ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی دهسرخی، سیدمحمود
عنوان و نام پديدآور : فرهنگنامهی اربعین امام حسین علیه السلام/ سیدمحمود هاشمیدهسرخی، محمد جعفریپور؛ مجری طرح موسسهی فرهنگی قرآن و عترت « ندای کلام هادی».
مشخصات نشر : اصفهان: آشیانه برتر، 1395.
مشخصات ظاهری : 208 ص.: مصور، جدول.؛ 5/14 × 5/21 سم.
شابک : 60000 ریال978-600-7138-76-2 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 201 - 208؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- اربعین
شناسه افزوده : جعفریپور، محمد، 1361 -
شناسه افزوده : موسسه فرهنگی قرآن و عترت ندای کلام هادی
رده بندی کنگره : P41/5/ھ2ف4 1395
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 4171664
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»
فرهنگ نامۀ اربعین امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ
سید محمود هاشمی دهسرخی
محمد جعفری پور
مجری طرح
موسسه فرهنگی قرآن و عترت «ندای کلام هادی»
فرهنگ نامه امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ
مقدمه. 11
«الف» 13
آداب و رسوم عزاداری اربعین.. 13
اربعين اول و اربعين دوم. 14
اربعين، جايگاهی ويژه برای امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 15
اربعین در سالهای اخیر. 18
اربعين در فرهنگ اسلامی.. 19
اربعين و امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 22
اربعين و پيادهروی از ديدگاه علما 26
حضرت آيتالله العظمی ملکی تبریزی رحمه الله ... 26
حضرت آیتالله العظمی خامنهای دامت ظله ..... 27
حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمه الله ... 29
حضرت آيت الله العظمی سیستانی دامت ظله ..... 30
استحباب زيارت اربعين.. 36
قول معصوم دربارۀ زيارت اربعين.. 36
فعل معصوم دربارۀ زيارت اربعين.. 37
تقرير معصوم دربارۀ زيارت اربعين.. 39
انفجارها و شهدای اربعين.. 39
اولين حاضران در اربعين.. 43
اولين زائر اربعين.. 44
امکلثوم بنت علي علیهما السلام ..... 46
امکلثوم سلام الله علیها در اربعين.. 48
امام حسن عسکری عَلَیْهِ السَّلاَمُ ........ 49
دوران امامت... 50
آمادهسازی شيعيان برای دوران غيبت... 53
تشويق به زيارت اربعين در اوج اختناق.. 54
شهادت امام عسكری عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 55
تخريب حرم امام عسكري عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 56
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و اربعين.. 57
امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 59
«ب» 60
بزرگترين گردهمايي بشري.. 60
بيستم صفر. 62
«پ» 66
پيادهروي اربعين در دوران معاصر. 66
پيادهروي اربعين پيش از حكومت بعث... 66
پيادهروي اربعين در آغاز حكومت بعث... 68
پیادهروی اربعین در زمان صدام. 69
پيادهروي و زيارت... 70
پيادهروي در روز اربعين.. 72
پيادهروي علماي بزرگ شيعه. 74
«ت» 76
تحلیل سیاسی اربعین.. 76
توصيفي از اربعین.. 79
توصیفي از زیارت اربعین.. 81
توصيههاي مربوط به پيادهروي اربعين.. 81
توصيههاي مربوط به پيش از سفر. 81
توصيههاي مربوط به مسير پيادهروي.. 83
توصيههاي مربوط به زمان حضور در كربلا.. 86
توصيههاي اخلاقي.. 89
توصيههاي تبليغاتي.. 90
توصيههاي امنيتي.. 92
توصیههایي برای بعد از سفر. 95
« ج» 96
جابر بن عبدالله انصاری.. 96
جابر، پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم .... 98
مقام علمي جابر. 101
جامعهشناسی اربعین.. 104
«د» 105
ديدگاهي متفاوت دربارۀ زيارت جابر 105
« ر» 109
رفع شبهه دربارۀ زيارت اربعين.. 109
رقيه بنت الحسين علیهما السلام ..... 111
روايت تشرف جابر. 113
رويدادهاي اربعين سال 61 ﻫ.ق.. 119
«ز» 120
زيارت... 120
زيارت در فرهنگ شيعي.. 122
کارکرد تربيتي زيارت... 125
کارکرد اجتماعي و سياسي زيارت... 125
زيارتنامه. 127
زيارتنامۀ اربعين.. 128
زيارتنامۀ جابر. 129
زيارتنامۀ صفوان. 136
زيارت وداع اربعين.. 143
زينب بنت علي علیهما السلام ..... 148
زينب سلام الله علیها در اربعين.. 150
«س» 153
سکينه بنت الحسين علیهما السلام ..... 153
سید بن طاووس6...... 160
«ش» 162
شرح زيارت اربعين.. 162
فراز اول: سلامهاي توصيفي.. 162
فراز دوم: گواهي بر عظمت و برتري امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 164
فراز سوم: اهداف قيام امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 166
فراز چهارم: قاتلان امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 167
فراز پنجم: عبرتآموزي از سالار شهيدان عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 171
فراز ششم: تجديد بيعت با سالار شهيدان عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 174
فراز هفتم: اصالت خاندان امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 176
فراز هشتم: توصيف فرزندان امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 177
فراز نهم: اعتقادات شيعي.. 177
فراز دهم: صلوات بر اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 178
شعر اربعين.. 178
آيت الله صافي گلپايگاني دامت ظله ..... 178
غلامرضا سازگار (ميثم) 180
محمد جواد غفورزاده 183
سيد حسن رستگار. 184
غلامرضا سازگار (ميثم) 186
شيخ طوسي6...... 191
شيخ مفيد6...... 194
«ص» 196
صفوان بن مهران. 196
« ع» 198
عطيه عوفي.. 198
تولد و خاندان. 199
مقام علمي.. 199
آثار علمي.. 201
از هجرت تا وفات... 202
عكسهاي قديمي از اربعين.. 203
علي بن الحسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 211
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در كربلا.. 212
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در اربعين.. 214
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در مدينه. 217
عماد الدين طبري6...... 219
«ف» 220
فاطمه بنت الحسين علیهما السلام ..... 220
فضيلت زيارت اربعين.. 223
«ك» 224
كتاب بشاره المصطفي.. 224
كتاب تحقيق دربارۀ اول اربعين سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ ..... 226
كتاب تهذيب الاحکام. 228
كتاب المزار. 229
كتاب مصباح الزائر. 230
كتابهاي اربعين.. 231
«م» 241
مبدا پيدايش پیادیروی اربعین.. 241
مخالفان اربعين.. 242
مدت اقامت اهل بيت علیهم السلام در اربعين.. 244
مرتضي مطهري6...... 245
مرد الرأس... 246
مسير پيادهروي اربعين.. 251
مقالات اربعين.. 254
مقدس اردبيلي6...... 265
ملاقات اهل بيت علیهم السلام با جابر در اربعين.. 267
موکب... 268
موقعيت موكبهاي ايراني در مسير پيادهروي اربعين.. 271
مهماننوازی مردم عراق در اربعین.. 273
ميرزا حسين نوري6...... 274
ميرزاي نوری، احیاگر سنت پیادهروی کربلا.. 275
كتابنامه. 277
در این زمان که دشمنان ما از همه طرف و با همۀ توان، به جغرافیا و دین و کیان نظامهای اسلامی حملهور شدهاند، حضور میلیونی در اربعین حسيني، بهترین فرصت برای رسیدن به وحدت جهان اسلام و بهترین موقعيت برای نمایش قدرت مسلمانان است.
اگر چه ممکن است برخي از ما، آن را امری صرفاً دینی و معنوی بپنداريم، ولی دشمنان ما، آن را یک نمایش بزرگ قدرت ميدانند؛ نمایشی که نه ارتباط به یک ملت خاص دارد و نه وابسته به یک دولت خاص ميباشد؛ بلکه به رخ كشيدن قدرت بزرگ امت اسلامی است.
قاطبۀ مسلمانان به عنوان محبان اهل بیت عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به اين درك مشترك رسيدهاند كه بايد اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ را محور اتحاد قرار دهند؛ همانگونه كه حضرت زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا امامت اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ را مانع تفرقه و فرقهگرايي بيان ميكند و ميفرمايد: «وَ الْعَدْلَ تَنْسِيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ؛(1)خداوند، عدالت را مايه ماهنگى و پيوند قلبها، اطاعت ما را باعث نظام ملت اسلام، و امامت ما را امان از تفرقه و پراكندگى قرار داد».
از همين رو، گروههای تکفیری كه دستپروردۀ قدرتهاي استكباري
1) . من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 568.
هستند، اين همگرايي امت اسلامي را برنميتابند و تلاش دارند كه براي جلوگيري از آن، امنيت و كيان امت اسلامي را بر هم زنند.
با توجه به اهميت بسيار بالاي پيادهروي اربعين و حضور مبلغان ديني و عناصر فرهنگي در اين مراسم با شكوه، بر آن شديم كه به منظور آشنايي مردم با پيام اربعين و حماسۀ عاشورا، اطلاعات مختصر و مستندي را در خصوص آداب و مسائل مربوط به آن، تقديم خوانندگان نماييم. اميد است كه مورد اقبال و استفادۀ همۀ مبلغان و رهپويان اين مسير معنوي قرار گيرد و با ارائۀ نظرات و نقدهاي سازندۀ خود، ما را در اصلاح و بهسازي آن، ياري نمايند.
عيد قربان 1436/ دوم مهر 1394
سید محمود
هاشمی دهسرخی
در شهر كربلا مرسوم است كه عزاداری اربعين را در حسینیهها و هتلها و منازل برگزار ميكنند. گاهي اوقات نيز در هیئتهاي برپا شده در کوچه و خیابان، به عزاداري ميپردازند. برخی هم تمایل دارند كه هیئت عزاداری خود را از مسیر حرم امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ و بین الحرمین و حرم حضرت عَلَيْهِ السَّلاَمُ عبور دهند.
طبق قوانین عتبۀ امام حسین و حضرت ابالفضل عَلَيْهِما السَّلاَمُ ، هیئتهاي مذهبی ابتدا بايد شناسنامهای را دریافت کنند و سپس در موعد مقرر، از مکان مشخص شده حرکت نمايند و به عزاداری بپردازند. تأمین امنیت هیئتها، بر عهدۀ مسئولین هیئتها ميباشد و آنها وظیفه دارند با ایجاد حصارهايي، مانع از ورود افراد غریبه به هیئتها شوند.
از آنجايي که افراد شركتكننده در هیئتهاي عزاداری، بيشمار است و تفتیش و بازرسی آنها زمان زيادي ميبرد، و از طرف ديگر، بازرسی هيئتها ميتواند نظم دستههاي عزاداري را بر هم بزند، اين گونه هیئتها بدون
تفتیش و بازرسی، وارد صحن مطهر امام حسین و حضرت ابالفضل عَلَيْهِما السَّلاَمُ میشوند. برخی از آنها اجازۀ توقف در صحن را دارند و برخی نيز به صورت گذری، از داخل حرم عبور میکنند.
بنا بر مستندات تاريخي، شكي نيست كه اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در روز اربعين به کربلا رسيدهاند؛ اما در گفتهها و نوشتههاي نظريهپردازان، دربارۀ بازگشت اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ به کربلا و ملاقات آنها با جابر بن عبدالله انصاريE، اصطلاح «اربعين اول» و «اربعين دوم» به چشم ميخورد. برخي ميگويند كه اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ در اربعين اول به كربلا رسيدند، و برخي ميگويند كه در اربعين دوم وارد كربلا شدند.
اربعين اول، اصطلاحي است براي چهلمين روز شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ؛ يعني همان 20 صفر سال 61 ﻫ.ق. اما دربارۀ اربعين دوم، دو ديدگاه وجود دارد:
هشتادمين روز شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ؛ يعني 10 ربيع الاول 61 ﻫ.ق؛
20 صفر سال 62 ﻫ.ق؛ يعني سال دوم شهادت.
برخي از مقتلنگاران - همانند لهوف و مثير الاحزان - ملاقات جابر با اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ را در کربلا مطرح کردهاند. با توجه به نقل آنان، برخي گفتهاند كه اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، در اربعين اول و در همان سال نخست شهادت، به کربلا رسيدند. برخي نيز گفتهاند که چون فاصلۀ بين شام و كربلا زياد بود و بنا بر شواهد تاريخي، اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ چندين روز از ماه صفر را در شام بودند، نميتوانستند در اربعين اول همان سال، به کربلا بروند. بنا بر اين، ممکن است
ملاقات آنها با جابر، بعد از اربعين اول آن سال، يا در اربعين سال بعد اتفاق افتاده باشد. هر يک از طرفين نيز، شواهدي را براي سخنان خود ارائه کردهاند.
که در مدخل موافقان و مخالفان اربعین اول و دوم به آن اشاره شده است.
حضرت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در بين اهل بيت عصمت و طهارت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، ويژگيهاي منحصر به فردي دارد؛ به طور مثال: خدا در تربت او، شفا قرار داده است؛ در زير قبۀ او، دعا مستجاب ميشود؛(1)حرم او، تنها حرمي است که مسافر ميتواند نمازش را تمام يا شكسته بخواند(2)و بسیاری از خصوصیات دیگر که بسیاری از آن در کتاب
خصائص الحسینیۀ شیخ جعفر شوشتری گرد آمده است. يکي ديگر از موارد اختصاصي امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، اربعين آن بزرگوار است که از دو جهت، حائز اهميت ميباشد:
الف. عزاداری روز اربعین
شيعيان جهان، هر ساله در روز اربعين آن بزرگوار، به سوگواري و عزادي ميپردازند. اگر چه در ايران مرسوم است که در اولين چهلم، براي هر تازه گذشتهاي مجلس ختم بر پا كنند، اما اين کار در سالهاي بعد، تکرار نميشود. در حالي كه اربعين و چهلم سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، هر ساله تکرار ميشود؛ گو اين كه عاشوراي هر سال، نخستين روز شهادت آن حضرت است و اربعين هر سال،
1) أَلاَ وَ إِنَّ اَلْإِجَابَةَ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ اَلشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ اَلْأَئِمَّةَ عَلَیهِمُ السَّلاَمُ مِنْ وُلْدِهِ. کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثني عشر ص 17
2) عن الصادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «تَتِمُّ اَلصَّلاَهُ فِی اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ وَ مَسْجِدِ اَلرَّسُولِ وَ مَسْجِدِ اَلْکُوفَهِ وَ حَرَمِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ» الکافی ط دارالحدیث ج9 ص342 مساله 1292. مسافر می تواند در حرم ، مسجد متصل به حرم و رواق حضرت سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ نماز خود را تمام بخواند. توضیح المسائل امام خمینی ص 296.
نخستين اربعين فقدان آن امام همام ميباشد و بايد گرامي داشته شود. از اين رو، يکي از رموز حيات و جاودانگي قيام حسيني، همين اربعين است.
اين در حالي است که شيعيان براي ديگر اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، فقط سالگرد شهادت ميگيرند و فقط در روز شهادت آن حضرات، به عزاداري ميپردازند. براي هيچ کدام از اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، اربعين برپا نميشود؛ حتي در تاريخ و روايات، مطلبي دربارۀ گرفتن اربعين و برپايي بزرگداشت در چهلمين روز شهادت اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، در نخستين سال شهادت آنها به چشم نميخورد. سوگواري در اربعين و گراميداشت چهلمين روز شهادت، هم در سال اول و هم در سالهاي ديگر، اختصاص به حضرت سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ دارد.
برخي از نويسندگان، با بيان ادلهاي مبني بر اختصاص اربعين به سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، از برپايي جلسات ختم در روز چهلم اموات، به شدت انقاد کردهاند. سيد محمد محسن حسيني طهراني، در کتاب «اربعين در فرهنگ شيعه»، گرفتن اربعين براي اموات را به شدت محکوم مينمايد و آن را منحصر به سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميداند و به رواياتي تمسك ميجويد كه بيش از سه روز عزاداري را جايز نميدانند. او مينويسد: «مسألۀ اربعين، قطعا از گرفتن هفتم و سالگرد براي ميت، شنيعتر و قبيحتر است؛ چون در مورد اقامۀ اربعين براي مردگان، خبر و اثري از سوي ائمه عَلَيْهِم السَّلاَمُ وارد نشده است.» علاوه بر اين، اربعين از شعارها و اختصاصات شيعه ميباشد كه فقط و فقط به حضرت اباعبدالله الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ تعلق دارد. اگر قرار باشد اقامۀ مجالس اربعين براي مردگان، به صورت يک آداب و سنت مؤکد درآيد، ديگر چگونه ميتوان آن را به عنوان يک شعار و علامت و امتياز براي سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ دانست؟!(1)
1) . برگرفته از اربعين در فرهنگ شيعه، ص 102.
ب. زیارت اربعین
استحباب زيارت اربعين، تنها دربارۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ وارد شده است و چنين سفارشى، دربارۀ هيچ يک از حضرات معصومين عَلَيْهِم السَّلاَمُ وجود ندارد. گو اين که اهل بيت عَلَيْهِم السَّلاَمُ خواستهاند اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، يگانه باشد و نمونههاي مشابه، آن را تحت الشعاع خود قرار ندهد. بنا بر اين از نظر تاريخى و حديثي، هيچ پيشينه اى را براي سوگواري در اربعين دیگر معصومين عَلَيْهِم السَّلاَمُ و اعمال مربوط به اين روز نميتوان يافت و اين ويژگي و امتياز، تنها براى امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ است.
پس از سقوط نظام بعث در عراق - كه مانع از عزاداری سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميشد - نخستین بار در سال 1382 ﻫ.ش/ 2003 ميلادي بود كه شیعيان توانستند در اربعين حسيني، به سوی كربلا حركت كنند. در آغاز این حرکت، تنها دو - سه میلیون نفر حضور داشتند. در سالهای بعد، تعداد زائران شرکتکننده در این راهپیمایى عظیم، به بیش از ده میلیون نفر رسید.(1)در سال 1392 ﻫ.ش كه مصادف با اربعین 1435 ﻫ.ق بود، برخی گزارشها، از حضور پانزده میليون زائر در كربلا خبر ميداد.(2)
اخيراً تعداد زائران اربعين، از بيست ميليون نيز گذشته است.
عدد چهل يا عدد اربعين، جايگاه ويژهاى در فرهنگ اسلامى دارد و در آيات قرآن و روايات اسلامي، توجه و عنايت خاصي به عدد چهل شده است.
الف. اربعین در قرآن
واژه اربعین، چهار مرتبه در قرآن به کار رفته است.
قرآن كريم، مدت خلوت حضرت موسي عَلَيْهِ السَّلاَمُ در كوه طور و همصحبتی او با خدا را چهل روز ذكر ميكند: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً؛(1)با موسي، سي شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر تمام كرديم تا آن كه وقت معين پروردگارش، در چهل شب به پايان رسيد».
در آیۀ دیگر میفرماید: وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَهً ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ؛(2)هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم، شما پس از رفتن او، به پرستش گوساله پرداختید؛ در حالی که ستمکار بودید.
در مورد قوم بنياسرائيل كه به دليل کفران نعمت و پرستش گوساله، محكوم به سرگرداني چهل ساله شدند،ميفرمايد: «فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْض؛(3)ورود به سرزمين موعود، تا چهل سال بر آنان حرام گشت و آنان در بيايان، سرگردان شدند».
همچنین سن چهل سالگی را سن بلو غ عقلانی انسان معرفی میکند و می فرماید:«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ
وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛(1)ما به انسان سفارش نمودیم که به پدر و مادرش نیکی کند. مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی بر زمین میگذارد و دوران حمل و از شیر گرفتنش، سی ماه طول میکشد؛ تا زمانی که به کمال رشد و قدرت برسد و چهل ساله گردد و بگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادهاى، بهجا آورم و کار شایستهاى انجام دهم تا از آن خشنود گردی. فرزندان مرا نیز صالح گردان. من به سوى تو بازمیگردم و توبه می کنم و از مسلمانان هستم».
ب. اربعین در روایات
در احادیث و روایات اسلامی نیز توجه خاصی به عدد چهل یا عدد اربعین شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
عقل انسان - متناسب با استعداد هر فرد - در چهل سالگي است كه به بالاترين درجۀ کمال خود ميرسد.(2)
در چهل سالگي، رشد انسان کامل ميشود.(3)
پيامبر گرامي اسلام صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ ، در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شد.(4)
همه پيامبران عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ ، در چهل سالگي مبعوث شدند.(5)
حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ در فراق بهشت، چهل روز گريست.(6)
حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ در مرگ هابيل، چهل شب گريه کرد.(1)
در طوفان نوح عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، چهل روز باران باريد.(2)
خدا چهل روز به فرعون مهلت داد.(3)
تعطيلي مساجد به مدت چهل شب، از نشانههاي ظهور است.(4)
زمين، چهل روز در مرگ مؤمن ميگريد.(5)
دعاي چهل مؤمن براي فردي كه از دنيا رفته، موجب بخشش او ميگردد.(6)
هر كس چهل حديث حفظ كند، خدا او را در قيامت، فقيه و دانشمند محشور ميكند.(7)
هر كس خود را چهل روز براي خدا خالص و پاك گرداند، خدا چشمههاي حكمت را از قلب او بر زبانش جاري ميسازد. (8)
هر كس چهل روز، ايمان و اعمال خود را براي خدا خالص گرداند، خدا زهد و بيعلاقگي به دنيا را در قلب او قرار ميدهد.(9)
هر كس چهل روز خود را براي خدا خالص گرداند، ايمان در قلبش تثبيت ميشود.(10)
هر كس چهل روز خود را براي خدا خالص گرداند، به دردهاي جسمي و روحي شناخت پيدا ميكند و با درمان آنها آشنا ميگردد.(1)
اگر کسی مشروب بنوشد، نمازش تا چهل روز پذیرفته نمیشود.(2)
خوردن انار، شیطان را تا چهل شبانه روز، از انسان دور می کند.(3)
ج. اربعین در عرفان
اربعین گرفتن یا چلهنشینی، در سیر و سلوک و عرفان نیز موضوعیت دارد.
چله نشینی بدین معنا است که فرد برای انجام ریاضت و عبادت شرعی، به مدت چهل روز، انزوا اختیار کند و در گوشه ای خلوت، به ذکر و عبادت بپردازد و مشغول ریاضت گردد و لذتهای دنیوی را ترك کند و مراسم وآداب چله را به جا آورد. انسان وقتی میتواند به مراحل عرفانی پای گذارد که یک اربعین به خود بپردازد و در مدت چهل روز، با ذکر گفتن و دعا خواندن و مواظبت و مراقبت، به مطلوب خود دست یابد. به قول حافظ:
سحرگه رهروی در سرزمینی *** همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف *** که در شیشه بماند اربعینی
خاقانی شروانی در این زمینه میگوید:
بگو با مغان کاب کاری شما راست *** که در کار آب شما میگریزم
مرا ز اربعین مغان چون نپرسی *** که چل صبح در مغسرا میگریزم
در بسياري از آيات و روايات ميبينيم كه عدد چهل، براي موضوعات گوناگون مطرح شده است. دستهاي از اين روايات، در رابطه با امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ميباشند.
