ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : پیامبر مهر [کتاب]/ جمعی از پژوهشگران[ مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی
مشخصات نشر : قم: نسیم حیات، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۴۳۲ ص.
فروست : پرسشها و پاسخهای قرآنی جوانان؛ ۵.
شابک : دوره:978-964-492-882-6 ؛ ج.۵:978-964-492-875-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ قبلی با فروست« پرسشهای قرآنی جوانان» توسط انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن در سال ۱۳۹۰ منتشر شده است.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع : قرآن -- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده : مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲/پ۴ ۵.ج ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۱۶۵۴۵
به محضر مقدس امام رضا(علیه السلام) و همهی جوانان حقیقت جو!
از همهی پرسشگران و نیز «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی» و گروه قرآن رادیو معارف که زمینهساز این اثر شدند. و نیز از پژوهشگران مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی که یاور ما در این جلد بودند، تشکر میکنیم.
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا
روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است. (1)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفهی دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائهی آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائهی پاسخ پرداختهاند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامهی پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت(علیه السلام) پاداش نیک عطا فرماید!
1) (1) . عن علی(علیه السلام): العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمۀ، ج 4، ص 330)
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم.
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینهی «قرآن و علم» دارند، به نشانی ما ارسال فرمایند. (1)
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 85/6/7
1) (1) . نشانی: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91 تلفن، پیامگیر، نمابر: 0251 7739002 ص . پ: 416 - 37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com WWW.quransc.com
سال 1385 ش به نام «پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)» نامگذاری شده است، از آنجا که مهمترین دستاورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرآن کریم است، و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد قرآن مطالب زیبا، ژرف و آگاهی بخش دارد؛ و نیز در تعداد زیادی از آیات قرآن از نامها، صفات و رفتار و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) یاد شده است، لازم است که در رابطهی «پیامبر و قرآن» مطالب آیات و روایات نبوی کاویده شود.
این نوشتار بر آن است که این مطالب را در شش محور زیر بررسی کند:
الف: پیامبر(صلی الله علیه و آله) و تولید علم
ب: تاثیرگذاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) در عرصه اخلاق و اجتماع
ج: استمرار نبوت
د: چالشهای زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
ه- : شبهات
و: منبعشناسی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)
پرسش:
اصول سازماندهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدیریت را از نگاه قرآن بیان کنید.
پاسخ:
در اهمیت موضوع مدیریت همین کافی است که انسان از زمانی که زندگی اجتماعی او محدود بود تا امروز، با توجه به پیشرفت علم و افزایش جمعیت، از مدیریت بینیاز نبوده و نیست.
و از همین روی از دیرباز موضوع مدیریت مورد توجه بشر بوده، تا بتواند، بهتر امکانات را بسیج کند و به اهداف خود زودتر برسد و به توفیقاتی هم دست یافته است.
ولی از آنجا که تدوین «علوم انسانی»، با «جهان بینی» افراد و مکاتب، ارتباط مستقیم دارد، از این رو هر گروه و مکتبی که بخشی از «علم مدیریت» را توسعه داده، به همان اندازه نگرشهای خود را هم در آن دخالت داده است.
به همین خاطر ضرورت دارد که با جهان بینی قرآنی به مسئلهی «مدیریت» نگریسته شود و «علم مدیریت با رویکرد قرآنی» تدوین شود. و از آنجا که پیامبر اکرم به شهادت روایات و تاریخ، دارای حکومتی گسترده و
سازمانمند بودهاند، قرآن کریم در بعضی آیات، اشارههایی به این سازمان حکومتی دارد که میتوان از آنها با الغاء خصوصیت، اصولی را استخراج کرد.
اندیشمندانی که به بررسی اصول مدیریت پرداختهاند، گاه اصول را تعریف کردهاند و گاه به تبیین مصادیق اصول اشاره کردهاند و برخی صاحبنظران در تعریف اصول گفتهاند: اصول «راهنمای هدایت و حرکت مدیران و آحاد سازمان در راستای تحقق نظام ارزشی مطلوب برای سازمان» میباشد. (1)
و معمولاً مدیریت پژوهان، «وظایف عمومی» مدیران را تحت عنوان «اصول مدیریت» نامیدهاند. (2)
و ما در این مجال «اصول سازماندهی پیامبر در مدیریت» را بر میشماریم:
قرآن کریم در سورهی نساء میفرماید:
«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... (3)ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر ( اوصیای پیامبر) را و...»
اصل اطاعت یک اصل مدیریتی است که نخست عقل به حسن و لزوم آن حکم میکند و شارع مقدس نیز به آن ارشاد کرده است.
لفظ اطاعت اطلاق دارد و اطاعتهای حکومتی و مدیریتی را نیز شامل میشود.
طبق آیهی فوق اطاعت از خدا و رسول خدا و صاحبان امر حکومت، به شکل مسلسل و زنجیرهای، عقلاً و شرعاً لازم است.
مفسران شیعه و برخی از اهل تسنن (1)در اینباره اتفاق نظر دارند که منظور از «اولی الامر» امامان معصوم میباشند که رهبری مادی و معنوی جامعهی اسلامی، در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر به آنها سپرده شده است، و البته کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند و مسئولیتی را در جامعهی اسلامی به عهده بگیرند، با شروط معینی اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اینکه صاحبان امورند بلکه به خاطر اینکه نمایندگان صاحبان امور ( اولی الامر) میباشند. (2)
برخی از صاحبنظران در این باره مینویسند:
اگر بخواهیم جایگاه مدیر یک سازمان را در سلسله مراتب مدیریت در اسلام تعیین کنیم، درمییابیم که یک رابطهی طولی استواری بین مراتب مدیریتی در اسلام وجود دارد این مراتب عبارتند از:
از این مرتبه به بعد در سازمانها شامل: مدیریت سازمان بر زیر مجموعه، و در خانه، شامل مدیریت شوهر بر خانواده و زن، و مدیریت پدر بر فرزند است.
این مراتب، در طول مدیریت خدا، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معصوم است و طبیعتاً مدیریت پدر، شوهر و سازمان در طول مدیریت فقیه قرار دارد. (1)
این اصل، هم از آیهی فوق: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُول» ِ (2)
بر میآید و همچنین از آیات دیگر مانند:
«فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً؛ (3)[ ولی چنین ] نیست، به پروردگارت سوگند! که آنها ایمان (حقیقی) نخواهند آورد، تا اینکه در مورد آنچه در میانشان اختلاف کردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داوری تو در جانشان هیچ (دل) تنگی نیابند، و کاملاً تسلیم شوند.»
طبق این آیات کلام رسول خدا در اختلافات گوناگون، از جمله، اختلاف نظرهای سازمانی، فصل الخطاب است مدیران نیز طبق این اصل باید با قاطعیت، مسائل را حل و فصل کنند و دیگران هم تمکین کنند تا کار سازمان منظم پیش برود.
اگر مشورتی هم با آنان صورت گرفت، این منافاتی با فصل الخطاب بودن سخن مدیر ندارد. (1)
«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛ (2)پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
این آیه در مورد اولویت همه جانبهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جمله مدیریت ایشان برای دیگران است. اما این آیه با «الغاء خصوصیت» بیانگر یک اصل عمومی در مدیریت میباشد و آن اینکه اگر فرد اصلحی در رأس مجموعه قرار گیرد ولایت و اولویت پیدا میکند به این معنا که فوق سلسله مراتب و امور اداری میتواند به عنوان فصل الخطاب کارها را حل و فصل کند و گرهها را باز کند.
از امام باقر حکایت شده:
«این آیه، دربارهی رهبری و فرماندهی نازل شده است.» (3)
شیخ طوسی در تفسیر «تبیان» از این آیه، تدبیر و مدیریت را فهمیده است و مراد از «اولی بأنفسهم» را «احق بتدبیرهم» معنا کرده است و پیامبر را شایستهترین مدیر و مدبر شمرده است. (1)
با این تفاصیل آیهی فوق، مدیریت همراه با ولایت و اولویت را مطرح میکند که حل کنندهی بسیاری از معضلات مدیریتی است.
در آیهی 62 سورهی نساء میخوانیم:
«إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ یَذْهَبُوا حَتَّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ (2)مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، و هنگامی که در کار اجتماعی همراه او باشند، تا از او رخصت نگیرند (از نزدش) نمیروند. در واقع کسانی که از تو رخصت میگیرند، آنان کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان میآورند. پس هر گاه برای بعضی کار(های مهم زندگی) خود از تو رخصت میطلبند، پس به هر کس از
آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده، و برای آنان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
مطابق مضمون این آیه، رسول خدا مرجع هر نوع اجازه است؛ یعنی بدون اذن ایشان امور جریان نمییابد امضای آن حضرت باید ذیل هر عمل اداری و سازمانی باشد. در کارهای مهم، هر فعل و ترکی با اذن ایشان انجام میگیرد. (1)
مدیران اسلام طبق این اصل، صاحب امضا هستند و اذن آنان شرط هر اقدامی است.
البته میتوان با توجه به اصل «سلسله مراتب» در مدیریت، این حق را به مراتب پایینتر واگذار کرد تا کارها سریعتر صورت گیرد و مشکلات جدید حاصل نشود...
از این رو برخی از مفسرین ذیل این آیه مینویسند:
«البته این دستور انضباطی مهم اسلامی، مخصوص پیامبر و یارانش نبوده است بلکه در برابر تمام رهبران و پیشوایان الهی اعم از پیامبر و امام و علمایی که جانشین آنها هستند رعایت آن لازم است... زیرا اصولاً هیچ تشکیلاتی بدون رعایت این اصل، پا بر جا نمیماند، و مدیریت صحیح بدون آن امکان پذیر نیست.» (2)
در آیات متعددی چنین آمده است:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ...؛ (1)(ای پیامبر) از تو درباره غنائم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) پرسش میکنند؛ بگو: «غنائم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) مخصوص خدا و فرستاده [او] ست؛» پس، [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛...»
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَ...؛ (2)و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده[اش] ، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل] ، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.»
مطابق این آیات و نظایر آن، مرکزیت امور مالی و تصمیمگیری در مورد مصرف و هزینه کردن اموال، به رسول خدا باز میگردد.
از این اصل استفاده میشود که مدیران در امور مالی و هزینه کردن آن، مسئول هستند و باید از جذب بودجهها آگاهی کافی داشته باشند و از مفاسد اقتصادی جلوگیری کنند.
همچنین دانسته میشود که بخشی از اقتدار، به قدرت مالی بر میگردد که توانایی تعلیم و خدمت و پاداش و تنبیه و ... را ایجاد میکند. (1)
در سورهی نساء آیهی 83 خداوند متعال میفرماید:
«وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ؛ و هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لی] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولیای امر از بینشان، ارجاع دهند، از میان آنان کسانی که آن را استنباط میکنند، حتماً به (درستی و نادرستی) آن آگاهی دارند. و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندکی (از شما، همگی) از شیطان پیروی میکردید.»
رسول خدا به عنوان مدیر و رهبر، طبق این آیه باید مرکز اطلاعات و گزارشها به ویژه اخبار امنیتی و حساس باشد تا با مشاوران کاردان خویش آنها را تجزیه و تحلیل کرده و برای رفع اضطراب و تأمین بهداشت روانی مجموعه زیر دست، با رعایت مصالح با آن برخورد شود و حتی برای اعلان آنها به افراد، با برنامهریزی عمل شود.
1) (1) . مدیریت از منظر کتاب و سنت، قوامی، ص 411.
طبق این اصل مدیر باید از آخرین گزارشات و اطلاعات مطلع شود، تا در برنامهریزیها و تصمیمگیریها از آنها استفاده کند، و بهداشت روانی افراد تحت فرمان او هم دستخوش خبرهای مسموم و شایعات نشود. (1)
قرآن کریم در سورهی حجرات میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَغْفِرَۀٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید! فرا پیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدم ندارید، (و بر آنان پیشی مگیرید.) و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا شنوای داناست. ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند مَکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر] ؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالی که شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید. در حقیقت کسانی که صداهایشان را نزد فرستاده خدا فرو میکشند، آنان کسانی هستند که خدا دلهایشان را
برای پارسایی (و خود نگهداری آزموده و) خالص نموده است؛ [و] برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی است. در واقع کسانی که تو را از پشت اتاقها فرا میخوانند، اکثر آنان خردورزی نمیکنند. و اگر (بر فرض) آنان شکیبایی میکردند تا به سوی آنان درآیی، حتماً برای آنان بهتر بود؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
این اصل در حقیقت، وظیفهی پیروان را درسازمان اداری و حکومتی نبوی بیان میکند و اقتدار رهبری را در اطاعت پیروان میداند. هر جا که خدا و پیامبر حکمی داده باشند چه در حوزهی «عمل» و چه در حوزهی «علم و نظر» باید پیروی شود یعنی در همهی حوزههای فعالیت انسانی، اصل «عدم تقدم بر خدا» و سپس «عدم تقدم بر رسول» حاکم است. (1)
مسئلهی مدیریت، بدون رعایت انظباط، هرگز به سامان نمیرسد و اگر بخواهند کسانی که تحت پوشش مدیریت و رهبری قرار دارند به طور خودسرانه عمل کنند، شیرازهی کارها به هم میریزد، هرقدر هم رهبر و فرمانده لایق و شایسته باشد. (2)
آری رهبر و مدیر هر اندازه نیرومند و واجد شرایط باشد در عین حال نیاز به پیروان صدیق،صمیمی و مطیع دارد به گونهای که «پیروی» را وظیفهی شرعی خود بدانند و حریم رهبری را حفظ کنند و قداست زدایی نکنند.
یکی از صاحب نظران در این باره مینویسد:
مدیریت پژوهان نوین، اخیراً به نظریات«پیروی» اهتمام بیشتری نشان دادهاند و در این مسیر از نظریات جامعه شناسان و روانشناسان مانند«ماکس وبر» و «زیگموند فروید» بهره جستهاند. (1)
بعد از شکست و مراجعت مسلمانان از جنگ احد، کسانی که از جنگ فرار کرده بودند و کوتاهی کرده بودند اطراف پیامبر جمع شدند و ضمن اظهار پشیمانی، تقاضای عفو و بخشش کردند. خداوند آیهی 159 سورهی آلعمران را نازل کرد (2)و فرمود:
(فبما رحمۀ من الله لنت له مو لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب متوکلین) «به (برکت) رحمت الهی در برابر آنان ( مردم) نرم و (مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب با آنان مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش) و بر خدا توکل کن زیرا خدواند متوکلان را دوست دارد.»
در این آیه دستوراتی را به پیامبر داد که میتوان تعبیر نمود: «با این دستورات پیامبر «مدیریت بحران» کرد!» زیرا افرادی که گرفتار شکست فاحش شده بودند و آن همه کشته و مجروح داده بودند چنین افرادی نیاز به
«مدیریت بحران» داشتند تا جراحات جسمی و روحی آنها هرچه زودتر التیام پیدا کند و نه تنها دچار تفرقه و فروپاشی نشوند بلکه برای حوادث آینده نیز آماده شوند. (1)
این آیه بعضی از «اصول اخلاقی» و «ویژگیهای مدیریتی» پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در هنگام مدیریت بحران بیان میکند که به توضیح مختصر برخی از آنها میپردازیم:
در این آیه یکی از اصول اخلاقی پیامبر در مدیریت که مهربانی و نرمخویی است را برمیشمارد و آن را رمز موفقیت پیامبر میداند و میفرماید: «اگر این ویژگی در تو نبود افراد از دور تو پراکنده میشدند.»
و به این ویژگیپیامبر در آیات دیگر با تعابیر گوناگون اشاره شده است. (2)
یکی از اهداف مدیریت در قرآن، «رشد و تعالی» مجموعهی تحت فرمان مدیر میباشد و بدیهی است که با برخوردهای ناسنجیده و عجولانه و مچگیریهای مضر و ... مجموعهها و افراد آن به رشد نمیرسد بلکه دچار عزل و نصبهای مکرر و بینتیجه میشوند و ابهت و وقاررهبر یا مدیر آن مجموعه نیز به خطر میافتد آری با عفو و گذشت از خطاکاران و جلوگیری از پرده
دری است که افراد تحت فرمان مدیر، از رفتار کریمانه و بزرگوارانه مدیر و رهبر، در خلوت خود شرمنده میشوند و همین که میبینند خطای آنها بخشیده شده یا آبروی خود را بازیافت کردهاند، تا پایان، خود را وامدار مدیر و سرپرست و رهبر خود میدانند و محبت او در دل آنها جایگزین میشود و به این روش است که آن اشتباهات نیز تکرار نمیشود و مجموعه به «رشد و تعالی» میرسد.
کسی که گمان کند همه چیز را میداند نیازی به مشورت با دیگران نمیبیند و خود را از دستیابی به نظرات و پیشنهادهای خوب دیگران محروم میکند. چرا که مشورت موجب بهرهگیری از عقل دیگران و پالایش اندیشه وایجاد پشتیبان است.
و ازطرفی خواست طبیعی افراد جامعه از مدیران و مسئولان این است که با توجه به استعدادهای آنها، در حد معقول به آنها «بها» داده شود تا زمینهی رشد و تعالی شخصیت آدمی فراهم شود.
و در مقابل، بیاعتنایی به افکار و اندیشههای معقول دیگران، شخصیتانسانی افراد را میشکند و ریشههای نهال فضیلت و ابتکار را در زمین دلها میخشکاند.
قرآن کریم برای دستیابی به این ارزشها و زیباییها، با روشهای گوناگون این منظور را تعقیب میکند که یکی از این شیوههای بسیار مناسب و پرجاذبه «مشورت» است. (1)
لذا میبینیم در ادامهی آیۀ مورد بحث، بعد از فرمان عفو عمومی، برای زنده کردن شخصیت آنها و تجدید حیات فکری و روحی آنان دستور میدهد: (و شاورهم فی الامر) یعنی با آنها در کارها مشورت نما (و از آنها نظرخواهی کن!).
همانطور که در شأن نزول آیه آمده،پیامبراکرم قبل از جنگ احد در چگونگی مواجهه با دشمن با یاران خود مشورت کرد، و نظر آنها این بود که اردوگاه، دامنهی احد باشد واین نظر محصول رضایت بخشی نداشت.
در آن موقع این فکر به نظر بسیاری میرسید که در آینده دیگر پیامبر با کسی مشورت نمیکند.
قرآن کریم به این توهم پاسخ میدهد و میفرماید: «باز هم با آنها مشورت نما!»
چرا که هر چند نتیجهی ظاهری مشورت در برخی مواقع سودمند نیست ولی با نگاه کلی که بررسی کنیم منافع آن بیش از زیانهای آن میباشد.
و اثری که در آن برای پرورش فرد و اجتماع و رشد شخصیت آنها وجود دارد از همهی اینها بالاتر است. (2)
1) (1) . برگرفته از «ویژگیهای مدیریت اسلامی» ب. حسینی بوشهری ، ص 78.
2) (2) . گرچه کلمه«الامر» مفهوم وسیعی دارد و همه کارها را شامل میشود ولی مسلم است که پیامبر هرگز در احکام الهی با مردم مشورت نمیکرد بلکه در آنها صرفاً تابع وحی بود. بنابراین مورد مشورت در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است و به عبارت دیگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قانونگذاری هیچ وقت مشورت نمیکرد وتنها در طرز اجرای قانون ازمسلمانان نظرخواهی میکرد و تعبیر «امرهم» (کارهایشان) درآیه 38 سوره شوری - که مورد بحث نیز میباشد - ناظر به همین معنا است چرا که احکام کار مردم نیست، کار خداست (نمونه، ج 3، ص 142 و ج 20، ص 463).
در مفردات راغب در معنای عزم آمده: «عزم» یعنی تصمیم قلبی برای انجام کاری. (1)
و صاحب التحقیق مینویسد: «عزم تصمیم قطعی و موکد است هم در «چگونگی عمل» و هم در «امتداد و دوام عمل» به طوری که ارادهی عمل و ادامهی آن محقق شود.» (2)
خداوند بعد از اینکه پیامبر را به مهربانی و نرمخویی و گذشت وعفو و مشورت دعوت کرد سپس دستور میدهد که بعد از آن مراحل، تصمیم جدی و قاطع بگیر!
در اینجا دو نکته از نکات تفسیری آیه را بیان میکنیم: (3)
این اختلاف تعبیر به یک نکتهی مهم اشاره دارد و آن اینکه بررسی جوانب مختلف مسائل اجتماعی باید به صورت دستهجمعی و مشورت انجام گیرد، اما هنگامی که طرحی تصویب شد باید برای اجرای آن ارادهی واحدی به کار افتد. در غیر این صورت هرج و مرج میشود.
«توکل» از مادهی «وکالت» به معنای انتخاب کردن وکیل است؛ و این را میدانیم که یک وکیل خوب حداقل 4 صفت دارد: آگاهی کافی، امانت داری، قدرت، دلسوزی.
و این را نیز میدانیم که قادر مطلق خداست و همهی قدرتها به او منتسب است.
تاثیر توکل در ایجاد قدرت روانی این است که: «تکیه و اعتماد به قادر، موجب قدرت میشود.»
از این رو خداوند متعال میفرماید:
«فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین»
آری همیشه در مشاوره وقتی نظرهای متفاوت مطرح میشود انسان مردد میشود کدام نظر را انتخاب کند؟!
چون ممکن است هر کدام نقاط ضعف و قوتی داشته باشد از این رو خدای متعال میفرماید: خود را در سر دو راهی قرار مده و در مقام تعارض قرار مگیر و با جدیت و قاطعیت تصمیم بگیر! و دلهره و نگرانی احتمالی را نیز توکل بر خدا از بین میبرد و تو را ثابت قدم میدارد.
بدیهی است توکل بر خدا، هرگز به معنای استفاده نکردن از امکانات نیست بلکه ضمن استفاده از آنها میباشد، آنجا که امکانات فراهم است باید مورد استفاده قرار گیرد و آنجا که فراهم نیست باید در فراهم آوری آنها کوشید و در هر دو حال باید بر خدا توکل کرد.
بیان شد که یکی از ویژگیهای مدیر موفق «رأفت» و «مهربانی» میباشد چنانچه پیامبر اکرم چنین شیوهای را در مدیریت خود داشتند. ولی این مهربانی و عطوفت از سر «انفعال» و «ناچاری» نیست که مدیر را از موضع «قدرت و ابهت» خود سقوط دهد. بلکه این مهربانی و عطوفت دارای ابزار و وسایلی است که وقتی مدیر با این ابزار وارد عمل شود نتیجه چیز دیگری میشود.
توضیح اینکه: مدیر شایسته هنگامی که هنر «گوش دادن» (1)و «تغافل» و «عفو و گذشت» (2)و «عیب پوشی» و «رفتار متواضعانه» (3)داشته باشد و از
هرگونه «تکبر» و «غرور» به دور باشد و با زبان «کلامی نیکو» (1)و «مشورت» با افراد زیر دست و تحت برنامهی خود رفتار کند، آن افراد به طور طبیعی و اتوماتیک در «کمند اخلاق نیکوی» مدیر «گرفتار» میشوند و گاهی وامدار اخلاق وی میشوند.
و از این رو وقتی در جای مناسب، مدیر «قاطعیت» به خرج داد همه، با جان و دل میپذیرندو... و این نوع برخورد مدیر با افراد نه تنها باعث ضعف مدیر نمیشود بلکه باعث «رشد» و «تزکیه» و «تعالی» افراد مجموعه نیز میشود و با ارتباط با خدا در سایهی «توکل» مشکلات یکی پس از دیگری حل میشود.
زیرا مدیرانی که بر خدا توکل ندارند در مواقع بحرانی به یأس و ناامیدی میرسند و در نتیجه بیحرکت و راکد میمانند و درچنین حالتی حتی از داشتهها و تواناییهای شناختهشدهی خود نیز نمیتوانند استفاده کنند ... چون سایهی یأس همه جا را تاریک کرده است.
مدیرانی که بر خدا توکل میکنند امیدوار میمانند و در زیر نور امید و نشاط علاوه بر آنکه از همهی داشتهها و تواناییهای شناخته شدهی خویش بهرهبرداری میکنند تواناییهای ناشناخته و فراموش شده و مورد غفلت واقع شدهی آنها نیز - در شرایط بحرانی و اضطراری - شکوفا میشود.
1) (1) . اسراء/ 53 و نساء / 5، 8، 9.
زیرا بحران و اضطرار در صورتی که امید و نشاط را از انسان سلب نکند، قوای پنهان و ناشناختهی مادی و معنوی او را شکوفا و بسیج مینماید. (1)
آری این مجموعهی به هم پیوسته از «اصول سازماندهی» و «اصول اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله)» در مدیریت میباشد که جای برخی از آنها در «دانش مدیریت غیر اسلامی» خالی است که توجه به آنها میتواند باعث تغییر و تحول در «علم مدیریت» شود.
1) (1) . بحث توکل برگرفته از درسهایی از اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، ص 269، به بعد.
صفحه سفید
پرسش:
دیدگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد کیهانشناسی چیست؟
پاسخ:
حکایت شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در نیمههای شب که برای نماز شب از بستر بر میخاست، وارد حیاط میشد، به آسمان مینگریست واین آیات را تلاوت میکرد:
«الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ (1)(همان)
1) (1) . آل عمران / 191.
کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته، و بر پهلوهایشان [آرمیده] ، خدا را یاد میکنند؛ و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر میکنند؛ (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این[ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذابِ آتش، حفظ کن!»
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قضایا واحادیثی نقل شده که حاکی از اطلاع کامل آن حضرت از علم کیهان شناسی است واسراری از آن به دست آمده که اعجاب دانشمندان را برانگیخته است.
از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) حکایت شده که در این باره فرمودند:
«کشفت لی عن السموات السبع والارضین السبع حتی رأیت سکانها وعمارها وموضع کل ملک منها؛ (1)آسمانها و زمینهای هفتگانه آنچنان بر من روشن شد که ساکنان وآباد کنندگان آن وجای تک تک ملائک را دیدم.»
حضرت گاهی آیهای از قرآن را تفسیر میکند و در تفسیر آن از علم نجوم کمک میگیرد؛ (2)و گاهی سوال نجومی یهودی را پاسخ میدهد ویهودی با شنیدن جواب، اسلام میآورد؛ (3)و گاهی از خلقت آسمان و زمین سخن
میگوید؛ (1)و نیز گاهی از آمیخته شدن خرافات با این علم، برآشفته میشود و بر فراز منبر رفته و خطبهای ایراد میکند. (2)
در این نوشتهی کوتاه، سعی داریم چند نمونه از اعمال وگفتار پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را که با علم نجوم ارتباط دارد ذکر کرده ودقت حضرت را در آن امور، آنهم بدون بهره گیری از هیچگونه ابزار وآلات رصدی، نشان دهیم.
در مقدمهای کوتاه فرق علم نجوم و تنجیم را بررسی کرده و برخی از روایات منع کننده را مورد بررسی قرار میدهیم سپس در مورد «نسیء»، تغییر قبله، مبدء تاریخ هجری و دیوار مسجد مدینه مطالبی مینگاریم:
نقش وکاربردی که علم نجوم در امور روزمره ودینی انسانها داشته و دارد ایجاب میکند که برترین انسانها یعنی پیامبران وامامان از آن بی بهره نباشند. از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که در این باره میفرمایند:
«بعد علم القرآن ما یکون اشرف من علم النجوم وهو علم الانبیاء والاوصیاء وورثۀ الانبیاء ونحن نعرف هذاالعلم وما نذکره (ننکره)؛ (3)بعد از علم قرآن، بالاتر از علم نجوم نیست، وآن علم پیامبران وجانشینان ووارثان آنان است، ما نیز آنرا میدانیم ولی ذکر نمیکنیم (انکار نمیکنیم)».
در این قسمت به اختصار از چند پیامبر بزرگ نام میبریم و گزارشهائی را که در مورد اطلاع آنان از این علم، ذکر شده نقل میکنیم:
الف. آدم (علیه السلام): عالم بزرگوار مرحوم علی بن طاوس از رسالهی ابی اسحاق طرطوسی چنین نقل میکند: «خداوند متعال آدم را از بهشت به زمین هبوط داد وهمه چیز را به او آموخت از جمله طب و نجوم». (1)
ب. ادریس (علیه السلام): دربارهی ایشان گفته شده: «هو اول من استخرج علوم الحکمۀ والنجوم» (2)شاید این نسبت به خاطر امور نجومی فراوانی است که آن حضرت انجام دادهاند به عنوان مثال: ایشان بعضی از روزهای سال را به عنوان عید قرارداد، و قربانیهایی برای زمان دخول خورشید در بروج معین، و نیز رؤیت هلال تعیین کرد. (3)
مرحوم طبرسی، علم نجوم را معجزهی حضرت ادریس میداند و در تفسیر این آیه که میفرماید «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ» (4)چنین مینویسد
:«وقیل ان الله تعالی علّمه النجوم والحساب وعلم الهیأۀ وکان ذلک معجزۀ له» (5)
ج. دانیال(علیه السلام): از دیگر پیامبران الهی است که برخی مسائل نجومی از ایشان نقل شده است، صاحب کتاب «تاریخ التنجیم عندالعرب» از نسخههای
خطی از کتاب دانیال(علیه السلام) که در «دار الکتب الظاهریۀ» دمشق دیده است، مطالب جالبی در نجوم گزارش میدهد. (1)
الف. آیات قرآن برخی از فوائد نجوم را گوشزد کرده و میفرماید:
«وَعَلاَمَاتٍ وِبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ؛ (2)و نشانههایی (نیز قرار داد) و آن (مردم)ان به وسیله ستاره[ها] رهنمون میشوند.»
«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ؛ (3)و او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد، تا بوسیله آنها در تاریکیهای خشکی و دریا، راه یابید»
ب. روایات فراوانی نیز در تشویق به فراگیری علم نجوم حکایت شده به عنوان مثال روایتی «ابن ابی عمیر» از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) نقل میکند که حضرت فرمودند: «علم نجوم را فراگیرید تا در تایکی بیابان و دریا راهنمایتان باشد، علم نجوم علم حضرت آدم است». (4)
در منابع روایی با احادیثی روبرو میشویم که از ظاهر آنها نهی از فراگیری وبکار بردن علم نجوم فهمیده میشود. ما قبل از هر گونه اظهار نظر، چند نمونه از روایاتی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است را میآوریم:
«من اقتبس شعبۀ من النجوم فقد اقتبس شعبۀ من السحر؛ (1)هر کس شاخهای از علم نجوم را فرا گیرد، همانا شاخهای از سحر را فرا گرفته است.»
«یا علی .. لا تجالس اصحاب النجوم، (2)پیامبر به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: با منجمین همنشین مشو.»
«من أتی عرافا .. او منجما یطلب غیب الله منه فقد حارب الله؛ (3)هر کس نزد کف بین یا منجمی برود و از او اطلاع از غیب خداوند را بخواهد، با خدا به جنگ برخاسته است».
«من صدق منجما او کاهنا فقد کفر بما انزل علی محمد (صلی الله علیه و آله)؛ (4)کسی که منجمی یا کاهنی را تصدیق کند آنچه که بر محمد(صلی الله علیه و آله) نازل شده را انکار کرده است.»
در این باب، احادیث فراوان است ولی ما به همین مقدار اکتفا کردیم برای آگاهی بیشتر به جلد 57 و 58 بحار الانوار ودیگر کتب روایی رجوع شود.
دقت در این احادیث، و توجه به شواهدی همچون تشبیه به سحر، طلب غیب خداوند وهمسانی با کاهن، نشان میدهد که مراد از علم نجوم در این
روایات، علم تنجیم است. علمای گذشته نیز به این مسئله تصریح کردهاند به عنوان مثال مرحوم صدوق پس از نقل این روایت که «المنجم ملعون» چنین مینویسد: «هو الذی یقول بقدم الفلک ولا یقول بمفلکه وخالقه؛ (1)منجم در این روایات کسی است که فلک را ازلی میداند و خالقی برای آن قائل نیست».
فهم دقیق از مدحها و مذمتهایی که در برخی و روایات در باب علم نجوم و تنجیم وارد شده است، وقتی حاصل میشود که بتوانیم این دو علم را تعریف و تفاوتهای آنها را معین نمائیم.
بی توجهی به تمایزات این دو علم، باعث شده ویژگیهای هر کدام به دیگری نسبت داده شود.
در این قسمت برای معرفی بهتر این دو علم، کلمات متخصص این فن، علامه حسن زاده آملی و برخی از دانشمندان دیگر را نقل میکنیم:
«آنچه در زیجها و کتب مربوط به این فن وجود دارد بر دو نوع است. نوع اول مبتنی بر اصول صحیح و محکم قواعد پا بر جا و برهانی ریاضی است که عقل و شرع آن را میستایند و شک و عیبی در آن نیست مانند تعیین سمت قبلهی شهرها و کسوف و خسوف، هلال و اندازهی روزها، ماهها و سالها؛ و هر آنچه که مردم به دانستن آن نیازمندند و نفعش برای همگان است و قرآن به آن ترغیب نموده است مانند این سخن خداوند متعال: «واو کسی است که
1) (1) . خصال صدوق، ج 1، ص 143.
ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا بواسطهی آن هدایت شوید [ راه یابید] بیقین نشانهها را برای گروهی که میدانند تشریح نمودهایم»
امّا نوع دوم احکام نجومی است مانند وقوع زلزله و باریدن باران و ایجاد خرمی و آسایش و قحطی و گرانی، مرگ و خرابی و مانند آن از چیزهایی که از اوضاع کواکب استفاده میشود بنابر آنچه در کتب احکام نجوم بیان شده است.» (1)
علامه حلی (2)(ره) وسید ابوالحسن اصفهانی در این باب عباراتی تقریبا مشابه دارند. سید ابوالحسن در وسیلۀ النجاۀ چنین مینویسد:
«تنجیم، خبر دادن قطعی و جزمی از حوادث عالم است مانند ارزانی و گرانی، خشکسالی و خرمی، زیادی باران و کمی آن و غیر این موارد از خیر و شر، نفع و ضرر؛ در حالی که این امور را به حرکات افلاک و ارتباطات کواکب نسبت میدهد، و اعتقاد دارد کواکب و حرکات آنها در این عالم تاثیر دارند.
1) (1) . انّ ما فی الازیاج وغیرها من الکتب المعمولۀ فی هذه الصناعۀ علی نوعین. النوع الاول مبتن علی اصول صحیحۀ متقنۀ وقواعد سدیدۀ ریاضیۀ مبرهنۀ ممدوح عند العقل والشرع، لا یعتریه ریب ولا یشوبه عیب کتعیین جهۀ القبلۀ فی البلاد والکسوفین والاهلۀ ومقادیر الایام والشهور والاعوام ونحوها مما یحتاج الی معرفتها الناس ویعم نفعها العوام والخواص وندب ورغب الیها القرآن فی عدۀ مواضع کقوله تعالی «وهو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر والبحر قد فصلنا الایات لقوم یعلمون»، (انعام / 98) وامّا النوع الثانی فهی احکام نجومیه کوقوع زلزلۀ ونزول غیث وحدوث خصب ورخاء وقحط وغلاء وموت وهدم وتحوها مماتستفاد من اوضاع الکواکب علی ما بین فی کتب الاحکام النجومیۀ. (دروس معرفۀ الوقت والقبلۀ، ص 64)
2) (2) . نهایۀ الاحکام، ص 1014.
البته خبر دادن از کسوف و خسوف و هلال ماه و نزدیک یا دور شدن کواکب، جزء تنجیم شمرده نمیشود، زیرا اینگونه امور، با حساب خاص و با ضبط مقدار حرکات و مدار کواکب محاسبه میشود و داری قواعد و اصول محکمی است و اگر خطایی دیده میشود خطا در محاسبه است». (1)
برخی از بزرگان احکام نجوم را تکذیب کردهاند و دربارهی آن کتبی نیز تالیف شده است. در این میان میتوان به کتاب «الدرر و الغرر» تالیف علم الهدی شریف مرتضی و «منهاج النجاۀ» از محقق فیض و «فلک السعادۀ» از علیقلی میرزا اشاره کرد.
و بزرگانی نیز همچون سید بن طاووس در «فرج المهموم»، و دیگران به تایید و تصدیق این احکام پرداختهاند، ما در پایان این قسمت از کتاب «دروس معرفۀ الوقت و القبلۀ» در بیان حقیقت مطلب کمک میگیریم:
«رد کردن کلی احکام نجومی که از اوضاع کواکب استنباط میشوند از اموری است که متخصصان فنون ریاضی وعلوم غریبه آنرا نمیپذیرند. و نتیجه دادن وصحت بسیاری از آنها مشروط به اوقات واوضاع خاصی است، بلکه بسیاری از ادعیه واوراد وتعویذات نیز چنین است وروایات از اینگونه مطالب پُر است». (2)
ایشان میفرمایند: «بسیاری از متخصصان این فن، اموری را پیش بینی کردهاند و در وقتی که گفته بودند روی داده است، و آنها را نمیتوان بر اتفاق حمل کرد چرا که هیچ اهل انصافی آنرا نمیپذیرد.
آری احکام نجوم مانند مسائل نجومی یقین آور نیست، بلکه به خاطر کم اطلاعی ما، خطای زیادی در آن راه دارد». (1)
امروزه با علم نجوم در حوزهها با بیمهری برخورد میشود و آنرا علمی غیر قابل استفاده برای عصر حاضر میدانند در حالی که فهم بسیاری از آیات و روایات بر اطلاع از این علم مبتنی است. وقتی به کتب علمای گذشته مراجعه میکنیم تبحّر آنان را در این علوم مییابیم و میبینیم، که چگونه با مهارتی ستودنی مسائل تفسیری، فقهی و روایی را با تسلطی که بر این علوم داشتهاند، شرح و بیان نمودهاند.
استاد علامه حسن زاده طلاب علوم دینی را به فراگیری این علم سفارش میکنند و میفرمایند:
«ای برادرانی که مشغول به تعلیم و تدریس علوم دینی هستید، این علوم از نیازهای ضروری شماست و چارهای در یادگیری آنها نیست چرا که قرآن کریم و کتب اربعه و دیگر جوامع روائی که مدار استنباط احکام رواییاند، پر از اسراری است که فهم آنها نیاز به علوم عقلی ونقلی زیادی دارد... .
آیا گمان میکنی برای کسی که از علوم حساب و هندسه و هیئت بی خبر باشد این امکان هست که کتب فقهی را درست درک کند، کتبی که در آنها بحث از وقت، قبله، هلال و... آمده است.» (2)
مقولهی زمان و کارهای روزانه و ماهیانه باعث توجه انسانها به وقت شد، وجود ادیان با تکالیفی که میبایست در زمانهای خاصی انجام گیرد، این توجه را بیشتر و ضروریتر کرد. از این رو اجتماعات بشری هر یک برای خود تقویمی ترتیب دادند.
اساس گاهشماری اقوام قدیم شبه جزیرهی عربستان همانند بسیاری از ملل باستان بر حسب سیر ماه در آسمان بود آنان فاصلهی دو رؤیت هلال را یک ماه (شهر) مینامیدند و دوازده بار رؤیت متوالی را یک سال (عام - سنۀ) میگفتند. این ماهها امروزه نیز محفوظ است و از محرم آغاز و با ذیالحجۀ پایان میپذیرد. قرآن کریم نیز به این مسئله اشاره دارد و میفرماید:
«إِنَّ عِدَّۀَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَۀٌ حُرُمٌ ؛ (1)در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است؛ که از آنها چهار [ماه] حرام است.»
قرآن کریم به حرام بودن چهار ماه از آن ماهها اشاره میکند ولی به نام آنها تصریح نمینماید، شاید این به خاطر شهرت آن چهار ماه در بین مردم بوده است.
1) (1) . توبه / 36.
از زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) به علت حرمتی که خداوند برای این چهار ماه قرار داده بود، مردم برای آن احترام خاصی قائل بودند و در آن از جنگ و خونریزی دست میکشیدند و در سایهی حرمت این ماهها در صلح وآرامش به سر میبردند. (1)
پیامبر گرامی اسلام نیز بر احترام این ماهها تأکید فراوانی داشتند. از امام جعفر صادق(علیه السلام) در این باره حکایت شده: «حدثنی ابی عن علی بن الحسین عن امیرالمؤمنین علیهم السلام ان رسول الله لمّا ثقل فی مرضه قال : ایها الناس ان السنۀ اثنا عشر شهرا منها اربعۀ حرم ثم قال بیده : رجب مفرد وذوالقعدۀ وذوالحجۀ والمحرم ثلاث متوالیات». (2)
«پدرم از امام علی بن الحسین(علیه السلام) و ایشان از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرد که پیامبر اسلام در ایامی که بیماری ایشان شدت گرفته بود خطاب به مردم فرمودند: سال دوازده ماه است که چهار ماه آن حرام است سپس با اشاره به دستشان فرمودند: رجب که تنهاست وذوالقعده وذوالحجه و محرم، سه ماه پشت سر هم هستند».
آیات و روایات، حرمت خاصی برای این ماههای حرام قائل شدهاند تا حدی که قرآن، تغییر و رعایت نکردن احترام این ماهها را باعث ازدیاد کفر میداند. (3)
نزدیک به دو قرن قبل از ظهور اسلام مردم شبه جزیرهی عربستان به خاطر برخی مسائل، ترتیب ماهها را به هم میزدند و با تغییر نام ماهها، به زعم خویش جای ماه حرام را عوض میکردند. قرآن کریم و کتب تاریخی از این عمل به نام «نسیء» یاد میکنند.
