ghaemiyeh.com
فصل نامه علمی _ تخصصی
سال دوم، شماره 8، زمستان 1396
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر سید محمد کاظم طباطبایی
مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی
مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری
ویراستار فارسی: سعید صناعتی
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحه آرا: علی قنبری
مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)
دکتر محمد جواد رودگر (دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)
دکتر حسین علی سعدی (دانشیار دانشگاه امام صادق(علیه السلام)
دکتر سید خلیل باستان دانشیار (دانشگاه علامه طباطبایی)
دکتر علی بیات(دانشیار دانشگاه تهران)
دکتر ناصر رفیعی محمدی(دانشیار جامعة المصطفی العالمیه)
دکتر غلامرضا خوش فر(دانشیار دانشگاه گلستان)
دکتر محمدرضا سنگری(استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)
دکتر مصطفی دلشاد تهرانی(استادیار دانشگاه قرآن و حدیث)
دکتر محمد رضا فخر روحانی (استادیار دانشگاه قم)
دکتر مهدی مردانی(گلستانی) (استادیار دانشگاه قرآن و حدیث)
نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
کدپستی: 4916935379
نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235
ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir
شمارگان: 1000 نسخه بها: 000/100 ریال
این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:
بانک نشریات کشور www. magiran. ir
مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir
پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)
کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir
مشاور عالی:
حجت الاسلام نورالله ولی نژاد
مشاوران علمی فصل نامه در عراق:
شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)
دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))
سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)
شیوه نامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهش نامه معارف حسینی
_ مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
_ مقالات باید از طریق سامانه فصل نامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.
_ هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقاله ها آزاد است.
_ تقّدم و تأخّر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.
_ مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
_ در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www. persianacademy. com) نگاشته شود.
_ مقالات باید در محیط (Word 2000 / 2003 /XP) حروف چینی و به دفتر فصل نامه ارسال شود.
_ در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژه ها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بندپیشین به زبان انگلیسی، در صفحه ای جداگانه آورده شود.
_ تصویر ها، جدول ها و نمودار ها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
_ هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روش ها و بحث و نتیجه گیری باشد.
_ توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
_ ارجاعات تمام نقل و قول ها (مستقیم و غیر مستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:
(نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
_ اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
_ فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:
کتاب: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.
مقاله: نام خانوادگی، نام(نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
_ حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهش نامه معارف حسینی محفوظ استو نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
_ مقاله های دریافت شده، بازگردانده نمی شود.
پژوهش نامه معارف حسینی
رجعت امام حسین(علیه السلام) از منظر روایات... 7
دکتر محمد رنجبر حسینی، فاطمه غمخوار فرد
بررسی و تحلیل آموزه های تربیتی دعای عرفه... 19
دکتر علی حاجی خانی، مرضیه رحمانی فیروزجائی، لیلا مرادی
جایگاه امام حسین(علیه السلام) در تفاسیر شیعی... 55
دکتر محمد اسماعیل عبدالهی، محمد کرمی نیا
نقش عنصر عقلانیت در جریان نهضت عاشورا... 75
دکتر قدرت الله قربانی
تحلیل محتوای دعای عرفه منسوب به امام حسین(علیه السلام)... 99
دکتر زهره اخوان مقدم، زهرا حبیب پور
بررسی سبک شناسانه دلالت های آوایی و نحوی زیارت نامه اربعین... 117
دکتر محمو د شهبازی، فاطمه ورمرزیادی
نکته هایی از معارف حسینی... 145
معرفی کتاب.... 151
دکتر محمدرضا فخر روحانی
برگزیدگان مسابقۀ «توصیف امام حسین(علیه السلام) در شش کلمه». 155
دکتر محمد رنجبر حسینی(1)فاطمه غمخوار فرد(2)
چکیده
اعتقاد به رجعت، از جمله آموزه های اعتقادی شیعه است. به اعتقاد امامیه در ایام ظهور، قیام و حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) حوادثی شگفت انگیز رخ می دهد؛ از جمله این که جمعی از مؤمنان و کافرانِ محض به این جهان بازمی گردند؛ مؤمنان برای دیدن تجلی قدرت الهی، حکومت صالحان بر جهان و پاداش های دنیوی و کافران برای چشیدن نقمت ها، عذاب ها و انتقام های دنیوی. از جمله رجعت کنندگان، امامان معصوم (علیهم السلام) هستند که در ادعیه ای همچون زیارت جامعه کبیره، زیارت اربعین و زیارت نامه های آن بزرگواران، به رجعتشان اقرار شده است. از جمله امامان معصومی که بسیاری از روایات رجعت به ایشان اختصاص یافته، امام حسین(علیه السلام) است. در این نوشتار برآنیم که با روش توصیفی _ تحلیلی و به شیوهکتابخانه ای به تبیین زمان، چگونگی و فلسفه رجعت امام حسین(علیه السلام) از منظر روایات بپردازیم.
کلیدواژه ها: رجعت امام حسین(علیه السلام)، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، زمان رجعت، فلسفه رجعت.
اعتقاد و امید به حکومت صالحان بر روی زمین، تاریخی به درازای عمر بشر دارد. سا ل هاست مؤمنان از خدای خویش، خواستار زندگی در دولت حجت الهی(علیه السلام) هستند؛ آرزویی که تنها با امر رجعت تحقق می یابد. دولت کریمه الهی، با ظهور و قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) آغاز می شود و با رجعت امامان معصوم (علیهم السلام) ادامه خواهد یافت تا عمر زمین به پایان رسد و قیامت برپا شود.
از جمله اعتقادات شیعه این است که زمین تا قیامت هیچ گاه از حجت الهی خالی نمی ماند و از سویی بنا بر اسناد روایی، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) پس از ظهور و قیام، زندگی جاودانه ندارد و از دنیا رحلت می نماید. در نتیجه، بازگشت ائمه اطهار (علیهم السلام) به دنیا و حکومت آنان تا زمان فرارسیدن قیامت، امری لازم و مسلّم است تا سلسله حجج الهی قطع نشود (کلینى، 1365: 1/178)؛ چرا که تداوم سلطنت و حکومت ائمه اطهار (علیهم السلام) پس از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) بیان کننده هدفمند بودن امر رجعت و تحقق وعده های الهی طبق این آیه شریفه است:
(وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ) (قصص: 5)
اهمیت اعتقاد به رجعت ائمه (علیهم السلام) به قدری است که امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا ؛ (مجلسی، 1362: 53/92)
هر کس به رجعت ما ایمان نداشته باشد، از ما نیست.
بازگشت انسان ها به دنیا عام نیست و مؤمنان محض و کافران محض بازخواهند گشت؛چنان که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
إِنَّ الرَّجْعَةَ لَيْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِيَ خَاصَّةٌ لَا يَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْكَ مَحْضاً؛ (همو: 53/39)
رجعت همگانى نیست، بلکه خاص است و تنها کسانى به دنیا بازمى گردند که مؤمن خالص یا مشرک محض باشند.
در برخی روایات، به طور مشخص از افرادی که رجعت می کنند نام برده شده است؛ حضرت اسماعیل، حزقیل، دانیال، یوشع، خضر و عیسی (علیهم السلام)، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ائمه اطهار (علیهم السلام)، جمعی از اصحاب همچون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر و حمران بن اعین و نیز اصحاب کهف به عنوان رجعت کننده یاد شده اند (همو: 53/61، 105، 108).
در بین امامان (علیهم السلام)، بیشترین حجم روایات رجعت به امام حسین(علیه السلام) اختصاص یافته و او را اولین رجعت کننده پس از ظهور و قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) دانسته اند. امام صادق(علیه السلام) فرموده است:
إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکُرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام) وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً حَتَّى یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَیْنَیْه؛ (همو: 53/64)
نخستین کسی که زمین برای او شکافته می شود و روی زمین بازمی گردد، حسین بن علی(علیه السلام) است و به قدری حکومت می کند که از کثرت سن، ابروهایش روی دیدگانش می ریزد.
در منابع روایی، به «زمان» و «فلسفه رجعت» امام حسین(علیه السلام) و همراهان ایشان اشاره شده است. در این نوشتار، به بررسی موارد یاد شده می پردازیم.
«رجعت» از ماده «رجع» در لغت، به معنای بازگشت خاص است (ابن منظور، 1404: 8/114). علاوه بر ماده رجع، واژه های «اوب»، «کرّ»، «عود» و «ردّ» نیز مترادف رجعت به کار می روند (راغب اصفهانی، 1374:2/56). رجعت در اصطلاح، به معنای بازگشت گروهی از انسان ها به دنیا پس از مرگ و پیش از روز رستاخیز اطلاق می شود. شیخ مفید در این باره می گوید:
إن الله تعالی یردُّ قَوماً مِنَ الأموات إِلَی الدُّنیا فِی صُورِهم الَّتی کانُوا عَلَیهَا فیُعِزّ مِنهُم فَریقاً و یذّلُ فَریقاً... و ذلك عند قیام مهدی من آل محمد (علیهم السلام)؛ (مفید، 1413: 78)
خداوند متعال گروهی از مردگان را به همان وضعیتی که بوده اند بر می گرداند. پس
به عده ای از آنها عزت می بخشد و عده ای دیگر را ذلیل می کند. ... و این در هنگام قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) خواهد بود.
بر اساس روایات اسلامی، رجعت از روزهای بزرگ و مهم عالم است که از آن در قرآن کریم به «ایام الله» یاد شده است (همو: 42). چنان که گفته شد، رجعت برای مؤمنان خالص و کفار و منافقان خالص است (دوانی، 1378: 92). از این رو برای همه مؤمنان و منتظران واقعی ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) که پیش از ظهور آن حضرت از دنیا رفته اند، امکان رجعت به دنیا و یاری ایشان وجود دارد (کلینی، 1365: 2/7). بر خلاف مؤمنان که رجعتی اختیاری دارند، کفار و منافقان هرگز به میل و ارادۀ خود به دنیا بازنمی گردند؛ بلکه از روی اجبار به رجعت تن می دهند (دوانی، 1378: 92). از جمله مؤمنان رجعت کننده، پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) هستند و نخستین امامی که در زمان رجعت و پس از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) حکومت عدل جهانی را بر عهده می گیرد، امام حسین(علیه السلام) است که سال های طولانی حکومت خواهد کرد (همو: 46).
دربارۀ امکان عقلی رجعت باید گفت از فرض وقوع رجعت محالی پیش نخواهد آمد و مهم ترین دلیل بر امکان یک شیء، وقوع آن است. در قرآن کریم، داستان وقوع رجعت مردگان در همین دنیا در آیاتی چند گزارش شده است؛ همانند زنده شدن عزیر پیامبر بعد از صد سال (بقره: 259) و زنده شدنهزاران نفر پس از مرگ (بقره: 243).
بنابراین بر اساس مفاد این آیات قرآن می توان دریافت که بازگشت مردگان به دنیا، امری ممکن و پذیرفتنی است و با سنت های الهی نیز مخالفت ندارد. افزون بر این، بر اساس فرمایش قرآن کریم(1)خداوند بر انجام این امر تواناست؛ زیرا بازگرداندن گروهی از انسان ها پس از مرگ به این دنیا، به مراتب از آفرینش نخستین آنها آسان تر است.
رجعت خاص که در دوران ظهور رخ می دهد، دو مرحله زمانی دارد؛ مرحله اول، مقارن با ظهور و قیام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) اتفاق می افتد و افرادی مانند برخی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و
1) . (إِنَّهُ عَلَی رَجْعِهِ لَقادِرٌ) (طارق: 8).
اولیای الهی _ که در گذشته زندگی می کرده اند _ به دنیا بازمی گردند، از اصحاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) می شوند و حضرت را در قیامش یاری می کنند. مرحله دوم رجعت که زمان بازگشتن امامان معصوم (علیهم السلام) به دنیاست، نزدیک رحلت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) خواهد بود.
در ادامه به زمان و چرایی رجعت امام حسین(علیه السلام) از دیدگاه روایات، می پردازیم.
امام حسین(علیه السلام) به عنوان اولین امام رجعت کننده پس از قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) معرفی شده است:
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا رجعت صحیح است؟ فرمود: آرى. گفتند: نخستین کسى که مى آید کیست؟ فرمود: حسین(علیه السلام) است که بعد از ظهورقائم (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) مى آید. (دوانی، 1378: 1220)
جابر از امام محمد باقر(علیه السلام) روایت کرده است که امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا پیش از شهادتش دربارۀ رجعت خود فرمود:
اول کسی که زمین شکافته می شود و از آن بیرون می آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما. (مجلسی، 1363: 2/7)
از بررسی روایات مشخص می شود که در هنگام رجعت امام حسین(علیه السلام) دسته ای از انبیای الهی و اصحاب ایشان به دنیا باز خواهند گشت.امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
امام حسین(علیه السلام) با 72 تن از یاران و اصحابشان که با حضرت در کربلا شهید شده بودند به دنیا برمی گردد و رجعت می کند؛ در حالى که لباس سفید پوشیده است و هفتاد پیغمبری که با حضرت موسی بن عمران(علیه السلام) برانگیخته شدند، با اوست. آن وقت حضرت قائم انگشترش را به او می سپارد و به مردم اعلان می کند که امام حسین(علیه السلام) با یارانش قیام کرده است تا اهل ایمان تردید ننمایند و بدانند که او دجال و شیطان نیست، بلکه او امامى است که در دسترس مردم است و چون یقین کردند او امام حسین(علیه السلام) است تردید نخواهند کرد. (مجلسی، 1362: 53/103؛
دوانی، 1378: 249)
در روایتی دیگر، تعداد همراهان رجعت کننده امام حسین(علیه السلام) دوازده هزار نفر عنوان شده است:
مفضل از امام صادق(علیه السلام) پرسید: ای سید من! حضرت صاحب الامر پس ازقیام به کجا متوجه خواهد شد؟ حضرت فرمود: به سوی مدینۀ جدم؛ در آن جا ظالمان به اهل بیت را به امر خداوند زنده خواهند کرد و انتقام اهل بیت را از آنها می گیرد. آن گاه فرمود: سپس حضرت امام حسین(علیه السلام) با یارانش و دوازده هزار صدیق ظاهر می شوند و رجعتی از این خوش تر نباشد. سپس صدیق اکبر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیرون می آید و پس از آن سید اکبر محمد رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) با هر که ایمان به آن حضرت آورده از مهاجر و انصار و غیر ایشان و هر کس در جنگ های ایشان به شهادت رسیده است بیرون می آید و جمعی را که آن حضرت را تکذیب کرده و در حقیقتِ او شک می کردند و یا گفتۀ او را رد می نمودند و هر کس با او جنگ کرده باشد، همه را زنده می کند و به جزای خود می رساند. همچنین یک یک ائمه تا صاحب الامر و هر کس ایشان را یاری کرده را برمی گرداند تا خوشحال شوند و هر کس که از ایشان دوری کرده را بازمی گرداند تا پیش از آخرت به عذاب و خواری دنیا مبتلا گردند. (مجلسی، 1362: 53/266-268)
دربارۀ زمان و مقدار حکومت امام حسین(علیه السلام) در زمان رجعت، روایات درخور توجهی یافت نشد. تنها در روایاتی از امام محمد باقر(علیه السلام) به طولانی بودن حکومت امام حسین(علیه السلام) در عصر رجعت اشاره شده است:
اول کسی که در رجعت برخواهد گشت، حضرت امام حسین(علیه السلام) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیدگانش آویخته شود. (همو، 1363: 2/7)
و در روایاتی نیز زمان خلافت امام حسین(علیه السلام) پس از رجعت را چهل هزار سال تعیین کرده اند (همو، 1362: 53/46).
همه سنت های الهی حکیمانه و هدفمند است؛ زیرا فاعل حیکم، کار لغو و بیهوده انجام نخواهد داد. آموزه رجعت نیز اهدافی حکیمانه دارد و در آن فلسفه هایی نهفته است. در متون دینی به فلسفه و چرایی رجعت به این امور اشاره شده است: مجازات سخت کافران، زمینه سازی تکامل معنوی یا تکامل شقاوت، مدال عظیم یاری امام برای منتظران واقعی (مکارم شیرازی، 1386: 559)، شفای دل اهل ایمان، لذت بردن مؤمنان از حاکمیت اسلام و نصرت دین و حکومت عدل جهانی (حر عاملی، 1362: 272). دربارۀ فلسفۀ رجعت امام حسین(علیه السلام) نیز در روایات، اشاراتی آمده است که در ادامه بدان ها می پردازیم:
در روایات، انتقام از دشمنان و خون خواهی، از مهم ترین اهداف رجعت امام حسین(علیه السلام) به شمار آمده است. البته انتقام گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نیست، بلکه مطابق روایتی از امام کاظم(علیه السلام) در هنگامه رجعت، بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود طلب حقوق پایمال شده خویش را می کنند و از آنها انتقام می گیرند:
ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدن ها برمی گردند تا حق خود را از آنان استیفاء کنند. هر کس ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد، از او انتقام می کشند و... . (مجلسی، 1363: 2، 7)
امام صادق(علیه السلام) دربارۀ انتقام گیری امام حسین(علیه السلام) از قاتلان خود می فرماید؟
اولین کسی که به دنیا برمی گردد، امام حسین(علیه السلام) و اصحاب او، و یزید بن معاویه و اصحاب او هستند. آن گاه او (امام حسین(علیه السلام)) همه آن دشمنان را می کشد. (عیاشی، 1381: 2/ 282)
در این روایت به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان اشاره شده و تصریح گردیده که گویی در واقعه رجعت، صحنه حماسه آفرین عاشورا دوباره تکرار می شود و بار دیگر بین آن حضرت و سپاه یزید، جنگی درمی گیرد که سرانجام و عاقبت
آن، پیروزی سپاه امام بر سپاه کفر است.
در روایتی دیگر از جابر جعفى، از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل می کند:
به خدا قسم مردی از ما اهل بیت سیصد سال (و سیزده سال) به اضافۀ نُه سال، حتماً و بدون تردید حکومت خواهد کرد. [جابر] می گوید: به آن حضرت عرض کردم: قائم چقدر در عالم خود بر پاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز وفاتش. آن گاه «منتصر» یعنی حسین برای طلب خون خود و یارانش به دنیا برمی گردد و از پس او امیرالمؤمنین رجعت می کند. (نعمانی، 1363: باب26، 474)
از مهم ترین آموزه های اعتقادی این است که زمین هیچ گاه از حضور حجت الهی خالی نخواهد بود. در روایات به وفات یا شهادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) پس از قیامش اشاره شده است. بر اساس سنت الهی مبنی بر انجام تغسیل و تکفین امام توسط امام بعدی و ضرورت خالی نبودن زمین از حجت الهی، باید امامی معصوم عهده دار این رسالت شود. بر اساس روایات، امام حسین(علیه السلام) عهده دار این امر پس از رحلت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) خواهد شد. از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ آیۀ شریفۀ (ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ) (اسراء: 6) نقل شده که فرمود:
مراد، زنده شدن امام حسین(علیه السلام) با اصحاب خود در عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) است، در حالی که کلاه خودهایی طلایی بر سر دارند و رجعت امامحسین(علیه السلام) و یارانش را به مردم اطلاع می دهد تا مؤمنان به شک و تردید نیفتند. این در حالی است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) در میان مردم حضور دارد. هنگامی که مردم امام حسین(علیه السلام) را به خوبی شناختند و به او ایمان پیدا کردند، مرگ حضرت حجّت(علیه السلام) فرا می رسد و امام حسین(علیه السلام)، غسل و حنوط و کفن و خاک سپاری حضرت را بر عهده می گیرد؛ زیرا امام را جز امام، غسل نمی دهد. (مجلسی، 1362: 27/ 217)
در روایتی دیگر آمده است امام حسین(علیه السلام) و یارانش در اواخر حیات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) رجعت می کنند و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) پس از معرفی آنها و شناخت مردم، از دنیا رحلت
می کند و امام حسین(علیه السلام) غسل و دفن حضرت را بر عهده می گیرد. سپس سال های طولانی حکومت می کند و رهبری را بر عهده می گیرد (کلینی، 1365: 8/206).
از جمله وعده های الهی، حکومت صالحان بر روی زمین است:
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ)؛ (انبیاء: 105)
و ما در زبور _ پس از تورات _ نوشته ایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
از روایات استفاده می شود که فاصله بین قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله ای طولانی خواهد بود که در این فاصله عده ای
از اولیای الهی حکومت می کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خودخواهد دید؛ دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و نیکان به دیدن دولت کریمه اهل ایمان خوشحال می شوند و چشمانشان روشن می گردد. در حدیثی آمده است امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا با اصحاب باوفایش دربارۀ شهادت و رجعت خود و یارانش سخن گفت فرمود:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: فرزندم! تو به سوی عراق کشانده خواهی شد و آن، سرزمینی است که پیامبر و جانشینان پیامبران آن را دیده اند و آن سرزمینی است که به آن «عمورا» گفته می شود. تو در آن جا به شهادت خواهی رسید و با تو گروهی از یارانت که ناراحتی لمس شمشیر را حس نمی کنند نیز به شهادت خواهند رسید. آن گاه حضرت این آیه را تلاوت کرد: (قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ).(1)نبرد بر تو و بر آنان آرام بخش خواهد بود. بشارت باد بر شما! به خدا سوگند اگر ما را بکشند، ما به نزد پیامبران باز خواهیم گشت، آن گاه هر چه خداوند اراده نماید، درنگ خواهم کرد. سپس من اولین کسی هستم که از قبر خارج خواهم شد و قیام خواهم نمود؛ مانند قیام پدرم و قائم ما حضرت
1) . «ما گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و آرامش بخش باش» (انبیاء: 69).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف). و مثل زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زندگی خواهم کرد. سپس نمایندگانی از جانب خدا بر من نازل خواهند شد که تا آن زمان بر زمین فرود نیامده بودند و همراه آنان جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و سپاهیانی از ملائکه خواهند بود. آن گاه فرمود: تمام شیعیان ما از قبر خارج خواهند شد و ملائک، خاک را از صورتشان پاک خواهند کرد و همسران و خانه های بهشت را به آنان نشان می دهند و روی زمین هیچ مریض و گرفتاری نخواهد بود؛ چرا که به واسطۀ مااهل بیت، رفع مرض و گرفتاری از آنها خواهد شد. و خداوند برکت را از آسمان به زمین نازل خواهد کرد، به طوری که درخت ها پرثمر خواهند شد و میوه زمستانی را می شود در تابستان خورد و میوه تابستانی را در زمستان. و این معنای فرمایش خداوند است که در قرآن می فرماید: «اگر مردم شهرها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، ما برکات آسمانی و زمینی را بر آنها نازل خواهیم کرد، ولی آنها آیات ما را تکذیب کردند و ما آنان را به آن چه انجام دادند، مبتلا نمودیم». سپس خداوند به شیعیان کرامتی عنایت می فرماید که هیچ چیزی روی زمین بر آنها مخفی نخواهد ماند. (آل الاعتماد، 1385: 107)
از مجموع روایات درمی یابیم که همراهی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، انتقام از دشمنان، ایجاد حکومت عدل الهی و ادامه داشتن سلسله حجج الهی پس از وفات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، از مهم ترین فلسفه های رجعت امام حسین(علیه السلام) به شمار می روند.
اعتقاد به رجعت در بین شیعیان به قدری اهمیت دارد که به عنوان یکی از ویژگی های فکری و اعتقادی خاص شیعه معرفی شده است. از این رو در کنار روایات خاص رجعت، این آموزه در زیارت نامه ها و ادعیه تبلور یافته است. مشخص شد که از لحاظ عقلی نیز از فرض وقوع رجعت محالی پیش نخواهد آمد و مهم ترین دلیل بر امکان یک شیء، وقوع آن است. داستان رجعت و بازگشت مردگان در همین دنیا در قرآن کریم، دلیلی بر امکان و وقوع رجعت است. در طول تاریخ تشیع، علمای شیعه به پیروی از امامان معصوم (علیهم السلام) برایگسترش و بالندگی این عقیده، تلاش فراوانی انجام داده اند و کتاب های متعددی در
این باره نگاشته اند. بنابر روایات، مشخص شد که رجعت امام حسین(علیه السلام) قطعی و حتمی است. ایشان نخستین رجعت کننده به دنیا در زمان حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) است و توسط آن حضرت به مردم معرفی می شود.
آن چه از روایات برمی آید، شروع حکومت امام حسین(علیه السلام) پس از رحلت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) است. ایشان پس از انتقام گیرى از پدیدآورندگان واقعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتى، مدتی طولانی را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان می گذراند و پس از ایشان، سایر امامان معصوم (علیهم السلام) و اولیای الهی حکومت خواهند کرد تا قیامت فرارسد.
آل الاعتماد الموسوی، مصطفی (1385ش)، لمعة من بلاغة الحسین7، تحقیق: محمدحسین آل الاعتماد الموسوی، قم، نشر سازمان اوقاف و امور خیریه، چاپ هفتم.
ابن منظور، محمدبن مکرم (1404ق)، لسان العرب، بیروت، بی نا.
حر عاملی، محمد بن حسن (1362ش)، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ترجمه: احمد جنتی، تهران، نشر نوید، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی.
دوانی، علی (1378ش)، مهدى موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و هشتم.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1374ش)، مفردات الفاظ القرآن، ترجمه، تحقیق و تصحیح: غلامرضا خسروى حسینى، تهران، مرتضوی، چاپ دوم.
عیاشی، ابومنصور محمد بن مسعود (1381ش)، تفسیر العیاشی، تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه.
کلینى، محمد بن یعقوب (1365ش)، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم.
مجلسی، محمدباقر (1362ش)، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، تحقیق: سید جواد علوی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمدباقر (1363ش)، حق الیقین، تهران، انتشارات رشیدی، چاپ دوم.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان بن معلم (1413ق)، اوائل المقالات، تحقیق:- ابراهیم انصاری، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، تهران، نشر دانشگاه تهران، چاپ اول.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (1386ش)، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم.
نعمانی، محمد بن ابراهیم (1363ش)، الغیبة، ترجمه: محمدجواد غفارى، تهران، بازار سرای اردیبهشت، چاپ اول.
با تأکید بر مبانی، اصول و روش های تربیتی
دکتر علی حاجی خانی(1)مرضیه رحمانی فیروزجائی(2)لیلا مرادی(3)
چکیده
تربیت و روش های تربیتی، از جمله راه های تکامل انسان و تجلی کمالات خدایی در اوست. از آن جا که برای اعتماد یافتن به آموزه های دینی، باید از مسیر صحیح به آنها دست یافت، برای شناخت مبانی، اصول و روش های مثبت تربیتی ضروری است به قرآن و سنت مراجعه شود. ادعیه معصومان (علیهم السلام) از جمله منابع مهمِ سرشار از مضامین تربیتی به شمار می روند و دعای عرفه، یکی از این دعاهاست. امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه، آموز ه های تربیتی را به نیکی بیان فرموده است که می توان با تحلیلی دقیق و درست به آنها دست یافت. این نوشتاردرصدد بوده که با روشی توصیفی _ تحلیلی و با بهره گیری از منابع مختلف لغوی و تفسیری، مهم ترین آموزه های تربیتی دعای عرفه را استخراج و تبیین نماید و به این نتیجه دست یافته است که امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه به آموزه های تربیتی خاصی شامل مبانی (خداگرایی و کمال جویی)، اصول (اصل تداوم و تریج) و
روش های تربیتی (یادآوری نعمت ها، احسان در برابر اسائه و الگوگیری از داستان های قرآن) اشاره فرموده است.
کلیدواژه ها: دعای عرفه، آموزه های تربیتی، مبانی تربیتی، اصول تربیتی، روش های تربیتی.
تربیت، ایجاد تحولات ثمربخش در محیط زندگی انسان برای ساختن و شکوفایی استعدادهای آدمی در حد کمال است و از جمله ضروریات انکارناپذیر برای بشر و عامل مدد رسانی در سیر زندگی به شمار می آید. در اهمیت تربیت، همین بس که امام علی(علیه السلام) در نامه 53 نهج البلاغه، یکی از وظایف حاکم را اصلاح اهلش دانسته و می فرماید:
... وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِه.
امام صادق(علیه السلام) نیز در این باره فرموده است:
إِنْ أُجِّلْتَ فِی عُمُرِکَ یَوْمَیْنِ فَاجْعَلْ أَحَدَهُمَا لِأَدَبِکَ لِتَسْتَعِینَ بِهِ عَلَى یَوْمِ مَوْتِکَ؛ (بروجردى، 1386: 24/ 352)
اگر از عمرت تنها دو روز باقی باشد، یک روز از آن را به فراگیری ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت از سرمایه های اخلاقی روز قبل یاری بخواهی.
اسلام برای تربیت اهمیتی ویژه قائل است. برای مثال، در قرآن کریم هر جااز رسولان سخن به میان می آید، تعلیم، تربیت و تزکیه را برنامه اصلی آنان برمی شمارد. خداوند متعال به تمام انسان ها، آزادی را عنایت فرموده و این اجازه را به آنها داده که در تحصیل علم و دانش با جدّیت و کوشش و در راه بهبود وضع معنوی و مادی به پیش بروند و به مقامی برسند که از ملائکه نیز برتر باشند، بلکه به مقام خلافت اللّهی برسند.
اگر انسان از تعلیم و تربیت صحیح و دینی برخوردار باشد و الهی بار آید، می تواند جامعه را به سوی کمالات انسانی و الهی سوق دهد، افراد جامعه را از نابودی و فرو رفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعه ای به وجود آورد که الگوی همه انسان ها قرار گیرد. برای این هدف لازم است تربیت اصیل و مبانی، اصول و روش های آن
از طریق منبع و مرجعی صحیح و اسلامی در اختیار رهروان این راه قرار گیرد. مسئله تربیت، همواره مورد توجه اولیای دین بوده و آن بزرگواران در ادعیه و روایاتی فراوان، بر آن اهتمام و تأکید داشته اند. از جمله این ادعیه، دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) است که در آن به مسئله تربیت، توجهی ویژه شده است. برای کاربردی کردن این اصول و روش های تربیتی در زندگی روزمره، نیاز جدی به استخراج این اصول و روش های تربیتی از متن دعای عرفه احساس می شود و هدف پژوهش حاضر، پرداخت به این مهم است.
مهم ترین مبانی تربیتی استفاده شده در دعای عرفه چیست؟
مهم ترین اصول تربیتی به کار رفته در دعای عرفه چیست؟
در مضامین دعای عرفه، چه روش های تربیتی به کار رفته است؟
نویسنده در این مقاله با الهام از مضامین دعای عرفه مملوکیت مطلق، تعلق مطلق، تفکر در آثار و آیات و شرم نقصان و استغفار مداوم را مطرح نموده و در ادامه به تربیت عارفانه اشاره کرده و حقیقت بندگی، محبت، اطاعت محض، تجلی وجه اجتماعی بندگی و... را برشمرده است.
نویسنده برای رسیدن به هدف یادشده به اهداف جزئی شامل دعا در لغت و اصطلاح، زمینه بحث تاریخی دعا، دعا از منظر قرآن و روایات، آشنایی با آداب دعا، نقش تربیتی دعا در اسلام و آثار آن، تربیت در لغت و اصطلاح، تعلیم و تربیت در اسلام و
اهداف، اصول و مبانی تربیتی آن و تحلیل دعای عرفه بر اساس این مبانی پرداخته و پس از تجزیه تحلیل یافته ها، به این نتایج دست یافته است: نقش دعا در تربیت اسلام بسیار مهم است. تربیت سبب رشد استعدادها و قرار گرفتن انسان در مسیر اعتدال می گردد و زمانی که تربیت با دعا عجین و یکی شود، افزون بر آن، روح و روان انسان را از رذایل اخلاقی تهذیب و به کمال نسبی خود می رساند و از جمله آثار آن، سبب قرب الهی، آرامش درونی، بصیرت یابی، اصلاح رفتار، اعتماد به نفس و نشاط دررونیمی شود. مبانی تربیتی در اسلام با توجه به کتاب باقری، تأثیر ظاهر بر باطن، تأثیر باطن بر ظاهر، ظهور تدریجی شاکله، تأثیر شرایط بر انسان، مقاومت و تأثیرگذاری بر شرایط، جذبه حسن و احسان، تطور وسع آدمی، کرامت، اندیشه ورزی، آشنایی و بیگانگی با خدا، ضعف و دلبستگی، آزمندی و شتاب است. همچنین دعای عرفه با توجه به مبانی تربیتی بالا، به جز تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر شرایط بر انسان، تقریباً همگی مبانی ذکر شده را دربر می گیرد. وی کتاب باقری را مبنای کار خود در بررسی مبانی تربیتی قرار داده و به بحث و بررسی این مبانی در دعای عرفه پرداخته است.
پژوهش حاضر برعکس موارد یادشده، افزون بر مبانی، به اصول و به ویژه روش های تربیتی دعای عرفه می پردازد که جهت تربیت اسلامی انسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی، الگوها و راهکارهایی صحیح ارائه دهد.
در این بخش از پژوهش، به نظریه های مختلف در تعریف تربیت و نیز مؤلفه های موجود در تعریف آن پرداخته می شود.
واژه تربیت، مصدر باب تفعیل است و برای آن «ربب» و «ربو» را ذکر کرده اند. از نظر راغب، «ربو» ریشه اصلی و اوّلی واژه تربیت است (راغب اصفهانی، 1412: 340). ابن منظور نیز ریشه «ربو» را برگزیده و معتقد است این ریشه شامل پرورش و رشد همۀ ابعاد
انسان از هر لحاظ می شود (ابن منظور، 1419: 14/305). صاحب العین نیز ریشه آن را «ربو» به مفهوم غذادادن و بزرگ کردن دانسته (فراهیدى، 1409: 8/283)، اما برخی دیگر آن را از ریشه «ربب» گرفته و می گویند: رب در اصل به معنای مالک و صاحب چیزی است که به تربیت و اصلاح آن می پردازد و باید توجه داشت که رب از ماده «ربب» است، نه «ربو» (یعنی ماده اشتقاق آن مضاعف است و نه ناقص) و به هر روی در معنای آن پرورش و تربیت نهفته است (مکارم شیرازى، 1374: 1/30).
برخی محققان معاصر تربیت اسلامی معتقدند معنای ریشه اول (ربب) ناظر به همه ابعاد وجود انسان است و ریشه دوم (ربو)، تنها پرورش ابعاد جسمی و مادی است. در قرآن کریم، مفهوم تربیت از ریشه «ربو»، چندان مورد توجه قرار نگرفته و در مواردی که این کلمه دربارۀ انسان به کار رفته، عمدتاً مفهوم رشد و نمود جسمی مراد بوده است (باقری، 1386: 1/52). بنابر آن چه ذکر شد تربیت دارای ریشه ای قطعی و ثابت نیست، بلکه بین دو ریشه «ربو» و «ربب» مردد است؛ گاه ریشه «ربو» در معنای «ربب» و گاهی نیز ریشه «ربب» در معنای «ربو» به کار رفته است.
از آن جا که موضوع، تربیت انسان است و انسان نیز موجودی پیچیده و دارای ابعاد گوناگونی است، ارائه تعریفی که تمام ابعاد وجودی و ساخت های مختلف انسان را در بر گیرد، قدری سخت است و دلیل دیگر که کار ارائه تعریف تربیت را دشوار می کند، ماهیت این علم است. به عبارتی، تربیت بر خلاف علم روان شناسی، افزون بر هست ها با بایدها نیز سر و کار دارد. مثلاً روان شناسی به ما می گوید: انسان چگونه یاد می گیرد، ولی نمی تواند بگوید چه چیزی را باید بیاموزد (کاردان و دیگران، 1386: 336). از این رو مکاتبمختلف هر کدام به زاویه ای از زوایای وجودی انسان چشم دوخته اند. دانشمندان اسلامی نیز به همین سیاق برای تربیت اسلامی تعاریف متعددی را ارائه داده اند: انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ایجاد شرایط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربیت که بتواند استعدادهای نهفته اش را در تمام ابعاد وجود به طور هماهنگ پرورش دهد و شکوفا سازد و به تدریج به سوی هدف و کمال مطلوب حرکت کند (امینی، 1378: 14)؛ یا عبارت از
به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان و ایجاد کردن تعادل و هماهنگی در آنها، برای رسیدن به کمال مطلوب یعنی قرب الهی و متخلق شدن به اخلاق خدایی و مؤدب شدن به آداب الهی است (امین زاده، 1376: 9-16). تعریف دیگر عبارت است از شناخت خداوند به عنوان رب یگانه انسان و جهان و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیراو (باقری، 1386: 1/ 61).
شهید مطهری نیز درتعریف تربیت چنین می نویسد:
تربیت در انسان به معنای پرورش دادن استعدادهای اوست و این استعدادها در انسان عبارت است از استعداد عقلی (علمی و حقیقت جویی)، استعداد اخلاقی (وجدان اخلاقی)، بُعد دینی (حس تقدیس و پرستش)، بُعد هنری و ذوقی یا بُعد زیبایی و استعداد خلاقیت ابتکار و ابداع. (نک: مطهری، 1369: 56-57)
برخی دیگر نیز در تعریف تربیت می گویند: «تربیت، هدایت جریان رشد، یعنی به کار بستن تدابیر مقتضی برای فراهم آوردن شرایط مساعد برای رشددر جهت مطلوب است» (شکوهی، 1370: 30). بنابراین وجه مشترک همۀ تعاریف، فراهم کردن شرایط بروز و ظهور قوای وجودی هر موجود (اسدی گرمارودی، 1369: 16) در زمینه کمال مطلوب یا قرب الهی است.
