی الفقه، التنبیه، النوادر، المتعه، شرح نهایه شیخ طوسی، شرح ما لا یسع جهله، عمده الولی، و النصیر فی نقض کلام صاحب التفسیر که قاضی ابو یوسف قزوینی باشد. همچنین برای او فتواهای منفرد و شاذی هست.
و شهید1به بعضی از فتاوای خلاف مشهور او در فروع فقهی در کتابهایش مثل ذکری و غایۀ المراد در مباحث کشیدن آب چاه و زکات چهارپایان اشاره کرده است.
شرح حال او در کتابهای تراجم مثل ریاض العلماء، و صفحه سیصد و دو روضات الجنات، فهرست منتجب الدین، صفحه چهل و نه معالم العلماء، صفحه یکصد و پنجاه و سه منتهی المقال، صفحه چهل و پنج امل الآمل، صفحه پنجاه و شش جلد دوم تنقیح المقال و صفحه دوازده المقابس آمده است.
زین الدین ابو محمد علی بن محمد بن علی بن محمد بن یونس عاملی نباطی بیاضی.
شرح حال او را صاحب روضات الجنات در صفحه سیصد و هشتاد و هشت و صاحب امل الآمل در صفحه بیست و سه آورده و میگوید: «دوم؛ او عالم، فاضل، محقق، مدقق، موثق، متکلم، شاعر، ادیب، حاذق بود و برای او کتابهایی است از جمله: کتاب صراط المستقیم الی مستحقی التقدیم،(5)رسالهای که نامش را «الباب المفتوح الی ما قیل فی النفس و الروح»(6)نامیده است، رسالهای در منطق به نام اللمعه، خلاصه المختلف، خلاصه مجمع البیان، خلاصه صحاح، رسالهای در کلام، و رسالهای در امامت و غیر این کتابها.»
صاحب روضات الجنات، کتابهای نجد الفلاح، زبدۀ البیان، منحل الفلاح،
1) قال صاحب الرياض: يظهر من ظهر نسخة عتيقة من كتاب الاصباح أنّه للصهرشتي، و لكن ليس في متن الكتاب ما يدلّ علي أنّه من مؤلّفاته، و الذي يظهر من كتب الشهيد أنّه من مؤلّفات قطب الدين الكيدري لان العبارات التي نقلها عن القطب المذكور هي مذكورة في الاصباح.
2) مخطوط توجد نسخ منه. و هو من أحسن الكتب المؤلّفة في الإمامة.
3) أوردها المصنّف بتمامها في كتاب السماء و العالم من البحار.
4) . صاحب ریاض میگوید: «از پشت جلد نسخه قدیمی از کتاب الاصباح معلوم گشت که از صهرشتی است، ولکن در متن کتاب آنچه که دلالت کند از تالیفات اوست، موجود نمی باشد و از کتابهای شهید بر میآید که این از آثار قطب الدین کیدری است، چون عباراتی را که نقل میکند، از قطب در «الاصباح» آمده است.»
5) . نسخه خطی که نسخههایی از آن موجود است و بهترین کتاب مؤلف در موضوع امامت است.
6) . مصنف همه این کتاب را در «کتاب السماء و العالم» (ترجمه شود) بحار الانوار آورده است.
و كتاب المقام الأسني في تفسير أسماء اللّه الحسني، و الكلمات النافعات في تفسير الباقيات الصالحات، و هو توضيح للرسالة الّتي ألّفها الشهيد في تفسير الكلمات، و فاتح الكنوز المحروزة في ضمن الارجوزة، و هو شرح علي أرجوزة نفسه الّتي نظمها في علم الكلام، و الرسالة اليونسيّة في شرح المقالة التكليفيّة للشيخ الشهيد، و قال: عثرت علي مجموعة من رسائل نفيسة جلّها أم كلّها بخطّ الشيخ زين الدين المذكور، و أكثرها من مؤلّفات نفسه، و من جملتها الرسالة المنطقيّة، و كان تاريخ تأليفها سنة 838.
و نقل صاحب الرياض عن والد شيخنا البهائيّ أنّه وجد بخطّ جدّه الشيخ شمس الدين محمّد بن عليّ الجباعيّ العامليّ أنّه مات الشيخ عليّ بن يونس النباطيّ سنة 877.
هو أبو محمّد الحسن بن سليمان بن محمّد بن خالد الحلّيّ العامليّ، و يقال له: القمّيّ أيضا، و لعلّ العامل كان مولده، ثمّ هبط في كلّ من مدينتي العلم: قم المشرّفة، و الحلّة الفيحاء.
و علي أيّ حال فشيخنا المترجم له فقيه من الفقهاء الأمجاد و العلماء الأخيار، من أجلّة تلامذة شهيدنا الأوّل، ترجمه الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 38 و الرجاليّ البصير المولي عبد اللّه أفندي في رياض العلماء، و العلّامة الخونساريّ في روضات الجنّات ص 178، و أثنوا عليه بالفضل و الفقاهة و الزهد و العبادة.
قال الثاني: هو محدّث جليل و فقيه نبيل، و قد وجدت بخطّ الشيخ محمّد بن عليّ ابن الحسن الجباعيّ تلميذ ابن فهد- قدّس سرّه- أنّه قال الحسن بن راشد في وصف هذا الشيخ هكذا: الشيخ الصالح العابد الزاهد عزّ الدين. إ ه.
و قال المصنّف في الفصل الثاني من البحار: و كتاب البياضيّ و ابن سليمان كلّها صالحة للاعتماد، و مؤلّفهما من العلماء الأنجاد، و تظهر منها غاية المتانة و السداد. انتهي.
کتاب المقام الاسنی فی تفسیر اسماء الله الحسنی، الکلمات النافعات فی تفسیر الباقیات الصالحات که توضیحی بر رسالهای است که شهید در تفسیر کلمات تالیف نموده، و فاتح الکنوز المحروزه فی ضمن الارجوزه که شرحی بر ارجوزهای است که خودش در علم کلام سروده است، و رساله الیونسیه فی شرح المقاله التکلیفیه از شیخ شهید، را از آثار بیاضی شمرده است و میگوید: «به مجموعهای از رسالههای نفیسی دست یافتم که بیشتر یا تمام آنها به خط شیخ زین العابدین بود و بیشتر آنها از تالیفات خود او بود که از آن جمله رساله منطقیه است که تاریخ تالیف آن سال 838 میباشد.»
صاحب ریاض از پدر شیخ بهایی نقل میکند که او متنی را به خط جدّش شیخ شمس الدین محمد بن علی جباعی عاملی دیده که در آن نوشته است: «شیخ علی بن یونس نباطی در سال 877 درگذشت.»
او ابو محمد حسن بن سلیمان بن محمد بن خالد حلی عاملی است و به او قمی هم گفته میشود و شاید عامل محل تولد او بوده و سپس به دو شهر علم، یعنی قم مشرفه و حلّه نزول یافته است.
بنابراین شیخی که شرح حالش را میگوییم، فقیهی از فقهای بزرگ و علمای نیک کردار و از بزرگترین شاگردان شهید اول است. شرح حال او را حر عاملی در صفحه سی و هشت امل الآمل و رجالی آگاه، مولی عبدالله افندی در ریاض العلماء و علامه خوانساری در صفحه یکصد و هفتاد و هشت روضات الجنات آوردهاند و او را به فضل، و فقاهت و زهد و عبادت ستودهاند.
شهید ثانی میگوید: «او محدثی بزرگ و فقیهی والا بود. متنی را به خط شیخ محمد بن علی بن حسن جباعی شاگرد ابن فهد1دیدم که نوشته بود حسن بن راشد در وصف این شیخ چنین گفته است: شیخ صالح، عابد، زاهد و عزت دین.»
مصنف در فصل دوم بحار میگوید: «و کتاب بیاضی و ابن سلیمان همهاش قابل اعتماد است و مؤلفین آنها از علمای بزرگند که این دو اثر در غایت متانت و استحکامند.»
تتلمذ- قدّس سرّه- علي الشهيد الأوّل، و له إجازة منه، و يروي عنه، و عن السيّد بهاء الدين عليّ بن السيّد عبد الكريم بن عبد الحميد الحسيني، و الشيخ محمّد بن إبراهيم ابن محسن المطارآباديّ، علي ما يظهر من كتابه المختصر(1).
و روي عنه الحسين بن محمّد بن الحسن الحمويانيّ(2)بإجازة تاريخها 23 من المحرّم 802 ه(3).
و روي الشيخ شمس الدين محمّد جدّ شيخنا البهائيّ الصحيفة السجّاديّة عن الشيخ عليّ بن محمّد بن عليّ إجازة سنة 851 ه. و هو قرأها السيّد تاج الدين عبد الحميد بن جمال الدّين أحمد بن عليّ الهاشميّ الزينبي و هو يرويها عن شيخنا المؤلّف المترجم له(4). فالمستفاد من طبقة مشايخة و رواته أنّه من علماء القرن الثامن، بل أدرك زمنا من القرن التاسع.
و له كتب منها: مختصر بصائر الدرجات(5)لشيخنا الأقدم سعد بن عبد اللّه الأشعري الثقة المتقدم ذكره، اختصر البصائر و أضاف إليه روايات اخري من كتب معتبرة، و كتاب المحتضر(6)،
و كتاب المختصّ، و رسالة في الرجعة(7).
الشيخ فخر الدين أبي عبد اللّه محمّد بن إدريس العجليّ الحلّيّ صاحب كتاب السرائر.
وصفه ابن داود- رحمه اللّه- بقوله: كان شيخ الفقهاء بالحلّة، مفتيا في العلوم، كثير التصانيف. إ ه.
او1نزد شهید اول شاگردی نمود و از او اجازهای گرفت و از او و از سید بهاءالدین علی بن سید عبدالکریم بن عبدالحمید حسینی و شیخ محمد ابراهیم بن محسن مطارآبادی، بنا بر آنچه که از کتاب مختصرش بر میآید، روایت نقل میکند. حسین بن محمد بن حسن حمویانی(8)
به واسطه اجازهای که در تاریخ بیست و سوم ماه محرم 802 به او داده، از او روایت کرده است.
شیخ شمس الدین محمد جدّ شیخ بهایی صحیفه سجادیه را از شیخ علی بن محمد بن علی طبق اجازه سال 851 روایت کرده و آن را نزد سید تاج الدین عبدالحمید بن جمال الدین احمد بن علی هاشمی زینبی خوانده که او آن را از این شیخ که شرح زندگیاش را میگوییم، روایت کرده است.(9)از طبقه مشایخ و راویان استفاده میشود که او از علمای قرن هشتم است که مقداری از قرن نهم را نیز درک نموده است.
برای او آثاری است از جمله: مختصر بصائر الدرجات(10)از سعد بن عبدالله اشعری (که شرحش گذشت)، اختصر البصائر که روایات دیگری از دیگر کتابهای معتبر را بر آن افزوده است، کتاب المحتضر، کتاب المختصّ، و رسالهای در رجعت.(11)
شیخ فخرالدین ابی عبدالله محمد بن ادریس عجلّی حلّی، نویسنده کتاب سرائر است.
ابن داود;او را به این کلام توصیف کرده است: «شیخ الفقهاء در حلّه و فتوادهنده درعلوم و صاحب تالیفات زیاد.»
1) راجع مختصر البصائر ص 41 و 149 و 50 و 178.
2) في مقدّمة المختصر: المصموني.
3) روضات الجنّات ص 178.
4) راجع مقدّمة مختصر البصائر.
5) طبع في النجف سنة 1370.
6) طبع في النجف سنة 1370.
7) توجد منها نسخة في موقوفة الطهرانيّ بكربلا.
8) . در مقدمه المختصر «المصونی» آمده است.
9) . رجوع کنید به مقدمه مختصر البصائر.
10) . در سال 1370 در نجف چاپ گردید.
11) . در موقوفات تهرانی در کربلا نسخهای از آن پیدا شده.
و الشهيد- قدّس سرّه- في إجازته: بالشيخ الإمام العلامة شيخ العلماء رئيس المذهب. إ ه.
و الشهيد الثاني- قدّس اللّه روحه- في إجارته، بالإمام العلّامة.
و المحقّق الثاني- رحمه اللّه- بالإمام السعيد المحقّق حبر العلماء و الفقهاء فخر الملّة و الحقّ و الدين.
و الشيخ يوسف البحرانيّ- رحمة اللّه عليه- بقوله: كان فقيها اصوليّا بحتا، و مجتهدا صرفا- إلي أن قال-: و التحقيق أن فضل الرجل و علوّ منزلته في هذه الطائفة ممّا لا ينكر، و غلطه في مسألة من مسائل الفنّ لا يستلزم الطعن عليه(1).
و العلّامة المصنّف- قدّس سرّه-: بالفاضل الثقة العلّامة.
و التستريّ- ره-: بالفاضل الكامل المحقّق المدقّق عين الأعيان و نادرة الزمان(2).
و العلّامة النوريّ- رحمه اللّه-: بالشيخ الفقيه و المحقّق النبيه، أذعن بعلوّ مقامه في العلم و الفهم و التحقيق و الفقاهة أعاظم العلماء في إجازاتهم و تراجمهم(3).
و قال ابن حجر في لسان الميزان ج 5 ص 65: محمّد بن إدريس العجليّ الحلّيّ فقيه الشيعة و عالمهم، له تصانيف في فقه الإماميّة و لم يكن للشيعة في وقته مثله. ا ه.
و قال الشيخ منتجب الدين في الفهرست: الشيخ محمّد بن إدريس العجليّ بحلّة، له تصانيف منها: كتاب السرائر، شاهدته بحلّة، و قال شيخنا سديد الدين محمود الحمّصيّ- رفع اللّه درجته- هو مخلّط لا يعتمد علي تصنيفه. انتهي.
قلت: يوجد في غير واحد من التراجم ثناؤه و تبجيله و التسلّم في فقاهته و المهارة فيه، و اجتهاده و التضلّع فيه، لكن قد يقدح فيه بأنّه أعرض عن أخبار أهل البيت بالكليّة، و بأنّه أساء الأدب في تعبيره مع شيخ الطائفة بما لا نهاية له، مع أنّ الشيخ من عمد الطائفة و أساطين المذهب، و لا يخفي حقّه علي المذهب و أهله، و لعلّه لذلك عنونه ابن داود في القسم الثاني من رجاله، و غير خفيّ أنّ الإشكال الأوّل مدفوع عنه، لانّه لم يعرض عن الأخبار بأسرها، بل انّه كان لا يري الأخبار الآحاد حجّة كسيدنا المرتضي
و شهید1در اجازهاش: «استاد، امام، علامه و شیخ العلماء و رئیس مذهب.»
و شهید ثانی1در اجازهاش به امام و علامه.
و محقق ثانی;به: «امام سعادتمند، محقق و دانای عالمان و فقیهان، افتخار ملت و حق و دین.»
و شیخ یوسف بحرانی;به این قول: «فقیه، اصولی کامل، مجتهد مسلّم.» تا آنجا که میگوید: «تحقیقی که نمودیم، فضل این مرد و والائی منزلتش در این طایفه غیر قابل انکار است و اشتباه او در یکی از مسائل، مستلزم طعن و ضعف او نمیشود.»
و علامه مصنف1به: «فاضل، موثق، علامه.»
و تستری ;به: «فاضل، کامل، محقق، اهل دقت، چشم بزرگان و بینظیر دوران.»
و علامه نوری; به: «شیخ فقیه، محقق آگاه که به بلندی مقامش در علم و فهم و تحقیق و فقاهت، همه بزرگان علما در اجازاتشان و تراجمشان به آن اذعان دارند.»
ابن حجر در صفحه شصت و پنج جلد پنجم لسان المیزان میگوید: «محمد بن ادریس عجلی حلّی، فقیه و عالم شیعیان است که برای او در فقه امامیه تالیفاتی میباشد و در زمان او برای شیعه مانندی نبود.»
شیخ منتجب الدین در فهرست میگوید: «شیخ محمد بن ادریس عجلی در حلّه که برای او تألیفاتی است از جمله: کتاب سرائر که در حلّه آن را دیدم. استاد ما سدیدالدین محمود حمصّی «خداوند درجه اش را رفیع گرداند» میگوید که چون احادیث را مخلوط و درهم میآورد، برتالیف او اعتمادی نیست.»
مؤلف: در بعضی از تراجم، توصیف و بزرگی او و تسلیم شدن در فقاهت او ومهارت در آن و اجتهاد و استحکام در آن آمده است، لکن اشکالی که درآن وارد شده به این است که او از اخبار اهل بیت بالکل اعراض کرده است و به اینکه در تعابیرش با شیخ الطائفه، بینهایت اسائه ادب نموده است، با اینکه شیخ از ستونهای طایفه و استوانههای مذهب است و حق او بر مذاهب و اهل آن مخفی نیست. و برای همین ابن داوود در قسمت دوم رجالش این را عنوان کرد به اینکه اشکال اول به این رفع میگردد که او همه اخبار را که معترض نشده، بلکه همانا او اخبار آحاد را حجت مثل سید مرتضی
و غيره، و أمّا الأخبار المتواترة و التي كانت محفوفة بقرائن توجب العمل عليها فقد كان يعمل بها و يعوّل عليها و ذلك مشهود في السرائر و مستطرفاته.
يروي عن جماعة من المشايخ منهم: الشيخ الفقيه عبد اللّه بن جعفر دوريستيّ، و السيّد أبو المكارم حمزة بن عليّ بن زهرة الحسيني الحلبيّ صاحب الغنية، و الشيخ عربيّ بن مسافر العباديّ، و الشيخ الحسين بن رطبة، و السيّد شرفشاه بن محمّد الحسينيّ، و الشيخ أبو الحسن عليّ بن إبراهيم العلويّ العريضيّ.
يروي عنه عدّة من العلماء الأمجاد منهم: الشيخ نجيب الدين أبو إبراهيم محمّد بن نما الحلّي الربعيّ، و السيّد شمس الدين أبو عليّ فخار بن معدّ بن فخار الموسويّ الحائريّ، و الشيخ أبو الحسن عليّ بن يحيي بن عليّ الخياط(1). و السيّد محيي الدين محمّد بن عبد اللّه بن زهرة.
كتاب السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي(2). خلاصة الاستدلال في صلاة القضاء. التعليقات، و هو حواش و إيرادات علي التبيان للشيخ الطوسيّ. مختصر التبيان.
حكي المصنّف في كتاب الإجازات ص 15 عن خطّ الشهيد- رحمه اللّه- أنّ الشيخ الإمام أبو عبد اللّه محمّد بن إدريس العجليّ قال: بلغت الحلم سنة 558 و أنّه توفّي سنة 578.
و أرّخ وفاته ابن حجر في لسان الميزان سنة 597 و حكي في اللّؤلؤة عن الرسالة المشهورة في وفيات العلماء للكفعميّ أنّه وجد بخطّ ولده صالح: توفّي والدي محمّد بن إدريس رحمه اللّه يوم الجمعة وقت الظهر ثامن عشر شوّال سنة 598، و الذي يبطل القول الأوّل أنّه ألّف كتاب الصلح من السرائر في سنة 587 و المواريث في سنة 588، و أنّ
و دیگران نمیداند، ولی او اخبار متواتر که به قرائن پیچیده شده و موجب عمل به آن است، عمل میکرد و به آن اعتماد داشت و این در سرائر و مستطرفات مشهود است.»
از جماعتی از اساتیدش روایت کرده که از آن جملهاند: شیخ فقیه عبدالله بن جعفر دوریستی، سیدابوالمکارم حمزه بن علی زهره حسینی حلبی نویسنده الغنیه، شیخ عربی بن مسافر عبادی، شیخ حسن بن رطبه، سید شرفشاه بن محمدحسینی و شیخ ابوالحسن علی بن ابراهیم علوی عریضی.
عدهای از علمای بزرگ از او روایت کردند که از آن جملهاند: شیخ نجیب الدین ابوابراهیم محمد بن نما حلّی ربعی، سید شمس الدین ابوعلی فخار بن معّد فخار موسوی حائری، شیخ ابوالحسن علی بن یحیی بن علّی خیاط،(3)و سید محیی الدین محمد بن عبدالله بن زهرة.
کتاب سرائر که در بردارنده فتاوای او(4)و خلاصه «الاستدلال فی صلاة القضاء» است، التعلیقات که حواشی و ایراداتی است که بر تبیان شیخ طوسی نوشته است، مختصر التبیان.
مصنف در صفحه پانزده کتاب اجازات، از نوشته شهید;درباره شیخ و امام ابو عبدالله محمد بن ادریس عجلی حکایت میکند و میگوید: «سال 558 به بلوغ رسید و وفاتش سال 578 است.»
ابن حجر در لسان المیزان تاریخ وفاتش را سال 597 نوشته و در اللؤلؤة از رساله مشهور در وفیات علماء از کفعمی حکایت شده که او نوشتهای از فرزندش صالح دیده که نوشته است: «فوت پدرم محمد بن ادریس;روز جمعه وقت ظهر هجدهم شوال سال 598 بوده است.» قول اول به این باطل میشود که کتاب صلح از سرائر را در سال 587 و کتاب مواریث را در سال 588 نوشته است
تلميذه السيّد فخار قال في كتاب الحجّة: أخبرني شيخنا السعيد أبو عبد اللّه محمّد بن إدريس في شهر ربيع سنة 593، و لا يبعد أن يكون كلمة سبعين في كلام الشهيد مصحّف تسعين.
الحسن بن أبي الحسن محمّد(1)الديلميّ العالم المحدّث الجليل، كان معاصرا لفخر المحقّقين ابن العلّامة الحلّيّ المتوفّي سنة 771، علي ما يظهر من كتابه غرر الأخبار عند ذكره لاختلاف ملوك المسلمين شرقا و غربا بعد انقراض دولة بني العبّاس سنة 656 و أنّ اختلافهم العظيم أثّر ضعفا شديدا في المسلمين- إلي أن قال:- فالكفّار اليوم دون المائة سنة قد أباحوا المسلمين قتلا و نهبا. إ ه. فيظهر أنّ تأليفه كان بعد انقراضهم بما يقرب مائة سنة، و ينقل عن كتابه الشيخ أبو العبّاس أحمد بن فهد الحلّي في عدّة الداعي الذي ألّفه سنة 801(2).
ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 39 و قال: كان فاضلا محدّثا صالحا، له كتاب إرشاد القلوب مجلّدان. و وصفه صاحب الرياض: بالعالم المحدّث الجليل إ ه.
و قال صاحب الروضات: هو من كبراء أصحابنا المحدّثين، له كتب و مصنّفات منها: إرشاد القلوب في مجلّدين(3)، و غرر الأخبار و درر الآثار، و أعلام الدين في صفات المؤمنين.
و شاگردش سید فخار در کتاب حجت میگوید: «شیخ سعید ما، ابو عبدالله محمد بن ادریس در ماه ربیع سال 593 ما را روایت کرد»، و بعید نیست که کلمه «سبعین» در نوشته شهید، به «تسعین» تغییر پیدا کرده باشد.
حسن بن ابی الحسن محمد(4)دیلمی، عالم، محدث و بزرگوار، او با فخرالمحققین پسر علامه حلّی متوفای سال 771 معاصر بود. بنا برآنچه که از کتابش «غررالاخبار» ظاهر میشود، او به ذکر اختلاف ملوک مسلمین شرق و غرب بعد از انقراض دولت بنی عباس در سال 656 میپردازد و در این اختلاف بزرگ، یک کمبود شدیدی در مسلمانان پدید آمد، تا آنجا که میگوید: «کافران در آن روز کمتر از صد سال قتل مسلمانان را مباح کرده بودند.» و همچنین ظاهرمیشود که تالیف کتاب، بعد از انقراض دولت عباسی نزدیک به یکصد سال بوده و شیخ ابوالعباس احمد بن فهد حلّی در عدة الداعی از این کتاب نقل کرده که در سال 801 تالیف شده است.(5)
شرح حال او را شیخ حر در صفحه سی و نه امل الآمل آورده میگوید: «فاضل، محدث و صالح بود و برای او کتاب ارشاد القلوب در دو جلد است و صاحب ریاض او را توصیف کرده به: عالم، محدث و بزرگوار.»
صاحب روضات الجنات میگوید: «او از بزرگان محدثین اصحاب بود و برای او کتابها و تالیفاتی هست، از جمله ارشاد القلوب در دوجلد،(6)غرر الاخبار و درر الآثار، و اعلام الدین فی صفات المؤمنین.
1) هذا علي ما عنونه صاحب الرياض و الروضات، أما صاحب الامل فذكره بعنوان الحسن ابن محمّد.
2) قاله العلامة الرازيّ في الذريعة ج 1 ص 517، و لصاحب الرياض و الروضات احتمال آخر لا يسعنا ذكره.
3) طبع مجلده الأول بايران مكرّرا و المجلد الثاني طبع مرة بايران سنة 1318، و اخري في النجف سنة 1342.
4) . این عنوان را صاحب ریاض و صاحب روضات الجنات آورده، اما صاحب الآمال او را به عنوان «حسن بن محمد» نوشته است.
5) . علامه رازی در صفحه 517 جلد اول الذریعه گفته است و صاحب ریاض و روضات الجنات احتمال دیگری دارند که فرصتی برای ذکرش نیست.
6) . جلد اول آن مکرراً در ایران چاپ شده است و جلد دوم آن یک بار در سال 1318 در ایران و مرحله دیگر در سال 1342 در نجف چاپ شده است.
أحمد بن عليّ بن أحمد بن العبّاس بن محمّد بن عبد اللّه بن إبراهيم بن محمّد بن عبد اللّه ابن النجاشيّ- الذي ولّي الأهواز، و كتب إلي أبي عبد اللّه عليه السّلام يسأله و كتب إليه رسالة عبد اللّه النجاشيّ المعروفة- ابن عثيم بن أبي السمال سمعان بن هبيرة الشاعر ابن مساحق ابن بجير بن أسامة بن نصر بن قعين بن الحرث بن تغلبة بن دودان بن أسد بن خزيمة ابن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
هو الرجاليّ الكبير المعروف الثقة الجليل، الذي عوّل علي كتابه الأصحاب قديما و حديثا في الجرح و التعديل، و لم ير له في دقة النظر و التضلّع في تراجم الرجال بين مهرة هذا العلم من نظير. ذكر نسبه في كتابه الفهرست ص 74 مثل ما عنونّاه، ثمّ اختصر النسب و جري علي ما كان معروفا به فقال: أحمد بن العبّاس النجاشيّ الأسديّ مصنّف هذا الكتاب- أطال اللّه بقاه و أدام علوّه و نعماه- له كتاب الجمعة و ما ورد فيه من الأعمال و كتاب الكوفة و ما فيها من الآثار و الفضائل، و كتاب أنساب بني نصر بن قعين و أيّامهم و أشعارهم، و كتاب مختصر الانواء و مواضع النجوم التي سمّتها العرب. انتهي.
و قال في أوّل الجزء الثاني من فهرسته: الجزء الثاني من كتاب فهرست أسماء مصنّفي الشيعة و ما أدركنا من مصنّفاتهم و ذكر طرف من كناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قيل في كلّ رجل منهم من مدح أو ذمّ ممّا جمعه الشيخ الجليل أبو الحسين أحمد بن عليّ بن أحمد بن العباس النجاشيّ الأسديّ- أطال اللّه بقاه و أدام علوّه و نعماه-.
و قال في ترجمة الصدوق في ص 279: أخبرنا بجميع كتبه و قرأت بعضها علي والدي عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ إ ه.
و قد ذكر له كني عديدة منها: أبو الحسين كما عرفت سابقا، و أبو العبّاس، و أبو الخير، و ابن الكوفيّ، كما تقدم في ترجمة الصهرشتيّ و يأتي.
احمد بن علی بن احمد بن عباس بن محمد عبدالله بن ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن نجاشی - که والی اهواز بود و نامهای به ابیعبدالله علیه السلام نوشت و سؤال نمود و برایش رساله عبدالله نجاشی معروف را نوشت - ابن عثیم بن ابی سمال سمعان بن هبیرة شاعر بن مساحق بن بجیر بن اسامه بن نصر بن قعین بن حرث بن تغلبة بن دودان بن اسد بن خریمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
رجالی بزرگ و معروف و موثق و بزرگوار که بر کتاب او اصحاب قدیم و حدیث در جرح و تعدیل اعتماد کردهاند و در دقت نظر و استحکام او در شرح حال رجال، در بین اهالی این علم نظیری دیده نشده است. همین نسبتها در صفحه هفتاد و چهار کتاب الفهرست مانند آنچه که ما عنوان کردیم، آمده است و این نسبتها را مختصر کرده و فقط برآنچه معروف بوده، جریان داده و میگوید: «احمد بن عباس نجاشی اسدی، نویسنده این کتاب «خداوند عمرش را طولانی و نعمتها و مقامش را مستدام بدارد» که برای او «کتاب الجمعه و آنچه که در اعمال آن روز وارد شده»، «کتاب الکوفه و آنچه از آثار و فضایل در آن است»، کتاب «انساب بنی نصر بن قعین و روزگار و اشعارشان»، و کتاب «مختصرالانواء و مواضع النجوم» میباشد که نامش را «العرب» گذاشته است.»
در اول جلد دوم از فهرستش میگوید: «جلد دوم از کتاب فهرست، اسامی نویسندگان شیعه و آنچه را که از تالیفاتشان درک کردهایم میباشد، و کنیه و القاب و جایگاه و نسبهایشان را ذکر نمودهایم و آنچه گفته میشود در هر مردی از مدح یا ذمّ، از آنچه که شیخ بزرگوار ابوالحسین احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی اسدی «خداوند عمرش را طولانی و نعمتها و مقامش را مستدام بدارد» جمع نموده، آمده است.
در شرح حال صدوق در صفحه دویست و هفتاد و نه میگوید: «خبر داد ما را به همه کتابهایش و بعضی از آن را در نزد پدرم علی بن احمد بن عباس عیاشی خواندم.»
برای او کنیههای زیادی ذکر کردهاند که از آن جملهاند: ابوالحسین (چنان چه سابقاً شناختیم)، ابوالعباس، ابوالخیر، و ابن الکوفی، چنان چه در شرح حال صهرشتی گذشت و در آینده هم میآید.
قد أجمع الأصحاب علي وثاقته و ثقافته، و تبحّره في تراجم الرجال، و جلالة قدره و إكباره و قد ترجمه كلّ من جاء بعده من أصحاب الرجال و أثنوا عليه ثناء جميلا، و أطرءوه بكل جميل، و أخذوا عنه و اعتمدوا علي ما في كتابه من الجرح و التعديل.
قال سليمان بن الحسن الصهرشتيّ في كتابه قبس المصباح: أبو الحسين أحمد بن عليّ الكوفيّ النجاشيّ، أخبرني ببغداد في آخر شهر ربيع الأوّل سنة 442، و كان شيخا بهيّا ثقة صدوق اللّسان عند الموافق و المخالف و قال العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 12: يكنّي أبا العباس رحمه اللّه، ثقة معتمد عليه، له كتاب الرجال، نقلنا منه في كتابنا هذا و غيره أشياء كثيرة، و له كتب آخر ذكرناها في الكتاب الكبير. إ ه.
و قال الجزائريّ في الحاوي: لا يخفي جلالة هذا الرجل و عظم شأنه و ضبطه للرجال، و قد اعتمد عليه كلّ من تأخّر عنه في الجرح و التعديل، بل لا يبعد ترجيح قوله علي قول الشيخ مع التعارض، كما ينبئ عنه تتّبع الأحوال، و صرّح به الشهيد الثاني في بحث الميراث من المسالك، حيث يقول: و ظاهر حال النجاشيّ أنّه أضبط الجماعة و أعرفهم بحال الرجال. إ ه(1).
و قال المحقّق الداماد في الرواشح ص 76: إنّ أبا العباس النجاشيّ شيخنا الثقة الفاضل الجليل القدر و السند المعتمد عليه، المعروف، صاحب كتاب الرجال. ا ه.
و قال المصنّف في الفصل الأوّل من البحار: كتابا معرفة الرجال و الفهرست للشيخين الفاضلين الثقتين محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ و أحمد بن عليّ بن أحمد النجاشيّ. و قال في الفصل الثانيّ: و كتابا الرجال عليهما مدار العلماء الأخيار في الأعصار و الأمصار.
قال الشيخ الحرّ- رحمه اللّه- في أمل الآمل: ثقة جليل القدر، معاصر للشيخ، يروي عن المفيد. إ ه.
و قال العلّامة الطباطبائيّ في الفوائد الرجاليّة: و أحمد بن عليّ النجاشيّ أحد المشايخ الثقات و العدول الأثبات من أعظم أركان الجرح و التعديل، و أعلم علماء هذا السبيل،
اصحاب بر وثاقت و ثقافت او و مهارت او در تراجم رجال و عظمت قدر و بزرگی او اجماع دارند. همه رجالیهایی که بعد از او آمدند، شرح حال او را آوردند و از او تعریف و تمجید نمودند و همه زیباییها او را ستودهاند و مطالبشان را از او گرفته و بر آن اعتماد کردند و در کتاب او جرح وتعدیل رجال به خوبی صورت گرفته است.
سلیمان بن حسن صهرشتی در کتاب قبس المصباح میگوید: «ابوالحسین احمد بن علی کوفی نجاشی در بغداد در پایان شهر ربیع الاول سال 442 مرا روایت کرد. و او استاد حاذق، موثق بود و صداقت در لسان به عقیده موافق و مخالف داشت.» و علامه در صفحه دوازده قسمت اول از کتاب الخلاصه میگوید: «کنیهاش ابوالقاسم;است و موثق بوده و بر او اعتماد میکنند، برای او کتاب رجال است، از آن کتاب ما در کتاب خود و دیگر کتابها، چیزهای زیادی نقل کردیم و برای او کتابهای دیگری هم است که در «کتاب کبیر» آن را ذکر کردهایم.»
و جزائری در الحاوی میگوید: «بزرگی این مرد و عظمت شأن وتسلطش بر درج افراد رجالی بر کسی مخفی نیست و بر جرح و تعدیل رجال او هر کس که بعد از او آمده است، اعتماد نمودهاند، بلکه بعید نیست اگر بین نظر او و نظر شیخ تعارض باشد، نظر او ترجیح دارد، چنان چه از تحقیق در اقوال این را فهمیدهایم.» و شهید ثانی در بحث میراث کتاب مسالک به این نکته تصریح دارد، هنگامی که میگوید: «ظاهراً نجاشی در این جمع کلامش صحیحتر و در بین رجال شناختهتر شده است.»
و محقق داماد در صحفه هفتاد و شش رواشح میگوید: «همانا اباالعباس نجاشی استاد ما، موثق، فاضل، جلیل القدر و سندی میباشد که بر آن اعتماد دارند و مشهور و نویسنده کتاب رجال است.»
و مصنف در فصل اول از بحارالانوار میگوید: «دو کتاب «معرفة الرجال» و «فهرست» از دو استاد فاضل و موثق، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی و احمد بن علی بن احمد نجاشی میباشد.» و در فصل دوم میگوید: «این دوکتاب رجالی که در این روزگار و شهرها مدار علمای ابرار میباشد.»
شیخ حر;در امل الآمل میگوید: «موثق، جلیل القدر و معاصر شیخ که ازمفید روایت میکند.»
و علامه طباطبایی در فوائدالرجالیه میگوید: «و احمد بن علی نجاشی یکی از مشایخ ثقه و عادل است که از بزرگترین ارکان جرح و تعدیل و داناترین عالمان این راه است
1) راجع روضات الجنّات ص 18.
أجمع علماؤنا علي الاعتماد عليه و أطبقوا علي الاستناد في أحوال الرجال إليه. إ ه(1).
و وصفه العلّامة النوريّ(2)بقوله: العالم النقّاد البصير المضطلع الخبير الذي هو أفضل من خطّ في فنّ الرجال بقلم، أو نطق بفم، فهو الرجل كلّ الرجل لا يقاس بسواه و لا يعدل به من عداه، كلّما زدت به تحقيقا ازددت به وثوقا، و هو صاحب كتاب المعروف الدائر الذي اتّكل عليه كافّة الأصحاب- ثمّ ذكر جملة من كلمات العلماء في الثناء عليه، ثمّ قال:- و بالجملة فجلالة قدره و عظم شأنه في الطائفة أشهر من أن يحتاج إلي نقل الكلمات، بل الظاهر منهم تقديم قوله و لو كان ظاهرا علي قول غيره من أئمّة الرجال في مقام المعارضة في الجرح و التعديل و لو كان نصّا(3).إ ه.
يوجد ذكره الجميل في أمل الآمل ص 32 و جامع الرواة: ج 1 ص 54، و روضات الجنّات ص 18 و منتهي المقال ص 37 و رجال الميرزا، و نقد الرجال ص 25 و تنقيح المقال: ج 1 ص 69، و في غيرها من كتب التراجم.
له كتاب الجمعة و ما ورد فيه من الأعمال، و كتاب الكوفة و ما فيها من الآثار و الفضائل، و كتاب فهرست مصنّفي الشيعة، و هو في الكتب الأربعة الرجاليّة كالكافي بين الكتب الأربعة الحديثيّة، عمله بأمر السيّد المرتضي بعد ما صنّف الطوسيّ الفهرست(4).و أنساب بني نصر بن قعين و أيّامهم و أشعارهم، و كتاب مختصر الأنواء و مواضع النجوم التي سمّتها العرب.
أورد العلّامة الطباطبائيّ عدّة كثيرة من مشايخة في رجاله، هم:
«1»- الشيخ المفيد.
و علمای ما بر اعتماد به او اجماع دارند و بر استنادات او در حالات رجالیها خود را تطبیق دادهاند.»
و علامه نوری او را با چنین گفتهای توصیف میکند: «عالم نقد کننده، بصیر، محکم و آگاه که در فن رجال ازنظر نگارش به قلم و یا نطق از همه بالاتر و افضل است. او مردی است که کل الرجل لایقاس بسواه و لا یعدل به من عداه کلما زدت به تحقیقا ازددت به وثوقا. او صاحب کتاب معروفی است که همه اصحاب برآن اتکال دارند.» سپس جملاتی از کلمات علماء را در تعریف از او میآورد و میگوید: «و بالجمله بزرگی قدر وعظمت شأن او در بین طایفه مشهورتر از آن است که احتیاج به نقل کلمات علماء را داشته باشیم، بلکه ظاهراً حرف آنها این است که او نظرش مقدم بر دیگران است، ولو اینکه نظر غیر از او از بزرگان رجال در مقام تعارض در جرح و تعدیل باشد، ظاهر کلام او بر نصّ آنها تقدم دارد.»(5)
نام و شرح حال او در صفحه سی و دو املالآمل و صفحه پنجاه و چهار جلد اول جامع الروات، صفحه هجده روضات الجنات، صفحه سی و هفت منتهی المقال، رجال میرزا، صفحه بیست و پنج نقدالرجال، صفحه شصت و نه جلد اول تنقیح المقال ودیگر کتابهای رجالی پیدا میشود.
برای او «کتاب الجمعه و آنچه که در اعمال آن روز است»، «کتاب الکوفه و آنچه از آثار و فضایل در آن است»، کتاب «فهرست مصنّفی الشیعه» که یکی از کتابهای چهارگانه رجالی است که مثل کافی در بین کتابهای چهارگانه حدیثی میباشد که آن را به امر سید مرتضی بعد از آنکه شیخ طوسی فهرست را نوشت،(6)تالیف
کرد. کتاب «انساب بنی نصر بن قعین و روزگار و اشعارشان»، کتاب «مختصر الانواء» و «مواضع النجوم» میباشد که آن را به «العرب» نامگذاری کرد.
علامه طباطبایی عده زیادی از اساتید را در رجالش وارد کرده که عبارتند از:
1) راجع المستدرك ج 3 ص 501.
2) المستدرك ج 3 ص 501.
3) ثم ذكر نصوصا من العلماء في تقدم قوله علي غيره من أصحاب الرجال حتّي الشيخ، و وجوها من العلامة الطباطبائي في تقدم قوله علي قول الشيخ، راجعه.
4) طبع في بمبئي سنة 1317.
5) . سپس نصوصی از علماء را بر تقدم کلام او بر غیر او از رجالیها حتی شیخ را نقل میکند و وجوهی از علامه طباطبایی در تقدم کلام او بر نظر شیخ هم وجود دارد که باید رجوع کرد.
6) . در بمبئی به سال 1317 چاپ گردید.
«2»- أبو الفرج الكاتب محمّد بن عليّ بن يعقوب بن إسحاق بن أبي قرة القتانيّ.
«3»- أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن شاذان القزوينيّ.
«4»- أبو الحسن محمّد بن أحمد بن عليّ بن الحسن بن شاذان الفاميّ القمّيّ.
«5»- القاضي أبو الحسين محمّد بن عثمان بن الحسن النصيبيّ.
«6»- محمّد بن جعفر الأديب، و قد يعبّر عنه بالمؤدّب، و بالقميّ، و بأبي الحسن النحويّ، و بأبي الحسن التميميّ.
«7»- الشيخ الجليل أبو العباس أحمد بن عليّ بن العبّاس بن النوح السيرافيّ.
«8»- الشيخ أبو الحسن أحمد بن محمّد بن عمران بن موسي المعروف بابن الجنديّ.
«9»- الشيخ أبو عبد اللّه أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزّاز، المعروف بابن عبدون.
«10»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد اللّه الغضائريّ.
«11»- القاضي أحمد بن محمّد بن عبد اللّه الجعفيّ.
«12»- أبو الحسن أحمد بن محمّد بن موسي الأهوازيّ المعروف بابن الصلت.
«13»- والده عليّ بن أحمد بن عليّ بن العبّاس النجاشيّ.
«14»- الشيخ أبو الحسين عليّ بن أحمد بن أبي جيد القمّيّ(1).
«15»- أبو القاسم عليّ بن شبل بن أسد الملقّب بالوكيل.
«16»- القاضي أبو الحسن عليّ بن محمّد بن يوسف.
«17»- الحسن بن أحمد بن إبراهيم.
«18»- أبو محمّد الحسن بن أحمد بن الهيثم العجليّ.
«19»- الشيخ الجليل أبو عبد اللّه الحسين بن عبيد اللّه بن إبراهيم الغضائريّ.
«20»- أبو عبد اللّه الحسين بن جعفر بن محمّد المخزوميّ الخزّاز المعروف بابن الخمريّ، أجازه في مشهد أمير المؤمنين عليه السّلام سنة أربعمائة.
«21»- أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن موسي بن هدبة.
ابوالفرج کاتب محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قرّة قتّانی
ابو عبدالله محمد بن علی بن شاذان قزوینی
ابوالحسن محمد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان فامّی قمّی
قاضی ابوالحسین محمد بن عثمان بن حسن نصیبی
محمد بن جعفر ادیب، از او تعبیر به مؤدب و قمّی و ابی الحسن نحوی و ابی الحسن تمیمی هم شده است.
شیخ بزرگوار، ابوالعباس احمد بن علی بن عباس بن نوح سیراّفی
شیخ ابوالحسن احمد بن محمد بن عمران بن موسی، معروف به ابن جندّی
شیخ ابو عبدالله احمد بن عبدالواحد احمد بزّاز، معروف به ابن عبدون
شیخ ابوالحسن احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری
قاضی احمد بن محمد بن عبدالله جعفی
ابوالحسن احمد بن محمد بن موسی اهوازی، معروف به ابن صلت
علی بن احمد بن علی بن عباس نجاشی (پدرش)
شیخ ابوالحسین علی بن احمد بن ابی جیّد قمی(2)
ابوالقاسم علی بن شبل بن اسد ملقب به وکیل
قاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف
حسن بن احمد بن ابراهیم
ابومحمد حسن بن احمد بن هیثم عجلّی
شیخ بزرگوار، ابو عبدالله حسین بن عبیدالله بن ابراهیم غضائری
ابو عبدالله حسین بن جعفر بن محمد مخزومی خزّاز، معروف به ابن خمرّی که در سال 400 در کوفه، محل شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ، به او اجازهای داده است.
ابو عبدالله حسین بن احمد بن موسی بن هدبة
1) استظهر المحقق الداماد ان اسم أبي جيد يكون طاهرا، فعليه يتّحد مع أبي الحسين علي بن أحمد بن محمّد بن طاهر القمّيّ الموجود في ص 127 و 135 و غيرهما من الفهرست، و يحتمل أن يكون غيره فيضاف إلي مشايخه.
2) . محقق داماد اظهار داشته که اسم ابی جید، «طاهر» میباشد و او با ابی الحسن علی بن احمد بن محمد بن طاهرقمی که در صفحه 127 و 135 غیر این صفحات درفهرست آمده، یکی میباشد و احتمالا این غیر او میباشد که به اساتیدش اضافه شده است.
«22»- القاضي أبو إسحاق إبراهيم بن مخلّد بن جعفر.
«23»- أبو الحسن أسد بن إبراهيم بن كليب السلميّ الحرّانيّ.
«24»- أبو الخير الموصليّ الحرّانيّ سلامة بن ذكا.
«25»- أبو الحسن العبّاس بن عمر بن العبّاس بن عبد الملك بن أبي مروان الكلوذانيّ المعروف بابن المروان.
«26»- أبو أحمد عبد السلام بن الحسين بن محمّد بن عبد اللّه البصريّ.
«27»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد بن محمّد بن عبد اللّه الدعلجيّ.
«28»- عثمان بن حاتم بن المنتاب التغلبيّ.
«29»- الشيخ الثقة الجليل أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ.
«30»- أبو جعفر أو أبو الحسين محمّد بن هارون التلعكبريّ.
«31»- أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ الكوفيّ الكاتب الذي يروي عنه السيّد الأجلّ المرتضي كتاب الكافي عن مؤلّفه الكلينيّ.
أضف إلي هؤلاء جماعة اخري لم يذكره العلّامة الطباطبائيّ- رحمه اللّه-، يروي عنهم في فهرسته، منهم:
«32»- أحمد بن محمّد بن هارون، يروي عنه كثيرا عن ابن عقدة(1)
«33»- أبو محمّد الشريف النقيب الحسن بن أحمد بن القاسم بن محمّد بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام(2).
«34»- أحمد بن عليّ الأشعريّ(3).
«35»- عثمان بن أحمد الواسطيّ(4).
قاضی ابواسحاق ابراهیم بن مخلّد بن جعفر
ابوالحسن اسد بن ابراهیم بن کلیب سلّمی حرّانی
ابوالخیر موصلّی حرّانی، سلامة بن ذکا
ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس بن عبدالملک بن ابی مروان کلوذانی، معروف به ابن مروان
ابو احمد عبدالسلام بن حسین بن محمد بن عبدالله بصری
ابو محمد عبدالله بن محمد بن محمد بن عبدالله عجلیّ
عثمان بن حاتم بن منتاب تغلبی
استاد موثق و بزرگوار ابومحمد هارون بن موسی تلعبکری
ابو جعفر یا ابوالحسین محمد بن هارون تلعبکری
ابوالحسین احمد بن محمد بن علی کوفی کاتب که از او سید بزرگ، سید مرتضی کتاب کافی را از مؤلفش کلینی روایت میکند.
به این جماعتی که نام بردیم، عده دیگری را اضافه کن که علامه طباطبایی;آنها را نیاورده و در فهرست از آنها روایت کرده است که ازآن جملهاند:
1) الفهرست: ص 20 و في غيرها كثيرا، قلت: لعله هو أحمد بن محمّد بن موسي بن هارون بن الصلت الأهوازي، عنونه كذلك ابن حجر في لسان الميزان، فعلي هذا يتّحد مع أحمد بن محمّد المتقدم تحت رقم 12.
2) الفهرست ص 48.
3) الفهرست ص 292.
4) راجع الفهرست ص 197 و تأمل.
5) . الفهرست؛ ص20 و در غیر فهرست زیاد نقل کردهاند. مؤلف: شاید او احمد بن محمد بن موسی بن هارون بن صلت اهوازی باشد. ابن حجر در لسان المیزان او را همین گونه عنوان کرده است. بنابراین با احمد بن محمد که در شماره 13 نامش گذشت، یکی است.
6) . رجوع کنید به فهرست؛ ص 197 و تامل کنید.
«36»- أبو محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي بن داود الفحّام(1).
«37»- أبو عمر عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن مهديّ(2).
«38»- محمّد بن جعفر النجّار(3).
«39»- أبو الفرج محمّد بن موسي بن عليّ القزوينيّ(4).
«40»- محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن البهلول بن همام بن المطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرّة الصغري ابن همام بن مرّة بن ذهل بن شيبان أبو المفضّل. قال في الفهرست ص 282: رأيت هذا الشيخ و سمعت منه كثيرا ثمّ توقّفت عن الرواية عنه إلّا بواسطة بيني و بينه. إ ه.
«41»- محمّد بن عبيد اللّه بن أحمد بن محمّد بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن أعين، أبو طاهر الزراريّ قال في الفهرست ص 283: كان أديبا و سمع، و هو ابن أبي غالب شيخنا. إ ه.
«42»- محمّد بن الحسين الرضيّ، قال في الفهرست ص 283: أخبرنا أبو الحسين الرضيّ نقيب العلويّين ببغداد أخو المرتضي. إ ه.
«43»- أبو الحسين بن المهلوس العلويّ الموسويّ(5).
«44»- أبو الحسين بن محمّد بن أبي سعيد(6).
«45»- السيّد الشريف عليّ بن الحسين المرتضي علم الهدي(7)
و يروي عنه جماعة من المشايخ منهم: السيّد الجليل أبو الصمصام ذو الفقار بن معبد الحسينيّ المروزيّ(8).
ابومحمدحسن بن محمد یحیی بن داود فحّام(9)
ابوعمر عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن مهدی(10)
محمد بن جعفرنجاز(11)
ابوالفرج محمد بن موسی بن علی قزوینی(12)
محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن بهلول بن همام بن مطلب بن همام بن بحرین مطربن مرّة صغری بن همام بن مرّة بن ذهل بن شیبان ابوالمفضل. در صفحه دویست و هشتاد و دو فهرست میگوید: «شیخ را دیدم و از او احادیث زیاد شنیدم. سپس بر روایتی از او توقف کرد، مگر اینکه واسطهای بین من و بین او بود.»
محمد بن عبیدالله احمد بن محمد بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر بن اعین، ابوطاهر زراری. در صفحه دویست و هشتاد و سه فهرست میگوید: «او ادیب بود و حدیث از او شنیدم و او ابن ابی غالب استاد ما بود.»
محمد بن حسین رضی. در صفحه دویست و هشتاد و سه فهرست میگوید: «ابوالحسین رضی ما را حدیث کرد. او سرپرست علویها در بغداد و برادر سید مرتضی بود.»
ابوالحسین بن مهلوس علوی موسوی
ابوالحسین بن محمد بن ابی سعید
سیدشریف علی بن حسین مرتضی علم الهدی
از او هم جماعتی از اساتید روایت کردهاند که از آن جملهاند: سید بزرگوار ابوالصمصام ذوالفقار بن معبد حسینی مروزی
1) الفهرست ص 210، و يروي عنه الشيخ كثيرا، راجع أمالي ابنه ص 172 و بعدها.
2) الفهرست ص 314، و يروي عنه الشيخ كثيرا، راجع أمالي ابنه ص 16 و بشارة المصطفي ص 145 و 149 و 153.
3) الفهرست ص 67، يحتمل اتّحاده مع المتقدم تحت رقم 6.
4) راجع الفهرست ص 131 و تأمل.
5) الفهرست ص 265.
6) الفهرست ص 303.
7) الروضات ص 18.
8) إجازات البحار ص 24 و 66 و 73.
9) . فهرست؛ ص 210 و شیخ از او زیاد روایت میکند. رجوع کنید به امالی فرزندش؛ ص 172 و بعد آن.
10) . فهرست؛ ص314 و شیخ از او زیاد روایت میکند. رجوع کنید به امالی فرزندش؛ ص 16 و بشارة المصطفی؛ ص 145،149،153.
11) . فهرست؛ ص 67 و این احتمالاً با شماره 6 که گذشت یکی باشد.
12) . رجوع کنید به فهرست؛ ص 131 و تامل کنید.
و الشيخ الطوسيّ محمّد بن الحسن(1)
ولد رحمه اللّه في صفر سنة 372، و توفّي بمطيرآباد في جمادي الأولي سنة 450(2).
الشيخ المقدّم الجليل و الرجاليّ الكبير أبو عمرو محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ(3)الثقة الثبت العالم البصير بالرجال و الأخبار.
قال النجاشيّ: كان ثقة عينا، روي عن الضعفاء كثيرا، و صحب العيّاشيّ و أخذ عنه، و تخرّج عليه في داره التي كانت مرتعا للشيعة و أهل العلم إ ه.
و قال الشيخ في الفهرست: ثقة بصير بالاخبار و الرجال، حسن الاعتقاد. إ ه. و في الرجال في باب من لم يرو عنهم: من غلمان العيّاشيّ، ثقة بصير بالرجال و الأخبار، مستقيم المذهب.
و قال العلّامة في الخلاصة: ص 71: محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّي، يكنّي أبا عمرو- بفتح العين- بصير بالأخبار و بالرجال، حسن الاعتقاد، و كان ثقة عينا، روي عن الضعفاء، و صحب العيّاشيّ و أخذ عنه، و تخرّج عليه. إ ه.
و له ترجمة ضافية في معالم العلماء ص 90 و في رواشح السماويّة ص 76 و كتب الأستراباديّ، و منتهي المقال. و الروضات ص 530، و تنقيح المقال ج 3 ص 164، و نقد الرجال: ص 325، و جامع الرواة ج 2 ص 164 و غيرها من كتب التراجم.
له كتاب الرجال الذي سمّاه ابن شهرآشوب في المعالم بمعرفة الناقلين عن الأئمّة الصادقين عليهم السّلام، هو أحد الأصول الأربعة الرجاليّة، هذّبه و رتّبه الشيخ الطوسيّ،
و شیخ طوسی محمد بن حسن.(4)
محل تولد و تاریخ وفات نجاشی
او;در ماه صفرسال 372 متولد شد و در ماه جمادی الاولی سال 450 در مطیر آباد درگذشت.(5)
شیخ پیشتار و بزرگوار و رجالی بزرگ، ابوعمرو محمد بن عبدالعزیز کشّی(6)موثق، عالم، آگاه به رجال و روایات است.
نجاشی می گوید: «او موثق و شناخته شده بود، از ضعفاء زیاد روایت کرده است، با عیّاشی مصاحبت داشته و از او علوم زیاد فرا گرفته است، و از مکتب او برخاست و در خانه او که محل اجتماع شیعیان و اهل علم بود، به سر میبرد.»
و شیخ در فهرست میگوید: «موثق وآگاه به روایات و رجال است و دارای اعتقاد نیکو بود. و در رجال، در باب «من لم یرو عنهم» میگوید: «از غلامان عیاشی بود، موثق و آگاه به رجال و روایات و دارای مذهب صحیحی بود.»
و علامه در صفحه هفتاد و یک الخلاصه می گوید: «محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی با کنیه ابا عمرو، آگاه به روایات و اخبار بود و دارای اعتقادی نیکو بود و موثق و شناخته شده بود از ضعفاء روایت می کند و مصاحبت با عیّاشی داشت و از او علوم فرا گرفت و از مکتب او برخاست.»
شرح حال او در صفحه نود معالم العلماء، در صفحه هفتاد و شش رواشح السماویه، کتابهای استرآبادی، منتهی المقال، صفحه پانصد و سی روضات الجنات، صفحه یکصد و شصت و چهار جلد سوم تنقیح المقال، صفحه سیصد و بیست و پنج نقد الرجال، صفحه یکصد و شصت و چهار جلد دوم جامع الروات ودیگر کتابهای تراجم آمده است.
برای او کتاب رجالی است که ابن شهر آشوب در کتاب «المعالم بمعرفة الناقلین عن الائمه الصادقین:» او را یکی از اصول چهارگانه رجالی میداند. شیخ طوسی آن را ویرایش و مرتب نمود
1) إجازة العلامة لبني زهرة. راجع إجازات البحار ص 28.
2) خلاصة الأقوال ص 12. و في نسخة منه: بمطارآباد و في تنقيح المقال مصيرآباد.
3) بفتح الكاف و تشديد الشين: منسوب إلي كش: بلد من بلاد ما وراء النهر.
4) . اجازه علامه به بنی زهره. رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 28.
5) . خلاصة الاقوال؛ ص 12 و در نسخهای از آن «مطارآباد» دارد و در تنقیح المقال «مصیرآباد» است.
6) . کشّی با فتح کاف و تشدید شین، منسوب به «کش»، شهری از شهرهای ماوراءالنهر است.
و طبع في بمبئي سنة 1317 فما هو المتداول اليوم هو كتاب اختيار الرجال للشيخ الطوسيّ، و أمّا رجال الكشّيّ الأصل فلا يعلم بوجوده اليوم، نعم يستفاد من مواضع من كتاب لسان الميزان لابن حجر أنّ الكشّيّ الأصل كان عنده، و أورد منه ترجمة كثير من الرجال فيه.
يروي في كتاب رجاله عن عدّة من العلماء و المشايخ، منهم:
«1»- أبو الحسن حمدويه بن نصير الكشّيّ.
«2»- محمّد بن سعيد بن يزيد الكشّيّ.
«3»- أبو جعفر محمّد بن أبي عوف البخاريّ.
«4»- إبراهيم بن محمّد بن العبّاس الختّليّ.
«5»- أبو إسحاق إبراهيم بن نصير الكشّيّ، أخو حمدويه المتقدّم(1).
«6»- أبو نصر محمّد بن مسعود العيّاشيّ السمرقنديّ.
«7»- أبو محمّد جبرئيل بن محمّد الفاريابيّ(2).
«8»- نصر بن الصبّاح البلخيّ.
«9»- أبو عمرو بن عبد العزيز(3).
«10»- عليّ بن محمّد القتيبيّ النيشابوريّ.
«11»- محمّد بن إسماعيل الراوي عن الفضل بن شاذان(4).
«12»- محمّد بن قولويه القمّيّ(5).
«13»- طاهر بن عيسي الورّاق الكشّيّ(6).
«14»- أبو صالح خلف بن حمّاد بن الضحّاك الكشّيّ(7).
«15»- آدم بن محمّد القلانسيّ البلخيّ(8).
«16»- عليّ بن الحسن.
و در بمبئی به سال 1317 چاپ گردید. و آنچه که امروزه متداول است، آن کتاب «اختیار الرجال» شیخ طوسی است. اما رجال کشی اصلی نمی دانیم که امروز وجود دارد یا نه. بله از بعضی از قسمتهای لسان المیزان ابن حجر استفاده میشود که کشّی اصل نزد او بوده و از آن شرح حال بسیاری از رجالیها را در لسان المیزان آورده است.
در کتاب رجال خود از عدهای از علماء و اساتید روایت میکند که از آن جملهاند:
ابوالحسن حمدویه بن نصیر کشّی
محمد بن سعید بن یزید کشّی
ابوجعفر محمد بن ابی عوف بخاری
ابراهیم بن محمد بن عباس ختلّی
ابواسحاق ابراهیم بن نصیرکشی برادر حمدویه که نامش گذشت.
ابونصر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی
ابومحمد جبرئیل بن محمد فاریابی(9)
نصر بن صبّاح بلخی
ابوعمر بن عبدالعزیز
علی بن محمد قتیبی نیشابوری
محمد بن اسماعیل که از فضل بن شاذان روایت میکند.
محمد بن قولویه قمی
طاهر بن عیسی ورّاق کشّی
ابوصالح خلف بن حمّاد بن ضحاک کشّی
آدم بن محمد قلانسی بلخی
علی بن حسن
«17»- أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد شيخ من جرجان عاميّ(1).
«18»- أبو الحسن محمّد بن سعد بن مزيد(2).
«19»- أبو عليّ أحمد بن عليّ القمّيّ شقران السلوليّ(3).
«20»- أبو محمّد جعفر بن معروف(4).
«21»- محمّد بن الحسن البراثيّ(5).
«22»- خلف بن محمّد الملقّب بالمنّان الكشّيّ من العامّة(6).
«23»- أبو عبد اللّه محمّد بن إبراهيم الورّاق(7).
«24»- الحسين بن الحسن بن بندار القمّيّ(8).
«25»- عبيد بن محمّد النخعيّ الشافعيّ السمرقنديّ(9).
«26»- عثمان بن حامد الكشّيّ(10).
«27»- إبراهيم بن الحسين الحسينيّ العقيقيّ(11)
«28»- أبو الحسن عمر بن عليّ التفليسيّ(12).
«29»- أبو الحسن محمّد بن بحر الكرمانيّ الرهني الترماشيريّ و كان من الغلاة الحنفيّين.(13)
«30»- محمّد بن يزداد.(14)
«31»- حمدان بن أحمد.
«32»- يوسف بن السخت.
«33»- عليّ بن الحسين بن قتيبة.(15)
ابو عبدالله جعفر بن محمد، استادی از جرجان عامی
ابوالحسن محمد بن سعد بن مزید(16)
ابوعلی احمد بن علی قمی شقران سلولی
ابومحمد جعفر بن معروف(17)
محمد بن حسن برائی
خلف بن محمد، ملقب به منّان کشی از اهل سنت
ابو عبدالله محمد بن ابراهیم ورّاق
حسین بن حسن بن بندار قمی
عبید بن محمد نخعی شافعی سمرقندی
عثمان بن حامد کشی
ابراهیم بن حسین حسینی عقیقی(18)
ابوالحسن عمربن علی تفلیسی
ابوالحسن محمد بن بحرکرمانی رهنی ترماشیری و او از غلّات حنفیها بود.(19)
محمد بن یزداد(20)
حمدان بن احمد
یوسف بن سخت
علی بن حسین بن قتیبه
1) ص 13.
2) ص 16، و الظاهر اتّحاده مع من تقدم تحت رقم 2.
3) ص 16 و 29.
4) ص 18 و 28، و في ص 88 جعفر بن محمّد بن معروف و الظاهر أنهما متحد.
5) ص 19.
6) ص 22.
7) ص 26 و 95.
8) ص 42.
9) ص 43.
10) ص 48.
11) ص 49، فتامل.
12) ص 85.
13) ص 98، قلت: الترماشير هو المعروف بالنرماشير اليوم من أرض كرمان.
14) ص 106، و روي عنه في مواضع اخري بالواسطة.
15) ص 106 و 107.
16) . صفحه16، و ظاهراً با آنکه در شماره 2 گذشت یکی باشد.
17) . صفحات 18و 28 و در صفحه 88 جعفر بن محمد بن معروف که ظاهراً این دو یکی هستند.
18) . صفحه 49 تامل کن
19) . صفحه 98، «ترماشیر» معروف به «نرماشیر» امروزه از اراضی کرمان میباشد.
20) . صفحه 106، از او در بعضی جاها با واسطه نقل کرده است.
«34»- محمّد بن إبراهيم العبيديّ.
«35»- محمّد بن بشر(1).
«36»- جبرئيل بن أحمد الفاريابيّ(2).
«37»- محمّد بن يحيي الفارسيّ(3).
«38»- إبراهيم بن محمّد بن يحيي بن عبّاس(4).
«39»- إبراهيم بن عليّ الكوفيّ(5).
«40»- أبو محمّد الشاميّ الدمشقيّ(6).
«41»- أبو الحسن أحمد بن محمّد الخالديّ(7).
«42»- إبراهيم الورّاق السمرقنديّ(8).
«43»- أبو سعيد محمّد بن رشيد الهرويّ(9).
«44»- أبو عليّ خلف بن حامد(10).
«45»- جعفر بن أحمد بن أيّوب(11).
«46»- أحمد بن محمّد بن يعقوب(12).
«47»- أبو جعفر محمّد بن عليّ بن القاسم بن أبي حمزة القمّيّ.(13)
«48»- أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد الفارسيّ.(14)
«49»- أحمد بن محمّد بن يعقوب البيهقيّ.(15)
«50»- إبراهيم بن المختار بن محمّد بن العبّاس.(16)
محمد بن ابراهیم عبیدی
محمد بن بشر(17)
جبرئیل بن احمد فاریابی(18)
محمد بن یحیی فارسی
ابراهیم بن محمد بن یحیی بن عباس
ابراهیم بن علی کوفی
ابومحمد شامی دمشقی
ابوالحسن احمد بن محمد خالدی
ابراهیم ورّاق سمرقندی
ابوسعید محمد بن رشید هروی
ابوعلی خلف بن حامد
جعفر بن احمد بن ایوب
احمد بن محمد بن یعقوب
ابوجعفر محمد بن علی بن قاسم بن ابی حمزه قمی
ابوالحسن محمد بن حسین احمد بن فارسی
احمد بن محمد بن یعقوب بیهقی
ابراهیم بن مختار بن محمد بن عباس
1) ص 121، تأمل فيهما.
2) ص 128 و الظاهر أنّه متحد مع ما تقدم تحت رقم 7، و أن الصحيح جبرئيل بن أحمد.
3) ص 302.
4) ص 139.
5) ص 159.
6) ص 162.
7) ص 167.
8) ص 173.
9) ص 185.
10) ص 187.
11) ص 226.
12) ص 235.
13) ص 262.
14) ص 274.
15) ص 296.
16) ص 301.
17) . صفحه121 و در این دو تامل کن
18) . صفحه128 و ظاهرا با آنچه که درشماره 7 آمده است یکی باشد و صحیح آن «جبرئیل بن احمد» است.
«51»- الحسين عن محمّد بن خالد البرقيّ.
«52»- عبد اللّه بن محمّد عن الوشّاء(1).
«53»- أبو عليّ أحمد بن عليّ بن كلثوم السرخسيّ(2).
«54»- محمّد بن الحسين بن محمّد الهرويّ(3).
«55»- محمّد بن عليّ بن القاسم القمّيّ(4).
«56»- أبو صالح خالد بن حامد(5).
«57»- محمّد بن أحمد بن حمّاد المروزيّ(6).
«58»- أبو بكر أحمد بن إبراهيم السنسنيّ(7).
«59»- أبو احمد(8).
يروي عنه جماعة، منهم:
«1»- جعفر بن محمّد(9)،
«2»- حيدر بن محمّد بن نعيم السمرقنديّ(10)،
«3»- أبو محمّد هارون ابن موسي التلعكبريّ(11)
حسین بن محمد بن خالد برقی
عبدالله بن محمد بن وشاء
ابوعلی احمد بن علی بن کلثوم سرخسی
محمد بن حسین بن محمد هروی
محمد بن علی بن قاسم قمی
ابوصالح خالد بن حامد
محمد بن احمد بن حمّاد مروزی
ابوبکراحمد بن ابراهیم سنسنّی
ابواحمد
راویان از کشی
جماعتی از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
جعفر بن محمد
حیدربن محمد بن نعیم سمرقندی
ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری
الشيخ الإمام عماد الدين أبو جعفر محمّد بن أبي القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ بن رستم ابن يزدبان الطبريّ الآمليّ الكجيّ(1)صاحب كتاب بشارة المصطفي لشيعة المرتضي العالم الجليل المعمّر الثقة الواسع الرواية، من العلماء الإماميّة في القرن السادس و فقهائهم و محدّثيهم، أورده ابن شهرآشوب في كتاب المعالم ص 106 و قال: له البشارات و ترجمه الشيخ منتجب الدين في الفهرست بقوله: الشيخ الإمام عماد الدين فقيه ثقة، قرأ علي الشيخ أبي عليّ بن الشيخ أبي جعفر الطوسيّ رحمهم اللّه، له تصانيف منها: كتاب الفرج في الأوقات و المخرج بالبيّنات شرح مسائل الذريعة، قرأ عليه الشيخ الإمام قطب الدين أبو الحسن الراونديّ، و روي لنا عنه الشيخ الإمام سديد الدين محمود بن عليّ ابن الحسن الحمّصيّ(2)الرازيّ علّامة زمانه في الاصولين. إ ه.
و نقل هذه الكلمة الأردبيليّ في جامع الرواة ج 2 ص 57، و الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 58، و الخونساريّ في الروضات ص 563، و البحرانيّ في اللؤلؤة و الجابلقيّ في الروضة البهيّة. و أطراه التستريّ في المقابس ص 13 بقوله: الطبريّ المحدّث الجليل الفقيه النبيل الحاوي لمجامع المكارم و مجامع المراسم، الشيخ
شیخ و امام، عماد الدین ابوجعفرمحمد بن ابی القاسم علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی(3)نویسنده کتاب «بشارة المصطفی کشیعة المرتضی»، عالم بزرگوار، آبادگر، موثق و دارای روایات گسترده از علما و فقها و محدثین امامیه در قرن ششم می باشد. ابن شهر آشوب در صفحه یکصد و شش کتاب معالم نام او را آورده و میگوید: «برای او کتاب بشارات است.» و شرح حال او را شیخ منتجب الدین در فهرست چنین آورده است: «شیخ و امام عمادالدین فقیه و موثق است. نزد شیخ ابی علی بن شیخ ابی جعفر طوسی5درس خوانده است. برای او تالیفاتی است که از آن جملهاند: کتاب «الفرج فی الاوقات و المخرج بالبینات» شرح مسائل الذریعه است که شیخ و امام قطب الدین ابوالحسن راوندی، آن را نزد او خوانده است و شیخ امام سدیدالدین محمود بن علی بن حسن حمصّی(4)رازی علامه زمان خود در جمع اصولیها، از او برای ما روایت کرده است.»
این کلمات را اردبیلی در صفحه پنجاه و هفت جلد دوم جامع الروات، شیخ حر در صفحه پنجاه و هشت امل الآمل، خوانساری در صفحه پانصد و شصت و سه روضات الجنات، بحرانی در لؤلؤة و جابلقی در الروضه البهیه نقل کردهاند. تستری در صفحه سیزده المقابس او را این چنین ستوده است: «طبری محدث بزرگوار و فقیه اصیل، دربردارنده همه مکارم، شیخ
1) عنونه هكذا شيخنا الرازيّ في الذريعة: ج 3 ص 117، و الكجي نسبة إلي مدينة بطبرستان يقال لها: كجة، و في بعض المصادر الكيمي و لعله غلط.
2) ضبطه ابن حجر في لسان الميزان ج 5 ص 317 بتشديد الميم و بالمهملتين، و عنونه فيمن اسمه محمّد فقال: محمّد بن عليّ بن الحسن بن عليّ بن محمود الحمّصي الرازيّ يلقّب الشيخ السديد، أخذ عن[ هنا بياض في الأصل] و مهر في مذهب الإماميّة و ناظر عليه، و له قصة في مناظرته مع بعض الاشعرية، ذكرها ابن أبي طي و بالغ في تقريظه، و قال: له مصنّفات كثيرة، منها التعيين و التنقيح في التحسين و التقبيح، قال: و ذكره ابن بابويه في الذيل و أثني عليه، و ذكر أنّه كان يتعاطي بيع الحمص المصلوق فيما روي مع فقيه فاستطال عليه فترك حرفته، و اشتغل بالعلم و له حينئذ خمسون سنة فمهر حتّي صار انظر أهل زمانه، و أخذ عنه الامام فخر الدين الرازيّ و غيره، و عاش مائة سنة و هو صحيح السمع و البصر، شديد الامل، و مات بعد الست مائة. إ ه.
3) . شیخ رازی در صفحه 117 جلد سوم الذریعه به او چنین عنوان داده، و «کجی» منسوب به شهری از طبرستان است که به آن «کجّة» می گویند و در بعضی از منابع «کیمی» است که شاید غلط باشد.
4) . ابن حجر در صفحه317 جلد پنجم لسانالمیزان آن را «حمّصی» نوشته است و در آن عناوین با نام محمد آورده است و می گوید: «محمد بن علی بن حسن بن علی بن محمود حمّصی رازی ملقب به شیخ سدید،از (اینجا در اصل چیزی نیامده) علم فراگرفته و محبتی نسبت به مذهب امامیه داشته و مناظراتی در آن داشته است. در مناظره او با بعضی از اشاعره داستانی است که ابن طی آن را ذکر کرده و در تقریظش هم برآن افزوده است و می گوید برای او تالیفات زیادی است، از جمله «التعیین و التنقیح فی التحسین القبیح». میگوید: «و ابن بابویه آن را در الذیل ذکر کرده و آن را تحسین کرده است و گویند وی نخود فروش بود و روزی با فقیهی بر سر معامله نخود گفتگویش درگرفت و همین باعث شد که نخود فروشی را ترک گوید و به کسب علم اشتغال ورزد. در آن زمان وی پنجاه سال داشت، ولی در اندک زمانی در علوم مهارت یافت، تا جایی که از مبرزترین دانشمندان زمان خود گردید. امام فخر الدین رازی و دیگران شاگرد وی بودهاند. صد سال زندگی کرد، در حالی که گوش و چشم او سالم بود و بعد از سنه 600 درگذشت.»
عماد الدين، موفّق الإسلام، قطب الأئمّة أبي جعفر أو أبو القاسم محمّد ابن الشيخ الفقيه أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الفقيه الطبريّ الآمليّ الكجيّ، رفع اللّه درجته و أسكنه جنّته. إ ه.
و وصفه المحدّث النوريّ في المستدرك: ج 3 ص 476 بالإمام عماد الدين أبي جعفر محمّد بن أبي القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الطبريّ الآملي الكجيّ العالم الجليل الفقيه النبيل. إ ه.
له كتاب بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، طبع في مدينة العلم و الفضيلة النجف الأشرف سنة 1369 في 346 صحيفة، يشتمل علي أحد عشر جزءا حسب تجزئة المصنّف و ليس فيه خطبة النبيّ صلّي اللّه عليه و آله الّتي خطبها في آخر شعبان، مع أنّ السيّد ابن طاوس أخرجها عنه في الإقبال ص 2، فالظاهر أنّ الكتاب كان أكثر من الموجود، و قد نصّ الشيخ الحرّ في أمل الأمل و السيّد الخونساريّ في الروضات أنّ الكتاب يشتمل علي سبعة عشر جزءا.
و استغرب العلّامة النوريّ ذلك حيث لم تكن عنده إلّا أربعة أجزاء.
و له أيضا كتاب الفرج في الأوقات و المخرج بالبيّنات، و شرح مسائل الذريعة، و كتاب الزهد و التقوي و غير ذلك(1).
«1»- الشيخ الفقيه أبو عليّ الحسن ابن أبي جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ، قرأ عليه في جمادي الأولي و الأخري و رجب و رمضان سنة 511 بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليه السلام(2).
«2»- الشيخ الأمين أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن شهريار الخازن لخزانة مولانا عليّ عليه السّلام الراوي للصحيفة السجّاديّة، صهر الشيخ الطوسيّ علي ابنته، قرأ عليه بمشهد
عمادالدین، موفق الاسلام، قطب الائمه ابی جعفر یا ابوالقاسم محمد بن شیخ و فقیه ابوالقاسم علی بن محمد بن علی فقیه طبری آملی کجّی «خداوند او را در بهشت سکونت دهد و مقامش را بلند گرداند».»
محدث نوری در صفحه چهارصد و هفتاد و شش جلد سوم المستدرک او را به «امام عمادالدین بن جعفر محمد بن ابوالقاسم علی بن محمد بن علی طبری آملی کجی، عالم بزرگ و فقیه بزرگوار» توصف کرده است.»
برای او کتاب «بشارة المصطفی لشیعة المرتضی» است که در شهر علم و فضیلت نجف اشرف در سال 1369 در سیصد و چهل و شش صفحه چاپ شده است و شامل یازده جزء بر حسب جزءبندی مصنف میباشد. و در آن خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله که در آخر شعبان خطابه فرمود، نمیباشد، با اینکه سید بن طاووس در صفحه دو الاقبال آن را از این کتاب نقل کرده است. ظاهراً این کتاب بیشتر از کتاب موجود بوده است و شیخ حر در امل الآمل و سید خوانساری در روضات الجنات بر اینکه کتاب شامل هفده جزء بوده، تصریح دارند.
علامه نوری این را بعید دانسته است، از این جهت که نزد او فقط چهار جزء موجود بود.
و برای او کتاب «الفرج فی الاوقات و المخرج بالبینات»، «شرح مسائل الذریعه»، کتاب «الزهد و التقوی» و غیر این می باشد.
1.استاد و فقیه، ابوعلی حسن بن ابی جعفر محمد بن حسن طوسی که نزد او در جمادی الاول و جمادی الاخری و رجب و رمضان سال 511 درمشهد امیرالمؤمنین علیه السلام ، درس آموخته است.
2.استاد و مورد اعتماد، ابو عبدالله محمد بن احمد بن شهریار مخزن دار خزانه حضرت علی علیه السلام و راوی صحیفه سجادیه، داماد شیخ طوسی، در محل شهادت
أمير المؤمنين عليه السّلام في شوال و ذي القعدة سنة 512، و في ربيع الأوّل سنة 516(1)
«3»- الشيخ أبو البقاء إبراهيم بن الحسين بن إبراهيم الرفاء البصريّ، قرأ عليه بهذا المشهد في المحرّم سنة 516(2).
«4»- الرئيس الزاهد العابد العالم شمس الدين أبو محمّد الحسن بن الحسين بن الحسن المعروف بحسكا، أخبره في الري سنة 510، عن عمّه محمّد بن الحسن، عن أبيه الحسن بن الحسين، عن عمّه الشيخ السعيد أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه رضي اللّه عنهم(3).
«5»- السيّد الإمام الزاهد أبو طالب يحيي بن محمّد بن الحسين بن عبد اللّه الجوانيّ الطبريّ الحسينيّ، أخبره لفظا و قراءة في داره بآمل في سنة 508 و 509(4).
«6»- الشيخ الفقيه أبو النجم محمّد بن عبد الوهّاب بن عيسي الرازيّ، قرأ عليه بالريّ في درب زامهران بمسجد الغربيّ في صفر سنة 510 و 516(5).
«7»- الشريف أبو البركات عمر بن إبراهيم بن محمّد بن حمزة الحسينيّ الزيديّ في النسب
امیرالمؤمنین علیه السلام درشوال و ذی قعده سال 512 و در ربیعالاول سال 516 نزد او درس خوانده است.
شیخ ابوالبقاء ابراهیم بن حسین بن ابراهیم رقا بصری، در همین شهر در محرم سال 516 نزد او درس خوانده است.(6)
رئیس، زاهد، عابد، عالم شمس الدین ابومحمد حسن بن حسین بن حسن معروف به حسکا؛ او را در ری به سال 510 حدیث گفت از عمویش محمد بن حسن، از پدرش حسن بن حسین، از عمویش شیخ سعید ابی جعفرمحمد بن علی بن حسین بن بابویه5.(7)
سید و امام و زاهد، ابوطالب یحیی بن محمد بن حسین بن عبدالله جوانی طبری حسینی؛ او را لفظاً و قرائتاً در خانهاش در آمل در سالهای 508 و 509 حدیث گفت.
شیخ فقیه ابوالنجم محمد بن عبدالوهاب بن عیسی رازی؛ در ری در درب زامهران واقع در مسجد غربی در صفر سال 510 و 516 نزد او درس خواند.
شریف ابوالبرکات عمر بن ابراهیم بن محمد بن حمزه حسینی زیدی در نسب و مذهب است،
1) بشارة المصطفي ص 3 و 18 و 86.
2) المصدر ص 4، و كان هذا الشيخ من أجلة أصحابنا، له مشايخ كثيرة يوجد بعضهم في كتاب بشارة المصطفي منهم: أبو يعلي حمزة بن محمّد بن يعقوب الدهان، قرأ عليه بالكوفة في شوال 464، و أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن بن داود الخزاعيّ الانماطي، و محمّد بن محمّد البرسي أبو عبد اللّه المجاور بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام، أخبره في ذي الحجة 462، و أبو منصور محمّد بن محمّد بن عبد العزيز المعدل: حدثه من لفظه و كتابه بمدينة السلام في ذي القعدة 470، و الشريف النقيب أبو الحسن زيد بن الناصر العلوي، و أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن الحسين القرشيّ، و الشيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ، و الشيخ الفقيه أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد بن العباس الدوريستي بالمشهد الغروي 458، و الشيخ أبو صالح عبد الرحمن بن يعقوب الحنفيّ الصندلي، و أبو الحسين محمّد بن محمّد بن ميمون بن إسحاق المعدل الواسطي، و أبو عليّ محمّد بن محمّد بن يعقوب الكوفيّ، و أبو الفرج محمّد بن أحمد بن محمّد بن عامر بن علان المعدل بالكوفة قرأ عليه في ربيع الأوّل سنة 464. راجع بشارة المصطفي ص 3 و 7 و 18 و 76 و 79 و 89 و 96 و 104 و 114 و 118 و 125 و 130.
3) المصدر ص 9 و 11 حكي عن الرياض أن حسيكا بفتح الحاء و السين و الكاف: مخفف حسنكيا و الكيا لقب له و معناه بلغة جيلان و مازندران و الري الرئيس او نحوه من كلمات التعظيم.
4) المصدر ص 43 و 47.
5) المصدر ص 43 و 77.
6) . بشارة المصطفی؛ ص 4، این شیخ از بزرگان اصحاب بوده است و برای او مشایخ بزرگی است که بعضی از آنها در کتاب بشارة المصطفی آمده است که از آن جمله است: ابویعلی حمزه بن محمد بن یعقوب دهان که در کوفه در شوال464 بر او درس خوانده است؛ ابو عبدالله محمد بن حسن بن داود خزاعی انماطی؛ محمد بن محمد برسی ابوعبداله مجاور مشهدامیرالمؤمنین علیه السلام که او را در ذیحجه 462 حدیث گفت؛ ابومنصور محمد بن محمد بن عبدالعزیز معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران میدهد) که در شهر سلام در ذیقعده 470 از تلفظ و کتابتش حدیث گفت؛ شریف و نقیب ابوالحسن زید بن ناصر علوی؛ ابو عبدالله محمد بن محمد بن حسین قرشی؛ شیخ ابوجعفر بن محمد بن حسن طوسی؛ شیخ فقیه ابو عبدالله جعفر بن محمد احمد بن عباس دوریستی در مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام در سال 458، شیخ ابوصالح عبدالرحمن بن یعقوب حنفی صندلی؛ ابوالحسین محمد بن محمد بن میمون بن اسحاق معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران میدهد) واسطی؛ ابوعلی محمد بن محمد بن یعقوب کوفی؛ ابوالفرج محمد بن احمد بن محمد بن عامر بن علان معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران میدهد) در کوفه در ربیع الاول سال 464 نزد او درس خوانده است. رجوع کنید به بشارة المصطفی؛ 3،7،18،76،79،89،96،104،114،118،125،130
7) . بشارة المصطفی؛ ص 9 و 11، از ریاض حکایت شده که «حسکا» مخفف «حسن کیا» است و کیا لقب برای اوست و معنای آن در زبان گیلان و مازندران و ری به معنای رئیس و مانند این کلمات است که در بزرگی استعمال میشود.
و المذهب، قرأ عليه بالكوفة في مسجدها بالقلعة في ذي الحجّة سنة 512 و 516(1).
«8»- أبو غالب سعيد بن محمّد بن أحمد بن أحمد الثقفيّ، أخبره إجازة سنة 516(2).
«9»- الشيخ الأديب أبو عليّ محمّد بن عليّ بن قرواش التميميّ قرأ عليه في المحرّم سنة 516 بمشهد أمير المؤمنين عليه السّلام(3).
«10»- أبو محمّد الجبّار بن عليّ بن جعفر المعروف بحدقة الرازيّ، قرأ عليه بها في ذي القعدة سنة 518(4).
«11»- الشيخ العالم أبو جعفر محمّد بن أبي الحسن عليّ بن عبد الصمد التميميّ، حدّثه بنيشابور في شوال سنة 514 و في ذي القعدة سنة 524(5)
«12»- الفقيه أبو إسحاق إسماعيل بن أبي القاسم بن أحمد الديلميّ، قال: أخبرنا من لفظه بآمل في داره بمحلّة المشهد الناصر في ربيع الأوّل سنة 520(6).
«13»- والده أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الفقيه رحمهم اللّه(7).
«14»- أبو اليقظان عمّار بن ياسر- رحمه اللّه-(8).
«15»- أبو القاسم سعد بن عمّار سامحه اللّه ولد عمّار المتقدّم(9).
«1»- الشيخ الثقة الجليل أبو الحسن سعيد بن هبة اللّه الراونديّ.
«2»- الشيخ عربيّ بن مسافر العباديّ.
«3»- شمس الدين أبو الحسن يحيي بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن البطريق الأسديّ الحلّيّ.
که در مسجد کوفه در قلعه، در ذی حجه سال 512 و516 نزدش درس گرفت.
ابوغالب سعید بن محمد بن احمد بن احمد ثقفی، که او را در اجازه به سال 516 حدیث گفت.
شیخ و ادیب، ابوعلی محمد بن علی بن قراوش تمیمی، که نزد او در محرم سال 516 درمشهد امیرالمؤمنین علیه السلام درس فرا گرفت.
ابومحمد جبّار بن علی بن جعفر، معروف به حدقةالرازی، که نزد او در مشهد امیرالمؤمنین در ذی العقده سال 518 درس فرا گرفت.
شیخ و عالم، ابوجعفر محمد بن ابی الحسن علی بن عبدالصمد تمیمی، که او را در نیشابور در شوال سال 514 و در ذی القعده سال 524 حدیث گفت.(10)
ابو اسحاق اسماعیل بن ابیالقاسم بن احمد دیلمی فقیه میگوید او ما را درمنزلش در آمل و محله مشهد ناصر در ربیعالاول سال 520 حدیث گفت.
پدرش ابوالقاسم علی بن محمد بن علی فقیه5 5
ابوالیقظان عمار بن یاسر;.
ابوالقاسم سعدبن عمار «خداوند بر او آسان بگیرد» پدرعمّاری که نامش قبلاً گذشت.
شیخ موثق و بزرگوار، ابوالحسن سعیدبن هبة الله رواندی
شیخ عربی بن مسافر عبادی
شمس الدین ابوالحسن یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق اسدی حلّی
1) بشارة المصطفي ص 46 و 52 و 73 و 88.
2) المصدر ص 56.
3) المصدر ص 61.
4) المصدر 62.
5) المصدر: ص 63 و 177 قلت: يحتمل قويا أن السنة الأولي مصحف للسنة الثانية، راجع ص 202 و بعده من المصدر.
6) المصدر: ص 91.
7) المصدر 122.
8) المصدر 122.
9) المصدر: 122 و 145.
10) . بشارة المصطفی؛ ص 63 و 177 مؤلف: به احتمال قوی سال اول اشتباه شده سال دوم میباشد. رجوع کنید به صفحه 202 و بعد از آن، همان بشارة المصطفی.
«4»- السيّد النقيب الفاضل أبو الفضائل الرضا بن أبي طاهر بن الحسن بن مانكديم الحسينيّ.
«5»- السيّد العالم الفقيه جمال الدين الرضا بن أحمد بن خليفة الجعفريّ الأرميّ.
«6»- أبو الفضل سديد الملّة و الدين شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل بن أبي طالب القمّيّ(1).
«7»- الشريف أبو الفتح محمّد بن محمّد بن الجعفريّة العلويّة الطوسيّ الحسينيّ الحائريّ(2).
«8»- الشيخ الجليل أبو عبد اللّه محمّد بن جعفر بن عليّ بن جعفر المشهديّ مؤلف كتاب المزار المشهور، قال في المزار: أخبرنا الشيخ الفقيه العالم عماد الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ قراءة عليه و أنا أسمع في شهور سنة 553 بمشهد مولانا أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه(3).
«9»- العالم الصالح الشيخ حسين بن محمّد السوراويّ الذي أجاز السيّد ابن طاوس في جمادي الآخرة سنة 609(4).
سید نقّیب و فاضل، ابوالفضائل رضا بن ابی طاهربن حسن بن مانکدیم حسینی
سید عالم و فقیه، جمال الدین رضا بن احمد بن خلیفه جعفری ادمی
ابوالفضل سدیدالملة والدین، شاذان بن جبرئیل بن اسماعیل بن ابی طالب قمی
شریف ابوالفتح، محمد بن محمد بن جعفریه علویه طوسی حسینی حائری
شیخ بزرگوار ابو عبدالله محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی نویسنده کتاب «المزار» معروف. وی در المزار میگوید: «شیخ فقیه و عالم، عمادالدین محمد بن ابیالقاسم طبری در قرائت حدیث گفت و من در ماههای سال 553 در مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام از او حدیث شنیدم.»
عالم صالح، شیخ حسن بن محمد سوراوی که سیدبن طاووس او را در جمادی الثانی سال 609 اجازه داده است.
الحسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران مولي عليّ بن الحسين عليه السّلام أبو محمّد الأهوازيّ من أجلّة أصحابنا المتقدّمين و من ثقات المحدّثين، و من أفاخم المصنّفين، أوسع أهل زمانه علما بالفقه و الآثار و المناقب و غير ذلك من علوم الشيعة، أدرك ثلاثة من الأئمّة، الرضا و الجواد و الهادي عليهم السّلام، و روي عنهم.
ترجمه النجاشيّ في ص 42 من فهرسته قال: الحسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران مولي عليّ بن الحسين عليه السّلام أبو محمّد الأهوازيّ، شارك أخاه الحسن في الكتب الثلاثين المصنّفة، و إنّما كثر اشتهار الحسين أخيه بها، و كان الحسين بن يزيد السورانيّ يقول: الحسن شريك أخيه الحسين في جميع رجاله إلّا في زرعة بن محمّد الحضرميّ و فضالة بن أيّوب فإنّ الحسين كان يروي عن أخيه عنهما، خاله جعفر بن يحيي بن سعد الأحول من رجال أبي جعفر الثاني عليه السّلام، ذكره سعد بن عبد اللّه، و كتب بني سعيد كتب حسنة معمول عليها و هي ثلاثون كتابا. إ ه.
و قال الشيخ في الفهرست ص 58: ثقة، روي عن الرضا و عن أبي جعفر الثاني و أبي الحسن الثالث عليهم السّلام و أصله كوفيّ و انتقل مع أخيه الحسن إلي الأهواز، ثمّ تحوّل إلي قمّ فنزل علي الحسن بن أبان و توفّي بقم، و له ثلاثون كتابا: إ ه. و ذكره أيضا في رجاله في أبواب رجال الأئمّة الثلاثة عليه السّلام.
و قال الكشّيّ في رجاله ص 341: الحسن و الحسين ابنا سعيد بن حمّاد مولي عليّ بن الحسين صلوات اللّه عليهما، و كان الحسن بن سعيد هو الذي أدخل إسحاق بن إبراهيم الحضينيّ و عليّ بن الريّان بعد إسحاق إلي الرضا عليه السّلام، و كان سبب معرفتهم لهذا الأمر، و منه سمعوا الحديث و به عرفوا، و كذلك فعل بعبد اللّه بن محمّد الحضينيّ و غيرهم(1)حتّي جرت الخدمة علي أيديهم، و صنّفا الكتب الكثيرة، و يقال: إنّ الحسن صنّف خمسين، و سعيد كان يعرف بدندان.
حسین بن سعید بن حمادبن مهران از دوستداران علی بن حسین علیه السلام ، ابومحمد اهوازی از بزرگان اصحاب متقدم و از محدثین موثق و از برترین نویسندگان است که در فقه و آثار و مناقب ودیگر علوم شیعی ازهمه اهل زمان خود علمش وسیعتر بود. سه تن از ائمه امام رضا، امام جواد و امام هادی:را درک کرده و از آنها روایت نموده است.
شرح حالش را نجاشی در صفحه چهل و دو فهرست آورده و میگوید: «حسین بن سیعد بن حماد بن مهران ابومحمد اهوازی از دوستداران علی بن حسین علیه السلام است. برادرش حسن در سی کتابی که او تالیف کرده است، مشارکت داشته است و زیادی شهرت برادرش برای همین است.» حسین بن یزید سورانی میگوید: «حسن با برادرش حسین در همه رجال مشارکت داشت، مگر در زرعة بن محمد حضرمی و فضالة بن ایوب که حسین از این دو به واسطه برادرش روایت میکند. داییاش جعفر بن یحیی بن سعد احول از مردان ابی جعفر ثانی علیه السلام است که این را سعد بن عبدالله ذکر کرده است و فرزندان سعید کتابهای نیکویی نوشتهاند که همه به آن عمل کردند و آن سی کتاب میباشند.»
شیخ در صفحه پنجاه و هشت فهرست می گوید: «توثیق شده و از امام رضا و از ابیجعفر الثانی (امام محمد تقی) و ابیالحسن الثالث (امام هادی):روایت می کنند. اصلیت آنها برای کوفه است که با برادرش حسن به اهواز نقل مکان کردند. سپس به قم رفت و بر حسن بن ابان وارد شد و در قم وفات نمود. برای او سی کتاب است»، همچنین در کتاب رجالش در ابواب «رجال الائمه الثلاثه:نام او را آورده است.
کشی در صفحه سیصد و چهل و یک رجال خود میگوید: «حسن و حسین فرزندان سعید بن حماد، از دوستداران علی بن حسین علیهما السلام هستند. حسن بن سعید کسی است که اسحاق بن ابراهیم حضینی و علی بن ریّان را بعد از اسحاق، نزد حضرت رضا علیه السلام آورد و باعث معرفت آنان به امر ولایت شد و آنان از وی حدیث شنیدند و به آن وسیله معرفت آموختند. و همچنین باعث هدایت عبدالله بن محمد حضینی و دیگران(2)بوده، تا حدی که از طرف آن حضرت خدمت به ایشان محول گردید و به وکالت ایشان انتخاب گردید. این دو برادر کتابهای زیادی نوشتهاند و می گویند که حسن پنجاه کتاب نوشت و سعید با این دو شناخته میشد.»
و ترجمه ابن النديم في ص 310 من فهرسته قال: الحسن و الحسين ابنا سعيد الأهوازيّان، من أهل الكوفة، من موالي عليّ بن الحسين، من أصحاب الرضا، أوسع أهل زمانهما بالفقه و الآثار و المناقب و غير ذلك من علوم الشيعة، و هما الحسن و الحسين ابنا سعيد بن حمّاد بن سعيد، و صحبا أيضا أبا جعفر بن الرضا. إ ه.
و ترجمه أيضا ابن حجر في لسان الميزان ج 2 ص 284.
و بالجملة فوثاقة الرجل و أخيه الحسن و جلالتهما من المسلّمات و قد نصّ عليها أصحاب الرجال، و أوعز المصنّف إلي ذلك بقوله: و جلالة الحسين بن سعيد و أحمد بن محمّد ابن عيسي تغني عن التعرّض لحال تأليفهما.
قد عرفت من النجاشيّ و غيره أنّ له ثلاثين كتابا و هي:
«1»- كتاب الوضوء.
«2»- كتاب الصلاة.
«3»- كتاب الزكاة.
«4»- كتاب الصوم.
«5»- كتاب الحجّ.
«6»- كتاب النكاح.
«7»- كتاب الطلاق.
«8»- كتاب الخمس.
«9»- كتاب الشهادات.
«10»- كتاب الصيد و الذبائح.
«11»- كتاب المكاسب.
«12»- كتاب الأشربة.
«13»- كتاب الزيارات.
«14»- كتاب التقيّة.
«15»- كتاب الردّ علي الغلات.
«16»- كتاب المناقب.
«17»- كتاب المثالب.
«18»- كتاب الزهد.
«19»- كتاب المروّة(1).
«20»- كتاب تفسير القرآن.
«21»- كتاب الوصايا.
«22»- كتاب الفرائض.
«23»- كتاب الحدود.
«24»- كتاب الديات.
«25»- كتاب الملاحم.
«26»- كتاب الدعاء(2).
«27»- كتاب حقوق المؤمنين و فضلهم(3)
«28»- كتاب العتق و التدبير و المكاتبة.
«29»- كتاب الأيمان و النذور(4).
ابن ندیم در صفحه سیصد و ده فهرست، شرح حال او را آورده و میگوید: «حسن و حسین فرزندان سعید اهوازی از اهل کوفه و از دوستداران علی بن حسین و از اصحاب امام رضا علیه السلام میباشند. آنها از نظر علم، وسیع ترین عالمان زمان خود در فقه و آثار و مناقب و دیگر علوم شیعه بودند و این دو، حسن و حسین فرزندان سعیدبن حماد بن سعید و از مصاحبان اباجعفر بن رضا، امام محمد تقی علیه السلام بودند.»
ابن حجر شرح حال او را در صفحه دویست و هشتاد و چهار جلد دوم لسان المیزان هم آورده است.
و بالجمله وثاقت او و برادرش و بزرگی این دو از مسلّمات بوده و اصحاب رجالی هم بر آن تصریح دارند. مصنف هم با کلامش این را تائید کرده که میگوید: «جلالت و بزرگی حسین بن سعید و احمد بن محمد بن عیسی ما را بینیاز میکند ازاینکه تالیفات این دو را مورد بررسی قرار دهیم.»
از نجاشی و دیگران شناختیم که برای او سی کتاب است که عبارتند از:
کتاب الوضوء
کتاب الصلاة
کتاب الزکوة
کتاب الصوم
کتاب الحج
کتاب النکاح
کتاب الطلاق
کتاب الخمس
کتاب الشهادات
کتاب الصید والذبائح
کتاب المکاسب
کتاب الاشربه
کتاب الزیارات
کتاب التقیّه
کتاب الردّ علی الغلات
کتاب المناقب
کتاب المثالب
کتاب الزهد
کتاب المرّوة(5)
کتاب تفسیرالقرآن
کتاب الوصایا
کتاب الفرائض
کتاب الحدود
کتاب الدیات
کتاب الملاحم
کتاب الدعاء(6)
کتاب حقوق المؤمنین و فضلهم(7)
کتاب العتق والتدبیر والمکاتبه
کتاب الایمان والنذور(8)
1) في فهرست الطوسيّ: كتاب المروة و التجمل.
2) اورد ابن النديم في فهرسته أسامي بعض كتبه و هي ما ذكرناها تحت رقم 1 و 2 و 4 و 6 و 7 و 8 و 9 و 15 و 17 و 18 و 24 و 30.
3) في فهرست الطوسيّ كتاب المؤمن.
4) في فهرست الطوسيّ الايمان و النذور و الكفّارات.
5) .[1] درفهرست شیخ طوسی «کتاب المروة و التجمل»
6) . ابن ندیم در فهرستش اسامی بعضی کتابها را آورده که ما در شمارههای 14،2،4،6،7،8،9،17،18،24،30 ذکر کردهایم.
7) . در فهرست طوسی «کتاب المؤمن» است.
8) . در فهرست طوسی «الایمان و النذور و الکفارات» است.
«30»- كتاب التجارات و الإجارات.
و أضاف الطوسيّ علي ذلك كتاب البشارات. و المصنّف: عليه أصلا، ثمّ قال: و يظهر من بعض مواضعه أنّه كتاب النوادر لأحمد بن محمّد بن عيسي(1).
يروي عن جماعة كثيرة مضافا إلي ما سمعت من روايته عن الأئمّة الثلاثة عليهم السّلام، و إحصاؤهم يحتاج إلي تتّبع الأسانيد و لا يسعنا ذلك في هذا المختصر فلنقتصر بذكر بعضهم.
«1»- إبراهيم بن أبي البلاد
«2»- ابن أبي نجران.
«3»- صفوان بن يحيي.
«4»- ابن أبي عمير.
«5»- الحسين بن علوان.
«6»- محمّد بن سنان.
«7»- عثمان بن عيسي.
«8»- الحسن بن سعيد أخوه.
«9»- القاسم بن عروة.
«10»- القاسم بن محمّد الجوهريّ.
«11»- فضالة بن أيوب.
«12»- محمّد بن أبي حمزة.
«13»- يعقوب بن يقطين.
«14»- عليّ بن النعمان.
«15»- عليّ بن الصلت.
«16»- سليمان بن صيف الجعفريّ.
«17»- حمّاد بن عيسي.
«18»- عبد اللّه بن بحر.
«19»- محمّد بن مهران الكرخيّ.
«20»- محمّد بن الفضيل.
«21»- عليّ بن أبي جهمة.
«22»- الهيثم بن واقد.
«23»- محمّد بن الحصين.
«24»- محمّد بن الحسين بن صغير.
«25»- نضر بن سويد.
«26»- الحسين بن ميمون.
«27»- الحسن بن محبوب.
«28»- محمّد بن إسماعيل بن بزيع.
«29»- عمرو بن عثمان الأعمي.
«30»- محمّد بن منصور.
30.کتاب التجارات و الاجارات
و شیخ طوسی بر اینها کتاب «البشارات» را اضافه نمود و کتاب «المصنف» اصلش برای او میباشد. سپس می گوید: «از بعضی از مواضع آن ظاهر میشود که این کتاب، کتاب النوادر احمد بن محمد بن عیسی است.»(2)
از جماعت زیادی روایت میکند. اضافه بر آن شنیدم که روایت هایش از ائمه ثلاث: و در شمارش آوردن این ها احتیاج به یک تحقیق سندی داشت که فرصت ما چنین اجازهای نمیداد و در این مختصر به ذکر تعدادی از آنها بسنده میکنیم:
ابراهیم بن ابی بلاد
ابن ابی بحران
صفوان بن یحیی
ابن ابی عمر
حسین بن علوان
محمد بن سنان
عثمان بن عیسی
حسن بن سعید (برادرش)
قاسم بن عروة
قاسم بن محمد جوهری
فضّالة بن ایوب
محمد بن ابی حمزه
یعقوب بن یقطین
علی بن نعمان
علی بن صلت
سلیمان بن صیف جعفری
حماد بن عیسی
عبدالله بن بحر
محمد بن مهران کرخی
محمد بن فضیل
علی بن ابی جهمة
هیثم بن واقد
محمد بن حصین
محمد بن حسین بن صغیر
نضربن سوید
حسین بن میمون
حسن بن محبوب
محمد بن اسماعیل بن بزیع
29.عمرو بن عثمان اعمی
30.محمد بن منصور
1) أي أحمد بن محمّد بن عيسي بن عبد اللّه بن سعد بن مالك بن الاحوس الأشعريّ أبو جعفر، شيخ قم و وجهها و فقيهها غير مدافع لقي الرضا و أبا جعفر الثاني و أبا الحسن العسكريّ عليهم السّلام، و ثقة أصحابنا و أطرءوه بالفضل و الجلالة.
2) . یعنی ابوجعفر احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوس اشعری، شیخ و فقیه و شناخته شده در قم، امام رضا و امام محمدتقی و امام عسکری:را زیارت کرد، ثقه نزد اصحاب است و او را به فضل وبزرگی ستودهاند.
«31»- يحيي الحلبيّ.
«32»- الحسين بن يسار.
«33»- الفضل بن صالح.
«34»- عليّ بن سعيد.
«35»- جعفر بن بشير.
«36»- أحمد بن حمزة
«37»- أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطيّ
«38»- الحسن بن عليّ بن فضّال.
«39»- عليّ بن أسباط.
«40»- عليّ بن حديد.
يروي عنه جماعة كثيرة منهم:
«1»- أحمد بن محمّد بن خالد.
«2»- أحمد بن محمّد بن عيسي.
«3»- إبراهيم بن هاشم.
«4»- سعد بن عبد اللّه.
«5»- عليّ بن مهزيار.
«6»- بكر بن صالح.
«7»- عليّ بن الحكم.
«8»- الحسين بن الحسن بن أبان.
«9»- عليّ بن إبراهيم بن هاشم.
«10»- أحمد بن محمّد الحسن بن السكن القرشيّ.
«11»- أحمد بن محمّد الدينوريّ.
«12»- أبو داود سليمان بن سفيان المسترق
«13»- أحمد بن الحسين بن سعيد ابنه.
«14»- محمّد بن عليّ بن محبوب.
«15»- محمّد بن عيسي.
«16»- سهل بن زياد.
لم نقف علي تاريخ ولادته و لا وفاته، نعم قد عرفت سابقا أنّه تحوّل إلي قمّ فنزل علي الحسن بن أبان، و توفّي بقمّ.
یحیی حلبی
حسین بن یسار
فضل بن صالح
علی بن سعید
جعفر بن بشیر
احمد بن حمزه
احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی
حسن بن علی بن فضّال
علی بن اسباط
علی بن حدید
عده زیادی از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
احمد بن محمد بن خالد
احمد بن محمد بن عیسی
ابراهیم بن هاشم
سعد بن عبدالله
علی بن مهزیار
بکر بن صالح
علی بن حکم
حسین بن حسن بن ابان
علی بن ابراهیم بن هاشم
احمد بن محمد حسن بن سکن قرشی
احمد بن محمد دینوری
ابوداوود سلیمان بن سفیان مسیرق
احمد بن حسین بن سعید (فرزندش)
محمد بن علی بن محبوب
محمد بن عیسی
سهل بن زیاد
اطلاع تاریخی از ولادت و وفات او نداریم، بله آنقدر دانستیم که او به قم رفت و بر حسن بن ابان وارد شده و در قم درگذشت.
عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التميميّ الآمديّ فاضل عالم محدّث إمامي شيعيّ عدّه جماعة من الفضلاء من جملة أجلّة العلماء الإماميّة، منهم ابن شهرآشوب قال في أوائل كتاب المناقب في أثناء تعداد كتب الخاصّة و بيان أسانيدها: و قد أذن لي الآمدي في رواية غرر الحكم، و قال في كتاب معالم العلماء ص 72: عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الواحدي التميميّ، له غرر الحكم و درر الكلم(1)يذكر فيه أمثال أمير المؤمنين عليه السّلام و حكمه،(2)و قد ترجمه صاحب رياض العلماء، و العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 491 و العلّامة الخونساريّ في الروضات ص 444، و عدّه من معاصري شيخنا الطّوسي و سيّدنا المرتضي و الرضيّ و هو غريب.
الشيخ تقيّ الدين إبراهيم بن الشيخ زين الدين عليّ بن الشيخ بدر الدين حسن ابن محمّد بن صالح بن إسماعيل الحارثي الهمدانيّ العاملي، الكفعميّ(3)مولدا، اللّويزيّ محتدا، الجبعيّ أبا، التقيّ لقبا. و هو أخ الشيخ شمس الدين محمّد الجبعيّ جدّ الشيخ البهائيّ، المولود سنة 822.
كان شيخنا المترجم من الفقهاء الإماميّة في القرن التاسع و ثقاتهم، و قد جمع بين العلم و الأدب و الفقه و الحديث و الزهد و التقوي، طفحت صفحات المعاجم علي إطرائه و الثناء عليه قال الشيخ الحرّ بعد سرد نسبه: كان ثقة فاضلا أديبا شاعرا عابدا زاهدا ورعا. إ ه(4).
قاضی ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد تمیمی آمدی، فاضل، عالم و محدث امامی و شیعی است که جماعتی از فضلاء او را بزرگترین علمای امامیه شمردهاند. از جمله آن فضلاء، ابن شهر آشوب در اوایل کتاب مناقب در اثنای معرفی و شمارش کتابهای شیعه و بیان سندهای آن میگوید: و در صفحه هفتاد و دو کتاب معالم العلماء میگوید: «عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد واحدی تمیمی برای او کتاب غررالحکم و درر الکلم(5)است که در آن مثلهای امیرالمؤمنین علیه السلام و حکمتهای کلام آن حضرت را بیان کرده است.» و شرح حال او را صاحب ریاض العلماء و علامه نوری در صفحه چهارصد و نود و یک جلد سوم المستدرک و علامه خوانساری در صفحه چهارصد و چهل و چهار روضات الجنات آورده است و او را از معاصرین شیخ طوسی و سید مرتضی و سید رضی شمردهاند که بعید به نظر می رسد.
شیخ تقی الدین ابراهیم بن شیخ زین الدین علی بن شیخ بدرالدین حسن بن محمد بن صالح بن اسماعیل حارثی همدانی عاملی کفعمی(6)
که «کفعم» محل تولد اوست؛ نژادش لویزی و از طریق پدر جبعی میباشد و تقی هم لقب اوست. او برادر شیخ شمس الدین محمد جبعی جدّ شیخ بهبهانی است که سال تولدش 822 میباشد.
شیخ مورد بحث ما، از فقهای امامیه قرن نهم و موثقین آنهاست و بین علم و ادب و فقه و حدیث و زهد و تقوا را جمع نموده است. صفحههای کتابهای تراجم از ستایش و ثناء او پر است، شیخ حر بعد از بیان نسبتش میگوید: «او شخصیتی موثق، فاضل، ادیب، شاعر، عابد و پارسا بود.»
و قال الخونساريّ في روضات الجنّات ص 7: هو العالم الباذل الورع الأمين، و الثقة النقه الأديب الماهر المتقن المتين. إ ه.
و قال المامقانيّ في تنقيح المقال ج 1 ص 27: هو من مشاهير الفضلاء و المحدّثين و الصلحاء المتورّعين، و كان بين زماني الشهيدين رحمة اللّه عليهما، و وصفه في فهرست الوسائل بالورع، و عدالته لا تحتاج إلي بيان. إ ه.
له ذكره الجميل في غير ذلك من التراجم أيضا، يوجد ترجمته في رياض العلماء و سفينة البحار ص 77 و الكني و الألقاب ج 3 ص 95 و غيرها من المعاجم.
«1»- البلد الأمين(1).
«2»- صفوة الصفات في شرح دعاء السمات.
«3»- فروق اللّغة. «4»- المنتقي في العوذ و الرقي.
«5»- الحديقة الناظرة.
«6»- نور حدقة البديع(2)
«7»- النحلة.
«8»- فرج الكرب.
«9»- العين المبصرة.
«10»- الكوكب الدريّ
«11»- رسالة في وفيات العلماء.
«12»- رسالة في البديع.
«13»- ملحقات الدروع الواقية.
«14»- مجموع الغرائب.
«15»- المصباح و هو الجنّة الواقية و الجنّة الباقية، و قد فرغ منه سنة 895.
«16»- نهاية الارب في أمثال الأدب كبير في مجلّدين.
«17»- قراضة النضير في التفسير تلخيص من مجمع البيان للطبرسيّ.
«18»- الرسالة الواضحة في شرح سورة الفاتحة.
«19»- تعليقات علي كشف الغمّة للإربليّ، و غير ذلك من كتبة و رسائله و نسب إليه صاحب البلغة كتاب الجنّة الواقية، كأنّه مختصر للمصباح، و قال المصنّف: إنّه لبعض المتأخرين، و ربّما ينسب إلي الكفعميّ.
خوانساری در صفحه هفت روضات الجنات میگوید: «او عالم بخشنده و پارسا و امین، موثق و پاک، ادیب و طاهر و مورد اطمینان و مستحکم بود.» مامقانی در صفحه بیست و هفت جلد اول تنقیح المقال میگوید: «او از مشهورترین فضلاء و محدثین و صالحان پارسا بود و در عصر دو شهیدین0زندگی میکرد و او را در فهرست و مسائل به پارسایی توصیف نمودهاند و عدالتش نیازی به بیان ندارد.»
نام و یاد زیبای او در دیگر کتابهای تراجم هم آمده است. شرح حال او در ریاض العلماء، صفحه هفتاد و هفت سفینة البحار، صفحه نود و پنج جلد سوم الکنی والالقاب و دیگر معاجم آمده است.
بلدالامین(3)
صفوة الصفات فی شرح دعاء السمات
فروق اللغة
المنتقی فی العوذ والرقی
الحدیقه الناظره
نور حدقة البدیع(4)
النحلة
فرج الکرب
العین المبصرة
الکوکب الدرّی
رسالة فی وفیات العلماء
رسالة فی البدیع
ملحقات الدروع الواقیه
مجموع الغرائب
المصباح و آن همان الجنه الواقیه و الجنه الباقیه، که در سال 895 از نگارش آن فارغ شد.
نهایة الارب فی امثال الادب، کتابی بزرگ در دو جلد
قراضة النضیر فی التفسیر، خلاصهای از مجمع البیان طبرسی است.
رساله الواضحه فی شرح سورة الفاتحه
تعلیقات بر کشف الغّمه اربلی و غیر از این کتاب و رسائل دیگر. و صاحب البلغه به او کتاب «الجنة الواقیه» را نسبت داده است، مثل آن که مختصر مصباح است. مصنف میگوید: «این برای بعضی از متأخرین است و چه بسا به کفعمی نسبت داده میشود.»
1) فيه شرح الصحيفة السجّادية و كتاب المقصد الاسني في شرح الأسماء الحسني و رسالة في محاسبة النفس و قد فرغ منه سنة 868.
2) شرح لبعض قصائد العرب المشهورة.
3) . در آن شرح صحیفه سجادیه و کتاب «المقصد الاسنی فی شرح الاسماء الحسنی» و رسالهای در محاسبه نفس است که در سال 868 نگارش آن پایان یافت.
4) . شرحی بر بعضی از قصائد مشهور عرب میباشد.
و له قصائد منضودة منها قصيدة في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام تبلغ 190 بيت، و له أرجوزة طويلة تنوف علي 130 بيت يفصل فيها الأيّام الشريفة التي استحبّ صيامها و عظمت بركاتها في الشريعة(1).
يروي عن جماعة من المشايخ، منهم:
«1»- والده زين الدين عليّ بن الحسن، و كان من أعاظم الفقهاء الورعين، و قد ينقل عنه كثيرا في كتابه معبّرا عنه بالفقيه الأعظم الأورع قدّس سرّه.
«2»- أخوه الصالح الفاضل الجليل أحمد بن عليّ صاحب كتاب زبدة البيان في عمل شهر رمضان، ينقل عنه في الحواشي نادرا.
«3»- السيّد الفاضل الشريف الجليل حسين بن مساعد الحسيني الحائريّ صاحب كتاب تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار.
«4»- السيّد الحسيب النسيب عليّ بن عبد الحسين بن سلطان الموسويّ الحسيني صاحب كتاب دفع الملامة عن عليّ عليه السّلام في ترك الإمامة، و كان بينهما مكاتبات و مراسلات بالنظم و النثر.
كانت ولادة شيخنا المترجم قريبا من سنة 828، و وفاته 905، كما أرّخه في كشف الظنون في عنوان نور حدقة، و قبره في قرية جب شيث مزار معروف(2).
و كأنّه يوصي أهله بدفنه في الحائر المقدّس بأرض تسمّي عقيرا بقوله:
سألتكم باللّه أن تدفنونني *** إذا متّ في قبر بأرض عقير
فإنّي به جار الشهيد بكربلا *** سليل رسول اللّه خير مجير
فإنّي به في حفرتي غير خائف *** بلا مرية من منكر و نكير
أمنت به في موقفي و قيامتي *** إذ الناس خافوا من لظي و سعير
برای کفعمی قصائدی هم وجود دارد که از جمله آنها قصیدهای در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام است که به یکصد و نود بیت میرسد، و همچنین منظومهای طولانی میباشد که به یکصد و سی بیت میرسد که در آن به تفصیل به روزهای مبارکی که روزه در آنها مستحب است و از ثواب بزرگی در اسلام برخوردار میباشد، پرداخته است.
از جماعتی از بزرگان و اساتید روایت نموده که از آن جملهاند:
پدرش زین الدین علی بن حسن؛ او از بزرگان فقهای پارسا بود در کتابش از او بسیار روایات نقل کرده و از او به فقیه بزرگ و پارسا1تعبیرنموده است.
برادرش صالح، فاضل و بزرگوار احمد بن علی نویسنده کتاب «زبدة البیان فی عمل شهر رمضان» از او در حواشی به ندرت نقل کرده است.
سید فاضل و شریف و بزرگوار حسین بن مساعد حسینی حائری، نویسنده کتاب «تحفة الابرار فی مناقب الائمة الاطهار».
سید با حسب و نسب، علی بن عبدالحسین بن سلطان موسوی حسینی نویسنده کتاب «دفع الملامة عن علی علیه السلام فی ترک الامامة»، بین این دو نامهها و مکتوباتی از نظم و نثر وجود دارد.
ولادت کفعمی که شرح حالش را آوردهایم، نزدیک به سال 828 بود و وفاتش سال 905، چنان چه در «کشف الظنون» در عنوان «نورحدقة» این تاریخ را آورده است و قبرش در روستای جب شیث، مزار معروفی میباشد.
او خود به خانوادهاش وصیت کرده بود که او را در کربلا و زمینی که به اسم «عقیر» میباشد دفن کنند، چنان که سروده است:
من از شما (خانوادهام) میخواهم برای خدا، مرا بعد از مرگم در سرزمین عقیر (کربلا) دفن کنید.
بدین وسیله من با شهید کربلا همسایه خواهم شد؛ شخصیتی که از سلالۀ پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و بهترین پناه دهنده است.
من به خاطر محبت آن بزرگوار، بدون تردید از منکر و نکیر هیچ گونه واهمهای نخواهم داشت.
من با توسل به سید الشهدا علیه السلام در قبر و در روز قیامت از عذاب الهی در امان خواهم بود و این در حالی است که مردم از جهنم و شعلههای آتش در بیم و هراس خواهند بود.
فإنّي رأيت العرب يحمي نزيلها *** و يمنعه من أن ينال بضير
فكيف بسبط المصطفي أن يذود من *** بحائره ثاو بغير نصير
و عار علي حامي الحمي و هو في الحمي *** إذا ضلّ في البيدا عقال بعير
السيّد الأجلّ العلّامة النحرير عليّ بن عبد الكريم بن عبد الحميد بهاء الدين النيليّ الحسينيّ النجفيّ النسابة المحدّث الرجاليّ أورد العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 435 ترجمته و نسبه فقال: السيّد الأجل الأكمل الأرشد المؤيد العلّامة النحرير بهاء الدين عليّ بن السيّد غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد بن عبد اللّه بن أحمد بن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ غياث الدين- الذي خرج عليه جماعته من العرب بشطّ سوراء بالعراق و حملوا عليه و سلبوه فمانعهم عن سلب سراويله فضربه أحدهم فقتله، و كان عالما تقيّا- ابن السيّد جلال الدين عبد الحميد- الذي يروي عنه محمّد بن جعفر المشهديّ في المزار الكبير، و قال فيه: أخبرني السيّد الأجل العالم عبد الحميد بن التقيّ عبد اللّه بن أسامة العلويّ الحسيني رضي اللّه عليه في ذي القعدة من سنة ثمانين و خمسمائة قراءة عليه بحلّة الجامعين- ابن عبد اللّه بن أسامة- المتولّي النقابة بالعراق- ابن أحمد بن عليّ بن محمّد بن عمر-الرئيس الجليل الّذي ردّ اللّه علي يده الحجر الأسود لمّا نهبت القرامطة مكّة في سنة ثلاث و عشرين و ثلاث مائة، و أخذوا الحجر و أتوا به إلي الكوفة، و علّقوه في السارية السابعة من المسجد التي ذكرها أمير المؤمنين عليه السّلام، فإنّه قال ذات يوم بالكوفة: لا بدّ أن يسلب في هذه السارية، و أومأ إلي السارية السابعة، و القصّة طويلة و بني قبر جدّه أمير المؤمنين عليه السّلام من خالص ما له- ابن يحيي القائم بالكوفة ابن الحسين النقيب الطاهر ابن أبي عانقة أحمد الشاعر المحدّث ابن أبي عليّ عمر بن أبي الحسين من أصحاب الكاظم عليه السّلام المقتول سنة خمسين و مائتين الذي حمل رأسه في قوصرة إلي المستعين- ابن أبي عانقة الزاهد العابد الحسين- الملقب بذي الدمعة الذي ربّاه الصادق عليه السّلام و ورثه علما جمّا- ابن زيد الشهيد ابن السجّاد عليه السّلام، النيلي النجفيّ النّسابة، و هو كما
من اقوام عرب را دیدهام که از میهمان خویش حمایت میکنند و از رسیدن آسیب به او جلوگیری مینمایند
چطور ممکن است فرزند مصطفی صلی الله علیه و آله رد کند کسی را که غریب و تنها در کوی او آرمیده باشد
چون ننگ است که نگهبان قُرُقگاه خود در آنجا باشد و در بیابان افسار شتری گم شده باشد
سید بزرگ وعلامه حاذق، علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید بهاءالدین نیلی حسینی نجفی، نسب شناس، حدیثی و رجالی میباشد. علامه نوری در صفحه چهارصد وسی و پنج جلد سوم المستدرک شرح حال و نسب او را آورده و میگوید: «سید بزرگ و کامل و رشدیافته و مورد تایید، علامه حاذق بهاءالدین علی بن سید غیاث الدین عبدالکریم بن عبدالحمید بن عبدالله بن احمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی غیاث الدین، کسی که جماعتی از عرب در شط سوراء عراق بر او خروج کردند، بر او حمله بردند و جلوی آنها را گرفتند و او از گرفتن لباسهایش مانع شد، پس یکی بر او ضربهای وارد کرد و او را به قتل رساند و او عالم باتقوایی بود؛ پسر سید جلال الدین عبدالحمید، کسی که از او محمد بن جعفر مشهدی در مزار کبیر روایت میکند و میگوید: «خبرداد مرا سید بزرگ و عالم عبدالحمید بن تقی، عبدالله بن اسامه علوی حسین2در ماه ذی قعده سال 580 که در حله نزد او قرائت کردم»؛ پسر عبدالله بن اسامه، از متولیان نقابت و سرپرستی در عراق؛ پسر احمد بن علی بن عمر، رئیس بزرگواری که حجرالاسود را هنگامی که قرامطه (فرقهای از اسماعیلیه) کعبه را در سال 323 خراب کردند و حجرالاسود را برداشتند و به کوفه آوردند و در کنار ستون هفتم مسجد آویختند که امیرالمومنین علیه السلام از آن سخن گفت، و در آن روز در کوفه فرمود: «ناچارید که از آن ستون بردارید» و به ستون هفتم اشاره نمود، داستانش طولانی است و او قبر جدش امیرالمومنین علیه السلام را با مال خودش بنا نمود؛ پسر یحیی که در کوفه قیام نمود؛ پسر حسین سرپرست کوفه، طاهر بن ابی عانقه احمد شاعر و محدث؛ پسر ابی علی عمر؛ پسر ابوالحسین از اصحاب امام کاظم علیه السلام که در سال 250 کشته شد و سرش را در زنبیلی که برای حمل خرما هست قرار دادند و برای مستعین بردند؛ پسر حسین، ابی عانقه، زاهد و عابد، ملقب به صاحب اشک که امام صادق علیه السلام او را پرورش داد و علم فراوانی میراث او قرار داد؛ پسر زید شهید؛ پسر امام سجاد علیه السلام ، نیلی نجفی و نسب شناس، و او چنان چه
في الرياض الفقيه الشاعر الماهر العالم الفاضل الكامل صاحب المقامات و الكرمات العظيمة قدس اللّه روحه الشريف كان من أفاضل عصره و أعالم دهره، و كذا جدّه السيّد عبد الحميد.
له مؤلّفات شريفه قد أكثر النقل عنها نقلة الأخبار و سدنة الآثار أحسنها كتاب الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعيّة في مجلدات عديدة، قيل: إنها خمسة، و قد عثرنا بحمد اللّه تعالي علي المجلّد الأوّل و هو في الأصول الخمسة، و في ظهره فهرست جميع المجلّدات، و تاريخ الفهرست يوم الأحد 17 جمادي الأولي سنة 777، و يظهر من قرائن كثيرة أنّها نسخة الأصل إ ه.
و ذكره تلميذه الحسن بن سليمان الحلّي في كتابه مختصر البصائر فقال: و ممّا رواه لي و رويته عند السيّد الجليل السعيد الموفّق الموثّق بهاء الدين عليّ بن السيّد عبد الكريم. إ ه.
و قال ابن فهد في كتاب المهذّب في مبحث عمل نيروز: و يعضد ما قلناه ما حدّثني به المولي السيّد المرتضي العلّامة بهاء الدين عليّ بن عبد الحميد(1)النسابة دامت فضائله إ ه(2)
و ذكره المصنّف في المقدّمة الثانية من الكتاب و قال: و السيّد المذكور من أفاضل النقباء و النجباء و بالجملة فالرجل من أعيان الشيعة و أجلّة مروجي الشريعة، و فطاحل المصنّفين من الإماميّة، يوجد ذكره مع الجلالة و الحفاوة في رياض العلماء و روضات الجنّات: 387 و خاتمة المستدرك ج 3 ص 435 و سفينة البحار ج 1 ص 114 و في الذريعة ج 2 ص 397 و 415 و 442 و 500 و ج 3 ص 178 و 332 و ج 8 ص 81 و ج 10 ص 157.
«1»- الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعيّة الإلهيّة، و قد يعبّر عنه بالأنوار الالهيّة و هو كتاب كبير في خمس مجلّدات:، الأوّل في علم الكلام و فيه إثبات ما عليه الطائفة
در ریاض آمده فقیه، شاعر حاذق، عالم، فاضل، کامل و دارای مقامات و کرامتهای بزرگ «خداوند روح شریف او را پاک گرداند» از فضلای عصرخود و دانشمندان روزگارش میباشد و جد ایشان سید عبدالحمید است.
برای او تالیفات شریفهای هست که در بیشتر آنها اخبار و روایات و آثار محکم اهل بیت نقل شده که بهترین آنها کتاب «الانوار المضیئه فی الحکمه الشرعیه» در مجلدات زیادی است، عدهای میگویند پنج جلد است و ما به حمد الهی به جلد اول آن دست یافتیم که در آن اصول پنج گانه آمده بود و در پشت آن فهرست همه مجلدات آمده بود. تاریخ این فهرست روز یک شنبه هفدهم جمادی الاول سال 777 بود واز قرائن زیاد برمیآید که این نسخه اصلی باشد.»
و شاگردش حسن بن سلیمان حلّی در کتاب خود «مختصرالبصائر» از او یاد میکند و می گوید: «از کسانی که برای من روایت کرد و آن را نزد سید بزرگوار، سعادتمند، موفق و موثق بهاءالدین علی بن سید عبدالکریم روایت کردم.»
وابن فهد در کتاب مهذّب در مباحث اعمال نوروز میگوید: «و علامه بهاءالدین علی بن عبدالحمید آنچه را که ما گفتیم و آن چه را که حدیث کرد به واسطه آن مولی سید مرتضی را تقویت می کند،(3)نسب شناسی که فضایلش تداوم دارد.»
مصنف در مقدمه دوم از کتاب نام او را آورده و می گوید: «و سید مذکور از برترین خوبان و نیکان و بالجمله مردی از عالمان شیعه و بزرگان مروج دین و از برترینهای نویسندگان امامیه است که نامش با بزرگی و تجلیل در ریاض العلماء، صفحه سیصد و هشتاد و هفت روضات الجنات، صفحه چهارصد و سی و پنج جلد سوم خاتمه المستدرک، صفحات یکصد و چهارده و پانصد جلد اول، و صفحات یکصد و هفتاد و هشت و سیصد و سی و دو جلد سوم، و صفحه هشتاد و یک جلد هشتم، و صفحه یکصد و پنجاه و هفت جلد دهم سفینة البحار آمده است.
«الانوار المضیئه فی الحکمة الشرعیه الالهیه» که از آن به «انوار الالهیه» هم تعبیر شد و این کتاب بزرگی در پنج جلد می باشد؛ جلد اول در علم کلام است و در آن به اثبات طایفه
1) نسبة الي الجد كما هو المتداول، و لاجل ذلك اشتبه المترجم له مع سميه عليّ بن عبد الحميد صاحب أنوار المضيئة في أحوال الحجة عليه السلام.
2) راجع الروضات: ص 387.
3) . چنان چه متداول است، او را به جدش نسبت داده و برای همین او را با همنامش علی بن عبدالحمید نویسنده «انوار المضیئه احوال الحجه7» اشتباه کرده است.
الاثنا عشريّة و بطلان غيره بالأدلّة النقليّة و البراهين العقليّة، الثاني في بيان الناسخ و المنسوخ و المحكم و المتشابه و العامّ و الخاصّ و المطلق و المقيّد و غير ذلك من مباحث اصول الفقه، الثالث و الرابع في فقه آل محمّد صلّي اللّه عليه و آله، و الخامس في بيان أسرار القرآن و قصصه مع فوائد اخري. قد عرف سابقا أنّ المجلّد الأوّل كان عند العلّامة النوريّ، و كان المجلّد الخامس عند الشيخ عليّ بن الشيخ محمّد ابن صاحب المعالم(1).
«2»- السلطان المفرّج عن أهل الإيمان.
«3»- الدرّ النضيد في مغازي الإمام الشهيد.
«4»- سرور أهل الإيمان(2).
«5»- تبيان انحراف الكشّاف، أو بيان الجزاف في انحراف صاحب الكشّاف.
«6»- النكت اللّطاف الواردة علي صاحب الكشّاف. أورد فيهما ثمانمائة إيراد علي صاحب الكشّاف.
«7»- الإنصاف في الردّ علي الكشّاف، و يحتمل اتّحاده مع سابقهما.
«8»- الغيبة، منتخب من كتاب الأنوار المضيئة في أحوال الحجّة الغائب المنتظر عليه السّلام للسيّد علم الدين المرتضي عليّ بن جلال الدين عبد الحميد النسّابة ابن شمس الدين أبي عليّ شيخ الشرف فخار بن معد بن فخار بن أحمد الموسويّ، من علماء أوائل القرن الثامن. و احتمل صاحب الرّوضات اتّحاده مع كتابه السلطان المفرّج عن أهل الإيمان
«9»- كتاب الرجال، ذيّله السيّد جمال الدين بن الأعرج العميديّ بأمره و ذكر في الذيل أحوال العلماء الّذين كانوا في عصر العلامة و بعده و بلغوا ستّا و عشرين، كما استخرج صاحب المعالم منهم ستّا و عشرين، و منهم المصنّف و ذكر من تصانيفه الأنوار
شیعه اثنی عشریه و بطلان غیر آن با ادله نقلی و دلایل عقلی میپردازد. جلد دوم در بیان ناسخ ومنسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید ودیگر مباحث اصول فقه می باشد. جلد سوم و چهارم در فقه آل محمد صلی الله علیه و آله است. و جلد پنجم در بیان اسرار قرآن و قصههای آن به همراه فواید دیگری از قرآن میباشد. چنان چه در قبل گفته شد، جلد اول نزد علامه نوری بوده و جلد پنجم نزد شیخ محمد بن صاحب معالم بوده است.
السلطان المفرج عن اهل الایمان
الدّر النضید فی مغازی الامام الشهید
سرور اهل الایمان(3)
تبیان انحراف الکشّاف یا بیان الجزاف فی انحراف صاحب الکشّاف
النکت اللطّاف الوارده علی صاحب الکشّاف، در این کتاب هشتصد ایراد بر نویسنده کشّاف وارد کرده است.
الانصاف فی الرد علی الکشّاف؛ احتمالاً این کتاب با دو کتاب قبلی یکی باشد.
غیبت، منتخبی از کتاب «الانوار المضیئه فی احوال الحجة الغائب المنتظر علیه السلام نوشته سید علم الدین مرتضی علی بن جلال الدین عبدالحمید نسب شناس، فرزند شمس الدین ابی علی شیخ شرف فخاربن معد بن فخار احمد موسوی از علمای اوائل قرن هشتم میباشد. صاحب روضات الجنات احتمال داده که این کتاب با کتاب «السلطان المفرج عن اهل الایمان» یکی باشد.
کتاب الرجال، به دستور او سید جلال الدین بن اعرج عمیدی برآن اضافاتی نوشته است و در آن اضافات احوال علمایی که در عصر علامه و بعد او بودند را آورده که به بیست و شش نفر میرسد، چنان چه صاحب معالم هم جزو آن بیست و شش نفر است. و از جمله آنها مصنف است و از جمله تالیفات مصنف، کتاب «الانوار
1) راجع الذريعة ج 2 ص 417.
2) في علامات ظهور صاحب الزمان عليه السّلام كما في الروضات، نص علي الكتب الأربعة المصنّف في المقدّمة الأولي، ثمّ قال في المقدّمة الثانية: و كتب السيّد البهاء الدين بن عبد الحميد و الكتابان الاولان مشتملان علي أخبار غريبة في الرجعة و أحوال القائم عليه السلام إ ه. قلت: يحتمل قويّا أن كتاب الانور المضيئة في كلام المصنّف غير ما ذكرناه بل هو الأنوار المضيئة في أحوال الحجة عليه السلام لسميّه السيّد عليّ بن عبد الحميد الذي يأتي بعد ذلك أن المترجم له انتخب منه و سماه الغيبة.
3) . این کتاب در علامات ظهور صاحب الزمان علیه السلام است، چنان چه در روضات الجنات آمده است و مصنف در مقدمه اول بر اینکه جزو کتابهای چهارگانه است تصریح نموده و سپس در مقدمه دوم میگوید: «و سید بهاءالدین بن عبدالحمید نوشت که دو کتاب اول شامل اخبار غریبه دررجعت واحوال حضرت قائم علیه السلام است.» مؤلف: احتمال قوی میرود که کتاب الانوار المضیئه در کلام مصنف غیر آنچه ما ذکر کردهایم باشد، بلکه آن کتاب «الانوار المضیئه فی احوال الحجة علیه السلام است که برای همنام او سید علی بن عبدالحمید میباشد که چنان چه در شرح حالش میآید، از آن انتخاب کرده و نامش را غیبت گذاشته است.
الإلهيّة في خمس مجلّدات، رأي أوّلها في الخزانة الغرويّة، كما أنّه رأي كتاب الرجال فيها أيضا(1).
و ذكر صاحب الروضات من مصنّفاته كتاب إيضاح المصباح لأهل الصلاح، و هو شرح علي كتاب المصباح الصغير للشيخ الطوسيّ، و لكنّ الظاهر أنّ الإيضاح ليس لسيّدنا المترجم، بل لسميّه السيّد بهاء الدّين عليّ ابن مجد الدين محمّد ابن أبي الحسين محمّد ابن أبي الفتح عليّ ابن جلال الدّين النسابة السيّد عبد الحميد بن التقيّ عبد اللّه بن أسامة الحسينيّ(2).
يروي عن جماعة من المشايخ منهم:
«1»- فخر المحقّقين محمّد بن آية اللّه العلّامة الحلّيّ.
«2»- السيّد الأجلّ المرتضي عميد الدين عبد المطلب ابن أبي الفوارس.
«3»- العالم الجليل السيّد ضياء الدين عبد اللّه ابن أبي الفوارس.
«4»- تاج الشريعة شمس الملّة و الدين أبو عبد اللّه محمّد ابن الشيخ جمال الدين مكّيّ العامليّ الشهيد الأوّل.
«5»- جدّه الأدني السيّد عبد الحميد النيليّ.
و يروي عنه جماعة منهم:
«1»- جمال الدين أبو العبّاس أحمد ابن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ، أجازه سنة 791.
«2»- الشيخ الجليل الحسن بن سليمان بن خالد الحلّيّ صاحب منتخب البصائر المتقدم ترجمته.
«3»- الشيخ العالم الفقيه عزّ الدين الحسن بن عليّ بن أحمد بن يوسف الشهير بابن العشرة العامليّ(3).
الالهیه» را در پنج جلد ذکر کرده که جلد اول آن را در کتابخانه خطی نجف دیده و کتاب رجال را هم در همان جا دیده است.(4)
و صاحب روضات الجنات از جمله تالیفات او را کتاب «ایضاح المصباح لاهل الصلاح» شمرده که این کتاب شرحی بر کتاب «المصباح الصغیر» شیخ طوسی میباشد، ولی ظاهراً ایضاح از این سید - که شرح حالش را میگوییم - نیست، بلکه برای همنام او سید بهاءالدین علی بن مجدالدین محمد ابن ابی حسین محمد بن ابی فتح علی بن جلال الدین نسی شناس، سیدعبدالحمید بن تقی عبدالله بن اسامه حسینی است.
از جمعی از بزرگان روایت کرده که از آن جملهاند:
فخرالحمققین محمد بن آیت الله علامه حلی
سید بزرگ، مرتضی عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی الفوارس
عالم بزرگوار، سیدضیاءالدین عبدالله بن ابی الفوارس
تاج شریعت، خورشید ملت ودین، ابو عبدالله محمد بن شیخ جمال الدین مکی عاملی، شهید اول
جدّ کوچک او، سید عبدالحمید نیلی
عدهای از او هم روایت میکنند که از آن جمله اند:
جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی، که در سال 791 به او اجازه داد.
شیخ بزرگوار، حسن بن سلیمان بن خالد حلی، نویسنده کتاب منتخب البصائر که شرح حالش گذشت.
شیخ عالم و فقیه، عزالدین حسن بن علی بن احمد بن یوسف، مشهور به ابن عشرة عاملی
أبو عليّ محمّد بن أبي بكر همّام(1)بن سهيل الكاتب الإسكافيّ شيخ أصحابنا المتقدّمين، ثقة جليل القدر عظيم المنزلة من أثبات المحدّثين و مصنفيهم، ولد بدعاء الإمام العسكريّ عليه السّلام و يظهر من فهرست النجاشيّ ص 15 و 177 أنّ اسم أبيه عليّ و أنّ همّام جدّه ترجمه الشيخ في رجاله بقوله: محمّد بن همّام البغداديّ يكنّي أبا عليّ و همّام يكنّي أبا بكر، جليل القدر. ثقة، روي عنه التلعكبريّ و سمع منه أوّلا سنة 323، و له منه إجازة، و مات سنة 332. انتهي.
و قال في الفهرست ص 141: محمّد بن همّام الإسكافيّ يكنّي أبا عليّ، جليل القدر ثقة، له روايات كثيرة، أخبرنا بها عدّة من أصحابنا عن أبي المفضّل عنه.
و قال النجاشيّ في فهرست أسماء مصنّفي الشيعة ص 268: محمّد بن أبي بكر همّام ابن سهيل الكاتب الإسكافيّ شيخ أصحابنا و متقدّمهم، له منزلة عظيمة كثير الحديث، قال أبو محمّد هارون بن موسي رحمه اللّه: حدّثنا محمّد بن همّام قال: حدّثنا أحمد بن ما بنداذ قال: أسلم أبي أوّل من أسلم من أهله، و خرج عن دين المجوسيّة، و هداه اللّه إلي الحقّ و كان يدعو أخاه سهيلا إلي مذهبه، فيقول له: يا أخي اعلم أنّك لا تألوني نصحا، و لكنّ الناس مختلفون و كلّ يدّعي أنّ الحقّ فيه، و لست أختار أن أدخل في شيء إلّا علي يقين، فمضت لذلك مدّة و حجّ سهيل، فلمّا صدر من الحجّ قال لأخيه: الّذي كنت تدعوني إليه هو الحقّ، قال: و كيف علمت ذلك؟ قال: لقيت في حجّي عبد الرزّاق بن همّام الصنعانيّ(2)، و ما رأيت أحدا مثله، فقلت له علي خلوة: نحن قوم من أولاد
ابوعلی محمد بن ابی بکر همّام(3)بن سهیل، کاتب اسکافی، استاد اصحاب ما که ذکرشان گذشت، موثق، جلیل القدر، دارای منزلتی بزرگ از محدثین و مؤلفین می باشد.
او به دعای امام عسکری علیه السلام به دنیا آمد و چنان چه از فهرست نجاشی صفحه پانزده و یکصد و هفتاد و هفت معلوم است، نام پدرش علی است و همّام جدّشان میباشد. شیخ در رجال خود در شرح حال او چنین میگوید: «محمد بن همام بغدادی با کنیه اباعلی و همّام با کنیه ابابکر، جلیل القدر و موثق است که تلعکبری از او روایت کرد و در سال 323 از او حدیث شنید و از او اجازه دارد و درسال 332 درگذشت.»
و در صفحه یکصد و چهل و یک فهرست میگوید: «محمد بن همّام اسکافی با کنیه اباعلی، عدهای از اصحاب به واسطه ابی مفضل از او برای ما روایت کردهاند.» و نجاشی در صفحه دویست و شصت و هشت فهرست، در اسامی مصنفین شیعه میگوید: «محمد بن ابی بکر همّام بن سهیل کاتب اسکافی استاد اصحاب ما و متقدم از آنها بود. برای او جایگاه بزرگی است و احادیث او زیاد میباشد. ابومحمد هارون بن موسی;میگوید: محمد بن همّام ما را حدیث کرد و گفت: احمد بن ما بنداذ ما را حدیث نمود و گفت که اولین کسی که از خانوادهاش اسلام آورد، پدرم بود و از دین مجوس خارج شد و خدا او را به حق هدایت نمود و بعد برادرش سهیل را به مذهب خود دعوت نمود و به او میگفت: برادرم! بدان و از نصیحت من ملول نشو، ولکن مردم مختلف هستند و همه ادعا میکنند حق در دین آنهاست، و هرچه که داخل در دین میشود را نمی شود اختیار کرد، مگر اینکه با یقین باشد. مدتی گذشت و سهیل حج نمود. وقتی از حج بازگشت به برادرش گفت: آنچه که تو مرا به سوی آن دعوت نمودی حق است. گفت: از کجا آن را دانستی؟ گفت: در حج عبدالرزاق بن همّام صنعانی(4)
را ملاقات کردم و مانند او نیافتم و در خلوتی به او گفتم: ما طایفهای از
1) وزان شداد.
2) أحد الاعلام الحافظ الشهير المترجم في رجال الطوسيّ و في تقريب ابن حجر قال ابن حجر: أبو بكر الصنعاني الحافظ مصنف عمي في آخر عمره فتغير و كان يتشيع من التاسعة. و حكي عن الذهبي وفاته في سنة 211 عن 85 سنة.
3) . بر وزن شدّاد.
4) . یکی از اعلام حافظ و مشهور که شرح حالش در رجال شیخ طوسی و در تقریب ابن حجر آمده است. ابن حجر میگوید: «ابوبکر صنعانی حافظ و نویسنده که در پایان عمرش نابینا شد و تغییر نمود و از شیعیان گشت و از ذهبی نقل نمود که وفاتش در سال 211 در 85 سالگی بود.»
الأعاجم و عهدنا بالدخول في الإسلام قريب، و أري أهله مختلفين في مذاهبهم، و قد جعلك اللّه من العلم بما لا نظير لك فيه في عصرك، و أريد أن أجعلك حجّة فيما بيني و بين اللّه عزّ و جلّ، فإن رأيت أن يبيّن لي ما يرضاه لنفسك من الدين لا تبعك و اقلّدك فأظهر لي محبّة آل رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و تعظيمهم و البراءة من عدوّهم و القول بإمامتهم، قال أبو عليّ: أخذ أبي هذا المذهب عن أبيه عن عمّه و أخذته عن أبي، قال أبو محمّد هارون ابن موسي: قال أبو عليّ محمّد بن همّام(1): قال: كتب أبي إلي أبي محمّد الحسن بن عليّ العسكريّ عليه السّلام يعرّفه أنّه ما صحّ له حمل بولد و يعرّفه أنّ له حملا، و يسأله أن يدعو اللّه في تصحيحه و سلامته و أن يجعله ذكرا نجيّا من مواليهم، فوقّع علي رأس الرقعة بخطّ يده: قد فعل اللّه ذلك، فصحّ الحمل ذكرا، قال هارون بن موسي: أراني أبو عليّ ابن همّام الرقعة و الخطّ و كان محقّقا. إ ه.
و وثّقه في ص 88 في ترجمة جعفر بن محمّد بن مالك قال: لا أدري كيف روي عنه شيخنا النبيل الثقة أبو عليّ بن همّام. إ ه.
له ترجمة ضافية تعرب عن شيخوخته و عن وثاقته في كلّ من التراجم المتأخّرة عن الفهرستين و الرجال.
له كتاب الأنوار في تاريخ الأئمة عليهم السّلام، نصّ عليه النجاشيّ في الفهرست و ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 90، و ينقل عنه الشيخ حسين بن عبد الوهّاب المعاصر للسيّد المرتضي في عيون المعجزات(2)، و السيّد غياث الدين عبد الكريم بن أحمد بن طاوس المتوفّي سنة 692 في فرحة الغريّ(3)و كان منتخبه عند العلّامة المصنّف.
و نسب إليه المصنّف كتاب التمحيص في بيان موجبات تمحيص ذنوب المؤمنين(4)
عجمها هستیم و عهد بستم که به همین زودی به اسلام بگرویم و میبینم که اهل اسلام هم در مذاهب خود مختلف هستند. و خداوند به تو علمی داده که نظیرش در زمان شما نمیباشد. از تو میخواهم که دلیلی برایم بیاوری که بین من و بین خداوند که اگر دیدم به گونهای تبیین نمودی که دین مورد رضایت من شد، از تو تبعیت میکنم و مقلد شما میشوم. سپس محبت آل رسول صلی الله علیه و آله و عظمت آنها و برائت وتبری جستن از دشمنانشان و امامتشان را برای من اظهار کرد. ابوعلی میگوید: پدرم این مذهب را از پدرش گرفت و او از عمویش و او هم از پدرش. ابومحمد هارون بن موسی میگوید: ابوعلی محمد بن همّام(5)
گفت: پدرم برای ابی محمد حسن بن علی عسکری علیه السلام که او را میشناخت و میدانست که برای او فرزندی در راه میباشد، نامه نوشت و از او خواست که از خدا بخواهد در صحت وسلامت آن حمل و اینکه او را پسری نجیب و از دوستان اهل بیت قرار دهد. در بالای نامه توقیعی با دست خود نوشتند: «به تحقیق خدا این چنین میکند.» و حمل پسر سالمی بود. هارون بن موسی میگوید: ابو علی بن همام آن نامه و خط را دید و این محقق گردید.»
در صفحه هشتاد و هشت در شرح حال جعفر بن محمد بن مالک آن را توثیق میکند و می گوید: نمیدانم چگونه روایت میکند از او شیخ ما و بزرگ و موثق، ابوعلی بن همّام.»
شرح حال او که حکایت میکند از استاد بودن و وثاقتش در همه کتابهای شرح حال و تراجم که متأخر از دو کتاب الفهرست و الرجال بودهاند، آمده است.
برای او کتاب الانوار فی تاریخ الائمه:است که نجاشی در فهرست و ابن شهر آشوب در صفحه نود معالم العلماء به آن تصریح دارند و شیخ حسین بن عبدالوهاب معاصر سید مرتضی در عیوان المعجزات(6)و سید غیاث الدین عبدالکریم بن احمد بن طاووس متوفای سال 698 در فرحة العزی(7)از آن نقل کردهاند و منتخبی از آن نزد علامه مصنف وجود داشته است.
مصنف کتاب «التمحیص» را در بیان آنچه که باعث خالص کردن ایمان مؤمنین میباشد، به او نسبت داده است(8)
1) في الفهرست المطبوع و بعض التراجم: أبو محمّد عليّ بن محمّد بن همام، و الظاهر أنّه غلط.
2) راجع عيون المعجزات المطبوع بالنجف سنة 1369 ص 6 و 10 و 13 و 36.
3) راجع فرحة الغريّ المطبوع بالنجف سنة 136 ص 86 و 88 و 91 و 94.
4) يوجد منه نسخة في النجف عند الفاضل الأردوبادي و غيره و في تبريز في المكتبة الموقوفة للايرواني و في فيضآباد الهند في مكتبة السيّد راجه محمّد مهديّ. راجع الذريعة.
5) . درفهرست چاپ شده و بعضی از تراجم آمده است: «ابومحمد علی بن محمد بن همّام که ظاهراً غلط است.»
6) . رجوع کنید به عیون المعجزات چاپ شده در نجف در سال 1369 صفحات 6 ،10،13،36
7) . رجوع کنید به فرحة العزی چاپ نجف در سال 1369 صفحات 86 ، 88 ،91 ،94.
8) . نسخهای از این کتاب در نجف نزد فاضل اردوبادی و دیگران بوده و در تبریز در کتابخانه موقوفات ایروانی و در فیض آباد هند در کتابخانه سید راجه محمد مهدی هم پیدا میشود. رجوع کنید به ذریعه.
قال في المقدّمة الأولي: كتاب التمحيص لبعض قدمائنا و يظهر من القرائن الجليّة أنّه من مؤلّفات الشيخ الثقة الجليل أبي عليّ محمّد بن همّام، و عندنا منتخب من كتاب الأنوار له قدّس سرّه. ا ه.
و قال في المقدّمة الثانية: و كتاب التمحيص و متانته تدلّ علي فضل مؤلّفه، و إن كان مؤلّفه أبا عليّ كما هو الظاهر ففضله و توثيقه مشهوران. انتهي.
و جزم بذلك صاحب الروضات، و لكنّ الشيخ إبراهيم القطيفيّ المعاصر للمحقّق الكركيّ نصّ علي أنّه للحسن بن عليّ بن شعبة صاحب تحف العقول، قال في آخر كتابه الوافية في تعيين الفرقة الناجية بعد إخراجه ثلاثة أحاديث عن كتاب التمحيص: الحديث الأوّل ما رواه الشيخ العالم الفاضل العامل الفقيه أبو محمّد الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ في الكتاب المسمّي بالتمحيص عن أمير المؤمنين عليه السّلام، و يظهر ذلك أيضا من القاضي نور اللّه التستريّ في كتاب المجالس حيث أورد الأحاديث الثلاثة عن كتاب الوافية في مجالسه في ترجمة أبي بكر الحضرميّ و لم يعترض علي صاحب الوافية(1)، و جزم بذلك الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 39 حيث عدّه من مؤلّفات ابن شعبة و قال: ذكره صاحب كتاب مجالس المؤمنين. انتهي.
و رجّح ذلك صاحب الرياض حيث قال: و أمّا قول الأستاد الاستناد: إنّ كتاب التمحيص من مؤلّفات غيره- أي غير الحسن المذكور- فهو عندي محلّ تأمّل، لأنّ الشيخ إبراهيم أقرب و أعرف، مع أنّ عدم ذكر كتاب التمحيص في جملة مؤلّفاته الّتي أوردها أصحاب الرجال في كتبهم مع قربهم إليه تدلّ علي أنّه ليس منه فتأمّل، و يستفاد ذلك من العلّامة الرازيّ أيضا(2).
و وقف العلّامة النوريّ في ذلك، و قال: إنّي إلي الآن ما تحقّقت طبقة صاحب تحف العقول حتّي أستظهر منها ملائمتها للرواية عن أبي عليّ محمّد بن همّام و عدمها، و القطيفيّ من العلماء المتبحّرين إلّا أنّه لم يعلم أعرفيّته في هذه الأمور من العلّامة المجلسيّ
و در مقدمه اول میگوید: «کتاب «التمحیص» برای بعضی از قدمای ما است و از شواهد آشکار و معلوم میشود که از تالیفات شیخ موثق و بزرگوار ابی علی محمد بن همام می باشد که در نزد ما منتخبی از کتاب انوار او1 وجود دارد.»
در مقدمه دوم میگوید: «و کتاب «المتحیص» و قوت متن آن دلالت بر علم مؤلفش دارد و مؤلف آن اباعلی است، چنان چه ظاهر آن نشان میدهد، فضل و توثیق او مشهور میباشد.»
صاحب روضات الجنات به این مسئله جزم دارد، ولکن شیخ ابراهیم قطیفی معاصر با محقق کرکی تصریح میکند که آن برای حسن بن علی بن شعبه نویسنده تحف العقول است. در پایان کتابش «الوافیه فی تعیین الفرقة الناجیه» بعد از اینکه سه حدیث از کتاب التمحیص نقل میکند، میگوید: «حدیث اول آنچه که روایت کرد شیخ عالم، فاضل، عامل و فقیه ابومحمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرّانی در کتابی که به «التمحیص عن امیرالمؤمنین علیه السلام نامیده شده است، و همچنین از قاضی نورالله شوشتری در کتاب «المجالس»، معلوم میگردد هنگامی که سه حدیث از کتاب «الوافیه فی مجالسه» را در شرح حال ابی بکر حضرمی می آورد به صاحب وافیه اعتراض نمیکند. و همچنین به این مطلب شیخ حر عاملی در صفحه سی و نه املالآمل هنگامی که تالیفات ابن شعبه را میشمارد، جزم و دارد میگوید: «این را نویسنده کتاب «مجالس المؤمنین» ذکر کرده است.»
صاحب ریاض این قول را ترجیح داده است، در آنجا که می گوید: «و امّا نظر استاد، اینکه کتاب المتحیص از تالیفات دیگران- غیر از حسن که ذکر شده- میباشد، نزد من جای تامل است. چون شیخ ابراهیم نزدیکتر و آشناتر بود، مضافاً به اینکه عدم ذکر کتاب المتحیص جزو مؤلفاتش که اصحاب رجال در کتابهایشان - با اینکه نزدیک به آن زمان بودند - دلالت میکند بر اینکه از او نیست و تامل کن!» همین مطلب هم از علامه رازی استفاده میشود.
علامه نوری در این مسئله توقف نموده و میگوید: «من تا الان در طبقه نویسنده تحف العقول کسی را نیافتم که درباره روایت از ابی علی بن محمد همام ملامتی کرده باشند یا عدم ملامتی باشد، و قطیفی از علمای حاذق است، مگر به اینکه قائل شویم آشنایی او در این امور، از علامه مجلسی; کمتر است.
رحمة اللّه عليه، و هو في طبقة المحقّق الكركيّ، و هذا المقدار من التقدّم غير نافع في المقام نعم ما ذكره صاحب الرياض أخيرا يورث الشكّ في النسبة إلّا أنّه يرتفع بملاحظة ما ذكرنا(1)و مع الغضّ عنه فالكتاب مردّد بين العالمين الجليلين الثقتين، فلا يضرّ الترديد في اعتباره و الاعتماد عليه(2).
يروي عن جماعة كثيرة من مشايخ الفقه و الحديث منهم:
«1»- عبد اللّه بن جعفر الحميريّ(3).
«2»- أبو القاسم حميد بن زياد الدهقان الكوفيّ المتوفّي سنة 310(4).
«3»- عبد اللّه بن العلا المذاريّ(5).
«4»- أحمد بن ما بنداذ(6).
«5»- أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن مالك الفزاريّ(7).
«6»- عبّاس بن محمّد بن الحسين(8).
«7»- الحسين بن أحمد المالكيّ(9).
«8»- أبو القاسم عليّ بن محمّد بن رباح النحويّ(10).
«9»- أحمد بن محمّد بن موسي النوفليّ(11).
و او از طبقه محقق کرکی محسوب میگردد، و این مقدار از تقدم زمانی در این بحث مفید نمیباشد. بله، با آنچه که صاحب ریاض در این اواخر گفته است، در این نسبت شک حاصل میشود که آن هم با آنچه ما لحاظ نمودیم(12)مرتفع میگردد. و با چشمپوشی از این اشکال، کتاب بین دو عالم بزرگوار و موثق مردد است و این به اعتماد به این کتاب و اعتماد بر آن ضرری وارد نمیکند.»
از جماعت زیادی از اساتید فقه و حدیث روایت میکند که از آن جمله اند:
1) أي وجود جملة حدّثنا أبو عليّ محمّد بن همام في اول الكتاب.
2) راجع المستدرك ج 3 ص 327.
3) فهرست النجاشيّ ص 6 بشارة المصطفي ص 18.
4) فهرست الطوسيّ ص 43 و 169، امالي ابن الشيخ ص 75.
5) فهرست النجاشيّ ص 58 و 61 امالي ابن الشيخ ص 42.
6) فهرست النجاشيّ ص 199 و 268 و 294.
7) فهرست النجاشيّ ص 88، التهذيب ج 1 ص 428.
8) فهرست النجاشيّ ص 108.
9) فهرست النجاشيّ ص 112، امالي ابن الشيخ ص 192.
10) فهرست الطوسيّ ص 96، التهذيب. ج 2 ص 15، و في فهرست النجاشيّ ص 148 أحمد ابن محمّد بن رياح و في التهذيب ج 2 ص 7 محمّد بن محمّد بن رباح.
11) فهرست النجاشيّ ص 211. فهرست الطوسيّ ص 116 و في النجاشيّ ص 177: أحمد بن محمّد بن موسي و لعله متحد معه.
12) . یعنی وجود جمله «حدثنا ابو علی محمد بن همام» که در اول کتاب آمده است.
13) . فهرست طوسی: 69 ، التهذیب 2/15 و در فهرست نجاشی: 148 «احمد بن محمد بن ریاح» و در تهذیب 2/7 «محمد بن ریاح» آمده است.
14) . فهرست نجاشی؛ ص211 ، فهرست طوسی؛ ص116، و در نجاشی؛ ص 177، آمده است: «احمد بن موسی و احتمالا یکی هستند.»
«10»- عليّ بن الحسين الهمدانيّ(1).
«11»- أحمد بن إدريس(2).
«12»- أبو جعفر محمّد بن أحمد بن خاقان النهديّ(3).
«13»- المنذر بن زياد(4).
«14»- عبيد بن كثير(5).
«15»- محمّد بن جعفر الرزّاز(6)المتولّد سنة 236 و المتوفّي سنة 310.
«16»- محمّد بن عيسي بن عبيد اليقطينيّ(7).
«17»- الحسين بن محمّد بن مصعب(8).
«18»- القاسم بن إسماعيل(9).
«19»- محمّد بن أحمد بن ثابت(10).
«20»- العاصمي(11).
«21»- أبو غسان الذهليّ(12).
«22»- الحسن بن محمّد بن جمهور.(13)
«23»- عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر بن أحمد المصعبيّ.(14)
«24»- أبو سعيد الحسن بن زكريّا البصريّ.(15)
علی بن حسین همدانی
احمد بن ادریس
ابوجعفر محمد بن احمد بن خاقان نهدی
منذربن زیاد
عبید بن کثیر
محمد بن جعفررزّاز،(16)متولد سال 236 و متوفای سال 310.
محمد بن عیسی بن عبید یقطینی
حسین بن محمد بن مصعب
قاسم بن اسماعیل
محمد بن احمد بن ثابت
عاصمی
ابوغسان ذهلّی
حسن بن محمد بن جمهور
عبیدالله بن عبدالله بن طاهربن احمد مصعبی(17)
ابوسعیدحسن بن زکریا بصری
1) فهرست النجاشيّ ص 194، امالي ابن الشيخ ص 192.
2) فهرست النجاشيّ ص 25، الأمالي ص 264.
3) فهرست النجاشيّ ص 208، فهرست الطوسيّ ص 120.
4) فهرست النجاشيّ ص 218.
5) النجاشيّ ص 260.
6) فهرست الطوسيّ ص 170، هو خال والد أبي غالب أحمد بن محمّد الزراري.
7) فهرست الطوسيّ ص 140.
8) فهرست الطوسيّ ص 166.
9) فهرست الطوسيّ ص 67.
10) فهرست الطوسيّ ص 78.
11) فهرست الطوسيّ ص 78.
12) فهرست الطوسيّ ص 192.
13) التهذيب ج 2 ص 32.
14) أمالي ابن الشيخ ص 286، و هو أخو طاهر بن عبد اللّه بن طاهر.
15) أمالي ابن الشيخ ص 58 بشارة المصطفي ص 27.
16) . فهرست طوسی؛ ص 170، او دایی پدر ابی غالب احمد بن محمد زراری است.
17) . امالی پسر شیخ؛ ص286، و او برای طاهر بن عبدالله بن طاهر است.
«25»- أبو جعفر أحمد بن مابدازان منصور بن العباس القصبانيّ(1).
«26»- عليّ بن محمّد بن مسعدة بن صدقة(2).
يروي عنه جماعة من المشايخ الكبار، منهم:
«1»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ المتوفّي سنة 385 سمع منه أولا سنة 323، و له منه إجازة(3).
«2»- محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن البهلول بن المطلب أبو المفضّل الشيبانيّ(4).
«3»- أبو الحسن أحمد بن محمّد بن عمران بن موسي بن الجرّاح المعروف بابن الجنديّ(5).
«4»- أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه المتوفّي سنة 368 أو 369(6).
«5»- محمّد بن أحمد بن داود القمّيّ، شيخ القميين في وقته و فقيههم المتوفّي سنة 378(7).
«6»- أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصيرفيّ المعروف بابن الزيّات(8).
«7»- مظفّر بن محمّد البلخيّ الورّاق(9).
«8»- إبراهيم بن محمّد بن معروف أبو إسحاق المذاري(10).
«9»- أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ(11).
ابوجعفر احمد بن مابدازان منصور بن عباس قصبانی(12)
علی بن محمد بن مسعدة بن صدقة
جماعتی از اساتید بزرگ از او روایت میکنند که از آن جمله اند:
ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری متوفای سال 385، از او در سال 323 روایت شنید و از او اجازهای دریافت کرد.
محمد بن عبدالله بن محمد عبیدالله بن بهلول بن مطلب، ابوالفضل شیبانی
ابوالحسن احمد بن محمد بن عمران بن موسی بن جراّح، معروف به ابن جندی
ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه متوفای سال 368 یا 369
محمد بن احمد بن داود قمی، استاد قمیها در زمان خود و فقیه آنان متوفای سال 378
ابوحفص عمر بن محمد بن علی صیرفی، معروف به ابن زیّات
مظفر بن محمد بلخی ورّاق(13)
ابراهیم بن محمد بن معروف ابواسحاق مذاری
احمد بن ابراهیم بن ابی رافع صیمری
1) هكذا في الأمالي المطبوع ص 78، و يحتمل أنّه تصحيف أحمد بن ما بنداذ منصور بن العباس راجع النجاشيّ ص 294.
2) أمالي ابن الشيخ ص 102.
3) فهرست النجاشيّ ص 286 فهرست الطوسيّ ص 96.
4) فهرست الطوسيّ ص 141.
5) فهرست النجاشيّ ص 60 و 157 و 173.
6) التهذيب ج 1 ص 428، الأمالي ص 264، بشارة المصطفي ص 18.
7) التهذيب ج 2 ص 7.
8) الأمالي ص 4.
9) الأمالي ص 48 و 75. بشارة المصطفي ص 27، و الظاهر أنّه أبو الجيش المتوفّي سنة 367 المترجم في فهرستي النجاشيّ و الطوسيّ و ابن النديم.
10) فهرست النجاشيّ ص 14.
11) فهرست النجاشيّ ص 88.
12) . همچنین در امالی؛ ص 78، چاپ شده و احتمالاً به جهت اشتباه در نگارش، «احمد بن ما بنداذ منصور بن عباس باشد.» رجوع کنید به نجاشی؛ ص 294.
13) . امالی؛ ص 48 و 7 ، بشارة المصطفی؛ ص 27، و ظاهراً او ابوالجیش متوفای سال 367 باشد که شرح او حالش در فهرست نجاشی و طوسی و ابن ندیم آمده است.
«10»- أحمد بن محمّد المستنشق(1).
ولد- قدّس سرّه- في يوم الاثنين لستّ خلون من ذي الحجّة سنة 258.
و توفّي يوم الخميس لإحدي عشر ليلة بقيت من جمادي الأخري سنة 336، هذا علي ما في فهرست النجاشيّ. و لكن الشيخ قال في رجاله: مات سنة 332.
جمال الدين أبو العبّاس أحمد بن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ، صاحب المقامات العالية في العلم و العمل و الخصال النفسانيّة، ترجمه السيّد جمال الدين ابن الأعرج في تذييله علي كتاب الرجال للنيليّ المتقدّم ذكره بقوله: أحمد بن محمّد بن فهد- بالفاء المعجمة و الدال المهملة بعد الهاء- من الرجال المتأخّرين في زماننا هذا، أحد المدرّسين في المدرسة الرعيّة في الحلّة السيفيّة من أهل العلم و الخير و الصلاح و البذل و السماح، استجازني فأجزت له مصنّفاتي و رواياتي عن مشايخي و رجالي. إ ه(2).
و أطراه المحقّق الكركيّ في إجازته للقاضي صفيّ الدين عيسي في جملة مشايخ عليّ بن هلال بقوله: و أفقههم و أزهدهم و أعبدهم و أتقاهم الشيخ الأجلّ، الزاهد العابد الورع، العلّامة الأوحد جمال الدين إ ه(3).
و وصفه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 33 بقوله: عالم فاضل ثقة صالح زاهد عابد ورع، جليل القدر إ ه.
و قال البحرانيّ في اللّؤلؤة: فاضل عالم فقيه مجتهد زاهد عابد ورع تقيّ نقيّ، إلّا أنّ له ميلا إلي الصوفيّة، بل تفوّه به في بعض مصنّفاته.
و قال الشيخ أسد اللّه التستريّ في المقابس ص 18: الشيخ الأفخر الأجلّ الأوحد
او1در روز یکشنبه از ماه ذی حجه در سال 258 متولد شد و در روز پنج شنبه در حالی که یازده شب از جمادی ثانی سال 336 باقی بود، وفات یافت، و این بنا برآنچه که در فهرست نجاشی است میباشد، ولکن شیخ در رجال خود میگوید: «درسال 332 وفات کرد.»
جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی، دارای مقامات والا در علم وعمل و خصلتهای نیکوی نفسانی می باشد. شرح حال او را سید جمال الدین بن اعرج در تذییلی که بر کتاب رجال نیلی (که نامش گذشت) نوشته و چنین آورده است: «احمد بن محمد بن فهد از رجال متأخر زمان ما بوده و یکی از مدرسان در مدرسه «رعیت» در حله سیفیّه. از اهل علم و نیکی و صلاح و بخشش و تسامح بود. از من اجازهای خواست که به او تمام تالیفات و روایاتی که از اساتید و رجالیون نقل کردم را اجازه دادم.»
محقق کرکی در اجازهاش به قاضی صفی الدین عیسی که از جمله مشایخ علی بن هلال است، او راچنین ستوده است: «و فقیهترین و زاهدترین و عابدترین و متقیترین شیخ بزرگوار، زاهد، عابد و پارسا، علامه یگانه جمال الدین.»
شیح حر در صفحه سی و دو امل الآمل وی را چنین توصیف کرده است: «عالم، فاضل، موثق، صالح، زاهد، عابد، پارسا، جلیلالقدر.»
بحرانی در لؤلؤه میگوید: «فاضل، عالم، فقیه، مجتهد، زاهد، عابد، پارسا، متقی و پاک، مگر اینکه تمایلی به صوفیه داشت، بلکه به تصوف در بعضی از تالیفاتش قائل شده است.»
شیخ اسداله شوشتری در صفحه هجده المقابس می گوید: «شیخ با افتخار، بزرگ، بینظیر،
الأكمل الأسعد ضياء المسلمين، برهان المؤمنين، قدوة الموحّدين، فارس مضمار المناظرة مع المخالفين و المعاندين، أسوة العابدين نادرة العارفين و الزاهدين أبو المحامد جمال الدين. إ ه.
و قال الفاضل الخونساريّ في الروضات ص 20: الشيخ العالم العامل العارف الملّيّ و كاشف أسرار الفضائل بالفهم الجبلّيّ جمال الدين أبو العبّاس أحمد بن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ الساكن بالحلّة السيفيّة و الحائر الشريف حيّا و ميّتا، له من الاشتهار بالفضل و الاتقان و الذوق و العرفان و الزهد و الأخلاق و الخوف و الاشفاق و غير اولئك من جميل السياق ما يكفينا مئونة التعريف و يغنينا عن مرارة التوصيف، و قد جمع بين المعقول و المنقول و الفروع و الأصول و القشر و اللّب و اللّفظ و المعني و الظاهر و الباطن و العلم و العمل بأحسن ما كان يجمع و يكمل. إ ه.
و وصفه بنحو هذه الكلمة الفاضل المامقاني في تنقيح المقال ج 1 ص 92.
و أثني عليه شيخنا النوريّ في المستدرك ج 3 ص 434 بقوله: صاحب المقامات العالية في العلم و العمل و الخصال النفسانيّة التي لا توجد إلّا في الأقلّ، ثمّ نقل عن الرجاليّ الخبير الشيخ عبد النبيّ الكاظميّ أنّه قال في تكملة الرجال: كان زاهدا مرتاضا عابدا يميل إلي التصوّف(1)و قد ناظر في زمان ميرزا اسيند التركمان والي العراق من علماء المخالفين فأعجزهم فصار ذلك سببا لتشيّع الوالي، و زيّن الخطبة و السكّة بأسماء الأئمّة المعصومين عليهم السّلام، و من تصانيفه المشهورة كتاب المهذّب و الموجز و التحرير و عدّة الداعي و التحصين و رسالة اللّمعة الحلّيّة في معرفة النيّة، و يروي أنّه رأي في الطيف أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه آخذا بيد السيّد المرتضي رضي اللّه عنه يتماشيان في الروضة المطهّرة الغرويّة و ثيابهما من الحرير الأخضر، و تقدّم الشيخ أحمد بن محمّد و سلّم عليهما فأجاباه فقال السيّد له: أهلا بناصرنا أهل البيت، ثمّ سأله السيّد عن أسماء تصانيفه
کاملتر، سعادتمند، نور مسلمانان، دلیل مؤمنان، پیشوای موحّدان، قهرمان مناظره با مخالفان و دشمنان، الگوی عابدان، عارف و زاهد کم نظیر ابوالمحامد جمال الدین.»
و فاضل خوانساری در صفحه بیست روضات الجنات میگوید: «استاد، عالم، عامل، عارف ملّی و کاشف رموز فضیلتها با فهم خدادادی، جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی ساکن در حلّه سیفیه که در زندگی و مردن در کربلا حضور داشت. او مشهور به فضل و استحکام عقیده و ذوق وعرفان و زهد و اخلاق و خدا ترسی و مهربانی و غیر این اوصاف که ما را از هزینه تعریف نمودن کفایت و از توصیف بی نیاز می کند. او بین معقول و منقول، و فروع و اصول، و معنی و ظاهر و باطن وعلم و عمل به بهترین نوع ممکن و کامل جمع نمود.»
فاضل مامقانی در صفحه نود و دو جلد اول تنقیح المقال با همین کلمات او را وصف نموده است.
استاد ما نوری، در صفحه چهارصد و سی و چهار جلد سوم المستدرک این چنین او را ثنا و تعریف کرده است: «دارای مقامات والا در علم و عمل و خصلتهای نیکوی نفسانی که در بین افراد پیدا نمیشود، مگر کم.» سپس از رجالی آگاه، شیخ عبدالنبی کاظمی نقل میکند که او در تکمله رجال می گوید: «او زاهد، اهل ریاضت، عابد بود که به سمت صوفیه تمایل داشت.(2)از زمان میرزا اسیند ترکمان والی عراق، به مناظره با علمای مخالف پرداخت و آنان را عاجز کرد و همین باعث شد که والی شیعه شود وخطبهها و سکّهها به نام ائمه معصومین:زینت یافت. از تالیفات مشهور او کتاب المهذّب و الموجز، التحریر، عدة الداعی، التحصین، و رساله اللمعة الحلیّة فی معرفة النیّة میباشد. و روایت میکند که ابن فهد شبی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دید. آن حضرت در روضه مطهره غروی دست سید مرتضی2را گرفته و با وی راه میرفت و لباس آن دو بزرگوار از حریر سبز بوده است. شیخ احمد بن محمد جلو آمد و بر آن دو سلام کرد و حضرت و سید مرتضی جواب دادند. سید به او گفت: «ای ناصر و یاری کننده اهل بیت، خوش آمدی! سپس از تالیفات او پرسید.
1) و قد سمعت قبلا أن البحرانيّ رماه أيضا بذلك، لكن أبو عليّ الرجالي نزه ساحته عن ذلك في كتاب منتهي المقال ص 45، في ترجمة أحمد بن محمّد بن نوح السيرافي حيث قال: غير خفي أن ضرر التصوف إنّما هو فساد الاعتقاد من القول بالحلول أو الوحدة في الوجود أو الاتّحاد أو فساد الاعمال كالاعمال المخالفة للشرع التي يرتكبها كثير من المتصوفة في مقام الرياضة أو العبادة، و غير خفي علي المطلعين علي أحوال هؤلاء الاجلة أنهم منزهون عن كلا الفسادين قطعا.
2) . قبلا شنیدیم که بحرانی هم به این نکته اشاره کرده بود، لکن ابوعلی رجالی ساحت او را از این منزه دانسته و در کتاب صفحه 45 منتهی المقال در شرح حال احمد بن محمد بن نوح سیرافی میگوید: «مخفی نماند که ضرر تصوف، همان فساد اعتقاد در نظرشان پیرامون حلول یا وحدت وجود یا اتحاد یا فساد اعمال مثل اعمال مخالف با شرع است که اکثر متصوفه آن را در مقام ریاضت یا عبادت مرتکب میشوند. و مخفی نماند بر کسانی که بر احوال این بزرگان اطلاع دارند که اینها از هر فساد قطعی منزه هستند.»
فلمّا ذكرها له قال السيّد: صنّف كتابا مشتملا علي تحرير المسائل و تسهيل الطرق و الدلائل، و اجعل مفتتح ذلك الكتاب: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه المقدّس بكماله عن مشابهة المخلوقات، فلمّا انتبه الشيخ الأجلّ شرع في تصنيف كتاب التحرير و افتتحه بما ذكره السيّد. إ ه.
و له ذكر جميل أيضا في منتهي المقال ص 39 و سفينة البحار ج 2 ص 387 و غيرهما.
«1»- كتاب المهذّب شرح المختصر النافع.
«2»- عدّة الداعيّ(1).
«3»- المقتصر.
«4»- الموجز الحاوي.
«5»- شرح الألفيّة للشهيد.
«6»- المحرّر(2).
«7»- التحصين(3).
«8»- الدّر الفريد في التوحيد.
«9»- رسالة اللّمعة الحلّيّة في معرفة النيّة(4).
«10»- رسالة في معاني أفعال الصلاة و ترجمة أذكارها.
«11»- نبذة الباغي فيما بدّ من آداب الداعي، و هو ملخّص عدّة الداعيّ.
«12»- مصباح المبتدي و هداية المقتدي في فقه الصلاة، علي ما نسبه إليه بعض الفضلاء.
«13»- كفاية المحتاج في مناسك الحاجّ.
«14»- رسالة موجزة في منافيات الحجّ.
وقتی در جواب آنها را ذکر کرد، سید گفت: کتابی شامل بر تحریر مسائل و تسهیل طرق و دلایل تالیف کن و ابتدای این کتاب را با این عبارت شروع کن: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله المقدس بکماله عن مشابهة المخلوقات.» وقتی شیخ ازخواب بیدار شد، شروع به نوشتن کتاب تحریر کرد و آن را با گفتار سید شروع نمود.»
نام او در صفحه سی و نه منتهی المقال، صفحه سیصد و هشتاد و هفت جلد دوم سفینة البحار و غیر آن آمده است.
کتاب المهذب شرح مختصرالنافع
عدةالداعی(5)
المقتصر
الموجز الحاوی
شرح الفیه شهید
المحرّر(6)
التحصین(7)
الدر الفرید فی التوحید
رساله اللمعة الکلیّه فی معرفة النیّة(8)
رساله در معانی افعال نماز و ترجمه اذکار آن
نبذة الباغی فیما بدّ من آداب الداعی، و این خلاصه عدة الداعی است.
مصباح المبتدی و هدایة المقتدی فی فقه الصلاة، این را بعضی از فضلاء به او نسبت دادهاند.
کفایة المحتاج فی مناسک الحاج
رساله کوتاه فی منافیات الحج
1) طبع في تبريز سنة 1284 و طبع أيضا بهند.
2) في بعض المصادر: التحرير، قال صاحب الذريعة: الصحيح المحرر.
3) طبع في هامش مكارم الأخلاق المطبوع بايران سنة 1314 و طبع بعده كتاب الفصول و نسبه إليه و لعله هو رسالة تعقيبات الصلاة.
4) في بعض المصادر« اللمعة الجلية».
5) . در تبریز در سال 1284 و همچنین در هند چاپ شده است.
6) . در بعضی از مصادر «التحریر» آمده است. صاحب الذریعه می گوید: «صحیح محرر است.»
7) . در حاشیه مکارم الاخلاق چاپ شده در سال 1314 در تهران چاپ گردید و بعد کتاب فصول چاپ شد که به او نسبت دادند و شاید همان رساله تعقیبات نماز باشد.
8) . در بعضی از مصادر «اللمعة الجلیّة» است.
«15»- رسالة مختصرة في واجبات الصلاة.
«16»- رسالة في تعقيبات الصلاة.
«17»- المسائل الشاميّات.
«18»- المسائل البحريّات، و غير ذلك من كتبه و رسائله.
يروي عن جملة من تلامذة الشهيد الأوّل و فخر المحقّقين:
«1»- الشيخ المتكلّم الفقيه جمال الدين أبي عبد اللّه المقداد بن عبد اللّه بن محمّد بن الحسين ابن محمّد السيوريّ الأسديّ الحلّيّ صاحب التنقيح و كنز العرفان.
«2»- الشيخ زين الدين أبو الحسن عليّ بن الحسن بن الحسن الخازن الحائريّ الفقيه الفاضل أجازه الشهيد قدّس سرّه في 12 رمضان سنة 784.
«3»- الشيخ فخر الدين أحمد بن عبد اللّه بن سعيد بن المتوّج تلميذ الشيخ الأجلّ فخر المحقّقين.
«4»- السيّد الأجلّ المتقدّم ذكره بها الدين عليّ بن عبد الكريم النيليّ النسّابة.
يروي عنه جماعة من العلماء الثقات منهم:
«1»- الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ شيخ المحقّق الكركيّ.
«2»- الشيخ العالم الفقيه عزّ الدين حسن بن عليّ بن أحمد بن يوسف الشهير بابن العشرة العامليّ.
«3»- الشيخ عبد السميع بن فيّاض الأسديّ الحلّيّ صاحب كتاب الفوائد الباهرة(1).
«4»- السيّد محمّد بن فلاح بن محمّد الموسويّ الواسطيّ، أوّل سلاطين خوزستان و الحويزة.
رساله مختصر در واجبات نماز
رسالة فی تعقیبات الصلاة
المسائل الشامیّات
المسائل البحریات، و غیر اینها از کتابها و رسالهها.
از تعدادی از شاگردان شهید اول و فخرالمحققین روایت میکند، از جمله:
شیخ متکلم و فقیه، جمال الدین ابی عبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد بن حسین بن محمد سیوری اسدی حلّی، نویسنده التنقیح و کنزالعرفان
شیخ زین العابدین ابوالحسن علی بن حسن بن حسن، مخزندار حرم امام حسین، فقیه و فاضل که شهید1در دوازدهم رمضان سال 784 به او اجازه داده است.
شیخ فخرالدین احمد بن عبدالله بن سعد بن متوّج، شاگرد شیخ بزرگ فخرالمحققین
سید بزرگوار (که ذکرشان گذشت) بهاءالدین علی بن عبدالکریم نیلی، نسب شناس
عده ای از علمایی که مورد وثوق هستند از او روایت نقل می کنند. از آن جمله:
شیخ علی بن هلال جزائری، استاد محقق کرکی
شیخ عالم و فقیه عزالدین حسن بن علی بن احمد بن یوسف، مشهور به ابن عشرة عاملی
شیخ عبدالسمیع بن فیاض اسدی حلی، نویسنده کتاب الفوائد الباهره (2)
سید محمد بن فلاح بن محمد موسوی واسطی، از اولین پادشاهان خوزستان و حویزه
«5»- الشيخ زين الدين عليّ بن محمّد الطائيّ(1).
ولد- قدّس سرّه- سنة 757، و توفّي سنة 841، و دفن في البستان المتّصل بالمكان المعروف «بخيمهگاه» في الحائر الحسينيّ(2).
الشيخ الأجلّ الأعظم، فريد عصره و وحيد دهره بحر العلوم و الفضائل و منبع الأسرار و الدقائق، مجدّد المذهب و محييه و ماحي أعلام الغواية و مفنيه، الإمام العلّامة الأوحد، آية اللّه المطلق، جمال الدين أبو منصور الحسن بن سديد الدين يوسف ابن زين الدين عليّ بن مطهّر الحلّيّ نوّر اللّه مضجعه.
كان- قدّس سرّه- من فطاحل علماء الشريعة، و أعاظم فقهاء الجعفريّة، جامعا لشتّي العلوم، حاويا مختلفات الفنون، مكثّرا للتصانيف و مجوّدا فيها، استفادت الامّة جمعاء من تصانيفه القيّمة منذ تأليفها، و تمتّعوا من أنظاره الثاقبة طيلة حياته و بعد مماته، له ترجمة ضافية في كتب التراجم و غيرها تعرب عن تقدّمه في العلوم و تضلّعه فيها، و تنمّ عن مراتبه السامية في العلم و العمل و قوّة عارضته في الظهور علي الخصم، و ذبّه عن حوزة الشريعة و نصرته للمذهب و إنّا و إن لم يسعنا في هذا المختصر سرد جميعها لكنّا نذكر شكرا لحقّه بعضا منها.
قال معاصره ابن داود في رجاله: شيخ الطائفة و علّامة وقته، صاحب التحقيق و التدقيق، كثير التصانيف، انتهت رئاسة الإماميّة إليه في المعقول و المنقول. إ ه(3).
و قال الشهيد الأوّل في إجازته لابن الخازن: الإمام الأعظم الحجّة، أفضل المجتهدين جمال الدين إ ه(4).
او1در سال 757 متولد و در سال 841 فوت نمود و در بستان، مکانی که به «خیمهگاه» در کربلا متصل می باشد، دفن گردید.(6)
شیخ بزرگوار و جلیل القدر، یگانه روزگار، دریای علوم و فضایل و سرچشمه اسرار و رموز، بنیانگذار و احیاگر مذهب و هر آنچه که از مذهب از بین رفت، پیشوا و علامه یگانه و آیت الله علی الاطلاق، جمال الدین ابو منصور حسن بن سدید الدین یوسف بن زین الدین علی بن مطهر حلّی «خداوند قبرش را نورانی گرداند».
او1 از نخبگان عالمان اسلام و از بزرگان فقیهان مذهب جعفری بود که جامع در علوم گوناگون، و در بردارنده فنون مختلف و دارای تالیفات زیادی است که تلاش بسیار در آنها نمود. از زمان نگارش تالیفات گرانسنگ وی، همه از آنها استفاده بردهاند و از آراء و نظریههای دقیق او در حیات و ممات او بهره بردهاند. برای او شرح حالی در کتابهای تراجم و غیر تراجم است که نشانگر مقدم بودن او در علوم و دقت در آن دارد و خبر از مراتب بالای او در علم و عمل و توانایی او در مناظرات با دشمن و دفاع از حوزه دین و پیروزی بر مذهب میدهد و ما چون نمیتوانستیم در این مختصر همه آنها را بیان کنیم، لکن جهت شکرگذاری و حقّی که او دارد، بعضی از آنها را ذکر خواهیم کرد.