(1) دربارهی اینکه غرض از «نسیء» چه بوده است؟! بین تاریخ نگاران و مفسران دو نظریه وجود دارد:
الف: از آنجایی که قسمت عمدهی هزینهی زندگی اعراب بدوی از راه غارت و غنائم جنگی تأمین میشد، و با توقف سه ماههی این اعمال، بر آنان سخت میگذشت، آنها طرحی درانداختند تا این ماههای حرام را به نحوی به ماههای دیگر انتقال دهند تا فاصلهای میان آن سه ایجاد گردد (2)و بتوانند در این فاصله، به غارت و چپاول بپردازند و در عین حال حرمت ماههای حرام را حفظ کرده باشند.
ب: ماه ذی الحجه، علاوه بر اینکه موسم حج بود، زمانی بود که قبایل عرب از نقاط مختلف شبه جزیرهی عربستان برای انجام مبادلات تجاری خود
1) (1) . - النسیء مهموز علی فعیل وهو التأخیر. (مصباح المنیر، ص 604) - نسیء اصلان یدل احدهما علی اغفال الشی والثانی علی ترک الشی واذا هُمز تغیر المعنی الی تأخیر الشیء. (مقاییس اللغۀ، ج 2، ص 557) - النسء تأخیر فی الوقت ومنها النسیء الذی کانت العرب تفعله. (مفردات راغب، ص 804)
2) (2) . بلوغ الارب فی معرفۀ أحوال العرب، ص 175.
به مکه میآمدند، ولی به علت اینکه ماه ذی الحجه در فصل خاصی ثابت نمیماند، اکثر اوقات نمیتوانستند به موقع به عرضه و تقاضای کالا بپردازند.
این مسئله باعث شد آنان به فکر افتند و همچون یهودیان و سایر اقوام، که با إعمال کبیسه، ماهها را در فصول خاصی ثابت نگه میداشتند، موسم حج را در یکی از فصول مناسب نگاه دارند و در ضمن جای ماههای حرام را نیز تغییر دهند. (1)
تولیت این کار برعهدهی اشخاص منجم و ریاضیدان بود که به آنان «نسأۀ» یا «قلمس» میگفتند. به گفتهی صاحب «بلوغ الارب»، اولین آنان «نعیم بن ثعلبۀ الکنانی» بود. (2)
ابوریحان بیرونی، هفت نفر از آنان را نام میبرد که هر کدام 30 سال تولیت این امر را بر عهده داشتند. او شروع «نسیء» را دویست سال قبل از هجرت پیامبر میداند. (3)و «أبو ثمامه» را آخرین قلمس نام میبرد که معاصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است. (4)
روشی که قلامس بکار میبردند چنین بود:
اولا: ماهی را از اول سال حذف میکردند، مثلاً ماه محرم را که اولین ماه سال قمری است، نادیده میگرفتند، و ماه صفر را اولین ماه سال حساب میکردند.
ثانیا: ماهی را که از اول سال حذف کرده بودند در آخر سال قرار میدادند و ماه آخر سال را تکراری میخواندند.
ثالثا: در هر دو یا سه سال، بر حسب سال شمسی، آن ماهی که بر سال قمری زیاد میگردید (هر سال روزهای شمسی بر قمری ده روز اضافه است) به آخر سال قمری اضافه کرده و به نام ماه پیشین میخواندند. (1)
بدین طریق هم ماههای حرام جایش عوض میشد و هم موسم حج در محل خود باقی میماند و همهی این محاسبات را «نسیء» میگفتند. اعلام این تغییرات توسط «قلمس» صورت میگرفت. او هر سال پس از اتمام اعمال حج در محلی در منی یا عرفات میایستاد و با صدای بلند اعلام میکرد. (2)
بنابراین باید گفت: با اعمال نسیء ماههای اعراب جاهلیت هم شمسی بوده وهم قمری و این دو را با هم میآمیختند. تا اینکه در سال دهم هجری که پیامبر اسلام خود در مراسم حج شرکت داشتند (حجۀ البلاغ) و اتفاقا حج آن سال در ذی الحجه حقیقی واقع شده بود، آیهی «انّما النسیء» (3)برای ابطال و الغای نسیء نازل شد و بدنبال آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«ان الزمان قد استدار فهوالیوم کهیئۀ یوم خلق الله السماوات والارض». (4)
«روزگار گردش کرد و امروز به شکل روزی درآمد که خدای تعالی در آن روز آسمانها و زمین را آفرید»
صاحب کتاب «تقویم و تقویم نگاری در تاریخ» در این باره مینویسد: «در آن سال، نهم ذیالحجه، با شروع برج میزان یکی شده بود و آن آغاز فصل پاییز است (1)که آغاز اعتدال خریفی است.
با دقت در روایت فوق معلوم میشود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمایش بسیار مهمی ایراد فرمودهاند که به راستی یکی از معجزات علمی است، و رازی است که تا کنون کسی نتوانسته از آن پرده بردارد زیرا که فرمود: زمان و هیئتِ گردش آن - دست کم منظومهی شمسی - به سان روزی شد که خدا آسمان و زمین را خلق کرد. یعنی حرکت زمین و آسمان و گردش افلاک فضائی از نقطهی اعتدال شروع شده است و زمان آفرینش زمین، خط استوای خورشید و زمین در یک صفحه بودهاند. (2)
این فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله) با یافتههای جدید علم، کاملا تایید میشود و چرا که ایجاد زاویهی استوای زمینی و خورشیدی، به مرور زمان پس از خلقت ایندو صورت گرفته است.
میدانیم که وجود تقویم برای نظم و برنامههای زندگی لازم وضروری است. دین اسلام نیز جدای از اهمیتی که برای تنظیم و سامان امور اجتماعی
مردم قائل است، خود دارای تکالیف و برنامههایی است که باید در زمان خاص انجام شود، و توجه به زمان در آن نقش بسزائی دارد.
اولین مسئلهای که درگاه شماری و تقویم باید لحاظ شود، مبدأ آن است. مبدأ تاریخ و گاهشماری میبایست امری مهم و مشهور باشد تا دیگران به قبول آن متقاعد شوند. بحثی که در این قسمت ارائه میدهیم در مورد تاریخ هجری و مبدء آن است:
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) اولین کسی بود که مبدأ تاریخ اسلامی را هجرت خویش از مکه به مدینه قرار داد و فرمان داد: نامهها و دیگر نوشتهها را با آن تاریخ گذاری کنند. استاد محقق آیت الله جعفر سبحانی در این باره مینویسند: «بر خلاف آنچه میان مورخان مشهور است که خلیفهی دوم به اشاره و تصویب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، هجرت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را سرآغاز تاریخ قرار داد، و دستور صادر کرد که نامهها و دفاتر دولتی را با آن تاریخ گذاری گردد، دقت در نامههای پیامبر(صلی الله علیه و آله) که قسمت اعظم آنها در متون تاریخ و کتابهای حدیث و سیره موجود است و دیگر اسناد و مدارک به روشنی ثابت میکند که پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) نخستین کسی است که هجرت خویش را مبدأ تاریخ شناخت، و نامهها و مکاتبات خود را با سران قبایل و رؤسای عرب و شخصیتهای، بازر با آن مورخ ساخت».
ایشان در ادامه به چند نمونه از نامههای پیامبر اشاره میکنند که به امر رسول خدا تاریخ گذاری شدهاند، که برخی از آنها عبارتند:
الف: در پایان نامهای که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) املاء نمودهاند و در آن وصیتهای آموزندهای به سلمان فارسی و خاندانش شده
است؛ چنین آمده است: «کتب علی بن ابیطالب بامر رسول الله فی رجب سنۀ تسع من الهجرۀ». (1)
ب : در صلحنامهای که امام علی(علیه السلام) به املای پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مسیحیان نجران نوشته است چنین آمده: «وامر علیا ان یکتب فیه انه کتب لخمس من الهجرۀ». (2)
ج : بلاذری در فتوح البلدان متن پیمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با یهودیان مقناء آورده است که در آن آمده است: حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن پیمان نامه را در سال نهم نوشته است. (3)
در کتب روایی و تاریخ نیز به مواردی بر میخوریم که صحابه، اتفاقات مهم را با آغاز هجرت تاریخ گذاری میکردند و این بنابر پیروی از دستور پیامبر بوده است.
استاد سبحانی در ادامه با اشاره به روایات تاریخی که خلیفهی دوم را پایه گذار تاریخ هجری میدانند (4)مینویسند: «این بخش از تاریخ در برابر نصوص پیش، که پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) را پایه گذار تاریخ هجری معرفی میکند، نمیتواند قابل استناد باشد؛ گذشته از اینکه ممکن است تاریخ هجری که پیامبر(صلی الله علیه و آله) پایه گذار آن بود بر اثر مرور زمان و نیاز کم به تاریخ، متروک شده
و جنبهی رسمی به خود نگرفته بود ولی در زمان خلیفهی دوم بر اثر گسترش مناسبات، رسمی گردید.» (1)
قرآن کریم در سورهی بقره آیهی 144 میفرماید:
«قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَۀً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ؛ بیقین روی چرخاندنت در آسمان (و نگاههای انتظارآمیزت) را میبینیم، و مسلماً تو را به [سوی] قبلهای که از آن خشنودی، باز میگردانیم.» (2)
تغییر قبلهی مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه از دیگر وقائع عصر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) است که با علم نجوم ارتباط مستقیم دارد. به ویژه هنگامی که میبینیم پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با بیانی دقیق و اعجاز گونه میفرمایند: «محرابی علی المیزاب». (3)
ابتدا واقعه را از زبان امام صادق(علیه السلام) نقل میکنیم و در ادامه سخنان بزرگان را دربارهی این قضیه نقل و نقد مینمائیم:
از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده: ... یهودیان پیامبر را سرزنش میکردند و به ایشان میگفتند: تو تابع ما هستی و به سوی قبلهی ما نماز میخوانی!» پیامبر بدین خاطر بسیار غمگین شدند و در نیمههای شب (از خانه) خارج
شده و به آسمان مینگریستند و منتظر فرمان الهی بودند. روز بعد هنگام نماز ظهر جبرئیل بر حضرت نازل شد در حالی که پیامبر در مسجد بنی سالم بود و دو رکعت از نماز ظهرش را خوانده بود. جبرئیل بازوی پیامبر را گرفت و او را به طرف مکه چرخاند و آیهی فوق را بر او نازل کرد. (1)
با توجه به آیات 143 تا 151 سورهی بقره میتوان دو دلیل برای تغیر قبله بیان کرد:
جلب رضایت وخشنودی پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله): «فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَۀً تَرْضَاهَا» (2). و این توجه و عنایت خداوند متعال به رسول گرامیش را میرساند.
امتحان وآزمایش مردم «وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَۀَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مِن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ» (3)«و قبله [بیتالمقدس] را که (چندی) بر آن بودی، قرار ندادیم جز برای آنکه کسی که از فرستاده [خدا] پیروی میکند، از کسی که [از عقیده خود] بر میگردد، معلوم داریم».
دربارهی زمان و مکان این واقعه نظرهای متفاوتی ارائه گردیده است. علامه حسن زاده پس از نقل بسیاری از آنها قول راجح را، هفده ماه پس از هجرت، در ماه رجب سال دوم هجری در مسجدی غیر از مسجد قبا (مسجد ذو قبلتین) میدانند. (4)
قبلهی شهر مدینه یکی از معجزات عملی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که تا کنون باقی است چرا که تعیین جهت قبله با دقت کامل انجام شده است بدون اینکه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از هیچ گونه ابزار آلات رصدی ونجومی استفاده نمایند.
از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که ایشان فرمودند : «محرابی علی المیزاب» واین که ایشان ناودان کعبه را در امتداد محراب خویش دانستهاند نکتهای بسیار جالب را در خودنهان دارد که علامه حسن زاده در این باره مینویسند:
چون مدینه ومکه تقریبا در سطح یک دایرهی نصف النهار قرار گرفتهاند، و اندکی طول مدینه از مکّه بیشتر است و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از عرض مکّه است رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «محرابی علی المیزاب» و روبهروی ناودان ایستاد، زیرا قبلهی مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و ناودان کعبه در جانب غربی کعبه است (دقت کنید). (1)
برخی همچون علامه مجلسی قبلهی اصلی مدینه را تغییر یافته میدانند ومیگویند سلاطین جور برای محو آثار اسلام و معجزات پیامبر آنرا تغییر دادهاند.
علامه حسن زاده در این باره میگویند: اولاً: این نظر علامه مجلسی احتمالا به خاطر غلط بودن نُسخ زیجی بوده که در اختیار ایشان بوده است.
1) (1) . دروس هیئت، حسن زاده آملی، ج 2، ص 672.
ثانیاً: شاید ایشان رموزی که برای تعیین درجات نوشته شده را غلط خوانده است (مثلا کر را لر خوانده) ثالثا: بسیاری از سلاطین جور به اسلام تظاهر میکردند و نیز با عنایت و توجه مسلمانان به مظاهر اسلام، خاصه مظاهر منسوب به پیامبر(صلی الله علیه و آله)، تغییر آن امکان پذیر نبوده است.
رابعا: توسعهی مسجد با حفظ قبلهی اصلی منافات ندارد. (1)
علامه حسن زاده در ادامه از بسیاری علما ودانشمندان نام میبرد که تصریح میکنند قبلهی کنونی همان قبلهی زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دقیقا به سمت کعبه است. ایشان به سخنان ابوریحان بیرونی در کتاب «قانون مسعودی» و فرهاد میرزا در کتاب «جام جم»، ژنرال لاروس در «اطلس» و ناصرخسرو در «سیاحتنامه» استناد میکند ایشان «زیج هندی» و «زیج محمد شاهی» و محاسبات متأخرین را نیز مؤید عمل پیامبر وصحت قبلهی کنونی میدانند. (2)
1) (1) . دروس معرفۀ الوقت و القبلۀ، ص 364
2) (2) . دروس هیئت، ج 2، ص 674 و دروس معرفت الوقت و القبلۀ، ص 369. علامه حسن زاده در این باره سرودهاند: ومعجزۀ الباقی من فعله تری بلا شاخص او جدول من جداول بیثرب من تعیینه سمت قبلۀ بلا ربع اسط--رلاب او ای ص-نعۀ ولکن بنور الله من یثرب رأی مع البعد بیت الله یا حسن رؤیۀ فقام الی المیزاب من امر ربه تعین سمت القبلة فی مدینة الی الان هذا المعجز کان باقیا وفی الخوض فیه مالنا من وجیزۀ
وقت زوال ظهر را از دو راه میتوان بدست آورد:
الف : شیئی همچون چوب گرد وبلندی را عمود بر سطح افق بر روی زمین نصب کنیم.
ب : جسمی به شکل مستطیل متوازی السطحین را عمود بر سطح افق بر روی زمین نصب نمائیم.
در صورت اول سایه فقط در ایامیکه خورشید هنگام زوال درست بالای سر (سمت الرأس) آن محل باشد، از بین میرود؛ و در روزهای دیگر سایه در هنگام زوال به کمترین حدّ خود رسیده وپس از زوال وسعت پیدا میکند.
اما در صورت دوم اگر شاخص درست بر روی خط زوال نصب شود، قبل از زوال، سایه در سمت غربی شاخص است؛ و بعد از زوال، سایه در سمت شرقی شاخص پدید میآید و در زمان زوال، سایهای در سمت غربی و شرقی شاخص دیده نمیشود.
: خط زوال خطی فرضی است که از جنوب به شمال کشیده شده و هنگامی که خورشید درست بالای سر آن خط قرار گرفت، زوال و ظهر شرعی است.
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) برای اینکه مردم مدینه، راحتتر بتوانند وقت نماز ظهر را تشخیص دهند دستور دادند دیوار غربی مسجد مدینه را به صورت شاخصی در امداد دایره نصف النهار بنا کنند و اینکار با دخالت و نظارت مستقیم پیامبر(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. در اینجا دو روایت را از زراره که بیان کنندهی این مسئله است ذکر میکنیم.
الف : زراره میگوید: دیوار مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اندازهی یک قامت بود و چون یک ذراع از سایهی آن میگذشت، پیامبر نماز ظهر را میخواندند و پیش از آن نافله را به جا میآوردند. (1)
1) (1) . وسایل الشیعه، ابواب مواقیت، ص 8 و 10.
ب : زراره در حدیث دیگری میگوید از امام باقر شنیدم میفرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیزی از نمازهای روزانه را نمیگذارد، تا اینکه خورشید به زوال برسد وقتی سایه به اندازهی نصف انگشت میرسید هشت رکعت نافله ظهر را میخواند، و آنگاه که سایه به اندازهی یک زراع میرسید نماز ظهر را میخواند. (1)
از این حدیث به خوبی استفاده میشود که دیوار مسجد در راستای خط شمال وجنوب بوده است، زیرا وقتی سایهی آن به مقدار نصف انگشت میرسیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) نافله را شروع میکردهاند. (2)
علامه حسن زاده دراین باره چنین مینویسند:
«و پیامبر خدا فرمان داد تا دیوار غربی مسجد مدینه را در امتداد خط زوال از شمال به جنوب بسازند، بدون اینکه این استخراج را از راه رصد وبا ابزار رصدی انجام دهد ومردم مدینه از این راه، وقت زوال را میشناختند. کیهان شناسان و رصد کنندگان، امروزه در رصدخانههای خویش دیوارهایی همانند آنچه گفته شد میسازند و معتقدند که این بهترین و دقیقترین راه برای تشخیص زوال است. (3)
این عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله) در عین حال که بسیار دقیق بود، بدون استفاده از ابزار رصدی و نجومی صورت گرفت و این خود نشانهای از اعجاز آن است.
1) (1) . همان
2) (2) . هیأت و نجوم اسلامی، علی زمانی قمشهای، ج 1، ص 370
3) (3) . و رسول الله قد امر ببناء الجدار الغربی من مسجد المدینۀ اولا علی امتداد کان ذلک الامتداد هو عین خط الزوال من الشمال الی الجنوب من غیر ان یستخرج ذلک الخط اولا بآلات رصدیۀ او طرق هیویۀ والمسلمون فی المدینۀ کانوا یعرفون بذلک وقت الزوال . والیوم اصحاب الرصد یبنون فی مراصدهم الکبار کباریس وجرینوش جدارا علی الوصف المذکور لاستعلام الظهر الحقیقی معتقدین بانّه اوثق الطرق واتقنها واحسنها لذلک. (دروس معرفۀ الوقت و القبلۀ، ص 487)
با احداث دیوار مسجد مدینه در امتداد نصف النهار وآنهم به اندازهی یک قامت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ضابطهای را برای تعیین زمان ظهر و عصر و نافلههای آن بیان کردند که بعدها این ضابطه، منشأ پیدایش بسیاری از مسائل ریاضی شد.
از علامه شعرانی چنین نقل شده: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمان داد ارتفاع دیوار مسجد به اندازهی قامت یک انسان - یعنی هفت قدم - بنا شود. چنان که مرحوم کلینی از «عبد الله بن سنان» نقل کرده است که از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مسجد را با خشت ساخت .. و چون گرما شدید شد گفتند: یا رسول الله ای کاش دستور سقف مسجد را صادر میفرمودی. فرمود: آری، آنگاه چند ستون از درختان نخل برای این منظور آماده کرده و مقداری شاخه و هیزم روی آن ریختند ... امّا دیوار مسجد قبل از آن که سقف بر آن بیاید به اندازهی یک قامت بود وقتی سایهی آن به اندازهی یک زراع میرسید - اندازهی عرض خوابگاه یک بز - نماز ظهر میخواند، و وقتی به دو برابر میرسید نماز عصر میگذاشت». (1)
باری، خورشید چون به راس السرطان برسد میل آن از استوای سماوی، تقریبا برابر عرض مدینه است وچون به دایرهی نیمروز برسد بالای سر اهالی مدینه قرار میگیرد، زیرا ارتفاع آن در این هنگام 90 درجه است، و برای اشخاص و شاخصها، سایه وجود نخواهد داشت.
1) (1) . استاد ما از استاد خویش علامه حسن زاده وایشان نیز از استادشان نقل فرمودند. (مسترحمی)
بنابراین رسول الله (صلی الله علیه و آله) وقت نمایان شدن سایهی دیوار را علامت وقت نماز ظهر قرار داد ،از این رو وقتی سایه به اندازهی ارتفاع دیوار شود، ارتفاع خورشید از افق 45 درجه است (نصف غایت ارتفاع خورشید) این هنگام دقیقاً وسط حقیقی میان ظهر وغروب است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را پایان فضیلت ظهر قرارداد.
پس هر گاه سایه دو برابر ارتفاع دیوار گردد، ارتفاع خورشید، از افق نزدیک 26 درجه است که پایان فضیلت نماز عصر است.
بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با این عمل یک ضابطه و فرمول دقیق مثلثاتی را عرضه کردند؛ از اینرو مسلمانان مدینه مراقب سایهی دیوار بودند که چون به هفت قدم میرسید نماز عصر میخواندند.
«ابوالوفاء بوزجانی» شکل ظلی را از عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) استنباط وامور زیرا را بدست آورد.
1 - نصب شاخص - دیوار مسجد - باید بر خط نصف النهار باشد.
2 - ارتفاع دیوار باید به اندازهی قامت یک انسان معتدل باشد.
3 - اجرای عمل وقتی است که خورشید به انتهای ارتفاع (نیمروز ) رسیده باشد.
4 - مبدأ حساب، روزی قرار میگیرد که میل آفتاب به اندازهی عرض شهر باشد (یعنی راس السرطان).
5 - نیم سازی نهایت ارتفاع: در وقتی این امر صورت میگیرد که سایهی شاخص با شاخص برابر باشد، پس قامت شاخص نصف مدت بین ظهر وغروب است در نتیجه میان سایه، و زاویهی آن ارتباط وجود دارد. (1)
1) (1) . هیأت و نجوم اسلامی، ج 1، ص 372.
توضیح و تفصیل این ارتباط، در این مجال نمیگنجد برای آگاهی بیشتر از این بحث به کتبی همچون «دروس معرفت الوقت والقبلۀ» و نیز «هیئت و نجوم اسلامی» رجوع شود و در اینجا فقط عبارت علامه حسن زاده را در این زمینه میآوریم:
«أبوالوفاء بوزجانی ودیگر بزرگان علمای ما، ویژگیهای «ظل» و «جیب» را از سایهی دیوار شاخص که مساوی با شعاع دایره است، استنباط کردند. سپس جدولهای «جیب» و «ظل» را از عمل پیامبر در مورد دیوار مسجد استنباط کرده وآنرا مرتب کردند. سپس دانشمندان اسم «ظل» را به «مماس» تغییر دادند و برای دومین بار، نام آن را به «تانژانت» تغییر دادند که لغتی فرانسوی است، و مردم گمان کردند این مسائل از غرب آمده است در حالی که حق این است که عمل پیامبر در ساختن دیوار مسجد برای تعیین زوال ووقت نماز ظهر وعصر، اساس این طرح علمی عظیم است و «ابوالوفاء» بر اسرار این کار پیامبر(صلی الله علیه و آله)، که اساسی ریاضی داشت پی برد ومسائل «ظل» را از آن استنباط کرد». (1)
1) (1) . «وبالجمله، فمن ظل الجدار الشاخص المساوی لشعاع الدایرۀ، استنبط ابوالوفاء وغیره من اکابر علمائنا خواص الظل والجیب ثمّ رتّبوا جداول الجیب والظل المستنبطۀ من ذلک العمل النبوی ... کما علم ایضا ان القوم لمّا غیروا الظل بالمماس اولا ثم بدلوه بتانژانت وهی لغۀ فرانسویۀ ثانیا حسب الناس ان مسائل الظل واحکام الجیب من الصادرات الغربیۀ والحق فی ذلک ان عمل خاتم النبیین فی بناء جدار مسجد المدینۀ لتعیین الزوال واوقات الظهرین کان اساس ذلک الامر الخطیر . وقد تنبه ابوالوفاء علی سر عمله المبنی علی اساس ریاضی رصین فاستنبط مسائل الظل منه» دروس معرفۀ الوقت والقبلۀ، ص 491.
شیخ بهائی با الهام از عمل رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دیوارهای شرقی و غربی صحن مقدس امیرالمؤمنین را در راستای نصف النهار استوار ساخته است، از این رو هر گاه سایه از دیوار شرقی ناپدید و از دیوار غربی پدید آید، ظهر شرعی، زوال خورشید وتجاوز آن از دیوار نصف النهار نمودار میگردد. (1)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
دروس هیئت ودیگر رشته های ریاضی، حسنزادهی آملی، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 71.
دروس معرفۀ الوقت والقبلۀ، حسن زاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 83.
هیئت ونجوم اسلامی، علی زمانی قمشهای، انتشارات مؤسسهی امام صادق (علیه السلام) چاپ اول، 84.
تقویم وتقویم نگاری در تاریخ، دکتر ابوالفضل نبئی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 66.
1) (1) . التنقیح فی شرح عروۀ الوثقی، ج 1، ص 238 به نقل از هیأت و نجوم اسلامی.
اسلام وهیأت، سید هبۀ الله شهرستانی، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق.
راز آسمانها وزمین، ثریا شاه ویسی، ناشر مولف، چاپ اول، 78.
زمین وآسمان در قرآن، سید علی اشرف حسنی، انتشارات امیری، چاپ اول، 80.
ستاره شناسی زمانهای اسلامی، ت : تقی عدالتی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77.
کتاب المکاسب، شیخ اعضم مرتضی انصاری، انتشارات دارالحکمۀ، چاپ اول، 1416 ه- . ق.
الاثار الباقیۀ، ابو ریحان بیرونی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 ه- ق.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات امام صادق(علیه السلام)، چاپ سوم، 68.
پرسش:
نظر و شیوهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در بهداشت جسم چیست؟
پاسخ:
قران کریم، پیامبر اکرم را به عنوان «الگوی نیکو» معرفی میکند و چون این الگو بودن پیامبر به طور مطلق مطرح شده از این رو ایشان در همه ابعاد «الگوی نیکو» میباشند و وظیفه داریم از او الگوگیری کنیم.
و از آنجا که تأثیر «روح بر جسم» و «جسم بر روح» دو طرفه می باشد؛ افرادی که درآرزوی رسیدن به مقامات معنوی و ملکوتی هستند نمیتوانند نسبت به جسم و نیازهای جسمی خود بیتفاوت باشند و به تعبیر دیگر برای
رسیدن به «بهداشت روح و روان» لازم است به «بهداشت جسم» توجه ویژه نمود. چنانکه پیامبر اکرم به این مطلب عنایت خاص داشتند.
و از طرفی چون پیامبر اکرم به عنوان پیام آور الهی با مردم روبرو میشدند و در این رویارویی قبل از اینکه افراد به ویژگیهای نیکوی اخلاقی و لطافت های روحی و زیباییهای روانی پیامبر پی ببرند - چرا که این آگاهی به مجالست، همراهی و گذران زمان نیاز دارد - به ویژگی ظاهری حضرت توجه میکردند و در مورد او به قضاوت مینشستند.
از این رو میتوان گفت یکی از اسرار موفقیت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در پیام رسانی الهی و تبلیغ دین، همین موضوع توجه به بهداشت جسم و آراستگی ظاهری پیامبر بود.
که در این مجال برخی از آنها را بر میشماریم:
در مورد غذا خوردن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: ایشان هنگام غذا خوردن «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت و غذا را با سه انگشت تناول میکرد (لقمههای حضرت کوچک بود) و از غذای جلو خود میخورد، قبل از دیگران شروع به غذا میکرد، و بعد از دیگران دست از آن میکشید، و با دو انگشت غذا نمیخورد و میفرمود: با دو انگشت خوردن روش شیطان است.
همچنین حکایت شده: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خیار را با خرما و نمک میل میکرد، میوهی تازه تناول مینمود محبوبترین میوهها برای او خربزه و انگور
بود، خربزه را با نان و گاهی با شکر و گاهی نیز با رطب میل میکرد. و خرما را با شیر میخورد و آن دو را از بهترین مینامید.
پیامبر هرگز از طعام بدگویی نمیکرد، اگر طعامی را دوست میداشت میخورد و گرنه میل نمیکرد و اگر خود غذایی نمیخورد دیگری را از آن منع نمیکرد، و آن غذا را از نظر دیگران نمیانداخت؛ ظرف غذا را با انگشتان تمییز مینمود و میلیسید و میفرمود: ته ماندهی غذا پر برکتترین قسمت طعام میباشد... .
و دستش را با حوله خشک و تمیز نمیکرد بلکه پس از غذا دستها را میشست تا کاملاً تمیز میشد و کمترین بویی از غذا در آن باقی نمیماند. (1)
و از پیامبر اکرم حکایت شده:
ای علی! خوراک را با نمک آغاز کن و با آن نیز پایان بده چرا که نمک، درمان هفتاد درد است که کمترین آنها دیوانگی و جزام و پیسی است. (2)
ای علی! بر بدن خود روغن زیتون بمال که ابلیس تا چهل شب به کسی که روغن زیتون به خود بمالد نزدیک نشود. (3)
وسیله برای غذا خوردن انگشتان دست بود که قابل شستشو بود و به راحتی تمیز میشد.
زیرا برخی نکات مانند :«قبل از دیگران شروع به غذا میکرد و بعد از دیگران دست میکشید و موارد دیگر» بُعد بهداشت روان افراد را تأمین میکند.
هنگام آشامیدن «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت و یکی دو جرعه می نوشید و تأمل میکرد و خداوند را حمد و سپاس میگفت و دوباره با بسم الله شروع مینمود؛ همچنین تا سه بار؛ یعنی هر بار که آب میآشامید سه بسمالله و سه الحمدالله میگفت و آب را میمکید و نمیبلعید و میفرمود: درد، بعد از بعلیدن آب است و در حین آشامیدن نفس نمیکشید و اگر میخواست نفس بکشد ظرف آب را از دهان دور نگه میداشت. (1)
در ظرفهای بلورین که از شام میآمد مینوشید، و همچنین و در کاسهی چوبی یا پوستی و نیز با دستهای خود آب مینوشید و میفرمود. ظرفی
1) (1) . مکارم الاخلاق، ص 61.
پاکیزهتر از دست نیست. بهترین آشامیدنی برایش آب شیرین بود و بعد از عسل نیز آب مینوشید (1).
از انس نقل شده: من ده سال با پیامبر نشست و برخاست داشتم و انواع عطرها را استشمام کردهام، ولی هرگز بویی از بوی دهان پیامبر خوشبوتر نیافتم. (2)
روایت شده که آن حضرت سیر و پیاز و تره و سبزیجات بد بو تناول نمیکرد. (3)
حضرت درچشم راست؛ سه میل و در چشم چپ دو میل سرمه میکشید. (4)
پیامبر از ژولیدگی مو بدش میآمد از این رو موهای صورت و سرش را شانه میزد و همیشه شانه را پس از استفاده زیر سر میگذاشت و میفرمود: شانه زدن «وبا» را از بین میبرد.
موهای صورت را از زیر، چهل بار شانه میزد، و از بالا هفت بار شانه میزد و میفرمود: اینکار حافظه را زیاد میکند و بلغم را از بین میبرد. (5)
پیامبر به آینه نگاه میکرد و موهای سرش را شانه میزد و گاه در آب نگاه میکرد و موهایش را منظم مینمود. (1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خود را برای اصحاب خود نیز آراسته میکرد تا چه رسد به خانواده؛ عایشه عرض کرد: تو پیامبر خدایی و بهترین خلق خدایی، پیامبر فرمود: خداوند دوست دارد: بنده، چون به سوی برادران خود بیرون میرود خود را برای آنها منظم کند و خود را بیاراید و زیبا سازد. (2)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به اصحاب توصیه میکردند که خود را برای خانوادهی خود و همچنین دوستان و نزدیکان خود بیارایید. (3)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در شب تاریک پیش از آنکه دیده شود از بوی خوشش شناخته میشد، چنانکه رهگذر قبل از دیدن او میگفت: این پیغمبر است. با مشک خود را خوشبو میکرد و به چیزهای بیرنگ که مناسب مردان است مثل مشک و عنبر خود را معطر میفرمود.
از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای بوی خوش بیش از غذا خرج میکرد؛ از هیچ راهی نمیگذشت مگر آنکه هر کس بعد از مدتی که
از آنجا رد میشد از بوی خوشی که از وی باقیمانده بود میفهمید که آن حضرت از آنجا گذشته است. (1)
حضرت در سفرها شیشهی روغن (بدن) و سرمه دان و قیچی و مسواک و شانه را از خود جدا نمیکرد. و همچنین حکایت شده که نخ و سوزن و چرم را نیز با خود برمیداشت و لباس خود را میدوخت. (2)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دندانها را از عرض مسواک میکرد (یعنی از بالا به پایین) حضرت پیامبر در هر شب سه بار مسواک میکرد: یکبار قبل از خواب، و بار دوم پس از بیدار شدن برای نماز شب، و بار سوم قبل ازبیرون رفتن برای نماز صبح (در مسجد) و با چوب اراک مسواک مینمود. (3)
چون میخواست بخوابد مسواک میکرد و بعد به بستر میرفت، و پس از جای گرفتن در بستر، به دست راست میخوابید و دست راست را به گونه مینهاد و دعا میکرد (4)و هنگام خواب «آیۀ الکرسی» میخواند.
و از پیامبر حکایت شده که به امیرالمومنین چنین توصیه میکرد:
ای علی بر تو باد مسواک زدن. زیرا مسواک زدن پاکی دهان، خشنودی پروردگار جهان و باعث روشنی دیدگان میگردد. و خلال کردن، تو را محبوب فرشتگان سازد زیرا فرشتگان از بوی دهان کسی که پس از صرف غذا خلال نکند در آزارند. (1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای پاکیزگی لباس اهمیت خاصی قائل بود و برای جمعه دو لباس مخصوص داشت و حوله و پارچهای خصوصی داشت که پس از وضو، صورت خود را خشک میکرد. (2)
از حضرت حکایت شده: در نخستین شب ماه و شب نیمهی ماه با همسرت نزدیکی نکن! آیا ندیدی که دیوانه در شب اول ماه و شب نیمهی ماه غش و تشنج میکند؟ (1)
از جمله موارد بهداشتی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رعایت میکردند و در روایات به آن سفارش کردهاند عبارتند از:
توصیه به حمام و رعایت آداب آن و اوقات آن؛ (2)
از بین بردن موهای زائد بدن؛ (3)
پیرایش موهای صورت؛ (4)
کوتاه کردن ناخنها و رعایت بهداشت آن؛ (5)
توصیههایی در مورد آداب لباس پوشیدن و پاکیزگی آن و کیفیت و جنس آن؛ (6)
سفارشهایی در مورد پوشیدن کفش، نوع و رنگ و اندازهی آن؛ (7)
رعایت بهداشت خوردن و آشامیدن و آداب آن و همچنین رعایت آداب سفرهی غذا. (8)
پرسش:
حقوق حیوانات از نظر پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیست و آیا حیوانات رستاخیز دارند؟
پاسخ:
از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایات فراوانی در مورد حیوانات حکایت شده که به بیان برخی از آنها میپردازیم:
1- از آن حضرت حکایت شده: چهارپایان بر صاحبانشان شش حق دارند: 1- چون به منزل رسید پیش از هر کار علوفهی او را بدهد؛ 2- و چون بر آبی میگذرد، آب را بر او عرضه کند و آزادش بگذارد؛ 3- برصورتش کتک نزند که به تسبیح و ستایش خدای خویش مشغول است؛ 4- و جز در راه خدا بر پشت حیوان درنگ نکند؛ 5- و بیش از تواناییش بر او بار ننهد؛ 6- و بیش از اندازه [تواناییش] با او راهپیمایی نکند. (1)
2- از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهی فرمودند از اینکه در صورت چهارپایان داغ نهاده شود و یا اینکه به صورت آنها زده شود زیرا آنها حمد و تسبیح پروردگار را به جا میآورند. (2)
3- در حدیثی حکایت شده که فرمودند: چون گوسفند نگاه دارید خوابگاه ایشان را پاکیزه کنید و خاک از بدنشان پاک کنید و در حدیثی دیگر از ایشان
نقل شده: خوابگاه گوسفندان را تمیز کنید، و آنچه از بینی آنها بیرون میآید پاک کنید، و در محل خواب آنها نماز بگذارید که گوسفند از حیوانات بهشت است (1)(از این روایت نیز میتوان فهمید که خوابگاه آنها به قدری باید تمیز باشد که بتوان آنجا نماز خواند).
4- آن حضرت (صلی الله علیه و آله) شتری را دیدند که بار بردوش دارد و پایش بسته است فرمودند: به صاحب این شتر بگویید که این شتر در قیامت از او دادخواهی خواهد کرد. (2)
5- آن حضرت نهی فرمودند از آنکه حیوانی را به آتش بسوزانند (3)
6- از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: جوجه [پرندگان] را در لانهاش شکار نکنید و همچنین پرنده را در خواب. شخصی از ایشان(صلی الله علیه و آله) پرسید: چه زمانی وقت خواب اوست آن حضرت فرمود: شب، پس، شب هنگام بر او وارد مشو تا اینکه صبح کند و جوجه را در لانهاش شکار نکن تا اینکه پر درآورد و پرواز کند و هنگامی که پرواز کرد کمانت را برایش زه کن و دامت را برایش پهن نما. (4)
7- همچنین از ایشان نقل شده که نهی فرمودند از اینکه شب هنگام به سراغ پرندگان بروند و فرمودند: شب «امان» است برای آنها. (1)
8- در «مرصاد العباد» نجم الدّین رازی (2)از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است: هر کس زراعتی بکارد یا درخت میوهای بنشاند هر چه از آن، پرندگان یا چهارپایان بخورند در دیوان او درج خواهد شد.
9- در «ترک الاطناب» ابن القضاعی آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در میان بنی اسرائیل مردی سیه دل و گناهکار بود، روزی سگی را بر لب چاهی تشنه یافت که از تشنگی زبان بیرون آورده بود آن مرد به درون چاه رفت و کفشهای خود را پر از آب کرد و به سگ داد، خداوند به پیامبر زمان وحی فرستاد به آن مرد بگو: «به خاطر این مهربانی هر چه کرده بودی بخشیدم.» مردی از یاران آن حضرت برخاست و گفت : آیا ما را نیز به خاطر چهارپایان مزد دهد؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «فی کلِّ کبد حرّی أجرٌ؛ در هر جگر تافتهای مزدی هست» (3).
حدیثِ «در هر جگر سوخته مزدی هست» سرمشقی بوده برای عرفا و اندیشمندان اسلامی برای ترحّم به حیوانات، سعدی درباب دوم گلستان گوید:
یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کشِ چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را کمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد که ایزد گناهان او عفو کرد (1)
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که امام سجاد هنگام وفاتش به فرزندش [امام محمد باقر](علیه السلام) فرمود: من بر این شتر 20 حج به جا آوردهام و حتی یک شلاق هم به آن نزدهام، هنگامی که مُرد، دفنش کن که حیوانات درنده آنرا نخورند همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هیچ شتری نیست که 7 حج در عرفات وقوف داشته باشد (2)مگر اینکه خداوند آنرا از حیوانات بهشت قرار میدهد و به نسلش برکت میدهد. پس هنگامی که آن شتر مُرد اباجعفر (امام محمد باقر(علیه السلام) برایش گودالی کند و آنرا دفن کرد. (3)
2- از ابوذر نقل شده که گفت: با رسول الله(صلی الله علیه و آله) بودیم که دو بز به همدیگر شاخ زدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: آیا میدانید برای چه به همدیگر شاخ زدند؟ گفتند: نه؛ فرمود: ولی خدا میداند و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد. (1)
3- در روایتی نیز از طریق اهل سنت وارد شده که آن حضرت فرمودند: خداوند تمام این جنبدگان را روز قیامت برمیانگیزد و قصاص بعضی را از بعضی دیگر میگیرد، حتی قصاص حیوانی را که شاخ نداشته و دیگری بیجهت به او شاخ زده است. (2)
4- هر که گنجشکی را بیهوده بکشد روز قیامت بیاید و نزد عرش فریاد کند پروردگارا از این بپرس برای چه مرا بیفایده کشت؟ (3)
5- هر حیوان پرنده یا غیر آن که به ناحق کشته شود روز قیامت با قاتل خویش مخاصمه میکند. (4)
1- شخصی از نزد امام صادق(علیه السلام) گذشت در حالی که پرستویی ذبح شده در دست داشت، حضرت ضمن برخورد با آن شخص فرمودند: جدم(صلی الله علیه و آله) نهی (1)کرده است از کشتن شش حیوان: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، صُرَد (2)هدهد و پرستو... (3)
2- نقل شده است از آن حضرت که در خانه حیواناتی ]مانند مرغ و خروس و کبوتر...] زیاد نگاه دارید که شیاطین به آنها مشغول میشوند و طفلان شما را ضرر نرسانند (4)همچنین گفته شده: در خانهی آن حضرت یک جفت کبوتر سرخ بوده است. (5)
3- خروس را دشنام مدهید که برای نماز مردم را بیدار میکند. (6)
1- هیچ چهارپایی نیست مگر آنکه هر صبح از خدا سؤال میکند خداوندا! مرا صاحب شایسته روزی کن که مرا از علف سیر و از آب سیراب کند و زیاده از توانایی مرا تکلیف نکند (به همین خاطر میخواهم که خود آن را آب دهم). (7)
2- چون کسی بر چهارپایی سوار شود و «بسم الله» بگوید ملکی ردیف او میشود و او را نگاه میدارد تا فرود آید، و اگر «بسم الله» نگوید شیطان ردیف او میشود و به او میگوید: آواز بخوان، و اگر نتواند بخواند به او میگوید: آرزوهای باطل و محال کن! و او پیوسته در این آرزوهاست تا پایین آید. (1)
3- در جریانی از امام باقر(علیه السلام) روایت شده: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) الاغی داشت که آنرا «عفیر» مینامیدند و چون آن حضرت سوار او میشد از شادی سوارشدن پیامبر، در رفتار خود شوخی میکرد به گونهای که دوشهای آن حضرت را به حرکت در میآورد. ایشان(صلی الله علیه و آله) خود را به زین میچسبانید، و میفرمودند: «اللهم لیس منّی ولکن ذا من عفیر» خدایا این حالت ]غرور و به خود بالیدن] از من نیست بلکه از «عفیر» است. (2)
سپس علامه مجلسی ادامه میدهد: ای عزیز تفکر کن که چگونه آن بزرگواران از نخوت رفتار آن الاغ اندیشه داشتهاند و به درگاه خدا عذر میطلبیدند پس چگونه است حال آنان که با غرور بر (مرکبها و) اسبهای قازینژاد مینشینند و بر زمین و آسمان منت مینهند؟! (3)
4- از حضرت رسول منقول است: زیاد به دنبال شکار نروید که بر شما بیم ضرر دارم و چون صدای سگ یا فریاد الاغ را بشنوید از شرّ شیطان رجیم به خدا پناه برید زیرا آنها میبینند چیزی که شما نمیبینید. (4)
5- از سعادت آدمی است که چهارپای رهواری داشته باشد. (1)
6- از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) سؤال شد کدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که آدم بکارد و در وقت درو کردن حق خدا را بدهد، پرسیدند: بعد از آن کدام مال؟ فرمود: شخصی که گوسفندی چند داشته باشد و هر کجا که آب و علفی یابد آنها را بچراند و نماز را به جا آورد و زکات مال خود را بدهد؛ گفتند: بعد از گوسفند کدام؟ فرمود: گاو که در بامداد و پسین شیر میدهد (2)...