مرحوم شيخ احمد مولايي، در کتاب «الاربعينيات»، روايات مربوط به عدد چهل را گرد آورده و بخشي از كتاب را با عنوان «باب في ما يتعلق بالحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، به روايات حاوي عدد چهل دربارۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ اختصاص داده است.(1)مواردي كه وي در اين بخش، از کتابهاي مختلف گرد آورده، بدين شرح است:
امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، تا چهل روز از انگشت و دهان رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ ارتزاق ميکرد و گوشت و خونش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روئيد. «كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ يُدْخِلُ لِسَانَهُ فِي فِيهِ فَيَغُرُّهُ كَمَا يَغُرُّ اَلطَّيْرُ فَرْخَهُ فَيَجْعَلُ اَللَّهُ لَهُ فِي ذَلِكَ رِزْقاً فَفَعَلَ ذَلِكَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً فَنَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اَللَّهِ».(2)
چهل نفر براي کشتن و جدا کردن سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، کمر همت بستند. «قالَ اَبومِخنَف بَقي الحُسَينُ ثَلاثَ ساعاتٍ مِنَ النَّهار مُلَطَّخاً بِدَمِهِ رامِقاً بِطرفِهِ اِلَي السَّماءِ وَ يُنادي يا اِلهي صَبراً عَلي قَضائِکَ وَ لا مَعبودٌ سِواکَ يا غِياثَ المُستَغيثين. فَبادَرَ اِلَيهِ اَربَعونَ فارِساً يُريدونَ حَزَّ رَاسِهِ الشَّريفِ المُکَرَّم، وَ يَقولُ عُمَرُ بنُ سَعدٍ وَيلَکُم عَجِّلوا بِقَتلِهِ».(3)
تعداد زخمهاي عميق امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چهل زخم بود. «أُصِيبَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ
يَوْمَ أُصِيبَ وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ خَزٍّ فَحَسَبْنَا فِيهَا أَرْبَعِينَ جِرَاحَةً مَا بَيْنَ طَعْنَةٍ وَ حَرْبَة».(1)
ذو الجناح، اسب امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چهل نفر را در روز عاشورا به درک واصل کرد. «رَوَى أَبُو مِخْنَفٍ قَتَلَ اَلْفَرَسُ أَرْبَعِينَ رَجُلاً».(2)
آسمان و زمين و کوهها و خورشيد و درياها و ملائکه، چهل روز بر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ گريستند. «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَيْنِ ع».(3)
عمر سعد، اهل بيت اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَمُ را بر چهل شتر سوار کرد. «تَوَجَّهَ عُمَرُ بنُِ سَعدٍ اِلي الکوفَةِ بِالسَّبايا عَلَي الجِمالِ نَحوَ اَربَعينَ جَمَلاً بِغَيرِ وَطَاءِ وَ لا غِطاءٍ».(4)
سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چهل روز بر دروازۀ شام بود. «ِانَّ رَأسَ الحُسَينِ صُلِبَ عَلي مِنارَةِ جامِعِ دَمِشق اَربَعينَ يَوماً».(5)
سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، بعد از چهل روز دفن شد. از اين رو، روز اربعين را «مَرَدُّ الرَّأس» گويند. «ذَهَبَت الاِمامِيَةُ اِلي اَنَّهُ اُعيدَ اِلي الجَنَّةِ وَ دُفِنَ بِکَربَلا بَعدَ اَربَعينَ يَوماً مِنَ القَتلِ».(6)
آبي که بر قبر سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ بستند، بعد از چهل روز فروكش كرد. «ذَکَرَ هِشامُ بنُ الکَلبي: اِنَّ الماءَ اُجرِي عَلي قَبرِ الحُسَينِ لِيُمحي اَثَرَهُ نَضَبَ الماءُ بَعدَ
اَربَعينَ يَوماً».(1)
قبر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ را چهل هزار فرشته احاطه کرده است. «قالَ الصادِقُ: إِنَّ حَوْلَ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَربَعينَ أَلْفَ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَ عَلَيْهِ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ».(2)
ذکر گفتن با تسبيح تربت سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، ثوابي چهل برابر دارد. «قالَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ: سُبْحَةٍ مِنْ طِينِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِيهَا ثَلاَثٌ وَ ثَلاَثُونَ حَبَّةً مَتَى قَلَّبَهَا ذَاكِراً لِلَّهِ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَبَّةٍ أَرْبَعُونَ حَسَنَةً».(3)
خدا براي زائر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چهل فرشته ميگمارد تا بر او صلوات بفرستند. «قالَ الصادِقُ: إِذَا خَرَجَ مِنْ بَابِ مَنْزِلِهِ رَاكِباً أَوْ مَاشِياً وَكَّلَ اَللَّهُ بِهِ أَرْبَعَينَ مَلَكاً مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى يُوَافِيَ قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ».(4)
زيارت اربعين (در چهلمين روز شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ) مستحب است و از نشانههاي مؤمن ميباشد.(5)
میرزا جواد آقای ملکی تبریزی (ره) یکی از مراجع عالیقدر جهان تشیع بود که بارها با پای پیاده، از نجف اشرف به کربلای معلا مشرف شد. او دربارۀ مراقبه و
بزرگداشت اربعین حسینی می گوید: «بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر اربعین) را روز حزن و ماتم قرار دهد و تلاش نماید که امام شهید ما را در مزار حضرتش زیارت کند؛ هر چند تنها یک بار در تمام عمرش باشد؛ همان گونه که حدیث شریف، علامت های مؤمن را پنج امر ذکر کرده است: پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک گذاشتن، و بلند گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ در نمازها».(1)
حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، درباره اهمیت بزرگداشت روز اربعین حسینی می فرماید: «شروع جاذبه مغناطیسی حسینی، در روز اربعین است. جابر بن عبدالله را از مدينه بلند میکند و به کربلا میکشد. این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی، در دل من و شما هست.
این سنت حسنه، توانسته است در طول سالیان گذشته، ضمن ایجاد نوعی نشاط و پویایی در فقه و مذهب جعفری، و ضمن نشان دادن ارادت به اهل بیت المال ، عامل اتحاد شیعیان جهان باشد و بتواند عاملی ناگسستنی برای پیوند و نزدیکی قلوب شیعیان گردد و تحولاتی را در تاریخ تشیع و کشورهای منطقه، و به ویژه عراق، ایجاد کند.
فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم: آمدن اهل بیت حسین بن على عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ به سرزمین کربلا - که اصل این آمدن، مورد قبول هست؛ اما سال اول یا دوم بودن آن معلوم نیست - فقط برای این نبود که دلی خالی کنند
1) ترجمه المراقبات، کریم فیضی، ص 85.
یا تجدید عهدی بکنند؛ آن چنان که گاهی بر زبانها جاری می شود. مسأله، بسیار بالاتر از این بود. نمی شود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ یا مثل زینب کبری سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا را بر همین مسائل عادی رایج ظاهری حمل کرد. باید در کارها و تصمیمات شخصیت هایی به این عظمت، در جست وجوی رازهای بزرگ تر بود.
مسأله آمدن بر سر مزار سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در حقیقت، امتداد حرکت عاشورا بود. با این کار، خواستند به پیروان حسین بن علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و دوستان خاندان پیغمبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند، تفهیم کنند که این حادثه تمام نشد؛ مسأله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران، خاتمه پیدا نکرد؛ مسأله ادامه دارد.
به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شما است؛ اینجا میعاد بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعۀ شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعۀ مسلمین را باید به یاد هم بیاورید؛ تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن، حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع! این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمی رفت و خاطره آن برای همیشه زنده می ماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد و زینب کبری عَلَيْهِم السَّلاَمُ به کربلا در اربعین، به این مقصود بود».(1)
آیت الله العظمی محمدتقی بهجت فومنی (ره) درباره نقش پیاده روی روز اربعین فرموده است: وقتی امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرَجَهُ اَلشَّرِيفْ ظهور می فرماید، پنج ندا خطاب به
1) پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، سخنرانی 1385/1/1
اهل عالم میکند: «الا یا اهل العالم انا المهدی المنتظر؛ ألا یا أهلَ الْعالَمِ أنا الصَّمْصَامُ الْمُنْتَقَمِ؛ ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ قَتَلُوهُ عَطْشاناً؛ ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ سَحُقوُه عُدواناً؛ ألا یا أهلَ الْعالَمِ إنَّ جَدِّی الْحُسَینَ طرحَوهُ عُریاناً»(1)
امام زمان خودش را به واسطه امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به همه عالم معرفی میکند . بنابراین، در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را شناخته باشند؛ اما الان هنوز همه مردم عالم، حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را نمی شناسند و این تقصیر ما است؛ چون ما برای سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ طوری فریاد نزدیم که همه عالم، صدای ما را بشنود. پیاده روی اربعین، بهترین فرصت برای معرفی حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به عالم است.
با اینکه زیارت سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ در اکثر برهه های تاریخی، به سختی انجام می شد و جان زائران در خطر بود، با این وجود، عاشقانه خطرات را به جان می خریدند و در روز اربعین، به پابوسی امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نائل می شدند.(2)
ایشان در توصیه به شرکت کنندگان در پیاده روی اربعین می فرماید: «شایسته است مؤمنانی که خداوند توفیق شرکت در این زیارت شریف را به ایشان عنایت فرموده ، توجه نمایند که خدای تبارک و تعالی، از میان بندگان خویش، پیامبران و اوصیایی را برگزیده تا پیشوا و حجت مردمان باشند و مردم از رهگذر تعالیم ایشان، هدایت یابند و از اعمالشان تبعیت کنند. خداوند، مؤمنان را از آن رو به زیارت مشاهد متبرکه ایشان تشویق نموده است که یادشان جاودانه
بماند و جایگاهشان اعتلا یابد، و چون آن بزرگواران، نمونه اعلای بندگی خدای سبحان و جهاد در راه او و فداکاری برای دین استوارش بوده اند، این امر، سبب به یاد آوردن خدای متعال و آموزه ها و احکام او برای مردم باشد.
بنابراین، از لوازم این زیارت آن است که زائر علاوه بر یادآوری جان فشانی های امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در راه خداوند متعال، تعالیم دین حنیف - از جمله نماز، حجاب، اصلاح، گذشت، بردباری، ادب، قوانین آمدوشد و دیگر مفاهیم پسندیده - را رعایت نماید تا زیارتش گامی در مسیر تربیت نفس برای پذیرش این امور و تثبیت آثار آن تا زیارت های بعدی باشد.
چنین است که شرکت در این مراسم، به منزله حضور در مجالس تعلیم و تربیت امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ خواهد شد. ما محضر اهل بیت عَلَيْهِم السَّلاَمُ را درک نکرده ایم تا آموزه های ایشان را از حضور خودشان فرا بگیریم و به دست آن بزرگواران تربیت شویم، ولی خداوند متعال، تعالیم و رفتار آنها را برایمان حفظ کرده و ما را به زیارت استان ایشان ترغیب فرموده تا آنان، نمونه هایی ممتاز برای ما شوند. و همان گونه که معاصران ایشان را که با آن بزرگواران زیسته اند، به محک امتحان کشیده ، خواسته است تا میزان صداقت ما را در آرزوی زیستن در کنار آنان و پاسخگویی به آموزه ها و اندرزهایشان بیازماید. پس باید مراقب باشیم که مبادا آرزوی ما در زمینه درک محضر آن بزرگان، صادقانه نباشد. باید بدانیم که اگر مطابق خواسته ایشان رفتار کنیم، امید می رود که با یارانشان محشور شویم؛ زیرا از امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت است که در جنگ جمل فرمود: «امروز کسانی با ما همراه شده اند که هنوز در صلب پدران و رحم های مادرانشان هستند»(1)
1) و لقد شاهدنا اقوام في اصلاب الرجال و ارحام النساء سيرعف بهم الزمان و يقوى بهم الايمان . نهج البلاغه، خطبه 22.
آنگونه که در حدیث شریف آمده، نماز، ستون دین و معراج مؤمنان است و اگر پذیرفته شود، سایر اعمال پذیرفته است و اگر مقبول نیفتد، دیگر اعمال مردود خواهد شد. سزاوار است که مؤمن به ادای نماز در اول وقت پایبند باشد؛ چرا که محبوب ترین بندگان در نزد خدا، کسی است که به فراخوان نماز، پاسخی سریع تر دهد. شایسته نیست که مؤمن در اول وقت نماز، به عبادت دیگری بپردازد؛ زیرا نماز، برترین طاعتها است. از اهل بیت عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت است که «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک شمارد، نخواهد رسید». پیرامون توجه خاص امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به نماز در روز عاشورا، نقل شده است که آن حضرت، به کسی که زمان فرارسیدن وقت نماز را یادآور شد، فرمود: «نماز را به یاد آوردی؛ خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد». و پس از این س خن، زیر بارانی از تیر، به نماز ایستاد.
ارزش و برکت عمل انسان، به میزان اخلاص او برای خداوند متعال است؛ زیرا خداوند، جز آن عملی را که خالص برای او و پاک از نیت غیر باشد، نمی پذیرد. از پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ روایت است که هنگام مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه فرمود: «هر که برای خدا و رسولش هجرت کند، هجرتش به سوی او خواهد بود، و هر که برای بهره مندی از دنیا هجرت نماید، به سوی دنیا مهاجرت کرده است. خداوند به میزان اخلاص در عمل، پاداش آن را چندان فزونی دهد که تا هفتصد برابر شود». پس بر زائران است که در مسیر خویش، ذکر خدای متعال را بسیار بگویند و در هر گام و هر عمل خود، اخلاص را در نظر داشته باشند و بدانند که خداوند متعال، نعمتی همتای اخلاص در عقیده و گفتار و رفتار را به کسی عنایت نفرموده است. عمل تهی از اخلاص، با
پایان زندگی دنیوی تمام می شود، درحالی که عمل مخلصانه، هم در این دنیا و هم پس از آن، جاودان و مبارک خواهد ماند.
رعایت پوشش و حجاب، از مهم ترین چیزهایی است که اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ حتی در سخت ترین شرایط کربلا، به آن توجه داشته و خود، والاترین الگوی آن بوده اند. ایشان به اندازه آزاری که از هتک حرمت خود دیدند، از هیچ رفتار دشمن آزرده نشدند. لذا بر همه زائران و به ویژه بر بانوان زائر، فرض است که شرایط عفاف را در رفتار و نوع پوشش و ظاهر خود، حفظ نموده و از هر چه این امر را خدشه دار میکند (مانند پوشیدن لباس های تنگ و اختلاطهای زشت و استفاده از زیورآلات ناروا) بپرهیزند؛ بلکه سزاوار است که به منظور منه نگه داشتن این مراسم مقدس از شائبه های ناپسند، تا حد امکان، بالاترین مراتب عفاف را رعایت نمایند...».(1)
ایشان همچنین در پیامی به مناسبت اربعین سال 1392 ه.ق، از میلیونها عزاداری که با پای پیاده، به زیارت حرم مطهر اباعبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ رفته بودند، تشکر و قدردانی کردند و فرمودند: «از بزرگ ترین منت هایی که خداوند برما داشته است ، توفیق میلیون ها نفر از مومنان در انجام آسان زیارت اربعین بود. این زیارت، نمونه ای زیبا از ولایتمداری و یادبود امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ و فداکاری هایشان در راه اعتلای دین است. به امام باقر و امام صادق عَلَيْهِما السَّلاَمُ موکداً وصیت شده است که زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به جا بیاورند و به عنوان الگویی، آن را آمیزۀ جان مشتاقان آن حضرت کنند. از آن زمان تا کنون، این زیارت به فضل خداوند، پابرجا مانده و از بهترین تجمعات مومنان گردیده
1) .www.sistani.org
است؛ طوری که آنها به وسیله این زیارت، ایمان خود را قوی و همت خود را بلند میگردانند. این زیارت، بسیار گوارا باشد بر کسی که موفق به انجام آن شده است. بسیار سپاسگزارم از تمام کسانی که موجبات موفقیت این زیارت بزرگ را فراهم کردند؛ از پلیس و نهادهای دولتی گرفته تا عتبات مقدسه و کاروان های حسینی که هزاران داوطلب از زن و مرد را به کربلا آورده و خدمتگزار آنان بوده اند»(1)
برای اینکه فقیه بتواند به مستحب بودن يك عمل حکم کند، نیاز به «قول» یا «فعل» یا «تقریر» معصوم دارد. نسبت به مستحب بودن زیارت اربعین سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، می توان به هر سه مورد استناد کرد.
شیخ طوسی ره در کتاب تهذیب الاحکام، به روایت صفوان جمال، استحباب زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل کرده و متن زیارت نامه را نیز آورده است.(2)همچنین ایشان حدیثی را آورده که امام حسن عسکری عَلَيْهِ السَّلاَمُ زیارت سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز اربعین را از نشانه های مؤمن برمی شمارد.(3)بنابراین، استناد به قول معصوم دراین باره، محقق است.
البته ممکن است گفته شود که سند این روایات، معتبر نیست. در پاسخ
باید گفت که درباره مستحبات - یعنی احکام شرعی غیر الزامی - وجود سند معتبر قوی، چندان شرط نیست. همین که قراین و نشانه هایی بر درستی مطلب وجود داشته باشد و دلیلی بر رد و تکذیب و تخطئه آن نباشد، برای استحباب، کفایت میکند.
ازنظر فعل معصوم نیز، شواهد و نمونه های محکمی بر اعتبار زیارت اربعین وجود دارد. نقل شده است که امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به عنوان باقی مانده خاندان حضرت اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در اوایل دهه دوم ماه صفر، از شام به سوی کربلا حرکت فرمود. گفته می شود که یزید نیز در این زمان، نسبت به قتل سیدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، تظاهر به پشیمانی و ندامت میکرد و می خواست به روشهای مختلف، وانمود کند که نسبت به واقعه ای که رخ داده، نادم و پشیمان است. از جمله ظاهرنمایی های او این بود که اهل بیت عَلَيْهِم السَّلاَمُ را نه به صورت اسیر، بلکه به صورت محترمانه، به موطن خودشان مدینه برگرداند. او سیصد سرباز را به همراه نعمان بن بشیر انصاری، در اختیار امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار داد تا حضرت را به مدینه برسانند؛ ولی امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ در میانه راه ، تصمیم گرفت که به کربلا برود.
برخی از منابع کهن تاریخی، از جمله آثار الباقیه ابوریحان بیرونی، روز اربعین امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ را «روز بازگشت سرها» خوانده اند؛ چون گفته می شود که کاروان اهل بیت عَلَيْهِم السَّلاَمُ ، حامل سرهای شهدا بود. این موضوع را ابوریحان بیرونی، در اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم هجری نوشته است. با اینکه می دانیم ابوریحان شیعه نبوده، اما این موضوع به قدری معروف و مشهور بوده که آن را از شیعیان شنیده و در کتابش آورده است.
این مساله، می تواند مؤید این نکته باشد که کاروان امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، می خواست سر مبارك امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به کربلا - یعنی محل دفن بدن مطهر آن حضرت - برگرداند. البته از نظر فقهی، لزومی ندارد که عضو جدا شده ، حتما به بدن بپیوندد و در همان قبری قرار گیرد که جسد را دفن کرده اند؛ بلکه می توان در هر جای دیگر که منع خاصی نداشته باشد، با رعایت آداب شرعی دفن کرد؛ ولی بهتر است عضو جدا شده، در کنار جسد دفن شود. بر همین اساس، امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ تصمیم گرفت به کربلا برود و این کار را به انجام رساند.
بنا بر آنچه که نقل شده است، ایشان در روز بیستم صفر که روز اربعین بود، به کربلا رسید و به زیارت قبر پدر بزرگوارش امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ شتافت. این عملی بود که از امام معصوم عَلَيْهِ السَّلاَمُ سرزد. از این رو، می توان زیارت اربعین را به فعل معصوم عَلَيْهِ السَّلاَمُ استناد داد.
رسیدن کاروان به کربلا، حتی اگر به طور تصادفی در روز اربعین صورت گرفته باشد، باز هم این عمل، از یک معصوم عَلَيْهِ السَّلاَمُ سرزده است و دلیل شرعی دارد و می توان از آن پیروی کرد و به عنوان يك عمل مستحب شرعی به حساب آورد.
در مورد زیارت اربعین، «تقریر» نیز وجود دارد. بنا بر نقل معتبر، جابر انصاری پس از شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، خواست از مدینه به کوفه برود. چون نابینا شده بود، به دنبال کسی می گشت که در این سفر، او را راهنمایی و همراهی
کند. او سرانجام، عطیه عوفی را یافت. وی دست جابر را گرفت و به قبر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ رساند. جابر، آن حضرت را در روز اربعین زیارت کرد و زیارت وی، مورد تأیید و «تقرير» امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار گرفت. بنابراین، در زمینه مستحب بودن زیارت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز اربعین، می توان به قول و فعل و تقریر معصوم استناد کرد.(1)
براي اين که فقيه بتواند به مستحب بودن يك عمل حكم كند، نياز به «قول» يا «فعل» يا «تقرير» معصوم دارد. نسبت به مستحب بودن زيارت اربعين سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، ميتوان به هر سه مورد استناد كرد.
اين بخش، برگی از مظلوميت شيعيان و نابخردي و قساوت دشمنان شيعه است؛ گزارشي مختصر از حملات خونين به عزاداران اربعين در سالهاي اخير که به شهادت تعداد قابل توجهي از زائران حسيني انجاميد.
در اربعين سال 86 ﻫ.ش، انفجاري در جنوب غربي بغداد روي داد و يك زائر به شهادت رسيد و 15 تن ديگر زخمي شدند. انفجار در مسير اصلي منطقه الدوره، هنگامي رخ داد كه كاروان زائران امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ با پاي پياده، راهي كربلا بودند. در اين انفجار، دو تن از افراد پليس نيز زخمي شدند.(2)
در اربعين سال 87 ﻫ.ش، تروریستهای تکفیری، کاروان زوار حسینی را در نقاط مختلف عراق، مورد حمله قرار دادند و جمع زیادی را به شهادت رساندند. در یکی از این حوادث تروریستی که در شهر الاسکندریه در جنوب بغداد اتفاق افتاد، یک زن تکفیری، كمربند انفجاري خود را در میان
کاروان زائران حسینی که با پای پیاده عازم کربلا بودند، منفجر کرد و منجر به شهادت حداقل 50 تن و زخمی شدن بیش از 80 تن شد.