ابن داود از معاصرین علامه در رجال خود میگوید: «شیخ طایفه و علامه روزگار خود، صاحب تحقیق و دقت و دارای تالیفات فراوان که ریاست شیعه در معقول و منقول به او ختم میشود.»
شهید اول در اجازهاش به ابن خازن میگوید: «امام بزرگ و حجت بر همه، از برترین مجتهدان جمال الدین.»
و وصفه ابن أبي جمهور الأحسائيّ في إجازته للشيخ محمّد بن صالح الحلّيّ بقوله: شيخنا و إمامنا، و رئيس جميع علمائنا، العلّامة الفهّامة، شيخ مشايخ الإسلام، و الفارق بفتاويه بين الحلال و الحرام، و المسلّم له الرئاسة في جميع فرق الإسلام. إ ه(1).
و أطراه عليّ بن هلال في إجازته للمحقّق الكركيّ بقوله: الشيخ الإمام الأعظم المولي الأكمل الأفضل الأعلم جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(2)
و في إجازة المحقّق الكركيّ لسميّه الميسيّ: شيخنا الإمام، شيخ الإسلام، مفتي الفرق، بحر العلوم، أوحد الدهر، شيخ الشيعة بلا مدافع جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(3)
و في إجازته للمولي حسين بن شمس الدين محمّد الأستراباديّ: الإمام السعيد، استاد الكلّ في الكلّ، شيخ العلماء و الراسخين، سلطان الفضلاء المحقّقين، جمال الملّة و الحقّ و الدين(4).
و مدحه الشهيد الثاني في إجازته للسيّد عليّ بن الصائغ: بشيخ الإسلام و مفتي فرق الأنام، الفاروق بالحقّ للحقّ، جمال الإسلام و المسلمين، و لسان الحكماء و الفقهاء و المتكلّمين، جمال الدين. إ ه(5).
و وصفه شرف الدين الشولستانيّ في إجازته للمجلسيّ الأوّل: بالشيخ الأكمل العلّامة آية اللّه في العالمين جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(6)
و قال شيخنا البهائيّ في إجازته لصفيّ الدين محمّد القمّيّ: العلّامة آية اللّه في العالمين جمال الحقّ و الملّة و الدين. إ ه(7).
و قال بحر العلوم في فوائده الرجاليّة: علّامة العالم و فخر نوع بني آدم أعظم العلماء شأنا، و أعلاهم برهانا، سحاب الفضل الهاطل، و بحر العلم الذي ليس له ساحل جمع من العلوم ما تفرّق في جميع الناس و أحاط من الفنون بما لا يحيط به القياس، مروّج
ابن ابی جمهور احسائی در اجازهاش به شیخ محمد بن صالح حلّی، او را چنین وصف میکند: «استاد و امام ما و ریاست همه علماء، علامه و فهاّمه، استاد مشایخ بزرگ اسلام، و فرق گذارنده بین حلال و حرام در فتاوایش و کسی که ریاست او در همه فرقههای اسلامی مسلّم و قطعی است.
علی بن هلال هم در اجازهاش به محقق کرکی همین نظر را دارد و میگوید: «شیخ و امام بزرگ، کاملترین، برترین و عالمترین، جمال ملت و حقیقت و دین.»
محقق کرکی در اجازهاش به همنام خود میسی مینویسد: «شیخ و امام، شیخ الاسلام، فتوا دهنده همه فرقه ها، دریای علوم، یگانه روزگار، شیخ شیعه بدون هیچ مدافع، جمال ملت و حقیقت و دین.»
و در اجازهاش به حسین بن شمس الدین محمد استرآبادی مینویسد: «امام سعادتمند، استاد همه در همه علوم، شیخ علمای استوار، سلطان فاضلان و محققان، جمال ملت و حقیقت و دین.»
شهید ثانی در اجازهاش به سید علی بن صائغ، او را چنین مدح کرده است: «شیخ الاسلام و فتوا دهنده فرقههای مردم، جدا کننده حق و باطل برای حق، جمال اسلام و مسلمانان، و زبان حکیمان و فقیهان و متکلمان جمال الدین.»
شولستانی در اجازهاش به مجلسی اول، او را چنین توصیف میکند: «شیخ کامل، علامه و آیت الله در دو جهان، جمال ملت و حقیقت و دین.»
شیخ بهائی در اجازهاش به صفی الدین محمد قمی میگوید: «علامه و آیت الله در دو جهان، جمال حقیقت و ملت و دین.»
بحرالعلوم در فوائد الرجالیه خود میگوید: «علامه عالم و افتخار همه انسانها، بزرگترین عالمان از نظر شأن و برترین آنها از نظر استدلال، ابر بارانزای فضیلت، و دریای علم که هیچ ساحلی برای او نیست، علوم پراکنده نزد مردم را جمع نمود و چنان احاطهای بر آنها پیدا نمود که برایش قیاسی وجود ندارد. ترویج کننده
المذهب و الشريعة في المائة السابعة، و رئيس علماء الشيعة من غير مدافعة، صنّف في كلّ علم كتبا، و آتاه اللّه من كلّ شيء سببا(1).
و قال السماهيجيّ في إجازته: إنّ هذا الشيخ رحمه اللّه بلغ في الاشتهار بين الطائفة بل العامّة شهرة الشمس في رابعة النهار، و كان فقيها متكلّما حكيما منطقيّا هندسيّا رياضيّا، جامعا لجميع الفنون، متبحّرا في كلّ العلوم من المعقول و المنقول، ثقة إماما في الفقه و الأصول، و قد ملاء الآفاق بتصنيفه، و عطّر الأكوان بتأليفه و مصنّفاته، و كان اصوليّا بحتا و مجتهدا صرفا. إ ه(2).
و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 40: فاضل عالم علّامة العلماء، محقّق مدقّق ثقة ثقة فقيه محدّث متكلّم ماهر جليل القدر، عظيم الشأن، رفيع المنزلة، لا نظير له في الفنون و العلوم العقليّات و النقليّات، و فضائله و محاسنه أكثر من أن تحصي. إ ه.
و أطراه المولي نظام الدين في نظام الأقوال بقوله: شيخ الطائفة و علّامة وقته، صاحب التحقيق و التدقيق، و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه، و فضله أشهر من أن يوصف. إ ه(3).
و وصفه البحّاثة الرجاليّ الميرزا عبد اللّه الأصفهانيّ في المجلّد الثاني من رياض العلماء: بالإمام الهمام العالم العامل الفاضل الكامل الشاعر الماهر، علّامة العلماء و فهّامة الفضلاء، أستاد الدنيا، المعروف فيما بين الأصحاب بالعلّامة عند الإطلاق، و الموصوف بغاية العلم و نهاية الفهم و الكمال في الآفاق، كان ابن اخت المحقّق، و كان رحمه اللّه آية اللّه لأهل الأرض، و له حقوق عظيمة علي زمرة الإماميّة و الطائفة الحقّة الاثني عشريّة لسانا و بيانا و تدريسا و تأليفا، و قد كان رضي اللّه عنه جامعا لأنواع العلوم، مصنّفا في أقسامها، حكيما متكلّما فقيها محدّثا اصوليّا أديبا شاعرا ماهرا، و قد رأيت بعض أشعاره ببلدة أردبيل و هي تدلّ علي جودة طبعه في أنواع النظم
مذهب و شریعت در قرن هفتم و ریاست علمای شیعه بدون هیچ مدافعی، در تمام علوم کتابی تالیف کرده و خداوند از هر چیزی وسیلهای به او عنایت کرده است.»
سماهیجی در اجازهاش میگوید: «این شیخ; در رسیدن به شهرت در بین طایفه و بلکه اهل سنت مثل شهرت خورشید در وسط ظهر میباشد. و فقیه، متکلم، حکیم، منطقی، مهندس، ریاضی دان، بود و جامع همه فنون و دارای مهارت در همه معقول و منقول بود. مورد وثاقت و پیشوای در فقه و اصول، تمام آفاق را با آثارش پر نموده و عطر تالیفات و تصنیفاتش در همه جا پیچیده است، و او یک اصولی قوی و یک مجتهد خالص بود.»
شیخ حر در صفحه چهل امل الآمل میگوید: «فاضل، عالم و علامه علما، محقق و اهل دقت، مورد وثوق و وثاقت، فقیه، محدث، متکلم، ماهر و بزرگ قدر، عظیم الشأن و دارای جایگاه رفیع، هیچ نمونهای مثل او در فنون و علوم عقلی و نقلی نیست و فضایل و خوبیهایش بیشتر از آن است که شمرده شود.»
مولی نظام الدین در نظام الاقوال میگوید: «شیخ طایفه و علامه روزگارش، صاحب تحقیق و دقت و هر که بعد از او آمده از او استفاده نموده و خوبیهایش مشهورتر از آن است که وصف نماییم.»(4)
بحث کننده رجالی، میرزا عبدالله اصفهانی، در جلد دوم ریاض العلما او را چنین توصیف کرده است: «پیشوای وارسته، عالم عامل، فاضل کامل، شاعر ماهر، عالمترین علماء، فهیمترین فضلاء، استاد جهان، معروف در بین ما به علامه علی الاطلاق، موصوف به نهایت علم، فهم، کمال. او خواهر زاده محقق و نشانه خداوند روی زمین میباشد. او حقوق بیشماری از نظر زبان، بیان و قلم بر عهده طایفه شیعه امامیه دارد. او2 جامع علوم مختلف و مصنف در رشتههای گوناگون آن بود. او حکیم، متکلم، فقیه، محدث، اصولی، ادیب و شاعر ماهری بود. من برخی از اشعار او را در شهر اردبیل دیدم که به کمال طبع او در نظم وشعر دلالت دارد.
أيضا، و كان وافر التصانيف متكاثر التآليف، أخذ و استفاد عن جمّ غفير من علماء عصره من العامّة و الخاصّة، و أفاد علي جمع كثير من فضلاء دهره من الخاصّة بل من العامّة- إلي أن قال-: و كان من أزهد الناس و أتقاهم، و من زهده ما حكاه السيّد حسين المجتهد في رسالة النفحات القدسيّة أنّه قدّس سرّه أوصي بجميع صلواته و صيامه مدّة عمره و بالحجّ عنه مع أنّه كان قد حجّ. إ ه.
و له ذكر جميل في غير واحد من التراجم، كمنتهي المقال ص 105 و كتب رجال الأسترآباديّ، و جامع الرواة ج 1 ص 230 و رياض العلماء و المقابس ص 17 و روضات الجنّات ص 172 و المستدرك ج 3 ص 459 و سفينة البحار ج 2 ص 228 و لسان الميزان ج 6 ص 319(1)و الدرر الكامنة(2)و محبوب القلوب للإشكوريّ(3)و غيرها من التراجم، و هم و إن بالغوا في ثناه لكن اعترفوا بأنّهم عاجزون عن درك مداه، و عن الإعراب بما يقتضي شأنه و شخصيّته المثلي، قال الفاضل التفرشيّ في كتاب نقد الرجال ص 100: و يخطر ببالي أن لا أصفه إذ لا يسع كتابي هذا ذكر علومه و تصانيفه و فضائله و محامده، و انّ كلّ ما يوصف به الناس من جميل و فضل فهو فوقه، له أزيد من سبعين كتابا في الأصول و الفروع و الطبيعيّ و الإلهيّ و غيرها. إ ه.
و قال العلّامة النوريّ بعد أن بالغ في ثنائه: و لآية اللّه العلّامة بعد ذلك من المناقب و الفضائل ما لا يحصي، أمّا درجاته في العلوم و مؤلّفاته فيها فقد ملأت الصحف و ضاق عنه الدفتر، و كلّما اتعب نفسي فحالي كناقل التمر إلي هجر، فالأولي تبعا لجمع من الأعلام الإعراض عن هذا المقام.
تصانیف او به وفور موجود و تالیفات او بسیار است. جمعیت بسیاری از عالمان هم روزگارش از علمای شیعه و اهل سنت، علوم را از او گرفته و استفاده نمودهاند و جماعت بسیاری از فضلای آن دوره، از شیعه و بلکه اهل سنت از او بهره بردهاند» - تا آنجا که میگوید -: «او از زاهدترین و با تقواترین مردم بود. از زهد او سید حسین مجتهد در رساله «النفحات القدسیه» حکایت میکند که وصیت کرده بود همه نمازها و روزههای مدت عمرش را انجام دهند و از برای او حجّ هم بجا بیاورند، با آنکه او حجّ انجام داده بود.»
برای علامه ذکر خیر در غیر از کتابهای تراجم هم هست، مثل صفحه یکصد و پنج منتهی المقال و کتابهای رجال استر آبادی و صفحه دویست و سی جلد اول جامع الروات، ریاض العلما، صفحه هفده المقابس، صفحه یکصد و هفتاد و دو روضات الجنات، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم المستدرک، صفحه دویست و بیست و هشت جلد دوم سفینه البحار، صفحه سیصد و نوزده جلد ششم لسان المیزان،(4)
الدرر الکامنه،(5)
محبوب القلوب تالیف اشکوری و غیر از اینها در تراجم. همه اینها اگرچه در ثناء و تعریف او مبالغه نمودهاند، لکن اعتراف نمودهاند که از درک همه او عاجزند و به آنچه که شأنیت او اقتضا میکند و در خور شخصیت اوست، دست نمییابند. فاضل تفرشی در صفحه یکصد کتاب نقدالرجال میگوید: «به ذهنم خطور کرد که او را وصف نکنم، زیرا نوشتن من به ذکر علوم و تالیفات و فضایل و خوبیهایش نمیرسد و هر چه که مردم از زیبایی و فضیلت برایش بگویند، او برتر از آنهاست. برای او بیش از هفتاد کتاب در اصول و فروع و طبیعیات و الهیات و غیر از آن میباشد.»
علامه نوری بعد از مبالغه در تعریف او میگوید: «و برای آیت الله علامه بعد از اینها که بیان شده، مناقب و فضایلی است که قابل شمارش نمیباشد. اما درجات او و تالیفاتش در علوم، صفحاتی را پر کرده و در دفتر نمیگنجد، و هر چه خود را به سختی بیندازم، حال من مانند کسی هست که خرما را به منطقه هجر که پر از نخلستان است، ببرم. پس بهتر آن است که مانند دیگر بزرگان دست از این کار بردارم.»
1) و قد اشتبه عليه اسمه و اسم والده قال: يوسف بن الحسن بن المطهّر الحلّيّ المشهور، كان رأس الشيعة الإماميّة في زمانه، و له معرفة بالعلوم العقليّة. إ ه.
2) أورده تارة مكبرا و تارة مصغرا.
3) راجع الروضات ص 176.
4) . در اینجا بین اسم او و پدرش اشتباه کرده و میگوید: «یوسف بن حسن بن مطهّر حلّی مشهور که رأس شیعه امامیه در زمان خود بود و با علوم عقلیه نیز آشنایی داشت.»
5) . یک بار بزرگ و یک بار کوچک آورده است.
له تأليفات كثيرة قيّمة ربما تزيد علي مائة مصنّف، بل قال صاحب مجمع البحرين في مادّة العلّامة: إنّه وجد بخطّه رحمه اللّه خمسمائة مجلد من مصنّفاته غير ما وجد بخط غيره.
و قد عدّ جملة منها هو نفسه في كتاب الخلاصة عند ترجمة نفسه، منها:
«1»- منتهي المطلب في تحقيق المذهب، ذكر فيه جميع مذاهب المسلمين في الفقه، لم يتمّ، و قد طبع في المجلّدين الضخمين في سنة 1316 قال رحمه اللّه: هو في سبع مجلّدات.
«2»- تلخيص المرام في معرفة الأحكام.
«3»- تحرير الأحكام الشرعيّة، استخرج فيها فروعا كثيرة، طبع بايران في مجلّد كبير.
«4»- مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، مطبوع.
«5»- استقصاء الاعتبار في تحرير معاني الأخبار، قال: ذكرنا فيه كلّ حديث وصل إلينا، و بحثنا في كلّ حديث منه علي صحّة السند أو إبطاله، و كون متنه محكما أو متشابها، و ما اشتمل عليه المتن من المباحث الاصوليّة و الأدبيّة و ما يستنبط من المتن من الأحكام الشرعية و غيرها.
«6»- مصابيح الأنوار، قال: ذكرنا فيه كلّ أحاديث علمائنا، و جعلنا كلّ حديث يتعلّق بفنّ في بابه، و رتّبنا كلّ فنّ علي أبواب، ابتدأنا فيها بما روي عن النبيّ صلّي اللّه عليه و آله ثمّ بما روي عن عليّ عليه السّلام و هكذا إلي آخر الأئمّة عليهم السّلام.
«7»- الدرّ و المرجان في الأحاديث الصحاح و الحسان.
«8»- نهج الوضاح في الأحاديث الصحاح.
«9»- نهج الإيمان في تفسير القرآن، ذكر فيه ملخّص الكشّاف و التبيان و غيرهما.
«10»- القول الوجيز في تفسير الكتاب العزيز.
«11»- منهاج الصلاح في الدعوات و أعمال السنة.
برای او تالیفات گرانمایه زیادی است که چه بسا به بیش از یکصد کتاب برسد. بالاتر از این را صاحب مجمع البحرین در ماده «علامه» میگوید: «به خطّ علامه; پانصد جلد از تالیفاتش را یافتم و این غیر از آن است که به غیر خطِ علامه موجود است.»
تعدادی از این تالیفات را خود علامه در کتاب الخلاصه، هنگامی که شرح حالش را میگوید، شمرده است که از آن جملهاند:
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب؛ در این کتاب تمام مذاهب مسلمانان را در فقه آورده و تمام نشده است. در دو جلد قطور در سال 1316 چاپ شده است. خودش میگوید که این کتاب، هفت جلد است.
تلخیص المرام فی معرفت الاحکام
تحریر الاحکام الشرعیه؛ در این کتاب فروعات بسیاری استخراج شده و در یک جلد بزرگ در ایران چاپ شده است.
مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، چاپ شده است.
استقصاء الاعتبار فی تحریر معانی الاخبار؛ میگوید: «در این کتاب هر حدیثی که به ما رسیده ذکر شده و در هر حدیثی از درستی و نادرستی سندش بحث میکنیم و همچنین که حدیث متنش از محکمات یا متشابهات است و هر چه که بر متن حدیث از مباحث اصولی و ادبی را شامل شود و آنچه که از احکام شرعی از حدیث استنباط میشود را بحث میکنیم.»
مصابیح الانوار؛ میگوید: «در این کتاب همه احادیث علمای ما آمده است و هر حدیثی را که متعلق به علمی باشد، در یک باب قرار دادهایم و هر علمی را در چند باب مرتب نمودیم. ابتدا آنچه که از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده و سپس آنچه از امام علی علیه السلام و همچنین تا آخر ائمه:روایت شده را آوردیم.»
الدرر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحسان
نهج الوضاح فی الاحادیث الصحاح
نهج الایمان فی تفسیر القرآن؛ در این کتاب خلاصه تفسیر الکشّاف و التبیان و غیر این دو آمده است.
القول الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز
منهاج الصلاح فی الدعوات و اعمال السنۀ
«12»- كشف الحقّ و نهج الصدق.
«13»- كشف اليقين في الإمامة، و قد يعبّر عنه باليقين.
«14»- الألفين.
«15»- منهاج الكرامة.
«16»- شرح التجريد.
«17»- أنوار الملكوت في شرح الياقوت.
«18»- نهاية الكلام.
«19»- نهاية الأصول.
«20»- نهاية الفقهاء.
«21»- قواعد الأحكام.
«22»- إيضاح مخالفة أهل السنّة للكتاب و السنّة.
«23»- تذكرة الفقهاء.
«24»- الرسالة السعديّة.
«25»- خلاصة الرجال.
«26»- إيضاح الاشتباه.
«27»- تبصرة الأحكام.
«28»- التناسب بين الفرق الأشعريّة و الفرق السوفسطائيّة.
«29»- نظم البراهين في أصول الدّين.
«30»- معارج الفهم في شرح النظم في الكلام.
«31»- الأبحاث المفيدة في تحصيل العقيدة.
«32»- كشف الفوائد في شرح قواعد العقائد في الكلام.
«33»- القواعد و المقاصد في المنطق و الطبيعيّ و الإلهيّ.
«34»- الأسرار الخفيّة في العلوم العقليّة.
«35»- الدرّ المكنون في علم القانون في المنطق.
کشف الحق و نهج الصدق
کشف الیقین فی الامامۀ، از این کتاب به «یقین» هم تعبیر شده است.
14.الالفین
منهاج الکرامۀ
شرح التجرید
انوارالملکوت فی شرح الیاقوت
نهایۀ الکلام
نهایۀ الاصول
نهایۀ الفقهاء
قواعد الاحکام
ایضاح مخالفۀ اهل السنۀ للکتاب و السنۀ
تذکرۀ الفقهاء
الرسالۀ السعدیۀ
خلاصۀ الرجال
ایضاح الاشتباه
تبصرۀ الاحکام
التناسب بین الفرق الاشعریّه و الفرق السوفسطائیه
نظم البراهین فی اصول الدین
معارج الفهم فی شرح النظم فی الکلام
الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده
کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد فی الکلام
القواعد و المقاصد فی المنطق و الطبیعی و الالهّی
الاسرار الخفیّه فی العلوم العقلیّه
الدّر المکنون فی علم القانون فی المنطق
«36»- المباحث السنيّة و المعارضات النصيريّة.
«37»- المقاومات، قال: باحثنا فيها الحكماء السابقين و هو يتمّ مع تمام عمرنا.
«38»- حلّ المشكلات من كتاب التلويحات.
«39»- إيضاح التلبيس من كلام الرئيس، قال: باحثنا فيه الشيخ ابن سينا.
«40»- الجوهر النضيد في شرح كتاب التجريد في المنطق.
«41»- الشفاء في الحكمة.
«42»- مراصد التدقيق و مقاصد التحقيق في المنطق و الطبيعيّ و الإلهيّ.
«43»- المحاكمات بين شرّاح الإشارات.
«44»- منهاج الهداية و معراج الدراية في علم الكلام،
«45»- استقصاء النظر في القضاء و القدر.
«46»- نهج الوصول إلي علم الأصول.
«47»- مختصر شرح نهج البلاغة.
«48»- الأدعية الفاخرة.
«49»- المنهاج في مناسك الحاجّ.
«50»- نهج العرفان في علم الميزان.
و غير ذلك ممّا يطول ذكره.
له- قدّس سرّه- في تشييد المذهب و الذبّ عنه يوم مشهور و هو الذي ناظر فيه علماء السنّة فأفحمهم و أثبت حقيّة المذهب فرغب فيه السلطان و أمراؤه.
و كان ذلك في سلطنة السلطان محمّد الجايتو خان الملقّب بشاه خدابنده في سنة 708 و كان السلطان مائلا إلي الحنفيّة ثمّ رجع إلي الشافعيّة بعد ما وقع بحضرته مناظرة بين قاضي نظام الدين عبد الملك الشافعيّ و علماء الحنفيّة فأفحمهم القاضي، ثمّ تحيّر هو و أمراؤه فبقوا متذبذبين في مدّة ثلاثة أشهر في تركهم دين الإسلام، و ندموا علي تركهم دين الآباء بعد ما ورد عليه ابن صدر جهان الحنفيّ من بخارا فوقعت
المباحث السنیّه و المعارضات النصیریّه
المقاومات؛ میگوید: «در این کتاب از حکمای سابق بحث میکنیم و این با تمام شدن عمرمان، تمام میشود.»
حلّ المشکلات من کتاب التلویحات
ایضاح التلبیس من کتاب الرئیس؛ میگوید: «در آن از شیخ ابو علی سینا بحث کردیم.»
الجوهر النضید فی شرح کتاب التجرید فی المنطق
الشفاء فی الحکمۀ
مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق فی المنطق و الطبیعی و الالهّی
المحاکمات بین شرّاح الاشارات
منهاج الهدایۀ و معارج الدرایه فی علم الکلام
استقصاء النظر فی القضاء و القدر
نهج الوصول الی علم الاصول
مختصر شرح نهج البلاغه
الادعیه الفاخرۀ
المنهاج فی مناسک الحاجّ
نهج العرفان فی علم المیزان
و غیر از اینها که ذکرشان طولانی میشود.
برای علامه1 در استحکام مذهب و دفاع از آن، یک روز مشهور وجود دارد که در آن روز با علمای اهل سنت مناظره کرده، آنها را محکوم نمود و حقانیت مذهب شیعه را ثابت کرد، تا جایی که سلطان و دیگر امیران به مذهب شیعه روی آوردند.
این اتفاق در زمان حکومت سلطان محمد الجایتو خان، معروف به شاه خدا بنده در سال 708 رخ داد و سلطان که به مذهب حنفیه تمایل داشت و سپس به مذهب شافعی روی آورد، هنگامی که مناظرهای بین قاضی نظام الدین عبدالملک شافعی و علمای حنفیه برگزار شد و قاضی پیروز مناظره بود، در این وقت سلطان و امیران دیگر متحیر شدند و در مدت سه ماهی که دین اسلام را ترک کردند، بین این دو مذهب حیران شده و از این که دین پدریشان را ترک کردند پشیمان بودند. بعد پسر صدر جهان حنفی از بخارا بر او وارد شد
بينه و بين القاضي مناظرة في جواز نكاح البنت المخلوقة من ماء الزنا، حتّي قدم علي السلطان السيّد تاج الدين الآويّ الإماميّ مع جماعة من الشيعة و ناظروا مع القاضي نظام الدين بمحضر السلطان في مباحث كثيرة فعزم السلطان الرواح إلي بغداد و زيارة أمير المؤمنين عليه السّلام فلمّا ورد رأي بعض ما قوّي به دين الشيعة فعرض السلطان الواقعة علي الأمراء فحرصه عليه من كان منهم في مذهب الشيعة فصدر الأمر بإحضار أئمّة الشيعة فطلبوا جمال الدين العلّامة و ولده فخر المحقّقين و كان مع العلّامة من تأليفاته كتاب نهج الحقّ و كشف الصدق، و كتاب منهاج الكرامة فأهداهما إلي السلطان و صار موردا للألطاف فأمر السلطان قاضي القضاة نظام الدين و هو أفضل علماء زمانهم أن يناظر مع آية اللّه العلامة و هيّأ مجلسا عظيما مشحونا بالعلماء و الفضلاء فأثبت العلّامة بالبراهين القاطعة و الدلائل الساطعة خلافة أمير المؤمنين عليه السّلام بعد رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله بلا فصل، و أبطل خلافة الثلاثة بحيث لم يبق للقاضي مجال للمدافعة و الإنكار، بل شرع في مدح العلّامة و استحسن أدلّته، قال: غير أنّه لمّا سلك السلف سبلا، فاللازم علي الخلف أن يسلكوا سبيلهم لإلجام العوام، و دفع تفرّق كلمة الإسلام، يستر زلّاتهم و يسكت في الظاهر من الطعن عليهم، فدخل السلطان و أكثر أمراؤه في ذلك المجلس في مذهب الإماميّة، و أمر السلطان في تمام ممالكه بتغيير الخطبة و إسقاط أسامي الثلاثة عنها، و بذكر أسامي أمير المؤمنين و سائر الأئمّة عليهم السلام علي المنابر، و بذكر حيّ علي خير العمل في الأذان، و بتغيير السكّة و نقش الأسامي المباركة عليها، و لمّا انقضي مجلس المناظرة خطب العلّامة خطبة بليغة شافية، و حمد اللّه تعالي و أثني عليه، و صلّي علي النبيّ و آله صلوات اللّه عليهم أجمعين، فقال السيّد ركن الدين الموصليّ- و كان ينتظر عثرة منه و لم يعثر عليها-: ما الدليل علي جواز الصلاة علي غير الأنبياء؟ فقرأ العلّامة: «الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ» فقال الموصليّ: ما الذي أصاب عليّا و أولاده من المصيبة حتّي استوجبوا الصلاة عليهم؟ فعدّ الشيخ بعض مصائبهم، ثمّ قال: أيّ مصيبة أعظم عليهم من أن يكون مثلك تدّعي أنّك من أولادهم ثمّ تسلك سبيل مخالفيهم
و بین او و قاضی مناظرهای در بحث جایز بودن ازدواج دختری که از زنا به دنیا آمده است، واقع شد. تا اینکه سید تاج الدین آوی از علمای شیعه، با عدهای از شیعیان نزد سلطان آمد و با قاضی نظام الدین در محضر سلطان مناظرهای در مباحث گوناگون انجام داد. پس سلطان به سمت بغداد و زیارت امیرالمومنین علیه السلام رفت و هنگامی که وارد شد، دیدند که عدهای به تقویت دین شیعه میپردازند، سلطان این واقعه را به امیران خود گفت و رغبت به این مذهب پیدا نمود و دستور داد که بزرگان شیعه را احضار نمایند. سپس علامه جمال الدین و فرزندش فخرالمحققین را خواست، و با علامه تعدای از تالیفاتش مانند کتاب «نهج الحق و کشف الصدق» و کتاب «منهاج الکرامه» بود که این دو را به سلطان هدیه نمود و مورد الطاف سلطان قرار گرفت. او به قاضی القضات نظام الدین که فاضلترین عالم زمان خود بود، دستور داد با علامه مناظره کند. لذا مجلس با عظمتی که از علماء و فضلاء پر بود، تشکیل داد و علامه با برهان قاطع و دلایل روشن، خلافت بدون واسطه امیرالمومنین علیه السلام بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله را ثابت نمود و خلافت خلفای سه گانه را باطل نمود، به گونهای که برای قاضی فرصتی برای دفاع و انکار باقی نماند، بلکه قاضی شروع به مدح علامه و تحسین دلایل او نمود و گفت: «غیر آن سلوک و راهی گذشتگان داشتند و رفتند، لازم است که بر خلاف آن مسیر برویم، زیرا دلیلی برای آنها نیست، و از اسلام واقعی تفرقه را دور نماییم و اگر اشتباهی بود بپوشانیم و در مورد طعن ظاهری آنان نیز سکوت نماییم.» در این مجلس سلطان و دیگر امیران او به مذهب امامیه گرویدند و سلطان در همه ممالک، امر به تغییر خطبه و انداختن اسامی خلفای سه گانه و ذکر نامهای امیرالمومنین و دیگر امامان:بر منبرها نمود. و همچنین به ذکر «حی علی خیرالعمل» در اذان و تغییر سکهها و حک نمودن اسامی مبارک ائمه بر آنها امر نمود. هنگامی که مناظره پایان یافت، علامه خطبهای شیوا ایراد فرمود و حمد خدا را کرد و او را ثنا نمود و بر پیامبر و آل او صلی الله علیه و آله درود فرستاد. در این بین سید رکن الدین موصلی - که منتظر ایرادی بر علامه بود و چیزی نیافته بود - گفت: چه دلیلی دارید که بر غیر پیامبران صلوات و درود می فرستید؟ علامه این آیه را قرائت نمود: «کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، میگویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوی او باز میگردیم.» بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند.» موصلی گفت: کدام مصیبت بر علی و فرزندان او رسیده است که طبق این آیه شایسته درود و صلوات باشند؟ سپس علامه فرمود: چه مصیبتی از این بالاتر که فردی مثل تو ادعا میکنی که از فرزندانشان هستی و بعد بر مسیر مخالفت
و تفضل بعض المنافقين عليهم و تزعم الكمال في شرذمة من الجهّال. فاستحسنه الحاضرون و ضحكوا علي السيّد المطعون فأنشد بعض من حضر:
إذ العلويّ تابع ناصبيّا *** لمذهبه فما هو من أبيه
و كان الكلب خيرا منه طبعا *** لأنّ الكلب طبع أبيه فيه
و جعل السلطان بعد ذلك السيّد تاج الدين محمّد الآويّ المتقدّم ذكره و هو من أقارب السيّد الجليل رضيّ الدين محمّد بن محمّد الآويّ نقيب الممالك(1). (2).
يروي عن جماعة من حفّاظ الشريعة منهم:
«1»- الشيخ الجليل مفيد الدين محمّد بن عليّ بن محمّد بن جهم الأسديّ.
«2»- الحكيم المتألّه كمال الدين ميثم بن عليّ بن ميثم البحرانيّ صاحب الشروح الثلاثة علي نهج البلاغة.
«3»- العالم الفاضل الحسن ابن الشيخ كمال الدين عليّ بن سليمان البحرانيّ.
«4»- الشيخ نجيب الدين أبو أحمد أو أبو ذكريّا يحيي بن أحمد بن يحيي بن الحسن بن سعيد الحلّي الهذليّ. ابن عمّ المحقّق الحلّيّ، صاحب كتاب جامع الشرائع و نزهة الناظر المتولّد سنة 601 و المتوفّي سنة 690(3).
«5»- والده الأجلّ الأكمل سديد الدين يوسف بن زين الدين عليّ بن المطهّر الحلّيّ الفقيه المتكلّم الأصوليّ(4).
«6»- سلطان المحقّقين الخواجة نصير الدين محمّد بن محمّد بن الحسن الطوسيّ المتولّد سنة 597 المتوفّي سنة 672، قرأ عليه الكلام و الهيئة و العقليّات، و قرأ عليه الطوسيّ الفقه(5).
آنان قدم بر میداری و بعضی از منافقین را بر آنان برتر میشماری و گمان میکنی کمال در دفاع از این جاهلان است؟
حاضران علامه را تحسین کردند و بر سید به خاطر این طعنه خندیدند و یکی از حاضران این شعر را سرود که:
هنگامی که یک علوی از ناصبیها تبعیت کند، آنچه از پدرانش رسیده را از بین میبرد
و سگ طبیعتش از او بهتر است، زیرا سگ در همه چیز طبع پدرش را دارد
بعد از این سلطان سید تاج الدین محمد آوی (که نامش گذشت) و از نزدیکان سید بزرگوار رضی الدین محمد بن محمد آوی بود را سرپرست آن ممالک نمود.(6)
از تعدادی از جماعت راویان حدیث نقل کرده که از آن عدهاند:
شیخ بزرگوار، مفیدالدین محمد بن علی بن محمد بن جهم اسدی
حکیم الهی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، نویسنده شرحهای سه گانه بر نهج البلاغه
عالم و فاضل حسن، پسر شیخ کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی
شیخ نجیب الدین ابو احمد یا ابو ذکریا، یحیی بن احمد بن یحیی بن حسن بن سعید حلّی هذلی، پسر عمو محقق حلّی، نویسنده کتاب «جامع الشرائع و نزهه الناظر» متولد سال 601 و متوفای سال 690 .
پدر ایشان، عالیقدرترین و کامل ترین، سدید الدین یوسف بن زین العابدین علی بن مطهر حلی فقیه و متکلم و اصولی
سلطان المحققین، خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن طوسی، متولد سال 597 و متوفای سال 672. نزد او کلام و هیئت و عقلیات فرا گرفت و طوسی هم از او فقه آموخت.
1) راجع المستدرك ج 3 ص 460 و روضات الجنّات ص 175، و نقله القاضي نور اللّه في مجالس المؤمنين عن تاريخ الحافظ الابرو
2) راجع المستدرك ج 3 ص 461.
3) المصدر ص 462.
4) المصدر ص 463.
5) المصدر ص 464.
6) . رجوع کنید به المستدرک؛ 3/460 و روضات الجنات؛ ص 175، این را قاضی نورالله در مجالس المومنین از «تاریخ حافظ ابرو» نقل کرده است.
«7»- جمال الدين أبو الفضائل و المناقب السيّد أحمد بن موسي بن جعفر بن طاوس المتقدّم ذكره(1).
«8»- السيّد الأجل الأسعد رضيّ الدين عليّ بن موسي بن طاوس المتقدّم ذكره(2).
«9»- خاله الأكرم و أستاذه الأعظم رئيس العلماء، المحقّق علي الإطلاق، الشيخ أبو القاسم نجم الدين جعفر بن الحسن بن يحيي بن سعيد الهذليّ الحلّيّ صاحب الشرائع و النافع و النكت، المتوفّي سنة 676. و فيه نظر(3).
«10»- نجم الملّة و الدين جعفر بن نجيب الدين محمّد بن جعفر بن أبي البقاء هبة اللّه ابن نما الحلّيّ الربعيّ صاحب مثير الأحزان و كتاب أخذ الثار المتوفّي في سنة 645.
«11»- بهاء الدين عليّ بن عيسي الإربليّ صاحب كشف الغمّة.
«12»- السيّد عبد الكريم بن طاوس صاحب فرحة الغريّ(4).
كان- قدّس سرّه- قرأ علي جماعة من علماء السنة منهم: نجم الدين الكاتبيّ القزوينيّ و الشيخ برهان الدين النسفيّ و الشيخ جمال الدين حسين بن أبان(5)النحوي، و عزّ الدين الفاروقي الواسطيّ، و تقيّ الدين عبد اللّه بن جعفر بن عليّ الصبّاغ الحنفيّ، و شمس الدين محمّد بن محمّد بن أحمد الكيشيّ(6)و يروي عن رضيّ الدين الحسن بن عليّ الصنعاني الحنفيّ(7).
7. جمال دین و پدر فضایل و خوبیها، سید احمد بن موسی بن جعفر بن طاووس (قبلاً نامش گذشت)
سید عالیقدر و سعادتمند، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس (قبلاً نامش گذشت)
دایی مکرم و استاد بزرگش، رئیس العلماء، محقق علی الاطلاق، شیخ ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید هذلی حلّی، نویسنده «الشرایع و النافع و النکت»، متوفای سال 676 و در این مورد تأمل باید کرد.
ستاره درخشان ملت و دین، جعفر بن نجیب الدین محمد بن جعفر بن ابی البقاء هبه الله بن نما حلّی ربعی، نویسنده «مثیر الاحزان» و کتاب «اخذ الثار» متوفای سال 645
بهاءالدین علی بن عیسی اربلی، نویسنده «کشف الغمّه»
سید عبدالکریم بن طاووس، نویسنده «فرحه الغرّی»(8)
علامه حلی1 همچنین نزد جماعتی از اهل سنت هم درس فراگرفت که از آن جملهاند: نجم الدین کاتبی قزوینی، شیخ برهان الدین نسفی، شیخ جمال الدین حسین بن ابان(9)نحوی، عزالدین فاروقی واسطی، تقی الدین عبدالله بن جعفر بن علی طبّاغ حنفی، شمس الدین محمد بن محمد بن احمد کیشی. وی از رضی الدین حسن بن علی صنعانی حنفی نیز روایت کرده است.
1) المصدر ص 466.
2) المصدر ص 473.
3) المصدر ص 473.
4) الروضات ص 146 و 175، أخذ الأخير صاحب الروضات عن الرياض حيث قال: و قد نسب الامير منشي في رسالة تاريخ قم بالفارسية إلي العلامة كتاب رسالة الدلائل البرهانية في تصحيح الحضرة الغروية، و حكي عنه فيها أنّه يروي بعض الأخبار عن السيّد عبد الكريم بن طاوس و أظن أن تلك الرسالة لغيره.
5) في بعض النسخ[ أياز].
6) الروضات ص 175.
7) الاجازات ص 114.
8) . روضات الجنات؛ 146 و 175، این را صاحب روضات الجنات از ریاض گرفته و میگوید: «امیر منشی در رساله تاریخ قم که به فارسی نوشته شده است، «رساله الدلائل البرهانیه فی تصححیح الحضره الغرویه» را به علامه نسبت داده است و در آن از این کتاب بعضی از روایات را از سید عبدالکریم بن طاووس نقل نموده و گمان کرده آن رساله از غیر اوست.»
9) . در بعضی از نسخهها «ایاز» آمده است.
يروي عنه جماعة من المشايخ الكبار منهم:
«1»- ولده الصالح، أجلّ المشايخ و أعظم الأساتيد، المحقّق النقّاد، الفقيه فخر المحقّقين أبو طالب محمّد، المتولّد في ليلة الاثنين و لعشرين من جمادي الأولي سنة 628 و المتوفّي ليلة الجمعة الخامس و العشرين من جمادي الآخرة سنة 771(1).
«2»- مجد الدين أبو الفوارس محمّد الحسينيّ(2).
«3»- ابنا أخته السيّد الجليل المرتضي عميد الدين عبد المطلب و السيّد ضياء الدين عبد اللّه ابنا مجد الدين أبي الفوارس محمّد المتقدّم ذكره(3).
«4»- رضيّ الدين أبو الحسن عليّ بن جمال الدين أحمد بن يحيي المزيديّ المتوفّي سنة 757(4).
«5»- الشيخ الفقيه زين الملّة و الدين أبو الحسن عليّ بن أحمد بن طراد المطارآباديّ المتوفّي سنة 762(5).
«6»- السيّد علاء الدين أبو الحسن عليّ بن محمّد بن الحسن بن زهرة الحسنيّ الحلّيّ، و هو الذي كتب العلّامة له و لولده و لأخيه الآتيين الإجازة المعروفة بالإجازة الكبيرة لابناء زهرة(6).
«7»- السيّد بدر الدين محمّد أخو علاء الدين المذكور.
«8»- السيّد شرف الدين أبو عبد اللّه الحسين بن علاء الدين المذكور(7).
«9»- السيّد الجليل أحمد بن أبي إبراهيم محمّد بن الحسن بن زهرة الحسنيّ الحلبيّ(8).
«10»- السيّد العالم الكبير مهنّا بن سنان بن عبد الوهّاب الحسينيّ(9).
تعدادی از بزرگان از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
فرزند صالحش، عالیقدرترین بزرگان و بزرگترین اساتید، محقق و نقد کننده و فقیه، فخرالمحققین ابوطالب محمد، متولد شب بیست و دوم از ماه جمادی الاولی سال 628 و متوفای شب جمعه بیست و پنجم ماه جمادی الاخره سال 771 میباشد.
مجدالدین ابوالفوارس محمد حسینی
خواهرزادگانش، سید بزرگ مرتضی عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیاءالدین عبدالله، فرزندان مجدالدین ابوالفوارس محمد (که نامش قبلا گذشت)
رضی الدین ابوالحسن علی بن جمال الدین احمد بن یحیی مزیدی، متوفای سال 757
شیخ و فقیه، زینت ملت و دین، ابوالحسن علی بن احمد بن طراد مطرآبادی متوفای سال 762
سید علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد بن حسن بن زهره حسنی حلّی، و او کسی هست که علامه برای او و فرزند و برادرش که نامشان میآید، اجازهای نوشت که به اجازه کبیره برای فرزندان زهره معروف است.
سید بدرالدین محمد برادر علاءالدین (که نامش آمد)
سید شرف الدین ابو عبدالله حسین بن علاءالدین (که نامش گذشت)
سید بزرگوار، احمد بن ابی ابراهیم محمد بن حسن بن زهره حسنی حلبی(10)
سید و عالم بزرگ، مهنّا بن سنان بن عبدالوهاب حسینی
1) المستدرك ج 3 ص 459.
2) المصدر ص 441 و 459.
3) المصدر ص 459.
4) المصدر ص 442.
5) المصدر ص 443.
6) المصدر ص 443 و الروضات ص 201.
7) المستدرك ج 3 ص 443، الروضات ص 201.
8) المستدرك ج 3 ص 445، تنقيح المقال ج 3 ص 43 في باب الكني، راجعه ففيه اشتباه.
9) المستدرك ج 3 ص 445.
10) . المستدرک؛ 3/445 ، تنقیح المقال؛ 3/43 در باب کنیهها. رجوع کنید در این باره اشتباهی شده است.
«11»- الشيخ قطب الدين أبو جعفر محمّد بن محمّد الرازيّ البويهيّ الحكيم المتألّه صاحب شرح الشمسيّة و المطالع(1).
«12»- السيّد النقيب تاج الدين أبو عبد اللّه محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحلّيّ الحسنيّ(2).
«13»- المولي تاج الدين الحسن بن الحسين بن الحسن السرابشنويّ نزيل قاسان(3).
«14»- الشيخ الحسن بن الحسين بن الحسن بن معانق، ذكره صاحب الرياض و قال: رأيت نسخة من الخلاصة للعلّامة بخطّ هذا الشيخ و كان تاريخ كتابتها 707 في حياة أستاده العلّامة.
«15»- السيّد أحمد العريضيّ، ذكره صاحب الرياض.
حكي البحاثة الكبير الميرزا عبد اللّه الأصبهانيّ في كتاب رياض العلماء عن كتاب لسان الخواص للآغا رضيّ القزوينيّ أنّ القاضي البيضاويّ لمّا وقف علي ما أفاده العلّامة الحلّي في بحث الطهارة من القواعد بقوله: و لو تيقّنهما- أي الطهارة و الحدث- و شكّ في المتأخّر فإن لم يعلم حاله قبل زمانهما تطهّر و إلّا استصحبه، كتب القاضي بخطّه إلي العلّامة: يا مولانا جمال الدين أدام اللّه فواضلك، أنت إمام المجتهدين في علم الأصول و قد تقرّر في الأصول مسألة إجماعيّة هي أنّ الاستصحاب حجّة ما لم يظهر دليل علي رفعه و معه لا يبقي حجّة بل يصير خلافه هو الحجّة، لأنّ خلاف الظاهر إذا عضده دليل صار هو الحجّة و هو ظاهر و الحالة السابقة علي حالة الشكّ قد انتقض بضدّه، فإن كان متطهّرا فقد ظهر أنّه أحدث حدثا ينقض تلك الطهارة، ثمّ حصل الشك في رفع هذا الحدث فيعمل علي بقاء الحدث بأصالة الاستصحاب و بطل الاستصحاب الأوّل، و إن كان محدثا فقد ظهر
شیخ قطب الدین ابو جعفر محمد بن محمد رازی بویهی، حکیم الهی و نویسنده «شرح الشمسیّه» و «المطالع»
سید و نقیب، تاج الدین ابو عبدالله محمد بن قاسم بن حسین بن معیّه حلّی حسنی
مولی تاج الدین حسن بن حسین بن حسن سرابشنوی ساکن کاشان(4)
شیخ حسن بن حسین بن حسن بن معانق، نامش را صاحب ریاض آورده و میگوید: «من نسخهای از کتاب الخلاصه علامه را با خط این شیخ دیدهام که تاریخ نوشتنش سال 707 و در زمان حیات علامه بوده است.
سید احمد عریضی، نامش را صاحب ریاض آورده است.
بحث کننده بزرگ میرزا عبدالله اصفهانی، در کتاب «ریاض العلماء» از کتاب «لسان الخواص» از آغا رضی قزوینی چنین حکایت میکند که آن هنگام که قاضی بیضاوی از نظر علامه حلّی در قواعد بحث طهارت مطلع گردید، فرموده است: اگر در طهارت و حدث یقین داشتی و شک داشتی که کدام یک از آنها بعدتر بوده است و زمان یکی از این طهارت و حدث را نمیدانستی، حکم به طهارت کن، و الا استصحاب جاری کن.»
قاضی با خط خود برای علامه چنین نوشت: «ای مولای ما جمال الدین! «خداوند فضلت را مستدام بدارد» شما امام مجتهدان در علم اصول میباشید و در اصول مسئلهای اجماعی را تقریر کردهاند که آن این است که استصحاب تا دلیلی بر رفع آن نیامده، حجت است و با استصحاب حجتی دیگر باقی نمیماند، بلکه خلاف ظاهرش اگر باشد، حجت است، زیرا اگر خلاف ظاهر دلیل محکمی داشته باشد، آن حجت و ظاهر میباشد، و حالت سابق نیز در حالت شک، با ضدش نقض میگردد. پس اگر طهارتی باشد و بعد معلوم شود که حدثی پدید آمده است، آن طهارت نقض میگردد. پس شک میکنیم که این حدث رفع گردیده یا نه، با اصل استصحاب حکم به باقی بودن حدث مینماییم و استصحاب اول باطل میگردد. و اگر او طهارت نداشت و حدثی از او سر زده بود
1) المستدرك ص 447.
2) الروضات ص 585.
3) ذكره صاحب الرياض في المجلد الثاني، و ضبطه بضم السين و الراء ثمّ الالف و بعدها الباء المفتوحة و الشين المعجمة الساكنة ثمّ النون، و قال: رايت إجازة العلامة له بخطه.
4) . نامش را صاحب ریاض در جلد دوم آورده، نامش را به ضمه سین و راء و بعد از آن الف و بعد از آن باء با فتحه و شین ساکن و نون نوشته است و میگوید: «من اجازه علامه را به ایشان با خط علامه دیدهام.»
ارتفاع حدثه بالطهارة المتأخّرة عنه، ثمّ حصل الشكّ في ناقض هذه الطهارة و الأصل فيها البقاء، و كان الواجب علي القانون الكلّي الأصوليّ أن يبقي علي ضدّ ما تقدم.
فأجاب العلّامة- قدّس سرّه-: وقفت علي ما أفاده المولي الإمام العالم أدام اللّه فضائله و أسبغ عليه فواضله، و تعجّبت من صدور هذا الاعتراض عنه، فإنّ العبد ما استدلّ بالاستصحاب، بل استدلّ بقياس مركّب من منفصلة مانعة الخلوّ بالمعني الأعمّ عناديّة و حمليتين، و تقريره أنّه إن كان في الحالة السابقة متطهّرا فالواقع بعدها إمّا أن يكون الطهارة و هي سابقة علي الحدث أو الحدث الرافع للطهارة الأولي فيكون الطهارة الثانية بعده و لا يخلو الأمر منهما، لأنّه صدر منه طهارة واحدة رافعة للحدث في الحالة الثانية و حدث واحد رافع للطهارة، و امتناع الخلوّ بين أن يكون السابقة الطهارة الثانية أو الحدث ظاهر إذ يمتنع أن يكون الطهارة السابقة و إلّا كانت طهارة عقيب طهارة رافعة للحدث، و التقدير خلافه، فتعيّن أن يكون السابق الحدث، و كلّما كان السابق الحدث فالطهارة الثانية متأخّرة عنه، لأنّ التقدير أنّه لم يصدر عنه إلّا طهارة واحدة رافعة للحدث، فإذا امتنع تقدّمها علي الحدث وجب تأخّرها عنه، و إن كان في الحالة السابقة محدثا فعلي هذا التقدير إمّا أن يكون السابق الحدث أو الطهارة، و الأوّل محال و إلّا كان حدث عقيب حدث فلم يكن رافعا للطهارة، و التقدير أنّ الصادر حدث واحد رافع للطهارة فتعيّن أن يكون السابق هو الطهارة و المتأخّر هو الحدث فيكون محدثا، فقد ثبت بهذا البرهان أنّ حكمه في هذه الحالة موافق للحكم في الحالة الأولي بهذا الدليل لا بالاستصحاب، و العبد إنّما قال: استصحبه، أي أعمل بمثل حكمه. انتهي كلامه. ثمّ أنفذه إليه إلي شيراز و لمّا وقف القاضي البيضاويّ علي هذا الجواب استحسنه جدّا و أثني علي العلّامة.
قد سمعت من صاحب الرياض أنّه وصفه بالشاعر الماهر، و لم نجد له في كتب التراجم شعرا غير ما ذكره صاحب الروضات، قال: اتّفق لي العثور في هذه الأواخر
و معلوم گردید با طهارت بعد از آن حدث از بین رفته است، سپس شک نمودیم که این طهارت از بین رفته یا نه، بنا را بر بقای طهارت میگذاریم. نتیجه اینکه بنا بر قانون کلی در اصول، ان یبقی علی ضد ما تقدم.»
علامه1چنین جواب داد: «بر کلام مولی و امام عالم که خداوند فضلش را بر او مدام بدارد و فیوضاتش را بر او عطا نماید اطلاع یافتم و از اعتراضی که ایشان داشتند تعجب نمودم. برای اینکه استدلال بر استصحاب نشد بلکه استدلال به قیاس مرکب منفصله شده که مانعه الخلو به معنای عام است قیاس عنادی و حملی. تقریر آن قیاس چنین است:
اگر حالت سابقه طهارت باشد، پس آنچه بعد از آن میآید، یا طهارت است که بر حدث مقدم است و یا حدثی است که طهارت اول را از بین میبرد. پس طهارت دوم بعد از حدث آمده و از این دو حالت خارج نیست، زیرا در اینجا یک بار طهارت آمد و حدث را در حالت دوم از بین میبرد و یک بار حدثی آمده که طهارت را از بین برده است و در اینجا ممتنع است که امر خالی باشد از اینکه مقدم، طهارت دوم یا حدث باشد و همچنین ممتنع است که طهارت بعد آمده باشد، و الا طهارت پشت طهارت - که حدث را از بین میبرد - این خلاف تقدیر است. در نتیجه معین است که مقدم حدث بوده و هر جا که حدث مقدم باشد، طهارت دوم نیز متاخر از آن است، چون تقدیر این بود که از او یک طهارتی صادر شده که حدث را از بین برده است، و اگر مقدم بودن طهارت بر حدث ممتنع باشد، پس تأخر از آن واجب است.
در فرض دیگر اگر حالت قبل حدث بود، بنا بر تقدیر سابق، قبلش حدث بوده یا طهارت اول که حدث باشد محال است، چون لازم میآید که حدث بعد از حدث آمده باشد و این طهارت را از بین نبرده است. پس تقدیر این است که یک حدثی صادر شده که طهارت را از بین برده است و معین میکنیم که حالت قبل از حدث، طهارت بوده و آنچه بعد آمده حدث بوده و الان او طاهر نیست. با این دلیل ثابت میشود که حکم در این حالت، موافق با حکم در حالت اول است، و این دلیلش این است نه استصحاب و بنده وقتی میگوید استصحاب کن، یعنی به مثل آن حکم عمل نمایید.»
سپس این جواب را برای قاضی به شیراز فرستاد و وقتی قاضی بیضاوی این جواب را دید، او را تحسین نمود و بر علامه درود فرستاد.
از صاحب ریاض شنیدم که او را به شاعر حاذق توصیف کرده است و من برای او در کتابهای تراجم، غیر ازآنچه صاحب روضات الجنات آورده، شعری نیافتم که فرمود: در این اواخر
علي مجموعة من ذخائر أهل الاعتبار و لطائف آثار فضلاء الأدوار فيها نسبة هذه الأشعار الأبكار إليه:
ليس في كلّ ساعة أنا محتاج *** و لا أنت قادر أن تنيلا
فاغتنم حاجتي و يسرك فاحرز *** فرصة تسترقّ فيها الخليلا
و قال: و له أيضا ما كتبه إلي العلّامة الطوسيّ مسترخصا للسفر إلي العراق من السلطانيّة:
محبّتي تقتضي مقامي *** و حالتي تقتضي الرحيلا
هذان خصمان لست أقضي *** بينهما خوف أن أميلا
و لا يزالان في اختصام *** حتّي نري رأيك الجميلا
و كتب إلي الشيخ تقيّ الدين ابن تيميّه بعد ما بلغه أنّه ردّ علي كتابه في الإمامة و وصل إليه كتابه أبياتا أوّلها:
لو كنت تعلم كلّ ما علم الوري *** طرّ الصرت صديق كلّ العالم
لكن جهلت فقلت إنّ جميع من *** يهوي خلاف هواك ليس بعالم(1)
ولد رضوان اللّه تعالي عليه في التاسع و العشرين من شهر رمضان المبارك سنة 648، و توفّي في يوم السبت الحادي و العشرين من محرّم الحرام سنة 726، و نقل إلي النجف الأشرف، و دفن في الحجرة التي إلي جنب المنارة الشماليّة من حرم أمير المؤمنين عليه السلام(2).
به مجموعهای از ذخایر و لطایف دست یافتم که در آن آثار فضلای دورههای مختلف آمده بود و این اشعار نو به علامه نسبت داده شده بود:من همیشه محتاج نیستم و تو نیز همیشه نمیتوانی به من کمک کنی
پس نیاز مرا مغتنم بشمار و آن را آسان ساز که این فرصت را دوستان از تو میربایند
و فرمود: و همچنین برای او اشعاری هست که در نامهای به علامه طوسی، هنگامی که از سلطانیه به عراق میرفت، نوشت و اجازه طلبید:
محبت من اقتضای جایگاه مرا دارد و همچنین حال من اقتضای رفتن
این دو حالت با هم دشمنی دارند و از ترس رویگردانی نمیتوانم بین آنها قضاوت کنم
این دشمنی تمام شدنی نیست، تا آنکه نظر زیبای شما را ببینم
و هنگامی که به علامه خبر رسید که شیخ تقی الدین ابن تیمیه بر کتاب او درباره امامت ردی نوشته و کتاب به دست او رسید، ابیاتی نوشت که مطلعش چنین است:
اگر عالم به غیب بودی، همه را دوستان خود میپنداشتی
لکن ندانسته گفتی که همه کسانی که مخالف نظر تو هستند نمیدانند(3)
علامه قدس سره در بیست و نهم از ماه مبارک رمضان سال 648 متولد شد و در روز شنبه بیست و یکم از ماه محرم الحرام سال 726 درگذشت و بدنش به نجف اشرف منتقل گردید و در اتاقی که نزدیک مناره شمالی حرم امیرالمومنین علیه السلام است، به خاک سپرده شد.
هو الشيخ الأجلّ الأكمل سديد الدين أبو المظفّر، و يقال: أبو يعقوب، يوسف ابن زين الدين عليّ بن المطهّر الحلّي الفقيه المتكلّم الأصوليّ، كان من أعلم العلماء في عصره في الاصولين، قال ولده العلّامة في إجازته لبني زهرة: إنّ المحقّق خواجه نصير الدين لمّا ورد الحلّة و حضر عنده فقهاؤها سأل المحقّق عن أعلمهم بالاصولين فأشار إلي سديد الدين والدي و إلي الفقيه محمّد بن الجهم رحمهما اللّه. إ ه.
و قال ابن داود: و كان والده- يعني العلّامة- قدّس اللّه روحه- فقيها محقّقا مدرّسا عظيم الشأن.
و وصفه الشهيد في إجازته لابن الخازن بقوله: الإمام الأعظم الحجّة، أفضل المجتهدين السعيد الفقيه سديد الدين أبي المظفّر ابن الإمام المرحوم زين الدين عليّ بن المطهّر، أفاض اللّه علي ضرائحهم المراحم الربّانيّة و حباهم بالنعم الهنيئة(1). و ابن أبي جمهور: بالشيخ الفاضل الكامل سديد الدين(2).
و أطراه المحقّق الكركيّ في إجازته للمولي عبد العليّ الأستراباديّ بقوله: الشيخ الإمام الفقيه سديد الدين. إ ه(3).
و قال في إجازته للقاضي صفيّ الدين عيسي: و جميع مصنّفات و مرويّات الشيخ الأجلّ الفقيه السعيد سديد الدين. إ ه(4).
و في إجازته لسميّه الميسيّ: بالشيخ الأجلّ الفقيه، شيخ الإسلام سديد الدين أبي يعقوب. إ ه(5).
و في إجازته للمولي حسين بن شمس الدين محمّد الأستراباديّ: بالشيخ السعيد العلّامة سديد الدين، أبي مظفّر. إ ه(6)
شیخ بزرگ و کامل، سدیدالدین ابوالمظفر که به او ابویعقوب نیز می گویند، یوسف بن زین الدین علی بن مطهر حلّی فقیه، متکلم و اصولی که داناترین علما در عصر خود بین اصولیها بوده است. فرزندش علامه در اجازهاش به بنی زهره میگوید: «محقق خواجه نصیرالدین هنگامی که وارد حلّه شد و عدهای از فقهاء نزد او آمدند، محقق از عالم ترین آنها در اصول پرسید، به سدیدالدین پدرم و به فقیه محمد بن جهم5اشاره نمودند.»
و ابن داود می گوید: «و پدرش-یعنی علامه1- فقیه، محقق و مدرّسی عظیمالشأن بود.
و شهید در اجازهاش به ابن خازن او را چنین توصیف می کند: امام و حجت بزرگ، فاضلترین مجتهدان، سعادتمند و فقیه، سدیدالدین ابی مظفر بن امام مرحوم زین الدین علی بن مطهر (افاض الله علی ضرائهم المراحم الربانیه رحباهم بالنعم الهنیة) می باشد.»(7)و ابن ابی جمهور او را به شیخ فاضل، کامل سدیدالدین توصیف نمود.
و محقق کرکی در اجازهاش به مولی عبدالعلی استرآبادی، او را چنین ستوده است: «شیخ، امام، فقیه سدیدالدین.»
و در اجازهاش به قاضی صفی الدین عیسی میگوید: «و همه تالیفات و روایات شده از شیخ بزرگ، فقیه سعادتمند سدالدین.»
و در اجازهاش به هم نامش المیسی، به شیخ بزرگ و فقیه شیخ الاسلام سدیدالدین ابی یعقوب ستوده است.
و در اجازهاش به مولی حسین بن شمس الدین محمد استرآبادی میگوید: «شیخ سعادتمند، علامه سدیدالدین ابی مظفر.»
1) راجع إجازات البحار ص 39 و يستفاد من ذلك أن أبو عليّ كان من العلماء أيضا و لقّبه صاحب الروضات بشرف الدين.
2) المصدر ص 48.
3) المصدر ص 63.
4) المصدر ص 65.
5) إجازات البحار ص 57.
6) المصدر ص 59.
7) . رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 39 و از این استفاده میشود که ابوعلی از علماء بوده و صاحب روضات الجنات او را به شرف الدین لقب داد.
و في إجازة الشهيد الثاني للسيّد عليّ الصائغ: الشيخ السعيد السديد يوسف. إ ه(1).
و في إجازة المولي حسن عليّ بن المولي عبد اللّه التستريّ للمجلسيّ الأوّل: الإمام العلّامة الهمام سديد الدين يوسف. إ ه(2).
و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 74: يوسف بن عليّ بن المطهّر الحلّيّ والد العلّامة فاضل عالم فقيه متبحّر نقل ولده أقواله في كتبه. إ ه.
و وصفه الفاضل التستريّ في المقابس: ص 16 بالمحقّق المدقق الكامل صدر الأوائل و فخر الأفاضل الشيخ سديد الدين. إ ه.
يوجد ذكره الجميل في غير ما سمعت من التراجم كالمستدرك ج 3 ص 463، و الروضات ص 740 و تنقيح المقال ج 3 ص 336 و نقد الرجال ص 380 و غيرها.
و ممّا يناسب المقام ذكره ما ذكره ولده العلّامة في كشف اليقين ص 28 في باب اخبار مغيبات أمير المؤمنين عليه السّلام، قال: و من ذلك إخباره عليه السّلام بعمارة بغداد و ملك بني العبّاس و أحوالهم و أخذ المغول الملك منهم، رواه والدي رحمه اللّه و كان ذلك سبب سلامة أهل الكوفة و الحلّة و المشهدين الشريفين من القتل لمّا وصل السلطان هلاكو إلي بغداد قبل أن يفتحها هرب أكثر أهل الحلّة إلي البطائح إلّا القليل فكان من جملة القليل والدي رحمه اللّه و السيّد مجد الدين بن طاوس و الفقيه ابن أبي العزّ فأجمع رأيهم علي مكاتبة السلطان بأنّهم مطيعون داخلون تحت الإيليّة، و أنفذوا به شخصا أعجميّا، فأنفذ السلطان إليهم فرمانا مع شخصين أحدهما يقال له: نكله و الآخر يقال له: علاء الدين، و قال لهما: قولا لهم: إن كانت قلوبكم كما وردت به كتبكم تحضرون إلينا. فجاء الأميران فخافوا لعدم معرفتهم بما ينتهي الحال إليه، فقال والدي رحمه اللّه: إن جئت وحدي كفي؟ فقالا: نعم، فأصعد معهما، فلمّا حضر بين يديه و كان ذلك قبل فتح بغداد و قبل قتل الخليفة قال له: كيف قدمتهم علي مكاتبتي و الحضور عندي قبل أن تعلموا بما ينتهي إليه أمري و أمر صاحبكم؟ و كيف تأمنون إن يصالحني و رحلت عنه؟ فقال والدي رحمه اللّه:
و در اجازه شهید ثانی به سیدعلی صانع می گوید: «شیخ سعادتمند السدید یوسف.»
و در اجازه مولی حسن علی بن مولی عبدالله شوشتری به مجلسی اول آمده است: «امام، علامه همام سدیدالدین یوسف.»
و شیخ حر در صفحه هفتاد و چهار امل الآمل میگوید: «یوسف بن علی بن مطهر حلی، پدر علامه فاضل و عالم فقیه و حاذق که فرزند اقوالش را در کتابهایش نقل می کند.»
فاضل شوشتری در صفحه شانزده المقابس او را به محقق، دقیق، کامل و اول اوّلها و افتخار فضلاء، شیخ سدیدالدین وصف نمود.
نام او در غیر این تراجم که گفتیم، مثل صفحه چهارصد و شصت و سه جلد سوم المستدرک، صفحه هفتصد و چهل روضات الجنات، صفحه سیصد و سی و شش جلد سوم تنقیح المقال، صفحه سیصد و هشتاد نقدالرجال و غیر آن آمده است.
به مناسبت این بحث، ذکر میکنیم آنچه را که فرزندش علامه در صفحه بیست و هشت کشف الیقین در باب اخبار غیبه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آورده و میگوید: «و از این اخبار، آباد شدن بغداد و پادشاهی بنی عباس و احوالات آنها و گرفتن حکومت آنان توسط مغول است. پدرم;چنین روایت میکند که همین باعث شد که مردم کوفه و حلّه و نجف و کربلا از قتل محفوظ و سلامت بمانند؛ زیرا هنگامی که سلطان هلاکوخان به بغداد رسید، قبل از شروع جنگ اکثریت مردم حله به بیابانها فرار کردند، مگر عده قلیلی که ماندند که از آن جملۀ اندک پدرم;و سید مجدالدین بن طاووس و فقیه ابن ابی العز بودند.
این سه به این اجماع رسیدند که با هلاکوخان مکاتبه کنند و خود و هر کسی که از مردم در آن شهر هستند را به او تسلیم و آن را اعلام نمایند. و این نامه را توسط یک شخص عجمی برای او فرستادند. سلطان هم برای آنها فرمانی نوشت و توسط دو نفر که یکی از آنها را «نکله» و دیگری را «علاءالدین» میگفتند، برای آنها فرستاد و گفت به آنها بگویید: اگر چنان چه در نامه آوردهاید، دلهایتان موافق با ماست، شخصاً به نزد من بیایید. آن دو آمدند و آنان چون از عاقبت کار خبر نداشتند، ترسیدند. پدرم;در آن حال به فرستادگان میگوید: اگر من خودم به تنهایی بیایم کفایت می کند؟
آن دو گفتند: آری. و با آنان راهی شد. و این ماجرا قبل از فتح بغداد و قتل خلیفه عباسی بود. هلاکو به پدرم گفت: با اینکه هنوز حضور ما در بغداد و تسخیر آن معلوم نیست، چگونه جرأت کردید با من مکاتبه کنید؟ و چگونه از عواقب کار نزد خلیفه ایمن هستید؟ پدرم; گفت:
إنّما أقدمنا علي ذلك لأنّا روّينا عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام أنّه قال في خطبة الزوراء(1): و ما أدراك ما الزوراء؟! أرض ذات أثل(2)يشيّد فيها البنيان، و تكثر فيها السكّان، و يكون فيها مهادم(3)و خزّان يتّخذها ولد العبّاس موطنا و لزخرفهم مسكنا تكون لهم دار لهو و لعب، يكون بها الجور الجائر و الخوف المخيف و الأئمّة الفجرة و الامراء الفسقة و الوزراء الخونة تخدمهم أبناء فارس و الروم، لا يأتمرون بمعروف إذا عرفوه، و لا يتناهون عن منكر إذا نكروه، تكفي الرجال منهم بالرجال و النساء بالنساء، فعند ذلك الغمّ العميم و البكاء الطويل و الويل و العويل لأهل الزوراء من سطوات الترك و هم قوم صغار الحدق، وجوههم كالمجان المطوّقة، لباسهم الحديد، جرد مرد(4)يقدمهم ملك يأتي من حيث بدا ملكهم جهوريّ الصوت قويّ الصولة عالي الهمّة، لا يمرّ بمدينة إلّا فتحها، و لا ترفع عليه راية إلّا نكسها، الويل الويل لمن ناواه(5)،فلا يزال كذلك حتّي يظفر. فلمّا وصف لنا ذلك و وجدنا الصفات فيكم رجوناك فقصدناك، فطيّب قلوبهم و كتب لهم فرمانا باسم والدي رحمه اللّه يطيب فيه قلوب أهل الحلّة و أعمالها.
يروي شيخنا سديد الدين عن جماعة منهم:
«1»- المحقّق الخواجة نصير الدين الطوسيّ.
«2»- السيّد العلّامة النسّابة فخار بن معد الموسويّ.
«3»- الشيخ نجيب الدين أبو إبراهيم محمّد بن نما.
«4»- الشيخ مهذّب الدين الحسين بن أبي الفرج ابن ردة النيليّ.
اقدام ما بر این اساس بود که از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب «علیه السلام» روایت شده که او درخطبه «زوراء»(6)فرمود: «نمی دانی «زوراء» چیست؟ زمینی است دارای درخت گز،(7)در آن ساختمانهای محکمی است و مردمان بسیاری در آن سکونت میکنند و رجال و امراء هم در آن هستند.(8)
و فرزندان عباس آن را محل حکومت خود و آنجا را پر از طلا میکنند و خانههای آنها خانه لهو و لعب و عیش و نوش است. در آن ظلم ظالمان و ترس و هراس وجود دارد. پیشوایان بدکار و امیران فاسق و وزرای خائن جمع میشوند و فرزندان فارس و روم را به خدمتگزاری میگیرند. اگر کار خوبی ببینند عمل نمی کنند و اگر فعل زشتی دیده شود، از آن جلوگیری نمینمایند. مردانشان به مردان و زنانشان به زنان اکتفا میکنند و در این هنگام اندوه عمومی وگریه طولانی پدید میآید.
وای بر اهل وزراء! وای از حکومت ترکان بر آنها و آنها مردمانی هستند که چشمانی ریز دارند، صورتهای آنان مثل سپر چکش خورده است، لباسهایشان از آهن هست و مرد جنگند.(9)
پادشاه آنان از همان جا که سلطنت بنی عباس آشکار شد میآید، صدای درشت و نیرومند با همتی بلند است، به هر شهری میرسد آن را فتح میکند و هر پرچمی که بر علیه او برافراشته شود را میشکند. وای وای بر کسی که با او دشمنی کند! او پیوسته چنین است تا پیروز شود.» پس وقتی برای ما چنین وصف کردند و آن صفات را در شما دیدیم، به سوی شما آمدیم و دلمان آرام است. و هلاکو دستوری به اسم پدر من نوشت و اهل حله دل و عملی آرام داشتند.
محقق خواجه نصیرالدین طوسی
سید علامه و نسب شناس، فخار بن معد موسوی
شیح نجیب الدین ابوابراهیم محمد بن نما
شیخ مهذب الدین حسین بن ابی فرج ابن رده نیلی
1) قال الفيروزآبادي: الزوراء: بغداد.
2) أثل يأثل أثولا: تأصل في الأرض أو في الشرف. الاثلة و الاثلة: متاع البيت. الأصل. الاهبة.
3) في المستدرك: مخادم.
4) جرد- جمع اجرد-: الذي لا شعر في جسده، و مرد جمع أمرد: الذلا لا لحية له.
5) أي عاداه.
6) . فیروزآبادی میگوید که زوراء همان بغداد است.
7) . اثل یا ثل اثولا، اصالت در زمین و شرافت را میگویند. «الاثله» اثاث خانه را گویند. اصل «الاهبه» است.
8) . درالمستدرک به جای مهادم، «مخادم» دارد.
9) . «جرد» جمع «اجرد» است و به کسانی که مو در بدن ندارند میگویند و «مرد» جمع امرد است و به کسی که مو در صورت ندارند میگویند
«5»- الفاضل الفقيه الصالح السيّد أحمد بن يوسف بن أحمد العريضيّ العلويّ الحسينيّ.
«6»- الشيخ يحيي بن محمّد بن يحيي بن الفرج السوراويّ الفاضل الصالح.
«7»- الشيخ عزّ الدين بن أبي الحارث محمّد الحسينيّ.
«8»- السيّد صفيّ الدين أبو جعفر محمّد بن معد بن عليّ بن رافع بن أبي الفضائل معد بن عليّ بن حمزة بن أحمد بن حمزة بن عليّ بن أحمد بن موسي بن إبراهيم بن موسي الكاظم عليه السّلام.
«9»- الشيخ الجيل شمس الدين عليّ بن ثابت بن عصيدة السوراويّ.
«10»- السيّد رضيّ الدين عليّ بن طاوس.
«11»- الشيخ سديد الدين سالم بن محفوظ بن عزيزة بن وشّاح السوراوي الحلّيّ الفاضل المتكلّم صاحب المنهاج في الكلام.
«12»- الشيخ نصير الدين راشد بن إبراهيم بن إسحاق بن إبراهيم البحرانيّ(1).
«13»- القاضي أبو الفتح محمّد بن أحمد الميدانيّ الواسطيّ.
«14»- السيّد فاخر بن فضائل العلويّ.
«15»- ابن بنت الحريري صاحب المقامات(2).
«16»- الشيخ عمر بن هبة اللّه بن نافع الورّاق المجاز من أبي جعفر محمّد بن عليّ بن شهرآشوب(3).
«17»- عزّ الدين عبد الحميد بن أبي الحديد شارح نهج البلاغة(4).
«18»- كمال الدين عليّ بن سليمان البحرانيّ.
«19»- تاج الدين الارمويّ صاحب حاصل المحصول(5).
فاضل، فقیه، صالح سید احمد بن یوسف بن احمد عریضی علوی حسینی
فاضل و صالح، شیخ یحیی بن محمد بن یحیی بن فرج سوراوی
شیخ عزالدین بن ابی حارث محمد حسینی
سیدصفی الدین ابوجعفر محمد بن معد بن علی بن رافع بن ابی فاضل معدبن علی بن حمزه بن احمد بن حمزه بن علی بن احمد بن موسی بن ابراهیم بن موسی الکاظم علیه السلام
شیخ بزرگوار، شمس الدین علی بن ثابت بن عصیده سوراوی
سید رضی الدین علی بن طاووس
شیخ سدیدالدین سالم بن محفوظ بن عزیزة بن وشّاح سوراوی حلّی، فاضل، متکلم و نویسنده «المنهاج فی الکلام»
شیخ نصیرالدین راشد بن ابراهیم بن اسحاق بن ابراهیم بحرانی
قاضی ابوالفتح محمد بن احمد میدانی واسطی
سید فاخر بن فضائل علوی
فرزند دختر حریری نویسنده مقامات(6)
شیخ عمر بن هبة الله بن نافع ورّاق که از ابی جعفر محمد بن علی بن شهر آشوب دارای اجازه بود.(7)
عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه
کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی
تاج الدین ارموی، نویسنده حاصل المحصول
1) راجع المستدرك ج 3 ص 463.
2) راجع إجازات البحار ص 35 إجازة السيّد محمّد بن الحسن بن أبي الرضا العلوي للسيّد شمس الدين محمّد بن السيّد جمال الدين أحمد بن أبي المعالي الموسوي.
3) إجازات البحار ص 46. إجازة الشيخ عليّ بن محمّد بن يونس البيضاوي للشيخ ناصر بن إبراهيم البويهي الحساوي.
4) الاجازات ص 66.
5) المصدر ص 73.
6) . رجوع کنید به اجازات بحار الانوار: 35 اجازه نویسنده سید محمد بن حسن بن ابی رضا علوی سید شمس الدین محمد بن سید جمال الدین احمد بن ابی معالی موسوی.
7) . اجازات بحار الانوار؛ ص 46، اجازه شیخ علی بن محمد بن یونس بیضاوی به شیخ ناصرین ابراهیم بویهی حساوی.
«20»- محمّد بن يحيي بن كرم قرأ عليه الجزء الأوّل من غريبي الهروي إلي حرف صاد مع الواو في جمادي الأولي سنة 619، قاله الشيخ الحسن بن الشهيد الثاني في إجازته الكبيرة(1).
و يروي عنه ولده العلّامة حسن بن يوسف و ولده الآخر رضيّ الدين عليّ الآتي ترجمته(2).
و السيّد الحسن بن محمّد ابن أبي الرضا العلويّ(3).
و الشيخ إبراهيم بن سعد الدين محمّد بن المؤيّد أبي بكر ابن الشيخ جمال السنّة أبي عبد اللّه محمّد بن حمّويه بن محمّد الجوينيّ المعروف بالحمويّ و ابن حمّويه من مشايخ العامّة صاحب فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين(4).
الشيخ رضيّ الدين عليّ بن سديد الدين يوسف بن عليّ بن مطهّر الحلّيّ كان عالما فاضلا محدّثا فقيها، له كتاب العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة، قال المصنّف في الفصل الأوّل بعد ذكر الكتاب: تأليف الشيخ الفقيه رضيّ الدين عليّ بن يوسف بن المطهّر الحلّيّ، و قال في الفصل الثاني: كتاب العدد كتاب لطيف في أعمال أيّام الشهور و سعدها و نحسها، و قد اتّفق لنا نصفه، و مؤلّفه بالفضل معروف، و في الإجازات مذكور، و هو أخو العلّامة الحلّيّ قدّس اللّه لطيفهما. انتهي.
قلت: يروي هو عن أبيه سديد الدين و عن المحقّق الحلّيّ(5)و عن بهاء الدين عليّ بن عيسي الإربليّ(6)و يروي عنه ابنه الشيخ الفقيه قوام الدين محمّد الّذي يروي عنه السيّد محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحسينيّ(7)، و ابن أخيه فخر المحقّقين محمّد، و ابن أخته عميد الدين عبد المطلب ابن أبي الفوارس(8)
و حكي عن صاحب المعالم
و روایت میکند از او فرزندش علامه حسن بن یوسف وفرزند دیگرش رضی الدین که شرح حال اودر آینده می آید.
و سید حسن بن محمد بن ابی رضا علوی.
و شیخ ابراهیم بن سعدالدین محمد بن مؤید، ابی بکر بن شیخ جمال سنه ابی عبدالله محمد بن حمویه بن محمد جوینی معروف به حموی، و ابن حمویه از اساتید و مشایح عامّه نویسنده «فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول والسبطین» است.
شیخ رضی الدین علی بن سدیدالدین یوسف بن علی بن مطهر حلی، عالم، فاضل، محدث و فقیه میباشد که از او کتاب «العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة» است. مصنف در فصل اول بعد از نام کتاب میگوید: «تالیف شیخ فقیه رضی الدین علی بن یوسف بن مطهّر حلّی میباشد.» و در فصل دوم میگوید: «کتاب «العدد»، کتاب خوبی در اعمال روزهای ماه و روزهای خوش و نحس آن است و نیمی از کتاب به دست ما نرسیده است. مؤلف آن به فضل معروف است و در اجازات ذکر شده که او برادر علامه حلی0میباشد.»
مؤلف: او از پدرش سدیدالدین و از محقق حلی و از بهاءالدین علی بن یحیی اربلی و فرزندش شیخ فقیه قوام الدین محمد روایت میکند، که از او سیدمحمد بن قاسم بن حسین بن معیة حسینی روایت کرده است. و همچنین برادر زادهاش فخرالمحققین محمد و خواهر زادهاش عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی فوارس از او روایت می کنند. و از صاحب معالم حکایت شده
أنّ شيخنا رضيّ الدين توفّي في حياة والده(1).
يوجد ذكره الجميل في أمل الآمل ص 56 و الروضات ص 386 و المستدرك ج 3 ص 459 و سفينة البحار ج 2 ص 252 و غيرها.
فخر الملّة و الدين أبو طالب محمّد ابن آية اللّه العلّامة الملقّب في الكتب الفقهيّة بفخر الدين، و فخر الإسلام، و فخر المحقّقين، و الفخر، كان عالما محقّقا نقّادا مجتهدا فقيها من وجوه هذه الطائفة و ثقاتها صاحب التصانيف الرائقة و التحقيقات الشافية، أثني عليه علماؤنا في تراجمهم و إجازاتهم و بالغوا في المدح عليه، و أطرءوه بكلّ جميل و تبجيل، و في مقدّمهم أبوه العلّامة قال في أوّل كتاب الألفين: أمّا بعد فإنّ أضعف عباد اللّه تعالي الحسن بن يوسف بن المطهّر الحلّيّ يقول: أجبت سؤال ولدي العزيز عليّ محمّد أصلح اللّه أمر داريه كما هو برّ بوالديه، و رزقه أسباب السعادات الدنيويّة و الاخرويّة كما أطاعني في استعمال قواه العقليّة و الحسيّة، و أسعفه ببلوغ آماله كما أرضاني بأقواله و أفعاله، و جمع له بين الرئاستين كما لم يعصني طرفة عين من إملاء هذا الكتاب الموسوم بكتاب الألفين الفارق بين الصدق و المين- إلي أن قال:- و جعلت ثوابه لولدي محمّد وقاه اللّه تعالي عليه كلّ محذور و صرف عنه جميع الشرور و بلغه جميع أمانيه و كفاه اللّه أمر معاديه و شانيه. إ ه(2).
و له وصية له في آخر القواعد أمره فيها بإتمام ما بقي ناقصا من كتبه بعد وفاته و إصلاح ما وجد فيها من الخلل. راجعها فإنّها تدلّ علي سموّ رتبة و كثرة علومه. و أثني عليه تلميذه الأعظم الشهيد الأوّل في إجازته للشيخ شمس الدين ابن نجدة بقوله الشيخ الإمام سلطان العلماء منتهي الفضلاء و النبلاء خاتم المجتهدين فخر الملّة و الدين
که شیخ ما رضی الدین در زمان حیات پدرش فوت کرده است.»
ذکر زیبای او در صفحه پنجاه و شش املالآمل، صفحه سیصد و شصت و هشت روضات الجنات، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم المستدرک، صفحه دویست و پنجاه و دو جلد دوم سفینة البحار و دیگر کتابها آمده است.
افتخار ملت و دین، ابوطالب محمد بن آیت الله و علامه که در کتابهای فقهی به فخرالدین و فخرالاسلام و فخر المحققین و فخر ملقب شده است، عالم، محقق، نقّاد، مجتهد، فقیه و از شناخته شدههای این طایفه و موثقین آنها و نویسنده کتابهای زیاد و تحقیقات کافی میباشد. علمای ما در کتابهای تراجم و اجازات او را مدح نمودند و در آن مبالغه نیز کردهاند و به هر چیزی که وصف زیبا و بزرگی او را میرساند، ستودهاند. در رأس آنان پدرش علامه در اول کتاب «الالفین» میگوید: «جواب دادم سئوال فرزند عزیزم محمد را که خداوند امر دنیایش را اصلاح نماید، چنان که او به والدینش خوبی میکند و خداوند اسباب سعادت دنیا و آخرت را روزی او نماید چنان چه که او در استفاده از دو قوه حسّ و عقل از من تبعیت مینماید و خداوند او را به همه آرزوهایش برساند، چنان چه او با گفته ها و رفتارش مرا راضی میدارد و او بین دو ریاست جمع نماید، چنان چه مرا یک چشم به هم زدن از نوشتن این کتاب که «الالفین الفارق بین الصدق و المین» نامیده میشود، مرا رها ننمود - تا آنجا که میگوید- و قرار دادم ثواب این کتاب را برای فرزندم محمد (و قاه الله تعالی علیه کل محذور) و همه شرها را از او دور بدارد و به همه آرزوهایش برسد و خداوند در امر معاد و شئونات آن او را کفایت نماید.»
و برای او وصیتی برای فرزندش در پایان «القواعد» است که در آن بعد از وفات، او را به تمام کردن هر چه از کتابهای ناقص او هست و اصلاح هر آنچه که در آن کوتاهی شده توصیه کرده است. به آنجا رجوع کن که اینها هم دلالت بر بالایی رتبه و زیادی علم او دارد. و شاگرد بزرگ او شهید اول، در اجازهاش به شیخ شمس الدین بن نجدة، وی را به چنین کلامی مدح نموده است: «شیخ الامام، سلطان علماء و پایان فضلاء و خوبان، آخرین مجتهدان، افتخار ملت و دین
أبو طالب محمّد بن الشيخ الإمام السعيد جمال الدين ابن المطهّر، مدّ اللّه في عمره مدّ او جعل بينه و بين الحادثات سدّا(1).
و قال في إجازته لزين الدين ابن الخازن: و أمّا مصنّفات الأصحاب فإنّي أرويها عن مشايخي العدول و الثقات الأثبات رضي اللّه عنهم فمن ذلك مصنّفات شيخي الإمامين الأفضلين الأكملين المجتهدين منتهي أفاضل المذهب في زمانهما السيّد المرتضي عميد الدين و الشيخ الأعظم فخر الدين. إ ه(2).
و قال تلميذه الآخر السيّد الجليل تاج الدين بن معيّة الحلّيّ في إجازته: مولانا الشيخ الإمام العلّامة بقيّة الفضلاء انموذج العلماء فخر الملّة و الحقّ و الدين محمّد بن المطهّر حرّس اللّه نفسه و أنمي غرسه(3).
و قال تلميذه الأجلّ السيّد حيدر الآمليّ صاحب المسائل الحيدريّة الّتي سألها عن فخر المحقّقين في أوّل المسائل: هذه مسائل سألتها عن جناب الشيخ الأعظم سلطان العلماء في العالم مفخر العرب و العجم قدوة المحقّقين مقتدي الخلائق أجمعين أفضل المتأخّرين و المتقدّمين المخصوص بعناية ربّ العالمين الامام العلّامة في الملّة و الحقّ و الدين ابن المطهّر مدّ اللّه ظلال إفضاله و شيّد أركان الدين ببقائه، مشافهة في مجالس متفرّقة علي سبيل الفتوي، و كان ابتداء ذلك في سلخ رجب المرجّب سنة 759 هجريّة نبويّة هلاليّة ببلدة حلّة السيفيّة حماها اللّه عن الحدثان و أنا العبد الفقير حيدر بن عليّ ابن حيدر العلويّ الحسينيّ الآمليّ أصلح اللّه حاله و جعل الجنّة مآله، ما يقول شيخنا. إ ه(4).
ابوطالب محمد بن شیخ و امام سعادتمند، جمال الدین بن مطهر که خداوند به عمر او را طولانی نماید و بین او و حوادث مانعی قرار دهد.»
و در اجازهاش به زین الدین به خازن میگوید: «و امّا تألیفات اصحاب و من روایت میکنم از اساتید عادل و موثق و ثابت5و از جمله این تالیفات میباشد، آثار استادم، دو امام فاضلتر، کاملتر و دو مجتهد که پایان فضلای مذهب در زمان خودشان هستند، سید مرتضی عمیدالدین و شیخ بزرگ فخرالدین می باشند.»
شاگرد دیگرش سید بزرگوار، تاج الدین بن حلّی در اجازهاش میگوید: «مولای ما، شیخ، امام، علامه و باقی مانده فضلاء و نمونه علماء، افتخار ملت و حق و دین محمد بن مطهر «خداوند او را حفظ نماید و نهالش را بارور نماید».»(5)
شاگرد بزرگوارش سید حیدرآملی نویسنده «المسائل الحیدریه» که سئوالهایش از فخرالمحققین می باشد، در اول مسائل می گوید: «این مسائل را سئوال کردم از جناب شیخ بزرگ، سلطان عالمان در عالم و افتخار عرب و عجم، پیشوای محققان و اقتداکننده همه خلایق به او، فاضلترین متأخرین و متقدمین و مورد عنایت پروردگارعالم، پیشوا و علامه در ملت، حق و دین، فرزند مطهر «که خداوند سایهاش را مستدام و ارکان دین را به واسطه محکم گرداند» به صورت شفاهی در مجالس گوناگون بنا بر پرسیدن، فتوا میداد، و اول آن در شروع ماه رجب المرّجب سال 759 هجری نبوی در شهر حلّه سیفیه «که خداوند از حوادث آن را نگه دارد» و من بنده فقیه حیدر بن علی بن حیدر علوی حسینی آملی «خداوند حال او را اصلاح و بهشت را آرزویش قرار دهد» استاد ما چنین می گوید.»(6)
1) روضات الجنّات ص 587.
2) اجازات البحار ص 39.
3) الاجازة الكبيرة لصاحب المعالم راجع إجازات البحار، 99.
4) المستدرك ج 4 ص 459، قال العلامة النوريّ: هذا المسائل موجودة عندي بخط السيّد و الأجوبة بخط الفخر بين السطور و بعضها في الحاشية، كتب بخطه الشريف في الحاشية متصلا بقوله: هذا مسائل. هذا صحيح قرأ علي أطال اللّه عمره إلي ان قال: و كتب محمّد بن المطهر.
5) . اجازه کبیره برای صاحب معالم، رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 99.
6) . المستدرک؛ 4/459 ؛ علامه نوری میگوید: این مسائل در نزد من به خط سید و جوابها به خطر فخر در بین سطرها و در بعضی از حاشیههای آن، موجود است. به خط مبارک در حاشیه متصل به کلامش «هذاالمسائل» نوشته است: «این صحیح است و او که عمرش را خدا طولانی گرداند نزد من آنها را قرائت نمود.» تا آنجا که میگوید «و کتب محمد بن مطهر.»
و أطراه ابن أبي جمهور الأحسائي في كتابه الغوالي بقوله: استاد الكلّ الشيخ العلّامة و البحر القمقام فخر المحقّقين(1).
و وصفه العلّامة الكركيّ في إجازته لسميّه الميسيّ: بالشيخ الإمام الأجلّ العلّامة علي التحقيق و التدقيق مهذّب الدلائل، منقّح المسائل، فخر الملّة و الحقّ و الدين أبي طالب محمّد بن المطهّر(2).
و في إجازته للشيخ أحمد بن أبي جامع العامليّ: بالشيخ الأجلّ الفقيه الأوحد قدوة أهل الإسلام فخر الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(3).
و في إجازته لصفيّ الدين عيسي: بالشيخ الأجلّ الإمام الأوحد المحقّق فخر الملّة و الدين. إ ه(4).
و بجّله الشهيد الثانيّ في إجازته للشيخ الحسين بن عبد الصمد بقوله: الشيخ الإمام العالم المحقّق فخر الدين. إ ه(5).
و وصفه صاحب المعالم في إجازته الكبيرة بقوله: الشيخ الإمام المحقّق فخر الملّة إ ه(6).
و قال القاضي في مجالس المؤمنين ما ترجمته: هو افتخار آل المطهّر و شامة البدر الأنور، و هو في العلوم العقليّة و النقليّة محقّق نحرير، و في علوّ الفهم و الذكاء مدقّق ليس له نظير، نقل الحافظ من الشافعيّة في مدحه أنّه رآه مع أبيه في مجلس السلطان محمّد: الشهير بخدابنده، فوجده شابّا عالما فطنا مستعدّا للعلوم ذا أخلاق رضيّة، ربّي في حجر تربية أبيه العلّامة، و في السنة العاشرة من عمره الشريف فاز بدرجة الاجتهاد كما يشعر به كلامه قدّس سرّه أيضا في شرح خطبة كتاب القواعد، فإنّه كتب ما ملخصه: إنّي اشتغلت عند أبي بتحصيل العلوم من المعقول و المنقول و قرأت عليه كتبا كثيرة من كتب أصحابنا، و التمست منه تصنيف كتاب القواعد، إذ بعد ملاحظة تولّده قدّس سرّه و تاريخ تصنيف كتاب القواعد يعلم أنّ عمره في ذلك الوقت أقلّ من عشر سنين. إ ه.
و ابن ابی جمهور احسائی در کتابش «غوالی» او را چنین ستوده است: «استاد کل، شیخ علامه و دریای بینهایت فخرالمحققین.» و علامه کرکی در اجازهاش به هم نامش میسی، او را چنین توصیف کرده است: «شیخ، امام بزرگوار، علامه بنا بر تحقیق و دقت، تهذیب کننده دلائل، و تنقیح کننده مسائل، افتخار ملت و حق و دین، ابی طالب محمد بن مطهر.» و در اجازهاش به شیخ احمد بن ابی جامع عاملی توصیف کرده به: شیخ بزرگوار، فقیه یگانه، پیشوای اهل اسلام، افتخار ملت و حق و دین.
و در اجازهاش به صفی الدین عیسی او را چنین توصیف کرده است: «شیخ بزرگوار امام یگانه، محقق، افتخارات ملت و دین.» و
شهید ثانی در اجازهاش به شیخ حسین عبدالصمد او را به چنین کلامی بزرگ شمرده است: «شیخ، امام، عالم، محقق، فخرالدین.»
و صاحب معالم در اجازه کبیره، او را چنین وصف کرده است: «شیخ، امام، محقق و افتخار ملت.»
قاضی در مجالس المؤمنین در شرح حال او میگوید: «او افتخار خاندان مطّهر و درخشنده چون بدر در این خانواده است. او در علوم عقلی و نقلی، محققی حاذق بود و در والایی فهم و ذکاوت دقیق بود که برای او نظیری نیامده است. از حافظ از علمای شافعی نقل شده که در مدح او که می گوید: هنگامی که من با پدرم در مجلس سلطان محمد مشهور به خدابنده آمدیم، او دانشمندی جوان، عالی مقام، مستعد، نیکخوی و با اخلاق بود. او در نزد پدر علامهاش تربیت شده بود و در ده سالگی از عمر شریفش به درجه اجتهاد رسید، چنان که خود نیز در شرح خطبه کتاب «القواعد» به آن اشاره نموده است و ملحض کلامش چنین است:
من نزد پدر به تحصیل علم معقول و منقول مشغول شدم و کتابهای زیادی از علما را نزد او خواندم و از او خواستم که کتاب قواعد را تالیف کند، زیرا بعد از ملاحظه تولد و تاریخ تالیف کتاب قواعد، دانستم که عمرش در آن موقع کمتر از ده سال بوده است.»
و ترجمه صاحب نقد الرجال و قال: وجه من وجوه هذه الطائفة و ثقاتها و فقهائها جليل القدر عظيم المنزلة رفيع الشأن، حاله في علوّ قدره و سموّ مرتبته و كثرة علومه أشهر من أن يذكر. إ ه(1).
يوجد ذكره الجميل مع التوثيق و التبجيل في غير واحد من الإجازات، و في كتب التراجم كمنتهي المقال ص 280 و أمل الآمل، و تنقيح المقال ج 3 ص 106 و في كتاب المستدرك ج 3 ص 459، و المقابس ص 17، و سفينة البحار ج 2 ص 349 و غيرها من المعاجم و التراجم.
له كتب منها: شرح القواعد سمّاه إيضاح الفوائد في حلّ مشكلات القواعد، و شرح خطبة القواعد، و الفخريّة في النيّة، و حاشية الإرشاد، و الكافية الوافية في الكلام، و شرح نهج المسترشدين لوالده، و شرح مبادي الأصول له، و شرح تهذيب الأصول له أيضا سمّاه غاية السئول في شرح تهذيب الأصول و أجوبة مسائل السيّد مهنّا و أجوبة مسائل السيّد حيدر الآمليّ و غيرها(2).
كان معظم قراءته علي شيخه الأعظم و والده المعظّم آية اللّه العلّامة، و يروي أيضا عن عمّه الشيخ رضيّ الدين عليّ بن يوسف المتقدّم ذكره(3).
و يروي عنه جماعة من المشايخ منهم:
«1»- تاج الشريعة و فخر الشيعة محمّد بن جمال الدين مكيّ الشهيد الأوّل المتقدّم ذكره(4).
«2»- الشيخ فخر الدين أحمد بن عبد اللّه بن سعيد بن المتوّج المعروف بابن المتوّج البحرانيّ(5).
«3»- السيّد الأجل بهاء الدين عليّ ابن غياث الدين عبد الكريم النيليّ النجفيّ المتقدّم ذكره.
شرح حالش را نویسنده نقدالرجال آورده و میگوید: «آبرو و شناخته شده این طایفه و از ثقات و فقهای جلیل القدر و دارای منزلتی والا میباشد. حالات او در بزرگی جایگاه و والایی مرتبه و زیادی دانش آنقدر مشهور است که نیاز به بازگویی ندارد.»
نام زیبایش همراه با توثیقها و تکریمها در همه اجازات آمده و در کتابهای تراجم مانند صفحه دویست و هشتاد منتهی المقال، امل الآمل، صفحه یکصد و شش جلد سوم تنقیح المقال، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم کتاب المستدرک، صفحه هفده المقابس، صفحه سیصد و چهل و نه جلد دوم سفینه البحار و دیگر کتابهای تراجم و معاجم آمده است.
برای او کتابهایی برشمردهاند که از آنهاست: شرح قواعد که نامش را «ایضاح الفوائد فی حل مشکلات القواعد» گذاشته است، «شرح خطبه القواعد»، «الفخریه فی النیه»، «حاشیه الارشاد» «الکافیه الوافیه فی الکلام»، «شرح نهج المسترشدین» که از پدرش میباشد، «شرح مبادی الاصول»، «شرح تهذیب الاصول» که از پدرشان میباشد و نام آن را «غایه السؤؤل فی شرح تهذیب الاصول»گذاشته است، «اجوبه مسائل سید مهنّا»، «اجوبه مسائل سید حیدر الآملی» و دیگر کتابها.
بیشترین فراگیری دروس او نزد استاد بزرگ و پدر بزرگوارش آیت الله علامه حلّی بوده و همچنین از عمویش شیخ رضی الدین علی بن یوسف (که قبلاً نامش گذشت) روایت میکند.
و تعدادی از اساتید از او روایت کردهاند که از آن جملهاند:
تاج شریعت و افتخار شیعه، محمد بن جمال الدین مکّی شهید اول (که نامش قبلاً گذشت)
شیخ فخرالدین احمد بن عبدالله بن سعید بن متوّج معروف به ابن متوّج بحرانی
سید عالیقدر، بهاءالدین علی بن غیاث الدین عبدالکریم نیلی نجفی (که قبلاً نامش گذشت)
«4»- السيّد العالم الكبير مهنّا بن سنان الحسينيّ، و هو صاحب المسائل عن العلّامة، و له ثناء جميل عنه، ذكره العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 446.
«5»- السيّد النقيب محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحلّيّ الحسنيّ الديباجيّ(1)
«6»- السيّد عزّ الدين الحسن بن أيّوب بن نجم الدين الأعرج الحسينيّ الاطراويّ العامليّ(2).
«7»- الشيخ العالم المتكلّم ظهير الملّة و الدين عليّ بن يوسف بن عبد الجليل، ذكره ابن أبي جمهور في طرقه في العوالي(3).
«8»- السيّد الإمام المعظم الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عليّ الأعرج الحسينيّ، ذكره ابن أبي جمهور في العوالي و أثني عليه، و لعلّه متّحد مع السادس.
«9»- ابنه ظهير الدين محمّد الّذي يروي عنه ابن معيّة، قال في إجازته: و ممّن رويت عنه من المشايخ أيضا الفقيه السعيد المرحوم ظهير الدين محمّد بن محمّد بن المطهّر انتهي(4).
و قال: صاحب الروضات: و المراد بهذا الرجل هو ظهير الدين ابن فخر المحقّقين ابن العلّامة المسمّي باسم أبيه و المتوفّي في حياته، نصّ عليه صاحب المعالم في حاشية إجازته المذكورة(5).
و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 68: الشيخ ظهير الدين محمّد بن محمّد بن الحسن ابن يوسف المطهّر الحلّيّ كان فاضلا فقيها وجيها، يروي عنه ابن معيّة، و يروي عن أبيه عن جدّه.
سید و عالم بزرگ، مهنّا بن سنان حسینی، او نویسنده مسائلی از علامه است و از علامه توصیف زیادی درباره او است که علامه نوری آن را در صفحه چهارصد و چهل و شش جلد سوم المستدرک آورده است.
سید نقیب محمد بن قاسم بن حسین بن معیّه حلّی حسنی دیباجی
سید عزّالدین حسن بن ایوب بن نجم الدین اعرج حسینی اطراوی عاملی
شیخ عالم و متکلم، پشتوانه ملت و دین، علی بن یوسف بن عبدالجلیل، ابن ابی جمهور نام او را در سلسله روایی خود در عوالی آورده است.
سید و پیشوای بزرگ، حسن بن عبدالله بن محمد بن علی بن علی اعرج حسینی، ابن ابی جمهور نامش را در عوالی آورده و او را ستوده است، (شاید با شماره ششم یکی باشد).
فرزندش ظهیرالدین محمد که ابن معیّه از او روایت کرده است. در اجازهاش میگوید: «یکی از کسانی که از آنها روایت میکنم، فقیه سعادتمند مرحوم ظهیرالدین محمد بن محمد بن مطهّر میباشد.»
صاحب روضات الجنات میگوید: «مراد از این مرد، ظهیرالدین پسر فخرالمحققین پسر علامه میباشد که به نام پدرش نامیده شده است و در حیات پدرش از دنیا رفت و به این مطلب صاحب معالم در حاشیه اجازهای که گفته شد، تصریح میکند.»
شیخ حر در صفحه شصت و هشت امل الآمل میگوید: «شیخ ظهیر الدین محمد بن محمد بن حسن بن یوسف مطهّر حلی از فضلا و فقیه شناخته شده بود، و از او ابن معیّه روایت میکند و او از پدر و جدش روایت کرده است.»
ولد رضي اللّه عنه في ليلة الاثنين العشرين من جمادي الأولي سنة 682، و توفّي ليلة الجمعة الخامس و العشرين من شهر جمادي الأخري سنة 771(1).
و في النخبة:
فخر المحقّقين نجل الفاضل *** داع للارتحال بعد ناحل
نجزّ الكلام و نرجئ بقية التراجم إلي كتاب الاجازات و غيرها، و سنذكرها إن شاء اللّه مشروحة في تعاليقنا الآتية علي كتاب الاجازات و غيرها بعون اللّه و توفيقه و تسديده، و نختم الكلام بذكر تنبيه:
نسب العلامة المصنّف في المقدّمة الأولي من البحار و غيره كتاب الاستغاثة في البدع الثلاثة إلي الحكم المدقّق المتألّه العلّامة كمال الدين ميثم بن عليّ بن ميثم البحرانيّ صاحب الشروح الثلاثة علي نهج البلاغة و شارح مائة كلمة من كلمات أمير المؤمنين عليه السّلام المتوفّي سنة 679 استاذ العلّامة الحلّيّ و السيّد عبد الكريم بن طاوس و نصير الدّين الطوسيّ، و الصحيح أنّه من تأليفات السيّد الشريف أبي القاسم عليّ بن أحمد بن موسي بن محمّد التقي بن عليّ بن موسي الرضا عليهم السّلام(2)المتوفّي بموضع يقال له: گرمي من ناحية فسا، بينه و بين فسا خمسة فراسخ، و بينه و بين شيراز نيّف و عشرون فرسخا، في جمادي الأولي سنة 352، له ترجمة في كتب التراجم كفهرست الطوسيّ و النجاشيّ و ابن النديم و منتهي المقال و تنقيح المقال و الروضات و غيرها من التراجم.
و الحمد للّه أوّلا و آخرا و الصلاة علي محمّد و آله المعصومين.
قم المشرفة- خادم الشريعة عبد الرحيم الرباني الشيرازي
فخرالدین حلی2در شب دوشنبه بیستم ماه جمادی الاول سال 682 به دنیا آمد و در شب جمعه بیست و پنجم ماه جمادی الآخر سال 771 درگذشت.
و در نخبه آمده است:
فخر المحققین نجل الفاضل داع(771) للارتحال بعد ناحل (89)
کلام را موجز نمودیم و بقیه شرح حالها را به کتاب اجازات و غیر این کتاب وا میگذاریم. و به زودی انشاء الله در تعلیقات ما که در آینده بر کتاب اجازات و غیر اجازات نوشتهایم، به کمک خداوند و توفیقات و عنایات او خواهد آمد. کتاب را با یک تنبیه به پایان میبریم:
مصنف علامه در مقدمه اول بحار الانوار و دیگر کتابش، کتاب «الاستغاثه فی البدع الثلاثه» را به حکیم و محقق الهی، علامه کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی نویسنده شرحهای سه گانه بر نهج البلاغه و شرح دهنده یکصد سخن از سخنان امیرالمومنین علیه السلام ، متوفای سال 679 و استاد علامه حلی و سید عبدالکریم بن طاووس و نصیرالدین طوسی نسبت داده است. اما درست این است که آن از تالیفات سید شریف ابوالقاسم علی بن احمد بن موسی بن محمد تقی بن علی بن موسی الرضا:(3)متوفای مکانی است که درباره آن میگویند: «گرمی» از نواحی فسا است که بین آن و فسا پنج فرسنگ فاصله است و بین آنجا و شیراز، بیست و اندی فرسنگ است، در جمادی الاول سال 352 میباشد. برای او شرح حالی در کتابهای تراجم، مثل فهرستهای طوسی و نجاشی و ابن ندیم و منتهی المقال و تنقیح المقال و روضات الجنات و دیگر کتابهای تراجم میباشد.
و الحمد لله اولاً و آخراً و الصلاه علی محمد و آله المعصومین
قم - خادم دین، عبدالرحیم ربانی شیرازی
الموضوع رقم الصفحة
التصدير 1
المقدّمة الأولي ترجمة المؤلّف ... 4
مؤلّفاته بالعربيّة ... 8
مؤلّفاته بالفارسيّة ... 13
أساتذته و مشايخه ... 19
تلامذته و من روي عنه ... 23
ولادته ... 29
وفاته و مدفنه ... 29
والده المجلسيّ الأوّل ... 30
المقدّمة الثانية أبو جعفر الصدوق ... 35
ابن بابويه عليّ بن الحسين ... 42
أبو العباس الحميريّ ... 51
أبو جعفر الحميريّ ... 54
محمّد بن الحسن الصفّار ... 56
الشيخ الطوسيّ ... 58
الشيخ المفيد ... 71
أبو عليّ ابن الشيخ ... 81
ابن قولويه القمّيّ ... 84
أبو جعفر البرقي ... 90
عليّ بن إبراهيم القمّيّ ... 95
محمّد بن عليّ بن إبراهيم ... 97
الموضوع رقم الصفحة
العيّاشيّ ... 97
أبو عليّ الفتال ... 101
أمين الإسلام الطبرسيّ ... 103
أبو نصر الطبرسيّ ... 105
سبط الطبرسيّ ... 106
أبو منصور الطبرسيّ ... 107
ابن شهرآشوب ... 108
عليّ بن عيسي الإربليّ ... 112
الحسن بن عليّ بن شعبة ... 115
ابن البطريق ... 116
الخزاز القمّيّ ... 117
ورّام بن أبي فراس ... 117
الحافظ البرسيّ ... 118
الشهيد الأوّل ... 119
علم الهدي السيّد المرتضي ... 123
الشريف الرضيّ ... 132
ابنا بسطام ... 137
عليّ بن جعفر ... 137
قطب الدين الراونديّ ... 139
ضياء الدين الراونديّ ... 142
ابن طاوس ... 143
جمال الدين بن طاوس ... 147
غياث الدين ... 148
الموضوع رقم الصفحة
شرف الدين ... 149
ابن أبي جمهور الأحسائيّ ... 150
النعمانيّ ... 152
سعد بن عبد اللّه القمّيّ ... 153
سليم بن قيس ... 155
الصهرشتيّ ... 159
البياضيّ ... 160
عزّ الدين الحلّيّ ... 161
محمّد بن إدريس الحلّيّ ... 162
الديلميّ ... 165
النجاشيّ ... 166
الكشّيّ ... 172
الموضوع رقم الصفحة
الطبريّ ... 177
الأهوازي ... 182
الآمديّ ... 186
الكفعميّ ... 186
بهاء الدين النيليّ ... 189
محمّد بن همّام ... 193
أحمد بن محمّد الحلّيّ ... 199
العلّامة الحلّيّ ... 203
سديد الدين الحلّيّ ... 217
رضيّ الدين الحلّيّ ... 221
فخر الدين الحلّيّ ... 222
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1110ق.
Majlesi, Mohammad Baqir
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور : بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام- بحار الانوار / دریاهای نور :مجموعهای فراگیر از دُرّهای ناب روایات امامان معصوم علیهمالسلام با ترجمه فارسی / محمدباقر مجلسی؛ [مترجم] موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان؛ ویراستار ادبی موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.
مشخصات نشر : اصفهان: انتشارات امیرفدک، 1399 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره978-622-6962-65-0 : ؛ ج.1978-622-6962-64-3 : ؛ ج.2978-622-6962-66-7 : ؛ ج.3978-622-6962-68-1 : ؛ ج.4978-622-6962-70-4 ؛ ج.5978-622-696272-8 : ؛ ج. 6978-622-696274-2 : ؛ ج. 7978-622-696276-6 : ؛ ج.8:978-622-696278-0 ؛ ج.9:978-622-696280-3 ؛ ج.10978-622-6962-82-7 : ؛ ج.11978-622-6962-84-1 : ؛ ج.12:978-622-6962-86-5 ؛ ج. 13978-622-6962-88-9: ؛ ج. 14978-622-6962-90-2: ؛ ج.15978-622-6962-92-6 : ؛ ج.16:978-622-6962-94-0 ؛ ج.17978-622-6962-96-4 : ؛ ج.18978-622-6962-98-8 : ؛ ج.19978-622-6962-62-9 : ؛ ج.20 978-622-7524-16-1 : ؛ ج. 21 978-622-7524-17-8 : ؛ ج. 22 978-622-7524-18-5 : ؛ ج.23:978-622-7524-19-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و جهل.- ج.2. کتاب علم.- ج.3. کتاب توحید 1.- ج 4. کتاب توحید.- ج 5 . کتاب عدل و معاد 1.- ج 6 . کتاب عدل و معاد 2.- ج.7. کتاب عدل و معاد 3.- ج.8. کتاب عدل و معاد 4.- ج.9. کتاب احتجاج و مناظره 1.- ج.10. کتاب احتجاج و مناظره 2.- ج.11. تاریخ پیامبران 1.- ج. 13. تاریخ پیامبران 3.- ج. 14. تاریخ پیامبران 4.- ج.15. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 1.- ج.16. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 2.- ج.17. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 3.- ج.18. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 4.- ج.19. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 5.- ج.20. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 6.- ج.21. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 7.- ج.22. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 8
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
Hadith (Shiites) -- Texts -- 17th century
شناسه افزوده : موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
رده بندی کنگره : BP135
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 7351844
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
متن عربی مطابقت داده شده با چاپ :
سرشناسه: مجلسی محمدباقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.
عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.
مشخصات نشر: بیروت داراحیاءالتراثالعربی [ -13].
مشخصات ظاهری: ج - نمونه.
یادداشت: عربی.
یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].
یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات: ج .24. کتابالامامة. ج.52. تاریخالحجة. ج67،66،65. الایمان و الکفر. ج.87. کتابالصلاة . ج. 92،91 .الذکر و الدعا. ج. 94. کتابالسوم. ج.103.فهرستالمصادر. ج.108.الفهرست.-
موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق
رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح
رده بندی دیویی: 297/212
شماره کتابشناسی ملی: 1680946
سرشناسه : مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.
عنوان قراردادی : بحارالانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پديدآور :ترجمه بحارالانوار [کتاب]/ اثر محمدباقر مجلسی،مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانههای عمومی کشور.
مشخصات نشر : تهران : نهاد کتابخانههای عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلیالله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهمالسلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهمالسلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیهالسلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنتها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت
موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392
رده بندی دیویی : 297/212
شماره کتابشناسی ملی : 3348985
الحمد اللّٰه الّذي سمك سماء العلم، و زيّنها ببروجها للناظرين، و علّق عليها قناديل الأنوار بشموس النّبوّة و أقمار الإمامة لمن أراد سلوك مسالك اليقين، و جعل نجومها رجوماً لوساوس الشياطين، و حفظها بثواقب شهبها عن شبهات المضلّين، ثمَّ بمضلّات الفتن أَغْطَشَ لَيْلَها (1)و بنيّرات البراهين أَخْرَجَ ضُحاها، و مهّد أراضي قلوب المؤمنين لبساتين الحكمة اليمانيّة فدحاها، و هيأها لأزهار أسرار العلوم الربانيّة فأَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها و حرسها عن زلازل الشكوك و الأوهام، فأودع فيها سكينةّ من لطفه كجبال أرساها، فنشكره علی نعمه الّتي لا تحصی، معترفين بالعجز و القصور، و نستهديه لمراشد أُمورنا في كلّ ميسور و معسور.
و نشهد أن لا إله إلا اللّٰه وحده لا شريك له شهادة علم و إيقان، و تصديق و إيمان، يسبق فيها القلب اللّسان، و يطابق فيها السرّ الإعلان. و أنّ سيّد أنبيائه و نخبة أصفيائه و نوره في أرضه و سمائه محّمداً صلي اللّٰه عليه و آله عبده المنتجی، و رسولهُ المجتبی و حبيبه المرتجی، و حجّته علی كافّة الوری، و أنّ وليّ اللّٰه المرتضی، و سيفه المنتضی، (2)و نبأه العظيم، و صراطه المستقيم، و حبله المتين، و جنبه المكين عليّ بن أبي طالب عليه السلام سيد الوصيّين، و إمام الخلق أجمعين و شفيع يوم الدين، و رحمة اللّٰه علی العالمين. و أن أطائب عترته و أفاخم ذرّيّته و أبرار أهل بيته سادات الكرام و أئمة الأنام، و أنوار الظّلام، و مفاتيح الكلام، و ليوث الزّحام، و غيوث الإنعام، خلقهم اللّٰه من أنوار عظمته، و أودعهم أسرار حكمته، و جعلهم معادن رحمته، و أيّدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد مخصوص خدایی است که آسمان علم را بلند ساخت، آن را برای بینندگان به برجها و ستارگان زینت داد، و بر آن قندیلهایی از نور را به تابش نور نبوت و ماههای امامت - برای کسی که اراده سلوک در راههای یقین را دارد - آویزان کرد، و ستارگان آسمان علم را وسیله راندن وسوسههای شیاطین قرار داد و آن را به وسیله تیرهای درخشنده از شبهات گمراهان حفظ کرد. سپس به گمراهی فتنهها شب آن را تاریک ساخت و به نورهای ادله و برهان، روزهای روشن آن آسمان علم را بیرون آورد، و زمینهای دلهای مؤمنین را برای باغهای حکمت بابرکت، آماده ساخت. سپس آن حکمت را به دلهای مؤمنین پراکنده ساخت و دلهای مؤمنین را برای چیدن گلهای اسرار علوم ربانّی مهیا کرد. پس از زمین دلهای مؤمنین، آب و چراگاه آسمان علم را بیرون آورد و خداوند دلهای مؤمنین را از لغزشهای شکها و اوهامی که شیاطین به دل میاندازند، نگهداری کرد. پس در دلهای مؤمنین سکینه و وقار را مانند کوه که در روی زمین میخکوب شده است، از لطف خودش به امانت گذاشت. پس خدا را به نعمتهایش که شمارش نمیشود سپاس میگذاریم، در حالی که در شکرگزاری و سپاسگزاری اقرار و اعتراف داریم که عاجز و ناتوانیم، و از خدا برای راهنمایی کارهایمان، در هر کار آسان و مشکل هدایت میخواهیم.
گواهی میدهیم که خدای موجودی جز خدای یگانه نیست؛ خدایی که هیچ گونه شریک و انبازی برای او نیست. گواهی از روی علم و یقین و تصدیق و ایمانی که در آن زبان بر دل پیشی میگیرد و در آن نهان با آشکار مطابقت دارد. گواهی میدهم که محمد بنده انتخاب شده و فرستاده برگزیده و دوست انتخاب شده و حجت خدا بر همه مخلوقات جن و انس، بزرگترین پیغمبر خدا و نخبه برگزیدگانش و نور خدا در زمین و آسمان است.
و گواهی میدهم که علی بن ابی طالب بزرگ جانشینان و پیشوای همه بندگان و شفاعتکننده روز قیامت و رحمت خدا بر عالمیان، دوست برگزیده و شمشیر برهنه، خبر بزرگ حق تعالی و راه مستقیم خدا و ریسمان محکم و طرفدار خداست که نزد خدا آبرومند است.
و گواهی میدهم که پاکیزگانی از فرزندانش و بزرگان ذریههای او و نیکوکاران خاندانش، بزرگان ارزشمند و پیشوایان همه مردمان و نورهای تاریکیها، کلیدهای سخن و شیرهای میدان جنگ و بارانهای پربرکت چارپایان هستند. خداوند آنها را از نورهای بزرگواریش آفریده است و حکمتهای پنهانش را نزد آنها امانت گذاشته و آنها را محل رحمتهای خودش قرار داده است؛ خداوند آنها را به روح القدس خودش تأیید کرده
بروحه و اختارهم علي جميع بريّته، لهم سمكت المسموكات، و دحيت المدحوّات، و بهم رست الراسيات و استقر العرش علی السماوات و بأسرار علمهم أينعت (1)ثمار العرفان في قلوب المؤمنين و بأمطار فضلهم جرت أنهار الحكمة في صدور الموقنين، فصلوات اللّٰه عليهم ما دامت الصلوات عليهم وسيلةّ إلی تحصيل المثوبات، و الثناء عليهم ذريعةٌ لرفع الدرجات و لعنة اللّٰه علي أعدائهم ما كانت دركات الجحيم معدة لشدائد العقوبات و اللعن علي أعداء الدين معدودة من أفضل العبادات.
أما بعد فيقول الفقير إلي رحمة ربه الغافر ابن المنتقل إلي رياض القدس محمد تقي طيب اللّٰه رمسه محمد باقر عفا اللّٰه عن جرائمهما و حشرهما مع أئمتهما (2)اعلموا يا معاشر الطالبين للحق و اليقين المتمسكين بعروة اتباع أهل بيت سيد المرسلين صلوات اللّٰه عليهم أجمعين إني كنت في عنفوان شبابي حريصا علي طلب العلوم بأنواعها مولعا باجتناء فنون المعالي من أفنانها (3)فبفضل اللّٰه سبحانه وردت حياضها و أتيت رياضها و عثرت علي صحاحها و مراضها حتي ملأت كمي من ألوان ثمارها و احتوي جيبي علي أصناف خيارها و شربت من كل منهل (4)جرعة روية و أخذت من كل بيدر حفنة (5)مغنية فنظرت إلي ثمرات تلك العلوم و غاياتها و تفكرت في أغراض المحصلين و ما يحثهم علي البلوغ إلي نهاياتها و تأملت فيما ينفع منها في المعاد و تبصرت فيما يوصل منها إلي الرشاد فأيقنت بفضله و إلهامه تعالي إن زلال العلم لا ينقع (6)إلا إذا أخذ من عين صافية نبعت عن ينابيع الوحي و الإلهام و إن الحكمة لا تنجع (7)إذا لم تؤخذ من نواميس الدين و معاقل الأنام.
و آنها را بر تمام بندگانش برگزیده است؛ خداوند نگهداشتهها را به خاطر آنان نگه داشته و پهن شدهها به خاطر آنها پهن گردیده و به جهت آنها سفت شدهها، سخت گشتهاند و عرش خدا به آسمانها قرار گرفته است. میوههای معرفت به علمهای پنهانی آنها در دلهای مؤمنان میوه دادهاند، ثواب اجرها به خاطر آنها حاصل میشود و به خاطر آنها باران فضل چشمههای حکمت در دل یقینکنندگان جاری گشته است. پس درود خدا بر آنان باد، تا هنگامی که درودها بر آنان وسیله تحصیل ثواب هست و ثنای بر آنها، وسیله بلندی درجات بندگان میباشد. لعن و نفرین خدا بر دشمنان اهل بیت باد، مادامی که درکات جهنم برای شدت عذاب آنها مهیا است و نفرین کردن بر دشمنان دین، از بهترین عبادات شمرده شده است.
اما بعد:
پس محتاج به رحمت پروردگار بخشندهاش؛ پسر محمد تقی که به باغهای بهشت انتقال یافته - خدا پاک گرداند خاک قبرش را - یعنی محمد باقر که خدا بدیهای آن دو را عفو کند و آنها را با پیشوایان ایشان که چهارده معصوم باشند، محشور فرماید، میگوید:
ای پویندگان حق و یقین و گروندگان به ریسمان پیروی خاندان سید المرسلین، صلوات اللَّه علیهم اجمعین! بدانید که من در اوایل جوانی اشتیاق زیادی به تحصیل انواع علوم و فنون داشتم و به فضل الهی وارد دایره آن شدم؛ قدم در گلزار آن نهادم و با خوب و بد آن مواجه گشتم، تا اینکه آستینم از میوههای رنگارنگ آن پر شد و گریبانم از بهترین نوع آنها اشباع گردید. از هر چشمهای جرعه گوارایی نوشیدم، و از هر خرمنی دو مشته برداشتم.
سپس به فواید و نتایج آن علوم نگریستم، و درباره مقاصد محصلین و آنچه که موجب ترغیب آنها برای نیل به سرانجام تحصیل آن علوم است، اندیشیدم. آنگاه در آن قسمت که برای جهان دیگرم سودمند بود و انسان را به کمالات شایسته میرساند، دقّت و تأمّل نمودم، تا به فضل و الهام باری تعالی به یقین دانستم که اگر علم و دانش از منبع زلالی که از سرچشمههای وحی و الهام میجوشد گرفته نشود، عطش انسان را برطرف نمیسازد، همان طور که حکمت نیز وقتی از رهبران دین که عقلای بشریّت هستند اخذ نشود، گوارا نخواهد بود.
1) ينع الثمر: نضج، و أينع مثله.
2) تقدم الكلام في ترجمته و ترجمة والده أعلي اللّٰه مقامهما في المقدّمة الأولي.
3) شجرة ذات أفنان: ذات أغصان.
4) المنهل: المورد؛ و هو عين ماء ترده الإبل في المراعي.
5) البيدر: الموضع الذي يداس فيه الطعام. و الحفنة: ملء الكفين من طعام.
6) نقع الماء العطش: سكنه.
7) نجع الطعام: هنأ أكله. و قد نجع فيه الخطاب و الوعظ و الدواء: دخل و أثر.
فوجدت العلم كله في كتاب اللّٰه العزيز الذي لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ و أخبار أهل بيت الرسالة الذين جعلهم اللّٰه خزانا لعلمه و تراجمة لوحيه و علمت أن علم القرآن لا يفي أحلام العباد باستنباطه علي اليقين و لا يحيط به إلا من انتجبه اللّٰه لذلك من أئمة الدين الذين نزل في بيتهم الروح الأمين فتركت ما ضيعت زمانا من عمري فيه مع كونه هو الرائج في دهرنا و أقبلت علي ما علمت أنه سينفعني في معادي مع كونه كاسدا في عصرنا فاخترت الفحص عن أخبار الأئمة الطاهرين الأبرار سلام اللّٰه عليهم و أخذت في البحث عنها و أعطيت النظر فيها حقه و أوفيت التدرب فيها حظه.
و لعمري لقد وجدتها سفينة نجاة مشحونة بذخائر السعادات و ألفيتها (1)فلكا مزينا بالنيرات المنجية عن ظلم الجهالات و رأيت سبلها لائحة و طرقها واضحة و أعلام الهداية و الفلاح علي مسالكها مرفوعة و أصوات الداعين إلي الفوز و النجاح في مناهجها مسموعة و وصلت في سلوك شوارعها إلي رياض نضرة و حدائق خضرة مزينة بأزهار كل علم و ثمار كل حكمة و أبصرت في طي منازلها طرقا مسلوكة معمورة موصلة إلي كل شرف و منزلة فلم أعثر علي حكمة إلا و فيها صفوها و لم أظفر بحقيقة إلا و فيها أصلها.
ثم بعد الإحاطة بالكتب المتداولة المشهورة تتبعت الأصول المعتبرة المهجورة التي تركت في الأعصار المتطاولة و الأزمان المتمادية إما لاستيلاء سلاطين المخالفين و أئمة الضلال أو لرواج العلوم الباطلة بين الجهال المدعين للفضل و الكمال أو لقلة اعتناء جماعة من المتأخرين بها اكتفاء بما اشتهر منها لكونها أجمع و أكفي و أكمل و أشفي من كل واحد منها.
فطفقت أسأل عنها في شرق البلاد و غربها حينا و ألح في الطلب لدي كل من أظن عنده شيئا من ذلك و إن كان به ضنينا (2)و لقد ساعدني علي ذلك جماعة من
من در نتیجه مطالعات خود تمام علوم را در کتاب خداوند عزیز (قرآن مجید) که به هیچ وجه باطلی در آن راه ندارد، و در اخبار خاندان پیغمبر که خزینه دار دانش آن حضرت و ترجمان وحی او بودند یافتم و دانستم که دانش قرآن مجید، عقول بندگان را برای استنباط خود کافی نمیداند، و جز پیغمبر و امامان عالیمقام که خداوند آنها را برگزیده و پیک وحی الهی در خانههای آنان فرود آمده است، کسی به آن احاطه پیدا نمیکند. چون به این نتیجه رسیدم، آنچه را که زمانی در راه آموختنش صرف عمر کرده بودم، با اینکه در زمان ما رواج کامل دارد، ترک گفتم و سراغ چیزی رفتم که میدانستم در سرای دیگر نافع به حالم میباشد، با اینکه اینها (احادیث و اخبار) در عصر ما بازار کسادی دارد! در میان علوم دینی به بررسی پرداختم و جستجوی اخبار ائمه اطهار علیهم السّلام را برای کار خود برگزیدم و درباره آن به بحث و تحقیق و مطالعه پرداختم، و چنان که میباید با دقّت آنها را از نظر گذراندم و به اندازه لازم نیروی تفکّر خود را در پیرامون آن به کار انداختم. در نتیجه اخبار و آثار خاندان پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله را همچون کشتی نجاتی یافتم که مملو از ذخائر نیکبختیها است؛ آن را مانند آسمانی دیدم که مزیّن به ستارگان فروزان و نجات دهنده از ظلمت نادانیها است.
راههای علوم و اخبار اهل بیت روشن و پرچمهای هدایت و رستگاری، در آنها برافراشته است. و صدای دعوتکنندگان آن برای سعادت و نجات از مهالک، در راههای آن شنیده میشود.
من در طیّ این طریق، به گلزارهای پر گل و بوستانهای سرسبزی رسیدم که با شکوفههای هر علم و میوههای هر حکمتی زینت یافته بود. در طی منازل آن، راهی روشن و آبادان دیدم که آدمی را به هر گونه عزّت و مقام عالی نائل میگرداند؛ به هیچ حکمتی بر نخوردم، جز اینکه گزیده آن را در گفتار و اخبار اهل بیت پیغمبر دیدم؛ و به حقیقتی دست نیافتم، مگر اینکه اصل آن را در آنجا یافتم. بعد از مطالعه و تحقیق کتب متداول و مشهور و احاطه بر آنها، به تتبّع در اصول معتبره گمنام پرداختم. اصول و کتابهایی که در اعصار گذشته و زمانهای متمادی، به واسطه سلطه پادشاهان مخالف شیعه و پیشوایان گمراه، یا به علت رواج علوم باطله در میان نادانان و مدعیان فضل و کمال، و یا به لحاظ اینکه گروهی از علمای متأخر کمتر به آنها توجه کردهاند، در تطاول ایام فراموش گشته بود.
زیرا اخبار و آثار خاندان پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله از هر علم و فنّ دیگری، جامعتر و کافیتر و کاملتر است. لذا برای تأمین این منظور، در شرق و غرب به جستجوی آن کوشیدم و نزد هر کس که گمان بردم چیزی هست، برای دست یافتن به آن اصرار ورزیدم. عدهای از برادران دینی من در این راه به من کمک کردند
الإخوان ضربوا في البلاد لتحصيلها و طلبوها في الأصقاع و الأقطار طلبا حثيثا حتي اجتمع عندي بفضل ربي كثير من الأصول المعتبرة التي كان عليها معول العلماء في الأعصار الماضية و إليها رجوع الأفاضل في القرون الخالية فألفيتها مشتملة علي فوائد جمة خلت عنها الكتب المشهورة المتداولة و اطلعت فيها علي مدارك كثير من الأحكام اعترف الأكثرون بخلو كل منها عما يصلح أن يكون مأخذا له فبذلت غاية جهدي في ترويجها و تصحيحها و تنسيقها و تنقيحها.
و لما رأيت الزمان في غاية الفساد و وجدت أكثر أهلها حائدين (1)عما يؤدي إلي الرشاد خشيت أن ترجع عما قليل إلي ما كانت عليه من النسيان و الهجران و خفت أن يتطرق إليها التشتت لعدم مساعدة الدهر الخوان و مع ذلك كانت الأخبار المتعلقة بكل مقصد منها متفرقا في الأبواب متبددا في الفصول قلما يتيسر لأحد العثور علي جميع الأخبار المتعلقة بمقصد من المقاصد منها و لعل هذا أيضا كان أحد أسباب تركها و قلة رغبة الناس في ضبطها.
فعزمت بعد الاستخارة من ربي و الاستعانة بحوله و قوته و الاستمداد من تأييده و رحمته علي تأليفها و نظمها و ترتيبها و جمعها في كتاب متسقة (2)الفصول و الأبواب مضبوطة المقاصد و المطالب علي نظام غريب و تأليف عجيب لم يعهد مثله في مؤلفات القوم و مصنفاتهم فجاء بحمد اللّٰه كما أردت علي أحسن الوفاء و أتاني بفضل ربي فوق ما مهدت و قصدت علي أفضل الرجاء فصدرت كل باب بالآيات المتعلقة بالعنوان ثم أوردت بعدها شيئا مما ذكره بعض المفسرين فيها إن احتاجت إلي التفسير و البيان ثم إنه قد حاز كل باب منه إما تمام الخبر المتعلق بعنوانه أو الجزء الذي يتعلق به مع إيراد تمامه في موضع آخر أليق به أو الإشارة إلي المقام المذكور فيه لكونه أنسب بذلك المقام رعاية لحصول الفائدة المقصودة مع الإيجاز التام و أوضحت ما يحتاج من الأخبار إلي الكشف ببيان شاف علي غاية الإيجاز
و برای یافتن آنها به شهرها سفر نمودند و به هر نقطه و ناحیهای که امکان داشت سرزدند. تا آنکه به فضل خداوند بسیاری از کتب قدیمی و اصول معتبره که در زمانهای گذشته مورد استفاده و استناد علماء بوده و دانشمندان ما در زمانهای فترت به آنها رجوع میکردند، در نزد من جمع شد.
چون در آنها دقّت نمودم، دیدم مشتمل بر فواید زیادی است که کتب مشهور و متداول کنونی خالی از آن است. در میان آنها بر بسیاری از مدارک احکام دین آگاه شدم، با اینکه اکثر علماء اعتراف کردهاند که کتب موجود، از وجود مدرکی که بتواند به تنهایی مأخذ حکم قرار گیرد، خالی است! به همین جهت نهایت سعی و
کوشش خود را به عمل آوردم تا آن اخبار و اصول معتبر شیعه را رواج داده و تصحیح کنم و منظم و منقّح گردانم.
زیرا من میبینم که زمانه در منتهای فساد غوطهور است! و اکثر اهل زمان هم از آنچه موجب ترقی معنوی آنهاست، روگردانند. لذا ترسیدم که مبادا این کتابها به زودی به همان سرنوشت و فراموشی و هجران سابق خود بازگردند و بیم آن دارم که به واسطه عدم مساعدت روزگار خیانت پیشه، این آثار ذی قیمت دستخوش تشتّت و پراکندگی شود.
با اینکه این کتابها را در اختیار داشتم و از دست فنا محفوظ مانده بود، ولی باز اخبار متعلّق به هر مقصدی، در ابواب متفرّق و فصول مختلف آمده بود، به طوری که کمتر اتفاق میافتاد که یک نفر به تمام اخبار یک مقصد دست یابد. شاید همین پراکندگی و بینظمیهم یکی از علل فراموشی این کتابها و خارج شدن آنها از حیّز انتفاع و قلّت رغبت مردم به ضبط آنها بوده است. من بعد از طلب خیر و استمداد از خداوند متعال، عزم خود را جزم کردم که همه آنها را در یک کتاب بزرگ که فصول و ابواب آن منظّم و مقاصد و مطالب آن مضبوط باشد، جمع کنم و نظم و ترتیب دهم. آن هم با نظمی غریب و سبک تألیفی عجیب که مانند آن در مؤلّفات و مصنّفات علمای گذشته بیسابقه باشد.
سپاس خدای را که آنچه را میخواستم، به بهترین وجه جامه عمل پوشید و بیش از آنچه که امید داشتم و خود را برای آن آماده کرده بودم، تحقّق یافت. هر بابی را با آیات مربوط به عنوان آن باب شروع نمودم. سپس قسمتی از آنچه را که مفسّرین ذکر کردهاند، اگر نیاز به تفسیر و بیان داشت آوردم.
در هر بابی، یا تمام خبر متعلّق به عنوان باب را نقل کردم، یا قسمتی از آن را که مربوط بود آوردم و بقیّه را در مورد دیگری که مناسبتر بود، ذکر نمودم و اشاره کردم که قسمت اول آن در کجا ذکر شده است تا بدین گونه فایده منظور با رعایت کمال ایجاز و اختصار به دست آید.
آنگاه هر حدیثی را که احتیاج به شرح و توضیح داشت، باز هم با اختصار «توضیح» دادم و «بیان» کردم
لئلا تطول الأبواب و يكثر حجم الكتاب فيعسر تحصيله علي الطلاب و في بالي إن أمهلني الأجل و ساعدني فضله عز و جل أن أكتب عليه شرحا كاملا يحتوي علي كثير من المقاصد التي لم توجد في مصنفات الأصحاب و أشبع فيها الكلام لأولي الألباب.
و من الفوائد الطريفة لكتابنا اشتماله علي كتب و أبواب كثيرة الفوائد جمة العوائد أهملها مؤلفو أصحابنا رضوان اللّٰه عليهم فلم يفردوا لها كتابا و لا بابا ككتاب العدل و المعاد و ضبط تواريخ الأنبياء و الأئمة عليهم السلام و كتاب السماء و العالم المشتمل علي أحوال العناصر و المواليد و غيرها مما لا يخفي علي الناظر فيه.
فيا معشر إخوان الدين المدعين لولاء أئمة المؤمنين أقبلوا نحو مأدبتي (1)هذه مسرعين و خذوها بأيدي الإذعان و اليقين فتمسكوا بها واثقين إن كنتم فيما تدعون صادقين و لا تكونوا من الذين يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ و يترشح من فحاوي كلامهم مطاوي جنوبهم و لا من الذين أشربوا في قلوبهم حب البدع و الأهواء بجهلهم و ضلالهم و زيفوا (2)ما روجته الملل الحقة بما زخرفته منكرو الشرائع بمموهات (3)أقوالهم.
فيا بشري لكم ثم بشري لكم إخواني بكتاب جامعة المقاصد طريفة الفرائد لم تأت الدهور بمثله حسنا و بهاء و أنجم طالع من أفق الغيوب لم ير الناظرون ما يدانيه نورا و ضياء و صديق شفيق لم يعهد في الأزمان السالفة شبهه صدقا و وفاء كفاك عماك يا منكر علو أفنانه (4)و سمو أغصانه حسدا و عنادا و عمها (5)و حسبك ريبك يا من لم يعترف برفعة شأنه و حلاوة بيانه جهلا و ضلالا و بلها و لاشتماله علي أنواع العلوم و الحكم و الأسرار و إغنائه عن جميع كتب الأخبار سميته بكتاب
که مبادا با شرح و تفصیل، بابها طولانی و حجم کتاب زیاد شود، و تحصیل آن برای طالبین مشکل گردد. در عین حال در نظر دارم که اگر اجل مهلت دهد و تفضّل الهی مساعدت نماید، شرح کاملی متضمّن بسیاری از مقاصدی که در مصنّفات سایر علماء نباشد، بر آن (بحار الانوار) بنویسم و برای استفاده خردمندان، قلم را به قدر کافی در پیرامون آن به گردش درآورم! یکی از فواید پسندیده کتاب ما (بحار الانوار) این است که مشتمل بر کتب و ابواب پر فایدهای است که علمای گذشته آن را سربسته نهاده و یک کتاب و باب مستقل برای آن نگشودهاند، مانند کتاب عدل و معاد، ضبط تاریخ پیغمبران و ائمه اطهار علیهم السّلام و «کتاب السماء و العالم» (آسمان و جهان) که مشتمل بر چگونگی عناصر و موالید و غیره است. این مطلب بر خوانندگان کتاب پوشیده نیست.
ای برادران دینی من و ای دوستان ائمه طاهرین علیهم السّلام! اگر شما در اظهار دوستی خود صادق هستید، بشتابید به جانب خوانی که من گستردهام، با دستهای اعتراف و یقین آن را بگیرید، با وثوق و اطمینان به آن چنگ زنید و از آنها نباشید که چیزی بر زبان میرانند که در دل ندارند. و از آنها نباشید که از روی نادانی و گمراهی، دلهایشان از بدعتگذاری و هواپرستی سیراب شده و آنچه را که ادیان حقه ترویج کردهاند، با مطالب و عقاید باطل و شبیه به حق منکران شرایع مخلوط میسازند.
برادران من! به شما مژده میدهم؛ مژده میدهم به کتابی که جامع مقاصد و دارای نکات بینظیری است که روزگار به خوبی و روشنی آنها نیاورده است، و ستارگانی است که از افق غیب درخشیده و چشم بندگان به روشنی و درخشندگی آنها ندیده است؛ رفیق شفیقی است که پیش از این کسی در صداقت و وفا، مانند آن را یاد ندارد.
ای بیچارهای که منکر شاخههای تناور و ساقههای فضل و احسان آن هستی، همان حسد و عناد و کوردلی که داری برای تو کافی است!
و ای کسی که اعتراف به مقام بلند و حلاوت بیان بحار الانوار نمیکنی، تردیدی که از جهل و گمراهی و حماقت تو سرچشمه گرفته، برایت بس است!!
من نظر به اینکه این کتاب مشتمل بر انواع علوم و حکمتها و اسرار است و از مراجعه به تمام کتب بینیازکننده میباشد، آن را
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار
فأرجو من فضله سبحانه علي عبده الراجي رحمته و امتنانه أن يكون كتابي هذا إلي قيام قائم آل محمد عليهم الصلاة و السلام و التحية و الإكرام مرجعا للأفاضل الكرام و مصدرا لكل من طلب علوم الأئمة الأعلام و مرغما للملاحدة اللئام و أن يجعله لي في ظلمات القيامة ضياء و نورا و من مخاوف يوم الفزع الأكبر أمنا و سرورا و في مخازي يوم الحساب كرامة و حبورا (1)و في الدنيا مدي الأعصار ذكرا موفورا فإنه المرجو لكل فضل و رحمة و ولي كل نعمة و صاحب كل حسنة و الحمد لله أولا و آخرا و صلي اللّٰه علي محمد و أهل بيته الغر الميامين النجباء المكرمين و لنقدم قبل الشروع في الأبواب مقدمة لتمهيد ما اصطلحنا عليه في كتابنا هذا و بيان ما لا بد من معرفته في الاطلاع علي فوائده و هي تشتمل علي فصول.
(2)كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام و كتاب علل الشرائع و الأحكام و كتاب إكمال الدين و إتمام النعمة في الغيبة و كتاب التوحيد و كتاب الخصال و كتاب الأمالي و المجالس و كتاب ثواب الأعمال و عقاب الأعمال و كتاب معاني الأخبار و كتاب الهداية و رسالة العقائد و كتاب صفات الشيعة و كتاب فضائل الشيعة و كتاب مصادقة الإخوان و كتاب فضائل الأشهر الثلاثة و كتاب النصوص
«بحار الانوار»، (دریاهای نور) جامع گوهرهای اخبار ائمه اطهار علیهم السلام، نامیدم.
از خداوند سبحان چنان امیدوارم که از فضل و مرحمت و منّتی که بر این بنده امیدوارش دارد، این کتاب مرا تا موقع قیام قائم آل محمد صلوات الله علیهم باقی بدارد و آن را مرجع دانشمندان و مصدر دانشجویان علوم ائمه دین قرار دهد و علی رغم ملحدان پست و فرومایه، پاینده بدارد! در ظلمتهای قیامت برای من نور و روشنی باشد، و از پرتگاههای روز فزع و وحشت بزرگ، موجب امن و سرور گردد. در سرشکستگی روز حساب، نعمت و کرامت، و در کشاکش روزگار، همواره ذکرش در میان باشد، زیرا هر کسی امید فضل و رحمت از او دارد، و صاحب هر نعمتی و دارنده هر کار نیکی فقط اوست، و سپاس در آغاز و پایان برای خداوند است و درود خداوند بر محمد و خاندان تابناک و خجسته و نیک گوهر و بزرگوار او.
پیش از آغاز در ابواب کتاب، مقدمهای را جهت آشنایی با اصطلاحاتی که در این کتاب به کار بردهایم و بیان آنچه شناختش در اطلاع پیدا کردن بر فایدههای آن حتمی است، در ادامه ذکر میکنیم که مشتمل بر چند فصل است.
در بیان اصول و کتابهایی است که منبع بحار الانوار قرار گرفته و به قرار زیر است:
کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السّلام»
کتاب «علل الشرائع و الأحکام»
کتاب «إکمال الدین و إتمام النعمة فی الغیبة»
کتاب «التوحید»
کتاب «الخصال»
کتاب «الامالی و المجالس»
کتاب «ثواب الأعمال و عقاب الأعمال»
کتاب «معانی الأخبار»
کتاب «الهدایة»
رساله «العقائد»
کتاب «صفات الشیعة»
کتاب «فضائل الشیعة»
کتاب «مصادقة الإخوان»
کتاب «فضائل الأشهر الثلاثة»
کتاب «النصوص»
و كتاب المقنع كلها للشيخ الصدوق أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي رضوان اللّٰه عليه.
و كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة للشيخ الأجل أبي الحسن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه والد الصدوق طيب اللّٰه تربتهما و أصل آخر منه أو من غيره من القدماء المعاصرين له و يظهر من بعض القرائن أنه تأليف الشيخ الثقة الجليل هارون بن موسي التلعكبري رحمه اللّٰه.
و كتاب قرب الإسناد للشيخ الجليل الثقة أبي جعفر محمد بن عبد اللّٰه بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميري القمي و ظني أن الكتاب لوالده و هو راو له كما صرح به النجاشي و إن كان الكتاب له كما صرح به ابن إدريس رحمه اللّٰه فالوالد متوسط بينه و بين ما أوردناه من أسانيد كتابه.
و كتاب بصائر الدرجات للشيخ الثقة العظيم الشأن محمد بن الحسن الصفار و كتاب المجالس الشهير بالأمالي و كتاب الغيبة و كتاب المصباح الكبير و كتاب المصباح الصغير و كتاب الخلاف و كتاب المبسوط و كتاب النهاية و كتاب الفهرست و كتاب الرجال و كتاب تفسير التبيان و كتاب تلخيص الشافي و كتاب العدة في أصول الفقه و كتاب الإقتصاد و كتاب الإيجاز في الفرائض و كتاب الجمل و أجوبة المسائل الحائرية و غيرها من الرسائل كلها لشيخ الطائفة محمد بن الحسن الطوسي قدس اللّٰه روحه.
و كتاب الإرشاد و كتاب المجالس و كتاب النصوص و كتاب الإختصاص و الرسالة الكافية في إبطال توبة الخاطئة و رسالة مسار الشيعة في مختصر التواريخ الشرعية و كتاب المقنعة و كتاب العيون و المحاسن المشتهر بالفصول و كتاب المقالات و كتاب المزار و كتاب إيمان أبي طالب و رسائل ذبائح أهل الكتاب و المتعة و سهو النبي و نومه صلي اللّٰه عليه و آله عن الصلاة و تزويج أمير المؤمنين عليه السلام بنته من عمر و وجوب المسح و أجوبة المسائل السروية و العكبرية و الإحدي و الخمسين و غيرها و شرح عقائد الصدوق كلها للشيخ الجليل المفيد محمد بن
همه آنها تألیف شیخ صدوق أبو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی رضی الله عنه است.
و کتاب دیگر از وی یا غیر ایشان از قدماء معاصرینش، و از بعضی قرائن چنین بر میآید که آن تألیف شیخ مورد اعتماد، جلیل هارون بن موسی تلعکبری رحمه الله است.
کتاب «قرب الإسناد»، تألیف شیخ جلیل ثقه ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع بن مالک حمیری قمی و به گمانم کتاب تألیف پدر ایشان است و او فقط راوی آن کتاب میباشد، چنان که نجاشی گفته اگر این کتاب تألیف ایشان باشد، چنان که ابن ادریس رحمه الله فرموده، پس پدر ایشان واسطه است بین او و کسانی که ما آنها را در اسانید کتاب آوردهایم.
کتاب «بصائر الدرجات»، تألیف شیخ مورد اعتماد عظیم الشأن محمد بن حسن صفار.
کتاب «المجالس» مشهور به «امالی»
کتاب «الغیبة»
کتاب «المصباح الکبیر»
کتاب «المصباح الصغیر»
کتاب «الخلاف»
کتاب «المبسوط»
کتاب «النهایه»
کتاب «الفهرست»
کتاب «الرجال»
کتاب «تفسیر التبیان»
کتاب «تلخیص الشافی»
کتاب «العدة» در اصول فقه
کتاب «الاقتصاد»
کتاب «الإیجاز» در میراث
کتاب «الجمل»
کتاب «أجوبة المسائل الحائریة»
و غیر آن از باقی کتابها و رسالههای شیخ طایفه، محمد بن حسن طوسی رضی الله عنه.
کتاب «الإرشاد»
کتاب «المجالس»
کتاب «النصوص»
کتاب «اختصاص»
رساله «الکافیة فی إبطال توبة الخاطئة»
رساله «مسار شیعة فی مختصر التواریخ الشرعیة»
کتاب «المقنعة»
کتاب «العیون و محاسن»، مشهور به فصول
کتاب «المقالات»
کتاب «المزار»
کتاب «إیمان ابوطالب»
رساله «ذبائح أهل الکتاب»
رساله «المتعة»
رساله «سهو النبی»
رساله «نومه صلی الله علیه و آله عن الصلاة»
رساله «تزویج امیرالمؤمنین علیه السّلام بنته من عمر»
رساله «وجوب المسح»
رساله «أجوبة المسائل السرویة»
رساله «العکبریة»
رساله «الإحدی و الخمسین» و غیر آنها
رساله «شرح عقائد الصدوق»
همه تألیف شیخ جلیل مفید محمد بن محمد بن نعمان قدس سره.
محمد بن النعمان قدس اللّٰه لطيفه. (1)
و كتاب المجالس الشهير بالأمالي للشيخ الجليل أبي علي الحسن بن شيخ الطائفة قدس اللّٰه روحهما.
و كتاب كامل الزيارة للشيخ النبيل الثقة أبي القاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسي بن قولويه.
و كتاب المحاسن و الآداب للشيخ الكامل الثقة أحمد بن محمد بن خالد البرقي
و كتاب التفسير للشيخ الجليل الثقة علي بن إبراهيم بن هاشم القمي و كتاب العلل لولده الجليل محمد.
و كتاب التفسير لمحمد بن مسعود السلمي المعروف بالعياشي الشيخ الثقة الراوية للأخبار.
و كتاب التفسير المنسوب إلي الإمام الهمام الصمصام الحسن بن علي العسكري صلوات اللّٰه عليه و علي آبائه و ولده الخلف الحجة.
و كتاب روضة الواعظين و تبصرة المتعظين للشيخ محمد بن علي بن أحمد الفارسي و أخطأ جماعة و نسبوه إلي الشيخ المفيد و قد صرح بما ذكرناه ابن شهرآشوب في المناقب و الشيخ منتجب الدين في الفهرست و العلامة رحمه اللّٰه في رسالة الإجازة و غيرهم و ذكر العلامة سنده إلي هذا الكتاب كما سنذكره في المجلد الآخر من الكتاب إن شاء اللّٰه تعالي.
ثم اعلم أن العلامة رحمه اللّٰه ذكر اسم المؤلف كما ذكرنا و سيظهر من كلام ابن شهرآشوب أن المؤلف محمد بن الحسن بن علي الفتال الفارسي و أن صاحب التفسير و صاحب الروضة واحد و كذا ذكره في كتاب معالم العلماء و يظهر من كلام الشيخ منتجب الدين في فهرسته أنهما اثنان حيث قال محمد بن علي الفتال النيسابوري صاحب التفسير ثقة و أي ثقة و قال بعد فاصلة كثيرة الشيخ الشهيد محمد بن أحمد الفارسي مصنف كتاب روضة الواعظين.
کتاب «المجالس» مشهور به «امالی»، تألیف شیخ جلیل ابوعلی حسن بن شیخ طایفه قدس سره
کتاب «کامل الزیارة»، تألیف شیخ بزرگوار مورد اعتماد، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه
کتاب «محاسن و الآداب»، تألیف شیخ کامل مورد اعتماد، احمد بن محمد بن خالد برقی قدس سره
کتاب «التفسیر»، تألیف شیخ جلیل قابل اعتماد، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی قدس سره
کتاب «العلل»، تألیف پسر بزرگوارش محمد
کتاب «التفسیر»، تألیف محمد بن مسعود سلمی معروف به عیاشی، شیخ قابل اعتماد راوی اخبار
کتاب «التفسیر»، منسوب به امام بلند مرتبه و شمشیر برنده، حسن بن علی عسکری که درود خدا بر او و بر پدرانش و بر فرزندش جانشین حجتهای خدا باد
کتاب «روضة الواعظین و تبصرة المتعظین»، تألیف شیخ محمد بن علی بن احمد فارسی که گروهی به اشتباه این کتاب را به شیخ مفید نسبت دادهاند. ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب» و شیخ منتجب الدین در کتاب «فهرست» و علامه رحمه الله در رساله «الإجازة» و غیر آنها تصریح به این مطلب کردهاند، و علّامه سند خودش را به این کتاب ذکر کرده، چنان که در آخرین جلد بحار الانوار، ان شاء الله تعالی ذکر میکنم.
بدان که علامه رحمه الله آن طوری که من ذکر کردم، اسم مؤلف آن کتاب را ذکر نموده و از گفتار ابن شهرآشوب ظاهر میشود اینکه مؤلف آن کتاب، محمد بن حسن بن علی فتال فارسی است، و مؤلف «التفسیر» و «الروضة» یک نفر میباشد، چنان چه در کتاب «معالم العلماء» ذکر کرده است. و از گفتار شیخ منتجب الدین در «فهرست» او بر میآید که مؤلف آن دو کتاب دو شخص هستند، چون محمد بن علی فتال نیشابوری صاحب «التفسیر» گفته است: وی ثقه است و چه ثقهای! و بعد
از فاصله زیادی گفته: شیخ شهید محمد بن احمد فارسی، مصنف کتاب «روضة الواعظین» است.
1) أي روحه.
و قال ابن داود في كتاب الرجال محمد بن أحمد بن علي الفتال النيسابوري المعروف بابن الفارسي (لم خج) (1)
رمز لكتاب رجال الشيخ الطوسيّ رحمه اللّٰه.
متكلم جليل القدر فقيه عالم زاهد ورع قتله أبو المحاسن عبد الرزاق رئيس نيسابور الملقب بشهاب الإسلام لعنه اللّٰه انتهي و يظهر من كلامه أن اسم أبيه أحمد و أما نسبته إلي رجال الشيخ فلا يخفي سهوه فيه إذ ليس في رجال الشيخ منه أثر مع أن هذا الرجل زمانه متأخر عن زمان الشيخ بكثير كما يظهر من فهرست الشيخ منتجب الدين و من إجازة العلامة و من كلام ابن شهرآشوب و علي أي حال يظهر مما نقلنا جلالة المؤلف و أن كتابه كان من الكتب المشهورة عند الشيعة.و كتاب إعلام الوري بأعلام الهدي و رسالة الآداب الدينية و تفسير مجمع البيان و تفسير جامع الجوامع كلها للشيخ أمين الدين أبي علي الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي المجمع علي جلالته و فضله و ثقته.
و كتاب مكارم الأخلاق و ينسب إلي الشيخ المذكور أبي علي و هو غير صواب بل هو تأليف أبي نصر الحسن بن الفضل ابنه كما صرح به ولده الخلف في كتاب مشكاة الأنوار و الكفعمي فيما ألحق بالدروع الواقية و في البلد الأمين و كتاب مشكاة الأنوار لسبط الشيخ أبي علي الطبرسي ألفه تتميما لمكارم الأخلاق تأليف والده الجليل.
و كتاب الإحتجاج و ينسب هذا أيضا إلي أبي علي و هو خطأ بل هو تأليف أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسي كما صرح به السيد بن طاوس في كتاب كشف المحجة و ابن شهرآشوب في معالم العلماء و سيظهر لك مما سننقل من كتاب المناقب لابن شهرآشوب أيضا.
و كتاب المناقب و كتاب معالم العلماء و كتاب بيان التنزيل و رسالة متشابه القرآن كلها للشيخ الفقيه رشيد الدين أبي جعفر محمد بن علي بن شهرآشوب المازندراني
و ابن داود در کتاب «رجال» خود گفته: محمد بن احمد بن علی فتال نیشابوری معروف به ابن فارسی، متکلم جلیل القدر، فقیه دانشمند، زاهد پارسا که ابو محاسن عبدالرزاق رئیس نیشابور ملقب به شهاب الاسلام ملعون، او را به قتل رسانده است.
از سخنان ابن داود چنین بر میآید که اسم پدرش احمد است، اما نسبت دادن او را به رجال شیخ طوسی اشتباه است، زیرا در آن کتاب از او اثری نیست، با اینکه عصر این مرد از زمان شیخ بسیار متأخر است، چنان چه از فهرست شیخ منتجب الدین و از اجازه علامه و از کلام ابن شهرآشوب ظاهر میشود. به هر حال از آن چیزی که ما نقل کردیم، بزرگواری مؤلف این تفسیر روشن میشود و اینکه کتاب او از کتابهای مشهور در نزد شیعیان است.
کتاب «إعلام الوری بأعلام الهدی»
رساله «الآداب الدینیة»
کتاب تفسیر «مجمع البیان»
کتاب تفسیر «جامع الجوامع»
همه تألیف شیخ امین الدین ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی که در جلالت و فضل و توثیق او علماء اجماع دارند.
کتاب «مکارم الأخلاق» را که به شیخ امین الدین ابوعلی نسبت دادهاند صحیح نیست، بلکه این کتاب تألیف ابو نصر حسن بن فضل، فرزند وی میباشد، چنان چه در کتاب «مشکاة الأنوار» و کفعمی در «ملحقات دروع الواقیه» و در بلد الأمین به آن فرزند جانشینش تصریح کردهاند.
کتاب «مشکاة الأنوار»، تألیف پسر شیخ ابوعلی طبرسی که به عنوان تتمه «مکارم الاخلاق» پدر بزرگوارش تألیف نموده است.
کتاب «الاحتجاج». اینکه این کتاب را نیز به ابوعلی نسبت دادهاند اشتباه است، بلکه آن کتاب تألیف ابو منصور احمد بن علی بن ابوطالب طبرسی
است، آن گونه که سید بن طاوس در کتاب «کشف المحجة» و ابن شهرآشوب در «معالم العلماء» به آن تصریح کردهاند. این موضوع به زودی از مطالبی که از کتاب «المناقب لابن شهرآشوب» نقل میکنم نیز روشن میگردد.
کتاب «المناقب»
کتاب «معالم العلماء»
کتاب «بیان التنزیل»
رساله «متشابه القرآن»
همه تألیف شیخ فقیه رشید الدین ابو جعفر محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی است.
1) «لم»: رمز لمن لم يرو عن النبيّ و الأئمّة صلوات اللّٰه عليهم أجمعين. «خج»:
و كتاب كشف الغمة للشيخ الثقة الزكي علي بن عيسي الإربلي.
و كتاب تحف العقول عن آل الرسول تأليف الشيخ أبي محمد الحسن بن علي بن شعبة.
و كتاب العمدة و كتاب المستدرك و كتاب المناقب كلها في أخبار المخالفين في الإمامة للشيخ أبي الحسين يحيي بن الحسن بن الحسين بن علي بن محمد بن البطريق الأسدي.
و كتاب كفاية الأثر في النصوص علي الأئمة الاثني عشر للشيخ السعيد علي بن محمد بن علي الخزاز القمي.
و كتاب تنبيه الخاطر و نزهة الناظر للشيخ الزاهد ورام بن عيسي بن أبي النجم بن ورام بن حمدان بن خولان بن إبراهيم بن مالك الأشتر و السند إلي هذا الكتاب مذكور في الإجازات و ذكره الشيخ منتجب الدين في الفهرس و قال إنه عالم فقيه صالح شاهدته بحلة و وافق الخبر الخبر و أثني عليه السيد ابن طاوس.
و كتاب مشارق الأنوار و كتاب الألفين للحافظ رجب البرسي و لا أعتمد علي ما يتفرد بنقله لاشتمال كتابيه علي ما يوهم الخبط و الخلط و الارتفاع و إنما أخرجنا منهما ما يوافق الأخبار المأخوذة من الأصول المعتبرة.
و كتاب الذكري و كتاب الدروس و كتاب القواعد و كتاب البيان و كتاب الألفية و كتاب النفلية و كتاب نكت الإرشاد و كتاب المزار و رسالة الإجازات و كتاب اللوامع و كتاب الأربعين و رسالة في تفسير الباقيات الصالحات كلها للشيخ العلامة السعيد الشهيد محمد بن مكي قدس اللّٰه لطيفه و كتاب الإستدراك و كتاب الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة له قدس سره أيضا كما أظن و الأخير عندي منقولا عن خطه رحمه اللّٰه و سائر رسائله و أجوبة مسائله.
و كتاب الدرر و الغرر و كتاب تنزيه الأنبياء و كتاب الشافي و كتاب
کتاب «کشف الغمة»، تألیف شیخ مورد اعتماد باهوش، علی بن عیسی اربلی
کتاب «تحف العقول عن آل الرسول»، تألیف شیخ ابو محمد حسن بن علی بن شعبه
کتاب «العمدة»
کتاب «المستدرک»
کتاب «المناقب»
همه در احادیث اهل سنت پیرامون امامت، تألیف شیخ ابو حسین یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق اسدی.
کتاب «کفایة الأثر فی النصوص علی الأئمة الاثنی عشر»، تألیف شیخ سعید علی بن محمد بن علی خزاز قمی
کتاب «تنبیه الخاطر و نزهة الناظر»، تألیف شیخ زاهد ورام بن عیسی بن ابو نجم بن ورام بن حمدان بن خولان بن ابراهیم بن مالک اشتر. سند این کتاب در اجازات مذکور هست و شیخ منتجب الدین آن را در فهرست ذکر کرده و گفته است که وی عامل فقیه صالح است که در حلّه محضرش مشرف شدم و حدیث او با حدیث ما موافقت کرد و سید بن طاووس نیز او را مدح کرده است.
کتاب «مشارق الأنوار»
کتاب «الألفین»، تألیف حافظ رجب برسی، و بر احادیثی که تنها وی روایت کرده باشد هیچ اعتماد ندارم، چون آن دو کتابش در بردارنده مطالب بیاساس و مشوّش است. من فقط از آن دو کتاب، احادیثی را که موافق احادیث کتب معتبره میباشد، نقل میکنم.
کتاب «الذکری»
کتاب «الدروس»
کتاب «القواعد»
کتاب «البیان»
کتاب «الألفیة»
کتاب «النفلیة»
کتاب «نکت الإرشاد»
کتاب «المزار»
رساله «الإجازات»
کتاب «اللوامع»
کتاب «الأربعین»
رساله «فی تفسیر الباقیات الصالحات»
همه تألیف شیخ علامه سعید شهید، محمد بن مکی قدس سره.
کتاب «الإستدراک»
کتاب «درة الباهرة من الأصداف الطاهرة» نیز به گمانم تألیف ایشان است و کتاب اخیر با خط خودش در نزد من موجود است، همچنین باقی رسالهها و پرسش و پاسخهای ایشان.
کتاب «الدرر و الغرر»
کتاب «تنزیه الأنبیاء»
کتاب «الشافی»
شرح قصيدة السيد الحميري و كتاب جمل العلم و العمل و كتاب الإنتصار و كتاب الذريعة و كتاب المقنع في الغيبة و رسالة تفضيل الأنبياء علي الملائكة عليهم السلام و رسالة المحكم و المتشابه و كتاب منقذ البشر من أسرار القضاء و القدر و أجوبة المسائل المختلفة كلها للسيد المرتضي علم الهدي أبي القاسم علي بن الحسين الموسوي نور اللّٰه ضريحه.
و كتاب عيون المعجزات ينسب إليه و لم يثبت عندي إلا أنه كتاب لطيف عندنا منه نسخة قديمة و لعله من مؤلفات بعض قدماء المحدثين (1)يروي عن أبي علي محمد بن هشام و عن محمد بن علي بن إبراهيم.
و كتاب نهج البلاغة و كتاب خصائص الأئمة و كتاب المجازات النبوية و تفسير القرآن للسيد الرضي محمد بن الحسين الموسوي قدس سره.
و كتاب طب الأئمة عليهم السلام لأبي عتاب عبد اللّٰه بن بسطام بن سابور الزيات و أخيه الحسين بن بسطام ذكرهما النجاشي من غير توثيق و ذكر أن لهما كتابا جمعاه في الطب.
و كتاب صحيفة الرضا المسندة إلي شيخنا أبي علي الطبرسي رحمه اللّٰه بإسناده إلي الرضا عليه السلام.
و كتاب طب الرضا عليه السلام كتبه للمأمون و هو معروف بالرسالة الذهبية .
و كتاب فقه الرضا عليه السلام أخبرني به السيد الفاضل المحدث القاضي أمير حسين طاب ثراه ما ورد أصفهان قال قد اتفق في بعض سني مجاورتي بيت اللّٰه الحرام أن أتاني جماعة من أهل قم حاجين و كان معهم كتاب قديم يوافق تاريخه عصر الرضا صلوات اللّٰه عليه و سمعت الوالد رحمه اللّٰه أنه قال سمعت السيد يقول كان عليه خطه صلوات اللّٰه عليه و كان عليه إجازات جماعة كثيرة من الفضلاء و قال السيد حصل لي العلم بتلك القرائن أنه تأليف الإمام عليه السلام فأخذت الكتاب و كتبته و صححته فأخذ والدي قدس اللّٰه روحه هذا الكتاب من السيد و استنسخه و صححه
کتاب «شرح قصیدة السید الحمیری»
کتاب «جمل العلم و العمل»
کتاب «الإنتصار»
کتاب «الذریعة»
کتاب «المقنع فی الغیبة»
رساله «تفضیل الأنبیاء علی الملائکة علیه السّلام»
رساله «محکم و المتشابه»
کتاب «منقذ البشر من أسرار القضاء و القدر»
کتاب «أجوبة المسائل المختلفة»
همه تألیف سید مرتضی علم الهدی، ابوالقاسم علی بن حسین موسوی قدس سره.
کتاب «عیون المعجزات» نیز به وی نسبت داده شده که برای من ثابت شده نیست، مگر اینکه آن کتاب لطیفی است که یک نسخه قدیمی آن نزد من موجود است. شاید این کتاب از تألیفات بعضی قدمای محدثین باشد که از ابوعلی محمد بن هشام و از محمد بن علی بن ابراهیم روایت میکند.
کتاب «نهج البلاغه»
کتاب «خصائص الأئمه»
کتاب «المجازات النبویه و تفسیر القرآن»، تألیف سید رضی محمد بن حسین موسوی قدس سره.
کتاب «طب الأئمه علیهم السّلام»، تألیف ابوعتاب عبدالله بن بسطام بن سابور زیات و برادرش حسین بن بسطام که آن دو را نجاشی بدون توثیق در کتابش ذکر کرده و یادآوری نموده که آنان، کتاب در علم طب دارند.
کتاب «صحیفة الرضا» کتابی مستند است که شیخ ما ابوعلی طبرسی رحمه الله به اسنادش به امام رضا علیه السّلام رسانده است.
کتاب «طب الرضا علیه السّلام» که آن حضرت برای مأمون نگاشته و معروف به «رساله ذهبیه» است.
کتاب «فقه الرضا علیه السّلام». سید فاضل محدث قاضی امیرحسین رحمه الله هنگامی تشریف آوری ایشان در اصفهان، از وجود این کتاب به ما خبر داد
و فرمود که در یکی از سالهایی که در مکه معظمه در جوار بیت الله حرام سکونت داشتم، گروهی از حجاج اهل قم به آنجا آمدند و همراه ایشان کتاب قدیمی بود که تاریخ آن مصادف با عصر امام رضا علیه السّلام بود.
و از پدر بزرگوارم ملا محمد تقی مجلسی نیز شنیدم که میفرمود: سید مذکور میگفت که دستخط امام رضا علیه السّلام و اجازهنامه گروهی بسیار از فضلا روی آن کتاب بود. و سید قاضی امیر حسین میفرمود: با توجه به قراین مذکور، برایم علم حاصل شد که این کتاب تألیف امام هشتم علیه السّلام است. پس آن کتاب را از آنها گرفتم و از رویش استنساخ نموده و تصحیح کردم.
و پدرم محمد تقی مجلسی قدس سره نیز این کتاب را از آن سید گرفته و اسنتساخ و تصحیح نموده بود،
1) تقدم: انه للحسين بن عبد الوهاب من علماء القرن الخامس.
و أكثر عباراته موافق لما يذكره الصدوق أبو جعفر بن بابويه في كتاب من لا يحضره الفقيه من غير سند و ما يذكره والده في رسالته إليه و كثير من الأحكام التي ذكرها أصحابنا و لا يعلم مستندها مذكورة فيه كما ستعرف في أبواب العبادات.
و كتاب المسائل المشتمل علي جل ما سأله السيد الشريف الجليل النبيل علي بن الإمام الصادق جعفر بن محمد أخاه الكاظم صلوات اللّٰه عليهم أجمعين.
و كتاب الخرائج و الجرائح للشيخ الإمام قطب الدين أبي الحسن سعيد بن هبة اللّٰه بن حسن الراوندي.
و كتاب قصص الأنبياء له أيضا علي ما يظهر من أسانيد الكتاب و اشتهر أيضا و لا يبعد أن يكون تأليف فضل اللّٰه بن علي بن عبيد اللّٰه الحسني الراوندي كما يظهر من بعض أسانيد السيد بن طاوس و قد صرح بكونه منه (1)في رسالة النجوم و كتاب فلاح السائل و الأمر فيه هين لكونه مقصورا علي القصص و أخباره جلها مأخوذة من كتب الصدوق رحمه اللّٰه.
و كتاب فقه القرآن للأول أيضا.
و كتاب ضوء الشهاب شرح شهاب الأخبار للثاني فضل اللّٰه رحمه اللّٰه و كتاب الدعوات و كتاب اللباب و كتاب شرح نهج البلاغة و كتاب أسباب النزول له أيضا.
و كتاب ربيع الشيعة و كتاب أمان الأخطار و كتاب سعد السعود و كتاب كشف اليقين في تسمية مولانا أمير المؤمنين عليه السلام و كتاب الطرائف و كتاب الدروع الواقية و كتاب فتح الأبواب في الاستخارة و كتاب فرج المهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علم النجوم و كتاب جمال الأسبوع و كتاب إقبال الأعمال و كتاب فلاح السائل و كتاب مهج الدعوات و كتاب مصباح الزائر و كتاب كشف المحجة لثمرة المهجة و كتاب اللّٰهوف علي أهل الطفوف و كتاب غياث
و اکثر عبارتهای آن موافق مطالبی است که شیخ صدوق، ابو جعفر بن بابویه در کتاب «من لایحضرهالفقیه» آنها را مرسل ذکر کرده است، و موافق مطالبی است که پدر صدوق در رساله خودش برای پسرش، آنها را یادآوری نموده است، و نیز موافق بسیاری از احکامی است که اصحاب ما آن را ذکر کردهاند، اما سند آنها دانسته نشده است. اینها تماماً در آن کتاب موجود است، چنان چه این مطلب را در ابواب عبادات خواهی دانست.
کتاب «المسائل» که مشتمل بر اکثر سؤالات سید شریف بزرگوار عالیقدر، علی بن امام صادق جعفر بن محمد از برادرش امام کاظم علیه السّلام است.
کتاب «الخرائج و الجرائح»، تألیف شیخ، امام، قطب دین، ابوالحسن سعید بن هبةالله بن حسن راوندی است.
کتاب «قصص الأنبیاء» نیز تألیف ایشان میباشد. آن طور که از سندهای کتاب معلوم میشود و مشهور است، احتمال اینکه این کتاب تألیف فضل الله بن علی بن عبیدالله حسنی راوندی باشد، دور نیست. چنان چه از بعضی از سندهای سید بن طاوس ظاهر میشود و سید ابن طاوس در «رساله نجوم» و کتاب «فلاح السائل» تصریح نموده، این کتاب تألیف فضل ابن علی راوندی است. تحقیق در سند این کتاب لازم نیست، زیرا کتاب مشتمل بر قصهها و اخباری میباشد که از کتابهای شیخ صدوق رحمه الله گرفته شده است.
کتاب «فقه القرآن» نیز تألیف شیخ، امام، قطب دین، ابوالحسن سعید بن هبةالله بن حسن راوندی است.
کتاب «ضوء الشهاب شرح شهاب الأخبار»، تألیف فضل الله بن علی بن عبیدالله حسنی راوندی رحمه الله است.
کتاب «الدعوات»
کتاب «اللباب»
کتاب «شرح نهج البلاغه»
کتاب «أسباب النزول» نیز تألیف ایشان است
کتاب «ربیع الشیعة»
کتاب «أمان الأخطار»
کتاب «سعد السعود»
کتاب «کشف الیقین فی تسمیة مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام»
کتاب «الطرائف»
کتاب «الدروع الواقیة»
کتاب «فتح الأبواب فی الاستخارة»
کتاب «فرج المهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علم النجوم»
کتاب «جمال الأسبوع»
کتاب «إقبال الأعمال»
کتاب «فلاح السائل»
کتاب «مهج الدعوات»
کتاب «مصباح الزائر»
کتاب «کشف المحجة لثمرة المهجة»
کتاب «اللهوف علی أهل الطفوف»
1) أي من ابي الحسن بن هبة اللّٰه- قال في كتاب فرج المهموم ص 37-: و رواه سعيد بن هبة اللّٰه الراونديّ رحمه اللّٰه في كتاب قصص الأنبياء.
سلطان الوري و كتاب المجتني و كتاب الطرف و كتاب التحصين في أسرار ما زاد علي كتاب اليقين و كتاب الإجازات و رسالة محاسبة النفس كلها للسيد النقيب الثقة الزاهد جمال العارفين أبي القاسم علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن طاوس الحسني.
و كتاب زوائد الفوائد لولده الشريف (1)المنيف الجليل المسمي باسم والده المكني بكنيته.
و كتاب فرحة الغري للسيد المعظم غياث الدين الفقيه النسابة عبد الكريم بن أحمد بن موسي بن جعفر بن محمد بن الطاوس الحسني.
و كتاب الرجال و كتاب بناء المقالة الفاطمية في نقض الرسالة العثمانية و كتاب عين العبرة في غبن العترة و كتاب زهرة الرياض و نزهة المرتاض كلها للسيد النقيب الأجل الأفضل أحمد بن موسي بن طاوس صاحب كتاب البشري بشره اللّٰه بالحسني.
و كتاب تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة للسيد الفاضل العلامة الزكي شرف الدين علي الحسيني الأسترآبادي المتوطن في الغري مؤلف كتاب الغروية في شرح الجعفرية تلميذ الشيخ الأجل نور الدين علي بن عبد العالي الكركي و أكثره مأخوذ من تفسير الشيخ الجليل محمد بن العباس بن علي بن مروان بن الماهيار و ذكر النجاشي بعد توثيقه أن له كتاب ما نزل من القرآن في أهل البيت و كان معاصرا للكليني.
و كتاب كنز جامع الفوائد و هو مختصر من كتاب تأويل الآيات له أو لبعض من تأخر عنه و رأيت في بعض نسخه ما يدل علي أن مؤلفه الشيخ علي (2)بن سيف بن منصور.
و كتاب غوالي اللآلي و كتاب نثر اللآلي كلاهما تأليف الشيخ الفاضل محمد بن جمهور الأحساوي و له تأليفات أخري قد نرجع إليها و نورد منها.
و كتاب جامع الأخبار و أخطأ من نسبه إلي الصدوق بل يروي عن الصدوق بخمس
کتاب «غیاث سلطان الوری»
کتاب «المجتنی»
کتاب «الطرف»
کتاب «التحصین فی أسرار ما زاد علی»
کتاب «الیقین»
کتاب «الإجازات»
رساله «محاسبة النفس»
همه تألیف سید بزرگ سادات، مورد اعتماد، زاهد و زینت عارفان، ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاوس حسنی.
کتاب «زوائد الفوائد»، تألیف فرزند بزرگوار و جلیل القدرش است که وی همنام و همکنیه پدرش است.
کتاب «فرحة الغری»، تألیف سید بزرگوار غیاث الدین فقیه، نسب شناس، عبدالکریم بن احمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاوس حسنی.
کتاب «الرجال»
کتاب «بناء المقالة الفاطمیة فی نقض الرسالة العثمانیة»
کتاب «عین العبرة فی غبن العترة»
کتاب «زهرة الریاض و نزهة المرتاض» که تألیف بزرگ سادات جلیل القدر، فاضل، احمد بن موسی بن طاوس صاحب کتاب «البشری بشره الله بالحسنی» است.
کتاب «تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة» تألیف سید فاضل، علامه زکی، شرف الدین علی حسینی استرآبادی ساکن نجف اشرف و مؤلف کتاب «الغرویة فی شرح الجعفریة»، شاگرد شیخ بزرگوار نورالدین علی بن عبدالعالی کرکی است و بیشتر این کتاب، از تفسیر شیخ جلیل محمد بن عباس بن علی بن مروان بن ماهیار گرفته شده است، و نجاشی بعد از توثیق ایشان، ذکر کرده که کتاب «ما نزل من القرآن فی أهل البیت» نیز تألیف ایشان است و وی معاصر شیخ کلینی بوده است.
کتاب «کنز جامع الفوائد» که مختصر کتاب دیگر ایشان به نام «تأویل الآیات» میباشد نیز تألیف ایشان یا بعضی متأخرین از ایشان بوده و در بعضی
نسخهها قرائنی دیدم که دلالت میکرد بر اینکه، مؤلف این کتاب شیخ علی بن سیف بن منصور است.
کتاب «عوالی اللآلی»
کتاب «نثر اللآلی» هر دوی آن تألیف شیخ فاضل محمد بن جمهور احساوی و ایشان دارای تألیفات دیگری نیز بوده که به آنها مراجعه کرده و از آنها احادیث نقل نمودم.
کتاب «جامع الأخبار». کسی که این کتاب را به صدوق نسبت داده اشتباه کرده است، بلکه مؤلف این کتاب از صدوق با پنج واسطه روایت میکند
وسائط (1)و قد يظن كونه تأليف مؤلف مكارم الأخلاق و يحتمل كونه لعلي بن سعد الخياط لأنه قال الشيخ منتجب الدين في فهرسته الفقيه الصالح أبو الحسن علي بن أبي سعد بن أبي الفرج الخياط عالم ورع واعظ له كتاب الجامع في الأخبار و يظهر من بعض مواضع الكتاب أن اسم مؤلفه محمد بن محمد الشعيري (2)و من بعضها أنه يروي عن الشيخ جعفر بن محمد الدوريستي بواسطة. (3)
و كتاب الغيبة للشيخ الفاضل الكامل الزكي محمد بن إبراهيم النعماني تلميذ الكليني.
و كتاب الروضة في المعجزات و الفضائل لبعض علمائنا و أخطأ من نسبه إلي الصدوق لأنه يظهر منه أنه ألف في سنة نيف و خمسين و ستمائة. (4)
و كتابا التوحيد و الإهليلجة عن الصادق عليه السلام برواية المفضل بن عمر قال السيد علي بن طاوس في كتاب كشف المحجة لثمرة المهجة فيما أوصي إلي ابنه انظر كتاب المفضل بن عمر الذي أملاه عليه الصادق عليه السلام فيما خلق اللّٰه جل جلاله من الآثار و انظر كتاب الإهليلجة و ما فيه من الاعتبار.
و كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة المنسوب إلي مولانا الصادق عليه السلام
و گمان میرود که آن کتاب، تألیف صاحب مکارم الاخلاق باشد. و نیز احتمال دارد که تألیف علی بن سعد خیاط باشد، زیرا شیخ منتجب الدین در فهرستش گفته است: فقیه صالح، ابوالحسن علی بن ابوسعد بن ابوالفرج خیاط، عالم پارسا و واعظ، مؤلف کتاب «الجامع فی الأخبار» میباشد. و از بخشهای مختلف کتاب ظاهر میشود که اسم مؤلف آن محمد بن محمد شعیری است و از بعضی مطالب کتاب فهمیده میشود که ایشان از شیخ جعفر بن محمد دوریستی با یک واسطه نقل حدیث کرده است.
کتاب «الغیبة» تألیف شیخ فاضل کامل زکی، محمد بن ابراهیم نعمانی شاگرد کلینی.
کتاب «الروضة فی المعجزات و الفضائل» تألیف بعضی دانشمندان امامیه و کسی که تألیف این کتاب را به صدوق نسبت داده، اشتباه کرده است، زیرا از این کتاب معلوم میشود که در سالهای 550 و بعد از آن تألیف شده است.
کتاب «التوحید و الإهلیلجة» به روایت مفضل بن عمر از امام صادق علیه السّلام. سید علی بن طاوس در کتاب «کشف المحجة لثمرة المهجة» از جمله وصیتهای خود به فرزندش گفته است: کتاب «مفضل بن عمر» که امام صادق علیه السّلام، آن را در مورد آثار خدای متعال نسبت به مخلوقاتش بر مفضل املا فرموده است نگاه کن، و کتاب «الإهلیلجة» و عبرتهایی را که در آن است ببین.
کتاب «مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة» منسوب به امام صادق علیه السّلام است،
1) حيث قال: في ص 10: حدّثنا الحاكم الرئيس الامام مجد الحكام أبو منصور علي بن عبد اللّٰه الزيادي ادام اللّٰه جماله إملاء في داره يوم الاحد، الثاني من شهر اللّٰه الأعظم رمضان سنة ثمان و خمس مائة. قال: حدّثني الشيخ الإمام أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الدوريستي إملاء أورد القصة مجتازا في اواخر ذي الحجة سنة أربع و سبعين و اربعمائة. قال: حدّثني أبو محمّد بن أحمد قال: حدّثني الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين رضي اللّٰه عنه إلخ. و في ص 15 روي باسناد صحيح عن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ، قال: حدّثني أبو عبد اللّٰه جعفر النجار الدوريستي، قال: حدّثني ابي محمّد بن أحمد، قال: حدّثني الشيخ أبو جعفر محمّد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ. الخ.
2) قال في ص 123: قال محمّد بن محمّد مؤلف هذا الكتاب.
3) كما تقدم هنا.
4) قال في اوله: و بعد فاني جمعت في كتابي هذا الذي سميته بالروضة و هو يشتمل علي فضائل أمير المؤمنين عليه السلام ما نقلته عن الثقات- إلي أن قال-: سنة احدي و خمسين و ستمائة. و تاج الدين نقيب الهاشميين يخطب بالناس علي اعواده.
و قال السيد علي بن طاوس رضي اللّٰه عنه في كتاب أمان الأخطار و يصحب المسافر معه كتاب الإهليلجة و هو كتاب مناظرة الصادق عليه السلام الهندي في معرفة اللّٰه جل جلاله بطرق غريبة عجيبة ضرورية حتي أقر الهندي بالإلهية و الوحدانية و يصحب معه كتاب المفضل بن عمر الذي رواه عن الصادق عليه السلام في معرفة وجوه الحكمة في إنشاء العالم السفلي و إظهار أسراره فإنه عجيب في معناه و يصحب معه كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة عن الصادق عليه السلام فإنه كتاب شريف لطيف في التعريف بالتسليك إلي اللّٰه جل جلاله و الإقبال عليه و الظفر بالأسرار التي اشتملت عليه انتهي.
و كتاب التفسير الذي رواه الصادق عن أمير المؤمنين عليه السلام المشتمل علي أنواع آيات القرآن و شرح ألفاظه برواية محمد بن إبراهيم النعماني و سيأتي بتمامه في كتاب القرآن.
و كتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه للشيخ الثقة الجليل القدر سعد بن عبد اللّٰه الأشعري رواه عنه جعفر بن محمد بن قولويه و ستأتي الإشارة إليه أيضا في كتاب القرآن.
و كتاب المقالات و الفرق و أسمائها و صنوفها تأليف الشيخ الأجل المتقدم سعد بن عبد اللّٰه رحمه اللّٰه.
و كتاب سليم بن قيس الهلالي.
و كتاب قبس المصباح من مؤلفات الشيخ الفاضل أبي الحسن سليمان بن الحسن الصهرشتي من مشاهير تلامذة شيخ الطائفة في الدعاء و هو يروي عن جماعة منهم أبو يعلي محمد بن الحسن بن حمزة الجعفري و شيخ الطائفة و أبو الحسين أحمد بن علي الكوفي النجاشي و أبو الفرج المظفر بن علي بن حمدان القزويني عن الشيخ المفيد رضي اللّٰه عنهم أجمعين.
و كتاب إصباح الشيعة بمصباح الشريعة له أيضا.
و كتاب الصراط المستقيم و رسالة الباب المفتوح إلي ما قيل في النفس و الروح
و سید علی بن طاوس رضی الله عنه در کتاب «أمان الأخطار» فرموده است: مسافر، کتاب «الإهلیلجة» را همراه بردارد. این کتاب، مناظره امام صادق علیه السّلام با طبیب هندی در شناختن خدای متعال از راههای عجیب و غریب و راههای بدیهی است، تا اینکه طبیب هندی به خداوند و یگانگی او اقرار میکند. و مسافر کتاب «المفضل بن عمر» را همراه برمیدارد که وی از امام صادق، در شناخت انواع حکمتهای الهی در ایجاد عالم زمینی و آشکار نمودن اسرار عالم روایت کرده است و این کتاب در نوع خود بینظیر است. و مسافر کتاب «مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة» امام صادق علیه السّلام را همراه برمیدارد، زیرا آن کتاب شریف و لطیف در شناخت سلوک به سوی خدای متعال و توجه به او، و دست یافتن به اسراری الهی است که در آن کتاب موجود میباشد. (پایان نقل قول)
کتاب «التفسیر» که امام صادق علیه السّلام آن را از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده است، مشتمل بر اقسام آیات قرآن و مشتمل بر شرح الفاظ قرآنی به روایت محمد بن ابراهیم نعمانی است که تمام این مطالب در «کتاب القرآن» خواهد آمد.