7- آمده است آن حضرت به عمهی خود فرمودند؟ چرا در خانهی خود برکتی نگه نمیداری؟ گفت: یا رسول الله! برکت کدام است؟ فرمود: گوسفندی که شیر دهد، سپس فرمود: هر که در خانه گوسفند شیرده یا بز شیرده یا گاو شیرده داشته باشد باعث برکت خانهی او میشود. (3)
8- علامه مجلسی مینویسند: در حدیث معتبر منقول است که شتر باعث عزّت اهلش است (4)و در حدیثی دیگر آمده است که گوسفند موجب برکت و شتر باعث زیبایی و جمال برای صاحبش است. (5)
9- روایات فراوانی از آن حضرت در مورد اسب رسیده است از آن جمله فرمودند:خیر و خجستگی بر پیشانی اسب نوشته شده است. (6)
10- خرج اسب چون نفقه ضروری است و نباید از آن خودداری کنند، کسی که برای اسب خرج کند چنان است که صدقه داده باشد. (1)
11- حکایت شده که آن حضرت شخصاً با آستین خود چهرهی اسبی را پاک کردند و فرمودند: در مورد اسب، جبرئیل به من سفارش کرده است. (2)
12- در «آداب الحرب و الشّجاع» از پیامبر(صلی الله علیه و آله) روایت شده: هر که اسبی برای جنگ در راه خدا نگاه دارد خداوند به عدد هر مویی که بر آن اسب باشد در دیوان عمل او نیکی بنویسد و بدی پاک کند. (3)
آن حضرت به اهمیت اسب در لشگر کشیها و پیشبرد کار مسلمین واقف بوده و علاوه بر توصیههایی که در مورد پرورش این حیوان نمود سهم عمدهی غنائم را برای اسب در نظر گرفت بدین ترتیب که سوار یک سهم، و خود اسب دو سهم از غنائم میبرد. که در مجموع سه سهم از بهرهی جنگی نصیب او میشد. آن حضرت چند اسب داشتند و به آنها شخصاً رسیدگی میکردند. و همین امر و نیز استفاده از غنائم جنگ، تشویقی بود برای مردم تا به پرورش و نگهداری اسب بپردازند بعد از یشان نیز مسلمین افتخار میکردند نژاد اسب خود را به اسبان حضرت برسانند. چنانکه «گوستاولوبون» (4)پزشک و جامعه شناس فرانسوی که کتاب تمدن اسلام و عرب را نگاشته است از قول
«پالگراو» (1)جهانگردی که در نیمهی دوم قرن نوزدهم میلادی در کشورهای عربی سفر کرده گوید: عربها از میان تمام اسبها، اسبهایی را اصیل و نجیب میدانند که نژادشان به یکی از پنج مادیانی برسد که پیامبر اسلام سوار آن میشد. (2)
سیر تشکیل سواره نظام و توانمندی نظامی مسلمین را میتوان با تخمین اسبانی سنجید که حضرت برای جنگهای مختلف مهیّا میکرد. (3)
نقل شده: آن حضرت دست و کتف [مثلاً گوسفند] را دوست داشتند و از ران کراهت داشتند، زیرا به محل ادرار نزدیک است. (1)
حکایت شده: حضرت چون ماهی تناول میکردند میفرمودند: «اللهم بارک لنا فیه و أبدل لنا به خیراً منه»خداوندا برکت ده برای ما در این ماهی و به عوض آن بهترش را به ما عطا کن! (2)
بر شما باد به شیرگاو که از همه گیاهی میخورد و خاصیت همه گیاه در شیرش هست. (3)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هیچ کس با شیر نمیمیرد؛ زیرا خداوند میفرماید: «لبناً خالصاً سائغاً للشاربین» شیری خالص و گوارا برای نوشندگان. (4)
1) (1) . همان، ص 315، ح 3
2) (2) . حلی المتقین، ص 52
3) (3) . همان، ص 53، قریب به این مضمون نهج الفصاح، ص 227، ح 1135
4) (4) . نورالثقلین، شیخ حویزی، ج 3، ص 62،ذیل آیه 66 نحل
5) (5) . مستدرک وسائل الشیعه، محدث نوری، ج 3، ص 457 (این معنا در احادیث دیگری از حضرت علی(علیه السلام) نیز نقل شده است)
6) (6) . وسائل الشیعه، ج 5، ص 322 باب استحباب تنطیف البیوت من حول العنکبوت .
آنچه گذشت برخی از روایاتی بود که از حضرت در مورد حیوانات حکایت شده بود و در اینجا از معجزات پیامبر در مورد حیوانات مانند سخن گفتن با حیوانات و یا داستان نجات یافتن حضرت از دست مشرکان توسط تارِ عنکبوتی که بر در غار بود - هنگام هجرت آن حضرت (1)- و... سخن به میان نیاوردیم.
1) (1) . از جمله رک: بحارالانوار، ج 17، ص 392 و ج 19، ص31 به بعد (باب الهجر و مبادیها و مبیت علی)
پرسش:
رفتار پیامبر با خانواده چگونه بوده است؟
پاسخ:
ستایش بیکران مخصوص آن پروردگار «رحمان و رحیمی» که برای بشر از جنس خودش (1)پیامبر رحمت فرستاد (2)و با رحمت واسعهاش او را نسبت به
افراد مهربان و خو قرار داد (3)و او را که دارای اخلاق نیک و خلق عظیم بود، (4)برای انسانها الگوی نیکو معرفی نمود. (5)همگان را به پیروی و اطاعت از او دستور داد. (6)و فرمود: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» (7)چرا که معلم او خدای سبحان است و گفتار او گفتار خداوند است. (8)
و خوشبختی و عاقبت بخیری بشر را در گرو اطاعت و پیروی از رهنمودهای دلسوزانهی او قرار داد. (9)و شقاوت و بدبختی بشر را در مخالفت با دستورات او دانست. (10)
با توجه به مقدمهی فوق، بر همه به ویژه کسانی که به رسالت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) گواهی دادهاند و خود را از پیروان آن حضرت(صلی الله علیه و آله) میدانند، لازم
1) (1) . لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رؤوف رحیم. (توبه / 128)
2) (2) . و ما ارسلناک الا رحمۀ للعالمین. (انبیاء/107)
3) (3) . فبما رحمۀ من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر... (آل عمران/ 159)
4) (4) . وانک لعلی خلق عظیم (قلم/4)
5) (5) . لقد کان لکم فی رسول الله اسوۀ حسنۀ لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیراً (احزاب/21)
6) (6) . و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین (الانفال/46)
7) (7) . حشر / 7
8) (8) . وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی علمه شدید القوی (نجم / 3 - 5)
9) (9) . یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا (نساء / 59) ... وان تطیعوه تهتدوا ... (نور/54)
10) (10) . قل اطیعوا الله و الرسول فان تولوا فان الله لایحب الکافرین (آلعمران / 32). و یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالکم (محمد / 33) و .... لهم فی الاخرۀ عذاب النار ذالک بأنهم شاقوا الله و رسوله ... (حشر / 3 و 4).
است که زندگی خویش را براساس رهنمودها و شیوهی آن حضرت(صلی الله علیه و آله) تنظیم نمایند، و او را در تمام ابعاد زندگی خویش الگو و اسوه قرار دهند. تا این که از رستگاران قرار گیرند. که البته این به دست نمیآید مگر با شناخت کامل معارف ناب اسلامی از سرچشمه کتاب و سنت و عمل به آنها.
همان طور که قرآن کریم گزارش کرده است و تاریخ گواهی میدهد، وضعیت زن در زمان طلوع اسلام، در سراسر جهان به ویژه در میان اقوام و مردمی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در آنجا مبعوث شد. وضعیت بسیار اسفبار و نابهنجاری داشته است. که برخی از اعراب، هنگامی که بشارت نوزاد دختر را میشنید، قرآن کریم واکنش آنها را چنین معرفی میکند:
«در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه میشود، و به شدت خشمگین میگردد به خاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری میگردد، (و نمیداند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم میکنند.» (1)
برخی اعراب به علل گوناگون از جمله به خاطر ترس از فقر، دختران خود را میکشتند. چنانچه قرآن کریم به این مطلب اشاره فرموده است:
1) (1) . نحل/85.
«وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَۀَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئاً کَبِیراًً؛ (1)و فرزندانتان را از ترس فقر، مَکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم؛ [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگی است!.»
و به این ترتیب قرآن کریم با این عمل زشت و ننگین برخورد نموده و اعراب را از این عمل ضدانسانی نهی نموده و در آیاتی هشدار میدهد:
«وَإِذَا الْمَوْءُودَۀُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ » (2)و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود به کدامین گناه کشته شدند.
با توجه به شرایط زمانی و مکانی زمان بعثت، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با سرانگشت «رحمت و محبت» گرهی همهی مشکلات را باز نمود تا نشان دهد که میتوان با محبت زیست و اصل را بر محبت نهاد و در سایهی آن، دلهای سختتر از سنگ را نیز نرم و مطیع خود ساخت.
برای اینکه کاملترین الگو برای همهی انسانها، در تمام شرایط باشد، در محیطی خشن و خشک، با انسانهایی که غیر از شمشیر و شراب و شهوت چیز دیگری نمیشناختند، مبعوث شد. گرفتاریهای بیشماری که برای کمتر انسانی ممکن است همه با هم اتفاق بیفتد، برایش اتفاق افتاد، و او در همهی مراحل برمشکلات فائق آمد.
بررسی سیرهی پیامبر در ابعاد مختلف از حوصلهی این نوشتار خارج است ما در اینجا به طور مختصر به بیان «رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با خانواده» و توصیههای آن حضرت نسبت به زنان میپردازیم:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به زنان، عنایت ویژهای داشتند تا جایی که در روایات از ایشان چنین حکایت شده است:
«خیرکم خیرکم لاهله، و انا خیرکم لاهلی، ما اکرم النساء الا کریم، ولا اهانهن الا لئیم؛ (1)بهترین شما کسانی هستند که بهترین رفتار را با خانواده داشته باشد و من بهترین شما در رفتار با خانوادهام هستم، احترام و اکرام نمیکنند زنان را، مگر افراد بزرگوار، و همچنین به زنان اهانت نمیکنند مگر افراد پست و فرومایه.»
و همچنین از آن حضرت نقل شده:
«کلما ازداد العبد ایمانا ازداد حبا للنساء؛ (2)هرگاه بندهای ایمانش زیاد شود محبتش نسبت به زنان روبه فزونی میگذارد».
عشق ورزیدن به زن، یک امر فطری و خدادادی است. و قرآن کریم این دوستی و محبت بین زن و مرد را به «مودت و رحمت» تعبیر کرده است. و
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در عمل، این مودت و رحمت را به نمایش گذاشت از این رو امام صادق(علیه السلام) مهر و محبت ورزیدن به زن را از اخلاق انبیاء شمرده است. (1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) محبت و مهربانی و مدارای با زنان را سفارش میکرد و از ایشان حکایت شده:
«حبب الی من دنیاکم هذه ثلاث، الطیب و النساء و قرۀ عینی فی الصلاۀ؛ (2)از دنیای شما سه چیز برای من دوست داشتنیتر است: یکی بوی خوش و دوم زنان و سوم این که نور چشم من نماز است.»
بدیهی است که این سخن پیامبر به خاطر شهوت و غریزهی جنسی نیست، بلکه آن حضرت با بیان چنین سخنانی میخواست زنان را که در نظر اعراب، موجودی بیارزش و در حد یک حیوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدین جهت، احترام به زن را در ردیف نماز که امری عبادی و مقدس است، قرارداد و با این تعبیر، زن را به بالاترین مقام ترقی داد.
این سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یک معیار کلی برای همهی انسانها است اینکه «اهانت به زن کار انسانهای پست و دور از تمدن و فرهنگ انسانی است زیرا اهانت به زنان با کرامت انسانی سازگار نیست»، با این معیار میتوان گفت که اگر در جوامع اسلامی به زنان ستم میشود و حق و حقوق آنان رعایت نمیشود، به خاطر خلق و خوی پست انسانها است و هیچ ارتباطی به قوانین اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) ندارد.
کدام مصلحی تاکنون در جهان چنین جملهای دربارهی زنان گفته است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) 14 قرن پیش بیان فرموده است. اگر مردان دنیا به همین جملهی کوتاه و پرمحتوای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) توجه کنند، دیگر به هیچ زنی در دنیا ستم نخواهد شد و حق و حقوق او پایمال نخواهد شد. اگر امروز در دنیا شاهد انواع ستم و تبعیض بر زنان هستیم، به خاطر فاصله گرفتن انسانها از کتاب خدا و از بیانات گهربار آورندهی آن یعنی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) است.
آن حضرت در مقابل برخوردهای ناشایست همسران خود، با نرمی و مدارا رفتار مینمود. و پیروان خویش را نیز به این امر توصیه نموده است و میفرماید:
«اتقوا الله اتقوا الله فی الضعیفین: الیتیم و المرءۀ، فان خیارکم خیارکم لاهله؛ (1)تقوای الهی را در مورد دو گروه ضعیف رعایت کنید یکی یتیم و دیگری زن، چرا که بهترین شما کسی است که بهترین رفتار را با خانوادهاش داشته باشد.»
و همچنین از آن حضرت حکایت شده:
«احسن الناس ایمانا احسنهم خلقا، والطفهم باهله، و انا الطفکم باهلی؛ (2)بهترین مردم از نظر ایمان، بهترین آنان از نظر خلق و خو
میباشند و نیز آنان که با خانوادهشان لطیفتر و مهربانتر برخورد میکنند و (وبدانید) من لطیف ترین شما نسبت به خانوادهام هستم.»
و در بیانی دیگر از آن حضرت حکایت شده:
«ان اکمل المؤمنین ایمانا احسنهم خلقا، و خیارکم خیارکم لنسائهم؛ (1)به درستی که کامل ترین مومنین از نظر ایمان آنهایی هستند که نیکوترین خلق و خو را دارند و بهترین شما کسانی هستند که بهترین رفتار را با خانوادهاش دارد.»
این سفارشهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیانگر این نکته است که مردم آن روزگار مثل برخی از مردم روزگار ما این ذهنیت را داشتهاند که زن موجودی بی ارزش و فرومایه است، و ظلم و ستم بر زن را حق خود میدانستند، و هرگونه ظلم را بر او روا میداشتند و او را از هرگونه حق مسلماش محروم مینمودند.
به همین دلیل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با این تأکیدها هدفش این بود که این ذهنیت را از اذهان همهی انسانها پاک کند و به آنها بفهماند که زنان از نظر شخصیت با مردان هیچ تفاوتی ندارد تنها تفاوت آنان در بعد فیزیکی و جنسیت است.
در طول تاریخ، مردان به خاطر برخورداری از قدرت جسمی، بر زنان ظلم و ستم روا میدارد، اگر اختلافی بین زن و شوهر به وجود آید مرد از قدرت
1) (1) . همان، ص 226، بحارالانوار، 100، ص 226، ح 15،الامالی، الطوسی، ص 392.
بدنی سوء استفاده نموده و زن مظلوم را تنبیه و آزار جسمی مینماید. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که پیامبر رحمت است برای این که مردان را از این عمل زشت و خلاف اصول انسانی باز دارد چنین میفرماید:
«هر مردی که همسرش را بیش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را میان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولین و آخرین به وی بنگرند.» (1)
در حدیث دیگری از ایشان حکایت شده: «برادرم جبرئیل همواره در مورد زنان سفارش میکرد تا آنجا که گمان کردم برای شوهر جایز نیست حتی به زنش «اف» بگوید». (2)
و در روایت دیگری از حضرت نقل شده:
«یؤتی الرجل من امتی یوم القیامۀ و ما له من حسنۀ ترجی له الجنۀ، فیقول الرب تعالی: ادخلوه الجنۀ فانه کان یرحم عیاله؛ روز قیامت مردی از امت من میآید در حالی که هیچ عمل نیکی ندارد تا به بهشت امیدوار باشد، آنگاه پروردگار بلند مرتبه میگوید، او را داخل بهشت نمایید! زیرا او با خانوادهاش مهربان بود». (3)
یکی از ویژگیهای بارز آن پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) رعایت عدالت بین همسران خود بود که به مواردی از آن اشاره میشود:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) مهریهی هریک از زنانش را چهارصد درهم قرار داد (مهرالسنه) و فرقی بین عایشه، حفصه، ام سلمه، سوده، میمونه، زینب دختر جحش و زینب دختر خزیمه نگذاشت. (1)ویژگیهایی از قبیل قرشی و غیرقرشی، جوان و غیر جوان، بیوه و غیر بیوه و امثال آن را در مهریه دخالت نداد این نوع برخورد حتماً اثر خود را در ذهن زنان میگذارد تا خود را از نظر شخصیت و سایر امور همانند یکدیگر ببینند و زمینهی هرگونه فخرفروشی ... را از بین میبرد.
علاوه بر مهریه، از نظر نفقه و هزینهی زندگی نیز، پیامبر(صلی الله علیه و آله) برابری و تساوی را رعایت میکرد. به عنوان مثال: پس از فتح خیبر به هرکدام صد وسق (2)(هشتاد وسق خرما بیست وسق جو) پرداخت. (3)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سایر امور نیز عدالت را رعایت میکرد، مثلاً صبحگاهان، پس از نماز به حجرهی یکایک همسرانش سر میزد و از آنان
احوال پرسی میکرد. او هر شب در اتاق یکی از آنان به سر میبرد و عدالت را کاملاً رعایت میکرد. (1)
با این که قرآن کریم اختیار تام را به دست آن حضرت داده بود (2)و زنان نیز این شرایط را با رضایت کامل پذیرفته بودند، ولی با این حال پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام سعی خود را برای رعایت عدالت بین آنان به کار میبرد.
ویژگی دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مدارا کردن با همسران و عفو و گذشت از اشتباهات آنان بود. گاهی خطاهای همسران، تجاوز به حقوق پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، در این صورت حضرت حتی بدون یادآوری به آنان، از کنار آن میگذشت و آنان متوجه اشتباه خود میشدند و شرمنده میشدند.
گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به دیگران بود. که پیامبر(صلی الله علیه و آله) با گفتار و کرداری مناسب، آنان را متوجه میکرد، و اگر اشتباه آنان ناشی از جهالت بود، با بیانی خوش، این مشکل را برطرف میکرد، زیرا تبلیغ احکام و هدایت انسانها یکی از وظایف انبیاء است.
در اینجا به ذکر چند نمونه از نگاه آیات و روایات میپردازیم:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّۀَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلاَکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ؛ ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده (بر خود) ممنوع میکنی درحالی که خشنودی همسرانت را میطلبی؟! و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. بیقین خدا گشودن سوگندهایتان را برای شما معیّن ساخته است؛ و خدا سرپرست شماست و او دانا [و] فرزانه است.»
شأن نزول
برخورد همسران با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در داستان ماریه
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز اوقات فراغت خود را نزد یکی از همسرانش میگذارند، تا عدالت رعایت شود. روزی که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولی حفصه از حضرت، اجازه گرفت تا برای کاری نزد پدرش برود، در نبود او، حضرت، ماریهی قبطیه - که مادر ابراهیم فرزند رسول الله(صلی الله علیه و آله) و خادم حضرت بود - را نزد خود خواند.
وقتی حفصه متوجه شد ماریه نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است، بنای ناسازگاری گذاشت و گفت: «در روز من، در حجرهی من و با غیر من؟! حاشا!»، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای راضی کردن او گفت: «ماریه را بر خود حرام میکنم و سوگند
به خدا! که دیگر با او خلوت نکنم، و تو این موضوع را با کسی در میان مگذرار.» ولی حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد. (1)
نکته: شأن نزول فوق و دیگر شأن نزولهای آیه حاکی از این است که برخی از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) به بهانههای مختلف با آن حضرت ناسازگاری میکردند. اما آن حضرت با برخورد کریمانه و مهربانی، رضایت آنان را جلب مینمود و برای رضایت آنان حتی چیزهای حلال را بر خود حرام میکرد.
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاۀَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً * وَإِن کُنتُنَ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَۀَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْراً عَظِیماً؛ (2)ای پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر همواره زندگی پست (دنیا) و زیور آن را میخواهید پس بیایید تا شما را بهرهمند سازم و شما را با آزادی نیکویی رها سازم. و اگر همواره خدا و فرستادهاش و سرای آخرت را میخواهید، خدا برای نیکوکارانِ از شما، پاداش بزرگی آماده ساخته است.»
شأن نزول
هنگامی که رسول الله(صلی الله علیه و آله) در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنجهای آل ابی الحقیق دست یافت، برخی از همسرانش گفتند: «آنچه را که به دست آوردی، به ما بده». پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنان فرمود: آن طوری که خداوند دستور داده بود، بین مسلمانان تقسیم کردم.» زنان عضبناک شدند و گفتند: «شاید فکر میکنی اگر ما را طلاق دهی، هم طرازهایی از قوم خود پیدا نمیکنیم که ما را به همسری برگزینند؟» خداوند در مورد برخورد با رسولش واکنش نشان داد و دستور داد حضرت از آنان کنارهگیری کند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از آنان کنارهگیری کرد و در «مشربه ام ابراهیم» بیست و نه روز باقی ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق دادنشان جایز باشد.
آنگاه آیهی تخییر نازل شده و آنان را بین زندگی ساده و فقیرانهی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) همراه با آخرت، و یا دنیاخواهی و بهرهوری از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیر ساخت. ام سلمه برخاست و گفت: «خدا و رسول را برگزیدم» دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر(صلی الله علیه و آله) انداختند. در روایات اهل سنت آمده است: پیامبر ابتدا آیهی تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلاَ نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ
وَلاَ تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیَمانِ وَمَن لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! گروهی [از مردان] ، گروهی [دیگر] را ریشخند نکنند، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و زنانی، زنان [دیگر] را (ریشخند نکنند)، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و (شما) از خودتان عیبجویی نکنید، و یکدیگر را با لقبها[ی زشت] نخوانید؛ بد است بعد از ایمان آوردن، نام فاسق (بر کسی نهادن)! و کسانی که توبه نکنند، پس تنها آنان ستمکارانند.»
شأن نزول:
در ذیل این آیه نقل شده که تعبیر «ولانساء من نساء» در مورد عایشه و حفصه نازل شده است که ام سلمه را مسخره کردند. و نیز گفته شده که عایشه او را به خاطر کوتاهی قد مورد تمسخر قرار میداد. (2)
ابن عباس در مورد این آیه نقل میکند:
روزی «صفیه» گریان نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: ای یهودی، فرزند یهودی!» پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «چرا به او پاسخ ندادی که پدرم هارون است و عمویم موسی و شوهرم محمد(صلی الله علیه و آله)؟!» آنگاه آیهی فوق نازل شد.
اگر در آیات قرآن و تفاسیر و شأن نزولها تحقیق کنیم به نمونههای زیادی از این قبیل برمیخوریم ولی قصد ما شمارش همهی موارد نیست و به صحت تمام موارد نیز حکم نمیکنیم؛ ولی از برخی آیات و شأن نزولهای آنها به دست میآید که برخی از همسران پیامبر آن حضرت را آزرده خاطر میکردند اما آن حضرت با کرامت و بزرگواری از سر گناه و خطای آنان میگذشت و مدیریت و بزرگواری آن حضرت نمیگذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد.
در این قسمت به ذکر نمونههایی با استناد به روایات و تاریخ میپردازیم:
ابن عباس نقل میکند: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با حفصه نشسته بود که بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: آیا میخواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله حضرت، به دنبال عمر (پدر حفصه) فرستاد. وقتی عمر به آنان وارد شد، پیامبر به حفصه فرمود: سخن بگو! حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق بگو! عمر رو به دخترش کرد و گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمیگوید (1)...
1) (1) . مجمع البیان، ذیل آیات سوره احزاب، ر.ک: روح المعانی و الدرالمنثور ذیل همین آیات بحث کتک زدن ابوبکر به عایشه و عمر به حفصه نقل شده است.
روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در اطاق عایشه بود که خادم صفیه، ظرف غذایی را برای پیامبر آورد، عایشه محکم بر دست خادم زد، کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تکههای ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمعآوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود: «کلوا غارت امکم» بخورید مادرتان غیرتش به جوش آمده است. و خادم را نگاه داشت تا از خوردن فارغ شد، آنگاه کاسهی سالمی از اطاق عایشه به جای کاسهی شکسته، به خادم داد و کاسهی شکسته را نگاه داشت. (1)
در روایات نمونههای فراوانی وجود دارد که حاکی از رحمت و لطف و بزرگواری پیامبر در خانواده است.
به عنوان مثال هنگامی که حفصه، از بودن پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ماریه برآشفت و نزاع به پاکرد و مشکلات فراوان به وجود آورد پیامبر به او نفرمود: تو چنین حقی نداری، زیرا خودت در آن روزی که من طبق فرمان خداوند تو و سایر همسرانم را بین ماندن و با زندگی ساده ساختن، و یا طلاق گرفتن مخیر ساختم، (2)اولی را اختیار کردی! و یا نفرمود: آیهی قرآن به من اختیار داده که نوبت هر کدام از زنان را خواستم، به تأخیر بیندازم و هر کدام را خواستم، مقدم بدارم. (3)حضرت بدون استفاده از حق قانونی خود و یا بدون اشاره به کوتاهیهای برخی همسران، از همهی این امور با کمال بزرگواری میگذشت.
مدارا، خویشتن داری، کرامت و بزرگواری پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در شأن نزول مطرح شده ذیل آیات اول سورهی تحریم بروز و ظهور بیشتری دارد و هر انسانی را شگفت زده میکند و همگان را در مقابل این چنین چشم پوشیها و تغافلها به خضوع وا میدارد.
مردی که میخواهد نسبت به خانوادهی خویش مدیریت داشته باشد، و معلمی که میخواهد کلاسی را اداره کند، و حاکمی که خواهان ادارهی جامعه است. باید به اصل تغافل و چشم پوشی توجه نماید و مرد خانه باید از پیامبر بیاموزد که گاه در مقابل بی اعتناییها و سخنان نسنجیده و نظایر آن با تغافل برخورد نماید.
ویژگی دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سخاوت ورزی نسبت به اهل و عیال میباشد، که آن بزرگوار بر این اصل تأکید فرموده است:
عنه(صلی الله علیه و آله): «ما من عبد یکسب ثم ینفق علی عیاله الا اعطاه الله بکل درهم ینفقه علی عیاله سبعمائۀ ضعف؛ (1)هیچ بندهای نیست که درآمد خود را انفاق کند بر خانوادهاش مگر اینکه خداوند در مقابل هر درهمی از آن هفتصد برابر به او عطا میکند.»
عنه(صلی الله علیه و آله): «دینار انفقته علی اهلک، و دینار انفقته فی سبیل الله و دینار انفقته فی رقبۀ، و دینار تصدقت به علی مسکین، و اعظمها
1) (1) . مکارم الاخلاق، الشیخ الطبرسی، ص 216.
الدینار الذی انفقته علی اهلک؛ (1)اگر دیناری انفاق کنی بر خانوادهات و دیناری در راه خدا بپردازی و دیناری برای آزاد کردن بندهای و دیناری را به مسکین صدقه بدهی (در بین این انفاقها) انفاق بر خانواده فضیلتش بیشتر است.»
این گفتار و اعمال پیامبر عظیم الشأن الگویی برای همگان است.
نظافت و تمیزی از ارکان زندگی انسان است، که حیات و لذت بردن از حیات، بستگی به آن دارد. نظافت در خانه، کوچه، بازار، اداره و مغازه ضرروی و اجتناب ناپذیر است. نظافت با خوردن، آشامیدن، پوشیدن و حتی نفس کشیدن انسان، ارتباط دارد و حتی به استحکام نظام خانواده نیز کمک میکند از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خطاب به مردان میفرمایند:
«لباسهای خود را تمیز کنید و موهای خود را کوتاه کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید، که بنی اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان به فساد کشیده شدند». (2)
اینگونه حکایت شده است:
«و کان من اخلاقه(صلی الله علیه و آله) انه جمیل العشرۀ دائم البشر، یداعب اهله، و یتلطف بهم و یوسعهم نفقۀ و یضاحک نساءه ... کان اذا صلی العشاء یدخل منزله یسمر
مع اهله قلیلا قبل ان ینام یوانسهم بذلک(صلی الله علیه و آله)...؛ (1)پیامبر همیشه خوش برخورد و با خانوادهاش خوش رفتار و مهربان بود، هزینهی زندگی آنها را زیاد میپرداخت و با آنان خندان بود و... و همواره بعد از نماز عشاء مقداری با خانوادهاش به سر میبرد و قبل از خواب با آنها انس میگرفت...»
سیرهی عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) و سایر ائمه اطهار(علیه السلام) اینگونه بود که در خانهداری به همسرانشان کمک میکردند. در روایت این چنین آمده است: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خانهی علی(علیه السلام) وارد شد و او حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را دید که با کمک یکدیگر با آسیاب دستی گندم آرد میکنند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: کدام یک خستهتر هستید؟ علی(علیه السلام) عرض کرد: فاطمه خستهتر است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: برخیز دختر عزیزم! فاطمه(سلام الله علیها) برخاست و پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جای او نشست و علی(علیه السلام) را در آرد کردن کمک کرد». (2)
در پایان حدیثی از آن پیامبر مهر و رحمت حکایت میکنیم:
«من ادخل علی اهل بیته سرورا خلق الله من ذلک السرور خلقا یستغفر له الی یوم القیامۀ؛ (3)کسی که خوشحالی و سرور به خانوادهاش برساند خداوند از آن سرور، موجودی خلق میکند که برای او تا روز قیامت طلب آمرزش میکند.»
به امید آنکه همهی شیفتگان حقیقت با درک حقانیت اسلام، زندگی خویش را براساس قرآن و فرمایشات و شیوهی زندگی آن بزرگوار تنظیم نمایند، تا از این گرفتاریهای ساخته و پرداختهی دست انسان، رهایی یابند.
پرسش:
روابط پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دختر و همسرانش چگونه بود؟
پاسخ:
قرآن کریم میفرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَۀٌ حَسَنَۀٌ ؛ (1)بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست.» ما باید برای سعادت حیات دنیوی و اخروی همچنین مادی و معنوی، از سیرهی آن حضرت توشه برداریم زیرا این منبع پر فیض الهی، برای همه جهانیان رحمت مجسم الهی است؛ گفتار و کردار آن سرچشمهی معارف الهی، برای همهی انسانها تا قیامت سرلوحهی زندگی است. اکنون ارتباط آن حضرت با دختر و همسرانش را به بررسی مینشینیم:
1) (1) . احزاب / 21.
زندگی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، پر از مهر و محبت و عاطفه است با همسران خود روابط بسیار صمیمانه داشت و با برخی همسران در حیات و مماتشان همدم و انیس بود.
محبوبهی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها) همهی زندگی و ثروت خود را برای اهداف اسلام انفاق نمود، همیشه در لحظات بسیار حساس و سرنوشت ساز یار و یاور پیامبر بود از این روی پیامبر در زندگی برای او احترام خاص قائل بود و بعد از وفات همیشه در یاد او بود در این زمینه جالب است به گفتار عایشه توجه شود.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون به خدیجه علاقهی فراوان داشت همیشه او را به نیکی یاد میکرد، عایشه اعتراض میکرد و میگفت: خدیجه پیرزنی بیش نبود چرا این قدر از او تعریف میکنی؟!
خداوند بهتر از او به تو عطا کرده است. پیامبر غضبناک شد و فرمود: به خدا سوگند! خدا بهتر از او به من نداده است، خدیجه هنگامی ایمان آورد که دیگران کفر میورزیدند؛ و مرا تصدیق نمود وقتی که دیگران تکذیبم میکردند. خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد. عایشه گوید: تصمیم گرفتم بعد از آن خدیجه را به بدی یاد نکنم.» (1)
1) (1) . تذکرۀ الخواص، سبط ابن جوزی، ص 273.
باز هم عایشه گوید: «بر هیچ زنی مانند خدیجه رشک نمیبردم با اینکه سه سال پیش از عروسی من مرده بود، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خیلی از او تعریف میکرد. و خدا به رسولش دستور داده بود: به خدیجه بشارت دهد که در بهشت قصری برایش مهیا شده است! بسیاری از اوقات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) گوسفندی را میکشت و گوشتش را برای دوستان خدیجه میفرستاد.» (1)
پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) برای خانواده دلسوزی میکرد و به آنان کمک میکرد و دیگران را هم به همکاری با خانواده تشویق مینمود. طبق برخی نقلها پیامبر در امور خانه به خانوادهی خود خدمت میکرد و با همسران گوشت خرد میکرد. (2)
این از اخلاق فوق العاده آن حضرت بود که به دیگران نفرین نمیکرد چنانکه نوشتهاند: آن حضرت هرگز زن یا خدمتگزاری را نفرین نکرد. (3)
از عایشه نقل شده که گفت: مانند حرف زدن شما، تند حرف نمیزد سخنش آرام و منظم بود در حالی که شما پراکنده سخن میگویید. (4)
خداوند در تعریف اخلاق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ (1)و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی.» خلق عظیمی که سرمشق زندگی برای همه انسانها است.
سعید بن هشام گوید: «بر عایشه وارد شدم و از اخلاق رسول خدا پرسیدم. گفت: مگر قرآن نمیخوانی؟ گفتم: بله؟ گفت: خلق رسول خدا قرآن است.» (2)
این روایت در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است. هر چه در قرآن، از اخلاق، آداب و فضائل و مکارم آمده پیامبر(صلی الله علیه و آله) مجسم آنهاست و جواب عایشه «کان خلقه القرآن» (3)بسیار لطیف و مشتمل بر حقانیت است. (4)
در حیات پیامبر اکرم ارتباط چشمگیری با حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به چشم میخورد. در مورد دختران دیگر پیامبر - چه حقیقی باشند یا از همسر قبلی خدیجه باشند - چندان رفتار فوق العادهای را مشاهده نمیکنیم اما نسبت به حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) یک رفتار خاص و برخورد بسیار صمیمانهای مشاهده میشود. و این رفتار و برخورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای همهی جهانیان
بویژه نسل تشنهی معنویت امروز یک الگوی کامل است. سخن در این باره بسیار است که در اینجا چند نمونه ارائه میشود.
حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) سه فرزند پسر نیز داشتند که در کوچکی همه رحلت کردند.
وقتی آیهی شریفهی «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» (1)نازل شد، بر حسب این آیه زنان رسول خدا افتخار کنیهی «امّ المومنین» یافتند. حضرت فاطمه نزد پدر آمد و تقاضای افتخار کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و فرمود: اگر زنان من مادر مؤمنین هستند، تو مادر منی.» (2)
شدت علاقهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به فاطمه(سلام الله علیها) به حدی بود که او را «امّ ابیها» (مادر پدر خود) خطاب میفرمود. فاطمه(سلام الله علیها) حاصل عمر آن حضرت بود و در همه حال غمخوار پدر بود، وقتی مشرکین مکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را اذیت میکردند و گرد و خاک و شکمبهی حیوانات بر روی آن حضرت میریختند، این فاطمه(سلام الله علیها) بود که غبار غم از چهرهی پدر میشست و باعث تسلی پیامبر(صلی الله علیه و آله) میشد.
روزی یکی از مشرکین مکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در کوچه ملاقات کرد، مقداری خاکروبه و آشغال بر سر و صورت آن جناب پاشید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیزی نگفت و با همین حال وارد خانه شد. فاطمه(سلام الله علیها) به استقبال پدر شتافت، آب آورد و با چشم گریان سر و صورت پدر را شست. پیامبر به فاطمه فرمود: دخترم! گریه نکن، مطمئن باش که خدا پدرت را از شرّ دشمنان محفوظ میدارد و پیروز میگرداند. (1)
بوسیدن فرزندان توسط پدر علاوه بر اجر معنوی و بلندی درجات، در زندگی فرزند و تربیت او هم تاثیرات فوق العادهای دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به فاطمه(سلام الله علیها) عشق و علاقهای فراوان داشت چنانکه از عایشه حکایت شده:
«فاطمه در سخن گفتن، شبیهترین مردم به رسول خدا بود. وقتی بر پیامبر وارد میشد آن حضرت دستش را میگرفت و میبوسید و بر جای خودش مینشانید و هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر حضرت فاطمه(سلام الله علیها) وارد میشد، فاطمه به احترام پدر از جای بر میخاست، دست آن حضرت را میبوسید و در جای خودش مینشانید.» (2)
ابو ثعلبه خشنی میگوید: «هر گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مسافرت بر میگشت به منزل فاطمه میرفت، فاطمه به استقبال پدر میرفت و حضرت او را در آغوش میگرفت و بین دیدگانش را میبوسید.» (1)
رابطه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اینقدر صمیمانه بود که چندین مرتبه فاطمه(سلام الله علیها) را پارۀ تن خود معرفی کرد.
این روایت را شیعه و سنی هر دو نقل کردهاند که «روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حالی که دست حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را گرفته بود از منزل بیرون آمد و فرمود: هر کس او را میشناسد که میشناسد و هر کس او را نمیشناسد، بداند که فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) است، او پارهی تن، قلب و روحی در کالبد من است. هر کس او را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است!» (2)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود:
به هنگام نزول آیهی شریفهی: «لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضاً» (3)هیبت و شکوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مانع شد که به حضرت بگویم:
«یا ابۀ» (ای پدر جان)، لذا ایشان را «یا رسول الله» خطاب میکردم. چند بار ایشان را به همین ترتیب صدا کردم، ولی پیامبر از پاسخ دادن خودداری فرمودند تا اینکه رو به من کرده فرمود: فاطمه جان! این آیه دربارهی تو و خانوادهی تو و نسل تو نازل نشده است، تو از منی و من از تو هستم. «انت منّی و انا منک، قولی یا ابۀ فانّها أحیی للقلب و أرضی للرّب» تو از منی و من از تو، بگو به من «ای بابا» زیرا آن مایهی حیات قلب من و خشنودی پروردگار است. پس حضرت، پیشانی مرا بوسید و آب دهان مبارک را بر صورتم کشید که پس از آن دیگر به استعمال عطر نیازی نداشتم.» (1)
چشم فلک تاکنون دختری را مانند فاطمه(سلام الله علیها) ندیده که اینقدر نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) مقام و منزلت داشته باشد. چرا این همه احترام برای او؟ چون فاطمه(سلام الله علیها) در رضای خدا و رسولش گم شده بود رضایت آنان را بر همه چیز مقدم میداشت و به آن اهمیت میداد لذا منزلت او بالا رفت. رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) با فاطمه(سلام الله علیها) چنان بود که هرگاه به مسافرت میرفت آخرین کسی را که برای خداحافظی نزد او میرفت فاطمه(سلام الله علیها) بود، و چون از سفر باز میگشت نخستین کسی را که به دیدارش میرفت فاطمه(سلام الله علیها) بود و مدتی طولانی در منزل او میماند.
1) (1) . همان، ص 106.
حکایت شده: در یکی از سفرها فاطمه(سلام الله علیها) در غیاب پدر دستبند و گردن بند و دو گوشواره و یک پرده برای در خانه تهیه کرد تا با وضع بهتری پدر و شوهرش را دیدار کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مراجعت از سفر یکسره به خانهی فاطمه(سلام الله علیها) آمد، اما بر خلاف گذشته رسول خدا خیلی زود در حالی که آثار ناراحتی در چهرهاش نمایان بود از خانهی فاطمه(سلام الله علیها) خارج شد، به مسجد آمد و به منبر رفت. فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه پر معنای پدر فهمید که او بسیار آزرده شده، اشکش جاری گشت، زیرا تاکنون پیامبر با او چنین برخوردی نکرده بود.
فاطمه(سلام الله علیها) فوراً دستبند و گردن بند و گوشوارهها را باز کرد، همه را نزد رسول خدا فرستاد و برای پدر پیغام فرستاد: «دخترت سلام میرساند و میگوید: اینها را در راه خدا صرف کن!» همین که فرستادهی فاطمه(سلام الله علیها) به نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و جریان را عرضه داشت؛ پیامبر سه مرتبه فرمود: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد). دنیا از برای محمد و خاندان او نیست، اگر دنیا در پیش خدا به اندازهی بال مگسی ارزش داشت شربتی از آب به کافر نمیداد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) این سخنان را فرمود و از منبر پایین آمد و به خانهی فاطمه(سلام الله علیها) رفت. (1)
1) (1) . همان، ص 112.
