ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : روابط دختر و پسر [کتاب]/جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]. ؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۳۸۴ ص.
فروست : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ج.۴.
شابک : ۵۷۰۰۰ ریال:ج.۴:978-964-2534-80-7 ؛ ۶۲۵۰۰۰ ریال:دوره:978-964-2534-88-3
یادداشت : کتابنامه: ص. ۳۶۲ - ۳۸۴، همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن -- پرسشها و پاسخها
موضوع : جوانان -- جنبههای اخلاقی
موضوع : جوانان -- راه و رسم زندگی
موضوع : اخلاق جنسی جوانان
موضوع : نوجوانان و جوانان -- وضع اجتماعی
موضوع : جوانان مسلمان
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده : مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی (عج)
شناسه افزوده : پرسشهای قرآنی جوانان؛[ج.] ۴.
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲/پ۴ ۴.ج ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۶۵۸۰۲
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است. (1)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم»، و ارسال پرسش نامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند و حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو قرآن دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت(علیه السلام) پاداش نیک عطا فرماید!
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم.
1) (1) . عن علی(علیه السلام): العلم خزائن و مفاتیحها السئوال (غررالحکم، میزان الحکمۀ، ج 4، ص 330)
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی در زمینه قرآن و علم دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند. (1)
با سپاس
دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی
قم - 85/6/7
1) (1) . آدرس: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91 تلفن، پیامگیر، نمابر: 0251 7739002 / ص . پ: 416 - 37185 - قم Email: quran quransc.com info quransc.com WWW.quransc.com
پرسش:
پاسخ:
درآمد:
در آغاز گسترش جامعۀ انسانی، مسئله روابط میان پسر و دختر در جوامع مطرح بوده است و این چیز تازهای نیست، لیکن در دوران توسعه سیاسی، اجتماعی و ظهور رسانههای ارتباط جمعی، سمعی و بصری،این مسئله شکل دیگری به خود گرفتهو با نگرشی نو دوباره مطرح شده است، به ویژه که در محیطهایی مانند دانشگاه،سینماها، پارکها، خیابانها و مانند آنها که نمود بیشتری پیدا میکند، این مسئله میتواند بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
بر این اساس، اگر بخواهیم در این زمینه موفقیتی داشته باشیم و تا حدی دغدغۀ خاطر خود را برطرف نماییم،میباید راهکارهای درست را بیابیم و الگوی مناسب با فرهنگ جامعۀ اسلامی را به نسل جوان نشان دهیم. امری که باید گفت با همۀ اهمیتی که دارد. و دل مشغولی را که برای متولیان امور
اجتماعی، فرهنگی و دینی فراهم کرده است، متأسفانه کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است.
به هر صورت، در این نوشتار کوتاه تلاش برآن است تا از منظر قرآن به موضوع نگریسته و دیدگاه وحی طرح شود.
دیدگاهها
در خصوص روابط دختر و پسر سه دیدگاه عمده و یا به تعبیر درستتر، سه فرض وجود دارد که ضروری است اشارتی کوتاه بدآنها داشته باشیم.
بر پایۀ این دیدگاه، دو جنس مخالف به هر نحو که خواسته باشند، اعم از گفت و شنود ، مسافرت، رفاقت، تماس بدنی و حتی کام گرفتن از یکدیگر میتوانند با هم روابط داشته باشند، به این گمان که هرگونه محدودیت باعث فزونی میل و رغبت میشود.
این که عامل رویکرد به این نظریه چیست و مروج این طرز تفکر کیست، بررسی جداگانهای میطلبد که از حوصلۀ این نوشتار خارج است، ولی به اجمال میتوان گفت: خواستگاه این تز و مهد کنونی این ارتباط افسار گسیخته، جهان غرب به خصوص آمریکا و اروپای غربی است و معماران اصلی آن امثال «برتراند راسل» و «فروید» میباشند. (1)
1) (1) . اخلاق جنسی، مرتضی مطهری، ص 22 و 36.
مطابق این دیدگاه، زن و مرد، پسر و دختر حق ندارند کمترین ارتباطی با هم داشته باشند؛ خواه ارتباط مکالمهای باشد یا مکاتبهای و خواه با نگاه باشد یا در گفتار، و در نتیجه نباید گذاشت این دو جنس مخالف حتی در شعاع دید و صدای یکدیگر قرار گیرند.
این نظریه بیشتر جنبه بهداشت اجتماعی - دینی دارد، و به عنوان راهکاری برای جلوگیری از فساد اجتماعی جامعه پیشنهاد میشود.
طبیعی است که میان دو دیدگاه افراط و تفریط همواره نظر سومی مطرح میشود؛ زیرا آن دسته از انسانها که از اندیشۀ متعادل برخوردارند، با نامعقول دانستن فرض اول، و ناممکن دانستن فرض دوم، راه سوم را بر میگزینند، نقاط منفی هر دو دیدگاه را نادیده گرفته و نقاط مثبت هر دو را برمیگزینند.
دیدگاه قرآن
از آنجا که قرآن کریم مبیّن عدل در تکوین، بیان کننده اعتدال در تشریع و بیانگر عدالت اخلاقی است، میتوان گفت: فرض اخیر به دیدگاه قرآن نزدیکتر بوده، و این همان نظریهای است که در ادامۀ بحث بدان خواهیم پرداخت.
پرسش:
پاسخ:
برای دستیابی به موضع اسلام نسبت به نگاه و گفتگو در روابط پسر و دختر،ابتدا لازم است اصولی کلی ترسیم شود،تا روشن گردد ا صل در نمادهای روابط، جواز است یا ممنوعیت؟
این اصول عبارت است از:
1.چشم و گوش و زبان، برای دیدن ، شنیدن و گفتن
شکی نیست که وظیفۀ هریک از اعضای بدن انسان همان است که دست قدرتمند آفرینش آن را برایش معین کرده است، و وظیفۀ اصلی، این سه عضو مهم منهای برخی وظایف دیگر، نیز همان است که برای آنها مقرر شده است، چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن و زبان برای گفتن؛ پس نباید آن را تعطیل کرد و یا از آنها کاری خواست که از عهدۀ آنها بر نمیآید.
بدیهی است که نگاه، گفتن یا شنیدن برای افزایش شناخت و آگاهی انسان است. نگاه به مظاهر طبیعت، انسان را به شناخت هرچه بیشتر چیزها
میرساند، و به اصطلاح فرهنگ دینی، او را به یاد آفریننده و سازندۀ آن میاندازد، و سر انجام کارایی و انواع بهرهدهی آن را تداعی مینماید. گفتگوی انسانها نیز برای انتقال معلومات، کسب آگاهی،بیان نیازمندیها و آموزش است.
قرآن کریم نیز این اصل را مورد تأکید قرار داده، و به چشم و گوش به دیدۀ ابزار شناخت نگریسته است؛ چشم را وسیلۀ دیدن آیات تکوینی، و گوش را وسیلۀ شنیدن آیات تشریعی، و زبان را وسیلۀ تشریح و تفسیر هر دو قرار داده است.
وجود جسمانی و روحانی انسان به عنوان یکی از مظاهر آیات الهی، بلکه از مهمترین آنهاست. که خود آفرینندۀ آن پس از خلقتش فرموده است: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ (1)و خجسته باد خدا، که بهترین آفرینندگان است!» و نیز فرموده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ؛ (2)بیقین انسان را در بهترین (نظام معتدل و) استوار آفریدیم»، و اگر دربارۀ حیوانی بیابانگرد میفرماید: «أَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ؛ (3)و آیا به شتر نظر نمیکنند.»
هر یک از قوای ظاهری و باطنی انسان در راستای اهداف مقرر آنها، به لذتهای طبیعی خود نیازمند است و باید بدان برسد، زیرا انسان در هریک از ابعاد وجودی خویش، با پاسخ مثبت به خواستهها و خواهشهایشلذت میبرد؛ یعنی همانگونه که انسان در بعد جسمی با رسیدن به غذا،آب، میوه و لباس لذت میبرد، مهر،محبت، عاطفه و نیز شعر برای روح او لذت بخش است؛ به کار گرفتن چشم، گوش و زبان نیز مایه التذاذ طبیعی انسان خواهد بود.
افزون بر آنچه گفته شد، محدود کردن افراد انسان در روابط با دیگران با اصل آزادی ناسازگار است؛ زیرا انسان آزاد آفریده شده و باید در روابط اجتماعیاش معاشرت آزاد داشته، و میان آنها هیچ حریمی وجود نداشته باشد.
بر پایۀ این اصول که برخی از آنها تا حدی توجیه کنندۀ دیدگاهنخست میباشد، هر فرد انسانی مجاز است به دیگری نگاه کند، با او به گفت و شنود بپردازد و یا به شکلهای دیگر رابطه داشته باشد.
نتیجهسخن
نتیجۀ این اصول به ظاهر جواز هر نوع ارتباط نگاه و گفتگو میان پسر و دختر و به طور کلی زن و مرد است؛ اما حقیقت چیز دیگری است، و اگر نگوییم اصول دیگری را باید ترسیم کرد، دستکم این اصول دارای استثناهایی است که در نهایت نتیجۀ دیگری را در پی خواهد داشت که در تبیین دیدگاه قرآن بیان خواهیم داشت.
پرسش :
پاسخ:
با نگاهی به آیات قرآن درمییابیم که قرآن ضمن تأیید مفاد اصول ذکر شده، توصیه میکند تا از ابزار ادراکی خود به ویژه دیدگان و گوش استفاده کنند، و اگر میفرماید: به حیوان [شتر]، آسمان، کوهها و زمین بنگرید که چگونه آفریده، افراشته، نصب و گسترده شده است ، این موارد برای نمونه و مصداق بیان شده است و منحصر به اینها نیست.
اما در اولین استثنا برای این اصل انسان را از دائرۀ فراگیر و مطلق نگاه کردن بیرون میکند و میفرماید: «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ...
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ؛ [ای پیامبر] به مردان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو بندند... و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو گیرند. (1)»
1) (1) . نور، 30.
بررسی آیه
تشریع احکام در قرآن کریم با تعبیرهای گوناگونی صورت گرفته است. گاهی با تعبیر «کتب» آمده است؛ مانند: «کتب علیکم الصیام و ...» گاهی با فعل امر و نهی بیان شده است؛ مانند: «اقیموا الصلوۀ»، «اغسلوا وجوهکم» ، «جاهدوا الکفار» و «لا تأکلوا اموالکم» و«لا تنکحوا ما ...»، گاهی به صورت جملۀ خبری تشریع شده است مثل: «الطلاق مرتان» و «لایحل لکم» گاهی با بیان وصف اعلام نموده است؛ همچون: «ماء طهوراً» و... و در این آیۀ مورد بررسی، خداوند سبحان با فعل مضارع که توأم با تأکید است، بیان فرموده؛ زیرا این گونه تعبیرها، بیانگر انجام شدن موضوع است؛ بدین معنا که صادر کنندۀ حکم میگوید: این کار را انجام میدهد!
به هر صورت، این آیه مشتمل بر بیان حکم نگاه کردن زن و مرد به یکدیگر است و حکم نیز از نوع تحریمی یعنی ممنوعیت میباشد.
نکتۀ بسیار لطیفی که در آیه وجود دارد، به کار رفتن واژۀ «غضّ» و «بصر» به جای غمض و عین است. «غض» به معنای کوتاه کردن نگاه و صداست، (1)در حالی که «غمض» به معنای بستن چشم است، و «عین» به معنای چشم و عضو مخصوص است، ولی «بصر» اگرچه در معنای مرادف با «عین» میباشد، کاربرد آن بیشتر دربارۀ دیدن (عملکرد چشم) است.
1) (1) . مقائیس اللغه، مادۀ غض.
ملاحظه میشود که قرآن نمیگوید زنان و مردان چشمان خود را ببندند، بلکه میگوید: نگاهها را کوتاه کنند و به یکدیگر خیره نشوند.
دربارۀ شأن نزول آیه مینویسند: جوانی در مسیر خود با زنی روبهرو شد و چون در آن زمان، زنان مقنعۀ خود را پشت گوشها قرار میدادند و به طور طبیعی بخشی از بدن [گردن و سینه] زن نمایان بود، چهرۀ آن زن. نظر جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامی که آن زن گذشت، جوان همچنان با چشمان خود او را تعقیب میکرد، در حالی که راه خود را ادامهمیداد، تا این که وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد که ناگهان صورتش به دیوار خورد و زخم شد، بلافاصله خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و حکم مسئله را جویا شد که در پیآن، این آیه نازل گردید. (1)
راز پرهیز از نگاه
در بدو نظر و با توجه به اصول گذشته چنین مینماید که انسان باید از این ابزار ادراکی کمال بهرهبرداری را بنماید و لذتهای طبیعی هر عضو از جمله چشم را تأمین کند. آزادی انسان به او حکم میکند تا به هرچه بخواهد نگاه کند؛ پس چرا ممنوعیت و چرا محدودیت؟
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 14، ص 138.
در پاسخ باید گفت که استفادۀ کامل از عضوی مانند چشم، گوش و ... همیشه به این نیست که هر آنچه در شعاع دیدش قرار میگیرد، ببیند، یا به هر صدایی که در فضای زیست او وجود دارد، گوش فرا دهد. مگر هر دیدن و شنیدنی میتواند انسان را به شناخت جدید و معرفتی نو سوق دهد؟ مگر هر عکس و نقشی که از شبکۀ چشم و هر صدایی که از پنجره گوش به صفحه ادراک انسان برسد میتواند کمک کار انسان در رفع نیازهای مادی و معنوی او باشد.؟
آیا واقعاً نگریستن به پیکر و هیکل انسان به خصوص جنس مخالف و به ویژه افراد صاحب جمال و موزون میتواند مفسر آیات تکوین باشدو یا شنیدن صدای آنها میتواند شارح آیات تشریع گردد؟ آیا به همان اندازه که انسان با نگاه کردن به کوه، دشت، دریا ،افلاک، کواکب و ... کسب معرفت میکند، از نگاه به انسانها نیز میتواند معرفت حاصل نماید؟
مگر میشود به همۀ لذتهای طبیعی پاسخ مثبت داد؟ و اصلاً مگر گسترۀ همۀ لذتها یکسان است تا با همۀ آنها به یک شیوه برخورد کرد؟ مگر نه این است که خواهش جسمانی انسان با مقداری خوردنی، آشامیدنی و پوشاک اشباع میشود و پس از سیر شدن به لذیذترین غذاها و گواراترین نوشیدنیها میلی ندارد، و حتی روح انسان نیز پس از چندی از شعر، سخنان موزون، محسنات لفظیه و محسنات معنویه خسته میشود؟!
اما در آن سوی، غریزۀ جنسی هرگز سیری ندارد و هرچه بیشتر بدان پاسخ مثبت داده شود، ولع آن افزون میشود و بسان آتش که هرچه بر مواد
سوختی آن افزوده شود، شعلهورتر میگردد و به قول شهید مطهری: غریزۀ جنسی غریزهای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر میشود. (1)
غزیزۀ جنسی افزون بر آن که در درون همچون کورۀ آتش میسوزد، از دریچههای گوش، چشم و لمس نیز پشتیبانی میشود و به وسیلۀ این ابزار صدا برداری، تصویر برداری و سایش، بیش از پیش تهییج میشود و گویا با هر عکس، تصور، صدای جدید و تخیل شهوانی به نوعی تجدید قوا میکند، و چنان به پیش میرود که اگر به فرض از نیمی از افراد جنس مخالف و موافق کام بگیرد، از نیم دیگر نیز چشم نمیپوشد، و به خصوص در مرحلۀ نگاه کردن اینگونه نیست که با یکی دو نگاه،به دو یا چند نفر و شنیدن صدایشان سیر شده و دیگر میلی بدان نداشته باشد، بلکه چنان است که هرچه بیشتر نگاه کند، تشنهتر میشود؛ از این رو است که امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «لایشبعن العین من النظر و الانثی من الذکر؛ چشم از نگاه کردن و زن از مرد سیر نمیشود.» (2)بنابراین، برداشتن حریم میان پسر و دختر و آزادی معاشرت آنها، ثمرهای جز التهاب جنسی در پی ندارد و با اندکی پیشرفت، تقاضای سکس را به عطشی روحی و خواستی سیرناشدنی بدل میکند.
اگر واقعاً میپذیریم که انسان در بعد غریزۀ جنسی نیز نیازمند به آرامش است، نمیشود او را به ابزار گوناگون سمعی، بصری و سایشی تحریک و تهییج کرده و سپس بخواهیم با ارضای آن، این دیو وحشی و غریزۀ دیوانه آرام شود، بلکه باید به نیاز طبیعی او تا حدّی پاسخ مثبت داده و ارضاء شود و از بقیه جلوگیری کرد و اینجا است که اسلام در برابر اخلاق جنسی نوین امروز غرب، که همان اخلاق جنسی فرسودۀ جاهلیت میباشد، اخلاق جنسی دیگری را برای بشر ارائه کرده است، و بر اساس آن، حکم محدودیت روابط میان زن و مرد، پسر و دختر، و نیز پسر با پسر، یا دختر با دختر، در حوزۀ نگاه ،تماس ، گفتگو و دیگر تمتعات را قرار داده است؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
«اجتنب المسّ و القبلۀ و النظر، فانّها سهم من سهام ابلیس؛ از تماس [بدنی] و بوسیدن و نگاه کردن برحذر باشید که اینها تیرهای شیطان هستند.» (1)و بالاتر این که از نگاه، بوسیدن و لمس کردن به زنای چشم، لب و دستان یاد میکند و میفرماید:
«فزنا العینین النظر، و زنا الفم القبلۀ و زنا الیدین اللمس؛ زنای چشمان نگاه کردن و زنای لب بوسیدن و زنای دستان سایش است.» (2)
دستاورد نگاه
نگاه کردن پسر و دختر و به طور کلی زن و مرد به یکدیگر موجب انتقال تصاویر به صفحۀ ذهن میشود و به صورت غیر ارادی آثار عمیقی در خیال و تصورات شهوانی انسان، حتی انسانهای مؤمن به جای میگذارد؛ چرا که این عکسها در قوۀ خیال به گونهای نقش میبندد که جزء جداناپذیر فکر انسان میگردد.
امام علی(علیه السلام) به این حقیقت اشاره کرده و میفرماید:
«کم من نظرۀ جلبت [اورثت] حسرۀ طویلۀ؛ بسا یک نگاه، حسرت و اندوه دراز مدتی را به بار میآورد.» (1)و نیز فرمود:
«فکم من ناظر نظرۀ زرعت فی قلبه شهوۀ؛ چه بسیار نگاههایی که شهوت را در دل بیننده کاشته است.» (2)
و در جای دیگر میفرماید:
«اول نظرۀ لک، و الثانیۀ لا لک، و النظرۀ الثلاثۀ سهم مسموم من سهام ابلیس؛ نگاه اول از آن تو است، نگاه دوم به سود تو نیست، و اما نگاه سوم تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است.» (3)زیرا نگاه اول چون بدون توجه است، اثر آن چندانی ندارد، نگاه دوم که با توجه است، کمی اثر دارد،اما نگاه سوم که با قصد تصویربرداری انجام میشود، به سان تیری است که به سوی قلب نشانه میرود، زیرا هر آنچه دیده میبیند، دل از
آن یاد میکند. این را نیز میپذیریم که پاسخ مثبت به همۀ آنچه دل میطلبد، نه عقلاً و عرفاً ممکن است و نه شرعاً جائز؛ بنابراین، بهتر آن است که از همان چشم و چشمه جلوگیری شود.
نکته اخلاقی
نگاه آن چنان بی رحم است که نه جوان را میشناسد و نه پیر، نه دختر میشناسد و نه پسر، نه شهری میشناسد و نه روستایی، نه شاه و نه شاهزاده میشناسد و نه گدا. نگاه زلیخا همسر عزیز مصر را شیفتۀ یوسف کرده؛ یوسف را زندانی و زلیخا را رسوا نمود. یک نگاه زنان مصری به یوسف باعث شد تا به جای میوه دست خود را بریدند. (1)اگر انسان و به ویژه جوان بتواند خود را از این دام برهاند و از لذت پست، نگاه، چشم پوشی کند، به طور حتم شیرینی ایمان را خواهد چشید و خواهد فهمید که لذت همیشه در لذت بردن نیست، بلکه گاهی در ترک لذت است؛ چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس، من ترکها خوفاً من الله اعطاه الله ایماناً یجد حلاوته فی قلبه؛ نگاه، تیر زهرآلود شیطان است، هرکس به خاطر خداترسی آن را ترک نماید، خداوند ایمانی را به وی میبخشد که شیرینی آن را در خویش احساس میکند.» (2)
پرسش :
پاسخ:
بعد از نگاه، گفتگوی پسر با دختر از مهمترین نمودهای ارتباطی آنها به شمار میرود. حال باید دید این مسئله از دیدگاه قرآن چه حکمی دارد؟ آیا دختر و پسر میتوانند با یکدیگر به گفتگو بنشینند؟ با یکدیگر بحث علمی داشته باشند یا خیر؟
بررسی این مهم پژوهش گستردهای را میطلبد، ولی به اجمال باید گفت: قرآن کریم به این مسئله اشاره دارد و صدور جواز اصل گفت و شنود همراه با شرایط آن را بیان کرده؛ میفرماید:
«فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً؛ پس به نرمی (و ناز) سخن مگویید، تا کسی که در دلش (نوعی) بیماری است طمع ورزد؛ و سخنی پسندیده بگویید.» (1)مفهوم این کلام الهی این است که زن و مرد و دختر و پسر میتوانند با یکدیگر صحبت کنند، ولی با دو شرط:
1) (1) . احزاب، 32.
در این زمینه میفرماید
:«قُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً» سخن شایسته باید گفت، نه این که سخنان مهیج و تحریک کننده مانند عزیزم، جانم، فدات شوم، دوستت دارم و ... به یکدیگر بگویند.
سخن گفتن زن با مرد و دختر با پسر نباید با ناز و عشوه باشد، بلکه باید به فرمود قرآن «لاَ تَخْضَعْنَ» ی عنی با نرمی و خضوع( نازکی) در گفتار همراه نباشد؛ زیرا این گونه سخن گفتن باعث تحریک انسان میشود؛ از این رو قرآن این تدبیر را برای سالم سازی جامعه اتخاذ کرد و فرمود: « فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» ؛ بیمار دلان با این سخنان طمع پیدا میکنند.
سخنان کذایی با شیوهای تحریکآمیز، در وهلۀ اول دلهای بیمار و آنان که جنون جنسی دارند را به هوس میاندازد و باعث شعلهور شدن غریزۀ شهوتش در آنها میشود و در وهلۀ دوم، امنیت خود دختر و زن را به مخاطره میاندازد و شکی نیست که هم بهداشت روانی افراد باید حفظ شود و هم امنیت جانی و روانی آنان.
در نتیجه دختر و پسر و زن و مرد دربارۀ مباحث علمی، پاسخ گویی به پرسشها و مانند اینها، با همکار، همکلاس، استاد و ... به شرط آن
که قصد لذت بردن در کار نباشد و ایمن از آلوده شدن به گناه باشند، سخن میگویند.
آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی - از فقهای بزرگ - مینویسد: شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است. (1)
1) (1) . عروۀ الوثقی، ج 2، ص 804.
پرسش :
پاسخ:
در قرآن کریم به این مسئله اشاره نشده است و شاید به دلیل روشن بودن آن باشد؛زیرا وقتی مسئلۀ نگاه و گفتگو بیان شد، دیگر نیازی به طرح این مسئله نیست. از سوی دیگر، بر خلاف دو مورد پیشین که در رویۀ مسلمانان نمونههایی دارد، برای این مورد در سیرۀ عملی مسلمانان نمونهای به چشم نمیخورد،و حتی در بیعت با پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز زنان به آن حضرت دست ندادند، بلکه ظرف آبی واسطۀ دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زنان بیعت کننده بود. (1)
آری در روایات به این مطلب اشاره شده و امامان معصوم(علیه السلام) در پاسخ به پرسش اصحابشان، جواز مصافحه (دست دادن) زن و مرد از زیر پوشش را صادر کردهاند. سماعه میگوید: از امام صاق(علیه السلام) دربارۀ دست دادن مرد و زن سؤال کردم،آن حضرت فرمود: «
لا یحل للرجل ان یصافح المرأۀ الا امرأۀ یحرم علیه أن یتزوّجها،اخت او ابنه او عمها و خاله او بنت اخت و نحوها و اما المرأۀالتی یحل له ان
1) (1) . ر.ک، وسائل الشیعه، ج 14، ص 151.
یتزوّجها، فلا یصافحها الاّ من وراء الثوب و لا یغمزها؛ برای مرد روا نیست که با زنان مصافحه کند،مگر زنانی که ازدواج با آنان حرام است (مَحرمها)؛ مانند خواهر، دختر، عمه، خاله،دختر خواهرو امثال اینها،و اما زنی که محرم نیست، تنها با استفاده از پوشش میتواند مصافحه کند، ولی نباید دستش را بفشارد. روایت دیگری نیز به این مضمون وجود دارد. (1)
صاحب جواهر الکلام - از فقهای نامدار شیعه - مینویسد: مانعی ندارد که زن با مرد اجنبی و برعکس از زیر پوشش مصافحه کند، به شرط آن که التذاذ و ریبه در کار نباشد. (2)
پرسش :
پاسخ:
از جمله مسائل مهم مطرح در روابط پسر و دختر، حضور دختران در جمع جوانان و مردان است. قرآن به این حقیقت نیز اشاره دارد و با پذیرش اصل مسئله، برای آن شرایطی مقرر میکند و میفرماید:زن مسلمان نباید به هنگام راه رفتن آنچنان پاهای خود را بر زمین بکوبد که زینتهای پنهانش نمایان شود: «وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ». (1)
به خوبی ملاحظه میشود که کلام وحی نمیگوید زن در اجتماع ظاهر نشود، بلکه میفرماید به طور معمولی و عادی باشد، تا زیباییها و زینتهای پنهانیشان آشکار نشود و موجب پیامدهای سوئی نگردد؛ چنان که در جای دیگر میفرماید: «وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّۀِ الْأُولَی»، و همانند خود آرایی (دوران) جاهلیت نخستین، (بازیورها) خود نمایی نکنید. (2)«تبرج» یعنی
نمایاندن زیباییها و انگشتنما شدن. (1)در زمان جاهلیت زنان با وضع بسیار زشت و زننده در برابر مردان آشکار میشدند که قرآن کریم این شیوه را شایسته زن مسلمان نمیداند.
1) (1) . ر.ک،مفردات راغب اصفهانی، ماد برج.
پرسش:
پاسخ:
قرآن کریم با ترسیم اصل ثانوی، نگاه کردن زن و مرد به یکدیگر را از مطلق نگاه کردن استثنا کرده و فرموده است به هرچه در دیدرس تو قراردارد، میتوانی نگاه کنی،ولی در نگاه کردن به انسانها «غضّ بصر» لازم است، در گفتگو و مصافحه با آنان نیز محدودیتی مقرر کرده است؛اما برای این اصل نیز استثناهایی قرار داده است که در این بخش از نوشتار، به بررسی آنها میپردازیم.
البته پیش از بیان موارد استثنا یادآوری چند نکته ضروری است:
هر شخص مقلد میباید جهت تعیین تکلیف در این گونه مسائل به مرجع تقلید خود مراجعه کند؛ زیرا این مسائل نیاز به کارشناسی فقهی بیشتری دارد.
همۀ موارد استثنا به جز یکی دو مورد مشروط به این است که نگاه کردن از روی التذاذ و ریبه نباشد.
این استثناها تنها در حکم تکلیفی است نه حکم وضعی؛ بدین معنا که اگر فرض شود در حوزۀ تکلیف، کسی که به دیدگاه متعادلتری رسید، و نگاه
به برخی انسانها و یا مواضعی را از دایرۀ منع بیرون کرد،نمیتواند آثار وضعی، تصورات و خطورات رسیده به ذهن را حتی برای یک لحظه از بین ببرد، مگر با توصیههای اخلاقی که آن هم باید در متون دینی یافت.
به هر صورت، مواردی از اصل منع از نگاه استثنا شده که عبارتاند از:
تعبیر به «للمؤمنین» و «للمؤمنات» (نور / 31 و 30) بیانگر این است که منع نگاه در راستای کرامت انسان و ایمان او است؛ از این رو، نگاه به زنان غیر مسلمان به شرط آن که همراه با التذاذ و ریبه نباشد، اشکالی ندارد؛ چنان که طبق روایتی، امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرماید:
«لابأس بالنظر الی رؤس اهل الذم؛ مانعی نیست که به سر زنان اهل ذمه [زنان یهودی و نصرانی...] نگاه کنند.» (1)و در روایت دیگری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است:
«لا حرمۀ لنساءاهل الذمه ان ینظر الی شعورهنّ و ایدیهنّ؛ زنان اهل ذمه حرمتی ندارند و میتوان به موهایشان و دستانشان نگاه کرد. (2)»
باید توجه داشت که روا بودن نگاه به زنان کافر جایزۀ کفرشان نیست، بلکه به دلیل نبودن ایمان در آنان، احترام برخاسته از ایمان نیز از آنان نفی شده است؛ یعنی زن مسلمان و مؤمن، کالای در معرض نمایش نیست و زیبایی و زینتش منحصر به خودش و همسرش میباشد.