تعاریف ارائه شده از تربیت از سوی متخصصان این علم، هر یک واجد مؤلفه هایی از مفهوم تربیت اسلامی است. برای تحلیل مفهوم تربیت اسلامی باید این مفاهیم را شناسایی و تعریف کرد، سپس جایگاه آنها را در مفهوم تربیت اسلامی مورد کاوش قرار داد. مؤلفه های مورد نظر در تعاریف منتخب تعلیم و تربیت اسلامی چنین اند:
مبانی به معنای شالوده و اساس است و در تربیت، گزاره هایی وجود دارد که بیانگر ویژگی های عمومی آدمی است و به شکل قضایای حاوی «است» قابل بیان هستند
(باقری، 1386: 1/89). به بیان دیگر، مبانی تعلیم و تربیت، از موقعیت انسان و امکانات و محدودیت های او و از ضرورت هایی که حیات آدمی همواره تحت تأثیر آنهاست بحث می کند (شکوهی، 1370: 61).
در واقع مبانی یک سری ویژگی ها و صفات _ منفی و مثبت _ انسانی است که در همۀ انسان ها وجود دارد و اصول تربیتی بر آنها مبتنی هستند. از جمله مبانی که در کتاب های تربیتی از آنها نام برده شده، کمال خواهی، خداگرایی، میل به جاودانگی، دنیادوستی و حب به ذات است که از میان این مبانی مبنای کمال خواهی و خداگرایی از دعای عرفه استنباط می شود.
«اصل» به معنای ریشه، اساس، بنیان و تکیه گاه آمده است. اصول به مانند تکیه گاه نظری و عملی تربیت است که بر اساس آن می توان روش ها و شیوه های تربیتی را اخذ کرد و به عنوان راهکارهای اساسی، در فعالیت های تربیتی مورد استفاده قرار داد (هوشیار، 1372: 20). معمولاً اصول تربیت قواعد همگانی است که می توان آنها را به منزله دستورالعمل کلی در نظر گرفت و از آن به عنوان راهنمای عمل در تدابیر تربیتی استفاده کرد؛ یعنی این اصول مبنای اصول استخراج روش های تربیتی به شمار می رود و روش ها مترتب بر این اصول است (باقری، 1386: 1/ 87-88).
اصول به منزله معیار یا قاعده کلی است که با در دست داشتن آن می توان در مواجه با شرایط تازه تر و پیچیده تر با نظر به اقتضای معیار یادشده به ابداع روش تربیتی مناسب اقدام کرد (همو). در کتاب های تربیتی از اصول بسیاری نام برده شده که برای مثال، به چند نمونه اشاره می شود: اصل تغییرپذیری، اصل تدریج و تداوم، اصل عزت و شرافت انسانی، اصل مسئولیت، اصل لزوم به عمل و مبارزه با جهل که با دقت در دعای عرفه می توان اصل تدریج و تداوم را یافت.
روش، به مجموعه شیوه ها و تدابیری گفته می شود که برای شناخت حقیقت و برکناری از لغزش به کار می رود. به طور دقیق تر روش، مجموعه ابزار یا فنونی که آدمی را در مسیر
رسیدن از مجهولات به معلومات راهبری نمایند (فرهمینی فراهانی، 1379: 369). همچنین گفته شده: منظور از روش، وسایل و وسایطی است که با استفاده از آن، شخص می تواند معارف و تعلیمات حق و اخلاق پسندیده را در خود یا دیگری پیاده کرده و عمق بخشد و ناپاکی ها وزشتی ها را از روح خود یا دیگری بزداید (موسوی کاشمری، بی تا: 3).
از جمله روش ها و راه کارهایی که در کتاب های تربیتی به عنوان آیین و روش های تربیتی نام برده می شود می توان به تفکر، مشارطه، مراقبه، محاسبه، مؤاخذه، یادآوری، تکریم شخصیت، محبت ورزی، بشارت و انذار، داستان سرایی، عبرت آموزی، الگوگیری و اسوه پذیری، رفق و مدارا، تشویق و تنبیه و... اشاره کرد (نک: همو: 139 - 143؛ اسدی گرمارودی، 1369: 33 - 93).
دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) مفاهیم و مضامین تربیتی فراوانی را در خود جای داده است. در این پژوهش بر اساس مؤلفه های موجود در تعریف تربیت (مبانی، اصول و روش ها) به این مضامین اشاره می شود.
خداگرایی فطری و کمال جویی، از مهم ترین مبانی تربیتی به شمار می روند که در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) قابل دریافت و بررسی است.
در نهاد و فطرت بشر، نوعی گرایش، شناخت و بینش غیر اکتسابی نسبت به ذات پاک خداوند وجود دارد. هرکس در درون خود می یابد که به کسی یا چیزی علاقه دارد که گویی همواره روان او را مانند مغناطیس نیرومندی به سوی خود می کشاند (مصباح یزدی، بی تا: 29). این گرایش و شناخت غیراکتسابی، به استدلال و اثبات نیاز ندارد. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً)؛ (یونس: 12)و چون انسان را آسیبى رسد، ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده می خواند.
از جمله نمونه های این گرایش فطری در دعای عرفه، این کلام امام حسین(علیه السلام) است که می فرماید: «مُقِرّاً بأنّکَ رَبِّی» (قمی، 1386: 528) که در آن، به ربوبیّت خداوند اقرار شده است و نیز «فَلا کافِىَ لَنا سِواک وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ» (همو: 547). امام(علیه السلام) گرایش خاص خود را به برترین و کامل ترین موجود، یعنی خداوند بیان می فرماید. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع کننده نیازها و مشکلات او، در انسان وجود دارد؛ یعنی صبغه آدمی صبغه الهی است: (صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون) (بقره: 138) و انسان بر فطرت خداوندی آفریده شده است: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ الله) (روم: 30) و زبان دل آدمیان به پروردگاری الله گواهی می دهد: (لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّه) (زخرف: 87) و (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه) (لقمان: 25) و این نشان می دهد که یک معرفت اولیه قلبی، نسبت به کانون هستی و تمایل به او در آدمی وجود دارد.
عبارت «فَقَد دَفَعَتنِی العَوالِمُ إلَیکَ» (قمی، 1386: 529) نیز بیانگر فطرت خداگرایی امام حسین(علیه السلام) است. خداوند متعال می فرماید:
(وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ). (اعراف: 172)
ظاهر کلی این آیه، بر میثاق گرفتن خدا از انسان برای اتمام حجت برربوبیت خویش دلالت دارد. اما روایات معصومین (علیهم السلام) همسویی این آیه را با آیه فطرت ثابت می کند. از جمله این روایات، روایتی است که زراره از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که این آیه را به قراردادن معرفت در قلب های بنی آدم تفسیر کرده است:
... قال ثبت المعرفة فی قلوبهم. (مجلسی، 1403: 3/380)
از دیگر مبانی تربیتی در این دعا، کمال جویی است که از جمله گرایش های مهم و بنیادین فطری انسان به شمار می رود. البته غریزه عشق به کمال، به عالم انسانیت اختصاص ندارد، بلکه حیوانات نیز به طور کامل از آن برخوردارند. آنها نیز طالب کمال
خود هستند و به سوی آن می روند که مناسب زندگی آنها باشد و از آن چه به ضررشان تمام می شود، گریزانند؛ اما امتیاز انسان از حیوان این است که غریزه عشق به کمال در انسان به مراتب قوی تر از حیوان است؛ زیرا از راهنمایی عقل برخوردارند (مکارم شیرازی، 1344: 27). به سبب همین ویژگی است که انسان فطرتاً طالب کمال نامحدود است (مصباح یزدی، بی تا: 164). دلیل وجود این گرایش، شهود با علم حضوری فطری است.
با دقت نظر در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) عبارت هایی دیده می شود که بر حس کمال جویی آن حضرت در ابعاد مختلف دلالت دارد:
3-1-2-1. بُعد کمال دنیوی
الف) سلامتی: امام(علیه السلام) با عبارت ذیل، کمال سلامتی را از خداوند می خواهد:
وَ مَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى؛ (قمی، 1386: 524)
مرا از جوارح بدنم بهره مند کن و گوش و چشمم را وارث من قرار بده.این عبارت امام حسین(علیه السلام) مشابه دعای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در نماز صبحش می خواند:
اللَّهُمَّ مَتِّعْنِی بِسَمْعِی بَصَرِی وَ اجْعَلْهُمَا الْوَارِثَیْنِ مِنِّی. (مجلسى، 1403: 83/130)
امام علی(علیه السلام) نیز در دعای کمیل از خداوند منان این چنین درخواست می فرماید:
یا رَبِّ قَوِّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحِی واشدُد عَلَی العَزِیمَةِ جَوانِحِی؛
بارالها! در مقام بندگی ات به اعضا و جوارحم قوت بخش و ارکان وجودم را به خوف و خشیت سخت بنیان ساز.
ب) برکت در رزق و روزی:
وَفیما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى؛ (قمی، 1386: 535)
در آن چه روزی ام دادی برکتم ده.
واژه «برکت» بر دوام و بقا و عدم زوال، دلالت دارد (راغب اصفهانی، 1412: 119). هر نعمتی که خداوند به کسی عطا کرده، اعم از مال و فرزند، علم و... ممکن است خیر و برکت داشته باشد و موجب دوام و بقای یاد و آثار آن متنعم گردد و ممکن است بدون
برکت باشد و چنین اثر و ثمری نداشته باشد (نک: جوادی آملی، 1386: 2/149). بدیهی است بسیاری از ثروتمندانی که صاحبان نعمت و اولاد هستند، نه تنها از نعمت ها و سرمایه های خود بهره ای نبرده اند، بلکه حتی باعث بدبختی آنها شده است. از این رو در این بند، امام کمال رزق و روزی را از خدا خواسته و فرموده است:
در آن چه از نعمت هایت روزی ام کرده ای، به من برکت و خوشبختی عنایت کن.امام صادق(علیه السلام) نیز در دعایی برکت در روزی را از خدا خواسته است:
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ... وَ رِزْقاً وَاسِعاً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لَا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا رَزَقْتَنِی وَ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی. (طوسى، 1407: 3/75)
ج) یاری در مقابله با ظالمان: امام در بندی دیگر از دعا، از خداوند خواهان کمال پیروزی بر دشمن است:
وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ؛ (قمی، 1386: 534)
مرا بر آن کس که به من ستم کرده یاری ده و انتقام گیرى و آرزویم را درباره اش به من بنمایان.
بر این کلام امام(علیه السلام) دو احتمال وارد است:
احتمال اول؛ مقصود از ظالم، شخصی خاص نبوده، بلکه امام(علیه السلام) به طور کلی از خداوند درخواست پیروزی بر ظالمان را کرده است. احتمال دوم؛ امام(علیه السلام) در این فقره از دعا، از آینده خبر می دهد؛ این که عاقبت این سفر که از مدینه بیرون آید، شهادت است. این احتمال نزدیک تر است؛ زیرا در این بند به ستمکاری دشمن و خون خود اشاره می کند (زمردیان، 1380: 369؛ نقوی، 1371: 142). این عبارت امام(علیه السلام) این آیه از قرآن را به ذهن تداعی می کند؛ هنگامى که طالوت و سپاه او با لشکر نیرومند جالوت روبه رو شدند گفتند:
(رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ).
3-1-2-2- کمال معنوی و قرب إلی الله
الف) سعادت جویی از طریق تقوا:
واَسْعِدْنى بِتَقویکَ؛ (قمی، 1386: 533)
مرا به تقوای از خود سعادتمند گردان.
امام(علیه السلام) در این عبارت، تقوا را _ که از بالاترین درجات سعادت است _ از خدا می طلبد؛ تقوایی که در آزمایش دینی و محک قانونی آسمانی است، تقوایی الهی است که قطعاً ضامن سعادت و رستگاری دنیا و آخرت است (زمردیان، 1380: 34). چنین تقوایی مصداق این آیه شریفه است:
(وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ). (هود: 108)
ب) ترک معصیت: کمال معنوی دیگری که امام(علیه السلام) از خدا می طلبد، توفیق بر ترک معصیت است. ایشان می فرماید:
وَلا تُشْقِنى بِمَعصِیَتِکَ؛ (قمی، 1386: 533)
مرا با عصیان به مقام تو بدبخت نکن.
معصیت و نافرمانی خداوند باعث بدبختی انسان می شود، در حالی که هیچ یک از آدمیان، فطرتاً خواهان بدبختی نیستند. از این رو امام(علیه السلام) این کمال را از خدا می خواهد. «شقاوت» مصدر «شَقِیَ یَشْقَى» به معنای بدبختی (راغب اصفهانی، 1412: 460) و محروم شدن از خیرات (طباطبایى، 1417: 14/7) است و خلاف سعادت به شمار می رود. به عبارت دیگر، شقاوت، نداشتنِ قابلیت رحمت است که از عصیان و عدم ایمان به وجود می آید (قرشى، 1412: 4/61). «معصیت» مصدر «عَصَى یَعْصِی» به معنای سرکشی و اطاعت نکردن از فرمان است (راغب اصفهانی، 1412: 570). از این رو امام(علیه السلام) درخواست دوری از عصیان و گناه کرد که از این نوع بدبختی خلاصی یابد و ازگزند جایگاه اشقیا _ که در دوزخ هستند _ محفوظ و برکنار باشد.
ج) دور بودن از شیطان:
وَ اخْسَأْ شَیْطَانِی؛ (قمی، 1386: 534)
شیطانم را از من دور کن.
امام(علیه السلام) در این فراز، از خداوند می خواهد شیطان و اهریمن را از او دور کند. اگر شیطان
در انسان نفوذ کند، با تسلط و قدرت خود، او را به راه هایی می کشاند که مطلوب یک انسان واقعی نیست و امام(علیه السلام) کمال دور بودن از شیطان را از خدا می خواهد. این کلام امام(علیه السلام) مطابق مضمون این آیه است که می فرماید:
(وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ)؛ (حجر: 17)
و از هر شیطان رانده شده حفظش نمودیم.
د) درجه عالی دنیوی و اخروی: امام حسین(علیه السلام) درجه ای عالی را در دنیا و آخرت از خدا خواسته و فرموده است:
وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى الاْخِرَةِ وَالاْوْلى؛ (قمی، 1386: 534)
بالاترین رتبه دنیا و آخرت را برایم قرار بده.
تقاضای امام(علیه السلام) در این فراز از دعا در رفعت مقام و ارتقا به مراتب عالی درجات مقام قرب در دنیا و آخرت است؛ چون مقامی بالاتر از مقام قرب به سوی حق تعالی وجود ندارد (نک: زمردیان، 1380: 348؛ نقوی، 1371: 382) و این امر جز به اراده و مشیت حق تعالی میسر نمی شود؛ همچنان که در داستان حضرت یوسف آمده است:
(نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ). (انعام: 83)
یکی از شئون اساسی که تحقق آن برای نیل به مقصود، ضروری است وبدون آن احتمال رسیدن به نتیجه بسیار ناچیز می شود، اصل مداومت و تدریج است. هیچ انسانی جز با حرکت تدریجی و مناسب، به کمالات الهی دست نمی یابد. همچنین، عکس این مطلب نیز صادق است؛ یعنی هیچ انسانی یک باره تباه نمی شود.
سیر تربیت، امری تدریجی است و جز با استمرار و رعایت توانایی و قدرت افراد تحقّق نمی یابد. این امر در هر حرکت و فعل تربیتی باید مد نظر قرار گیرد تا تربیت به نتیجه برسد (دلشاد تهرانی، 1334: 46). از آن جا که شروع به هر حرکت، برای رسیدن به مقصودی است و همه سختی های راه، با تصوّر نیل به هدف، قابل تحمل می شود و نقطۀ افضل کار، نقطۀ اتمام و نتیجۀ آن است و این نیز بدون مداومت داشتن بر عمل حاصل نمی آید، این
اصل، از جمله اصول مهم تربیتی به شمار می رود و در تربیت افراد، تأثیری بسزا دارد. با دقّت نظر در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) روشن می شود که آن حضرت، اهداف و اغراض خود را پیوسته در این دعا بیان می دارد. برای مثال، امام(علیه السلام) در یادآوری نعمت های الهی، آنها را به صورت یک جا یادآوری نمی کند؛ بلکه به صورت مداوم و تدریجی در سراسر دعا ذکر فرموده است.
روش، عبارت از مجموعه فعالیت ها و شیوه هایی است که برای شناخت حقیقت و برکناری از لغزش ها جهت رسیدن به هدف به کار برده می شود. در واقع روش های تربیت به فعالیت های نظام دار و هدف دار و هدایت کننده ای گفته می شود که مربی به منظور برکناری از لغزش و شناخت حقیقت با استفاده از امکانات موجود، اجرا می کند تا تربیت شونده به هدف رشد و کمال نایلگردد.
از جمله روش های تربیتی که در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) می توان ذکر کرد، روش یادآوری نعمت ها، روش احسان در برابر اسائه و روش الگوگیری از داستان سرایی قرآن کریم است. هر یک از این روش های تربیتی در ادامه با عنایت به فرازهای مربوط به دعا بررسی می شوند.
نعمت های خداوند مهربان به انسان، قابل شمارش نیست. قرآن کریم در این باره می فرماید:
(وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها). (نحل: 18)
در این میان غفلت و فراموشی، آفتی بزرگ است که انسان را دچار خود می سازد. یادآوری نعمت ها، روش تربیتی بسیار مؤثری است که مربیان بزرگ بشری، یعنی خداوند و انبیا و اولیای الهی، آن را به طور گسترده به کار برده اند و سایر مربیان نیز باید با الهام گرفتن از آنان، این شیوه را در پیش گیرند. امام حسین(علیه السلام) در فرازهای مختلف دعای عرفه، از این روش مهم تربیتی بهره جسته و نعمت های مختلفی را یادآوری می فرماید که از جملۀ
آنها می توان به نعمت «توجه و عنایت خداوند»، نعمت «خلقت و کیفیت آن»، نعمت های «امنیت» و «حفاظت» و «مادی» و «معنوی» اشاره کرد. آن چه در ادامه می آید، وارسی تذکّر امام به این نعمت هاست.
3-3-1-1. نعمت عنایت
اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکونَ شَیْئاً مَذْکُورا؛ (قمی، 1386: 528)
وجود مرا به رحمت خود آغاز کردی، پیش از آن که چیز قابل ذکرىباشم.
نخستین نعمتی که امام حسین(علیه السلام) از آن نام می برد، نعمت توجه و عنایت خدا پیش از وجود است. با اندکی تأمل درمی یابیم که این یادآوری امام(علیه السلام) برگرفته از آیۀ اول سوره انسان است که می فرماید:
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُورا؛ (دهر: 1)
آیا انسان را آن هنگام از روزگار [به یاد] آید که چیزى درخورِ یادکرد نبود؟
این آیه نیز اشاره به برهه ای از زمان دارد که انسان چیز قابل ذکری نبود؛ برخلاف سایر موجودات مانند افلاک و کُرات و زمین که موجود و قابل اشاره بودند (طباطبایی، 1417: 20/120).
امام(علیه السلام) در ادامه، عنایت و لطف دیگر خداوند را یادآور می شود و می فرماید:
لَم تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَک وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ. (قمی، 1386: 528)
در این فراز از دعا، آن حضرت از این که خداوند آغاز زندگی اش را در زمان تیره و سیاه حکمرانان کفر که پیمان خدا را می شکستند و پیامبران او را تکذیب می کردند قرار نداد، بلکه ایشان را در زمانی که مناسب با رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و هدایتش در آن برهه از زمان میسر و راه رسیدن به مقامات عالیه و مکارم اخلاقی فراهم بود به جهان آورد، به عنوان یک نعمت الهی یاد می کند (مدرس بستان آبادی،1379: 64). با کمی تتبّع در می یابیم این کلام امام(علیه السلام) به آیات 27 سوره بقره، 12 سوره توبه، 25 سوره فاطر و 14 سوره ص اشاره دارد.
3-3-1-2. نعمت خلقت و آفرینش
مراحل مختلف خلقت و آفرینش از دیگر نعمت هایی است که امام حسین(علیه السلام) به آن اشاره می فرماید. آن حضرت با عبارت «وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ» (قمی، 1386: 534) به اولین مرحلۀ خلقت که از خاک است اشاره می کند؛ چون مراتب تکوّن و پیدایش انسان، چه مرتبۀ نطفه، چه علقه، چه مضغه و چه مراتب پس از آن، همه از مواد غذایى زمین است که پدر و مادر او مى خورند و فرزند در صلب پدر و رحم مادر رشد مى کند (مکارم شیرازی، 1374: 16/390). در حقیقت، این کلام امام حاکی از سخن خداوند در سورۀ روم است؛ آن جا که می فرماید:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ). (روم: 20)
خداوند در آیه ای دیگر نیز به آفرینش انسان از خاک که اولین و مهم ترین موهبت الهی بر اوست تأکید می فرماید:
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُم مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً). (غافر: 67)
امام(علیه السلام) تنها به مادۀ آفرینش خود که خاک است، اکتفا نمی کند؛ بلکه یادآور این نکته نیز می شود که خداوند او را از بهترین خاک آفریده است: «خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى».
سپس به خلقت تدریجی اش بر این که به صورت نطفه از صلبی به صلب دیگر منتقل می شود و خلقتش از منی و سکونتش در ظلمات سه گانه اشارهدارد:
فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ... فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ؛ (قمی، 1386: 528)
همیشه در روزگاران پیش و قرن های گذشته از صلبی به سوی رحمی در حرکت و ارتحال بودم... . سپس خلقت مرا از آبی گندیده ایجاد نموده ای و آن را در تاریکی های سه گانۀ گوشت و خون و پوست قرار دادی.
در کلام امام(علیه السلام) عبارت «مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى»، برگرفته از آیه قرآن است؛ آن جا که خداوند به تحوّل و تکامل نطفۀ انسان در مراحل گوناگون عالم جنین استناد می کند و می فرماید:
(أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى ) (قیامه: 37)
عبارت سکونت در ظلمات سه گانه با مضمون آیه (یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّه) (زمر: 6) مطابق است. مفسران در تفسیر ظلمات سه گانه گفته اند که منظور از آن، تاریکى شکم، تاریکى رحم و تاریکى مشیمه (تخمدان) است (ابن کثیر، 1419: 7، 76؛ ثعلبى، 1422: 8/ 222؛ مکارم شیرازى، 1374: ج 19، 384).
3-3-1-3. نعمت کیفیت آفرینش
امام(علیه السلام) نه تنها به خلقتش از خاک، آن هم از بهترین خاک و خلقتش از منی اشاره
دارد، بلکه کیفیت آفرینش را نیز یادآور شده و در چند فراز به این امر پرداخته است.در یک جا می فرماید:
فَجَعَلْتَنى خَلْقا سَوِیّاً رَحْمَة؛ (قمی، 1386: 534)
مرا مخلوقی مستوی الخلقه قرار دادی.
به گفتۀ راغب، «سویّ» به چیزی می گویند که از افراط و تفریط در اندازه و کیفیت به دور باشد (راغب اصفهانی، 1412: 440). این کلام امام(علیه السلام) یعنی هر عضو از اعضای پیکرش با نظم بندی عجیبی موزون و هماهنگ شده اند (نک: زمردیان، 1380: 387؛ مدرس بستان آبادی، 1379: 186). در جایی دیگر می فرماید: «فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى؛ فطرتم را معتدل ساختی» که مصداق این آیه شریفه است:
(الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَک). (انفطار: 7)
مقصود از فطرت، طبیعت است و مراد از اعتدال، همان اعتدال قوه غضبیه، شهویه، تفکرات و غرایز درونی و خصایص انسانی و اخلاقی انسانی است (نک: مدرس بستان آبادی، 1379: 186؛ نقوی، 1371: 152).
امام(علیه السلام) در ادامه نه تنها به اعتدال در فطرت و باطن خلقتش اشاره دارد، بلکه زیبایی حُسن و صورت خلقت خویش را نیز یادآور می شود و می فرماید:
رَبِّ بِما اَنْشَاءْتَنی فَاَحْسَنْتَ صُورَتى. (قمی، 1386: 534)
نعمت زیبایی حُسن و صورت در خلقت انسان، انکارناپذیر است. این جملۀ امام ا به این که مرا از نطفه به نیکوترین صورت آفریدی اشاره دارد (نقوی، 1371: 153). قرآن درباره زیبایی خلقت، آیات گوناگونی دارد؛ از جمله فرموده است:
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم). (تین: 4)
(وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ). (غافر:64)
علامه طباطبایی در ذیل آیۀ (وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُم) (تغابن: 3) می نویسد:
صورت هر چیز، قیام او و نحوه وجودی اوست. حسن صورت عبارت است از تناسب تجهیزات آن نسبت به یکدیگر، و تناسب مجموع آنها با آن غرضى که به خاطر آن غرض به وجود آمده است. (طباطبایى، 1417: ج 19، 295)
(إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظ)؛ (طارق: 4)
هیچ انسانى نیست، مگر آن که نگهبانى بر او موکل است.
امام(علیه السلام) در فرازهای دیگر، به صورت جزئی تر به این نعمت خداوند اشاره می نماید:
الف) امنیت و محفاظت از حوادث روزگار:
آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ. (قمی، 1386: 528)
در کتاب های لغت، «منون» به معنای مرگ است (طریحی، 1375: 2/ 76؛ راغب اصفهانی، 1412: 778) و «ریب المنون»، به حوادث و بلیات روزگار معنا شده است (حسینی زبیدی، 1414: 2/45؛ ابن منظور، 1419: 1/ 442) کهموجب مرگ می شود.
ب) حفاظت در کودکی: در دو بند از دعا، امام(علیه السلام) نعمت محفاظت در کودکی را یادآوری می کند:
وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً. (قمی، 1386: 529)
این عبارت، یادآور این نکته است که حفاظت و نگهداری در استحصان و انحصار مادر نیست. طفل شیرخوار در دوران شیرخوارگی که در آغوش مادر و گهواره نگهداری می شود، در مقابل صدها حادثه قرار می گیرد که مادران قادر به دفع آنها نیستند؛ یا غفلت دارند یا در خواب هستند در همۀ این ها خداست که با مهربانی از او حمایت می کند (نک: زمردیان، 1386: 70). همچنین فراز «یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى» (قمی، 1386: 539) که نعمت حفاظت خداوند را در دوران کودکی به یاد می آورد.
ج) حفاظت از جن:
وَکلأتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنّ؛ (قمی، 1386: 529)
مرا از وساوس و آزار و گزند جن و شیطان زیرک و زبردست مصون و حفظ داشتی.
در قرآن کریم نیز بر این که شیطان از ابتدای ولادت فرزندان آدم، همراه آنهاست تصریح شده است؛ آن جا که از قول مادر مریم می فرماید:
(وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ). (آل عمران: 36)
در تفسیر مجمع البیان آمده است که استعاذه مادر مریم از شیطانی است که وقت ولادت کودک با اوست و صداى نوزاد از اوست. بنابراین او از آفاتى که ممکن بود مریم را تهدید کند، ترسان بود و از این رو این دعا را کرد (طبرسى،1360: 2/738).
از جمله نعمت های مادی مورد اشارۀ امام(علیه السلام) در دعای عرفه، نعمت غذا و نوشیدنی، آب و سلامتی، نعمت پوشاک، نعمت وسایل زندگی و انواع معاش، نعمت روزی در بزرگسالی، نعمت اعضای بدن، نعمت خواب و بیداری، نعمت وجود پیامبر، نعمت زاد و ولد، نعمت بازگشت به وطن و نعمت بی نیازی است که به شرح آنها می پردازیم.
• امام(علیه السلام) در چند عبارت، به نعمت غذا و نوشیدنی اشاره می کند:
وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً ... وَمَا انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى. (قمی، 1386: 529)
آن حضرت به نعمت شیر مادر که غذای انحصاری کودک و رشددهنده اوست و اهمیت آن تا جایی است که قرآن کریم به مادران تأکید می کند که فرزندانشان را دو سال کامل از این نعمت بسیار ارزشمند بهره مند سازند اشاره دارد که فرموده است:
(وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْن). (بقره: 233)
امام(علیه السلام) می فرماید:
رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنی وَ سَقَیْتَنى ... یَا مَنْ دَعَوْتُهُ مَرِیضاً فَشَفَانِی. (قمی، 1386: 534 و 539)
با در کنار هم قرار دادن عبارت های فوق، در می یابیم امام(علیه السلام) در ذکر نعمت های یادشده متأثر از این فرمودۀ حضرت ابراهیم در قرآن است که می فرماید:
(وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِین). (شعراء: 79)• امام(علیه السلام) درباره نعمت پوشاک فرموده است:
وَعُرْیاناً فَکَسانى ... رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى. (قمی، 1386: 539 و 535)
آن حضرت با این جملات، به مسئله لباس و پوشاندن بدن که در سرگذشت انسان نقشی مهم دارند اشاره می کند. اهمیت این نعمت تا آن اندازه است که خداوند خطاب به فرزندان آدم می فرماید:
(یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ). (اعراف: 26)
آن پوششِ عضوى است که برهنه بودنش زشت و مایۀ رسوایى آدمى است (طباطبایی، 1417: 8/69).
وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاش وَصُنُوفِ الرِّیاشِ. (قمی، 1386: 530)
از هرگونه وسیلۀ معاش و انواع تجملات در زندگی روزی ام دادی.
امام حسین(علیه السلام) در این فراز از دعا، بهره مند شدن از هرگونه وسیلۀ معاش و انواع تجملات در زندگی، از جمله زراعت و گیاهان، خوردنی ها و نوشیدنی ها و به مفهوم وسیع
کلمه، تمام وسایل حیات را یادآوری می کند؛ چنان که قرآن کریم می فرماید:
(وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ). (اعراف: 10)
• آن حضرت با عبارت «یا مَنْ رَزَقَتَنی فی کبَری» (قمی، 1386: 530) به نعمت رزق و روزی در دوران بزرگسالی اشاره می کند که در این دوران، اهمیت بسیاری دارد. در این مرحله، انسان برخلاف دوران کودکی با یک نوعغذا که شیر مادر است، به زندگی خود ادامه می دهد؛ برای ادامۀ زندگی به انواع زیادی غذا احتیاج دارد و از راه های گوناگون از جمله زراعت و صنعت و صدها راه دیگر آنها را کسب می کند که زمینه سازشان خداست. خداوند به صراحت بیان می کند که روزی دهندۀ هر مرزوقی است و در روزی دادن، به کمک کسی نیاز ندارد؛ زیرا «ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ» است:
(إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِین). (ذاریات: 58)
• امام(علیه السلام) از 29 عضو رئیسه بدن نام می برد: «عَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى» (قمی، 1386: 531) که اشاره دارد به نعمت چشم: (أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ) (بلد: 8)، (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) (نحل: 78)، صفحه پیشانی: «أَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى»، رخنه هاى راه هاى تنفس: «خُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى»، پرده های نرمۀ بینی: «خَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى»، راه هاى پردۀ گوش: «مسارِبِ سِماخِ سَمْعى»، لب ها: «ما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ»، حرکات زبان: «حَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى»، محل پیوست کام دهان و آرواره: «مغْرَزِ حنَکِ فَمى وَفَکّى»، محل بیرون آمدن دندان ها: «مَنابِتِ اَضْراسى»، محل چشیدن خوراک و آشامیدنی ها (حلق): «مساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى»، رشته و عصب مغز سر: «حِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى»، لوله (حلق) متصل به رگ هاى گردن: «بُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى»، آن چه قفسه سینه آن را در برگرفته: «مَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُور صدری»، رشته هاى رگ قلب: «حمائِلِ حَبْلِ وَتینى»، شاهرگ پردۀ دل: «نیاطِ حِجابِ قَلْبى»؛ پاره هاى گوشه و کنار جگر: «اءَفْلاذِ حَواشى»، آن چه استخوان هاى دنده ها در بر دارد: «ما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى»، سربندهای استخوان ها: «حِقاقُ مَفاصِلى»، انقباض عضلات بدن: «قَبضُ عَوامِلى»، اطرافسرانگشتان: «أطرافُ اَنامِلى»، گوشت: «لَحْمى»، خون: «دَمى»، موی
بدن: «شَعْرى»، پوست بدن: «بَشَرى»، عصب: «عَصَبى»، ساق: «قَصَبى»، استخوان: «عِظامى»، مغز: «مُخّى» و رگ ها: «عُرُوقى». سپس اعضا و جوارح را به طور کلی ذکر می فرماید: «وَجَمیعُ جَوارِحى» (قمی، 1386: 531-532).
• امام(علیه السلام) نعمت خواب و بیداری را با عبارت «وَیَقَظَتی وَ سُکُونى» (همو: 532) یادآوری می فرماید. ارزش حیاتی خواب چنان است که قرآن می فرماید:
(وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً)؛ (نبأ: 9)
و خواب را براى شما مایه قوام حیات و استراحت قرار دادیم.
حتی بالاتر از این را بیان کرده و خواب را یکی از آیات الهی برشمرده است:
(وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ). (روم: 23)
• امام(علیه السلام) وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نعمتی برای مسلمانان می داند و می فرماید:
الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمین. (قمی، 1386: 546)
این جمله با آیه 107سوره انبیاء منطبق است که فرمود:
(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ).
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) براى همۀ انسان ها در تمام اعصار و همۀ مکان ها رحمت است (قرائتى، 1383: 7/507)؛ حتی برای کافران که به واسطه او کیفرشان به تأخیر افتاد و آنها به برکت وجود او از عذاب ریشه کن کنندۀ دنیا در امان ماندند (طبرسى، 1377: 4/181).
• نعمت زاد و ولد (تکثیر):
وَحیداً فَکَثَّرَنى؛ (قمی، 1386: 539)
تنها بودم زیادم کرد.منظور از کثرت در کلام امام(علیه السلام) زاد و ولد و تناسل نسل است. خداوند در آیه 72سوره نحل این نعمت را به یاد می آورد و می فرماید:
(وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَة).
بدون تردید، وجود فرزندان و نوه ها در اطراف هر کس، نعمتی بزرگ براى او است که هم
از نظر معنوى او را حمایت مى کنند و هم از نظر مادى (مکارم شیرازی، 1374: 11/316).
• نعمت بازگشت به وطن:
غائِباً فَرَدَّنی؛ (قمی، 1386: 539)
در دورى از وطن بودم و او بازم گرداند.
بازگشت از سفر به اراده حق و توفیق اوست، وگرنه ممکن است انسان در مسافرت با انواع اقسام خطرها روبه رو گردد. از این رو امام(علیه السلام) این نعمت خداوند را یادآوری می کند. در قرآن نیز به بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفر اشاره شده است؛ آن جا که می فرماید:
(إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى مَعادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ). (قصص: 85)
• نعمت بی نیازی:
رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى؛ (قمی، 1386: 534)
به آن چه مرا توانگر و بی نیاز کردی و ذخیره و اندوخته ام بخشیدی.
آن حضرت در این عبارت، هم به مرحله بی نیازی و هم به مرحله سرمایه داری اشاره کرده است. این کلام امام(علیه السلام) به آیه (وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى) (نجم: 48) اشاره دارد. در جایی دیگر نیز می فرماید:
غَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنى ... مُقلّاً فَأغنانِی. (قمی، 1386: 539)3-3-1-6. نعمت های معنوی
امام حسین(علیه السلام) در فرازهایی از دعای عرفه نعمت های معنوی خداوند به انسان را یادآور می شود؛ نعمت هایی مانند عبادت، تکلیف و اتمام حجت، دفع بلا، توفیق، عافیت، هدایت، نصرت، معرفت و برگزیدن.
امام(علیه السلام) می فرماید:
وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ. (همو: 530)
عبادت به معنای نهایت تذلّل و خواری در مقابل مولا به همراه اطاعت است (جوادی
آملی، 1379: 1/292). قرآن کریم هدف از آفرینش را عبادت معرفی می کند:
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون). (ذاریات: 56)
سیدالشهدا(علیه السلام) در عبارتی دیگر می فرماید:
وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى. (قمی، 1386: 532)
آن حضرت در این فراز از دعا به دو رکن از ارکان نماز اشاره می کند که هر دو از صفات مؤمنان شمرده می شوند؛ چنان که قرآن کریم می فرماید:
(یَاَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنوا ارکَعوا واسجُدوا واعبُدوا رَبَّکُم وافعَلوا الخَیرَ لَعَلَّکُم تُفلِحون). (حج: 77)
امام(علیه السلام) در عبارت «اَوْجَبْت عَلَىَّ حُجَتَّکَ» (قمی، 1386: 529) تأکید می فرماید که خداوندا! حجت و برهان خود را بر من تمام کردی. این حجت و برهان به وسیله راهنمایان متعددی در کلام امام(علیه السلام) تمام می گردد؛ راهنمایانی مانند الهام قلبی (أنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ) (همو)؛ القا به قلب با وسایل و ظرافت های خلقت (رَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ) (همو)؛ تنبیه و بیدار ساختن با دلایل و آیات خلقت که در موجودات نشر شده است (وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ) (همو)؛ تفهیم الهی (وفهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُک وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ) (همو: 530).