صفحه سفید
پرسش:
شخصیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از نگاه دانشمندان غیر مسلمان چگونه است؟
پاسخ:
بی تردید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شخصیت یکتا و بی نظیر جهان در تمام ابعاد زندگی (مادی و معنوی و دنیوی و اخروی) است چنان که کتاب آسمانی قرآن کریم و سیرهی تاریخی آن بزرگوار، در طول زندگی خود به این مطلب شهادت میدهد. اما آن چه که میتواند تصدیق کنندهی قرآن کریم و تاریخ زندگی آن بزرگوار باشد و آن شخصیت جهانی را به جهانیان معرفی نماید؛ اظهار نظر دانشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غیر مسلمان است که در طول تاریخ به تمجید ابعاد مختلف زندگی آن حضرت پرداخته اند.
در این نوشتار سعی شده دیدگاههای دانشمندان غیر مسلمان در مورد آن حضرت به صورت مختصر آورده شود. البته قابل توجه است که این نوشتار به اظهار نظر برخی از دانشمندان و به صورت گزینش از دیدگاههای آنان اشاره خواهد داشت، چرا که برخی از آنان، شخصیت آن حضرت رابه صورت گسترده مورد توجه قرار دادهاند.
(1) ولتر دانشمند و نویسندهی متفکر و مشهور فرانسه میگوید:
«محمد، بیگمان مردی بسیار بزرگ بود، و مردانی بزرگ نیز، در دامن فضل و کمال خویش پرورش داد.
قانون گذاری خردمند، جهانگشایی توانا، سلطانی دادگستر، پیامبری پرهیزگار بود و بزرگترین انقلابات روی زمین را پدید آورد. (2)
در جای دیگر میگوید:
«باید اعتراف کرد که محمد(صلی الله علیه و آله) تقریباً همهی آسیا را از شرک رهایی بخشید، و آئین خدای یکتا را بر همهی کشورها گسترش داد و با قدرتی عجیب بر ضد بتپرستان قیام نمود ....؛ (3)
(4) «در عصر تابش نور و علم و ظهور حقیقت، فضائل غیر قابل انکار مؤسس اسلام و انکار حقائق آئین او، مخالف انصاف بلکه لکه سیاه ننگ و عار میباشد» (5)
1) (1) . VOLTAIRE.
2) (2) . کلیات ولتر، ج 24، ص 555، به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 51
3) (3) . کلیات ولتر، ج 28، ص 547 و ر.ک: همان، ج 17، ص 382 و ج 11 ص 216 و ج 26 ص 375 و ج 26، ص 338
4) (4) . ایشان کتابی دارد به نام قهرمانان که محمدسباعی آن را ترجمه کرده به نام «الابطال» و مرحوم ابوعبدالله زنجانی آن را به فارسی ترجمه کرده؛ در این کتاب به مردان نامدار جامعه بشری و از جمله به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اشاره شده است
5) (5) . پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 61.
در جای دیگر میگوید:
«برای کلیه افراد بشر، از هر چیز لازمتر این است که از سخنان حکیمانه و عام المنفعه محمد(صلی الله علیه و آله) استفاده کنند از هر فرمان و اندرز پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) معلوم میگردد که وی شخصی هواپرست، و طالب جاه و سلطنت دنیوی نبوده، و رسالت او مسلماً بر حق و آسمانی است.» (1)
در جای دیگر میگوید:
هر سخنی که از زبان او تراوش میکرد، کلماتی بود که از گوهر حکمتهای بلیغه و عقل ریخته میشد، گفتههایش شبهات و معضلات را کشف و حل میکرده و بهترین دستور، برای زندگی و تهذیب اخلاق و سعادت جامعهی انسانی بود. (2)
محمد(صلی الله علیه و آله) در دنیا، میان امثال خود از مصلحان و معلمان بشر، و پیغمبرانی که به منزلهی چراغهای درخشنده در تاریکی دنیا هستند، ممتاز و بی نظیر بوده است. (3)
(1)(2) «این نکته محقق و مسلم است که در میان همهی قانون گذاران و فاتحین معروف جهان، تاریخ هیچ یک، مشروح تر و معتبرتر از تاریخ زندگی محمد(صلی الله علیه و آله) نوشته نشده است.» (3)
«احترام وی به بزرگ، و تواضعش به کوچک، فراوانی تحملش در برابر افراد گستاخ و مغرور، احترام و تکریم و تمجید همه را به خودش جلب کرده است. قابلیت و استعدادی که داشت موجب برتری و فرمانروایی او گردید.» (4)
«حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را باید یک مصلح دینی و قانون گذاری دانست که در قرن هفتم میلادی در عربستان ظهور کرده است. وی بدون تردید، بزرگترین شخصیتی است که قارهی آسیا میتواند به وجود چنین فرزندی مباهات کند.» (5)
(6)(7) «اگر بزرگی را، به میزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم، محمد(صلی الله علیه و آله) از بزرگترین بزرگان تاریخ است. وی در صدد بود سطح معنویات
1) (1) . John davenport.
2) (2) . ایشان کتابی دارد به نام عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
3) (3) . عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص 3
4) (4) . همان، ص 54
5) (5) . اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین، ص 16 و 17 برای اطلاع بیشتر ر.ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 92 تا 129
6) (6) . Willdurant.
7) (7) . ایشان در کتاب تاریخ تمدن، ج 11، (عصر ایمان - تمدن اسلامی) درباره ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) سخنانی را گفته است.
و اخلاق قومی را که از گرمای هوا و خشکی صحرا به ظلمات توحش افتاده بود، اوج دهد، و در این زمینه توفیقی یافت که از همهی مصلحان دیگر بیشتر بود.» (1)
]
او ] دینی ساده و روشن و نیرومند، با معنویاتی که اساس شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که طی یک سال در یکصد معرکه پیروز شد، و در مدت یک قرن، یک امپراطوری عظیم به وجود آورد، و در روزگار ما نیروی معتبری است که بر یک نیمهی جهان نفوذ دارد. (2)
«من به دین محمد(صلی الله علیه و آله) به دلیل خاصیت حیات بخشی که دارد، همیشه با نظر احترام عمیق نگریستهام. به نظر من این تنها کیشی است که استعداد آن را دارد که تمام تغییرات و تبدلات عالم وجود را در خود جذب نماید، و با مقتضیات هر عصر و زمانی تطبیق کند». (3)
من اعتقاد راسخ دارم که اگر امروز شخصی بزرگ مانند محمد(صلی الله علیه و آله) زمام امور عالم را به دست گیرد، همه از او پیروی مینمایند، و اطاعتش را گردن مینهند. (4)
1) (1) . تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 11، ص 26
2) (2) . همان، ص 26 برای اطلاع بیشتر ر.ک: همان، ج 11، ص 11، 14، 15، 22، 24، 25، 26، 45 تا 49، 62،51، 96 ،100 تا 103، 107 ، 109 (به نقل از پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 130 تا 156
3) (3) . اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 132
4) (4) . مجله العرفان، ج 34، ص 324، به نقل از پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص 157 و ر.ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 106 تا 108.
(1) «محمد قانون گذاری خردمند و بزرگ بود که دینی تهذیب یافته برای جهانیان آورد. او نمایندهی زندهی عنایات پروردگار بود.» (2)
«محمد(صلی الله علیه و آله) صفاتی عالی داشت و الطاف خداوندی فصاحتی فوق انسانی به او عطا کرده بود، چنان چه میتوانست نادان ترین مردم زمان خود و خردمندترین آنان را متقاعد سازد و به دین اسلام معتقد گرداند.» (3)
«آئین محمد چنان خردمندانه است که برای تبلیغ آن هیچ نیازی به جبر و قهر نیست. کافی است که اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن بگرایند.» (4)
«گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آئین حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و تعالیم او، دو نمونهی اجتماعی برای زندگی بشری ست. بنابراین اعتراف میکنم که ظهور وی و دین او و احکام خردمندانهاش، بزرگ و با ارزش میباشد و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بی نیاز نیستیم.» (5)
ایشان در قصیدهی پر شوری به مدح از آن حضرت پرداخته است که به قسمت هایی از آن اشاره میشود.
«ای محمد! اگر قرآن تو نبود، معجزهای در امت اسلام که پایه ای بس استوار دارد، نمیدیدیم».
«محمد رهبری است که برای من چنان تصویر میشود که گویی سراپای او از عنصر ایمان پیریزی شده است».
«این همان روح بزرگی است که در لباس قهرمانان، برای حوادث بزرگ تاریخ تجلّی میکند».
«این یتیمی است که سرپرست ملتی شده است، و پدر سفیدها و سیاهان روی زمین است».
«پیغمبری که دنیا را پر از ذکر نام خدا کرده و همهی ملل روی زمین را به اتحاد دعوت نموده است». (1)
«محمد در دعوت خود صادق و در رسالت خود مخلص و در اعمال و اقوال خود طاهر بوده است.» (2)
«شخص محمد از لحاظ جمال و زیبایی صوری، امتیازاتی داشت، و این امتیازات را جز از نظر کسانی که فاقد آنند، نمیتوان ناچیز انگاشت.»
«حافظهاش قوی و پردامنه، و هوش و ادراکش سهل و اجتماعی بود. نیروی تصورش عالی، قضاوتش صریح و روشن و سریع و قاطع بود. هم دارای قدرت فکر و اندیشه بود، و هم دارای قدرت عمل و اقدام».
«پیش از آن که شروع به نطق و سخنرانی کند، چه شنونده یک نفر بود و چه جمعی بودند، همه مجذوب لطف و محبت او میشدند، و توجه همه به طرف او جلب میشد. صورت آراسته و آمرانه، سیمای موقر و با شکوه، چشمان نافذ، تبسم ملیح و جاذب، محاسن پرمو، قیافهای که نماینده تمام احساسات روحی وی بود و بالاخره نکات و لطائفی را که در محاوره به کار میبرد، همه را وادار میکرد که در برابر او صدای هلهلهی تکریم را بلند کنند». (1)
«شریعت فرزند اسمائیل (حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که از ده قرن پیش بر تمام دنیا حکمفرماست، هنوز هم از عظمت مرد بزرگی که آن را تدوین نموده است حکایت میکند.»
1) (1) عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، جان دیون پورت، ص 12-19، و ر.ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین، ص 22 و 23.
«حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نظریات صحیح داشت، و دستگاه سیاسی خود را خوب مرتب نمود، تا زمانی که طرز حکومت در زمان خلفای وی باقی بود، حکومت دینی و دنیوی و شرعی و عرفی، یکی بود، و مملکت هم خوب اداره میشد». (1)
« به زودی مسیحیان خواهند فهمید که محمد یکی از تصدیق کنندگان دین و تعالیم واقعی مسیح بوده است. آن وقت است که از دشمنی خود با محمد که در قرن گذشته مرتکب شدهاند، به وحشت خواهند افتاد». (2)
عقیدهی شخصی من این است که محمد(صلی الله علیه و آله) در میان مشاهیر عالم، با همهی ضعف نقائص بشری، بزرگترین انسانی است که با یک مرام عالی، تمام همّ خود را صرف این کرد که شرک و بت پرستی را از ریشه، منهدم کند و به جای آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد. خدمت وافر نمایانی که از این راه به نوع بشر نموده خدمتی است که من آن را ستایش نموده و سر تعظیم فرود میآورم. (3)
(1) قرآن لفظ به لفظ به وسیلهی جبرئیل بر محمد وحی شده و هر یک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزهای است جاوید، و شاهد بر صدق ادعای محمد پیغمبر خدا، قسمتی از جنبهی اعجاز آن مربوط به سبک و اسلوب انشای آن است، و این سبک و اسلوب به قدری کامل و عظیم و باشکوه است، که نه جن و نه انس، نمی توانند کوچکترین سوره ای نظیر و شبیه آن بیاورند. (2)
نویسندهی بزرگ و فیلسوف اخلاقی روسی، مؤلف کتاب نامدار «جنگ و صلح» (3)مینویسد: «جای هیچگونه تردید نیست که محمد پیغمبر، از بزرگان مصلحین دنیا - که نسبت به اجتماع بشری، خدمات شایانی انجام دادهاند - به شمار میرود. تنها این فخر برای او کافی است که ملتی پست و خونریز، و بربری را از چنگال اهریمنان عادات نکوهیده، رهانید، و راه ترقی را به روی آنان گشود.» (4)
حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) در اجتماعی ظهور کرد که تشکیلات حکومتی و سیاسی نداشت، و در نتیجه - به طوری که مسلمین امروزی هم عقیده دارند
1) (1) . MARRY GAYLORD, DORMAN.
2) (2) . اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 106.
3) (3) . تولستوی در بسیاری از تألیفات خود از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نیکی یاد کرده است
4) (4) . پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، استاد علی دوانی، ص 215 تا 218.
(2) «محمد(صلی الله علیه و آله) مدبری بزرگ و حکیمی سترگ، و خداوند فصاحت است که سخنانی برگزیده از وی به جای مانده است.
محمد مردی فرزانه است، مرد سیاست و دهاست،و قهرمانی است که در جنگها با پیروزی مقرون بوده است. او با بلاغت قرآنش پنجه در افکار جهانیان فرو برد؛ و با شمشیرش، سرهای گردن کشان را در هم کوفت. همچون محمد(صلی الله علیه و آله) قهرمانی وجود ندارد، نه در گذشته و نه حال و نه آینده.» (3)
معاصر و استاد تاریخ سیاسی و مذهبی بنگاه های اسلامی در دانشگاه رم.
«محمد(صلی الله علیه و آله) ساختمان اجتماع عرب را به صورت دیگری درآورد و برای این منظور همان طور که ابن خلدون درک کرده است، عمیقترین غرائز فردی را نشو و نما داد و به کمک طلبید. در ابتدا پایه و اساس قبیله از بن کشیده شد، و دیگر صحبت تابعیت و اتفاق قبیله در بین نبود.» (4)
1) (1) . الاسلام فی نظر اعلام الغرب، ص 90 - 91، به نقل از همان، ص 221
2) (2) . ایشان لبنانی بود اما در مصر میزیست و دانشمندی مادی و مخالف ادیان آسمانی بوده است
3) (3) . الوحی المحمدی، سید رشید رضا، چاپ سوم، ص 122، به نقل از همان، ص 223 - 226
4) (4) . میراث اسلام، پرفسور دیوید دو سانتیلا، ترجمه مصطفی علم، تحت عنوان «قانون و اجتماع»، ص 265.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) درمورد روابط همسایگی نصایح زیبایی کرده است. نسبت به همسایهی خود مهربان باش. چادری بر روی او بیفکن تا از آسیب ماندن مصون ماند. به وی به نظر شفقت و مهربانی نگاه کن. اگر کار زشتی میکند او را ببخش، و اگر نسبت به تو خوبی کرد از او تشکر کن. (1)
اگر بزرگی هدف، کمی وسائل و ابزار، و عظمت نتیجه را برای یک نابغهی بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ، نظیری مانند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نمیتوان یافت.
«وی در ثلث اراضی مسکون، امپراطوریها، ارتشها، قوانین، خاندانها و تودههای عظیم بشری را به حرکت در آورد. با عظمتتر از آن، این است که عقلها، اندیشهها، عقیدهها و روانها را به نهضت درآورد.» (2)
«هیچ پیغمبری نتوانسته است مانند پیغمبر اسلام، انقلابی آنچنان مقدس و طولانی و پر اهمیت، در آن مدت خیلی کم، به مرحلهی عمل درآورد.» (3)
ای فرزند مکه! و ای سلالهی بزرگواران! و ای باز آورندهی مجد و عظمت پدران و نیاکان! و ای رهایی بخش جهان از قید عبودیت معبودان باطل! نه
تنها جهان به تو افتخار میکند و خدا را به این موهبت گرانقدر سپاس میگوید، بلکه از تمام سعی و کوششهای تو تقدیر میکند. (1)
ایشان درکتاب «خطابهها و سخنان مختصری از محمد پیغمبر اسلام» مینویسد:
«پیامبر اسلام در ظرف 23 سال با شخصیت بارز و قوت کلام و اخلاق و رفتارش توانست یکی از بزرگ ترین مذاهب روزگار را پایه گذاری کند و یکی از کامل ترین تمدنها و فرهنگها را بنیان گذاری نماید. وی یکی از بزرگترین قانون گذاران و مربیان مذهبی و سیاستمداران و مردان کارزار میباشد. در حالی که مدرسه ندیده و درس نخوانده بود». (2)
پیامبر اسلام در نزد همهی آنهایی که با او معاشرت داشتند محبوب و محترم بود و دائم به ذکر خدا و مناجات و دعا و نماز مشغول بود. اکثر اوقات را روزه میگرفت و تمام همّ خود را برای برقراری عدالت و نیکوکاری صرف میکرد. این بود که نه تنها نظر احترام یارانش را به خود جلب کرده بود، بلکه همهی اشراف و بزرگانی که با او مخالف بودند، به دیدهی احترام به او مینگریستند. (3)
ایشان در کتابی به نام «زندگانی محمد(صلی الله علیه و آله)» مینویسد:
پیروزیهای نظامی او نه غروری در وی ایجاد میکرد و نه لاف و گزافی به وجود میآورد ... هنگامی که بزرگترین قدرت در اختیار او بود، با همان سادگی و خضوعی زندگی میکرد که در اوقات گمنامی میزیست؛ و آن قدر از ابراز احترامات شاهانه گریزان بود که هر وقت به مجلسی وارد میشد، هرگاه تشریفات احترام آمیز را علاوه بر حد معمول ابراز میکردند، ناراحت میشد و هر وقت برای توسعهی قلمرو سلطه و نفوذ اقدامی میکرد، همانا به منظور ایجاد سلطه و نفوذ دینی بود. (1)
... بعداً محمد رئیس دولت شد و حتی شهادت دشمنانش این است که با کمال حکمت و بصیرت، امورکشور را اداره کرده است ... در سالهای آخر حیاتش از او دعوت شد که یا «دیکتاتور» باشد یا «زاهد»، ولی او این دو وسوسه را رد کرد و تأکید میکرد که او فقط بشری است که خدا او را مانند پیغمبران سابق، به این جهان فرستاده تا پیام او را به مردم ابلاغ کند. (2)
ایشان در کتابی به نام «محمد، بودا، مسیح» نوشته است:
... امتیاز او (حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در این تصمیم بود که «دیگران باید ایمان بیاورند» ... از این گذشته، او دارای دو نکتهی بسیار مهم و مشخص نظام پیغمبری بود. نکتهی اول این بود که حقیقت ذات خدا را او طوری میدید که همنوعان او نمیدیدند. نکتهی دوم این بود که در نهاد او، انگیزه و عامل شدید غیر قابل انکار، و مقاومی وجود داشت که او را برای نشر و تبلیغ آن حقیقت، تحریک میکرد. (1)
بدون شک، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) یکی از بزرگ ترین رهبران دینی جهان است. دلیل این ادعا این است که وی مصلحی قابل تقدیر و گویندهای ورزیده و متفکری بزرگ بوده است ... قرآنی که او آورده است و همچنین تاریخ قرآن، هردو گواه این مدعی میباشد. (2)
«دین محمد آسان و سخنانش واضح بود و اعمالی که انجام داده عقل را مبهوت میکند. در تاریخ جهان مصلحی مانند پیامبر اسلام وجود ندارد که در
ظرف مدت کوتاهی دلها را بیدار و اخلاق عمومی را تهذیب نموده و بنای فضیلت را استوار کرده باشد.» (1)
محمد(صلی الله علیه و آله) مردی بود که به خطاها و لغزشهای مسیحیان و یهودیان پی برد، و آنها را با خط درشت به جامعهی بشری فهماند. وی از میان مردمی بت پرست با ارادهای آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان، جاودانی روح و روان بکاشت، بنابراین او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجستهی تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم: او پیامبر خدا بوده است. (2)
«حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبری بزرگ و مردی شجاع بود و از کسی جز خدا نمیترسید. هرگز دیده نشد که چیزی بگوید و عملی غیر از آن به جای آورد و عمل وی، با احساسش برابر بود ... هنگامی که من خواندم که خود و خاندانش چه محرومیتهایی به طور اختیاری تحمل کردند، اشکها ریختم.» (3)
«اگر اندیشهی پیغمبر اسلام، خرافی بود و اگر قرآن وحی الهی نبود، وی هرگز جرأت نمیکرد بشر را به دانش دعوت کند، هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازهی پیامبر اسلام و قرآن، مردم را به دانش دعوت نکرده است. تا آن جا که در قرآن حکیم، نهصد و پنجاه بار، از دانش و عقل و اندیشه، سخن به میان آمده است.» (1)
«علوم طبیعی، ریاضی، فلسفه، ستاره شناسی که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمهی تمام آنها قرآن محمد(صلی الله علیه و آله) میباشد و اروپا به آئین محمد(صلی الله علیه و آله) بدهکار است.» (2)
«حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به خود و رسالتش اعتماد داشت، و همین اعتماد و ایمان، وسیلهی قوت و عزت را برای پیروان خود فراهم ساخت ... داستان انتشار مسلمانان در آسیا، اروپا، آفریقا و تمدن با عظمتی که به دنیا عرضه کرد، یکی از شگفتیهای بزرگ تاریخ به شمار میرود. مسلمانان چنان دارای روح علمی شدند که سزاوار است آنان را پدر علم جدید بخوانیم.» (3)
«عقل پیامبر اسلام از بزرگترین عقول بشری، و عقائد او از استوارترین عقائد بود. وی دلی پر از صفا و محبت داشت.»
«اثر تمدنی و سیاسی اسلام واقعاً حیرت انگیز است. کشور عربستان در عصر جاهلیت، عبارت بود از چند شهرستان کوچک و یک عده قبایل خودسری که همیشه با هم به جنگ و قتل و غارت مشغول بودند، ولی در جریان یک قرن از ظهور پیغمبر اسلام، دامنهی این مذهب، از دریای سند تا اندلس، یعنی اسپانیای جنوبی، امتداد یافت و در تمام ممالک این حوزه، پرچم اسلام، در اهتزاز بود.» (1)
«از نظر تاریخ، به طور اطلاق، این خوشبختی بینظیر وجود دارد که شخصیت محمد(صلی الله علیه و آله) سه جنبه دارد: اول: موسس ملت؛ دوم: پایه گذار حکومت و امپراطوری؛ سوم: شارع، یعنی پایه گذار قانون و مذهب است.
محمد(صلی الله علیه و آله) تا آخرین روزهای زندگیش، فقط یک عنوان داشت و آن عنوان، «پیغمبری» بود و من با کمال جرأت ایمان دارم که روزی، عالیترین فلسفهها، و صادق ترین اصول مسیحیت، به اسلام، ایمان خواهند آورد و تسلیم خواهند شد و تصدیق خواهند کرد که محمد(صلی الله علیه و آله) پیغمبر بوده و پیغمبر واقعی خدا بوده است.» (2)
برای اطلاع بیشتر در این زمینه به منابع زیر مراجعه شود:
اسلام از نظر دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی
اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، خیرالله مردانی
پنجگام دین، دکتر مجذوب صفا
اسلام و غرب، پروفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی.
اسلام شناسی غرب، سید محمد کاظم مدرسی.
محمد(صلی الله علیه و آله) در نظر دیگران، کاظم الشیخ سلمان آل نوح، ترجمه محمد علی خلیلی.
محمد(صلی الله علیه و آله)،ستاره ای که در مکه درخشید، م. ساواری محقق فرانسوی، ترجمه عنایت الله شکیباپور.
اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، گروهی از نویسندگان، علی اصغر حکمت.
تاریخ ترکیه، سرهنگ لاموش، ترجمه سعید نفیسی.
پرسش:
معنای خاتمیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) چیست؟ و چگونه با امامت جمع میشود؟
پاسخ:
«خاتم» به کسر و فتح تاء به معنای به آخر رساندن است. وقتی گفته میشود «ختمت القرآن» یعنی قرائت قرآن را به آخر رساندم. و اگر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خاتِم الانبیاء گفته میشود یعنی سلسلهی پیامبران را ختم و به اتمام رسانده است.
اگر به انگشتر خاتَم گفتهاند چون نامهها را با آن مهر و ختم میکردهاند.
و اهل لغت میگویند: خاتم به معنای «ما یختم به» است؛ یعنی چیزی که به وسیلهی آن ختم میشود و براین اساس خاتم النبیین یعنی «من یختم به النبوۀ» کسی که نبوت به واسطهی او پایان میپذیرد.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام ذیل واژهی «خاتم» میگوید: «همین که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در صدد نامه نوشتن به شاهنشاه ایران و امپراطور روم برآمد به حضرت یادآور شدند که اگر نامهای بی مهر باشد ایرانیان آن را نمی پذیرند لذا پیغمبر مهری از نقره تهیه فرمود که بر روی آن جملهی «محمد رسول الله» نوشته شده بود و پایان نامهها را با آن مهر میزد.» (1)
در قدیم رسم بود انگشتری که نام افراد بر آن نقش بسته بود در دو مورد استفاده میکردند: یکی به عنوان ثواب و زینت، و دیگر به عنوان مهر زدن به نامهها؛ بنابراین این که بعضی خاتَم را صرفاً به معنای زینت گرفتهاند تا کلمهی «خاتَم النبیین» (2)در آیهی شریفه را به معنای زینت بخش پیامبران بگیرند کلام صحیحی به نظر نمی رسد.
یکی از مسائل مهم نبوت این است که آیا سلسلهی پیامبران الهی تا روز قیامت استمرار دارد یا این که باید به یک نبیّ خاصی خاتمه یابد؟! در اینجا به بیان برخی از دلیلهای خاتمیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) میپردازیم:
در قرآن مجید آیات مختلفی وجود دارد که بر خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دلالت میکند:
الف. «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ ؛ (1)محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ و لیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.»
آغاز آیه در ارتباط با بحث فقهی و تاریخی مسئلهی ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله) با همسر مطلقهی فرزند خواندهاش زید است؛ اما پایان آیه علاوه بر این که حضرت را به عنوان رسول خدا معرفی میکند، وی را نیز به عنوان پایان بخش انبیاء معرفی کرده است.
ب. «وَأُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ ؛ (2)و این قرآن بر من وحی شده تا بوسیله آن، شما و هر کس را که (این قرآن به او) میرسد هشدار دهم.»
این آیه نه تنها شامل مخاطبین عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) است بلکه مربوط به آیندگان نیز میشود زیرا عمومیت و شمول لفظ «من بلغ»، شامل همهی انسانهای غائب موجود در زمان حضرت و انسانهایی که در آینده خواهند آمد، میشود. و این معنا، همان خاتمیت دین پیامبر اسلام است (3)چرا که وی همان گونه که به عنوان خاتم انبیاء است دین او نیز به عنوان خاتم ادیان به حساب میآید.
ج. «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّۀً لِّلنَّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً؛ (1)و تورا جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری».
با توجه به عمومیت و شمول تعبیر «کافۀ للناس»، از آن استفاده میشود که بشارتگری و هشدارگری حضرت نه تنها مربوط به زمان خودش میشود بلکه افرادی را که در آینده خواهند آمد نیز شامل است در نتیجه آن حضرت پیامبر آیندگان نیز میباشد؛ و در این صورت دیگر انگیزه وداعی برای پیامبر دیگری وجود نخواهد داشت.
د. «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیراً؛ (2)خجسته (و پایدار) است آن (خدایی) که جدا کننده [حق از باطل قرآن] را بر بندهاش فرو فرستاد، تا هُشدارگری برای جهانیان باشد.»
همان بیانی که برای آیهی قبل ذکر شد در این آیه نیز میآید، با این تفاوت که در آیهی قبل تعبیر «کافۀ للناس» داشت اما در این جا تعبیر «للعالمین» دارد.
روایات فراوانی در کتب حدیثی شیعه و اهل سنت در مورد خاتمیت پیامبر وجود دارد که بعضی از آنها را ذکر میکنیم:
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) خطاب به علی(علیه السلام) میفرماید:
«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛ (1)تو نسبت به من به منزلهی هارون نسبت به موسی هستی جز این که بعد از من پیامبری نیست».
این حدیث که معروف به حدیث منزلت است در کتب حدیثی و تفسیری شیعه (2)و اهل سنت آمده است. به این ترتیب که وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یارانش برای رفتن به جنگ تبوک آماده شدند، حضرت علی(علیه السلام) را در مدینه جانشین خود گمارد، منافقین مثل همیشه در مقام سرزنش علی(علیه السلام) برآمدند و گفتند: چون از جنگ ترسیده در مدینه اقامت گزیده است. وقتی علی(علیه السلام) شایعات را شنید نزد پیامبر میآمد و کلام منافقین را به عرض حضرتش رسانید، حضرت برای تسلی دادن به علی(علیه السلام) حدیث مذکور را بیان کرد. در این حدیث با صراحت میفرماید: بعد از من هیچ پیامبری نخواهد آمد. از این رو حضرت آخرین پیامبر الهی است.
ب. قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء.» (3)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) میفرماید: من پایان بخش سلسلهی انبیاء هستم و تو پایان بخش سلسلهی اوصیاء هستی.»
ج. عن النبی (صلی الله علیه و آله) قال: «انما مثلی فی الانبیاء کمثل رجل بنی داراً فأکملهاو حسّنها الا موضع لینۀ فکان من دخلها فنظر الیها قال: ما احسنها الاموضع هذه البنۀ قال(صلی الله علیه و آله) فانا موضع البنۀ ختم بی الانبیاء» (1)
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) برای تفهیم ختم نبوت خویش، مثل جالبی زده و فرموده: «مثال من در بین انبیاء همچون مثال مردی است که خانهای را به طور کامل و زیبا بنا کرده، جز یک قسمت از آن، هر کس که داخل چنین منزلی شود خواهد گفت: این منزل چه بسیار زیبا است جز یک قسمت از آن، آنگاه حضرت فرمود: من آن قسمت از آن منزلم که سلسلهی انبیاء با آمدن من، پایان و تکمیل میگردد».
د. علی(علیه السلام) به طور متعدد در نهج البلاغه موضوع خاتمیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) را مطرح کرده است و میفرماید: «امین وحیه و خاتَم رسله؛ (2)پیامبر امین وحی الهی و پایان بخش رسولان الهی است».
در جای دیگر میفرماید: «ارسله علی حین فترۀ من الرسل و تنازع من الألسن فقفّی به الرسل و ختم به الوحی؛ (3)خداوند پس از یک دوران خلاء حضور پیامبران او را به رسالت مبعوث کرد در حالی که میان مذاهب و ادیان
مختلف نزاع شده بود که بوسیلهی او سلسلهی پیامبران را تکمیل و وحی را خاتمه داد.»
و نیز میفرماید: «هنگامی که در غار حراء وحی الهی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد، صدای نالهی دردناکی شنیدم، گفتم: ای رسول الله این صدای ناله کیست؟ فرمود: این صدای شیطان است که با نزول وحی بر من، دیگر از پرستش وی، برایش نومیدی حاصل شد؛ سپس علی(علیه السلام) اضافه میکند که پیامبر به من فرمود: «انک تسمع ما اسمع و تری ما أری، الاّ انّک لست بنبی و لکنّک لوزیرٌ؛ (1)آنچه را که من میشنوم تو نیز میشنوی و آنچه را که من میبینم تو نیز میبینی، جز آنکه تو پیامبر و نبی نیستی، و اما تو وزیر من هستی».
ه- . پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) در پایان خطبهی حجۀ الوداع مسئلهی خاتمیت نبوت خود را با صراحت در حضور مردم اعلام کرد و چنین فرمود:
«الا فلیبلغ شاهدکم غائبکم لانبیّ بعدی ولا امّۀ بعدکم؛ (2)این مطلب را حاضران به غائبان برسانند که بعد از من هیچ پیامبری وجود نخواهد داشت و امتی بعد از شما نخواهد بود».
و. عن الصادق(علیه السلام): «ان الله ختم بنبیّکم النبیین فلا نبیّ بعده ابدا و ختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا؛ (3)از امام صادق(علیه السلام) حکایت شده که خداوند به واسطهی پیامبرش سلسلهی انبیاء را ختم کرده است پس هیچ گاه بعد از
او پیامبری نخواهد آمد؛ و بواسطه قرآن شما نزول کتابهای آسمانی را پایان داد، و دیگر بعد از آن هرگز کتابی نخواهد آمد.»
با مراجعه به کتابهای حدیثی، تفسیری و تاریخی شیعه و اهل سنت در رابطه با ختم نبوت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) این مطلب به دست میآید که همهی دانشمندان اسلامی برخاتمیت حضرت اجماع و اتفاق نظر دارند.
«یکی از ضروریات اسلام آن است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پایان بخش سلسلهی انبیاء است و بعد از او هیچ پیامبری برانگیخته نشده است و در آینده نیز نخواهد شد. این اعتقاد اسلامی تا آنجا شهرت دارد که نزد سایر ادیان و مذاهب نیز شناخته شده است، یعنی همهی آنان آگاهند که اسلام معتقد به خاتمیت است.» (1)
بر اساس آیات قرآن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارای مناصبی بودهاند که عبارتند از:
1) (1) . راهنماشناسی، مصباح یزدی، ص 177.
قرآن کریم میفرماید: «وَإِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ؛ (1)و قطعاً قرآن از نزد فرزانهای دانا به تو القا میشود.»
دریافت وحی تشریعی بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) قطع شد و مهمترین مصداق خاتمیت نیز همین مطلب است.
بعد از آنکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، وحی را از خداوند و جبرئیل میگیرد، مأمور به ابلاغ آن به مردم میباشد و مردم نیز موظف به قبول آن هستند. قرآن در رابطه با این منصب چنین میفرماید: «مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ؛ (2)بر فرستاده [خدا وظیفهای] جز رساندن (پیام الهی) نیست.»
و یا میفرماید: «فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ؛ (3)پس فقط رساندن [پیام] بر عهده توست.»
اما اینکه مردم موظف به قبول آن هستند قرآن میفرماید: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛ (4)و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید.»
قرآن در مورد منصب سوم میفرماید:
«وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ (1)و آگاه کننده ( قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را که به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی؛ و تا شاید آنان تفکّر کنند.»
از این آیه استفاده میشود: هنگامی که پیامبر اسلام آیات قرآن را از طریق وحی دریافت کردند و بعد از آن مأمور به ابلاغ وحی شدند، باید بعد از ابلاغ، آیات الهی را برای مردم تبیین و تفسیر کنند، تا پیام الهی که شامل اعتقادات و احکام و اخلاق است از هرگونه اجمال، ابهام و تشابه بیرون آید و مردم در مقام عمل با مشکل مواجه نگردند. در بسیاری از موارد بر پیامبر لازم بود،آن دسته از آیاتی که متشابه یا مجمل است برای مردم توضیح دهد. به عنوان مثال آیاتی از قبیل «واقیموا الصلاۀ» و «لله علی الناس حجّ البیت» در قرآن هست که صرفاً حکم وجوب آن را برای مردم بیان کرده اما اینکه شرایط، اجزاء و نحوهی انجام آن چگونه باشد در قرآن نیامده است. از این رو مؤسس شریعت باید مبیّن آن نیز باشد، تا مردم در مقام عمل از جهل بیرون آیند و هرگونه عذر و بهانه از آنان گرفته شود.
سؤالی که در اینجا مطرح است آن است که آیا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) موفق به تبیین و تفسیر تمام احکام و دستورات ومعارف اسلامی شد یا خیر؟ روشن
1) (1) . نحل / 44.
است هر چند پیامبر بسیاری از احکام و معارف اسلامی را برای مردم بیان کرد اما در عین حال موفق به بیان بسیاری دیگر از آنها نشد. (1)زیرا سیزده سالی که حضرت در مکه بودند خودش و یارانش در اذیت و آزار و فشارهای جسمی و روحی قبیلهی قریش و مشرکان قرار داشتند و بهترین گواه بر این مدعا تاریخ اسلام است که اکثر ملاقاتهای مسلمانان مکه با حضرت به طور سری انجام میگرفت و تعداد زیادی از آنها به حبشه هجرت کردند و اما ده سالی که در مدینه بودند هر چند سختیها و مشکلات مکه را به همراه نداشت اما گرفتاریهای مدینه به نوبهی خود زیاد بود زیرا حضرت با سه مشکل مهم مواجه بود یکی جنگهای تحمیلی طاقت فرسا که از جبههی بیرونی قریش و مشرکان مکه بود، و دیگر یهودیانی که در اطراف مدینه بودند و دائماً بحران ایجاد میکردند، و سوم گروه منافقان جبههی داخلی بودند؛ که قرآن در سورههای مختلف به هر سه مشکل مسلمانان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرداخته است.
بنابراین برای حضرت، چه در مکه و چه در مدینه یک فرصت همه جانبه پیدا نشد تا بتواند آئین و شریعت اسلام را به طور کامل و گسترده بر مردم تبیین کند. و اما اگر کسی بگوید پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام جزئیات قرآن و احکام و آئین اسلام را برای مردم تبیین و تفسیر کردند - که شواهد تاریخی و کمبود روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ... آن را تأیید نمیکند - صحیح نیست و این صرفاً یک
1) (1) . ر.ک: امامت و رهبری، استاد شهید مطهری، ص 29.
ادعا است؛ بنابراین برای تبیین احکام اسلامی و آیات، به جانشینان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیاز بود و این همان امامت است که ادامهی نبوت به شمار میآید.
بر اساس برخی از آیات قرآن چهارمین منصب پیامبر(صلی الله علیه و آله) منصب حکومت و مدیریت جامعهی اسلامی است، آنجا که میفرماید: «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛ (1)پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» از این آیه به دست میآید که پیامبر دارای چنین مقامی است که تصمیم او بر تصمیم دیگران حتی در حوزهی شؤون شخصی آنان مقدم است و این همان منزلتی است که از آن به«ولایت امر» تعبیر میشود. (2)و یا آنجا که میفرماید:
«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ...؛ (3)ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید؛ و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود)تان را اطاعت نمایید. و اگر در چیزی با همدیگر اختلاف کردید، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهید...»
از این آیه نیز استفاده میشود که پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) دارای منصب حکومت بودهاند و خداوند آن را به وی تفویض نموده و تاریخ هم گواه خوبی بر این معنا است که حضرت در مدینه حکومت تشکیل دادند.
از آن چه گذشت معلوم گردید که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) دارای مناصب چهارگانه مذکور بودند.
در مورد مناصب چهارگانهای که برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان شد بین شیعه و اهل سنت وحدت نظر وجود دارد اما هر چند با رفتن حضرت، وحی منقطع شد و به دنبال آن، دو منصب «دریافت وحی» و «ابلاغ وحی» پایان یافت. اما با توجه به این که جامعهی اسلامی به «تبیین قرآن و احکام» و «حکومت» نیازمند است مسئولیت و تصدی دو منصب بعدی یعنی «تبیین» و «حکومت» بر عهدهی چه کسی باید باشد؟ شیعه براساس برخی از آیات قرآن و روایات معتقد است که تصدی این دو منصب را باید افرادی داشته باشند که اولاً صفاتی همچون صفات پیامبری داشته باشند از قبیل عصمت، علم لدنّی و حجیّت قول؛ و ثانیاً از جانب خداوند برگزیده و منصوب باشند. و اما این که این افراد چه کسانی هستند میتوانیم به کمک برخی از آیات و روایات آنها را بشناسیم.
برخی از آیات عبارتند از: آیهی اکمال (1)، آیهی ولایت (2)و آیه اطاعت (3)و اما روایات، عبارت است از آن تعداد روایاتی که در ذیل آیات مذکور در کتب حدیثی ذکر شده است که غیر از آیهی اکمال، که دربارهی علی(علیه السلام) است،
1) (1) . الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً (مائده/3)
2) (2) . إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَۀَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاۀَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (مائده/55)
3) (3) . یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً (نساء/59).
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیه السلام) مصداق آن دو آیه را امامان معصوم معرفی کردهاند که دو نمونه از آنها را در اینجا بیان میکنیم.
«هم خلفائی یا جابر و ائمۀ المسلمین من بعدی؛ ایشان جانشینان من و امامان مسلمین بعد از من هستند» آنگاه حضرت دوازده امام را با ذکر نام آنها به ترتیب برمیشمارند. (1)
«الائمۀ من ولد علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) الی ان یقوم الساعۀ؛ (2)امامان معصوم از فرزندان علی و فاطمه(سلام الله علیها) هستند تا این که قیامت برپا شود».
از مباحث فوق این مطلب به خوبی روشن شد که امامان معصوم تمام صفات و مناصب پیامبر گرامی را دارند جز منصب «نبوت» و «رسالت»، که این دو منصب از مناصب اختصاصی آن حضرت است، چرا که ایشان مؤسس و
خاتم شریعت و آئین اسلام است؛ و امامان معصوم فقط «تبیین» و «اجرای» آن را بر عهده دارند.
پرسش:
آخرین امام از منظر آخرین پیامبر(صلی الله علیه و آله) کیست؟
پاسخ:
یکی از موضوعاتی که در کلمات گهربار پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) فراوان به چشم میخورد، اخباری است که از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پیرامون حضرت مهدی(عج) وارد شده است، که این روایات حکایت از افق بلند فکری و دوراندیشی رسول خدا دارد و بیانگر جامعیت شریعت محمدی میباشد که حتی انسانهایی را که در آیندهای دور به دنیا خواهند آمد مورد توجّه قرار داده و تکلیف و وظیفهی آنها را مشخص کرده است و حجّت را بر همه تمام نموده است؛ به ویژه موضوع ولایت و سرپرستی مردم تا قیامت، که با معرفی 12 امام و بیان ویژگیهای آنها مردم را از سرگردانی نجات داد تا اگر کسی هدایت میشود دلیل داشته باشد؛ و اگر کسی هم گمراه شد حجّت بر او تمام باشد.