کتاب «ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه»، تألیف شیخ مورد اعتماد، جلیل القدر، سعد بن عبدالله اشعری است که جعفر بن محمد بن قولویه از وی روایت کرده است و در «کتاب القرآن» به آن نیز اشاره خواهد شد.
کتاب «المقالات و الفرق و أسمائها و صنوفها»، تألیف شیخ جلیل پیشگام، سعد بن عبدالله رحمه الله
کتاب «سلیم بن قیس الهلالی»
کتاب «قبس المصباح» از تألیفات شیخ فاضل، ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی از شاگردان مشهور شیخ طوسی. در دعا نوشته شده است که وی از گروهی روایت میکند، از آن جمله: ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری و شیخ طایفه و ابوالحسین احمد بن علی کوفی نجاشی و ابوالفرج مظفر بن علی بن حمدان قزوینی از شیخ مفید رضی الله عنه است.
کتاب «إصباح الشیعة بمصباح الشریعة» نیز تألیف ایشان است.
کتاب «صراط المستقیم»
رساله «الباب المفتوح إلی ما قیل فی النفس و الروح»،
كلاهما للشيخ الجليل زين الدين علي بن محمد بن يونس البياضي.
و كتاب منتخب البصائر للشيخ الفاضل حسن بن سليمان تلميذ الشهيد رحمه اللّٰه انتخبه من كتاب البصائر لسعد بن عبد اللّٰه بن أبي خلف و ذكر فيه من الكتب الأخري مع تصريحه بأساميها لئلا يشتبه ما يأخذه عن كتاب سعد بغيره و كتاب المحتضر و كتاب الرجعة له أيضا.
و كتاب السرائر للشيخ الفاضل الثقة العلامة محمد بن إدريس الحلي و قد أورد في آخر ذلك الكتاب بابا مشتملا علي الأخبار و ذكر أني استطرفته من كتب المشيخة المصنفين و الرواة المحصلين و يذكر اسم صاحب الكتاب و يورد بعده الأخبار المنتزعة من كتابه و فيه أخبار غريبة و فوائد جليلة.
و كتاب إرشاد القلوب و كتاب أعلام الدين في صفات المؤمنين و كتاب غرر الأخبار و درر الآثار كلها للشيخ العارف أبي محمد الحسن بن محمد الديلمي.
و الكتاب العتيق الذي وجدناه في الغري صلوات اللّٰه علي مشرفه تأليف بعض قدماء المحدثين في الدعوات و سميناه بالكتاب الغروي.
و كتابا معرفة الرجال و الفهرست للشيخين الفاضلين الثقتين محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي و أحمد بن علي بن أحمد النجاشي.
و كتاب بشارة المصطفي لشيعة المرتضي للشيخ الفقيه العماد محمد بن أبي القاسم علي الطبري.
و أصل من أصول عمدة المحدثين الشيخ الثقة الحسين بن سعيد الأهوازي و كتاب الزهد و كتاب المؤمن له أيضا و يظهر من بعض مواضع الكتاب الأول أنه كتاب النوادر لأحمد بن محمد بن عيسي القمي و علي التقديرين في غاية الاعتبار و كتاب العيون و المحاسن للشيخ علي بن محمد الواسطي.
و كتاب غرر الحكم و درر الكلم للشيخ عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد الآمدي.
و كتاب جنة الأمان الواقية المشتهر بالمصباح للشيخ العالم الفاضل الكامل
هر دو تألیف شیخ جلیل زین الدین علی بن محمد بن یونس بیاضی
کتاب «منتخب البصائر»، تألیف شیخ فاضل حسن بن سلیمان، شاگرد شهید رحمه الله که آن را از کتاب «البصائر»، تألیف سعد بن عبدالله بن ابوخلف انتخاب کرده است و در آن کتاب، از کتابهای دیگری نیز با ذکر اسامیشان روایت کرده تا مطالبی را که از کتاب سعد گزینش کرده، با غیر آن اشتباه نشود.
کتاب «المحتضر»
کتاب «الرجعة» نیز تألیف ایشان است.
کتاب «السرائر» تألیف شیخ فاضل مورد اعتماد، علامه محمد بن ادریس است که در آخر کتابش بابی را که مشتمل بر اخبار است آورده و یادآوری کرده است که: من آن را از کتابهای اساتید و مؤلفین و راویانی که احادیث ناب را جمع آوری میکنند، گلچین نمودهام. و نام کتاب را اول ذکر میکند و بعد خبرهای گلچین شده آن را میآورد که دارای اخبار تازه و فواید بسیار مهم است.
کتاب «إرشاد القلوب»
کتاب «أعلام الدین فی صفات المؤمنین»
کتاب «غرر الأخبار و درر الآثار»
همه آنها تألیف شیخ عارف، ابومحمد حسن بن محمد دیلمی.
کتاب «العتیق»، کتابی قدیمی که آن را در نجف اشرف پیدا کردم و تألیف یکی از محدثین قدیم است که درباره دعا نوشته شده و آن را کتاب «غروی» نام گذاشتم.
کتاب «معرفة الرجال» و «الفهرست»، تألیف دو شیخ فاضل مورد اعتماد، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی و احمد بن علی بن احمد نجاشی.
کتاب «بشارة المصطفی لشیعة المرتضی»، تألیف شیخ فقیه مورد اعتماد، محمد بن ابوالقاسم علی طبری.
کتاب «اصل»، از جمله اصول عمده محدثین شیخ مورد اعتماد، حسین بن سعید اهوازی است.
کتاب «الزهد»
کتاب «المؤمن» نیز تألیف ایشان بوده و از بعضی جاهای کتاب «زهد» معلوم میشود که آن کتاب «النوادر» احمد بن محمد بن عیسی قمی است و به هر حال آن کتاب، دارای بالاترین درجه اعتبار میباشد.
کتاب «العیون» و «محاسن»، تألیف شیخ علی بن محمد واسطی
کتاب «غرر الحکم و درر الکلم»، تألیف شیخ عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد آمُدی
کتاب «جنة الأمان الواقیة» مشهور به «المصباح»، تألیف شیخ عالم فاضل کامل،
إبراهيم بن علي بن الحسن بن محمد الكفعمي رضي اللّٰه عنه و كتاب البلد الأمين و كتاب صفوة الصفات في شرح دعاء السمات له أيضا.
و كتاب قضاء حقوق المؤمنين للشيخ سديد الدين أبي علي بن طاهر السوري.
و كتاب أنوار المضيئة و كتاب السلطان المفرج عن أهل الإيمان و كتاب الدر النضيد في مغازي الإمام الشهيد و كتاب سرور أهل الإيمان كلها للسيد النقيب الحسيب بهاء الدين علي بن عبد الكريم بن عبد الحميد الحسيني النجفي أستاد الشيخ ابن فهد الحلي قدس اللّٰه روحهما.
و كتاب التمحيص لبعض قدمائنا و يظهر من القرائن الجلية أنه من مؤلفات الشيخ الثقة الجليل أبي علي محمد بن همام و عندنا منتخب من كتاب الأنوار له قدس سره.
و كتاب عدة الداعي و كتاب المهذب و كتاب التحصين و سائر الرسائل و أجوبة المسائل للشيخ الزاهد العارف أحمد بن فهد الحلي.
و كتاب الجنة الواقية لبعض المتأخرين و ربما ينسب إلي الكفعمي.
و كتاب منهاج الصلاح في الدعوات و أعمال السنة و كتاب كشف الحق و نهج الصدق و كتاب كشف اليقين في الإمامة و قد نعبر عنه بكتاب اليقين و كتاب منتهي المطلب و كتاب تذكرة الفقهاء و كتاب المختلف و كتاب منهاج الكرامة و كتاب شرح التجريد و كتاب شرح الياقوت و كتاب إيضاح الاشتباه و كتاب نهاية الأصول و كتاب نهاية الكلام و كتاب نهاية الفقه و كتاب التحرير و كتاب القواعد و كتاب الألفين و كتاب تلخيص المرام و كتاب إيضاح مخالفة أهل السنة للكتاب و السنة و الرسالة السعدية و كتاب خلاصة الرجال و سائر المسائل و الرسائل و الإجازات كلها للشيخ العلامة جمال الدين حسن بن يوسف بن المطهر الحلي قدس اللّٰه روحه.
و كتاب العدد القوية لدفع المخاوف اليومية تأليف الشيخ الفقيه رضي الدين علي بن يوسف بن المطهر الحلي.
ابراهیم بن علی بن حسن بن محمد کفعمی رضی الله عنه
کتاب «البلد الأمین»
کتاب «صفوة الصفات فی شرح دعاء السمات» نیز تألیف ایشان است.
کتاب «قضاء حقوق المؤمنین»، تألیف شیخ سدیدالدین ابوعلی بن طاهر سوری
کتاب «أنوار المضیئة»
کتاب «السلطان المفرج عن أهل الإیمان»
کتاب «الدر النضید فی مغازی الإمام الشهید»
کتاب «سرور أهل الإیمان»
همه تألیف بزرگ سادات، صاحب نسب عالی، بهاء الدین علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید حسینی نجفی، استاد شیخ ابن فهد حلی قدس سره.
کتاب «التمحیص» تألیف بعضی قدماء محدثین است و از قرینههای، بزرگ معلوم میشود که آن کتاب، از تألیفات شیخ مورد اعتماد جلیل القدر، ابوعلی محمد بن همام است. گزیده کتاب «الأنوار» تألیف وی نیز نزد من موجود است.
کتاب «عدة الداعی»
کتاب «المهذب»
کتاب «التحصین» و باقی رسالهها و جوابهای مسائل، تألیف شیخ زاهد عارف، احمد بن فهد حلی.
کتاب «الجنة الواقیة»، تألیف بعضی متأخرین، و یکی از علماء، تألیف آن را به کفعمی نسبت داده است.
کتاب «منهاج الصلاح فی الدعوات و أعمال السنة»
کتاب «کشف الحق و نهج الصدق»
کتاب «کشف الیقین فی الإمامة» که ما از آن به کتاب «الیقین» تعبیر میکنیم.
کتاب «منتهی المطلب»
کتاب «تذکرة الفقهاء»
کتاب «المختلف»
کتاب «منهاج الکرامة»
کتاب «شرح التجرید»
کتاب «شرح الیاقوت»
کتاب «إیضاح الاشتباه»
کتاب «نهایة الأصول»
کتاب «نهایة الکلام»
کتاب «نهایة الفقه»
کتاب «التحریر»
کتاب «القواعد»
کتاب «الألفین»
کتاب «تلخیص المرام»
کتاب «إیضاح مخالفة أهل السنة للکتاب و السنة»
رساله «السعدیة»
کتاب «خلاصة الرجال» و باقی «مسائل» و «رسالهها» و «اجازات»
همه تألیف شیخ علامه جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر حلی قدس سره است.
و كتاب مثير الأحزان تأليف الشيخ الجليل جعفر بن محمد بن نما و كتاب شرح الثأر المشتمل علي أحوال المختار تأليف الشيخ المزبور.
و كتاب إيمان أبي طالب عليه السلام تأليف السيد الفاضل السعيد شمس الدين فخار بن معد الموسوي قدس اللّٰه روحه.
و كتاب غرر الدرر تأليف السيد حيدر بن محمد الحسيني قدس اللّٰه روحه.
و كتاب كبير في الزيارات تأليف محمد بن المشهدي كما يظهر من تأليفات السيد بن طاوس و اعتمد عليه و مدحه و سميناه بالمزار الكبير.
و كتاب النصوص و كتاب معدن الجواهر و كتاب كنز الفوائد و رسالة في تفضيل أمير المؤمنين عليه السلام و رسالة إلي ولده و كتاب التعجب في الإمامة من أغلاط العامة و كتاب الإستنصار في النص علي الأئمة الأطهار كلها للشيخ المدقق النبيل أبي الفتح محمد بن علي بن عثمان الكراجكي.
و كتاب الفهرست و كتاب الأربعين عن الأربعين عن الأربعين للشيخ منتجب الدين علي بن عبيد اللّٰه بن الحسن بن الحسين بن بابويه رضي اللّٰه عنهم.
و كتاب تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار للسيد الشريف حسين بن مساعد الحسيني الحائري أستاد الكفعمي و أثني عليه كثيرا في كتبه.
و كتاب المناقب للشيخ الجليل أبي الحسن محمد بن أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان القمي أستاد أبي الفتح الكراجكي و يثني عليه كثيرا في كنزه و ذكره ابن شهرآشوب في المعالم.
و كتاب الوصية و كتاب مروج الذهب كلاهما للشيخ علي بن الحسين بن علي المسعودي.
و كتاب النوادر و كتاب أدعية السر للسيد الجليل فضل اللّٰه بن علي بن عبيد اللّٰه الحسيني الراوندي.
و كتاب الفضائل و كتاب إزاحة العلة في معرفة القبلة للشيخ الجليل أبي الفضل سديد الدين شاذان بن جبرئيل القمي نزيل مهبط وحي اللّٰه و دار هجرة
کتاب «مثیر الأحزان»، تألیف شیخ جلیل جعفر بن محمد بن نما
کتاب «شرح الثأر المشتمل علی أحوال المختار»، تألیف شیخ مذکور
کتاب «إیمان أبی طالب علیه السّلام»، تألیف سید فاضل سعید، شمسالدین، فخار بن معد موسوی رضی الله عنه.
کتاب «غرر الدرر»، تألیف سید حیدر بن محمد حسینی قدس سره
کتابی کبیر در زیارات، تألیف محمد بن مشهدی است، آن گونه که از تألیفات سید بن طاوس معلوم میشود، و ایشان به این کتاب اعتماد کرده و آن را ستوده، و من آن کتاب را «المزار الکبیر» نام میگذارم.
کتاب «النصوص»
کتاب «معدن الجواهر»
کتاب «کنز الفوائد»
«رسالة فی تفضیل امیرالمؤمنین علیه السّلام»
«رسالة إلی ولده»
کتاب «التعجب فی الإمامة من أغلاط العامة»
کتاب «الإستنصار فی النص علی الأئمة الأطهار»
همه تألیف شیخ مدقق، نجیب و بزرگ، أبوالفتح محمد بن علی بن عثمان کراجکی.
کتاب «الفهرست»
کتاب «الأربعین عن الأربعین عن الأربعین»، تألیف شیخ منتجب الدین علی بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه رضی الله عنه
کتاب «تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار»، تألیف سید شریف حسین بن مساعد حسینی حائری، استاد کفعمی که استادش را در آن کتاب توصیف و دعای بسیار کرده است.
کتاب «المناقب»، تألیف شیخ جلیل، ابو حسن محمد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان قمی، استاد ابوالفتح کراجکی که در کتاب «کنز» خودش، او را توصیف و دعای بسیار نموده و ابن شهرآشوب آن را در کتاب «معالم» ذکر کرده است.
کتاب «الوصیة»
کتاب «مروج الذهب»
همه تألیف شیخ علی بن حسین بن علی مسعودی.
کتاب «النوادر»
کتاب «أدعیة السر»، تألیف سید جلیل فضل الله بن علی بن عبیدالله حسینی راوندی
کتاب «الفضائل»
کتاب «إزاحة العلة فی معرفة القبلة»، تألیف شیخ جلیل، ابوالفضل سدید الدین شاذان بن جبرئیل قمی، ساکن مکه معظمه و مدینه منوره
رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله كذا ذكره أصحاب الإجازات.
و كتاب الصفين للشيخ الرزين نصر بن مزاحم.
و كتاب الغارات لأبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال الثقفي.
و كتاب مقتضب الأثر في الأئمة الاثني عشر عليهم السلام لأحمد بن محمد بن عياش.
و كتاب مسالك الأفهام و كتاب الروضة البهية و كتاب شرح الألفية و كتاب شرح النفلية و كتاب غاية المراد و كتاب منية المريد و كتاب أسرار الصلاة و رسالة وجوب صلاة الجمعة و رسالة أعمال يوم الجمعة و كتاب مسكن الفؤاد و رسالة الغيبة و كتاب تمهيد القواعد و كتاب الدراية و شرحها و سائر الرسائل المتفرقة للشهيد الثاني رفع اللّٰه درجته.
و كتاب المعتبر و كتاب الشرائع و كتاب النافع و كتاب نكت النهاية و كتاب الأصول و غيرها للمحقق السعيد نجم الملة و الدين أبي القاسم جعفر بن الحسن بن يحيي بن سعيد طهر اللّٰه رمسه.
و كتاب شرح نهج البلاغة و كتاب الإستغاثة في بدع الثلاثة للحكيم المدقق العلامة كمال الدين ميثم بن علي بن ميثم البحراني. (1)
و كتاب التفسير للشيخ فرات بن إبراهيم الكوفي.
و كتاب الأخبار المسلسلة و كتاب الأعمال المانعة من الجنة و كتاب العروس و كتاب الغايات كلها تأليف الشيخ النبيل أبي محمد جعفر بن أحمد بن علي القمي نزيل الري رحمة اللّٰه عليه.
و كتاب نزهة الناظر في الجمع بين الأشباه و النظائر و كتاب جامع الشرائع كلاهما للشيخ الأفضل نجيب الدين يحيي بن سعيد.
و كتاب الوسيلة للشيخ الفاضل محمد بن علي بن حمزة.
و كتاب منتقي الجمان و كتاب معالم الدين و رسالة الإجازات و غيرها للشيخ المحقق حسن بن الشهيد الثاني روح اللّٰه روحهما.
رسول خدا صلی الله علیه و آله که صاحبان اجازات این چنین ذکر کرده است.
کتاب «الصفین»، تألیف شیخ رزین، نصر بن مزاحم
کتاب «الغارات»، تألیف ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی
کتاب «مقتضب الأثر فی الأئمة الاثنی عشر علیه السّلام»، تألیف احمد بن محمد بن عیاش
کتاب «مسالک الأفهام»
کتاب «الروضة البهیة»
کتاب «شرح الألفیة»
کتاب «شرح النفلیة»
کتاب «غایة المراد»
کتاب «منیة المرید»
کتاب «أسرار الصلاة»
رساله «وجوب صلاة الجمعة»
رساله «أعمال یوم الجمعة»
کتاب «مسکن الفؤاد»
رساله «الغیبة»
کتاب «تمهید القواعد»
کتاب «الدرایة و شرحها»
و باقی رسالههای متفرقه، همگی تألیف شهید ثانی رفع الله درجته.
کتاب «المعتبر»
کتاب «الشرائع»
کتاب «النافع»
کتاب «نکت النهایة»
کتاب «الأصول»
و غیر آنها، همگی تألیف محقق سعید، نجم الملة و الدین، ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید طهر الله رمسه.
کتاب «شرح نهج البلاغة»
کتاب «الإستغاثة فی بدع الثلاثة»، تالیف حکیم مدقق، علامه کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی
کتاب «التفسیر»، تألیف شیخ فرات بن ابراهیم کوفی
کتاب «الأخبار المسلسلة»
کتاب «الأعمال المانعة من الجنة»
کتاب «العروس»
کتاب «الغایات»
همه تألیف شیخ نجیب، ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی رحمه الله، مقیم ری.
کتاب «نزهة الناظر فی الجمع بین الأشباه و النظائر»
کتاب «جامع الشرائع»
هر دو تألیف شیخ افضل، نجیب الدین یحیی بن سعید.
کتاب «الوسیلة»، تألیف شیخ فاضل، محمد بن علی بن حمزه
کتاب «منتقی الجمان»
کتاب «معالم الدین»
رساله «الإجازات»
و غیر آنها، همه تألیف شیخ محقق، حسن بن شهید ثانی روح الله روحهما.
1) قد عرفت في المقدّمة الثانية عدم صحة انتساب كتاب الاستغاثة إليه، و ان مؤلّفه أبو القاسم علي بن أحمد بن موسي بن الإمام الجواد عليه السلام.
و كتاب مدارك الأحكام و كتاب شرح النافع و غيرهما لسيد المدققين محمد بن أبي الحسن العاملي.
و كتاب الحبل المتين و كتاب مشرق الشمسين و كتاب الأربعين و كتاب مفتاح الفلاح و كتاب الكشكول و غيرها من مؤلفات شيخ الإسلام و المسلمين بهاء الملة و الدين محمد بن الحسين العاملي قدس اللّٰه روحه.
و كتاب الفوائد المكية و كتاب الفوائد المدنية لرئيس المحدثين مولانا محمد أمين الأسترآبادي.
و كتاب الإختيار للسيد علي بن الحسين بن باقي رحمه اللّٰه.
و كتاب تقريب المعارف في الكلام و كتاب الكافي في الفقه و غيرهما للشيخ الأجل أبي الصلاح تقي الدين بن نجم الحلبي.
و كتاب المهذب و كتاب الكامل و كتاب جواهر الفقه للشيخ الحسن المنهاج عبد العزيز بن البراج.
و كتاب المراسم العلية و غيره للشيخ العالم الزكي سلار بن عبد العزيز الديلمي.
و كتاب دعائم الإسلام تأليف القاضي النعمان بن محمد و قد ينسب إلي الصدوق و هو خطأ و كتاب المناقب و المثالب للقاضي المذكور.
و كتاب الهداية في تاريخ الأئمة و معجزاتهم عليهم السلام للشيخ الحسين بن حمدان الحضيني.
و كتاب تاريخ الأئمة للشيخ عبد اللّٰه بن أحمد الخشّاب
و كتاب البرهان في النص علي أمير المؤمنين عليه السلام تأليف الشيخ أبي الحسن علي بن محمد الشمشاطي.
و رسالة أبي غالب أحمد بن محمد الزراري رضي اللّٰه عنه إلي ولد ولده محمد بن عبد اللّٰه بن أحمد.
و كتاب دلائل الإمامة للشيخ الجليل محمد بن جرير الطبري الإمامي و يسمي بالمسترشد.
کتاب «مدارک الأحکام»
کتاب «شرح النافع»
و غیر آنها، تألیف سید مدققین، محمد بن ابوالحسن عاملی.
کتاب «الحبل المتین»
کتاب «مشرق الشمسین»
کتاب «الأربعین»
کتاب «مفتاح الفلاح»
کتاب «الکشکول»
و غیر آنها، از تألیفات شیخ الإسلام و المسلمین، بهاء الملة و الدین، محمد بن حسین عاملی قدس سره.
کتاب «الفوائد المکیة»
کتاب «الفوائد المدنیة»، هر دو تألیف رئیس محدثین مولانا محمد امین استرآبادی.
کتاب «الإختیار»، تألیف سید علی بن حسین بن باقی رحمه الله
کتاب «تقریب المعارف فی الکلام»
کتاب «الکافی فی الفقه»
و غیر آنها، تألیف شیخ اجل، ابو صلاح تقی الدین بن نجم حلبی.
کتاب «المهذب»
کتاب «الکامل»
کتاب «جواهر الفقه»، تألیف شیخ حسن منهاج عبدالعزیز بن برا.
293 . کتاب «المراسم العلیة» و غیرآن، تألیف شیخ عالم باهوش، سلاّر بن عبدالعزیز دیلمی.
کتاب «دعائم الإسلام»، تألیف قاضی نعمان بن محمد. گاهی این کتاب را به صدوق نسبت میدهند، که اشتباه است.
کتاب «المناقب و المثالب»، تألیف قاضی مذکور
کتاب «الهدایة فی تاریخ الأئمة و معجزاتهم علیه السّلام»، تألیف شیخ حسین بن حمدان حضینی
کتاب «تاریخ الأئمة»، تألیف شیخ عبدالله بن احمد خشاب
کتاب «البرهان فی النص علی امیرالمؤمنین علیه السّلام»، تألیف شیخ ابوالحسن علی بن محمد شمشاطی
«رساله ابو غالب احمد بن محمد زراری رضی الله عنه» برای نوهاش محمد بن عبدالله بن احمد
کتاب «دلائل الإمامة»، تألیف شیخ جلیل، محمد بن جریر طبری، شیعه امامی که «مسترشد» نام گذاشته شد.
و كتاب مصباح الأنوار في مناقب إمام الأبرار للشيخ هاشم بن محمد و قد ينسب إلي شيخ الطائفة و هو خطأ و كثيرا ما يروي عن الشيخ شاذان بن جبرئيل القمي و هو متأخر عن الشيخ بمراتب.
و كتاب الدر النظيم في مناقب الأئمة اللّٰهاميم و كتاب الأربعين عن الأربعين كلاهما للشيخ جمال الدين يوسف بن حاتم الفقيه الشاميّ.
و كتاب مقتل الحسين صلوات اللّٰه عليه المسمي بتسلية المجالس و زينة المجالس للسيد النجيب العالم محمد بن أبي طالب الحسيني الحائري.
و كتاب صفوة الأخبار لبعض العلماء الأخيار.
و كتاب رياض الجنان للشيخ فضل اللّٰه بن محمود الفارسي.
و كتاب غنية النزوع في علم الأصول و الفروع للسيد العالم الكامل أبي المكارم حمزة بن علي بن زهرة الحسيني.
و كتاب التجريد و كتاب الفصول و كتاب قواعد العقائد و كتاب نقد المحصل و غيرها من مؤلفات أفضل الحكماء المتألهين نصير الملة و الحق و الدين رحمة اللّٰه عليه.
و كتاب كنز الفوائد في حل مشكلات القواعد و كتاب تبصرة الطالبين في شرح نهج المسترشدين و غيرهما للسيد الجليل عميد الدين عبد المطلب.
و كتاب كنز العرفان و كتاب الأدعية الثلاثين و غيرهما من مؤلفات الشيخ المحقق أبي عبد اللّٰه المقداد بن عبد اللّٰه السيوري مع إجازاته.
و كتاب الإيضاح في شرح القواعد و غيره من الرسائل و المسائل للشيخ فخر المحققين ابن العلامة الحلي قدس اللّٰه لطيفهما.
و كتاب أضواء الدرر الغوالي لإيضاح غصب فدك و العوالي لبعض الأعلام.
و كتاب شرح القواعد و رسالة قاطعة اللجاج في تحقيق حل الخراج و كتاب أسرار اللاهوت في وجوب لعن الجبت و الطاغوت و سائر الرسائل و المسائل و الإجازات لأفضل المحققين مروج مذهب الأئمة الطاهرين نور الدين علي بن عبد العالي الكركي أجزل اللّٰه تشريفه.
کتاب «مصباح الأنوار فی مناقب إمام الأبرار»، تألیف شیخ هاشم بن محمد که تألیف آن را به شیخ طایفه نسبت دادهاند که اشتباه است. و مؤلف از شیخ شاذان بن جبرئیل قمی بسیار روایت میکند و زمان او، بسیار بعد از عصر شیخ طوسی است.
کتاب «الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم»
کتاب «الأربعین عن الأربعین»، هر دو تألیف شیخ جمال الدین یوسف بن حاتم، فقیه شامی
کتاب «مقتل الحسین صلوات الله علیه» به نام «تسلیة المجالس و زینة المجالس»، تألیف سید نجیب، عالم، محمد بن ابی طالب حسینی حائری
کتاب «صفوة الأخبار»، تألیف یکی از علمای نیکوکار
کتاب «ریاض الجنان»، تألیف شیخ فضل الله بن محمود فارسی
کتاب «غنیة النزوع فی علم الأصول و الفروع»، تألیف سید عالم کامل، ابو المکارم حمزه بن علی بن زهره حسینی
کتاب «التجرید»
کتاب «الفصول»
کتاب «قواعد العقائد»
کتاب «نقد المحصل»
و غیر آنها، از تألیفات افضل حکمای متألهین، نصیر الملة و الحق و الدین رحمه الله.
کتاب «کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد»
کتاب «تبصرة الطالبین فی شرح نهج المسترشدین»
و غیر آنها، تألیف سید جلیل، عمیدالدین عبدالمطلب.
کتاب «کنز العرفان»
کتاب «الأدعیة الثلاثین»
و غیر آنها، از تألیفات شیخ محقق، ابو عبدالله مقداد بن عبدالله سیوری با «اجازات» ایشان.
کتاب «الإیضاح فی شرح القواعد» و غیر آن باقی «رسالهها» و «پرسش و پاسخ»، تألیف شیخ فخرالمحققین، پسر علامة حلی قدس سره
کتاب «أضواء الدرر الغوالی لإیضاح غصب فدک و العوالی»، تألیف بعضی از بزرگان علماء.
کتاب «شرح القواعد»
رساله «قاطعة اللجاج فی تحقیق حل الخراج»
کتاب «أسرار اللاهوت فی وجوب لعن الجبت و الطاغوت» و باقی «رسالهها» و «پرسش و پاسخ» و «اجازات»، تألیف افضل محققین، مروج مذهب ائمه طاهرین، نور الدین علی بن عبدالعالی کرکی قدس سره
و كتاب إحقاق الحق و كتاب مصائب النواصب و كتاب الصوارم المهرقة في دفع الصواعق المحرقة و غيرها من مؤلفات السيد الأجل الشهيد القاضي نور اللّٰه التستري رفع اللّٰه درجته.
و كتاب الرجال و غيره من مؤلفات الشيخ الفقيه تقي الدين الحسن بن علي بن داود الحلي رحمه اللّٰه.
و كتاب الرجال للشيخ أبي عبد اللّٰه الحسين بن عبيد اللّٰه الغضائري كذا ذكره الشهيد الثاني رحمه اللّٰه و يظهر من رجال السيد ابن طاوس قدس سره علي ما نقل عنه شيخنا الأجل مولانا عبد اللّٰه التستري أن صاحب الرجال هو أحمد بن الحسين بن عبيد اللّٰه و لعله أقوي.
و كتاب الملحمة المنسوب إلي الصادق صلوات اللّٰه عليه.
و كتاب الملحمة المنسوب إلي دانيال عليه السلام.
و كتاب الأنوار في مولد النبي صلي اللّٰه عليه و آله و كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام و كتاب وفاة فاطمة عليها السلام الثلاثة كلها للشيخ الجليل أبي الحسن البكري أستاد الشهيد الثاني رحمة اللّٰه عليهما.
و كتاب بلاغات النساء لأبي الفضل أحمد بن أبي طاهر.
و كتاب منهج المقال في تحقيق أحوال الرجال المشتهر بالكبير و الوسيط و الصغير و كتاب تفسير آيات الأحكام كلها للسيد الأجل الأفضل ميرزا محمد بن علي بن إبراهيم الأسترآبادي.
و كتاب الديوان المنسوب إلي مولانا أمير المؤمنين عليه السلام.
و كتاب شهاب الأخبار من كلمات النبي و حكمه صلي اللّٰه عليه و آله و سنشير إلي مؤلفهما.
و كتاب شرح شهاب الأخبار و كتاب التفسير الكبير كلاهما للمحقق النحرير الشيخ أبي الفتوح الرازي.
و كتاب الأنوار البدرية في رد شبه القدرية للفاضل المهلبي.
کتاب «إحقاق الحق»
کتاب «مصائب النواصب»
کتاب «الصوارم المهرقة فی دفع الصواعق المحرقة»
و غیر آنها، از تألیفات سید جلیل القدر، شهید قاضی نورالله تستری رفعالله درجته است.
کتاب «الرجال» و غیر آن، از تألیفات شیخ فقیه تقیالدین حسن بن علی بن داود حلی رحمه الله
کتاب «الرجال»، تألیف شیخ ابو عبدالله حسین بن عبیدالله غضائری، شهید ثانی رحمه الله این چنین ذکر کرده است. و از رجال سید بن طاوس قدس سره، بنا بر نقل استاد بزرگوار ما مولانا عبدالله تستری، ملعوم میشود که صاحب رجال، احمد بن حسین بن عبیدالله است و شاید این نظر قویتر باشد.
کتاب «الملحمة»، منسوب به امام صادق علیه السّلام
کتاب «الملحمة»، منسوب به دانیال پیغمبر علیه السلام
کتاب «الأنوار فی مولد النبیصلی الله علیه و آله»
کتاب «مقتل امیرالمؤمنین علیه السّلام»
کتاب «وفاة فاطمة الثلاثة علیها السلام»
همه تألیف شیخ جلیل، ابوالحسن بکری استاد شهید ثانی رحمه الله.
کتاب «بلاغات النساء»، تألیف ابوالفضل احمد بن ابو طاهر
کتاب «منهج المقال فی تحقیق أحوال الرجال»، مشهور به رجال کبیر و وسیط و صغیر
کتاب «تفسیر آیات الأحکام» تألیف سید جلیل القدر افضل میرزا محمد بن علی بن ابراهیم استر آبادی.
کتاب «الدیوان»، منسوب به امام امیرالمؤمنین علیه السّلام است.
کتاب «شهاب الأخبار من کلمات النبی و حکمه صلی الله علیه و آله» و در آینده به مولف آن دو کتاب اشاره خواهم نمود.
کتاب «شرح شهاب الأخبار»
کتاب «التفسیر الکبیر»
هر دو تألیف محقق دانشمند زیرک، شیخ ابوالفتوح رازی.
و كتاب تاريخ بلدة قم للشيخ الجليل حسن بن محمد بن الحسن القمي رحمه اللّٰه.
و أجوبة مسائل عبد اللّٰه بن سلام و كتاب طب النبي صلي اللّٰه عليه و آله للشيخ أبي العباس المستغفري.
و كتاب شرح الإرشاد و كتاب تفسير آيات الأحكام و حاشية شرح إلهيات التجريد و غيرها لأفضل العلماء المتورعين مولانا أحمد بن محمد الأردبيلي قدس اللّٰه لطيفه.
و كتاب العين للشيخ النبيل الخليل بن أحمد النحوي.
و كتاب المحيط في اللغة للصاحب بن عباد.
و كتاب شواهد التنزيل للحاكم أبي القاسم عبد اللّٰه بن عبد اللّٰه الحسكاني ذكره ابن شهرآشوب في المعالم و نسب إليه هذا الكتاب و وصفه بالحسن.
و كتاب مقصد الراغب الطالب في فضائل علي بن أبي طالب للشيخ الحسين بن محمد بن الحسن و زمانه قريب من عصر الصدوق و يروي كثيرا من الأخبار عن إبراهيم بن علي بن إبراهيم بن هاشم.
و كتاب عمدة الطالب في نسب آل أبي طالب.
و كتاب زيد النرسي و كتاب زيد الزراد.
و كتاب أبي سعيد عباد العصفري.
و كتاب عاصم بن حميد الحناط.
و كتاب جعفر بن محمد بن شريح الحضرمي.
و كتاب محمد بن المثني بن القاسم.
و كتاب عبد الملك بن حكيم.
و كتاب مثني بن الوليد الحناط.
و كتاب خلاد السدي.
و كتاب حسين بن عثمان.
و كتاب عبيد اللّٰه بن يحيي الكاهلي.
کتاب «تاریخ بلدة قم»، تألیف شیخ جلیل، حسن بن محمد بن حسن قمی رحمه الله
کتاب «اجوبة مسائل عبدالله بن سلام»
کتاب «طب النبی صلی الله علیه و آله»
هر دو تألیف شیخ ابوالعباس مستغفری است.
کتاب «شرح الإرشاد».
کتاب «تفسیر آیات الأحکام»
«حاشیة شرح إلهیات التجرید»
و غیر آنها، تألیف افضل علمای پرهیزکار، مولانا احمد بن محمد اردبیلی قدس سره.
کتاب «العین»، تألیف شیخ بزرگوار و نجیب خلیل بن احمد نحوی
کتاب «المحیط فی اللغة»، تألیف صاحب بن عباد
کتاب «شواهد التنزیل»، تألیف حاکم ابوالقاسم عبدالله بن عبدالله حسکانی که ابن شهر آشوب آن را در کتاب «معالم» ذکر نموده و این کتاب را به وی نسبت داده و به نیکویی وصف کرده است.
کتاب «مقصد الراغب الطالب فی فضائل علی بن أبی طالب»، تألیف شیخ حسین بن محمد بن حسن که زمان او به عصر شیخ صدوق نزدیک بوده است، و اخبار زیاد را از ابراهیم بن علی بن ابراهیم بن هاشم روایت میکند.
کتاب «عمدة الطالب فی نسب آل أبی طالب»
کتاب «زید النرسی»
کتاب «زید الزراد»
کتاب «أبی سعید عباد العصفری»
کتاب «عاصم بن حمید الحناط»
کتاب «جعفر بن محمد بن شریح الحضرمی»
کتاب «محمد بن المثنی بن القاسم»
کتاب «عبدالملک بن حکیم»
کتاب «مثنی بن الولید الحناط»
کتاب «خلاد السدی»
کتاب «حسین بن عثمان»
کتاب «عبیدالله بن یحیی الکاهلی»
و كتاب سلام بن أبي عمرة.
و كتاب النوادر لعلي بن أسباط.
و كتاب النبذة للشيخ ابن الحداد.
و كتاب الشيخ الأجل جعفر بن محمد الدوريستي.
و كتاب الكر و الفر للشيخ أبي سهل البغدادي.
و كتاب الأربعين عن الأربعين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام تأليف الشيخ الجليل الحافظ أبي سعيد محمد بن أحمد بن الحسين النيسابوري جد الشيخ أبو الفتوح المفسر.
و كتاب تحقيق الفرقة الناجية و رسالة الرضا عليه السلام و غيرهما للشيخ الجليل إبراهيم القطيفي.
فهذه الكتب هي التي عليها مدار النقل و إن كان من بعضها نادرا و إن أخرجنا من غيرها فنصرح في الكتاب عند إيراد الخبر.
و أما كتب المخالفين فقد نرجع إليها لتصحيح ألفاظ الخبر و تعيين معانيه مثل كتب اللغة كصحاح الجوهري و قاموس الفيروزآبادي و نهاية الجزري و المغرب و المعرب للمطرزي و مفردات الراغب الأصبهاني و محاضراته و المصباح المنير لأحمد بن محمد المقري و مجمع البحار لبعض علماء الهند و مجمل اللغة و المقاييس لابن فارس و الجمهرة لابن دريد و أساس البلاغة للزمخشري و الفائق و مستقصي الأمثال و ربيع الأبرار له أيضا و الغريبين و غريب القرآن و مجمع الأمثال للميداني و تهذيب اللغة للأزهري و كتاب شمس العلوم و شروح أخبارهم كشرح الطيبي علي المشكاة و فتح الباري في شرح البخاري لابن حجر و شرح القسطلاني و شرح الكرماني و شرح الزركشي و شرح المقاصد العلية و المنهاج و شرحي النووي و الآبي علي صحيح مسلم و ناظر عين الغريبين و المفاتيح في شرح المصابيح و شرح الشفاء و شرح السنة للحسين بن مسعود الفراء.
و قد نورد من كتب أخبارهم للرد عليهم أو لبيان مورد التقية أو لتأييد
کتاب «سلام بن أبی عمرة».
کتاب «النوادر لعلی بن أسباط»
کتاب «النبذة»، تألیف شیخ ابن الحداد
کتاب «شیخ الأجل جعفر بن محمد الدوریستی»
کتاب «الکر و الفر»، تألیف شیخ ابو سهل بغدادی
کتاب «الأربعین عن الأربعین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه السّلام»، تالیف شیخ جلیل، حافظ ابوسعید محمد بن احمد بن حسین نیشابوری، جد شیخ ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر
کتاب «تحقیق الفرقة الناجیة»
رساله «الرضاع»
و غیر آن، هر دو تألیف شیخ جلیل ابراهیم قطیفی.
جز کتابهای فوق که محور نقل احادیث هست، گرچه بعضی از آنها نادر و غیر معروف بوده، اگر از غیر کتابهای فوق حدیثی را در «بحار الانوار» نقل کرده باشم، نام آن کتاب را به صراحت ذکر کردهام.
اما کتابهای اهل سنت که فقط برای تصحیح الفاظ و معانی حدیث به آنها مراجعه کردهام، مانند کتابهای لغت:
«صحاح»، تألیف جوهری
«قاموس»، تألیف فیروز آبادی
«نهایة»، تألیف جزری
«المغرب»، تألیف مطرزی
«المعرب»، تألیف مطرزی
«مفردات»، تألیف راغب اصبهانی
«محاضرات»، تألیف راغب اصبهانی
«المصباح المنیر»، تألیف احمد بن محمد مقری
«مجمع البحار»، تألیف یکی از علمای هند
«مجمل اللغة»
«المقاییس» لابن فارس
«الجمهرة» لابن درید
«أساس البلاغة» للزمخشری
«الفائق»
«مستقصی الأمثال»
«ربیع الأبرار»
«الغریبین»
«غریب القرآن»
«مجمع الأمثال» للمیدانی
«تهذیب اللغة» للأزهری
«کتاب شمس العلوم»
کتابهای شرح اخبار اهل سنت، مانند:
«شرح الطیبی علی المشکاة»
«فتح الباری فی شرح البخاری»، تألیف ابن حجر
«شرح القسطلانی»
«شرح الکرمانی»
«شرح الزرکشی»
«شرح المقاصد العلیة»
«المنهاج»
«شرح النووی علی صحیح مسلم»
«شرح الآبی علی صحیح مسلم»
«ناظر عین الغریبین»
«المفاتیح فی شرح المصابیح»
«شرح الشفاء»
«شرح السنة»، تألیف حسین بن مسعود فراء
و از کتب اخبار اهل سنت، فقط برای رد آنها حدیث نقل کردهام یا به خاطر بیان مورد تقیه، یا به جهت تأیید
ما روي من طريقنا مثل ما نقلناه عن صحاحهم الستة و جامع الأصول لابن الأثير و كتاب الشفاء للقاضي عياض و كتاب المنتقي في مولود المصطفي للكازروني و كامل التواريخ لابن الأثير و كتاب الكشف و البيان في تفسير القرآن للثعلبي و كتاب العرائس له و هو لتشيعه أو لقلة تعصبه كثيرا ما ينقل من أخبارنا فلذا رجعنا إلي كتابيه أكثر من سائر الكتب و كتاب مقاتل الطالبين لأبي الفرج الأصبهاني و هو مشتمل علي كثير من أحوال الأئمة و عشائرهم عليهم السلام من طرقنا و طرق المخالفين و كتاب الأغاني له أيضا و كتاب الإستيعاب لابن عبد البر و كتاب فردوس الأخبار لابن شيرويه الديلمي و كتاب ذخائر العقبي في مناقب أولي القربي للسيوطي و تاريخ الفتوح للأعثم الكوفي و تاريخ الطبري و تاريخ ابن خلكان و كتابا شرح المواقف و شرح المقاصد للفاضلين المشهورين و تاريخ ابن قتيبة و كتاب المقتل للشيخ أبي مخنف و كتاب أخلاق النبي و شمائله صلي اللّٰه عليه و آله و كتاب الفرج بعد الشدة للقاضي التنوخي و تفسير معالم التنزيل للبغوي و كتاب حياة الحيوان للدميري و كتاب زهر الرياض و زلال الحياض تأليف السيد الفاضل الحسن بن علي بن شدقم الحسيني المدني و الظاهر أنه كان من الإمامية و هو تاريخ حسن مشتمل علي أخبار كثيرة و كتاب جواهر المطالب في فضائل مولانا علي بن أبي طالب عليه السلام و هو كتاب جامع مشتمل علي فضائله و غزواته و خطبه و شرائف كلماته صلوات اللّٰه عليه و كتاب المنتظم لابن الجوزي و شرح نهج البلاغة لعبد الحميد بن أبي الحديد و الفصول المهمة في معرفة الأئمة و مطالب السئول في مناقب آل الرسول و الصواعق المحرقة لابن حجر و التقريب له أيضا و مناقب الخوارزمي و مناقب المغازلي و المشكاة و المصابيح و مسند أحمد بن حنبل و التفسير الكبير للفخر الرازي و نهاية العقول و الأربعين و المباحث المشرقية له و سائر مؤلفاته و التفسير البسيط و الوسيط و أسباب النزول كلها للواحدي و الكشاف للزمخشري و تفسير النيسابوري و تفسير البيضاوي و الدر المنثور للسيوطي و غير ذلك من كتبهم التي نذكرها عند إخراج شيء منها و سنفصل الكتب و مؤلفيها و أحوالهم في آخر مجلدات الكتاب إن شاء اللّٰه الكريم الوهاب.
احادیثی که از طریق اهلبیت علیهم السّلام نقل کردهام ذکر شده است، مثل کتابهای ذیل:
«صحاح الستة»
جامع الأصول»، تألیف ابن اثیر
کتاب «الشفاء»، تألیف قاضی عیاض
کتاب «المنتقی فی مولود المصطفی»، تألیف کازرونی
کتاب «کامل التواریخ»، تألیف ابن اثیر
کتاب «الکشف و البیان فی تفسیر القرآن»، تألیف ثعلبی
کتاب «العرائس» نیز تألیف ایشان است که به دلیل شیعه بودن یا کم تعصب بودن، بسیاری اوقات اخبار اهل بیت علیهم السّلام را نقل میکند. لذا به کتاب ایشان بیشتر از باقی کتابهای اهل سنت، مراجعه داشتهام.
کتاب «مقاتل الطالبین»، تألیف ابوالفرج اصفهانی، و آن کتاب مشتمل است بر ذکر بسیاری از احوالات ائمه معصومین علیهم السّلام و طایفه بنیهاشم، از طریق اهلبیت علیهم السّلام و از طریق اهل سنت.
کتاب «الأغانی» نیز تألیف ایشان است.
کتاب «الإستیعاب»، تألیف ابن عبدالبر
کتاب «فردوس الأخبار»، تألیف ابن شیرویه دیلمی
کتاب «ذخائر العقبی فی مناقب أولی القربی»، تألیف سیوطی
کتاب «تاریخ الفتوح للأعثم الکوفی»
کتاب «تاریخ الطبری»
کتاب «تاریخ ابن خلکان»
کتابهای «شرح المواقف» و «شرح المقاصد»، تألیف دو فاضل مشهور
کتاب «تاریخ ابن قتیبة»
کتاب «المقتل»، تألیف شیخ ابو مخنف
کتاب «أخلاق النبی و شمائله صلی الله علیه و آله»
کتاب «الفرج بعد الشدة»، تألیف قاضی تنوخی
کتاب «تفسیر معالم التنزیل»، تألیف بغوی
کتاب «حیاة الحیوان»، تألیف دمیری
کتاب «زهر الریاض و زلال الحیاض»، تألیف سید فاضل حسن بن علی بن شدقم حسینی مدنی. ظاهراً ایشان شیعه بوده و آن بهترین تاریخی است که مشتمل بر اخبار بسیاری است.
کتاب «جواهر المطالب فی فضائل مولانا علی بن أبی طالب علیه السّلام»، و آن کتاب «جامع» است که مشتمل بر فضائل و سخنرانیها و سخنان گوهربار ایشان میباشد.
کتاب «المنتظم»، تألیف ابن جوزی
«شرح نهج البلاغة»، تألیف عبدالحمید بن أبی الحدید
«الفصول المهمة فی معرفة الأئمة»
«مطالب السئول فی مناقب آل الرسول»
«الصواعق المحرقة»، تألیف ابن حجر
«التقریب» نیز تألیف ایشان است
«مناقب الخوارزمی»
«مناقب المغازلی»
«المشکاة»
«المصابیح»
«مسند»، تألیف احمد بن حنبل
«التفسیر الکبیر»، تألیف فخر رازی
«نهایة العقول»
«الأربعین»
«المباحث المشرقیة»
که آن هم تالیف وی است، به همراه بقیه تألیفات ایشان.
«التفسیر البسیط»
«التفسیر الوسیط»
«أسباب النزول»
همه تألیف واحدی.
«الکشاف»، تألیف زمخشری
«تفسیر»، تألیف نیشابوری
«تفسیر»، تألیف بیضاوی
«الدر المنثور»، تألیف سیوطی
و غیر آنها از کتابهای اهل سنت که هنگام استخراج حدیث از آنها نام میبرم و کتابها و مؤلفین و احوالات ایشان را انشاءاللّه در آخرین مجلد بحار الانوار به تفصیل ذکر خواهم کرد.
اعلم أن أكثر الكتب التي اعتمدنا عليها في النقل مشهورة معلومة الانتساب إلي مؤلفيها ككتب الصدوق رحمه اللّٰه فإنها سوي الهداية و صفات الشيعة و فضائل الشيعة و مصادقة الإخوان و فضائل الأشهر لا تقصر في الاشتهار عن الكتب الأربعة التي عليها المدار في هذه الأعصار و هي داخلة في إجازاتنا و نقل منها من تأخر عن الصدوق من الأفاضل الأخيار و كتاب الهداية أيضا مشهور لكن ليس بهذه المثابة (1)و لقد يسر اللّٰه لنا منها كتبا عتيقة مصححة ككتاب الأمالي فإنا وجدنا منه نسخة مصححة معربة مكتوبة في قريب من عصر المؤلف و كان مقروا علي كثير من المشايخ و كان عليه إجازاتهم و كذا كتاب الخصال عرضناه علي نسختين قديمتين كان علي إحداهما إجازة الشيخ مقداد و كذا كتاب إكمال الدين استنسخناه من كتاب عتيق كان تاريخ كتابتها قريبا من زمان التأليف و كذا كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام فإنا صححنا الجزء الأول منه من كتاب مصحح كان يقال إنه بخط مصنفه رحمه اللّٰه و ظني أنه لم يكن بخطه و لكن كان عليه خطه و تصحيحه.
و كتاب الإمامة مؤلفه من أعاظم المحدثين و الفقهاء و علماؤنا يعدون فتاواه من جملة الأخبار و وصل إلينا منه نسخه قديمة مصححة و الأصل الآخر مشتمل علي أخبار شريفة متينة معتبرة الأسانيد و يظهر منه جلالة مؤلفه.
و كتاب قرب الإسناد من الأصول المعتبرة المشهورة و كتبناه من نسخة قديمة مأخوذة من خط الشيخ محمد بن إدريس و كان عليها صورة خطه هكذا الأصل
بدان که بیشترین کتابهایی که در نقل احادیث بر آنها اعتماد کردهام، مشهور و نسبت آنها به مؤلفانش معلوم است، مانند کتابهای شیخ صدوق رحمه الله که شهرت آنها از نظر انتسابش به مؤلف، کمتر از کتب اربعه که در زمان ما محور احکام است نمیباشد، هر چند کتابهایی مانند؛ «صفات الشیعه»، «فضائلالشیعه»، «مصادقهالاخوان» و «فضائلالأشهر» از نظر انتساب آنها به شیخ صدوق رحمه الله شهرت لازم را ندارند، اما کتابهای شیخ صدوق در اجازات ما داخل است و دانشمندان نیکوکار متأخر از صدوق، از آن کتابها نقل حدیث نمودهاند. کتاب «هدایه» نیز هر چند مشهور است، اما شهرت انتسابش مانند بقیه تألیفات شیخ صدوق رحمه الله نیست.
خداوند میسر ساخت تا کتاب قدیمی تصحیح شدهای مثل کتاب «امالی» را در میان آثار شیخ صدوق رحمه الله بیابم و یک نسخه تصحیح شده اعرابدار را که از نظر قدمت نگارش نزدیک به عصر مؤلف بوده و بر بسیاری از اساتید حدیث قرائت گردیده و اجازات آنان نیز در آن کتاب ثبت شده است، به دست بیاورم.
کتاب «خصال» را نیز با دو نسخه قدیمی مقابله کردیم که بر یکی از آنها اجازه شیخ مقداد درج بود. از کتاب «اکمالالدین» نیز از روی نسخهای قدیمی که تاریخ نگارش آن نزدیک به عصر مؤلف بود، نسخه برداشتیم.
همچنین جزء اول کتاب «عیون اخبارالرضا علیه السّلام» را از روی کتاب تصحیح شدهای که گفته میشود به خط مصنف رحمه الله است تصحیح نمودم و گمانم آن کتاب به خط شیخ صدوق رحمه الله نبود، لکن روی کتاب و تصحیحاتش به خط مبارک شیخ صدوق بود.
همچنین نسخه قدیمی و تصحیح شده کتاب «امامت» به همراه یک اصل دیگر که مشتمل بر اخبار شریف متین و دارای اسناد معتبر است و جلالت و بزرگوار مؤلفش از آن پیدا است، به دست ما رسید. ناگفته نماند که مؤلف کتاب «امامت»، از بزرگان محدثین و فقها بوده و علمای ما فتواهای او را از جمله احادیث به حساب میآورند. و کتاب «قُربالاسناد» نیز از اصول معتبر و مشهور است که ما آن را از روی نسخهای قدیمی که از نسخهای نگارش یافته، به خط محمّد بن ادریس بود نوشتم، که دستخط وی بر آن کتاب بود. همچنین نسخه اصلی
1) و في نسخة: و كتاب دعائم الإسلام الذي عندنا يحتمل عندي أن يكون تاليف غيره من العلماء الاعلام. «تقدم انه للقاضي النعمان بن محمّد».
الذي نقلته منه كان فيه لحن صريح و كلام مضطرب فصورته علي ما وجدته خوفا من التغيير و التبديل فالناظر فيه يمهد العذر فقد بينت عذري فيه.
و كتاب بصائر الدرجات من الأصول المعتبرة التي روي عنها الكليني و غيره.
و كتب الشيخ أيضا من الكتب المشهورة إلا كتاب الأمالي فإنه ليس في الاشتهار كسائر كتبه لكن وجدنا منه نسخا قديمة عليها إجازات الأفاضل و وجدنا ما نقل عنه المحدثون و العلماء بعده موافقا لما فيه.
و أمالي ولده العلامة في زماننا أشهر من أماليه و أكثر الناس يزعمون أنه أمالي الشيخ و ليس كذلك كما ظهر لي من القرائن الجلية و لكن أمالي ولده لا يقصر عن أماليه في الاعتبار و الاشتهار و إن كان أمالي الشيخ عندي أصح و أوثق.
و كتاب الإرشاد أشهر من مؤلفه رحمه اللّٰه و كتاب المجالس وجدنا منه نسخا عتيقة و القرائن تدل علي صحته. (1)
و أما كتاب الإختصاص فهو كتاب لطيف مشتمل علي أحوال أصحاب النبي صلي اللّٰه عليه و آله و الأئمة عليهم السلام و فيه أخبار غريبة و نقلته من نسخة عتيقة و كان مكتوبا علي عنوانه كتاب مستخرج من كتاب الإختصاص تصنيف أبي علي أحمد بن الحسين بن أحمد بن عمران رحمه اللّٰه لكن كان بعد الخطبة هكذا قال محمد بن محمد بن النعمان حدثني أبو غالب أحمد بن محمد الزراري و جعفر بن محمد بن قولويه إلي آخر السند و كذا إلي آخر الكتاب يبتدئ من مشايخ الشيخ المفيد فالظاهر أنه من مؤلفات المفيد رحمه اللّٰه و سائر كتبه للاشتهار غنية عن البيان.
و كتاب كامل الزيارة من الأصول المعروفة و أخذ منه الشيخ في التهذيب و غيره من المحدثين.
و كتاب المحاسن للبرقي من الأصول المعتبرة و قد نقل عنه الكليني و كل من تأخر عنه من المؤلفين.
و كتاب تفسير علي بن إبراهيم من الكتب المعروفة و روي عنه الطبرسي و غيره.
که ما از آن نقل کردیم، واجد اشتباهاتی واضح بود و گفتارش نیز اضطراب داشت و ما برای آنکه تبدیل و تغییری در آن داده نشود، مطالب را به همان شکل نوشتیم و عذر خویش را بیان داشتیم که مطالعه کننده، آن عذر را خواهد پذیرفت.
و کتاب «بصائرالدرجات» هم از اصول معتبرهای است که کلینی و دیگران از آن نقل حدیث کردهاند.
کتابهای شیخ طوسی نیز مشهور است، هر چند کتاب «امالی» وی به اندازه دیگر کتابهایش مشهور نیست، لکن نسخه قدیمی از «امالی» به دست آوردم که اجازههای فضلا بر آن ثبت شده بود و محدثین و دانشمندان متأخر از وی، از آن کتاب حدیث نقل کردهاند که با محتوای کتاب موافق است.
کتاب دیگری به نام «امالی» وجود دارد که تألیف فرزند شیخ طوسی و از «امالی» خود شیخ در زمان ما مشهورتر است، تا جایی که اکثر مردم گمان میکنند که کتاب خود شیخ طوسی است، ولی با قرائن آشکاری برایم ثابت شد که این گمان اشتباه است.
باید توجه داشت که «امالی» فرزند شیخ، از نظر اعتبار و اشتهار از «امالی» خود شیخ کمتر نیست، گرچه «امالی» خود شیخ نیز در نزد من از صحت و اعتبار بیشتری برخوردار است.
کتاب «ارشاد» مفید از خود مولف مشهورتر است و نسخهای قدیمی از کتاب «مجالس» مفید یافتم که قرائن گواه بر صحت انتساب آن به مؤلف است. کتاب «اختصاص» هم کتابی لطیف است که مشتمل بر احوالات اصحاب پیامبر صلی الله
علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السّلام است، هر چند که در آن اخبار غریبهای نیز وجود دارد. ما این کتاب را از نسخه قدیمی نقل کردیم که عنوانش چنین بود: «کتاب استخراج شده، از کتاب «اختصاص»، تصنیف ابوعلی احمد، پسر حسین، پسر احمد، پسر عمران رحمه الله.» ولی بعد از خطبه چنین آمده: «محمّد بن محمّد نعمان فرمود که حدیث کرد مرا ابو غالب احمد بن محمّد بن زراری، و جعفر بن محمّد بن قولویه... تا آخر سند. همچنین تا آخر کتاب، اسانید حدیث از اساتید شیخ مفید آغاز میشود و این بیانگر این است که «اختصاص» از تألیفات شیخ مفید است. باید توجه داشت که شهرت بقیه کتابهای شیخ مفید به حدی است که بینیاز از بیان است.
و کتاب «کامل الزیاره» از «اصول» معروف است که شیخ طوسی در «تهذیب» و باقی محدثین از آن نقل حدیث نمودهاند.
کتاب «محاسن» برقی از «اصول» معتبره است که کلینی و متأخرین از آن حدیث نقل کردهاند.
کتاب «تفسیر علی بن ابراهیم» نیز معروف است که طبرسی و دیگران از آن نقل حدیث نمودهاند.
1) و في نسخة: و كتاب النصوص أيضا مظنون الانتساب إليه و ان أمكن أن يكون لمن كان في عصره من الأفاضل و قد ينسب الي محمّد بن علي القمّيّ.
و كتاب العلل و إن لم يكن مؤلفه مذكورا في كتب الرجال لكن أخباره مضبوطة موافقة لما رواه والده و الصدوق و غيرهما و مؤلفه مذكور في أسانيد بعض الروايات و روي الكليني في باب من رأي القائم عليه السلام عن محمد و الحسن ابني علي بن إبراهيم بتوسط علي بن محمد و كذا في موضع آخر من الباب المذكور عنه فقط بتوسطه و هذا مما يؤيد الاعتماد و إن كان لا يخلو من غرابة لروايته عن علي بن إبراهيم كثيرا بلا واسطة بل الأظهر كما سنح لي أخيرا أنه محمد بن علي بن إبراهيم بن محمد الهمداني و كان وكيل الناحية كما أوضحته في تعليقاتي علي الكافي.
و كتاب تفسير العياشي روي عنه الطبرسي و غيره و رأينا منه نسختين قديمتين و عد في كتب الرجال من كتبه لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار و ذكر في أوله عذرا هو أشنع من جرمه.
و كتاب تفسير الإمام عليه السلام من الكتب المعروفة و اعتمد الصدوق عليه و أخذ منه و إن طعن فيه بعض المحدثين و لكن الصدوق رحمه اللّٰه أعرف و أقرب عهدا ممن طعن فيه و قد روي عنه أكثر العلماء من غير غمز فيه.
و كتاب روضة الواعظين ذكرنا أنه داخل في إجازات العلماء الأعلام و نقل عنه الأفاضل الكرام و قد عرفت حاله و حال مؤلفه مما نقلنا عن سلفنا الفخام و كذا كتاب إعلام الوري و مؤلفه أشهر من أن يحتاج إلي البيان و هو عندي بخط مؤلفه رحمه اللّٰه.
و رسالة الآداب أيضا معروفة أخذ عنها ولده في المكارم و أما تفسيراه الكبير و الصغير فلا يحتاجان إلي التشهير.
و كتاب المكارم في الاشتهار كالشمس في رابعة النهار و مؤلفه قد أثني عليه جماعة من الأخيار.
و كتاب مشكاة الأنوار كتاب ظريف مشتمل علي أخبار غريبة.
و كتاب الإحتجاج و إن كانت أكثر أخباره مراسيل لكنها من الكتب المعروفة المتداولة و قد أثني السيد ابن طاوس علي الكتاب و علي مؤلفه و قد أخذ عنه أكثر المتأخرين.
از مؤلف کتاب «علل» هر چند در کتب رجال ذکر نشده است، ولی روایاتش ضبط شده و موافق روایات شیخ صدوق و پدرش و دیگران است. خوشبختانه نام مؤلف «علل» در اسناد بعضی روایات آمده است، چنان که کلینی در باب «من رأی القائم علیه السّلام»، از محمّد و حسن فرزندان علی بن ابراهیم با واسطه علی بن محمّد روایت میکند، چنان که در جای دیگر همان باب از علی بن ابراهیم توسط فرزندانش نقل حدیث فرموده است.
این مطلب هر چند موجب اعتماد است، ولی باز از غرابت خالی نیست، زیرا احادیث آن کتاب را از علی بن ابراهیم بدون واسطه زیاد نقل میکند، بلکه ظاهراً چنان چه در این اواخر برایم روشن شده است، این کتاب تألیف محمد بن علی بن ابراهیم بن محمّد همدانی است که وکیل امام زمان علیه السّلام بوده است و من در حاشیه «کافی» در این باره توضیح دادهام.
از کتاب «تفسیر عیاشی» که طبرسی و دیگران از آن نقل حدیث کردهاند، دو نسخه قدیمی را به دست آوردم که در کتابهای رجال از تألیفات عیاشی شمرده شده، اما بعضی از نسخهبرداران اسنادش را به خاطر اختصار حذف کردهاند و در اول کتاب چیزی گفتهاند که عذر بدتر از گناه است.
کتاب «تفسیر امام عسکری علیه السّلام» نیز از کتابهای معروف و مورد اعتماد شیخ صدوق است که از آن نقل حدیث کرده، گرچه بعضی محدثان درباره آن کتاب طعن زدهاند، ولی باید گفت که صدوق دارای شناخت بیشتر و از نظر زمانی به عصر تألیف کتاب نزدیکتر از کسانی است که کتاب را مورد طعن قرار دادهاند. بعلاوه اینکه اکثر علماء بدون چشم پوشی از آن کتاب، از آن حدیث نقل کردهاند.
کتاب «روضة الواعظین» که جزو مصادر بحار الانوار است، داخل اجازات علمای بزرگ بوده و فضلای گرامی از آن حدیث نقل نمودهاند که پیشتر به احوال کتاب و مؤلف آن اشاره شد. همچنین کتاب «اعلام الوری» و مؤلف آن مشهورتر از آن است که نیازمند تعریف باشد و این کتاب به خط خود مؤلف رحمه الله نزد من است.
کتاب «رسالة الآداب» نیز معروف است که فرزند مؤلف از آن در کتاب مکارم نقل حدیث کرده است، اما دو تفسیر بزرگ و کوچک (مجمع البیان و جامع الجوامع) به حدی معلوم است که نیاز به شهرت هم ندارند. کتاب «مکارم» از نظر شهرت همچون خورشید در وسط روز است و مؤلف آن مورد تمجید و ستایش گروهی از علمای نیکوکار قرار گرفته است.
«مشکات الانوار» کتابی ظریف و مشتمل بر اخبار غریبه است. و کتاب «احتجاج» با اینکه اکثر اخبارش از نظر سند مرسل است، ولی از کتب معروف و متداول بوده و بیشتر متأخران از آن حدیث نقل کردهاند. این کتاب و مؤلف آن مورد تمجید سید بن طاووس نیز قرار گرفته است و بیشتر متأخرین از آن کتاب نقل حدیث نمودهاند.
و كتابا المناقب و المعالم من الكتب المعتبرة قد ذكرهما أصحاب الإجازات و مؤلفهما أشهر في الفضل و الثقة و الجلالة من أن يخفي حاله علي أحد.
و بيان التنزيل كتاب صغير الحجم كثير الفوائد أخذنا منه يسيرا لكون أكثره مذكورا في غيره.
و كتاب كشف الغمة من أشهر الكتب و مؤلفه من العلماء الإمامية المذكورين في سند الإجازات.
و كتاب تحف العقول عثرنا منه علي كتاب عتيق و نظمه يدل علي رفعة شأن مؤلفه و أكثره في المواعظ و الأصول المعلومة التي لا نحتاج فيها إلي سند.
و كتاب العمدة و مؤلفه مشهوران مذكوران في أسانيد الإجازات و كذا المناقب و أما المستدرك فعندنا منه نسخة قديمة نظن أنها بخط مؤلفها.
و كتاب الكفاية كتاب شريف لم يؤلف مثله في الإمامة و هذا الكتاب و مؤلفه مذكوران في إجازة العلامة و غيرها و تأليفه أدل دليل علي فضله و ثقته و ديانته و وثقه العلامة في الخلاصة قال كان ثقة من أصحابنا فقيها وجها و قال ابن شهرآشوب في المعالم علي بن محمد بن علي الخزاز الرازي و يقال له القمي و له كتب في الكلام و في الفقه من كتبه الكفاية في النصوص و كذا كتاب تنبيه الخاطر و مؤلفه مذكوران في الإجازات مشهوران لكنه رحمه اللّٰه لما كان كتابه مقصورا علي المواعظ و الحكم لم يميز الغث من السمين و خلط أخبار الإمامية بآثار المخالفين و لذا لم نذكر جميع ما في ذلك الكتاب بل اقتصرنا علي نقل ما هو أوثق لعدم افتقارنا ببركات الأئمة الطاهرين عليهم السلام إلي أخبار المخالفين.
و كتابا مشارق الأنوار و الألفين قد عرفت حالهما.
و مؤلفات الشهيد مشهورة كمؤلفها العلامة إلا كتاب الإستدراك فإني لم أظفر بأصل الكتاب و وجدت أخبارا مأخوذة منه بخط الشيخ الفاضل محمد بن علي الجبعي و ذكر أنه نقلها من خط الشهيد رفع اللّٰه درجته و الدرة الباهرة فإنه لم
دو کتاب «مناقب» و «معالم» از کتابهای معتبر است که اصحابِ اجازات به آنها اشاره کردهاند. نویسنده این دو کتاب در فضل و وثاقت و بزرگواری، مشهورتر از آن است که بر کسی پوشیده باشد.
«بیان التنزیل» کتابی کمحجم و پرفایده است و ما کمتر از آن حدیث نقل کردهایم، زیرا بیشتر محتوای آن در کتابهای دیگر نیز آمده است. کتاب «کشف الغمّه» نیز از مشهورترین کتابهاست و مؤلفش از دانشمندان امامیه بوده که در سند اجازات ذکر شده است.
همچنین نسخهای قدیمی از کتاب «تحف العقول» یافتم که نظم و هماهنگی کتاب، گواه بر بلندمرتبه بودن مؤلف آن دارد و اکثر احادیث آن، در مواعظ و اصول معلومی است که نیازمند سند نیست.
کتابهای «عمده» و «مناقب» مؤلف آن مشهور و در اسناد اجازات مذکورند، اما نسخهای قدیمی از کتاب «مستدرک» نزد ما است که گمان میکنیم به خط مؤلفش باشد.
درباره کتاب «کفایه» باید گفت که کتابی شریف است که مثل آن در موضوع امامت نوشته نشده است. نام این کتاب و مؤلفش در اجازه علّامه و دیگران مذکور است و تألیف آن بهترین دلیل بر فضل و ثقه بودن و دیانت مؤلفش بوده که علامه در کتاب «خلاصه» گفته: «مؤلف آن ثقه و مورد اعتماد، از اصحاب ما و فقیهی آبرومند است».
ابن شهر آشوب در «معالم» چنین میگوید: علی پسر محمّد، پسر علی خزّاز رازی که قمّی نیز گفته میشود، دارای کتبی در کلام و فقه است، از جمله آنها کتاب «الکفایة فی النصوص» و کتاب «تنبیه الخاطر» میباشد که مؤلف آنها در اجازات نیز مذکور و مشهور است. ولی چون کتاب وی به مواعظ و حکمتها منحصر است، روایات درست را از نادرست جدا نکرده و اخبار امامیّه را با آثار اهل سنّت در آمیخته است. به همین دلیل ما تمام آن کتاب را نقل نکردهایم، بلکه بر نقل مؤثقترین اخبار آن اکتفا میکنیم، زیرا ما به برکت ائمه طاهرین علیهم السّلام، از روایات مخالفین بینیازیم.
درباره دو کتاب «مشارق الانوار» و «الفین» پیشتر مطالبی عرض شد.
تألیفات شهید مانند خود او مشهور بوده، مگر کتاب «استدراک» که من اصل کتاب را نیافتم و اخباری که از آن نقل شده، به خط شیخ فاضل محمّد، پسر علی جبعی میباشد که ایشان یادآوری کرده که آن اخبار را از خط مرحوم شهید نقل نموده است.
و کتاب «درة الباهره» گرچه
يشتهر اشتهار سائر كتبه و هو مقصور علي إيراد كلمات وجيزة مأثورة عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله و كل من الأئمة صلوات اللّٰه عليهم أجمعين.
و كتب السيدين الجليلين كمؤلفيها لا تحتاج إلي البيان.
و كتاب طب الأئمة من الكتب المشهورة لكنه ليس في درجة سائر الكتب لجهالة مؤلفه و لا يضر ذلك إذ قليل منه يتعلق بالأحكام الفرعية و في الأدوية و الأدعية لا نحتاج إلي الأسانيد القوية.
و كتاب صحيفة الرضا عليه السلام من الكتب المشهورة بين الخاصة و العامة و روي السيد الجليل علي بن طاوس منها بسنده إلي الشيخ الطبرسي رحمه اللّٰه و وجدت أسانيد في النسخ القديمة منه إلي الشيخ المذكور و منه إلي الإمام عليه السلام و قال الزمخشري في كتاب ربيع الأبرار كان يقول يحيي بن الحسين الحسيني في إسناد صحيفة الرضا لو قرئ هذا الإسناد علي أذن مجنون لأفاق و أشار النجاشي في ترجمة عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر الطائي و ترجمة والده راوي هذه الرسالة إليها و مدحها و ذكر سنده إليها و بالجملة هي من الأصول المشهورة و يصح التعويل عليها.
و كذا كتاب طب الرضا عليه السلام من الكتب المعروفة و ذكر الشيخ منتجب الدين في الفهرست أن السيد فضل اللّٰه بن علي الراوندي كتب عليه شرحا سماه ترجمة العلوي للطب الرضوي و قال ابن شهرآشوب في المعالم في ترجمة محمد بن الحسن بن جمهور القمي له الملاحم و الفتن الواحدة و الرسالة الذهبية عن الرضا صلوات اللّٰه عليه في الطب انتهي و ذكر الشيخ في الفهرست نحو ذلك و ذكر سنده إليه و سنورده بتمامه في كتاب السماء و العالم في أبواب الطب.
و كتاب فقه الرضا عليه السلام قد عرفت حاله.
و كتاب المسائل أحاديثه موافقة لما في الكتب المتداولة و راويه أشهر من أن يخفي حاله و جلالته علي أحد.
و كتابا الخرائج و فقه القرآن معلوما الانتساب إلي مؤلفهما الذي هو من
شهرت بقیه کتابهای شهید را ندارد، محتوای آن فقط کلماتی مختصر از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السّلام میباشد.
کتابهای دو سید بزرگوار نیز همچون مؤلفانش بینیاز از توضیح است.
کتاب «طب الأئمه» در عین شهرت، از درجه اشتهار باقی کتابها برخوردار نیستند؛ زیرا مؤلف آن ناشناخته بوده، اما این ضرر ندارد، زیرا تعداد کمی از احادیث آن مربوط به احکام فرعی است و مطالب مربوط به داروها و دعاها که بخش عمدهای از محتوای کتاب است، نیازمند اسناد قوی نمیباشد.
کتاب «صحیفه الرضا» نیز از کتابهای مشهور بین خاصه و عامه بوده، چنان که سند روایات این کتاب توسط سید بن طاوس به مرحوم شیخ طبرسی میرسد و من نیز در نسخههای قدیمی کتاب، اسنادی را که به طبرسی میرسد یافتم که از طبرسی هم به امام علیه السّلام میرسد.
زمخشری در «ربیع لابرار» گفته: یحیی بن الحسین حسینی درباره اسناد «صحیفه الرضا» گفت که: اگر این اسناد در گوش مجنونی خوانده شود، عاقل خواهد شد.
رجالی معروف نجاشی در ترجمه عبدالله بن احمد بن عامر طایی و ترجمه پدرش که راوی این رساله به سوی اوست، به آن اشاره و آن را مدح کرده و سندش را به آن کتاب ذکر نموده است. خلاصه اینکه کتاب فوق، از اصول مشهوره و مورد اعتماد است.
همچنین کتاب «طبالرضا علیه السّلام» از کتب معروفه است و شیخ منتجب الدین در «فهرست»، از شرح سید فضل بن علی راوندی به نام ترجمه علوی در طب رضوی گزارش کرده است.
ابن شهر آشوب در «معالم»، پیرامون ترجمه محمّد بن حسن جمهور قمّی گوید: وی دارای کتاب «الملاحم و فتن» است و کتاب «رساله ذهبیّه» در طب، از امام رضا علیه السّلام روایت شده است. شیخ طوسی نیز در «فهرست»، مطالبی مانند آن را درباره کتاب فوق و سند خودش به آن بیان داشته است که ما این کتاب را به طور کامل، در «کتاب آسمان و جهان» در بخش ابواب پزشکی بیان خواهیم کرد. ویژگیهای کتاب «فقهالرضا» را نیز قبلاً دانستی.
احادیث کتاب «مسائل»، موافق کتابهای مشهوره بوده و بزرگواری راوی این کتاب نیز بر کسی پوشیده نیست.
نسبت دو کتاب «خرائج» و «فقه القرآن» به مؤلفش معلوم است که مؤلف خود از
أفاضل الأصحاب و ثقاتهم و الكتابان مذكوران في فهارس العلماء و نقل الأصحاب عنهما.
و كتاب الدعاء وجدنا منه نسخة عتيقة و فيه دعوات موجزة شريفة مأخوذة من الأصول المعتبرة مع أن الأمر في سند الدعاء هين.
و كتاب القصص قد عرفت حاله و عرضناه علي نسخة كان عليها خط الشهيد الثاني رحمه اللّٰه و تصحيحه.
و كتاب ضوء الشهاب كتاب شريف مشتمل علي فوائد جمة خلت عنها كتب الخاصة و العامة.
و كتاب اللباب مشتمل علي بعض الفوائد.
و شرح النهج مشهور معروف رجع إليه أكثر الشراح.
و كتاب أسباب النزول فيه فوائد.
و كتب السادة الأعلام أبناء طاوس كلها معروفة و تركنا منها كتاب ربيع الشيعة لموافقته لكتاب إعلام الوري في جميع الأبواب و الترتيب و هذا مما يقضي منه العجب.
و كتاب تأويل الآيات و كتاب كنز جامع الفوائد رأيت جمعا من المتأخرين رووا عنهما و مؤلفهما في غاية الفضل و الديانة.
و كتاب غوالي اللآلي و إن كان مشهورا و مؤلفه في الفضل معروفا لكنه لم يميز القشر من اللباب و أدخل أخبار متعصبي المخالفين بين روايات الأصحاب فلذا اقتصرنا منه علي نقل بعضها و مثله كتاب نثر اللآلي و كتاب جامع الأخبار.
و كتاب النعماني من أجل الكتب و قال الشيخ المفيد رحمه اللّٰه في إرشاده بعد أن ذكر النصوص علي إمامة الحجة عليه و علي آبائه الصلاة و السلام و الروايات في ذلك كثيرة قد دونها أصحاب الحديث من هذه العصابة في كتبها فممن أثبتها علي الشرح و التفصيل محمد بن إبراهيم المكني أبا عبد اللّٰه النعماني في كتابه الذي صنفه في الغيبة.
ثقات و فضلای اصحاب ما است و آن کتابها در کتب فهارس علما مذکور است و اصحاب ما از آن دو کتاب حدیث نقل کردهاند.
نسخهای قدیمی از کتاب «دعا» یافتیم که محتوای آن دعاهای مختصر و شریف است که از اصول معتبره گرفته شده، با اینکه مسئله سند در مورد دعا آسان است.
ویژگیهای کتاب «قصص» را بیان کردیم و آن را با نسخهای که مزین به خط شهید ثانی و تصحیح ایشان بود مقابله کردیم.
کتاب شریف «ضوءالشهاب» مشتمل بر فواید بسیاری است که کتابهای فریقین از آن خالی است. همچنین کتاب «اللباب» مشتمل بر بعضی فواید است. «شرح نهج البلاغه» نیز کتابی است مشهور که مرجع اکثر شارحان بوده است. کتاب «اسباب النزول» نیز دارای فوایدی است.
کتابهای سادات بلند مرتبه، پسران طاوس، همه معروف هستند، ولی کتاب «ربیع الشیعه» ایشان را از میان کتابها رها نمودیم؛ زیرا با شگفتی مشاهده کردیم که تمام بابها و ترتیب آن با کتاب «اعلام الوری» یکی است.
مؤلف کتابهای «تأویل آیات» و «جامع الفوائد» در درجات بالایی از فضل و دیانت قرار داشتهاند و جمعی از متأخرین، از آن دو کتاب حدیث روایت نمودهاند.
کتاب «غوالی اللآلی» نیز کتابی مشهور و مؤلفش در فضل معروف است، ولی پوست را از مغز جدا نکرده و اخبار مخالفان متعصب را در میان روایات اصحاب ما وارد کرده است. به همین جهت ما به نقل بعضی از روایات آن اکتفا کردیم. کتابهای «جامع الاخبار» و «نشر اللآلی» نیز مانند «غوالی اللآلی» است.
کتاب «غیبت نعمانی» از جلیلترین کتابهاست، چنان که شیخ مفید رحمه الله در «ارشاد»، بعد از ذکر روایاتی بر امامت حضرت مهدی علیه السّلام میفرماید: روایات در این باره فراوان است و محدثان شیعه در کتابهای خودشان آنها را بیان کردهاند، از آن جمله محمّد بن ابراهیم مکنی به ابوعبداللّه نعمانی میباشد که در کتاب «غیبت» خودش آن روایات را با شرح و تفصیل نقل کرده است.
و كتاب الروضة ليس في محل رفيع من الوثوق.
و كتابا التوحيد و الإهليلجة قد عرفت حالهما و سياقهما يدل علي صحتهما و قال ابن شهرآشوب في المعالم المفضل بن عمر له وصية.
و كتاب الإهليلجة من إملاء الصادق عليه السلام في التوحيد و نسب بعض علماء المخالفين أيضا هذا الكتاب إليه عليه السلام و قال النجاشي في ترجمة المفضل و له كتاب فكر كتاب في بدء الخلق و الحث علي الاعتبار و لعله إشارة إلي التوحيد و عد من كتب الحمدان بن المعافا كتاب الإهليلجة و لعل المعني أنه من مروياته.
و كتاب مصباح الشريعة فيه بعض ما يريب اللبيب الماهر و أسلوبه لا يشبه سائر كلمات الأئمة و آثارهم و روي الشيخ في مجالسه بعض أخباره هكذا أخبرنا جماعة عن أبي المفضل الشيباني بإسناده عن شقيق البلخي عمن أخبره من أهل العلم. هذا يدل علي أنه كان عند الشيخ رحمه اللّٰه و في عصره و كان يأخذ منه و لكنه لا يثق به كل الوثوق و لم يثبت عنده كونه مرويا عن الصادق عليه السلام و أن سنده ينتهي إلي الصوفية و لذا اشتمل علي كثير من اصطلاحاتهم و علي الرواية عن مشايخهم و من يعتمدون عليه في رواياتهم و اللّٰه يعلم.
و كتابا التفسير راوياهما معتبران مشهوران و مضامينهما متوافقتان موافقتان لسائر الأخبار و أخذ منهما علي بن إبراهيم و غيره من العلماء الأخيار و عد النجاشي من كتب سعد بن عبد اللّٰه كتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه و ذكر أسانيد صحيحة إلي كتبه.
و كتاب المقالات عده الشيخ و النجاشي من جملة كتب سعد و أوردا أسانيدهما الصحيحة إليه و مؤلفه في الثقة و الفضل و الجلالة فوق الوصف و البيان و نقل الشيخ في كتاب الغيبة و الكشي و كتاب الرجال من هذا الكتاب.
و كتاب سليم بن قيس في غاية الاشتهار و قد طعن فيه جماعة و الحق أنه من الأصول المعتبرة و سنتكلم فيه و في أمثاله في المجلد الآخر من كتابنا و سنورد إسناده في الفصل الخامس.
کتاب «روضه» از نظر توثیق در جایگاه بلندی قرار ندارد. همچنین دو کتاب «توحید» و «اهلیلجة» که ویژگیهای آنها بیان شد، سیاق آن دو کتاب دلالت بر درستی آنها میکند و ابن شهر آشوب در «معالم» بیان داشته که مفضل بن عمر در مورد آن کتاب سفارش کرده است.
کتاب «اهلیلجة» به املای امام صادق علیه السّلام درباره توحید است و بعض از علمای مخالف نیز این کتاب را به امام صادق علیه السّلام نسبت دادهاند. نجاشی نیز در زندگینامه مفضل گفته است: کتابهای «فکر»، «بدءالخلق»، «حث علی الإعتبار» که شاید همان توحید باشد، از مفضل است. نجاشی کتاب «اهلیلجة» را از جمله کتابهای حمدان بن معافا دانسته که شاید مقصود، مرویات ایشان باشد.
در کتاب «مصباح الشریعة» مطالبی وجود دارد که خردمند ماهر را به شک میاندازد، زیرا روش آن شباهتی به سایر کلمات و آثار ائمه علیهم السّلام ندارد. شیخ طوسی در «مجالس»، روایاتی را از «مصباح الشریعة» به این شرح نقل میکند: «گروهی از ابوالفضل شیبانی به اسنادش از شقیق بلخی، از اهل علم که به او خبر داد.»
عبارت فوق نشان میدهد که این کتاب در زمان شیخ طوسی وجود داشته که وی نسخهای از آن را داشته و از آن حدیث روایت کرده است، ولی اعتماد کامل به این کتاب نداشته، زیرا ثابت نشده که این کتاب، روایات امام صادق علیه السّلام
باشد، بلکه سند آن به صوفیه میرسد و لذا مشتمل بر بسیاری از اصطلاحات صوفیه و روایات آنها از مشایخ و مورد اعتماد آنان در نقل حدیث بوده است.
راویان دو کتاب تفسیر معتبره و مشهور که مضمون آنها با سایر اخبار هماهنگ است و علی بن ابراهیم و بسیاری از علماء فاضل از این دو کتاب نقل کردهاند.
نجاشی از جمله کتاب سعد بن عبدالله کتاب «ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن» را معرفی و اسناد صحیح به کتابهای ایشان را ارائه کرده است. همچنین شیخ طوسی و نجاشی کتاب «مقالات» را از جمله کتابهای سعد بن عبدالله شمرده و اسناد صحیحشان را به این کتاب بیان داشتهاند. مؤلف این کتاب در وثاقت و فضیلت و بزرگواری بالاتر از توصیف و بیان بوده و شیخ در کتاب «غیبت» و کشّی در کتاب «رجال»، از این کتاب نقل کردهاند.
کتاب سلیم بن قیس در بالاترین درجه شهرت قرار دارد و هر چند که جماعتی بر آن خدشه وارده کردهاند، ولی حق آن است که این کتاب از اصول معتبره بوده و ما در آینده نزدیک درباره این کتاب و امثال آن در جلد آخر بحار الانوار صحبت خواهیم کرد و اسناد او را در فصل پنجم میآورم.
و كتاب قبس المصباح قد عرفت جلالة مؤلفه مع أنه مقصور علي الدعاء.
و كتب البياضي و ابن سليمان كلها صالحة للاعتماد و مؤلفاها من العلماء الأنجاد و تظهر منها غاية المتانة و السداد.
و كتاب السرائر لا يخفي الوثوق عليه و علي مؤلفه علي أصحاب البصائر.
و كتاب إرشاد القلوب كتاب لطيف مشتمل علي أخبار متينة غريبة.
و كتابا أعلام الدين و غرر الأخبار نقلنا منهما قليلا من الأخبار لكون أكثر أخبارهما مذكورة في الكتب التي هي أوثق منهما و إن كان يظهر من الجميع و نقل الأكابر عنهما جلالة مؤلفهما.
و الكتاب العتيق كله في الأدعية و هو مشتمل علي أدعية كاملة بليغة غريبة يشرق من كل منها نور الإعجاز و الإفهام و كل فقرة من فقراتها شاهد عدل علي صدورها عن أئمة الأنام و أمراء الكلام و قد نقل منه السيد ابن طاوس رحمه اللّٰه في المهج و غيره كثيرا و كان تاريخ كتابة النسخة التي أخرجنا منها سنة ست و سبعين و خمس مائة و يظهر من الكفعمي أنه مجموع الدعوات للشيخ الجليل أبي الحسين محمد بن هارون التلعكبري و هو من أكابر المحدثين.
و كتابا الرجال عليهما مدار العلماء الأخيار في الأعصار و الأمصار و إنما نقتصر منهما علي إيراد ما يتضمن غير تحقيق أحوال الرجال مما يتعلق بسائر الأبواب.
و كتاب بشارة المصطفي من الكتب المشهورة و قد روي عنه كثير من علمائنا و مؤلفه من أفاخم المحدثين و هو داخل في أكثر أسانيدنا إلي شيخ الطائفة و هو يروي عن أبي علي بن شيخ الطائفة جميع كتبه و رواياته و قال الشيخ منتجب الدين في الفهرست الشيخ الإمام عماد الدين محمد بن أبي القاسم الطبري فقيه ثقة قرأ علي الشيخ أبي علي الطوسي و له تصانيف قرأ عليه قطب الدين الراوندي.
و جلالة الحسين بن سعيد و أحمد بن محمد بن عيسي تغني عن التعرض لحال تأليفهما و انتساب كتاب الزهد إلي الحسين معلوم.
و أما الأصل الآخر فكان في أوله هكذا أحمد بن محمد بن عيسي عن الحسين بن سعيد
کتاب «قبسالمصباح» محتوای آن فقط دعا میباشد که جلالت و بزرگواری مؤلفش را دانستید. کتابهای بیاضی و ابن سلیمان نیز همه مورد اعتماد است و نویسندگان آنها از دانشمندان بزرگوار هستند که از آن کتابها، اتقان و محکمی و متانت ظاهر میشود.
کتاب «سرائر» و مؤلف آن مورد اعتماد بوده و این مطلب بر اصحاب بصیرت پوشیده نیست. «ارشاد القلوب» نیز کتاب لطیف و مشتمل بر اخبار غریب و استوار میباشد.
از کتابهای «اعلام الدین» و «غرر الاخبار» کم نقل حدیث نمودهام، چون بیشتر روایات آنها در کتبی که از آنها موثقتر است گرد آمده است، گرچه در کل و همچنین نقل علمای بزرگ، احادیث این دو کتاب گواه بر بزرگواری مؤلف آن است.
کل محتوای کتاب «عقیق» درباره ادعیه کامل، رسا و شگفتانگیز بوده که از هر فقره آن نور اعجاز و فهم میتابد و تمام فقرات آن، گواه عدل بر صدور آن از ائمه معصومین علیهم السّلام و امیران سخن است. سید بن طاوس در کتاب «المحجة» و دیگران از این کتاب زیاد نقل کردهاند و تاریخ نگارش نسخهای که ما از آن نقل حدیث کردهایم، سال 576 میباشد. مطلبی که از کفعمی به دست میآید، این است که این کتاب مجموعه دعاهای شیخ بزرگوار ابوالحسین محمّد بن هارون تعلکبری است که خود از بزرگان محدثین میباشد.
دو کتاب «رجال»، مرجع علمای شیعه در همه زمانها و مکانها بودهاند، ولی ما از آنها مطالب مناسب ابواب بحار را ذکر میکنیم که ربطی به تحقیق احوال رجال نداشته باشد.
«بشارة المصطفی» کتابی است مشهور که بسیاری از علمای ما از آن نقل حدیث کردهاند. مؤلف آن از بزرگان محدثین و روایات آن در اکثر اسناد ما به شیخ طوسی داخل بودهاند، زیرا مؤلف تمام کتابها و روایاتش را از ابوعلی فرزند شیخ طوسی نقل میکند.
شیخ منتجبالدین در «فهرست» میگوید: «شیخ امام، عماد الدین، محمّد بن ابوالقاسم طبرسی، فقیه و ثقه بوده و بر فرزند شیخ طوسی قرائت کرده و قطب راوندی هم بر ایشان قرائت نموده و دارای تصنیفاتی بوده است.»
بزرگواری حسین بن سعید و احمد بن محمّد بن عیسی، ما را از بیان ویژگیهای تألیفات ایشان بینیاز ساخته و انتساب کتاب «زهد» نیز به حسین معلوم است.
اما اصل دیگری نیز وجود دارد که در ابتدای آن چنین آمده: «احمد بن محمّد بن عیسی از حسین بن سعید»،
ثم يبتدئ في سائر الأبواب بمشايخ الحسين و هذا مما يورث الظن بكونه منه و يحتمل كونه من أحمد لبعض القرائن كما أشرنا إليه و للابتداء به في أول الكتاب.
و كتاب العيون و المحاسن لما كان مقصورا علي الحكم و المواعظ لا يضرنا جهالة مؤلفه و عندنا منه نسخة مصححة قديمة و هو مشتمل علي غرر الكلم و زاد عليه كثيرا من درر الحكم التي لم يعثر عليها الآمدي و يظهر مما سننقل عن ابن شهرآشوب أن الآمدي كان من علمائنا و أجاز له رواية هذا الكتاب و قال في معالم العلماء عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد الآمدي التميمي له غرر الحكم و درر الكلم يذكر فيه أمثال أمير المؤمنين عليه السلام و حكمه.
و كتب الكفعمي أغنانا اشتهارها و فضل مؤلفها عن التعرض لحالها و حاله.
و كتاب قضاء الحقوق كتاب جيد مشتمل علي أخبار طريفة.
و كتب السيد بهاء الدين بن عبد الحميد و الكتابان الأولان مشتملان علي أخبار غريبة في الرجعة و أحوال القائم عليه السلام و الكتاب الثالث متضمن لذكر فضائل الأئمة و كيفية شهادة سيد الشهداء و أصحابه السعداء عليه و عليهم السلام و ذكر خروج المختار لطلب الثأر و جمل أحواله و الرابع مشتمل علي نوادر الأخبار و السيد المذكور من أفاضل النقباء و النجباء.
و كتاب التمحيص متانته تدل علي فضل مؤلفه و إن كان مؤلفه أبا علي كما هو الظاهر ففضله و توثيقه مشهوران.
و كتب الفاضلين الجليلين العلامة و ابن فهد قدس اللّٰه روحهما في الاشتهار و الاعتبار كمؤلفيها.
و كتاب العدد كتاب لطيف في أعمال أيام الشهور و سعدها و نحسها و قد اتفق لنا منه نصفه و مؤلفه بالفضل معروف و في الإجازات مذكور و هو أخو العلامة الحلي قدس اللّٰه لطيفهما.
و الشيخ ابن نما و السيد فخار هما من أجلة رواتنا و مشايخنا و سيأتي ذكرهما في إجازات أصحابنا.
ولی در سایر ابواب، از مشایخ و اساتید حسین شروع میکند و این مطلب باعث میشود که گمان کنیم این کتاب تألیف وی است و احتمال دارد که کتاب تألیف احمد باشد، زیرا قرائن و شواهد آن را تأیید میکند که ما به آن اشاره کردیم. دلیل دیگر بر این مطلب، این است که کتاب به اسم احمد آغاز گشته است.
ناشناخته بودن مؤلف کتابهای «عیون» و «محاسن» ضرری ندارد، چون محتوایشان فقط حکمتها و پندها میباشد و در نزد ما نسخهای تصحیح شده و قدیمی از آن است که مشتمل بر بسیاری از درر حکمتها و غرر کلمات است که آمُدی به آن دسترسی نداشته است. از گفتار ابن شهر آشوب که به زودی آن را نقل خواهم کرد، چنین به دست میآید که آمدی از علمای شیعه بوده و برای وی روایت این کتاب را اجازه داده است. صاحب «معالم العلماء» نیز گوید: عبدالواحد بن محمّد بن عبدالواحد آمدی تمیمی، دارای کتاب «غررالحکم و دررالحکم» میباشد که مثلها و حکمتهای حضرت علی علیه السّلام را در آن نقل کرده است.
مشهور بودن کتابهای کفعمی و دارای فضل بودن وی، ما را از بیان حالات تألیف و مولف بینیاز میسازد. کتاب «قضاءالحقوق» کتابی خوب و مشتمل بر اخبار نیکوست.
کتابهای سید بهاء الدین بن عبدالحمید و دو کتاب اول، مشتمل بر اخبار غریبه درباره رجعت و احوال حضرت مهدی علیه السّلام است و کتاب سوم، متضمن ذکر فضائل ائمه علیهم السّلام و چگونگی شهادت امام حسین علیه السّلام و اصحاب ایشان و خروج مختار برای خونخواهی و حالات ایشان است. کتاب چهارم مشتمل بر اخبار نادره بوده و خود سید نیز از فضلا و نقباء و نجباء میباشد.
و متانت کتاب تمحیض گواه بر فضل مؤلف آن است، ولی اگر مؤلفش ابوعلی باشد - چنان که به ظاهر همین است - در این صورت فضل و توثیق ایشان مشهور میباشد.
کتابهای علامه و ابن فهد در شهرت و اعتبار، همچون مؤلفان آنها است.
کتاب «عدد» نیز کتابی لطیف درباره اعمال روزها و ماهها و سعد و نحس آن است که ما بر نصف آن دست یافتیم که مؤلف آن برادر علامه حلی است که در فصل معروف و در اجازات مذکور میباشد.
و شیخ ابن نما و سید فخار از بزرگان روات و اساتید ما بودهاند که در کتاب «اجازات» خواهد آمد.
و كتاب الغرر مشتمل علي أخبار جليلة مع شرحها و مؤلفه من السادة الأفاضل يروي عن ابن شهرآشوب و علي بن سعيد بن هبة اللّٰه الراوندي و عبد اللّٰه بن جعفر الدوريستي و غيرهم من الأفاضل الأعلام.
و المزار الكبير يعلم من كيفية إسناده أنه كتاب معتبر و قد أخذ منه السيدان ابنا طاوس كثيرا من الأخبار و الزيارات و قال الشيخ منتجب الدين في الفهرست السيد أبو البركات محمد بن إسماعيل المشهدي فقيه محدث ثقة قرأ علي الإمام محيي الدين الحسين بن المظفر الحمداني و قال في ترجمة الحمداني أخبرنا بكتبه السيد أبو البركات المشهدي.
و أما الكراجكي فهو من أجلة العلماء و الفقهاء و المتكلمين و أسند إليه جميع أرباب الإجازات و كتابه كنز الفوائد من الكتب المشهورة التي أخذ عنه جل من أتي بعده و سائر كتبه في غاية المتانة و قال الشيخ منتجب الدين في فهرسته الشيخ العالم الثقة أبو الفتح محمد بن علي الكراجكي فقيه الأصحاب قرأ علي السيد المرتضي علم الهدي و الشيخ الموفق أبي جعفر رحمهما اللّٰه و له تصانيف منها كتاب التعجب و كتاب النوادر أخبرنا الوالد عن والده عنه انتهي و يظهر من الإجازات أنه كان أستاد ابن البراج.
و الشيخ منتجب الدين من مشاهير الثقات و المحدثين و فهرسته في غاية الشهرة و هو من أولاد الحسين بن علي بن بابويه و الصدوق عمه الأعلي و قال الشهيد الثاني في كتاب الإجازة و أجزت له أن يروي عني جميع ما رواه علي بن عبيد اللّٰه بن الحسن بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين بن بابويه و جميع ما اشتمل عليه كتاب فهرسته لأسماء العلماء المتأخرين عن الشيخ أبي جعفر الطوسي و كان هذا الرجل حسن الضبط كثير الرواية عن مشايخ عديدة انتهي و أربعينه مشتمل علي أخبار غريبة لطيفة.
و كتاب التحفة كتاب كثير الفوائد لكن لم ننقل منه إلا نادرا لكون أخباره مأخوذة من كتب أشهر منه.
کتاب «الغرر» مشتمل بر اخبار ارزشمند و شرح آن است و مؤلف آن از سرور فضلا بوده که از ابن شهر آشوب و علی بن سعید بن هبة اللّه راوندی و عبداللّه بن جعفر دوریستی و دیگر افاضل اعلام روایت میکند. از چگونگی اسناد کتاب «مزار کبیر» روشن میشود که کتابی معتبر بوده و فرزندان ابن طاوس اخبار و زیارات زیادی را از آن گرفتهاند. شیخ منتخب الدین در «فهرست» میگوید: «سید ابوالبرکات محمّد بن اسماعیل مشهدی فقیه، محدث و ثقه است که بر امام محی الدین حسین بن علی مظفر حمدانی قرائت کرده است.» و شیخ منتجب الدین در زندگینامه حمدانی گفته است: «سید ابوالبرکات مشهدی از کتابهای حمدانی به ما گزارش کرده است.»
همچنین کراجکی از بزرگان علماء، فقها و متکلمین بوده که همه صاحبان اجازه به او اسناد کردهاند و کتاب «کنز الفوائد» او از کتابهای مشهور است که غالب متأخران از آن روایت دریافت کردهاند و بقیه کتابهای او نیز در نهایت متانت میباشند. شیخ منتخب الدین در «فهرست» خود چنین میگوید: «شیخ، عالم و ثقه ابوالفتح محمّد بن علی کراجکی فقیه اصحاب است که نزد سید مرتضی علم الهدی و شیخ موفق ابو جعفر درس خوانده است. او دارای تصنیفاتی است که از جمله آنها، کتاب «نوادر» و «تعجب» بوده که پدر از پدرش به ما گزارش داده است و از اجازات چنین بر میآید که ایشان استاد ابن براج بوده است.»
خود شیخ منتجب الدین از مشاهیر ثقات و محدثین است و «فهرست» او نیز در نهایت درجه شهرت میباشد. ایشان از اولاد حسین بن علی بن بابویه است که صدوق عموی اعلای او است.
شهید ثانی در کتاب «اجازه» میگوید: من به او اجازه دادم که از طرف من جمیع روایات علی بن عبدالله بن حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن الحسین بن بابویه و جمیع اسامی علمای متأخر را از شیخ طوسی که در کتاب فهرست ایشان مندرج است، روایت کند. این مرد دارای ضبط نیکو بوده و از مشایخ گوناگون بسیار روایت میکند و کتاب «اربعین» او، مشتمل بر اخبار غریب و لطیف است.
نیز کتاب «تحفة» کتابی کثیر الفائده است، ولی ما جز کمی از آن نقل نکردیم، زیرا اخبارش از کتابهای مشهورتر از آن نقل شده است.
و ابن شاذان قد عرفت حاله.
و المسعودي عده النجاشي في فهرسته من رواة الشيعة و قال له كتب منها كتاب إثبات الوصية لعلي بن أبي طالب عليهما السلام و كتاب مروج الذهب مات سنة ثلاث و ثلاثين و ثلاثمائة.
و أما كتاب النوادر فمؤلفه من الأفاضل الكرام قال الشيخ منتجب الدين في الفهرست علامة زمانه جمع مع علو النسب كمال الفضل و الحسب و كان أستاد أئمة عصره و له تصانيف شاهدته و قرأت بعضها عليه انتهي و أكثر أحاديث هذا الكتاب مأخوذ من كتب موسي بن إسماعيل بن موسي بن جعفر عليهما السلام الذي رواه سهل بن أحمد الديباجي عن محمد بن محمد بن الأشعث عنه فأما سهل فمدحه النجاشي و قال ابن الغضائري بعد ذمه لا بأس بما روي من الأشعثيات و ما يجري مجريها مما رواه غيره و ابن الأشعث وثقه النجاشي و قال يروي نسخة عن موسي بن إسماعيل و روي الصدوق في المجالس من كتابه بسند آخر هكذا حدثنا الحسن بن أحمد بن إدريس عن أبيه عن أحمد بن محمد بن عيسي عن محمد بن يحيي الخزاز عن موسي بن إسماعيل فبتلك القرائن يقوي العمل بأحاديثه و أما أدعية السر فسنوردها بتمامها في محله.
و كتاب الفضائل و كتاب إزاحة العلة مؤلفهما من أجلة الثقات الأفاضل و قد مدحه أصحاب الإجازات كثيرا و قال الشهيد قدس سره في الذكري ذكر الشيخ أبو الفضل الشاذان بن جبرئيل القمي و هو من أجلاء فقهائنا في كتاب إزاحة العلة في معرفة القبلة ثم ذكر شطرا منه.
و أما كتاب الصفين فهو كتاب معتبر أخرج منه الكليني و سائر المحدثين و قال النجاشي نصر بن مزاحم المنقري العطار أبو المفضل كوفي مستقيم الطريقة صالح الأمر غير أنه يروي عن الضعفاء كتبه حسان منها كتاب الجمل و كتاب الصفين و ذكر أسانيده إلي الكتابين و سائر كتبه و ذكر الشيخ أيضا في الفهرست سنده إلي كتبه.
احوال ابن شاذان را دانستیم. نجاشی در فهرست خود، مسعودی را از راویان شیعه دانسته و گفته او دارای کتابهایی مانند: «مروج الذهب» و «اثبات الوصیه لعلی بن ابیطالب علیه السّلام» است و در سال 333 وفات یافته است.
اما مؤلف کتاب «نوادر» از فضلای بزرگوار است که منتجب الدین در «فهرست» درباره ایشان میگوید: «علامه زمانش بوده، وی بلندی نسب را با کمال فضل قرین ساخت، او استاد امامان عصر خویش و دارای تألیفاتی است که من آنها را دیدم و بعضی از آنها را بر ایشان خواندم.»
مؤلف: اکثر احادیث این کتاب از کتابهای موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر گرفته شده که سهیل بن احمد دیباجی از محمد بن محمد بن اشعث از او روایت کرده است.
اما سهل را نجاشی مدح کرده است، ولی ابن غضائری پس از مذمت او گفته است: «آنچه از اشعثیات و مانند آن روایت میکند مشکلی ندارد، به شرطی که دیگران هم آن را روایت کرده باشد.» نجاشی نیز ابن اشعث را توثیق نموده و گفته: «وی نسخهای را از موسی بن اسماعیل روایت میکند.»
شیخ صدوق در مجالس خود از کتاب او چنین روایت نقل میکند: «به ما حدیث گفت حسن بن احمد بن ادریس از پدرش، از احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن یحیی خزاز، از موسی بن اسماعیل.» پس با این قرائن عمل به احادیث او قوی به نظر میرسد. و اما ادعیه سرّ را نیز تماماً در جای خود خواهیم آورد.
نویسنده دو کتاب «فضائل» و «ازاحة العلة» از بزرگان فضلا و ثقات است که بسیار مورد مدح صاحبان اجازات روایی قرار گرفته است. شهید در کتاب «ذکری» در این مورد میفرماید: «شیخ ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمی از بزرگان فقهای ما در کتاب «ازاحه العله فی معرفة القبله» فرموده است...» آنگاه بخشی از این کتاب را بیان میکند.
و اما کتاب «صفین» معتبر بوده و کلینی و سایر محدثان از آن حدیث نقل کردهاند. رجالی معروف نجاشی میگوید: نصر بن مزاحم منقری عطار ابوالمفضل اهل کوفه، دارای صلاحیت و در مسیر هدایت است، ولی از ضعفا نقل میکند. کتابهایش خوب و از جمله آنها کتابهای «جمل» و «صفین» است که او خود اسنادش را به تمام کتبش بیان داشته. شیخ طوسی نیز در «فهرست» سند خود را به کتابهای او ذکر کرده است.
و كتاب الغارات مؤلفه من مشاهير المحدثين و ذكره النجاشي و الشيخ و عدا من كتبه كتاب الغارات و مدحاه و قالا إنه كان زيديا ثم صار إماميا و روي السيد ابن طاوس أحاديث كثيرة من كتبه و أخبرنا بعض أفاضل المحدثين أنه وجد منه نسخة صحيحة معربة قديمة كتبت قريبا من زمان المصنف و عليها خط جماعة من الفضلاء و أنه استكتبه منها فأخذنا منه نسخة و هو موافق لما أخرج منه ابن أبي الحديد و غيره.
و كتاب المقتضب ذكره الشيخ و النجاشي في فهرستهما و عدا هذا الكتاب من كتبه و مدحاه بكثرة الرواية لكن نسبا إليه أنه خلط في آخر عمره و ذكره ابن شهرآشوب و عد مؤلفاته و لم يقدح فيه بشيء و بالجملة كتابه من الأصول المعتبرة عند الشيعة كما يظهر من التتبع.
و اشتهار الشهيد الثاني و المحقق أغنانا عن التعرض لحال كتبهما نور اللّٰه ضريحهما.
و المحقق البحراني من أجلة العلماء و مشاهيرهم و كتاباه في نهاية الاشتهار.
و تفسير فرات و إن لم يتعرض الأصحاب لمؤلفه بمدح و لا قدح لكن كون أخباره موافقة لما وصل إلينا من الأحاديث المعتبرة و حسن الضبط في نقلها مما يعطي الوثوق بمؤلفه و حسن الظن به و قد روي الصدوق رحمه اللّٰه عنه أخبارا بتوسط الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمي و روي عنه الحاكم أبو القاسم الحسكاني في شواهد التنزيل و غيره.
و الكتب الأربعة لجعفر بن أحمد بعضها في المناقب و بعضها في الأخلاق و الآداب و الأحكام فيها نادرة و مؤلفها غير مذكور في كتب الرجال لكنه من القدماء قريبا من عصر المفيد أو في عصره يروي عن الصفواني راوي الكليني بواسطة و يروي عن الصدوق أيضا كما سيأتي في إسناد تفسير الإمام عليه السلام و فيها أخبار طريفة غريبة و عندنا منه نسخ مصححة قديمة و السيد بن طاوس يروي عن كتبه في كتاب الإقبال و غيره و هذا مما يؤيد الوثوق عليها و روي عن بعض كتبه الشهيد الثاني رحمه اللّٰه في
و صاحب کتاب «غارات» از مشاهیر محدثان بوده است. شیخ و نجاشی ضمن مدح او، کتاب غارات را از آن او دانسته و گفتهاند: «وی زیدی مذهب بوده که بعداً به امامیه گرایید.» سید بن طاوس احادیث بسیاری از کتابهای او روایت میکند. یکی از محدثین فاضل به ما گزارشی داد مبنی بر اینکه نسخهای صحیح و قدیمی و اعراب گذاری شده را که نزدیک به عصر مؤلف نوشته شده، پیدا کرده است که مزین به خط گروهی از فضلا میباشد که از روی آن نسخه برداری کرده است. ما نسخهای از آن را دریافت نمودیم که محتوایش با آنچه ابن ابی الحدید و دیگران از این کتاب نقل کردهاند، هماهنگ است.
شیخ و نجاشی در فهرست خودشان کتاب مقتضب را از تألیفات وی شمردهاند و به جهت کثرت روایت وی را ستودهاند، ولی گفتهاند که وی در آخر عمرش خلط میکرده است. اما ابن شهر آشوب ضمن بر شمردن تألیف وی، عیبی را بر ایشان وارد نساخته است. خلاصه با بررسیهای چشمگیر، میتوان دریافت که کتاب او از اصول معتبر نزد شیعه است.
شهرت شهید ثانی و محقق، ما را از بررسی ویژگی کتب ایشان بی نیاز کرده است. محقق بحرانی از بزرگان علماء و مشاهیر آنان بوده و دو کتابش نیز در آخرین درجه اشتهار میباشد.
اصحاب ما پیرامون مؤلف «تفسیر فرات» تأیید یا عیبی وارد نساختهاند، ولی چون اخبارش موافق با اخبار معتبر است و مؤلف خود نیز هنگام نقل روایات آنها را نیکو ثبت و ضبط میکرده، میتوان او را مورد اعتماد دانسته و به او گمان نیکو داشت. شیخ صدوق رحمه الله اخباری را از مؤلف «تفسیر فرات» توسط حسن
بن محمد بن سعید هاشمی روایت کرده و حاکم حسکانی نیز در «شواهد التنزیل» و غیر آن، از آن کتاب احادیثی را نقل کردهاند.
و جعفر بن احمد دارای چهار کتاب در موضوعات مناقب، اخلاق، آداب است که احکام در آنها اندک است. از خود مؤلف نیز در کتب رجال یادآوری نشده، ولی وی تقریباً نزدیک به عصر شیخ مفید یا در عصر او میزیسته است و از صفوانی که از روات کلینی است، با یک واسطه روایت میکند، چنان که از شیخ صدوق نیز نقل میکند، چنان چه در اسناد تفسیر امام حسن عسکری علیه السّلام خواهد آمد. در کتابهای او روایات ناب و شگفتی نقل شده است و نسخه قدیمی و تصحیح شدهای از کتاب او نزد ما میباشد.
سید بن طاوس از کتابهای او در «اقبال» و غیر آن نقل مینماید که این خود اعتماد بر کتب او را تأیید میکند. شهید ثانی نیز در
شرح الإرشاد في فضل صلاة الجماعة و غيره من الأفاضل أيضا.
و كتاب نزهة الناظر و الجامع مؤلفهما من مشاهير العلماء المدققين و أقواله متداولة بين المتأخرين و هو ابن عم المحقق مؤلف الشرائع و المعتبر.
و كتاب الوسيلة و مؤلفه مشهوران و أقواله متداولة بين المتأخرين و قال الشيخ منتجب الدين الشيخ الإمام عماد الدين أبو جعفر محمد بن علي بن حمزة الطوسي المشهدي فقيه عالم واعظ له تصانيف منها الوسيلة.
و كتب المشايخ الكرام و الأجلة الفخام الشيخ حسن و السيد محمد و الشيخ البهائي نور اللّٰه مراقدهم جلالتها و نبالة مؤلفيها معلومتان و كذا كتابا مولانا محمد أمين قدس سره.
و السيد ابن باقي في نهاية الفضل و الكمال لكن أكثر كتابه مأخوذ عن مصباح الشيخ رحمه اللّٰه.
و كتاب تقريب المعارف كتاب جيد في الكلام و فيه أخبار طريفة أوردنا بعضها في كتاب الفتن و شأن مؤلفه أعظم من أن يفتقر إلي البيان.
و كذا كتب الشيخين الجليلين ابن البراج و سلار كمؤلفيها في نهاية الاعتبار.
و كتاب دعائم الإسلام قد كان أكثر أهل عصرنا يتوهمون أنه تأليف الصدوق رحمه اللّٰه و قد ظهر لنا أنه تأليف أبي حنيفة النعمان بن محمد بن منصور قاضي مصر في أيام الدولة الإسماعيلية و كان مالكيا أولا ثم اهتدي و صار إماميا و أخبار هذا الكتاب أكثرها موافقة لما في كتبنا المشهورة لكن لم يرو عن الأئمة بعد الصادق خوفا من الخلفاء الإسماعيلية و تحت سر التقية أظهر الحق لمن نظر فيه متعمقا و أخباره تصلح للتأييد و التأكيد قال ابن خلكان هو أحد الفضلاء المشار إليهم ذكره الأمير المختار المسيحي في تاريخه فقال كان من العلم و الفقه و الدين و النبل علي ما لا مزيد عليه و له عدة تصانيف منها كتاب إختلاف أصول المذاهب و غيره انتهي و كان مالكي المذهب ثم انتقل إلي مذهب الإمامية و قال ابن زولاق في ترجمة ولده علي بن النعمان كان أبوه النعمان بن محمد القاضي في غاية الفضل من أهل
شرح ارشاد، در باب فضیلت نماز جماعت از کتابهای او حدیث نقل میکند، چنان که فضلای دیگر نیز چنین کردهاند. مؤلف دو کتاب «نزهة الناظر» و «الجامع» از مشاهیر علماء و اهل دقت میباشد که اقوالش میان متأخران متداول و معروف است. او پسر عموی محقق صاحب «شرائع» و «معتبر» میباشد.
و کتاب «وسیله» و مؤلف آن مشهور و اقوالش میان متأخران مرسوم است چنان که منتجب الدین میگوید: «شیخ، امام، عماد الدین ابو جعفر محمد بن علی بن حمزه طوسی مشهدی فقیه عالم و واعظ بوده. وی دارای تضیفاتی از جمله کتاب «وسیله» است.»
ارزشمندی کتابهای اساتید بزرگواری چون شیخ حسن، سید محمد، شیخ بهایی و عظمت مؤلفان آن معلوم است. همچنین است دو کتاب مولانا محمد امین استرآبادی قدس سره. اکثر کتب سید بن باقی نیز از «مصباح» شیخ طوسی گرفته شده و وی در نهایت فضل و کمال است.
و کتاب «تقریب المعارف» کتاب خوبی در علم کلام بوده و در آن روایات نابی وجود دارد که برخی را ما در «کتاب الفتن» آوردهایم و مؤلفش بزرگوارتر از آن است که نیازمند تعریف باشد.
کتابهای دو شیخ بزرگوار، ابن برّاج و سلاّر نیز همچون دو نویسنده بزرگوار آنها در آخرین درجه اعتبار است.
بیشتر اهل زمان ما خیال کردهاند که کتاب «دعائم الاسلام» تألیف صدوق رحمه الله است، ولی ما چنین به دست آوردهایم که تألیف ابی حنیفه نعمان بن محمد بن منصور، قاضی مصر در روزگار دولت اسماعیلیه میباشد. ایشان در ابتدا مذهب مالکی داشته و بعداً هدایت شده و به امامیه گراییده است. روایات این کتاب با روایات کتب مشهور ما هماهنگ است، اما وی از امامان بعد از امام صادق علیه السّلام نقل نکرده است و علت آن ترس از خلفای اسماعیلی بوده، ولی با اینکه در تقیه به سر میبرده، حق را در کتابش آشکار کرده است و روایاتش صلاحیت این را که مورد تأکید و تأیید قرار گیرد دارا هستند.
ابن خلکان میگوید: «او یکی از فضلای مشهور است که امیر مختار مسیحی در تاریخش درباره وی چنین میگوید: وی در علم فقه، دین و بزرگواری سر آمد بوده و دارای تصنیفاتی مانند کتاب «اختلاف اصول مذاهب» و غیر آن میباشد، ولی مالکی مذهب بوده که به امامیه گراییده است.»
ابن زولاق در زندگینامه فرزندش علی بن نعمان میگوید: «پدرش نعمان بن محمد قاضی در نهایت درجه فضیلت و از اهل قرآن و دانش معانی قرآن میباشد،
القرآن و العلم بمعانيه و عالما بوجوه الفقه و علم اختلاف الفقهاء و اللغة و الشعر و المعرفة بأيام الناس مع عقل و إنصاف و ألف لأهل البيت من الكتب آلاف أوراق بأحسن تأليف و أملح سجع و عمل في المناقب و المثالب كتابا حسنا و له ردود علي المخالفين له رد علي أبي حنيفة و علي مالك و الشافعي و علي بن شريح و كتاب إختلاف ينتصر فيه لأهل البيت عليهم السلام أقول ثم ذكر كثيرا من فضائله و أحواله و نحوه ذكر اليافعي و غيره و قال ابن شهرآشوب في كتاب معالم العلماء القاضي النعمان بن محمد ليس بإمامي و كتبه حسان منها شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار ذكر المناقب إلي الصادق عليه السلام الاتفاق و الإفتراق المناقب و المثالب الإمامة أصول المذاهب الدولة الإيضاح انتهي.
و كتاب المناقب و المثالب كتاب لطيف مشتمل علي فوائد جليلة.
و كتاب الحسين بن حمدان مشتمل علي أخبار كثيرة في الفضائل لكن غمز عليه بعض أصحاب الرجال.
و ابن الخشاب تاريخه مشهور أخرج منه صاحب كشف الغمة و أخباره معتبرة و هو كتاب صغير مقصور علي ولادتهم و وفاتهم و مدد أعمارهم عليهم السلام.
و كتاب البرهان كتاب متين فيه أخبار غريبة و مؤلفه من مشاهير الفضلاء قال النجاشي علي بن محمد العدوي الشمشاطي كان شيخا بالجزيرة و فاضل أهل زمانه و أديبهم ثم ذكر له تصانيف كثيرة و عد منها هذا الكتاب.
و رسالة أبي غالب مشتملة علي أحوال زرارة بن أعين و إخوانه و أولادهم و أحفادهم و أسانيدهم و كتبهم و رواياتهم و فيه فوائد جمة و هذا الرجل أعني أحمد بن محمد بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن أعين بن سنسن الملقب بأبي غالب الزراري كان من أفاضل الثقات و المحدثين و كان أستاد الأفاضل الأعلام كالشيخ المفيد و ابن الغضائري و ابن عبدون قدس اللّٰه أسرارهم و عد النجاشي و غيره هذه الرسالة من كتبه و سنذكر الرسالة بتمامها في آخر مجلدات هذا الكتاب إن شاء اللّٰه تعالي.
و كتاب دلائل الإمامة من الكتب المعتبرة المشهورة أخذ منه جل من تأخر
ولی آگاه به صورتهای گوناگون فقه و دارای دانش اختلاف فقها، لغت، شعر، شناخت روزگار مردم همراه با عقل و انصاف است.» وی دارای هزاران ورق تألیفات نیکو با نثر زیبا درباره اهل بیت میباشد.
وی کتابهای خوبی درباره مناقب و مثالب (نکوهش) دارد و کتابهای هم در رد مخالفان نوشته است، مانند؛ رد بر ابو حنیفه، مالک، شافعی و علی بن شریح، و کتابی به نام «اختلاف» را به دفاع از اهل بیت علیهم السّلام نگاشته است.
مؤلف: سپس ابن زولاق بسیاری از فضایل و احوالات وی را مینگارد. یافعی و غیر او نیز مانند ابن زولاق به شرح حال وی پرداختهاند.
ابن شهرآشوب در کتاب «معالم العلماء» گوید: «قاضی نعمان ابن محمد شیعه دوازده امامی نبوده و دارای تألیفاتی نیکو است که از آن جمله : «شرح الاخبار فی
فضائل الائمة الاطهار» است که در آن مناقب ائمه علیهم السّلام تا امام صادق را بیان داشته است. کتابهای «الإتفاق و الإفتراق»، «المناقب و المثالب»، «الامامة»، «اصول المذاهب الدولة»، «الایضاح» از آن وی میباشد.» کتاب «المناقب و المثالب» کتابی لطیف و پر فایده است.
کتاب حسین بن حمدان مشتمل بر اخبار فراوان درباره فضائل است، ولی بعضی از اصحاب رجال بر وی خرده گرفتهاند.
کتاب «تاریخ ابن خشاب» کتابی کوچک و مشهور است که محتوایش ولادت، وفات و طول عمر ائمه علیهم السّلام میباشد. اخبار آن معتبر و صاحب «کشف الغمة» از آن نقل حدیث کرده است.
کتاب «البرهان» کتابی متین و مستحکم و شگفتانگیز است که مؤلفش از مشاهر فضلا میباشد. نجاشی در این باره میگوید: «علی بن محمد عدوّی شمشاتی، استاد جزیره و فاضل و ادیب اهل زمانش بود.» سپس برای او تألیفاتی زیادی ذکر کرده که از آن جمله همین کتاب «البرهان» را بر شمرده است.
رساله ابوغالب شامل احوالات زرارة بن اعین، برادران، اولاد، نوادگان، کتابها و روایات و اسانید ایشان و کتابی پر فایده میباشد. احمد بن محمد بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر بن اعین بن سنسن، ملقب به ابو غالب رازی از فضلای ثقات و محدثین بوده. وی استاد علمایی مانند شیخ مفید، ابن غضائری و ابن عبدون است. نجاشی و دیگران رساله فوق الذکر را از کتب او برشمردهاند و ما تمام این رساله را در آخرین مجلدات این کتاب خواهیم آورد ان شاء اللّه.
کتاب «دلائل الامامة» از کتب معتبر و مشهور است که علمای متأخر از مؤلف،
عنه كالسيد بن طاوس و غيره و وجدنا منه نسخة قديمة مصححة في خزانة كتب مولانا أمير المؤمنين عليه السلام و مؤلفه من ثقات رواتنا الإمامية و ليس هو ابن جرير التاريخي المخالف قال النجاشي رحمه اللّٰه محمد بن جرير بن رستم الطبري الآملي أبو جعفر جليل من أصحابنا كثير العلم حسن الكلام ثقة في الحديث له كتاب المسترشد في دلائل الإمامة أخبرنا أحمد بن علي بن نوح عن الحسن بن حمزة الطبري قال حدثنا محمد بن جرير بن رستم بهذا الكتاب و بسائر كتبه و قال الشيخ في الفهرست محمد بن جرير بن رستم الطبري الكبير يكني أبا جعفر دين فاضل و ليس هو صاحب التاريخ فإنه عامي المذهب و له كتب جمة منها كتاب المسترشد.
و كتاب مصباح الأنوار مشتمل علي غرر الأخبار و يظهر من الكتاب أن مؤلفه من الأفاضل الكبار و يروي من الأصول المعتبرة من الخاصة و العامة.
و كتاب الدر النظيم كتاب شريف كريم مشتمل علي أخبار كثيرة من طرقنا و طرق المخالفين في المناقب و قد ينقل من كتاب مدينة العلم و غيره من الكتب المعتبرة و كان معاصرا للسيد علي بن طاوس رحمه اللّٰه و قلما رجعنا إليه لبعض الجهات.
و كتاب الأربعين أخذ منه أكثر علماؤنا و اعتمدوا عليه.
و كتاب تسلية المجالس مؤلفه من سادة الأفاضل المتأخرين و هو كتاب كبير مشتمل علي أخبار كثيرة أوردنا بعضها في المجلد العاشر.
و كتاب صفوة الأخبار و رياض الجنان مشتملان علي أخبار غريبة في المناقب و أخرجنا منهما ما وافق أخبار الكتب المعتبرة.
و كتاب الغنية مؤلفه غني عن الإطراء و هو من الفقهاء الأجلاء و كتبه معتبرة مشهورة لا سيما هذا الكتاب.
و كتب المحقق الطوسي روح اللّٰه روحه القدوسي و مؤلفها أشهر من الشمس في رابعة النهار.
و السيد عميد الدين من مشاهير العلماء و أثني عليه أرباب الإجازات و كتبه معروفة متداولة لكن لم نرجع إليها إلا قليلا.
مانند سید بن طاوس و دیگران از آن روایت برگرفتهاند و ما نسخه قدیمی تصحیح شدهای از آن را در خزانه کتب أمیرمؤمنان علی علیه السّلام یافتیم. مؤلف آن نیز از ثقات راویان امامیه بوده و البته باید توجه داشت که مؤلف «دلائل الامامة»، ابن جریر طبری سنی صاحب «تاریخ» نیست.
نجاشی میفرماید: «محمد بن جریر بن رستم طبری آملی ابو جعفر از بزرگان اصحاب ما، دارای علم فراوان و کلام نیکو در حدیث و ثقه است. وی مؤلف
کتاب «المسترشد فی دلائل الامامة» است.» که ما به طریق زیر گزارش آن را به دست آوردیم.
احمد بن علی بن نوح، از حسن بن حمزه طبری نقل میکند که وی گفت: محمد بن جریر بن رستم، از این کتاب و سایر کتبش به ما گزارش داده است. شیخ طوسی در «فهرست»، ضمن بیان نام مؤلف که به آن اشاره شد، میگوید: «کنیه وی ابا جعفر است که مرد متدین و فاضل بوده و او غیر از طبری صاحب تاریخ است که سنی مذهب بوده. وی دارای کتابهایی از جمله کتاب «المسترشد» است.»
کتاب «مصباح الانوار» مشتمل بر اخبار شریف و ارزشمند است و آن طور که از کتاب ظاهر میشود، مؤلف آن نیز از بزرگان فضلا بوده و از اصول معتبره خاصه و عامه روایت نقل میکند.
کتاب «الدر النظیم» کتابی شریف، ارزشمند و مشتمل بر اخبار زیادی درباره مناقب از طریق شیعه و سنی است. در این کتاب گاهی از کتاب «مدینة العلم» و غیر آن از کتابهای معتبره نقل میکند و مؤلف آن معاصر سید علی بن طاوس بوده است. باید گفت که مراجعه ما به این کتاب به دلیل بعضی جهات، بسیار کم بوده است.
اکثر علمای ما از کتاب «اربعین» حدیث نقل کرده و به آن اعتماد نمودهاند.
کتاب «تسلیة المجالس» کتاب بزرگی مشتمل بر اخبار زیادی است و ما بعضی آن را در جلد دهم آوردهایم. مؤلف آن نیز از بزرگان فضلای متأخر است. کتابهای «صفوة الاخبار» و «ریاض الجنان» نیز دو کتاب مشتمل بر اخبار شگفتانگیز در مناقب است، ولی ما آنچه را که موافق اخبار معتبر است، آوردهایم.
مؤلف کتاب «الغنیة» از بزرگان و بینیاز از بیان است و کتابهایش، مخصوصاً کتاب «الغنیة»، معتبر و مشهور بوده است. محقق طوسی و کتب وی مشهورتر از خورشید است که با نیروی تمام در روز میتابد.
سید عمیدالدین از مشاهیر علماء و مورد ستایش صاحبان اجازات روایی بوده. کتابهای وی نیز معروف است، ولی ما جز اندکی به آن مراجعه نداشتهایم.
و كذا الشيخ الأجل المقداد بن عبد اللّٰه من أجلة الفقهاء و تصانيفه في نهاية الاعتبار و الاشتهار.
و كذا فخر المحققين أدق الفقهاء المتأخرين و كتبه متداولة معروفة.
و كتاب الأضواء محتو علي فوائد كثيرة لكن لم نرجع إليه كثيرا.
و الشيخ مروج المذهب نور الدين حشره اللّٰه مع الأئمة الطاهرين حقوقه علي الإيمان و أهله أكثر من أن يشكر علي أقله و تصانيفه في نهاية الرزانة و المتانة.
و السيد الرشيد الشهيد التستري حشره اللّٰه مع الشهداء الأولين بذل الجهد في نصرة الدين المبين و دفع شبه المخالفين و كتبه معروفة لكن أخذنا أخبارها من مأخذها.
و الشيخ ابن داود في غاية الشهرة بين المتأخرين و بالغوا في مدحه في الإجازات و قل رجوعنا إلي كتبه.
و كذا رجال ابن الغضائري و هو إن كان الحسين فهو من أجلة الثقات و إن كان أحمد كما هو الظاهر فلا أعتمد عليه كثيرا و علي أي حال فالاعتماد علي هذا الكتاب يوجب رد أكثر أخبار الكتب المشهورة.
و كتابا الملحمة مشهوران لكن لا أعتمد عليهما كثيرا.
و كتاب الأنوار قد أثني بعض أصحاب الشهيد الثاني علي مؤلفه و عدة من مشايخه. و مضامين أخباره موافقة للأخبار المعتبرة المنقولة بالأسانيد الصحيحة و كان مشهورا بين علمائنا يتلونه في شهر ربيع الأول في المجالس و المجامع إلي يوم المولد الشريف و كذا الكتابان الآخران معتبران أوردنا بعض أخبارهما في الكتاب.
و كتاب أحمد بن أبي طاهر مشتمل علي خطبة فاطمة صلوات اللّٰه عليها و خطب نساء أهل البيت عليهم السلام في كربلاء و مؤلفه معتبر بين الفريقين.
و السيد الأمجد ميرزا محمد قدس اللّٰه روحه من النجباء الأفاضل و الأتقياء الأماثل و جاور بيت اللّٰه الحرام إلي أن مضي إلي رحمة اللّٰه و كتبه في غاية المتانة و السداد.
شیخ بزرگوار مقداد بن عبدالله از بزرگان فقها بوده و تصنیفات وی از شهرت و اعتبار بالایی بهرهمند است.
فخرالمحققین از دقیقترین علمای متأخرین بوده و کتب وی نیز متداول و معروف است.
کتاب «الأضواء» نیز کتاب پرفایدهای است، لکن کمتر به آن مراجعه کردهام.
و شیخ رواج دهنده مذهب، مرحوم شیخ نورالدین - که خدا او را با ائمه معصومین علیهم السّلام محشور فرماید - حقوقش بر ایمان و اهل آن بیشتر از آن است که در محدوده سپاس در آید. تألیفات وی دارای جایگاه رفیع اتقان و کم نظیر است.
سید رشید، شهید شوشتری - که خداوند او را با شهدای نخستین محشور فرماید - نهایت کوشش را در یاری دین مبین نموده و شبهه مخالفان را دفع کرده است. کتابهای وی نیز معروف بوده، ولی ما روایات آن را از مرجع اصلیاش دریافتهایم.
شیخ ابن داود بین متأخران در نهایت شهرت است و آنان با مبالغه فراوان در اجازات روائی وی را ستودهاند، ولی ما به کتب او رجوع اندکی داشتهایم.
در مورد «رجال» ابن غضائری باید گفت که اگر وی همان حسین باشد، در این صورت از بزرگان ثقات خواهد بود و اگر احمد باشد، من اعتماد زیادی به او ندارم، چرا که اعتماد بر این کتاب، باعث میشود بیشتر اخبار کتب مشهور را نپذیریم. دو کتاب «ملحمه» هر دو مشهور است، ولی من اعتماد زیادی هر آنها ندارم.
بعضی از اصحاب شهید ثانی، مؤلف کتاب «الانوار» و برخی اساتید وی را ستودهاند، محتوای روایات این کتاب، موافق اخبار معتبر است که با اسناد صحیح نقل گردیده. این کتاب بین علمای ما مشهور بوده که آن را در ماه ربیع الاول در مجالس و محافل تا روز ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله میخواندند. همچنین دو کتاب معتبر دیگر که بعضی اخبار آنها را در این کتاب آوردهایم.
کتاب احمد بن طاهر مشتمل بر خطبه حضرت فاطمه علیها السلام و خطبه زنان اهل بیت علیهم السّلام در کربلا است و مؤلف آن نیز بین عامه و خاصه معتبر میباشد. سید بزرگوار میرزا محمد رحمه الله، از فضلای بزرگوار و پرهیزگاران نمونه است که مجاور خانه خدا بود و در همان جا از دنیا رفت و کتابهایش در نهایت اتقان و استحکام است.
و كتاب الديوان انتسابه إليه صلوات اللّٰه عليه مشهور و كثير من الأشعار المذكورة فيها مروية في سائر الكتب و يشكل الحكم بصحة جميعها و يستفاد من معالم ابن شهرآشوب أنه تأليف علي بن أحمد الأديب النيسابوري من علمائنا و النجاشي عد من كتب عبد العزيز بن يحيي الجلودي كتاب شعر علي عليه السلام.
و كتاب الشهاب و إن كان من مؤلفات المخالفين لكن أكثر فقراتها مذكورة في الكتب و الأخبار المروية من طرقنا و لذا اعتمد عليه علماؤنا و تصدوا لشرحه و قال الشيخ منتجب الدين السيد فخر الدين شميلة بن محمد بن أبي هاشم الحسيني عالم صالح روي لنا كتاب الشهاب للقاضي أبي عبد اللّٰه محمد بن سلامة بن جعفر القضاعي عنه.
و الشيخ أبو الفتوح في الفضل مشهور و كتبه معروفة مألوفة.
و كتاب الأنوار البدرية مشتمل علي بعض الفوائد الجلية.
و تاريخ بلدة قم كتاب معتبر لكن لم يتيسر لنا أصل الكتاب و إنما وصل إلينا ترجمته و قد أخرجنا بعض أخباره في كتاب السماء و العالم.
و أجوبة سؤالات ابن سلام أوردناها في محالها.
و كتاب طب النبي صلي اللّٰه عليه و آله و إن كان أكثر أخباره من طرق المخالفين لكنه مشهور متداول بين علمائنا قال نصير الملة و الدين الطوسي في كتاب آداب المتعلمين و لا بد من أن يتعلم شيئا من الطب و يتبرك بالآثار الواردة في الطب الذي جمعه الشيخ الإمام أبو العباس المستغفري في كتابه المسمي بطب النبي صلي اللّٰه عليه و آله.
و المحقق الأردبيلي في الورع و التقوي و الزهد و الفضل بلغ الغاية القصوي و لم أسمع بمثله في المتقدمين و المتأخرين جمع اللّٰه بينه و بين الأئمة الطاهرين و كتبه في غاية التدقيق و التحقيق.
و الخليل و الصاحب كانا من الإمامية و هما علمان في اللغة و العروض و العربية و الصاحب هو الذي صدر الصدوق عيون أخبار الرضا عليه السلام باسمه و أهداه إليه.
و الشواهد كتاب جيد مشتمل علي بيان نزول الآيات في أهل البيت عليهم السلام
و انتساب کتاب «دیوان شعر» به علی علیه السّلام مشهور است و بسیاری از اشعار آن در بقیه کتابها نیز آمده است، اما اینکه حکم به صحت همه آن بکنیم، مشکل است. از «معالم» ابن شهر آشوب چنین بر میآید که این دیوان، تألیف علی بن احمد نیشابوری از علمای شیعه است. نجاشی نیز از جمله کتابهای عبدالعزیز بن یحی جلودی را کتاب شعر علی علیه السّلام بر شمرده است.
و مؤلف کتاب «شهاب» از مخالفان است، ولی بیشتر محتوای آن در کتب روایی که از طریق شیعه آمده هماهنگ است. به همین جهت علمای ما بر آن اعتماد نموده و آن را شرح دادهاند. و شیخ منتجب الدین میگوید: «سید فخرالدین شمیلة بن محمد بن ابی هاشم حسینی، دانشمند صالح کتاب «شهاب» تألیف قاضی ابی عبدالله محمد بن سلامة بن قضاعی را از خودش برای ما روایت کرده است.»
و شیخ ابوالفتوح فضلش مشهور و کتابهایش معروف است.
کتاب «انوار البدریة» مشتمل بر بعضی فواید ارزشمند میباشد.
کتاب «تاریخ شهر قم» کتابی معتبر است، ولی ما به اصل کتاب دست نیافتیم و فقط ترجمه آن به ما رسیده و ما بعضی اخبار آن را در کتاب «السماء و العالم» آوردهایم.
جواب سؤالهای ابن سلام را نیز در جای خویش ثبت نمودهایم.
اکثر اخبار کتاب «طب النبی» از طریق مخالفان است، ولی بین علمای ما نیز مشهور است، چنان که خواجه نصیرالدین طوسی در «آداب المتعلمین» میگوید: «طالب علم باید چیزی از طب و پزشکی بداند و در این زمینه میتواند به آثاری که در کتاب «طب النبی» تألیف شیخ امام ابوالعباس مستغفری آمده است تبرک جوید.»
و محقق اردبیلی در تقوا و زهد و فضل سر آمد است و به نهایت درجات این کمالات رسیده که من در میان قدما و متأخرین، مثل ایشان را نشیندهام، خداوند ایشان را با ائمه طاهرین علیهم السّلام محشور فرماید. کتاب وی نیز در غایت دقت و تحقیق است.
خلیل و صاحب دو دانشمندی هستند که در علوم لغت، عروض و عربی سرآمد بودند و آقای صاحب، کسی است که شیخ صدوق کتاب «اخبار رضا» را به اسم او نوشته و برایش هدیه کرده است.
کتاب «شواهد» کتاب خوبی است که محتوای آن بیان شأن نزول آیات درباره اهل بیت علیهم السّلام است.
و كثيرا ما يذكر عنه الطبرسي و غيره من الأعلام.
و المقصد مشتمل علي أخبار غريبة و أحكام نادرة نذكر منها تأييدا و تأكيدا.
و العمدة أشهر الكتب و أوثقها في النسب.
و النرسي من أصحاب الأصول روي عن الصادق و الكاظم عليهما السلام و ذكر النجاشي سنده إلي ابن أبي عمير عنه و الشيخ في التهذيب و غيره يروي من كتابه و روي الكليني أيضا من كتابه في مواضع منها في باب التقبيل عن علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عنه و منها في كتاب الصوم بسند آخر عن ابن أبي عمير عنه.
و كذا كتاب زيد الزراد أخذ عنه أولو العلم و الرشاد و ذكر النجاشي أيضا سنده إلي ابن أبي عمير عنه و قال الشيخ في الفهرست و الرجال لهما أصلان لم يروهما ابن بابويه و ابن الوليد و كان ابن الوليد يقول هما موضوعان و قال ابن الغضائري غلط أبو جعفر في هذا القول فإني رأيت كتبهما مسموعة من محمد بن أبي عمير انتهي و أقول و إن لم يوثقهما أرباب الرجال لكن أخذ أكابر المحدثين من كتابهما و اعتمادهم عليهما حتي الصدوق في معاني الأخبار و غيره و رواية ابن أبي عمير عنهما و عد الشيخ كتابهما من الأصول لعلها تكفي لجواز الاعتماد عليهما مع أنا أخذناهما من نسخة قديمة مصححه بخط الشيخ منصور بن الحسن الآبي و هو نقله من خط الشيخ الجليل محمد بن الحسن القمي و كان تاريخ كتابتها سنة أربع و سبعين و ثلاثمائة و ذكر أنه أخذهما و سائر الأصول المذكورة بعد ذلك من خط الشيخ الأجل هارون بن موسي التلعكبري رحمه اللّٰه و ذكر في أول كتاب النرسي سنده هكذا حدثنا الشيخ أبو محمد هارون بن موسي التلعكبري أيده اللّٰه قال حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد الهمداني قال حدثنا جعفر بن عبد اللّٰه العلوي أبو عبد اللّٰه المحمدي قال حدثنا محمد بن أبي عمير عن زيد النرسي و ذكر في أول كتاب الزراد سنده هكذا حدثنا أبو محمد هارون بن موسي التلعكبري عن أبي علي محمد بن همام عن حميد بن زياد بن حماد عن أبي العباس عبيد اللّٰه بن أحمد بن
دانشمندانی مانند طبرسی و دیگران از این کتاب زیاد نقل میکنند.
کتاب «المقصد» مشتمل بر اخباری است که از اذهان دور میباشد و احکام نیز به ندرت در آن یافت میشود و به عنوان تأیید و تأکید از آن نقل میکنم.
کتاب «العمدة» در نسبشناسی از مشهورترین و موثقترین کتابها است .
و نرسی از صاحبان اصول بوده که از امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام روایت کرده است. نجاشی سندش را به ابن ابو عمیر میرساند و شیخ طوسی در «تهذیب» و دیگر کتابهایش، از آن کتاب روایت نقل میکند. کلینی نیز در مواردی مانند باب تقبیل، به شرح زیر از وی روایت نقل میکند: «علی بن ابراهیم از پدرش، از ابن ابی عمیر، از نرسی.» و در کتاب روزه به سند دیگر از نرسی، از ابن ابی عمیر حدیث نقل میکند.
اهل دانش و رشادت از کتاب زید زرّاد حدیث روایت میکند و نجاشی نیز سند خود به ابن ابو عمیر که منتهی به زید زرّاد میشود، بیان داشته است.
شیخ در «فهرست» میگوید: «برای آن دو نفر، دو اصل وجود دارد که ابن بابویه و ابن ولید از آن روایت نکردهاند و ابن ولید میگفت: این دو اصل ساختگی است. ولی ابن غضائری میگوید: ابو جعفر در این گفتار اشتباه کرده است، زیرا من کتب آن دو را دیدم که از محمد بن عمیر شنیده شده است.»
مؤلف: این دو نفر را هر چند رجالیون توثیق نکردهاند، ولی محدثان بزرگ بر آنها اعتماد و از کتابشان نقل حدیث کردهاند.
شیخ صدوق روایت ایشان را در «معانی اخبار» و دیگر کتابهایش از آنها حدیث نقل کرده و ابن ابو عمیر، از آن دو نفر روایت نقل نموده است. شیخ طوسی کتابهای آنها را از جمله «اصول» شمرده و بر آن اعتماد کرده است و این شواهد در اعتماد بر آن دو کتاب کفایت میکند.
هر دو کتاب را ما از نسخه قدیمی تصحیح شده به خط شیخ منصور بن حسن آبی گرفتهایم و ایشان هم آن را از خط شیخ بزرگوار محمد بن حسن قمی نقل میکند که تاریخ کتابت آن به سال 374 میرسد. وی یادآور میشود که این دو کتاب و اصول مذکوره بعد از آن را از خط شیخ بزرگوار، هارون بن موسی تلعکبری رحمه الله گرفتهایم.
در اول کتاب نرسی سند آن چنین آمده است: «حدیث کرد به ما شیخ ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری که گفت: حدیث کرد ما را ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید همدانی و وی نیز گفته است که حدیث گفت به ما جعفر بن عبدالله علوی ابو عبدالله محمدی که گفت: محمد بن ابی عمیر از زید نرسی برای ما حدیث کرد.»
در اول کتاب زراد نیز سند آن چنین است: «حدیث گفت به ما ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری، از ابی علی محمد بن همام، از حمید بن زیاد بن حماد، از ابی العباس عبیدالله بن احمد بن
نهيك عن محمد بن أبي عمير عن زيد الزراد و هذان السندان غير ما ذكره النجاشي.
و كتاب العصفري أيضا أخذناه من النسخة المتقدمة و ذكر السند في أوله هكذا أخبرنا التلعكبري عن محمد بن همام عن محمد بن أحمد بن خاقان النهدي عن أبي سمينة عن أبي سعيد العصفري عباد و ذكر الشيخ و النجاشي رحمهما اللّٰه كتابه و ذكرا سندهما إليه لكنهما لم يوثقاه و لعل أخباره تصلح للتأييد.
و كتاب عاصم مؤلفه في الثقة و الجلالة معروف.
و ذكر الشيخ و النجاشي أسانيد إلي كتابه و في النسخة المتقدمة سنده هكذا حدثني أبو الحسن محمد بن الحسن بن الحسين بن أيوب القمي أيده اللّٰه قال حدثني أبو محمد هارون بن موسي التلعكبري عن أبي علي محمد بن همام بن سهيل الكاتب عن حميد بن زياد بن هوارا في سنة تسع و ثلاث مائة عن عبد اللّٰه بن أحمد بن نهيك عن مساور و سلمة عن عاصم بن حميد الحناط قال قال التلعكبري و حدثني أيضا بهذا الكتاب أبو القاسم جعفر بن محمد بن إبراهيم العلوي الموسوي بمصر عن ابن نهيك.
و كتاب ابن الحضرمي ذكر الشيخ في الفهرست طريقه إليه و في النسخة المتقدمة ذكر سنده هكذا أخبرنا الشيخ أبو محمد هارون بن موسي التلعكبري أيده اللّٰه عن محمد بن همام عن حميد بن زياد الدهقان عن أبي جعفر أحمد بن زيد بن جعفر الأسدي البزاز عن محمد بن المثني بن القاسم الحضرمي عن جعفر بن محمد بن شريح الحضرمي و الشيخ أيضا روي عن جماعة عن التلعكبري إلي آخر السند المتقدم إلا أن فيه عن محمد بن أمية بن القاسم و الظاهر أن ما هنا أصوب و أكثر أخباره تنتهي إلي جابر الجعفي.
و كتاب محمد بن المثني بن القاسم الحضرمي وثق النجاشي مؤلفه و ذكر طريقه إليه و في النسخة القديمة المتقدمة أورد سنده هكذا حدثنا الشيخ هارون بن موسي التلعكبري عن محمد بن همام عن حميد بن زياد عن أحمد بن زيد بن جعفر الأزدي البزاز عن محمد بن المثني.
نهیک، از محمد بن ابی عیمر، از زید زراد.» و باید توجه داشت که این دو سند، غیر از چیزی است که نجاشی بیان داشته است.
کتاب «عصفری» را از نسخهای قدیمی گرفتهایم که سند آن در ابتدای کتاب چنین است: «تلعکبری از محمد بن همام، از محمد بن احمد بن خافان نهدی، از ابی سیمینه، از ابی سعید عصفری عباد به ما گزارش داد.» شیخ و نجاشی نیز کتاب او را ذکر و سند خود را به آن بیان کردهاند، ولی مؤلف را توثیق ننمودهاند، گرچه باز هم اخبارش صلاحیت تأیید را دارند.
و مؤلف «کتاب عاصم» در وثاقت و بزرگواری معروف است. شیخ و نجاشی اسنادی را که منتهی به کتاب او میشوند یادآور شدهاند و در یک نسخه قدیمی سند آن چنین آمده است: «ابوالحسن محمد بن حسن بن حسین بن ایوب قمی به من حدیث گفت از ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری، از ابوعلی محمد بن همام بن سهیل کاتب، از حمید بن زیاد بن هوارا در سال 309 از عبدالله بن احمد بن نهیک، از مساور و سلمة، از عاصم بن حمید حناط.» وی در ادامه میگوید که تلعکبری چنین گفت: «درباره این کتاب به ما حدیث گفت ابوالقاسم جعفر بن محمد بن ابراهیم علومی موسوی در مصر از ابن نهیک.»
شیخ طوسی در «فهرست»، طریق خود به کتاب ابن حضرمی را بیان نموده و در نسخهای که گذشت سندش را چنین آورده است: «شیخ ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری از محمد بن همام، از حمید بن زیاد دهقان، از ابی جعفر، از احمد بن زید بن جعفر اسدی بزاز، از محمد بن مثنی بن قاسم حضرمی، از جعفر بن محمد بن شریح حضرمی به ما گزارش داد.»
شیخ طوسی نیز با همان سند گذشته، توسط گروهی از تلعکبری روایت میکند، تنها با این تفاوت که در سند شیخ، از شخصی به نام محمد بن امیه بن قاسم نیز نقل شده، ولی آنچه در اینجا است به صواب نزدیکتر است. ناگفته نماند که اکثر اخبار آن کتاب، به جابر جعفی منتهی میشود.
محمد بن مثنی بن قاسم حضرمی مورد توثیق نجاشی بوده و وی طریق خود را به کتاب او متذکر میشود و در نسخه قدیمی گذشته مسندش چنین است: «شیخ هارون بن موسی تلعکبری، از محمد بن همان، از حمید بن زیاد، از احمد بن زید بن جعفر ازدی بزاز، از محمد بن مثنی به ما گزارش داد.»
و كتاب عبد الملك بن حكيم وثق النجاشي المؤلف و ذكر هو و الشيخ طريقهما إليه و في النسخة القديمة طريقه هكذا أخبرنا التلعكبري عن ابن عقدة عن علي بن الحسن بن فضال عن جعفر بن محمد بن حكيم عن عمه عبد الملك.
و كتاب المثني ذكر الشيخ و النجاشي طريقهما إليه و روي الكشي عن علي بن الحسن مدحه و في النسخة المتقدمة سنده هكذا التلعكبري عن ابن عقدة عن علي بن الحسن بن فضال عن العباس بن عامر عن مثني بن الوليد الحناط.
و كتاب خلاد ذكر النجاشي و الشيخ سندهما إليه و في النسخة القديمة هكذا التلعكبري عن ابن عقدة عن يحيي بن زكريا بن شيبان عن محمد بن أبي عمير عن خلاد السندي و في بعض نسخ السدي بغير نون البزاز الكوفي.
و كتاب الحسين بن عثمان النجاشي ذكر إليه سندا و وثقه الكشي و غيره و السند فيما عندنا من النسخة القديمة عن التلعكبري عن ابن عقدة عن جعفر بن عبد اللّٰه المحمدي عن ابن أبي عمير عن الحسين بن عثمان بن شريك.
و كتاب الكاهلي مؤلفه ممدوح و الشيخ و النجاشي أسندا عنه و السند في القديمة عن التلعكبري عن ابن عقدة عن محمد بن أحمد بن الحسن بن الحكم القطواني عن أحمد بن محمد بن أبي نصر عن عبد اللّٰه بن يحيي.
و كتاب سلام بن عمرة الخراساني وثقه النجاشي و أسند إلي الكتاب و فيما عندنا التلعكبري عن ابن عقدة عن القاسم بن محمد بن الحسن (1)بن حازم عن عبد اللّٰه بن جميلة عن سلام.
و كتاب النوادر مؤلفه ثقة فطحي و النجاشي و الشيخ أسندا عنه و السند فيما عندنا عن التلعكبري عن ابن عقدة عن علي بن الحسن بن فضال عن ابن أسباط.
و كتاب النبذة مؤلفه لا نعلم حاله.
و الدوريستي من تلامذة المفيد و المرتضي و وثقه ابن داود و العلامة و الشيخ منتجب الدين و غيرهم.
و اما کتاب عبدالملک بن حکیم؛ شیخ طوسی و نجاشی، عبدالملک بن حکیم را توثیق و طریق خود را به وی بر طبق یک نسخه قدیمی که به ما رسیده، چنین اظهار داشتهاند: «تلکعبری از ابن عقده، از علی بن حسن بن فضال، از جعفر بن حکیم، از عمویش عبدالملک به ما گزارش کرد.»
و اما کتاب «المثنی»؛ شیخ طوسی و نجاشی طریق خود را به کتاب «المثنی» بیان نموده و کشی از علی بن حسن، مدح مؤلف را گوشزد کرده است و در نسخه قدیمی سند چنین است: «تلکعبری از ابن عقده، از علی بن حسن بن خضال، از عباس بن عامر، از مثنی بن ولید حنّاط.»
و اما «کتاب خلاد» شیخ و نجاشی، سند خودشان را به «کتاب خطاد» بر اساس یک نسخه قدیمی چنین گفتهاند: «تلعکبری از ابن عقده، از یحیی بن زکریا بن شیبان، از محمد بن ابی عمیر، از خلاد سندی و در بعضی نسخهها «سدی» بدون نون آمده که همان سدی بزاز کوفی است.»
و کتاب «حسین بن عثمان» شیخ کشی و دیگران، حسین بن عثمان را توثیق و نجاشی نیز سند خود را به این شرح بیان داشته که بر اساس نسخه قدیمی که در دست ماست نقل میشود: «تلعکبری از ابن عقده، از جعفر بن عبدالله محمدی، از ابن ابی عمیر، از حسین بن عثمان بن شریک.»
و اما «کتاب کاهلی» مولف آن در خور مدح بوده و سند شیخ و نجاشی بر اساس یک نسخه قدیمی چنین است: «از تلعکبری، از ابن عقده، از محمد بن احمد بن حسن بن حکم قطوانی، از احمد بن محمد بن ابی نصر، از عبدالله بن یحیی.»
و اما «کتاب بن عمره الخراسانی»؛ نجاشی وی را توثیق کرده و بر اساس آنچه که در دست ماست، سند کتاب وی را به این شرح نقل کرده است: «تلعکبری از ابن عقده، از قاسم بن محمد بن حسن بن حازم، از عبدالله بن جمیله، از سلام.»
و اما «کتاب النوادر»؛ مؤلف این کتاب ثقه، ولی فطحی مذهب است و نجاشی و شیخ، سند را بر اساس معلومات ما چنین بیان داشتهاند: «از تلکعبری، از ابن عقده، از علی بن حسن بن فضال، از ابن اسباط.»
و اما «کتاب النبذة»؛ از حال مؤلف این کتاب اطلاع نداریم.
دوریستی از شاگردان مفید و مرتضی است که ابن داود، علامه، شیخ منتجب الدین و دیگران وی را توثیق کردهاند.
1) و في نسخة: الحسين.
و كتاب الكر و الفر مشهور و مشتمل علي أجوبة شريفة.
و كتاب الأربعين من الكتب المعروفة و الشيخ إبراهيم القطيفي رحمه اللّٰه كان في غاية الفضل و كان معاصرا للشيخ نور الدين المروج و كانت بينهما مناظرات و مباحثات كثيرة.
ثم اعلم أنا سنذكر بعض أخبار الكتب المتقدمة التي لم نأخذ منها كثيرا لبعض الجهات مع ما سيتجدد من الكتب في كتاب مفرد سميناه بمستدرك البحار إن شاء اللّٰه الكريم الغفار إذ الإلحاق في هذا الكتاب يصير سببا لتغيير كثير من النسخ المتفرقة في البلاد و اللّٰه الموفق للخير و الرشد و السداد.
و نوردها في صدر كل خبر ليعلم أنه مأخوذ من أي أصل و هل هو في أصل واحد أو متكرر في الأصول و لو كان في السند اختلاف نذكر الخبر من أحد الكتابين و نشير إلي الكتاب الآخر بعده و نسوقه إلي محل الوفاق و لو كان في المتن اختلاف مغير للمعني نبينه و مع اتحاد المضمون و اختلاف الألفاظ و مناسبة الخبر لبابين نورد بأحد اللفظين في أحد البابين و باللفظ الآخر في الباب الآخر.
و لنذكر الرموز
ن: لعيون أخبار الرضا عليه السلام لعلل الشرائع ك لإكمال الدين يد للتوحيد ل للخصال لي لأمالي الصدوق ثو لثواب الأعمال مع لمعاني الأخبار هد للهداية عد للعقائد و أما سائر كتب الصدوق و كتابا والده فلم نحتج فيها إلي الرمز لقلة أخبارها ب لقرب الإسناد ير لبصائر الدرجات ما لأمالي الشيخ غط لغيبة الشيخ مصبا للمصباحين شا للإرشاد جا لمجالس المفيد ختص لكتاب الإختصاص و سائر كتب المفيد و
کتاب «الکر و الفر» وی مشهور و مشتمل بر سؤال و جوابهای شریف است.
شیخ ابراهیم قطیفی رحمه الله در نهایت فضیلت و معاصر با شیخ نورالدین مروج است که میان آن دو مناظرات و بحثهای فراوانی بوده است و کتاب «اربعین» وی معروف است.
بدان که ما سند بعضی اخبار کتابهای گذشته را بیان میکنیم، هر چند به خاطر بعضی جهات از آنها زیاد روایت نکردهایم، و کتابهای جدید را در کتاب «مستدرک بحار» ان شاء اللّه الکریم الغفار خواهیم آورد، زیرا اگر در این کتاب ملحق کنیم، باعث میشود که بسیاری از نسخهها که در شهرهای مختلف پراکنده است تغییر کند.
خداوند توفیق رشد، خیر و سداد را عطا فرماید.
در اول هر خبر رموز را ذکر میکنیم تا دانسته شود که آن حدیث از کدام کتاب اخذ شده و آیا در یک کتاب هست یا در کتابهای مکرر. و اگر در سند اختلاف باشد، خبر یکی از دو کتاب را ذکر میکنیم و بعد از آن، به کتاب دیگر اشاره میکنیم و تا آن جایی که با هم متحد است ادامه میدهیم. اگر در متن حدیث، اختلافی که تغییر دهنده معنا باشد موجود بود، به آن اشاره کرده و با هماهنگ بودن مضمون خبر و اختلاف الفاظ آن و مناسبت داشتن خبر برای دو باب، آن را با الفاظی در یکی از بابها و با لفظی دیگر در باب دیگر ذکر مینمایم.
رموز:
ن: رمز «عیون أخبار رضا علیه السّلام»
ع: رمز «علل الشرائع»
ک: رمز «اکمال الدین»
ید: رمز «توحید»
ل: رمز «خصال»
لی: رمز «امالی صدوق»
ثو: رمز «ثواب الأعمال»
مع: رمز «معانی الأخبار»
هد: رمز «هدایه»
عد: رمز «اعتقادات»
و اما بقیه کتابهای شیخ صدوق رحمه الله و دو کتاب پدرش، به خاطر کم بودن اخبار آنها نیازی به رمزگذاری نداشت.
ب: رمز «قرب الاسناد»
یر: رمز «بصائر الدرجات»
ما: رمز «امالی شیخ طوسی»
غط: رمز «غیبت شیخ طوسی»
مصبا: رمز کتاب «مصباح شیخ طوسی» و «مصباح کفعمی»
شا: رمز «ارشاد»
جا: رمز «مجالس مفید»
ختص: رمز «کتاب اختصاص»
برای بقیه کتابهای شیخ مفید رحمه الله و
الشيخ لم نعين لها رمزا و كذا أمالي ولد الشيخ شركناه مع أمالي والده في الرمز لأن جميع أخباره إنما يرويها عن والده رضي اللّٰه عنهما.
مل لكامل الزيارة سن للمحاسن فس لتفسير علي بن إبراهيم شي لتفسير العياشي م لتفسير الإمام عليه السلام ضه لروضة الواعظين عم لإعلام الوري مكا لمكارم الأخلاق ج للإحتجاج قب لمناقب ابن شهرآشوب كشف لكشف الغمة ف لتحف العقول مد للعمدة نص للكفاية نبه لتنبيه الخاطر نهج لنهج البلاغة طب لطب الأئمة صح لصحيفة الرضا عليه السلام ضا لفقه الرضا عليه السلام يج للخرائج ص لقصص الأنبياء ضوء لضوء الشهاب طا لأمان الأخطار شف لكشف اليقين.
يف للطرائف قيه للدروع فتح لفتح الأبواب نجم لكتاب النجوم جم لجمال الأسبوع قل لإقبال الأعمال تم لفلاح السائل لكونه من تتمات المصباح مهج لمهج الدعوات صبا لمصباح الزائر حة لفرحة الغري كنز لكنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة معا لكون أحدهما مأخوذا من الآخر كما عرفت غو لغوالي اللآلي و النثر لا يحتاج إلي الرمز جع لجامع الأخبار ني لغيبة النعماني فض لكتاب الروضة لكونه في الفضائل مص لمصباح الشريعة قبس لقبس المصباح ط للصراط المستقيم خص لمنتخب البصائر سر للسرائر ق للكتاب العتيق الغروي كش لرجال الكشي جش لفهرست النجاشي بشا لبشارة المصطفي ين لكتابي الحسين بن سعيد أو لكتابه و النوادر عين للعيون و المحاسن غر للغرر و الدرر كف لمصباح الكفعمي لد للبلد الأمين قضا لقضاء الحقوق محص للتمحيص عدة للعدة جنة للجنة منها للمنهاج د للعدد يل للفضائل فر لتفسير فرات بن إبراهيم عا لدعائم الإسلام.
و سائر الكتب لا رمز لها و إنما نذكر أسمائها بتمامها و منها ما أوردناه بتمامه في المحال المناسبة له كطب الرضا عليه السلام و توحيد المفضل و الإهليلجة و
شیخ طوسی رحمه الله رمز گذاری نکردم و برای کتاب «امالی» پسر شیخ طوسی، رمز جداگانهای قرار ندادم، چون تمام اخبار آن را از پدرش روایت کرده است.
مل: رمز «کامل الزیارة»
سن: رمز «محاسن»
فس: رمز «تفسیر علی بن ابراهیم»
شی: رمز «تفسیر عیاشی».
م: رمز «تفسیر امام حسن عسکری علیه السّلام»
ضه: رمز «روضة الواعظین»
عم: رمز «اعلام الوری»
مکا: رمز «مکارم الأخلاق»
ج: رمز «احتجاج»
قب: رمز «مناقب ابن شهرآشوب»
کشف: رمز «کشف الغمه»
ف: رمز «تحف العقول»
مد: رمز «عمده»
نص: رمز «کفایه»
نبه: رمز «تنبیه الخاطر»
نهج: رمز «نهج البلاغه».چ
طب: رمز «طب الأئمه».چ
صح: رمز «صحیفة الرضا علیه السّلام».چ
ضا: رمز «فقه الرضا علیه السّلام».چ
یج: رمز «خرائج»
ص: رمز «قصص الأنبیاء»
ضوء: رمز «ضوء الشهاب»
طا: رمز «امان الأخطار»
شف: رمز «کشف الیقین»
یف: رمز «طرائف»
قیه: رمز «دروع»
فتح: رمز «فتح الأبواب»
نجم: رمز «کتاب النجوم»
جم: رمز «جمال الأسبوع»
قل: رمز «اقبال الأعمال»
تم: رمز «فلاح السائل» است، چون این کتاب تتمه «مصباح» میباشد.
مهج: رمز «مهج الدعوات»
صبا: رمز «مصباح الزائر»
حة: رمز «فرحة الغری»
کنز: رمز «کنز جامع الفوائد» و «تأویل الآیات الظاهرة» با هم است، چون دانستی که آن دو یکی از دیگری برگرفته شده است.
غو: رمز «غوالی اللآلی» و کتاب «نثر» نیازی به رمزگذاری نداشت.
جع: رمز «جامع الأخبار»
نی: رمز «غیبت نعمانی»
فض: رمز «کتاب روضة» چون در فضائل اهل بیت علیهم السّلام بود.
مص: رمز «مصباح الشریعه»
قبس: رمز «قبس المصباح»
ط: رمز «صراط مستقیم»
خص: رمز «منتخب بصائر»
سر: رمز «سرائر»
ق: رمز «کتاب عتیق غروی»
کش: رمز «رجال کشی»
جش: رمز «فهرست نجاشی»
بشا: رمز «بشارة المصطفی»
ین: رمز «دو کتاب حسین بن سعید» یا رمز «کتاب حسین بن سعید و نوادر».
عین: رمز «عیون و محاسن»
غر: رمز «غرر و درر»
کف: رمز «مصباح کفعمی»
لد: رمز «بلد الأمین»
قضا: رمز «قضاء حقوق»
محص: رمز «تمحیص»
عدة: رمز «عده»
جنة: رمز «جنه»
منها: رمز «منهاج»
د: رمز «عدد»
یل: رمز «فضائل»
فر: رمز «تفسیر فرات بن ابراهیم»
عا: رمز «دعائم الإسلام»
بقیه کتابها رمز ندارد و فقط نام کامل آنها را ذکر مینمایم و بعضی از آنها مثل کتاب «طبّ الرضا علیه السّلام» و «توحید مفضل» و «توحید اهلیلجه» و
كتاب المسائل لعلي بن جعفر و فهرست الشيخ منتجب الدين و إنما لم نرمز لها إما لذكرها بتمامها في محالها كما عرفت أو لقلة رجوعنا إليها لكون أكثر أخبارها عامية أو لكون حجم الكتاب قليلا و أخباره يسيرة أو لعدم الاعتماد التام عليه أو لغير ذلك من الجهات و الأغراض.
ثم اعلم أنا إنما تركنا إيراد أخبار بعض الكتب المتواترة في كتابنا هذا كالكتب الأربعة لكونها متواترة مضبوطة لعله لا يجوز السعي في نسخها و تركها و إن احتجنا في بعض المواضع إلي إيراد خبر منها فهذه رموزها كا للكافي يب للتهذيب صا للإستبصار يه لمن لا يحضره الفقيه و عند وصولنا إلي الفروع نترك الرموز و نورد الأسماء مصرحة إن شاء اللّٰه تعالي لفوائد تختص بها لا تخفي علي أولي النهي و كذا نترك هناك الاختصارات التي اصطلحناها في الأسانيد في الفصل الآتي لكثرة الاحتياج إلي السند فيها.
مع التحرز عن الإرسال المفضي إلي قلة الاعتماد فإن أكثر المؤلفين دأبهم التطويل في ذكر رجال الخبر لتزيين الكتاب و تكثير الأبواب و بعضهم يسقطون الأسانيد فتنحط الأخبار بذلك عن درجة المسانيد فيفوت التميز بين الأخبار في القوة و الضعف و الكمال و النقص إذ بالمخبر يعرف شأن الخبر و بالوثوق علي الرواة يستدل علي علو الرواية و الأثر فاخترنا ذكر السند بأجمعه مع رعاية غاية الاختصار بالاكتفاء عن المشاهير بذكر والدهم أو لقبهم أو محض اسمهم خاليا عن النسبة إلي الجد و الأب و ذكر الوصف و الكنية و اللقب و بالإشارة إلي جميع السند إن كان مما يتكرر كثيرا في الأبواب برمز و علامة و اصطلاح ممهد في صدر الكتاب لئلا يترك في كتابنا شيء من فوائد الأصول فيسقط بذلك عن درجة كمال القبول.
کتاب «مسائل علی بن جعفر» و «فهرست» شیخ منتجب الدین را تماماً به مناسبتی در این کتاب آوردهام.
برای آنها به یکی از دلائل زیر رمز نگذاشتهام:
چون تمام آنها را در این کتاب آوردهام.
به خاطر کم مراجعه کردن به آنها، زیرا اکثر اخبار آنها از طریق اهل سنت آمده است.
به خاطر کوچک بودن حجم کتاب و کم بودن اخبار آن.
به خاطر عدم اعتماد بر آنها و دلایل دیگر.
توّجه: از جمع آوری اخبار بعضی کتب متواتره، مانند کتب اربعه، در بحار الانوار به خاطر متواتر و مضبوط بودن اخبار آنها و حرمت سعی در متروک و باطل ساختن آنها، صرفنظر کردم، گرچه در جایهای زیادی اخبار کتب اربعه را آوردهام و رمزهای آن قرار زیر است.
کا: رمز «کافی»
یب: رمز «تهذیب»
صا: رمز «استبصار»
یه: رمز «من لا یحضره الفقیه»
هنگام رسیدن به قسمت فروع دین این کتاب، رمز گذاری را رها ساخته و ان شاء الله اسامی کتابها را به صراحت ذکر خواهم نمود، زیرا این کار دارای فایدههایی است که عاقلان میدانند. در آنجا اختصاراتی را که در فصل آینده در مورد سندهای حدیث ذکر مینمایم، به خاطر نیاز شدید به سند حدیث در فروع دین، ترک کردهام.
با دوری کردن از مرسل ساختن حدیث که باعث کم اعتباری حدیث میگردد، عادت اکثر مؤلفین طولانی نمودن ذکر رجال خبر، به خاطر زینت بخشیدن کتاب و زیاد نمودن بابها میباشد. بعضی آنان نیز سندهای حدیث را میاندازند و به این جهت، اخبار از درجه مسند بودن ساقط میگردد و تمیز دادن بین اخبار از نظر قوت و ضعف و کمال و نقص از بین میرود، چون منزلت خبر به راوی شناخته میشود و با اعتماد به راوی، بر بلندی درجه روایت استدلال میشود.
پس ما ذکر سند حدیث را تماماً با رعایت اختصار و با اکتفا به ذکر علمای مشهور و پدر آنها، یا تنها لقب ایشان و یا تنها ذکر اسم ایشان، بدون اسم جد و پدر و یادآوری صفت و کنیه و لقب و با اشاره به تمام سند حدیث، اگر در ابواب مختلف تکرار شده باشد، به رموز و علائم و اصطلاحات سابقه آوردهایم تا در کتاب ما، چیزی از فایدههای کتابهای قدیم نیز ترک نشود و از درجه کمال و مقبولیت نیفتد.
فأما ما اختصرناه من أسناد قرب الإسناد فكل ما كان فيه أبو البختري فقد رواه عن السندي بن محمد البزاز عن أبي البختري وهب بن وهب القرشي.
و كل ما كان فيه عنهما عن حنان فهما عبد الصمد بن محمد و محمد بن عبد الحميد معا عن حنان بن سدير.
و كل ما كان فيه علي عن أخيه فهو عن عبد اللّٰه بن الحسن العلوي عن جده علي بن جعفر عن أخيه موسي عليه السلام .
و كل ما كان فيه ابن رئاب فهو بهذا الإسناد أحمد و عبد اللّٰه ابنا محمد بن عيسي عن الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب.
و كل ما كان فيه عن حماد بن عيسي فهو بهذا الإسناد محمد بن عيسي و الحسن بن ظريف و علي بن إسماعيل كلهم عن حماد بن عيسي البصري الجهني.
و كل ما كان فيه ابن سعد عن الأزدي فهو أحمد بن إسحاق بن سعد عن بكر بن محمد الأزدي.
و كل ما كان فيه ابن ظريف عن ابن علوان فهما الحسن بن ظريف و الحسين بن علوان.
و أما ما اختصرناه من أسانيد كتب الصدوق فكلما كان في خبر الأعمش فهو بهذا السند المذكور في كتاب الخصال قال حدثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلي و أحمد بن الحسن القطان و محمد بن أحمد السناني و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب و عبد اللّٰه بن محمد الصائغ و علي بن عبد اللّٰه الوراق رضي اللّٰه عنهم قالوا حدثنا أحمد بن يحيي بن زكريا القطان عن بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب عن تميم بن بهلول عن أبي معاوية عن الأعمش عن جعفر بن محمد صلوات اللّٰه عليه.
و كل ما كان في خبر ابن سلام فهو بهذا السند الذي أورده الصدوق في كتبه قال حدثنا الحسن بن يحيي بن ضريس قال حدثنا أبي قال حدثنا أبو جعفر عمارة السكري السرياني قال حدثنا إبراهيم بن عاصم بقزوين قال حدثنا عبد اللّٰه بن
اما مختصرات کتاب «قرب الاسناد» چنین است که هر حدیثی که راوی آن ابوالبختری باشد، پس آن روایت را از سِندی بن ابو محمد بزاز، از أبو بختری وهب بن وهب قریشی روایت کرده است. و هر روایتی که در سند آن ابوالبختری و سِند بن محمد بزاز از حنان نقل کرده باشد، پس سند آنها چنین است: «عبد صمد بن محمد و محمد بن عبدالحمید با هم از حنان بن سدیر روایت نموده است.»
هر روایتی که در سند آن علی از برادرش نقل کرده باشد، سندش چنین است: «عبدالله بن حسن علوی از جدش علی بن جعفر، از برادرش موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده است.»
هر روایتی که در سند آن ابن رئاب باشد، پس آن روایت را به اسناد أحمد و عبداللّه پسران محمد بن عیسی، از حسن بن محبوب، از علی بن رئاب نقل کرده است.
هر روایتی که در سند آن حماد بن عیسی باشد، پس سند آن چنین است: «محمد بن عیسی و حسن بن ظریف و علی بن اسماعیل، تماماً از حماد بن عیسی بصری جهنی نقل کرده است.»
هر روایتی که سند آن را ابن سعد از ازدی نقل کرده باشد، پس سندش چنین است: «احمد بن اسحاق بن سعد از بکر بن محمد ازدی نقل کرده است.»
هر روایتی که سند آن را ابن ظریف از ابن علوان نقل کرده باشد، پس آن دو حسن بن ظریف و حسین بن علوان است.
اما مختصرات اسناد کتابهای شیخ صدوق چنین است:
هر خبری که روای آن اعمش باشد، پس سند آن چنین است که در کتاب خصال ذکر شده است: «احمد بن محمد هشیم اجلی و احمد بن حسن قطان و محمد بن احمد سنانی و حسین بن ابراهیم بن محمد بن هشام مکتب و عبد بن سایغ و علی بن عبدالله وراق رضی الله عنه گفتند: حدیث کرد ما را احمد بن یحیی بن زکریا قطان از بکر بن عبدالله بن حبیب، از تمیم بن بهلول، از ابو معاویه، از اعمش، از جعفر بن محمد علیه السّلام.»
هر خبر که به ابن سلام میرسد، سندش چنین است که شیخ صدوق در کتابهایش آورده است: «حدیث کرد ما را حسن بن یحیی بن ضریس و گفت، حدیث کرد ما را پدرم و گفت، حدیث کرد برای ما ابو جعفر اماره سکری سریانی و گفت، حدیث کرد ما را ابراهیم بن حاسم در قزوین و گفت، حدیث کرد ما را عبدالله بن
هارون الكرخي قال حدثنا أبو جعفر أحمد بن عبد اللّٰه بن يزيد بن سلام بن عبيد اللّٰه مولي رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله قال حدثني أبي عبد اللّٰه بن يزيد قال حدثني يزيد بن سلام عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله .
و كل ما كان فيه في علل الفضل بن شاذان فهو ما رواه الصدوق عن عبد الواحد بن عبدوس النيسابوري عن علي بن محمد بن قتيبة عن الفضل بن شاذان عن الرضا عليه السلام .
و كل ما كان فيه في خبر مناهي النبي صلي اللّٰه عليه و آله فهو ما ذكره الصدوق بهذا الإسناد حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام قال حدثني أبو عبد اللّٰه عبد العزيز بن محمد بن عيسي الأبهري قال حدثنا أبو عبد اللّٰه محمد بن زكريا الجوهري الغلابي البصري قال حدثنا شعيب بن واقد عن الحسين بن زيد عن الصادق جعفر بن محمد عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين عليه السلام عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله .
و كل ما كان فيه بالإسناد إلي وهب فهو كما ذكره الصدوق رحمه اللّٰه أخبرنا أبو عبد اللّٰه محمد بن شاذان بن أحمد البروازي عن أبي علي محمد بن محمد بن الحرث بن سفيان الحافظ السمرقندي عن صالح بن سعيد الترمذي عن عبد المنعم بن إدريس عن أبيه عن وهب بن منبه اليماني.
و كل ما كان فيه بإسناد العلوي فهو ما رواه الصدوق رحمه اللّٰه عن أحمد بن محمد بن عيسي العلوي الحسيني عن محمد بن إبراهيم بن أسباط عن أحمد بن محمد بن زياد القطان عن أبي الطيب أحمد بن محمد بن عبد اللّٰه عن عيسي بن جعفر العلوي العمري عن آبائه عن عمر بن علي عن أبيه علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه.
و كل ما كان فيه بإسناد التميمي فهو ما ذكره الصدوق رحمه اللّٰه قال حدثنا محمد بن عمر بن أسلم بن البر الجعابي قال حدثني أبو محمد الحسن بن عبد اللّٰه بن محمد بن العباس الرازي التميمي عن أبيه قال حدثني سيدي علي بن موسي الرضا قال حدثني أبي موسي بن جعفر قال حدثني أبي جعفر بن محمد قال حدثني أبي محمد بن علي قال حدثني أبي علي بن الحسين قال حدثني أبي الحسين بن علي قال حدثني
هارون کرخی و گفت، حدیث کرد ما را ابوجعفر احمد بن عبدالله بن یزید بن سلام بن عبیدالله غلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و گفت، حدیث کرد ما را ابو عبدالله بن یزید و گفت، حدیث کرد ما را یزید بن سلام از پیامبرصلی الله علیه و آله.»
هر خبری که در کتاب علل الشرایع به سند فضل بن شاذان نقل شده باشد، شیخ صدوق آن را از عبدالواحد بن عبدوس نیشابوری، از علی بن محمد بن قطیبه، از فضل بن شاذان، از امام رضا علیه السّلام روایت کرده است.
هر کتابی که در آن خبر نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شده باشد، پس سند آن، چنان چه شیخ صدوق ذکر کرده است چنین است: «حمزه بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السّلام گفت: حدیث کرد ما را ابو عبداللّه عبدالعزیز بن محمد بن عیسی ابهری و گفت، حدیث کرد ما را ابو عبداللّه محمد بن زکریا جوهری غلابی بصری و گفت، حدیث کرد ما را شعیب بن واقد از حسین بن زید، از جعفر بن محمد صادق علیه السّلام، از پدرش، از پدرانش، از امیرالمؤمنین علیه السّلام، از پیامبرصلی الله علیه و آله.»
هر روایتی که سند آن به وهب برسد، پس سند کامل آن، همان طور که شیخ صدوق رحمه الله ذکر کرده چنین است: «به ما خبر داد أبو عبدالله محمد بن شاذان بن أحمد بروازی از ابوعلی محمد بن محمد بن حرث بن سفیان حافظ سمرقندی، از صالح بن سعید ترمذی، از عبدالمنعم بن ادریس، از پدرش، از وهب بن منبه یمانی.»
هر روایتی که از علوی نقل شده باشد، پس سند آن، همان طور که صدوق رحمه الله روایت کرده، چنین است: از احمد بن محمد بن عیسی علوی حسینی، از محمد بن ابراهیم بن اسباط، از احمد بن محمد بن زیاد قطان، از ابو طیب احمد بن محمد بن عبدالله، از عیسی بن جعفر علوی عمری، از پدرانش، از عمر بن علی، از پدرش علی بن ابی طالب علیه السّلام.»
هر روایتی که به نقل از تمیمی باشد، پس سندش آن طوری که صدوق رحمه الله ذکر کرده، چنین است: «گفت حدیث کرد ما را محمد بن عمر بن اسلم بن برّ جعابی و گفت، حدیث کرد ما را ابو محمد حسن بن عبدالله بن محمد بن عباس رازی تمیمی از پدرش و گفت، حدیث کرد ما را آقای من علی بن موسی الرضا علیه السّلام و گفت، حدیث کرد ما را پدرم موسی بن جعفر علیه السّلام و گفت، حدیث کرد ما را پدرم جعفر بن محمد و گفت، حدیث کرد ما را پدرم محمد بن علی و
گفت، حدیث کرد ما را پدرم علی بن الحسین و گفت، حدیث کرد ما را پدرم حسین بن علی و گفت، حدیث کرد ما را
أخي الحسن قال حدثني أبي علي بن أبي طالب عليهما السلام قال قال رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله .
و كل ما كان فيه بالأسانيد الثلاثة عن الرضا عليه السلام فهو ما أورده الصدوق في كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام هكذا حدثنا أبو الحسن محمد بن علي بن الشاه المرورودي بمرورود في داره قال حدثنا أبو بكر بن عبد اللّٰه النيسابوري قال حدثنا أبو القاسم عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر بن سلموية الطائي بالبصرة قال حدثنا أبي في سنة ستين و مائتين قال حدثني علي بن موسي الرضا عليهما السلام سنة أربع و تسعين و مائة و حدثنا أبو منصور أحمد بن إبراهيم بن بكر الخوزي بنيسابور قال حدثني أبو إسحاق بن إبراهيم بن مروان بن محمد الخوزي قال حدثنا جعفر بن محمد بن زياد الفقيه الخوزي قال حدثنا أحمد بن عبد اللّٰه الهروي الشيباني عن الرضا عليه السلام و حدثنا أبو عبد اللّٰه الحسين بن محمد الأشناني الرازي العدل ببلخ قال حدثنا علي بن محمد بن مهرويه القزويني عن داود بن سليمان الفراء عن علي بن موسي الرضا عليهما السلام قال حدثني أبي موسي بن جعفر قال حدثني أبي جعفر بن محمد قال حدثني أبي محمد بن علي قال حدثني أبي علي بن الحسين قال حدثني أبي الحسين بن علي قال حدثني أبي علي بن أبي طالب عليهما السلام عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله .
و كل ما كان فيه فيما كتب الرضا عليه السلام للمأمون فهو ما رواه الصدوق قال حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري بنيسابور في شعبان سنة اثنتين و خمسين و ثلاث مائة قال حدثنا علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري عن الفضل بن شاذان عن الرضا عليه السلام .
و كل ما كان فيه في خبر الشامي فهو ما رواه الصدوق قال حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق قال حدثنا أحمد بن محمد الهمداني قال حدثنا الحسن بن القاسم قراءة قال حدثنا علي بن إبراهيم بن المعلي قال حدثنا أبو عبد اللّٰه محمد بن خالد قال حدثنا عبد اللّٰه بن بكر المراري عن موسي بن جعفر عن أبيه عن جده عن علي بن الحسين عن أبيه عليه السلام و رواه الشيخ عن الحسين بن عبيد اللّٰه الغضائري عن الصدوق بهذا الإسناد.
و كل ما كان فيه في أسئلة الشامي عن أمير المؤمنين عليه السلام فهو بهذا الإسناد قال
برادرم حسن و گفت، حدیث کرد ما را پدرم علی بن ابی طالب علیه السّلام و گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود.»
هر روایتی که در آن به اسناد سه گانه از امام رضا علیه السّلام نقل شده باشد، پس آن خبری است که آن را صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السّلام چنین نقل کرده: «حدیث کرد ما را ابوالحسن محمد بن علی بن شاه مرورودی در «مرو رود» در خانهاش و گفت، حدیث کرد ما را ابوبکر بن عبدالله نیشابوری و گفت، حدیث کرد ما را ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن عامر بن سلمویة طایی در بصره و گفت، حدیث کرد ما را پدرم در سال 260 و گفت، حدیث کرد ما را علی بن موسی الرضا علیه السّلام در سال 194.»
«و حدیث کرد ما را ابو منصور احمد بن ابراهیم بن بکر خوزی در نیشابور و گفت، حدیث کرد ما را ابو اسحاق بن ابراهیم بن مروان بن محمد خوزی و گفت، حدیث کرد ما را جعفر بن محمد بن زیاد فقیه خوزی و گفت، حدیث کرد ما را احمد بن عبدالله هروی شیبانی از امام رضا علیه السّلام.»
«و حدیث کرد ما را ابو عبدالله حسین بن محمد اشنانی رازی قاضی بلخ و گفت، حدیث کرد ما را علی بن محمد بن مهرویه قزوینی از داود بن سلیمان فراء، از علی بن موسی الرضا علیه السّلام و گفت، حدیث کرد ما را پدرم موسی بن جعفر و گفت، حدیث کرد ما را پدرم جعفر بن محمد و گفت، حدیث کرد ما را پدرم محمد بن علی و گفت، حدیث کرد ما را پدرم علی بن الحسین و گفت، حدیث کرد ما را پدرم حسین بن علی و گفت، حدیث کرد ما را پدرم علی بن ابی طالب علیه السّلام از حضرت رسولصلی الله علیه و آله.»
هر روایتی که در آن نوشتههای امام رضا علیه السّلام برای مأمون باشد، پس سندش چنین است: «صدوق گوید: حدیث کرد ما را که عبدالواحد بن محمد بن عبدوس نیشابوری در نیشابور در ماه شعبان سال 352 گفت، حدیث کرد ما را علی بن محمد بن قتیبة نیشابوری، از فضل بن شاذان، از امام رضا علیه السّلام.»