امام حسین(علیه السلام) با عبارت های مختلف در دعا، نعمت دفع بلا را یادآور می شود: «صَرَفْتَ عَنّی کُلِّ النِّقَمِ» (همو)، «وَ تَفریجِ الْکَرْبِ»، «تَسْبیبِ الْیُسْرِ»، «کشْفِ الضُّر» و «وَدَفْعِ الْعُسْرِ» (همو: 543). نعمت توفیق نیز از دیگر نعمت های مورد اشارۀ امام(علیه السلام) است که آن را با عبارت «وَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى؛ و به آن چه مرا به درگاهت مقرب می سازد موفقم داشتى» (همو: 530) یادآوری می کند.
امام(علیه السلام) با عبارت «وَالْعافِیَةِ فِى الْبَدَنِ» (همو: 534) به سلامتی جسمی اشاره می کند که از نعمت های بزرگ خداست؛ چون اگر برای انسان در دنیا تمام اسباب و وسایل راحتی از قبیل مال، مقام، اولاد، علم و ... فراهم باشد، اما از نعمت عافیت و سلامتی بهره ای نبرد، جهان و زندگی در آن برایش سخت خواهد بود (نک: نقوی، 1371: 154). امام(علیه السلام) با
عبارت «وَ فِی نَفسِی عافَیتَنی»، عافیت نفس را یادآوری کرده و می فرماید:
خدایا! تو بودی که نفسم را از آفات و امراض روحی نگاه داشتی و نگذاشته ای دچار رخنه ای شود.
آن حضرت در عبارت «رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنی» (قمی، 1386: 534) به نعمت هدایت اشاره دارد؛ چرا که هر انسان، از لحظۀ تولد تا هنگامی که چشم از این جهان فرومی بندد، همواره تحت حمایت و ارشاد و هدات زندگی می کند (نک: نقوی، 1371: 154)؛ همان طور که خداوند در قرآن می فرماید:
(رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى). (طه: 50)
(وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدى). (اعلی: 3)امام(علیه السلام) با عبارت «یا من... مُنْتَصِراً فَنَصَرَنى» (قمی، 1386: 534)، نعمت نصرت خداوند را یادآوری می کند که به معنای عام کلمه است و نصرت در دنیا و آخرت و نصرت در مادیات و معنویات و .. را دربر می گیرد (نک: نقوی، 1371: 301). خداوند در آیات مختلف به این نعمت اشاره فرموده است:
(بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ). (روم: 5 و نیز نک: صافات: 171-173؛ روم: 47؛ حج: 40؛ غافر: 51)
امام(علیه السلام) در عبارت «جاهِلاً فَعَرَّفَنى» (قمی، 1386: 539) نعمت علم و معرفت را معرفی می کند. آن چه از ظاهر کلام امام(علیه السلام) به دست می آید، این است که مقصود از جهل در کلام ایشان، جهل به خداوند و صفات اوست و غرض از معرفت، شناختن حق است و همین نعمت معرفت است که در رأس تمام نعمت ها قرار دارد (نقوی، 1371: 295). این کلام امام(علیه السلام) اشاره ای است بر این که معرفت را باید خدا عطاکند و کسی که خدا به او معرفت داد، همه چیز دارد.
حضرت اباعبدالله(علیه السلام) در عبارت «رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى» (قمی، 1386: 534) به نعمت برگزیدن اشاره می کند. برای این کلام امام(علیه السلام) دو احتمال می توان در نظر گرفت؛ 1. احتمال برگزیدن به مقام امامت و ولایت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَة). (بقره: 30)
احتمال اول ارجح است؛ زیرا همان طور که انبیای عظام، همه برگزیدۀ حق تعالی هستند، ائمه هدی (علیهم السلام) نیز برگزیده و منتخب از طرف پروردگار عالم اند.
این روش تربیتی در دو بند از دعای عرفه قابل دریافت است:
لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ؛ (قمی، 1386: 530)
نادانی من تو را باز نداشت که مرا به آن چه به سوی تو نزدیک می کند راهنمایی کنی.
یا مَنْ عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاْسائَةِ وَالْعِصْیانِ؛ (همو: 539)
ای خدایی که مرا در خیرات و نیکی ها مستغرق ساختی، ولی من در عوض احسان تو راه عصیان و اسائه در پیش گرفتم.
بی گمان جزای احسان، احسان است، نه عصیان و طغیان؛ و این دلیل بر کرَم لطف حق و بی لیاقتی و ناسپاسی بنده است (نک: نقوی، 1371: 283).
این کلام امام(علیه السلام) بیان کننده آن است که می تواند زمینه ندامت و بازگشت را در فرد خطاکار به وجود آورد و خود نوعی ملامت و عتاب به وی به شمار می آید. انسانی که به شخص خطاکار احسان می کند، برایش الگو می شود و درس نیکوکاری می دهد و بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر می سازد؛ به طوری که فرد خاطی متأثر از این احسان اظهار شرمساری می کند. بنابراین، احسان، به عنوان نوعی تنبیه محسوب می شود و فرد را به اظهار ندامت وامی دارد. البته به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطی صحیح و مؤثر نیست؛ بلکه اگر درست انجام نگیرد، ممکن است آثاری سوء به همراه داشته باشد. مربی باید موارد را خوب بررسی کند و هر جا صلاح دانست، این روش را به کار گیرد (مطهری، 1369: 365).
دربارۀ اهمیت این روش، همین بس که خداوند در قرآن مى فرماید:
(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَن). (فصلت: 34)
همچنین دربارۀ احسان در برابر اسائه، احادیث بسیاری از معصومین (علیهم السلام) روایت شده که حاکی از تأکید آنان بر این روش در تربیت است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:
أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ. (مفید، 1413: 181)
امام علی(علیه السلام) نیز فرمود:
عَاتِبْ أَخَاکَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَیْهِ. (لیثی واسطی، 1376: 339؛ تمیمى آمدى، 1410: 134)
از جمله روش های بسیار مؤثر تربیتی، نقل داستان و پی گیری سرگذشت قهرمانان است که شنونده و خوانندۀ آن، به رموز موفقیت و شکست آنها پی ببرد و راه ترقی و تعالی را برای خود مشخص سازد (الهامی و احمدی، بی تا: 14). زبان قصه یا داستان سرایی از روش های آموزشی دارای جاذبه و نفوذی ویژه است که از طریق آن می توان تأثیرش را در افراد مشاهده کرد. قرآن کریم از این شیوه برای هدایت مردم استفاده کرده است (اعرافی، 1379: 2/ 251). خداوند در آیه 120 سوره هود می فرماید:
(وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْرى لِلْمُؤْمِنِینَ).
امام حسین(علیه السلام) نیز از شیوه داستان سرایی قرآن کریم الگو گرفته و به ذکر داستان هایی به شکل گذرا با دو هدف الگوگیری از شخصیت انبیا (علیهم السلام) و عبرت آموزی از سرگذشت پیشینیان اشاره کرده است. در عبارات امام(علیه السلام)می خوانیم:
یَا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ لِیُوسُفَ فِی الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَ مُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَ جَاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ مَلِکاً یَا رَادَّهُ عَلَى یَعْقُوبَ بَعْدَ أَنْ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْبَلْوَى عَنْ أَیُّوبَ وَ مُمْسِکَ یَدَیْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ ذِبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَ فَنَاءِ عُمُرِهِ یَا مَنِ اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیَى وَ لَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحِیداً یَا مَنْ أَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ یَا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ فَأَنْجَاهُمْ وَ جَعَلَ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقِین.
(قمی، 1386: 537)
3-3-3-1. الگوپذیری از داستان انبیا
نخستین پیامبری که امام حسین(علیه السلام) به داستان او اشاره کرده، حضرت یوسف(علیه السلام) است. اشاره آن حضرت به قصۀحضرت یوسف(علیه السلام) و رسیدن قافله و بیرون آوردن او از چاه است که فراهم آورنده اسباب آن کسی غیر از خداوند نیست. یوسف(علیه السلام) همواره به درگاه خداوند استغاثه می کرد. جمله «وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ»، به این مطلب اشاره دارد که تا یوسف از خود لیاقت عبودیت نشان نداد، به جایی نرسید؛ چنان که در آیه (وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلى آلِ یَعْقُوبَ) (یوسف: 6) تصریح شده که خداوند نعمت خود را بر یوسف(علیه السلام) تمام کرد. تمام شدن نعمت بر آن بزرگوار بر این بود که خداوند به او حکمت، نبوت، مُلک و عزت داد و افزون بر آن، او را از مخلصین قرار داد و به او علم تأویل احادیث آموخت (طباطبایی، 1417: 11/ 82).
امام حسین(علیه السلام) با اشاره به داستان حضرت یعقوب(علیه السلام)، توکل و صبر این پیامبر را یادآور می شود که این ویژگی ها در لحظات و مراحل سخت زندگی، الگویی برای انسان های مؤمن باشد. برای حضرت یعقوب(علیه السلام) در طول زندگی، مصیبت ها و حوادث تلخ بسیاری پیش آمد که در رأس آنها، فراق سالیان متمادی یوسف _ عزیزترین فرزندش _ بود. از دست دادن یوسف برایشسخت گران آمد تا جایی که بر اثر غم و اندوه و گریه های فراوان، بینایی چشمش را از دست داد. استقامت، شکیبایی، توکل و اعتماد حضرت یعقوب(علیه السلام) در مصیبت ها به حدی بوده که می توان او را اسوه صبر و برباری دانست.
امام حسین(علیه السلام) با عبارت «یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ أَیُّوبَ» رنج و بلاهای حضرت ایوب(علیه السلام) را یادآور می شود. در طول حیاتِ حضرت ایوب(علیه السلام) نیز مصیبت و بلاهای بسیاری بر او وارد شده است. از دست دادن تمام فرزندان و از بین رفتن تمام دارایی، از جمله بلاهایی است که به وسیله شیطان برای او پیش آمد؛ ولی هیچ گاه یاد خدا و تضرع به درگاه او را از یاد نبرد. امام(علیه السلام) در این فراز، از صبر و استقامت حضرت ایوب(علیه السلام) می گوید که به همه مسلمانانِ آن روز و امروز و فردا، درس مقاومت در برابر مشکلات و ناراحتی هاى زندگى دهد و به پایمردى دعوت کند و عاقبت محمود این صبر را روشن سازد.
داستان مأمور شدن حضرت ابراهیم(علیه السلام) به قربانی کردن فرزندش اسماعیل(علیه السلام) _ فرزندی که در دوران پیری پدر متولد شد _(1)از دیگر داستان هایی است که امام حسین(علیه السلام) از قرآن کریم الگو می گیرد. این کلام امام: «وَمُمْسِکَ یَدَىْ اِبْرهیمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ»، به آیات 100 - 110 سوره صافات اشاره دارد که حضرت ابراهیم(علیه السلام) از خداوند فرزندی صالح می طلبد. امام(علیه السلام) با اشاره به این داستان، صفت تسلیم و رضای حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت اسماعیل(علیه السلام) را یادآور می شود که پدر تسلیم مأمورریت الهی شد تا عزیز و میوۀ دل خود را به مسلخ ببرد و تمام علایق خود را در برابر یکتای بی همتا ذبح کند و پسر راضیبه تسلیم مأموریت پدر گردید و این اوج تسلیم آنان در محضر خداوند است.
از دیگر پیامبرانی که امام(علیه السلام) به عنوان الگوی تربیتی نام می برد، حضرت زکریا(علیه السلام) است:
یا مَنِ اسْتَجابَ لِزکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیى وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً.
این کلام امام، به زندگی حضرت زکریا(علیه السلام) اشاره دارد که با سن بالا هنوز فرزندى نداشت و از سوى دیگر، دارای همسرى عقیم و نازا بود. او آرزوى فرزندى را داشت که بتواند برنامه هاى الهى او را تعقیب کند و کارهاى تبلیغیش نیمه تمام نماند. در این هنگام با تمام قلب به درگاه خدا روى آورد، تقاضاى فرزندی صالح و برومند کرد و با دعایى که توأم با نهایت ادب بود، خداوند را خواند:
(وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ). (انبیاء: 89)
عبادت و توجه باطنی خالص به خدای بزرگ و امید به درگاه الهی، از ویژگی های بارز حضرت زکریاست که امام(علیه السلام) در این بند از دعا به آن اشاره دارد.
امام حسین(علیه السلام) در عبارت «یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ»، داستان زندگی حضرت یونس را یادآور می شود که خداوند در آیات 139 - 147 سوره صافات و آیات 87-88 سوره انبیاء به آن اشاره کرده است. وجه بارز شخصیت حضرت یونس(علیه السلام) این
1) . (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَر إِسْماعِیل). (ابراهیم: 39)
است که در هنگام سختی و امتحان و در زمان آسایش و راحتی، همواره تسبیح گوی الهی بود و این تسبیح و ثنای دائم، او را از زندان دریا نجات بخشید و اگر از تسبیح کنندگان نبود تا روز قیامت در دل ماهی می ماند:(فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ). (صافات: 143-144)
منشأ این راز و نیاز و ذکر پیوستۀ خداوند، ایمانی بود که در دل یونس(علیه السلام) موج می زد که در سخت ترین شرایط، منجی او شد.
از دیگر داستان های قرآنی مورد اشاره امام حسین(علیه السلام)، داستان توبه ساحرانی است که در مقابل حضرت موسی(علیه السلام) حاضر شده بودند:
یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَ قَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِ یَاْکلُون رِزْقَهُ وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَآَذَّبُوا رُسُلَهُ.
این داستان در آیات64 - 73سوره طه آمده است. ساحران به سبب علمی که به سحر و جادو داشتند، هنگامی که دیدند عصای موسی به ماری بزرگ تبدیل شد و سحر آنها را باطل کرد، ایمان آوردند.
3-3-3-2. عبرت آموزی
از دیگر اهداف نقل داستان در دعای عرفه، عبرت آموزی است. عبرت یعنی انسان از شناخت و معرفت به یک مسئله، به شناخت و معرفت مفهومی دیگر برسد. آیت الله جوادی آملی در این باره می نویسد:
عبرت گرفتن، یعنی از صفات بد به صفات خوب عبور کردن؛ اگر کسی حوادث روزگار را ببیند و از صفت بد به صفت خوب عبور نکند، نمی گویند او عبرت گرفت؛ می گویند: تماشا کرد؛ ولی اگر از صفت بد و زشت به نیکی عبور کرد، می گویند اعتبار و عبرت گرفت. (جوادی آملی، 1372: 132)
از جمله داستان هایی که در دعای عرفه با این هدف آمده، داستان نجات یافتن بنی اسرائیل و غرق شدن فرعون و سربازانش در دریاست. عبارت «یا مَنْفَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئیل فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ» مطابق است با آیه (فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ
فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ) (اعراف: 136). بر اساس آیات 17 - 26سوره نازعات، دلایلی چند برای نزول عذاب بر فرعون وجود دارد؛ او طغیان گر و سرکش بود و پس از آن که موسی(علیه السلام) آیات بزرگ خدا را به او نمایاند، باز هم ایمان نیاورد و او را تکذیب نمود و از خدا و رسول نافرمانی کرد. سرانجام نیز ادعای ربوبیت کرد و آن گاه که کار بدین جا رسید، گرفتار عذاب الهی شد. داستان غرق شدن فرعون و قوم او برای هر کسی که غریزه ترس از بدبختی و شقاوت را وجود خود دارد، عبرتى بس بزرگ است.
این پژوهش با بررسی و تحلیل های مناسب در مضمون دعای عرفه به نتایج زیر دست یافته است:
امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه به بهترین نحو از مبانی تربیتی بهره برده و مهم ترین مبانی مورد استفادۀ ایشان، خداگرایی فطری و کمال گرایی است که در وجود هر انسان نهفته است. ایشان با بررسی این دو مبنا در بُعد دنیوی و اخروی به خوبی نشانه ها و آثار و راهکارهای بالفعل کردن آنها را در قالب دعا تبیین می فرماید.
امام(علیه السلام) در بیان معارف دینی و تربیتی در دعای عرفه به طور پیوسته از یک اصل مهم تربیتی بهره گرفته و آن، اصل تداوم و تدریج است. سیر تربیت، امری تدریجی است و با استمرار تحقّق می یابد. با دقّت نظر در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) روشن می شود آن حضرت نیز به تدریجی بودن این امر توجه داشته واهداف و اغراض خود را در این دعا به صورت مداوم و پیوسته بیان می دارد و به شدت به این اصل پای بند است.
امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه به ذکر مهم ترین روش های تربیتی در قالب دعا پرداخته است. ایشان به روش هایی از قبیل روش یادآوری نعمت ها، روش احسان در برابر اسائه و روش الگوگیری از داستان های قرآن اشاره فرمود ه و به صورت کاربردی این روش ها را در دعا به کار بسته است. با تحلیل دقیق معارف دعای عرفه، دریافتیم که امام(علیه السلام) با روش یادآوری نعمت های عنایت، آفرینش، کیفیت آفرینش، امنیت و حفاظت، نعمت های مادی و معنوی به تربیت عملی مسلمانان پرداخته است. ایشان با ذکر
خلاصه ای از داستان زندگی انبیایی مانند یوسف، یعقوب، ایوب، ابراهیم، زکریا و یونس (علیهم السلام) و نیز بیان داستان ایمان آوردن ساحرانی که در مقابل حضرت موسی(علیه السلام) قرار گرفته بودند و غرق شدن فرعون و پیروانش، به خوبی از روش الگوگیری برای تربیت استفاده فرموده است.
ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو (1419ق)، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1419ق)، لسان العرب، بیروت، دارالفکر.
اسدی گرمارودی، محمد (1369ش)، درس هایی از تربیت اسلامی، بی جا، مرکز نشر فرهنگی رجا.
اعرافی، علیرضا (1379)، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، تهران، انتشارات سمت.
الهامی، علی اصغر؛ محمدرضا احمدی (بی تا)، تعلیم و تربیت در اسلام، بی جا، مؤسسه تحقیقات نشر معارف اهل بیت:.
امین زاده، محمدرضا (1376ش)، فرهنگ تعلیم و تربیت اسلامی، بی جا، انتشارات در راه حق، چاپ اول.
امینی، ابراهیم (1378ش)، تعلیم و تربیت در اسلام، بی جا، انتشارات انجمن اولیا و مربیان.
باقری، خسرو (1386ش)، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، انتشارات مدرسه.
بروجردى، حسین (1386ش)، جامع أحادیث الشیعة، تهران، انتشارات فرهنگ سبز.
تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد (1410ق)، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم.
ثعلبى نیشابوری، احمد بن ابراهیم (1422ق)، الکشف و البیان عن تفسیر- القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
جوادی آملی، عبدالله (1372ش)، اسرار عبادت، بی جا، انتشارات الزهرا.
_____________________ (1379ش)، مراحل اخلاق در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء.
_____________________ (1386ش)، ادب فنای مقربان، قم، نشر اسراء، چاپ چهارم.
حسینی زبیدی، محمد مرتضى (1414ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت،
دارالفکر.
دلشاد تهرانی، مصطفی (1334ش)، سیری در تربیت اسلامی، بی جا، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت دارالعلم _ الدار الشامیة.
زمردیان، احمد (1380ش)، وصال العارفین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
سید رضی، حسین بن محمد (1384ش)، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، طلوع مهر.
شکوهی، غلامحسین (1370ش)، مبانی و اصول آموزش و پرورش، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
طبرسى، فضل بن حسن (1360ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران،- انتشارات فراهانى.
_________________________ (1377ش)، جوامع الجامع، مشهد، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى.
طریحی، فخرالدین (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، نشر مرتضوی.
طوسى، محمد بن حسن (1407ق)، تهذیب الأحکام، تصحیح: محمدباقر خرسان و حسن الموسوى، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم.
فراهیدى، خلیل بن احمد (1409ق)، العین، قم، نشر هجرت.
فرهمینی فراهانی، محسن (1379ش)، فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، تهران، اسرار دانش.
قرائتی، محسن (1383ش)، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن.
قرشی، علی اکبر (1412ق)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
قمی، عباس (1386ش)، مفاتیح الجنان، قم، انتشارات انصاریان.
کاردان، علی محمد و دیگران (1386ش)، فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، انتشارات سمت.
لیثی واسطی، علی بن محمد (1376ش)، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث.
مجلسى، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
مدرس بستان آبادی، محمدباقر (1379ش)، شرح دعای عرفه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مصباح یزدی، محمد تقی (بی تا)، خودشناسی برای خودسازی، بی جا، مؤسسه- امام خمینی (رحمه الله)، چاپ اول.
مطهری، مرتضی (1369ش)، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1413ق)، الأمالی، قم، کنگره شیخ مفید.
مکارم شیرازی، ناصر (1344ش)، آفریدگار جهان، بی جا، کانون انتشارات محمدی.
____________________ (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
موسوی کاشمری، مهدی (بی تا)، روش های تربیت، بی جا، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت.
نقوی، محمدتقی (1371ش)، شرح دعای عرفه، بی جا، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.
هوشیار، محمدباقر (1372ش)، اصول آموزش و پرورش، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
دکتر محمداسماعیل عبداللّهی(1)محمد کرمی نیا(2)
چکیده
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث ثقلین، دو چیز گران بها را در میان مردم به ودعیه نهاد؛ یکی قرآن و دیگری اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام). امام حسین(علیه السلام) یکی از اهل بیت و پنجمین نفر از آل عبا (علیهم السلام) است. ایشان به سبب ویژگی که بین دیگر بزرگان معصوم دارد، مورد توجه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ائمه (علیهم السلام) و مسلمانان بوده و آیات بسیاری در قرآن کریم درباره آن حضرت وجود دارد. برخی تعداد آیات را 128 و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده اند. برخی از آیات یادشده، آشکارا درباره امام حسین(علیه السلام) نازل شده اند و برخی با تفسیر و تأویل مفسران _ و البته به کمک روایات _ بر ایشان تطبیق شده است. پژوهش حاضر به این پرسش که «دیدگاه های مفسران شیعه دربارۀ امام حسین(علیه السلام) در قرآن کریم چیست؟» پاسخ می دهد.کلیدواژه ها: تفاسیر، شیعه، امام حسین(علیه السلام)، روایات.
از آن جا که قرآن کریم کتاب هدایت به شمار می آید، ولی هدایت، فرع بر فهم قرآن است، قرآن کریم وظیفه تفسیر و تبیین معارف قرآنی را بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده و پیامبر نیز اهل بیت و عترت را که یکی از دو ثقل هستند، در کنار قرآن کریم قرار می دهد. بنابراین، بیانات آنان مفسر و مبیّن معارف قرآنی است.
بهترین جلوه احیای نام و یاد کتاب خدا، آن جا صورت گرفت که سر مقدس آن حضرت بر بالای نیزه، ندای الهی سر داد و با این ندا به سیاه دلانی که هیچ گاه نخواستند ندای حق را بشنوند، فهماند که نور خدا خاموش شدنی نیست و قرآن همیشه زنده خواهد ماند:
(یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ). (صف: 8)
آری، آن سر مبارک بر روی نیزه، اصحاب کهف را یاد آور شد چنین تلاوت کرد:
(أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً). (کهف: 9)
امام حسین (علیه السلام) مظهر کلمات تامۀ پروردگار است. در تلا ش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) برای توجه دادن امت اسلا می به حسین(علیه السلام) اسراری نهفته است. چه بسا یکی از مهم ترین آن اسرار، همین باشد که حسین(علیه السلام) آشکارترین آیات الهی و پر فروغ ترین مظهر پروردگار روی زمین و در آسمان است. بر اساس این راز، چگونه قابل تصور است که نام و نشان آن حضرت در آیات کتاب الهی نیامده باشد؟سنت حفظ قرآن(1)اقتضا می کند که نام حسین(علیه السلام) به صراحت و به نص در قرآن نیاید؛ چرا که در این صورت، این دسته از آیات را مانند خود آن بزرگوار که قرآن ناطق بود و شهیدش کردند و سرش را بر نیزه کردند، با شمشیر نیرنگ از میان برمی داشتند و قرآن را بر نیزه تحریف می کردند؛ چنان که کلمات صریح و نص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امام حسین(علیه السلام) زیر پا گذاشته شد و کتمان گردید.
1) . (اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون). (حجر: 9)
بنابراین، جمع آن راز و این سنت، چنین است که نام و نشان حسین(علیه السلام) در باطن آیات متعدد قرآن کریم آمده باشد.
امام حسین(علیه السلام) در معرفی قرآن کریم می فرماید:
كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ. فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ؛ (شعیری، بی تا: 41؛ مجلسی، 1403: 75/ 278 و 89/ 20، 103 و 110/ 275)
کتاب خدا بر چهار چیز استوار است: عبارات و اشارات و لطایف و حقایق. عبارات قرآن برای عموم است و اشارات قرآن از آن خواص و لطایف قرآن برای اولیای خدا و حقایق آن از آن انبیاء است.
بی گمان آیات نازل شده در شأن امام حسین(علیه السلام)، گوناگون اند. برخی از روایات برای تفسیر و برخی دیگر روایاتی هستند که در تطبیق آیات به امام حسین(علیه السلام) دلالت می کنند. در این پژوهش در صدد بیان آنها هستیم.
به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم.
مفسران در قسمت (نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ) اجماع دارند که مراد از پسران پیامبر، حسن و حسین هستند (طوسی، بی تا: 2/ 485؛ طبرسی، 1372: 2/ 763).
همچنین ثعلبی در تفسیر خود از مجاهد و کلبی چنین روایت کرده است:
در جریان مباهله، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به همراه علی(علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) در حالی که دست حسن و حسین را گرفته بود، به مباهله آمدند. (ثعلبی، 1422: 1/ 81)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مباهله، اهل بیت خود را همراه کرد که این نشان از مقام والای اهل بیت (علیهم السلام) دارد که از جمله آنها امام حسین(علیه السلام) است.
سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت.
در کتاب شریف کافی آمده است که یکی از دو امام معصوم (امام باقر یا امام صادق(علیه السلام)) در تفسیر آیه فرمودند:
حضرت آدم(علیه السلام) پس از خروج از بهشت، گفت: پروردگارا! جز تو خدایی نیست. پاک و منزهی تو. تو را سپاس می گویم. به خودم بد کردم و به نفس خود ظلم نمودم. مرا ببخش و توبه مرا بپذیر که تو توبه پذیری.شبیه به این روایت، از صدوق، عیاشی، قمی و دیگران نیز نقل شده است.
در روایتی دیگر از امام باقر یا امام صادق (علیهم السلام) نقل شده است که از حضرت دربارۀ آیۀ یادشده سؤال شد؛ حضرت فرمود:
سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ فَاطِمَةَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ. (عروسی هویزی، 1415: 1/ 67؛ بحرانی، 1416: 1/ 192؛ طباطبایی، 1417: 1/ 148)
توجه به مقام پنج تن آل عبا (علیهم السلام) _ که یکی از آنان سید الشهدا(علیه السلام) است _ باعث می شود دریابیم به این بزرگواران چه عظمتی عنایت شده که حضرت آدم(علیه السلام) برای پذیرش توبه اش به دامان آل عبا (علیهم السلام) متوسل می شود و خداوند نیز توبه او را می پذیرد.
اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر (اوصیاى پیامبر) را.
ابن بابویه به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده که گفت:
وقتی خدای عزوجل آیه شریفه (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم) را بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کرد، به آن جناب عرضه داشتم: یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختیم؛ اولی الأمر کیست که خدای تعالی اطاعت
کردن آنان را دوشادوش اطاعت تو قرار داده است؟ فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من اند و امامان مسلمین پس از من هستند که اولی آنها علی بن ابی طالب(علیه السلام) و سپس حسن و آن گاه حسین و پس از او علی بن الحسین و آن گاه محمد بن علی است که در تورات معروف به باقر(علیه السلام) است و تو به زودی او را درک خواهی کرد.چون با او دیدار کردی، از طرف من به او سلام برسان. سپس صادق جعفر بن محمد و بعد از او موسی بن جعفر و آن گاه علی بن موسی و پس از وی محمد بن علی و سپس علی بن محمد و آن گاه حسن بن علی و در آخر، هم نام من محمد است که هم نامش نام من است و هم کنیه اش کنیه من است. او حجت خداوند است بر روی زمین، و بقیة الله و یادگار الهی در بین بندگان خداست. او پسر حسن بن علی است. اوست آن کسی که خدای تعالی نام خودش را به دست او در سراسر جهان می گستراند.
این روایت را نعمانی از سلیم بن قیس و علی بن ابراهیم نیز به همین طریق آورده است (طباطبایی، 1417: 4/411).
جابر جعفی و ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) و حسن بن صالح از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند که در تفسیر آیه فرمود:
اولی الأمر، اوصیای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان معصوم فاطمه (علیها السلام) از امامان هستند. (کوفی، 1410: 108؛ طبرسی، 1372: 3/ 100؛ بحرانی، 1416: 2/ 112و 113؛ طباطبایی، 1417: 4/ 411)
همان طور که در روایات ذکر شد، پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) مطابق آیه شریفه واجب است. بنابراین اولی الأمر باید معصوم باشد تا اطاعت او مانند اطاعت از رسول خدا که معصوم است، لازم و واجب شود و این بیان، تنها از جهت مصداقی به اهل بیت (علیهم السلام) تعلق دارد. از آن جا که یکی از معصومان، امام حسین(علیه السلام) است، اطاعت از سید الشهدا نیز به بیان آیه واجب است و جای بسی تأسف است که با آگاهی از این مقام، از آن بزرگوار اطاعت نکردند و آن مظلومرا به شهادت رساندند.
در این [سرگذشت عبرت انگیز]، نشانه هایى براى هوشیاران است.
در مجلس مأمون، از علل امامت سؤال کردند. امام رضا(علیه السلام) فرمود: این آیه دربارۀ پیامبر که اولین باهوش و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) تا روز قیامت اند، نازل شده است.
در تفسیر عیاشی از عبدالرحمن بن سالم اشل، روایت کرده که در تفسیر آیه گفت:
متوسمین، آل محمد (علیهم السلام) هستند. (عروسی هویزی، 1415: 3/ 25؛ قمی مشهدی، 1368: 7/ 151)
این آیه به روشنی بر باهوش بودن اهل بیت _ که از جمله آنان امام حسین(علیه السلام) است _ تصریح می کند. آری، حضرت با هوش و ذکاوتی خاص در برابر ظلم و ستم ایستادگی فرمود که دشمن را خوار و ذلیل کرد و ناحق بودنشان را در افکار عمومی به اثبات رساند.
مسلّماً نیکان در انواع نعمت اند.
دربارۀ این که ابرار، چه کسانی هستند و منظور از ابرار در آیه چیست، از امام حسن(علیه السلام) روایتی وارد شده که فرمود:
كُلُّ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (إِنَّ الْأَبْرارَ ) فَوَ اللَّهِ مَا أَرَادَ بِهِ إِلَّا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ أَنَا وَ الْحُسَيْن؛ (عروسی هویزی،1415: 5/ 533، 526، 437؛ قمی مشهدی، 1367: 14/ 172 و 188)
در هر جای قرآن، خداوند «ابرار» را ذکر فرموده، به خدا قسم کسی راجز [پدرم] علی بن ابی طالب و [مادرم] فاطمه و من و حسین را اراده نفرموده است.
ابرار کسانی هستند که نفس زکیه دارند و هیچ کاری جز صلاح و خیر انجام نمی دهند. بنابراین چنین خصوصیتی تنها بر انوار مقدسه پنج تن آل عبا (علیهم السلام) انطباق دارد که یکی از آن ابرار، حسین بن علی(علیه السلام) است. او نفس زکیه و مطمئنه است و در کربلا به نفع دین و به صلاح جامعه اسلامی شهادت را با رضایت به قضای الهی پذیرفت که دین پابرجا بماند (نجف لو، بی تا: 104). حال می توان گفت بنا به روایت امام حسن(علیه السلام)، آیه 13 سوره انفطار نیز همین تفسیر را دارد.
مى خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.
در معانی الاخبار از مفضل بن عمر روایت شده که گفت:
از امام صادق(علیه السلام) شنیدم می فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی و حسن و حسین (علیهم السلام) نگاه کرد و گریست و فرمود: شما مستضعفان پس از من هستید. پرسیدم: یا ابن رسول الله! معنای آن چیست؟ فرمود: معنایش این است که شما ائمه بعد از من هستید که ضعیف شمرده می شوید و این آیه تا روز قیامت بر ما جاری است. (فیض کاشانی، 1415: 4/ 80؛ بحرانی، 1416: 4/ 249؛ طباطبایی، 1417: 16/ 14)
ائمه پس از پیامبر، مستضعفان هستند و این در حالی است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جاهای مختلف، آنان را سفارش فرموده است. نگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امامان از جمله امام حسین(علیه السلام) و گریه آن حضرت، افزون بر این که مقام شامخ ایشان ومحبت بسیار زیاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان را می رساند، نوعی سفارش اکید به مسلمین نیز به شمار می رود تا مسلمین آگاه، متوجه مقام آنان از جمله امام حسین(علیه السلام) شوند و در جای خود، به دفاع از آنان برخیزند.
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکى کند. مادرش او را با ناراحتى حمل مى کند و با ناراحتى بر زمین مى گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سى ماه است.
در تفسیر علی بن ابراهیم(علیه السلام) در ذیل آیه، روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود:
خداوند به رسول خود ولادت حسین(علیه السلام) را پیش از ولادتش بشارت داد که امامت تا روز قیامت در ذریه این مولود خواهد بود و سپس از شهادت آن بزرگوار خبر داد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این خبر را برای فاطمه (علیها السلام) بیان فرمود. از این رو حضرت زهرا (علیها السلام)
بر حمل خود که حسین(علیه السلام) بود، کراهت داشت. ... آیا مادری را دیده اید که از حمل خود ناراحت باشد؟ ناراحتی حضرت زهرا (علیها السلام) به سبب آگاهی از کشته شدن فرزندش حسین(علیه السلام) بود.
در علل الشرایع نیز روایتی به همین مضمون درباره آیه نقل شده است (استرآبادی، 1409: 563؛ فیض کاشانی، 1415: 5/ 14؛ عروسی هویزی، 1415: 5/ 11-12).
بی گمان کسی که ولادتش پیش از تولد، به وسیله خالق هستی مژده داده شود، دارای شخصیتی بی بدیل خواهد بود. این آیه دربارۀ ولادت امام حسین(علیه السلام)نازل شده است و علمای شیعه روایات بسیاری در این باره نقل کرده اند (مجلسی، 1403: 66/ 266).
و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، [در روز رستاخیز] همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده است؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیق هاى خوبى هستند.
در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
نبیّین، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صدیقین، علی(علیه السلام) و شهدا، حسن و حسین و صالحین، ائمه (علیهم السلام) هستند و «حسن اولئک رفیقا»، قائم آل محمد (علیهم السلام) است. (قمی، 1363: 1/ 142)
امام پنجم(علیه السلام) مصادیق را بیان کرده و شهدا را به امام حسن و حسین تطبیق فرموده است که این مطلب، بر مقام شهادت در حسین(علیه السلام) تصریح می کند تا حقانیت آن بزرگوار از زبان قرآن بر همگان روشن و ثابت گردد.
آیا ندیدى چگونه خداوند «کلمه طیبه» [و گفتار پاکیزه] را به درختی پاکیزه تشبیه کرده که ریشه آن [در زمین] ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟
انس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است که «درخت پاکیزه نخل است».ابن عباس می گوید: «درختی در بهشت است».
ابن عقده از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که فرمود:
درخت پاکیزه، پیامبر و شاخه های آن علی و عنصر آن فاطمه و میوه های آن اولاد فاطمه (حسن و حسین (علیهم السلام)) و شاخه ها و برگ های آن شیعیان ما هستند. ... هنگامی که یکی از شیعیان ما می میرد، برگی از آن درخت ساقط می شود و چون طفل شیعه ای متولد می شود، برگی به جای آن برگ، سبز می شود.
ابن عباس روایت کرده است که جبرئیل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد:
آن درخت، تویی و علی شاخه آن و فاطمه برگ آن و حسن و حسین میوه آن هستند. (فیض کاشانی، 1415: 3/ 85؛ ثمالی، 1420: 222)
روایت امام باقر(علیه السلام) درباره آیه مذکور _ که مصادیق درخت طیّب را ذکر می کند _ در حقیقت مصادیق را بر آیه تطبیق فرموده است. همچنین در روایت ابن عباس، جبرئیل مصادیق آیه را برمی شمرد که البته برای این مصادیق، فضیلت و مقامی بالا قرار دارد. بدین ترتیب امام حسین(علیه السلام) را میوۀ درخت طیّب معرفی می کند؛ چرا که او میوۀ دل پیامبر و علی و فاطمه (علیهم السلام) است.
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها [مؤمنان] محسوب مى شوند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقرّر داشته اولى هستند،مگر این که بخواهید نسبت به دوستانتان نیکى کنید [و سهمى از اموال خود را به آنها بدهید]؛ این حکم در کتاب [الهى] نوشته شده است.