2.زینت آشکار
قرآن به این استثنا تصریح کرده و میفرماید: «الاّ ما ظهر منها؛ مگر آنچه آشکار است.»از این تعبیر معلوم میشود که زینت بر دو نوع استآشکار و نهان؛حال باید دید زینت آشکار و نهان چیست؟
در اصل معنای زینت در جملۀ «زینتهن» دو دیدگاه عمده وجود دارد:
نخست این که بعضی مفسران میگویند منظور از زینت،جای زینت در بدن است و زینت ظاهر عبارت است از چهره و دو دست و زینت نهان دیگر مواضع بدن است. (1)
در دیدگاه دوم، برخی دیگر از مفسران زینت را به همان زیور و وسیلۀ آراستن تفسیر کردهاند و اموری چون لباس، سرمه، خضاب، انگشتر و حلقه را در ردیف زینتهای آشکار دانسته،و مواردی چون گوشواره، خلخال (پای برتجن)، دستبند،بازوبند و گردنبند را جزء زیورهای پنهان میدانند. (2)
در روایات نیز دو تفسیر وارد شده است. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) میخوانیم:
«الزینۀ ظاهرۀ الکحل و الخاتم؛ زینت ظاهر عبارت است از سرمه و انگشتر.» و نیز فرمودند: «الخاتم و المسکۀ زینت آشکار انگشتر و دستبند است. (3)و امام باقر(علیه السلام) در روایتی دیگر فرمود:
«هی الثیاب و الکحل و الخاتم و
خضاب الکف و السوار، الزینۀ ثلاث: زینۀ للناس و زینۀ للمحرم و زینۀ للزوج، فاما زینۀ الناس فقد ذکر ناها، و اما زینۀ المحرم فموضع القلادۀ فما فئقها و الدملج و ما دونه و الخلخال و ما اسفل منه و اما زینۀ الزوج فالجسد کله ؛ منظور از زینت ظاهر،جامه، سرمه، انگشتر و خضاب دستها و النگو است. زینت بر سه نوع است: یکی برای همه و آن همین است که گفتیم؛ دوم، برای محرمها و آن جای گردنبند و بالاتر و جای بازوبند و پایینتر است و سوم، زینت ویژۀ شوهر و آن تمام بدن است. (1)»
طبق دو روایت اول و بخش نخست روایت سوم زینت به همان وسیلۀ آراستن معنا شده است، ولی در ادامۀ روایت سوم که زینت محارم و زینت شوهر را بیان میکند، زینت به جا و محل زیور و زینت تفسیر شده است، و در روایت دیگری امام صادق(علیه السلام) در پاسخ کسی که پرسید مرد نامحرم چه مقدار میتواند به زن نگاه کند؟ میفرماید:
«الوجه و الکفان و القدمان»، چهره و دو دست و پشت دو پا. (2)
این دو تفسیر با هم ناسازگاری ندارند؛ زیرا نمایش زینت به تنهایی معنا ندارد؛ چرا که زیور و زینت همواره با موضعی از بدن همراه است و معنا ندارد که بگوییم زینت روی لباس مقصود است و اگر به فرض بین این دو تفسیر ناسازگاری باشد، میتوان به این صورت میان آنها جمع کرد که زینتها و
زیباییهای آشکار و موضع آن؛ هر دو با هم مراد است؛ بدین معنا که مواضع آشکار از جمله چهره، دو دست و پشت دو پا با زینتهای مخصوصشان خواه طبیعی باشد یا مصنوعی، از محدودۀ منع نگاه استثنا شده است، ولی دیگر مواضع خواه آراسته باشد یا نباشد، نگاه بدان ممنوع است، و چنانچه زیورهایی باشد که زنان با آویزان نمودن آنها به لباس، خود را میآرایند، از دائرۀ جواز بیرون است.
ممکن است مردانی پیدا شوند که با سرپیچی از دستور نخست(غضّ نظر) قصد نگاه هوس آلود به زنان را داشته باشند؛ از این رو با طرح مسئلۀ حجاب میفرماید:
«وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ؛ و باید روسریهایشان را بر گریبانهایشان (فرو) اندازند، و زیورشان را آشکار ننمایند.» (1)این بدان معناست که زن با پوشش خویش، از دیدرس مردان دور بماند،لیکن بلافاصله به بیان استثنای آن میپردازد ومیفرماید: «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ...؛ جز برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدران شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران شوهرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان.»؛ (2)بنابراین، زن میتواند مطلق زینت، خواه ظاهر یا پنهان را برای
گروه یاد شده آشکار نماید و با توجه به سورۀ نساء که حکم زنان محرم را بیان کرده و میفرماید: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ....» (1)عمو، دایی و نیز پدر و برادر رضاعی به صف مردان محرم و عمه ، خاله و نیز مادر و خواهر رضاعی را به جمع زنان محرم اضافه میشوند.
بر این اساس، نگاه به افراد محرم و گفتگو با آنان اشکالی ندارد،خواه در خانه و خیابان باشد،یا در اداره و دانشگاه به شرط آن که همراه با ریبه و التذاذ نباشد.
استثنای دیگر بر دامنۀ منع نگاه و گفتگو این است که زن میتواند زینت و زیور خود را در برابر کسانی که فاقد نیروی شهوت و میل جنسی هستند آشکار کند: «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَۀِ مِنَ الرِّجَالِ» «ارب» هم به معنای حاجت است و هم به معنای عقل؛ (2)بنا بر معنای اول مقصود کسانیاند که نیازی به زن ندارند؛ مانند مردان پیر. زنان سالخورده نیز به همین نحو مستثنا شدهاند: «وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِی لاَ یَرْجُونَ نِکَاحاً؛ و بازنشستگان از زنان که امید به ازدواج ندارند.» (3)
و بنا بر معنای دوم افرادی (هرچند جوان)هستند که هیچ احساس جنسی ندارند و بعید نیست که افراد خصی و خنثی نیز در این استثنا قرار بگیرند.
گروه دیگری که از این حکم مستثنا شدهاند، کودکاناند: «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاءِ؛ یا کودکانی که بر امور جنسی زنان آگاه نشدهاند.»
تعبیر به «لَمْ یَظْهَرُوا» ممکن است به معنای «لم یطلعوا» باشد؛ یعنی آگاهی ندارند و امکان دارد به معنای «لم یقدروا» باشد؛ یعنی توانایی ندارند که بنابر معنای اول، مقصود کودکان غیر ممیز و بنا بر معنای دوم کودکان نا بالغ هستند و در هر دو صورت، به معنای عدم احساس جنسی است و در نهایت، از حکم منع روابط مستثنا میباشند.
از جمله کسانی که در روابط اجتماعی، از دایرۀ منع مستثنا شدهاند، زنان هستند: «أَوْ نِسَائِهِنَّ»؛ جالب است بدانیم که معنای این سخن روا بودن نگاه مردان به زنان یا برعکس نیست، بلکه به این معناست که زن میتواند زینتش را برای زن مسلمان آشکار کند، و مفهومش این است که زن مسلمان نباید مواضع زینتی خود را برای زن نامسلمانی نمایان کند؛ زیرا ممکن است زنان کافر اگر بر زینت زن مسلمان و زیباییهای او آگاه شوند، به مردان خود
منتقل کنند و به این ترتیب زمینۀ نا امنی برای زن مسلمان فراهم شود. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) میخوانیم:
«لا ینبغی للمرأۀ ان تنکشف بین الیهودیۀ و النصرانیۀ فانهن یصفن ذلک لازواجهن؛ روا نیست که زن [مسلمان] در میان زنان یهودی و نصرانی برهنه و مکشوف باشد؛زیرا آنها برای شوهرانشان خواهند گفت.» (1)
نتیجهگیری:
نتیجهای که این دسته از آیات قرآن به دست میدهد، این است که زن و مرد مسلمان حق دارند با یکدیگر روابط اجتماعی داشته باشند به شرط آن که رعایت محدودۀ نگاه، محتوای سخن، چگونگی ادای آن و... را بنمایند، ولی مرد حق ندارد به بدن،مو،زیباییها و زینتهای نهان زنان مؤمن نگاه کند و یا آن را لمس نماید و زن نیز حق ندارد با آنان گفتگو هیجانبرانگیز داشته باشد،و یا با شیوۀ تحریکآمیز سخن بگوید؛ همچنان که نباید خود را در معرض چنین برنامههایی قرار دهد.
خواستگاری امری طبیعی:
از آنجا که پیش از ازدواج هیچگونه رابطه و علاقهای بین دختر و پسر، یا زن و مرد وجود ندارد و دختر هرچند از خویشاوندان پسر باشد، از جهت لذّات سمعی و بصری و زناشویی بیگانه و اجنبی به شمار میرود، این سؤال به ذهن
1) (1) . تفسیر صافی، ج 3، ص 431.
میرسد که اصلاً چرا پسر به سراغ دختر میرود و از وی خواستگاری میکند و چگونه این پسر با شخصی نامحرم دربارۀ همسری با وی گفتگو میکند؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: خواستگاری به حکم طبیعت و فطرت انسانی و نظام آفرینش از سوی مرد صورت میگیرد و این یکی از عوامل حفظ حیثیت و احترام زن میباشد، و به قول شهید مطهری آفرینندۀ انسان، طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق آفرید و زن را مظهر مطلوب و معشوق بودن؛ طبیعت زن را گل، و طبیعت مرد را بسان بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه او قرار داد. یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت این است که، در غریزۀ مرد، طلب و در غریزۀ زن، جلوه قرار داده است؛ (1)بنابراین، خواستار است و زن خواسته،گزینش از مرد است و پذیرش از زن؛ از این رو، قرآن نیز در هماهنگی با تکوین میفرماید: «وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیَما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَۀِ النِّسَاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ؛ و هیچ گناهی بر شما نیست که در مورد خواستگاری زنان (پس از مرگ همسرانشان) به طور سر بسته بدان سخن بگویید، یا [آن را] در دلتان پوشیده دارید.» (2)
یادآور میشویم که مرد با تقاضای خود گزینش میکند و زنان آن را میپذیرند و این هرگز به معنای خریدن زن به وسیله مرد نیست، بلکه به معنای خریداری زیبایی،هنر و جلوهگری زن است.
اما جواز شرعی و قانونی خواستگاری افزون بر دلالت این آیه ازقرآن، در قوانین مدنی نیز بدان تصریح شده است؛ چنان که در مادۀ 1034 قانون مدنی آمده است: «هر زنی را که خالی از موانع نکاح باشد، میتوان خواستگاری کرد.» (1)
دربارۀ این آیه فوق نکاتی وجود دارد که لازم است بررسی شود.
«خُِطبه» بر وزن نُسخه، به معنای سخنرانی کردن است و «خِطبه» بر وزن سِرکه،اسم مصدر از اختطاب و به معنای خواستگاری کردن برای ازدواج است.تعریض در مقابل تصریح و رکگویی است؛ یعنی به گونهای سخن بگوید که مقصودش را برساند و در عین حال نام نبرد؛ برای مثال، به جای این که بگویداگر با من ازدواج کنی سعادتمند میشوی، بگوید من خیلی خوش اخلاق و زن دوست هستم. «اِکنان» بر وزن انسان به معنای پنهان کردن است؛ «لؤلؤ مکنون» یعنی مروارید که در صدف پنهان است.
مفهوم آیه این است که شما میتوانید از زنان خواستگاری کنید، لیکن میباید از رکگویی پرهیز نمایید؛ یعنی صورت تعریض و غیر صریح گفته شود، و نیز بر شما گناهی نیست که در دل تصمیم داشته باشید تا با زنی ازدواج کنید.
1) (1) . قانون مدنی، مادۀ 1034.
زنان در رابطه با خواستگاری چند گروه هستند:
گروه اول: زنان بی همسری هستند که هیچ مانعی از ازدواج با آنها نیست،و تنها با توافق طرفین و اولیای آنها ازدواج صورت میگیرد؛ مانند دختران و نیز زنانی که در عدۀ وفات نیستند. خواستگاری از این دسته چه به صورت تصریح و یا تعریض اشکالی ندارد.
گروه دوم: زنان شوهردار و عدّه داری هستند که به هیچ وجه نباید از آنها خواستگاری کرد؛ زیرا این امر باعث تشویش و لرزش کانون خانواده و یا عامل سرعت در جدایی آنان است.
گروه سوم: زنانی هستند که نکاحشان فسخ شده و یا طلاق بائن گرفتهاند. خواستگاری از آنها توسط شوهر به تصریح و یا تعریض و از سوی دیگران به تعریض جایز است.
گروه چهارم: زنانی هستند که در عدۀ وفات به سر میبرند که آیه نیز ناظر به آنهاست. خواستگاری از این گروه به صورت رک و صریح با مشکل روبهرو است و میباید با تعریض و کنایه انجام پذیرد و راز آن نیز رعایت حریم شوهر سابق از یک سو و نیاز طبیعی زن به همسر از سوی دیگر است.
آیۀ شریفه دربارۀ زنانی است که همسرشان از دنیا رفته و در عده به سر میبرند،ولی شمول تعبیر «خِطبه النساء» از یک سو و نبودن مانع در دختران و زنان بی عده از سوی دیگر، و با اولویت در مسئله میتوان به جواز اصل
خواستگاری و احکام مرتبط بر آن نسبت به همۀ زنانی که خالی از مانع هستند، حکم کرد؛ در نتیجه به جاست دختر و پسری که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند، برای پرهیز از تهمت و افترا و دیگر پیامدها، پیش از جلب موافقت اولیا و به تعبیر قرآن، «الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَۀُ النِّکَاحِ؛ یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست.» (1)از گفتگوی مستقیم خودداری کنند و آن را به فرد میانجیگر واگذار نمایند، تا با اولیا به ویژه از ناحیۀ دختر گفتگو شود. همچنین به هنگام خواستگاری با تعریض و کنایه سخن گفته شود تا اثر بدی به دنبال نداشته باشد.
در این که آیا میشود از زنی که از او خواستگاری شده و موافقت کرده است، خواستگاری کرد یا خیر، نظرّیاتی وجود دارد. علمای اهل سنت به حرمت فتوا دادهاند،و برخی علمای شیعه مثل شهید اول و شیخ طوسی نیز با آنها موافق هستند، (2)دلیل این گروه روایتی است که از پیامبر( ص) رسیده است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این روایت میفرماید: «لا یخطب احدکم علی خطبه اخیه؛ نباید کسی از شما نامزد دیگری را خواستگاری نماید.» (3)اما دیگران با دیدۀ تردید بدان نگریسته و یا فتوا به کراهت دادهاند.
این نکتهای است که قرآن بدان اشاره کرده است: «لاَ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ و لیکن پنهانی با آنها قرار [زناشوئی] نگذارید، مگر آنکه (به کنایه) سخن پسندیدهای بگویید.» (1)
از آنجا که در صدر آیه از خواستگاری صریح منع شده، و تنها آن را به صورت تعریض مجاز دانسته است،امکان دارد برخی تصور کنند که در پنهانی اشکال ندارد که به صراحت سخن بگویند از این رو، در ادامۀ آیه میفرماید:در پنهان نیز نباید خواستگاری کرده و وعدۀ ازدواج بگذارید، مگر اینکه سخنی پسندیده (قَوْلاً مَعْرُوفاً) و توأم با ادب اجتماعی باشد.
این آیۀ شریفه حکم زنی را که شوهرش از دنیا رفته و هنوز در عدۀ وفات است، بیان میکند، ولی با شمولی که در تعبیر «خِطْبَۀِ النِّسَاءِ» از یک سو و اهتمامی که نسبت به امور دختران از سوی دیگر وجود دارد، میتوان به فراگیر بودن حکم در آیه دست یافت.
نمادهای روابط در خواستگاری
به این نکته باید توجه داشته که در مسئل خواستگاری دو نماد از نمادهای روابط میان پسر و دختر قابل استثناست، یکی نگاه و دیگری گفتگو.
1) (1) . بقره، 235.
الف - نگاه خواستار به خواستۀ خود
نظر به آنچه گفته شد، نگاه کردن زن و مرد بیگانه به یکدیگر طبق اصول ثانوی حرام است. جوانی هم که میخواهد ازدواج کند، تا عقد درست شرعی اجرا نشود، روا نیست که به زن نامحرم نگاه کند؛ اما در خصوص خواستگاری، در مورد نگاه به زن مورد نظر خود، به جواز فتوا دادهاند و از آیات قرآن نیز میتوان به این جواز دست یافت.
در قرآن کریم تنها از یک آیه میتوان بر این مسئله استدلال کرد، آنجا که میفرماید: «لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ؛ (1)بعد از (این همسران، ازدواج با) زنان و اینکه همسران (دیگری) جایگزین آنان کنی، بر تو حلال نیست؛ هر چند نیکویی آنان تو را به شگفت آورد.» از این که فرمود: «وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ» معلوم میشود که پیامبر چون قصد ازدواج با زنان دیگر را داشته، میتوانسته به آنها نگاه کند و از این که خداوند سبحان، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تنها از ازدواج بعدی و تبدیل ازواج نهی کرده،نه از نگاه کردن به آنها، روشن میشود که نگاه پیامبر اشکالی نداشته است، و نیز بدیهی است که نگاه اعجاب برانگیز نمیتواند لحظهای باشد؛ زیرا تفسیر کردن نگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نظرهای تصادفی سخن درستی نیست.
1) (1) . احزاب، 52؛ همچنین ر.ک: تفسیر کاشف، ج 6، ص 52؛تفسیر نمونه،ج 17، ص 390.
مرز نگاه در خواستگاری
در روا بودن نگاه مرد به زن، هنگامی که قصد جدی برای ازدواج دارد، تردیدی نیست، ولی در اینکه تا چه اندازه و تا کجا میتواند نگاه کند و اینکه آیا مرزی وجود دارد یا خیر، بررسی گسترده میطلبد که از حوصلۀ این نوشتار بیرون است؛اما به اجمال میتوان گفت: از مجموع روایات و فتوای فقها به دست میآید زمانی که مرد تصمیم قطعی بر ازدواج گرفت، حق دارد به صورت، دست، موی، بدن و زیباییهای زن مورد نظر خود، در حال ایستاده، در حال راه رفتن، روبهرو، یا پشت سر او نگاه کند، به شرط آن که:
امکان فعلی ازدواج با زن باشد، نه این که زن شوهردار و یا عدّهدار باشد که برای ازدواج با وی مانع وجود دارد.
احتمال توافق باشد؛ بدین معنا که اگر مرد به طور قطع بداند که به خواستگاری وی پاسخ مثبت نمیدهند، نمیتواند نگاه کند.
زن معیّن شده باشد، نه اینکه به همۀ دختران و زنان نگاه کند تا ببیند کدام یک از آنها بیشتر مورد پسند او است.
به قصد لذت بردن نباشد و تنها برای فزونی بینش و بصیرت باشد؛ آری، اگر با این انگیزه به خواستۀ خود نگریست و در بین نگاه التذاذی حاصل شد مانعی ندارد؛ زیرا که شارع با علم به این امر، نگاه خواستار را روا دانسته است.
بیشتر فقها نیز متعرّض این مسئله شدهاند، ولی به این نکته اشارت نکردهاند که آیا زن نیز میتواند به خواستگار خود نگاه کند یا خیر؟ تنها علامۀ حلّی با تعبیر «و بالعکس» به این مسئله اشاره کرده است.
این مسئله نیاز به بررسی تفصیلی دارد، ولی به اجمال میتوان گفت: وقتی برای دختر حق انتخاب همسر و دستکم در میان خواستگارانش وجود دارد، رواست که به خواستار خود با رعایت شرایط نگاه کند.
ب- گفتگوی خواستار با خواستۀ خود
گفتگو در حقیقت سومین مرحله از مراحل آشنایی پسر با دختری است که قصد ازدواج با وی را دارد که اگر به شیوۀ درست صورت بگیرد، میتواند در استحکام کانون زندگی آینده نقش به سزایی داشته باشد؛ بدین معنا که اولاً: با هماهنگی اولیا باشد، ثانیاً: تا آنجا که امکان دارد در حضور آنها باشد و ثالثاً: رعایت موازین شرعی بشود، برای این که اگر ازدواج صورت نگرفت، پیامدهای اجتماعی ناگوار به دنبال نداشته باشد.
به هر صورت، در این گفتگو میتوان با توجه به مرحلۀ مورد نظر اهداف زیر را تعقیب کرد:
آگاهی از وضعیت ظاهری و قیافه؛
اطمینان پیدا کردن به تحقیقات میدانی؛
آشنایی با خصوصیات ناگفته و ویژگیهای ناپیدا؛
شناخت دیدگاههای اخلاقی، عقیدتی خانواده دو طرف؛
آشنایی با مهارتها و مراتب علمی یکدیگر؛
آشنایی با آداب و رسوم یکدیگر؛
زمینه سازی برای انجام تشریفات و مراسم ازدواج.
دوست گزینی از جنس مخالف
شاید برای بسیاری از افراد به ویژه جوانان این پرسش مطرح باشد که آیا پسر و دختر میتوانند پیش از ازدواج با جنس مخالف به بهانۀ این که شاید در آینده همسر او شود، طرح دوستی بریزند یا خیر؟
پاسخ این است که قرآن در دو جا به طور سر بسته به این مسئله اشاره کرده است؛ یک جا میفرماید... «وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ» (1)و در جای دیگر میفرماید: «و لامتخذات اخدان» (2)«خِدن» بر وزن سدر، به معنای دوستی پنهان است. (3)در آیۀ اول به مردان سفارش میکند که پنهانی با زنان و دختران اهل کتاب دوست نشوند، و در آیۀ دوم از دوستی پنهانی زنان (کنیزان) با مردان نکوهش میکند.
این دو آیه اگرچه دربارۀ ازدواج با اهل کتاب و کنیزان است، و واژۀ «خِدن» در کنار سفاح (زنای آشکار) و در مقابل احصان (عفت) قرار دارد و به معنای زنای پنهانی است، ولی عمل زنا در پنهانی چیزی نیست که بشود بدون دوستی محکم و مطمئن صورت گیرد؛ از این رو، از آن دوستی که مایۀ چنین عملی است، استفاده میشود.
قرآن کریم با نقل داستانهای پیامبران و امتهای پیشین و تقریر آن، در حقیقت درستی عمل مثبت یا منفی بودن آن را تأیید کرده است؛ یعنی هر کجا داستانی را نقل نموده و نسبت بدان موضعگیری منفی نکرده، به معنای صدور تأیید و جواز عمل بدان است، و هر جا که پس از نقل داستان آن را مورد نقد قرار داده، به معنای رد آن و در حقیقت نهی از عمل به آن است. در خصوص روابط دختر و پسر میتوان به داستان موسی (علیه السلام) و دختران شعیب اشاره کرد.
قرآن کریم در بیش از سی سوره،به نقل داستان موسی پرداخته و در هر مورد به یکی از زوایای زندگی این پیامبر بزرگ اشاره کرده است؛ از جمله داستان آشنایی موسی با شعیب پیامبر و دختران او در سور قصص است. داستان از آنجا آغاز میشود که موسای جوان از مصر به مدین آمد و به کنار چاه آبی رسید. دید مردم مشغول سیراب کردن چهارپایان خود هستند و کمی آن طرفتر دو زن مراقب گوسفندان خویشاند و به چاه نزدیک نمیشوند: «وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودَانِ» موسی از آنها دربارۀ علت آب ندادن گوسفندانشان پرسید: «مَا خَطْبُکُمَا» چه کار میکنید؟ آنها پاسخ دادند: «لاَ نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ» ما آنها را آب نمیدهیم تا چوپانها همگی از [آبگاه] خارج شوند. اینجا بود که موسی به همیاری آنها شتافت و به آنان کمک نمود: «فَسَقَی لَهُمَا»، موسی به گوسفندان آنها
آب داد، اما در کنار آنها نماند و به گوشهای رفت: «ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ؛ سپس رو به سایه آورد و گفت: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ؛ خدایا، هر خیر و نیکی برای من بفرستی به آن نیازمندم». و این در حالی بود که دختران راه خود را گرفته و به خانه رفتند.
دیری نپایید که یکی از دختران شعیب با نهایت حیا به سراغ موسی آمد: «فَجاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاءٍ»، و پیام پدر را به وی رساند، و گفت: «إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا؛ پدرم از تو دعوت میکند تا مزد سیراب کردن گوسفندان ما را به تو بپردازد.»
موسی در حالی که از جلو و دختر شعیب پشت سر راه میرفت، حرکت کرده تا به خانۀ شعیب رسیدند،. موسی داستان گرفتاری خود در مصر و مسائل دیگر را با شعیب در میان گذارد. در این میان یکی از دختران پیشنهاد استخدام موسی را مطرح کرد: «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و این برای این بود که آن دختر موسی را مردی قوی و امین یافته بود: « إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ؛ بهترین کسی که استخدام میکنی (شخصِ) نیرومند درستکار است.»
در نهایت شعیب پیشنهاد ازدواج موسی با یکی از دخترانش را به وی میدهد: «قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ؛ من میخواهم که یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم. (1)»
1) (1) . قصص، 23 - 27.
نکات موجود در این داستان
دختر تنها از خانه بیرون نرود: «امرأتین».
مختلط نشدن دختران با جمعیت: «وجد من دونهم» و «لا نسقی حتی یصدر الرعاء».
سخن گفتن موسی با دختران: «ما خطبکما».
در کار کردن، اولویت با مردان است: «ابونا شیخ کبیر».
همکاری موسی با دختران: «فسقی لهما» که ظاهراً به صورت تعاون بوده است نه معاونت.
پرهیز از تداوم ارتباط: «ثم تولی الی الظل».
رعایت شرم و حیا: «تمشی علی استحیاء».
ارتباط با اذن پدر: «ان ابی یدعوک».
پیشنهاد رفاقت و اجرت: «یا ابت استأجره».
ارتباط وسیلۀ شناخت: «القوی الامین»؛ زیرا دختران شعیب یافتههای خود را به پدر منتقل کرده بودند و او را آن گونه که شناخته بودند معرفی نمودند.
تردیدی نیست که مواردی از این امور دهگانه میتواند نشانۀ جواز رابطۀ گفت و شنودی و نگاه میان دختران و پسران باشد، ولی با رعایت آنچه گذشت؛ در ضمن پسران نیز میتوانند به دختران کمک کنند، ولی هنگامی که کار به پایان رسید، نباید به بهانههای واهی با یکدیگر به اختلاط بپردازند، بلکه باید از هم فاصله بگیرند.
اصل ثانوی
با آنچه از آغاز تا انجام گفته شد، به این نتیجه میرسیم که اصول اولیه در روابط زن و مرد و به اصطلاح دموکراسی جنسی و کامیابی آزادانه مردان از زنان و معاشرتهای لذتبخش سمعی و بصری مورد تأیید اسلام نیست و به این اصول تبصرهها و استثناهایی وارد شده است، تا آنجا که در رابطه با انسان اصل را به روا نبودن نگاه و گفت و شنود گذاشته و لمس و بوسیدن را جز برای محارم جایز نمیشمارد، و میان دختر و پسر حریمی به ضخامت حجاب و صلابت عفاف قرار داده است.
پرسش:
پاسخ:
خواستگاری در لغت به معنای «درخواست ازدواج کردن از دختر یا زن» (1)است و در اصطلاح فقهی به آن «خطبه» اطلاق میشود و آن عبارت است از درخواست مرد از زن برای ازدواج که قبل از مراسم عقد و اجرای صیغۀ ازدواج صورت میگیرد.
زن در فرهنگ ایران - جامعه ما - گوهری گرانبها و ارزشمند مورد خواست مرد بوده و از قدیم الأیام رسم بر این بوده است که مردان به عنوان خواستگار نزد زنان یا خانوادۀ آنها میرفتند و تقاضای همسری میکردند. این رسم ضمن سازگاری با روحیه لطیف زنان، با حیای اجتماعی نیز به طور کامل سازگار است و از جمله عوامل حفظ حیثیت و حرمت زن شمرده میشود؛ البته خواستگاری در میان هر قوم و ملتی آداب و سنن خاصی دارد
1) (1) . فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری، سخن، تهران، 1381، ج 4، ص 2853.
که عرف عامه مردم، آن را ترسیم میکند و اوضاع و شرایط زمان و مکان آن را تغییر میدهد.
