ghaemiyeh.com
سرشناسه:-استروشنی،یونس
عنوان و نام پدیدآور:بدایهالمبتدی/یونس استروشنی،قمرالدین افضلی تاجیکآبادی.
مشخصات نشر:-قم،چهارراه شهدا،خیابان حجتیه،مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله):
مرکز بینالمللی ترجمه و نشرالمصطفی(صلی الله علیه و آله)،1389.
مشخصات ظاهری:-2ج.
شابک:-2-228-195-964-978
شابک دوره:-5-230-195-964-978-
وضعیت فهرستنویسی:-فیپا
موضوع:-اسلام و آموزش و پرورش،علوم اسلامی،طلاب،-زبان عربی-راهنمای آموزشی،زبان عربی-صرف و نحو
شناسه افزوده:-افضلی تاجیکآبادی،قمر الدین
شناسه افزوده:-جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیة.مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
ردهبندی کنگره:-4 1389ب5الف/254/4 BP
ردهبندی دیویی:-297/653
شماره کتابشناسی ملی:-2114576
بسم الله الرحمن الرحیم
بدایهالمبتدی
یونس استروشنی
قمرالدین افضلی تاجیکآبادی
آغاز و انجام یک پژوهش،پیمودن مرحلهای از رشد است که با پراکنده شدنِ بذرپرسش در مزرعهْ ذهن آمادهْ پژوهشگر آغاز میشود و با به ثمر نشستن و برداشت محصول که همان آگاهی و دانایی است،پایان میپذیرد.البته این پایان،خود, فصلی نو را برای رویش،نوید میدهد؛چراکه حاصل کار, علاوه بر شکوفایی،طراوت و برکت،فراهم آمدن چندین پرسش تازه و گردآوری بذرهایروییدنی بیشتر است.پرسشها بذرهایی هستند که به تناسب نیازهای زمان و توان محققان،پرورش مییابند و فرهنگ و تمدن را در پی خود به حرکت وامیدارند.
افزایش سرعت جابهجایی و کوتاه شدن فاصلهها،چهبسا بذرهای پرسش را همانند باد،از فرسنگها دورتر بر ذهن جستوجوگری مینشاند و تنوع و تازگی را برای تمدنی دیگر به ارمغان میآورد.طبعاً وجود آگاهی و مدیریت،در سرعت بخشیدن به این فرآیند،همواره نقشی بسزا خواهد داشت.
جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیّة به حکم رسالت جهانی و جایگاه ویژهْ خود در حوزههای علمیه و نیز تنوع نیروی انسانی،بر خود لازم میداند که نقش مؤثّری را در
فراهم آوردن شرایط مناسب برای پژوهش ایفا کند.ایجاد زیرساختهای لازم،مدیریت بهینه امکانات موجود و حمایت از پژوهشگران عرصهْ دین, از اهمّ وظایف معاونت پژوهش جامعة المصطفی(صلی الله علیه و آله) العالمیّة میباشد.
امید میرود با سامان بخشیدن به حرکتهای خودجوش علمی و تقویت انگیزههای موجود،شاهد شکوفایی هرچه بیشتر عرصه فرهنگ دینی در جایجای جهان باشیم.
مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(صلی الله علیه و آله)
مقدّمه چاپ اول-11
آشنایی با علوم اسلامی-15
بخش اول:«مُنْیَةُ المُرِیدِ»در آداب متعلّمین
1.در فضیلت علم و عالمان-23
2.در آداب و وظایف شاگرد-27
3.در آداب و وظایف شاگرد در درس-31
4.در آداب و آیین زندگانی شاگرد با استاد-33
بدان (صرف مقدّماتی)-37
بخش دوم:صرف آسان
درس اول:علم صرف-61
درس دوّم:جامد و مشتق-63
درس سوّم:بناء کلمات-65
درس چهارم:صحیح،مُعتَلّ،مهموز،مُضاعَف،سالِم،صحیح-67
درس پنجم-69
درس ششم-71
درس هفتم-75
درس هشتم:مضارع معلوم-77
درس نهم:بابهای ثلاثی مجرد-79
درس دهم:أمر معلوم-81
درس یازدهم:ماضی مجهول-83
درس دوازدهم-87
درس سیزدهم-91
درس چهاردهم:مهموز-95
درس پانزدهم:قاعدههای اعلال-97
درس شانزدهم:صرف افعال مُعتلّ-99
درس هفدهم:ناقص-103
درس هجدهم:مضارع منصوب-107
درس نوزدهم:ثلاثی مزید-109
درس بیستم-111
درس بیست و یکم-115
درس بیست و دوم:رباعی-119
درس بیست و سوم:اسم-121
درس بیست و چهارم-125
درس بیست و پنجم:جامد و مشتق-129
درس بیست و ششم-131
درس بیست و هفتم:مذکر و مؤنث-135
درس بیست وهشتم-137
درس بیست و نهم:معرفه و نکره-141
بخش سوم:متون عربی
الدّرس الأوَّلُ 147
الدَّرسُ الثّانی 149
الدَّرسُ الثّالِثُ 151
الدرس الرّابعُ 153
الدّرسُ الخامِسُ 155
الدّرسُ السّادِسُ 157
الدرس السّابِعُ 159
الدرسُ الثّامِنُ 161
الدّرسُ التّاسِعُ 163
الدّرسُ العاشِرُ 165
الدَّرسُ الْحادی عَشَرَ 167
الدّرسُ الثّانی عَشَرَ 169
الدّرسُ الثالِثُ عَشَرَ 171
الدرسُ الرّابعُ عَشَرَ 173
الدرسُ الْخامِسُ عَشَرَ 175
الدَّرسُ السّادِسُ عَشَرَ 177
الدَّرسُ السّابِعُ عَشَرَ 179
الدَّرسُ الثّامِنُ عَشَرَ 181
الدّرسُ التّاسعُ عَشَرَ 183
الدرسُ العِشْرونَ 185
الدَّرْسُ الحادِی والعِشْرونَ 187
الدَّرْسُ الثّانی والعِشْرونَ 189
الدرسُ الثّالِثُ والعِشْرونَ 191
الدَّرْسُ الرّابعُ وَالعِشْرونَ 193
الدّرسُ الْخامِسُ والعِشْرونَ 195
الدَّرسُ السّادِسُ والعِشْرونَ 197
الدَّرسُ السّابعُ والعِشرُونَ 199
الدَّرْسُ الثّامِنُ والعِشْرونَ 201
الدَّرسُ التّاسَعُ وَالعِشْرونَ 203
الدَّرسُ الثّلاثونَ 205
الدَّرسُ الْحادِی والثّلاثونَ 207
الدّرسُ الثّانی وَالثّلاثونَ 209
الدَّرسُ الثّالثُ وَالثَّلاثُونَ 211
الدّرسُ الرّابِعُ والثَّلاثونَ 213
الدَّرسُ الخامِسُ والثَّلاثونَ 215
الدَّرسُ السّادِسُ والثَّلاثونَ 217
الدَّرْسُ السّابِعُ وَالثَّلاثُونَ 219
الدَّرْسُ الثّامِنُ والثَّلاثونَ 221
الدَّرْسُ التّاسِعُ والثَّلاثونَ 223
الدَّرسُ الأَرْبَعُونَ 225
الدَّرسُ الْحادی والأَرْبَعونَ 227
الدّرسُ الثّانی والاَرْبَعونَ 229
الدّرسُ الثّالثِ والاَرْبَعونَ 231
الدّرْسُ الرّابعُ والأرْبَعونَ 233
الدَّرْسُ الخامِسُ والأَرْبَعونَ 235
الدّرسُ السّادِسُ والاَرْبَعونَ 237
الدَّرْسٌ السّابَعُ والاَرْبَعونَ انَّ لِلْعاَلمِ خَالِقاً (1) 239
الدّرسُ الثّامِنُ والاَرْبَعونَ انَّ للعالَمِ خالِقاً (2) 241
الدَّرْسُ التّاسِع والاَرْبَعونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ؟ (1) 243
الدَّرْسُ الخَمْسونَ هَلْ نَحْنُ مُسْلِمُونَ؟ (2) 245
نمونههای تجزیه و تحلیل صرفی-247
نمونههای تجزیه و ترکیب نحوی-249
زبان عربی را بیاموزیم!
آموزشِ زبانِ عربی از آن جهت برای طالبِ علوم اسلامی یک امرِ ضروری است که زبانِ عربی،زبان دینِ مبین اسلام است.قرآن کریم،احادیث نبوی و علوم مقدماتی،همگی به زبان عربی هستند.بنابراین هر که طالب رسیدن به این سرچشمههای پربرکت است،باید زبان عربی را بیاموزد.
آموزشِ زبان عربی در این روزگار برای مسلمانان ضرورتِ بیشتری دارد.زیرا امروزه پیشرفت و ترقّی جامعه تنها زیر پرچم اسلام و با پیاده کردن قوانین و دستورات قرآن کریم بوده و شناختِ صحیح اسلام جز با فراگیری زبان عربی میسَّر نخواهد بود.مشاهده کردیم که در اثر حذفِ اسلام از میدانِ زندگی, چه بدبختیهایی کشیدیم و چه ایامِ تلخی را پشتسر گذاشتیم.درحالیکه پنداشتیم سبب عقبماندگی ما دین است و گمان کردیم که اگر دین را از صفحه حیات خود برداریم-همانگونه که غرب پشت به دین و (خرافات) نموده و در نتیجه به پیشرفت و ترقّیات دست یافته است-ما نیز پیشروی و ترقّی خواهیم کرد.ولی نتیجه آن شد که در طولِ بیش از هفتاد سال،نه یک بوعلی،نه یک فردوسی،نه یک حافظ،نه یک خوارزمی و نه یک بیرونی از ما بروز نکرد.حال آنکه از دورانی که اسلام و تعالیمِ آن حاکم بر جامعهْ ما بود،دیارِ ما برای بشریت افرادی را تحویل داد که نظیر ایشان تا به حال ظهور نکرده است.
این نکته را نباید فراموش کرد که این بزرگواران علاوه بر اینکه از متبحّرین در علوم و فنون عصر خود به شمار میرفتند،همچنین از طلیعهداران علوم مختلفِ اسلامی،از جمله ادبیات عرب محسوب میشدند.بیشترِ کتابهای بوعلی راجع به علوم اسلامی بوده و به زبانِ عربی فصیح تدوین گردیده است.زَمَحشَری از مدوّنین قواعد نحو و صرف عربی به حساب میرفت.ما که امروز به سعدی و حافظ و مولوی و...میبالیم و آنها را از افتخاراتِ ملت خود میشماریم،نباید فراموش کنیم که اینها قبل از هر چیز،در علوم و فنون مختلفِ اسلامی پیشدستی داشتند.این تعالیم حق اسلام بود که به آنها شهرت و مقام والا عطا کرد.
به همین دلیل آموزش و تعلیم زبانِ عربی در گذشته بسیار مورد توجه مردمِ ما بوده و کتابهای مختلفی راجع به آن نوشته شده است.معمولاً در سرزمین ما, برای فراگیری ادبیات عربی کتابی معروف به کافیه ابن حاجب که کتاب ارزشمند و پُرقیمتی است،مورد استفاده بوده و میباشد.البته اخیراً کتابهای دیگری نیز مثل الدروس النحویه،صرف میر،هدایة الغرباء و غیره نیز تدریس میشوند.ولی چون مجالس درسی در این زمان, مرکزیتی ندارند و اساتید نیز هرکدام به میل خود و هرطور که صلاح میبینند تدریس میکنند،لذا نحوهْ تدریس دارای یک نظام خاصّی نیست و معلوم نیست در هر سال (اول, دوّم, سوّم و...) چه کتابهایی باید تدریس شود.
همین امر سبب گردید که حقیر به همراهی یکی از برادران دلسوز آقای قمر الدین أفضلی تصمیم گرفتیم در این زمینه خدمتی بکنیم و آن را برای خود یک وظیفه شرعی دیدیم.لذا در یک مدت کوتاهی کتابی راجع به آموزش و مقدّمات زبانی عربی در دو جلد-طبق روش معمول در تاجیکستان-و با نام هدیة المهاجرین به تألیف رساندیم.با کمکِ برخی از برادران هر دو جلد این کتاب به چاب رسیده و در دسترس و مورد استفاده خوانندگان قرار گرفت.چون چاپ اول،هم از جهت تعداد کافی نبود و هم از جهت کیفیت نیز به خاطر عدم دسترسی به امکانات لازم،صفتِ پایینی داشت،لذا لازم دیدیم کتاب مورد نظر را با کیفیت بالا و با ضمیمه کردن اضافاتی،از نو در دسترس طلاّب محترم قرار
بدهیم.ضمناً با پیشنهاد بعضی از برادران،اسمِ این کتاب نیز تبدیل به بدایة المُبتَدیء شد.
با تکمیل نمودن هر دو جلد این کتاب،طلبه آمادگی وارد شدن به فراگیری علوم اساسی اسلامی را پیدا میکند.ما قصد داریم-إنشاءالله-یک دورهْ کامل از کتابهای درسی علوم اسلامی را بهطور منظّم برای مدارس اسلامی تاجیکستان و برادران هموطن خود تهیه و تنظیم نماییم.
چون سخن از علوم اسلامی به میان آمد،سزاوار دیدیم در اینجا مختصری از علوم اساسی اسلامی که هر عالمی باید آنها را فرا بگیرد،بیان کنیم.موادّ زیرین اساس علوم اسلامی را تشکیل میدهند:
1.آموزش الفبای عربی؛
2.آموزش روخوانی و تجوید قرآن کریم؛
3.ادبیات عربی:جلد اول و دوم کتابِ بدایة المبتدئ برای همین منظور نوشته شده است،ولی برای آنان که میخواهند تخصّص در علوم اسلامی داشته باشند, کافی نیست،بلکه علاوه بر این باید کتابهایی در سطح بالاتر را نیز مطالعه نمایند, مثل:عوامل ملاّ مُحسن،کتاب التصریف،شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک،شرح ابن عقیل بر الفیه ابن مالک،شرح ملاّ جامی بر کافیه ابن حاجب،قطر الندی،مبادئ العربیه (4جلد)،مُغنی اللبیب و غیره.
4.علم بلاغت:کتاب مختصر المعانی از بهترین کتب درسی در این زمینه محسوب میگردد و جلد پنجم بدایة المبتدئ که بهنام دروس فی البلاغة نامیده شده, نیز در همین زمینه به قلم نگارنده تهیه شده است.
5.علم کلام و عقاید اسلامی:کتاب اصول دین در قرآن به زبان فارسی و نیز أصول الدین فی القرآن الکریم به زبان عربی که جلد چهارم بدایة المبتدئ را تشکیل میدهد و به قلم نگارنده تهیه گردیده نیز در همین زمینه است.
6.علم منطق:جلد سوم بدایة المبتدیء بهنام دروس فی المنطق برای همین علم اختصاص داده شده است.
7.اصول فقه:این علم یکی از اساسیترین و مهمترین علوم اسلامی به شمار میرود.علمای گذشته برای این علم اهمیّتی زیادی قائل بودند.امید است تدریس این علم که سالهاست از میان ما رفته،هرچه زودتر وارد مجالس درسی بشود.ما نیز در آینده, در رابطه با این علم مهم،کتابی را تنظیم خواهیم کرد.
8.اخلاق اسلامی:جلد ششم بدایة المبتدیء بهنام دروس فی الأخلاق»برای همین فنّ اختصاص داده شده است.
9.تاریخ:اگرچه کتابهای تاریخی-بحمد الله-به قدر کافی وجود دارد, ولی ما نیز سعی میکنیم کتاب جامعی راجع به تاریخ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و نیز کتاب دیگری راجع به تاریخ اسلام تهیه نماییم.
10.علم حدیث،درایه و رجال:در این زمینه کتابهای فراوانی از علمای پیشین به دست رسیده که میتواند مورد تدریس قرار بگیرد،ولی باید راجع به این علم نیز یک کتاب جامع و درسی نوشته شود.
11.علوم قرآن:یک علم مستقلّ است و حتماً باید در مدارس تدریس بشود.کتابهای متعددی در این زمینه وجود دارد،ولی امید است که علما با یک اسلوب ساده, کتاب درسیای را در رابطه با این علم تدوین نمایند.این علم مقدمهْ وارد شدن به تفاسیر قرآن است.
12.علم فقه.
13.فلسفه اسلامی:علمای ما در گذشته به این علم اهمیتی زیادی میدادند،ولی در این زمان به سبب نبود وجود اساتید و علمای این علم،تدریس آن معطّل شده بود.چون در اسلام،این علم دارای جایگاه خاصی است،لذا باید هر چه زودتر وارد مجالس درسی ما نیز گردد.
این معلومات مختصری بود از علوم اساسی اسلامی که هر عالمی باید به آنها آشنایی داشته باشد.
روش تدریس کتاب (بدایة المبتدیء)
1.تدریس کتاب آداب متعلمین برای شاگردان لازم و ضروری است و نباید به بهانهْ اینکه سنگین نوشته شده و فهم آن برای مبتدی مشکل است،از تدریس آن صرفنظر شود،بلکه تفهیم و فهماندن آن بر عهده استاد میباشد که باید درسها را روان و ساده بیان نماید.اگر شاگرد و دانشجو از همان ابتدا از فراگیری مطالب سنگین و عبارات مشکل خودداری نماید و دنبال سهل و آسانی باشد،هرگز عمیق و پخته نخواهد گردید.همچنین این مطلب را نیز نباید فراموش کرد که کتابهای ارزشمند و پرقیمتی که از گذشتگان ما باقی مانده است،همگی با همین زبان (سنگین) نوشته شدهاند.
2.در سرزمین ما برای آموزش و فراگیری متون عربی،تدریس کتاب ارزشمند مَبْدَأُ القِراءَةِ که سه جلد میباشد, معمول گردیده است و بسیاری از علمای معاصر ما, با این کتاب دروس اسلامی خود را شروع نمودهاند.در واقع با تکمیل این سه جلد, طلبه به لغات عربی و متون مسلّط شده و به سهولت میتواند عبارات مشکل را حل نماید.
اما با وجود همهْ این مزایا،به نظر میرسد این کتاب اولاً , خیلی طولانی است و تکمیل آن وقت زیادی از طلبه میگیرد؛ ثانیاً ،مطالب و قصههایی در آن آورده شده که اگرچه دارای پند و مواعظ پرمعنایی میباشد،ولی از منابع اسلامی گرفته نشده است.
درحالیکه کتاب بدایة المبتدی طوری تنظیم گردیده که اولاً , مزایای مبدأ القراءة را در بر دارد؛ ثانیاً , این کتاب دو جلدی،به جای سه جلد مبدأ القراءة تدریس میشود که وقت زیادی هم از طلبه نمیگیرد؛ ثالثاً ،اغلب مطالب و متونی که در آن آورده شده،از منابع اسلامی اخذ گردیده است،بهخصوص جلد دوم آن که طلبه همزمان با آموزش ادبیات عربی،با تعالیم اسلام نیز کموبیش آشنا میگردد؛ رابعاً ،همراه با جلد اول،کتاب بدان و صرف آسان و با جلد دوم نحو آسان و الهدایة فی النحو ضمیمه گردیده که طلبه را از جهت آموزش قواعد صرف و نحو هم بینیاز میگرداند.
3.در هر مجلس درسی،یک درس از صرف آسان و یک درس از متون عربی تدریس بشود.
4.قواعد صرفی و لغات متون حتماً از طرف شاگردان حفظ شود و معلم خود را مقیّد سازد که قبل از شروع به تدریسِ درس جدید،قواعد و لغات درس گذشته را از تمامی شاگردان بپرسد.
5.برای هر درسی از دروس صرف،باید از متون عربی برای تمرین استفاده شود.برای مثال دانشآموز اگر در بحث وزن کلمات از کتاب صرف آسان قرار دارد،باید تمام وزنهای کلمات درس یا از متون همان روز در دفترچهْ تمرین بنویسد،یا مثلاً اگر در بحث فعل از کتاب صرف قرار دارد،باید تمام صیغههای فعلهایی که در متون درسی همان روز موجود است،صرف نماید.
6.تجزیه و ترکیب نمودن متون در یک دفتر ِ مخصوص, برای شاگردان ضروری و حتمی است و معلم باید خود را ملزم به وارسی این دفترها نماید.تجزیه و ترکیب متون به دو صورت انجام میگیرد:یکی تجزیه و تحلیل صرفی و دیگری تجزیه و ترکیب نحوی.دراینجا برای نمونه عبارت.«التِّلمِیذُ یَقرَأُ الکِتابَ»را تجزیه و ترکیب میکنیم:
الف) تجزیه و تحلیل صرفی:
التِّلمیذُ:اسم،بر وزن الفِعلیلُ،رباعی مزید،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.
یَقرَأُ:فعل مضارع،بر وزن یَفعَلُ،ثلاثی مجرّد،مهموز اللاّم،مفرد،مذکر،غایب،معرَب،مشتق.
الکِتابَ:اسم،بر وزن الفِعالَ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.
ب) تجزیه و ترکیب نحوی:
التِّلمیذُ:مبتدأ
یَقرأُ:فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،بر میگردد به التلمیذ،خبر
الکتابَ:مفعول به
در آخر کتاب نمونههای تجزیه و ترکیب آورده شده است.
7.معلم قبل از شروع به تدریسِ درس جدید،حتماً تجزیه و ترکیب درس گذشته را از شاگردان بپرسد.اگرچه بسیاری از مطالب تجزیه و ترکیب تکراری میآیند،ولی معلّم نباید از گوش دادن به آنها صرفنظر کند.
8.معلم باید از شاگردان بخواهد که درسها را با یکدیگر مباحثه و مکالمه بکنند.بهتر آن است که هر دو نفری را برای مباحثه تعیین بکند.
9.در میان هر ده درس،یک امتحان گذاشته شود و معلم برای تشویق شاگردان به آنهایی که در امتحان موفّق شده اند،جایزههایی اعطا نماید.
10.چون روش ما بر این است که از همان درس اول تجزیه و ترکیب صرفی و نحوی-بدون هیچ کم و کاستی-صورت بگیرد،لذا معلم پیش از آنکه تجزیه و ترکیب متون را بیان کند،ابتدا باید معلومات مختصری از آن را به شاگردان بدهد تا فهمیدن آن آسانتر شود.مثلاً به چگونگی تجزیه و ترکیب عبارت:« هذا کتابٌ »که اولین متن این کتاب به شمار میرود،توجه کنید:
تجزیه صرفی:
هذا:اسم اشاره،مبنی،معرفه.
کتابٌ:اسم،بر وزن فعالٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه.
تجزیه و ترکیب نحوی:
هذا:مبتدأ
کتابٌ:خبر
روشن است که فهمیدن این اصطلاحات برای یک طلبه مبتدی مشکل است.ازاینرو معلم باید تمامی این اصطلاحات را بهطور فشرده و مختصر و متناسب با استعداد طلبه بیان نماید.
درصورتیکه طلبه نتوانست آن را درک کند،معلم نباید او را تحت فشار برای یادگیری قرار دهد،بلکه بگذارد طلبه در ابتدا فقط با اسمِ اصطلاحات آشنا گردیده و آنها را به ذهن خود بسپارد.
تجربه نشان داده است که تدریس طبق این روش بهترین روش برای فراگیری زبان عربی است.استاد بزرگوار بنده, حضرت داملاّ معروفجان استروشنی
(خداوند سایهْ ایشان را بر ما مستدام بفرماید) با این روش تدریس میکردند و اغلب شاگردان ایشان در مدت خیلی کمی مقدمات را به پایان رسانده و به مطالعه کتابهای سطحِ بالا وارد میشدند.
البته باید گفت که این کتاب،خالی از نقص نیست و از علما و فضلا خواهش میکنیم از راهنمایی خود ما را بهرمند سازند.
سید یونس استروشنی
-زمستان 1417 ه-.ق/1996 م
شاگرد عزیز! بدان اسعَدَکَ اللهُ فی الدَّارَیْن که کمال انسان بر اساسِ دانش و بینشِ او استوار است،زیرا آدمی در ظلّ این بینش میتواند خود را در ردهْ فرشتگانِ آسمانی قرار داده و برای وصول به مقاماتِ رفیع اخرَوی کسبِ آمادگی کند.عالم و دانشمند نه تنها مراتبِ والایی را در آخرت احراز میکند،بلکه در دنیا نیز از سپاس و ستایشِ خدا و مردم برخوردار است.
خداوند متعال دانشمندان را از همهْ رَدههای دیگر جامعههای انسانی برتر و والاتر معرّفی میفرماید:
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
آیا آنان که به سلاح علم مجهزند با افرادی که با جهل و نادانی دست به گریبانند, برابرند؟ (آیا میتوان این دو دسته را در یک رَدَه قرار داده و با یک دید به آنان نگریست؟) تنها خردمندان و اندیشمندانند که تفاوت بین این دو گروه را درک میکنند و امتیاز میان آنان را باز مییابند و از این رهگذار پند میگیرند.
در آیهْ دیگر،مؤمنان همراه با دانشمندان از درجات رفیعی بهرهمندند که این درجات را خداوند به مؤمنان و دانشمندان اعطا فرموده است.آنجا که میفرماید:
یَرْفَعِ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ
خدا به آنان که در میان شما (جامعهْ بشری)،به حق ایمان آورند و نیز به آنانکه از علم و دانش بهرهمند هستند،رِفعتِ مقام،اعطا میکند تا در ظلّ چنین مقام رفیعی از سایر مردم ممتاز باشند.
ونیز در آیهْ دیگری،خَشیَت و تقوی را ویژهْ علما و دانشمندان معرفی کرده است:
إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
در جمع بندگان الهی فقط علما هستند که خداشناسند و ترس و بیم از او و حسّ تقوا و پرهیزگاری در دل آنها راه دارد.
سنت و احادیث نبوی در ارزش و اعتبار علم و علما و متعلمان به اندازهای فراوان است که میتوان گفت از حد شمار بیرون است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«مَنْ یُرِدِ اللهُ (لَهُ) خَیْراً یُفَقِّهْهُ فی الدّینِ؛ کسی که خداوند خیر و سعادت او را خواهان است،وی را از بینش دینی و درک و فهم حقائق الهی برخوردار میسازد.»
و نیز میفرمایند:
«طَلَبُ العِلْمِ فَرِیضَةٌ علی کُلِّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ»
دانشطلبی و علمآموزی بر هر مرد و زن مسلمان لازم و ضروری است.
و هم از آن حضرت(صلی الله علیه و آله) منقول است:
«فَضْلُ العالِمِ عَلی العَابِدِ کفَضلِی عَلَی ادْناکُم.إِنَّ اللهَ وَمَلائِکَتَهُ واَهْلَ السَّمواتِ وَالأرْضِ حتّی النّملةِ فی جُحرِها وَحَتّی الحُوتِ فِی الماءِ لَیُصلُّون عَلی مُعلِّمِ النّاس الخیرَ؛ فضیلت و برتری مقامِ عالم بر عابد،همسان با فضیلت و رُجحان مَن (پیغمبر) بر پائینترین افرادِ مردم است،زیرا خداوند و فرشتگان و ساکننان آسمان و زمین حتی مورچگان در لانهْ خود و ماهیان دریا در میان آب بر عالِم و دانشمندی که معلم مردم است و آنان را به خیر و سعادت رهنمون میباشد, درود میفرستند.»
در شرف و فضیلت علما همین بس که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را خلفا و جانشینان خویش برشمرده،آنجا که میفرماید:
«رَحِمَ اللهُ خُلفائی،فَقِیلَ یا رَسُولَ اللهِ وَمَن خُلفائُکَ؟ قالَ:الّذینَ یُحیوُنَ سُنّتی ویُعَلّمونَها عِبادَ اللهِ؛ خداوند جانشینانِ مرا مشمول لطف و مرحمت خود قرار بدهد.-
رسولخدا(صلی الله علیه و آله) که این جمله را در میان جمعی از یاران خود ایراد فرمود-آنان عرض کردند:جانشینان شما چگونه مردمی هستند؟ فرمود:کسانی هستند که سنّت و روش مرا احیا نموده و آن را به بندگان خدا تعلیم میدهند.»
این احادیث نمونهای از روایاتی فراوان است که راجع به ارزش علم و علما از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به ما رسیده است و ما به منظور رعایت اختصار به ذکر همین مقدار از آنها بسنده نمودیم.
نخستین آداب مربوط به شاگرد این است که در طلبِ علم, تنها خدا و طاعت از فرمان او و پیراستن خویش (از رذایل) و ارشادِ بندگانِ خدا به حقایق دین را منظور نهایی خود قرار بدهد.او نباید هدف دیگری را در قصد و نیّت خود راه دهد؛یعنی نباید به دنبال اغراض و هدفهای دنیایی و نادرست باشد که برخی از آنها عبارتند از:حبمال،جاهطلبی،نامجویی،برتریجویی نسبت به دیگران.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«مَنْ تَعلَّمَ عِلْماً مِمّا یبتَغی بِهِ وَجهَ اللهِ عَزَّوَجلَّ لا یَتَعَلَّمُهُ إلاّ لِیُصِیبَ بِهِ غَرَضاً مِن الدُّنیا لَم یَجِد عَرْفَ الجَنَّةِ؛ اگر کسی در تحصیل علم و دانش-که باید آنرا به منظورِ کسبِ رضای خدای عزّوجلّ فراگیرد-جویای هدفی دیگر باشد و بخواهد از طریق علم و دانش فقط به اغراض دنیوی دست یابد،نمیتواند در روز قیامت بوی خوش بهشت را بیابد.»
و نیز از آن حضرت روایت شده که:
«مَنْ طَلَبَ العِلْمَ لأربَعٍ دَخَل النّارَ لیُباهِیَ بِهِ العُلَماءَ او یُمارِیَ بِهِ السُّفهاءَ او لِیَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ الَیْهِ او یَأخُذَ بِهِ مِنَ الاُمَراءِ؛ اگر کسی چهار چیز را هدفِ دانش آموختن خود قرار داد،موجباتِ ورود به آتشِ دوزخ برای خویش فراهم مینماید:
1.بر دانشمندان مباهات ورزد؛
2.با سفیهان و نابخردان بستیزد؛
3.توجّه و انظار دیگران را به خود جلب نماید؛
4.از امراء و دولتمردان (مال و ثروتی) أخذ کند».
دومین مسئلهای که شاگرد باید نسبت به آن اهتمام و عنایت داشته باشد این است که همراه با علوم و آگاهیهای خویش،به تدریج و گامبهگام این آگاهیها را بهکار بندد.
مردی حضور رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد:علم و دانش چیست؟ حضرت فرمود:سکوت.عرض کرد:پس از سکوت؟ فرمود:استماع و شنیدن.گفت:پس از آن؟ فرمود:حفظ و نگاهداری.عرض کرد:پس از حفظ کردن؟ فرمود:عمل کردن بر طبقِ آن.عرض کرد:پس از عمل کردن؟ فرمود:نشر و ترویجِ آن.
از دیگر مسائلی که شاگرد باید نسبت به آن عنایت داشته باشد, عدم اتّکا بر هیچکس و بر هیچ چیز از آفریدههای خداست،بلکه باید زِمامِ امورِ خود را-در زندگانی و رزق و روزی-به خداوند متعال واگذار نماید.پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمودهاند:
خداوند متعال بهویژه،عهدهدارِ رزق و روزی طالبِ علم و دانشجو میباشد و روزی او را اختصاصاً به طریق خاصّی و متفاوت از دیگران تضمین میکند که سایر مردم مشمول این لطفِ خاصِّ او نیستند.
شاگرد در پایبند بودن به حُسنِ خُلْق-نسبت به سایر مردم-وظیفهْ بیشتر و سنگینتری دارد.از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که میفرماید:
جویای علم و دانش باشید و خویشتن را همراهِ آن،با آمیزهْ حلم و بردباری و متانت و وقار بیارایید،متواضع و فروتن باشیدو همچون دانشمندانِ جَبّار و اشرافمَنِش نباشید.چون طرز و رفتارِ باطل و نابهحقِّ شما،حقِّ شما را از میان میبرد.
شاگرد باید دارای عِفّت نفس و عُلُو همّت باشد و از پادشاهان و اهل دنیا فاصله بگیرد،زیرا اگر به خاطر آزمندی و گرایش به دنیا, به ملوک و اهل دنیا بپیوندد،خویشتن را در مَعْرَض سقوط قرار داده و به امانتی که خداوند متعال به دست او سپرده است-یعنی به علم و دانش-خیانت کرده است.
از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمودند:
«الفُقَهاءُ امَناءُ الرُّسُلِ ما لَمْ یَدْخُلُوا فی الدُّنیا.قیلَ:یا رَسولَ اللهِ:وَ ما دُخُولُهُمْ فی الدُّنیا؟ قالَ:اتّباعُ السُّلطانِ فَاِذا فَعَلُوا فَاحْذَرُوهُمْ عَلَی دینِکُم؛
علما و دانشمندان (تا آنگاه که در ورطهْ دلبستگی و تعلّق خاطر به دنیا غوطهور نگردند) به عنوان سرسپردگان و امانتداران انبیا و پیامبران و فرستادگان الهی محسوب میگردند.عرض کردند:چه علامت و نشانهای میتواند نمایانگر ورود علما به دنیا و غوطهور شدنِ آنها در آن باشد؟ فرمود:پیروی از سلاطین.بدانید اگر دانشمندانی دچار چنین ورطه و سقوطی گردند،نسبت به دین و آیین خویش از آنها برحَذَر باشید و از آنها بهراسید».
شاگرد باید در قیام به شعائِر اسلام و عمل به احکام شرع, همواره پایبند و مُراقِب باشد،از قبیل:اقامهْ نمازهای یومیّه در مساجد به صورت جماعت و در ساعات فضیلت آن،سلام و تحیّت گرم نسبت به تمامِ مردم،امر به معروف و نهی از منکر،صبر و تحمّلِ آزار و رنج در طریق امر به معروف و نهی از منکر،دعوت مردم به حقّ و غیره.
شاگرد باید-تا آن زمان که نیاز علمی و تحصیلی خویش را برآورده نساخته باشد-از تأهل و تشکیلِ خانواده خودداری ورزد،زیرا ازدواج،بیشترین عامِل سرگرمیهای غیر علمی و بزرگترین مانع تحصیلی است.
ابراهیم بن ادهم میگوید:اگر کسی به تمتّع از زنان عادت کند و به مُلاعبه با آنان خوی گیرد،نمیتواند در تحصیلِ علم و دانش کامیاب و رستگار گردد.
باید شاگرد از معاشرت با افرادی که او را از مسیر تحصیل و هدفش منحرف و به خود سرگرم میسازد خودداری نماید،چون طَبْع و سِرِشت آدمی حالاتِ معاشرانِ خویش را میرباید و مانند آنان میگردد.
اگر احساس کرد که به یار و رفیقی نیاز دارد،رفیق و همدمی را برای خود انتخاب کند که صالح و شایسته و دیندار و پرهیزکار و باهوش باشد.
باید آموختنِ شاگرد, با حرص و وَلَع و اشتیاقِ شدید توأم باشد و در تمام فرصتهای ایّامِ تحصیل-اعمَّ از شب و روز و لحظههای مسافرت-خویشتن را برای اندوختن ثروتهای معنوی تحتِ مراقبت گرفته و همواره جویای علم باشد.
از یحیی بن ابیکثیر نقل شده است که میگفت:
«لا یُستطاعُ العِلْمُ بِراحَةِ الجَسَدِ؛علم را نمیتوان در سایهْ آسایش و تنآسانی به دست آورد.»
پرسشهایی که شاگرد مطرح میسازد،نباید به منظور آزار رساندن و وانمود ساختنِ عَجْز و ناتوانی و طعنهزدن به شخصیّت علمی طرف باشد،بلکه باید به منظورِ فراگیری و کسبِ اطّلاع باشد.اگر هدفِ پرسشکننده عبارت از خودنمایی و ستیزهجویی باشد و بخواهد از راه سؤال کردن،غلبه و پیروزی خویش و از کار افتادنِ طرف را به رخِ دیگران بکشد،این روش در جان و دل انسان نیروهای پست و فرومایه و عادات پلیدی را به ثمر میرساند؛عاداتی که خشم خدا را بر میانگیزد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:
«لا تُمارِ أخاکَ،ولا تُمازِحْهُ،وَلا تَعِدْه مَوْعِداً فَتُخْلِفَهُ؛ با برادر ایمانی خود به جدال و ستیز برنخیزو با او مِزاح و شوخی مکنو وعدهای را که به آن وفا نمیکنی با او در میان نگذار.»
شاگرد آنگاه که میخواهد در جلسهْ درس حضور یابد،لازم است همیشه با وضو و پاکیزه از هرگونه کَثافت و آلودگی و پلیدی باشد.بدن و جامهْ خویش را نظیف و خوشبو سازد.منقول است که:«النَّظافَةُ مِنَ الاِیمَانِ؛نظافت و پاکیزگی نشانهْ ایمان است.»
شاگرد باید اوقات و فرصتهای شبانهروزی خود را طبق برنامهْ تحصیلی خود تقسیمبندی و طرحریزی نماید.
بهترین اوقات و فرصتها برای حفظ کردن،سحرها و ساعات پس از نیمهشب و عالیترین فرصت برای بحث و گفتوگوهای علمی،ساعات بامدادانو مطلوبترین موقع برای نوشتن و کتابت،اوقات نیمروز میباشد.
حضرت علی(علیه السلام) فرموده است:
یکی از حقوق عالِم و دانشمند بر تو این است که زیاده از حدّ،از او پرسش نکنی و دست به دامنِ او نگردی.اگر بر مجلسِ عالم و دانشمند وارد شدی و ملاحظه کردی که گروهی از مردم نزد او بهسر میبرند،بر همهْ آنها سلام کن و سلام و درودِ ویژهْ خود را به آن عالم و دانشمند تقدیم نما و برای نشستن،جایگاهی را روبهروی او در برابرش انتخاب کن و پشتِسَرِ او مَنشین.با گوشهْ چشم و چشمک زدن یا با دستِ خود در محضر عالم و در حضور او اشاره مکن.و در مقام ستیز و مخالفت با سخن او پی هم مگو که فلانی چنین گفت:فلانی چنان گفت.از طول مصاحبت و همنشینی با عالم و دانشمند ملول و دلتنگ مشو.
مَثَل و داستان دانشمند, مَثَلِ خرمابن است که باید در انتظار آن به سر بری تا چه هنگامی رطبی از شجرهْ سخنان او بر تو فرو افتد.عالم و دانشمند از نظر اجر و پاداش, از روزهدار و سحرخیز و شبزندهدار و جنگجوی در راه خدا دارای بهرهْ فزونتری است.
اساس اندیشه شاگرد باید این باشد که استاد و معلم او, پدر واقعی و روحانی وی است
و خودِ او به منزلهْ فرزند روحانی او است.پدر و فرزندِ روحانی از پدر و فرزندِ جسمانی با ارزشتر و ارجمندترند.
از اسکندر پرسیدند:برای چه به معلّم و استاد خود بیش از پدرت ارج مینهی؟ در پاسخ گفت:معلّم،منشأ و سبب زندگانی جاوید و پایدار من است،ولی پدرِ من مجرای وجود زودگذر و ناپایدار من میباشد.
بر اساس همین نکتهْ اساسی است که یکی از فضلای برجسته میگوید:
مَنْ عَلَّمَ العِلْمَ کانَ خیرَ أبٍ ذاکَ ابُو الرُّوحِ لا ابُو النُطَفِ
آنکه علم و دانش را به دیگران میآموزد،بهترین پدر انسان به شمار میآید،چون او پدرِ روحانی و مجرای کمالِ جان و روانِ انسان است؛او پدر نطفه نیست.
شاگرد و دانشجو باید با این اعتقاد به خویشتن بنگرد که او فردی مبتلا به بیماری نفسانی است و باید معتقد باشد که استاد, پزشکِ درمانبخشِ بیماری او است،زیرا او سعی میکند روح و روانِ شاگرد را به مجرای طبیعی آن بازگرداند.
شاگرد باید با دیده تکریم و احترام به استاد خویش بنگرد و از عیوب او چشمپوشی کند؛زیرا اگر شاگرد با چنین دیدگاهی احترامآمیز به استاد خود بنگرد،میتواند به بهرهگیری از استاد و نفوذ و ثباتِ بیان و گفتار او در ذهنش کمک نماید.
یکی از علما آنگاه که روانهْ جلسهْ درس و محضر استاد میشد،مقداری صدقه به فقیر میداد و میگفت:خدایا! عیب معلّم و استادم را از نظرم مخفی نگاهدار و برکات علم و دانش او را از من برنگیر.
دانشمند دیگری میگوید:به خاطر هَیْبَت و ابُهَّتِ استاد و احترام به او،برگهای کتاب را با آهستگی و ظرافت خاصّی تَوَرُّق میکردم تا صدای فرو افتادن و خِش خِشِ آنها به گوش استاد نرسد و او را نیازارد.
شاگرد باید بیشتر از آن مقداری که مأمور به تواضع و فروتنی نسبت به علما و دانشمندان و دیگر اصنافِ مردم است،در برابر استاد خود متواضع و فروتن باشد.او باید در برابر مقام علم و دانش نیز اظهار خاکساری کند تا در سایهْ فروتنی و خاکساری،به علم و معرفت دست یابد.باید او بداند که اظهارِ ذِلَّت و خاکساری در برابر استاد, نوعی عزّت و سرفرازی است.رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
دانش را بیاموزید و به خاطر آن آرامش و متانت و وقار را فراگیرید و در برابر کسی که دانش را از او میآموزید فروتنی و خاکساری کنید.
باید شاگرد در برابر جور و جفای استاد و تندرویهای اخلاقی او خویشتنداری و شکیبایی خود را حفظ کند.اگر شاگرد-از لحاظ اخلاقی-خشم و تندروی از استاد مشاهده نمود،باید خود عذرخواهی را آغاز کند و از او پوزش بطلبد،زیرا اگر شاگرد با چنین گذشتی،تندرویهای اخلاقی استاد را پاسخ گوید،میتواند بیش از پیش مهر و مَوَدّت استاد را دربارهْ خویش پایدار نگاه داشته و قلب او را بهتر تسخیر نماید.
شخصی به سفیان بن عیینه گفت:گروهی از مردم سرزمینهای مختلف به محضر تو روی میآورند و تو بر آنها خشم میگیری و با این رفتار خود باعث میگردی که آنان از تو دوری جُسته و رهایت سازند.سفیان به این شخص گفت:بنابراین باید آنان نیز مانند تو احمق و نادان باشند که منافع خویش را بهخاطر تندرویهای اخلاقِی من ترک میگویند.
بدان (أََسعَدَکَ اللهُ فیِ الدّارَینِ) که کلمات عرب بر سه قسم است:اسم و فعل و حرف.اسم مانند رَجُلٌ.فعل مانند:ضَرَبَ.مانند حرف مِنْ و عَنْ.