هر روایتی که در آن خبر شامی نقل شده باشد، سند آن چنین است: «صدوق گوید: حدیث کرد ما را محمد بن ابراهیم بن اسحاق و گفت، حدیث کرد ما را احمد بن محمد همدانی و گفت، حدیث کرد ما را حسن بن قاسم، در حالی که کتاب را برایش میخواندم و گفت، حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم بن معلی و گفت، حدیث کرد ما را ابو عبدالله محمد بن خالد و گفت، حدیث کرد ما را عبدالله بن بکر مراری از موسی بن جعفر، از پدرش، از جدش، از علی بن الحسین، از پدرش علیه السّلام.» و روایت کرده او را شیخ از حسین بن عبیدالله غضائری از صدوق با همین سند.
هر روایتی که در آن سؤال و جواب مرد شامی از امیرالمؤمنین علیه السّلام باشد، پس سند آن چنین است:
الصدوق حدثنا أبو الحسن محمد بن عمرو بن علي بن عبد اللّٰه البصري بإيلاق قال حدثنا أبو عبد اللّٰه محمد بن عبد اللّٰه بن أحمد بن جبلة الواعظ قال حدثنا أبو القاسم عبد اللّٰه بن أحمد بن عامر الطائي قال حدثنا أبي قال حدثنا علي بن موسي الرضا عن آبائه عن الحسين بن علي عن أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليهم أجمعين.
و كل ما كان فيه الأربعمائة فهو ما رواه الصدوق في الخصال عن أبيه عن سعد بن عبد اللّٰه عن محمد بن عيسي اليقطيني عن القاسم بن يحيي عن جده الحسن بن راشد عن أبي بصير و محمد بن مسلم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال حدثني أبي عن جده عن آبائه عليهم السلام أن أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه علم أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمؤمن في دينه و دنياه و سيأتي بتمامه في المجلد الرابع.
و كل ما كان فيه بالإسناد إلي دارم فهو ما رواه الصدوق عن محمد بن أحمد بن الحسين بن يوسف البغدادي الوراق عن علي بن محمد بن جعفر بن أحمد بن عنبسة مولي الرشيد عن دارم بن قبيصة بن نهشل بن مجمع الصنعاني.
و كل ما كان فيه المفسر بإسناده إلي أبي محمد عليه السلام فهو ما رواه الصدوق عن محمد بن القاسم الجرجاني المفسر عن أبي يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و أبي الحسن علي بن محمد بن سيار و كانا من الشيعة الإمامية عن أبويهما عن الحسن بن علي بن محمد عليه السلام .
و كل ما كان فيه ابن المغيرة بإسناده فالسند هكذا جعفر بن علي بن الحسن الكوفي قال حدثني جدي الحسن بن علي بن عبد اللّٰه عن جده عبد اللّٰه بن المغيرة و قد نعبر عن هذا السند هكذا ابن المغيرة عن جده عن جده.
و كل ما كان فيه ابن البرقي عن أبيه عن جده فهو علي بن أحمد بن عبد اللّٰه بن أحمد بن أبي عبد اللّٰه البرقي عن أبيه عن جده أحمد.
و كل ما كان فيه فيما أوصي به النبي صلي اللّٰه عليه و آله إلي علي عليه السلام فهو ما رواه الصدوق عن محمد بن علي بن الشاه عن أحمد بن محمد بن الحسين عن أحمد بن خالد الخالدي عن محمد بن أحمد بن صالح التميمي عن أنس بن محمد بن أبي مالك عن أبيه عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده عن علي بن أبي طالب عليهما السلام و رواه في كتاب مكارم الأخلاق
«صدوق گفت: حدیث کرد ما را ابوالحسن محمد بن عمرو بن علی بن عبدالله بصری در منطقه ایلاق و گفت، حدیث کرد ما را ابو عبدالله محمد بن عبدالله بن احمد بن جبله واعظ و گفت، حدیث کرد ما را ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن عامر طائی و گفت، حدیث کرد ما را پدرم و گفت، حدیث کرد ما را علی بن موسی الرضا علیه السّلام از پدرانش، از حسین بن علی، از امیرالمؤمنین علیه السّلام
هر روایتی که در آن حدیث اربعة مأة باشد، سندش آن طوری که شیخ صدوق در خصال نقل کرده چنین است: «صدوق از پدرش، از سعد بن عبدالله، از محمد بن عیسی یقطینی، از قاسم بن یحیی، از جدش حسن بن راشد، از ابو بصیر و محمد بن مسلم، از ابو عبدالله علیه السّلام گفت، حدیث کرد ما را پدرم از جدش، از پدرانش، از امیرالمؤمنین علیه السّلام» که آن حضرت اصحابش را در یک مجلس چهار صد باب از چیزهایی را که برای یک مؤمن در دین و دنیایش سزاوار است، آموزش داد و همه آن حدیث را در جلد چهارم آوردهام.
هر روایتی که به نقل از «دارَم» باشد، سندش چنین است: «صدوق از محمد بن احمد بن الحسین بن یوسف بغدادی وراق، از علی بن محمد بن جعفر بن احمد بن عنبسة غلام هارون الرشید، از دارَم بن قبیصة بن نهشل بن مجمع صنعانی روایت کرده است.»
هر روایتی که در آن آیهای تفسیر شده باشد تا به امام عسکری علیه السّلام برسد، سندش چنین است: «صدوق از محمد بن قاسم جرجانی مفسّر، از ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن سیار که هر دو شیعه دوازده امامی بودند، از پدرانشان، از حسن بن علی بن محمد علیه السّلام نقل کرده است.»
هر روایتی که در آن ابن مغیره با سندش باشد، پس سند آن حدیث چنین است: «جعفر بن علی بن حسن کوفی گفت: حدیث کرد ما را جدم حسن بن علی بن عبدالله از جدش عبدالله بن المغیرة که قطعاً ما از این سند چنین تعبیر میکنیم: ابن مغیرة از جدش، از جدش.»
هر روایتی که در آن ابن برقی از پدرش، از جدش باشد، پس سندش چنین است: «علی بن احمد بن عبدالله بن احمد بن ابو عبدالله برقی از پدرش، از جدش احمد.»
هر روایتی که در آن وصیتنامه پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السّلام باشد، سندش چنین است: «صدوق از محمد بن علی بن شاه، از احمد بن محمد بن حسین، از احمد بن خالد خالدی، از محمد بن احمد بن صالح تمیمی، از انس بن محمد بن ابو مالک، از پدرش، از جعفر بن محمد، از پدرش، از جدش، از علی بن ابی طالب علیه السّلام.» و آن را در کتاب مکارم الاخلاق
و كتاب تحف العقول مرسلا عن الصادق عليه السلام .
و أما ما اختصرناه من أسانيد كتب شيخ الطائفة فكلما كان فيه بإسناد أبي قتادة فهو ما رواه أبو علي ابن شيخ الطائفة عن أبيه عن الحسين بن عبيد اللّٰه الغضائري عن أبي محمد هارون بن موسي التلعكبري عن محمد بن همام عن علي بن الحسين الهمداني عن محمد بن خالد البرقي عن أبي قتادة القمي.
و كل ما كان فيه بإسناد أخي دعبل فهو ما رواه الشيخ عن هلال بن محمد بن جعفر الحفار قال أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن علي بن الدعبلي قال حدثني أبي أبو الحسن علي بن علي بن دعبل بن رزين بن عثمان بن عبد الرحمن بن عبد اللّٰه بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علي الخزاعي ببغداد سنة اثنين و سبعين و مائتين قال حدثنا سيدي أبو الحسن علي بن موسي الرضا عليهما السلام بطوس سنة ثمان و تسعين و مائة و فيها رحلنا إليه علي طريق البصرة و صادفنا عبد الرحمن بن مهدي عليلا فأقمنا عليه أياما و مات عبد الرحمن بن مهدي و حضرنا جنازته و صلي عليه إسماعيل بن جعفر فرحلنا إلي سيدي أنا و أخي دعبل فأقمنا عنده إلي آخر سنة مائتين و خرجنا إلي قم بعد أن خلع سيدي أبو الحسن الرضا عليه السلام علي أخي دعبل قميصا خزا أخضر و خاتم فضة عقيقا و دفع إليه دراهم رضوية و قال له يا دعبل صر إلي قم فإنك تفيد بها و قال له احتفظ بهذا القميص فقد صليت فيه ألف ركعة (1)و ختمت فيه القرآن ألف ختمة فحدثنا إملاء في رجب سنة ثمان و تسعين و مائة قال حدثني أبي موسي بن جعفر عن آبائه صلوات اللّٰه عليهم أجمعين.
و كل ما كان فيه بإسناد المجاشعي فهو ما رواه الشيخ قال أخبرنا جماعة عن أبي المفضل الشيباني قال حدثنا الفضل بن محمد بن المسيب أبو محمد الشعراني البيهقي بجرجان قال حدثنا هارون بن عمرو بن عبد العزيز بن محمد أبو موسي المجاشعي قال حدثنا محمد بن جعفر بن محمد قال حدثنا أبي أبو عبد اللّٰه عليه السلام قال المجاشعي و حدثنا الرضا علي بن موسي عن أبيه موسي عن أبيه أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمد عن آبائه عن علي عليه السلام .
و کتاب تحف العقول، به صورت مرسل از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است.
اما مختصرات کتابهای شیخ طوسی چنین است:
هر روایتی که آن را ابی قتاده نقل کرده باشد، سندش چنین است: «ابوعلی ابن شیخ الطائفة از پدرش، از حسین بن عبیدالله غضائری، از ابی محمد هارون بن موسی تلعکبری، از محمد بن همام، از علی بن حسین همدانی، از محمد بن خالد برقی، از ابو قتادة قمی.»
هر روایتی که در آن برادرم دعبل باشد، سندش چنین است: «شیخ طوسی از هلال بن محمد بن جعفر حفار روایت کرده که گفت، خبر داد مرا ابوالقاسم اسماعیل بن علی بن دعبلی و گفت، حدیث کرد مرا پدرم ابوالحسن علی بن علی بن دعبل بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمن بن عبدالله بن بدیل بن ورقاء برادر دعبل بن علی
خزاعی در بغداد در سال 272 و گفت، حدیث کرد ما را آقای من ابوالحسن علی بن موسیالرضا علیه السّلام در طوس در سال 198 که در آن سال که میخواستم از راه بصره خدمت آن حضرت مشرف شوم و اتفاقاً با عبدالرحمن بن مهدی، در حالی که مریض بود برخوردم و چند روزی نزد او ماندم و عبدالرحمن بن مهدی فوت شد و ما بر جنازه او حاضر بودیم که اسماعیل بن جعفر نمازش را خواند. پس از آن من و برادرم دعبل به سوی آقایمان امام رضا علیه السّلام رهسپار شدیم و تا آخر سال 200 نزد آن حضرت ماندیم. بعد از آنکه آقایم امام رضا علیه السّلام برادرم دعبل را پیراهن پشمینهای سبز که با ابریشم بافته شده بود و انگشتر نقرهای عقیق و پولهایی که سکه آن حضرت در آن خورده بود، هدیه داد، برای برادرم فرمود: ای دعبل! به سوی شهر قم برو که در آن جا فایده میبری و این پیراهن را نگه داری کن که در آن هزار رکعت نماز خواندم و هزار ختم قرآن نمودم. پس حدیث کرد ما را در حالی که برای ما املا میگفت در ماه رجب سال 198 و فرمود: حدیث کرد پدرم موسی بن جعفر از پدرانش علیهم السّلام.»
هر روایتی که در آن مجاشعی باشد، پس سندش چنین است: «شیخ طوسی گفت: گروهی خبر داد ما را از ابی مفضل شیبانی و گفت، حدیث کرد ما را فضل بن محمد بن مسیب ابو محمد شعرانی بیهقی در گرگان و گفت، حدیث کرد ما را هارون بن عمرو بن عبدالعزیز بن محمد ابو موسی مجاشعی و گفت، حدیث کرد ما را محمد بن جعفر بن محمد و گفت، حدیث کرد ما را پدرم ابو عبدالله علیه السّلام و گفت، مجاشعی حدیث کرد ما را امام رضا علیه السّلام از پدرش موسی، از پدرش امام جعفر بن محمد، از پدرانش، از علی علیه السّلام.»
1) و في الأمالي: فقد صليت فيه الف ليلة في كل ليلة الف ركعة.
و كل ما نذكر عند ذكر أخبار مستطرفات السرائر في كتاب المسائل فهو إشارة إلي ما ذكره ابن إدريس رحمه اللّٰه حيث قال و من ذلك ما استطرفناه من كتاب مسائل الرجال و مكاتباتهم مولانا أبا الحسن علي بن محمد عليه السلام و الأجوبة عن ذلك رواية أبي عبد اللّٰه أحمد بن محمد بن عبد اللّٰه بن الحسن بن عياش الجوهري و رواية عبد اللّٰه بن جعفر الحميري رضي اللّٰه عنهما.
و كل ما كان فيه نوادر الراوندي بإسناده فهذا سنده نقلته كما وجدته أخبرنا السيد الإمام ضياء الدين سيد الأئمة شمس الإسلام تاج الطالبية ذو الفخرين جمال آل رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله أبو الرضا فضل اللّٰه بن علي بن عبيد اللّٰه الحسني الراوندي حرس اللّٰه جماله و أدام فضله قال أخبرنا الإمام الشهيد أبو المحاسن عبد الواحد بن إسماعيل بن أحمد الروياني إجازة و سماعا قال أخبرنا الشيخ أبو عبد اللّٰه محمد بن الحسن التميمي البكري إجازة أو سماعا قال حدثنا أبو محمد سهل بن أحمد الديباجي قال حدثنا أبو علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي قال حدثني موسي بن إسماعيل بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام قال حدثني أبي إسماعيل بن موسي عن أبيه موسي عن جده جعفر بن محمد الصادق عن أبيه عن جده علي بن الحسين عن أبيه (1)علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليهم قال قال رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله أقول و يظهر من كتب الرجال طرق آخر إلي هذا الكتاب نوردها في آخر مجلدات كتابنا هذا إن شاء اللّٰه تعالي.
و كل ما كان في كتاب قصص الأنبياء بالإسناد إلي الصدوق فهو ما ذكر في مواضع قال أخبرني الشيخ علي بن عبد الصمد النيسابوري عن أبيه عن السيد أبي البركات علي بن الحسين الخوزي عن الصدوق رحمه اللّٰه و في موضع آخر قال أخبرنا السيد أبو الحرب المجتبي بن الداعي الحسيني عن الدوريستي عن أبيه عنه و قال في موضع آخر أخبرنا السيد أبو الصمصام ذو الفقار بن أحمد بن معبد الحسيني عن الشيخ أبي جعفر الطوسي عن المفيد عن الصدوق و في موضع آخر أخبرنا السيد أبو البركات محمد بن إسماعيل عن علي بن عبد الصمد عن السيد أبي البركات الخوزي و في موضع
آن چه هنگام یادآوری اخبار مستطرفات «سرائر» در کتاب «مسائل» ذکر کردهام، اشاره به آن چیزی است که آن را ابن ادریس رحمه الله نقل کرده، وقتی که ابن ادریس گفت: «و از آن جمله چیزیهایی که ما آن را گلچین کردهایم، از کتاب «مسائلالرجال» و مکاتبات با آقای ما ابوالحسن علی بن محمد هادی علیه السّلام و جوابهایی آن حضرت به روایت ابو عبدالله احمد بن محمد بن عبدالله بن حسن بن عیاش جوهری و روایت عبدالله بن جعفر حمیری رحمهم الله است.»
هر روایتی که در آن نوادر راوندی به اسنادش باشد، پس سندش را آن طوری که سید امام ضیاءالدین سردار پیشوایان، شمساسلام، تاج علویین، صاحب دو فخر، زینت آل رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم، ابوالرضا فضلالله بن علی بن عبیدالله حسنی راوندی - خدا زیباییاش را حفظ نموده و فضلش را دایم بدارد - به ما خبر داده، نقل کردم که ایشان گفت: «خبر داد مرا امام شهید صاحب محاسن عبدالواحد بن اسماعیل بن احمد رویانی در اجازهنامهای که برایم داد و در حالی که شنیدم گفت، خبر داد شیخ ابو عبدالله محمد بن حسن تمیمی بکری در اجازهنامه یا از وی شنیدم که گفت، حدیث کرد ما را ابو محمد سهل بن احمد دیباجی و گفت، حدیث کرد ما را ابوعلی محمد بن محمد بن اشعث کوفی و گفت، حدیث کرد ما را موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابوطالب علیه السّلام و گفت، حدیث کرد ما را پدرم اسماعیل بن موسی از پدرش موسی، از جدش جعفر بن محمد صادق، از پدرش، از جدش علی بن حسین، از پدرش علی بن ابوطالب علیه السّلام که فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم.»
مؤلف: کتاب «بحار الانوار» با سندهای دیگر نیز از کتابهای رجالی نقل شده است که انشاءالله آنها را در جلد آخر میآورم.
هر روایتی که در کتاب «قصصالأنبیاء» از طریق شیخ صدوق رحمه الله آمده است، پس سندش چنین است که صدوق آن را در جاهای مختلف و از راویان متعدد ذکر نموده که به قرار زیر است:
گفت خبر داد مرا شیخ علی بن عبدالصمد نیشابوری از پدرش، از سید ابوالبرکات علی بن حسین خوزی، از صدوق رحمه الله.
سید ابوالحرب مجتبی بن داعی حسینی از دوریستی، از پدرش، از صدوق.
سید ابوالصمصام ذوالفقار بن احمد بن معبد حسینی از شیخ ابی جعفر طوسی، از مفید، از صدوق.
سید ابوالبرکات محمد بن اسماعیل از علی بن عبدالصمد، از سید ابوالبرکات خوزی.
1) كذا في النسخ التي عندنا.
آخر أخبرنا السيد (1)أبو القاسم بن كمح عن الدوريستي عن المفيد عن الصدوق و في موضع آخر أخبرنا الأستاد أبو جعفر محمد بن المرزبان عن الدوريستي عن أبيه عنه و في موضع آخر أخبرنا الأديب أبو عبد اللّٰه الحسين المؤدب القمي عن الدوريستي عن أبيه عنه و في مقام آخر أخبرنا أبو سعد الحسن بن علي و الشيخ أبو القاسم الحسن بن محمد الحديقي عن جعفر بن محمد بن العباس عن أبيه عن الصدوق و في مقام آخر أبو علي الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي عن جعفر الدوريستي عن المفيد عن الصدوق و في موضع آخر أخبرنا الشيخ أبو الحسين أحمد بن محمد بن علي بن محمد عن جعفر بن أحمد عن الصدوق و في محل آخر أخبرنا هبة اللّٰه بن دعويدار عن أبي عبد اللّٰه الدوريستي عن جعفر بن أحمد المريسي عنه و في محل آخر أخبرنا السيد علي بن أبي طالب السليقي (2)عن جعفر بن محمد بن العباس عن أبيه عنه و في آخر أخبرنا أبو السعادات هبة اللّٰه بن علي الشجري عن جعفر بن محمد بن العباس عن أبيه و في آخر أخبرنا الشيخ أبو المحاسن مسعود بن علي بن محمد عن علي بن عبد الصمد عن علي بن الحسين عنه و في خبر آخر أخبرنا جماعة منهم الأخوان محمد و علي ابنا علي بن عبد الصمد عن أبيهما عن السيد أبي البركات علي بن الحسين الحسيني عنه.
و كل ما كان من كتاب صفين فقد وجدت في أول الكتاب و وسطه في مواضع سنده هكذا أخبرنا الشيخ الحافظ شيخ الإسلام أبو البركات عبد الوهاب بن المبارك بن أحمد بن الحسن الأنماطي قال أخبرنا الشيخ أبو الحسين المبارك بن عبد الجبار بن أحمد الصيرفي بقراءتي عليه في شهر ربيع الآخر من سنة أربع و ثمانين و أربعمائة قال أخبرنا أبو يعلي أحمد بن عبد الواحد بن محمد بن جعفر بن الوكيل قراءة عليه و أنا أسمع في رجب من سنة ثمان و ثلاثين و أربعمائة قال أخبرنا أبو الحسن محمد بن ثابت بن عبد اللّٰه بن محمد بن ثابت الصيرفي قراءة عليه و أنا أسمع قال أخبرنا علي بن محمد بن عقبة بن الوليد بن همام بن عبد اللّٰه قراءة عليه في سنة أربعين و ثلاث مائة قال
سید ابوالقاسم بن کمح از دوریستی، از مفید، از صدوق.
استاد ابو جعفر محمد بن مرزبان از دوریستی، از پدرش، از صدوق.
ادیب ابو عبدالله حسین مؤدب قمی از دوریستی، از پدرش، از صدوق.
ابو سعدالحسن بن علی و شیخ ابوالقاسم حسن بن محمد حدیقی از جعفر بن محمد بن عباس، از پدرش، از صدوق.
ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی از جعفر دوریستی، از مفید، از صدوق.
شیخ ابو حسین احمد بن محمد بن علی بن محمد از جعفر بن احمد، از صدوق.
از هبةاللّه ابن دعویدار، از ابی عبدالله دوریستی، از جعفر بن احمد مریسی، از صدوق.
سید علی بن ابوطالب سلیقی، از جعفر بن محمد بن عباس، از پدرش، از صدوق.
ابوالسعادات هبةالله بن علی شجری، از جعفر بن محمد بن عباس، از پدرش، از صدوق.
شیخ ابومحاسن مسعود بن علی بن محمد، از علی بن عبدالصمد، از علی بن الحسین، از صدوق.
گروهی که از آن جمله برادران محمد و علی، پسران علی بن عبدالصمد، از پدرشان، از سید ابوالبرکات علی بن حسین حسینی، از صدوق.
هر خبری که از کتاب صفین نقل شده باشد، در اوّل کتاب و وسط آن و در جاهای مختلف سندش را چنین یافتم:
«خبر داد ما را شیخ حافظ، شیخ اسلام، ابوالبرکات عبدالوهاب بن مبارک بن احمد بن حسن انماطی و گفت، خبر داد ما را شیخ ابوالحسین مبارک بن عبدالجبار بن احمد صیرفی در ماه ربیعالثانی 484، درحالی که کتاب را بر وی میخواندم و
گفت، خبر داد ما را ابویعلی احمد بن عبدالواحد بن محمد بن جعفر بن وکیل در ماه رجب سال 438، در حالی که کتاب برایش میخواندم و حدیث میشنیدم که گفت، خبر داد مرا ابوالحسن محمد بن ثابت بن عبدالله بن محمد بن ثابت صیرفی در حالی که کتاب برایش میخواندم و من از او حدیث میشنیدم که گفت، خبر داد مرا علی بن محمد بن عقبة بن ولید بن همام بن عبدالله در سال 340 در حالی که کتاب برایش میخواندم و گفت،
أخبرنا أبو الحسن محمد بن سليمان بن الربيع بن هشام الهندي الخزاز قال أخبرنا أبو الفضل نصر بن مزاحم التميمي و لعل هذا من سند العامة لأنهم أيضا أسندوا إليه و روي عنه ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة أحاديث كثيرة و قال هو في نفسه ثبت صحيح النقل غير منسوب إلي هوي و لا إدغال و هو من رجال أصحاب الحديث انتهي و أخرجنا في كتاب الفتن أكثر أخباره من الشرح المذكور لتكون حجة علي المخالفين.
و أما أسانيد أصحابنا إليه فهي مذكورة في كتب الرجال و وجدت في ظهر كتاب المقتضب ما هذه صورته أخبرني به الشيخ الإمام العالم نجم الدين أبو محمد عبد اللّٰه بن جعفر بن محمد بن موسي عن جده محمد بن موسي بن جعفر عن جده جعفر بن محمد بن أحمد بن العياش الدوريستي عن الحسن بن محمد بن إسماعيل بن أشناس البزاز عن مصنفه أبي عبد اللّٰه أحمد بن محمد بن عياش.
و كان في مفتتح كتاب ابن الخشاب أخبرنا السيد العالم الفقيه صفي الدين أبو جعفر محمد بن معد الموسوي في العشر الأخير من صفر سنة ست عشرة و ستمائة قال أخبرنا الأجل العالم زين الدين أبو العز أحمد بن أبي المظفر محمد بن عبد اللّٰه بن محمد بن جعفر قراءة عليه فأقر به و ذلك في آخر نهار يوم الخميس ثامن صفر من السنة المذكورة بمدينة السلام بدرب الدواب قال أخبرنا الشيخ الإمام العالم الأوحد حجة الإسلام أبو محمد عبد اللّٰه بن أحمد بن أحمد بن أحمد بن الخشاب قال قرأت علي الشيخ أبي منصور محمد بن عبد الملك بن الحسن المقري يوم السبت الخامس و العشرين من محرم سنة إحدي و ثلاثين و خمسمائة من أصله بخط عمه أبي الفضل أحمد بن الحسن و سماعه منه فيه بخط عمه في يوم الجمعة سادس عشر شعبان من سنة أربع و ثمانين و أربعمائة أخبركم أبو الفضل أحمد بن الحسن فأقر به قال أخبرنا أبو علي الحسن بن الحسين بن العباس بن الفضل قراءة عليه و أنا أسمع في رجب سنة ثمان و عشرين و أربعمائة قال أخبرنا أحمد بن نصر بن عبد اللّٰه بن الفتح زارع النهروان بها قراءة عليه و أنا أسمع في سنة خمس و ستين و ثلاثمائة قال حدثنا حرب بن أحمد المؤدب قال حدثنا
خبر داد مرا ابوالحسن محمد بن سلیمان بن ربیع بن هشام هندی خزاز و گفت، خبر داد مرا ابوالفضل نصر بن مزاحم تمیمی.»
و شاید سند این حدیث از اسناد اهل سنت باشد، چون آنها نیز سند خود را به وی میرسانند و ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه احادیث زیادی را از ایشان نقل نموده و گفته است که وی شخصاً ثابت و صحیحالنقل است و متهم به هواپرستی و دغلبازی نیست و از رجال اصحاب حدیث هست.
و در «کتاب الفتن» بیشترین اخبار ابن ابی الحدید را از شرح نهج البلاغه وی استخراج نمودهام تا دلیل و حجّت بر اهل سنت باشد.
و اما سندهای اصحاب ما به سوی ایشان در کتابهای رجال مذکور است که در پشت کتاب «المقتضب» یافتم که متن آن را میآورم: «خبر داد مرا به آن شیخ امام عالم نجمالدین ابو محمد عبدالله بن جعفر بن محمد بن موسی، از جدش محمد بن موسی بن جعفر، از جدش جعفر بن محمد بن احمد بن عیاش دوریستی، از حسن بن محمد بن اسماعیل بن اشناس بزاز، از کتابی که تصنیف وی بود، ابی عبدالله احمد بن محمد بن عیاش.»
و در مقدمه «کتاب ابن خشاب» چنین آمده است: «خبر داد ما را سید عالم فقیه، صفی الدین ابو جعفر محمد بن معد موسوی در دهه آخر از ماه صفر سال 616 و گفت، خبر داد مرا در مدینه منوره جلوی دروازه دوّاب در آخر روز پنج شنبه هشتم ماه صفر آن سال، عالم جلیل، زین الدین ابوالعزّ احمد بن ابی مظفر محمد بن عبدالله بن محمد بن جعفر در حالی که کتاب را برایش میخواندم و در آن کتاب چنین خواندم و گفت، خبر داد مرا شیخ، امام، عالم اوحد، حجة الاسلام، ابو محمد عبدالله بن احمد بن احمد بن احمد بن خشاب و گفت: در روز شنبه بیست و پنجم
محرم سال 531 بر شیخ ابو منصور محمد بن عبدالملک بن حسن مقری از اصل آن کتاب که نسخه آن به خط عمویش ابوالفضل احمد بن حسن بود، خواندم که ایشان از عمویش احادیث آن کتاب را شنیده بود، و در آن کتاب به خط عمویش چنین آمده بود: در روز جمعه شانزدهم شعبان سال 484 شما را خبر داد ابوالفضل احمد بن حسن.
پس در آن کتاب خواندم که گفت: خبر داد مرا ابوعلی حسن بن حسین بن عباس بن فضل در حالی که کتاب را برایش میخواندم و من از ایشان استماع میکردم، در ماه رجب سال 428 و گفت، خبر داد مرا احمد بن نصر بن عبدالله بن فتح زارع نهروان در آنجا، در حالی که کتاب را بر وی میخواندم و من نیز از وی استماع میکردم در سال 365 و گفت، حدیث کرد ما را حرب بن احمد مؤدب و گفت، حدیث کرد ما
الحسن بن محمد العمي البصري عن أبيه قال حدثنا محمد بن الحسين عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام ثم يعيد السند عن حرب بن محمد.
أبان هو ابن عثمان أحمد الهمداني هو أحمد بن محمد بن سعيد ابن عقدة الهمداني الكوفي الحافظ و قد نعبر عنه بابن عقدة و تارة بأحمد الكوفي أحمد بن الوليد هو ابن محمد بن الحسن بن الوليد إسحاق هو ابن عمار أيوب هو ابن نوح و قد نعبر عنه بابن نوح تميم القرشي هو تميم بن عبد اللّٰه بن تميم القرشي أستاد الصدوق ثعلبة هو ابن ميمون جعفر الكوفي هو ابن محمد جميل هو ابن الدراج الحسين عن أخيه عن أبيه هم الحسين بن سيف بن عميرة عن أخيه علي عن أبيه سيف حفص هو ابن غياث القاضي حمدان هو ابن سليمان النيسابوري يروي عنه ابن قتيبة حمزة العلوي هو حمزة بن محمد بن أحمد العلوي حمويه هو أبو عبد اللّٰه حمويه بن علي بن حمويه النضري قال الشيخ رحمه اللّٰه أخبرنا قراءة عليه ببغداد في دار الغضائري يوم السبت النصف من ذي القعدة سنة ثلاث عشرة و أربعمائة حنان هو ابن سدير درست هو ابن أبي منصور الواسطي الريان هو ابن الصلت سعد هو ابن عبد اللّٰه سماعة هو ابن مهران سهل هو ابن زياد صفوان هو ابن يحيي عبد الأعلي هو مولي آل سام العلاء عن محمد هما ابن رزين و ابن مسلم علان هو علي بن محمد المعروف بعلان علي عن أبيه علي بن إبراهيم بن هاشم فرات هو فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفي و غالبا يكون بعد ابن سعيد الهاشمي الفضل هو ابن شاذان القاسم عن جده هو القاسم بن يحيي عن جده الحسن بن راشد محمد الحميري هو ابن عبد اللّٰه بن جعفر محمد بن عامر هو محمد بن الحسين بن محمد بن عامر محمد العطار هو ابن يحيي المظفر العلوي هو أبو طالب المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي السمرقندي معمر هو ابن يحيي هارون هو ابن مسلم يونس هو ابن عبد الرحمن الآدمي هو سهل بن زياد الأزدي هو محمد بن زياد و قد يطلق علي بكر بن محمد الأسدي هو أبو الحسين محمد بن جعفر الأسدي و قد نعبر عنه بمحمد الأسدي و الأسدي في أول
را حسن بن محمد عمی بصری از پدرش و گفت، حدیث کرد ما را محمد بن حسین از محمد بن سنان از ابن مسکان، از ابو بصیر، از ابو عبدالله علیه السّلام.» پس سند را از حرب بن محمد اعاده میکند.
ذکر مفردات مشترک
«ابان»: بن عثمان
«احمد همدانی»: احمد بن محمد بن سعید بن عقدة همدانی کوفی حافظ است که از آن ما به بن عقده تعبیر میکنیم و گاهی به احمد کوفی.
«احمد بن ولید»: بن محمد بن حسن بن ولید است.
«اسحاق»: اسحاق بن عمار است.
«ایوب»: ابن نوح است که ما از او به ابن نوح تعبیر میکنیم.
«تمیم قرشی»: وی تمیم بن عبدالله بن تمیم قرشی استاد صدوق است.
«ثعلبة» : بن میمون است.
«جعفر کوفی»: بن محمّد است.
«جمیل»: بن دراج است.
«حسین عن اخیه عن ابیه»: حسین از برادرش، از پدرشان حسین بن سیف بن عمیره، از برادرش علی، از پدرش سیف است.
«حفص»: بن غیاث قاضی است.
«حمدان»: حمدان بن سلیمان نیشابوری است که ابن قتیبة از وی روایت میکند.
«حمزة علوی»: حمزه علوی بن محمد بن احمد علوی است.
«حمویه»: ابو عبدالله حمویه بن علی بن حمویه نضری گفت: شیخ رحمه الله خبر داد ما را در حالی که کتاب را بر وی در بغداد، در خانه غضائری روز شنبه پانزدهم ماه ذیالقعده سال 413 میخواندم.
«حنان»: آن ابن سدیر است.
«درست»: ابن ابی منصور واسطی است.
«ریان»: ابن صلت است.
«سعد»: ابن عبدالله است.
«سماعه»: ابن مهران است.
«سهل»: ابن زیاد است.
«صفوان»: ابن یحیی است.
«عبدالاعلی»: غلام آل سام است.
«علاء از محمد»: هر دو ابن رزین و ابن مسلم هستند.
«علان»: علی بن محمد معروف بعلان است.
«علی از پدرش»: علی بن ابراهیم بن هاشم است.
«فرات»: فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی و غالباً بعد از ابن سعید هاشمی ذکر میشود.
«فضل»: ابن شاذان است.
«قاسم از جدش»: قاسم بن یحیی از جدش حسن بن راشد است.
«محمد حمیری»: ابن عبدالله بن جعفر است.
«محمد بن عامر»: محمد بن حسین بن محمد بن عامر است.
«محمد عطار»: ابن یحیی است.
«مظفر علوی»: ابوطالب مظفر بن جعفر بن مظفر علوی سمرقندی است.
«معمر»: ابن یحیی است.
«هارون»: ابن مسلم است.
«یونس»: ابن عبدالرحمن است.
«آدمی»: سهل بن زیاد است.
«ازدی»: محمد بن زیاد است و گاهی بر بکر بن محمّد اطلاق میشود.
«اسدی»: ابو حسین محمد بن جعفر اسدی است و گاهی از آن به محمد اسدی تعبیر میشود.
«و اسدی در اول
سند الصدوق هو محمد بن أحمد بن علي بن أسد الأسدي الأشعري هو محمد بن أحمد بن يحيي بن عمران الأشعري الأشناني هو أبو عبد اللّٰه الحسين بن محمد الأشناني الرازي العدل قال الصدوق أخبرنا ببلخ الأصفهاني هو القاسم بن محمد الأصم هو عبد اللّٰه بن عبد الرحمن الأنصاري هو أحمد بن علي الأنصاري الأهوازي هو الحسين بن سعيد البجلي هو موسي بن القاسم البرقي هو أحمد بن محمد بن خالد البرمكي هو محمد بن إسماعيل البيهقي هو أبو علي الحسين بن أحمد البزنطي هو أحمد بن محمد بن أبي نصر البطائني هو علي بن أبي حمزة التفليسي هو شريف بن سابق التمار هو أبو الطيب الحسين بن علي أستاد المفيد الثقفي هو إبراهيم بن محمد الثمالي هو أبو حمزة ثابت بن دينار الجاموراني هو أبو عبد اللّٰه محمد بن أحمد الرازي الجعابي هو أبو بكر محمد بن عمر الجعفري هو سليمان بن جعفر الجلودي هو عبد العزيز بن يحيي البصري الجوهري هو محمد بن زكريا الحافظ هو محمد بن عمر الحافظ البغدادي أستاد الصدوق الحجال هو عبد اللّٰه بن محمد الحذاء هو أبو عبيدة زياد بن عيسي الحفار هو أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام الحميري هو عبد اللّٰه بن جعفر بن جامع الخزاز هو أبو أيوب إبراهيم بن عيسي الخشاب هو الحسن بن موسي الدقاق هو علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق أستاد الصدوق الدهقان هو عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الرزاز هو أبو جعفر محمد بن عمرو البختري الرقي هو داود بن كثير الروياني هو عبيد اللّٰه بن موسي الزعفراني هو أبو جعفر محمد بن علي بن عبد الكريم الساباطي هو عمار بن موسي السابري هو أبو عبد اللّٰه علي بن محمد السعدآبادي هو علي بن الحسين السكري هو الحسن بن علي السمندي هو الفضل بن أبي قرة السندي هو ابن محمد السكوني هو إسماعيل بن أبي زياد السناني هو محمد بن أحمد الصائغ هو عبد اللّٰه بن محمد الصفار هو محمد بن الحسن الصوفي هو محمد بن هارون يروي عنه الصدوق بواسطة الصولي هو محمد بن يحيي الصيقل هو منصور بن الوليد الضبي هو العباس بن بكار الطاطري هو علي بن الحسن الطالقاني هو محمد بن إبراهيم بن
سند صدوق»: محمد بن احمد بن علی بن اسد اسدی است.
«اشعری»: محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری است.
«اشنانی»: ابو عبدالله حسین بن محمد اشنانی رازی عادل است که صدوق گفت خبر داد ما را در بلخ.
«اصفهانی»: قاسم بن محمّد است.
«اصم»: عبدالله بن عبدالرحمن است.
«انصاری»: احمد بن علی انصاری است.
«اهوازی»: حسین بن سعید است.
«بجلی»: موسی بن قاسم است.
«برقی»: احمد بن محمد بن خالد است.
«برمکی»: محمد بن اسماعیل است.
«بیهقی»: ابوعلی حسین بن احمد است.
«بزنطی»: احمد بن محمد بن ابی نصر است.
«بطائنی»: علی بن ابی حمزه است.
«تفلیسی»: شریف بن سابق است.
«تمار»: ابو طیب حسین بن علی استاد مفید است.
«ثقفی»: ابراهیم بن محمّد است.
«ثمالی»: ابو حمزه ثابت بن دینار است.
«جامورانی»: ابو عبدالله محمد بن احمد رازی است.
«جعابی»: ابوبکر محمد بن عمر است.
«جعفری»: سلیمان بن جعفر است.
«جلودی»: عبد العزیز بن یحیی بصری است.
«جوهری»: محمد بن زکریا است.
«حافظ»: محمد بن عمر حافظ بغدادی استاد صدوق است.
«حجال»: عبدالله بن محمد الحذاء آن ابو عبیده زیاد بن عیسی است.
«حفار»: ابوالفتح هلال بن محمد بن جعفر بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابوطالب علیه السّلام است.
«حمیری»: عبدالله بن جعفر بن جامع است.
«خزاز»: ابو ایوب ابراهیم بن عیسی است.
«خشاب»: حسن بن موسی است.
«دقاق»: علی بن احمد بن محمد بن عمران دقاق استاد صدوق است.
«دهقان»: عبیدالله بن عبدالله است.
«رزاز»: ابو جعفر محمد بن عمرو بختری است.
«رقی»: داود بن کثیر است.
«رویانی»: عبیدالله بن موسی است.
«زعفرانی»: ابو جعفر محمد بن علی بن عبدالکریم است.
«ساباطی»: عمار بن موسی است.
«سابری»: ابو عبدالله علی بن محمّد است.
«سعدآبادی»: علی بن حسین است.
«سکری»: حسن بن علی است.
«سمندی»: فضل بن ابوقرة است.
«سندی»: ابن محمّد است.
«سکونی»: اسماعیل بن ابو زیاد است.
«سنانی»: محمد بن احمد است.
«صائغ»: عبدالله بن محمّد است.
«صفار»: محمد بن حسن است.
«صوفی»: محمد بن هارون است که صدوق از او با واسطه روایت میکند.
«صولی»: محمد بن یحیی است.
«صیقل»: منصور بن ولید است.
«ضبی»: عباس بن بکار است.
«طاطری»: علی بن حسن است.
«طالقانی»: محمد بن ابراهیم بن
إسحاق أستاد الصدوق الطيار هو حمزة بن محمد الطيالسي هو محمد بن خالد العجلي هو أحمد بن محمد بن هيثم و قد نعبر عنه بابن الهيثم العسكري هو الحسن بن عبد اللّٰه بن سعيد أستاد الصدوق العطار هو أحمد بن محمد بن يحيي العلوي هو حمزة بن القاسم يروي عنه الصدوق بواسطة العياشي هو محمد بن مسعود الغضائري هو الحسين بن عبيد اللّٰه أستاد الشيخ الفارسي هو الحسن بن أبي الحسين الفامي هو أحمد بن هارون أستاد الصدوق الفحام هو أبو محمد الحسن بن محمد بن يحيي الفحام السرمرائي أستاد الشيخ و إذا قيل بعده عن عمه فهو عمر بن يحيي الفراء هو داود بن سليمان الفزاري هو جعفر بن محمد بن مالك القاساني هو علي بن محمد القداح هو عبد اللّٰه بن ميمون القطان هو أحمد بن الحسن القندي هو زياد بن مروان الكاتب هو علي بن محمد أستاد المفيد الكميداني هو علي بن موسي بن جعفر بن أبي جعفر الكناني هو أبو الصباح إبراهيم بن نعيم الكوفي هو محمد بن علي الصيرفي أبو سمينة و قد نعبر عنه بأبي سمينة اللؤلؤي هو الحسن بن الحسين المؤدب هو عبد اللّٰه بن الحسن ماجيلويه هو محمد بن علي و بعده عن عمه هو محمد بن أبي القاسم المحاملي هو أبو شعيب صالح بن خالد المراغي هو علي بن خالد أستاد المفيد المرزباني هو محمد بن عمران أستاد المفيد المسمعي هو محمد بن عبد اللّٰه المغازي هو محمد بن أحمد بن إبراهيم المفسر هو محمد بن القاسم المكتب هو الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المنصوري هو أبو الحسن محمد بن أحمد الهاشمي المنصوري السرمرائي و إذا قيل بعده عن عم أبيه فهو أبو موسي عيسي بن أحمد بن عيسي بن منصور المنقري هو سليمان بن داود الميثمي هو أحمد بن الحسن النخعي هو موسي بن عمران النقاش هو محمد بن بكران النوفلي هو الحسين بن يزيد النهاوندي هو إبراهيم بن إسحاق النهدي هو الهيثم بن أبي مسروق الوراق هو علي بن عبد اللّٰه الوشاء هو الحسن بن علي بن بنت إلياس الهروي هو عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهمداني هو أحمد بن زياد بن جعفر أستاد الصدوق اليقطيني هو محمد بن عيسي بن عبيد أبو جميلة هو المفضل بن صالح أبو الجوزاء هو منبه بن عبد اللّٰه أبو الحسين هو محمد بن محمد بن بكر الهذلي يكون
اسحاق استاد صدوق است.
«طیار»: حمزه بن محمّد است.
«طیالسی»: محمد بن خالد است.
«عجلی»: احمد بن محمد بن هیثم است که ما از آن به ابن هیثم تعبیر میکنیم.
«عسکری»: حسن بن عبدالله بن سعید استاد صدوق است.
«عطار»: احمد بن محمد بن یحیی است.
«علوی»: حمزه بن قاسم است که صدوق با واسطه از وی روایت میکند.
«عیاشی»: محمد بن مسعود است.
«غضائری»: حسین بن عبیدالله استاد شیخ است.
«فارسی»: حسن بن ابوالحسین است.
«فامی»: احمد بن هارون استاد صدوق است.
«فحام»: ابومحمد حسن بن محمد بن یحیی فحام سرمرائی استاد شیخ و زمانی که بعد از آن کلمه «عن عمه» بیاید، یعنی آن عمر بن یحیی است.
«فراء»: داود بن سلیمان است.
«فزاری»: جعفر بن محمد بن مالک است.
«قاسانی»: علی بن محمّد است.
«قداح»: عبدالله بن میمون است.
«قطان»: احمد بن حسن است.
«قندی»: زیاد بن مروان است.
«کاتب»: علی بن محمد استاد مفید است.
«کمیدانی»: علی بن موسی بن جعفر بن ابی جعفر است.
«کنانی»: ابوالصباح ابراهیم بن نعیم است.
«کوفی»: محمد بن علی صیرفی ابو سمینه است که من از آن به ابو سمینه لؤلؤی تعبیر میکنم و آن حسن بن حسین مؤدب، یعنی عبدالله بن حسن است.
«ماجیلویه»: محمد بن علی است، و «عن عمه» که بعد از آن میآید، محمد بن ابوالقاسم است.
«محاملی»: ابو شعیب صالح بن خالد است.
«مراغی»: علی بن خالد استاد مفید است.
«مرزبانی»: محمد بن عمران استاد مفید است.
«مسمعی»: محمد بن عبدالله است.
«مغازی»: محمد بن احمد بن ابراهیم است.
«مفسر»: محمد بن قاسم است.
«مکتب»: حسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام است.
«منصوری»: ابوالحسن محمد بن احمد هاشمی منصوری سرمرائی است و اگر بعد از «عن عم ابیه» بیاید، ابو موسی عیسی بن احمد بن عیسی بن منصور است.
«منقری»: سلیمان بن داود است.
«میثمی»: احمد بن الحسن است.
«نخعی»: موسی بن عمران است.
«نقاش»: محمد بن بکران است.
«نوفلی»: حسین بن یزید است.
«نهاوندی»: ابراهیم بن اسحاق است.
«نهدی»: هیثم بن ابی مسروق است.
«وراق»: علی بن عبدالله است.
«وشاء»: حسن بن علی بن بنت الیاس هروی یعنی عبدالسلام بن صالح ابوصلت است.
«همدانی»: احمد بن زیاد بن جعفر استاد صدوق است.
«یقطینی»: محمد بن عیسی بن عبید است.
«ابو جمیله»: مفضل بن صالح است.
«ابوالجوزاء»: منبه بن عبدالله است.
«ابوالحسین»: محمد بن محمد بن بکر هذلی
بعد حمويه أبو الحسين بعد ابن مخلد هو عمر بن الحسن بن علي بن مالك الشيباني القاضي أبو خليفة هو الفضل بن حباب الجمحي يكون بعد أبي الحسين أبو ذكوان هو القاسم بن إسماعيل أبو عمرو في سند أمالي الشيخ هو عبد الواحد بن محمد بن عبد اللّٰه بن مهدي قال أخبرني سنة ست عشرة و أربعمائة في منزله ببغداد في درب الزعفراني رحبة بن المهدي أبو المفضل هو محمد بن عبد اللّٰه بن المطلب الشيباني أبو القاسم الدعبلي هو إسماعيل بن علي بن علي الدعبلي يروي عنه الحفار بن أبان هو الحسين بن الحسن بن أبان بن أبي حمزة هو علي بن أبي الخطاب هو محمد بن الحسين بن أبي الخطاب بن أبي عثمان هو الحسن بن علي بن أبي عثمان بن أبي العلاء هو الحسين بن أبي عمير هو محمد بن أبي المقدام هو عمرو بن أبي نجران هو عبد الرحمن بن إدريس هو الحسين بن أحمد بن إدريس بن أسباط هو علي و بعده عن عمه هو يعقوب بن سالم الأحمر بن أشيم هو علي بن أحمد بن أشيم بن أورمة هو محمد بن بزيع هو محمد بن إسماعيل بن بشران هو أبو الحسن علي بن محمد بن عبد اللّٰه بن بشران المعدل قال الشيخ أخبرنا في منزله ببغداد في رجب سنة اثنتي عشرة و أربعمائة ابن بشار هو جعفر بن محمد بن بشار بن بشير هو جعفر بن بندار هو محمد بن جعفر بن بندار الفرغاني ابن البطائني هو الحسن بن علي بن أبي حمزة بن بهلول هو تميم يروي عنه ابن حبيب بن تغلب هو أبان بن جبلة هو عبد اللّٰه بن جبير هو سعيد بن حازم هو منصور ابن حبيب هو بكر بن عبد اللّٰه بن حبيب بن الحجاج هو عبد الرحمن بن حشيش هو محمد بن علي بن حشيش أستاد الشيخ ابن حكيم هو معاوية بن الحمامي هو أبو الحسن علي بن أحمد بن عمر بن حفص المقري ابن حميد هو عاصم بن خالد هو سليمان و الذي يروي عن الرضا عليه السلام هو الحسين الصيرفي ابن زكريا القطان هو أحمد بن يحيي بن زكريا بن زياد هو مسعدة بن سعيد الهاشمي هو الحسن بن محمد بن سعيد أستاد الصدوق ابن السماك هو أبو عمرو عثمان بن عبد اللّٰه (1)بن يزيد الدقاق بن سيابة هو عبد الرحمن بن شاذويه المؤدب
بعد حمویه است.
«ابوالحسین بعد ابن مخلد»: عمر بن حسن بن علی بن مالک شیبانی قاضی است.
«ابو خلیفه»: فضل بن حباب جمحی بعد ابوالحسین است.
«ابو ذکوان»: قاسم بن اسماعیل است.
«ابو عمرو»: در سند امالی شیخ طوسی آن عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن مهدی است، گفت رحبه بن مهدی خبر داد مرا سال 416 در خانهاش در بغداد در دروازه زعفرانی.
«ابوالمفضل»: محمد بن عبدالله بن مطلب شیبانی است.
«ابوالقاسم الدعبلی»: اسماعیل بن علی بن علی الدعبلی است که حفار از وی روایت میکند.
«بن ابان»: حسین بن حسن بن ابان است.
«بن ابی حمزه»: علی است.
«بن ابی الخطاب»: محمد بن حسین بن ابوالخطاب است.
«بن ابی عثمان»: حسن بن علی بن ابو عثمان است.
«بن ابی العلاء»: حسین است.
«بن ابی عمیر»: محمّد است.
«بن ابی المقدام»: عمرو است.
«بن ابی نجران»: عبدالرحمن است.
«بن ادریس»: حسین بن احمد بن ادریس است.
«بن اسباط»: علی است، و «عن عمه» بعد از یعقوب بن سالم احمر است.
«بن اشیم»: علی بن احمد بن اشیم است.
«بن اورمه»: محمّد است.
«بن بزیع»: محمد بن اسماعیل است.
«بن بشران»: ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن بشران معدل است، شیخ طوسی گوید: وی در ماه رجب سال 412 در خانهاش در بغداد به من خبر داد.
«ابن بشار»: جعفر بن محمد بن بشار است.
«بن بشیر»: جعفر است.
«بن بندار»: محمد بن جعفر بن بندار فرغانی است.
«ابن البطائنی»: حسن بن علی بن ابو حمزه است.
«بن بهلول»: تمیم است که ابن حبیب از وی روایت میکند.
«بن تغلب»: ابان است.
«بن جبله»: عبدالله است.
«بن جبیر»: سعید است.
«بن حازم»: منصور است.
«ابن حبیب»: بکر بن عبدالله بن حبیب است.
«بن الحجاج»: عبدالرحمن است.
«بن حشیش»: محمد بن علی بن حشیش استاد شیخ است.
«ابن حکیم»: معاویه است.
«بن الحمامی»: ابوالحسن علی بن احمد بن عمر بن حفص مقری است.
«ابن حمید»: عاصم است.
«بن خالد»: سلیمان است و آن که از امام رضا علیه السّلام روایت میکند، حسین صیرفی است.
«ابن زکریا القطان»: احمد بن یحیی بن زکریا است.
«بن زیاد»: مسعده است.
«بن سعید هاشمی»: حسن بن محمد بن سعید استاد صدوق است.
«ابن السماک»: ابو عمرو عثمان بن عبدالله بن یزید دقاق است.
«بن سیابه»: عبدالرحمن است.
«بن شاذویه المؤدب»:
1) في نسخة: أحمد بن عبد اللّٰه.
هو علي بن شاذويه بن شمون هو محمد بن حسن بن شمون بن صدقة هو مسعدة بن الصلت هو أحمد بن هارون بن الصلت الأهوازي ابن صهيب هو عبد اللّٰه بن طريف هو سعد بن ظبيان هو يونس بن عامر هو الحسين بن محمد بن عامر و بعده عن عمه هو عبد اللّٰه بن عامر بن عبد الحميد هو إبراهيم بن عبدوس هو عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النيسابوري العطار بن عصام هو محمد بن محمد بن عصام الكليني ابن عطية هو مالك بن عقدة هو أحمد بن محمد بن سعيد و قد مر ابن عمارة هو جعفر بن محمد بن عمارة بن عميرة هو سيف ابن العياشي هو جعفر بن محمد بن مسعود بن عيسي هو أحمد بن عيسي بن عيينة هو سفيان بن غزوان هو محمد بن سعيد بن غزوان بن فرقد هو يزيد ابن فضال هو الحسن بن علي بن فضال بن الفضل الهاشمي هو إسماعيل بن قتيبة هو علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري ابن قولويه هو جعفر بن محمد بن قولويه بن قيس هو محمد بن كلوب هو غياث ابن المتوكل هو محمد بن موسي بن المتوكل بن متيل هو الحسن بن متيل الدقاق بن محبوب هو الحسن بن مخلد هو أبو الحسن محمد بن محمد بن مخلد قال الشيخ أخبرنا قراءة عليه في ذي الحجة سنة سبع عشرة و أربعمائة ابن مراد هو إسماعيل بن مسرور هو جعفر بن محمد بن مسرور بن مسكان هو عبد اللّٰه بن معبد هو علي بن معروف هو العباس بن مقبرة هو علي بن محمد بن الحسن أستاد الصدوق ابن المغيرة هو عبد اللّٰه بن موسي هو علي بن أحمد بن موسي أستاد الصدوق ابن المهتدي هو الحسن بن الحسين بن عبد العزيز بن المهتدي ابن مهران هو إسماعيل بن مهرويه هو علي بن مهرويه القزويني ابن مهزيار هو علي بن ميمون هو عبد اللّٰه المعبر عنه تارة بالقداح ابن ناتانة هو الحسين بن إبراهيم بن ناتانة بن نباتة هو الأصبغ بن نوح هو أيوب بن الوليد هو محمد بن الحسن بن الوليد بن هاشم هو إبراهيم والد علي بن همام هو إسماعيل و يكني أبا همام بن يزيد هو يعقوب.
علی بن شاذویه است.
«بن شمون»: محمد بن حسن بن شمون است.
«بن صدقه»: مسعده است.
«بن صلت»: احمد بن هارون بن صلت اهوازی است.
-«ابن صهیب»: عبدالله است.
«بن طریف»: سعد است.
«بن ظبیان»: یونس است.
«بن عامر»: حسین بن محمد بن عامر و «عن عمه» بعد از آن، عبدالله بن عامر است.
«بن عبدالحمید»: ابراهیم است.
«بن عبدوس»: عبدالواحد بن محمد بن عبدوس نیشابوری عطار است.
«بن عصام»: محمد بن محمد بن عصام کلینی است.
«ابن عطیه»: مالک است.
«بن عقده»: احمد بن محمد بن سعید است که گذشت.
«ابن عماره»: جعفر بن محمد بن عماره است.
«بن عمیره»: سیف است.
«ابن عیاشی»: جعفر بن محمد بن مسعود است.
«بن عیسی»: احمد بن عیسی است.
«بن عیینه»: سفیان است.
«بن غزوان»: محمد بن سعید بن غزوان است.
«بن فرقد»: یزید است.
«ابن فضال»: حسن بن علی بن فضال است.
«بن فضل هاشمی»: اسماعیل است.
«بن قتیبه»: علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری است.
«ابن قولویه»: جعفر بن محمد بن قولویه است.
«بن قیس»: محمّد است.
«بن کلوب»: غیاث است.
«ابن المتوکل»: محمد بن موسی بن متوکل است.
«بن متیل»: حسن بن متیل دقاق است.
«بن محبوب»: حسن است.
«بن مخلد»: ابوالحسن محمد بن محمد بن مخلد. شیخ گفت: خبر داد مرا در ماه ذی الحجه سال 417، در حالی که کتاب را بر او قرائت میکردم.
«ابن مراد»: اسماعیل است.
«بن مسرور»: جعفر بن محمد بن مسرور است.
«بن مسکان»: عبدالله است.
«بن معبد»: علی است.
«بن معروف»: عباس است.
«بن مقبره»: علی بن محمد بن حسن استاد صدوق است.
«ابن مغیره»: عبدالله است.
«بن موسی»: علی بن احمد بن موسی استاد صدوق است.
«ابن مهتدی»: حسن بن حسین بن عبدالعزیز بن مهتدی است.
«ابن مهران»: اسماعیل است.
«بن مهرویه»: علی بن مهرویه قزوینی است.
«ابن مهزیار»: علی است.
«بن میمون»: عبدالله که بعضی موقع از او به قداح تعبیر میکنم.
«ابن ناتانه»: حسین بن ابراهیم بن ناتانه است.
«بن نباته»: اصبغ بن نوح ایوب است.
«بن الولید»: محمد بن حسن بن ولید است.
«بن هاشم»: ابراهیم پدر علی است.
«بن همام»: اسماعیل است که کنیهاش ابا همام میباشد.
«بن یزید»: یعقوب است.
قال ابن شهرآشوب في المناقب كان جمع ذلك الكتاب بعد ما أذن لي جماعة من أهل العلم و الديانة بالسماع و القراءة و المناولة و المكاتبة و الإجازة فصح لي الرواية عنهم بأن أقول حدثني و أخبرني و أنبأني و سمعت.
فأما طرق العامة فقد صح لنا إسناد البخاري عن أبي عبد اللّٰه محمد بن الفضل الصاعدي الفراوي و عن أبي عثمان سعيد بن عبد اللّٰه العيار الصعلوكي و عن الجنازي كلهم عن أبي الميثم الكشمهيني عن أبي عبد اللّٰه محمد الفربري عن محمد بن إسماعيل بن المغيرة البخاري و عن أبي الوقت عبد الأول بن عيسي السنجري عن الداودي عن السرخسي عن الفربري عن البخاري.
إسناد مسلم عن الفراوي عن أبي الحسين عبد الغافر الفارسي النيسابوري عن أبي أحمد محمد بن عمرويه الجلودي عن أبي إسحاق إبراهيم بن محمد الفقيه عن أبي الحسين مسلم بن الحجاج النيسابوري.
إسناد الترمذي عن أبي سعيد محمد بن أحمد الصفار الأصفهاني عن أبي القاسم الخزاعي عن أبي سعيد بن كليب الشاشي عن أبي عيسي محمد بن عيسي بن سورة الترمذي.
إسناد الدارقطني عن أبي بكر محمد بن علي بن ياسر الجياني عن المنصوري عن أبي الحسن المهرابي عن أبي الحسن علي بن مهدي الدارقطني.
إسناد معرفة أصول الحديث عن عبد اللطيف بن أبي سعد البغدادي الأصفهاني عن أبي علي الحداد عن الحاكم أبي عبد اللّٰه محمد بن عبد اللّٰه النيسابوري ابن الربيع. (1)إسناد الموطأ عن القعنبي و عن معي عن يحيي بن يحيي من طريق محمد بن الحسن عن مالك بن أنس الأصبحي.
ابن شهر آشوب در مناقب گوید: «بعد از آنکه اهل علم و دین اجازه شنیدن، قرائت، کتابت و مناوله را به من دادند، تا جایی که روایت من از آنان صحیح بوده و میتوانم بگویم به من حدیث گفته یا خبر داده یا روایت کرده یا شنیدهام، در پی اجازه فوق بود که کتاب مناقب را تألیف نمودم.»
«اسناد کتابهای اهل سنت»
طریق اهل سنت به بخاری: از طریق زیر صحیح است: «از ابو عبدالله محمد بن فضل صاعدی فراوی و از ابو عثمان سعید بن عبدالله عیار معلوکی و از جنازی همه از ابو میثم کشمیفی، از ابو عبدالله محمد فربری، از محمد بن اسماعیل بن مغیره بخاری، و از ابو الوقت عبدالاول بن عیسی سنجری، از داودی، از سرخسی، از فربدی، از بخاری.»
طریق ما به مسلم چنین است: «از فراوی، از ابوالحسین عبدالغافر فارسی نیشابوری، از ابو احمد محمد بن عمرویه جلودی، از ابو اسحاق ابراهیم بن محمد فقیه، از ابوالحسین مسلم بن حجاج نیشابوری.»
اسناد ترمذی چنین است: «از ابو سعید محمد بن احمد صفار اصفهانی، از ابو قاسم خزاعی، از ابو سعید بن کلیب شاشی، از ابو عیسی محمد بن عیسی بن سوره ترمذی.
اسناد دارقطنی چنین است: »از ابوبکر محمد بن علی بن یاسر جیانی، از منصوری، از ابوالحسن مهرابی، از ابوالحسن علی بن مهدی دارقطنی.
اسناد «معرفة اصول الحدیث» چنین است: از عبدالطیف بن ابو سعد بغدادی اصفهانی، از ابوعلی حداد، از حاکم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری ابن ربیع.
اسناد «الموطا» چنین است: «از قازبی و ازمعی، از یحیی بن یحیی، از طریق محمد بن حسن، از مالک بن انس اصبحی.»
1) في نسخة: ابن البيع.
إسناد مسند أبي حنيفة عن أبي القاسم بن صفوان الموصلي عن أحمد بن طوق عن نصر بن المرخي عن أبي القاسم الشاهد العدل.
إسناد مسند الشافعي عن الجياني عن أبي القاسم الصوفي عن محمد بن علي الساوي عن أبي العباس الأصم عن الربيع عن محمد بن إدريس الشافعي.
إسناد مسند أحمد و الفضائل عن أبي سعد بن عبد اللّٰه الدجاجي عن الحسن بن علي المذهب عن أبي بكر بن مالك القطيفي عن عبد اللّٰه بن أحمد بن محمد بن حنبل عن أبيه.
إسناد مسند أبي يعلي عن أبي القاسم الشحامي عن أبي سعيد الكنجرودي عن أبي عمرو الجبري عن أبي يعلي أحمد المثني الموصلي.
إسناد تاريخ الخطيب عن عبد الرحمن بن بهريق القزاز البغدادي عن الخطيب أبي بكر الثابت البغدادي.
إسناد تاريخ النسوي عن أبي عبد اللّٰه المالكي عن محمد بن الحسين بن الفضل القطان عن درستويه النخعي عن يعقوب بن سفيان النسوي.
إسناد الطبري عن القطيفي عن أبي عبد الرحمن السلمي عن عمرو بن محمد بإسناده عن محمد بن جرير بن بريد الطبري و هذا إسناد تاريخ أبي الحسن أحمد بن يحيي بن جابر البلاذري.
إسناد تاريخ علي بن مجاهد عن القطيفي عن السلمي عن أبي الحسن علي بن محمد دلويه القنطري عن المأمون بن أحمد عن عبد الرحمن بن محمد الدجاج عن ابن جريح عن ابن مجاهد.
إسناد تاريخي أبي علي الحسن البيهقي السلامي و أبي علي مسكويه عن أبي منصور محمد بن حفدة العطاري الطوسي عن الخطيب أبي زكريا التبريزي بإسناده إليهما.
إسناد كتابي المبتدأ عن وهب بن منبه اليماني و أبي حذيفة حدثنا القطيفي عن الثعلبي عن محمد بن الحسن الأزهري عن الحسن بن محمد العبدي عن عبد المنعم بن إدريس عنهما.
اسناد «مسند ابو حنیفه» چنین است: «از ابوالقاسم بن صفوان موصلی، از احمد بن طوق، از نصر بن مرخی، از ابوالقاسم شاهد عدل.»
اسناد «مسند شافعی» چنین است: «از جیانی، از ابوالقاسم صوفی، از محمد بن علی ساوی، از ابو عباس اصم، از ربیع، از محمد بن ادریس شافعی.»
اسناد «مسند احمد» و «فضائل» چنین است: «از ابو سعد بن عبدالله دجاجی، از حسن بن علی المذهب، از ابوبکر بن مالک قطیفی، از عبدالله بن احمد بن محمد بن حنبل، از پدرش.
اسناد «مسند ابویعلی» چنین است: «از ابوالقاسم شحامی، از ابو سعید کنجرودی، از ابو عمرو جبری، از ابویعلی احمد مثنی موصلی.»
اسناد «تاریخ» خطیب چنین است: «از عبدالرحمن بن بهریق قزاز بغدادی، از خطیب ابوبکر ثابت بغدادی.
اسناد «تاریخ» نسوی چنین است: «از ابو عبدالله مالکی، از محمد بن حسین بن فضل قطان، از درستویه نخعی، از یعقوب بن سفیان نسوی.»
اسناد طبری چنین است: «از قطیفی، از ابو عبدالرحمن سلمی، از عمرو بن محمد به اسنادش از محمد بن جریر بن برید طبری و این اسناد تاریخ ابوالحسن احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، اسناد تاریخ علی بن مجاهد، از قطیفی، از سلمی، از ابوالحسن علی بن محمد دلویه قنطری، از مامون بن احمد از عبدالرحمن بن محمد دجاج، از ابن جریح، از ابن مجاهد.»
اسناد دو کتاب «تاریخ» ابوعلی حسن بیهقی سلامی و ابوعلی مسکویه چنین است: «از ابو منصور محمد بن حفده عطاری طوسی، از خطیب ابو زکریا تبریزی با اسناد خودش به آنها.»
اسناد دو کتاب «المبتدأ» تألیف وهب بن منبه یمانی و ابو حذیفه چنین است: «قطیفی از ثعلبی، از محمد بن حسن ازهری، از حسن بن محمد عبدی، از عبدالمنعم بن ادریس، از آن دو روایت کرد.»
إسناد الأغاني عن الفصيحي عن عبد القاهر الجرجاني عن عبد اللّٰه بن حامد عن محمد بن محمد عن علي بن عبد العزيز اليماني عن أبي الفرج علي بن الحسين الأصفهاني و هذا إسناد فتوح الأعثم الكوفي.
إسناد سنن السجستاني عن أبي الحسن الأنبوسي عن أبي العباس أبي علي التستري عن الهاشمي عن اللؤلؤي عن أبي داود سليمان بن الأشعث السجستاني.
إسناد سنن اللالكائي عن أبي بكر أحمد بن علي الطرثيثي عن أبي القاسم هبة اللّٰه بن الحسين الطبري اللالكائي.
إسناد سنن ابن ماجة عن ابن الناظر البغدادي عن المقري القزويني عن ابن طلحة بن المنذر عن أبي الحسن القطان عن أبي عبد اللّٰه البرقي عن أبي القاسم بن أحمد الخزاعي عن الهيثم بن كليب الشاشي عن أبي عيسي الترمذي و هذا إسناد شرف المصطفي عن أبي سعيد الخركوشي.
إسناد حلية الأولياء عن عبد اللطيف الأصفهاني عن أبي علي الحداد عن أبي نعيم أحمد بن عبد اللّٰه الأصفهاني.
إسناد إحياء علوم الدين عن أحمد الغزالي عن أخيه أبي حامد محمد بن محمد الغزالي الطوسي.
إسناد العقد عن محمد بن منصور السرخسي عمن رواه عن أبي عبد ربه الأندلسي.
إسناد فضائل السمعاني عن شهرآشوب بن أبي نصر بن أبي الجيش السروي جدي عن أبي المظفر عبد الملك السمعاني.
إسناد فضائل بن شاهين عن أبي عمرو الصوفي عن القاضي أبي محمد المزيدي عن أبي حفص عمر بن شاهين المروزي.
إسناد فضائل الزعفراني عن يوسف بن آدم المراغي مسندا إلي محمد بن الصباح الزعفراني.
إسناد فضائل العكبري عن أبي منصور ماشادة الأصفهاني عن مشيخته عن عبد الملك بن عيسي العكبري.
اسناد «اغانی» چنین است: «از فصیحی، از عبدالقاهر جرجانی، از عبدالله بن حامد، از محمد بن محمد، از علی بن عبدالعزیز یمانی، از ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی و این اسناد فتوح اعثم کوفی است.»
اسناد «سنن سجستانی» چنین است: «از ابوالحسن انبوسی، از ابوالعباس ابوعلی تستری، از هاشمی، از لؤلؤی، از ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی.»
اسناد «سنن اللالکائی» چنین است: «از ابوبکر احمد بن علی طرثیثی، از ابوالقاسم هبة الله بن حسین طبری لالکائی.»
اسناد «سنن ابن ماجه» چنین است: «از ابنناظر بغدادی، از مقری قزوینی، از ابن طلحه بن منذر، از ابوالحسن قطان، از ابو عبدالله برقی، از ابوالقاسم بن احمد خزاعی، از هیثم بن کلیب شاشی، از ابو عیسی ترمذی و این اسناد شرف المصطفی از ابو سعید خرگوشیاست.»
اسناد «حلیة الأولیاء» چنین است: «از عبداللطیف اصفهانی، از ابوعلی حداد، از ابو نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی.»
اسناد «احیاء علوم الدین» چنین است: «از احمد غزالی، از برادرش ابو حامد محمد بن محمد غزالی طوسی.»
اسناد «العقد» چنین است: «از محمد بن منصور سرخسی، از کسی که آن را از ابوعبد ربه اندلسی روایت کرده است.»
اسناد «فضائل سمعانی» چنین است: «از شهرآشوب بن ابو نصر بن ابوجیش سروی پدر بزرگم، از ابو مظفر عبدالملک سمعانی.»
اسناد «فضائل بن شاهین» چنین است: «از ابو عمرو صوفی، از قاضی ابو محمد مزیدی، از ابو حفص عمر بن شاهین مروزی.»
اسناد «فضائل زعفرانی» چنین است: «از یوسف بن آدم مراغی با سلسله سند تا محمد بن صباح زعفرانی میرسد.»
اسناد «فضائل عکبری» چنین است: «از ابو منصور ماشاده اصفهانی، از استادانش، از عبدالملک بن عیسی عکبری.»
إسناد مناقب ابن شاهين عن المنتهي ابن أبي زيد بن كيابكي الجبني الجرجاني عن الأجل المرتضي الموسوي عن المصنف.
إسناد مناقب ابن مردويه عن الأديب أبي العلاء عن أبيه أبي الفضل الحسن بن زيد عن أبي بكر بن مردويه الأصفهاني.
إسناد أمالي الحاكم عن المهدي بن أبي حرب الحسني الجرجاني عن الحاكم النيسابوري.
إسناد مجموع ابن عقدة أبي العباس أحمد بن محمد و معجم أبي القاسم سليمان بن أحمد الطبراني بحق روايتي عن أبي العلاء العطار الهمداني بإسناده عنهما.
إسناد الوسيط و كتاب الأسباب و النزول عن أبي الفضائل محمد اليهيني عن أبي الحسن علي بن أحمد الواحدي.
إسناد معرفة الصحابة عن عبد اللطيف البغدادي عن والده أبي سعيد عن أبي يحيي بن مندة عن والده.
إسناد دلائل النبوة و الجامع عن الحسين بن عبد اللّٰه المروزي عن أبي النصر العاصمي عن أبي العباس البغوي عن أبي بكر أحمد بن الحسين البيهقي.
إسناد أحاديث علي بن أحمد الجوهري و أحاديث شعبة بن الحجاج عن محمد البغوي عن الجراحي عن المحبوي عن أبي عيسي عمن رواها عنهما.
إسناد المغازي عن الكرماني عن أبي الحسن القدوسي عن الحسين بن صديق الزورعنجي عن محمد بن إسحاق الواقدي.
إسناد البيان و التبيين و الغرة و الفتيا عن الكرماني عن أبي سهل الأنماطي عن أحمد بن محمد عن أبي عبد اللّٰه بن محمد الخازن عن علي بن موسي القمي عن عمرو بن بحر الجاحظ.
إسناد غريب القرآن عن القطيفي عن أبيه عن أبي بكر محمد بن عزيز العزيزي السجستاني.
إسناد شوف العروس عن القاضي عن أبي عبد اللّٰه الدامغاني.
اسناد «مناقب ابن شاهین» چنین است: «از منتهی ابن ابو زید بن کیابکی جبنی جرجانی، از سید جلیل القدر مرتضی موسوی، از مصنف.»
اسناد «مناقب ابن مردویه» چنین است: «از ادیب ابوالعلاء، از پدرش ابوالفضل حسن بن زید، از ابوبکر بن مردویه اصفهانی.»
اسناد «امالی حاکم» چنین است: «از مهدی بن ابو حرب حسنی جرجانی، از حاکم نیشابوری.»
اسناد «مجموع» ابن عقده ابوالعباس احمد بن محمد و «معجم» ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی از طریق روایت من چنین است: «از ابوالعلاء عطار همدانی به اسناد ایشان از آن دو نفر.»
اسناد «الوسیط» و کتاب «اسباب النزول» چنین است: «از ابوالفضائل محمد یهینی، از ابوالحسن علی بن احمد واحدی.»
اسناد «معرفة الصحابه» چنین است: «از عبداللطیف بغدادی، از پدرش ابو سعید، از ابو یحیی بن منده، از پدرش.»
اسناد «دلائل النبوة» و «الجامع» چنین است: «از حسین بن عبدالله مروزی، از ابوالنصر عاصمی، از ابوالعباس بغوی، از ابوبکر احمد بن حسین بیهقی.»
اسناد «احادیث علی بن احمد جوهری» و «احادیث شعبة بن حجاج» چنین است: «از محمد بغوی، از جراحی، از محبوی، از ابو عیسی، از کسی که حدیث را از آن دو نفر روایت کرده است.»
اسناد «المغازی» چنین است: «از کرمانی، از ابوالحسن قدوسی، از حسین بن صدیق زورعنجی، از محمد بن اسحاق واقدی.»
اسناد «البیان و التبیین» و «الغرة و الفتیا» چنین است: «از کرمانی، از ابو سهل انماطی، از احمد بن محمد، از ابو عبدالله بن محمد خازن، از علی بن موسی قمی، از عمرو بن بحر جاحظ.»
اسناد «غریب القرآن» چنین است: «از قطیفی، از پدرش، از ابوبکر محمد بن عزیز عزیزی سجستانی.»
اسناد «شوف عروس» چنین است: «از قاضی، از ابو عبدالله دامغانی.»
إسناد عيون المجالس عن القطيفي عن أبي عبد اللّٰه طاهر بن محمد بن أحمد الخريلوي.
إسناد المعارف و عيون الأخبار و غريب الحديث و غريب القرآن عن الكرماني عن أبيه عن جده عن محمد بن يعقوب عن أبي بكر المالكي عن عبد اللّٰه بن مسلم بن قتيبة.
إسناد غريب الحديث عن القطيفي عن السلمي عن أبي محمد دعلج عن أبي عبيد القاسم بن سلام و هذا إسناد كامل أبي العباس المبرد.
إسناد نزهة القلوب عن القطيفي و شهرآشوب جدي كليهما عن أبي إسحاق الثعلبي.
إسناد أعلام النبوة عن عمر بن حمزة العلوي الكوفي عمن رواه عن القاضي أبي الحسن الماوردي.
إسناد الإبانة و كتاب اللوامع عن مهدي بن أبي حرب الحسني عن أبي سعيد أحمد بن عبد الملك الخركوشي.
إسناد دلائل النبوة و كتاب جوامع الحلم عن عبد العزيز عن أحمد الحلواني عن أبي الحسن بن محمد الفارسي عن أبي بكر محمد بن علي بن إسماعيل القفال الشاشي.
إسناد نزهة الأبصار عن شهرآشوب عن القاضي أبي المحاسن الروياني عن أبي الحسن علي بن مهدي المامطيري.
إسناد المحاضرات من باب المفردات عن الهيثم الشاشي عن القاضي عن بزي عن أبي بكر بن علي الخزاعي عن أبي القاسم الراغب الأصفهاني.
إسناد الإبانة عن الفزاري عن أبي عبد اللّٰه الجوهري عن القطيفي عن عبد اللّٰه بن أحمد بن حنبل عن أبيه عن أبي عبد اللّٰه محمد بن بطة العكبري.
إسناد قوت القلوب عن القطيفي عن أبيه عن أبي القاسم الحسن بن محمد عن أبي يعقوب يوسف بن منصور السياري.
إسناد الترغيب و الترهيب عن أبي العباس أحمد الأصفهاني عن أبي القاسم الأصفهاني.
اسناد «عیون المجالس» چنین است: «از قطیفی، از ابو عبدالله طاهر بن محمد بن احمد خریلوی.»
اسناد «المعارف» و «عیون الأخبار» و «غریب الحدیث» و «غریب القرآن» چنین است: «از کرمانی، از پدرش، از پدر بزرگش، از محمد بن یعقوب، از ابوبکر مالکی، از عبدالله بن مسلم بن قتیبه.»
اسناد «غریب الحدیث» چنین است: «از قطیفی، از سلمی، از ابو محمد دعلج، از ابو عبیدالقاسم بن سلام و این اسناد «الکامل» ابوالعباس مبرد است.»
اسناد «نزهه القلوب» چنین است: «از قطیفی و شهرآشوب پدر بزرگ هر دو از ابو اسحاق ثعلبی.»
اسناد «اعلام النبوه» چنین است: «از عمر بن حمزه علوی کوفی، از کسی که از وی روایت نموده از قاضی ابوالحسن ماوردی.»
اسناد «الإبانه» و کتاب «اللوامع» چنین است: «از مهدی بن ابو حرب حسنی، از ابو سعید احمد بن عبدالملک خرگوشی.»
اسناد «دلائل النبوه» و کتاب «جوامع الکلم» چنین است: «از عبدالعزیز، از احمد حلوانی، از ابوالحسن بن محمد فارسی، از ابوبکر محمد بن علی بن اسماعیل قفال شاشی.»
اسناد «نزهه الأبصار» چنین است: «از شهرآشوب، از قاضی ابومحاسن رویانی، از ابوالحسن علی بن مهدی مامطیری.»
اسناد «المحاضرات من باب المفردات» چنین است: «از هیثم شاشی، از قاضی، از بزی، از ابوبکر بن علی خزاعی، از ابوالقاسم راغب اصفهانی.
اسناد «الإبانه» چنین است: «از الفزاری، از ابو عبدالله جوهری، از قطیفی، از عبدالله بن احمد بن حنبل، از پدرش، از ابو عبدالله محمد بن بطه عکبری.»
اسناد «قوت القلوب» چنین است: «از قطیفی، از پدرش، از ابوالقاسم حسن بن محمد، از ابو یعقوب یوسف بن منصور سیاری.»
اسناد «الترغیب و الترهیب» چنین است: «از ابوالعباس احمد اصفهانی، از ابوالقاسم اصفهانی.»
إسناد كتاب أبي الحسن المدائني عن القطيفي عن أبي بكر محمد بن عمر بن حمدان عن إبراهيم بن محمد بن سعيد النحوي.
إسناد الدارمي و إعتقاد أهل السنة عن أبي حامد محمد بن محمد عن زيد بن حمدان المنوچهري عن علي بن عبد العزيز الأشنهي و حدثني محمود بن عمر الزمخشري بكتاب الكشاف و الفائق و ربيع الأبرار و أخبرني الكباشين و نمير شهردار الديلمي بالفردوس و أنبأني أبو العلاء العطار الهمداني بزاد المسافر و كاتبني الموفق بن أحمد المكي خطيب خوارزم بالأربعين و روي لي القاضي أبو السعادات الفضائل و ناولني أبو عبد اللّٰه محمد بن أحمد النطنزي الخصائص العلوية و أجاز لي أبو بكر محمد بن مؤمن الشيرازي رواية كتاب ما نزل من القرآن في علي عليه السلام و كثيرا ما أسند إلي أبي الغرين كلاش العكبري و أبي الحسن العاصمي الخوارزمي و يحيي بن سعدون القرطي و أشباههم.
و أما أسانيد التفاسير و المعاني فقد ذكرتها في الأسباب و النزول و هي تفسير البصري و الطبري و القشيري و الزمخشري و الجبائي و الطائي و السدي و الواقدي و الواحدي و الماوردي و الكلبي و الثعلبي و الوالبي و قتادة و القرطي و مجاهد و الخركوشي و عطاء بن رياح و عطاء الخراساني و وكيع و ابن جريح و عكرمة و النقاشي و أبي العالية و الضحاك و ابن عيينة و أبي صالح و مقاتل و القطان و السمان و يعقوب بن سفيان و الأصم و الزجاج و الفراء و أبي عبيد و أبي العباس و النجاشي و الدمياطي و العوفي و النهدي و الثمالي و ابن فورك و ابن حبيب.
فأما أسانيد كتب أصحابنا فأكثرها عن الشيخ أبي جعفر الطوسي حدثنا بذلك أبو الفضل الداعي (1)بن علي الحسيني السروي و أبو الرضا فضل اللّٰه (2)بن علي الحسيني القاساني و عبد الجليل (3)بن عيسي بن عبد الوهاب الرازي و أبو الفتوح أحمد بن (4)
اسناد «کتاب ابوالحسن مدائنی» چنین است: «از قطیفی، از ابوبکر محمد بن عمر بن حمدان، از ابراهیم بن محمد بن سعید نحوی.»
اسناد «الدارمی» و «اعتقاد اهلالسنة» چنین است: از ابو حامد محمد بن محمد، از زید بن حمدان منوچهری، از علی بن عبدالعزیز اشنهی و حدیث کرد ما را محمود بن عمر زمخشری به کتاب «الکشاف» و «الفائق» و «ربیع الأبرار» و خبر داد مرا کباشین و نمیر شهردار دیلمی به «الفردوس» و «زاد المسافر» و مکاتبه کرد با من موفق بن احمد مکی خطیب خوارزم به «الاربعین» و روایت کرد برای من قاضی ابوالسعادات «الفضائل» را و مناوله کرد مرا ابو عبدالله محمد بن احمد نطنزی «الخصائص العلویه» را و اجازه داد برایم ابوبکر محمد بن مؤمن شیرازی روایت کتاب «ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام» و بسیاری اوقات ابوالغرین کلاش عکبری و ابوالحسن عاصمی خوارزمی و یحیی بن سعدون قرطی و امثال ایشان به سوی من سند داد.»
اما سندهای کتابهای تفسیری و معانی که آنها را در کتاب «الأسباب النزول» ذکر کردهام و کتابهای تفسیری عبارتند: از تفسیر بصری، طبری، قشیری، زمخشری، جبائی، طائی، سدی، واقدی، واحدی، ماوردی، کلبی، ثعلبی، والبی، قتاده، قرطی، مجاهد، خرگوشی، عطاء بن ریاح، عطاء خراسانی، وکیع، ابن جریح، عکرمه، نقاشی، ابوالعالیه، ضحاک، ابن عیینه، ابو صالح، مقاتل، قطان، سمان، یعقوب بن سفیان، اصم، زجاج، فراء، ابوعبید، ابوالعباس، نجاشی، دمیاطی، عوفی، نهدی، ثمالی، ابن فورک و ابن حبیب.
و اما اسناد کتابهای اصحاب ما؛ پس بسیاری آنها از شیخ ابو جعفر طوسی است که ما را به آن ابوالفضل داعی بن علی حسینی سروی، ابوالرضا فضل الله بن علی حسینی کاشانی، عبدالجلیل بن عیسی بن عبدالوهاب رازی، ابوالفتوح احمد بن
1) عنونه الشيخ الحرّ في امل الامل و قال: كان عالما فاضلا من مشايخ ابن شهرآشوب.
2) هو السيّد الإمام ضياء الدين الراونديّ اوعزنا الي ترجمته سابقا.
3) في امل الامل: عبد الجليل بن عيسي بن عبد الوهاب الرازيّ متكلم، فقيه، متبحر، أستاد الأئمّة في عصره.
4) الصحيح: حسين بن عليّ بن محمّد بن أحمد الرازيّ، و قد اسلفنا ترجمته في المقدّمة الثانية.
حسين بن علي الرازي و محمد و علي (1)ابنا علي بن عبد الصمد النيسابوري و محمد بن (2)الحسن الشوهاني و أبو علي الفضل (3)بن الحسن بن الفضل الطبرسي و أبو جعفر محمد (4)بن علي بن الحسن الحلبي و مسعود (5)بن علي الصوابي و الحسين (6)بن أحمد بن علي بن طحال المقدادي و علي (7)بن شهرآشوب السروي والدي كلهم عن الشيخين المفيدين أبي علي الحسن (8)بن محمد بن الحسن الطوسي و أبي الوفاء عبد الجبار (9)بن علي المقري الرازي عنه.
و حدثنا أيضا المنتهي (10)بن أبي زيد بن كبابكي الحسيني الجرجاني و محمد (11)بن الحسن الفتال النيسابوري و جدي شهرآشوب عنه أيضا سماعا و قراءة و مناولة و إجازة بأكثر كتبه و رواياته.
و أما أسانيد كتب الشريفين المرتضي و الرضي و رواياتهما فعن السيد أبي الصمصام
حسین بن علی رازی، محمد و علی پسران علی بن عبدالصمد نیشابوری، محمد بن حسن شوهانی، ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی، ابو جعفر محمد بن علی بن حسن حلبی، مسعود بن علی صوابی، حسین بن احمد بن علی بن طحال مقدادی، علی بن شهرآشوب سروی، حدیث کرده اند. پدرم تماماً از دو شیخ بزرگوار صاحب افاده، ابوعلی حسن بن محمد بن حسن طوسی و ابوالوفاء عبدالجبار بن علی مقری رازی از شیخ طوسی حدیث کرده است.
و منتهی بن ابوزید بن کبابکی حسینی گرگانی، محمد بن حسن فتال نیشابوری و پدر بزرگم شهرآشوب نیز از وی به طریق سماع و قرائت و مناوله و اجازه، بسیاری از کتابها و روایاتش را نیز به ما حدیث کرد.
اما اسناد کتابهای سید مرتضی و سید رضی و روایات آنها چنین است: از سید ابوالصمصام
1) قال الشيخ منتجب الدين في ترجمة والده: علي بن عبد الصمد التميمي السبزواري فقيه، دين، ثقة، قرأ علي الشيخ ابي جعفر رحمهم اللّٰه. ابنه الشيخ ركن الدين عليّ بن علي فقيه، قرأ علي والده و علي الشيخ ابي علي ابن الشيخ ابي جعفر رحمهم اللّٰه.
2) في أمل الآمل: كان عالما ورعا من مشايخ ابن شهرآشوب.
3) هو امين الإسلام صاحب كتاب مجمع البيان المتقدم ذكره في المقدّمة الثانية.
4) في امل الامل: كان عالما فاضلا ماهرا من مشايخ ابن شهرآشوب.
5) في امل الامل: فاضل جليل من مشايخ ابن شهرآشوب.
6) تأتي ترجمته عن قريب.
7) تقدم ترجمته و ترجمة ابيه في المقدّمة الثانية في ترجمة ابنه.
8) اسلفنا الكلام في ترجمته في المقدّمة الثانية.
9) اورد ترجمته الشيخ منتجب الدين في فهرسته و قال: الشيخ المفيد عبد الجبار بن عبد اللّٰه ابن علي المقري الرازيّ فقيه الاصحاب بالري، قرأ عليه في زمانه قاطبة المتعلمين من السادة و العلماء، و هو قد قرأ علي الشيخ أبو جعفر الطوسيّ جميع تصانيفه، و قرأ علي الشيخين: سالار، و ابن البرّاج، و له تصانيف بالعربية و الفارسية في الفقه، اخبرنا بها الشيخ الإمام جمال الدين أبو الفتوح الخزاعيّ رحمهم اللّٰه.
10) في امل الامل: المنتهي بن أبي زيد بن كبابكي الحسيني الكجي الجرجاني عالم، فقيه يروي عن أبيه عن السيّد المرتضي و الرضي و يروي عن الشيخ الطوسيّ.
11) تقدم ترجمته في المقدّمة الثانية.
ذي الفقار (1)بن معبد الحسني المروزي عن أبي عبد اللّٰه محمد بن علي الحلواني (2)عنهما و بحق روايتي عن السيد المنتهي عن أبيه أبي زيد و عن محمد بن علي الفتال الفارسي عن أبيه الحسن كليهما عن المرتضي و قد سمع المنتهي و الفتال بقراءة أبويهما عليه أيضا و ما سمعنا من القاضي الحسن الأسترآبادي عن ابن المعافي بن قدامة عنه أيضا و ما صح لنا من طريق الشيخ أبي جعفر عنه و روي السيد المنتهي عن أبيه عن الشريف الرضي.
و أما أسانيد كتب الشيخ المفيد فعن أبي جعفر و أبي القاسم ابني كميح عن أبيهما عن ابن البراج عن الشيخ و من طرق أبي جعفر الطوسي أيضا عنه.
و أما أسانيد كتب أبي جعفر بن بابويه عن محمد و علي ابني علي بن عبد الصمد عن أبيهما عن أبي البركات علي بن الحسين الحسيني الخوزي عنه و كذلك من روايات أبي جعفر الطوسي.
و أما أسانيد كتب ابن شاذان و ابن فضال و ابن الوليد و ابن الحاسر و علي بن إبراهيم و الحسن بن حمزة و الكليني و الصفواني و العبدكي و الفلكي و غيرهم فهو علي ما نص عليها أبو جعفر الطوسي في الفهرست.
و حدثني الفتال بالتنوير في معاني التفسير و بكتاب روضة الواعظين و بصيرة المتعظين و أنبأني الطبرسي بمجمع البيان لعلوم القرآن و بكتاب إعلام الوري بأعلام الهدي و أجاز لي أبو الفتوح رواية روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن و ناولني أبو الحسن البيهقي حلية الأشراف و قد أذن لي الآمدي في رواية غرر الحكم و وجدت بخط أبي طالب الطبرسي كتابه الإحتجاج و ذلك مما يكثر تعداده و لا يحتاج إلي
ذوالفقار بن معبد حسنی مروزی، از ابو عبدالله محمد بن علی حلوانی از آن دو و به روایت خودم از سید منتهی، از پدرش ابوزید و از محمد بن علی فتال فارسی، از پدرش حسن که آن هر دو از مرتضی روایت کردهاند که منتهی و فتال با قرائت پدر آن دو بر وی نیز شنیده است آن چیزی را که ما از قاضی حسن استرآبادی، از ابن معافی بن قدامه، از وی نیز شنیدیم، و آنچه برای ما صحیح است، روایت آن از طریق شیخ ابو جعفر از ایشان است و سید منتهی از پدرش، از سید رضی روایت کرده است.
اما اسناد کتابهای شیخ مفید چنین است: از ابو جعفر و ابوالقاسم فرزندان کمیح، از پدرشان، از ابن براج، از شیخ و از طریق ابو جعفر طوسی ایضا از شیخ مفید.
اما اسناد کتابهای ابو جعفر بن بابویه از محمد و علی، پسران علی بن عبدالصمد، از پدر ایشان، از ابوالبرکات علی بن حسین حسینی خوزی، از ابو جعفر بن بابویه و همچنین است اسناد روایات ابو جعفر طوسی.
اما اسناد کتابهای ابن شاذان، ابن فضال، ابن ولید، ابن حاسر، علی بن ابراهیم، حسن بن حمزه، کلینی، صفوانی، عبدکی، فلکی و غیر ایشان. پس آن بنا بر چیزی است که ابو جعفر طوسی در کتاب فهرست به آن تصریح نموده است.
و فتال به «التنویر فی معانی التفسیر» و به کتاب «روضة الواعظین و بصیرة المتعظین» مرا حدیث کرد .
و طبرسی مرا به کتاب «مجمع البیان لعلوم القرآن» و به کتاب «اعلام الوری باعلام الهدی» خبر داد.
و ابوالفتوح روایت کتاب «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن» را برایم اجازه داد و ابوالحسن بیهقی «حلیه الأشراف» را برایم مناوله کرد و آمُدِی روایت «غرر الحکم» را برایم اجازه داد.
تعداد نسخههای کتاب «احتجاج» طبرسی فراوان است
1) قال الشيخ منتجب الدين: السيّد عماد الدين أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد بن معبد الحسني المروزي عالم، دين، يروي عن السيّد الأجل المرتضي علم الهدي أبي القاسم عليّ بن الحسين الموسوي و الشيخ الموفق ابي جعفر محمّد بن الحسن قدس اللّٰه روحهما، و قد صادفته و كان ابن مائة و خمسة عشر سنة.
2) في امل الامل: كان عالما، عابدا من تلامذة السيّد المرتضي و السيّد الرضيّ.
ذكره لاجتماعهم عليه و ما هذا إلا جزء من كل و لا أنا علم اللّٰه تعالي إلا معترف بالعجز و التقصير كما قال أبو الجوائز.
رويت و ما رويت من الرواية *** و كيف و ما انتهيت إلي نهاية
و للأعمال غايات تناهي *** و إن طالت و ما للعلم غاية
و قد قصدت في هذا الكتاب من الاختصار علي متون الأخبار و عدلت عن الإطالة و الإكثار و الاحتجاج من الظواهر و الاستدلال علي فحواها و حذفت أسانيدها لشهرتها و لإشارتي إلي رواتها و طرقها و الكتب المنتزعة منها لتخرج بذلك عن حد المراسيل و تلحق بباب المسندات.
و ربما تتداخل الأخبار بعضها في بعض و يختصر منها موضع الحاجة أو نختار ما هو أقل لفظا أو جاءت غريبة من مظان بعيدة أو وردت منفرة محتاجة إلي التأويل فمنها ما وافقه القرآن و منها ما رواه خلق كثير حتي صار علما ضروريا يلزمهم العمل به و منها ما بقيت آثارها رؤية أو سمعا و منها ما نطقت به الشعراء و الشعرورة لتبذلها فظهرت مناقب أهل البيت عليهم السلام بإجماع موافقيهم و إجماعهم حجة علي ما ذكر في غير موضع و اشتهرت علي ألسنة مخالفيهم علي وجه الاضطرار و لا يقدرون علي الإنكار علي ما أنطق اللّٰه به رواتهم و أجراها علي أفواه ثقاتهم مع تواتر الشيعة بها و ذلك خرق العادة و عظة لمن تذكر فصارت الشيعة موفقة لما نقلته ميسرة و الناصبة مخيبة فيما حملته مسخرة لنقل هذه الفرقة ما هو دليل لها في دينها و حمل تلك ما هو حجة لخصمها دونها و هذا كاف لمن أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ و إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ و تذكرة للمتذكرين و لطف من اللّٰه تعالي للعالمين.
هذا آخر ما نقلناه عن المناقب. و لنذكر ما وجدناه في مفتتح تفسير الإمام العسكري صلوات اللّٰه عليه قال الشيخ أبو الفضل شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل القمي أدام اللّٰه تأييده حدثنا السيد محمد بن شراهتك (1)الحسني الجرجاني عن السيد أبي جعفر
و علماء بر آن توافق نظر دارند و نیازمند تذکر نیست. و نسخهای که من به خط ابوطالب طبرسی مؤلف احتجاج یافتم، جزئی از کل است و خدا میداند که جز اعتراف به عجز و تقصیر چاره ندارم، چنان که ابوالجوائز گفته:
روایت کردم ولی گویا روایت نکردهام، چگونه ادعای روایت کنم، در حالی که به آخر نرسیدهام
کارهای ما دارای اهدافی است که پایان میپذیرد، هر چند طولانی باشد، ولی علم نهایت ندارد
و من در این کتاب راه اختصار را برگزیده و فقط متون اخبار را آوردهام و از طولانی کردن و زیاده گویی پرهیز نمودم و نخواستم از ظواهر بر معنای آن استدلال کنم.
اسناد روایات را به دلیل اشارهام به راویان و طرق اخبار و کتبی که از آنها روایت نقل کردهام، حذف نمودم، زیرا با توجه به مطلب فوق، اخبار از مرسل بودن
خارج و ملحق به اخبار مسند میگردد و بعلاوه اینکه شهرت اخبار نیز دلیل حذف اسناد بوده است.
گاهی برخی اخبار در بعضی دیگر تداخل مینمایند و ما روایت مورد نیاز را مختصر یا روایتی را که لفظ آن اندک باشد بر میگزینیم. گاهی برخی اخبار غریب و از ذهن عادی دور است و از جایگاه دوری رسیده یا نامأنوس است که محتاج به تأویل میباشد که این اخبار بر چند دستهاند:
برخی موافق قرآنند.
برخی را گروه زیادی روایت کردهاند، تا جایی که علم ضروری و لازم العمل گردیده است.
آثار بعضی باقی مانده که به صورت دیداری یا شنیداری است.
بعضی را شاعران یا شاعران شعرباف و ضعیف به صورت شعر در آوردهاند تا آنها را در مجالس بخوانند. در نتیجه مناقب اهل بیت اجماعاً آشکار است و اجماع آنان هم حجت است و مخالفان اهل بیت علیه السّلام نیز به ناچار، زبان به مناقب اهل بیت علیهم السّلام گشودهاند و قادر بر انکار نیستند، زیرا راویان و ثقات آنان نیز مناقب اهل بیت را بیان کردهاند. بعلاوه اینکه روایات فضایل اهل بیت، نزد شیعه متواتر است و این خود نوعی معجزه و پندی برای پندگیران است، در نتیجه شیعه در نقل روایات موفق و دشمنان اهل بیت مأیوس و تحت تأثیر شیعه قرار دارند. (به خاطر همان روایاتی را که خود روایت میکنند)، این روایات متواتر، خود دلیل حقانیت مذهب شیعه و حجتی بر مخالفین آنها است که این خود یادآوری بر تذکرپذیران و لطف خداوند است.
پایان گفتار مؤلف کتاب مناقب که ما در اینجا آن را ذکر کردیم.
آنچه که در آغاز تفسیر امام عسکری علیه السّلام آمده، چنین است: شیخ ابوالفضل شاذان بن جبرئیل بن اسماعیل قمی گفت که بر ما حدیث گفت سید محمد بن شراهتک حسنی جرجانی، از سید ابو جعفر
1) في التفسير: سراهنك الحسني الجرجاني. ثم ان الظاهر أن «مهتدي» مصحف «مهدي» و هو كما ياتي عن الاحتجاج مهديّ بن العابد ابي الحرب الحسيني المرعشيّ، و عده المحقق الوحيد رحمه اللّٰه في التعليقة من اجلاء الطائفة و من مشايخ الاجازة.
مهتدي بن حارث الحسيني المرعشي عن الشيخ الصدوق أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمد الدوريستي عن أبيه عن الشيخ الفقيه أبي جعفر محمد بن علي بن بابويه القمي رحمه اللّٰه تعالي قال أخبرنا أبو الحسن محمد بن القاسم الأسترآبادي الخطيب رحمه اللّٰه تعالي قال حدثني أبو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و أبو الحسن علي بن محمد بن سيار (1)و كانا من الشيعة الإمامية قالا كان أبوانا إماميين و كانت الزيدية هم الغالبين بأسترآباد و كانا في إمارة الحسن بن زيد العلوي الملقب بالداعي إلي الحق إمام الزيدية (2)و كان كثير الإصغاء إليهم يقتل الناس بسعاياتهم فخشيناهم علي أنفسنا فخرجنا بأهلينا إلي حضرة الإمام الحسن بن علي بن محمد أبي القائم عليه السلام فأنزلنا عيالاتنا في بعض الخانات (3)ثم استأذنا علي الإمام الحسن بن علي عليهما السلام فلما رآنا قال مرحبا بالآوين إلينا الملتجئين إلي كنفنا (4)قد تقبل اللّٰه سعيكما و آمن روعتكما (5)و كفاكما أعداءكما فانصرفا آمنين علي أنفسكما و أموالكما فعجبنا من قوله ذلك لنا مع أنا لم نشك في صدقه في مقاله فقلنا بما ذا تأمرنا أيها الإمام أن نصنع إلي أن ننتهي إلي هناك و كيف ندخل ذلك البلد و منه هربنا و طلب سلطان البلد لنا حثيث (6)و وعيده إيانا شديد فقال خلفا علي ولديكما هذين لأفيدهما العلم الذي يشرفهما اللّٰه تعالي به ثم لا تحفلا بالسعاة و لا بوعيد المسعي إليه فإن اللّٰه تعالي يقصم السعاة (7)و يلجئهم إلي شفاعتكم فيهم عند من قد هربتم منه .
قال أبو يعقوب و أبو الحسن فأتمرا بما أمر و خرجا و خلفانا هناك فكنا نختلف
مهتدی بن حارث حسینی مرعشی، از شیخ صدوق ابو عبدالله جعفر بن محمد دوریستی، از پدرش، از شیخ فقیه ابو جفعر محمد بن علی بن بابویه قمی که وی گفت به ما گزارش داد ابوالحسن محمد بن قاسم استرآبادی خطیب رحمه الله که گفت به من حدیث نمود ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن سیار که هر دو از امامیهاند، گفتند که پدران ما امامی مذهب بودند و در حکومت حسن بن زید علوی که لقب داعی الی الحق داشته و امام زیدیه بود و خیلی به حرف زیدیه گوش میداد و به خاطر سخن چینی آنان مردم را میکشت و از طرفی زیدیه در استر آباد غالب بودند، لذا ما ترسیدیم و با اهل و عیال نزد امام عسکری علیه السّلام رهسپار شدیم.
پس در کاروان سرایی منزل گزیدیم و از امام اجازه ورود خواستیم. وقتی ایشان ما را دیدند، فرمودند: «آفرین بر کسانی که به دامان ما پناه آوردهاند! خداوند کوشش شما را پذیرفت، دشمنان شما را کفایت نموده و شما را از ترس آنان در امنیت قرار داد. برگردید که جان و مال شما در امان است.» ما از فرمایش ایشان در شگفت ماندیم، با اینکه شکی در راستگویی آن حضرت نداشتیم، عرض کردیم: «ای امام! چه دستور میفرمایید؟ چه کار کنیم؟ چگونه به شهری که از آنجا فرار کردیم برگردیم، در حالی که حاکم آن شهر به سرعت دنبال ما بوده و عذاب او نیز بر ما شدید خواهد بود؟» حضرت فرمود: دو فرزند خود را نزد من بگذارید تا با آموختن علم نزد من، به شرافت رسند. از سخن چینان نهراسید، همچنین از شکنجه حاکم نترسید که خداوند پشت سخن چینان را به شدت میشکند و آنها را محتاج شفاعت شما نزد حاکمی خواهد کرد که از او گریختهاید.»
ابو یعقوب و ابو حسن میگویند: آنها دستور امام را پذیرفتند و ما را نزد وی گذاشته و خود رفتند. ما نزد امام رفت و آمد داشتیم
1) تقدم ترجمته في المقدّمة الثانية.
2) عنونه ابن النديم في فهرسه هكذا: الحسن بن زيد بن محمّد بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن عليّ عليهما السلام الملقب بالداعي الي الحق، ظهر بطبرستان في سنة 250 و مات بها مملكا عليه سنة 270.
3) الخان: محل نزول المسافرين و يسمي الفندق. و الجمع: خانات.
4) الكنف: الجانب. و كنف الطائر جناحاه.
5) الروعة: الفزعة.
6) الحثيث: السريع.
7) قصم الرجل: اهلكه. و السعاية: النميمة و الوشاية.
إليه فيلقانا ببر الآباء و ذوي الأرحام الماسة فقال لنا ذات يوم إذا أتاكما خبر كفاية اللّٰه عز و جل أبويكما و إخزاؤه أعداءهما و صدق وعدي إياهما جعلت من شكر اللّٰه عز و جل أن أفيدكما تفسير القرآن مشتملا علي بعض أخبار آل محمد عليهم السلام فيعظم بذلك شأنكما قال ففرحنا و قلنا يا ابن رسول اللّٰه فإذا نأتي علي جميع علوم القرآن و معانيه قال كلا إن الصادق عليه السلام علم ما أريد أن أعلمكما بعض أصحابه ففرح بذلك فقال يا ابن رسول اللّٰه قد جمعت علم القرآن كله فقال قد جمعت خيرا كثيرا و أوتيت فضلا واسعا و لكنه مع ذلك أقل قليل أجزاء علم القرآن إن اللّٰه عز و جل يقول قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (1)
و يقول وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ (2)و هذا علم القرآن و معانيه و ما أودع من عجائبه فكم قد تري مقدار ما أخذته من جميع هذا و لكن القدر الذي أخذته قد فضلك اللّٰه به علي كل من لا يعلم كعلمك و لا يفهم كفهمك.
قالا: فلم نبرح من عنده حتي جاءنا فيج (3)
الفيج معرب پيك.
قاصد من عند أبوينا بكتاب يذكر فيه أن الحسن بن زيد العلوي قتل رجلا بسعاية أولئك الزيدية و استصفي ماله ثم أتت الكتب من النواحي و الأقطار المشتملة علي خطوط الزيدية بالعذل الشديد و التوبيخ العظيم يذكر فيها أن ذلك المقتول كان أفضل زيدي علي ظهر الأرض و أن السعاة قصدوه لفضله و ثروته فشكر لهم و أمر بقطع آنافهم و آذانهم و أن بعضهم قد مثل به كذلك و آخرين قد هربوا و أن العلوي ندم و استغفر و تصدق بالأموال الجليلة بعد رد أموال ذلك المقتول علي ورثته و بذل لهم أضعاف دية وليهم المقتول و استحلهم فقالوا أما الدية فقد أحللناك منها و أما الدم فليس إلينا إنما هو إلي المقتول و اللّٰه الحاكم و أن العلوي نذر لله عز و جل أن لا يعرض للناس في مذاهبهم و في كتاب أبويهما أن الداعيو امام مانند پدر مهربان و خویشاوندان بسیار نزدیک با ما برخورد میکرد.
روزی به ما فرمود: «وقتی به شما گزارش رسد که خداوند پدران شما را کفایت و دشمنانشان را ذلیل کرد و وعده من به آنها راست بود، من شکر خداوند را در این قرار می دهم که به شما تفسیر قرآن را که مشتمل بر بعضی اخبار آل محمد علیه السّلام است آموختم و به این جهت عظمت و شرافت شما بالا میرود.»
راوی میگوید: ما خوشحال شدیم و عرض کردیم: «ای فرزند رسول خدا! ما حالا بر جمیع علوم قران و معانی آن دست یافتهایم؟» حضرت فرمود: «هرگز
چنین نیست! زیرا امام صادق همین چیزهایی را که به شما آموختم، به یکی از اصحابش آموخت و آن صحابی خوشحال شد و عرض کرد که آیا همه علوم قرآن را آموختم؟ امام فرمود: خیر! قطعاً خیر بسیار و فضیلت زیادی را به دست آوردی، ولی باز هم مقداری بسیار بسیار اندک از علم قرآن است. چنان که خداوند در قرآن مجید فرموده: «قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً»(4){بگو اگر دریا برای کلمات پروردگارم مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد، قطعا دریا پایان مییابد، هر چند نظیرش را به مدد [آن] بیاوریم.}
و فرمود: «وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ»(5){و اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد.}
این علم معانی قرآن است و آنچه به من از عجایب و شگفتیهای آن به تو سپردم، مشتی از خروار است. ولی آن مقداری که آموختی، خداوند به تو تفضل فرمود، و تو را بر هر کس که مانند علم و فهم تو ندارد، فضیلت داد.»
آن دو نفر در ادامه میگویند: ما نزد حضرت بودیم، تا اینکه قاصدان از نزد پدر ما نامهای آوردند که در آن چنین نوشته شده بود: «حسن بن زید علوی، مردی را به جهت سخن چینی زیدیه کُشت و مالش را ربود، اما نامههایی از سرزمینهای تحت فرمان زیدیه رسید که همراه با ملامت و سرزنش شدید بود و در این نامه آمده بود که آن مقتول، از بهترین افراد زیدی مذهب در روی زمین بوده و سخن چینان که تحمل فضیلت و ثروت او را نداشته، از او سخن چینی کردهاند. حاکم زیدی از قاصدان تشکر کرد و دستور داد تا بینی و گوش سخن چینان را ببرند و بعضی را چنین کردند و بعضی هم فرار کردند. حاکم علوی از کردهاش پشیمان شده و استغفار کرد و اموال ارزشمندی را صدقه داد و اموال مقتول را به ورثهاش بازگرداند و چند برابر دیه به آنان داد و حلالیت طلبید. ورثه مقتول گفتند: از بابت دیه شما را حلال
نمودیم، ولی خون مربوط به خود مقتول است (یعنی بماند در روز قیامت). علوی نذر کرد که از این به بعد، به خاطر مذهب کسی، متعرض وی نشود.»
در نامه پدر آن دو نفر آمده بود که:
الحسن بن زيد قد أرسل إلينا بعض ثقاته بكتابه و خاتمه بأمانة و ضمن لنا رد أموالنا و جبر النقص الذي لحقنا فيها و إنا صائران إلي البلد متنجزان ما وعدنا (1)فقال الإمام عليه السلام إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فلما كان اليوم العاشر جاءنا كتاب أبوينا بأن الداعي قد وفي لنا بجميع عداته (2)و أمرنا بملازمة الإمام العظيم البركة الصادق الوعد فلما سمع الإمام عليه السلام قال هذا حين إنجازي ما وعدتكما من تفسير القرآن ثم قال قد وظفت لكما كل يوم شيئا منه تكتبانه فالزماني و واظبا علي يوفر اللّٰه عز و جل من السعادة حظوظكما.
أقول: و في بعض النسخ في أول السند هكذا قال محمد بن علي بن محمد بن جعفر بن الدقاق حدثني الشيخان الفقيهان أبو الحسن محمد بن أحمد بن علي بن الحسن بن شاذان و أبو محمد جعفر بن أحمد بن علي القمي رحمهما اللّٰه قالا حدثنا الشيخ الفقيه أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه رحمه اللّٰه إلي آخر ما مر.
و قال الصدوق في كتاب إكمال الدين قال الشيخ الفقيه أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي مصنف هذا الكتاب أعانه اللّٰه علي طاعته إن الذي دعاني إلي تأليف كتابي هذا إني لما قضيت وطري من زيارة علي بن موسي الرضا صلوات اللّٰه عليه رجعت إلي نيسابور فأقمت بها فوجدت أكثر المختلفين إلي من الشيعة قد حيرتهم الغيبة و دخلت عليهم في أمر القائم عليه السلام الشبهة و عدلوا عن طريق التسليم إلي الآراء و المقاييس فجعلت أبذل مجهودي (3)في إرشادهم إلي الحق و ردهم إلي الصواب بالأخبار الواردة في ذلك عن النبي و الأئمة صلوات اللّٰه عليهم حتي ورد إلينا من بخارا شيخ من أهل الفضل و العلم و النباهة (4)ببلد قم طال ما تمنيت لقاءه و اشتقت إلي مشاهدته لدينه و سديد رأيه و استقامة طريقته و هو الشيخ الدين أبو سعيد محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن أحمد بن علي بن الصلت القمي أدام اللّٰه توفيقه.
«حسن بن زید یکی از افراد مورد اعتمادش را به همراه نامه و انگشترش به امانت نزد ما فرستاد، بازگرداندن اموال ما را ضمانت و کمبود آن را جبران کرد و ما داریم به شهر خودمان بازمیگردیم. وعدههای امام عسکری علیه السّلام نیز به وقوع پیوسته است.» حضرت فرمود: «همانا وعده خداوند حق است.»
در روز دهم نامه پدران ما رسید که در آن آمده بود حاکم زیدی به جمیع وعدههایش وفا کرده و به ما دستور دادند که ملازم امام پر برکت و راستگو باشیم. وقتی امام علیه السّلام شنید، فرمود: «گاه آن رسیده است که طبق وعده، به شما تفسیر قرآن بگویم و شما وظیفه دارید هر روز چیزی از آن را بنویسید. ملازم و مواظب من باشید تا خداوند شما را به بهرهمندی فراوان رساند.
مؤلف: در بعضی نسخهها در اول سند چنین آمده است: «محمد بن علی بن محمد بن جعفر بن دقاق گفت: دو شیخ فقیه ابوالحسن محمد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان و ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی رحمهم الله گفتند، حدیث کرد ما را شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه رحمهم الله...» تا آخر آنچه گذشت.
شیخ صدوق در اول کتاب «کمال الدین» چنین فرموده است: شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه رحمه الله مصنف این کتاب گوید: آنچه باعث شد من این کتاب را تالیف کردم، این است که چون به اندازه حاجت توفیق زیارت مولایم امام ابوالحسن الرضا صلوات اللَّه و سلامه علیه را دریافتم و در برگشت به نیشابور اقامت کردم، بسیاری از شیعیان را که نزد من رفت و آمد میکردند دیدم که در موضوع غیبت حیرانند و در امر امام قائم علیه السّلام در اشتباهند و از راه راست به رای و قیاس برگشتهاند. من تلاش فراوان کردم که آنها را به حق ارشاد کنم و به راه درست برگردانم و در این باره به اخبار درستی تمسک میکردم که در این باره از پیغمبر و خاندان معصومش صلّی اللَّه علیه و آله و سلم
رسیده بود. تا اینکه شیخ بزرگواری از دانشمندان قم که اهل فضل و علم و شخصیت بود، از بخارا مراجعت کرد و به ما وارد شد. من از دیر زمانی آرزوی ملاقات او را در دل داشتم و شیفته دیدار او بودم، چرا که مردی دیندار و درست نظر و خوش عقیده بود. او شیخ نجم الدین ابو سعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن علی بن صلت قمی ادام اللَّه توفیقه
و كان أبي رضي اللّٰه عنه يروي عن جده محمد بن أحمد بن علي بن الصلت قدس اللّٰه روحه و يصف علمه و فضله و زهده و عبادته و كان أحمد بن محمد بن عيسي في فضله و جلالته يروي عن أبي طالب عبد اللّٰه بن الصلت القمي (1)رضي اللّٰه عنه و بقي حتي لقيه محمد بن الحسن الصفار و روي عنه فلما أظفرني اللّٰه تعالي ذكره بهذا الشيخ الذي هو من أهل هذا البيت الرفيع شكرت اللّٰه تعالي ذكره علي ما يسر لي من لقائه و أكرمني به من إخائه و حباني (2)به من وده و صفائه فبينا هو يحدثني ذات يوم إذ ذكر لي عن رجل قد لقيه ببخارا من كبار الفلاسفة و المنطقيين كلاما في القائم عليه السلام قد حيره و شككه في أمره بطول غيبته و انقطاع أخباره فذكرت له فصولا في إثبات كونه و رويت له أخبارا في غيبته عن النبي و الأئمة صلوات اللّٰه عليهم سكنت إليها نفسه و زال بها عن قلبه ما كان دخل عليه من الشك و الارتياب و الشبهة و تلقي ما سمعه من الآثار الصحيحة بالسمع و الطاعة و القبول و التسليم و سألني أن أصنف في هذا المعني كتابا فأجبته إلي ملتمسه و وعدته جمع ما ابتغي إذا سهل اللّٰه العود إلي مستقري و وطني بالري.
فبينا أنا ذات ليلة أفكر فيما خلفت ورائي من أهل و ولد و إخوان و نعمة إذ غلبني النوم فرأيت كأني بمكة أطوف حول البيت الحرام و أنا في الشوط السابع عند الحجر الأسود أستلمه و أقبله و أقول أمانتي أديتها و ميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة فأري مولانا القائم صاحب الزمان صلوات اللّٰه عليه واقفا بباب الكعبة فأدنو منه علي شغل قلب و تقسم فكر فعلم عليه السلام ما في نفسي بتفرسه في وجهي فسلمت عليه فرد علي السلام ثم قال لي لم لا تصنف كتابا في الغيبة تكفي ما قد همتك فقلت له يا ابن رسول اللّٰه قد صنفت في الغيبة أشياء فقال صلوات اللّٰه عليه ليس علي ذلك السبيل آمرك أن تصنف و لكن صنف الآن كتابا في الغيبة و اذكر فيه غيبات الأنبياء عليه السلام
و رضی اللَّه عنه بود و پدر من رضی اللَّه عنه، از جدش محمد بن احمد بن علی بن صلت روح اللَّه روحه روایت میکرد و شاگردی او را داشت و علم و عمل و زهد و فضل و عبادت او را میستود. و احمد بن محمد بن عیسی با آن فضل و جلالت رتبه خود، از ابی طالب عبدالله بن صلت قمی رضی اللَّه عنه روایت میکرد و زنده بود تا محمد بن حسن صفار او را درک کرد و از او اخذ روایت کرد. چون خدای تعالی ذکره مرا به خدمت این بزرگواری که از این خاندان والامقام بود پیروزمند ساخت و ملاقات او را نصیبم کرد و مرا به برادری او گرامی داشت و به دوستی و صفای او بر من بخشش کرد، او را شکرگزاری کردم. در این میان که یک روز برای من صحبت میکرد، یادآور شد که در شهر بخارا یکی از بزرگان فلاسفه و منطق را دیدار کرده است و درباره قائم علیه السّلام سخنی از او شنیده است که او را سرگردان کرده و راجع به طول غیبت و بیخبری از ایشان، وی را در شک انداخته است. من در اثبات وجود امام زمان چند فصل به او تذکر دادم و درباره غیبت آن حضرت، از گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السّلام اخباری روایت کردم که به وسیله آنها خاطرش آرام شد و آن شک و تردید و شبههای که به دلش راه یافته بود، زائل گردید و آنچه از اخبار صحیحه را که از من شنید، به سمع و طاعت و قبول و تسلم پذیرفت و از من خواست که در این موضوع کتابی تالیف کنم. من خواهش او را پذیرفتم و به او وعده دادم که چون خدا برگشت مرا به وطن و قرارگاهم شهر ری فراهم سازد، آنچه خواسته او است جمع آوری میکنم. در این میانه یک شب که درباره خانواده و فرزندان و برادران و زندگی پر نعمتی که در شهر ری واگذاشتم اندیشه میکردم، به ناگاه خواب بر من غلبه کرد. در خواب دیدم گویا در مکه هستم و گرد خانه محترم خدا طواف میکنم و در دوره هفتم نزد حجرالاسود آمدهام و آن را میسایم و میبوسم و میگویم: امانتی ادیتها و
میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافات. {امانتم را ادا کردم و به عهد و میثاقم عمل کردم تا تو برای من به وفا گواهی دهی} در این وقت مولای خود قائم صاحب الزمان علیه السّلام را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده است. من دلباخته و پریشان خاطر به او نزدیک شدم. آن حضرت از رخساره من به فراست خود راز درونم را دانست. بر او سلام دادم و به من جواب داد و فرمود: چرا درباره غیبت کتابی تألیف نمیکنی تا اندوه دلت را ببرد؟ عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه! درباره غیبت چیزهایی تالیف کردهام. فرمود: آنها بدین روش مطلوب نیستند که من دستور آن را میدهم. اکنون مستقلا کتابی درباره غیبت تالیف کن و غیبت پیغمبران علیهم السلام را در آن درج کن.
1) ذكره النجاشيّ و الشيخ و العلامة و غيرهم في كتب رجالهم و صرحوا بوثاقته. قال النجاشيّ في ص 150 عبد اللّٰه بن الصلت أبو طالب القمّيّ مولي بني تيم اللات بن ثعلبة ثقة مسكون الي روايته روي عن الرضا عليه السلام، يعرف له كتاب التفسير، اخبرني عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن يحيي قال: حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر، قال: حدّثنا عليّ بن عبد اللّٰه بن الصلت، عن أبيه.
2) حبا كذا او بكذا: اعطاه إيّاه بلا جزاء.
ثم مضي صلوات اللّٰه عليه فانتبهت فزعا إلي الدعاء و البكاء و البث و الشكوي إلي وقت طلوع الفجر فلما أصبحت ابتدأت بتأليف هذا الكتاب ممتثلا لأمر ولي اللّٰه و حجته و مستعينا باللّٰه و متوكلا عليه و مستغفرا من التقصير و ما توفيقي إلا باللّٰه عليه توكلت و إليه أنيب.
و قال أحمد بن علي الطبرسي في الإحتجاج لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه أو لاشتهاره في السير و الكتب بين المخالف و المؤالف إلا ما أوردته عن أبي محمد الحسن بن علي العسكري عليهما السلام فإنه ليس في الاشتهار علي حد ما سواه و إن كان مشتملا علي مثل الذي قدمناه فلأجل ذلك ذكرت إسناده في أول خبر من ذلك دون غيره لأن جميع ما رويت عنه عليه السلام إنما رويته بإسناد واحد من جملة الأخبار التي ذكرها عليه السلام في تفسيره.
ثم قال حدثني به السيد العالم العابد العادل أبو جعفر مهدي بن العابد أبي الحرب الحسيني المرعشي رضي اللّٰه عنه قال حدثني الشيخ الصدوق أبو عبد اللّٰه جعفر بن محمد بن أحمد الدوريستي رحمه اللّٰه قال حدثني أبي محمد بن أحمد قال حدثني الشيخ السعيد أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي قال حدثني أبو الحسن محمد بن القاسم الأسترآبادي المفسر قال حدثني أبو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و أبو الحسن علي بن محمد بن سيار و كانا من الشيعة الإمامية عن أبويهما قالا حدثنا أبو محمد الحسن بن علي العسكري علیهما السلام.
و قال الشيخ ابن قولويه رحمه اللّٰه في مفتتح كتاب كامل الزيارة و جمعته عن الأئمة صلوات اللّٰه عليهم و لم أخرج فيه حديثا روي عن غيرهم إذ كان في ما روينا عنهم من حديثهم صلوات اللّٰه عليهم كفاية عن حديث غيرهم و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعني و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم اللّٰه ترجمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يأثر ذلك (1)عنهم غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث و العلم.
سپس آن حضرت صلوات اللَّه علیه رفت و من هراسان از خواب برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و درد دل کردن و شکایت نمودن به درگاه خدا گذرانیدم. و چون صبح کردم، برای امتثال امر ولی خدا علیه السّلام و حجت او آغاز به تالیف این کتاب نمودم، در حالی که از خدا جویای کمک بودم و بر او توکل کردم و از تقصیرات خود آمرزش خواستم. «وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ»(2){توفیق من جز به [یاری] خدا نیست بر او توکل کردهام و به سوی او بازمیگردم.}
و شیخ طبرسی در کتاب احتجاج فرموده است: «و اسناد بسیاری از اخبار را به دلائلی چون اجماع، عقل و تواتر در کتب فریقین نیاوردم، به جز احادیث امام حسن عسکری علیه السّلام که در حدّ تواتر باقی احادیث نبود، هر چند از نظر محتوی مانند آنها است. و اسناد آن را فقط در اوّلین جزء آن آوردم، چون اسناد باقی احادیث وارده از آن امام، همان اسناد اوّلی بود که از تفسیر آن جناب نقل نمودم.»
و سپس فرموده: «حدیث کرد مرا سید زاهد و عالم عابد ابو جعفر مهدی بن ابی الحرب الحسینی المرعشی رضی اللَّه عنه و گفت، حکایت کرد به من شیخ الصدوق ابو عبدالله جعفر بن محمد الدوریستی رحمة اللَّه علیه و آن دانا نقل نمود که حدیث کرد به من پدرم محمد بن احمد رحمة اللَّه، و او به طور کامل نقل حکایت و
سند روایت از شیخ السعید ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی رضی اللَّه عنهم نماید، و آن عالم روایت کند از ابوالحسن بن محمد القاسم المفسر الأسترآبادی، و آن فاضل نقل حکایت و سند روایت از دو بزرگ زیرک، ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن محمد بن علی السیار نماید، و این دو دانا از صلحای شیعه امامیه و از اتقیای این طایفه رفیعه هستند، و ایشان هر دو بلاواسطه روایت کنند از حضرت ابو محمد حسن العسکری علیه السّلام.»
و شیخ ابن قولویه در آغاز کتاب کامل الزیارت آورده است که: من این کتاب را از اخبار ائمه معصومین علیهم السّلام جمع کردم. از احادیث غیر آنان در این کتاب نیاوردم، زیرا احادیث آنها ما را از احادیث دیگران کفایت میکند. و ما میدانیم که به تمام احادیث ائمه معصومین علیهم السّلام در این مورد و باقی موارد احاطه نداریم، ولی احادیثی را که از طریق راویان موثق از اصحاب ما به ما رسیده است آوردهام و احادیثی را که از معصومین علیهم السّلام توسط راویان ناشناخته روایت شده و آنهایی که به دانش و حدیث مشهور نیستند، در اینجا نیاوردم.
و وجدت في بعض النسخ القديمة في مفتتح كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام حدثني الشيخ المؤتمن الوالد أبو الحسين علي بن أبي طالب بن محمد بن أبي طالب التميمي المجاور قال حدثني السيد الأوحد الفقيه العالم عز الدين شرف السادة أبو محمد شرف شاه بن أبي الفتوح محمد بن الحسين بن زياد العلوي الحسيني الأفطسي النيسابوري أدام اللّٰه رفعته في شهور سنة ثلاث و سبعين و خمس مائة بمشهد مولانا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه عند مجاورته به قال حدثني الشيخ الفقيه العالم أبو الحسن علي بن عبد الصمد التميمي رضي اللّٰه عنه في داره بنيسابور في شهور سنة إحدي و أربعين و خمس مائة قال حدثني السيد الإمام الزاهد أبو البركات الخوزي رضي اللّٰه عنه قال حدثني الشيخ الإمام العالم الأوحد أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي الفقيه مصنف هذا الكتاب رضي اللّٰه عنه.
و لنذكر ما وجدناه في مفتتح كتاب سليم بن قيس (1)و هو هذا أخبرني الرئيس العفيف أبو التقي (2)هبة اللّٰه بن نما بن علي بن حمدون رضي اللّٰه عنه قراءة عليه بداره بحلة الجامعين في جمادي الأولي سنة خمس و ستين و خمس مائة قال حدثني الشيخ الأمين العالم أبو عبد اللّٰه الحسين بن أحمد بن طحال المقدادي المجاور قراءة عليه بمشهد مولانا أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه سنة عشرين و خمس مائة قال حدثنا الشيخ المفيد أبو علي الحسن بن محمد الطوسي رضي اللّٰه عنه في رجب سنة تسعين و أربعمائة و أخبرني الشيخ الفقيه أبو عبد اللّٰه الحسن بن هبة اللّٰه بن رطبة عن الشيخ المفيد أبي علي عن والده فيما سمعته يقرأ عليه بمشهد مولانا السبط الشهيد أبي عبد اللّٰه الحسين بن علي صلوات اللّٰه عليه في المحرم من سنة ستين و خمس مائة.
و در آغاز نسخه قدیمی کتاب «عیون اخبار رضا علیه السّلام» سندش را چنین یافتم: «حدیث کرد مرا شیخ امانتدار پدرم ابوحسین علی بن ابی طالب بن محمد بن أبی طالب تمیمی ساکن نجف اشرف و گفت مرا سید یگانه، فقیه، دانشمند، عزت دین، شرف سادات، ابو محمد شرف شاه بن ابوالفتوح محمد بن حسین بن زیاد علوی حسینی افطسی نیشابوری - که خدا مقامش را بلند دارد - در سال 573 در نجف اشرف، هنگامی که در آنجا ساکن بودم مرا روایت کرد و گفت، حدیث کرد مرا شیخ، فقیه، دانشمند، ابوالحسن علی بن عبدالصمد تمیمی در خانهاش به نیشابور در سال 541 و گفت، حدیث کرد مرا سید امام زاهد ابوالبرکات خوزی رحمه الله و گفت، حدیث کرد مرا شیخ امام، دانشمند یگانه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی فقیه مصنف این کتاب رضی الله عنه.»
و باید در اینجا مقدمه کتاب سلیم بن قیس را ذکر کنم که اسنادش چنین است: «خبر داد مرا رئیس پاکدامن، پدر پارسایی هبت الله بن نما بن علی بن حمدون رضی الله عنه در حالی که در خانهاش در حله کتاب بر او میخواندم و هر دو در
آنجا جمع بودیم، در ماه جمای الاول سال 565 و گفت، حدیث کرد مرا شیخ امین عالم ابو عبدالله حسن بن احمد بن طحال مقدادی ساکن نجف اشرف در حالی که کتاب بر وی میخواندم، در مرقد مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام به سال 520 و گفت، حدیث کرد مرا شیخ مفید ابوعلی حسن بن محمد طوسی رضی الله عنه در ماه رجب سال 490 و گفت که خبر مرا شیخ فقیه ابو عبدالله حسن بن هبت الله بن رطبه از شیخ مفید ابوعلی، از پدرش در کتابی که در ماه محرم سال 560 در حرم امام حسین علیه السّلام بر او خوانده و از وی استماع کرده.
1) هو اقدم كتاب صنف في الإسلام في عصر التابعين بعد كتاب عليّ بن أبي رافع، و بذلك حازت الشيعة التقدّم في التصنيف في عصر التابعين كما ان لهم ذلك التقدّم في عهد الصحابة. فحين يري بعض الصحابة تاليف الأحاديث و تدوينها غير مشروع جمع عليّ بن أبي طالب عليه السلام القرآن و الف كتاب الديات، و له عليه السلام قبل ذلك في عصر النبيّ صلّي اللّٰه عليه و آله تاليف كتابه في الحديث باملاء رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله، و الف سلمان كتابه في حديث الجاثليق، و أبو ذر كتابه في ما جري بعد الرسول.
2) و في نسخة: ابو البقاء.
و أخبرني الشيخ المقري أبو عبد اللّٰه محمد بن الكال (1)عن الشريف الجليل نظام الشرف أبي الحسن العريضي عن ابن شهريار الخازن عن الشيخ أبي جعفر الطوسي.
و أخبرني الشيخ الفقيه أبو عبد اللّٰه محمد بن علي بن شهرآشوب قراءة عليه بحلة الجامعين في شهور سنة سبع و ستين و خمس مائة عن جده شهرآشوب عن الشيخ السعيد أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي اللّٰه عنه قال حدثنا ابن أبي جيد عن محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد و محمد بن أبي القاسم الملقب بماجيلويه عن محمد بن علي الصيرفي عن حماد بن عيسي عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس الهلالي.
قال الشيخ أبو جعفر و أخبرنا أبو عبد اللّٰه الحسين بن عبيد اللّٰه الغضائري قال أخبرنا أبو محمد هارون بن موسي بن أحمد التلعكبري رحمه اللّٰه قال أخبرنا علي بن همام بن سهيل قال أخبرنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميري عن يعقوب بن يزيد و محمد بن الحسين بن أبي الخطاب و أحمد بن محمد بن عيسي عن محمد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن أبان بن أبي عياش عن سليم بن قيس الهلالي.
قال عمر بن أذينة دعاني ابن أبي عياش فقال لي رأيت البارحة رؤيا أني لخليق أن أموت سريعا إني رأيتك الغداة ففرحت بك إني رأيت الليلة سليم بن قيس الهلالي فقال لي يا أبان إنك ميت في أيامك هذه فاتق اللّٰه في وديعتي و لا تضيعها و ف لي بما ضمنت من كتمانك و لا تضعها إلا عند رجل من شيعة علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه له دين و حسب فلما بصرت بك الغداة فرحت برؤيتك و ذكرت رؤياي سليم بن قيس.
لما قدم الحجاج العراق سأل عن سليم بن قيس فهرب منه فوقع إلينا بالنوبندجان (2)متواريا فنزل معنا في الدار فلم أر رجلا كان أشد إجلالا لنفسه و لا أشد اجتهادا و لا أطول بغضا للشهوة منه و أنا يومئذ ابن أربع عشرة سنة قد قرأت القرآن و كنت أسأله فيحدثني عن أهل بدر فسمعت منه أحاديث كثير عن عمر بن أبي سلمة ابن
و خبر داد مرا شیخ مقری ابوعبدالله محمد بن کال از سید جلیل القدر نظام الشرف ابوالحسن عریضی، از ابن شهریار خازن، از شیخ ابو جعفر طوسی.
و شیخ فقیه ابو عبدالله محمّد بن علی بن شهر آشوب، از قول جدش شهر آشوب و او از قول شیخ سعید ابو جعفر محمد بن حسن طوسی رضی الله عنه در حلّه در سال 567 این کتاب را به من داد و من بر او خواندم و او تصدیقم کرد.»
گفت: ابن ابی جید از محمّد بن حسن بن احمد بن ولید و محمد بن ابی القاسم ملقب به ماجیلویه، از محمد بن علی صیرفی، از حماد بن عیسی، از ابان بن ابی عیاش، از سلیم بن قیس هلالی ما را حدیث کرد و گفت، شیخ ابو جعفر طوسی گفت، ابو عبدالله حسین بن عبیدالله غضائری ما را خبر داد و گفت، ابو محمد هارون بن موسی بن احمد تلعکبری رحمه الله ما را خبر داد و گفت، ابوعلی ابن همام بن سهیل ما را خبر داد و گفت، عبدالله بن جعفر حمیری از یعقوب بن یزید و محمد بن حسین بن ابی خطاب و احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن ابی عمیر، از عمر بن اذینه، از ابان بن ابی عیاش، از سلیم بن قیس هلالی ما را خبر داد. عمر بن اذینه گفت: ابان بن ابی عیّاش یک ماه پیش از مرگش مرا فراخواند و به من گفت: دیشب خوابی دیدم و بر این باورم که به زودی خواهم مرد. امروز صبح که تو را دیدم، خوشحال شدم. دیشب سلیم بن قیس هلالی را در خواب دیدم که به من گفت: «ای ابان! تو در همین روزها خواهی مرد. در مورد امانتم از خدا بترس و آن را ضایع نکن، به پیمانی که هنگام مرگم با من بستی وفا کن و کتابم را همچنان محفوظ و مخفی بدار و آن را فقط نزد فردی از شیعیان علی بن ابی طالب (صلوات اللَّه علیه)
که متدیّن و شناخته شده باشد بگذار.» صبح که چشمم به تو افتاد، از دیدنت خوشحال شدم و یادم آمد که سلیم بن قیس را در خواب دیدم. وقتی حجّاج به عراق آمده بود، به جستجوی سلیم بن قیس پرداخته بود. سلیم از او گریخت و فراری بود که در «نوبندگان» گذرش به ما افتاد و در خانهمان اقامت گزید. من مردی بزرگوارتر و سختکوشتر و اندوهگینتر از او در زندگیام ندیدهام؛ مردی که بسیار خواهان گمنامی بود و سخت از شهرت و شناسایی خودش نفرت داشت. من که در آن زمان 14 سال داشتم، قرآن را خوانده بودم و از او میپرسیدم و او برایم از مجاهدان بدر سخن میگفت. از او احادیث بسیاری را از قول عمر بن ابی سلمه پسر
أم سلمة زوجة النبي صلي اللّٰه عليه و آله و عن معاذ بن جبل و عن سلمان الفارسي و عن علي و أبي ذر و المقداد و عمار و البراء بن عازب ثم أسلمنيها و لم يأخذ علي يمينا فلم ألبث أن حضرته الوفاة فدعاني فخلا بي و قال يا أبان قد جاورتك فلم أر منك إلا ما أحب و إن عندي كتبا سمعتها عن الثقات و كتبتها بيدي فيها أحاديث لا أحب أن تظهر للناس لأن الناس ينكرونها و يعظمونها و هي حق أخذتها من أهل الحق و الفقه و الصدق و البر عن علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه و سلمان الفارسي و أبي ذر الغفاري و المقداد بن الأسود و ليس منها حديث أسمعه من أحدهم إلا سألت عنه الآخر حتي اجتمعوا عليه جميعا و أشياء بعد سمعتها من غيرهم من أهل الحق و إني هممت حين مرضت أن أحرقها فتأثمت من ذلك و قطعت به فإن جعلت لي عهد اللّٰه و ميثاقه أن لا تخبر بها أحدا ما دمت حيا و لا تحدث بشيء منها بعد موتي إلا من تثق به كثقتك بنفسك و إن حدث بك حدث أن تدفعها إلي من تثق به من شيعة علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه ممن له دين و حسب فضمنت ذلك له فدفعها إلي و قرأها كلها علي فلم يلبث سليم أن هلك رحمه اللّٰه فنظرت فيها بعده و قطعت بها و أعظمتها و استصعبتها لأن فيها هلاك جميع أمة محمد صلي اللّٰه عليه و آله من المهاجرين و الأنصار و التابعين غير علي بن أبي طالب و أهل بيته صلوات اللّٰه عليهم و شيعته فكان أول من لقيت بعد قدومي البصرة الحسن بن أبي الحسن البصري و هو يومئذ متوار من الحجاج و الحسن يومئذ من شيعة علي بن أبي طالب صلوات اللّٰه عليه من مفرطيهم نادم متلهف علي ما فاته من نصرة علي عليه السلام و القتال معه يوم الجمل فخلوت به في شرقي دار أبي خليفة الحجاج بن أبي عتاب فعرضتها عليه فبكي ثم قال ما في حديثه شيء إلا حق قد سمعته من الثقات من شيعة علي صلوات اللّٰه عليه و غيرهم.
قال أبان فحججت من عامي ذلك فدخلت علي علي بن الحسين عليهما السلام و عنده أبو الطفيل عامر بن واثلة صاحب رسول اللّٰه صلي اللّٰه عليه و آله و كان من خيار أصحاب علي عليه السلام و لقيت عنده عمر بن أبي سلمة ابن أم سلمة زوجة النبي صلي اللّٰه عليه و آله فعرضته عليه و عرضت علي علي بن الحسين صلوات اللّٰه عليه ذلك أجمع ثلاثة أيام كل يوم إلي الليل و يغدو
امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم، معاذ بن جبل، سلمان فارسی، علی بن ابی طالب علیه السّلام، ابوذر، مقداد، عمار و براء بن عازب شنیدم. سلیم از من خواست که آنچه را از او شنیدهام پنهان دارم، ولی در این مورد از من پیمانی نگرفت و مرا سوگندی نداد. چیزی نگذشت که مرگش سر رسید. پس مرا فرا خواند و با من خلوت کرد و گفت: «ای ابان! من در همسایگی تو به سر بردم و از تو جز خوبی ندیدم. نزد من نوشتههایی است که از افراد مورد اعتماد شنیدهام و به خط خود نوشتهام. در این نوشتهها احادیثی است که دوست ندارم آنها را برای مردم آشکار کنی، زیرا انکار میکنند و برایشان باور نکردنی است، حال آنکه این احادیث حق و حقیقت است و من آنها را از اهل حق و صاحبان علم و صداقت و تقوا گرفتهام؛ از افرادی مانند علی بن ابی طالب (صلوات اللَّه علیه)، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و مقداد بن اسود (رضی اللَّه عنهم). در میان آنها حدیثی نیست که از یکی از آنان شنیده باشم و از دیگران نپرسیده باشم و همهشان بر آن حدیث اتّفاق نظر داشتند. و احادیثی است که از غیر آنان شنیدهام که آنان نیز از اهل حق بودند. راستش هنگامی که بیمار شدم، بر آن شدم که آنها را بسوزانم، اما این کار را گناه دیدم و از آن دوری گزیدم. حال اگر با من به خدای عزوجل پیمان میبندی که تا زمانی که زندهام از آنها با هیچ کس سخن نگویی و پس از مرگم نیز چیزی از آنها را به هیچ کس جز به افرادی که مورد اعتمادت باشند و آن گونه که به خودت اعتماد داری، به آنان اعتماد داشته باشی نخوانی و عهد کنی که اگر دچار مشکل و حادثهای شدی آنها را به فرد
مورد اعتمادی از شیعیان علی بن ابی طالب (صلوات اللَّه علیه) که متدیّن و شناخته شده باشد بدهی، در این صورت بگو تا آنها را به تو تحویل دهم.» من به آنچه خواست تعهد دادم و پیمان بستم. سلیم نوشتهها را به من داد و همهشان را برایم خواند و چیزی نگذشت که از دنیا رفت. خدای رحمتش کناد.
پس از او در آن نوشتهها نگریستم و به آنچه که در آنها آمده بود یقین پیدا کردم، هر چند که برایم سنگین و سخت بود، چرا که در آن هلاک همه امّت محمّد صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم از مهاجران و انصار و تابعان به جز علی بن ابی طالب و خاندان و پیروانش بود.
پس از اینکه وارد بصره شدم، نخستین کسی را که ملاقات کردم حسن بن ابی الحسن بصری بود. او در آن روز از حجّاج متواری بود. حسن در آن زمان از پیروان علی بن ابی طالب (صلوات اللَّه علیه) و از شیعیان افراطی بود و از اینکه به یاری علی علیه السّلام نشتافته و در رکاب حضرتش در پیکار جمل نجنگیده بود، سخت پشیمان و متأسّف بود. در بخش شرقی خانه ابو خلیفه حجاج بن ابی عتاب دیلمی با وی خلوت کردم و کتاب سلیم را بر او عرضه داشتم. گریست و گفت: «در احادیث آن جز حق چیزی نیست. من خود این احادیث را از پیروان مورد اعتماد علی بن ابی طالب علیه السّلام و غیر آنان شنیدهام».
ابان گفت: در همان سال به حجّ رفتم و بر علی بن الحسین علیه السّلام وارد شدم، ابوطفیل عامر بن واثله صحابی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم که از بزرگان اصحاب علی علیه السّلام نیز بود در محضر حضرتش نشسته بود. عمر بن ابی سلمه، پسر امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم را هم نزد حضرتش دیدم. در طی سه روز و هر روز از صبح تا شب، همه کتاب را بر او و ابوطفیل و علی بن الحسین علیه السّلام عرضه داشتم. به این صورت که هر روز صبح
عليه عمر و عامر فقرأته عليه ثلاثة أيام فقال لي صدق سليم رحمه اللّٰه هذا حديثنا كله نعرفه و قال أبو الطفيل و عمر بن أبي سلمة ما فيه حديث إلا و قد سمعته من علي صلوات اللّٰه عليه و من سلمان و من أبي ذر و المقداد.
قال عمر بن أذينة ثم دفع إلي أبان كتب سليم بن قيس الهلالي و لم يلبث أبان بعد ذلك إلا شهرا حتي مات.
فهذه نسخة كتاب سليم بن قيس العامري دفعه إلي أبان بن أبي عياش و قرأه علي و ذكر أبان أنه قرأه علي علي بن الحسين عليهما السلام فقال عليه السلام صدق سليم هذا حديثنا نعرفه انتهي.
و أقول سيأتي تمام ذلك في كتاب الفتن و سنورد سائر مفتتحات الكتب و أسانيدها في المجلد الخامس و العشرين إن شاء اللّٰه تعالي و حيث فرغنا مما أردنا إيراده في مقدمة الكتاب فلنذكر فهرست ما اشتمل عليه كتابنا من الكتب و ترتيبها ثم لنشرع في إيراد المقاصد في الأبواب و لا حول و لا قوة إلا باللّٰه و عليه التوكل و إليه المآب.
1 كتاب العقل و العلم و الجهل.
2 كتاب التوحيد.
3 كتاب العدل و المعاد.
4 كتاب الاحتجاجات و المناظرات و جوامع العلوم.
5 كتاب قصص الأنبياء عليهم السلام
6 كتاب تاريخ نبينا و أحواله صلي اللّٰه عليه و آله
7 كتاب الإمامة و فيه جوامع أحوالهم عليهم السلام
8 كتاب الفتن و فيه ما جري بعد النبي صلي اللّٰه عليه و آله من غصب الخلافة و غزوات أمير المؤمنين عليه السلام
9 كتاب تاريخ أمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه و فضائله و أحواله.
عمر و عامر نزد حضرت میآمدند و کتاب را بر حضرتش میخواندند که سه روز طول کشید.
حضرت به من فرمود: سلیم راست گفته، خدای رحمتش کند، همه اینها احادیث ما است، میشناسیمش. ابوطفیل و عمر بن ابی سلمه گفتند: حدیثی در آن نیست که آن را از علی (صلوات اللَّه علیه) و سلمان و ابوذر و مقداد نشنیده باشیم.
عمر بن اذینه گفت: سپس ابان کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری را به من سپرد و یک ماه بعد درگذشت. این همان نسخه کتاب سلیم بن قیس عامری هلالی است که آن را ابان بن ابی عیاش به من داد و برایم خواند. ابان گفت که وی آن را بر علی بن حسین علیه السّلام خوانده و حضرتش فرموده: «سلیم راست گفته، این حدیث ما است آن را میشناسیمش.»
مؤلف: تمام این حدیث در «کتاب الفتن» آمد و باقی مقدمههای کتب و اسانید آنها را در جلد 25 خواهم آورد. انشاء الله
وقتی که در مقدمه کتاب از آنچه میخواستم فارغ شدم، باید فهرست بحار الانوار را که مشتمل بر کتابهایی است و ترتیب آن کتابها را بیاورم و سپس در مقاصد بابها آغاز کنم.
هیچ حول و قوهای نیست مگر به خدا، و بر او توکل میکنم و بازگشت به سوی اوست.
کتاب عقل و علم و جهل
کتاب توحید
کتاب عدل و معاد
کتاب احتجاجات و مناظرات و جوامع علوم
کتاب قصص انبیاء صلی الله علیه و آله
کتاب تاریخ پیامبر ما صلی الله علیه و آله و احوال ایشان.
کتاب امامت و در آن است تمام احوالات ائمه علیهم السّلام.
کتاب فتن و در آن جریانات بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از غصب خلافت و جنگهای امیرالمؤمنین علیه السّلام است.
کتاب تاریخ امیرالمؤمنین علیه السّلام و فضایل و احوال ایشان.
10 كتاب تاريخ فاطمة و الحسن و الحسين صلوات اللّٰه عليهم و فضائلهم و معجزاتهم.
11 كتاب تاريخ علي بن الحسين و محمد بن علي الباقر و جعفر بن محمد الصادق و موسي بن جعفر الكاظم صلوات اللّٰه عليهم و فضائلهم و معجزاتهم.
12 كتاب تاريخ علي بن موسي الرضا و محمد بن علي الجواد و علي بن محمد الهادي و الحسن بن علي العسكري و أحوالهم و معجزاتهم صلوات اللّٰه عليهم.
13 كتاب الغيبة و أحوال الحجة القائم صلوات اللّٰه عليه.
14 كتاب السماء و العالم و هو يشتمل علي أحوال العرش و الكرسي و الأفلاك و العناصر و المواليد و الملائكة و الجن و الإنس و الوحوش و الطيور و سائر الحيوانات و فيه أبواب الصيد و الذباحة و أبواب الطب.
15 كتاب الإيمان و الكفر و مكارم الأخلاق.
16 كتاب الآداب و السنن و الأوامر و النواهي و الكبائر و المعاصي و فيه أبواب الحدود.
17 كتاب الروضة و فيه المواعظ و الحكم و الخطب.
18 كتاب الطهارة و الصلاة.
19 كتاب القرآن و الدعاء.
20 كتاب الزكاة و الصوم و فيه أعمال السنة.
21 كتاب الحج.
22 كتاب المزار.
23 كتاب العقود و الإيقاعات.
24 كتاب الأحكام.
25 كتاب الإجازات و هو آخر الكتب و يشتمل علي أسانيدنا و طرقنا إلي جميع الكتب و إجازات العلماء الأعلام رضوان اللّٰه عليهم أجمعين.
کتاب تاریخ فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم و فضائل و معجزات آنها.
کتاب تاریخ علی بن الحسین و محمد بن علی الباقر و جعفر بن محمد الصادق و موسی بن جعفر الکاظم صلوات الله علیهم و فضائل و معجزات آنها.
کتاب تاریخ علی بن موسی الرضا و محمد بن علی الجواد و علی بن محمد الهادی و الحسن بن علی العسکری و احوال و معجزات آنها صلوات الله علیهم.
کتاب غیبت و احوالات حجت قائم صلوات الله علیه.
کتاب آسمان و جهان، و آن مشتمل است بر احوالات عرش و کرسی و افلاک و عناصر و موالید و ملائکه و جن و انس و وحشیان و پرندگان و سایر حیوانات و در آن ابواب صید و ذباحه و ابواب طب است.
کتاب ایمان و کفر و مکارم اخلاق.
کتاب آداب و سنن و اوامر و نواهی و گناهان کبیره و معاصی و در آن ابواب حدود است.
کتاب روضه که شامل مواعظ و حکمتها و خطبه ها است.
کتاب طهارت و نماز
کتاب قرآن و دعا
کتاب زکات و روزه و در آن اعمال سال است.
کتاب حج
کتاب مزار
کتاب عقود و ایقاعات
کتاب احکام
کتاب اجازات
و آن آخرین کتابها است که مشتمل بر سندهای حدیث و طرق احادیث به سوی تمام کتابها و اجازههای علمای اعلام است، رضوان الله علیهم اجمعین است.(1)
1) . گفتنی است که بحار الانوار چاپ قدیم بیست و پنج جلد با عناوین فوق الذکر بوده است اما چاپ جدید آن صد و ده جلد می باشد. (مترجم)
البقرة: لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ و قال تعالي كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ و قال تعالي وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
آل عمران: وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ و قال تعالي قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ و قال إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ
المائدة: ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ و قال تعالي فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ و قال وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
الأنعام: وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ و قال وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
الأنفال: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ
يونس: أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ و قال تعالي وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَي الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ
هود: وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
يوسف: إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
الرعد: إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
إبراهيم: وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ
طه: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهي
النور: كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
الزمر: إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْري لِأُولِي الْأَلْبابِ
{برای گروهی که میاندیشند، واقعا نشانههایی [گویا] وجود دارد.}
{بدین گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند باشد که بیندیشید.}
{و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد.}
{و جز خردمندان کسی متذکر نمیشود.}
{در حقیقت ما نشانهها[ی دشمنی آنان] را برای شما بیان کردیم اگر تعقل کنید.}
{مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز برای خردمندان نشانههایی [قانع کننده] است.}
{زیرا آنان مردمیاند که نمیاندیشند.}
{پس ای خردمندان، از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید.}
{بر خدا دروغ میبندند و بیشترشان تعقل نمیکنند.}
{ولی بیشترشان نادانی میکنند.}
{و قطعا سرای بازپسین برای کسانی که پرهیزکاری میکنند بهتر است آیا نمیاندیشید؟}
{قطعاً بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانیاند که نمیاندیشند.}
{و از آنان کسی است که به سوی تو مینگرد آیا تو نابینایان را - هر چند نبینند- هدایت توانی کرد؟}
{و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد و [خدا] بر کسانی که نمیاندیشند پلیدی را قرار میدهد.}
{ولی شما را قومی میبینم که نادانی میکنید.}
{ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم، باشد که بیندیشید.}
{تنها خردمندانند که عبرت میگیرند.}
{تا صاحبان خرد پند گیرند.}
{قطعا در اینها برای خردمندان نشانههایی است.}
{خداوند آیات [خود] را این گونه برای شما بیان میکند امید که بیندیشید.}
{قطعا در این [دگرگونیها] برای صاحبان خرد عبرتی است.}
المؤمن: هُديً وَ ذِكْري لِأُولِي الْأَلْبابِ و قال تعالي وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
الجاثية: آياتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
الحجرات: أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
الحديد: قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
الحشر: ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ
مع، معاني الأخبار لي، الأمالي للصدوق الْحَافِظُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الثَّقَفِيِّ عَنْ عِيسَي بْنِ مُحَمَّدٍ الْكَاتِبِ عَنِ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام عُقُولُ النِّسَاءِ فِي جَمَالِهِنَّ وَ جَمَالُ الرِّجَالِ فِي عُقُولِهِمْ (1).
الجمال الحسن في الخلق و الخلق و قوله عليه السلام عقول النساء في جمالهن لعل المراد أنه لا ينبغي أن ينظر إلي عقلهن لندرته بل ينبغي أن يكتفي بجمالهن أو المراد أن عقلهن غالبا لازم لجمالهن و الأول أظهر.
لي، الْعَطَّارُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ جَمِيلٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَ عَقْلُهُ دِينُهُ وَ مُرُوَّتُهُ حَيْثُ يَجْعَلُ نَفْسَهُ وَ الْأَيَّامُ دُوَلٌ وَ النَّاسُ إِلَي آدَمَ شَرَعٌ سَوَاءٌ.
اللب بضم اللام خالص كل شيء و العقل و المراد هنا الثاني أي تفاضل أفراد الإنسان في شرافة أصلهم إنما هو بعقولهم لا بأنسابهم و أحسابهم ثم بين عليه السلام أن العقل الذي هو منشأ الشرافة إنما يظهر باختياره الحق من الأديان و بتكميل دينه بمكملات الإيمان و المروءة مهموزا بضم الميم و الراء الإنسانية (2)مشتق من المرء و قد يخفف بالقلب و الإدغام و الظاهر أن المراد أن إنسانية المرء و كماله و نقصه فيها إنما يعرف بما يجعل نفسه فيه و يرضاه لنفسه من الأشغال و الأعمال و
{[که] رهنمود و یادکردی برای خردمندان است.}
{و امید که در اندیشه فرو روید.}
{فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای ارجمند سنجیدهکار است.}
{بیشترشان نمیفهمند.}
{به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیدهایم، باشد که بیندیشید.}
{زیرا آنان مردمانیاند که نمیاندیشند.}
معانی الأخبار و امالی صدوق: حضرت علی علیه السّلام فرمود: عقلهای زنان در زیباییشان است و زیبایی مردان در عقلهایشان.(3)
«الجمال» نیکویی در خلقت و خلق است. سخن امام علیه السّلام «عقول النساء فی جمالهن»، احتمال دارد مقصود چنین باشد که سزاوار نیست به عقل زنان نگاه شود، چون کمیاب است، بلکه سزاوار است به زیباییهای آنها اکتفا شود. یا مراد این است که عقلهای زنان غالباً همراه زیباییهای آنهاست. و احتمال اول اظهر است.
امالی صدوق: امام صادق علیه السّلام فرمود: امیرمؤمنان همیشه میفرمود: ریشه انسان عقل او است و عقل انسان، دین و مردانگی اوست که نفس خود را کجا قرار میدهد و روزگار در چرخش است. و مردم تا حضرت آدم همه برابرند.(4)
«لب» به معنای خالص هر چیز و به معنای عقل نیز میآید. و در این حدیث مراد این است که فضیلت انسانها در شرافت اصل آنهاست که فقط به خاطر عقلهایشان میباشد، نه به حسب و نسب. پس امام علیه السّلام فرموده: عقل منشأ شرافت است که این نورانیت عقل، به خاطر انتخاب دین حق از میان دینها و با تکمیل دین به مکملات ایمان و مردانگی ظاهر میشود.
«مروّت» به معنای انسانیت است که از «مرء» مشتق شده است. و ظاهراً مراد این است که انسانیت مرد و کمال و نقص او، فقط زمانی شناخته میشود که دیده شود نفس خود را در کجا قرار میدهد و به آن راضی میشود از کار و اشتغالات
1) يحتمل أن يكون مراده عليه السلام حث الرجال و ترغيبهم فيما يكمل به عقولهم و تحريصهم علي ترك تزيين جمالهم و ما يتعلق بظاهرهم. مثل ما تقول: انت لرجل كم ترغب في تحسين ظاهرك و نظافة وجهك و جعادة شعرك؟! دع ذلك للنساء، انما جمال الرجل في تكميل عقله و تزكية نفسه و علي ذلك فالمراد بالجمال هو حسن الظاهر و الخلق.
2) و قد اخطأ رحمه اللّٰه فان هذه الاشتقاقات كالانسانية و المروة و الفتوة و نحوها لافادة ظهور آثار مبدأ الاشتقاق فمعني المروة ظهور آثار المرء مقابل المرأة في الإنسان و هو علو النظر و الصفح عن المناقشة في صغائر العيوب و الوفاء و نحوها.
3) . معانی الاخبار: 264
4) . امالی صدوق: 196
الدرجات الرفيعة و المنازل الخسيسة فكم بين من لا يرضي لنفسه إلا كمال درجة العلم و الطاعة و القرب و الوصال و بين من يرتضي أن يكون مضحكة للئام لأكلة و لقمة و لا يري لنفسه شرفا و منزلة سوي ذلك.
و يحتمل أن يكون المراد التزوج بالأكفاء كما قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام لِدَاوُدَ الْكَرْخِيِّ حِينَ أَرَادَ التَّزْوِيجَ انْظُرْ أَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ. و التعميم أظهر.
و الدول مثلثة الدال جمع دولة بالضم و الفتح و هما بمعني انقلاب الزمان و انتقال المال أو العزة من شخص إلي آخر و بالضم الغلبة في الحروب و المعني أن ملك 9 الدنيا و ملكها و عزها تكون يوما لقوم و يوما لآخرين و الناس إلي آدم شرع بسكون الراء و قد يحرك أي سواء في النسب و كلهم ولد آدم فهذه الأمور المنتقلة الفانية لا تصير مناطا للشرف بل الشرف بالأمور الواقعية الدائمة الباقية في النشأتين و الأخيرتان مؤكدتان للأوليين.
لي، ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ (1)عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ: خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ قِيلَ وَ مَا هُنَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ الدِّينُ وَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الْأَدَبِ وَ خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَتَهَنَّأِ الْعَيْشُ الصِّحَّةُ وَ الْأَمْنُ وَ الْغِنَي وَ الْقَنَاعَةُ وَ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ.
ل، أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ قُتَيْبَةَ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْعَجَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ الدِّينُ وَ الْعَقْلُ وَ الْأَدَبُ وَ الْحُرِّيَّةُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ.
سن، المحاسن ابن يزيد مثله و فيه و الجود مكان الحرية.
حسن الأدب إجراء الأمور علي قانون الشرع و العقل في خدمة الحق و معاملة الخلق و الغني عدم الحاجة إلي الخلق و هو غني النفس فإنه الكمال لا
و درجههای بلند و جایهای پست، چقدر فاصله است بین کسی که نمیپسندد برای خودش، مگر کمال درجه علم و طاعت و قرب و وصال حق و کسی که میپسندد به خاطر خوردن یک لقمه نان مضحکه مردمان پست باشد و برای خود شرافت و منزلتی غیر از آن قائل نیست. و احتمال دارد مراد حدیث تزویج کردن با هم شأن و هم کفو باشد. چنان چه امام صادق علیه السّلام برای داود کرخی هنگام ازدواجش فرمود: نگاه کن نفس خود را کجا قرار میدهی و با کی ازدواج میکنی. تعمیم در معنا که همه مراد باشد بهتر است.
«دَُوِل» جمعی دولت (دَُولة) که به معنای انقلاب زمان و انتقال مال و عزّت از شخصی به شخص دیگر است. «دُولة» پیروزی در جنگهاست و معنایش این است که پادشاهی و مال وعزّت دنیا، یک روز برای قومی و روز دیگر برای دیگران میباشد.
«والناس آدم شرع سواء» یعنی تمام مردم در نسب برابرند و همه اولاد آدمند، پس این امور، منتقل شونده و نابود شونده است و مناط شرافت انسان
نمیشود، بلکه شرافت وی به خاطر کارهای همیشگی و باقی در دنیا و آخرت است. این دو معنای اخیر (شرع سواء)، تأکید دو تای اولی است.
امالی صدوق: امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که پنج چیز در او نباشد، خیری زیادی در او نیست. عرض شد: یابن رسول الله! آنها چیست؟ فرمود: دین، عقل، حیا، خوش خلقی، ادب نیک. و کسی که پنج چیز را نداشته باشد، زندگی برایش گوارا نیست: تندرستی، امنیت، بینیازی، قناعت، دوست موافق.(2)
خصال: امام صادق علیه السّلام فرمود: هر کس پنج خصلت ندارد، خیری زیادی در او نیست: دین، عقل، ادب، آزاد منشی، خوش خلقی.(3)
در کتاب محاسن، به جای «آزادمنشی»، «سخاوت» آمده است.(4)
«ادب نیک» به جا آوردن کارها بر طبق قانون شرع و عقل، در خدمت خدا و ارتباط با خلق خداست. «بی نیازی» نیاز نداشتن به مردم است که از حالت اعتماد به نفس ناشی میشود، نه
1) بكسر السين المهملة و فتح النون، الظاهر أنّه عبد اللّٰه بن سنان و هو كما في رجال النجاشيّ ابن طريف مولي بني هاشم و يقال مولي بني أبي طالب، كان خازنا للمنصور و المهدي و الهادي و الرشيد كوفيّ ثقة، من أصحابنا، جليل، لا يطعن عليه في شيء، روي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، و قيل: روي عن أبي الحسن موسي عليه السلام و لم يثبت لان محمّد بن سنان لم يرو عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام.
2) . امالی صدوق: 240
3) . خصال: 298
4) . محاسن: 191
الغني بالمال و الحرية تحتمل المعني الظاهر فإنها كمال في الدنيا و ضدها غالبا يكون مانعا عن تحصيل الكمالات الأخروية و يحتمل أن يكون المراد بها الانعتاق عن عبودية الشهوات النفسانية و الانطلاق عن أسر الوساوس الشيطانية و اللّٰه يعلم.
لي، الأمالي للصدوق لَا جَمَالَ أَزْيَنُ مِنَ الْعَقْلِ. رواه في خطبة طويلة عن أمير المؤمنين عليه السلام سيجيء تمامها في باب خطبه عليه السلام .
لي، الأمالي للصدوق ابْنُ مُوسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام فُلَانٌ مِنْ عِبَادَتِهِ وَ دِينِهِ وَ فَضْلِهِ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَقَالَ كَيْفَ عَقْلُهُ فَقُلْتُ لَا أَدْرِي فَقَالَ إِنَّ الثَّوَابَ عَلَي قَدْرِ الْعَقْلِ إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي جَزِيرَةٍ مِنْ جَزَائِرِ الْبَحْرِ خَضْرَاءَ نَضِرَةٍ كَثِيرَةِ الشَّجَرِ طَاهِرَةِ الْمَاءِ وَ إِنَّ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَرَّ بِهِ فَقَالَ يَا رَبِّ أَرِنِي ثَوَابَ عَبْدِكَ هَذَا فَأَرَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ فَاسْتَقَلَّهُ الْمَلَكُ فَأَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنِ اصْحَبْهُ فَأَتَاهُ الْمَلَكُ فِي صُورَةِ إِنْسِيٍّ فَقَالَ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَابِدٌ بَلَغَنَا مَكَانُكَ وَ عِبَادَتُكَ بِهَذَا الْمَكَانِ فَجِئْتُ لِأَعْبُدَ مَعَكَ فَكَانَ مَعَهُ يَوْمَهُ ذَلِكَ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لَهُ الْمَلَكُ إِنَّ مَكَانَكَ لَنَزِهَةٌ قَالَ لَيْتَ لِرَبِّنَا بَهِيمَةً فَلَوْ كَانَ لِرَبِّنَا حِمَارٌ لَرَعَيْنَاهُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فَإِنَّ هَذَا الْحَشِيشَ يَضِيعُ فَقَالَ لَهُ الْمَلَكُ وَ مَا لِرَبِّكَ حِمَارٌ فَقَالَ لَوْ كَانَ لَهُ حِمَارٌ مَا كَانَ يَضِيعُ مِثْلُ هَذَا الْحَشِيشِ فَأَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَي الْمَلَكِ إِنَّمَا أُثِيبُهُ عَلَي قَدْرِ عَقْلِهِ (1)
ان حسن انتخاب الإنسان يكشف عن كمال عقله، و عدمه علي عدمه، فانتخاب الممتنع مع إمكان انتخاب الممكن او تفضيل الاخس و هو رعي حماره علي الأشرف و هو مناجاته و عبادته تعالي يكشف عن قصور عقله، فالعابد لم يكن ممن يقول بجسميته سبحانه كما يشعر بذلك كلمة «لو وليت» و لكن لما كان عقله ناقصا فالثواب التام لا يليق به.
.از داشتن مال و دارایی. «آزادمنشی» دو احتمال دارد 1) آزادی ظاهری؛ که کمال در دنیا است. و ضد آن خفقان است که مانع رسیدن به کمالات اخروی میگردد. 2) آزادی از بندگی شهوات نفسانی و رهایی از اسارت و وسوسههای شیطانی است، والله یعلم.
امالی صدوق: امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبهای که تمام آن بعداً در قسمت خطبهها خواهد آمد، فرمود: هیچ زیبایی آراستهتر از عقل نیست.(2)
امالی صدوق: محمد بن سلیمان از پدرش روایت کرده که گفت: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: فلانی در عبادت و دین و فضل خود چنین و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمیدانم. فرمود: قطعاً ثواب به اندازه عقل است.
مردی از طایفه بنی اسرائیل در جزیرهای از جزایر دریا که سبز و خرم و پر درخت خوش آب و هوا بود، خدا را عبادت میکرد. یکی از فرشتگان به او گذشت و عرض کرد: خدایا! ثواب این بندهات را به من نشان ده. خدا به وی نشان داده و او آن را کم شمرد. خدا به آن فرشته وحی کرد که با او همنشین باش. پس آن ملک به صورت انسان نزد او رفت.
عابد گفت: تو کیستی؟ گفت: من مردی عابدم که آوازه عبادت تو مرا به اینجا کشانده است. آمدهام تا همراه تو عبادت خدا کنم. و آن روز را با او گذراند. روز بعد فرشته به او گفت: جای خرّمی داری؟ عابد در جوابش گفت: کاش پروردگار ما را حیواناتی میبود. اگر او خری میداشت، در اینجا برایش میچرانیدم. این همه علف ضایع میشود!
فرشته گفت: پروردگار تو خر ندارد. عابد گفت: اگر داشت این همه علف از بین نمیرفت. خدا به آن فرشته چنین خطاب کرد: قطعاً او را من به اندازه عقلش ثواب میدهم.(3)
1) يمكن أن يقال: أن المراد من الثواب ما اعد للمستضعفين و البله، أو يقال: إن الثواب يترتب علي روح الطاعة، و كون العبد منقادا و مطيعا لامر مولاه، كما أن العقاب يترتب علي العصيان، و كونه في مقام التجري و العناد، فحيث إن العابد كان مؤمنا و منقادا للّٰه تعالي فيترتب الثواب علي ايمانه و انقياده و ان كان في ادراك بعض صفاته تعالي قاصرا و لذا تري أنّه لحبه و انقياده للمولي يتمني أن ترجع المنفعة إليه سبحانه كما يشعر بذلك قوله: ليت لربنا بهيمة. و قوله: فلو كان لربنا حمار لرعيناه. هذا كله علي فرض دلالة الحديث علي اعتقاده بالتجسم، و يمكن أن يقال:
2) . امالی صدوق: 264
3) . امالی صدوق: 341
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَي قَدْرِ عُقُولِهِمْ.
الظاهر أن قوله و قال الصادق عليه السلام إلي آخر الخبر خبر مرسل كما يظهر من الكافي قوله من عبادته بيان لقوله كذا و كذا و كذا خبر لقوله فلان و يحتمل أن يكون متعلقا بمقدر أي فذكرت من عبادته و أن يكون متعلقا بما عبر عنه بكذا و كذا كقوله فاضل كامل فكلمة من بمعني في أو للسببية و النضارة الحسن و الطهارة هنا بمعناه اللغوي أي الصفاء و اللطافة.
و في بعض نسخ الكافي بالظاء المعجمة أي كان جاريا علي وجه الأرض و النزاهة البعد عما يوجب القبح و الفساد و الأظهر لنزه كما في الكافي و لعله بتأويل البقعة و العرصة و مثلهما.
و في الخبر إشكال من حيث إن ظاهره كون العابد قائلا بالجسم و هو ينافي استحقاقه للثواب مطلقا و ظاهر الخبر كونه مع هذه العقيدة الفاسدة مستحقا للثواب لقلة عقله و بلاهته و يمكن أن يكون اللام في قوله لربنا بهيمة للملك لا للانتفاع و يكون مراده تمني أن يكون في هذا المكان بهيمة من بهائم الرب لئلا يضيع الحشيش فيكون نقصان عقله باعتبار عدم معرفته بفوائد مصنوعات اللّٰه تعالي بأنها غير مقصورة علي أكل البهيمة لكن يأبي عنه جواب الملك إلا أن يكون لدفع ما يوهم كلامه أو يكون استفهاما إنكاريا أي خلق اللّٰه تعالي بهائم كثيرا ينتفعون بحشيش الأرض و هذه إحدي منافع خلق الحشيش و قد ترتبت بقدر المصلحة و لا يلزم أن يكون في هذا المكان حمار بل يكفي وجودك و انتفاعك.
و يحتمل أن يكون اللام للاختصاص لا علي محض المالكية بأن يكون لهذه البهيمة اختصاص بالرب تعالي كاختصاص بيته به تعالي مع عدم حاجته إليه و يكون جواب الملك أنه لا فائدة في مثل هذا الخلق حتي يخلق اللّٰه تعالي حمارا و ينسبه إلي مقدس جنابه تعالي كما في البيت فإن فيه حكما كثيرة.
و علي التقادير لا بد إما من ارتكاب تكلف تام في الكلام أو التزام فساد بعض
امام صادق علیه السّلام فرمود: پیامبرصلی الله علیه و آله هرگز با بندگان خدا بر اساس توانایی عقل خود سخن نمیگفت [زیرا] رسول خدا فرمود: ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم.(1)
ظاهراً حدیث شماره 7 مرسل است، چنان چه از کتاب کافی استفاده میشود.(2)
عبارت «من عبادته» توضیح قول کذا و کذا است. و «کذا» خبر قول «فلان» است. و احتمال دارد متعلق به عامل مقدر باشد، به معنای «ذکرت من عبادته»، یعنی یادآوری کردم عبادت او را، و احتمال دارد متعلق باشد به آنچه که از آن تعبیر به «کذا و کذا» نموده است، یعنی «فاضل کامل» که کذا و کذا عبارت اخری آن است.
کلمه «من» به معنای «فی» یا به معنای «سببیت» است. «نظارت» به معنای حسن و نیکویی است. «طهارت» به معنای لغوی آن یعنی صفا و پاکی است. «نظاهت» به معنای دوری از پلیدی و فساد است. در بعضی نسخههای کافی(3)«نزاهت» به ظاء آمده که به معنای جاری شدن به روی زمین است. در کتاب کافی عبارت «لنزه» آمده است و این بهتر و ظاهرتر است و احتمال دارد به معنای بقعه و عرصه و مانند آن باشد. از جهت اینکه ظاهر حدیث میرساند که عابد قائل به جسم بوده، در خبر اشکال است و قائل به جسمانیت الهی با استحقاق ثواب منافات دارد، و ظاهر این خبر این است که عابد با عقیده فاسد به جهت کمی عقل و سستی فکری، ثواب کم را داشته است. همچنین ممکن است:
لام در «لربّنا بهیمة» برای ملکیت باشد نه برای انتفاع و مراد از آرزوی آن عابد، این باشد که کاش در این مکان چهارپایی از چهارپایان پروردگار میبود تا علفها ضایع نمیشد. پس کمی عقل آن عابد به اعتبار نشناختن فایدههای مخلوقات خداوند بوده است که آن تنها در چریدن چهارپایان خلاصه نمیشود، لکن جواب فرشته از این احتمال دور است، مگر اینکه جواب فرشته را در پاسخ توهّم سخن عابد بدانیم.
یا استفهام انکاری است؛ یعنی خداوند چهارپایان زیادی را خلق نمود که از گیاهان زمین بهره میبرند و این یکی از فایدههای خلق گیاهان است. لازم نیست که الاغی در اینجا باشد، بلکه وجود تو و بهره بردن شما هم کفایت میکند.
و احتمال دارد «لام» برای اختصاص باشد نه برای ملکیت. به این معنا که این چهارپا اختصاص به خدا دارد، مانند کعبه که اختصاص به خدا دارد، در عین نیاز نداشتن او به خانه. در این صورت جواب فرشته این است که هیچ فایدهای در این خلق نیست که خداوند الاغی را خلق کند و آن را به خودش نسبت دهد. چنان چه در مورد کعبه چنین است که دارای حکمتهای زیادی است.
به هر تقدیر ناچاریم یا مرتکب تکلّف در کلام شویم یا ملتزم به بطلان بعضی
الأصول المقررة فی الکلام. و الله یعلم.
ل، لي، الأمالي للصدوق ابْنُ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ (1)عَنِ ابْنِ طَرِيفٍ (2)عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ (3)عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ: هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَي آدَمَ عليه السلام فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْ وَاحِدَةً وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ وَ مَا الثَّلَاثُ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدِّينُ (4)قَالَ آدَمُ فَإِنِّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالا لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا (5)أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُمَا كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ.
سن، المحاسن عمرو بن عثمان مثله
الشأن بالهمز الأمر و الحال أي الزما شأنكما أو شأنكما معكما و لعل الغرض كان تنبيه آدم عليه السلام و أولاده بعظمة نعمة العقل و قيل الكلام مبني علي الاستعارة التمثيلية و يمكن أن يكون جبرئيل عليه السلام أتي بثلاث صور مكان كل من الخصال صورة تناسبها فإن لكل من الأعراض و المعقولات صورة تناسبه من الأجسام و المحسوسات و بها تتمثل في المنام بل في الآخرة و اللّٰه يعلم.
ل، الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنِ
اصول مقرره کلام گردیم تا معنای حدیث درست شود؛ و خداوند دانا به حقیقت امر است.
خصال و امالی صدوق: امام علی علیه السّلام فرمود: جبرئیل بر حضرت آدم علیه السّلام فرود آمد و گفت: ای آدم! من مأمورم شما را به یکی از سه چیز رهنمایی کنم که یکی از آنها را انتخاب کنی. حضرت آدم فرمود: ای جبرئیل! آن سه چیز کداماند؟ جبرئیل گفت: عقل، حیا و دین. آدم فرمود: من قطعاً عقل را برگزیدم. پس جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و عقل را رها کنید!
آنها گفتند: ای جبرئیل! همانا ما دستور داریم که هر کجا عقل باشد، همراهش باشیم. جبرئیل گفت: پس به مأموریت خود عمل کنید. سپس جبرئیل به آسمان بالا رفت.(6)
در کتاب محاسن نیز مثل این حدیث آمده است.(7)
«شأن» به معنای امر و حال آمده «الزما شأنکما» یعنی خود دانید یا اختیار با شماست. شاید هدف آگاهی آدم و فرزندانش به بزرگی نعمت عقل باشد. گفته شده که این حدیث از باب کنایه و تشبیه است و ممکن است جبرئیل سه تصویر مناسب را به جای سه صفت آورده باشد، چون اعراض و معقولات دارای صور مناسب اجسام و محسوسات میباشند که به سبب آنها در خواب و بلکه در آخرت تجسم پیدا میکند.
خصال:
1) هو المفضل بن صالح الأسدي النخاس بالنون المضمومة و الخاء المعجمة المشددة رمي بالغلو و الضعف و الكذب و وضع الحديث.
2) بالطاء و الراء المهملتين وزان امير هو سعد بن طريف الحنظلي الاسكاف مولي بني تميم الكوفيّ، عده الشيخ من أصحاب السجّاد و الباقر و الصادق عليهم السلام قال: روي عن الأصبغ بن نباتة و هو صحيح الحديث.
3) بضم النون، هو: الأصبغ «بفتح الهمزة» ابن نباتة التميمي الحنظلي المجاشعي الكوفيّ.قال النجاشيّ: كان من خاصّة أمير المؤمنين عليه السلام و عمر بعده، روي عنه عهد الأشتر و وصيته الي محمّد ابنه.
4) المراد بالعقل هنا لطيفة ربانية يدرك بها الإنسان حقيقة الأشياء و يميز بها بين الخير و الشر، و الحق و الباطل، و بها يعرف ما يتعلق بالمبدإ و المعاد. و له مراتب بحسب الشدة و الضعف. و الحياء: غريزة مانعة من ارتكاب القبائح و من التقصير في حقوق الحق و الخلق. و الدين: ما به صلاح الناس و رقيهم في المعاش و المعاد من غرائز خلقية و قوانين وضعية.
5) لعل المراد بالامر هو التكويني، دون التشريعي. و هو استلزام العقل للحياء و الدين، و تبعيتها له.
6) . خصال: 102
7) . محاسن: 191
ابْنِ مُسْكَانَ (1)عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ أَقَلُّ مِنْ خَمْسٍ الْيَقِينُ وَ الْقُنُوعُ وَ الصَّبْرُ وَ الشُّكْرُ وَ الَّذِي يَكْمُلُ بِهِ هَذَا كُلُّهُ الْعَقْلُ.
سن، المحاسن عثمان بن عيسي مثله
أي هذه الخصال في الناس أقل وجودا من سائر الخصال و من كان له عقل يكون فيه جميعها علي الكمال فيدل علي ندرة العقل أيضا.
ل، الخصال فِي الْأَرْبَعِمِائَةِ مَنْ كَمَلَ عَقْلُهُ حَسُنَ عَمَلُهُ.
ن، الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الرَّازِيِّ عَنْ حَمْدَانَ الدِّيوَانِيِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا عليه السلام صَدِيقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ (2).
امام صادق علیه السّلام فرمود: میان بندگان کمتر از پنج خصلت تقسیم نشده: یقین، قناعت، صبر، شکرگذاری و آنچه که همه اینها را تکمیل میکند، یعنی عقل.(3)
در کتاب محاسن نیز مثل این حدیث آمده است.(4)
یعنی این صفات نسبت به اوصاف دیگر در میان مردم کمتر است. کسی که عقل دارد، تمام آن صفتها را به نحو کمال داراست. پس این حدیث دلالت بر کمیابی عقل نیز میکند.
خصال: حضرت علی علیه السّلام در حدیث چهارصدگانه فرمود: کسی که عقلش کامل شود، عملش نیکو میگردد.(5)
عیون اخبار الرضا: امام رضا علیه السّلام فرمود: دوست هر انسان عقلش و دشمن او نادانیاش است.(6)
1) بضم الميم و سكون السين المهملة، اسم والد عبد اللّٰه، قال النجاشيّ: ص 148 عبد اللّٰه بن مسكان، ابو محمّد مولي عنزه، ثقة، عين، روي عن أبي الحسن موسي عليه السلام، و قيل انه روي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و ليس بثبت، له كتب منها كتاب في الإمامة، و كتاب في الحلال و الحرام، و أكثره عن محمّد بن عليّ بن أبي شعبة الحلبيّ و ذكر طرقه إليه فقال بعده: مات في أيام أبي الحسن قبل الحادثة، عده الكشّيّ في ص 239 ممن اجتمعت العصابة علي تصحيح ما يصحّ عنهم و تصديقهم لما يقولون، و أقروا لهم بالفقه، من أصحاب أبي عبد اللّٰه عليه السلام. و قال في ص 243: لم يسمع من أبي عبد اللّٰه عليه السلام الا حديث «من أدرك المشعر فقد أدرك الحجّ» إلي أن قال: و زعم أبو النضر محمّد بن مسعود أن ابن مسكان كان لا يدخل علي أبي عبد اللّٰه عليه السلام شفقة أن لا يوفيه حقّ اجلاله فكان يسمع من أصحابه و يأتي ان يدخل عليه اجلالا له و اعظاما له عليه السلام انتهي. اقول: يوجد له روايات كثيرة في أبواب الفقه و غيرها عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام حتّي نقل عن المجلسيّ الأول رحمه اللّٰه انها تبلغ قريبا من ثلاثين حديثا من الكتب الأربعة و غيرها فلازم صحة كلام النجاشيّ و الكشّيّ ارسال تلك الأحاديث، و هو بعيد جدا و يمكن حمل كلامهما علي عدم روايته عنه عليه السلام بالمشافهة فلا مانع من سؤاله عنه عليه السلام بالمكاتبة كما يومي بذلك الكشّيّ في رجاله: قال: و زعم يونس ان ابن مسكان سرح مسائل الي أبي عبد اللّٰه عليه السلام يسأله فيها و اجابه عليها. من ذلك: ما خرج إليه مع إبراهيم بن ميمون كتب إليه يسأله عن خصي دلس نفسه علي امرأة، قال يفرق بينهما و يوجع ظهره.
2) لان شأن كل أحد ايصال صديقه الي ما فيه سعادته و منفعته و دفع المضار و الشرور عنه، و شان العدو بالعكس و هذه الصفات في العقل و الجهل اقوي و أشد اذ بالعقل يصل الإنسان الي الخيرات، و يعرف ما فيه السعادة و الشقاوة، و يسلك سبيل الهداية و الرشاد، و يميز بين الحق و الباطل، و به يعبد الرحمن، و يكتسب الجنان. و بالجهل يسلك سبيل الغي و الجهالة، و يقع في ورطة الشر و الضلالة، و به يعبد الشيطان، و يكتسب غضب الرحمن، فاطلاق الصديق علي العقل اجدر كما ان اطلاق العدو علي الجهل أولي.
3) . خصال: 285
4) . محاسن: 191
5) . خصال: 633
6) . عیون اخبار الرضا 1 : 234
و رواه أيضا عن أبيه و ابن الوليد عن سعد و الحميري عن ابن هاشم عن الحسن بن الجهم عن الرضا عليه السلام
ع، علل الشرائع أبي عن سعد عن ابن عيسي عن ابن فضال عن الحسن بن الجهم عنه عليه السلام مثله
سن، ابن فضال مثله.
كنز الكراجكي، عن أمير المؤمنين عليه السلام مثله.
ما: الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي حَفْصٍ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَهْرَوَيْهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ عَبْداً عَقْلًا إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماً.
نهج، مثله.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمٍ الْأَنْبَارِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنِ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ السَّعْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أَوْصَي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام إِلَي الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام فَقَالَ فِيمَا أَوْصَي بِهِ إِلَيْهِ يَا بُنَيَّ لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا عُدْمَ أَشَدُّ مِنْ عُدْمِ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ وَ لَا وَحْشَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ فِي صَنْعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا بُنَيَّ الْعَقْلُ خَلِيلُ الْمَرْءِ وَ الْحِلْمُ وَزِيرُهُ وَ الرِّفْقُ وَالِدُهُ وَ الصَّبْرُ مِنْ خَيْرِ جُنُودِهِ يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ أَنْ يَنْظُرَ فِي شَأْنِهِ فَلْيَحْفَظْ لِسَانَهُ وَ لْيَعْرِفْ أَهْلَ زَمَانِهِ يَا بُنَيَّ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ مَرَضُ الْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ مَرَضُ الْقَلْبِ وَ إِنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ الْمَالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ تَقْوَي الْقُلُوبِ يَا بُنَيَّ لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ سَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ يَخْلُو فِيهَا بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يُحْمَدُ وَ لَيْسَ لِلْمُؤْمِنِ بُدٌّ مِنْ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً فِي ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ (1)أَوْ خُطْوَةٍ لِمَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ.
العدم بالضم الفقر و فقدان شيء و العجب إعجاب المرء بنفسه بفضائله و
در کتاب علل الشرائع این حدیث را با سند دیگر نیز نقل کرده است.(2)
در کتاب «عیون اخبار رضا» نیز مثل این حدیث آمده است. (3)
در کتاب «محاسن» نیز مثل این حدیث آمده است.(4)
در کتاب «کنز الکراجکی» نیز مثل این حدیث آمده است.