در انفجار دیگری که در شهر کربلا و در نزدیکی حرم حضرت اباعبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به وقوع پیوست، 12 تن شهید و 30 نفر زخمی شدند.(1)
به هنگام بازگشت كاروانها نيز
انفجاري در منطقه الکمالیه در جنوب شرق بغداد رخ داد و 4 تن شهيد و 13 تن زخمی شدند.(2)
· در اربعين سال 88 ﻫ.ش، زائراني كه با پای پیاده عازم کربلا بودند، در شمال شرق بغداد، هدف عملیات انتحاری قرار گرفتند. اين انفجار، 45 کشته و 106 زخمی بر جای گذاشت.(3)
· در اربعين سال 89 ﻫ.ش، دو خودروي بمبگذاري شده در شرق کربلا منفجر شد كه 6 تن کشته و 34 تن زخمي شدند.(4)
· در اربعين سال 90 ﻫ.ش، در حومۀ شهر بصره، انفجار مهيبي رخ داد و از شيعياني كه مشغول عزاداري اربعين بودند، 52 نفر كشته و بيش از 100 تن زخمي شدند. زائران حسيني در حال عبور از ايست بازرسي بودند كه اين انفجار تروريستي، آنان را به خاك و خون كشيد.(5)
در انفجار بغداد نيز، 70 تن از عزاداران کشته شدند.(6)
· در اربعين سال 91 ﻫ.ش، انفجار خودروی بمبگذاری شده در مسیر بازگشت زائران کربلا، بیش از 10 کشته و 20 مجروح بر جاي گذاشت. اين انفجار، در شمال شهر حله، از تواقع استان بابل عراق روي داد.(1)
· در اربعين سال 92 ﻫ.ش، در پي انفجار تعدادی بمب و خودروی بمبگذاری شده در مسیر حرکت زائران امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، 50 نفر شهید و بیش از 150 نفر زخمی شدند.(2)
· در اربعين سال 93 ﻫ.ش، در پي اصابت چند خمپاره، تعدادي از زائران در كربلا، دچار آسيب شدند.(3)
اولین حاضران در اربعین
در اين که روز اربعين سال 61 ﻫ.ق، چه کساني در کربلا حضور داشتند و براي نخستين بار در تاريخ، به زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ و اقامۀ عزا در روز اربعين پرداختند، اقوال مختلفي وجود دارد.
سيد بن طاووس رحمه الله در كتاب لهوف مينويسد: «قَالَ الرَّاوِي وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَيْنِ ع وَ عِيَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قَالُوا لِلدَّلِيلِ مُرَّبِنَا عَلَى طَرِيقِ كَرْبَلَاءَ فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ رِجَالًا مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ وَرَدُوا لِزِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع فَوَافَوْا فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُكَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَكْبَادِ وَ اجْتَمَعَ
إِلَيْهِمْ نِسَاءُ ذَلِكَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِكَ أَيَّاما»(1)
بنا بر آنچه كه از روايت سيد بن طاووس برميآيد، در نخستين اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چند گروه در كربلا حضور داشتند:
جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي (که با توجه به سکونت عطيه در کوفه، به نظر ميرسد كه جابر از مدينه به کوفه رفته و از آنجا، همراه با عطيه عوفي، رهسپار کربلا شده است).
گروهي از قبيله بنيهاشم که خود را از مدينه به كربلا رسانده بودند.
مرداني از خاندان اهل بيت علیهم السلام که از مدينه آمده بودند.
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ و ديگر اسراي کربلا که از شام برميگشتند.
زنان روستاهاي اطراف كربلا که براي اقامۀ عزا حاضر شده بودند.
ساربانها و نعمان بن بشير (كه گماشتۀ يزيد بود تا كاروان اهل بيت علیهم السلام را به مدينه برساند).
در منابع تاريخي، چندان اختلافي در مورد ورود جابر بن عبدالله انصاري در روز اربعين سال 61 ﻫ.ق به کربلا وجود ندارد. شيخ طوسي رحمه الله مينويسد: «روز اربعين، روزي است که جابر بن عبدالله انصاري، صحابي رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، براي زيارت قبر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، از مدينه به کربلا رفت. او اولين زائري بود که قبر شريف آن حضرت را زيارت کرد».(2)
مرحوم آيتي مينويسد: «ظاهر عبارت شيخ طوسي، چنين مينمايد که جابر به منظور زيارت، از مدينه حرکت کرد و در روز بيستم ماه صفر، وارد کربلا شد؛ نه آن که رسيدن او به کربلا، به طور تصادفي، چهل روز بعد از شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ روي داده باشد. بعيد هم نيست که اين گونه باشد؛ چرا که بعد از رسيدن اهل بيت علیهم السلام به کوفه، ابن زیاد دستور داد که عبدالملک بن الحارث السلمی، از عراق به حجاز برود و عمرو بن سعید بن عاص اموی، والی مدینه را از شهادت امام و یاران وی آ گاه سازد. عبدالملک، بیدرنگ به مدینه رفت و خبر شهادت امام را رسما به والی مدینه ابلاغ کرد. در این صورت ممکن است جابر بن عبدالله انصاری، با خبر یافتن از فاجعۀ شهادت امام حسین و
بنی هاشم، از مدینه حرکت کرده باشد. جابر در بیستم ماه صفر، درست چهل روز بعد از شهادت امام، وارد کربلا شد و سنت زیارت امام در اربعین، به دست او تاسیس گردید.»(1)
ام کلثوم بنت علی عَلَيْهما السَّلاَمُ
ام کلثوم کبری عَلَيْها السَّلاَمُ ، چهارمین فرزند امیرمؤمنان و فاطمه زهرا است که پس از امام حسن، امام حسین و زینب کبری: به دنیا آمد. در تاریخ ولادت ام ّ کلثوم، میان مورخان اختلاف وجود دارد؛ اما مورد اتفاق شیعه و سنی است که علی و فاطمه فرزندی به نام ام کلثوم داشتند.(2)تاریخ ولادت او را سال 6 ه.ق نوشته اند.(3)برخي نيز ولادت او را در عصر پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم يا قبل
از وفات آن حضرت دانستهاند.(1)
در هر صورت، برخي مقتلنويسان دربارۀ حضور امکلثوم در کربلا، سخن گفتهاند و در بسياري از موارد، از او در کنار حضرت زينب سلام الله علیها نام بردهاند و مصيبتهاي او را نقل کردهاند. علامه مجلسي رحمه الله مينويسد: «پس از شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ و هنگام آتش زدن خيمهها، گوشواره را از گوش امکلثوم، خواهر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ کشيدند».(2)
وي، يكي از راويان واقعۀ عاشورا بود و در کوفه و مجلس ابن زياد، خطبه خواند. ابنطيفور در کتاب خود، خطبهاي را از امکلثوم نقل كرده که به گفتۀ وي، در کوفه و در جريان اسارت اهل بيت علیهم السلام بيان شد.(3)علامه مجلسي رحمه الله نيز سخنان و اشعار امکلثوم در مجلس ابنزياد را ذکر کرده است.(4)او مينويسد: «در جريان اسارت، هنگامي که کوفيان براي اطفال غذا آوردند، امکلثوم فرياد زد و گفت: اي اهل کوفه! صدقه بر ما حرام است».(5)
ابن طاووس رحمه الله مينويسد: «هنگامي كه امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ وداع نمود، امکلثوم ندا سر داد و گفت: يا اباعبدالله! بعد از مصيبت از دست دادن شما، واي بر ما! امام نيز امکلثوم و زينب و رباب را تسلي داد».(6)«هنگام ورود کاروان اسرا به شام نيز امکلثوم از شمر خواست که سرهاي شهدا را از ميان اسرا خارج سازد و به سمت ديگر ببرد تا نگاهها به آن سو بيفتد و خاندان پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم را كمتر نظاره كنند».(7)
عکس
در برخي منابع، گزارشهايي دربارۀ سوگواري امكلثوم سلام الله علیها در روز اربعين ديده ميشود. در كتاب الدمعة الساکبة آمده است: «وَ خَرَجَت أُمُ كُلثوم لاطِمَةَ الخَدَّينِ تُنادي بِرَفيعِ الصَّوتِ اَليَوم ماتَ مُحَمَّدٌ المُصطَفي، اَليَوم ماتَ عَلِيٌّ المُرتَضي، اَليَوم ماتَت فاطِمَةُ الزَّهراء. وَ باقِيُ النِساءِ لاطِماتٌ ناعِياتٌ نائِحاتٌ قائِلاتٌ: وا مُصيبَتاه! وا حَسَناه! وا حُسَيناه»؛(1)يعني: در روز اربعين، حضرت امکلثوم سلام الله علیها ، خواهر
کوچک امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در حالي که بر صورت خود سيلي ميزد، با صداي بلند، ناله سر داد كه «امروز روزي است که جدم محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از دنيا رفت؛ امروز روزي است که پدرم امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنيا رفت؛ امروز روز از دنيا رفتن مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها است». بقيۀ زنان نيز از نالۀ امکلثوم سلام الله علیها به شيون آمدند و بر صورت خود سيلي زدند و مرثيهسرايي کردند و گفتند: «واي از اين مصيبت! واي حسن! واي حسين!».
1) . البهبهاني، الدمعة الساكبة، ص 163؛ المازندراني، معالي السبطين، ص 197؛ الزنجاني، وسيلة الدارين، ص 405.
تنها روايتي که دربارۀ اهميت زيارت اربعين نقل گرديده، از حضرت امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ است.
ابومحمد حسن بن علي العسکري، معروف به حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، معصوم سيزدهم و امام يازدهم شيعيان ميباشد. شيعيان او را با عنوان امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميشناسند؛ زيرا در عسكر و شهر نظامي سامرا، زير نظر خلفاي عباسي ميزيست. از جمله القاب آن حضرت، ميتوان به صامت، زکي، خالص، نقي، هادي و رفيق اشاره كرد. او در بين شيعيان، به ابن الرضا نيز معروف بود.
بيشتر منابع شيعي، تولد امام حسن عسكري عَلَيْهِ السَّلاَمُ را در ربيع الاول 230 ﻫ.ق نوشتهاند؛ اما کليني در کتاب اصول کافي، رمضان 232 ﻫ.ق را زمان تولد ايشان دانسته است. آن حضرت، در مدينه به دنيا آمد و مادرش، حدَيث نام داشت و ام ولد بود. برخي منابع نيز نام مادرش را سوسن و سليل ذكر كردهاند.(1)امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ در سال 233 ﻫ.ق و در سن يک سالگي، به همراه پدرش به سامرا برده شد و تا پايان عمر، در همان شهر زندگي كرد.(2)
امامت امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، از سال 254 ﻫ.ق آغاز شد و تا سال 260 ﻫ.ق ادامه يافت و به مدت شش سال امامت كرد.(3)دورۀ امامت امام حسن
عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، همزمان با خلافت سه خليفۀ عباسي بود:
معتز عباسي، از سال 252 تا 255 ﻫ.ق؛
مهتدي عباسي، از سال 255 تا 256 ﻫ.ق؛
معتمد عباسي از سال 256 تا 279 ﻫ.ق.(1)
خلفاي عباسي، همواره امامان شيعه را تحت فشار و محدوديت قرار ميدادند. اين فشارها در دوران امام جواد، امام هادي و امام عسکري علیهم السلام ، به اوج خود رسيد؛ به طوري که اين سه امام بزرگوار، عمر بسيار کوتاهي داشتند. تعقيب و مراقبت از امام هادي و امام عسکري علیهما السلام ، چنان شديد بود كه آنان را در ميان سپاهيان جاي دادند و به همين دليل، اين دو امام همام، «عسکريين» لقب گرفتند.(2)
با توجه به اين كه شيعيان در دوران امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به قدرتي عظيم در عراق تبديل شده بودند و حاكميت، نسبت به آنان احساس خطر ميكرد، فشارها و محدوديتها نسبت به امام حسن عسكري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، بيش از ديگر امامان بود. همچنين دودمان عباسي، از احاديث و روايات متواتر، دريافته بودند كه حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف كه از بين برندۀ حکومتهاي باطل و برپاکنندۀ حكومت حق است، فرزند امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميباشد.
اين موضوع باعث شد كه حکومت عباسي، امام را به شدت تحت کنترل قرار دهد و ايشان را مجبور سازد كه هر دوشنبه و پنجشنبه، در دربار عباسيان حضور يابد.(3)معتز عباسي به اين مقدار هم کفايت نکرد و آن حضرت را
زنداني نمود و حتي نقشۀ قتل ايشان را در سر داشت كه مرگ زود هنگام، مهلت اين كار را به او نداد.(1)
در دوران امامت حضرت عسكري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، شيعيان براي ديدن امام، مشکلات بسياري داشتند. در نقلي آمده است: قرار بود امام به دار الخلافه برود. ما شيعيان، به انتظار ديدار وي جمع شده بوديم. از طرف آن حضرت، نوشتهاي بدين مضمون به ما رسيد: «کسي به من سلام و حتي اشاره نکند؛ زيرا در امان نيستيد».(2)البته در فرصتهاي گوناگون، ملاقاتهايي بين امام و شيعيان صورت ميگرفت و سرپوشهايي نيز براي اين تماسها وجود داشت. يكي از بهترين راههاي ارتباطي امام با شيعيان، مکاتبه بود که در منابع حديني نيز، فراوان به چشم ميخورد.(3)
يکي از فعاليتهاي عقيدتي - سياسي امام، صدور روايات براي حفظ و اشاعۀ فرهنگ شيعي بود؛ اما به خاطر محدوديتهايي كه امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ داشت، يک سلسله فعاليتهاي مخفي براي
راهبرد اهداف خود، پيش گرفته بود؛ از جمله اين که جهت ارتباط با شيعيان، از نمايندگان و وكلا استفاده ميكرد.
در شمار اين افراد، بايد از عقيدۀ خادم خاص ايشان ياد کرد.(4)
همچنين عثمان
بن سعيدE که به عنوان «روغن فروش» فعاليت ميکرد و سؤالات و وجوهات شيعيان را در داخل ظرفها و مشکهاي روغن قرار ميداد و به امام ميرساند.(1)او حتي پس از شهادت امام عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ و با ورود به عصر غيبت صغري، همچنان به عنوان نخستين نايب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ايفاي نقش ميكرد.
از آنجايي که غايب شدن امام و رهبري يك گروه، حادثهاي تلخ و نامأنوس بود و باور و تحمل آن براي مردم دشوار مينمود، پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان پيشين علیهم السلام ، مردم را به تدريج، براي اين موضوع آماده کرده بودند؛ به ويژه امام هادي و امام حسن عسکري علیهما السلام که به زمان غيبت، نزديکتر بودند و در اين زمينه، وظيفۀ خطيري بر عهده داشتند، تلاش نمودند ارتباط شيعيان با ائمۀ معصومين علیهم السلام را از طريق زيارت قبور آن حضرات، به ويژه در عصر غيبت، تقويت نمايند. از اين رو، زيارت غديريه و جامعه کبيره، توسط امام
هادي عَلَيْهِ السَّلاَمُ بيان شد و امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ با بيان فضيلت زيارت اربعين، باعث گرديد كه حضور در کربلا، در روز اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، براي هميشه - به خصوص در عصر غيبت امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف - ميعادگاه شيعيان باشد و امروزه، به بزرگترين گردهمايي شيعيان بدل گردد و همانند قلبي تپنده، خون را در رگ شيعيان به جريان درآورد.
تشويق به زيارت اربعين در اوج اختناق
روايت فضيلت زيارت اربعين، در فضايي صادر شد که شيعيان از سوي هيئت حاكمه، به شدت در فشار بودند و شناخته شدن آنان و افشاي ماهيتشان، جانشان را به خطر ميانداخت. با اين حال، ميبينيم كه امام حسن عسكري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، بدون توجه به جو حاكم، نشانههاي پنجگانۀ شيعه را بر شمرد و
1) . ابن شهرآشوب، مناقب آل أبي طالب، ج 4، ص 427.
از پيروانش خواست كه اين نشانهها را در خود آشكار سازند و خود را از ديگر گروههاي اسلامي، متمايز نمايند.
از جمله نشانههاي شيعه كه امام از آن ياد ميكند، تشرف به زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز اربعين حسيني است؛ نشانهاي كه بيش از ديگر نشانهها، هويت شيعيان را در آن روزگار، افشا
ميساخت و ممكن بود تحت شکنجه و آزار و اذيت قرار گيرند. با وجود اين، امام لازم دانست که اين حديث شريف را بيان سازد و شيعيان را به زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز اربعين، تشويق نمايد. عظمت و اهميت زيارت اربعين، از صدور آن در چنين فضاي آکنده از خفقان، معلوم ميشود.
امام عسکرى عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در نخستين روز ربيع الاول سال 260 ﻫ.ق، در شهر سامرا مسموم شد و در هشتم همان ماه، در سن 28 سالگي به شهادت رسيد و در همان خانهاي که پدر بزرگوارش در آن دفن شده بود، به خاك سپرده شد.(1)
حرم امام هادي و امام حسن عسکري علیهما السلام ، دو بار توسط وهابيها تخريب شد. نخستين بار، در سوم اسفند 1384 ﻫ.ش بود كه بمبگذاران با كار گذاشتن بيش از دويست کيلوگرم تيانتي، گنبد و بخشي از گلدستههاي طلايي حرم را ويران كردند. دومين حمله نيز پس از گذشت شانزده ماه، در 23 خرداد 1386 ﻫ.ش رخ داد و گلدستهها به طور كامل تخريب شد.
1) . مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، صفحه 627.
به كوري چشم دشمنان اهل بيت علیهم السلام و به لطف خدا و با همت صنعتگران و هنرمندان ايراني، بازسازي ضريح و گنبد اين حرم مطهر، در تابستان سال 1394 ﻫ.ش، به پايان رسيد.
عکس
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و اربعين:
زيارت اربعين، يكي از نشانههاي مؤمن است و مسلماً امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان سرآمد مؤمنان، براي زيارت اربعين، به کربلا ميرود. يکي از کساني که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به هنگام زيارت اربعين ملاقات کرده، شيخ احمد اردبيلي رحمه الله ، معروف به مقدس اردبيلي است كه تشرف خود را اين گونه نقل ميكند:
براي زيارت اربعين، به كربلا رفته بودم. زائران بسياري آمده بودند و حرم شلوغ بود. با خود گفتم: «داخل حرم نروم و با اين طلبههايي كه همراهم
هستند، مزاحم زائراني كه از راه دور آمدهاند، نشوم. همين گوشۀ صحن ميايستم و زيارت ميكنم». طلبهها را دور خودم جمع کردم و به آنها گفتم: «اين طلبهاي که در راه براي ما روضه ميخواند، کجاست؟». گفتند: «نميدانيم در بين جمعيت، کجا رفت». در اين هنگام، يك مرد عرب، جمعيت را شکافت و به طرف من آمد و گفت: «ملا احمد! ميخواهي چه کني؟». گفتم: «ميخواهم زيارت اربعين بخوانم». گفت: «بلندتر بخوان تا من هم گوش کنم». زيارت را با صداي بلند خواندم. يکي دو جاي زيارت، مرا متوجه نکات ادبي كرد. وقتي زيارت تمام شد، به طلبهها گفتم: «اين آقاي طلبه، پيدايش نشد؟». گفتند: «نميدانيم کجا رفته است». مرد عرب به من گفت: «مقدس اردبيلي! چه ميخواهي؟». گفتم: «در راه كه ميآمديم، يکي از اين طلبهها براي ما روضه ميخواند. ميخواستم بيايد براي ما روضه بخواند. اما نميدانم کجا رفته است». مرد عرب گفت: «ميخواهي من برايت روضه بخوانم؟». گفتم: «مگر ميتواني روضه بخواني؟». گفت: «آري». ديدم رو به
طرف ضريح اباعبدالله الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ کرد و با طرز نگاهش، ما را منقلب نمود. صدا زد: «يا اباعبدالله! نه من و نه اين مقدس اردبيلي و نه اين طلبهها، هيچ کدام يادمان نميرود آن ساعتي را که ميخواستي از خواهرت زينب جدا شوي». ناگهان ديدم کسي نيست. فهميدم اين مرد عرب، همان مهدي زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است. واقعا ساعت عجيبي بود.(1)
1) . موسي رمضانيپور، کرامات حسينيه و عباسيه، ص 26 - 28.
ابوعبدالله جعفر بن محمد بن علي بن الحسين، ملقب به صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، امام ششم شيعيان است كه در سال 83 ﻫ.ق، در مدينه به دنيا آمد و 34 سال امامت کرد. ايشان در سال 148 ﻫ.ق، در سن 65 سالگي درگذشت و در قبرستان بقيع - در کنار پدرش امام باقر و دو امام ديگر علیهم السلام - به خاك سپرده شد.(1)
گشايش سياسي که در سالهاي آغازين امامت حضرت پديد آمد، موجب گرديد كه مردم بتوانند آزادانه، به امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روي بياوردند و گشودن مشکلات فقهي و غير فقهي را از ايشان
بخواهند. روايات رسيده از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در مسائل مختلف فقهي و کلامي، مجموعهاي بسيار گسترده و متنوع است و از اين رو، مذهب شيعه را مذهب جعفري مينامند.(2)
از جمله احاديث و روايات نقل شده از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، نحوۀ زيارت قبور ائمه علیهم السلام و آداب مربوط به آنها است و دهها زيارتنامه، همچون زيارت وارث و زيارت عاشورا، توسط آن حضرت بيان شده است. تنها زيارتنامۀ مأثوره براي روز اربعين نيز توسط امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ايراد گرديده است. اين زيارتنامه را شيخ طوسي رحمه الله با سند خود در كتاب تهذيب الاحكام(3)نقل کرده است.
امروزه اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ بيش از مناسبتهاي ديگر، شاهد حضور فعال مسلمانان عراق و ديگر کشورهاي اسلامي است. علاوه بر مسلمانان، خيل عظيمي از پيروان ديگر اديان، از جمله
مسيحيان نيز براي شرکت در مراسم اربعين، وارد کربلا ميشوند. آمار مراکز مختلف، گوياي آن است که در مراسم اربعين سال 1434 ﻫ.ق (2013 ميلادي) حدود 20 ميليون نفر شركت داشتند و بزرگترين تجمع بشري در جهان محسوب ميشد.(1)
فهرست بزرگترين گردهماييهاي جهان، بدين شرح است:
اجتماع 20 ميليون نفري شيعيان در کربلا، در اربعين 2013 (اربعين 1435 ﻫ.ق).
اجتماع 15 تا 18 ميليون نفري شيعيان در کربلا، در ژانويه 2013 (اربعين 1434 ﻫ.ق).
1) . رهیاب نیوز، 26 آذر 1392.
اجتماع 15 تا 18 ميليون نفري کربلا، در اربعين سال 2012.
اجتماع 15 ميليون نفري کربلا، در اربعين سال 2011.
اجتماع 14 ميليون نفري هنديها در تاميل نادوي هند، براي تشييع جنازۀ آنا در سال 1969.
اجتماع 10 تا 14 ميليون نفري کربلا، در اربعين سال 2010.
اجتماع 10 تا 14 ميليون نفري کربلا، در اربعين سال 2009.
اجتماع 5 تا 9 ميليون نفري ايرانيان در تشييع امام خميني، در سال 1989.
بزرگترين همايش انساني دنيا، اکنون در اختيار شيعيان است و از نظر جمعيت شرکت کننده، از کنگره عظيم حج - که با حضور حداکثر چهار ميليون مسلمان برگزار ميشود - پيشي گرفته است. در حالي که حاجيان حداکثر 20 کيلومتر پيادهروي دارند، شركت كنندگان در مراسم اربعين، از شهرها و مناطق مرزي عراق - مانند منذريه بصره، ناصريه و نعمانيه - گاه تا حدود 400 کيلومتر را پياده طي ميکنند تا به نجف اشرف برسند. همچنين ميليونها عزادار ديگر نيز، با هواپيما و ديگر وسايل نقليه، خود را از سراسر جهان، به نجف و بغداد ميرسانند و کيلومترها راه را با پاي پياده طي ميکنند تا در روز اربعين، به کربلاي معلي برسند. كمترين مسيري که با پاي پياده طي ميشود، از شهر نجف اشرف است که تا کربلا، حدود 80 کيلومتر فاصله دارد.