اسم بر سه قسم است:ثُلاثی و رُباعی و خُماسی.ثلاثی, سهحرفی را گویند همچون زَیْدٌ.رباعی, چهارحرفی را گویند همچون جَعْفَرٌ.خماسی،پنجحرفی را گویند همچون سَفَرْجَلٌ.
فعل بر دو قسم است:ثلاثی و رباعی.ثلاثی, سهحرفی را گویند همچون ضَرَبَ.رباعی چهارحرفی, را گویند همچون دَحْرَجَ.
میزان کلام عرب فاء, عین و لام است.
حرف بر دو قسم است:حرف اصلی و حرف زائد.حرف اصلی آن است که در مقابل فاء, عین و لام باشد؛همچون ضَرَبَ بر وزن فَعَلَ.حرف زائد آن است که در مقابل فاء, عین و لام نباشد همچون أَکْرَمَ بر وزن أَفْعَلَ.
در ثلاثی سه حرف أصلی وجود دارد:فاء, عین و یک لام.در رباعی چهار حرف اصلی است:فاء, عین و دو لام.در خماسی پنج حرف اصلی وجود دارد:فاء, عین و سه لام.
ثلاثی بر دو قسم است:ثلاثی مجرَّد و ثلاثی مزید.ثلاثی مجرد آن است که بر سه حرف اصلیاش چیزی زیاده نبوَد, همچون ضَرَبَ بر وزن فَعَلَ.ثلاثی مزید آن است که بر سه حرف أصلیاش او چیزی زیاده بوَد, همچون،أَکْرَمَ بر وزن أَفْعَلَ.
رباعی نیز بر دو قسم است:رباعی مجرد و رباعی مزید.رباعی مجرد آن است که بر چهار حرف اصلیاش چیزی زیاده نبوَد, همچون دَحْرَجَ بر وزن فَعْلَلَ.رباعی مزید آن است که بر چهار حرف اصلیاش چیزی زیاده بوَد،همچون تَدَحْرَجَ بر وزن تَفَعْلَلَ.
خماسی نیز بر دو قسم است:خماسی مجرد و خماسی مزید.خماسی مجرد آن است که بر پنج حرف اصلیاش چیزی زیاده نبوَد, همچون جَحْمَرِشٌ بر وزن فَعْلَلِلٌ.خماسی مزید آن است که بر پنج حرف اصلیاش چیزی زیاده بوَد, همچون خَنْدَریسٌ بر وزن فَعْلَلِیلٌ.
اقسام اسم و فعل از هفت قسم بیرون نیست:یا صحیح است،یا مُضاعَف،یا مثال،یا أجوَف،یا ناقص،یا لفیف،یا مُلتَوِی.
صحیح آن است که در مقابل فاء, عین و لامِ, اسم یا فعل حرف علّه نبوَد و دو حرفِ از یک جنس نبوَد, همچون ضَرْبٌ و ضَرَبَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.
حرف علّه سه تاست:واو, الف و یاء است.اگر همزه در مقابل فاء بوَد, مهموز الفاء بوَد همچون أَبَرَ بر وزن فَعَلَ.و اگر همزه در مقابل عین بوَد, مهموز العین بوَد همچون بَأَرَ بر وزن فَعَلَ و اگر همزه در مقابل لام بوَد, مهموز اللام بوَد همچون بَرَأَ بر وزن فَعَلَ.
مضاعف بر دو قسم است:مضاعف ثلاثی و مضاعف رباعی.مضاعف ثلاثی آن است که در مقابل عین و لامِ اسم یا فعل،دو حرف از یک جنس بوَد, همچون فَرَّ که در اصلش فَرَرَ بوده است بر وزن فَعَلَ.
مضاعف رباعی آن است که در مقابل فاء و لامِ اولی و عین و لام ِ ثانی،دو حرف از یک جنس بوَد, همچون صَرْصَرَ بر وزن فَعْلَلَ.
مثال آن است که در مقابل فاءِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون وَعْدٌ و وَعَدَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.
أجوَف آن است که در مقابل عینِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون قَوْلٌ و قَوَلَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.
ناقص آن است که در مقابل لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون رَمْیٌ و رَمَیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.
لفیف آن است که در مقابل عین و لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون قَوْیٌ و قَوِیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعِلَ.
مُلتَوِی آن است که در مقابل فاء و لامِ اسم یا فعل حرف علّه بوَد, همچون وَشْیٌ و وَشَیَ بر وزن فَعْلٌ و فَعَلَ.
اسم بر دو قسم است:اسم جامد و اسم مصدر.اسم جامد آن است که از وی چیزی اشتقاق کرده نشوَد،همچون رَجُلٌ و فَرَسٌ.اسم مصدر آن است که از وی چیزی اشتقاق کرده شود و در أخیر معنی فارسی او دال و نون باشد و یا تاء و نون باشد همچون الضَّرْبُ (زدن) و القَتْلُ (کشتن).
عرب از هر مصدری دوازده چیز اشتقاق میکنند:ماضی و مُضارِع،اسم فاعِل و اسم مفعول،جَحد و نَفی،امر و نهی،اسم زمان و اسم مکان،اسم آلت و اسم تفضیل.
«ماضی»زمان گذشته را گویند.«مضارع»زمان آینده را گویند.«اسم فاعل»نامِ کننده را گویند.«اسم مفعول»نامِ کردهشده را گویند.«جَحد»انکار ماضی و«نفی»انکار مستقبل است.امر به معنای فرمودن و«نهی»بازداشتن است.«اسم زمان»نامِ وقتِ کردنِ کاری و«اسم مکان»نام مکان انجام دادن کاری اشت.«اسم آلت»نام آنچه کار با وی کنند و«اسم تفضیل»نام بهتر میباشد.ضَرَبَ،یَضْرِبُ،ضَرْباً،فَهُوَ ضَارِبٌو ذاکَ مَضْرُوبٌ،لَم یَضْرِبْ،لا یَضْرِبُ،اِضْرِبْ،لِیَضْرِبْ،لا تَضْرِبْ،مَضْرِبٌ،مِضْرَابٌ،أَضْرَبُ.
ضَرَبَ-زد آن مرد در زمان گذشته،فعل ماضی.
یَضْرِبُ-میزند آن مرد در زمان آینده،فعل مضارع.
ضَرْباً-زدن،مصدر.
فهُوَ ضَاربٌ-یک مرد زننده،اسم فاعل.
وَ ذاکَ مَضرُوبٌ-یک مرد زدهشده،اسم مفعول.
لَم یَضْرِبْ-نزد آن مرد در زمان گذشته،فعل جحد.
لا یَضْرِبُ-نمیزند آن مرد در زمان آینده،فعل نفی.
اضْرِبْ-بزن تو ای مرد،امر حاضر.
لِیَضْرِبْ-بگو تا بزند آن مرد،امر غایب.
لا تَضْرِبْ-مزن تو ای مرد،نهی حاضر.
مَضْرِبٌ-وقت زدن و جای زدن،اسم زمان و اسم مکان.
مِضْرابٌ-وسیله زدن،اسم آلت.
أَضْرَبُ-زنندهتر،اسم تفضیل.
فعل, حدث است و باید«مُحدِث»داشته باشد.مُحدِث همان فاعل او است.فاعل فعل یا واحد یا تَثنیه یا جمع بوَد و هر یک از اینها, متکلّم یا مخاطب یا غایب بوَد.همچنین هرکدام از اینها یا مُذَکَّر بوَد یا مُؤَنَّث.واحد به معنای یکی،تثنیه به معنای دو و جمع به معنای زیاده از دو میباشد.«متکلّم»گوینده سخن را گویند،«مخاطب»کسی است که با وی سخن گویند.«غایب»کسی است که از وی سخن میگویند.مذکر, مرد است و مؤنث, زن.
معلوم فعل ماضی را چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.
از آن شش که غایب را بوَد،سه مذکر را بوَد که عبارتند:
ضَرَبَ-زد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل ماضی.
ضَرَبَا-زدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل ماضی.
ضَرَبُوا-زدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل ماضی.
آن سه که مؤنث هستند, عبارتند از:
ضَرَبَتْ-زد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غائبه معلوم فعل ماضی.
ضَرَبَتَا-زدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْنَ-زدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل ماضی.
از آن شش که مخاطب هستند،سه مذکر را بوَد و سه مؤنث را.
آن سه که مذکر هستند, عبارتند از:
ضَرَبْتَ-زدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْتُمَا-زدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْتُمْ-زدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل ماضی.
آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:
ضَرَبْتِ-زدی (تو زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْتُمَا-زدید شما (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْتُنَّ-زدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل ماضی.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
ضَرَبْتُ-زدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل ماضی.
ضَرَبْنَا-زدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل ماضی.
اگر خواهی که معلوم فعل ماضی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را کَسر کن و هر مُتحَرِّکی که پیش از ما قبل آخر است،او را ضَمّ کن تا ضَرَبَ تبدیل به ضُرِبَ شوَد.
مجهول فعل ماضی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
ضُرِبَ-زده شد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل ماضی.
ضُرِبَا-زده شدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل ماضی.
ضُرِبُوا-زده شدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل ماضی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
ضُرِبَتْ-زده شد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول فعل ماضی.
ضُرِبَتَا-زده شدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْنَ-زده شدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل ماضی.
از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
ضُرِبْتَ-زده شدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْتُمَا-زده شدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْتُمْ-زده شدید شما همهْ مردان در زمان گذشته صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل ماضی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
ضُرِبْتِ-زده شدی تو (زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْتُمَا-زده شدید شما (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْتُمْ-زده شدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل ماضی.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
ضُرِبْتُ-زده شدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل ماضی.
ضُرِبْنَا-زده شدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل ماضی.
معلوم فعل مضارع را نیز چهارده مثال است.شش غائب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایباند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
یَضْرِبُ-میزند وی (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل مضارع.
یَضْرِبَانِ-میزنند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غایبَین معلوم فعل مضارع.
یَضْرِبُونَ-میزنند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غایبِین معلوم فعل مضارع.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
تَضْرِبُ-میزند وی (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل مضارع.
تَضْرِبَانِ-میزنند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غایبَتَین معلوم فعل مضارع.
یَضْرِبْنَ-میزنند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غایبات معلوم فعل مضارع.
از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:
تَضْرِبُ-میزنی تو (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل مضارع.
تَضْرِبَانِ-میزنید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل مضارع.
تَضْرِبُونَ-میزنید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل مضارع.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
تَضْرِبِینَ-میزنی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل مضارع.
تَضْرِبَانِ-میزنید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل مضارع.
تَضْرِبْنَ-میزنید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل مضارع.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
أَضْرِبُ-میزنم (من مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل مضارع.
نَضْرِبُ-میزنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر معلوم فعل مضارع.
اگر خواهی که معلوم فعل مضارع را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا یَضْرِبُ تبدیل به یُضْرَبُ شود.
مجهول فعل مضارع را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر را هستند عبارتند از:
یُضْرَبُ-زده میشود آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل مضارع.
یُضْرَبَانِ-زده میشوند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل مضارع.
یُضْرَبُونَ-زده میشوند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل مضارع.
آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:
تُضْرَبُ-زده میشود آن زن در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول فعل مضارع.
تُضْرَبَانِ-زده میشوند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل مضارع.
یُضْرَبْنَ-زده میشوند (ایشان همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل مضارع.
از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:
تُضْرَبُ-زده میشوی (تو مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل مضارع.
تُضْرَبَانِ-زده میشوید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل مضارع.
تُضْرَبُونَ-زده میشوید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل مضارع.
آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:
تُضْرَبِینَ-زده میشوی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل مضارع.
تُضْرَبَانِ-زده میشوید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل مضارع.
تُضْرَبْنَ-زده میشوید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل مضارع.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
أُضْرَبُ-زده میشوم من (مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل مضارع.
نُضْرَبُ-زده میشویم (ما همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم مع الغیر مجهول فعل مضارع.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فَاعِلٌ میآید, همچون ضَارِبٌ و قَاتِلٌ و از غیر ثلاثی مجرد بر وزن فعل مضارع معلوم میآید, با آوردن میم مضمومه به جای حرف مضارعت و به کسر ما قبل أخیر, همچون،مُکْرِمٌ و مُدَحْرِجٌ.
اسم فاعل بر شش صیغه میآید،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند عبارتند از:
ضَارِبٌ-یک مرد زننده, صیغهْ واحد مذکر اسم فاعل.
ضَارِبَانِ-دو مرد زننده, صیغهْ تثنیه مذکر اسم فاعل.
ضَارِبُونَ-همهْ مردان زننده, صیغهْ جمع مذکر اسم فاعل.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
ضَارِبَةٌ-یک زن زننده،صیغهْ واحده مؤنث اسم فاعل.
ضَارِبَتَانِ-دو زن زننده،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم فاعل.
ضَارِبَاتٌ-همهْ زنان زننده،صیغهْ جمع مؤنث اسم فاعل.
اسم مفعول از ثلاثی مجرد بر وزن مفعول میآید،همچون:مَضْرُوبٌ و مَقْتُولٌو از غیر ثلاثی مجرد بر وزن فعل مضارع مجهول میآید با آوردن میم مضمومه به جای حرف مضارعت و به فتح ما قبل اخیر, همچون:مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ.
اسم مفعول بر شش صیغه میآید:سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
مَضْرُوبٌ-یک مرد زدهشده, صیغهْ واحد مذکر اسم مفعول.
مَضْرُوبَانِ-دو مرد زدهشده, صیغهْ تثنیه مذکر اسم مفعول.
مَضْرُوبُونَ-همهْ مردان زدهشده, صیغهْ جمع مذکر اسم مفعول.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
مَضْرُوبَةٌ-یک زن زدهشده, صیغهْ واحده مؤنث اسم مفعول.
مَضْرُوبَتَانِ-دو زن زدهشده،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم مفعول.
مَضْرُوبَاتٌ-همهْ زنان زدهشده،صیغهْ جمع مؤنث اسم مفعول.
معلوم فعل جَحد را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لَمْ یَضْرِبْ-نزَد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل جحد.
لَمْ یَضْرِبَا-نزَدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل جحد.
لَمْ یَضْرِبُوا-نزَدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل جحد.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لَمْ تَضْرِبْ-نزَد آن زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل جحد.
لَمْ تَضْرِبَا-نزَدند ایشان (دو زن) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل جحد.
لَمْ یَضْرِبْنَ-نزَدند ایشان (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل جحد.
از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لَمْ تَضْرِبْ-نزَدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل جحد.
لَمْ تَضْرِبَا-نزَدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل جحد.
لَمْ تَضْرِبُوا-نزَدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل جحد.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لَمْ تَضْرِبِی-نزَدی تو (زن) در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل جحد.
لَمْ تَضْرِبَا-نزَدید شما (دو زن) در زمان گذشته صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل جحد.
لَمْ تَضْرِبْنَ-نزَدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل جحد.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لَمْ أَضْرِبْ-نزَدم من مرد یا زن در زمان گذشته, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل جحد.
لَمْ نَضْرِبْ-نزَدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته, صیغهْ متکلّم معالغیر معلوم فعل جحد.
اگر خواهی که معلوم فعل جحد را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لَمْ یَضْرِبْ تبدیل به لَمْ یُضْرَبْ شود.
مجهول فعل جحد را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.از آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لَمْ یُضْرَبْ-زده نشد آن مرد در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر غائب مجهول فعل جحد.
لَمْ یُضْرَبَا-زده نشدند ایشان (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل جحد.
لَمْ یُضْرَبُوا-زده نشدند ایشان (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل جحد.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لَمْ تُضْرَبْ-زده نشد وی زن در زمان گذشته, صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل جحد.
لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدند ایشان دو زن در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل جحد.
لَمْ یُضْرَبْنَ-زده نشدند ایشان همهْ زنان در زمان گذشته, صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل جحد.
از آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لَمْ تُضْرَبْ-زده نشدی تو (مرد) در زمان گذشته, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل جحد.
لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدید شما (دو مرد) در زمان گذشته, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل جحد.
لَمْ تُضْرَبُوا-زده نشدید شما (همهْ مردان) در زمان گذشته, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل جحد.
آن سه که مؤنث هستند عبارتند از:
لَمْ تُضْرَبِی-زده نشدی تو (زن) در زمان گذشته،صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل جحد.
لَمْ تُضْرَبَا-زده نشدید شما (دو زن) در زمان گذشته،صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل جحد.
لَمْ تُضْرَبْنَ-زده نشدید شما (همهْ زنان) در زمان گذشته،صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل جحد.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لَمْ أُضْرَبْ-زده نشدم من (مرد یا زن) در زمان گذشته،صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل جحد.
لَمْ نُضْرَبْ-زده نشدیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان گذشته،صیغهْ متکلّم معالغیر مجهول فعل جحد.
معلوم فعل نَفی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا یَضْرِبُ-نمیزند آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل نَفی.
لا یَضْرِبَانِ-نمیزنند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل نَفی.
لا یَضْرِبُونَ-نمیزنند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل نَفی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تَضْرِبُ-نمیزند آن زن در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم فعل نَفی.
لا تَضْرِبَانِ-نمیزنند ایشان (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل نَفی.
لا یَضْرِبْنَ-نمیزنند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل نَفی.
آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر را هستند عبارتند از:
لا تَضْرِبُ-نمیزنی تو (مرد) در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل نَفی.
لا تَضْرِبَانِ-نمیزنید شما (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل نَفی.
لا تَضْرِبُونَ-نمیزنید شما (همهْ مردان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل نَفی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تَضْرِبِینَ-نمیزنی تو (زن) در زمان آینده, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل نَفی.
لا تَضْرِبَانِ-نمیزنید شما (دو زن) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل نَفی.
لا تَضْرِبْنَ-نمیزنید شما (همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل نَفی.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لا أَضْرِبُ-نمیزنم من (مرد یا زن) در زمان آینده, صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل نَفی.
لا نَضْرِبُ-نمیزنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم معالغیر معلوم فعل نَفی.
اگر خواهی که معلوم فعل نفی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لا یَضْرِبُ تبدیل به لا یُضْرَبُ شود.
مجهول فعل نفی را نیز چهارده مثال است.شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا یُضْرَبُ-زده نمیشود آن مرد در زمان آینده, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل نَفی.
لا یُضْرَبَانِ-زده نمیشوند ایشان (دو مرد) در زمان آینده, صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل نَفی.
لا یُضْرَبُونَ-زده نمیشوند ایشان (همهْ مردان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل نَفی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبُ-زده نمیشود آن زن در زمان آینده،صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل نَفی.
لا تُضْرَبَانِ-زده نمیشوند ایشان (دو زن) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل نَفی.
لا یُضْرَبْنَ-زده نمیشوند ایشان (همهْ زنان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل نَفی.
آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبُ-زده نمیشوی تو (مرد) در زمان آینده،صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل نَفی.
لا تُضْرَبَانِ-زده نمیشوید شما (دو مرد) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل نَفی.
لا تُضْرَبُونَ-زده نمیشوید شما (همهْ مردان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل نَفی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبِینَ-زده نمیشوی تو (زن) در زمان آینده،صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل نَفی.
لا تُضْرَبَانِ-زده نمیشوید شما (دو زن) در زمان آینده،صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل نَفی.
لا تُضْرَبْنَ-زده نمیشوید شما (همهْ زنان) در زمان آینده،صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل نَفی.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لا أُضْرَبُ-زده نمیشوم من (مرد یا زن) در زمان آینده،صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل نَفی.
لا نُضْرَبُ-زده نمیشویم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان) در زمان آینده, صیغهْ متکلّم معالغیر مجهول فعل نَفی.
أمر بر دو قسم است:امر بیلام و امر با لام.
امر بی لام را از شش صیغهْ فعل مضارع مخاطب معلوم میگیرند به دو طریق(عمل):
عمل اول آنکه:نظر بر اخیر کلمه میکنند.اگر اخیر کلمه, صحیح باشد،آن ساکن میکنند همچون اضْرِبْ و اعْلَمْ.و اگر ما قبل اخیر, معتلّ ساکن باشد،آن را میاندازند همچون قُلْ و بِعْ.و اگر أخیر کلمه, مُدغَم باشد،آن را به حال خود وامیگذارند.و اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،در اخیرش چهار وجه رواست:ضمّ و فتح و کسر و تسکین بعد از فکّ ادغام.مثل شُدُّ،شُدَّ،شُدِّ،اُشْدُدْ.اگر صیغه از غیر باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،در اخیرش سهوجه رواست:فتح و کسر و تسکین بعد از فکّ ادغام, مثل فِرَّ،فِرِّ،اِفْرِرْ.اگر هم اخیر کلمه, معتلّ ساکن باشد،او را میاندازند, مثل ارْمِ و ادْعُ و اخْشَ.
عمل دوم آنکه:تا وقتی حرف مضارعت است،آن را میاندازند.(سپس) نظر به بعد از حرف مضارعت میکنند.اگر متحرّک باشد،امر تمام میشود همچون قُلْ و بِعْ.و اگر ساکن باشد،نظر به عینِ بابش میکنند.اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین باشد،بر اوّلش همزةةة وصلیه مضمومه را میآورند, مثل انْصُرْ و اقْتلْ.و اگر صیغه از باب یَفْعُلُ به ضمّ عین نباشد،بر اوّلش همزةةة وصلیهْ مکسوره را میآورند.همچون اضْرِبْ و اعْلَمْ.و اگر صیغه از باب أَفْعَلَ یُفْعِلُ باشد،بر اوّلش همزةةة مفتوحهْ ساقطه را میآورند, خواه بعد از حرف مضارعت, متحرّک باشد،خواه ساکن.در هر دو صورت امر تمام میشود, مثل أَکْرِمْ و أَقِمْ.
أمر بیلام بر شش صیغه میآید:سه مذکر را بوَد و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
اضْرِبْ-بزن تو مرد, صیغهْ واحد مذکر امر بیلام.
اضْرِبَا-بزنید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر امر بیلام.
اضْرِبُوا-بزنید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر امر بیلام.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
اضْرِبِی-بزن تو زن, صیغهْ واحده مؤنث امر بیلام.
اضْرِبَا-بزنید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث امر بیلام.
اضْرِبْنَ-بزنید شما, همهْ زنان صیغهْ جمع مؤنث امر بیلام.
أمر با لام را از شش صیغهْ فعل مضارع غائب معلوم و از دو متکلّم میگیرند.به این صورت عمل اوّل که بر اوّل فعل مضارع لام مکسوره میآورند, مثل لِیَضْرِبْ و لِیَعْلَمْ.
معلوم أمر با لام بر هشت صیغه میآید:شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لِیَضْرِبْ-گو تا بزند آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم امر با لام.
لِیَضْرِبَا-گو تا بزنند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم امر با لام.
لِیَضْرِبُوا-گو تا بزنند ایشان, (همهْ مردان) صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم أمر با لام.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لِتَضْرِبْ-گو تا بزند آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غایبه معلوم امر با لام.
لِتَضْرِبَا-گو تا بزنند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم امر با لام.
لِیَضْرِبْنَ-گو تا بزنند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم امر با لام.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لِأَضْرِبْ-گو تا بزنم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم معلوم امر با لام.
لِنَضْرِبْ-گو تا بزنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم معالغیر معلوم امر با لام.
اگر خواهی که معلوم امر با لام را مجهول کنی،ما قبل أخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لِیَضْرِبْ تبدیل به لِیُضْرَبْ شود.
مجهول امر با لام را نیز چهارده مثال است:شش غایب و شش مخاطب و دو حکایت نفس را بوَد.و شش مخاطب را تقدیم میکنند بر شش غایب.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لِتُضْرَبْ-گو تا زده شوی تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول امر با لام.
لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول امر با لام.
لِتُضْرَبُوا-گو تا زده شوید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول امر با لام.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لِتُضْرَبِی-گو تا زده شوی تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول امر با لام.
لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول امر با لام.
لِتُضْرَبْنَ-گو تا زده شوید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول امر با لام.
آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لِیُضْرَبْ-گو تا زده شود آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول امر با لام.
لِیُضْرَبَا-گو تا زده شوند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول امر با لام.
لِیُضْرَبُوا-گو تا زده شوند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول امر با لام.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لِتُضْرَبْ-گو تا زده شود آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غائبه مجهول امر با لام.
لِتُضْرَبَا-گو تا زده شوند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول امر با لام.
لِیُضْرَبْنَ-گو تا زده شوند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول امر با لام.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لِأُضْرَبْ-گو تا زده شوم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم مجهول امر با لام.
لِنُضْرَبْ-گو تا زده شویم ما (همهْ مردان یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم معالغیر مجهول امر با لام.
معلوم فعل نَهی را نیز چهارده مثال است:شش مخاطب و شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا تَضْرِبْ-مزَن تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب معلوم فعل نَهی.
لا تَضْرِبَا-مزَنید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین معلوم فعل نَهی.
لا تَضْرِبُوا-مزَنید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین معلوم فعل نَهی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تَضْرِبِی-مزَن تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه معلوم فعل نَهی.
لا تَضْرِبَا-مزَنید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین معلوم فعل نَهی.
لا تَضْرِبْنَ-مزَنید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات معلوم فعل نَهی.
آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.آن سه مذکر هستند،عبارتند از:
لا یَضْرِبْ-مزَند آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب معلوم فعل نَهی.
لا یَضْرِبَا-مزَنند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین معلوم فعل نَهی.
لا یَضْرِبُوا-مزَنند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین معلوم فعل نَهی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تَضْرِبْ-مزَند آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غائبه معلوم فعل نَهی.
لا تَضْرِبَا-مزَنند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین معلوم فعل نَهی.
لا یَضْرِبْنَ-مزَنند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات معلوم فعل نَهی.
آن دو که حکایت نفس هستند،عبارتند از:
لا أَضْرِبْ-مزَنم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم معلوم فعل نَهی.
لا نَضْرِبْ-مزَنیم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان), صیغهْ متکلّم معالغیر معلوم فعل نَهی.
اگر خواهی که معلوم فعل نَهی را مجهول کنی،ما قبل اخیر را فتح کن و حرف مضارعت را ضمّ کن تا لا تَضْرِبْ تبدیل به لا تُضْرَبْ شود.
مجهول فعل نَهی را نیز چهارده مثال است:شش مخاطب و شش غایب و دو حکایت نفس را بوَد.آن شش که مخاطبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبْ-زده نشوی تو مرد, صیغهْ واحد مذکر مخاطب مجهول فعل نَهی.
لا تُضْرَبَا-زده نشوید شما دو مرد, صیغهْ تثنیه مذکر مخاطبَین مجهول فعل نَهی.
لا تُضْرَبُوا-زده نشوید شما همهْ مردان, صیغهْ جمع مذکر مخاطبِین مجهول فعل نَهی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبِی-زده نشوی تو زن, صیغهْ واحده مؤنث مخاطبه مجهول فعل نَهی.
لا تُضْرَبَا-زده نشوید شما دو زن, صیغهْ تثنیه مؤنث مخاطبَتَین مجهول فعل نَهی.
لا تُضْرَبْنَ-زده نشوید شما همهْ زنان, صیغهْ جمع مؤنث مخاطبات مجهول فعل نَهی.
آن شش که غایبند،سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
لا یُضْرَبْ-زده مشود آن مرد, صیغهْ واحد مذکر غایب مجهول فعل نَهی.
لا یُضْرَبَا-زده مشوند ایشان (دو مرد), صیغهْ تثنیه مذکر غائبَین مجهول فعل نَهی.
لا یُضْرَبُوا-زده مشوند ایشان (همهْ مردان), صیغهْ جمع مذکر غائبِین مجهول فعل نَهی.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
لا تُضْرَبْ-زده مشود آن زن, صیغهْ واحده مؤنث غایبه مجهول فعل نَهی.
لا تُضْرَبَا-زده مشوند ایشان (دو زن), صیغهْ تثنیه مؤنث غائبَتَین مجهول فعل نَهی.
لا یُضْرَبْنَ-زده مشوند ایشان (همهْ زنان), صیغهْ جمع مؤنث غائبات مجهول فعل نَهی.
آن دو که حکایت نفس هستتند،عبارتند از:
لا أُضْرَبْ-زده مشوم من (مرد یا زن), صیغهْ واحد متکلّم مجهول فعل نَهی.
لا نُضْرَبْ-زده مشویم ما (همهْ مردان و یا همهْ زنان)،صیغهْ متکلّم معالغیر مجهول فعل نَهی.
اسم زمان و اسم مکان از ثلاثی مجرّد و از باب یَفْعِلُ به کسر عین و از مثال مطلقاً بر وزن مَفْعِلٌ به کسر عین میآید, همچون مَضْرِبٌ و مَوْعِدٌ.از غیر باب یَفْعِلُ به کسر عین و از ناقص مطلقاً بر وزن مَفْعَلٌ به فتح عین میآید, همچون مَقْتَلٌ و مَرْمَیٌ.از غیر ثلاثی مجرّد نیز بر وزن اسم مفعول میآید, همچون مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ.
اسم زمان و اسم مکان بر سه صیغه میآید:
مَضْرِبٌ-یک جای زدن و یک وقت زدن, صیغهْ واحد اسم زمان و اسم مکان.
مَضْرِبَانِ-دو جای زدن و دو وقت زدن, صیغهْ تثنیه اسم زمان و اسم مکان.
مَضَارِبُ-همهْ جا های زدن و همهْ وقتهای زدن, صیغهْ جمع اسم زمان و اسم مکان.
مصدر میمی از ثلاثی مجرّد بر وزن مَفعَلٌ به فتح عین میآید, همچون مَنْصَرٌ و مَعْلَمٌ و مَضْرَبٌ.و از غیر ثلاثی مجرّد مشترک میآید به اسم مفعول, همچون مُکْرَمٌ و مُدَحْرَجٌ و مُتَدَحْرَجٌ.
اسم آلت از ثلاثی مجرّد بر وزن مِفْعَلٌ و مِفْعَالٌ و مِفْعَلَةٌ میآید, همچون مِسْطَرٌ و مِفْتَاحٌ و مِکْنَسَةٌ.
اسم آلت بر سه صیغه میآید:
مِضْرَابٌ-یک آلت زدن, صیغهْ واحد اسم آلت.
مِضْرَابَانِ-دو آلت زدن, صیغهْ تثنیه اسم آلت.
مَضَارِبُ-همهْ آلتهای زدن, صیغهْ جمع اسم آلت.
اسم تفضیل بر شش صیغه میآید.سه مذکر و سه مؤنث را بوَد.
آن سه که مذکر هستند،عبارتند از:
أَضْرَبُ-یک مرد زنندهتر, صیغهْ واحد مذکر اسم تفضیل.
أَضْرَبَانِ-دو مرد زنندهتر, صیغهْ تثنیه مذکر اسم تفضیل.
أَضْرَبُونَ-همهْ مردان زنندهتر, صیغهْ جمع مذکر اسم تفضیل.
آن سه که مؤنث هستند،عبارتند از:
ضُرْبَی-یک زن زنندهتر،صیغهْ واحده مؤنث اسم تفضیل.
ضُرْبَیانِ-دو زن زنندهتر،صیغهْ تثنیه مؤنث اسم تفضیل.
ضُرْبَیَاتٌ-همهْ زنان زنندهتر،صیغهْ جمع مؤنث اسم تفضیل.
علم صرف به ما میآموزد که چگونه از یک کلمه, کلمههای گوناگون بسازیم تا معانی مختلف به دست آوریم.برای مثال از کلمهْ«عِلْمٌ»(دانستن) با استفاده از قاعدههای صرفی میتوانیم کلمههای:عَلِمَ (دانست)،یَعْلَمُ (میداند)،اِعْلَمْ (بدان)،عالِمٌ (دانا)،مَعْلومٌ (دانستهشده) و...را به دست آوریم.
علم صرف با کلمات سروکار است.
کلمه و اقسام آن
کلمه از حروف الفبا بهوجود میآید و بر سه قسم است:
1.اسم: کلمهای است که برای نام شخصها،حیوانها،اشیاء و صفتها میآید, مثل:مُحَمَّدٌ،فَرَسٌ،دَفْتَرٌ،جَمِیلٌ.
2.فعل: کلمهای است که برای انجام کاری یا بهوجود آمدن حالتی در یکی از سه زمان (گذشته،حاضر،آینده) میآید, مثل:قَرَأَ،یَقْرَأُ،إقْرَأْ.
3.حرف: کلمهای است که به تنهایی معنای مستقلی ندارد, مثل:عَلَی،مِنْ،فِی.
کلمهها یا جامد هستند یا مشتق:
جامد: کلمهای است که از کلمهْ دیگر گرفته نشده باشد, مثل:فَرَسٌ وعِلْمٌ.
مشتق: کلمهای است که از کلمهْ دیگر گرفته شده باشد, مثل عالِمٌ وعَلِمَ که هر دو از عِلْمٌ گرفته شدهاند.در اینجا (ع،ل،م) را اصلِ کلمه مینامند و عالِمٌ،عَلِمَ،عِلْمٌ و...را کلماتِ«همجِنس»میگویند.
حرفهای اصلی و زائد
گفته بودیم که کلمهها از حرفها بهوجود میآید.بعضی از حرفهای کلمه«اصلی»هستندو بعضی از آنها«زائد».
حرف اصلی: آن است که در تمام کلماتِ همجنس آورده شود.
حرف زائد: آن است که در بعضی از کلمات آورده و در بعضی دیگر آورده نشود.مثلاً در کلمههای:عِلْمٌ،عالِمٌ،مَعْلومٌ و....حرفهای«ع ل م»اصلی و بقیه زائدند .
*کلمهْ عربی شش بناء دارد،زیرا حرفهای اصلی آن یا سه تاست که آن را «ثُلاثی» میگویند،یا چهارتاست که آن را «رُباعی» میگویندو یا پنج تاست که آن را «خُماسی» میگویند.
ثلاثی و رباعی و خماسی یا مجرّد هستند یا مزید .اگر در حرفهای آن حرف زائد نباشد آن را«مجرّد»میگویند و اگر در حرفهای آن حرف زائد باشد آن را«مزید»مینامند.
1.ثلاثی مجرّد،مثل:عَلِمَ،قَلَمٌ
2.ثلاثی مزید،مثل:اَعْلَمَ،أقلامٌ
3.رباعی مجرّد،مثل:دَحْرَجَ،جَعْفرٌ
4.رباعی مزید،مثل:تَدَحْرَجَ،جَعافِرُ
5.خماسی مجرّد،مثل:سَفَرْجَلٌ
6.خماسی مزید،مثل:خَنْدَرِیسٌ
وزن
برای اینکه حرفهای اصلی کلمه از حرفهای زائد جدا کرده شود،(ف-ع-ل)
را به عنوان میزان (ترازو) به جای حرفهای اصلی میگذارند.مثلاً:کَتَبَ بر وزن فَعَلَ،عَلِمَ بر وزن فَعِلَ.اگر حرفهای اصلی کلمه از سهتا بیشتر باشد، لام الفعل تکرار میشود, مثل:دِرْهَمٌ بر وزن فِعْلَلٌ و سَفَرْجَلٌ بر وزن فَعَلْلَلٌ.
در کلمه،آن حرفی را که در برابر«ف»است فاءُ الفعل و آن حرفی را که در برابر«ع»است عینُ الفعل و آن حرفی که در برابر«ل»است لامُ الفعل مینامند.مثلاً:در عَلِمَ«ع»فاء الفعل،«ل»عین الفعلو«م»لام الفعل است.
در زبان عربی حرفهای«واو»«الف»و«یاء»را حرفهای علّه مینامند.کلمهای را که هیچکدام از حرفهای اصلی آن حرف علّه نباشد صحیح میگویند.
صحیح یا سالم است و یا مهموز (که در ذیل تعریفِ هر دو خواهد آمد).
مُعتَلّ
کلمهای را که یک یا چند حرف اصلی آن حرف عله باشد،مُعتلّ مینامند, مثل:قَوْلٌ،وَعْدٌ،قَوِیَ.
مُعتلّ هفت قسم است:
1.معتل الفاء که آن را مثال گویند, مثل:یُسْرٌ و وَعدٌ.
2.معتل العین که آن را اجوَف گویند،مثل:خَافَ وبَیْعٌ.
3.معتل اللام که آن را ناقص گویند،مثل:دَعْوٌ و رَمی.
4.معتل الفاء و اللام که آن را لفیف مفروق گویند،مثل:وَفیو وحْیٌ.
5.معتل العین واللام که آن را لفیف مقرون گویند،مثل:لَوی وَحَیٌّ.
6.معتل الفاء والعین که آن را نیز لفیف مقرون گویند،مثل:وَیْلٌ.
7.معتل الفاء والعین واللام،مثل:«واو»و«یاء»که در اصل«وَوَو»و«یَیَی»بوده است.
مهموز
کلمهای را که یک یا چند حرف اصلی آن همزه باشد،«مهموز»میگویند.مهموز بر سه قسم است:
1.مهموز الفاء،مثل:أمَرَ.
2.مهموز العین،مثل:سَألَ.
3.مهموز اللام،مثل:بَرَأ.
مضاعف
کلمهای را که عین الفعل و لام الفعل آن از یک جنس باشد،یا فاء الفعل و عین الفعل آن از یک جنس باشد،«مضاعف»میگویند, مثل:مَدَّ،حَجَّ،بَبْرٌ.
در رباعی نیز کلمهای را که فاء الفعل و لام الفعل اوّلی آن و نیز عین الفعل و لام الفعل ثانی آن،از یک جنس باشند،«مضاف»میگویند, مثل:زَلزَلَ و سَلْسَلَ بر وزن فَعْلَلَ.
سالِم
کلمهای را ه نه مُعتلّ باشد و نه مهموز و نه مضاعف،«سالم»مینامند،مثل:ضَرَبَ و رَجُلٌ.
فعل: کلمهای است که بر انجام کاری یا بهوجود آمدن حالتی در یکی از سه زمان (گذشته،حال،آینده) دلالت میکند.انجام کار،مثل:ضَرَبَ (زد) و به وجود آمدن حالت مثل:حَسُنَ (نیکو شد).
فعل بر سه قسم است:ماضی،مضارع،امر:
1.فعل ماضی: فعلی است که بر انجام کار یا بهوجود آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت میکند, مثل:ضَرَبَ وحَسُنَ.
2.فعل مضارع: فعلی است که بر انجام کار یا بهوجود آمدن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت میکند, مثل یَضْرِبُ (میزند یا خواهد زد)،یَحْسُنُ (نیکو میشود یا نیکو خواهد شد).
3.فعل امر :فعلی است که بر طلبِ ایجادِ کار یا حالتی دلالت نماید, مثل:اِضْرِبْ (بزن).
مصدر
مصدر - کلمهای است که فعل از آن گرفته میشود, مثل:خُروجٌ (خارج شدن) که از آن خَرَج،یَخرُجُ،أُخْرُجْ گرفته میشود؛به این طریق که ابتدا،فعل ماضی از مصدر گرفته میشود و سپس،مضارع از ماضی و امر از مضارع.
مصدر ماضی مضارع امر
هر فعلی نیاز به کنندهای دارد که آن را«فاعل»میگویند.مثلاً:در ضَرَب زیْدٌ (زید زد)،زید, فاعل و انجامدهندهْ فعلِ زدن است.
بعضی از فعلها علاوه بر فاعل,«مفعول»(کردهشده) هم میخواهند.مفعول آن است که فعل بر او انجام شده باشد.مثلاً در ضَرَبَ زیدٌ بَکْراً (زید بکر را زد)،بَکر مفعول است،زیرا فعلِ زدن بر او انجام گرفته است.
معلوم و مجهول
فعل یا معلوم است یا مجهول.
معلوم آن است که فاعلش ذکر شده باشد،مثل:ضَرَبَ زیدٌ بکراً.
مجهول آن است که فاعلش ذکر نشود،بلکه فقط مفعولش آورده شود،مثل:ضُرِبَ زیدٌ (زید زده شد).در اینجا معفول را «نائب فاعل» میگویند.
فعلِ مجهول از معلوم گرفته میشود.
لازم و متعدّی
بعضی از فعلهای عربی لازمند و بعضی متعدّی.
لازم فعلی است که بر خودِ فاعل انجام میشود،مثل:جَلَسَ مُحَمَّدٌ (محمد نشست).
متعدّی فعلی است که فاعل آن را بر مفعول انجام میدهد, مثل ضَرَبَ عَلِیٌّ حَسَناً (علی حسن را زد).
برای تشخیص آسان لازم و متعدّی از یکدیگر, میشود از این راه استفاده کرد:فعلی که یکی از این دو سؤال, (چه کسی را؟) یا (چه چیزی را؟) را برای ما ایجاد کند, متعدّی میباشد.مثلاً:وقتی کسی به ما بگوید:ضَرَبَ زَیْدٌ (زید زد) و سکوت بکند،از او سؤال خواهیم کرد که (چه کسی را زدی؟)،ولی اگر فعلی یکی از این دو سؤال را برای ما ایجاد نکند،لازم است.مثلاً:کسی به ما بگوید حَسُنَ زَیدٌ (زید نیکو شد) و سکوت کند،دیگر از او سؤالی نخواهیم کرد.
صیغههای فعل
فاعل یا نائب فاعل:یا غایب است،یا مخاطب،یا متکلّم.
غایب آن است که از او گویند, مثل ضَرَبَ (وی زد) و یا ضُرِبَ (وی زده شد) و مخاطب, شنونده را گویند, مثل:ضَرَبْتُ (تو زدی) و یا ضُرِبتَ (تو زده شدی) و متکلم, گوینده را گویند, مثل:ضَرَبتُ (من زدم) و ضُرِبتُ (من زده شدم).
غائب یا مخاطب: یا مذکر (مرد) است،یا مؤنث (زن). مذکر, مثل:ضَرَبَ (زد وی مرد)و مؤنث،مثل:ضَرَبَتْ (زد وی زن).
وهمچنین غایب و مخاطب: یا مفرد است،یا مُثنی،یا جمع. مفرَد یکی را گویند مثل ضَرَبَ (یک مرد زد)، مُثنی, دویی را گویند, مثل:ضَرَبَا (زدند دو مرد)و جمع بیش از دو را گویند،مثل:ضرَبوا (زدند آنها مردان).
متکلّم:یا مفرد است،یا غیر مفرد, مثل:ضرَبتُ (زدم من مرد یا زن) و ضَرَبْنا (زدیم ما مردان یا زنان).