عبدالرحمن قصیر می گوید:
از امام باقر(علیه السلام) در مورد آیه که در حق چه کسی نازل شده است پرسیدم. فرمود: در
امری نازل شده که بر حسین(علیه السلام) و فرزندان بعد از او جاری است و ما به امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از مؤمنین و مهاجرین اولیٰ هستیم. پرسیدم: فرزندان جعفر را نیز شامل می شود؟ فرمود: نه. (عروسی هویزی، 1415: 4/239؛ قمی مشهدی، 1368: 10/322)
بنابراین در تفسیر آیۀ، مذکور «اولیٰ» را به امام حسین(علیه السلام) و فرزندان آن حضرت تطبیق کرده اند که این نیز برای امام حسین(علیه السلام) و فرزندان معصوم آن حضرت (علیهم السلام) فضیلتی بزرگ به شمار می رود و چون راوی دربارۀ فرزندان جعفر می پرسد؟ حضرت پاسخ می دهد: آنان داخل در این فضل نیستند و تنها مختص اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و فرزندان اوست.
از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج مى شود.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می نویسد:
ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است که (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ) علی و فاطمه هستند. (بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیانِ) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانِ) حسن و حسین است. (طباطبایی، 1417: 19/ 103)
علی بن ابراهیم و ابن بابویه از یحیی بن سعید و محمد بن عباس از جابر جعفی و دیگران از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده اند که فرمود:آیات 19 و 20 الرحمن، علی و فاطمه (علیها السلام) دو دریای عمیق از علم هستند که هیچ کدام بر صاحبش طغیان نمی کند. (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجان) حسن و حسین هستند. (قمی، 1363: 2/ 344؛ طباطبایی، 1417: 23/ 133)
و به زوج و فرد.
در کتاب ثواب الاعمال از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
اقْرَءُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرَائِضِكُمْ وَ نَوَافِلِكُمْ فَإِنَّهَا سُورَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ مَنْ قَرَأَهَا كَانَ مَعَ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي دَرَجَةٍ مِنَ الْجَنَّةِ؛
سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید؛ زیرا این سوره، سوره امام
حسین(علیه السلام) است و هرکس آن را بخواند در روز قیامت با امام حسین(علیه السلام) خواهد بود.
علی بن ابراهیم، در تفسیر آیه نقل کرده است که «شفع» دو رکعت نماز شب و «وتر» یک رکعت است. در روایتی دیگر نیز نقل کرده که «شفع» یعنی حسن و حسین و «وتر» امیرالمومنین(علیه السلام) است (قمی، 1363: 2/ 419).
ما ذبح عظیمى را فداى او کردیم.
فضل بن شاذان در شرح این آیه می گوید:
از امام رضا(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: زمانی که خداوند به حضرت ابراهیم(علیه السلام) امر فرمود به جای اسماعیل(علیه السلام) قوچی را که فرستاده ذبح کند، ابراهیم(علیه السلام) از خداوند خواست به دست خودش فرزندش را ذبح نماید تا به بالاتریندرجه اهل ثواب (صابران به معصیت) برسد. خداوند به او وحی فرمود: ای ابراهیم! چه کسی از خلقم در نزد تو دوست داشتنی است؟ عرض کرد: هیچ یک از خلق تو نزد من به اندازه حبیبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست داشتنی نیست. فرمود: ای ابراهیم! او نزد تو دوست داشتنی است یا خودت؟ عرض کرد: او در نزد من از خودم دوست داشتنی تر است. فرمود: فرزند او در پیش تو دوست داشتنی است یا فرزند خودت؟ عرض کرد: خدایا! فرزند او. فرمود: فرزند او با ظلم و به دست دشمنان ذبح شود دلخراش است، یا فرزند تو که به دست خودت به خاطر اطاعت من ذبح شود؟ عرض کرد: خداوندا! البته اگر فرزند او به دست دشمنان ذبح شود، برای من دلخراش تر است. فرمود: ای ابراهیم! گروهی که می پندارند از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، سر فرزندش حسین(علیه السلام) را با ظلم و عداوت از بدن جدا می کنند و موجب خشم من می شوند. ابراهیم گریه کرد. خداوند فرمود: ای ابراهیم! اگر اسماعیل را ذبح می کردی و دلت می سوخت، درجه ای را به تو می دادم، اما به خاطر گریه بر حسین(علیه السلام) که دلت برای مظلومیتش سوخت و تو را به گریه درآورد، بهترین و بالاترین درجات صابران به معصیت را به تو عطا کردم. و این همان قول خداوند است که فرمود: (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیم). (استرآبادی، 1409:
487؛ فیض کاشانی، 1415: 4/ 279؛ بحرانی، 1416: 4/ 619)
امام رضا(علیه السلام) در شرح آیه مذکور، به شهادت امام حسین(علیه السلام) و مظلومیت آن بزرگوار تصریح می کند و علاوه بر شهادت آن حضرت، به ثواب گریه و عزاداری برای آن امام مظلوم نیز تأکید می فرماید؛ چرا که حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در راه دین و برای احیای سنت نبوی در کربلا به وسیله بدترین افرادروی زمین به شهادت رسید و ثواب عزاداری بر آن بزرگوار، بنا بر روایت یادشده، ثواب ذبح اسماعیل را دارد؛ چرا که او ذبح عظیم است.
او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.
در تفسیر علی بن ابراهیم، در ذیل آیه شریفه، چنین نقل شده است:
مشرق الشتاء و مشرق الصیف و مغرب الشتاء و مغرب الصیف؛
منظور از مشرق، مشرق تابستان و مشرق زمستان و منظور از مغرب، مغرب زمستان و مغرب تابستان است.
اسحاق بن عمار از ابی بصیر، این گونه روایت کرده است:
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: منظور از (رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ) چیست؟ فرمود: مشرقین، رسول الله و امیرالمؤمنین است و منظور از مغربین، حسن و حسین هستند. (قمی، 1363: 2/ 344)
امام(علیه السلام) مغربین را به امام حسن و حسین تطبیق فرموده است. این تطبیق نیز به منزله امتیازی برای امام حسین(علیه السلام) به شمار می رود. شاید بتوان گفت که یک جهت در هدایت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) و طرف دیگر هدایت، حسن و حسین هستند و این مطلب با روایات، مغایرتی ندارد.
بگویید: ما به خدا و به آن چه بر ما نازل شده است ایمان آورده ایم.
امام باقر(علیه السلام) در شرح این آیه فرمود:
به درستی که این آیه قصد شده، علی و فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) و دربقیه ائمه جاری شده است؛ یعنی مردم به مثل آن چه شما (علی، فاطمه، حسن و حسین و ائمه (علیهم السلام)) ایمان آورده اید، ایمان آورند. (شبر، 1407: 1/ 391؛ استرآبادی، 1409: 85؛ عیاشی، 1380: 1/ 62)
مقصود آن است که مردم، اهل بیت (علیهم السلام) را الگو قرار دهند و در عمل به آنها اقتدا کنند تا هدایت شوند.
و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را [هدایت کردیم]؛ این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم. و [همچنین] زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس را؛ همه از صالحان بودند.
محمد بن یعقوب از ابی الجارود و او از امام باقر(علیه السلام) چنین روایت می کند:
ای ابی الجارود! درباره حسن و حسین به شما چه می گویند؟ ابی الجارود گفت: بر ما انکار می کنند که آن دو بزرگوار، فرزندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. امام فرمود: شما به چه چیزی بر آنها دلیل می آوردید؟ ابی الجارود گفت: ما به قول خدای عزّ و جلّ درباره عیسی بن مریم: (وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ * وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحین) بر آنها دلیل می آوریم که خدای تعالی در این آیات کریمه، عیسی بن مریم را از فرزندزادگان نوح قرار داد. امام فرمود: آنان به شما چه گفتند؟ ابی الجارود گفت: آنان گفتند: گاهی فرزند دختر، از فرزند است، اما از صلب نیست. فرمود: شما بر آن چه دلیل آوردید؟ ابی الجارود گفت: بر آنان به قول خدای متعال برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دلیلآوردیم که می فرماید: (قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ) (آل عمران: 61). فرمود: آنان چه گفتند؟ ابی الجارود گفت: آنان گفتند: گاهی در عرب به فرزندان مرد دیگری می گویند: فرزندان ما. سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: چیزی را از کتاب به تو
اعطا می کنم که بر اساس آن، دو بزرگوار (حسن و حسین)، از صلب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و آن را کسی رد نمی کند، مگر کافر. امام فرمود: آن جا که خدای متعال فرمود: (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُم ... وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ أَصْلابِکُم ) (نساء: 23). ای ابی الجارود! آیا برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نکاح حلیله آن دو حلال است؟ پس اگر آنان بگویند: آری، دروغ گفته اند و فاجرند و اگر بگویند: نه، پس معلوم می شود که آن دو بزرگوار (حسن و حسین) فرزندان او از صلبش هستند. (عروسی هویزی، 1415: 1/ 348؛ بحرانی، 1416: 2/ 52؛ طباطبایی، 1417: 7/ 263)
مفسران در شرح آیه، بر این که حضرت عیسی(علیه السلام) نیز از فرزندان حضرت نوح شمرده شده است، برای اثبات فرزندان رسول خدا بودنِ حسن و حسین نیز به این آیه احتجاج کرده اند.
امام باقر(علیه السلام) برای اثبات این که امام حسن و حسین فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، به آیه دیگری نیز استناد کرده که هیچ کس بر این مقام (ابن رسول الله) تردیدی نداشته باشد.
و ما از رحمت خود، برادرش هارون را _ که پیامبر بود _ به او بخشیدیم.
هشام بن سالم می گوید:به امام صادق عرض کردم: یابن رسول الله! امام حسن(علیه السلام) افضل است یا امام حسین(علیه السلام)؟ فرمود: امام حسن(علیه السلام) افضل از امام حسین(علیه السلام) است. گفتم: پس چرا امامت در صلب امام حسین قرار گرفته است؟ فرمود: خدای متعال سنت موسی و هارون را در امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) جاری نمود. همان طور که موسی و هارون در ثبوت شریک هستند، حسن و حسین نیز در امامت شریک اند. همان گونه که با برتری موسی نسبت به هارون، خداوند نبوت را در فرزندان هارون قرار داد، امامت را نیز با وجود برتری امام حسن(علیه السلام) در صلب امام حسین(علیه السلام) قرار داده شد. (مجلسی، 1403: 25/ 249؛ عروسی هویزی، 1415: 3/ 341 و 377؛ بحرانی، 1416: 4/ 853)
حضرت در این روایت ضمن شرح آیه _ که موسی و هارون هر دو در نبوت شریک بودند و نبوت در فرزندان هارون قرار گرفته است _ به یکی دیگر از فضایل امام حسین(علیه السلام) پرداخته که آن، قرار گرفتن امامت در فرزندان امام حسین(علیه السلام) است.
(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى)؛ (شوری: 23)
بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم).
در معنای آیه مذکور، اختلافاتی شده و سه گفتار وجود دارد: (طبرسی، 1372: 9/ 43)
حسن، جبائی و ابی مسلم گفته اند: قربیٰ در این آیه به معنای تقرب جستن به درگاه الهی است و مودت فی القربی یعنی دوست داشتن طاعت وتقوا در راه تقرب به درگاه الهی؛ یعنی «من در برابر تبلیغ دین و تعلیم شریعت، از شما اجری جز دوستی و محبت نسبت به اعمال صالحی که شما را به درگاه الهی مقرب سازد نمی خواهم».
ابن عباس، قتاده، مجاهد و جماعتی گفته اند: یعنی «مرا به سبب قرابتی که با شما دارم دوست بدارید و به خاطر خویشاوندی مرا حفظ کنید». گفته اند: چون تمامی قریش با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت خویشاوندی داشتند، طرف خطاب آیه، تنها مردم قریش خواهند بود و معنا چنین نخواهد شد که «اگر مرا به خاطر نبوت و پیامبری دوست نمی دارید، به سبب خویشاوندی و قرابتی که بین من و شماست دوست داشته باشید».
از علی بن حسین(علیه السلام)، سعید بن جبیر، عمرو بن شعیب، حضرت باقر(علیه السلام)، حضرت صادق(علیه السلام) و جماعتی نقل شده که معنای آیه چنین است: «من از شما در برابر رسالتم جز دوست داشتن نزدیکانم و اهل بیتم مزدی نمی خواهم. هر احترامی که به من می گذارید به آنان نیز بگذارید».
امام علی بن الحسین(علیه السلام) می فرماید: وقتی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به شهادت رسید، حسن بن علی(علیه السلام) در میان مردم خطبه خواند که بخشی از آن این بود:
أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ الَّذِينَ افْتَرَضَ اللَّهُ مَوَدَّتَهُمْ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِنَبِیِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً) وَ اقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ (طبرسی، 1372: 9/ 44؛ مکارم شیرازی، 1374: 20/ 411)
من از خاندانی هستم که خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانی واجب کرده است و به پیامبرش فرموده: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ ...). منظور خداوند از اکتساب حسنه، مودت ما اهل بیت است.اعمش از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت می کند:
هنگامی که آیه (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً) نازل شد، گفتند: یا رسول الله! این کسانی که خداوند به ما فرمان داده است آنان را دوست بداریم چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنان (حسن و حسین) (علیهم السلام) هستند. (طباطبایی، 1417: 18/ 52؛ طبرسی، 1372: 9/ 43؛ قمی مشهدی، 1368: 11/ 500؛ مکارم شیرازی، 1374: 20/ 410)
چنان که در تفسیر آیه بیان شد، «قربیٰ» علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند و این موضوع بنا به روایات فراوانی که از شیعه و اهل سنت در تفسیر آیه نقل شده، ثابت است. در عین حال، اقوال ذکر شده دارای اشکالاتی هستند که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
اشکال قول اول این است که:
اولاً، بنا بر وجه در جمله (إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى) ابهام وجود دارد و با آن ابهام خطاب به مشرکان درست نیست؛ چون خلاصه مفادش این است که مردم با خدا دوستی داشته باشند و به درگاهش تقرب جویند، حال آن که مشرکان منکر آن نیستند؛ چون آنان الهه خود را به همین ملاک تودّد با خدا و تقرب به سوی او می پرستند و خدای تعالی از همین مشرکان حکایت می فرماید که گفته اند:
(ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى ). (زمر: 3)
بنابراین اگر به گفته مفسران مزبور، معنای آیۀ (إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى)، تودّد نسبت به
خدا از راه عبادت است، باید آن را مقید به عبادت خدا به تنهاییمی کرد و می فرمود: « راه تودّد و تقرب این نیست که با پرستش بت ها به خدا تقرب جویید؛ بلکه باید تنها خدا را بپرستید و من از شما جز این توقع ندارم». در چنین مقامی مهمل گذاشتن این قید با ذوق سلیم سازگار نیست.
ثانیاً، در قرآن کریم، استفاده از مودّت به معنای تودّد، سابقه ندارد.
اشکال قول دوم این است که:
معنای اجر وقتی تمام می شود که درخواست کنندۀ آن، کاری کرده باشد و سودی به مردم رسانده باشد و در ازای آن مزدی طلب کند؛ مزدی که برابر عمل عامل باشد و در مورد بحث، اجر وقتی معنا دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قریش را هدایت کرده باشد و آنان ایمان آورده باشند؛ چون با فرض باقی ماندن در کفر و تکذیب دعوت آن حضرت، چیزی از ایشان نگرفته اند که در برابرش اجری بدهند. به فرض هم که به آن حضرت ایمان آورده باشند، به یکی از اصول سه گانۀ دین ایمان آورده اند، نه به همۀ آن تا باز بدهکار مزد باشند. افزون بر این که در همین فرض، دیگر بغض و دشمنی تصور ندارد، تا ترک آن مزد رسالت فرض شود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را از ایشان بخواهد.
از این رو می توان گفت بنابراین، قول سوم مورد پذیرش است و دلایل آن ذکر شد (نجف لو، بی تا: 136).
نام، یاد و شخصیت سیدالشهدا(علیه السلام) در متون تفسیری شیعه، جایگاه و نقشی بسیار برجسته دارد. نام و یاد آن بزرگوار در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به گواهی مورخان و مفسران شیعه، توسط آن حضرت زنده نگه داشته شده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مواقع گوناگون، آن بزگوار را به عناوین مختلف سفارش می کرد یامقام و عظمتش را به مردم گوشزد می فرمود. همچنین با بیانات خود، نقش پررنگ ایشان را در سعادت بشری یادآوری می کرد و به فراخور حال، آیاتی را که در شأن اهل بیت (علیهم السلام) که از جملۀ آنها امام حسین است را تفسیر یا تطبیق می فرمود که همه به عظمت امام حسین پی ببرند.
استرآبادى، على (1409ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی.
بحرانی، هاشم بن سلیمان (1416ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة مؤسسة البعثة، قم، بنیاد بعثت.
ثعلبی، احمد بن محمد (1422ق)، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی.
ثمالى، ابوحمزه ثابت بن دینار (1420ق)، تفسیر القرآن الکریم (ثمالی)، بیروت: دارالمفید.
شبر، عبدالله (1407ق)، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، کویت، شرکة مکتبة الالفین.
شعیری، محمد بن محمد (بی تا)، جامع الأخبار(للشعیری)، نجف، المطبعة الحیدریة.
صادقى تهرانى، محمد (1406ق)، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، قم، فرهنگ اسلامی.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه.
طبرسی، فضل بن حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصرخسرو.
طوسى، محمد بن حسن (بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.- عروسی هویزی، عبد علی بن جمعه (1415ق)، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان.
عیاشی، محمد بن مسعود (1380ش)، تفسیر العیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ اول، تهران، چاپخانه علمیه.
فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى (1415ق)، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا (1368ش)، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: حسین درگاهی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.
قمی، علی بن ابراهیم (1363ش)، تفسیر القمی، تحقیق: طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب.
کوفی، فرات بن ابراهیم (1410ق)، تفسیر فرات الکوفی، تهران، وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مؤسسة الطبع و النشر.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1403ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار:، بیروت، مؤسسةالوفاء.
نجف لو، محمود (بی تا)، جایگاه امام حسین در تفاسیر فریقین (رساله علمی سطح3)، قم، کتابخانه آیت الله بروجردی (رحمه الله).
دکتر قدرت الله قربانی(1)
چکیده
عنصر عقلانیت در ابعاد گفتاری و رفتاری آن، در نهضت عاشورا نقشی مهم دارد که همه اقدامات عملی و سخنان امام حسین(علیه السلام) در مراحل مختلف قیام را دربر می گیرد. عنصر عقلانیت هدف از قیام را به کارگیری مناسب ترین و معقول ترین روش ها و ابزارها بیان می کند و نشان دهنده پیوند منطقی نتیجه و وظیفه در کلیت این نهضت است. این امر در مراحل مهم این نهضت همچون مواجهه امام با حاکم مدینه، وصیت او به برادرش محمد بن حنفیه، نامه های آن حضرت به مردم بصره و کوفه، رویارویی امام(علیه السلام) با سپاه حرّ و خطبه هایش در روز عاشورا آشکار است. از ویژگی های مهم عقلانیت گفتاری امام، تأکید بر اهداف اصلی از قیام، به ویژه تحقق عدالت و آزادی، رفع ظلم و امر به معروف و نهی از منکر است. ویژگی های عقلانیت رفتاری امام(علیه السلام) به کارگیری روش ها و ابزارهای گوناگون برای بیان روشن هدف از قیام و گشودن افق های آینده برای آن است. در این زمینه، نوشتن نامه ها، ایراد خطبه های روشنگرانه، استناد به قرآن و سنت نبوی و بیان نسبت خود با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای اهمیتی ویژه است. همچنین عقلانیت قیام امام حسین(علیه السلام) به طور کلی در تأکید بر وظایف دینی اصیل اوست که نتایج آن ممکن است در کوتاه مدت یا درازمدت به بار بنشینند. این امر مبیّن پیوند منطقی نتایج و اهداف در نهضت عاشوراست.
1) . دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی تهران (qorbani48@gmail.com).
در نوشتار پیش رو، پنج متغیّر، نتیجه، وظیفه، اهداف، روش ها و ابزارها از منظر عقلانیت گفتاری و رفتاری امام حسین(علیه السلام) در نهضت عاشورا مورد بازخوانی قرار خواهد گرفت.
کلیدواژه ها: امام حسین(علیه السلام)، نهضت عاشورا، امر به معروف، اهداف، عقلانیت.
اهمیت طرح پرسش هایی درباره نقش عنصر عقلانیت در نهضت عاشورا، به جایگاه این آموزه در اندیشه شیعی و بسط تاریخی و نقش آن در حیات دینی مسلمانان معاصر است؛ زیرا نهضت عاشورا همچون آموزه ای پویاست که در طول قرون گذشته و اکنون راهنمای دینی و سیاسی، عمل و نظر شیعیان بوده است و به زندگی و فعالیت های انسان شیعه و حتی دیگر معتقدان به این آموزه، معنایی خاص داده و می دهد. در تفصیل این امر می توان گفت ابعاد تاریخی، کلامی، سیاسی و اجتماعی نهضت عاشورا و حضور فعال آن در حیات دینی شیعیان، پرسش از عقلانیت آن را جدی تر می سازد. در بُعد کلامی، آموزه عاشورا در پرتو اصل امامت، از مهم ترین آموزه های شیعی است که در پیوندش با آموزه مهدویت، اصل امامت را به مثابه اصلی پویا و حاضر در زندگی ما متجلی می سازد. همچنین از بعد سیاسی، با نظر به اهمیت برقراری عدالت، برای احقاق حقوق مظلومان و کوتاه کردن دست ظالمان _ که تحقق آنها ازوظایف رهبران و مصلحان دینی است _ می توان پرسید: آیا به لحاظ عقلی، امام حسین(علیه السلام) موظف به قیام برای برقراری عدالت و آزادی و بازگردادن حقوق مظلومان بود یا این که چنین وظیفه ای نداشت؟ آیا برقراری عدالت و آزادی حقیقی و اصلاح وضعیت نابسامان امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها با قیام امام حسین(علیه السلام) مقدور می شد یا روش های عقلانی دیگری نیز ممکن بود؟ آیا تلاش امام حسین(علیه السلام) تنها برای تصرف کوفه و تشکیل حکومت اسلامی بود یا این که تشکیل حکومت، به مثابه هدف اولیه و مقدماتی به شمار می رفت که تحقق آن، زمینه ساز برقراری عدالت و آزادی و سعادت حقیقی مسلمانان بود؟ نیز این که اگر تشکیل حکومت میسر نشد، چگونه کشته شدن امام حسین(علیه السلام) و به اسارت رفتن اهل بیت او توانست در
زمینه سازی برقراری عدالت و آزادی حقیقی و نابودسازی دستگاه ظالم اموی ایفای نقش کند؟
برای یافتن پاسخ این پرسش های مهم، در این پژوهش به دو تفکیک مهم تاریخی و روشی اقدام شده است که از خلط ابعاد متکثر عقلانیت در این نهضت جلوگیری شود. به لحاظ تاریخی، عقلانیت دینی نهضت عاشورا عمدتاً در جریان این واقعه مورد نظر قرار خواهد گرفت. به لحاظ روش شناختی، به تفکیک اساسی اهداف نهضت عاشورا از روش های حفظ و ترویج آن و به بازشناسی اهداف و روش ها از ابزارهای آنها اقدام خواهد شد. به عبارت دیگر، عقلانیت نهضت عاشورا در اهداف آن، متفاوت از روش های روایت و بازخوانی آن، و عقلانیت آن دو، متفاوت از عقلانیت ابزارهایی است که به کار گرفته می شوند. این دو تفکیک تاریخ شناسانه و روش شناسانه، متغیرهایی مهمهستند که در طول این تحقیق، همچون چراغ راهنمایی، هدایتگر ما خواهند بود.
در جریان نهضت عاشورا، با چندین مؤلفه مختلف و در عین حال مرتبط مواجه هستیم که فهم رابطه آنها، عقلانیت نهضت عاشورا را ترسیم می نماید؛ نخست این که آغاز نهضت عاشورا از مرگ معاویه در اواخر ماه رجب سال 60 هجری آغاز شد و تا شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران باوفایش در دهم محرم سال 61 قابل بررسی است؛ یعنی حدود پنج ماه را دربر می گیرد که با توجه به وقوع رخدادهای مهم و گاه پیش بینی نشده در این مدت، نمی توان رفتارها و واکنش های یکسانی را از امام انتظار داشت؛ بلکه متناسب با هر پیش آمد، واقعه و افقی که پیش روی امام حسین(علیه السلام) بود، می توان از عقلانیت مربوط به آن سخن گفت. ضمن این که کل نهضت عاشورا نیز دارای عقلانیت مربوط به خود است.
دوم این که سیاست ها و خط مشی های امام در شرایط مختلفِ این پنج ماه، یکسان نیست؛ بلکه او تلاش دارد متناسب با شرایط مختلف، تصمیم گیری های عقلانی نماید و بهترین نتیجه متصور را کسب کند.
سوم این که در تمامی این مراحل، می توان به سه عنصر مهم در فهم عقلانیت دینی
نهضت عاشورا توجه داشت که عبارت اند از عقلانیت هدف از قیام، عقلانیت روش ها و راه کارهای تحقق هدف و نتایجی که می تواند بر این قیام مترتب شود که این ها در سخنان و اعمال امام و یارانش قابل شناسایی است، و نیز عقلانیتابزارهایی که به کار گرفته می شوند.
آغاز نهضت بیدارگرانه امام به طور عملی، با دعوت حاکم مدینه از آن حضرت برای بیعت با یزید بن معاویه بود که او پس از مرگ معاویة بن ابوسفیان در نیمه ماه رجب سال 60 هجری، برخلاف توافق نامه معاویه و امام حسن(علیه السلام)، از سوی پدرش به عنوان خلیفه مسلمین منصوب شده بود. حاکم مدینه _ ولیدبن عتبه _ دستور داشت از امام حسین(علیه السلام) و عده ای دیگر برای یزید بیعت گیرد و برای تحقق این امر، از هرگونه شیوه و وسایل خشونت بار تند، حتی کشتن امام حسین(علیه السلام) نیز استفاده کند (نک: خوارزمی، 1367: 1/184). هنگامی که این خبر به امام حسین(علیه السلام) رسید، بدون این که از مجاری رسمی، خبر مرگ معاویه را دریافت کرده باشد، فرمود: «به نظر می رسد طاغوت بنی امیه به هلاکت رسیده است و منظور از این دعوت، بیعت گرفتن برای پسر اوست». از آن جا که مطابق برخی مدارک، یزید به حاکم مدینه، دستوری مخفیانه نیز داده بود که در صورت بیعت نکردن امام حسین(علیه السلام) و آن چند نفر، آنان را به قتل برساند و این که به لحاظ محاسبات عقلانی، امام حسین(علیه السلام) نیز چنین احتمالی می داد، پیش از رفتن به دارالحکومه، نخستین اقدام عقلانی آن حضرت، مسلح کردن حدود سی نفر از خاندانش بود و به آنها فرمان داد بیرون دارالحکومه منتظر باشند و در صورت لزوم، برای دفاع از ایشان آماده اقدام شوند. در جلسه با حاکم مدینه، هنگامی که او با درخواست حاکم برای بیعت با یزید مواجه می شود، با به کارگیری روشی عقلانی پاسخ می دهد که بیعت او نباید مخفیانه انجام شود و حاکم مدینه نیز نباید به بیعت مخفیانه امام راضی باشد؛ بلکه چون همه مردم مدینه برای تجدید بیعت دعوت خواهند شد، امام نیز درصورت تصمیم، در آن مجلس به همراه مردم بیعت خواهد کرد؛ زیرا بیعتی که برای جلب توجه مردم است باید علنی باشد نه مخفیانه (همو؛ ا بن طاووس، بی تا: 19).
اهمیت این پاسخ عقلانی امام(علیه السلام) به درخواست حاکم مدینه آن است که اولاً خطر احتمالی متوجه خود را به بهترین شیوه ممکن دفع نمود؛ ثانیاً به طور غیرمستقیم در همان مواجهه اول نشان داد که او اهل بیعت با یزید نیست و اعلام رأی نهایی خود را به زمانی دیگر موکول کرد که امکان فراهم سازی تمهیدات بعدی ایجاد شود. البته هنگام خروج امام از مجلس ولید بن عتبه، مروان بن حکم که در آن جا حضور داشت، با اشاره به ولید فهماند که اگر در این جا نتواند از امام حسین بیعت گیرد، دیگر هرگز نخواهد توانست. از این رو بهتر است او را در بازداشت نگه دارد تا یا بیعت کند یا گردنش زده شود. در این موقعیت که احتمال خطر با توطئه مروان بیشتر شد، امام حسین(علیه السلام) واکنش تندتری نشان داد و در سخنانی خطاب به او، ضمن تأکید بر شایستگی خاندان نبوت و امامت به امر خلافت و رهبری، بر فسق و فساد دستگاه اموی و یزید اشاره کرد و آشکارا بیعت با چنین مردی را ممتنع اعلام فرمود (نک: خوارزمی، 1367: 1/ 184؛ ابن طاووس، بی تا: 19، مجلسی، 1417: 44/ 325).
نتیجه ناشی از این واقعه، یعنی مواجهه امام حسین(علیه السلام) با ولید بن عتبه و مروان بن حکم، در نوع رفتار و سخنان امام متجلی است. اگرچه ولید حاکم مدینه و عامل یزید است، اما به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) و امام حسین(علیه السلام) نگاهی احترام آمیز دارد. به همین دلیل از هرگونه جسارتی نسبت به امام خودداری می کند، در حالی که مروان برخلاف اوست و می کوشد به هر وسیله یا از امام بیعت گرفته شود یا او را به قتل برسانند. در مقابل، به تناسب این دو دشمن، رفتار عقلانی امام نیز تفاوت دارد. او در مقابل ولید با نرمی تصمیم خود درباره بیعت را به آینده و در حضور مردم موکول می کند؛ اما در مقابل مروان که دارای دشمنی آشکار با امام است، به روشنی بر عدم امکان بیعت با یزید فاسد تأکید دارد. بنابراین تا این جا که هنوز از نامه های کوفیان برای دعوت به کوفه خبری نیست، آن حضرت اولین هدف عقلانی از خروج و قیام اصلاحی خود را _ که همان بیعت نکردن با حاکم فاسد و ظالم است _ بیان می کند و روش عقلانی ایشان، بیان آشکار مفاسد یزید است. بر اساس منطق عقلانی و دینی امام، بیعت با چنین حاکم مفسدی امتناع ذاتی دارد. بنابراین، اصرار حکومت ظالم بر گرفتن بیعت از امام و پافشاری ایشان بر بیعت
نکردن، به طور طبیعی و عقلانی گزینه مهاجرت از مدینه به جایی دیگر و فعلاً مکه را به عنوان خانۀ امن خدا، به مثابه روش عقلانی متناسب آن شرایط الزامی می سازد.
در همین زمینه است که امام حسین(علیه السلام) در پاسخ به درخواست برادرش محمد بن حنفیه، هدف از حرکت اصلاحی خود را با صراحت بیشتری بیان می کند. محمد بن حنفیه که نگران پیامدهای خروج امام حسین(علیه السلام) بود از او درخواست کرد به شهرهایی چون مکه نرود، چون در امان نیست؛ بلکه در مناطقی دوردست مستقر شود که با جلب حمایت مردم، برنامه های خود را عملی نماید؛ یا اگر با او بیعتی نشد، لطمه ای نبیند. امام در پاسخ تأکید دارد که به سبب ممانعت از بیعت با یزید در هیچ جا از خطر آنها در امان نیست. این نظر و تشخیص درست و عقلانی امام، با رویدادهای بعدی و تهدید جان ایشان درمکه و عراق و سرانجام، شهادتش تأیید می شود. از این رو ضمن احترام به خیرخواهی برادرش تأکید می کند که فعلاً مناسب ترین مکان مکه است و از او می خواهد رفت و آمدهای مرموز امویان در مدینه را به آگاهی اش برساند. در پایان نیز وصیت نامۀ معروف خود را به او می دهد که متن آن مبیّن اهداف والای عقلانی نهضت اصلاحی سیدالشهداست. او در سخنان خود تأکید می کند که هدفش از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر، و خواسته اش از این حرکت، اصلاح مفاسد امت جدش و احیای سنت و قانون جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه و رسم پدرش علی بن ابی طالب(علیه السلام) است (نک: خوارزمی، 1367: 1/ 273؛ مجلسی، 1417: 44/ 329 - 330).
اهمیت عقلانی این وصیت نامه در این مقطع زمانی، در تأکید اصولی امام بر مواردی مهم مانند امر به معروف، نهی از منکر، اصلاح مفاسد امت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه و رسم حضرت علی(علیه السلام) است؛ زیرا جانبازی در راه تحقق این اهداف متعالی، نه تنها وظیفه انسان های بزرگ، بلکه همه آزادی خواهان و عدالت جویان عالم و جهان اسلام است؛ حتی اگر تحقق چنین اهدافی از طریق تشکیل حکومتی اسلامی یا با شهادت امام حسین(علیه السلام) و بهترین یارانش انجام شود. آن چه مهم است احیای این اهداف مقدس و انسان ساز است که تحقق آنها از هریک از دو راه مذکور، چه تشکیل حکومت، چه
شهادت، برای انسان هایی که مجهز به جهان بینی الهی باشند و زندگی را به حیات مادی محدود نکنند، امری عقلانی و ارزشمند به شمار می رود.
از نکات مهم مبیّن نقش عقلانیت در گفتار و رفتار امام(علیه السلام) در مدت زمان اقامت در مکه، نوشتن نامه هایی چند به مسلمانان مناطق مختلف برای دعوت آنها به قیام و آشکار ساختن علت قیام خود و معرفی ابعاد ظلم و فساد دستگاه اموی بود. از این نامه ها می توان مواردی چون نامه به مردم بصره و پاسخ نامه های مردم کوفه را درنظر گرفت. در نامه به مردم بصره، امام حسین(علیه السلام) ضمن تأکید بر جایگاه خود به عنوان شایسته ترین افراد برای حکومت بر مردم، آنان را به عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای رسیدن به سعادت حقیقی دعوت می کنند. سیدالشهدا(علیه السلام) در بخشی از این نامه خطاب به مردم بصره می گوید:
... اکنون پیک خود را به سوی شما می فرستم. شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سنت از میان رفته و جای آن را بدعت فراگرفته است. اگر سخن مرا بشنوید، شما را به سعادت و خوش بختی هدایت خواهم کرد. (نک: نجمی، 1386: 73)
این سخنان به درستی نشان می دهند که هدف امام حسین(علیه السلام) از دعوت مردم بصره برای یاری اش، حتی اگر استفاده از کمک آنها برای تسخیر کوفه و تشکیل حکومت اسلامی باشد، هدفی اولیه، مقدماتی و بالعرض، در راستای هدف اصیل و راستین ایشان، یعنی احیا و بازگشت به کتاب خدا و سنت فراموش شده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. بنابراین در این جا نیز امر به معروف و نهی از منکر، هدف محوری و اصیل نهضت عاشورایی امام حسین (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رود. همچنین به اقتضای عقلانیت، رهبر دینی که قصد قیام و از بین بردن حکومتی ظالم را دارد، از هر فرصت مناسبی برای تجهیز خود از نیروهای طرفدار استفاده می کند. از این رو در این شرایط، حتی بدون توجه به دعوت نامه های انبوه مردم کوفه، ارسال نامه از طرف امام حسین(علیه السلام) به مردم شهرهایی که احتمال حمایت آنها بیشتر است، کاری خردپسند و عقلانی است. ضمن این که امام(علیه السلام)
در این نامه ها و دیگر خطبه های خود، همواره شایستگی و حق اهل بیت پیامبر در هدایت دینی مردم و ضرورت قیام در برابر حکومت های ظلمه را گوشزد می کند که این تأکیدات نشان دهنده نگاه فرازمانی و آینده نگری امام و الگوسازی برای ملت های آزادی خواه اعصار بعدی است.