بيشتر علماي اسلام، روز بيستم صفر را اربعين حسينی ميدانند. در روايت
عطيه آمده است: «كُنْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ يَوْمَ الْعِشْرِينَ
مِنْ صَفَر؛(1)در روز بيستم صفر بود كه به همراه جابر، وارد کربلا شديم».
به نظر ميرسد نخستين كسي كه در اين باره تشكيك نموده، سيد بن طاووس، از علماي قرن هفتم هجري است كه مينويسد: «چگونه ممكن است روز بيستم صفر، روز اربعين باشد؛ در حالي كه روز قتل (عاشورا)، جزو چهل روز به حساب ميآيد!». طبق اين سخن، اربعين حسيني، در روز نوزدهم صفر واقع ميشود. در ادامه، ايشان به شبهۀ مذكور، اين گونه پاسخ ميدهد: «شايد محرّم آن سال، ناقص و 29 روز بوده است كه اربعين آن سال، در روز بيستم صفر واقع شده است؛ يا آن که به دليل شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در پايان روز عاشورا، آن روز را به حساب نياوردهاند و چهل روز را از يازدهم محرم حساب کردهاند».(2)
در اين ميان، نظر شيخ بهايي، يکتا و استثنايي است. او نوزدهم صفر را روز اربعين حسيني دانسته و تمام مسائل مربوط به اربعين - خواه مسائل ديني، مانند زيارت وارده براي آن روز، و خواه مسائل تاريخي، مانند حضور جابر بن عبداللّه انصاري در کربلا - را در
روز نوزدهم صفر ذكر كرده است. او در کتابِ توضيح المقاصد مينويسد: «التّاسِعَ عَشَرَ فيهِ (شهر الصَّفَر) زِيارَةُ الأرْبَعينَ لأبي عَبْدِاللهِ الْحُسَينِ وَ هِي مَرْوِيةٌ عَنِ الصّادِقِ، وَ وَقْتُها عِنْدَ ارْتِفاعِ النَّهارِ؛(3)در نوزدهم صفر، وقتي روز بالا آمد، زيارت اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ كه از حضرت صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روايت شده است، خوانده ميشود».
مرحوم محدّث قمي در وقايع الايام مينويسد: «شيخ بهايي در توضيح
المقاصد، روز نوزدهم صفر را روز اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار داده است؛ در حالي كه همۀ علما، اتفاق نظر دارند که اربعين، بيستم صفر است. شايد نظر شيخ بهايي، به اين مطلب باشد که اگر از روز قتل امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ حساب كنيم، تا نوزدهم صفر، چهل روز ميشود. سيد بن طاووس نيز اين مطلب را ايراد فرموده است».(1)
اين اختلاف، از آنجا ناشي ميشود که شيخ بهايي، روز عاشورا را جزو چهل روز به حساب آورده است. امّا اين محاسبه، در صورتي قابل توجيه است که امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، پيش از ظهر عاشورا به شهادت رسيده باشد. البتّه شيخ طوسي و علامه حلّي، تأييد کردهاند که واقعۀ كربلا، پيش از ظهر عاشورا خاتمه يافت و امام به
شهادت رسيد.(2)اما شيخ مفيد و طبرسي، بر اين عقيدهاند که نبرد، تا زوال ظهر ادامه داشت و امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ و باقيماندۀ اصحاب، پس از ظهر، نماز خوف خواندند و زيد بن قيس و سعيد بن عبدالله حنفي، جلوي امام ايستادند تا در برابر تيرهاي دشمن، از حضرت محافظت کنند.(3)سيد بن طاووس نيز همين نظر را ابراز كرده است.(4)
ابن نماي حلّي معتقد است که امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ هنگام زوال ظهر، مشغول جنگ بود و نميتوانست نماز بخواند. بنا بر اين، نماز مَطارده (شدتِ خوف) را به طور فرادي و با اشاره به جاي آورد.(5)با اين بيان، معلوم ميشود که به احتمال زياد، شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، بعد از ظهر عاشورا روي داده است.
طبق آنچه كه در روايات به آن تصريح شده، تا چهل صبح بعد از عاشورا، آسمان و زمين و خشكي و دريا و ملائکه و ديگر موجودات، بر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميگريستند كه مسلما عاشورا و چهل روز بعد از آن را نيز شامل ميشود: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَكَتْ
أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَتْ وَ إِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَيْنِ ع».(1)
پس اگر عاشورا جزو چهل روز به حساب نيايد، بيستم صفر در صورتي اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ است که ماه محرم، 30 روزه باشد؛ اما اگر ماه محرم، 29 روزه باشد، چهل روز بعد از شهادت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، روز 21 صفر ميشود.
1) . كامل الزيارات، ص81.
از گذشتههاي دور، رسم بر اين بود كه در روز اربعين، صدها هزار تن از زائران، از شهرهاي مختلف عراق، راهي حرم امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميشدند. عزاداران با حالتي از حزن و اندوه و با سر و پاي برهنه، بر سر و صورت خود ميزدند و اين روز را گرامي ميداشتند. عزاداري برخي هيئتها، شکل ويژهاي داشت؛ به طور
مثال: هيئت «طويريج» عراق که هيئتي بسياري قديمي است، هرولهكنان به حرم امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ مشرف ميشدند؛ يعني هنگام عزاداري، نه ميدويدند و نه به صورت عادي راه ميرفتند؛ بلكه حالتي بين اين دو داشتند و به صورت سراسيمه حركت ميكردند که تداعي کنندۀ حالت اسراي كربلا بود. علامه بحرالعلوم نيز در اين هيئت شرکت ميكرد و معروف است که يكبار به هنگام عزاداري، عمامهاش را بر زمين انداخت و هرولهكنان به ميان جمعيت رفت و اعلام نمود كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ديدم که ايشان هم در اين هيئت بود و چنين ميكرد.
همچنين پيشاپيش برخي دستهها، شبيه برخي از شهداي کربلا و لشکريان يزيد را درست ميكردند و هودجهايي را آذين ميبستند و زنان و كودكان را بر آنها سوار ميكردند كه يادآور اسيراني بود که از شام، به مدينه بازميگشتند. وقتي جمعيت حاضر، اين صحنههاي غمانگيز را ميديدند، متأثر ميشدند و به سر و سينه ميزدند.
اين دستهها و عزاداريها، اختصاص به شيعيان نداشت و بسيار ديده ميشد که اهل سنت نيز در دستههاي عزاداري و مجالس حسيني شرکت
ميكردند و برخي از آنان، دستههاي مخصوص به خود داشتند.(1)
از ابتداي تسلط بعثيها در زمان احمد حسن البکر، روند سرکوب و خشونت عليه شيعيان آغاز شد و عزاداري و پيادهروي اربعين، مورد حمله قرار گرفت. اين حرکت مقدس، به ويژه در مسير نجف به کربلا كه اغلب با شرکت علماي ديني انجام ميگرفت، در سالهاي 1390، 1395 و 1396 ﻫ.ق، به خاک و خون کشيده شد.
در سال 1397 ﻫ.ق (1355 ﻫ.ش)، خيل عظيمي از مردم عراق بسيج شدند و از کنار مرقد اميرالمؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به راه افتادند و پس از چهار روز پيادهروي، به کربلا رسيدند. موج گستردۀ مردم، با شعار «ابد والله ما ننسي حسينا» (به خدا قسم، هرگز حسين را فراموش نخواهيم کرد) به راه افتاد و شعارها و سخنرانيها در طول مسير، نوعي معارضۀ تبليغاتي عليه حکومت بعث بود. نيروهاي بعثي براي جلوگيري از رسيدن زائران به کربلا، حملات خونباري را سامان دادند و درگيري سختي پيش آمد و شهداي بسياري به خاك و خون كشيده شدند. وقتي کاروان بزرگ نجف به کربلا رسيد، حوادثي شديدتر پيش آمد و افراد بيشتري به قتل رسيدند و عدۀ بسياري از عزاداران، دستگير شدند. از تعداد شهداي حادثۀ آن سال، اطلاع دقيقي در دست نيست؛ اما بنا بر گفتهها، هزاران تن از شيعيان، به خاک و خون کشيده شدند.
مشروح اين حادثه، در کتاب «انتفاضه صفر الاسلامیه» به قلم رعد الموسوی
1) . ر.ك: اربعین شناسنامۀ تاریخی شیعیان، سید صمصام الدین قوامی.
که خود از شاهدان حادثه بوده، نقل گرديده است. در مجلۀ پیام انقلاب، شمارههای 156 تا 163 كه در سال 64 و 65 منتشر شد، گزارش مفصل اين واقعۀ خونين آمده است.
از سال 1400 ﻫ.ق (1358 ﻫ.ش) كه صدام حسين به ریاست عراق رسید، تا سال 1424 ﻫ.ق (1381 ﻫ.ش) كه حكومتش سقوط کرد، پیادهرویهای دستهجمعی در اربعين و به طور كلي، هر گونه مراسم عزاداری براي اهل بيت علیهم السلام تعطيل شد. البته برخي از مردم، به صورت مخفيانه و انفرادي، پیادهروی اربعين را انجام ميدادند كه گاه منجر به شهادت آنان توسط نیروهای بعث ميشد.
با سقوط صدام، بار دیگر اين حركت عظيم ادامه يافت و مردم عراق، عشق و علاقۀ وصفناپذیر خود به امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به جهانیان ثابت کردند و در کنار دیگر محبان و شیعیان اهلبیت علیهم السلام از کشورهای ایران، لبنان، پاکستان، هند، قطر، امارات، کویت، بحرین و غيره، مراسم اربعین حسینی را با شکوهتر از سالهاي قبل، به اجرا درآوردند.(1)
یکی از آداب زیارت معصومین علیهم السلام ، پيادهروي است که در سیرۀ قولي و عملی آن حضرات، بر آن تاکید شده است. از آنجايي که برخی عبادات، مانند حج یا زیارت، به دو صورت سواره و پیاده انجام میشود، در برخی روایات،
1) www. عجل الله تعالی فرجه الشریف arsnews.com
پیاهروی را با فضیلتترین عبادت دانستهاند؛ به عنوان نمونه، امام صادق میفرماید: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْمَشْيِ؛(1)
خدا به چیزی با فضیلتتر از پیادهروی، عبادت نشده است». از اين رو، زیارت اربعین معمولا به صورت پیاده صورت ميگيرد.
روايات فراواني دربارۀ فضيلت زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ وجود دارد كه به چند نمونه از آنها اشاره ميگردد:
ابي سعيد قاضي از امام صادق نقل كرده است كه فرمود: «مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ وَ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرْفَعُهَا وَ يَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيل؛(2)هر کس پياده به زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ برود، در برابر هر قدمي که برميدارد و بر زمين مينهد، خدا ثواب آزاد کردن بردهاي از فرزندان اسماعيل عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به او ميدهد».
طبق روايت ابو صامت، امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع مَاشِياً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَة؛(3)هر کس با پاي پياده به زيارت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ برود، در برابر هر قدمي كه برميدارد، خدا برايش هزار حسنه مينويسد و هزار بدي محو ميکند و هزار درجه بر درجاتش ميافزايد».
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ به بشير دهان فرمود: «يَا بَشِيرُ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ لَيَغْتَسِلُ عَلَى شَاطِئِ الْفُرَاتِ ثُمَّ يَأْتِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ فَيُعْطِيهِ اللَّهُ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرْفَعُهَا وَ يَضَعُهَا مِائَةَ حِجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ مِائَةَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ مِائَةَ غَزْوَةٍ مَعَ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ إِلَى
أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ أَعْدَاءِ رَسُولِه؛ اي بشير! اگر يكي از شما در نهر فرات غسل كند و به زيارت قبر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ برود و حق او را بشناسد، خدا در ازاي هر قدمي كه برميدارد و ميگذارد، ثواب صد حج و صد عمرۀ قبول شده و ثواب صد جنگ در رکاب پيامبري از پيامبران الهي را به او عطا ميكند».(1)
در ازاي هر قدمي که در راه زيارت حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ برميداري، ثواب کسي را داري که در راه خدا، به خون خود آغشته شده است».
دربارۀ فضيلت و اهميت پيادهروي براي زيارت اربعين، دليل خاصي در دست نيست، ميتوان گفت كه دليل اين موضوع، بيشتر به سيرۀ شيعيان برميگردد که از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. شهيد قاضي طباطبايي مينويسد: «حرکت به سوي کربلا در روز اربعين، از زمان ائمه اطهار علیهم السلام ، در بين شيعيان رايج بوده است و
حتي در زمان بنياميه و بنيعباس نيز به انجام اين حرکت، مقيد بودهاند».(1)
رسم شيعيان، به ويژه شيعيان عراق، اين است که هر ساله در ايام اربعين، از شهر و ديار خود خارج ميشوند و با پاي پياده، رهسپار کربلاي معلي ميگردند. معمولا اين پيادهرويها، از ابتداي ماه صفر شروع ميشود و گاه 15 تا 20 روز طول ميکشد. در مسيرهاي پيادهروي نيز موکبهايي براي تغذيه و استراحت زائران، بر پا ميگردد. پر جمعيتترين مسير، مسير نجف اشرف تا کربلاي معلي است.
پيادهروي زيارت اربعين، غير از جنبۀ عبادي و مذهبي آن، يک ميتينگ سياسي از سوي شيعيان جهان به حساب ميآيد و بزرگترين گردهمايي جهان محسوب ميشود. برخي گزارشهاي مربوط به اربعين سال 1435ﻫ.ق/1392ﻫ.ش، از حضور پانزده ميليون شيعه در کربلا خبر ميدهد.(2)اين جمعيت در اربعين 1436ﻫ.ق/1393ﻫ.ش، بيست ميليون گزارش شده است(3)که چهار و نيم ميليون، از ديگر کشورها بودهاند(4)و از اهل تسنن و اقليتهاي مذهبي نيز در اين گردهمايي عظيم، شرکت داشتهاند.
كهنترين و طولانيترين پيادهروي كه از علماي بزرگ شيعه نقل شده است، مربوط به عالم فاضل و اديب بزرگ، زيد المجنون مصري است كه در
سال 237 ﻫ.ق روي داد. او در زمان حكومت متوكل عباسي، با پاي پياده، از مصر به كربلا رفت.
از علماي اخير نيز، پيادهروي سيد محمد مهدي بحرالعلوم، شيخ مرتضي انصاري، محدث نوري، آخوند خراساني، ميرزاي نائيني،
آيتالله كمپاني، سيد محمد امين، شيخ جعفر كاشف الغطاء، آيتالله سيد محمود شاهرودي، علامه اميني، ميرزا جواد ملكي تبريزي، آيتالله حكيم، آيتالله خويي، آيتالله مرعشي نجفي، آيتالله سيد احمد مستنبط، آيتالله شيخ عباس قوچاني، آيتالله شيخ حسن نجابت شيرازي، آيتالله دستغيب، آيتالله صدر، علامه حسيني تهراني و شيخ جعفر مجتهدي نقل شده است.
امام خمینیv نيز در سالهای اقامت در نجف، هر ساله در ایام اربعین، به کربلا مشرف میشد و به زیارت سیدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ اهتمامي ویژه داشت. آیتالله سید مصطفی خمینی هم پنج بار در سال، به همراه اعضاي دفتر امام، پیاده به كربلا مشرف ميشد كه مهمترین آنها، در ایام اربعین حسینی بود. پس از شهادت ایشان، اين برنامه توسط مرحوم سید احمد خمینی ادامه يافت.(1)
1) برگرفته از www.aelaa.net
با شروع اسلام در مکه و گسترش آن به جزيرة العرب، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم با نامههايی که به مناطق ديگر - از جمله روم - فرستاد، دین خود را ابلاغ کرد. منطقۀ شامات كه تحت سیطرۀ روم بود - و شامل ترکیه، سوریه، فلسطین و لبنان فعلي ميشد - زمیني حاصلخیز داشت و مناطق غربي آن، داراي آب و هوای مدیترانهای معتدل با امکانات فراوان بود.
در آخرین روزهاي حيات رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم قرار بود لشكري به فرماندهی اسامه بن زید، به اين منطقه گسيل شود؛ ولي اين كار انجام نگرفت. در سال 17 ﻫ.ق و در زمان حکومت خلیفۀ دوم، این منطقه فتح شد و یزید بن ابيسفیان، والی آنجا گرديد. او بعد از دو سال، مریض شد و از دنیا رفت و حکومت شامات، در سال 19 ﻫ.ق، به معاویه بن ابیسفیان رسید. معاويه که دشمنی سرسختی با اهل بیت علیهم السلام داشت، از امكانات این منطقۀ زرخیز، براي تبليغ بر ضد اهل بیت علیهم السلام استفاده كرد.
در زمان خلافت امیر المؤمنین علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، با این که جنگهای مهمی روي داد، ولی با دسیسههای معاویه، پیروزی میسر نشد. در
زمان امام حسن مجتبی عَلَیْهِ السَّلاَمُ نيز، نیرنگهای معاویه كارساز شد و فتحي صورت نگرفت.
معاويه پس از چهل سال حكومت بر شام و شوراندن مردم اين منطقه بر ضد اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، در سال 60 ﻫ.ق - زمان امامت امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ - به درک واصل شد و حكومت را به فرزند شومتر از خود سپرد. يزيد، در ادامۀ همين كشمكش تاريخي و تضاد مذهبي بود كه با اباعبدالله عَلَیْهِ السَّلاَمُ وارد جنگ شد و در 10/1/61 ﻫ.ق، امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ و یارانش را به شهادت رساند و خانوادۀ ايشان را به اسارت گرفت و روانۀ شام کرد. هر چند اين كاروان، به عنوان اسیر، وارد شام شد و لطمات و اهانتهای بسیاری را تحمل كرد، اما عليرغم انتظاري كه يزيد داشت، خود این حرکت، عامل پیروزی اهل بیت عَلَیْهِ السَّلاَمُ در آن منطقه، و فتح معنوي شامات گرديد.
به گفتۀ یکی از روحانیون مستقر در کشور سوریه، حدود دو ساعت طول ميكشد تا با پاي پياده، فاصلۀ «دروازه ساعات» تا «مسجد اموی» را طي كرد؛ ولی کاروان اسرا كه بامدادان از دروازه ساعات، وارد شام شدند، عصر به مسجد اموي رسيدند؛ یعنی حدود ده ساعت در کوچه و بازار، مورد آزار و اذیت شاميان قرار گرفتند.
وقتي کاروان اسرا وارد مسجد شد، با سخنرانیهای حضرت زینالعابدین عَلَیْهِ السَّلاَمُ و روشنگریهای حضرت زینب سلام الله علیها ، جو ديگري حاكم شد. مردم، گروه گروه به خدمت این بزرگوران ميرسیدند و اظهار پشیمانی ميکردند؛ به طوري كه منزلي برای مردان آماده شد و حضرت سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در
آنجا، مصیبت پدر بزرگوارش را بيان كرد و یک منزل نيز به بانوان اختصاص يافت و حضرت زینب سلام الله علیها در آنجا، به ايفاي وظیفه پرداخت.
كاروان اهل بيت علیهم السلام با اين كه به اسارت، وارد شام شد و زجر و آزار و اذيت بسياري را تحمل كرد و یکی از فرزندان اباعبدالله الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ - به نام رقیه بنت الحسین سلام الله علیها - به شهادت رسید، اما فتح معنوي بزرگي را به دست آورد و نه بر خاك خاكيان، كه بر دلهاي شاميان تسلط يافت و نيرنگها و تبليغات چهل سالۀ معاویه را نقش بر آب كرد؛ به طوری که یزید علیه اللعنه، مجبور شد دستور بدهد كاروان اهل بيت علیهم السلام را روانۀ مدينه كنند و حتي لباسهایي را كه از ايشان غارت كرده اند، به آنان برگردانند.
اين كه بگوييم در روز اربعين، «کاروان اسرا» به صحرای کربلا بازگشت و امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ را زيارت كرد، چندان صحيح نيست؛ بلكه بايد بگوييم «کاروان پیروز» در روز اربعین، به کربلا رسید.
اربعین، یعنی زنده نگه داشتن یاد اباعبدالله عَلَیْهِ السَّلاَمُ و ایثارگریهای اهلبیت علیهم السلام و اصحاب آن بزرگوار.
اربعین، یعنی تاثیرگذاری دائمی نهضت عاشورا بر اندیشۀ همۀ مسلمانان و آزادگان دنیا در هر عصر و دوران.
اربعین، یعنی برپایی یک کلاس بزرگ و الگوسازی گسترده برای همۀ مؤمنان و کسانی که به تعهدات خویش، پایبند هستند.
اربعین، یعنی روز به اهتزاز درآمدن پرچم عاشورا و ادامۀ راه عاشورائيان توسط بازماندگان و شیعیان.
اربعین، یعنی احساس وظیفه در برابر خون شهیدان و اقدام عملی برای حفاظت و حراست از دستاوردهای شهدا.
اربعین، یعنی انتقال تجربیات شهیدان و ایثارگران نسل اول به نسلهای بعدی.
اربعین، یعنی افشاگری حضرت زینب سلام الله علیها .
اربعین، یعنی فعالیتهای عقیلۀ بنیهاشم عَلَیْهِ السَّلاَمُ برای تبیین فلسفۀ عاشورا و آموزش آن به ديگر اقشار جامعه.
اربعین، یعنی فعالیتهای پیگیر و مداوم فرهنگی امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در جهت خنثیسازی تبلیغات دشمنان دین و بیاثر نمودن رفتار شیطانی آنان.
اربعين، يعني زنده نگهداشتن یاد حقیقت و خاطرۀ شهادت در مقابل طوفان تبلیغاتي دشمن.
اربعین، یعنی زنده نگه داشتن یاد و خاطرۀ شهدا.
اربعین، یعنی هوشیاری در برابر موج تبلیغاتي دشمن.
اربعین، یعنی بیان حقایق توسط خواص جامعه و درک وظیفه و انجام آن.
اربعین، یعنی بیمهکنندۀ شیعیان در برابر انواع خطرات فکری و فرهنگی.
اربعین یعنی ارسال يك پیام: «هیچ کس نمیتواند نور خدا را خاموش گرداند».(1)
1) . يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ؛ سوره صف، آيه 8.
زیارت، امضای مجددي است بر سند شیعهگری.
زیارت، مشتی است کوبنده بر دهان مخالفین دین.
زیارت، جلوهای است از تعظیم شعائر تشیع.
زیارت، نمایشی است بزگ و خالصانه از اقتدار شیعه.
زیارت، برافراشتن پرچم حیات دین است.
زیارت، نمادی است از حیات و تکاپوی اهل ولایت.
زیارت، تجدید بیعتی است برای اعلام وفاداری و پایداری بر عقاید و اندیشههای تشیع.
زیارت، راهی است معنوی در پشتیبانی از پیشوایان دینی.
توصيههاي مربوط به پيادهروي اربعين
توصيههاي مربوط به پيش از سفر
چون این پیادهروی زيارتي، نیاز به یک اراده قوي و اعتقاد راسخ دارد، لازم است در طول سال، با رفتن به هیئات و اماکن مقدس، آمادگی روحی در خودمان ايجاد كنيم و از خداوند، توفيق این سفر را درخواست نماييم.
همان طور كه برادران ما در كشور عراق، از مدتها قبل، خود را براي پذيرايي از ما آماده ميكنند، ما هم براي كسب آمادگي بيشتر، باید حداقل چهل روز قبل از عزیمت به کربلا، خودمان را برای این سفر، آماده کنیم.