علاوه برآن هرچه زمان از رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) گذشت و پیشگوییها و اخبار غیبی آن حضرت به وقوع پیوست، حقانیّت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و الهی بودن رسالت ایشان بیش از پیش آشکار شد.
دستهای از روایات پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) پیرامون حضرت مهدی(علیه السلام) و معرفی ایشان به مسلمانان و بیان دوران غیبت و حوادثی که در طول غیبت صغری و کبری به وقوع میپیوندد و نشانههای ظهور آن سرور و حتی حوادث بعد از ظهور میباشد. که به برخی ازآنها اشاره میکنیم:
مهدی این امت از نسل دخترم فاطمه(سلام الله علیها) و فرزند نهم حسین بن علی(علیه السلام) است.
در مورد ولادت حضرت مهدی و اینکه ایشان از نسل امام حسین(علیه السلام) میباشد، نزدیک به سیصد روایت نقل شده که بعضی از آنها از وجود مبارک پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) صادر شده است؛ که پیامبر در همان زمان رسالت، ولایت آخرین ولی خدا را به مردم گوشزد نموده است، که به دو نمونه از آن اشاره میکنیم:
الف. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی که از معراج خود خبر داد حکایت شده که فرمود:خدای تبارک و تعالی فرمود: عطا میکنم به تو - از کسانی که از صلب او (حضرت علی) خارج میشوند - یازده نفر مهدی، که همهی آنها از ذریّهی تو هستند از بکر بتول یعنی فاطمه(سلام الله علیها) که آخرین مرد از ایشان کسی است که پشت سر او عیسی بن مریم(علیه السلام) نماز میگذارد که پر میکند زمین را از عدل و داد چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد و به وسیلهی او از هلاکت
نجات میدهم و از گمراهی به هدایت راهنمایی میکنم و به وسیلهی او کور را بینا میکنم و مریض را شفا میدهم. (1)
ب. ابن عباس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را پیامبر قرار داد؛ سپس بار دوم توجهی کرد وعلی را از روی زمین انتخاب کرد و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر، ولّی، وصّی، خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس علی از من، و من از علی هستم و او شوهر دختر من و پدر دو نوهام حسن و حسین است. آگاه باشید که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجتهایی بر بندگانش قرار داده است و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها، «قائم» اهل بیت من و «مهدی» امّت من است شبیهترین مردم به من در سیما و گفتار و رفتار است. بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور میکند. (2)
از آنجایی که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از آمدن هدایتگری خاص در این امت نام بردند و از او تعریف و تمجید نمودند و همه را به اطاعت از او امر کردند؛ در طول تاریخ امامت ائمه(علیه السلام) عدهای به دروغ ادعا کردند که آن مهدی هستند
چنانکه مهدی عباسی از خلفاء بنی العباس یکی از این مدعیان دروغین میباشد، لذا پیامبر چون از چنین افراد فاسقی مطلع بود فرمود:
مهدی این امت از ما است و از نسل فاطمه است و نهمین فرزند امام حسین است.
و طبق بعضی روایات که بیش از صد و پنجاه روایت میباشد هشتمین فرزند امام سجاد(علیه السلام) معرفی شدهاند (1)و در روایاتی دیگر هفتمین فرزند امام باقر(علیه السلام) و ششمین فرزند امام صادق (علیه السلام) و پنجمین فرزند موسی بن جعفر (علیه السلام) و چهارمین فرزند امام رضا(علیه السلام) و سومین فرزند جوادالائمه(علیه السلام) و دومین فرزند امام هادی(علیه السلام) و فرزند بلافصل امام حسن عسکری(علیه السلام) معرفی شدهاند. از این رو نباید فریب مدعیان دروغین را خورد. (2)
چنانچه ابوذر غفاری نقل میکند که شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چه کسی است که مرا و اهل بیت مرا دوست بدارد، تا ما و او مانند این دو باشیم و اشاره کرد به دو انگشت میانه و سبابه (کنایه از این که در کنار هم باشیم).
آنگاه فرمود: برادرم بهترین اوصیاء، و فرزندانم بهترین فرزندان هستند، و خداوند در آینده از نسل حسین(علیه السلام) امامان نیکو به دنیا میآورد و مهدی این امت از ما است. ابوذر میگوید گفتم: یا رسولالله امامان بعد از شما چند نفرند فرمود: به عدد نقباء بنی اسرائیل. (3)و قرآن تعداد نقباء بنی اسرائیل را دوازده
نفر معرفی میکند چنانچه در سورهی مائده آیهی 12 میخوانیم: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً...؛ و بیقین خدا از بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفت. و از میان آنان دوازده سرپرست برانگیختیم.»
الف: راوی میگوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: عرضه داشتم فرج شیعیان شما چه وقت است؟
حضرت فرمودند: هنگامی که حضرت صاحب الامر(علیه السلام) با میراث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از مدینه خارج شود و رهسپار مکّه معظمه گردد. پرسیدم: میراث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر، زره، عمامه، برد، تازیانه، پرچم، سپر و زین آن حضرت است، وقتی وارد مکه میشود شمشیر را از غلافش بیرون میآورد، زره، برد و عمامه، را می پوشد؛ پرچم را برافراشته تازیانه را به دست میگیرد و از خدای تبارک و تعالی اذن ظهور میطلبد. (1)
ب: از امام صادق(علیه السلام) درباره پرچم پیامبر(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: جبرئیل در روز بدر، آن پرچم را برای پیامبر آورد و حضرت آن را گسترد و به اهتزاز درآورد، آنگاه پس از پیروزی، آن را پیچید و به امیرالمومنین(علیه السلام) داد و روز جنگ بصره، نزد آن حضرت بود و در آنجا آن پرچم را گسترد و پس از رسیدن به پیروزی از جانب خدا، بار دیگر آن را بست، و به امام راستین پس از خود
1) (1) . بحارالانوار، ج 52، ص 301.
سپرد و ... و هم اکنون آن پرچم پیروزی بخش، نزد ما خاندان پیامبر است و کسی آن را نخواهد گشود تا قائم ما قیام کند و پس از قیام، آن پرچم مخصوص پیامبر را خواهد گشود. (1)
از آنجایی که حضرت مهدی(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است و مهدی و هادی این امت میباشد و میراث پیامبر نزد آن حضرت است و پیامبر ظهور او را مژده داده و امر به اطاعت کرده است از این رو انکار ایشان به منزلهی انکار پیامبر است چنانچه از آن حضرت حکایت شده که میفرمایند:
«من انکر القائم من ولدی فقدانکری؛ (2)هر کس قائم، از نسل مرا منکر شود به تحقیق مرا انکار کرده است.»
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج؛ (3)با فضیلتترین اعمال امت من انتظار کشیدن فرج است.»
و در روایتی دیگر آن را عبادت شمرده است: «انتظار الفرج عبادۀ؛ (4)انتظار فرج عبادت است.»
البته انتظاری که عبادت و با فضیلتترین اعمال امت شمرده شده، انتظاری است سازنده و تعهدآور و امیدوار کننده نه یأس آور و سست کننده ارادهها و اباحیگری. انتظاری که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، امت را به آن دعوت میفرمایند یک برانگیختگی درونی است که هرچه انتظار بیشتر باشد آمادگی بیشتر میشود، چنانچه هرچه به لحظهی آمدن مهمان عزیز و محترمی نزدیکتر شویم آمادگی بیشتری پیدا میکنیم و همهی شرایط را برای ورود او مهیا میکنیم. حتی گاهی بیصبری ما را از خانه خارج میکند و نظارهگر راه میشویم که آمد یا نه؟! و یا گاهی خواب را از چشم ما میرباید. پس اگر شرایط ورود مهمان را مهیا نکرده باشیم و آتش انتظار منجی و مصلح، قلب ما را شعله ور نکرده باشد،با اکراه از مهمان، استقبال میکنیم و مهمان ناخوانده به حساب میآید.
از طرف دیگر برای اینکه مفهوم غلطی از انتظار برداشت نکنیم باید بدانیم که فرج حضرت مهدی(عج) فرج و گشایشی جامع و کامل خواهد بود و قبل از ظهور فرجهای جزیی و موقت شکل میگیرد زیرا با فرج حضرت مهدی حکومت صالحان محقق خواهد شد و دین سرتاسر عالم را فرا خواهد گرفت و سفرهی شرک و بت پرستی برچیده میشود و به تعبیر حضرت علی(علیه السلام) «همه را بر یک مرام و عقیده گرد خواهد آورد». (1)
1) (1) . غیبت نعمانی، ص 206، ح 11.
چنانچه میدانیم حضرت مهدی از همان دوران کودکی غیبت نموده و از دیدهها پنهان شدهاند و ابتدا غیبت صغری بوده که از 5 سالگی شروع میشود و پس از آن تا کنون غیبت کبری میباشد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) این موضوع را به حضرت علی(علیه السلام) چنین خبر میدهند:
«... ثم یغیب عنهم امامهم ماشاء الله و یکون له غیبتان احدهما اطول من الاخری؛ (1)آنگاه امامشان از میان آنها تا هر زمان که خدا بخواهد غائب میشود و برای او دو غیبت مقدور شده که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است.»
و در روایتی دیگر حکایت شده که جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسید آیا برای قائم از فرزندان شما غیبت هست؟ حضرت فرمودند: آری به خدا سوگند و بعد آیهی 141 سورهی آل عمران را قرائت فرمودند: «وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ ؛ و تا خدا، کسانی را که ایمان آوردهاند، خالص [و پاک] گرداند؛ و کافران را [بتدریج] نابود سازد.» (2)
در مورد حوادثی که قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) رخ میدهد حدود ششصد روایت از معصومین به دست ما رسیده که حدود دویست روایت از آن، توسط شخص پیامبر بیان شده است که مرحوم آیت الله حاج سید حسین میر
جهانی در جلد اول «نوائب الدهور فی علائم الظهور» آنها را جمعآوری نمودهاند. و این موضوع حکایت از آن دارد که در زمان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نیز بحث از مهدویت و انتظار مطرح بوده و مسلمانان درباره آن پرسش میکردند و پاسخ میگرفتند در میان این دویست و اندی روایت، چند روایت است که جامعتر و مفصلتر است مانند حدیث حذیفه و سلمان و جابر بن عبدالله انصاری که در هر یک از این احادیث حدود 80 مورد از نشانههای ظهور بیان شده است که در این مجال به علت اختصار حدیث جابر را حکایت میکنیم:
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سفر حجۀالوداع حج به جا آوردیم و پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از اعمال حج برای وداع به مسجد الحرام آمد و حلقهی در کعبه را گرفت و با ندای بلند مردم را صدا زد و مردم اطراف او جمع شدند آنگاه حضرت فرمود: بشنوید از من آنچه را که بعد ازمن واقع خواهد شد و باید حاضرین به غائبین این مطالب را خبر دهند و شروع کرد به گریه کردن تا جایی که همهی حاضرین به گریه افتادند بعد از آن فرمود:
خدا رحمت کند شما را، مثال شما امروز تا صد و چهل سال مانند برگی است که خار ندارد و بعد از آن، خار و برگ با هم است تا دویست سال؛ و بعد از آن خاری میآید که هیچ برگی همراه آن نباشد، تا جایی که دیده نشود مگر پادشاه زورگو و ثروتمند بخیل و عالمی که به مال رغبت دارد، یا محتاج بسیار دروغگو یا پیرمرد فاجر یا کودک بیحیا یا زنان عشوهگر! و حضرت به گریه افتاد که سلمان فارسی برخاست و عرض کرد: خبر ده ما را چه وقت اینها محقق میشود؟ حضرت فرمودند: ای سلمان! وقتی که علمای شما کم
شدند و قاریان شما رفتند و زکات دادن قطع شد و کارهای زشت آشکار شد و صداهای شما در مسجد بلند شد و دنیا را بالای سر قرار دادید و علم را زیر پای خود گذاشتید و دروغگویی سخن شما شد و غیبت میوهی (مجالس) شما شد و حرامخواری را غنیمت شمردید و بزرگانبر کوچکترها رحم نکردند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه نداشتند، در آن وقت است که سختیها و شدائد به شما روی خواهد آورد و از دین جز لفظ در میان شما باقی نخواهد ماند. پس وقتی این حوادث را دیدید منتظر باد سرخ و مسخ شدن و باریدن سنگ باشید آنگاه آیهی «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ» (1)را تلاوت فرمود: در آن لحظه جماعتی از صحابه بلند شدند و گفتند: ای رسول خدا! چه موقع این حوادث رخ میدهد؟ حضرت فرمودند: وقتی نمازها از وقت آن به تأخیر افتادند و از شهوات پیروی شد و مشروبات مست کننده خورده شد و دشنام دادن به پدران و مادران ظاهر گشت تا جایی که حرام را برای خود غنیمت دانند و زکات دادن را ضرر پندارند و از زنان خود اطاعت کنند و به همسایه جفا روا دارند و صله رحم به جا نیاورند و رحم از دل بزرگان برود و حیای کوچکترها کم شود و
1) (1) . « بگو: «او تواناست که از بالای (سر) شما یا از زیر پای شما، عذابی بر شما برانگیزد؛ یا بصورت گروههایی شما را (با هم) بیامیزد؛ و قدرت (جنگ) برخی شما را به برخی [دیگر] بچشاند.» بنگر چگونه نشانهها را به گونههای مختلف بیان میکنیم! تا شاید آنان بطور عمیق بفهمند!» انعام، 65.
بناهای محکم بسازند و به غلامان و کنیزان ظلم کنند و طبق هوای نفس شهادت دهند و از روی ستم حکم کنند و به پدر خود دشنام دهند و به برادران خود حسد ورزند و شریکها به همدیگر خیانت کنند و وفاداری کم شود و زنا شایع شود و مردها لباس زنها و زنها لباس مردان را بپوشند و از زنها حجاب و حیاء برداشته شود و تکبر در دلها به جوش آید و کارهای خوب کم شود و جریمه گرفتن آشکار گردد و کارهای بزرگ آسان شود و با دادن مال طلب مدح کنند و مال را برای آوازه خوانی مصرف کنند و به واسطهی مشغول شدن به دنیا از آخرت باز مانند و تقوا و پرهیزگاری کم شود و طمع زیاد شود و آدم کشی به ناحق و اضطراب در مردم زیاد شود و مؤمن خوار و ذلیل، و منافق عزیز و غالب باشد. مساجد به اذان آباد، و دلهایشان به خاطر سبک شماری قرآن از ایمان خالی باشد و مؤمن در میان ایشان جور و ستم بیند در چنین زمانی است که صورتهایشان صورت آدم و دلهایشان دل شیاطین باشد و سخنانشان از عسل شیرینتر و دلهایشان از گیاه حنظل تلختر؛ پس اینها گرگهایی هستند در لباس آدمی، نمیگذرد روزی مگر اینکه خدای تبارک و تعالی میفرماید آیا به من دروغ میبندید و یا بر من جرأت میکنید؟ آیا فکر میکنید شما را برای بازی آفریدهایم و به سوی ما باز نمیگردید؟ قسم به خدا اگر نبودند کسانی که مرا از روی اخلاص، بندگی میکنند به اندازهی یک چشم به هم زدن مهلت نمیدادم به کسانی که نافرمانی مرا میکنند! و اگر به خاطر پرهیزکاران نبود قطرهای باران بر آنها نمیباراندم و برگ سبزی نمیرویانیدم، چقدر عجیب است که مالهای آنها
خدای آنها است، و آرزوهایشان دراز و عمرشان کوتاه، و با این حال طمع دارند که در جوار مولایشان باشند، و حال آنکه به این مقصود نمیرسند مگر به عمل و عمل هم جز با عقل به فرجام نمیرسد. (1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «حضرت مهدی پر کند زمین را از عدالت چنانچه پر شده از جور و ستم.» (2)
همچنین از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «امت من در زمان حضرت مهدی(عج) به نعمتهایی دست یابند که پیش از آن در هیچ دورهای دست نیافته بودند. در آن روزگار آسمان باران فراوان دهد و زمین روئیدنیها را در خود نگاه ندارد.» (3)
از حضرت نقل شده که فرمودند: «خداوند برای قائم(علیه السلام) گنجها و معادن زمین را آشکار میسازد.» (4)
از پیامبر عظیمالشأن حکایت شده: «در زمان حضرت مهدی (عج) شخص نزد حضرت میآید و درخواست کمک میکند و حضرت تا جایی که آن شخص توان بردن داشته باشد پول در لباس او میریزند.» (1)
ویژگیهای متعدد دیگری نیز حکایت شده که هرکدام برای آبادی زندگی دنیا و آخرت مردم سودمند است و دل مشتاقان را منتظر دیدن آن دولت کریمه و اصحاب باصفای آن امام عزیز مینماید و به امید آن مدینهی فاضله برای فرج شریفش دعا میکنند.
1) (1) . منتخب الاثر، ص 384.
صفحه سفید
پرسش:
حقوق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قرآن را از نگاه منابع اهل سنت بیان فرمایید.
پاسخ:
در منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی و رجالی اهل سنت صدها آیه و صدها حدیث با عنوانهای گوناگون در شأن اهل بیت آمده است، و امت اسلامی را به اهمیت دادن و شناخت حقوق مادی و معنوی آنان ترغیب میکند. انسان برای رسیدن به سعادت و کمال، راهی جز شناخت حقوقشان ندارد؛ زیرا در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکایت شده: «والذی نفسی بیده لاینفع عبداً عمله الا بمعرفۀ حقنا؛ (1)سوگند به آن که جانم در دست اوست، عمل هیچ بندهای به او سود نرساند، مگر در پرتو معرفت حق ما.»
از این رو در راستای فرمایش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حقوق اهل بیت نبوت را مورد بررسی قرار میدهیم: (2)
«ابن منظور»، لغت شناس بزرگ اهل سنت مینویسد: «الحق: نقیض الباطل؛ (3)حق، ضد باطل است.»
«ابن فارس» نیز مینویسد: «حق» واژهای است که بر استواری و درستی چیزی دلالت میکند، پس حق ضدباطل است. (1)«راغب اصفهانی» میگوید: در اصل حق، مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی است. (2)
در قرآن مجید حق به دوازده معنای گوناگون به کار رفته است؛ این معناها عبارتند از: خدا، (3)قرآن، (4)اسلام، (5)توحید (6)، عدل (7)، راست (8)، آشکارا (9)، سزاوار (10)، درست (11)، واجب شدن (12)، وام و قرض (13)و بهره (14).
صاحب قاموس قرآن، پس از بررسی واژهی «حق» مینویسد: معنای حق، مطابقت و وقوع شیء در محل خویش است و آن در تمام مصادیق قابل تطبیق است. (15)
1) (1) . معجم مقاییس اللغۀ، مادۀ (ح، ق)
2) (2) . مفردات، مادۀ (ح، ق)
3) (3) . مومنون / 71
4) (4) . قصص / 48
5) (5) . انفال / 8
6) (6) . صافات / 37
7) (7) . نور / 25
8) (8) . انعام / 73
9) (9) . بقره / 146
10) (10) . توبه / 13
11) (11) . یونس / 30
12) (12) . سجده / 13
13) (13) . بقره / 282
14) (14) . معارج / 24
15) (15) . قاموس قرآن، ج 2، ص 159.
خدای متعال در سورهی مائده میفرماید:
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَۀَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاۀَ وَهُمْ رَاکِعُونَ وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ؛ (1)سرپرست شما، تنها خدا و فرستاده او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ میباشند (همان) کسانی که نماز را بر پا میدارند، و در حالی که آنان در رکوعند، زکات میدهند. و هر کس که ولایت خدا و فرستاده او و کسانی را که ایمان آوردهاند، بپذیرد، پس (از حزب خداست و) براستی که تنها، حزب خدا پیروزمند است.»
این آیه یکی از حقوق اهل بیت(علیه السلام) را که همان پذیرفتن ولایتشان است، یادآوری میکند و به امت اسلامی بشارت میدهد که سرپرست این امت کسی است که در حال رکوع زکات میدهد. روایات متعدد و معتبر شیعه و سنی، از دهها صحابه و تابعی حکایت شده که چنین فردی را علی بن ابیطالب(علیه السلام) معرفی کردهاند؛ و این آیه صریح ترین دلیل بر زعامت و امامت ائمه(علیه السلام) به ویژه حضرت علی(علیه السلام) است.
ابن ابی حاتم (م 327ق) یکی از مفسران معروف و قابل اعتماد همهی اهل سنت است. او دربارهی سبب نزول آیِه از طریق خود با سند متصل از سلمۀ بن کهیل چنین نقل میکند: «تصدق علیٌّ بخاتمه و هو راکع فنزلت (انما
1) (1) . مائده / 55، 56.
ولیکم الله ...) (1)علی در حالی که در رکوع بود انگشترش را صدقه داد آنگاه آیهی «انما ولیکم الله و... نازل شد.» وی سپس سه روایت دیگر در این زمینه ذکر میکند.
دیگر مفسران اهل سنت مانند ابن جریر طبری (2)، فخر رازی (3)و دانشمندانی چون حاکم حسکانی و مورخین آنها، روایات بسیاری را نقل کردهاند که این آیه، دربارهی علی بن ابیطالب(علیه السلام) نازل شده است.
«ولی» در این آیه، به معنای اولی به تصرف است. این مطلب از روایات شیعه و اهل سنت به دست میآید. در روایات شیعه مطالب فراوانی در این باره وجود دارد که برای نمونه تنها به نقل یک روایت بسنده میکنیم.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: (انما ولیکم الله...) یعنی «اولی بکم، ای احق بکم و بامورکم و انفسکم و اموالکم؛ (4)ولی در این آیه کسی است که اولی به شماست؛ یعنی در امورتان و جان و مالتان، سزاوارتر به شماست.»
در روایات اهلسنت شواهد متعدد و فراوانی یافت میشود که ولایت به معنای «اولی به تصرف» است و مراد از آن را امامت حضرت علی(علیه السلام) دانستهاند.
امام طبرانی (م 360) با سند خود از عماربن یاسر نقل میکند که میگوید: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول آیهی (انما ولیکم الله ...) آن را قرائت کرد، سپس فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» (1)از این رو، پیوند غدیر با مسئلهی ولایت فهمیده میشود در حدیث «من کنت مولاه» پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از نزول آیه فرمود: معنای «مولا» همان اولی به تصرف و امامت امت است. چنان چه در حدیث متواتر (2)غدیر بر این معنا تاکید فراوان شده است.
پس بی شک، نمیتوان «اولی» را به معنای دیگر گرفت؛ زیرا پیامبر اکرم در همهی این روایات، «امامت» و همچنین «حق تصرف» در امور مردم را اراده کرده و از مردم بر این امر اقرار گرفته و بیدرنگ ولایت امیرالمومنین، علی(علیه السلام) اعلان کرده است. (3)
طبق نقل روایات شیعه و اهل سنت خداوند در آیهی ولایت، ولایت خویش، ولایت رسولش و ولایت علی بن ابی طالب را اعلام فرمود و اکنون
1) (1) . المعجم الاوسط، ج 6، ص 218 و ر.ک: فرائد السمطین، ج 1، ص 194 و ..
2) (2) . برخی دانشمندان اهل سنت حدیث غدیر را متواتر دانسته اند. ر.ک: محمد کتانی، نظم المتناثر، ص 194 و 195؛ اسماعیل عجلوئی، کشف الخفاء، ج 8، ص 335 و ..
3) (3) . ر.ک: عبدالله بن ابی شیبه، المصنف، ج 7، ص 495، احمد بن اعرابی، کتاب المعجم، ج 1، ص 139؛ احمد کتانی، زوائد ابی ماجه علی الکتب الخمسۀ، ص 45؛ و محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج 6، ص 383؛ و ...
نوبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسیده است که ولایت علی(علیه السلام) را برای مردم اعلان کند، چون تفسیر و تبیین قرآن بر عهدهی حضرت است. (1)
در منابع شیعه روایات فراوانی دیده میشود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آیات ولایت را تفسیر کردند. از جمله ابوجعفر کلینی (م 328 ق) با سند صحیح از چند نفر که همگی از امام باقر(علیه السلام) نقل میکنند که حضرت فرمود:
«خداوند پیامبرش را به ولایت علی(علیه السلام) فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: (انما ولیکم الله ...) خداوند با این بیان ولایت «اولی الامر» را واجب کرد. آنان نمیدانستند این ولایت چیست. آنگاه خداوند به محمد(صلی الله علیه و آله) فرمان داد که ولایت را برای آنان تفسیر کند .... چون این فرمان رسید، پیامبر دلتنگ شد و نگران بود که مردم از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت با چنین دلتنگی، به پروردگارش رجوع کرد (و چاره خواست) که خداوند وحی فرستاد: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین) (2)سپس پیامبر به فرمان خدا، امر ولایت را آشکار ساخت و به در روز غدیرخم معرفی ولایت علی(علیه السلام) پرداخت و ... به مردم فرمان داد: حاضران آن را به اطلاع غایبان برسانند». (3)
روایات متعدد به همین معنا از امام علی(علیه السلام) (1)، امام باقر(علیه السلام) (2)و امام علی نقی(علیه السلام) (3)حکایت شده است.
مفسران، محدثان و دانشمندان اهل سنت نزول آیهی (یا ایها الرسول بلغ ...) را در شأن حضرت علی(علیه السلام) در غدیرخم میدانند و از اهل بیت همچون امام باقر(علیه السلام) (4)و از صحابه مانند ابن عباس (5)و ... و از تابعان همچون زید بن علی (6)و ... روایات مختلفی را با طریق گوناگون نقل کردهاند.
برخی مفسران اهل سنت نیز آیهی اکمال (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً...) (7)را هم مربوط به مسئلهی غدیرخم و ولایت علی(علیه السلام) میدانند که پس از اعلان ولایت علی(علیه السلام) از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) این آیه نازل شد. (8)
برخی دانشمندان اهل سنت مانند حاکم حسکانی آیات دیگری را نیز به داستان غدیر و ولایت علی(علیه السلام) افزودهاند. (9)
1) (1) . کتاب والولایۀ، ابوالعباس ابن عقدۀ، ص 199،198
2) (2) . شواهد التنزیل، ص 191
3) (3) . الاحتجاج، احمد طبرسی، ج 2، ص 450
4) (4) . الکشف و البیان، ج 4، ص 92
5) (5) . تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28 و ..
6) (6) . المناقب، ص 240
7) (7) . «امروز، دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما [بعنوان] دین پذیرفتم.» مائده / 3
8) (8) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 156-160 و تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 15 و ..
9) (9) . شواهد التنزیل ، ج 2، ص 286 و تفسیر المنار، ج 6، ص 386 و ...
از این آیات چند نکته استفاده میشود:
اول: آیهی ولایت با تعبیر «انما» شروع شده و «انما» از اداۀ حصر است که دلالت بر حصر ولایت در خدا و رسولش و امیرالمومنین دارد.
دوم: در این آیه - بی هیچ قید و شرطی - آمده که ولایت رسول خدا و امیرالمومنین، همان ولایت خداست و اگر کسی خواهان شناخت ولی است بداند که او کسی نیست جز همان که نماز میخواند و در حال رکوع زکات میدهد و چنین شخصی، به گواهی ده ها روایت معتبر اهل سنت، تنها علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.
سوم: «ولی» در این آیه، به معنای دوست یا ناصر نیست و اگر به معنای دوست و یاور باشد در این صورت این معنا به دست میآید: ناصر یا دوست شما مؤمنان، تنها کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند!
یعنی بقیهی مومنان که در حال رکوع زکات نمیدهند دوست ما نیستند! و این خلاف واقع است.
چهارم: تهدید موجود در آیهی ابلاغ (یا ایها الرسول بلغ ...) با اعلان محبت علی(علیه السلام) سازگار نیست زیرا دوستی حضرت علی(علیه السلام) طبق نقل بسیاری از مفسران اهل سنت، با نزول آیهی مودت پیش از این بر همهی امت واجب
شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را تفسیر و ابلاغ کرده بود. (1)و از طرفی پس از نصب حضرت به خلافت و زعامت آیهی اکمال (الیوم اکملت لکم ...) نازل شد؛ یعنی با اعلان ولایت علی(علیه السلام) دین کامل شد و ... این آیه خود بزرگترین دلیل است که «ولی» به معنای «اولی به تصرف»، «زعامت امور» و «امامت» است، نه به معنای یاور و دوستی.
یادآوری: دانشمندان اهل سنت (2)از چندین طریق داستان «نعمان بن حرث فهری» را نقل کردهاند که وی اولین منکر مسئلهی غدیر و ولایت بوده، و در همان هنگام گرفتار عذاب الهی شد؛ و سه آیه، از سورهی معارج در این مورد نازل گردید. (3)
بدیهی است که عذاب الهی بر منکر ولایت علی(علیه السلام) نازل شد و این ولایت، همان خلافت و زعامت امور است؛ وگرنه بر منکر دوستی، عذاب نازل نمی شود.
در منابع تفسیری اهل سنت، شأن نزولهای دیگری نیز به چشم میخورد (4)که این شأن نزولها علاوه بر ضعف سند، با روایات متعدد و معتبر متعارض است و از اعتبار ساقط میشود؛ چرا که نوعی اجتهاد در مقابل نص است.
دوستی اهل بیت(علیه السلام) از حقوقی است که ایشان بر همهی مسلمانان دارند. دربارهی این حق، خداوند در قرآن چنین فرموده است:
«قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّۀَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَۀً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ (1)بگو: «از شما هیچ پاداشی بر این (رسالت) نمیطلبم جز دوستی در (مورد) نزدیکان؛» و هر کس نیکی را بدست آورد، برای او در آن نیکی میافزاییم؛ براستی که خدا بسیار آمرزنده [و] بسی سپاسگزار است.»
«بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم؛ به جز دوستی نزدیکان و کسی که کار نیکویی انجام دهد، ما بر نیکی اش میافزاییم که خدا آمرزنده و قدردان است».
یکی از حقوق معنوی اهل بیت(علیه السلام) حق مودت است که ادای آن بر هر مسلمانی واجب است و با توجه به سیاق آیهی قبل، (2)خطاب آیه، متوجه مؤمنان است. خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امر کرده که از امت، مودت اهل بیت(علیه السلام) را به عنوان اجر رسالت بخواهد؛ و امت هم مکلف به پرداخت آن شدهاند.
طبق روایات صحیح و متعدد شیعه و اهل سنت، خداوند محبت علی، فاطمه، حسن و حسین(علیه السلام) را بر امت واجب کرده و آن را اجر رسالت پیامبر خویش قرار داده است. این امر چیزی است که از طرف خداوند به رسول
خدا(صلی الله علیه و آله) امر شده، نه این که حضرت آن را از خدا خواسته باشد. بنابراین باید مودت اهل بیت، هموزن رسالت باشد وگرنه نمیتواند اجر رسالت قرار گیرد.
ازطرف دیگر باید نزدیکان پیامبر معصوم باشند وگرنه کلام خداوند لغو میشود. زیرا اگر آنان معصوم نباشند خداوند محبت گنهکاران را واجب کرده است. در این صورت با آیات و روایاتی متعارض است که میگویند: خداوند دوستی هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است. پس اهل بیت نباید گناه کنند، و باید عصمت داشته باشند تا دوستی شان اجر رسالت قرار گیرد.
بسیاری از دانشمندان اهل سنت آیهی مودت را در شأن اهل بیت میدانند و در ذیل آیه، روایات متعددی دربارهی محبت اهل بیت نقل کردهاند.
معروفترین آن روایات، روایت ابن عباس است که میگوید:
«لما نزلت هذه الایۀ (... قل لا اسئلکم ...) قالوا: یا رسول الله(صلی الله علیه و آله) من قرابتک هؤلاء الذین وجبت مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ولداها؛ (1)هنگامی که آیهی (... قل لا اسئلکم ...) نازل شد، مردم از حضرت پرسیدند: ای پیامبر خدا! نزدیکان تو چه کسانی هستند که محبتشان بر امت واجب شده است؟ حضرت فرمود: علی، فاطمه و دو پسران او.
1) (1) . الدرالمنثور، ج 7، ص 348 و زاد المسیر، ج 7، ص 117 و تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 3276 و ...
در برخی منابع نیز آمده که پیامبر اکرم جملهی آخر را سه بار تکرار نمود. (1)
در برخی کتابهای معتبر اهل سنت، روایات فراوانی وجود دارد که همگی بر این مطلب تأکید دارند که مراد از «قربی» اهل بیت هستند. این روایات از خود رسول خدا و اهل بیت چون امام علی (2)و امام حسن (3)و امام زین العابدین (4)(علیه السلام) حکایت شده است که همگی استشهاد، استناد و استدلال کردهاند؛ و از صحابه و تابعانی چون ابن عباس (5)جابر، (6)سعید بن حبیر (7)و ... نیز نقل شده است.
در ادامهی آیه، خداوند میفرماید: «...وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَۀً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً ...؛ برای او در آن نیکی میافزاییم»
خداوند به امت امر کرده که اهل بیت را دوست بدارند و در ادامه، این دوستی را «حسنه» قرار داده و میفرماید: و هرکس حسنه را کسب کند ما آن را برایش افزون میکنیم. این همان سودی است که آیهی (قل ما سالتکم
من اجر فهو لکم ...) (1)به آن اشاره دارد. یعنی نفع دوستی اهل بیت صد در صد به امت بر میگردد؛ آن هم با سودی بیشتر.
روایاتی از امام حسن مجتبی (2)(علیه السلام)، ابن عباس (3)سدی (4)نقل شده که مراد از «کسب حسنه» محبت آلمحمد است، و خداوند به سبب دوستی اهل بیت، گناهان آنان را میبخشد و از کارهای نیکشان قدردانی میکند. (5)
یکی دیگر از حقوق معنوی اهل بیت(علیه السلام) حق صلوات و سلام است. سلام و صلوات یک شعار دینی، و یک امر شرعی واجب است.
قرآن کریم میفرماید: خدا و فرشتگانش بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلوات میفرستند؛ از این رو به مؤمنان دستور داده که آنان نیز از خداوند پیروی کنند و بر پیامبر درود بفرستند:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً ؛ (6)در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا ( صلوات)
میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او دعا ( صلوات) بفرستید، و بطور کامل سلام کنید (و کاملاً تسلیم او باشید).». (1)
با جستجو در منابع اهل سنت صحابهای را یافتیم که از راویان روایت صلوات هستند برخی از این صحابه، که بیش از 73 نفرند عبارتند از: امام علی(علیه السلام) حضرت فاطمه(سلام الله علیها) امام حسن و امام حسین(علیه السلام) ابن عباس، عبد الله بن مسعود، ابوذر، ابوسعید خدری ، ابوهریرۀ و...
اصحاب با وفا و همسران با ایمان و مطیع پیامبر(صلی الله علیه و آله) به سبب نزدیکی به حضرت، امتیازی دارند که بقیه مسلمانان از آن محرومند. خود ایشان نیز در رتبه، از لحاظ ایمانی و اعمال نیکو با هم تفاوت دارند؛ اما در صلوات شریک نیستند، زیرا صلوات دستوری الهی است و خداوند به همسران رسول خدا، صحابه و همهی مؤمنان دستور داده که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستند و این عمل همانطور که از آیه بر میآید از لوازم ایمان است.
برخی افراد در سخنرانیها و هنگام بردن نام پیامبر(صلی الله علیه و آله) جمله(صلی الله علیه و آله) (بدون آل) را به کار میبرند و گاه در صلوات بر آل، اصحاب را هم اضافه میکنند. با
1) (1) . برای آشنایی با معنای صلوات و فضیلت و چگونگی فرستادن، و آثار آن رجوع شود به پرسش «اهمیت و فضائل صلوات»
بررسی دقیق معلوم شد که حذف (آل) و زیاد کردن «اصحاب» هر دو با دستور صلوات ناسازگار است. باید در تمام فرمانهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطیع و تسلیم محض باشیم؛ از سنت وی پیروی کنیم و ملاک عملمان، قرآن و سنت باشد.
از قرائن معلوم میشود سابقهی دیرینه دارد و عدهای بر خلاف تأکید پیامبر، باز هم بر آل صلوات نمیفرستادند. حضرت خطاب به اصحاب فرمودند:
«بر من صلوات ناقص و ابتر نفرستید. اصحاب پرسیدند: یا رسول الله، صلوات ناقص چیست؟ حضرت فرمود: اینکه بگویید: «اللهم صل علی محمد» و به همین اکتفا کنید، بلکه باید بگویید:« اللهم صل علی محمد و آل محمد». (1)
همچنین حضرت، صلوات ناقص را سبب قبول نشدن نماز میدانند و میفرمایند: هر کس نمازی بخواند و در آن بر من و آل من صلوات نفرستد، نماز وی قبول نمی شود. (2)
صلوات بر محمد و آل محمد(علیه السلام) فواید و آثار بسیاری برای فرستنده صلوات دارد که با استناد به کتب اهل سنت برخی از آنها را برمیشماریم: (3)
سبب صلوات الهی، صلوات پیوستهی فرشتگان، درود و سلام دهگانه خداوند، نوشتن ده حسنه، نابودی ده گناه، بالا بردن ده درجه، (1)سبب قبولی نماز، (2)سبب قبولی دعا، (3)نوشتن نام فرستندگان صلوات، پیامبر جواب سلام را میدهد، سبب پاکیزگی، سبب شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، برآورده شدن صدحاجت، بشارت بهشت در زندگی، (4)و...
یکی از حقوق مادی مسلم برای اهل بیت(علیه السلام) «حق فیء» است و خداوند در آیهی «ذالقربی» برای ادای حق آنان چنین تاکید میکند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ؛ و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده» (5)
در این آیه خداوند بر ادای این حق تأکید میکند. مراد از «ذا القربی» همانهایی هستند که در آیهی مودت آمده و منظور، قرابت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.طبق روایات شیعه و سنی بسیاری از مفسران و دانشمندان اهل سنت در کتب خودشان از صحابه با طرق مختلف نقل کردهاند: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فاطمه زهرا(سلام الله علیها) را فراخواند و فدک را که از اموال شخصی ایشان بود، به دختر خود عطا فرمود.
ابن منظور مینویسد: «چیزی که بدون جنگ و پیکار از اموال کفار به دست آید، فیء است.» (1)و فدک هم بدون جنگ به دست پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) رسیده است.
قطع نظر از روایات، قرآن مجید فیء را حق ذی القربی میداند: «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ؛ (2)آنچه از (غنائم) اهل آبادیها که خدا به فرستادهاش بازگردانده است پس فقط برای خدا و برای فرستاده(اش) و برای نزدیکان (او) و یتیمان و بینوایان ودر راه مانده است.»
سید قطب مینویسد: «حکم فیء این است که همه برای خدا، رسول خدا، «ذی القربی»، یتیمان، مسکینان و درماندگان در راه است و پیامبر در همهی اینها تصرف میکند، و «ذی القربی» که در دو آیه ذکر شده خویشاوندان پیامبر هستند.» (3)
بسیاری از مفسران اهل سنت از جمله: طبری (4)، سیوطی (5)، فخر رازی (6)و... در ذیل آیه «وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ...) (7)درباره فدک بحث کردهاند.
1) (1) . لسان العرب، ماده (ف، ی، ء)
2) (2) . حشر / 7
3) (3) . فی ضلال القرآن ، ج 6، ص 3523
4) (4) . جامع البیان، ج 14، ص 38
5) (5) . الدر المنثور، ج 8، ص 99
6) (6) . تفسیر الفخر رازی، ج 29، ص 285
7) (7) . و آنچه از (غنائم) آن (یهودی )ان که خدا به فرستادهاش باز گردانده است پس برای (بدست آوردن) آن هیچ اسب و شتری نتاختید؛ و لیکن خدا فرستادگانش را برهر کس بخواهد مسلّط میسازد؛ و خدا بر هر چیز تواناست. «حشر / 6»
از روایات بر میآید که فدک فیء است. روایت بخاری هم به همین معنا اشاره دارد: «و قد ارسلت فاطمۀ تسأله میراثها من رسول الله مما افاء الله علیه بالمدینه و فدک ...» (1)
از روایات ابن عباس و ابوسعید خدری به دست میآید که فدک در دست فاطمه قرار گرفته بود. همین مطلب را نیز امام علی(علیه السلام) در نامهی خود به عثمان بن حنیف نوشته و فرموده است: «آری، از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود...» (2)
خداوند در سورهی انفال، خمس را حق اهل بیت(علیه السلام) میداند و میفرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ...؛ (3)و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای
خدا، و برای فرستاده[اش] ، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل] ، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید...»
این آیه در جنگ بدر نازل شده، اما مورد نزول، حکم آن را تخصیص نمیزند و این یک حکم عام برای هر غنیمتی است. اسلام زکات و صدقه را برای مردم عادی و نیازمند قرار داده است؛ ولی آن دو را بر فرزندان پیامبر حرام کرده و به جای آن خمس را قرار داده است؛ زیرا زکات و صدقه، چرک مال است. (1)این مطلب از روایات در کتب شیعه و سنی به دست میآید.
خمس در زمان حیات پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) بین خاندان او تقسیم میشد، ولی پس از رحلت آن بزرگوار، خلفای سه گانه، خاندان پیامبر را از آن محروم کردند. گفتنی است که خمس مربوط به همه چیز است و تعبیر «من شیء» در آیه بر این امر دلالت میکند.
همچنین مفهوم غنیمت نیز مفهومی وسیع دارد.
منظور از ذی القربی در آیه نیز همان اهل بیت(علیه السلام) هستند که در مباحث گذشته به آن پرداخته شد.
1) (1) . الدر المنثور ، ج 3، ص 186 و جامع البیان، ج 6، ص 5.