هرکدام از این شکلها را «صیغه» میگویند:مثلاً ضَرَبَ-صیغهْ مفرد مذکر غائب،ضَرَبتا صیغهْ مثنی مؤنث غائب،ضَرَبُوا, صیغهْ جمع مذکر غایب.
صیغههای فعل
بدان که هر فعلی 14 صیغه دارد:
فعل: یا ثلاثی است یا رباعی و هر یکی از ثلاثی و رباعی،یا مجرد است یا مزید.هریک از مجرد و مزید نیز یا معلوم است یا مجهول.
معلوم و مجهول هم یا ماضی است یا مضارع یا امر یا جحد یا نفی یا نهی.
برای بهتر فهمیدن این تقسیمبندی به جدول زیر توجه نمایید:
پس به ترتیب از ماضی معلوم ثلاثی مجرد شروع خواهیم کرد:
ماضی معلوم
ماضی معلوم ثلاثی مجرد از مصدر گرفته میشود و بر یکی از این سه وزن میآید:فَعَلَ،فَعِلَ،فَعُلَ مثل ذَهَبَ،عَلِمَ،حَسُنَ.
*صرف صیغههای ماضی معلومِ ثلاثی مجرد به این شکل است:
همینطور است صرفِ صیغههای دو وزن دیگر (فَعِلَ و فَعُلَ).
*«-ا»در ضَرَبا،«-و»در ضَربُوا،«-تا»در ضَرَبَتا،«-نَ»در ضَرَبْنَ،«-ت»در ضَرَبْتَ«-تُما»در ضَرَبْتُما،«-تُم»در ضَرَبْتُم،«-تُنَّ»در ضَرَبْتُنَّ،«-تُ»در ضَرَبْتُ و«-نا»در ضَرَبْنا را«ضمیر»مینامند.«-تْ»در ضَرَبَتْ را, علامت تأنیث میگویند.
*ضمیر در صیغه 1, هُوَو در صیغه 4, هِی است که چون مقدَّرند،به آنها«ضمیر مُستتر»گفته میشود،ولی دیگر ضمایر را«ضمیر بارز»میگویند.
اگر بعد از صیغههای 1 و 4, فاعل فعل بهصورت اسم ظاهر آورده شود،آن فعل،خالی از«ضمیر مستتر»خواهد بود.مثلاً میگوییم:نَامَ الرَّجُلُ،ضَرَبَ الرَّجُلانِ،ذَهَبَ الرَّجُلانِ،ذَهَبَ الرِّجالُ،ذَهَبَتِ النِّساءُ و...
مضارعِ معلومِ ثلاثی مجرد از ماضی آن گرفته میشود،به این طریق:ابتدا یا مفتوح«یَ-»بر سر ماضی (صیغه اول ماضی) درآورده،سپس فاءالفعل را ساکن و لام الفعل را مضموم میکنیم.اما حرکت عینالفعل،یا مفتوح میآید،یا مکسور،یا مضموم.بنابراین مضارعِ معلومِ ثلاثی مجرد سه وزن دارد:یَفعَلُ،یَفعِلُ،یَفعُلُ،مثل:یَعْلَمُ،یَضْرِبُ،یَقتُلُ.
*صرف صیغههای مضارع معلوم ثلاثی مجرد به شکل زیرین است:
همچنین است صرف صیغههای دو وزن دیگر (یَفعَلُ و یَفعُلُ).
*یاء،تاء،همزه و نون (حروف أتَیْنَ) را که در اول صیغههای مضارع قرار دارند«حروف مضارَعه»مینامند.این حرفها در مضارعی که ماضی آن چهار حرفی باشد مضم ومو در مضارعی که ماضی آن کمتر از چهار حرف یا بیشتر از چهار حرف باشد, مفتوح میباشند،مثل:أکرَمَ یُکرِمُ،دَحْرَجَ یُدَحْرِجُ،ضَرَبَ یَضْرِبُ،اِستَفعَلَ یَستَفعِلُ.
*«-ا»در تثنیهها (یَضرِبانِ،تَضرِبانِ،تَضرِبانِ،تَضربانِ) و«-و»در جمعهای مذکر (یَضرِبونَ،تَضرِبونَ)و«-نَ»در جمعهای مؤنّث (یَضْرِبْنَ،تَضْرِبْنَ)و«-ی-»در مفردِ مؤنّثِ مخاطب (تَضرِبِینَ), ضمایر بارز هستند.در صیغههای 13،7،4،1 و 14 ضمیر مستتر است.
حرکات
حرکات عربی عبارتند از:
«فتحه»(-َ) که در بالای حرف قرار میگیرد, مثل:ضَرَبْتَ (مفتوح).
«کسره»(-ِ) که در پایینِ حرف قرار میگیرد, مثل:ضَرَبْتِ (مکسور).
«ضمّه»(-ُ) که در بالای حرف قرار میگیرد, مثل:ضَرَبْتُ (مضموم).
مُعرَب و مَبنی
معرب آن است که حرکت حرف آخرش بتواند گوناگون شود, مثل:یَضْرِبُ،اَنْ یَضْرِبَ،لَمْ یَضْرِبْ.
مبنی آن است که حرکت حرف آخرش همیشه یک حالت را داشته باشد, مثل:ضَرَبْتَ،ما ضَرَبَ،اِنْ ضَرَبَ.
*در فعل مضارع،دو صیغهْ جمع مؤنث (یَضْرِبْنَ،تَضْرِبْنَ) مبنیو بقیهْ صیغهها معرب است.صیغههای معرب مضارع, مرفوع میباشند.علامت رفع در صیغههای 14،7،4،1, ضمهْ لام الفعل و در تثنیهها،جمعهای مذکر و مفردِ مؤنثِ مخاطب،نون آخرِ صیغه است که به آن«نون عوضِ رفع»میگویند.
*در دو صیغهْ جمعِ مؤنث (6 و 12), نون مفتوحه،ضمیر است, نه علامت رفع.
بدان که مضارع«فَعَلَ»ممکن است بر یکی از سه وزن«یَفعَلُ،یَفعِلُ،یَفعُلُ»و مضارع«فَعِلَ»بر یکی از دو وزن«یَفعَلُ،یَفعِلُ»بیاید،ولی مضارع«فَعُل»فقط بر وزن«یَفعُلُ»میآید.
1.فَعَلَ یَفعَلُ,-مثل مَنعَ یَمنَعُ
2.فَعَلَ یَفعِلُ,-مثل ضَرَب یَضرِبُ
3.فَعَلَ یَفعُلُ,-مثل نَصَرَ یَنصُرُ
4.فَعِلَ یَفعَلُ,-مثل سَمِعَ یَسمَعُ
5.فَعِلَ یَفعِلُ,-مثل حَسِبَ یَحسِبُ
6.فَعُلَ یَفعُلُ,-مثل کَرُمَ یَکرُمُ
*هر کدام از این اقسام«ماضی و مضارع»را«باب»مینامند.بنابراین فعل ثلاثی مجرد شش باب دارد.مثلاً میگویند:فعل ضَرَبَ از باب فَعَلَ یَفعِلُ است،یا فعل نَصَرَ از باب فَعَلَ یَفعُلُ است و...
فعل امر نیز 14 صیغه دارد.شش صیغه غایب و دو صیغه متکلم را«امر به لام»یا«امر غایب و متکلم»میگویند و شش صیغه مخاطب را«امر به صیغه»یا«امر حاضر»مینامند.
طرز ساختن أمر غائب:
برای ساختنِ صیغههای غائب و متکلم،لام مکسوری (لِ) را در اول صیغههای مضارع درآورده،علامت رفع (ضمّهها و نونهای آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را حذف میکنیم:
13.لأَضرِبْ-بزنم
14.لِنَضْرِبْ-بزنیم
*حرکت«لِ-»در هنگام وصل, حذف میشود،مثل:فَلْیَنْظُرْ،وَلْیَضْرِبْ.
طرز ساختن امر حاضر:
برای ساختن صیغههای مخاطب امر باید:
1.علامت رفع (ضمهها و نونهای آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را حذف بکنیم, مانند:
تَنْصُرُ-تَنْصُرْ
تَنْصُرانِ-تَنْصُرا
تَنْصُرُونَ-تنْصُرُوا
2.حروف مضارعه (أتَیْنَ) را نیز حذف نماییم, مانند:
تَنْصُرْ-نْصُرْ
تَنْصُرا-نْصُرا
تَنْصُرُوا-نْصُرُوا
3.اگر حرفِ بعد از حروف مضارعه،متحرک (دارای یکی از حرکات:فتحه،کسره،ضمّه) بود, امر تمام است, مثل:تَعِدُ-تَعِدْ-عِدْ.
و اگر ساکن بود،یک همزه در اول صیغهها میآوریم, مثل نْصُرْ-اُنْصُرْ.
4.اگر عینالفعل مضموم بود،همزه را مضموم میآوریم, مثل:نْصُرْ-انْصُرْ و اگر عین الفعل مکسور یا مفتوح بود،همزه را مکسور میآوریم, مثل:
ضْرِبْ-اِضْرِبْ
مْنَع-اِمْنَعْ
*صرف امر حاضر (یَعلَمُ):
7.اِعْلَمْ:-بدان (تو یک مرد)
8.اِعلَما:-بدانید (شما دو مرد)
9.اِعلَمُوا:-بدانید (شما مردان)
10.اِعلَمِی:-بدان (تو یک زن)
11.اِعلَمَا:-بدانید (شما دو زن)
12.اِعْلَمْنَ:-بدانید (شما زنان)
*نام این همزه،همزهْ وصل است و در وسط کلام خوانده نمیشود, مثل:وَاضْرِبْ فَاکْتُبْ.
در مباحث گذشته گفتیم که ماضی مجهول را از ماضی معلوم میگیریم.برای تبدیلِ ماضی معلوم به مجهول،ما قبلِ آخر را مکسور و حروفِ قبل از آنرا (که در ثلاثی مجرد فقط فاءالفعل است) مضموم میکنیم،مثل:
ضَرَبَ (زد) ضُرِبَ (زده شد)
عَلِمَ (دانست) عُلِمَ (دانسته شد)
بنابراین ماضی مجهول ثلاثی مجرد فقط یک وزن دارد و آن«فُعِلَ»است.
*صرف صیغههای ماضی مجهول ثلاثی مجرد چنین است:
مضارع مجهول
مضارع مجهول از مضارع معلوم گرفته میشود.برای تبدیل مضارع معلوم به مجهول،حرف مضارعه (أتَیْنَ) را مضموم و ما قبلِ آخر را مفتوح میکنیم،مثل:
یَعْلَمُ (میداند) یُعْلَمُ (دانسته میشود)
یَضْرِبُ (میزند) یُضْرَبُ (زده میشود)
یَنْصُرُ (یاری میکند) یُنْصَرُ (یاری میشود)
بنابراین،مضارعِ مجهولِ ثلاثی مجرد نیز فقط یک وزن دارد و آن«یُفْعَلُ»است.
*صرف صیغههای مضارع مجهول چنین است:
امر مجهول
امر مجهول از مضارع مجهول گرفته میشود و همانند امر معلوم،هر صیغهْ آن،از همان
صیغه مضارع گرفته میشود.برای تبدیل مضارع مجهول به امر،لام امر مکسور در أول آن درآورده و علامت رفع (ضمهها و نونهای آخر (به استثنای نون جمع مؤنث) را از آخر میاندازیم, مثل:
یُعْلَمُ (دانسته میشود) لِیُعْلَمْ (باید دانسته شود)
تُضْرَبُ (زده میشوی) لِتُضْرَبْ (باید زده شوی)
*تمام صیغههای امر مجهول با لام امر ساخته میشود و صرف آن چنین است:
*لَمْ،لَمَّا،لامِ أمر،لاءِ نهی و اداتِ شرط،وقتی بر سر فعلِ مضارع درآیند آن را مجزوم میکنند.
مجزوم شدنِ فعل مضارع به این است که علامت رفع از آخر آن ساقط شود.بنابراین در پنج صیغه 13،7،4،1 و 14 ضمّه لام الفعل و در تثنیهها و جمعهای مذکر و مفردِ و مؤنثِ مخاطب،نون عوض رفعی میافتد.مثل:لَمْ یَضْرِب،لَمْ یَضرِبا.
*لَمْ و لَمَّا, معنی مضارع را به ماضی تبدیل کرده و آن را منفی میکنند،مثل:لَمْ یَضْرِبْ (نزد)و لَمَّا یَضْرِبْ (هنوز نزده است).نام این دو فعل را«فعل جحد»نیز میگویند.
فعل جحد (ماضی منفی) بر انجام نشدن کاری یا بهوجود نیامدن حالتی در گذشته دلالت میکند از فعل مضارع گرفته میشود.
لَمْ یَضْرِبُ-لَمْ یَضْرِبْ (نزد).
*فعل جحد 14 صیغه دارد:
*اگر قبل از صیغههای ماضی«ما نافیه»آید،معنای شبیهِ جحد را میدهد،ولی به آنها فعل جحد گفته نمیشود،مثل:
ما ضَرَبَ (نزده است یک مرد).
ما ضَرَبُوا (نزدهاند مردان).
فعل نَفی (معلوم)
فعل نفی (مضارع منفی) بر انجام نگرفتن کاری یا بهوجود نیامدن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت میکند.
لا یَضرِبُ-لا یَضْرِِبُ (نمیزند).
*فعل نفی 14 صیغه دارد:
فعل نهی (معلوم)
فعل نهی (امر منفی) بر بازداشتن از انجامِ کاری یا بهوجود آمدنِ حالتی دلالت میکند.
لا یَضْرِبُ لا یَضْرِبْ (نزند).
*صیغههای فعل نهی چنین است:
*صیغههای مجهولِ فعلهای جحد،نفی و نهی از مضارع مجهول ساخته میشوند, به همان روشی که صیغههای معلوم ِآنها از مضارع معلوم ساخته شده بودند،مثل:
جحد: 1.لَمْ یُضْرَبْ (زده نشد) تا...-14.لَمْ نُضْرَبْ
نفی: 1.لا یُضْرَبُ (زده نمی شود) تا...-14.لا نُضْرَبُ
نهی: 1.لا یُضْرَبْ (زده نشود) تا...-14.لا نُضْرَبْ
*صرف مفصّل این فعلها را به جهتِ رعایتِ اختصار نیاوردیم،ولی طالبانِ محترم باید تمام 14 صیغههای هرکدام از فعلهای فوق را صرف نمایند.
مثالهایی که در درسهای گذشته برای فعلهای ماضی،مضارع، امر،جحد،نفی و نهی آورده شدند،همه از نوع کلمههای سالم بودند،مثل:ضَرَبَ،یَضْرِبُ،اِضْرِبْ،لا یَضْرِبُ و....در اینجا به مثالهایی از نوع کلمههای مضاعَف،مهموز و معتلّ اشاره میکنیم.
مضاعف
گفتیم که مضاعف کلمهای است که دو حرفِ همجنس داشته باشد،مثل:مَدَدَ،یمْدُدُ،فَرَرَ،یَفْرِِرُ.
قاعده ادغام
گاهی در فعلهای مضاعفِ ثلاثی،حرفهای ِهمجنس به هم«ادغام»میشوند.«ادغام»آن است که دو حرفِ پهلوی هم را از یک مَخرَج ادا کنیم،مثل:مَدَدَ-مَدَّ،سَدَدَ-سَدَّ.
چند قاعده
1.دو حرفِ همجنس به شرطِ ساکن بودنِ اوَّلی،با هم ادغام میشوند،مثل:عَطْطارٌ-عَطّارٌ.
2.و اگر هر دو حرف متحرّک بودند،اَوَّلی را ساکن میدهند و سپس با هم ادغام میکنند،مثل:مَدَدَ،مَدْدَ،مَدَّ.
3.و اگر ما قبلِِ این دو حرف همجنس ساکن بود،حرکت اوَّلی را به آن داده و سپس با هم ادغام میکنند،مثل:یَمْدُدُ یَمُدْدُ یُمُدُّ.
4.صیغههایی که اوّلی ِدو حرفِ همجنسشان متحرّک و دومی ساکن باشد،ادغام را قبول نمیکنند،مثل:مَدَدْنَ،مَدَدْتَ،مَدَدْنا،یَمْدُدْنَ،اُمْدُدْنَ.
5.مضاعفهایی که مضارعشان بر وزن یَفْعُلُ میباشد،امر،نهی و جحد آنها را میتوان بر چهار وجه آورد:
بیادغام - 1.اُمْدُدْ-لَمْ یَمْدُدْ-لا یَمْدُدْ
6.امّا مضاعفهایی که مضارعشان بر وزن یَفْعَلُ و یا یَفْعِلُ میباشد،امر،نهی و جحد آنها را میتوان بر سه وجه آورد:
بیادغام - 1.اِفْرِرْ-لَم یَفرِرْ-لا یَفْرِرْ
*صرف فعل مَدَّ (کشید) بر وزن فَعَلَ چنین است:
فعل ماضی معلوم
فعل ماضی مجهول
فعل مضارع معلوم
فعل مضارع مجهول
فعل امر معلوم
فعل امر مجهول
*صیغههای جحد،نفی و نهی را نیز به همین روش میتوان صرف کرد:
جحدِ معلوم:-1.لَمْ یَمُدَّ-تا....-14.لَمْ نَمُدَّ
جحدِ مجهول:-1.لَمْ یُمَدَّ-تا....-14.لَمْ نُمَدَّ
نفی معلوم:-1.لا یَمُدُّ-تا....-14.لا نَمُدُّ
نفی مجهول:-1.لا یُمَدُّ-تا....-14.لا نُمَدُّ
نهی معلوم:-1.لا یَمُدَّ-تا....-14.لا نَمُدَّ
نهی مجهول:-1.لا یُمَدَّ-تا....-14.لا نُمَدَّ
مهموز بر سه نوع است:
1.مهموز الفاء،مثل:أمَرَ (فرمان داد).
2.مهموز العین،مثل:سَألَ (پرسید).
3.مهموز اللام،مثل:قَرَأ (خواند).
*نوع دوم و سّوم ِمهموز مانند فعلهای ِسالم صرف میشود.امّا در نوع اول گاهی تغییراتی پیش میآید بدینگونه است:
*هرگاه دو همزه پهلوی هم قرار بگیرند و دومی ساکن بود،1.در صورتیکه اوَّلی فتحه داشته باشد،دومی تبدیل به (الف) میشود؛2.در صورتیکه اوَّلی کسره داشته باشد،دومی تبدیل به (ی) میگردد؛3.در صورتیکه اوَّلی ضمه داشته باشد،دومی تبدیل به (و) میشود, مثل:
أَأ ْمَنَ-آمَنَ،إِاْمانٌ-اِیمانٌ،اُاْمِنَ-اُومِنَ
*امر ِچهار فعل زیرین،چون بر خلاف قاعده استعمال میشوند،آنها را«امر خلاف»میگویند.أَخَذَ-خُذْ،أَکَلَ-کُلْ،أمََرَ-مُرْ،سَأَلَ-سَلْ
*صرف صیغههای فعل امََرَ (فرمان داد):
صرف صیغههای ماضی معلوم و مجهول همانند فعل سالم است و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.
مضارع معلوم:-1.یَأمُرُ-2.یَأْمُرانِ...-13.آمُرُ-14.نَأمُرُ
مضارع مجهول:-1.یُؤْمَرُ-2.یُؤمَرانِ...-13.اُومَرُ-14.نُؤْمَرُ
امر معلوم:-1.لِیَأمُرْ...-7.مُرْ...-13.لِآمُرْ-14.لِنَأمُرْ
امر مجهول:-1.لِیُؤمَرْ...-7.لِتُؤمَرْ...-13.لِاُومَرْ-14.لِنُؤمَرْ
جحد معلوم:-1.لَمْ یَأمُرْ-2.لَمْ یَأمُرا...-13.لَمْ آمُرْ-14.لَمْ نأمُرْ
جحد مجهول:-1.لم یُؤْمَرْ-2.لم یُؤْمَرا...-13.لم اومَرْ-14.لَمْ نُؤمَرْ
نفی معلوم:-1.لا یَأمُرُ-2.لا یَأمُرانِ...-13.لا آمُرُ-14.لا نَأمُرُ
نفی مجهول:-1.لا یُؤْمَرُ-2.لا یُؤْمَرانِ...-13.لا اومَرُ-14.لا نُؤْمَرُ
نهی معلوم:-1.لا یَأمُرْ...-7.لا تَأمُرْ...-13.لا آمُرْ-14.لا نَأمُرْ
نهی مجهول:-1.لا یُؤمَرْ...-7.لا تُؤمَرْ...-13.لا اومَرْ-14.لا نُؤمَرْ
حرفهای عله (و ا ی) همیشه از یک حالت به حالتِ دیگر تغییر مییابند و این تغییرات را«اعلال»مینامند.دراینجا لازم است قبل از صرف فعلهای معتلّ, تغییراتی را که در حرفهای علّه حاصل میشود, بشناسیم:
قاعده 1:«واو»و«یاءِ»متحرّک اگر عینالفعلِ کلمه باشند و ماقبلشان حرف صحیح و ساکن باشد،حرکتشان به ما قبل داده میشود, مثل:
یَقْوُلُ-یَقُولُ---یَبْیعُ-یَبِیعُ
یَخْوَفُ-یَخَوْفُ-(یَخافُ)
قاعده 2:«واو»و«یاءِ»مضموم یا مکسور اگر در کلمه واقع شوند و عینالفعل یا لامالفعل باشند و ماقبلشان حرف صحیح و متحرّک باشد،پس از برداشتن حرکتِ ما قبل،حرکتشان به ما قبل داده میشود،مثل:
قُوِلَ-قِوْلَ-(قِیلَ)-- بُیِعَ-بِیعَ
یَدْعُوُونَ-یَدْعُوْوْنَ-(یَدْعُونَ)-- رَضِیُوا-رَضُیْوْا-(رَضُوا)
قاعده 3:«واوِ»مضمومِ ما قبلش مضموم و یاءِ مضموم یا مکسورِ ما قبلش مکسور،اگر در آخرِ کلمه قرارگیرند،حرکتشان میافتد،مثل:
یَدْعُوُ-یَدْعُو---یَرْمِیُ-یَرْمِیْ
الرّمِیِ-اَلرّامِیْ
قاعده 4:«واوِ»ساکنِ ما قبلش مکسور،قلب به«یا»میشود،مثل:
(قُوِلَ)-قِوْلَ-قِیلَ-- مِوْزانٌ-مِیزانٌ
قاعده 5:«واوْ»در صورتیکه لامالفعل باشد و ما قبل آن مکسور،قلب به«یاء»میشود،مثل:
دُعِوَ-دُعِیَ---دُعِوْنَ-دُعِینَ
دَاعِوٌ-دَاعِیٌ-(داعِیْنْ-داعٍ)
قاعده 6:«واوْ»در صورتیکه لام الفعل باشد و ما قبل آن مفتوح،قلب به«یاء»میشود،به این شرط که حرف چهارم به بعدِ کلمه باشد, مثل:
یُدْعَوُ-یُدْعَیُ-(یُدْعَی)-- یُدْعَوْنَ-یُدْعَیْنَ
قاعده 7:«یاءِ»ساکن ما قبلش مضموم،قلب به«واو»میشود،به شرطی که فاء الفعل باشد،مثل:
یُیْسِرُ-یُوسِرُ--مُیْسِرٌ-مُوسِرٌ
قاعده 8:«واو»و«یاءِ»متحرّکِ ما قبلشان مفتوح،به«الف»میشوند،مثل:
(یَخْوَفُ)-یَخَوْفُ-یَخَافُ-- (یُبْیَعُ)-یُبَیْعُ-یُباعُ
*این قاعده در فاءالفعل جاری نمیشود،مثل:یَوَدُّ و تَیَسَّرَ.
قاعده 9:«الفِ»ما قبلش مضموم،قلب به«واو»و«الفِ»ما قبلش مکسور،قلب به«یاء»میشود, مثل:
قُابِلَ-قُوبِلَ--مُصَیْبِاحٌ-مُصَیْبیحٌ
قاعده 10:حرف علّه در التقاء ساکنین،حذف میشود،مثل:
قُوْلْ-قُلْ--بِیْعْ-بِع
خَافْ-خَفْ
مثال
مثال بر دو قسم است:1.واوی:مثل وَعَدَ (وعده داده)،2.یائی:مثل یَسَرَ (آسان شد).
مثال واوی ثلاثی مجرد،دو قاعده خصوصی دارد:
قاعده 1:مصدرِ مثالِ واوی،اگر بر وزن«فِعْلٌ»باشد،«واو»را از از فاءالفعلِ این مصدر برمیدارند و به جای آن،یک«تاء»در آخرش میآورند،مثل:
وِعْدٌ-عِدَةٌ وِصْلٌ-صِلَةٌ
ولی در بعضی از فعلها،این قاعده جاری نمیشود،مثل وِزْرٌ.گاهی در مصدرِ بر وزن«فَعْلٌ»نیز این قاعده جاری میشود, مثل:
وَسْعٌ-سَعَةٌ وَضْعٌ-ضَعَةٌ
قاعده 2:مضارعِ معلومِ مثالِ واوی،اگر بر وزن«یَفْعِلُ»باشد،فاء الفعل از آن حذف میشود،مثل:یَوْعِدُ-یَعِدُ.
این قاعده در چند مضارع مفتوحالعین نیز جاری میشود،مثل:
یَوْسَعُ-یَسَعُ،-یَوْضَعُ-یَضَعُ،
یَوْقَعُ-یَقَعُ،-یَوْدَعُ-یَدَعُ،
یَوْرَعُ-یَرَعُ،-یَوْطَأ-یَطَأُ،
یَوْذَرُ-یَذَرُ،-یَوْهَبُ-یَهَبُ
*صرفِ صیغههای فعل وَعَدَ (وعده داد):
ماضی معلوم:-1.وَعَدَ-2.وَعَدا...-13.وَعَدْتُ-14.وَعَدْنا
ماضی مجهول:-1.وُعِدَ-2.وُعِدا...-13.وُعِدْتُ-14.وُعِدْنا
مضارع معلوم:-1.یَعِدُ-2.یَعِدانِ...-13.اَعِدُ-14.نَعِدُ
مضارع مجهول:-1.یُوعَدُ-2.یُوعَدانِ...-13.اُوعَدُ-14.نُوعَدُ
امر معلوم:-1.لِیَعِدْ...-7.عِدْ...-13.لاَعِدْ-14.لِنَعِدْ
امر مجهول:-1.لِیُوعَدْ..-7.لِتُوعَدْ..-13.لأُوْعَدْ-14.لِنُوعَدْ
جحد معلوم:-1.لَمْ یَعِدْ-2.لَمْ یَعِدا...-13.لَمْ اعِدْ-14.لَمْ نَعِدْ
جحد مجهول:-1.لَمْ یُوعَدْ-2.لَمْ یُوعَدا..-13.لَمْ اوعَدْ-14.لَمْ نُوعَد
نفی معلوم:-1.لا یَعِدُ-2.لا یَعِدانِ...-13.لا اعِدُ-14.لا نَعِدُ
نفی مجهول:-1.لا یُوعَدُ-2.لا یُوعَدانِ..-13.لا اوعَدْ-14.لا نُوعَدُ
نهی معلوم:-1.لا یَعِدْ...-7.لا تَعِدْ..-13.لا اعِدْ-14.لا نَعِدْ
نهی مجهول:-1.لا یُوعَدْ..-7.لا تُوعَدْ..-13.لا اوعَدْ-14.لا نُوعَدْ
اجوف
مضارع معلوم ِاجوف (چه واوی باشد و چه یائی) اگر مضموم العین (یَفْعُلُ) باشد،ماضی معلوم و مجهولِ آن از صیغه ششم آن به بعد مضموم الفاء میشود و اگر مفتوح العین یا مکسور العین (یَفْعَلُ یا یَفعِلُ) باشد،از صیغه ششم به بعد مکسور الفاء میگردد.
*صرفِ صیغههای فعل قَوْلٌ (گفتن)-اجوف واوی:
ماضی معلوم:1.قَالَ 2.قَالا 3.قَالُوا 4.قَالَتْ 5.قَالتَا 6.قُلْنَ 7.قُلْتَ...
ماضی مجهول:1.قِیلَ 2.قِیلا 3.قِیلُوا 4.قِیلَتْ 5.قیَلَتا 6.قُلْنَ 7.قُلْتَ..
مضارع معلوم:1.یَقُولُ 2.یَقُولانِ...13.أَقُولُ 14.نَقُولُ
مضارع مجهول:1.یُقالُ 2.یُقالانِ...13.أُقالُ 14.نُقالُ
امر معلوم:1.لِیَقُلْ 2.لِیَقُولا...7.قُلْ 8.قُولا...14.لِنَقُلْ
امر مجهول:1.لیُقَلْ 2.لِیُقالا...7.لِتُقَلْ 14.لِِنُقَلْ
*صرف صیغههای فعل بَیعٌ (معامله کردن)-اجوف یائی:
ماضی معلوم:1.باعَ 2.باعا 3.باعُوا 4.باعَتْ 5.باعَتا 6.بِعْنَ 7.بِعْتَ...
ماضی مجهول:1.بِیعَ 2.بِیعا 3.بِیعُوا 3.بِیعَتْ 5.بِیعَتَا 6.بِعْنَ 7.بِعْتَ...
مضارع معلوم:1.یَبِیعُ 2.یَبِیعانِ 3.یَبِیعُونَ...
مضارع مجهول:1.یُباعُ 2.یُباعانِ...13.اُباعُ 14.نُباعُ
امر معلوم:1.لِیَبِعْ 2.لِیبِیعا...7.بعْ 8.بِیعا...14.لِنَبِعْ
امر مجهول:1.لِیُبَعْ 2.لِیُباعا...7.لِتُبَعْ 8.لِتُباعا...14.لِنُبَعْ
*صیغههای افعال جحد،نفی و نهی را خود طلاّب محترم صرف کنند.
در امر و مضارع مجزوم ناقص ثلاثی مجرد،در صیغه های 13،7،4،1 و 14 لام الفعل میافتد.
*صرف صیغههای فعل دَعْوَةٌ (دعوت کردن)-ناقص واوی:
ماضی معلوم:دَعَا دَعَوَا دَعَوْا دَعَتْ دَعَتَا دَعَوْنَ دَعَوْتَ دَعَوْتُما...
ماضی مجهول:دُعِیَ دُعِیَا دُعُوا دُعِیَتْ دُعِیَتا دُعِینَ دُعِیتَ..
مضارع معلوم:
مضارع مجهول:
امر معلوم:
امر مجهول:لِیُدْعَ لِیُدْعَیَا لِیُدعَوْا لِتُدْعَ لِتُدْعَیَا لِیُدعَیْنَ لِتُدْعَ...
*صرف صیغه های فعل رَمَی (پرتاب کردن)-ناقص یائی:
ماضی معلوم:رَمَی رَمَیا رَمَوا رَمَتْ رَمَتَا رَمَیْنَ رَمَیْتَ...
ماضی مجهول:رُمِیَ رُمِیَا رُمُوا رُمِیَتْ رُمِیَتا رُمِینَ رُمِیْتَ...
مضارع معلوم:
مضارع مجهول:
امر معلوم:
امر مجهول:لِیُرْمَ لِیُرمَیَا لِیُرْمَوْا لِتُرمَ لِتُرمَیَا لِیُرْمَیْنَ لِتُرْمَ...
*صرف صیغههای افعال جحد،نفی و نهی به عهدهْ خود طلاب میباشد.
لفیف
*لفیف بر دو قسم است:
1.لفیف مفروق،مثل:وَقَی 2.لفیف مقرون،مثل:لَوَی.
*لفیف مفروق از جهتِ فاء الفعل مانند مثالو از جهتِ لام الفعل مانند ناقص است.بنابر این قاعدههای مثال و ناقص در آن جاری میشود.
*صرف صیغههای فعل وَقَی (نگه داشتن):
ماضی معلوم:وَقَی وَقَیَا وَقَوْا وَقَتْ وَقَتَا وَقَیْنَ وَقَیْتَ...
ماضی مجهول:وُقِیَ وُقِیَا وُقُوا وُقِیَتْ وُقِیَتَا وُقِینَ وُقِیْتَ...
مضارع معلوم:
مضارع مجهول:
امر معلوم:لِیَقِ لِیَقِیَا لِیَقُوا...قِ قِیَا قُوا...لِاَقِ لِنَقِ.
امر مجهول:لِیُوقَ لِیُوقَیَا لِیُوقَوا...لِتُوْقَ لِتُوقَیَا لِتُوقَوْا...لِاُوقَ لِنُوقَ.
*لفیف مقرون نیز از جهتِ عین الفعل شبیه به اجوف و از جهتِ لامِ الفعل شبیه ناقص است.اما در آن فقط قاعدههای ناقص جاری میشود.و در عینالفعل ِآن هیچ قاعدهای جاری نمیشود.
*صرف صیغههای فعل:لَوَی (پیچاند):
ماضی معلوم:لَوَی لَوَیَا لَوَوْا لَوَتْ لَوَتَا لَوَیْنَ لَوَیْتَ...
ماضی مجهول:لَوِیَ لُوِیَا لُوُوا لُوِیَتْ لُوِیَتَا لُوِینَ لُوِیْتَ...
مضارع معلوم:
مضارع مجهول:
امر معلوم:لِیَلْوِ لِیَلْوِیَا...اِلْوِ الْوِیَا...
امر مجهول:لِیُلْوَ لِیُلْوَیَا...لِتُلْوَ لِتُلْوَیَا...
*صرف کردن صیغههای فعلهای جحد،نفی و نهی بر عهدهْ خود طلاب است.
هرکدام از حروفِ أنْ،لَنْ،کَیْو إذَنْ وقتی در اوّلِ فعلِ مضارع درآیند،آن را منصوب میکنند.منصوب بودنِ فعلِ مضارع چنین است که در صیغههای 14،13،7،4،1 لامالفعل مفتوح میشود و از تثنیهها و جمعهای مذکر و مفردِ مؤنثِ مخاطب نونِ عِوَضِ رفعی میافتد.
در صیغههای 13،7،4،1 و 14 ناقصِ الفی-یعنی ناقصی که در آخرش الف مقلوب باشد, مثل:یَرْضَی و یُدْعَی-فتحهْ لام الفعل مقدَّر است،ولی در ناقصِ واوی و یائی, مثل:یَدْعُو و یَرْمِی ظاهر میشود, مانند:
انْ یَضْرِبَ،اَنْ یَضْرِبَا،اَنْ یَضْرِبُوا،اَنْ تَضْرِبَ...
ان یَدْعُوَ،اَنْ یَدْعُوَا،اَنْ یَدْعُوا،اَنْ تَدْعُوَ...
انْ یَرْضَی،اَنْ یَرْضَیَا،اَنْ یَرْضَوْا،اَنْ تَرْضَی...
*«أَنْ»فعلِ مضارع را تأویل به مصدر میبرد،یعنی معنایی به آن میدهد که میتوان به جای آن،مصدرِ آن فعل را گذاشت،مثل:«اَرَدْتُ انْ اعِیبَها»،یعنی ارَدْتُ عَیْبَها است.
*«لَنْ»معنی مضارع را مستقبَل کرده،آن را منفی میکند،مثل:«لَنْ تَرینِی»،یعنی هرگز مرا نخواهی دید.
*«کَیْ»فعل مضارع را علّتِ ما قبلِ قرار میدهد،مثل:«فَرَدَدْناهُ الی امِّهِ کَیْ تقِرَّ عَیْنُها»(او را به مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود).
*«اِذَنْ»فعلِ مضارع را جزاء یا جواب قرار میدهد.مثلاً:در جوابِ کسی که گفته است:«اَزُورُکَ»(تو را زیارت میکنم)،میگوییم:«اِذَنْ اکْرِمَکَ»(اینطور باشد،تو را اکرام خواهم کرد).
از درس هشتم (ماضی معلوم) تا اینجا،بحث فقط دربارهْ ثلاثی مجرد بود.اینَک واردِ بحث ثلاثی مزید میشویم.
فعلِ ثلاثی مزید از ثلاثی مجرّد گرفته میشود،به این طریق که صیغهْ اوّلِ ماضی معلومِ آن را از صیغهْ اوّلِ ماضی معلومِ ثلاثی مجرد میگیریم و بقیهْ صیغههای آن از ماضی معلومِ خودش گرفته میشود.
*فعل ثلاثی مزید آن است که صیغهْ اولِ ماضی معلومِ آن،سه حرف اصلی و یک یا چند حرفِ زائد داشته باشند.
*ماضی ثلاثی مزیدِ معلوم 10 وزنِ مشهور دارد.مصدرِ هر وزن نیز قیاسی و معین است.این اوزان عبارتند از:
کدام از ماضی و مضارعهای فوق را«باب»میگویندو آن را بهنام مصدر میخوانند.مثلاً:میگویند:باب افعال،باب تفعیل،باب مفاعله و...
*قاعدههای ادغام،تخفیف همزه،اعلال و قاعدههای ناقص در تمام بابهای ثلاثی مزید جاری میگردد.علاوه بر آن،دو قاعده اعلال نیز در ثلاثی مزید جاری میشود:
قاعده 1:اگر«واو»و«یاء»بعد از الفِ زائد و در آخر کلمه قرار گیرند،قلب به همزه میشوند،مثل:
ارْخَاوٌ ارْخَاءٌ-اِجْرَایٌ اجرَاءٌ
قاعده 2:«یاءِ»ما قبلش مضموم،اگر لام الفعل باشد،ما قبلِ خود را مکسور میکند،مثل:
التَّرَجُّیُ-التَّرَجِّی (مصدرِ ناقِص باب تفعّل)
التَبَانُیُ-التَّبَانِی (مصدر ناقصِ باب تفاعل)
بابهای ثلاثی مزید
فعل مجرّد را برای فایدههایی مزید میکنند که بعضی از این فایدهها را ذکر خواهیم کرد:
باب افْعال
ماضی معلوم:اَکْرَمَ اکْرَمَا اکْرَمُوا...
ماضی مجهول:اُکْرِمَ اکْرِمَا اکْرِمُوا...
مضارع معلوم:یُکْرِمُ یُکْرِمَانِ یُکْرِمُونَ...
مضارع مجهول:یُکْرَمُ یُکْرَمَانِ یُکْرَمُونَ...
امر معلوم:لِیُکْرِمْ لِیُکْرِمَا لیُکْرِمُوا...اَکْرِمْ اکْرِمَا...لِاُکْرِمْ لِنُکْرِمْ
امر مجهول:لِیُکْرَمْ لِیُکْرَمَا لِیُکْرَمُوا...
مثال:اَوْعَدَ یُوعِدُ ایعَادٌ لِیُوعِدْ اوْعِدْ...
اجوف:اَقامَ یُقِیمُ اقَامَةٌ لیُقِمْ اقِمْ...
مهموز الفاء و ناقص:آتَی یُؤْتِی ایتَاءٌ لِیُؤْتِ آتِ...
معنی باب: باب إفعال غالباً برای متعدّی کردن فعلِ لازم بهکار برده میشود،مثل:ذَهَبَ بَکْرٌ (بکر رفت) اذْهَبَ زَیْدٌ بَکْراً (زید بکر را بُرد).
باب تفعیل
ماضی معلوم:صَرَّفَ صَرَّفا صَرَّفُوا...
ماضی مجهول:صُرِّفَ صُرِّفا صُرِّفُوا...
مضارع معلوم:یُصَرِّفُ یُصَرِّفانِ یُصَرِّفُونَ...
مضارع مجهول:یُصَرَّفُ یُصَرَّفانِ یُصَرَّفُونَ...
امر معلوم:لِیُصَرِّفْ لِیُصَرِّفا...صَرِِّفْ صَرِِّفا...
امر مجهول:لِیُصَرَّفْ لِیُصَرَّفا لِیُصَرَّفُوا...
مضاعف:مَدَّدَ یُمَدِّدُ تَمْدِیدٌ لِیُمَدِّدْ...مَدِّدْ...
اجوف:حَوَّلَ یُحَوِّلُ تَحْوِیلٌ لِیُحَوِّلْ...حَوِّلْ...
لفیف:وَصَّی یُوَصِّی تَوْصِیَةٌ لِیُوَصِّ...وَصِّ...
معنی باب: باب تفعیل نیز غالباً برای متعدی کردن فعل لازم بهکار برده میشود،مثل:فَرِحَ سَعیدٌ (سعید خوشحال شد) فَرَّح مُحمَّدٌ سَعِیداً (محمد سعید را خوشحال کرد).
باب مفاعله
ماضی معلوم:ضَارَبَ ضَارَبَا ضَارَبُوا...
ماضی مجهول:ضُورِبَ ضُورِبَا ضُورِبُوا...
مضارع معلوم:یُضارِبُ یُضارِبَانِ یُضارِبُونَ...
مضارع مجهول:یُضارَبُ یُضارَبَانِ یُضارَبُونَ...
امر معلوم:لِیُضَارِبْ...ضَارِبْ ضَارِبَا...لاُِضَارِبْ...
امر مجهول:لِیُضارَبْ...لِتُضَارَبْ...لِاُضَارَبْ...
مضاعف:ضَارَّ یُضَارُّ مُضَارَّةٌ و ضِرَارٌ
مهموز:آمَرَ یُؤَامِرُ مُؤَامَرَةٌ لِیُؤَامِرْ آمِرْ...
اجوف:قَاوَمَ یُقَاوِمُ مُقَاوَمَةٌ لِیُقاوِمْ قَاوِمْ...
لفیف:سَاوَی یُسَاوِی مُسَاوَاةٌ لِیُسَاوِ سَاوِ...
معنی باب: باب مفاعله غالباً برای مشارکتِ دوجانبه میآید،مثل:ضَارَبَ زَیْدٌ بَکْراً (زید و بکر یکدیگر را زدند).
باب افتعال
*اکتَسَبَ یَکْتَسِبُ اکتِسابٌ
مضاعف:اِمْتَدَّ یَمْتَدُّ امتِدادٌ لِیَمْتَدِدْ...
اجوف:اِعتادَ یَعْتادُ اعتِیادٌ لِیَعْتَدْ...
ناقص:اِرْتَضَی یَرْتَضِی ارتِضاءٌ لِیَرتَضِ...
معنی باب: باب افتعال غالباً برای مطاوعه،یعنی اثرپذیری میآید،مثل:جَمَعْتُ النّاسَ فَاجْتَمَعُوا (مردم را جمع کردم،پس جمع شدند).
باب انفعال
*انْصَرَفَ یَنْصَرِفُ انْصِرافٌ
معنی باب: باب انفعال فقط برای مطاوعه میآید،مثل:کَسَرْتُ الخَشَبَ فَانْکَسَرَ (چوب را شکستم،پس شکست).