دومین نامه مهم و بسیار تأثیرگذار در روند قیام اصلاحی امام حسین(علیه السلام)، پاسخی است که آن حضرت به انبوه نامه های مردم کوفه برای دعوت از ایشان به آن شهر برای تشکیل حکومت اسلامی نوشته بود. واقعیت تاریخ نشان می دهد پس از رسیدن حدود 18 هزار نامه از مردم و سران شیعه کوفه که از ظلم امویان به ستوه آمده بودند و از سیدالشهدا طلب یاری داشتند، تعهد دینی امام به حمایت از مظلومان ایجاب می کرد که با تحقیق درباره صحت ادعای دعوت کنندگان، تا حد امکان به یاری آنها برخیزد. بر این اساس، امام حسین(علیه السلام) پاسخ نامه های متعدد آنان را داد و مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع آن شهر گسیل کرد. پاسخ امام به نامه های انبوه کوفیان حاوی محتوایی مهم است (ابن اثیر، 1387: 3/267؛ مفید، 1388: 204). در این نامه امام حسین سابقه خیانت های مردم کوفه در حق امام علی(علیه السلام) و برادرش امام حسن(علیه السلام) را درنظر دارد. از این رو رویکرد عاقلانه درباره این دعوت، ابتدا همان تحقیق درباره صحت و صدق ادعای دعوت کنندگان است که مسلم بن عقیل به این منظور مأمور عزیمت به کوفه می گردد. اگر آنها در دعوت شان راست کردار بودند که نامه اول مسلم بن عقیل و حتی رفتار اولیه کوفیان همین واقعیت را نشان می دهد و تا مواجهه با عبیدالله بن زیاد نیز همین روحیه در آنان وجود دارد، وظیفه امام حسین(علیه السلام) به عنوان مصلح دینی این است که برحسب ظواهر امر، به حمایت شانبرخیزد. به همین دلیل با رسیدن اولین نامه مسلم، مبنی بر صدق کوفیان در دعوت شان، امام به سمت کوفه حرکت می کند. در این جا، عقلانیت گفتاری و افعالی، محاسبه کارها و سیاست ها بر حسب رخدادها و جریان امور است و چون جریان امور نشان از راستی و صدق کوفیان در دعوت شان دارند و دعوت آنها نیز همسو با قیام اصلاحی امام حسین(علیه السلام) است، این وظیفه دینی اوست که در حمایت از این دعوت، نهایت کوشش ممکن خود را بکار بندد. ضمن این که خودداری او از حمایت کوفیان، نه
توجیه عقلانی داشت و نه توجیه دینی؛ حتی صداقت آن حضرت در اصل جنبش اصلاحی اش را نزد انسان های آزادی خواه مورد تردید قرار می داد.
از دیگر موارد مهم مبیّن نقش عقلانیت در گفتار و رفتار امام حسین(علیه السلام)، سخنان کوتاه آن حضرت خطاب به لشکریان سپاه حرّ در میانه راه مکه به کوفه و در هنگامی است که آنها مانع رفتن امام به کوفه هستند. در آن جا سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود:
ای مردم! سخنان من اتمام حجت بر شما و انجام وظیفه و رفع مسئولیت در پیشگاه خداست. من به سوی شما حرکت نکردم، مگر آن گاه که دعوت نامه ها و پیک های شما به سوی من سرازیر گردید که ما امام و پیشوا نداریم؛ دعوت ما را بپذیر و به سوی ما حرکت کن تا خداوند به دست تو ما را هدایت و رهبری نماید. اگر به این دعوت ها وفادار و پای بند هستید، اکنون که من به سوی شما آمده ام، باید با من پیمانی محکم ببندید و در همکاری با من از اطمینان بیشتری برخوردارم سازید و اگر از آمدن من ناراضی هستید، حاضرم به محلیکه از آن جا آمده ام بازگردم. (خوارزمی، 1367: 1: 231-232؛ مفید، 1388: 224-225)
درمقابل سخنان امام(علیه السلام)، هیچ پاسخی نیامد و هیچ کس از سپاه حرّ نتوانست مسئله دعوت کوفیان از امام حسین(علیه السلام) برای یاری آنها را نفی و انکار کند. امام(علیه السلام) همچنین پس از نماز عصر، سخنان کوتاه دیگری دارد که ابعاد بیشتری از عقلانیت و حقانیت نهضت اصلاحی اش را آشکار می سازد؛ می فرماید:
ای مردم! اگر از خدا بترسید و بپذیرید که حق در دست اهل حق باشد، موجب خشنودی خدا خواهد شد و ما خاندان محمد به ولایت و رهبری مردم شایسته تر و سزاوارتر از اینها (بنی امیه) هستیم که به ناحق مدعی این مقام اند و همیشه راه ظلم و فساد و دشمنی با خدا را در پیش گرفته اند. اگر در این راهی که در پیش گرفته اید پافشاری کنید و از ما روی بگردانید و حق ما را نشناسید و خواسته شما غیر از آن باشد که در دعوت نامه های تان منعکس بود، از همین جا بازمی گردم.
محتوای سخنان امام این است که او به حکم فطرت پاک انسانی و آموزه های الهی و
مطابق سنت و قرآن، برای دفاع از صدای مظلومیت کوفیان به دعوت آنها لبیک گفته و راهی این سفر پرخطر شده است و این که حتی مطابق دعوت نامه های کوفیان، در آن زمان امام(علیه السلام) از هر انسان دیگری برای حکومت بر آنها و هدایت شان به راه رستگاری و سعادت، شایسته تر است. از این رو تا بدین جا نیز امام(علیه السلام) بر اساس عقل آزادی خواه و عدالت طلب و نیز مطابق آموزه های دین، موظف بود به درخواست های کوفیان پاسخ مثبت دهد؛ اما زمانی که موضوع دعوت آنان به کلی رنگ باخت و برخلاف دعوت شان از امام، مانع او برای رفتن به کوفه و براندازی حکومت ظلم هستند، دیگر ایشاندر مقابل آنها وظیفه ای ندارد. به همین دلیل راه بازگشت را پیشنهاد می کند.
نکته جالب این است که از میان سپاهیان حرّ، تنها خود او می تواند از نوشته شدن چنین نامه هایی از سوی کوفیان اظهار بی اطلاعی کند، در حالی که همراهان و سپاهیان او از انکار در نوشتن نامه ها ناتوان اند. این امر نشان می دهد دست کم بخشی از آنها جزء دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) به کوفه بودند.
ادامه حرکت قافله امام و سپاه حر _ که مراقب حرکات ایشان بودند _ باعث شد بار دیگر در منزل بیضه این امکان برای امام فراهم شود که انگیزه خود را از قیام برای لشکر کوفه توضیح دهد. امام حسین(علیه السلام) در این مقام، خطاب به سپاهیان حرّ گفت:
ای مرم! پیامبر خدا فرمود: هر مسلمانی با سلطانی زورگو مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را درهم می شکند و با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده و در میان بندگان خدا راه گناه و دشمنی در پیش می گیرد و او در مقابل چنین سلطانی با عمل یا با گفتارش اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که این فرد را به محل همان طغیانگر، در آتش جهنم داخل کند. ای مردم! آگاه باشید، اینان (بنی امیه) اطاعت خدا را ترک کرده اند، پیروی شیطان را بر خود فرض دانسته اند و فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نموده اند؛ و فیء را [که مختص خاندان پیامبر است] به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهی خدا را تغییر داده اند و من به رهبری جامعه مسلمانان شایسته هستم، نه این مفسدان که دین جدم را تغییر داده اند. گذشته از این حقایق، مضمون نامه هایی که از شما به دست من رسیده و پیک هایی که از سوی شما به
نزد من آمده اند، این بود که شما با منبیعت کرده و پیمان بسته اید که مرا در مقابل دشمن تنها نگذارید و دست از یاری من برندارید. اکنون اگر به پیمان خود باقی و وفادار باشید، به سعادت و ارزش انسانی خود دست یافته اید؛ زیرا من حسین فرزند دختر پیامبر و فرزند علی هستم که وجود من با شما مسلمانان درهم آمیخته است و فرزندان و خانوادۀ شما به حکم فرزندان و خانوادۀ خود من هستند که شما باید از من پیروی کنید و مرا الگوی خود قرار دهید. اگر با من پیمان شکنی کردید و بر بیعت خود باقی نماندید، به خدا سوگند! این عمل شما نیز بی سابقه نیست و تازگی ندارد که با پدرم و برادرم و پسرعمویم نیز این چنین رفتار کردید و با آنان از در غدر و پیمان شکنی درآمدید. پس آن کس فریب خورده است که به حرف شما اعتماد کند و به پیمان شما مطمئن شود. شما مردمی هستید که در به دست آوردن نصیب اسلامی خود راه خطا پیمودید و سهم خود را به رایگان از دست دادید و هرکس پیمان شکنی کند به ضرر خودش تمام خواهد شد و امید است خدا مرا از شما بی نیاز سازد. (خوارزمی، 1367: 1/ 229، ابن اثیر، 1387: 3/ 280)
اهمیت عقلانیت سخنان فوق، از ابعاد گوناگونی است. امام این سخنان را زمانی خطاب به سپاهیان حرّ بیان می کند که راه های ظاهری پیروزی نظامی به بن بست رسیده است و مطابق تبلیغات عمال عبیدالله در کوفه، امام را فردی طاغی و شورشی معرفی کرده اند و در این شرایط، نه تنها مشروعیت بنی امیه را کاملاً رد می کند، بلکه با استناد به سخنان پیامبر _ که برای سپاه حرّ نیز معتبر است _ بنیاد فاسد بنی امیه را نشانه می رود و نه تنها سپاهیان حرّ را به سبباطاعت از بنی امیۀ فاسد، سرزنش می کند، بلکه همه انسان های سازشکار با حکام ظالم را مورد خطاب قرار می دهد و نتیجه اعمال سازش کارانۀ آنها را گوشزد می کند. بنابراین در شرایطی که امام و یارانش هر لحظه متوجه خطر بیشتری می شوند و به شهادت نزدیک می شوند، سخنان امام در بیان ماهیت سلبی قیام _ یعنی چهره سیاه بنی امیه _ و ماهیت نورانی قیام _ یعنی شایستگی امام و اهل بیت برای هدایت مردم به سعادت حقیقی _ را یادآور می شود. همچنین امام حسین(علیه السلام) ضمن تذکر دادن جایگاه خود نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان می دهد که از دلایل حقانیت او، نسبتِ
نزدیکش با رسول خداست و این که او حتی بیشتر از مردم کوفه و سپاهیان حرّ به فکر سعادت و هدایت آنان است. سرانجام این که این سخنان امام(علیه السلام) از روی ناچاری و بی کسی نیست، بلکه اتمام حجت بر کسانی است که هم از سابقه قبلی آنان آگاه است و هم نتیجه عهدشکنی شان را به آنها گوشزد می کند.
سخنان امام حسین(علیه السلام) هنگام ورود به سرزمین کربلا به لحاظ عقلانیت بسیار حکمت آمیز و آموزنده است؛ گویا او منتظر فرارسیدن چنین روزی و رسیدن به چنین سرزمینی و رویارو شدن با چنان انسان هایی بوده است. حضرت در سخنانی کوتاه می فرماید:
پیش آمد ما همین است که می بینید؛ جداً اوضاع زمانه دگرگون گردیده، زشتی ها آشکار و نیکی ها و فضیلت ها از محیط ما رخت بربسته است.از فضایل انسانی باقی نمانده است، مگر اندکی مانند قطرات ته ماندۀ ظرف آب. مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می برند که نه به حق عمل می کنند و نه از باطل روگردانی می شود. شایسته است در چنین محیطی ننگین، شخص باایمان و بافضیلت، فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من در چنین محیطی ذلت بار، مرگ را جز سعادت و خوشبختی، و زندگی با این ستمگران را چیزی جز رنج و نکبت نمی دانم. ... این مردم برده های دنیا هستند و دین لقلقۀ زبانشان است. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آن جاست که زندگی شان در رفاه است و آن گاه که در بوتۀ آزمایش قرار گیرند، دین داران کم خواهند بود. (خوارزمی، 1367: 1/ 237؛ ابن طاووس، بی تا: 69؛ حرانی، 1394: 174)
سخنان دردناک امام نشان دهندۀ شناخت دقیق او از ماهیت مردم آن زمان است. زمانی که حدود پنجاه سال از رحلت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته، سنت او برگشته، ارزش های اسلامی به ضدارزش ها تبدیل شده، حکومت فاسد اموی در تلاش برای نابودی کلیت اسلام است و مردم روح ایمان را از دست داده اند و چنان زبون و پست شده اند که از دین داری شان، تنها الفاظ به جای مانده است. در این زمانه است که از
فضایل چیزی نمانده و رذایل به نام فضایل به مردم معرفی می شوند و قیام امام برای امر به معروف و نهی از منکر به عنوان شورش علیه دستگاه حکومت تلقی می گردد. در این شرایط است که می توان گفت حاکمان بنی امیه لباسی وارونه به تن اسلام پوشانده اند و اسلام اموی را به نام اسلام اصیل به مردم معرفی می کنند. در این شرایط است که به گفتۀ امام، زندگی ارزش زیستن ندارد؛ به ویژه اگر در خدمت ستمگران باشی، و پذیرش مرگ بهتر از زندگی ذلت بار در خدمت ظالمان و در پستی و زبونیاست؛ زیرا جای حق و باطل تغییر یافته است. امام در این شرایط، عمق و باطن آن زمان را هویدا می سازد. مردمی که از امام برای حمایت از خود دعوت کردند، اما با پذیرش ذلتِ خدمت در سپاه عبیدالله، با شمشیر، پذیرای امام شدند و مردمی که صدای عدالت طلبی او را شنیدند، اما دنیاطلبی و راحت طلبی شان مانع از لبیک گفتن به دعوت امام شد. این سخن امام درباره مردم در همۀ اعصار، مصادیق خاص خود را نشان می دهد، به این معنا که ملاک تشخیص انسان های دین دار و بافضیلت در همه اعصار، تقید به آداب ظاهری شریعت، مثل نماز، روزه، حج، زکات و مانند آنها نیست؛ زیرا مردم کوفه همه این امور را کم و بیش انجام می دادند؛ بلکه تنها در امتحان های سخت و آزمون های الهی بزرگ است که صف دین داران و دنیامداران از هم جدا می شود. بنابراین عقلانیت دینی ایجاب می کند که در هر زمان، دل بستۀ فضایل بنیادین دینی باشیم؛ آخرت را به خاطر معاش چند روزۀ دنیوی فدا نکنیم؛ ظاهر دینی زیبای مردم را ملاک دین دار بودن آنها ندانیم و هیچ گاه به وعده های شان دل نبندیم.
روز عاشورا که دربر دارندۀ حوادثی بسیار مهم و تعیین کننده است، در فهم نقش عقلانیت در گفتار و رفتار امام نقشی مهم دارد. نخستین سخنرانی امام در مواجهه با لشکر عمر سعد، در حالی انجام شد که آنها مانع رسیدن آب به لشکر ایشان شده بودند و برای کشتن امام لحظه شماری می کردند. در این شرایط تیره است که امام حسین(علیه السلام) هیاهوی لشکر عمر سعد را خواباند، خود را به آنها معرفی کرد، از دعوت نامه های شان سخن گفت تا با آنها اتمام حجت کند که مبادا بعداً بگویند: ما نمی دانستیم با چه کسی می جنگیم!
امام با صدای بلندخطاب به افراد لشکر عمر سعد می فرماید:
ای مردم! حرف مرا بشنوید و در جنگ و خون ریزی شتاب نکنید تا من وظیفه خود را _ که نصیحت و موعظه شماست _ به انجام رسانم و انگیزه سفر خود را به این منطقه توضیح دهم. اگر دلیل مرا پذیرفتید و با من از راه انصاف درآمدید، راه سعادت را دریافته اید و دلیلی برای جنگ با من ندارید و اگر نپذیرفتید و از راه انصاف نیامدید، همه شما دست به هم دهید و هر تصمیم و اندیشه باطل که دارید درباره من به اجرا بگذارید و مهلتم ندهید؛ ولی به هرحال نباید امر بر شما پوشیده بماند که یار و پشتیبان من خدایی است که قرآن را فروفرستاده و اوست یار و یاور همه نیکان. (ابن اثیر، 1387: 3/287؛ مفید، 1388: 234؛ خوارزمی، 1367: 1/253)
تا این جا امام می کوشد به کوفیان بگوید که بدانند به جنگ چه کسی آمده اند. اتمام حجت با آنها _ که از نویسندگان نامه ها به امام و دعوت کنندگان او به کوفه بودند _ هم بسیار مهم بود و هم امکان داشت برخی از آنان به این حقیقت توجه کنند و از این خواب غفلت نجات یابند؛ زیرا نجات حتی یک نفر از گمراهان، آن هم در حالی که جان خود امام در خطر است، باز هم وظیفه الهی و عقلانی او به شمار می رود. بر این اساس، امام(علیه السلام) سخنان خود را با تأکید بر ناپایداری دنیا چنین ادامه می دهد:
ای مردم! خداوند دنیا را محل فنا و زوال قرار داد که اهل خویش را تغییر می دهد و وضعشان را دگرگون می سازد. مغرور و فریب خورده کسی است که فریب دنیا را بخورد و بدبخت کسی است که مفتون و شیفتۀ آن گردد. این دنیا شما را نفریبد که هرکس به آن تکیه کند ناامیدش سازد و هرکس بر وی طمع کند به یأس و ناامیدی اش کشاند وشما اکنون بر امری هم پیمان شده اید که خشم خدا را برانگیخته و به سبب آن خدا از شما روی گردانده و غضبش را بر شما فرستاده است. چه نیکوست خدای ما و چه بد بندگانی هستید شما که به فرمان خدا گردن نهادید و به پیامبرش ایمان آوردید، آن گاه برای کشتن اهل بیت و فرزندانش هجوم کردید. شیطان بر شما مسلط شده و خدای بزرگ را از یاد شما برده است. ننگ بر شما و ننگ بر فکر و هدف شما! ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم.
اینان پس از ایمان به کفر گراییده اند. این قوم ستمگر از رحمت خدا دور باد! (خوارزمی، 1367: 1/ 253؛ ابن اثیر، 1387: 3/ 287؛ مفید، 1388: 234)
سخنان امام نشان می دهد در هنگامۀ خطر و در شرایطی که کشته شدن امام به دست دشمن حتمی است، نشان دادن راه نجات به آنان، جزء وظایف الهی و عقلانی امام است. از آن جا که اکثر کوفیان بندۀ دنیا بودند و به طمع متاع دنیوی در لشکر اموی شمشیر به دست مقابل امام ایستاده اند، عمده سخنان امام بر ناپایداری و زوال و زودگذر بودن دنیا متمرکز شده است؛ یعنی آن چه آنها دلبسته آن اند، چندی نمی پاید. بنابراین عقلانیت، در دل دادن به خدای پاینده است؛ اما از آن جا که امام، باطن کوفیان را می شناسد و از سابقه ننگین آنان آگاه است، می داند که بعید است به این حقایق توجه کنند؛ زیرا زیبندگی دنیا، چشم دل و عقل شان را کور کرده است. در نتیجه ضمن معرفی جایگاه اهل بیت، به آنها اخطار می کند که بدانند بر روی چه کسانی شمشیر کشیده و خشم خدا را خریده اند. این سخنان امام بیشتر از این که خطاب به کوفیان باشد، خطاب به مردم ادوار آینده است که در زندگی خود و در زمان هایی که بر روی دیگر انسان ها شمشیر می کشند و قصد کشتن آنان را دارند، بدانند با چه کسی و برایچه منظور و هدفی و به چه قیمتی می جنگند؟ آیا آن چه را که در جنگ و کشتن چنین انسان هایی به دست می آورند با آن چه از دست می دهند، قابل مقایسه است؟
امام در ادامه همین سخنرانی نکاتی جدید بیان می کند. ایشان در این جا با اشاره به جایگاه، نسب و نسبت خود با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به کوفیان هشدار می دهد که بدانند بر روی فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تیغ می کشند:
ای مردم! بگویید من چه کسی هستم؟ سپس به خود آیید و خویشتن را ملامت کنید و ببینید آیا قتل من و درهم شکستن حریم من برای شما جایز است؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا قتل من و درهم شکستن حریم من برای شما جایز است؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصیّ و پسرعموی پیامبر شما نیستم؟ مگر من فرزند کسی نیستم که پیش از همۀ مسلمانان به خدا ایمان آورد و پیش از همه، رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟ آیا حمزه سیدالشهدا
عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار، عموی من نیست؟ آیا شما سخن پیامبر را در حق من و برادرم نشنیده اید که فرمود: «این دو سروران جوانان بهشت اند»؟ اگر مرا در گفتارم تصدیق کنید، این ها حقایقی است که کوچک ترین خلافی در آن نیست؛ زیرا از روز اول دروغ نگفته ام؛ چون دریافته ام که خدا به دروغ گو غضب می کند و ضرر دروغ را به گویندۀ آن برمی گرداند. و اگر مرا تکذیب می کنید، اکنون در میان مسلمانان از صحابه پیامبر کسانی هستند که می توانید از آنها سؤال کنید؛ از جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید که همۀ آنان گفتار پیامبر را درباره من و برادرم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده اند و همین یک جمله می تواند مانع شما ازریختن خون من شود. (همان منابع)
امام حسین(علیه السلام) در ادامه می فرماید:
اگر در گفتار پیامبر درباره من و برادرم تردید دارید، آیا در این واقعیت نیز شک دارید که من پسر دختر پیامبر شما هستم و در میان مغرب و مشرق، پیامبر خدا فرزندی جز من ندارد؟ وای بر شما! آیا کسی از شما را کشته ام که در مقابل خون وی مرا به قتل می رسانید؟ یا مال کسی را گرفته ام یا جراحتی بر شما وارد ساخته ام که مستحق مجازاتم بدانید؟ (خوارزمی، 1367: 1/252-253؛ بلاذری، 1397: 3/188)
اهمیت بالای عقلانی و دینی بخش دوم سخنان امام، بستن راه هرگونه امکان بهانه تراشی از کوفیان بود؛ یعنی قصد امام از این سخنان و بیان نسب و نسبت خود با پیامبر، نجات خود از خطر نبود، بلکه می خواست به کوفیان ثابت کند آنها هیچ دلیل و مدرک سیاسی، حقوقی، اجتماعی، قضایی و هیچ گونه مدارک و ادله دیگر محکمه پسند در دست ندارند که به موجب آن، کشتن امام جایز باشد. اگر حتی قیام علیه خلیفه هم از منظر کوفیان می توانست مستوجب عذاب مرگ باشد، مقدم بر امام، این خود کوفیان بودند که علیه خلیفه متحد شدند و از امام دعوت کرده بودند که برای رهایی آنان از ستم امویان به کمک شان بشتابد. از این رو اشارۀ امام به انواع نسبت ها و جایگاه خود نزد رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی تأکید بر این که اکنون او تنها پسر دختر پیامبر است و این که هیچ گونه
جرم قضایی، سیاسی و حقوقی یا نظیر آن را مرتکب نشده است که مستحق کشته شدن باشد، نشان دهندۀ آن است که امام در مقام منطق عقل، آنان را کاملاً خلع سلاح می کند؛ به طوری که چیزی برای دفاع از خودندارند. این سخنان، اخطار به همه انسان هاست که در هرگونه نبرد و جنگ علیه دیگران، ابتدا بیندیشند و ببینند آیا مجموعه مدارکی که علیه دشمن خود دارند، برای ادامه دشمنی و آغاز جنگ و اقدام به کشتن او کفایت می کند؟ و اگر مرتکب قتل او شدند، آیا در محضر عقل و وجدان بشری و خداوند دلایل کافی برای دفاع از عملکرد خود دارند؟ آیا صرف حب و بغض ما نسبت به برخی انسان ها، یا دنیاطلبی مان مجوز جنگ علیه آنها و کشتن شان و اسارت خانواده هایشان است؟
دومین سخنرانی امام در روز عاشورا در شرایطی بود که سپاه عمر بن سعد و امام مقابل هم آماده بودند و صدای طبل و شیپور جنگ طنین افکنده بود. سپاه دشمن نیز از هر دو طرف، خیمه های اهل بیت امام را محاصره کرده و آماده یورش بودند. در این شرایط، امام حسین(علیه السلام) از میان لشکر خود بیرون آمد، سپاهیان کوفه را خطاب قرار داد و خواست به سخنانش گوش کنند؛ ولی آنها همچنان سر و صدا و هلهله می کردند که امام نتواند سخن گوید. امام آنها را به سکوت دعوت کرد و چنین فرمود:
وای بر شما! چرا گوش فرانمی دهید تا گفتارم را _ که شما را به رشد و سعادت فرامی خوانم _ بشنوید؟ که هرکس از من پیروی کند خوشبخت و سعادتمند است و هر کس عصیان و مخالفت ورزد، از هلاک شدگان است و همه شما عصیان و سرکشی کرده ای و با دستور من مخالفت می کنید که به گفتارم گوش فرانمی دهید. آری، در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده است و در اثر غذاهای حرام و لقمه های غیرمشروعی که شکم های شما از آنها انباشته شده، خدا این چنین بردل های شما مهر زده است. وای برشما! آیا ساکت نمی شوید؟ (نک: نجمی، 1389: 245)
سخنان امام(علیه السلام) که به این جا رسید، لشکریان عمر سعد یکدیگر را ملامت کردند که چرا سکوت نمی کنند و یکدیگر را به شنیدن سخنان آن حضرت وادار کردند. چون
سکوت بر لشکر کوفیان حاکم شد، امام سخنان خود را چنین ادامه داد:
ای مردم! ننگ و ذلت و حزن و حسرت بر شما باد که با اشتیاق فراوان ما را به یاری خود خواندید و آن گاه که به فریاد شما پاسخ مثبت دادیم و به سرعت به سوی شما شتافتیم، شمشیرهایی را که از خود ما بود علیه ما به کار گرفتید و آتش فتنه ای را که دشمن مشترک برافروخته بود، علیه ما شعله ور ساختید. به حمایت و پشتیبانی دشمنان تان و علیه پیشوایان تان به پاخاستید، بدون این که دشمنان گامی به نفع شما در مسیر عدل و داد بردارند یا امید خیری از آنان داشته باشید، مگر طعمه حرامی از دنیا که به شما رسانیده اند و مختصر عیش و زندگی ذلت باری که چشم طمع به آن دوخته اید. قدری آرام! وای بر شما که روی از ما برتافتید و از یاری ما سرباز زدید، بدون این که خطایی از ما سرزده باشد یا رأی و عقیده نادرستی از ما مشاهده کنید. آن گاه که تیغ ها در غلاف و دل ها آرام و رأی ها استوار بود، مانند ملخ از هرطرف به سوی ما روی آوردید و چون پروانه از هر سو فروریختید. رویتان سیاه که شما از سرکشان امت و از ته ماندگان احزاب فاسد هستید که قرآن را پشت سر انداخته اید؛ از دماغ شیطان درافتاده اید و از گروه جنایت کاران و تحریف کنندگان کتاب و خاموش کنندگان سنن هستید که فرزندان پیامبران را می کشید و نسل اوصیا را از بین می برید. شما ازلاحق کنندگان زنازادگان به نسب، و اذیت کنندگان مؤمنان و فریادرس پیشوای استهزاگرانید که به استهزای قرآن می پردازید. ... آگاه باشید! به خدا سوگند، پس از این جنگ به شما مهلت داده نمی شود که سوار بر مرکب مراد خویش گردید، مگر همان اندازه که سوارکار بر اسب خود سوار است تا این که آسیاب حوادث شما را بچرخاند و مانند مدار سنگ آسیاب مضطربتان گرداند و این عهد و پیمانی است که پدرم علی(علیه السلام) از جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگو نموده است. پس با هم فکران خود دست به هم بدهید و تصمیم باطل خود را _ پس از آن که امر بر شما روشن گردید _ درباره من اجرا کنید و مهلتم ندهید. من به خدا _ که پروردگار من و شماست _ توکل می کنم که اختیار هر جنبنده ای در ید قدرت اوست و خدای من بر صراط مستقیم است. (حرانی، 1394: 171؛ خوارزمی، 1367: 2/ 7-8)
چنان که محتوای دومین سخنرانی نسبتاً مفصل امام نشان می دهد، او در این سخنان
مطالبی مهم را گفته و با مردم لشکر کوفه اتمام حجت کرده است. در این سخنان، برخی از عبارات امام، ماهیت فاسد و تباه شدۀ مردم کوفه را آشکار می سازد. تأکید امام بر این که در اثر تغذیه از مال حرام و پر شدن شکم های آنها از غذاهای حرام، گوش هایشان کر شده و از شنیدن صدای حق ناتوان گردیده، از آن جمله است. این تأکید نشان می دهد که امام، سابقه سال های گذشتۀ مردم و سکه های معاویه را به یاد دارد و این که چگونه چنین مردمی بارها به خاطر سکه های معاویه، عدالت امام علی و امام حسن را رها کرده و زیر پرچم معاویه قرار گرفتند. اکنون نیز تاریخ تکرار شده و دوباره دنیادوستی چنین مردمی موجب غفلت از دیدن حق گردیده است. امام توضیح می دهد که به این دلیل مردم کوفه قادر به شناخت حقیقت خاندان وحی و حتیشخصیت امام حسین(علیه السلام) نیستند؛ شخصیتی که از پیامبر در توصیف مقام والای او سخنان بسیاری شنیده اند.
دیگر نکتۀ مهم، تأکید منطقی آن حضرت بر نامه های مردم کوفه به امام و دعوتشان از ایشان است که در سخنرانی های پیشین نیز این امر مورد تأکید بود؛ یعنی امام به مردم کوفه نشان می دهد که خود آنها با ارسال نامه های فراوان، ایشان را برای کمک به خودشان دعوت کرده اند؛ حال چرا برخلاف دعوت شان رفتار می کنند؟ امام در نهایت تأکید می کند که شهادت او و یارانش در این جنگ، عین پیروزی است؛ زیرا نگاه امام تنها به مبارزه نظامی و این چند روز دنیا نیست، بلکه در جهان بینی هرکس که در راه حق علیه باطل بجنگد، چه بکشد و چه کشته شود، پیروز است و شکست برای او هیچ معنایی ندارد. امام در انتهای سخنان خود، عاقبت دنیوی و اخروی اعمال لشکریان کوفه را پیش بینی می کند که بنابر گواهی تاریخ، دقیقاً همان طور که امام گفته بود، قاتلان سیدالشهدا و یاران او، توسط مختار ثقفی به همان صورت که مرتکب جنایت شده بودند، مورد قصاص قرار گرفتند و کشته شدند.
پس از دومین سخنرانی مهم امام حسین(علیه السلام) با لشکریان کوفه، جنگ آغاز شد و یاران باوفای امام عمدتاً به صورت انفرادی به جنگ دشمن رفتند و پس از بر جای گذاشتن رشادت های زیاد، شهید شدند که آخرین آنها حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، با رشادت تمام به
شهادت رسید. در این هنگام، امام که تنها مانده بود و تنها امید اهل بیت به شمار می رفت، به سوی اهل حرم رفت و خطاب به آنها چنین فرمود:
برای روزهای سخت و غم بار آماده باشید و بدانید که خداوند پشتیبان وحافظ شماست و در آینده ای نزدیک، شما را از شر دشمن نجات خواهد داد و عاقبت شما را به خیر تبدیل خواهد کرد و دشمن شما را به عذاب های گوناگون مبتلا خواهد نمود و به جای این سختی و مصیبت، انواع نعمت ها و کرامت ها را در اختیار شما قرار خواهد داد. پس گله و شکوه نکنید و آن چه ارزش شما را می کاهد به زبان نیاورید. (مقرّم، 1391: 337؛ نجمی، 1386: 330)
این مطالب خطاب به بانوان اهل حرم، زمانی گفته می شود که ترس از تنهایی و غارت و مورد هجوم واقع شدن، آنان را نگران کرده بود؛ ولی امام از آیندۀ اهل حرم آگاهی داشت و می دانست به آنها آسیبی نخواهد نرسید؛ زیرا این خواستۀ خدای تبارک و تعالی بود که اهل بیت پیامبر، به ویژه حضرت زینب (علیها السلام) و امام زین العابدین(علیه السلام) _ که سخت بیمار بود و در جنگ حضور نداشت _ زنده بمانند و با گزارش حقیقت نهضت عاشورا، آن را به نسل های بعدی منتقل کنند. بر این اساس، امام حسین(علیه السلام) بیش از هرچیز به اهل حرم تأکید کرد که عزت نفس خود را در مقابل دشمن حفظ کنند و از هرگونه رفتار نامعقول که به کم ارزش شدن آنها بینجامد، دوری نمایند.
به نظر می رسد همین توصیه هاست که باعث می شود حضرت زینب که در آن زمان رهبری اهل بیت امام حسین(علیه السلام) را برعهده داشت، همواره در مقابل کوفیان، عبیدالله و یزید، صلابت سخن و رفتار عقلانی و کوبنده خود را حفظ کند.
امام پس از خداحافظی با امام سجاد(علیه السلام) و توصیه های لازم به او، وارد میدان جنگ شد و اشعاری خواند که مهم ترین بیت آن، تأکید بر این بود که مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ و عار است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش. در جریانجنگ نیز هنگامی که یک تنه با دشمن در حال جنگ بود، لشکریان کوفه برای وارد کردن ضربه روحی به امام، تصمیم به حمله به خیمه های ایشان گرفتند. در این جا امام با صدای بلند فریاد زد:
ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید، لااقل آزاد مرد باشید و اگر خود را عرب
می پندارید، به نیاکان خود بیندیشید و شرف انسانی خود را حفظ کنید. (مجلسی، 1417: 45/57)
این سخن امام را می توان مهم ترین و بزرگ ترین منشور آزادی و آزادگی دانست که در روز عاشورا بیان شد. این کلام تأکید دارد که حتی انسان های بی دین نیز می توانند آزاده باشند و به شرف و انسانیت احترام بگذارند و در سایۀ آن، در صلح زندگی کنند. همچنین این سخن و هجوم لشکر کوفیان به خیمه های اهل بیت امام، نشان از پستی و فرومایگی افرادی دارد که دین، تنها لقلقۀ زبان آنها بوده است و از شریعت، تنها برای زیور دادن دنیای خود استفاده می کردند. این سخن همچنین نشان می دهد آزادی بزرگ ترین موهبت الهی به بشر است که همه انسان های آزادی خواه باید در راه حفظ و حراست از آن مجاهدت نمایند؛ راهی که سیدالشهدا بزرگ ترین شهید آن بود.
نقش عقلانیت در گفتار و رفتار امام حسین(علیه السلام) در نهضت عاشورا، هم مبتنی بر نتیجه بود و هم بر وظیفۀ دینی او. همچنین عقلانیت ایشان دربرگیرندۀ جایگاه شایستۀ سه متغیر مهم هدف، روش و ابزارهای به کار گرفته شده در یک نهضت دینی است. دربارۀ عقلانیت ناظر به نتیجه و وظیفه، باید گفت امام حسین(علیه السلام) هم به نتایج زمان قیام نظر داشت و هم به نتایج پایدار بعدی که این قیام منشأ ظهورآنها خواهد شد. از نتایج مهم زمان قیام، آشکار کردن فساد و مشروعیت نداشتن حکومت بنی امیه و دمیدن روح تعهد در مردم خفتۀ آن زمان بود؛ به طوری که در اثر بیداری دینی شیعیان و قیام های مهم ملهم از عاشورا توسط آنان، دستگاه حکومت اموی تضعیف شد و سرانجام حدود هفتاد سال پس از نهضت عاشورا از هم پاشید. همچنین همه یا بیشتر قاتلان امام حسین(علیه السلام) نیز به سزای اعمال خود رسیدند. از نتایج عقلانی طولانی مدت نهضت عاشورا، تداوم روحیۀ ظلم ستیزی در شیعیان و دیگر آزادی خواهان جهان، و تضمین پایداری سنت و سیره نبوی و علوی در جوامع مسلمان و شیعی بود که به زندگی انسان مسلمان معنایی خاص می دهد.
درباره عقلانیت ناظر به وظیفه در نهضت عاشورا می توان به تأکیدات خاص امام بر منشأ قرآنی و نبوی قیام او اشاره داشت؛ یعنی قیام علیه ظلم و دستگاه ظالم برای برقراری عدالت و آزادی و امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه ای همگانی و اصیل به شمار می رود که حتی اگر نتایج موقتی دنیوی نیز نداشته باشد، هر انسان آزادی خواه در هر شرایط و زمان، موظف به قیام برای آن است. بنابراین، نهضت عاشورای امام حسین(علیه السلام) ترکیبی از عقلانیت نتیجه و وظیفه بود که در آن، وظایف دینی و عقلانی برای تحقق نتایج کوتاه مدت و درازمدت به تناسب شرایط، مختلف و متغیر بودند. برای مثال، تشکیل حکومت در کوفه می توانست تنها به عنوان نتیجه ای اولیه از قیام در نظر گرفته شود که در صورت تحقق، در خدمت اهداف و نتایج اصیل طولانی مدت و جهان شمولی همچون آزادی، عدالت و امر به معروف و نهی از منکر بود. ازاین رو، وظایف دارای کارکردهای نتیجه ای هستند که نتایج ممکن است زودتر یا در ادوار بعدی محقق و متجلی گردند. درباره پیوند و رابطه اهداف، روش ها و ابزارها در نهضت عاشورا نیز می توان گفت ابزارها و روش ها به سبب سیّالیت خود، به تناسب وابستگی به اهداف است که ایفای نقش می کنند؛ چنان که اهداف اصیلی چون احیای دین، امر به معروف، نهی از منکر، اقامه عدالت و دفاع از آزادی _ که در همۀ سخنان و افعال امام حسین(علیه السلام) نهفته اند _ در شرایط مختلف با روش های گوناگون آشکار می شوند. برای مثال، نحوه تجلی اهداف در رویارویی امام با حاکم مدینه، متفاوت از آن در برابر مروان، و آن دو متفاوت از وصیت او به برادرش، و آنها نیز متفاوت از نامه امام به مردم بصره و پاسخ ایشان به نامه های کوفیان است. همچنین نوع بیان و روش امام در بیان اهداف قیام در رویارو شدن با سپاه حرّ و سپاه عبیدالله متفاوت از یکدیگر است. ضمن این که روح حاکم بر همه روش های گفتاری و رفتاری امام در تمامی مواجهات او، تأکید بر اهداف اصیل قیام، یعنی امر به معروف و نهی از منکر است. بنابراین، لازمۀ عقلانیت قیام، وحدت در اهداف، همراه با کثرت در روش ها و ابزارهای به کار گرفته شده در بیان اهداف آن است که این مهم در نهضت عاشورا متجلی است.
ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد (1387ق)، الکامل، بیروت، بی نا.
ابن طاووس، رضی الدین علی بن موسی (بی تا)، لهوف، تهران، اسوه.
بلاذری، احمد بن یحیی (1397ق)، انساب الاشراف، بیروت، بی نا.
حرانی، حسن بن شعبه (1394ش)، تحف العقول، قم، نشر آل علی.
خوارزمی، احمد (1367ش)، مقتل الحسین(علیه السلام)، تهران، انوار الهدی.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1417ق)، بحارالانوار، تهران، چاپ اسلامیه.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان (1388ش)، الارشاد، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مقرّم، سید عبدالرزاق (1391ق)، مقتل الحسین(علیه السلام)، نجف مطبعة آداب.
نجمی، محمدصادق (1393ش)، سخنان امام حسین(علیه السلام) از مدینه تا کربلا، قم، بوستان کتاب، چاپ نوزدهم.
دکتر زهره اخوان مقدم(1)زهرا حبیب پور(2)
چکیده
دعای عرفه، از جمله دعاهای معروفی است که در کتب ادعیه نقل گردیده و در روز عرفه به خواندن آن سفارش شده است. این دعا که منسوب به امام حسین(علیه السلام) است، مضامینی بسیار والا دارد و مانند کلاس درسی است که می توان به عنوان بهترین منبع مورد استفاده عموم و خصوص قرار گیرد.
نمودارهای سنجش فراوانیِ کلمات و موضوعات استخراج شده از جدول تحلیل محتوا، نشان می دهد که مهم ترین و پرکاربردترین محور مطرح شده در این دعا، محور خداشناسی است که شامل مؤلفه های صفات و افعال خدا، احکام الهی، اسماء خداوند و شعائر الهی است. سایر محورهای دعا به ترتیب فراوانی عبارت اند از انسان شناسی، راهنما شناسی، هستی شناسی و معادشناسی. محور انسان شناسی،نیازهای انسان، ویژگی های او، شناخت ابعاد ظاهری و ابعاد معنوی انسان را دربر می گیرد. محور راهنماشناسی شامل پیامبر شناسی، امام شناسی و قرآن شناسی است. محور هستی شناسی نیز ویژگی های جهان، ویژگی مخلوقات، فرشتگان و پدیده شناسی را دربر می گیرد.
نتایج نشان می دهد بیشترین موضوعات مطرح شده در این دعا، به محورهای خداشناسی، انسان شناسی و راهنماشناسی اختصاص یافته است.
کلیدواژه ها: دعای عرفه، تحلیل محتوا، خداشناسی، انسان شناسی، راهنما شناسی.
دعا، رابطه مخلوق با خالق است. دعا روح انسان را با حقیقت هستی پیوند می بخشد و وسیله ای است به هنگام شکسته شدن وسایل و کلیدی است به هنگام ناکارآمد بودن کلیدهای دیگر. حقیقت دعا، توجه به کمال مطلق و احساس نیاز و فقر و وابستگی به اوست.
آن چه دعاهای اسلامی را از دعاهای دیگر ادیان متمایز می سازد، محتوای غنی و اثربخشی آن در همه ابعاد زندگی انسان است. دعا در اسلام، بیانی دیگر از آموزه های فردساز و جامعه پرداز وحی است؛ یعنی درس های قرآنی است که خداوند مهربان برای تربیت انسان، به وسیله آیات آسمانی فرستاده است. ادعیه، به گونه ای تفسیر قرآن کریم و شرح معارف آسمانی هستند(سبحانی نیا، 1390).
امامان معصوم (علیهم السلام) همواره خود را مسئول حفظ اسلام می دانسته اند و تلاش می کردند اسلام را از هرگونه انحراف در امان نگاه دارند. هرگاه در جامعه اسلامی انحرافی رخ می داد و حیثیت اسلام به خطر می افتاد، امامان آن خطر رابرطرف می کردند. زندگی همۀ ائمه (علیهم السلام) حرکتی واحد بوده است. در حرکت مشترک آنان هیچ گونه ناسازگاری و اختلاف وجود نداشته است و اختلافی که در زندگی فردفرد ائمه (علیهم السلام) دیده می شود، به اختلاف زمان و حالت های اجتماعی گوناگون و دشواری هایی که هر امام با آن رو به رو بوده مربوط است (صدر، 1388: 145).
معصومین (علیهم السلام) گاه برای هدایت افراد از زبان دعا استفاده می کردند و بسیاری از عقاید خویش را در دعا مطرح می نمودند. از زیباترین دعاها، مناجات امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه است. آن حضرت در این دعای پر محتوا که در عصر روز عرفه عرضه شده است،
عالی ترین مضامین توحیدی را در قالب کلماتی دلنشین بیان می کند. روح عرفان و معرفت در عرصه توحید الهی در بخش های مختلف این دعا موج می زند و سالکان راه حقیقت را در طی مراحل سیر و سلوک استوارتر و مصمم تر می سازد (عمرانی، 1390).
خداشناسی و راه رسیدن به توحید خالص، دستیابی به ایمان حقیقی و تبین و انتقال معارف دینی در قالب دعا و نیایش، از جمله اهداف معصومین (علیهم السلام) به شمار می آید. تحلیل دعای عرفه، راه و روش صحیح دعا کردن را به انسان می آموزد؛ رفتار مخلوق با خالق را در هنگام دعا و مناجات، تبیین می کند و چگونگی درخواست های مادی و معنوی را به انسان می آموزد که چه چیزهایی را با چه جملاتی از خداوند بخواهد.
نوشتارحاضر با روش تحلیل محتوا، دعای شریف عرفه را مورد مطالعه قرارمی دهد تا از این رهگذر دریابد امام حسین(علیه السلام) در این دعای پرفضیلت، به چه مسائلی اشاره فرموده و چه موضوعاتی از دیدگاه آن حضرت بیشتر موردتوجه قرار گرفته است؟
دعا به معنای فرا خواندن، صدا کردن، دعوت کردن (قرشی، 1412: 342).عبادت، استغاثه و میل و رغبت به سوی خداست (حسینی زیبدی، 1414: 19/ 408؛ ابن منظور، 1414: 257؛ ازدی، 1387: 2/ 455). ابن فارس در تبیین معنای ریشه این واژه می گوید:
هو أن تمیلَ الشیءَ إلیک بصوتٍ وکلامٍ یکون منک؛ (ابن فارس، 1387: 2/ 279)
متمایل کردن چیزی به سمت خود با صدا وگفته است.
دعا در اصطلاح، اعلام نیاز بنده به معبود است. این اعلام نیاز، محدود به لغت یا الگویی خاص نیست. دعا و نیایش، از بنیادی ترین و مهم ترین مشخصات ادیان به شمار می رود. می توان گفت دین بدون دعا بی معناست. بخشی وسیع از ادبیات همه ادیان به دعا و مناجات اختصاص یافته است. دعا و مناجات آیینه ای است که در آن احوال و احساسات و تجارب دینی و عرفانی مجال نمود و بروز می یابند (اکرمی، 1387).
خداوند در آیه 77 سوره فرقان در این باره فرموده است:
(قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّى لَوْلا دُعآؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً)؛
بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى کند. در حقيقت شما به تکذيب پرداخته ايد و به زودى [عذاب بر شما] لازمخواهد شد.
از این آیه فهمیده مى شود که جایگاه و منزلت انسان در نزد خداوند به اندازه دعا و ارزش او به قدر اهتمام به مناجات و عبادت اوست.
همچنین در آیه 43 سوره انعام فرموده است:
(فَلَوْلا إِذْ جآءَهُمْ بَاءْسُنا تَضَرَّعُوا وَلکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ)؛
پس چرا هنگامى که عذاب ما به آنان رسيد تضرّع نکردند؟ ولى [حقيقت اين است که] دل هايشان سخت شده است.
خداوند در این آیه شریفه هشدار مى دهد که اگر کافران تضرع و زارى مى نمودند، سختى، ناگوارى و عذاب خویش را از آنان برمى داشت و ناراحتی هاى شان را برطرف مى کرد.
در آیه 186 سوره بقره، دعا کلید رسیدن به آمال و آرزوها بیان شده است:
(وَ إِذا سَاءَلَکَ عِبادى عَنّى فَإِنّى قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ)؛
و هرگاه بندگان من، از تو در بارۀ من بپرسند، [بگو:] من نزديکم، و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم.
در آیه 60 غافر نیز می فرماید:
(وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ)؛
و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم. در حقيقت، کسانى که از پرستش من کبر مى ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى آيند.
خداوند با این آیه شریفه، توجه مى دهد که ترک کردن دعا، استکبار وگردن کشى از
پرستش و عبادت او و نیز سبب داخل شدن در آتش جهنم و عذاب خوار کنندۀ آن است.
قدیمی ترین مصدر موجود این دعا، کتاب اقبال الاعمال سید بن طاووس، نگاشتۀ قرن هفتم است.در این کتاب، هیچ گونه سند و مأخذی برای اصل دعا بیان نشده است. ابن طاووس پیش از نقل دعا می گوید:
ومن دعوات المشرفة فی یوم العرفة دعاء مولانا الحسین بن علی صلوات الله علیه: الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع. (ابن طاووس، 1376: 2/ 74)
مصدر دیگر برای این دعا، البلد الامین تقی الدین کفعمی است. وی این دعا را از بشر و بشیر ذکر می کند:
قَالَ بِشْرٌ وَ بَشِیرٌ فَلَمْ یَکُنْ لَهُ(علیه السلام) جَهْدٌ إِلَّا قَوْلُهُ یَا رَبِّ یَا رَبِّ بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ. (کفعمی، 1418: 258)
این دعای شریف سند متصل ندارد و درسند آن، تنها پسران غالب بن بشر اسدی مطرح شده اند. در کتب رجالی، بشر را از اصحاب چهار امام اول (علیهم السلام) دانسته اند (خویی، 1413: 4/237)؛ اما بشیر از یاران سیدالشهدا برشمرده شده است (نمازی شاهرودی، 1371: 2/41). گفتنی است یکی از محققان معاصر در مقاله ای اثبات نموده است که بشر از یاران امام صادق(علیه السلام) بوده و لقب اباعبدالله به امام صادق(علیه السلام) نیز اطلاق می شده و مختص امام حسین(علیه السلام) به تنهایی نبوده است (نک: خانی، 1392).
دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) در منابع دعایی شامل دو بخش است؛ در برخی ازاین منابع مانند نسخه های قدیم اقبال الاعمال، این دعا تنها یک بخش دارد و با ذکر
«یا رب یا رب» پایان می یابد. اما در برخی دیگر از کتب مانند بحارالانوار، مفاتیح الجنان و صحیفه حسینیه، پس از ذکر «یا رب یارب»، بخش دیگری آمده است که با عبارت «الهی أنا الفقیر فی غنای» آغاز شده و با عبارت «انک علی کل شیء قدیر» پایان می یابد.
این عبارات هرچند از نظر دلالی زیبا هستند و در درجه ای بالا قرار دارند، ولی صرف این زیبایی، دلیل بر انتساب آن بر معصوم نیست؛ مانند بسیاری از اشعار و نثرهای عربی و فارسی که زیبا بودن متن، دلیل بر صادر شدن آن از معصوم نیست (نک: کرباسچی، 1385: 114).
در دو مورد از این عبارات، کلمه «اغیار» به کار رفته است؛ برای مثال، در قسمتی از این فراز آمده است:
وَاَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ اَلاغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ.
در فرهنگ روایی، حتی یک مورد هم وجود ندارد که به ماسوی الله، کلمه اغیار اطلاق شده باشد؛ اما در کتب تصوف، این کلمه به کار رفته و در کتاب فتوحات مکیه ابن عربی استفاده شده است. در دو مورد، کلمه «جذب» به کار رفته، مانند «وَاسْلُکْ بی مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ» که در ادعیه معصومین و روایات از آن استفاده نشده است (همو).
بنابراین دو احتمال وجود دارد؛ یا صوفیه آن را به کتاب های دعا افزوده اند و سید بن طاووس بدون توجه به این حقیقت، آن را در کتابش نقل کرده است ویا این که پس از ابن طاووس، این بخش را به کتابش افزوده اند و این احتمال به واقع نزدیک تر است؛ زیرا در برخی از نسخه های کهن اقبال و در مصباح الزائر وجود ندارد (همو).
درباره دعای عرفه، پژوهش های متعددی انجام شده که غالباً ناظر به معنای متن اند؛ اما پژوهشی که با روش تحلیل محتوا به متن این دعا بنگرد یافت نشد.
اعتبار به معنای انطباق تمامی اجزای طرح با معیارهای علمی است. اعتبار در معنای خاص به معنای یک وسیله سنجش معتبر برای اندازه گیری به شمار می آید. به عبارت دیگر، مستلزم ارزشیابی میان تعریف عملیاتی یک متغیر و تعریف مفهومی آن است (محمدی مهر، 1387: 130).
تحلیل محتوا، روش آشنایی در پژوهش های کمّی است و در رویکرد کیفی نیز به عنوان یکی از شیوه های تحلیل داده ها به کار می رود (حریری، 1385: 264). تحلیل محتوا از مهم ترین تکنیک های پژوهشی در علوم اجتماعی به شمار می رود که در پی شناخت داده هاست و روشی قابل قبول در بررسی های متنی، به ویژه در حیطه ارتباطات و رسانه های جمعی است. این متون می توانند کتاب ها، مقالات، بحث ها و مباحثه ها، سرفصل روزنامه ها و مقالات آن، اسناد تاریخی،سخنرانی ها، محاورات رسمی و غیررسمی، تبلیغات یا هر رخداد زبان ارتباطی باشد (ادیب حاج باقری و دیگران، 1386: 252).
تحلیل محتوای متن، تاریخچه ای بسیار قدیمی دارد. با استفاده از این روش برای نخستین بار کتب و متون مذهبی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دادند. تحلیل محتوا در رابطه با متنی معنا پیدا می کند که آن متن برای انتقال پیام ها و مفاهیمی معیّن نوشته شده باشد. از این رو تحلیل محتوا دربارۀ کلمات عامیانه ای که دارای مفاهیمی ساده و مشخصی هستند به کار نمی رود (جانی پور، 1390).
تحلیل محتوا به ما کمک می کند اهداف فرستندۀ پیام را به دست آوریم و دلایل ارسال پیام و نتایج مرتبط با آن را بررسی کنیم. از این رو تحلیل متون برای فهم و درک پیام و بیان دلایل ارسال کنندگان پیام و هدفی که برآن مترتب است، لازم به نظر می رسد. همچنین از طریق تحلیل محتوا می توان به ویژگی های اجتماعی زمانی خاص دست یافت؛ زیرا بیشتر نویسندگان در آثار خود به انعکاس مسائل و امور بااهمیت زمان خود می پردازند (ساروخانی، 1382: 286- 290؛ طالقانی، 1381: 98 - 99).
در پژوهش حاضر، دعای عرفه به روش تحلیل محتوا بررسی شده است. چگونگی یافتن و استخراج موضوعات، طبق مراحل زیر صورت می گیرد:
تقسیم بندی جملات و عبارات دعا به بخش های مستقل؛
کدگذاری هر یک از بندهای دعا؛
شناسایی مفهوم هر یک از بندهای دعا؛
هر یک از عبارات؛5. دسته بندی موضوعات فرعی؛
دعای عرفه به صورت تقطیع شده در جدولی با عنوان «جدول تحلیل محتوا» درج شده است که شامل فراز، زیرکد، زیرمؤلفه، مؤلفه و محور است.
متن دعای عرفه به 540 فرازتقسیم شده و در نهایت، محورهای خداشناسی، انسان شناسی، راهنماشناسی، هستی شناسی، معاد شناسی و ذکر «صلوات» استخراج گردیده است.
اصل جدول به صورت کامل در حدود 26 صفحه است. در نوشتار حاضر، به دلیل طولانی بودن دعا، بخش ابتدایی آن بررسی می شود.
عکس
عکس
پس از تحلیل محتوا و شناسایی عبارات و نکات کلیدی و نیز تقسیم بندی دعا به عناوین فرعی و اصلی، محورهای کلی دعای عرفه مورد شناسایی قرار گرفت.محورخداشناسی با فراوانی 55 درصد، محور انسان شناسی با فراوانی 36 درصد، محور راهنماشناسی با فراوانی شش درصد، محور هستی شناسی با فراوانی یک درصد و محور معاد شناسی با فراوانی 01/0 درصد ارزیابی شد.
همچنین مؤلفه «صلوات» به صورت یک مؤلفه مجزا انتخاب گردید که با فراوانی دو درصد مشاهده شد.
جدول شماره 1. توزیع فراوانی محورهای دعای عرفه
عکس
نمودار شماره 1. نمودار ستونی محورهای دعای عرفه
محور خداشناسی، خود به چند مؤلفه تقسیم می شود که شامل افعال خدا با فراوانی 42 درصد، صفات خدا با فراوانی 55 درصد، احکام خدا با فراوانی7/0 درصد، اسماء خدا با فراوانی 7/0 درصد و شعائر الهی با فراوانی یک درصد است.
عکس
جدول شماره 2. جدول فراوانی مؤلفه های خداشناسی
نمودار دایره ای مؤلفه های خداشناسی
محور انسان شناسی پس از محور خداشناسی، بیشترین بخش را در دعای عرفه به خود اختصاص داده است و مؤلفه های نیازهای انسان، ویژگی های انسان، شناخت ابعاد ظاهری جسم انسان و شناخت ابعاد معنوی جسم انسان را دربر می گیرد. نیازهای انسان، شامل درخواست های امام از خداوند است که به سه بخش تقسیم می شود؛ نیازهای معنوی، نیازهای مادی و نیازهای روانی.
ویژگی های انسان شامل صفات انسان، ویژگی های اخلاقی و غیراخلاقی،
خصوصیات ذاتی انسان است. شناخت ابعاد ظاهری جسم انسان، مؤلفه هایی که به اعضا و جوارح انسان اشاره می کنند را دربر می گیرد و شناخت ابعاد روحانی جسم انسان که به گواهْ بودن اعضا و جوارح در روز قیامت اشاره دارد.
عکس
نمودار شماره 3. نمودارستونی مؤلفه های انسان شناسی
محور راهنما شناسی شامل مؤلفه های پیامبر شناسی، امام شناسی و قرآن شناسی است. هرکدام از این مؤلفه ها خود به زیرمؤلفه هایی تقسیم می شوند که فراوانی آنها در جدول پیش رو آمده است.
مؤلفه پیامبرشناسی شامل زیرمؤلفه های ویژگی پیامبر اکرم، ویژگی پیامبران، نشانه های پیامبران و اسامی پیامبران است. ویژگی پیامبر با عبارات «نبی و رسول و خاتمیت پیامبر» هرکدام دو بار و «عبد، بهترین خلق، امین وحی، بشیر، نذیر، سراج منیر، نعمت برای مسلمانان، رحمت برای جهانیان» هرکدام یک بار به کار رفته اند.
مؤلفه امام شناسی، ویژگی اهل بیت عصمت و طهارت را دربر می گیرد که با صفات «طیبین و طاهرین، مخلصین، منتجبین، مخبتین، ساده المیامین» به کار رفته است.
مؤلفه قرآن شناسی در آن، اسامی برخی سوره ها و ویژگی های قرآن کریم مانند «جامعیت قرآن، نور، کتاب ناطق، نبأ عظیم و قرآن حکیم» به کار رفته است.
عکس
نمودارشماره 4. نمودارستونی مؤلفه های راهنما شناسی
محور هستی شناسی در دعای عرفه شامل «ویژگی جهان هستی، ویژگی مخلوقات، اسامی فرشتگان» و پدیده شناسی شامل «حرکت بادها، پدیدار گشتن مخلوقات و پدیدار شدن آسمان ها و زمین» است.
نمودار ستونی مؤلفه های هستی شناسی
عکس
نمودار شماره 5. توزیع فراوانی مؤلفه های هستی شناسی
محور معاد شناسی تنها یک بار و آن هم با عبارت «الیک مردی» به کار رفته است.
از آن جا که صلوات»، شامل «خداشناسی، پیامبر شناسی، امام شناسی و درخواست درود است، به صورت مؤلفه ای خاص در نظر گرفته شده است و با هشت مورد فراوانی در این دعا دیده می شود.
با توجه به محورهای موجود در دعا و فراوانی هریک از محورها، می توان نتیجه گرفت که محور خداشناسی در این دعا فراوانی بیشتری دارد و بیانگر اهمیت مسئله خداشناسی است که همواره مورد توجه معصومین (علیهم السلام) قرار گرفته است. امام حسین(علیه السلام) با ذکر اوصاف خداوند، به برطرف کردن عقاید منحرف وشرک آلود زمان خویش مبادرت ورزیده و عقاید صحیح را در باب توحید و در قالب دعا با زبانی شیوا و دلشنین بیان فرموده است.
محور انسان شناسی با فراوانی 36درصد، پس از محورخداشناسی، مؤید حدیث شریف نبوی «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (مجلسی، 1403: 2/ 32) است. این فراوانی
ناظر به این مطلب است که لازمه خداشناسی، خودشناسی است و انسان برای این که به شناخت واقعی خداوند دست یابد، باید از خویشتن شروع کند و مراحل مختلف خود شناسی را طی نماید. یکی از مراحل خودشناسی، این است که انسان در چگونگی خلقت خویش تفکر کند؛ به نظم موجود در اعضای بدن، حرکات آنها و نحوه ارتباط شان با یکدیگر بیندیشد و به قدرت خالق خویش پی ببرد. امام(علیه السلام) با الفاظ و عباراتی آهنگین و پر رمز و راز، به توصیف خلقت خویش پرداخته و الطاف الهی را یادآور شده است. ایشان با ذکر نیازها و درخواست های خویش، نیازهای اساسی انسان _ اعم از معنوی، مادی و روانی _ را برمی شمرد.
همچنین در این دعای شریف، به مسئله راهنماشناسی در ابعاد مختلف، مانند شناخت و اعتقاد به رسولان الهی و خاتمیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، شناخت و ایمان به ائمه معصومین (علیهم السلام)، شناخت و اعتقاد به آیات الهی و کتاب خدا اشاره شده است. قرار گرفتن این سه مؤلفه در این دعا، بیانگر این است که زمانی خداشناسی به کمال حقیقی خویش می رسد که با اعتقاد به رسولان الهی و امامان معصوم و تمسک به کتاب خدا همراه باشد.
قرار گرفتن مؤلفه های قرآن شناسی و امام شناسی در این دعا، تأیید کنندۀ حدیث ثقلین است. اعتقاد به قرآن باید با اعتقاد به اهل بیت عصمت و طهارتهمراه شود و در غیر این صورت به گمراهی مبدل خواهد شد؛ زیرا بسیاری از معارف قرآن مانند متشابهات آن، از سوی امام بر حق شناخته می شوند. ائمه معصوم (علیهم السلام) قرآن ناطق به شمار می آیند و ولایت آنان از سوی خداوند تعیین شده است. اگر کسی کتاب خدا را تصدیق نماید، اما اهل بیت را باور نداشته باشد، به هدایت واقعی دست نیافته است.
همچنین مؤلفه قرآن شناسی با الفاظی مانند کتاب جامع، سخن صادق خداوند، نور، فرقان و... معرفی شده است و این نشان می دهد قرآن مانند نوری است که انسان را از تاریکی های گناه و جهالت می رهاند و فرقانی است که راه تشخیص حق از باطل را به انسان نشان می دهد. اما امروزه دیده می شود برخی افراد، هدف واقعی قرآن آموزی را گم کرده اند و در اصوات و الفاظ قرآن غرق شده اند و از جنبه هدایتگری آن غافل اند.
ابن طاووس،علی بن موسی (1419ق)، اقبال بالاعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، تحقیق: جواد القیومی الاصفهانی، قم، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی.
ابن فارس، احمد بن فارس بن زکریا (1404ق)، معجم مقاییس اللغة، قم، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، انتشارات دار الفکر للطباعة دار صادر.
ادیب حاج باقری، محسن و دیگران (1386ش)، توصیفی جامع از روش های تحقیق، تهران، انتشارات تولید دانش.- ازدی، عبدالله بن محمد (1387ش)، الماء، تهران، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی ایران، چاپ اول.
اکرمی، غلامرضا (1387ش)، «دعا و نیایش در ادیان»، دوماهنامه اخبار و ادیان، ش26-27، ص58-62.
انصاریان، حسین (1390ش)، ترجمه دعای عرفه، قم، مرکز علمی _ تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی.
جانی پور، محمد (1390)، «جایگاه امامت در اندیشه امام رضا(علیه السلام) بر مبنای تحلیل محتوای رساله محض الاسلام»، بلاغ مبین، ش 28 و 29، ص29-62.
حریری، نجلا (1385)، اصول و روش های پژوهش کیفی، تهران، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات.
حسینی زیبدی، محمد مرتضى (1414ق)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، انتشارات دارالفکر.
خانی، حامد (1392ش)، «دفاع از اصالت ادعیۀ اهل بیت (علیهم السلام)؛ مطالعۀ موردی دعای عرفه»، دو فصل نامه علمی _ پژوهشی حدیث پژوهشی، ص57-94.
خویی، سیدابوالقاسم (1413ق)، معجم رجال الحدیث، مشهد، انتشارات مجمع البحوث الاسلامیه.
ساروخانی، باقر (1382ش)، روش های تحقیق در علوم اجتماعی، تهران، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
سبحانی نیا، محمد (1390ش)، «آثار تربیتی و روان شناسی دعا»، فصل نامه راه تربیت، ش15، ص44-71.
صدر، سید محمدباقر (1388ق)، تنوع أدوار و وحدة هدف، بیروت، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات.- طالقانی، سید محمود (1381ش)، روش تحقیق نظری، قم، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ ششم.
عمرانی، مسعود (1390ش)، «بررسی سند و ذیل دعای عرفه امام حسین(علیه السلام)»، فصل نامه مشکاة، ش90، ص62-76.
قرشی بنایى، على اکبر (1412ق)، قاموس قرآن، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیة.
قمی، عباس (1376ش)، کلیات مفاتیح الجنان، قم، انتشارات اسوه.
کرباسچی، محمدمهدی (1385ش)، بررسی متن، سند، شروح و نسخ خطی مصادر اولیه؛ قسمت دوم: دعای عرفه (پایان نامه).
کفعمی عاملى، ابراهیم بن على (1418ق)، البلد الأمین و الدرع الحصین، بیروت، انتشارات مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1407ق)، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1403ق)، بحارالانوار، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی.
مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى (1401ق)، زادالمعاد _ مفتاح الجنان، بیروت، انتشارات مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
محمدی مهر، غلامرضا (1387ش)، روش شناسی تحلیل محتوا، تهران، انتشارات گنجینه علوم انسانی.
نقوی، محمدتقی (1381ش)، شرح دعای عرفۀ امام حسین(علیه السلام)، تهران، بی نا.
نمازی شاهرودی، علی (1371ش)، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، بی نا.
دکتر محمو د شهبازی(1)فاطمه ورمرزیادی(2)
چکیده
زیارت نامه ها همانند سایر متون دینی، از ادبیاتی والا و باارزش برخوردارند. اگر همانند دیگر متون، در چارچوب علوم و دانش های ادبی نوین تحلیل شوند، افزون بر درک زیبایی های ادبی آنها، موضوع و محتوای مورد نظر آن به صورت علمی برای مخاطبان عرضه می شود.
از جمله دانش های ادبی نوین، دانش سبک شناسی است که متن ادبی را به لایه های آوایی، صرفی، نحوی و بلاغی تجزیه می کند؛ سپس با بررسی ویژگی های هر سطح و تکرار آنها در متن، به بیان دیدگاه و احساس خالق اثر دربارۀ موضوع می پردازد که مخاطب، شناخت علمی و درکی بهتری نسبت به اثر به دست آورد.
زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین، یکی از علامات مؤمن معرفی گردیده است. زیارت نامۀ اربعین از امام صادق(علیه السلام) نقل شده و در آن، اوصاف و ویژگی های امام حسین(علیه السلام)، مقام و جایگاه ایشان، وصف دشمنان حضرت و اوصاف اهل بیت (علیهم السلام) ذکر گردیده است. تحلیل موضوعات زیارت نامۀ اربعین بر اساس دانش سبک شناسی، در دو لایۀ آوایی و نحوی نشان می دهد امام صادق(علیه السلام) در سطح آوایی با تکرار کلمات خاص، قرار دادن صامت های هم آوا در کنار یکدیگر، تکرار
مصوت ها و کاربرد سجع در کلام خود، افزون بر این که معنای مورد نظر خویش را انتقال می دهد، به موسیقی داخلی و بیرونی متناسب با معنای کلام در هر موضوع توجه کرده است تا اثربخشی کلام در مخاطبان دوچندان شود. ایشان در لایۀ نحوی، جملات اسمیه را برای بیان ثبوت اوصاف امام حسین(علیه السلام) و جملات فعلیه با افعال مضارع ذکر کرده تا پویایی و حیات معنای جملات را بیان فرماید. از جملات کوتاه برای ذکر احساس و عاطفه و از جملات طولانی برای بیانی آرام بهره برده است. این امور در برخی زیارت نامه ها تکرار می شوند؛ از این رو، افزون بر این که دیدگاه و احساس گویندۀ زیارت نامه _ یعنی امام صادق(علیه السلام) _ بیان می شود، برخی موضوعات زیارت نامه های دیگر به طور غیرمستقیم تحلیل می گردد.
کلیدواژه ها: زیارت نامۀ اربعین، لایۀ آوایی، لایۀ نحوی.
قرآن کریم، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دعاها در مقام متون دینی که از نظر ادبی فاخر و والایند به شکلی گسترده و وافر از دیدگاه دانش های ادبی نوین مورد تحلیل واقع شده اند تا از نگاه کاملاً علمی و استدلالی به ظرافت های ادبی و زیبایی های هنری شان اشاره شود؛ اما این مسئله در تحلیل زیارت نامه ها کم رنگ است. بنابراین، سزاوار است زیارت نامه ها از منظر علوم ادبی نوین بررسی شوند تا انتقال مفاهیم شان از زبان علمی و دقیق باز نماند. در عصرحاضر که زیارت امام حسین(علیه السلام) و اربعین ایشان شاخص ترین و فراگیرترین بُعد زیارت را در دنیا به خود اختصاص داده است، ضرورت بررسی زیارت نامه های وارده دربارۀ حضرت، بیشتر احساس می شود. یکی از این زیارت نامه ها، زیارت نامه اربعین است که از زبان امام صادق(علیه السلام) نقل شده و قرائت آن در روز اربعین سفارش شده است.
زیارت نامه را در چارجوب دانش سبک شناسی بررسی می کنیم؛ زیرا تحلیلی که دانش سبک شناسی با بررسی متن در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و بلاغی ارائه می دهد، سبب می شود از یک سو اندیشه و دیدگاه گوینده و از سوی دیگر، احساس و عاطفۀ او دربارۀ
موضوع روشن شود که این امر با بررسی ویژگی های به کار گرفته شده در هر سطحی و تکرار آنها در سراسر متن محقق می گردد.
در اين پژوهش بنابر روش توصيفی _ تحليلی، ابتدا به تعريف سبک شناسی و دو لايۀ آوايی و نحوی، اشاره ای مختصر شده است. سپس زيات نامه در قالب سبک شناسی و شرح دو لايه آوايی و نحوی به هشت عنوان تجزيه شده است تا هر يک از موضوعات در اين دو لايه به صورت منسجم تر مورد تحليل و بررسی قرار گيرند و در نتيجه، احساس و ديدگاه امام صادق(علیه السلام) نسبت به هر موضوع به طور دقيق بيان می شود.
مقالاتی با عناوین مختلف در کتاب دو جلدی مقالات فی الامام حسین(علیه السلام) تألیف عبدالسادة محمد الحداد و کتاب مجموعه مقالات اربعین، نوشتۀ جمعی از نویسندگان، به تحلیل و بررسی این زیارت نامه از زوایای گوناگون، مانندویژگی های امام حسین(علیه السلام) در زیارت اربعین، پیام اربعین در زیارت اربعین، پژوهشی در اربعین حسینی و ... پرداخته اند؛ اما هیچ یک زیارت نامه را از دیدگاه سبک شناسی یا سایر دانش های ادبی بررسی نکرده اند. افزون بر این، حتی مقاله ای که زیارت نامه ای را با چنین رویکردی تحلیل کرده باشد، یافت نشد.
کتاب هایی بسیاری همچون زیارت اربعین، آیینه عرفان و آیت ایمان، النور المبین فی شرح زیارة الاربعین، جلوه های حماسی سیاسی در زیارت اربعین به بررسی روز اربعین و شرح زیارت نامۀ اربعین پرداخته اند که هیچ کدام، زیارت نامه را از لحاظ سبک شناسی بررسی نکرده اند.
سبک شناسی مکتب زبانی است که به بررسی متن ادبی از خلال عناصر زبانی و بلاغی آن می پردازد و زبان و بلاغت را همانند پلی برای وصف متون ادبی به کار می گیرد (ابوالعدوس، 2007: 51).
بنابر تعریف معجم ادبی سبک شناسی، عبارت است از روش علمی که برای شناخت
چگونگی تعبیر از آن چه در ذهن می گذرد، استفاده می شود. این علم با زبان شناسی متفاوت است؛ زیرا زبان شناسی تنها به فراهم آوردن موادی که متکلم یا نویسنده برای بیان افکار خود به آن نیازمند است، می پردازد؛ در حالی که سبک شناسی روشی است که با آن، به چگونگی انتخاب این مواد برای رسیدن به نوعی خاص از تأثیرگذاری در شنونده یا خواننده می توان پی برد (عبدالنور، بی تا: 20).
این علم وظیفۀ اثر ادبی را با سایر متون متفاوت می داند؛ از جمله این که اثرادبی با گزینش معانی خاص، احساسی ویژه را به خواننده منتقل می کند و بر عواطف و احساسات وی اثر می گذارد. از این رو، سبک شناسی پژوهشی برای یافتن ابعاد این معانی و توصیف آنهاست که تنها راه برای رسیدن به این امر، بررسی متن اثر، از خلال ساختار بلاغی و ارتباط های زبانی است (عیاد، 1981: 124). زبان، وسایل و ابزار متنوعی برای فکر ارائه می دهد که گزینش یک بیان خاص از میان بیان های مختلف به عهدۀ شخص است؛ به گونه ای که مطابق با اندیشه و هدف او، بیانی مشخص به کار می رود. بنابراین، سبک شناسی، گفت وگوی دائم میان خواننده و نویسنده است که از خلال متنی معیّن، در چهار سطح متن، جمله، کلمه و آوا صورت می گیرد (عزة، 1986: 87). این سطوح به دلیل پرداختن به واژه ها از نظر حروف، حرکات، اصوات آنها، و ارتباط آنها با یکدیگر و بررسی کلمه در جایگاهی که به کار رفته است و مطابقت آن با معنا و نظم جمله، نقشی اساسی در بیان دارند (رافعی، 1961: 342). از این رو، سبک شناسان از این سطوح برای تحلیل متن ادبی استفاده می کنند:
سطح آوا: به بررسی ساختار آواها مطابق با مخارج حروف و ارتباط آنها با معنا می پردازد.
سطح صرفی: بارز ترین متغیر های متن، کلمات هستند. از این رو، سبک شناسان برای شمارش و آمار و بررسی ساختار صرفی و ویژگی های معنایی متن، به کلمات آنتوجه دارند.
سطح نحوی: این سطح بیشتر به تحلیل جمله می پردازد. جمله تنها وصف زبانی در سطح نحوی است. از این رو شایسته است به ترکیب ها و گونه های نحوی از نظر ارتباط
آنها با متن و دیگر عناصر متن توجه شود (جبر، 1988: 16 -18).
سطح بلاغی: در این سطح، هدف، بررسی عناصر خاص بلاغی نظیر تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه یا عناصر بدیع معنویی مانند توریه، تضاد، ایهام و موارد بسیار دیگر است (فضل، 1992: 224).
اولین سطح که در بررسی هر زبان مورد توجه قرار می گیرد، سطح آوایی زبان است. عنصر آوا از نظر بیانی در دو بُعد اندیشه و احساسات ارزش دارد. هرگاه عنصر آوا با احساسات و اشارات عاطفی هماهنگ باشد، خود را در کلمه نشان می دهد که با ساختار زبانی نیز هماهنگ باشد (ابوالعدوس، 2007: 100 - 101). با توجه به این تعریف با تحلیل عنصر آوایی کلام یا متن گوینده، می توان به احساسات او دربارۀ مخاطب و موضوع دست یافت و با تکرار و تداوم این امر، سبک گوینده مشخص می شود.