معنویت خود را تقویت کنیم و ارتباط با مولایمان را افزايش دهيم؛ طوری که گویا هر لحظه، آمادۀ رفتن به این سفر هستيم.
قبل از سفر، خود را با خواندن نماز شب آماده سازيم.
از خود حضرت بخواهيم که این توفیق را به ما عطا فرمايد.
خواندن زیارت عاشورا، با صد لعن و صد سلام - مخصوصا در روز عاشورا - یادمان نرود.
قبل از سفر، خودمان را به ذکر گفتن عادت دهيم تا بتوانيم در مسیر نجف تا کربلا، این توفیق را بيابيم كه اهل ذکر باشيم.
یک تسبیح (ترجيحا ديجيتالي) به همراه داشته باشيم تا در مواقع نياز - در طول مسير يا كنار مرقد مطهر امیرالمومنین عَلَیْهِ السَّلاَمُ - ذكر بگوييم.
با کاراونی همراه شويم که داراي روحیات معنوی باشند و يك روحانی، به همراه داشته باشند. در غير اين صورت، مداح و ذاکري همراه كاروان باشد تا یادی از اهل بیت علیهم السلام نماید.
سعی کنیم در ابتدای پیادهروی، با امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ ارتباط برقرار کنیم. ما میخواهیم به حرم محبوب و معشوق خود برویم. هر لحظه، شوق خود را بیشتر کنیم تا لحظۀ ورود به زیر قبه و دیدن ضریح، احساسات ما فوران كند. با اين كار، نه به فكر خستگي خواهيم بود و نه به فكر پا و درد آن.
گويا زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ با خستگي پيادهروي، مزهاي دو چندان مييابد و دلها و قدمها، با هم ارتباط پيدا ميكنند. در طول مسير، هنگامي كه پاهايمان خسته يا مجروح شد، دل آماده اتصال ميشود. اين لحظات را قدر بدانيم.
در طول مسیر، زياد فکر کنیم. یک ساعت فکر کردن، بهتر از یک سال عبادت است.
فکر کنیم که چرا امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ شهید شد؟ چرا باید به زیارت ايشان برویم؟ اگر ما در کربلا بودیم، چه رتبهای داشتیم؟ الان وظیفۀ ما چیست؟ تا کنون چه کردهایم؟
به اين فکر کنیم كه چندین برابر این فاصله را اهل بیت امام حسین علیهم السلام با پاي برهنه و پياده و در حالت اسیری و گرسنگي و تشنگي، تا شام طی کردند. آنچه كه قلب انسان را به درد میآورد، بیاحترامیهايي است که به این خاندان شد. به اين فكر كنيم كه الان زائران حضرتش چه احترامی دارند!
اگر مرغ دل را پرواز دهيم، به وضوح خواهيم ديد كه كارواني از كربلا به سوي شام، به اسيري ميرود. اما وقتي نگاهمان را به اطراف ميچرخانيم و ميبينيم اينچنين با عزت در حال راه رفتن هستيم و اينچنين از ما پذيرايي ميشود، با خود خواهيم گفت: اين كجا و آن كجا؟ اينجا است كه آدم ناخودآگاه ميگويد: «لا يَومَ كَيَومِكَ يا اَباعَبدِالله».(1)
این سفر میتواند سفر همراهی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. خوب است حضرت را در كنار خود فرض کنيم و بدانيم كه او حاضر و ناظر و صاحبعزاي حقيقي است.
اگر در طول مسير، با همكاروانيهاي خود به صورت گروهي اتراق كرديم، بهتر است برنامهاي مثل مداحي و ذكر مصيبت داشته باشيم. بعضي از موكبها، سيستم صوتي دارند و در اختيار كاروانها ميگذارند.
1) . امالي صدوق، ص 116.
که برخي به بذلهگویی و مسخره كردن دیگران مشغولند. اگر برنامهریزی دقیقي برای ذکر گفتن در طول مسیر سه روزه داشته باشيم و کمتر به حرف زدن بپردازيم، به راحتي ميتوانيم حال و هوا را عوض كنيم و از چنين حركاتي دور بمانيم.
در زمان پيادهروي، اذکار «سُبحانَ الله»، «الحمدلله»، «لا اِلهَ اِلاَّ الله» و «اَللهُ اَکبَر» را به طور مرتب تکرار کنیم که اینها بهترین اذکار هستند. البته اگر کلامی را بگوييم که امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ در آخرین لحظات، بر روی خاک گرم کربلا فرمود، بهتر است و موجب انس بيشتر با حضرتش ميشود: «إلهِي رِضًي بِقَضائِكَ تَسلِيمًا لِاَمْرِكَ لا مَعبودَ سِواكَ يا غِياثَ المُستَغيثينَ».(1)
در کنار مرقد مطهر امیرالمؤمنین عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، براي ذكر گفتن در مسير، برنامهريزي كنيم تا بتوانيم حداقل پنج هزار مرتبه يا اگر میتوانيم، چهارده هزار مرتبه صلوات بفرستيم.
در طول مسير، از خواندن زیارت عاشورا، با صد لعن و صد سلام، غفلت نورزيم.
در خوردن و نوشيدن، افراط و تفريط نكنيم. به قدری بخوریم که توان عبادت و راه رفتن داشته باشیم. زیاد خوردن، باعث کدورت قلب و دور شدن از معنویت میشود.
پیادهروی برای زیارت را عبادت بدانیم و با انگيزه و حالت معنوی، پیادهروی کنیم؛ نه این که خدا خدا کنیم كه اين سفر، کی تمام میشود.
اگر میتوانیم، سعي كنيم چند کیلومتر مانده به کربلا را با پای برهنه طي كنيم.
1) . شرح اصول کافي، صدر الدين شيرازي، ج 1، ص 97.
مردم، ابتدا به حرم حضرت عباس عَلَیْهِ السَّلاَمُ میروند؛ ولی نقل است كه امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ ابتدا به زیارت جدش امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ مشرف ميشد و بعد به زیارت عمویش عباس عَلَیْهِ السَّلاَمُ ميرفت.
خوب است قبل از ورود به حرم، با خود بينديشيم و حتماً با قلبي شکسته و چشمي اشکبار، وارد حرم شویم.
اگر توانستیم، با پای برهنه به حرم مشرف شویم.
فضای غم و اندوه اربعین را با خندهها و شوخیهای نابهجا خراب نکنیم.
به ياد داشته باشيم كه زيارت و تلاش ما براي توسل به درگاه امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ صرفا برای دستيابي به تقرب الهي است.
نمازهای یومیه را سر وقت بخوانيم و آن را نسبت به ديگر کارها، در اولویت قرار دهیم؛ چون وظیفۀ اصلی ما است و امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ برای برپايي نماز شهید شد.
در کربلا، به نيابت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زیارت نماييم و برای سلامتي و تعجیل در فرج ایشان، بسیار دعا كنيم.
هر روز، با خواندن دو رکعت نماز - بعد از نماز صبح - به حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل شويم.
آداب زیارت را كه در کتب ادعیه ذکر شده است، تا جایی که به مرز اکراه نرسیده، انجام دهيم.
افرادی که به هر میزان و هر شکلی به گردنمان حق دارند - از ائمه علیهم السلام خصوصا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تا خانواده و دوستان - را زیر قبۀ مباركه، فراموش نکنیم.
به نیابت از مقام معظم رهبری حفظه الله که به خاطر شرایط فعلی،
امکان تشرف ندارند، زیارت نماییم.
سعي كنيم شب جمعه و هنگام سحر، در حرم باشيم.
زیر قبه، هر دعایی امکان استجابت دارد. پس با حالت یقین به استجابت، دعا کنیم.
از حرم امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ کسی دست خالی برنمیگردد. نه این که احتمال دست خالی برگشتن ضعیف باشد، بلکه به صورت عقلی و منطقی، محال است و تا به حال، سابقه نداشته کسی دست خالی برگردد. ما كه از ساربان حضرت، بدتر نیستیم. پس اميدوارانه به محضرش شرفياب شويم.
در سفرهای گروهی، داشتن صبر، حوصله، گذشت، ایثار، خوشرویی، همبستگی، اتحاد و هماهنگی با مسئول گروه، از عوامل موفقیت است.
سعی کنیم حتی الامکان، كمتر غذاهای گوشتی بخوریم تا سنگین نشویم و پا بر امیال خود بگذاريم. در آنجا، غذاهای خوب و متنوعی وجود دارد و اگر بخوریم، کوچکترین ايرادي ندارد. فقط باید حواسمان باشد که زیاد به فکر غذا نباشیم که امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ مسافران این سفر را از خوردن شيرينيجات و غذاهای متنوع، برحذر داشته است.
در طول سفر، بحث و جدل نکنیم؛ مگر در موارد نادر که پای دفاع از اعتقادات به میان بياید؛ آن هم براي امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح
فكر و انديشۀ فرد، نه براي رو کم کردن و چیره شدن بر طرف مقابل.
بگو و بخند را حتی الامکان به صفر برسانیم تا با قلبي آرام و آماده و با معنویت کامل، به خدمت حضرت برسیم. البته طبق احادیث، باید چهرهاي گشاده داشته باشيم، نه عبوس.
وظيفه داريم براي زوار و خدام حضرت، احترام بسيار بالايي قائل شويم و فارغ از سن و شکل و شمایل افراد، همه را محترم بشماريم. چه بسا کسی که فکرش را هم نميكنيم، يكي از اولیاي الهی باشد.
كمكحال خادمان حرم باشيم و خود را براي كمك به ديگران، آماده كنيم و اگر نياز به كاري بود، انجام دهيم و اگر زبالهای بر روی زمین بود، جمع کنیم.
با مأموران امنیتی عراق، همکاری داشته باشيم. آنان نيز، از خادمان امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ به حساب ميآيند.
در مورد گوشی و دوربین، با مأموران حرم، همکاری كنيم و «زرنگ بازی» را كنار بگذاريم كه حق الناس در پی دارد.
حال كودكان و افراد کهنسال را مراعات كنيم.
پیادهروی اربعین، ميتواند تبلیغ خوبی برای تشیع باشد. ضمن زیارت، میتوانیم مبلغ خوبی هم باشیم.
این سفر، یک سفر متفاوت است و از کشورهاي مختلف حضور دارند. ميتوانيم از این فرصت، استفاده كنيم و فرهنگ اصیل تشیع را با گذشت و مهربانی، به نمايش بگذاريم.
کاری کنیم که گرایش مردم عراق و اتباع کشورهای دیگر به شیعه افزايش يابد، یا موجب استمرار محبت آنان به شیعيان گردد و علاقۀ ايشان به کشور ایران و رهبری نظام، بالا رود و با جمهوری اسلامی ايران، آشناتر شوند.
میتوانیم با آماده كردن بستههاي فرهنگي، به زبانهاي فارسی و عربي و ديگر زبانهای مورد نیاز، و توزيع آن در بين زائراني كه پيادهروي ميكنند، تاثيرگذار باشیم.
گاه يك پوستر يا يك عكس كوچك مذهبي يا يك جملۀ كوتاه و عميق، تاثير شگرفي بر ذهن مخاطب ميگذارد. براي تاثيرگذاري متقابل بر موكبداران و زائران ديگر كشورها، برنامهريزي كنيم.
پرچم حاوی شمايل و عکسهای منسوب به بزرگان دین، کمترين تأثير را دارد و چه بسا شبهۀ حرمت هم داشته باشد.
خوب است بر روی پرچمي که به عنوان علامت، به همراه داريم، یکی از شعارهای امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ را بنويسيم؛ مثلا: «اَلقَتلُ لَنا عادَةٌ وَ کِرامَتُنا شَهادَةٌ»(1)
یا «هَيهات مِنّا الذِّلَّة».(2)
توصیههای «کمیتۀ امنیت ستاد اربعین»، برای كساني كه در ايام اربعين
حسيني، راهی كربلا ميشوند، بدین شرح است:
هنگام خروج از ایران و ورود به عراق، حواستان باشد كه حتماً در گذرنامه شما، مهر مربوطه زده شود.
در طول مسافرت، از گذرنامۀ خود حفاظت نمایید. مفقود شدن آن، شما و مسئولین ارگانهای ایرانی در عراق را با مشکلات عمدهای مواجه مینماید.
در مسير، مراقب باشید كه چيزي در ساک شما قرار ندهند.
هنگام عبور از سیطرهها (ایست بازرسی) و مراکز نظامی، از گرفتن عکس و فیلم، خودداری کنید.
در کنار مقرها و مراکز نظامی، توفق ننمایید.
از ابتدای مسیر، شماره تلفن عراقی دوستان خود را به همراه داشته باشید.
در صورت بروز انفجار، سریعاً محل را ترک نمایید. معمولاً یک انفجار جهت جمع کردن مردم، و انفجار دیگر برای وارد کردن حداکثر خسارت انجام میگيرد.
در حین راهپیمایی، به صورت تجمعی حرکت ننمایید؛ بلکه به گروههای 5 - 6 نفره تقسیم شوید. همچنین به صورت انفرادی و تنها حرکت نکنید.
با دیگر زائران، وارد مناقشات سیاسی نشوید.
در طول مسافرت و در داخل حرمهای مطهر، به تذکر مأمورین انتظامی و خادمین حرمها توجه کنید.
اطلاعات خصوصی خود را در اختیار افراد ناشناس قرار ندهید.
در صورت بروز هر گونه حادثه یا مشاهدۀ حرکات مشکوک، موضوع را به
مسئولین انتظامی ایرانی اطلاع دهید.
هر نوع خوراکی و نوشیدنی را فقط از مراکز و مواکب ثابت و دارای اسم و عنوان مشخص، دریافت نمایید.
در طول مسير، برای استراحت در موکبها، موکبی را انتخاب کنید که دارای اسم و عنوان باشد و مشخصات و نشانی آن را یادداشت كنيد و به بستگان خود اطلاع دهید.
در طول مسافرت، از گذرنامه، وجوه نقدي، اشیاء قیمتی و ديگر وسایل خود، محافظت کنید.
در صورت مفقود شدن یا به سرقت رفتن اشیاء قیمتی و وجوه نقدي، موضوع را به مسئول موکب و به اولین موکب ایرانیان اطلاع دهید.
با توجه به امن نبودن مسیر شهرهای کاظمین و سامرا، از رفتن به این شهرها خودداری کنید.
از استعمال سیگار و روشن كردن آتش در داخل چادرهای مواکب، خودداری نمایید.
زیارت اباعبدالله الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ یک توفیق الهی است و کمترين اثر آن، آمرزش گناهان است. این آثار، برای کسی است که حسینی بماند و معنویت سفر را حفظ كند. قرآن كريم ميفرمايد: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».(1)
کسانی که ايمان ميآورند و ميگويند پروردگار ما خداوند يكتا است، سپس بر سر كلام و ایمان خود باقي ميمانند و پايداري
1) . سوره احقاف، آيه 13.
ميكنند، اينان كساني هستند كه از آثار مادي و معنوي ايمان، بهره ميبرند؛ چون ایمانشان دائمی و ماندگار است.
زیارت امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ شباهت زيادی به حج دارد. در مورد حج، روايت است كه حاجي را نوري احاطه میکند و تا زمانی که گناهي از او سر نزده، به همراه او ميماند. در مورد زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ نيز اين گونه است. ما که اربعینی شدهايم، باید تلاش كنيم با تقوا و پرهيزكاري و انسانيت، نور معرفت اباعبدالله الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ را براي همیشه در خود نگه داريم. پس برای بعد از سفر هم برنامهریزی داشته باشيم تا انشاءالله معنويات این سفر، در ما ماندگار شود.
ابوعبدالله جابِرِ بن عبدالله بن عَمرو بن حرام بن کعب بن غَنْم بن سلمه، از قبيلۀ خَزْرَج بود.(1)پدرِش پیش از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسلمان شد و در بیعت عَقَبة دوم - كه در سال سيزدهم بعثت روي داد - با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیمان بست و جزو دوازده نقیبی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آنان را به نمایندگی از خود، در قبایلشان منصوب كرد.(2)
جابر كه در آن زمان 16 سال داشت، به عنوان کمسنترین ناظرِ بیعت اوس و خزرج، در عقبۀ دوم شركت جست.(3)
او در بسياري از غزوهها و سَریّهها(4)
حضور داشت و دستكم در 19 غزوه ميتوان نام او را مشاهده كرد.(5)غزوه حَمراءالأسَد که پس از غزوۀ احد و در سال
1) . ابن سعد، طبقات الکبری، ج 3، ص104؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 208.
2) . بلاذری، انساب الاشراف، ج1 ، ص286؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 208.
3) . ابن قُتَیبَه، المعارف، ص 307؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 192.
4) . غزوه، به جنگي گفته ميشود كه پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آن حضور داشت و شخصا جنگ را رهبري ميكرد. و سريه به جنگي گفته ميشود كه پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آن حضور نداشت و يكي از اصحاب را به فرماندهي جنگ، منصوب مينمود.
5) . ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 214-217.
چهارم هجرت روي داد، نخستين تجربۀ جنگی جابر بود. با اين كه به فرمودۀ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، فقط شرکتکنندگان
در غزوۀ احد ميتوانستند در این مأموریت نظامی شركت داشته باشند، اما جابر تنها کسی بود که به رغم غایب بودن در غزوۀ احد، در این جنگ شرکت کرد و رسول اکرم عَلَیْهِ السَّلاَمُ عذر وی را پذیرفت.(1)
عذر جابر اين بود كه پدرش در جنگ احد شركت كرد و جابر را به سرپرستي خانوادۀ پرجمعیت خود گماشت.(2)
پیوند میان پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ و جابر، بسيار دوستانه و محبتآمیز بود. یک بار که جابر در بستر بیماری افتاده بود، پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ به عیادت او رفت. جابر که امیدی به بهبودي نداشت، دربارۀ نحوۀ تقسیم اموال در میان بازماندگانش پرسيد. پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ او را امیدوار نمود و عمري طولانی را به او بشارت داد و در پاسخ سؤال جابر، آیۀ کَلالَه (سوره نساء، آيۀ 176) نازل شد.(3)
گر چه جابر در ماجرای سقیفه، از یاران حضرت علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ نبود، اما پس از چندی به ایشان پیوست و از یاران مخلص و وفادار اهل
بیت علیهم السلام گرديد و به عضويت «شرطة الخميس» درآمد كه گروهي از فدائيان و گوش به فرمانان حضرت علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ بودند.(4)
در نگاه جابر، علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ از چنان مقامی برخوردار بود که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ،
به عنوان میزان حق، تلقی میشد و محبت و دشمني نسبت به علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ را وسيلهاي براي شناخت مؤمنان و منافقان ميدانستند.(1)
جابر به انصار سفارش ميكرد كه «فرزندان خود را با محبت علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ پرورش دهيد. هر کس علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ را بهترین خلق خدا نداند، ناسپاسی کرده است».(2)
سخن جابر دربارۀ علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ معروف است كه گفت: «عَلیٌ خَیرُ البَشَر»؛ يعني: علی بهترینِِ انسانها است. اين جمله، الهامبخش جعفر بن احمد قمی شد تا کتاب «نوادر الاثر فی علی خیر البشر» را بنويسد كه یکسوم روایات آن، از جابر نقل شده است.(3)
جابر در جنگ صفین، از لشکریان امام علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود.(4)در اواخر خلافت حضرت علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ كه سپاهیان معاویه، به غارت شهرها پرداختند، مدینه نیز از این غارتها در امان نماند. بُسر بن اَرْطاة در
سال 40 ﻫ.ق، به مدینه یورش برد و از مردم، براي معاويه بیعت گرفت. جابر به خانۀ امسلمه - همسر پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم - پناه برد و سرانجام به توصیۀ امسلمه و برای پرهیز از خونریزی، بیعت کرد.(5)پس از آن که معاویه به حکومت رسید و تصمیم گرفت منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را از مدینه به دمشق ببرد، جابر نزد معاویه رفت و او را از این کار منصرف ساخت.(6)
او به هنگام وقوع حادثۀ کربلا، پیرمردی سالخورده و نابينا بود و در مدینه اقامت داشت. امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ ضمن سخنانش با لشکریان عبیدالله بن زیاد،
1) . کشی، اختیار معرفة الرجال، ص 40؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 284.
2) . ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج42 ، ص 44.
3) . تستری، قاموس الرجال، ج 2، ص 525.
4) . الامین، اعیان الشیعة، ج 4، ص 46؛ ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 232.
5) . ابراهیم ثقفی، الغارات، ج 2، ص 602؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 235.
6) . طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 239.
جابر را از جمله شاهدان سخن خود معرفی فرمود.(1)
جابر، نخستين زائري بود كه امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ را در اربعين شهادتش، زيارت كرد.(2)
در آغاز امامت حضرت سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ كه یاران آن حضرت، انگشتشمار بودند، جابر از یاران آن حضرت گرديد و به حمايت از ايشان پرداخت؛ اما به سبب سالخوردگی، از تعقیب حَجّاج بن یوسف در امان ماند.(3)
البته در سال 74 ﻫ.ق كه حَجّاج به مدينه رفت
و به مدت دو ماه، به تحقير مردم مدینه پرداخت، برخي از اصحاب پيامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ از جمله جابر را همچون بردگان، داغ زد.(4)
جابر در واپسين روزهاي زندگي، ديداري با امام باقر عَلَیْهِ السَّلاَمُ داشت. او از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده بود که «عمر تو چنان طولاني ميشود که يكي از نوادگان مرا كه همنام من است، ملاقات میکنی. او باقر العلوم و شکافندۀ علم است. هر گاه او را ديدي، سلام مرا به او برسان».(5)جابر پیوسته در پی یافتن آن حضرت بود و گاه در مسجد مدینه صدا میزد: «یا باقر العلم». سرانجام امام باقر عَلَیْهِ السَّلاَمُ را که در سنین نوجوانی بود، ملاقات كرد و ايشان را بوسيد و سلام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به آن حضرت ابلاغ كرد.(6)
1) . مفید، الارشاد، ج 2، ص 97؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 62.
2) . طوسی، مصباح المتهجد، ص 787؛ طبری، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 74.
3) . کشی، اختیار معرفة الرجال، ص 123.
4) . بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 288؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 195.
5) . کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، ص304 و 450؛ مفید، الارشاد، ج 2، ص 159.
6) . کشی، اختیار معرفة الرجال، ص 41؛ کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، ص 469؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 54، ص 275.
جابر در حالي كه 94 سال سن داشت، در سال 78 ﻫ.ق و در شهر مدينه درگذشت.(1)از جابر، پنج پسر بر جاي ماند كه نسل او را گسترش دادند و اكنون افرادي در تونس و بخارا و ايران، به او
منسوب هستند. مشهورترین آنان، شیخ مرتضی انصاری، فقیه و اصولی بزرگ شیعه در دوران معاصر بود.(2)
جابر، احادیث فراوانی از پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ نقل کرده است. از این رو، او را حافظ سنّت نبوی و مُکْثِر در حدیث خواندهاند و در منابع روایی و سیره و تاریخ، به روایات او استناد كردهاند.(3)
او در حوزۀ احکام فقهی، صاحب نظر بود و فتوا میداد و برخي وي را مجتهد و فقیه خواندهاند.(4)
در تفسیر قرآن نيز، روایات بسیاری از او نقل گرديده که در منابع تفسیری، به آنها استناد شده است.(5)
آرای تفسیری جابر دربارۀ برخی آیات، همسو با دیدگاه تفسیری شیعه است.(6)
جابر افزون بر روایاتي كه به طور مستقیم و بدون واسطه از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل کرده، از طریق صحابه و تابعین نیز روایت کرده است. امام علی عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، طلحه بن عبیدالله، عمار یاسر، معاذ بن جبل و ابو سعید خدری، از جمله صحابهای هستند که جابر از آنها روایت
کرده است.(7)او چنان جویای یافتن معارف دینی
1) . ابن قتیبه، المعارف، ص 307.