امالی طوسی: داود بن سلیمان میگوید: از امام رضا شنیدم که فرمود: خداوند به بندهای عقل نداد، مگر اینکه روزی با همان عقل، او را نجات میدهد.(5)
در کتاب «نهج البلاغه» نیز مثل این حدیث آمده است.(6)
امالی طوسی: حضرت علی علیه السّلام در سفارشی به امام حسن علیه السّلام فرمود: ای فرزندم! هیچ فقری بدتر از نادانی نیست؛ هیچ نادانی بدتر از نبود عقل نیست؛ هیچ تنهایی و وحشتی بدتر از خودپسندی نیست؛ هیچ حسبی مانند خوش خُلقی نیست؛ هیچ پرهیزکاری مانند اجتناب از گناهان نیست؛ و هیچ عبادتی مانند تفکر در آفرینش خدا (عزوجل) نیست.
ای فرزندم! عقل دوست آدمی، حلم و بردباری وزیرش، نرمخویی پدرش و صبر از بهترین سربازان اوست. ای فرزندم! عاقل ناچار است به مقام خود بنگرد و زبانش را حفظ کند و مردم زمانش را بشناسد. ای فرزندم! فقر بلایی است که بدتر از آن بیماری تن است و شدیدتر از آن بیماری قلب است و قطعاً ثروتمندی یکی از نعمتهاست و بهتر از آن، سلامتی بدن است و خوبتر از همه آنها تقوا است.
ای فرزندم! مؤمن دارای سه وقت است: ساعتی را برای مناجات با خدا، زمانی را برای محاسبه نفس، و زمانی را برای خود و لذت بردن از حلالها. مؤمن ناچار است در سه چیز شاخص باشد: اصلاح زندگیاش، گام برداشتن برای آخرتش، و لذتهای حلال.(7)
«العُدم» یعنی فقر و بیچیزی. «العُجب» یعنی خودپسندی. آدمی به کمالات
أعماله و هو موجب للترفع علي الناس و التطاول عليهم فيصير سببا لوحشة الناس عنه و مستلزما لترك إصلاح معايبه و تدارك ما فات منه فينقطع عنه مواد رحمة اللّٰه و لطفه و هدايته فينفرد عن ربه و عن الخلق فلا وحشة أوحش منه و قوله عليه السلام و لا ورع هو بالإضافة إلي ورع من يتورع عن المكروهات و لا يتورع عن المحرمات و الشخوص الذهاب من بلد إلي بلد و السير في الأرض و يمكن أن يكون المراد هنا ما يشمل الخروج من البيت و الخطوة بالضم و الكسر المكانة و القرب و المنزلة أي يشخص لتحصيل ما يوجب المكانة و المنزلة في الآخرة.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ الْكُلَيْنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام فِي خَبَرِ سَلْمَانَ وَ عُمَرَ أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ إِنَّ حَسَبَ الْمَرْءِ دِينُهُ وَ مُرُوَّتَهُ خُلُقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكَاتِبِ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عِيسَي عَنْ أَبِي طَلْحَةَ الْخُزَاعِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبَّادٍ عَنْ أَبِي فُرَاتٍ قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابٍ لِوَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ وَ إِذًا مَكْتُوبٌ فِي صَدْرِ الْكِتَابِ هَذَا مَا وَضَعَتْ الْحُكَمَاءُ فِي كُتُبِهَا الِاجْتِهَادُ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ أَرْبَحُ تِجَارَةٍ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ وَ أَدَبٌ تَسْتَفِيدُهُ خَيْرٌ مِنْ مِيرَاثٍ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ خَيْرُ رَفِيقٍ وَ التَّوْفِيقُ خَيْرُ قَائِدٍ وَ لَا ظَهْرَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ وَ لَا وَحْشَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا يَطْمَعَنَّ صَاحِبُ الْكِبْرِ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ.
العائدة المنفعة و يقال هذا أعود أي أنفع و لا ظهر أي لا معين و لا مقوي فإن قوة الإنسان بقوة ظهره.
ع، علل الشرائع ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَحْمَقِ لِأَنَّهُ سَلَبَهُ أَحَبَّ الْأَشْيَاءِ إِلَيْهِ وَ هُوَ عَقْلُهُ.
بغضه تعالي عبارة عن علمه بدناءة رتبته و عدم قابليته للكمال و ما يترتب عليه عن عدم توفيقه علي ما يقتضي رفعة شأنه لعدم قابليته لذلك فلا ينافي
و کردارش است که باعث خود برتربینی و دست درازی بر مردم میگردد. پس این صفت سبب ترس مردم از او میشود و مستلزم ترک اصلاح معایب و جبران گذشتههایش میباشد. در نتیجه رحمت و لطف خدا از او قطع میگردد. پس از خدا و مردم جدا میشود و تنها میماند و هیچ چیزی ترسناکتر از آن نیست.
«لاورع» یعنی ورع. کسی که از مکروهات دوری میکند و از انجام محرمات نمیپرهیزد، ورع نیست. «الشُخوص» از این شهر به آن شهر رفتن و سیر و سفر در زمین است و ممکن است که مراد بیرون رفتن از خانه باشد. «الخُطوة» به معنای جایگاه و قرب و منزلت است. یعنی برای تحصیل مقام و منزلت آخرت در تلاش باشد.
امالی طوسی: سدیر از امام باقر علیه السلام راجع به خبر سلمان و عمر روایت میکند که پیامبر فرمود: ای گروه قریش! بزرگی و شرافت مرد در دینداری، و جوانمردی وی در اخلاق، و ریشه و اصالت هر کس عقل اوست.(1)
امالی طوسی: ابو فرات گوید: در کتاب وهب بن منبّه خواندم که در ابتدای آن نوشته بود: این چیزی است که حکیمان در کتابهایشان نوشتهاند:
پرمنفعتترین تجارت، کوشش در عبادت خدا است. و هیچ ثروتی، پرسودتر از عقل نیست و هیچ فقری سختتر از نادانی نیست. و بهترین میراث، ادبی است که از آن استفاده کنی. و خوش خلقی بهترین رفیق است و توفیق الهی بهترین رهنماست. هیچ پشتیبانی محکمتر از مشورت کردن نیست، و هیچ وحشتی ترسناکتر از خودپسندی نیست. آدم متکبر نباید در ثناگویی مردم طمع کند.(2)
«عائده» یعنی سود و گفته میشود این پرعائدهتر است، یعنی پرسودتر است. و «لاظهر» یعنی کمک کننده و تقویت کنندهای ندارد، زیرا نیروی انسان به نیروی پشت اوست.
علل الشرائع: امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند عزوجل چیزی را مبغوضتر از احمق خلق نکرده، زیرا خدا، محبوبترین چیز را که عقل باشد، از احمق سلب کرده است.(3)
دشمنی خدای تعالی عبارت است از علم خدا به پستی مقام احمق و عدم قابلیت وی برای کمال و نداشتن توفیق بر چیزی که اقتضای مقام بلند را دارد. پس این منافی
عدم اختياره في ذلك أو يكون بغضه تعالي لما يختاره بسوء اختياره من قبائح أعماله مع كونه مختارا في تركه و اللّٰه يعلم (1).
ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْلُ وَ مِنَ الْعَقْلِ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً زَكِيّاً فَطِناً فَهِماً وَ بِالْعَقْلِ يَكْمُلُ وَ هُوَ دَلِيلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ.
الدعامة بالكسر عماد البيت و الفطنة سرعة إدراك الأمور علي الاستقامة و النور لما كان سببا لظهور المحسوسات يطلق علي كل ما يصير سببا لظهور الأشياء علي الحس أو العقل فيطلق علي العلم و علي أرواح الأئمة عليهم السلام و علي رحمة اللّٰه سبحانه و علي ما يلقيه في قلوب العارفين من صفاء و جلاء به يظهر عليهم حقائق الحكم و دقائق الأمور و علي الرب تبارك و تعالي لأنه نور الأنوار و منه يظهر جميع الأشياء في الوجود العيني و الانكشاف العلمي و هنا يحتمل الجمر و قوله زكيا فيما رأينا من النسخ بالزاء فهو بمعني الطهارة عن الجهل و الرذائل و في الكافي مكانه ذاكرا.
ب، قرب الإسناد هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يُبْغِضُ الشَّيْخَ الْجَاهِلَ وَ الْغَنِيَّ الظَّلُومَ وَ الْفَقِيرَ الْمُخْتَالَ.
تخصيص الجاهل بالشيخ لكون الجهل منه أقبح لمضي زمان طويل يمكنه فيه تحصيل العلم و تخصيص الظلوم بالغني لكون الظلم منه أفحش لعدم الحاجة و تخصيص المختال أي المتكبر بالفقير لأنه منه أشنع إذ الغني إذا تكبر فله عذر في ذلك لما يلزم الغني من الفخر و العجب و الطغيان.
اختیار احمق نیست. یا دشمنی خدای تعالی، به سبب اختیار کردن بد اعمال زشتی که مرتکب میشود توسط احمق است، در حالی که او مختار است در ترک زشتیها، و خدا به حقایق آگاه است.
علل الشرائع: امام صادق علیه السّلام فرمود: ستون و اساس انسان، عقل است و زیرکی و فهم و حفظ و دانش از عقل پدید میآید. پس زمانی که تأیید عقل از سوی نور باشد، عاقل، دانا و حافظ و پاک و زیرک و فهیم میگردد و به سبب عقل کامل میگردد، زیرا عقل، راهنما و بینایی و کلید کارش میباشد.(2)
«الدعامة» به معنای ستون خانه است. «الفطنه» به معنای سرعت درک امور به صورت صواب و صحیح است و «نور» چون باعث آشکار شدن محسوسات میگردد، بر همه آنچه که از لحاظ حسی و عقلی باعث آشکاری امور میشود اطلاق میگردد، پس بر علم و ارواح ائمه علیهم السّلام و رحمت خدا و آنچه بر قلوب عارفان از صفا و روشنایی ظاهر میشود - که حقیقت حکمتها و امور دقیقه است - و بر پروردگار نیز اطلاق میشود، زیرا او نورالانوار است و به سبب او، وجود عینی و کشفیات علمی همه امور آشکار میشود. و در اینجا احتمال دارد همه معانی نور مراد باشد. و احتمال دارد به جای کلمه «نور»، «جمر» باشد که به معنای آتش است. «زکیا» در نسخههای که ما دیدیم با «ز» به معنای پاکی از نادانی و پستیها است و در کتاب کافی به جای «زکیاً»، «اذکراً» آمده است.(3)
قرب الإسناد: امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال قطعاً پیرِ جاهل، ثروتمند ستمکار و فقیر متکبر را دشمن میدارد.(4)
اختصاص نادانی به پیر در این حدیث، به خاطر این است که نادانی از او زشتتر است، چون زمان زیادی را سپری نموده که برای وی تحصیل علم ممکن بوده است. و اختصاص ستمگر به ثروتمند به آن جهت است که ظلم از او بدتر است، زیرا وی نیاز مالی ندارد. و اختصاص متکبر به فقیر به خاطر آن است که تکبر از او مذمومتر است، زیرا ثروتمند زمانی که تکبر کند معذور است، چون لازمه غنا، فخر و خودپسندی و سرکشی است.
1) مراده رحمه اللّٰه رفع المنافاة التي تتراءي بين البغض و بين كون حماقة الاحمق غير مستندة الي اختياره و لا يخفي ان المنافاة لا ترتفع بما ذكره رحمه اللّٰه من الوجهين فان العلم بدناءة الرتبة لا تسمي بغضا، و كذا عدم توفيقه لعدم قابليته، و ما يختاره من القبيح لحماقته ينتهيان بالأخرة الي ما لا بالاختيار فالاشكال بحاله. و الحق ان بغضه كما يظهر من تعليله عليه السلام بمعني منعه ممّا من شان الإنسان ان يتلبس به و هو العقل الذي هو أحبّ الأشياء إلي اللّٰه لنقص في خلقته فهو بغض تكويني بمعني التبعيد من مزايا الخلقة لا بغض تشريعي بمعني تبعيده من المغفرة و الجنة و الذي ينافي عدم الاختيار هو البغض بالمعني الثاني لا الأول. ط.
2) . علل الشرائع: 103
3) . اصول کافی 1: 25
4) . قرب الاسناد: 82
ثو، ثواب الأعمال أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الرَّازِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرِ بْنِ أَبِي سَمَّاكٍ عَنِ الْفَضْلِ (1)بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ مَنْ كَانَ عَاقِلًا خُتِمَ لَهُ بِالْجَنَّةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
ثو، ثواب الأعمال بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ.
سن، المحاسن أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ هَمْدَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ الْوَصَّافِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: كَانَ يَرَي مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ عليهما السلام رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ يَطُولُ سُجُودُهُ وَ يَطُولُ سُكُوتُهُ فَلَا يَكَادُ يَذْهَبُ إِلَي مَوْضِعٍ إِلَّا وَ هُوَ مَعَهُ فَبَيْنَا هُوَ مِنَ الْأَيَّامِ فِي بَعْضِ حَوَائِجِهِ إِذْ مَرَّ عَلَي أَرْضٍ مُعْشِبَةٍ يَزْهُو وَ يَهْتَزُّ قَالَ فَتَأَوَّهَ الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ مُوسَي عَلَي مَا ذَا تَأَوَّهْتَ قَالَ تَمَنَّيْتُ أَنْ يَكُونَ لِرَبِّي حِمَارٌ أَرْعَاهُ هَاهُنَا قَالَ وَ أَكَبَّ مُوسَي عليه السلام طَوِيلًا بِبَصَرِهِ عَلَي الْأَرْضِ اغْتِمَاماً بِمَا سَمِعَ مِنْهُ قَالَ فَانْحَطَّ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَقَالَ لَهُ مَا الَّذِي أَكْبَرْتَ مِنْ مَقَالَةِ عَبْدِي أَنَا أُؤَاخِذُ عِبَادِي عَلَي قَدْرِ مَا أَعْطَيْتُهُمْ مِنَ الْعَقْلِ.
في القاموس الزهو المنظر الحسن و النبات الناضر و نور النبت و زهرة و إشراقه و الاهتزاز التحرك و النشاط و الارتياح و الظاهر أنهما بالتاء صفتان للأرض أو حالان منها لبيان نضارة أعشابها و طراوتها و نموها و إذا كانا بالياءين كما في أكثر النسخ فيحتمل أن يكونا حالين عن فاعل مر العابد إلي موسي عليه السلام و الزهو جاء بمعني الفخر أي كان يفتخر و ينشط إظهارا لشكره تعالي فيما هيأ له من ذلك.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِفْطَارُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ صَوْمِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا وَ لَا نَبِيّاً حَتَّي
ثواب الأعمال: فضل بن عثمان گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: هر کس عاقل باشد، به خواست خدا سرانجامش بهشت خواهد بود.(2)
ثواب الأعمال: امام صادق علیه السّلام فرمود: هر کس عاقل است، دیندار است و کسی که دیندار باشد، وارد بهشت میگردد.(3)
محاسن: امام باقر علیه السّلام فرمود: حضرت موسی علیه السّلام مردی از بنی اسرائیل را دید که سجدههای طولانی و سکوت بسیار مینمود. پس حضرت موسی علیه السّلام پیوسته همراه وی بود. آن مرد روزی از روزها در پی نیازهایش، گذرش به زمین سرسبز و دلنواز و باطراوتی افتاد و آهی کشید. پس موسی علیه السّلام از او پرسید: چرا آه کشیدی؟ آن مرد در جواب گفت: کاش پروردگارم خری داشت که آن را در این چمنزار میچرانیدم. راوی گفت: حضرت موسی به سبب آنچه که از آن مرد شنید، مدت زیادی غمزده به زمین چشم دوخت. در این حال بر موسی علیه السّلام وحی نازل شد: چرا حرف بندهام را بزرگ پنداشتی؟ زیرا من بندگانم را به اندازه عقلی که به ایشان دادهام مجازات میکنم.(4)
در کتاب قاموس آمده: «الزهو» جای نیکو و سرسبز و نشاط آور و پرتو افکنی گیاه و شکوفهها است.(5)«الاهتزاز» تحرک نشاط آور و روحانگیز است.(6)«یزهو و یهتز» ظاهراً با تاء است، صفت ارض یا حال از ارض میباشد برای بیان شادابی و طراوت و رشد گیاهان و اگر این دو کلمه با یاء باشد - چنان که در بیشتر نسخهها آمده - احتمال دارد که این دو تا حال از فاعل «مرّالعابد الی موسی علیه السّلام» باشد. «الزهو» به معنی فخر آمده، یعنی آن عابد افتخار میکرد و با خوشحالی به خاطر امکانات آماده، اظهار شکر خدا می نمود.
محاسن: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا چیزی برتر از عقل را برای بندگانش تقسیم نکرده است. پس خواب عاقل از شبزنده داری جاهل برتر است؛ افطار خردمند از روزه داری نادان بهتر است؛ و اقامت عاقل در منزلش، از مسافرت جاهل برتر است. خدا رسول و پیامبری را مبعوث نکرد مگر برای
1) و في نسخة: الفضيل. قال النجاشيّ في رجاله ص 217 الفضل بن عثمان المرادي الصائغ الأنباري أبو محمّد الأعور مولي ثقة ثقة، روي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، و هو ابن اخت علي ابن ميمون المعروف بابي الاكراد. و قد وثقه المفيد و غيره.
2) . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: 36
3) . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: 36
4) . محاسن: 193
5) . قاموس 4 : 342
6) . قاموس 2 : 203
يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ عُقُولِ جَمِيعِ أُمَّتِهِ وَ مَا يُضْمِرُ النَّبِيُّ فِي نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّي الْعَاقِلُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّي عَقَلَ مِنْهُ وَ لَا بَلَغَ جَمِيعُ الْعَابِدِينَ فِي فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ إِنَّ الْعُقَلَاءَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ.
من شخوص الجاهل أي خروجه من بلده و مسافرته إلي البلاد طلبا لمرضاته تعالي كالجهاد و الحج و غيرهما و ما يضمر النبي في نفسه أي من النيات الصحيحة و التفكرات الكاملة و العقائد اليقينية و ما أدي العاقل فرائض اللّٰه حتي عقل منه أي لا يعمل فريضة حتي يعقل من اللّٰه و يعلم أن اللّٰه أراد تلك منه و يعلم آداب إيقاعها و يحتمل أن يكون المراد أعم من ذلك أي يعقل و يعرف ما يلزمه معرفته فمن ابتدائية علي التقديرين و يحتمل علي بعد أن يكون تبعيضية أي عقل من صفاته و عظمته و جلاله ما يليق بفهمه و يناسب قابليته و استعداده و في أكثر النسخ و ما أدي العقل و يرجع إلي ما ذكرنا إذ العاقل يؤدي بالعقل و في الكافي و ما أدي العبد فرائض اللّٰه حتي عقل عنه أي لا يمكن للعبد أداء الفرائض كما ينبغي إلا بأن يعقل و يعلم من جهة مأخوذة عن اللّٰه بالوحي أو بأن يلهمه اللّٰه معرفته أو بأن يعطيه اللّٰه عقلا موهبيا به يسلك سبيل النجاة.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ: مَا يُعْبَأُ مِنْ أَهْلِ هَذَا الدِّينِ بِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَأْتِي قَوْماً لَا بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا مِمَّنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعُقُولُ فَقَالَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ فِي قَوْلِهِ يا أُولِي الْأَلْبابِ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْكَ وَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.
ما يعبأ أي لا يبالي و لا يعتني بشأن من لا عقل له من أهل هذا الدين فقال السائل عندنا قوم داخلون في هذا الدين غير كاملين في العقل فكيف حالهم فأجاب عليه السلام بأنهم و إن حرموا عن فضائل أهل العقل لكن تكاليفهم أيضا أسهل و أخف و أكثر المخاطبات في التكاليف الشاقة لأولي الألباب.
استکمال عقل و عقل پیامبر، از عقلهای تمام پیروانش برتر است و آنچه که پیامبر در نهان دارد، از اجتهاد مجتهدان بالاتر است. و عاقل واجبات خدا را ادا نمیکند، مگر با عقل از جانب خدا دریابد، و همه عبادت کنندگان از نظر برتری عبادتشان، به عبادت عاقل نمیرسند. همانا عاقلان اولوا الاباب هستند که خداوند در قرآن فرموده: «إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(1){تنها خردمندانند که عبرت میگیرند.}(2)
«شخصوص الجاهل»، مسافرتش به شهرها به خاطر رضای خدا، مثل جهاد و حج است. و «ما یضمر النبی فی نفسه»، نیتهای درست و اندیشههای کامل و عقاید یقینی پیامبر است. «لما ادّی العاقل فرائض الله حتی عقل منه»، فریضهای را انجام نمیدهد، مگر اینکه میداند از خداست و خدا آن را اراده کرده است و آداب انجام دادن آن را میداند. و احتمال دارد مراد عمومیتر از این معنا باشد، یعنی میاندیشد و میشناسد آن چیزی را که برای او لازم است.
«مِنْ» در هر دو صورت ابتدائیه است و امکان دارد بعد از ابتدائیه، تبعیضه باشد، یعنی اوصاف و عظمت جلال خدا را به اندازه فهم و تناسب قابلیت و استعدادش درک میکند، و در بیشتر نسخهها «و ما ادّی العقل» آمده است که به مطلب فوق بر میگردد، میاندیشد که چون عاقل به سبب عقلش فرائض را ادا میکند. در کتاب کافی «ما ادی العقل فرائض الله حتی عقل عنه»(3)آمده، یعنی ادای واجبات آن طور که سزاوار است، برای بنده ممکن نیست، مگر تعقل کند و بداند که از طرف خدا به واسطه وحی به او رسیده یا خدا شناختش را به او عنایت فرموده یا خدا عقلی به او داده که به واسطه آن راه نجات را میپیماید.
محاسن: بعضی اصحاب ما در حدیث مرفوعی روایت کردهاند که معصوم فرموده است: به بیخردان از اهل این دین اعتنا نمیشود. عرض کردم: فدایت شوم! ما بر قومی وارد میشویم که اهل این دیناند و ما آنان را بیعقل نمیدانیم، ولی این عقول کاملی که دیگران دارند آنها ندارند. چگونهاند؟ فرمود: آنها مخاطب آیه اولواالباب نیستند. خداوند عقل را آفرید و به او فرمان داد: بیا! پس آمد. فرمود: برو! پس رفت. فرمود: سوگند به عزت و جلالم که نیکوتر و دوست داشتیتر از تو نیافریدم؛ به تو عقاب میکنم و به خاطر تو ثواب میبخشم.(4)
«ما یعبأ» باکی نیست و اعتنا نمیشود به شأن کسی از پیروان این دین که عقل ندارد. سائل عرض کرد: در نزد ما گروهی هستند که شیعهاند و عقل
کاملی ندارند. حال آنها چگونه است؟ امام علیه السّلام جواب فرمود: اینها گرچه از فضایل اهل عقل محرومند، ولی تکالیف آنها نیز سبکتر و آسانتر است و بیشتر خطابهای قرآنی در تکالیف سخت، برای عاقلان هستند.
سن، المحاسن النَّوْفَلِيُّ وَ جَهْمُ بْنُ حَكِيمٍ الْمَدَائِنِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالِهِ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَي بِعَقْلِهِ.
أقول: في الكافي حسن حال.
مص، مصباح الشريعة قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْجَهْلُ صُورَةٌ رُكِّبَتْ فِي بَنِي آدَمَ إِقْبَالُهَا ظُلْمَةٌ وَ إِدْبَارُهَا نُورٌ وَ الْعَبْدُ مُتَقَلِّبٌ مَعَهَا (1)كَتَقَلُّبِ الظِّلِّ مَعَ الشَّمْسِ أَ لَا تَرَي إِلَي الْإِنْسَانِ تَارَةً تَجِدُهُ جَاهِلًا بِخِصَالِ نَفْسِهِ حَامِداً لَهَا عَارِفاً بِعَيْبِهَا فِي غَيْرِهِ سَاخِطاً وَ تَارَةً تَجِدُهُ عَالِماً بِطِبَاعِهِ سَاخِطاً لَهَا حَامِداً لَهَا فِي غَيْرِهِ فَهُوَ مُتَقَلِّبٌ بَيْنَ الْعِصْمَةِ وَ الْخِذْلَانِ فَإِنْ قَابَلَتْهُ الْعِصْمَةُ أَصَابَ وَ إِنْ قَابَلَهُ الْخِذْلَانُ أَخْطَأَ وَ مِفْتَاحُ الْجَهْلِ الرِّضَا وَ الِاعْتِقَادُ بِهِ وَ مِفْتَاحُ الْعِلْمِ الِاسْتِبْدَالُ مَعَ إِصَابَةِ مُوَافَقَةِ التَّوْفِيقِ وَ أَدْنَي صِفَةُ الْجَاهِلِ دَعْوَاهُ الْعِلْمَ بِلَا اسْتِحْقَاقٍ وَ أَوْسَطُهُ جَهْلُهُ بِالْجَهْلِ وَ أَقْصَاهُ جُحُودُهُ الْعِلْمَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ إِثْبَاتُهُ حَقِيقَةُ نَفْيِهِ إِلَّا الْجَهْلُ وَ الدُّنْيَا وَ الْحِرْصُ فَالْكُلُّ مِنْهُمْ كَوَاحِدٍ وَ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ كَالْكُلِّ.
كتقلب الظل مع الشمس أي كما أن شعاع الشمس قد يغلب علي الظل و يضيء مكانه و قد يكون بالعكس فكذلك العلم و العقل قد يستوليان علي النفس فيظهر له عيوب نفسه و يأول بعقله عيوب غيره ما أمكنه و قد يستولي الجهل فيري محاسن غيره مساوي و مساوي نفسه محاسن و مفتاح الجهل الرضا بالجهل و الاعتقاد به و بأنه كمال لا ينبغي مفارقته و مفتاح العلم طلب تحصيل العلم بدلا عن الجهل و الكمال بدلا عن النقص و ينبغي أن يعلم أن سعيه مع عدم مساعدة التوفيق لا ينفع فيتوسل بجنابه تعالي ليوفقه قوله عليه السلام إثباته أي عرفانه قال الفيروزآبادي أثبته عرفه حق المعرفة و ظاهر أن معرفة تلك الأمور كما هي مستلزمة لتركها و نفيها أو المعني أن كل من أقر بثبوت تلك الأشياء لا محالة ينفيها عن نفسه فالمراد بالدنيا حبها و
محاسن: امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرانم فرمودهاند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی دریافتید که مردی حال نیکو دارد، به نیکویی عقل وی بنگرید، چون فقط به وسیله عقل جزا داده میشود.(2)
مؤلف: این حدیث در کتاب کافی علاوه بر نیکویی عقل، کلمه «نیکویی حال» را نیز دارد.(3)
مصباح الشریعه: امام صادق علیه السّلام فرمود: نادانی صورتی است که در فرزندان آدم ترکیب شده است. روی آوردن نادانی تاریکی و پشت کردن آن نور است. و بنده با آن مانند نسبت سایه به آفتاب در گردش است. آیا نمیبینی انسان را گاه به خصلتهای نفسش نادان مییابی که خودستایی میکند، در حالی که عیبهایش را میداند و آن عیبها را در دیگران میبیند و خشم میگیرد. و گاه او را میبینی که به طبعش دانا و به نفسش خشمگین شده و اوصاف غیر خودش را توصیف میکند. پس این بنده میان عصمت و خذلان است. اگر عصمت پروردگار با آن مقابله کند، به حق میرسد و اگر خذلان با او مقابله کند، خطا میکند. کلید نادانی اعتقاد به جهل و خشنودی به آن است و کلید دانش، بدل کردن جهل با علم است با رسیدن توفیق موافق.
و کمترین صفت جاهل ادعا کردن علم است، بدون استحقاق آن. و وسط جهل، نادانی انسان به نادانی خودش است و منتهای نادانی، انکار کردن انسان است علم را. چیزی نیست که اثباتش در حقیقت نفی آن باشد، مگر جهل و دنیا و حرص که هر یکی از این سه جانشین همه و همه آن سه چیز جانشین یکی میباشد.(4)
«کتقلب الظل مع الشمس»، یعنی چنان چه شعاع آفتاب گاهی بر سایه غلبه پیدا میکند و جای آن را روشن میسازد و گاهی بر عکس هست، پس همچنین علم و عقل گاهی بر نفس چهره میشود و عیبهایش را آشکار میسازد و با عقل خودش، عیبهای دیگران را حتی الامکان تأویل مینماید. و گاهی جهل غالب میشود و خوبیهای دیگران را بد میبیند و بدیهای خودش را نیکو میپندارد. و کلید نادانی، راضی شدن و اعتقاد پیدا کردن به جهل است که فکر کند نادانیاش برایش کمال است که جدایی از آن سزاوار نیست. و کلید دانش، طلب تحصیل علم عوض جهل است، و تحصیل کمال عوض نقص است، و سزاوار است بداند که کوششاش با آماده نبودن توفیق فایده نمیدهد، پس به خدای متعال متوسل شود تا او را توفیق دهد.
«إثباته» یعنی شناختش، فیروزآبادی گوید: «اثبته» در لغت به معنای «عرّفه حقّ المعرفة»(5)یعنی آماده و روشن است که شناخت نادانی، آن طوری که در واقع هست، مستلزم ترک آن نادانی و برطرف ساختن آن به طور کامل است. یا مراد امام علیه السّلام چنین است که هر کسی که به این بدیها اقرار کند، این کارهای بد را از خودش دور میکند، پس مراد از «دنیا»، دوستی آن است.
1) و في نسخة: معهما. و قوله عليه السلام: الجهل صورة ركبت إلخ لان طبيعة الإنسان في اصل فطرتها خالية عن الكمالات الفعلية و العلوم الثابتة، فكان الجهل عجنت في طينتها و ركبت مع طبيعتها، و لكن في أصل فطرته له قوة كسب الكمالات بالعلوم و التنّور و المعارف.
2) . محاسن: 194- 195
3) . کافی 1 : 12
4) . مصباح الشریعه: 75 - 76
5) . قاموس 1 : 151
قوله عليه السلام فالكل كواحد لعل معناه أن هذه الخصال كخصلة واحدة لتشابه مباديها و انبعاث بعضها عن بعض و تقوي بعضها ببعض كما لا يخفي.
م، تفسير الإمام عليه السلام عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ أَكْمَلَ مَا فِيهِ كَانَ هَلَاكُهُ مِنْ أَيْسَرِ مَا فِيهِ.
ضه، روضة الواعظين قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ لَا غِنَي كَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ.
ضه، روضة الواعظين رُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: أَسَاسُ الدِّينِ بُنِيَ عَلَي الْعَقْلِ وَ فُرِضَتِ الْفَرَائِضُ عَلَي الْعَقْلِ وَ رَبُّنَا يُعْرَفُ بِالْعَقْلِ وَ يُتَوَسَّلُ إِلَيْهِ بِالْعَقْلِ وَ الْعَاقِلُ أَقْرَبُ إِلَي رَبِّهِ مِنْ جَمِيعِ الْمُجْتَهِدِينَ بِغَيْرِ عَقْلٍ وَ لَمِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ بِرِّ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ جِهَادِ الْجَاهِلِ أَلْفَ عَامٍ.
ضه، روضة الواعظين قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله قِوَامُ الْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ.
ختص، الإختصاص قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ مِنْ عَبْدٍ نِعْمَةً كَانَ أَوَّلُ مَا يُغَيِّرُ مِنْهُ عَقْلَهُ.
وَ قَالَ عليه السلام يَغُوصُ الْعَقْلُ عَلَي الْكَلَامِ فَيَسْتَخْرِجُهُ مِنْ مَكْنُونِ الصَّدْرِ كَمَا يَغُوصُ الْغَائِصُ عَلَي اللُّؤْلُؤِ الْمُسْتَكِنَّةِ فِي الْبَحْرِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام النَّاسُ أَعْدَاءٌ لِمَا جَهِلُوا.
وَ قَالَ عليه السلام أَرْبَعُ خِصَالٍ يَسُودُ بِهَا الْمَرْءُ الْعِفَّةُ وَ الْأَدَبُ وَ الْجُودُ وَ الْعَقْلُ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا مُصِيبَةَ أَعْظَمُ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ وَ لَا وَرَعَ كَالْكَفِّ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ وَ لَا قَائِدَ خَيْرٌ مِنَ التَّوْفِيقِ وَ لَا قَرِينَ خَيْرٌ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا مِيرَاثَ خَيْرٌ مِنَ الْأَدَبِ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ زَكَرِيَّا الْقَاضِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله حَسَبُ الْمُؤْمِنِ مَالُهُ وَ مُرُوَّتُهُ عَقْلُهُ وَ حِلْمُهُ شَرَفُهُ وَ كَرَمُهُ تَقْوَاهُ.
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ عليه السلام الْجَهْلُ وَ الْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاقِ.
«فالکل کواحد» شاید معنای حدیث این باشد که تمام این اوصاف مانند یک صفت است، زیرا مبادی آنها با هم شبیه است و بعضی آنها از بعضی دیگر برانگیخته میشود و بعضی از آنها به سبب بعضی دیگر محافظت میشود و این مطلب بر کسی پوشیده نیست.
تفسیر امام حسن عسکری: امام علیه السّلام فرمود: هر که عقلش کامل نباشد، آسانترین چیزی که در او هست هلاکتش میباشد.(1)
روضة الواعظین: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرموده است: سینه عاقل گنجینه راز اوست. هیچ ثروتی چون عقل نیست؛ هیچ فقری چون جهل نیست؛ هیچ
میراثی چون ادب نیست؛ هیچ مالی سودآورتر از عقل نیست؛ و هیچ عقلی چون تدبیر نیست.(2)
روضة الواعظین: از ابن عباس روایت شده که گفته است: پایه دین بر عقل نهاده شده است و فرایض در صورت داشتن عقل واجب شده است. پروردگارمان با عقل شناخته میشود و به وسیله عقل به او توسل میجویند، و عاقل از همه کوششگران بیعقل به پروردگار خود نزدیکتر است، و همانا ذرهای از کارهای پسندیده عاقل، از کوشش هزار ساله نادان برتر است.(3)
روضة الواعظین: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: ملاک ارزش مرد عقل اوست و هر کس را که عقل نباشد، دین نیست.(4)
اختصاص: امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتی خدا خواست از بندهاش نعمتی را ظاهر کند، عقل او اولین چیزی هست که از او میگیرد.(5)
امام صادق علیه السّلام فرمود: عقل در سخن فرو میرود، پس بیرون میآورد آن را از سینههای پنهان آن طوری که غواص از زیر دریا، لؤلؤی پنهان را بیرون میآورد.(6)
امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: مردمان دشمنان چیزی هستند که آن را نمیدانند.(7)
امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: چهار خصلت هست که مرد به واسطه آنها بزرگ میشود: عفت، ادب سخن، بخشش، خردمندی.
امیر مومنان علیه السّلام فرمود: مالی پر فایدهتر از عقل نیست؛ مصیبتی بزرگتر از نادانی نیست؛ کمکی محکمتر و بالاتر از مشورت نیست. هیچ پرهیزکاریی مانند خودداری از محرمات نیست؛ هیچ عبادتی مانند تفکر نیست؛ هیچ راهنمایی بهتر از توفیق و آماده شدن کارها نیست؛ هیچ همنشینی بهتر از خلق نیکو نیست؛ و هیچ میراثی بهتر از ادب نیست.(8)
امالی طوسی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حساب دنیوی مؤمن مالش، مردانگی او عقلش، شرف او حلمش و کرم او تقوایش است.(9)
درة الباهرة: امام هادی علیه السّلام فرمود: نادانی و بخلورزی، بدترین خُلقها هستند.(10)
وَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ عليه السلام حُسْنُ الصُّورَةِ جَمَالٌ ظَاهِرٌ وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمَالٌ بَاطِنٌ.
وَ قَالَ عليه السلام لَوْ عَقَلَ أَهْلُ الدُّنْيَا خَرِبَتْ.
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لَيْسَ الرُّؤْيَةُ مَعَ الْإِبْصَارِ وَ قَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لَا يَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ انْتَصَحَهُ.
أي الرؤية الحقيقية رؤية العقل لأن الحواس قد تعرض لها الغلط.
نهج، نهج البلاغة قَالَ عليه السلام لَا غِنَي كَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ.
وَ قَالَ عليه السلام أَغْنَي الْغِنَي الْعَقْلُ وَ أَكْبَرُ الْفَقْرِ الْحُمْقُ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ.
وَ قَالَ عليه السلام الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ بَاتِرٌ (1)فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ وَ قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله لِكُلِّ شَيْءٍ آلَةٌ وَ عُدَّةٌ وَ آلَةُ الْمُؤْمِنِ وَ عُدَّتُهُ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةٌ وَ مَطِيَّةُ الْمَرْءِ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ غَايَةٌ وَ غَايَةُ الْعِبَادَةِ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ رَاعٍ وَ رَاعِي الْعَابِدِينَ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ تَاجِرٍ بِضَاعَةٌ وَ بِضَاعَةُ الْمُجْتَهِدِينَ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ خَرَابٍ عِمَارَةٌ وَ عِمَارَةُ الْآخِرَةِ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ سَفْرٍ فُسْطَاطٌ يَلْجَئُونَ إِلَيْهِ وَ فُسْطَاطُ الْمُسْلِمِينَ الْعَقْلُ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لَا عُدَّةَ أَنْفَعُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا عَدُوَّ أَضَرُّ مِنَ الْجَهْلِ.
وَ قَالَ: زِينَةُ الرَّجُلِ عَقْلُهُ.
وَ قَالَ عليه السلام قَطِيعَةُ الْعَاقِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ الْجَاهِلِ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ لَمْ يَكُنْ أَكْثَرُ مَا فِيهِ عَقْلَهُ كَانَ بِأَكْثَرِ مَا فِيهِ قَتْلُهُ.
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود: زیبایی صورت زیبایی ظاهر و عقل خوب، زیبایی باطن است.(2)
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود: اگر اهل دنیا همه عاقل بودند، دنیا خراب میگشت.(3)
نهج البلاغه: امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: دیدن با چشم ظاهر نیست. گاهی چشمها اهل دنیا را تکذیب میکند و عقل به کسی که خیرخواه او باشد، خیانت نمیکند.(4)
دیدن حقیقی دیدن عقل است، زیرا حواس ظاهری گاهی دچار اشتباه میشود.
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: هیچ دارایی مانند خرد، هیچ بیچارگی مانند نادانی، هیچ میراثی مثل ادب و هیچ کمککاری مثل مشورت نیست.(5)
امیر مومنان علیه السّلام فرمود: داراترین دارایی عقل است و بزرگترین بیچارگی نادانی است.(6)
نهج البلاغه: امیر مومنان علیه السّلام فرمود: مالی پرمنفعتتر از عقل نیست و عقلی مانند تدبیر نیست.(7)
نهج البلاغه: امیر مومنان علیه السّلام فرمود: بردباری پوشاننده و خرد شمشیر بُرَنده است. پس کسریهای خودت را به حلمت بپوشان و هوایت را با عقلت بکش.(8)
کنز الفوائد: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چیزی ابزار و ساز و برگی دارد و ابزار و ساز و برگ مؤمن عقل اوست. هر چیزی مرکبی دارد و مرکب انسان عقل اوست. برای هر چیزی انتهایی است و انتهای عبادت عقل است. برای هر قوم چوپانی است و چوپان عبادت کنندگان عقل است. برای هر تاجر سرمایهای است و سرمایه کوشش کنندگان عقل اوست. برای هر خرابی آبادانی است و آبادانی آخرت عقل است. برای هر سفر خیمهای است که به آن پناه میبرند و خیمه مسلمانان عقل است.(9)
کنز الفوائد: امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: هیچ ابزاری نافعتر از عقل و هیچ دشمن مضرتر از نادانی نیست.(10)
کنز الفوائد: زینت مرد عقل اوست.(11)
کنز الفوائد: قطع صله رحم کردن انسان عاقل، با صله رحم کردن جاهل برابر است.(12)
کنز الفوائد: در بیشتر مواردی که عقل به کار نمیرود، احتمال قتل انسان در آنجا زیاد است.(13)
1) الباتر: القاطع. شبه الحلم بالغطاء الساتر لان الحلم يمنع عن ظهور ما يستلزمه الغضب من مساوي الأخلاق. و شبه العقل بالحسام الباتر لان بالعقل يقتل الإنسان اعدي عدوه و هو هواه، و به يغلب علي نفسه: و يصدها عن الاستيلاء علي مملكة البدن، و يمنعها عن إعمال ما يضر بحالها.
2) . درة الباهرة: 62
3) . درة الباهرة: 61
4) . نهج البلاغه، قصار الحکم: 281 ، ص 397
5) . نهج البلاغه، قصار الحکم: 54 ، ص 262
6) . نهج البلاغه، قصار الحکم: 113، ص 369
7) . نهج البلاغه، قصار الحکم: 113، ص 369
8) . نهج البلاغه، قصار الحکم: 424، ص 415
9) . کنز الفوائد 1 : 56
10) . کنز الفوائد 1 : 199
11) . کنز الفوائد 1 : 199
12) . کنز الفوائد 1 : 199
13) . کنز الفوائد 1 : 200
وَ قَالَ عليه السلام الْجَمَالُ فِي اللِّسَانِ وَ الْكَمَالُ فِي الْعَقْلِ وَ لَا يَزَالُ الْعَقْلُ وَ الْحُمْقُ يَتَغَالَبَانِ عَلَي الرَّجُلِ إِلَي ثَمَانِيَ عَشْرَةَ سَنَةً فَإِذَا بَلَغَهَا غَلَبَ عَلَيْهِ أَكْثَرُهُمَا فِيهِ.
وَ قَالَ عليه السلام الْعُقُولُ أَئِمَّةُ الْأَفْكَارِ وَ الْأَفْكَارُ أَئِمَّةُ الْقُلُوبِ وَ الْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْحَوَاسِّ وَ الْحَوَاسُّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاءِ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله اسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا وَ لَا تَعْصُوهُ فَتَنْدَمُوا.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله سَيِّدُ الْأَعْمَالِ فِي الدَّارَيْنِ الْعَقْلُ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ دِعَامَةٌ وَ دِعَامَةُ الْمُؤْمِنِ عَقْلُهُ فَبِقَدْرِ عَقْلِهِ تَكُونُ عِبَادَتُهُ لِرَبِّهِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعُقُولُ ذَخَائِرُ وَ الْأَعْمَالُ كُنُوزٌ.
لي، الأمالي للصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام قَالَ: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أُكْمِلُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَي وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ. سن، المحاسن ابن محبوب مثله.
ع، علل الشرائع فِي سُؤَالاتِ الشَّامِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي فَقَالَ النُّورُ.
أقول: سيأتي بعض الأخبار في باب علامات العقل.
سن، المحاسن مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ لَكَ الثَّوَابُ وَ عَلَيْكَ الْعِقَابُ.
سن، المحاسن السِّنْدِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالا لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْكَ إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَي وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ.
کنز الفوائد: زیبایی در زبان و کمال در عقل است. و همیشه تا هجده سالگی انسان گاهی عقل و گاهی حماقت بر او غالب میشود و زمانی که به آن سن رسید، دیگر یکی از آن دو بر بیشتر او پیروز میشود.(1)
کنز الفوائد: عقلها رهبران اندیشههایند، اندیشهها رهبران دلهایند، دلها رهبران حواسند و حواس رهبران اعضای انسانند.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از عقل راهنمایی بخواهید که شما را ارشاد میکند؛ نافرمانیاش را نکنید که پشیمان خواهید شد.
کنز الفوائد: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سردار اعمال در دنیا و آخرت عقل است. و هر چیز ستونی دارد و ستون مؤمن عقل اوست. پس به اندازه عقل او عبادتش برای پروردگارش قبول خواهد شد.(3)
کنز الفوائد: امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: عقلها ذخیرهها و کردار گنجهایند.(4)
امالی صدوق: امام باقر علیه السّلام فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. سپس خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی محبوبتر از تو نزد خود نیافریدم و تو را به راه کمالی برم که دوست دارم. آگاه باش! من به تو دستور میدهم، تو را نهی میکنم و به تو ثواب میدهم.(5)
در کتاب محاسن مثل این حدیث آمده است.(6)
علل الشرائع: در پرسشهای مرد شامی از امیرمؤمنان علیه السّلام آمده است: اوّلین چیزی که حق تعالی آفرید چه بود؟ حضرت فرمود: نور بود. (7)
مؤلف: بعضی احادیث در «باب علامات و نشانههای عقل» خواهد آمد.
محاسن: ابوبصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! و پیش آمد. پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی محبوبتر از تو نزد خود نیافریدم، و من به تو ثواب میدهم و بر تو کیفر میدهم.(8)
محاسن: از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام روایت کرده که آن دو بزرگوار فرمودند: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم خلقی از تو محبوبتر نزد خود نیافریدم، و من تو را امر میکنم و تو را نهی میکنم و من به تو ثواب میدهم و بر تو کیفر میدهم.(9)
سن، المحاسن عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ عَلَيْكَ أُثِيبُ.
سن، المحاسن أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ فَأَعْطَي اللَّهُ مُحَمَّداً صلي اللّٰه عليه و آله تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ جُزْءاً ثُمَّ قَسَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ جُزْءاً وَاحِداً.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي.
وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ أَنَّهُ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ.
وَ رُوِيَ بِطَرِيقٍ آخَرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ تَعَالَي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَكْرَمُ عَلَيَّ مِنْكَ بِكَ أُثِيبُ وَ بِكَ أُعَاقِبُ وَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.
ع، علل الشرائع أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَعْبَدٍ (1)عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام الرَّجُلُ آتِيهِ أُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِي فَيَعْرِفُ كُلَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَسْتَوْفِي كَلَامِي كُلَّهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ عَلَيَّ كَمَا كَلَّمْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ أَ وَ مَا تَدْرِي لِمَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلَامِكَ فَيَعْرِفُ كُلَّهُ فَذَاكَ مَنْ عُجِنَتْ نُطْفَتُهُ بِعَقْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ فَيَسْتَوْفِي كَلَامَكَ ثُمَّ يُجِيبُكَ عَلَي كَلَامِكَ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ أَمَّا الَّذِي تُكَلِّمُهُ بِالْكَلَامِ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَذَاكَ الَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ بَعْدَ مَا كَبِرَ فَهُوَ يَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ.
قوله ثم يرده علي أي أصل الكلام كما سمعه أو يجيب علي وفق ما كلمته و الثاني أظهر ثم اعلم أنه يحتمل أن يكون الكلام جاريا علي وجه المجاز لبيان اختلاف الأنفس في الاستعدادات الذاتية أي كأنه عجنت نطفته بعقله مثلا و أن يكون المراد
محاسن: هشام از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی از تو محبوبتر نزد خود نیافریدم، و من به تو مؤاخذه میکنم و به تو عطا مینمایم و به تو ثواب میدهم.(2)
محاسن: نوفلی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی از تو محبوبتر نزد خود نیافریدم. پس خدا نود و نه جزء آن را به محمّد عطا فرمود و یک جزء را در میان بندگان تقسیم نمود.(3)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اول چیزی را که خدا خلق کرد نور من بود.(4)
عوالی اللئالی: در حدیث دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اولین چیزی را که خدا خلق کرد عقل بود.(5)
عوالی اللئالی: این روایت به طریق دیگر آمده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی از تو گرامیتر نزد خود نیافریدم، و من به تو ثواب میدهم و به تو عقاب میکنم و به تو مؤاخذه میکنم و به تو عطا مینمایم.(6)
علل الشرائع: پدرم از اسحاق بن عمّار نقل کرده که وی گفت: محضر امام صادق علیه السّلام عرض کردم: با شخصی مقداری سخن میگویم، پس وی تمام را درک نموده و میفهمد و با بعضی دیگر تکلّم نموده و شطری از کلام را ایراد مینمایم، وی کاملاً سخنانم را ضبط نموده و عینا آنها را به خودم برمیگرداند و با بعضی دیگر وقتی صحبت میکنم، میگوید: دوباره سخنت را تکرار کن.
حضرت فرمود: ای اسحاق! علّت آن را میدانی؟ عرض کردم: خیر. حضرت فرمود: کسی که با او سخن گفتی و سخنانت را فهمید ولی نتوانست عین آنها را برایت بازگو کند، او کسی است که نطفهاش با عقلش عجین و ممزوج شده است. و شخصی که سخنانت را بار اوّل فهمیده و عین آنها را به خودت برمیگرداند، وی کسی است که عقلش در شکم مادر با او ترکیب گشته. و امّا کسی که با بار اوّل سخنانت را درک نکرده و گفته است دوباره تکرار کن، او کسی است که پس از بزرگ شدن، عقلش با او ترکیب یافته است. پس او میگوید: برایم من اعاده کن.(7)
«ثم یرده علی» یعنی اصل کلام، آن طوری که شنید یا برابر با چیزی که تو با او سخن گفتهای جواب میدهد، و احتمال دوم ظاهرتر است. بدان که احتمال دارد این کلام برای بیان اختلاف انسانها در استعداد ذاتی از باب مجاز گفته شده باشد. یعنی گویا نطفه او با عقلش عجین شده است. و احتمال دارد که مراد حدیث این باشد که
أن بعض الناس يستكمل نفسه الناطقة بالعقل و استعداد فهم الأشياء و إدراك الخير و الشر عند كونها نطفة و بعضها عند كونها في البطن و بعضها بعد كبر الشخص و استعمال الحواس و حصول البديهيات و تجربة الأمور و أن يكون المراد الإشارة إلي أن اختلاف المواد البدنية له مدخل في اختلاف العقل و اللّٰه يعلم.
ختص، الإختصاص قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لَمَّا خَلَقَ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعَزَّ عَلَيَّ مِنْكَ أُؤَيِّدُ مَنْ أَحْبَبْتُهُ بِكَ.
وَ قَالَ عليه السلام خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ مِنَ الْعِلْمِ وَ الْقُدْرَةِ وَ النُّورِ (1)وَ الْمَشِيَّةِ بِالْأَمْرِ فَجَعَلَهُ قَائِماً بِالْعِلْمِ دَائِماً فِي الْمَلَكُوتِ.
ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الْغِلْظَةَ فِي الْكَبِدِ وَ الْحَيَاءَ فِي الرِّيحِ وَ الْعَقْلَ مَسْكَنُهُ الْقَلْبُ.
أن الغلظة في الكبد أي تنشأ من بعض الأخلاط المتولدة من الكبد كالدم و المرة الصفراء مثلا و الريح كثر استعماله في الأخبار علي ما سيأتي في كتاب أحوال الإنسان و يظهر من بعضها أنها المرة السوداء و من بعضها أنها الروح الحيواني و من بعضها أنها أحد أجزاء البدن سوي الأخلاط الأربعة و الأجزاء المعروفة و القلب يطلق علي النفس الإنساني لتعلقها أولا بالروح الحيواني المنبعث عن القلب الصنوبري و لذلك
بعضی از مردم، نفس ناطقه خود را با عقل و استعداد فهمیدن اشیا و درک کردن خیر و شر هنگامی که نطفه بوده است، کاملا میکند. و بعضی انسانها وقتی در شکم مادر هستند، و بعضی از آنها بعد از بزرگی و استفاده از حواس و به دست آمدن بدیهیات و تجربه، کارها را کامل میکند. و احتمال دارد مراد اشاره به این باشد که اختلاف مواد بدنی در اختلاف عقل دخالت دارد، والله یعلم.
اختصاص: امام صادق علیه السّلام فرمود: چون خدا خرد را آفرید، او را بازپرسی کرد و فرمود: پیش بیا! پیش آمد و پس از آن فرمود: پس برو! پس رفت. آنگاه خدا فرمود: به عزت و جلال خودم مخلوقی از تو عزیزتر نزد خود نیافریدم؛ کسی را که دوستش دارم، به تو تأیید میکنم.(2)
امام صادق علیه السلام : خداوند عقل را از چهار چیز آفرید: از علم و قدرت و نور و مشیت، بامر و فرمان تکوینی خود، پس عقل را بعلم استوار کرد و وجود آن را در عالم ملکوت ثابت قرار داد .
علل الشرائع: حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمود: غلظت برخی اخلاط ناشی از کبد، همچون خون و صفراء بوده و حیا و شرم در سوداء است و مسکن و جایگاه عقل، قلب و نفس انسانی میباشد.(3)
«الغلظة فی الکبد» یعنی بعضی از اخلاط مانند خون و زردآب از کبد ناشی میشود. «الریح» کاربردش در روایات همان طور که به زودی در «کتاب احوال انسان» میآید، زیاد است. از برخی روایات ظاهر میشود که مراد از «ریح»، آب سیاه است. و از بعضی روایات فهمیده میشود که مراد از آن، روح حیوانی است و از بعضی روایات به دست میآید که «ریح»، یکی از اجزای بدن به غیر از اخلاط چهارگانه و اجزای شناخته شده است.
و «قلب» بر نفس انسانی اطلاق میشود، به خاطر ارتباط نفس انسانی اولا به روح حیوانی که از قلب صنوبری برانگیخته میشود. و لذا
1) لعل المراد بالنور ظهور الكمالات و الأخلاق السنية و الاعمال الرضية، و بالمشية بالامر اختيار محاسن الأمور، فخلق العقل من هذه الأشياء لعله كناية عن استلزامه لها فكانها مادته و يحتمل ان يكون «من» تعليلية. اي خلقه لتحصيل تلك الأمور، او المعني انه تعالي لم يخلقه من مادة، بل خلقه من علمه و قدرته و نوريته و مشيته فظهر فيه تلك الآثار من أنوار جلاله، و المراد ان العقل يطلق علي الحالة المركبة من تلك الخلال، و اما قيامه بالعلم فظاهر، اذ بترك العلم يسلب العقل. و كونه دائما في الملكوت اذ هو دائما متوجه الي الترقي الي الدرجة العليا، و معرض عن شواغل الدنيا، متصل بارواح المقربين في الملاء الأعلي و يتهيأ للعروج الي جنة المأوي. «منه طاب ثراه».
2) . اختصاص: 244
3) . علل الشرائع: 107
تعلقها بالقلب أكثر من سائر الأعضاء أو لتقلب أحواله و تفصيل الكلام في هذا الخبر سيأتي في كتاب السماء و العالم.
ع، علل الشرائع بِإِسْنَادِهِ الْعَلَوِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلي اللّٰه عليه و آله سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ قَالَ خَلْقُهُ مَلَكٌ لَهُ رُءُوسٌ بِعَدَدِ الْخَلَائِقِ مَنْ خُلِقَ وَ مَنْ يُخْلَقُ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِكُلِّ رَأْسٍ وَجْهٌ وَ لِكُلِّ آدَمِيٍّ رَأْسٌ مِنْ رُءُوسِ الْعَقْلِ وَ اسْمُ ذَلِكَ الْإِنْسَانِ عَلَي وَجْهِ ذَلِكَ الرَّأْسِ مَكْتُوبٌ وَ عَلَي كُلِّ وَجْهٍ سِتْرٌ مُلْقًي لَا يُكْشَفُ ذَلِكَ السِّتْرُ مِنْ ذَلِكَ الْوَجْهِ حَتَّي يُولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ يَبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِيءَ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ.
اعلم أن فهم أخبار أبواب العقل يتوقف علي بيان ماهية العقل و اختلاف الآراء و المصطلحات فيه فنقول إن العقل هو تعقل الأشياء و فهمها في أصل اللغة و اصطلح إطلاقه علي أمور:
الأول: هو قوة إدراك الخير و الشر و التمييز بينهما و التمكن من معرفة أسباب الأمور و ذوات الأسباب و ما يؤدي إليها و ما يمنع منها و العقل بهذا المعني مناط التكليف و الثواب و العقاب.
الثاني ملكة و حالة في النفس تدعو إلي اختيار الخير و النفع و اجتناب الشرور و المضار و بها تقوي النفس علي زجر الدواعي الشهوانية و الغضبية و الوساوس الشيطانية و هل هذا هو الكامل من الأول أم هو صفة أخري و حالة مغايرة للأولي يحتملهما و ما يشاهد في أكثر الناس من حكمهم بخيرية بعض الأمور مع عدم إتيانهم بها و بشرية بعض الأمور مع كونهم مولعين بها يدل علي أن هذه الحالة غير العلم بالخير و الشر.
تعلق و ارتباط روح با قلب، بیشتر از اعضای دیگر بدن انسان میباشد. یا اطلاق «قلب» بر نفس آدمی، به دلیل تغییر و تحول حالات قلب است و تفصیل و توضیح گفتار در این حدیث، به زودی در «کتاب آسمان و جهان» میآید.
علل الشرائع: پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: از نبیّ اکرم صلّی اللَّه علیه و آله سؤال شد: خداوند جلّ جلاله عقل را از چه آفرید؟
حضرت فرمود: خدای عزوجل فرشتهای آفرید که به تعداد خلایق آفریده شده و آنان که بعدا ایجاد میشوند، در او سری بوده و هر سری صورتی دارد و هر کدام از آن سرها به فردی از افراد انسان تعلّق داشته و اسم آن شخص بر سر نوشته شده است، و بر هر یک از صورتها پردهای افتاده که تا آن شخص متولّد نشده، اگر از جنس ذکور است به حدّ مردان، و در صورتی که از جنس اناث است به حدّ زنان نرسد، پرده از روی صورت کنار نمیرود، ولی پس از بلوغ و رسیدن مولود به حدّ مردان و زنان، البته پرده کنار خواهد رفت. آنگاه در قلب و دل آن انسان نوری واقع میشود که به واسطه آن، واجب و مستحب و زشت و زیبا و نیکو و پست را درک مینماید. و باید توجّه داشت که حکم عقل در قلب و دل انسان، همچون حکم چراغ است که در وسط خانه افروخته باشند.(1)
آگاه باش همانا درک احادیث مربوط به عقل، بستگی به توضیح ماهیت عقل و اختلاف نظریات و اصطلاحات در آن دارد. پس میگوییم که همانا عقل در لغت، تعقلّ و درک و فهم اشیا است و در اصطلاح، به امری چند اطلاق میشود:
«عقل» قوهای است که خوب و بد را میفهمد و آن دو را از هم جدا میکند و قدرت دارد اسباب کارها و خود اسباب و آنچه که به اسباب میرسد و موانع اسباب را بشناسد. عقل به این معنا، معیار تکلیف و پاداش و کیفر است.
«عقل» ملکه و حالت نفسی است که ما را به سوی انتخاب خیر و منفعت و دوری از بدیها و ضررها فرا میخواند و به وسیله آن ملکه، نفس آدمی بر ترک و دفع انگیزههای شهوانی و خشم و وسوسههای شیطانی، تقویت میشود.
آیا این معنای دوم مکمل معنای اولی است یا صفت و حالت دیگری است که با اولی تضاد دارد؟ هر دو احتمال وجود دارد.
و آنچه که در بیشتر مردم دیده میشود که حکم به خوبی بعضی از امور میکنند و انجام میدهند و به بدی از بعضی امور حکم میکند، در حالی که آن را با حرص و ولع انجام میدهند، این حکم دلالت میکند که این حالت غیر از علم به خوب و بد است.
1) . علل الشرائع: 98
و الذي (1)ظهر لنا من تتبع الأخبار المنتمية إلي الأئمة الأبرار سلام اللّٰه عليهم هو أن اللّٰه خلق في كل شخص من أشخاص المكلفين قوة و استعداد إدراك الأمور من المضار و المنافع و غيرها علي اختلاف كثير بينهم فيها و أقل درجاتها مناط التكليف و بها يتميز عن المجانين و باختلاف درجاتها تتفاوت التكاليف فكلما كانت هذه القوة أكمل كانت التكاليف أشق و أكثر و تكمل هذه القوة في كل شخص بحسب استعداده بالعلم و العمل فكلما سعي في تحصيل ما ينفعه من العلوم الحقة و عمل بها تقوي تلك القوة ثم العلوم تتفاوت في مراتب النقص و الكمال و كلما ازدادت قوة تكثر آثارها و تحث صاحبها بحسب قوتها علي العمل بها فأكثر الناس علمهم بالمبدأ و المعاد و سائر أركان الإيمان علم تصوري يسمونه تصديقا و في بعضهم تصديق ظني و في بعضهم تصديق اضطراري فلذا لا يعملون بما يدعون فإذا كمل العلم و بلغ درجة اليقين يظهر آثاره علي صاحبه كل حين و سيأتي تمام تحقيق ذلك في كتاب الإيمان و الكفر إن شاء اللّٰه تعالي.
الثالث: القوة التي يستعملها الناس في نظام أمور معاشهم فإن وافقت قانون الشرع و استعملت فيما استحسنه الشارع تسمي بعقل المعاش و هو ممدوح في الأخبار و مغايرته لما قد مر بنوع من الاعتبار و إذا استعملت في الأمور الباطلة و الحيل الفاسدة تسمي بالنكراء و الشيطنة في لسان الشرع و منهم من أثبت لذلك قوة أخري و هو غير معلوم.
و آنچه برایم از جستجو و تحقیق در اکثر احادیث امامان علیهم السّلام آشکار شد، این است که قطعاً خداوند در هر فردی از مکلّفین، نیرو و استعداد فهم و درک ضرر و زیانها و منفعتها و غیر آن - بنا بر اختلاف زیاد میان مکلفین در این امور - آفرید و معیار تکلیف، کمترین درجات و مراتب آن قوه است. و دیوانگان به وسیله آن قوه و نیرو، از عاقلان جدا میشوند. تکلیفها به سبب اختلاف مراتب آن نیرو، فرق دارند. در نتیجه هر چه این نیرو قوهای کاملتر باشد، تکالیف سختتر و زیادتر میشود. و این نیرو در هر کسی به حسب استعدادش به دانش و کردار، کامل میگردد. پس هر چه بیشتر در دانشهای راستین تحصیل و به آن عمل کند، آثارش افزایش مییابد و صاحبش را در عمل کردن تحریک و تقویت میکند.
علم بیشتر مردم به مبدأ و معاد و سایر ستونهای ایمان، علم تصوری است که آن را تصدیق مینامند، در حالی که برخی تصدیق ظنّی و گاهی تصدیق اضطراری است. به خاطر همین است که به آنچه خوانده میشوند، عمل نمیکنند. پس نتیجه اینکه در هر زمان هرگاه علم کامل گردید و به درجه یقین رسید، آثار و فواید آن بر صاحبش آشکار میگردد، و به زودی تحقیق کامل این موضوع ان شاء الله تعالی در «کتاب ایمان و کفر» میآید.
1) الذي يذكره رحمه اللّٰه من معاني العقل بدعوي كونها مصطلحات معاني العقل لا ينطبق الا علي ما اصطلح عليه أهل البحث، و لا ما يراه عامة الناس من غيرهم علي ما لا يخفي علي الخبير الوارد في هذه الأبحاث، و الذي اوقعه فيما وقع فيه امران: احدهما سوء الظنّ بالباحثين في المعارف العقليّة من طريق العقل و البرهان. و ثانيهما: الطريق الذي سلكه في فهم معاني الأخبار حيث اخذ الجميع في مرتبة واحدة من البيان و هي التي ينالها عامة الافهام و هي المنزلة التي نزل فيها معظم الاخبار المجيبة لاسئلة أكثر السائلين عنهم عليهم السلام، مع ان في الاخبار غررا تشير الي حقائق لا ينالها الا الافهام العالية و العقول الخالصة، فاوجب ذلك اختلاط المعارف الفائضة عنهم عليهم السلام و فساد البيانات العالية بنزولها منزلة ليست هي منزلتها، و فساد البيانات الساذجة أيضا لفقدها تميزها و تعينها، فما كل سائل من الرواة في سطح واحد من الفهم، و ما كلّ حقيقة في سطح واحد من الدقة و اللطافة: و الكتاب و السنة مشحونان بان معارف الدين ذوات مراتب مختلفة، و ان لكلّ مرتبة اهلا، و ان في الغاء المراتب هلاك المعارف الحقيقية. ط.
الرابع مراتب استعداد النفس لتحصيل النظريات و قربها و بعدها عن ذلك و أثبتوا لها مراتب أربعة سموها بالعقل الهيولاني و العقل بالملكة و العقل بالفعل و العقل المستفاد و قد تطلق هذه الأسامي علي النفس في تلك المراتب و تفصيلها مذكور في محالها و يرجع إلي ما ذكرنا أولا فإن الظاهر أنها قوة واحدة تختلف أسماؤها بحسب متعلقاتها و ما تستعمل فيه.
الخامس النفس الناطقة الإنسانية التي بها يتميز عن سائر البهائم.
السادس ما ذهب إليه الفلاسفة و أثبتوه بزعمهم من جوهر مجرد قديم لا تعلق له بالمادة ذاتا و لا فعلا و القول به كما ذكروه مستلزم لإنكار كثير من ضروريات الدين من حدوث العالم و غيره مما لا يسع المقام ذكره و بعض المنتحلين منهم للإسلام أثبتوا عقولا حادثة و هي أيضا علي ما أثبتوها مستلزمة لإنكار كثير من الأصول المقررة الإسلامية مع أنه لا يظهر من الأخبار وجود مجرد سوي اللّٰه تعالي.
و قال بعض محققيهم إن نسبة العقل العاشر الذي يسمونه بالعقل الفعال إلي النفس كنسبة النفس إلي البدن فكما أن النفس صورة للبدن و البدن مادتها فكذلك العقل صورة للنفس و النفس مادته و هو مشرق عليها و علومها مقتبسة منه و يكمل هذا الارتباط إلي حد تطالع العلوم فيه و تتصل به و ليس لهم علي هذه الأمور دليل إلا مموهات شبهات أو خيالات غريبة زينوها بلطائف عبارات.
فإذا عرفت ما مهدنا فاعلم أن الأخبار الواردة في هذه الأبواب أكثرها ظاهرة في المعنيين الأولين الذين مآلهما إلي واحد و في الثاني منهما أكثر و أظهر و بعض الأخبار يحتمل بعض المعاني الأخري و في بعض الأخبار يطلق العقل علي نفس العلم النافع المورث للنجاة المستلزم لحصول السعادات.
فأما أخبار استنطاق العقل و إقباله و إدباره فيمكن حملها علي أحد المعاني الأربعة المذكورة أولا أو ما يشملها جميعا و حينئذ يحتمل أن يكون الخلق بمعني التقدير كما ورد في اللغة أو يكون المراد بالخلق الخلق في النفس و اتصاف النفس بها و يكون سائر ما ذكر فيها من الاستنطاق و الإقبال و الإدبار و غيرها استعارة تمثيليه لبيان
«عقل» مراتب آمادگی نفس به خاطر به دست آوردن آرا و نزدیکی و دوری از نفس میباشد. و برای این نظریات مراتب چهارگانه را اثبات کردند که آن را عقل هیولایی و عقل به ملکه و عقل بالفعل و عقل مستفاد نامیدند. گاهی این نامها بر خود نفس در آن مراتب و درجات، اطاق میشود و شرح و بسط این موضوع در جای خودش یادآوری شده است، تعلقات و ارتباطات و استعمالها و نامها متعدد میشود، گرچه معنا یکی است که قبلاً ذکر شد.
«عقل»، نفس ناطقه و گویای آدمی میباشد که از سایر حیوانات جدا میشود.
آنچه که فیلسوفان به دنبال آن رفتند و به گمانشان آن را اثبات نمودند که عقل، جوهری مجرد و قدیم است و ذاتاً و فعلاً وابستگی به ماده ندارد. قائل شدن به این معنا، همان طور که فلاسفه یاد آور شدند، مستلزم نادیده گرفتن بسیاری از ضروریهای دین، مثل حدوث عالم و غیر آن میشود و در این مقام، یادآوری آن ممکن نیست. و گروهی از فلاسفه که از دین اسلام برگشتند، عقلهای حادث و جدیدی را اثبات میکنند و این نیز مستلزم انکار اصول و مهمات تثبیت شده زیادی در اسلام، میشود، در حالی که از احادیث، وجود مجردی جز خدا ظاهر نمیشود.
عده کمی از محققین آنان قائل بر این هستند که همانا ارتباط نفس به عقل دهم که آن را عقل فعّال نام نهادند، همانند ارتباط نفس به بدن است. پس همان طور که نفس، صورت بدن و بدن ماده صورت است، همچنین عقل صورت نفس، و نفس صورت عقل است و بر آن اشراق دارد و علومش را از او میگیرد و این ارتباط تاحد روشنایی دانشها کامل میگردد و به آن متصل میشود. و آنان دلیلی جز موهومات شبهه انگیز یا اوهام عجیب و غریبی که الفاظ و عبارتها را زیبا جلوه میدهند، ندارد.
پس از شناخت مقدمهای که ما تدارک دیدیم ، بدان که احادیثی که در بابها آمده، بیشترشان در معنای اول و دوم آشکار میگردد که در واقع یک چیز است. در حالی که به معنای دوم، بیشتر و آشکارتر است. و بعضی از روایات، مقدار کمی از معانی دیگری را محتمل است. در بعضی از احادیث، عقل، بر دانش منفعت دار و نجات دهندهای که سعادتها به ارمغان میآورد، اطلاق میشود.
اما احادیثی که عقل و رویکرد و عقبگردش را مورد بازجویی قرار میدهد، اولاً حملش بر یکی از معانی چهارگانه که ذکر شد، امکان دارد یا شامل همه آنها میشود. پس با این حساب، احتمال خلق به معنای تقدیر، همان طور که در لغت آمده است، یا مقصود از خلق، خلق در نفس و اتصافش به خلق، میباشد. با این حساب، استنطاق و اقبال و ادبار و غیر آن، از باب استعاره تمثیلی و تشبیهی میباشد تا
أن مدار التكاليف و الكمالات و الترقيات علي العقل و يحتمل أن يكون المراد بالاستنطاق جعله قابلا لأن يدرك به العلوم و يكون الأمر بالإقبال و الإدبار أمرا تكوينيا يجعله قابلا لكونه وسيلة لتحصيل الدنيا و الآخرة و السعادة و الشقاوة معا و آلة للاستعمال في تعرف حقائق الأمور و التفكر في دقائق الحيل أيضا.
و في بعض الأخبار بك آمر و بك أنهي و بك أعاقب و بك أثيب. و هو منطبق علي هذا المعني لأن أقل درجاته مناط صحة أصل التكليف و كل درجة من درجاته مناط صحة بعض التكاليف و في بعض الأخبار إياك مكان بك في كل مواضع و في بعضها في بعضها فالمراد المبالغة في اشتراط التكليف به فكأنه هو المكلف حقيقة و ما في بعض الأخبار من أنه أول خلق من الروحانيين فيحتمل أن يكون المراد أول مقدر من الصفات المتعلقة بالروح أو أول غريزة يطبع عليها النفس و تودع فيها أو يكون أوليته باعتبار أولية ما يتعلق به من النفوس و أما إذا احتملت علي المعني الخامس فيحتمل أن يكون أيضا علي التمثيل كما مر و كونها مخلوقة ظاهر و كونها أول مخلوق إما باعتبار أن النفوس خلقت قبل الأجساد كما ورد في الأخبار المستفيضة فيحتمل أن يكون خلق الأرواح مقدما علي خلق جميع المخلوقات غيرها لكن خبر أول ما خلق اللّٰه العقل ما وجدته في الأخبار المعتبرة و إنما هو مأخوذ من أخبار العامة و ظاهر أكثر أخبارنا أن أول المخلوقات الماء أو الهواء كما سيأتي في كتاب السماء و العالم نعم ورد في أخبارنا أن العقل أول خلق من الروحانيين و هو لا ينافي تقدم خلق بعض الأجسام علي خلقه و حينئذ فالمراد بإقبالها بناء علي ما ذهب إليه جماعة من تجرد النفس إقبالها إلي عالم المجردات و بإدبارها تعلقها بالبدن و الماديات أو المراد بإقبالها إقبالها إلي المقامات العالية و الدرجات الرفيعة و بإدبارها هبوطها عن تلك المقامات و توجهها إلي تحصيل الأمور الدنية الدنيوية و تشبهها بالبهائم و الحيوانات فعلي ما ذكرنا من التمثيل يكون الغرض بيان أن لها هذه الاستعدادات المختلفة و هذه الشئون المتباعدة و إن لم نحمل علي التمثيل يمكن أن يكون الاستنطاق حقيقيا و أن يكون كناية عن جعلها مدركة للكليات و كذا الأمر بالإقبال و الإدبار
معیار تکالیف و کمالات و پیشرفتهای عقل را بیان کند. و احتمال دارد که مراد از استنطاق عقل، به خاطر درک و فهم علوم دیگر از آن باشد. امر و دستور به اقبال و ادبار عقل، امری تکوینی است که وسیله به دست آوردن دنیا و آخرت و خوشبختی و بدبختی، میباشد، و همچنین وسیلهای برای شناخت حقایق امور و فکر کردن در ریزه کاریهای مکرها است.
و در برخی از حادیث آمده که خدا به عقل میگوید به خاطر تو امر و نهی و مجازات میکنم و به وسیله تو پاداش میدهم که معنای گذشته بر این معنی تطبیق میکند، زیرا کمترین مرتبه عقل، ملاک صحیح بودن اصل تکلیف است. و هر درجهای از درجات عقل، معیار درست بودن برخی از تکالیف است. و در برخی احادیث آمده که خداوند به عقل خطاب میکند و میفرماید: بپرهیز از قرار گرفتن در هر جا. در بعضی از روایات آمده: اجتناب کن از قرار گرفتن در برخی مکانها. و منظور از آن، مبالغه در شرطیت تکلیف به عقل است؛ گویا حقیقتاً عقل، مکلف است.
در برخی از احادیث آمده است که عقل، اول موجود مجردات میباشد. پس احتمال دارد منظور این باشد که عقل، اولین آفرینشی از صفات وابسته به روح است. یا اول غریزه است که نفس بر آن مطبوع میشود و در آن به ودیعت گذاشته میشود یا اینکه ابتدائیت عقل به اعتبار اولیت وابستگی نفوس و جانها به آن میباشد.
و اگر بر معنی پنجم حمل کنی، احتمال تمثیل و تشبیه - چنان چه گذشت - وجود دارد. و اینکه نفوس آفریده شدهاند، واضح و آشکار است. و اول موجود است یا به اعتبار اینکه نفوس پیش از اجساد آفریده شدهاند، همان طور که در احادیث مستفیضه وارد شده است. پس با این حساب، احتمال اینکه آفرینش ارواح مقدم بر خلقت همه موجودات باشد، وجود دارد. لیکن من این حدیث را که میگوید: «اول چیزی که خدا آفرید عقل است»، در احادیث معتبر نیافتم. و همانا این حدیث برگرفته شده از احادیث اهل سنت است و احادیث زیادی از اهل بیت علیهم السّلام ظهور در آفرینش آب یا هوا، به عنوان اولین موجود، دارد، همان طور که به زودی در «کتاب آسمان و جهان» میآید.
آری، در احادیث ما عقل به عنوان اولین موجود از مجردات، وارد شده است و این موضوع، منافاتی با جلو افتادن آفرینش برخی از جسمها بر خلقت عقل ندارد. و در این هنگام منظور، اقبال و روی آوردن عقل است مبنی بر اینکه گروهی معتقدند که مجرد بودن نفس، اقبالش به مجردات و ادبارش به وابستگی آن به بدن و جسم و مادیات است. یا منظور از اقبال نفس، اقبال و روی آوردن آن به مراتب عالی و درجات بلند است و مقصود از ادبار نفس و پشت کردن آن، فرود و سقوط کردن از آن مقامات و مراتب و توجه به کسب امور پست دنیوی همانند چهارپایان و حیوانات است. پس بنا بر یادآوری ما از تمثیل و تشبیه، هدف، بیان و توضیح استعدادها و آمادگیهای مختلف بر نفس است و این شؤون بعید است و اگر بر تمثیل حمل نکنیم، استنطاق و استیضاح حقیقی و قرار دادن عقل به عنوان مُدرِک و درک کننده کلیات، ممکن است. همچنین، دستور به اقبال و ادبارعقل،
يمكن أن يكون حقيقيا لظهور انقيادها لما يريده تعالي منها و أن يكون أمرا تكوينيا لتكون قابلة للأمرين أي الصعود إلي الكمال و القرب و الوصال و الهبوط إلي النقص و ما يوجب الوبال أو لتكون في درجة متوسطة من التجرد لتعلقها بالماديات لكن تجرد النفس لم يثبت لنا من الأخبار بل الظاهر منها ماديتها كما سنبين فيما بعد إن شاء اللّٰه تعالي.
و أما المعني السادس فلو قال أحد بجوهر مجرد لا يقول بقدمه و لا يتوقف تأثير الواجب في الممكنات عليه و لا بتأثيره في خلق الأشياء و يسميه العقل و يجعل بعض تلك الأخبار منطبقا علي ما سماه عقلا فيمكنه أن يقول إن إقباله عبارة عن توجهه إلي المبدأ و إدباره عبارة عن توجهه إلي النفوس لإشراقه عليها و استكمالها به.
فإذا عرفت ذلك فاستمع لما يتلي عليك من الحق الحقيق بالبيان و بأن لا يبالي بما يشمئز عنه من نواقص الأذهان.
فاعلم أن أكثر ما أثبتوه لهذه العقول قد ثبت لأرواح النبي و الأئمة عليهم السلام في أخبارنا المتواترة علي وجه آخر فإنهم أثبتوا القدم للعقل و قد ثبت التقدم في الخلق لأرواحهم إما علي جميع المخلوقات أو علي سائر الروحانيين في أخبار متواترة و أيضا أثبتوا لها التوسط في الإيجاد أو الاشتراط في التأثير و قد ثبت في الأخبار كونهم عليهم السلام علة غائية لجميع المخلوقات و أنه لولاهم لما خلق اللّٰه الأفلاك و غيرها و أثبتوا لها كونها وسائط في إفاضة العلوم و المعارف علي النفوس و الأرواح و قد ثبت في الأخبار أن جميع العلوم و الحقائق و المعارف بتوسطهم تفيض علي سائر الخلق حتي الملائكة و الأنبياء.
و الحاصل أنه قد ثبت بالأخبار المستفيضة أنهم عليهم السلام الوسائل بين الخلق و بين الحق في إفاضة جميع الرحمات و العلوم و الكمالات علي جميع الخلق فكلما يكون التوسل بهم و الإذعان بفضلهم أكثر كان فيضان الكمالات من اللّٰه أكثر و لما سلكوا سبيل الرياضات و التفكرات مستبدين بآراءهم علي غير قانون الشريعة المقدسة ظهرت عليهم حقيقة هذا الأمر ملبسا مشتبها فأخطئوا في ذلك و أثبتوا عقولا و تكلموا في
امکان دارد که واقعاً ظهور در انقیاد و پیروی عقل از آنچه که خدا اراده کرده است داشته باشد. دیگر اینکه کنایه از امر تکوینی که قابلیت صعود باشد، یا اینکه امر تکوینی به خاطر وابستگی نفس به مادیات در درجه متوسط از تجرّد است، ولی مجرد بودن نفس، از احادیث برای ما ثابت نشده است. بلکه ظاهر روایات، بر مادی بودن نفس دلالت دارد، همانطور که ان شاء الله تعالی به زودی توضیح خواهیم داد.
اما معنای ششم برای عقل: اگر کسی بگوید که عقل، جوهر مجرد و تنهایی است، اما قائل به قدیم بودن عقل نمیشود و تأثیر واجب در ممکنات بر او متوقف نیست و عقل در آفرینش اشیا تأثیر ندارد، و نامش را عقل گذاشتند و با برخی از احادیث که او را عقل نام نهاده منطبق است، پس امکان دارد گفته شود که اقبال عقل، عبارت است از توجه آن به مبدأ و ادبارش عبارت است از توجه عقل به نفوس، به سبب اشراق عقل بر نفوس و کامل شدن نفوس به آن.
پس زمانی که این مطلب را شناختی، به تلاوت آیاتی گوش بده که از طرف خدایی است که حق است و در حقانیت او شکی نیست، و قرآن این مطلب را بیان کرده و توجه به ناراحت شدن ذهنهای ناقص ندارد.
پس آگاه باش که بیشتر آنچه که فیلسوفان برای عقلها اثبات کردهاند، قطعاً در احادیث متواتر ما به روش دیگری برای ارواح پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السّلام، ثابت شده است.
پس فلاسفه، قدیم بودن عقل را اثبات کردند، در حالی که بنا بر احادیث متواتر و پی در پی، تقدم آفرینش ارواح چهارده معصوم علیهم السّلام بر همه موجودات یا سایر مجردات ثابت است. و نیز آنان واسطه بودن عقل را در ایجاد [مخلوقات] یا شرط تأثیر گذاری بر موجودات را برای عقل، ثابت کردند، در حالی که طبق روایات چهارده معصوم علیهم السّلام سبب و علت غایی و نهایی همه موجودات هستند. به طوری که اگر معصومین علیهم السّلام نبودند، خداوند جهان هستی را نمیآفرید. و حکما واسطه بودن عقلها را در افاضه علوم و معارف بر نفوس و ارواح ثابت کردند، در حالی که طبق احادیث، تمام دانشها و حقیقتها و معارف توسط معصومان علیهم السّلام بر بقیه مخلوقات حتی فرشتگان و سایر انبیاء، افاضه میشود.
و حاصل مطلب اینکه، با احادیث زیاد رسیده، ثابت شده که قطعاً چهارده معصوم علیهم السّلام وسیله میان خدا و مخلوقات در رساندن تمام رحمتها و دانشها و کمالها به تمام موجودات هستند. پس به این نتیجه میرسیم که هر چه توسل به معصومان علیهم السّلام و یقین بر برتریشان بیشتر گردد، کمالات از جانب خدای تعالی زیادتر میشود.
فلاسفه چون راه ریاضت و سختی در پیش گرفتند، استبداد به رأی در نظریات آنان پیدا شد، در حالی که بر مبنای قانون دین مقدم اسلام نبود، حقیقت این موضوع بر آنها خلط و مشتبه شد و آنان در مورد ائمه علیهم السّلام، خطا کردند و عقل هایی را ثابت کردند و در آن، زیاده از حد گفتگو کردند.
ذلك فضولا (1)
و طريق الاحتياط الديني لمن لم يتثبت في الأبحاث العميقة العقليّة أن يتعلق بظاهر الكتاب و ظواهر الاخبار المستفيضة و يرجع علم حقائقها إلي اللّٰه عزّ اسمه، و يجتنب الورود في الأبحاث العميقة العقليّة إثباتا و نفيا اما اثباتا فلكونه مظنة الضلال، و فيه تعرض للهلاك الدائم، و أمّا نفيا فلما فيه من و بال القول بغير علم و الانتصار للدين بما لا يرضي به اللّٰه سبحانه، و الابتلاء بالمناقضة في النظر. و اعتبر في ذلك بما ابتلي به المؤلّف رحمه اللّٰه فانه لم يطعن في آراء أهل النظر في مباحث المبدأ و المعاد بشيء إلّا ابتلي بالقول به بعينه أو بأشد منه كما سنشير إليه في موارده، و أول ذلك ما في هذه المسألة فانه طعن فيها علي الحكماء في قولهم بالمجردات ثمّ أثبت جميع خواص التجرد علي أنوار النبيّ و الأئمّة عليهم السلام، و لم يتنبه أنّه لو استحال وجود موجود مجرد غير اللّٰه سبحانه لم يتغير حكم استحالته بتغيير اسمه، و تسمية ما يسمونه عقلا بالنور و الطينة و نحوهما. ط.
فعلي قياس ما قالوا يمكن أن يكون المراد بالعقل نور النبي صلي اللّٰه عليه و آله الذي انشعبت منه أنوار الأئمة عليهم السلام و استنطاقه علي الحقيقة أو بجعله محلا للمعارف الغير المتناهية و المراد بالأمر بالإقبال ترقيه علي مراتب الكمال و جذبه إلي أعلي مقام القرب و الوصال و بإدباره إما إنزاله إلي البدن أو الأمر بتكميل الخلق بعد غاية الكمال فإنه يلزمه التنزل عن غاية مراتب القرب بسبب معاشرة الخلق و يومئ إليه قوله تعالي قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا (2)و قد بسطنا الكلام في ذلك في الفوائد الطريفة و يحتمل أن يكون المراد بالإقبال الإقبال إلي الخلق و بالإدبار الرجوع إلي عالم القدس بعد إتمام التبليغ و يؤيده ما في بعض الأخبار من تقديم الإدبار علي الإقبال و علي التقادير فالمراد بقوله تعالي و لا أكلمك يمكن أن يكون المراد و لا أكمل محبتك و الارتباط بك و كونك واسطة بينه و بيني إلا فيمن أحبه أو يكون الخطاب مع روحهم و نورهم عليهم السلام و المراد بالإكمال إكماله في أبدانهم الشريفة أي هذا النور بعد تشعبه بأي بدن تعلق و كمل فيه يكون ذلك الشخص أحب الخلق إلي اللّٰه تعالي و قوله إياكپس بنا بر گفته آنان، امکان دارد منظور از عقل، نور نبی اکرم صلی الله علیه و آله - که نورهای امامان معصوم علیهم السّلام از آن نور، منشعب است - باشد. بنابراین استنطاق و استیضاح عقل بنا بر حقیقت است یا اینکه عقل، محل و جای معارف بی نهایت است. و منظور از دستور به رویکرد عقل، پیشرفت آن به رتبههای کمال است و مجذوب ساختن آن به عالیترین مقام قرب و رسیدن به خداست. و مقصود از دستور به عقبگرد عقل، یا پایین آوردن عقل به سوی بدن یا دستور به کامل شدن مخلوقات، بعد از نهایت کمال و پیشرفت است. در این صورت همانا لازمه این مطلب، فرود آمدن عقل از نهایت مراتب قرب به خداوند است، به خاطر زندگی و رفت و آمد با مردم که آیه قرآن به آن اشاره دارد: «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا»(3){پیامبری که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت میکند.}
ما در این رابطه در «کتاب فوائد الطریفة» توضیح دادیم و احتمال دارد مراد به «اقبال»، بر اساس شواهدی از روایات، روی کردن به مردم و ادبار و بازگشت به عالم قدس بعد از اتمام تبلیغ باشد. چنان که در برخی روایات، ادبار بر اقبال مقدم گشته است، بنابراین مراد خداوند که فرموده «ولا اکملک»، این باشد که محبت تو را و ارتباط و واسطه بودن بین او و خودم را مجموعاً به کمال نمیرسانم، مگر در کسی که او را دوست دارم.
احتمال دارد مخاطب نور و روح ائمه علیهم السّلام باشد و مقصود از کمال عقل در بدن شریف معصومین علیهم السّلام باشد، یعنی این نور بعد از تقسیم شدن در بدن هر شخصی تعلق گرفته و به کمال برسد، این شخص محبوبترین مخلوقات نزد خداوند میباشد.
احتمال دارد که مراد از «ایاک آمر»،
1) بل لانهم تحققوا أولا أن الظواهر الدينية تتوقف في حجيتها علي البرهان الذي يقيمه العقل، و العقل في ركونه و اطمينانه إلي المقدمات البرهانية لا يفرق بين مقدّمة و مقدّمة، فإذا قام برهان علي شيء اضطر العقل إلي قبوله، و ثانيا أن الظواهر الدينية متوقفة علي ظهور اللفظ، و هو دليل ظني، و الظنّ لا يقاوم العلم الحاصل بالبرهان لو قام علي شيء. و أمّا الاخذ بالبراهين في أصول الدين ثمّ عزل العقل في ما ورد فيه آحاد الاخبار من المعارف العقليّة فليس الا من قبيل إبطال المقدّمة بالنتيجة التي تستنتج منها، و هو صريح التناقض- و اللّٰه الهادي- فان هذه الظواهر الدينية لو أبطلت حكم العقل لابطلت أولا حكم نفسها المستند في حجيته الي حكم العقل.
2) الطلاق: 11.
3) . طلاق/10 - 11
آمر التخصيص إما لكونهم صلوات اللّٰه عليهم مكلفين بما لم يكلف به غيرهم و يتأتي منهم من حق عبادته تعالي ما لا يتأتي من غيرهم أو لاشتراط صحة أعمال العباد بولايتهم و الإقرار بفضلهم بنحو ما مر من التجوز و بهذا التحقيق يمكن الجمع بين ما روي عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله أول ما خلق اللّٰه نوري.
و بين ما روي أول ما خلق اللّٰه العقل. و ما روي أول ما خلق اللّٰه النور. إن صحت أسانيدها و تحقيق هذا الكلام علي ما ينبغي يحتاج إلي نوع من البسط و الإطناب و لو وفينا حقه لكنا أخلفنا ما وعدناه في صدر الكتاب.
و أما الخبر الأخير فهو من غوامض الأخبار و الظاهر أن الكلام فيه مسوق علي نحو الرموز و الأسرار و يحتمل أن يكون كناية عن تعلقه بكل مكلف و إن لذلك التعلق وقتا خاصا و قبل ذلك الوقت موانع عن تعلق العقل من الأغشية الظلمانية و الكدورات الهيولانية كستر مسدول علي وجه العقل و يمكن حمله علي ظاهر حقيقته علي بعض الاحتمالات السالفة و قوله خلقه ملك لعله بالإضافة أي خلقته كخلقة الملائكة في لطافته و روحانيته و يحتمل أن يكون خلقه مضافا إلي الضمير مبتدأ و ملك خبره أي خلقته خلقة ملك أو هو ملك حقيقة و اللّٰه يعلم.
ج، الإحتجاج فِي خَبَرِ ابْنِ السِّكِّيتِ (1)قَالَ: فَمَا الْحُجَّةُ عَلَي الْخَلْقِ الْيَوْمَ فَقَالَ الرِّضَا عليه السلام الْعَقْلُ تَعْرِفُ بِهِ الصَّادِقَ عَلَي اللَّهِ فَتُصَدِّقُهُ وَ الْكَاذِبَ عَلَي اللَّهِ فَتُكَذِّبُهُ فَقَالَ ابْنُ السِّكِّيتِ هَذَا هُوَ وَ اللَّهِ الْجَوَابُ.
ع، علل الشرائع ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ابن مسرور عن ابن عامر عن أبي عبد اللّٰه السياري عن أبي يعقوب البغدادي (2)عن ابن السكيت مثله (3).
این باشد که ائمه علیهم السّلام به چیزهایی مکلّف شدهاند که دیگران چنین تکلیفی ندارند و حق عبادت را فقط آنان ادا میکنند، و احتمال دارد صحت اعمال بندگان، مشروط به ولایت آنان و اقرار به برتری آنان باشد (که این از باب مجاز و توسعه در معانی است). با این تحقیق، میان روایاتی که با هم ناسازگارند جمع میشود، مثلاً بعضی روایات میگویند پیامبر فرمود: «اولین مخلوق خداوند نور من است.» و در روایتی دیگر فرموده: «اولین مخلوق عقل است» چنان که در روایتی آمده است که اولین آفریده خدا نور است، به شرط صحت سند این روایات.
تحقیق این کلام نیازمند تفصیل است که سخنش را گسترش دهیم، گرچه ما حق آن را ادا نمودهایم، هر چند خلاف وعده اول کتاب را پیموده باشیم.
روایت آخر از اخبار پیچیده و اسرارآمیز است و احتمال دارد مراد تعلق به عقل به هر مکلف در وقت خاص باشد و قبل از آن وقت خاص، پردههای ظلمانی و تیرگی ماده مانع تعلق عقل گردد. همچنان که احتمال دارد روایت را طبق بعضی از احتمالات گذشته و بر طبق ظهورش معنا کنیم و مراد از آفرینش عقل، به صورت فرشتهای باشد که آفرینش عقل در لطافت روحانیت همچون فرشته است.
طبق آخرین احتمال میتوان گفت که کلمه «خلق»، اضافه به ضمیر و مبتدا واقع شده که «ملک» خبر آن است، یعنی آفرینش عقل از نوع آفرینش فرشته است یا عقل در واقع خود فرشته است، و الله یعلم.
احتجاج: در حدیث ابن سکیت آمده که ابن سکیت به امام رضا علیه السلام گفت: حال بفرمایید امروز حجت بر مردم چیست؟ حضرت فرمود: عقل چیزی است که توسط آن راستگوی بر خدا را شناخته و تصدیقش کنی، و دروغگوی بر پروردگار را شناخته و تکذیبش کنی. ابن سکیت گفت: به خدا قسم که پاسخ صحیح همین است.(4)
در کتاب علل الشرائع و عیون اخبار الرضا علیه السّلام ابو یعقوب بغدادی از ابن سکیت مثل این حدیث را روایت کرده است.(5)
1) هو الإمامي الثقة الثبت المحدث، إمام اللغة، البارع في الأدب، قتله المتوكل العباسيّ لتشيعه.
2) هو يزيد بن حماد الأنباري السلمي أبو يعقوب الكاتب، أورده الشيخ في باب أصحاب الرضا عليه السلام من رجاله، و وثقه و اباه حماد، و عنونه العلامة في القسم الأوّل من الخلاصة و وثقه و كذا كل من تأخر عنهما.
3) رواه في الكافي في كتاب العقل و الجهل مع زيادة، و سيأتي منا كلام حول الحديث.
4) . احتجاج 2 : 473
5) . علل الشرائع: 122
مع، معاني الأخبار أَبِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يَزِيدَ الرَّزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَي قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَي أَقْصَي دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ إِنِّي نَظَرْتُ فِي كِتَابٍ لِعَلِيٍّ عليه السلام فَوَجَدْتُ فِي الْكِتَابِ أَنَّ قِيمَةَ كُلِّ امْرِئٍ وَ قَدْرَهُ مَعْرِفَتُهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يُحَاسِبُ النَّاسَ عَلَي قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي دَارِ الدُّنْيَا.
سن، المحاسن الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا.
سن، المحاسن مُحَمَّدٌ الْبَرْقِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَي قَدْرِ عُقُولِهِمْ.
سن، المحاسن النَّوْفَلِيُّ وَ جَهْمُ بْنُ حَكِيمٍ الْمَدَائِنِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالِهِ (1)فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَي بِعَقْلِهِ.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قُسِمَ الْعَقْلُ عَلَي ثَلَاثَةِ أَجْزَاءٍ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ كَمَلَ عَقْلُهُ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلَا عَقَلَ لَهُ حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَي أَمْرِهِ.
لعل عد هذه الأشياء التي هي من آثار العقل من أجزائه علي المبالغة
معانی الأخبار: امام صادق علیه السّلام روایت کرده که امام باقر علیه السّلام فرمود: ای پسرم! مقام شیعیان ما را به اندازه روایات و شناخت آنها بشناسید، زیرا شناخت، داناییِ روایت میباشد و به دانایی روایات، مؤمن تا بلندترین درجه ایمان بالا میرود. من در کتاب علی علیه السّلام نگاه کردم و در آن کتاب چنین یافتم: «ارزش و اندازه هر کس به مقدار شناخت اوست، زیرا خدای تعالی مردمان را به اندازه عقلهایی که در دنیا به آنها داده حسابرسی میکند.»(2)
محاسن: امام باقر علیه السّلام فرمود: روز قیامت در حسابرسی بندگان، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده شده دقت میشود.(3)
محاسن: رسول خدا فرمود: ما گروه انبیاء، با مردم به اندازه عقلهای آنها سخن میگوییم.(4)
محاسن: رسول خدا فرمود: وقتی خوبی کسی برای شما رسید، در نیکویی عقلش نگاه کنید، زیرا انسان به اندازه عقلش کیفر میبیند.(5)
خصال: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عقل سه جزء است؛ هر کس همه را دارد، عقلش کامل است و هر کس همه را ندارد، عقل ندارد: خدا را خوب شناختن، خوب فرمان او را بردن و خوب صبر داشتن بر فرمان او.(6)
شاید از باب مبالغه
1) من فعل الصلاة و الصيام و الحجّ و ايتاء الزكاة و الصدقات و غيرها من المثوبات و القربات و قوله: فانظروا في حسن عقله. اي ان رأيتم عقله كاملا استدلّوا به علي حسن افعاله و صحة اعماله و انه حقيق الركون إليه و الاعتماد عليه، و ان رأيتموه ناقصا فلا تغتروا باعماله و لا تركنوا إليه و استدلوا بقلة عقله علي نقصان ثوابه، فانه يجازي و يثاب علي قدر عقله من الكمال و النقصان.
2) . معانی الاخبار: 1 - 2
3) . محاسن: 195
4) . محاسن: 195
5) . محاسن: 194
6) . خصال: 122
و التوسع و التجوز لعلاقة عدم انفكاكها عنه و دلالتها عليه.
ل، الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ (1)عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: يُعْتَبَرُ عَقْلُ الرَّجُلِ فِي ثَلَاثٍ فِي طُولِ لِحْيَتِهِ وَ فِي نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِي كُنْيَتِهِ.
ع، علل الشرائع ل، الخصال أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَرْوَزِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُقْرِي الْجُرْجَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ الطَّرِيفِيِّ عَنْ عَيَّاشِ بْنِ يَزِيدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكَحَّالِ مَوْلَي زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ الَّذِي لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ فَجَعَلَ الْعِلْمَ نَفْسَهُ وَ الْفَهْمَ رُوحَهُ وَ الزُّهْدَ رَأْسَهُ وَ الْحَيَاءَ عَيْنَيْهِ وَ الحِكْمَةَ لِسَانَهُ وَ الرَّأْفَةَ هَمَّهُ وَ الرَّحْمَةَ قَلْبَهُ ثُمَّ حَشَاهُ وَ قَوَّاهُ بِعَشَرَةِ أَشْيَاءَ بِالْيَقِينِ وَ الْإِيمَانِ وَ الصِّدْقِ وَ السَّكِينَةِ وَ الْإِخْلَاصِ وَ الرِّفْقِ وَ الْعَطِيَّةِ وَ الْقُنُوعِ وَ التَّسْلِيمِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَكَلَّمْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ ضِدٌّ وَ نِدٌّ وَ لَا شَبِيهٌ وَ لَا كُفْوٌ وَ لَا عَدِيلٌ وَ لَا مِثْلٌ الَّذِي كُلُّ شَيْءٍ لِعَظَمَتِهِ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْكَ وَ لَا أَطْوَعَ لِي مِنْكَ وَ لَا أَرْفَعَ مِنْكَ وَ لَا أَشْرَفَ مِنْكَ وَ لَا أَعَزَّ مِنْكَ بِكَ أُوَحَّدُ وَ بِكَ أُعْبَدُ وَ بِكَ أُدْعَي وَ بِكَ أُرْتَجَي وَ بِكَ أُبْتَغَي وَ بِكَ أُخَافُ وَ بِكَ أُحْذَرُ وَ بِكَ الثَّوَابُ وَ بِكَ الْعِقَابُ فَخَرَّ الْعَقْلُ عِنْدَ ذَلِكَ سَاجِداً فَكَانَ فِي سُجُودِهِ أَلْفَ عَامٍ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ سَلْ تُعْطَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ فَرَفَعَ الْعَقْلُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِلَهِي أَسْأَلُكَ أَنْ تُشَفِّعَنِي فِيمَنْ خَلَقْتَنِي فِيهِ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِمَلَائِكَتِهِ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ شَفَّعْتُهُ فِيمَنْ خَلَقْتُهُ فِيهِ.
قد مر ما يمكن أن يستعمل في فهم هذا الخبر و النور ما يصير سببا لظهور
و توسعه و مجاز، امام علیه السّلام چیزهایی را که از آثار عقل است، به جهت علاقهمندی به جدا نشدن آن آثار از عقل و دلالت آنها بر عقل، از اجزای آن شمرده است.
خصال: امام صادق علیه السّلام فرمود: خرد مرد با سه چیز سنجیده میشود: با اندازه ریش، با نقش مهر و با کُنیه او.(2)
علل الشرائع و خصال: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به راستی خداوند «عقل» را از نوری آفرید که در پیشینه علم خودش به عنوان گنجی نهفته بود و هیچ پیغمبر مرسل و فرشته مقرّبی را بدان دسترسی نبود. و از «دانش» جانش داد و «فهم» را روحش نموده و «زهد» را سَرش قرار داد، و «حیا» را دو چشمش و «حکمت» را زبانش و «مهربانی» را همتش و «دلسوزی» را دلش قرار داد. سپس او را از ده چیز آکنده و نیرومند کرد: یقین، ایمان، راستی، سنگینی، اخلاص، رفق، بخشش، قناعت، تسلیم و شکر. سپس خدای عزوجل فرمود: پس برو! پس رفت. سپس فرمودش: پیش بیا! پیش آمد. آنگاه به او فرمود: سخن بگو! گفت: حمد از آن خدایی است که ضدی و همتایی و مانندی و همترازی و برابری و مثلی ندارد؛ آن که هر چیزی برای بزرگواری او خاضع و خوار است. خدای تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند که آفریدهای بهتر، فرمانبرتر، والاتر، شریفتر و عزیزتر از تو را نیافریدم؛ به واسطه تو مؤاخذه کنم و عطا کنم، به تو یگانه شمرده شوم و پرستیده شوم و مورد امیدواری باشم و خواسته شوم؛ به واسطه تو از من بترسند و بر حذر باشند و ثواب و عقاب به واسطه تو باشد.
در این هنگام عقل به خاک افتاد و سجده کرد و هزار سال در سجده ماند. سپس خداوند تبارک و تعالی فرمود: سرت را بردار و هر چه خواهی سؤال کن تا به تو عطا شود. شفاعت کن تا پذیرفته گردد! عقل سرش را برداشت و عرض کرد: الهی! از تو درخواست دارم که شفاعت مرا در هر صاحب عقلی بپذیری. خدای جل جلاله به فرشتگان فرمود: شما را شاهد میگیرم که شفاعت او را درباره هر کس که عقل به او دادهام، پذیرفتم.(3)
آنچه که ممکن است در درک این حدیث به کار برده شود، گذشت. و «نور» چیزی است که سبب ظهور چیزی میگردد،
شيء و العقل من أنواره تعالي التي خلقها و قدرها لكشف المعارف علي الخلق أي خلقه من جنس نور و من سنخه و مادته كانت شيئا نورانيا مخزونا في خزائن العرش و يحتمل التجوز كما مر و العلم لشدة ارتباطه به و كونه فائدته الفضلي و مكمله إلي الدرجة العليا فكأنه نفسه و عينه و هو بدون الفهم كجسد بلا روح و الزهد رأسه أي أفضل فضائله و أرفعها كما أن الرأس أشرف أجزاء البدن أو ينتفي بانتفاء الزهد كما أن الشخص يموت بمفارقة الرأس و الحياء معين علي انكشاف الأمور الحقة عليه أو علي من اتصف به كالعينين و الحكمة معبرة للعقل كاللسان للشخص و الرحمة سبب لإفاضة الحقائق عليه من اللّٰه و طريق لها كالقلب و سجوده إما كناية عن استسلامه و انقياد المتصف به للحق تعالي أو المراد سجود أحد المتصفين به و لا يخفي انطباق أكثر أجزاء هذا الخبر علي المعني الأخير أي أنوار الأئمة عليهم السلام و التجوز و التمثيل و التشبيه لعله أظهر و يقال شفعته في كذا أي قبلت شفاعته فيه و سيأتي تفسير بعض الأجزاء في الخبر الآتي.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ عَاقِلًا حَتَّي تَجْتَمِعَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَا يَسْأَمُ (1)مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ عُمُرِهِ وَ لَا يَتَبَرَّمُ (2)بِطِلَابِ الْحَوَائِجِ قِبَلَهُ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ الْعِزِّ وَ الْفَقْرُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنَي نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ وَ الْعَاشِرَةُ لَا يَرَي أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَي إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَي وَ آخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَي فَإِذَا رَأَي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَي تَوَاضَعَ لَهُ لِيَلْحَقَ بِهِ وَ إِذَا لَقِيَ الَّذِي هُوَ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَي قَالَ عَسَي خَيْرُ هَذَا بَاطِنٌ وَ شَرُّهُ ظَاهِرٌ وَ عَسَي أَنْ يُخْتَمَ لَهُ بِخَيْرٍ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ.
و «عقل» از انوار الهی است که آن را آفریده و برای کشف معارف بر مردم مقدر کرده، یعنی آفرینش عقل با ماده نور سنخیت دارد که در خزانه عرش الهی موجود بوده است.
و احتمال دارد چنان چه گذشت، خلقت عقل از نور به عنوان مجاز باشد. به جهت شدت ارتباط عقل با علم و اینکه علم بزرگترین فایده عقل و کامل کننده او به درجه بالاتر است، علم را نفس عقل قرار داد. گویا علم، نفسِ عقل و عین آن است و علم بدون فهم، مثل تن بدون روح است.
«زهد» سر عقل است، یعنی زهد بهترین و بالاترین فضایل عقل است، چنان چه سر شریفترین اجزای بدن انسان است. یا اینکه با رفتن زهد، عقل از بین میرود، چنان چه انسان با جدا شدن سرش از دنیا میرود. «حیا» چشم عقل است، حیا کمک کننده عقل در کشف امور حقیقی است یا بر عاقل، مثل دو چشم است.
«حکمت» زبان عقل است، حکمت مثل زبان برای شخص و پل برای عقل است. «رحمت» قلب عقل است؛ رحمت سبب افاضه حقایق از جانب خدا بر عقل است و مانند قلب و راه حقایق است. و «سجود» عقل کنایه از تسلیم بودن عقل در برابر خداوند و فرمانبرداری عاقل برای حق تعالی است، یا مراد سجده یکی از عقلا است.
مخفی نماند که بیشترین قسمتهای این حدیث بر معنای اخیر، یعنی انوار ائمه علیهم السّلام تطبیق میکند. و از باب مجاز و تمثیل و تشبیه اظهر است. گفته میشود شفاعت کردم او را در فلان چیز، یعنی شفاعتش را پذیرفتم. در آینده تفسیر برخی قسمتهای حدیث میآید.
خصال: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزوجل به چیزی عبادت نشده که از عقل بهتر باشد، و شخص مؤمن خردمند نیست تا ده خصلت در او جمع شود: به خیر او امیدوار باشند؛ از شرّ او ایمن باشند؛ خیری که از دیگری دریابد بسیار شمارد؛ خیر بسیار خود را کم شمارد؛ در طول عمرش از تحصیل دانش خسته نشود؛ از رجوع حاجتمندان به سویش دلتنگ نشود؛ خواری و فروتنی در نظر وی از عزت و سربلندی، و فقر و تنگدستی از ثروت محبوبتر باشد؛ بهره وی از دنیا همان قوت زندگی باشد؛ و دهم آنکه هیچ کس را نبیند، مگر آنکه با خود گوید او از من بهتر و پرهیزکارتر است!
همانا مردم بر دو قسمند؛ یک قسم که واقعا از او بهتر و پرهیزکارتر است و دیگری که از او بدتر و پستتر است. چون به کسی برخورد کند که از او بهتر و پرهیزکارتر است، برای او تواضع کند تا خود را به او برساند و چون به کسی برخورد کند که از او بدتر و پستتر است، گوید شاید خیر در او نهان است و شرّ او در عیان و شاید سرانجامش خیر باشد. و چون این کار را کرد، بزرگ شود و بر اهل زمان خود آقا گردد.(3)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ طَاهِرِ بْنِ مِدْرَارٍ عَنْ زر [رَزِينِ بْنِ أَنَسٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليهما السلام يَقُولُ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّي يَكُونَ كَامِلَ الْعَقْلِ وَ لَا يَكُونُ كَامِلَ الْعَقْلِ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ نَحْوَ مَا مَرَّ.
ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْهَيْثَمِ الْخَفَّافِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَا عُبِدَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.
في ما وع بعد قوله و العاشرة و ما العاشرة و قوله عليه السلام لم يعبد اللّٰه بشيء أي لا يصير شيء سببا للعبادة و آلة لها و مكملا لها كالعقل و يحتمل أن يكون المراد بالعقل تعقل الأمور الدينية و المعارف اليقينية و التفكر فيها و تحصيل العلم و هو من أفضل العبادات كما سيأتي فيكون ما ذكر بعده من صفات العلماء و المجد نيل الشرف و الكرم و ساد أهل زمانه أي صار سيدهم و عظيمهم و أشرفهم.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْيَرِيِّ مَعاً عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَي ذِكْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ (1)عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ (2)فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَي جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ
امالی طوسی: رز بن انس گوید: از امام باقر علیه السّلام میشنیدم که همیشه میفرمود: شخص مؤمن، مؤمن کامل نشود مگر اینکه عقلش کامل شود و انسان عقلش کامل نباشد، مگر در آن ده خصلت وجود داشته باشد... و مانند حدیث فوق ذکر کرده است.(3)
علل الشرائع: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزوجل به چیزی عبادت نشده که مثل عقل باشد و عقل انسان کامل نمیشود، مگر اینکه در آن ده خصلت باشد... و مانند حدیث فوق را ذکر کرده است.(4)
در کتاب امالی و علل الشرایع صدوق آمده که امام علیه السّلام بعد از خصلتهای ده گانه فرمود: چه خصلتهای ده گانهای؟! «لم یعبدالله بشیء» یعنی چیزی مانند عقل، سبب و وسیله عبادت و مکمل آن نمیگردد. و احتمال دارد مراد از «عقل»، تعقل در کارهای دینی و معارف یقینی و تفکر در مورد آنها و تحصیل علم باشد. و به دست آوردن این دانش از بهترین عبادات است، آن گونه که در آینده خواهد آمد. پس اوصاف علماء و بزرگواری رسیدن به شرافت و کرامت و سیادت را که امام علیه السّلام بعد از آن ذکر کرده، یعنی عالم، سید و بزرگ و شریف زمان خود میگردد.
خصال: سماعة بن مهران گوید: من خدمت امام صادق علیه السّلام بودم و جمعی از دوستان او هم حضور داشتند. ذکر عقل و جهل به میان آمد. امام صادق علیه السّلام فرمود: عقل و لشکرش را بشناسید و جهل و لشکرش را بشناسید تا هدایت شوید. عرض کردم: قربانت! ما جز آنچه تو به ما آموختی چیزی نمیشناسیم. آن حضرت فرمود: به راستی خدای بزرگوار عقل را آفرید و او را از نور خود در سمت راست عرش، در آغاز آفرینش روحانیین پدید آورد و به او فرمود: پیش بیا! پیش آمد. سپس فرمود: پس برو! پس رفت. خدای عزوجل فرمود: تو را خلق بزرگی آفریدم و بر همه خلق خود گرامی داشتم. سپس جهل را از یک دریای تلخ و تاریک آفرید و به او فرمود:
1) يطلق الروح- بضم الراء- في القرآن و الحديث علي معان: منها جبرئيل و روح القدس و سائر الملائكة، و منها ما تقوم به الجسد: و تكون به الحياة، و منها القوّة الناطقة الانسانية، و يطلق علي العقل أيضا و تقول في نسبة الواحد: الروحاني. و في نسبة الجمع: الروحانيون، و الالف و النون من زيادات النسب. و يقال لعالم المجردات و عالم الملكوت و عالم الامر الروحانيون.
2) لعله إشارة الي عدم تركب العقل من المادة الظلمانية. و الإضافة إليه تعالي تشريفية.
3) . امالی طوسی: 152
4) . علل الشرائع: 116
لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَي الْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ فَقَالَ الْجَهْلُ (1)يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَ (2)بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَكَانَ مِمَّا أَعْطَي الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِينَ الْجُنْدَ الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ وَ الْإِيمَانُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَ وَ التَّصْدِيقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ وَ الرَّجَاءُ (3)وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ وَ الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ وَ الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ وَ الشُّكْرُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَانَ وَ الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْيَأْسَ وَ التَّوَكُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ وَ الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْغِرَّةَ وَ الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْحُمْقَ وَ الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ وَ الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ وَ الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ وَ الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْجُرْأَةَ وَ التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ التَّكَبُّرَ وَ التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهُ السَّفَهَ وَ الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ وَ الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِكْبَارَ وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ التَّجَبُّرَ وَ الْعَفْوُ وَ ضِدَّهُ الْحِقْدَ وَ الرِّقَّةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ وَ الْيَقِينُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ وَ الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ وَ الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ وَ الْغِنَي وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ (4)وَ التَّفَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ وَ التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِيعَةَ وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ وَ الْمُوَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ وَ الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ وَ الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ وَ الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ وَ السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ وَ الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ وَ الصِّدْقُ وَ ضِدَّهُ الْكَذِبَ وَ الْحَقُّ وَ ضِدَّهُ الْبَاطِلَ وَ الْأَمَانَةُ وَ ضِدَّهَا الْخِيَانَةَ وَ الْإِخْلَاصُ وَ ضِدَّهُ
پس برو! پس رفت. سپس فرمود: پیش بیا! نیامد.
فرمود: تکبر کردی، و او را لعنت کرد. سپس برای عقل هفتاد و پنج لشکر قرار داد. چون جهل آن احترامی را که خدا به عقل نهاد و آن لشکری که به وی داد دید، دشمنی او را در دل پرورید و عرض کرد: خدایا! او هم خلقی است مانند من، او را خلق کردی و نیرو دادی و من ضد او هستم و نیرویی ندارم. به من هم لشکری چون وی عطا کن. فرمود: عطا میکنم، ولی اگر پس از آن گناه ورزیدی، تو را با لشکرت از رحمت خود بیرون میکنم. عرض کرد: بسیار خوب! خدا به او هم هفتاد و پنج لشکر عطا کرد.
یکی از لشکرهای هفتاد و پنجگانه عقل، خیر است که وزیر عقل است و ضد او شر است که وزیر جهل است. و نیز ایمان که ضد آن کفر است، باور که ضدش انکار است؛ امید که ضدش نومیدی است؛ عدل که ضدش جور است؛ رضا که ضدش خشم است؛ شکر که ضدش کفر است؛ طمع که ضدش یأس است؛ توکل که ضدش حرص است؛ مهربانی که ضدش فریب است؛ رحمت که ضدش غضب است؛ دانایی که ضدش نادانی است؛ فهم که ضدش حماقت است؛ پارسایی که ضدش پرده دری است؛ زهد که ضدش رغبت است؛ رفق که ضدش کج خلقی است؛ ترس که ضدش تجری است؛ تواضع که ضدش تکبر است؛ آرامی که ضدش شتاب است؛ حلم که ضدش سفاهت است؛ خاموشی که ضدش یاوهسرایی است؛ سر فرود آوردن که ضدش کبرورزیدن است؛ تسلیم بودن که ضدش جباری است؛ گذشت که ضدش کینه است؛ مهرانگیزی که ضدش سخت دلی است؛ یقین که ضدش شک است؛ صبر که ضدش بیتابی است؛ بخشیدن گناه که ضدش انتقام است؛ بینیازی که ضدش حاجتمندی است؛ تفکر که ضدش سهو است؛ حفظ کردن که ضدش فراموشی است؛ مهرورزی که ضدش بیعلاقگی است؛ قناعت که ضدش آز است؛ همراهی که ضدش دریغ است؛ دوستی که ضدش دشمنی است؛ وفا که ضدش غداری است؛ فرمانبری که ضدش نافرمانی است؛ فروتنی که ضدش گردنکشی است؛ تندرستی که ضدش گرفتاری است؛ دوستی که ضدش دشمنی است؛ راستی که ضدش دروغ است؛ حق که ضدش باطل است؛ امانت که ضدش خیانت است؛ اخلاص که ضدش
1) لعل المراد بالجهل هو النفس الامارة بالسوء و الشهوات التي تكون مبدءا لكل خطيئة لا الجهل المقابل للعلم فانه يكون من جنودها كما ياتي في الحديث و يأتي اطلاق الجهل علي النفس في حديث 11.
2) فان عصيتني «ع».
3) رجاء رحمة اللّٰه و عدم الياس عن غفرانه فيما فرط في جنبه تعالي، و مقابله الياس عن رحمته و غفرانه و هو أعظم عن ذنبه و خطيئته.
4) التذكر «ع».
الشَّوْبَ (1)وَ الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ (2)وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْغَبَاوَةَ (3)وَ الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ وَ الْمُدَارَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمُكَاشَفَةَ وَ سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدَّهَا الْمُمَاكَرَةَ وَ الْكِتْمَانُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ وَ الصَّلَاةُ وَ ضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ وَ الصَّوْمُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْطَارَ وَ الْجِهَادُ وَ ضِدَّهُ النُّكُولَ وَ الْحَجُّ وَ ضِدَّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ وَ صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدَّهُ النَّمِيمَةَ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدَّهُ الْعُقُوقَ وَ الْحَقِيقَةُ وَ ضِدَّهَا الرِّيَاءَ وَ الْمَعْرُوفُ وَ ضِدَّهُ الْمُنْكَرَ وَ السَّتْرُ وَ ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ وَ التَّقِيَّةُ وَ ضِدَّهَا الْإِذَاعَةَ وَ الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّةَ وَ الْمِهْنَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَغْيَ وَ النَّظَافَةُ (4)وَ ضِدَّهَا الْقَذَرَ وَ الْحَيَاءُ وَ ضِدَّهُ الْخَلْعَ وَ الْقَصْدُ وَ ضِدَّهُ الْعُدْوَانَ وَ الرَّاحَةُ وَ ضِدَّهَا التَّعَبَ وَ السُّهُولَةُ وَ ضِدَّهَا الصُّعُوبَةَ وَ الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْقَ وَ الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ وَ الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُكَاثَرَةَ وَ الْحِكْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْهَوَي وَ الْوَقَارُ وَ ضِدَّهُ الْخِفَّةَ وَ السَّعَادَةُ وَ ضِدَّهَا الشَّقَاءَ (5)وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَارَ وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَارَ وَ الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَاوُنَ وَ الدُّعَاءُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِنْكَافَ وَ النَّشَاطُ (6)وَ ضِدَّهُ الْكَسَلَ وَ الْفَرَحُ وَ ضِدَّهُ الْحَزَنَ وَ الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ وَ السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْلَ.
فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّي يَسْتَكْمِلَ وَ يَتَّقِيَ مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ عليهم السلام وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ الْفَوْزُ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ مُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِهِ.
ع، علل الشرائع ابن الوليد عن الصفار عن البرقي عن علي بن حديد عن سماعة مثله- سن، المحاسن عن علي بن حديد مثله
بددلی است؛ شهامت که ضدش کندی است؛ فهم که ضدش نفهمی است؛ معرفت که ضدش انکار است؛ مدارا که ضدش پرده دری است؛ حفظ عیب که ضدش دورویی و مکاری است؛ راز پوشی که ضدش فاش کردن است؛ نماز که ضدش بینمازی است؛ روزه که ضدش افطار است؛ جهاد که ضدش نکول و تنبلی است؛ حج که ضدش عهدشکنی است؛ حرف نگه داشتن که ضدش سخن چینی است؛ احسان به پدر و مادر که ضدش ناسپاسی است؛ حقیقت که ضدش ریا است؛ معروف که ضدش منکر است؛ خودپرستی که ضدش جلوه فروشی است؛ تقیه که ضدش اشاعه اسرار و بیپروایی است؛ انصاف که ضدش طرفداری بر خلاف حق است؛ خوشباش گویی و خوش برخوردی که ضدش هجوم و ستمگری است؛ پاکیزگی که ضدش پلیدی است؛ حیا که ضدش لودگی و دریدگی است؛ میانهروی که ضدش تجاوز و عدوان است؛ آسایش که ضدش رنجش است؛ آسانی و آرامش که ضدش سختی و بدسگالی است؛ برکت که ضدش کمی و کاستی است؛ عافیت که ضدش بلا و گرفتاری است؛ صمیمیت که ضدش ظاهر سازی است؛ حکمت که ضدش هواپرستی است؛ وقار که ضدش سبکی است؛ خوشبختی که ضدش بدبختی است؛ پشیمانی از گناه که ضدش اصرار بر گناه است؛ استغفار که ضدش غرور است؛ محافظه کاری که ضدش سهل انگاری است؛ خواست از خدا که ضدش روگردانی است؛ نشاط که ضدش تنبلی است؛ خوشدلی که ضدش اندوه است؛ الفت که ضدش جدایی است؛ و سخاوت که ضدش بخل است.
مجموع این خصال که لشکر عقلاند، جمع نگردند مگر در پیغمبر یا وصی پیغمبر یا مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده است، ولی دوستان دیگر ما دارای بعضی از صفات عقل هستند و کم کم ترقی میکنند تا کامل شوند و از صفات جهل وارسته گردند و در نتیجه، درجه بلندی را دریابند که در ردیف پیغمبران و اوصیا باشند. همانا رسیدن به این مقام، به شناختن عقل و صفات آن و کنارهگیری از جهل و صفات آن است. خداوند ما را و شما را توفیق طاعت و رضایت خود بخشد.(7)
علل الشرائع: مثل این حدیث را آورده است.(8)
1) الشرك «ع».
2) بفتح الباء: عدم الذكاء و الفطنة.
3) بفتح الغين المعجمة: الجهل و قلة الفطنة.
4) لان مراعاتها يورث الصحة في النفس و يستجلب الناس إليه، و القذر يورث السقم و المرض و تنفر الناس عنه.
5) الشقاوة «ع».
6) في طاعة اللّٰه و عبادته أو في أعم منها و من تحصيل المال الحلال.
7) . خصال: 588 - 591
8) . علل الشرائع 7 : 114 - 115
بيان: ما ذكر من الجنود هنا إحدي و ثمانون خصلة و في الكافي ثمانية و سبعون و كأنه لتكرار بعض الفقرات إما منه عليه السلام أو من النساخ بأن يكون أضافوا بعض النسخ إلي الأصل و العقل هنا يحتمل المعاني السابقة و الجهل إما القوة الداعية إلي الشر أو البدن إن كان المراد بالعقل النفس و يحتمل إبليس أيضا لأنه المعارض لأرباب العقول الكاملة من الأنبياء و الأئمة في هداية الخلق و يؤيده أنه قد ورد مثل هذا في معارضة آدم و إبليس بعد تمرده و أنه أعطاهما مثل تلك الجنود و الحاصل أن هذه جنود للعقل و أصحابه و تلك عساكر للجهل و أربابه الخير هو كونه مقتضيا للخيرات أو لإيصال الخير إما إلي نفسه أو إلي غيره و الشر يقابله بالمعنيين و سماهما وزيرين لكونهما منشأين لكل ما يذكر بعدهما من الجنود فهما أميران عليها مقويان لها و تصدر جميعها عن رأيهما و التصديق و الجحود لعلهما من الفقرات المكررة و يمكن تخصيص الإيمان بما يتعلق بالأصول و التصديق بما يتعلق بالفروع و يحتمل أن يكون الفرق بالإجمال و التفصيل بأن يكون الإيمان التصديق الإجمالي بما جاء به النبي صلي اللّٰه عليه و آله و التصديق الإذعان بتفاصيله.
و العدل التوسط في جميع الأمور بين الإفراط و التفريط أو المعني المعروف و هو داخل في الأول و الرضا أي بقضاء اللّٰه و الطمع لعله تكرار للرجاء و يمكن أن يخص الرجاء بالأمور الأخروية و الطمع بالفوائد الدنيوية أو الرجاء بما يكون باستحقاق و الطمع بغيره أو يكون المراد بالطمع طمع ما في أيدي الناس بأن يكون من جنود الجهل أورد علي خلاف الترتيب و لا يخفي بعده.
و الرأفة و الرحمة إحداهما من المكررات و يمكن أن يكون المراد بالرأفة الحالة و بالرحمة ثمرتها و في الكافي و المحاسن ضد الرأفة القسوة و في أكثر نسخ الخصال العزة أي طلب الغلبة و الاستيلاء و الفهم إما المراد به حالة للنفس تقتضي سرعة إدراك الأمور و العلم بدقائق المسائل أو أصل الإدراك فعلي الثاني يخص بالحكمة العملية ليغاير العلم و العفة منع البطن و الفرج عن المحرمات و الشبهات و مقابلها التهتك و عدم المبالاة بهتك ستره في ارتكاب المحرمات و قال فيالقاموس الخرق بالضم و بالتحريك
لشکرهای عقل که در این حدیث آمده، هشتاد و یک صفت است و در کتاب «کافی» کلینی هشتاد و هفت صفت آمده که گویا به خاطر تکرار بعضی فقرات حدیث از امام علیه اسلام یا از بعضی نساخ است که بعضی از نسخهها، بدلها را به اصل حدیث اضافه کردهاند.
و عقل در اینجا احتمال دارد به معناهای سابقه باشد. و «جهل» نیروی برانگیزنده به سوی شر است یا مراد از آن بدن است، اگر مقصود از عقل، نفس باشد. و احتمال دارد مراد شیطان نیز باشد. چون ابلیس با صاحبان عقول کامله، یعنی انبیاء و ائمه علیهم السّلام در هدایت مردم به سوی حق مخالف است.
حدیث که درباره مخالفت آدم و شیطان بعد از سرپیچی شیطان آمده و عطا کردن خداوند آن لشکرها را برای آدم و ابلیس، معنای فوق را تأیید میکند. خلاصه این اوصاف لشکریان و یاران عقل است و اوصاف دیگر، عساکر جهل و جاهلان هستند.
«خیر» چیزی که مقتضی کارهای نیک باشد یا مقتضی رساندن خیر به خودش یا به غیرش باشد. و «شر» مقابل آن دو معنای خیر و منشأ و اصل لشکریان است. علت نامگذاری خیر و شر به «وزیر»، آن است که آنها منشأ و اصل لشکریان هستند که بعد از آن دو ذکر شده است. پس آن دو، فرمانده و نیرو بر لشکریان هستند که آنها از دستورات آن دو فرمانده صادر میشود.
«تصدیق و جحود» شاید از قسمتهای تکراری حدیث باشد. و ممکن است تخصیص باشد. «ایمان»، ممکن است ایمان اختصاص به اصول دین داشته باشد و تصدیق متعلق به فروع دین باشد. و ممکن است فرق بین آنها به اجمال و تفصیل باشد به اینکه ایمان تصدیق اجمال به تمام آنچه پیامبر از جانب خداوند آورده باشد، و تصدیق اعتقاد به تفصیل آنها باشد.
«عدل» میانهروی بین افراط و تفریط در تمام کارها است. یا به معنای معروف است که در این صورت در همان معنای اول داخل میباشد. «رضا» یعنی رضا به قضای الهی. «طمع» شاید تکرار «رجاء» باشد. و ممکن است رجاء اختصاص به امور آخرتی و طمع اختصاص به فایدههای دنیوی داشته باشد. یا «رجا» امیدواری به چیزی باشد که مستحق آن است و «طمع» امیدواری به چیزی باشد که استحقاق آن را ندارد. یا اینکه مراد از «طمع»، چشمداشت به اموال مردم است که در این صورت از جمله لشکریان جهل است که بر خلاف ترتیب آمده، و مخفی نماند که این احتمال بعید است.
«رأفت و رحمت» یکی آنها تکراری است و ممکن است مراد از «رأفت»، حالتی باشد که برای انسان پیش میآید و «رحمت» ثمرهای از آن حالت باشد. در کتاب «کافی» و «محاسن»، رأفت (مهربانی) ضد قسوت (سنگدلی) آمده و در اکثر نسخههای خصال «عزّت» آمده، یعنی طلب غلبه و چیره شدن.
«فهم»: حالت نفس است که مقتضی سرعت در ادراک کارها و دانستن دقایق مسائل یا اصل ادراک میباشد. بنا بر معنای دوم، در این صورت فهم اختصاص به حکمت عملی دارد تا با علم متفاوت باشد.
«عفت»: بازداشتن شکم و عورت از محرمات و شبهات است که مقابل آن تهتک و بیمبالاتی در پردهدری و ارتکاب محرمات است. «خُرْق» در کتاب قاموس آمده: خرق
ضد الرفق و أن لا يحسن العمل و التصرف في الأمور و الرهبة الخوف من اللّٰه و من عقابه أو من الخلق أو من النفس و الشيطان و الأولي التعميم ليشمل الخوف عن كل ما يضر بالدين أو الدنيا و التؤدة بضم التاء و فتح الهمزة و سكونها الرزانة و التأني أي عدم المبادرة إلي الأمور بلا تفكر فإنها توجب الوقوع في المهالك و في القاموس هذر كلامه كفرح كثر في الخطاء و الباطل و الهذر محركة الكثير الردي أو سقط الكلام.
و الاستسلام الانقياد لله تعالي فيما يأمر و ينهي و التسليم انقياد أئمة الحق و في الكافي في مقابل التسليم الشك فالمراد بالتسليم الإذعان بما يصدر عن الأنبياء و الأئمة عليهم السلام و يصعب علي الأذهان قبوله كما سيأتي في أبواب العلم و المراد بالغني غني النفس و الاستغناء عن الخلق لا الغني بالمال فإنه غالبا مع أهل الجهل و ضده الفقر إلي الناس و التوسل بهم في الأمور و لما كان السهو عبارة عن زوال الصورة عن المدركة لا الحافظة أطلق في مقابله التذكر الذي هو الاسترجاع عن الحافظة و لما كان النسيان عبارة عن زوالها عن الحافظة أيضا أطلق في مقابله الحفظ و المواساة جعل الإخوان مساهمين و مشاركين في المال و السلامة هي البراءة من البلايا و هي العيوب و الآفات و العاقل يتخلص منها حيث يعرفها و يعرف طريق التخلص منها و الجاهل يختارها و يقع فيها من حيث لا يعلم و قال الشيخ البهائي رحمه اللّٰه لعل المراد سلامة الناس منه كما ورد في الحديث المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه. و يراد بالبلاء ابتلاء الناس به و الشهامة ذكاء الفؤاد و توقده.
قوله عليه السلام و الفهم و ضده الغباوة في ع: الفطنة و ضدها الغباوة و لعله أولي لعدم التكرار و علي ما في ل لعلها من المكررات و يمكن تخصيص أحدهما بفهم مصالح النشأة الأولي و الآخر بالأخري أو أحدهما بمرتبة من الفهم و الذكاء و الآخر بمرتبة فوقها و الفرق بينه و بين الشهامة أيضا يحتاج إلي تكلف و المعرفة علي ما قيل هي إدراك الشيء بصفاته و آثاره بحيث لو وصل إليه عرف أنه هو و مقابله الإنكار يعني عدم حصول ذلك الإدراك فإن الإنكار يطلق عليه أيضا كما يطلق علي
ضد رفق است، به این معنا که کار و دخالت در کارها را خوب انجام ندهد.(1)
«رهبه» ترس از خدا و مجازاتهایش یا ترس از مردم یا از نفس و شیطان است. بهتر آن است که رهبه را به معنای عام بگیریم تا شامل خوف و ترس از تمام چیزهایی باشد که ضرر به دین و دنیا دارد.(2)
«تُؤَدة» وقار و متانت، و تأنی یعنی بدون فکر شروع نکردن به کار است که در غیر این صورت، باعث افتادن در هلاکت میشود. در کتاب قاموس آمده: «هِذْر» از باب فَعَلَ یَفعَلُ به معنای «هَذَر»، آدم پست و حرفهای بیخود را گویند.(3)
«استسلام» یعنی اطاعت خداوند در امر و نهیاش. «تسلیم» به معنای پیروی از امامان بر حق است. و در کتاب «کافی» آمده که مقابل تسلیم، شک است. بنابراین منظور از تسلیم، اعتقاد پیدا کردن به چیزهایی است که از انبیاء و ائمه علیهم السّلام به ما رسیده و قبول آنها به ذهنها سخت میباشد، چنان چه در ابواب علم میآید.
«غنا»، مراد از آن بینیازی نفس است و بینیازی از آنچه که در دست مردم است نه غنای به مال، چون غنای به مال غالبا با جاهلان است و ضد آن نیازمندی و توسل به مردم در کارهاست. چون که «سهو» عبارت از برطرف شدن صورت چیزی از قوه مدرکه انسان است نه حافظه وی، لذا در مقابل آن یادآوری است که همان درخواست و بازگشت به حافظه میباشد. از طرف دیگر چون «نسیان» نیز به معنای زوال صورت شی از حافظه است، حفظ در مقابل نسیان آمده است.
«مواسات» به معنای مشارکت و سهم دادن برادر دینی در اموال است. «سلامت» یعنی پاکی از بلاها و عیبها و آفات که عاقل در هرجا بلاها و. . را بشناسد و از آن برهد. و راه نجات را میداند، ولی نادان از جایی که نمیداند گرفتار آن میشود. شیخ بهائی رحمه الله فرموده: شاید مراد سالم ماندن مردم از او باشد، چنان که در حدیث آمده، مسلمان کسی است که مردم از دست و زبانش در آسایش باشد. و مراد از بلا، گرفتار شدن مردم به دست و زبان او باشد.
«شهامت» پخته شدن دل است «که مانند طلا از کوره به امتحان آتش در آمده است». «فهم» ضد آن حماقت و کودنی و سبک سری است. در «علل الشرائع» گفته: غباوت ضد فطانت و زیرکی است و این معنا به دلیل عدم تکرار آن، بهتر است. و طبق کتاب «خصال» میتوان گفت: که عبارت حدیث تکرار گشته است و برای دوری از تکرار نیز میتوان به احتمالات زیر پایبند بود: مراد از یکی از امور اخروی و از دیگری فهم امور دنیوی باشد. یا اینکه مراد از یکی فهم کمتر و از دیگری بیشتر باشد. فرق بین آن و شهامت نیازمند رحمت فراوان است.
«معرفت» عبارت است از درک کردن چیزی به صفات و آثار آن، به گونهای که اگر به آن دست یابد، بداند که همان است. و در مقابلش انکار قرار دارد که به معنای نداشتن درک فوق الذکر است، چه اینکه انکار به معنای «جحد» نیز آمده که همان انکار است.
الجحود و المكاشفة المنازعة و المجادلة و في سن المداراة و ضدها المخاشنة و سلامة الغيب أي يكون في غيبته غيره سالما عن ضرره و ضدها المماكرة و هو أن يتملق ظاهرا للخديعة و المكر و في الغيبة يكون في مقام الضرر و في سن سلامة القلب و ضدها المماكرة و لعله أنسب.
و الكتمان أي كتمان عيوب المؤمنين و أسرارهم أو كلما يجب أو ينبغي كتمانه ككتمان الحق في مقام التقية و كتمان العلم عن غير أهله و الصلاة أي المحافظة عليها و علي آدابها و أوقاتها و ضدها الإخلال بشرائطها أو آدابها أو أوقات فضلها و إنما جعل نبذ الميثاق أي طرحه ضد الحج لما سيأتي في أخبار كثيرة أن اللّٰه تعالي أودع الحجر مواثيق العباد و علة الحج تجديد الميثاق عند الحجر فيشهد يوم القيامة لكل من وافاه و لعل المراد بالحقيقة الإخلاص في العبادة إذ بتركه ينتفي حقيقة العبادة و هذه الفقرة أيضا قريبة من فقرة الإخلاص و الشوب فإما أن يحمل علي التكرار أو يحمل الإخلاص علي كماله بأن لا يشوب معه طمع جنة و لا خوف نار و لا جلب نفع و لا دفع ضرر و الحقيقة علي عدم مراءاة المخلوقين و المعروف أي اختياره و الإتيان به و الأمر به و كذا المنكر و التبرج إظهار الزينة و لعل هذه الفقرة مخصوصة بالنساء و يمكن تعميمها بحيث تشمل ستر الرجال عوراتهم و عيوبهم و الإذاعة الإفشاء و الإنصاف التسوية و العدل بين نفسه و غيره و بين الأقارب و الأباعد و الحمية توجب تقديم نفسه علي غيره و إن كان الغير أحق و تقديم عشيرته و أقاربه علي الأباعد و إن كان الحق مع الأباعد و المهنة بالكسر و الفتح و التحريك ككلمة الحذق بالخدمة و العمل مهنه كمنعه و نصره مهنا و مهنة و يكسر خدمه و ضربه و جهده كذا في القاموس و المراد خدمة أئمة الحق و إطاعتهم و البغي الخروج عليهم و عدم الانقياد لهم و في الكافي و سن التهيئة و هي جاءت بمعني التوافق و الإصلاح و يرجع إلي ما ذكرنا و الجلع في بعض النسخ بالجيم و هو قلة الحياء و في بعضها بالخاء المعجمة أي خلع لباس الحياء و هو مجاز شائع و القصد اختيار الوسط في الأمور و ملازمة الطريق الوسط الموصل إلي النجاة و الراحة أي اختيار ما يوجبها بحسب النشأتين لا راحة الدنيا فقط و السهولة الانقياد بسهولة و لين
«مکاشفة» منازعه و جدال است. در کتاب «محاسن» آمده که خشونت ضد مدارا بوده و سلامت غیب، به معنای این است که در غیاب او دیگران از ضرر او در امان باشند. و ضدش مماکره است که از روی مکر و چاپلوسی میکند و در غیابش هم درصدد ضرر زدن است. در محاسن به جای سلامت، «الغیب سلامة القلب» آمده که شاید بهتر باشد.
«کتمان» یعنی پنهان داشتن عیوب، رازهای مؤمنان یا هر چیزی که مخفی کردن آن واجب یا سزاوار پنهان کردن است، مانند پوشاندن حق در هنگام تقیه و پنهان داشتن دانش از نااهل. «صلاة» مراد از آن محافظت صلاة و آداب و اوقات آن است. و ضد صلاة همان ایجاد اختلال در شرایط، آداب و اوقات فضیلت آن میباشد. چون طبق روایات حجرالاسود، میثاق بندگان با خدا و علت فریضه حج، تجدید همین پیمان نزد حجرالاسود است که روز قیامت به نفع وفاداران به پیمان گواهی میدهد. دور انداختن پیمان ضد حج میباشد.
مراد از «حقیقت» شاید اخلاص در عبادت باشد، زیرا با ترک اخلاص، حقیقت عبادت از بین میرود. این عبارت مانند عبارت اخلاص و شوب «ناپاکیزه» میباشد که یا تکرار است یا بگوییم مراد اخلاص کامل است که طمع بهشت، ترس از آتش، جلب فایده و دفع ضرر با آن مخلوط نگردد. و مراد از حقیقت هم عدم ریاکاری باشد.
«معروف» یعنی گزینش، انجام و امر به آن است، همینطور است منکر. «تبرج» آشکار کردن زینت است که شاید این عبارت مخصوص زنان باشد، و ممکن است شامل همه گردد که بنابراین، شامل ستر عورت و عیب پوشی مردان نیز میگردد. «اذاعة» افشاگری است و «انصاف»، عدالت و مساوی قرار دادن بین خود و دیگران، بین خویشاوندان و غیر آنان میباشد. «حمیة» مقدم داشتن خود و طایفه خویش بر غیر است، هر چند حق با غیر باشد. «مِهنة» مانند واژه «حذق» است که به معنای خدمت کردن پیشوایان حق و فرمانبرداری از آنان است.(1)
«بغی» به معنای خروج به آنان و نافرمانی از آنها است. در کافی(2)و محاسن واژه «تهیة» آمده که به معنای توافق و اصلاح است و این بازگشت، به همان معنای مذکور میکند. «جلع» کمبود حیا است و اگر «خلع» باشد، به این معنا است که لباس حیا را بیرون نموده است و این مجاز رایج است.
«قصد»: اختیار میانهروی در اهدا کردن است که نجات بخش میباشد. «راحة» یعنی اسباب راحتی در دنیا و آخرت، نه دنیای تنها. «سهولة» یعنی رام گشتن به آسانی و نرمی.
الجانب و البركة تكون بمعني الثبات و الزيادة و النمو أي الثبات علي الحق و السعي في زيادة أعمال الخير و تنمية الإيمان و اليقين و ترك ما يوجب محق هذه الأمور أي بطلانها و نقصها و فسادها و يحتمل أن يكون المراد البركة في المال و غيره من الأمور الدنيوية فإن العاقل يحصل من الوجه الذي يصلح له و يصرف فيما ينبغي الصرف فيه فينمو و يزيد و يبقي و يدوم له بخلاف الجاهل و العافية من الذنوب و العيوب أو من المكاره فإن العاقل بالشكر و العفو يعقل النعمة عن النفار و يستجلب زيادة النعمة و بقائها مدي الأعصار و الجاهل بالكفران و ما يورث زوال الإحسان و ارتكاب ما يوجب الابتلاء بالغموم و الأحزان علي خلاف ذلك و يمكن أن تكون هذه أيضا من المكررات و يظهر مما ذكرنا الفرق علي بعض الوجوه و القوام كسحاب العدل و ما يعاش به أي اختيار الوسط في تحصيل ما يحتاج إليه و الاكتفاء بقدر الكفاف و المكاثرة المغالبة في الكثرة أي تحصيل متاع الدنيا زائدا علي قدر الحاجة للمباهاة و المغالبة و يحتمل أن يكون المراد التوسط في الإنفاق و ترك البخل و التبذير كما قال تعالي وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً (1)فالمراد بالمكاثرة المغالبة في كثرة الإنفاق و الحكمة العمل بالعلم و اختيار النافع الأصلح و ضدها اتباع هوي النفس و الوقار هو الثقل و الرزانة و الثبات و عدم الانزعاج بالفتن و ترك الطيش و المبادرة إلي ما لا يحمد و الحاصل أن العاقل لا يزول عما هو عليه بكل ما يرد عليه و لا يحركه إلا ما يحكم العقل بالحركة له أو إليه لرعاية خير و صلاح و الجاهل يتحرك بالتوهمات و التخيلات و اتباع القوي الشهوانية و الغضبية فمحرك العاقل عزيز الوجود و محرك الجاهل كثير التحقق و السعادة اختيار ما يوجب حسن العاقبة و الاستغفار أعم من التوبة إذ يشترط في التوبة العزم علي الترك في المستقبل و لا يشترط ذلك في الاستغفار و يحتمل أن تكون مؤكدة للفقرة السابقة و الاغترار الانخداع عن النفس و الشيطان بتسويف التوبة و الغفلة عن الذنوب و مضارها و عقوباتها و المحافظة أي علي أوقات الصلوات و التهاون التأخير عن أوقات الفضيلة أو المراد المحافظة علي
«الجانب و البرکة» یعنی چیزی ثابت و زیادی دارای رشد که پایداری در راه حق، کوشش در اعمال، خیر، رشد ایمان، یقین و ترک هر چیزی که این امور را نابود میکند. احتمال دارد که مراد برکت در مالها و امور دنیوی باشد که عاقل از راه درست تحصیل و در راه شایسته مصرف میکند که این باعث رشد، زیادی و دوام آن میشود، بر خلاف جاهل.
«عافیة» یعنی سلامت از عیبها و گناهان و مکروهات است که عاقل با سپاسگزاری و بخشش، از رفتن نعمت جلوگیری میکند و باعث جلب نعمت و ادامه آن در تمام زمانها میگردد، ولی جاهل با کفران نعمت، باعث نابودی نیکی و گرفتاری در غمها و اندوه میگردد. احتمال دارد این هم از مکررات باشد، البته با بیانات ما فرق بعضی از صورتها روشن است.
«قوام» عدالت و اسباب زندگی است، یعنی گزینش راه وسط در تحصیل احتیاجات به اندازه کفایت. «مکاثره» همان غلبه در زیادی و تحصیل متاع دنیا بیش از نیاز و با انگیزه فخر فروشی است. و احتمال دارد که مراد، میانهروی در انفاق و ترک بخل و اسراف باشد، به دلیل آیه «وَ الّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا»(2){و کسانیاند که چون انفاق کنند نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند و میان این دو [روش] حد وسط را برمیگزینند.} بنابراین مقصود از مکاثره، غلبه و کثرت انفاق مال باشد.
«حکمة» عبارت است از عمل با دانش و اختیار اشیای دارای نفع و صلاح و ضد آن، پیروی از هوای نفس است. «وقار» سنگینی، ثبات و ناراحت نشدن از فتنه و ترک سبک سری و انجام ندادن کار ناپسند است. حاصل این است که عاقل از حالت ثابت خود با وارد شدن مشکلات از کوره در نمیرود و در خیر و صلاح، تابع حکم عقل است. ولی جاهل با خیالات و توهمات و پیروی از نیروی شهوانی و غضب حرکت میکند. پس محرک عاقل کمیاب و محرک جاهل فراوان است.
«سعادت» گزینش چیزهایی است که موجب حسن عاقبت میشود. «استغفار» اهم از توبه است، چون در توبه شرط است که کار را در آینده انجام ندهد، ولی در استغفار چنین نیست. و احتمال دارد عبارت گذشته را تأکید کند. «اغترار» گول خوردن از نفس و شیطان است که انسان توبه از گناهان را به تأخیر میاندازد و از ضرر و عذاب آنها غافل است. مراد محافظت اوقات نماز است.
«تهاون» تأخیر از وقت فضیلت است یا مراد محافظت به
جميع التكاليف و الاستنكاف الاستكبار و قد سمي اللّٰه تعالي ترك الدعاء استكبارا فقال إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي (1)و الفرح ترك الحزن مما فات عنه من الدنيا أو البشاشة من الإخوان قوله الألفة و ضدها الفرقة في بعض النسخ العصبية و كونها ضد الألفة لأنها توجب المنازعة و اللجاج و العناد الموجبة لرفع الألفة و تفصيل هذه الخصال و تحقيقها سيأتي إن شاء اللّٰه تعالي في أبواب المكارم.
مع، معاني الأخبار أَبِي عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ (2)قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ قَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ وَ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِعَقْلٍ.
سن، المحاسن الأشعري مثله.
النكراء الدهاء و الفطنة و جودة الرأي و إذا استعمل في مشتهيات جنود الجهل يقال له الشيطنة و لذا فسره عليه السلام بها و هذه إما قوة أخري غير العقل أو القوة العقلية و إذا استعملت في هذه الأمور الباطلة و كملت في ذلك تسمي بالشيطنة و لا تسمي بالعقل في عرف الشرع و قد مر بيانه.
مع، معاني الأخبار سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام فَقِيلَ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ حَتَّي تُنَالَ الْفُرْصَةُ.
الغصة بالضم ما يعترض في الحلق و تعسر إساغته (3)و يطلق مجازا علي الشدائد التي يشق علي الإنسان تحملها و هو المراد هنا و تجرعه كناية عن تحمله و عدم القيام بالانتقام به و تداركه حتي تنال الفرصة فإن التدارك قبل ذلك لا ينفع سوي الفضيحة و شدة البلاء و كثرة الهم.
مع، معاني الأخبار فِي أَسْئِلَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَنِ الْحَسَنِ عليه السلام يَا بُنَيَّ مَا الْعَقْلُ قَالَ حِفْظُ قَلْبِكَ مَا اسْتُوْدِعَهُ قَالَ فَمَا الْجَهْلُ قَالَ سُرْعَةُ الْوُثُوبِ عَلَي الْفُرْصَةِ قَبْلَ الِاسْتِمْكَانِ مِنْهَا
جمیع تکالیف است. «استنکاف» همان استکبار است که خداوند ترک دعا را در آیه «وَ قالَ رَبّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنّ الّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنّمَ داخِرینَ»(4){و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت کسانی که از پرستش من کبر میورزند، به زودی خوار در دوزخ درمیآیند} استکبار نامیده است.
«فرح» ترک اندوه درباره چیزهایی است که در دنیا از دست داده. یا مراد از فرح، خوشرویی با برادران است. «الفة» که ضد آن فراق و جدایی است و در بعضی نسخهها «عصبیة» آمده که ضد الفت و دوستی است، زیرا باعث نزاع و لجبازی شده که این خود الفت را از بین میبرد. و تفصیل بیشتر در جای خویش خواهد آمد.
معانی الأخبار: محمد بن عبدالجبار به سند مرفوع از بعضی اصحاب روایت کرده است که خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم: عقل چیست؟ فرمود: عقل چیزی است که خدا با آن عبادت و بهشت به آن خریده میشود. عرض کردم: آن چیزی که در معاویه بود چیست؟ فرمود: آن نکرا و شیطنت بود که شبیه به عقل بود، اما عقل نبود.(5)
در کتاب محاسن به سند اشعری مثل حدیث فوق آمده است.(6)
«النکراء» زیرکی و زرنگی و خوب رأیی است و زمانی که در خواهشهای لشکر نادانی استفاده شود، از آن به شیطنت تعبیر میکند. لذا امام علیه السّلام آن را به شیطنت تفسیر کرده است. و آن قوه غیر از عقل است یا قوه عقلیهای است که در امور باطل استفاده شود و در آن به سر حد کمال برسد، «شیطنت» نامیده میشود و در عرف شرع آن را عقل نمیگویند.
معانی الأخبار: از امام حسن علیه السّلام پرسش شد: عقل چیست؟ فرمود: تحمل غصه است تا زمانی که گشایش برسد.(7)
«الغُصة» چیزی است که در حلق پدید آید و برطرف ساختن آن سخت باشد، و از باب مجاز به سختیهایی قابل تحمّل که بر انسان عارض میشود، اطلاق میگردد و مراد از غصه در اینجا همان سختیهاست. «تجرعه» کنایه از تحمل سختیها قبل از رسیدن زمان انتقام است، چون جبران آن قبل از رسیدن زمان، جز رسوایی و سختی و بلا و بسیاری اندوه دیگر فایدهای ندارد.
معانی الأخبار: از جمله پرسشهای امیرمؤمنین علیه السّلام از امام حسن علیه السّلام این بود: پسرم! خرد چیست؟ گفت: آنکه دل تو نگهدارنده چیزی باشد که در آن ودیعه نهادهای. فرمود: جهل چیست؟ گفت: پریدن بر روی مرکب پیش از مهارت یافتن در آن،
1) المؤمن: 60.
2) لعل تعريفه عليه السلام العقل بخواصه و لوازمه دون بيان حقيقته و ماهيته إشارة الي ان العلم و العرفان بحقيقته و كنهه غير ممكن و العقل هنا يشمل النظري و العملي لان عبادة الرحمن و اكتساب الجنان يحتاج اليهما معا.
3) و في نسخة: و تعذر اساغته.
4) . غافر/ 60
5) . معانی الاخبار: 239 - 240
6) . محاسن: 195
7) . معانی الاخبار: 240
وَ الِامْتِنَاعُ عَنِ الْجَوَابِ وَ نِعْمَ الْعَوْنُ الصَّمْتُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ إِنْ كُنْتَ فَصِيحاً.
ما استودعه علي البناء للمجهول أي ما جعلت عنده وديعة و طلبت منه حفظه قوله عليه السلام و الامتناع عن الجواب أي عند عدم مظنة ضرر في الجواب فإن الامتناع حينئذ إما للجهل به أو للجهل بمصلحة الوقت فإن الصلاح حينئذ في الجواب فقوله عليه السلام و نعم العون كالاستثناء مما تقدم و سيجيء أخبار تناسب هذا الباب في باب تركيب الإنسان و أجزائه.
ف، تحف العقول قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله فِي جَوَابِ شَمْعُونَ بْنِ لَاوَي بْنِ يَهُودَا مِنْ حَوَارِيِّي عِيسَي حَيْثُ قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنِ الْعَقْلِ مَا هُوَ وَ كَيْفَ هُوَ وَ مَا يَتَشَعَّبُ مِنْهُ وَ مَا لَا يَتَشَعَّبُ وَ صِفْ لِي طَوَائِفَهُ كُلَّهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ (1)مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ (2)فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنْكَ وَ لَا أَطْوَعَ مِنْكَ بِكَ أُبْدِأُ وَ بِكَ أُعِيدُ لَكَ الثَّوَابُ وَ عَلَيْكَ الْعِقَابُ فَتَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْمُ وَ مِنَ الْحِلْمِ الْعِلْمُ وَ مِنَ الْعِلْمِ الرُّشْدُ وَ مِنَ الرُّشْدِ الْعَفَافُ (3)وَ مِنَ الْعَفَافِ الصِّيَانَةُ وَ مِنَ الصِّيَانَةِ الْحَيَاءُ وَ مِنَ الْحَيَاءِ الرَّزَانَةُ وَ مِنَ الرَّزَانَةِ الْمُدَاوَمَةُ عَلَي الْخَيْرِ وَ مِنَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَي الْخَيْرِ كَرَاهِيَةُ الشَّرِّ وَ مِنْ كَرَاهِيَةِ الشَّرِّ طَاعَةُ النَّاصِحِ.
فَهَذِهِ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أَنْوَاعِ الْخَيْرِ وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْ هَذِهِ الْعَشَرَةِ الْأَصْنَافِ عَشَرَةُ أَنْوَاعٍ فَأَمَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُكُوبُ الجهل [الْجَمِيلِ وَ صُحْبَةُ الْأَبْرَارِ وَ رَفْعٌ مِنَ الضِّعَةِ (4)وَ رَفْعٌ مِنَ الخَسَاسَةِ وَ تَشَهِّي الْخَيْرِ وَ يقرب [تَقَرُّبُ صَاحِبِهِ مِنْ مَعَالِي الدَّرَجَاتِ وَ الْعَفْوُ وَ الْمَهَلُ (5)
و سر باز زدن از پاسخ گویی. و چه خوب کمک کاری است خاموشی در بسیاری از مکان ها، اگرچه زبان گویایی داشته باشی.(6)
«ما استودعه» بنا بر صیغه مجهول، یعنی در نزد او ودیعهای قرار داده نشده تا محافظت آن از وی مطالبه شود. «الامتناع عن الجواب» یعنی خودداری از پاسخ گفتن وقتی که احتمال ضرر نمیرود، زیرا خودداری از پاسخ گفتن در این وقت به خاطر نادانی است یا به خاطر نادانی به مصلحت وقت است، زیرا صلاح در این هنگام جواب گفتن است. «نعم العون» گویا استثناء از گذشته است و اخبار مناسب این باب، در آینده در «باب ترکیب انسان و اجزای آن» میآید.
تحف العقول: رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب راهبی به نام شمعون بن لاوی بن یهودا یکی از حواریون عیسی که از حضرت سؤال کرد «به من بگو: عقل چیست؟ و چگونه است؟ و چه از آن منشعب میشود؟ و چه منشعب نمیشود؟ و همه طوایف آنها را شرح بده؟» فرمود: راستی عقل پابندی است از نادانی و نفس اماره، چون پلیدترین جانوران است و اگر پابند نداشته باشد، هار میشود. پس عقل پابند نادانی است، خداوند عقل را آفرید و به او فرمود: روی آور! او روی آورد، و به او فرمود: رو برگردان! او هم رو برگردانید. و خدا تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند خلقی نیافریدم که از تو بزرگتر و فرمانبرتر باشد؛ به تو آغاز کنم و تو را به درگاه خود برگردانم؛ مزد و ثواب از آن تو است و کیفر هم بر دوش تو است. از عقل بردباری پدید شد، و از بردباری دانش، و از دانش رهیابی، و از رهیابی پارسایی، و از پارسایی خودداری، و از خودداری شرم، و از شرم سنگینی، و از سنگینی و پایداری پیگیری کار خوب، و از پیگیری کار خوب بدداشتن شر، و از بدداشتن شر، پیروی اندرزگو.
این ده صنف از انواع خیر و اخلاق خوب است و هر کدام ده نوع دیگر را در بردارند. از «بردباری» است: دنبال گیری زیبایی؛ همنشینی نیکان؛ بر آمدن از زبونی؛ برآمدن از پستی؛ رغبت به نیکی؛ تقرب به درجات بلند؛ گذشت؛ مهلت بخشی؛
وَ الْمَعْرُوفُ وَ الصَّمْتُ (1)فَهَذَا مَا يَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِحِلْمِهِ.
وَ أَمَّا الْعِلْمُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْغِنَي وَ إِنْ كَانَ فَقِيراً وَ الْجُودُ وَ إِنْ كَانَ بَخِيلًا وَ الْمَهَابَةُ وَ إِنْ كَانَ هَيِّناً وَ السَّلَامَةُ وَ إِنْ كَانَ سَقِيماً وَ الْقُرْبُ وَ إِنْ كَانَ قَصِيّاً وَ الْحَيَاءُ وَ إِنْ كَانَ صَلِفاً وَ الرِّفْعَةُ وَ إِنْ كَانَ وَضِيعاً وَ الشَّرَفُ وَ إِنْ كَانَ رَذْلًا وَ الْحِكْمَةُ وَ الْحُظْوَةُ فَهَذَا مَا يَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِعِلْمِهِ فَطُوبَي لِمَنْ عَقَلَ وَ عَلِمَ وَ أَمَّا الرُّشْدُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ السَّدَادُ وَ الْهُدَي وَ الْبِرُّ وَ التَّقْوَي وَ الْمَنَالَةُ وَ الْقَصْدُ وَ الِاقْتِصَادُ وَ الثَّوَابُ وَ الْكَرَمُ وَ الْمَعْرِفَةُ بِدِينِ اللَّهِ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالرُّشْدِ فَطُوبَي لِمَنْ أَقَامَ بِهِ عَلَي مِنْهَاجِ الطَّرِيقِ وَ أَمَّا الْعَفَافُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ الرِّضَا وَ الِاسْتِكَانَةُ وَ الْحَظُّ وَ الرَّاحَةُ وَ التَّفَقُّدُ وَ الْخُشُوعُ وَ التَّذَكُّرُ وَ التَّفَكُّرُ وَ الْجُودُ وَ السَّخَاءُ فَهَذَا مَا يَتَشَعَّبُ لِلْعَاقِلِ بِعَفَافِهِ رِضًي بِاللَّهِ وَ بِقَسْمِهِ .
وَ أَمَّا الصِّيَانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهَا الصَّلَاحُ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْوَرَعُ وَ الْإِنَابَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْأَدَبُ وَ الْإِحْسَانُ وَ التَّحَبُّبُ وَ الْخَيْرُ وَ اجْتِنَابُ الشَّرِّ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالصِّيَانَةِ فَطُوبَي لِمَنْ أَكْرَمَهُ مَوْلَاهُ بِالصِّيَانَةِ .
وَ أَمَّا الْحَيَاءُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّينُ وَ الرَّأْفَةُ وَ الْمُرَاقَبَةُ لِلَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ السَّلَامَةُ وَ اجْتِنَابُ الشَّرِّ وَ الْبَشَاشَةُ وَ السَّمَاحَةُ (2)وَ الظَّفَرُ وَ حُسْنُ الثَّنَاءِ عَلَي الْمَرْءِ فِي النَّاسِ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالْحَيَاءِ فَطُوبَي لِمَنْ قَبِلَ نَصِيحَةَ اللَّهِ وَ خَافَ فَضِيحَتَهُ .
وَ أَمَّا الرَّزَانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهَا اللُّطْفُ وَ الْحَزْمُ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ تَرْكُ الْخِيَانَةِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ تَحْصِينُ الْفَرْجِ وَ اسْتِصْلَاحُ الْمَالِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْعَدُوِّ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَرْكُ السَّفَهِ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالرَّزَانَةِ فَطُوبَي لِمَنْ تَوَقَّرَ وَ لِمَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ خِفَّةٌ وَ لَا جَاهِلِيَّةٌ وَ عَفَا وَ صَفَحَ .
وَ أَمَّا الْمُدَاوَمَةُ عَلَي الْخَيْرِ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ تَرْكُ الْفَوَاحِشِ وَ الْبُعْدُ مِنَ الطَّيْشِ (3)
احسان؛ و خاموشی. اینها برای خردمند از حلمش منشعب میشوند.
و اما آنچه از «دانش» منشعب میشود: بینیازی، گرچه ندار باشد؛ بخشش، گرچه دریغ کار است؛ هیبت، گرچه نرمش کند؛ سلامت، گرچه بیمار بود؛ نزدیکی، گرچه دور است؛ شرم، گرچه پررویی کند؛ سروری، گرچه زبون است؛ شرافتمندی، گرچه پست است؛ حکمت؛ و بهرهمندی. اینها است که برای خردمند از دانش او خیزد. خوشا بر آن کس که خرد و دانش یافت!
و اما آنچه که از «رشد» منشعب میشود: متانت، هدایت، نیکوکاری، پرهیزکاری، کامیابی، میانهروی، اقتصاد، مزد و ثواب، کرم، و فهمیدن دین خدا. اینها را عاقل به واسطه رشد خود به آنها میرسد. خوشا به حال کسی که بر اساس برنامه درست آن را به پا دارد!
و اما آنچه که از «پارسایی» برمیخیزد: خشنودی، آرامش به درگاه خدا، بهرهمندی، آسایش، بازرسی، خشوع و خداپرستی، تذکر، تفکر، جود، و سخاوت. اینها است که برای عاقل از پارسایی و تقوای او برمی خیزد و به خدا و قسمت او خشنود است.
و اما آنچه که از «صیانت و خودداری» برمیخیزد: صلاح، تواضع، ورع، امانت، فهم، ادب، احسان، دوستیابی، خیرمندی، و خوشبرخوردی. اینها است که عاقل به وسیله صیانت به آنها میرسد. خوشا به حال کسی که او را مولایش به صیانت گرامی داشت!
و اما آنچه که از «حیا» برمیخیزد: نرمش، مهرورزی، حساب بردن از خدا در پنهانی، آشکارا حساب بردن از خدا، سلامت، کنارهگیری از بدی، خرمی، بخشندگی، پیروزی، و یاد به خیری در میان مردم. اینها است که عاقل از حیا و شرم به آن میرسد. خوشا به حال کسی که نصیحت خدا را میپذیرد و از رسوایی میترسد!
و اما آنچه که از «متانت و سنگینی» برمیخیزد: لطف، حزم، امانت پردازی، ترک خیانت، راستگویی، حفظ فرج، اصلاح مال، آمادگی در برابر دشمن، نهی از منکر، و ترک نابخردی. اینها است که از متانت به خردمند میرسد. خوشا بر شخص با وقار و کسی که در او سبکسری و نادانی نیست و گذشت کند و چشم پوشی نماید!
و اما آنچه که از «پیگیری کار خیر» برخیزد: ترک هرزگیها،
وَ التَّحَرُّجُ وَ الْيَقِينُ وَ حُبُّ النَّجَاةِ وَ طَاعَةُ الرَّحْمَنِ وَ تَعْظِيمُ الْبُرْهَانِ وَ اجْتِنَابُ الشَّيْطَانِ وَ الْإِجَابَةُ لِلْعَدْلِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِمُدَاوَمَةِ الْخَيْرِ فَطُوبَي لِمَنْ ذَكَرَ مَا أَمَامَهُ وَ ذَكَرَ قِيَامَهُ وَ اعْتَبَرَ بِالْفَنَاءِ .
وَ أَمَّا كَرَاهِيَةُ الشَّرِّ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهُ الْوَقَارُ وَ الصَّبْرُ وَ النَّصْرُ وَ الِاسْتِقَامَةُ عَلَي الْمِنْهَاجِ وَ الْمُدَاوَمَةُ عَلَي الرَّشَادِ وَ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ التَّوَفُّرُ وَ الْإِخْلَاصُ وَ تَرْكُ مَا لَا يَعْنِيهِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَي مَا يَنْفَعُهُ فَهَذَا مَا أَصَابَ الْعَاقِلُ بِالْكَرَاهِيَةِ لِلشَّرِّ فَطُوبَي لِمَنْ أَقَامَ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ تَمَسَّكَ بِعُرَي سَبِيلِ اللَّهِ.
وَ أَمَّا طَاعَةُ النَّاصِحِ فَيَتَشَعَّبُ مِنْهَا الزِّيَادَةُ فِي الْعَقْلِ وَ كَمَالُ اللُّبِّ وَ مَحْمَدَةُ الْعَوَاقِبِ وَ النَّجَاةُ مِنَ اللَّوْمِ وَ الْقَبُولُ وَ الْمَوَدَّةُ وَ الْإِسْرَاجُ وَ الْإِنْصَافُ وَ التَّقَدُّمُ فِي الْأُمُورِ وَ الْقُوَّةُ عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ فَطُوبَي لِمَنْ سَلِمَ مِنْ مَصَارِعِ الْهَوَي فَهَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا يَتَشَعَّبُ مِنَ الْعَقْلِ .
قَالَ شَمْعُونُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَعْلَامِ الْجَاهِلِ (1)فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنْ صَحِبْتَهُ عَنَّاكَ وَ إِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَكَ وَ إِنْ أَعْطَاكَ مَنَّ عَلَيْكَ وَ إِنْ أَعْطَيْتَهُ كَفَرَكَ وَ إِنْ أَسْرَرْتَ إِلَيْهِ خَانَكَ وَ إِنْ أَسَرَّ إِلَيْكَ اتَّهَمَكَ وَ إِنِ اسْتَغْنَي بَطِرَ (2)وَ كَانَ فَظّاً غَلِيظاً وَ إِنْ افْتَقَرَ جَحَدَ نِعْمَةَ اللَّهِ وَ لَمْ يَتَحَرَّجْ وَ إِنْ فَرِحَ أَسْرَفَ وَ طَغَي وَ إِنْ حَزِنَ آيَسَ وَ إِنْ ضَحِكَ فَهِقَ وَ إِنْ بَكَي خَارَ يَقَعُ فِي الْأَبْرَارِ وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ وَ لَا يُرَاقِبُهُ وَ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ وَ لَا يَذْكُرُهُ إِنْ أَرْضَيْتَهُ مَدَحَكَ وَ قَالَ فِيكَ مِنَ الْحَسَنَةِ مَا لَيْسَ فِيكَ وَ إِنْ سَخِطَ عَلَيْكَ ذَهَبَتْ مِدْحَتُهُ وَ وَقَّعَ فِيكَ مِنَ السُّوءِ مَا لَيْسَ فِيكَ فَهَذَا مَجْرَي الْجَاهِلِ.
قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ عَلَامَةِ الْإِسْلَامِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْإِيمَانُ وَ الْعِلْمُ وَ الْعَمَلُ قَالَ فَمَا عَلَامَةُ الْإِيمَانِ وَ مَا عَلَامَةُ الْعِلْمِ وَ مَا عَلَامَةُ الْعَمَلِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَمَّا عَلَامَةُ الْإِيمَانِ فَأَرْبَعَةٌ الْإِقْرَارُ بِتَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْإِيمَانُ بِهِ وَ الْإِيمَانُ بِكُتُبِهِ وَ الْإِيمَانُ
دوری از دلهره، احتیاط کاری، یقین، حب نجات، طاعت خداوند رحمان، تعظیم قرآن و کنارهگیری از شیطان، پذیرش عدالت، و گفتار حق. اینها است که از پیگیری خیر به خردمند میرسد. خوشا بر کسی که به یاد آینده و به یاد رستاخیز خود باشد و از فنای دنیا عبرت گیرد!
و اما آنچه که از «بدداشتن شر» برخیزد: وقار، شکیبایی، یاری کردن، پایداری به برنامه، پیگیری راه درست، ایمان به خدا، فزایش {خیر}، اخلاص، ترک هر بیهوده، و محافظت بر آنچه سود بخشد. اینها است که از بد داشتن شر به خردمند میرسد. خوشا بر کسی که به حق خدا بپاید و به رشتههای راه خدا بچسبند!
و اما آنچه که از «پیروی ناصح» برخیزد: فزونی خرد، تکامل دل، نیک فرجامی، نجات از سرزنش، پذیرش، دوستی، گشایش دل، انصاف، پیشرفت در کارها، و نیروی بر طاعت خدا. خوشا بر کسی که از زمین خوردگیهای هوای نفس سالم بماند! اینها خصالی است که همه از خرد برخیزد.
شمعون گفت: نشانههای نادان را به من بگو؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر با او بیامیزی، رنجت دهد؛ اگر از او کناره کنی، دشنامت دهد؛ اگرت بخشد، منت بر تو نهد؛ اگرش بخشی، ناسپاسی کند؛ اگرش رازی بسپاری، خیانت کند؛ اگرت رازی به تو سپارد، به تو بدبین گردد؛ اگر توانگر شد، بدمستی کند و سخت دل و سخترو باشد؛ اگر بینوا شد، نعمت خدا را بیپروا انکار کند؛ اگر شاد شود، از حد بگذراند و سرکشی کند و اگر غمزده گردد، نومید شود؛ اگر بخندد، قهقهه کند و اگر بگرید، چون حیوان نعره کشد؛ به نیکان در افتد، خدا را دوست ندارد و از او حساب نبرد، و از خدا شرم نکند و او را زیاد یاد نکند. اگر خشنودش کنی، به دروغت بستاید و اگر بر تو خشم کند، ستایش تو را از میان ببرد و تو را به دروغ، به باد بدگویی گیرد. این است روش نادان.
شمعون گفت: نشانه اسلام را به من بفرما؟رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایمان و دانش و کردار است. شمعون گفت: نشانه ایمان چیست؟ نشانه دانش چیست؟ نشانه کردار چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : نشانه «ایمان» چهار چیز است: اقرار به یگانگی خدا، اعتقاد به او، اعتقاد به کتب او، اعتقاد
بِرُسُلِهِ وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْعِلْمِ فَأَرْبَعَةٌ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ الْعِلْمُ بِمَحَبَّتِهِ وَ الْعِلْمُ بِمَكَارِهِهِ وَ الْحِفْظُ لَهَا حَتَّي تُؤَدَّي وَ أَمَّا الْعَمَلُ فَالصَّلَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الزَّكَاةُ وَ الْإِخْلَاصُ.
قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ عَلَامَةِ الصَّادِقِ وَ عَلَامَةِ الْمُؤْمِنِ وَ عَلَامَةِ الصَّابِرِ وَ عَلَامَةِ التَّائِبِ وَ عَلَامَةِ الشَّاكِرِ وَ عَلَامَةِ الْخَاشِعِ وَ عَلَامَةِ الصَّالِحِ وَ عَلَامَةِ النَّاصِحِ وَ عَلَامَةِ الْمُوقِنِ وَ عَلَامَةِ الْمُخْلِصِ وَ عَلَامَةِ الزَّاهِدِ وَ عَلَامَةِ الْبَارِّ وَ عَلَامَةِ التَّقِيِّ وَ عَلَامَةِ الْمُتَكَلِّفِ وَ عَلَامَةِ الظَّالِمِ وَ عَلَامَةِ الْمُرَائِي وَ عَلَامَةِ الْمُنَافِقِ وَ عَلَامَةِ الْحَاسِدِ وَ عَلَامَةِ الْمُسْرِفِ وَ عَلَامَةِ الْغَافِلِ وَ عَلَامَةِ الْكَسْلَانِ وَ عَلَامَةِ الْكَذَّابِ وَ عَلَامَةِ الْفَاسِقِ وَ عَلَامَةِ الْجَائِرِ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَمَّا عَلَامَةُ الصَّادِقِ فَأَرْبَعَةٌ يَصْدُقُ فِي قَوْلِهِ وَ يُصَدِّقُ وَعْدَ اللَّهِ وَ وَعِيدَهُ وَ يُوفِي بِالْعَهْدِ وَ يَجْتَنِبُ الْغَدْرَ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَرْؤُفُ وَ يَفْهَمُ وَ يَسْتَحْيِي.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الصَّابِرِ فَأَرْبَعَةٌ الصَّبْرُ عَلَي الْمَكَارِهِ وَ الْعَزْمُ فِي أَعْمَالِ الْبِرِّ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْحِلْمُ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ التَّائِبِ فَأَرْبَعَةٌ النَّصِيحَةُ لِلَّهِ فِي عَمَلِهِ (1)وَ تَرْكُ الْبَاطِلِ وَ لُزُومُ الْحَقِّ وَ الْحِرْصُ عَلَي الْخَيْرِ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الشَّاكِرِ فَأَرْبَعَةٌ الشُّكْرُ فِي النَّعْمَاءِ وَ الصَّبْرُ فِي الْبَلَاءِ وَ الْقُنُوعُ بِقَسْمِ اللَّهِ وَ لَا يَحْمَدُ وَ لَا يُعَظِّمُ إِلَّا اللَّهَ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْخَاشِعِ فَأَرْبَعَةٌ مُرَاقَبَةُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ رُكُوبُ الْجَمِيلِ وَ التَّفَكُّرُ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْمُنَاجَاةُ لِلَّهِ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الصَّالِحِ فَأَرْبَعَةٌ يُصَفِّي قَلْبَهُ وَ يُصْلِحُ عَمَلَهُ وَ يُصْلِحُ كَسْبَهُ وَ يُصْلِحُ أُمُورَهُ كُلَّهَا .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ النَّاصِحِ فَأَرْبَعَةٌ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ يُعْطِي الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَرْضَي لِلنَّاسِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ لَا يَعْتَدِي عَلَي أَحَدٍ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ أَيْقَنَ أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ فَآمَنَ بِهِ وَ أَيْقَنَ بِأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذِرَهُ وَ أَيْقَنَ بِأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخَافَ الْفَضِيحَةَ (2)وَ أَيْقَنَ بِأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فَاشْتَاقَ
به رسولان او. و اما نشانه «دانش» چهار چیز است: شناسایی خدا، معرفت دوستانش، دانستن فرایض او، و نگهداری آنها تا به انجام همه. و اما «کردار» چهار چیز است: نماز، روزه، زکات، اخلاص.
شمعون گفت: از نشانه صادق، نشانه مؤمن، نشانه صابر، نشانه تائب، نشانه شاکر، نشانه خاشع، نشانه صالح، نشانه ناصح، نشانه موقن، نشانه مخلص، نشانه زاهد، نشانه نیکوکار، نشانه تقوا شعار، نشانه متکلف، نشانه ظالم، نشانه خودنما، نشانه منافق، نشانه حسود، نشانه اسراف کننده، نشانه غافل، نشانه خائن، نشانه تنبل، نشانه کذاب، و نشانه فاسق به من خبر ده.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نشانه «صادق» چهار چیز است: راستگویی، باور داشتن نوید و بیم خدا، وفای به عهد، کنارگیری از غدر. و اما نشانه «مؤمن» این ست که مهر ورزد و بفهمد و شرم دارد. و اما نشانه «صابر» چهار چیز است: صبر بر بدیها، حزم به کارهای خوب، تواضع، بردباری.
و اما نشانه «تائب» چهار چیز است: کرداری که محض رضای خدا باشد، ترک باطل، لزوم حق، شوق به کار خیر. و اما نشانه «شاکر» چهار چیز است: شکر در برابر نعمتها، صبر در برابر بلا، قناعت به قسمت خدا، ترک حمد و تعظیم جز خدا. و اما نشانه «خاشع» چهار چیز است: حساب بردن از خدا در نهان و عیان، ارتکاب خوبی، اندیشه رستاخیز، مناجات با خدا.
و اما نشانه «صالح» چهار چیز است: دلش را پاک کند؛ کردارش را خوب کند؛ کسبش را خوب کند؛ همه کارش را خوب کند. و اما نشانه «ناصح» چهار چیز است: بحق قضاوت کند؛ از خود به دیگران حق بدهد؛ برای مردم پسندد هر چه را که بر خود پسندد؛ بر احدی تجاوز نکند.
و اما نشانه «موقن» شش چیز است: از روی حقیقت به خدا یقین دارد و به او ایمان آورد؛ یقین دارد مرگ حق است و از آن در حذر باشد؛ یقین دارد که قیامت حق است و از رسوایی بترسد؛ یقین دارد که بهشت حق است و شیفته
إِلَيْهَا (1)وَ أَيْقَنَ بِأَنَّ النَّارَ حَقٌّ فَطَهَّرَ (2)سَعْيَهُ لِلنَّجَاةِ مِنْهَا وَ أَيْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُخْلِصِ فَأَرْبَعَةٌ يَسْلَمُ قَلْبُهُ (3)وَ يَسْلَمُ جَوَارِحُهُ (4)وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الزَّاهِدِ فَعَشَرَةٌ يَزْهَدُ فِي الْمَحَارِمِ وَ يَكُفُّ نَفْسَهُ وَ يُقِيمُ فَرَائِضَ رَبِّهِ فَإِنْ كَانَ مَمْلُوكاً أَحْسَنَ الطَّاعَةَ وَ إِنْ كَانَ مَالِكاً أَحْسَنَ الْمَمْلَكَةَ وَ لَيْسَ لَهُ مَحْمِيَةٌ وَ لَا حِقْدٌ يُحْسِنُ إِلَي مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهِ وَ يَنْفَعُ مَنْ ضَرَّهُ وَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يَتَوَاضَعُ لِحَقِّ اللَّهِ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْبَارِّ فَعَشَرَةٌ يُحِبُّ فِي اللَّهِ وَ يُبْغِضُ فِي اللَّهِ وَ يُصَاحِبُ فِي اللَّهِ وَ يُفَارِقُ فِي اللَّهِ وَ يَغْضَبُ فِي اللَّهِ وَ يَرْضَي فِي اللَّهِ وَ يَعْمَلُ لِلَّهِ وَ يَطْلُبُ إِلَيْهِ وَ يَخْشَعُ لِلَّهِ خَائِفاً مَخُوفاً طَاهِراً مُخْلِصاً مُسْتَحْيِياً مُرَاقِباً وَ يُحْسِنُ فِي اللَّهِ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ التَّقِيِّ فَسِتَّةٌ يَخَافُ اللَّهَ وَ يَحْذَرُ بَطْشَهُ وَ يُمْسِي وَ يُصْبِحُ كَأَنَّهُ يَرَاهُ لَا تُهِمُّهُ (5)الدُّنْيَا وَ لَا يَعْظُمُ عَلَيْهِ مِنْهَا شَيْءٌ لِحُسْنِ خُلُقِهِ (6)
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُتَكَلِّفِ فَأَرْبَعَةٌ الْجِدَالُ فِيمَا لَا يَعْنِيهِ وَ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَتَعَاطَي مَا لَا يَنَالُ (7)
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الظَّالِمِ فَأَرْبَعَةٌ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ (8)بِالْمَعْصِيَةِ وَ يَمْلِكُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُبْغِضُ الْحَقَّ وَ يُظْهِرُ الظُّلْمَ
آن باشد؛ یقین دارد که دوزخ حق است و کوشش وی برای نجات از آن پدیدار باشد؛ یقین دارد که حساب حق است و خود را محاسبه میکند.
و اما نشانه «مخلص» چهار چیز است: دلش درست است؛ اعضایش بیآزار است؛ خیرش به دیگران رسد؛ از بد کردن پرهیز میکند. و اما نشانه «زاهد» ده چیز است: نسبت به حرامها بیرغبت است؛ خوددار است؛ واجبات پروردگار را برپا میدارد؛ اگر مملوک است، فرمانبر خوبی است و اگر مالک است، ملکدار خوبی است؛ نژادپرست نیست؛ کینهور نیست؛ در برابر آنکه به او بد کند، خوبی کند؛ سود رساند به آن کس که زیانش رساند؛ بگذرد از هر که ستمش کند؛ در ادای حق خدا تواضع کند.
و اما نشانه «نیکوکار» ده چیز است: برای خدا دوست دارد؛ برای خدا دشمن دارد؛ برای خدا یار میشود؛ برای خدا جدا میشود؛ برای خدا خشم میکند؛ برای خدا خشنود میشود؛ برای خدا کار میکند؛ خدا جو است؛ خدا ترس است در هراس و خوف و نیز پاک و بااخلاص، شرمنده و مراقب؛ برای خدا احسان میکند.
و اما نشانه «تقوا» شش چیز است: از خدا میترسد؛ از سختگیری بر حذر است؛ شام و صبح کند و گویا خدا را به چشم بیند؛ به دنیا اهمیت نمیدهد؛ هیچ چیز دنیا نزد او بزرگ نیست، چون نهاد او زیبا است. و اما نشانه «متکلّف» چهار چیز است: جدل بیهوده کند؛ با بالا دستش بستیزد؛ بدان چه نتواند رسید دست یازد؛ بدان چه نجاتش ندهد همت گمارد.
و اما نشانه «ظالم» چهار چیز است: به بالا دست خود از نافرمانی ستم کند؛ به زیر دستش چیرگی کند؛ با حق دشمنی کند؛ ستم را آشکار کند.
1) بفعل الخيرات و المبرات و باكتساب ما يوجب دخول الجنان، و البعد من النيران.
2) فظهر «تحف».
3) من الشرك و الرياء و حبّ الدنيا و أهلها، و زخرفها و زبرجها.
4) من المعاصي و ما يكون فيه آفتها.
5) أي لا تحزنه و لا تقلقه امر الدنيا.
6) الظاهر سقوط أحد الستة.
7) و يجعل همه لما يعنيه. «تحف».
8) كخالقه و نبيه و امامه و معلمه و والديه و من يجب عليه مراعاة حقوقهم و حفظ حرمتهم.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُرَائِي فَأَرْبَعَةٌ يَحْرِصُ فِي الْعَمَلِ لِلَّهِ إِذَا كَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَحْرِصُ فِي كُلِّ أَمْرِهِ عَلَي الْمَحْمَدَةِ وَ يُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِهِ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُنَافِقِ فَأَرْبَعَةٌ فَاجِرٌ دَخْلُهُ يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ وَ سَرِيرَتُهُ عَلَانِيَتَهُ فَوَيْلٌ لِلْمُنَافِقِ مِنَ النَّارِ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْحَاسِدِ فَأَرْبَعَةٌ الْغِيبَةُ وَ التَّمَلُّقُ وَ الشَّمَاتَةُ بِالْمُصِيبَةِ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ الْفَخْرُ بِالْبَاطِلِ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ عِنْدَهُ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْغَافِلِ فَأَرْبَعَةٌ الْعَمَي وَ السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيَانُ.
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْكَسْلَانِ فَأَرْبَعَةٌ يَتَوَانَي حَتَّي يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّي يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّي يَأْثَمَ وَ يَضْجَرَ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْكَذَّابِ فَأَرْبَعَةٌ إِنْ قَالَ لَمْ يَصْدُقْ وَ إِنْ قِيلَ لَهُ لَمْ يُصَدِّقْ وَ النَّمِيمَةُ وَ الْبَهْتُ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْفَاسِقِ فَأَرْبَعَةٌ اللَّهْوُ وَ اللَّغْوُ وَ الْعُدْوَانُ وَ الْبُهْتَانُ .