باب تَفَعُّل
*تَصَرَّفَ یَتَصَرَّفُ تَصَرُّفٌ
مضاعف:تَخَلَّلَ یتَخَلَّلُ تَخَلُّلٌ
مثال:تَوَهَّمَ یَتَوَهَّمُ تَوَهُّمٌ
ناقص:تَعَدَّای یَتَعَدَّی تَعَدٍّی
لفیف:تَوَلَّی یَتَوَلَّی تَوَلٍّی
معنی باب: باب تفعّل غالباً برای افاده کردنِ مطاوَعه میآید،مثل:أَدَّبْتُهُ فَتَأَدَّبَ (او را ادب کردم،پس ادب را پذیرفت).
باب تفاعل
*تَضَارَبَ یَتَضَارَبُ تَضَارُبٌ
مثال:تَوَاعَدَ یَتَوَاعَدُ تَوَاعُدٌ
اجوف:تَعَاوَنَ یَتَعَاوَنُ تَعَاوُنٌ
ناقص:تَرَاضَی یَتَرَاضَی تَرَاضٍی
لفیف:تَسَاوَی یَتَسَاوَی تَسَاوٍی
مجهول:تُعُووِنَ یُتَعَاوَنُ...
معنی باب: باب تفاعل غالباً برای مشارکت میآید،مثل:تَعاوَنَ زَیْدٌ وَ بَکْرٌ (زید و بکر به یکدیگر کمک کردند).
باب افعلال
*احْمَرَّ یَحْمَرُّ احْمِرَارٌ
ماضی معلوم:اِحْمَرَّ...اِحْمَرُّوا احْمَرَّتْ احْمَرَّتَا احْمَرَرْنَ احْمَرَرْتَ...
مضارع معلوم:یَحْمَرُّ یَحْمَرَّانِ یَحْمَرُّونَ تَحْمَرُّ تَحْمَرَّانِ یَحْمَرِرْنَ...
امر معلوم:لِیَحْمَرَّ لِیَحْمَرَّا لِیَحْمَرُّوا...اِحْمَرَّ احْمَرَّا...
معنی باب: باب افعلال غالباً برای افادهْ داخل شدنِ فاعل در معنای فعل میآید،مثل:اِسْوَدَّ اللَّیْلُ (شب وارد سیاهی شد).
باب استفعال
*استَخْرَجَ یَسْتَخْرِجُ استخْرَاجٌ
ماضی معلوم:اِسْتَخْرَجَ استَخْرَجَا استَخْرَجُوا...
مضارع معلوم:یَسْتَخْرِجُ یسْتَخْرِجَانِ یَسْتَخْرِجُونَ...
امر معلوم:لِیَسْتَخرِجْ لیَسْتَخْرِجَا لِیَسْتَخْرِجُوا...اِسْتَخْرِجْ اسْتَخْرِجَا...
ماضی مجهول:اُسْتُخْرِجَ استُخْرِجَا...
مضارع مجهول:یُستَخْرَجُ یُسْتَخْرَجَانِ...
مضاعف:اِسْتَمَدَّ یَسْتَمِدُّ اسْتِمْدَادٌ
مثال:اِسْتوْضَحَ یَستَوْضِحُ اسْتِیضَاحٌ
اجوف:اِسْتَقَامَ یَسْتَقِیمُ اسْتِقامَةٌ
معنی باب: باب استفعال غالباً افاده طلب میکند،مثل:اَسْتَغْفِرُ اللهَ (از خداوند طلبِ مغفرت میکنم).
باب افعیلال
*احْمَارَّ یَحْمَارُّ احْمِیرَارٌ
ماضی معلوم:اِحْمَارَّ احْمَارَّا...اِحْمَارَرْنَ...
مضارع معلوم:یَحْمَارُّ...یَحْمارِرْنَ...
امر معلوم:لِیَحْمَارَّ...
معنی باب: باب افعیلال افاده تدریج و مبالغه میکند،مثل:اِحْمَارَّ الحَدِیدُ (آهن تدریجاً بسیار سرخ شد).
*با کامل شدنِ بحثِ ثلاثی مجرّد و مزید اینَک واردِ بحثِ رباعی میشویم:
*تقسیمات فعل رباعی همانند ثلاثی است:
*رباعی مجرد یک باب و رباعی مزید سه باب دارد.
رباعی مجرد
ماضی رباعی مجرد بر وزن فَعْلَلَ،مضارعِ آن بر وزن یُفَعْلِلُ و مصدر آن بر وزن فَعْلَلةٌ استو گاهی (در بعضی افعال) بر وزن فِعْلالٌ نیز میآید مثل:دَحْرَجَ،یُدَحْرِجُ،دَحْرَجَةٌو دِحْرَاجٌ (غلطاندن).
ماضی مجهول:دُحْرِجَ دُحْرِجَا...
مضارع مجهول:یُدَحْرَجُ یُدَحْرَجَانِ...
امر معلوم:لِیُدَحْرِجْ...دَحْرِجْ...
امر مجهول:لِیُدَحْرَجْ...لِتُدَحْرَجْ...
رباعی مزید
بابهای رباعی مزید چنین است:
1.باب تفَعلُل:تَفَعْلَلَ،یَتَفَعلَلُ،تَفَعْلُلٌ،مثل:تَدَحْرَجَ،یَتَدَحْرَجُ،تَدَحْرُجٌ.
2.باب افعِنلال:اِفْعَنْلَلَ،یَفْعَنلِلُ،اِفْعِنْلالٌ،مثل:اِحْرَنْجَمَ،یَحْرَنْجِمُ،اِحْرِنْجَامٌ.
3.باب افعِلاّلٌ:اِفَعَلَلَّ،یَفْعَلِلُّ،اِفْعِلاّلٌ،مثل:اِقْشَعَرَّ،یَقْشَعِرُّ،اِقْشِعْرَارٌ.
معنیهای بابها: باب تَفَعْلُل و افْعِنْلال مطاوعه و باب افعِلاّل تأکید و مبالغه را افاده میکند.
بعد از بحث دربارهْ فعل, اینَک نوبت به اسم میرسد.
اسم: کلمهای است که بر معنای مستقلّی دلالت کند،مثل:رَجُلٌ (مرد)،ضَرْبٌ (زدن)،جَمِیلٌ (زیبا).
*قبلاً ذکر شد که اسم سه بنا دارد:ثلاثی و رباعی و خماسی و هرکدام از این سه یا مجرد است یا مزید.
رباعی مجرد شش وزن دارد:
خماسی مجرد چهار وزن دارد:
*ثلاثی مزید،مثل:رِجَالٌ.
*رباعی مزید،مثل:عُصْفُورٌ.
*خماسی مزید،مثل:سَلْسَبِیلٌ.
قاعدههای اعلالِ (اسمها)
قاعده اول: «واو»و«یاء»در سه جا به همزه تبدیل میشوند:
1.اگر در آخرِ اسم و بعد از الفِ زائد قرار گیرند،مثل:
رِضَاوٌ-رِضاءٌ اجْرَایٌ-اِجْرَاءٌ
2.اگر بعد از الفِ وزن«فاعل»قرار گیرند،مثل:
قَاوِلٌ-قَائِلٌ بَایِعٌ-بَائِعٌ
3.اگر بعد از الف صیغهْ جمع بر وزن«فَعَائِلُ»و مثل آن (مَفَاعِلُ و...) قرار گیرند،مثل:
عَجَاوِزُ (جمع عَجُوزٌ)-عَجَائِزَ اوَاوِلُ (جمع أَوَّلُ)-أَوَائِلُ
قاعده دوم: «واو»در چهار جا قلب به«یاء»میشود:
1.اگر در یک اسم کنار«یاء»قرار گیرد و اولی از آن دو،ساکن باشد،مثل:
سَیْوِدٌ-سَیِّدٌ مَرْمُویٌ-مَرْمُیٌّ-(مَرْمِیٌّ)
2.اگر در یک اسم بعد از کسره و قبل از الف قرار گیرد،مثل:
قِوَامٌ-قِیَامٌ رِوَاضٌ (جمع رَوْضَةٌ)-رِیَاضٌ
3.اگر در آخر اسم قرار گیرد و قبل از آن (قبل از واو) ضمّه باشد،مثل:
تَرَجُّوٌ (مصدر باب تَفَعُّلٌ)-تَرَجُّیٌ-(تَرَجٍّی)
تَدَاعُوٌ (مصدر باب تَفاعُلٌ)-تَدَاعُیٌ-(تَدَاعٍی)
4.اگر لام الفعل اسمی که بر وزنِ«فُعْلَی»است و جنبهْ وصفی دارد, قرار گیرد.مثل:دُنْوَی-دُنْیَی-(دُنْیَا) عُلْوَی-عُلیَی-(عُلْیَا)
قاعده سوم: «یاء»در یک جا به«واو»تبدیل میشود؛آنجا که لام الفعل اسمی قرار گیرد که بر وزن«فَعْلَی»است و جنبهْ موصوفی دارد،مثل:
فَتْیَی-فَتْوَی تَقْیَی-تَقْوَی
قاعده چهارم: هرگاه در یک اسم،«یاء»غیر فاء الفعل کلمه باشد و قبل از آن ضمّه باشد،ضمّه به کسره تبدیل میگردد،مثل:مَبُیْعٌ-مَبِیعٌ
مَرْمُیٌّ-مَرْمِیٌّ تَرَجُّیٌ-تَرَجِّیٌ-(تَرَجٍّی)
درس بیست و سوم مقدمهای بود برای بحثِ اسم.اکنون واردِ بحث اصلی اسم میشویم:
*اسم تقسیماتی دارد که نمودار آن چنین است:
1.مصدر
مصدر: اسمی است که واقع شدنِ کاری یا بهوجود آمدنِ حالتی را بدون اینکه بر زمان معینی دلالت کند, بیان مینماید،مثل:نَصْرٌ (یاری کردن)،حُزْنٌ (غمگین شدن).
*اولین صیغهْ ماضی مجرد از مصدر گرفته میشود،مثل:ضَرَبَ (زد) که از ضَرْبٌ (زدن) گرفته شده است.
اقسام مصدر
1.مصدر مجرد (ثلاثی-رباعی):
*مصدر رباعی مجرد فقط دو وزن دارد:فَعْلَلَةٌ مثل:زَلْزَلَةٌ،فِعْلالٌ مثل:زِلْزَالٌ.
*مصدرهای ثلاثی مجرد وزنهای معینی ندارد.بنابراین،وزن مصدر هر فعل را باید به خاطر سپرد.وزنهای زیرین نمونههایی از مصدرهای ثلاثی مجرد هستند:
فَتْحٌ (گشودن)،صِدْقٌ (راست بودن)،صُلْحٌ (سازش کردن)،فَرَحٌ (شاد شدن)،هُدًی (راه نمودن)،غَلَبَةٌ (چیره شدن)،سُؤَالٌ (پرسیدن)،حِکایَةٌ (گفتن)،غُفرانٌ (بخشیدن)،حِرْمانٌ (محروم شدن)،کُدُورَةٌ (تیرگی یافتن)،تَهْلُکَةٌ (نابود شدن).
2.مصدرهای مزید (ثلاثی مزید و رباعی مزید):
إِفْعَالٌ تَفْعِیلٌ مُفَاعَلَةٌ تَفَاعُلٌ تَفَعُّلٌ افْتِعَالٌ انْفِعَالٌ اسْتِفْعَالٌ افْعِلالٌ تَفَعْلُلٌ
*باب تفعیل دو مصدرِ دیگر بر وزنهای فَعَالٌ و تَفْعِلَةٌ دارد, مثل:سَلامٌ و تَفْرِقَةٌ.باب مفاعله نیز مصدر دیگری بر وزن فِعَالٌ دارد, مثل:دِفَاعٌ،جِهَادٌ،حِسَابٌ،قِتَالٌ.
3.مصدر میمی:
تمام افعال (ثلاثی،رباعی،مجرد،مزید) غیر از مصدرِ اصلی،مصدرِ دیگری دارند که به آن« مصدر میمی» میگویند،زیرا در اول آن میم زائده وجود دارد.
*مصدر میمی در فعلهای ثلاثی مجرد بر وزن مَفْعِلٌ یا مَفْعَلٌ میآید،مثل:مَوْعِدٌ و مَشْرَبٌ.
*مصدر میمی در فعلهای مزید, بر وزن اسم مفعول هر باب میآید،مثل:مُکْرَمٌ،مُقَاتَلٌ.
*در آخر اکثر مصدرهای میمی«ة»اضافه میشود،مثل:مَنزِلَةٌ،مَهْلِلَةٌ،مَعْرِفَةٌ.
اسم المرة
اسم الَمَّرة: مصدری است که در آخرش«ة»اضافة شده و دلالت بر انجامِ کار یا پیدایشِ حالتی در یک نوبت میکند.
*اسم المَرَّة در ثلاثی مجرّد بر وزن فَعْلَةٌ میآید،مثل:
ضَرْبَةٌ-یک مرتبه زدن غَسْلَةٌ-یک مرتبه شستن
*در غیر ثلاثی مجرد با اضافه شدن«ة»در آخر مصدرِ هر باب ساخته میشود،مثل:اِکْرَامَةٌ،تَصَادُفَةٌ.
مصدر صناعی (ساختگی)
مصدر صناعی: مصدری است که با اضافه کردن«یاء»مشدّد و«تاء»به آخر اسم ساخته میشود،مثل:جَاهِلٌ-جَاهِلِیَّةٌ
حَیْوَانٌ-حَیْوَانِیَّةٌ انْسَانٌ-اِنْسَانِیَّةٌ
اسم مصدر
در زبان فارسی«یاری کردن»مصدر و«یاری»اسم مصدر است.بنابراین، اسم مصدر، کلمهای است که بر حاصل مصدر و نتیجهْ آن دلالت میکند،مثل:حُبٌّ که حاصل مَحَبَّةٌ است و بُغْضٌ که حاصل بَغَاضَةٌ است و غُسْلٌ که حاصل غَسْلٌ است.
اسم جامد: اسمی است که از کلمهْ دیگر گرفته نشده باشد،مثل:رَجُلٌ و دِرْهَمٌ.
*اسم مشتق هشت قسم است،که عبارتند از:
1.اسم فاعل-2.اسم مفعول
3.صفت مشبهه-4.اسم تفضیل
5.اسم مبالغة-6.اسم مکان
7.اسم زمان-8.اسم آلت
1.اسم فاعل
اسم فاعل: اسمی است که بر انجام دهندهْ کاری دلالت مینماید و از مضارع معلوم گرفته میشود.
*اسم فاعلِ فعلِ ثلاثی مجرد بر وزن«فَاعِلٌ»است،مثل:
ضَرَبَ یَضْرِبُ-ضَارِبٌ عَلِمَ یَعْلَمُ-عَالِمٌ
*اسم فاعلِِ فعلهای ثلاثی مزید،رباعی مجرّد و رباعی مزید،از مضارع معلوم آن
گرفته میشود،به این طریق که میم زائدهْ مضمومه را به جای حرف مضارعه قرار داده و ما قبلِ آخرِ آن را مکسور میکنیم،مثل:
اکْرَمَ یُکْرِمُ-مُکْرِمٌ-دَحْرَجَ یُدَحْرِجُ-مُدَحْرِجٌ
*اسم فاعل شش صیغه دارد:
الف) از ثلاثی مجرد:-ب) از ثلاثی مزید
2.اسم مفعول
اسم مفعول: اسمی است که بر کسی یا چیزی که کاری بر او انجام شده دلالت کند و از مضارع مجهول گرفته میشود:
*اسم مفعول فعل ثلاثی مجرد بر وزن«مَفْعُولٌ»میآید،مثل:
یُنْصَرُ-مَنْصُورٌ یُقْتَلُ-مَقْتُولٌ
*اسم مفعول فعلهای ثلاثی مزید،رباعی مجرد و رباعی مزید از مضارع مجهول آن گرفته میشود،به این طریق که میم مضمومهای به جای حرف مضارعه قرار داده و ما قبلِ آخر آن را مفتوح میکنیم،مثل:
یُکْرَمُ-مُکْرَمٌ-یُسْتَخْرَجُ-مُسْتَخْرَجٌ یُدَحْرَجُ-مُدَحْرَجٌ
*اسم مفعول نیز شش صیغه دارد:
الف) از ثلاثی مجرد:-- ب) از ثلاثی مزید
3.صفت مشبهه
صفت مشبَّهه: اسمی است که بر کسی یا چیزی که صفتی دارد و آن صفت برای او ثابت است, دلالت کند،مثل:شُجَاعٌ (دلیر).
*صفت مشبهه وزنهای مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
1.فَعِیلٌ،مثل:رَحِیمٌ (مهربان)
2.فَعَلٌ،مثل:حَسَنٌ (نیکو)
3.فَعُولٌ،مثل:ذَلُولٌ (خوار)
4.فُعْلٌ،مثل:صُلْبٌ (سخت)
5.فَعْلٌ،مثل:سَهْلٌ (آسان)
6.فَاعِلٌ،مثل:یابِسٌ (خُشک)
7.فُعْلانٌ،مثل:عُرْیَانٌ (برهنه)
8.فَعَالٌ،مثل:جَبَانٌ (تَرسو)
9.فُعَالٌ،مثل:شُجَاعٌ (دلیر)
10.فَعْلانٌ،مثل:غَضْبانٌ (خشمگین)
*اسم فاعل و مفعولی که بر صفت ثابتی دلالت کنند نیز صفت مشبهه به شمار میآیند،مثل:طَاهِرٌ (پاک)،مَجْنُونٌ (دیوانه)،مُعْتَدِلٌ (میانهرو)،مُنَافِقٌ (دورو)،مُؤْمِنٌ (با ایمان)،مُنَزَّهٌ (مبرّا).
*فعل ثلاثی مجرّد اگر معنای رنگ یا عیب یا زینت داشته باشد،صفت مشبههْ آن در مذکر بر وزن«أَفْعَلُ»و در مؤنّث بر وزن«فَعْلاءُ»میآید،مثل:اَبْیَضُ-بَیْضَاءُ (سفید)،اَسْوَدُ-سَوْدَاءُ (سیاه)،اَعْوَجُ-عَوْجَاءُ (کج).
*در ثلاثی مزید،صفت مشبهه بر وزن اسم فاعل هر باب میآید،مثل:مُؤْمِنٌ (با ایمان)،مُنَجِّمٌ (ستارهشناس).
4.اسم تفضیل
اسم تفضیل دلالت دارد بر اینکه کسی یا چیزی صفتی را زیادتر از دیگری داشته باشد،مثل:«زَیْدٌ افْضَلُ مِنْ اخِیهِ»(زید از برادرش بهتر است).
*اسم تفضیل در فعلهای ثلاثی مجرد بر وزنهای زیر میآید:
مذکر-اَفْعَلُ،مثل:اَکْبَرُ (بزرگتر)،مؤنث-فُعْلَی،مثل:کُبْرَی (بزرگتر).
*و در غیر ثلاثی مجرد بر وزن افْعَلُ،مانند:(اشَدُّ،اَکْثَرُ،اَعْظَمُ،اَوْسَعُ و...) به اضافهْ آن باب،ساخته میشود،مثل:اَکْثَرُ اکراماً (محتَرمتر)،اَوْسَعُ اختِیاراً (اختارش وسیعتر).
*از صفاتی که زیادتی در آنها معنی ندارد،اسم تفضیل ساخته نمی شود،مثل:مَوْتٌ،فَنَاءٌ...زیرا هرگز گفته نمیشود،مُرْدهتر یا فانیتر.
*دو کلمه (خَیْر و شَرّ) اگر به معنای (خوب) و (بد) بهکار روند, صفت مشبهه و اگر به معنای (خوبتر و بدتر) بهکار بروند, اسم تفضیل خواهند بود،مثل: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (پس هرکس انجام دهد مثقال ذرهای از نیکی را،میبیندش).
5.اسم مبالغه
اسم مبالغه: اسمی است که بر بسیاری صفتی بر کسی دلالت کند،مثل:رَزَّاقٌ (بسیار رزقدهنده).
*صیغه مبالغه وزنهای مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
الف) در ثلاثی مجرد:
فَعِیلٌ،مثل:رَحِیمٌ (بسیار مهربان)
فَعُولٌ،مثل:غَفُورٌ (بسیار آمرزنده)
فَعَّالٌ،مثل:غَفَّارٌ (بسیار آمرزنده)
فِعِّیلٌ،مثل:صِدِّیقٌ (بسیار رفیق)
مِفْعِیلٌ،مثل:مِسْکِینٌ (خیلی بیچاره)
مِفْعَالٌ،مثل:مِکْثارٌ (پرگو)
*در غیر ثلاثی مجرد و رنگ و عیب بر وزن فَعِیلٌ (شدید،کثیر،عظیم و...) همراه مصدر مجرورِ هر باب یا رنگ یا عیب ساخته میشود،مثل:
شَدِیدُ العِقابِ کَثِیرُ الاِکْرَامِ شَدِیدُ الْبَیَاضِِ
6.اسم مکان
یَطْبَخُ-مَطْبَخٌ
یَجْرِی-مَجْرًی یَرْعَی-مَرْعًیی
یَضْرِبُ-مَضْرِبٌ-یَعِدُ-مَوْعِدٌ
*اسم مکان از غیر ثلاثی مجرد بر وزن اسمِ مفعول میآید،مثل:
یُجْتَمَعُ-مُجْتَمَعٌ یُسْتَقَرُّ-مُسْتَقَرٌّ
7.اسم زمان
یَغْرُبُ-مَغْرِبُ-یُوعِدُ-مِیعَادٌ
8.اسم آلت
اسم آلت بر اسباب و وسائلِ انجامِ فعل دلالت میکند و از فعل ثلاثی مجرد بر سه وزن میآید:
1.مِفْعَلٌ مثل:مِنْشَرٌ (ارَّه)
2.مِفْعَلَةٌ مثل:مِطْرَقَةٌ (بالغه)
3.مِفْعَالٌ مثل:مِفْتَاحٌ (کلید)
نکته: اسم آلت از غیر ثلاثی مجرد ساخته نمیشود.
اسم:یا مذکر (مرد) است،یا مؤنث (زن).
هر کدام از مذکر و مؤنث،دو قسم اند:حقیقی و مجازی.
*اسم مذکر:یا حقیقی است یا مجازی.اسم مذکرِ حقیقی آن است که در موردِ مردان و یا حیوانات نَر بهکار برده شود،مثل:رَجُلٌ و جَمَلٌ.
اسم مذکر مجازی بر نوعِ نر دلالت نمیکند،ولی مجازاً مذکر به حساب میآید،مثل:قَلَمٌ و جِدَارٌ.
*اسم مؤنث حقیقی آن است که در مورد زنان و یا حیواناتِ ماده بهکار برده شود،مثل:اِمْرَأةٌ و نَاقَةٌ (شترِ ماده).
اسم مؤنث مجازی آن است که بر نوعِ ماده دلالت نمیکند،ولی مجازاً مؤنث به شمار میرود،مثل:دَارٌ و غُرْفَةٌ.
*اسم مذکر را میشود با اضافه کردن یکی از علامتِ تأنیث (ة،الف مقصوره (ی)،الف ممدوده (آء) مؤنث کرد،مثل:
عَالِمٌ-عَالِمَةٌ
غَضْبَانٌ-غَضْبَی
احْمَرُ-حَمْرَاءُ
*بعضی از مذکرها اصلاً مؤنث ندارند, مثل:
کِتَابٌ و قَلَمٌ
*مؤنث بعضی از مذکرها،لفظ مخصوصی دارد, مثل:
ابٌ و امٌّ اخٌ و اخْتٌ دِیکٌ و دَجَاجٌ ثَوْرٌ و بَقَرَةٌ
*بعضی از کلمهها،هم در مذکر بهکار برده میشوند و هم در مؤنث, مثل:
رَجُلٌ مِنْطِیقٌ امرَأةٌ مِنْطِیقٌ
*اسم مؤنث از جهتی بر دو قسم است: لفظی و معنوی:
*مؤنث لفظی آن است که در آخرش یکی از علامات تأنیث یعنی (ة،ی،آء) باشد،مثل:ثَمَرَةٌ،حُبْلَی،صَحْرآءُ.
*مؤنث معنوی آن است که خالی از علامت تأنیث باشد،مثل:مَریَمُ و بِئْرٌ.
متصرف و غیرمتصرف
اسم متصرف آن است که بتوان آن را به شکلهای مثنی،جمع،مصغّر و منسوب درآوردو غیرمتصرف آن است که چنین نشود.
مثنی
مثنی بر دو فرد از افراد جنس خودش دلالت دارد.برای تثنیه کردن اسم مفرد،لازم است علامت مثنی را-«الف»و«نون مکسوره»(انِ)،«یاء»ما قبل مفتوح و«نون مکسوره»(یَنِ) میباشد-به آخر آن پیوست کنیم, مثل:
رَجُلٌ-رَجُلانِ یا رَجُلَیْنِ
جمع
جمع بر بیش از دو فرد از افراد جنس دلالت دارد و بر سه قسم است:
1.جمع مذکر سالم
2.جمع مؤنث سالم
3.جمع مُکَسَّر
1.جمع مذکر سالم
*علامت جمع مذکر سالم«واو ما قبل مضموم»و«نون مفتوح»،یا«یاءِ ما قبل مکسور»و«نون مفتوح»است که در آخر اسمِ مفرد درمیآید،مثل:
مُسْلِمٌ-مُسْلِمُونَ مُسْلِمُ-مُسْلِمِینَ زَیْدٌ-زَیْدُونَ
*آن اسمی به«جمع مذکر سالم»جمع میشود که دارای شرایط زیر باشد:
1.مذکر باشد؛پس مثل هِنْدٌ (بهخاطر مؤنث بودن)،به این طریق جمع نمیشود.
2.خالی از«ة»باشد؛لذا مثل طَلْحَةٌ (بهخاطر«ة»داشتن)،به این روش جمع نمیشود.
3.اسم عاقل باشد؛پس مثل«غَنَمٌ؛گوسفند»،(به دلیل اسمِ غیر عاقل بودن) خارج میشود.
4.اگر جنبهْ موصوفی دارد،عَلَمَ باشد؛بنابراین،مثل رَجُلٌ (به علّت عَلَم نبودن) خارج میشود.
5.اگر جنبهْ وصفی دارد،باید بتواند با«ة»مؤنث شود.پس،مثل احْمَرُ (بهخاطر مؤنث شدن به غیر«ة»)،از این طریق جمع بسته نمیشود.
2.جمع مؤنث سالم
علامت جمع مؤنث سالم«الف و تاء»(ات) است که در آخر اسمِ مفرد درمیآید،مثل:هِنْدٌ-هِنْدَاتٌ قَابِلَةٌ-قابِلاتٌ
*آن اسمی به«جمع مؤنث سالم»جمع میشود که دارای شرایط زیر باشد:
1.عَلَم مؤنث باشد.مثل:هِنْدٌ-هِنْدَاتٌ.
2.در آخر آن یکی از علامات تأنیث باشد،مثل:
ضَارِبَةٌ-ضَارِبَاتٌ
حُبْلَی-حُبْلَیَاتٌ
صَحْرَاءُ-صَحْرَاوَاتٌ
3.مذکر غیر عاقل باشد, مثل:مَطْبُوعٌ-مَطْبُوعَاتٌ.
4.مصدرِ بیش از سهحرفی باشد, مثل:سُؤَالٌ-سُؤَالاتٌ.
تذکر: این دو نوع جمع را از این جهت سالم میگویند که بناء مفرد در آنها به هم نمیخورد،به خلاف جمع مکسّر.
جمع مکسّر
جمع مکسّر علامت خاصّی ندارد و راه پی بردن به آن،شِناختن و حفظِ وزنهای آن است.وزنهای جمع مکسّر بسیار است که برخی از آنها عبارتند از:
1.اَفْعَالٌ مثل:قُفْلٌ-اَقْفَالٌ
2.اَفْعِلَةٌ مثل:زَمَانٌ-اَزْمِنَةٌ
3.فِعَالٌ مثل:قَصْعَةٌ-قِصَاعٌ
4.فُعَلٌ مثل:جُمْلَةٌ-جُمَلٌ
5.فَوَاعِلُ مثل:شَاهِدٌ-شَوَاهِدُ
6.اَفعُلٌ مثل:شَهْرٌ-اَشْهُرٌ
7.فِعْلَةٌ مثل:غُلامٌ-غِلْمَةٌ
8.فِعَلٌ مثل:قِطْعَةٌ-قِطَعٌ
9.فَعَائِلُ مثل:رِسَالةٌ-رَسَائِلُ
10.مَفَاعِلُ مثل:مَشْرِقٌ-مَشَارِقُ
اسم منسوب
اسم منسوب بر انتسابِ صاحبِ اسم به چیزی یا کسی یا جایی دلالت دارد و علامتِ آن«یاء مُشدّدِ ما قبل مکسور»است که به آخر اسم پیوست میگردد و به آن«یاء نسبت»میگویند،مثل:تَاجِیکِیٌّ،اِسْلامِیٌّ،مُحَمَّدِیٌّ.
اسم مصغّر
اسم مصغّر برای تحقیر یا بیان کوچکی یا کمی و گاهی ابرازِ شفقت ساخته میشود،مثل:جُبَیْلٌ (کوه کوچک)،عُبَیْدٌ (عبد ذلیل)،قُبَیْلَ الظُّهْرِ (کمی قبل از ظهر)،حُسَیْنٌ (حسن کوچک).
*علامت تصغیر«یاء ساکن»است که بعد از حرف دوم اسم اضافه میشود و با اضافه شدن آن،حرف اوّل مصغّر،مضموم شده و حرف دوم, مفتوح میگردد.همچنین اگر از ابتدا بیش از سه حرف داشته باشد،حرفِ بعد از حرف تصغیر در اکثر موارد،مکسور میشود،مثل:
رَجُلٌ-رُجَیْلٌ
حَسَنٌ-حُسَیْنٌ
دِرْهَمٌ-دُرَیْهِمٌ
مَرْیَمُ-مُرَیِّمُ
اسم اگر بر شخص یا چیز معین و شناخته شدهای دلالت کند, معرفه است،مثل:مُحَمَّدٌ،مَکَّةُ،المَدِینَةُ الْمُنَوَّرَةُ.
و اگر بر شخص یا چیزی نامعیّن و شناخته نشدهای دلالت کند, نکره است،مثل:رَجُلٌ،قَرْیَةٌ،مَدِینَةٌ.
*اسم معرفه بر هفت قسم است:
1.عَلَم: اسم معرفهای است که برای دلالت کردن بر یک فرد معیّن ساخته شده است،مثل:مُحَمَّدٌ،مَکَّةُ.
2.معرفة به« الْ »: اسم معرفهای است که با داخل شدنِ الف ولامِ تعریف (الْ) بر فردی معیّن دلالت نماید،مثل:ضَرَبَنِیَ الرُّجُلُ (فلان مرد مرا زد).
3.ضمیر: اسم معرفهای است که برای دلالت کردن بر فرد یا افراد غایب با مخاطب یا متکلّم بهوجود آمده است،مثل:هُوَ،اَنْتَ،اَنا.
*ضمیر چهارده صیغه دارد.شش صیغه برای غایب است،شش صیغه برای مخاطب و دو صیغه برای متکلم.از هر کدام از شش صیغهْ غایب و مخاطب،سه صیغه برای مذکر (مفرد،مثنی،جمع)و سه صیغه برای مؤنث (مفرد،مثنی،جمع) استو از دو صیغهْ متکلّم،یک صیغه برای مفرد (متکلم وحده) و یک صیغه برای جمع (متکلم معالغیر) است.
*صرف صیغههای ضمیر چنین است:
4.اسم اشاره: معرفهای است که از طریق اشاره بر فرد یا افرادی معین از معنی دلالت میکند و شش صیغه دارد.
1.«ذا»-برای مفرد مذکر است.
2.«ذانِ»یا«ذَیْنِ»-برای مُثنّای مذکر است.
3.«اُولی»و«اُولاءِ»-برای جمع مذکر.
4.«ذِه»-برای مفرد مؤنث.
5.«تانِ»یا«تَیْنِ»-برای مُثنّای مؤنث.
6.«اُولی»و«اُولاءِ»-برای جمع مؤنث.
*غالباً بر سر اسم اشاره«ه-»که«هاء تنبیه»نامیده میشود درمیآید،مثل:هذا الرَّجُلُ،هذانِ الرَّجُلانِ،هؤُلاءِ الرِّجَالُ،هذِهِ الْمَرْأَةُ،هاتانِ المَرْأَتانِ،هؤلاءِ النِّسَاءُ.
*برای اشاره به مکان نزدیک«هُنا»و به مکان متوسط«هُناکَ»و به مکان بعید«هُنالِکَ»بهکار برده میشود.
5.اسم موصول: معرفهای است که بهوسیلهْ جملهای که بعد از آن ذکر میشود و به آن«صِلَة»گفته میشود،بر فرد یا افرادی معیّن دلالت میکند،مثل:«الَّذِی»در آیهْ شریفهْ تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ.
*اسم موصول نیز شش صیغه دارد:
1.«الَّذِی»-برای مفرد مذکر است.
2.«اللَّذَانِ»یا«اللَّذَیْنِ»-برای مُثنّای مذکّر.
3.«الَّذِینَ»-برای جمع مذکّر.
4.«الَّتِی»-برای مفرد مؤنث.
5.«اللَّتَانِ»یا«اللَّتَیْنِ»-برای مُثَنّای مؤنث.
6.«اللاّتِی»-برای جمع مؤنث.
*موصولهایی وجود دارند که به لفظ واحد در همهجا (مذکر،مؤنث،مفرد،مثنی،جمع) بهکار میروندو به آنها«موصول مشترک»میگویند که از آن جمله است.«مَنْ»(برای عاقل)،«ما»(برای غیر عاقل).
6.مضاف: معرفهای است که از مضافالیه خود کسب تعریف میکند؛یعنی هرگاه اسم نکرهای به اسم معرفه اضافه شود،نکرهْ مضاف, معرفه میشود،زیرا معنای آن معین و معلوم میگردد،مثل:غُلامُ زَیْدٍ و کِتَابُ سَعِیدٍ.
7.مُنادَی: معرفهای است که به دلیل واقع شدن بعد از حرف ندا, معرفه شده است،مثل:یا احْمَدُ! یا مُحْسِنُ!
*چندین حرف ندا وجود دارد که از آن جمله است:«یا»و«اَیا»و«أَ».
مثل:یا کَرِیمُ،أَیا رَفِیقُ،ألَطِیفُ!
-والحمد لله ربّ العالمین
اقْرَأقَلَمٌمِقْلَمَةٌمِصْبَاحٌدَفْتَرٌبابٌوَرَقٌ مِسْطَرٌحُجْرَةٌما؟هذاکَلْبٌخُذْایْنَ؟
هذا قَلَمٌ.هذا مِصْبَاحٌ.اَیْنَ الدَّفْتَرُ؟ ایْنَ الْمِقْلَمَةُ؟ خُذِ الْمِصْبَاحَ.خُذِ الْقَلَمَ.ما هذا؟-مِسْطَرٌ.ما هذا؟-کَلْبٌ.هذا بابٌ.اَیْنَ الْحُجْرَةُ؟ ایْنَ المِسْطَرُ؟ هذا کَلْبٌ.خُذِ الْوَرَقَ.
ترجمه درس یکم
این قلم است.این چراغ است.دفتر در کجاست؟ قلمدان در کجاست؟ چراغ را بگیر.قلم را بگیر.این چیست؟-خطکش است.این چیست؟-سگ است.این دَر است.حُجره در کجاست؟ خطکش در کجاست؟ این سگ است.ورق را بگیر.
لَوْحٌطَبَاشِیرُشُبَّاکٌمِحْبَرَةٌکِتَابٌنَشَّافَةٌمِحْفَظَةٌ خَرِیطَةٌهذِهِ(کَتَبَ یَکتُبُ اکتُبْ)*(قَرَأَ یَقْرَأُ اقرَأْ)
ایْنَ اللَّوْحُ؟ ایْنَ الطَّبَاشِیرُ؟ هذا شُبَّاکٌ.خُذِ الْکِتابَ.ما هذِهِ؟-خَرِیطَةٌ.اَیْنَ الْمِحْبَرَةُ؟ هذِهِ خَرِیطَةٌ.خُذِ الْمِحْفَظَةَ.کَتَبَ عَبْدُ اللهِ.قَرَأَ مُحَمَّدٌ.عَلِیٌّ یَکْتُبُ.سَلِیمٌ یَقْرَأُ الْکِتَابَ.خُذِ النَّشَّافَةَ.اَیْنَ الشُّبَّاکُ؟ هذِهِ مِحْفَظَةٌ.
ترجمه درس دوم
تخته در کجاست؟ بور در کجاست؟ این تیریزه است.کتاب را بگیر.این چیست؟-خریطه است.سیاهدان در کجاست؟ این خریطه است.جُزْوگیر را بگیر.عبدالله نوشت.محمد خواند.علی مینویسد.سلیم کتاب میخواند.آبچینک را بگیر.تیریزه در کجاست؟ این جُزوگیر است.
هُوَهِیَهُمْهُنَّأَنْتَ أَنْتِأَنْتُمْأَنْتُنَّ أنانَحْنُ مُعَلِّمٌمُعَلِّمَةٌمُعَلِّمُونَمُعَلِّمَاتٌتِلْمِیذٌ تِلْمِیذَةٌتَلامِیذُتِلْمِیذَاتٌهؤُلاءِ
هُوَ مُعَلِّمٌ.هِیَ مُعَلِّمَةٌ.هُمْ مُعَلِّمُونَ.هُنَّ مُعَلِّماتٌ.أنتَ تِلمِیذٌ.أنتِ تلِْمِیذَةٌ.أنتُمْ تَلامِیذُ.أنتُنَّ تِلْمِیذاتٌ.هذا مٌعَلِّمٌ.هذه تِلْمِیذَةٌ.المُعَلِّمُ یَکْتُبُ.التِّلْمِیذُ یَقْرَأُ الْکِتابَ.ما هذهِ؟-خَرِیطَةٌ.اَیْنَ الْمُعَلِّمُ؟ إقرَاِ الْکِتَابَ.أَنْتُنَّ مُعَلِّماتٌ.هُمْ تَلامِیذُ.اَنتَ مُعَلِّمٌ.أنا تِلْمیذٌ.نَحْنُ مُعَلِّماتٌ.
ترجمه درس سوم
وی معلم است.وی معلمه است.آنها معلّماناند.آنها معلّمههایند.تو شاگرد هستی.تو (زن) شاگرد هستی.شما شاگردانید.شما (زن) شاگرد.این معلم است.این شاگرد است.معلم مینویسد.شاگرد کتاب میخواند.این چیست؟-خریطه است.معلم در کجاست؟ کتاب را بخوان.شما معلمههایید.آنها شاگردهایند.تو معلم هستی.من شاگرد هستم.ما معلمانیم.
رَجُلٌ (رِجَالٌ)*امْرَأَةٌ (نِسَاءٌ)*مَنْ؟*کَبِیرٌ (کِبَارٌ)*کَبِیرَةٌ (کَبِیرَاتٌ)هُناصَغِیرٌ (صِغَارٌ)*صَغِیرَةٌ (صَغِیرَاتٌ)
هذا الرَّجُلُ مُعَلِّمٌ.هذِهِ الْمَرْأَةُ مُعَلِّمَةٌ.هؤُلاءِ الرِّجالُ مُعَلِّمُونَ.هؤُلاءِ النِّساءُ مُعَلِّماتٌ.اَنا کَبِیرٌ.هُوَ صَغِیرٌ.هُمْ کِبارٌ.هُنَّ کبیِراتٌ.اَنْتُمْ صِغارٌ.هذا الرَّجُلُ یَکْتُبُ.هذا التِّلمیذُ یَقْرَأُ الْکِتابَ.مَنْ هذا؟-مُعَلِّمٌ.اَیْنَ التِّلمِیذُ؟-هُنا یَقْرَأُ.اَنْتَ صَغِیرٌ.اَنا کَبِیرٌ.هذا الرَّجُلُ کَبِیرٌ.اَیْنَ عَبْدُ اللهِ؟-هُنا یَکْتُبُ.ما هذا؟-هذا دَفْتَرٌ.اَیْنَ الْکِتابُ؟ ایْنَ الدَّفْتَرُ؟ ایْنَ التِّلمیذُ؟ مَنْ یَقْرَأُ الکِتابَ؟-عَبْدُ الْکَریمِ.
ترجمه درس چهارم
این مرد معلم است.این زن معلمه است.همان مردان معلمانند.همان زنها معلمههایند.من بزرگ (کلان) هستم.وی کوچک (خُرد) است.آنها بزرگ (کلان) هستند.آنها (زنها) بزرگ (کلان) هستند.شما خرد هستید.این مرد مینویسد.این شاگرد کتاب
میخواند.این کیست؟-معلم است.شاگرد در کجاست؟-در اینجاست،میخواند.تو خرد هستی.من بزرگ (کلان) هستم.این مرد بزرگ (کلان) است.عبدالله در کجاست؟-در اینجاست،مینویسد.این چیست؟-این دفتر است.کتاب در کجاست؟ دفتر در کجاست؟ شاگرد در کجاست؟ چه کسی کتاب میخواند؟-عبد الکریم.
مَدْرَسَةٌ (مَدَارِسُ)فَصْلٌ (فُصُولٌ)مَقْعَدُ التِّلمیذِمَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ کُرْسِیٌّ (کَراسِیُّ)دَرْسٌ (دُرُوسٌ)اقلامٌمَقالِمُدَفاتِرُ مَصابِیحُابْوابٌفیعَلَی
ایْنَ مَقْعَدُ التِّلمیذِ؟ هذا مَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ.خُذِ الاَقْلامَ.ما هذا؟-کُرْسِیٌّ.مَنْ هُوَ؟-مُعَلِّمٌ.مَنْ یَقْرَأُ الْکِتابَ فی الفَصْلِ؟-عَبْدُ الرَّحِیمِ.اِقرَاِ الدَّرْسَ.اَیْنَ الطَّباشِیرُ؟-عَلی اللَّوحِ.مَنْ هُوَ فی الْمَدْرَسَةِ؟-الْمُعَلِّمُ.مَنْ هُمْ فِی الفَصْلِ؟-تَلامیذُ.اَیْنَ الْمِصْباحُ؟-علی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هذه ابْوابٌ.اَیْن الْمَقالِمُ؟-عَلی مَقْعَدِ التِّلمیذِ.اُکْتُبْ فی الدَّفْتَرِ.هذِهِ الاَقْلامُ صَغیرَةٌ.هذا الدَّفْتَرُ صَغیرٌ.اَیْنَ مَکْتَبُ الْمُعَلِّمِ؟-فی الفَصْلِ.اَیْنَ الْقَلَمُ؟-هُنا فِی الْمِقْلَمَةِ.