این عمل از سوی اسلام مورد توجه قرار گرفته و در دستورهای ائمه اطهار(علیه السلام) آداب و سنن خاصی برای آن شمرده شده است؛ از جمله این که از لحن روایات میتوان استفاده کرد که خواستگاری از طرف مرد میباشد؛ برای نمونه، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است به شخصی که قصد ازدواج داشت، فرمود: «دقت کن خودت را کجا قرار میدهی و چه کسی را شریک اموال خودت میکنی و بر دین و اسرار خود آگاه میگردانی»؛ (1)«زن چون گردنبند است، بنگر که چه به گردن میآویزی. (2)»
البته در آیات قرآن خواستگاری حضرت شعیب از موسی (علیه السلام) برای یکی از دخترانش مطرح شده است (3)که خواستگاری خانواده عروس از داماد است.
اینکه زن به دنبال مرد برود خلاف حیثیت و حرمت زن است. برای مرد قابل تحمل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و از زن دیگری خواستگاری کند، ولی برای زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد ستایش باشد و بر قلب مرد بلکه بر سراسر وجودش حکومت کند، قابل تحمل نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود.
در نتیجه، اصل طبیعی و غریزی در خواستگاری این است که طلب از سوی مرد اعلام شود و پذیرش و رضایت از سوی زن باشد.
1) (1) . انتخاب همسر و ازدواج، سید مهدی شمس الدین، شفق، چاپ اول، قم، 1375، ص 79.
پرسش:
پاسخ:
آیات متعددی از قرآن کریم ویژگیهای همسر شایسته را برمیشمارد که برخی از آنها عبارتاند از:
قرآن کریم میفرماید:
«عَسَی رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَیْراً مِنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَاراً؛ (1)امید است که اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش همسرانی بهتر از شما برای او جایگزین کند، (زنانی) مسلمان، مومن فرمانبردار ] فروتن [ ، توبه کار، پرستشگر، روزهدار، بیوه و دوشیزه.»
1) (1) . تحریم، 5.
از این آیه شریفه به دست میآید که همسر مناسب برای زندگی، باید مسلمان باشد و شرایط مسلمانی را رعایت کند و قرآن کریم ازدواج با غیرمسلمان را برای پیروان خویش سفارش نمیکند.
ویژگی دیگری که در این آیه و آیات دیگری از قرآن مطرح شده، ایمان است؛ چنانکه قرآن کریم در سورۀ بقره آیۀ 221 میفرماید:
«... وَلَأَمَۀٌ مُؤْمِنَۀٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکَۀٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ ... وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِن مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ؛ (1)... و مسلماً کنیز با ایمان، از زن (آزاد بت پرستِ) مشرک بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد. ... و مسلماً برده با ایمان، از مرد (آزاد بت پرستِ) مشرک، بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد.»
«ایمان» یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند.
میتوان گفت: مهمترین شرطی که قرآن کریم در آیات متعدد برای همسر مطرح میکند، ایمان و اعتقاد داشتن او است؛ زیرا ایمان و اعتقاد به خداوند و اسما و صفات او و باور قلبی به روز قیامت و حسابرسی دقیق آن، از آدمی انسانی متعهد میسازد؛ انسانی که شرایط یک همسر خوب را دارد و حقوق همسر خود را زیر پا نمیگذارد. در واقع ایمان واقعی، سبب و سرمنشا همۀ خوبیها است .
1) (1) . بقره، 221.
آری، نه مهریههای سنگین و نه الزامات دیگر هیچکدام نمیتواند مانند «ایمان» و «اعتقاد» شخص را به زندگی و مسئولیتهای آن پایبند کند.
بنابراین، اگر در فردی «ایمان قوی» یافتیم، میتوانیم امیدوار باشیم که گزینههای دیگر را نیز دارد یا اگر ندارد، میتواند آسانتر به دست آورد.
براساس آی فوق، تواضع و پرهیز از تکبر و خودخواهی و فرمانبرداری یک ویژگی لازم برای همسر است. مادر خانواده اگر اهل فرمانبرداری نباشد و خضوعی را که دین وظیفه او خوانده، ابراز نکند، زندگی از مسیر طبیعی و فطری خود خارج میشود و مشکلات متعددی به بار میآورد؛ البته متواضع بودن زن به معنای ابراز عقیده و اظهار نظر نکردن او نیست؛ همچنین به این معنا نیست که همیشه حرف پدر خانواده باید حرف اول و آخر باشد، بلکه از مجموع آیات و روایاتی که در این زمینه وارد شده، چنین به دست میآید که مرد نقش مدیر خانواده را دارد که باید با اعمال مدیریت زندگی را اداره کرده و حقوق همه را رعایت کند، و زن نقش مشاور و مدیر داخلی خانه را دارد و مدیر لایق کسی است که اگر دید یکی از اعضای خانواده، اگرچه فرزند کوچک خانواده باشد، حرف حقی را ابراز میکند، سخن او را ملاک عمل قرار دهد.
منظور از توبه کار بودن این است که اگر اشتباهی انجام داد درصدد جبران برآید و با عذرخواهی و ابراز پشیمانی و عزم بر جبران آن، مشکلات به
وجود آمده را برطرف سازد. که اگر بعد از انجام اشتباه، متکبرانه بر خطای خود اصرار کند و حاضر به عذرخواهی صادقانه نباشد، گام به گام به سست کردن ستونهای زندگی خود نزدیک میشود.
عبادت خداوند تاثیر بسزایی در تنظیم روحیه و افکار افراد دارد و باعث آرامش و بهداشت روان و لطافت روح شده و موجبات تقویت ایمان و صالح شدن اعمال آدمی را فراهم میکند؛ از این رو، قرآن یکی از شرایط همسر را اهل عبادت بودن میداند؛ چنانکه در سوره عنکبوت میخوانیم:
«و نماز را برپادار ] چرا [ که نماز از ] کارهای [ زشت و ناپسند باز میدارد، و البته یاد خدا بزرگتر است و خدا آنچه را با زیرکی انجام میدهید، میداند.» (1)
بدین ترتیب نقش عبادت در سلامت زندگی معلوم میشود.
«سائحات» جمع (سائح) را بسیاری از مفسران به معنای «صائم» و روزهدار تفسیر کردهاند، ولی به طوری که «راغب» در «مفردات» میگوید روزه بر دو گونه است: «روزه حقیقی» که به معنای ترک غذا و آمیزش است، و «روزه حکمی» که به معنای نگهداری اعضای بدن از گناهان است، و منظور
1) (1) . عنکبوت، 41.
از روزه در این آیه، معنای دوم میباشد. این گفتۀ «راغب» با توجه به مناسبت مقام جالب به نظر میرسد، ولی باید دانست که «سائح» را به معنای کسی که در طریق اطاعت خدا سیر میکند نیز تفسیر کردهاند. (1)
با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت: کسی که اهل انجام محرمات الهی میباشد و حدود الهی را رعایت نمیکند، نمیتواند فرد مناسبی برای زندگی باشد؛ زیرا کسی که حقوق الهی را رعایت نمیکند و بیباکانه با خدا مخالفت مینماید، چگونه حقوق بندۀ او را رعایت خواهد کرد؟! (2)
قرآن کریم در سورۀ بقره آیه 187 میفرماید:
«هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ آنان لباسی برای شما، و شما لباسی برای آنان هستید.»
«لباس» از یکسو انسان را از سرما و گرما و از خطر برخورد اشیا با بدن حفظ میکند و از سوی دیگر، عیوب او را میپوشاند و افزون بر این دو، زینتی است برای تن آدمی، و این تشبیه در آیه به همۀ این نکات اشاره دارد؛ زیرا دو همسر شایسته که عیوب همدیگر را میپوشانند، وسیلۀ راحتی و آرامش
ی
کدیگرند و هر یک برای دیگری زینت میباشند و مهمتر اینکه یکدیگر را از انحرافهای جنسی حفظ و این نیاز را نیز تامین میکنند. (1)
تعبیری که در آیه دربار زن و شوهر آمده، کاملاً ارتباط معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و همچنین مساوات آنها را در این زمینه روشن میسازد؛ زیرا همان تعبیر که در مورد مردان آمده، دربارۀ زنان نیز آمده است. (2)
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّۀً وَرَحْمَۀً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ (3)و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدآنها آرامش یابید و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن[ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
چنانکه آیه شریف میفرماید، فلسفۀ ازدواج سکونت و آرامش جسمی و روحی میباشد و راز بقای آن مهربانی و مودت زن و شوهر است. حال که
چنین است، پس باید یکی از شرایط اساسی همسر شایسته را اهل مودت و مهربانی بودن شمرد؛ چرا که اگر شخصی اهل عاطفه و ابراز آن نباشد، در زندگی آینده خود دچار مشکل خواهد شد و نمیتواند نیاز عاطفی همسر و فرزندان خود را تامین کند.
خدای متعال میفرماید:
«وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ؛ (1)و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست.»
از نظر قرآن صالح بودن برای ازدواج شرط است. صالحان چه کسانی هستند؟ در این رابطه در تفسیر المیزان چنین میخوانیم:
و مراد از «صالحین» صالح برای تزویج است، نه صالح در اعمال.
از این رو، باید کسانی را به عنوان همسر انتخاب نمود که به بلوغ فکری و اجتماعی و... که برای زندگی لازم میباشد، رسیده باشند و به عبارت بهتر، مسئولیتپذیر و توانایی ایفای نقش را داشته باشند.
1) (1) . نور، 32.
قرآن کریم در سورۀ نور آیه 26 میفرماید:
«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ؛ زنان پلید از آنِ مردان پلیدند، و مردان پلید از آنِ زنان پلیدند؛ و زنان پاکِ (نیکو)، از آنِ مردان پاک (نیکوی)ند، و مردان پاک (نیکو) از آنِ زنان پاک (نیکوی)ند! آنان از آنچه میگویند، بر کنارند؛ و برای آنان آمرزش و روزی ارجمندی است.»
این آیۀ کریمه نیز به اصل مهم دیگر به نام «همانند بودن» اشاره میکند؛ مسئلۀ اساسی که با نبود آن زندگی صحنۀ ناسازگاریها و اختلافات خواهد شد. آری، اگر زن و شوهر از نظر فکری و ارزشهای روحی با هم سنخیت نداشته باشند و هر کدام برای امری خاص اهمیت ویژه قائل باشند و نقاط اشتراک آنها خیلی کم باشد، سرانجام این زندگی یا طلاق است و یا باید زندگی ناهمگون خود را به سختی ادامه داده و همدیگر را تحمل کنند و شاهد به فعلیت نرسیدن استعدادها و از بین رفتن فرصتها باشند (که در چنین مواقعی وضعیت فرزندان نیز روشن است).
پس پاکان باید به دنبال امثال خود بوده و ناپاکان یا باید خود را پاک کرده و با پاکان وصلت کنند و از این رهگذر سعادت خود و فرزندان خود را رقم بزنند و یا با امثال خود ازدواج کنند. (1)
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 422.
پرسش:
پاسخ:
امر ازدواج فواید بسیاری دارد و هیچ شالودهای مقدستر از بنای رفیع ازدواج نیست (1)و هر ملتی در دین و آیین خود، به نوعی از آن بهرهمند است و دین اسلام بیش از همه، بر آن تاکید دارد. فقیهان ازدواج را از مستحبات موکّد بر شمرده و آن را برای کسی که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانستهاند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس ازدواج کند، به درستی که از نصف دینش پاسداری کرده است. (2)
1) (1) . رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «ما بنی فی الاسلام احب لله عزوجل من التزویج؛ هیچ بنایی در اسلام محبوب تر از ازدواج نزد خداوند بنا نشده است.» وسایل الشیعه، ج 14، ص 3، به نقل از رسالۀ دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام، تالیف سید مجتبی حسینی، چاپ اول، 1384 ه- . ش، انتشارات دفتر نشر معارف، ص 211
2) (2) . «من تزوج فقد احرز نصف دینه.» وسایل الشیعه، ج 14، ص 5 به نقل از همان، ص 211.
آری، ازدواج دارای چند فایده است: 1. بقای نسل؛ 2. آرامش و تعادل روحی و جسمی؛ 3. سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه؛ 4. ارضای حسّ محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن، و ... . (1)
البته هر کس قصد ازدواج دارد و به دنبال زندگی سعادتمندی است، باید عجولانه اقدام نکند، بلکه با استفاده از تجربیات دیگران به ویژه پدر و مادر و عقل و شرع اقدام نماید. ازدواج امری است که استاد راهنما میخواهد و بهترین معلم، فطرت و موفقترین واعظ و راهنما، عقل بیدار انسان است که همواره با او و مراقب او است؛ اما بی شک باید در آنچه نمیدانیم و آنچه از کمال و معنویت میخواهیم و نداریم، از آگاهان کمک بگیریم، این سنت الهی برای بشر است، حتی کسی چون موسی (علیه السلام) که پیامبر اولوالعزم بود، از کسی چون خضر بی نیاز نبود (2)ودر امر خطیر ازدواج چه کسی آگاهتر و دلسوزتر از پدر و مادر انسان است؟
فتواهای مراجع بزرگوار تقلید در مورد اذن پدر:
امام(ره) و سیستانی: آری، باید اجازه او باشد.
بهجت، تبریزی، خامنهای، صافی، فاضل، مکارم و وحید: بنابر احتیاط واجب باید اجازه او باشد.
نوری: خیر، به طور کلی اجازه پدر یا جد پدری دختر لازم نیست، ولی اگر بخواهد به احتیاط عمل کند، بر فرض مسئله اجازه او لازم است. (1)
پرسش: اگر دختر گفت پدر و مادرم رضایت قلبی به ازدواج دارند، آیا میتوان به گفته او بدون اذن پدر با او ازدواج کرد؟
همۀ مراجع: در اذن پدر، اظهار لازم است و رضایت قلبی کافی نیست. (2)
شرط صحت ازدواج در صورت عدم اذن ولی
پرسش: در صورتی که دختر و پسری هم کفو باشند، ولی پدر دختر مخالف ازدواج آنها باشد، آیا باز هم رضایت او لازم است؟ (باید توجه داشت دختر بالغ و رشیده است و نیاز به ازدواج دارد)
همه مراجع (به جز بهجت، تبریزی، صافی): اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو و همتای دختر باشد، اجازه پدر لازم نیست.
1) (1) . منهاج الصالحین، سیستانی: ج 2؛ النکاح، م 70 ؛ استفتاءات امام(ره): ج 3، اولیا العقد، س 27؛ استفتاء، خامنهای: س 798 ؛ جامع المسایل، فاضل: ج 1، س 1438؛ - تعلیقات علی العروه، مکارم: اولیاء العقد، م 2؛ منهاج الصالحین: وحید ج 3، م 1237؛ منهاج الصالحین، تبریزی: اولیاء العقد، م 1237؛ توضیح المسائل، بهجت: م 1891 - توضیح المسائل، صافی؛ نوری: م 2372 و 2373، به نقل از کتاب: رساله دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام. سید مجتبی حسینی، چاپ: اول - 1384 .ش - انتشارات: نشر معارف ص 222
2) (2) . همان، ص 223.
بهجت و تبریزی: اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو و همتای دختر باشد و ازدواج هم به مصلحت او باشد، اجازۀ پدر لازم نیست.
خامنهای و صافی: اگر پسر شرعاً و عرفاً کفو وهمتای دختر باشد و کفو دیگری نیز پیدا نشود، اجازۀ پدر لازم نیست.
اذن ولی یک امر قانونی
در قانون مدنی در ماده 1043، اذن پدر یا جدّ پدری در نکاح دختر باکره لازم شمرده شده است. (1)
فرق رضایت با اذن
«اذن» به معنای رخصت است که گاهی در زبان فارسی به آن «اجازه» گویند و فرق اذن ولی با رضایت امر در این است که اگر فقط رضایت و میل قلبی در مورد آن کار باشد، رضایت نامیده میشود و اگر رضایت به معنای قصد انشا به کار برود و به وسیلهای ابراز گردد، «اذن» خوانده میشود. (2)
پس برای ازدواج افزون بر رضایت، اذن نیز لازم است.
حکمت دادن اذن ولیّ
دخالت در ازدواج دختری که به سن بلوغ رسیده است، برخلاف اصول و قواعد میباشد، ولی قانونگذار برای حمایت از نهاد مهم خانواده و پیشگیری از انحرافهای اجتماعی چنین حکمی را مقرر کرده است؛ زیرا دختران به دلیل کم تجربگی و یا غلبه عواطف و احساسات ممکن است بدون بررسی کافی و بدون در نظر گرفتن مصلحت خود به ازدواجی نامناسب اقدام کنند و گرفتار هوسبازی مردان هرزه و ناپاک شوند. قانون مدنی در این حکم از نظر رایج میان فقیهان معاصر پیروی کرده است. (1)
موارد سقوط اعتبار اذن ولیّ
اذن ولّی در مواردی ساقط خواهد شد که عبارتاند از:
در صورتی که ولّی از اختیار خویش سوء استفاده کند و بدون دلیل یا به دلیلی غیر موجّه از ازدواج دختر باکره با همسرمناسب و شایسته جلوگیری کند، وجهی برای بقای اذن او باقی نمیماند که در ذیل قانون 1043 به آن اشاره شده است.
1) (1) . همان، ص 200.
در صورتی که پدر یا جدّ پدری غایب بوده، به آنها دسترسی نباشد، طبق نظر فقیهان امامیّه دختر میتواند بدون اذن ولّی با همسر شایسته و همتای خویش ازدواج کند که در ماده 1044 ذکر شده است.
اگر پدر یا جد پدری دختر به علتی محجور و تحت قیمومیّت باشد، اذن شخص دیگری مانند قیّم او لازم نمیباشد؛ همچنین اگرپدر یا جدّ پدری دختر از دنیا رفته باشند، دختر مکلّف به کسب اذن شخص دیگری نیست و اعتبار اذن ولّی ساقط است. (1)
منابعی جهت مطالعه بیشتر
بررسی فقهی حقوق خانواده نکاح و انحلال آن، دکتر سید مصطفی محقق داماد، انتشارات مرکز نشر علوم اسلامی، چاپ هفتم، 1379.
حقوق خانواده - نکاح و انحلال آن، سید حسین صفایی و اسدالله امامی، انتشارات چاپ دانشگاه، چاپ چهارم، تهران1374،ص 78 تا 104.
احکام ازدواج - دایم و موقت، سید حجت موسوی خویی، انتشارات نشر نسیم انتظار چاپ دوم 1384 . ش.
1) (1) . همان، ص 203 و 204.
پرسش:
پاسخ:
بخش اول پرسش:
واژ «قسمت» که در روایات از آن به «قضا و قدر» یا همان «تقدیر و سرنوشت» تعبیر میشود، در بین مردم به معنای «توفیق» نیز به کار میرود که البته با دقتی در مورد آن، به همان معنای «تقدیر و سرنوشت» است؛ برای مثال؛ به کسی میگوییم: آیا به کربلا برای زیارت رفتهای؟ میگوید: «قسمت نبود».
نگاه اول: گاهی به خاطر کم کاری، بیاحتیاطی و آگاهی نداشتن کلم «قسمت» بر زبان آورده میشود. با بیاحتیاطی به ماشین شخصی میزند، میگوید قسمت بود، آگاهی از مسئلهای ندارد و به نوعی دچار گرفتاری میشود، میگوید قسمت این بود و هزاران قسمت گفتن دیگر از این قبیل.
آری، درست است که به نوعی تقدیر الهی بوده است، ولی چرا او دقت نکرده است؟! میتوانست احتیاط کند تا تصادف نکند، میتوانست علم و آگاهی کسب کند تا گرفتار نشود؛ زیرا اراده انسان هم جزء تقدیر الهی است.
حال در این موارد چون شخص به ماشینی زده و دچار گرفتاری شده است، برای اینکه مقداری از فشار عصبی و روحیاش کم شود، میگوید: «قسمت بود و خدا اینطور خواسته بود» که البته «انصاف» هم در اینجا به خوبی نمایان است؛ زیرا خداوند قوانین و سنتهای هستی را به او معرفی کرده و به او علم و آگاهی و اراده داده بود و او باید با «علم و آگاهی» و «اراده» خود راه صحیح را انتخاب میکرد تا دچار مشکل نشود.
نگاه دیگر: تمام جوانب کار در نظر گرفته میشود و با تحقیق، مشورت و نیز رعایت نکات مختلف ازدواج صورت میپذیرد؛ آنگاه سخن از «قسمت بودن» نیز مطرح میگردد؛ این «قسمت» یعنی همان قضا و قدر صحیح؛ همان سرنوشتی که برایمان رقم خورده است؛ یعنی حال که به تمام وظایف خود عمل کرده و هیچ کوتاهی نکردهایم، میتوانیم ادعا کنیم که «قسمت» بود.
و بالاخره همان سرنوشتی که باید بدان راضی باشیم؛ همانگونه که امام حسین(علیه السلام) در آخرین لحظات عمر گرامیاش فرمود: «صبراً علی قضائک یا رب لا اله سواک» (1)
1) (1) . فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام)، ص 572. «ای پروردگاری که جز تو هیچ معبودی نیست، بر قضای تو صبر میکنم.»
بخش دوم پرسش:
در جواب این طور میگوییم:
این که خداوند میداند شما با چه کسی در آینده ازدواج میکنید، با اختیار شما منافات ندارد؛ زیرا انسان تصمیمهای زندگی را به اراده و اختیار خویش میگیرد و خداوند به این اراده علم دارد؛ یعنی خداوند میداند که شما در آینده کدام مورد را به اراده خود انتخاب میکنید؛ برای مثال، در خیابانی ترافیک طولانی شده و رانندگان خبر ندارند چرا راه بسته شده است، حال اگر شخصی از بالای ساختمانی که به خیابان مشرف است، ببیند که علت بسته شدن راه سرپیچی یک راننده از قوانین راهنمایی و رانندگی است که موجب تصادف و بسته شدن راه شده است، ولی سایر رانندگان خبر نداشته باشند که صد متر جلوتر چه اتفاقی افتاده است، حال سوال این است آیا او که از بالای ساختمان آگاهی پیدا کرده، در این ترافیک نقش داشته است و باعث ترافیک شده است؟!
در مثال ازدواج نیز چنین است. خداوند متعال با علم بیکران خود خبر دارد که شما روزهای آینده با چه کسی ازدواج میکنید و اگر ما با تصمیم اشتباه سرپیچی از قوانین زندگی در ترافیک زندگی بمانیم، آیا تقصیر او است که از این مسئله خبر داشته است؟!
یادآوری: با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیه السلام) حکمتهای برخی تقدیرات الهی که برای انسان رقم میخورد، برای ما معلوم است؛ از جمله:
الف - وجود حوادث و مشکلات، حکمتهایی مانند «شکوفا شدن استعدادها» و همچنین «امتحان و آزمایش الهی» دارد که برای رسیدن به مقامهای بالاتر و رحمت بیشتر است؛ زیرا خداوند میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ...؛ (1)و قطعاً [همه] شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی در ثروتها و جانها و محصولات، آزمایش میکنیم؛ و به شکیبایان...»
ب - چه بسیار چیزهایی که ما داریم یا در اختیار دیگران است و ما در آرزوی داشتن آن هستیم، ولی در حقیقت آنها «نعمت» نیست، بلکه «نقمت»اند و چه بسیار چیزهایی که فکر میکنیم «نقمت» است، ولی در حقیقت «نعمت» میباشند. خداوند متعال با این آیه شریفه: «... عَسَی أَن
1) (1) . بقره، 155.
تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (1)آرامشی جدید به ما هدیه میکند تا به رضای الهی راضی باشیم.
ج - از طرفی برخی مشکلات که در زندگی برای ما پیشمیآید، نتیجه اعمال و رفتار خود ماست [گناهان یا تصمیمات اشتباه]؛ زیرا خداوند میفرماید: «و اگر (بر فرض) اهل آبادیها ایمان میآوردند و خودنگهداری (و پارسایی) میکردند، حتماً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان میگشودیم؛ ولیکن (آنان حق را) تکذیب کردند؛ پس بخاطر آنچه همواره کسب میکردند، گرفتارشان کردیم.» (2)و در آی دیگر میفرماید: «... و هرکس [خودش] را از [عذاب] خدا حفظ کند، برایش محل خارج شدن (از مشکلات) قرار میدهد؛ و او را از جایی که نمیپندارد روزی میدهد؛ و هرکس برخدا توکّل کند پس او برایش کافی است...» (3)
و در آیه دیگر میفرماید:
«بخاطر دستاورد مردم، تباهی در خشکی و دریا آشکارشد؛ تا (سزای) بعضی از آنچه انجام دادهاند را به آنان بچشاند! باشد که آنان بازگردند..» (4)
با توجه به آیات فوق به این نتیجه میرسیم که تقوا در رقم خوردن سرنوشت ما نقش مهمی دارد؛ از این رو با رعایت «تقوا» میتوانیم «سرنوشت» خود را با دست خود، به نفع خود رقم بزنیم و اگر در گذشته خطا یا گناهی از ما سرزده، میتوانیم توبه کنیم و با «استغفار» از گناهان گذشته طلب بخشش کنیم؛ زیرا: « قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَۀِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ...» (1)
و با دعا آیندهای زیبا را طلب کنیم که «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (2).
نتیجه:
از آنچه بیان کردیم بر میآید که تمام تقدیرات عالم هستی و انسان به دست قدرت خداوند رقم میخورد و او است که «تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ»؛ (3)یعنی هر که را بخواهد (و شایسته بداند) عزت میدهد و هر که را بخواهد، خوار میکند.
1) (1) . زمر، 53 و 54. بگو: « بگو: «ای بندگان من که در مورد خودتان زیاده روی کردهاید، از رحمت خدا ناامید نشوید، [چرا] که خدا تمام آثار (گناهان) را می آمرزد؛ که تنها او بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
2) (2) . غافر، 60. « مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم»
3) (3) . آل عمران، 26. «... و هر که را خواهی، عزّت دهی؛ و هر که را خواهی خوار گردانی.»
بنابراین، تمام تقدیرات و سرنوشت انسان به دست خداست، ولی قرآن بهر انسان (1)را به انداز تلاش و کوشش او میداند؛ از این رو، چیزهایی مانند تلاش انسان ، اختیار انسان و دعای انسان و... جزء تقدیرات الهی میباشد که انسان میتواند با تلاش، علم، آگاهی، دعا و جز اینها خود را در حلق «شایستگان» وارد کند و به تعبیر دیگر، خود را از حلق «خوارشوندگان» خارج کند و شایست عزتمندی شود تا خداوند او را عزت بخشد.
معرفی کتاب
برای جستار بیشتر در این باره و بحث جبر و اختیار رجوع فرمایید:
درسهایی از اصول عقائد اسلامی، محمدی ریشهری؛
عدل الهی، شهید مطهری.
1) (1) . نجم، 39: «وَأَن لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی؛ و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست».
پرسش:
پاسخ:
مقدمه:
قرآن کریم که چراغ فروزان هدایت انسان است، نسخۀ شفابخش همۀ آلام بشری و داروی مؤثر تمامی دردها و تأمین کنندۀ همۀ نیازهای مادی و معنوی آدمیان است؛ کتاب مبینی است که خود روشن و نیز روشنگر دیگران است، و نابترین آیین عبادی و اخلاقی و عالیترین قانون اقتصاد و سیاست و عادلانهترین حقوق فردی و اجتماعی را ارائه کرده است و در ازدواج، این امر بس حساس بشری نیز انسان را رها نکرده و با ریزبینی تمام به زیر و بم برنامه نگریسته و بهترین برنامۀ زناشویی را از آغاز تا انجام آن تشریع و تشریح نموده است.
اینک پیش از پرداختن به اصل موضوع به جاست، معنای ازدواج و تعریف آن روشن شود تا محور این پژوهش به خوبی آشکار گردد.
تعریف ازدواج
واژۀ «ازدواج» عربی است، ولی در فرهنگ عرب کاربرد چندانی در امور زناشویی ندارد و آنچه در این زمینه در قرآن و زبان عرب، کاربرد بیشتری دارد، واژههای «نکاح» و «زواج» است.
«زوج» مصدر، و «زواج» اسم مصدر است، و افعال کاربردی آن عبارتاند از: زوّج و تزوّج.
«نکاح» مصدر است و مشتقات کاربردی آن عبارتاند از: نکح، انکح، تناکح و استنکح.
نکاح در اصل به معنای جفت شدن، و به هم رسیدن است؛ چنانکه وقتی شاخۀ درختان به هم برسند و تو در توی شوند، میگویند: «تناکح الاشجار» و هنگامی که آب باران به زمین برسد و با آن مخلوط شود، میگویند: «نکح المطر الارض».
«تزوّج» به معنای جفت و قرین یکدیگر شدن است، و «تزویج» و «زَوَاج» به معنای جفت کردن و زوج دادن است؛ چنآنکه گفته میشود:
«زَوَّجتُ فلانا امرأۀً فتزوّجها.» (1)پس میتوان گفت: که نکاح و زواج مرادف یکدیگرند.
1) (1) . ر.ک: مصباح المنیر و مقاینس اللغه، ماد نکح و زوج.