نیشابوری، مفسر بزرگ اهل سنت مینویسد: گفته شده که همهی خمس برای قرابت است؛ از این رو از علی(علیه السلام) روایت شده که آن حضرت در پاسخ به این قول که در آیه، خداوند «الیتامی و المساکین» فرموده است: حضرت پاسخ دادند: مراد شیعیان ما و مساکین ما است. (1)
از زین العابدین علی بن الحسین(علیه السلام) روایت شده که فرمود: یقیناً خمس برای ماست. به حضرت گفته شد که خداوند میفرماید: (... و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ...) فرمود: مراد شیعیان ما، فقیران ما و در راه ماندگان ما هستند. (2)
از این روایات به دست میآید که همهی خمس به آل محمد(صلی الله علیه و آله) تعلق دارد و حق آنان است.
روایات معتبر زیادی در کتب اهل سنت یافت میشود که حضرت(صلی الله علیه و آله) خمس را طبق آنچه در آیهی قرآن آمده بود تقسیم میکرد.
ابوعالیه ریاحی میگوید: غنیمت را نزد پیامبر آوردند، آنگاه حضرت از آن غنیمت خمس را گرفت و به 5 قسمت تقسیم کرد. سهم خدا و رسول، سهم
نزدیکان، سهم یتیمان، سهم فقیران و در راه ماندگان (1)و روایات دیگری که همگی روایت بالا را تایید میکند. (2)
اما پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ابوبکر خمس را تنها بر سه سهم قرار داد (یعنی یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان) و عمر و خلفای بعدی چنین رفتار میکردند. (3)
پرسش:
محمد(صلی الله علیه و آله)، پیامبر صلح طلب
پاسخ:
امروزه در تبلیغات رسانهای غرب، حضرت عیسی(علیه السلام) را پیامبر صلح و مخالف با جنگ و ستیز معرفی میکنند، و با قرار دادن حضرت عیسی(علیه السلام) در مقابل پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) این مطلب را القاء میکنند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پیامبر جنگ و خشونت، و پیروانش گروهی تروریست میباشند (1)و
1) (1) . چنانکه امام خمینی(قدّس سرّه) در این باره میفرماید: آنها که خودشان را طرفدار حضرت عیسی جا زدند و ادعا میکنند که حضرت مسیح فرموده است: «اگر کسی به شما سیلی زد آن طرف صورتتان را بگیرید تا سیلی بزند»، گرچه این دروغ است، حضرت مسیح، پیغمبر بزرگ خدا چنین حرف غیرصحیحی نمیزند. اگر به مسیح مجال داده بودند، همان طوری که موسی همراه با قوم خودش، با فراعنه عمل کرده بود، آن هم عمل میکرد، لکن مجال نداشت. (صحیفه نور، ج 19، ص 19).
کاریکاتورهای توهینآمیزی که در زمستان 1384 در مطبوعات غربی منتشر شد مؤید این رویکرد مغرضانه میباشد. (1)
شاید بهترین راه برای نشان دادن صلح طلبی یک نفر، شیوه و نوع برخورد او در میدان عمل باشد و در این نوشته برآنیم تا با بیان گوشههایی از شیوهی برخورد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با دشمنان خود، نشان دهیم که اگر قرار باشد صلح طلبترین چهرهی عالم معرفی شود او کسی نیست جز پیامبر اعظم حضرت محمًد(صلی الله علیه و آله) که برترین الگو برای برقراری صلح بر پایهی عدالت است، هر چند حضرت عیسی(علیه السلام) و سایر پیامبران الهی همگی پیامبران صلح و رحمت هستند.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در طول عمر پربرکتش حدود 28 جنگ بزرگ وکوچک را که بر ایشان تحمیل شد، فرماندهی کرد، که 17 جنگ یا به صلح انجامید و یا بدون در گیری به پایان رسید، که در تاریخ فرماندهان جنگها بینظیر است؛ و یکی از نشانه های صلح طلب بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میباشد. فقط 10 جنگ از 28 جنگ به درگیری انجامید و نکتهی جالب اینجاست که در
1) (1) . ر.ک: خبرگزاری فارس و مهر.
همهی این 10 مورد، موضع پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و سپاه اسلام، جنبهی دفاع از امت اسلامی داشت. (1)
قرآن کریم به 9 غزوه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) اشاره میکند (بدر، احد، خندق، حنین، حمراء الاسد، تبوک، بنی نضیر، فتح مکه، حدیبیه) که فقط 4 غزوه، به درگیری انجامید، و حدیبیه هر چند در ابتدا با مختصری درگیری همراه بود، ولی نام جنگ به خود نگرفت و به صلح حدیبیه معروف گشت. و فتح مکه که شاید بزرگترین فتح اسلام باشد، بدون ریختن حتی یک قطره خون به انجام رسید.
در جوامع غیر اسلامی برخورد با اسیران جنگی بسیار سخت و غیر انسانی بوده، و در تاریخ جنگهای آنها نشانی از عطوفت و مهربانی درمورد اسیران جنگی دیده نمیشود، و در عوض انواع شکنجهها اعم از بیگاری و بهره کشی، نگهداری در قفس، تحقیر دین و آیین و شخصیت آنها، سوزاندن و قتل ناجوانمردانه و غیره را میتوان در برخورد آنها با اسیران جنگی مشاهده کرد، همانطور که در عصر حاضر نمونههای آنها را در زندان ابوغریب و گوانتاناموی آمریکا میبینیم و اوج آن را میتوان در جنگهای صلیبی مشاهده کرد که قطع اعضاء و بریدن دست و پای اسیران جزء ورزشهای
1) (1) . اسلام و آیین نبرد ، احمد حسینیا ، ص 107 - 133.
تفریحی آنها بود و فقط در یک مورد ده هزار مسلمان اسیر را در یک مسجد قتل عام کردند. (1)
ولی برخورد با اسیران جنگی در اسلام، به ویژه شیوهی برخورد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با اسیران جنگی، در تاریخ بینظیر میباشد و بهترین الگو در این زمینه است، که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بعد از فتح مکه و پیروزی کامل بر قریش خطاب به اهل مکه فرمودند: «اِذْهبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ» (3)بروید که شما آزادید، و این در حالی بود که اهل مکه و مشرکان قریش در دوران اقامت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مکه و بعد از هجرت، از هیچ اذیّت و آزاری علیه آن حضرت و مسلمانان کوتاهی نکردند، امّا آن حضرت با نهایت بزرگواری از آنان درگذشت.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) هیچ گاه آغازگر جنگ نبود چنانکه یکی از دستوراتی که قبل از جنگ بدر خطاب به سربازان اسلام صادر نمود این بود: شما آغازگر جنگ نباشید. (1)
این در حالی است که همواره متجاوزین، آغازگری جنگ را یک برگ برنده و یکی از عوامل پیروزی می دانند ولی در مکتب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آغازگری جنگ، یاغیگری بوده و یاغیگری محکوم به شکست است.
یکی از نشانههای بارز و روشن صلح طلب بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اتمام حجت و دعوت به صلح قبل از جنگ بود. به گواهی تاریخ، ایشان با سرسختترین دشمنان خود یعنی ابوسفیان روابط سیاسی خود را قطع نکرد، او، یا فرستادههای او را به حضور میپذیرفت، به نامهها یا پیامهایش پاسخ میداد و دربارهی مسائل سیاسی نظامی با او گفتگو میکرد، حتی در روزهای جنگ نیز همین روش ادامه داشت.
در جنگ احزاب با قبیلهی غطفان وارد گفتگو شد تا شاید آنها را از جنگ منصرف کند. هنگام محاصره بنی قریظه پیوسته با آنان در حال گفتگو بود، شاید بتواند آنها را وادار به تسلیم کند و جنگی درنگیرد. چیزی که باعث شد مکه بدون خونریزی گشوده شود، همین روحیه و شیوهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
1) (1) . تفسیر قمی ، ج1 ، ص 262 .
در جنگ بدر نیز رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) قبل از جنگ به آنها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانهای باقی نماند و نمایندهای به میان آنها فرستاد که من دوست ندارم شما نخستین گروهی باشید که مورد حملهی ما قرار میگیرید، بعضی از سران قریش مایل بودند این دستی را که به عنوان صلح به سوی آنها دراز شده بفشارند و صلح کنند، ولی باز ابوجهل مانع شد. (1)
با نگاهی گذرا به جنگهای ثبت شده در تاریخ، کمتر جنگی را میتوان مشاهده کرد که غیرنظامیان مورد اذیت و آزار قرار نگرفته باشند؛ ولی در اسلام و سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همواره غیرنظامیان در امان می باشند و هیچگونه تعدی نسبت به آنان صورت نمیگیرد، و یکی از دستوراتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) قبل از هر گونه درگیری و جنگ با دشمنان صادر میفرمودند رعایت اصول اخلاقی بود چنانکه قرآن نیز از زیاده روی در جنگ نهی میکند و میفرماید:
«وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ؛ (2)و در راهخدا، با کسانیکهبا شما پیکار میکنند، بجنگید؛ و [از حدّ] تجاوز نکنید، چرا کهخدا تجاوزکارانرا دوستنمیدارد.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در یکی از جنگها خطاب به سربازان اسلام میفرمایند: شما در این سفر به مردمی برخورد میکنید که در صومعهها و پرستشگاههای
خود سرگرم عبادت و از اجتماع برکنارند و به هیچ حزب و دستهای بستگی ندارند هشیار باشید و هیچگونه تعرضی نسبت به آنها ننمایید، ایشان را نکشید و مزاحمشان نشوید، زنان و بانوان را که پرورش دهندهی نسل آیندهاند، به قتل نرسانید. کودکان و اطفال را از دم تیغ نگذرانید، درختی را که میتواند به حال جامعه سودمند باشد قطع نکنید. ساختمانی که موجب رفاه و آسایش مردم است، ویران نکنید. (1)
یکی از ویژگیهای برجستهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام) بخشش و عدم انتقام جوئی در حال قدرت است که فقط در کسانی یافت میشود که دارای روحی بزرگ و الهی داشته باشند. نمونهی بارز این ویژگی را در مورد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) میتوان در جریان جنگ احد مشاهده کرد، هنگامی که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) بدن مثله شده عمویش حمزه را مشاهده نمود فرمود: هیچ وقت به این اندازه ناراحت نشده بودم و هیچ بدنی به اندازهی بدن حمزه مرا بیتاب نکرد، حکایت شده که فرمود: اگر بر قریش پیروز شوم بدن هفتاد نفر از آنها را مثله خواهم کرد که این آیهی شریفه نازل شد: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ؛ و اگر (خواستید) کیفر
1) (1) . اسلام و آیین نبرد ، احمد حسینیا ، ص 163.
کنید، پس همانند چیزی که بدان مجازات شُدید، کیفر دهید؛ و اگر شکیبایی کنید، البته آن برای شکیبایان بهتر است». (1)
و اگر (خواستید) کیفر کنید، پس همانند چیزی که بدان مجازات شُدید، کیفر دهید؛ و اگر شکیبایی کنید، البته آن برای شکیبایان بهتر است.
با نزول این آیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از تصمیم خود منصرف شد و نمونهی درخشانی از عفو و گذشت را به نمایش گذاشت. (2)
وفای به عهد و پیمان، یکی از اصول اخلاقی اسلام است و سنت تغییر ناپذیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام) حتی در مقابل دشمن بود، هیچگاه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) پیمانی را که با دشمن میبست نمیشکست؛ و حتی برخی از جنگهایی که به ایشان تحمیل شد به علت پیمانشکنی دشمنان بود چنانکه جنگهای پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با یهودیان بنیقینقاع، بنینضیر، بنیقریظه و خیبر، به علت پیمانشکنی آنان به وقوع پیوست. (3)
آنچه بیان شد فقط نمونههایی از منش و رفتار الهی پیامبر صلح و رحمت حضرت محمًد(صلی الله علیه و آله) بود که نشان میدهد تاریخ بشر کسی را صلح طلبتر از
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) سراغ ندارد و سیرهی نظامی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ظرفیت لازم برای تدوین قانونی بین المللی، برای رعایت اصول انسانی در جنگها و برقراری صلح بر پایهی عدالت را دارد از این رو لازم است اندیشمندان در تدوین این امر مهم همت گمارند.
پرسش:
علت جنگهای اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیست؟ آیا این جنگ ها برای مجبور کردن دیگران به پذیرش اسلام است؟
پاسخ:
با توجه به آیات و روایات در مییابیم که اسلام دیگران را به پذیرش خود مجبور نمیکند و در سورهی بقره آیهی 256 میفرماید: «لا اکراه فی الدین»؛ «هیچ اجباری در پذیرش دین نیست.» از این رو اسلام با زور شمشیر گسترش پیدا نکرده است و فلسفه و علت جنگهای مسلمانان را باید در چیزهای دیگری جستجو نمود که در اینجا به آن اشاره میکنیم:
از آنجا که همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها، که اهداف انبیاء را مزاحم خویش میدیدهاند در برابر آنها ایستاده و
جز به محو دین و آیین خدا راضی نبودند از همین روی دینداران راستین در حالی که پایبند به عقل و منطق و اخلاق هستند وظیفهی خود میدانند در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و موانع فهم و تبلیغ دین را بر طرف کنند و مسیر خود را از راه مبارزهی با آنان، به سوی جلو باز کنند، و از طرفی جهاد یکی از نشانههای موجود زنده است و یک قانون عمومی در عالم حیات است، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه، برای بقای خود، با عوامل نابودی خود، در حال مبارزهاند. (1)
به هر حال از افتخارات مسلمانان، پیوستگی دین با حکومت، و داشتن دستور جهاد در برنامههای دینی است، ولی باید دقت کرد که جهاد اسلامی چه اهدافی را تعقیب میکند؛ زیرا آنچه ما را از جنگ طلبان جدا میسازد همین موضوع است.
خدای متعال دستورها و برنامههایی برای سعادت و آزادی و تکامل و خوشبختی انسانها بر پیامبران نازل کرده و آنها موظف شدهاند که این دستورها را به مردم برسانند، حال اگر فرد یا جمعیتی، این برنامهها و دستورات را مزاحم منافع خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعی ایجاد نمایند، آنها حق دارند نخست از طریق مسالمتآمیز و اگر ممکن نشد با
1) (1) . برای آگاهی بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه ذیل سورهی نساء، آیهی 95 و 96.
توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادی تبلیغ را برای خود کسب کنند.
به عبارت دیگر: مردم در همه نقاط این حق را دارند که ندای منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر کسانی بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صدای منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قید اسارت و بردگی فکری و اجتماعی آزاد گردند، طرفداران این برنامه حق دارند برای فراهم ساختن این آزادی از هر وسیلهای استفاده کنند. و از اینجا ضرورت جنگ و جهاد در اسلام و سایر ادیان آسمانی روشن میگردد.
همچنین اگر افرادی، مؤمنان را تحت فشار قرار دهند که به آیین سابق باز گردند، برای رفع این فشار نیز از هر وسیله میتوان استفاده کرد؛ از این رو قرآن کریم میفرماید:
«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَۀٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ؛ (1)و با آنها پیکار کنید؛ تا اینکه آشوبگری باقی نماند، و دین، فقط برای خدا باشد و اگر خودداری کردند، پس هیچ تجاوزی جز بر ستمکاران [روا] نیست.
1) (1) . بقره / 193.
آیا میتوان پذیرفت کسی به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید؟ یا ملتی متجاوز و سلطهگر، بر ملت دیگر هجوم ببرند و آنها دست روی دست گذارده نابودی کشور و ملت خویش را تماشا کنند.
در اینجا تمام قوانین آسمانی و بشری به شخص یا جمعیتی که مورد هجوم واقع شده، حق میدهد برای دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هر گونه اقدام منطقی برای حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند و قرآن کریم در این باره میفرماید:
«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛ (1)به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست.
این نوع جهاد را،"جهاد دفاعی" مینامند، جنگهایی مانند جنگ احزاب، احد، موته، تبوک، حنین و بعضی دیگر از غزوات اسلامی جزء این بخش از جهاد بوده و جنبهی دفاعی داشته است.
هم اکنون نیز بسیاری از دشمنان اسلام، جنگ را بر مسلمین تحمیل کردهاند و سرزمینهای اسلامی را اشغال نموده و منابع آنها را زیر سلطه خود گرفتهاند چگونه اسلام اجازه میدهد در مقابل آنها سکوت شود؟
1) (1) . حج / 39.
شاخه دیگری از جهاد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده، جهاد برای «حمایت از مظلومان» است، در آیهی 75 سوره نساء میخوانیم:
«وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَۀِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً ؛ و شما را چه شده، که در راه خدا، و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، جنگ نمیکنید؟! [همان] کسانی که میگویند: «[ای] پروردگار ما! از این آبادی (مکه)، که مردمش ستمگرند، ما را بیرون ببر؛ و از طرف خویش، برای ما سرپرست (و رهبر)ی تعیین فرما؛ و از جانب خویش، یاوری برای ما قرار ده.»
قرآن کریم از مسلمانان میخواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد کنند، و این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در این آیه قید و شرطی نیست، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطهی جهان، باشند، لازم است از آنها دفاع کرد و نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمیکند.
و به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان، در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتی اگر به جهاد منتهی گردد، اسلام اجازه نمیدهد مسلمانان در برابر فشارهایی که به مظلومان جهان وارد میشود
بیتفاوت باشند، و این دستور یکی از ارزشمندترین دستورات اسلامی است که از حقانیت این آیین خبر میدهد.
اسلام آزادی عقیده را محترم میشمرد، و هیچ کس را با اجبار به سوی این آیین دعوت نمیکند، به همین دلیل به اقوامی که دارای کتاب آسمانی هستند، فرصت کافی میدهد که با مطالعه و تفکر، آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک «اقلیت هم پیمان» (اهل ذمه) برخورد میکند و با شرایط خاصی که نه پیچیده است و نه مشکل، با آنها همزیستی مسالمتآمیز دارد؛ و در عین حال نسبت به شرک و بت پرستی، سختگیر است. زیرا شرک و بت پرستی نه دین است و نه آیین، که محترم شمرده شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف است و در واقع یک نوع بیماری فکری و اخلاقی است که باید به هر قیمت ممکن، آن را ریشهکن ساخت.
آزادی و احترام به فکر دیگران، در مواردی مطرح میشود که فکر و عقیده، حداقل یک ریشهی صحیح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهی و بیماری چیزی نیست که محترم شمرده شود. به همین دلیل اسلام دستور میدهد که بت پرستی به هر بهایی که شده، حتی با جنگ، از جامعه ریشه کن گردد. بت خانهها و آثار شوم بتپرستی اگر از راههای مسالمتآمیز ممکن نشد با زور، ویران گردند.
آری اسلام میخواهد صفحهی زمین از آلودگی به شرک و بت پرستی پاک گردد، و به همهی مسلمین نوید میدهد که سرانجام توحید و یکتا
پرستی، بر تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بت پرستی ریشه کن خواهد گشت.
از آنچه در مورد اهداف جهاد بیان شد به دست میآید که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق و عقل، هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسیلهی سلطهجویی و کشورگشایی و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده، و استعمار و استثمار قرار نداده است.
ولی دشمنان اسلام و مستشرقان مغرض، با تحریف حقایق، سخنان زیادی بر ضد مساله جهاد اسلامی ایراد کردهاند، و اسلام را به خشونت و توسل به زور و شمشیر برای تحمیل عقیده، متهم ساختهاند. و به این قانون اسلامی هجوم بردهاند.
به نظر میرسد وحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان - به خاطر معارف قوی، و برنامههای متناسب با زمان و نیازهای بشر - سبب شده که از اسلام چهرهی دروغین و وحشتناکی بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام در جهان را بگیرند. (1)
از بررسی جنگهای اسلامی به خوبی آشکار میشود که قسمتی از این جنگها جنبهی دفاعی داشته، و قسمت دیگری که جنبهی جهاد ابتدایی داشته است برای کشورگشایی و اجبار افراد به آیین اسلام نبوده، بلکه برای واژگون کردن نظامهای غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم برای مطالعهی آزاد در بارهی اسلام و شیوههای زندگی اجتماعی بوده است.
1) (1) . تفسیر نمونه، ج2، ص 30.
شاهد گویای این سخن این است که در تاریخ اسلام به طور مکرر دیده میشود که مسلمانان هنگامی که شهرها را فتح میکردند، پیروان مذاهب دیگر را همانند مسلمانها آزادی میدادند.
کسانی که با تاریخ اسلام سرو کار دارند این حقیقت را میدانند و حتی مسیحیانی که در بارهی اسلام کتاب نوشتهاند به این موضوع اعتراف کردهاند. مثلا در کتاب «تمدن اسلام و عرب» میخوانیم: «رفتار مسلمانان با جمعیتهای دیگر به قدری ملایم بود که رؤسای مذهبی آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشکیل دهند».
و در تاریخ نقل شده: جمعی از مسیحیان که برای گزارشها و تحقیقاتی خدمت پیامبر ص رسیده بودند مراسم نیایش مذهبی خود را آزادانه در مسجد پیامبر ص در مدینه انجام دادند. (1)
در کتاب «تاریخ تمدن اسلام و عرب» تألیف گوستاولبون فرانسوی چنین میخوانیم:
«ما وقتی فتوحات مسلمین اول را بدقت ملاحظه میکنیم و اسباب و علل کامیابی آنها را تحت نظر میگیریم میبینیم آنها در خصوص اشاعه مذهب از شمشیر کمک نگرفتهاند، زیرا آنها اقوام شکست خورده را در قبول مذهب، همیشه آزادی میدادند، این مطلب از تاریخ ثابت میشود که اصلا اشاعه هیچ مذهبی ممکن نیست به زور شمشیر صورت گیرد. مسیحیان وقتی اندلس را از دست مسلمین خارج کردند این ملت شکست خورده، برای مردن حاضر شدند ولی
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 283.
تبدیل مذهب را قبول نکردند، واقعاً اسلام به جای اینکه با سر نیزه نشر یافته باشد، به وسیله تشویق و با قوه تبلیغ و تقریر جلو رفته است، و همین مسئله بوده که اقوام ترک و مغول با اینکه اعراب را مغلوب ساختند ولی باز دین اسلام را قبول نمودند و در هندوستان که فقط عبور عرب بدانجا افتاده بود اسلام بقدری ترقی کرد که بیش از صد کرور مسلمان در آنجا وجود دارد و پیوسته بر عده آنها میافزاید. در چین هم پیشرفت مذهب اسلام قابل ملاحظه است و از بررسی بخش دیگر کتاب معلوم میشود که مذهب اسلام تا چه اندازه در آنجا ترقی نموده چنان که بیش از چهل کرور مسلمان فعلا در چین موجود است و حال آنکه عرب به چین حمله نکرده و یک وجب زمینهای آنجا را به تصرف خود در نیاورده است» (1)
تذکرات
«قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَۀٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین؛ (2)(ای پیامبر) بگو: «این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی میکند، با شناخت، (مردم را) به سوی خدا فرا میخوانیم؛ و خدا منزّه است و من از مشرکان نیستم.»
پس اینکه اسلام با خشونت و تهدید، دیگران را به پذیرش خود مجبور کرده است تهمتی بیش نیست.
«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ؛ (1)و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار میکنند، بجنگید؛
تعبیر «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن میسازد، که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقامجویی یا جاهطلبی یا کشورگشایی یا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمینهای دیگران نیست. اسلام همهی اینها را محکوم میکند و میفرماید: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن، فقط باید در راه خدا، و برای گسترش قوانین الهی و نشر توحید و عدالت و دفاع از حق، و ریشه کن کردن ظلم و فساد و تباهی باشد.
همین نکته است که جنگهای اسلامی را از تمام جنگهایی که در جهان روی میدهد جدا میسازد و نیز همین هدف، در تمام ابعاد جنگ اثر میگذارد و کمیت و کیفیت جنگ، نوع سلاح، چگونگی رفتار با اسیران، را به رنگ «فی سبیل اللَّه» در میآورد. (2)
آری هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدی و تجاوز، نباید در آن باشد، و به همین دلیل است که در جنگهای اسلامی - بر خلاف جنگهای عصر ما - رعایت اصول اخلاقی فراوانی توصیه شده است، مثلا افرادی که سلاح بر زمین بگذارند از جنگ دست بکشند، و کسانی که توانایی جنگ را از دست دادهاند، یا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان، پیران، زنان و کودکان نباید مورد تعدی قرار گیرند، گیاهان، باغستانها و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمی برای آلوده کردن آبهای آشامیدنی دشمن نباید استفاده کنند (جنگ شیمیایی و میکروبی).
از حضرت علی(علیه السلام) حکایت شده: قبل از شروع جنگ صفین به لشکریانش دستور جامعی در این زمینه داده که شاهد گویای بحث ما است:
«لا تقاتلوهم حتی یبدؤوکم فانکم بحمد اللَّه علی حجۀ، و ترککم ایاهم حتی یبدؤوکم حجۀ اخری لکم علیهم، فاذا کانت الهزیمۀ باذن اللَّه فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا علی جریح و لا تهیجوا النساء باذی و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم؛ (1)با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد اللَّه (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها، تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگری است به سود شما و بر زیان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها
1) (1) . نهج البلاغه، نامه 14.
ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند».
افرادی که به اصطلاح خواستهاند بر دین مبین اسلام اشکال بگیرند چند گروهاند: یک دسته از آنها اهل کلیسا هستند که عیب خودشان را به اسلام نسبت میدهند، چون دین شمشیر، دینی است که آنان ترویجش میکنند، چرا که قرنها در کلیساها محکمهای به نام محکمهی دینی درست کرده بودند که در آن محکمه، عقاید مسیحیان را تفتیش نموده و هر کس را از دین خود منحرف میدیدند به آتش محکوم مینمودند، در حقیقت محکمهی خود را به محکمهی عدل الهی در قیامت که هم بهشت دارد و هم آتش، تشبیه میکردند، افراد خود را مأمور میکردند که در شهرها بگردند و هر فرد مسیحی، که اعتقادی غیر از اعتقاد کلیسا دارد، و حتی اگر در مسائل طبیعی و یا ریاضی نظریهای داشته باشد که فلسفهی «اسکولاستیک» آن را نگفته، او را به عنوان مرتد از دین، به محکمهی کلیسا جلب نموده، زنده زنده در آتش میسوزاندند، چون کلیسا فقط فلسفهی «اسکولاستیک» را قبول داشت و آن را ترویج میکرد (و جنبهی دینی و قداست مذهبی به آن داده بود).
و ای کاش برای ما توضیح میدادند که آیا به نظر عقل سلیم، گستردن توحید در عالم، و ریشه کن ساختن بتپرستی و تطهیر دنیا از فساد، مهمتر است، یا خفه کردن و آتش زدن کسی که نظریه «حرکت خورشید به دور
زمین» را داده و آن نظریهی بطلمیوسی (که زمین و افلاک همچون پوست پیاز است) را رد کرده است؟.
آیا این کلیسا نبود که مسیحیت را علیه مسلمانان تحریک کرد؟ و به نام جهاد با بتپرستی به جنگ با مسلمانان واداشت؟.
آیا این کلیسا نبود که حدود دویست سال، جنگهای صلیبی را به راه انداخت؟
شهرها را ویران نمود و میلیونها انسان را نابود و ناموسها را به باد داد؟!.
دستهی دیگری که این تهمت را به اسلام زدهاند، مدعیان تمدن و آزادی در قرن اخیرند، همان کسانی که آتش جنگهای جهانی را شعلهور ساخته و دنیا را زیر و رو کردند و باز هم، هر گاه غریزهی مادیگریشان ندایشان دهد که خطر مختصری منافعیشان را تهدید میکند، قیصریهی دنیا را برای یک دستمال به آتش میکشند (اینها هستند که میگویند اسلام دین زور و شمشیر است!) آیا ضرر ریشه دار شدن شرک در دنیا و انحطاط یافتن اخلاق فاضلهی بشر و از بین رفتن فضائل نفسانی و احاطه یافتن فساد بر زمین، بیشتر است؟! یا کوتاه شدن دست جنایتکار شما از چند وجب زمین، و یا چند درهم مختصر خسارت دیدنتان؟ و قرآن کریم چه خوب معرفی کرده است این افراد را که فرموده: «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» (1)
آری اسلام عقیده است و این اشتباه بزرگ، و غلط آشکار است که بعضی مرتکب شده و گفتهاند: «اسلام دعوت خود را با شمشیر گسترش داده»!!، زیرا
1) (1) . «به راستی انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است». عادیات / 6.
عقیده و ایمان چیزی نیست که با زور و شمشیر در دلها جایگیر شود، دلها تنها در برابر حجت و برهان خاضع میشوند و قرآن کریم در آیات بسیاری به این حقیقت اشاره میکند، از آن جمله میفرماید:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ؛ (1)هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) بیقین (راه) هدایت از گمراهی، روشن شده است.
آری اگر اسلام دست به شمشیر زده است، تنها در برابر کسانی بوده است که برای خودداری از ظلم و فسادشان به آیات و برهان قانع نشدهاند و پیوسته خواستهاند سر راه دعوت به حق سنگ بیندازند، اسلام در اینگونه موارد شمشیر نمیکشید که آنان را به دین دعوت کند بلکه میخواست شر آنان را دفع کند.
این قرآن کریم است که با بانگ رسا اعلام میدارد:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَۀٌ»، (با کفار قتال کنید تا از فتنه آنان جلوگیری کرده باشید)،
بنا بر این اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگی را صادر نمیکرد، و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد همهاش تحمیل به اسلام بود و او را به این وا داشتند. و به همین جهت است که اسلام حتی در حال جنگ نیز شریفترین روش را طی کرد، از تخریب خانهها شدیدا جلوگیری نمود، همانطور که در حال صلح جلوگیری کرده بود، و همچنین از
1) (1) . بقره / 255.
اعمال ناشایستی چون آتشسوزی و مسموم کردن آب، آب را به روی دشمن بستن و زنان و اطفال و اسیران جنگی را کشتن و ... جلوگیری نموده و تاکید فرمود: مسلمانان با اسرای جنگی به نرمی و ملاطفت رفتار کنند و به هر درجهای از دشمنی و کینه که رسیده باشند به ایشان احسان نمایند.
و نیز ترور کردن دشمن را ممنوع کرد، چه در حال جنگ و چه در حال صلح، و کشتن پیران و عاجزان و کسانی که جنگ را آغاز نکردند، و هجوم شبانه بر دشمن را تحریم نموده و فرمود: «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ» (1)و نیز اجازه نمیدهد که مسلمانان کافری را به صرف احتمال و تهمت، بکشند و یا قبل از آنکه جرمی را مرتکب شود کیفر دهند و از هر کار دیگری که از قساوت و پستی و وحشیگری سرچشمه گرفته باشد، و شرف انسانیت و جوانمردی، آن را نپذیرد منع نمود.
اسلام اجازه نمیدهد که این اعمال را در بارهی دشمن روا بدارند، چنانچه دیدیم در هیچیک از معرکههای جنگ (هر قدر هم که سخت و هول انگیز بود) اجازهی ارتکاب به چنین اعمالی را نداد ولی مردمی که امروز خود را متمدن میدانند به همهی این جنایات دست میزنند، هولانگیزترین و وحشتزاترین رفتار را با دشمن خود میکنند، آنهم در روزگاری که خودشان «عصر نور» مینامند.
عصر نور! کشتن زنان و اطفال و پیران و بیماران و شبیخون زدن و بمباران کردن شهرها و مردم بی سلاح و قتل عام دشمن را جایز کرده است!!.
1) (1) . پیمان نامه آنان را به طریقی عادلانه به سویشان بینداز. « انفال / 58».
مگر این آلمان نبود که در جنگ بین المللی دوم بمبهای خوشهای خود را بر سر مردم لندن ریخت و ساختمانها را ویران، و زنان و اطفال و ساکنان شهر را نابود کرد؟ و هزاران اسیر را به قتل رسانید؟! و مگر این دولتهای متفق (آمریکا و انگلستان و شوروی) نبودند که هزاران هواپیمای جنگی را برای تخریب شهرهای آلمان به پرواز در آوردند؟! و آیا این آمریکای متمدن! نبود که بمب اتمی خود را بر سر مردم ژاپن ریخت (و هیروشیما را با ساکنانش خاکستر کرد)؟!
و این اعمال در روزگاری بود که تمدن آنها به اختراع وسایل تخریبی خطرناکتر نرسیده بود، حال که دولتهای به اصطلاح متمدن! مجهز به سلاحهای جدید ویران کننده مانند: موشکها و بمبهای اتمی و ئیدروژنی و ... شدهاند، خدا میداند که هنگام شروع جنگ جهانی سوم چه بر سر کره زمین میآید و چه عذابها و خرابیها و مصیبتها و دردها به بار خواهد آمد.
خدای تعالی بشر را به راه صواب و صراط مستقیم هدایت فرماید. (1)
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود:
جهاد در اسلام، شهید مرتضی مطهری.
تفسیر نمونه، ج 2.
تفسیر المیزان، ج 4.
1) (1) . ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 263.
پرسش:
برخورد مخالفان با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در طول تاریخ چگونه بوده است؟
پاسخ:
روشهای برخورد مخالفان با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در طول تاریخ هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ تنوّع فراوان بوده است. با توجه به این که قرآن کریم این بحث مهم را به خوبی مطرح نموده است؛ ابتدا به این کتاب آسمانی مراجعه کرده و آیات آن را بررسی میکنیم و سپس نظر مورخین را نیز در این مورد جویا خواهیم شد.
آیات قرآن در این زمینه به چهار شیوهی مخالفت اشاره میکند:
نخستین حربهی مخالفان دعوت، تهمت و ناسزاگویی بود تا از این طریق شخصیت مدعی نبوت را ترور کنند. آن چه در قلب عموم مردم میتواند مؤثر باشد، قداست و طهارت مصلح و رهبر است و اگر این وسیلهی نفوذ، ترور شد؛ شخص مصلح، بدون شخصیت اجتماعی نمیتواند کاری را صورت دهد.
تهمت هایی که قرآن از زبان مشرکان در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل میکند به شرح زیر است:
به پیامبر تهمت میزدند که او با جنّ و پری در تماس است و اخبار گذشتگان و آیندگان را از آنان میگیرد و در اختیار جامعه میگذارد چنان که میفرماید:
«وَلاَ بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ؛ (1)و گفتار پیشگو نیست، چه اندک متذکر میشوید!»
کسی که کارش حل و عقد امور است؛ و چه بسا کارهای شگفت انگیزی انجام میدهد که عاری از حقیقت میباشد چنان که میفرماید:
«وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ . (2)و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این ساحر بسیار دروغگویی است.»
کسی که جادوگری، او را سحر کرده است و عقل و خرد او دستخوش سحر شده است. این تهمت صورت محترمانهی مجنون، و دیوانه است چنانکه میفرماید:
«قَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلاً مَّسْحُوراً؛ (3)و ستمکاران گفتند: «(شما) جز از مردی جادو زده پیروی نمیکنید!»
این تهمت در مورد حضرت صالح نیز وارد شده است (4)
عنی کسی که جن زده شده است:
«وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ؛ (1)و (کافران) گفتند: «ای کسی که آگاه کننده [ قرآن] بر او فرود آمده، قطعاً تو دیوانهای!»
قرآن کریم به طور صریح نسبت به این تهمت واکنش نشان داده است. (2)
به فتح و تشدید لام - یعنی تعلیم داده شده؛ مقصود این بود که مطالب و آموزه هایی که حضرت آورده و بیان میکند از سوی خدا نیست و کسی به او آموخته است.
«أَنَّی لَهُمُ الذِّکْرَی وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ؛ (3)از کجا برای آنان یادآوری باشد در حالی که فرستادهای روشنگر به سراغ آنان آمد، سپس از او روی برتافتند، و گفتند: «دانش آموختهای دیوانه است.»
«وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ؛ (4)و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این ساحر بسیار دروغگویی است.»
عنی این کتاب از خود اوست، ولی به دروغ آن را به خدا نسبت داده است.
«قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ؛ (1)(مشرکان) میگویند: «تو تنها دروغپردازی.» (چنین نیست) بلکه بیشترشان نمیدانند.»
قرآن کریم در آیاتی به ردّ این تهمت پرداخته است. (2)
عنی این آیات را با خیالپردازی به هم بافته است و حقیقت ندارد.
«أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ؛ (3)بلکه میگویند: «شاعری است که (حادثه) مرگ مشکوکی را برای او انتظار میکشیم!»
قرآن کریم به نقد این تهمت پرداخته است. (4)
میگفتند پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن افکار آشفته است که نمیتوان آن را فهمید.
«بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَۀٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ؛ (5)بلکه (مشرکان) گفتند: «(این قرآن) یک دسته خوابهای پریشان است؛ بلکه آن را [به دروغ به خدا] نسبت داده است، بلکه او شاعر است؛ پس باید نشانهای (معجزهآسا) برای ما بیاورد؛ همان گونه که پیشینیان (از پیامبران با معجزه) فرستاده شدند.»
اضغاث جمع «ضغث» به معنای یک دسته چوب یا یک بسته سبزی است که روی هم چیده میشود و «احلام» جمع «حلم» به معنای خواب ها است؛ در این صورت مقصود خوابهای مختلط و روی هم چیده شده است که در فارسی از آن به خواب های پراکنده و آشفته تعبیر میکنیم. (1)
مخالفان در مواردی اعتراضهایی را مطرح نموده اند که هیچ کدام رنگ منطقی ندارد و شبیه بهانه جویی کودکان میباشد که به عللی بهانه میگیرند، و خودشان نیز نمی دانند چه میخواهند مانند:
«وَقَالُوا لَوْلاَ نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ؛ (2)و گفتند: «چرا این قرآن بر مردی بزرگ از دو آبادی (مکه و طائف) فرو فرستاده نشده است؟!»
«وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَی إِلَّا أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً؛ (3)و (چیزی) مردم را از ایمان آوردن باز نداشت هنگامی که هدایت برایشان آمد، جز اینکه گفتند: «آیا خدا بشری را [به عنوان] فرستاده برانگیخته است؟!»
قرآن در انتقاد از این نظر در آیهی بعدی میفرماید:
«قُل لَوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلاَئِکَۀٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهم مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً؛ (1)(ای پیامبر) بگو: «اگر (بر فرض) در زمین فرشتگانی بودند که با آرامش گام بر میداشتند، حتماً فرشتهای را [به عنوان] فرستاده، از آسمان بر آنان فرود میآوردیم.»
«وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنْزَلَ اللّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ؛ (2)و هنگامی که به آنان گفته شود: «به سوی آنچه خدا فرود آورده، و به سوی فرستاده[اش] بیایید.» میگویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم، ما را بس است.» وآیا اگر (بر فرض) پدرانشان هیچ چیزی نمیدانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی میکنند)؟!»
آنان تصور مینمودند که خدا بخشی از کارهای خود مانند مغفرت و شفاعت را به خدایان دیگر واگذار کرده است؛ در این صورت پرستش خدای یگانه بدون پرستش واسطهها سودی نمیبخشید.
«وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ أَجَعَلَ الْآلِهَۀَ إِلهاَ وَاحِداً إِنَّ هذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ؛ (1)و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این ساحر بسیار دروغگویی است. آیا معبودان (متعدد) را معبود یگانه گردانیده است؟! قطعاً این چیزی بسیار شگفتآور است!»»
آنان بر اثر عدم درک مفهوم نبوت و رهبری الهی، آن را در سطح رقابت های قبیله ای مطرح میکردند و میگفتند: ما با قبیلهی عبدمناف (قبیله پیامبر) بسان دو اسب مسابقه، دوش به دوش هم پیش میرفتیم ناگهان قبیلهی عبدمناف با ادعای نبوت خواست بر ما سبقت بگیرد، نه! ما هرگز ایمان نمیآوریم مگر این که بر ما نیز وحی گردد و آن چه بر دیگر پیامبران خدا(وحی) نازل میگردد بر ما نیز نازل شود. (2)چنان که قرآن میفرماید:
«وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَۀٌ قَالُوا لَن نُؤْمِنَ حَتَّی نُؤْتَی مِثْلَ مَاأُوتِیَ رُسُلُ اللّهِ؛ (3)و هنگامی که آیهای برای آنان بیاید، میگویند: «ایمان نمیآوریم، تا اینکه همانند چیزی که به فرستادگان خدا داده شده، به ما (هم) داده شود.»
برخی از اعراب کم و بیش از طریق احبار یهود از معجزههای حضرت موسی اطلاع داشتند و به پیامبر اعتراض میکردند: چرا معجزهای مانند معجزهی موسی ندارد.
«فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلاَ أُوتِیَ مِثْلَ مَا أُوتِیَ مُوسَی أَوَلَمْ یَکْفُرُوا بِمَا أُوتِیَ مُوسَی مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ؛ (1)و هنگامی که حق از نزد ما به سوی آنان آمد گفتند: «چرا همانند آنچه که به موسی داده شد (به این پیامبر) داده نشده است؟!» و آیا آنچه را پیش از (این) به موسی داده شد، انکارنکردند؛ گفتند: «(این) دو جادو[گر]ند که پشتیبان یکدیگرند.» و گفتند: «درحقیقت ما به هر (دو) کافریم!»
قرآن کریم این اعتراض را در همین آیهی شریفه جواب داده است. (2)
«وَقَالُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاَ یُنْظَرُونَ؛ (3)و [مشرکان] گفتند: «چرا هیچ فرشتهای بر او فرود نیامد.» و [لی] اگر (بر فرض) فرشتهای فرود میآوردیم، حتماً کار تمام شده بود؛ سپس (اگر مخالفت میکردند) مهلت داده نمیشدند.»