ترجمه درس پنجم
کُرسی شاگرد در کجاست؟ این میز معلم است.قلمها را بگیر.این چیست؟-کُرسی است.وی کیست؟-معلم است.چه کسی در صِنْف کتاب میخواند؟-عبد الرحیم.درس را بخوان.بور در کجاست؟-بر تَختَه است.چه کسی در مدرسه است؟-معلم.چه کسانی در صنف هستند؟-شاگردان.چراغ در کجاست؟-بر بالای میزِ معلّم است.این درها کوچک است.این دفتر کوچک است.میز معلم در کجاست؟-در صنف است.قلم در کجاست؟-اینجاست،در قلمدان.
اوْرَاقٌکِلابٌمَسَاطِرُحُجُراتٌالْواحٌشَبابِیکُکُتُبٌ مَحابِرُنَشّافاتٌمَحافِظُخَرائِطُجِدارٌهاتِهاتی هُناکَلِلِمَنْ*لِلْمُعَلِّمِ
ایْنَ الْکُتُبُ؟-هُناکَ فی الْمِحْفَظَةِ.هاتِ الأوْراقَ.هاتی الْکُتُبَ.ما هذِهِ؟-شَبابِیکُ.لِمَنْ هذا الکِتابُ؟-لِلْمُعَلِّمِ.ما هذِهِ؟-کِلابٌ.لِمَنْ هذِهِ الْکِلابُ؟-لِسَیْفِ الدّینِ.اَیْنَ الْمَساطِرُ؟-هُناکَ عَلَی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هذِهِ حُجُراتٌ.اَیْنَ الاَلْواحُ؟-الاَلْواحُ هُنا فی الْفَصْلِ.ما هذِهِ؟-مَحابِرُ.خُذِ النَّشّافاتِ.الْخَرائِطُ فی الْجِدارِ.مَنْ فی الْحُجْرَةِ؟-فی الْحُجْرَةِ رَجُلٌ.اَیْنَ الْمُعَلِّمُونَ؟-هُمْ هُناکَ فی الْمَدْرَسَةِ.هذِهِ الْکُتُبُ لعَبْدِ القَهّارِ.
ترجمه درس ششم
کتابها در کجاست؟-آنجاست،در جُزوگیر.ورقها را بده.کتابها را بده.این چیست؟-تیریزهاست.این کتاب از آن کیست؟-از آن معلم است.این چیست؟-سگهاست.این سگها از آن کیست؟-از آن سیف الدین است.خطکشها در کجاست؟-آنجاست،بر بالای میز معلم.این حجرههاست.تختهها در کجاست؟-تختهها اینجاست،در صنف.آنها چیست؟-سیاهدان است.آبچینکها را بگیر.خریطهها در دیوار است.کیست در حجره؟-در حجره مردی است.معلمان در کجایند؟-آنها آنجا هستند،در مدرسه.این کتابها از آن عبدالقهارست.
حِبْرٌ (حُبُورٌ)مِبْراةٌ (مَبارٍی) سَاعَةٌ (سَاعاتٌ)(فَهِمَ یَفْهَمُ افْهَمْ)*(دَخَلَ یَدْخُلُ ادْخُلْ) قَعَدَ یَقْعُدْ اقْعُدْ)یایا مُحَمَّدُ!
ایْنَ السّاعَةُ؟-هُنا فی الجِدارِ.اَیْنَ الحِبْرُ؟-هُناکَ عَلی مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.هاتِ الْمِبْراةَ.عَلِیٌّ یَفْهَمُ الدَّرسَ.فَهِمَ التِّلمیذُ الدَّرْسَ.اِفْهَمِ الدَّرسَ یا مُحَمَّدُ.سَلْمانُ یَدْخُلُ الْحُجْرَةَ.دَخَلَ الْمُعَلِّمُ الْفَصْلَ.اُدْخُلِ الْمَدْرَسَةَ یا احْمَدُ.خُذْ هذِهِ الْحُبُورَ.اِقْرَأ هُنا.اَیْنَ الاَقْلامُ؟-هُناکَ فی الْمِقْلَمَةِ.یا احْمَدُ ادْخُلِ الْفَصْلَ.قَعَدَ الْمُعَلِّمُ عَلی الْکُرْسِیِّ.سَلْمَانُ یَقْعُدُ عَلی الْکُرْسِیِّ.یا عَبْدَ اللهِ اقْعُدْ علی الْکُرْسیِّ.لِمَنْ هذِهِ السّاعَةُ؟-لمُحَمَّدٍ.
ترجمه درس هفتم
ساعت در کجاست؟-اینجاست،در دیوار.رنگ در کجاست؟-آنجاست،بر بالای میز معلم.قلمتراش را بده.علی درس را میفهمد.شاگرد درس را فهمید.درس را بفهم،ای محمد! سلمان به حجره درمیآید (داخل میشود).معلم به صنف داخل شد (درآمد).به مدرسه درا (داخل شو)،ای احمد! این رنگها را بگیر.اینجا بخوان.قلمها در کجاست؟-آنجاست،در قلمدان است.ای احمد! به صنف وارد شو(داخل شو)! معلم بر کرسی نشست.سلمان بر کرسی میشند.ای عبدالله! بر کرسی بنشن! این ساعت از آن کیست؟-از آن محمّد است.
جَرِیدَةٌ (جَرائِدُ)مَجَلَّةٌ (مَجَلاّتٌ)عَرَبِیٌّتاجِیکِیٌّجَمِیلٌ وَمِنْلَهُلَهالَکَلَکِلی
لَهُ دَفْتَرٌ جَمِیلٌ.لَها مِحْفَظَةٌ صَغِیرَةٌ.لَکَ کِتابٌ کَبِیرٌ.لَکِ مَجَلَّةٌ.لی کِتابٌ وَمِسْطَرٌ.هذِهِ الْجَریدَةُ عَرَبِیَّةٌ.هذِهِ الْمَجَلَّةُ تاجِیکِیَّةٌ.لِمَنْ هذِهِ الْجَریدَةُ؟-لی.اَیْنَ التِّلمیذُ وَالتِّلمیذَةُ؟-فی الْفَصْلِ.هذا الْمُعَلِِّمُ مِنْ تاجِیکَسْتانَ.هذا الرَّجُلُ یَقْرَأُ الْمَجَلَّةَ العَرَبِیَّةَ.اُکْتُبْ یا علیُّ.اَنْتَ تَفْهَمُ الدَّرْسَ یا سَعیدُ.اَنا أَقْرَأُ الدَّرْسَ.هُوَ یَقْعُدُ عَلی الْکُرْسِیِّ.مَنْ فی الْفَصْلِ؟-فی الْفَصْلِ عَبْدُ اللهِ یَکْتُبُ.
ترجمه درس هشتم
وی دفتر زیبایی دارد.وی جزوگیرِ خردی دارد.تو کتاب کلانی (بزرگی) داری.
تو مجلهای داری.من یک کتاب و یک خطکش درام.این روزنامه عربی است.این مجله (ماهنامه) تاجیکی است.این روزنامه از آن کیست؟-از آن من است.شاگرد و شاگرده در کجایند؟-در صنفند.این معلم از تاجیکستان است.این مرد مجلهْ عربی را میخواند.بنویس،ای علی! تو درس را میفهمی،ای سعید! من درس میخوانم.وی بر کرسی مینشیند.کیست در صنف؟-در صنف عبدالله است.او مینویسد.
نَعْجَةٌ (نَعَجاتٌ)*حَمامٌ (حَمائِمُ)*دِیکٌ (دِیَکَةٌ)*دَجاجَةٌ (دَجاجاتٌ) ثَوْرٌ (ثِیرانٌ)*بَقَرَةٌ (بَقَراتٌ)*حَظِیرَةٌ (حَظائِرُ)دارٌ (دُورٌ) (رَکَضَ یَرْکُضُ ارْکُضْ)(صاحَ یَصِیحُ صِحْ)
ایْنَ النَّعْجَةُ؟-فی الدّارِ.الدِّیکُ یَصِیحُ.اَیْنَ الثَّوْرُ؟ ارْکُضْ یا حَبیبُ.هُوَ یَصِیحُ.الدَّجاجَةُ تَرْکُضُ فی الدّارِ.اَنا ارْکُضُ.لِمَنْ هذِهِ الْبَقَرَةُ؟-لِهذا الرَّجُلِ.لَهُ بَقَرَةٌ وَثَوْرٌ.هذا الثَّوْرُ کَبِیرٌ.اَیْنَ الدِّیَکَةُ والدَّجاجاتُ؟-فی الحَظِیرَةِ.لی دِیَکَةٌ وَدَجاجاتٌ وَلَکَ ثِیرانٌ وَبَقَراتٌ.لِمَنْ هذا الدِّیکُ یا فاطِمَةُ؟-هذا الدِّیکُ لِسَلْمانَ یا سَعِیدٌ.اَنا أقْرَأُ الْکِتابَ وَأَنْتَ تَکْتُبُ الدَّرْسَ.
ترجمه درس نهم
گوسفند در کجاست؟-در خانه است.خروس فریاد میزند.بَرزهگاو در کجاست؟ بدو،ای حبیب! وی (او) فریاد میزند.مرغ در خانه میدود.من میدوم.این گاو از آن کیست؟-از آن این مرد است.او یک گاو و یک برزهگاو دارد.این برزهگاو کلان است.خروسها و مرغها در کجایند؟-در مرغخانه هستند.من خروسها و مرغهاو تو برزهگاوها و گاوها داری.این خروس از آن کیست،ای فاطمه؟-این خروس از آن سلمان است،ای سعید.من کتاب میخوانم و تو درس مینویسی.
فِنْجانٌ (فَناجِینُ)سُکَّرٌقَهْوَةٌنَعَمْشایٌطَبِیخٌماذا؟ ماذا تَفْعَلُ؟بِهَلْ؟(أَکَلَ یَأْکُلُ کُلْ)(شَرِبَ یَشْرَبُ اشْرَبْ)
هُوَ یَفْعَلُ-هِی تَفْعَلُ-اَنْتَ تَفْعَلُ- انْتِ تَفْعَلینَ-اَنا افْعَلُ
لِی فِنْجانٌ کَبیرٌ.لَکَ فِنْجانٌ صَغیرٌ.لِمَنْ هذا الْفِنْجانُ؟-لِهذا الرَّجُلِ.سَعیدٌ یَشْرَبُ الشّایَ بِالْفِنْجانِ.عَلِیٌّ یَأْکُلُ الطَّبِیخَ.اِشْرَبِ الشّایَ بِالسُّکَّرِ.کُلِ الطَّبیخَ.سَلیمٌ یَشْرَبُ الْقَهْوَةَ.هَلْ تَشْرَبُ الشّایَ بِالسُّکَّرِ؟-نَعَمْ،اَشْرَبُ.یا فاطِمَةُ،اَیْنَ انْتِ؟-اَنا هُنا،فی الْحُجْرَةِ.ماذا تَفْعَلِینَ فیها؟-أقْرَأُ کِتاباً تاجِیکِیاًّ.هذا الرَّجُلُ یَأْکُلُ الطَّبیخَ.خُذِ الْکِتابَ وَاقْرَاِ الدَّرْسَ.مِنْ ایْنَ انْتَ یا سَعیدُ؟-اَنا مِنْ دُوشَنْبَةَ.وَاَنْتَ مِنْ ایْنَ یا کَریمُ؟-اَنا مِنْ بُخارَی.هَلْ تَقْرَأُ الْجَرِیدَةَ التّاجِیکِیَّةَ؟-نَعَمْ،أقْرَأُ.
ترجمه درس دهم
من پیاله کلانی دارم.تو پیاله خردی داری.این پیاله از آن کیست؟ از آن این مرد است.سعید با پیاله چای مینوشد.علی خوراک میخورد.با شَکَر چای بنوش.خوراک بخور.سلیم قهوه مینوشد.آیا با شکر چای مینوشی؟-آری،مینوشم.ای فاطمه! تو در کجایی؟-من اینجا هستم،در حجره.چه کار میکنی در آنجا؟-کتاب تاجیکیای را میخوانم.این مرد خوراک میخورد.کتاب را بگیر و درس بخوان.تو از کجایی ای سعید؟-من از دوشنبه هستم.و تو از کجایی،ای کریم؟-من از بخاری هستم.آیا روزنامه تاجیکی را میخوانی؟-آری میخوانم.
أَبٌ (آباءٌ)امٌّ (امَّهاتٌ)أَخٌ (إِخْوَةٌ)أُخْتٌ (أخَوَاتٌ)ابْنٌ (أَبْناءٌ) بِنْتٌ (بَناتٌ)مِسْطَرُ سَلِیمٍ-هُ-ها-کَ-کِ-یأَبُوهُأَبُوها أَبُوکَأَبوکِأَبِیدَخَلَهُدَخَلَهادَخَلَکَدَخَلَکِ*دَخَلَنِی
هُوَ قَرَأَ هِی قَرَأَتْ انْتَ قَرَأْتَ انْتِ قَرَأْتِ- انا قَرَأْتُ
هُوَ أبُوکَ.اَنْتَ أبی.أنا أخُوهُ.اَنْتِ اخْتُهُ.أنا امُّها.هذا کِتابُ مَحْمودٍ.هذا قَلَمُکَ.خُذْ فِنْجانَکَ.اِشْرَبْ قَهْوَتَکَ.هذا کَلْبُ سَلمانَ وَهذا دِیکُهُ.التِّلمیذَةُ تَقْرَأُ دَرْسَها.یا فاطِمَةُ هَلْ قَرَأتِ دَرْسَکِ؟-نَعَمْ،قَرَأْتُهُ.خُذْ کِتابَکَ یا مُحَمَّدُ واقْرَأْ دَرْسَکَ.اَیْنَ دَفْتَرُکَ یا بِنْتی؟-هُنا فی مِحْفَظَتی یا امّی.مَنْ ابُوکَ؟-اَبی عَلیُّ بنُ مُحَمَّدٍ.وَمَنْ امُّکَ؟-اُمّی صالِحَةُ بِنْتُ عَبّاسٍ.اَیْنَ أخُوکَ؟-هُوَ فی المَدْرَسَةِ.ماذا یَفْعَلُ فیها؟-یَقْرأُ دُرُوسَهُ.هَلْ لَکَ أبْناءٌ؟-نَعَم.إبنی تِلْمیذُکَ.
ترجمه درس یازدهم
او پدرِ تو است.تو پدر من هستی.من برادر او هستم.تو خواهر او هستی.من مادرِ او هستم.این کتابِ محمود است.این قلم تو است.پیالهات را بگیر.قهوهات را بنوش.این سگ سلمان است و این خروسِ او.شاگرد درسش را میخواند.ای فاطمه! آیا درست را خواندی؟-آری،خواندم.ای محمد! کتابت را بگیر و دَرْسَت را بخوان.دفترت در کجاست،ای دخترم؟-اینجاست،در جزوگیرم،ای مادرم! کیست پدرِ تو؟-پدر من علی پسر
محمد است.و مادرت کیست؟-مادر من صالحه دختر عباس است.برادرت در کجاست؟-او در مدرسه است.چه کار میکند در آنجا؟-درسهایش را میخواند.آیا تو پسرها داری؟-آری.پسر من شاگرد تو است.
بَیْتُ (بُیُوتٌ)*طاوِلَةٌ (طاوِلاتٌ)*مِمْحاةٌ (مَماحٍی)*رِیشَةٌ (رِیشاتٌ) مِمْسَحَةٌ (مَماسِحُ)وَلَدٌ (أوْلادٌ)تَعالیتَعالَمَتی؟
سَخّانَةُ الْمَاءِ-سَخّانَةُ الشّایِ
-(خَرَجَ یَخْرُجُ اخْرُجْ-(حَفِظَ یَحْفَظُ احْفَظْ)
ایْنَ سَخّانَةُ الشّایِ؟ هاتِ سَخّانَةَ الْمَاءِ.سَلیمٌ یَحْفَظُ دَرْسَهُ.هذا التِّلمیذُ یَخْرُجُ مِنْ بَیْتِهِ.لِمَنْ هذِهِ الْمِمْحاةُ؟-لأخِی.حَلیمَةُ تَکْتُبُ دُرُوسَها بِالْقَلَمِ.ما فی مِحْفَظَتِکَ؟-فیها کُتُبٌ وَدَفاتِرُ وَ أقلامٌ وَ أوْراقٌ وَمِمْحاةٌ.أیْنَ الْمِمْسَحَةُ؟-المِمْسَحَةُ عَلَی اللَّوْحٍ.ما هِیَ عَلی الطّاوِلَةِ؟-عَلی الطّاوِلَةِ الْجَرائِدُ.اُخْرُجْ مِنَ الْبابِ.هذا الْوَلَدُ ابْنُ مُحَمَّدٍ وَهذِهِ بِنْتُهُ.لأخِی أبْناءٌ وَبَنات.القُرآنُ الْکَریمُ کِتابُ اللهِ (عَزَّوَجَلَّ).هَلْ حَفِظْتَ دَرْسَکَ؟-نَعَمْ حَفِظْتُهُ.تَعَالَ هُنا یا ابْنِی.مَتی خَرَجْتَ مِنَ المَدْرَسَةِ؟ احْفَظْ دَرْسَکَ.هَلْ لَکِ جَریدَةٌ یا مَعْرِفَةُ؟-نَعَمْ،لی جَریدَةٌ تاجِیکِیَّةٌ وَمَجَلَّةٌ عَرَبِیَّةٌ.
ترجمه درس دوازدهم
چاینک در کجاست؟ خودجروش را بده.سلیم درسش را یاد میکند.این شاگرد از خانهاش میبراید(خارج میشود).این خط کورکنک از آن کیست؟-از آن برادرم است.حلیمه با قلم درسهایش را مینویسد.در جزوگیرت چیست؟-در آن کتابها،دفترها،قلمها،ورقها و خطکورکنک هست.لتّه (تختهپاککنی) در کجاست؟-لتّه بر داسکه است.بر بالای میز چیست؟-بر بالای میز،روزنامههاست.از در برا (خارج شو).این پسربچه پسر محمد است و این دخترِ او است.برادرم پسرها و دخترها دارد.قرآن کریم کتاب خداست.آیا درست را از یاد کردی؟-آری،از یاد کردم.اینجا بیا ای پسرم! کَی از مدرسه برآمدی؟ درست را از یاد بکن.ای معریفت! آیا تو روزنامه داری؟-آری،من روزنامهْ تاجیکی و مجلهْ عربی دارم.
سَرِیرٌ (سُرُرٌ)خِزانَةٌ (خِزاناتٌ)سِکِّینٌ (سَکاکِینُ)مِلْعَقَةٌ (مَلاعِقُ) لاکَلاَّلَیْسَلَیْسَتْلَسْتَلَسْتِلَسْتُ انا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ(نامَ یَنامُ نَمْ)
هُوَ لا یَنامُ-هِی لا تَنامُ انْتَ لا تَنامُ-اَنْتِ لا تَنامِینَ-اَنا انامُ
ابْنیَ الصَّغیرُ یَنامُ عَلَی سَریرِهِ وبِنْتی تَقْرَأُ دُروسَها فی الْحُجْرَةِ.فی الْخِزانَةِ کُتُبٌ عَرَبِیَّةٌ وَمَجَلاّتٌ تاجِیکِیَّةٌ.اَیْنَ السَّکاکِینُ وَالْمَلاعِقُ؟-هُناکَ فی الْحُجْرَةِ عَلَی الطَّاوِلَةِ.لأِخی ثِیرَانٌ وَبَقَراتٌ ودِیَکَةٌ.هَلْ أنْتَ مُعَلِّمٌ؟-لا،اَنا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ.هَل هِیَ مُعَلِّمَةٌ؟-لا هِیَ لَیْسَتْ بِمُعَلِّمَةٍ.الْوَلَدُ یَنامُ عَلَی السَّرِیرِ.
مَنْ هُوَ فی الْحُجْرَةِ یا کَرِیمَةُ؟-فی الْحُجْرَةِ أخِی مُحَمَّدٌ.ماذا یَفْعَلُ فیها؟-هُوَ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ.هذا الْوَلَدُ لَیْسَ بِتِلْمیذٍ.هذِهِ الْمَرْأَةُ لَیْسَتْ بِمُعَلِّمَةٍ.کُلِ الطَّبِیحَ بِالْمِلْعَقَةِ.أخِی یَقْرَأُ الْقُرآنَ وَیَفْهَمُهُ.إقْرَاِ الْقُرآنَ یا وَلَدِی.
ترجمه درس سیزدهم
پسرِ خردیام بر کَتَش میخوابد و دخترم در حجره درسهایش را میخواند.در جیوان کتابهای عربی و مجلههای تاجیکی هست.کاردها و قاشوقها در کجاست؟-آنجاست, در حجره بر بالای میز.برادرم برزهگاوها و خروسها دارد.
آیا تو معلّم هستی؟-نه،من معلم نیستم.آیا او معلمه است؟-نه،او معلمه نیست.پسربچه بر بالای کَتْ میخوابد.ای کریمه کیست در حجره؟-در حجره برادرم محمّد هست.چه کار میکند در آنجا؟-او قرآن میخواند.این بچه شاگرد نیست.این زن معلمه نیست.خوراک را با قاشوق بخور.برادرم قرآن میخواند و میفهمد آن را.ای پسرم! قرآن را بخوان.
فَرَسٌ (افْراسٌ) عِجْلٌ (عُجُولٌ)
مُهْرٌ (مُهُورٌ)سَمَکٌ (أَسْمَاکٌ)مَاءٌ (مِیَاهٌ)خُبْزٌ (أخْبازٌ)لَحْمٌ (لُحُومٌ) کَثِیرٌقَلِیلٌثُمَّفَ(سَبَحَ یَسْبَحُ اسْبَحْ)*(قَامَ یَقْومُ قُمْ)
دَخَلَ الْمُعَلّمُ الْفَصْلَ ثُمَّ التَّلامِذَةُ.خَرَجَتِ الأمُّ مِنَ الْبَیْتِ ثُمَّ بَناتُها.الْفَرَسُ یَرْکُضُ وَالْمُهْرُ یَشْرَبُ الْماءَ.الْعِجْلُ فی الدّارِ.السَّمَکُ یَسْبَحُ فی الْماءِ.هَلْ انْتِ أَکَلْتِ الْخُبْزَ؟-نَعَمْ،أَکَلتُ.أنا أَکَلْتُ لَحْمَ الْبَقَرِ.هذا کَثِیرٌ وَهذا قَلِیلٌ.مُرْتَضَی یَقْرَأُ کَثِیراً ویَنامُ قَلِیلاً.هَلْ لَکَ عِجْلٌ؟-نَعَمْ،لی عِجْلٌ وَمُهْرٌ.التِّلمیذُ یَقْرَأُ دَرْسَهُ فی الْفَصْلِ.خُذْ هذا الْقَلَمَ یا أخی.الْکَلْبُ یَرْکُضُ فی الدّارِ.قُمْ فَاقْرَأْ دَرْسَکَ یا مُرادَ.یَقُومُ التِّلْمِیذُ.تَعالَ یا کَریمُ نَشْرَبِ الشّایَ وَنَأْکُلِ الطَّبیخَ.لا،لا أشْرَبُ الشّایَ ولا آکُلُ الطَّبیخَ.
ترجمه درس چهاردهم
ابتدا معلم به صنف درآمد (داخل شد) و بعد شاگردان.مادر از خانه برآمد،بعد از آن دخترانش.اسب میدودو تایچه آب مینوشد.گوساله در حولی(حیاط) است.ماهی در آب شنا میکند.آیا تو نان خوردی؟-آری،خوردم.من گوشتِ گاو خوردم.این بسیار است و این کم.مرتضی بسیار میخواند و کم میخوابد.آیا تو گوساله داری؟-آری،من یک گوساله و یک تایچه دارم.شاگرد در صنف درسش را میخواند.این قلم را بگیر،ای برادرم! سگ در خانه میدود.برخیز،ای مراد درست را بخوان،شاگرد میخیزد.بیا،ای کریم،چای مینوشیم و خوراک میخوریم.نه،چای هم نمینوشم و خوراک هم نمیخورم.
قِنِّینَةٌ (قِنّیِنَاتٌ)قَدَحٌ (أقْداحٌ)بَعْدَقَبْلَفَوْقَتَحْتَ (نَظَرَ یَنْظُرُ انْظُرْ)(لَعِبَ یَلْعَبُ الْعَبْ)إِقْرَأْإقْرَؤُواإقرَئِیإقْرَأْنَ
هُمْ یَقْرَؤُونَ-هُنَّ یَقْرَأْنَ انْتُمْ تَقْرَؤونَ-اَنْتُنَّ تَقْرَأْنَ-نَحْنُ نَقْرَأُ
خُذِ الْقِنِّینَةَ.هاتِ قَدَحاً ماءً.إِشْرَبْ فِنْجاناً شایاً.أوْلادِی یَقْرَؤُونَ الْقُرآنَ.أبْنائِی یَلْعَبُونَ بَعْدَ الدَّرْسِ.بَناتُکَ یَقْرَأْنَ کَثیراً وَیَنمْنَ قَلیلاً.هُمْ یَنْظُرُونَ مِنَ الشُّبّاکِ.هَلْ تَلْعَبُ بَعْدَ الدَّرْسِ؟-نَعَمْ،اَلْعَبُ.بِالأَقْلامِ یَکْتُبُونَ عَلی الأوْراقِ.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ یَحْفَظُونَ دُرُوسَهُمْ.بِالطَّباشِیرِ یَکْتُبُونَ عَلی الألْواحِ.اِقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ.فهِمْتُ دَرْسِی.التَّلامِذَةُ یَخْرُجُونَ مِنَ الْفَصْلِ.اَیْنَ کُرَتِی یا امّی؟-هُنا تَحْتَ السَّرِیرِ یا وَلَدِی.اَیْنَ الطَّباشِیرُ؟-فَوْقَ مَکْتَبِ الْمُعَلِّمِ.قامَ التِّلْمِیذُ فَأَخَذَ کِتابَهُ وَقَرَأَ دَرْسَهُ.نَحْنُ نَقْرَأُ کَثِیراً.اَنْتُنَّ تَنْظُرْنَ مِنْ شُبّاکِ الْمَدْرَسَةِ.
ترجمه درس پانزدهم
سوراخی را بگیر.یک جام آب بده.یک پیاله چای بنوش.فرزندانم قرآن میخوانند.پسرهایم بعد از درس بازی میکنند.دخترانت بسیار میخوانند و کم میخوابند.آنها از تیریزه نگاه میکنند.آیا بعد از درس بازی میکنی؟-آری،بازی میکنم.با قلمها بر ورقها مینویسند.آن شاگردان درسهایشان را حفظ (از یاد) میکنند.با بورها بر داسکهها مینویسند.درسهایتان را بخوانید.درسم را
فهمیدم.شاگردان از صنف میبرآیند.ای مادرم! توپَم در کجاست؟-اینجاست،در زیر کت (تخته خواب) ای فرزندم! بور در کجاست؟-بر بالای میزِ معلم است.شاگرد برخاست،پس کتابش را گرفت و درسش را خواند.ما بسیار میخوانیم.شما از تیریزههای مدرسه نگاه میکنید.
مَرْکَبٌ (مَراکِبٌ)لَبَنٌ (الْبانٌ)ذاکَتِلْکَاولئِکَبَلْ أَمامَوَراءَأًیُّهاایَّتُهَا*لِمَ؟الی(ضَحِکَ یَضْحَکُ اضْحَکْ) (بَکَی یَبْکِی ابْکِ)
هُمْ ذَهَبُوا-هُنَّ ذَهَبْنَ انْتُمْ ذَهَبْتُمْ انْتُنَّ ذَهَبْتُنَّ نَحْنُ ذَهَبْنَا
هذا مَرْکَبٌ وَذاکَ فَرَسٌ.هذِهِ مِحْبَرَةٌ وتِلْکَ مِحْفَظَةٌ.هَلْ تَشْرَبُ اللَّبَنَ یا مُحَمَّدُ؟-نَعَمْ،اَنا آکُلُ الْخُبْزَ وَاَشْرَبُ اللَّبَنَ ثُمَّ اذْهَبُ الی الْمَدْرَسَةِ.اُولئِکَ الرِّجالُ مُعَلّمُونَ.اُولئِکَ النِّساءُ مُعَلِّماتٌ.هَلْ هذِهِ الْمَرْأةُ مُعَلِّمَةٌ-لا،بَلْ هِیَ مُرَبِّیَةٌ.التَّلامِذَةُ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ امامَ مُعَلِّمِهِمْ.الدِّیکُ یَرْکُضُ وَراءَ الدَّجاجَةِ.إقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ أیّها التَّلامِذةُ.یا ایُّها الْوَلَدُ کُلِ الْخُبْزَ وَاشْرَبِ اللَّبَنَ.اَیْنَ الْعِجْلُ؟-الْعِجْلُ یَرْکُضُ وَراءَ الْبَقَرِ.جَلالُ الدِّینِ یَضْحَکُ وَأَخُوهُ یَبْکِی.لِمَ تَضْحَکِینَ یا فاطِمَةُ؟ لِمَ یَضْحَکُ هذا الْوَلَدُ؟ هَلْ هذا الْبَیْتُ مَدْرَسَةٌ؟-لا،هذا الْبَیْتُ لَیْسَ بِمَدْرَسَةٍ،بَلْ هذا مَکْتَبَةٌ.إقْرَأْ قَلِیلاً ثُمَّ اخْرُجْ وَالْعَبْ.
ترجمه درس شانزدهم
این ارابه است و آن اسب.این سیاهدان است و آن جزوگیر.آیا شیر مینوشی،ای محمّد؟-آری،من نان میخورم و شیر مینوشم،بعد از آن،به مدرسه میروم.همان مردان معلماناند.همان زنان معلمههایند.آیا این زن معلمه است؟-نه،بلکه او مربیه است.شاگردان در نزدِ معلمشان درسهایشان را میخوانند.خروس از قفای مرغ
میدود.ای شاگردان! درسهایتان را بخوانید.ای بچه! نان را بخور و شیر را بنوش! گوساله در کجاست؟-گوساله از قفای گاو میدود.جلال الدین میخندد و برادرش میگرید.برای چه میخندی،ای فاطمه؟ این بچه برای چه میخندد؟ آیا این خانه مدرسه است؟-نه،این خانه مدرسه نیست،بلکه این کتابخانه است.کمتر بخوان،بعد از آن،خارج شو (برا) و بازی بکن.
مَدِینَةٌ (مُدُنٌ)*قَرْیَةٌ (قُرًی)*مَسْجِدٌ (مَساجِدٌ)*عَاصِمَةٌ (عَواصِمُ)
قَرِیبٌبَعِیدٌقَدِیمٌجَدِیدٌأیْضاًیُوجَدُ-هُمْ*-هُنَّ
-کُمْ*-کُنَّ*-نَاعَنْ(سَکَنَ یَسْکُنُ اسْکُنْ) (احَبَّ یُحِبُّ احِبَّ)*(اطَاعَ یُطیعُ اطِعْ)
بَیْتُهُمْ قَرِیبٌ مِنَ الْمَسْجِدِ.بَیْتُنا بَعِیدٌ عَنِ الْمَسْجِدِ.اَیْنَ تَسْکُنُ؟-أسْکُنُ فی مَدِینَةِ بُخارَی.هؤُلاءِ الرِّجالُ سَکَنُوا فی الْقَرْیَةِ.آباءُنَا سَکَنُوا فی الْمَدینَةِ وَأُمَّهاتُنا سَکَنَّ ایْضاً فی الْمَدینَةِ.هؤُلاءِ التِّلمِیذاتُ خَرَجْنَ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فَذَهبْنَ الی بُیُوتِهِنَّ.مَسْجِدُ الْقَرْیَةِ قَدِیمٌ وَمَسْجدُ الْمَدِینَةِ جَدِیدٌ.اَنا اسْکُنُ فی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ وَهِیَ عاصِمَةُ جُمْهُورِیَّةِ تاجِیکِستَانَ.اِخْوَتُکَ لِمَ لا
یَقْرَؤُونَ؟ الْمُعَلِّمُ یُحِبُّ تَلامِذَتَهُ.التِّلمِیذُ یُطِیعُ مُعَلِّمَهُ.اَبُوکَ یُحِبُّکَ.اَکْتُبُ دَرْسِی بِهذا الْقَلَمِ الْجَمِیلِ.فی مَدِینَةِ قُورْغانتَبَّةَ یُوجَدُ مَدارِسُ کَثِیرَةٌ.اَطِیعُوا امَّهاتِکُمْ ایُّها الاَوْلادُ.هَلْ قَرَأْتُمْ دُرُوسَکُمْ ایُّها الاَوْلادُ؟-نَعَمْ،قَرَأْنا.
ترجمه درس هفدهم
خانهْ آنها نزدیک به مسجد است.خانهْ ما از مسجد دور است.در کجا زندگی میکنی؟-در شهر بخاری زندگی میکنم.همان مردها در قشلاق زندگی کردند.پدرانِ ما در شهر زندگی کردند و مادران ما نیز در شهر زندگی کردند.همان شاگردها از مدرسه برآمدند،پس به خانههای خود رفتند.مسجد قشلاق کُهنه است و مسجد شهر نَو است.من در شهر دوشنبه زندگی میکنم و آن پایتخت جمهوری تاجیکستان است.برادرانِ تو برای چه نمیخوانند؟ معلم شاگردانش را دوست میدارد.شاگرد معلّمش را اطاعت میکند.پدرت تو را دوست میدارد.با این قلمِ زیبا درست را بنویس.در شهر قورغانتپه مدرسههای بسیار موجود است.ای بچهها! مادرانِ خود را اطاعت کنید.آیا درسهایتان را خواندید،ای بچهها؟-آری،خواندیم.
وَحْشِیٌّاهْلِیٌّغابٌجُنَیْنَةٌحَدِیقَةُ الْحَیْوَاناتِصاحِبٌمَعَ رِسالَةٌ*قِرْدٌ (قِرَدَةٌ)*نَمِرٌ (نُمُورٌ)*دُبٌّ (دُبَبَةٌ)*غَزالٌ (غِزْلانٌ)
اسَدٌ (اسُودٌ)ذِئْبٌ (ذِئَابٌ)(فَتَحَ یَفْتَحُ افْتَحْ)(عَاشَ یَعِیشُ عِشْ) (رَکِبَ یَرْکَبُ ارْکَبْ)(زارَ یَزُورُ زُرْ)
زُرْنا حَدِیقَةَ الْحَیْوَاناتِ.فی حَدِیقَةِ الْحَیْواناتِ یُوجَدُ الْغَزالُ والاَسَدُ والنَّمِرُ والدُّبُّ والْقِرْدُ والذِّئْبُ.الاَسَدُ حَیْوانٌ وَحْشِیٌّ وَالْفَرَسُ حَیْوانٌ اهْلِیٌّ.وَالْغَزالُ حَیْوانٌ جَمِیلٌ.هَلْ زُرْتَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ؟-نَعَمْ،زُرْتُها مَعَ صاحِبِی مُحَمَّدٍ.اَخَوَاتِی یَکْتُبْنَ الرِّسالَةَ إلی أبِی.إقْرَأْنَ دُرُوسَکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ.اِقرَئِی دَرْسَکِ یا فاطِمَةُ.هَلْ قَرأْتُنَّ دُرُوسَکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ؟-نَعَمْ،قَرَأْنا.یُوجَد الذِّئْبُ فی الْغابِ.رَکِبْتُ الْفَرَسَ فَذَهَبْتُ إلی الْغابِ.هؤُلاءِ الْمُعَلِّمُونَ یُحِبُّونَ تَلامِذَتَهُمْ کَثِیراً.اُولئِکَ التِّلمِیذاتُ یُطِعْنَ مُعَلِّمَتَهُنَّ.یُوجَدُ الْغِزلانُ وَالنُّمُورُ فی غاباتِ تاجِیکِسْتانَ.
ترجمه درس هجدهم
باغ حیوانات را زیارت کردیم.در باغ حیوانات آهو،شیر،پلنگ،خرس،میمون و گرگ موجود است.شیر حیوان وحشی است و اسب حیوان خانگی.و آهو حیوان زیبا است.آیا باغ حیوانات را زیارت کردی؟-آری،همراه دوستم محمد زیارت کردم.خواهرانم به پدرم مکتوب مینویسند.ای دختران! درسهایتان را بخوانید.
درست را بخوان ای فاطمه! آیا درسهایتان را خواندید،ای دختران؟-آری،خواندیم.گرگ در بیشه موجود است.بر اسب سوار شدم،پس به سوی بیشه رفتم.معلمان شاگردانشان را بسیار دوست میدارند.شاگردها،معلمشان(زن) را اطاعت میکنند.آهوها و پلنگها در بیشههای تاجیکستان موجود هستند.
صُنْدُوقٌ (صَنادِیقُ)*شَوْکَةٌ (شَوْکاتٌ)*فَاْسٌ (فُئُوسٌ)مِمْلَحَةٌ (مَمالِحُ) مِلْحٌ (امْلاحٌ)طَبَقٌ (اطْباقٌ)مِقَصٌّ (مِقَصَّاتٌ)(قَطَعَ یَقْطَعُ اقْطَعْ) (مَشَی یَمْشِی امْشِ)(وَضَعَ یَضَعُ ضَعْ)(بَرَی یَبْرِی ابْرِ) (جاءَ یَجِیءُ جِیءْ)
بِالسَّکاکِینِ نَقْطَعُ الْخُبْزَ وَبِالْمَلاعِقِ نَأْکُلُ الطَّبِیخَ وَبِالْفَناجِینِ نَشْرَبُ الشّایَ.مَشَیْتُ کَثیراً.اَیْنَ وَضَعْتِ کِتابِی یا امِّی؟-وَضَعْتُهُ هُنَا فی الْخِزانَةِ.ضَعُوا الْکُتُبَ فی الصُّندُوقِ.جاءَ التِّلْمِیذُ إِلی الْمَدْرَسَةِ.لِمَ جِئْتَ هُنا یا عَبْدَ القَهّارِ؟ بَرَیْتُ الْقَلَمَ بِالْمِبرَاةِ.اِبْرِ الْقَلَمَ.الْعِجْلُ یَمْشِی مَعَ امِّهِ.هاتِ الشَّوْکَةَ.هذا طَبَقٌ.اَیْنَ الْمِلْحُ؟ الْمِلْحُ فی الْمِمْلَحَةِ.هَلْ یُوجَدُ فی بَیْتِکَ فَأْسٌ ومِقَصٌّ؟-لا،لا یُوجَدُ فی بَیْتِی فَأْسٌ ومِقَصٌّ.هَلْ أَخَذْتِ کِتَابَکِ مِنْ فَوْقِ الْخِزانَةِ یا آمِنَةُ؟-نَعَمْ أَخَذْتُهُ.هَلْ لَکَ قَلَمٌ؟-لا،لَیْسَ لی قَلَمٌ،بَلْ دَفْتَرٌ.هَلْ فاطِمَةُ فی الْفَصْلِ یا زُهْرَةُ؟-لا هِیَ لَیْسَتْ فی الْفَصْلِ،بَلْ ذَهَبَتْ الی بَیْتِها.
ترجمه درس نوزدهم
با کاردها نان میبریم و با قاشوقها خوراک میخوریم و با پیالهها چای مینوشیم.بسیار راه رفتم.ای مادرم کتابم را در کجا گذاشتی؟ اینجا در جیوان گذاشتم.کتابها را در صندوق بگذارید.شاگرد به مدرسه آمد.برای چه اینجا آمدی،ای عبدالقهّار؟ با قلمتراش قلم را تراشیدم.قلم را بتراش.گوساله همراه مادرش راه
میرود.چنگچه را بده.این طبق است.نمک در کجاست؟-نمک در نمکدان است.آیا در خانهات طبق و قَیْچی موجود است؟-نه،در خانهام طبق و قَیْچی موجود نیست؟ آیا از بالای جیوان کتابت را گرفتی،ای آمنه؟-آری،گرفتم.آیا تو قلم داری؟-نه،من قلم ندارم،بلکه دفتر دارم.آیا فاطمه در صنف است ای زُهره؟-نه،او در صنف نیست،بلکه به خانهاش رفت.
جَدٌّ (أجْدَادٌ)جَدَّةٌ (جَدَّاتٌ)سُوقٌ (أسْوَاقٌ)غَنِیٌّ (أغْنِیَاءُ)فَقیرٌ (فُقراءُ)الْآنَفَقَطْانْ یَفْعَلَلِیَفْعَلَإنْ شاءَ اللهُ(عَطِشَ یَعْطَشُ اعْطَشْ)(تَعَلَّمَ یَتَعَلَّمُ تَعَلَّمْ)(رَأَی یَرَی رَ)*(اشْتَرَی یَشْتَرَی اشْتَرِ)
(باعَ یَبِیعُ بِعْ)مِنْایْنَ
هُوَ لمْ یَضرِبْ-هِی لمْ تَضْرِبْ-اَنْتَ لَمْ تَضْرِبْ-اَنْتِ لمْ تَضْرِبی-اَنا لمْ اضْرِبْ
انا اطِیعُ جَدِّی.اَنْتَ تُحِبُّ جَدَّتَکَ.عَبْدُ اللهِ لَیْسَ بِغَنِیٍّ.اَطِعْنَ جَدَّاتِکُنَّ ایَّتُها الْبَناتُ.هُوَ لَیْسَ بِفَقیرٍ،بَلْ غَنِیٌّ.مَتَی جِئْتَ الی الْمَدْرَسَةِ؟-الآن فَقَطْ.جَدِّی یُصَلِّی وَجَدَّتِی تَقْرَأُ الْقُرْآنَ.هَلْ تَذْهَبُ مَعِی الی الْمَدْرَسَةِ لِنَتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ وَالْکِتابَةَ یا عَبدَ الْکَرِیمِ؟-نعم،اَذْهَبُ انْ شاءَ اللهُ.اَنا اذْهَبُ الی الْبَیْتِ لآخُذَ أَخِی فَنَذْهَبَ الی حَدِیقَةِ الْحَیْواناتِ.عَطِشْتُ کَثیراً فَشَرِبْتُ فِنْجاناً ماءً.نَحْنُ نَتَعَلَّمُ فی الْمَدْرَسَةِ الاِسْلامِیَّةِ فی اوراتَبَّةَ.مِنْ ایْنَ جِئْتُمْ ایُّها الاَوْلادُ؟-جِئْنا مِنْ مَدِینَةِ قُورْغانْتَبَّةَ لِنَزُورَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ.هَلْ جاءَ احَدٌ الَیْکَ؟-لا،لَمْ یَجِیءْ احَدٌ الیَّ.لِمَ ذَهَبْتَ الْیَوْمَ الی السُّوقِ یا احْمَدُ؟-ذَهَبْتُ الی السُّوقِ لاَشْتَرِیَ قَلَماً ومِسْطَراً وکِتاباً یا مَعْرُوفُ.هَلْ رَأَیْتَ سَعیداً هُناکَ؟-نَعَمْ،رَأَیْتُهُ یَبِیعُ فَرَسَهُ.