اما اینکه حقیقت نکاح چیست و آیا نکاح عبارت است از عقد و پیمان زناشویی، یا آمیزش و التذاذ، ارباب لغت آرای گوناگونی دارند.
جوهری مینویسد: «نکاح یعنی وطی»، ابن فارس میگوید: «نکاح یعنی عقد»، و فیومی مینویسد: «معنای حقیقی نکاح نه عقد است و نه وطی؛ زیرا در به کار بردن واژۀ نکاح در هر دو، نیازمند به قرینه است؛ بنابراین، حقیقت نکاح، عبارت است از: اختلاط و انضمام با یکدیگر». (1)
از ملاحظۀ کاربرد این واژه در روایات چون: «نَکَحَ امرأته و هو صائمُ فی رمضان»، «الناکح نفسه (خود ارضایی)»، «النکاح فی الدبر»، «نکاح البهائم.» (2)و گونههای مشابه، به خوبی روشن میشود که به خود اختلاط و آمیزش، نکاح گفته میشده؛ سپس این واژه در مقدمات آن از قبیل عقد و پیمان زناشویی به کار رفته است.
حقوق دانان دو نوع تعریف برای نکاح ارائه کردهاند:
اول: نکاح عبارت است از: رابطۀ حقوقی - عاطفی، که به وسیلۀ عقد بین زن و مرد حاصل میگردد و به آنها حق میدهد که با یکدیگر زندگی کنند و مظهر بارز این رابطه، حق تمتع جنسی است.
دوم: نکاح رابطهای است بین زن و شوهر برای تشکیل خانواده. (1)
تعریف دوم تنها ازدواج دایم را مدّ نظر دارد و چهرۀ اسلامی ندارد و با فرهنگ قرآن سازگار نمیباشد؛ زیرا قرآن کریم تعبیر به ازدواج دارد که با اطلاقش ازدواج دایم و موقت را شامل میشود؛ از این رو، تعریف اول مد نظر ماست.
اهمیت ازدواج
وقوف بر جایگاه بلند ازدواج در گرو شناخت چند اصل اساسی است:
«من تزوّج فقد احرَزَ نصفَ دینهِ؛ کسی که همسر اختیار کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است.» (2)
و یصوم نهاره؛ دو رکعت نمازی که مرد متأهل به جای میآورد، بر اینکه مرد غیرمتأهل شبها نماز بخواند و روزها روزه بگیرد، برتری دارد.» (1)
تحقیقات علمی نیز نشان داده است، که با سرکوب غریزۀ جنسی، تلاش و حرکت از انسان گرفته میشود، حتی نبوغ و امکان ابداع از میان میرود؛ از این رو، در میان افراد خواجه، عالم، فیلسوف و نابغه یافت نمیشود. (2)
«نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ؛ زنان شما، کشتزار شما هستند.» (3)البته این بدان معنا نیست که تکوّن فرزند از یک طرف و طرف دیگر بسان ظرف نگهداری آن است، بلکه بدین معناست که همان گونه که جامعۀ انسانی برای حفظ بقای خود به مزرعه، زراعت و مواد غذایی نیاز دارد و بدون آن نمیتواند دوام داشته باشد، بدون وجود زن نیز حفظ جامعۀ انسانی و بقای نسل او ممکن نخواهد بود.
لذا فرمود: « فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، به زنی بگیرید.» (1)
قید «طاب» بیانگر اهتمام به نسل بشری است که مبادا نسلی نابهنجار از مادرانی آلوده به جامعۀ سالم راه پیدا کنند؛ یعنی پیش از ازدواج میبایست به فکر تربیت بود.
با توجه به این اصول، به این نتیجه میرسیم که ازدواج همان بهرهبرداری درست از پدیدۀ غریزۀ جنسی است که خالق حکیم در وجود انسان قرار داده است و انسان میباید در حد تعادل از آن استفاده کند تا ضمن هماهنگی تشریع با تکوین، زمینۀ دوام و بقای نسل بشری را فراهم آورد.
به دیگر سخن، ازدواج و تأثیر آن بر جامعه، به منزلۀ آب و غذا و حیات بخشی آنها در بدن انسان است که نبود آن در اندک زمانی انسان را به نابودی میکشاند.
1) (1) . نساء، 3.
پرسش:
پاسخ:
ازدواج به عنوان یک پدیدۀ طبیعی، دارای آثار و فواید فردی و اجتماعی فراوانی است، که در قرآن کریم نیز به برخی از آنها اشاره شده است:
آن گونه که پیش از این نیز بدان اشاره شد، مهمترین اثر در بعد اجتماعی ازدواج، بلکه راز اصلی این پدیده، استمرار نسل بشری است. افزون بر اشارۀ قرآن، امام علی(علیه السلام) در راز وجود شهوت در انبیا میفرماید:
«و اما الشهوۀ فجعلها الله تعالی فیهم لما اراده من بقائهم فی الدنیا... فلولا موضع الشهوۀ،لما اکلوا، فبطل قوه اجسامهم عن تکالیفهم و یبطل حال النکاح، فلایکون لهم نسل ولا ولد، و ما جری مجری ذلک، فالشهوۀ مرکبه فیهم لذلک؛ خداوند بدین جهت در انبیا شهوت قرار داد که میخواست آنها بتوانند در دنیا زندگی کنند...؛ پس اگر شهوت در آنها نبود، غذا نمیخوردند، بدنشان از ادای وظایف باز میماند و نیروی نکاحشان از بین میرفت، و دیگر نسل و فرزندی نداشتند؛ پس بدین
خاطر شهوت در درونشان جاسازی گردید.» (1)باید توجه داشت که شهوت در سخن امام اعم از شهوت جنسی و اشتهای شکمی است، ولی مصداق بارز خواست انسانی شهوت جنسی است.
قرآن برای ازدواج در بُعد فردی، آثار چندی را بیان میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
وقتی بنا شد به حکم حکمت الهی و مصالح آفرینش، در درون انسان غریزۀ جنسی نهاده شود، چنانکه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به نقل از علی(علیه السلام)، آمده است:
«ان الله رکب فی الملائکه عقلاً بلا شهوۀ، و رکب فی البهائم شهوۀ بلا عقل، و رکب فی بنی آدم کلیهما، فمن غلب عقله علی شهوته، فهو خیر من الملائکه، و من غلب شهوته علی عقله فهو شر من البهائم؛ خداوند فرشتگان را از عقل محض آفرید، و حیوانات را از شهوت محض خلق کرد، ولی در آفرینش انسان، هر دوی عقل و شهوت را قرار داد؛ بنابراین، اگر عقل انسان بر شهوتش چیره شود، از فرشتگان برتر خواهد شد، و اگر شهوتش غالب گردد، از چهارپایان نیز پستتر میشود.» (2)
در درگیری میان عقل و شهوت، به هنگام فوران کورۀ آتش شهوت، تنها چیزی که میتواند به انسان آرامش ببخشد، خاموش کردن طبیعی آتش شهوت است که در قالب ازدواج قانونی انجام میشود. اصلا وجود همسر شرعی و قانونی در کنار انسان از آن جهت که هر زمان اراده کند، در اختیار او است، خود مایۀ آرامش است و از این رو است که قرآن میفرماید: « وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا؛ دیگر از نشانههای خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید» (1)با این آرامش به دست آمده، انسان بهتر میتواند از عالم خاکی رسته، از ملک فراتر رفته و به خدا برسد.
انسان در این دنیا، به حکم این که در درونش، یک جاذبه و کشش قلبی وجود دارد، نمیتواند همواره به تنهایی زندگی کند، بلکه میبایست برای خود شریک و رفیقی برگزیند. بدیهی است که رفقای درسی و شرکای مالی هر کدام در کوتاه مدت، و تنها در بخشی از نیازها میتوانند انسان را یاری کنند، ولی آن که در دراز مدت میتواند یار و غمخوار انسان و انیس و مونس وی باشد، همسر او است؛ از این رو، قرآن میفرماید: «وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّۀً وَرَحْمَۀً؛ (2)و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد.»
مودت در آغاز زندگی و رحمت در پایان آن است. مودت در بیشتر مواقع، دو سویه و رحمت از یک سوی میباشد.
قرآن کریم از هر دوی زن و مرد نسبت به یکدیگر تعبیر به لباس میکند و میفرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ آنان لباسی برای شما، و شما لباسی برای آنان هستید.» (1)فلسفۀ آن نیز روشن است؛ زیرا این لباس است که انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیاء به بدن حفظ میکند، عیوب انسان را میپوشاند و نیز زینتی برای انسان است.»
زن و مردی هم که ازدواج کنند، به آثار ارزشمندی میرسند؛ زیرا جوان، چه پسر و چه دختر، وقتی به مرحلهای از زندگی رسید، از یک سو احساس استقلال میکند و میخواهد به نحوی از خانه و خانواده جدا شده و شانۀ خود را از زیر اوامر و نواهی پدر و مادر خالی کند و از سوی دیگر، این استقلال در بسیاری امور نه تنها کارساز و مشکل گشا نیست، بلکه مشکل آفرین نیز هست.
در اینجا میبایست ضمن دادن استقلال به فرزند، او را به جایی پیوند داد تا از تند بادهای زندگی، حرارت شهوت، سردی عاطفه، گفتار ناروای مردم و... در امان بماند و این تنها ازدواج است که میتواند این مهم را بر دوش بگیرد؛
1) (1) . بقره، 187.
ی
عنی پسر و دختر را در برابر آتش شهوت بیمه کند، در سردی زندگی عاطفۀ آنها را تأمین نماید، از گفت و شنودهای بی پایه در امانشان دارد و هر کدام را مایۀ آبروی دیگری سازد. افزون بر آن، اینکه زن و مرد بسان لباس عیبهای ظاهری و باطنی یکدیگر را میپوشانند.
یکی از آثار مهم ازدواج این است که انسان میتواند، یادگاری شایسته به نام فرزند صالح تحویل جامعه دهد، ثمرۀ صالحی که چه بسا به مصلحی بدل شود و با فکر و اندیشه خود عالمی را دگرگون میسازد. روشن است که با خودداری از ازدواج ظهور چنین مصلحانی ممکن نخواهد بود؛ از این رو قرآن به دنبال بیان «حرث لکم» میفرماید: « قَدِّمُوا لأَنْفُسِکُمْ ؛ با پرورش فرزندان خوب، اثر نیکی را از پیش بفرستید.» (1)
افزون بر آثار عبادی و اخلاقی ازدواج، در بعد فردی و اجتماعی، اثر اقتصادی نیز در آن وجود دارد. قرآن میفرماید: «إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند آنها را از فضل خود بینیاز میکند.» (2)این تعبیر در پاسخ کسانی است که از ترس
فقر، تن به ازدواج نمیدهند، و حال آنکه قرآن نه تنها ازدواج را موجب تنگدستی نمیداند، بلکه بر عکس مایۀ توسعۀ زندگی میداند؛ زیرا فرد مجرد ممکن است لقمه نانی را از خانۀ پدر به دست آورد؛ از این رو خود را آزاد انگاشته و دنبال کار و تلاش نرود، ولی همین که ازدواج کرد و وظایفی بر دوش خود احساس نمود، بیشک تلاش خواهد کرد تا خود و خانوادهاش را تأمین کند، و در پرتو این سعی و کوشش به فضل الهی به زندگیاش فزونی بخشد.
وقتی بر اثر ازدواج، تعادل در غریزۀ جنسی ایجاد شد، انسان میتواند در پرتو آرامش حاصل از آن به عبادت بپردازد و به مبدأ و معاد (خدا و قیامت) توجه بیشتری داشته باشد؛ چنانکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «من احب ان یلقی الله طاهراً مطهراً فلیقله بزوجه؛ هر کس میخواهد پاک و پاکیزه خدا را ملاقات کند، باید ازدواج کند.» (1)
1) (1) . مقنعه، شیخ مفید، ص 496.
پرسش:
پاسخ:
در بسیاری از جوامع بشری، ازدواج را تنها در شکل دایم آن میپذیرند و چون به ازدواج موقت اعتقادی ندارند، کسانی که به هر دلیل قادر به انجام ازدواج نباشند، بر اثر فشار شهوت به فساد روی میآورند. اما شارع مقدس اسلام نظر به ضرورت و دلایلی، دو نوع ازدواج را تشریع کرده است که عبارتاند از:
الف - ازدواج دائم: که عبارت است از: پیمان زناشویی که بین زن و مرد برای مدت غیرمعین بسته میشود. این نوع ازدواج محور احکام، حقوق، و آداب و رسوم است.
ب - ازدواج موقت (متعه)، و آن عبارت است از: پیمان زناشویی که بین زن و مرد، در برابر مهر معین و برای مدت مشخص بسته میشود. (1)
1) (1) . اقتباس از کتاب التعریفات، ص 108؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج 3، ص 2034.
بدیهی است با توجه به حقوقی که ازدواج برای طرفین ایجاد میکند و سنگینی هزینهها، ادامۀ تحصیل، آداب و رسوم پیچیده، ازدواج دائم چه بسا برای همه به سادگی مقدور نباشد؛ از این رو، یا میباید با مشکل ارضا نشدن غریزۀ جنسی سوخت و ساخت و یا به مسیر انحرافی روی آورد؛ به دیگر سخن، یا باید رهبانیت مسیحی را پذیرفت و یا به کمونیزم جنسی تن داد؛ یعنی به دختر و پسر اجازه دهیم که با دهها بلکه صدها نفر رابطۀ جنسی داشته باشند و از هم کام بگیرند. راسل - فیلسوف انگلیسی - ولیندزی - قاضی آمریکایی - برای حل بحران جنسی، ازدواج رفاقتی و تجربی را پیشنهاد میکنند. (1)
اسلام ضمن رد رهبانیت و نیز کمونیزم جنسی ازدواج موقت (متعه) (2)را میپذیرد، (3)که طرح «راسل» تا حدی با آن شباهت دارد. در قرآن به این حقیقت اشاره شده است: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَۀً؛ زنانی را که متعه میکنید، مهر آنها را، واجب است بپردازید.» (4)
1) (1) . نظام حقوق زن در اسلام، مطهری، ص 30
2) (2) . «متعه» اسم مصدر «تمتیع» به معنای منفعت بردن است و «متعه» در ازدواج به معنای ابراز التذاذ و انتفاع است. (ر.ک: مقاییس اللغه و نهایه، ماد متع.)
3) (3) . این برنامه در قوانین مدنی کشورمان نیز پذیرفته شده است. (ر.ک: قانون مدنی، مواد 1075 تا 1077.)
4) (4) . نساء، 24.
دلایل جواز ازدواج موقت
اطلاق آیۀ «فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، به زنی بگیرید». (1)
اطلاق واژۀ «ازدواج» در آی: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ؛ و کسانی که آنان دامانشان را (در امور جنسی) حفظ میکنند، مگر در مورد همسرانشان یا آنچه (از کنیزان) مالک شدهاند.» (2)
آیۀ استمتاع (متعه): «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ...» این قسمت آیه دلالت دارد که قبل از نزول آن، ازدواج موقت وجود داشته است. (3)
روایات: شیخ طوسی در کتاب «الخلاف»، روایات جواز متعه را از ابن مسعود، جابر بن عبدالله، سلمۀ بن اکوع، ابوسعید خدری، مغیرۀ بن شعبۀ، ابن عباس، ابن جریح، عطاء، سعید بن جبیر و جز اینها نقل میکند. (4)
مسلمانان و مسئلۀ متعه(ازدواج موقت)
دربارۀ متعه در بین مسلمانان، چند نظریه وجود دارد که عمدۀ آن عبارتاند از:
موقت بودن حکم آن در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، برای چند روز. (1)
مباح بودن آن در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نسخ آن به وسیلۀ خود آن حضرت. بیضاوی در تفسیر خود به این نظریه اشاره دارد. (2)
مباح بودن آن در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نسخ آن در زمان عمر. این نظریه بیشتر مفسران و علمای اهل سنت است. (3)
معروف و مشهور این است که عمر خود گفته است: «متعتان کانتا علی عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله)، انا انهی عنهما و اعاقب علیهما؛ دو متعه [متعۀ نسا و متعۀ حج] در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود داشت، من آن را ممنوع کردم و عقاب آن را میکشم.» (4)
متعه را حلال کرده، و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را سنت قرار داد، و اصحاب آن حضرت بدان عمل میکردند.» (1)در روایت دیگری آمده است که ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) دربارۀ متعه پرسید، امام فرمود: «نزلت فی القرآن، فما استمتعتم... (2)
وقتی تشریع حکمی در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ثابت شد، نسخ شدن آن به نحو صحیح نیازمند دلیل قطع از سوی شارع میباشد.
ج - ملک یمین: این نوع سوم از نکاح است که در قرآن بدان اشاره شده است: «... إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ... (3)»
پرسش:
پاسخ:
قرآن کریم در بسیاری از امور، وظایفی را بر دوش افراد جامعه گذاشته است و آنها را مسئول رخدادهایی میداند که پیرامونشان روی میدهد. مصداق بارز این مسئولیت را میتواند در مسئله امر به معروف و نهی از منکر جستجو کرد. نمونۀ دیگر آن همین مسئلۀ ازدواج است؛ زیرا قرآن گاهی خطاب به افراد «عَزَب» میفرماید: «انکحوا»؛ یعنی ازدواج کنید.
اما گاهی به اولیا، پدر و مادر، دولت و ملت خطاب کرده و میفرماید: به فکر ازدواج نیازمندان باشید: «وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید.» (1)
«ایامی» مقلوب ایائم، جمع ایّم، بر وزن قیّم به معنای عزب و بیهمسر است، خواه مرد باشد یا زن و پیش از این همسر داشته یا نداشته است. (2)
به این نکته باید توجه داشت که ازدواج امری اختیاری است و هیچکس نمیتواند دیگری را به آن وادار کند، و اینکه قرآن خطاب به جامعۀ اسلامی سفارش میکند افراد بیهمسر را همسر دهید، به هیچ وجه مجوز اجبار دیگران نیست، بلکه به معنای زمینهسازی و فراهم کردن مقدمات کار است.
نمودهای همکاری
همکاری در امر ازدواج در چند چیز میتواند نمود پیدا کند:
الف - تشویق آنها به ازدواج؛
ب - شناسایی همسر شایسته و لایق؛
ج - کمکهای مالی به ویژه از ناحیۀ والدین؛
د - پا در میانی و وساطت کردن؛
ه- - کمک نمودن در انجام مراسم عقد و عروسی؛
همکاری و تعاون اسلامی در همۀ زمینهها مطلوب است، اما در خصوص ازدواج شکل دیگری دارد؛ چنانکه در روایتی از امام علی(علیه السلام) میخوانیم: «افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح حتی یجمع الله بینهما؛ بهترین میانجیگری آن است که میان دو نفر برای ازدواج وساطت کنی، تا این دو به سامان برسند.» (1)افزون بر آنکه همکاری در امر ازدواج مصداق بارز
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 14، ص 7.
«فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ»، (1)است، چنانکه در روایتی دیگر، ثواب عظیمی (آسایش در قیامت، حور العین و همنشینی با انبیاء) برای میانجیگر ازدواج بیان شده است. (2)
نکته:
قرآن وقتی به خود فرد ازدواج را سفارش میکند، به تعدد زوجات نیز اشاره دارد، ولی وقتی به دیگران دستور تلاش و کوشش میدهد، سخنی از چند همسری به میان نمیآورد، و این بیانگر این است که جامعه، تنها در رفع نیاز اولیه مسئول است، ولی تعدد زوجات بستگی به عدالت، وسعت مالی و دیگر شرایط دارد که متوجه خود شخص است.
پرسش:
پاسخ:
ازدواج در اسلام، همانند دیگر پدیدههای اجتماعی، قانونمند و دارای اصول مسلمی است که باید رعایت شود. اگر آفرینندۀ انسان در وجود وی شهوت جنسی قرار داده و هماهنگ با تکوین، در تشریع، ازدواج را مقرر کرده است، این گونه نیست که مرد بتواند با هر زنی پیمان زناشویی ببندد، و یا هر زنی بتواند با هر مردی ازدواج نماید؛ از این رو قرآن فهرستی از افرادی که زناشویی با آنها ممنوع است، ارایه میکند.
عوامل منع ازدواج
آنچه موجب ممنوعیت ازدواج میشود، نوعی ارتباط است که میان افراد وجود دارد، که عبارتاند از:
الف - خویشاوندی یا ارتباط نسبی؛
ب - شیرخوارگی یا ارتباط رضاعی؛
ج - پیوند زناشویی یا ارتباط سببی (خواه مشروع باشد یا نامشروع)؛
د - کفر و طلاق نیز در مواردی موجب منع میگردد که پس از این بدان اشاره میشود؛
ارتباط خویشاوندی
ارتباط خویشاوندی باعث میشود تا ازدواج با افراد زیر ممنوع گردد:
گفتنی است افراد براساس طبع درونی، از ازدواج با این افراد متنفرند؛ از این رو، در بیشتر جوامع ازدواج با این دسته ممنوع است، به ویژه اینکه تأثیر هم خونی که ناشی از ازدواج با خویشاوندان است، در این گونه افراد بیشتر میباشد.
ارتباط شیری
ارتباط رضاعی با شرایط مقرر در فقه باعث میشود تا ازدواج با خویشان نسبی فرد همشیر که جزء محارم او به شمار میرود، ممنوع گردد. قرآن
1) (1) . نساء، 23.
میفرماید: «وَأُمَّهَاتُکُمُ الَّلاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَأَخَوَاتُکُم مِنَ الرَّضَاعَۀِ؛ و مادران (رضاعی)تان کهشما را شیر دادهاند، و خواهران رضاعی شما بر شما حرام شده است.» (1)
نکتهای که در اینجا وجود دارد، این است که در حرمت ازدواج با مرتبطان رضاعی، تنها مادر و خواهر بیان شده و سخنی از عمه و خاله و دیگران به میان نیامده است، ولی طبق روایات، این منع شامل همۀ اصناف محرم نسبی میشود چنانکه در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) میخوانیم: «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب؛ تمام کسانی که از نظر ارتباط نسبی حراماند، از نظر شیرخوارگی نیز حراماند.» (2)در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «یحرم من الرضاع ما یحرم من القرابه؛ همۀ کسانی که از نظر نسب حراماند، با شیر نیز حرام میشوند.» راز حرمت ازدواج با خویشاوندان شیری این است که کودکی که گوشت و استخوانش با شیر زنی پرورش مییابد، شباهت تامی به فرزندان او پیدا میکند، و در حقیقت بخشی از بدن مادر و مانند خواهر و برادر نسبی آنان میشود.
ارتباط سببی
ارتباط سببی باعث میشود تا چند گروه در دایرۀ منع ازدواج قرار گیرند که عبارتاند از: 1. مادر زن و نیز مادر او؛ 2. دختر زن با شرایط مقرر؛ 3. عروس و نیز عروس پسر و دختر؛ 4. خواهر زن به طور هم زمان؛ 5. زن پدر.
قرآن میفرماید: «وَأُمَّهَاتُ نِسَائِکُمْ وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم... وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاَبِکُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ؛ مادران همسرانتان، و دختران همسرتان که در دامانِ شما [پرروش یافتهاند،]...؛ و (نیز حرام است بر شما ازدواج با) همسران پسرانتان که از پشت (و نسل) شما هستند، و اینکه بین دو خواهر (در ازدواج) جمع کنید.»؛ (1)چنانکه میفرماید: «وَلاَ تَنْکِحُوا مَا نَکَحَ آبَاؤُکُمْ مِنَ النِّسَاءِ؛ و زنانی را که پدرانتان به ازدواج (خود) در آوردهاند، به همسری نگیرید.» (2)
راز تحریم ازدواج با این افراد آن است که با اجرای صیغۀ عقد، در واقع آنها به منزلۀ خویشاوندان قرار گرفتهاند؛ از این رو همان حکم را دارند، به ویژه در جمع میان دو خواهر که تضاد عاطفی (درگیری انگیزۀ محبت و انگیزۀ رقابت) خود عامل دیگری در ممنوعیت است.
ازدواج با نامادری افزون بر اینکه در حکم مادرشان (مادر دوم) است، باعث هتک حرمت پدر نیز شود؛ از این رو، به دنبال حکم تحریم میفرماید: «إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَۀً وَمَقْتاً وَسَاءَ سَبِیلاً؛ [چرا] که آن، زشتکاری و کینه (ساز) و بد راهی است.» (3)
چرا خطاب به مردان
آنچه در این آیات آمده، همه خطاب به مردان است؛ زیرا نفرموده: «حرم علیکن آبائکن...» رازش این است که تقاضای ازدواج و خواستگاری به حسب عرف از سوی مردها صورت میگیرد؛ از این رو، به آنها میگوید: وقتی خواستید ازدواج کنید متوجه باشید که ازدواج با اینها حرام است.
به هر صورت، ازدواج زن نیز با عدهای از مردان حرام میباشد و کافی است برای روشن شدن محارم زن در ازدواج، عناوین را برعکس کنیم و به جای مادر، پدر و به جای خواهر، برادر و به جای عمه، عمو و به جای خاله، دایی و به جای عروس، داماد و به جای نامادری، ناپدری و به جای دختر خواهر و برادر، پسر خواهر و برادر قرار دهیم.
آمیزش
آمیزش پیش از ازدواج (زنا)، موجب میشود مادر و دختر آن زن بر زنا کننده حرام شود؛ (1)چنانکه اگر کسی با زن شوهردار (مسلمان یا غیرمسلمان) زنا کند، همیشه بر زنا کننده حرام خواهد شد؛ بدین معنا که اگر از شوهرش جدا هم بشود، نمیتواند با وی ازدواج کند.
یادآور میشویم که آمیزش با مرد نیز موجب حرمت ازدواج با مادر مفعول (شخص لواط داده) و خواهر و دختر او میشود؛ زیرا این شخص در حکم همسر آن مرد قرار میگیرد. (2)
طلاق
طلاق نیز در صورتی که مکرر (3 بار) انجام شود، باعث حرمت ازدواج با زن مطلقه میشود. قرآن کریم میفرماید: «فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّی تَنکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ؛ و اگر (شوهر برای بار سوّم) آن (زن) را طلاق داد، پس از [آن] به بعد بر آن (مرد) حلال نخواهد بود؛ تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند. و اگر (شوهر دوّم) او را طلاق داد.» (1)این محرومیت برای کنترل مردان هوسبازی است که زندگی زنان را به بازی میگیرند.
گفتنی است چنانچه با وساطت مُحَلِّل، نُه بار طلاق دهد، همواره بر او حرام میشود. (2)
کفر
کفر به عنوان نمادی از باور نادرست، مانع از ازدواج انسان مؤمن با کافر میشود؛ بدین معنا که زن مسلمان حق ندارد با مرد کافر ازدواج کند، و مرد مسلمان نیز نباید با زن کافر پیمان زناشویی ببندد. قرآن کریم مِیفرماید: «وَلاَ تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ ... وَلاَ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا؛ و با زنان مشرکِ [بت پرست] ، ازدواج نکنید؛ تا ایمان آورند... و به مردان مشرک [بت پرست] زن مدهید، تا ایمان آورند.» (3)
راز ممنوعیت ازدواج با مشرکان این است که در معاشرتها، و به ویژه در معاشرت زناشویی که تأثیر عمیقی بر روحیۀ طرف مقابل دارد، مشرک سعی میکند، همسر خود را به سوی عقاید باطل خویش دعوت نماید.
مشرک به معنای کسی است که شریکی برای خدا قرار میدهد، و به این معنا یهود و نصاری نیز (به خاطر اینکه به نحوی برای خدا شریک قرار میدهند) جزء مشرکان میباشند، ولی از آنجا که قرآن در خطاب با آنها تعبیر به (اهل الکتاب) میکند، حکم شرک از این جهت شامل آنها نمیشود.
پرسش:
پاسخ:
در اینکه پسر و دختر در ازدواج خود مستقلاند یا باید با اذن و توافق بزرگترها اقدام کنند، باید گفت: از ناحیۀ پسر بیتردید اجازۀ غیر خودش شرط نیست. ولی در طرف مقابل جای سخن است:
پیش از بررسی مسئله یادآور میشویم که جنس مؤنثی که در ازدواج مد نظر میباشد، یکی از موارد زیر است:
ازدواج مجدد باشد.
صغیر و پیش از رسیدن به رشدِ کافی باشد.
رشید و اولین ازدواج وی باشد.