کاربرد ابزار های مختلف آوایی در این سطح، موسیقی داخلی یا ایقاع را ایجاد می کند که به دو صورت به مخاطب عرضه می شود و اثرگذار است:
موسیقی داخلی که از طریق کاربرد محسنات لفظی مانند توازن، جناس، سجع، ترصیع، موازنه یا تکرار حروف (صامت) و اصوات (مصوت) و تکرار کلمات و عبارات ایجاد می شود. کاربرد محسنات لفظی و انواع تکرارها درمتن، معنا را تقویت و توجه افکار را به آن معطوف می کند و در اثرگذاری بر مخاطب، نقشی بزرگ ایفا می نماید (غریب، 1971: 177 - 178).
موسیقی بیرونی که همان ضرباهنگ و وزن جملات و عبارات است که از ارتباط الفاظ با یکدیگر تشکیل می شود و وزن کلی جمله یا عبارت را به وجود می آورد و معانی ضمنی و نفسانی را در بر می گیرد (ناجی، 1948: 41). به عبارت دیگر می توان گفت این موسیقی حاصل ارتباط آوایی الفاظی است که در موسیقی داخلی نقش ایفا کرده اند.
در این پژوهش سعی شده است به مواردی که در موسیقی داخلی زیارت نامه نقشی بسزا
دارند اشاره شود. البته در پی این بررسی، موسیقی بیرونی زیارت نامه نمود پیدا می کند. برای دریافت بهتر لایۀ آوایی، بر اساس دو کتاب خصائص الحروف العربیة و معانیها و حروف المعانی بین الأصالة و الحداثة تألیف حسن عباس، در جدول زیر به معنا و صوت صامت ها و مصوت ها به عنوان کوچک ترین واحدهای تشکیل دهندۀ آوا اشاره شده است.
عکس
عکس
حرکت های کوتاه و بلند و حرکت های کوتاه (اَ، اِ، اُ) دلالتگر سرعت و عدم سکون، حرکت، کوتاهی بقا هستند و مصوت های بلند (آ، ای، او) به معنای قرار و سکون و استقرار و ثبوت اند. از این رو بیانگر آرامش روحی و روانی هستند (سیدی و حاجی رجبی، 1394: 35 - 36). حرکت ضمه، کوتاه تر از تلفظ «او» است، اما همان آوا را دارد. این امر در دو حرکت دیگر نیز صادق است (غامدی، 2000: 47). بنابراین معانی که برای مصوت های کشیده ذکرشده، در مصوت های کوتاه نیز صدق می کند، با این تفاوت که معنا در آنها گذرا و کوتاه است؛ مثلاً «او» به معنای تأثیرگذاری عمیق در ظاهر است و حرکت کوتاه ضمه، معنای تأثیر گذاری گذرا در ظاهر را دارد.
جمله، عنصر اصلی کلام است؛ زیرا به وسیله ای آن، متن برای کاربران زبان قابل فهم و درک می شود. نویسنده افکار خود را به واسطۀ جملات بیان می کند و با آنها سخن می گوید و ارتباط برقرار می نماید (حسینی، 2004: 195). بنابراین، به وسیلۀ جمله درک و دریافت از زبان برای مخاطبان به وجود می آید؛ به این گونه که با خواندن جمله و درک معنا ی آن، افزون بر دریافت عاطفه و افکار گوینده، ارتباط آواها، کلمات و هنرها ی بلاغی گزینش شده را با معنای جمله درک می کنند. با توجه به این امر که تکمیل معنای جمله، برای ارائۀ هدف گوینده نقشی اساسی دارد و سبک او را تعیین می کند، جمله را در زبان عربی از نظر چارچوب معنا بیان می کنیم.
جمله در زبان عربی بنابر وابستگی معنایی و تکمیل معنا، دو گونه است:
الف) جمله های مستقل: اکثر جمله ها در زبان عربی از نظر معنا مستقل اند؛ مانند «حضر محمد»، «أخوک مسافر» و... . فراوانی این گونه جملات، سبب سرعت اندیشه و هیجان انگیزی و شتاب سبک می شود. در متونی که شور عاطفی و هیجان ها غالب اند، جمله ها گسسته و مستقل هستند. جمله های تناوبی، فضای کلام را برای گوینده باز می کند تا هیجاناتش را به سهولت بیان کند و شتاب متن را افزون نماید (نک: سامرائی، 2007: 146؛ فتوحی، 1391: 275، 282).
ب) جمله های غیر مستقل (جمله های وابسته): منظور، وابستگی یک جمله به جملۀ دیگر است. به عبارت دیگر، حکم جملۀ اول وابسته به جملۀ بعد از آن است؛ مانند جمله های شرط با حروف شرط جازم و غیر جازم. این وابستگی سبب طولانی شدن جمله و پیچیدگیِ ترکیب آن می شود. جمله های وابسته بیشتر برای متون منطقی و برهانی کاربرد دارند و فراوانی آنها مانند جمله های بلند و طولانی، حرکت سبک را کُند می کند (نک: عبداللطیف، 2003: 69؛ فتوحی، 1391: 275).
گاهی جملات فوق، به وسیلۀ عناصرغیراسنادی مانند صفت، تأکید، بدل، عطف بیان و حروف عطف، تعدد در استفاده از یک عنصر مثل خبر، مفعول ها، جملات صله، وصفیه، حالیه و... گسترده و طویل می شوند که فراوانی آنها در اثر، سبکی آرام را رقم می زند
(نک: عبداللطیف، 2003: 61 - 69، 57، 59؛ فتوحی، 1391: 275).
از سوی دیگر، انتقال افکار و دیدگاه گوینده در جمله، بنابر اسمیه یا فعلیه بودن آن متغیر است. در جملۀ اسمیه، اگر خبر اسم بود، جمله بر ثبوت و دوام دلالت دارد. از این رو بیشتر برای مدح و ذم، وصف اشیای جامد و حقایق ثابت به کار می رود و اگر خبر آن فعل بود، دلالت بر تجدد و حدوث دارد. جملۀ فعلیه مناسب برای بیان و حکایت صحنه نبردها و وصف جنگ ها و نبردها و بیان ماجراجویی ها و قهرمانی هاست. از این رو جمله های فعلیه مملو از نیرو و جنبش وحرکت و تازگی و تجدد است و مخاطب را برای تغیر و تحول و پیشرفت فرامی خواند (فاضلی، 1388: 73-74).
با توجه به تقسیم بندی فوق، ابتدا جملات زیارت نامه از نظر استقلال یاوابستگی معنایی و اسمیه و فعلیه مشخص می شوند؛ سپس در چارچوب آنها، آوای هر جمله از حیث کلمات و تکرار صامت ها و مصوت ها بررسی می شود.
زیارت نامۀ اربعین از سوی امام صادق(علیه السلام)، خطاب به حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بیان شده که از طریق «صفوان بن مهران جمال» منتشر گردیده است. متن زیارت نامه از حیث تکمیل معنای جملات به عناوین مختلف زیر تقسیم شده که به آسانی به تحلیل هر بخش از منظر سبک شناسی پرداخته شود:
الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ.
سلام های آغاز کلام در غالب پنج جملۀ اسمیۀ مستقل ذکر می شوند؛ اما کاربرد محدود عطف در سه جملۀ اول و جملۀ آخر و دو صفت در جملۀ چهارم تا حد مختصری جملات را گسترش داده اند؛ ولی عطف نکردن جمله ها به یکدیگر، استقلال آنها را حفظ کرده است. بنابراین، عرض سلام و ادب با نهایت احساس و عاطفه به محضر امام حسین(علیه السلام) عرضه می شود.
موسیقی داخلی این جملات در موارد زیر تجلی می یابد:
_ تکرار واژۀ «السَّلامُ» به همراه حرف جرّ «عَلَى» در هر یک از جملات، و تکرار اسم «اللَّهِ» در سه جملۀ نخست، علاوه بر تأکید امام صادق(علیه السلام) به این واژگان، آهنگی زیبا و اثربخش به جملات بخشیده است تا پژواک واژه ها در ذهن مخاطب بماند.
_ انتخاب وزن فعیل برای ذکر اوصاف «وَلِیِّ»، «حَبِیبِهِ»، «نَجِیبِه»، «خَلِیلِ»، «صَفِیِّ» و «صَفِیِّه» علاوه بر این که به ثبوت اوصاف در وجود امام حسین(علیه السلام) اشاره می کنند، سبب تکرار مصوت کشیده «ای» در جملات شده اند تا عمق این ویژگی ها را در وجود حضرت بیان شود و از نظر موسیقی نیز در عمق احساس مخاطب نفوذ کند. از سوی دیگر، قرار دادن اوصاف «حَبِیبِهِ»، «نَجِیبِهِ» و «صَفِیِّهِ» در پایان هر جمله به دلیل داشتن وزن و قافیه یکسان، زیباترین نوع سجع را در سه جملۀ اول ایجاد کرده است تا علاوه بر تأکید معنای اوصاف، از نظر موسیقایی در مخاطب اثربخش تر باشند. گزینش ضمیر «ه» برای ارجاع به امام حسین(علیه السلام) از سوی امام صادق(علیه السلام) در جایگاه مضاف الیه این اوصاف و قافیه آنها، سبب شده است ضمیر با کشیده شدن صدا بیان شود تا احساس حزن و اندوه را در کلام امام صادق(علیه السلام) برای امام حسین(علیه السلام) بیان کند.
_ کاربرد و تکرار صامت های نرم و روان «س»، «م»، «ل» و «ع» آوایی لطیف و نرم و تکرار مصوت های کشیده «آ» و «ای» آوایی آرام و کُند به جملات بخشیده اند تا با تلفیق هر دو سلام زیارت نامه با آهنگی لطیف و آرام به گوش مخاطب برسد.
_ در سه جملۀ اول، کاربرد مصوت کشیده «آ» در واژه های «السَّلامُ»، «عَلَى»و «اللَّهِ»
سبب امتداد صدا و و علوّ و برتری این سه واژه نسبت به سایر واژگان جمله می شود که این موضوع با تکرار آنها در جملات نیز تأکید شده است. چینش این سه واژه در کنار هم جملۀ «السَّلامُ عَلَى اللَّهِ» را تشکیل می دهد؛ یعنی سلام بر امام حسین(علیه السلام) در ظاهر، سلام بر خدا را در باطن خود دارد. تکرار صامت «لام» پیش از مصوت کشیده «آ» علوّ و برتری را متصل به این سه واژه می کند.
_ اگر صامت «میم» در پایان کلمه قرار گیرد، به دلیل بسته شدن لب ها بیشتر معنای جمع کردن می دهد؛ اما در واژۀ «السَّلامُ» به دلیل جایگاه مبتدا، حرکت ضمه گرفته است تا در هنگام بیان، لب ها بسته نشود؛ بلکه با حجمی بیشتری بیان گردد. از این رو معنای گستردگی و فراگیری می دهد (عباس، 1998: 74). نکته جالب این است که چینش کلمات به صورتی است که تنها این واژه حرکت ضمه پذیرفته است تا همۀ کلمات پس از خود را دربر گیرد. این امر در سایر زیارت نامه ها نیز مشهود است و سبک زیارت نامه ها به شمار می آید؛ زیرا تمامی آنها با جملات اسمیه که مبتدایشان واژۀ «السَّلامُ» است آغاز می شوند.
_ سلام زیارت نامه در جملۀ چهارم، به طور مستقیم به محضر امام حسین(علیه السلام) با ذکر نام ایشان عرضه می شود: «السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ». از این رو هر کدام از واژگان آن، بر خلاف جملات دیگر، یک مصوت کشیده دارند که در هنگام قرائت از امتداد صدا و کشیدگی آن کاسته نمی شود تا علاوه بر این که جمله آوایی سنگین تر و آرام تر به خود می گیرد، از نظر معانی مصوت های کشیده به فراوانی حزن و اندوهی که از ذکر نام حسین در ظاهر و باطن گوینده ایجاد شده نیز اشاره شود. در میان پنج کلمۀ تشکیل دهند ۀ جمله،واژۀ «الْحُسَیْنِ» مرکزیت دارد که صامت های آن به معانی زیر اشاره می کنند:
حاء: به معنای عاطفه و احساس زیبا و حب و حرارت است.
ضمه حاء: تأثیرگذاری کوتاه مدت در ظاهر.
سین: یعنی حرکت، نرمی و روانی.
یاء: تأثیرگذاری عمیق در باطن.
نون: صمیم وجود و باطن.
با توجه به معانی صامت ها، نام «حسین» با حب و حرارت عاطفی در ظاهر شروع می شود که این حرارت، به نرمی و روانی جریان دارد تا این که در صمیم وجود تأثیر عمیق می گذارد. می توان ایجاد محبت امام حسین(علیه السلام) را در باطن و درون انسان ها این گونه به تصویر کشید.
در دو واژۀ «أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ» و «قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ» آواهای درشت و غلیظ با آواهای نرم و سبک در کنار هم ترکیب شده اند. امام صادق(علیه السلام) واژۀ «أَسِیرِ» را با «الْکُرُبَاتِ» و «قَتِیلِ» را با «الْعَبَرَاتِ» ترکیب کرده است که از یک سو علامت جمع «ات» در پایان کلمات قرار گیرد و از نظر آهنگ و موسیقی در کلام و جمله بارز شوند تا تضاد آوایی آنها نیز مورد توجه واقع شود. «الْکُرُبَاتِ» صامت های «ک، ر، ب» و دو حرکت ضمه، سختی ها و شدت های مداوم و مکرری که آشکار می شوند و در ظاهر امر اثر دارند که امام حسین(علیه السلام) گرفتار این سختی ها و مصائب بود؛ اما «العبرات» با صامت های «ع، ب، ر» و دو حرکت فتحه و یک مصوت کشیده «ا» به معنای نهایت ظهور و بروز احساس ها و عواطف به طور مداوم و مکرر است که در اوج برتری قرار دارند و ادامه دار هستند و کشته شدن امام حسین(علیه السلام) برای زنده شدن این احساس ها بود.
اللَّهُمَّ 2. إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ
أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاء... .
جملۀ دوم، جمله ای اسمیه به شمار می رود که خبر آن، فعل مضارع متکلم وحده «أَشْهَدُ» است که بیانگر پویایی و مستمر بودن روند این فعل باشد؛ به گونه ای که هر کس در هر برهۀ زمانی زیارت نامه اربعین را قرائت کند، این شهادت را از جانب خویش به زبان می آورد. این جمله به سبب کاربرد مفعول به در قالب جملۀ اسمیۀ «أَنَّهُ وَلِیُّکَ» گسترده شده است. خبر جملۀ مفعولی «أَنَّهُ وَلِیُّکَ» پنج اسم معطوف است که برای ثبت و تأیید جایگاه و نسب امام حسین(علیه السلام) ذکر شده اند. اسمیه آوردن این جمله، سبب شده
است این جایگاه و نسب، متعلق به زمان و موقعیتی خاص نباشد، بلکه امری همیشگی و مداوم است.
_ تکرار مجدد اوصاف «وَلِیُّ»، «صَفِیُّ» در وزن فعیل و گزینش ضمیر «کَ» که مرجع آن خداوند است، در جایگاه مضاف الیه از نظر معنایی، ثبوت اوصاف و جایگاه امام حسین(علیه السلام) را نزد حق تعالی بیان می کند. از سوی دیگر، این نحوۀ کاربرد سبب شده است آهنگ وزن فعیل تکرار شود و هر صفت با صدای صامت «کاف» پایان یابد تا گرفتگی و سایشی در پایان هر یک از اوصاف به دلیل کاربرد صامت «کاف» ایجاد شود. این مکث و گرفتگی در آهنگ جملهسبب می شود هر صفت با مکثی کوتاه در آهنگ کلام بیان گردد تا کاملاً در ذهن مخاطب ثبت شود.
جملۀ سوم، یک جملۀ فعلیه به شمار می رود که به وسیلۀ حرف عطف «واو» در قالب پنج جملۀ فعلیۀ معطوف، گسترده شده است. امام صادق(علیه السلام) در این جملۀ گسترده، مقاماتی که خداوند به امام حسین(علیه السلام) اعطا کرده است را با افعال ماضی بیان می کند تا بر قطیعت وقوع این افعال و ثبوت این مقامات تأکید نماید. کاربرد افعال ماضی در صیغۀ مفرد مخاطب سبب شده که حضور خداوند در جایگاه فاعل به وسیلۀ ضمیر «تَ» بارز و آشکار باشد تا با تکرارش مدام در ذهن مخاطب تداعی شود. از سوی دیگر ضمیر غایب «هُ» متصل به ضمیر «تَ» در این افعال تکرار شده است تا با لرزشی که در صدا ایجاد می کند، توجه مخاطبان را به مقصود و هدف کلام گوینده که امام حسین(علیه السلام) است، معطوف نماید (همو، 2000: 119).
_ تکرار ضمیر «تَ» در جمله با ایجاد آوایی آهسته و آرام که به سرعت از دهان خارج می شود از نظر آوایی، بر فاعلیت مرجع ضمیر _ یعنی خداوند _ از نظر معنایی تأکید می کند که این تکرار، آوایی نرم و رقیق به جمله بخشیده است و تکرار ضمیر «هُ» در جایگاه مفعول به و بلافاصله پس از ضمیر «تَ» بلیغ ترین تعبیر برای بیان احساس اندوه و هجران و دوستی نسبت به امام حسین(علیه السلام) به شمار می رود (همو، 1998: 55، 190).
_ در این جمله، امام صادق(علیه السلام) بار دیگر با گزینش واژه های هم وزن و هم قافیه «الشَّهَادَةِ، السَّعَادَةِ، الْوِلادَةِ»، «السَّادَةِ، الْقَادَةِ، الذَّادَةِ»، «الْأَنْبِیَاءِ، الْأَوْصِیَاء» و کاربرد آنها در پایان هر جمله، زیباترین نوع سجع را در کلام خود ایجاد کردهاست تا اوج موسیقی کلام در این کلمات قرار گیرد و توجه مخاطب را بیشتر به آنها جلب کند. وجود مصوت کشیده «آ» بیانگر علوّ و برتری و ثبوت این ویژگی هاست و صامت «دال» صلابت و پایداری آنها را تثبیت می کند.
_ کاربرد کلمات متجانس «سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ» وَ «قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ» وَ «ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ» که از یک چیز مشتق شده اند، جناس اشتقاق را در جمله نیز ایجاد کرده است. این موضوع سبب شده که این جمله نسبت به جملۀ قبل و بعد خود با آهنگ بیشتری به گوش مخاطب برسد تا مخاطب، مشتق شدن مقام امام حسین(علیه السلام) از انساب حضرت را بهتر درک کند.
اقدامات امام حسین(علیه السلام) در قالب یک جملۀ فعلیه و دو فعل ماضی معطوف گسترده شده است. افعال ماضی در این جمله قطعیت وقوع و حتمی بودن این اقدامات را در گذشته بیان می کنند؛ اما در جملۀ آخر، فعل مضارع منصوب «لِیَسْتَنْقِذَ» با لام تعلیل به کار رفته است تا نتیجه و بازتاب زمانی این اقدامات را محدود به زمان حضور امام حسین(علیه السلام) نکند؛ بلکه کارها و خیرخواهی های ایشان به طور پویا و پرتحرک در زمان های آینده نیز اثرگذار و بیدار کننده اند.
_ عبارت «فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ» از صامت های «فاء» و «عین» در آغاز فعل «فأَعْذَرَ» و صامت های «فاء» و «عین» در «فی الدُّعَاءِ» تشکیل شده است که معنای جمله بامعانی صامت ها تأکید شود؛ بدین صورت که «فاء» با آوای آهسته و مهموس گسترش به نرمی را بیان می کند و «عین» با آوایی میانه و متوسط، نهایت ظهور و بروز «أعذر»
و «الدعا» را بیان می کند؛ یعنی امام حسین(علیه السلام) با نرمی و ملاطفت اوج خیرخواهی خود را گسترش می دهد.
_ در عبارت «مَنَحَ النُّصْحَ» انتخاب فعل «مَنَحَ» و قرار دادن آن در کنار «النُّصْحَ» سبب تکرار دو صامت «نون» و «حاء» شده است معنای جمله را از نظر آوایی تکمیل و تأکید کنند؛ یعنی امام حسین(علیه السلام) هر آن چه در باطن خود داشت، با تمام عاطفه و احساس خود بخشید و عرضه کرد (همو: 158، 180).
_ کاربرد واژگان هم وزن و هم قافیه «الْجَهَالَةِ» و «الضَّلالَةِ» در پایان جمله و در کنار یکدیگر، سبب می شود ارتباط و نزدیکی این دو واژه با هماهنگی آنها در ذهن مخاطب باقی بماند.
وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً.
این فراز از زیارت نامه، از سه جملۀ گسترده تشکیل شده است:الف) جملۀ فعلیه «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا» با عطف هفت فعل ماضی گسترده شده است که دشمنان و بدخواهان امام حسین(علیه السلام) را با جزئیات وصف کند.
_ امام صادق(علیه السلام) برای بیان این جمله، افعال و اوصافی گزینش فرموده که افزون بر معنای منفی، از صامت هایی که به خشونت و قساوت و گسترش آنها اشاره می کنند تشکیل شده است. وجود صامت «واو» و «زاء» در فعل «تَوَازَرَ»، عنف و شدت در برخورد با امام حسین(علیه السلام) را بیان می کند (همو: 137). فعل «تَغَطْرَسَ» علاوه بر سختی تلفظ، به سبب ترکیب صامت های مهموس «تاء» و «طاء» با صامت مجهور «غین» (همو: 54، 118، 124) از معانی صامت ها نیز بهره برده است. صامت «غین» معنای پنهان شدن و فرو
رفتن و صامت های «تاء» و «طاء»، معنای سستی و ضعف را در این فعل تقویت می کنند. دو واژۀ «الشِّقَاقِ» وَ «النِّفَاقِ» در صامت «قاف» که به معنای قساوت و شدت است، یکسان اند؛ اما صامت «شین» انتشار آشکار دو دستگی و شقاق را معنا می دهد و صامت «نون» به معنای نفوذ پنهانی نفاق است (همو: 113، 141، 158).
_ امام صادق(علیه السلام) نگاه دنیاپرستانۀ دشمنان و بیزاری آنها را از آخرت، با تقابل دو جملۀ «مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى» و «شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ»، از نظر معنایی و لفظی به زیبایی نشان می دهد. دو فعل «غَرَّتْهُ» و «شَرَى» تضاد آوایی دارند. فعل «غَرَّتْهُ» به سبب صامت های «غین» و «راء مشدّد» به سختی تلفظ می شود و صامت «غین» که به معنای پنهان شدن و مخفی کردنی است که همراهش نابودی و عدم باشد (همو: 124)، معنای مدنظر امام را بیان می کند. ولی فعل «شَرَى» بدون هیچ صامت سختی در نهایت روانی تلفظ می شود و صامت «شین» در آن، معنای انتشار و عرضۀ یک چیز دارد و بدون هدف و نظم است (همو: 113). آوای دو صفت «الْأَدْنَى» و «الْأَوْکَسِ» به گونه ای است که ناچیزی و حقارت آنها علاوه بر معنا، در تلفظ ظاهری شان نیز آشکار می شود.
_ امام با ذکر جناس اشتقاق در دو واژۀ «الدُّنْیَا» و «الْأَدْنَى» قرابت و ارتباط این دو را با یکدیگر برای مخاطب یادآور می شود.
_ تکرار فعل «أَسْخَطَ» علاوه بر تأکید معنای حتمیت وقوع فعل، با آوای خشک و سخت که صامت های «خاء» و «طاء» ایجاد کرده اند به گوش مخاطب می رسد.
ب) امام صادق(علیه السلام) واکنش امام حسین(علیه السلام) را نسبت به دشمنان با جملۀ «فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً» بیان می کند و آن را با عطف دو فعل مجهول گسترش می دهد. جار و مجرور «فیک» در این جمله، با اشاره به خداوند، هدف امام حسین(علیه السلام) از این جهاد را بیان می کند. انتخاب و کاربرد دو فعل مجهول در جملات «حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ» سبب شده است فاعل آنها _ یعنی دشمنان و بدخواهان امام حسین(علیه السلام) _ حذف شوند و و دو اسم «دمه» و «حریمه» نایب فاعل این افعال واقع شوند تا مخاطب این امر را دریافت کند که خون و حریم امام حسین(علیه السلام) سبب نابودی دشمنان و حذف آنها شده است؛ به گونه ای که با ریخته شدن و هتک حرمت از بین نمی روند، بلکه
چیزی که از بین می رود فاعلیت دشمنان است. نکتۀ دیگر این است که در جملۀ اول چینش واژگان به صورتی است که جار و مجرور «فِی طَاعَتِکَ» _ که هدف والای امامحسین(علیه السلام) به شمار می آید _ بر خون ایشان مقدم شده است تا ارزش هدف و مقدس بودن آن را بیان کند، به گونه ای که امام آن را بر جان خویش مقدم کرده اند.
در جملۀ «فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً» که وصف جهاد امام حسین(علیه السلام) را می کند، صامت های «جیم»، «صاد» و «باء» به همراه مصوت کشیده «آ» بیان می کنند که امام با نهایت صلابت، قوت، افشاگری و اوج علوّ و برتری با دشمنان در راه خداوند جهاد کرد (همو: 99، 104، 147).
_ در جملۀ «حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ» کاربرد افعال مجهول سبب شده اند دو اسم «دمه» و «حریمه» حرکت ضمه بگیرند و بدین طریق از نظر آوایی یک وزن داشته باشند و با صامت «میم» و حرکت ضمه یکسان و ضمیر غایب «هُ» به فراگیری و گسترش خون و حریم امام حسین(علیه السلام) همراه با تأثیرگذاری کوتاه مدت در ظاهر و بیداری و هشیاری در بلندمدت اشاره کنند. مصوت کشیده «ای» در «فِی طَاعَتِکَ»، عمق نفوذ این هدف را در جان امام حسین(علیه السلام) بیان می کند و مصوت کشیده «آ» بیانگر علوّ و برتری و تثبیت آن است.
_ با مجهول آوردن فعل «اسْتُبِیحَ» از یک سو مصوت کشیده «ای» در این فعل ایجاد می شود و از سوی دیگر «حَرِیمُهُ» به عنوان نایب فاعل به آن نزدیک می گردد تا دو صامت «حاء» با حرکت فتحه در کنار هم قرار گیرند و پس از آن وجود صامت «راء» و مصوت کشیده «ای» به ترتیب در «حَرِیمُهُ» سبب شده اند امام صادق(علیه السلام) عمق تأثیرگذاری این واقعه را در درون خود با اندوه و تأسف بیان کند و نشان دهد غم و اندوهش در هتک حرمت حریم امام حسین(علیه السلام) سنگین تراز ریخته شدن خون حضرت است.
ج) لعن و نفرین دشمنان در جملۀ «اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً» با عطف فعل «وَ عَذِّبْهُمْ» گسترده شده است. کاربرد مفعول مطلق نوعی با ذکر صفت «لَعْناً وَبِیلاً» و «عَذَاباً أَلِیماً» سبب تکرار فعل های امر شده اند و از سوی دیگر، کیفیت عذاب و لعن را مشخص
می کنند. این تکرار در لایۀ آوایی سبب شده است صامت «عین» و «باء» در افعال تکرار شوند تا نهایت ظهور و بروز لعنت و عذاب را از خداوند بخواهند. تنها مواردی که مصوت کشیده «ای» و «آ» هم زمان در کنار صامت «لام» به کار رفته اند در دو صفت«وَبِیلاً» و «أَلِیما» است که امام صادق(علیه السلام) خواستار لعن و عذابی است که در عمق جانشان نفوذ کند و افزون بر این که همراه و متصل به آنان باشد ادامه دار و برقرار بماند. نکته دیگر این است که صامت های این جمله، همگی آوایی نرم و روان دارند تا سهولت و آسانی لعن و عذاب را برای خداوند بیان کنند.
از این سلام به بعد، شاهد دو تغییر در روند زیارت نامه هستیم که تا پایان آن ادامه دارد:
الف) تا پیش از این فراز در زیارت نامه، ضمیر غایب «هُ» برای اشاره به امام حسین(علیه السلام) به کار رفته است، ولی پس از ذکر جهاد و شهادت حضرت، ضمیرمخاطب «کَ» جانشین ضمیر غایب می شود تا از این طریق به حضور امام حسین(علیه السلام) اشاره کند.
ب) ضمیر مخاطب «کَ» که خداوند را مورد خطاب قرار می داد، از این پس بیشتر با اسم ظاهر «الله» ذکر می شود.
دو جمله اول همانند سلام های آغازین در قالب جملۀ اسمیه بدون گستردگی برای عرضه نهایت عاطفه و احساس اند که با صامت های نرم و رقیق، بیانی لطیف و روان دارد که در خور سلام است. نکته دیگر این است که در سلام های نخست و پیش از ذکر شهادت امام حسین(علیه السلام)، واژۀ «ابن» همراه کلماتی است که از نظر معنایی عام تر بودند؛ ولی در این فراز، این واژه به لقب های «رَسُولِ اللَّهِ» و «سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ» که مخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است متصل شده تا جایگاه خاص امام حسین(علیه السلام) را روشن کند و تأکید نماید که چه مقامی را به شهادت رسانده اند.
جملۀ سوم، جمله ای فعلیه است که با فعل مضارع «أشهد» آغاز گردیده و با تکرار این فعل به وسیلۀ عطف گسترده شده است. در هر سه شهادت مفعولٌ به افعال در قالب جملۀ اسمیه بیان شده اند: «أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ»، «أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ»، «أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ» که دو جملۀ اول خبرشان اسم است: «أَمِینُ اللَّهِ»، «مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ» تا از بُعد زمان خارج شوند و تنها به ثبوت و دوام این امور اشاره شود. البته در شهادت اول پس از «أمینه» نحوۀ زندگی امام حسین(علیه السلام) با افعال ماضی بیان شده تا روایتی از گذشته باشند و خبر شهادت سوم افعال ماضی «وَفَیْتَ» و «جَاهَدْتَ» تا قطعیت وقوع و انجام آنها بیان شود. امام صادق(علیه السلام) در جملۀ «اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ» جزای خداوند را بیان می کند. ایشان با قرار دادن «مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ» و ذکرموصول عام «ما»، نخست رسیدن امام حسین(علیه السلام) به تمام وعده های خداوند را بیان می فرماید و سپس جزای قاتلان حضرت را ذکر می کند.
_ تکرار ترکیب «السَّلامُ عَلَیْکَ»، آهنگی نرم و روان ایجاد کرده است.
_ وصف امام حسین(علیه السلام) همچنان با کاربرد اوصاف «سَعِیداً»، «حَمِیداً» و «شَهِیداً» در وزن فعیل ادامه دارد.
_ کاربرد واژگان هم وزن و هم قافیۀ «سَعِیداً»، «حَمِیداً» و «شَهِیداً» در پایان هر جمله، طبق روال، زیباترین سجع را برای تأثیر و بقا در ذهن مخاطب رقم زده اند.
_ در دو واژ ۀ دیگر «فَقِیداً مَظْلُوماً» تنوین پایانی قرائت می شود؛ از این رو حرکت فتحه است که شدت دارد. در واژۀ «فَقِیداً» مصوت کشیده «ای» و صامت «دال» و تنوین، نفوذ مرگ را بیان می کند که قطعی است، اما ادامه دار نیست. در واژۀ «مَظْلُوماً» مصوت کشیده «او» و صامت «میم» و تنوین، ظلم و ستم به امام در ظاهر امر اثر کرده و پایان دارد و ادامه دار نیست.
_ کاربرد زیباترین نوع سجع با ذکر افعال «وَعَدَکَ»، «خَذَلَکَ» و «قَتَلَکَ» در شهادت دوم، سه واژۀ «مُنْجِزٌ»، «مُهْلِکٌ» و «مُعَذِّبٌ» به تنوین ضمه ختم شده اند که همین امر سبب شدت حرکت ضمه می شود و معنای شدت و قطعیت را در این حرکت افزایش
می دهد تا قطعیت وقوع این اوصاف را بیان کند.
جملۀ اول «فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ» جملۀ فعلیه ای است که به وسیلۀ حرف عطف با تکرار فعل «لعن» و فاعل «الله» گسترده شده است. امام صادق(علیه السلام) چند جمله قبل، لعن دشمنان را از خداوند خواست و در این جمله فعل «لعن» را ماضی بیان می کند تا نشان دهد این امر محقق شده است. از سوی دیگر، ذکر فاعل «الله» به صورت اسم ظاهر و تکرار آن نیز بیان می کند که قطعاً لعن از جانب خداوند صورت گرفته است. این لعن برای سه گروه بیان شده است: 1. قاتلان، 2. ظالمان به امام حسین(علیه السلام) و 3. مردمی که از این ستم آگاهی یافتند و به آن راضی شدند. حرکت کوتاه، بیانگر کوتاهی و مدت اندک و سرعت یک چیز است. افعال این جمله همگی حرکت فتحه دارند تا بیان شود اگر ظلم به امام حسین(علیه السلام) و قتل ایشان زود انجام شد و کوتاه بود، حتی راضی بودن به این کارها که نسبت به دو فعل «قَتَلَکَ» و «ظَلَمَکَ» طولانی تر است، همگی به سرعت از جانب خداوند لعن می شوند.
تکرار عبارت «لَعَنَ اللَّهُ» در جمله، علاوه بر تأکید معنا با ایجاد آهنگ عمیقاً در ذهن مخاطب نقش می بندد.
جملۀ سوم «إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ» به وسیلۀ حرف عطف با تکرارخبر «عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ» گسترده شده است. این جمله نسبت به سایر شهادت های زیارت نامه، شهادتی خاص است؛ زیرا برخلاف آنها که جملۀ فعلیه بودند، این جمله، جمله ای اسمیه به شمار می رود که خبر آن فعل مضارع «أُشْهِدُ» است. از سوی دیگر، گزینش واژگان از سوی امام به گونه ای است که فعل «أُشْهِدُ» در این جمله برای تأکید بیشتر، دو مفعول می گیرد تا از یک سو واژۀ «إنّی» دوبار در جمله تکرار شود و از سوی دیگر، خداوند را شاهد این شهادت قرار دهد. خبر «أنی» در مرتبۀ دوم، اسم های «وَلِیٌّ» و «عَدُوٌّ» است تا محتوای
شهادت بدون بُعد زمان و در نهایت ثبوت و دوام و قطعیت بیان شود و گوینده فعل «أُشْهِدُ» در هر عرصۀ زمانی حاضر باشد.
عبارت «إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ» از رقیق ترین و نرم ترین صامت ها تشکیل شده است. تکرار صامت «لام» بیانگر اتصال و پیوستگی این محبت و دوستی است و صامت «نون»، بیانگر این است که دوستی از صمیم دل نشأت می گیرد و مصوت های کشیده ثبوت و دوام این امر را نشان می دهند. اما در عبارت «عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ»، ترکیب صامت های «عین»، «دال» و «واو مشدد همراه تنوین ضمه» در واژۀ «عَدُوٌّ» به آوای این واژه سختی و صلابتی شدید داده اند؛ در مقابل، وجود مصوت کشیده «آ» در «عَادَاهُ»، پس از «عین» و «دال» از سختی آوای آنها کاسته و به امتداد آوایی این دو افزوده است تا بیان شود که اگر دشمنی سخت هم نباشد، ولی ادامه دار باشد، قاطعانه دشمن او هستیم. جناس اشتقاق میان «وَلِیٌّ، وَالاهُ» و «عَدُوٌّ، عَادَاهُ» و سجع میان «وَالاهُ» و «عَادَاهُ» در کنار تکرار صامت ها و مصوت ها موسیقی درونی و بیرونی بسیار اثر بخشی به جمله بخشیده اند.
امام صادق(علیه السلام) در این فراز از زیارت نامه، شهادت خود را در قالب جملۀ فعلیه «أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ» شروع می کند و با عطف پنج جملۀ فعلیه با تکرار فعل «أَشْهَدُ» آن را گسترش و بسط می دهد. جملات این شهادت ها بنابر امر مورد شهادت سه بخش می شود:
خبر جملۀ اول «أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ» فعل ماضی «کُنْتَ» است تا روایتگر گذشته _ یعنی پیش از شهادت امام حسین(علیه السلام) _ باشد. خبر در دو جملۀ دیگر که بیانگر جایگاه و مقام و خصلت های امام حسین (علیه السلام) هستند، با تکرار و به صورت شبه جمله و اسم ذکر شده اند تا فارغ از بُعد زمان، ثبوت ویژگی ها را در وجود امام حسین(علیه السلام) با تأکید بیان کنند.
در عبارت «لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا» صامت «جیم» احساس منفی درونی امام صادق(علیه السلام) را نسبت به سه واژه ای که این صامت در آنها به کار رفته است بیان می کند (عباس، 1998: 108) تا با تمام وجود، آنها را از امام حسین(علیه السلام)نفی کند؛ همان گونه که در چینش جملات، این جمله به ماقبلش عطف نشده است.
در واژه های «التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ» کاربرد اوصاف بدون حرف عطف اشاره به ارتباط عمیق آنها دارد. صامت های «قاف»، «ضاد»، «کاف» و «دال» صلابت و شدت حضور این خصلت ها را در وجود ایشان بیان می کنند و صامت مشدد «یاء» با حرکت ضمه، به تأثیرگذاری این ویژگی ها در ظاهر و باطن امام اشاره دارد. سه صفت «التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ» نیز در وزن فعیل به کار رفته اند.