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْجَائِرِ فَأَرْبَعَةٌ عِصْيَانُ الرَّحْمَنِ وَ أَذَي الْجِيرَانِ وَ بُغْضُ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْبُ إِلَي الطُّغْيَانِ فَقَالَ شَمْعُونُ لَقَدْ شَفَيْتَنِي وَ بَصَّرْتَنِي مِنْ عَمَايَ فَعَلِّمْنِي طَرَائِقَ أَهْتَدِي بِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَا شَمْعُونُ إِنَّ لَكَ أَعْدَاءً يَطْلُبُونَكَ وَ يُقَاتِلُونَكَ لِيَسْلُبُوا دِينَكَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فَأَمَّا الَّذِينَ مِنَ الْإِنْسِ فَقَوْمٌ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لَا رَغْبَةَ لَهُمْ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ إِنَّمَا هَمُّهُمْ تَعْيِيرُ النَّاسِ بِأَعْمَالِهِمْ لَا يُعَيِّرُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ لَا يُحَاذِرُونَ أَعْمَالَهُمْ إِنْ رَأَوْكَ صَالِحاً حَسَدُوكَ وَ قَالُوا مُرَاءٍ وَ إِنْ رَأَوْكَ فَاسِداً قَالُوا لَا خَيْرَ فِيهِ .
وَ أَمَّا أَعْدَاؤُكَ مِنَ الْجِنِّ فَإِبْلِيسُ وَ جُنُودُهُ فَإِذَا أَتَاكَ فَقَالَ مَاتَ ابْنُكَ فَقُلْ إِنَّمَا خُلِقَ الْأَحْيَاءُ لِيَمُوتُوا وَ تَدْخُلُ بَضْعَةٌ (1)مِنِّي الْجَنَّةَ إِنَّهُ لَيَسْرِي فَإِذَا أَتَاكَ وَ قَالَ قَدْ ذَهَبَ مَالُكَ فَقُلْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَي وَ أَخَذَ وَ أَذْهَبَ عَنِّي الزَّكَاةَ فَلَا زَكَاةَ عَلَيَّ وَ إِذَا أَتَاكَ وَ قَالَ لَكَ النَّاسُ يَظْلِمُونَكَ وَ أَنْتَ لَا تَظْلِمُ فَقُلْ إِنَّمَا السَّبِيلُ يَوْمَ
و اما نشانه «ریاکار» چهار چیز است: پیش دیگران به عبادت خدا حریص است؛ در تنهایی تنبل است؛ در هر کاری ستایشطلب است؛ در ظاهرسازی میکوشد. و اما نشانه «منافق» چهار چیز است: نهادش هرزه است؛ زبان و دلش دوتا است؛ گفتارش جز کردار است؛ نهانش جز عیان او است. وای بر منافق از آتش دوزخ!
و اما نشانه «حسود» چهار است: غیبت، چاپلوسی، سرزنش به مصیبت (گویا یکی ساقط شده است). و اما نشانه «مسرف» چهار چیز است: بالیدن به باطل؛ خرید آنچه در خور او نیست؛ و پوشیدن آنچه در خور او نیست و خوردن آنچه در خور او نیست.
و اما نشانه «غافل» چهار چیز است: کوری، سهو، لهو، فراموشی. و اما نشانه «تنبل» چهار است: سستی تا به کوتاهی کردن؛ کوتاهی تا وانهادن؛ وانهادن تا گناه کردن؛ دلتنگ شدن از انجام وظیفه. و اما نشانه «کذاب» چهار چیز است: اگر گوید راست نگوید؛ اگرش گویند باور نکند؛ سخن چینی؛ بهتان زدن.
و اما نشانه «فاسق» چهار چیز است: بازیگری، یاوهسرایی، تجاوز کردن، بهتان زدن. و اما نشانه «خائن» چهار چیز است: نافرمانی خدای رحمان، آزار همسایگان، بغض همگنان، نزدیکی به سرکشی.
شمعون گفت: مرا شفا دادی و کوریام را بینا ساختی. به من روشهایی بیاموز تا بدانها هدایت شوم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای شمعون! راستش تو دشمنانی داری که با تو بجنگند تا دینت را ببرند و اینان جن باشند و انس. اما انس مردمی باشند که از آخرت نصیبی ندارند و بدان چه نزد خداست رغبتی ندارند. همانا همّ آنها این است که مردم را به کارشان سرزنش کنند و از آنان خرده گیرند، خود را سرزنش نکنند و از کردار خود بر حذر نباشند، اگر خوبی بینند بر تو حسد برند و گویند خودنما است، و اگر بدی ببینند گویند خیری در او نیست.
و اما دشمنان تو از جن؛ شیطان و لشکر اویند و هر گاه نزد تو آید و گوید که پسرت مرد، بگو: «همانا هر زنده آفریده شده تا بمیرد، پاره تنم به بهشت وارد شد، راستی که مرا شاد میکند.» و هر گاه نزد تو آید و گوید که مالت از دست رفت، بگو: «سپاس خدا را که داد و گرفت و زکات را از من ساقط کرد و زکاتی بر من نیست.»
و هر گاه نزد تو آید و گوید: «مردم به تو ستم کنند و تو ستم نکنی»، بگو: «همانا
1) البضعة بكسر الباء و فتحها: القطعة من اللحم، و هنا كناية عن الولد.
الْقِيَامَةِ عَلَي الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ ما عَلَي الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ إِذَا أَتَاكَ وَ قَالَ لَكَ مَا أَكْثَرَ إِحْسَانَكَ يُرِيدُ أَنْ يُدْخِلَكَ الْعُجْبَ فَقُلْ إِسَاءَتِي أَكْثَرُ مِنْ إِحْسَانِي وَ إِذَا أَتَاكَ فَقَالَ لَكَ مَا أَكْثَرَ صَلَاتَكَ فَقُلْ غَفْلَتِي أَكْثَرُ مِنْ صَلَاتِي وَ إِذَا قَالَ لَكَ كَمْ تُعْطِي النَّاسَ فَقُلْ مَا آخُذُ أَكْثَرُ مِمَّا أُعْطِي وَ إِذَا قَالَ لَكَ مَا أَكْثَرَ مَنْ يَظْلِمُكَ فَقُلْ مَنْ ظَلَمْتُهُ أَكْثَرُ وَ إِذَا أَتَاكَ فَقَالَ لَكَ كَمْ تَعْمَلُ فَقُلْ طَالَ مَا عَصَيْتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي لَمَّا خَلَقَ السُّفْلَي فَخَرَتْ وَ زَخَرَتْ (1)وَ قَالَتْ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ الْأَرْضَ فَسَطَحَهَا عَلَي ظَهْرِهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْأَرْضَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ فَأَثْبَتَهَا عَلَي ظَهْرِهَا أَوْتَاداً مِنْ أَنْ تَمِيدَ (2)بِهَا عَلَيْهَا فَذَلَّتِ الْأَرْضُ وَ اسْتَقَرَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْجِبَالَ فَخَرَتْ عَلَي الْأَرْضِ فَشَمَخَتْ (3)وَ اسْتَطَالَتْ وَ قَالَتْ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ الْحَدِيدَ فَقَطَعَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ إِنَّ الْحَدِيدِ فَخَرَ عَلَي الْجِبَالِ وَ قَالَ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ النَّارَ فَأَذَابَتِ الْحَدِيدَ فَذَلَّ الْحَدِيدُ ثُمَّ إِنَّ النَّارَ زَفَرَتْ (4)وَ شَهَقَتْ (5)وَ فَخَرَتْ وَ قَالَتْ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ الْمَاءَ فَأَطْفَأَهَا فَذَلَّتْ ثُمَّ الْمَاءُ فَخَرَ وَ زَخَرَ وَ قَالَ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ الرِّيحَ فَحَرَّكَتْ أَمْوَاجَهُ وَ أَثَارَتْ مَا فِي قَعْرِهِ وَ حَبَسَتْهُ عَنْ مَجَارِيهِ فَذَلَّ الْمَاءُ ثُمَّ إِنَّ الرِّيحَ فَخَرَتْ وَ عَصَفَتْ وَ قَالَتْ أَيُّ شَيْءٍ يَغْلِبُنِي فَخَلَقَ الْإِنْسَانَ فَبَنَي وَ احْتَالَ مَا يَسْتَتِرُ بِهِ مِنَ الرِّيحِ وَ غَيْرِهَا فَذَلَّتِ الرِّيحُ ثُمَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ طَغَي وَ قَالَ مَنْ أَشَدُّ مِنِّي قُوَّةً فَخَلَقَ الْمَوْتَ فَقَهَرَهُ فَذَلَّ الْإِنْسَانُ ثُمَّ إِنَّ الْمَوْتَ فَخَرَ فِي نَفْسِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا تَفْخَرْ فَإِنِّي ذَابِحُكَ (6)بَيْنَ الْفَرِيقَيْنِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ ثُمَّ لَا أُحْيِيكَ أَبَداً فَخَافَ ثُمَّ قَالَ وَ الْحِلْمُ يَغْلِبُ الْغَضَبَ وَ الرَّحْمَةُ تَغْلِبُ السُّخْطَ وَ الصَّدَقَةُ تَغْلِبُ الْخَطِيئَةَ.
در قیامت مؤاخذه بر آنها است که به مردم ستم کنند، و بر نیکوکاران مؤاخذهای نیست.» و هر گاه نزد تو آید و گوید: «چه اندازه احسان میکنی!» و مقصودش این است که تو را خودبین کند، بگو: «بدکاری من از نیکوکاریام بیش است.» و هر گاه نزد تو آید و گوید: «چه بسیار نماز میخوانی!» بگو: «غفلت من از نمازم بیش است.» و چون به تو گوید: «چه اندازه به مردم میدهی!» بگو: «آنچه میستانم از آنچه میدهم بیشتر است.» و چون به تو گوید: «چه بسیار به تو ستم کنند!» بگو: «آنها که ستمشان کنم بیشترند.» و هر گاه نزد تو آید و گوید: «چه اندازه کار میکنی!» بگو: «دیر زمانیاست که نافرمانی کردهام.» و هر گاه نزد تو آید و گوید: «می بنوش!» بگو: «گرد گناه نگردم.» و چون نزد تو آید و گوید: «آیا دنیا را دوست نداری؟» بگو: «من آن را چنان دوست ندارم که دیگران را فریفته است.»
ای شمعون! با نیکان در آمیز و پیرو پیمبران باش؛ یعقوب و یوسف و داود. راستی چون خداوند دریای نشیب را آفرید، دریا به خود بالید و جوشید و گفت: «چه چیز بر من چیره خواهد شد؟» پس زمین را آفرید و بر پشت آن گسترد و زبون شد. سپس زمین بر خود بالید و گفت: «چه چیز بر من چیره شود؟» خدا کوهها را آفرید و بر پشت آن واداشت که میخ بر آن باشند و بر خود نلرزد و زمین زبون شد و برقرار شد، سپس کوهها بر زمین بالیدند و سر بالا گرفتند و سرفرازی کردند و گفتند: «چه چیز بر ما چیره شود؟» خدا آهن را آفرید تا آنها را برید و زبون شدند. سپس آهن بر کوهها بالید و گفت: «چه چیز بر من چیره شود؟» خدا آتش را آفرید و آهن را گداخت و آهن زبون شد. سپس آتش شعله کشید و غرّید و بر خود بالید و گفت: «چه چیز بر من چیره شود؟» خدا آب را آفرید تا آن را خاموش کرد و زبون شد. سپس آب بر خود بالید و موج زد و گفت: «چه چیز بر من چیره شود؟» خدا باد را آفرید تا امواج آب را به جنبش آورد و آنچه در عمق آن بود برآورد و از جریان آن جلوگیری کرد و آب هم زبون شد. سپس باد بر خود بالید و گردباد برانگیخت و گفت: «چه چیز بر من چیره شود؟» خدا انسان را آفرید و ساختمان کرد و چاره جست در برابر باد و جز آن و باد زبون شد. سپس انسان سرکشی کرد و گفت: «چه کس از من نیرومندتر است؟» خدا مرگ را آفرید و او را مقهور ساخت و انسان زبون شد. سپس مرگ بر خود بالید و خدای عزوجل به او فرمود: «بر خود مبال که تو را در میان دو گروه اهل بهشت و دوزخ سر ببرم و هرگزت زنده نکنم!» و او ترسید. سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: حلم بر خشم چیره است، رحمت بر سخط چیره است و صدقه خطا را مغلوب میسازد.(7)
قوله تعالي بك أبدأ و بك أعيد أي بك خلقت الخلق و أبدأتهم و بك أعيدهم للجزاء إذ لو لا العقل لم يحسن التكليف و لو لا التكليف لم يكن للخلق فائدة و لا للثواب و العقاب و الحشر منفعة و لا فيها حكمة.
قوله صلي اللّٰه عليه و آله و من الحلم العلم إذ بترك الحلم ينفر العلماء عنه فلا يمكنه التعلم منهم و أيضا يسلب اللّٰه علمه عنه و لا يفيض عليه الحكمة بتركه كما سيأتي و الرشد الاهتداء و الاستقامة علي طريق الحق مع تصلب فيه و العفاف منع النفس عن المحرمات و الصيانة منعها عن الشبهات و المكروهات فلذا تتفرع علي العفاف و بالصيانة ترتفع الغواشي و الأغطية عن عين القلب فيري الحق حقا و الباطل باطلا فيستحيي من ارتكاب المعاصي و إذا استحكم فيه الحياء تحصل له الرزانة أي عدم الانزعاج عن المحركات الشهوانية و الغضبية و عدم التزلزل بالفتن إذ الحياء عن ربه يمنعه عن أن يؤثر شيئا علي رضاه أو يترك الأمور الدنية خدمة مولاه و الرزانة تصير وسيلة إلي المداومة علي الخيرات و المداومة علي الخيرات توجب تأييد اللّٰه تعالي لأن يكره الشرور فإذا صار محبا للخير كارها للشر يطيع كل ناصح يدله علي الخير الذي يحبه أو يزجره عن الشر الذي يكرهه و أما ما يتشعب من الحلم فتشعبها منه يظهر بأدني تأمل و بسط القول فيها يوجب الإطناب و الضعة بحسب الدنيا و الخساسة ما كان بسبب الأخلاق الذميمة و المهل أي تأخير العقوبة و عدم المبادرة بالانتقام.
و أما ما يتشعب من العلم فالغني أي غني النفس و إن كان فقيرا بلا مال و يحتمل أيضا الغني بالمال و إن كان قبل العلم فقيرا و الجود أي يجود بالحقائق علي الخلق و إن كان بخيلا في المال إما لعدمه أو لبخله أو المراد أن العلم يصير سببا لجوده بالمال و العلم و غيرهما و إن كان قبل اتصافه بالعلم بخيلا و تحصل له المهابة و إن كان بحسب ما يصير بحسب الدنيا سببا لها هينا لعدم شرف دنيوي و حسب و نسب و مال لكن بالعلم يلقي اللّٰه مهابته في قلوب العباد و إن كان قبل العلم هينا حقيرا و السلامة من العيوب و إن كان في بدنه سقيما أو العلم يصير سببا لشفائه عن الأسقام الجسمانية و الروحانية و القرب من اللّٰه و إن كان قصيا أي بعيدا عن كرام
سخن خداوند خطاب به عقل که به وسیله تو مخلوقات را آفریدم و آغاز نمودم و به وسیله تو وعده پاداش میدهم، زیرا اگر عقل نباشد تکلیف نیکو نیست و اگر تکلیفی برای خلق نباشد، فایده ای برای مردم نیست، و در ثواب و عقاب و حشر حکمت و نفعی نیست.
و قول پیامبر صلی الله علیه و آله: «و از علم حلم منشعب شد»، به این معناست که در صورت ترک حلم، علماء، از وی متنفر شده و امکان یاد گرفتن از آنها وجود ندارد. خداوند نیز علم و حکمت خویش را از وی به خاطر ترک تعلم دریغ میدارد.
«رشد» عبارت است از راه یافتن و استقامت در راه حق همراه با سرسختی. «عفاف» یعنی منع کردن نفس از حرامها. «صیانت» مانع شدن نفس از شبهات و مکروهات است و صیانت از شاخههای عفاف بوده که به وسیله آن پردهها و حجاب از چشم قلب کنار میرود، به گونهای که حق را حق و باطل را باطل میبیند، نه بالعکس. لذا از مرتکب شدن معصیت حیا میکند که در نتیجه آن، ثبات و وقار پیدا میکند. و محرکات شهوانی، غضب و فتنهها در او تزلزل ایجاد نمیکند، زیرا حیای از خداوند مانع از این میشود که چیزی را بر رضای خدا ترجیح دهد یا به خاطر امور بیارزش، خدمت مولا را ترک کند.
ثبات وسیله دوام خیرات و آن هم موجب تأیید خداوند میشود در نتیجه شر را ناپسند دانسته و به خاطر دوست داشتن کار خیر، از هر راهنمایی که او را در راه خیر نصیحت میکند، اطاعت میکند. و اما آن چیزی که از حلم منشعب می شود
با اندک دقت آشکار می گردد و نیازی به تفصیل ملال آور ندارد. «ضعة» به معنای سبکی و پستی از نظر دنیایی است، «خساست» به سبب اخلاق بد است. «مهل» به معنای مهلت دادن و به تأخیر انداختن کیفر و سبقت نگرفتن در انتقام است.
«شعبههای علم» عبارت است از بینیازی نفس، هر چند فقیر بدون مال باشد. احتمال دارد که بگوییم به وسیله مال غنی میشود، هر چند قبل از علم فقیر باشد. «جود» یعنی حقایق را به مردم میگوید، هر چند در امور مالی نجیل باشد و علت نجل، یا مال نداشتن است یا خود نجل است و نجل در وجود او مسقر شده است. بنابراین علم سبب جود و بخشش میشود، چه بخشش مال باشد یا علم یا غیر آن، هر چند قبل از عالم شدن، نجیل باشد. اگر کس شرف دنیوی، حسب و نسب و مال نداشته باشد، خداوند به وسیله علم هیبت او را در قلوب مردم میافکند، هر چند قبل از علم حقیر باشد. اگر کس جسمش بیمار باشد، علم باعث سالم ماندن از عیبها یا سبب شفا یافتن او از بیمارهای جسمی و روحی میگردد. همچنین باعث تقرب به خدا
الخلق أو القرب من اللّٰه و من الخلق و إن كان بعيدا عنهما قبل العلم و الحياء و إن كان صلفا في القاموس الصلف بالتحريك التكلم بما يكرهه صاحبك و التمدح بما ليس عندك أو مجاوزة قدر الظرف و الادعاء فوق ذلك تكبرا و هو صلف ككتف انتهي أي يحصل من العلم الحياء في ما يحب و يحمد و إن عده الناس صلفا لترك المداهنة أو و إن كان قبله صلفا و الأخير هنا أظهر و الرفعة و الشرف أيضا يحتملان المعنيين علي قياس ما مر و الفرق بينهما بأن الرفعة ما كان له نفسه و الشرافة ما يتعدي إلي غيره بأن يتشرف من ينسب إليه بسببه و الأول بحسب الجاه الدنيوي و الثاني بالرفعة المعنوية بسبب الأخلاق الشريفة و الحكمة العلوم الفائضة بعد العمل بما يعلم أو العمل بالعلم كما سيأتي و الحظوة المنزلة و القرب عند اللّٰه.
و أما ما يتشعب من الرشد فالسداد و هو الصواب من القول و العمل و الهدي أي إلي ما فوق ما هو فيه أو المراد أن من أجزائه و لوازمه الهدي و كذا البر و التقوي و المنالة لعل المراد بها الدرجة التي بها تنال أقصي المقاصد من القرب و الفوز و السعادة فإنها من النيل و الإصابة و القصد أي الطريق الوسط المستقيم و الاقتصاد رعاية الوسط الممدوح في جميع الأمور و ترك الإفراط و التفريط و يحتمل أن يكون المراد بالثواب إثابة الغير بجزاء ما يصنع إليه لكنه بعيد.
و أما ما يتشعب من العفاف فالرضا بما أعطاه اللّٰه من الرزق و عدم التصرف في الأمر الحرام لطلب الزيادة و الاستكانة الخضوع و المذلة و هي من لوازم العفاف لأن من عف عن الحرام و لم يجمع الأموال الكثيرة منه لا يطغي و يذل نفسه و يخضع و الحظ النصيب أي حظوظ الآخرة إذ بترك حظوظ الدنيا تتوفر حظوظ الآخرة و الراحة أي في الدنيا و الآخرة إذ من يجمع المال في الدنيا أيضا ليس له إلا العناء و التعب و كذا من لا يعف عن الفرج الحرام يتحمل في الدنيا المشاق و المنازعات و الحدود الشرعية و غيرها و التفقد إما المراد تفقد أحوال الفقراء و أداء حقوقهم أو تفقد أحوال النفس و عيوبها و الأول أظهر و الخشوع إذ بترك العفاف يسلب الخشوع في العبادات كما هو المجرب و التذكر أي تذكر الموت و أحوال الآخرة و الذنوب و التفكر أي في المبدأ و المعاد و فيما خلق له.
یا خدا و خلق میشود، هر چند قبل از عالم شدن از آن دو دور باشد. «حیا» در موارد دوست داشتنی و ستایش کردنی از علم حاصل میشود، هر چند مردم او را قبل از عالم شدن، کسی میدانستند که به گونهای حرف زده باشد که مخاطبش آن را ناپسند میدانسته و خودش دوست داشته مردم او را به چیزی مدح کنند که در او وجود نداشته و قابل مدح نبوده است.(1)ولی بعد از عالم شدن، این نوع کارها را ترک میکند. فرق رفعت و شرف رفعت و برتری مربوط به خود شخص است، ولی شرافت علاوه بر خود شخص، به دیگران نیز سرایت میکند. مثلاً منسوبان او به وسیله او شرف پیدا میکنند. از طرف دیگر رفعت به جهت مقامات دنیوی است، اما شرف برتری معنوی است که سبب آن اخلاق شریفه است.
«حکمت» علومی است که بعد از عمل به علم افاضه میشود. شعبههای رشد عبارتند از: «سداد» یعنی صواب در گفتار و کردار، هدایت یافتن، خوبی، تقوا، بالاترین درجه سعادت و قرب. همچنین راه راست، میانهروی در همه کارها و ترک افراط و تفریط. احتمال دارد مراد از ثواب، پاداش دادن کسی باشد که برای انسان کاری انجام میدهد، ولی این معنا بعید است.
شعبههای عفاف: به روزی ای که خدا داده راضی باشد؛ به خاطر زیاده خواهی تصرف در امور حرام نکند. فروتنی هم از لوازم عفاف است و با ترک بهرههای دنیوی، حتی در دنیا و آخرت و بهره مندی فراوان در آخرت را کسب میکند، چه اینکه جمع مال در دنیا نتیجهای جز زحمت و سختی ندارد. کسی که از فرج حرام عفت نورزد، در دنیا سختیها، درگیریها و حدود شرعی و غیر آن را باید تحمل کند. مراد از «تنفقد» یعنی تفقد احوال فقیران و ادای حقوق آنها، یا تفقد احوال نفس و عیبهای آن است، ولی معنای اول آشکارتر است. با ترک عفاف، خشوع در عبارات سلب میشود، چنان که تجربه ثابت کرده است. تذکر یعنی یادآوری مرگ، احوال آخرت، گناهان و تفکر در مبدا، معاد و تفکر در اینکه برای چه آفریده شده است.
1) . قاموس3 : 168
و أما ما يتشعب من الصيانة فالصلاح صلاح نفسه و خروجه عن المفاسد و المعايب و التواضع عند الخالق و الخلائق و عدم الاستكبار عن قبول الحق و الورع اجتناب المحرمات و الشبهات و الإنابة التوبة و الرجوع إلي اللّٰه تعالي و الفهم فهم حسن الأشياء و قبحها و فهم معايب النفس و عظمة خالقها و الأدب حسن المعاملة في خدمة الخالق و معاشرة الخلق و الإحسان إلي الغير و كسب محبة الناس و اختيار الخير و ما هو أحسن عاقبة و اجتناب الشر.
و أما ما يتشعب من الحياء فلين الجانب و عدم الغلظة و الرأفة و الترحم علي الخلق و المراقبة و هي ما يكون بين شخصين يرقب و يرصد كل منهما صاحبه أي يعلم في جميع أحواله و يتذكر أن اللّٰه مطلع عليه فيستحيي من معصيته أو ترك طاعته و التوجه إلي غيره و ينتظر في كل آن رحمته و يحترز من حلول نقمته و السلامة من البلايا التي ترد علي الإنسان في الدنيا و الآخرة بترك الحياء و كذا اجتناب الشر و الظفر و هو الوصول إلي البغية و المطلوب و حسن ثناء الخلق عليه.
و أما ما يتشعب من الرزانة (1)فاللطف و الإحسان إلي الخلق أو الرفق و المداراة معهم أو إتيان الأمور بلطف التدبير و بما يعلم بعد التفكر أنه طريق الوصول إليه بدون مبادرة و استعجال و الحزم ضبط الأمر و الأخذ فيه بالثقة و التفكر في عواقب الأمور و تحصين الفرج أي حفظه و منعه عن الحرام و الشبهة و من لم تكن له رزانة يتبع الشهوات و تحركه في أول الأمر فيقع في الحرام و الشبهة بلا روية و استصلاح المال أيضا إنما يتيسر بالرزانة إذ الاستعجال في الأمور و اتباع كل ما يحدث في بادي النظر يوجب الخسران غالبا و كذا الاستعداد للعدو إنما يكون بالتأني و التثبت و كذا النهي عن المنكر فإنه أيضا إنما يتمشي بالتدبير و الحزم و التحرج تضييق الأمر علي النفس أو فعل ما يوجب الإثم قال في النهاية و منها حديث اليتامي تحرجوا أن يأكلوا معهم أي ضيقوا علي أنفسهم و تحرج فلان إذا فعل فعلا يحرج به من الحرج الإثم و الضيق انتهي و علي الثاني يكون معطوفا علي الطيش و اليقين
شعبههای صیانت عبارت است از صلاح نفس، خروج از مفاسد و معایب، فروتنی نزد خدا و مردم و عدم استکبار از پذیرفتن حق. «ورع» یعنی پرهیز از محرمات و شبهات. «انابه» همان توبه و بازگشت به سوی خداوند است. «فهم» یعنی فهمیدن حسن و قبح اشیا و فهمیدن عیب های نفس و عظمت و بزرگی آفریدگار. «ادب» یعنی معامله نیکو در خدمت خالق و همنیشینی با مردم، نیکی کردن به دیگران، کسب محبت مردم، اختیار کردن کار خیر و عاقبت نیکو و دوری از شر است. به همین جهت از نافرمانی خدا و ترک طاعتش و توجه به غیر خدا حیا کرده و در هر لحظه منتظر رحمت بوده و از سلب شدن نعمت دوری میکند. سلامت از بلاهایی که در دنیا و آخرت بر انسان وارد میشود، دوری از شر، رسیدن به مطلوب و ستایش مردمان همه از حیا نشئت میگیرد.
اما شعبه های رزانت لطف و احسان به مردم و مدارا کردن با آنها یا انجام دادن کارها به لطف و تدبیر بدون عجله و شتاب است و بعد از اندیشیدن دانستن اینکه راه رسیدن به مقصود فقط همین است.
«حزم» محکم کاری و اندیشیدن در عاقبت کارها است. «تحصین الفرج» محافظت عورت و دوری از حرام و شبهات است. کسی که رزانت ندارد پیروی از شهوات می کند و شهوات او را در اول کار تحریک می نماید پس بدون اندیشه در حرام و شبهه می افتد. «استصلاح المال» زیاد شدن مال نیز با رزانت به دست می آید زیرا شتاب در کارها و پیروی بدون اندیشه از هر چه در ذهن خطور کند غالبا موجب خسارت می شود. و همچنین آمادگی برای دشمن نیز با آرامش حاصل می شود و همچنین نهی از منکر نیز با تدبیر و محکم کاری پیش می رود.
«التحرج» تنگ گرفتن کار بر خود انسان است یا انجام دادن کاری است که باعث گناه می شود، در کتاب نهایه آمده به همین معناست حدیث یتیمان: «تحرجوا ان یاکلوا معهم» یعنی مردم بر خودشان سخت گرفتند که با یتیمان غذا بخورند، «تحرج فلان» زمانی گفته می شود که شخصی کاری انجام بدهد که به خاطر آن به گناه و سختی بیفتد. اگر تحرج به معنای انجام کاری باشد که باعث گناه می گردد در این صورت تحرج عطف بر طیش می شود.
از شعبه های رزانت «یقین» است
1) بفتح الراء المهملة: الوقار و السكون و الثبات.
إذ بكثرة العبادات يتقوي اليقين و قوله طاعة الرحمن يمكن عطفه علي النجاة و لو كان معطوفا علي الحب لعل المراد كثرتها و زيادتها أو أنها ثمرة مترتبة علي المداومة علي الخير و هي أنه مطيع للرحمن و كفي به شرفا و فضلا و البرهان الحجة و كل ما يوجب وضوح أمر و براهين اللّٰه تعالي أنبياؤه و حججه و كتبه و معجزات الأنبياء و الحجج و آيات الآفاق و الأنفس الدالة علي وجوده و عظمته و وحدانيته و سائر صفاته و الطاعة و المداومة عليها تعظيم لتلك البراهين و إذعان بها و المعصية تحقير لها.
و أما ما يتشعب من كراهية الشر فالوقار و عدم التزلزل عن الخير و الصبر علي المكاره في الدين و النصر علي الأعادي الظاهرة و الباطنة و التوفر أي في الإيمان أو في جميع الطاعات و ترك ما لا يعنيه أي لا يهمه و لا ينفعه.
و أما ما يتشعب من طاعة الناصح فاللب الخالص من كل شيء و لعل المراد هنا العقل الخالص عن مخالطة الشهوات و الأهواء و القبول أي عند الخالق و الخلق و كذا المودة أو القبول عند اللّٰه و المودة بين الخلق. (1)
و الإسراج لعل المراد إسراج الذهن و إيقاد الفهم و يمكن أن يكون في الأصل الانشراح أي انشراح الصدر و اتساعه للعلوم أو الاستراحة فصحف إلي ما تري و التقدم في الأمور أي الخيرات قوله عليه السلام من مصارع الهوي الصرع الطرح علي الأرض و المراد الأمور و المقامات التي يصرع هوي النفس فيها أكثر الخلق و يغلبهم.
و أما أعلام الجاهل عناك بالتشديد أي أتعبك من العناء النصب و التعب و إن أعطيته كفرك بالتخفيف أي لم يشكرك و الفظ الغليظ الجانب السيئ الخلق و قوله عليه السلام لم يتحرج أي لا يتضيق عن إثم و قبح و معصية (2)و إن ضحك فهق أي فتح فاه و امتلأ من الضحك قال الجزري فيه إن أبغضكم إلي الثرثارون المتفيهقون هم الذين يتوسعون في الكلام و يفتحون به أفواههم مأخوذ من الفهق و هو الامتلاء و الاتساع يقال أفهقت الإناء فهق يفهق فهقا انتهي و إن بكي خار أي جزع و صاح
زیرا به کثرت عبادات یقین قوت می گیرد و طاعت رحمن اگرچه عطف بر حب است ولی ممکن است آن را عطف بر نجات هم بگیریم شاید مراد بسیاری و زیادتی طاعت خداوند است که به واسطه علم حاصل می شود یا طاعت رحمن ثمره ای است که از مداومت بر خیر به دست می آید و این شرافتی بزرگ است.
«برهان» به معنای حجت است و هر چیزی که باعث آشکار شدن چیزی می شود آن را برهان گویند و براهین خدای تعالی پیامبران او و حجت ها و کتاب ها و معجزات پیامبران و ائمه معصومین و آیات آفاقی و انفسی است که بر وجود خدای تعالی و عظمت و یگانگی و باقی صفاتش دلالت می کند.
اطاعت و مداومت بر آن تعظیم و اعتقاد به این براهین و تحقیر آنها معصیت است.
اما شعبه های «کراهیة الشر» وقار و استقامت در کار خیر و صبر بر سختی ها در راه دین و پیروزی بر دشمنان ظاهر و باطن است. از شعبه های آن «توفر» یعنی زیادتی در ایمان یا در تمام اطاعت ها است. و همچنین از شعبه های آن رها کردن چیزی است که برای انسان مهم نیست و منفعت هم ندارد.
اما شعبه های اطاعت نصیحت کننده پالایش عقل است.احتمال دارد مراد در اینجا عقل خالص از شهوات و هواهای نفسانی باشد. مراد از قبول، مقبولیت در نزد خالق و خلق است و همچنین قبول در نزد خدا و دوستی مردم است و همچنین است معنای مودت.
«اسراج» شاید مراد روشنایی ذهن و تندی فهم باشد و ممکن است در نسخه اصلی انشراح باشد یعنی باعث شرح صدر و توسعه علوم شود یا استراحت باشد، پس در نگارش اشتباه شده است.
مراد از تقدم در امور کارهای خیر است. «من مصارع الهوی» صرع به معنای انداختن روی زمین است. مراد کارها و مقاماتی است که هوای نفس بیشتر مردمان را به آن می خواند و هوای نفس بر آنها غالب می شود.
اما نشانه های جاهل این است که هم نشینی او تو را به رنج و زحمت اندازد و اگر به جاهل ببخشی تو را سپاس نگوید و از تو تشکر ننماید.
«عنّاک» به تشدید از ماده عناء به معنای مشقت و سختی است. «کفرک» بدون تشدید است. «فظ» به معنای گوشه گیر بدخو است. «لم یتحرج» یعنی از گناه و بدی و معصیت دلتنگ نشود.
«ان ضحک فهق» وقتی بخندد دهانش را باز کرده با آواز بلند بخندد، پرخنده باشد. جزری در این باره گفته است: مبغوضترین شما نزد من پرحرف ترین و پرخنده ترین شما است.
«ثرثارون متفیقهون» کسانی هستند که سخن زیاد گویند، و پر حرف باشند و از سخن دهانشان را پر کنند. «متفیهقون» از ماده «فهق» به معنای امتلاء و وسعت آمده است. «افهقت الإناء» به ظرف پر گفته می شود.
«ان بکی خار» اگر گریه کند با صدای بلند فریاد کند
كالبهائم قال الجزري الخوار صوت البقر و منه حديث مقتل أبي بن خلف فخر يخور كما يخور الثور انتهي و الحاصل أن فرحه و جزعه خارجان عن الاعتدال قوله يقع في الأبرار أي يعيبهم و يذمهم قوله صلي اللّٰه عليه و آله و وقع فيك لعله بالتشديد أي أثبت من التوقيع و هو ما يثبت في الكتب و الفرامين أو بالتخفيف بتقدير الباء أي عابك بما ليس فيك قوله صلي اللّٰه عليه و آله و يصدق وعد اللّٰه و وعيده أي يؤمن بهما و يعمل بمقتضاهما و يوفي بالعهد أي عهوده مع اللّٰه و مع الخلق قوله صلي اللّٰه عليه و آله فطهر سعيه أي من الرياء و العجب و سائر ما يفسد العمل قوله صلي اللّٰه عليه و آله يسلم قلبه أي من الرياء و أنواع الشرك و الأخلاق الذميمة و جوارحه من المعاصي و ما يظهر منه عدم الإخلاص قوله صلي اللّٰه عليه و آله ليس له محمية مصدر من الحماية أي الحماية لأهل الباطل و هو قريب من معني الحمية الغيرة و الأنفة قوله صلي اللّٰه عليه و آله و لا يعظم أي حسن خلقه و صبره يسهل عليه شدائد الدنيا قوله صلي اللّٰه عليه و آله ينازع من فوقه كباريه تعالي و نبيه و إمامه و معلمه و والديه و كل من يلزمه إطاعته و يتعاطي أي يرتكب و يتوجه إلي تحصيل أمر لا يمكنه الوصول إليه قوله صلي اللّٰه عليه و آله و يحسن سمته (1)السمت هيئة أهل الخير أي يزين ظاهره و يتشبه بأهل الصلاح غاية جهده و سعيه قوله صلي اللّٰه عليه و آله فاجر دخله أي خفايا أموره و بواطن أحواله فاسدة فاجرة قال الفيروزآبادي دخل الرجل بالفتح و الكسر بيته و مذهبه و جميع أمره و جلده و بطانته انتهي قوله صلي اللّٰه عليه و آله و أما علامة الحاسد الظاهر أنه سقط أحد الأربعة من النساخ كما وقع مثله فيما سبق (2)أو كان مكان أربعة ثلاثة كما في وصايا لقمان حيث قال للحاسد ثلاث علامات يغتاب إذا غاب و يتملق إذا شهد و يشمت بالمصيبة قوله صلي اللّٰه عليه و آله يتواني أي يفتر و يقصر و لا يهتم به قوله صلي اللّٰه عليه و آله لا خلاق لهم الخلاق بالفتح الحظ و النصيب قوله صلي اللّٰه عليه و آله و إنه ليسري لعل المراد أن دخوله الجنة يسري إلي فأدخل أيضا بسببه فيكون فعلا و يحتمل أن يكون مصدرا أي أن ذلك موجب ليسري و تيسر أموري في الآخرة
و مانند چهارپایان صدا درآورد.
جزری گوید: «خوار» آواز گاو است از این قبیل است حدیث مقتل ابی بن خلف. فخر یخور کما یخور الثور یعنی مانند گاو صدا بلند می کند. خلاصه خوشحالی و ناراحتی جاهل معتدل نیست و از حد اعتدال بیرون است.
«یقع فی الابرار» یعنی نیکان را عیب جویی و مذمت می کند. «وقع فیک» اگر به تشدید «وقع» باشد از ماده توقیع است به معنای چیزی که در فرمان ها و کتابها ثبت می شود. یعنی هرگاه جاهل را به خشم آوری از بدیها برایش چیزهایی را ثبت می کند که در شأن شما نیست. اگر بدون تشدید (وقع) باشد به معنای عیب می آید یعنی تو را به چیزی عیب جویی می کند که در تو نیست.
«و یصدق وعدالله و وعیده» یعنی به عهد خودش با خدا و خلق وفادار می ماند. «فطهر سعیه» یعنی علامت اهل یقین این است کوشش او در راه خدا از ریاء و عجب و چیزهایی که عمل را فاسد می کند پاک است .
«یسلم قلبه» علامت مخلص آن است که قلبش از ریا و انواع شرک و اخلاق بد و اعضایش را از گناه و آنچه از او بی اخلاصی ظاهر می شود سالم می دارد.
«لیس له محمیة» محمیة مصدر از ماده حمایة، یعنی علامت زاهد این است که از باطل حمایت نمی کند. و این معنا به «حمیه» به معنای غیرت و تکبر نزدیک است.
«ولا یعظم» یعنی حسن خلق و صبر او مشکلات دنیا را بر وی آسان می سازد. «ینازع من فوقه» یعنی با مافوق خدا مثل خدای تعالی و پیامبر و امام و معلم و پدر و مادر و هرکس که اطاعتش بر او لازم است منازعه و دشمنی می کند.
«ویتعاطی» یعنی متوجه تحصیل چیزی می شود که رسیدن آن برایش ممکن نیست.
«یحسن سمته» سمت به معنای قیافه و هیئت نیکوکاران است، یعنی ریاکار ظاهر خود را زینت می دهد و خود را به اهل خیر شبیه می سازد و نهایت سعی و کوشش خود را در این راه می کند.
«فاجر دخله» یعنی علامت منافق این است که باطن احوال کارهای او فاسد و فاجر است.
فیروزآبادی گوید: دخل الرجل به معنای خانه و مذهب و ظاهر و باطن و تمام کارهای شخص است.
«و اما علامة الحاسد» ظاهرا یکی از علامت های انسان حسود از قلم نساخ افتاده است که مانند آن قبلا گذشت، یا به جای «اربعه» ثلاثه بوده است؛ چنانچه در وصایای لقمان حکیم آمده است که برای حسود سه علامت است: در غیاب غیبت می کند، در حضور چاپلوسی و تملق می کند و در مصیبت شماتت می کند.
«یتوانی» یعنی آدم کسل که سستی و کوتاهی و بی همتی می کند.
«لاخلاق لهم» خلاق به معنای نصیب و بهره است.
«انه یسری» سه وجه احتمال دارد: یسری فعل باشد در این صورت معنا چنین است، یعنی ورود فرزند به بهشت مرا شادمان می کند که من به واسطه او به بهشت می روم.
و احتمال دارد یسری مصدر باشد که معنا چنین می شود: که مرگ فرزندم باعث آسانی کارهایم در آخرت می شود.
و يمكن أن يكون يسري فعلا من قولهم سري عنه الهم أي انكشف أي هذا التفكر يصير سببا لأن ينكشف عنك الهم. (1)
ثم اعلم أنه كان في المنقول عنه بعد قوله طال ما عصيت فقرات ناقصات بينها بياض كثير أسقطناها و ما في آخر الخبر لعله تمثيل لبيان أن كل شيء غيره تعالي مغلوب مقهور بما فوقه و اللّٰه الغالب علي كل شيء و سيأتي الكلام فيه في كتاب السماء و العالم و إنما أوجزنا الكلام في شرح هذا الخبر إذ استيفاء الكلام فيه لا يتأتي إلا في كتاب مفرد موضوع لذلك و عهدنا المقدم يمسك عن الإطناب عنان القلم.
ف، تحف العقول قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله صِفَةُ الْعَاقِلِ أَنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ (2)وَ يَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يَتَوَاضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِي طَلَبِ الْبِرِّ وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ كَانَ خَيْراً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً سَكَتَ فَسَلِمَ- وَ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ اسْتَعْصَمَ بِاللَّهِ وَ أَمْسَكَ يَدَهُ وَ لِسَانَهُ وَ إِذَا رَأَي فَضِيلَةً انْتَهَزَ بِهَا لَا يُفَارِقُهُ الْحَيَاءُ وَ لَا يَبْدُو مِنْهُ الْحِرْصُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ يُعْرَفُ بِهَا الْعَاقِلُ وَ صِفَةُ الْجَاهِلِ أَنْ يَظْلِمَ مَنْ خَالَطَهُ وَ يَتَعَدَّي عَلَي مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ يَتَطَاوَلَ عَلَي مَنْ هُوَ فَوْقَهُ كَلَامُهُ بِغَيْرِ تَدَبُّرٍ إِنْ تَكَلَّمَ أَثِمَ وَ إِنْ سَكَتَ سَهَا وَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ سَارَعَ إِلَيْهَا فَأَرْدَتْهُ- وَ إِنْ رَأَي فَضِيلةً أَعْرَضَ وَ أَبْطَأَ عَنْهَا لَا يَخَافُ ذُنُوبَهُ الْقَدِيمَةَ وَ لَا يَرْتَدِعُ فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ مِنَ الذُّنُوبِ يَتَوَانَي عَنِ الْبِرِّ (3)وَ يُبْطِئُ عَنْهُ غَيْرَ مُكْتَرِثٍ لِمَا فَاتَهُ مِنْ ذَلِكَ أَوْ ضَيَّعَهُ فَتِلْكَ عَشْرُ خِصَالٍ مِنْ صِفَةِ الْجَاهِلِ الَّذِي حُرِمَ الْعَقْلَ.
قال الجزري النهزة الفرصة و انتهزتها اغتنمتها أي إذا رأي فضيلة اغتنم الفرصة بهذه الفضيلة و لم يؤخرها قوله عليه السلام و إن سكت سها أي ليس سكوته لرعاية مصلحة بل لأنه سها عن الكلام و الردي الهلاك فأردته أي أهلكته و يقال ما أكترث له أي ما أبالي به.
و احتمال دارد یسری فعل از باب «سری عنه الهم» به معنای انکشاف باشد، یعنی این تفکر سبب می شود که ناراحتی تو بر طرف شود.
بدان در حدیث بعد از فقرهای «ما عطیت» جملات ناقص که میان آنها افتادگی دارد و چند سطر سفید مانده است من آنها را از نگارش انداختم.
و آنچه در اخر حدیث آمده است شاید تمثیل باشد برای اینکه همه چیز غیر از خدا مغلوب و مقهور مافوقش است و خداوند بر همه چیز غالب است و سخنش پیرامون این حدیث در کتاب آسمان و جهان خواهد آمد و در این جا به توضیح مختصر اکتفاء کردم. شرح بیشتر حدیث نیاز به نگارش کتاب مستقل در این مورد دارد و من متعهد شدهام که عنان قلم را رها نکنم.
تحف العقول: رسول خدا فرمود: صفت عاقل این است که بر کسی که بر وی نادانی روا دارد بردباری کند؛ بر کسی که به او ستم کند گذشت دارد؛ برای زیردستش فروتن است و با زیردست خود در جستجوی کار خوب رقابت دارد. و چون خواهد سخن گوید، تدبر کند و اگر خوب است بگوید و سود برد و اگر بد است خاموش بماند و سالم بجهد. و چون فتنهای بر او رخ دهد، به خدا پناه برد و دست و زبانش را نگه دارد. و چون فضیلتی بیند، آن را غنیمت شمارد. شرم از او جدا نشود و آزمندی از او پدید نگردد. اینها ده خصلت است که خردمند بدانها شناخته شود.
صفت نادان این است که با هر که در آمیزد به او ستم کند؛ بر آن کس که زیردستش است تجاوز کند و بر زیردستش گردنفرازی کند؛ سخنش بیفکر است؛ اگر سخن گوید گناهکار شود، و اگر خاموش بماند غافل گردد؛ اگر فتنهای بر او رخ دهد بدان بشتابد، پس او را هلاک کند و اگر فضیلتی بیند، رخ بتابد و کندی گیرد؛ از گناهان دیرینش نترسد و در آینده عمرش از گناهان باز نایستد؛ در نیکی سستی کند و در آن کند باشد؛ و بدان چه که از دستش رفته و ضایع شده، اعتنا ندارد. این ده خصلت است در وصف نادانی که از عقل محروم است.(4)
جزری گوید: «النهزة» به معنای فرصت و غنیمت شمردن است، یعنی زمانی که فضیلتی را ببیند، فرصت را غنیمت میشمارد و آن را به دست میآورد و به تأخیر نمیاندازد. و «و إن سکت سها» یعنی سکوت وی به خاطر مصلحت نیست، بلکه به خاطر فراموشی سخن است. و «الردی» به معنای هلاکت است و «ما أکترث له» یعنی باکی از او ندارم.
سن، المحاسن الْعُوسِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْجَوْهَرِيِّ (1)عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: سُئِلَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام عَنِ الْعَقْلِ قَالَ التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ وَ مُدَاهَنَةُ الْأَعْدَاءِ.
ضه، روضة الواعظين عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مِثْلَهُ وَ زَادَ فِيهِ وَ مُدَارَاةُ الْأَصْدِقَاءِ (2).
المداهنة إظهار خلاف ما تضمر و هو قريب من معني المداراة.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ عليه السلام الْعَاقِلُ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يُقْدِمُ عَلَي مَا يَخَافُ الْعُذْرَ مِنْهُ وَ لَا يَرْجُو مَنْ لَا يُوثَقُ بِرَجَائِهِ.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يُسْتَدَلُّ بِكِتَابِ الرَّجُلِ عَلَي عَقْلِهِ وَ مَوْضِعِ بَصِيرَتِهِ وَ بِرَسُولِهِ عَلَي فَهْمِهِ وَ فِطْنَتِهِ.
مص، مصباح الشريعة قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْعَاقِلُ مَنْ كَانَ ذَلُولًا عِنْدَ إِجَابَةِ الْحَقِّ مُنْصِفاً بِقَوْلِهِ جَمُوحاً عِنْدَ الْبَاطِلِ خَصْماً بِقَوْلِهِ يَتْرُكُ دُنْيَاهُ وَ لَا يَتْرُكُ دِينَهُ- وَ دَلِيلُ الْعَاقِلِ شَيْئَانِ صِدْقُ الْقَوْلِ وَ صَوَابُ الْفِعْلِ وَ الْعَاقِلُ لَا يَتَحَدَّثُ بِمَا يُنْكِرُهُ الْعَقْلُ وَ لَا يَتَعَرَّضُ لِلتُّهَمَةِ وَ لَا يَدَعُ مُدَارَاةَ مَنِ ابْتُلِيَ بِهِ وَ يَكُونُ الْعِلْمُ دَلِيلَهُ فِي أَعْمَالِهِ وَ الْحِلْمُ رَفِيقَهُ فِي أَحْوَالِهِ وَ الْمَعْرِفَةُ تُعِينُهُ فِي مَذَاهِبِهِ وَ الْهَوَي عَدُوُّ الْعَقْلِ وَ مُخَالِفُ الْحَقِّ وَ قَرِينُ الْبَاطِلِ وَ قُوَّةُ الْهَوَي مِنَ الشَّهْوَةِ وَ أَصْلُ عَلَامَاتِ الشَّهْوَةِ أَكْلُ الْحَرَامِ وَ الْغَفْلَةُ عَنِ الْفَرَائِضِ وَ الِاسْتِهَانَةُ بِالسُّنَنِ وَ الْخَوْضُ فِي الْمَلَاهِي.
قال الفيروزآبادي جمح الفرس كمنع جمحا و جموحا و جماحا و هو جموح اغتر فارسه و غلبه و قال رجل خصم كفرح مجادل قوله من ابتلي به أي بمعاشرته و خلطته و استهان بالشيء أي أهانه و خفضه و الخوض في الملاهي الدخول فيها و اقتحامها من غير روية و التمادي فيها.
محاسن: از امام حسن علیه السّلام در مورد عقل پرسیدند. حضرت فرمود: کم کردن غصه و نرمخویی با دشمنان است.(3)
روضة الواعظین: از حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام مثل آن را نقل کرده است، لیکن جمله «مداراة الاصدقاء» یعنی مدارا کردن با دوستان در آنجا اضافه است.(4)
«المداهنة»: به معنای آشکار ساختن خلاف آنچه در دل داری که معنای آن به مدارا نزدیک است.
محاسن: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: عاقل سخنی نمیگوید که از تکذیبش بترسد؛ از کسی چیزی نمیخواهد که از منعش بترسد؛ بر چیزی پیش نمیافتد که ترس از معذرت خواهیاش داشته باشد؛ و امید به کسی نمیبندد که اطمینان به امیدش نداشته باشد.(5)
محاسن: روایت شده است که امام صادق علیه السّلام فرمود: نوشته انسان از عقل و بیناییاش و فرستاده او از فهم و زیرکیاش دلالت میکند.(6)
مصباح الشریعة: امام صادق علیه السّلام فرمود: عاقل کسی است که در اجابت حقّ و اطاعت فرمان رام باشد؛ در گفتارش با انصاف باشد؛ در اطاعت باطل سر سخت باشد؛ با گفتار [باطلش] دشمن باشد؛ دنیایش را ترک میکند و دینش را ترک نمیکند.
نشانه عاقل دو چیز است: گفتار راست و کردار درست. عاقل حرفی نمیگوید که عقل آن را انکار کند؛ متعرض کارهای تهمت آور نمیشود، و مدارا کردن با کسی که به او گرفتار شده است را ترک نمیکند. علم، راهنمای عاقل در کردارش است؛ حلم در تمام حالات رفیق او است؛ و معرفت در مذاهبش کمک کار او میباشد.
هوای نفس، دشمن عقل، مخالف حق و قرین باطل است. و قدرت هوای نفس، از شهوت است. ریشه علامات شهوت، چهار چیز است: یکی خوردن حرام.
دوم غفلت در فرایض و واجبات. سوم بی ارزش شمردن سنّتها. چهارم فرورفتن در کارهای لغو و بیفایده.(7)
فیروز آبادی گوید: «جمح الفرس» از باب فَعَلَ یَفعَلُ به معنای پیروز شدن بر اسب است.(8)و گفته میشود: «رجل خصم» یعنی مردی که مجادله میکند و «من ابتلی به»، به معنای معاشرت و اختلاط کردن است و «استهان بالشیء» یعنی پایین آورد او را و به او اهانت کرد و «الخوض فی الملاهی» یعنی داخل شدن بیش از اندازه در لهویات و مشغولیت به آن.
1) و في نسخة: ابي حفص الجوهريّ.
2) أورده الصدوق في اماليه ص 398 بإسناده عن أبيه، عن أحمد بن إدريس، عن محمّد بن أحمد بن يحيي بن عمران الأشعريّ، عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه، عن عليّ بن جعفر الجوهريّ: عن إبراهيم بن عبد اللّٰه الكوفيّ، عن أبي سعيد عقيصا، قال: سئل الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام. و في ص 270 بإسناده عن محمّد بن الحسن بن الوليد، عن الصفار، عن إبراهيم بن هاشم، عن عليّ بن معبد، عن الحسين بن خالد، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام و زاد في آخره «و مداراة الاصدقاء».
3) . محاسن: 195
4) . روضة الواعظین: 8
5) . محاسن: 195
6) . محاسن: 195
7) . مصباح الشریعه: 103
8) . قاموس1 : 266
ضه، روضة الواعظين غو، غوالي اللئالي عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ التَّوَدُّدُ إِلَي النَّاسِ وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله أَعْقَلُ النَّاسِ مُحْسِنٌ خَائِفٌ وَ أَجْهَلُهُمْ مُسِيءٌ آمِنٌ.
ضه، روضة الواعظين عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ التَّحَبُّبُ إِلَي النَّاسِ.
ضه، روضة الواعظين قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لَيْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ حُظْوَةٍ فِي مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ.
ضه، روضة الواعظين رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ صلي اللّٰه عليه و آله قِيلَ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ الْعَمَلُ بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ إِنَّ الْعُمَّالَ بِطَاعَةِ اللَّهِ هُمُ الْعُقَلَاءُ.
وَ رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَرَّ بِمَجْنُونٍ فَقَالَ مَا لَهُ فَقِيلَ إِنَّهُ مَجْنُونٌ فَقَالَ بَلْ هُوَ مُصَابٌ إِنَّمَا الْمَجْنُونُ مَنْ آثَرَ الدُّنْيَا عَلَي الْآخِرَةِ (1).
ضه، روضة الواعظين رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ إِذَا كَانَ عَاقِلًا أَنْ يَكُونَ لَهُ أَرْبَعُ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ سَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ يَأْتِي أَهْلَ الْعِلْمِ الَّذِينَ يَنْصُرُونَهُ فِي أَمْرِ دِينِهِ وَ يَنْصَحُونَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يُحْمَدُ.
ختص، الإختصاص قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام أَفْضَلُ طَبَائِعِ الْعَقْلِ الْعِبَادَةُ وَ أَوْثَقُ الْحَدِيثِ لَهُ الْعِلْمُ وَ أَجْزَلُ حُظُوظِهِ الْحِكْمَةُ وَ أَفْضَلُ ذَخَائِرِهِ الْحَسَنَاتُ.
وَ قَالَ عليه السلام كَمَالُ الْعَقْلِ فِي ثَلَاثٍ التَّوَاضُعِ لِلَّهِ وَ حُسْنِ الْيَقِينِ وَ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ.
وَ قَالَ: الْجَهْلُ فِي ثَلَاثٍ الْكِبْرِ وَ شِدَّةِ الْمِرَاءِ وَ الْجَهْلِ بِاللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ.
وَ قَالَ عليه السلام يَزِيدُ عَقْلُ الرَّجُلِ بَعْدَ الْأَرْبَعِينَ إِلَي خَمْسِينَ وَ سِتِّينَ ثُمَّ يَنْقُصُ عَقْلُهُ بَعْدَ ذَلِكَ.
وَ قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَخْتَبِرَ عَقْلَ الرَّجُلِ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ فَحَدِّثْهُ فِي خِلَالِ حَدِيثِكَ بِمَا لَا يَكُونُ فَإِنْ أَنْكَرَهُ فَهُوَ عَاقِلٌ وَ إِنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أَحْمَقُ.
روضة الواعظین و عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سر عقل بعد از ایمان، دوستی با مردم است.(2)
و فرمود: عاقلترین مردم، نیکوکار ترسان و نادانترین آنها بدکاری است که احساس امنیت میکند.(3)
روضة الواعظین: رسول خدا فرمود: سر عقل بعد از ایمان به خدا، دوستی کردن با مردم است.(4)
روضة الواعظین: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: و برای خردمند روا نیست تلاش کند، مگر در سه مورد: اصلاح معاش، گام برداشتن برای آخرت، یا بهره گرفتن از کاری که حرام و ناروا نباشد.(5)
روضة الواعظین: روایت است که از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیده شد: عقل چیست؟ فرمود: عمل به فرمان خداوند، و کسانی که به فرمان خدا کار میکنند هم عاقلان هستند.(6)
روضة الواعظین: روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار دیوانهای گذشت و پرسید: او را چه میشود؟ گفتند: او دیوانه است. فرمود: نه، مغز او بیمار است. دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت برگزیند.(7)
روضة الواعظین: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت فرمود: برای عاقل در صورتی که عاقل باشد، شایسته است که اوقات خود را در هر روز (شبانه روز) به چهار بخش کند؛ بخشی را به مناجات با خدای خود بگذراند، در بخشی کار خویشتن را محاسبه کند، بخشی را در حضور اهل علم بگذراند که او را در کار دین بصیر و بینا گردانند و اندرز دهند، و بخشی را هم برای خود و لذتهای روا و پسندیده دنیایی اختصاص دهد.(8)
اختصاص: امام صادق علیه السّلام فرمود: بهترین خوی عقل، عبادت است و موثقترین سخن برای عقل، علم است؛ بیشترین بهره عقل حکمت است و بزرگترین ذخیره عقل، نیکیهاست.(9)
اختصاص: امام صادق علیه السّلام فرمود: عقل در سه چیز است: فروتنی برای خدا، یقین نیک، خاموشی مگر در نیکی.(10)
اختصاص: جهل در سه چیز است: تکبر، زیاد بگو و مگو کردن، نادانی به خدا، پس این گروه زیانکارانند.(11)
اختصاص: عقل انسان بعد از چهل سالگی تا پنجاه و شصت سالگی کامل میشود. و پس از آن عقلش کاستی مییابد.(12)
اختصاص: وقتی خواستی عقل کسی را در یک مجلس آزمایش کنی، پس در خلال صحبت هایش حرف نامربوط بزن. اگر آن را رد نمود، عاقل است و اگر آن را تصدیق کرد، احمق است.(13)
وَ قَالَ عليه السلام لَا يُلْسَعُ الْعَاقِلُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ.
ف، تحف العقول وَصِيَّةُ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عليهما السلام لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صِفَتُهُ لِلْعَقْلِ قَالَ عليه السلام یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (1).
المراد بالقول إما القرآن أو مطلق المواعظ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أي إذا رددوا بين أمرين منها لا يمكن الجمع بينهما يختارون أحسنهما و علي الأول يحتمل أن يكون المراد بالأحسن المحكمات و يمكن أن يحمل القول علي مطلق الكلام إذ ما من قول حق إلا و له ضد باطل فإذا سمعها اختار الحق منهما و علي تقدير أن يكون المراد بالقول القرآن أو مطلق المواعظ يمكن إرجاع الضمير إلي المصدر المذكور ضمنا أي يتبعونه أحسن اتباع.
یَا هِشَامَ بْنَ الْحَکَمِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَكْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ أَفْضَي إِلَيْهِمْ بِالْبَيَانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَي رُبُوبِيَّتِهِ بِالْأَدِلَّةِ فَقَالَ وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (2).
المراد بالحجج البراهين أو الأنبياء و الأوصياء عليهم السلام و الاحتجاج و قطع العذر أي أكمل حجته علي الناس بما آتاهم من العقول و أفضي إليه أي وصل و الباء للتعدية أي بعد ما أكمل عقلهم ألقي إليهم بيان ما يلزمهم علمه و معرفته و في الكافي و نصر النبيين بالبيان و الأدلة ما بين في كتابه من دلائل الربوبية و الوحدانية أو ما أظهر من آثار صنعته و قدرته في الآفاق و في أنفسهم و الأول أنسب بالتفريع و اختلاف الليل و النهار أي تعاقبهما علي هذا النظام المشاهد بأن يذهب أحدهما و يجيء الآخر
اختصاص: عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.(3)
تحف العقول: امام موسی کاظم علیه السّلام در وصیتی برای هشام بن حکم، عقل را چنین توصیف نمود:
خدای متعال اهل عقل و فهم را در قرآن بشارت داده و فرموده: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِک الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِک هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»(4){و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم در حقیقت کسانی که از پرستش من کبر میورزند به زودی خوار در دوزخ درمیآیند.}
مراد از «القول»، «قرآن» یا «مطلق موعظه» است. «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» یعنی آنان وقتی در میان دو کار مخیّر ماندند و نتوانستند بین آنها یکی را جمع کنند، بهترین را انتخاب مینمایند. بنا به احتمال اینکه مراد از «قول» قرآن باشد، در این صورت مراد از «احسن»، محکمات است. و ممکن است «قول» بر مطلق گفتار حمل شود، زیرا هیچ قولی نیست مگر اینکه ضد باطل دارد و وقتی که انسان آن را شنید، از میان حق و باطل فقط حق را انتخاب میکند و به فرضی که مراد از «قول» قرآن باشد یا مطلق موعظه، ممکن است ضمیر «احسنه» به مصدر که ضمناً فهمیده شده برگردد، یعنی او را پیروی میکند، بهترین پیروی کردن.]
خدای عزوجل به واسطه عقلها حجتهایش را برای مردم کامل کرد و مردم را به بیان به سوی حجتهایش سوق داد و به واسطه دلیل، آنها را به پروردگاریاش رهنمون کرد و فرمود: «وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْک الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لْآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(5){و معبود شما معبود یگانهای است که جز او هیچ معبودی نیست [و اوست] بخشایشگر مهربان. راستی که در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز و کشتیهایی که در دریا روانند با آنچه به مردم سود میرساند و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هر گونه جنبندهای پراکنده کرده و [نیز در] گردانیدن بادها و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است برای گروهی که میاندیشند واقعا نشانههایی [گویا] وجود دارد.}
مراد از «حجج»، برهانها یا پیامبران و جانشینان آنها و دلیل آوردن و برطرف کردن بهانه است، یعنی خداوند به خاطر اینکه به آنها عقل داده، حجتش را بر مردم کامل کرده است.
«أفضی الیه» یعنی بیان را به آنها وصل نمود، و «باء» برای تعدی است، یعنی بعد از آنکه خداوند عقل آنها را کامل نمود، آنها را به بیان چیزی که در علم و شناخت خدا بود ملزم ساخت.
در کتاب کافی(6)«ونصر النبیین بالبیان» دارد، یعنی پیامبران را با بیان یاری داد. و «الادلة» دلایل اثبات وجود خدا و وحدانیتش که در قرآن ذکر شده میباشد. یا آثار صنع خدا و قدرت الهی در آفاق و انفس است، که خدا آن را ظاهر ساخته و احتمال اول به تفریع مناسب تر است.
و «اختلاف اللیل و النهار» پشت سرهم آمدن شب و روز است بر این نظامی که به چشم میبینیم، روز میرود و شب
خلفه و به فسر قوله تعالي هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً (1)أو تفاوتهما في النور و الظلمة أو في الزيادة و النقصان و دخول أحدهما في الآخر أو في الطول و القصر بحسب العروض أو اختلاف كل ساعة من ساعاتهما بالنظر إلي الأمكنة المختلفة فأية ساعة فرضت فهي صبح لموضع و ظهر لآخر و هكذا و الفلك يجيء مفردا و جمعا و هو السفينة و ما في قوله تعالي بِما يَنْفَعُ النَّاسَ إما مصدرية أي بنفعهم أو موصولة أي بالذي ينفعهم من المحمولات و المجلوبات و ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ من الأولي للابتداء و الثانية للبيان و السماء يحتمل الفلك و السحاب و جهة العلو و إحياء الأرض بالنباتات و الأزهار و الثمرات و بث فيها عطف علي أنزل أو علي أحيا فإن الدواب ينمون بالخصب و يعيشون بالمطر و البث النشر و التفريق و المراد بتصريف الرياح إما تصريفها في مهابها قبولا و دبورا و جنوبا و شمالا أو في أحوالها حارة و باردة و عاصفة و لينة و عقيمة و لواقح أو جعلها تارة للرحمة و تارة للعذاب و السحاب المسخر أي لا ينزل و لا يتقشع مع أن الطبع يقتضي أحدهما حتي يأتي أمر اللّٰه و قيل مسخر للرياح تقلبه في الجو بمشية اللّٰه تعالي و في الآية دلالة علي لزوم النظر في خواص مصنوعاته تعالي و الاستدلال بها علي وجوده و وحدته و علمه و قدرته و حكمته و سائر صفاته و علي جواز ركوب البحر و التجارات و المسافرات لجلب الأقوات و الأمتعة.
یَا هِشَامُ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ دَلِيلًا عَلَي مَعْرِفَتِهِ بِأَنَّ لَهُمْ مُدَبِّراً فَقَالَ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (2)وَ قَالَ حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (3)وَ قَالَ وَ مِنْ آياتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4).
في الكافي قد جعل اللّٰه ذلك دليلا أي كلا من الآيات المذكورة سابقا أو لاحقا و قوله تعالي وَ سَخَّرَ لَكُمُ أي هيأها لمنافعكم و مُسَخَّراتٌ بالنصب حال عن الجميع أي نفعكم بها حال كونها مسخرات لله خلقها و دبرها كيف شاء و قرأ
میآید و قول خداوند که فرموده: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً»(5){شب و روز را جانشین یکدیگر گردانید} به این معنا تفسیر شده است. یا مراد تفاوت شب و روز در روشنایی و تاریکی است یا در زیادی و کمی و داخل شدن یکی از آن دو به دیگری یا در درازی و کوتاهی به حسب عوارض یا اختلاف هر ساعت از ساعتهای شب و روز نظر به سوی مکانهای مختلفه پس هر ساعتی که فرض کنید آن صبح است برای آنجا و ظهر است برای جای دیگر. و «الفلک» به صورت مفرد و جمع میآید به معنای کشتی است.
«ما» در قول خدای تعالی که فرمود: «بِما یَنْفَعُ النَّاسَ» مصدریه است، یعنی به منفعت رساندن مردم یا موصوله است، یعنی به چیزی که به آنها از محمولات و حمل و نقلهای کشتی فایده میبرند. در «و ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ»، «من» اولی ابتدائیه و دومی بیانیه است و «السماء» احتمال دارد به معنای چرخ و ابر و جهت بالا باشد. «احیاء الارض» زنده کردن زمین به نباتات و گلها و میوهها و «بثّ فیها» عطف بر «أنزل» یا بر «أحیاء» است. زیرا چهارپایان با گیاه رشد میکنند و با باران زندگی مینمایند. «البث» به معنای نشر و پراکندگی و متفرق شدن است. مراد به «تصریف الریاح» یا گردش بادها در جهتهایش: پس و پیش و شمال و جنوب یا در احوالات آنها از گرمی و سردی و تندی و نرمی و نازایی و آبستنی یا آن بادها را یک مرتبه، رحمت قرار میدهد و مرتبه دیگر عذاب. و «السحاب المسخر» یعنی ابرها فرو نمیریزد و روشنایی ندارد تا امر خدا بیاید، با آنکه طبع انسان یکی از آن دو را خواهش میکند. گفته شده «مسخر للریاح» به معنی دگرگونی ابرها در هوا است که به اراده خداوند است و در این آیه دلالت بر لزوم نگاه کردن در خاصیتهای مخلوقات خدا دارد و بر وجود خدا و یگانگی و علم و قدرت و حکمت و باقی اوصافش به آنها استدلال شده است. و به این آیه بر جواز سوار شدن کشتی در دریا و تجارت و مسافرت به خاطر به دست آوردن روزی و اجناس استدلال شده است.]
خداوند در این آیه دلیل بر شناخت خودش آورده است که آنان مدبری لازم دارد. «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِک لْآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(6){و شب و روز و خورشید و ماه را برای شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شدهاند مسلماً در این [امور] برای مردمی که تعقل میکنند نشانههاست.} و فرمود: «حم *وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ *إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»(7){حاء میم. سوگند به کتاب روشنگر. ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که بیندیشید.} و فرمود: «وَ مِنْ آیاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِی ذلِک لْآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ».(8){و از نشانههای او [اینکه] برق را برای شما بیمآور و امیدبخش مینمایاند و از آسمان به تدریج آبی فرو میفرستد که به وسیله آن زمین را پس از مرگش زنده میگرداند، در این [امر هم] برای مردمی که تعقل میکنند قطعا نشانههایی است.}
در کتاب کافی آمده: «قد جعل الله ذلک دلیلاً»، یعنی هر کدام از این آیاتی که ذکر شد یا در آینده میآید، دلیل اثبات وجود خداست. «وَ سَخَّرَ لَکُمُ» یعنی برای منافع شما آماده کرده است. «مسخرات» منصوب و حال از جمیع میباشد، یعنی منفعت شما به آنها درحالی است که آنها تسخیرشدگانند برای خدایی که آنها را آفریده و هر گونه که بخواهد، آنها را تدبیر میکند.
حفص و النجوم مسخرات علي الابتداء و الخبر فيكون تعميما للحكم بعد تخصيصه و رفع ابن عامر الشمس و القمر أيضا و قوله تعالي يُرِيكُمُ الفعل مصدر بتقدير أن أو صفة لمحذوف أي آية يريكم بها الْبَرْقَ خَوْفاً من الصاعقة أو تخريب المنازل و الزروع أو من المسافرة وَ طَمَعاً أي في الغيث و النبات و سقي الزروع أو للمقيم و نصبهما علي العلة لفعل لازم للفعل المذكور إذ إراءتهم تستلزم رؤيتهم أو للفعل المذكور بتقدير مضاف أي إراءة خوف و طمع أو بتأويل الخوف و الطمع بالإخافة و الإطماع أو علي الحال نحو كلمته شفاها.
یَا هِشَامُ ثُمَّ وَعَظَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ رَغَّبَهُمْ فِي الْآخِرَةِ فَقَالَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (1)وَ قَالَ وَ ما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زِينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي أَ فَلا تَعْقِلُونَ (2)
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا أي أعمالها إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ يلهي الناس و يشغلهم عما يعقب منفعة دائمة و المتاع ما يتمتع به.
یَا هِشَامُ ثُمَّ خَوَّفَ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ عَذَابَهُ فَقَالَ ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (3)
قوله عليه السلام عذابه إما مفعول لقوله خوف أو يعقلون أو لهما علي التنازع و التدمير الإهلاك أي بعد ما نجينا لوطا و أهله أهلكنا قومه و إنكم يا أهل مكة لتمرون علي منازلهم في متاجركم إلي الشام فإن سدوم (4)في طريقه مُصْبِحِينَ أي داخلين في الصباح وَ بِاللَّيْلِ أي و مساء أو نهارا و ليلا أ فليس فيكم عقل تعتبرون به.
یَا هِشَامُ ثُمَّ بَيَّنَ أَنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ (5)
یَا هِشَامُ ثُمَّ ذَمَّ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ فَقَالَ وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ (6)وَ قَالَ تَعَالَي
حفص «و النجوم مسخرات» را مرفوع و به عنوان مبتدا و خبر خوانده است. پس حکم بعد از اختصاصش عمومیت پیدا میکند، و ابن عامر «الشمس و القمر» را رفع داده است. و قول خداوند که فرمود: «یُرِیکُمُ»، به تقدیر «ان» به تأویل مصدر میرود یا صفت برای محذوف است، یعنی نشانههایی که به واسطه آنها به شما برق را نشان میدهد، در حالی که شما از صاعقه یا خراب شدن خانهها و کشتزارها طمع میورزید یا از مسافرت در آن حال میترسید. و «طمعاً» یعنی در باران و گیاه و سیراب شدن کشتزارها یا برای کسانی که در خانههاشان ساکن هستند. «نصب» «خوفاً و طمعاً» برای علت فعل لازم است، زیرا نشان دادن آنها مستلزم دیدنش است یا مستلزم فعل مذکور است به تقدیر مضاف. یعنی نشان دادن خوف و طمع، یا به تأویل بردن خوف و طمع را به ترساندن و به طمع انداختن یا نصبش بنا بر حالیت مثل «کلّمته شفاهاً» میباشد.]
سپس خداوند خردمندان را پند داد، به آخرت تشویقشان کرد و فرمود: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ»(7){و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و قطعا سرای بازپسین برای کسانی که پرهیزکاری میکنند بهتر است، آیا نمیاندیشید.} و فرمود: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زِینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی أَفَلا تَعْقِلُونَ»(8){و هر آنچه به شما داده شده است، کالای زندگی دنیا و زیور آن است و[لی] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است، مگر نمیاندیشید.}
«وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا» یعنی کارهای دنیا. «إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» مردم را میفریبد و آنان را از کارهایی که منفعت دائمی دارد، باز میدارد. «المَتاعُ» چیزی است که از آن بهرهبرداری میشود.]
سپس خداوند کسانی را که خردمندی نمیکنند، از عذابش بیم داد و فرمود: «ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ وَ بِاللَّیْلِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»(9){سپس دیگران را هلاک کردیم. و در حقیقت شما بر آنان صبحگاهان و شامگاهان میگذرید، آیا به فکر فرو نمیروید.}
«عذابه» در حدیث، مفعول «خوف» یا «یعقلون» یا برای هر دو از باب تنازع است. «تدمیر» یعنی هلاک کردن، یعنی بعد از آنکه ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، قومش را هلاک کردیم و شما ای اهل مکه که در راه تجارت به شام، هر صبح و شام در مسیرتان از قریه قوم لوط عبور میکنید، چرا از آن عبرت نمیگیرید؟ آیا عقل ندارید که عبرت بگیرید؟ «مصبحین» داخل شدن در صبح و «بالیل» داخل شدن در شام یا ظهر و شب است.]
سپس خداوند بیان کرد که عقل با دانش همراه است و فرمود: «وَ تِلْک الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ»(10){و این مثالها را برای مردم میزنیم و[لی] جز دانشوران آنها را درنیابند.}
سپس مذمت کرد کسانی را که خردمندی نمیکنند و فرمود: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ»(11){و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، میگویند نه بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند [باز هم در خور پیروی هستند].} و فرمود:
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (1)وَ قَالَ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ (2)ثُمَّ ذَمَّ الْكَثْرَةَ فَقَالَ وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (3)وَ قَالَ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ وَ أَكْثَرُهُمْ لَا يَشْعُرُونَ.
أَلْفَيْنا أي وجدنا قوله تعالي أَ وَ لَوْ كانَ الواو للحال أو العطف و الهمزة للرد و التعجب و جواب لو محذوف أي لو كان آباؤهم جهلة لا يتفكرون في أمر الدين و لا يهتدون لاتبعوهم إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ أي شر ما يدب علي الأرض أو شر البهائم الصُّمُّ عن سماع الحق و قبوله الْبُكْمُ عن التكلم به و قوله بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ليس في قرآننا و هذه الآية في سورة لقمان و فيها بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ و لعله كان في قرآنهم كذلك (4)و كذا ليس في هذا القرآن و أكثرهم لا يشعرون فإما أن يكون هذا كلامه عليه السلام أو أنه أورد مضمون بعض الآيات و الضمير راجع إلي كفار قريش و هم كانوا قائلين بأن خالق السماوات و الأرض هو اللّٰه تعالي لكنهم كانوا يشركون الأصنام معه تعالي في العبادة.
یَا هِشَامُ ثُمَّ مَدَحَ الْقِلَّةَ فَقَالَ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ (5)وَ قَالَ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ (6)وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ (7)
یَا هِشَامُ ثُمَّ ذَكَرَ أُولِي الْأَلْبَابِ بِأَحْسَنِ الذِّكْرِ وَ حَلَّاهُمْ بِأَحْسَنِ الْحِلْيَةِ فَقَالَ يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ (8)
یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْري لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ (9)يَعْنِي الْعَقْلَ
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ»(10){قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا، کران و لالانیاند که نمیاندیشند.} و خدای متعال فرمود: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ» {و اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، مسلما خواهند گفت خدا. بگو ستایش از آن خداست، ولی بیشترشان نمیدانند.}(11)سپس کثرت را نکوهش کرد و فرمود: «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوک عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»{و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر] زمین میباشند پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند.}(12)و فرمود: «أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ و أکثرهم لا یشعرون» {اکثر مردم نمیدانند و اکثر آنان تعقل ندارند.}
«الفینا» یعنی یافتیم ما، و «أَوَلَوْ کانَ»، «الواو» برای حالیه یا عاطفه است و «همزه» برای رد و تعجب است و جواب «لو» محذوف میباشد. یعنی اگر پدران آنان نادان بودند و در کار دین فکر نمیکردند و هدایت نمیشدند، آنها متابعت پدرانشان را کردند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ» یعنی بدترین چیزی که بر روی زمین حرکت میکند یا بدترین چارپایان. «الصُّمُّ» یعنی از شنیدن و قبول حق کر هستند، «الْبُکْمُ» از سخن گفتن به حق لالند، «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ.» در قرآن موجود نیست و این آیه در سوره لقمان است که در آنجا «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ» دارد. شاید در قرآن نزد ائمه معصومین چنین بوده باشد. و همچنین در قرآنِ موجود، «و أکثرهم لا یشعرون» ندارد. پس این جمله یا کلام امام است یا آن حضرت مضمون بعضی از آیات را آورده است. و ضمیر راجع به کفار قریش است که آنان قائل بودند که خدای آسمانها و زمین الله است. لکن بتها را در پرستش با خدا شریک میکردند.]
سپس کم را مدح کرد و فرمود: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ»(13){و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.} و فرمود: «إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(14){به استثنای کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند و اینها بس اندکند.} «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ»(15){و با او جز [عده] اندکی ایمان نیاورده بودند.}
سپس صاحبدلان را به بهترین وجه یاد کرد و به بهترین زیورها آراست و فرمود: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»(16){[خدا] به هر کس که بخواهد حکمت میبخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین خیر فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد.}
خداوند میفرماید: «إِنَّ فِی ذلِک لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» (17){قطعا در این [عقوبتها] برای هر صاحبدل و حق نیوشی که خود به گواهی ایستد، عبرتی است.} یعنی عقل.
1) الأنفال: 22.
2) لقمان: 25.
3) الأنعام: 116.
4) هذا الاحتمال منه رحمه اللّٰه مبني علي القول بوقوع التحريف في القرآن و قد بينا فساده في محله. بل الحق أن ذلك من خطأ النسّاخ أو الراوي في ضبطه، و كيف يمكن أن يستدل عليه السلام بآية لا سبيل للمخاطب علي الحصول عليها و لو فرض وقوع التحريف. ط.
5) سبأ: 13.
6) ص: 24.
7) هود: 40.
8) البقرة: 269.
9) ق: 36.
10) . انفال/ 22
11) . لقمان/ 25
12) . انعام/ 116
13) . سبأ/ 13
14) . ص/ 24
15) . هود/ 40
16) . بقره/ 269
17) . ق/ 37
وَ قَالَ وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ (1)قَالَ الْفَهْمُ وَ الْعَقْلُ
یَا هِشَامُ إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهِ عَالَمٌ كَثِيرٌ فَلْتَكُنْ سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقْوَي اللَّهِ وَ جِسْرُهَا الْإِيمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَكُّلَ وَ قَيِّمُهَا الْعَقْلَ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمَ وَ سُكَّانُهَا الصَّبْرَ.
للحق أي لله بالإيمان به و طاعته أو لكل حق إذا ظهر لك بقبوله عالم بفتح اللام أو كسرها و في الكافي و حشوها الإيمان أي ما يحشي فيها و تملأ منها و الشراع ككتاب الملاءة الواسعة فوق خشبة يصفقها الريح فتمضي بالسفينة و القيم مدبر أمر السفينة و الدليل المعلم و قال في المغرب السكان ذنب السفينة لأنها به تقوم و تسكن.
یَا هِشَامُ لِكُلِّ شَيْءٍ دَلِيلٌ وَ دَلِيلُ الْعَاقِلِ التَّفَكُّرُ وَ دَلِيلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ وَ لِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةٌ وَ مَطِيَّةُ الْعَاقِلِ التَّوَاضُعُ وَ كَفَي بِكَ جَهْلًا أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ.
في الكافي العقل في الموضعين مكان العاقل و دليل العقل أو العاقل التفكر فإنه يصل إلي مطلوبه بالفكر و علي نسخة الكافي يحتمل أن يكون المراد أن التفكر يدل علي أن المرء عاقل و كذا ما بعده يحتملهما و مطية العاقل التواضع أي مع التواضع يقوي علي ما يدل عليه عقله و يؤيد من اللّٰه بأعماله و مع التكبر و عدم طاعة اللّٰه يضعف عقله و لا يقدر علي أعماله في الأمور كالراجل العاجز عن الوصول إلي المطلوب و علي نسخة العقل أظهر كما لا يخفي.
یَا هِشَامُ لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ جَوْزَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ لُؤْلُؤَةٌ مَا كَانَ يَنْفَعُكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَةٌ وَ لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ لُؤْلُؤَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ إِنَّهَا جَوْزَةٌ مَا ضَرَّكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤْلُؤَةٌ.
حاصله عدم الاغترار بمدح الناس و الافتخار بثنائهم.
یَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَي عِبَادِهِ إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَةً
و فرمود: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ»(2){و به راستی لقمان را حکمت دادیم.} فرمود: یعنی فهم و عقل.
راستی لقمان به پسرش گفت: زیر فرمان حق باش تا عاقلترین مردم باشی. پسر جانم! دنیا دریایی ژرف است و جهانی بسیار در آن غرق شدهاند. کشتی تو در این دریا باید تقوای خدا باشد، پل آن از ایمان باشد، و بادبانش توکل، ناخدایش عقل، راهنمایش دانش و لنگرش صبر باشد.
«للحقّ» یعنی ایمان آوردن و طاعت مخصوص خدا باشد یا هر حقی که برایت ظاهر شد قبول کنی. «عالَِم» به فتح عین الفعل و کسر آن، هر دو وجه خوانده شده است و در کتاب کافی «و حشوها الإیمان» دارد، یعنی بار کشتی که پر میشود، باید ایمان باشد. «الشراع» بر وزن فعال بادبان چادری که بالای چوب است که باد در آن میافتد و به واسطه آن کشتی رانده میشود. و «القیم» مدیر کارهای کشتی و «الدلیل» آموزگار. در کتاب المغرب گفته: «السکان» دم کشتی است، زیرا کشتی به آن پایدار است و آرام میگیرد.]
برای هر چیزی راهنمایی لازم است و راهنمای خردمند، تفکر است و راهنمای تفکر، خاموشی؛ برای هر چیزی مرکبی لازم است و مرکب خردمند، تواضع است. و همین از نادانیات بس که سوار بر مرکبی شوی که از سوار شدن بر آن نهی شدهای.
در کتاب کافی در دو جا «عقل» به جای «عاقل» آمده است. راهنمای عقل یا عاقل تفکر است، زیرا خردمند به واسطه فکر به مطلوبش میرسد. و بنا بر نسخه کافی احتمال دارد مراد حدیث این باشد که تفکر دلالت میکند بر اینکه مرد عاقل است، و همچنین دنباله مطلب هر دو احتمال در آن میرود.
و مرکب عاقل تواضع است، یعنی عاقل با تواضع بر آن چیزی که عقل او را راهنمایی میکند، تقویت میشود و خدا به خاطر کردارش وی را تأیید می کند و با تکبر و اطاعت نکردن خدا، عقلش ضعیف میشود و قدرتی بر اعمال خود در میان امور را ندارد، مثل رونده ناتوانی که از رسیدن به مقصود عاجز است. حدیث بنا به نسخه کافی آشکارتر است، چنان چه پوشیده نیست.]
اگر در دستت گردویی باشد و مردم گویند دُرّ است و تو خود میدانی که آن گردو است، برای تو هیچ فایدهای ندارد و اگر در دست تو دُرّ باشد و مردم گویند آن گردو است، در حالی که تو میدانی آن دُرّ است، هیچ ضرری به تو نمیرساند.
حاصل حدیث این است که به ستایش مردم و افتخار به مدح آنها مغرور نشویم.]
خدا پیغمبران و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد، جز اینکه در امر خدا تعقل کنند، و خوش پذیراترشان
أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلَّهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
ضمير الجمع في قوله عليه السلام ليعقلوا راجع إلي العباد أي ما بعثهم إلا ليعقل العباد عن اللّٰه ما لا يعقلون إلا بتفهيم الأنبياء و الرسل عليهم السلام .
یَا هِشَامُ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ مَلَكٌ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ فَلَا يَتَوَاضَعُ إِلَّا رَفَعَهُ اللَّهُ وَ لَا يَتَعَاظَمُ إِلَّا وَضَعَهُ اللَّهُ .
یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ عليهم السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِي لَا يَشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ وَ لَا يَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَهُ
یَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَي ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَي هَدْمِ عَقْلِهِ مَنْ أَظْلَمَ نُورُ فِكْرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَي هَدْمِ عَقْلِهِ وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ.
نور مرفوع (1)إذ لم تر أظلم متعديا و إضافته إلي الفكر إما بيانية أو لامية و السبب في ذلك أن بطول الأمل يقبل إلي الدنيا و لذاتها فيشغل عن التفكر و الطريف الأمر الجديد المستغرب الذي فيه نفاسة و محو الطرائف بالفضول إما لأنه إذا اشتغل بالفضول شغل عن الحكمة في زمان التكلم بالفضول أو لأنه لما سمع الناس منه الفضول لم يعبئوا بحكمته أو لأنه إذا اشتغل به محا اللّٰه عن قلبه الحكمة.
یَا هِشَامُ كَيْفَ يَزْكُو عِنْدَ اللَّهِ عَمَلُكَ وَ أَنْتَ قَدْ شَغَلْتَ عَقْلَكَ عَنْ أَمْرِ رَبِّكَ وَ أَطَعْتَ هَوَاكَ عَلَي غَلَبَةِ عَقْلِكَ.
الزكاة تكون بمعني النمو و بمعني الطهارة و هنا يحتملهما و الأمر مقابل النهي أو بمعني مطلق الشأن أي الأمور المتعلقة به تعالي.
یَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَي الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي
شناساتر به خدا است، و داناترشان به امر خدا، خوش خردتر است، و خردمندترینشان آنهایند که پایه و مقام آنها در دنیا و آخرت بلندتر است.
ضمیر جمع در «لیعقلوا» به «العباد» بر میگردد، یعنی خداوند بندگان را مبعوث نکرده مگر اینکه بندگان در مورد خدا تعقل کنند و تعقل نمیکنند جز به فهماندن پیامبران و رسولان.]
هیچ بندهای نیست جز اینکه فرشتهای مهارش را به دست گرفته است. پس هیچ کس برای خدا تواضع نکند جز اینکه بالایش برد، و بزرگی نفروشد جز اینکه پستش کند.
راستی برای خدا بر مردم دو حجت است؛ حجت ظاهره و حجت باطنه. امّا حجت ظاهر رسولان و پیمبران و امامان هستند، و حجت باطنه خردها است.
راستی خردمند کسی است که حلال از شکرش باز ندارد و حرام بر صبرش چیره نشود.
هر که سه چیز را بر سه چیز مسلط کند، گویا هوای نفسش را بر ویران کردن عقلش کمک داده است؛ هر که با درازی آرزو روشنی عقلش را تیره کند، با گفتار زیادی حکمتهای جدید و نفیساش را محو سازد و با شهوات نفس نور عبرت را بکشد، گویا به هوای نفس برای ویران کردن عقل کمک کرده است، و هر که عقلش را ویران کرد، دین و دنیایش را تباه کرده است.
«نور» مرفوع است، زیرا «أظلم» متعدی دیده نشده. و اضافه نور به فکر، یا اضافه بیانیه است یا اضافه لامیه و سبب آن این است که انسان به آرزوهای دور و دراز به دنیا و لذتهای آن رو میآورد و از تفکر باز میماند. «الطریف» کار جدید نفیس را گویند و طرایف با فضولات از بین میروند، زیرا انسان وقتی که به فضولات و گفتار بیفایده مشغول شد، در زمان سخن گفتن بیفایده از حکمت باز میماند، یا به خاطر اینکه وقتی مردم از او فضولات سخن را شنیدند، به حکمتهایش اعتنا نمیکنند، یا به خاطر اینکه وقتی انسان به فضولات مشغول شد، خداوند حکمتها را از قلب او پاک میکند.]
چطور عملت نزد خدا پاک باشد، در حالی که تو عقلت را از امر خدا بازداشتی و هوای نفست را برای غلبه بر عقلت فرمان بردی؟
«الزکاة» به معنای رشد و نمو است و به معنای پاکی نیز آمده و در اینجا هر دو احتمال را دارد. «الأمر» مقابل نهی است یا به معنای مطلقشان، یعنی کارهایی که به خدا تعلق دارد.]
صبر بر تنهایی نشانه قوت عقل است. هر که از طرف خدای تبارک و تعالی تعقل کند،
1) بل منصوب كما يقال: أظلم اللّٰه الليل أي جعله مظلما، و نفيه تعدي أظلم في غير محله.
اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيَا وَ الرَّاغِبِينَ فِيهَا (1)وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَ رَبِّهِ وَ كَانَ أُنْسَهُ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبَهُ فِي الْوَحْدَةِ وَ غِنَاهُ فِي الْعَيْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فِي غَيْرِ عَشِيرَةٍ.
عقل عن اللّٰه أي حصل له معرفة ذاته و صفاته و أحكامه و شرائعه أو أعطاه اللّٰه العقل أو علم الأمور بعلم ينتهي إلي اللّٰه بأن أخذه عن أنبيائه و حججه إما بلا واسطة أو بلغ عقله إلي درجة يفيض اللّٰه علومه عليه بغير تعليم بشر و غناه أي مغنية أو كما أن أهل الدنيا غناهم بالمال هو غناه باللّٰه و قربه و مناجاته و العيلة الفقر و في الكافي من غير عشيرة و هي القبيلة و الرهط (2)الأدنون.
یَا هِشَامُ نُصِبَ الْخَلْقُ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِيٍّ وَ مَعْرِفَةُ الْعَالِمِ بِالْعَقْلِ.
في الكافي نصب الحق و نصب إما مصدر أو فعل مجهول أي إنما نصب اللّٰه الخلق أو الحق و الدين بإرسال الرسل و إنزال الكتب ليطاع في أوامره و نواهيه و التعلم بالعقل يعتقد أي يشتد و يستحكم أو من الاعتقاد بمعني التصديق و الإذعان و معرفة العالم و في الكافي و معرفة العلم أي علم العالم و ما هنا أظهر و الغرض أن احتياج العلم إلي العقل من جهتين لفهم ما يلقيه العالم و لمعرفة العالم الذي ينبغي أخذ العلم عنه.
یَا هِشَامُ قَلِيلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعَاقِلِ مَقْبُولٌ مُضَاعَفٌ وَ كَثِيرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوَي وَ الْجَهْلِ مَرْدُودٌ.
في الكافي من العالم.
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ رَضِيَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْيَا مَعَ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الْحِكْمَةِ مَعَ الدُّنْيَا فَلِذَلِكَ رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ.
از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدان چه نزد پروردگارش است رغبت ورزیده، و خدا در وحشت انیس او است و در تنهایی یار او است، و توانگری او در نداری اوست، و عزت او در بیتیره و تباری اوست.
«عقل عن الله» یعنی برای آن شخص شناخت ذات خدا و اوصاف خدا و احکام و شرایع خدا حاصل شده است، یا خدا او را عقل داده است، یا کارها را به دانشی که به خدا میرسد میداند، زیرا آن دانش را از پیامبران و حجتهایش گرفته است بدون واسطه، یا عقلش به درجهای رسیده که خدا دانشهایش را بدون آموزش دادن بشر، به او افاضه میکند. «غناه» یعنی بینیاز کننده یا چنان که اهل دنیا بینیازیشان به مال است، آن شخص بینیازیاش به خدا و تقرب به خدا و مناجات او است. «العیلة» به معنای ناداری است و در کتاب کافی «من غیر عشیرة» آمده که به معنای قبیله و گروه نزدیکان انسان است.]
خلق به طاعت خدا وادار شدند؛ نجاتی جز به اطاعت نیست، و طاعت جز به دانش نباشد، و دانش به آموزش است، و آموزش با تعقل است. دانش به دست نمی آید جز از یک عالم ربانی، و شناختن آن عالم به عقل است.
در کتاب کافی «نصب الحق» آمده و «نصب» یا مصدر است یا فعل مجهول، یعنی فقط خدا خلق را نصب کرد یا حق و دین را با فرستادن پیامبران و نازل کردن، کتابها نصب نمود تا امرها و نهیهای آنان پیروی شود. «التعلم بالعقل یعتقد» یعنی سخت و محکم میشود یا «یعتقد» از ماده اعتقاد به معنای تصدیق و اذعان است. در کتاب کافی به جای «معرفة العالم»، «معرفة العلم» آمده، یعنی عالم میداند، گرچه آنچه در اینجاست آشکارتر است و مقصد این است که نیاز علم به عقل از دو جهت است: به خاطر فهمیدن آن چیزی که عالم به او آموزش میدهد؛ به خاطر شناختن عالمی که سزاوار است علم از او گرفته شود.]
عمل اندک از خردمند پذیرفته و دو چندان حساب میشود، و عمل بسیار از اهل هوا و نادانی مردود است.
در کتاب کافی «من العالم» آمده است.]
راستی خردمند به دنیای کم که همراه حکمت است خوش است و به حکمت کم به همراه هر چه که از دنیا باشد ناخوش، از این رو تجارتش سود میدهد.
1) العزلة عن أهل الدنيا و الراغبين فيها و المنهمكين في لذاتها و من يصد المرء عن بلوغ رشده و إنهاء سعادته ممدوحة، و أمّا العزلة عن أهل الدين و جماعة المسلمين و عمن يحصل بمصاحبته بصيرة في أمر الدين و رغبة فيما عند اللّٰه من النعيم، فمذمومة شرعا و عقلا.
2) الرهط بفتح الراء: قوم الرجل و قبيلته. عدد يجمع من الثلاثة إلي العشرة، و ليس فهيم امرأة.
بالدون من الدنيا أي القليل و اليسير منها مع الحكمة الكثيرة و لم يرض بالقليل من الحكمة مع الدنيا الكثيرة.
یَا هِشَامُ
إِنْ كَانَ يُغْنِيكَ مَا يَكْفِيكَ فَأَدْنَي مَا فِي الدُّنْيَا يَكْفِيكَ وَ إِنْ كَانَ لَا يُغْنِيكَ مَا يَكْفِيكَ فَلَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيَا يُغْنِيكَ
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْيَا فَكَيْفَ الذُّنُوبُ وَ تَرْكُ الدُّنْيَا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِي الدُّنْيَا وَ رَغِبُوا فِي الْآخِرَةِ لِأَنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا طَالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ فَمَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيَا حَتَّي يَسْتَوْفِيَ مِنْهَا رِزْقَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا طَلَبَتْهُ الْآخِرَةُ فَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ فَيُفْسِدُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتَهُ.
فِي الْكَافِي إِنَّ الدُّنْيَا طَالِبَةٌ مَطْلُوبَةٌ وَ الْآخِرَةَ طَالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الدُّنْيَا طَالِبَةٌ لِلْمَرْءِ لِأَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ مَا عِنْدَهَا مِنَ الرِّزْقِ الْمُقَدَّرِ وَ مَطْلُوبَةٌ يَطْلُبُهَا الْحَرِيصُ طَلَباً لِلزِّيَادَةِ وَ الْآخِرَةَ طَالِبَةٌ تَطْلُبُهُ لِتُوصَلَ إِلَيْهِ أَجَلُهُ الْمُقَدَّرُ وَ مَطْلُوبَةٌ يَطْلُبُهَا الطَّالِبُ لِلسَّعَادَاتِ الْأُخْرَوِيَّةِ بِالْأَعْمَالِ الصَّالِحَةِ.
یَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَي بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَي اللَّهِ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ اسْتَغْنَي وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ بِمَا يَكْفِيهِ لَمْ يُدْرِكِ الْغِنَي أَبَداً
یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ حَكَي عَنْ قَوْمٍ صَالِحِينَ أَنَّهُمْ قَالُوا رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (1)حِينَ عَلِمُوا أَنَّ الْقُلُوبَ تَزِيغُ وَ تَعُودُ إِلَي عَمَاهَا وَ رَدَاهَا إِنَّهُ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ مَنْ لَمْ يَعْقِلْ عَنِ اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَعْقِلْ عَنِ اللَّهِ لَمْ يُعْقَدْ قَلْبُهُ عَلَي مَعْرِفَةٍ ثَابِتَةٍ يُبْصِرُهَا وَ لَمْ يَجِدْ حَقِيقَتَهَا فِي قَلْبِهِ وَ لَا يَكُونُ أَحَدٌ كَذَلِكَ إِلَّا مَنْ كَانَ قَوْلُهُ لِفِعْلِهِ مُصَدِّقاً وَ سِرُّهُ لِعَلَانِيَتِهِ مُوَافِقاً لِأَنَّ اللَّهَ لَا يَدُلُّ عَلَي الْبَاطِنِ الْخَفِيِّ مِنَ الْعَقْلِ إِلَّا بِظَاهِرٍ مِنْهُ وَ نَاطِقٍ عَنْهُ.
الزيغ الميل و العدول عن الحق و رداها أي هلاكها و ضلالها
«بالدون من الدنیا» یعنی به کم و اندک از دنیا به همراه حکمت بسیار راضیاند و به حکمت کم به همراه دنیای زیاد، راضی نیستند.]
اگر به اندازه کفایتت بینیازت کند، دنیای کم بس است و اگر به اندازه کفایت بینیازت نکند، در دنیا چیزی نیست که بینیازت کند.
خردمندان زیادی دنیا را هم وانهادند، تا چه رسد به گناهان. ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه واجب است.
راستی خردمندان به دنیا بیرغبتاند و به آخرت مشتاق، زیرا دانستند که دنیا خواهان است و خواسته شده و آخرت هم خواهان و خواسته شده است، هر که آخرت را بخواهد، دنیا به دنبالش میآید تا روزی خود را از آن دریافت کند و هر که دنیا را بخواهد، آخرتش به دنبال است تا مرگش ببرد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.
در کتاب کافی آمده «أن الدنیا طالبة مطلوبة و الآخرة طالبة و مطلوبة»، دنیا خواهان مرد است تا وی به رزق مقدری که در نزد دنیا است برسد، و خواسته شده است که آدم حریص دنیا را به خاطر زیادیطلبی میخواهد. آخرت خواهان است که مرد را میخواهد تا مرگ مقدر برایش برسد. و آخرت خواسته شده است که خواهان انسانهای طالب سعادت اخروی با کردار نیک آن را میخواهد.]
هر که بینیازی بدون دارایی میخواهد، آسایش دل از درد حسد میجوید و سلامتی دین را میطلبد، باید به درگاه خدا زاری کند و بخواهد که خردش را کامل کند. هر که خردمند شد، به آنچه کفایتش کند قانع باشد، و هر که به آنچه او را بس است قانع شد، بینیاز گردد، و هر که به آنچه او را بس است قانع نشد، هرگز روی بینیازی را نمیبیند.
راستی خدای متعال از گروه صالحان حکایت کرده است که آنان گفتند: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً إِنَّک أَنْتَ الْوَهَّابُ»(2){[میگویند] پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردی دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری.} چون دانستند که دلها کج میشوند و به کوری و هلاکت خود بر میگردند. به راستی که هر که در امر خدا تعقل نکند، از خدا نترسد و هر که در امر خدا تعقل نکند، دل به معرفت او نبندد - آن معرفتی که بر جا باشد و بدان بینا باشد و حقیقتش به دل او نشیند - و کسی چنین نباشد تا گفتار و کردارش یکی باشد و نهان و عیانش موافق باشد، زیرا خداوند عقل را به مقام درونی پنهانی راهنمایی نکرده است، مگر به عقل برونی و آشکار و گویا.
«الزیغ» به معنای میل و عدول از حق است. «رداها» یعنی هلاکت و گمراهی آنان.
قوله عليه السلام من كان قوله لفعله مصدقا علي صيغة اسم الفاعل أي ينبغي أن يأتي أولا بما يأمره ثم يأمر غيره ليكون قوله مصدقا لما يفعله و يمكن أن يقرأ علي صيغة المفعول قوله عليه السلام لأن اللّٰه إلخ أي العقل أمر مخفي في الإنسان لا يعرف وجوده في شخص إلا بما يظهر علي الجوارح من آثاره و الأفعال الحسنة الناشئة عنه و يمكن أن يكون المراد بالعقل المعرفة.
یَا هِشَامُ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ مَا مِنْ شَيْءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتَّي الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفُوفٌ وَ نَصِيبُهُ مِنَ الدُّنْيَا الْقُوتُ وَ لَا يَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَيْرِهِ (1)وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الشَّرَفِ يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَرَي النَّاسَ كُلَّهُمْ خَيْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِي نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْرِ.
دهره أي في تمام دهره و عمره الذل أحب إليه المراد الذل و العز الدنيويان أو ذل النفس و عزها و ترفعها و هو تمام الأمر أي كل أمر من أمور الدين يتم به أو كأنه جميع أمور الدين مبالغة (2)و المراد بالكفر جميع أنواعه علي ما سيأتي تفسيره في موضعه إن شاء اللّٰه تعالي.
یَا هِشَامُ مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَا عَمَلُهُ وَ مَنْ حَسُنَتْ نِيَّتُهُ زِيدَ فِي رِزْقِهِ وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإِخْوَانِهِ وَ أَهْلِهِ مُدَّ فِي عُمُرِهِ.
نيته أي عزمه علي المبرات و الخيرات أو المراد الإخلاص في أعماله الحسنة.
یَا هِشَامُ لَا تَمْنَحُوا الْجُهَّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ
«من کان قوله لفعله مصدقا» صیغه اسم فاعل است، یعنی سزاوار این است که اولا آن چیزی را که به آن امر کرده عمل کند و سپس دیگران را امر کند تا قولش تصدیق کننده فعلش باشد و احتمال دارد «مُصدّقاً» اسم مفعول باشد. «لأن الله إلخ» یعنی عقل، امری پنهان در انسان است که وجود آن در شخص شناخته نمیشود، مگر آثار و کردار نیک که از آن نشأت میگیرد بر جوارح و اعضایش آشکار گردد و ممکن است که مراد از عقل، شناخت باشد.]
امیرالمؤمنین بارها میفرمود: با چیزی بهتر از عقل خدا پرستش نشده و عقل مرد کامل نیست، مگر در او چند خصلت گوناگون باشد: کفر و بدی از وی نتراود؛ امید رشد و خیر از وی برود؛ مازاد آنچه را که دارد ببخشد؛ از گفتار زائد خودداری کند؛ بهرهاش از دنیا همان قوتش باشد؛ تا پایان عمرش از دانش سیر نشود؛ نزد او خواری به همراه خداخواهی، از عزت با دیگری محبوبتر باشد؛ تواضع نزد او محبوبتر از اشرافیت باشد؛ احسان اندک دیگری را بیش شمارد و احسان زیاد خود را کم؛ و همه مردم را بهتر از خود داند و خود را پیش خود از همه بدتر شمارد، و این پایان امر است.
«الذل أحب إلیه» مراد ذلّت و عزّت دنیایی هست یا ذلّت و عزّت و بالا رفتن نفس. «و هو تمام الأمر» یعنی هر یک از کارهای دین به آن تمام میشود، یا گویا آن تمام امور دین است که در این صورت از باب مبالغه بیان شده است. مراد از کفر، تمام انواع کفر است که در جایش در تفسیر کفر خواهد آمد، ان شاء الله تعالی.]
هر که زبانش راست است عملش پاک است؛ هر که خوش نیت است، روزیاش فزون شود؛ و هر که با برادران و خاندانش خوشرفتار است، عمرش دراز شود.
«نیته» یعنی عزم او بر خوبیها و نیکیها یا مراد اخلاص در اعمال نیک است.]
حکمت را به نادانها نیاموزید تا بدان ستم کنید، و از اهلش دریغ مدارید تا به آن ستم کنید.
1) لعل المراد أن العاقل إذا يري أن المماشاة مع الناس و ذهابه مذهبهم توجب رفعة قدره و عظم شأنه بينهم و بعده عن الحق و أن الاخذ بالديانة و سلوكه سبيل الحق يوجب المذلة بينهم يختار المذلة عند الناس مع كونه عند اللّٰه عزيزا علي عزته بينهم و بعده عنه تعالي، أو أن ذل نفسه بأخذه زمامها و بردعها عن مشتهياتها أحبّ إليه من عزّ نفسه بارساله عنانها و بانجاح حوائجها و آمالها.
2) و الظاهر أن المراد به تمام ذلة النفس و فقرها و هو آخر درجات الإيمان و تمام عقل المرء و به يتم أمره كما جاء منصوصا عليه في بعض الأحاديث.
یَا هِشَامُ كَمَا تَرَكُوا لَكُمُ الْحِكْمَةَ فَاتْرُكُوا لَهُمُ الدُّنْيَا.
المنحة العطاء.
یَا هِشَامُ لَا دِينَ لِمَنْ لَا مُرُوءَةَ لَهُ وَ لَا مُرُوءَةَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ وَ إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ قَدْراً الَّذِي لَا يَرَي الدُّنْيَا لِنَفْسِهِ خَطَراً أَمَا إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَيْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا.
المروءة الإنسانية و كمال الرجولية و هي الصفة الجامعة لمكارم الأخلاق و محاسن الآداب و الخطر الحظ و النصيب و القدر و المنزلة و السبق الذي يتراهن عليه و الكل محتمل.
یَا هِشَامُ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام كَانَ يَقُولُ لَا يَجْلِسُ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ إِلَّا رَجُلٌ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ يُجِيبُ إِذَا سُئِلَ وَ يَنْطِقُ إِذَا عَجَزَ الْقَوْمُ عَنِ الْكَلَامِ وَ يُشِيرُ بِالرَّأْيِ الَّذِي فِيهِ صَلَاحُ أَهْلِهِ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ شَيْءٌ مِنْهُنَّ فَجَلَسَ فَهُوَ أَحْمَقُ وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام إِذَا طَلَبْتُمُ الْحَوَائِجَ فَاطْلُبُوهَا مِنْ أَهْلِهَا قِيلَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنْ أَهْلُهَا قَالَ الَّذِينَ قَصَّ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ ذَكَرَهُمْ فَقَالَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ قَالَ هُمْ أُولُو الْعُقُولِ وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام مُجَالَسَةُ الصَّالِحِينَ دَاعِيَةٌ إِلَي الصَّلَاحِ وَ أَدَبُ الْعُلَمَاءِ زِيَادَةٌ فِي الْعَقْلِ وَ طَاعَةُ وُلَاةِ الْعَقْلِ تَمَامُ الْعِزِّ وَ اسْتِتْمَامُ الْمَالِ تَمَامُ الْمُرُوءَةِ وَ إِرْشَادُ الْمُسْتَشِيرِ قَضَاءٌ لِحَقِّ النِّعْمَةِ وَ كَفُّ الْأَذَي مِنْ كَمَالِ الْعَقْلِ وَ فِيهِ رَاحَةُ الْبَدَنِ عَاجِلًا وَ آجِلًا.
أدب العلماء زيادة في العقل أي مجالستهم و تعلم آدابهم و النظر إلي أفعالهم و أخلاقهم موجبة لزيادة العقل و استتمام المال و في الكافي استثمار المال أي استنماؤه بالتجارة و المكاسب دليل تمام الإنسانية و موجب له أيضا قوله قضاء لحق النعمة أي شكر لحق أخيه عليه حيث جعله موضع مشورته أو شكر لنعمة العقل و هي من أعظم النعم و لعل الأخير أظهر.
یَا هِشَامُ يَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يُحَدِّثُ مَنْ يَخَافُ تَكْذِيبَهُ وَ لَا يَسْأَلُ مَنْ يَخَافُ مَنْعَهُ وَ لَا يَعِدُ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ لَا يَرْجُو مَا يُعَنَّفُ بِرَجَائِهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُ عَلَي مَا يَخَافُ الْعَجْزَ عَنْهُ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُوصِي أَصْحَابَهُ يَقُولُ أُوصِيكُمْ بِالْخَشْيَةِ مِنَ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ وَ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الِاكْتِسَابِ فِي الْفَقْرِ وَ الْغِنَي وَ أَنْ تَصِلُوا مَنْ
چنان که نادانان حکمت را برای شما رها کردند، شما هم دنیا را برای آنان واگذار کنید.
المنحة العطاء.
هر که دین ندارد مروت ندارد و هر که مروت ندارد، عقل ندارد. راستی که با ارزشترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند. آگاه باش که بهای تن شماها جز بهشت نیست، آنها را جز بدان نفروشید.
مراد از «مروّت»، انسانیّت و کمال مردانگی است که آن صفتی جامع برای مکارم اخلاق، آداب نیکو، بهره وافر و نصیب، قدر و منزلت و مسابقهای است که بر آن گرو میگذارند و احتمال دارد مراد از مروت همه آنها باشد.]
راستی امیرالمؤمنین بارها میفرمود: در صدر مجلس ننشیند جز مردی که در او سه خصلت باشد: هرگاه پرسش شود پاسخ گوید؛ چون مردم از سخن در مانند، او سخن گوید؛ و تواند نظری دهد که صلاح اهل مجلس در آن باشد. و هرکه هیچ کدام از اینها را ندارد و در صدر نشیند، احمق است.
حسن بن علی علیه السّلام فرمود: حاجتها را از اهل بخواهید. از او پرسیده شد: اهل حوائج کیانند یابن رسول اللَّه؟ فرمود: آنان که خدایشان در کتاب خود حکایت کرده و از آنها یاد نموده: «إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»، و فرموده: آنان عاقلانند.
امام زین العابدین علیه السّلام فرمود: همنشینی با صالحان باعث صلاح است؛ پرورش دانشمندان فزونی عقل است؛ طاعت والیان عادل مایه کمال عزّت است؛ به ثمر رسانیدن اموال از کمال مردانگی است؛ ارشاد مشورت خواه ادای حق نعمت است؛ و خودداری از آزار، از کمال عقل و مایه آسایش تن در دنیا و آخرت است.
«أدب العلماء زیادة فی العقل» یعنی همنشینی با دانشمندان و آموختن آداب آنها و نگاه به کردار و اخلاق آنان، باعث زیادتی عقل میگردد. «استتمام المال» و در کتاب کافی «استثمار المال» یعنی رشد دادن اموال با تجارت و کسب راهنمای تمام انسانیت و باعث آن است. «قضاء لحق النعمة» یعنی شکرگزاری از حقی که برادرش بر او دارد، چون او را طرف مشورتش قرار داده یا شکرگزاری برای نعمت عقل است که از بزرگترین نعمتهای الهی به شمار میآید و احتمال اخیر آشکارتر است.]
راستی خردمند به کسی که از تکذیبش نگران است حدیث نگوید؛ از کسی که از منعش بیم دارد خواهش نکند؛ آنچه را نتواند وعده ندهد؛ به آنچه از امیدواریاش سرکوب شود امید نبندد؛ و نسبت به آنچه که بیم درماندگی دارد اقدام نورزد. و امیرالمؤمنین علیه السّلام بارها به یارانش سفارش میکرد و میفرمود: شما را به ترس از خدا در نهان و عیان سفارش میکنم.
قَطَعَكُمْ وَ تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكُمْ وَ تَعْطِفُوا عَلَي مَنْ حَرَمَكُمْ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكُمْ عَبَراً وَ صَمْتُكُمْ فِكْراً وَ قَوْلُكُمْ ذِكْراً وَ إِيَّاكُمْ وَ الْبُخْلَ وَ عَلَيْكُمْ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بَخِيلٌ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ سَخِيٌّ.
التعنيف اللوم و التعيير بعنف و ترك الرفق و الغلظة و كلاهما محتمل و السر و العلانية بالنظر إلي الخلق و الرضا و الغضب أي سواء كان راضيا عمن يعدل فيه أو ساخطا عليه و الحاصل أن لا يصير رضاه عن أحد أو سخطه عليه سببا للخروج عن الحق و الاكتساب يحتمل اكتساب الدنيا و الآخرة.
یَا هِشَامُ رَحِمَ اللَّهُ مَنِ اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَي وَ الْبَطْنَ وَ مَا وَعَي وَ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ الْبِلَي وَ عَلِمَ أَنَّ الْجَنَّةَ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ وَ النَّارَ مَحْفُوفَةٌ بِالشَّهَوَاتِ.
و ما حوي أي ما حواه الرأس من العين و الأذن و اللسان و سائر المشاعر بأن يحفظها عما يحرم عليه و البطن و ما وعي أي ما جمعه من الطعام و الشراب بأن لا يكونا من حرام و البلي بالكسر الاندراس و الاضمحلال في القبر قال في النهاية فيه الاستحياء من اللّٰه حق الحياء أن لا تنسوا المقابر و البلي و الجوف و ما وعي أي ما جمع من الطعام و الشراب حتي يكونا من حلهما انتهي و قال بعضهم الجوف البطن و الفرج و هما الأجوفان و بعضهم روي الخبر هكذا فليحفظ الرأس و ما وعي و البطن و ما حوي فقال أي ما وعاه الرأس من العين و الأذن و اللسان أي يحفظه عن أن يستعمل فيما لا يرضي اللّٰه و عن أن يسجد لغير اللّٰه و يحفظ البطن و ما حوي أي جمعه فيتصل به من الفرج و الرجلين و اليدين و القلب عن استعمالها في المعاصي انتهي أقول فيحتمل علي ما في هذا الخبر أن يكون المراد حفظ البطن عن الحرام و حفظ ما وعاه البطن من القلب عن الاعتقادات الفاسدة و الأخلاق الذميمة و يحتمل أن يكون المراد بما وعاه ما جمعه و أحيط به من الفرجين و سائر الأعضاء كاليدين و الرجلين أو يكون المراد بالبطن ما عدا الرأس مجازا بقرينة المقابلة قوله عليه السلام و الجنة محفوفة بالمكاره أي لا تحصل إلا بمقاساة المكاره في الدنيا.
نسبت به کسی که به شما ستم میکند گذشت کنید و به کسی که از شما دریغ میکند، عطا کنید. باید نظرتان عبرت باشد، خاموشیتان فکرت، گفتارتان ذکر و سرشتتان سخاوت، زیرا بخیل به بهشت و سخاوتند به دوزخ نرود.
«التعنیف» به معنای ملامت و سرزنش کردن با زور و ترک مدارا و درشتی است و هر دوی آنها هم احتمال دارد. «السر و العلانیة» از جهت خلق و رضا و غضب، یعنی برای او کسی که نسبت به او عدالت میکند یا از او خشمناک است، برابر است. حاصل معنا این است که: از کسی راضی نمیگردد یا بر کسی خشم نمیگیرد که باعث خروج از حق باشد. «الاکتساب»، احتمال دارد اکتساب دنیا و آخرت مراد باشد.]
خدا رحمت کند کسی را که آنچنان که باید از خدا شرم کند؛ سر خود و محتوای آن را نگه دارد و نیز شکم خود را هم با آنچه در آن جا میدهد حفظ کند؛ مرگ را و پوسیدن را از یاد نبرد؛ و بداند که بهشت در درون ناگواریها و دوزخ در درون شهوتها است.
«ما حوی» یعنی چیزهایی که سر، در بردارنده آنهاست و عبارت است از چشم و گوش و زبان و سایر مشاعر انسان که باید آنها را از محرمات حفظ کند. «البطن و ما وعی» یعنی آن چیزی را که شکم از خوراکیها و آشامیدنیها در بر میگیرد که از راه حرام نباشد. «البِلی» به معنای پوسیدن و مضمحل شدن در قبر است. ابن اثیر در کتاب نهایة آن را به معنای حیا کردن حقیقی از خداوند دانسته است، یعنی قبرها را فراموش نکنید. بعضی از اهل لغت گفتهاند: «الجوف» به معنای شکم و عورت است و بعضی خبر را چنین روایت کرده: «فلیحفظ الرأس و ما وعی و البطن و ما حوی» یعنی آن چیزی را که در سر وجود دارد، در راهی غیر رضای خدا استفاده نکند، از سجده برای غیر خدا بپرهیزد و از استفاده از شکم و عورت و پاها و دستها و دل در راه گناه خودداری کند.]
[مؤلف: احتمال دارد محافظت شکم در این حدیث از حرام باشد و نگهداری محتویات شکم (دل) از اعتقادات فاسد و اخلاق بد. و احتمال دارد مراد حلقوم و عورت در بدن انسان و سایر اعضا مانند دستها و پاها باشد. یا مراد از شکم، غیر از سر باشد از باب مجاز به قرینه مقابله. «والجنة محفوفة بالمکاره» یعنی بهشت به دست نمیآید مگر به سختی کشیدن در دنیا.]
یَا هِشَامُ مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْرَاضِ النَّاسِ أَقَالَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النَّاسِ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
العثرة الزلة و المراد المعاصي و الإقالة في الأصل فسخ البيع بطلب المشتري و الاستقالة طلب ذلك و المراد هنا تجاوز اللّٰه و ترك العقاب الذي اكتسبه العبد بسوء فعله فكأنه اشتري العقوبة و ندم فاستقال.
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِبُ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَوَاهُ
یَا هِشَامُ وُجِدَ فِي ذُؤَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَنَّ أَعْتَي النَّاسِ عَلَي اللَّهِ مَنْ ضَرَبَ غَيْرَ ضَارِبِهِ وَ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ وَ مَنْ تَوَلَّي غَيْرَ مَوَالِيهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلي اللّٰه عليه و آله وَ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثاً أَوْ آوَي مُحْدِثاً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا.
لعل المراد بذؤابة السيف بالهمز ما يعلق عليه لحفظ الضروريات كالملح و غيره قال الجوهري و الفيروزآبادي الذؤابة الجلدة المعلقة علي آخرة الرحل و أعتي من العتو و هو البغي و التجاوز عن الحق و التكبر غير قاتله أي مريد قتله أو قاتل مورثه و من تولي غير مواليه أي المعتق الذي انتسب إلي غير معتقه أو ذو النسب الذي تبرأ عن نسبه أو الموالي في الدين من الأئمة المؤمنين بأن يجعل غيرهم وليا له و يتخذه إماما و علي الأخير تدل الأخبار المعتبرة و الحدث البدعة أو القتل كما ورد في الخبر أو كل أمر منكر قال في النهاية و في حديث المدينة من أحدث فيها حدثا أو آوي محدثا الحدث الأمر الحادث المنكر الذي ليس بمعتاد و لا معروف في السنة و المحدث يروي بكسر الدال و فتحها علي الفاعل و المفعول فمعني الكسر من نصر جانيا و آواه و أجاره من خصمه و حال بينه و بين أن يقتص منه و الفتح هو الأمر المبتدع نفسه و يكون معني الإيواء فيه الرضا به و الصبر عليه فإنه إذا رضي بالبدعة و أقر فاعلها و لم ينكرها عليه فقد آواه.
و قال الفيروزآبادي الصرف في الحديث التوبة و العدل الفدية أو النافلة و العدل الفريضة أو بالعكس أو هو الوزن و العدل الكيل أو هو الاكتساب و العدل الفدية أو الحيلة.
هر که خود را از اعراض به چیزهایی که باعث آبروی مردم است نگه دارد [متعرض آن نشود]، خدا روز قیامت از لغزشش میگذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خدا در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
«العثرة» به معنای لغزش که مقصود از آن گناهان است. «الإقالة» در اصل فسخ کردن معامله به سبب مطالبه مشتری است و «الاستقالة» طلب آن است. مراد در اینجا گذشت خدا و ترک کیفر است؛ کیفر بندگانی که به خاطر کردار بد آنها را به دست آورده است، گویا عاقبت بد و پشیمانی را خریده و پس از آن پشیمان گشته است.]
خردمند دروغ نگوید، گرچه طبق میل او باشد.
در دسته شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله این عبارت پیدا شد که: «سرکشترین مردم بر خدا کسی است که جز زننده خود را بزند و جز کشنده خود را بکشد. و هر که خود را وابسته جز موالی خود سازد، نسبت به آنچه که خدا بر پیغمبرش محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده، کافر است. و هر که بدعتی گزارد یا بدعتگزاری را جا دهد، خدایش روز رستاخیز هیچ عوض و بدلی را نپذیرد.»
شاید مراد از «ذؤابة السیف»، چیزی از ضروریات مانند نمک و غیره باشد، چیزی که به شمشیر آویزان میکردند. جوهری و فیروز آبادی گفتهاند که «ذؤابة» پوستی است که در آخر پالان شتر آویخته میشود. «اعتی» از مانده «عتو» به معنای تجاوز و سرکشی از حق و تکبر کردن است. «غیر قاتله» یعنی کسی غیر از آن کس که قصد کشتن او را کرده است، بکشد یا با ارث گذارنده خود مقاتله کند.
«من تولی غیر مواله» یعنی بنده آزاد شده به غیر آزاد کنندهاش منسوب باشد، یا صاحب نسبتی که از نسبش بیزاری جوید، یا در دین غیر از امامان مؤمنین، کس دیگری را موالی انتخاب کند، یعنی دیگران را ولی خود قرار دهد و به عنوان امام قبول کند. احادیث معتبر به همین معنای اخیر دلالت دارد.
«حدث» چنان چه در خبر آمده، به معنای بدعت یا قتل است، یا هرکار منکر را گویند. ابن اثیر در کتاب نهایة گفته است: در حدیث مدنیه آمده: «من احدث فیها حدثاً او آوی محدثاً»، «حدث» به معنای کار حادث منکر است که طبق عادت نیست و در سنت هم معروف نیست. «محدث» به کسر دال و فتح آن، یه صیغه اسم فاعل و اسم مفعول خوانده شده است. اگر اسم فاعل باشد معنایش چنین است: کسی که جانی را یاری دهد یا او را پناه دهد یا او را از دشمنش نجات دهد، و بین جان او و دشمنش حایل شود که قصاص نشود. اگر «محدث» به فتح خوانده شود، به معنای کاری است که خود شخص بدعت گذاری کند.
معنای «ایواء» در این صورت راضی شدن به بدعت و صبر کردن بر آن است، زیرا وقتی شخصی به بدعت راضی شد، در حالی فاعل بدعت اقرار کرد و این شخص او را انکار نکرد، همانا که او را پناه داده است. فیروز آبادی گوید: «صرف» در حدیث، به معنای توبه و معادل فدیه دادن است، یا به معنای نافله و معادل فریضه یا بالعکس است، یا به معنای وزن و برابری در ترازو است، یا به معنای کسب کردن و معادل فدیه یا حیله است.]
أقول: فسر في بعض أخبارنا الصرف بالتوبة و العدل بالفداء كما سيأتي.
یَا هِشَامُ أَفْضَلُ مَا تَقَرَّبَ بِهِ الْعَبْدُ إِلَي اللَّهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ بِهِ الصَّلَاةُ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.
يمكن إدخال جميع العقائد الضرورية في المعرفة لا سيما مع عدم الظرف كما ورد في الأخبار الكثيرة بدونه.
یَا هِشَامُ أَصْلَحُ أَيَّامِكَ الَّذِي هُوَ أَمَامَكَ فَانْظُرْ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ وَ أَعِدَّ لَهُ الْجَوَابَ فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ وَ خُذْ مَوْعِظَتَكَ مِنَ الدَّهْرِ وَ أَهْلِهِ فَإِنَّ الدَّهْرَ طَوِيلَةٌ قَصِيرَةٌ فَاعْمَلْ كَأَنَّكَ تَرَي ثَوَابَ عَمَلِكَ لِتَكُونَ أَطْمَعَ فِي ذَلِكَ وَ اعْقِلْ عَنِ اللَّهِ وَ انْظُرْ فِي تَصَرُّفِ الدَّهْرِ وَ أَحْوَالِهِ فَإِنَّ مَا هُوَ آتٍ مِنَ الدُّنْيَا كَمَا وَلَّي مِنْهَا فَاعْتَبِرْ بِهَا وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام إِنَّ جَمِيعَ مَا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا بَحْرِهَا وَ بَرِّهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا عِنْدَ وَلِيٍّ مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِحَقِّ اللَّهِ كَفَيْءِ الظِّلَالِ ثُمَّ قَالَ أَ وَ لَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا يَعْنِي الدُّنْيَا فَلَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا فَإِنَّهُ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالدُّنْيَا فَقَدْ رَضِيَ بِالْخَسِيسِ.
طول الدهر في نفسها لا ينافي قصرها بالنسبة إلي كل شخص أي خذ موعظتك من الدهور الماضية و الأزمان الخالية و يحتمل أن يكون عمر كل شخص باعتبارين.
و قال الفيروزآبادي الظل بالكسر نقيض الضح أو هو الفيء أو هو بالغداة و الفيء بالعشي الجمع ظلال و ظلول (1)و أظلال و الظل من كل شيء شخصه أو كنه (2)و من السحاب ما واري الشمس منه و الظلة ما أظلك من شجر و الظلة بالضم ما يستظل به و الجمع ظلل و ظلال و قال الفيء ما كان شمسا فينسخه الظل و قال الطيبي الظل ما تنسخه الشمس و الفيء ما ينسخ الشمس أقول فيحتمل أن يكون المراد في الأشياء ذوات الأظلال كالشجر و الجدار و نحوهما أو المراد التشبيه بالفيء الذي هو نوع من الظلال فإن الفيء لحدوثه أشبه بالدنيا من سائر الظلال أو لما فيه
[مؤلف: در بعضی اخبار ما «صرف» به معنای توبه و «عدل» به معنای فدیه دادن آمده است.]
بهترین وسیله تقرّب بنده به خدا پس از شناخت او نماز است، و خوشرفتاری با پدر و مادر است، و ترک حسد و خودبینی و به خود بالیدن است.
احتمال داخل نمودن تمام عقاید ضروری در معرفت وجود دارد، چنان چه احادیث زیادی بدون واژه معرفت، به خصوص در صورتی که کلمه «بعد» در حدیث نباشد، وارد شده است.]
آن روزگارانی را که در پیش داری اصلاح کن، ببین چه روزی است آن روز و جوابش را آماده کن، زیرا تو بازداشت و مسؤولی. از روزگار و اهلش پند گیر، زیرا روزگار دراز است و برای تو کوتاه است. چنان عمل کن که گویا ثواب عملت جلوی چشم تو است تا بیشتر به طمع آن افتی. درباره خدا تعقل و اندیشه کن و در تغییر روزگار و احوال آن بنگر، زیرا قطعاً هر آنچه از دنیا بیاید، بمانند همانی است که گذشته ، پس از آن عبرتبپذیر.
علی بن الحسین علیه السّلام فرمود: همه آنچه که آفتاب بدان بتابد، از مشارق و مغارب زمین، از دریا و بیابان و دشت و کوه، آن نزد ولی ای از اولیای الهی و اهل معرفت به خدا، به مانند بازگشت سایه است. سپس فرمود: آیا آزاد مردی نیست که این پس جویده - یعنی دنیا - را به اهلش وانهد؟ برای جان شماها بهایی جز بهشت نیست آن را جز به بهشت نفروشید، زیرا هر که از خدا به دنیا خشنود شود، به چیز پستی خشنود شده است.
طولانی بودن روزگار ذاتاً منافاتی با کوتاه بودن آن نسبت به هر شخصی ندارد. مهم پندگرفتن از روزگار، چه گذشته چه حال است، و احتمال دارد که عمر هر شخص به هر دو اعتبار باشد.
فیروز آبادی گوید: «ظِل» به کسر نقیض آفتاب است یا به معنای سایه است یا سایه صبح است. «فیء» به معنای سایه است و جمع «ظلال» و «ظلول» بوده. «اظلال» همان شخص هر چیز و پرده پوش آن است. و «ظل» آن قسمتی از ابر است که پشت سر آفتاب باشد. «ظله» به سایه درت گویند و «ظُله» سایبان را گویند و جمع آن «ظلل» و «ظلال» است.
فیروز آبادی گفته است: «فئ» چیزی است که روی آفتاب قرار گیرد و جلوی روشنایی آن را میگیرد و سایه میاندازد. طیبی گوید: «ظل» چیزی است که آفتاب آن را از بین میبرد و «فئ» چیزی است که آفتاب را بی اثر میکند.]
[مؤلف: احتمال دارد که مراد از «فئ الاشیاء» چیزی باشد که سایه دارد، مانند درخت، دیوار و مانند آنها. یا مراد از تشبیه به «فئ»، چیزی است که از سایه
در آن باشد، زیرا به وجود آمدن آن شباهتش به دنیا بیشتر است از باقی سایهها، یا در آن
من الإشعار بالتفيؤ و التحول و الانتقال أي الظلال المتفيئة المتحولة و قال الجوهري اللماظة بالضم ما يبقي في الفم من الطعام و منه قول الشاعر يصف الدنيا لماظة أيام كأحلام نائم.
أقول لا يخفي حسن هذا التشبيه إذ كل ما يتيسر لك من الدنيا فهو لماظة من قد أكلها قبلك و انتفع بها غيرك أكثر من انتفاعك و ترك فاسدها لك.
یَا هِشَامُ إِنَّ كُلَّ النَّاسِ يُبْصِرُ النُّجُومَ وَ لَكِنْ لَا يَهْتَدِي بِهَا إِلَّا مَنْ يَعْرِفُ مَجَارِيَهَا وَ مَنَازِلَهَا وَ كَذَلِكَ أَنْتُمْ تَدْرُسُونَ الْحِكْمَةَ وَ لَكِنْ لَا يَهْتَدِي بِهَا مِنْكُمْ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهَا.
لما كان من معظم الانتفاع بالنجوم معرفة الأوقات و جهة الطريق في الأسفار و أمثالها و لا تتم معرفة تلك الأمور إلا بكثرة تعاهد النجوم لتعرف مجاريها و منازلها و مطالعها و مغاربها و مقدار سيرها كذلك الحكمة لا ينتفع بها إلا بكثرة تعاهدها و استعمالها لتعرف فوائدها و آثارها و درس كنصر و ضرب قرأ.
یَا هِشَامُ إِنَّ الْمَسِيحَ عليه السلام قَالَ لِلْحَوَارِيِّينَ يَا عَبِيدَ السَّوْءِ يَهُولُكُمْ طُولُ النَّخْلَةِ وَ تَذْكُرُونَ شَوْكَهَا (1)وَ مَئُونَةَ مَرَاقِيهَا وَ تَنْسَوْنَ طِيبَ ثَمَرِهَا وَ مرافقتها- [مَرَافِقَهَا] كَذَلِكَ تَذْكُرُونَ مَئُونَةَ عَمَلِ الْآخِرَةِ فَيَطُولُ عَلَيْكُمْ أَمَدُهُ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُفْضُونَ إِلَيْهِ مِنْ نَعِيمِهَا وَ نَوْرِهَا وَ ثَمَرِهَا يَا عَبِيدَ السَّوْءِ نَقُّوا الْقَمْحَ وَ طَيِّبُوهُ وَ أَدِقُّوا طَحْنَهُ تَجِدُوا طَعْمَهُ وَ يَهْنَأْكُمْ أَكْلُهُ كَذَلِكَ فَأَخْلِصُوا الْإِيمَانَ وَ أَكْمِلُوهُ تَجِدُوا حَلَاوَتَهُ وَ يَنْفَعْكُمْ غِبُّهُ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَوْ وَجَدْتُمْ سِرَاجاً يَتَوَقَّدُ بِالْقَطِرَانِ فِي لَيْلَةٍ مُظْلِمَةٍ لَاسْتَضَأْتُمْ بِهِ وَ لَمْ يَمْنَعْكُمْ مِنْهُ رِيحُ نَتْنِهِ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا الْحِكْمَةَ مِمَّنْ وَجَدْتُمُوهَا مَعَهُ وَ لَا يَمْنَعْكُمْ مِنْهُ سُوءُ رَغْبَتِهِ فِيهَا يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَا تُدْرِكُونَ شَرَفَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِتَرْكِ مَا تُحِبُّونَ فَلَا تُنْظِرُوا بِالتَّوْبَةِ غَداً فَإِنَّ دُونَ غَدٍ يَوْماً وَ لَيْلَةً وَ قَضَاءَ اللَّهِ فِيهِمَا يَغْدُو وَ يَرُوحُ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ إِنَّ مَنْ لَيْسَ عَلَيْهِ دَيْنٌ مِنَ النَّاسِ أَرْوَحُ وَ أَقَلُّ هَمّاً مِمَّنْ عَلَيْهِ الدَّيْنُ وَ إِنْ أَحْسَنَ الْقَضَاءَ وَ كَذَلِكَ مَنْ لَمْ يَعْمَلِ الْخَطِيئَةَ أَرْوَحُ وَ أَقَلُّ هَمّاً مِمَّنْ عَمِلَ الْخَطِيئَةَ وَ إِنْ أَخْلَصَ التَّوْبَةَ وَ أَنَابَ وَ إِنَّ صِغَارَ الذُّنُوبِ وَ مُحَقَّرَاتِهَا مِنْ مَكَايِدِ إِبْلِيسَ يُحَقِّرُهَا لَكُمْ وَ يُصَغِّرُهَا
نوعی سایه اندازی و تغییر و انتقال است، یعنی سایهای متغیر و متحول.
جوهری گوید: «لُماظه» به ضم لام به معنی باقیمانده طعام در دهان است و به این معنای گفتار شاعر است که دنیا را توصیف میکند: «دنیا باقیمانده ناچیز روزگار است، مانند خوابهای پریشان حالت خواب.»
مؤلف: خوبی این تشبیه مخفی نیست، زیرا هر چیزی که از مال دنیا به دست میآوری، آن نیمخوردهای است که پیش از تو دیگران از آن خورده و بیشتر از تو بهره برده و فاسدش را برای تو وانهاده است.]
راستی همه مردم ستارهها را میببینند، ولی بدانها رهبری نمیشوند، مگر کسی که مجاری و منازلشان را بفهمد. و شما هم حکمت (دانش) را میخوانید، ولی بدان رهبری نمیشوید، مگر کسی که آن را به کار بندد.
فایده داشتن نجوم عبارت است از شناخت اوقات، و جهت راهها در مسافرتها و... و این فایده زمانی حاصل میشود که نسبت به جایگاه طلوع، غروب و اندازه گردش ستارگان ممارست و تمرین انجام بگیرد. حکمت هم همین گونه است که جز با کثرت مواظبت و عمل کردن به آن، فواید و آثارش به دست نمیآید.]
راستی مسیح علیه السّلام به حواریین گفت: ای بندههای بد! از درازی خرما به هراس افتید و نگاه به خارها و رنج بالا رفتن آن کنید و میوه خوب و راحتیهایش را فراموش کنید. همچنین نگاه به رنج کار آخرت دارید و موعدش را دراز شمارید و نعمت و شکوفه و ثمرش را که بدان خواهید رسید، به دست فراموشی بسپارید. ای بندههای بد! گندم را پاک کنید و پاکیزهاش کنید و خوب آردش کنید تا مزهاش را بفهمید و برای خوردن گوارا شود، همچنین ایمان را پاک کنید و کامل سازید تا شیرینی آن را دریابید و از عاقبتش سود برید. من به درستی برای شماها میگویم، اگر چراغی یابید که با روغن قطران در شب تار میسوزد، از نورش استفاده کنید و بوی گندش مانع شما نشود. همچنین شما را شاید که حکمت را در نزد هر که یافتید بگیرید، و بیرغبتی وی در آن مانع شما نباشد. ای بندههای دنیا! به درستی برای شما میگویم که به شرف آخرت نرسید مگر به ترک آنچه که دوست دارید. پس منتظر توبه فردا نمانید، زیرا تا فردا شب و روزی مانده و در آنها قضای خدا شدنی است. به حق به شما میگویم که هر که وامی از مردم به گردن ندارد، آسودهتر و بیغمتر از کسی است که وامی به گردن دارد، اگرچه به نیکی آن را بپردازد. همچنین هر که گناهی ندارد آسودهتر و بیغمتر از کسی است که گناه کند اگرچه به پاکی توبه کند و برگردد. و راستی گناهان خرد و کوچک دامهای شیطانند که آنها را در پیش شما حقیر و خرد جلوه دهد
1) بفتح الشين و سكون الواو: ما يخرج من النبات شبيها بالابر.
فِي أَعْيُنِكُمْ فَتَجْتَمِعُ وَ تَكْثُرُ فَتُحِيطُ بِكُمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ إِنَّ النَّاسَ فِي الْحِكْمَةِ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ صَدَّقَهَا بِفِعْلِهِ وَ رَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ ضَيَّعَهَا بِسُوءِ فِعْلِهِ فَشَتَّانَ بَيْنَهُمَا فَطُوبَي (1)لِلْعُلَمَاءِ بِالْفِعْلِ وَ وَيْلٌ (2)لِلْعُلَمَاءِ بِالْقَوْلِ يَا عَبِيدَ السَّوْءِ اتَّخِذُوا مَسَاجِدَ رَبِّكُمْ سُجُوناً لِأَجْسَادِكُمْ وَ جِبَاهِكُمْ وَ اجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ بُيُوتاً لِلتَّقْوَي وَ لَا تَجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ مَأْوًي لِلشَّهَوَاتِ إِنَّ أَجْزَعَكُمْ عِنْدَ الْبَلَاءِ لَأَشَدُّكُمْ حُبّاً لِلدُّنْيَا وَ إِنَّ أَصْبَرَكُمْ عَلَي الْبَلَاءِ لَأَزْهَدُكُمْ فِي الدُّنْيَا يَا عَبِيدَ السَّوْءِ لَا تَكُونُوا شَبِيهاً بِالْحِدَاءِ الْخَاطِفَةِ وَ لَا بِالثَّعَالِبِ الْخَادِعَةِ وَ لَا بِالذِّئَابِ الْغَادِرَةِ وَ لَا بِالْأُسُدِ الْعَاتِيَةِ كَمَا تَفْعَلُ بالفراس [بِالْفَرَائِسِ كَذَلِكَ تَفْعَلُونَ بِالنَّاسِ فَرِيقاً تَخْطَفُونَ وَ فَرِيقاً تَخْدَعُونَ وَ فَرِيقاً تَقْدِرُونَ بِهِمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَا يُغْنِي عَنِ الْجَسَدِ أَنْ يَكُونَ ظَاهِرُهُ صَحِيحاً وَ بَاطِنُهُ فَاسِداً كَذَلِكَ لَا تُغْنِي أَجْسَادُكُمْ الَّتِي قَدْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ قَدْ فَسَدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ مَا يُغْنِي عَنْكُمْ أَنْ تُنَقُّوا جُلُودَكُمْ وَ قُلُوبُكُمْ دَنِسَةٌ لَا تَكُونُوا كَالْمُنْخُلِ يُخْرِجُ مِنْهُ الدَّقِيقَ الطَّيِّبَ وَ يُمْسِكُ النُّخَالَةَ كَذَلِكَ أَنْتُمْ تُخْرِجُونَ الْحِكْمَةَ مِنْ أَفْوَاهِكُمْ وَ يَبْقَي الْغِلُّ (3)فِي صُدُورِكُمْ يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلُكُمْ مَثَلُ السِّرَاجِ يُضِيءُ لِلنَّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ زَاحِمُوا الْعُلَمَاءَ فِي مَجَالِسِهِمْ وَ لَوْ جُثُوّاً عَلَي الرُّكَبِ فَإِنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْقُلُوبَ الْمَيْتَةَ بِنُورِ الْحِكْمَةِ كَمَا يُحْيِي الْأَرْضَ الْمَيْتَةَ بِوَابِلِ الْمَطَرِ.
عبيد السوء بالفتح و قد يضم السين و منهم من منع الضم و هو من قبيل إضافة الموصوف إلي الصفة كقولهم حاتم الجود و مئونة مراقيها أي شدة الارتقاء عليها و مرافقتها من الرفق بمعني اللطف و النفع و لعله كان مرافقها علي صيغة الجمع و الضمير راجع إلي الثمر أو النخلة قوله ما تفضون إليه من قولهم أفضي إليه أي وصل و نورها بضم النون و فتحها و القمح بالفتح البر و يهنئكم مهموزا بفتح
و گرد آیند و فراوان شوند و شما را در میان گیرند. به درستی به شما میگویم که درباره حکمت (دانش) دو کس واردند؛ یکی آن را خوب میفهمد و میگوید و بدان عمل میکند، و یکی خوب میگوید و بدان عمل نمیکند. میان این دو چقدر فاصله است! خوشا به دانایان با عمل! پس وای بر دانایان به زبان! ای بندههای بد! مساجد پروردگار خود را زندان تن و پیشانی خود سازید و دلهای خود را خانه پرهیزکاری نمایید. دلهای خود را جایگاه شهوات نکنید، آن کس از شمایان که هنگام بلا بیشتر بیتابی میکند، دنیا دوستتر است، و شکیباترین شما در دنیا زاهدتر است. ای بندههای بد! چون بازهای رباینده و روباههای فریبنده و گرگهای مکار و شیران درنده نباشید که با شکار خود همان کنند که شماها با مردم کنید. یک دسته را بربایید و یک دسته را بفریبید و یک دسته را مکر کنید. به حق به شما میگویم که برای تن، همین بس نیست که برونش سالم باشد ولی درونش فاسد. همچنین تنهای شما که خوشایندتان هستند، دلهای فاسدی به درون دارند. شما را چه سود که ظاهر خود را پاک کنید و دلتان چرکین باشد؟ به مانند غربال نباشید که آرد خوب را بیرون میدهید و نخاله را نگه میدارید. همچنین شماها با زبان خود حکمت را پراکنده کنید و دغلی در سینه تان بماند. ای دنیا پرستها! مَثل شما مثل چراغ است که برای مردم میتابد و خود را میگذارد. ای بنی اسرائیل! با دانشمندان همنشین شوید، اگرچه بر سر زانو بروید، زیرا خدا دلهای مرده را به نور حکمت زنده کند، چونان که زمین را به باران تند.
«عبید السوء» اضافه موصوف به صفت است، مانند این قول عربها «حاتم الجود»، و به فتح سین خوانده شده و گاهی به ضم سین و بعضی از اهل لغت قرائت به ضم را منع کردهاند. «مونه مراقیها» به معنای بسیار بالا رفتن روی درخت خرما است. «مرافقتها» از ماده «رفق» به معنای لطف و منفعت است و احتمال دارد «مرافقها» به صیغه جمع باشد و ضمیر به ثمر یا نخله برمیگردد. «ماتفضون الیه» به معنای رسیدن است و این قول عربها «افضی الیه»، به معنای وصل الیه است.
«نورها» به ضمه نون و فتح آن خوانده شده است. «قمح» به فتح به معنای گندم است. «یهنوکم» به فتح
النون و كسرها أي لا يعقب أكله مضرة و غب كل شيء بالكسر عاقبته و القطران بفتح القاف و كسرها و سكون الطاء و بفتح القاف و كسر الطاء دهن منتن يستجلب من شجر الأبهل فيهنأ (1)به الإبل الجربي (2)و يسرع فيه إشعال النار و سوء رغبته فيها أي ترك عمله بتلك الحكمة و الإنظار التأخير و لعل تعديته بالباء بتضمين أو بتقدير و يحتمل الزيادة و قوله يغدو أي ينزل أول النهار و يروح أي ينزل آخر النهار و قوله أروح أي أكثر راحة قوله و محقرتها بفتح الميم و القاف و الراء و سكون الحاء مصدر بمعني الحقارة و الذلة أو علي وزن اسم المفعول من باب التفعيل كما ورد إياكم و محقرات الذنوب و يحقرها من باب التفعيل أو كيضرب و الحداء بكسر الحاء ممدودا جمع الحدأة كعنبة نوع من الغراب (3)يخطف الأشياء و الأسد بضم الهمزة و سكون السين جمع أسد و العاتية أي الظالمة الطاغية المتكبرة كما تفعل أي الأسد أو جميع ما تقدم فالفراس علي التغليب و قوله فريقا تخطفون إلي آخر ما ذكر علي سبيل اللف و النشر و لما ذكر الافتراس أولا لم يذكر آخرا لا يغني عن الجسد أي لا ينفعه و لا يدفع عنه سوءا و المنخل بضم الميم و الخاء و قد تفتح خاؤه ما ينخل به و يقال زاحمهم أي ضايقهم و دخل في زحامهم قال الفيروزآبادي جثي كدعا و رمي جثوا و جثيا بضمهما جلس علي ركبتيه و جاثيت ركبتي إلي ركبته و قال الوابل المطر الشديد الضخم القطر.
یَا هِشَامُ مَكْتُوبٌ فِي الْإِنْجِيلِ طُوبَي لِلْمُتَرَاحِمِينَ أُولَئِكَ هُمُ الْمَرْحُومُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَي لِلْمُصْلِحِينَ بَيْنَ النَّاسِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَي لِلْمُطَهَّرَةِ قُلُوبُهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ طُوبَي لِلْمُتَوَاضِعِينَ فِي الدُّنْيَا أُولَئِكَ يَرْتَقُونَ مَنَابِرَ الْمُلْكِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
تخصيص كونهم من المتقين بيوم القيامة لأن في ذلك اليوم يتبين المتقون
نون و کسر آن به دو وجه خوانده میشود و به معنای خوردن است که به دنبال آن ضرری نباشد. «غب کل شی» به کسره غین، به معنای عاقبت هر چیز است. «قطران» به فتح و کسر قاف و سکون طاء به معنای روغن بدبویی است که محصول درخت «أبهل» میباشد که به واسطه آن شتران مبتلا به مرض جرب را روغن مالی میکنند و در تماس با آتش زود شعله ور میشود.
«سوء رغبه فیها» به معنای ترک نمودن عمل به آن حکمت است. «انظار» به معنای تاخیر است و شاید مستعدی شدن آن به باء، از باب تضمین یا تقدیری است و احتمال دارد که باء زائده باشد. «یغدو» یعنی اول صبح فرود میآید و «یروح» یعنی آخر شب به منزل میآید. «اروح» یعنی راحتی بیشتر. «محقرتها» به فتح میم و قاف و راء و سکون حاء، مصدر به معنای حقارت و ذلت است. یا بر وزن اسم مفعول از باب تفصیل است، یعنی «محقرتها» چنان چه در حدیث آمده است «ایاکم و محقرات الذنوب.» و «یحقرها» از باب تفصیل است یا از باب ضرب یضرب. «حداء» به کسر حاء و الف ممدود جمع «حداه» بر وزن عنبه، نوعی کلاغ است که اشیاء را پنهان میکند.
«اسد» به ضم همزه و سکون سین جمع اسد است. «العاتیه» به معنای ظالم طغیانگر و متکبر است. «کما تفعل» یعنی همان کار که شیر یا تمام حیوانات گذشته با اسبها میکنند. همچنین با شما انسانها هم همان معامله را میکند. «فراس» از باب غلبه بر «فرس» اطلاق میشود. «فریقاً تخطفون» تا آخر، بر سبیل لف و نشر ذکر شده است. چون «افتراس» را اول ذکر کرده است در آخر ذکر نکرده است. «لا یغنی عن الجسد» یعنی به او منفعت نمیرسد و بدی را از او دفع نمیکند.
«منخل» به ضم میم و خاء که گاهی خاء آن فتح داده میشود، به معنای چیزی است که نخاله توسط آن به دست میآید. «زاحمهم» یعنی جای آنها را تنگ کرد و در جای تنگی آن داخل شد. فیروز آبادی گفته است: «جثی» بر وزن دعا و رمی است. «جثوا و جثیا» هر دو مفهوم یعنی یعنی روی زانوهای وی نشست. «ابل» باران دانه درشت را گویند.]
در انجیل نوشته است: خوشا بر کسانی که به هم مهر ورزند؛ آنانند که روز قیامت مهر بینند. خوشا به اصلاح کنندگان میان مردم؛ آنانند که در قیامت مقربند. خوشا به حال آنها که دلشان را پاک کنند؛ آنانند پرهیزکاران روز قیامت. خوشا بر متواضعان در دنیا؛ آنان که روز قیامت به کرسیهای شاهی برآیند.
اینکه پرهیزکاری ویژه پاکدلان است، به این جهت است که روز قیامت پرهیزگاران
واقعا و يمتازون عن المجرمين و يحشرون إلي الرحمن وفدا و أما في الدنيا فكثيرا ما يشبه غيرهم بهم.
یَا هِشَامُ قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُكْمٌ عَظِيمٌ فَعَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْرٍ وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ فَحَصِّنُوا بَابَ الْحِلْمِ فَإِنَّ بَابَهُ الصَّبْرُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ الضَّحَّاكَ مِنْ غَيْرِ عَجَبٍ وَ الْمَشَّاءَ إِلَي غَيْرِ أَرَبٍ وَ يَجِبُ عَلَي الْوَالِي أَنْ يَكُونَ كَالرَّاعِي لَا يَغْفُلُ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ لَا يَتَكَبَّرُ عَلَيْهِمْ فَاسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ فِي سَرَائِرِكُمْ كَمَا تَسْتَحْيُونَ مِنَ النَّاسِ فِي عَلَانِيَتِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْكَلِمَةَ مِنَ الْحِكْمَةِ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَعَلَيْكُمْ بِالْعِلْمِ قَبْلَ أَنْ يُرْفَعَ وَ رَفْعُهُ غَيْبَةُ عَالِمِكُمْ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ.
الحكم بالضم الحكمة و الدعة بفتح الدال السكون و الراحة و الإرب بالكسر و بالتحريك الحاجة و قال في النهاية و في الحديث الكلمة الحكمة ضالة المؤمن. و في رواية ضالة كل حكيم أي لا يزال يطلبها كما يتطلب الرجل ضالته انتهي و قيل المراد أن المؤمن يأخذ الحكمة من كل من وجدها عنده و إن كان كافرا أو فاسقا كما أن صاحب الضالة يأخذها حيث وجدها و يؤيده ما مر و قيل المراد أن من كان عنده حكمة لا يفهمها و لا يستحقها يجب أن يطلب من يأخذها بحقها كما يجب تعريف الضالة و إذا وجد من يستحقها وجب أن لا يبخل في البذل كالضالة.
و قال في النهاية في الحديث فأقاموا بين ظهرانيهم و بين أظهرهم قد تكررت هذه اللفظة في الحديث و المراد بها أنهم أقاموا بينهم علي سبيل الاستظهار و الاستناد إليهم و زيدت فيه ألف و نون مفتوحة تأكيدا و معناه أن ظهرا منهم قدامه و ظهرا وراءه فهو مكنوف من جانبيه و من جوانبه إذا قيل بين أظهرهم ثم كثر حتي استعمل في الإقامة بين القوم مطلقا.
یَا هِشَامُ تَعَلَّمْ مِنَ الْعِلْمِ مَا جَهِلْتَ وَ عَلِّمِ الْجَاهِلَ مِمَّا عَلِمْتَ وَ عَظِّمِ الْعَالِمَ لِعِلْمِهِ وَ دَعْ مُنَازَعَتَهُ وَ صَغِّرِ الْجَاهِلَ لِجَهْلِهِ وَ لَا تَطْرُدْهُ وَ لَكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ.
الطرد: الإبعاد.
یَا هِشَامُ إِنَّ كُلَّ نِعْمَةٍ عَجَزْتَ عَنْ شُكْرِهَا بِمَنْزِلَةِ سَيِّئَةٍ تُؤَاخَذُ بِهَا وَ قَالَ أَمِيرُ
واقعی از مجرمان جدا و گروه گروه در پیشگاه خداوند حضور مییابند، ولی در دنیا بیشتر اوقات غیر پرهیزکاران به پرهیزکاران شبیه میشود.]
کم گویی حکمت بزرگی است. بر شما باد به خموشی که شیوه خوب و سبکباری و تخفیف گناه است. باب بردباری را محکم کنید که بابش صبر است. و راستی خدا عزوجل آن را که بیجا زیاد میخندد و بیمقصد راه میرود، دشمن میدارد. باید که بر فرمانروا چوپانی باشد و از رعیت خود غفلت نورزد و بر آنها بزرگی نفروشد. از خدا در نهان خود شرم دارید، چنان چه از مردم در آشکار. و بدانید که سخن، حکمت گمشده مؤمن است. دانش را باید پیش از آنکه از میان برود به دست آرید و از میان رفتنش، نهان شدن دانشمند است که میان شماها است.
«الحُکم» به معنای حکمت است. «الدَعة» به معنای راحت و «الإرب» به معنای حاجت است، در کتاب نهایه گفته: در حدیث است که کلمه حکمت، گمشده مؤمن است. و در حدیث دیگر آمده که گمشده هر حکیم است،(1)یعنی مانند کسی که دنبال گمشده خود است، همیشه در طلب حکمت است. بعضی گفتهاند که مراد این است که مؤمن، حکمت را نزد هر کسی - گرچه کافر یا فاسق - بیابد آن را میگیرد، همان گونه که صاحب مال گمشده، مالش را هر جا بیابد میگیرد. آنچه که در کتاب نهایه آمده این حدیث را تأیید میکند. بعضی گفتهاند مراد حدیث این است کسی که در نزدش حکمت است و آن را نمیفهمد و مستحقش نیست، واجب است کسی آن را بگیرد که استحقاقش را دارد. همان گونه که شناسایی پیدا شده واجب است. وقتی که کسی مستحق آن بود، واجب است که در بخشش کردن آن بخل نورزد، مانند گمشده. در کتاب نهایه گفته: در حدیث آمده: «بین ظهرانیهم و بین أظهرهم» و این لفظ در حدیث زیاد تکرار شده است، و مراد این است که آنها از راه آشکار شدن و استناد به آنها به پا میدارند. الف و نون مفتوحه زائده است و به خاطر تأکید آمده. معنایش این است که آنها از پیش یا پسشان پوشیده شدهاند. اگر بین «اظهرهم» گفته شود، معنایش این میشود که از چهار طرف پوشیده شده است. سپس به جهت کثرت استعمال در به پا داشتن بین قوم استعمال میشود.(2)]
آنچه را که نمیدانی بیاموز، و آنچه را که آموختی به نادان یاد بده. دانا را برای علمش تعظیم کن و از ستیزهاش دست بدار، و نادان را برای جهلش زبون شمار و او را مران، بلکه به خود نزدیک کن و به او بیاموز.
«طرد» به معنای دور کردن است.]
راستی هر نعمتی که از شکرش درماندی، چون گناهی است که مسؤول آنی. و امیرالمؤمنین
الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً كَسَرَتْ قُلُوبَهُمْ خَشْيَتُهُ وَ أَسْكَتَتْهُمْ عَنِ النُّطْقِ وَ إِنَّهُمْ لَفُصَحَاءُ عُقَلَاءُ يَسْتَبِقُونَ إِلَي اللَّهِ بِالْأَعْمَالِ الزَّكِيَّةِ لَا يَسْتَكْثِرُونَ لَهُ الْكَثِيرَ وَ لَا يَرْضَوْنَ لَهُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ بِالْقَلِيلِ يَرَوْنَ فِي أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ أَشْرَارٌ وَ إِنَّهُمْ لَأَكْيَاسٌ (1)وَ أَبْرَارٌ.
لعل المراد بالعجز الترك و تعجيز النفس و الكسل لا عدم القدرة أي إن اللّٰه يؤاخذ بترك شكر النعمة كما يؤاخذ بفعل السيئة و لو في الدنيا بزوال النعمة و الاستباق المسابقة في الرهان أي يسبق بعضهم بعضا في التقرب إلي اللّٰه بالأعمال الطاهرة من آفاتها أو النامية و الكياسة العقل و الفطنة.
یَا هِشَامُ الْحَيَاءُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ الْإِيمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَ الْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ وَ الْجَفَاءُ فِي النَّارِ.
البذاء بفتح الباء ممدودا الفحش و كل كلام قبيح و الجفاء ممدودا خلاف البر و الصلة و قد يطلق علي البعد عن الآداب و قال المطرزي الجفاء الغلظ في العشرة و الخرق في المعاملة و ترك الرفق.
یَا هِشَامُ الْمُتَكَلِّمُونَ ثَلَاثَةٌ فَرَابِحٌ وَ سَالِمٌ وَ شَاجِبٌ فَأَمَّا الرَّابِحُ فَالذَّاكِرُ لِلَّهِ وَ أَمَّا السَّالِمُ فَالسَّاكِتُ وَ أَمَّا الشَّاجِبُ فَالَّذِي يَخُوضُ فِي الْبَاطِلِ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَي كُلِّ فَاحِشٍ بَذِيٍّ قَلِيلِ الْحَيَاءِ لَا يُبَالِي مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ فِيهِ وَ كَانَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ يَا مُبْتَغِيَ الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرٍّ فَاخْتِمْ عَلَي فِيكَ كَمَا تَخْتِمُ عَلَي ذَهَبِكَ وَ وَرِقِكَ (2).
المراد بالمتكلمين القادرون علي التكلم أو المتكلمون و المجالسون معهم تغليبا و الحاصل أن الناس في أمر الكلام علي ثلاثة أصناف و الشجب الهلاك و الحزن و العيب قال الجزري في حديث الحسن المجالس ثلاثة فسالم و غانم و شاجب. أي هالك يقال شجب يشجب فهو شاجب و شجب يشجب فهو شجب أي إما سالم من الإثم أو غانم للأجر و إما هالك آثم.
علیه السّلام فرمود: خدا را بندههایی است که از ترسش چنان دل شکستهاند که دم فرو بستهاند، با اینکه شیوا و خردمندند؛ با کردارهای پاک به درگاه خدا پیش میروند؛ بیش را در برابرش نشمارند، به کم خود خشنود نباشند و خود را بد شمارند، با اینکه زیرک و نیکوکارند.
شاید مراد از «عجز»، ترک عمل و تنبلی و کسالت باشد، نه به معنای نداشتن توانایی. یعنی خداوند همان گونه که به جهت کار بد عقاب میکند، در مورد ترک شکر نعمت نیز چنین میکند. هر چند که این عقاب در دنیا، به صورت
زوال نعمت باشد. «استباق» همان مسابقه و شرط بندی است و مراد این است که بندگان بعضی بر بعضی به وسیله اعمالِ رشد دهنده و پاکیزه از آفات، در تقرب به خدا سبقت میگیرند. «کیاسة» همان عقل و زیرکی است.]
حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است، و بیشرمی از جفا است و جفاکاری در دوزخ است.
«البذاء» به فتح باء است و با مد خوانده میشود و به معنای فحش و هر سخن قبیح است. «الجفاء» به مد خوانده میشود و بدکاری و قطع صله رحم است و گاهی بر دوری از آداب اطلاق میشود. مطرزی گوید: «جفا» خشونت در معاشرت و دروغگویی در معامله و رها کردن نرمی است.]
سخنگویان سه دستهاند: سود برنده، سالم و جنجالی. سود برنده ذکرگوی خدا است؛ سالم خموش؛ و جنجالی بیهودهگو. راستی خدا بهشت را بر هر هرزه گوی پرروی بیحیای لاابالی بدان چه گوید و به او گویند حرام کرده. ابوذر میفرمود: ای دانشجو! این زبان کلید خوبی و کلید بدی است. بر دهانت مهر بنِه، همچنان که بر طلا و نقرهات مهر مینهی.
مراد از «متکلمین» آنانی هستند که قادر به سخن گفتن هستند، یا سخنگویان و همنشینانشان در مجلس که از باب مبالغه اطلاق شده است. حاصل مطلب این است که مردم در امر سخن گفتن به سه گونهاند. «شجب» به معنای هلاکت و حزن و عیب است.
جزری گوید: در حدیث حسن آمده است که مجلسها سه گونه است: سالم، فایده بخش، هلاک کنننده. یعنی یا سالم از گناه است، یا به خاطر اجر و ثواب بردن فایده بخش است، یا هلاک کننده و گناه آور.]
یَا هِشَامُ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذَا وَجْهَيْنِ وَ ذَا لِسَانَيْنِ يُطْرِي أَخَاهُ إِذَا شَاهَدَهُ وَ يَأْكُلُهُ (1)إِذَا غَابَ عَنْهُ إِنْ أُعْطِيَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابْتُلِيَ خَذَلَهُ وَ إِنَّ أَسْرَعَ الْخَيْرِ ثَوَاباً الْبِرُّ وَ أَسْرَعَ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْيُ وَ إِنَّ شَرَّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُكْرَهُ مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَي مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ وَ مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْكُ مَا لَا يَعْنِيهِ.
الإطراء مجاوزة الحد في المدح و الكذب فيه و خذله أي ترك نصرته و البغي التعدي و الاستطالة و الظلم و كل مجاوزة عن الحد و قوله من تكره إما بفتح التاء للخطاب أو بالضم علي البناء للمفعول و قال الفيروزآبادي كبه قلبه و صرعه كأكبه و قال الجوهري كبه لوجهه أي صرعه فأكب هو علي وجهه و هذا من النوادر و قال الجزري و في الحديث و هل يكب الناس علي مناخرهم في النار إلا حصائد ألسنتهم.
أي ما يقطعونه من الكلام الذي لا خير فيه واحدتها حصيدة تشبيها بما يحصد من الزرع و تشبيها للسان و ما يقطعه من القول بحد المنجل (2)الذي يحصد به و قال يقال هذا أمر لا يعنيني أي لا يشغلني و لا يهمني و منه الحديث من حسن إسلام المرء تركه ما لا يعنيه أي لا يهمه.
یَا هِشَامُ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً حَتَّي يَكُونَ خَائِفاً رَاجِياً وَ لَا يَكُونُ خَائِفاً رَاجِياً حَتَّي يَكُونَ عَامِلًا لِمَا يَخَافُ وَ يَرْجُو.
یَا هِشَامُ قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ قُدْرَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِّي فِي مَكَانِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَي هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ الْغِنَي فِي نَفْسِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كَفَفْتُ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ.
قوله تعالي في مكاني أي في منزلتي و درجة رفعتي قوله و كففت عليه ضيعته يقال كففته عنه أي صرفته و دفعته و الضيعة الضياع و الفساد و ما هو في
چه بد بندهای است بنده دو زبان و دورو که برادر را در پیش او بستاید و در پشت سرش بخورد؛ اگرش بدهند حسد برد و اگرش گرفتار شود، او را وانهد. زود رسترین ثواب خیر، ثواب نیکوکاری است؛ زود رسترین کیفرها، کیفر بغی و تجاوز است. بدترین بندههای خدا کسی است که به خاطر بدزبانیاش، همنشینی او را ناخوش داری. و آیا چیزی جز آنچه که با زبان شان درو میکنند مردم را در دوزخ سرنگون میکند؟ از حسنِ اسلامِ شخص، ترک سخن بیهوده است.
«اطراء» از حد گذراندن در مدح و دروغگویی بر شخص است. «خذله» یعنی نصرت و یاری او را ترک کرده است. «بغی» تجاوز و دست درازی و ظلم و هر چیزی را گویند که از حدش تجاوز شود.
«من نکره» یا به فتح تاء خوانده میشود که فعل مخاطب است یا به ضم تاء که فعل مجهول است. فیروز آبادی گوید: «کبه لوجهه» یعنی او را به فریاد آورد و به صورت انداخت و این از نوادر است. جزری گوید: در حدیث آمده است: آیا مردم را جز به رو به آتش جهنم میاندازند؟ یعنی سخنان بی فایده ایشان. «حصائد» جمع «حصیده» است که به محصول درو شده تشبیه شده است و زبان به داس و آلت چیدن محصول تشبیه شده است.
ابن جزری گفته است: گفته میشود این کار مرا مشغول نمیکند و برایم مهم نیست و از این جمله است این حدیث: «از خوب بودن مسلمانی هر کس، دوری او از سخن یاوه و گزاف، یعنی سخن بیهوده و بی فایده است.»]
مرد مؤمن نیست مگر هم بیمناک و هم امیدوار باشد. و بیمناک و امیدوار نیست مگر برای آنچه که از آن ترسد و امید دارد عمل نماید.
خدا عزوجل فرماید: به عزت و جلال و عظمت و قدرت و بها و علو مقامم سوگند هیچ بندهای خواستم را بر خواستش مقدم ندارد، جز آنکه به خودش بینیازش سازم، متوجه آخرتش گردانم، کار و صنعتش را کفایت کنم، آسمانها و زمین را ضامن روزیاش سازم و خود در پشت سر تجارت (منفعت) هر تاجری برای او باشم.
«فی مکانی» یعنی بلندی در منزلت و درجه. «کففت علیه ضیعته» یعنی از دفع کردم و برگرداندم. «ضیعه» به معنای ضایع شدن و فاسد شدن است و آنچه
معرض الضياع من الأهل و المال و غيرهما و قال في النهاية و ضيعة الرجل ما يكون منه معاشه كالصنعة و التجارة و الزراعة و غيرها و منه الحديث أفشي اللّٰه ضيعته أي أكثر عليه معاشه انتهي فيحتمل أن يكون المراد صرفت عنه ضياعه و هلاكه بتضمين معني الإشفاق أو يكون علي بمعني عن أو صرفت عنه كسبه بأن لا يحتاج إليه أو جمعت عليه معيشته أو ما كان منه في معرض الضياع كما قال في النهاية لا يكفها أي لا يجمعها و لا يضمها و منه الحديث المؤمن أخ المؤمن يكف عليه ضيعته أي يجمع عليه معيشته و يضمها إليه و هذا المعني أظهر لكن ما وجدت الكف بهذا المعني إلا في كلامه (1)
و قوله تعالي و كنت له من وراء تجارة كل تاجر يحتمل وجوها الأول أن يكون المراد كنت له عقب تجارة التجار لأسوقها إليه الثاني أن يكون المراد أني أكفي مهماته سوي ما أسوق إليه من تجارة التاجرين الثالث أن يكون معناه أناله عوضا عما فاته من منافع تجارة التاجرين و لعل الأول أظهر.
یَا هِشَامُ الْغَضَبُ مِفْتَاحُ الشَّرِّ وَ أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ إِنْ خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنْهُمْ إِلَّا مَنْ كَانَتْ يَدُكَ عَلَيْهِ الْعُلْيَا فَافْعَلْ.
اليد العليا المعطية أو المتعففة.
یَا هِشَامُ عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ يُمْنٌ وَ الْخُرْقَ شُؤْمٌ (2)إِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ يَعْمُرُ الدِّيَارَ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ.
قال الفيروزآبادي الخرق بالضم و بالتحريك ضد الرفق و أن لا يحسن العمل و التصرف في الأمور و الحمق.
یَا هِشَامُ قَوْلُ اللَّهِ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ جَرَتْ فِي الْمُؤْمِنِ وَ الْكَافِرِ وَ الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ مَنْ صُنِعَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَعَلَيْهِ أَنْ يُكَافِئَ بِهِ وَ لَيْسَتِ الْمُكَافَأَةَ أَنْ تَصْنَعَ
از مال و اموال که در معرض فاسد شدن قرار دارد. در کتاب نهایه گفته است: «ضیعه الرجل» چیزی است که زندگی انسان با آن تأمین میشود، مانند ضاعت و تجارت و زراعت و غیره و حدیث «افشی الله ضیعته» همین معنا را میدهد، یعنی خداوند معاش زندگی او را زیاد میکند. و احتمال دارد مراد این باشد که خداوند میفرماید: «من او را از ضایع شدن و از بین رفتن حفظ کردم» که در این صورت معنای مهربانی و دلسوزی را در دارد. یا اینکه «علی» به معنای «عن» است یا به معنای این است که کسب و کار او را تغییر دادم تا محتاج به آن نباشد. یا اینکه معیشت و زندگانی او را مهیا ساختم. یا آنچه را که در معرض تلف شدن بود، برایش جمع آوری کردم.
چنان چه در کتاب نهایه گفته است: «لایکفها» به معنای «لایجمعها» و «لایضمها» آمده است، یعنی آن چیز را جمع نکردم. و حدیث «المومن اخ المومن یکف علیه ضیعته» همین معنا را میدهد. یعنی معیشت و زندگانی برادرش را برایش جمع میکند و برایش فراهم میسازد. این معنا بهتر است، ولی من «الکف» را به این معنا، جز در کلام ابن اثیر جایی دیگر ندیدم.
«و کنت له من وراء تجاره کل تاجر» چند احتمال دارد: 1) پشت صحنه هر تجارت تاجران هستم تا برایش او را فراهم سازم؛ 2) مقصود این است که غیر از آنچه که تجارت تاجران را مهیا میسازم، مهمات و مشکلات او را کفایت میکنم؛ 3) من عوض منفعتهای از بین رفته تاجران هستم. که شاید معنای اول بهتر باشد.]
خشم کلید هر بدی است. کاملترین مؤمنان در ایمان، خوشخوترین آنها است. اگر با مردم در آمیختی، اگر توانی با هر که آمیزی، در احسان و خدمت بالادست او باشی، همان کن.
دست بالا یعنی دست بخشنده.]
بر تو باد به نرمش، که نرمش میمون است و کج خلقی شوم است. به راستی نرمش و نیکوکاری و خوشخویی، خانهها را آباد کند و روزی را بیفزایند.
فیروز آبادی گوید: «خرق» ضد نرمی است، و نیز انجام ندادن کار نیکو، تصرف در کارها و حماقت را گویند.]
گفته خدا است که فرمود: «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(3){مگر پاداش احسان جز احسان است؟} این در مؤمن و کافر و نیک و بد، همه جاری است. هر که را احسانی کردند، پاداشی بایدش. پاداش این نیست که همان کنی
كَمَا صَنَعَ حَتَّي تَرَي فَضْلَكَ فَإِنْ صَنَعْتَ كَمَا صَنَعَ فَلَهُ الْفَضْلُ بِالابْتِدَاءِ
یَا هِشَامُ إِنَّ مَثَلَ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ مَسُّهَا لَيِّنٌ وَ فِي جَوْفِهَا السَّمُّ الْقَاتِلُ يَحْذَرُهَا الرِّجَالُ ذَوُو الْعُقُولِ وَ يَهْوِي إِلَيْهَا الصِّبْيَانُ بِأَيْدِيهِمْ
یَا هِشَامُ اصْبِرْ عَلَي طَاعَةِ اللَّهِ وَ اصْبِرْ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَإِنَّمَا الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَمَا مَضَي مِنْهَا فَلَيْسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ يَأْتِ (1)مِنْهَا فَلَيْسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَي تِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا فَكَأَنَّكَ قَدِ اعْتُبِطْتَ.
في النهاية كل من مات بغير علة فقد اعتبط و مات فلان عبطة أي شابا صحيحا و في بعض النسخ بالغين المعجمة أي إن صبرت فعن قريب تصير مغبوطا في الآخرة يتمني الناس منزلتك.
یَا هِشَامُ مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ مَاءِ الْبَحْرِ كُلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّي يَقْتُلَهُ
یَا هِشَامُ
إِيَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ كِبْرٍ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَهُ رِدَاءَهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَي وَجْهِهِ.
قَالَ الْجَزَرِيُّ فِي الْحَدِيثِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَي الْعَظَمَةُ إِزَارِي وَ الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي.
ضرب الرداء و الإزار مثلا في انفراده بصفة العظمة و الكبرياء أي ليستا كسائر الصفات التي قد يتصف بها الخلق مجازا كالرحمة و شبههما بالإزار و الرداء لأن المتصف بهما يشملانه كما يشمل الرداء الإنسان و لأنه لا يشركه في إزاره و ردائه أحد فكذلك اللّٰه لا ينبغي أن يشركه فيهما أحد.
یَا هِشَامُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ مِنْهُ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ.
یَا هِشَامُ تَمَثَّلَتِ الدُّنْيَا لِلْمَسِيحِ عليه السلام فِي صُورَةِ امْرَأَةٍ زَرْقَاءَ فَقَالَ لَهَا كَمْ تَزَوَّجْتِ فَقَالَتْ كَثِيراً قَالَ فَكُلٌّ طَلَّقَكِ قَالَتْ لَا بَلْ كُلًّا قَتَلْتُ قَالَ الْمَسِيحُ فَوَيْحُ أَزْوَاجِكِ الْبَاقِينَ كَيْفَ لَا يَعْتَبِرُونَ بِالْمَاضِينَ.
که او کرده، مگر که فضیلت بنمایی، و اگر همان کنی که او کرده، او فضیلت کرده، و آغاز کردن احسان به جا است.
راستی مَثَل دنیا مَثَل مار است؛ نیش او نرم است و درونش زهر کشنده. مردان خردمندش برحذرند و کودکانش به دست گیرند.
بر طاعت خدا صبر کن؛ از معاصی خدا صبر کن؛ دنیا همان ساعتی است؛ آنچه رفته نه شادی دارد و نه غم؛ آنچه نیامده ندانی که چیست؛ به همان ساعتی که در آنی صبر کن، هم چنان باشد که تو رَشک برده شدهای.
در کتاب نهایه ابن اثیر آمده است: هرکس بدون علت فوت شود، مرگ «اعتباط» کرده است. فلانی «عبطهً» مرده است، یعنی در جوانی و در عین صحت و عافیت فوت شده است. در بعضی نسخهها «اغتبطت» آمده است، یعنی اگر صبر کنی به همین زودیها مورد غبطه قرار میگیری و در آخرت، مردم منزلت شما را آرزو میکند.]
دنیا چون آب دریا است؛ هر چه تشنه کام بیشتر از آن نوشد، بیشتر تشنه شود تا او را بکشد.
از تکبر بپرهیز که هر کس در دلش به وزن دانهای از تکبر باشد، به بهشت نرود. کبر شایان خدا است و هر کس با وی در آن ستیزد، او را به صورت در دوزخ سرنگون سازد.
جزری گوید: در حدیث آمده: خدا فرمود: «عظمت ازار من و کبریا ردای من است.» «ازار» و «ردا» را در تنهاییاش به صفت عظمت و کبیرایی مثل زده، یعنی این دو صفت مانند رحمت و باقی صفات نیست که مخلوقات مجازاً به آن متصف شوند. تشبیه به ازار و ردا به خاطر آن است که آن دو از اموال شخصی انسان است و دیگران را در آن اشتراک نیست. پس همچنین برای خدا سزاوار نیست که در این دو صفت کسی شریکش باشد.]
از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکشد، و اگر عمل خوب کرده، بر آن افزاید، و اگر بدکرده، از خدا آمرزش خواهد و به درگاهش توبه کند.
دنیا به صورت زن کبود چشمی برای مسیح علیه السّلام مجسم شد. عیسی علیه السّلام به او گفت: چند تا شوهر کردی؟ گفت: فراوان. فرمود: همهات طلاق دادند؟ گفت: نه، بلکه همه را کشتم. مسیح فرمود: وای بر شوهران زندهات که چگونه از گذشتهها عبرت نگرفتند!
1) و في نسخة: و ما لم يمض.
الزرقة في العين معروفة و قد تطلق علي العمي و يقال زرقت عينه نحوي انقلبت و ظهر بياضها (1)فعلي الأول لعل المراد بيان شؤمتها فإن العرب تتشأم بزرقة العين أو قبح منظرها و علي الثاني ظاهر و علي الثالث كناية عن شدة الغضب و الأول أظهر و ويح كلمة ترحم و توجع يقال لمن وقع في هلكة لا يستحقها و قد يقال بمعني المدح و التعجب (2)و هي منصوبة علي المصدر و قد ترفع.
یَا هِشَامُ إِنَّ ضَوْءَ الْجَسَدِ فِي عَيْنِهِ فَإِنْ كَانَ الْبَصَرُ مُضِيئاً اسْتَضَاءَ الْجَسَدُ كُلُّهُ وَ إِنَّ ضَوْءَ الرُّوحِ الْعَقْلُ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ عَاقِلًا كَانَ عَالِماً بِرَبِّهِ وَ إِذَا كَانَ عَالِماً بِرَبِّهِ أَبْصَرَ دِينَهُ وَ إِنْ كَانَ جَاهِلًا بِرَبِّهِ لَمْ يَقُمْ لَهُ دِينٌ وَ كَمَا لَا يَقُومُ الْجَسَدُ إِلَّا بِالنَّفْسِ الْحَيَّةِ فَكَذَلِكَ لَا يَقُومُ الدِّينُ إِلَّا بِالنِّيَّةِ الصَّادِقَةِ وَ لَا تَثْبُتُ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ إِلَّا بِالْعَقْلِ
یَا هِشَامُ إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمَرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمَرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَةَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَةِ الْجَهْلِ أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ مَنْ شَمَخَ إِلَي السَّقْفِ بِرَأْسِهِ شَجَّهُ وَ مَنْ خَفَضَ رَأْسَهُ اسْتَظَلَّ تَحْتَهُ وَ أَكَنَّهُ فَكَذَلِكَ مَنْ لَمْ يَتَوَاضَعْ لِلَّهِ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ.
السهل الأرض اللينة التي تقبل الزرع و الصفا جمع صفاة و هي الحجر الصلب الذي لا ينبت و تعمر بفتح التاء و الميم أي تعيش طويلا أو بضم الميم أي تجعل القلب معمورا و بضم التاء و فتح الميم أي تصير الحكمة في القلب معمورة و شمخ أي طال و علا و شج رأسه أي كسره و الخفض ضد الرفع و أكنه أي ستره و حفظه عن الحر و البرد.
یَا هِشَامُ مَا أَقْبَحَ الْفَقْرَ بَعْدَ الْغِنَي (3)وَ أَقْبَحَ الْخَطِيئَةَ بَعْدَ النُّسُكِ وَ أَقْبَحُ مِنْ
چشم آبی و کبود معروف است و گاهی به کوری هم اطلاق میشود. «زرقت عینه نحوی» یعنی چشم او را به سوی خودم برگرداندم و سفیدی آن ظاهر شد. بنا بر معنای اول، مقصود شوم بودن آن است، چون عربها چشم آبی یا بدهیکلی او را شوم میدانند. بنا بر معنای دوم روشن است. و بنا بر معنای سوم، کنایه از شدت غضب است و معنای اول بهتر است. «ویح» کلمهای است که در حال ترحم و دردمندی برای کسی به کار میرود که در هلاکتی واقع شود که مستحق آن نباشد. و گاهی به معنای مدح و تعجب میآید. این کلمه منصوب است بنا بر مصدریه و گاهی رفع داده میشود.]
تابش تن در چشم او است. اگر چشم بینا باشد همه تن تابنده میشود. و تابش جان خرد است، و اگر بنده خردمند باشد، شناسای پروردگارش میشود. و چون به پروردگارش شناسا شد، در دینش بینا میشود. و اگر به پروردگارش نادان باشد، دینش بر جا نمیماند. و چنان چه تن جز با خون زنده نمیماند، دین مگر با نیت راست نماند. و نیت راست بر جا نشود، مگر با خرد.
زراعت در دشت روید نه در سنگ. همچنین حکمت در دل متواضع آباد گردد، نه در دل متکبر زورگو. زیرا خدا تواضع را ابزار خرد ساخته و تکبر را از ابزار نادانی. آیا ندانی که هر که سر به سقف کوبد سرش را بشکند و هر که سر به زیر دارد، سایه بر او افتد و او را در برگیرد؟ همچنین هر کس که برای خدا تواضع نکند، خدایش پست کند، و هر که برای خدا تواضع کند، او را بالا برد.
«سهل الارض» زمین نرم است که قابل زراعت باشد، « الصفاء» جمع صفاۀ است و به معنای سنگی سخت است که گیاه در آن نمی روید ، «و تعمر» به فتح تا و میم به معنای زندگی طولانی است و اگر به ضم میم بخوانیم به معنای آن است که قلب را عمارت و بازسازی می کند و اگر به ضم تاء و فتح میم بخوانیم معنایش آن می شود که حکمت در قلب زنده می شود.
و «شمخ» به معنای طولانی و بلند است ، «شج رأسه» به معنای شکستن سر می باشد، «خفض» به معنای افتادگی است. « أکنه» به معنای محفوظ بودن از سرما و گرما است.]
چقدر زشت است بینوایی در پی توانگری و گناه به دنبال عبادت، و زشتتر
1) و قد يطلق علي شدة العداوة. يقال: عدو أزرق: شديد العداوة، و ذلك أن زرقة العيون غالبة في الروم و الديلم، و كانت بينهم و بين العرب عداوة شديدة فسموا كل عدو بذلك.
2) و قيل: إنّها تأتي أيضا بمعني ويل. تقول: ويح لزيد و ويحا لزيد و ويحه.
3) المراد بالفقر إمّا الفقر المعنوي، أي ما أقبح للرجل أن تكون له فضائل نفسية و خلق كريمة، أو عقائد حقة و ملة مرضية ثمّ يتركها و يستخلف منها. الخصال المذمومة و الأخلاق الرذيلة او العقائد الباطلة فيكون مآل أمره إلي الخسران و مرجعه إلي الفناء، أو المراد منه الفقر المادي أي ما أقبح للرجل أن يكون ذا ثروة و مال، ثمّ يترفها و يسرفها و يصرفها في ما لا يصلح به دنياه و لا يثاب به في عقباه، فيصير فقيرا و يصبح إلي أقرانه محتاجا.
ذَلِكَ الْعَابِدُ لِلَّهِ ثُمَّ يَتْرُكُ عِبَادَتَهُ.
النسك الحج أو مطلق العبادة.
یَا هِشَامُ لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلَّا لِرَجُلَيْنِ لِمُسْتَمِعٍ وَاعٍ وَ عَالِمٍ نَاطِقٍ.
العيش الحياة و وعاه أي حفظه.
یَا هِشَامُ مَا قُسِمَ بَيْنَ الْعِبَادِ أَفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ نَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا عَاقِلًا حَتَّي يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ جَهْدِ الْمُجْتَهِدِينَ وَ مَا أَدَّي الْعَبْدُ فَرِيضَةً مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ حَتَّي عَقَلَ عَنْهُ.
الاجتهاد بذل الجهد في الطاعات.
یَا هِشَامُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً (1)فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلْقِي الْحِكْمَةَ وَ الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكَلَامِ كَثِيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنَافِقُ كَثِيرُ الْكَلَامِ قَلِيلُ الْعَمَلِ.
یَا هِشَامُ أَوْحَي اللَّهُ إِلَي دَاوُدَ قُلْ لِعِبَادِي لَا يَجْعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيَا فَيَصُدَّهُمْ عَنْ ذِكْرِي وَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي وَ مُنَاجَاتِي أُولَئِكَ قُطَّاعُ الطَّرِيقِ مِنْ عِبَادِي إِنَّ أَدْنَي مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ عِبَادَتِي وَ مُنَاجَاتِي مِنْ قُلُوبِهِمْ.
في غيره من الأخبار قطاع طريق عبادي.
یَا هِشَامُ مَنْ تَعَظَّمَ فِي نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةُ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَكَبَّرَ عَلَي إِخْوَانِهِ وَ اسْتَطَالَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ ضَادَّ اللَّهَ وَ مَنِ ادَّعَي مَا لَيْسَ لَهُ فَهُوَ أَعْنَي لِغَيْرُ.