ترجمه درس بیستم
من بابایم را اطاعت میکنم.تو مادرکلانت را دوست میداری.عبدالله نیست.ای دختران! مادرکلانتان را اطاعت کنید.او کمبغل نیست،بلکه بای است.کَی به مدرسه آمدی؟-حاضر و بس.بابایم نماز میخواند و مادرکلانم قرآن میخواند.آیا همراه من
به مدرسه میروی،تا اینکه تعلیم گیریم خواندن و نوشتن را،ای قمرالدین؟-آری،میروم،اگر خدا بخواهد.من به خانه میروم،تا اینکه برادرم را گرفته به باغ حیوانات رویم.بسیار تشنه ماندم،پس یک پیاله آب نوشیدم.ما در مدرسهْ اسلامی در اوراتپه تعلیم میگیریم.ای بچهها! از کجا آمدید؟-از شهر قورغانتپه آمدیم،تا اینکه باغ حیوانات را زیارت کنیم.آیا کسی به نزد تو آمد؟-نه کسی به نزد من نیامد.برای چه امروز به بازار رفتی،ای احمد؟-به بازار رفتم تا اینکه یک قلم و یک جدول (خطکش) و یک کتاب بخرم،ای معروف.آیا در آنجا سعید را دیدی؟-آری،دیدم او را درحالیکه اسپش را میفروخت.
قِطارٌ (قُطُرٌ)سَیَّارَةٌ (سَیَّارَاتٌ)صَباحاًمَساءًغَداًامْسِباکِراً مُتَأَخِّراًکَیْفَ؟کَیْفَ حَالُکَ؟بِخَیْرٍالْحَمْدُ للهِعِنْدیعِنْدَکَ عِنْدَهُمَحَطَّةٌتَوَجُّهٌ*سِکَّةٌ حَدِیدِیَّةٌ
هذا قِطارٌ.هَلْ رَأَیْتَ الْقِطارَ؟-رَأَیْتُهُ فی الْمَحَطَّةِ.مَتَی جِئْتَ الی بَلْدَتِنا-اَمْسِ،وَقْتَ الظُّهْرِ.جِئْتُ الْیَوْمَ الی الْمَدْرَسَةِ باکِراً،جِئْتُ فی السَّاعَةِ السَّابِعَةِ.کَیْفَ حَالُکَ یا سَعِیدُ؟-بِخَیْرٍ،الْحَمْدُ للهِ.قَرَأْتُ دَرْسِی امْسِ مِنَ الظُّهْرِ الی الْعَصْرِ.مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً،صَباحاً.عِنْدَکَ مالٌ کَثیرٌ.عِنْدَ کَرِیمٍ قَلَمٌ جَمِیلٌ.هَلْ عِنْدَکَ کِتَابُ«بِدایَةُ الْمُبْتَدِیءِ»یا سَلْمانُ؟-لا،یا صاحِبِی.لِمَ لا تَشْتَرِیهِ،هُوَ کِتابٌ جَمِیلٌ.رَکِبْنا الْقِطارَ مِنْ مَحَطَّةِ دُوشَنْبَةَ وَتَوَجَّهْنا مَدِینةَ قُورغانتَبَّةَ.الْقِطارُ یَمْشِی عَلی السِّکَّةِ الْحَدِیدِیَّةِ.رَأَیْتُ فی سَاحَةِ الدّارِ تَلامِذَةَ یَلْعَبُونَ بِالْکُرَةِ.نَمْ باکِراً وقُمْ باکراً.لِمَ جِئْتَ مُتَأخِّراً؟
درس بیست و یکم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این جدول (خطکش) است.تخته در کجاست؟ قلم را بگیر.آبچینک را بده.این چیست؟-کتاب است.این میزِ شاگرد است.
شَیْخٌ (شُیُوخٌ) عَجُوزٌ (عَجَائِزٌ)
فَتًی (فِتیانٌ)فَتاةٌ (فَتَیاتٌ)کُلُّهُمْکُلُکُمْکُلُّنابَعْضٌبَعْدَ ما قَرَأَ ما فَهِمَ احَدٌما قَرَأْتُ بَعْدُماذا فَعَلْتَ؟لا تَقْرَأْلا تَقْرَؤُوا لا تَقْرَئِی*لا تَقْرَأْنَ
هَلْ کَتَبْتَ دَرْسَکِ یا فاطِمَةُ؟-لا،ما کَتَبْتُهُ بَعْدُ.مَنْ اخَذَ دَفْتَرِی؟-اَخَذَتْهُ اختُکَ الصَّغِیرَةُ مِنْ مِحْفَظَتِکَ.ماذا فَعَلْتَ فی الْمَدْرَسَةِ؟-قَرَأْتُ وَکَتَبْتُ.هذا الرَّجُلُ شَیْخٌ.هؤُلاءِِ الرِّجالُ شُیُوخٌ.هذِهِ الْمَرْأَةُ لَیْسَتْ بِعَجُوزِ.هذِهِ الْفَتاةُ بِنْتُ تِلْکَ الْعَجُوزِ.هَلْ خَرَجَ التّلِمِیذُ مِنَ الْفَصْلِ؟-لا،هُوَ ما خَرَجَ بَعْدُ.لا تَلْعَبْ وَقْتَ الدَّرْسِ.لمَ تَنْظُرُونَ مِنَ الشُّبّاکِ؟ لا تَنْظُرُوا.هَلْ حَفِظْتُمُ الدَّرْسَ؟-لا،ما حَفِظْناهُ.فَهِمَ الدَّرْسَ الْیَومَ بَعْضُنا وما فَهِمَ بَعْضُنا.اَوْلادِی کُلُّهُمْ یَقْرَؤُونَ الْقُرآنَ.الْفَتَیاتُ یَذهَبْنَ الی الْمَکتبَةِ لِیَأخُذْنَ الْکُتُبَ مِنْها.اَنْتُمْ کُلُّکُمْ شُیُوخٌ.ماذا فَعَلْتَ فی قُورغانتَبَّةَ یا مُحَمَّدُ؟-زُرْتُ الْمَساجِدَ فیها.هَلْ هُناکَ مَدارِسُ؟-نَعَمْ،هُناکَ مَدَارِسُ کَثِیرَةٌ.
درس بیست و دوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این میزِ معلّم است.کتاب در کجاست؟-بر بالای میزِ معلّم است.او کیست؟-موی سفید است.سلیم کتاب میخواند.فاطمه درس از یاد میکند.این قلمتراش است.خطکورکنک را بده.
طَبَّاخٌ (طَبّاخُونَ)مَطْبَخٌ (مَطابِخُ) قَلِیلٌ مِنَ الخُبْزِیَمِینٌشِمَالٌ دَائِماًجَیِّداًجِداًّماذا تُرِیدُ؟ اتُرِیدُ؟ارِیدُ انْ اقْرَأَاحْتِرامٌ الْتِفاتٌسَمِعَ (-َ) سَماعٌقالَ (-ُ) قَوْلٌطَبَخَ (-َ) طَبْخٌرَجَعَ (-ِ) رُجُوعٌ*جَلَسَ (-ِ) جُلُوسٌ
احْتَرِمُوا آباءَکُمْ وَاُمَّهاتِکُمْ وَاَجْدادَکُمْ وَجَدّاتِکُمْ وَاِخْوَتَکُمْ وَاَخَواتِکُمْ ایُّها الاَوْلادُ.اِسْمَعْ قَوْلِی.اِحْتَرِمْ مَعَلِّمَکَ دائِماً.اُنْظُر وَقْتَ الدَّرْسِ امامَکَ دائِماً ولا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً.الطَّبّاخُ یَطْبَخُ الطَّبِیخَ فی الْمُطْبَخِ.هَلْ سَمِعْتُمْ قَوْلِی؟-نَعَمْ سَمِعْنا.یَقُولُ الْمُعَلِّمُ:لا تَلْعَبُوا ایُّها التَّلامِذَةُ.اَکَلْتُ قَلِیلاً مِنَ الْخُبْزِ وَشَرِبْتُ مَعَهُ قَلِیلاً مِنَ اللَّبَنِ.جِئْتُ الْیَوْمَ الی الْمَدْرَسَةِ باکِراً جِداًّ.هَلْ قَرَأْتَ دَرْسَکَ یا سَعِیدُ؟-نَعَمْ،قَرَأْتُهُ وَحَفِظْتُهُ جَیِّداً.ماذا تُرِیدُ؟-اُرِیدُ ماءً.ماذا تُرِیدُونَ بَعْدَ الدَّرْسِ؟-نُرِیدُ انْ نَرْجِعَ الی بُیُوتِنا فَنَأْکُلَ الطَّبِیخَ ثُمَّ نَلْعَبَ بِالْکُرَةِ.اِلی ایْنَ تَذْهَبُ؟-اُرِیدُ انْ اذْهَبَ الی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ لاَزُورَ حَدِیقَةَ الْحَیْواناتِ.
درس بیست و سوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
رنگ در کجاست؟ معلّم مینویسد.عبدالله در صنف مینویسد.شاگرد در کجاست؟-در مدرسه است.چه کسی درس را از یاد میکند؟ بر بالای کرسی بنشین.درس را بفهم.
قُفْلٌ (اقْفالٌ)*مِنْشارٌ (مَناشِیرُ)
مِطْرَقَةٌ (مَطارِقُ)*مِکْنَسَةٌ (مَکانِسُ) مِفْتاحٌ (مَفاتِیحُ)*خَشَبٌ (اخْشابٌ) مُجْتَهِدٌ (مُجْتَهِدُونَ)*مُجْتَهِدَةٌ (مُجْتَهِدَاتٌ)*کَسْلانُ (کُسَالَی)
نَجّارٌطَوِیلٌ (طِوالٌ)قَصِیرٌ (قِصارٌ)حَادٌّکَهَامٌکَنَسَ (-ُ) کَنْسٌنَشَرَ (- ُ) نَشْرٌ*اقْفالٌ
النَّجّارٌ یَنْشُرُ الْخَشَبَ بِالْمِنْشارِ.هاتِ الْقُفْلَ اقْفِلِ الْبابَ.هَلْ عِنْدَکَ مِنْشارٌ؟-لا،لَیْسَ عِنْدی مِنْشارٌ،بَل مِطْرَقَةٌ.اُکْنُسِی الْبَیْتَ بِالْمِکْنَسَةِ یا شَهادَةُ.اِبْرِ الْقَلَمَ بِالْمِبْراةِ الْحَادَّةِ.سِکِّینُکَ کَهَامٌ.لا تَلْعَبُوا وَقْتَ الدَّرْسِ ایُّها التَّلامِذَةُ الکُسَالَی.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ الْمُجْتَهِدُونَ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ.اِفْتَحِ الْبابَ بِالْمِفْتاحِ.هذا الرَّجُلُ طَوِیلٌ وَذلِکَ قَصِیرٌ.بَعْدَ الدُّرُوسِ یَخْرُجُ التَّلامِذَةُ مِنَ الْفُصُولِ فَیَذْهَبُ بَعْضُهُمْ الی السّاحَةِ ویَذْهَبُ بَعْضُهُمْ الی حَدِیقَةِ الحَیْواناتِ.اَتُرِیدُ انْ تتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ یا مُحَمَّدُ؟-نَعَمْ،اُرِیدُ انْ اتَعَلَّمَ الْقِراءَةَ لاَقْرَأَ الْقُرْآنَ وَافْهَمَهُ.أنا لَسْتُ بِتِلمِیذٍ کَسْلانَ،بَلْ انا تِلمِیذٌ مُجْتَهِدٌ.قالَ لی مُعَلّمِی:اُنْظُرْ وَقْتَ الدَّرْسِ امَامَکَ وَاسْمَعْ قَوْلِی وَلا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً،وَانا اطِیعُ مُعَلِّمِی دائماً.قالَ احْمَدُ:اَخِیَ الصَّغیرُ حامِدٌ یُرِیدُ انْ یَأْخُذَ اقْلامِی یا أبِی فَقُلْ لَهُ«لا تَأْخُذْ اقْلامَ اخِیکَ الْکَبِیرِ»فَقالَ الأَبُ:اَیْنَ اقْلامُکَ یا حامِدُ؟ قالَ حامِدٌ:اَخَذَتْها اخْتِی فاطِمَةُ.فَقالَ الأَبُ:غَداً انا اشْتَرِی لَکَ اقْلاماً جَدِیدَةً إنْ شاءَ اللهُ.
درس بیست و چهارم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این زن معلّمه است.آن مردان معلّمانند.من شاگردم.این قلم از آن کیست؟-از آن معروف است.جدول (خطکش) در کجاست؟-اینجاست،بر بالای میزِ معلم.شاگردان در کجایند؟-اینجا در صنف هستند.
جَامِعَةٌ (جَامِعَاتٌ)*مَائِدَةٌ (مَوَائِدُ)*فِلمٌ (افْلامٌ)*عَامِلٌ (عُمَّالٌ)عَامِلَةٌ (عَامِلاتٌ)مَعْمَلٌ (مَعَامِلُ)حَیَاةٌعِنْدَ ما خَرَجَایْنَ کُنْتَ؟تَسَلُّمٌ عَرَفَ (-ِ) مَعْرِفَةٌدَرَسَ (-ُ) دِرَاسَةٌعَمِلَ (-َ) عَمَلٌ
هُوَ کانَ-هِی کانَتْ-اَنْتَ کُنْتَ-اَنْتِ کُنْتِ-اَنا کُنْتَ
ایْنَ کُنْتَ؟-کُنْتُ فی الْمَدْرَسَةِ.هُوَ کانَ مُعَلِّماً.هِیَ کانَتْ مُعَلِّمَةً.کانَ حَامِدٌ تِلْمِیذاً.کَانَتْ فاطِمَةُ تِلْمِیذَةً.الْقَهْوَةُ عَلی الْمائِدَةِ.نَظَرْتُ الْیَوْمَ الی فِلْمِ«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ».هَلْ نَظَرْتَ انْتَ الی هذا الْفِلْمِ ایْضاً یا سَعِیدُ؟-لا،ما نَظَرْتُ الَیْهِ بَعْدُ وَانا ارِیدُ انْ أَنْظُرَ إلَیْهِ.أَتُرِیدُ انْ اقُولَ لَکَ عَنْهُ؟-نَعَمْ.«هُوَ عَنْ حَیاةِ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله).ما هِیَ عِنْدَکَ؟-عِنْدی رِسالَةٌ مِنْ أخٍ عَرَبِیٍّ.مَتی تَسَلَّمْتَ الرِّسالَةَ؟-تَسَلَّمْتُها امْسِ مَساءً.مِنْ ایْنَ تَعْرِفُ هذا الأَخَ الْعَرَبِیَّ؟-تَعَرَّفْتُ بِهِ عِنْدما کانَ یَدْرُسُ فی مَدِینَتِنا،کانَ یَسْکُنُ مَعَنا فی بَیْتِنا.أَتُرِیدُ انْ تَکْتُبَ إلَیْهِ رَسائِلَ؟-نَعَمْ،الآنَ اکْتُبُ الیهِ رِسالَةً.اَبِی یَعْمَلُ فی الْمَعْمَلِ.فی مَدینَتِنا مَعامِلُ کَثیرَةٌ وَیَعْمَلُ فیها کَثیرٌ مِنَ الْعُمّالِ وَالْعامِلاتِ.
درس بیست و پنجم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
معلّم بر کرسی مینشیند.ساعت در کجاست؟-ساعت در دیوار است.کریم درس را میفهمد.چه کسی در صنف کتاب را میخواند؟-عبد الله.درس را بخوان.به حجره درآ (وارد شو).ای سلیم! آبچینک را بگیر.علی خوراک میخورد.این مرد چای مینوشد.
شَجَرٌ (اشْجَارٌ)بُسْتانٌ (بَسَاتِینُ)رَفِیعٌوَضِیعٌمَحْبُوبٌمَمْقُوتٌ مَفْتُوحٌمُقْفَلٌوَاسِعٌضَیِّقٌمُؤَدَّبٌغَیْرُ مُؤَدَّبٍمُطِیعٌعَاصٍ قَبِیحٌبَعْدَ ذلِکَتَأخُّرٌ*دَرّاجَةٌ
هُمْ کانُوا-هُنَّ کُنَّ-اَنْتُمْ کُنْتُم-اَنْتُنَّ کُنْتُنَّ-نَحْنُ کُنّا
فی حَدِیقَتِنا یُوجَدُ اشْجارٌ کَثیرَةٌ.لِمَنْ هذا البُسْتانُ؟-لِهذا الشَّیْخِ.کُرْسِیٌّ رَفِیعٌ.مائِدَةٌ وَضِیعَةٌ.التِّلْمِیذُ الْمُجْتَهِدُ مَحْبُوبٌ والتِّلْمِیذُ الکَسْلانُ مَمْقُوتٌ.الْبابُ الکَبِیرُ مَفْتُوحٌ والْبابُ الصَّغِیرُ مُقْفَلٌ.اُدْخُلِ الْحُجْرَةَ الْواسِعَةَ.خَرَجْتُ مِنَ الْبَیْتِ الضَّیِّقِ.التِّلْمِیذُ الْمُطِیعُ یُحِبُّهُ مُعَلِّمُهُ والتِّلْمِیذُ الْعاصِی لا یُحِبُّهُ مُعَلِّمُهُ.هَلْ هذِهِ الْحُجْرَةُ ضَیِّقَةٌ؟-لا،لَیْسَتْ ضَیِّقَةً،بَلْ هِیَ واسِعَةٌ.ألَیْسَ الْبابُ مَفْتُوحاً؟ عَلِیٌّ وَلَدٌ مُؤَدَّبٌ جِداًّ یُحِبُّ الْمَدْرَسَةَ،یَذْهَبُ الیها باکِراً ولا یَتَأَخَّرُ عَنِ
الدَّرْسِ ابَداً.وَلَهُ أَخٌ صَغِیرٌ.لَیْسَ اخُوهُ وَلَداً مُؤدَّباً،بَلْ هُوَ وَلَدٌ غَیْرُ مُؤَدَّبٍ،لا یُحِبُّ الْقِراءَةَ وَلا الْکِتابَةَ.اِشْتَرَی ابُو عَلِیٍّ لَهُ دَرّاجَةً وَلَمْ یَشْتَرِ لِابْنِهِ الصَّغِیرِ شَیْئاً فَبَکَی اخُو عَلِیٍّ کَثیراً.ثُمَّ قالَ لَهُ ابُوهُ:اَتُحِبُّ انْ اشْتَرِیَ لَکَ دَرّاجَةً.فَقالَ:نَعَمْ،اُحِبُّ.قالَ أبُوهُ:اِجْتَهِدْ فی دُرُوسِکَ کَثیراً وَاَطِعْ امَّکَ وَمُعَلِّمَکَ وَاَخاکَ الْکَبِیرَ وَکُنْ وَلَداً مُؤَدَّباً وَبَعْدَ ذلِکَ اشتَرِی لَکَ دَرّاجَةً.
درس بیست و ششم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
سعید با پیاله چای مینوشد.علی با قاشوق خوراک میخورد.با شَکَر قهوه بنوش.اینجا بیا.محمّد گوشت میخورد.شاگرد با توپ بازی میکند.کَی کتاب میخوانی؟ از صنف برا.گاو در کجاست؟
وَاحِدٌاثْنانِثَلاثَةٌارْبَعَةٌخَمْسَةٌسِتَّةٌسَبْعَةٌثَمَانِیَةٌتِسْعَةٌ عَشْرَةٌعِشْرُونَثَلاثُونَارْبَعُونَخَمْسُونَسِتُّونَسَبْعُونَثَمانُونَتِسْعُونَمِائَةٌألْفٌ...
10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
ثَلاثَةٌ اقْلامٍ.تِسْعَةُ کُتُبٍ.عَشْرَةُ دَفاتِرَ.خَمْسَةُ ألْواحٍ.سَبْعَةُ مَساطِرَ.سِتَّةُ فُصُولٍ.ثَمانِیَةُ ابْوابٍ.اَرْبَعَةُ سَکاکِینَ.رَأیْتُ فی ساحَةِ الدّارِ خَمْسَةَ تَلامِذَةَ یَلْعَبُونَ.رَأیْتُ سِتَّةَ تَلامِذَةَ یَقْرَؤُونَ دُرُوسَهُمْ امامَ مُعَلِّمِهِمْ.شَرِبْتُ ارْبَعةَ فَناجِینَ شایاً.فی بَلْدَتِنا یُوجَدُ سَبْعَةُ مَساجِدَ.واحِدٌ وَواحدٌ اثْنانِ.اِثنانِ وَاِثْنانِ ارْبَعَةٌ.عِشْرُونَ کِتاباً.ثَلاثُونَ تِلْمِیذاً.سِتُّونَ قَلَماً.ثَمانُونَ دَفْتَراً.تِسْعُونَ وَرَقاً.فی مَدِینَةِ کُولابَ یُوجَدُ عِشْرُونَ مَسْجِداً وَتِسْعَةُ مَدارِسَ.فی هذا الْفَصْلِ یَتَعَلَّمُ ثَلاثُونَ تِلْمِیذاً.هَلْ لَکَ دَفاتِرُ؟-نَعَمْ،لی تِسْعَةُ دَفاتِرَ وَثَمانِیَةُ اقْلامٍ.نِمْتُ الْیَوْمَ کَثیراً،نِمْتُ عَشْرَ سَاعَاتٍ.
درس بیست و هفتم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این دَرْ است.گوشت را بخور.فرزند بَرْ کَتْ خواب میکند.کتاب در جیوان است.از تیریزه نگاه بکن.من آب مینوشم.تو بعد از درس بازی میکنی.این قلمِ سلمان است.
شَمَّامٌ (شَمَّامَاتٌ)لَیْمُونٌبُرْتُقَالٌلَذِیذٌمُرٌّثَمَنٌدِرْهَمٌ سَامَانِیٌّقِرْشٌجَنِیةٌقِیمَةٌکَمْ؟یُسَاوِیدِرْهَمٌ وَاحِدٌ
عِنَبٌ (اعْنَابٌ)-ت-فَّاحٌ (تُفَّاحَاتٌ)-بِطِّیخٌ (بِطِّیخَاتٌ)
یَوْماً مِنَ الأَیَّامِ*ذَهَبَ بِهِ.
هَلْ تُحِبُّ الْبِطِّیخَ یا عَبَّاسُ؟-نَعَمْ،اُحِبُّهُ جِداًّ.اَتُحِبُّ انْ اشْتَرِیَ لَکَ الْبِطِّیخَ؟-نَعَمْ،اُحِبُّ.کَمْ تُرِیدُ؟-اُرِیدُ ثَلاثَةَ بِطِّیخَاتٍ.ما هذا یا أَخِی؟-بُرْتُقَالٌ یا أَخِی.مِنْ أَیْنَ أَخَذْتَهُ؟-اِشْتَرَیْتُهُ فی السُّوقِ.هَلْ تَذْهَبٌ مَعِی الی السُّوقِ لِنَشْتَرِیَ اللَّیْمُونَ وَالْعِنَبَ؟-نَعَمْ،اَذْهَبُ.هذا الْکِتابُ یُساوِی قِرْشاً.اِشْتَرَی ابِی فَرَساً قِیمَتُهُ خِمْسُ جَنِیهاتٍ.بِکَمِ اشْتَرَیْتَ هذا الْکِتابَ یا أَخِی؟-بِعَشْرِ سامانِیٍّ.بِعْنا الْیَوْمَ خَمْسَةَ ارْطالٍ شایاً وَتِسْعَةَ ارْطالٍ سُکَّراً وَشَمَّاماً وَبِطِّیخاً.هذا الدَّفْتَرُ یُساوِی عِشْرِینَ دِرْهَماً وَذلِکَ ثَلاثِینَ دِرْهَماً.کانَ فی مَدِینَةِ کَذا رَجُلٌ فَقِیرٌ.وَکانَ لَهُ فَرَسٌ وَاحِدٌ فَقَطْ.وَیَوْماً مِنَ الأیَّامِ أَرادَ أنْ یَبِیعَ فَرَسَهُ.فَأَخَذَهُ وَذَهَبَ بِهِ الی السُّوقِ.وَباعَهُ بِخَمْسِ
جَنِیهاتٍ.وَاشْتَرَی بِثَمَنِ الْفَرَسِ ثَلاثَةَ نَعَجاتٍ وَدِیکاً.
درس بیست و هشتم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این جدول (خطکش) محمود است.پیالهات را بگیر.چایت را بنوش.این اسب سلمان و این خروس اکْرَم است.تایچهات در کجاست؟-در (حولی) خانه است،میدود.من معلّمم را اطاعت میکنم.تو پدرت را دوست میداری.
فَأْرٌ (فِئْرَانٌ)*حِمَارٌ (حُمُرٌ)*حِصَانٌ (حُصُنٌ)*مَعْنیً (مَعَانٍ)*آخَرُ (اخْرَی)قُرْبَ...یَمِینَ...یَسارَ...لا أَدْرِیلِماذا؟هِرٌّ (هِرَرَةٌ)قِیلَ لَهُسَأَلَ (-َ) سُؤَالٌرَسَمَ (-ُ) رَسْمٌمَرَّ (-ُ) مُرُورٌ سَقَطَ (-ُ) سُقُوطٌشَرَحَ (-َ) شَرْحٌمَسَحَ (-َ) مَسْحٌ
عِنْدی هِرٌّ وَهُوَ جَمیلٌ جِداًّ.الْهِرُّ یَأْکُلُ الْفَأْرَ.رَکِبَ أَبِی حِصَانَةُ.وَلَهُ حِمَارٌ ایْضاً.یا تِلْمِیذَةُ خُذِی الْمِمْسَحَةَ وَامْسَحِی اللَّوْحَ بِها ثُمَّ اکْتُبِی عَلَیْهِ هذِهِ الْکَلِمَاتِ الْعَرَبِیَّةَ ثُمَّ اشْرَحِی لَنا مَعَانِیَها.لا تَأْخُذْ هذا الْکِتابَ،بَلْ خُذْ کِتاباً آخَرَ.أَتُرِیدُ هذِهِ الْمَجَلَّةَ؟-لا،بَلْ ارِیدُ مَجَلَّةً اخْرَی.بَیْتُ صَالِحٍ قُرْبَ الْمَسْجِدِ.اَیْنَ تَجْلِسِینَ یا مَوْلُودَةُ؟-أَجْلِسُ یَسَارَ حَفِیظَةَ ویَمِینَ جَمِیلَةَ.سَألَتْ مَوْلُودَةُ اخْتَها:أَیْنَ عَبْدُ اللهِ؟ قالَتْ لها:عَبْدُ اللهِ فی حُجْرَتِهِ یَرْسُمُ.قالَ یُونُسُ لأخیهِ:اَیْنَ ابْنِیَ الصَّغِیرُ؟ فقالَ لَهُ اخُوهُ:لا ادْرِی.یُقُولُ سَلْمانُ:اَیْنَ الْمَکْتَبَةُ؟ یُقالُ لَهُ:الْمَکْتَبَةُ قُرْبَ الْمَدْرَسَةِ.لِماذا تُرِیدُ الْمَکْتَبَةَ؟ یَقُولُ:اُرِیدُ انْ آخُذَ مِنْها کُتُباً.سَأَلَتِ الاُمُّ بِنْتَها:
هَلْ کَتَبْتِ الرِّسالَةَ الی أَخِیکَ؟ قالَتْ:لا،ما کَتَبْتُ بَعْدُ.فَقالَتْ امُّها لِماذا ما کَتَبْتِ بَعْدُ،اُدْخُلِی الْحُجْرَةَ فَاکْتُبِی الآنَ رِسالَةً الی أَخِیکَ.
درس بیست و نهم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
شیر حیوان وحشی است.گاو حیوان خانگی است.قَیچی را بگیر و ورق را ببر.این چیست؟-جام است.این مرد, کمبغل است.این زن, بای است.آهو حیوانی زیباست.
فَاضِلٌ (فُضَلاءُ)جَاهِلٌ (جُهَلاءُ)صَلاةٌفَجْرٌظُهْرٌ*عَصْرٌ
مَغْرِبٌعِشَاءٌعِیدٌاشْتِغالٌتَوَضُّأُشَکَرَ (-ُ) شُکْرٌاحْسَانٌ
-عالِمٌ (عُلَماءُ)-هُوَ یُصَلِّی الْعَصْرَ
هذا الرَّجُلُ عالِمٌ.هذِهِ الْمَرْأةُ عالِمَةٌ.هؤُلاءِ الرِّجَالُ لَیْسُوا بِعُلَمَاءَ.هؤُلاءِ النِّساءُ لَسْنَ بِفاضِلاتٍ.اِحْتَرِمُوا هذِهِ الْمُعَلِّمَةَ الْفاضِلَةَ.هؤُلاءِ الْعُلماءُ مُحْتَرَمُونَ.هؤُلاءِ التِّلْمِیذاتُ الْمُجْتهِداتُ مَحْبُوباتٌ.صَلَّیْتُ الظُّهْرَ الْیَوْمَ فی الْمَسْجِدِ الْکَبِیرِ.هؤُلاءِ الرِّجالُ یُصَلُّونَ الْمَغْرِبَ.هذا الرَّجُلُ بَخِیلٌ لا یُحْسِنُ الی الْفُقَراءِ.التِّلْمِیذُ الْمؤَدَّبُ یَحْتَرِمُ مُعَلِّمَهُ ویَشْکُرُهُ دائِماً.اِشْتَغَلْنا الْیَوْمَ عَشْرَ ساعاتٍ.اِشْتَغِلْ بِدَرْسِکَ فَقَطْ.نَحْنُ مُسْلِمُونَ وَنَحْنُ نُحِبُّ اللهَ وَنُحِبُّ الاِسْلامَ وَنُحِبُّ الْمَسْجِدَ وَنُحِبُّ الصَّلاةَ.هَلْ تَذْهَبُ مَعَنا الی الْمَسْجِدِ لِنُصَلِّیَ صَلاةَ الْعِشَاءِ یا مُحَمَّدُ؟-
نَعَمْ،الآنَ أتَوَضَّأُ ثُمَّ أّذْهَبُ.هَلْ تَوَضَّأْتَ لِصَلاةِ الْمَغْرِبِ؟-لا،ما تَوَضَّأْتُ بَعْدُ.اَیْنَ صَلَّیْتَ صَلاةَ الْعِیدِ یا سَلْمانُ؟-صَلَّیْتُ الْعِیدَ فی الْمَسْجِدِ الْجامِعِ بِاسْمِ«مَولانا عُثْمانُ الْجَرْخِیُّ»فی اوراتَبَّةَ.اَوْلادِی کُلُّهُمْ یُصَلُّونَ وَاَنَا أَشْکُرُ اللهَ عَلَی هذا.
درس سیام
جملههای زیر را ترجمه کنید:
شاگردان درس میخوانند.ما بعد از درس با توپ بازی میکنیم.از صنف برایید،ای شاگردها (زن).شما درس را از یاد میکنید.آیا تو کتاب داری؟-آری،من کتاب،قلم،دفتر و جدول (خطکش) دارم.گوساله آب مینوشد.ما بسیار میخوانیم.معلم شاگردانش را بسیار دوست میدارد.
یَدٌ (ایْدٍ)*وَجْهٌ (وُجُوهٌ)*کَفٌّ (کُفُوفٌ)*اذُنٌ (آذانٌ)*رَأْسٌ (رُؤُوسٌ)*شَعْرٌ (شُعُورٌ)*جَبْهَةٌ (جِبَاهٌ)*عَیْنٌ (عُیُونٌ)*حَاجِبٌ (حَوَاجِبُ)*أَنْفٌ (أُنُوفٌ)*فَمٌ (افْمَامٌ)*لِسَانٌ (الْسِنَةٌ)*رَبٌّ (ارْبابٌ) الهٌ (آلِهَةٌ)نَبِیٌّ (أنْبِیَاءُ)مُؤْمِنٌجَمِیعاًاسْمٌ (أسْماءٌ)*ما اسْمُکَ؟
امْساکٌوَلَدَ (-ِ) وِلادَةٌدَفَنَ (-َ) دَفْنٌماتَ (-ُ) مَوْتٌکِتابانِ
لِلاِنْسَانِ رَأْسٌ واحِدٌ وَأَنْفٌ واحِدٌ وَفَمٌ واحِدٌ وَلِسانٌ واحِدٌ وَلَهُ اذُنانِ وَعیْنانِ وَحاجِبانِ.بِالاُذُنِ نَسْمَعُ وبِاللِّسانِ نَتَکَلَّمُ وَبِالْفَمِ نَأْکُلُ وبِالْیَدِ نُمْسِکُ وَبِالعَیْنِ نَرَی.شَعْرُ مَنْصُورٍ طَوِیلٌ وَشَعْرُ یُوسُفَ قَصِیرٌ.ما اسْمُکَ؟-اِسْمِی شَرَفُ الدِّینِ.مِنْ ایْنَ انْتَ؟-اَنا مِنْ مَدینَةِ خُجَنْدَ.ما فی یَدِکَ؟-فی یَدِی کِتابُ«حَیاةُ مُحَمَّدٍ».مَنْ رَبُّکَ؟-رَبِّیَ اللهُ.مَنْ الهُکَ-اِلهِیَ اللهُ.وَمَنْ نَبِیُّکَ؟-نَبِیِّی مُحَمَّدٌ.وَما دِینُکَ؟-دِینِیَ الاِسْلامُ.مَنْ اخْوَتُکَ؟-اِخْوَتِیَ الْمُسْلِمُونَ الْمُؤْمِنونَ.وَمَنْ أَخَوَاتُکَ؟-أَخَوَاتِیَ الْمُسْلِماتُ الْمُؤْمِناتُ.اَللهُ رَبُّ النَّاسِ جَمِیعاً،
واِلهُ النّاسِ جَمِیعاً وَمُحَمَّدٌ نَبِیُّ النّاسِ جَمِیعاً والاِسْلامُ دِینُ النّاسِ جَمِیعاً.اَیْنَ وُلِدَ نَبِیُّنا مُحَمَّدٌ؟-وُلِدَ نَبِیُّنا مُحَمَّدٌ فی مَکَّةَ.اَیْنَ ماتَ مُحَمَّدٌ وَاَیْنَ دُفِنَ؟-هُوَ ماتَ وَدُفِنَ فی الْمَدِینَةِ.ما اسْمُ ابِیهِ؟-اِسْمُ أَبِیهِ عَبْدُ اللهِ.ما اسْمُ امِّهِ؟-اِسْمُ امِّهِ آمِنَةُ.نَبِیُّنا هُوَ مُحَمَّدُ بنُ عَبْدِ اللهِ.
درس سی و یکم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این موش است.پدرم اسپش را سوار شد.برادرم در را کُشاد.عبد الرَّحیم به مدرسه رفت.تو مکتوب نوشتی.چه کسی در را گشاد؟-من گشادم.با کلید در را بگشا.گوربه شیر مینوشد.
صَابُونٌ (صَابُونَاتٌ)*اصْبَعٌ (أَصَابِعُ)*شَفَةٌ (شِفَاهٌ)*شَفَةٌ عُلْیَی
شَفَةٌ سُفْلَییَدٌ یُمْنَییَدٌ یُسْرَی*انْمُلٌ (انامِلُ)
اِبْرِیقٌ (ابارِیقُ)مِنْشَفَةٌ (مَنَاشِفٌ) طَسْتٌ (طُسُوتٌ)
ظُفْرٌ (اظْفَارٌ)بَعْدَ قَلِیلٍکَذَبَ (-ِ-) کَذِبٌ*غَسَلَ (-ِ-) غُسْلٌ تَنْشِیفٌ
هَاتِ الاِبْریقَ اتَوَضَّأْ.تَوَضّأْ عَلِیٌّ فَنَشَّفَ وَجْهَهُ بِالمِنْشَفَةِ.اَیْنَ وَضَعْتَ الطَّسْتَ؟ هاتی الصّابونَ اغْسِلْ یَدی یا صابِرَةُ.لِکُلِّ یَدٍ خَمْسُ اصابعَ،الابهامُ،السَّبّابَةُ.الوُسْطی،البِنْصَرُ،الخِنْصَرُ وَلِکُلِّ اصْبَع ظُفْرٌ.اِحْفَظُوا لِسانَکُمْ مِنَ الکَذِبِ.لا تَکْذِبُوا ابَداً.لا تَأْکُلْ بِیَدِکَ الیُسْری،بَلْ کُلْ بِیَدِکَ الیُمْنی.اِغْسِلْ یَدَکَ قَبْلَ الأَکْلِ وَبَعْدَ الأکْلِ.مَتی تَجیءُ الَیْنا؟-غَداً،فی السّاعَةِ الثّانِیَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ.مَعْ مَنْ تَجیءُ؟-مَعَ اخْتِیَ الصَّغیرَةِ فاطِمَةَ.اِشْتَرَیْنا هذِهِ الدَّجاجَةَ بِاَرْبَعینَ مَلِّیماً.أخَذَتِ المُعَلِّمَةُ الطَّباشیرَ وَکَتَبَتْ بِهِ عَلَی اللَّوْحِ هذِهِ الکلِماتِ«إغْسِلْنَ ایْدِیَکُنَّ قَبْلَ الاَکْلِ وَبَعْدَ الأَکْلِ وَتوَضَّأْنَ قَبْلَ الصَّلاةِ»ثُمَّ قالَتْ:هَلْ فَهِمْتُنَّ هذِهِ الکَلماتِ یا ایُّتها الفَتیاتُ؟ فَقُلْنَ:نَعَمْ،فَهِمْناها کُلَّها.مَتی
تَرْجَعونَ الی بِلادِکُمْ؟-بَعْدَ قَلیلٍ،اِنْ شاءَ اللهُ.رَکِبْنا الاَفْراسَ فَخَرَجْنا مِن قَرْیَتِنا الیَوْمَ صَباحاً وَنُریدُ انْ نَرْجِعَ الَیْها مَساءً.
درس سی و دوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
سلیم میخندد و برادرش میگرید.یک پیاله چای نوشیدم.خیستم،پس درسم را خواندم.برای چه تریزه را کُشادی؟ برای چه گریه میکنی،ای سلمان؟ آیا درسهایت را فهمیدی؟-آری،فهمیدم.
-رِجْلٌ (ارْجُلٌ-لِحْیَةٌ (لِحًی)
قَدَمٌ (اقْدَامٌ)رَاحَةُ الْقَدَمِکَعْبٌ (کُعُوبٌ)*مِرْفَقٌ (مَرافِقٌ)*رُکْبَةٌ (رُکَبٌ)*جَفْنٌ (اجْفَانٌ)*هُدْبٌ (اهْدَابٌ)*فَخِذٌ (افْخَاذٌ)*سِنٌّ (اسْنَانٌ)عُنُقٌ (اعْنَاقٌ)أَسْوَدُأَبْیَضُماذا تَصْنَعُ؟*حَرَّکَ تَحْرِیکٌ
رِجْلٌ یُمْنَی.رِجْلٌ یُسْرَی.جَفْنٌ اعْلَی.جَفْنٌ اسْفَلُ.لِکُلِّ یَدٍ مِرْفَقٌ وَلِکُلِّ رِجْلٍ رُکْبَةٌ.لا تُحَرِّکْ رِجْلَکَ وَقْتَ الدَّرْسِ.لِحْیَةُ أبِی طَویلَةٌ.اِغْسِلْ یَدَکَ الی الْمَرَافِقِ.غَسَلْتُ رِجْلِی الی الْکَعْبِ.عُنُقِی طَویلٌ.هُدْبُکَ أَسْوَدُ.شارِبُ جَدِّی أَبْیَضُ.خَرَجَتْ فاطِمَةُ الی الدَّارِ وَلَعِبَتْ مَعَ الْهِرِّ.فَرَأَتْها أُخْتُها الْکَبیرَةُ مِنَ الشُّبّاکِ وَقالَتْ لَها:لا تَلْعَبِی یا فاطِمَةُ،اُدْخُلِی الْبَیْتَ وَاقْرَئِی دَرْسَکِ فَاَطَاعَتْها فاطِمَةُ وَدَخَلَتِ الْبَیْتَ وَقَرَأَتْ دَرْسَها.رَجَعَ عَبْدُ اللهِ مِنَ الْمَدْرَسَةِ الی بَیْتِهِ فَجَاءَتْ الیْهِ اخْتُها الصَّغیرَةُ صالَحَةُ وَقالَتْ لَهُ:ماذا تَصْنَعُونَ یا أخِی فی الْمَدْرَسَةِ؟ قَالَ:نَتَعَلَّمُ.
فَقَالَتْ:ماذا تَتَعَلَّمُونَ؟ قالَ:نَتَعَلَّمُ الْقِرَاءَةَ وَالْکِتابَةَ.
درس سی و سوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این بابای من است.او مادرکلان تو است.با قلمها به دفترها مینویسند.همان شاگردان درسهایشان را از یاد میکنند.دخترم صالحه در کجاست؟-اینجاست،در خانه.پدرانْ پسرانِ خود را بسیار دوست میدارند.
سَنَةٌ (سَنَوَاتٌ)*فَصْلٌ (فُصُولٌ)*شَهْرٌ (أشْهُرٌ)اسْبُوعٌ (اسَابِیعُ)یَوْمٌ (أَیَّامٌ)نَهَارٌ (نُهُرٌ)لَیْلٌ (لَیَالٍ)دَقِیقَةٌ (دَقَائِقُ)ثَانِیَةٌ (ثَوَانٍ)رَبِیعٌ صَیْفٌخَرِیفٌشِتَاءٌخَمْسَةَ عَشَرَثَلاثَةٌ وَعِشْرُونَمِئَةٌ وَخَمْسَةَ عَشَرَابَوَانِاقارِبُ
فی السَّنَةِ ارْبَعَةُ فُصُولٍ:فَصْلُ الصَّیْفِ،فَصْلُ الْخَریفِ،فَصْلُ الشِّتَاءِ.فی السَّنَةِ اثْنَی عَشَرَ شَهْراً:الْمُحَرَّمُ،صَفَرٌ،رَبِیعٌ الأوَّلُ،رَبِیعٌ الآخَرُ،جُمَادَی الاُولَی،جُمَادَی الآخِرَةُ،رَجَبٌ،شَعْبَانُ،رَمَضَانُ،شَوَّالُ،ذُو الْقَعْدَةِ،ذُو الْحِجَّةِ.فی الشَّهْرِ أَرْبَعَةُ أَسَابِیعَ.فی الاُسْبُوعِ سَبْعَةُ أیَّامٍ:الْجُمْعَةُ،السَّبْتُ،الأحَّدُ،الاِثْنانِ،الثُّلَثاءُ،الاَرْبِعَاءُ،الخَمِیسُ.فی الْیَوْمِ ارْبَعٌ وَعِشْرُونَ ساعَةً.ذَهَبَ التَّلامِذَةُ الی الْمَدْرَسَةِ فی الخَرِیفِ ودَرَسُوا فیها اللُّغَةَ الْعَرَبِیَّةَ.ذَهَبْنا أمْسِ فی السَّاعَةِ الثَّالِثَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ الی الْمَحَطَّةِ فَرَکِبَ ابُونا الْقِطَارَ وَرَجَعْنا نَحْنُ الی الْبَیْتِ.اِذْهَبِی الی الْمَدْرَسَةِ یا شَهادَةُ،الوَقْتُ جَاءَ.التِّلْمِیذُ الْکَسْلانُ لا یُحِبُّهُ أَحَدٌ:لا مُعَلِّمُهُ ولا أَبَوَاهُ ولا أقارِبُهُو التِّلْمِیذُ الْمُجْتَهِدُ یُحِبُّهُ کُلُّ النَّاسِ.فی النَّهَارِ نَشْتَغِلُ وَفی اللَّیْلِ نَنَامُ.