زنانی که قصد ازدواج مجدد دارند
در این باره قرآن اشاره دارد که زن مختار است و هر تصمیمی که بخواهد، میتواند بگیرد؛ از این رو میفرماید: «فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیَما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ و هنگامی که به سرآمدِ (عدّه)شان رسیدند، پس
هیچ گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه بطور پسندیده در باره خودشان انجام دهند.» (1)این آیه دربارۀ زنانی است که شوهرشان را از دست دادهاند و باید چهار ماه و ده روز عدۀ وفات نگهدارند، و پس از آن میتوانند با صلاح دید خود ازدواج کنند، و نیز میفرماید: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ؛ و هنگامی که زنان را طلاق دادید و به سرآمدِ (عدّه)شان رسیدند. پس مانعشان نشوید که با همسرانِ (سابقِ) شان، ازدواج کنند.» (2)
«عضل» بر وزن عزل، به معنای منع کردن از ازدواج و سختگیری کردن در آن است؛ (3)یعنی کسی (از اولیاء زن) حق ندارد که او را از ازدواج با کسی باز دارد، و یا به ازدواج با کسی مجبور نمایند.
دختران نابالغ و غیررشید
در این مورد، در صورتی که درستی ازدواج وی پذیرفته شود، بیشک مصلحت اندیشی اولیای دختر لازم است؛ زیرا دختری که به رشد عقلانی و اجتماعی کافی نرسیده، نمیتواند مصالح و مفاسد خود را تشخیص دهد؛ از این رو، اجازه و موافقت پدر شرط است و اگر قرآن میفرماید: «الَّذِی بِیَدِهِ
عُقْدَۀُ النِّکَاحِ؛ (1)یا کسی که پیوند ازدواج به دست اوست.» به ولایت پدر و پدر بزرگ پدری بر این نوع ازدواج اشاره دارد که بدون تردید اختصاصی به دختر نیز ندارد.
البته قرآن در مورد ازدواج «ملک یمین کنیزان» صراحت در لزوم اذن دارد. «فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ؛ (2)پس آنان را با رخصت خانوادهشان به همسری در آورید.»
دوشیزگان رشید
در مورد دخترانی که به بلوغ عقلانی و رشد کافی رسیدهاند، هرچند بکر باشند، در هیچ آیهای دلالت قطعی بر لزوم اذن و موافقت اولیا وجود ندارد.
روایات نیز بر مسئله دلالت قطعی ندارد؛ زیرا برخی روایات صراحت دارد بر اینکه کار بکر رشید به دست خود او است، و اگر در پارهای از روایات آمده است:
«لا تنکح ذوات الآباء من الابکار الا باذن آبائهن ؛ با دخترانی که پدر و پدر بزرگ پدری دارند، بدون اذن آنها ازدواج نکن.» (3)منظور ارشاد به این است که ازدواج با دختری بدون موافقت پدرش ممکن است شادابی بایسته و شایسته را نداشته باشد. ناگفته نماند از نظر حکمت و مصلحت که در برخی موارد نظارت و کنترل پدر و مانند او شرط اساسی است؛ زیرا مرد بندۀ شهوت
و زن اسیر محبت است، آنچه مرد را میلرزاند، شهوت است و آنچه زن را از پای در میآورد، نغمۀ محبت و عشقی است که از مردی بشنود، در لغزش مرد و اسارت زن، این بزرگترها هستند که میتوانند آنها را به مسیر درست و مطابق مصالح رهنمون باشند؛ از این رو وقتی یک بار ازدواج کرد، و سردی و گرمی روزگار و شیرینی و تلخی آن را چشید و ورزیده شد، چندان نیازی به نظارت نیست.
پرسش:
پاسخ:
یکی از امور مهمی که قرآن کریم در موضوع ازدواج مطرح کرده، مسئله کابین یا مهر است که از آغاز پیمان زناشویی تا جدایی زن و شوهر از یکدیگر مورد توجه قرار دارد و با تعبیرهای مختلفی چون صدق، نحله، اجر و فریضه، (1)به بیان احکام آن پرداخته، و میفرماید: «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَۀً؛ (2)و مَهریههای زنان را (به عنوان هدیه یا) بدهی به آنان بپردازید.» و نیز میفرماید: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَۀً؛ (3)و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پسمَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید.»
«صدق» به ضم دال، جمع صداق، از ریشۀ صدق به معنای راستی، و در مقابل دروغ است.
«نحله» به عطیه و بخشش بدون عوض گفته میشود.
«اجر» به معنای چیزی است که در ازای عمل دنیوی یا اخروی عاید انسان میگردد.
«فریضه» از ریشۀ فرض و به معنای جدا کردن چیزی، علم و تقدیر است. (1)
از این تعبیرها واژۀ اجر دربارۀ ازدواج موقت به کار رفته است که خود کنایه از مهر است، و دیگر واژگان از زوایای گوناگون در معنای مهر به کار رفته است؛ یعنی بدین جهت به مهر صداق (صدقه) گفته میشود که نشانۀ راستین بودن علاقۀ مرد است و به این خاطر بدان نحله گفتهاند که در مقابل آن، عوض مالی وجود ندارد، و به این دلیل فریضه نام گرفته که بر مرد واجب و مقدر است که آن را بپردازد.
اگر چه مهر شرط صحت عقد ازدواج نیست و عقد بدون تعیین مهریه نیز درست است، ولی ازدواج نمیتواند بدون مهر باشد، مگر برای پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «... وَامْرَأَۀً مُّؤْمِنَۀً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ
1) (1) . مفردات راغب، صدق، نحل، اجر و فرض.
النَّبِیُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَۀً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ؛ (1)و (نیز حلال کردیم) زنِ با ایمان را، در صورتی که خودش را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد که او را به همسری برگزیند؛ در حالی که (چنین ازدواجی) مخصوص توست نه سایر مومنان».
این نوع ازدواج به لفظ هبه (وَهَبتُ) صورت میگیرد، نه با الفاظ انکَحتُ و زوّجت، و مهری نیز در بین نیست، لیکن این امر ویژۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) است؛ زیرا میفرماید:
«خَالِصَۀً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ».
باید توجه داشت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) یک رشته ویژگی هایی خاص به خود داشته که به «خصائص النبی» مشهور است؛ از جمله در ازدواج، میتوان به زنان بدون مهریه، تعدّد همسر، (بیش از چهار نفر) و ... اشاره کرد؛ اما پیمان زناشویی دیگران همراه با مهر معین میباشد، و اگر چه زن میتواند مهر نخواهد - که بدان (تفویض البضع واگذاری حق التذاذ) گفته میشود - و یا میتوانند بدون هیچ سخن مثبت یا منفی در بارۀ مهر اجرای عقد ازدواج نمایند - این عقد صحیح است - ولی وظیفۀ پرداخت، در برخی موارد از عهد شوهر ساقط نمیشود. با چنین عقدی، پیش از آمیزش حق هیچ گونه مهری برای زن وجود ندارد؛ همچنین اگر زن یا شوهر بمیرد، و یا عقد فسخ شود، حقی وجود ندارد.
1) (1) . احزاب، 49.
اما اگر شوهر زن را طلاق بدهد، در این صورت بستگی به حال شوهر از نظر فقر، غنا، رفاه و سختی دارد که میباید متاعی به عنوان «مُتعه المطلقه» یا «صداق المتعه» پرداخت نماید؛ چرا که قرآن میفرماید:
«لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَۀً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعَاً بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُحْسِنِینَ؛ هیچ گناهی بر شما نیست اگر زنان را طلاق دهید، مادامی که با آنان تماس نگرفتهاید یا برایشان مهریهای تعیین نکردهاید. و (در این هنگام با هدیهای مناسب) بهرهمندشان سازید. توانگر به اندازه [توانایی] اش و تنگدست به اندازه خودش کالایی (بعنوان هدیهای) پسندیده بدهد. [و این کار] حقّی بر عهده نیکوکاران است.» (1)
«موسع» به معنای توانگر و «مقتر» به معنای تنگدست است، و «متاع» عبارت است از مرکب، لباس و پول. (2)اما پس از آمیزش، زن استحقاق مهرالمثل (مهریهای که برای امثال این زن تعیین میشود) را دارد، (3)و «معروف» یعنی شایسته و پسندیده از نظر شرع و عرف، و «حقا» یعنی این وظیفۀ واجب است.
چنانچه به هنگام پیوند زناشویی و اجرای عقد، مهریه تعیین شود، (1)ولی به دلایلی توافق و تفاهم برای ادامۀ زندگی نداشته باشد، و بخواهند از یکدیگر جدا شوند، در صورتی که پیش از آمیزش جنسی باشد، شوهر میباید نصف مهر را بپردازد. قرآن کریم میفرماید:
«وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَۀً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ؛ (2)و اگر آن (زن)ان را، پیش از آنکه با آنان تماس بگیرید، و در حالی که مَهری برای آنها تعیین کردهاید، طلاقشان دهید، پس نصف آنچه را تعیین کردهاید (به آنان بدهید) مگر اینکه [آنان] ببخشند.»
ولی اگر پس از آمیزش، طلاق انجام گیرد، باید تمام مهریه، هرچند زیاد باشد، پرداخته شود: «وَلاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَأْخُذُوا مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً؛ (3)و برای شما حلال نیست که از آنچه به آنان دادهاید، چیزی [باز] ستانید.»
1) (1) . ممکن است اختیار تعیین مهر به مرد و یا شخص سومی داده شود که در این صورت، هر آنچه معین کنند مهر خواهد بود، ولی اگر اختیار تعیین به زن واگذار شود، نمیتواند بیش از مهر السنه (500 درهم) تعیین کند. (ر.ک: تحریر الوسیله، ج 2، ص 300). در این مورد بین فتوای فقها و قوانین مدنی اختلاف است؛ زیرا قانون تا مهرالمثل را اجازه میدهد. (قانون مدنی، مادۀ 1090.)
2) (2) . بقره، 237
3) (3) . بقره، 229.
و نیز میفرماید: «وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً؛ اگر خواستار جایگزینی همسری به جای همسر (خود) شدید، و به یکی از آنان مال فراوانی (بعنوان مهر) پرداختهاید، پس هیچ چیزی از آن را (باز) مَگیرید. آیا آن [مهر] را با تهمت و گناهی آشکار (باز پس) میگیرید؟» (1)
«قنطار» به معنای مال فراوان است که مقدار آن دستکم تا چهار هزار دینار گفتهاند. (2)
مهر عطیه است نه قیمت
برخی با توجه به فرضیههای ذهنی خود و یافتههای تحمیل شده بر تاریخ، (3)بر این باورند که دادن مهریه به زن از سوی شوهر به معنای پرداخت قیمت زن و خریدن او است، به ویژه اینکه در دریافت مهر پای پدر و مادر دختر نیز در میان است و هر کدام خود را صاحب بخشی از مهر و شیر بها میدانند.
1) (1) . نساء، 20
2) (2) . مصباح المنیر، ماده قطر، و نیز تفسیر نمونه، ج 2، ص 340
3) (3) . شاید این ذهنیت از داستان ازدواج موسی(علیه السلام) با دختر شعیب ناشی شده باشد. اینان تاریخچه مهر را به چند دوره تقسیم کردهاند که عبارتاند از: دورۀ مادرشاهی و طفیلی بودن مرد، دورۀ پدر شاهی ولی با ربودن دختر از قبیله دیگر که مهری در کار نبود، دورۀ کار برای پدر دختر و دورۀ پیشکشی هدیه و ظهور مهریه. (ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، ص 194.)
باید دانست که شیر بها نه مهر است و نه بخشی از مهر و چنانچه مبلغی به عنوان شیر بهاء جزء مهر قرار گیرد و پدر شریک دختر در دریافت مهریه قلمداد شود، از نظر شرعی و قانونی تنها مقدار مهر صحیح و بقیه باطل است، و اگر از روی طیب خاطر مبلغی یا هدیهای به این عنوان به پدر یا مادر دختر پرداخت، تا عین مال باقی است میتواند پس بگیرد. (1)
اما در رابطه با اصل مهر، حق این است که ریشۀ مهر از جای دیگر و برای چیز دیگراست. ریشۀ مهر را باید در سیستم آفرینش زن جستجو کرد که از سیستم آفرینش مرد متفاوت است. برخی تفاوتها عبارت است از:
در مرد عشق و طلب وجود دارد، و در زن جمال و غنا.
زن از مرد شهوانیتر، ولی در مقابل آن مرد تواناتر است. (2)
مرد شهوت کمتری دارد، ولی در برابر آن توان خودداری ندارد.
زن در پرتو آزرم و عفت درونی خود میداند که عزت و احترام او در این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد، بلکه باید کاری کند که مرد را به آستانۀ خود بکشد، و مردان را به رقابت با یکدیگر وا دارد.
با توجه به ویژگی طلب و تقاضا و فقدان توانایی لازم برای کنترل خود، و نیز تاثیرپذیری مرد از زن از یک سو، و زیبایی و غنا، قدرت کنترل، آزرم و حیا، ربایش و قدرت اثر بخشی زن از سوی دیگر، توانسته است مرد را به پیشکشی هدیهای به نام مهر وادار سازد.
از سوی دیگر دریافت مهر توسط زن، خود پشتوانههای مالی برای استقلال وی در دوران زندگی مشترک به شمار میرود و به هنگامی که مرد سرناسازگاری نهاد و زمینۀ آزار زن را فراهم کرد، ابزار خوبی برای کنترل وی میباشد؛ چرا که اگر تاکنون مهریه را پرداخت نکرده است، به خاطر بار مالی نمیتواند زور بگوید، و اگر پرداخته است، زن میتواند با هزینه کردن آن (فدیۀ طلاق خلع و مبارات) به خواست خود برسد، و به هنگام جدایی که بخشی از عمر زن گذشته و سرمایۀ جوانی و زیبایی خود را از دست داده، خسارتی که بر روح و تن وی وارد شده، تا حدی جبران میکند و وسیلهای برای تأمین زندگی آیندۀ او خواهد بود.
1) (1) . اقتباس از کتاب نظام حقوق زن در اسلام، ص 198.
پرسش:
پاسخ:
یکی دیگر از مسایلی که قرآن در امر ازدواج بدان پرداخته، مسئله چند همسری یا تعدد زوجات است: «فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَی وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ؛ پس آنچه از زنان، دلخواهتان است، دو دو و (یا) سه سه و (یا) چهار چهار، به زنی بگیرید.» (1)
از آنجا که بررسی این مسئله نیازمند به فرصت بیشتری است و در این نوشتار کوتاه مجال آن نیست، تنها به یادآوری چند نکته بسنده میکنیم. و بررسی همه جانبۀ آن را به فرصتی دیگر واگذار مینماییم.
«واو» در آیه، اگر چه عطف است، به معنای جمع نیست تا دو تا، سه تا و چهارتا و در مجموع نُه تا معنا دهد، بلکه بدین معناست که شما میتوانید دو تا، یا سه تا و یا چهار همسر داشته باشید؛ از این رو، اگر با «او» عطف میکرد، موهم این معنای بود که هر کسی لزوماً باید دو یا سه و یا چهار تا زن بگیرد.
اسلام نه تنها چند همسری را اختراع نکرد، بلکه چند همسری نامحدود پیش از اسلام را کنترل و محدود نمود و برای آن مرزی (حداکثر تا چهار تا) قرار داد.
در تعدد زوجات قید ِ«طاب» وجود دارد که بیانگر این حقیقت است که نباید زنان هرزه را دور خود جمع کند و حرمسرا تشکیل بدهد.
در ادامۀ آیه جواز تعدد را مشروط به اجرای عدالت کرده، و میفرماید: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَۀً؛ و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید، پس (به) یک (همسر)، اکتفا کنید.»
قید عدالت، آن هم با احتمال ترس، زمینۀ جلوگیری از هوسبازیهای مردان است؛ زیرا از یک سو افرادی که بتوانند رعایت عدالت کنند، کم هستند و از سوی دیگر، اگر به واقع عدالت اجرا شود، مشکلی نخواهد بود.
عوامل چند همسری
عواملی که میتواند مسئله چند همسری را توجیه نماید، عبارتاند از:
الف - بروز عادت ماهانه؛
ب - خستگی زن از زایمان؛
ج - نازا بودن زن و یائسه شدن او؛
د - فزونی جمعیت زنان بر تعداد مردان؛
ه- - نجات تک همسری.
شهید مطهری مینویسد: «وقتی عدد زنان نیازمند به ازدواج از مردان نیازمند فزونی یافت، اگر حق تأهل این عده از زنان به رسمیت شناخت نشود و به مردان اجازۀ چند همسری داده نشود، رفیقهبازی و معشوقهگری ریشۀ تک همسری واقعی را میخشکاند. (1)
یادآوری این نکته ضروری است که این عوامل، تنها حکمت (2)تشریع تعدّد زوجات است و علت واقعی آن را فقط ذات اقدس احدی میداند و بس.
پرسش:
پاسخ:
در اینجا به کسانی که ازدواج کرده و تشکیل خانواده دادهاند، دو توصیۀ قرآنی را یادآور میشویم:
زن و شوهر میباید کانون خانواده را به بهشتی مبدّل سازند که در آن دوستی، محبّت، موّدت و تفاهم بر قرار باشد، نه اینکه با مشاجره، کشمکشها و جنگ و دعوا، این آشیانۀ مطمئن خود و فرزندان را به جهنمی سوزان بدل کنند که همگان به ویژه فرزندان معصومشان در آتش آن بسوزند؛ البته اجرای این برنامه بیشتر در گرو برخورد شایستۀ شوهر است؛ از این رو، خطاب به وی میفرماید
:«وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ و با آنان، بطور پسندیده رفتار کنید.» (1)
1) (1) . نساء، 19.
زندگی مسالمتآمیز بین زن و شوهر به این محقق میشود که محبت، صفا، صمیمیت، فرمانبری، رعایت حقوق شرعی و قانونی و از همه مهمتر تفاهم اخلاقی در خانه حاکم باشد.
اگر چنانچه زن و شوهر به هر دلیلی نتوانستند با هم زندگی کنند، حق دارند از یکدیگر جدا شوند، به شرط آنکه این جدایی نیز شایسته باشد. این سفارش قرآن است که میفرماید: «فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ؛ (1)پس به طور پسندیده نگاه داشتن، یا به نیکی آزاد کردن [همسر بر شما واجب است].» اما این حق را ندارد که همسر خود را تحت
فشارهای جسمی و روحی قرار دهد تا وی مجبور شود برای رهایی خود بخشی از مهر خود را ببخشد: «وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ؛ (2)و بر آنان سختگیری نکنید، تا بخشی از آنچه (مهریه) به آنان دادهاید، (از دستشان به در) برید.» حتی در آخرین لحظات زندگی مشترک (روزهای آخر طلاق رجعی) نیز سفارش میکند که یا ماندن به خوشی، یا رهایی به خوبی. «فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا؛ و به (روزهای پایانی) سرآمدِ (عدّه)شان رسیدند، پس بطور پسندیده نگاهشان
دارید، یا بطور پسندیده آزادشان سازید؛ و بخاطر زیان رساندن نگاهشان ندارید، تا (به حقوقشان) تجاوز کنید.» (1)
از این همه سفارش و تأکید، به روشنی در مییابیم که روح پیام قرآن در زندگی، مودت و رحمت و پیوند زناشویی برای زندگی مسالمت آمیز است.
1) (1) . بقره، 231.
پرسش:
پاسخ:
گروهی به حضرت علی(علیه السلام) طعنه میزدند که «تو با فضیلتترین و شجاعترین مرد عرب هستی و میتوانستی دختر ثروتمندی را به عقد خود درآوری تا با جهاز خود خانهات را مزین کند.» آن حضرت در پاسخ فرمود: «همانا ما قوی هستیم که به دستورهای الهی رضایت دادهایم و جز رضایت خدا چیزی نمیخواهیم و افتخار ما نیزبه اعمال نیکو است نه مال و ثروت. (1)»
1) (1) . بحارالانوار، ج 43، ص 97.
همچنین به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) طعنه زدند که تو همسر مرد فقیری شدی که هیچ مالی ندارد و ایشان در پاسخ فرمود: «من به علی(علیه السلام) راضی هستم و رضایت من از او. بالاترین درجات رضایت است.» (1)
مستحب و نیکو است مراسم عروسی در شب برگزار شود؛ زیرا خداوند شب را زمان آرامش قرار داده است و ولیمۀ (غذا) عروسی در شب یا روز باشد. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «زفّوا اعرائسکم لیلاً و اطعموا ضحاً؛ عروسی و زفاف را در شب برگزار کنید و ولیمۀ آن را در روز بدهید.» (2)
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: «ولیمۀ عروسی یک روز است و روز دوم بزرگواری و کرم و روز سوم خودنمایی و ریا (3)است» سزاوار است مؤمنان دعوت عروسی را اجابت کرده و از ولیمۀ عروسی تناول کنند.
در صحت عقد ازدواج تعیین مهریه واجب است که بر عهدۀ مرد قرار میگیرد. در روایات از خوبیهای دختر برای شوهر کم بودن مهریه و زیاد نبودن آن عنوان شده است و این به خاطر توجه اسلام به سعادت و سلامت عروس و داماد و تشکیل خانواده سعادتمند بوده است و میبینیم که مهر و جهاز حضرت زهرا (سلام الله علیها) با آنچه پدر بزرگوارشان فرموده، مطابقت دارد. (4)
نگرش به مهریه
مهریه، بدهی مرد به زن و پرداخت آن بر او واجب است و اگر کسی مهریه زیاد تعیین کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد؛ چنان که در زمان ما گفته میشود: «کی داده و کی گرفته»، معصیتکار بوده و نوعی دزدی محسوب میشود.
حضرت علی(علیه السلام) به مردی که میخواست ازدواج کند و از حضرت طلب دعایی کرد، حضرت به او فرمود که بگوید:
«اللهم بکلماتک استحللتها، و بامانتک اخذتها اللهم اجعلها ولوداً ودوداً لاتفرک تاکل ماراح و لاتسأل عمّا سرح (1)»
در هنگام عروسی حضرت زهرا (سلام الله علیها) با دیدن جهیزیه مختصر دعا کردند و پس از اجرای صیغه عقد با تکبیرات و تسهیلات مراسم را برگزار کردند.
آری، از آغازین لحظههای تشکیل زندگی این دو بزرگوار ارزشهای الهی و انسانی متجلی بود و سزاوار است شیعیان و محبان این بزرگواران با شناخت بیشتر سیره و منش آنان در مسیر حقیقت گام بردارند.
مراسم عروسی نماد و نقطۀ آغازی برای تشکیل بنیان مقدس خانواده است و عرف جامعه پس از برگزاری آن به هر شیوهای باشد، این پیوند مقدس
1) (1) . همان، باب 55، حدیث 3.
را به رسمیت میشناسد. این مراسم در هر منطقهای به شکلی خاص انجام میگیرد که نقطه مشترک همه آنها در این ویژگی است که مجلس عروسی همراه با سرور و شادی بوده و گردانندگان مراسم از برنامهها و امکاناتی استفاده میکنند که شادی بیشتری به همراه داشته باشد. در متون دینی نیز به این مطلب اشاره شده است که مؤمن واقعی فردی با نشاط و سر زنده است که ناشی از ایمان مذهبی وی میباشد و نمیتوان نقش آن را در زمینههای پیدایش شادی و نشاط نادیده گرفت. درقرآن و روایات سفارش شده است که عبادات خود را با نشاط و سرحالی انجام دهید تا بدون داشتن نگرانی به اطمینان قلبی برسید.
برای برخی این شبهه وجود دارد که اساساً نمیتوان در مراسم شادی مسائل شرعی و دینی را رعایت کرد و این دو منافات دارند و شادیها فقط به شادیهای ظاهری اطلاق میگردد، در حالی که اگر دقت داشته باشیم به این نکته میرسیم که ارمغان دین برای بشر شادی، سرور، بهجت به معنای عمیق آن است و مؤمنان واقعی عمیقترین این شادی و خوشحالی ها را دارند. زیارت با معرفت معصومین (علیه السلام)، نماز با حضور قلب، تدبر در قرآن تا انفاق و صدقهای که به اهلش میرسد، کشف راز علمی، پیروزی در رقابت ورزشی، شادمانی و خرسندی که از حسن انجام وظیفه حاصل میشود، احساسی که پس از توسعه رزق و روزی که برای خانواده مهیا کرده است، رضایت از خدمتی که به بشریت عرضه کرده است و دهها و صدها احساس بهجت و سرور که پس از انجام کارهای خداپسندانه و مطابق فطرت پاک انسانی پدیدار
میشود، برگرفته شده از یک جوهره و حقیقت بوده و همه جلوهای از زیبایی و عظمت و کمال بی حد و حصر خداوند متعال است، که برای کسانی که در این مسیر زندگی میکنند، شادیهای ظاهری و باطنی به همراه دارد و در مقابل هر آنچه شادی و سرور از راههای شیطانی و انحرافی حاصل میشود، زودگذر و لحظهای بوده و پس از اندکی آثار سوء خود را مشخص خواهد کرد؛ همانند فردی که از مواد مخدر و مشروبات الکلی برای شادی چند لحظهای خود استفاده میکند. اکنون که با ماهیت شادی واقعی آشنا شدیم، به این نکته توجه میکنیم که مؤمن برای لذت و شادی چند دقیقهای، مرتکب نافرمانی خدا نمیشود تا برای شادی مراسم عروسی خود گرفتار آداب آلوده به گناه گردد.
گاهی در مراسم ازدواج، اختلاط زن و مرد با پوشش نامناسب، موسیقی حرام، مزاحمت برای دیگران از جمله همسایهها و به راه انداختن کارناوالهای پر طمطراق، اسراف، چشم و هم چشمی، بی توجهی به واجبات مهمی مانند نماز دیده میشود که ناشی از عدم آگاهی برگزار کنندگان از لذت و شادی واقعی است که همیشه به دست خداست و با گناه و معصیت به دست نمیآید.
راهکارها:
برای اجرای مراسم عروسی با رعایت اصل شادی و شادمانی به دور از امور غیر قابل قبول نزد شرع و عرف باید نگرشهای جدید و صحیح را اعتقاد و باور داشت و از مدتها قبل برای جایگزین کردن آنها با امور خرافی و
غیرشرعی برنامهریزی کرد. قبل از ذکر راهکارها این نکته جالب توجه است که با کسب آگاهیهای لازم و اینکه انسان با توانایی خود میتواند گره از مشکلترین کارها بگشاید و امور را بر وفق مراد خود تنظیم کند، میتواند بر موانع و مرارتها پیروز گردد. برای اینکه مجلس عروسی برگزار کنیم که هم سرشار از شادی باشد و هم از گناه و معصیت به دور ماند و خانواده و فامیل نیز راضی باشند، توجه به نکات زیر سازنده خواهد بود:
سعی شود ابتدا دختر و پسر انجام چنین مراسمی را به صورت جدی از بزرگترها خواستار شوند و به برگزاری آن باور و اعتقاد داشته باشند؛ پس اهمیت موضوع را در شرایط مختلف به اعضای خانوادهها به ویژه والدین و خواهران و برادران خود تفهیم کنند و برای همه روشن کنند که عروس و داماد حق دارند مطابق نظریات خودشان مراسم عروسی را برگزار کنند.
چون آداب نادرست در عروسی در طول زمان پایدار شده و به صورت یک فرهنگ در آمده است، میتوان با جایگزینهای مناسب فرهنگ و آداب نادرست را تغییر داد؛ از جمله اینجایگزینها میتوان به استفاده از مداحان موفق در این گونه مجالس و هنرمندانی که با تردستیهای مفید و یا خواندن اشعار و لطیفههای مناسب مجلس گردانی میکنند، استفاده کرد.
بهتر است مجالس عروسی در مناسبتهای مذهبی و جشنهای میلاد ائمه(علیه السلام) برگزار گردد و سپس از وجود مداحان و هنرمندان استفاده برد؛ همچنین حضور برخی شخصیتهای مذهبی و معتمدان محلی نیز چاره ساز خواهد بود.
اگر ممکن نبود مراسمی صد در صد به دور از این گونه برنامهها باشد، سعی شود جلوی برخی گناهان بزرگ گرفته شود؛ مانند جلوگیری از اختلاط زن و مرد و... و عروس و داماد به انجام این امور رضایت ندهند تا گناهی به حساب آنان نباشد.
آداب خواستگاری
برخی فقهاء خواستگاری را مستحب دانستهاند و همچنین مستحب است مردی که تصمیم بر ازدواج میگیرد، قبل از تعیین دختر و خواستگاری از او، دور رکعت نماز بخواند و پس از آن به دعاهایی که از ائمه(علیه السلام) رسیده، تمسک جوید. (1)
از پسندیدهترین آداب ازدواج که ریشه در فطرت انسانی و طبیعت و نظام آفرینش دارد و در مناطق مختلف به عنوان یکی از رسوم و آیین و حامل اندرزهای حکیمانه پذیرفته شده است و اجرا میشود، خواستگاری است. در خواستگاری، مرد به خواستن زن اقدام مینماید و برای اجرای آن از طریق خود او و یا خانواده و دوستان او اولین گام برداشته میشود و این زن است که مؤدبانه و پسندیده خواسته میشود و طلب و عشق مرد را میپذیرد که به
1) (1) . همان، و عروۀ الوثقی، ج 2، باب نکاح، مسئله 5. «اللهم انی ارید أن اتزوّج فقدر لی من النساء اعففهن فرجاً و احفظن لی فی نفسها و مالی و او سعهنّ رزقاً و اعظمهنّ برکۀ و قدر لی ولداً طیّباً و تجعله خلفاً صالحاً فی حیاتی و بعد موتی».