من تعظم أي عد نفسه عظيما قوله أعني لغير أي يدخل غيره في العناء و التعب ممن يشتبه عليه أمره أكثر مما يصيبه من ذلك و يحتمل أن يكون تصحيف أعتي لغيره من العتو و هو الطغيان و التجبر و كان يحتمل المأخوذ منه ذلك أيضا.
یَا هِشَامُ أَوْحَي اللَّهُ إِلَي دَاوُدَ حَذِّرْ وَ أَنْذِرْ أَصْحَابَكَ عَنْ حُبِّ الشَّهَوَاتِ فَإِنَّ الْمُعَلَّقَةَ قُلُوبُهُمْ بِشَهَوَاتِ الدُّنْيَا قُلُوبُهُمْ مَحْجُوبَةٌ عَنِّي (2)
از آن پرستنده خدا است که ترک پرستش کند.
«نسک» به معنای حج یا مطلق عبادت است.]
زندگی خوب نیست مگر برای دو مرد: شنوای حفظ کننده و دانشمند گویا.
«عیش» یعنی زندگی و «وعاه» یعنی حفظ آن.]
میان بندههای خدا چیزی بهتر از خرد قسمت نشده. خواب خردمند بهتر است از شب زنده داری نادان. خدا پیمبری را برنیانگیخته تا خردش برتر از کوشش همه کوشایان بوده، و بندهای فریضه الهی را به درستی انجام نداده مگر آن که در باره آن تعقل کند.
«اجتهاد» به معنای کوشش کردن در اطاعت از خداوند است.]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چون بنده مؤمنی را خموش دیدید، به او نزدیک شوید که او حکمت القاء کند. مؤمن کمگو و پرکار است و منافق پرگو و کمکار است.
خدا به داود علیه السّلام وحی کرد که به بندههایم بگو عالم فریب خورده به دنیا را میان من و خود واسطه نکنند تا آنان را از یاد من و از راه محبت من و مناجاتم باز دارد. آنان راهزن بندههای منند و کمترین کاری که با آنها بکنم، این است که شیرینی دوستیام و مناجاتم را از دلشان برگیرم.
در برخی روایات به جای «قطاع الطریق من عبادی»، «قطاع طریق عبادی» آمده است.]
هر که خود را بزرگ داند، فرشتههای آسمان و فرشتههای زمین لعنتش کنند؛ هر که بر برادرانش تکبر ورزد و گردنفرازی کند، با خدا دوئیت کرده؛ و هر که مقامی را ادعا کند که از آنش نیست، به راه ناصواب رفته است.
«من تعظم» کسی که نفس خود را بزرگ بشمارد، «اعنی لغیر» کسی که دیگران را به سختی اندازد، عبارت است از کسانی که اشتباهش بیشتر از درستیهای او است. احتمال دارد که در اصل این عبارت تصحیف شده «اعتی» باشد که در این صورت به معنای این است که چنین کسی طغیان و سرکشی و تجبّر دارد. و احتمال دارد معنا چنین باشد اخذ علم از چنین کسی هم به سختی است.]
خداوند به داود علیه السّلام وحی کرد که ای داود! بر حذر دار و بیم ده یارانت را از حب شهوات، زیرا آنها که دل به شهوات دنیا بستهاند، دلهایشان از من محجوب است.
یَا هِشَامُ إِيَّاكَ وَ الْكِبْرَ عَلَي أَوْلِيَائِي وَ الِاسْتِطَالَةَ بِعِلْمِكَ فَيَمْقُتُكَ اللَّهُ فَلَا تَنْفَعُكَ بَعْدَ مَقْتِهِ (1)دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتُكَ وَ كُنْ فِي الدُّنْيَا كَسَاكِنِ الدَّارِ لَيْسَتْ لَهُ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ الرَّحِيلَ
یَا هِشَامُ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدِّينِ شَرَفُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مُشَاوَرَةُ الْعَاقِلِ النَّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفِيقٌ مِنَ اللَّهِ فَإِذَا أَشَارَ عَلَيْكَ الْعَاقِلُ النَّاصِحُ فَإِيَّاكَ وَ الْخِلَافَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ الْعَطَبَ.
أهل الدين هم العالمون بشرائع الدين العاملون بها و العطب بالتحريك الهلاك.
یَا هِشَامُ إِيَّاكَ وَ مُخَالَطَةَ النَّاسِ وَ الْأُنْسَ بِهِمْ إِلَّا أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عَاقِلًا مَأْمُوناً فَأْنَسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سَائِرِهِمْ كَهَرَبِكَ مِنَ السِّبَاعِ الضَّارِيَةِ وَ يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَنْ يَسْتَحْيِيَ مِنَ اللَّهِ إِذْ تَفَرَّدَ لَهُ بِالنِّعَمِ أَنْ يُشَارِكَ فِي عَمَلِهِ أَحَداً غَيْرَهُ وَ إِذَا حَزَبَكَ (2)أَمْرٌ أَنْ لَا تَدْرِيَ أَيُّهُمَا خَيْرٌ وَ أَصْوَبُ فَانْظُرْ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَي هَوَاكَ فَخَالِفْهُ فَإِنَّ كَثِيرَ الثَّوَابِ فِي مُخَالَفَةِ هَوَاكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَغْلِبَ الْحِكْمَةَ وَ تَضَعَهَا فِي الْجَهَالَةِ قَالَ هِشَامٌ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنْ وَجَدْتُ رَجُلًا طَالِباً غَيْرَ أَنَّ عَقْلَهُ لَا يَتَّسِعُ لِضَبْطِ مَا أُلْقِي إِلَيْهِ قَالَ فَتَلَطَّفْ لَهُ فِي النَّصِيحَةِ فَإِنْ ضَاقَ قَلْبُهُ فَلَا تَعْرِضَنَّ نَفْسَكَ لِلْفِتْنَةِ وَ احْذَرْ رَدَّ الْمُتَكَبِّرِينَ فَإِنَّ الْعِلْمَ يَدِلُّ عَلَي أَنْ يُحْمَلَ عَلَي مَنْ لَا يُفِيقُ (3)قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَجِدْ مَنْ يَعْقِلُ السُّؤَالَ عَنْهَا قَالَ فَاغْتَنِمْ جَهْلَهُ عَنِ السُّؤَالِ حَتَّي تَسْلَمَ فِتْنَةَ الْقَوْلِ وَ عَظِيمَ فِتْنَةِ الرَّدِّ وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَرْفَعِ الْمُتَوَاضِعِينَ بِقَدْرِ تَوَاضُعِهِمْ وَ لَكِنْ رَفَعَهُمْ بِقَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ مَجْدِهِ وَ لَمْ يُؤْمِنِ الْخَائِفِينَ بِقَدْرِ خَوْفِهِمْ وَ لَكِنْ آمَنَهُمْ بِقَدْرِ كَرَمِهِ وَ جُودِهِ وَ لَمْ يُفَرِّحِ الْمَحْزُونِينَ بِقَدْرِ حُزْنِهِمْ وَ لَكِنْ
بپرهیز از تکبر بر دوستانم و گردنفرازی به دانشت که خدایت دشمن دارد و پس از دشمنی او، از دنیا و آخرتت سودی نبری. در دنیا مانند ساکن در خانهای که از آن او نیست و انتظار کوچ دارد زندگی کن.
همنشینی دینداران شرف دنیا و آخرت است؛ مشورت با خردمند خیرخواه، به یمن و برکت و رشد و توفیق الهی است، و چون خردمند خیرخواه به تو نظری داد، مبادا مخالفت کنی که مخالفتش هلاکت بار است.
«اهل الدین» کسانی اند که عالم و آگاه به قوانین دین و عامل به آن باشند. «عَطَب» به معنای هلاکت است.]
بپرهیز از آمیزش با مردم و انس با آنها، مگر آنکه خردمند و امانتداری را در میان آنها بیابی که با او انس گیری. و از دیگران بگریز، آنچنان که از درندههای شکاری میگریزی. و خردمند را سزد که چون کاری کند، از خدا شرم دارد و چون نعمتی خاص او در رسید، دیگری را با خود در کارش شریک کند. و چون امری برایت پیش آید که ندانی کدام درست است و بهتر است، ببین کدام یک به هوای نفس تو نزدیکتر است، پس با آن مخالفت کن، زیرا بسیار است که حق در مخالفت هوای نفس است؛ مبادا حکمت را به دست آوری و در نادانیاش بگذاری {بدان عمل نکنی}.
هشام گوید: به آن حضرت گفتم: اگر دیدم مردی خواهان آن است جز اینکه فهمش به درک آنچه به وی القاء شود رسا نیست؟ فرمود: با او در نصیحت ملاطفت کن، و اگر دلتنگ شد خود را در فتنه میفکن. و در حذر باش از رد کردن متکبران، زیرا دانش اگر بر مدهوشان عرضه شود، خوار میشود. گفتم: اگر کسی باشد که فهمش نرسد از آن بپرسد چه؟ فرمود: این نادانی او نسبت به پرسش را غنیمت شمار تا از فتنه گفتار و فتنه بزرگ رد کردن سالم بمانی. و بدان که خداوند متواضعان را به اندازه تواضعشان بالا نبرد، بلکه به اندازه عظمت بزرگواری خود بلند کند؛ و خائفان را به اندازه ترسشان آسودگی ندهد، بلکه به اندازه کرم و جود خود امان سازد؛ و از غمدیدهها به اندازه غمشان کارگشایی نکند،
1) المقت بفتح الميم و سكون القاف: شدة البغض.
2) في التحف المطبوع: و إذا مرّ بك.
3) قوله يدل: يحتمل أن يكون من باب ضرب يضرب أي تغنج و تلوي أن يحمل علي من لم يرجع عن سكره و إغمائه و غفلته، و في التحف المطبوع «يجلي» بدل «يحمل» أي العلم تغنج و تلوي أن يعرض علي من لا يفيق. و ظني أن «يحمل او يجلي» يكون مصحف «ينجل» أي العلم يرشد إلي أن ينجل علي من لا يفيق، أو أن في الجملة تصحيفا و غلطا و الصحيح: فان العلم يدلّ ان يحمل علي من لا يطيق.
فَرَّحَهُمْ بِقَدْرِ رَأْفَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ فَمَا ظَنُّكَ بِالرَّءُوفِ الرَّحِيمِ الَّذِي يَتَوَدَّدُ إِلَي مَنْ يُؤْذِيهِ بِأَوْلِيَائِهِ فَكَيْفَ بِمَنْ يُؤْذَي فِيهِ وَ مَا ظَنُّكَ بِالتَّوَّابِ الرَّحِيمِ الَّذِي يَتُوبُ عَلَي مَنْ يُعَادِيهِ فَكَيْفَ بِمَنْ يَتَرَضَّاهُ وَ يَخْتَارُ عَدَاوَةَ الْخَلْقِ فِيهِ.
السباع الضارية أي المولعة بالافتراس المعتادة له و حزبه أمر أي نزل به و أهمه.
قوله عليه السلام و إياك أن تغلب الحكمة كذا في النسخة التي عندنا و لعل فيه حذفا و إيصالا أي تغلب علي الحكمة أي يأخذها منك قهرا من لا يستحقها بأن يقرأ علي صيغة المجهول أو علي المعلوم أي تغلب علي الحكمة فإنها تأبي عمن لا يستحقها و يحتمل أن يكون بالفاء من الإفلات بمعني الإطلاق فإنهم يقولون انفلت مني كلام أي صدر بغير روية قوله فتلطف له في النصيحة أي تذكر له شيئا من تلك الحكمة بلطف علي وجه الامتحان و الإفاقة الرجوع عن السكر و الإغماء و الغفلة إلي حال الاستقامة قوله يؤذيه بأوليائه أي بسبب إيذاءهم و ترضاه أي طلب رضاه.
یَا هِشَامُ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا ذَهَبَ خَوْفُ الْآخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ مَا أُوتِيَ عَبْدٌ عِلْماً فَازْدَادَ لِلدُّنْيَا حُبّاً إِلَّا ازْدَادَ مِنَ اللَّهِ بُعْداً وَ ازْدَادَ اللَّهُ عَلَيْهِ غَضَباً .
یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ اللَّبِيبَ مَنْ تَرَكَ مَا لَا طَاقَةَ لَهُ بِهِ وَ أَكْثَرُ الصَّوَابِ فِي خِلَافِ الْهَوَي وَ مَنْ طَالَ أَمَلُهُ سَاءَ عَمَلُهُ
یَا هِشَامُ لَوْ رَأَيْتَ مَسِيرَ الْأَجَلِ لَأَلْهَاكَ عَنِ الْأَمَلِ.
اللبيب العاقل (1)و التوصيف للتوضيح و التأكيد و ألهاك أي أغفلك.
یَا هِشَامُ إِيَّاكَ وَ الطَّمَعَ وَ عَلَيْكَ بِالْيَأْسِ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتَاحُ الذُّلِّ وَ اخْتِلَاسُ (2)الْعَقْلِ وَ إِخْلَاقُ الْمُرُوَّاتِ وَ تَدْنِيسُ
بلکه به اندازه مهر و رأفت خود کار گشاید. تو را چه گمان است به مهرورز و مهربانی که به آزارکنندههای دوستانش هم دوستی کند، چه رسد به کسانی که برای او آزار کشند؟ و چه گمان است تو را بر توبهپذیر و مهربانی که از دشمنش توبه پذیرد، تا چه رسد به کسی که رضایش را جوید و دشمنی خلق را به خاطر او برگزینند؟
«السباع الضاریه» یعنی حیوانات درندهای که حرص و ولع شدید به دریدن دارد و دریدن عادت آنها است و «حزبه امر» یعنی چیزی فرود آید و برایش مهم باشد.
در نسخهای که در نزد ماست، عبارت حدیث چنین است: «و إیاک أن تغلب الحکمة.» شاید در این عبارت حذف و ایصال باشد که «تغلب علی الحکمة» بوده، یعنی حکمت را از تو به زور میگیرد کسی که مستحق آن نیست. اگر «تَغلَبُ» به صورت مجهول خوانده شود، معنا این میشود: کسی که مستحق حکمت نیست، نباید با زور از تو حکمت بگیرد. اگر به صورت معلوم خوانده شود، معنا این میشود که حکمت از غیر مستحق مانع میشود. احتمال دارد با فاء از واژه «افلات» به معنای «اطلاق باشد» که وقتی گفته میشود «انفلت منی کلام»، یعنی بدون فکر حرف زدم.]
هر که دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش برود، و به بندهای دانشی ندهند که دنیا دوستتر شود، جز اینکه از خدا دورتر و نزد او دشمنتر گردد.
خردمندِ دلدار کسی است که آنچه را تاب نیارد واگذارد، و بسیار باشد که درستی در مخالفت هوای نفس است. هر که را آرزوی دراز است، کردار بد است.
اگر مسیر مرگ را میدیدی از آرزویت باز میداشت.
«اللبیب» به معنای عاقل است اما اینکه لبیب را به عاقل وصف کرده است برای توضیح و تاکیده است ، و «الهاک» به معنای این است که تو را به غفلت وا دارد.]
از طمع بپرهیز و بر تو باد به نومیدی از آنچه در دست مردم است. طمع از مخلوق را ببر که طمع کلید هر خواری است و عقلها را میدزدد، مردانگیها را میبرد،
الْعِرْضِ وَ الذَّهَابُ بِالْعِلْمِ وَ عَلَيْكَ بِالاعْتِصَامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ وَ جَاهِدْ نَفْسَكَ لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَيْكَ كَجِهَادِ عَدُوِّكَ قَالَ هِشَامُ فَأَيُّ الْأَعْدَاءِ أَوْجَبُهُمْ مُجَاهَدَةً قَالَ أَقْرَبُهُمْ إِلَيْكَ وَ أَعْدَاهُمْ لَكَ وَ أَضَرُّهُمْ بِكَ وَ أَعْظَمُهُمْ لَكَ عَدَاوَةً وَ أَخْفَاهُمْ لَكَ شَخْصاً مَعَ دُنُوِّهِ مِنْكَ وَ مَنْ يُحَرِّضُ أَعْدَاءَكَ عَلَيْكَ وَ هُوَ إِبْلِيسُ (1)الْمُوَكَّلُ بِوَسْوَاسِ الْقُلُوبِ فَلَهُ فَلْتَشُدَّ عَدَاوَتَكَ وَ لَا يَكُونَنَّ أَصْبَرَ عَلَي مُجَاهَدَتِكَ لِهَلَكَتِكَ مِنْكَ عَلَي صَبْرِكَ لِمُجَاهَدَتِهِ فَإِنَّهُ أَضْعَفُ مِنْكَ رُكْناً فِي قُوَّتِهِ وَ أَقَلُّ مِنْكَ ضَرَراً فِي كَثْرَةِ شَرِّهِ إِذَا أَنْتَ اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
الاختلاس الاستلاب و إخلاق الثوب إبلاؤه و الدنس الوسخ و الحمل في المواضع علي المبالغة و قوله و من يحرض يحتمل المعجمة و المهملة الحث و الترغيب كما قال تعالي حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي الْقِتالِ (2)
یَا هِشَامُ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِثَلَاثٍ فَقَدْ لَطُفَ لَهُ عَقْلٌ يَكْفِيهِ مَئُونَةَ هَوَاهُ وَ عِلْمٌ يَكْفِيهِ مَئُونَةَ جَهْلِهِ وَ غِنًي يَكْفِيهِ مَخَافَةَ الْفَقْرِ.
یَا هِشَامُ احْذَرْ هَذِهِ الدُّنْيَا وَ احْذَرْ أَهْلَهَا فَإِنَّ النَّاسَ فِيهَا عَلَي أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ رَجُلٌ مُتَرَدٍّ مُعَانِقٌ لِهَوَاهُ وَ مُتَعَلِّمٌ مُتَقَرِّئٌ كُلَّمَا ازْدَادَ عِلْماً ازْدَادَ كِبْراً يَسْتَعْلِنُ بِقِرَاءَتِهِ وَ عِلْمِهِ عَلَي مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ عَابِدٌ جَاهِلٌ يَسْتَصْغِرُ مَنْ هُوَ دُونَهُ فِي عِبَادَتِهِ يُحِبُّ أَنْ يُعَظَّمَ وَ يُوَقَّرَ وَ ذُو بَصِيرَةٍ عَالِمٌ عَارِفٌ بِطَرِيقِ الْحَقِّ يُحِبُّ الْقِيَامَ بِهِ فَهُوَ عَاجِزٌ أَوْ مَغْلُوبٌ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَي الْقِيَامِ بِمَا يَعْرِفُ فَهُوَ مَحْزُونٌ مَغْمُومٌ بِذَلِكَ فَهُوَ أَمْثَلُ أَهْلِ زَمَانِهِ وَ أَوْجَهُهُمْ عَقْلًا.
تردي في البئر أي سقط و المتردي أي الواقع في المهالك التي يعسر التخلص منه و المتقرئ الناسك المتعبد أو المتفقه أي متعلم القراءة قوله يستعلن بقراءته كأنه كان يستعلي و يمكن أن يضمن فيه معناه و الأمثل الأفضل و أوجههم عقلا لعل المراد أن عقلهم أوجه عند اللّٰه من عقول غيرهم أو هم أوجه الناس للعقل.
آبرو را میدرد و دانش را میخورد. و بر تو باد که به پروردگارت پناه بری و بر او توکل کنی. با نفس خود جهاد کن تا از هوسش برگردانی، زیرا جهاد با نفس مثل جهاد با دشمن بر تو واجب است.
هشام گوید: به آن حضرت گفتم: با کدام دشمنها جهاد واجبتر است؟ فرمود: با آن که به تو نزدیکتر است و متجاوزتر و زیانبارتر است؛ کسی که دشمنیاش با تو سختتر است و شخص او با همه نزدیکی به تو، از تو نهانتر است؛ کسی که دشمنان دیگر را بر تو وادار میکند، و آن ابلیس است که به وسوسه در دلها گمارده است. با او است که باید سخت دشمنی کنی، او در مبارزه برای هلاک کردن تو، از تو در مبارزه با او شکیباتر نیست، زیرا با هر چه توانایی که دارد، از تو ناتوانتر است و با هر چه بدی که دارد، از تو کم ضررتر است، در صورتی که به خدا پناه بری و به راه راست رهبری شوی.
«الاختلاس» به معنای برطرف کردن است، «اخلاق الثوب» به معنای کهنه کردن لباس است، «دنس» به معنای چرک آمده است .
«من یحرض» به معنای ترغیب است. همان طور که خداوند فرموده است: مومنان را بر جهاد ترغیب و تشویق کن.]
هر که را خدا به سه چیز گرامی داشت، به او لطف فرمود: خردی که رنج هوای نفس او را جلو گیرد؛ دانشی که رنج نادانی از او ببرد؛ و یک بینیازی که ترس فقر را از او دور کند.
از این دنیا بر حذر باش و از اهلش بر حذر باش، زیرا مردم در آن چهار دستهاند: مردی نابود و هم آغوش هوس، مردی دانشجو و قرآن خوان که هر چه دانشش فزاید، تکبرش بیش شود؛ قرآن خوانی که دانش خود را وسیله گردنفرازی به زیردستانش سازد؛ عابد نادانی که زیردستان خود را در عبادت کوچک شمارد و دوست دارد تعظیم و توقیرش کنند؛ و بینای دانشمند عارف به راه حق که قیام بدان را دوست دارد، و او درمانده یا مغلوب است و نمیتواند بدان چه میفهمد قیام کند و به این سبب اندوهناک و غمزده است. او بهترین اهل زمان خود و وجیهترین خردمندان عصر خویش است.
«تردی فی البئر» به معنای سقوط کردن است، «متردی» به کسی گفته می شود که در هلاکت افتاده و راه خلاص شدن از آن برایش سخت باشد.
«المتقری» به معنای عابد و متعبد است یا به معنای متفقه است یعنی کسی که قرائت را می آموزد. «یستعلن بقرائته» یعنی کسی که برتری طلبی می کنند و ممکن است این از باب تضمین باشد، یعنی معنا در آن گنجانده شده است، «امثل» یعنی افضل، مراد از «اوجهم عقلاً» این است که عقل اینها نزد خداوند وجیه و آبرومندتر است از عقل دیگران. معنای دیگرش این است که اینها آبرومندترین مردم اند به خاطر عقلی که دارند.]
یَا هِشَامُ اعْرِفْ الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَكُنْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ قَالَ هِشَامٌ فَقُلْتُ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ عليه السلام
یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ اللَّهُ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَي جَمِيعِ خَلْقِي ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ الظُّلْمَانِيِّ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ فَقَالَ اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَي الْجَهْلُ مَا كَرَّمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ وَ قَالَ الْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِي بِهِ أَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ فَقَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَنِي بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ جِوَارِي وَ مِنْ رَحْمَتِي فَقَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ اللَّهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَكَانَ مِمَّا أَعْطَي الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ سَبْعِينَ جُنْداً الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ الشَّرُّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ الْإِيمَانُ الْكُفْرُ التَّصْدِيقُ التَّكْذِيبُ الْإِخْلَاصُ النِّفَاقُ الرَّجَاءُ الْقُنُوطُ الْعَدْلُ الْجَوْرُ الرِّضَا السُّخْطُ الشُّكْرُ الْكُفْرَانُ الْيَأْسُ الطَّمَعُ التَّوَكُّلُ الْحِرْصُ الرَّأْفَةُ الْغِلْظَةُ الْعِلْمُ الْجَهْلُ الْعِفَّةُ التَّهَتُّكُ الزُّهْدُ الرَّغْبَةُ الرِّفْقُ الْخُرْقُ الرَّهْبَةُ الْجُرْأَةُ التَّوَاضُعُ الْكِبْرُ التُّؤَدَةُ الْعَجَلَةُ الْحِلْمُ السَّفَهُ الصَّمْتُ الحذر [الْهَذَرُ] الِاسْتِلَامُ الِاسْتِكْبَارُ التَّسْلِيمُ التَّجَبُّرُ الْعَفْوُ الْحِقْدُ الرَّحْمَةُ الْقَسْوَةُ الْيَقِينُ الشَّكُّ الصَّبْرُ الْجَزَعُ الصَّفْحُ الِانْتِقَامُ الْغِنَي الْفَقْرُ التَّفَكُّرُ السَّهْوُ الْحِفْظُ النِّسْيَانُ التَّوَاصُلُ الْقَطِيعَةُ الْقَنَاعَةُ الشَّرَهُ (1)الْمُؤَاسَاةُ الْمَنْعُ الْمَوَدَّةُ الْعَدَاوَةُ الْوَفَاءُ الْغَدْرُ الطَّاعَةُ الْمَعْصِيَةُ الْخُضُوعُ التَّطَاوُلُ السَّلَامَةُ الْبَلَاءُ الْفَهْمُ الْغَبَاوَةُ الْمَعْرِفَةُ الْإِنْكَارُ الْمُدَارَاةُ الْمُكَاشَفَةُ سَلَامَةُ الْغَيْبِ الْمُمَاكَرَةُ الْكِتْمَانُ الْإِفْشَاءُ الْبِرُّ الْعُقُوقُ الْحَقِيقَةُ التَّسْوِيفُ الْمَعْرُوفُ الْمُنْكَرُ التَّقِيَّةُ الْإِذَاعَةُ الْإِنْصَافُ الظُّلْمُ النَّفْيُ (2)الْحَسَدُ النَّظَافَةُ الْقَذَرُ الْحَيَاءُ الْقِحَةُ
خرد و لشکرش را بشناس، و نادانی و لشکرش را بشناس تا از ره یافتگان باشی.
هشام گوید: گفتم: قربانت! جز آنچه به ما یاد دادی ندانیم. فرمود:
راستی خدا خرد را آفرید و او نخست آفریده از روحانیان بود که در سمت راست عرشش از نور وی پدید آمد و به او فرمود: برگرد! و برگشت. سپس به او فرمود: رویآور! و روی آورد. خدا جل و عز فرمود: تو را بزرگوار آفریدم و بر همه آفریدههایم ارجمند ساختم. سپس نادانی را از دریای تلخ تاریک آفرید و به او فرمود: برگرد! و برگشت. سپس به او فرمود: رویآور! و روی برنگردانید. به او فرمود: بزرگی فروختی، و او را لعنت کرد. سپس برای عقل هفتاد و پنج لشکر مقرر کرد، چون جهل دید خداوند عقل را گرامی داشت و چه به او داد، دشمنی او را در دل گرفت و گفت: پروردگارا! این هم آفریدهای است چون من. او را آفریدی و گرامی داشتی و تقویتش کردی و من ضد اویم و در برابر او توانی ندارم. آنچه از لشکر به او دادی به من هم بده. خدای تبارک و تعالی فرمود: آری، ولی اگر پس از آن مرا نافرمانی کنی، تو را و لشکر تو را از جوار خود و از رحمت خود دور کنم. گفت: راضی هستم و قبول دارم. پس خدا مانند هفتاد و پنج لشکری که به عقل داد، به او نیز داد. «خیر» است که وزیر عقل است و ضدش «شر» است که وزیر جهل است.
[سپاهیان عقل و جهل] عبارتند از: ایمان، کفر؛ تصدیق، تکذیب؛ اخلاص، دورویی؛ امیدواری، ناامیدی؛ عدالت، بیدادگری؛ خشنودی، ناخشنودی؛ حقّشناسی، ناسپاسی؛ بیطمعی، طمع؛ توکّل، حرص (زیاده خواهی)؛ دل نرمی، خشونت؛ دانش، نادانی؛ پاکدامنی، پردهدری؛ زهد، رغبت؛ مدارا، کج خلقی؛ ترس، گستاخی؛ فروتنی، بزرگی؛ آرامش، شتاب؛ بردباری، حماقت؛ سکوت، گزافه گویی؛ گردن نهادن، گردنفرازی؛ مطیع بودن، سرکشی؛ گذشت، کینه؛ نرم دلی، سخت دلی؛ باور، دودلی؛ پایداری، بیتابی؛ چشم پوشی، انتقام؛ بینیازی، فقر؛ اندیشیدن، بیتوجّهی؛ حفظ، فراموشی؛ پیوستن، قطع رابطه؛ قناعت و صرفهجویی، زیادهطلبی؛ احسان، دریغ؛ دوستی، دشمنی؛ وفاداری، خیانت؛ فرمانبری، سرپیچی؛ فروتنی، گردنکشی؛ راحتی، گرفتاری؛ درک، غفلت؛ دانستن، ندانستن؛ مدارا، دشمنی؛ پاکدلی، فریبکاری؛ نگهداری، افشاگری؛ خیراندیشی، بدخواهی؛ درستی، تأخیر و امروز و فردا کردن؛ نیکی و شایستگی، زشتی و ناشایستگی؛ تقیه و پنهان کاری، افشا و بیپروایی؛ انصاف، ستم؛ پرهیزکاری، رشک و حسد؛ پاکیزگی، آلودگی؛ پاکدامنی، بیشرمی؛
الْقَصْدُ الْإِسْرَافُ الرَّاحَةُ التَّعَبُ السُّهُولَةُ الصُّعُوبَةُ الْعَافِيَةُ الْبَلْوَي الْقَوَامُ الْمُكَاثَرَةُ الْحِكْمَةُ الْهَوَي الْوَقَارُ الْخِفَّةُ السَّعَادَةُ الشَّقَاءُ التَّوْبَةُ الْإِصْرَارُ الْمَخَافَةُ التَّهَاوُنُ الدُّعَاءُ الِاسْتِنْكَافُ النَّشَاطُ الْكَسَلُ الْفَرَحُ الْحَزَنُ الْأُلْفَةُ الْفُرْقَةُ السَّخَاءُ الْبُخْلُ الْخُشُوعُ الْعُجْبُ صِدْقُ الْحَدِيثِ النَّمِيمَةُ الِاسْتِغْفَارُ الِاغْتِرَارُ الْكِيَاسَةُ الْحُمْقُ (1).
النَّفْيُ نفي الحسد عن النفس و الظاهر أنه صحّف و القِحَة كعدة الوقاحة و قلة الحياء.
یَا هِشَامُ لَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ إِلَّا لِنَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ مِنَ أَجْنَادِ الْعَقْلِ حَتَّي يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلُ وَ يَتَخَلَّصَ مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ عليهم السلام وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ.
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعَاقِلُ مَنْ رَفَضَ الْبَاطِلَ.
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام كَثْرَةُ النَّظَرِ فِي الْعِلْمِ يَفْتَحُ الْعَقْلَ.
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.
قال السيد رضي اللّٰه عنه و هذا من المعاني العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكر و الأحمق تسبق خذفات لسانه و فلتات (2)كلامه مراجعة فكره و مماحضة رأيه فكان لسان العاقل تابع لقلبه كما أن قلب الأحمق تابع للسانه و قد روي عنه عليه السلام هذا المعني بلفظ آخر و هو
قَوْلُهُ عليه السلام قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فِيهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ.
و معناهما واحد.
وَ قَالَ عليه السلام إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا يُرَي الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً.
میانهروی، زیادهروی؛ راحتی، خود را به رنج انداختن؛ آسانگیری، سختگیری؛ تندرستی، بلا و گرفتاری؛ اعتدال، افزونطلبی؛ موافقت با حقّ، پیروی از هوس؛ سنگینی و متانت، سبکی و جلفی؛ خوشبختی، بدبختی؛ توبه، اصرار بر گناه؛ دقّت و مراقبت، سهل انگاری؛ دعا کردن، سر باز زدن؛ شادابی، بیحوصلگی؛ شادی، اندوه؛ مأنوس شدن، کناره گرفتن؛ سخاوت، بخیل بودن؛ خشوع، خودبینی؛ حفظ گفتار، سخن چینی؛ طلب آمرزش، بیهوده طمع بستن؛ زیرکی، حماقت.
«النفی» نفی حسد از نفس است و ظاهرا این واژه تغییر یافته است ، «قحه» وقاحت و بی شرمی را گویند.]
همه این خصلتها فراهم نشوند مگر برای پیغبر یا وصی پیغمبر یا مؤمنی که خداوند دلش را با ایمان آزموده است. و اما مؤمنان دیگر هیچ کدام از این بیرون نیستند که برخی از جنود عقل را دارند تا عقل کامل شود، و از جنود جهل رها شوند، و در این هنگام در بلندترین پایه همراه پیمبران و اوصیاء باشند. خدا ما و شما را برای اطاعت خود توفیق دهد.(3)
درة الباهرة: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: عاقل کسی است که باطل را دور اندازد.(4)
دعوات راوندی: امام صادق علیه السّلام فرمود: زیاد نگاه کردن در علم، درِ عقل را میگشاید.(5)
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.(6)
سید رضی گفته: این از سخنان ارزشمند و شگفتی آور است که عاقل زبانش را بدون مشورت و فکر و سنجش رها نمیسازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آید، بدون فکر و دقّت میگوید. پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان میگیرد. این معنا به لفظ دیگر نیز از آن حضرت روایت شده است، به این معنا که آن حضرت فرمود: دل احمق در زبانش و زبان خردمند در دلش است. معنای این دو جمله یکی است.(7)
نهج البلاغه: امام علی علیه السّلام فرمود: وقتی عقل کامل شود، سخن کوتاه میگردد.(8)
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: نادان را یا تندرو یا کندرو میبینی.(9)
نهج، نهج البلاغة قِيلَ لَهُ عليه السلام صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ فَقَالَ هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ قِيلَ لَهُ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ. قال السيد رضي اللّٰه عنه يعني عليه السلام أن الجاهل هو الذي لا يضع الشيء مواضعه فكان ترك صفته صفة له إذ كان بخلاف وصف العاقل.
نهج، نهج البلاغة قَالَ عليه السلام كفاف [كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سَبِيلَ غَيِّكَ (1)مِنْ رُشْدِكَ.
وَ قَالَ عليه السلام فِي وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ عليه السلام وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ وَ خَيْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَكَ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ ذَمِيمَ الْمَنْظَرِ حَقِيرَ الْخَطَرِ وَ إِنَّ الْجَاهِلَ مَنْ عَصَي اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ جَمِيلَ الْمَنْظَرِ عَظِيمَ الْخَطَرِ أَفْضَلُ النَّاسِ أَعْقَلُ النَّاسِ.
وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: الْعَقْلُ وِلَادَةٌ وَ الْعِلْمُ إِفَادَةٌ وَ مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاءِ زِيَادَةٌ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ صَحِبَ جَاهِلًا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ.
وَ قَالَ عليه السلام التَّثَبُّتُ رَأْسُ الْعَقْلِ وَ الْحِدَّةُ رَأْسُ الْحُمْقِ.
وَ قَالَ عليه السلام غَضَبُ الْجَاهِلِ فِي قَوْلِهِ وَ غَضَبُ الْعَاقِلِ فِي فِعْلِهِ.
وَ قَالَ عليه السلام الْعُقُولُ مَوَاهِبُ وَ الْآدَابُ مَكَاسِبُ.
وَ قَالَ عليه السلام فَسَادُ الْأَخْلَاقِ مُعَاشَرَةُ السُّفَهَاءِ وَ صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ مُعَاشَرَةُ الْعُقَلَاءِ.
وَ قَالَ عليه السلام الْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التَّجَارِبُ.
وَ قَالَ عليه السلام رَسُولُكَ تَرْجُمَانُ عَقْلِكَ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ تَرَكَ الِاسْتِمَاعَ عَنْ ذَوِي الْعُقُولِ مَاتَ عَقْلُهُ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ جَانَبَ هَوَاهُ صَحَّ عَقْلُهُ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ أُعْجِبَ بِرَأْيِهِ ضَلَّ وَ مَنِ اسْتَغْنَي بِعَقْلِهِ زَلَّ وَ مَنْ تَكَبَّرَ عَلَي النَّاسِ ذَلَّ.
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام (در جواب کسانی که به امام گفتند عاقل را به ما بشناسان)، فرمود: خردمند آن است که هر چیزی را در جای خود مینهد. گفتند: پس جاهل را برای ما تعریف کن. فرمود: با معرّفی خردمند، جاهل را نیز شناساندم.(2)
سید رضی گوید: معنای جمله فوق این است که جاهل کسی است که هر چیزی را در جای خود نمیگذارد. بنابراین با پرهیز از معرّفی مجدّد، جاهل را نیز شناساند.
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: عقل تو را کفایت کند که راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد.(3)
نهج البلاغه: ص 415
امیرالمومنین علیه السّلام در پندهایش برای امام حسن علیه السّلام فرمود: عقل، پند گرفتن و حفظ تجربههاست و بهترین تجربه، آن است که تو را پند آموزد.
کنز الفوائد: رسول خدا فرمود: خردمند آن است که فرمانبر خدا است، گرچه زشت رو و کم قدر باشد. و به راستی نادان آن است که نافرمان خدا باشد، گرچه زیباروی و بزرگوار باشد. برترین مردم، خردمندترین آنان است.(4)
کنز الفوائد: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: خرد در سرشت است و دانش از زبان. و همنشینی با دانشمندان موجب زیادی دانش است.(5)
کنز الفوائد: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: هر که با نادان کم خرد همنشین شود، از خردش کاسته شود.(6)
کنز الفوائد: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: حوصله مندی در هر کاری سر خردمندی است، و شتاب و تندی در کار، سر حماقت.(7)
کنز الفوائد: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود: خشم نادان در گفتار او عیان است و خشم خردمند در کار او باشد.(8)
کنز الفوائد: و فرمود: عقول بخششهای خدایند و ادب دستاورد آدمی است.(9)
کنز الفوائد: و فرمود: فساد اخلاق در معاشرت سفیهان و نابخردان است و اصلاح اخلاق در معاشرت با خردمندان است.(10)
کنز الفوائد: و فرمود: خردمند آن است که هر تجربهای به او پندی آموخته باشد.(11)
کنز الفوائد: و فرمود: پیک تو ترجمان و گویای خردمندی تو است.(12)
کنز الفوائد: و فرمود: هر که گوش دادن به سخن خردمندان را ترک گوید، خردش بمیرد.(13)
کنز الفوائد: و فرمود: هر که از هوس خود کناره گیری کند، خردش درست ماند.(14)
کنز الفوائد: و فرمود: هرکس بر دیگران تکبر ورزد خوار شود و هر کس رأی خود را پسندد، گمراه باشد و هر کس به همان خرد خود بینیاز از دیگران بماند، بلغزش افتد.(15)
1) بفتح الغين و كسرها و تشديد الياء المفتوحة: الضلال.
2) . نهج البلاغه: ص 384 - 385
3) .
4) . کنزالفوائد 1 : 56
5) . کنزالفوائد 1 : 56
6) . کنزالفوائد 1 : 199
7) . کنزالفوائد 1 : 199
8) . کنزالفوائد 1 : 199
9) . کنزالفوائد 1 : 199
10) . کنزالفوائد 1 : 199
11) . کنزالفوائد 1 : 199
12) . کنزالفوائد 1 : 199
13) . کنزالفوائد 1 : 199
14) . کنزالفوائد 1 : 199
15) . کنزالفوائد 1 : 200
وَ قَالَ عليه السلام إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِيلٌ عَلَي ضَعْفِ عَقْلِهِ.
وَ قَالَ عليه السلام عَجَباً لِلْعَاقِلِ كَيْفَ يَنْظُرُ إِلَي شَهْوَةٍ يُعْقِبُهُ النَّظَرُ إِلَيْهَا حَسْرَةً.
وَ قَالَ: هِمَّةُ الْعَقْلِ تَرْكُ الذُّنُوبِ وَ إِصْلَاحُ الْعُيُوبِ.
مع، معاني الأخبار ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثاً قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ الْمُحَدَّثُ قَالَ الْمُفَهَّمُ.
ع، علل الشرائع أَبِي عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ مُعَمَّرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام مَا بَالُ النَّاسِ يَعْقِلُونَ وَ لَا يَعْلَمُونَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي حِينَ خَلَقَ آدَمَ جَعَلَ أَجَلَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ أَمَلَهُ خَلْفَ ظَهْرِهِ فَلَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَةَ جَعَلَ أَمَلَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ أَجَلَهُ خَلْفَ ظَهْرِهِ فَمِنْ ثَمَّ يَعْقِلُونَ وَ لَا يَعْلَمُونَ.
لعل المراد بكون الأجل بين عينيه كونه دائما متذكرا له كما يقال فلان جعل الموت نصب عينيه و بكون الأمل خلف ظهره نسيان الأمل و عدم خطوره بباله فلا يطول أمله و هذا شائع في العرف و اللغة يقال نبذه وراء ظهره أي تركه و نسيه فمراد السائل أنه ما بال الناس مع كونهم من أهل العقل لا يعلمون و لا يبذلون جهدهم كما ينبغي في تحصيل العلم فالجواب أن سبب ذلك ما حصل لآدم عليه السلام بعد ارتكاب ترك الأولي و سري في أولاده من نسيان الموت و طول الأمل فإن تذكر الموت يحث الإنسان علي تحصيل ما ينفعه بعد الموت قبل حلوله و طول الأمل يوجب التسويف في فعل الخيرات و طلب العلم و يحتمل أن يكون مراد السائل بالعقل عقل المعاش و تدبير أمور الدنيا و بالعلم علم ما ينفع في المعاد أي ما بال الناس في أمر دنياهم عقلاء لا يفوتون شيئا من مصالح دنياهم و في أمر آخرتهم سفهاء كأنهم لا يعلمون شيئا فالجواب هو أن سبب ذلك نسيان الموت و طول الأمل فإنهما موجبان لترك ما
کنز الفوائد: و فرمود: خود پسندی دلیل کم عقلی است.(1)
کنز الفوائد: و فرمود: شگفت از خردمند که چگونه دنبال شهرتی رود که در پی آن افسوس است.(2)
کنز الفوائد: و فرمود: صحت عقل در ترک گناهان و اصلاح عیبها است.(3)
معانی الأخبار و عیون اخبار الرضا: عبید بن هلال گوید: از امام رضا علیه السّلام شنیدم که فرمود: دوست دارم فرد مؤمن، محدَّث باشد. عرض کردم: محدث چیست؟ فرمود: مفهّم (درایت در احادیث داشته) باشد.(4)
علل الشرایع: معمر بن یحیی گوید: محضر امام صادق علیه السّلام عرض کردم: چرا مردم با اینکه عقل دارند، علم ندارند؟ حضرت فرمود: خداوند متعال هنگامی که آدم را آفرید، مرگ را بین چشمانش و آرزو را پشت سرش قرار داد. و زمانی که حضرتش مرتکب آن خطیئه شد، آرزو بین دیدگان و مرگ پشت سرش واقع شد و از اینجاست که فرزندان آدم عقل دارند، ولی علم ندارند.(5)
شاید مراد از اینکه اجل بین دو چشمش قرار دارد، این است که دائم در یاد مرگ باشد، چنان چه در عرف عرب گفته میشود که فلانی مرگ را نصب العین خود قرار داده است. و مراد از امل را پشت سرش قرار داد، این است که آرزوی طولانی را فراموش نماید در فکرش نباشد، و این معنا در عرف و لغت شایع است. جمله «نبذه وراء ظهره» به کسی گفته میشود که چیزی را رها سازد و فراموش کند. بنابراین مراد پرسشگر این است که مردم با اینکه اهل عقل هستند، چرا دنبال دانش نرفته و کوشش نمیکنند؟ و جواب این است که چون آدم ترک اولی کرد، فراموش مرگ و طولانی بودن آرزو به فرزندانش سرایت کرد، زیرا یاد مرگ انسان را وادار به تحصیل چیزهایی میکند که بعد از مرگ مفید است و آرزوی دراز، باعث
ينفع في المعاد لكونه منسيا و قصر الهمة علي تحصيل المعاش و مرمة أمور الدنيا لكونها نصب عينه دائما و يحتمل أيضا أن يكون المراد بالعقل العلم بما ينفع في المعاد و المراد بالعلم العلم الكامل المورث للعمل فالمراد ما بال الناس يعلمون الموت و الحساب و العقاب و يؤمنون بها و لا يظهر أثر ذلك العلم في أعمالهم فهم فيما يعملون من الخطايا كأنهم لا يعلمون شيئا من ذلك و الجواب ظاهر و الظاهر أن هاهنا تصحيفا من النساخ و كان لا يعملون بتقديم الميم علي اللام فيرجع إلي ما ذكرنا أخيرا و اللّٰه يعلم.
البقرة: وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ 247
الأعراف: كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ 30 و قال تعالي وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ 187
التوبة: وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ 11 و قال طَبَعَ اللَّهُ عَلي قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَعْلَمُونَ 94 و قال الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ 98 و قال تعالي فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ 123 و قال صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ 128
يونس: يُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ 5
يوسف: نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ 76
الرعد: أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمي إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ 19
طه: وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً 114
امروز و فردا کردن کار خیر و طلب دانش میگردد.
احتمال دارد مقصود پرسنده از عقل، زندگی و اداره کردن امور دنیوی باشد و مرادش از علم، دانش باشد که برای آخرت مفید است که گویا میپرسد انسانها در امور دنیایشان خیلی عاقلانه رفتار کرده و چیزی را فرو گذار نمیکند، ولی در امور آخرتشان همچون سفیهان هستند که گویا چیزی نمیدانند. جواب این است که به علت فراموشی مرگ و درازی آرزوها، اموری که برای معاد مفیدند را ترک میکنند، و اینکه تمام تلاش خود را منحصر به امور معاش و دنیا کرده، به این جهت است که همیشه به فکر دنیا میباشد.
احتمال دارد مقصود از عقل، دانشی مفید برای آخرت و مراد از علم، دانشی باشد که عمل را به دنبال داشته باشد و مقصود پرسشگر این است که مردم با اینکه مرگ و حساب و عقاب را دانسته و به آن ایمان دارند، چرا آثار آن در کارهایشان آشکار نمیشود و خطاهایی را مرتکب میگردند که گویی هیچ چیز نمیدانند که جواب آن نیز روشن است. ظاهراً «یعلمون»، از خطای استنساخ کنندگان است و اصل آن «یعملون» بوده است. مطلب اخیر را بیشتر دقت کن، و الله یعلم.
{و او را در دانش و [نیروی] بدنی بر شما برتری بخشیده است.}
{این گونه آیات [خود] را برای گروهی که میدانند به روشنی بیان میکنیم.}
{ولی بیشتر مردم نمیدانند.}
{و ما آیات [خود] را برای گروهی که میدانند، به تفصیل بیان میکنیم.}
{و خدا بر دلهایشان مهر نهاد، در نتیجه آنان نمیفهمند.}
{بادیهنشینان عرب در کفر و نفاق [از دیگران] سختتر و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستادهاش نازل کرده ندانند سزاوارترند.}
{پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند.}
{خدا دلهایشان را [از حق] برگرداند، زیرا آنان گروهی هستند که نمیفهمند.}
{نشانهها[ی خود] را برای گروهی که میدانند به روشنی بیان میکند.}
{درجات کسانی را که بخواهیم بالا میبریم و فوق هر صاحب دانشی دانشوری است.}
{پس آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده حقیقت دارد، مانند کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندانند که عبرت میگیرند.}
{و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزای.}
الأنبياء: وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً و قال تعالي وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً 79
الحج: وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ 54
النمل: وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلي كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ و قال تعالي إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ و قال سبحانه بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ 61
القصص: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً و قال تعالي وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً 80
العنكبوت: وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ و قال تعالي بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ 49
الروم: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ و قال سبحانه وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلي يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ 56 و قال تعالي كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلي قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ 59
سبأ: وَ يَرَي الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ 6
الزمر: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ 9
الفتح: بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا 15
الرحمن: عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ 2، 3، 4
المجادلة: يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ 11
الحشر: ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ 13
المنافقين: وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ و قال تعالي وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ 8
العلق: وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ 3، 4، 5
لي، الأمالي للصدوق السِّنَانِيُّ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنِ النَّخَعِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ
{و به لوط حکمت و دانش عطا کردیم.}
{و به هر یک [از آن دو] حکمت و دانش عطا کردیم}.
{و تا آنان که دانش یافتهاند بدانند که این [قرآن] حق است [و] از جانب پروردگار توست و بدان ایمان آورند و دلهایشان برای او خاضع گردد.}
{و به راستی به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم و آن دو گفتند ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان باایمانش برتری داده است.}
{قطعا در این [کیفر] برای مردمی که میدانند، عبرتی خواهد بود.}
{بلکه بیشترشان نمیدانند.}
{و چون به رشد و کمال خویش رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم.}
{و کسانی که دانش [واقعی] یافته بودند گفتند وای بر شما، برای کسی که گرویده و کار شایسته کرده پاداش خدا بهتر است.}
{و[لی] جز دانشوران آنها را درنیابند.}
{بلکه [قرآن] آیاتی روشن در سینههای کسانی است که علم [الهی] یافتهاند.}
{قطعا در این [امر نیز] برای دانشوران نشانههایی است.}
{و[لی] کسانی که دانش و ایمان یافتهاند، میگویند قطعا شما [به موجب آنچه] در کتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز ماندهاید و این روز رستاخیز است، ولی شما خودتان نمیدانستید.}
{این گونه خدا بر دلهای کسانی که نمیدانند مهر مینهد.}
{و کسانی که از دانش بهره یافتهاند میدانند که آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده حق است.}
{بگو آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند، تنها خردمندانند که پندپذیرند.}
{بلکه جز اندکی درنمییابند.}
{خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند.}
{چرا که آنان مردمانیاند که نمیفهمند.}
{ولی منافقان درنمییابند.}
{لیکن این دورویان نمیدانند.}
{بخوان و پروردگار تو کریمترین [کریمان] است. همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را که انسان نمیدانست [به تدریج به او] آموخت.}
امالی صدوق:
عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَي عِلْمِهِ وَ أَكْثَرُ النَّاسِ قِيمَةً أَكْثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَقَلُّ النَّاسِ قِيمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً. أقول: الخبر بتمامه في باب مواعظ الرسول صلي اللّٰه عليه و آله .
لي، الأمالي للصدوق الْمُكَتِّبُ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَطْلُبُ فِيهِ عِلْماً سَلَكَ اللَّهُ بِهِ طَرِيقاً إِلَي الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ لَيَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ حَتَّي الْحُوتُ فِي الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَي الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَي سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ.
ثو، ثواب الأعمال أبي عن علي عن أبيه مثله.
ير، بصائر الدرجات أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسي عن القداح (1)مثله
سلك اللّٰه به الباء للتعدية أي أسلكه اللّٰه في طريق موصل إلي الجنة في الآخرة أو في الدنيا بتوفيق عمل من أعمال الخير يوصله إلي الجنة و في طريق العامة سهل اللّٰه له طريقا من طرق الجنة قوله عليه السلام لتضع أجنحتها أي لتكون وطأ له إذا مشي و قيل هو بمعني التواضع تعظيما لحقه أو التعطف لطفا له إذ الطائر يبسط جناحه علي أفراخه و قال تعالي وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ (2)و قال سبحانه وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (3)و قيل المراد نزولهم عند مجالس العلم و ترك الطيران و قيل أراد به إظلالهم بها و قيل معناه بسط الجناح لتحمله
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: داناترین مردم کسی است که دانش مردم را با دانش خود جمع کند، و با ارزشترین مردم کسی است که علمش از همه بیشتر باشد، بی ارزشترین مردم آن است که دانشش از همه کمتر باشد.(4)
مؤلف: تمام حدیث در «باب پندهای پیامبر صلی الله علیه و آله» خواهد آمد.
امالی صدوق: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که به راهی رود که در آن طلب علم کند، خدا او را به راهی برد که به بهشت وارد شود، زیرا فرشتگان پرهای خود را برای طالب علم برای رضایت او بگسترانند و قطعاً هر که در آسمان و زمین است تا برسد به ماهیان دریا، برای طالب علم طلب آمرزش کند. و فضل عالم بر عابد چون فضل ماه است بر سایر ستارگان در شب چهارده، و به راستی علماء وارثان پیغمبرانند، زیرا پیغمبران دینار و درهمی به ارث نگذاشتند، ولی علم را به ارث گذاشتند؛ هر که از آن اخذ کند، بهره فراوانی گرفته است.(5)
در کتاب ثواب الأعمال پدرم از علی، از پدرش مثل این حدیث را روایت کرده است.(6)
در کتاب بصائر الدرجات به سند دیگر مثل این حدیث آمده است.(7)
باء در «سلک الله به» برای تعدیه است، یعنی خدا او را در راهی میبرد که در آخرت به بهشت منتهی میشود یا در دنیا به توفیق انجام کاری از کارهای خیر که به بهشت منتهی میشود میرساند. و در روایت اهل سنت این جمله آمده: «سهل الله له طریقا من طرق الجنة.»
«لتضع أجنحتها» یعنی ملائکه بالهایشان را برای طالب علم تا زمانی که راه رود میگسترانند. بعضی گفته پهن کردن بالهای فرشته به معنای تواضع برای طالب علم است یا به جهت عطوفت و مهربانی برای او، زیرا پرنده بالهایش را به خاطر محبت بر جوجههایش میگستراند. آیات زیر نیز این معنا را تأیید میکنند: «وَ «اخْفِضْ جَناحَک لِلْمُؤْمِنِینَ»(8){و بال خویش برای مؤمنان فرو گستر.} و فرمود: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»(9){و از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر.} مراد فرود آمدن فرشتگان است در مجالس علم و رها کردن پرواز به خاطر آن. بعضی گفتهاند: مراد از آن، سایه انداختن روی طالبان علم است. بعضی گفتهاند: پهن کردن بالها به خاطر گذاشتن طالب علم روی بالهای
1) هو عبد اللّٰه بن ميمون بن الأسود القداح، مولي بني مخزوم، يبري القداح، عنونه صاحبوا التراجم في كتبهم، قال النجاشيّ في رجاله ص 148 بعد ما عنونه كما عنوناه: روي أبوه عن أبي جعفر و أبي عبد اللّٰه عليهما السلام، و يروي هو عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و كان ثقة، له كتب منها كتاب مبعث النبيّ صلّي اللّٰه عليه و آله و أخباره، كتاب صفة الجنة و النار. و روي الكشّيّ في رجاله ص 160 بإسناده عن أبي خالد، عنه، عن أبي جعفر عليه السلام أنّه قال: يا بن ميمون كم أنتم بمكّة؟ قلت: نحن أربعة. قال: إنكم نور في ظلمات الأرض. و عده ابن النديم في فهرسه من فقهاء الشيعة.
2) الحجر: 88.
3) اسري: 24.
4) . امالی صدوق: 27
5) . امالی صدوق: 58
6) . ثواب الاعمال: 161
7) . بصائر الدرجات: 23
8) . حجر/ 88
9) . اسراء/ 24
عليها و تبلغه حيث يريد من البلاد و معناه المعونة في طلب العلم و يؤيد الأول ما سيأتي من خبر مقداد (1)قوله رضا به مفعول لأجله و يحتمل أن يكون حالا بتأويل أي راضين غير مكرهين قوله عليه السلام لم يورثوا دينارا و لا درهما أي كان معظم ميراثهم العلم و يمكن حمله علي الحقيقة بأن لم يبق منهم دينار و لا درهم.
لي، الأمالي للصدوق فِي خُطْبَةٍ خَطَبَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بَعْدَ فَوْتِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله وَ لَا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ.
لي، الأمالي للصدوق ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام فِي كَلِمَاتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بِرِوَايَةِ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ.
ل، الخصال برواية أخري سيأتي في مواعظه عليه السلام .
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ الرَّازِيِّ (2)عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍ
خودش و رساندن او به هر شهری که بخواهد است، یعنی کمک کردن به او در جستجوی علم. و معنای اول را حدیث مقداد که در آینده میآید تأیید میکند. «رضا به» مفعول «لاجله» است و احتمال دارد حال باشد به تأویل «راضین»، یعنی در حالی که رضایت دارد به طالب علم و ناراحت نیستند. «لم یورثوا دینارا و لا درهما» یعنی بیشترین میراث انبیاء دانش بوده، و ممکن است این حدیث امر به حقیقت باشد، یعنی واقعا از پیامبران درهم و دیناری باقی نمانده است.
امالی صدوق: حضرت علی علیه السلام در سخنرانی که بعد از رحلت پیامبر داشت، فرمود: هیچ گنجی پرفایدهتر از دانش نیست.(3)
امالی صدوق و عیون اخبار الرضا: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ارزش هر مردی به کاری است که در آن استاد باشد.(4)
در کتاب خصال این روایت به سند دیگر در پندهای آن حضرت آمده است.(5)
امالی طوسی: حضرت علی
1) في الحديث 45.
2) أورده النجاشيّ في رجاله ص 173 قال: عبد العظيم بن عبد اللّٰه بن عليّ بن الحسن بن زيد بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام أبو القاسم، له كتاب خطب أمير المؤمنين عليه السلام، قال أبو عبد اللّٰه الحسين بن عبيد اللّٰه: حدّثنا جعفر بن محمّد أبو القاسم، قال: حدّثنا علي بن الحسين السعدآبادي، قال حدّثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقي، قال: كان عبد العظيم ورد الري هاربا من السلطان و سكن سربا في دار رجل من الشيعة في سكة الموالي، فكان يعبد اللّٰه في ذلك السرب، و يصوم نهاره، و يقوم ليله، فكان يخرج مستترا فيزور القبر المقابل قبره و بينهما الطريق و يقول: هو قبر رجل من ولد موسي بن جعفر عليه السلام فلم يزل يأوي الي ذلك السرب، و يقع خبره الي الواحد بعد الواحد من شيعة آل محمّد عليهم السلام حتّي عرفه أكثرهم فرأي رجل من الشيعة في المنام رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله قال له: ان رجلا من ولدي يحمل من سكة الموالي، و يدفن عند شجرة التفاح في باغ عبد الجبار بن عبد الوهاب، و أشار الي المكان الذي دفن فيه، فذهب الرجل ليشتري الشجرة و مكانها من صاحبها، فقال له: لاي شيء تطلب الشجرة و مكانها؟ فاخبره بالرؤيا فذكر صاحب الشجرة انه كان رأي مثل هذه الرؤيا و انه قد جعل موضع الشجرة مع جميع الباغ وقفا علي الشريف، و الشيعة يدفنون فيه، فمرض عبد العظيم و مات رحمة اللّٰه عليه، فلما جرد ليغسّل وجد في جيبه رقعة فيها ذكر نسبه. و روي الصدوق في كتاب ثواب الأعمال ص 56 في فضل زيارته رواية بإسناده عن عليّ بن أحمد، عن حمزة بن القاسم العلوي، عن محمّد بن يحيي العطار، عمن دخل علي أبي الحسن عليّ بن محمّد الهادي عليه السلام من أهل الري، قال: دخلت علي أبي الحسن العسكريّ عليه السلام فقال: أين كنت؟ قلت: زرت الحسين عليه السلام قال: أما أنك لو زرت قبر عبد العظيم عندكم لكنت كمن زار الحسين بن علي عليهما السلام.
3) . امالی صدوق: 264
4) . امالی صدوق: 362
5) . خصال: 420
ع قَالَ: قُلْتُ أَرْبَعاً أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَي تَصْدِيقِي بِهَا فِي كِتَابِهِ قُلْتُ الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَإِذَا تَكَلَّمَ ظَهَرَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَي وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ قُلْتُ فَمَنْ جَهِلَ شَيْئاً عَادَاهُ فَأَنْزَلَ اللَّهِ بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ قُلْتُ قَدْرُ أَوْ قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُ- فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِي قِصَّةِ طَالُوتَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ قُلْتُ الْقَتْلُ يُقِلُّ الْقَتْلَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
مخبوء أي مستور تحت لسانه لا يعرف كماله و لا نقصه و لا صدقه و يقينه و لا كذبه و نفاقه إلا إذا تكلم و قوله تعالي وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ جواب قسم محذوف و لحن القول أسلوبه و إمالته إلي جهة تعريض و تورية و منه قيل للمخطي لاحن لأنه يعدل بالكلام عن الصواب و البسطة السعة.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ النَّحْوِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَرَجِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْأَوْسِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ الْخَلِيلَ بْنَ أَحْمَدَ يَقُولُ أَحَثُّ كَلِمَةٍ عَلَي طَلَبِ عِلْمٍ قَوْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَدْرُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُ.
قال الجوهري هو يحسن الشيء أي يعلمه.
لي، الأمالي للصدوق أَبِي عَنْ سَعِيدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ طَرِيفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِيحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِيمَهُ لِمَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ وَ هُوَ أَنِيسٌ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبٌ فِي الْوَحْدَةِ وَ سِلَاحٌ عَلَي الْأَعْدَاءِ وَ زَيْنُ الْأَخِلَّاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً يَجْعَلُهُمْ فِي الْخَيْرِ أَئِمَّةً يُقْتَدَي بِهِمْ تُرْمَقُ أَعْمَالُهُمْ وَ تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ- تَرْغَبُ الْمَلَائِكَةُ فِي خُلَّتِهِمْ يَمْسَحُونَهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ فِي صَلَاتِهِمْ لِأَنَّ الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الْأَبْصَارِ مِنَ الْعَمَي وَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ وَ يُنْزِلُ اللَّهُ حَامِلَهُ مَنَازِلَ الْأَبْرَارِ وَ يَمْنَحُهُ مُجَالَسَةَ الْأَخْيَارِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ بِالْعِلْمِ يُطَاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِالْعِلْمِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ تَابِعُهُ يُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ رَفَعُوهُ إِلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
علیه السّلام فرمود: من چهار چیز را گفتم که خدای متعال در قرآن مرا به آنها تصدیق کرد. گفتم: دل مرد زیر زبانش پنهان است و وقتی سخن گفت، آنچه در دلش هست ظاهر میشود. خداوند برای تصدیق گفتهام این آیه را نازل فرمود: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ»(1){و از آهنگ سخن به [حال] آنان پی خواهی برد.} گفتم: هر کس که چیزی را نمیداند، با آن دشمنی میکند.
پس خداوند متعال در تأیید حرفم این آیه را فرستاد: «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ»(2){بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند.} و گفتم: اندازه یا ارزش هر شخص به آن چیزی است که به آن خوب آگاهی داشته باشد. پس خداوند در قصه طالوت این آیه را فرستاد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ.»(3){خداوند او را بر شما برگزیده و در دانش و تن به او فزونی داده است} و به او و گفتم: کشتن، کشتن را کم میکند. پس خداوند این آیه را فرستاد: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ»(4){و ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.}(5)
«مخبوء» به معنای مستور است، یعنی مرد زیر زبانش پوشیده شده که کمال و کمبود و راستی و یقین و دروغگویی و نفاقش شناخته نمیشود، مگر زمانی که سخنی گوید. «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ» جواب قسم محذوف است. «لحن القول» دگرگون کردن گفتار و میل دادن به سوی تعریض و نیش زدن و توریه است. و به این جهت است که برای مخطیء «لاحن» گفته میشود، زیرا او سخن را از درستی کج میکند. «البسطة» به معنای وسعت است.
امالی طوسی: سعد بن عوث انصاری گوید: از خلیل ابن احمد نحوی شنیدم که میفرمود: ترغیب دهندهترین کلام بر جستجوی علم، گفتار علی بن ابی طالب علیه السّلام است: ارزش هر کس آن چیزی است که آن را خوب میداند.(6)
جوهری گوید: «هو یحسن الشیء» یعنی آن شخص آن را خوب میداند.(7)
امالی صدوق: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: دانش آموزید که آموختنش حسنه است، مذاکرهاش تسبیح، بحث در آن جهاد، آموختنش به نادان صدقه است. و انیس وحشت و رفیق تنهایی است، و سلاح بر روی دشمن و زینت نزد دوست است؛ خدا بدان درجه مردمی را بالا میبرد و آنها را پیشوای خیر کند که کردارشان مورد توجه گردد و آثارشان اقتباس شود و فرشتگان مشتاق دوستی آنها گردند و در نماز پَر به آنها بسایند، زیرا دانش زندگی دلها و نور چشمها است از کوری و توانایی تن است از ضعف. خدا دانشمند را در مقام نیکان جای دهد و همنشینی خوبان را در دنیا و آخرت به وی ارزانی دارد. به دانش خدا اطاعت شود و پرستیده گردد و یگانه شناخته شود. به دانش صله رحم کنند و حلال و حرام را بشناسند. دانش رهبر خرد است و خرد پیرو او است؛ خدا آن را به سعادتمندان الهام کند و آن را از اشقیاء دریغ دارد.(8)
خصال:
علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ الْخَبَرَ.
إلا أن فيه مكان عند اللّٰه لأهله بذله لأهله و بعد قوله في الوحدة و دليل علي السراء و الضراء و بعد قوله في صلاتهم و يستغفر لهم كل شيء حتي حيتان البحور و هوامها و سباع البر و أنعامها و مكان الأبرار الأخيار و مكان الأخيار الأبرار أقول روي في ف نحوا من ذلك عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله
يقال رمقته أي نظرت إليه أي ينظر الناس إلي أعمالهم ليقتدوا بهم و نور الأبصار أي أبصار القلوب و قوة الأبدان إذ بالعلم و اليقين تقوي الجوارح علي العمل.
ل، الخصال أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَيْمُونٍ (1)عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله فَضْلُ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنْ فَضْلِ الْعِبَادَةِ وَ أَفْضَلُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ.
أي أفضل أعمال دينكم.
ل، الخصال أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيٍّ (2)
و عميرة وزان سفينة. أما سيف فهو كوفيّ ثقة روي عن الصادق و الكاظم عليهما السلام وثقه ثقة علماء الرجال، و أمّا الحسين فقد أورده الشيخ و لم يذكره بمدح و لا ذمّ غير أن له كتابين يرويهما عنه الرجال، و أمّا علي فقد ترجمه النجاشيّ و وثقه.
عَنْ أَخِيهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام عَنْ أَعْلَمِ النَّاسِ قَالَ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَي عِلْمِهِ.ل، الخصال الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَنِيعٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الدِّمَشْقِيِّ عَنْ خَالِدِ بْنِ أَبِي خَالِدٍ الْأَرْزَقِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ أَظُنُّهُ ابْنَ أَبِي لَيْلَي عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْفِقْهُ وَ أَفْضَلُ الدِّينِ الْوَرَعُ.
ل، الخصال ابْنُ الْمُغِيرَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ
رسول خدا فرمود: دانش آموزید که آموختنش حسنه است... تا آخر حدیث که با اختلافی جزئی نقل شده است.
مؤلف: این حدیث در تحف العقول با اندک اختلاف از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است. (3)
«رمقته» به معنی نگاه کردن است، یعنی مردم به سوی اعمال آنها نگاه میکنند تا به آنها اقتدا نمایند. «نور الأبصار» یعنی چشمهای قلب و قوت بدن، زیرا با علم و یقین، اعضای بدن بر کردار تقویت میشوند.
خصال: رسول خدا فرمود: نزد خدا فضل دانش از فضل عبادت بیشتر است، و با فضیلتترین دین شما، ورع است.
افضل کارهای دین شما ورع و تقوا است.(4)
خصال: از امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره اعلم مردم سؤال شد. فرمود: کسی است که علم مردم را با علم خود جمع کند.(5)
خصال: رسول خدا فرمود: بهترین عبادت تفقه در دین است و بهترین دینداری، ورع و تقوا است.(6)
خصال:
عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلَّا لِرَجُلَيْنِ عَالِمٍ مُطَاعٍ أَوْ مُسْتَمِعٍ وَاعٍ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلَّا لِمُسْتَمِعٍ وَاعٍ أَوْ عَالِمٍ نَاطِقٍ.
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَرْبَعٌ يَلْزَمْنَ كُلَّ ذِي حِجًي وَ عَقْلٍ مِنْ أُمَّتِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هُنَّ قَالَ اسْتِمَاعُ الْعِلْمِ وَ حِفْظُهُ وَ نَشْرُهُ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ الْعَمَلُ بِهِ.
ل، الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ يَرْفَعُونَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَالٍ.
قال الجوهري النهمة بلوغ الهمة في الشيء و قد نهم بكذا فهو منهوم أي مولع به و
فِي الْحَدِيثِ مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومٌ بِالْمَالِ وَ مَنْهُومٌ بِالْعِلْمِ.
ل، الخصال سَيَجِيءُ فِي مَكَارِمِ أَخْلَاقِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُ عليه السلام كَانَ إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ قَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله ثُمَّ يَقُولُ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ إِذَا خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ لَمْ يَضَعْ رِجْلَهُ عَلَي رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا سَبَّحَتْ لَهُ إِلَي الْأَرَضِينَ السَّابِعَةِ.
يمكن أن يكون المراد بتسبيح الأرض تسبيح أهلها من الملائكة و الجن و يحتمل أن يكون المراد أنه يكتب له مثل ثواب هذا التسبيح الفرضي و قيل بشعور ضعيف في الجمادات لكن السيد المرتضي قال إنه خلاف ضرورة الدين (1)و يحتمل أن يكون المراد بتسبيح الجمادات و الحيوانات ما يصل إلي العالم بإزائها من المثوبات إذ للعالم مدخل في بقائها و انتظامها و انتفاع سائر الخلق بها فيثاب العالم بإزاء كل منها فكأنها تسبح له و اللّٰه يعلم.
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام بِإِسْنَادِ التَّمِيمِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: الْعِلْمُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ.
رسول خدا فرمود: خیر در زندگانی نیست مگر برای دو کس؛ عالم مطاع و دانشآموز مطیع.(2)
نوادر راوندی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خوشی در زندگی نیست، مگر برای شنونده حفظ کننده یا دانشمند سخنگو.(3)
نوادر راوندی: رسول خدا فرمود: چهار چیز است که هر صاحب عقل و خرد از امت من را لازم است. گفته شد: یا رسول الله! آنها کدام است؟ فرمود: گوش دادن به علم؛ حفظ کردن علم؛ نشر آن نزد اهلش؛ و عمل به علم.(4)
خصال: امام صادق علیه السلام فرمود: دو گرسنه سیر نمیشوند؛ گرسنه علم و گرسنه مال.(5)
جوهری گوید: «نهمه» به معنای رسیدن همت در چیزی و به معنای ولع نیز میآید.
خصال: امام سجاد علیه السّلام وقتی طالب علمی نزدش میآمد، میفرمود: مرحبا به کسی که به وصیت رسول خدا عمل میکند! سپس میفرمود: قطعاً طالب علم هنگامی که از خانهاش بیرون میآید، پایش را بر هیچ تر و خشکی از زمین نمیگذارد، مگر اینکه برای او تا زمین هفتم تسبیح میگوید.(6)
ممکن است مراد از تسبیح زمین، تسبیح اهل زمین، از فرشتگان و جنیان باشد. و احتمال دارد مراد این باشد که برای طالب علم، مثل ثواب این تسبیح فرضی نوشته میشود. و بعضی گفتهاند که مراد از تسبیح، به سبب آگاهی ضعیفی هست که در جمادات است. لکن سید مرتضی این را خلاف ضرورت دین دانسته است. و احتمال دارد مراد از تسبیح جمادات و حیوانات، ثوابی باشد که در برابر آنها به عالم میرسد، زیرا دانشمند در بقا و نظم و بهره برداری مخلوقات از آنها مدخلیتی دارد. پس عالم در برابر هر یک از اینها ثواب میبرد، گویا که آنها برای او تسبیح میگویند.
عیون اخبار الرضا : حضرت علی علیه السلام فرمود: علم گمشده مؤمن است.(7)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الْمَرَاغِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله خَلَّتَانِ (1)لَا تَجْتَمِعَانِ فِي الْمُنَافِقِ فِقْهٌ فِي الْإِسْلَامِ وَ حُسْنُ سَمْتٍ فِي الْوَجْهِ.
نوادر الراوندي: بإسناده عن الكاظم عن آبائه عليهم السلام عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله مثله
السمت هيئة أهل الخير.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ ابْنِ عَامِرٍ عَنِ الْأَصْفَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ فِيمَا وَعَظَ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنَّهُ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ اجْعَلْ فِي أَيَّامِكَ وَ لَيَالِيكَ وَ سَاعَاتِكَ نَصِيباً لَكَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ لَهُ تَضْيِيعاً مِثْلَ تَرْكِهِ.
فس، تفسير القمي أبي عن الأصفهاني مثله
معناه الحث علي مداومة طلب العلم و مدارسته فإن تركه يوجب فوات ما قد حصل و ذهابه و نسيانه.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الْجِعَابِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الصَّالِحُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَاسِينَ قَالَ سَمِعْتُ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عليه السلام بِسُرَّمَنْرَأَي يَذْكُرُ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ حِسَانٌ وَ الْفِكْرَةُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ وَ الِاعْتِذَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ وَ كَفَي بِكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ تَرْكُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ.
جا، المجالس للمفيد الجعابي مثله.
قوله عليه السلام و الاعتذار منذر ناصح أي يكفي لترك المعاصي و المساوي ما يترتب عليه من الاعتذار فكيف مع خوف العقاب و كأنه تصحيف و الأظهر الاعتبار كما في نهج البلاغة و غيره.
امالی طوسی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دو خصلت در منافق جمع نمیشود: آگاهی در اسلام و روحیه اهل خیر.(2)
نوادر راوندی: امام کاظم از پدرانش علیهم السّلام، از رسول خدا مثل این حدیث را نقل کرده است.(3)
«سمت» به معنای قیافه و روحیه اهل خیر است.
امالی طوسی: امام صادق علیه السّلام فرمود: از جمله مواعظ لقمان برای پسرش این بود: ای پسرم! در روزها و شبها و ساعتهای عمرت بهرهای در جستجوی علم برایت قرار ده، زیرا هیچ ضایع کردنی را مانند ترک علم نمیتوانی بیابی.(4)
در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم قمی نظیر حدیث فوق آمده است.(5)
معنای این حدیث تشویق پیگیری طلب علم و تدریس آن است، زیرا ترک آن سبب از بین رفتن و فراموشی علومی میشود که به دست آورده است.
امالی طوسی: امام هادی علیه السّلام در سرّ من رأی درباره پدرانش مذاکره میکرد و میفرمود: امیرالمؤمنین فرموده: دانش، میراث بزرگواری و آداب، زیباییهای نیکو و اندیشه، آیینه صاف و عذرخواهی، هشدار و پنددهنده است و در با ادب بودنت کفایت میکند که رها کنی چیزی را که برای دیگران نمیپسندی.(6)
در کتاب امالی مفید نیز مثل حدیث فوق آمده است.(7)
«الاعتذار منذر ناصح» برای رها کردن گناه و بدیها، حداقل عذرخواهی ای که بر آن مترتب است کفایت میکند. پس چگونه است با ترس کیفر و عذاب. گویا در حدیث اشتباه رخ داده و به جای «اعتذار»، «اعتبار» درست است، چنان چه در نهج البلاغه آمده است.(8)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْحَلَّالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ زُفَرَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَشْرَسَ الْخُرَاسَانِيِّ عَنْ أَيُّوبَ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي قِلَابَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ يَطْلُبُ عِلْماً شَيَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي بِإِسْنَادِ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَي الشَّابَّ مِنْكُمْ إِلَّا غَادِياً (1)فِي حَالَيْنِ إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَرَّطَ فَإِنْ فَرَّطَ ضَيَّعَ فَإِنْ ضَيَّعَ أَثِمَ وَ إِنْ أَثِمَ سَكَنَ النَّارَ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْمُفَضَّلِ الدُّؤَلِيِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ (2)قَالَ: كُنَّا إِذَا أَتَيْنَا أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ (3)قَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَقُولُ سَيَأْتِيكُمْ قَوْمٌ مِنْ أَقْطَارِ الْأَرْضِ يَتَفَقَّهُونَ وَ إِذَا رَأَيْتُمُوهُمْ فَاسْتَوْصُوا بِهِمْ خَيْراً قَالَ وَ يَقُولُ وَ أَنْتُمْ وَصِيَّةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله.
امالی طوسی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که از خانهاش به خاطر طلب علم بیرون شود، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت میکنند و برایش طلب آمرزش مینمایند.(4)
امالی طوسی: امام صادق علیه السّلام فرمود: دوست ندارم جوان از شما شیعیان را جز در دو حال ببینم؛ یا دانشمند یا در جستجوی علم. اگر این کار را نکرد تفریط نموده و اگر تفریط کرد، ضایع گشته و اگر ضایع شد، گناهکار است و اگر گناهکار بود، وارد آتش دوزخ میشود، قسم به خدایی که محمد را به پیامبری مبعوث کرد.(5)
امالی طوسی: ابو هارون عبدی گوید: نزد ابو سعید خدری آمدیم. گفت: عمل کننده وصیت رسول خدا، خوش آمد! از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: زود است که گروهی از اطراف زمین بیاید که در دین تفقه کنند. وقتی آنها را دیدید، به نیکی سفارش کنید. هارون گوید: ابو سعید خدری میگفت: شما امر کننده به وصیت رسول خدا هستید.(6)
1) أي باكرا.
2) أورده صاحب تنقيح المقال في ج 3 ص 38 من الكني و قال: لم أقف علي اسمه و لا حاله في كتب أصحابنا نعم عن ابن حجر في التقريب أنّه عنونه و قال: اسمه عمارة بن جويرة- بالجيم مصغرا مشهور بكنيته، متروك و متهم من كذبه، شيعي من الرابعة مات سنة 134.
3) منسوب إلي خدرة- بضم الخاء و سكون الدال و فتح الراء- و هو حي من الأنصار اسمه سعد بن مالك بن سنان بن عبيد بن ثعلبة الابجر. و الابجر هو خدرة بن عوف بن الحارث بن الخزرج عنونه الخاصّة و العامّة في كتبهم عده ابن عبد البر في الاستيعاب «ج 2 ذيل ص 44 من الإصابة» من الصحابة و قال: أول مشاهده الخندق، و غزا مع رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله و سلم اثنتا عشرة غزوة، و كان ممن حفظ عن رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله سننا كثيرة، و روي عنه علما جما و كان من نجباء الأنصار و علمائهم و فضلائهم، توفّي سنة 74 و روي عنه جماعة من الصحابة و جماعة من التابعين و نقل صاحب الإصابة «ج 2 ص 33» في تاريخ وفاته ثلاثة أقوال اخري سنة 63 و 64 و 65 و قال: استصغر باحد و استشهد أبوه بها. و نقل الكشّيّ في ص 25 من رجاله عن الفضل بن شاذان أنّه كان من السابقين الذين رجعوا إلي أمير المؤمنين عليه السلام، و أورد في ص 26 روايات تدلّ علي مدحه و انه كان مستقيما. و في ص 131 من التهذيب رواية تدلّ علي استقامته.
4) . امالی طوسی 7 : 185
5) . امالی طوسی: 310
6) . امالی طوسی 17 : 490
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَسَنِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ حَدَّثَنِي الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَي الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَقُولُ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّهِ وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ تَعْلِيمَهُ لِلَّهِ حَسَنَةٌ وَ طَلَبَهُ عِبَادَةٌ وَ الْمُذَاكَرَةَ بِهِ تَسْبِيحٌ وَ الْعَمَلَ بِهِ جِهَادٌ وَ تَعْلِيمَهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَةٌ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مَنَارُ سُبُلِ الْجَنَّةِ وَ الْمُونِسُ فِي الْوَحْشَةِ وَ الصَّاحِبُ فِي الْغُرْبَةِ وَ الْوَحْدَةِ وَ الْمُحَدِّثُ فِي الْخَلْوَةِ وَ الدَّلِيلُ عَلَي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ السِّلَاحُ عَلَي الْأَعْدَاءِ وَ الزَّيْنُ عِنْدَ الْأَخِلَّاءِ يَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً فَيَجْعَلُهُمْ فِي الْخَيْرِ قَادَةً تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ وَ يُهْتَدَي بِفِعَالِهِمْ وَ يُنْتَهَي إِلَي رَأْيِهِمْ وَ تَرْغَبُ الْمَلَائِكَةُ فِي خُلَّتِهِمْ وَ بِأَجْنِحَتِهَا تَمْسَحُهُمْ وَ فِي صَلَاتِهَا تُبَارِكُ عَلَيْهِمْ يَسْتَغْفِرُ لَهُمْ كُلُّ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ حَتَّي حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّهُ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ إِنَّ الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ وَ ضِيَاءُ الْأَبْصَارِ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ يَبْلُغُ بِالْعَبْدِ مَنَازِلَ الْأَخْيَارِ وَ مَجَالِسَ الْأَبْرَارِ وَ الدَّرَجَاتِ الْعُلَي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الذِّكْرُ فِيهِ يَعْدِلُ بِالصِّيَامِ وَ مُدَارَسَتُهُ بِالْقِيَامِ بِهِ يُطَاعُ الرَّبُّ وَ يُعْبَدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ بِهِ يُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ تَابِعُهُ يُلْهِمُهُ السُّعَدَاءَ وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ فَطُوبَي لِمَنْ لَمْ يَحْرِمْهُ اللَّهُ مِنْهُ حَظَّهُ.
قَالَ أَبُو الْمُفَضَّلِ وَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عِيسَي بْنِ مُدْرِكٍ التَّمَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الرَّازِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ كِنَانَةَ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ رَجَاءٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ: تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعْلِيمَهُ لِلَّهِ حَسَنَةٌ وَ ذَكَرَ نَحْوَهُ.
قَالَ وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شَاذَانَ الْأَزْدِيُّ عَنْ كَثِيرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُزَامِيِّ عَنْ حَسَنِ بْنِ حُسَيْنٍ الْعَرَبِيِّ عَنْ يَحْيَي بْنِ يَعْلَي عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ نَصْرٍ عَنْ شَيْخٍ مِنْ أَهْلِ
امالی طوسی: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. پس علم را از جایگاهش بخواهید و قبسی از اهل علم بجویید، زیرا آموزش دانش برای خدا حسنهای است، طلب آن عبادت است، گفتگوی علم تسبیح است، عمل به آن جهاد و آموختن به نادان، صدقه است. و بذل علم به اهل آن، نزدیکی به خدای تعالی است، زیرا علم نشانههای حلال و حرام است و راه بهشت را روشن میکند؛ در وحشت مونس انسان است و در غربت و تنهایی رفیق انسان؛ در خلوت با انسان گفتگو میکند و راهنمای آسودگی و تنگی است. دانش سلاح علیه دشمنان و زینت نزد دوستان است. خدا به واسطه علم گروهی را بالا برد و ایشان را در خوبیها رهبر قرار داد که از آثار ایشان اقتباس میشود و افعال آنها سرمشق راهنمای دیگران است و از افکار ایشان استفاده میشود و ملائکه به دوستی با ایشان راغبند و با پرهایشان ایشان را لمس میکنند (و تبرک میجویند). و در دعاهایشان دانشمندان را برکت میدهند و هر تر و خشکی، حتی ماهیان دریا و موجودات دریایی و درندگان بیابان و چهار پایان، برای عالم استغفار میکنند. و دانش حیات دل از نادانی و نور چشم در تاریکی و نیروی بدن از ضعف میباشد و بنده را به جایگاه خوبان و مجالس اخیار و درجات عالی در دنیا و آخرت میرساند. و تفکر در علم با روزه برابر است و گفتگوی در آن با شبزندهداری مساوی است؛ پروردگار به وسیله دانش اطاعت و پرستش میگردد و بدان واسطه صله ارحام صورت میگیرد و حلال و حرام دانسته میشود. علم پیشوای عمل است و عمل تابع علم است. خدا علم را به سعادتمندان الهام میکند و اشقیا را از آن محروم میکند. خوشا به حال کسی که خدا بهرهای از علم به او داده است.
ابومفضل گوید: حدیث کرد مرا جعفر بن عیسی به اسنادش از معاذ بن جبل که فرمود: علم بیاموزید، زیرا یاد گرفتن علم برای خدا حسنه است... و مثل آن را حدیث کرد.(1)
1) . امالی طوسی 17 : 500 - 501
الْبَصْرَةِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعْلِيمَهُ لِلَّهِ حَسَنَةٌ وَ ذَكَرَ نَحْوَ حَدِيثِ الرِّضَا عليه السلام .
عدة، عدة الداعي روي صاحب كتاب منتقي اليواقيت فيه مرفوعا إلي محمد بن علي بن الحسين و ذكر نحوه.
يقال اقتبست منه نارا و اقتبست منه علما أي استفدته و المنار علم الطريق و مسح الملائكة بأجنحتها إما لإظهار الخلة أو لإفادة البركة أو لاستفادتها.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي بِإِسْنَادِ الْمُجَاشِعِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ وَ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّي حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّهُ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ.
جا، المجالس للمفيد الجعابي عن ابن عقدة عن هارون بن عمرو المجاشعي عن محمد بن جعفر بن محمد عن أبيه عليه السلام مثله.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ (1)الْعِلْمِ.
ير، بصائر الدرجات مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَي بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ فِي كُلِّ حَالٍ.
ير، بصائر الدرجات بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ.
ير، بصائر الدرجات محمد بن الحسين عن محمد بن عبد اللّٰه عن عيسي بن عبد اللّٰه عن أحمد بن عمر بن علي بن أبي طالب عليهما السلام مثله.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ زَيْدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ.
عدة الداعی: صاحب «منتقی الیواقیت» مثل آن را حدیث کرده است.(2)
«اقتباس» به معنای استفاده و «منار» به معنای نشانه راه است. لمس ملائکه با بالهای خود به طالب علم، به خاطر اظهار دوستی یا استفاده برکت یا افاده برکت است.
امالی طوسی: امام صادق علیه السّلام از حضرت علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دانشمند در میان نادان مانند زنده میان مردگان است. قطعاً برای جستجوگر علم همه چیز طلب آمرزش میکند، حتی ماهیان دریا و جنبندگان آن و درندگان بیابان و چهارپایان آن. علم طلب کنید که واسطه بین شما و بین خدا است و طلب علم بر هر مسلمان فرض است.(3)
در کتاب امالی مفید مثل آن روایت شده است.(4)
بصائر الدرجات: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: طلب علم بر هر مسلمان فریضه است. آگاه باشید که خدا طالبان علم را دوست دارد.(5)
بصائر الدرجات: امام صادق علیه السّلام فرمود: طلب علم در همه حال فرض است.(6)
بصائر الدرجات: امام صادق علیه السّلام فرمود: طلب علم یکی از فریضههای خدا است.(7)
در کتاب بصائر الدرجات نیز شبیه آن روایت شده است.(8)
بصائر الدرجات: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: طلب علم بر هر مسلمان واجب است.(9)
هذه الأخبار تدل علي وجوب طلب العلم و لا شك في وجوب طلب القدر الضروري من معرفة اللّٰه و صفاته و سائر أصول الدين و معرفة العبادات و شرائطها و المناهي و لو بالأخذ عن عالم عينا و الأشهر بين الأصحاب أن تحصيل أزيد من ذلك إما من الواجبات الكفائية أو من المستحبات.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طَالِبُ الْعِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّي الْحِيتَانُ فِي الْبِحَارِ وَ الطَّيْرُ فِي جَوِّ السَّمَاءِ.
ير، بصائر الدرجات الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ (1)عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِنَّ جَمِيعَ دَوَابِّ الْأَرْضِ لَتُصَلِّي عَلَي طَالِبِ الْعِلْمِ حَتَّي الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ.
ير، بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِثْلَهُ.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الصَّبَّاحِ عَنْ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَجَلِيِّ عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ إِلَيَّ أَنَّهُ مَنْ سَلَكَ مَسْلَكاً يَطْلُبُ فِيهِ الْعِلْمَ سَهَّلْتُ لَهُ طَرِيقاً إِلَي الْجَنَّةِ.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ: طَالِبُ الْعِلْمِ يُشَيِّعُهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ مِنْ مَفْرِقِ السَّمَاءِ يَقُولُونَ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
مفرق الرأس وسطه و أضيف إلي السماء لكونه في جهتها أو المراد به وسط السماء و لعل فيه سقطا و كان من مفرق رأسه إلي السماء.
ير، بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْعَالِمُ وَ الْمُتَعَلِّمُ شَرِيكَانِ فِي الْأَجْرِ لِلْعَالِمِ
این اخبار دلالت بر وجوب طلب علم میکند. در واجب بودن مقداری ضروری از شناخت خدا، صفات الهی، سایر اصول دین، شناختن عبادات و شرایط آن و نواهی - گرچه عیناً به گرفتن از عالمی باشد - جای شکی نیست که واجب است. و مشهور میان اصحاب این است که یاد گرفتن بیشتر از آن، از جمله واجبات کفایی یا از مستحبات است.
بصائر الدرجات: ابن حجاج از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: برای طالب علم همه چیز طلب آمرزش میکند، حتی ماهیان دریا و پرندگان آسمان.(2)
بصائر الدرجات: امام باقر علیه السّلام فرمود: تمام جانوران زمین بر طالب علم درود میفرستند، حتی ماهیان در دریا.(3)
بصائر الدرجات: مثل این روایت را آورده است.(4)
بصائر الدرجات: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا به من وحی فرستاد کسی که در راهی جهت طلب علم برود، خدا راه بهشت را برای او آسان گرداند.(5)
بصائر الدرجات: حضرت علی علیه السّلام فرمود: هفتاد هزار ملائکه از وسط آسمان طالب علم را مشایعت میکنند و میگویند: درود بر محمد و آل محمد.(6)
«مفرق الرأس» وسط سر را گویند. «مفرق» به سوی آسمان اضافه شده چون در جهت آسمان قرار دارد. یا مراد از حدیث، وسط آسمان است. شاید افتادگی در حدیث باشد و در اصل چنین بوده: «من مفرق رأسه الی السماء.»
بصائر الدرجات: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دانشمند و دانشآموز هر دو در پاداش شریکند؛ برای دانشمند
1) مصغرا هو زياد بن عيسي أو رجاء من أصحاب الباقر و الصادق عليهما السلام روي عنهما، ذكره علماء الرجال و وثقوه و كان زامل ابا جعفر إلي مكّة و كان حسن المنزلة عند آل محمد. مات في زمان الصادق عليه السلام، و له اخت تسمي حمادة تروي عن الصادق عليه السلام.
2) . بصائر الدرجات 1 : 24
3) . بصائر الدرجات 1 : 24
4) . بصائر الدرجات 1 : 25
5) . بصائر الدرجات 1 : 24
6) . بصائر الدرجات 1 : 24
أَجْرَانِ وَ لِلْمُتَعَلِّمِ أَجْرٌ وَ لَا خَيْرَ فِي سِوَي ذَلِكَ.
ير، بصائر الدرجات مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ وَ ابْنِ فَضَّالٍ مَعاً عَنْ جَمِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِنَّ الَّذِي تَعَلَّمَ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الَّذِي يُعَلِّمُهُ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَيْهِ تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا عَلَّمَكُمُ الْعُلَمَاءُ.
ضمير له راجع إلي المعلم و قوله كما علمكم أي من غير تحريف و يحتمل أن يكون الكاف تعليليّة.
ير، بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُقَاتِلٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ يَغْدُو فِي طَلَبِ الْعِلْمِ وَ يَرُوحُ إِلَّا خَاضَ الرَّحْمَةَ خَوْضاً.
خاض الرحمة أي دخل فيها بحيث أحاطت به.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْعَالِمُ وَ الْمُتَعَلِّمُ فِي الْأَجْرِ سَوَاءٌ.
أي في أصل الأجر لا في قدره لئلا ينافي الأخبار الأخري.
ثو، ثواب الأعمال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْكُوفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ مُقَاتِلٍ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ يَغْدُو فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ يَرُوحُ إِلَّا خَاضَ الرَّحْمَةَ وَ هَتَفَتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ مَرْحَباً بِزَائِرِ اللَّهِ وَ سَلَكَ مِنَ الْجَنَّةِ مِثْلَ ذَلِكَ الْمَسْلَكِ.
من زار العالم لله و لطلب العلم لوجه اللّٰه فكأنه زار اللّٰه.
سن، المحاسن أَبِي عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي سُخَيْلَةَ (1)عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ لَا خَيْرَ فِي دِينٍ لَا تَفَقُّهَ فِيهِ وَ لَا خَيْرَ فِي دُنْيَا لَا تَدَبُّرَ فِيهَا وَ لَا خَيْرَ فِي نُسُكٍ لَا وَرَعَ فِيهِ.
لعل المراد بالتدبر في الدنيا التدبير فيها و ترك الإسراف و التقتير
دو اجر و برای دانشآموز یک اجر، و در غیر آن خیری نیست.(2)
بصائر الدرجات: امام باقر علیه السّلام فرمود: کسی از شما که علم بیاموزد، برای او پاداشی همانند کسی است که علم را آموزش میدهد، و برای معلم بر متعلم فضیلت است. علم را از حاملان علم بیاموزید و به برادرانتان یاد دهید، آن طوری که علماء به شما آموختهاند.(3)
ضمیر «له» به معلم برمیگردد. «کما علمکم» یعنی بدون تحریف آموزش دهید و احتمال دارد کاف تعلیلیه باشد.
بصائر الدرجات: جابر از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: کسی در جستجوی علم صبح و شام نمیکند، مگر اینکه در میان رحمت خدا فرود میرود، فرو رفتنی!(4)
بصائر الدرجات: امام صادق علیه السّلام فرمود: عالم و طالب علم در اجر برابر هستند.(5)
در اصل پاداش برابرند نه در اندازه آن، تا با باقی احادیث اختلاف پیدا نکنند.
ثواب الأعمال: امام باقر علیه السّلام فرمود: هیچ بندهای در جستجوی دانش شام را به صبح و صبح را به شام نرساند، جز آنکه در مهر و رحمت خدا غوطه خورد و فرشتگان بر او ندا برآورند: آفرین بر زیارتگر خدا! و از همان راهی که در جستجوی دانش پیموده به بهشت رود.(6)
کسی که دانشمند را برای رضای خدا دیدار و علم را محض رضای خداوند طلب نماید، گویا خدا را زیارت کرده است.
محاسن: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ای مردم! خیری نیست در دینی که در آن تفقه نباشد، و خیری نیست در دنیا که در آن اندیشه نباشد، و خیری نیست در عبادت که در آن پارسایی نباشد.(7)
شاید مراد از اندیشه در دنیا، تدبیر در دنیا باشد و ترک اسراف و سخت گیری باشد،
أو التفكر في فنائها و ما يدعو إلي تركها و النسك العبادة و الورع اجتناب المحارم أو الشبهات أيضا.
ف، تحف العقول عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ بَيْنَكُمْ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ سَيَفِي لَكُمْ بِهِ (1)وَ الْعِلْمَ مَخْزُونٌ عَلَيْكُمْ عِنْدَ أَهْلِهِ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْهُمْ فَاطْلُبُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ كَثْرَةَ الْمَالِ مَفْسَدَةٌ لِلدِّينِ مَقْسَاةٌ لِلْقُلُوبِ وَ أَنَّ كَثْرَةَ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلَ بِهِ مَصْلَحَةٌ لِلدِّينِ سَبَبٌ إِلَي الْجَنَّةِ وَ النَّفَقَاتُ تَنْقُصُ الْمَالَ وَ الْعِلْمُ يَزْكُو عَلَي إِنْفَاقِهِ وَ إِنْفَاقُهُ بَثُّهُ (2)إِلَي حَفَظَتِهِ وَ رُوَاتِهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتِّبَاعَهُ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ وَ طَاعَتَهُ مَكْسَبَةٌ لِلْحَسَنَاتِ مَمْحَاةٌ لِلسَّيِّئَاتِ وَ ذَخِيرَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رِفْعَةٌ فِي حَيَاتِهِمْ وَ جَمِيلُ الْأُحْدُوثَةِ عَنْهُمْ بَعْدَ مَوْتِهِمْ إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ الْأَسْبَابِ بِالْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَةُ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاةُ وَ فَائِدَتُهُ الْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لَيِّنُ الْكَلَامِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ (3)وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَأْوَاهُ الْمُوَادَعَةُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَي وَ رَفِيقُهُ صُحْبَةُ الْأَخْيَارِ.
مفسدة و مكسبة و أضرابهما كل منهما إما اسم فاعل أو مصدر ميمي أو اسم آلة أو اسم مكان و في بعضها لا يحتمل بعض الوجوه كما لا يخفي و الأحدوثة بالضم ما يتحدث به ثم إنه عليه السلام أراد التنبيه علي فضائل العلم فشبهه بشخص كامل روحاني له أعضاء و قوي كلها روحانية بعضها ظاهرة و بعضها باطنة فالظاهرة كالرأس و العين و الأذن و اللسان و اليد و الرجل و الباطنة كالحفظ و القلب و العقل و الهمة و الحكمة و له مستقر روحاني و مركب و سلاح و سيف و قوس و جيش
یا اندیشه در فنای دنیا و چیزی که انسان را به سوی دنیا دعوت میکند. «ورع» دوری از محرمات یا حتی از شبهات میباشد.
تحف العقول: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: آی مردم! بدانید که کمال دین در طلب علم است و به کار بستن آن، و راستی که دانش جستن واجبتر از طلب کردن مال لازم است، زیرا مال دنیا میان شما تقسیم است و برای شما ضمانت شده، دادگری او آن را در میان شما قسمت کرده و به زودی به آن دانشی که برای شما نزد اهلش ذخیره است و مأمورید به طلب علم از آنها، به دنبالش بروید و بدانید که مال بسیار، دین را فاسد میکند و دلها را سخت میگرداند، و علم بسیار توأم با عمل، دین را اصلاح میکند، وسیله رفتن به بهشت باشد، خرج کردن مال ثروت را بکاهد. علم با خرج کردنش افزوده گردد و خرج کردن علم این است که آن را در میان حافظان و راویانش منتشر کنی. بدانید که همراهی با دانش و پیروی از آن دینی است که با آن برای خدا دینداری شود، و طاعت آن موجب کسب کردارهای نیک گردد، و بدکرداریها را از میان ببرد، و ذخیره مؤمنان است، و مایه سربلندی آنان در زندگی، و یاد نیکو پس از مردن آنها. راستی، علم واجد فضایل بسیاری است؛ سرش تواضع است، چشمش برکناری از حسد، گوشش فهم، زبانش راستی، حافظه اش بررسی، دلش خوش بینی، عقلش معرفت اسباب امور، دستش رحمت، همتش سلامت، پایش دیدار دانشمندان و حکمتش ورع است؛ قرارگاهش نجات، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، سلاحش سخن نرم و دلنشین، شمشیرش خشنودی و رضا، کمانش مدارا، لشکرش گفتگو با دانشمندان، مالش ادب، ذخیرهاش اجتناب از گناهان، توشهاش احسان کردن، جایگاهش سازش و صلح، رهنمایش هدایت و رفیقش صحبت با نیکان است.
«مفسده» و «مکسبه» و امثال آن احتمال دارد دارای یکی از معانی زیر باشد: اسم فاعل، مصدر میمی و اسم آلت و اسم مکان، هر چند که در برخی از این گونه کلمات تمام احتمالات وجود ندارد، «زیرا اگر قرینه داشتیم، فقط یک معنا میتواند مراد باشد.» «احدوثه» چیزی است که درباره آن حدیث گفته میشود، چون امام علیه السّلام میخواهد فضیلت دانش را بیان کند، آن را به شخص کامل و روحانی تشبیه میکند که دارای اعضا و نیروهای روحانی و معنوی بوده که بعضی ظاهر و برخی دیگر باطنی است. مثلاً اعضای ظاهری انسان عبارت است از سر، چشم، گوش، زبان، دست و پا و...اعضای باطنی مانند حافظه، قلب، عقل، همت، حکمت. همچنین او دارای جایگاه روحانی و معنوی است، حتی مرکب، سلاح، شمشیر، نیزه، کمان، ارتش،
و مال و ذخيرة و زاد و مأوي و دليل و رفيق كلها معنوية روحانية ثم إنه عليه السلام بين انطباق هذا الشخص الروحاني بجميع أجزائه علي هذا الهيكل الجسماني إكمالا للتشبيه و إفصاحا بأن العلم إذا استقر في قلب إنسان يملك جميع جوارحه و يظهر آثاره من كل منها فرأس العلم و هو التواضع يملك هذا الرأس الجسداني و يخرج منه التكبر و النخوة التي هو مسكنها و يستعمله فيما يقتضيه التواضع من الانكسار و التخشع و كما أن الرأس البدني بانتفائه ينتفي حياة البدن فكذا بانتفاء التواضع عند الخالق و الخلائق تنتفي حياة العلم فهو كجسد بلا روح لا يصير مصدرا لأثر و هاتان الجهتان ملحوظتان في جميع الفقرات و ذكرها يوجب الإطناب و ما ذكرناه كاف لأولي الألباب.
سن، المحاسن أَبِي عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ عَنِ الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّي يَسْأَلُوا أَوْ يَتَفَقَّهُوا.
سن، المحاسن أَبِي وَ مُوسَي بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ هَلْ يَسَعُ النَّاسَ تَرْكُ الْمَسْأَلَةِ عَمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ قَالَ لَا.
سن، المحاسن النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أُفٍّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ لَا يَجْعَلُ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ يَوْماً يَتَفَقَّهُ فِيهِ أَمْرَ دِينِهِ وَ يَسْأَلُ عَنْ دِينِهِ وَ رَوَي بَعْضٌ أُفٍّ لِكُلِّ رَجُلٍ مُسْلِمٍ.
المراد بالجمعة الأسبوع تسمية للكل باسم الجزء.
سن، المحاسن جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام فِي كَلَامٍ لَهُ لَا يَسْتَحِي الْجَاهِلُ إِذَا لَمْ يَعْلَمْ أَنْ يَتَعَلَّمَ.
غو، غوالي اللئالي فِي حَدِيثِ أَبِي أُمَامَةَ الْبَاهِلِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: عَلَيْكُمْ بِالْعِلْمِ قَبْلَ أَنْ يُقْبَضَ وَ قَبْلَ أَنْ يُجْمَعَ وَ جَمَعَ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ الْوُسْطَي وَ الَّتِي تَلِي الْإِبْهَامَ ثُمَّ قَالَ الْعَالِمُ وَ الْمُتَعَلِّمُ شَرِيكَانِ فِي الْأَجْرِ وَ لَا خَيْرَ فِي سَائِرِ النَّاسِ بَعْدُ.
لعل المراد بالجمع أيضا القبض و أخذه من مواطنه ليجمع في محل واحد
مال، ذخیره، توشه جایگاه راهنما و رفیق همه و همه روحانی میباشند.
مطابقت کامل این شخص روحانی با هیکل جسمانی، تشبیه کامل و رسایی است که بیانگر این مطلب است که وقتی علم در قلب انسان متمرکز میگردد، وی بر جمیع جواهر و اعضایش تسلط پیدا میکند و آثار علم از جوارح او آشکار خواهد شد. سرکرده دانش که تواضع و فروتنی میباشد، مسلط به سری است که در بدن انسان میباشد. علم در انسان اثر میگذارد، تکبر را از سر او بیرون میکند و سر انسان نیز فروتن میسازد. همان گونه که انسان بی سر از حیات بی بهره است، عدم فروتنی نیز در نزد خدا و خلق حیات علم را نابود میسازد. دانش بی تواضع همچون جسد بدون روح است که اثری ندارد.
این دو جهت «امور ظاهری و باطنی» در تمام عبارات حدیث شریف قابل توجه است که بیان آن سبب تفصیل بیش از حد گشته و برای صاحبان عقل همین اشاره کافی است.
محاسن: امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم در وسعت نیستند، مگر اینکه بپرسند یا تفقه کنند.(1)
محاسن: از امام موسی کاظم علیه السّلام پرسش شد: آیا مردم میتوانند مساله مورد نیازشان را ترک کنند و نپرسند؟ فرمود: نه.(2)
محاسن: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اوف بر هر مسلمانی که روز جمعه خود را جهت آگاهی از مسائل دین و پرسشهای دینی قرار ندهد! و بعضی روایت کردهاند: اوف بر هر مرد مسلمان که...(3)
مراد از جمعه، هفته است و از باب نامگذاری کل به اسم جزء آن میباشد.
محاسن: حضرت علی علیه السّلام فرمود: نادان وقتی چیزی را نمیداند، از آموزش آن حیا نکند.(4)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بر شما باد به دانش آموزی پیش از آنکه {بساط آن} جمع شود. آن حضرت میان انگشت وسطی و انگشت کنار ابهام جمع نمود و سپس فرمود: آموزگار و دانشآموز در ثواب شریکند و در باقی مردم خیری نیست.(5)
«جمع» نیز به معنای گرفتن است، یعنی علم را تا از بین نرفته بیاموزید.
شاید مراد از جمع قبض و گرفتن علم از جایگاهش باشد تا آن که در محل واحد
في علمه و علم مقربي جنابه.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله فَقِيهٌ وَاحِدٌ أَشَدُّ عَلَي إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلَي ذُلِّ التَّعَلُّمِ سَاعَةً بَقِيَ فِي ذُلِّ الْجَهْلِ أَبَداً.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله طَالِبُ الْعِلْمِ لَا يَمُوتُ أَوْ يَتَمَتَّعَ جِدُّهُ بِقَدْرِ كَدِّهِ.
أو هنا بمعني إلي أن أو إلا أن و الجد بالكسر الاجتهاد في الأمر و إسناد التمتع إلي الجد مجازي.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْهُمْ.
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِي الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.
المهجة الدم أو دم القلب و الروح و اللجة معظم الماء.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَا عَلَي مَنْ لَا يَعْلَمُ مِنْ حَرَجٍ أَنْ يَسْأَلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ لِيَلْتَمِسَ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ لِيَنْتَفِعَ بِهِ وَ يُعَلِّمَهُ غَيْرَهُ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ (1)عِبَادَةَ أَلْفِ سَنَةٍ صِيَامَهَا وَ قِيَامَهَا وَ حَفَّتْهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا وَ صَلَّي عَلَيْهِ طُيُورُ السَّمَاءِ وَ حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ دَوَابُّ الْبَرِّ وَ أَنْزَلَهُ اللَّهُ مَنْزِلَةَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً وَ كَانَ خَيْراً لَهُ مِنْ أَنْ كَانَتِ الدُّنْيَا كُلُّهَا لَهُ فَجَعَلَهَا فِي الْآخِرَةِ.
جا، المجالس للمفيد ابْنُ قُولَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ (2)عَنِ
در علم خداوند و علم مقربانش جمع شود .
عوالی اللئالی: مقداد بن اسود گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: فرشتگان بالهای خود را با رضایت برای طالب علم میگستراند، تا قدم روی بالهای ملائکهها بگذارد.(3)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وجود یک فقیه بر شیطان، از هزار عابد سختتر است.(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که خدا خیر او را بخواهد، او را فقیه در دین میکند.
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که ساعتی بر خواری دانشآموختن صبر نکند، همیشه در ذلّت نادانی باقی خواهد ماند.(5)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: طالب علم نمیرد تا به اندازه کوشش از ثمره آن بهره برداری کند.(6)
«او» در این جا به معنای «الی ان» است، و «جد» به معنای کوشش در کاری است و اسناد «تمتع» به سوی «جد» مجازی است.
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علم نزد اهل آن ذخیره شده است و شما به جستجو از نزد آنها مأمورید.(7)
عوالی اللئالی: امام صادق علیه السّلام فرمود: اگر مردم بفهمند که در طلب علم چه اجری است، هر آینه علم را، گرچه به ریختن خونها و فرو رفتن در دریاها باشد، جستجو میکنند.(8)
«المهجة» به معنای خون یا خون قلب یا از بین رفتن روح است.
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: طلب علم فریضه است بر هر مرد و زن مسلمان.(9)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علم را جستجو کنید، گرچه در چین باشد.(10)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بر نادان سختی نیست که درباره آنچه که نمیداند بپرسد.(11)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که از خانهاش بیرون شود تا بابی از علم بیاموزد که از آن بهره برد و دیگران را آموزش دهد، خداوند متعال برای او به ازای هر قدمی که بر میدارد، عبادت هزار سال روزه داری و نمازگزاری را مینویسد؛ فرشتگان با پرهایشان او را در بر میگیرند؛ پرندگان آسمان و ماهیان دریا و جنبندگان خشکیها برای او درود میفرستند؛ و خدا مقام هفتاد صدیق را برای او عطا میکند که برایش از اینکه تمام دنیا را داشته باشد، بهتر است. پس این مقامات را برایش در آخرت قرار میدهد.(12)
امالی مفید: ابن زیاد گوید: از امام باقر علیه السّلام
1) بضم الخاء و سكون الطاء: ما بين القدمين عند المشي.
2) هو هارون بن مسلم، قال النجاشيّ في فهرسه ص 307 هارون بن مسلم بن سعدان الكاتب السرمنرائي كان نزلها، و أصله الانبار يكني أبا القاسم، ثقة وجه، و كان له مذهب في الجبر و التشبيه، لقي أبا محمّد و أبا الحسن عليهما السلام، له كتاب التوحيد، و كتاب الفضائل، و كتاب الخطب و كتاب المغازي، و كتاب الدعاء، و له مسائل لابي الحسن الثالث عليه السلام.
3) . عوالی اللئالی 1 : 106
4) . عوالی اللئالی 1 : 189
5) . عوالی اللئالی 1 : 285
6) . عوالی اللئالی 1 : 292
7) . عوالی اللئالی 4 : 61
8) . عوالی اللئالی 4 : 61
9) . عوالی اللئالی 4 : 70
10) . عوالی اللئالی 4 : 70
11) . عوالی اللئالی 4 :70
12) . عوالی اللئالی 4 : 75
ابْنِ زِيَادٍ (1)
حدّثنا أحمد بن محمّد الزراري، قال: حدّثنا عبد اللّٰه بن جعفر الحميري، قال: حدّثنا هارون بن مسلم، عن مسعدة بن زياد بكتابه.
قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليهما السلام وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَي فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّي تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ.م، تفسير الإمام عليه السلام قَالَ الْإِمَامُ عليه السلام دَخَلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَلَي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَا جَابِرُ قِوَامُ هَذِهِ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ عَالِمٌ يَسْتَعْمِلُ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٌ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ غَنِيٌّ جَوَادٌ بِمَعْرُوفِهِ وَ فَقِيرٌ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَإِذَا كَتَمَ الْعَالِمُ الْعِلْمَ أَهْلَهُ وَ زَهَا الْجَاهِلُ فِي تَعَلُّمِ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ حَلَّ الْبَلَاءُ وَ عَظُمَ الْعِقَابُ.
جع، جامع الأخبار عَنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ يَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ حَرْفٍ يَسْمَعُ أَوْ يَكْتُبُ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ الْمَلَائِكَةُ وَ أَحَبَّهُ النَّبِيُّونَ وَ لَا يُحِبُّ الْعِلْمَ إِلَّا السَّعِيدُ فَطُوبَي لِطَالِبِ الْعِلْمِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ يَلْتَمِسُ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ شَهِيدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ حَبِيبُ اللَّهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْعِلْمَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ يُصْبِحُ وَ يُمْسِي فِي رِضَا اللَّهِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي يَشْرَبَ مِنَ الْكَوْثَرِ وَ يَأْكُلَ مِنْ ثَمَرَةِ الْجَنَّةِ وَ يَكُونُ فِي الْجَنَّةِ رَفِيقَ خَضِرٍ عليه السلام وَ هَذَا كُلُّهُ تَحْتَ هَذِهِ الْآيَةِ يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.
المراد بثواب النبي إما ثواب عمل من أعماله أو ثوابه الاستحقاقي فإنه قليل بالنظر إلي ما يتفضل اللّٰه تعالي عليه من الثواب و كذا الشهيد.
شنیدم که از تفسیر این آیه مبارکه از ایشان پرسش شد: «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ.» فرمود: خدای متعال روز قیامت به بنده میگوید: آیا دانشمند بودی؟ اگر گفت بلی، به او میگوید: چرا به علمت عمل نکردی؟ و اگر گوید من جاهل بودم، به او گوید: چرا علم نیاموختی تا عمل کنی؟ پس با او دشمنی میکند و این است حجت بالغه.(2)
تفسیر امام حسن عسکری: امام علیه السّلام فرمود: جابر بن عبدالله انصاری نزد امیرالمؤمنین علیه السّلام آمد. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ای جابر! دنیا به چهار چیز استوار است: عالمی که به علمش عمل کند؛ جاهلی که از آموزش علم سر باز نزند؛ پولدار بخشندهای که با احسانش بخشش کند؛ ناداری که آخرتش را به دنیای دیگران نفروشد.
سپس امیرالمؤمنین فرمود: وقتی عالم علمش را از اهل آن بپوشاند و نادان در آموختن آنچه که ناچار است تکبر ورزد و پولدار از احسان بُخل ورزد و فقیر دین خود را به دنیای دیگران بفروشد، بلا خواهد آمد و کیفر بزرگ نازل خواهد شد.(3)
جامع الأخبار: ابوذر گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوذر! هر که از خانه خود بیرون آید که بابی از علم را طلب کند، خدای تعالی در ازای هر قدمش برای او ثواب پیغمبری از پیغمبران را بنویسد و در ازای هر حرفی که میشنود یا مینویسد، شهری در بهشت به او بدهد. و خدای تعالی طالب علم دوست دارد و فرشتگان او را دوست دارند و پیغمبران او را دوست دارند. و دوست ندارد علم را مگر نیکبخت و طوبی از برای طالب علم است در روز قیامت.
ای ابوذر! ساعتی را به مذاکره علم نشستن بهتر است از عبادت یک سال که روز آن آن را روزه باشی و شب آن را قیام کنی. و نظر کردن بر روی عالم، تو را از آزاد کردن هزار بنده بهتر است. و هر که از خانه خود بیرون رود تا بابی از علم را طلب کند، خدا در ازای هر قدمی برای او ثواب شهیدی از شهدای بدر را بنویسد. و طالب علم حبیب و دوست خدا است و هر کس علم را دوست بدارد، بهشت برای او واجب شود و صباح کند و شب کند در راه رضای خدا و بیرون نرود از دنیا، مگر آنکه از آب کوثر بیاشامد و از میوه بهشت بخورد و بدن او را کرم نخورد، و در بهشت رفیق حضرت خضرعلیه السّلام باشد و جمیع این مطالب در تحت این آیه است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ.»(4)
مراد از پاداش پیامبرصلی الله علیه و آله، ثواب عملی از اعمال او یا ثوابی است که او مستحق است، زیرا این پاداش نظر به تفضل خدا از ثوابهای اندک است و همچنین است شهید.
ضه، روضة الواعظين قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَي أَهْلِ دِينِ اللَّهِ وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا اكْتَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْيَا عَلَي تُرَاثِهَا قَهْقَرَي وَ لَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ قِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ فَقَالَ خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَي.
رجعت الدنيا علي تراثها كذا فيما عندنا من النسخ و لعل المراد رجعت مع ما أورثه الناس من الأموال و النعم أي يسلب عن الناس نعمهم عقوبة علي هذه الخصال و الأصوب علي ورائها كما سيأتي (1)و قال في النهاية في حديث سلمان من أصلح جوانيه أصلح اللّٰه برانيه أراد بالبراني العلانية و الألف و النون من زيادات النسب كما قالوا في صنعاء صنعاني و أصله من قولهم خرج فلان برا أي خرج إلي البر و الصحراء قوله عليه السلام للمرء ما اكتسب بيان لأنه لا يضركم الكون معهم فإن لكم أعمالكم و أنتم تحشرون في الآخرة مع الأئمة الذين تحبونهم.
ضه، روضة الواعظين قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ الشَّاخِصُ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ وَ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ فَلَا يَرْجِعُ إِلَّا مَغْفُوراً.
وَ قَالَ عليه السلام لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ.
المراد بالشخوص الخروج من البلد أو الأعم منه و من الخروج من البيت و قوله عليه السلام لا علم كالتفكر أي كالعلم الحاصل بالتفكر أو المراد بالعلم ما يوجبه مجازا.
روضة الواعظین: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است: پایداری دین به چهار گروه است: به عالمی که دانش خود را بازگو کند و به آن عمل کند؛ به توانگری که بخل نورزد و بر متدینان انفاق کند؛ به مستمندی که آخرت خویش را به دنیا نفروشد؛ و به نادانی که در طلب دانش تکبر نفروشد. و هر گاه دانا دانش خود را پوشیده دارد و توانگر به مال خود بخل ورزد و مستمند آخرت خود را به دنیا بفروشد و نادان در طلب دانش تکبر کند، جهان در پی آن به قهقرا بر خواهد گشت. بسیاری مسجدها و جمع شدن اقوام مختلف شما را نفریبد.
گفته شد: ای امیر مؤمنان! زندگی در آن زمان چگونه است؟ فرمود: به ظاهر با آنان معاشرت میکنید و در باطن با آنان مخالفت میورزید، و به هر حال برای آدمی آنچه به دست آورد خواهد بود و با کسی که دوست میدارد محشور خواهد شد، با وجود آن منتظر فرج و گشایش از خداوند متعال باشید.(2)
شاید مراد این باشد که دنیا با میراث مردم که همان اموال و نعمتها است، بازگشت به جاهلیت میکند. یعنی نعمت از مردم به علت این خصلت و خوهای ناپسند گرفته میشود و این سلب نعمت، نوعی عذاب است. البته بهتر است به جای «تراثها»، «ورائها» باشد.
در کتاب نهایة آمده است: مراد از «برانی» در روایت سلمان، همان ظاهر انسانها است و زیادی الف و نون در این کلمه، به خاطر قواعد نسبت است، همچنان که به «صنعا»، «صنعانی» گفته میشود و اصل و ریشه آن واژه بیرون رفتن به سوی صحرا است. «للمرء ما اکتسب» بیانگر این مطلب است که بودن با انسانهای ناصالح ضرری ندارد، چه اینکه هر کس در گرو اعمال خویش است و شما در آخرت با امامانی محشور میشوید که دوستشان دارید.
. روضة الواعظین: امیرالمؤمنان علیه السّلام فرمود: کسی که در طلب علم میرود، همچون کسی است که در راه خدا جهاد میکند. همانا طلب علم بر هر مسلمان واجب است و چه بسیار مؤمنی که در طلب علم از خانه خود بیرون میرود و باز نمیگردد، مگر اینکه گناهانش آمرزیده است.(3)
حضرت علی علیه السلام فرمود: هیچ علمی مانند تفکر نیست و هیچ شرفی چون دانش نیست.
مراد از «الشخوص» خارج از شهر یا اعم از آن و خارج شدن از خانه است. «لا علم کالتفکر» مثل علم که به واسطه تفکر حاصل میشود یا مراد از علم چیزی است که باعث تفکر میشود و از باب مجاز به آن علم اطلاق شده است.(4)
1) الظاهر أن المراد من رجوع الدنيا إلي تراثها رجوعها إلي الجاهليّة الأولي التي تركتها أهل الجاهلية و قد نسخها الإسلام و بث العلم النافع في الدنيا، و مع ترك العلم و افساد التربية الدينية يرجع الناس الي تراثهم الأولي و هو الجهل و العمي و الفساد. ط.
2) . روضة الواعظین: 11
3) . روضة الواعظین: 15
4) . روضة الواعظین: 15
ضه، روضة الواعظين قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فِي تَعَلُّمِهِمَا فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ يَزِيدُ فِي ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدِي إِلَي رَبِّكَ وَ بِالْأَدَبِ تُحْسِنُ خِدْمَةَ رَبِّكَ وَ بِأَدَبِ الْخِدْمَةِ يَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وَلَايَتَهُ وَ قُرْبَهُ فَاقْبَلِ النَّصِيحَةَ كَيْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذَابِ.
ضه، روضة الواعظين قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ.
وَ قَالَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ تَعَلَّمَ مَسْأَلَةً وَاحِدَةً قَلَّدَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلْفَ قَلَائِدَ مِنَ النُّورِ وَ غَفَرَ لَهُ أَلْفَ ذَنْبٍ وَ بَنَي لَهُ مَدِينَةً مِنْ ذَهَبٍ وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَي جَسَدِهِ حَجَّةً.
ضه، روضة الواعظين قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ تَعَلَّمَ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ عَمِلَ بِهِ أَوْ لَمْ يَعْمَلْ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ يُصَلِّيَ أَلْفَ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا خَرَجَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ نَادَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ فَوْقِ الْعَرْشِ مَرْحَباً بِكَ (1)يَا عَبْدِي أَ تَدْرِي أَيَّ مَنْزِلَةٍ تَطْلُبُ وَ أَيَّ دَرَجَةٍ تَرُومُ (2)تُضَاهِي (3)مَلَائِكَتِي الْمُقَرَّبِينَ لِتَكُونَ لَهُمْ قَرِيناً لَأُبَلِّغَنَّكَ مُرَادَكَ وَ لَأُوصِلَنَّكَ بِحَاجَتِكَ فَقِيلَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام مَا مَعْنَي مُضَاهَاةِ مَلَائِكَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُقَرَّبِينَ لِيَكُونَ لَهُمْ قَرِيناً قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ فَبَدَأَ بِنَفْسِهِ وَ ثَنَّي بِمَلَائِكَتِهِ وَ ثَلَّثَ بِأُولِي الْعِلْمِ الَّذِينَ هُمْ قُرَنَاءُ مَلَائِكَتِهِ وَ سَيِّدُهُمْ مُحَمَّدٌ صلي اللّٰه عليه و آله وَ ثَانِيهِمْ عَلِيٌّ عليه السلام وَ ثَالِثُهُمْ أَهْلُهُ وَ أَحَقُّهُمْ بِمَرْتَبَتِهِ بَعْدَهُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ الْعُلَمَاءُ بِعِلْمِنَا تأولون (4)[تَالُونَ لَنَا] مَقْرُونُونَ بِنَا وَ بِمَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ
روضة الواعظین: امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرموده است: ای مؤمن! این دانش و فرهنگ ارزش جان تو است. در فرا گرفتن آن بکوش که هر چه علم و فرهنگ تو افزوده شود، بر ارج و منزلت تو افزوده میشود. و همانا به یاری دانش است که به خداوندت رهنمون میشوی و به یاری فرهنگ و ادب میتوانی خدمت خدایت را پسندیده انجام دهی و در اثر آن، بنده سزاوار دوستی و قرب به خدا میشود. پند و اندرز را بپذیر تا از عذاب رهایی یابی.(5)
روضة الواعظین: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: دانش را بجویید هر چند در چین باشد، که طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است.(6)
. روضة الواعظین: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کس یک مسأله بیاموزد، روز رستاخیز هزار گردنبند نور بر گردنش آویخته میشود، هزار گناهش آمرزیده میشود، برای او شهری زرین بنا میشود و برای او در ازای هر تار مویی که در بدنش است، دلیلی نوشته میشود.(7)
روضة الواعظین: و نیز فرموده است: هر کس یک باب از علم بیاموزد - چه به آن عمل کند و چه عمل نکند - برتر از آن است که هزار رکعت نماز مستحب گزارد.(8)
امالی طوسی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده: وقتی بندهای به دنبال دانش میرود، خداوند او را از بالای عرش ندا میکند و میفرماید: آفرین بر تو ای بنده من! آیا میدانی کدام منزلت و وجه را میخواهی؟ تو از ملائکه مقربین پیروی میکنی تا با آنها برابر شوی. تو را حتماً به مقصود رسانده و نیازت را بر آورده میکنم.
از علی بن الحسین پرسیدند: معنای «مضاهات با ملائکه» و قرین بودن با آنان چیست؟ فرمود: آیا گفتار خداوند را نشنیدهای که میفرماید: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(9){خدا که همواره به عدل، قیام دارد، گواهی میدهد که جز او هیچ معبودی نیست؛ و فرشتگانِ [او] و دانشوران [نیز گواهی میدهند که:] جز او، که توانا و حکیم است، هیچ معبودی نیست.} که خداوند اول به خودش آغاز فرمود و سپس به ملائکه و بعد از آن به صاحبان علم که قرین فرشتگانند، سپس آقایشان محمد صلی الله علیه و آله، بعد علی علیه السّلام، بعد اهل بیت رسول خدا. و آنان که سزاوارترند به مقام علی علیه السّلام بعد از آن قرار دارند.
و حضرت امام سجاد فرمود: سپس شما گروه شیعه عالمان به علم ما، در مراتب بعد از ما، قرین ما و ملائکه مقرب خداوند هستید.
شُهَدَاءُ لِلَّهِ بِتَوْحِيدِهِ وَ عَدْلِهِ وَ كَرَمِهِ وَ جُودِهِ قَاطِعُونَ لِمَعَاذِيرِ الْمُعَانِدِينَ مِنْ إِمَائِهِ وَ عَبِيدِهِ فَنِعْمَ الرَّأْيُ لِأَنْفُسِكُمْ رَأَيْتُمْ وَ نِعْمَ الْحَظُّ الْجَزِيلُ اخْتَرْتُمْ وَ بِأَشْرَفِ السَّعَادَةِ سَعِدْتُمْ حِينَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ عليهم السلام قُرِنْتُمْ وَ عُدُولُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ شَاهِرِينَ بِتَوْحِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ جُعِلْتُمْ وَ هَنِيئاً لَكُمْ إِنَّ مُحَمَّداً لَسَيِّدُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ إِنَّ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ الْمُوَالِينَ أَوْلِيَاءَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِمَا وَ الْمُتَبَرِّءِينَ مِنْ أَعْدَائِهِمَا أَفْضَلُ أُمَمِ الْمُرْسَلِينَ وَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ عَمَلًا إِلَّا بِهَذَا الِاعْتِقَادِ وَ لَا يَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً وَ لَا يَقْبَلُ لَهُ حَسَنَةً وَ لَا يَرْفَعُ لَهُ دَرَجَةً إِلَّا بِهِ.
ختص، الإختصاص أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ: وَ اللَّهِ مَا بَرَأَ اللَّهُ مِنْ بَرِيَّةٍ أَفْضَلَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ مِنِّي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَلَبَةِ الْعِلْمِ مِنْ شِيعَتِنَا.
ختص، الإختصاص قَالَ الْبَاقِرُ عليه السلام الرُّوحُ عِمَادُ الدِّينِ وَ الْعِلْمُ عِمَادُ الرُّوحِ وَ الْبَيَانُ عِمَادُ الْعِلْمِ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنِ ابْنِ نَهِيكٍ (1)عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله طَالِبُ الْعِلْمِ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُسَافِرٍ الْهُذَلِيِّ عَنْ
شما گواهان خداوند یا گواهی دهندگان به توحید و یگانگی خداوند، عدل، کرم و بخشش او هستید؛ شما عذر معاندین و دشمنان را که عبارت از کنیزان و بردگان اویند قطع میکنید؛ شما دارای رأی نیکو و بهرهمندی فراوان بوده و آن را اختیار نمودید و وقتی که شما قرین و همراه محمد صلی الله علیه و آله و آل او باشید، به شریفترین مراحل سعادت و خوشبختی رسیدهاید؛ شما عدول خداوند در زمین و مشهور به توحید و بزرگداشت خداوندید. گوارایتان باد که محمد آقای اولین و آخرین است! اصحاب محمد همانان که دوستدار دوستان محمد و علی بوده و از دشمنانشان بیزاری میجویند، افضل امتهای پیامبرانند و خداوند از هیچ کس عمل را نمیپذیرد، مگر اینکه اعتقاد فوق را داشته باشد. در غیر این صورت گناهش آمرزیده نمیشود، حسناتش مورد پذیرش قرار نمیگیرند و درجات و منزلتش بالا نمیرود، مگر با این اعتقاد.
اختصاص: حضرت علی علیه السّلام فرمود: قسم به خدا که هیچ مخلوقی بهتر از محمد صلی الله علیه و آله و من و اهل بیتم نیست. همانا ملائکه بالهایشان را برای طالب علم از شیعیان ما میگسترانند.(2)
اختصاص: امام باقر علیه السّلام فرمود: روح ستون دین است، دانش ستون روح است و بیان ستون دانش.(3)
. امالی طوسی: حمزه بن حمران از امام صادق علیه السّلام، از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمود: طالب علم در میان جاهلان، مانند زنده در میان مردگان است.(4)
امالی طوسی:
1) وزان زبير كنية لعبد اللّٰه بن أحمد بن نهيك أبو العباس النخعيّ، او عبيد اللّٰه علي اختلاف فيه عنونه العلامة رحمه اللّٰه في الخلاصة و الشيخ في فهرسه مكبرا و النجاشيّ مصغرا، و وصفه النجاشيّ في ص 160 بقوله: عبيد اللّٰه بن أحمد بن نهيك أبو العباس النخعيّ الشيخ الصدوق ثقة، و آل نهيك بالكوفة بيت من أصحابنا: منهم عبد اللّٰه بن محمّد و عبد الرحمن السمريين «السمريان ظ» و غيرهما. له كتاب النوادر، اخبرنا القاضي أبو الحسين محمّد بن عثمان بن الحسن، قال: اشتملت إجازة ابي القاسم جعفر بن محمّد بن إبراهيم الموسوي و أراناها علي سائر ما رواه عبيد اللّٰه بن أحمد بن نهيك، و قال: كان بالكوفة و خرج الي مكّة، و قال حميد بن زياد في فهرسه: سمعت من عبيد اللّٰه كتاب المناسك و كتاب الحجّ، و كتاب فضائل الحجّ، و كتاب الثلاث و الاربع، و كتاب المثالب، و لا ادري قرأها حميد عليه و هي من مصنّفاته او هي لغيره.
2) . اختصاص: 234
3) . اختصاص: 245
4) . امالی طوسی 5 : 587
أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْلَي عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ عُمَرَ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ عَنِ الضَّحَّاكِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنِ النَّزَّالِ بْنِ سَبْرَةَ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: مَنْ خَرَجَ يَطْلُبُ بَاباً مِنْ عِلْمٍ لِيَرُدَّ بِهِ بَاطِلًا إِلَي حَقٍّ أَوْ ضَلَالَةً إِلَي هُدًي كَانَ عَمَلُهُ ذَلِكَ كَعِبَادَةِ مُتَعَبِّدٍ أَرْبَعِينَ عَاماً.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حُبَيْشٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي غُنْدَرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَمَالُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثِ خِصَالٍ تَفَقُّهٍ فِي دِينِهِ وَ الصَّبْرِ عَلَي النَّائِبَةِ وَ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ رَجَاءِ بْنِ يَحْيَي عَنْ حَمْدَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي خُطْبَتِهِ يَا مُبْتَغِيَ الْعِلْمِ لَا تَشْغَلْكَ الدُّنْيَا وَ لَا أَهْلٌ وَ لَا مَالٌ عَنْ نَفْسِكَ أَنْتَ يَوْمَ تُفَارِقُهُمْ كَضَيْفٍ بِتَّ فِيهِمْ ثُمَّ غَدَوْتَ عَنْهُمْ إِلَي غَيْرِهِمْ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ كَمَنْزِلٍ تَحَوَّلْتَ مِنْهُ إِلَي غَيْرِهِ وَ مَا بَيْنَ الْبَعْثِ وَ الْمَوْتِ إِلَّا كَنَوْمَةٍ نِمْتَهَا ثُمَّ اسْتَيْقَظْتَ عَنْهَا يَا جَاهِلُ تَعَلَّمِ الْعِلْمَ فَإِنَّ قَلْباً لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ مِنَ الْعِلْمِ كَالْبَيْتِ الْخَرَابِ الَّذِي لَا عَامِرَ لَهُ.
نُقِلَ مِنْ خَطِّ الْوَزِيرِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَلْقَمِيِّ قَالَ أَمْلَاهُ عَلَيَّ الشَّيْخُ الصَّنْعَانِيُّ أَبْقَاهُ اللَّهُ تَعَالَي فِي ثَالِثِ صَفَرٍ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ سِتِّمِائَةٍ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا فَأَمَّا طَالِبُ الْعِلْمِ فَيَزْدَادُ رِضَا الرَّحْمَنِ وَ أَمَّا طَالِبُ الدُّنْيَا فَيَتَمَادَي فِي الطُّغْيَانِ.
نهج، نهج البلاغة الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.
وَ قَالَ عليه السلام قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُ.
قال السيد رضي اللّٰه عنه و هذه الكلمة التي لا تصاب لها قيمة و لا توزن بها حكمة و لا تقرن إليها كلمة.
وَ قَالَ عليه السلام إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که از خانهاش بیرون رود و طلب کند یک باب از علم را که با آن باطلی را به سوی حق برگرداند یا گمراهی را به سوی هدایت رهنمون شود، این کارش مانند عبادت چهل ساله عابد است.(1)
امالی طوسی: امام صادق علیه السّلام فرمود: کمال مؤمن در سه خصلت است: فهمیدن دینش؛ صبر بر مشکلات؛ اندازهگیری در معیشت زندگی.(2)
امالی طوسی: مسعده بن زیاد از امام صادق علیه السّلام، از امام باقر علیه السّلام روایت کرد که ابوذر در خطبهاش فرمود: ای طالب علم! دنیا و خانواده و مال تو را به خود مشغول نسازد. تو روزی از آن جدا خواهی شد، مانند مهمان که چند روزی درنگ کرده و سپس آن را به دیگران وا گذاشته است.
دنیا و آخرت مانند خانهای است که از یکی به دیگری منتقل میشوی. میان مرگ و روز قیامت، مثل خوابی خفیف است که میخوابی و سپس بیدار میشوی. ای جاهل! علم بیاموز، زیرا دلی که در آن علم نباشد، مانند خانهای خراب است که آبادگر ندارد. (3)
از دستخط وزیر محمد بن علقمی که آن را به شیخ صنعالی دام بقائه در ماه صفر سال 648 املا کرد، نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دو گرسنه هرگز سیر نمیشود: طالب علم و طالب دنیا. اما طالب علم، پس با طلب علم زیاد رضای خدا را میافزاید، و اما طالب دنیا با افزونطلبی، به سرکشی میافزاید.
نهج البلاغه: حضرت علی علیه السلام فرمود: دانش میراثی بزرگ و اندیشه آیینهای تابناک است.(4)
و فرمود: قیمت مرد آن چیزی است که آن را می داند [ به قدر دانایی اوست]
سید رضی گفت: این کلمهای است که نمیتوان قیمتی برای آن معیّن کرد، حکمتی هموزن آن نمیتوان یافت و هیچ کلمهای را همتای آن نتوان نهاد.(5)
فرمود: این دلها مانند بدنها ملول میگردند. پس برای آنها تازههای حکمت را بطلبید.(6)
وَ قَالَ عليه السلام إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا عليه السلام إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا.
في بعض النسخ أعملهم و هو أظهر.
نهج، نهج البلاغة سُئِلَ عليه السلام عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ يَعْظُمَ حِلْمُكَ الْخَبَرَ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ.
وَ قَالَ عليه السلام كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ.
وَ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ الْعِلْمِ وَ طَالِبُ دُنْيَا.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام النَّاسُ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ.
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ الْجَاهِلُ صَغِيرٌ وَ إِنْ كَانَ شَيْخاً وَ الْعَالِمُ كَبِيرٌ وَ إِنْ كَانَ حَدَثاً (1).
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ عُرِفَ بِالْحِكْمَةِ لَحَظَتْهُ الْعُيُونُ بِالْوَقَارِ.
وَ قَالَ عليه السلام الْمَوَدَّةُ أَشْبَكُ الْأَنْسَابِ وَ الْعِلْمُ أَشْرَفُ الْأَحْسَابِ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْمِ وَ لَا قَرِينَ سَوْءٍ شَرٌّ مِنَ الْجَهْلِ.
وَ قَالَ عليه السلام عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ فَإِنَّ طَلَبَهُ فَرِيضَةٌ وَ هُوَ صِلَةٌ بَيْنَ الْإِخْوَانِ وَ دَالٌّ عَلَي الْمُرُوءَةِ وَ تُحْفَةٌ فِي الْمَجَالِسِ وَ صَاحِبٌ فِي السَّفَرِ وَ أُنْسٌ فِي الْغُرْبَةِ.
وَ قَالَ عليه السلام الشَّرِيفُ مَنْ شَرَّفَهُ عِلْمُهُ.
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ عَرَفَ الْحِكْمَةَ لَمْ يَصْبِرْ مِنَ الِازْدِيَادِ مِنْهَا.
وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْمُلُوكُ حُكَّامٌ عَلَي النَّاسِ وَ الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَي الْمُلُوكِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْكَلِمَةُ مِنَ الْحِكْمَةِ يَسْمَعُهَا الرَّجُلُ فَيَقُولُ أَوْ يَعْمَلُ بِهَا خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ.
مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ طَلَبَ عِلْماً فَأَدْرَكَهُ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ كِفْلَيْنِ (2)
و فرمود: نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنان است بدان چه آوردهاند. سپس این آیه را تلاوت نمود: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(3){در حقیقت نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کردهاند و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آوردهاند.}(4)
در بعضی نسخها «أعملهم» آمده و این آشکارتر است.
نهج البلاغه: از حضرت علی علیه السّلام در مورد خیر پرسیدند. فرمود: خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردباریات بزرگمقدار شود.(5)
و فرمود: هیچ شرفی چون دانایی و هیچ دانایی چون تفکر نیست.(6)
و فرمود: هر ظرفی بدان چه در آن گذاشته شود تنگ میگردد، جز ظرف دانش که هر چه در آن گذاشته شود فراختر گردد.(7)
و فرمود: دو آزمندند که هرگز سیر نمیشوند: یکی کسی که علم آموزد، و دیگر آن که مال اندوزد.(8)
کنز الفوائد: حضرت علی علیه السّلام فرمود: ارزش هر کس همان است که نکو آورد و مردم وابسته به کار نیکوی خود باشند.(9)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: نادان کوچک است گرچه پیر باشد دانا کبیر است گرچه نوجوان باشد.(10)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: هر که به فرزانگی شناخته شود، در چشم مردم با وقار آید.(11)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: دوستی استوارتر از رشته نژاد است و دانش، اشرف از هر شرف خاندانی است.(12)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: گنجی سودمندتر از دانش و همتایی بدتر از نادانی نیست.(13)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: دانش آموزید، زیرا آموختن آن فریضه است، و پیوند میان برادران است، و دلیل بر مردانگی است، و تحفه در هر مجلس و انجمن است، و در سفر رفیق است و همدم در غربت است.(14)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: شریف آن کس است که دانشش او را به شرف رساند.(15)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: هر که حکمت را شناخت، برای فزون ساختن آن شکیبایی ندارد و به دنبال آن میشتابد.
امام صادق علیه السّلام فرمود: پادشاهان حاکمان بر مردم و دانشمندان حاکمان بر پادشاهانند.(16)
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: یک کلمه حکمت که شخص آن را بشنود، سپس آن را بگوید یا به آن عمل کند، بهتر از عبادت یک سال است.(17)
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر طالب علم که در صدد دانش آموزی است علم را به دست آورد، خداوند متعال دو بهره نصیب او میفرماید،
1) الحدث: الشاب.
2) الكفل: الضعف من الأجر و الاثم، الحظ و النصيب.
3) . آل عمران / 68
4) . نهج البلاغه: ق ح 96، ص 366
5) . نهج البلاغه: ق ح 96، ص 366
6) . نهج البلاغه: ق ح 113، ص 369
7) . نهج البلاغه: ق ح 205، ص 381
8) . نهج البلاغه: ق ح 457، ص 418
9) . کنز الفوائد 1 : 318
10) . کنز الفوائد 1 : 318
11) . کنز الفوائد 1 : 319
12) . کنز الفوائد 1 : 319
13) . کنز الفوائد 1 : 319
14) . کنز الفوائد 1 : 319
15) . کنز الفوائد 1 : 319
16) . کنز الفوائد 2 : 33
17) . کنز الفوائد 2 : 108
مِنَ الْأَجْرِ وَ مَنْ طَلَبَ عِلْماً فَلَمْ يُدْرِكْهُ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ كِفْلًا مِنَ الْأَجْرِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَنْظُرَ إِلَي عُتَقَاءِ اللَّهِ مِنَ النَّارِ فَلْيَنْظُرْ إِلَي الْمُتَعَلِّمِينَ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا مِنْ مُتَعَلِّمٍ يَخْتَلِفُ إِلَي بَابِ الْعَالِمِ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ وَ بَنَي اللَّهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ وَ يَمْشِي عَلَي الْأَرْضِ وَ هِيَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ يُمْسِي وَ يُصْبِحُ مَغْفُوراً لَهُ وَ شَهِدَتِ الْمَلَائِكَةُ أَنَّهُمْ عُتَقَاءُ اللَّهِ مِنَ النَّارِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ فَهُوَ كَالصَّائِمِ نَهَارَهُ الْقَائِمِ لَيْلَهُ وَ إِنَّ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ يَتَعَلَّمُهُ الرَّجُلُ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَبُو قُبَيْسٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ جَاءَهُ الْمَوْتُ وَ هُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ لِيُحْيِيَ بِهِ الْإِسْلَامَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ.
وَ قَالَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَي خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ مَثَلَ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ مِنَ الْهُدَي وَ الْعِلْمِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَصَابَ أَرْضاً وَ كَانَ مِنْهَا طَائِفَةٌ طَيِّبَةٌ فَقَبِلَتِ الْمَاءَ فَأَنْبَتَتِ الْكَلَأَ وَ الْعُشْبَ (1)الْكَثِيرَ وَ كَانَ مِنْهَا أَجَادِبُ (2)أَمْسَكَتِ الْمَاءَ فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ وَ شَرِبُوا مِنْهَا وَ سَقَوْا وَ زَرَعُوا وَ أَصَابَ طَائِفَةً مِنْهَا أُخْرَي إِنَّمَا هِيَ قِيعَانٌ (3)لَا تُمْسِكُ مَاءً وَ لَا تُنْبِتُ كَلَأً فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِي دِينِ اللَّهِ وَ تَفَقَّهَ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَ عَلَّمَ وَ مَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْساً وَ لَمْ يَقْبَلْ هُدَي اللَّهِ الَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ غَدَا فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَظَلَّتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بُورِكَ لَهُ فِي مَعِيشَتِهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْ رِزْقِهِ.
ولی اگر در راه طلب علم ناکام بماند، نزد خداوند یک پاداش برای او منظور میگردد.
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: کسی که دوست دارد نگاهش به چهره کسانی افتد که از آتش دوزخ در امانند، باید به طالبان علم نگاه کند. سوگند به کسی که جان من در دست قدرت او است، طالب علمی که به منظور تحصیل دانش به در خانه دانشمندان رفت و آمد کند، در هر قدمی که بر میدارد ثواب عبادت یک ساله عابد را برای او منظور میفرماید. و برای هر گامی که در این مسیر مینهد، شهری آباد در بهشت برایش آماده میسازد، و او که بر روی زمین راه میرود، زمین نیز برایش طلب آمرزش میکند و در تمام لحظهها مشمول رحمت و آمرزش خداوند است. فرشتگان آسمانی شهادت میدهند که طالبان علم از شکنجه آتش دوزخ آزادند.(4)
منیة المرید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که بابی از علم را میآموزد، از کوه ابوقبیس که پر از طلا باشد و در راه خدا انفاق کند برایش بهتر و سودمندتر است.(5)
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: طالب علم که هدف او از دانش آموختن زنده کردن دین اسلام باشد و هنگام تحصیل علم مرگش فرا رسد، فاصله میان او و پیامبران از لحاظ مقام بهشتی در حد یک درجه است.(6)
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان فرمود: یا علی! اگر یک فرد به وسیله تو به حق هدایت یابد، پر ارزشتر از آن است که صاحب شتران سرخ موی نجیب فراوان باشی.(7)
منیة المرید: و رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی دیگر فرمود: اگر یک نفر به واسطه تو به حق هدایت یابد، چنین کاری از دنیا و آنچه در آن است پرارزشتر است.(8)
. منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: مَثَل هدایت و دانشی که خداوند مرا به سبب آن مبعوث فرموده، عیناً مانند ریزش باران است که در مناطق و سرزمینهای متفاوت میبارد؛ برخی از سرزمینها چنان پاکیزه و آماده است که آب را در خود میپذیرد و در نتیجه ریزش باران در این سرزمینها گیاهان و سبزههای فراوانی را میرویاند، بعضی از سرزمینها چنان سخت است که آب در آن نفوذ نمیکند، بلکه روی زمین جمع میشود و آب را در خود نگه میدارد. خدا مردم را بدین وسیله سودمند ساخته تا از آن آب بیاشامند و سیراب گردند و منطقههای کشاورزی خود را با آن ذخایر آبیاری کنند و بارور سازند. و بعضی از سرزمینها کویر و شنزار است که نه آب را در خود نگه میدارد و نه گیاه میرویاند. این مثل بازگو کننده حالات متفاوتی است که زیر بارش هدایت و ارشاد من قرار میگیرد. بعضی از آنها نه تنها خود دارای بصیرت میشوند و از آن سود میبرند، بلکه بینش خود را نیز به دیگران میآموزند. و بعضی دیگر در برابر بارش هدایت آسمانی چنان سخت هستند که اصلاً سرشان را بالا نمیگیرند و به ریزش فیض الهی توجه نمیکنند و باران هدایت الهی را در خود نمیپذیرند، هدایتی که من نسبت به آن احساس مسؤلیت کرده و آن را برای مردم بازگو میکنم.(9)
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که صبحگاه خویش را در راه علم آموزی آغاز کند، فرشتگان بر او سایه رحمت میاندازند و در طول زندگانی خود از برکت و وسعت رزق برخوردار میگردد و کمبودی در روزی او پدید نمیآید.(10)
1) الكلاء: نبات الأرض ممّا ترعاه الانعام رطبه و يابسه، و العشب بالضم و السكون هو الكلأ الرطب.
2) الاجادب: الاراضي التي لا نبت فيها.
3) بكسر القاف جمع القاع و هي أرض سهلة مطمئنة قد انفرجت عنها الجبال و الآكام. و يأتي جمعها أيضا علي قيع و قيعة بكسر القاف فيهما و علي أقواع و اقوع.
4) . منیة المرید : 23
5) . منیة المرید: 23
6) . منیة المرید: 23
7) . منیة المرید: 24
8) . منیة المرید: 24
9) . منیة المرید: 24
10) . منیة المرید: 25
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله نَوْمٌ مَعَ عِلْمٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ مَعَ جَهْلٍ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله أَيُّمَا نَاشٍ نَشَأَ فِي الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ حَتَّي يَكْبَرَ أَعْطَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَوَابَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله قَلِيلٌ مِنَ الْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعِبَادَةِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ غَدَا إِلَي الْمَسْجِدِ لَا يُرِيدُ إِلَّا لِيَتَعَلَّمَ خَيْراً أَوْ لِيُعَلِّمَهُ كَانَ لَهُ أَجْرُ مُعْتَمِرٍ تَامَّ الْعُمْرَةِ وَ مَنْ رَاحَ إِلَي الْمَسْجِدِ لَا يُرِيدُ إِلَّا لِيَتَعَلَّمَ خَيْراً أَوْ لِيُعَلِّمَهُ فَلَهُ أَجْرُ حَاجٍّ تَامَّ الْحِجَّةِ.
وَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ غَسَّانَ قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صلي اللّٰه عليه و آله وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ مُتَّكِئٌ عَلَي بُرْدٍ لَهُ أَحْمَرَ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي جِئْتُ أَطْلُبُ الْعِلْمَ فَقَالَ مَرْحَباً بِطَالِبِ الْعِلْمِ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَتَحُفُّهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا ثُمَّ يَرْكَبُ بَعْضُهَا بَعْضاً حَتَّي يَبْلُغُوا سَمَاءَ الدُّنْيَا مِنْ مَحَبَّتِهِمْ لِمَا يُطْلَبُ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام كَفَي بِالْعِلْمِ شَرَفاً أَنْ يَدَّعِيَهُ مَنْ لَا يُحْسِنُهُ وَ يَفْرَحَ إِذَا نُسِبَ إِلَيْهِ وَ كَفَي بِالْجَهْلِ ذَمّاً يَبْرَأُ مِنْهُ مَنْ هُوَ فِيهِ.
وَ عَنْهُ عليه السلام أَيْضاً الْعِلْمُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَالِ بِسَبْعَةٍ الْأَوَّلُ أَنَّهُ مِيرَاثُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَالَ مِيرَاثُ الْفَرَاعِنَةِ الثَّانِي الْعِلْمُ لَا يَنْقُصُ بِالنَّفَقَةِ وَ الْمَالُ يَنْقُصُ بِهَا الثَّالِثُ يَحْتَاجُ الْمَالُ إِلَي الْحَافِظِ وَ الْعِلْمُ يَحْفَظُ صَاحِبَهُ الرَّابِعُ الْعِلْمُ يَدْخُلُ فِي الْكَفَنِ وَ يَبْقَي الْمَالُ الْخَامِسُ الْمَالُ يَحْصُلُ لِلْمُؤْمِنِ وَ الْكَافِرِ وَ الْعِلْمُ لَا يَحْصُلُ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِ خَاصَّةً السَّادِسُ جَمِيعُ النَّاسِ يَحْتَاجُونَ إِلَي صَاحِبِ الْعِلْمِ فِي أَمْرِ دِينِهِمْ وَ لَا يَحْتَاجُونَ إِلَي صَاحِبِ الْمَالِ السَّابِعُ الْعِلْمُ يُقَوِّي الرَّجُلَ عَلَي الْمُرُورِ عَلَي الصِّرَاطِ وَ الْمَالُ يَمْنَعُهُ.
وَ عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ عليه السلام لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي أَوْحَي إِلَي دَانِيَالَ أَنَّ أَمْقَتَ عَبِيدِي إِلَيَّ الْجَاهِلُ الْمُسْتَخِفُّ بِحَقِّ أَهْلِ الْعِلْمِ التَّارِكُ لِلِاقْتِدَاءِ بِهِمْ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِي عِنْدِي (1)
منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خوابیدن با علم، بهتر از نماز خواندن با جهل است.(2)
. منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر طالب علمی که در محیط دانش و عبادت و بندگی خدا پرورش یابد، تا به بزرگسالی رسد خداوند در قیامت پاداش نود و دو «صدیق» راست گفتار و راست کردار را به او ارزانی فرماید.(3)
. منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: علم کم بهتر از عبادت بسیار است.(4)
. منیة المرید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شخصی که صبحگاه صرفاً به خاطر آموختن راه خیر و نیکبختی یا یاد دادن آن به دیگران راه مسجد را در پیش گیرد، پاداشش همانند کسی است که یک عمره کامل انجام داده باشد. و اگر شبانگاه با چنین هدفی به مسجد رود، پاداشش برابر با مزد کسی است که حج کامل انجام داده باشد.(5)
. منیة المرید: و از صفوان بن غسان نقل میکنند که گفت: حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیدم، در حالی که آن حضرت بر بُرد سرخ رنگ خویش تکیه داده بود. عرض کردم: یا رسول الله! من به خاطر دانش آموختن به مسجد روی آوردم. رسول خدا فرمود: آفرین بر تو که طالب علم هستی! فرشتگان با بال و پر خود طالب علم را در بر میگیرند و آن چنان پیرامون او بر روی هم انباشته میشوند تا از فرط محبت و علاقهای که به طالب علم دارد، به آسمان دنیا اوج میگیرند.(6)
. منیة المرید: و امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: برای شرافت و فضیلت علم همین قدر کافی است که افراد ناصالح مدعی داشتن آن میشوند، وقتی که به دانش منسوب شوند سخت شادمان میگردند. و برای زشتی جهل و نادانی، همین قدر بس که افراد جاهل نسبت به اینکه با آن معرفی شوند، اظهار تنفر و بیزاری میکنند.(7)
. منیة المرید: و امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: علم به هفت دلیل بر مال و ثروت برتری دارد: 1) علم میراث پیامبران است، در حالی که مال میراث فرعونها و جباران روزگار میباشد؛ 2) علم با انفاق کاهش نمییابد و مال به سبب انفاق نقصانپذیر میپذیرد؛ 3) مال نیازمند محافظ و نگهبان است، ولی علم صاحبش را پاسداری میکند؛ 4) علم در قبر انسان را همراهی میکند، ولی مال در دنیا به جایش باقی میماند؛ 5) مال برای مؤمن و کافر فراهم میشود، ولی علم جز برای مؤمن حاصل نمیشود؛ 6) همه مردم در امور دینشان به عالم و دانشمند نیازمندند،
ولی تمام مردم نسبت به مال داران احساس نیاز نمیکنند؛ 7) علم نیرو بخش انسان در سیر از پُل صراط است، در حالی که مال مانع آن است.(8)
. منیة المرید: امام سجاد علیه السّلام فرمود: اگر مردم ارزش دانش آموختن را میدانستند، آن را با ریختن خون دلها و فرو رفتن در اعماق دریاها طلب مینمودند. خداوند متعال به دانیال پیامبر چنین وحی کرد: قطعاً فرد نادانی که در ادای حق دانشمندان رفتاری تحقیرآمیز در پیش میگیرد و از آنان پیروی نمیکنند، بیش از همه مشمول خشم من قرار میگیرد،
التَّقِيُّ الطَّالِبُ لِلثَّوَابِ الْجَزِيلِ اللَّازِمُ لِلْعُلَمَاءِ التَّابِعُ للحكماء (1)[لِلْحُلَمَاءِ] الْقَابِلُ عَنِ الْحُكَمَاءِ.
وَ فِي الْإِنْجِيلِ فِي السُّورَةِ السَّابِعَةَ عَشَرَ مِنْهُ وَيْلٌ لِمَنْ سَمِعَ بِالْعِلْمِ وَ لَمْ يَطْلُبْهُ كَيْفَ يُحْشَرُ مَعَ الْجُهَّالِ إِلَي النَّارِ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَعَلَّمُوهُ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِنْ لَمْ يُسْعِدْكُمْ لَمْ يُشْقِكُمْ وَ إِنْ لَمْ يَرْفَعْكُمْ لَمْ يَضَعْكُمْ وَ إِنْ لَمْ يُغْنِكُمْ لَمْ يُفْقِرْكُمْ وَ إِنْ لَمْ يَنْفَعْكُمْ لَمْ يَضُرَّكُمْ وَ لَا تَقُولُوا نَخَافُ أَنْ نَعْلَمَ فَلَا نَعْمَلَ وَ لَكِنْ قُولُوا نَرْجُو أَنْ نَعْلَمَ وَ نَعْمَلَ وَ الْعِلْمُ يَشْفَعُ لِصَاحِبِهِ وَ حَقٌّ عَلَي اللَّهِ أَنْ لَا يُخْزِيَهُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَا مَعْشَرَ الْعُلَمَاءِ مَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّكُمْ فَيَقُولُونَ ظَنُّنَا أَنْ تَرْحَمَنَا وَ تَغْفِرَ لَنَا فَيَقُولُ تَعَالَي فَإِنِّي قَدْ فَعَلْتُ إِنِّي اسْتَوْدَعْتُكُمْ حِكْمَتِي لَا لِشَرٍّ أَرَدْتُهُ بِكُمْ بَلْ لِخَيْرٍ أَرَدْتُهُ بِكُمْ فَادْخُلُوا فِي صَالِحِ عِبَادِي إِلَي جَنَّتِي وَ رَحْمَتِي.
وَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: بَابٌ مِنَ الْعِلْمِ تَتَعَلَّمُهُ أَحَبُّ إِلَيْنَا مِنْ أَلْفِ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً وَ قَالَ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَقُولُ إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلَي هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ شَهِيداً.
كِتَابُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ عَلِيّاً عليه السلام كَانَ يَقُولُ اقْتَرِبُوا اقْتَرِبُوا وَ اسْأَلُوا فَإِنَّ الْعِلْمَ يُقْبَضُ قَبْضاً وَ يَضْرِبُ بِيَدِهِ عَلَي بَطْنِهِ وَ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ مَمْلُوٌّ شَحْماً وَ لَكِنَّهُ مَمْلُوٌّ عِلْماً وَ اللَّهِ مَا مِنْ آيَةٍ نَزَلَتْ فِي رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ لَا فِي الْأَرْضِ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ وَ لَا سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ إِلَّا أَنَا أَعْلَمُ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ فِي أَيِّ يَوْمٍ وَ فِي أَيِّ سَاعَةٍ نَزَلَتْ.
ل، الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْوَشَّاءِ (2)عَنْ أَحْمَدَ بْنِ
ولی فرد پرهیزکار که ملازم با دانشمندان و پیرو حکیمان و قبول کننده حکمتهای آنان است، محبوبترین مردمان نزد من بوده و بیش از سایر مردم مورد محبتم میباشد.(3)
. منیة المرید: خداوند در سوره هفدهم کتاب انجیل میفرماید: وای بر کسی که علم و دانش به گوش او برسد و دنبال آن نرود! او چگونه حاضر است با نادان محشور شود و در آتش جهنم با آنان همنشین گردد؟ مردم! طالب علم باشید و آن را یاد بگیرید، زیرا دانش اگر فرضاً موجبات سعادت و نیکبختی شما را فراهم نیاورد، باعث بدبختی شما هم نمیگردد؛ اگر علم و دانش مقام شما را بلند نگرداند، سبب پستی منزلت شما نیز نمیشود؛ اگر شما را بینیاز نسازد، تهیدستی را به ارمغان نمیآورد؛ اگر برای شما سودی نرساند، ضرر بخش نخواهد بود. این سخن را بر زبان جاری نسازید که میترسیم عالم شویم و نتوانیم به مضمون علم خود عمل نماییم. بلکه باید بگویید امیدواریم که دانشمند گردیم و طبق آگاهی خود عمل کنیم. دانش به کمک دانشمند بر میخیزد و از او شفاعت میکند و به صورت قدرتی در میآید که با عالم و دانشمند هم یاری میکند، و به خدا حق است که در روز قیامت علماء را ذلیل نسازد.
ای گروه دانشمندان! در مورد پروردگار خود چگونه میاندیشید؟ پس آنها میگویند فکر و گمان ما درباره پروردگار ما این است که ما را میآمرزد و بر ما رحم میکند. خداوند به آنان میفرماید: من هم به فکر و درخواست شما عمل کردم،
زیرا من حکمت و دانش را به شما سپردم و هدفم چنین نبود که بدخواه شما باشم، بلکه نسبت به شما اراده خیرخواهی داشتم. پس همراه بندگان خوب من به بستان بهشت و خانه نیکبختی من وارد شوید.(4)
. منیة المرید: از ابوذر نقل شده که ایشان فرمود: از دیدگاه ما هر بابی از علم را که یاد میگیریم، از هزار رکعت نماز مستحبی محبوبتر است.
ابوذر میگوید: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: اگر طالب علمی در هنگام تحصیل مرگش فرا رسد، او به عنوان شهید در راه خدا محسوب میگردد.(5)
. جابر جعفی گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: امیرالمؤمنین همیشه میفرمود: نزدیک شوید! نزدیک شوید و سؤال کنید! زیرا علم جمع میشود، جمع شدنی! و با دستش به شکمش میزد و میفرمود: قسم به خدا که این پر از پی و چربی نیست، بلکه پر از علم است. قسم به خدا که هیچ آیهای در قرآن درباره مردی قریشی، و نه در روی زمین و در خشکی و نه در دریاها و نه در سرزمینهای سهل و نه در کوهها نازل نشده مگر اینکه من داناترم، درباره کی نازل شده و در کدام روز و در کدام ساعت فرود آمده است.(6)
خصال:
عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: النَّاسُ يَغْدُونَ عَلَي ثَلَاثَةٍ عَالِمٍ وَ مُتَعَلِّمٍ وَ غُثَاءٍ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُونَ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ.
ير، بصائر الدرجات ابن عيسي مثله
ير، بصائر الدرجات محمد بن عبد الحميد عن ابن عميرة عن أبي سلمة (1)عن أبي عبد اللّٰه مثله.
ير، بصائر الدرجات محمد بن الحسين عن عبد الرحمن بن أبي هاشم عن أبي خديجة مثله.
ير، بصائر الدرجات ابن هاشم عن يحيي بن أبي عمران عن يونس عن جميل عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال يغدو الناس علي ثلاثة صنوف و ذكر مثله.
قال الجوهري الغثاء بالضم و المد ما يحمله السيل من القماش و كذا الغثاء بالتشديد.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ أَحِبَّ الْعُلَمَاءَ وَ لَا تَكُنْ رَابِعاً فَتَهْلِكَ بِبُغْضِهِمْ.
ل، الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ رَفَعَهُ إِلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: النَّاسُ اثْنَانِ عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ وَ الْهَمَجُ فِي النَّارِ.
الهمج بالتحريك جمع همجة و هي ذباب صغير كالبعوض يسقط علي وجوه الغنم و الحمير و أعينها كذا ذكره الجوهري.
ل، الخصال حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ الْخَوَاصُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُونُسَ الْكَرِيمِيُّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ وَكِيعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام فَأَخَذَ بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَي الْجَبَّانِ وَ جَلَسَ وَ جَلَسْتُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ يَا
امام صادق علیه السلام فرمود: مردم به سه دسته تقسیم میشوند: عالم و طالب علم و خاشاک روی آب. ما عالم هستیم و شیعیان ما طالبان علم و مردم دیگر خاشاک روی آبند.(2)
در کتاب بصائر الدرجات مثل حدیث فوق نقل شده است.(3)
در کتاب بصائر الدرجات نظیر حدیث فوق نقل شده است.(4)
در کتاب بصائر الدرجات مثل حدیث فوق نقل شده است.(5)
کتاب بصائر الدرجات: امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم سه دسته صبح میکنند. و مثل حدیث فوق را نقل میکند.(6)
شرح دسته سوم را به لفظ «غثاء» به ضمه و مدّ تعبیر کرده و این کلمه در لغت، گیاهان خشکی است که در بیابان ریخته و باد و سیل آنها را به هر طرف میبرد، و مقصود از آن مردم عوام و بیبصیرت در دین است که برای زندگانی چند روزه دنیا از هر پیشوای جوری طرفداری و پیروی میکنند.(7)
خصال: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دانشمند یا دانشجو یا دوستدار دانشمندان صبح کنید، گروه چهارم نباشید که به دشمنی آنان هلاک خواهید شد.(8)
خصال: امام صادق علیه السلام فرمود: مردم دو طایفهاند؛ دانا و دانشجو و دیگران پشههای دمباد هستند و در آتشند.(9)
«همج» جمع «همجه» و به معنای پشهای کوچک است که به سر و صورت گوسفندان و الاغ میپرد، جوهری چنین معنا را ذکر کرده است.
خصال: کمیل بن زیاد گوید: علی بن ابی طالب نزد من آمد، دست مرا گرفت و با خود بیرون شهر کوفه برد. آنگاه در بیابان نشست و من هم نشستم. سپس سر بلند کرد و فرمود:
1) هذا و أبو خديجة المتقدم في السند المتلو و الآتي في السند التالي كلاهما كنية لسالم بن مكرم ابن عبد اللّٰه الجمال الكوفيّ مولي بني أسد، كانت اولا كنيته أبا خديجة فبدلها أبو عبد اللّٰه عليه السلام أبا سلمة، روي عن أبي عبد اللّٰه و أبي الحسن عليهما السلام، قال النجاشيّ في حقه: ثقة ثقة.
2) . خصال: 123
3) . بصائر الدرجات 1 : 29
4) . بصائر الدرجات 1 : 29
5) . بصائر الدرجات 1 : 29
6) . بصائر الدرجات 1 : 29
7) . صحاح: 2443
8) . خصال: 123
9) . خصال: 39
كُمَيْلُ احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَي سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ (1)وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَي رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُو عَلَي الْإِنْفَاقِ يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَمَنْفَعَةُ الْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلُ مَاتَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَاهْ (2)إِنَّ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَي صَدْرِهِ لَعِلْماً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَي أَصَبْتُ لَهُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ يَسْتَعْمِلُ آلَةَ الدِّينِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا وَ يَسْتَظْهِرُ بِحُجَجِ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ وَ بِنِعَمِهِ عَلَي عِبَادِهِ لِيَتَّخِذَهُ الضُّعَفَاءُ وَلِيجَةً مِنْ دُونِ وَلِيِّ الْحَقِّ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْعِلْمِ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَقْدَحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ بِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ فَمَنْهُومٌ بِاللَّذَّاتِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهَوَاتِ أَوْ مُغْرًي بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ (3)أَقْرَبُ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَي لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ ظَاهِرٍ أَوْ خافي (4)[خَافٍ مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ خَطَراً بِهِمْ يَحْفَظُ اللَّهُ حُجَجَهُ حَتَّي يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَي حَقَائِقِ الْأُمُورِ فَبَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَي يَا كُمَيْلُ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَي دِينِهِ هَايْ هَايْ شَوْقاً إِلَي رُؤْيَتِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ.
ف، تحف العقول إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ إِلَي آخِرِ الْخَبَرِ.
ای کمیل! آنچه را که به تو میگویم به خاطر خود بسپار. مردم سه دستهاند: دانشمند خدایی، دانشجویی که در راه نجات است، و پشههای دم باد که پیرو بانگ خرانند و با هر باد روانند؛ از پرتو دانش تابشی نگرفته و به پایگاه استواری پناه نبردهاند.
ای کمیل! دانش بهتر از ثروت است، دانش نگهبان تو است و تو نگهبان ثروت خود. ثروت به بخشش کم میشود و دانش به بخشش زیاد میگردد. ای کمیل! دوستی استاد دانشمند به گردن شاگردان، وامی است که دریافت کردهاند. باید تا زنده است فرمانش برد و بعد از مرگش، به نیکی یادش کرد. ثروت چون از دست برفت سودی نمیدهد.
ای کمیل! آنان که ثروت اندوزند و گنج گرد آورند، در زندگی مردگانند و دانشمندان تا پایان روزگار زندهاند، بدنهایشان نابود میشود، ولی نمونههای درخشانشان در دلها باقی میماند.
آه! در اینجا (اشاره به سینهاش کرد) دانش بیپایانی است. کاش شاگردان شایستهای که توانند آن را دریافت کنند به دست میآوردم. آری، شاگردی دارم که طوطیوار درمییابد، ولی امین نیست. دستورات دین را ابزار دنیاداری میکند و به حجتهای خدا بر خلقش زور میآورد و به نعمت او بر بندگانش چیره میشود تا مردمان سست دین و کم خرد را در برابر امام بر حق دور خود جمع کند و حزبی طرفدار خویش فراهم آورد.
و شاگرد دیگری که از روی اخلاص منقاد و پیرو استاد است، ولی هوش عمیق و سرشاری ندارد که بتواند علم خود را زنده نگه دارد و در برابر مخالفان خودداری کند. به مجرد اینکه به یک شبهه و اشکالی برخورد کند، فوراً دچار تردید و شکست میشود.
و شاگرد دیگری که نه چنان است و نه چنین، ولی غرق تلذذ و دنیا دوستی است، مهار گسیخته شهوت و دلباخته جمع کردن دنیا و پس انداز کردن است. اینان هیچ کدام مبلّغ و دعوت کننده به دین نیستند و همانند چهارپایان بیابانچرند. اینجا است که دانش با مرگ استادانش از میان میرود.
بار خدایا! آری باز هم زمین خالی از حجت نمیماند. حجت خدا، یا نمایان ولی مقهور ستمکاران است، یا در پس پرده نهان است و در میان موجهای عمیق از دیدهها پنهان است. برای آنکه حجتهای خدا و راهنمایان او از میان نروند و بیهوده نمانند، آنان چند نفرند و کجایند؟ آنان از نظر شماره همیشه در اقلیّت هستند، ولی موقعیت آنها از همه بزرگتر است. خدا به وجود آنها حجتهای خود را نگه میدارد تا آنها را به مردانی شایسته چون خود بسپارند و آنها را در دلهای همانندگان خود بکارند. این راد مردان به نیروی دانش تا مغز امور جهان پیش رفتهاند و روح یقین را در آغوش دل گرفتهاند. آنچه را که در نظر دنیاداران سخت است، آسان میشمارند و به آنچه نادانان از آن گریزانند، انس دارند؛ بدنهایشان در دنیا است، ولی جانهایشان شیفته عالم بالاست. ای کمیل! آنان خلیفههای خدا و مبلغین دین اویند. های! های! من دلباخته دیدار آنها هستم. برای خود و شما از خدا آمرزش میخواهم.(5)
تحف العقول: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود: ای کمیل! این دلها ظرفهاست و بهترین آنها، نگهدارندهترین آنهاست. پس آنچه تو را میگویم از من به خاطر دار... تا آخر حدیث.(6)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ خَدِيجٍ (1)عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَدْ صَلَّيْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فَأَخَذَ بِيَدِي حَتَّي خَرَجْنَا مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَشَي حَتَّي خَرَجَ إِلَي ظَهْرِ الْكُوفَةِ لَا يُكَلِّمُنِي بِكَلِمَةٍ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ إِلَي آخِرِ الْخَبَرِ إِلَّا أَنَّ فِيهِ صُحْبَةَ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ يَا كُمَيْلُ مَنْفَعَةُ الْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلُ مَاتَ خُزَّانُ الْمَالِ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَاهْ هَاهْ إن هاهنا يقتدح الشك بشبهة ظاهر مشهور أو مستتر مغمور و بيناته و إن أولئك أرواح اليقين ما استوعره خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَي دِينِهِ هَاهْ هَاهْ شَوْقاً إِلَي رُؤْيَتِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ ثُمَّ نَزَعَ يَدَهُ مِنْ يَدِي وَ قَالَ انْصَرِفْ إِذَا شِئْتَ.
نهج، نهج البلاغة قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام فَأَخْرَجَنِي إِلَي الْجَبَّانَةِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ (2)ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ (3)الْخَبَرَ.
كتاب الغارات للثقفي بإسناده مثله
سيأتي هذا الخبر بأسانيد جمة (4)في باب الاضطرار إلي الحجة و الجبان و الجبانة بالتشديد الصحراء و تسمي بهما المقابر أيضا و أصحر أي أخرج إلي الصحراء و أوعاها أي أحفظها للعلم و أجمعها و الرباني منسوب إلي الرب بزيادة الألف و النون علي خلاف القياس كالرقباني قال الجوهري الرباني المتأله العارف باللّٰه تعالي و كذا قال الفيروزآبادي و قال في الكشاف الرباني هو شديد التمسك بدين اللّٰه تعالي و طاعته و قال في مجمع البيان هو الذي يرب أمر الناس بتدبيره و
امالی طوسی: کمیل پسر زیاد نخعی گفت: با امیرالمؤمنین علیه السّلام در مسجد کوفه نماز عشا را خوانده بودم که دستم را گرفت و مرا از مسجد کوفه بیرون برد و تا پشت کوفه قدم زدیم، اما یک کلمه سخن با من نگفت: چون به صحرا رسیدیم، نفسی عمیق کشید و فرمود: ای کمیل! این دلها ظرفهاست و بهترین آنها، نگهدارندهترین آنهاست. پس آنچه را که به تو میگویم از من به خاطر دار... تا آخر حدیث، جز اینکه در این حدیث آمده است: «همنشینی دانشمندان دین است که بدان گردن باید نهاد. ای کمیل! فایده مال با از دست رفتن آن زایل میگردد. ای کمیل! گنجوران مالها مردهاند، گرچه زندهاند، و دانشمندان چندان که روزگار پایدار است، تنهاشان ناپدیدار است و نشانههاشان در دلها آشکار است.
های های! در اینجا شک و دلایل آن به شبههای آشکار و ظاهر یا پنهان و پوشیده وارد میشود و آن گروه، ارواح یقین هستند که او را به دشواری نمیاندازند. آنان خلفای خدا روی زمینند و داعیان به سوی دین خدا؛(5)اینان در زمین جانشینان خدایند و دعوت کنندگان به سوی دین خدا. های های که چه آرزومند دیدار آنانم! برای خود و شما طلب آمرزش میکنم. سپس دستش را از دستم کشید و فرمود: کمیل! اگر میخواهی بازگرد.»(6)
نهج البلاغه: کمیل پسر زیاد گفت: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام دست مرا گرفت و به بیابان برد. چون به صحرا رسید، آهی دراز کشید و گفت: ای کمیل! این دلها ظرفهاست... تا آخر حدیث.(7)
کتاب الغارات مثل حدیث فوق را نقل کرده است.(8)
این خبر با اسناد زیادی در «باب اضطرار به حجت» میآید.
«جبان و جبانة» صحرا و قبرها را گویند. «اصحر» به معنای بیرون رفتن به سوی صحرا است. «اوعی» کسی را گویند که حافظ و جامعترین فرد از نظر دانش باشد. فیروزآبادی میگوید: «ربانی» به «رب» نسب داده شده و الف و نون بر خلاف قاعده به آن افزوده گشته است. ولی صاحب کشاف معتقد است که «ربانی» کسی است که چنگ زدنش به دین خدا و اطاعت از او شدید باشد. از دیدگاه صاحب مجمع البیان، ربانی کسی است که امور مردم را اداره و اصلاح میکند.
1) و في نسخة: جريح.
2) أي تنفس تنفسا طويلا من تعب أو كرب.
3) جمع الوعاء- بكسر الواو و ضمها-: ما يجمع و يحفظ فيه الشيء. شبهها عليه السلام بالاوعية لكونها محلا للعلوم و المعارف.
4) بفتح الجيم و ضمها: كثيرة.
5) . این قسمت عبارت افتادگی دارد و نیاز به تحقیق نسخهها دارد.
6) . امالی طوسی 1 : 19-20
7) . نهج البلاغه، خ 147، ص 374 - 376
8) . الغارات: 89 - 91
إصلاحه إياه (1)
لانهم يربون العلم، أي يقومون باصلاحه.
و الهمج قد مر و الرعاع الأحداث الطغام من العوام و السفلة و أمثالهم و النعيق صوت الراعي بغنمه و يقال لصوت الغراب أيضا و المراد أنهم لعدم ثباتهم علي عقيدة من العقائد و تزلزلهم في أمر الدين يتبعون كل داع و يعتقدون بكل مدع و يخبطون خبط العشواء من غير تميز بين محق و مبطل و لعل في جمع هذا القسم و إفراد القسمين الأولين إيماء إلي قلتهما و كثرته كما ذكره الشيخ البهائي رحمه اللّٰه و الركن الوثيق هو العقائد الحقة البرهانية اليقينية التي يعتمد عليها في دفع الشبهات و رفع مشقة الطاعات و العلم يحرسك أي من مخاوف الدنيا و الآخرة و الفتن و الشكوك و الوساوس الشيطانية و المال تنقصه و في ف تفنيه و العلم يزكو علي الإنفاق أي ينمو و يزيد به إما لأن كثرة المدارسة توجب وفور الممارسة و قوة الفكر أو لأن اللّٰه تعالي يفيض من خزائن علمه علي من لا يبخل به.و قال الشيخ البهائي رحمه اللّٰه كلمة علي يجوز أن تكون بمعني مع كما قالوا في قوله تعالي وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلي ظُلْمِهِمْ (2)و أن تكون للسببية و التعليل كما قالوه في قوله تعالي وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلي ما هَداكُمْ (3)
و في ف بعد ذلك و العلم حاكم و المال محكوم عليه إذ بالعلم يحكم علي الأموال في القضاء و ينتزع من أحد الخصمين و يصرف إلي الآخر و أيضا إنفاقه و جمعه علي وفق العلم بوجوه تحصيله و مصارفه محبة العالم دين يدان به الدين الطاعة و الجزاء أي طاعة هي جزاء نعم اللّٰه و شكر لها أو يدان و يجزي صاحبه به أو محبة العالم و هو الإمام دين و ملة يعبد اللّٰه بسببه و لا تقبل الطاعات إلا به.
و في ما صحبة العالم دين يدان اللّٰه به أي عبادة يعبد اللّٰه بها.
و في نهج البلاغة معرفة العلم دين يدان به. قوله يكسبه الطاعة قال الشيخ
«رعاع» مردم فرومایه و ناکس را گویند. «نعیق» صدای چوپان برای گوسفندان میباشد، چنان که به صدای کلاغ نیز گفته شده است. مقصود این است انسانهای پست و اوباش که در هیچ عقیده ثابت قدم نیستند، در امر دین تزلزل دارند، به صدای هر دعوت کنندهای گوش فرا داده و به آن معتقد میشوند، بی هدف و بی چراغ راه میپیمایند و حق گرا را از باطل گرایان تشخیص نمیدهند. اینکه این قسم را به صورت جمع و دو قسم اول را جدا آورده، شاید اشاره به این داشته باشد که آن دو قسم اندک و این قسم فراوان است، و این دیدگاه شیخ بهایی است.
«رکن وثیق» همان عقاید حقیقی برهانی و یقینی است که در دفع شبهه و رفع سختی فرمانبرداری تکیه گاه است. دانش انسان را از امور ترسناک دنیا، آخرت، فتنهها و شکها و وسوسههای شیطانی محافظت میکند. «نفقه» مال را ناقص و فانی میکند، ولی علم با انفاق بارور میگردد، زیرا کثرت بحث و بررسی باعث تسلط عمر و نیروی فکر میگردد، چه اینکه خداوند از انبار دانش خود به کسی در بذل دانش بخیل نیست، عطا میفرماید.
شیخ بهایی فرموده: کلمه «علی» در حدیث میتواند به معنای «مع» (همراهی) یا سببیت و جستجوی علت باشد و شاهد بر هر دو، این آیات است: «وَ إِنَّ رَبَّک لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ»(4){به راستی پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ستمشان بخشایشگر است و به یقین پروردگار تو سختکیفر است.} و «وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ»(5){باشد که شکرگزاری کنید.}
در کتاب تحف العقول بعد از این حدیث آمده است: علم حاکم و مال محکوم علیه است، زیرا در محکمه به وسیله دانش قضاوت و حکم میشود که این مال از کسی گرفته و به دیگری داده شود. انفاق، جمع کردن مال و مصرف آن نیز با دانش صورت میپذیرد.
دوست داشتن دانشمند پاداش شکر نعمت خداوند است، یا دوستدار دانشمند به جهت دوست داشتن وی پاداش میگیرد. و میتوان چنین معنا کرد: مراد محبت عالمی است که امام دین و ملت بوده، خداوند به وسیله او عبادت میشود و خداوند اطاعت و فرمانبرداری مرا نمیپذیرد، جز در پرتو محبت و پذیرش این عالم.
«و فی ما»: در کتاب امالی طوسی آمده است: همراهی با عالم نوعی عبادت است که خداوند با آن عبادت میشود.
و در نهج البلاغه: شناخت علم دینی است که به آن مردم دینداری میکنند.
«یکسبه الطاعة»: شیخ
البهائي رحمه اللّٰه بضم الحرف المضارعة من أكسب و المراد أنه يكسب الإنسان طاعة اللّٰه أو يكسبه طاعة العباد له.
أقول لا حاجة إلي نقله إلي باب الإفعال بل المجرد أيضا ورد بهذا المعني بل هو أفصح قال الجوهري الكسب الجمع و كسبت أهلي خيرا و كسبت الرجل مالا فكسبه و هذا مما جاء فعلته ففعل انتهي. و الضمير في يكسبه راجع إلي صاحب العلم.
و في نهج البلاغة يكسب الإنسان الطاعة و جميل الأحدوثة أي الكلام الجميل و الثناء و الأحدوثة مفرد الأحاديث و في ف بعد ذلك و منفعة المال تزول بزواله و هو ظاهر مات خزان الأموال و هم أحياء أي هم في حال حياتهم في حكم الأموات لعدم ترتب فائدة الحياة علي حياتهم من فهم الحق و سماعه و قبوله و العمل به و استعمال الجوارح فيما خلقت لأجله كما قال تعالي أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ وَ ما يَشْعُرُونَ (1)و العلماء بعد موتهم أيضا باقون بذكرهم الجميل و بما حصل لهم من السعادات و اللذات في عالم البرزخ و النشأة الآخرة و بما يترتب علي آثارهم و علومهم و ينتفع الناس من بركاتهم الباقية مدي الأعصار و علي نسخه أمالي الشيخ المراد أنهم ماتوا و مات ذكرهم و آثارهم معهم و العلماء بعد موتهم باقون بآثارهم و علومهم و أنوارهم قوله عليه السلام و أمثالهم في القلوب موجودة قال الشيخ البهائي الأمثال جمع مثل بالتحريك فهو في الأصل بمعني النظير استعمل في القول السائر الممثل مضربه بمورده ثم في الكلام الذي له شأن و غرابة و هذا هو المراد هاهنا أي إن حكمهم و مواعظهم محفوظة عند أهلها يعملون بها انتهي و يحتمل أن يكون المراد بأمثالهم أشباحهم و صورهم فإن المحبين لهم المهتدين بهم المقتدين لآثارهم يذكرونهم دائما و صورهم متمثلة في قلوبهم علي أن يكون جمع مثل بالتحريك أو جمع مثل بالكسر فإنه أيضا يجمع علي أمثال إن هاهنا لعلما و في نهج البلاغة لعلما جما أي كثيرا لو أصبت له حملة بالفتحات جمع حامل أي من يكون أهلا له و جواب لو محذوف أي
بهایی فرموده: مراد این است که انسان طاعت خداوند را به دست میآورد یا مردم فرمانبردار او میشوند.
مؤلف: نیاز به بردن «کسب» به باب افعال نیست، بلکه ثلاثی مجرد آن نیز همین معنا را افاده میکند، بلکه ثلاثی مجرد فصیحتر است. جوهری گوید: «کسب» به معنای جمع آمده است. «کسبت اهلی خیرا و کسبت الرجل ماداً فکسبه» این از باب مطاوعه است. ضمیر در «یکسبه» به صاحب علم بر میگردد.
و در نهج البلاغه عبارت چنین است: «یکسب الانسان الطاعه و جمیل الاحدوثه.» یعنی سخن زیبا و مدح گونه است و «احدوثه» مفرد «احادیث» میباشد و در کتاب تحف العقول عبارت چنین آمده است.
با از بین رفتن مال، فایده آن نیز نابود میشود و این جمله روشن است. و ذخیره کنندگان مال در حکم مردگانند، در حالی که آنان زندهاند، زیرا فهمیدن حق، شنیدن آن، پذیرش، عمل به حق و به کار گرفتن اعضای بدن که برای آن آفریده شدهاند، همه از فواید حیاتند که در زراندوزان وجود ندارد، چنان که آیه «أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ»(2){مردگانند نه زندگان و نمیدانند کی برانگیخته خواهند شد} گواه این معنا است.