2) . ر.ك: ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص 359؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 10، ص 545؛ عباس قمی، تحفة الاحباب، ص40؛ حسین واثقی، جابر بن عبداللّه الانصاری، ص31-34.
3) . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص127؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج 1، ص 220.
4) . ابن قیم جوزیه، اعلام الموقعین، ج 1، ص 12؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 189.
5) . ر.ك: تفسير صنعانی، ج 1، ص 89، 129، 131 و ج 2، ص 211، 231- 232؛ تفسير قرطبی، ج 2، ص 112، 302 و ج 4، ص 155، 166.
6) . ر.ك: تفسير طبرسي، ذیل آيۀ 33 سوره احزاب و آيۀ 24 سوره نساء.
7) . ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 208؛ مزّی، تهذیب الکمال، ج 4، ص 444.
بود که به شام سفر کرد تا حديث پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ را بدون واسطه، از زبان یکی از صحابه بشنود.(1)
او نسبت به حديث، نقاد و بصیر بود و در نقل اخبار و روایات، از رقابتها و تعصبات قبیلهای پرهیز میکرد؛ به طور مثال: با اين كه خودش خزرجی بود، اما اعتراف داشت كه راویان خزرجی، ستايش پیامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ از سعد بن مُعاذ و داورياش دربارۀ بنیقُریظه را - به دليل آن که سعد، رئیس اوسیان بود - تحریف کردهاند.(2)
جابر در مسجد نبوی، حلقه درس داشت و احاديث را بيان ميكرد و شماری از تابعین، احاديث و مطالب او را مینوشتند.(3)
افراد فراوانی از او حدیث نقل کردهاند که مشهورترین آنها عبارتند از: سعید بن مُسیب، حسن بن محمد بن حنفیه، عطاء بن أبیرباح، مجاهد بن جَبر، عمرو بن دینارمکی، عامر بن شراحیل شعبی، و
حسن بصری.(4)امام باقر، امام صادق و امام کاظم علیهم السلام نيز چند حدیث نبوی را از جابر نقل کردهاند.(5)
نام جابر در نقل احادیث مشهور شیعه آمده است؛ از جمله در نقل حدیث غدیر، حدیث ثقلین، حدیث شهر علم، حدیث منزلت، حدیث رد الشمس،
1) . خطیب بغدادی، الرّحلة فی طلب الحدیث، ص109؛ ابن عبدالبرّ، جامع بیان العلم، ص 151.
2) . ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج 1، ص 378.
3) . ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 11، ص 233؛ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص104؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 435.
4) . ر.ك: مزّی، تهذیب الکمال فی اسماءالرجال، ج 4، ص444- 448؛ حسین واثقی، جابر بن عبداللّه الانصاری، ص 108- 118.
5) . ر.ک: ابن اشعث کوفی، الاشعثیات (الجعفریات)، ص22، 44، 47؛ کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، ص 532 و ج 2، ص 373 و ج 3، ص233-234 و ج 5، ص 528 - 529 و ج 8، ص 144، 168-169؛ ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 47 و ج 2، ص74.
حدیث سد الابواب، حدیث لوح كه رسول خدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ امامان پس از خود را نام ميبرد و حديثي كه ویژگیهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برميشمارد.(1)
مهمترین اثر او، صحیفۀ جابر است که نمونهای از کهنترین آثار حدیثي ميباشد و سلیمان بن قیس یشکری آن را گرد آورده است.(2)
نسخهای از آن، در کتابخانۀ سلیمانیۀ استانبول، نگهداري ميشود.
بیشترین شرکتکنندگان در مراسم اربعین را شیعیان عراق تشکیل میدهند. البته از دیر باز، شیعیان ديگر کشورها نیز در این مراسم شرکت میکردند. نويسنده «ادب الطف» كه در سال 1388 ﻫ.ق آن را منتشر كرده است، در گزارش خود از برگزاري مراسم اربعین حسینی در كربلا، آن را به اجتماع مسلمانان در مكۀ مكرمه تشبيه ميكند و با اشاره به حضور هيأتهای مختلف عزاداری در كربلا مينويسد: «برخی به زبان تركی و برخی به عربی و گروهی به فارسی و دستهای به زبان اردو شعر میخوانند».(3)
آمار وزارت کشور عراق، حاکی از آن است که در سال 1392 ﻫ.ش، دستکم
1) . ر.ک: امینی، الغدیر، ج 1، ص 57؛ صفار قمی، بصائر الدرجات، ص 414؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 282 و ج 2، ص 34 و 189؛ ابن بابویه، معانی الاخبار، ص 74؛ مفید، الارشاد، ج 1، ص 345؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 189؛ ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 253 و 258.
2) . خطیب بغدادی، الکفایة فی علم الروایة، ص392.
3) . سيد جواد شبر، ادب الطف و شعراء الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، ج 1، ص 41.
یک میلیون و سيصد هزار زائر خارجی، وارد عراق شدند و در راهپیمایی اربعين حسيني شركت كردند و به کربلا و حرم امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ مشرف شدند. بر
اساس سیاست ضد تکفیری و رهنمودهای مقام معظم رهبری در سال 1393 ه.ش و با همکاری دولت عراق، خیل عظیمی از زائران ایرانی، بدون ویزا و حتی بدون گذرنامه، در مراسم اربعین حسینی شرکت کردند و این اربعین در
طول تاریخ ماندگار شد.
به نظر برخي از انديشمندان، جابر بن عبدالله انصاري، دو بار يا بيشتر به زيارت قبر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ مشرف شده است. زیارت نخست وى، همان زيارتي است كه طبق نقل عمادالدين طبرى و سیّد بن طاووس و خوارزمى، در روز بیستم صفر و در اربعین امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ روي داد و عطيه نيز وي را همراهي كرد. زیارت ديگر جابر، زيارتي است كه همزمان با ورود كاروان اسرا به كربلا رخ داد. اين ديدگاه، بر چند دلیل استوار است:
در نقل طبري و خوارزمي، خبري از ديدار جابر با اهل بيت علیهم السلام نيست و بلکه به عدم دیدار نیز تصریح شده است؛ زیرا در اين نقل آمده است که جابر بعد از زيارت قبر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، از عطیه خواست که او را به سوى خانههاى کوفه ببرد. بسیار بعید است که دیدارى صورت گرفته باشد و با وجود اهمیّت فراوانى که اين ديدار دارد، عطیه آن را ذکر نکرده باشد.
در نقل طبرى و سیّد بن طاووس و خوارزمى، از حضور فردي ديگر جز جابر
و عطيه، گزارش نشده است؛ اما در نقلهاي
ديگر كه گزارش ديدار جابر با اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ را نوشتهاند، آمده است که گروهى از بنىهاشم نیز در آنجا حضور داشتند. ابن نماي حلي مينويسد: «وقتي اهل و عيال امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ به کربلا رسیدند، دیدند جابر بن عبدالله انصارى و گروهى از بنىهاشم، مشغول زيارت قبر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ هستند». سیّد نيز در لهوف نقل كرده كه وقتي اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ به قتلگاه رسیدند، جابر و گروهى از بنىهاشم و مردانى از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را دیدند که براى زیارت قبر حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ آمدهاند.
در این دو روایت، نامى از عطیه نيامده است و اگر در آنجا حضور داشت، دیدار با این گروه را روایت مىکرد. پسنتیجه مىگیریم که اين زيارت، غير از زيارت نخست است.
پس زیارتى که طبرى و سیّد و خوارزمى نقل کردهاند و در آن، از عطيه ياد شده است و از ورود بنىهاشم و دیدار با اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ خبري نیست، با آنچه كه سیّد در لهوف و ابن نماي
حلي ذکر کردهاند و در آن، از عطیه خبري نيست و ماجراي ديدار با اهل بيت عَلَیْهِ السَّلاَمُ و حضور بنيهاشم نقل شده است، با هم فرق دارند.
پس روز اربعین، روزى است که جابر به همراه عطيه، به زيارت قبر امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ رفت؛ اما آمدن گروهى از بنىهاشم و اهل بیت عَلَیْهِ السَّلاَمُ به كربلا و دیدار
جابر با آنها، در زیارتى دیگر رخ داد. البته اين ديدار را به طور دقیق نمىتوان تعیین کرد؛ همان طور که ابن نماي حلي و سیّد بن طاووس آن را تعیین نکردهاند.
به این ترتیب، اشكالهايي كه در مورد بازگشت اهل بیت عَلَیْهِ السَّلاَمُ به کربلا وجود دارد، و اين كه آيا رسیدن آنان به كربلا در روز اربعين، امكان داشت يا خير، همه از بين مىرود. آنچه كه شهید قاضى طباطبایى نوشته است، ناشى از ثبوت ملازمه میان زیارت جابر در اربعین اول و انجام دیدار با اهل بیت علیهم السلام در کربلا است که خود مبنى بر رسیدنشان در اربعین نخست است. این ملازمه، ثابت شده نیست و سخن ايشان نميتواند درست باشد. آنچه ایشان نوشته است، جز براى اثبات امکان بازگشت اهل بیت عَلَیْهِ السَّلاَمُ و رفع امتناع و استبعاد نیست؛ اما در این مقام، نمىتوان به آن استناد كرد.
البته اگر دربارۀ بازگشت اهل بیت علیهم السلام در اربعین اوّل، روایات معتبرى داشتیم، لازم بود به آنها پایبند باشیم، ولى چنین چیزى وجود ندارد. آنچه که بیرونى و بهایى در این باره نقل کردهاند، الزامآور نیست؛ چرا که تخصص اصلى آنها تاریخ نبوده است. علاوه بر اين، آنچه كه قاضى نعمان - متوفاى سال 363 ﻫ.ق که از نظر زمانى و خبرویت در روایت، مقدّم بر آنها ميباشد - نقل کرده است، با گفتههاىآنان تعارض دارد. او در کتاب شرح الاخبار تصریح کرده است که اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، یک و نیم ماه در شام ماندند. با در نظر گرفتن مدت زمان اقامت اهل بيت علیهم السلام در شام و در نظر گرفتن حالت کاروان در رفت و آمد، بازگشت این کاروان در اربعین اوّل، بسيار بعید است.
بنا بر این، به نظر ميرسد كه بازگشت کاروان حسینی به کربلا، نه در اربعین
اوّل و نه در اربعین دوّم، بلکه در فاصلۀ میان این دو بوده است که با توجه به شواهد و قرائن، میتوان حدس زد که زمان رسیدن به کربلا، اواخر ماه صفر یا اوائل ماه ربیع الاول بوده است.(1)
1) . محمد امين پور، کاروان امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ در شام و حرکت به سوی مدینه منوره، ص270- 292.
باز آمدم ای همسفر ، ای تشنه کامم***من زینبم پیروز بر گشته ز شامم
با کودکان خسته ات باز آمدم من***با یک دل پر غصه و زار آمدم من
خواهم عزای روز عاشورا بگیرم***شاید خدا لطفی کند اینجا بمیرم
اینجا تنت را استخوان بشکسته دیدم***بر سینه ات شمر لعین بنشسته دیدم
دیدم نهاده خنجرش زیر گلویت***آن لحظه دیدی من آمدم روبرویت
روز اربعین اهل بیت وارد کربلا شدند ، مثل برگ خزان زده ، از بالای شترها روی زمین افتادند ، یکی می گوید: حسینم، یکی می گوید: برادرم ، یکی می گوید : پسرم ، عمه سادات زینب روضه می خواند گفت :
هُنا ذُ بِحَ الحسینَ بِسَیفِ شمرٍ***هُنا قَد تَرَّبُوا مِنُهُ الجَبینا
گفت : اینجا همان جائی است که شمر سر حسینم را جدا کرد ، اینجا همان جایی بود که پیشانی او را بر خاک زمین نهادند .
هُنا العَباسُ فی یومٍ عَبوسٍ***حِیالَ الماءِ قَد اَمسی رَهِینا ً
اینجا همان جایی است که روز عاشورا عباس را کنار فرات نگه داشته شد نگذاشتند به خیمه بیاید .
هُنا ذَبَحوا لرَّضِیعَ بِسَهمٍ حِقدِ فَما رَحِمُوا الصّغارَ المُرضَعِینا
همین جا بود با تیر کینه ، سر علی اصغر شیر خوار را بریدند ، حتی به کودکان شیر خوار رحم نکردند .
هُنا مَزَقوا الخِیامَ و حَرِّ قُوها***و َ قُسِّمَ فَیثُنا فِی الخائِنِینا
همین جا بود که خیمه ها را آتش زدند ،اموال ما را به غارت بردند(1)
طبق حديث امام حسن عسکري عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، يکي از علائم پنجگانۀ شيعه، زيارت اربعين است؛ يعني زيارت قبر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در روز اربعين كه چهل روز بعد از عاشورا و شهادت حضرت سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ انجام ميگيرد. برخي خواستهاند در دلالت اين روايت، خدشه وارد كنند و بگويند كه منظور از «زيارة الاربعين»، زيارت و ديدار چهل فرد مؤمن است؛ در حالي كه اين برداشت، به دو دليل نميتواند درست باشد:
1) 1. مقتل الحسین ابومخنف، ص 201؛ سوگنامه آل محمد؛ص 500.
يكي از نشانههاي ايمان و محبت به ائمه علیهم السلام شناخته ميشود.
يکي از فرزندان امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، دختري خردسال به نام رقيه سلام الله علیها
بود كه در واقعه عاشورا حضور داشت و همراه کاروان اسرا، به شام برده شد. طبق اين نقل، رقيه سلام الله علیها در همان دوران اسارت، به شهادت رسيد. امروزه در دمشق، آرامگاهي به نام او وجود دارد.
به نظر ميرسد كه در بين کاروان اسيران، او تنها کسي بود که همراه قافله، به کربلا بازنگشت. از اين رو، فقدان ايشان در بين کاروان اسرا، موضوعي براي روضهها و مرثيهها در اربعين حسيني گرديده است.
تا آنجا که بررسيها نشان ميدهد، نخستين کتابي که ماجراي شهادت يك کودک خردسال را در شام مطرح کرده است، كتاب کامل بهايي است. كامل بهايي، کتابي فارسي است كه توسط عمادالدين طبري (حسن بن علي، درگذشتۀ 701
ﻫ.ق) به نگارش در آمده است. او در اين باره مينويسد: «زنان خاندان نبوّت، در حالت اسيري، حالِ مردان که در کربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران ايشان، پوشيده ميداشتند و هر کودکي را وعدهها ميدادند که «پدر تو به فلان سفر رفته است، باز ميآيد». تا ايشان را به خانۀ يزيد آوردند. دخترکي بود چهار ساله. شبي از خواب بيدار شد و گفت: «پدر من حسين كجاست؟ اين ساعت، او را به خواب ديدم سخت پريشان!». زنان و کودکان، جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست. يزيد، خفته بود. از خواب بيدار شد و حال، تفحّص کرد. خبر بردند که حال، چنين است. آن لعين، در حال گفت که بروند و سر پدر او را بياورند و در کنار او نهند. مَلاعين، سر بياورد و در کنار آن دختر چهار ساله نهاد. پرسيد: «اين چيست؟». مَلاعين گفت: «سرِ پدر تو است». آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز، جان به حق، تسليم کرد.(1)
چگونگي تشرف جابر بن عبدالله انصاري در اربعين سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، به
1) . کامل بهایی، ج 2، ص 179.
عنوان صحابي جليل القدر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، از اهميت خاصي برخوردار است و واعظان در ايام اربعين، به بيان نکتهها و پيامهاي آن ميپردازند. همچنين نحوۀ تشرف جابر و حالات و گفتار او به هنگام زيارت و مکالمۀ او با عطيه، موضوعي براي مرثيهسرايان قرار گرفته است تا در ايام اربعين، به ذکر مصيبت بپردازند.
مرحوم طبري در کتاب بشارة المصطفي، گزارش مفصل اين تشرف را از زبان عطيه عوفي - که با جابر بن عبد الله انصاري همراه بوده - نقل کرده است. سند و متن و ترجمۀ اين گزارش، بدين شرح است:
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْأَمِينُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي مَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي شَوَّالٍ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَمْلَأَ عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبُرْسِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْقُرَشِيُّ الْمُعَدِّلُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حُمْرَانَ الْأَسَدِيُّ قَالَ:حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَيَادِي قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ مُدْرِكٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زِيَادٍ الْمَلَكِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ قَالَ:
خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ زَائِرَيْنِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَلَمَّا وَرَدْنَا كَرْبَلَاءَ دَنَا جَابِرٌ مِنْ شَاطِئِ الْفُرَاتِ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ اتَّزَرَ بِإِزَارٍ وَ ارْتَدَى بِآخَرَ ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فِيهَا سُعْدٌ فَنَثَرَهَا عَلَى بَدَنِهِ ثُمَّ لَمْ يَخْطُ خُطْوَةً إِلَّا ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى حَتَّى إِذَا دَنَا مِنَ الْقَبْرِ قَالَ أَلْمِسْنِيهِ فَأَلْمَسْتُهُ فَخَرَّ عَلَى الْقَبْرِ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ الْمَاءِ فَلَمَّا
أَفَاقَ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ
بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُكَ عَلَى أَثْبَاجِكَ وَ فُرِّقَ بَيْنَ بَدَنِكَ وَ رَأْسِكَ فَأَشْهَدُ أَنَّكَ ابْنُ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ وَ ابْنُ سَيِّدِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنُ حَلِيفِ التَّقْوَى وَ سَلِيلُ الْهُدَى وَ خَامِسُ أَصْحَابِ الْكِسَاءِ وَ ابْنُ سَيِّدِ النُّقَبَاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ وَ مَا لَكَ لَا تَكُونُ هَكَذَا وَ قَدْ غَذَّتْكَ كَفُّ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ رُبِّيتَ فِي حَجْرِ الْمُتَّقِينَ وَ رَضَعْتَ مِنْ ثَدْيِ الْإِيمَانِ وَ فُطِمْتَ بِالْإِسْلَامِ فَطِبْتَ حَيّاً وَ طِبْتَ مَيِّتاً غَيْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ طَيِّبَةٍ لِفِرَاقِكَ وَ لَا شَاكَّةٍ فِي الْخِيَرَةِ لَكَ فَعَلَيْكَ سَلَامُ اللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ أَخُوكَ يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا ثُمَّ جَالَ بَصَرَهُ حَوْلَ الْقَبْرِ وَ قَالَ اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيَّتُهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَاءِ الْحُسَيْنِ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمُ الْمُلْحِدِينَ وَ عَبَدْتُمُ اللَّهَ حَتَّى أَتَاكُمُ الْيَقِينُ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ فِيمَا دَخَلْتُمْ فِيهِ قَالَ عَطِيَّةُ فَقُلْتُ لَهُ يَا جَابِرُ كَيْفَ وَ لَمْ نَهْبِطْ وَادِياً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلًا وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ وَ الْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَيْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِمْ وَ أُوتِمَتْ أَوْلَادُهُمْ وَ أَرْمَلَتْ أَزْوَاجُهُمْ؟ فَقَالَ يَا عَطِيَّةُ سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِمْ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً
أَنَّ نِيَّتِي وَ نِيَّةَ أَصْحَابِي عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ ع وَ أَصْحَابُهُ خُذْنِي نَحْوَ إلى أَبْيَاتِ كُوفَانَ فَلَمَّا صِرْنَا فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ قَالَ يَا عَطِيَّةَ هَلْ أُوصِيكَ وَ مَا أَظُنُّ أَنَّنِي بَعْدَ هَذِهِ السَّفْرَةِ مُلَاقِيكَ أَحْبِبْ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ص مَا أَحَبَّهُمْ وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَبْغَضَهُمْ وَ إِنْ كَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً وَ ارْفُقْ بِمُحِبِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهُ إِنْ تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ ثَبَتَتْ لَهُ أُخْرَى بِمَحَبَّتِهِمْ فَإِنَّ مُحِبَّهُمْ يَعُودُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مُبْغِضَهُمْ يَعُودُ إِلَى النَّار.(1)
ترجمه:
عطيه عوفى ميگويد: همراه جابر بن عبداللّه انصارى، براى زيارت قبر حسين بن على بن ابىطالب عَلَیْهِ السَّلاَمُ حركت كرديم. هنگامى كه به كربلا رسيديم، جابر به كرانۀ فرات نزديك شد و غسل كرد. پيراهن و ردايى پوشيد و كيسۀ
1) . بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، چاپ قديم، ج 2، ص 74.
عطرى را گشود و بر بدن ماليد. هر گامي كه برميداشت، ذكر خدا را ميگفت. وقتي نزديك قبر مطهر رسيد، گفت: «دست مرا بر روي قبر بگذار». همين كه دست او را بر روي قبر گذاشتم، بيهوش شد و بر روى قبر افتاد. كمي آب بر صورت او پاشيدم. هنگامى كه به هوش آمد، سه بار گفت: «اى
حسين!» سپس گفت: «دوست، پاسخ دوست را نمىدهد؟». و ادامه داد: «چگونه پاسخ دهى، در حالى كه خون رگهايت را بر ميان شانهها و پشتت ريختند و ميان سر و پيكرت، جدايى انداختند! گواهى مىدهم كه تو، فرزند خاتم پيامبران و فرزند سرور مؤمنان و فرزند همپيمان تقوا و چكيدۀ هدايت و پنجمين فرد از اصحاب كسا و فرزند سالار مهتران و فرزند فاطمه سلام الله علیها سَرور زنان هستي. چگونه چنين نباشى، در حالى كه از دست سرور پيامبران، غذا خوردهاى و در دامان تقواپيشگان، پرورش يافتهاى و از سينۀ ايمان، شير نوشيدهاى و با اسلام، تو را از شير گرفتهاند. پاك زيستى و پاك رفتى، امّا دلهاى مؤمنان، در فراق تو خوش نيست. ترديدى نيست كه همۀ اينها براي تو خير بود. سلام و رضوان خدا بر تو باد! گواهى مىدهم كه تو بر همان روشى رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا عَلَیْهِ السَّلاَمُ رفت».
سپس رو به سوي قبر ديگر شهيدان كربلا نمود و گفت: «سلام بر شما اى روحهايى كه گرداگرد حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، فرود آمدهايد و همراهش شدهايد! گواهى مىدهم كه نماز بهپا داشتيد و زكات پرداختيد و به نيكى فرمان داديد و از زشتى بازداشتيد و با مُلحدان جنگيديد و
خدا را پرستيديد تا به شهادت رسيديد. سوگند به آن كه محمّد صلی الله علیه و آله وسلم را به حق برانگيخت، در آنچه كه وارد شديد، ما نيز با شما شريك هستيم».