مفاد این اعتراض این است که انسان برای هدایت انسان کافی نیست، بلکه موجودی از غیر جنس وی به آن ضمیمه گردد. در حالی که برعکس است، اثرپذیری هم جنس از هم جنس به مراتب عملیتر و استوارتر است چنان چه در آیهی بعد آمده است: «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنَاهُ رَجُلاً ؛ (1)و اگر (بر فرض) او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [بصورت] مردی در میآوردیم»
یکی از پیشنهادهای آنان این بود که آنها درصورتی حاضرند خدای محمد(صلی الله علیه و آله) را بپرستند که او آلهه آنان را بپرستد، خداوند در پاسخ به این درخواست، سورهی کافرون را نازل نمود:
«قُلْ یَاأَیُّهَا الْکَافِرُونَ لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ؛ (2)بگو: «ای کافران! آنچه را (شما) میپرستید (من) نمیپرستم، و آنچه را (من) میپرستم شما نمیپرستید،»
مفسران برای آیات وارد شده در سورهی اسراء (3)شأن نزولهایی نقل کردهاند که بسیاری از آنها با توجه به مکی بودن سوره صحیح نیست، روشن ترین شأن نزول همان است که ابن حفص از امام باقر(علیه السلام) نقل میکند، حضرت میفرماید:
«قریش به رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) گفتند: خدای تو را یکسال میپرستیم، مشروط بر این که تو نیز خدایان ما را یکسال بپرستی!» (1)
خداوند متعال در سورهی اسراء آیات 73 - 75، این پیشنهاد را پاسخ داده است.
انتقاد قرآن از بتها و خدایان دروغین عرب، مایهی خشمگینی مشرکان شد از این جهت از پیامبر درخواست کردند که قرآن دیگری بیاورد که در آن، از خدایان آنان این گونه نکوهشها نباشد.
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَایَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَی إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ؛ (2)و هنگامی که آیاتِ ما در حالی که روشن است بر آنان تلاوت میشود، کسانی که به ملاقات ما (و روز رستاخیز) امید ندارند، میگویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تغییر ده.» (ای پیامبر) بگو: «برای من (ممکن) نیست، که از پیش خودم آن را تغییر دهم، (زیرا) جز آنچه به سوی من وحی میشود، پیروی نمیکنم؛ [چرا] که اگر من پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) میترسم!»
واکنش قرآن کریم به این پیشنهاد در همین آیه و آیهی بعد (یونس / 16) آمده است.
در سورهی اسراء (آیات 90 - 93) از زبان مخالفین درخواست هایی در قبال ایمان آوردن بیان شده است.
«قَالُوا لَن نُؤْمِنَ لَکَ؛ و گفتند: «به تو ایمان نمیآوریم»
«حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً؛ تا اینکه برای ما چشمهی جوشانی از زمین بیرون آری!»
«أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّۀٌ مِن نَّخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلاَلَهَا تَفْجِیراً ؛ یا بوستانی از درختان خرما و انگور برای تو باشد؛ و نهرها را در میان آنها کاملاً بشکافی!»
«أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفاً ؛ یا آنچنان که میپنداری آسمان را قطعه قطعه بر ما فرود آری!»
«أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَالْمَلاَئِکَۀِ قَبِیلاً ؛ یا خدا و فرشتگان را (گروه گروه، به عنوان ضامن) رویاروی ما بیاوری!»
«أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِن زُخْرُفٍ ؛ یا برای تو خانهای از زر (و زیور) باشد!»
«أَوْ تَرْقَی فِی السَّماءِ ؛ یا در آسمان بالا روی!»
«وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَاباً نَّقْرَؤُهُ ؛ (1)و برای بالا رفتن تو (هم) ایمان نمیآوریم، تا اینکه نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم!»
1) (1) . برای شرح این درخواستها و پاسخ قرآن به آنها مراجعه شود به منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 6، ص 160 تا 164 و تفاسیر دیگر.
قرآن کریم ویژگیهای آزار حضرت و یاران باوفای او را متعرض نمیشود، ولی کلیاتی را مطرح میکند که از آن میتوان مقدار فشار و ایذاء را به دست آورد چنان که میفرماید:
«وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِن قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلَی مَاکُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقَدْ جَاءَکَ مِن نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ ؛ و بیقین فرستادگانی پیش از تو (نیز) تکذیب شدند؛ و بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، شکیبایی کردند، تا هنگامی که یاری ما به آنان رسید. و هیچ تغییر دهندهای برای سخنان (سنت گونه) خدا نیست؛ و بیقین برخی خبر [های ] بزرگ فرستادگان [خدا] به تو رسیده است.» (1)
در آیهی دیگر، صبر و بردباری پیامبران «اولوالعزم» را یادآور میشود و به حضرت فرمان میدهد که مانند آنان بر مشکلات و سختیها صبر نماید. (2)
و در آیهی دیگری، باز هم دستور صبر میدهد و تلویحاً میفرماید که محاکمه آزاردهندگان و آسیب رسانان را به خدا واگذار کن. (3)
قرآن در هیجده مورد (4)فرمان صبر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داده است؛ و این خود محکم ترین دلیل است بر آزارهایی که در طول زندگی آن حضرت جریان داشته است.
موقعیت قریش در مکه از آن روی که اهل تجارت بودند و برای ادامهی کار خود نیاز به آرامش داشتند لازم بود تا مسئلهی اسلام را به آرامی خاتمه دهند. افزون بر آن، امکان از بین بردن پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز وجود نداشت، زیرا این موضوع جنگی خونین و نامحدود را در داخل قریش به دنبال داشت. بنابراین آنان از همان آغاز تا زمانی که تصمیم به قتل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گرفتند همیشه به سازش فکر کرده و حتی در این اواخر نیز گاه و بیگاه آن را مطرح میکردند.
در مورد پیشنهادهای سازشکارانه میتوان به پیشنهاد آنان در اعطای پول و منصب اشاره کرد.
ابن اسحاق گفته است: آیهی «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ» (1)در رد پیشنهاد مالی مشرکان نازل شده است. (2)
برخی از آیات قرآن کریم بحث سازش مخالفان را مد نظر قرار داده است و چنین میفرماید:
«وَإِن کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلاً؛ (1)و یقیناً نزدیک بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم، به فتنه در اندازند (و منحرف سازند،) تا غیر آن را بر ما دروغ بندی؛ و در آن صورت، تو را به دوستی خود برگزینند.»
یکی از روشهای مشرکان در برخورد با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برخوردهای استهزایی در جهت اذیت آن حضرت بود و هدف اصلی، شکستن شخصیت آن حضرت، و منزوی ساختن ایشان بود.
مسئلهی استهزاء به عنوان یک فصل مهم در اخبار دورهی بعثت، مورد توجه سیره نویسان قرار داشته است. ابن سعد، ابن اسحاق و بلاذری فهرست اسامی مستهزئین را یاد کرده اند. (2)
تمسخرها به قدری گسترده بود که خداوند به او فرمود:
«إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ؛ (3)[چرا] که ما تو را (از شرّ) مسخره کنندگان، کفایت میکنیم.»
1) (1) . اسراء / 75 و 74 همچنین آیات، قلم / 10 - 8،هود / 113و 114 به این موضوع اشاره دارد (به نقل از سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، رسول جعفریان ص 266 - 270)
2) (2) . طبقات الکبری، ج 1، ص 201-200 و السیرۀ النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 410 - 408 و انساب الاشراف، ج 1، ص 124
3) (3) . حجر / 95 همچنین انعام / 10، رعد / 33، انبیاء / 41.
مشرکان در مواردی مثل این که «آن حضرت پسر ندارد»؛ (1)یا «اعتقاد به معاد از سوی آن حضرت» (2)را مورد استهزاء قرار میدادند. (3)
در واقع همهی ملاقاتهایی که مشرکان با ابوطالب داشتند و میخواستند از طریق او بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اعمال فشار کنند در شمار برخوردهای سیاسی مشرکان است.
ابن اسحاق فهرستی از این برخوردها را میآورد و مینویسد: مشرکان در اولین برخورد به ابوطالب گفتند: فرزند برادر تو دست به اقدام ناشایست زده «قد سبّ الهتنا وعاب دیننا و سفّه احلامنا و ضلل آباءنا.» (4)
یکی از انتقادهای جاری قریش به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این بود که آن حضرت موجب شکاف و نفاق میان جامعهی مکه به ویژه قریش شده است از اینرو میکوشیدند تا حضرت را فردی تفرقه افکن معرفی کنند و از نظر سیاسی او را منزوی سازند. قریش به ابوطالب گفتند: فرزند برادرت امور ما را از هم گسیخته و جماعت و وحدت ما را از هم گسسته است. (5)
1) (1) . ر.ک: انساب الاشراف، ج 1، ص 138 و 139، السیرۀ النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 393، مجمع البیان، ج 10، ص 549
2) (2) . انساب الاشراف، ج 1، ص 151
3) (3) . برای اطلاع بیشتر ر.ک: سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، رسول جعفریان، ص 274-277
4) (4) . السیرۀ النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 265 و ر.ک: السیرۀ النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 273و 274 و طبقات الکبری، ج 1، ص 202 و ..
5) (5) . ر.ک: انساب الاشراف، ج 1، ص 231 و السیرۀ النبویه، ج 1، ص 471 و المصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 331 و سبل الهدی و الرشاد، ج 2، ص 447.
ابوجهل برای توجیه برخورد تند خود با آن حضرت میگفت: محمد(صلی الله علیه و آله) فقط میخواهد بین شما دشمنی بیندازد. (1)
تحریک مردم بر ضد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز از جمله سیاستهای قریش بود. (2)
افزون بر اینها قریش، دعوت جدید را محدود کنندهی زندگی جاهلی معرفی میکرد. و به هر تازه واردی به مکه میگفتند:
«او (پیامبر) شرابخواری را تحریم کرده، زنا را ناروا شمرده و ...» (3)
آزارهای جسمی بیشتر بعد از وفات ابوطالب بوده است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرمود: من در میان دو همسایهی بد بودم: «ابولهب» و «عقبه»؛ آنان شکمبهها را بر در خانهی من میریختند. (4)
«طعیمۀ بن عدی» و «نضر بن حارث» از کسانی بودند که آزار زیادی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رساندند «ابوجهل» نیز چند بار تصمیم به کشتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) گرفت اما نتوانست آنرا عملی کند. (5)
حکایت شده است: ابوجهل مانع از نماز خواندن آن حضرت میشد خداوند دربارهی اقدام او فرمود:
1) (1) . انساب الاشراف، ج 1، ص 151
2) (2) . ر.ک: السیرۀ النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 471 - 476
3) (3) . ر.ک: المصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 333 و الدرالمنثور، سیوطی، ج 5، ص 142
4) (4) . طبقات الکبری، ج 1، ص 201، به نقل از سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، رسول جعفریان، ص 279
5) (5) . ر.ک: عیون الاثر ، ج 1، ص 192- 193.
«أَرَأَیْتَ الَّذِی یَنْهَی عَبْداً إِذَا صَلَّی؛ (1)آیا دیدی کسی را که منع میکند، بندهای را هنگامی که نماز میگزارد؟!»
خداوند در سورهی انفال - که در مدینه نازل شد - از تصمیم قریش یاد میکند که در برابر سه پیشنهاد زندانی کردن، اخراج از مکه و کشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفتند. (2)
در آیهای دیگر به آزار جسمی مخالفان اشاره میکند:
«وَإِن کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا وَإِذاً لاَّ یَلْبَثُونَ خِلاَفَکَ إِلَّا قَلِیلاً؛ (3)و نزدیک بود، که تو را از [این] سرزمین بَرکَنند، تا از آنجا بیرونت کنند؛ و در این صورت پس از تو، جز اندکی، درنگ نمیکردند.»
قریش برای انکار نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مدعی آن شدند که رسول خدا آنچه را که به عنوان وحی بر آنان میخواند در اصل وحی نیست بلکه مطالبی است که اهل کتاب به او تعلیم دادهاند. در این زمینه دو مطلب گفته میشود.
«وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ؛ (1)- (2)و بیقین میدانیم که آنان میگویند: «(این قرآن را) تنها بشری به او میآموزد.» در حالی که زبان کسی که به او نسبت میدهند مبهم (و غیر عربی) است؛ و این (قرآن، به) زبان عربی روشن است.»
«در حقیقت شما و آنچه غیر از خدا میپرستید، هیزم جهنّم هستید؛ در حالی که شما وارد شدگان در آن هستید.»
«ابن ربعری» لب به اعتراض گشود و گفت: اگر اینطور باشد ما ملائکه را نیز میپرستیم، یهود، عزیر و نصاری مسیح را میپرستند. پس آنان (مسیح، عزیر و ملائکه) نیز باید در جهنم باشند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: البته از این نوع، اگر خودشان دوست داشته باشند که جز خدا معبود واقع شوند همراه کسی خواهند بود که آنها را عبادت کرده و طبعاً در جهنم هستند. خداوند نیز برای دفع توهم در ادامهی آن آیات فرمود: کسانی که پیش از این مقرر کردهایم که به آنها نیکویی کنیم از جهنم بر کنارند. (3)- (4)
شاید به نظر برسد که عوامل پیش گفته مربوط به زمان حیات ظاهری پیامبر(صلی الله علیه و آله) است اما با مطالعهی تاریخ بعد از حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دست میآید که این برخوردها ادامه پیدا کرده است و به طور عمده روشهای مخالفت، همان روشهایی است که قرآن کریم به آنها اشاره نموده است. اکنون به برخی از آن ها اشاره میشود:
این کتاب بر مبنای افسانهی غرانیق نامگذاری شده است. به موجب این افسانه، از صدر اسلام مخالفان آیین اسلام ادعا میکنند که در سوره ی نجم پس از آیات نوزدهم و بیستم که میفرماید: «أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی وَمَنَاۀَ الثَّالِثَۀَ الْأُخْرَی؛ و آیا اطلاع یافتید از (بتهای) لات و عزّی، و منات (بت) دیگری که سومین است.» شیطان در کلام وحی دخالت کرد و این دو آیه را علیرغم خواست جبرئیل، به زبان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) جاری کرد، تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهم لترتجی (اینها بلند پروازند و امید به شفاعت آنان میرود).
1) (1) . برای اطلاع بیشتر ر.ک: دسیسه آیات شیطانی، ستاد منطقه 2 سازمان تبلیغات اسلامی واحد مطالعات و تحقیقات، ص 33 تا 36 و مصاحبه حجۀ الاسلام خسروشاهی با روزنامه اطلاعات 67/12/10.
در این کتاب رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) به عنوان فردی (نعوذبالله) فاسد الاخلاق و اهل عیش و نوش معرفی شده است. (1)و در آن توهین، تهمت و تخریب شخصیت و تحریف برخی از واقعیتها به چشم میخورد.
2.در سال 1988، رمانی به نام «اولاد جارتنا» (بچه های محل ما) جایزهی ادبی نوبل را به خود اختصاص میدهد. این رمان 25 سال قبل از گرفتن جایزه، توسط شخصی به نام «نجیب محفوظ» نوشته شد و مورد تحریم دانشگاه الازهر مصر قرار گرفت چرا که در آن با وقاحتی کمتر از آیات شیطانی، به ساحت قدس الهی و همهی انبیاء ابراهیمی و از جمله پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)اهانت مینماید. این رمان همزمان با گرفتن جایزهی نوبل، به زبانهای زنده دنیا ترجمه شد و «محمد بن عبدالسلام» بر مبنای این رمان، سریالی تلویزیونی ساخت و مقرر شد که از تلویزیون مصر پخش گردد.
ولتر (1694 - 1779) دانشمند و نویسنده مشهور فرانسه، تحت تأثیر تلقینات سوء کشیشان و مورخان متعصب مسیحی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را سخت مورد نکوهش قرار داد تا جایی که ناپلئون دربارهی او گفت:
به تاریخ و به وجدان بشریت خیانت کرد. زیرا سجایای عالی محمد(صلی الله علیه و آله) را انکار نمود، و مرد بزرگی را که بر چهره ی جهانیان فروغی الهی تابانیده، موجود پست و خائن و سزاوار چوبهیدار جلوهگر ساخت. (1)
البته ولتر بعداً که با دیدی وسیع و آشنایی بیشتر پیامبر اسلام را شناخت، گفت:
«من در حق محمد(صلی الله علیه و آله) بد کردم» (2)و سپس به صراحت زبان به ستایش آن حضرت گشود. (3)
افرادی مانند «شارل بزرگ، مایتوپاریس، ادوارد فرمن و ...» را میتوان از کسانی به شمار آورد که اظهاراتی خلاف واقع و بعضاً توهین آمیز در مورد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) داشتهاند. (4)
1) (1) . پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 49
2) (2) . کلیات ولتر، ج 1، ص 83
3) (3) . ر.ک: کلیات ولتر، ج 24، ص 555 و اسلام از نظر ولتر، جواد حیدری، به نقل از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب
4) (4) . ر.ک: اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 23 و 38 - 56 و مختصر تاریخ العرب، سید امیر علی هندی، ص 87 و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 6 تا 12.
اسلامی را به دنبال داشت. پنج ماه بعد، برخی از روزنامههای دانمارکی بیتوجه به اعتراضهای گستردهی مسلمانان، با این توجیه که آزادی بیان مقدم بر هر چیز است؛ بار دیگر به چاپ 12 نمونه از این کاریکاتورها اقدام نمودند. به دنبال این اقدام، این کاریکاتورها در مجلات و روزنامههای سوئد، نروژ و بعداً در فرانسه، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی نیز چاپ شد و حتی روزنامهی دانمارکی، با دفاع از اقدام توهین آمیز خود، به بهانهی آزادی بیان، مسابقهای را با عنوان «از محمد(صلی الله علیه و آله) چه تصویری دارید، آن را بکشید و جایزه بگیرید» برگزار کرد. (1)
نکتهی مهم در این کاریکاتورها این بود که به صورت زیرکانه، تلاش شده بود تا اسلام را تروریسم معرفی کنند و با به تصویر کشیدن پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) این گونه القاء کنند که اساس اسلام بر مبنای تروریسم بنا شده است تا از این طریق توطئههای شوم خود را عملی سازند.
در این مورد باز هم تحریف حقیقت و توهین به ساحت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) مشاهده میشود، که این روش در زمان حیات ظاهری آن حضرت نیز مورد استفاده قرار گرفته بود (2)و قرآن کریم ازآن دفاع نموده است.
1) (1) . ر.ک: خبرگزاری فارس و مهر و سایت خبری بازتاب، 1384/11/12 کد خبر:34385 و سایت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، بخش مقالات، مقاله سید عبدالمجید زواری تحت عنوان پشت پرده اهانت به ساحت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خبرگزاری اسلامی، 1385/3/2
2) (2) . قبلاً اشاره شد که به آن حضرت تهمتهایی میزدند.
با این همه هجوم سنگین علیه پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) باز هم چهرهی نورانی ایشان، در جهان میدرخشد و هر روز نورانیتر میشود.
و دلربایی میکند و در پی تصرف قلوب شیفتگان حقیقت، اسلام دروازههای شرق و غرب را در مینوردد.
آری: آن چه فانی نشود نور خداست.
پرسش:
الفاظ قرآن از پیامبر (تجربه دینی نبوی) است یا خدا؟
پاسخ:
وحی اسلامی دو نوع است، یکی گفتاری و ارتباط زبانی که تبلور آن قرآن مجید است که «الفاظ» و «محتوای» آن از سوی خداست و دیگری گزارهای (تجربهی وحیانی) است که حقایق و محتوا و مضمون آن از سوی خداست ولی الفاظ و جمله بندی آن به زبان پیامبر است؛ مانند: الهامات، احادیث قدسی، رؤیاها و ....
برخی معاصران، وحی قرآنی را از نوع تجربهی وحیانی و الهامی دانسته و معتقدند: وحی همان علائم مرموزی است که بر ذهن و شعور پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقش میبندد و آنچه مهم است، فهم پیامبر از آن رموز است و پیامبر پس از درک آن علائم، با زبان خود به مخاطبان خویش انتقال میدهد. (1)
1) (1) . «معرفت وحیانی»، حبیب اله پیمان، نشریه آفتاب، شماره 20.
قبل از آن که به بررسی و تحلیل تجربهی وحیانی بپردازیم؛ لازم است تعریف دقیقی از تجربهی وحیانی و اصل وحی و وحی در قرآن ارائه شود.
«وحی» در لغت به معنای نوشتن، اشاره، پیام، الهام، کلام خفی (1)، نوشته و کتاب ... آمده است (2)
و در اصطلاح، وحی اشارهای تند و سریع (پنهانی) است که با کلماتی مرموز و غیر صریح و گاهی با صداهای نامعلوم، یا با اشاره به وسیلهی بعضی از اعمال و حرکات و نیز از طریق کتابت انجام میگیرد. (3)
وحی در قرآن به چهار معنا به کار رفته است.
با توجه به این معانی، عنصر «خفا» و «سرعت» در هر یک از آنها نهفته است و در بعضی، صرف گزارهی غیر زبانی مد نظر است، الهام (سروش غیبی) و در بعضی از آیات به معنای ارتباط زبانی و گفتاری آمده، که بدان خواهیم پرداخت.
اصطلاح «تجربه» (1)در گذشته، به معنای «آزمون و امتحان کردن» بوده، و معنای «فعلی» داشته است، ولی از قرن هفدهم به بعد، معنای «انفعالی و واکنش پذیری» به خود گرفته، سرلوحهی تجربیات دینی و عرفانی گردید.
«تجربهی وحیانی یا دیدگاه گزارهای»، برداشت متکلمان مسیحی در قرون وسطی، از وحی بوده است. این نظریه به این معنا است که وحی گونهای از انتقال اطلاعات است و انتقال این اطلاعات در پی ارتباط میان پیامبر و خدا صورت میگیرد و از زبانهای طبیعی مستقل بوده، و پیامبر آن حقایق را در قالب زبان خود درآورده است. این مواجههی پیامبر با خدا یا فرشتهی وحی، «تجربهی دینی» است؛ چون با دریافت وحی همراه است؛ در اصطلاح آن را تجربهی وحیانی مینامند. (2)
بنابراین، تجربه وحیانی، اولاً: یک رویکرد دردنیای مسیحیت و یهودیت است و ثانیاً: انزال وحی در قالب علائم و رموز غیر زبانی است.
از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دو نوع بیان به ما رسیده است:
اول: بیانی که در قالب آیات قرآنی است. که وحی و انشا، ترتیب و جمله بندی، الفاظ، محتوا و حقایق آن از سوی خدا است و عقل و ذهن بشری - حتی پیامبر - در متن آن دخیل نبوده است.
دوم: بیانی که مضمون و محتوای آن از سوی خداوند بوده و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن حقایق را در قالب زبان خود به دیگران منتقل کرده است؛ مانند: الهامات و سروش غیبی، رؤیاها، حدیث قدسی و حدیث نبوی (1)و ... که همهی آنها وحی بودند؛ چون از زبان پیامبر صادر شده است: (ان هو الا وحی یوحی) (2)همهی بیانات پیامبر از وحی سرچشمه میگیرد؛ از این رو در الفاظ و جمله بندی حدیث قدسی و نبوی اعجاز نیست؛ زیرا ذهن پیامبر، در تنظیم آنها دخالت دارد، به همین سبب جاعلان حدیث توانستهاند حدیثهای زیادی را جعل کنند و با نام حدیث قدسی ترویج دهند، اما قرآن، به سبب الهی بودن و معجزه بودن الفاظ آن، کسی نتوانسته مثل آن، سورهای جعل کند.
بعد از این مقدمه، برای اثبات این نکته که «قرآن ارتباط زبانی و گفتاری خداوند با پیامبر است نه علائم و رموز و الهام» دلیلهای درون دینی و برون دینی را بر میشماریم:
قرآن ده بار با عبارتهای گوناگون بر نزول عربی قرآن تأکید میکند و میفرماید:
«انا انزلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون»؛ (1)ما قرآن را به بان عربی فرستادیم، باشد که در آن تعقل کنید.
علامه طباطبایی(ره) مینویسند: ضمیر «انزلناه» به کتاب باز میگردد و خداوند در مرحلهی انزال، آن را به لباس زبان عربی پوشانید و این خود یکی از اسرار حفظ و ضبط قرآن است؛ چرا که وحی آن، از مقوله لفظ است، در غیر این صورت، مانند حدیث قدسی، در آن احتمال تحریف و جعل میرفت. (2)و کذلک اوحینا الیک قرآناً عربیاً؛ (3)این چنین قرآن عربی را به تو وحی کردیم».
هم چنین قرآن به صراحت از تکلم خدا با حضرت موسی(علیه السلام) یاد میکند و میفرماید: «وکلم الله موسی تکلیماً؛ (4)خداوند با موسی سخن گفت، سخن گفتنی».
«تکلیم» یعنی برقرار کردن ارتباط زبانی؛ و خدا نیز با حضرت موسی(علیه السلام) ارتباط زبانی برقرار کرد.
یکی از ضروریات مکتب شیعه، عصمت پیامبران است و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) سه نوع عصمت بیان شده است:
الف. عصمت در معصیت؛
ب. عصمت در تلقی وحی؛
ج. عصمت در تبلیغ. (1)
پیامبر موظف است در وحی قرآنی، همان چیزی که به او وحی شده است بیان کند و حق اضافه و کم کردن و تحریف آن را ندارد: «اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ؛ (2)آنچه از کتاب (قرآن) به سوی تو وحی شده بخوان»
آیا از دیدگاه تجربه وحیانی، عصمت و تبلیغ را میتوان اثبات کرد؟ آیا میتوان اثبات کرد؟ آیا میتوان اثبات کرد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تمام آن علائم را به زبان عربی واژه سازی کرده است؟ قطعاً در این دیدگاه، عصمت در تبلیغ پیامبر(صلی الله علیه و آله) زیر سؤال میرود که با ضروریات دین سازگار نیست.
یکی از علتهای حفظ و مصونیت قرآن، الهی بودن الفاظ آن است، و اگر دست بشر در تدوین آن دخالت داشت، احتمال تحریف، جعل و دسیسه در
آن بود (مانند احادیث) و بشر میتوانست همانند آن کتابی به رشتهی تحریر درآورد؛ خداوند برای این که الهی بودن الفاظ را اثبات کند، همهی افرادی را که بودند یا در آینده خواهند آمد، به مبارزه طلبید. و فرمود: (1)
«و اگر از آنچه که بر بنده خود ( پیامبر) فرو فرستادیم در تردید هستید، پس اگر راست گویید سورهای از همانندش بیاورید، و گواهانتان را که جز خدایند، فرا خوانید.» (2)
چهارده قرن از نزول قرآن و مبارزه طلبی آن گذشته است، و هنوز نتوانسته سورهای همانند قرآن بیاورد.
با بررسی شخصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت، در مییابیم که ایشان فردی امی و درس ناخوانده بوده و بر نوشتن و خواندن توانایی نداشته است و این مطلب در میان مردم حجاز مشهود بوده است (3)و تجربههایی در حوزهی سیاست و حکومت، مبارزه طلبی، فعالیتهای دینی ... در عمر چهل ساله او نبوده است و این خود دلیل بر معجزه بودن قرآن و الهی بودن الفاظ آن است که از زبان فردی امی صادر شد و نمیتواند ساختهی ذهن او باشد. و قرآن نیز به این موضوع اصرار میورزد و میفرماید: «و پیش از این (قرآن) هیچ کتابی نمیخواندی [و پیروی نمیکردی] و با دست راستت آن را نمینوشتی...» (4)
و در جای دیگر میفرماید: «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت ؛ که آیاتش را بر آنان میخواند.» (1)
بیشتر دانشمندان، اعجاز قرآن را ذاتی میدانند نه ظاهری، و به ویژگیهایی مانند فصاحت، بلاغت بسیار والایی آن، نظم بدیع، خبر دادن از غیب، بلندی معنا و عمق مطالب و ... به عنوان وجوهی از اعجاز اشاره میکنند، تا جایی که جلالالدین سیوطی، (2)35 وجه از آن را بر میشمارد.
درست است که خداوند از الفاظ و واژههای عربی برای انتقال مقاصد خود بهره گرفته است؛ ولی مهم، نظم، ترتیب، فصاحت و بلاغت آن است (3)و اگر بر فرض کسی که (مانند پیامبر یا افراد دیگر) بر ماده (واژهها و اصطلاحات) قدرت دارد؛ این قدرت او دلالت ندارد که او بر ترکیب جملات نیز توانایی داشته باشد. از این رو میفرماید: «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً؛ (4)و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیر خدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.»
با وجود گذشت چندین قرن، دانشمندان امروز نیز این کتاب را معمولی و بشری نمیدانند.
«لورا واکسیا واگیری» استاد دانشگاه ناپل میگوید: «مادر این کتاب (قرآن)، گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیت با هوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است. به این دلیل که قرآن نمیتواند کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمند باشد.» (1)
در نتیجه نمیتوان گفت که الفاظ قرآن، مکتوب بشری و وحی قرآنی تجربهی وحیاتی است.
پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که اگر وحی خدا بر پیامبر لفظی باشد، پس باید اعتراف کنیم که خداوند سخن میگوید؛ در حالی که خدا ماده و جسم نیست که سخن بگوید.
پاسخ: تکلم، یکی از صفات ثبوتی و فعل خداوند است که علما نسبت به آن اجماع دارند (2)و آنچه مورد اختلاف است کیفیت تکلم است که از قرن دوم هجری به بعد میان فلاسفه و متکلمان اختلاف بوده است. حتی در زمان مأمون خلیفهی عباسی و امام هادی(علیه السلام) این اختلاف به اوج خود رسید (3)و فارابی (4)و ابن سینا (5)با دیدگاه فلسفی خود، و متکلمان با دیدگاه کلامی خود،
در این زمینه اختلاف نظر دارند. ما در اینجا به اختصار به بیان کیفیت تکلم خود میپردازیم:
معنای تکلم و سخن گفتن بشر عبارت است ازاین که زبان با اصطکاک خود به مخارج حروف، در فضای دهان موج پدید میآورد و صدایی به نام کلمه و کلام شنیده میشود. (1)ولی این امور، حقیقت تکلم نیست. معنای حقیقی تکلم، ظهور معانی نهانی از یک وجود آشکار است. به عنوان مثال: اگر پزشکی یا نقاشی، یا خوشنویسی با زبان و الفاظ «ما فی الضمیر» خویش را اظهار کنند و کمال ناپیدای خود را آشکار نمایند و بگویند: من طبیبم یا نقاشم و یا خطاطم، آنها در این صورت متکلم هستند.
اما اگر شخصی با زبان و لفظ، چیزی نگوید، ولی بیماری را معالجه کند یا نقشی زیبا بنگارد و یا خط خوشی بنویسد، باز هم متکلم خواهد بود، زیرا «ما فی الضمیر» خود را، به زبان فعل و عمل در آورده و فصیحتر و موثرتر از اول، مقام طبی، نقاشی و خطاطی خویش را اظهار کرده است.
بنابراین، معنای حقیقی تکلم، اظهار کمال موجود در باطن است، چه به واسطهی لفظ باشد و یا بدون لفظ، به عبارت دیگر به دو قسم است: یک معنای ظاهری که به واسطهی الفاظ تحقق مییابد و دیگری تکلم حقیقی که همانا اظهار کمال ناپیدای خویشتن است.
1) (1) . راه خداشناسی و شناخت صفات او، جعفر سبحانی، ص 466.
البته از آنجا که انسان، از اظهار «ما فی الضمیر» خود بدون لفظ و عبارت ناتوان است، خداوند به او سخن گفتن را تعلیم داده است، (1)تا به الفاظ صورت و کلمات متوسل شوند و به آسانی بتوانند برای یکدیگر نیازها، خواستهها، اندیشهها و مطالب پنهانی و «ما فی الضمیر» خود را اظهار نمایند.
اما سخن خداوند و کلام او، از نوع کلامی نیست که با ترکیب صدا به وجود آید. زیرا صدا از صفات ممکنات است. معقول نیست که خداوند به آن متصف شود. حق تعالی فقط به صفات وجود، بماهو وجود متصف میگردد. محال است که خداوند به صفات ممکن، متصف شود بلکه این اوصاف از او سلب میشود. (2)
به تعبیر دیگر میتوان گفت: این که خداوند متکلم است در اجسام حرف و صوت ایجاد میکند، چنان که با موسی(علیه السلام) تکلم کرد (3)و درخت، کوه و ... صورت و حرف ایجاد نمود و با فرشتگان که خداوند سخن میگوید نیز به همین معنا است. (4)
علامه طباطبایی(ره) در این باره مینویسند: سخن گفتن خداوند با فرشتگان، با «قول» است. حقیقت قول، و اثر و خاصیت آن، فهماندن معنای مقصود است. صدور قول از خداوند عبارت است از ایجاد امری که دلالت بر
معنای مقصود داشته باشد که در امور تکوینی، چیزی را که خداوند آفریده هم موجود و مخلوق است و هم قول خداوند است؛ زیرا با وجود خود، بر ارادهی پروردگار دلالت میکند.
پس قول خداوند در امور تکوینی و در مورد فرشتگان، همان فعل، یعنی ایجاد خداوندی است. و آن، همان وجود و همان خود شیء است. اما درغیر امور تکوینی مانند سخن گفتن با انسان، قول عبارت است از: ایجاد صوت از طرف صاحب قول، و شنیدن آن از طرف مقابل. (1)
اما دربارهی قرآن باید گفت: آن چه از آیات و روایات استفاده میشود قرآن از لوح محفوظ بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
«وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ» (2)و قطعاً در نوشته اصلی ( علم الهی) نزد ما بلند مرتبهای حکمتآمیز است.»
«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ؛ (3)قطعاً آن (قرآن) خواندنی ارجمندی است، در کتاب پنهان (علم الهی)»
از ابن عباس نقل شده است که قرآن از لوح محفوظ به بیت المعمور و ازآن جا در مواقع گوناگون بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است. (4)
آنچه از آیات و روایات به دست میآید واژهی لوح محفوظ است؛ آیا کتاب است یا نوشتهای بر لوحی یا چیز دیگری؟ برای ما مبهم است؛ هرچه هست از طرف خداوند خلق و ایجاد شده و از آن جا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
آنچه در قرآن دربارهی کیفیت نزول وحی الهی بیان شده این است:
«وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ؛ (1)و برای هیچ بشری (شایسته) نباشد که خدا با او سخن گوید، جز به وحی (مستقیم) یا از پشت مانعی یا فرستادهای (از فرشتگان) بفرستد، و با رخصت او آنچه را بخواهد وحی میکند؛ [چرا] که او بلند مرتبهای فرزانه است.»
با توجه به آیهی فوق، خداوند به یکی از سه طریق به پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی کرد: نخست، وحی مستقیم و القای مستقیم، که بدون واسطه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل میشد؛ دیگر، خلق و ایجاد صوت و رسیدن صدای وحی به گوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) که ظاهراً در معراج اینگونه بوده است؛ و سوم القای وحی به وسیلهی فرشتهی وحی.
از این سه طریق میتوان نتیجه گرفت: وحی مستقیم و بدون واسطه، از نوع وحی القایی و گزارهای و اشارهای و رمزی است و تبلور آن در احادیث قدسی و نبوی و تفسیری میباشد. اما وحی به صورت خلق و ایجاد صوت و رساندن آن به گوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا از طریق فرشتهی وحی میتوان آن را لفظی و نزول آن را از اعلا به سفلی (از بالا به پایین) با پوشش زبان عربی
1) (1) . شوری/ 51.
دانست: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» ؛ (1)ما قرآن را به زبان عربی فرستادیم، باشد که در آن تعقل کنید. «وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَی؛ (2)و من تو را برگزیدم؛ پس به آنچه وحی میشود، گوش فرا ده.»
از امام جعفر صادق(علیه السلام) حکایت شده: وقتی جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد میشد، رخصت میطلبید، و همچون بندگان در مقابل پیامبر(صلی الله علیه و آله) مینشست (و وحی الهی را بر پیامبر میخواند) (3)
علامه حلی(ره) مینویسد: «خداوند لوحی در آفرید و اوامر و نواهی و آیات قرآن در آن ثبت شد و جبرئیل در آن نظر میکرد و آن الفاظ آیات قرآن را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) ارسال مینمود» (4)
علاوه بر موارد فوق، دیدگاه افعال گفتاری خدا با پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف فیلسوف مشهور زبان، جی. ال. آستین (J.L.Astin) در قرن بیستم مطرح شده است و ارکان این نظریه خدا، پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فعل گفتار و فعل ضمن گفتار است؛ و قائل هستند که وحی، سرشت زبانی دارد و پیامبر با خدا ارتباط زبانی برقرار کرده است. (5)
پرسش:
آیا افسانه غرانیق (آیات شیطانی) سلمان رشدی صحت دارد؟
پاسخ:
یکی از شبهاتی که برخی افراد مطرح کردهاند و غربیان آگاه از آن استفاده نمودهاند این است که گفتهاند: در هنگام نزول وحی امکان دارد شیطان دخالت کند و وحی کم یا زیاد شود و حقیقت وحی شده، بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشتبه شود و برای مطرح کردن این شبهه داستانی به هم بافتهاند از این رو این شبهه افسانه غرانیق یا آیات شیطانی نام گرفته است.
داستان سرایان آوردهاند: پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش همبستگی صورت گیرد و از جدایی قوم خویش نگران بود. در یکی از روزها که او در کنار کعبه نشسته بود و در این اندیشه فرورفته بود و گروهی از قریش نزد او بودند در آن هنگام سورهی «نجم» بر وی نازل گردید. پیامبر(صلی الله علیه و آله) همانگونه که سوره بر وی نازل میشد، آن را تلاوت میفرمود.
«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی * وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی» (1)تا رسید به آیۀ «أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّی * وَمَنَاۀَ الثَّالِثَۀَ الْأُخْرَی» (2)
«سوگند به ستاره، هنگامی که فرود آید! * که همنشین شما ( پیامبر) گمراه نشده و بیراهه نرفته (و زیانکار و محروم نگشته) است؛ * و از روی هوی و [هوس] سخن نمیگوید. * آن (سخن) نیست جز وحیای که (به او) وحی میشود. * او را (شخصی) بسیار نیرومند آموزش داده است؛»
«و آیا اطلاع یافتید از (بتهای) لات و عزّی، و منات (بت) دیگری که سومین است.»
که شیطان در این بین دخالت نمود و بدون آنکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) پی ببرد به او القا کرد:
«تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» سپس بقیهی سوره را ادامه داد.
«غرانیق»، جمع غرنوق به معنای جوانی شاداب، ظریف و زیباست، اسم مرغ آبیِ سفید و ظریف با گردن بلند است که به نام «قو» معروف است. معنای عبارت چنین میشود: این پرندگان زیبا که بلند پروازند از آنها امید شفاعت میرود. مقصود سه بت: لات، عزی و منات بزرگترین بتهای عرب است. (3)
مشرکان که گوش فرا میدادند، تا این عبارت را - که بتها را وصف میکرد و امید شفاعت آنها را نوید میداد - شنیدند، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده، دست برادری و وحدت به سوی آنان دراز کردند و همگی شادمان گشتند، و این پیشامد را به فال نیک گرفتند. این خبر به حبشه رسید. مسلمانان که به آنجا هجرت کرده بودند از این پیشامد خشنود شده، همگی برگشتند و در مکه با مشرکان بردارانه به زندگی و همزیستی خویش ادامه دادند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگی خرسند شده بود. (1)
برخی نیز اینطور حکایت کردهاند: هنگامی که پیامبر به آیهی سجده در سورهی نجم رسید، خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تمام حضار اعم از مسلمان و مشرک در برابر بتها سجده کردند جز «ولید»، که بر اثر پیری موفق به سجده نشد. هلهله و شادی در مسجد بلند شد و مشرکان گفتند: «محمد» خدایان ما را به نیکی یاد کرده است! خبر صلح «محمد» با قریش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسید، و صلح قریش با «محمد » باعث شد گروهی از آنها از اقامتگاه خود (حبشه) برگردند. (2)
شب هنگام که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خانه برگشت، جبرئیل فرود آمد، از او خواست که سورهی نازل شده را بخواند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواند تا رسید به عبارت یاد شده، ناگهان جبرئیل نهیب زد: ساکت باش! این چه گفتاری است که بر
زبان میرانی؟ در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اشتباه خود پیبرد و فهمید فریبی در کار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وی تحمیل کرده است! پیامبر(صلی الله علیه و آله) از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیر گردید. گفت «عجبا بر خدا دروغ بستهام، چیزی گفتهام که خدا نگفته است، آه چه بدبختی بزرگی!»
بنابر بعضی نقلها پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جبرئیل گفت: «آن که این دو آیه را بر من خواند، به شکل تو بود.» جبرئیل گفت: «پناه بر خدا چنین چیزی هرگز نبوده است!» بعد از آن حزن و اندوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر و جانکاهتر گردید. گویند در همین رابطه آیات زیر نازل شد:
«وَإِن کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلاً * وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً * إِذاً لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاۀِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیراً» (1)
«و یقیناً نزدیک بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم، به فتنه در اندازند (و منحرف سازند،) تا غیر آن را بر ما دروغ بندی؛ و در آن صورت، تو را به دوستی خود برگزینند. * و اگر تو را استوار نمیداشتیم، بیقین نزدیک بود اندک چیزی به سوی آنان تمایل پیدا کنی. * و در آن صورت، دو برابر (عذاب در) زندگی و دو برابر (پس از) مرگ به تو میچشاندیم؛ سپس در برابر ما، هیچ یاوری برای خود نمییافتی!»
1) (1) . اسراء / 73 - 75.
این آیه بر شدت حزن پیامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر میبرد تا آنکه مورد عنایت حق قرار گرفت و برای رفع اندوه و نگرانی وی این آیه نازل شد:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ (1)و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری نفرستادیم، جز اینکه هرگاه آرزو میکرد (و طرحی میریخت)، شیطان در آرزو (و طرحها)یش (شبهه) میافکند؛ و[لی] خدا آنچه را شیطان میافکند، از میان میبرد؛ سپس خدا آیاتش را استحکام میبخشید - و خدا دانای فرزانه است -»
آن گاه خاطر وی آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتی از وی زایل گردید. (2)
آنان که فرقی میان سلیم و سقیم نمیگذراند و در جمع آوری غرایب و عجایب ولع میورزند آن را روایت کردهاند و دست به دست گرداندهاند.