علماء به دلیل یاد زیبایشان، سعادتمندی، بهره مندی از لذتهای برزخی و آخرتی، آثار و علوم به جا مانده از آنان، و فایده بردن مردم از برکات پایدارشان در طول زمانها، خودشان نیز باقی و پایدارند. در نسخه امالی طوسی آمده که با مرگ زراندوزان، یاد و آثارشان نیز میمیرد، ولی چون آثار، علوم، و نور علماء باقی هستند، خودشان نیز پایدارند.
خلاصه کلام شیخ بهایی این است که مَثَل به معنای نظیر و «شبیه» است و در جایی استعمال میشود که میگویند ضرب المثل در مورد خود است و بعداً در کلامی استعمال شده که دارای اهمیت است و مراد در اینجا معنا است، یعنی حکمت و موعظههایشان در نزد اهلش برای عمل کردن محفوظ است.
ممکن است مراد از امثال، شبح و صورت آنها باشد، چون صورت علماء در ذهن و قلب دوستان، راه یافتگان به وسیله علماء و اقتداکنندگان به آثارشان موجود است و دائماً علماء را یادآوری میکنند.
«لعماً جماً...» یعنی علم زیادی دارم و اگر اهلش را مییافتم، میگفتم. بنابراین جواب «لو» محذوف است،
لأظهرته أو لبذلته له مع أن كلمة لو إذا كانت للتمني لا تحتاج إلي الجزاء عند كثير من النحاة بلي أصبت له لقنا و في نهج البلاغة أصيب لقنا و اللقن بفتح اللام و كسر القاف الفهم من اللقانة و هي حسن الفهم غير مأمون أي يذيعه إلي غير أهله و يضعه في غير موضعه يستعمل آلة الدين في الدنيا و في ف في طلب الدنيا أي يجعل العلم الذي هو آلة و وصلة إلي الفوز بالسعادات الأبدية آلة و وسيلة إلي تحصيل الحظوظ الفانية الدنيوية.
قوله عليه السلام يستظهر بحجج اللّٰه علي خلقه لعل المراد بالحجج و النعم أئمة الحق أي يستعين بهؤلاء و يأخذ منهم العلوم ليظهر هذا العلم للناس فيتخذه ضعفاء العقول بطانة (1)و وليجة و يصد الناس عن ولي الحق و يدعوهم إلي نفسه و يحتمل أن يكون المراد بالحجج و النعم العلم الذي آتاه اللّٰه و يكون الظرفان متعلقين بالاستظهار أي يستعين بالحجج للغلبة علي الخلق و بالنعم للغلبة علي العباد و غرضه من هذا الاستظهار إظهار الفضل ليتخذه الناس وليجة قال الفيروزآبادي الوليجة الدخيلة و خاصتك من الرجال أو من تتخذه معتمدا عليه من غير أهلك و في ف و بنعمة اللّٰه علي معاصيه أو منقادا لحملة العلم بالحاء المهملة و في بعض النسخ بالجيم أي مؤمنا بالحق معتقدا له علي سبيل الجملة و في ف أو قائلا بجملة الحق لا بصيرة له في أحنائه بفتح الهمزة و بعدها حاء مهملة ثم نون أي جوانبه أي ليس له غور و تعمق فيه و في بعض نسخ الكتابين و في ف و في بعض نسخ النهج أيضا في إحيائه بالياء المثناة من تحت أي في ترويجه و تقويته يقدح علي صيغة المجهول يقال قدحت النار أي استخرجتها بالمقدحة و في ما يقتدح و في النهج ينقدح و علي التقادير حاصله أنه يشتعل نار الشك في قلبه بسبب أول شبهة عرضت له فكيف إذا توالت و تواترت ألا لا ذا و لا ذاك أي ليس المنقاد العديم البصيرة أهلا لتحمل العلم و لا اللقن الغير المأمون و هذا الكلام معترض بين المعطوف و المعطوف عليه أو منهوما باللذات أي حريصا عليها منهمكا فيها و المنهوم في الأصل هو الذي لا يشبع من الطعام أقول في أكثر نسخ الكتابين فمنهوم أي فمن طلبة العلم
هر چند که اگر کلمه «لو» برای تمنا و آرزو باشد، بنا بر دیدگاه بیشتر نحویان جواب لازم ندارد.
«اللَقِن» فهم نیکو را گویند. «غیر مأمون» یعنی راز داشتن را افشاء کرده و آن را نزد غیر اهلش میسپارند، در نتیجه ابزار دین را که علم است، برای دنیا استفاده میکنند.
در کتاب تحف العقول «فی طلب الدنیا» آمده است. مراد از «حجج» و نعمتها، پیشوایان حق است، یعنی کسانی که علم را از ائمه میگیرند تا در میان مردم آشکار سازند. و انسانهای ضعیفالعقل آن را به عنوان ابزار نگه میدارند و مردم را از امام حق دور و آنان را به سوی خود میخوانند. احتمال دارد مراد از حجج و نعمتها، همان داشتن ائمه حق باشد و هر دو ظرف از نظر ادبی متعلق به استظهار باشد، یعنی به وسیله حجتها غلبه بر مردم و توسط نعمتها غلبه بر بندگان پیدا میکند و هدفشان از این کار، آشکار کردن علوم و فضلنمایی است تا مردم آنان را همراز گیرند، زیرا «ولیجة» به معنای مردان خاص و همراز یا به معنای دین است که انسان به شخصی، ولو از اهل او نباشد، اعتماد کند.
و در کتاب تحف العقول «بنعمة الله علی معاصیه او منقاداً لحملة العلم» یعنی کسی که به حق، مؤمن است و اجمالاً ایمان دارد آمده است. و در برخی نسخهها «لجملة العلم» آمده است، یعنی کسی که مومن به حق و معتقد به آن فی الجمله باشد. و در کتاب تحف العقول «قائلا بجملة الحق لا بصیرة له فی احنائه» آمده است، یعنی او دارای تعمق نیست. و در بعضی از نسخههای دو کتاب مذکور و کتاب تحف العقول و در بعضی نسخههای نهج البلاغه، «فی احیائه» آمده است، یعنی در ترویج و تقویت آن. «یقدح» به صیغه مجهول است. «قدحت النار» زمانی گفته میشود که آتش را به وسیله آتشگیره و در ظرفی بیرون آورد. و در کتاب نهج البلاغه «ینقدح» آمده است و به هر تقدیر، حاصل معنا چنین است: آتش شک به وسیله اولین شبهه عارض شده بر قلبش شعله ور میگردد. چگونه است حال او زمانی که آوردن شبهه متواتر و پشت سر هم باشد. آگاه باشید که نه این شخص و نه آن شخص به درد نمیخورد؛ نه شاگردی که اطاعت کننده بدون بصیرت است اهل تحمل علم است و نه شاگردی که امانتدار نیست. و این یک جمله معترضه بین معطوف و معطوف الیه است. «او منهوما بالذات» یعنی حریص بر علم است و «منهم» در اصل به کسی گفته میشود که شکمش از طعام پر نشود.
مؤلف: در اکثر نسخه های دو کتاب «فمنهوم» آمده است، یعنی از جمله طالبان علم
1) بطانة الرجل: اهله و خاصته.
أو من الناس و في ف اللّٰهم لا ذا و لا ذاك فمن إذا المنهوم باللذة السلس القياد للشهوة أو مغرم بالجمع و الادخار ليسا من رعاة الدين و لا ذوي البصائر و اليقين و في النهج أو منهوما باللذة سلس القياد للشهوة أو مغرما قوله عليه السلام سلس القياد أي سهل الانقياد من غير توقف أو مغري بالجمع و الادخار أي شديد الحرص علي جمع المال و ادخاره كان أحدا يغريه بذلك و يبعثه عليه و الغرم أيضا بمعناه يقال فلان مغرم بكذا أي لازم له مولع به ليسا من رعاة الدين بضم أوله جمع راع بمعني الوالي أي ليس المنهوم و المغري المذكوران من ولاة الدين و فيه إشعار بأن العالم الحقيقي وال علي الدين و قيم عليه أقرب شبها أي الأنعام السائمة أي الراعية أشبه الأشياء بهذين الصنفين كذلك يموت أي مثل ما عدم من يصلح لتحمل العلوم تعدم تلك العلوم أيضا و تندرس آثارها بموت العلماء العارفين لأنهم لا يجدون من يليق لتحملها بعدهم.
و لما كانت سلسلة العلم و العرفان لا تنقطع بالكلية ما دام نوع الإنسان بل لا بد من إمام حافظ للدين في كل زمان استدرك أمير المؤمنين عليه السلام كلامه هذا بقوله اللّٰهم بلي و في النهج لا تخلو الأرض من قائم لله بحججه إما ظاهرا مشهورا أو خائفا مغمورا و في ف من قائم بحجة إما ظاهرا مكشوفا أو خائفا مفردا لئلا تبطل حجج اللّٰه و بيناته و رواة كتابه و الإمام الظاهر المشهور كأمير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه و الخائف المغمور كالقائم في زماننا و كباقي الأئمة المستورين للخوف و التقية و يحتمل أن يكون باقي الأئمة عليهم السلام داخلين في الظاهر المشهور و كم و أين استبطاء لمدة غيبة القائم عليه السلام و تبرم (1)من امتداد دولة أعدائه أو إبهام لعدد الأئمة عليهم السلام و زمان ظهورهم و مدة دولتهم لعدم المصلحة في بيانه ثم بين عليه السلام قلة عددهم و عظم قدرهم و علي الثاني يكون الحافظون و المودعون الأئمة عليهم السلام و علي الأول يحتمل أن يكون المراد شيعتهم الحافظين لأديانهم في غيبتهم هجم بهم العلم أي أطلعهم العلم اللدني علي حقائق الأشياء دفعة و انكشفت لهم حجبها و أستارها و الروح بالفتح الراحة و الرحمة و النسيم أي وجدوا لذة اليقين و هو من رحمته تعالي و نسائم لطفه
یا مردم. و در کتاب تحف العقول «اللهم لا ذا و لا ذاک فمن اذا المنهوم باللذه السلس القیاد للشهوه او مغرم بالجمع و الادخار لیسا من رعاه الدین و لا ذوی البصایر و الیقین» آمده است. و در نهج البلاغه «او منهوما باللذه سلس القیاد للشهوه او مغرما» آمده است. «سلس القیاد» یعنی رام شدن آسان و بدون توقف یا مغرم به جمع و «ادخار» یعنی حرص شدید به جمع مال و ذخیره آن است، گویا کسی او را به چنین کاری واداشته است. «الغرم» نیز چنین معنایی دارد، یعنی کسی که بسیار حرص به دنیا دارد و این دو گروه از رعیت دین نیست.
«رعاه» جمع «راع» به معنای والی است، یعنی حریص و فریب خوردهای که در حدیث ذکر شده از والیان در دین نیست. و در این حدیث اشاره به این مطلب است که عالمان حقیقی، مالیان و قیّمان بر دین هستند. یعنی چوپانان و گوسفندان بیشترین شباهت را به این دو گروه دارند. مثل «کذلک یموت» یعنی به خاطر نبودن کسی که تحمل علوم را داشته باشد، این علوم نیز از بین میرود و با مرگ دانشمندان عارف، آثار آن علوم نیز از بین میرود، زیرا پس از آنها کسی که لیاقت تحمل آن علوم را داشته باشد یافت نمیشود. از آنجایی که سلسله علم و عرفان تا زمانی که نوع انسان وجود دارد قطع نمیشود، بلکه یک امام حافظ دین در هر زمان لازم است، لذا حضرت علی علیه السّلام سخنش را استدراک فرموده به «اللهم بلی.»
و در نهج البلاغه آمده است: زمین از حجت خدا که ظاهر و مشهور یا ترسان و مخفی باشد، هرگز خالی نمیماند.
و در کتاب تحف العقول آمده است: روی زمین از حجت قائم ظاهر و آشکار یا تنهای ترسان خالی نمیماند تا حجتهای خدا و دلایل و راویان کتابش باطل نشود.
امام ظاهر مشهور مانند امیرالمومنین و امام خائف پنهان مانند امام مهدی علیهم السّلام در زمان حاضر، و مانند باقی امامان که به خاطر تقیه پنهان بودند و احتمال دارد که باقی امامان در ظاهر مشهور داخل باشد. و چقدر و تا کی مدت غیبت امام زمان طول خواهد کشید؟ و از حکومت دشمنان او بر مردم ستم روا داشته شود یا ابهام در عدد امامان و زمان ظهور آنان و مدت حکومت آنان به خاطر نبودن مصلحت در بیان این مطلب. سپس امام علیه السلام کمی عدد آنان و بزرگی ارزش آنها را بیان میکند و در مورد بزرگی ارزش آنان مقصود از حافظان و ودیعه گزارندهگان ائمه معصومین علیهم السلام است، اما بر اولی که بیان کمی عدد آنان
باشد احتمال دارد مراد شیعیان باشد که حافظ دین امامان معصومین علیهم السلام در زمان غیبت آن بزرگواران هستند.
«هجم بهم العلم» یعنی آنان را دفعتاً و یک مرتبه بر علم لدنی بر حقائق اشیاء مطلع ساخته است. و حجاب و پردهها را از ایشان بر طرف ساخته است.
« و الروح» به فتح به معنای راحت و رحمت و نسیم است، یعنی آنان لذت یقین را یافتند که آن از رحمت و نسیم های لطف الهی است.
1) أي تضجر.
و استلانوا ما استوعره المترفون الوعر من الأرض ضد السهل و المترف المنعم أي استسهلوا ما استصعبه المتنعمون من رفض الشهوات و قطع التعلقات و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون من الطاعات و القربات و المجاهدات في الدين صحبوا الدنيا بأبدان إلخ أي و إن كانوا بأبدانهم مصاحبين لهذا الخلق و لكن بأرواحهم مباينون عنهم بل أرواحهم معلقة بقربه و وصاله تعالي مصاحبة لمقربي جنابه من الأنبياء و الملائكة المقربين أولئك خلفاء اللّٰه في أرضه تعريف المسند إليه بالإشارة للدلالة علي أنه حقيق بما يسند إليه بعدها بسبب اتصافه بالأوصاف المذكورة قبلها كما قالوه في قوله تعالي أُولئِكَ عَلي هُديً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)
و في نسخ نهج البلاغة آه آه و في سائرها في بعضها هاي هاي و في بعضها هاه هاه و علي التقادير الغرض إظهار الشوق إليهم و التوجع علي مفارقتهم و إن لم يرد بعضها في اللغة ففي العرف شائع (2)و إنما بينا هذا الخبر قليلا من التبيين لكثرة جدواه للطالبين و ينبغي أن ينظروا فيه كل يوم بنظر اليقين و سنوضح بعض فوائده في كتاب الإمامة إن شاء اللّٰه تعالي.
ير، بصائر الدرجات الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ النَّاسَ رَجُلَانِ عَالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُونَ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ.
سن، المحاسن أَبِي رَفَعَهُ إِلَي أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: اغْدُ (3)عَالِماً خَيْراً وَ تَعَلَّمْ خَيْراً.
سن، المحاسن ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ إِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ لَاهِياً مُتَلَذِّذاً.
سن، المحاسن أَبِي عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ
«و استلانوا ما استوعره المترفون» ، «وعر» زمین سخت را گویند ، «مترف» آدمهایی را گویند که در ناز و نعمت باشد.
یعنی آنچه از دوری شهوات و بریدن تعلقات را که صاحبان نعمت سخت میپندارند آنان آسان میشمارند. و آنچه را از اطاعت و تقرب و مجاهدتهای در دین که جاهلان وحشت دارند آنها مأنوس اند.
«صحبوا الدنیا بأبدان إلخ» یعنی گرچه با بدنهای خویش در میان مردم زندگی می کنند ولی با ارواح شان از آنها جدایند بلکه ارواح آنان به قرب و وصال حق تعالی وابسته است. و با مقربان درگاه الهی مانند انبیاء و ملائکه مقربین مصاحبت دارند. آنان جانشینهای خدا در زمین اویند.
معرفه آوردن مسند الیه «اولئک» در حدیث اشاره به این مطلب دارد که سزاوار است مابعدش به او نسبت داده شود. زیرا این مسند الیه متصف به اوصاف مذکور قبلش می باشد.چناچه در آیه 5 سوره مبارکه بقره امده است «أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون». و در نسخه های نهج البلاغه «آه آه» آمده است و در بعض نسخ «های های» آمده و در بعض دیگر «هاه هاه» آمده است به هر صورت هدف از این واژهگان اظهار شوق و علاقه به آنها و درد آور بودن جدائی آنها است گرچه بعضی این کلمات در لغت نیامده است ولی در عرف شایع است. و این حدیث را توضیح و تبیین کردم زیرا برای طالبان مفید است. سزاوار است طالبان علم هر روز از دید یقین به این حدیث ینگرند و بعض فوائد دیگر این حدیث را در کتاب امامت بیان خواهیم کرد.
بصائر الدرجات: امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم بر دو قسمند: دانشمند و دانشجو، و باقی مردم خار و خاشاک روی آب هستند. پس ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و باقی مردمان خار و خاشاک روی آب.(4)
محاسن: امام باقر علیه السّلام فرمود: صبح کنید در حالی که دانشمند و دانشجوی خوب باشید.(5)
محاسن: جابر جعفی از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صبح کنید در حال که دانشمند یا دانشجو باشید، و بپرهیزید از اینکه بیکار لذتجو باشید.(6)
محاسن: ابوحمزه ثمالی گوید: امام صادق
1) البقرة: 5.
2) و هذا من عجيب قوله رحمه اللّٰه و كيف يتصور أن يكون هناك لفظ يفيد معني بحسب العرف يستعمله مثله عليه السلام و هو أخطب العرب ثمّ لا تعرفه اللغة؟! و هل العرف الا المعروف من اللغة الذي يعرفه أهلها بحسب مرحلة الاستعمال؟. ط.
3) غدا يغدو غدوا، اي ذهب غدوة، انطلق، و يستعمل بمعني «صار» فيرفع المبتدأ و ينصب الخبر.
4) . بصائرالدرجات 1 : 42
5) . محاسن: 226
6) . محاسن: 227
علیه السلام: اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ أَحِبَّ أَهْلَ الْعِلْمِ وَ لَا تَكُنْ رَابِعاً فَتَهْلِكَ بِبُغْضِهِمْ.
ضه، روضة الواعظين غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ إِلَّا لِرَجُلَيْنِ عَالِمٍ مُطَاعٍ أَوْ مُسْتَمِعٍ وَاعٍ (1).
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً أَوْ مُسْتَمِعاً أَوْ مُحِبّاً لَهُمْ وَ لَا تَكُنِ الْخَامِسَ فَتَهْلِكَ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله النَّظَرُ إِلَي وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَةٌ.
غو، غوالي اللئالي رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ عليهم السلام أَنَّ النَّاسَ أَرْبَعَةٌ رَجُلٌ يَعْلَمُ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَعْلَمُ فَذَاكَ مُرْشِدٌ عَالِمٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ رَجُلٌ يَعْلَمُ وَ لَا يَعْلَمُ أَنَّهُ يَعْلَمُ فَذَاكَ غَافِلٌ فَأَيْقِظُوهُ وَ رَجُلٌ لَا يَعْلَمُ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَعْلَمُ فَذَاكَ جَاهِلٌ فَعَلِّمُوهُ وَ رَجُلٌ لَا يَعْلَمُ وَ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَعْلَمُ فَذَاكَ ضَالٌّ فَأَرْشِدُوهُ.
ب، قرب الإسناد ابْنُ ظَرِيفٍ (2)عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ (3)عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: لَوْ كَانَ الْعِلْمُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ يَاسِينَ قَالَ سَمِعْتُ سَيِّدِي أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا عليه السلام بِسُرَّمَنْرَأَي يَقُولُ الْغَوْغَاءُ (4)
علیه السّلام فرمود: صبح کنید در حال که دانشمند یا دانشجو یا دوستدار علم باشید. چهارمی نباشید که به دشمنی دیگران هلاک خواهید شد.(5)
روضة الواعظین و عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خیری در زندگی نیست جز برای دو شخص: دانشمند فرمانروا یا مستمع شنوا.(6)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صبح کنید در حالی که دانشمند یا دانشجو یا شنونده یا دوستدار آنان باشید، و پنجمی نباشد که هلاک میگردید.(7)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نگاه کردن به صورت عالم عبادت است.(8)
عوالی اللئالی: از بعضی ائمه علیهم السّلام روایت شده است که مردم چهار گونهاند: شخص که میداند و میداند که او دانا است، پس او ارشادکننده دانشمند است، از او پیروی کنید؛ شخصی که میداند و نمیداند که او دانا است، پس او غافل است، او را بیدار نمایید؛ شخصی که نمیداند و میداند که او نادان است، پس او جاهل است، او را آموزش دهید؛ شخصی که نمیداند و خود را دانا میداند، پس او شخص گمراه است، ارشادش کنید.(9)
قرب الإسناد: امام صادق علیه السّلام از پدرانش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: اگر علم در ستاره ثریا باشد، مردان فارس آن را به دست خواهند آورد.(10)
امالی طوسی: محمد بن عبیدالله گوید: از آقایم امام هادی علیه السّلام در سامرا شنیدم که میفرمود: اراذل و اوباش، قاتلان پیامبران هستند
1) وعي الحديث: قبله و تدبره و حفظه.
2) بالظاء المعجمة علي وزن شريف، هو الحسين بن ظريف بن ناصح الكوفيّ ثقة يكني أبا محمّد سكن ببغداد، له نوادر. قاله النجاشيّ في ص 45.
3) بضم العين المهملة و سكون اللام هو الحسين بن علوان الكلبي، أورده النجاشيّ في رجاله ص 38 فقال: الحسين بن علوان الكلبي، مولاهم كوفيّ عامي، و أخوه الحسن يكني أبا محمّد ثقة رويا عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام و ليس للحسين كتاب و الحسن أخص بنا و أولي. و قال الكشّيّ في ص 247 محمّد بن إسحاق، و محمّد بن المنكدر، و عمرو بن خالد الواسطي و عبد الملك بن جريح و الحسين بن علوان و الكلبي هؤلاء من رجال العامّة، الا ان لهم ميلا و محبة شديدة، و قد قيل: أن الكلبي كان مستورا و لم يكن مخالفا.
4) الغوغاء: السفلة من الناس و المتسرعين الي الشر.
5) . محاسن: 227
6) . روضة الواعظین: 10
7) . عوالی اللئالی 4 : 75
8) . عوالی اللئالی 4 : 73
9) . عوالی اللئالی 4 : 79
10) . قرب الاسناد: 52
قَتَلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْعَامَّةُ اسْمٌ مُشْتَقٌّ (1)مِنَ الْعَمَي مَا رَضِيَ اللَّهُ لَهُمْ أَنْ شَبَّهَهُمْ بِالْأَنْعَامِ حَتَّي قَالَ بَلْ أَضَلُّ سَبِيلًا.
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ.
أي لم يوفقه لتحصيله.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام اغْدُ عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً وَ لَا تَكُنِ الثَّالِثَ فَتَعْطَبَ.
كِتَابُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ: اغْدُ عَالِماً خَيْراً أَوْ مُتَعَلِّماً خَيْراً.
النحل - الأنبياء: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
ل، الخصال ابْنُ الْمُغِيرَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ: الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ الْمَفَاتِيحُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِي الْعِلْمِ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ (2)وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ.
كنز الكراجكي، عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله مثله.
ل، الخصال الْقَطَّانُ عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنِ ابْنِ طَرِيفٍ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام كَانَتِ الْحُكَمَاءُ فِيمَا مَضَي مِنَ الدَّهْرِ تَقُولُ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الِاخْتِلَافُ إِلَي الْأَبْوَابِ لِعَشَرَةِ أَوْجُهٍ أَوَّلُهَا بَيْتُ اللَّهِ (3)عَزَّ وَ جَلَّ لِقَضَاءِ نُسُكِهِ وَ الْقِيَامِ بِحَقِّهِ وَ أَدَاءِ فَرْضِهِ وَ الثَّانِي أَبْوَابُ الْمُلُوكِ الَّذِينَ طَاعَتُهُمْ مُتَّصِلَةٌ بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حَقُّهُمْ وَاجِبٌ وَ نَفْعُهُمْ
و عامه از عمی به معنای کوری مشتق شده است. خدا راضی نشده که آنها به چهارپایان تشبیه شوند، بلکه فرموده است: «بل أَضَلُّ سَبِیلًا»(4){بلکه گمراهترند.}(5)
نهج البلاغه: وقتی خدا خواست بندهای را پست نماید، علم را بر او منع میسازد.(6)
یعنی او را به تحصیل علم موفق نمیکند.
کنز الفوائد: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: صبح کنید در حالی که دانشمند یا دانشجو باشید، و سومی نباشید که مورد سرزنش قرار میگیرید.(7)
جابر جعفی از امام صادق علیه السّلام، از پدرانش روایت کرده که فرمود: صبح کنید در حالی که دانشمند خوب یا دانشجوی خوب باشید.(8)
{اگر نمیدانید، از پژوهندگان کتابهای آسمانی بپرسید.}
خصال: علم گنجهایی است که کلیدهای آن پرسش است. خدا شما را رحمت کند، سؤال کنید که در دانش چهار نفر اجر میبرند: پرسشگر، سخنگو، شنونده، دوستدار آنها.(9)
در کتاب کنز الفوائد مثل حدیث فوق آمده است.(10)
خصال: اصبغ پسر نباته گوید: امیرمؤمنان فرمود: حکیمان روزگار قدیم میفرمودند: سزاوار آن است که رفت و آمد به در خانهها باید برای یکی از این ده مطلب باشد. امام فرمود: در روزگار گذشته حکما همیشه میگفتند که رفت و آمد به در خانهها، باید به خاطر یکی از این ده مقصود باشد:
برای ادای حج و قیام به حق و انجام وظیفه واجب او، به خانه خدا کعبه معظمه روند.
به دربار پادشاهان عادلی که اطاعت آنها به اطاعت حق پیوسته است، حق آنان واجب
عَظِيمٌ وَ ضَرَرُهُمْ شَدِيدٌ- وَ الثَّالِثُ أَبْوَابُ الْعُلَمَاءِ الَّذِينَ يُسْتَفَادُ مِنْهُمْ عِلْمُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا وَ الرَّابِعُ أَبْوَابُ أَهْلِ الْجُودِ وَ الْبَذْلِ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ الْتِمَاسَ الْحَمْدِ وَ رَجَاءَ الْآخِرَةِ وَ الْخَامِسُ أَبْوَابُ السُّفَهَاءِ الَّذِينَ يُحْتَاجُ إِلَيْهِمْ فِي الْحَوَادِثِ وَ يُفْزَعُ إِلَيْهِمْ فِي الْحَوَائِجِ وَ السَّادِسُ أَبْوَابُ مَنْ يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ مِنَ الْأَشْرَافِ لِالْتِمَاسِ الْهَيْئَةِ وَ الْمُرُوءَةِ وَ الْحَاجَةِ وَ السَّابِعُ أَبْوَابُ مَنْ يُرْتَجَي عِنْدَهُمُ النَّفْعُ فِي الرَّأْيِ وَ الْمَشُورَةِ وَ تَقْوِيَةِ الْحَزْمِ (1)وَ أَخْذِ الْأُهْبَةِ لِمَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ- وَ الثَّامِنُ أَبْوَابُ الْإِخْوَانِ لِمَا يَجِبُ مِنْ مُوَاصَلَتِهِمْ وَ يَلْزَمُ مِنْ حُقُوقِهِمْ وَ التَّاسِعُ أَبْوَابُ الْأَعْدَاءِ الَّتِي تَسْكُنُ بِالْمُدَارَاةِ غَوَائِلُهُمْ وَ يُدْفَعُ بِالْحِيَلِ وَ الرِّفْقِ وَ اللُّطْفِ وَ الزِّيَارَةِ عَدَاوَتُهُمْ وَ الْعَاشِرُ أَبْوَابُ مَنْ يُنْتَفَعُ بِغِشْيَانِهِمْ وَ يُسْتَفَادُ مِنْهُمْ حُسْنُ الْأَدَبِ وَ يُؤْنَسُ بِمُحَادَثَتِهِمْ.
يحتمل أن يكون المراد بالملوك ملوك الدين من الأئمة و ولاتهم و يحتمل الأعم فإن طاعة ولاة الجور أيضا تقية من طاعة اللّٰه.
قوله عليه السلام لالتماس الهيئة أي لأن يلاقوهم بهيئة حسنة و يعاشروهم بالمروءة أو لأن يكون لهم عند الناس بسبب معاشرة هؤلاء الأشراف هيئة و مروءة قال الجزري فيه أقيلوا ذوي الهيئات عثراتهم هم الذين لا يعرفون بالشر فيزل أحدهم الزلة و الهيئة صورة الشيء و شكله و حالته و يريد به ذوي الهيئات الحسنة الذين يلزمون هيئة واحدة و سمتا واحدا و لا تختلف حالاتهم بالتنقل من هيئة إلي هيئة و الأهبة بالضم العدة و الغوائل الشرور و الدواهي و يقال غشي فلانا أي أتاه.
صح، صحيفة الرضا عليه السلام عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْعِلْمُ (2)خَزَائِنُ وَ مِفْتَاحُهُ (3)السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِيهِ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ (4).
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام بالأسانيد الثلاثة مثله.
و سودشان بزرگ و زیانشان سخت است.
به در خانه علماء و دانشمندانی که در علم دین و دنیا از آنها استفاده میشود.
به در خانههای اهل جود و بخشش که مال خود را برای نیکنامی و امید ثواب آخرت میدهند.
به در خانه مردمان بیخرد و فعالی که در حوادث زمانه به کمک آنان نیازمند میشوی و در حوایج از آنها پناه میطلبی.
به در خانه اشراف و بزرگان برای خواهش و بخشش و مردانگی و رفع حاجت.
به در خانه کسانی که از رأی و شور آنان استفاده میشود و تقویت حزم و آماده کردن ساز و برگی در مورد حاجت میآید.
به در خانه برادران دینی، چون که ارتباط با آنها واجب و ادای حقشان لازم است.
به در خانه دشمنانی که به مدارای با آنان شرشان دفع میشود و به حیله و تدبیر و ملاطفت و دیدن از آنها، دشمنیشان برطرف میگردد.
به در خانه کسانی که از همنشینی آنان بهره برده شود و ادب استفاده گردد و گفتگوی با آنها موجب انس باشد.(5)
احتمال دارد مراد از «ملوک»، پادشاهان دین باشد که ائمه معصومین علیهم السّلام و نایبان آنها هستند. و احتمال دارد عامتر باشد، زیرا اطاعت حاکمان جور نیز از باب تقیه اطاعت خدا است. «لالتماس الهیئة» یعنی آنها را با هیأت نیکو ملاقات میکند و با مردانگی با آنها معاشرت مینماید. یا به خاطر معاشرت با گروه اشراف، هیأت مردانگی کسب کند. جزری گوید: گناهان صاحبان شأن را ببخشید. صاحبان شأن کسانی هستند که به بدی معروف نیستند و گاهی لغزش میکنند. هیأت به معنای صورت و قیافه و حالت است که مراد از آن، کسانی است که در یک حالند و حالات مختلف ندارند.
صحیفة الرضا: امام رضا علیه السّلام از پدرانش، از رسول خدا روایت کرده که آن حضرت فرمود: علم گنجهایی است که کلیدش سؤال کردن است. پس سؤال کنید، خدا شما را رحمت کند، زیرا به چهار نفر در آن اجر داده میشود: سؤال کننده، معلم، شنونده، دوستدار آنان.(6)
در کتاب عیون اخبار الرضا مثل حدیث فوق با سه سند آمده است.(7)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي رَوَي مُنِيفٌ (1)عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ مَوْلَاهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع
صَبَرْتُ عَلَي مُرِّ الْأُمُورِ كَرَاهَةً *** وَ أَيْقَنْتُ فِي ذَاكَ الصَّوَابَ مِنَ الْأَمْرِ
إِذَا كُنْتَ لَا تَدْرِي وَ لَمْ تَكُ سَائِلًا *** عَنِ الْعِلْمِ مَنْ يَدْرِي جَهِلْتَ وَ لَا تَدْرِي
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله سَائِلُوا الْعُلَمَاءَ وَ خَالِطُوا الْحُكَمَاءَ وَ جَالِسُوا الْفُقَرَاءَ.
مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، رَوَي زُرَارَةُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدٌ الْعِجْلِيُّ قَالُوا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ.
وَ عَنْهُ عليه السلام أَنَّ هَذَا الْعِلْمَ عَلَيْهِ قُفْلٌ وَ مِفْتَاحُهُ السُّؤَالُ.
لي، الأمالي للصدوق مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَرَ الْعَدَنِيِّ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَوَّارٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ وَرْدَانَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً وَاحِدَةً عَلَيْهَا عِلْمٌ تَكُونُ تِلْكَ الْوَرَقَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِتْراً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي بِكُلِّ حَرْفٍ مَكْتُوبٍ عَلَيْهَا مَدِينَةً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَقْعُدُ سَاعَةً عِنْدَ الْعَالِمِ إِلَّا نَادَاهُ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَلَسْتَ إِلَي حَبِيبِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُسْكِنَنَّكَ الْجَنَّةَ مَعَهُ وَ لَا أُبَالِي.
امالی طوسی: علی علیه السّلام فرمود:
بر تلخیهای روزگار با کراهت صبر کردم، و در اینکه ثواب پروردگار در آن است یقین دارم
وقتی نمیدانی و از عالم هم سؤال نمیکنی، که میداند که تو نادانی و نمیدانی؟(2)
نوادر راوندی: امام موسی کاظم علیه السّلام از رسول خدا نقل کرده که فرمود: از دانشمندان بپرسید، با حکیمان رفت و آمد کنید، و با بینوایان همنشین شوید.(3)
منیة المرید: زراره و محمد بن مسلم و برید عجلی گفتند که امام صادق فرمود: مردم فقط به این خاطر هلاک میشوند که سؤال نمیکنند.(4)
منیة المرید: امام صادق علیه السّلام فرمود: علم دیندارای قفلی است که کلیدش سؤال کردن است.(5)
امالی صدوق: رسول خدا فرمود: هر مؤمنی که بمیرد و یک ورق از او بماند که دانشی بر آن باشد، آن ورقه روز قیامت میان او و دوزخ پرده شود و خدای تبارک و تعالی به ازای هر حرفی که در آن نوشته است، شهری به او دهد که هفت برابر دنیا باشد. مؤمنی نباشد که یک ساعت نزد عالمی نشیند، جز آنکه پروردگارش عزوجل ندا کند: نزد حبیبم نشستی! به عزت و جلالم سوگند که تو را با او ساکن بهشت کنم و باک ندارم.(6)
1) لعله تصحيف معتب- بضم الميم و فتح العين المهملة و تشديد التاء المكسورة- مولي أبي عبد اللّٰه عليه السلام ثقة، أورده الشيخ في رجاله تارة في أصحاب الصادق عليه السلام و قال: مدني أسند عنه عليه السلام، و اخري في أصحاب الكاظم عليه السلام و قال: ثقة. و أورده العلامة في القسم الأوّل من الخلاصة و وثقه. و روي الكشّيّ ص 163 بإسناده عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام أنّه قال: هم عشرة «يعني مواليه» فخيرهم و أفضلهم معتب و فيهم خائن فاحذروه و هو صغير.
2) . امالی طوسی: 712
3) . نوادر راوندی: 26
4) . منیة المرید: 71
5) . منیة المرید: 112
6) . امالی صدوق: 40 - 41
ثو، ثواب الأعمال لي، الأمالي للصدوق ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ (1)عَنِ ابْنِ حَازِمٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدِّينِ شَرَفُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
ل، الخصال ابن المتوكل عن محمد العطار عن الأشعري عن الجاموراني مثله
أهل الدين علماء الدين و العاملون بشرائعه.
لي، الأمالي للصدوق مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ الرِّضَا عليه السلام مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يَحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ الْخَبَرَ.
إحياء أمرهم بذكر فضائلهم و نشر أخبارهم و حفظ آثارهم.
فس، تفسير القمي عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَي لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ وَ تَوَاضَعَ مِنْ غَيْرِ مَنْقَصَةٍ وَ جَالَسَ أَهْلَ الْفِقْهِ وَ الرَّحْمَةِ وَ خَالَطَ أَهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ أَنْفَقَ مَالًا جَمَعَهُ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةٍ الْخَبَرَ.
قوله عليه السلام من غير منقصة يحتمل وجوها :
الأول أن يكون المراد من غير منقصة في الدين بأن لا يكون التواضع لكافر أو فاسق أو ظالم أو لأمر باطل.
الثاني أن يكون المراد بالمنقصة العيب أي لا يكون تواضعه لخيانة أو فسق أو غير ذلك من المعايب التي توجب التذلل عند الناس.
الثالث أن يكون المراد بالمنقصة الفقر أي لا يكون تواضعه لنقص مال بأن يكون الداعي له علي التواضع الحاجة و طمع المال.
الرابع أن يكون المراد نفي كثرة التواضع بحيث ينتهي إلي منقصة و مذلة.
قوله عليه السلام في غير معصية الظاهر تعلقه بالإنفاق و تعلقه بالجميع أو بهما علي التنازع بعيد.
ثواب الأعمال و امالی صدوق: رسول خدا فرمود: همنشینی اهل دین، شرف دنیا و آخرت است.(2)
خصال: مثل حدیث فوق را آورده است.(3)
اهل دین، دانشمندان دینی و عمل کنندگان به شریعت هستند.
امالی صدوق: علی بن فضال از پدرش روایت کرده که امام رضا علیه السّلام فرمود: کسی که در مجلسی بنشیند و امر ما را در آن زنده کند، روزی که قلبها میمیرد، قلب او زنده است،.(4)
زنده کردن امر اهل بیت علیهم السّلام با یادآوری فضایل ایشان و نشر احادیث و حفظ آثار آنان است.
تفسیر علی بن ابراهیم قمی: امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: ای مردم! خوشا به حال کسی که عیبهایش او را از عیبجویی مردم بازدارد، تواضع بدون نقصان کند، با اهل فقه و رحمت بنشیند، با ذلیلان و مسکینان معاشرت نماید و مال حلالش را انفاق کند.(5)
«من غیر منقصة» چهار احتمال دارد:
مراد از نقصان، نقصان در دین باشد، یعنی در برابر کافر یا فاسق یا ظالم یا کار باطل تواضع نداشته باشد.
مراد از آن، نقصان به معنای عیب باشد، یعنی تواضع وی به خاطر خیانت یا فسق یا غیر آنها از دیگر عیبهایی نباشد که موجب خواری در نزد مردم میگردد.
مراد از نقصان، نقصان فقر باشد، یعنی تواضع وی به دلیل کمی مال نباشد که برای کسب حاجت و طلب مال تواضع نماید.
مراد از نقصان، نفی تواضع بیش از حد باشد، یعنی تواضع به حدی نباشد که باعث نقصان و ذلت انسان گردد.
«فی غیر معصیة» ظاهراً این جمله متعلق به انفاق است و تعلق آن به آن دو از باب تنازع، بعید به نظر میرسد.
ل، الخصال أَبِي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي وَصِيَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ مُرُوءَةَ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ مُرُوءَتَانِ مُرُوءَةٌ فِي حَضَرٍ وَ مُرُوءَةٌ فِي سَفَرٍ أَمَّا مُرُوءةُ الْحَضَرِ فَقِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَ مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاءِ وَ النَّظَرُ فِي الْفِقْهِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَي الصَّلَاةِ فِي الْجَمَاعَاتِ وَ أَمَّا مُرُوءَةُ السَّفَرِ فَبَذْلُ الزَّادِ وَ قِلَّةُ الْخِلَافِ عَلَي مَنْ صَحِبَكَ وَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ مَصْعَدٍ وَ مَهْبَطٍ وَ نُزُولٍ وَ قِيَامٍ وَ قُعُودٍ.
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام الْقَطَّانُ وَ النَّقَّاشُ وَ الطَّالَقَانِيُّ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ الرِّضَا عليه السلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا فَبَكَي وَ أَبْكَي لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يَحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.
موت القلوب في القيامة كناية عن شدة الدهشة و الغم و الحزن و الخوف.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِخَيْثَمَةَ (1)يَا خَيْثَمَةُ أَقْرِئْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَي اللَّهِ الْعَظِيمِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْ يَشْهَدَ أَحْيَاؤُهُمْ جَنَائِزَ مَوْتَاهُمْ وَ أَنْ يَتَلَاقَوْا فِي بُيُوتِهِمْ فَإِنَّ لُقْيَاهُمْ حَيَاةُ أَمْرِنَا قَالَ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ عليه السلام فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَحْيَا أَمَرَنَا.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِدَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ مَوَالِيَّ عَنِّي السَّلَامَ وَ أَنِّي أَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَمَعَ مَعَ آخَرَ فَتَذَاكَرَ أَمْرَنَا فَإِنَّ ثَالِثَهُمَا مَلَكٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا وَ مَا اجْتَمَعَ اثْنَانِ عَلَي ذِكْرِنَا إِلَّا بَاهَي اللَّهُ تَعَالَي بِهِمَا الْمَلَائِكَةَ فَإِذَا اجْتَمَعْتُمْ فَاشْتَغِلُوا بِالذِّكْرِ فَإِنَّ فِي اجْتِمَاعِكُمْ وَ مُذَاكَرَتِكُمْ إِحْيَاءَنَا وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا وَ دَعَا إِلَي ذِكْرِنَا.
خصال: از امام صادق علیه السّلام روایت شده که امیرمؤمنان در ضمن سفارشهای خود به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: بدان که مروت مرد مسلمان، دو مروت است در حضر و یک مروت است در سفر. اما مروت در حضر، قرائت قرآن و همنشینی با علماء و تأمل در مسائل فقه و محافظت بر نماز جماعت است. اما مروت در سفر، بذل توشه به رفیقان و ترک مخالفت همسفران و یاد خداوند عزوجل است در هر مکان، از بالا رفتن و سرازیر رفتن و فرود آمدن و نشستن.(2)
عیون اخبار الرضا: علی بن فضال گوید: امام رضا علیه السّلام فرمود: کسی که مصائب ما را یادآوری نماید و گریه کند یا بگریاند، چشمش گریان نشود روزی که چشمها گریان است. و کسی که در مجلسی بنشیند و امر ما را در آنجا زنده کند، قلبش زنده است روزی که تمام قلبها میمیرد.(3)
«مردن قلب در قیامت»، کنایه از شدت وحشت و غم و اندوه و ترسی است که بر دلها ظاهر میشود.
امالی طوسی: بکر بن محمد از امام صادق علیه السّلام روایت میکند و میگوید: از آن حضرت شنیدم که به خیثمه میفرمود: ای خیثمه! دوستان مرا سلام برسان و آنان را به تقوای خدای عزوجل و اینکه زندگانشان بر تشیع جنازه مردگان حاضر شوند و همدیگر را در خانههایشان زیارت کنند توصیه کن، زیرا ملاقات آنها همدیگر را باعث زنده کردن امر ما است. راوی گفت: پس آن حضرت دست مبارک را بلند کرد و چنین دعا فرمود: خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند.(4)
امالی طوسی: معتب غلام امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که از آن حضرت شنیدم که به داود بن سرحان میفرمود: ای داود! دوستانم را از طرف من سلام برسان و بگو که من میگویم خدا رحمت کند بندهای را که در مجلسی با کسی دیگر جمع شود و مذاکره امر ما را نماید، زیرا سومین آنها فرشتهای است که برای آن دو استغفار میکند. و دو نفر برای یادآوری ما یک جا جمع نمیشوند، مگر اینکه خدای متعال به خاطر آن دو به ملائکه نفر مباهات میکند. پس وقتی که جمع شدید، مشغول ذکر شوید، زیرا در اجتماعات و مذاکره شما زنده نمودن ما هست و بهترین مردم بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و مردم را به سوی یادآوری ما بخواند.(5)
ما، الأمالي للشيخ الطوسي الْمُفِيدُ عَنِ الشَّرِيفِ الصَّالِحِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَاهِرٍ الْمُوسَوِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ يَحْيَي بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْعَلَوِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ قَادَةٌ وَ الْجُلُوسُ إِلَيْهِمْ عِبَادَةٌ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُونٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَشْنَاسَ وَ أَبُو طَالِبِ بْنُ خَرُورٍ وَ أَبُو الْحَسَنِ الصَّفَّارُ جَمِيعاً عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّقِّيِّ عَنْ سَلَّامِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ إِسْرَائِيلَ بْنِ يُونُسَ الْكُوفِيِّ عَنْ جَدِّهِ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الْحَارِثِ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: الْأَنْبِيَاءُ قَادَةٌ وَ الْفُقَهَاءُ سَادَةٌ وَ مُجَالَسَتُهُمْ زِيَادَةٌ وَ أَنْتُمْ فِي مَمَرِّ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أَعْمَالٍ مَحْفُوظَةٍ وَ الْمَوْتُ يَأْتِيكُمْ بَغْتَةً فَمَنْ يَزْرَعْ خَيْراً يَحْصُدْ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّاً يَحْصُدْ نَدَامَةً.
بغتة أي فجأة و الغبطة بالكسر السرور و حسن الحال.
ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَرَّارٍ (1)عَنْ يُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ اخْتَرِ الْمَجَالِسَ عَلَي عَيْنِكَ فَإِنْ رَأَيْتَ قَوْماً يَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُ عَالِماً يَنْفَعْكَ عِلْمُكَ وَ يَزِيدُوكَ عِلْماً وَ إِنْ كُنْتَ جَاهِلًا عَلَّمُوكَ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُظِلَّهُمْ بِرَحْمَةٍ فَتَعُمَّكَ مَعَهُمْ وَ إِذَا رَأَيْتَ قَوْماً لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ فَلَا تَجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُ عَالِماً لَا يَنْفَعْكَ عِلْمُكَ وَ إِنْ تَكُ جَاهِلًا يَزِيدُوكَ جَهْلًا وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُظِلَّهُمْ بِعُقُوبَةٍ فَتَعُمَّكَ مَعَهُمْ.
اختر المجالس علي عينك أي علي بصيرة منك أو بعينك فإن علي قد تجيء بمعني الباء أو رجحها علي عينك و علي الأخير التفصيل لبيان المجلس الذي ينبغي أن يختار علي العين.
امالی طوسی: علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود: پرهیزکاران، آقایان و فقها رهبران هستند، نشستن نزد آنها عبادت است.(2)
امالی طوسی: امیرالمؤمنین علیه السّلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمود: پیامبران رهبران و فقها، آقایان هستند و همنشینی با آنها مزیتی است. و شما در گذرگاه شب و روز با عمرهای کوتاه و عملهای محفوظ هستید و مرگ ناگهان میآید. پس کسی که خیر را بکارد، غبطه را درو میکند و کسی که بدی را بکارد، پیشمانی را.(3)
«بغتة» یعنی ناگهانی و «الغِبطة» به معنای مسرّت و حال نیکو است.
علل الشرائع: یونس بن عبدالرحمن مرفوعا نقل کرده که جناب لقمان به فرزندش گفت: فرزندم! مجالس و محافل را بیازما و نیک بنگر، اگر جماعتی را دیدی که به یاد خداوند عزوجل هستند با ایشان بنشین، زیرا اگر عالم باشی این مجلس علم تو را زیاد میکند و اگر جاهل باشی، تو را عالم میگرداند، و شاید خداوند رحمتش را شامل ایشان کند و تو را نیز مشمول آن قرار دهد. و اگر گروهی را دیدی که از یاد خدا غافل و بیخبرند، با ایشان مجالست مکن، زیرا اگر عالم باشی، علم تو نفعی به تو نمیرساند و اگر جاهل باشی، این مجلس جهل تو را زیادتر میکند و شاید عقوبت حق تعالی به ایشان رسیده و تو را نیز فرا گیرد.(4)
«اختر المجالس علی عینک» یعنی با بصیرت مجلسها را انتخاب کن و با چشم باز، زیرا «علی» گاهی به معنای «با» و گاهی به معنای «رجحان» میآید یعنی انتخاب مجالس را بر چشمت ترجیح بده. بنا بر معنای اخیر، مراد حدیث تفصیل مجالس است که قرار است بر چشم خود ترجیح بدهیم.
مع، معاني الأخبار النَّقَّاشُ عَنْ أَحْمَدَ الْكُوفِيِّ عَنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله بَادِرُوا إِلَي رِيَاضِ الْجَنَّةِ فَقَالُوا وَ مَا رِيَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ حَلَقُ الذِّكْرِ.
حلق الذكر المجالس التي يذكر اللّٰه فيها علي قانون الشرع و يذكر فيها علوم أهل البيت عليهم السلام و فضائلهم و مجالس الوعظ التي يذكر فيها وعده و وعيده لا المجالس المبتدعة المخترعة التي يعصي اللّٰه فيها فإنها مجالس الغفلة لا حلق الذكر.
مع، معاني الأخبار لي، الأمالي للصدوق فِي كَلِمَاتِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله بِرِوَايَةِ الصَّادِقِ عليه السلام أَحْكَمُ النَّاسِ مَنْ فَرَّ مِنْ جُهَّالِ النَّاسِ وَ أَسْعَدُ النَّاسِ مَنْ خَالَطَ كِرَامَ النَّاسِ. و سيأتي تمامه.
غو، غوالي اللئالي رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: تَلَاقَوْا وَ تَحَادَثُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ بِالْحَدِيثِ تُجْلَي الْقُلُوبُ الرَّائِنَةُ وَ بِالْحَدِيثِ إِحْيَاءُ أَمْرِنَا فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا.
قال الجوهري الرين الطبع و الدنس يقال ران علي قلبه ذنبه يرين رينا و ريونا أي غلب.
غو، غوالي اللئالي رَوَي عِدَّةٌ مِنَ الْمَشَايِخِ بِطَرِيقٍ صَحِيحٍ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِمَلَائِكَتِهِ عِنْدَ انْصِرَافِ أَهْلِ مَجَالِسِ الذِّكْرِ وَ الْعِلْمِ إِلَي مَنَازِلِهِمْ اكْتُبُوا ثَوَابَ مَا شَاهَدْتُمُوهُ مِنْ أَعْمَالِهِمْ فَيَكْتُبُونَ لِكُلِّ وَاحِدٍ ثَوَابَ عَمَلِهِ وَ يَتْرُكُونَ بَعْضَ مَنْ حَضَرَ مَعَهُمْ فَلَا يَكْتُبُونَهُ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَكُمْ لَمْ تَكْتُبُوا فُلَاناً أَ لَيْسَ كَانَ مَعَهُمْ وَ قَدْ شَهِدَهُمْ فَيَقُولُونَ يَا رَبِّ إِنَّهُ لَمْ يَشْرَكْ مَعَهُمْ بِحَرْفٍ وَ لَا تَكَلَّمَ مَعَهُمْ بِكَلِمَةٍ فَيَقُولُ الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ أَ لَيْسَ كَانَ جَلِيسَهُمْ فَيَقُولُونَ بَلَي يَا رَبِّ فَيَقُولُ اكْتُبُوهُ مَعَهُمْ إِنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَشْقَي بِهِمْ جَلِيسُهُمْ فَيَكْتُبُونَهُ مَعَهُمْ فَيَقُولُ تَعَالَي اكْتُبُوا لَهُ ثَوَاباً مِثْلَ ثَوَابِ أَحَدِهِمْ.
قوله عليه السلام لا يشقي بهم جليسهم أي ببركتهم لا يخيب جليسهم عن كرامتهم فيشقي أو إن صحبتهم مؤثرة في الجليس فاستحق بسبب ذلك الثواب و السعادة.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله تَذَاكَرُوا وَ تَلَاقَوْا وَ تَحَدَّثُوا فَإِنَّ الْحَدِيثَ جِلَاءٌ
معانی الأخبار: محمّد بن حسن (یکی از نوادگان امام مجتبی) گوید: پدرم از پدرش، از امام حسن مجتبی علیهم السّلام برایم نقل نمود که پیغمبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «به سوی بوستانهای بهشت بشتابید.» گفتند: بوستانهای بهشت چیست؟ فرمود: گردهماییهایی که در آنها ذکر خدا میشود.(1)
«حلق الذکر» مجالسی است که بر مبنای قانون شرع در آن ذکر خدا میشود و علوم اهل بیت و فضایل ایشان یادآوری میگردد، و مجالس وعظی که در آن وعده و وعید الهی ذکر میگردد، نه مجالس بدعت گزارانه و ساختگی که در آنها معصیت خدا میشود، زیرا آنها مجالس غفلت است نه حلقه ذکر.
. معانی الأخبار و امالی صدوق: در ضمن سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله به روایت امام صادق علیه السّلام آمده: استوارترین مردم کسی است که از مردم نادان فرار کند و خوشبختترین مردم کسی است که با بزرگان معاشرت نماید.(2)
عوالی اللئالی: از امام صادق علیه السّلام روایت شده که آن حضرت فرمود: با همدیگر ملاقات کنید و گفتگوی علم نمایید، زیرا با گفتگوی علم دلها روشنی پیدا میکند و با حدیث کردن، امر ما زنده میشود. خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند.(3)
جوهری گوید «الرین» به معنای طبع و چرکین بودن است. گفته میشود «ران علی قلبه ذنبه یرین رینا و ریونا»، یعنی گناه بر قلبش غلبه کرد.(4)
عوالی اللئالی: گروهی از استادان من به طریق صحیح از امام صادق علیه السّلام روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: خدای متعال هنگام بازگشت اهل مجالس ذکر و علم به سوی منازلشان، به فرشتگانش میفرماید: ثواب آنچه از کردارشان را که دیدهاید بنویسید! پس فرشتگان برای هر یک ثواب کردارش را مینویسند و بعض کسانی که با آنها حاضر شدهاند، ثوابی برایشان نمینویسند. خدای متعال میفرماید: چرا برای فلانی ثواب ننوشتید، آیا با آنها نبودند، در حالی که شما دیدید؟ میگویند: پروردگارا! آن شخص با آنان در سخن گفتن مشارکت نداشت و حرفی با آنان نزد. خدای متعال میفرماید: آیا همنشین آنها نیز نبود؟ میگویند: بلی! همنشین آنها بود ای پروردگار! خداوند میفرماید: او را از جمله آنها بنویسید. آنان گروهی هستند که همنشینان آنها بدبخت نمیشوند. پس او را نیز با آنها مینویسند. خداوند میفرماید: برای آن شخص ثواب یکی از آنها را بنویسید.(5)
«لا یشقی بهم جلیسهم» یعنی به برکت آنها، همنشین ایشان از بزرگواری آنان محروم نمیماند تا بدبخت گردد، یا اینکه همنشینی آنها مؤثر است، پس به سبب آن مستحق ثواب و سعادت میشود.
عوالی اللئالی: رسول خدا فرمود است: مذاکره علم نمایید، همدیگر را ملاقات کنید و برای همدیگر حدیث نقل کنید، زیرا حدیث روشنی
إِنَّ الْقُلُوبَ لَتَرِينُ كَمَا يَرِينُ السَّيْفُ وَ جِلَاؤُهَا الْحَدِيثُ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ تَذَاكُرُ الْعِلْمِ بَيْنَ عِبَادِي مِمَّا تَحْيَا عَلَيْهِ الْقُلُوبُ الْمَيْتَةُ إِذَا انْتَهَوْا فِيهِ إِلَي أَمْرِي.
منية المريد، عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عنه صلي اللّٰه عليه و آله مثله.
غو، غوالي اللئالي قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَي عليه السلام يَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.
غو، غوالي اللئالي رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ عليهم السلام أَنَّهُ قَالَ: الْجُلَسَاءُ ثَلَاثَةٌ جَلِيسٌ تَسْتَفِيدُ مِنْهُ فَالْزَمْهُ وَ جَلِيسٌ تُفِيدُهُ فَأَكْرِمْهُ وَ جَلِيسٌ لَا تُفِيدُ وَ لَا تَسْتَفِيدُ مِنْهُ فَاهْرُبْ عَنْهُ.
جا، المجالس للمفيد الْمَرَاغِيُّ عَنْ ثَوَابَةَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْمُثَنَّي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّي عَنْ سبابة [شَبَابَةَ] بْنِ سَوَّارٍ عَنِ الْمُبَارَكِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ خَلِيلٍ الْفَرَّاءِ عَنْ أَبِي الْمُحَبَّرِ (1)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَرْبَعَةٌ مَفْسَدَةٌ لِلْقُلُوبِ الْخَلْوَةُ بِالنِّسَاءِ وَ الِاسْتِمَاعُ مِنْهُنَّ وَ الْأَخْذُ بِرَأْيِهِنَّ وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَي فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا مُجَالَسَةُ الْمَوْتَي قَالَ مُجَالَسَةُ كُلِّ ضَالٍّ عَنِ الْإِيمَانِ وَ جَائِرٍ فِي الْأَحْكَامِ.
جع، جامع الأخبار عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَا أَبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنْ قِيَامِ أَلْفِ لَيْلَةٍ يُصَلَّي فِي كُلِّ لَيْلَةٍ أَلْفُ رَكْعَةٍ وَ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ كُلِّهِ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُذَاكَرَةُ الْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ كُلِّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله يَا أَبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ كُلِّهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مَرَّةٍ عَلَيْكُمْ بِمُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَعْرِفُونَ الْحَلَالَ مِنَ الْحَرَامِ يَا أَبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً
قلبها است. قطعاً دلها را همانند شمشیر زنگار میگیرد و جلای قلبها با حدیث کردن است.(2)
. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند میفرماید: علم را در میان بندگانم مذاکره کنید، از علمهایی که دلهای مرده به آن زنده میشود، آن گاه که به امر ما ختم شود.(3)
منیة المرید: امام صادق علیه السّلام مثل آن را روایت کرده است.(4)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حواریون به حضرت عیسی علیه السّلام گفتند: ای روح الله! با کی همنشینی کنیم؟ فرمود: کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد، گفتارش بر علم شما بیفزاید و کارهایش شما را به آخرت تشویق نماید.(5)
عوالی اللئالی: از یکی از ائمه علیهم السّلام روایت شده که فرمود: همنشینان سه گونهاند: همنشینی که از او استفاده میکنی، پس همراهش باش؛
همشنینی که از تو استفاده میکند، پس گرامیاش بدار؛ همنشین که نه از تو استفاده میکند و نه تو از او بهره میبری، پس از او فرار کن.(6)
امالی مفید: ابوالمحبر گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چهار چیز دلها را فاسد کند: خلوت با زنان، استمتاع زنان، گرفتن رأی زنان، همنشینی با مردگان. پرسیده شد: ای رسول خدا! مقصود از همنشینی با مردگان چیست؟ فرمود: هر کسی که از ایمان گمراه و در احکام دین حیران باشد.(7)
جامع الأخبار: ابوذر گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوذر! یک ساعت نشستن در مجلسی که در آن مذاکره علم شود، در نزد خدا از نماز خواندن هزار شب که هر شب هزار رکعت نماز بخواند محبوبتر است، و نشستن یک ساعت نزد مذاکره علم، نزد خدا از هزار جهاد و قرائت تمام قرآن محبوبتر است.
ابوذر گفت: ای رسول خدا! آیا مذاکره علم بهتر است از تلاوت تمام قرآن؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابوذر! یک ساعت نشستن در مجلسی که مذاکره علم شود، در نزد خدا محبوبتر است از تلاوت تمام قرآن دوازده هزار بار. بر شما باد به مذاکره علم، زیرا به دانش حلال از حرام شناخته میشود. ای ابوذر! یک ساعت نشستن در مجلسی که
1) أبو المجبر- بالجيم او المهملة- ذكره في الإصابة ج 4 ص 172، و روي عنه، عن رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله و سلم: «من عال ابنتين أو ابنين أو عمتين أو جدتين فهو معي في الجنة كهاتين و ضم رسول اللّٰه صلّي اللّٰه عليه و آله و سلم إصبعيه السبابة و التي جنبها- فان كن ثلاثا فهو مفرح و ان كن أربعا أو خمسا فيا عباد اللّٰه أدركوه، أقرضوه، ضاربوه» قال: و أخرجه مطين في الصحابة عن الحماني.
2) . عوالی اللئالی 4 : 78
3) . عوالی اللئالی 4 : 78
4) . منیة المرید: 68
5) . عوالی اللئالی 4 : 78
6) . عوالی اللئالی 4 : 79
7) . امالی مفید: 35
عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ خَيْرٌ لَكَ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَ قِيَامٍ لَيْلُهَا وَ النَّظَرُ إِلَي وَجْهِ الْعَالِمِ خَيْرٌ لَكَ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ.
ضه، روضة الواعظين قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتَيْكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحْيِي الْقُلُوبَ بِنُورِ الْحِكْمَةِ كَمَا يُحْيِي الْأَرْضَ بِوَابِلِ السَّمَاءِ.
زاحمهم أي ضايقهم و ادخل في زحامهم بركبتيك أي أدخل ركبتيك في زحامهم و الوابل المطر العظيم القطر الشديد.
ضه، روضة الواعظين رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّحَابَةِ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَي النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِذَا حَضَرَتْ جَنَازَةٌ وَ مَجْلِسُ عَالِمٍ أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ أَنْ أَشْهَدَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنْ كَانَ لِلْجَنَازَةِ مَنْ يَتْبَعُهُا وَ يَدْفِنُهَا فَإِنَّ حُضُورَ مَجْلِسِ عَالِمٍ أَفْضَلُ مِنْ حُضُورِ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ مِنْ عِيَادَةِ أَلْفِ مَرِيضٍ وَ مِنْ قِيَامِ أَلْفِ لَيْلَةٍ وَ مِنْ صِيَامِ أَلْفِ يَوْمٍ وَ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُتَصَدَّقُ بِهَا عَلَي الْمَسَاكِينِ وَ مِنْ أَلْفِ حَجَّةٍ سِوَي الْفَرِيضَةِ وَ مِنْ أَلْفِ غَزْوَةٍ سِوَي الْوَاجِبِ تَغْزُوهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِمَالِكَ وَ نَفْسِكَ وَ أَيْنَ تَقَعُ هَذِهِ الْمَشَاهِدُ مِنْ مَشْهَدِ عَالِمٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ يُطَاعُ بِالْعِلْمِ وَ يُعْبَدُ بِالْعِلْمِ وَ خَيْرُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْعِلْمِ وَ شَرُّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْجَهْلِ.
كشف، كشف الغمة عَنِ الْحَافِظِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاءِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَي عَلِيٍّ عليه السلام عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَي الْبَيْتِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَي الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَي الْوَالِدَيْنِ عِبَادَةٌ.
ختص، الإختصاص الْمُفِيدُ عَنْ أَبِي غَالِبٍ الزُّرَارِيِّ وَ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ الْكُلَيْنِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا الْغَلَابِيِّ عَنِ ابْنِ عَائِشَةَ النَّصْرِيِّ رَفَعَهُ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فِي بَعْضِ خُطَبِهِ أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ بِعَاقِلٍ مَنِ انْزَعَجَ مِنْ قَوْلِ الزُّورِ فِيهِ وَ لَا بِحَكِيمٍ مَنْ رَضِيَ بِثَنَاءِ الْجَاهِلِ عَلَيْهِ النَّاسُ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ وَ قَدْرُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُ فَتَكَلَّمُوا فِي الْعِلْمِ تَبَيَّنْ أَقْدَارُكُمْ.
ختص، الإختصاص قَالَ الْبَاقِرُ عليه السلام تَذَكُّرُ الْعِلْمِ سَاعَةً خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ.
در آن مذاکره علم شود، برای تو از عبادت یک سال که روزهایش روزه و شبهایش به نماز قیام کنی بهتر است. نگاه کردن به صورت عالم، برایت از آزاد کردن هزار بنده بهتر است.(1)
روضة الواعظین: لقمان به پسرش فرمود: پسرکم! با دانشمندان همنشینی کن و زانو به زانوی ایشان بنشین که خدای عزوجل دلها را به پرتو حکمت زنده میکند، همچنان که زمین را با باران آسمان زنده میفرماید.(2)
«زاحمهم» یعنی با آنان مضایقه کن و با زحمت دادن به آنان وارد شو، یعنی زانوهایت را در زحمت دادن آنها داخل کن. «وابیل» یعنی باران شدید و دانه درشت.
روضة الواعظین: یکی از صحابه روایت میکند که مردی از انصار به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا! اگر حضور در تشییع جنازه و حضور در محضر عالم آماده باشد، شما کدام یک را بیشتر دوست دارید که حاضر شوم؟ فرمود: اگر کسانی هستند که جنازه را جمع و دفن کنند، همانا حضور در مجلس عالم برتر از هزار تشییع جنازه و هزار عیادت بیمار و شب زنده داری هزار شب و روزه گرفتن هزار روز و صدقه دادن هزار درهم به مستمندان و هزار حج مستحب و هزار جهاد مستحب است که با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنی و همه اینها کجا قابل مقایسه با محضر عالم نیست! مگر نمیدانی که خداوند به دانش پرستش و اطاعت میشود و خیر دنیا و آخرت همراه علم است و شر دنیا و آخرت با نادانی؟(3)
کشف الغمة: امام رضا علیه السّلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرمود: همنشینی دانشمندان عبادت است، و نگاه کردن به صورت علی علیه السّلام عبادت است و نگاه کردن به خانه کعبه عبادت و نگاه کردن به قرآن عبادت و نگاه کردن به پدر و مادر عبادت است.
اختصاص: ابن عایشه نصری روایت کرده که امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله در یکی از خطبههایش فرموده است: ای مردم! بدانید عاقل نیست کسی که از گفتار دروغ دربارهاش ناراحت شود و حکیم نیست کسی که به ستایش مردم نادان راضی گردد. مردم فرزندان چیزی هستند که آن را نیکو انجام میدهند، و ارزش هر کس به این است که کاری را خوب انجام دهد. درباره دانش سخن گویید تا قدر شما معلوم شود.(4)
اختصاص: امام باقر علیه السّلام فرمود: یک ساعت مذاکره علم بهتر از عبادت یک شب است.(5)
ختص، الإختصاص قَالَ مُوسَي بْنُ جَعْفَرٍ عليهما السلام مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَي الْمَزْبَلَةِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَي الزَّرَابِيِّ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ عَالِمٍ إِلَّا عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْخَمْسِ إِلَي الْخَمْسِ مِنَ الشَّكِّ إِلَي الْيَقِينِ وَ مِنَ الْكِبْرِ إِلَي التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَي الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَي النَّصِيحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَي الزُّهْدِ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله النَّظَرُ فِي وَجْهِ الْعَالِمِ حُبّاً لَهُ عِبَادَةٌ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مَنْ جَالَسَ الْعُلَمَاءَ وُقِّرَ وَ مَنْ خَالَطَ الْأَنْذَالَ حُقِّرَ.
وَ مِنْهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ طُوبَي لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ غَيْرِهِ وَ أَنْفَقَ مَا اكْتَسَبَ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةٍ وَ رَحِمَ أَهْلَ الضَّعْفِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ خَالَطَ أَهْلَ الْفِقْهِ وَ الْحِكْمَةِ.
وَ مِنْهُ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ أَيْ بُنَيَّ صَاحِبِ الْعُلَمَاءَ وَ جَالِسْهُمْ وَ زُرْهُمْ فِي بُيُوتِهِمْ لَعَلَّكَ أَنْ تُشْبِهَهُمْ فَتَكُونَ مِنْهُمْ.
عدة، عدة الداعي عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ: جُلُوسُ سَاعَةٍ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ النَّظَرُ إِلَي الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ مِنِ اعْتِكَافِ سَنَةٍ فِي الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي مِنْ سَبْعِينَ طَوَافاً حَوْلَ الْبَيْتِ وَ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ حَجَّةً وَ عُمْرَةً مَبْرُورَةً مَقْبُولَةً وَ رَفَعَ اللَّهُ لَهُ سَبْعِينَ دَرَجَةً وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ الرَّحْمَةَ وَ شَهِدَتْ لَهُ الْمَلَائِكَةُ أَنَّ الْجَنَّةَ وَجَبَتْ لَهُ.
مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِذَا مَرَرْتُمْ فِي رِيَاضِ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوا قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رِيَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ حَلَقُ الذِّكْرِ فَإِنَّ لِلَّهِ سَيَّارَاتٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ يَطْلُبُونَ حَلَقَ الذِّكْرِ فَإِذَا أَتَوْا عَلَيْهِمْ حَفُّوا بِهِمْ.
قال بعض العلماء حلق الذكر هي مجالس الحلال و الحرام كيف يشتري و يبيع و يصلي و يصوم و ينكح و يطلق و يحج و أشباه ذلك.
اختصاص: امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود: گفتگوی با عالم در خاکروبهها بهتر از گفت و گوی با جاهل روی فرشهای فاخر است.(1)
امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود: نزد هر عالمی ننشینید، جز عالمی که شما را از پنج چیز به سوی پنج چیز بخواند: از شک به یقین؛ از تکبر به تواضع؛ از ریا به اخلاص؛ از دشمنی به نصیحت؛ از رغبت دنیا به سوی بیاعتنایی به آن.(2)
نوادر راوندی: امام موسی کاظم علیه السّلام از پدرانش روایت کرده که رسول خدا فرمود: نگاه محبت آمیز به صورت عالم عبادت است.(3)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: کسی که با دانشمندان همنشینی کند مورد احترام قرار گیرد و کسی که با فرومایگان نشیند، تحقیر شود.(4)
کنز الفوائد: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خوشا به حال کسی که عیبهایش او را از عیبجویی دیگران باز دارد، و از مال حلال در راه خدا انفاق کند، و بر ضعیفان و مسکینان ترحم نماید، و با دانشمندان و حکیمان همنشین باشد.(5)
کنز الفوائد: لقمان به پسرش گفت: ای پسر جانم! همراه دانشمندان و همنشین آنان باشد و در خانههاشان از آنها دیدار کن تا شاید مانند آنها شوی و از آنها باشی.(6)
عدة الداعی: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: نشستن یک ساعت نزد دانشمندان، برای خدا محبوبتر است از عبادت هزار سال، و نگاه کردن به عالم، به برای خدا محبوبتر است از اعتکاف یک سال در بیت الحرام، و زیارت دانشمندان، در نزد خدا از هفتاد طواف دور خانه کعبه محبوبتر است و بهتر از هفتاد حج و عمره قبول شده است که خدا به خاطر آن، او را هفتاد درجه بالا میبرد و بر آن شخص رحمت نازل میکند و فرشتگان شهادت میدهند که بهشت برایش واجب است.(7)
منیة المرید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی در باغستانهای بهشت مرور کردید، پس از آنها استفاده کنید! گفتند: یا رسول الله! باغستانهای بهشت چیست؟ فرمود: حلقههای ذکر و یاد خدا است، زیرا خداوند فرشتگانی دارد که همیشه حلقههای ذکر را جستجو میکنند و وقتی آنان را یافتند، آنها را زیر بال و پر خود قرار میدهند.
بعضی از دانشمندان گفتهاند: حلقههای ذکر، مجالس حرام و حلال است که چگونه بفروشند، چگونه بخرند، چگونه نماز بخوانند، چگونه روزه بگیرند، چگونه ازدواج کنند، چگونه حج کنند و امثال آن.(8)
وَ خَرَجَ صلي اللّٰه عليه و آله فَإِذَا فِي الْمَسْجِدِ مَجْلِسَانِ مَجْلِسٌ يَتَفَقَّهُونَ وَ مَجْلِسٌ يَدْعُونَ اللَّهَ وَ يَسْأَلُونَهُ فَقَالَ كِلَا الْمَجْلِسَيْنِ إِلَي خَيْرٍ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَيَدْعُونَ اللَّهَ وَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَيَتَعَلَّمُونَ وَ يُفَقِّهُونَ الْجَاهِلَ هَؤُلَاءِ أَفْضَلُ بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُمْ.
وَ عَنِ الْبَاقِرِ عليه السلام رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا الْعِلْمَ فَقِيلَ وَ مَا إِحْيَاؤُهُ قَالَ أَنْ يُذَاكِرَهُ بِهِ أَهْلَ الدِّينِ وَ الْوَرَعِ.
وَ عَنْهُ عليه السلام قَالَ: تَذَاكُرُ الْعِلْمِ دِرَاسَةٌ وَ الدِّرَاسَةُ صَلَاةٌ حَسَنَةٌ.
فِي الزَّبُورِ قُلْ لِأَحْبَارِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ رُهْبَانِهِمْ (1)حَادِثُوا مِنَ النَّاسِ الْأَتْقِيَاءَ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهِمْ تَقِيّاً فَحَادِثُوا الْعُلَمَاءَ وَ إِنْ لَمْ تَجِدُوا عَالِماً فَحَادِثُوا الْعُقَلَاءَ فَإِنَّ التُّقَي وَ الْعِلْمَ وَ الْعَقْلَ ثَلَاثُ مَرَاتِبَ مَا جَعَلْتُ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ فِي خَلْقِي وَ أَنَا أُرِيدُ هَلَاكَهُ.
لي، الأمالي للصدوق أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ الْعَامِلُ عَلَي غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ الطَّرِيقِ وَ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ مِنَ الطَّرِيقِ إِلَّا بُعْداً.
سن، المحاسن أبي عن محمد بن سنان و عبد اللّٰه بن المغيرة معا عن طلحة مثله.
ضا، فقه الرضا عليه السلام مثله.
لي، الأمالي للصدوق الْعَطَّارُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ عليه السلام يَقُولُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ
منیة المرید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسجد رفت و دید دو مجلس در مسجد برگذار است: یک مجلس که احکام دین در آن میآموزند و مجلس دیگر که در آن دعا میخوانند. از رسول خدا پرسیدند: کدام آن دو بهتر است؟ فرمود: هر دو مجلس عاقبت به خیرند، اما آن گروهی که علم میآموزند و به نادانان آموزش میدهند، بهتر است. من برای آموزش فرستاده شدهام. سپس در کنار گروه دوم نشست.(2)
منیة المرید: امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا رحمت کند بندهای را که علم را زنده کند. عرض شد: احیای علم چگونه است؟ فرمود: با دینداران و پرهیزکاران مذاکره علم نماید.(3)
منیة المرید: امام باقر علیه السّلام فرمود: مذاکره علم درس دادن است و ثواب درس دادن، نماز مستحبی است.(4)
و فرمود: مذاکره علم درس است و درس عبادت نیکو است.
منیة المرید: در کتاب زبور آمده است: به دانشمندان و زاهدان بنی اسرائیل بگو: با مردم پرهیزکار گفتگو کنید. اگر در میان مردم پرهیزکار نیافتید، با دانشمندان مذاکره کنید. اگر عالمی نیافتید، با عاقلان مذاکره کنید، زیرا تقوا و علم و عقل سه درجه است که هیچ یک از آنها را در بندهای از بندگانم که قصد هلاک او را داشته باشم، قرار ندادم.(5)
امالی صدوق: طلحة بن زید گوید: از امام صادق شنیدم که میفرمود: کسی که بدون بینایی عمل کند، چون کسی است که بیراهه رود و با شتاب در راه رفتن، جز دوری برایش نیفزاید.(6)
در کتاب محاسن و فقه الرضا مثل این حدیث آمده است.(7)
امالی صدوق: امام صادق علیه السّلام میفرمود: خدای عزّوجل عملی را جز با معرفت نپذیرد
1) الاحبار جمع الحبر بفتح الحاء و كسرها و سكون الباء: رئيس الكهنة عند اليهود: و الكهنة جمع الكاهن، و هو من يدعي معرفة الاسرار و أحوال الغيب عند اليهود و عبدة الاوثان، و الذي يقدم الذبائح و القرابين عند النصاري. و الرهبان جمع الراهب و هو من اعتزب عن الناس الي دير طلبا للعبادة و كانت الرهبانية عند اليهود و النصاري ممدوحة و متداولة بينهم، و لكن الإسلام نهي عن ذلك بقوله:«لا رهبانية في الإسلام.» و حث الناس علي دخول الجماعات و معاضدة النوع فيما يتعلق بالحضارة و يشيد به بنيان المجتمع.
2) . منیة المرید: 68
3) . منیة المرید: 68
4) . منیة المرید: 68
5) . منیة المرید: 36
6) . امالی صدوق: 343 - 344
7) . محاسن: 198
عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَي الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ إِنَّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ.
سن، المحاسن أبي عن محمد بن سنان مثله
الظاهر أن المراد بالمعرفة أصول العقائد و يحتمل الأعم قوله إن الإيمان بعضه من بعض أي أجزاء الإيمان من العقائد و الأعمال بعضها مشروطة ببعض كان العقائد أجزاء الأعمال و بالعكس أو المراد أن أجزاء الإيمان ينشأ بعضها من بعض.
ب، قرب الإسناد هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْمُتَعَبِّدِينَ وَ الْفُجَّارَ مِنَ الْعُلَمَاءِ فَإِنَّهُمْ فِتْنَةُ كُلِّ مَفْتُونٍ.
أقول: أثبتنا هذا الخبر مع غيره مما يناسب هذا الباب في باب ذم علماء السوء.
ل، الخصال ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنِ الثُّمَالِيِّ (1)عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَالَ: لَا حَسَبَ لِقُرَشِيٍّ وَ لَا عَرَبِيٍّ إِلَّا بِتَوَاضُعٍ وَ لَا كَرَمَ إِلَّا بِتَقْوَي وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّةٍ وَ لَا عِبَادَةَ إِلَّا بِتَفَقُّهٍ أَلَا وَ إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ يَقْتَدِي بِسُنَّةِ إِمَامٍ وَ لَا يَقْتَدِي بِأَعْمَالِهِ.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي ابْنُ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي الضَّبِّيِّ عَنْ مُوسَي بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ عَمَلٌ إِلَّا بِنِيَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ عَمَلٌ وَ نِيَّةٌ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ.
لا قول أي لا ينفع قول و اعتقاد نفعا كاملا إلا بانضمام العمل إليه و لا ينفعان أيضا إلا إذا كانا لله من غير شوب رياء و غرض فاسد و لا تنفع هذه الثلاثة أيضا إلا إذا كانت موافقة للسنة و لا يكون العمل مبتدعا.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي
و معرفت هم جز با عمل نباشد. هر که معرفت پیدا کند، او را به عمل راهنمایی میکند و هر که عملی ندارد، معرفتی ندارد. ایمانِ بخشی از بخش دیگر پدید میآید.(2)
در کتاب محاسن مثل حدیث بالا نقل شده است.(3)
ظاهراً مراد از «معرفت»، اصول عقاید است و احتمال دارد اعمتر از آن باشد. «إن الإیمان بعضه من بعض» یعنی اجزای ایمان که اعتقادات و اعمال باشد، بعضی از آنها مشروط به بعضی دیگر است، یعنی اعتقادات اجزای اعمال است و اعمال اجزای اعتقاد است. یا مراد این است که بعضی از اجزای ایمان از بعضی دیگر سر منشاء میگیرد.
قرب الإسناد: امام صادق علیه السّلام از پدرانش، از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: از عابدان جاهل و عالمان فاسق دوری کنید، زیرا آنان سر منشأ تمام فتنههایند.
مؤلف: این خبر و اخبار مناسب این باب را در «باب مذمت علمای سوء» آوردهام.
خصال: ابو حمزه ثمالی از امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: هیچ حسبی برای قریشی و عربی جز تواضع نیست؛ هیچ کرامتی جز تقوا نیست؛ هیچ عملی قبول نمیشود مگر با نیت، و هیچ عبادتی مقبول نیست مگر با تفقه و آگاهی. و آگاه باشید که مبغوضترین مردم در نزد خدا، کسی است که تنها به سنّت امام اقتدا کند نه به اعمال ایشان.(4)
امالی طوسی: رسول خدا فرمود: گفتاری جز عمل نیست، و گفتار و عمل جز با نیّت نیست، و گفتار و عمل و نیّت جز با سنت نیست.(5)
گفتار و اعتقاد منفعت کامل ندارد، مگر اینکه با عمل همراه شود و آن دو نیز منفعت ندارد، مگر زمانی که برای رضای خدا و بدون ریا و غرض فاسد انجام گیرد و آن سه فایده ندارد، مگر آنکه موافق سنت باشد و از روی بدعت انجام نشود.
بصائر الدرجات:
1) نسبة الي ثمالة، و الثمالي لقب ثابت بن دينار ابي صفية الأزديّ أبو حمزة الكوفيّ، صاحب الدعاء المعروف الوارد في اسحار شهر رمضان كان من زهاد أهل الكوفة و مشايخها، و أجمعت الشيعة علي جلالته و رفعة شأنه و قبول روايته من غير ترديد، و قد لقي أربعة من الأئمّة: علي بن الحسين، و محمّد بن علي، و جعفر بن محمّد، و موسي بن جعفر عليهم السلام.
2) . امالی صدوق: 344
3) . محاسن: 198
4) . خصال: 18
5) . امالی طوسی 12 : 346 - 347
عُثْمَانَ الْعَبْدِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّةٍ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِيَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ.
سن، المحاسن ابْنُ فَضَّالٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ عَمِلَ عَلَي غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُهُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ.
الدرة الباهرة، عن الجواد عليه السلام مثله.
غو، غوالي اللئالي رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَطَعَ ظَهْرِي اثْنَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّكٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ هَذَا يَصُدُّ النَّاسَ عَنْ عِلْمِهِ بِتَهَتُّكِهِ وَ هَذَا يَصُدُّ النَّاسَ عَنْ نُسُكِهِ بِجَهْلِهِ.
قال الفيروزآبادي هتك الستر و غيره يهتكه فانهتك و تهتك جذبه فقطعه من موضعه إلي شق منه جزءا فبدا ما وراءه و رجل منهتك و متهتك و مستهتك لا يبالي أن يهتك ستره انتهي و المتنسك المتعبد المجتهد في العبادة و صد الجاهل عن نسكه إما لأن الناس لما يرون من جهله لا يتبعونه علي نسكه أو لأنه بجهله يبتدع في نسكه فيتبعه الناس في تلك البدعة فيصد الناس عما هو حقيقة تلك النسك.
جا، المجالس للمفيد أَحْمَدُ بْنُ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُوسَي بْنِ بَكْرٍ عَمَّنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْعَامِلُ عَلَي غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَي السَّرَابِ بِقِيعَةٍ لَا يَزِيدُ سُرْعَةُ سَيْرِهِ إِلَّا بُعْداً.
السراب هو ما يري في الفلاة من لمعان الشمس عليها وقت الظهيرة فيظن أنه ماء يسرب أي يجري و القيعة بمعني القاع و هو الأرض المستوية و قيل جمعه كجار و جيرة و هو إشارة إلي ما ذكره اللّٰه تعالي في أعمال الكفار و عدم انتفاعهم بها حيث قال وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّي إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ (1)
ختص، الإختصاص قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْمُتَعَبِّدُ عَلَي غَيْرِ فِقْهٍ كَحِمَارِ الطَّاحُونَةِ يَدُورُ وَ لَا يَبْرَحُ وَ رَكْعَتَانِ مِنْ عَالِمٍ خَيْرٌ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً مِنْ جَاهِلٍ لِأَنَّ الْعَالِمَ تَأْتِيهِ الْفِتْنَةُ فَيَخْرُجُ مِنْهَا بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِي الْجَاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفاً وَ قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ كَثِيرِ الْعِلْمِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ مَعَ قَلِيلِ الْعِلْمِ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَةِ.
رسول خدا فرمود: گفتاری جز با عمل نیست و عملی جز با نیت نیست و عمل و نیتی نیست، مگر اینکه موافق سنت باشد.(2)
محاسن: رسول خدا فرمود: کسی که عملی را بدون آگاهی انجام دهد، فسادش بیشتر از اصلاح او است. (3)
درة الباهرة: از امام جواد علیه السّلام مانند این حدیث را آورده است.(4)
عوالی اللئالی: از امام صادق علیه السّلام روایت شده که آن حضرت فرمود: دو نفر پشت مرا شکست: عالم بیحیا و بیمبالات؛ جاهل عابد. اولی به خاطر بی حیاییاش سد راه مردم از طلب علم میشود و دومی مردم را به خاطر نادانیاش از عبادت دور میکند.(5)
«تهتک» به معنی قطع و بریدن جزء است. عالم متهتک کسی است که باک ندارد از اینکه پردهاش پاره شود. «متنسک» کوشش در عبادت را گویند. اما اینکه جاهل عابد سد راه مردم میشود، چون مردم از او نادانی را میبیند و در عبادت از او پیروی نمیکنند، یا او به خاطر نادانیاش در عبادت بدعتهایی میگذارد که مردم از وی در آن بدعتها پیروی میکنند، پس سد راه مردم از حقیقت آن عبادت میشود.
مجالس مفید: موسی بن بکر از کسانی که از امام صادق علیه السّلام شنیدند، چنین روایت میکند که فرمود: عمل کردن بدون آگاهی و بینایی قلبی، مانند کسی است که روی سراب راه میرود؛ هر قدر به سرعت رود، آن سراب دورتر میشود (به هدف نمیرسد).(6)
«السراب» چیزی است که در بیابان از تابش آفتاب هنگام ظهر دیده میشود و گمان میرود که آن آب جاری است. «القیعة» به معنای «قاع»، زمین هموار است. بعضی گفتهاند: جمع «قاع» است و آن اشاره است به سوی چیزی که خداوند در کردار کافران و فایده نبردن آنان از اعمال شان ذکر کرده است و فرموده: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ»(7){و کسانی که کفر ورزیدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه آن را آبی میپندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است.}
اختصاص: علی علیه السّلام فرمود: دینداری بدون فهم عمیق، مانند الاغ آسیاب است که میچرخد، ولی از جایش دور نمیشود. دو رکعت نماز عالم بهتر از هفتاد رکعت جاهل است، چون عالم اگر گرفتار فتنه، مصیبت، آزمایش و آشوب شود، با علم خودش را نجات میدهد، ولی جاهل کار را خرابتر میکند. دانش زیاد و کار اندک بهتر است از علم اندک و کار زیاد و با شک و تردید.(8)
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ وَ لْيُحْضِرْ عَقْلَهُ وَ لْيَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَيْهَا يَنْقَلِبُ فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ يَكُونُ مُبْتَدَأَ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ أَ عَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَضَي فِيهِ وَ إِنْ كَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ طَرِيقٍ فَلَا يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ وَ الْعَامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسَّائِرِ عَلَي الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ أَ سَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ. إلي آخر ما سيأتي مشروحا في كتاب الفتن.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام أَحْسِنُوا النَّظَرَ فِيمَا لَا يَسَعُكُمْ جَهْلُهُ وَ انْصَحُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ جَاهِدُوهَا (1)فِي طَلَبِ مَعْرِفَةِ مَا لَا عُذْرَ لَكُمْ فِي جَهْلِهِ فَإِنَّ لِدِينِ اللَّهِ أَرْكَاناً لَا يَنْفَعُ مَنْ جَهِلَهَا شِدَّةُ اجْتِهَادِهِ فِي طَلَبِ ظَاهِرِ عِبَادَتِهِ وَ لَا يَضُرُّ مَنْ عَرَفَهَا فَدَانَ بِهَا حُسْنُ اقْتِصَادِهِ وَ لَا سَبِيلَ لِأَحَدٍ إِلَي ذَلِكَ إِلَّا بِعَوْنٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
البقرة: يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 269
الإسراء: ذلِكَ مِمَّا أَوْحي إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ 39
لقمان: وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ 12
الزخرف: قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ 63
الجمعة: وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ2
ل، الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَكَمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنِ ابْنِ هَمَّامٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً عليه السلام يَقُولُ لِأَبِي الطُّفَيْلِ
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: پس امام و رهنمای مردم باید به مردم راست بگوید، و راه خرد پیماید و از فرزندان آخرت باشد که از آنجا آمده و بدان جا خواهد رفت.
پس آن که با چشم دل بنگرد و با دیده درون کار کند، آغاز کارش آن است که بیندیشد: آیا عمل او به سود او است یا زیان او؟ اگر به سود اوست ادامه دهد و و اگر زیانبار است، توقف کند، زیرا عمل کننده بدون آگاهی، چون روندهای است که بیراهه میرود. پس هر چه شتاب کند از هدفش دورتر میماند. و عمل کننده از روی آگاهی، چون روندهای بر راه راست است. پس بیننده باید به درستی بنگرد که آیا رونده راه مستقیم است یا واپسگرا... تا آخر حدیث که مشروحاً در «کتاب الفتن» ذکر میشود.(2)
کنز الفوائد: امام صادق علیه السّلام فرمود: در چیزی که نادانی آن برای شما فراخ نیست، نیک بنگرید و نفسهایتان را پند دهید، و در جستجوی شناخت چیزی که برای شما در نادانی آن عذری نیست، با نفس مبارزه کنید، زیرا دین خدا ارکانی دارد، کسی که آنها را نمیداند، کوشش زیاد او در جستجوی ظاهر عبادتش فایده نمیدهد، کسی که آن ارکان را میداند ضرر نمیکند و به سبب آنها، به بهترین میانهروی میرسد، و احدی به سوی آنها راه ندارد به جز کمک خدای عزوجل.(3)
{[خدا] به هر کس که بخواهد حکمت میبخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین خیر فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد.}
{این [سفارشها] از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است.}
{و به راستی لقمان را حکمت دادیم.}
{گفت به راستی برای شما حکمت آوردم.}
{و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد.}
خصال:
عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ الْكِنَانِيِّ (1)يَا أَبَا الطُّفَيْلِ الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلَمٌ لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا النَّظَرُ فِيهِ وَ هُوَ صِبْغَةُ الْإِسْلَامِ (2)وَ عِلْمٌ يَسَعُ النَّاسَ تَرْكُ النَّظَرِ فِيهِ وَ هُوَ قُدْرَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
قال الفيروزآبادي الصبغة بالكسر الدين و الملة و صبغة اللّٰه فطرة اللّٰه أو التي أمر اللّٰه بها محمدا صلي اللّٰه عليه و آله و هي الختانة انتهي.
المراد بالصبغة هنا الملة أو كل ما يصبغ الإنسان بلون الإسلام من العقائد الحقة و الأعمال الحسنة و الأحكام الشرعية و قدرة اللّٰه تعالي لعل المراد بها هنا تقدير الأعمال و تعلق قدرة اللّٰه بخلقها أي علم القضاء و القدر و الجبر و الاختيار فإنه قد نهي عن التفكر فيها.
وَ فِي نَهْجِ الْبَلَاغَةِ أَنَّهُ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ مَا يَكْرَهُ الْخَبَرَ.
العلم باللّٰه يشمل العلم بوجوده تعالي و صفاته و المعاد بل جميع العقائد الضرورية و يمكن إدخال بعضها فيما يحب.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْمُعَلَّي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ الْبَجَلِيِّ عَنْ أَبِي بَحْرٍ عَنْ شُرَيْحٍ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ثَلَاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ التَّقْدِيرُ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَي النَّوَائِبِ.
ب، قرب الإسناد ابْنُ ظَرِيفٍ عَنِ ابْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ: لَا يَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ الْفِقْهُ فِي الدِّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الْمَصَائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعَاشِ.
سلیم بن قیس هلالی گوید: از علی علیه السّلام شنیدم که به اباطفیل میفرمود: ای اباطفیل! علم دو علم است؛ علمی که باید مردم در آن تأمل کنند و آن علم دین است، و علمی که جای تأمل و تفکر نیست و آن قدرت خدای عزوجل است.(3)
فیروز آبادی گوید: صبغه به کسر صاد به معنای دین است و صبغة الله یعنی فطرة الله است و یا آنچه که پیامبر که عبارت باشد از ختنه کردن به آن امر کرده است. (4)
مؤلف: مراد از «صِبغَه»، دین است یا هر چه که انسان به آن رنگ دینی میگیرد، که اعتقادات حقه پیدا میکند و اعمال نیکو و احکام شرعی انجام میدهد. «قدرة اللّه» مراد از آن تقدیر اعمال و تعلق قدرت خدا به خلقش میباشد، یعنی علم قضا و قدر و جبر و اختیار، زیرا از تفکر در آنها نهی شده است.
در کتاب نهج البلاغه آمده است که وقتی از امیر مؤمنان علیه السّلام درباره قَدَر سئوال شد، فرمود: راه تاریک است، پس آن را نپیمایید؛ دریایی ژرفی است، پس در آن فرو نروید؛ و سِرّ خدا است، پس زحمت آن را نکشید.(5)
خصال: امام ششم علیه السّلام فرمود: لقمان به پسرش گفت: ای پسر جانم! برای هر چیزی نشانهای است که بدان شناخته شود و بر آن گواه است. عالم سه نشانه دارد: شناسایی خدا، دانستن آنچه که خدا خوش دارد، و آنچه که بد دارد.(6)
علم به خدا شامل علم به وجود خدا و صفات وی و معاد، بلکه تمام اعتقادات ضروری میشود، و ممکن است داخل کردن بعضی این علوم را در چیزهای که خدا دوست دارد.
خصال: حارث اعور گوید: امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: سه خصلت است که مسلمان بدانها کامل میشود: بصیرت در دین، قناعت در زندگی، صبر بر پیشامدها.(7)
قرب الإسناد: علی علیه السّلام فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمیچشد، مگر اینکه سه خصلت را دارا باشد: تفقه در دین، صبر بر سختیها، اندازهگیری خوب در زندگی.
التقدير في المعيشة ترك الإسراف و التقتير و لزوم الوسط أي جعلها بقدر معلوم يوافق الشرع و العقل و النوائب المصائب.
لي، الأمالي للصدوق ابْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِيلَ عَلَّامَةٌ قَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ قَالُوا أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ بِالْأَشْعَارِ وَ الْعَرَبِيَّةِ فَقَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ.
مع، معاني الأخبار أبي عن سعد عن اليقطيني عن الدهقان مثله.
سر، السرائر من كتاب جعفر بن محمد بن سنان الدهقان عن عبيد اللّٰه عن درست عن عبد الحميد بن أبي العلاء عنه عليه السلام مثله.
غو، غوالي اللئالي عَنِ الْكَاظِمِ عليه السلام مِثْلَهُ وَ زَادَ فِي آخِرِهِ ثُمَّ قَالَ عليه السلام إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ (1)أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْلٌ.
العلامة صيغة مبالغة أي كثير العلم و التاء للمبالغة قوله صلي اللّٰه عليه و آله و ما العلامة أي ما حقيقة علمه الذي به اتصف بكونه علامة و هو أي نوع من أنواع العلامة و التنوع باعتبار أنواع صفة العلم و الحاصل ما معني العلامة الذي قلتم و أطلقتم عليه إنما العلم أي العلم النافع ثلاثة آية محكمة أي واضحة الدلالة أو غير منسوخة فإن المتشابه و المنسوخ لا ينتفع بهما كثيرا من حيث المعني و فريضة عادلة قال في النهاية فريضة عادلة أراد العدل في القسمة أي معدلة علي السهام المذكورة في الكتاب و السنة من غير جور و يحتمل أن يريد أنها مستنبطة من الكتاب و السنة فتكون هذه الفريضة تعدل بما أخذ عنهما انتهي و الأظهر أن المراد مطلق الفرائض أي الواجبات أو ما علم وجوبه من القرآن و الأول أظهر لمقابلة الآية المحكمة و وصفها بالعادلة لأنها متوسطة بين الإفراط و التفريط و قيل المراد بها ما اتفق عليه
«تقدیر معیشت» رها کردن اسراف و سخت گیری است و ملازمت حد وسط، یعنی معیشت را به اندازهای که موافق شریعت و عقل باشد قرار دهد.(2)
امالی صدوق: رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسجد آمد و دید که مردم بر گرد مردی جمع شده بودند. پس فرمود: این چیست؟ گفتند علاّمه است. فرمود: علاّمه کدام است؟ گفتند: داناترین مرد به أنساب عرب و حوادث و ایام دوران جاهلیت و به اشعار و عربیت. پیغمبر فرمود: این دانشی است که ندانستنش زیان ندارد و دانستن آن سودی ندهد.(3)
در کتاب معانی الأخبار مثل حدیث فوق روایت شده است.(4)
در کتاب سرائر مثل حدیث فوق روایت شده است.(5)
در کتاب عوالی اللئالی از امام موسی کاظم علیه السّلام مثل حدیث فوق روایت شده است. و در آخر حدیث دارد که: «آن حضرت فرمود: علم سه تا است: آیهای محکمه، فریضهای عادله و سنّت قائمه، و بیشتر از آنها فضیلت است.»(6)
«علّامة» صیغه مبالغه و به معنای کثرت علم است. «ما العلامة؟» یعنی حقیقت علم که او را به سبب آن علامه میخوانید از چه نوع است. حاصل مطلب این است که علامه که شما به او میگویید چه معنا دارد؟
علم مفید فقط سه تا است: آیه محکمه یعنی آیات واضح الدلالة یا آیهای که نسخ نشده، زیرا بسیاری از مردمان از معنای آیه متشابه و منسوخ بهره نمیبرند. و دوم فریضه عادله؛ در کتاب «نهایة» گفته: فریضهای که بر اساس عدالت در کتاب و سنت تقسیمبندی شده است، و احتمال دارد که به معنای علم باشد که از کتاب و سنت استنباط میشود، پس این فریضه برابر است با آنچه از آن اخذ شده است.(7)
آنچه آشکار است، مراد مطلق واجبات است یا چیزی که وجوب آن از قرآن دانسته شود، و احتمال اول آشکارتر است، زیرا در برابر آیه محکمه ذکر شده است و به عادله توصیف گشته، یعنی حد وسط بین افراط و تفریط است و مراد از فریضه عادله چیزی است که همه مسلمین
المسلمون و لا يخفي بعده و المراد بالسنة المستحبات أو ما علم بالسنة و إن كان واجبا و علي هذا فيمكن أن نخص الآية المحكمة بما يتعلق بالأصول أو غيرهما من الأحكام و المراد بالقائمة الباقية غير المنسوخة و ما خلاهن فهو فضل أي زائد باطل لا ينبغي أن يضيع العمر في تحصيله.
مع، معاني الأخبار ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ (1)قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ (2)كُلِّهِمْ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ.
سن، المحاسن الأصفهاني مثله.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جماعة عن أبي المفضل عن الحسن بن علي بن عاصم عن المنقري مثله- ما، الأمالي للشيخ الطوسي الغضائري عن علي بن محمد العلوي عن أحمد بن محمد بن الفضل الجوهري عن أبيه عن الصفار عن القاشاني عن الأصبهاني عن المنقري مثله.
ل، الخصال أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ خُزَاعَةَ عَنِ الْأَسْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ اللَّهِ الَّذِي يُكَلِّمُ بِهِ خَلْقَهُ وَ نَظِّفُوا الْمَاضِغَيْنِ وَ بَلِّغُوا بِالْخَوَاتِيمِ.
تنوير الماضغان أصول اللحيين عند منبت الأضراس و تنظيفهما بالسواك و الخلال و قال الصدوق بعد ذكر هذا الخبر قد روي أبو سعيد الآدمي (3)هذا الحديث و قال في آخره بلغوا بالخواتيم أي اجعلوا الخواتيم في آخر الأصابع و لا تجعلوها في أطرافها فإنه يروي أنه من عمل قوم لوط أقول يمكن أن يكون بالعين المهملة أي بلعوا أصابعكم في الخواتيم من البلع و في أكثر النسخ بالغين المعجمة أي أبلغوها
بر آن اتفاق نظر دارند و دور بودن این احتمال آشکار است.
مراد از سنت، مستحبات است یا آن چیزی که با سنت شناخته میشود، گرچه از واجبات باشد، بنابراین ممکن است ما آیه محکمه را به اصول دین یا غیر آن از احکام اختصاص بدهیم و مراد از قائمه، باقی غیر منسوخ باشد که غیر از آنها زائد و باطل است و سزاوار نیست که عمر گرانبها در تحصیل آن ضایع گردد.
معانی الأخبار و خصال: سفیان بن عیینه گوید: از امام ششم علیه السّلام شنیدم که میفرمود: همه دانش مردم را در چهار جمله یافتم: یکم آنکه پروردگارت را بشناسی، دوم آنکه با تو چه کرده، سوم آنکه بدانی از تو چه خواسته، چهارم آنکه بدانی چه چیز تو را از دین بیرون میبرد.(4)
در کتاب محاسن مثل حدیث فوق روایت شده است.(5)
در کتاب امالی طوسی گروهی از منقری مثل حدیث فوق را روایت کردهاند.(6)
در کتاب امالی طوسی، غضائری از منقری مثل حدیث فوق روایت کرده است.(7)
خصال: امام صادق علیه السّلام فرمود:. زبان عربی را یاد بگیرید که آن کلام خدا است و خداوند با آن زبان با بندگان خود سخن گفته است (مقصود قرآن است) و آروارههای خود را با عربی به سخن در آورید و پایان کلمات را روشن ادا کنید. (8)
مولف: ماضغان آرواره ها و محل روییدن دندان اند که باید با مسواک و خلال پاک شوند. صدوق بعد از ذکر این حدیث گوید: ابوسعید آدمی این روایت را نقل کرده و در آخرش فرمود: انگشترها را در آخر انگشتها قرار دهید نه در سر انگشت، زیرا این کار عمل قوم لوط است.
«بلعو» ممکن است در حدیث آمده باشد که به معنای بلع است، یعنی بخورانید انگشتانتان را در انگشتر و به آخر برسانید،
1) و في نسخة: وجدت علوم الناس كلها في أربع.
2) هو سهل بن زياد الرازيّ، ضعفه النجاشيّ في الحديث و قال: غير معتمد فيه و كان أحمد بن محمّد ابن عيسي يشهد عليه بالغلو و الكذب و أخرجه من قم الي الري. و اختلف كلام الشيخ في توثيقه و تضعيفه.
3) بضم العين: كان من رجال العامّة و ربما ذكره بعضهم كابن حجر و رماه بالتدليس و الاختلاط مات سنة 198.
4) . معانی الاخبار: 394 - 395
5) . محاسن: 233
6) . امالی طوسی: 592
7) . امالی طوسی: 663
8) . خصال: 258
آخر الأصابع بأن تكون الباء زائدة و ظاهر الصدوق أنه قرأ الأول بالمعجمة و الثاني بالمهملة.
ما، الأمالي للشيخ الطوسي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ نُصَيْرٍ الْحَافِظِ عَنْ يَحْيَي بْنِ عَمْرٍو التَّنُوخِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلي اللّٰه عليه و آله مَا عُبِدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ فِقْهٍ فِي دِينٍ أَوْ قَالَ فِي دِينِهِ. قال أحمد فذكرته لمالك بن أنس فقيه أهل دار الهجرة فعرفه و أثبته لي عن جعفر بن محمد عليهما السلام .
ع، علل الشرائع أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدٍ قَالُوا قَالَ رَجُلٌ (1)لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنَّ لِي ابْناً قَدْ أَحَبَّ أَنْ يَسْأَلَكَ عَنْ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ لَا يَسْأَلُكَ عَمَّا لَا يَعْنِيهِ قَالَ فَقَالَ وَ هَلْ يَسْأَلُ النَّاسُ عَنْ شَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ.
سن، المحاسن محمد بن عبد الحميد عن يونس بن يعقوب عن أبيه قال قلت لأبي عبد اللّٰه عليه السلام إن لي ابنا و ذكر مثله.
عما لا يعنيه أي لا يهمه و لا يحتاج إليه.
ير، بصائر الدرجات ابْنُ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَمِيرَةَ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مُتَفَقِّهٌ فِي الدِّينِ أَشَدُّ عَلَي الشَّيْطَانِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ عَابِدٍ.
سن، المحاسن أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ: لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّي يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَي الرَّزَايَا.
الرزايا جمع الرزيئة بالهمز و هي المصيبة.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ لَيْتَ السِّيَاطَ عَلَي رُءُوسِ أَصْحَابِي حَتَّي يَتَفَقَّهُوا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ.
در این صورت «باء» زایده میشود. و ظاهراً صدوق حدیث را «بلعوا بالحواتم» خوانده است.
امالی طوسی: احمد بن سلیمان از جابر بن عبدالله گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزوجل به چیزی بهتر از فهمیدن دین (یا فهمیدن دینش) عبادت نشده است. احمد گفت: این حدیث را برای فقیه اهل دار هجرت (مدینه)، مالک بن انس نقل کردم. پس وی آن را شناخت و برایم از جعفر بن محمد روایت کرد.(2)
علل الشرائع: محمد بن مسلم و برید عجلی گفتند: شخصی محضر امام صادق علیه السّلام عرضه داشت: فرزندی دارم که دوست دارد از شما راجع به حلال و حرام سؤال کند. وی از چیزی که قصد آن را ندارد از شما سؤال نمیکند.
راوی میگوید: امام علیه السّلام فرمود: آیا مردم از چیزی برتر از حلال و حرام سؤال میکنند؟(3)
در کتاب محاسن، یونس بن یعقوب از پدرش مثل حدیث بالا را ذکر کرده است.(4)
«عما لا یعنیه» یعنی چیزی که برایش مهم نیست و به آن نیازی ندارد.
بصائر الدرجات: امام باقر علیه السّلام فرمود: تفقه کننده در دین، از عبادت هزار عابد بر شیطان سختتر است. (5)
محاسن: ایمان بنده حقیقتاً کامل نمیشود، مگر اینکه دارای سه خصلت باشد: تفقه در دین، نیکویی اندازهگیری در معیشت، صبر بر مصیبتها.(6)
الرزایا جمع الرزیئة بالهمز و هی المصیبة.
محاسن: اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: کاش تازیانه بر سر یارانم بودی تا در حلال و حرام تفقه میکردند.(7)
سن، المحاسن مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: حَدِيثٌ فِي حَلَالٍ وَ حَرَامٍ تَأْخُذُهُ مِنْ صَادِقٍ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ.
سن، المحاسن بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: تَفَقَّهُوا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ إِلَّا فَأَنْتُمْ أَعْرَابٌ.
أي فأنتم في الجهل بالأحكام الشرعية كالأعراب الذين قال اللّٰه فيهم الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً (1)الآية و الأعراب سكان البادية لا واحد له و يجمع علي أعاريب.
سن، المحاسن أَبِي عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ رَجُلٍ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ لَا يَشْغَلُكَ طَلَبُ دُنْيَاكَ عَنْ طَلَبِ دِينِكَ فَإِنَّ طَالِبَ الدُّنْيَا رُبَّمَا أَدْرَكَ وَ رُبَّمَا فَاتَتْهُ فَهَلَكَ بِمَا فَاتَهُ مِنْهَا.
أي هلك لترك طلب الدين بسبب طلب أمر من الدنيا لم يدركه أيضا فيكون قد خسر الدارين.
سن، المحاسن أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ لَأَدَّبْتُهُ قَالَ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ تَفَقَّهُوا وَ إِلَّا فَأَنْتُمْ أَعْرَابٌ.
سن، المحاسن فِي حَدِيثٍ آخَرَ لِابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ فِي الدِّينِ لَأَوْجَعْتُهُ.
سن، المحاسن فِي وَصِيَّةِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ وَ لَا تَكُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللَّهِ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلًا.
عدم النظر كناية عن السخط و الغضب فإن من يغضب علي أحد أشد الغضب لا ينظر إليه و التزكية المدح أي لا يقبل أعماله.
محاسن: عبدالله بن سلام از مردی، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: حدیثی را که از حلال و حرام از شخص راستگویی میگیری، بهتر از است از دنیا و آنچه در آن است که عبارت است از طلا و نقره.(2)
محاسن: امام باقر علیه السّلام فرمود: حلال و حرام را بفهمید، و الا شما اعرابی هستید.(3)
یعنی شما در نادانی احکام شریعت، مثل اعراب بیابانی میمانید، آنهایی که خداوند در موردشان فرموده: «الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً»(4){بادیهنشینان عرب در کفر و نفاق [از دیگران] سختتر است.}
محاسن: حماد از شخصی روایت میکند که از امام صادق علیه السّلام شنید که آن حضرت میفرمود: دنیاطلبی تو را از دینطلبی باز ندارد، زیرا طالب دنیا چه بسا به دنیا میرسد و گاهی دنیا از دستش میرود. پس به آن چیزی که از دستش رفته هلاک میگردد.(5)
«هلک» یعنی به خاطر رها نمودن جستجوی دین به سبب دنیاخواهی، به دنیا هم نخواهد رسید و در حالی که خاسر دنیا و آخرت است، هلاک میگردد.
محاسن: امام باقر علیه السّلام فرمود: حلال و حرام را بفهمید، و الا شما اعرابی هستید.(6)
محاسن: ابن ابی عمیر روایت کرده که امام باقر علیه السّلام فرمود: اگر جوانی از جوانان شیعیان ما را بیاورند که احکام دین را نمیآموزد، او را تازیانه خواهیم زد.(7)
محاسن: در وصیت مفضل بن عمر آمده که از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: در دین خدا تفقه کنید و اعرابی نباشید، زیرا کسی که دین خدا را نمیفهمد، روز قیامت خدا به او نگاه نمیکند و اعمالش را پاک نمیسازد.(8)
«عدم النظر» کنایه از خشم و غضب خدا است، زیرا کسی که بر کسی غضب سخت نماید، به سوی او نگاه هم نمیکند. «تزکیه» عمل، یعنی خدا اعمالش را نمیپذیرد.
سن، المحاسن عُثْمَانُ بْنُ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.
شي، تفسير العياشي عن أبي بصير عنه عليه السلام مثله.
سن، المحاسن عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: ثَلَاثٌ هُنَّ مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ عِلْمُهُ بِاللَّهِ وَ مَنْ يُحِبُّ وَ مَنْ يُبْغِضُ.
سن، المحاسن أَبِي مُرْسَلًا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْعِلْمُ بِاللَّهِ.
شي، تفسير العياشي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً قَالَ هِيَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ (1).
شي، تفسير العياشي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً قَالَ الْمَعْرِفَةُ.
شي، تفسير العياشي عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً قَالَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابُ الْكَبَائِرِ الَّتِي أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْهَا النَّارَ.
شي، تفسير العياشي عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً فَقَالَ إِنَّ الْحِكْمَةَ الْمَعْرِفَةُ وَ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ فَمَنْ فَقُهَ مِنْكُمْ فَهُوَ حَكِيمٌ وَ مَا أَحَدٌ يَمُوتُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَحَبَّ إِلَي إِبْلِيسَ مِنْ فَقِيهٍ.
قيل الحكمة تحقيق العلم و إتقان العمل و قيل ما يمنع من الجهل و قيل هي الإصابة في القول و قيل هي طاعة اللّٰه و قيل هي الفقه في الدين و قال ابن دريد كل ما يؤدي إلي مكرمة أو يمنع من قبيح و قيل ما يتضمن صلاح النشأتين و التفاسير متقاربة و الظاهر من الأخبار أنها العلوم الحقة النافعة مع العمل بمقتضاها و قد يطلق علي العلوم الفائضة من جنابه تعالي علي العبد بعد العمل بما يعلم.
مص، مصباح الشريعة قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الْحِكْمَةُ ضِيَاءُ الْمَعْرِفَةِ وَ مِيرَاثُ التَّقْوَي وَ ثَمَرَةُ
محاسن: ابو حمزه گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: دین خدا را بفهمید، زیرا کسی که از شما در دین تفقه نکند اعرابی است و خداوند در قرآن فرموده است: «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(2){و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند، پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند، باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند.}(3)
تفسیر عیاشی: از ابوبصیر مثل حدیث فوق را روایت کرده است.(4)
محاسن: داود فرقد از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: سه چیز علامت مؤمن است: خداشناسی، دوستی با کسی، دشمنی با کسی.(5)
محاسن: امام صادق علیه السّلام فرمود: بهترین عبادت خداشناسی است.(6)
تفسیر عیاشی: ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السّلام درباره تفسیر آیه «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» سؤال کردم. فرمود: فرمانبرداری خدا و شناخت امام است.(7)
تفسیر عیاشی: ابوبصیر گفت: از امام باقر علیه السّلام شنیدم که درباره آیه «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» فرمود: شناخت است.(8)
تفسیر عیاشی: ابوبصیر گفت: از امام باقر علیه السّلام شنیدم که میفرمود: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً» یعنی امامشناسی و دوری از گناهانی که خدا آتش را بر آنها واجب کرده است.(9)
تفسیر عیاشی: سلیم بن خالد گوید: از امام صادق علیه السّلام از تفسیر این آیه پرسیدم: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً.» فرمود: حکمت شناخت و تفقه در دین است. اگر کسی از شما در دین تفقه کند حکیم است، و برای شیطان مرگ هیچ یک از مؤمنین مطلوبتر از مرگ فقیه نیست.(10)
«الحکمة» مراد از آن علم ثابت و عمل محکم است. بعضی گفتهاند چیزی است که انسان را از نادانی منع میکند، و بعضی دیگر گفتهاند که گفتار ثابت است و بعضی نیز گفتهاند که طاعت خدا است و بعضی دیگر گفتهاند تفقه در دین است. ابن درید گوید: هر چیزی که انسان را به بزرگواری میرساند یا از کار زشت باز میدارد. و بعضی دیگر هم گفتهاند که حکمت، چیزی است که دربردارنده صلاح دنیا و آخرت است. همه تفسیرها نزدیک به هم هستند و آنچه که از احادیث آشکار میشود، این است که مراد از حکمت، علوم حقه نافعه همراه با عمل است. و گاهی بر علومی اطلاق میگردد که بعد از عمل بنده به علم، از جانب خدای متعال بر او افاضه میشود،.
مصباح الشریعه: حضرت امام صادق علیه السّلام میفرماید: حکمت، سبب جلا و روشنی معرفت و میراث پرهیزکاری است، و میوه
1) الظاهر أن المروي عنه هو أبو جعفر عليه السلام بقرينة ما ياتي بعده كما أن الظاهر اتّحاد الروايات الثلاثة المروية عن أبي بصير.
2) . توبه/ 122
3) . محاسن: 229
4) . تفسیر عیاشی 2 : 124
5) . محاسن: 263
6) . محاسن: 290 - 291
7) . تفسیر عیاشی 1 : 170
8) . تفسیر عیاشی 1 : 256
9) . تفسیر عیاشی 1 : 170
10) . تفسیر عیاشی 1 : 171
الصِّدْقِ وَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَي عَبْدٍ مِنْ عِبَادِهِ نِعْمَةً أَنْعَمَ وَ أَعْظَمَ وَ أَرْفَعَ وَ أَجْزَلَ وَ أَبْهَي مِنَ الْحِكْمَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ أَيْ لَا يَعْلَمُ مَا أَوْدَعْتُ وَ هَيَّأْتُ فِي الْحِكْمَةِ إِلَّا مَنِ اسْتَخْلَصْتُهُ لِنَفْسِي وَ خَصَصْتُهُ بِهَا وَ الْحِكْمَةُ هِيَ الثَّبَاتُ وَ صِفَةُ الْحَكِيمِ الثَّبَاتُ عِنْدَ أَوَائِلِ الْأُمُورِ وَ الْوُقُوفُ عِنْدَ عَوَاقِبِهَا وَ هُوَ هَادِي خَلْقِ اللَّهِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَي يَدَيْكَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مِنْ مَشَارِقِهَا إِلَي مَغَارِبِهَا.
ضياء المعرفة الإضافة إما بيانية أو لامية و علي الأخير فالمراد النور الحاصل في القلب بسبب المعرفة أو العلوم الفائضة بعدها و الثبات عند أوائل الأمور عدم التزلزل من الفتن الحادثة عند الشروع في عمل من أعمال الخير و كذا الوقوف عند عواقبها و أواخرها و ما يترتب عليها من المفاسد الدنيوية.
غو، غوالي اللئالي عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ.
نوادر الراوندي، بإسناده عن موسي بن جعفر عن آبائه عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله مثله.
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ.
سر، السرائر فِي جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله نِعْمَ الرَّجُلُ الْفَقِيهُ فِي الدِّينِ إِنِ احْتِيجَ إِلَيْهِ نَفَعَ وَ إِنْ لَمْ يُحْتَجْ إِلَيْهِ نَفَعَ نَفْسَهُ.
غو، غوالي اللئالي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لِكُلِّ شَيْءٍ عِمَادٌ وَ عِمَادُ هَذَا الدِّينِ الْفِقْهُ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرَّسُولِ.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لِوَلَدِهِ مُحَمَّدٍ تَفَقَّهْ فِي الدِّينِ فَإِنَّ الْفُقَهَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ.
صدق و راستی است، و هیچ نعمتی را خدا بر بندهای از بندگانش عطا نکرده که بزرگتر و بلندتر و بسیارتر و پربهاتر از حکمت باشد. خداوند فرمود: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»(1){[خدا] به هر کس که بخواهد حکمت میبخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین خیر فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد.}
یعنی آنچه را که در حکمت به ودیعه گذاشته شده و آماده گشته، جز کسی که نفسش را پاک سازد و خودش را برای حکمت مخصوص گردانیده باشد نمیداند. حکمت پایداری است و صفت حکیم، ثبات در اول و توقف در عاقبت کارها است و آن شخص هادی خلق خدا به سوی خدا است. رسول خدا به امیرمؤمنان فرمود: اگر بندهای از بندگان خدا به دست تو هدایت شود، برایت از شرق تا غرب عالم که آفتاب بر آن میتابد بهتر است.(2)
«ضیاء المعرفة» اضافهاش بیانیه است یا لامیه، و در صورت اخیر مراد از آن نوری است که به خاطر معرفت یا علومی که بعد از آن افاضه میشود، در قلب حاصل میگردد. «الثبات عند اوایل الأمور» به معنای متزلزل نشدن در فتنههایی است که در کاری از کارهای خیر از جانب شرع پدیدار میشود، و اطلاع پیداکردن از عواقب و اواخر آنها و آنچه از مفاسد دنیایی بر آن مترتب میگردد.
عوالی اللئالی: ابو هریره گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا وقتی خیر کسی را بخواهد، او را در دین فقیه میگرداند.
در کتاب نوادر راوندی مثل حدیث بالا روایت شده است.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از نیکویی مرد مسلمان، رها کردن چیزی است که برایش فایده ندارد.(4)
سرائر: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مرد خوب کسی است که فقیه در دین باشد، اگر مردم به او نیازمند شوند فایده رساند و اگر به آن محتاج نگردند، برای خودش فایده رساند.(5)
عوالی اللئالی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر چیز پایهای دارد، پایه این دین آگاهی از دین است.(6)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فقها امینان پیامبراند.(7)
امیر مؤمنان به پسرش محمد علیهما السّلام فرمود: تفقه در دین کن، زیرا فقها وارثان پیامبرانند.(8)
جا، المجالس للمفيد ابْنُ قُولَوَيْهِ عَنِ الْكُلَيْنِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّي (1)عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدِّينِ.
م، تفسير الإمام عليه السلام عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَي عَبْدٍ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعِلْمِ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةِ تَأْوِيلِهِ وَ مَنْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ حَظّاً ثُمَّ ظَنَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ يُفْعَلْ بِهِ مَا فُعِلَ بِهِ وَ قَدْ فُضِّلَ عَلَيْهِ فَقَدْ حَقَّرَ نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْهِ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله فِي قَوْلِهِ تَعَالَي يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُديً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (2)قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله فَضْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْقُرْآنُ وَ الْعِلْمُ بِتَأْوِيلِهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ تَوْفِيقُهُ لِمُوَالاةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ مُعَادَاةُ أَعْدَائِهِمْ ثُمَّ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ خَيْراً مِمَّا يَجْمَعُونَ وَ هُوَ ثَمَنُ الْجَنَّةِ وَ نَعِيمُهَا فَإِنَّهُ يُكْتَسَبُ بِهَا رِضْوَانُ اللَّهِ الَّذِي هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُسْتَحَقُّ الْكَوْنُ بِحَضْرَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الَّذِي هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ إِنَّ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ أَشْرَفُ زِينَةِ الْجِنَانِ ثُمَّ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله يَرْفَعُ اللَّهُ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِهِ وَ بِمُوَالاتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَائِنَا أَقْوَاماً فَيَجْعَلُهُمْ فِي الْخَيْرِ قَادَةً [وَ] أَئِمَّةً فِي الْخَيْرِ تُقْتَصُّ آثَارُهُمْ وَ تُرْمَقُ أَعْمَالُهُمْ وَ يُقْتَدَي بِفِعَالِهِمْ وَ تَرْغَبُ الْمَلَائِكَةُ فِي خُلَّتِهِمْ وَ تَمْسَحُهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ فِي صَلَاتِهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُ لَهُمْ كُلُّ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ حَتَّي حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّهُ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ وَ السَّمَاءُ وَ نُجُومُهَا.
ضه، روضة الواعظين قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْفِقْهُ وَ أَفْضَلُ الدِّينِ الْوَرَعُ.
سر، السرائر مِنْ كِتَابِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ الدِّهْقَانِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ (3)عَنْ
امالی مفید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی خدا خیر بندهای را بخواهد، او را فقیه در دین میگرداند.(4)
تفسیر امام حسن عسکری: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا بعد از ایمان به خدا، هیچ نعمتی را بهتر از علم به قرآن و شناخت تاویل آن برای بندهاش قرار نداده است.
کسی که از علم قرآن بهرهای داشته باشد، سپس گمان کند که کسی کاری را که او انجام داده نکرده است و بر او فضیلت دارد، قطعا نعمتهای خدا را کوچک شمرده است.(5)
تفسیر امام حسن عسکری: رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه مبارکه: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِک فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ»(6){ای مردم به یقین برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه در سینههاست و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است. بگو به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند و این از هر چه گرد میآورند بهتر است} فرمود: خدای عزوجل، قرآن و دانش تاویل آن را و رحمت و توفیقش را برای دوستی محمد و آل پاکان او و دشمنی دشمنان ایشان فضیلیت قرار داد. سپس فرمود: چگونه این بهتر از چیزهایی که آنها جمع میکنند نباشد، در حالی که او بهای بهشت و نعمتهایش است و به خاطر آن رضایت خدا که بهتر از بهشت است کسب میشود و استحقاق محضر محمد و آل پاکان او را که بهتر از بهشت است پیدا میکند، زیرا محمد و آل پاکش شریفترین زینتهای بهشتیاند. سپس فرمود خدا به این قرآن و دانش تاویل آن و به دوستی ما اهل بیت و بیزاری از دشمنان ما گروهی را بلند مرتبه میگرداند و آنان را در کار خیر رهبر پیشوایان کار خیر قرار میدهد که آثار آنان پیگیری شود و اعمال آنان تباه نمیگردد و به کردار آنها اقتدا میشود و فرشتگان به دوستی آنها علاقهمندند و در نماز آنان، بالهای خود را به آنها میمالند و برای آنها هر تر و خشکی، حتی ماهیهای دریا و جنبندگانش و درندگان صحرا و چهار پایانش و آسمان و ستارگانش طلب آمرزش میکند.(7)
روضة الواعظین: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین عبادت فهمیدن دین است و بهترین دینداری، پارسایی است.(8)
سرائر:
1) الظاهر بقرينة روايته عن الوشاء هو المعلي بن محمّد أبو الحسن البصري الذي قال في حقه النجاشيّ: مضطرب الحديث و المذهب.
2) يونس: 58.
3) الظاهر أنّه عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه الدهقان الواسطي ضعفه النجاشيّ في ص 160 و قال: له كتاب. و ضعفه أيضا العلامة في القسم الثاني من الخلاصة.
4) . امالی مفید: 157 - 158
5) . تفسیر امام حسن عسکری: 15
6) . یونس/ 57 - 58
7) .تفسیر امام حسن عسکری: 15-16
8) . روضة الواعظین: 10
دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَنِ انْهَمَكَ فِي طَلَبِ النَّحْوِ سُلِبَ الْخُشُوعَ.
الظاهر أن المراد علم النحو و لا ينافي تجدد هذا العلم و الاسم لعلمه عليه السلام بما سيتجدد و يحتمل أن يكون المراد التوجه إلي القواعد النحوية في حال الدعاء و النحو في اللغة الطريق و الجهة و القصد و شيء منها لا يناسب المقام إلا بتكلف تام (1).
شي، تفسير العياشي عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ دَاوُدَ قَالَ: كُنَّا عِنْدَهُ فَارْتَعَدَتِ السَّمَاءُ فَقَالَ هُوَ سُبْحَانَ مَنْ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ لِلرَّعْدِ كَلَاماً فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ دَعْ مَا لَا يَعْنِيكَ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله إِنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْراً وَ مِنَ الْعِلْمِ جَهْلًا وَ مِنَ الشِّعْرِ حُكْماً وَ مِنَ الْقَوْلِ عَدْلًا.
الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، عَنِ الْكَاظِمِ عليه السلام قَالَ: مَنْ تَكَلَّفَ مَا لَيْسَ مِنْ عِلْمِهِ ضَيَّعَ عَمَلَهُ وَ خَابَ أَمَلُهُ.
وَ قَالَ الْجَوَادُ علیه السلام: التَّفَقُّهُ ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَالٍ.
الْجَوَاهِرُ لِلْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ الْفِقْهُ لِلْأَدْيَانِ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَانِ.
دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام عَجَبٌ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ فِي مَأْكُولِهِ كَيْفَ لَا يَتَفَكَّرُ فِي مَعْقُولِهِ فَيُجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا يُؤْذِيهِ وَ يُودِعُ صَدْرَهُ مَا يُرْدِيهِ.
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ.
وَ قَالَ عليه السلام وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوهُ.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که زیاد در جستجوی علم نحو غوطه ور شود، فروتنی از او سلب میشود.(2)
ظاهراً مراد حدیث علم نحو است و آن با تازه بودن این علم منافات ندارد، و این حدیث میرساند که رسول خدا آگاهی داشت که در آینده علمی به نام علم نحو به وجود خواهد آمد و احتمال دارد که مراد، توجه به قواعد نحوی در حال دعا باشد و نحو در لغت، به معنی راه و جهت و قصد آمده که هیچ کدام از آنها مناسب اینجا نیست، جز با زحمت زیاد.
تفسیر عیاشی: یونس بن عبدالرحمن روایت کرده است که داود گفت: ما در نزد امام علیه السّلام بودیم که ناگهان رعد و برق در آسمان پدید آمد و او این آیه را خواند: «سُبحَانَ مَن یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ.» ابی بصیر گفت: فدایت شوم! آیا رعد و برق هم سخن میگوید؟ حضرت فرمود: ای ابو محمد! از چیزی که برایت فایده دارد سئوال کن و از چیزی که برایت فایده ندارد بگذر.(3)
نوادر راوندی: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بعضی از بیانها سحرآمیز و بعضی دانشها نادانی و بعضی شعرها حکمت و بعضی گفتارها عدالت است.(4)
درة الباهرة: امام کاظم علیه السّلام فرمود: کسی که در چیزی که آگاهی ندارد تکلف کند، کردارش ضایع گردد و آرزوهایش زیان بیند.(5)
امام جواد علیه السّلام فرمود: تفقه بهای هر چیز با ارزش و نردبانی به سوی چیزهای بلند مرتبه است.(6)
جواهر کراجکی: امیر مؤمنان فرمود: دانشها چهار تا است: فقه برای ادیان؛ پزشکی برای بدنها؛ نحو برای زبان؛ ستارهشناسی برای شناختن زمان.(7)
دعوات راوندی: امام حسن علیه السّلام فرمود: تعجب است کسی که در خوراکش میاندیشد، چگونه در اندیشههایش فکر نمیکند؟ پس شکمش را از چیزی که به او آزار میرساند حفظ میکند و در سینهاش چیزی که او را پست میکند، باقی میگذارد.(8)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: علم دو تا است؛ علم مطبوع و علم مسموع. و علم شنیدنی، زمانی که علم مطبوع نباشد، فایده نمیدهد.(9)
نهج البلاغه: از امیر مؤمنان علیه السّلام درباره قَدَر پرسش شد. فرمود: راه تاریکی است، آن را نپیمایید؛ دریای عمیقی است، در آن شنا نکنید؛ سر خدا است، خود را به زحمت نیندازید.(10)
1) الظاهر أن المراد بالنحو هو الطريق لو صح الخبر و المراد به الاشتغال بالعلم عن العمل. ط.
2) . سرائر 3 : 627
3) . تفسیرعیاشی 2 : 222
4) . نوادر راوندی: 26
5) . درة الباهرة: 47
6) . درة الباهرة: 56
7) . معدن الجواهر و ریاضة الخواطر: 46
8) . دعوات راوندی: 144 - 145
9) . نهج البلاغه: ق ح 338، ص 403
10) . نهج البلاغه: ق ح 287، ص 397
لعل المراد بالمطبوع ما استنبط بفهمه و فكره الصائب في الأصول و الفروع من الأدلة العقلية و النقلية و ربما يخص المطبوع بالأصول و المسموع بالفروع.
نهج، نهج البلاغة قَالَ عليه السلام النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.
وَ قَالَ عليه السلام لَا تَكُونُوا كَجُفَاةِ الْجَاهِلِيَّةِ لَا فِي الدِّينِ تَتَفَقَّهُونَ وَ لَا عَنِ اللَّهِ تَعْقِلُونَ كَقَيْضِ بَيْضٍ فِي أَدَاحٍ يَكُونُ كَسْرُهَا وِزْراً وَ يُخْرِجُ حِضَانُهَا شَرّاً.
القيض قشر البيض و الأداحي جمع الأدحية و هي مبيض النعام في الرمل و حضن الطائر بيضه حضنا و حضانا ضمه إلي نفسه تحت جناحه للتفريخ و قيل الغرض التشبيه ببيض أفاعي وجدت في عش حيوان لا يمكن كسرها لاحتمال كونها من حيوان محلل و إن تركت تخرج منها أفاعي فكذا هؤلاء إن تركوا صاروا شياطين يضلون الناس و لا يمكن قتلهم لظاهر الإسلام و سيأتي تمام الكلام و شرحه في كتاب الفتن.
نهج، نهج البلاغة فِي وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ عليه السلام خُضِ الْغَمَرَاتِ إِلَي الْحَقِّ حَيْثُ كَانَ وَ تَفَقَّهْ فِي الدِّينِ إِلَي قَوْلِهِ عليه السلام وَ تَفَهَّمْ وَصِيَّتِي وَ لَا تَذْهَبَنَّ صَفْحاً فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ إِلَي قَوْلِهِ عليه السلام وَ أَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِيلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْكَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ لَا أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَي غَيْرِهِ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله خَمْسٌ لَا يَجْتَمِعْنَ إِلَّا فِي مُؤْمِنٍ حَقّاً يُوجِبُ اللَّهُ لَهُ بِهِنَّ الْجَنَّةَ النُّورُ فِي الْقَلْبِ وَ الْفِقْهُ فِي الْإِسْلَامِ وَ الْوَرَعُ فِي الدِّينِ وَ الْمَوَدَّةُ فِي النَّاسِ وَ حُسْنُ السَّمْتِ فِي الْوَجْهِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله الْعِلْمُ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصَي فَخُذْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أَحْسَنَهُ.
وَ مِنْهُ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ تَعَلَّمِ الْحِكْمَةَ تَشَرَّفْ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ تَدُلُّ عَلَي الدِّينِ وَ تُشَرِّفُ الْعَبْدَ عَلَي الْحُرِّ وَ تَرْفَعُ الْمِسْكِينَ عَلَي الْغَنِيِّ وَ تُقَدِّمُ الصَّغِيرَ عَلَي الْكَبِيرِ وَ تُجْلِسُ الْمِسْكِينَ مَجَالِسَ الْمُلُوكِ وَ تَزِيدُ الشَّرِيفَ شَرَفاً وَ السَّيِّدَ سُودَداً وَ
شاید مراد از «مطبوع»، آن چیزی است که انسان با فهم و اندیشه درست خود، از دلایل عقلی و نقلی در اصول و فروع دین استنباط میکند، و بسا علم «مطبوع» به اصول دین و علم «مسموع» به فروع دین اختصاص پیدا میکند.
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: مردم دشمن چیزهای هستند که نمیدانند.(1)
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: همچون بدخویان جاهلیت مباشید که نه در دین فهم دارند و نه شناسای کردگارند. به صورت انسان، و در
درون پستتر از جانورانند، همانند تخمی که شتر مرغ در گودالی در ریگستان مینهد؛ اگر بشکنندش گناه است و اگر وانهندش، باشد که درونش مار سیاه باشد.(2)
«القیض» پوست تخم مرغ «الأداحی» جمع «الأدحیة» تخم شترمرغ که در ریگستان است که رویش میخوابد و آن را زیر بالهایش میگیرد تا جوجه بگذارد. بعضی گفتهاند که هدف از تشبیه به تخم، مار سیاهی است که در آشیانه حیوان پیدا میشود و شکستن آن تخم ممکن نیست، زیرا احتمال میرود از جاندار حلال گوشت باشد و اگر رها کنی، از آن مار سیاه بیرون میآید. پس همچنین است این گروه؛ اگر رهایشان کنی شیاطینی میگردند که مردم را گمراه میکنند و کشتن آنها به خاطر ظاهر اسلامی که دارند ممکن نیست. تمام گفتار و شرح آن در «کتاب فتن» خواهد آمد.
نهج البلاغه: امیر مؤمنان علیه السّلام در وصیتش برای امام حسن علیه السّلام فرمود: برای حق هر جا که باشد، در مشکلات و سختیها شنا کن؛ شناخت خود را در دین به کمال رسان؛ وصیت مرا به درستی دریاب و به سادگی از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد. بدان علمی که سودمند نباشد فایده نخواهد داشت و دانش که سزاوار یادگیری نیست، سودی ندارد. پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.(3)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: پنج چیز گرد نیایند، مگر در مؤمن راستین که خدا بدانها بهشت را لازم کند: روشنی در دل، فهم اسلام، ورع در دین، مردم دوستی، و خوشرویی.(4)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: دانش بیش از شمار است، از هر چه بهترش را برگیر.(5)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: لقمان به پسرش گفت: پسر جانم! حکمت بیاموز تا شریف شوی، زیرا حکمت به دین رهنما باشد و بنده را بر آزاد شرافت دهد؛ بینوا را از توانگر بالاتر برد؛ خرد را بر کلان پیش دارد؛ گدا را همنشین شاهان سازد؛ شریف را شرف افزاید؛ بزرگ را بزرگتر کند
الْغَنِيَّ مَجْداً وَ كَيْفَ يَظُنُّ ابْنُ آدَمَ أَنْ يَتَهَيَّأَ لَهُ أَمْرُ دِينِهِ وَ مَعِيشَتِهِ بِغَيْرِ حِكْمَةٍ وَ لَنْ يُهَيِّئَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِالْحِكْمَةِ وَ مَثَلُ الْحِكْمَةِ بِغَيْرِ طَاعَةٍ مَثَلُ الْجَسَدِ بِلَا نَفْسٍ أَوْ مَثَلُ الصَّعِيدِ بِلَا مَاءٍ وَ لَا صَلَاحَ لِلْجَسَدِ بِغَيْرِ نَفْسٍ وَ لَا لِلصَّعِيدِ بِغَيْرِ مَاءٍ وَ لَا لِلْحِكْمَةِ بِغَيْرِ طَاعَةٍ.
وَ مِنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ.
وَ قَالَ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ.
عدة، عدة الداعي قَالَ الْعَالِمُ عليه السلام أَوْلَي الْعِلْمِ بِكَ مَا لَا يَصْلُحُ لَكَ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ أَوْجَبُ الْعِلْمِ عَلَيْكَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ وَ أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَي صَلَاحِ قَلْبِكَ وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ وَ أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِي عَمَلِكَ الْعَاجِلِ.
مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام مَا مِنْ أَحَدٍ يَمُوتُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَحَبَّ إِلَي إِبْلِيسَ مِنْ مَوْتِ فَقِيهٍ.
وَ عَنْهُ عليه السلام إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِيهُ ثُلِمَ (1)فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ.
وَ فِي التَّوْرَاةِ عَظِّمِ الْحِكْمَةَ فَإِنِّي لَا أَجْعَلُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِ أَحَدٍ إِلَّا وَ أَرَدْتُ أَنْ أَغْفِرَ لَهُ فَتَعَلَّمْهَا ثُمَّ اعْمَلْ بِهَا ثُمَّ ابْذُلْهَا كَيْ تَنَالَ بِذَلِكَ كَرَامَتِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ مَرْفُوعاً فِي قَوْلِهِ تَعَالَي يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ قَالَ الْحِكْمَةُ الْقُرْآنُ.
وَ رَوَي بَشِيرٌ الدَّهَّانُ (2)قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا يَا بَشِيرُ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا لَمْ يَسْتَغْنِ بِفِقْهِهِ احْتَاجَ إِلَيْهِمْ فَإِذَا احْتَاجَ إِلَيْهِمْ أَدْخَلُوهُ فِي بَابِ ضَلَالَتِهِمْ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ.
وَ رُوِيَ عَنْهُ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ لَهُ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ رَجُلٌ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ
و توانگر را سرفراز نماید. و چگونه گمان برد آدمیزاده که کار دین و زندگیاش بیحکمت آماده شود، با اینکه خدا عزوجل کار دنیا و آخرت را فراهم نکند جز به حکمت؟ و حکمت بیطاعت خدا چون تن بیجان است یا چون زمین بیآب. نه تن بیجان، خاصیتی دارد و نه زمین بیآب و نه حکمت بیطاعت.(3)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام از رسول خدا روایت کرده که آن حضرت فرمود: علم دو علم است: علم ادیان (علم شریعت) و علم ابدان (علم پزشکی).(4)
کنز الفوائد: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خدا خیر هر کس را که بخواهد، او را در دین فقیه و دانا سازد.(5)
عدة الداعی: امام کاظم علیه السّلام فرمود: سزاوارترین علمی که باید به دنبالش باشی، آن علمی است که بدون آن عملت خراب میشود. و واجبترین علم آن است که فردای قیامت در مورد عملت بدان از تو سؤال خواهند کرد. و لازمترین علم آن است که صلاح و فساد جانت را به تو بنمایاند. و پسندیدهترین عاقبت و سرانجام را علمی دارد که موجب ازدیاد اعمال نیک دنیای تو شود.(6)
منیة المرید: امام صادق علیه السّلام فرمود: برای شیطان مرگ هیچ مؤمنی به اندازه مرگ یک فقیه محبوبتر نیست.(7)
منیة المرید: امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتی دانشمند دینی با ایمان بمیرد، چنان شکستی در اسلام بوجود میآید که هیج نیروی نمیتواند آن را جبران کند.(8)
منیة المرید: در تورات آمده است: ای موسی! حکمت را عظیم شمار، زیرا من حکمت را در قلب کسی قرار نمیدهم، مگر آنکه بخواهم او را مشمول آمرزشم قرار دهم. ای موسی! حکمت آموزش باش و رفتار خویش را بر آن منطبق ساز و آن را به دیگران بیاموز تا به سبب آن، به کرامت دنیا و آخرتم دست یابی.(9)
منیة المرید: ابن عباس در تفسیر این آیه مبارکه: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ» نقل کرده که رسول خدا فرمود: حکمت قرآن است.(10)
منیة المرید: بشیر دهان روایت کرده که امام صادق علیه السّلام فرمود: در کسی از اصحاب من که تفقه در دین نکند، خیری نیست. ای بشیر! مرد از شما وقتی که به فقه بی نیاز نشده باشد، به سوی مردم محتاج میشود. پس زمانی که به سوی آنها محتاج شد، آنان او را در دروازه گمراهیشان وارد میکنند، در حالی که وی خود ناآگاه است.(11)
منیة المرید: از امام صادق علیه السّلام روایت شده که مردی به آن حضرت عرض کرد: فدایت گردم! شخصی ولایت شما را شناخته و شیعه است
1) أي أحدث في الإسلام خللا لا يسدها شيء.
2) الكوفيّ، عده الشيخ في رجاله من أصحاب الكاظم عليه السلام و قال: روي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام.
3) . کنز الفوائد 2 : 66 - 67
4) . کنز الفوائد 2 : 107
5) . کنز الفوائد 2 : 107
6) . عدة الداعی: 77
7) . منیة المرید: 30
8) . منیة المرید: 30 و 195
9) . منیة المرید: 36
10) . منیة المرید: 190
11) . منیة المرید: 194
لَزِمَ بَيْتَهُ وَ لَمْ يَتَعَرَّفْ إِلَي أَحَدٍ مِنْ إِخْوَانِهِ قَالَ فَقَالَ كَيْفَ يَتَفَقَّهُ هَذَا فِي دِينِهِ.
وَ عَنْهُ عليه السلام لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّي يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّةً.
كِتَابُ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا يَصْلُحُ الْمَرْءُ إِلَّا عَلَي ثَلَاثِ خِصَالٍ التَّفَقُّهِ فِي الدِّينِ وَ حُسْنِ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَ الصَّبْرِ عَلَي النَّائِبَةِ.
المائدة: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ 104، 105.
طه: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضي إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً 114.
ل، الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَرْبَعَةٌ لَا يَشْبَعْنَ مِنْ أَرْبَعَةٍ الْأَرْضُ مِنَ الْمَطَرِ وَ الْعَيْنُ مِنَ النَّظَرِ وَ الْأُنْثَي مِنَ الذَّكَرِ وَ الْعَالِمُ مِنَ الْعِلْمِ.
سن، المحاسن أبي رفعه إلي أبي عبد اللّٰه عليه السلام مثله
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ل، الخصال في سؤالات الشامي عن أمير المؤمنين عليه السلام مثله إلا بترك التعريف في الجميع.
شي، تفسير العياشي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام وَ كَتَبَ فِي آخِرِهِ أَ وَ لَمْ تُنْهَوْا عَنْ كَثْرَةِ الْمَسَائِلِ فَأَبَيْتُمْ أَنْ تَنْتَهُوا إِيَّاكُمْ وَ ذَاكَ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكَثْرَةِ سُؤَالِهِمْ فَقَالَ اللَّهُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِلَي قَوْلِهِ كافِرِينَ.
و از خانهاش بیرون نمیآید و دوستانش او را نمیشناسند. حضرت فرمود: پس چگونه دینش را میفهمد؟(1)
منیة المرید: امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم در وسعت نیستند، مگر اینکه سئوال کنند و بفهمند و امامشان را بشناسند و اما مجازند بگیرند آنچه را که امام گوید، گرچه از باب تقّیه باشد.(2)
امام صادق علیه السّلام فرمود: برای مرد برازنده نیست، جز اینکه دارای سه خصلت باشد: فهم در دین، نیکویی اندازهگیری در معیشت، صبر بر مصیبتها.(3)
{ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک میکند مپرسید و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود درباره آنها سؤال کنید، برای شما روشن میشود خدا از آن [پرسشهای بیجا] گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است. گروهی پیش از شما [نیز] از این [گونه] پرسشها کردند آنگاه به سبب آن کافر شدند.}
{پس بلندمرتبه است خدا فرمانروای بر حق، و در [خواندن] قرآن پیش از آنکه وحی آن بر تو پایان یابد شتاب مکن و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزای.}
خصال: امام صادق علیه السّلام فرمود: چهار چیز از چهار چیز سیر نشوند: زمین از باران؛ چشم از دیدار؛ ماده از نر؛ دانا از دانشمند.(4)
در کتاب محاسن مثل حدیث بالا روایت شده است.(5)
در کتاب عیون اخبار الرضا و خصال، در پرسشهای مرد شامی از امیر مومنان مثل حدیث بالا آمده است.(6)
تفسیر عیاشی: احمد گوید: امام رضا علیه السّلام برایم نامه نوشت و در آخرش چنین بود: «آیا شما از سئوال زیاد نهی نشدهاید؟ اگر ابا نمیکنید این شما و سئوالهای زیاد شما. آنهایی که پیش از شما هلاک شدند، جز به خاطر سئوال زیاد نبود.» «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إلی قوله کافِرِینَ.»(7)
ن، عيون أخبار الرضا عليه السلام ابْنُ الْمُغِيرَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله لَا سَهَرَ (1)إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ أَوْ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَي إِلَي زَوْجِهَا.
نوادر الراوندي، بإسناده عن الكاظم عن آبائه عليهم السلام عن النبي صلي اللّٰه عليه و آله مثله .
التهجّد مجانبة الهجود و هو النوم و قد يطلق علي الصلاة بالليل و علي الأول المراد إما قراءة القرآن في الصلاة أو الأعمّ.
ب، قرب الإسناد هَارُونُ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عليه السلام قَالَ: لَا بَأْسَ بِالسَّهَرِ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ.
في بعض النسخ بالتهيم و هو التحير و مشية حسنة و لعل المراد التحير في البلاد أي المسافرة أو الإسراع في المشي و النسخة الأولي أظهر.
ختص، الإختصاص قَالَ الْبَاقِرُ عليه السلام إِذَا جَلَسْتَ إِلَي عَالِمٍ فَكُنْ عَلَي أَنْ تَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْكَ عَلَي أَنْ تَقُولَ وَ تَعَلَّمْ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ كَمَا تَتَعَلَّمُ حُسْنَ الْقَوْلِ وَ لَا تَقْطَعْ عَلَي أَحَدٍ حَدِيثَهُ.
نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبَابِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبِيرٌ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتَابِ عَلَي وَجْهِ الْمَاءِ (2).
نهج، نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ (3)سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً (4)فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ (5)شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ.
وَ قَالَ عليه السلام فِي ذَمِّ قَوْمٍ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ.
عیون اخبار الرضا: امام صادق علیه السّلام از پدرش نقل میکند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بیداری روا نیست مگر در سه چیز: شبزندهداری برای خواندن قرآن، یا طلب علم، یا برای عروسی باشد که به همسر خود هدیه شده است.(6)
در کتاب نوادر راوندی امام کاظم علیه السّلام از پدرانش، از رسول خدا مثل حدیث بالا را روایت کرده است.(7)
«التهجد» دوری کردن از خواب است و گاهی به نماز شب اطلاق میشود. بنا به معنی اول، مراد خواندن قرآن در نماز یا اعم از آن است.
قرب الإسناد: امام صادق علیه السّلام از پدرانش روایت کرده که فرمود: بیداری در شب جهت طلب علم اشکال ندارد.(8)
در بعضی نسخهها «بالتهیم» آمده که به معنی حیرانی و خواستن نیکو است و شاید مراد حیرانی در شهرها، یعنی مسافرت باشد یا شتاب در راه رفتن که نسخه اولی آشکارتر است.
اختصاص: امام باقر علیه السّلام فرمود: وقتی نزد عالم نشستی، بر شنیدن حریصتر باش تا گفتن، و خوب شنیدن را بیاموز، چنان چه خوب گفتن را میآموزی، و گفتار کسی را قطع نکن.(9)
نوادر راوندی: امام موسی کاظم علیه السّلام از پدرانش روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که در جوانی علم آموزد، به منزله نقاشی در سنگ است و کسی که در پیری بیاموزد، به منزله نوشتن روی آب است.(10)
نهج البلاغه: به کسی که از او مشکلی را پرسید فرمود: برای دانستن بپرس نه برای آزار دادن که نادان آموزنده، همانند داناست و دانای برون از راه انصاف، همانند نادان پر چون و چراست.(11)
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام در مذمت قومی فرمود: پرسندهشان مردم آزارند و پاسخ دهندهشان، متکلف در گفتار.(12)
1) بفتح السين و الهاء المهملتين: عدم النوم في الليل.
2) و في نسخة: في وجه الماء.
3) أي المسألة المغلقة المشكلة.
4) تعنت الرجل و عليه في السؤال: سأله علي جهة التلبيس.
5) تعسف في القول: أخذه علي غير هداية، حمله علي معني لا تكون دلالته عليه ظاهرة.
6) . خصال: 112
7) . نوادر راوندی: 3
8) . قرب الاسناد: 72
9) . اختصاص: 245
10) . نوادر راوندی: 18
11) . نهج البلاغه: ق ح 320، ص 1-4
12) . نهج البلاغه: ق ح 343، ص 403
وَ قَالَ عليه السلام إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ خَفِيَ الثَّوَابُ.
لعل فيه دلالة علي المنع عن سؤال مسألة واحدة عن جماعة كثيرة.
نهج، نهج البلاغة قَالَ عليه السلام يَا كُمَيْلُ مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا (1)فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ وَ يُدْلِجُوا (2)فِي حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ.
وَ قَالَ عليه السلام لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَمْ يَكُنْ فَفِي الَّذِي قَدْ كَانَ لَكَ شُغُلٌ.
وَ قَالَ عليه السلام فِي وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ عليه السلام إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ (3)كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ إِلَي قَوْلِهِ عليه السلام وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَي اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَي مَا افْتَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَي عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ فَإِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ كَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَكَّرُوا كَمَا أَنْتَ مُفَكِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِكَ إِلَي الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاكِ عَمَّا لَمْ يُكَلَّفُوا فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُكَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِكَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ كَمَا عَلِمُوا فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذَلِكَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلُوِّ الْخُصُومَاتِ وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِكَ فِي ذَلِكَ بِالاسْتِعَانَةِ عَلَيْهِ بِإِلَهِكَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ فِي تَوْفِيقِكَ وَ تَرْكِ كُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْكَ (4)فِي شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْكَ إِلَي ضَلَالَةٍ فَإِذَا أَيْقَنْتَ أَنْ صَفَا قَلْبُكَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْيُكَ وَ اجْتَمَعَ وَ كَانَ هَمُّكَ فِي ذَلِكَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِيمَا فَسَّرْتُ لَكَ وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ يَجْتَمِعْ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِكَ وَ فَرَاغِ نَظَرِكَ وَ فِكْرِكَ فَاعْلَمْ أَنَّكَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ (5)أَوْ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ (6)وَ لَيْسَ طَالِبُ الدِّينِ مَنْ خَبَطَ وَ لَا خَلَطَ وَ الْإِمْسَاكُ عَنْ ذَلِكَ أَمْثَلُ إِلَي قَوْلِهِ عليه السلام فَإِنْ أَشْكَلَ عَلَيْكَ شَيْءٌ
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: هرگاه پاسخها همانند و درهم بود، پاسخ درست پوشیده و مبهم میماند.(7)
این حدیث بر منع سؤال کردن یک مسأله از گروه بسیار دلالت میکند.
نهج البلاغه: امام علی علیه السّلام فرمود: ای کمیل! کسان خود را بگو تا پسین روز پی کسب بزرگیها شوند و شب پی برآوردن نیاز خفتهها.(8)
نهج البلاغه: و فرمود است: نیامده را مپرس که چیست که آنچه رخ داده، برای مشغول ساختن تو کافی است.(9)
نهج البلاغه: امیرالمؤمنین علیه السّلام در وصیتش به امام حسن علیه السّلام فرمود: زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد. تا آنکه فرمود: پسرم! بدان آنچه که بیشتر از به کار گیری وصیّتم دوست دارم، ترس از خدا، انجام واجبات و پیمودن راهی است که پدرانت و صالحان خاندانت پیمودهاند، زیرا آنان آن گونه که تو در امور خویشتن نظر میکنی، در امور خویش نظر داشتند. و همان گونه که تو درباره خویشتن میاندیشی، نسبت به خودشان میاندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند و از آنچه که تکلیف ندارند، روی گردانند. و اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنان که آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواستهای تو از روی درک و آگاهی باشد، نه آنکه به شبهات روی آوری و از دشمنیها کمک گیری.
و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز.
و چون یقین کردی دلت روشن و فروتن شد، و اندیشهات گرد آمد و کامل گردید، و ارادهات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که برای تو تفسیر میکنم. اگر در این راه آنچه را که دوست میداری فراهم نشد و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدان که راهی را که ایمن نیستی میپیمایی و در تاریکی ره میسپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه میکند و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.
تا آنکه فرمود: اگر درباره جهان و تحوّلات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد،
1) يمكن أن يكون من راح يروح أي جاء، أو روح من باب التفعيل، أو ذهب في الرواح اي العشي، أو من راح يراح. اي أسرع فرحا.
2) أدلج إدلاجا: سار في الليل كله أو في آخره.
3) أي الشاب.
4) أي ادخلتك.
5) العشواء: الناقة الضيقة البصر أو التي لا تبصر في الليل و تطأ كل شيء، و المعني: أنك تتصرف في الأمور علي غير بصيرة و هو مثل للمتهافت في الشيء، و للذي يركب رأسه و لا يهتم لعاقبته.
6) أي تقع في ورطة لا يسهل التخلص منها. و الورطة بفتح الواو و سكون الراء: الهوة الغامضة و الهلكة.
7) . نهج البلاغه: ق ح 243، ص 385
8) . نهج البلاغه: ق ح 257، ص 387
9) . نهج البلاغه: ق ح 364، ص 407
مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَی جَهَالَتِکَ بِهِ فَإِنَّکَ أَوَّلَ مَا خُلِقْتَ خُلِقْتَ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ، وَ یَتَحَیَّرُ فِیهِ رَأْیُکَ، وَ یَضِلُّ فِیهِ بَصَرُکَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِکَ، فَاعْتَصِمْ بِالَّذِی خَلَقَکَ وَ رَزَقَکَ وَ سَوَّاکَ، وَ لْیَکُنْ لَهُ تَعَبُّدُکَ، وَ إِلَیْهِ رَغْبَتُکَ، وَ مِنْهُ شَفَقَتُکَ إِلَی قَوْلِهِ علیه السلام: فَإِذَا أَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّکَ.
كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام الْعِلْمُ مِنَ الصِّغَرِ كَالنَّقْشِ فِي الْحَجَرِ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله التَّوَدُّدُ إِلَي النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَ التَّقْدِيرُ فِي النَّفَقَةِ نِصْفُ الْعَيْشِ.
عدة، عدة الداعي عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ: أَوْحَي اللَّهُ إِلَي بَعْضِ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلَّذِينَ يَتَفَقَّهُونَ لِغَيْرِ الدِّينِ وَ يَتَعَلَّمُونَ لِغَيْرِ الْعَمَلِ وَ يَطْلُبُونَ الدُّنْيَا لِغَيْرِ الْآخِرَةِ يَلْبَسُونَ لِلنَّاسِ مُسُوكَ (1)الْكِبَاشِ وَ قُلُوبُهُمْ كَقُلُوبِ الذِّئَابِ أَلْسِنَتُهُمْ أَحْلَي مِنَ الْعَسَلِ وَ أَعْمَالُهُمْ أَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ إِيَّايَ يُخَادِعُونَ وَ بِي يَسْتَهْزِءُونَ لَأُتِيحَنَّ لَهُمْ فِتْنَةً تَذَرُ الْحَكِيمَ حَيْرَاناً.
كِتَابُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تُكْثِرُوا السُّؤَالَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِكَثْرَةِ سُؤَالِهِمْ أَنْبِيَاءَهُمْ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ اسْأَلُوا عَمَّا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ يَأْتِينِي وَ يَسْأَلُنِي فَأُخْبِرُهُ فَيَكْفُرُ وَ لَوْ لَمْ يَسْأَلْنِي مَا ضَرَّهُ وَ قَالَ اللَّهُ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ إِلَي قَوْلِهِ قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ.
أَقُولُ وَجَدْتُ بِخَطِّ شَيْخِنَا الْبَهَائِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ قَالَ الشَّيْخُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّيْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِيِّ وَ كَانَ شَيْخاً كَبِيراً قَدْ أَتَي عَلَيْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً قَالَ: كُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَي مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ سِنِينَ فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عليه السلام الْمَدِينَةَ اخْتَلَفْتُ إِلَيْهِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ عَنْهُ كَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِكٍ فَقَالَ لِي يَوْماً إِنِّي رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِكَ لِي أَوْرَادٌ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِي عَنْ وِرْدِي وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ
آن را به عدم آگاهی ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولّد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی، و چه بسیار است آنچه را که نمیدانی و خدا میداند، که اندیشهات سرگردان است و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را میشناسی.
پس به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده، و اعتدال در اندام تو آورده است. بندگی تو فقط برای او باشد و تنها اشتیاق او را داشته باش. تا آنکه فرمود: آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضعتر باش.(2)
کنز الفوائد: امیرمؤمنان علیه السّلام فرمود: دانش آموختن در خردسالی چون نقش زدن بر سنگ باشد.(3)
کنز الفوائد: روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دوستی کردن با مردم نیمی از خرد است و پرسش، نیمی از دانش و اندازهگیری هزینه، نیمی از زندگی.(4)
عدة الداعی: از پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده که فرمود: خدای تعالی به یکی از انبیایش فرمود: به آنانی که برای غیر دین علم میآموزند و برای غیر عمل علم میاندوزند و دنیا را برای غیر آخرت میخواهند، برای مردم پوستین میش میپوشند، در حالی که قلبهایشان همانند گرگ است، و زبانهایشان شیرینتر از عسل و کارهایشان تلختر از صبر است، بگو آیا با من حیلهگری میکنید و مرا استهزا میکنید؟ آزمایشی را برای شما در نظر میگیرم که حکیم در آن وامیماند.(5)
جابر جعفی گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: آی مردم! با تقوا باشید و زیاد سؤال نکنید. آنهایی که پیش از شما هلاک شدند، فقط به خاطر زیاد سؤال کردن از پیامبرانشان بود. و خدای متعال فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»(6){ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک میکند مپرسید.} و از آن چیزی که خدا برای شما واجب گردانیده سؤال کنید. قسم به خدا مردی نزدم میآید و از من سوال میکند و برایش خبر میدهم، پس سرپیچی میکند. اگر سوال نکند، او را ضرر ندارد. خداوند فرموده: «إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّهُ عَنْها وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ * قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمّ أَصْبَحُوا بِها کافِرینَ»(7){و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود درباره آنها سؤال کنید برای شما روشن میشود خدا از آن [پرسشهای بیجا] گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است. گروهی پیش از شما [نیز] از این [گونه] پرسشها کردند، آنگاه به سبب آن کافر شدند.}(8)
مؤلف: به خط شیخ بهایی (ره) چنین آمده است: شهید اول از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که شخصی کهنسال و نود و چهار ساله بوده، نقل میکند که گفته است: سالها با مالک بن انس رفت و آمد داشتم. وقتی امام صادق علیه السّلام به مدینه آمد، نزد ایشان میرفتم و دوست داشتم همان گونه که از مالک دانش فرا میگرفتم، از ایشان نیز بیاموزم. فرمود: مردم مرا میخواهند و من در ساعاتی از شب و روز مشغول قرائت قرآن هستم. مرا مشغول مکن، برو و مانند قبل از همان مالک بیاموز!
إِلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهِ فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي لَوْ تَفَرَّسَ فِيَّ خَيْراً لَمَا زَجَرَنِي عَنِ الِاخْتِلَافِ إِلَيْهِ وَ الْأَخْذِ عَنْهُ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صلي اللّٰه عليه و آله وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إِلَي الرَّوْضَةِ وَ صَلَّيْتُ فِيهَا رَكْعَتَيْنِ وَ قُلْتُ أَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَيَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِي مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِي بِهِ إِلَي صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيمِ وَ رَجَعْتُ إِلَي دَارِي مُغْتَمّاً وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إِلَي مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِي مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِي إِلَّا إِلَي الصَّلَاةِ الْمَكْتُوبَةِ حَتَّي عِيلَ صَبْرِي (1)فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِي تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّيْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَراً وَ كَانَ بَعْدَ مَا صَلَّيْتُ الْعَصْرَ فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَي الشَّرِيفِ فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِي مُصَلَّاهُ فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِهِ فَمَا لَبِثْتُ إِلَّا يَسِيراً إِذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ ادْخُلْ عَلَي بَرَكَةِ اللَّهِ فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ اجْلِسْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ فَجَلَسْتُ فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ أَبُو مَنْ قُلْتُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ثَبَّتَ اللَّهُ كُنْيَتَكَ وَ وَفَّقَكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا مَسْأَلَتُكَ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَوْ لَمْ يَكُنْ لِي مِنْ زِيَارَتِهِ وَ التَّسْلِيمِ غَيْرُ هَذَا الدُّعَاءِ لَكَانَ كَثِيراً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مَا مَسْأَلَتُكَ فَقُلْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَعْطِفَ قَلْبَكَ عَلَيَّ وَ يَرْزُقَنِي مِنْ عِلْمِكَ وَ أَرْجُو أَنَّ اللَّهَ تَعَالَي أَجَابَنِي فِي الشَّرِيفِ مَا سَأَلْتُهُ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْكَ قُلْتُ يَا شَرِيفُ فَقَالَ قُلْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لَا يَرَي الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَي بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَي مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَي أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَي مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَي وَ نَهَاهُ لَا يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَي الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَكْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَةِ هَانَ
من غمگین گردیدم، از نزد ایشان خارج شدم و با خود گفتم اگر در من خیری میدید، مانع از رفت و آمدن من با خود نمیشد و از فیض خویش محرومم نمیساخت.
لذا داخل مسجد پیامبر شدم و به ایشان سلام کردم. فردا به روضه مبارکه بازگشتم، دو رکعت نماز گزاردم و از خدا خواستم قلب آن حضرت را با من مهربان نماید و از علم آن حضرت که هدایتگر من به راه مستقیم بود، به من روزی فرماید. پس غمناک به خانهام رفتم و دیگر نزد مالک نیز نمیرفتم، چون قلب من از محبت آن حضرت سیراب شده بود. از خانهام فقط به خاطر نمازهای واجب بیرون میآمدم. تا اینکه صبرم اندک و سینهام تنگ شد. پس نعلین و ردا پوشیدم و بعد از نماز عصر، به در خانه ایشان آمدم و اجازه خواستم. به خادم ایشان گفتم که میخواهم سلامی با حضرت داشته باشم. وی گفت: آن حضرت در جایگاه نماز خود مشغول نماز است. کمی در مقابل خانه ایشان نشستم. چیزی نگذشته بود که خادم ایشان گفت: به برکت خداوند داخل شو! به آن حضرت وارد شدم و سلام دادم. حضرت جواب داد و فرمود: بنشین، خدا تو را بیاموزد! سپس حضرت لختی اندیشید و سر مبارک را بلند کرد و فرمود: کنیهات چیست؟ عرض کردم: ابو عبدالله است. فرمود: خداوند کنیه تو را ثابت و توفیق را رفیقت نماید. سؤالت چیست؟ در ذهن خود گفتم اگر از زیارت و سلام بر ایشان جز همین دعا نصیبم نشده بود، باز هم بسیار بود. با سؤال مجدد ایشان، جریان و دعایی را که در روضه پیامبر کرده بودم گزارش کردم. فرمود: ای ابو عبدالله! دانش با یاد گرفتن تنها نیست، بلکه نوری است در قلب کسی که میخواهد خدا او را هدایت کند. اگر دانش میخواهی، اول باید خودت دنبال حقیقت بندگی باشی، علم را همراه با استعمال آن جوییده و از خداوند فهم را بخواهی که خداوند تو را میفهماند. عرض کردم: حقیقت عبودیت و بندگی چیست؟ فرمود: سه چیز است.
اول: اینکه ملک و مال را که خدا به او داده از خود نداند، چون بنده مالک چیزی نیست، مال را مال خدا دانسته و به دستور او مصرف میکنند.
دوم: اینکه تدبیر و اداره کردن را از خود نداند، (گرداننده اصلی امور خداوند است).
سوم: اینکه اشتغالاتش مطابق امر و نهی خداوند باشد، زیرا با داشتن شرط اول، انفاق بر او آسان میگردد و با داشتن شرط دوم، مصیبتهای دنیا بر او آسان میشود و با فراهم شدن شرط سوم عبودیت، دیگر فخر و مباهات و مجادله با مردم نمیکند. هرگاه خداوند با این سه ویژگی بنده را گرامی دارد
1) في اللغة: عيل صبري اي قلب.
عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا يَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَي قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِي قَالَ أُوصِيكَ بِتِسْعَةِ أَشْيَاءَ فَإِنَّهَا وَصِيَّتِي لِمُرِيدِي الطَّرِيقِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يُوَفِّقَكَ لِاسْتِعْمَالِهِ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي رِيَاضَةِ النَّفْسِ (1)وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي الْحِلْمِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي الْعِلْمِ فَاحْفَظْهَا وَ إِيَّاكَ وَ التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِي لَهُ .
فَقَالَ أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ فَإِيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لَا تَشْتَهِيهِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ وَ لَا تَأْكُلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ صلي اللّٰه عليه و آله مَا مَلَأَ آدَمِيٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ كَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ .
وَ أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الْحِلْمِ فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ لَهُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فِيمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَغْفِرَ لِي وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فِيمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَكَ وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْخَنَا (2)فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرِّعَاءِ.
وَ أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الْعِلْمِ فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً وَ إِيَّاكَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْيِكَ شَيْئاً وَ خُذْ بِالاحْتِيَاطِ فِي جَمِيعِ مَا تَجِدُ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْيَا هَرَبَكَ مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَكَ لِلنَّاسِ جِسْراً قُمْ عَنِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَيَّ وِرْدِي فَإِنِّي امْرُؤٌ ضَنِينٌ بِنَفْسِي وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي.
مُنْيَةُ الْمُرِيدِ، عَنِ النَّبِيِّ صلي اللّٰه عليه و آله أَنَّ مُوسَي عليه السلام لَقِيَ الْخَضِرَ عليه السلام فَقَالَ أَوْصِنِي فَقَالَ الْخَضِرُ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ الْقَائِلَ أَقَلُّ مَلَالَةً مِنَ الْمُسْتَمِعِ فَلَا تُمِلَ
دنیا، ابلیس و مردم در نظر او اهمیتی ندارد و آسان جلوه میکند.
او دنیا را به عنوان زیاده خواهی و فخرفروشی نمیخواهد، عزت و سربلندی از مردم نمیجوید و عمرش را به بیهودگی نمیگذراند و این اولین درجه تقوا است. چنان چه خداوند فرموده: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی
الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»(3){آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است.}
از امام خواستم سفارشم نماید. فرمود: تو را به نه چیز سفارش میکنم که آنها برای جویندگان راه خدا چاره ساز است و از خدا میخواهم به آنها عمل کنی. سه تای آنها مربوط به تمرین و ریاضت نفس است که عبارتند از:
اول: بپرهیز از خوردن در صورتی که اشتها نداری که باعت حماقت و کودنی میشود.
دوم: زمانی غذا بخور که گرسنه باشی.
سوم: غذای حلال را بخور، نام خدا را ببر و این حدیث پیامبر را به خاطر داشته باش که فرمود: انسان ظرفی را پر نکرده که بدتر از شکم او باشد. اگر به ناچار غذا میخوری، یک سوم معده را برای طعام، یک سوم آن را برای آب و یک سوم دیگرش را برای تنفس نگه دار.
سه تای دیگر مربوط به حلم و بردباری است:
چهارم: اگر کسی به تو گفت اگر تو یکی بگویی ده برابر میشنوی، بگو اگر ده بگویی، یک هم نمیشنوی.
پنجم: هر کس به تو دشنام داد، به او بگو اگر در گفتارت راست میگویی، خداوند مرا بیامرزد و اگر دروغ میگویی، از خدا برایت آمرزش میخواهم.
ششم: هر کس تو را فحش داد (یا وعده فحش داد) او را به رعایت کردن نصحیت کن.
اما آن سه تا که مربوط به علم است:
هفتم: آنچه نمیدانی از علماء بپرس، مبادا از آنان از روی تجربه و گیج کردن بپرسی.
هشتم: مبادا به رأی شخصی خود عمل کنی. باید همیشه احتیاط را پیشه خود بسازی.
نهم: آن گونه که از شیر میگریزی، از فتوا دادن بگریز.
دهم: گردن خود را پل دیگران مساز.
حال از نزد من برخیز که تو را نصیحت کردم. مزاحم قرائت قرآن و دعای من مشو که من مردی به نفس خود بخیل هستم (یعنی عمر خود را بیهوده تلف نمیکنم). والسلام علی من اتبع الهدی.
. منیة المرید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: موسی با خضر ملاقات کرد و گفت: مرا نصیحت کن. خضر گفت: ای طالب علم! باید بدانی که گوینده کمتر از شنونده گرفتار ملالت و خستگی میشود. پس وقتی با همنشینان خود سخنی میگویی،
جُلَسَاءَكَ إِذَا حَدَّثْتَهُمْ وَ اعْلَمْ أَنْ قَلْبَكَ وِعَاءٌ فَانْظُرْ مَا ذَا تَحْشُو بِهِ وِعَاءَكَ وَ اعْرِفِ الدُّنْيَا وَ انْبِذْهَا وَرَاءَكَ فَإِنَّهَا لَيْسَتْ لَكَ بِدَارٍ وَ لَا لَكَ فِيهَا مَحَلُّ قَرَارٍ وَ إِنَّهَا جُعِلَتْ بُلْغَةً لِلْعِبَادِ لِيَتَزَوَّدُوا مِنْهَا لِلْمَعَادِ يَا مُوسَي وَطِّنْ نَفْسَكَ (1)عَلَي الصَّبْرِ تلقي [تَلْقَ الْحِلْمَ وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ بِالتَّقْوَي تَنَلِ الْعِلْمَ وَ رُضْ نَفْسَكَ عَلَي الصَّبْرِ تَخَلَّصْ مِنَ الْإِثْمِ يَا مُوسَي تَفَرَّغْ لِلْعِلْمِ إِنْ كُنْتَ تُرِيدُهُ فَإِنَّمَا الْعِلْمُ لِمَنْ تَفَرَّغَ لَهُ وَ لَا تَكُونَنَّ مِكْثَاراً (2)بِالْمَنْطِقِ مِهْذَاراً (3)إِنَّ كَثْرَةَ الْمَنْطِقِ تَشِينُ الْعُلَمَاءَ وَ تُبْدِي مَسَاوِئَ السُّخَفَاءِ وَ لَكِنْ عَلَيْكَ بِذِي اقْتِصَادٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ التَّوْفِيقِ وَ السَّدَادِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجُهَّالِ وَ احْلُمْ عَنِ السُّفَهَاءِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَضْلُ الْحُلَمَاءِ وَ زَيْنُ الْعُلَمَاءِ وَ إِذَا شَتَمَكَ الْجَاهِلُ فَاسْكُتْ عَنْهُ سِلْماً وَ جَانِبْهُ حَزْماً فَإِنَّ مَا بَقِيَ مِنْ جَهْلِهِ عَلَيْكَ وَ شَتْمِهِ إِيَّاكَ أَكْثَرَ يَا ابْنَ عِمْرَانَ لَا تَفْتَحَنَّ بَاباً لَا تَدْرِي مَا غَلَقُهُ وَ لَا تُغْلِقَنَّ بَاباً لَا تَدْرِي مَا فَتْحُهُ يَا ابْنَ عِمْرَانَ مَنْ لَا يَنْتَهِي مِنَ الدُّنْيَا نَهْمَتَهُ وَ لَا تَنْقَضِي فِيهَا رَغْبَتُهُ كَيْفَ يَكُونُ عَابِداً وَ مَنْ يُحَقِّرُ حَالَهُ وَ يَتَّهِمُ اللَّهَ بِمَا قَضَي لَهُ كَيْفَ يَكُونُ زَاهِداً يَا مُوسَي تَعَلَّمْ مَا تَعَلَّمُ لِتَعْمَلَ بِهِ وَ لَا تَعَلَّمْ لِتُحَدِّثَ بِهِ فَيَكُونَ عَلَيْكَ بُورُهُ وَ يَكُونَ عَلَي غَيْرِكَ نُورُهُ.
قال في الفائق البور بالضم جمع بوار (4)و بالفتح المصدر و قد يكون المصدر بالضم أيضا.
مع، معاني الأخبار ج، الإحتجاج ع، علل الشرائع الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنَّ قَوْماً يَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله قَالَ اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَةٌ فَقَالَ صَدَقُوا فَقُلْتُ إِنْ كَانَ اخْتِلَافُهُمْ رَحْمَةً فَاجْتِمَاعُهُمْ عَذَابٌ قَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ وَ ذَهَبُوا إِنَّمَا أَرَادَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
آنان را خسته نکن. ای موسی! بدان که قلب تو ظرفی است، بنگر آن را با چه پر میکنی! دنیا را بشناس و پشت سرت انداز، زیرا دنیا خانه پایداری برای تو نیست و صرفاً وسیله توشه برداشتن بندگان خدا برای آخرت است.
ای موسی! خود را برای صبر و استقامت آماده ساز تا به مقام بردباری رسی؛ دلت را به پرهیزکاری بیدار کن تا به علم دست یابی؛ نفس خود را بر صبر تمرین ده تا از گناه رهایی یابی.
ای موسی! اگر خواهان دانش هستی، خود را از همه چیز فارغ گردان، زیرا دانش برای کسی حاصل میشود که خود را برای آن از هر چیز فارغ سازد. زیاده از حد سخن مگو و یاوه سرایی مکن، زیرا پرگویی دانشمندان را در نظر دیگران زشت جلوه میدهد و سبب میشود بدیهای درونی نابخردان آشکار گردد. بر تو باد که جانب اعتدال را در سخن گفتن مراعات کنی، زیرا سخن گفتن نمایانکننده موفقیت و صواب اندیشی انسان است.
از نادان دوری کن و در مقابل سفیهان خویشتندار باش، زیرا آن فضیلت خویشتنداری و زیور دانشمندان است. وقتی نادانی تو را دشنام دهد، با آرامی در برابرش سکوت کن و با احتیاط از او جدا شو، زیرا نادانی او و دشنامش به تو بیشتر از آن است که به تو اظهار کرده است.
ای پسر عمران! دری را که نمیدانی چه چیزی آن را بسته مگشا و نیز دری را که نمیدانی چه چیز آن را میگشاید، مبند. ای پسر عمران! کسی که دلبستگی و گرسنگیاش به دنیا حد و مرزی ندارد و رغبت او به دنیا پایان نمیگیرد، چگونه میتواند عابد خدا باشد؟ او که خود را حقیر میسازد و خدا را در سرنوشت خود متهم میکند، چگونه میتواند زاهد باشد؟ ای موسی! هر چه میآموزی برای عمل یاد بگیر. علم را برای سخن گفتن میاموز، زیرا تباهی آن بر تو و نور هدایتش برای دیگران است.(5)
قال فی الفائق البور بالضم جمع بوار و بالفتح المصدر و قد یکون المصدر بالضم أیضا.
معانی الأخبار و احتجاج و علل الشرائع: عبدالمؤمن انصاری گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: گروهی روایت کردهاند که پیغمبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «اختلاف امّت من رحمت و احسان است.» فرمود: راست گفتهاند. عرض کردم: اگر چنین باشد، پس یک رأی بودن و اجتماعشان عذاب است! فرمود: آن طور که تو و آنان پنداشتهاید نیست، بلکه مقصودش این فرموده خدای عزوجل است: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ
إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ فَأَمَرَهُمْ أَنْ يَنْفِرُوا إِلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي اللّٰه عليه و آله وَ يَخْتَلِفُوا إِلَيْهِ فَيَتَعَلَّمُوا ثُمَّ يَرْجِعُوا إِلَي قَوْمِهِمْ فَيُعَلِّمُوهُمْ إِنَّمَا أَرَادَ اخْتِلَافَهُمْ مِنَ الْبُلْدَانِ اخْتِلَافاً فِي دِينِ اللَّهِ إِنَّمَا الدِّينُ وَاحِدٌ.
إلي هنا تمّ الجزء الأول من بحار الأنوار من هذه الطبعة المزدانة بتعاليق نفيسة قيّمة و فوائد جمّة ثمينة؛ و يتضمن كتاب العقل و العلم و الجهل في خمسة أبواب المشتملة علي 125 حديثاً؛ و سبعة أبواب من كتاب العلم المشتملة علي 270 حديثاً. و يتلوه الجزء الثاني و يبدء من ثامن أبواب كتاب العلم «باب ثواب الهداية و التعليم» و اللّٰه الموفّق للخير و الرشاد. شعبان المعظّم 1376 ه.
إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(1){و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند.} خداوند به آنان فرمان داده است به سوی پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله عازم شوند و به خدمتش آمد و رفت کنند و احکام را بیاموزند، بعد به سوی خویشان خود برگردند و آنچه را که فرا گرفتهاند به آنان یاد دهند، جز این نیست که رفت و آمدشان به سرزمینها را اراده فرمود، نه اختلاف در دین خدا را، زیرا بیتردید دین بیش از یکی نیست.(2)
جلد اول بحار الانوار طبع جدید که به حواشی نفیس و باارزش و فواید گرانبها مزیّن شده است، در این جا به پایان رسید. این جلد شامل «کتاب عقل و علم و جهل» در پنج باب و دارای یکصد و بیست و پنج حدیث است و هفت باب کتاب علم، دارای دویست و هفتاد حدیث است و به دنبال آن، جلد دوم که از باب هشتم کتاب علم (باب ثواب هدایت و آموزش) آغاز میشود، خواهد آمد. و خداوند توفیق دهنده خیر و بالندگی است. شعبان المعظم 1376 هجری قمری.
ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
الموضوع/ الصفحه خطبة الکتاب 1
مقدمة الکتاب 2
مصادر الکتاب 6
توثیق المصادر 26
رموز الکتاب 46
تلخیص الأسانید 48
المفردات المشترکة 57
بعض المطالب المذکورة فی مفتتح المصادر 62
فهرست الکتب 79
«کتاب العقل و العلم و الجهل»
باب 1 فضل العقل و ذمّ الجهل؛ و فیه 53 حدیثاً. 81
باب 2 حقیقة العقل و کیفیته و بدء خلقه؛ و فیه 14 حدیثاً. 96
بیان ماهیة القل 99
باب 3 احتجاج اللّه تعالی علی الناس و أنه یحاسبهم
علی قدر عقولهم؛ و فیه خمسة احادیث. 105
باب 4 علامات العقل و جنوده؛ و فیه 52 حدیثاً. 106
باب 5 النوادر؛ و فیه حدیثان. 161
«کتاب العلم»
باب 1 فرض العلم، و وجوب طلبه، و الحثُّ علیه، و ثواب العالم
و المتعلم؛ و فیه 112 حدیثاً. 162
باب 2 أصناف الناس فی العلم و فضل حبّ العلماء؛ و فیه 20 حدیثاً. 186
باب 3 سؤال العالم و تذاکره و إتیان بابه؛ و فیه سبعة أحادیث. 196
باب 4 مذاکرة العلم، و مجالسة العلماء، و الحضور فی
مجالس العلم، و ذمّ مخالطة الجهّال؛ و فیه 38 حدیثاً. 198
باب 5 العمل بغیر علم؛ و فیه 12 حدیثاً. 206
باب 6 العلوم التی أمر الناس بتحصیلها و ینفعهم، و فیه
تفسیر الحکمة؛ و فیه 62 حدیثاً. 209
باب 7 آداب طلب العلم و أحکامه؛ و فیه 19 حدیثاً 221
ب: لقرب الإسناد.
بشا: لبشارة المصطفی.
تم: لفلاح السائل.
ثو: لثواب الأعمال.
ج: للإحتجاج.
جا: لمجالس المفید.
جش: لفهرست النجاشیّ.
جع: لجامع الأخبار.
جم: لجمال الأسبوع.
جُنة: للجُنة.
حة: لفرحة الغریّ.
ختص: لکتاب الإختصاص.
خص: لمنتخب البصائر.
د: للعَدَد.
سر: للسرائر.
سن: للمحاسن.
شا: للإرشاد.
شف: لکشف الیقین.
شی: لتفسیر العیاشیّ
ص: لقصص الأنبیاء.
صا: للإستبصار.
صبا: لمصباح الزائر.
صح: لصحیفة الرضا علیه السلام .
ضا: لفقه الرضا علیه السلام .
ضوء: لضوء الشهاب.
ضه: لروضة الواعظین.
ط: للصراط المستقیم.
طا: لأمان الأخطار.
طب: لطبّ الأئمة.
ع: لعلل الشرائع.
عا: لدعائم الإسلام.
عد: للعقائد.
عدة: للعُدة.
عم: لإعلام الوری.
عین: للعیون و المحاسن.
غر: للغرر و الدرر.
غط: لغیبة الشیخ.
غو: لغوالی اللئالی.
ف: لتحف العقول.
فتح: لفتح الأبواب.
فر: لتفسیر فرات بن إبراهیم.
فس: لتفسیر علیّ بن إبراهیم.
فض: لکتاب الروضة.
ق: للکتاب العتیق الغرویّ
قب: لمناقب ابن شهر آشوب.
قبس: لقبس المصباح.
قضا: لقضاء الحقوق.
قل: لإقبال الأعمال.
قیة: للدُروع.
ک: لإکمال الدین.
کا: للکافی.
کش: لرجال الکشیّ.
کشف: لکشف الغمّة.
کف: لمصباح الکفعمیّ.
کنز: لکنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة معا.
ل: للخصال.
لد: للبلد الأمین.
لی: لأمالی الصدوق.
م: لتفسیر الإمام العسکریّ علیه السلام .
ما: لأمالی الطوسیّ.
محص: للتمحیص.
مد: للعُمدة.
مص: لمصباح الشریعة.
مصبا: للمصباحین.
مع: لمعانی الأخبار.
مکا: لمکارم الأخلاق.
مل: لکامل الزیارة.
منها: للمنهاج.
مهج: لمهج الدعوات.
ن: لعیون أخبار الرضا علیه السلام
نبه: لتنبیه الخاطر.
نجم: لکتاب النجوم.
نص: للکفایة.
نهج: لنهج البلاغة.
نی: لغیبة النعمانیّ.
هد: للهدایة.
یب: للتهذیب.
یج: للخرائج.
ید: للتوحید.
یر: لبصائر الدرجات.
یف: للطرائف.
یل: للفضائل.
ین: لکتابی الحسین بن سعید او لکتابه و النوادر.
یه: لمن لا یحضره الفقیه.