به جابر گفتم: «اى جابر! چگونه با آنان شريك هستيم، در حالي كه ما نه به درّهاى فرود آمديم و نه از كوهى بالا رفتيم و نه شمشيرى كشيديم؛ اما اينان، سر از پيكرشان جدا شد و فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه گشت!». جابر گفت: «اى عطيه! از حبيبم پيامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنيدم كه مىفرمود: "هر كس گروهى را دوست داشته باشد، با آنان محشور مىشود، و هر كس كار گروهي را دوست داشته باشد، در كارشان شريك مىگردد." سوگند به آن كه محمّد صلی الله علیه و آله وسلم را به حق برانگيخت، نيت من و همراهانم، همان است كه حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و يارانش بر آن را رفتند».
سپس جابر گفت: «اي عطيه! مرا به سوى خانههاى كوفه ببر». بخشى از راه را رفته بوديم كه گفت: «اى عطيه! آيا سفارشى به تو بكنم؟ ديگر گمان نميكنم كه پس از اين سفر، تو را ببينم. دوستدار خاندان محمّد علیهم السلام را - تا زمانى كه آنان را دوست دارد - دوست بدار. دشمن خاندان محمّد علیهم السلام را - تا زمانى كه با آنان دشمن است
دربارۀ رخدادهاي روز اربعين سال 61 ﻫ.ق، پنج گزارش وجود دارد:(1)
1) . ر.ک: تحيق دربارۀ اول اربعين سيد الشهدا، ص 229 و 230.
بازگشتند. (1)
در اين روز، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي و جمعي از بنيهاشم و خاندان رسالت، از مدينه به زيارت قبر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ مشرف شدند. (2)
در اين روز، امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ با جابر بن عبدالله انصاري، ديدار و گفتگو کرد. (3)
در اين روز، اهل بيت علیهم السلام وارد كربلا شدند.
در اين روز، سر مبارك سيدالشهدا علیهم السلام و ديگر شهداي کربلا، توسط امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، در کربلا به خاك سپرده شد. ابوريحان بيروني مينويسد: «در روز بيستم صفر، سر حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زيارت اربعين راجع به اين روز است».(4)
در تاريخ حبيب السير آمده است: «يزيد، اسباب سفر امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و ساير اهل بيت علیهم السلام را تهيه کرد و سرهاي شهدا را به ايشان سپرد و نعمان بن بشير را با سي سوار، به همراهي آن طايفۀ واجب التعظيم، مأمور گردانيد. امام چهارم با خواهران و عمهها و ديگر اقربا، متوجه مدينۀ طييبه گشت و در بيستم ماه صفر، سر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و ديگر شهداي کربلا را به بدنهاي ايشان ملحق ساخت و از آنجا، به تربت مقدس جد بزرگوار خود شتافته، رحل اقامت انداخت».(5)
زيارت در لغت، به معناي روي گرداندن و عدول كردن از چيزي است. به همين دليل، به «دروغ» نيز كه مايل و منحرف از حقيقت است، «زور» گفته ميشود. فرد زيارتکننده را از آن جهت زائر ميگويند که به هنگام زيارت يك شخص، از غير او روي برميگرداند.(1)اما معناي عرفي زيارت، آن است که انسان با انگيزۀ انس گرفتن و بزرگداشت، به کسي روي آورد؛(2)
يعني ديداري که همراه با اکرام و تعظيم قلبي و انس روحي باشد.(3)برخي گفتهاند: علت اين که رفتن به ديدار اوليا و بزرگان را زيارت گفتهاند، از آن جهت است که اين کار، عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت ميباشد.
در هر صورت، زيارت، عملي عبادي است و به معناي حضور در پيشگاه
پيشوايان مذهبي يا در نزد قبور آنان ميباشد كه براي اظهار ارادت و احترام و کسب فيض معنوي صورت ميگيرد. زيارت
بزرگان ديني و قبور آنان، همواره از اعمال پسنديدۀ اسلامي بوده و در طول تاريخ، مسلمانان به آن عنايت و اهتمام داشتهاند؛ اما زيارت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام ، در نزد شيعيان جايگاهي ويژه دارد و اثرات معنوي و ثواب بسياري براي آن ذكر كردهاند. به دليل جايگاه مهم زيارت در فرهنگ شيعه، اين عمل، از ويژگيها و نمادهاي شيعيان به شمار ميرود.
با وجود باور عموم مسلمانان به استحباب و روا بودن زيارت، فرقۀ وهابيت با تفسيرهايي خاص از برخي آيات، شبهههايي را در اين باره مطرح كردهاند و مدعي هستند که زيارت مشاهد مشرفه، با سنت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم سازگار نيست. اين شبهات، باعث شده است كه علماي شيعه و اهل سنت، به پاسخگويي و دفاع از مشروعيت زيارت بپردازند.
در فرهنگ اسلامي و سيرۀ تمامي مسلمانان، زيارت جايگاه مهمي دارد که اين مطلب را از احاديث وارد شده در فضيلت زيارت، ميتوان دريافت. احاديث در باب مستحب بودن زيارت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، فراوان است و به حد تواتر ميرسد و مورد توافق شيعه و سني
است.(1)به همين دليل، مسلمانان از دوران قديم، همواره به زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم ميرفتند و اكنون نيز ميروند.
اگر چه زيارت قبور صالحان و به ويژه زيارت قبر پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، مورد قبول همۀ
1) . ر.ك: شفاء السقام في زيارة خير الانام، ص48؛ الغدير في الکتاب و السنة و الادب، ج 5، ص112-113؛ الفقه علي المذهب الاربعة، ج 1، ص 594.
مسلمانان است، اما مفهوم زيارت در فرهنگ شيعي، پررنگتر و با اهميتتر است. علاوه بر زيارت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، زيارت امامان علیهم السلام نيز جزئي از آيينهاي مهم شيعه ميباشد و اهميت فراوان دارد؛ به ويژه زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ كه از اهميت خاصي برخوردار است.
زيارت در فرهنگ شيعي، يعني ارتباط با امامان معصوم علیهم السلام و اعتراف به ولايت ايشان. از اين رو، زيارت، ارتباطي تنگاتنگ با
مسألۀ حب اهل بيت علیهم السلام و تولي و تبري دارد و از نشانهها و لوازم وفاداري به ايشان و به جا آوردن حق ولايت آنان است؛ چرا که از ديدگاه شيعه، پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهم السلام ، داراي مقام ولايت هستند و حتي پس از مرگ نيز، مقام و جايگاه آنان محفوظ است.
يکي از نتايج ولايت امام، تسلط بر دلها است؛ به اين معنا که امام بر روح و قلب ديگران، احاطه و تسلط دارد.(1)در اغلب متون زيارتنامهها، به چنين ولايت و امامتي، اقرار و اعتراف ميشود؛ به عنوان مثال: در زيارتنامههاي امامان آمده است: «اَشهَدُ اَنَّکَ تَشهَدُ مَقامي وَ تَسمَعُ کَلامي وَ تَرُدُّ سَلامي؛(2)گواهي ميدهم كه تو جايگاه مرا ميبيني و سخنم را ميشنوي و سلامم را پاسخ ميدهي».
از ديدگاه شيعه، روح امام - با اذن و اجازۀ خداوند - به زائر خود، علم و احاطه دارد و اين ادراك، امر زيارت را براي شيعيان، به ديداري عاشقانه و معنوي تبديل ميكند و تاثير آن را ميتوان به روشني، در ادبيات و نظم و نثر شيعي مشاهده کرد. زيارت و رفتن به حرم اهل بيت علیهم السلام ، نقش پررنگي در تاريخ شيعه داشته و توجه به آن، از نشانههاي بارز فرهنگي شيعيان محسوب ميشود.
علاوه بر ثوابهايي که در احاديث، براي زيارت ائمه علیهم السلام بيان شده است، فرهنگ زيارت، آثار و کارکردهاي تربيتي فراواني به همراه دارد. از جمله فوائد تربيتي زيارت، ميتوان به اين مسائل اشاره کرد:
افزايش معرفت زائر و آموختن معارف ديني از زيارتنامهها.
آشنايي با مقام امامان علیهم السلام و تحکيم رابطۀ ولايي با آنان.
ارائۀ الگوي مناسب براي جامعه.
ايجاد انگيزه براي ترك گناهان و كسب فضايل معنوي، در پرتو بهرهمندي از فضاي معنوي حرم اهل بيت علیهم السلام .
شيعه از ابتداي پيدايش و در اغلب دورانها، اقليتي مخالف حکومتها بود و مورد خشم و ستم قدرتهاي سياسي قرار ميگرفت. به همين دليل، مسائل سياسي و اجتماعي، با روح و اعتقادات اين گروه، در هم آميخت.
در طول تاريخ شيعه، حرم شريف امامان معصوم علیهم السلام ، مراکز علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيامها و نهضتها، محل پيمان بستن و
همقسم شدن براي انقلابها و جنبشهاي اجتماعي و غيره بود. بزرگترين حوزههاي علمي شيعي نيز، در كنار اين مشاهد مشرفه - يعني نجف و قم و مشهد - شکل گرفت. در جريان انقلاب مشروطه نيز، جمعي از روحانيون شيعه، در حرم عبدالعظيم حسني عَلَیْهِ السَّلاَمُ تحصن کردند.
به طور خلاصه، با توجه به مسائل سياسي و اجتماعي، ميتوان چند نقش
عمده براي زيارت و انس با اهل بيت علیهم السلام برشمرد:
زنده نگه داشتن و تقويت روح جمعي و هويت شيعي و استمرار مبارزات ائمه اطهار علیهم السلام در ميان امت اسلامي.
زنده نگه داشتن روحيۀ شيعيان و بالا بردن اميد و اميدواري، در شرايط طاقتفرسا و بحراني.
زنده نگه داشتن روحيۀ حماسي و بالا بردن روحيۀ شجاعت و دلاوري در افراد.
احياي روحيۀ انتقام از ستمکاران، با تبيين ظلمهايي که در طول تاريخ، بر ائمۀ اطهار علیهم السلام و پيروان آنها رفته است.
توجه به جامعه و حکومت آرماني که پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشکيل خواهد شد.
ترويج روحيۀ حقطلبي و عدالتخواهي و تأکيد بر احقاق حق و اجراي عدالت، به عنوان مهمترين آرمان شيعه. اين کارکرد را به روشني ميتوان از مضمون زيارتنامهها دريافت.
متني كه حاوي فرازهايي از زيارت باشد، به آن زياتنامه گفته ميشود. زيارتنامه، انواع مختلفي دارد و از جهت سند و زمان، به چند نوع تقسيم ميشود.
زيارتنامه از جهت سندي، بر دو نوع است: ماثوره و غير ماثوره.
از جهت زماني نيز، دو نوع زيارتنامه داريم: مخصوصه و مطلقه.
زيارت مخصوصه يا مقيده، زيارتنامهاي است که اختصاص به زماني خاص دارد؛ همانند زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در شب نيمۀ شعبان.
زيارت مطلقه، زيارتنامهاي است که اختصاص به زمان خاص ندارد؛ همانند زيارتنامۀ وارث حضرت سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ و زيارت جامعۀ کبيره.
زيارت اربعين، زيارت مخصوصه به حساب ميآيد؛ چرا که مخصوص روز اربعين (بيستم صفر) است؛ يعني اين زيارتنامه، براي زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در روز اربعين صادر شده است. زيارتنامههاي امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در شبهاي قدر و عيد فطر و عيد قربان، از ديگر نمونههاي زيارت مخصوصه ميباشند.
دربارۀ زيارت روز اربعين، دو زيارتنامه نقل شده است:
زيارتنامهاي كه از زبان جابر بن عبد الله انصاري نقل گرديده و روايتگر آن، عطيه عوفي است و سيد بن طاووس، اين زيارتنامه را در مصباح الزائر آورده است.
زيارتنامهاي که صفوان بن مهران، از امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ روايت كرده و شيخ طوسي، آن را در كتاب تهذيب الاحكام نقل كرده است.
زيارتنامۀ جابر، تفاوتهايي با زيارتنامۀ صفوان دارد. زيارتنامۀ صفوان، تنها حاوي زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ است؛ اما زيارتنامۀ جابر، علاوه بر زيارت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، حاوي زيارتنامۀ علي بن الحسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، حضرت ابالفضل العباس عَلَیْهِ السَّلاَمُ و ديگر شهداي كربلا ميباشد.
به گزارش عطيه عوفي - که سيد بن طاووس در کتاب مصباح الزائر نقل كرده است - جابر بن عبد الله انصاري در روز اربعين، امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را با زيارتنامهاي مخصوص زيارت کرد.
عطيه ميگويد: همراه جابر بودم كه در روز بيستم ماه صفر، به غاضريه (کربلا) رسيديم. او در نهر غسل کرد و لباس پاکيزهاي را که همراه داشت، پوشيد. به من گفت: «عطيه! خوشبو کنندهاي به همراه داري؟». گفتم: «مقداري سعد (مادهاي خوشبو) به همراه دارم». به او دادم. جابر آن را بر سر و بدن خود ماليد و پا برهنه به
راه افتاد. وقتي به قبر مطهر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ رسيد، سه مرتبه الله اکبر گفت و از هوش رفت. وقتي به هوش آمد، شنيدم كه ميگويد:
«اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ اللَّهِ
سلام بر شما اي خاندان خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ
سلام بر شما اي برگزيدگان خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ
سلام بر شما اي انتخاب گشتههاي خدا از ميان خلق!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا سَادَاتِ السَّادَاتِ
سلام بر شما اي سروران سروران!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا لُيُوثَ الْغَابَاتِ
سلام بر شما اي شيران بيشه!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ
سلام بر شما اي کشتيهاي نجات!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ
بَرَكَاتُهُ
سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ
سلام بر تو اي وارث دانش پيامبران!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث آدم برگزيده خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث نوح پيامبر خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث ابراهيم دوست خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث اسماعيل قرباني خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث موسي همكلام خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ
سلام بر تو اي وارث عيسي روح خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى
سلام بر تو اي فرزند محمّد مصطفي!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى
سلام بر تو اي فرزند علي مرتضي!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ
سلام بر تو اي فرزند فاطمه زهرا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهِيدَ بْنَ الشَّهِيدِ
سلام بر تو اي شهيد فرزند شهيد!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا قَتِيلَ بْنَ الْقَتِيلِ
سلام بر تو اي کشته فرزند کشته!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ وَ ابْنَ وَلِيِّهِ
سلام بر تو اي ولي خدا و فرزند ولي خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ عَلَى خَلْقِهِ
سلام بر تو اي حجّت خدا و فرزند حجّت خدا بر خلقش!
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ بَرَرْتَ وَالِدَيْكَ وَ جَاهَدْتَ عَدُوَّكَ
گواهي ميدهم که تو نماز بهپا داشتي و زکات پرداختي و به نيكي فرمان دادي و از زشتي بازداشتي و مصيبتزدۀ پدر و مادر شدي و با دشمنت جنگيدي.
أَشْهَدُ أَنَّكَ تَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ تَرُدُّ الْجَوَابَ
گواهي ميدهم که تو سخن را ميشنوي و پاسخ ميدهي.
وَ أَنَّكَ حَبِيبُ اللَّهِ وَ خَلِيلُهُ وَ نَجِيبُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ ابْنُ صَفِيِّهِ
تو حبيب و دوست و بندۀ نجيب و برگزيده و فرزند برگزيدۀ خدا هستي.
زُرْتُكَ مُشْتَاقاً فَكُنْ لِي شَفِيعاً إِلَى اللَّهِ يَا سَيِّدِي
مشتاقانه تو را زيارت نمودم. شفيع من در درگاه خدا باش اي آقاي من!
أَسْتَشْفِعُ إِلَى اللَّهِ بِجَدِّكَ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ وَ بِأَبِيكَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ وَ بِأُمِّكَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
به وسيلۀ جدّت سرور پيامبران و پدرت سرور جانشينان و مادرت فاطمه سرور بانوان جهانيان، به درگاه خدا طلب شفاعت ميکنم.
لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِيكَ وَ ظَالِمِيكَ
وَ شَانِئِيكَ وَ مُبْغِضِيكَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ.
خداوند، قاتل و ستمگر و غارتگر و دشمنت، از گذشتگان و آيندگان را لعنت کند».
پس از آن، جابر خود را بر روي قبر انداخت و صورتش را بر قبر ماليد و چهار رکعت نماز خواند. سپس به طرف قبر علي بن الحسين (علي اکبر) عَلَیْهِ السَّلاَمُ رفت و خطاب به ايشان گفت:
«اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَايَ وَ ابْنَ مَوْلَايَ
سلام بر تو اي مولاي من و فرزند مولاي من!
لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ
کشندۀ تو را خدا لعنت كند.
لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمَكَ
ستم کننده بر تو را خدا لعنت کند.
أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِمَحَبَّتِكُمْ
به واسطۀ دوستي و محبت شما، به خدا تقرب ميجويم.
وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ عَدُوِّكُمْ
و در پيشگاه خدا، از دشمنانتان اعلام بيزاري ميکنم».
سپس قبر او را بوسيد و دو رکعت نماز خواند. پس از آن، رو به قبر شهدا کرد و گفت:
«اَلسَّلَامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُنِيخَةِ بِقَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ
سلام بر ارواح خفته در کنار قبر ابا عبداللّه الحسين!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا شِيعَةَ اللَّهِ وَ شِيعَةَ رَسُولِهِ وَ شِيعَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
سلام بر شما اي پيروان خدا و پيروان رسول خدا و پيروان اميرالمؤمنين و حسن و حسين علیهم السلام !
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا طَاهِرُونَ
سلام بر شما اي پاکان از آلودگي!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا مَهْدِيُّونَ
سلام بر شما اي هدايت شدگان!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَبْرَارُ
سلام بر شما اي نيکان!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْحَافِّينَ بِقُبُورِكُمْ
سلام بر شما و بر همۀ فرشتگاني كه گرداگرد قبرتان هستند.
جَمَعَنِيَ اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ فِي مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ تَحْتَ عَرْشِهِ
خداوند، ما و شما را در جايگاه رحمتش و زير عرشش گرد آورد».
سپس در کنار قبر عباس بن علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ ايستاد و گفت:
«اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ
سلام برتو اي ابولقاسم!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ
سلام بر تو اي عباس پسر علي!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
سلام بر تو اي پسر امير المؤمنين!
أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ
شهادت ميدهم که خيرخواهي را به انجام رساندي و امانتي را که به تو واگذار شده بود، ادا نمودي.
وَ
جَاهَدْتَ عَدُوَّكَ وَ عَدُوَّ أَخِيكَ
و با دشمن خود و دشمن برادرت جنگيدي.
فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَى رُوحِكَ الطَّيِّبَةِ
صلوات خدا بر روح پاک تو باد!
وَ جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ أَخٍ خَيْراً
خدا از جانب برادرت، به تو جزاي خير دهد».
سپس دو رکعت نماز خواند و دعا کرد و بازگشت.(1)
تنها زيارتنامۀ ماثوره و صادر شده از اهل بيت علیهم السلام در مورد روز اربعين، زيارتنامهاي است که صفوان بن مهران، از امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ روايت نموده و شيخ طوسي در كتاب تهذيب الاحكام و كتاب مصباح المتهجد، آن را به سند خود نقل کرده است. سند و متن آن، بدين شرح است:
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ التَّلَّعُكْبَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعَدَةَ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: قَالَ لِي مَوْلَايَ الصَّادِقُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي زِيَارَةِ الْأَرْبَعِينَ تَزُورُ عِنْدَ ارْتِفَاعِ النَّهَارِ وَ تَقُولُ:
صفوان جمّال روايت کرده است که مولايم امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، دربارۀ زيارت اربعين به من فرمود: هنگامي که روز بالا آمد، چنين بگو:
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ
سلام بر ولي خدا و دوست او!
اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او!
اَلسَّلامُ عَلى
1) . مصباح الزائر، ص 151.
صَفِىِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِيِّهِ
سلام بر بندۀ برگزیدۀ خدا و فرزند برگزیدهاش!
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید!
اَلسَّلامُ عَلى اَسيرِ الْکُرُباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ
سلام بر اسير گرفتاریها و کشتۀ اشکِ روان!
اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَ ابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَ ابْنُ صَفِيِّكَ الْفائِزُ بِکَرامَتِكَ
خدایا! گواهي ميدهم که او، وليّ (نماینده) تو و فرزند وليّ تو بود و برگزیدهات و فرزند برگزیدهات بود که به بزرگداشت تو کامیاب شد.
اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَ اجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَة
تو او را به وسیلۀ شهادت، گرامی داشتي و به سعادت، مخصوصش گرداندي و او را به پاکزادي برگزیدي.
وَ جَعَلْتَهُ سَيَّداً مِنَ السّادَةِ وَ قائِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذائِداً مِنَ الذادَةِ
او را آقايي از آقايان و پيشوايي از پيشوايان و مدافعي از مدافعان حق قرار دادي.
وَ اَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَنْبِياءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَوْصِياء
ميراث انبيا را به او عطا فرمودي و از ميان اوصيا، او را حجّت بر بندگانت قرار دادي.
فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ
در دعوتش، جاي عذري باقي نگذاشت و از خيرخواهي دريغ نورزيد و جانش را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني گمراهي برهاند.
وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَ باعَ حَظََّهُ بِالاَرْذَلِ الاَدْنى
کساني که دنیا فریبشان داده بود، بر ضد او همدست شدند و بهرۀ خود را به بهايي ناچیز فروختند.
وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ
و آخرتشان را در مقابل بهايي اندک معامله كردند و كبر ورزيدند و خود را در چاه هوا و هوس، سرنگون ساختند.
وَ اَسْخَطَكَ وَ اَسْخَطَ نَبِيَّكَ وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَ النِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ
تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از میان بندگانت، آناني را پیروي کردند که اهل دو دستگي و نفاق بودند و بارهاي سنگین گناه بر دوش ميکشیدند و استحقاق آتش داشتند.
فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبيحَ حَريمُهُ
او با شکیبايي و پاداشجويي، با آنها جهاد کرد تا در راه پیروي تو، خونش ریخت و حریم مقدسش شکسته شد.
اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً
خدایا! آنان را به لعنتي وبالانگيز لعن کن و با عذابي دردناک، عذاب ده.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؛ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ
سَيِّدِ الاَوْصِياءِ
سلام بر تو اي فرزند رسول خدا و اي فرزند سرور اوصیاء!
اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللهِ وَ ابْنُ اَمينِهِ
گواهي ميدهم که تو امانتدار خدا و فرزند امانتدار او هستي.
عِشْتَ سَعيداً وَ مَضَيْتَ حَميداً وَ مُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً
سعادتمند زیستي، ستوده رفتي، و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتي.
وَ اَشْهَدُ اَنََّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ
گواهي ميدهم که خدا به وعدهاي که به تو داده، وفا ميكند و هر که را که دست از یاریات برداشت، هلاک مينمايد و کسي که تو را کشت، عذاب خواهد كرد.
وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِاللهِ وَ جاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتاكَ الْيَقينُ
گواهی ميدهم که تو به عهد خدا وفا کردي و در راه او جهاد نمودي تا مرگت فرا رسید.
فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ
خدا لعنت کند کسي را که تو را کشت و خدا لعنت کند کسي را که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمي را که شنیدند و به آن راضي شدند.
اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىٌّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ
خدایا! تو را گواه ميگیرم که من، دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمن هستم با هر که او را دشمن ميدارد.
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
پدرم و مادرم به فدایت اي فرزند رسول خدا!