درس سی و چهارم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
برای چه درها را میکوشایید (باز میکنید).آنها بسیار میخوانند و کم میخوابند.این قلم را بده،ای حلیمه! ما بعد از درس از صنف میبراییم (خارج میشویم).همان فرزندان با توپ بازی میکنند.برادرانم به بیشه میروند.
عَلَمٌ (أعْلامٌ)*اذاعَةٌ (اذاعَاتٌ)*اذاعَةُ رَادِیُو شَارِعٌ (شَوارِعُ)نَشِیطٌ (نُشَطَاءُ)مَرْفوعٌ عَبَرَ (-ُ) عُبُورٌرَفْرَفَرَفَعَ (-َ) رَفْعٌ بَقِیَ (-َ) بَقَاءٌ
الْیَوْمَ صَباحاً سَمِعْتُ اذاعَةً عَنْ حَیاةِ الْمُسْلِمِینَ فی الْعالَمِ.هَلْ سَمِعْتَ هذِهِ الاِذاعَةَ؟-لا،اَنا ما سَمِعْتُها.اَنا مُسْلِمٌ وَالْحَمْدُ للهِ.هَلْ انْتَ مُسْلِمٌ؟-نَعَمْ،اَنا مُسْلِمٌ وَاَبِی مُسْلِمٌ واُمِّی مُسْلِمَةٌ وَأَخِی مُسْلِمٌ واُخْتِی مُسْلِمَةٌ،نَحْنُ جَمِیعاً مُسْلِمُونَ وَالْحَمْدُ للهِ.عَلَمُ بِلادِی مَرفوعٌ.رَفَعَ عَبْدُ الْمَجِیدِ الْعَلَمَ وَقالَ:رَفْرِفْ یا عَلَمُ! الاَعْلامُ تُرَفرِفُ فَوقَ الْمَساجِدِ والبُیُوتِ.فی الْعالَمِ الآنَ مُسْلِمُونَ کَثیِرُونَ.الْمُسْلِمُونَ جَمِیعاً اخْوَةٌ.اِسْمَعِ الاِذاعاتِ الْعَرَبِیَّةَ بِالرَّادِیُو کَثِیراً لِتَعْرِفَ عَنِ الْمُسْلَمِینَ فی الْعالَمِ کَثیراً.طُلاَّبُ جَامِعَتِنا کُلُّهُمْ نُشَطاءُ مُجْتَهِدُونَ وَکُلُّهُمْ مُسْلِمُونَ یُحِبُّونَ دِینَ الاِسْلامِ.نَذْهَبُ غَداً صَباحاً الی الْغابِ ونَبْقَی فِیه الی الْمَساءِ ثُمَّ نَرْجِعُ الی الْبَیْتِ.
درس سی و پنجم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این کوچه دراز است.این بچّه دوست داشته شده (دوست داشتنی) است.یان قیچی تیز است.در را خوبتر قفل بکن.از کوچه نو گذشتم.بر وقت خواب کن و بر وقت بخیز.امروز به مدرسه خیلی بر وقت آمدم.
طَبِیبٌ (اطِبَّاءُ)صَحِیحٌ (اصِحَّاءُ)مَرِیضٌ (مَرْضَی)دَواءٌ (ادْوِیَةٌ) دَاءٌ (ادْوَاءٌ)مُسْتَشْفَیاجْزَاخانَةُنَهْرٌ (انْهَارٌ)بارِدٌفِرَاشٌ (فُرُشٌ) عِدَّةٌعِدَّةَ ایَّامٍاثْناءَکَشَفَ (-ِ) کَشْفٌشَفَی (-ِ) شِفَاءٌاصَابَةٌ اعْطَاءٌاسْتِعْمَالٌ*اغْتِسَالٌ.
انا صَحِیحٌ وَاَنْتَ مَرِیضٌ.اَعْطَی الطَّبِیبُ الْمَرِیضَ دَواءً.اَیْنَ یُباعُ الاَدْوِیَةُ؟-فی الاَجزاخانَةِ.مَرِضَ عَبْدُ الْحَکِیمِ خَمْسَةَ ایَّامٍ فَلَمْ یَذْهَبْ فی اثْنائِها الی الْمَدْرَسَةِ.اَنْتَ مَرِیضٌ یا احْمَدُ،اِسْتَعْمِلِ الدَّواءَ.ذَهَبَ تِلْمِیذٌ الی نَهرٍ فی یَوْمٍ بارِدٍ.فَاغْتَسَلَ هُناکَ فَاَصابَهُ مَرَضٌ،فَأَخَذُوهُ الی الْمُسْتَشْفَی.فَعَایَنَهُ الطَّبِیبُ فَکَشَفَ دَاءَهُ فَأَعْطَاهُ دَواءً.بَقِیَ التِّلْمِیذُ مَرِیضاً عَلی فِرَاشِهِ عِدَّةَ ایَّامٍ.وَکانَ یَبْکِی کَثیراً.بَعْدَ ثَلاثَةِ اسابِیعَ شُفِیَ التِّلْمِیذُ مِنْ مَرَضِهِ وَذَهَبَ الی الْمَدْرَسَةِ.سَقَطَتْ فَرِیدَةُ فی الشَّارِعِ فَبَکَتْ کَثیراً.
درس سی و ششم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
معلّمت را احترام بکن.در وقت درس بازی مکن.آشپز در آشخانه خوراک میپزد.به بازار برآمدم،پس قلم،جدول (خطکش)،کتاب و خطکورکنک خریدم.ای سلیمان! برای چه کتابم را گرفتی؟ فاطمه مادرکلانش را دوست میدارد.
مِرْآةٌ (مَرَاءٍ)مِشْطٌ (امْشَاطٌ)لِبَاسٌ (الْبِسَةٌ)جَائِعٌ (جِیَاعٌ)عَطْشَانُ (عِطَاشٌ)رَخِیصٌغَالٍنَظِیفٌوَسِخٌتَمْشِیطٌتَنْظِیفٌ تَلْوِیثٌ*امَّا.
هُوَ یَکُونُ-هِی تَکُونَ انْتَ تَکُونُ انْتِ تَکونِینَ-اَنا اکُونُ
ایْنَ الْمِرْآةُ یا امِّی؟-هُنَا،فَوْقَ الطَّاوِلَةِ یا بِنْتِی.تَعالِی یا مَوْلُوُدَةُ امَشِّطْ شَعْرَکِ.هذا جائِعٌ وَهذا عَطْشَانُ.هؤُلاءِ الرِّجالُ لَیْسُوا بِجِیَاعٍ.هذا الْکِتابُ غالٍ یُساوِی خَمْسِینَ دِرْهَماً وَامَّا ذلکَ فَرَخِیصٌ یُساوِی عِشْرِینَ دِرْهَماً.الرَّجُلُ الْکَرِیمُ یَکُونَ مَحْبُوباً وَالرَّجُلُ الْبَخِیلُ یَکُونُ مَمْقُوتاً.التِّلْمِیذُ الْمُؤَدَّبُ لا یُلَوِّثُ لِباسَهُ ابَداً وَیَکُونُ دائِماً نَظِیفاً.کُنْ دائِماً نَظِیفاً وَلا تَکُنْ ابَداً وَسِخاً.خَرَجَتْ امِّی الی السُّوقِ فَدَخَلَتْ دُکَّاناً فَاشْتَرَتْ ثَلاثَةَ ارْطالٍ عِنَباً وَبِطِّیخاً وَشَمَّاماً ثُمَّ رَجَعَتْ الی الْبَیْتِ.حُجْرَتُکَ وَسِخَةٌ.اَیْنَ کِتابُکِ«بِدایَةُ المُبْتَدِیءِ»یا حَلِیمَةُ؟ هَلْ تَذْهَبِینَ مَعِی الی الْحَدِیقَةِ یا مَوْلُودَةُ؟-لا،لا أّذْهَبُ،اَنا مَشْغُولَةٌ جِداًّ.
درس سی و هفتم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
با کارد نان میبوریم.با قاشوق خوراک میخوریم و با پیاله چای مینوشیم.بسیار راه رفتم.ای احمد! در کجا کتابم را گذاشتی؟-اینجا،در جیوان گذاشتم.با قلمتراش قلم میتراشیم.
کَمَّاشَةٌ (کَمَّاشَاتٌ)سَرْجٌ (سُرُوجٌ) مِبْرَدٌ (مَبَارِدُ)حَدِیدٌنُحَاسٌ قَصْدِیرٌفُولاذٌمُوسَیآلَةٌ وَغَیْرُ ذلِکَ مِنْ...عِنْدَ ما اذْهَبُ بَعْدَ انْ اضْرِبَمِمّا-مِنْ ما نَبَتَ (-ُ) نَبْتٌاحْضارٌاسْراجٌ
الجامٌ
لِجامٌ (ألجِمَةٌ)
فی بُسْتانِنا یُوجَدُ اشْجارٌ کَثیرَةٌ.وَفیها یَنْبُتُ التُّفاحُ وَالبُرْتُقالُ وَالْعِنَبُ وَغَیْرُ ذلِکَ مِنَ الاَثْمارِ اللَّذِیذَةِ.هَلْ احْضَرْتِ الدَّرْسَ یا سُمَیَّةُ؟-نَعَمْ،اَحْضَرْتُهُ.وَاَنا ما احْضَرْتُهُ بَعْدُ.أَسْرِجِ الْفَرَسَ ایُّها الْخادِمُ.هَلْ أَلْجَمْتَ الْفَرَسَ؟-نَعَمْ،اَلْجَمْتُهُ.اَیْنَ صاحِبَتِی فَهِیمَةُ؟-هُنا،فی الْحُجْرَةِ.ماذا تَصْنَعُ فیها؟-تُحْضِرُ دَرْسَها.مِنَ الْفُلاذِ یَصْنَعُونَ الْمِبْراةَ وَالْمُوسَی وَغَیْرَ ذلِکَ مِنَ الآلاتِ.مِمَّا یُصْنَعُ الْکَمَّاشَةُ یا مَهْدِیُّ؟-یُصْنَعُ الْکَمَّاشَةُ مِنَ الْحَدِیدِ وَمِنْهُ یُصْنَعُ السِّکِینُ وَالْفَأْسُ وَالْمِخْرَزُ وَالْمِبْرَدُ ایْضاً.لی فَرَسٌ وَأَنا الْجِمُهُ عِنْدَ ما اذْهَبُ الی الْغابِ وَآخُذُ اللِّجامَ مِنْهُ بَعْدَ انْ ارْجِعَ الی الْبَیْتِ.
درس سی و هشتم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
در باغِ ما سیب،لیمان،خربُزه،تربوز و انگور موجود است.تربوز شیرین است.کامل تربوز را بسیار دوست میدارد.آیا تو انگور میخوری؟-آری،میخورم.آنها چای را با لیمان مینوشند.
جُنْدِیٌّ*جُنْدٌ (جُنُودٌ)*وَطَنٌ (اوْطانٌ)*شَعْبٌ (شُعُوبٌ) جَیْشٌ (جُیُوشٌ)*بَطَلٌ (ابْطالٌ)مُجاهِدٌ (مُجاهِدُونَ) الْجَیْشُ الْبَطَلُدَوْلَةٌ (دُوَلٌ)*رَعَاکَ اللهُ
یَحْیَی الْوَطَنُیَجِبُ عَلَیْکَ...یَجِبُ عَلَیْکَ انْ تَقْرَأَ دَرْسَکَ عَلَیْکَ انْ تَجِیءَدَافَعَ عَنْ وَطَنِهِعالٍرَفَعَ الْعَلَمَ عَالِیاً
مُجَاهَدَةٌ.
انا جُنْدِیٌّ مُسْلِمٌ وَاَنا جُنْدِیٌّ لِلْوَطَنِ.نَحْنُ جَمِیعاً جُنُودُ الْوَطَنِ.وَیَجِبُ عَلَیْنا انْ نُحِبَّ الاِسْلامَ وَنُحِبَّ الْوَطَنَ.الْجُنْدِیُّ الْمُسْلِمُ یُحِبُّ وَطَنَهُ وَدِینَهُ وَشَعْبَهُ وَیُدافِعُ عَنْهُمْ.رَفَعَ التَّلامِذَةُ الْعَلَمَ عَالِیاً وَقالُوا:یَحْیَی الْوَطَنُ! عَلی کُلِّ دَوْلَةٍ انْ تَکُونَ وَطَنِیَّةً.عَلی الشُّعُوبِ جَمِیعاً انْ یُدافِعُوا عَنْ أَوْطانِهِمْ.جَیْشُنا جَیْشُ الْوَطَنِ وَنَحْنُ جُنْدُ الْوَطَنِ.نَحْنُ نُجاهِدُ لِنُدافِعَ عَنْ دِینِنا الاِسْلامِ وَعَنْ وَطَنِنا الْعَزیزِ تاجِیکِسْتانَ وَنُجاهِدُ لِنَرْفَعَ عَلَمَ الْوَطَنِ عَالیاً وَیُرَفْرِفُ عَلَمُ الْوَطَنِ فی جُمْهُورِیَّتِنا بِاِذْنِ اللهِ تَعالَی.رَعَاکَ اللهُ یا جَیْشَنا الْبَطَلَ!
درس سی و نهم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
احوالت چطور است،ای مولوده؟-خوب است،خدا را شکر.این کتابْ ارزانْ است و آن گران.مکّهْ مکرّمَه مرکز اسلام است.در آن پیامبر ما محمّد(صلی الله علیه و آله) متولد شده است.این شاگرد باآداب است.در کجایی تو،ای حلیمه.
صُدْرَةٌ (صُدَرٌ)
قَمِیصٌ (قُمْصانٌ) قِماشٌ (اقْمِشَةٌ) رِداءٌ (ارْدِیَةٌ) قَلَنْسُوَةٌ (قلانِسُ) غَداءٌعَشَاءٌ اکْبَرُاصْغَرُلَمَّاتَغَدٍّیتَعَشٍّیلَبِسَ (-َ) لُبْسٌ*نَزَعَ (-َ) نَزْعٌ
خَاطَ (-ِ) خِیاطَةٌ*تَقْدِیمٌ
طَاقِیَّةٌ خُفٌّ (اخْفافٌ)
الْبَسْ رِدَاءَکَ.هذا الرِّدَاءُ طَویلٌ جِداًّ،اِنْزَعْ صُدْرَتَکَ الْقَدِیمَةَ وَالْبَسْ صُدْرَتَکَ الْجَدِیدَةَ.اَلْبِسَتُکَ وَسِخَةٌ جِداًّ نَظِّفْها بِالْفُرْشَةِ.هَاتِ قَلَنْسُوَتِیَ الْجَدِیدَةَ.هذِهِ الطَّاقِیَّةُ اکْبَرُ مِنْ تِلْکَ.اَیْنَ خُفِّی؟ جِئْتُ یَوْمَ الْخَمِیسِ مِنَ الْمَدْرَسَةِ فی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ عَشَرَ،وَبَعْدَ قَلِیلٍ رَجَعَتْ اخْتِی سُمَیَّةُ ایْضاً مِنْ مَدْرَسَتِها،وَکانَتْ هِیَ اکْبَرَ مِنِّی.وَکانَتْ تُحِبُّنی کَثیراً.وَفی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ قَدَّمَتْ لَنَا امُّنا غَدَاءً.فَلَمَّا اکَلْنا خَرَجْتُ انا مَعَ ابِی الی السُّوقِ وَبَقِیَتْ سُمَیَّةُ فی الْبَیْتِ.وَفی السُّوقِ اشْتَرَی لی ابِی طَاقِیَّةً وَصُدْرَةً وَقَمِیصاً وَلاُخْتِی سُمَیَّةَ قِطْعَةَ قِمَاشٍ لِتَخِیطَ لَها امِّی قَمِیصاً.وَاشْتَرَی ابِی
لأَخِیَ الصَّغِیرِ مَحْمُودٍ فَرَساً مِنَ الْخَشَبِ وَفی السَّاعَةِ الْخَامِسَةِ رَجَعْنا الی الْبَیْتِ وَاَعْطَیْنا سُمَیَّةَ قِمَاشَها وَمَحْمُوداً فَرَسَهُ.
درس چهلم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
خواهرم فاطمه در خانه درس میخواند و خواهرِ تو زَهرا در باغچه بازی میکند.قلمها را در قلمدان گذارید.شاگردانِ باآداب هرگز دروغ نمیگویند.عالمه شاگردی(زن) باغیرت است،او را معلّمهاش بسیار دوست میدارد.از تریزه نگاه کنید.به کتابخانه برًوْ.
جَرَسٌ (اجْرَاسٌ)*حَقِیبَةٌ (حَقَائِبُ)جَیْبٌ (جُیُوبٌ)عِمَامَةٌ (عَمَائِمٌ) امامٌ (ائِمَّةٌ)مُؤَذِّنٌسَمْعاً وَطَاعَةًمِنْ زَمَانٍأ؟*أسَلِیمٌ؟أأنْتَ؟ أمْأمَا فَتَحَ؟*دَقَّ (-ُ) دَقٌّ
سَاعَةُ الْحَائِطِ سَاعَةُ الْمِعْصَمِ سَاعَةٌ مُنَبِّهَةٌ
هذِهِ سَاعَةُ الْمِعْصَمِ وَهذِهِ سَاعَةُ الْحائِطِ.هذِهِ الْحَقِیبَةُ کَبیرَةٌ وَهذِهِ صَغیرَةٌ.هَلْ لَکَ سَاعَةٌ؟-نَعَمْ،لی سَاعَةُ الْمِعْصَمِ وفی حُجْرَتِی سَاعَةٌ مُنَبِّهَةٌ ایْضاً.أما قَرَأْتَ دَرْسَکَ؟ أاَنْتَ وَسَّخْتَ هذا الدَّفْتَرَ؟ أسَعِیدٌ یَقُولُ هذا الْقَوْلَ؟ الْبَسِی قَمِیصَکِ الْجَدِیدَ یا فاطِمَةُ نَذْهَبْ الی الْمَدْرَسَةِ.سَمْعاً وَطَاعَةً.اِلْبَسْ عِمامَتَکَ أیُّها الْمُؤَذِّنُ.الْعِمامَةُ یَلْبَسُها أئِمَّةُ الْمَساجِدِ وَالْمُؤَذِّنُونَ.دَقَّ الْجَرَسُ فَدَخَلَ التَّلامِذَةُ الْفُصُولَ.هَلْ دَقَّ الْجَرَسُ یا عَبْدَ اللهِ؟-نَعَمْ،یا صاحِبِی،دَقَّ مِنْ زَمَانٍ.أکَرِیمٌ کَتَبَ هذِهِ الرِّسالَةَ امْ سَعِیدٌ؟ بِکَمِ اشْتَرَیْتَ هذِهِ الْحَقِیبَةَ؟-بِعَشْرِ سامانِیِّیاتٍ.أما سَکَتَ سَلِیمٌ؟ اما تَکْنُسُ الْبَیْتَ؟ أعَبْدُ اللهِ جاءَ الَیْکُمْ امْ فَاضِلٌ؟
درس چهل و یکم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این مجلّهها عربی هستند.قلم و جزوگیر در کجاست؟-اینجاست،در حجره.اسم مدرّس شما چیست؟-اسم مدّرسِ ما معروفجان است.این برادران از مصر میباشند.
قَمَرٌ (اقْمَارٌ) شَمْسٌ (شُمُوسٌ) جَبَلٌ (جِبَالٌ)
سَمَاءٌ (سَمَاوَاتٌ)ارْضٌ (ارَاضٍ)کَوْکَبٌ (کَوَاکِبُ)مَطَرٌ (امْطَارٌ) ثَلْجٌ (ثُلُوجٌ)بَحْرٌ (بِحَارٌ)بُحَیْرَةٌ (بُحَیْرَاتٌ)یَوْمٌ مُمْطِرٌیَوْمٌ مُصْحٍ بَرْدٌحَرٌّشَدِیدٌمُنْذُقَطٌّإذاإذا جَاءَکَ-طَلَعَ (-َ) طُلُوعٌ غَرَبَ (-ُ) غُرُوبٌنَزَلَ (-ِ) نُزُولٌصَعِدَ (-َ) صُعُودٌنَضِجَ (-َ) نَضْجٌ جَمَدَ (-ُ) جُمُودٌ
الکَواکِبُ لا تَطْلَعُ فی اللَّیالِی الْمُمْطِرَةِ.الْقَمَرُ لا یُرَی فی اللَّیْلِ الْمُمْطِرِ.هؤُلاءِ التَّلامِذَةُ صَعِدُوا الْجَبَلَ فی السَّاعَةِ الثَّانِیَةِ بَعْدَ الظُّهْرِ وَنَزَلُوا مِنْهُ مَساءً.مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً وَقْتَ غُرُوبِ الشَّمْسِ.فی الصَّیْفِ یَطُولُ النَّهارُ وَیَقْصُرُ اللَّیْلُ وَیَنْضَجُ الاَثْمارُ کَالبُرتُقالِ وَاللَّیْمُونِ وَالتُّفَّاحِ وَالْعِنَبِ وَغَیْرِها وَیَنْزِلُ الاَمْطارُ وَیَکُونُ الْحَرُّ شَدِیداً وَفی الشِّتاءِ یَقْصُرُ النَّهارُ وَیَطُولُ اللَّیْلُ وَیَنْزِلُ الثُّلُوجُ وَیَجْمُدُ الاَنْهارُ وَالبُحَیْراتُ وَیَکُونُ الْبَرْدُ شَدِیداً جِداًّ.فی الْبَحْرِ یَکْثُرُ السَّمَکُ.فی ایَّامِ الْحَرِّ نَغْتَسِلُ فی الْبُحَیْرَةِ.هَلْ رَأَیْتَ صاحِبَکَ عَبْدَ الْقادِرِ الْیَوْمَ؟-لا،ما رَأیْتُهُ مُنْذُ خَمْسَةِ ایَّامٍ.هَلْ تَعْرِفُ مُعَلِّمَنا یا کامِلُ وَهَلْ رَأَیْتَهُ؟-لا،یا صاحِبِی،لا اعْرِفُهُ قَطُّ.اِذا
ارَدْتَ انْ تَکُونَ رَجُلاً عالِماًً فَاجْتَهِدْ فی دَرْسِکَ کَثیراً.اَیْنَ یَعِیشُ السَّمَکُ یا مَنْصُورُ؟-بَعْضُ الاَسْماکِ یَعِیشُ فی النَّهْرِ وَبَعْضُها یَعِیشُ فی الْبَحْرِ أوِالبُحَیْرَةِ.
درس چهل و دوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
فتح الدین, طبیب است.یونس میخندد و برادرش میگریَد.پسرِ من کتاب میخواند و او شاگرد کوششکننده است.آیا تو این کتاب را خواندی؟-آری،خواندم.نام تو چیست؟-نامِ من محمّد است.آنها در بحر آببازی میکنند.
زَوْجٌ (ازْواجٌ)زَوْجَةٌ (زَوْجاتٌ)وَحْدِیوَحْدَکَوَحْدَهُأَحْیاناً الَّذِیالَّتِیالَّذِینَاللَّوَاتِیانا الَّذِی اعَلِّمُ هذا التِّلْمِیذَانا الَّتِی خِطْتُ هذا اللِّباسَیُسَمَّیسَأَلْتُ کَرِیماً کِتاباً*سَأَلْتُ کَرِیماً عَنْکَ
مَتَی تَجِیءُ الَیْنا؟-غَداً،اِنْ شَاءَ اللهُ.تَجِیءُ وَحْدَکَ امْ مَعَ زَوْجَتِکَ؟-أَجِیءُ وَحْدِی.مَحْمُودٌ زَوْجُ شَاعِرَةَ.صاحِبَةُ زَوْجَةُ نَسِیمٍ.سَألْتُ مَحْمُوداً کِتابَهُ فَما أعْطَانِیهِ.هذا التِّلْمِیذُ یُسَمَّی شاکِراً وَهذا احْمَدَ.اَنْتَ الَّذِی کَتَبْتَ هذِهِ الرِّسالَةَ.اَنْتِ الَّتِی تُعَلِّمِینَ هذه التِّلْمِیذَةَ.هَلْ رَأَیْتَ التِّلْمِیذَ الَّذِی جَاءَنا امْسِ.الْمَرْأَةُ الَّتِی تُعَلِّمُ التِّلْمِیذاتِ تُسَمَّی مُعَلِّمَةً.الْخَیَّاطاتُ هُنَّ اللَّوَاتِی یَخِطْنَ الثِّیابَ.اِذا لَمْ تَسْتَعْمِلِ الدَّوَاءَ الَّذِی أعْطاکَهُ الطَّبِیبُ لا تُشْفَی ابَداً.التِّلْمِیذَةُ الَّتِی لا تُطِیعُ مُعَلِّمَتَها لا تَکُونُ مَحْبُوبَةً.یُقالُ لِلرَّجُلِ الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ زَوْجَةٌ عَزَبٌ،وَلِلْمَرْأَةِ الَّتِی لَیْسَ لَها زَوْجٌ عَزَبَةٌ.التَّلامِذَةُ الَّذِینَ رَأیْناهُمْ قَبْلَ الظُّهْرِ فی الْجُنَیْنَةِ یَتَعَلَّمُونَ فی الْمَدْرَسَةِ.الرَّجُلُ الَّذِی رَأیْناهُ امْسِ فی بَیْتِنا هُوَ مُدَرِّسُ الْمَدْرَسَةِ فی مَدِینَةِ قُورغانْتَبَّةَ وَاسْمُهُ قَمَرُ الدِّینِ.
درس چهل و سوم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
ای عبد الرؤوف! آیا انگور را دوست میداری؟-آری،من انگور را بسیار دوست میدارم.دوشنبه شهری زیباست.تهران پایتخت ایران اسلامی است.من مادرم را دوست میدارم.اکمل الدین بچهای باآداب است و او را همه دوست میدارند.پدرم از بازار دو خروس و دو مرغ خرید.
دَقِیقٌنُخَالَةٌمِحْرَاثٌ (مَحَارِیثُ)*مِحَشٌّ (مِحَشَّاتٌ)*عُشْبٌ (اعْشَابٌ)حَشِیشٌ (حَشَائِشُ)فَلاَّحٌ (فَلاَّحُونَ)حَشَّ (-ُ) حَشٌّ حَرَثَ (-ُ) حَرْثٌزَرَعَ (-َ) زَرْعٌحَصَدَ (-ُ) حَصْدٌاظُنُّ فی الْفَصْلِ
مِنْجَلٌ (مَناجِلُ)-الْفَلاَّحُ یَحْرُثُ الأَرْضَ
الفَلاَّحُ یَحْرُثُ الاَرْضَ بِالمِحْراثِ.الفَلاَّحَةُ تَحْصُدُ الزَّرْعَ بِالْمِنجَلِ.الْفَرَسُ یَأْکُلُ الْعُشْبَ وَالْحَشِیشَ وَالنُّخالَةَ.الفَلاَّحُونَ یَشْتَغِلُونَ فی الصَّیْفِ کَثِیراً:یَحْرُثُونَ الاَرْضَ ویَزْرَعُونَ ویَحُشُّونَ الْحَشِیشَ وَیَحْصُدُونَ الزَّرْعَ ثُمَّ اذا جاءَ الشِّتاءُ یَسْتَرِیحُونَ الی الرَّبِیعِ.فی الشِّتاءِ نَتَعَلَّمُ وَفی الصَّیْفِ نَسْتَرِیحُ.اَیْنَ کِتابِی یا امِّی؟-اَظُنُّ فی الْخِزانَةِ.کَمْ سامانِیاًّ فی جَیْبِکَ؟-فی جَیْبِی سامانِیٌّ واحِدٌ.کَمْ یَوْماً تُقِیمُ عِنْدَنا؟-اُقِیمُ عِنْدَکُمْ عَشَرَةَ ایَّامٍ.ذَهَبْنا یَوْمَ الْخَمِیسِ الی الْغَابِ وَکانَ الْحَرُّ شَدِیداً جِداًّ،فَاغْتَسَلْنا فی بُحَیْرَةٍ هُناکَ وَبَقِینا فی الْغَابِ الی وَقْتِ الْغُرُوبِ،ثُمَّ رَجَعْنا الی الْبَیْتِ.وَکانَتْ امُّنا احْضَرَتْ لَنا عَشاءً.فَتَعَشَّیْنا وَشَرِبْنا الشَّایَ.ثُمَّ صَلَّیْنا الْعِشاءَ.وَفی السَّاعَةِ الْعاشِرَةِ نِمْنا عَلی الْفِراشِ.
درس چهل و چهارم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
این مرد عالم است.عبد القهار کتاب میخواند و خواهرش آمنه بازی میکند.چرا تو شیر را نمینوشی،ای عَیوب؟ آیا تو پگاه به کتابخانه میروی؟-آری،میروم،اگر خدا بخواهد.قُطب الدین از شهر قرغانتپه است.او در آنجا در مدرسه تعلیم میگیرد.
رُمَّانٌ (رُمَّاناتٌ)مِشْمِشٌ (مِشْمِشَاتٌ)فَاکِهَةٌ (فَوَاکِهُ)خِیارٌ (خِیَارَاتٌ) قِثَّاءٌ (قِثَّاءَاتٌ)حُلْوٌحَامِضٌحَفِیدٌ (احْفَادٌ)بُنَیٌّاذَنْازْعَاجٌ أَخَذَ یَقْرَأُمِنَ الْحَیْوَاناتِ ما هُوَ اهْلِیٌّ
مِنَ الْحَیْوَاناتِ ما هُوَ اهْلِیٌّ مِثْلُ الْبَقَرَةِ وَالنَّعْجَةِ والثَّوْرِ والْهِرِّ وَالْفَرَسِ،وَمِنْها ما هُوَ وَحْشِیٌّ مِثْلُ الْغَزَالِ والاَسَدِ والنَّمِرِ والدُّبِّ والذِّئْبِ.الْفَوَاکِهُ الَّتِی تُؤْکَلُ مِنْها ما هُوَ حُلْوٌ کَالتُّفَّاحِ والْعِنَبِ وَالشَّمَّامِ والْبِطِّیخِ وَمِنْها ما هُوَ حُلْوٌ حَامِضٌ
کَالبُرْتُقالِ والرُّمَّانِ والْمِشْمِشِ.اَمَّا اللَّیْمُونُ فَهُوَ مِنَ الاَثْمارِ الْحامِضَةِ.وَمِنَ الْخُضْرَوَاتِ ما یُؤْکَلُ اخْضَرَ اوْ مَمْلُوحاً کَالْخِیارِ والقِثَّاءِ.قَعَدَتِ امْرَأَةٌ عَجُوزٌ عَلی الْکُرْسِیِّ وَأَخَذَتْ تَخِیطُ
الْقَمِیصَ.فَجَاءَ الَیْها حَفِیدُها عَلِیٌّ وَقالَ لَها:ماذا تَصْنَعِینَ یا جَدَّتِی؟ قالَتْ:آکُلُ الْبِطِّیخَ یا بُنَیَّ.فَقالَ عَلِیٌّ:لا،اَنْتِ تَخِیطِینَ الْقَمِیصَ.قالَتْ:وَلماذا تَسْأَلُ اذَنْ وَتُزْعِجُنِی؟
درس چهل و پنجم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
صابر شاگردِ کوششکنندهای است.او بسیار با درسهایش مشغول میشود.مُعلّمش را،پدر و مادرش را،برادرانش را و خواهرانش را همیشه اطاعت میکند.پدرش برای او دوچرخه خرید.صابر روزِ پنجشنبه همراه پدرش به شهر دوشنبه میرود،تا اینکه باغ حیوانات را زیارت کنند.
ایٌّ؟ایُّهُمْ؟انَّانَّهُلکِنَّلکِنَّهُشَاعِرٌ (شُعَرَاءُ)مُؤَلَّفَةٌ (مُؤَلَّفَاتٌ)مُشْتَهِرٌفَیْلَسُوفٌ (فَلاسِفَةُ)جَدِیداًشِعْرٌ (اشْعَارٌ) طَاغُوتٌ (طَوَاغِیتُ)کَرَامَةٌعِنْدَئِذٍتَحَرُّرٌاعَادَةٌاحْیَاءٌمُطَالَعَةٌتَفْکِیرٌدَعَا (-ُ) دُعَاءٌشَقَّ (-ُ) شَقٌّ*صَدَقَ فی جَوابِهِ فَکَّرَ فِیما قَالَ.
قَالَ الْمُعَلِّمُ لِتَلامِذَتِهِ:
اَبُو عَلِیٍّ بْنُ سِینَا
قَامَ احْمَدُ مِنْ مَکانِهِ وَقالَ:
انا اعْرِفُ.أَحَدُهُمْ هُوَ الشَّیْخُ الرَّئِیسُ ابُو عَلِیٍّ بْنُ سِینَا.هُوَ عَالِمٌ کَبِیرٌ وَفَیْلَسُوفٌ عَظِیمٌ.
هَلْ تَعْرِفُ ایْنَ وُلِدَ وَمَاتَ هُوَ؟
نَعَمْ،اِنَّهُ وُلِدَ فی بُخَارَی،وَلکنِّی لا اعْرِفُ ایْنَ مَاتَ؟
فَقَالَ الْمُعَلِّمُ:
قَالَ سَلْمَانُ:
انا اقُولُ.مَاتَ وَدُفِنَ بْنُ سِینَا فی هَمَدانَ.
هَلْ انْتَ تَعْرِفُ مِنْ شُعَرَاءِنا احَداً؟
نَعَمْ،اَعْرِفُ مِنَ الشُّعَرَاءِ سَعْدِی الشِّیرَازِیَّ وَجَلالَ الدِّینِ الرُّومِیَّ.
مَنْ کَتَبَ«بَهارِسْتان»؟
کَتَبَهُ الشَّاعِرُ عَبْدُ الرَّحْمنِ الْجَامِیُّ.
صَدَقْتَ فی جَوَابِکَ یا سَلْمانُ.اَیُّکُمْ یَقُولُ لی مَنْ هُوَ مُحَمَّد اقْبال اللاَّهُورِیُّ؟ فَشَقَّ عَلی التَّلامِذَةِ الْجَوابُ.فَقَالَ لَهُمْ عِنْدَئِذٍ الْمُعَلِّمُ:
انَّهُ شَاعِرٌ مُجَاهِدٌ وُلِدَ فی مَدِینَةِ لاهُورَ فی باکِسْتانَ.وَهُوَ الَّذِی احْیَی دِینَنا الْعَزِیزَ جَدِیداً وَدَعانا نَحْنُ وَجَمِیعَ امَّةِ الاِسْلامِ بِأَشْعارِهِ الی التَّحَرُّرِ مِنَ الطَّوَاغِیتِ وَاِلی اعادَةِ کَرَامَتِنا مِنْ جَدِیدٍ.وَعَلَیْکُمْ انْ تُطَالِعُوا اشْعَارَهُ وَتُفَکِّرُوا فِیما دَعا الَیْهِ.
درس چهل و ششم
جملههای زیر را ترجمه کنید:
ما امروز همراه معلّممان به شهر قورغانتپه میرویم.شاکر, همسر سلیمه است.معلّم, شخصی است که شاگردان را تعلیم میدهد.آن کسی که شما در مدرسه دیدید،پدر علی است.اگر میخواهی که دوست داشته شوی،در درسهایت کوشش بکُن.
دَهْرِیٌّ (دَهْرِیُّونَ)امْرٌ (امُورٌ)صَانِعٌ (صُنَّاعٌ)مُنَاظَرَةٌخَلِیفَةٌ (خُلفاءُ) صَدْرٌ (صُدُورٌ)قَدْاقْنَاعٌارْسَالٌانْکَارٌاسْتِقْبَالٌاجْلاَسٌ حَضَرَ (-ُ) حُضُورٌبَحَثَ (-َ) بَحْثٌاتَی (-ِ) اتْیَانٌحُکِیَ انَّ...اِذا کانَ الاَمْرُ کَذلِکَ فَاذْهَبُ...جَاءَ بِهِقَالَ ما قَالَحَتَّی حَتَّی أَجِیئَ
حُکِیَ انَّ دَهْرِیاًّ جَاءَ الی هارُونَ الرَّشِیدِ وَقالَ:یا أَمِیرُ! انْتُمُ الْمُسْلِمُونَ تُؤْمِنونَ بِاللهِ وَبِأنَّهُ صَنَعَ هذا الْعَالَمَ.اِذا کانَ الامْرُ کَذلِکَ فَلْیَحْضُرْ هُنا مِنْ عُلَمَاءِ الاِسْلامِ مَنْ هُوَ عَالِمٌ حَتَّی ابْحَثَ مَعَهُ وَاُقْنِعَهُ بِاَنَّهُ لَیْسَ لِلْعَالَمِ صَانِعٌ.فَاَرْسَلَ هارُونُ الی ابِی حَنِیفَةَ رَجُلاً لِیَجِئَ بِه.فَجَاءَ الرَّجُلُ الی ابِی حَنِیفَةَ وَقالَ:یا ابا حَنِیفَةَ! قَدْ جَاءَ الَیْنا الدَّهْرِیُّ وَهُوَ یُنْکِرُ وُجُودَ الصَّانِعِ لِلْعَالَمِ وَیَدْعُوکَ الی الْمُنَاظَرَةِ.فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:اَذْهَبُ بَعْدَ الظُّهْرِ.فَجَاءَ الرَّجُلُ الی الْخَلِیفَةِ وَقالَ لَهُ ما قالَ ابُو حَنِیفَةَ.فَاَرْسَلَهُ ثانِیَةً.فَقامَ ابُو حَنِیفَةَ وَاَتَی الی هارُونَ الرَّشِیدِ.فَاسْتَقْبَلَهُ هارُونُ وَجَاءَ بِهِ وَاَجْلَسَهُ فی الصَّدْرِ.فَقالَ الدَّهْرِیُّ:یا ابا حَنِیفَةَ،لِمَ تَأَخَّرْتَ؟
(دوام الحکایة فی الدَّرسِ التّالی)
سَفِینَةٌ (سُفُنٌ)عَتِیقٌمُقَطَّعٌدِجْلَةُکَلامٌمُتَبَدِّدٌبَصَرٌ (ابْصارٌ) مَکْسُورٌحَادِثَةٌعَجِیبٌالْفاءٌتَحَرُّکٌاجْتِمَاعٌتَوَصُّلٌحَدَثَ (-ُ) حُدُوثٌوَقَعَ (-َ) وُقُوعٌحَصَلَ (-ُ) حُصُولٌسَکَتَ (-ُ) سُکُوتٌ امَرَ (-ُ) امْرٌجَنْبَ...لِذلِکَوَذلِکَ أنَّ...بِلا صَانِعٍلا یَجُوزُ انْ یَحْصُلَ مِنْ فَوْرِهِکانَ امْرُهُ مَقْضِیاًّ
فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:قَدْ حَدَثَ لی حَادِثَةٌ عَجِیبةٌ،فَلِذلِکَ تَأخَّرْتُ.وَذلِکَ انَّ بَیْتِی وَرَاءَ دِجْلَةَ فَخَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِی وَجِئْتُ الی جَنْبِ دِجْلَةَ حَتَّی اعْبُرَ.فَاَلْفَیْتُ سَفِینَةً عَتِیقَةً مُقَطَّعَةً وَکانَتْ الْوَاحُها مُتَبَدِّدَةً.فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرِی عَلَیْها تَحَرَّکَتِ الاَلْوَاحُ وَاجْتَمَعَتْ وَتَوَصَّلَ بَعْضُها بِبَعْضٍ وَصَارَتِ السَّفِینَةُ صَحِیحةً بِلا نَجَّارٍ وَلا عَمَلِ عَامِلٍ.فَقَعَدْتُ عَلَیْها وَعَبَرْتُ الْمَاءَ وَجِئْتُ.فَقالَ الدَّهْرِیُّ:اِسْمَعُوا ایُّها النَّاسُ ما یَقُولُ امامُکُمْ وَعَالِمُکُمْ،فَهَلْ سَمِعْتُمْ کَلاماً کَهذا؟ کَیْفَ تَتَوَصَّلُ السَّفِینَةُ الْمَکْسُورَةُ بِلا عَمَلِ نَجَّارٍ؟ الَیْسَ هذا کَذِباً؟ فَقالَ ابُو حَنِیفَةَ:اَیُّها الْکافِرُ! اذا لَمْ تَتَوَصَّلِ السَّفِینَةُ بِلا صَانِعٍ وَلا نَجَّارٍ،فَکَیْفَ یَجُوزُ انْ یَحْصُلَ هذا الْعَالَمُ مِنْ غَیْرِ صَانِعٍ؟ فَسَکَتَ الدَّهْرِیُّ مِنْ فَوْرِهِ.وَعِنْدَ ذلِکَ أمَرَ الرَّشِیدُ بَضَرْبِ عُنُقِ الدَّهْرِیِّ وَکانَ أَمْرُهُ مَقْضِیّاً.