در جملۀ «أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَى» شهادت به ویژگی های ائمۀ اطهار (صلی الله علیه و آله و سلم) همانند اسلوب جملات قبل، با خبر اسم و تکرار آن بیان می شود؛ اما نکتۀ قابل توجه، تقدم جار و مجرور «مِنْ وُلْدِکَ» است تا افزون بر بیان این که ائمۀ اطهار (علیهم السلام) از نسل امام حسین(علیه السلام) هستند، تمام ویژگی های ذکر شده پس از آن را نیز بار دیگر برای امام حسین(علیه السلام) بیان کند.
در ویژگی ها و اوصاف «کَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» افزون بر وجود مصوت کشیده «آ» در پایان شان که به برتری و دائمی و همیشگی بودن آنها اشاره می کند، صامت های «قاف» و «دال» سبب صلابت و فخامت این ویژگی ها از نظر آوایی و معنایی می شود. نکته قابل توجه این است که امام صادق(علیه السلام) آخرین ویژگی «الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ
الدُّنْیَا» را با سه ویژگی پیشین، متفاوت بیان می فرماید تا به کوتاه بودن و انحصار آن در دنیا اشاره کند؛ یعنی ویژگی «حجت» تنها تا زمان حیات ائمه (علیهم السلام) به آنها اعطا می شود.
جملۀ «أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ» با عطف های گوناگون گسترده شده است تا روایتگر اعتقاد فکری، قلبی و عملی امام صادق(علیه السلام) نسبت به ائمه اطهار باشد. حضرت این اعتقادات را در پنج جملۀ اسمیه با خبرها «مُؤْمِنٌ»، «مُوقِنٌ»، «سِلْمٌ»، «مُتَّبِعٌ» و «مُعَدَّةٌ» که همگی اسم هستند بیان فرموده تا گواهی دهد که ایمان، یقین، تسلیم، پیروی و آمادگی را در خود تثبیت کرده است. تقدم جار و مجروهای «لَکُمْ»، «بِإِیَابِکُمْ»، «لِقَلْبِکُمْ»، «لِأَمْرِکُمْ» و «بِکُمْ» که به ائمۀ اطهار اشاره می کند، بر این پنج خبر نشان دهند ه و تأکید کنندۀ محدوده و مرز این پنج ویژگی است. از سوی دیگر، تکرار واژگان «لِقَلْبِکُمْ»، «لِأَمْرِکُمْ» و «فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ» مهر تأکید و تثبیت را به گواهی امام صادق(علیه السلام) می زنند.
اشاره به معنای آوایی واژگان «مُؤْمِنٌ»، «مُوقِنٌ»، «سِلْمٌ»، «مُتَّبِعٌ» و «مُعَدَّةٌ» به عنوان خبر جملات، هدف امام صادق(علیه السلام) را از گزینش آنها روشن می کند. وجود صامت «میم» در تمام این واژگان، بیانگر جمع کردن و کسب کردن این ویژگی را در امام صادق(علیه السلام) است. تنوین ضمه که با قرائتش آوای »او» و «نون» را آشکار می کند، تأثیرگذاری این ویژگی ها در ظاهر و باطن امام صادق(علیه السلام) را بیان می کند. این امر در دو واژۀ «مُؤْمِنٌ» و «مُوقِنٌ» به سبب صامت «نون» نسبت به سایر واژگان، بیشتر مورد تأکید امام است و سراسر جمله، با کاربرد و تکرار صامت های نرم و روان «نون»، «میم»، «عین» و «لام»، آوایی نرم و لطیف دارد.
تکرار جار و مجرور «مَعَکُمْ» دو بار و سومین بار بدون اتصال به مجرور «مَعَ عَدُوِّکُمْ»، معیت امام صادق(علیه السلام) را با ائمۀ اطهار و نفی همراهی با دشمنان را تأکید می کند.
صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
امام صادق(علیه السلام) زیارت را با صلوات به ساحت ائمۀ اطهار (علیهم السلام) در قالب جملۀ اسمیه گسترده با تکرار خبر، به پایان می برد. ذکر خبرها ی جمله به صورت تضاد و تکرار ضمیر
«کُم» نشان می دهد که امام صادق(علیه السلام) در صلوات خود، تمام حالات ائمه اطهار (علیهم السلام) را لحاظ کرده است تا صلواتی جامع و کامل را به ساحت شان عرضه کند.
تکرار پی در پی مصوت کشیده «آ» در هر ویژگی از یک سو بیانگر علوّ و برتری و ثبوت و امتداد آنهاست و از سوی دیگر، صلواتی جاودان و همیشگی را عرضه می کند. تکرار وزن اسم فاعل همراه تکرار ضمیر «کم» و چینش مصوت های کوتاه به ترتیب «فتحه»، «کسره» و «ضمه» در هر کلمه، صلوات را با آهنگ و موسیقی دلنشینی القا می کند.
دانش سبک شناسی با تجزیه اثر به لایه های آوایی، صرفی، نحوی و بلاغی، به دنبال بیان دیدگاه و احساس نویسنده و تأثیرگذاری متن است. بر اساس این رویکرد، زیارت نامۀ اربعین در دو لایۀ آوایی و نحوی مورد بررسی قرار گرفته که در مجموع، دیدگاه امام صادق(علیه السلام) در این دو لایه به اشکال زیر بیان شده است:
آن حضرت تمام سلام های زیارت نامه را با جملات اسمیه کوتاه و مستقل و با صامت های نرم و روان بیان می فرماید تا نهایت عاطفه و احساس خود را در این سلام ها به محضر امام حسین(علیه السلام) عرضه کند. البته در سلامی که نام امام حسین(علیه السلام) ذکر شده است، اندوه و غم و امتداد صوت در جمله موج می زند که نشان از حب و علاقه و اندوه فراوان امام صادق(علیه السلام) دارد. کاربرد سجع و جناسو تکرار متناسب با معنای مورد نظر امام در متن، موسیقی داخلی و بیرونی زیبایی را به برخی جملات از جمله سلام های آغازین زیارت نامه و صلوات پایانی آن بخشیده است تا توجه مخاطب به آنها معطوف و در ذهن او ماندگار شود. تمام اوصاف و اعتقادت از صامت هایی تشکیل شده اند که معنای آن ها را تقویت می کنند و وجود مصوت های کشیده در اغلب آنها به علوّ و برتری مقام شان و امتداد و بقای آنها اشاره می کنند.
فراوان ترین جملات در زیارت نامه جملاتی هستند که به جایگاه و مقام امام حسین(علیه السلام)، خلقیات و اوصاف ایشان همراه ذکر سیرۀ حضرت، جایگاه و مقام ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و اعتقادات امام صادق(علیه السلام) شهادت و گواهی می دهند. امام صادق(علیه السلام)
شهادت ها را در یازده مرتبه تکرار خود از یک سو با فعل مضارع متکلم وحده (أشهد؛ شهادت می دهم) در قالب جملات فعلیه آغاز می کند تا از این طریق بیان کند که این شهادت ها در زمان جریان دارند و پویا و ادامه دار هستند و در هر عرصۀ زمانی هر فردی که زیارت نامه را قرائت کند شهادت ها مستقیماً از زبان او بیان شوند. از سوی دیگر، در آن جا که سخن از اوصاف و مقامات و جایگاه و اعتقادات می شود، جملات مفعولی فعل «أشهد» را به صورت اسمیه با خبر اسمی بیان می کند تا به اوصاف و اعتقاداتی شهادت دهد که تثبیت شده و مداوم است.
امام صادق(علیه السلام) در یک فراز از زیارت نامه، در قالب جملات فعلیه با افعال ماضی به وصف دشمنان امام حسین(علیه السلام) می پردازند. ایشان احساس منفی و نظر سلبی خود را دربارۀ آنها با افعال و اوصافی بیان می فرماید که افزون بر معانی منفی، از صامت هایی تشکیل شده اند که معنای قساوت، عنف، شدت، ناچیزیو پستی می دهند. لعن و نفرین امام با افعال ماضی بیان می شود تا عقیدۀ امام را مبنی بر این که لعن ها به وقوع پیوسته اند، بیان کند.
در نهایت امام صادق(علیه السلام) صلواتی جامع و کامل را در قالب جملۀ اسمیۀ گسترده با خبرهای اسمی متضاد و متعدد با آوایی نرم و ممتد بیان می فرماید.
ابوالعدوس، یوسف (2007م)، الأسلوبیة الرؤیة والتطبیق، عمان: دار المسیرة.
جبر، محمد عبدالله (1988م)، الأسلوب و النحو، اسکندریه، دارالدعوة، چاپ اول.
حسینی، راشد بن حمد بن هاشل (2004م)، البنى الأسلوبیة فی النص الشعری، لندن، دار الحکمة، چاپ اول.
رافعی، مصطفى صادق (1961م)، إعجاز القرآن والبلاغة النبویة، تحقیق: عبدالله المنشاوی، بی جا، مکتبة الإیمان.
سامرائی، فاضل صالح (2007م)، الجملة العربیة تألیفها و أقسامها، اردن، دار الفکر، چاپ سوم.
سیدی، سید حسین؛ نفیسه حاجی رجبی (پاییز و زمستان 1394ش)، «سبک شناسی دعای عرفه»، مطالعات اسلامی علوم قرآن و حدیث، سال چهل و هفتم، پیاپی 95.
عباس، حسن (1998م)، خصائص الحروف العربیة و معانیها، دمشق، اتحاد الکتاب العرب.
عباس، حسن (2000م)، حروف المعانی بین الأصالة و الحداثة، دمشق، اتحاد الکتاب العرب.
عبداللطیف، محمد حماسه (2003م)، بناء الجملة العربیة، قاهره، دارغریب.
عبدالنور، جبّور (بی تا)، المعجم الأدبی، بیروت، دارالعلم للملایین.
عزة، آغاملک (1986م)، «الأسلوبیة من خلال اللسانیة»، مجلة الفکر العربی المعاصر، بیروت، مرکز الأنماط القومی، آذار، العدد 38.- عیاد، محمود (1981م)، «الأسلوبیة الحدیثة محاولة تعریف»، فصول، المجلد الأول، العدد 2، ینایر.
غامدی، منصور بن محمد (2000م)، الصوتیات العربیة، ریاض، مکتبة التوبة.
غریب، روز (1971م)، التمهید فی النقد الحدیث، بیروت، دار المکشوف، چاپ اول.
فاضلی، محمد (1388ش)، دراسة و النقد فی مسائل بلاغیة هامّة، تهران، انتشارات
سمت،چاپ سوم.
فتوحی، محمود (1391ش)، سبک شناسی نظریه ها، رویکردها و روش ها، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول.
فضل، صالح (1992م)، بلاغة الخطاب و علم النص، کویت، المجلس الوطنی للثقافة و الفنون و الادب.
موسوی، سید محسن (1389ش)، تجوید و آواشناسی، انتشارات پژوهشکده حدیث.
ناجی، مجید عبدالحمید (1948م)، الاسس النفسیة لأسالیب البلاغة العربیة، بی جا، مؤسسات الجامعیة للدراسات و النشر، چاپ اول.
از جمله پرسش های مهم در داستان کربلا، این است که کار یاران سیدالشهدا(علیه السلام) عقلانی بود یا احساسی؟ گروهی از آغاز همراه امام بودند و در ادامه راه کنار کشیدند. گروهی دیگر از آغازترجیح دادند همراه نشوند. گروهی دیگر از آغاز تا انجام ماندند و گروهی دیگر از آغاز برکنار بودند و در ادامه، همراه شدند. کدام عقلانی رفتار کردند و کدام، احساسی؟ آیا عقلانی بودن، یعنی این که نباید در آن واقعه، شور و احساسی از آنان دیده شود؟ آیا اگر از آنان شور و احساس دیده شد، نشانه احساسی بودن و غیرعقلایی بودن است؟ آیا نشانه عقلانی بودن، کنار ایستادن، و نشانه احساسی بودن، به میدان آمدن است؟ و... این ها پرسش هایی هستند که در این مجال به صورت مختصر به آنها خواهیم پرداخت.
برای تشخیص عقلانی یا احساسی بودن، باید ملاک و معیار داشت. نشانه عقلانی بودن و احساسی بودن چیست؟ در این باره چند الگوی ارزیابی وجود دارد. یکی الگوی سنّ محور است؛ بدین معنا که هر کس جوان بود، تصمیمش احساسی است و هر کس میان سال و کهن سال بود، تصمیمش عقلانی تر است. این الگو برای ارزیابی کار یاران سیدالشهدا(علیه السلام) کارآمد نیست؛ زیرا در سپاه کم تعداد ایشان، از پیرمردانی همانند جبیب بن مظاهر تا نوجوانانی همانند قاسم بن الحسن حضور دارند!
الگوی دیگر، الگوی نتیجه محور است؛ بدین معنا که اگر کاری با موفقیت (ظاهری) همراه بود، عقلانی است و اگر با شکست (ظاهری) همراه بود، غیرعقلانی و احساسی است. بر اساس این الگو، کار پیروان سیدالشهدا(علیه السلام) از آن رو که به شکست دشمن و تشکیل حکومت نرسید و همه افراد کشته شده یا به اسارت درآمدند، احساسی است، نه عقلانی. اگر چنین است، اولاً باید تقریباً اقدام همه انبیا و اولیای الهی را غیرعقلانی بدانیم و ثانیاً پرسش این است که معیار موفقیت و شکست چیست؟ در این جا پرسش اساسی تر و ریشه ای تر، این است که معیار تصمیم عقلانی و احساسی چیست؟
یک) به محاسبه سود و زیان می پردازد.
دو) در این محاسبه، عاقبت اندیش است، نه حال اندیش؛ و مصلحت گراست، نه لذت گرا. از این رو، منفعت پایدار را بر سود ناپایدار، و لذت آنی را بر سرور ناپایدار
ترجیح می دهد.
سه) سختی های زندگی که گاه مانند زلزله ای، زندگی را می لرزانند، تصمیم ها محک می خورند؛ کسانی که تصمیم احساسی گرفته باشند، دست از تصمیم خود می کشند و کسانی که عاقلانه تصمیم گرفته باشند، بر عهد خود باقی می مانند. پایداری در شرایط سخت، نشانه عقلانی بودن، و تغییر در این شرایط، نشانه احساسی بودن است. به دیگر بیان، اصولاً صحنه کار زار و زمان جدّی شدن جنگ، هنگامه ای است که تصمیم ها را محک می زند. هنگامی که درجه خطر (دنیوی) بالا می رود و میزان منفعت آن پایین می آید، تصمیم ها محک می خورند و عقل از احساس جدا می شود. آنان که بر اساس عقل تصمیم گرفته اند، تا پای جان هم می ایستند و آنان که بر اساس احساسات زودگذر
(دنیوی) تصمیم گرفته اند، تغییر موضع می دهند. خطر مرگ و رنج و بلا، مانند زلزله ای است که بنای سست و نامستحکم احساس را ویران می کند و تنها بناهایی در برابر زلزله تاب مقاومت دارند که بر پایه های مستحکم عقل بنا شده باشند.
چهار) شاخص تشخیص منفعت پایدار و ناپایدار نیز فرمان خداست و این بدان جهت است که خداوند متعال، مصلحت واقعی انسان را معیار فرمان های خود قرار داده است؛ هر آن چه خدا امر کرده باشد، مصلحت پایدار، و هرآن چه نهی کرده باشد، خسارت پایدار است، هر چند لذت آنی داشته باشد. بنا بر این، تصمیم عقلانی آن است که در محاسبه سود و زیان، منفعت پایدار را بر منفعت ناپایدار ترجیح می دهد و شاخص درست بودن تصمیم نیز آن است که با فرمان های خداوند متعال هماهنگ باشد. این را الگوی مصالحت محور می نامیم.
• افرادی مانند ابن عباس ها که به نتیجه کار می نگریستند، امام حسین(علیه السلام) را از این کار نهی می کردند و خود نیز همراهی نکردند و راه عافیت در پیش گرفتند. اینان به اصطلاح سیاستمدار بودند؛ اما اگر بدانیم که در عین دوراندیشی، مأمور به وظیفه ایم، نه نتیجه، آن گاه خواهیم دانست که این مبنا نیز یک مبنای احساسی و غیرعقلانی است؛ زیرا در این گونه تصمیم ها، «من» مهم است که باید همیشه پیروز میدان باشد، نه «خدا» که باید دینش یاری شود، حتی اگر به قیمت جان من تمام شود؛ البته جان دادنی که حیات جاویدان آخرت را با آن همه نعمت و سرور به ارمغان می آورد. از این رو اینان نیز منفعت زودگذر را بر منفعت پایدار ترجیح دادند و کاری احساسی انجام دادند.
• کسانی که در سپاه مقابل امام حسین(علیه السلام) قرار داشتند، از شام نیامده بودند؛بلکه کسانی بودند که حضرت را دعوت کرده بودند! دیروز ایشان را دعوت کردند و امروز به
جنگ با ایشان آمدند!!؟ چرا تغییر موضع دادند؟! هنگامی که عبیدالله حاکم کوفه شد و بر آنان سخت گرفت، تغییر موضع دادند. واقعیت این است که اگر تصمیم آنان عقلانی بود، تا به آخر پای آن می ایستادند، همان گونه که تعدادی انگشت شمار از آنان ایستادند. آنان بر اساس احساس های زودگذر تصمیم گرفته بودند و وقتی کار بر آنان سخت شد، از تصمیم خود برگشتند. این نشانه احساسی بودن آن است.
• به طور کلی سپاه کوفه دو گروه بودند؛ گروهی از خواص و افراد تأثیرگذار که به پول و ریاست فریفته شدند و گروهی از عوام که با شمشیر و شکنجه ترسانده شدند؛ هر دو بر اساس لذت آنی (دنیا) تصمیم گرفتند و عاقبت دور را ندیدند و مصلحت را ملاک قرار ندادند. در میان آنان، هم افراد جوان بودند و هم افراد میان سال؛ اما هر دو گروه بر یک منطق تصمیم گرفتند و از دعوت خود سرباز زدند. پیش تر نیز همین اتفاق افتاده بود. امام علی(علیه السلام) به یاران سُست خود فرمود که علت ناهمراهی شما این است که ماندن و زندگی در این دنیا را بر جهاد و شهادت در راه خدا ترجیح می دهید. در برابر امام حسن(علیه السلام) نیز مردم گفتند که می خواهیم بمانیم و زندگی کنیم! از این رو حضرت مجبور به پذیرش صلح شد. همه اینان تصمیمی غیرعقلانی و مبتنی بر هوس و احساس خود گرفتند.
• گروهی از افرادی که در مسیر حرکت امام حسین(علیه السلام)، به ایشان پیوسته بودند، وقتی متوجه شدند ظاهراً از پیروزی (دنیوی) و کسب غنیمت، شهرت و ریاست خبری نیست، کم کم کنار کشیدند و از سپاه حضرت جدا شدند. ایننشان می دهد که با توجه به معیارهای گفته شده، همراهی آنان، اقدامی احساسی بوده است، نه عقلانی. بدین رو بر عهد خود پایدار نماندند.
• نتیجه بررسی های دقیق منابع نشان می دهد که بر خلاف آن چه مشهور است، شب عاشورا کسی از سپاه امام حسین(علیه السلام) جدا نشد و همه آنان که تا آن زمان مانده بودند، ایستادند و جنگیدند. اگر بنا بود تصمیم اینان احساسی باشد، باید در این هنگام که خطر مرگ قطعی است، جدا می شدند، اما چنین نشد؛ بلکه حتی وقتی امام(علیه السلام) بیعت خود را از آنان برداشتند، آنان سرسختانه بر پایداری خود با تا شهادت تأکید کردند و صحنه هایی شورانگیز به وجود آوردند. این نشان می دهد که آنان بر مبنای احساس
تصمیم نگرفته بودند.
• افرادی مانند حرّ، نخست در سپاه دشمن بودند، اما وقتی تحولات میدانی به نقطه حساس رسید، در نبرد تصمیم بین لذت ناپایدار دنیا و لذت پایدار آخرت، جانب لذت پایدار را گرفت و لذت حال را فدای آن کرد. او کاری عقلانی کرد، نه احساسی. حرّ مغلوب احساس خود نشد، اساساً هنگامه جنگ که اوضاع به شدت سخت می شود و لحظه مرگ نزدیک می شود، جای این احساس بازی ها نیست که فرد جانب مرگ را بگیرد و جبهه خود را تغییر دهد! در طرف مقابل، کسی مانند عمر بن سعد را داریم که مُلک رِی را حتی بر کاخ های بهشت با تضمین امام حسین(علیه السلام) ترجیح داد و به خواسته خود نیز نرسید. این اقدام وی، کاری نابخردانه و ناشی از احساس و هوس بود. آیا چون او در این معرکه پیروز میدان بود، می توان تصمیم او را عاقلانه دانست و تصمیم حرّ را احساسی؟!• وقتی حضرت در میان راه، خبر از شهادت کاروانیان می دهد، فرزند برومندش علی اکبر(علیه السلام) چه واکنشی نشان می دهد؟ او سخن از ترس و فرار نمی گوید و می پرسد آیا راه ما برحق است؟ برای افرادی مانند علی اکبر(علیه السلام)، مرگ و زندگی مسئله اصلی نیست، «حق» یا «ناحق» مسئله اصلی است. این نشان از منطقی قوی و مستحکم دارد، نه احساسی کور. علی اکبر خود به تنهایی یک منطق بلند برای جوانان است. «بودن یا نبودن» مسئله علی اکبر نیست، مسئله علی اکبر این است: «حق یا باطل». مسئله ما چیست؟ آیا به صِرف این که او چند صباحی در این دنیا نماند تا از لذت های آن بهره مند شود، می توان او را ناکام و تصمیم او را احساسی و نابخردانه دانست؟ مگر نه این است که او با شهادت، بسیار زود از لذت های ناب و پایدار اخروی بهره مند گشت؟
• هنگامی که در روز عاشورا برای حضرت ابوالفضل(علیه السلام) امان می آورند، از پذیرش آن امتناع می کند. دلیل ایشان نیز این است که «ماندن» را به قیمت جدا شدن از امام خود نمی خواهم. اگر تصمیم ایشان مبتنی بر احساس می بود، باید امان را می پذیرفت و جان به سلامت می بُرد؛ اما او می داند که جان، مانند صِفری است که وقتی در کنار عدد امام قرار گیرد، معنا می یابد. او می داند که صلاح دنیا و آخرت او در این راه است. از این رو تصمیمش را عوض نمی کند. آیا کسب مقام بلندی که اکنون دارد و بهره مندی از
نعمت های بی شمار الهی عاقلانه است یا زنده ماندن در این دنیای پرمشکل؟!
• بنابر نقل مشهور، هنگامی که قاسم(علیه السلام) از امام اجازه جنگ می خواهد، حضرت از او می پرسد: مرگ در نظر تو چگونه است؟ او پاسخ می دهد: شیرین تر از عسل! این نشان از منطق قوی و معرفت بالای او دارد. او در چنینسنّی به خوبی فرق انواع مرگ ها را می داند و مرگ برتر را می شناسد و در مقابله دنیا و آخرت، می داند کدام یک برتر است. این نشان از تصمیم عاقلانه است، نه احساسی.
واقعیت این است که داستان عقل و احساس در کربلا، همانند داستان جسم و جان است؛ هر دو لازم اند و به هر دو نیازمندیم؛ اما رتبه هر کدام باید شناخته شود و هر یک در جایگاه خود قرار گیرد. عقل باید در جایگاه نخست و احساس باید در جایگاه دوم قرار گیرد. احساس اگر تحت فرمان عقل و در راستای تصمیم عقل باشد، هر شور و هیجانی تولید کند، درست است و عقل اگر در خدمت احساس قرار گیرد، هر تصمیمی بگیرد، نادرست خواهد بود. انتخاب و تصمیم، جایگاه محاسبه و سنجش است که کار عقل است و عمل و اقدام، جایگاه شور و هیجان است که کار احساس است. انسانِ موفق کسی است که با عقل خود انتخاب کند و با احساس خود اقدام نماید. همۀ یاران حضرت، با شور و احساسی خاص نبرد کردند و شهید شدند، اما احساس آنان در راستای تصمیم عاقلانه آنان بود.
اگر کسی به آخرت و حیات جاویدان، باور راستین ندارد، پیروی از رهبران و راهنمایان الهی را نمی پذیرد و خواست «الله» را بر خواست «نفس» برتر نمی بیند، طبیعی است این گونه تصمیم ها را احساس کور می داند؛ اما باید دانست که این، اشکال آنان است که به نزدیک بینی دچارند و بُردِ دیدشان محدود به همین دنیاست و نگاه شان توان دیدن دور دست ها را ندارد. اگر آنان نمی بینند، گناه آنان که می بینند و می دانند، چیست؟ تصمیم عاقلانه، تصمیمی است که ارزیابی و سنجش او مبتنی بر حقایق و واقعیت های زندگی باشد وامور الهی و اخروی که از آنها یاد شد، جزء اصلی حیات انسان اند و اگر در سنجش ها مورد توجه قرار نگیرند، تصمیم ها را از عقلانی بودن خارج و به تصمیم های احساسی تبدیل می کند.
دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)
بغیة النبلاء فی تاریخ کربلاء
السید عبدالحسین الکلیددار آل طعمة، تحقیق و تصحیح: السید عادل عبدالصالح الکلیددار آل طعمة، با مقدمه آیت الله سید محمدرضا حسینی جلالی، تهران، دارالسمیع، 1437ق/ 1395ش/ 2016م. 315ص.
کربلا همواره با چند پدیده شناخته می شود؛ حرم های مطهر، عزاداری و واقعه عاشورا. باید گفت شناخت جغرافیای تاریخی یک مکان زیارتی، در ایجاد رابطه قلبی میان زائر و مزوری که در آن جا مدفون است، نقشی بسزا دارد و آن مکان زیارتی بیشتر در خاطرش نقش می بندد و تأثیرگذارتر خواهد بود. هرچند تاریخ منطقه کربلا را می توان به دو دوره پیش و پس از عاشورای سال 61 هجری تقسیم کرد، سوگمندانه باید گفت اکثر زائران و حتی روحانیون کاروان ها و مداحان نیز از جغرافیای تاریخی کربلا اطلاع چندانی ندارند. از این جا مشخص می شود کتاب هایی که سیر تاریخ تکامل شهر کربلا را ارائه می دهند، چه خلأای را پر می کنند.
1) . استادیار دانشگاه قم.
کتاب حاضر، به قلم نویسندۀ برجستۀ عراقی و کربلایی مرحوم آقای سید عبدالحسین کلیددارآل طعمه است که منصب سدانت و تولیت حرم امام حسین(علیه السلام) به طور موروثی به ایشان رسید و وی نیز به مدت سی سال، از سال 1318 تا 1348 قمری افتخار تولیت بودن آن حرم شریف را برعهده داشت.
اعضای خاندان کلیددار آل طعمه به مدت دست کم دو قرن، افتخار سدانت و تولیت حرم بودن را داشتند و نویسندگان، مورخان، عالمان و شعرایی بزرگ از این خانواده به جهان علم تقدیم شدند.
کتاب یادشده دارای شش فصل است:
فصل اول، به تاریخچه مختصر کربلا از صدر اسلام تا زمان نگارش کتاب می پردازد.
فصل دوم، به تاریخ کربلا در قرون اخیر، یعنی از قرن سیزده میلادی به این سو پرداخته و مقدمه آن به سیطره عثمانی ها بر کربلا و سپس با هجوم وهابیان به کربلا بحث آغاز می شود. در رابطه با قرن چهاردهم هجری، این کتاب به نقش کربلا در حرکت استقلال عراق _ که به عربی ثورة العشرین نام دارد _ می پردازد.
فصل سوم کتاب به طور خاص به تاریخچۀ بنای قبر مطهر حضرت امام حسین(علیه السلام) و حوادثی که بر آن گذشت توجه دارد.موضوع فصل چهارم کتاب، نقشه و موقعیت جغرافیایی شهر کربلا در منطقه میانی فرات است و به شاخه های رود فرات که از کنار کربلا می گذرند می پردازد. جالب توجه این که در همین فصل، موقعیت جغرافیایی اماکنی همچون الطف، الحائر، نینوی، الغاضریه، العقر و النواویس که در متون و روایات مربوط به کربلا ذکر می شوند مورد کاوش قرار گرفته اند.
فصل پنجم به شخصیت شناسی منطقه کربلا در طول تاریخ پرداخته و اهم بزرگان کربلا را معرفی می نماید.
فصل ششم به تحول معماری ساختمان حرم مطهر امام حسین(علیه السلام) در طول تاریخ توجه دارد.
جالب توجه این که هرچند بیشتر مصادر کتاب، به زبان عربی است، اما نویسندۀ
محترم از منابع ارزشمند فارسی در حوزه کاری خود نیز به نیکی بهره برده است. گفتنی است در طول تاریخ شهر کربلا، ایرانیان همواره بسیار نقش آفرین بوده اند؛ به گونه ای که نه تنها زبان فارسی، زبان رایج در کربلا به شمار می رفته، بلکه یکی از شرایط عضویت و به ویژه نیل به تولیت حرمین شریفین مطهر کربلا، تسلط به زبان فارسی بوده است.
کانون فرهنگی تبلیغاتی فرات با همراهی فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی به مناسبت محرم سال96، مسابقه اینترنتی توصیف امام حسین(علیه السلام) در شش کلمه را برگزار نمود که تعدادی از جملات برتر در ذیل معرفی شده اند.
آخرین نمازش را هم اول خواند. مجیدصادقی
شهادت حسین(علیه السلام)، ظهور عقل سرخ شیعه. عزیزی
حسین(علیه السلام)، قلب همیشه تپنده دین اسلام. زینب باغبانی
حسین سر داد، نوای عشق سرداد. علیرضا صبور
طیّ مسیر حق، سر دادن دارد. مهدی براتی
قطره در کوی تو دریاست حسین. ن. یکتا
سرم نذر سرت، سردار بی سر. ن. یکتا
قطره اشک خونین چشم مادر: حسین مریم گالشی
حسین تاریخ را از سر نوشت. حسین صادقی فرد
حسین مظهر آزادگی و دین داری است. حسین صادقی فرد
عشق فقط حسین، دلداده فقط زینب. میناسادات مدنی
حسین امام حماسه و حماسه امامت. ع. مسعودی
گریه کن زهراست، ما سیاهی لشکریم. ف. حسین زاده
فرات از فرط شرمندگی آب شد. عبدالله خانی
حسین ترجمه آزادگی به زبان دنیا. ن. یکتا
شرمنده طفل رباب و ارباب: آب. مهدی گلستانی
شیری فتاد، روبَهان شیر شدند.
حیّ علی العزاء، حسین مظلوم کربلا. سادات
دریا در حسرت لب های حسین ماند. نعمت کلاسنگیان
هرچه آمد سرم، فدای سرت.
بعد رقیه مَثَل شد: دختر باباییه.
فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین(علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه می باشند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء(علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین(علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء(علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین(علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی
سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینیاز تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 400000 ریال
هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 5560041220 (و یا شماره کارت 6104337869274975) بانک ملت به نام محمدحسین مردانی نوکنده واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
تلفکس: 43858321-021 همراه: 09113701235
فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی
مشخصات متقاضی
نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................
جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........
شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:
متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................
............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................
امضای متقاضی
مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه
نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................
صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................
تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................
امضای مسئول و مهر مؤسسه
Vol. 2, No.8, winter 2017 - 2018
Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Sayyid Muhammad-KazemTabataba'ie
Editorial Board:
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum
Dr. Muhammad-Jawad Rudgar, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Husayn-Ali Sa'di, Imam Sadiq University
Dr. Sayyid Khalil Bastan, AllamahTabataba'ie University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University
Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan
Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mustafa Delshad-Tehrani, Quran and Hadith University
Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
Contact information
Telefax: +98-17-32131590
Mailing address: PO Box 49175-853, Gorgan, Iran.
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com
The Second Coming of Imam al-Husayn from the Perspective of Hadiths
Dr. Muhammad Ranjbar Husayni Fatimah Ghamkharfard
A Shiite article of faith concerns belief in the principle of the Second Coming. Shiites hold that in the time of Imam al-Mahdi's uprising certain strange events shall take place, one of which is the second coming of certain believers as well as infidels. The believers shall be taken back to this world for witnessing the Divine dominant power, the then status of the pious, and for receiving a portion of their rewards yet in this world. On the other hand, the infidels shall be taken back to this world to taste the retribution of just a small portion of the tortures they gave to the pious and true believers. According to such prayers as Jami'ah al-kabirah, the Arbaeen ziarat-text, and other similar authoritative texts, the Infallible Imams shall certainly be amongs who shall experience the Second Coming. And Imam al-Husayn shall certainly be taken back to this world in this way. The present paper deals with the reasons of his second coming to this world, all based on reliable hadith literature.
Kaywords: The Second Coming, Imam al-Husayn, Imam al-Mahdi, the time of the second coming.
An Educational Analysis of the
Arafah Supplication of Imam al-Husayn
Dr. Ali Hajikhani Marziyeh Rahmati Firuzjayi Leyla Moradi
Education and educational methods are amongst the ways for human perfection and manifestation of God-given virtues in people. It follows that concentration on the Quran and hadiths paves the ground for attaining such a
high goal. One of such hadith-based texts is the Arafah Supplication produced by Imam al-Husayn. Hence the phrases and sentences of this supplication represent the proper way for educating people. In it, Imam al- Husayn highlighted main trends of education, e.g., concentration on Allah and perfectionism, the principles of perseverance in the cause of attaining perfection, and other ways of moral and religious education.
Keywords: The Arafah Supplication, educational teachings, educational foundation, educational methods.
The Status of Imam al-Husayn in Shiite Quran Exegeses
Dr. Muhmmad-Ismail Abdollahi Muhammad Karaminiya
The Prophet Muhammad has left behind two priceless entities for people, i.e., the Holy Quran, and the Infallible Ahl al-Bayt. As the fifth member of the Infallible members of the Prophet's Cloak, Imam al-Husayn has since received special attention and status. Besides, several Quranic verses were revealed in his right. Excerpts of Quranic studies range them to vary between 128 to 250 verses. Some of such verses were revealed explicitly in the case of Imam al-Husayn, while others may refer to him rather implicitly. The present paper deals with such questions.
Keywords: Tafsirs, Shish, Imam al-Husayn, hadiths.
The Role of Rationality in the Ashura Episode
Dr. Qodratollah Qorbani Rationality played a significant role throughout the Ashura episode of Imam al-Husayn's movement, as reflected in his words and deeds. Rationality determines that the best method and/or noblest modus operandi should be utilized for reaching a certain, high goal. This is evident in Imam al-Husayn's famous letters to his step-brother Muhammad al-Hanafiyah, his letters to the inhabitants of al-Basrah and al-Kufah, and in his mode of confrontation with and against the army of al-Hurr. There are several aspects in the rational nature of his policies, e.g., his insistence on the principal aims of his movement, implementation of justice, and inviting people to do the good and keeping away from committing the detestable. To do this, his letters were imbued with references to the Holy Quran and tge speeches of the Prophet Muhammad. Also, it is evident that Imam al-Husayn's rationality focused on discharging one's religious duties. The present paper deals with the effects of rationality under five categories: result, duty, aims, methods,
and means, all of which led to the behavioral aspects of rationality. Keywords: The Ashura episode, rationality, aims, Imam al-Husayn.
A Content Analysis of the Arafah Supplication Ascribed to Imam al-Husayn
Dr. Zohreh Akhawan-Moqaddam Zahra Habibpour
The Arafah Supplication, usually anthologized in Islamic prayer manuals, is ascribed to Imam al-Husayn. Content-wise, it functions as a tutorial provided for the public. Based on several graphs derived from this supplication, it is evident that the most noticeable theme covered in it pertains to knowing Allah, hence monotheism, the Divine deeds, rules, names, and rituals. Other topics covered pertain to knowing the human being, cosmology, and eschatology. As regards the human being, it focuses on his physical, educational, and spiritual needs, his characteristics, certain pieces of knowledge regarding the Divine prophets, the Infallible Imams, and the Resurrection. On the whole, most of the themes covered refer to monotheism, knowledge of the human being, and the Divine guidance.
Keywords: Arafah Supplication, content analysis, monotheism, knowledge of the human being, Divine guidance.
A Stylistic, Syntactic,
and Phonoaesthetic Study of the Arbaeen Ziarat-Text
Dr. Mahmoud Shahbazi Fatemeh Varmarziyadi
The Shiite ziarat-texts share similar high values as other literary texts do. Hence, the reader will ascend to a higher literary joy if their stylistic delicacies are well appreciated.
The Arbaeen ziarat-text is described as a yardstick for recognizing devout Muslims. Apart from the sublime status of Imam al-Husayn as highlighted in it, its analysis on the two phonoaesthetic and syntactic planes render its internal beauty that reinforces its semantic and pragmatic implications and implicatures. Its nominal and verbal Arabic sentences stress the unique status of Imam al-Husayn, while its shorter sentences pertain to the emotive side of the ziarat-text in question. Besides mirroring its original composer, the sixth Infallible Imam Ja'far al-Sadiq's speculation on the Ashura episode, the Arbaeen ziarat-text has many other educative implications.
Keywords: Arbaeen ziarat-text, the phonetic plane, the syntactic plane