قاضی بکربن علا درست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانی شدهاند؛ چرا که سند این حدیث سست و متن آن مشوّش و مضطرب و دگرگون است. (1)
«إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً ؛ (3)[ چرا ] که نیرنگ شیطان، ضعیف است.»
«إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ؛ (4)در حقیقت کسانی که با خدا و فرستادهاش بشدّت مخالفت کنند، آنان در (زُمره) خوارترین (افراد)ند».
«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ؛ (1)[چرا] که او، بر کسانی که ایمان آوردهاند، و تنها بر پروردگارشان توکّل میکنند، هیچ تسلّطی برایش نیست»
«إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً ؛ در حقیقت بندگانم را برای تو هیچ تسلّطی بر آنان نیست؛ و کارسازی پروردگارت کافی است.»
پس شیطان نمیتواند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) چیره شود.
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛ در حقیقت ما خود، آگاه کننده ( قرآن) را فرو فرستادیم، و قطعاً ما پاسداران آن هستیم.»
«لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ؛ که باطل از پیش روی آن و پشت سرش به سراغ آن نمیآید؛ (زیرا این) فرو فرستادهای از جانب (خدای) فرزانه ستوده است.»
بنابراین قرآن در بستر زمان همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود و هرگز کسی یارای دستبرد، افزون و کم کردن آن را ندارد. (2)
با دقت در آیات سورهی نجم درمییابیم که این سوره در مقام مذمت و سرزنش مشرکان و خدایان آنهاست چگونه میشود جملهای در مدح خدایان آنها بیاید؟ و این تناقضی آشکار است. چرا که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فصیح ترین افراد در بین عرب بوده، و از طرفی کسانی که این آیات را شنیدهاند از جمله «ولید» حکیم و سخن ساز عرب که به خردمندی و هوشمندی در میان عرب معروف بود و همچنین دیگران که در فصاحت، زبانزد بودهاند، آنها به این تناقض پی نبردهاند؟ (1)
دو آیهی (2)مورد استشهاد که به عنوان تأیید آوردهاند هرگز ربطی به افسانه ندارد زیرا:
الف: آیهی 52 سورهی حج گویای این حقیقت است که هر صاحب شریعتی در این آرزوست تا کوشش وی نتیجه بخش باشد، اهداف و خواستههای او جامهی عمل بپوشد، «کلمۀ الله» در زمین مستقر شود ولی شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالی سنگ اندازی میکند. سد راه بوجود میآورد که خداوند آنها را در هم میشکند. (3)
ب: آیات 73 - 75 سورهی اسراء نیز مقام عصمت انبیا را ثابت میکند، اگر عصمت، که همان عنایت الهی و روشنگر راه پیامبران است شامل حال انبیا نبود لغزش و انحراف به سوی بد اندیشان امکان داشت. (4)
از نظر لغت نیز این افسانه رد میشود؛ «عبده» دانشمند مصری میگوید: هرگز در لغت و اشعار عرب، لفظ «غرانیق» دربارهی خدایان به کار نرفته است، و «غرنوق» و «غرنیق» که در لغت آمده به معنای یک نوع مرغ آبی و یا جوان سفید و زیباست و هیچ یک از این معانی با معنای خدایان سازگار نیست. (1)
اگر بر فرض درست باشد که شب هنگام به پیامبر وحی شد که این کلمات از ابلیس است چگونه ممکن است که در یک روز با وسایل و امکانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد، و در این فاصلهی کوتاه به مکه بازگردند. (2)
با توجه به این همه اشکالات باز هم کسانی در عصر ما مثل سلمان رشدی پیدا میشوند که این حدیث ضعیف را به صورت داستان، بازسازی و منتشر میکنند و این نشان دهندهی کوتهبینی و غرض ورزی اینگونه افراد است و اگر به منابع شیعه و اهل سنت مراجعه میکردند چنین مطالب سست و دروغی به هم نمیبافتند.
در افسانهی غرانیق به طور اختصار میگویند: شیطان جملهی «تلک الغرانیق العلی» را بر زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) جاری کرد و آن حضرت به اشتباه آن را به عنوان وحی الهی تلقی نمود.
دلائلی بر جعلی بودن این روایت وجود دارد:
این روایت سند معتبر ندارد زیرا برای این روایت در کتب عامه سه سند ذکر شده که هر سه مرسل هستند، یعنی سلسله سند آنها به گروهی از تابعین نسبت داده شده و هرگز به صحابی نمیرسد و ابنحجر نیز اصالت آن را ردّ کرده است. (1)
در سند روایت آمده است که ابن عباس شاهد ماجرا بوده است اما این موضوع نادرست است چرا که او در سال سوّم قبل از هجرت به دنیا آمده و نمیتوانسته شاهد این جریان باشد. (2)
اصل قصه از لحاظ محتوا مردود و نامعقول است.
این سوره در مقام نکوهش است و با لحن مدح سازگار نیست.
اکثر آیات این سوره صراحت دارد که پیامبر هرگز دچار اشتباه و ضلالت نشده است.
در نتیجه با اندک تأملی میتوان به ساختگی بودن این داستان پی برد.
علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول ، بهار 78.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم.
علوم قرآنی، محمد جواد اسکندرلو، سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج از کشور،چاپ اول، 79.
تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، انتشارات امیر کبیر ، چاپ دوم، 1362.
پژوهشی در علوم قرآن، حبیبالله احمدی ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول ، زمستان 76.
آیات شیطانی، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1378.
پرتو آیات رحمانی در رد سلمان رشدی و آیات شیطانی، صابرگرد عازیانی، مترجم: حسین گورژی، هیوا مهاباد، 1381.
شیطان در آروارۀ سلمان رشدی، فاطمه ساسانی مقدم نغندر، انتشارات بارش، مشهد، 1381.
شیطان کیست و آیات شیطانی چیست، احمد زمردیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
نقد توطئه آیات شیطانی، سید عطاء الله مهاجرانی، اطلاعات، تهران، 1376.
صفحه سفید
پرسش:
داستان نزول وحی بر پیامبر چگونه بود؟ آیا ورقۀ بن نوفل در این مورد نقش آفرین بود؟
پاسخ:
با مطالعهی کتب تاریخی این نکته به خوبی مشاهده میشود که تاریخ نگاران در گذشته، حال و آینده طبق نگاه خود و از زاویهی دید خود مطالب را به رشتهی تحریر درمیآورند. در این میان اغراض و اهداف گروهها اثرات زیادی بر نگارش تاریخ دارد به طور مثال در تاریخ اسلام روایاتی وارد شده که به اسرائیلیات معروف شدهاند. افسانه غرانیق از جمله این نوع روایات میباشد. روایاتی که با زیرکی تمام و با نقش و نگاری زیبا جای خود را در دل تاریخ پیدا کرده به گونهای که موجب ایجاد انحراف در تاریخ شده است ولی با اندک تامل و دقت بطلان آن واضح میشود.
در تاریخ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نوشته شده است: هنگامی که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به رسالت مبعوث شدند و جبرئیل(علیه السلام) بر ایشان نازل شد لوحی در برابر او قرارداد و به او گفت: (اقرء) یعنی بخوان، و از آنجا که او امی و درس ناخوانده بود، گفت: من توانائی خواندن ندارم، جبرئیل او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد، و همان جواب را شنید. باز او را به سختی فشار داد، تا این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد میتواند لوحی را که در دست فرشته است بخواند و آیات سورهی علق را خواند.
«جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی از کوه (حراء) پائین آمد و به سوی خانهی خدیجه رهسپار شد.» (1)
در تاریخ طبری ادامهی جریان اینگونه نقل شده است: هنگامی که پیامبر وارد خانه شد، همسر گرامیش آثاری از تفکر و اضطراب عمیق در چهرهی او مشاهده کرد، جریان را از او پرسید، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آنچه اتفاق افتاده بود برای خدیجه شرح داد، و این جمله را نیز اضافه کرد: «واشفقت علی نفسی» (2)یعنی بر خود ترسیدم. سپس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) احساس خستگی کرد، رو به خدیجه نمود و فرمود: دثرینی: مرا بپوشان. خدیجه او را پوشانید و نزد «ورقۀ بن نوفل» رفت و جریان را مو به مو برایش بازگو کرد. ورقۀ بن نوفل که از علمای مسیحی است در پاسخ دختر عموی خود چنین گفت: «پسر عموی تو راستگو است. آنچه بر او پیش آمده آغاز نبوت است. و آن ناموس بزرگ (رسالت) بر او فرود میآید و ...» (3)
آنچه گذشت حاصل برخی روایات تاریخی است که در دست داریم ولی در لا به لای همین سرگذشت، چیزهایی به چشم میخورد که با میزانی که از پیامبران در دست داریم تطبیق نمیکند و با حالات حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) سازگار نیست و یا باید آن را جزء افسانههای تاریخ بدانیم یا این که آنها را تأویل کنیم.
پیامبر هنگامی که وارد خانهی «خدیجه» شد، با خود فکر میکرد شاید آنچه را دیده خطا کرده! و یا اینکه سحر شده باشد! خدیجه با گفتن اینکه تو همواره یتیم نواز بودی و با خویشان نیکی میکردی، شک و تردید را از دل او بیرون برد! سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دیدهی حق شناسی به او نگریست، و دستور داد که گلیمی بیاورد و او را بپوشاند. (1)
طبری مینویسد: «هنگامی که ندای «انک لرسول الله» بگوش او رسید، سراسر تن او را لرزه فرا گرفت، تصمیم گرفت خود را از بالای کوه پرتاب کند! سپس فرشته با نشان دادن خود او را از این کار بازداشت!» (2)
پس از آن واقعه وقتی «محمد(صلی الله علیه و آله)» به طواف کعبه رفت «ورقۀ بن نوفل» را دید و داستان خویش را برای او شرح داد. ورقه گفت: به خدا قسم تو پیامبر این امت هستی و ناموس بزرگ، که به سوی موسی میآمد بر تو نازل شده است، بعضی از مردم تو را تکذیب خواهند نمود و آزار میرسانند و از شهر خود بیرون میکنند و با تو به جنگ بر میخیزند، «محمد(صلی الله علیه و آله)» احساس کرد که ورقه راست میگوید. (3)
اساس داستان وحی به آن شکل، یکی از بالاترین تهمتها و اهانتهایی است که در طول تاریخ به نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) شده است.
با نگاهی اجمالی اینگونه تصور میشود که تمام موارد فوق از اسرائیلیات و همگی از مجعولات یهود است که وارد تاریخ و برخی کتب تفسیری کردهاند.
زیرا اگر ما برای ارزیابی این گفتارها، نظری به تاریخ پیامبران گذشته بیاندازیم که قرآن سرگذشت آنان را بیان کرده است. در زندگی هیچ یک از آنها چنین جریان زنندهای را نمیبینیم. قرآن آغاز نزول وحی به موسی را کاملاً بیان کرده و تمام خصوصیات سرگذشت او را روشن نموده است و ابداً از ترس و لرز، وحشت و اضطراب، به طوری که خود را بر اثر شنیدن وحی از بالای کوه پرتاب کند، سخن نگفته است. با اینکه زمینهی ترس برای موسی آمادهتر بود، زیرا در شب تاریک در بیابان خلوت ندائی از درختی شنید و آغاز رسالت به این وسیله به او اعلام شد. قرآن حالات موسی(صلی الله علیه و آله) را در این زمان توأم با آرامش شرح میدهد و تنها موردی که حضرت موسی(علیه السلام) را ترسان توصیف میکند زمانی است که عصایش به امر خدا به اژدها تبدیل میشود که آن هم ترس طبیعی از یک حیوان موذی بوده است.
سؤال: آیا میتوان گفت حضرت موسی(علیه السلام) هنگام دریافت وحی، آن همه آرامش داشت و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که اشرف انبیاء است و بر تمام انبیاء برتری دارد با شنیدن وحی، آن قدر مضطرب میشود که میخواست خود را از بالای کوه پرتاب کند؟!
نکاتی که جعلی بودن این داستان را معلوم میکند عبارتند از:
الف. در داستان ساختگی فوق، هنگام نزول اولین وحی، جبرئیل لوحی را در مقابل حضرت قرار داد و سه مرتبه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) گفت: بخوان! و در جواب شنید که خواندن نمیدانم. با توجه به آیات قرآن که میفرماید: نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ ... ما قرآن را بر قلب پیامبر نازل کردیم و این روایت مجعول که میگوید: جبرائیل لوحی را بر حضرت فرود آورد و گفت بخوان! این مطلب به خوبی فهمیده میشود که یهودیان با سابقهی ذهنی خود که همان نحوهی نزول تورات که در قالب الواح میباشد. دست به چنین تحریفی زدهاند. حال آنکه در هیچ جای قرآن اشارهای به این مطلب ندارد که قرآن در قالب لوح بر پیامبر نازل شده باشد.
ب. یهود با سابقهی ذهنی خود از حضرت موسی(علیه السلام) که هنگام تبدیل شدن عصا به اژدها دچار ترس شد، این ترس و وحشت را مبنایی برای سرایت دادن ترس به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) قرار دادهاند. غافل از این که ترس حضرت موسی به خاطر وحی نبوده است.
ج. روایات مجعول فوق حکایت از این مطلب دارد که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) تا وقت نزول وحی، از نبوت خود هیچ اطلاعی نداشتهاند حال آن که دلایل زیادی وجود دارد که نه تنها خود حضرت بلکه دیگران نیز از این مطلب آگاه بودهاند.
برای مثال در تاریخ حکایت شده: روز بعد میلاد رسول الله یکی از علمای یهود به «دارالندوه» آمد و گفت: آیا امشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: باید متولد شده باشد و نامش احمد باشد. هلاکت یهود به دست او خواهد بود.
پس از جلسه دریافتند که پسری برای عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است. آن مرد را خبر کردند که آری، آن شب پسری در میان ما به دنیا آمده است.
عالم یهودی را نزد محمد(صلی الله علیه و آله) آوردند، تا ایشان را دید، بیهوش شد، چون به هوش آمد، گفت: «به خدا قسم، نبوت، تا قیامت از بنیاسرائیل گرفته شد، این همان کسی است که بنی اسرائیل را نابود میکند. چون دید قریش از این خبر شاد شدند، گفت: به خدا قسم! با شما کاری کند که اهل مشرق و مغرب از آن یاد کنند.» (1)
و نیز حکایت شده: عبدالمطلب قبل از وفاتش، برخلاف رسم عرب، ابوطالب را که پسر ارشد نمود به عنوان وصی خود قرار میدهد و بیش از دو سوم وصیت نامهی خود را بر حفاظت از جان این فرزند قرار میدهد و در پایان هم میفرماید: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، من راحت جان نخواهم داد! (2)
ملاقات بحیرای مسیحی و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت ایشان، و دهها روایت دیگر، (3)همگی بر این مطلب دلالت دارد که رسول اکرم قبل از بعثت آگاهی کامل از نبوتشان داشتهاند.
صفحه سفید
صفحه سفید
پرسش:
منابعی برای مطالعه در مورد پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) معرفی کنید.
پاسخ:
موضوع: داستان زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان دیدار نیای پیامبر(صلی الله علیه و آله) با شاه یمن و ...
موضوع: داستان کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان هایی از زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستانی
موضوع: داستان هایی از زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستانی (مجموعه جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان جوانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان زندگی نیای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان جوانی ...
موضوع: داستان کودکی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: شعر کودکان در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستانی
موضوع: داستان زاده شدن پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستانی.
موضوع: داستان هایی از زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام).
موضوع: داستانی
موضوع: داستان زندگی پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سیری کوتاه در زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: قصهی زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: تاریخ جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: احادیثی در مورد جوانان
موضوع: سرگذشت نامه (از ولادت تا بعثت)
موضوع: سرگذشتنامه
موضوع: داستانی
موضوع: داستان نوجوانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: احادیثی از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان هایی از سفرهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: قصههای نماز از زندگی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سرگذشت پیامبر.
موضوع: داستانهایی از زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سرگذشت برخی صحابه
موضوع: وصیت نامه
موضوع: سیرهی اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: معجزات و وصف و ثنای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سیرهی اخلاقی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: پندهای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری.
موضوع: پندهای پیامبر اکرم به ابن مسعود.
موضوع: اسلام و یهودیان
موضوع: مجموعهای از نامهها، خطبهها، وصایا، دعاها و سخنان جامع و فراگیر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله).
موضوع: زندگی پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سرگذشت پیامبران.
موضوع: تاریخ زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: خطبهی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: بررسی و تحقیق پیرامون عوامل پیشرفت اسلام از تاریخ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستانی
موضوع: شیوهی رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: اشکهای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)
موضوع: نگاهی به شخصیت عرفانی و اخلاقی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)
موضوع: مجموعهای از احادیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: پندهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به ابیذر.
موضوع: سرگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: آداب و سنن پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: ارتباط خارجی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سیاست تبلیغی اسلام در عصر ارتباطات.
موضوع: سیرهی تربیتی پیامبر و ...
موضوع: 500 سوال و جواب در رابطه با سیرهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: غزوهها و سریههای پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: تجزیه و تحلیلی کامل از زندگانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سرگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: بررسی دیدگاهها در مورد معراج.
موضوع: تحلیلی نوین از زندگی سیاسی و اجتماعی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: تحلیلی از سیرهی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: تحلیلی در مورد خاتمیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: پژوهش و تحلیلی جامع در سیرهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: پیامبر اکرم از نگاه آیات قرآن.
موضوع: سیرهی تحلیلی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: تاریخ زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: ایمان اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سیاست خارجی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: زندگانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نظر قرآن کریم.
موضوع: نگرشی به شخصیت عرفانی و اخلاقی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: معرفی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه کتب آسمانی.
موضوع: جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: نامههای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در طول زندگی خویش.
موضوع: سیرهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
موضوع: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نگاه قرآن کریم.
موضوع: تاریخ تحلیلی پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: سیرهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زمینهی پزشکی
موضوع: پاسخ به شبهات در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اسلام.
موضوع: ماجرای عظیم مباهله بین پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسیحیان نجران و تاریخ 1400 سالهی آن.
موضوع: معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله)
موضوع: نظام اجتماعی اقتصادی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله).
موضوع: بررسی و تحقیق پیرامون عوامل پیشرفت اسلام از تاریخ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
موضوع: زنان پیرامون پیامبر (صلی الله علیه و آله)
اسلام از نظر ولتر
محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبری که از نو باید شناخت، گیور کیوکونیستان ویرژیل - ترجمه ذبیح الله منصوری.
محمد در اروپا، مینو صمیمی.
ادیان زنده جهان، رابرت هیوم، ج 1، ص 302.
اسلام و تمدن جدید، برناوشاو، ص 170.
مذاهب انسانی، هوستون اسمیت، ص 22.
پیشرفت سریع اسلام، لورا واک، ص 100.
شرق و آداب و رسوم آن، زویمر کانادائی، ص 27.
موازنه بین ادیان چهارگانه، زویمر کانادائی، ص 150.
تاریخ عرب، رابرت حتی فیلیپ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 152.
تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ص 136 - 352.
محمد ستارهای که در مکه درخشید، تالیف ساواری فرانسوی
جهان اسلام، برتولد اشپولر
اسلام و بحران عصر ما، روژه دو پاسیکه
تاریخ ایران، ژنرال سایکس انگلیسی سرکنسول بریتانیا در کرمان، ص 723.
اسلام در جهان امروز، Islam in modern world ، ویلفرد کنت ول اسمیت، استاد دانشگاه هاروارد
تاریخ فلسفه غرب، برتراندر راسل، 213/2 + 226.
اسلام، دومینک سوردل
دین شناسی تطبیقی، کدرانات تبواری، ص 168.
دشمنت را بشناس، ادوارد شرلی، ص 19.
امپراطوریۀ العرب، the Empire of the Arabs - سیرجون جلوب، ص 23.
قرآن را چگونه شناختم - کینت گریک - ترجمه ذبیح الله منصوری
الابطال (قهرمانان) - توماس کارلایل، تعریب محمد السباعی، ص 85.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، جان دیون پورت انگلیس، ترجمه غلامرضا سعیدی
محمد پیامبر نشناخته شده، محمدعلی انصاری
تاریخ النصوب الاسلامیه، کارل بروکلمان، ترجمه بنیه امین فارسی، ص 37
هانری کربن، داریوش شایگان، ص 106
یا اهل الکتاب، علی محمدعلی دخیل، ص 22
محمد فی مکه، مونتگمری وات
محمد فی المدینه، مونتگمری وات
محمد پیامبر و زمامدار، مونتگمری وات
تاریخ اسلام، دانشگاه کمبریج، جمعی از مستشرقان آربری، برناردلوئیس، مونتگمری وات، ترجمه احمد آرام
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر الکلام، ص 24.
دایرۀ المعارف امریکانا.
دائرۀ المعارف بریتانیکا.
دائرۀ المعارف جهان اسلام، آکسفورد انگلیس.
دائرۀ المعارف گراند لاروس، 23 جلدی فرانسه.
خاورمیانه و آفریقای شمالی، انگلستان.
دیکشنری خاورمیانه، انگلستان.
دیکشنری سیاست نوین، انگلستان.
دائرۀ المعارف مصوَر آکسفورد.
موضوع: تاریخ و سیرهی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و زندگی 300 نفر از صحابهی آن حضرت، 544 موضوع تاریخی و مذهبی همراه با صدا، وجود آیات قرآن کریم، احادیث نبوی، اشعار، اقوال، عبرتها و...
موضوع: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
Azam.ir www.payambare
www.nabiaaazam.com
www.rasoolazam.com
www.monadi.com
www.14masom.com/14masom/01/main
www.aalalrasool.com
صفحه سفید
الاثار الباقیۀ، ابو ریحان بیرونی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 ه- ق
آثار الحرب فی الفقه الاسلامی ، دکتر وهبۀ الزحیلی ، دارالفکر، دمشق .
الاحتجاج، احمد طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمد بن الحسن شیخ طوسی، التحقیق: سید حسن الخرسان، التصحیح، محمد الآخوندی، دارالکتب الاسلامیه، الرابعۀ 1363 ش.
اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصراللَّه نیکبین، انتشارات دفتر مذهبی سیمان فارسین، کابل، چاپ اول، بیتا.
اسلام از نظر ولتر، ولتر، ترجمه جواد جدیدی، انتشارات طوس، تهران، چاپ سوم، 1355 ش.
اسلام و آیین نبرد ، احمد حسینیا ، موسسه فرهنگی نشر امین ، تهران ، 288 ص، 1378 ش.
اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
اسلام وهیأت، سید هبۀ الله شهرستانی، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق
اسلامشناسی غرب، سید کاظم مدرسی
اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ولیالله نقی پورفر، مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی تهران، 1382، چاپ هیجدهم.
اصول مدیریت، علی رضائیان، سمت تهران، سال 65.
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، دارالکتب الاسلامیۀ، تهران، بیتا.
الامالی، شیخ طوسی، دارالثقافۀ النشر، قم، 1414 ق.
امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چ چهاردهم، 1372.
آموزش کلام اسلامی، خداشناسی، محمد سعیدیمهر، چ 1،
انساب الاشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، التحقیق: محمدباقر المحمودی، موسسۀ الاعلمی، بیروت، الاولی، 1394 ق.
باب حادی العشر، علامه حلی، ترجمه شهرستانی، دفتر نشر معارف اسلامی، چ 3، تهران، 1376 ش.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، موسسۀ الوفاء، بیروت، 1404 ق.
البدایۀ و النهایۀ، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی، التحقیق: علی شیری، دارالتراث العربی، بیروت، الاولی، 1408 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم بحرانی حسینی، 1334 ش، دار الکتب العلمیۀ، قم، پنج جلدی.
بنیان مرصوص، جوادی آملی
پرورش روح، عباس عزیزی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ اول، 1379.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، انتشارات پیام اسلام، قم، بیتا.
تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری، التحقیق: نخبۀ من الماء الاجلاء، موسسۀ الاعلمی، بیروت، بیتا.
تاریخ بغداد او مدینۀ السلام، ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، التحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1417 ق.
تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه گروهی از نویسندگان، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، 1367 ش.
تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، دکتر حسن تاج بخش، انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ش.
تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1،
التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، التحقیق:
احمد حبیب قیصر العاملی، مکتبۀ الاعلام الاسلامی، الاولی، 1409 ق.
تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، محمدتقی فعالی، ص 339.
تجربه دینی، کیث یندل، ترجمه ماشاء اللَّه رحمانی، نقد و نظر، ش 22 - 24، ص 247، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
تحف العقول، الحسن بن شعبۀ الحرانی، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1404 ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، موسسه الطلباء و النشر وزراء الثقافه و الارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1374.
تذکرۀ الخواص، سبط ابن جوزی، بیروت، موسسه اهلالبیت،1981 م.
تذکرۀ الفقهاء، علامه حلی، التحقیق والنشر: موسسۀ آل البیت(علیه السلام)، لاحیاء التراث، قم، الاولی، 1414 ق.
تسنیم، عبدالله جوادی آملی، انتشارات اسراء، قم، چ 1، 1379 ش.
تفسیر اثنیعشری، حسین بن احمد الحسینی الشاه عبدالعظیمی، انتشارات میقات، تهران، 1363 ش.
تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، تهران، 1366 ش.
تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، مطبعۀ الاستقامۀ، مصر.
تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، محمد رشید رضا، بیروت، دارالمعرفۀ الطبعۀ الثالثۀ، بی تا، 12 جلدی.
تفسیر المنسوب الی الامام محمد الحسن بن علی العسکری(علیه السلام)، موسسۀ الامام المهدی(علیه السلام)، قم، 1409 ه- .
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ق.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
تفسیر نور الثقلین، عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، 1383 ق، موسسۀ اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی ، دارالکتاب ، قم ، 1404 ق.
تقویم وتقویم نگاری در تاریخ، دکتر ابوالفضل نبئی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1366 ش.
تمدن اسلام و عرب، گوستاولبون
التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، مؤسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
ثعلبی (الکشف و البیان عن تفسیر القرآن)، احمد بن ابراهیم ابواسحاق ثعلبی نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ق.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، الشیخ الصدوق، دارالرضی للنشر، قم، 1406 ق.
جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابو جعفر محمد بن جریر، طبری، دار المعرفۀ، بیروت، 1412 ق.
جامع الصغیر، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1401 ق.
الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه، محمود صافی، دار الرشید دمشق و موسسه الامیان بیروت، بیتا.
جواهر الکلام، محمدحسن النجفی، التحقیق: عباس قوچانی، دارالکتب الاسلامیۀ، آخوندی، الثالثۀ، 1367 ش.
حکمت الهی عام و خاص، مهدی الهی قمشهای، چ 3.
حلیۀ المتقین، علامه مجلسی، انتشارات دانشور، بیجا، بیتا.
حواریات فقیه، السید محمد سعید الحکیم، الناشر، المولف، الاولی، 1416 ق.
حیاۀ الامام الرضا(علیه السلام)، الشیخ باقر شریف القرشی، منشورات سعید بن جبیر، بیجا، بیتا.
خبرگذاری فارس و مهر
خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی، مرکز، نشر فرهنگی مشرق، تهران، 1372 ش.
خصال، شیخ الصدوق، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1403 ق.
خطابهها و سخنان مختصری از محمد پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، استانلی لین پول.
داستانهایی از زندگی پیغمبر ما، ممتاز احمد پاکستانی، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، مجله مکتب اسلام، اردیبهشت 52.
الدر المنثور فی تفسیر الماثور، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، مکتبۀ آیۀ الله المرعشی، قم، 1404 ق.
درسهایی از اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، سازمان تبلیغات اسلامی، بیجا، 1370 ش.
دروس معرفۀ الوقت والقبلۀ، حسن حسن زاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1383 ش.
دروس هیئت ودیگر رشته های ریاضی، حسن حسن زاده ی آملی، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1371 ش.
دسیسه آیات شیطانی، ستاد منطقه 2 سازمان تبلیغات اسلامی، واحد مطالعات و تحقیقات
دلایل صدق، محمدحسن مظفر، ترجمهی محمد سپهری، انتشارات امیرکبیر، چ 1، 1374 ش.
راز آسمانها وزمین، ثریا شاه ویسی، ناشر مولف، چاپ اول، 78
راه خداشناسی و شناخت صفات او، جعفر سبحانی، چ اول، زمستان 75.
راه روشن، فیض کاشانی، مشهد، آستان قدس رضوی
راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1379 ش.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ابوالفضل شهابالدین محمود الالوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ق.
روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1374 ش.
زاد المسیر فی علم التفسیر، ابوالفرج جمال الدین عبدالرحمن الجوزی القرشی، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1407 ق.
زمین وآسمان در قرآن، سید علی اشرف حسنی، انتشارات امیری، چاپ اول، 80
زندگانی محمد(صلی الله علیه و آله)، بولن ویلی یه،
زوائد ابی ماجه علی الکتب الخمسۀ، احمد کتانی،
سبل الهدی و الرشاد فی سیرۀ خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، التحقیق: عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1414 ق.
ستاره شناسی زمانهای اسلامی، تقی عدالتی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77
سفینۀ البحار، شیخ عباس قمی، دارالاسوۀ للطباعۀ و النشر، طهران، 1416 ق.
سنن الدار قطنی، علی بن عمر الدار القطنی، التحقیق: مجدی بن منصور بن سید الشوری، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، الاولی، 1407 ق.
السنن الکبری، احمد بن الحسن البیهقی، دارالفکر، بیروت، بیتا.
سیره ابن هشام (السیرۀ النبویه)، محمد بن اسحاق بن سار المطلبی، مکتبه محمدعلی صبیح و اولاده، التحقیق: محمد محی الدین عبدالمجید، بیجا، 1383 ق.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، قم، چ 13، 1381 ش.
سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1، بیتا.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن هبۀ اللَّه، ابن ابیالحدید، مکتبۀ آیۀ الله المرعشی، قم، 1404 ق.
الشفاء، ابن سینا، مرعشی نجفی، قم، 1404.
شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، موسسۀ الطبع و النشر، بیجا، 1411 ق.
الصافی فی تفسیر القرآن، فیض کاشانی، بیروت، موسسۀ الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 ق.
الصحاح تاج اللغۀ و صحاح العربیۀ، اسماعیل جوهری، دارالعلم للملایین، بیروت، چ 3، 1404 ق.
صحیح بخاری، ابوعبداللَّه محمدبن اسماعیل البخاری، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، 1400 ق.
صحیح شرح العقیدۀ الطحاویۀ، حسن سقاف، دارالامام النووی، اردن، 1416 ق.
صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج النیسابوری، دارالفکر، بیروت، بیتا.
صحیفه نور ، امام خمینی (ره ) ، وزارت ارشاد اسلامی ، تهران .
صواعق المحرقه، ابن شبر هیثمی، فصل 3، باب 9، مکتبۀ القاهره، مصر، 1312 ق.
طبقات الکبری، ابن سعد، دارصادر، بیروت، بیتا.
عبدالحسین الامینی فی الکتاب والسنۀ و الارب، دارالکتاب العربی، بیروت، 1379 ق.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد(صلی الله علیه و آله) و قرآن، جان دیون پورت، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، انتشارات تهران، 1338 ش.
علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول، بهار 78.
العمده، ابن البطریق الاسدی الحلی، تحقیق جامعۀ المدرسین قم، موسسۀ النشر الاسلامی التابعۀ لجماعۀ المدرسین، قم، الاولی، 1407 ق.
العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق: مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، الطبعۀ الثانیه، 1409 ق.
عیون الاثر، ابن سید الناس، موسسۀ عزالدین، بیجا، 1406 ق.
الغیبۀ، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبۀ الصدوق، تهران، بیتا.
الفارابی مقاله فی معنی العقل، مجموعه رساله فارابی، مطبعۀ السعادۀ، مصر، 1327.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بن جابر المعروف بالبلاذری، مکتبۀ النهضۀ المصریۀ، القاهرۀ، 1379 ق.
فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، علی بن موسی بن طاووس الحلی الحسینی، دارالذخائر للمطبوعات، بیجا، الاولی، بیتا.
فرهنگ الفبایی مهدویت، موعودنامه، مجتبی تونهای، انتشارات مشهور، چ اول، 1384.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات امام صادق، چاپ سوم، 68
فصلنامه مصباح، ش 20، ص 169
فقه السنۀ، سید سابق، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
فلسفه و کلام اسلامی، محمدرضا مظفر، ترجمهی محمد محمدرضایی، ابوالفضل محمودی، چ اول.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعۀ الخامسۀ.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرسی، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران، چاپ سوم، 1361 ش.
قرآن در قرآن (تفسیر موضوعی)، عبدالله جوادی آملی، قم، اسراء، چ 1، 1378.
قرآنشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چ 1، 1376.
کافی، محمد بن یعقوب کلینی، التحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیۀ آخوندی، الثالثۀ، 1388 ق.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر
کتاب الولایۀ، ابوالعباس ابن عقدۀ
کشف الخفاء و نریل الالباس، اسماعیل عجلوئی الجراحی، دارالکتب العلمیۀ، بیجا، الطبعۀ الثانیۀ، 1408 ق.
کمال الدین و تمام النعمۀ، الشیخ الصدوق، صحنه و علق علیه علی اکبر غفاری، موسسۀ النشر الاسلامی التابعۀ لجماعۀ المدرسین قم، 1405 ق.
کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا القمی المشهدی، (قرن 12 هجری) تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366 ش، 14 جلدی.
کنزالعمال، المتقی هندی، التحقیق: الشیخ بکری حیانی، الشیخ الصفو السقا، موسسۀ الرسالۀ، بیروت، بیتا.
کیمیای سبز، احمدی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ پنجم، 1382 ش.
الگوهای رفتاری حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، ح صفری، قم، موسسه انتشارات مشهور، 1382.
الگوهای رفتاری حضرت زهرا(سلام الله علیها)، خ صفری، موسسه انتشاراتی مشهور، 1382 ش.
لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزه، قم، الطبعۀ الاولی، 1405 ق.
مبانی و اصول مدیریت اسلامی، حسین و علیرضا علی احمدی، تولید دانش، تهران، چاپ اول، 1383.
مجله العرفان
مجله معرفت، ش 60.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی (امین الاسلام)، دارالمعرفۀ، بیروت، 1406 ق.
مجمع الزواید و منبع الفوائد، نورالدین الهیثمی، دارالکتب العلمیۀ، بیروت، 1408 ق.
المجموع فی شرح المهذب، محی الدین بن النووی، دارالفکر، بیجا، بیتا.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولی الله نقی پورفر، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی تهران، چاپ اول، سال 1382.
محمد(صلی الله علیه و آله) عند علماء الغرب،
مختصر تاریخ عرب، سید امیرعلی هندی
مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، دبیرخانه مجلس خبرگان قم، چ اول، سال 83.
المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، التحقیق: حسین الراضی، جمیعۀ الاسلامیۀ، بیجا، الطبعۀ الثانیۀ، 1402 ق.
مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، المحدث النوری الطبرسی، التحقیق والنشر موسسۀ آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، قم، الاولی، 1408 ق.
مستدرک سفینۀ البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، تحقیق: حسن بن علی النمازی، موسسۀ النشر الاسلامی لجماعۀ المدرسین، قم، 1409 ق.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرۀ قم، 1405 ق.
المصنف، ابن ابی شیبۀ الکوفی، التحقیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیجا، الاولی، 1409 ق.
معارف قرآن در المیزان، ج 3، سید مهدی امین، چ 1.
المعتبر فی شرح المختصر المنافع، المحقق الحلی، التحقیق، لجنۀ التحقیق باشراف ناصر مکارم شیرایز، موسسه سید الشهداء، بیجا، 1364 ش.
معترک اقران فی اعجاز القرآن، جلال الدین سیوطی، بیروت، دارالکتب المکتبیه،
المعجم الاوسط، سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی الطبرانی، التحقیق: ابراهیم الحسینی، دارالحرمین، بیجا، بیتا.
معجم مقاییس اللغۀ
معرفت وحیانی، حبیب اللَّه پیمان، نشریه آفتاب، شماره 20.
المغازی،
المغنی، عبدالله بن قدامه، التحقیق: جماعۀ من العلماء، دارالکتب العربی، بیروت، بیتا.
مفاتیح الجنان، محدث قمی (شیخ عباس قمی)، مصحح، حسین استاد ولی، مترجم: موسوی دامغانی، انتشارات قربانی، تهران، اول، 1377 ش.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دارالقلم دمشق و دارالثامیه بیروت، چ اول، 1416 ه-.ق.
المقنعۀ، شیخ المفید، التحقیق: جامعۀ المدرسین، قم، 1410 ق.
مکارم الاخلاق، الطبرسی، منشورات الشریف الرضی، بیجا، الطبعۀ السادسۀ، 1392 ق.
ملاحم الملاحم والفتن، سید بن طاووس
من هدی الحدیث النبوی نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، محمد بن جعفر الکتانی، تحقیق: شرف حجازی، دارالکتب السلفیۀ، مصر، الثانیه، بیتا.
المناقب، آل ابیطالب(علیه السلام)، محمد بن شهر آشوب المازندرانی، موسسۀ العلامۀ للنشر، قم، 1379 ق.
منتخب الاثر، لطف اللَّه صافی گلپایگانی، موسسه سیدۀ المعصومه، چاپ دوم، 1421.
منشور جاوید، جعفر سبحانی، موسسه امام صادق، قم،چاپ اول، بیتا.
المهذب البارع، ابن فهد الحلی، التحقیق: الشیخ مجتبی العراقی، جامعه المدرسین، قم، 1407 ق.
موعودشناسی و پاسخ به شبهات، علیاصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، چ اول، 1384.
میراث اسلام، پرفسور دیوید دوسانتیلا، ترجمه مصطفی علم تحت عنوان «قانون و اجتماع».
المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبائی، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
المکاسب، شیخ اعظم انصاری، انتشارات دار الحکمۀ، چاپ اول، 1416 ه- ق
نقد و نظر، ش 22 - 24، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
النکت و العیون، علی ماوردی
نهایۀ الاحکام النهایۀ فی المجرد الفقه و الفتاوی، الشیخ الطوسی، دارالاندلس بیروت، افست منشورات قدس قم، بیتا.
نهج البلاغه (سخنان امام علی(علیه السلام)، سید رضی، ترجمه ناصر مکار شیرازی و همکاران، قم، انتشارات هدف، بی تا، سه جلدی.
نهج الفصاحۀ، مترجم و گردآورنده، ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ 17،
نوائب الدهور فی علائم الظهور، میرجهانی، کتابخانه صدر، چاپ دوم، 1369.
الهدایۀ، للشیخ الصدوق، تحقیق والنشر: موسسۀ الامام الهادی(علیه السلام)، قم، الاولی، 1418 ق.
هیئت ونجوم اسلامی، علی زمانی قمشه ای، انتشارات مؤسسه ی امام صادق (علیه السلام) چاپ اول، 84
الوحی المحمدی، سید رشید رضا، چاپ سوم
وحی و افعال گفتاری، علیرضا قائمینیا، انجمن معارف اسلامی، قم، چ 1، 1381، ص 49 - 47.
وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعۀ، الحر عاملی، محمد بن الحسن، التحقیق والنشر: موسسۀ آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، قم، الثانیه، 1414 ق.
ویژگیهای مدیریت اسلامی،ب حسینی بوشهری، انتشارات انصاریان، قم، چاپ اول - 1379.
ینابیع المودۀ لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، التحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، دارالاسوۀ، بیجا، الاولی، 1416 ق.
الکشاف عن حقایق التنزیل، محمود بن عمر زمخشری، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.
پرسشهای قرآنی جوانان(1) ترنم مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(2) شمیم مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(3) باران مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(5) دانش مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(6) علوم مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(7و8) روابط دختر و پسر(1و2) - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(9و10) پیامبر مهر (1و2)- محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام(2) حکمتها و اسرار نماز - احمد اهتمام
آموزههای عاشورا - محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسفعلیه السلام - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
مراحل انس با قرآن - دکتر محمد فاکر میبدی
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2) - دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
مراحل انس با قرآن، دکتر محمد فاکر میبدی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
پرسشهای قرآنی جوانان(4) - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام(3) خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه
ترجمه تفسیری قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه
اعجاز و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و علوم پزشکی - حسن رضا رضایی
قرآن و مدیریت - محسن ملاکاظمی
سیمای سورههای قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی
یادآوری: مراکز پخش کتابهای فوق در صفحه شناسنامه همین کتاب آمده است.
به مراکز پخش که در شناسنامه کتاب موجود است مراجعه فرمایید.
از طریق فاکس: 7730365 - 0251 و 7739002 - 0251
خرید اینترنتی:
WWW.quransc.com
و WWW.mashhuor.com 3. بوسیله نامه: با آدرسهای مراکز پخش، موجود در شناسنامه کتاب مکاتبه فرمایید.
تذکرات:
کتابهای فوق جهت ترویج فرهنگ قرآنی و دینی آمادهسازی شده است، از این رو با حداقل قیمت در اختیار قرآن دوستان قرار میگیرد.
برای هر یک از این کتابها مسابقه علمی طراحی شده که در جلسات، مدارس و... قابل اجراست.
در صورتی که مایل به خرید کتابهای فوق هستید مبلغ آن را به شماره حساب جاری 1531101053 بانک تجارت شعبه صفائیه قم به نام آقای نصراللَّه سلیمانی و یا بانک ملی شعبه حجتیه قم، کد شعبه 2711 حساب جاری 2708 یا جاری سیبا 0101342908006 به نام آقای ابراهیم خانهزرین واریز و فیش آن را برای ما ارسال کنید تا کتابها به آدرس شما پست شود. (هزینه پست به عهده مرکز است)