واجِبٌ (واجِباتٌ)اساسِیٌّامَّةٌ (امَمٌ)خَیْرٌ (خِیارٌ)اجابَةٌاخْراجٌ حَجَّ (-ُ) حَجٌّادَاءٌسَأَلَ (-َ) سُؤَالٌصَامَ (-ُ) صَوْمٌاسْتِدْلالٌ نَسِیَ (-َ) نَسْیٌنَهَی (-ُ) نَهْوٌلا شَکَّ فی...ایقانٌوَلکِنْکَثِیراً ما لِأَجْلِهِ*وَذلِکَ هُوَ...*بِسَبَبِ...الاَمْرُ بِالْمَعْرُوفِالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ
ماذا نُجِیبُ نَحْنُ اذا سُئِلْنَا:«هَلْ انْتُمْ مُسْلِمُونَ؟»لا شَّکَّ فی انَّنا نُجِیبُ:«نَعَمْ،نَحْنُ مُسْلِمُونَ،الْحَمْدُ للهِ».وَلا شَکَّ ایْضاً فی انَّنا نَسْتَدِلُّ عَلی اسْلامِنا بِأنَّنا نُصَلِّی وَنَصُومُ وَنَحُجُّ و...وَنُوقِنُ بِأنَّنا مُسْلِمُونَ کامِلُونَ بِسَبَبِ أَداءِنا هذِهِ الْواجِباتِ وَاَنَّنا نَدْخُلُ الْجَنَّةَ.وَلکِنْ لَیْسَتِ الْمَسْئَلَةُ هکذا.کَثِیراً ما نَنْسَی نَحْنُ وَکَثِیرٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْواجِبَ الاَساسِیَّ الَّذِی اخْرَجَنا اللهُ تَعالی لاَجْلِهِ.وَذلکَ هُوَ الأَمْرُ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ.قالَ اللهُ تَعالی: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ».
(دوام الدرس فی الدرس القادم)
مُجْتَمَعٌ (مُجْتَمَعاتٌ)خُلْقٌ (اخْلاقٌ)مُعامَلَةٌ (مُعامَلاتٌ)اوَّلُ (اوَّلُونَ) سَبِیلٌ (سُبُلٌ)نَحْوٌ (أَنْحَاءٌ)تَرَکَ (-ُ) تَرْکٌفَسَدَ (-ُ) فَسَادٌسَاءَ (-ُ) سَوْءٌصَبَرَ (-ِ) صَبْرٌنَشَرَ (-ُ) نَشْرٌسَعِدَ (-َ) سَعادَةٌعَزَّ (-ِ) عِزٌّ شَقِیَ (-َ) شَقاءٌذَلَّ (-) ذُلٌّانْحِطَاطٌاعْتِنَاءٌاعْتَنَی بِهِاصابَةٌ اهْمَالٌ*اصْبِرْ عَلی ما اصَابَکَ
وَاِذا نَتْرُکُ هَذا الْواجِبَ الاَساسِیَّ یَفْسُدُ الْمُجْتَمَعُ وتَنْحَطُّ الاَخْلاقُ وَتَسُوءُ الْمُعَامَلةُ و...
کانَ الْمُسْلِمُونَ الاَوَّلُونَ قَدِ اعْتَنَوْا بِهذا الْواجِبِ وَجَاهَدُوا فی سَبِیلِ اللهِ وَنَشَرُوا الاِسْلامَ الی انْحَاءِ الْعَالَمِ وَسَعِدُوا وَعَزُّوا.وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ أَهْمَلُوا هذا الْواجِبَ وَلَمْ یَعْتَنُوا بِهِ وفَسَدَ الْعالَمُ وانْحَطَّتِ الاَخْلاقُ وَسَاءَتِ الْمُعَامَلةُ وَشَقُوا وَذَلُّوا.
فَلِذلِکَ عَلَیْنا انْ نَعْتَنِیَ بِهذا الْواجِبِ وَنُجاهِدَ فی سَبِیلِ اللهِ وَنَصْبِرَ عَلی ما اصابَنا.
تَمَّتْ
هذا:اسم اشاره مبنی،معرفه
قَلَمٌ:اسم،بر وزن فَعَلٌ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،معرب،نکره،جامد
مِصْباحٌ:اسم آلت،بر وزن مِفْعالٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکّر،معرب،نکره،مشتق
ایْنَ:حرف،مبنی
الدَّفْتَرُ:اسم،بر وزن الفَّعْلَلُ،رباعی مجرّد،سالم،مفرد،مذکر،معرب،معرفه،جامد
الْمِقْلَمَةُ:اسم آلت،بر وزن الْمِفْعَلَةُ،ثلاثی مزید،سالم،مذکّر،مفرد،مُعرَب،معرفه،مشتق
خُذْ:فعل امر،بر وزن عُلْ،ثلاثی مجرد،مهموز الفاء،مفرد،مذکّر،مبنی،مشتق
ما:اسم استفهامیه،مبنی،معرفه
مِسْطَرٌ:اسم آلت،بر وزن مِفْعَلٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکّر،معرب نکره،مشتق
کَتَبَ:فعل ماضی،بر وزن فَعَلَ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،غایب مبنی،مشتق
یَکْتُبُ:فعل مضارع،بر وزن یَفْعُلُ،ثلاثی مجرد،سالم،مفرد،مذکر،غایب،معرب،مشتق
مُعَلِّمٌ:اسم فاعل،بر وزن مُفَعِّلٌ،ثلاثی مزید،سالم،مفرد،مذکر،معرب،نکره،مشتق
تَلامِیذُ:اسم،بر وزن فَعالیلٌ،رباعی مزید،سالم،جمع،مذکر،معرب،نکره.
الدرس الأول
هذا کِتابٌ
هذا-مبتدا
کِتابٌ-خبر
ایْنَ الدَّفْتَرُ
ایْنَ-خبر مقدّم
الدَّفتَرُ-مبتدای مؤخّر
خُذِ الْمِصْباحَ
خُذِ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر-أنْتَ
الْمِصْباحَ-مفعول به
ما هذا؟-مِسْطَرٌ
ما-استفهامیه مبتدا
هذا؟-خبر
مِسْطَرٌ-خبر،مبتدایش محذوف،هذا
الدرس الثانی
کَتَبَ عَبْدُ اللهِ
کَتَبَ-فعل ماضی
عَبْدُ-مضاف،فاعل
اللهِ-مضافالیه
عُثْمانُ یَکْتُبُ
عُثمانُ-مبتدا
یَکتُبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هو،بر میگردد به«عثمان»،خبر
سَلِیمٌ یَقْرأُ الْکِتابَ
سَلِیمٌ-مبتدا
یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هو،بر میگردد به«سلیم»،خبر
الکِتابَ-مفعول به
الدرس الثالث
هُوَ مُعَلِّمٌ
هُوَ-مبتدا
مُعَلِّمٌ-خبر
الدرس الرابع
هذا الرَّجُلُ مُعَلِّمٌ
هذا؟-موصوف،مبتدا
الرَّجُلُ-صفت
مُعَلِّمٌ-خبر
مَنْ هذا؟-مُعَلِّمٌ
مَنْ-استفهامیه مبتدا
هذا؟-خبر
مُعَلِّمٌ-خبر،مبتدایش محذوف«هذا»
ایْنَ التِّلْمِیذُ؟-هُنا یَقْرَأُ
ایْنَ-خبر مقدّم
التّلمیذُ؟-مبتدای مؤخّر
هُنا-ظرف مکان
یَقْرَأٌ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،برمیگردد به«التلمیذُ», خبر است و مبتدایش«التلمیذ»محذوف
مَنْ یَقرَأُ الْکِتابَ؟-عَبْدُ الْکَرِیمِ
مَنْ-استفهامیه،مبتدا
یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هوَ،بر میگردد به«مَنْ»،خبر
الْکِتابَ؟-مفعول به
عَبْدُ الْکَرِیمِ-مضاف و مضافالیه،مبتدا،خبرش محذوف«یَقْرَأُ الْکتابَ»
الدرس الخامس
ایْنَ الطَّباشِیرُ؟-عَلَی اللَّوْحِ
ایْنَ-خبر مقدّم
الطَّباشیرُ؟-مبتدای مؤخّر
عَلی اللَّوحِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«الطباشیر»
مَنْ هُوَ فی الْفَصْلِ؟-الْمُعَلِّمُ
مَنْ-استفهامیه مبتدا
هُوَ-ضمیر فصل
فی الْفَصْلِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر
الْمُعَلِّمُ-مبتدا،خبرش محذوف«فی الفصل»
اکتُبْ فی الدَّفتَرِ
اکتُبْ-فعل امر فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ
فی الدَّفْتَرِ-جار و مجرور،متعلق به«اُکتُبْ»
ایْنَ الْقَلَمُ؟-هُنا فی الْمِقْلَمَةِ
ایْنَ-خبر مقدّم
الْقَلَمُ؟-مبتدای مؤخّر
هُنَا-ظرف مکان
فی الْمِقْلَمَةِ-جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر،مبتدایش محذوف«القَلَمُ»
الدرس السادس
هَاتِ الأوْرَاقَ.
هاتِ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر،أنْتَ
الأوْرَاقَ-مفعول به
لِمَنْ هذا الْکِتابُ؟-لِلْمُعَلِّمِ
لِمَنْ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر مقدّم
هذا-موصوف،مبتدای مؤخّر
الکِتابُ؟-صفت
للمُعَلِّمِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«هذا الکتابُ»
الْخَرائِطُ فِی الْجِدَارِ
الْخَرائِطُ-مبتدا
فی الْجِدارِ-جار و مجرور،متعلق به«کائنةٌ»،خبر
الدرس السابع
افْهَمِ الدَّرْسَ یا مُحَمَّدُ!
افْهَمِ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ
الدَّرْسَ-مفعول به
یَا-ندا
مُحَمَّدُ-مُنادَی
الدرس الثامن
لَهُ دَفْتَرٌ جَمِیلٌ
لَهُ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»خبر مقدّم
دَفْتَرٌ-مبتدای مؤخّر،موصوف
جَمِیلٌ-صفت
ایْنَ التِّلْمِیذُ وَالتَّلامِذَةُ؟
ایْنَ-خبر مقدّم
التِّلْمِیذُ-مبتدای مؤخّر
وَ-عاطفه
التَّلامِذَةُ-معطوف،مبتدای مؤخّر
الدرس العاشر
سَعِیدٌ یَشْرَبُ الشَّایَ بِالْفِنْجانِ.
سَعِیدٌ-مبتدا
یَشْرَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر-مستتر،هو،بر میگردد به سعید،خبر
الشَّایَ-مفعول به
بِالْفِنْجانِ-جار و مجرور،متعلق به یَشرَبُ
هَلْ تَشْرَبُ الشَّایَ بِالسُّکَّرِ؟-نَعَمْ
هَلْ-استفهامیه
تَشْرَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ
الشَّایَ-مفعول به
بِالسُّکَّرِ-جار و مجرور،متعلق به تَشْرَبُ
نَعَمْ-حرف ایجاب
ماذا تَفْعَلِینَ؟
ما-مبتدا استفهامیه
ذا-موصوله
تَفْعَلِینَ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر«-ی-»،«مفعول به»محذوف و آن ضمیر (-هُ) است که عائد است به (ذا)-جمله صله،موصوله و صله خبر
مِنْ ایْنَ انْتَ؟
مِنْ-جار
ایْنَ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم
أنْتَ-مبتدای مؤخّر
الدرس الحادی عشر
هُوَ أبُوکَ.
هُوَ-مبتدا
ابُوکَ-مضاف و مضافالیه،خبر
هذا دِیکُ سَلْمَانَ وَهذا کَلبُهُ
هذا-مبتدا
دِیکُ-مضاف،خبر
سَلْمانَ-مضافالیه
وَ-عاطفه
هذا-مبتدا
کَلبُهُ-مضاف و مضافالیه،«هذا کلبُهُ»معطوف،جمله قبل از«واو»معطوف علیه،خبر
هل قَرَأْتِ دَرْسَکِ-نَعَمْ قَرَأْتُهُ
هَلْ-استفهامیه
قَرَأْتِ-فعل ماضی-فاعل«-تِ»
دَرْسَکِ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
نَعَمْ-حرف ایجاب
قَرَأْتُهُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»،مفعول به«-هُ»،ضمیر«-هُ»برمیگردد به«درس»
أَبِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ
أَبِی-مضاف و مضافالیه مبتدا
عَلِیُّ-موصوف،خبر
بْنُ-مضاف،صفت
مُحَمَّدٍ-مضافالیه
الدرس الثانی عشر
تَعَالَ هُنا
تَعالَ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر-أنتَ
هُنا-ظرف مکان
الدرس الثالث عشر
ابْنِیَ الصَّغِیرُ یَنَامُ عَلَی سَرِیرِهِ
ابْنِِیَ-- مضاف و مضافالیه،موصوف،مبتدا
الصَّغِیرُ-صفت
یَنَامُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ برمیگردد به«ابن»،جمله خبر
عَلَی-جار
سَرِیرِهِ-مضاف و مضافالیه،مجرور،متعلق به ینامُ
هَلْ أنْتَ مُعَلِّمٌ؟-لا،اَنا لَسْتُ بِمُعَلِّمٍ.
هَلْ-استفهامیه
انْتَ-مبتدا
مُعَلِّمٌ-خبر
لا-حرف رَدّ
انا-مبتدا
لَسْتُ-فعل ناقص-اسم«-تُ»،خبر
بِمُعَلِّمٍ-جار و مجرور،متعلق به لستُ،خبرِ«لَسْتُ»
هذا الْوَلَدُ لَیْسَ بِتِلْمِیذٍ
هذا-موصوف،مبتدا
الْوَلَدُ-صفت
لَیْسَ-فعل ناقص،اسم-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به«هذا الولد»،خبر
بِتِلْمِیذٍ-جار و مجرور،متعلق به لیس،خبر
الدرس الرابع عشر
دَخَلَ الْمُعَلِّمُ ثُمَّ التَّلامِذَةُ
دَخَلَ-فعل ماضی
الْمُعَلِّمُ-فاعل
ثُمَّ-عاطفه
التَّلامِذَةُ-فاعل،معطوف،«المعلم»-معطوف علیه
هُوَ یَقْرَأُ کَثِیراً وَیَنامُ قَلِیلاً
هُوَ-مبتدا
یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به هُوَ،خبر
وَ-عاطفه
یَنامُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ:بر میگردد به هُوَ،معطوف (خبر)
قَلیلاً-صفت است برای نَوْماً،موصوف و صفت مفعول مطلق
قُمْ فَاقْرَأْ
قُمْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انت
فَاقْرَأْ-«فا»-عاطفه،اِقْرَأْ-فعل أمر،فاعل-ضمیر مستتر أنْتَ،جمله معطوف و ما قبل از«فا»معطوف علیه
تَعالَ یَا کَرِیمُ نَشْرَبِ الشَّایَ
تَعالَ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر أنتَ،جمله شرطیه
یا-ندا
کَریمُ-منادی
نَشْرَبِ-فعل مضارع مجزوم،فاعل-ضمیر مستتر نَحْنُ،جزائیه
الشَّایَ-مفعول به
الدرس الخامس عشر
هاتِ قدَحاً ماءً
هاتِ-اسم فعل،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ
قَدَحاً-مفعول به
ماءً-تمییز
أَوْلادِی یَقْرَؤُونَ الْقُرْآنَ بَعْدَ الدَّرْسِ
أَوْلادِی-مضاف و مضافالیه،مبتدا
یَقْرَؤُونَ-فعل مضارع-فاعل«واو»،خبر
الْقُرْآنَ-مفعول به
بَعْدَ-مضاف،ظرف زمان
الدَّرْسِ-مضافالیه
بَناتُکَ یَقْرَأْنَ کَثیراً
بناتُکَ-مضاف و مضافالیه،مبتدا
یَقْرَأْنَ-فعل مضارع-فاعل«-نَ»،خبر
کَثِیراً-صفت است برای قراءةً،موصوف و صفت مفعول مطلق
اقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ
اقْرَؤُوا-فعل امر-فاعل«واو»
دُرُوسَکُمْ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
کُرَتُکَ هُنا تَحْتَ السَّرِیرِ
کُرَتُکَ-مضاف و مضافالیه،مبتدا
هُنا-ظرف مکان
تَحْتَ-مضاف،ظرف مکان
السَّرِیرِ-مضافالیه
الدرس السادس عشر
اولئِکَ الرِّجالُ مُعَلَّمُونَ
اولئِکَ-موصوف،مبتدا
الرِّجالُ-صفت
مُعَلِّمُونَ-خبر
هُوَ أمامَ مُعَلِّمِهِ.
هُوَ-مبتدا
أمامَ-مضاف،ظرف،خبر
مُعَلِّمِهِ-مضافالیه،مضاف،«-هِ»مضافالیه
اقْرَؤُوا دُرُوسَکُمْ أیُّها التَّلامِذَةُ
اقْرَؤُوا-فعل امر-فاعل«واو»
دُرُوسَکُمْ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
أیُّها-«اَیُّ-»-موصوله،«-ها»-حرف تنبیه
التَّلامِذَةُ-خبر،مبتدایش محذوف هُم-که عائد است به«اَی»صله موصوله و صله منادی،ندایش محذوف یا
لِمَ تَضْحَکِینَ؟
لِمَ-جار و مجرور،متعلق به«تَضحَکینَ»
تَضحَکِینَ؟-فعل مضارع،فاعل«-ی-»
هَلْ هذِهِ الْمَرْأةُ مُعَلِّمَةٌ؟-لا،بَلْ هِی مُرَبِّیَةٌ
هَلْ-استفهامیه
هذِهِ-موصوف،مبتدا
الْمَرْأةُ-صفت
مُعَلِّمَةٌ؟-خبر
لا-حرف ردّ
بَلْ-عاطفه
هِیَ-مبتدا،معطوف،معطوف علیه محذوف«لیست بمعلمة»
مُرَبِّیَةٌ-خبر
الدرس السابع عشر
انا أسْکُنُ فی مَدِینَةِ دُوشَنْبَةَ وهِی عاصِمَةُ جُمْهُورِیَّةِ تاجِیکستانَ
انا-مبتدا
أَسْکُنُ-فعل مضارع-فاعل-ضمیر مستتر أنا،برمیگردد به انا
فی-جار
مَدِینَةِ-مضاف،مجرور،متعلق به«اسْکُنُ»
دُوشَنْبَةَ-مضافالیه
وَ-حالیه
هِیَ-مبتدا
عَاصِمَةُ-مضاف،خبر
جُمْهُورِیَّةِ-مضافالیه،مضاف،موصوف
تاجیکستانَ-مضافالیه
الْمُعَلِّمُ یُحِبُّ تَلامِذَتَهُ
الْمُعَلِّمُ-مبتدا
یُحِبُّ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به«المعلم»،خبر
تَلامِذَتَهُ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
هُوَ جَاءَ أَیْضاً
هُوَ-مبتدا
جَاءَ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به هُوَ،خبر
أَیْضاً-مفعول مطلق
فِی مَدِینَةِ قُورْغانتَبَّةَ یُوجَدُ مَدارِسُ کَثیرَةٌ
فی-جار
مَدِینَةِ-مضاف،مجرور،متعلق به یوجد
قُورْغانتَبَّةَ-مضافالیه
یُوجَدُ-فعل مضارع مجهول
مَدارِسُ-موصوف،نائب فاعل
کَثِیرةٌ-صفت
الدرس الثامن عشر
جِئْتُ مَعَ صاحِبِی مُحَمَّدٍ
جِئْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
مَعَ-مضاف،ظرف مکان
صاحِبِی-مضافالیه،مضاف،«ی»مضافالیه
مُحَمَّدٍ-بدل از صاحبی
الدرس العشرون
مَتَی جِئْتَ الی الْمَدْرسَةِ؟-الآن فَقَطْ
مَتَی-ظرف،استفهامیه
جِئْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»
الی-جار
الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«جئت»
الآن-ظرف زمان
فَقَطْ-ظرف زمان
هَلْ تَذْهَبُ مَعَی الی الْمَدْرَسَةِ لِنَتَعَلَّمَ الْقِراءةَ؟
هَلْ-استفهامیه
تَذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ
مَعِی-مضاف و مضافالیه،ظرف مکان
الی-جار
الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«تذهب»
لِنَتَعلَّمَ-«لِ-»جار-«نتعلم»فعل مضارع منصوب،اَنْ محذوف،فاعل-ضمیر مستتر نَحْنُ،جمله در تأویل مصدر،مجرور،متعلق به«تذهب»
الْقِراءَةَ؟-مفعول به
نَعَمْ أَذْهَبُ إنْ شاءَ اللهُ
نَعَمْ-حرف ایجاب
اذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر انا
إنْ-شرطیه
شاءَ-فعل ماضی،دعائیه
اللهُ-فاعل
هُوَ لَمْ یَجِیءْ
هُوَ-مبتدا
لَمْ یَجِیءْ-فعل جحد،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به هُوَ
رَأَیْتُ سَعِیداً یَبِیعُ فَرَسَهُ
رَأَیْتُ-فعل ماضی،فاعل«-تُ»
سَعِیداً-مفعول به
یَبِیعُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به«سعید»،حال از«سعید»
فَرَسَهُ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
الدرس الحادی والعشرون
صَباحاً،مَساءً،غَداً،اَمْسِ،باکِراً،مُتَأخِّراً (همه ظرف زمان هستند)
کَیْفَ حالُکَ یا سَعِیدُ؟-بِخَیْرٍ،الْحَمْدُ للهِ
کَیْفَ-خبر مقدّم،استفهامیه
حالُکَ-مضاف و مضافالیه،مبتدای مؤخّر
یا-ندا
سَعیدُ-منادی
بِخَیْرٍ-جار و مجرور،متعلق به«کائنٌ»،خبر،مبتدایش محذوف«حالی»
الْحَمْدُ-مبتدا،دعائیه
للهِ-جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر
عِنْدَ کَرِیمٍ قَلَمٌ جِمِیلٌ
عِنْدَ-مضاف،ظرف مکان،خبر مقدّم
کَرِیمٍ-مضافالیه
قَلَمٌ-موصوف،مبتدای مؤخّر
جَمِیلٌ-صفت
الدرس الثانی والعشرون
ما کَتَبْتُ دَرْسِی بَعْدُ
ما-نافیه
کَتَبْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
دَرْسِی-مضاف و مضافالیه،مفعول به
بَعْدُ-ظرف
أَوْلادِی کُلُّهُمْ یَقْرَؤُونَ الْقُرْآنَ
أَوْلادِی-مضاف و مضافالیه،مبتدا
کُلُّهُمْ-مضاف و مضافالیه،تأکید
یَقْرَؤُونَ-فعل مضارع-فاعل«واو»،خبر
الْقُرْآنَ-مفعول به
الدرس الثالث والعشرون
احْتَرِمْ مُعَلِّمَکَ دائِماً
احْتَرِمْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،أنتَ
مُعَلِّمَکَ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
دائِماً-ظرف زمان
انْظُرْ وَقْتَ الدَّرْسِ امَامَکَ دائماً وَ لا تَلْتَفِتْ یَمِیناً وَشِمالاً
انْظُرْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ
وقْتَ-مضاف،ظرف زمان
الدَّرْسِ-مضافالیه
امَامَکَ-مضاف و مضافالیه،ظرف مکان
دائِماً-ظرف زمان
وَ-عاطفه
لا تَلْتَفِتْ-فعل نهی،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ،معطوف
یَمیناً-ظرف مکان
وَ-عاطفه
شِمالاً-ظرف مکان،معطوف
جِداًّ همیشه برای تأکید میآید
حَفِظْتُ دَرْسِی جَیِّداً
حَفِظْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
دَرْسِی-مضاف و مضافالیه،مفعول به
جَیِّداً-مفعول مطلق
نُرِیدُ أَنْ نَرْجِعَ الی بُیُوتِنا
نُریدُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،نحن
أَنْ-ناصبه
نَرْجِعَ-فعل مضارع منصوب،فاعل-ضمیر مستتر،نَحْنُ جمله با«أنْ»در تأویل مصدر،مفعول به برای«نُرِیدُ»
الی-جار
بُیُوتِنا-مضاف و مضافالیه،مجرور،متعلق به نرجعَ
الدرس الخامس والعشرون
ایْنَ کُنْتَ؟-کُنتُ فی الْمَدْرَسَةِ
ایْنَ-خبر مقدّم
کُنْتَ؟-فعل ناقص-اسم«-تَ»،خبرش محذوفو«اَیْنَ»(خبر مقدم) دلالت بر آن میکند.
کُنْتُ-فعل ناقص-اسم«-تُ»
فی-جار
الْمَدْرَسَةِ-مجرور،متعلق به«کائناً»خبر کُنْتُ
هُوَ کانَ مُعَلِّماً
هُوَ-مبتدا
کانَ-فعل ناقص،اسم ضمیر مستتر،هُو-برمیگردد به هو،خبر
مُعَلِّماً-خبر کان
کانَ حامِدٌ تِلمِیذاً
کانَ-فعل ناقص
حامدٌ-اسم
تِلْمِیذاً-خبر کان
نَظَرْتُ الْیَوْمَ الی فِلْمِ«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ»
نَظَرْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
الیَوْمَ-ظرف زمان
الی-جار
فِلْمِ-مضاف،مجرور،متعلق به«نَظَرْتُ»
محَمَّدٌ-مبتدا،مضافالیه
رَسولُ-مضاف،خبر
اللهِ-مضافالیه
هَلْ نَظَرْتَ انْتَ الی هذا الْفِلْمِ
هَلْ-استفهامیه
نَظَرْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»
انْتَ-تأکید
الی-جار
هذا-- موصوف،مجرور،متعلق به«نظرتَ»
الْفِلْمِ-صفت
تَعَرَّفْتُ بِهِ عِنْدَ ما کانَ یَدْرُسُ فی مَدِینَتِنا
تَعَرَّفْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
بِهِ-جار و مجرور،متعلق به تَعَرَّفْتُ
عِنْدَ-مضاف،ظرف زمان
ما-مصدریه،مضافالیه
کانَ-فعل ناقص،اسم-ضمیر مستتر،هُوَ
یَدْرُسُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،خبر کان
فِی-جار
مَدِینَتِنا-مضاف و مضافالیه،مجرور،متعلق به یَدْرُسُ
الدرس السادس والعشرون
عَلِیٌّ وَلَدٌ مُؤَدَّبٌ جِداًّ یُحِبُّ الْمَدْرَسَةَ
عَلِیٌّ-مبتدا
وَلَدٌ-موصوف،خبر اول
مُؤَدَّبٌ-صفت
جِداًّ-تأکید
یُحِبُّ-فعل مضارع-ضمیر مستتر،هُوَ:بر میگردد به عَلِیٌّ،خبر2
المَدْرَسَةَ-مفعول به
الدرس السابع والعشرون
ثلاثَةُ اقْلامٍ
ثَلاثَةُ-مضاف
اقْلامٍ-مضافالیه،خبر،مبتدایش محذوف،هذه
عِشْرُونَ کِتاباً
عِشْرُونَ-خبر،مبتدایش محذوف،هذه
کِتاباً-تمییز
الدرس الثامن والعشرون
کَمْ تُرِیدُ؟
کَمْ-استفهامیه
تُریدُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،أنْتَ
اشْتَرَی ابِی فَرَساً قِیمَتُهُ خَمْسُ جَنِیهاتٍ
اشْتَرَی-فعل ماضی
ابِی-مضاف ومضافالیه،فاعل
فَرَساً-موصوف،مفعول به
قِیمَتُهُ-مضاف و مضافالیه،مبتدا
خَمْسُ-مضاف،خبر
جَنَِیهاتٍ-مضافالیه
قِمَتُهُ خَمْسُ جَنیهاتٍ-صفت است برای«فَرَساً»
الدرس التاسع والعشرون
خُذْ کِتاباً آخَرَ
خُذْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر انتَ
کِتاباً-موصوف،مفعول به
آخَرَ-صفت
الدرس الحادی والثلاثون
اللهُ رَبُّ النّاسِ جَمِیعاً
اللهُ-مبتدا
رَبُّ-مضاف،خبر
النّاسِ-مضافالیه
جَمیعاً-تأکید
الدرس الرابع والثلاثون
فِی السَّنَةِ اثْنَی عَشَرَ شَهْراً:المُحَرَّمُ...
فی-- جار
السَّنَةِ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم
اثْنَی عَشَرَ-مبتدای مؤخّر
شَهْراً-تمییز
الْمُحَرَّمُ-بدل
التِّلْمِیذُ الْکَسْلانُ لا یُحِبُّهُ احَدٌ:لا مُعَلِّمُهُ ولا ابَوَاهُ
التِّلْمِیذُ-موصوف،مبتدا
الْکَسْلانُ-صفت
لا یُحِبُّهُ-فعل نفی،«-هُ»-مفعول به،برمیگردد به«التلمیذ»،خبر
احَدٌ-فاعل
لا-زائده
مُعَلِّمُهُ-مضاف و مضافالیه،بدل
وَ-عاطفه
لا-زائده
ابَواهُ-مضاف و مضافالیه،بدل،معطوف
الدرس السادس والثلاثون
اعْطَی الطَّبِیبُ الْمَرِیضَ دَواءً
اعْطَی-فعل ماضی
الطَّبِیبُ-فاعل
الْمَرِیضَ-مفعولٌ به اول
دَواءً-مفعولا به 2
بَقِیَ التِّلْمِیذُ مَرِیضاً عَلی فِراشِهِ
بَقِیَ-فعل ماضی
التِّلْمِیذُ-فاعل
مَرِیضاً-حال از«التلمیذ»
عَلَی-جار
فِراشِهِ-مضاف و مضافالیه،مجرور،متعلق به«بَقِیَ»
الدرس السابع والثلاثون
هذا الْکِتابُ غالٍ یُساوی خَمْسینَ دِرْهَماً
هذا-موصوف،مبتدا
الْکِتابُ-صفت
غالٍ-خبر اول
یُساوِی-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر هُوَ،برمیگردد به«هذا الکتاب»خبر دوم
خَمْسِینَ-مفعول به
دِرْهَماً-تمییز
وَأَمَّا ذلِکَ فَرَخِیصٌ یُساوِی عِشْرِینَ
وَ-استینافیه
أَمَّا-شرطیه
ذلِکَ-مبتدا
فَ--جوابیه
رَخِیصٌ-جوابیه-خبر اول
یُساوِی-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر-هُوَ:بر میگردد به«ذلک»خبر2
عِشْرِینَ-مفعول به
الدرس الثامن والثلاثون
وَفیها یَنْبُتُ التُّفَّاحُ وَالْبُرتُقالُ وَالْعِنَبُ وَغیْرُ ذلِکَ مِنَ الأثْمارِ اللَّذِیذةِ
وَ-عاطفه
فیها-جار و مجرور،متعلق به«ینبت»
یَنبُتُ-فعل مضارع
التُّفَّاحُ-فاعل
وَ-عاطفه
الْبُرتُقالُ-فاعل،معطوف
وَ-عاطفه
العِنَبُ-فاعل،معطوف
وَ-عاطفه
غیرُ-مضاف،فاعل،معطوف
ذلِکَ-مضافالیه
مِنَ-جار
الأثمارِ-موصوف،مجرور،متعلق به کائن (مِنْ-بیانیه است از«ذلک»)
اللَّذیذَةِ-صفت
انا الجِمُهُ عِنْدَ ما اذْهَبُ الی الْغابِ وَ آخُذُ اللِّجامَ مِنْهُ بَعْدَ انْ ارْجِعَ الی البَیْتِ
انا-مبتدا
الْجِمُهُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا،برمیگردد به انا،«-هُ»-مفعول به
عِنْدَ-مضاف،ظرف زمان
ما-مصدریه،مضافالیه
اذْهَبُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا
الی-جار
الْغابِ-مجرور،متعلق به«اذهب»
وَ-عاطفه
آخُذُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر انا
اللِّجامَ-مفعول به
مِنْهُ-جار و مجرور،متعلق به«آخُذُ»
بَعْدَ-مضاف،ظرف زمان
انْ-ناصبه،مضافالیه
ارْجِعَ-فعل مضارع منصوب،فاعل-ضمیر مستتر-اَنا،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر است.
الی-جار
الْبَیْتَ-مجرور،متعلق به ارْجعَ
الدرس التاسع والثلاثون
یَجِبُ عَلَیْنا انْ نُحِبَّ الوَطَنَ
یَجِبُ-فعل مضارع
عَلَیْنا-جار و مجرور،متعلق به یَجِبُ
انْ-ناصبه،فاعل
نُحِبُّ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،نَحْنُ،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر
الْوَطَنَ-مفعول به
رَفَعَ التَّلامِذَةُ الْعَلَمَ عَالِیاً
رَفَعَ-فعل ماضی
التَّلامِذَةُ-فاعل
الْعَلَمَ-مفعول به
عَالِیاً-حال از عَلَم
عَلی کُلِّ دَوْلَةٍ انْ تَکُونَ وَطَنِیَّةً
عَلی-جار
کُلِّ-مضاف،مجرور،متعلق به محذوف«یَجِبُ»
دَوْلَةٍ-مضافالیه
انْ-ناصبه،فاعل
تَکُونَ-فعل ناقص منصوب،اسم-ضمیر مستتر،هِیَ:بر میگردد به«کل دَوْلَةٍ»،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر است
وَطَنِیَّةً-خبر«تکون»
رَعاکَ اللهُ یا جَیْشَنا الْبَطَلَ
رَعاک-فعل ماضی،«-کَ»مفعول به،دعائیه
اللهُ-فاعل
یا-ندا
جَیْشَنا-مضاف و مضافالیه،موصوف،منادی
الْبَطَلَ-صفت
الدرس الاربعون
لَمَّا اکَلْنا خَرَجْتُ انا الی السُّوقِ.
لَمَّا-ظرفیه
اکَلْنا-فعل ماضی-فاعل«-نا»،جمله ظرفیه
خَرَجْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»،جواب از ظرفیه
انا-تأکید
الی-جار
السُّوقِ-مجرور،متعلق به خَرَجْتُ
الدرس الحادی والاربعون
أما قَرَأْتَ دَرْسَکَ؟
أ-استفهامیه
ما-نافیه
قَرَأْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»
دَرْسَکَ-مضاف و مضافالیه،مفعول به
سَمْعاً وطاعَةً
سَمْعاً-مفعول مطلق،فعلش محذوف،اَسْمَعُ
وَ-عاطفه
طَاعةً-مفعول مطلق،فعلش محذوف اطیعُ
العِمامَةُ یَلْبَسُها أئِمَةُ المَساجِدِ.
العِمامَةُ-مبتدا
یَلْبَسُها-فعل مضارع-«-ها»مفعول به،ضمیر برمیگردد به عمامة
أئِمَةُ-مضاف،فاعل
المَساجِدِ-مضافالیه
الدرس الثانی والاربعون
یَنْصجُ الأثْمارُ کالبُرتُقالِ وَ...
یَنْضَجُ-فعل مضارع
الأثْمارُ-فاعل
کالبُرتُقالِ-جار و مجرور،متعلق به«الکائنة»صفت است برای«الاثمار»
ما رَأیْتُهُ مُنْذُ خَمْسَةِ أیّامٍ
ما-نافیه
رَأَیْتُهُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»-«-هُ»مفعول به
مُنْذُ-مضاف،ظرف زمان
خَمْسَةِ-مضافالیه،مضاف
ایّامٍ-مضافالیه
لا اعْرِفُهُ قَطُّ
لا اعْرِفُهُ-فعل نفی،فاعل-ضمیر مستتر،اَنا«-هُ»مفعول به
قَطٌّ-ظرف زمان
اذا ارَدْتَ انْ تَکونَ رَجُلاً عالِماً فاجتَهِدْ فِی دَرْسِکَ کَثیراً.
اذا-ظرفیه
ارَدْتَ-فعل ماضی-فاعل«-تَ»
انْ-ناصبه،مفعول به
تَکونَ-فعل ناقص منصوب-اسم-ضمیر مستتر انتَ،با«اَنْ»در تأویل مصدر است.
رَجُلاً-موصوف،خبر
عَالِماً-صفت
فَا-جوابیه
اجْتَهِدْ-فعل امر،فاعل-ضمیر مستتر،انتَ
فِی-جار
دَرْسِکَ-مضاف و مضافالیه،مجرور،متعلق به«اجتهد»
کَثیراً-صفت است برای«اجتهاداً»موصوف و صفت-مفعول مطلق
تَجِیءُ وَحْدَکَ
تَجِیءُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ
وَحْدَکَ-مضاف و مضافالیه،حال
سَألْتُ کَریماً کِتاباً
سَألْتُ-فعل ماضی-فاعل«-تُ»
کَریماً-مفعولٌ به اول
کِتاباً-مفعولٌ به دوم
هذا التِّلمیذُ یُسَمَّی شاکِراً.
هذا-موصوف،مبتدا
التِّلمیذُ-صفت
یُسَمَّی-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ:بر میگردد به«هذا التلمیذ»،خبر
شاکِراً-مفعول 2
انْتِ الَّتی تُعَلِّمینَ هذِهِ التِّلمیذَةَ.
انْتِ-مبتدا
الَّتی-موصوله،خبر
تُعَلِّمینَ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر«-ی-»-عائید به«التی»،صله
هذِهِ-موصوف،مفعول به
التِّلمیذَةَ-صفت
المَرْأةُ الَّتی تُعَلِّمُ التِّلمیذاتِ تُسَمَّی مُعَلِّمَةً.
المَرْأَةُ-موصوف،مبتدا
الَّتی-موصوله،صفت
تُعَلِّمُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هی،عائید به«الَّتی»،صله
التِّلمیذاتِ-مفعول به
تُسَمَّی-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-هِی،بر میگردد به«المرأة»،خبر
مُعَلِّمَةً-مفعولٌ به دوم
الدرس الرابع والاربعون
کَمْ رُوبِلاً فی جَیْبِکَ؟
کَمْ-استفهامیه مبتدا
رُوبِلاً-تمییز
فی-جار
جَیْبِکَ-مضاف و مضافالیه،مجرور متعلق به کائن-خبر
کَمْ یوماً تُقیمُ عِنْدَنا؟
کَمْ-استفهامیه
یَوْماً-تمییز
تُقِیمُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،اَنْتَ
عِنْدَنا-مضاف و مضافالیه،ظرف مکان
الدرس الخامس والاربعون
مِنَ الحَیْواناتِ ما هُوَ اهْلِی مِثْلُ البَقَرَةِ وَ...
مِنَ-جار
الحَیْواناتِ-مجرور،متعلق به کائن،خبر مقدّم
ما-موصوله،مبتدای مؤخّر
هُوَ-مبتدا،عائید است به«ما»،صله
اهْلِیٌّ-خبر،موصوف
مِثْلُ-مضاف،صفت است برای«اَهْلِیٌّ»
الْبَقَرَةِ-مضافالیه
مِنَ الخُضْرَواتِ ما یُؤْکَلُ اخْضَرَ
مِنَ-جار
الخُضْرَواتِ-مجرور،متعلق به«کائن»خبر مقدم
ما-موصوله،مبتدا مؤخر
یُؤکَلُ-فعل مضارع مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ،عائید است به«ما»،صله
اخْضَرَ-حال
هُوَ أخَذَ یَقْرَأُ القُرآنَ
هُوَ-مبتدا
أخَذَ-فعل شروع،اسم-ضمیر مستتر،هُوَ:بر میگردد به هُوَ،خبر
یَقْرَأُ-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر میگردد به«هُوَ»،خبر است برای«اَخَذَ».
القُرآنَ-مفعول به
اذَنْ-جوابیه
الدرس السادس والاربعون
ایُّکُمْ یَعْرِفُهُ؟
ایُّکُمْ-مضاف و مضافالیه،مبتدا
یَعْرِفُهُ؟-فعل مضارع،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر میگردد به«اَیُّکُمْ»-«-هُ»مفعول به
إنَّهُ وُلِدَ فی بُخاری وَلکنَّی لا اعْرِفُ...
إنَّهُ-«انَّ»حرف مشبّهه بالفعل،«-هُ»اسمِ«اِنَّ»
وُلِدَ-فعل ماضی مجهول،نائب فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ بر میگردد به«ابن سینا»خبر«انَّ»
فی-جار
بُخاری-مجرور،متعلق به وُلِدَ
وَ-استینافیه
لکِنِّی-«لکنّ»حرف مشبَّهه بالفعل-«ی»اسمِ«لکنّ»
لا اعْرِفُ...-فعل نفی،فاعل-ضمیر مستتر،اَنَا،خبرِ«لکنّ»
شُکْراً-مفعول مطلق،فعلش محذوف،اَشْکُرُ
عِنْدَئِذٍ-ظرف
فَکَّرَ فیما دَعا الَیْهِ
فَکَّرَ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ
فِی-جار
ما-موصوله،مجرور،متعلق به«فَکَّرَ»
دَعا-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ-عائید به«ما»،صله
الَیْهِ-جار و مجرور،متعلق به«دعا»
الدرس السابع والاربعون
إنِّ للعالَمِ خالِقاً.
إنَّ-حرف مشبّهه بالفعل
لِلعالَمِ-جار و مجرور،متعلق به کائنٌ،خبر مقدم برای«اِنَّ»
خالقاً-اسم مؤخر برای«اِنَّ»
حُکِی انَّ...
حُکِی-فعل ماضی مجهول
انَّ...-حرف مشبهه بالفعل،نائب فاعل
اذا کانَ الاَمْرُ کَذلِکَ فَلْیَحْضُرْ...
اذا-شرطیه
کانَ-فعل ناقص
الاَمْرُ-اسم
کذلِکَ-خبر
«فا»-جوابیه
لِیَحْضُرْ-فعل امر با لام...
...حَتَّی ابْحَثَ...
حَتَّی-حرف جار
ابْحَثَ-فعل مضارع منصوب،اَنْ-محذوف است.فاعِل«اَبْحَثَ»-ضمیر مستتر انا،جمله با«اَنْ»در تأویل مصدر شده مجرور است.
قَدْ جاءَ الرَّجُلُ
قَدْ-تحقیقیه
جاءَ-فعل ماضی
الرَّجُلُ-فاعل
قالَ لَهُ ما قالَ ابُو حَنِیفَةَ.
قالَ-فعل ماضی
لَهُ-جار و مجرور،متعلق به«قال»
ما-موصوله،مفعول به
قالَ-فعل ماضی،مفعولِ آن محذوف است وآن ضمیر«-هُ»است که عائید است به«ما»،جمله صله
ابُو حَنِیفَةَ-فاعل
فَأَرْسَلَهُ ثانِیَةً.
«فا»-عاطفه
ارْسَلَهُ-فعل ماضی،فاعل-ضمیر مستتر،هُوَ-«-هُ»مفعول به
ثانِیَةً-صفت است برای موصوف محذوف«مَرَّةً»
الدرس الثامن والاربعون
صارَتِ السَّفیَةُ صَحیحَةً بِلا نَجّارٍ.
صارَتِ-فعل ناقص
السَّفینَةُ-اسم«صارت»
صَحیحَةً-خبر«صارت»
«بِ-»-جار
لا-زائده
نَجّارٍ-مجرور،متعلق به«صحیحةً»
الدرس التاسع والاربعون
لا شَکَّ فی أنَّنَا...
لا-نفی جنس
شَکَّ-اسم«لا»
فی-جار
أنَّنا-حرف مشبهه بالفعل،«-نا»اسمش،جمله مجرور است و جار و مجرور،متعلق به«کائن»خبر«لا»
وَلکِنْ
وَلکِنْ-استینافیه