قول شهید مطهری یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت به شمار میرود. (1)
از این رو، در قرآنکه آیین فطرت است و روایات معصومین(علیه السلام) نیز در هماهنگی با فطرت و نظام آفرینش، مردان در امر ازدواج مورد خطاب واقع شدهاند و به طور مستقیم به آنها دستور خواستگاری و انتخاب همسر داده شده است، آن جا که خداوند در آیه مربوط به خواستگاری میفرماید:
«وَلاَ جُنَاحَ... أَنْفُسِکُمْ» (2)
و آیه ازدواج میفرماید: «فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ؛ (3)پس آنچه از زنان، دلخواهتان است به زنی بگیرید.»
شایسته است زنان و خانوادههایشان مردانی را که دارای صفات پسندیدهاند و از برخی صفات ناپسند به دورند، بپذیرند و رد نکنند که باعث فتنهانگیزی و فساد در جامعه خواهد شد. (4)
شوهر مطلوب
براساس دستهای از روایات نورانی که از معصومین(علیه السلام) رسیده است، پنج ویژگی خواستگار عبارتاند از: اخلاق، دین، امانت، عفت و توانایی در تأمین
هزینه زندگی. (1)و سزاوار است که (زن) دختر و خانواده او به خواستگاری شارب الخمر (معتاد به شراب و یا مانند آن، بدخلق و خو، مخنث و فاسق جواب رد بدهند؛ زیرا چنین فردی همشان نمیباشد و نمیتواند زندگی سعادتمندی داشته باشد. (2)
همسر مطلوب
مردی که قصد ازدواج دارد، نمیتواند از هر زنی خواستگاری کند، بلکه از نظر دستورهای دینی که در قانون نیز بدان تصریح شده است، میتواند از هر زنی که خالی از موانع ازدواج باشد. (موارد آن ذکر خواهد شد) یعنی ازدواج با او مشروع باشد، خواستگاری نماید. (3)
ازدواج با چند گروه از زنان حرام است و در نتیجه نمیتوان از آنان خواستگاری کرد که عبارتاند از:
زنانی که با انسان حرام دایمی هستند؛ مانند، خاله، عمه، مادر.
زنانی که به سببی خاص بر انسان حرام میشوند؛ مانند زن پدر، خواهر زن مادامی که همسر انسان زنده است و یا زنانی که همسر دارند، مادر زن، و ... .
زنانی که از طریق شیر خوردن از یک مادر با شرایط خاص بر مرد حرام میشوند.
زنانی که به خاطر کفر و طلاق و یا ارتباط نامشروع جنسی بر مرد حرام میشوند. (1)
پیشنهاد خواستگاری
ممکن است این پیشنهاد بدون دخالت خانواده و یا دوستان وی به دختر گفته شود؛ اما در این مرحله نیز انسان عاقل سعی میکند با در نظر گرفتن فرهنگ جامعه و آداب و رسوم اجتماعی و ارج نهادن به مقام و منزلت زن و همچنین احترام به والدین و دیگران و بهرهمندی از حمایتهای مادی و معنوی آنها و احترام به پیوندهای نزدیک خانوادگی از تنها پیشقدم شدن اجتناب نماید و باعث جلوگیری از برخی آسیبهای روحی و روانی و برخی عوارض منفی شود که معمولاً ناشی از تحت تاثیر احساسات و عواطف قرار گرفتن طرفین به ویژه دختر میباشد؛ بنابراین، مناسب است مقدمات خواستگاری نیز به شیوۀ پسندیده و معمول هر منطقهای صورت بگیرد.
مستحب است مرد هنگامی که تصمیم بر ازدواج میگیرد، قبل از اینکه دختر معینی را برای خواستگاری مدنظر قرار دهد، دو رکعت نماز بخواند و دعا کند و سپس به خواستگاری اقدام نماید.
1) (1) . ر.ک: توضیح المسائل، مراجع؛ تحریر الوسیله، امام خمینی (ره).
مجلس خواستگاری
جلسه خواستگاری در هر منطقه آدابی دارد که مطابق آن برگزار میشود، ولی وجوه مشترکی نیز وجود دارد؛ مانند گفتگوی خانوادهها در این جلسه، امروزه تقریباً همه جا پسر و دختر نیز جداگانه با یکدیگر به گفتگو نشسته و از نزدیک در باره شخصیت خود و اهداف و دیدگاه ها و برنامههایشان برای زندگی آینده صحبت میکنند و در این دیدار اگر به تفاهم رسیدند، انس و الفت مضاعفی حاصل خواهد شد.
در این دیدار، به مرد اجازه داده شده است که به صورت و دستها و مو و قسمتهای زیبای (محاسن) دختر مورد نظر نگاه کند و احتیاطاً از روی لباس نازک و چون که برای شناخت و اطلاع یافتن بر حال و وضعیت دختر است، محدودیتی از نظر دفعات نگاه کردن نیست؛ البته توجه به این نکته ضروری است که جواز شرعی مسئله زمانی است که تصمیم مرد به ازدواج جدی باشد و احتمال حصول توافق بر ازدواج بدهد و امکان ازدواج با زن فراهم و با این نگاه در صدد انتخاب همسر باشد. (1)
از دیگر ویژگیهای این دیدار، این است که زیباییهای ظاهری را بر اساس گرایش طبیعی و فطری انسان به زیبایی و جمال، مورد توجه قرار میدهد و نقش آن را در انتخابهایی که انسان در زندگی دارد، به ویژه ازدواج
1) (1) . تحریر الوسیله، امام خمینی (ره)، کتاب نکاح، مسئله 28؛ وسایل الشیعه، کتاب نکاح، باب 26.
نمیتوان نادیده گرفت و از این طریق، باعث ایجاد و استمرار محبت و صمیمیت میگردد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به جوانی که قصد ازدواج داشت، فرمودند: «لو نظرت الیها فانّه اخری ان یودم بینکما (1)نگاه به دختر مورد نظر برای دوام ازدواج شما بهتر است.»
به ویژه اینکه مورد پسند بودن همسر تأثیر عمیقی در روابط سرشار از عاطفه و احساسات زن و شوهر دارد و حقیقت نگاه مرد که به قول شهید مطهری طبیعت و خلقت وی را مظهر طلب و عشق و تقاضا قرار داده، این است که کمک میکند مرد به بهترین شکل به وصالش برسد.
دوران نامزدی پس از قبول پسر و دختر برای ازدواج شروع میشود و تا زمانی که صیغۀ عقد شرعی خوانده نشده، دختر و پسر با یکدیگر نامحرم و بیگانهاند، هرچند در آینده ازدواج کنند؛ بنابراین، باید روابط خودشان را با معیارهای شرعی بسنجند و از ملازمت با یکدیگر، گفتگوی طولانی، خلوت کردن با یکدیگر و ارتباط نزدیک به ویژه ارتباط جنسی نامشروع بپرهیزند و در موارد ضروری از پدر یا سرپرست دختر رخصت بگیرند (2)و عقد موقت جاری کنند.
بنابراین، اگر فاصله بین خواستگاری و اجرای مراسم عقد شرعی طولانی میشود، برای اینکه موانع شرعی روابط در این دوران برداشته شود، مناسب است صیغۀ محرمیت شرعی خوانده شود. این عقد همان شرایط ازدواج موقت را دارد و خانواده ها میتوانند آن را به صورت مشروط اجرا کنند و از بعضی جهات محدودیتهایی را در روابط دختر و پسر اعمال نمایند.
از شرایط اصلی صیغه محرمیت تعیین مهریه و تعیین مدت است. اگر طرفین بخواهند عقد دایم بخوانند، ولی هنوز مدتی که در عقد محرمیت ذکر کرده بودند، باقی است، مدت باقی مانده را میبخشند و سپس عقد جدید جاری میشود. (1)
برای اجرای این کار فوایدی مادی و معنوی مترتب میشود؛ از جمله اینکه اصل اجرای صیغه محرمیت خشنودی خداوند را به همراه دارد و بهترین راه حل برای مقابله با رفتارهای غیر شرعی و باورهای غلط در مقدمات ازدواج است و به جای اینکه نامزدها از این گونه روابط احساس تخلّف و دلهره و دغدغه داشته باشند، با خواندن عقد محرمیت به این ارتباط رسمیت داده میشود و (عوارض) احساسات منفی جای خود را به احساس عاطفی - الهی در مسیر رشد و شکوفایی و آرامش روانی در راستای تقویت ایمان میدهد و از خوشگذرانی و دوستیهای خطرناک جلوگیری میکند.
1) (1) . تحریر الوسیله، امام خمینی (ره)، القول فی النکاح المؤجّل، ص 274 - 277؛ وسایل الشیعه، کتاب نکاح، باب المتعه، باب 18.
در برگزاری مراسم عقد و عروسی بهتر است از بعضی امور که پیامدهای منفی دارد و در روایات به آنها اشاره شده است، اجتناب گردد، از جمله اینکه صیغه عقد در زمانی خوانده نشود که قمر در برج عقرب باشد و یا در روز چهارشنبه و یا درزمانی که ماه در محاق باشد (دو یا سه شب آخر ماه) (1)و ایام وفات و سوگواری معصومین (علیه السلام) به ویژه ایام محرم و صفر.
1) (1) . عروۀ الوثقی، باب نکاح، مساله 6؛ وسایل الشیعه، کتاب نکاح، باب 54.
پرسش:
پاسخ:
در مورد ازدواج موقت چند بحث اساسی وجود دارد:
الف - ازدواج موقت قبل از اسلام؛
ب - ازدواج موقت بعد از اسلام؛
ازدواج موقت از منظر قرآن؛
ازدواج موقت از منظر روایات؛
ازدواج موقت در فتوای جدید برخی از علمای اهل سنت؛
ازدواج موقت از منظر عقل؛
ازدواج موقت از منظر حقوق؛
راهکار اجرای ازدواج موقت؛
شرایط و مقررات ازدواج موقت.
مقدمه
از شیرینترین و پرخاطرهترین رخدادهای دوران حیات هر فردی ازدواج است که خداوند آن را از آیات خود معرفی کرده است:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّۀً وَرَحْمَۀً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانههای او این است که همسرانی از (جنس) خودتان برای شما آفرید، تا بدآنها آرامش یابید، و در بین شما دوستی و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن[ها] نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
و در آیات دیگر به آن توصیه و سفارش نموده است و فقر را مانع آن نمیداند:
«وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحاً حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلاَ تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاۀِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ و افراد بیهمسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر میسازد؛ و خدا گشایشگری داناست. و کسانی که (وسایل) ازدواج نمییابند، باید خویشتنداری کنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از میان آنچه (از بردگان) مالک شدهاید، کسانی که خواستار (قرارداد آزادی ) مُکاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُکاتبه ببندید، اگر در (آزادی) ایشان نیکی میدانید؛ و از
مال خدا که به شما داده، به آنان بدهید. و کنیزان جوانسال خود را اگر پاکدامنی را میخواهند، بر تجاوزکاری ( زنا) به اکراه وامَدارید، تا (کالای) ناپایدار زندگی پست (دنیا) را بجویید؛ و هر کس آنان را (بر این کار) به اکراه وادار کند (و پشیمان شود،) پس بعد از اکراه آنان خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
افزون بر آیات قرآن، روایات اسلامی نیز ضمن پرهیز دادن انسانها از رهبانیت، ازدواج را به عنوان سنت معرفی کرده و رویگردانی از آن را رویگردانی از سنت و دین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) معرفی میکند: «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی (1).»
بیش از اسلام و تشریع احکام نورانی آن، مردم در قالبهای مختلفی ازدواج میکردند و هر کدام از این قالبها برای ایشان از منزلگاه خاصی برخوردار بود. (2)در این نوشتار برآنیم تا ضمن بررسی ازدواج موقت (متعه) چهره واضح و روشن از این نوع ازدواج ارائه دهیم و آنرا به عنوان راهکاری در ترویج فرهنگ ناب اسلامی در مسیر کاهش آمار مفاسد اجتماعی آشکار و
1) (1) . میزان الحکمه، محمدی ری شهری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ دوم، 1367، قم، ج 4، ص 271، ح 7802
2) (2) انواع ازدواج های مرسوم در زمان جاهلیت عبارتاند از: 1. نکاح الاستبضاع؛ 2. نکاح الرهط؛ 3. نکاح البدل؛ 4. نکاح المقت؛ 5. نکاح الخدن؛ 6. نکاح الشعار؛ 7. نکاح السفاح؛ 8. زواج المتعه. برای توضیح بیشتر ر.ک: تاریخ الجاهلیه، عمر فروخ، چاپ 2، ص 156؛ جاهلیت و اسلام، یحیی نوری، ص 602 به بعد.
نهان معرفی نماییم، باشد تا با به کارگیری این شیوه صحیح گامی در راستای اصلاح روابط زن و مرد در جامعه اسلامی برداریم.
این نوع از ازدواج به همراه انواع دیگر در میان امتهای پیشین و قبل از اسلام وجود داشته است در کتاب دکتر عمر فروخ مینویسد:
این عقد که از عقود ازدواج زمان قبل از اسلام است بین مرد و زن غیر باکره بود که این عقد در زمان معینی براساس مهر مشخص بسته میشد، و این نوع از ازدواج با پایان یافتن مدت تمام میشد. (1)
ازدواج موقت در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و در دوران حکومت ابوبکر و بیشتر از نیمی از زمان حکومت عمر مرسوم بود، لیکن در اواخر حکومت عمر بن خطاب این مسئله با نهی و جلوگیری شدید عمر رو به رو شده وی اعلام کرد: اگر به من خبر دهند که مردی ازدواج موقت کرده، وی را سنگسار خواهم کرد.
او در خطبهای دیگر گفت: «همانا قرآن همان قرآن است و رسول، همان رسول، اگرچه دو متعه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حلال بود ] متعه حج و متعه
1) (1) . نگرشی نو بر ازدواج موقت، سید محمد حسین سجاد، چاپ اول، 1375 قم.
زنان [ پس من از آن دو نهی و جلوگیری میکنم و بر مرتکب شونده آن حد زنا جاری میسازم.» (1)
این عمل خلیفه مورد اعتراض بزرگان صحابه قرار گرفت؛ از جمله مخالفان عبارتاند از:
امیرالمومنین علی (علیه السلام) که فرمودند: اگر عمر از ازدواج موقت جلوگیری نمیکرد، به جز شخص شقی و بد سرشت کسی زنا نمی کرد. (2)
عبدالله بن عمر؛
عبدالله بن عباس؛
جابر بن عبدالله انصاری.
راغب در کتاب محاضرات خود میگوید: روزی یحیی بن اکثم به بزرگی از اهل بصره گفت: چرا ازدواج موقت را حلال میدانی و از چه کسی در این مورد پیروی میکنی؟ شیخ گفت: به عمر بن الخطاب. یحیی گفت: چگونه ممکن است و حال آنکه عمر در این مورد اول کسی بود که جلوگیری کرد و خیلی در این مورد تعصب به خرج داد.
شیخ گفت: به خاطر آنکه خبر صحیحی از جانب عمر به ما رسیده است و به آن عمل میکنیم و آن خبر این است که: روزی عمر بالای منبر رفت و گفت: به درستی که خدا و رسولش برای شما دو نوع متعه را حلال کردهاند؛
متعه حج و متعه زنان، ولی من آن دو را بر شما حرام میکنم و کسی که مرتکب شود، او را سنگسار مینمایم؛ پس ما شهادت عمر را بر حلال بودن متعه قبول میکنیم، لیکن حرام کردنش را خیر. (1)
به گواهی تاریخ و به اتفاق همۀ علمای شیعه و سنی، اولین کسی که متعه و ازدواج موقت را منع کرد و به خلاف خدا و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این مورد دستور داد حتی برای مرتکب شونده حد قرار داد عمر بن الخطاب بود. (2)
اما علمای شیعه به تبعیت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیه السلام) ازدواج موقت را جایز میدانند. شهید ثانی در این مورد مینویسد: آنقدر احادیث در مورد ازدواج موقت به ما رسیده که نزدیک است به حد تواتر برسد و البته این کثرت احادیث در حالی است که شیعه و امامان آن مراحل سخت سیاسی دوران بنی امیه و بنی عباس را طی کردند و این بسی جای تعجب است که با این همه موانع این قدر زیاد احادیث در این مورد به ما رسیده است.
«وَالُمحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَأُحِلَّ لَکُم مَا وَرَاءَ ذلِکُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُم مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَۀً وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیَما تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَۀِ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً؛ (1)و زنان شوهردار (نیز بر شما حرام است؛) مگر آنچه (از کنیزان) که مالک شدهاید. (این احکامی است که) خدا بر شما مقرّر داشته است. و غیر از این (زنانِ نامبرده)، برای شماحلال است، که با اموالتان آنان را طلب کنید؛ در حالی که پاکدامنانِ غیر زشتکار ( غیر زناکار) باشید. و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پسمَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید. و هیچ گناهی بر شما نیست در آنچه، بعد از وجوب (مَهر)، با یکدیگر در موردش توافق کردید؛ براستی که خدا، دانای فرزانه است.»
در باره چگونگی استدلال به آیه شریفه بر ازدواج موقت توجه به نکات زیر راهگشاست:
الف - شان نزول: این آیه از آیات مدنی است که در سال اول هجرت در شرایطی که مسلمانان در مقابل پرداخت اجرت، ازدواج موقت میکردند، نازل شد. لیکن؛ البته مسلمانان در پرداخت اجرت به زنان مسامحه میکردند؛ از این رو، آیه بر طبق عادت معمولی برای تاکید در پرداخت اجرت نازل شد که بیانگر تایید ازدواج موقت میباشد.
1) (1) . نساء، 24.
ب - کاربرد واژه «متعه»: کاربرد این واژه در عرف مردم به معنای متداول «ازدواج موقت» بیانگر این مطلب است که این آیه در مورد ازدواج موقت است.
ج - سیاق آیه: این آیه در ادامه آیات مربوط به بیان شأن و جایگاه ارتباط زناشویی در قالب حلال و حرام است و نوعی دیگر ازدواج را بیان میکند که باید در بارۀ آن توضیح داده شود در آیه میخوانیم: «و کسانی از زنان را که (با متعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پس مهرشان را در حالی که واجب شده به آنها بدهید.»
پرداخت اجرت نیز در بهرهبرداری در ازدواج موقت قابل تصور است. آیه بعد هم در مورد ارتباط صحیح زناشویی است.
د - نظرگاه مفسران: علامه امینی هجده منبع را از منابع اصلی معرفی میکند و این آیه را در مورد ازدواج موقت میداند؛ (1)از جمله مجمع البیان، المیزان، و ...
بیان شد که تعداد قابل توجهی از روایات شیعه در تفسیر آیه ازدواج موقت و پیرامون مسائل دیگر از جانب اهل بیت عصمت (علیه السلام) مطرح شده است. در یک تقسیم بندی میتوان روایات را به چهار دسته کلی تقسیم کرد:
1) (1) . الغدیر، ج 3، ص 230 - 231.
دسته اول: احادیث دلالت کننده بر جواز ازدواج موقت و علت آن.
محمد بن مسلم میگوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند تبارک و تعالی نسبت به شما رأفت و مهربانی کرده و عوض از حرام کردن شراب، ازدواج موقت را حلال نموده است. (1)
امام رضا(علیه السلام) متعه و ازدواج موقت را از شرایط اسلام دانسته و میفرماید: محض اسلام، و اساس اسلام شهادت به وحدانیت خداوند است .... و از اساس اسلام این است که متعتین (ازدواج موقت و تمتع و لذتجویی در ایام حج بین عمره و اعمال حج) را حلال بدانی؛ آن دو متعهای که خداوند در کتابش آیهای در موردش نازل فرموده، و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آن دو را سنت و مستحب قرار داده است. (2)
دسته دوم: احادیثی که بر مستحب بودن ازدواج موقت دلالت دارند.
صالح بن عقبه از پدرش نقل میکند که گفت:
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا برای کسی که ازدواج موقت بنماید، ثوابی (از طرف خدا) در نظر گرفته شده است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: اگر با این عمل (ازدواج موقت) قصد قربت کند و ... کلمهای با آن زن صحبت نمینماید، مگر آنکه خداوند به عدد هر کلمه حسنهای برای او قرار میدهد و دستی به طرف زن دراز نمی نماید مگر اینکه خداوند برای او حسنهای قرار میدهد و
وقتی به او نزدیک شود، خداوند گناهی از او میآمرزد، و وقتی غسل میکند، خداوند به عدد هر مویی از بدن او که آب بر آن جریان پیدا میکند، از او گناه میبخشد.
عقبه میگوید: (با تعجب) پرسید: به عدد هرمو؟
حضرت فرمودند: (آری) به عدد هر مو (خداوند گناهی از او میبخشد). (1)
هشام ازامام صادق (علیه السلام) نقل میکند که حضرت فرمودند: همانا دوست دارم که مؤمن از دنیا نرود مگر آنکه ازدواج موقت کرده باشد، هرچند یک مرتبه. (2)
دسته سوم: احادیثی که بر کراهت ازدواج موقت در مواردی دلالت میکند.
محمد بن فیض گوید:
از امام صادق(علیه السلام) در مورد متعه و ازدواج موقت سوال کردم، حضرت فرمود: آری، اگر زن عارفه و آگاه باشد، اشکال ندارد (شما را از چند دسته زنان بر حذر میدارم): از «کواشف» بر حذر باشید، از «دواعی» بر حذر باشید از «بغایا» بر حذر باشید و از شوهرداران بر حذر باشید.
عرض کردم: کواشف چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: زنانی که کشف شده هستند (بی حجاب هستند) و خانههایشان شخصی است و رفت و آمد (نامشروع) دارند.
عرض کردم: دواعی چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: زنانی که مردان را به خود میخوانند و به فساد شناخته شدهاند.
عرض کردم بغایا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: زنانی هستند که به زنا معروف میباشند.
عرض کردم: شوهرداران چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: زنانی که به طور غیر شرعی طلاق داده شدهاند. (1)
دسته چهارم: احادیثی که احکام متعه را بیان میکنند.
شیخ حر عاملی از محدثان قرن دوازدهم و نویسندۀ کتاب گران سنگ وسایل الشیعه در بخش نهم از کتاب النکاح، 46 باب با عناوین گوناگون باز کرده است و تعداد 223 روایت نقل میکند؛ از جمله:
باب مباح بودن ازدواج موقت (32 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت (15 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت، اگرچه عهد بسته باشد که آن را ترک کند یا بر او نذر کرده باشد (3 روایت)؛
مکروه بودن متعه در صورت بی نیازی و منجر شدن به فساد زنان (6 روایت)؛
باب مستحب بودن ازدواج موقت با زنان امین و عفیف (3 روایت)؛
1) (1) . وسائل الشیعه، کتاب النکاح، ابواب المتعه، باب 8، حدیث 3.
و ابواب دیگر که در بیان احکام، شرایط و آداب ازدواج موقت است.
این تعداد روایت بیانگر اهمیت موضوع در پیشگاه ائمه معصومین(علیه السلام) راویان و محدثان اخبار معصومین (علیه السلام) است.
(1) مشکل بالا رفتن سن ازدواج دختران، تنها به کشورهای عربی خاور میانه محدود نمیشود، بلکه به یک شبح تهدید آمیز برای همه کشورهای اسلامی تبدیل شدهاست. وب سایت «محیط » طی گزارشی، خاطر نشان کرد که 34 دختران در کشورهای عربی از سن 35 سال گذشتهاند و این افراد را دختران ناامید مینامند، زیرا دیگرامیدی به ازدواج با فردی شایسته و دلخواه ندارند. تنها در مصر 8 میلیون ناامید وجود دارد، در مراکش وضعیت بدتراست. ممکناست همین رقم و شاید هم بیشتر از آن وجود داشته باشند، البته کشورهای عربی خلیج فارس نیز همین مشکل را به نوع دیگری دارند. در این میان، وضع «یمن» از همه بدتر است. درصد ازدواجهای زود هنگام، اشتغال دختران خردسال به عنوان خدمتکار و .... ناهنجاریهای بسیاری را ایجاد کردهاست. بالا رفتن آمار دختران ناامید به عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برمیگردد. در این میان، بالا رفتن سن ازدواج پسران نیز
1) (1) . ماهنامه معارف، صاحب امتیاز: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، معاونت امور اساتید، خرداد و تیر 1385، شمارۀ 36.
بر این پدیده تأثیر گذاشتهاست. از نظر فرهنگی، امروزه ازدواج پسران در سن بالا، امری ناپسند به حساب نمیآید، حال آنکه تا نیمه قرن گذشته، میانگین سن ازدواج پسران 22 سال بود و مجرد بودن آنان، امری ناپسند تلقی میشد، در سالهای اخیر در کشورهای عربی، کنفرانسهای متعددی در خصوص راهکارهایی برای حل مشکل دیر ازدواجی و پیر دختری برگزار شدهاست. یکی از راههایی که مورد بررسی قرار گرفت، ازدواج موقت است. در فقه شیعه، ازدواج موقت و زماندار و به قصد طلاق برای زنان بدون شوهر با شرایط خاص،مجاز است، اما در فقه اهل سنت، ازدواج موقت و یا هر ازدواجی که مدت دار باشد، حرام است.
به تازگی، تعدادی از علمای اهل سنت اعلام کردهاند که خلیفه دوم، سنت خدا و پیامبر را حرام کردهاست، در حالی که این حرمت، جایگاه شرعی و قانونی نداشتهاست. از جمله در کتابی به نام « ازدواج متعه حلال است»، صالح وردانی، فقیه سنی سلفی مصری، نوشته است که دلایلی بر تحریم ازدواج موقت و نیز دلایلی بر تأیید آن وجود دارد، اما دلایلی که در تأیید وجود دارند، محکمترند، زیرا همه آنها به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) منسوبند، اما دلایل ابطال به خلیفه دوم و صحاح سته منسوب است. ولی در استدلالهای خود،به فقه شیعه نزدیک شده و بطور ضمنی، احادیث شیعه را در مورد ازدواج موقت، صحیح دانستهو ادله فقهایی که در نسخ آن،سخن گفتهاند را با نقد و بررسی فقهی رد کردهاست.
این نخستین بار است که یک مفتی سنی، وارد مباحث و مفاهیم بنیادین در رفتارشناسی جنسی مانند: آموزش و تربیت جنسی، جنسیت یا تمایل جنسی، هویت جنسی، نقش جنسی، حدود و ثغور آموزش و تربیت جنسی، آموزش جنسی قبل از ازدواج میشود و درباره آنها کند و کاو میکند.
به هر حال، مسئله ازدواج موقت، یکی از موضوعات قابل بحث در حوزه وضعیت زنان در کشورهای عربی است. بیوه زنانی که در کشورهایی مانند مغرب، مصر، الجزایر و یمن زیر فشارهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، کمر خم کردهاند، «ازدواج موقت» را به عنوان وسیلهای برای آرامش و تأمین حداقل معیشت مییابند. آنان نه تنها این را عملی از روی اکراه و اجبار، بلکه با رضایت میپذیرند. امروزه،زنان از قشرهای مختلف،پذیرای این پیشنهاد هستند. زنان و دختران جوان گرفتار، برای گرهگشایی از وضعیت نابسامان مالی خود، ازدواج زمانداررا میپذیرند و پس از ناامیدی، خوشبختی خود را یک بار دیگر آزمایش میکنند.
مشکل اساسی، قبلا این بود که فرزندان ناشی از ازدواجهای موقت، وضعیت حقوقی و شرعی مشخصی نداشتند و این ازدواجهای عرفی توسط شاهدانی از فامیل و یا وعاظ درجه پایین انجام میشد، ولی اگر قانونی و شرعی بودن این نوع زناشویی رسما پذیرفته شود، مشکل حضانت کودکان نیز قانونمند خواهدشد.
روند فزاینده این گونه ازدواجها در بین اقشار تحصیل کرده و شهرنشین، افراد جدا شده و کسانی که مسافرتهای کاری طولانی مدت و یا سفر فصلی
دارند به گونهای است که قبح و زشتی حرمت این گونهازدواج ها نزد عامه مردم از بین رفتهاست.
به طوری که شاید میزان ازدواجهای عرفی سال های اخیر در کشورهای عربی سنی، از جمله در یمن به مراتب بیشتر از جوامع شیعی است.
بسیاری از دختران و یا بیوهزنان تحصیل کردهکه صاحب شغل هستند نیز برای حفظ موقعیت خود در محل کار و تثبیت وضعیت اقتصادیشان، گاه مجبور به پذیرفتن ازدواج موقت از سوی کارفرمای خود میشوند.
این امر چنان امروزه در کشورهای عربی پیداست که هیچ کس نمیتواند، منکر آن شود.
عقل و ازدواج موقت
شهوت یک نوع غریزه در وجود انسانی است اگر در راه خود مصرف نشود، ناگزیر در غیر راه خود مصرف خواهد شد و انسان را به انحرافهای جنسی پنهانی و یا علنی خواهد کشید. زنی که طلاق گرفته یا شوهر او از دنیا رفته و زمانی با شوهر زندگی کرده، چگونه میتواند بعد از چشیدن لذت از شوهر اکنون بدون آن زندگی کند؟ آیا این زن نمیتواند به انحرافهای جنسی دیگر مانند، خود ارضایی، زنای مخفیانه و یا ارضاع با همجنس کشیده شود؟ آیا اگر شرایط مساعدتر شود، این زن تن به زنای آشکار نمیدهد؟
جوانی که در بحران جوانی و شهوت قرار دارد و شهوت عقل او را میرباید و قدرتی نیز برای ازدواج دائم در خود سراغ ندارد، برای ارضای غریزه جنسی به طور مشروع راهی به جز ازدواج موقت ندارد.
عقل سالم و انسان منصف برای پیشگیری از گرفتاریهای نامشروع جنسی برای ارضای غریزۀ قوی شهوت، راه صحیح و شرعی ازدواج موقت را توصیه میکند که با شرایط، آداب و احکام خاص خود و حفظ حریمهای شرعی انجام میپذیرد.
قانون مدنی مصوب 1313 در کتاب هفتم از جلد دوم به پیروی از فقه امامیه بر ازدواج موقت صحه گذاشته است. ماده 1075 قانون یاد شده میگوید: نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی باشد.
ماده 1076: مدت نکاح منقطع باید کاملاً معین شود.
ماده 1095: در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
ماده 1096: در نکاح منقطع موت زن در اثنای مدت موجب سقوط مهر نمی شود و همچنین است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزدیکی نکند.
ماده 1097: در نکاح منقطع هرگاه شوهر قبل از نزدیکی تمام مدت نکاح را ببخشد، باید نصف مهر را بدهد.
ماده 1098: در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع نشده، زن حق مهر ندارد و اگر مهر را گرفته شوهر میتواند آن را استرداد نماید.
شرایط و احکام (2)ازدواج موقت
شرایط:
اول: صیغه عقد ازدواج موقت (ایجاب و قبول)
در زناشویی، چه دائم و چه غیر دائم، باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند. (م2363)
وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود. (م 2364)
زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده کفایت نمیکند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
(م 2365)
الف - ایجاب (آنچه زن موقع خواندن صیغه ازدواج موقت میگوید): اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم بخوانند، بعد از آنکه مدت و مهر را تعیین کردند، زن بگوید:
«متعتک نفسی فی المدّۀ المعلومۀ علی المهر المعلوم؛ خودم را مورد بهره برداری تو (مرد) قرار دادم در مدت معلوم بنابر پاداش معلوم.»
ب - قبول (آنچه مرد در پاسخ زن میگوید): مرد بدون فاصله بگوید: «قَبِلْتُ» و اگر دیگری را وکیل کنند، اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «متعت موکلتی موکلک فی المدۀ المعلومه علی المهر المعلوم» پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: «قبلت لموکلی هکذا» (2369)
احکام:
در صورتی که صیغه عقد ازدواج موقت صحیح خوانده نشود، عقد باطل است. اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند، عقد باطل است. (2371)
در صورتی که زن و مرد نمیتوانند صیغه را صحیح بخوانند، باید به شخص ثالثی که میتواند صیغه را صحیح بخواند، وکالت دهند تا از جانب آنها اجرای صیغه نماید.
در صورتی که زن به تنهایی قادر به تلفظ صحیح صیغه عقد ازدواج موقت از جانب خود نباشد، میتواند به شوهر موقت خود وکالت دهد تا از طرف او اجرای صیغه نماید.
در صورتی که مهریه مشخص نباشد و اجرای صیغه عقد موقت شود، عقد باطل است.
کسی که دستور زبان عربی را نمی داند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید، میتواند عقد را بخواند. (2372، ص 386 مراجع)
عقد ازدواج باید به عربی صحیح خوانده شود و اگر خود زن و مرد نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند، صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی را بفهماند.
دوم: تعیین مهر در ازدواج موقت
باید طرفین بر مال توافق نمایند. مهر زن میتواند پول یا منفعت و انجام کاری حلال و یا مباح باشد.
در صورت معلوم نبودن مهریه چه از نظر کیفیت یا کمیت، عقد ازدواج باطل است.
سوم: تعیین وقت در صیغه عقد ازدواج موقت
تعیین وقت در موقع اجرای صیغه از شرایط عقد ازدواج موقت است و در صورت تعیین نکردن وقت، عقد باطل میشود. (1)
1) (1) . همان، ص 411.
چهارم: خالی بودن زن از موانع ازدواج
تبصره: عده به ایامی میگویند که پس از جدا شدن، زن باید صبر کند و حق شوهر کردن ندارد تا زمانی که دو باره خون حیض ببیند و همین که حیض دوم را دیده، عده او تمام میشود و میتواند شوهر دیگر اختیار نماید.
اگر زن به طور طبیعی خون حیض نمیبیند و یا به این علت که رحمش را در آورده باشند، اگر در سن کسانی میباشد که حیض میبینند (از 9 سال تا 50 یا 60 سالگی) باید 45 روز عده نگهدارد و سپس ازدواج نماید.
زنانی که عده ندارند
یک - زنی که اگر سیده باشد، در شصت سالگی و اگر غیر سیده باشد، در پنجاه سالگی دیگر خون حیض نمیبیند (یائسه).
د - زنی که ازدواج کرده، ولی با او همبستر نشده باشد.
سه- زنی که 9 سالش تمام نشده باشد.
زنانی که عده ندارند میتوانند پس از تمام شدن وقت ازدواج موقت، بلافاصله با شخص دیگری ازدواج کنند.
اگر شوهر موقت بخواهد در ایام عده ازدواج دو مرتبه به همان زن رجوع کند، لازم نیست زن ایام عده را به پایان برساند.
زنی که در ایام عده (ممنوعیت از ازدواج) به سر میبرد، اگر مسئله حرمت ازدواج در این ایام را نمی دانست و ازدواج مجدد نماید، در صورتی که به او دخول نشده باشد، زن به مرد حرام ابدی نخواهد شد، لیکن در صورتی
که دخول انجام گرفته باشد، هر چند مسئله را نمی دانسته، زن بر مرد حرام ابدی خواهد شد.
زن و مردی که میدانستهاند ازدواج در ایام عده حرام است، اگر ازدواج نمایند، زن بر مرد حرام ابدی خواهد شد.
عدۀ زنی که از ازدواج موقت حامله شده باشد، به وضع حمل او، یا دیدن دو حیض (در کسانی که حیض میبینند) و یا 45 روز در کسانی که حیض نمی بینند، به هر کدام که زمانش بیشتر باشد، میباشد.
عده زنی که شوهرش بمیرد، چه ازدواج موقت و یا دائم، چهار ماه و ده روز قمری میباشد. چه یائسه باشد یا زیر 9 سال و چه دخول شده باشد یا نشده باشد.
اگر زن بگوید من در ایام عده نیستم، در صورتی که متهم به دروغگویی و یا فحشا نباشد، میشود سخن او را قبول و با او ازدواج کرد.
اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگرچه با او نزدیکی نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هرچه بالا رود، به آن مرد محرم میشوند. (2385)
اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوه دختری و پسری او، هرچه پایین روند، چه در وقت عقد باشند و یا بعداً به دنیا بیایند، به آن مرد محرم میشوند. (2387 م)
ازدواج با زن هایی که از طریق شیر خوردن به انسان محرم میشوند (خواهر رضاعی) حرام میباشد.
ازدواج با خواهر زن حرام و باطل است، مگر آنکه زن خود را طلاق بدهد و یا اگر ازدواج با او موقت است، باقی وقت را به او ببخشد و بعد از خروج آن زن از عده، با خواهرش ازدواج نماید. (394) (2397م)
کسی که صیغه را میخواند باید بالغ و عاقل باشد، چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد. (2370)
در ازدواج موقت هر کدام از طرفین میتوانند به نفع خود شروطی را قرار دهند و پس از آنکه به توافق برسند، صیغه عقد ازدواج را بخوانند.
در موقع خواندن صیغه، زن و مرد باید قصد انشا کنند؛ به این معنا که با خواندن صیغه همین الان زن با این مرد و یا مرد با این زن محرم خواهند شد.
مردم و یا زن و یا هر دو میتوانند به صورت تلفنی شخص دیگری را وکیل خود نمایند تا در غیاب آنها اجرای صیغه عقد نماید.
در ازدواج موقت زن از مرد ارث نخواهد برد.
زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافرۀ غیر کتابیه به طور دائم ازدواج کند وبه احتیاط واجب ازدواج دائم با زنهای کافرۀ اهل کتاب نیز جایز نیست، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد. (2397)
اگر با زنی که در عدۀ طلاق رجعی است، زنا کند، آن زن بر او حرام میشود و اگر با زنی که در عدۀ متعه یا طلاق یا عدۀ وفات است، زنا کند، بعداً میتواند او را عقد نماید (اگرچه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند) (2398)
اگر با زن بی شوهری که در عده نیست، زنا کند، بعداً میتواند آن زن را برای خود عقد نماید، ولی احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند بعد او را عقد نماید، بلکه احتیاط مزبور حتی الامکان نباید ترک شود و همچنین است اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد کند. (2399)
اگر زنی را که در عده دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عدۀ زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عده حرام است، آن زن بر او حرام میشود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد. (2400)
اگر زنی را برای خود عقد کند و بعد معلوم شود که در عده بوده، چنانچه هیچ کدام نمی دانستهاند زن در عده است و نمی دانستهاند که عقد کردن زن در عده حرام است، در صورتی که مرد با او نزدیکی کرده باشد، آن زن بر او حرام میشود. (2401)
اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و با او ازدواج کند، باید از او جدا شود و بعداً هم نمی تواند او را برای خود عقد کند. (2402)
شوهر بیش از چهار ماه نباید نزدیکی با متعه خود را ترک کند. (2422)
زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد، ولی اگر بعداً به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید. (2423)
زنی که صیغه شده است اگر چه آبستن شود، حق خرجی ندارد. (2424)
زنی که صیغه شده است حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمی برد و شوهر هم از او ارث نمی برد (2425)
پرسش:
پاسخ:
این پرسش را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
تفاوت بین زنا و ازدواج موقت از نظر قرآن چیست؟
زنا و عقد موقت از نظر فقه چه تفاوتی دارند؟
پیش از بیان تفاوت بین زنا و ازدواج موقت، مناسب است آن دو را تعریف کنیم.
تعریف:
در تعریف «زنا» گفتهاند: «نزدیکی با زن، بدون عقد شرعی را زنا گویند.» (1)و در تعریف ازدواج موقت میتوان گفت: «نزدیکی با زن با عقد شرعی که مدت و مهر آن معلوم باشد.»
1) (1) . المفردات، راغب اصفهانی، انتشارات کتابفروشی مرتضویه، چاپ 1362، ص 215.
قرآن کریم «زنا» را در ردیف شرک به خدا و قتل نفس معرفی میکند. (1)در این باره ابن عباس حدیثی نقل میکند از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله): سوال کردم،
کدام گناه از همه گناهان بزرگتر است؟ حضرت فرمود: اینکه برای خداوند شریکی قرار دهی، در حالی که او تو را خلق کرده است؛ بعد گفتم: بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه به قتل برسانی فرزند خود را به خاطر ترس از اینکه با تو هم غذا شود. بعد پرسیدم: بعد از آن کدام گناه؟ فرمود: اینکه با زن همسایهات زنا کنی. (2)
قرآن کریم در مذمت و تقبیح عمل زنا میفرماید:
«وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَی إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَۀً وَسَاءَ سَبِیلاً (3)
و نزدیک زنا نشوید؛ [چرا] که آن، زشتکاری است، و بد راهی است.»
1) (1) . آنجا که در توصیف «عباد الرحمن» میفرماید: «وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَلاَ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلاَ یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثَاماً؛ و کسانی که معبود دیگری را با خدا (بعنوان پرستش) نمیخوانند؛ و شخصی را که خدا (کشتن او را) حرام کرده است، جز بحق نمیکُشند؛ و زنا نمیکنند؛ و هر کس این (کارها) را انجام دهد، [کیفرِ] گناه را خواهد دید.» (فرقان، 68)
2) (2) . مجمع البیان، طبرسی، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، سال 1355، ص 179
3) (3) . اسراء، 32.
خداوند در این آیه، «زنا» را عملی بسیار زشت و ناپسند و راهی بسیار بد و خطرناک معرفی میکند و میفرماید: هیچکس حق ندارد به آن نزدیک شود!
قرآن کریم برای حفظ جامعه، عقد موقت را به عنوان راهی بسیار مناسب و مطابق با حکمت برای انسان قرار داده است:
«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَۀً... إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً؛ (1)و کسانی از زنان را که (با مُتعه و ازدواج موقت) از او بهره میبرید، پس مَهرشان را، در حالی که واجب شده، به آنان بدهید... براستی که خدا، دانای فرزانه است.»
از این بخش از آیه استفاده میشود که اصل ازدواج موقت و صیغه، قبل از نزول این آیه برای مسلمانان امری مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر توصیه میکند. (2)در پایان آیه آمده است: و خداوند نسبت به مصالح بندگان آگاه و احکامش مطابق با حکمت است.
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی
با توجه به اینکه غریزۀ شهوت یکی از غرایز نیرومند انسان است و نمیشود آن را از بین برد؛ زیرا خداوند آن را به خاطر حفظ بقای انسان در نهاد او گذاشته است، باید از طریق شرعی تعدیل کرد. اکنون در بسیاری از محیطها و شرایط، افرادی به خاطرمشکلات مادی و یا به خاطر تحصیلات
طولانی قادر به ازدواج دائم نیستند و یا برخی افراد متأهل در مسافرتهای طولانی که با مشکل عدم ارضای غریزۀ جنسی مواجه میشوند، چکار باید بکنند؟ آیا باید این غریزۀ خدادادی را سرکوب کنند و راه راهبان را پیش بگیرند؟ - اسلام به این امر راضی نیست - و یا باید آزاد و بیبند و بار باشند؟ در اینجا راه سومی نیز هست که نه مشکلات ازدواج دائم را به دنبال دارد و نه به سرکوب غریزه جنسی میانجامد و نه آن بیبند و باری را در پی دارد و آن ازدواج موقت (صیغه) است که اسلام آن را پیش روی ما گذاشته است؛ بنابراین، در صورت ضرورت و اضطرار میتوان بدان عمل کرد. (1)
1) (1) . همان، ج 3، ص 341، (با تلخیص و تصرف).
تفاوتهای زنا و عقد موقت:
عمل «زنا» به تعبیر قرآن (إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَۀً وَسَاءَ سَبِیلاً) (1)عمل زشت و بد راهی است و ازدواج موقت از روی حکمت و علم خداوند به مصلحت بندگان است: «إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً».
بر اثر این عمل زشت اگر فرزندان نامشروعی ب هوجود آیند، بین آنان هیچگونه ارتباطی وجود نخواهد داشت و خودشان را نسبت به یکدیگر بیگانه قلمداد خواهند کرد؛ چرا که از اصالت خانوادگی، عاطفه و محبت که موجب ارتباط و اتصال است، برخوردار نمیباشند؛ اما در ازدواج موقت اگر صاحب
فرزند شوند چون شرعی و قانونی است، با فرزندانی که از ازدواج دائم به دنیا میآیند، هیچ تفاوتی ندارند.
عمل زنا غالباً همراه با اضطراب و ترس است، به ویژه برای کسانی که اهل ایمان باشند، حال اگر فرزندی به وجود آید طبعاً اضطراب و دلهره در فرزند تاثیر میگذارد که این خود مشکلات جسمی و روحی - روانی برای وی به بار میآورد؛ اما نزدیکی بر اساس عقد موقت چون شرعی و قانونی است و قرآن آن را مباح دانسته، مفاسد مذکور را به همراه نخواهد داشت.
فرزندان نامشروع خودشان را به کسی و جایی منتسب نمیدانند و خود را معلول شهوات و غرایز جنسی یک عده شهوتران میدانند؛ در نتیجه
1) (1) . اسراء، 32.
روشن است که در جامعه بحران آفرینی میکنند، به طوری که امنیت و آسایش از جامعه سلب خواهد شد، ولی مقاربت مشروع آن عواقب سوء را به دنبال نخواهد داشت.
فرزند نامشروع سرنوشت خود را در آینده مبهم میداند، ولی فرزند قانونی و شرعی اینگونه نیست؛ زیرا از اصالت خانوادگی بهرهمند و نسب وی برای دیگران معلوم است. ممکن است گفته شود: با ایجاد کانونهای تربیتی چه بسا بشود مشکلات مذکور را حل کرد؛ اما باید دانست که ممکن است در یک مقطع زمانی با محبت و عاطفههای مجازی از بروز مشکلات پیشگیری کرد، ولی از آنجا که آنان از نعمت محبت و عاطفۀ واقعی محروماند مشکلات تربیتی و اخلاقی همچنان باقی میماند.
با توجه به تفاوتهایی که بین زنا و ازدواج موقت بیان شد، حکمت این مطلب روشن میشود که چرا قرآن از عمل زنا نهی کرده و عقد موقت را مباح و جایز دانسته است.
در کتب فقهی برای ازدواج موقت ویژگیهایی ذکر شده که از آنها تفاوت ازدواج موقت با زنا روشن میشود. اکنون به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
ازدواج موقت که به آن «متعه» نیز گفته میشود، مانند ازدواج دائمی است که احتیاج به عقد مشتمل بر ایجاب و قبول دارد و تنها رضایت قلبی دو طرف و نگارش و اشاره و داد و ستد کافی نیست. (1)
زن باید در طول مدت ازدواج موقت (صیغه) در اختیار مرد باشد و حق ندارد خودش را در معرض مرد دیگری برای صیغه شدن قرار دهد؛ اما در زنا این حکم رعایت نمیشود.
زن باید بعد از اتمام مدت صیغه عدّه نگه دارد؛ یعنی اگر زن «رگل» میشود، در صورت آمیزش باید به اندازهی دو نوبت قاعدگی عدّه نگه دارد و اگر «رگل» نمیشود، باید 45 روز عدهنگه دارد (2)و در این مدت با مرد دیگری ازدواج نکند. در این حکم فرق نمیکند از وسایل جلوگیری کننده از باردار شدن استفاده کرده باشد یا نه، در حالی که در زنا این حکم رعایت نمیشود. (3)
اگر مردی از زنش صاحب فرزندی شد، باید مثل فرزند ازدواج دائم مورد حمایت مرد قرار گیرد و نفقۀ او را پرداخت نماید؛ اما در زنا چون فرزند شرعی و قانونی نیست، از حمایت مرد محروم است.
در صورتی که مرد بعد از ازدواج موقت بمیرد، فرزندش از او ارث میبرد، بر خلاف فرزند نامشروع.
ی ادآوری
اینکه شهوترانی لجام گسیخته را بتوان به شکل قانونی و در چهارچوب خاصی مدیریت کرد، دغدغهای بوده که فکر اندیشمندان را همواره به خود مشغول داشته است؛ چنانکه برتراند راسل - دانشمند معروف انگلیسی - ازدواج موقت را به نام «زنا شویی دوستانه» راه حل مشکل جنسی جوانان در
عصر حاضر میداند و آن را به دولتها پیشنهاد میکند (1)و یکی از علمای اهل سنت، پس از نقل این پیشنهاد، افتخار میکند که این قانون جزو قوانین یکی از مذاهب اسلامی یعنی شیعه است. (2)
1) (1) . ایشان میگوید: جوانان باید قادر باشند ازدواجی داشته باشند که با ازدواج دائم معمولی سه تفاوت داشته باشد: نخست اینکه طرفین قصد بچهدار شدن نداشته باشند؛ دیگر اینکه جدایی آنها به آسانی صورت گیرد و سوم اینکه بعد از طلاق زن هیچ گونه حق نفقه نداشته باشد. (ج 3، ص 283)
2) (2) . رساله نوین، ج 3، ص 68.
بدیهی است طرح فوق از جهات زیادی به «ازدواج موقت» در اسلام نزدیک است، ولی طرح اسلام از جهات زیادی روشنتر و کاملتر و جامعتر میباشد.
پرسش:
پاسخ:
اگر انسان با فردی که مورد علاقه او نیست و یا شرایط همسر خوب را ندارد، ازدواج نکند، این گونه نیست که تا آخر عمر بدون همسر بماند؛ زیرا اگر خانمها در محیط خانه و اجتماع به وظایف دینی و شخصی خود عمل کنند، با امید به رحمت و فضل الهی، انشاءاللَّه در کار آنها گشایش حاصل خواهد میشود و نباید با ناامیدی، در حال در بارهی آینده نامعلوم قضاوت کرد.
ازدواج که بنیانگذار کانون پر مهر خانواده است، آنقدر مهم و با ارزش است که حتی در جوامع غیراسلامی و غیردینی نیز اهتمام ویژهای نسبت به آن دارند.
در قرآن کریم نیز از آن به عنوان آیه و نشانۀ خدا که باعث آرامش و سکونت انسان میگردد، یاد شده است و این نیاز طبیعی همۀ انسانهاست.
ازدواج امری فطری، خدادادی و طبیعی است که سلامت «جسم و روح» انسان را تأمین میکند و نقش فراوانی در پرورش استعدادهای روحی و فکری
و جسمی انسان برعهده دارد و باعث تکامل انسان میگردد. شهید مطهری در این راستا میگوید: انسان بدون ازدواج به مرحله تکامل نمیرسد، اگر چه مراحل علمی و معنوی بالایی را گذرانده باشد.
هر شخصی که بخواهد ازدواج موفقی داشته باشد، باید ویژگیهای همسر مناسب را بداند و طبق آن ویژگیها «انتخاب» کند.
با توجه به روایات و سخن بزرگان، ویژگیهایی گوناگون برای همسر شایسته بیان شده که برای رعایت اختصار برخی از آنها را بر میشماریم:
برخی برای انتخاب همسر شایسته چهار ویژگی اساسی و چهار ویژگی که شرط کمال است را نامبردهاند که «ویژگیهای اساسی» عبارتاند از:
الف: تدیّن و تعهد
در روایت میخوانیم: «علیک بذوات الدین» (1)با انسان متدین ازدواج کنید. اعتقاد به خدا و دین باوری نگاه انسان را به هستی و خوشبختی تغییر میدهد، و ارزشهای واقعی را میفهماند و در فراوانی نعمت روحیۀ شکر و انفاق به دیگران، در سختی و مشکلات زندگی، به جای کج خُلقی و بدبینی، امید و تلاش را سرلوحۀ زندگی قرار میدهد.
1) (1) . وسایل الشیعه، جلد 14، ص 120.
«دین» انسان را مسئولیتپذیر میکند و استقلال شخصیت و روی پای خود ایستادن را به انسان هدیه میدهد؛ همان چیزی که زنها از مردشان انتظار دارند، و رهایی از تنبلی و انجام ندادن کارهای لغو و دوری از گناه که بنیان خانواده را سست میکند، از دیگر نتایج ایمان میباشد. خلاصه در «سایه دین» است که انسان «طعم خوشبختی» را میچشد.
ب- اخلاق نیک
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوجوه؛ (1)اگر کسی که برای خواستگاری شما آمد از اخلاق و دین داری او راضی هستید، پس با او ازدواج کنید.»
ج- شرافت خانوادگی و اصالت داشتن
این ویژگی به این معنا نیست که شهرت یا ثروت و یا موقعیت اجتماعی بالا داشته باشند، بلکه با نجابت بزرگوار باشند و به کارهای باطل و حرام شهرت نداشته باشند.
د- عاقل باشد و احمق و نادان نباشد
فرق است بین «عاقل» و «عالم و با سواد»، زیرا چه بسا افرادی که سواد زیادی ندارند، ولی تدبیر و عقل معاش و عقل معاد خوبی دارند.
1) (1) . کافی، ج 5، ص 247.
الف - سلامت جسمی و روحی
اگر شخص بیماری خاصی دارد، از چگونگی آن پیش از عقد با خبر شود و با آگاهی کافی ازدواج کند.
ب- زیبایی
از نظر ظاهری حداقل زیبایی را داشته باشد؛ البته کمال زیبایی یک «امتیاز» است و «شرطی» که مانع ازدواج باشد نیست. برخی افراد به هنگام انتخاب همسر فقط زیباییهای معنوی همسر خود را مد نظر دارند و نسبت به زیباییهای ظاهری بیتوجهی میکنند و مهم نمیدانند و از سوی دیگر، برخی افراد نیز به خاطر انتخاب همسر زیبا بقیۀ ویژگیهای همسر مناسب را فدا میکنند و به صِرفِ داشتن زیبایی ظاهر بسنده مینمایند. این دو گروه «افراط» و «تفریط» میکنند، و بدیهی است که در طول زندگی با مشکل روبهرو میشوند؛ از این رو، پیشنهاد میشود در این زمینه معتدل و میانه رو باشند.
ج- علم
«آگاهی»، درک انسان را نسبت به زندگی بالا میبرد، البته ضرورت آن تا حد معمول است و اصرار بر مدارج بالا برای تشکیل زندگی نیاز نیست.
د- هم شأنی
کُفو بودن و همشأنی در مسائل مختلف مثل ایمان، تواناییهای فکری و فرهنگی، مسائل جسمی، زیبایی و در امور مالی، اقتصادی و سیاسی و... مطلوب است.
نکات:
در پایان بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد:
اول اینکه پیدا شدن شخصی؛ با همۀ این اوصاف امری است دور از دسترس. بلکه گاهی افراد ممکن است مثلاً اعتقاد به نماز و روزه داشته باشند، ولی برای مثال اهل گوش دادن به نوار ترانه نیز باشند، و این کار از روی اعتقاد آنها نباشد، بلکه از روی تقلید از دوستان و جمع باشد و در خلوت همراه با ترس انجام میدهند. اینگونه افراد با افرادی که به مسائل دینی پایبند نیستند، فرق دارند؛ از این رو، در برخورد با هر گروه باید برخود مناسب داشت.
دوم اینکه این سوال مطرح میشود که خود خانم تا چه حد مقید است؟ و از طرفی آیا آن توانایی را دارد که در همسر خود تحول و تغییر ایجاد کند؟
سوم اینکه شاید هماکنون ازدواج نکردن قابل تحمل باشد، ولی در آینده که شرایط تغییر میکند و سن شخص بالا میرود، تحمل او نیز کم میشود و یا مثلاً با فقدان پدر رو به رو میشود که در آن وقت تحمل آن شرایط غیرممکن است.
یادآوری:
انسان در باره مسئله مهم ازدواج نیازمند مطالعه و مشاورۀ حضوری یا غیرحضوری با کارشناسان و روانشناسان متخصص و متعهد است.
معرفی چند کتاب پیرامون ازدواج در اسلام:
جوانان و انتخاب همسر، آیۀاللَّه حسین مظاهری
ازدواج مکتب انسان سازی، شهید پاک نژاد
انتخاب همسر، آیتاللَّه ابراهیم امینی
اسلام و ازدواج، آیتاللَّه مشکینی
پرسش:
پاسخ:
چنانچه خوف مفسده نباشد با رعایت کامل موازین شرعی مانعی ندارد.
استفتاء از آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی - حفظه اللَّه.
پرسش:
پاسخ:
چنانچه موجب تهییج و مفسده نباشد، به مقدار ضرورت برای رفع مزاحت مانعی ندارد و در غیر این صورت جایز نیست.
استفتاء از: آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی - حفظه اللَّه.
پرسش:
پاسخ:
اگر موجب ترویج فرهنگ دشمنان اسلام و یا مستلزم مفسده و یا تشبّه به زن باشد، جایز نیست.
استفتاء از دفتر آیت اللَّه العظمی خامنهای - دامت برکاته.
پرسش:
پاسخ:
جایز نیست.
استفتاء از: آیت اللَّه العظمی فاضل لنکرانی - حفظه اللَّه.
پرسش:
پاسخ:
الف - شیوه اجرای عقد ازدواج موقت و شرایط آن:
این مطلب در مبحث ازدواج موقت توضیح داده شد.
ب - شیوه اجرای عقد ازدواج دائم و شرایط آن:
در این مورد دستور و شرایط و مسائل عیناً از رساله مراجع تقلید (1)نقل میشود:
پاسخ:
احکام نکاح یا ازدواج و زناشویی (2)
ب-واسطۀ عقد ازدواج، (3)زن به م-----رد (4)ح----لال میشود و آن بر دو قسم
1) (1) . رساله مراجع، چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 138. تذکر: متن رساله فتوای حضرت امام خمینی(ره) و حواشی از مراجع تقلید عصر حاضر است
2) (2) . تمام این پاسخ از کتاب توضیح المسائل مراجع (مطابق با فتوای دوازده نفر از مراجع معظم تقلید) از صفحه 379 - 387 میباشد
3) (3) . مکارم: ازدواج از مستحبات است و اگر کسی بترسد که با ترک ازدواج در حرام بیفتد ازدواج بر او واجب است. بواسطۀ عقد ازدواج..
4) (4) . سیستانی: و مرد به زن...
است: دائم و غیردائم. (1)عقد دائم آن است که مدت زناشوئی در آن معین نشود (2)و زنی را که به این قسم عقد میکنند «دائمه» گویند. و عقد غیردائم آن است که مدت زناشویی در آن معین شود، مثلاً زن را به مدت یک ساعت یا یک روز یا یکماه یا یکسال یا بیشتر عقد نمایند (3)و زنی را که به این قسم عقد کنند «متعه و صیغه» مینامند.* (4)
1) (1) . خوئی، تبریزی، سیستانی: دائم و غیردائم (ازدواج موقت)..
2) (2) . خوئی، سیستانی، تبریزی: و همیشگی باشد..
3) (3) . خوئی: ولی باید مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر زیادتر نباشد که در این صورت عقد دائمی خواهد بود... سیستانی: ولی باید مدت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آنها زیادتر نباشد که در این صورت عقد باطل خواهد بود... تبریزی: ولی بنابر احتیاط باید مدّت ازدواج از مقدار عمر زن و شوهر زیادتر نباشد..
4) (4) * بهجت: مسأله - عقد نکاح یا ازدواج، عقدی است که بوسیلۀ آن زن به مرد حلال میشود و آن بر دو قسم است: 1. عقد دائم: و آن عبارت است از ازدواجی که مدت در آن معین نشود و زنی را که به این صورت عقد میکنند «دائمه» گویند. 2. عقد غیردائم: و آن عبارت است از ازدواجی که مدت در آن معین شود و زنی را که به این صورت عقد کنند «متعه» یا «صیغه» مینامند، مثل آن که به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا بیشتر عقد نمایند.
مسأله 2363 - در زناشویی - چه دائم و چه غیردائم - باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد (1)کافی نیست و صیغۀ عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
مسأله 2364 - وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغۀ عقد از طرف دیگری وکیل شود.* (2)*
مسأله 2365 - زن و مرد تا یقین (3)نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند (4)و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمیکند (5)ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
این مسأله، در رسالۀ آیت الله بهجت نیست
1) (1) . سیستانی: و همچنین نوشتن..
2) (2) ** مکارم: مسأله - وکالت مرد از طرف زن، یا زن از طرف مرد، برای خواندن صیغه مانعی ندارد
3) (3) . سیستانی: تا اطمینان ..
4) (4) . مکارم: ولی اگر وکیلی مورد اعتماد باشد و بگوید خواندهام کافی است. فاضل: نمیتوانند با یکدیگر رفتار محرمانه نمایند..
5) (5) . سیستانی: بلکه اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام ولی اطمینان به گفتۀ او نباشد، احتیاط واجب آن است که بر آن ترتیب اثر ندهند.
مسأله 2367 - یک نفر میتواند برای خواندن صیغۀ عقد دائم یا غیردائم از طرف دو نفر (1)وکیل شود و نیز انسان (2)میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیردائم عقد کند، (3)ولی احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.* (4)
این مسأله، در رسالۀ آیت الله بهجت نیست
مسأله 2368 - اگر صیغۀ عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و (5)اول زن بگوید: « زَوَّجْتُکَ نَفْسیِ عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ» ی عنی خود را زن تو نمودم به مهری که معین شده، پس از آن بدون فاصله (6)مرد بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویجَ»
1) (1) . گلپایگانی، صافی: از طرف زن و مرد..
2) (2) . گلپایگانی، صافی: نیز مرد..
3) (3) . گلپایگانی، صافی: و همچنین زن میتواند از طرف مرد وکیل شود که خود را به عقد او درآورد..
4) (4) * مکارم: مسأله - احتیاط مستحب آن است که یک نفر از سوی دو همسر صیغۀ عقد نخواند، یعنی دو طرف عقد دو نفر باشند و نیز احتیاط مستحب این است که انسان نمیتواند از طرف زن وکیل شود تا او را برای خود به طور دائم و یا موقت عقد کند
5) (5) . سیستانی: و پس از تعیین مقدار مهر..
6) (6) . سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی ...
یعنی قبول کردم ازدواج را، عقد صحیح است (1)و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغۀ عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل زن بگوید: « زَوَّجْتُ مُوَکِلِّتِی فاطِمَۀَ مُوَکِّلَکَ احْمَدَ عَلی الصَّداقِ الْمَعْلُوم»، (2)پس بدون فاصله (3)وکیل مرد بگوید: « قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی احْمَدَ عَلی الصَّداقِ» (4)صحیح میباشد. (5)- * (6)
1) (1) . سیستانی: و همچنین اگر فقط «قَبِلْتُ» بگوید عقد صحیح است..
2) (2) . خوئی، تبریزی، سیستانی: وکیل زن بگوید: زَوَّجْتُ مُوَکِّلَکَ احْمَدَ مُوَکِّلَتِی فاطِمَۀَ عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ..
3) (3) . سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی...
4) (4) . خوئی، صافی، تبریزی، سیستانی: قَبِلْتُ التَّزْوِیجَ لِمُوَکِّلِی احْمَدَ عَلَی الصَّداقِ المَعْلُومِ..
5) (5) . اراکی، خوئی، تبریزی: و بنابر احتیاط واجب باید (گلپایگانی، صافی: و بهتر آن است) لفظی که مرد میگوید با لفظی که زن میگوید مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» میگوید مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْویج» بگوید. سیستانی: و احتیاط مستحب آن است که لفظی که مرد میگوید با لفظی که زن میگوید مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زَوَّجْتُ» میگوید مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِیج» بگوید نه «قَبِلْتُ النِّکاحَ»
6) (6) * مکارم: مسأله - برای خواندن صیغۀ عقد دائم کافی است که زن بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسِی عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُوم» (یعنی: خود را به همسری تو درآوردم به مهری که معین شده) و مرد هم بعد از آن بگوید: «قَبِلْتُ التَّزْویجَ» (یعنی قبول کردم این ازدواج را) و اگر دیگری را برای این کار وکیل کنند کافی است که وکیل زن بگوید: «زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتِی مُوَکِّلَکَ عَلَی الصِّداقِ الْمَعْلُومِ» (موکّلۀ خودم را به همسری موکل تو با مهر معلوم درآوردم) وکیل مرد نیز بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَکِّلِی هکَذا» (من نیز همینگونه از طرف موکل خودم قبول کردم).
مسأله 2369 - اگر خود زن و مرد بخواهند صیغۀ عقد غیردائم را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید:
«زَوَّجْتُکَ نَفْسیِ فِی الْمُدَّۀِ الْمَعْلُومَۀِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُوم» (1)بعد بدون فاصله (2)مرد بگوید: «قَبِلْتُ»، صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید: «مَتَّعْتُ (3)مُوَکِّلَتِی مُوَکِّلَکَ (4)فِی الْمُدَّۀِ الْمَعْلُومَۀِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُوم» پس بدون فاصله (5)وکیل مرد بگوید: «قَبِلْتُ (6)لِمُوَکِّلی هکَذا» صحیح میباشد.
1) (1) . مکارم: (من خودم را به همسری تو در مدت معین با مهر معین درآوردم) مرد نیز بگوید: «قَبِلتُ» (قبول کردم) یا اینکه وکیل زن بگوید: «مَتَّعْتُ مُوَکَّلِتی مُوَکِّلَکَ فِی المَدّۀِ الْمَعْلُومَۀَ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلومِ» (موکلۀ خودم را به ازدواج موکل تو در مدت معین با مهر معین درآوردم)، وکیل مرد نیز بگوید: «قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی هکَذا» (قبول کردم برای موکل خودم همینطور)
2) (2) . سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی..
3) (3) . خوئی، سیستانی: زَوَّجْتُ..
4) (4) . ] کلمۀ «مّوِکَلِکِ» در رساله آیت الله تبریزی نیست [
5) (5) . سیستانی: بدون فاصلۀ قابل توجهی..
6) (6) . خوئی، سیستانی: قَبِلْتُ التَّزْوِیْجَ...
مسأله 2370 - عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول: آن که به عربی صحیح خوانده شود به احتیاط واجب، (1)و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم هم نیست که وکیل بگیرند، (2)اما باید لفظی بگویند که معنی «زَوَّجْتُ» و «قَبِلْتُ» را بفهماند.
دوم: مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند، زن به گفتن «زَوَّجْتُکَ نَفْسِی» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قّبَلْتُ
1) (1) . ] عبارت «به احتیاط واجب» در رساله آیت الله اراکی نیست [
2) (2) . گلپایگانی، صافی: اول: آن که به عربی صحیح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند بهتر بلکه أحوط آن است که کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند لکن لازم نیست و خودشان هم میتوانند به غیرعربی بخوانند... خوئی، تبریزی، فاضل: اول: آن که (خوئی، تبریزی: بنابر احتیاط) به عربی صحیح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند چنانچه ممکن باشد بنابر احتیاط واجب (فاضل، تبریزی: احتیاط واجب آن است) کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند و اگر ممکن نباشد خودشان میتوانند به غیرعربی بخوانند... سیستانی: اول: آن که بنابر احتیاط واجب به عربی خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی بخوانند میتوانند به غیرعربی بخوانند و لازم نیست وکیل بگیرند...
التَّزْویجَ» زن بودن او را برای خود قبول نماید و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند، به گفتن «زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ» (1)قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کردهاند، زن و شوهر شوند.
سوم: کسی که صیغه (2)را میخواند بالغ و عاقل باشد، (3)
چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد. (4)
چهارم: اگر وکیل زن و شوهر یا ولی آنها صیغه را میخوانند،
در عقد، زن و شوهر را معین کنند مثلاً اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند. پس کسی که چند دختر دارد، اگر به مردی بگوید «زَوَّجْتُکَ إِحْدی بَناتِی» (یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را) و او بگوید «قَبِلْتُ» یعنی قبول کردم، چون در موقع عقد، دختر را معین نکردهاند عقد باطل است.
1) (1) . گلپایگانی، صافی: اگر وکیل مرد و وکیل زن صیغه را میخوانند به گفتن «زَوَّجْتُ الخ وَ قَبِلْتُ»..
2) (2) . فاضل: صیغه عقد..
3) (3) . اراکی: کسی که صیغه را میخواند عاقل باشد... گلپایگانی، صافی: کسی که صیغه را میخواند عاقل و بنابر احتیاط لازم بالغ باشد... خوئی، تبریزی: کسی که صیغه را میخواند بنابر احتیاط، بالغ و عاقل باشد..
4) (4) . سیستانی: سوم: کسی که صیغه را میخواند باید عاقل باشد، و اگر برای خود میخواند باید بالغ نیز باشد، بلکه بنابر احتیاط عقد کودک نابالغ ممیز برای دیگری کافی نیست، و اگر خواند باید طلاق دهند یا دوباره عقد بخوانند...
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضی باشند، (1)
ولی اگر زن ظاهراً به کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضی است عقد صحیح است.* (2)
1) (1) . سیستانی: ولی اگر ظاهراً کراهت داشته باشند و معلوم باشد قلباً راضی هستند، عقد صحیح است
2) (2) * بهجت: مسأله - بنابر أظهر، ترجمۀ صیغۀ عقد به فارسی یا زبان دیگر با وجود قدرت بر عربی کافی است، و احتیاط مستحب عربی بودن صیغه است، و برای کسی که آشنا به معنای عربی صیغه نیست و فقط میداند که صیغۀ عقد، به این لفظ جاری میشود، احتیاط مستحب این است که هم صیغۀ عربی و هم ترجمهاش را بخواند، و اکتفا کردن او به عربی خالی از تأمل نیست، و اگرنمیتوانند صیغۀ عربی را بخوانند و یا وکیل بگیرند، قطعاً ترجمه کافی است. کسی که صیغۀ عقد را میخواند، چه برای خود و چه به عنوان وکیل، بنابر احتیاط واجب، باید بالغ و عاقل باشد و در هنگام خواندن صیغه قصد ایجاد عقد نکاح داشته باشد، و اگر در حال مستی صیغه را بخوانند، عقد صحیح نیست. ولیّ یا وکیل زن یا مرد، که صیغۀ عقد را میخوانند باید زن و شوهر را به قصد و لفظ معین کنند و در صورتی که زن یا شوهر به لفظ یا قصد معین نشود، چه از روی غفلت باشد یا با قصد خلاف، عقد باطل است. مکارم: مسأله - عقد ازدواج شرایطی دارد از جمله: 1. احتیاط آن است که صیغۀ آن به عربی صحیح خوانده شود، ولی در صورتی که مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی بخوانند میتوانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وکیل برای خواندن صیغه به زبان عربی واجب نیست، ولی باید لفظی بگویند که معنی همان صیغۀ عربی را بفهماند. 2. کسی که صیغه را میخواند باید قصد انشاء داشته باشد یعنی قصدشان این باشد که با گفتن این الفاظ همسری در میان آن دو برقرار گردد، زن خود را همسر مرد قرار دهد و مرد این معنی را قبول کند، وکیل نیز باید چنین قصدی را داشته باشد. 3. کسی که صیغۀ عقد را میخواند باید عاقل و احتیاطاً بالغ باشد هر چند از طرف دیگری وکیل باشد. 4. ولیّ یا وکیل در اجرای صیغۀ عقد باید زن و شوهر را معین کند، بنابراین اگر کسی چند دختر دارد نمیتواند به مردی بگوید: «زَوَّجْتُکَ احدی بَناتی» (یکی از دخترانم را به همسری تو درآوردم). 5. زن و مرد باید از روی اختیار به ازدواج راضی باشند ولی اگر یکی از آن دو ظاهراً با کراهت اجازه میدهد، اما میدانیم قلباً راضی است عقد صحیح است. 6. صیغۀ عقد باید صحیح خوانده شود و اگر طوری غلط بخوانند که معنی آن را عوض کند عقد باطل است اما اگر معنی عوض نشود اشکالی ندارد.
مسألۀ 2376 - دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، (1)باید (2)از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد (3)و اجازۀ مادر و برادر لازم نیست. (4)
1) (1) . سیستانی: و متصدی امور زندگانی خویش نباشد..
2) (2) . خوئی، اراکی، فاضل، صافی: بنابر احتیاط واجب باید... گلپایگانی: بنابر احتیاط باید... بهجت: بنابر احتیاط تکلیفاً..
3) (3) . بهجت: ولی در غیر باکره در صورتی که بکارتش به سبب شوهر کردن از بین رفته باشد، اجازه پدر و جد پدری لازم نیست. ] پایان مسأله [ سیستانی: بلکه بنابر احتیاط واجب اگر خود متصدی امور زندگانی خویش باشد نیز باید اجازه بگیرد..
4) (4) . تبریزی: و پدر نیز میتواند با رعایت مصلحت دختر او را شوهر دهد. مکارم: احتیاط آن است که با اجازۀ پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازۀ او شرط نیست. ] پایان مسأله [
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
االاشارات و التنبیهات، ابوعلی سینا، مع شرح خواجه نصیرالدین طوسی، التحقیق: سلیمان دنیا، موسسۀ النعمان بیروت، 1413 ق.
اخلاق جنسی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ شانزدهم، تیر 1381.
اذن و آثار حقوقی آن، علیرضا فخیمزاده، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 77.
استفتاء، دفتر آیت الله تبریزی
استفتاء، دفتر آیت الله خامنهای
استفتاء، دفتر آیت الله سیستانی
استفتاء، دفتر آیت الله فاضل لنکرانی
استفتائات، امام خمینی(ره)
امالی، شیخ صدوق، المکتبۀ الاسلامیۀ، قم، الطبعۀ الرابعۀ المصححۀ، 1404 ق.
انتخاب همسر و ازدواج، سید مهدی شمس الدین، شفق، چاپ اول، قم، 1375 ش.
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید دکتر سید رضا پاک نژاد، 1350 ش، انتشارات کتابفروشی اسلامی.
آیههای زندگی، حسین اسکندری، انتشارات سروش صدا و سیما، چاپ اول، 1381.
بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، موسسۀ الوفاء، بیروت، الطبعۀ الرابعه، 1404 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم الحسینی، دار الکتب العلمیۀ، قم، 1334 ش، پنج جلدی.
پرسشها و پاسخها، رساله دانشجویی مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام، سید مجتبی حسینی، انتشارات دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1384
تاج العروس من جواهر القاموس، محمدمرتضی الزبیدی، مکتبۀ الحیاۀ، بیروت، بیتا.
تاریخ الجاهلیۀ، عمر فروخ
تحریر الوسیله، روح الله الموسوی خمینی، دار الکتب الاسلامیۀ، قم، دو جلد، 1390 ق.
تحف العقول، الحسن بن شبعه الحرانی، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، 1404 ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعۀ الاولی، 1371 ش.
تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران، دکتر علیاصغر احمدی.
ترجمه نهج البلاغۀ، ناصر مکارم شیرازی، مطبوعاتی هدف، قم، چاپ نهم، 1372.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم بن هاشم القمی، موسسه دارالکتاب، قم، 1404 ق.
تفسیر روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع، ابوالفضل شهابالدین انسیه محمود الالوسی، 30جلد.
تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، فخرالدین رازی، بیروت، دارالکتب العلمیۀ، 1411 ق، 32 جلدی.
تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، 1373 ش، دار الکتب الاسلامیۀ، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج).
تفسیر نور، محسن قرائتی، انتشارات در راه حق، قم، 1374 ش.
تهذیب الاحکام فی شرح المقنعۀ، شیخ طوسی، حققه و علق علیه، سید حسن موسوی الخرسان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1390 ق.
توضیح المسائل، آیت الله بهجت
توضیح المسائل، آیت الله نوری همدانی
توضیح المسائل، آیت الله وحید خراسانی
توضیح المسایل مراجع، جامعه مدرسین
توضیح المسایل، آیت الله ناصر مکارم شیرازی
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، مکتبۀ الحیدریۀ، نجف، 1385 ق.
جاذبه و دافعه امام علی(علیه السلام)، شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ سی و سوم، 1379 ش.
جواهر الکلام، الشیخ محمدحسن النجفی، التحقیق: عباس القوچانی، دارالکتب الاسلامیۀ، آخوندی، الطبعۀ الثالثه، 1367 ش.
حکمت الهی عام و خاص، مهدی الهی قمشهای، چ 3.
الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار الاربعۀ، صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا)، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، الرابعه، 1410 ق.
الخلاف، شیخ طوسی، التحقیق: سیدعلی الخراسانی، سید جواد شهرستانی، محمد مهدی نجف، موسسۀ النشر الاسلامی، قم، الاولی، 1417 ق.
دعائم الاسلام، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حیون التمیمی المغزی، التحقیق: آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، 1383 ش.
دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ شیرازی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1366 ش.
روانشناسی عشق ورزیدن، اینیاس لپ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاحی، انتشارات چاپ پخش.
روزنامه کیهان، ش 13895، 10 آذر 84
زن در آیینه جلال و جمال، عبداللَّه جوادی آملی، نشر دارالهدی، چاپ ششم، تابستان 1380، بیجا.
سیری در مسائل خانواده، حبیب اللَّه طاهری، چاپ و نشر سازمان تبلیغات، چاپ اول، بهمن 1370، بیجا.
شخصیت زن از دیدگاه قرآن، هادی دوست محمدی، چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، چاپ اول، بهار 1380، بیجا.
شرح لمعه، (الروضۀ البهیۀ فی اللمعۀ الدمشقیۀ)، شهید ثانی (زین الدین الجبعی العاملی)، انتشارات داوری، قم، الاولی، 1410 ق.
شرح نهجالبلاغۀ، عبدالحمید بن هبه اللَّه، ابن ابیالحدید، تهران، انتشارات کتاب آوند دانش، 1379 ش.
الصافی، محمد محسن فیض کاشانی، 1402 ق، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعۀ الثانیۀ، 5 جلدی.
صحاح تاج اللغۀ و صحاح العربیۀ، اسماعیل بن حماد الجوهری، التحقیق: احمد بن عبدالغفار عطار، دارالعلم الملایین بیروت، الرابعۀ، 1407 ق.
صحیفه سجادیه، امام سید الساجدین و زین العابدین علی بن الحسین(علیه السلام)، نشر الهادی، قم، 1376 ش.
طب در قرآن، دکتر دیاب و دکتر قرقوز، ترجمه علی چراغی، تهران، انتشارات حفظی، بیتا.
العروۀ الوثقی، سید محمدکاظم طباطبائییزدی، التحقیق و النشر موسسۀ النشر الاسلامی، التابعۀ لجماعۀ المدرسین، قم، الاولی، 1420 ق.
علل الشرایع، شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مکتبۀ الداوری قم، 1386 ق.
علل گرایش به مادیگری، مطهری، شهید مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، قم، 1372 ش (جلد اول مجموعه آثار).
عوالم العلوم، بحرانی، الشیخ عبدالله، التحقیق والنشر: مدرسۀ الامام المهدی(علیه السلام)، الطبعۀ الاولی، 1407 ق.
عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، الشیخ الصدوق، دارالعالم للنشر (جهان)، 1378 ق.
الغدیر فی الکتاب و السنۀ و الادب، عبدالحسین احمد الامینی النجفی، بیروت، دارالکتب العربی، 1387 ق، 11 جلدی.
غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد التمیمی آمدی (گردآورنده)، مکتبۀ الاعلام الاسلامی، قم، 1366 ش.
فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام)، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)، ترجمه: علی مویدی، نشر معروف، قم، چاپ دوم، 1378 ش.
فرهنگ سخن (بزرگ)، حسن انوری، انتشارات سخن، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
فرهنگ فارسی، محمد معین، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371 ش.
فقه الرضا(علیه السلام)، علی بن بابویه، التحقیق: موسسۀ آل البیت(علیه السلام)، الناشر: المؤتمر العالمی للامام الرضا(علیه السلام)، الطبعۀ الاولی، 1406 ق.
فهرست موضوعی تفسیر نمونه، احمد علی بابائی و رضا محمدی، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، مدرسه الامام امیرالمومنین(علیه السلام)، قم، پنجم، 1370 ش.
قرآن در آئینه اندیشهها، جمعی از نویسندگان سازمان تبلیغات اسلامی، نشر سازمان تبلیغات، تهران، آذر 1364.
قواعد، الاحکام علامه حلی، التحقیق والنشر: موسسۀ النشر الاسلامی، قم، الاولی، 1413 ق.
کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تحقیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، بیجا، چ سوم، 1388 ق.
الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمود بن عمر الزمخشری، بیروت، ادب الحوزه، دارالمعرفۀ، دارالکتب، 1400 ق.
کشف الاسرار و عدۀ الابرار، رشید الدین المیبدی، (معروف به تفسیر خواجه عبداللَّه انصاری).
کیمیای محبت، لالهای از ملکوت
لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزۀ، الاولی، 1405 ق.
اللمعۀ الدمشقیه، محمد بن جمال الدین مکی العاملی (شهید اول)، التحقیق: علی کورانی، دارالفکر، الاولی، 1411 ش.
ماهنامه اصلاح و تربیت، ش 29.
ماهنامه معارف، شمارۀ 36، خرداد و تیر 1385 ش.
مبانی فلسفۀ عشق از منظر ابنسینا و ملاصدرا، مؤسسه بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1382.
مبسوط فی فقه الامامیۀ، شیخ طوسی، صححه و علق علیه:
سید محمدتقی الکشفی، المکتبۀ المرتضویۀ لاحیاء الآثار الجعفریۀ، 1387 ق.
مثنوی معنوی، (مثنوی معنوی براساس نسخه نیکلسون) جلال الدین محمد بن محمد مولوی، راستین، جانبی 1375.
مجله زن روز، ش 985
مجله کتاب زن، ش 26، زمستان 83
مجله کتاب زنان، ش 24، سال 1383.
مجله معرفت، ش 87
مجله معرفت، ش 97، سال چهارم.
مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، التحقیق: السید احمد الحسینی، مکتب نشر الثقافۀ الاسلامیۀ، الثانیۀ، 1408 ق.
مجمع البیان، ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعۀ الاولی، 1415 ق.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، دکتر ولی اللَّه نقیپور، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، تهران، چاپ اول، 1382.
مساله حجاب، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چاپ پنجاه و دوم، 1379 ش.
مستدرک وسایل الشیعه و مستنبط المسائل، محدث نوری طبرسی، التحقیق و النشر: موسسۀ آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث الاولی، 1408 ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل، دار صادر، بیروت، بیتا.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرۀ، قم، 1405 ق.
معاشرت زنان و مردان از دیدگاه اسلام، حسن صادقی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1382.
مفاتیح الجنان، محدث قمی (شیخ عباس قمی)، انتشارات قدیانی، تهران.
المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، تهران، المکتبۀ المرتضویۀ، 1332 ش.
مقائیس اللغۀ، ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا، تحقیق و ضبط: عبدالسلام محمد هارون، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
المقنعۀ، شیخ مفید، التحقیق والنشر: موسسۀ النشر الاسلامی التابعۀ لجماعۀ المدرسین، قم، الثانیۀ، 1410 ق.
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، التحقیق: علی اکبر غفاری، جامعۀ المدرسین، الثانیۀ، 1404 ق.
منزلت زن در اندیشه اسلامی، محمد فنائی اشکوری، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، بهار 1377، قم.
منهاج الصالحین، آیت الله سید علی سیستانی، النشر: مکتب آیت الله العظمی سید علی الحسینی السیستانی، قم، الاولی، 1416 ق.
میزان الحکمۀ، محمد محمدی ری شهری، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1367 ش.
المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمد حسین طباطبائی، قم، مؤسسهی مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393 ق، 20 جلدی.
نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، صدرا، چاپ سیزدهم، زمستان 1368، قم.
نگرشی نو بر ازدواج موقت، سید محمدحسین سجاد، چاپ اول، قم، 1375.
النهایۀ فی غریب الحدیث، ابن اثیر، التحقیق: طاهر احمد الزاوی، محمود محمد الطناحی، موسسۀ اسماعیلیان، قم، الرابعۀ، 1364 ش.
نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، نوبت چهاردهم، 1378 ش.
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه حویزی عروسی، قم، المطبعۀ العلمیه، الطبعۀ الثانیۀ، 1383 ق، پنج جلدی.
ورزش و تربیت بدنی در جمهوری اسلامی، اداره کل تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش، 1360.
وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعۀ، محمد بن الحسن حرّ عاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1391 ق.
سیستانی sistani.org اینترنت، دفتر
تبریزی tabrizi.org اینترنت، دفتر
و نیز از منابع زیر استفاده شده است:
آنچه یک جوان باید بداند، رضا فرهادیان
انس التائبین، امام محمد غزالی.
اوصاف الاشراف، خواجه نصیرالدین طوسی،
بررسی فقهی حقوق خانواده، سید مصطفی محقق داماد
تعلیقات علی العروۀ، آیت الله مکارم شیرازی
تفسیر بیضاوی، قاضی بیضاوی
جامع المسایل، فاضل لنکرانی
جامعهشناسی خانواده و ازدواج، اندره میشل، ترجمه فرنگیس اردلان
جامعهشناسی، آنتونی گیدنز
جاهلیت و اسلام، یحیی نوری
جمعیت و تنظیم خانواده، حلم سرشت، پرپوش و دل پیشه، اسماعیل
جمعیت و تنظیم خانواده، صمد کلانتری
خانواده در گذشته و حال، اندره میشل
درآمدی بر اندیشهها و نظریههای جمعیتشناسی، احمد کتابی
رساله نوین امام خمینی
رفتارهای جنسی انسان، علی اسلامی نسب
فرهنگ علوم عقلی، سید جعفر سجادی
فرهنگ مهرورزی، حسین انصاریان
فمینیسم جهانی و چالشهای پیش رو، عبدالرسول هاجری
منهاج الصالحین، آیت الله تبریزی
منهاج الصالحین، آیت الله وحید خراسانی
نظام بین الملل حقوق بشر، حسین مهرپور
نقد کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، خانم علاسوند
هنر عشق ورزیدن، اریک فروم
یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، جمعی از فضلای حوزه علمیه قم.
انگیزش و شخصیت؛ 27. آیین بهزیستی اسلام؛ 28. بررسی تاریخ منزلت زن از دیدگاه اسلام؛ 29. التعریفات، فرهنگ معارف اسلامی؛ 30. جنگ علیه زنان؛ 31. زنان، جنون و پزشکی؛ 32. سیمای زن در جهان آمریکا؛ 33. فرهنگ فارسی عمید.