اَشْهَدُ اَنَّكَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ
گواهي ميدهم كه تو نوري در پشت پدران بلند مرتبه و رحمهاي پاکیزه بودي.
لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِها
اوضاع زمان جاهلیت، تو را به آلودگیهایش نيالود و از لباسهاي چرکینش بر تنت نكرد.
وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعائِمِ الدّينِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ
گواهي ميدهم که تو از پایههاي دین و ستونهاي محکم مسلمين و پناهگاه مؤمنين هستی.
وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ
گواهي ميدهم که تو پیشواي نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماي راه یافتهاي.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ کَلِمَةُ التَّقوى وَ اَعْلامُ الْهُدى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ عَلى اَهْلِ الدُّنْيا
گواهي ميدهم که امامان از فرزندانت، حقیقت تقوا و نشانۀ هدایت و رشتههاي محکم فضیلت و حجت بر مردم دنیا هستند.
وَ اَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِاِيابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَ خَواتيمِ عَمَلى
گواهي ميدهم که به شما ایمان دارم و به بازگشتتان یقین دارم؛ با قوانین دینم و عواقب کارم
وَ قَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ اَمْرى لاَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ
نُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ
قلبم، تسلیم قلب شما است و کارم پیرو کار شما است و آمادۀ ياریتان هستم تا خدا به شما اجازۀ ظهور دهد.
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوَّکُمْ
پس من با شما هستم، نه با دشمنان شما.
صَلَواتُ اللهِ عَلَيْکُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غائِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ
درود خدا بر شما و بر روانتان و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان!
آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ
اي پروردگار جهانيان! دعاهایمان را مستجاب گردان.
سپس دو رکعت نماز ميخواني و براي خواستههايت دعا ميکني و برميگردي. (1)
وداع، یکی از آداب و مستحبات زیارت است كه به هنگام بازگشت زائر از زیارت انجام ميگيرد. زائر به هنگام وداع، از خدا
ميخواهد كه آن زيارت، آخرین زیارت او نباشد و بار دیگر نيز، خدا توفیق زیارت آن معصوم را نصیب وي گرداند.
در برخی موارد، زیارتنامۀ مخصوصي براي وداع معصومين علیهم السلام بیان شده است و در بسیاری از موارد، باید به وداعهاي عمومي مراجعه كرد. زيارت اربعين، از آن دسته زيارتهايي است كه زيارتنامۀ مخصوصي براي وداع دارد.
سید بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال،(2)دربارۀ زیارتنامۀ وداع اربعین مينويسد: براى زيارت اربعین، وداعى يافتهام كه مخصوص اين زيارت است.
براي خواندن اين وداع، بايد مقابل ضريح بايستي و بگويى:
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
سلام بر تو اى پسر رسول خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ
سلام بر تو اى پسر على مرتضى، جانشين رسول خدا!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ
سلام بر تو اى پسر فاطمۀ زهرا، سرور زنان جهان!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ الزَّكِيِّ
سلام بر تو اى وارث امام حسن پاك!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ
سلام بر تو اى حجت خدا در زمين و گواه او بر آفريدهها!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الشَّهِيدَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه شهيد!
اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلَايَ وَ ابْنَ مَوْلَايَ
سلام بر تو اى مولاى من و پسر مولاى من!
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ
گواهى مىدهم كه تو نماز را به پا داشتى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر نمودي.
وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ
و در راه خدا جهاد نمودى تا اين كه يقين تو را فرارسيد.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ
گواهى مىدهم كه تو دليلي روشن از سوى پروردگارت داشتى.
أَتَيْتُكَ يَا مَوْلَايَ زَائِراً وَافِداً رَاغِباً مُقِرّاً لَكَ بِالذُّنُوبِ هَارِباً إِلَيْكَ مِنَ الْخَطَايَا لِتَشْفَعَ لِي عِنْدَ رَبِّكَ
اى مولاى من! من اكنون به عنوان زائري از راه رسيده و مشتاق و معترف به گناه و گريزان از خطا، به درگاه تو آمدهام تا نزد پروردگارت، از من شفاعت كنى.
يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً
اى پسر رسول خدا! در زندگي و مرگ، درود خدا بر تو باد!
فَإِنَّ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَعْلُوماً وَ شَفَاعَةً مَقْبُولَةً
در نزد خدا، از مقام معلوم و شفاعت مقبول برخوردارى.
لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ هتك حَرَمَكَ وَ غَصَبَ حَقَّكَ
خدا لعنت كند كسانى را كه بر تو ستم كردند. خدا لعنت كند كسانى را كه تو را محروم ساختند و حقت را غصب نمودند.
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ خَذَلَكَ
خدا لعنت كند كساني را كه تو را كشتند و خدا لعنت كند كساني كه تو را تنها گذاشتند.
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ دَعَوْتَهُ فَلَمْ يُجِبْكَ وَ لَمْ يُعِنْكَ
خدا لعنت كند كساني را كه تو را دعوت كردند و به تو پاسخ مثبت ندادند و ياريات نكردند.
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكَ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ وَ
حَرَمِ أَبِيكَ وَ أَخِيكَ
خدا لعنت كند كسانى را كه از رفتن تو به سوى حرم خدا و حرم رسول خدا و حرم پدر و برادرت جلوگيرى كردند.
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكَ مِنْ شُرْبِ مَاءِ الْفُرَاتِ لَعْناً كَثِيراً يَتْبَعُ بَعْضُهَا بَعْضاً
خداوند، بسيار و پي در پي لعنت كند كسانى را كه تو را از نوشيدن آب فرات منع كردند.
اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ
خدايا! اى پديد آورندۀ آسمانها و زمين! اي داناى پنهان و آشكار!
أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ
تويي كه بين بندگانت - در آنچه كه اختلاف دارند - حكم مىنمايي.
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
آنان كه ستم كردند، به زودي خواهند دانست كه به چه جايگاهي بازميگردند.
اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِهِ
خدايا! اين زيارت را آخرين زيارتم قرار نده.
وَ ارْزُقْنِيهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ حَيِيتُ يَا رَبِّ
تا وقتى كه باقى و زنده هستم، زيارتش را روزىام كن اى پروردگار!.
وَ إِنْ مِتُّ فَاحْشُرْنِي فِي زُمْرَتِهِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
اگر از دنيا رفتم، مرا در زمرۀ آنان محشور فرما اى مهربانترين مهربانان!
زينب كبري سلام الله علیها ، سومين فرزند امام علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ و حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها و همسر عبدالله بن جعفر بود. او در پنجم جمادي الاولي، سال پنجم يا ششم هجرت، در مدينه به دنيا آمد.(1)
پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، او را در قنداق، به آغوش گرفت و بوسيد و فرمود: «به حاضران و غايبان امّتم وصيت ميكنم كه حرمت اين دختر را پاس بدارند. او مانند خديجه کبري است».(2)
نامگذاري او، توسط پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم صورت گرفت و جبرييل از سوي خدا، نام «زينب» را به پيامبر الهام
فرمود.(3)زينب در لغت، به معناي «درخت نيكو منظر» آمده و معناي ديگر آن، «زين اب» يعني «زينت پدر» ميباشد. (4)
او القاب فراواني دارد: همانند عقيله بنيهاشم، عالمه غير معلَّمه، عارفه، موثّقه، فاضله، كامله، عابده آل علي، معصومه صغري، امينة اللّه، نائبة الزهرا، نائبة الحسين، عقيلة النساء، شريكة الشهداء، بليغه، فصيحه، و شريكة الحسين.(1)همچنين به سبب سختيهاي بسياري که در طول عمرش تحمل كرد، به او لقب «ام المصائب» نيز دادهاند.(2)
حضرت زينب سلام الله علیها به همراه دو فرزندش، در كربلا حضور داشت
و هر دو فرزندنش به شهادت رسيدند. با پايان يافتن جنگ، وي و ديگر بازماندگان کاروان امام، اسير گشتند و به کوفه و شام برده شدند. خطبههاي او در کوفه و شام و مجلس يزيد، معروف است. وي در سال 62 ﻫ.ق درگذشت. مرقد مطهر وي، در دمشق سوريه ميباشد.
نقش حضرت زينب سلام الله علیها در اربعين سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ را از چند منظر ميتوان به تماشا نشست: عزاداري حضرت زينب سلام الله علیها براي كشته شدگان كربلا؛ تسلي دادن حضرت زينب سلام الله علیها به ديگر اسرا؛ صبر و استقامت او در مقابل مصائب و مشكلات؛ معرفي امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و شناساندن راه و اهداف او؛ رساندن پيام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ به آيندگان و ...
عزاداري: يکي از مصاديق عزاداري، گريبان چاک کردن است. آنچه از مقاتل برداشت ميشود، اين است که زينب کبري سلام الله علیها در مصيبت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، سه بار گريبان خود را چاک کرد:
نخستين بار، در شب عاشورا بود. وقتي امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ با خواندن اشعاري، خبر از مرگ و شهادت خود داد، زينب سلام الله علیها به صورت خود سيلي زد و گريبانش را چاک کرد
و از هوش رفت. «ثُمَّ لَطَمَتْ عَلَى وَجْهِهَا وَ أَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ وَ خَرَّتْ مَغْشِيَّةً عَلَيْهَا».(1)
بار دوم، در مجلس يزيد بود. وقتي سر بريدۀ امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را ديد، گريبان چاک کرد. «وَ أَمَّا زَيْنَبُ فَإِنَّهَا لَمَّا رَأَتْ رَأْسَ الْحُسَيْنِ ع أَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ».(2)
مرتبه سوم، در روز اربعين بود. در برخي مقاتل آمده است: هنگامي که زينب سلام الله علیها به کربلا رسيد، ناگهان از جمع زنان، دور شد و گريبان خود را چاک کرد و با صداي سوزناک، ناله زد: «واي برادرم! واي حسينم! واي محبوب رسول خدا! واي فرزند مکه و مني! واي پسر فاطمه زهرا! واي
پسر علي مرتضي! آه! و باز هم آه!». سپس بر زمين افتاد و از هوش رفت.
«فَخَرَجَت زَينَبُ فِي الجَمعِ وَ أهوَتَ اِلي جَيبِها فَشَقَّتهُ وَ نادَت بِصَوتٍ حَزينٍ يَقرَحُ القُلوبَ: وا أخاه! وا حُسَيناه! وا حَبيبَ
رَسولِ الله! وا اِبنَ مَكَّةَ وَ مِني! وا اِبنَ فاطِمَةَ الزَّهراء! وا اِبنَ عَليٍّ المُرتَضي! آه، ثُمَّ آه».(1)
غمزدايي: همۀ افرادي که در کاروان اسراي اهل بيت علیهم السلام حضور داشتند، يکي دو تن از عزيزان خود را از دست داده بودند؛ ولي حضرت زينب سلام الله علیها فرزندان و برادران و برادرزادگان خود را از دست داده بود و مصائب او، بيش از ديگران بود. با اين حال، او بود كه اسيران را براي زيارت شهداي کربلا آماده کرد و تسلايي بر دل داغديدۀ آنان بود.
شكيبايي و روشنگري: اربعين، ثمرۀ اسارت و استقامت چهل روزۀ زينب سلام الله علیها بود كه راز شهادت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را براي مردم آن زمان، روشن كرد؛ براي مردمي كه هنوز حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را نشناخته بودند و اصلاً نميدانستند كه حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ مسلمان بود يا يك شورشي بيرونآمده از دين! درخت صبر و بردباري زينب سلام الله علیها در روز اربعين به ثمر نشست و حركت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را تكميل كرد. بنا بر اين، ميتوان گفت كه شيعه، ايمان مأخوذ از اربعين را مديون حضرت زينب سلام الله علیها است.
1) . المازندراني، معالي السبطين، ج 2، ص 198.
سكينه سلام الله علیها ، يكي از دختران امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود و مادرش، «رباب» نام داشت. نام سكينه، آمنه يا امينه يا اميمه بود و مادرش به سبب سکون و آرامش و وقاري که در دخترش ميديد، او را سکينه لقب داد.(1)
سکينه، مورد علاقه و محبت پدر بزرگوارش بود؛ به گونهاي که در برخي از منابع نقل شده است كه امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در توصيف علاقۀ خود به او و مادرش رباب، چنين سرود:
لَعَمرُکَ اِنَّني لَاُحِبُّ داراً تَکونُ بِها سکينَةُ وَ الرَّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبْذُلُ جُلََّ مالی وَ لَيْسَ لِعاتِبٍٍ عِندی عِتابٌ
يعني: «به جانت سوگند! خانهاي را که سکينه و رباب در آن باشند، دوست دارم. آن دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه ميبخشم و سرزنش
1) . ابن خلکان، وفيات الاعيان و أنباء أبناء الزمان، ج 2، ص 397.
ملامتگران دربارۀ من، شايسته نيست».(1)
سکينه سلام الله علیها و مادرش در حادثه کربلا حضور داشتند. پس از واقعه عاشورا، به همراه خاندان رسالت و ديگر بانوان حرم اباعبدالله الحسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، به اسارت دشمن درآمد. او با کاروان اسرا، به کوفه و شام برده شد و در روز اربعين، به کربلا بازگشت.
وداع و مرثيهسرايي ايشان در طول ماجراي كربلا، معروف است و حاكي از شدت علاقۀ او نسبت به حضرت سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ ميباشد. از نوشتههاي مقتلنويسان برميآيد که حضرت سکينه سلام الله علیها ، سه وداع با سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ داشته است:
نخستين وداع، در عصر روز عاشورا رخ داد؛ هنگامي که سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ در قيد حيات بود و ميخواست به ميدان برود. امام با تكتك زنان اهل بيت وداع کرد و سپس نزد دخترش سکينه سلام الله علیها رفت که در گوشۀ خيمه نشسته بود و ميگريست. امام او را به صبوري دعوت کرد و در آغوش کشيد و اشک از چشمان او پاک کرد و فرمود:
سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُكِينَةُ فَاعْلِمِي مِنْكِ البُكَاءُ إِذَا الحِمَامُ دَهَانِي
لا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً مَا دَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي
فَإِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالذِي تَبكينَهُ يَا خِيرَةَ النِّسْوَانِ
يعني: سکينه جان! بدان که پس از من، گريۀ تو طولاني خواهد بود. پس تا زماني که جان در بدن دارم، با اشک حسرتبار خود، مرا مسوزان. اي بهترين زنان! آنگاه که من کشته شدم، تو براي گريه سزاوارتر هستي».(2)
دومين وداع، در عصر روز يازدهم محرم و با بدن تكهتكه و بيسر سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ صورت گرفت. وقتي اهل بيت را از قتلگاه عبور دادند و چشم آنان به شهدا افتاد، تاب نياوردند و خود را از مركبها بر زمين انداختند. نالهزنان و شيونكنان، به سر و صورت خود زدند و هر كدام، بر بالاي سر شهيدي رفتند. زينب، ام كلثوم، سكينه و فاطمه علیهم السلام در كنار بدن تكهتكۀ امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ جمع شدند و ناله سر دادند. سكينه سلام الله علیها ، پيكر خونين پدر را در آغوش گرفت و گريه كرد؛ تا عدهاي از عربها جمع شدند و او را از جسد پاك پدرش جدا كردند.(1)
در مصباح كفعمي، از قول حضرت سكينه سلام الله علیها آمده است: هنگامي كه پدرم امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ شهيد شد، او را بغل كردم و بيهوش شدم. در آن حال شنيدم پدرم ميگويد:
شيعَتي ما اِن شَرِبتُم رَيَّ عَذبٍ فَاذكُروني
اَو سَمِعتُم بِغَريبٍ اَو شَهيدٍ فَاندُبوني
يعني: «اي شيعۀ من! هر گاه آبي گوارا نوشيدي، مرا ياد كن. هر گاه داستان غريب يا شهيدي را شنيدي، براي من گريه كن». وقتي به هوش آمدم، بيتاب شدم و به صورت خود زدم. ناگهان شنيدم هاتفي ميگويد:
بَكَتِ الأَرضُ وَ السَّماءُ عَلَيهِ بِدُموعٍ غَزيرَةٍ و دِماءِ
تَبكِيانِ المَقتولَ في كَربَلاءَ بَينَ غَوغاءِ اُمَّةٍ أدعِياءِ
مُنِعَ الماءَ و هُوَ عَنهُ قَريبٌ عَينُ اِبكِي المَمنوعَ شُربَ الماءِ
1) . مجلسي، بحار الانوار، ج 45، ص 59.
يعني: «زمين و آسمان، با اشك و خون بر او گريستند؛ بر كسي گريه كردند كه در كربلا و در ميان امتي كه او را دعوت كرده بودند، به شهادت رسيد. او را از نوشيدن آب منع كردند، در حالي كه در كنار آب بود. اي چشم! براي كسي كه از نوشيدن آب منع شد، اشك بريز!».(1)
در روايت ديگر آمده است: حضرت سكينه سلام الله علیها خود را بر روي جسد مبارك پدر انداخت و چند بار فرياد زد تا بيهوش شد. وقتي به هوش آمد، گفت: از پدرم شنيدم كه ميفرمود:
شيعتي مَهْما شَرِبْتُم
ماءِ عَذْبٍ فاذكروني
اَوْ سَمِعْتُم بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُوني
فَاَنا السِّبْطُ الَّذي مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ قَتِلُوني
وَ بِجَرد الخَيْلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُوني
لَيْتَكُم في يَوْمِ عاشورا جميعاَ تَنْظُروني
كَيْفَ اِسْتَسْقي لِطِفْلي فَاَبوا اَن يّرْحَمُوني
وَ سَقَوهُ سَهمَ بَغيٍ عِوَضَ الماءِ المَعين
يا لِرُزءٍ وَ مُصابٍ هَدَّ اَركانَ الحَجون
وَيلَهُم قَد جَرَحوا قَلبَ رَسولِ الثَّقَلَين
فَالعَنوهُم مَا استَطَعتُم شيعَتي في كُلِّ حين
«اي پيروان من! هر گاه آب گورا نوشيديد، مرا ياد كنيد و هر گاه داستان غربت غريبي يا شهادت شهيدي را شنيديد، بر من بگرييد. من نوادۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستم. مرا بيگناه كشتند و با تاختن اسب، بدنم را خرد كردند. اي كاش همۀ شما در روز عاشورا بوديد و
ميديديد كه چگونه براي طفل خردسالم آب خواستم و آنان بر من رحم نكردند. به جاي آب گوارا، تير ستم به كودك خردسالم چشاندند. واي از اين مصيبت بزرگ و دردناك كه پايههاي كوه بلند حجون(2)را به لرزه درميآورد! واي بر آنان كه قلب رسول جن و انس را جريحهدار كردند!
اي شيعيان من! تا ميتوانيد، در همه حال آنان را لعنت كنيد».(1)
سومين وداع، با قبر مطهر سيدالشهدا عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود كه در روز اربعين رخ داد. در برخي منابع آمده است: هنگامي که امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ به كاورانيان فرمود وسايل سفر را مهيا سازند و از کربلا به سوي مدينه حرکت نمايند، شترها و محملها آماده شد. در اين هنگام، سکينه سلام الله علیها گريه کرد و بانوان را به وداع با قبر شريف پدر طلبيد. بانوان در اطراف قبر، حلقه زدند و سکينه سلام الله علیها قبر پدر را در آغوش گرفت و به شدت گريه كرد و شيون و ناله سر داد و گفت:
اَلا يا کَربَلا نُودِعُکَ جِسْماً بِلا کَفَنٍ وَ لا غُسْلٍ دَفيناً
اَلا يا کَربَلا نُودِّعُکَ رُوحاً لِاَحْمَدِ وَ الْوَصِيِّ مَعَ الْاَمينا
يعني: هان اي کربلا! پيکري را به تو ميسپاريم که بدون غسل و کفن، در اين مکان دفن شده است. هان اي کربلا! ما به همراه امينمان (امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ ) كسي را به تو ميسپاريم كه روح پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم و روح وصي پيامبر عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود.(2)
مرحوم فاضل دربندي، اين ماجرا را با تفصيل بيشتري از زبان ابيمخنف نقل كرده است: خاندان رسالت تا سه روز پس از اربعين، در كربلا ماندند و در روز چهارم که نداي الرحيل بلند شد و دستور حركت صادر گرديد، سکينه سلام الله علیها صيحهاي زد و به بانوان حرم گفت که به کنار قبر پدرم برگرديد تا با او وداع کنم. بانوان رفتند و اطراف او را گرفتند. او قبر را در بغل گرفت و به شدت گريه کرد و از هوش رفت. هنگامي که به هوش آمد، شروع به مرثيهسرايي کرد:
رَحِلْنا يا أبي بِِالرَّغمِ مِنّا ألا فَانظُر إلي ما حَلَّ فينا
ألا يا کربلا أودَعتَ جِسماً بِلا غُسلٍٍ وَ لا کَفَنٍٍ دَفينا
ألا يا کربلا أودَعتَ نوراً لِبارِِ الخَلقِِ طُراً أجمَعينا
ألا يا کربلا أودَعتَ کَنزاً وَ ذُخرَ القاصِدينَ الزائِرينا
يعني: «بابا! دلمان نميخواهد برويم، ولي به زور ما را ميبرند. ببين چه بلايي به سرمان آمده است؟ اي کربلا! جسمي را در خود جاي دادهاي که غسل و کفن ندارد. اي کربلا! تو نوري را در خود جاي دادهاي که از نور خالق خلق است. اي کربلا! تو گنج و پساندازي را براي مسافران و زيارتکنندگان، در خود جاي دادهاي».(1)
ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حلّی، ملقب به رضی الدین و مشهور به سيد بن طاووس، در نیمۀ محرم سال 589 ﻫ.ق، در شهر حلّۀ عراق متولد شد.(2)نسب او با 13 واسطه، به امام حسن مجتبی عَلَیْهِ السَّلاَمُ میرسد. از طرف مادري نيز، از نوادگان امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ به حساب ميآيد. از اين رو، به وي «ذو الحسبين» ميگويند.(3)
علت شهرت او به ابن طاووس، این بود که جدش ابوعبدالله احمد بن محمد، چهرهای زیبا داشت، اما همانند طاووس، تناسبي
بين پاها و چهرۀ زيبايش نبود. از این رو، به طاووس شهرت داشت و به فرزندان و نوادگانش،
ابن طاووس گفته ميشد.(1)
سید بن طاووس، تحصيلات خود را در شهر حله آغاز كرد و علوم مقدماتي را از پدر و جدش ورام بن ابىفراس آموخت. سپس به کاظمین و بغداد رفت و به مدت 15 سال، ساكن بغداد شد و به تدریس علوم مختلف پرداخت و شاگرداني همچون علامه حلی و شیخ یوسف سدیدالدین - پدر علامه حلی - را پرورش داد.
او كه برای پذیرش پستهای حكومتی، تحت فشار دولت عباسی قرار گرفته بود، از بغداد به حله بازگشت. پس از حملۀ مغول و برچيده شدن عباسيان، دوباره به بغداد رفت و نقابت شيعيان را پذیرفت.(2)
وي در پنجم ذیالقعدۀ 664 ﻫ.ق، در سن 75 سالگی درگذشت و طبق وصیتش، او را به نجف اشرف منتقل نمودند و در حرم امیرالمؤمنین عَلَیْهِ السَّلاَمُ به خاك سپردند.
او نزديك به 50 تألیف دارد كه بسیاری از آنها، در موضوعات دعا و زیارت است؛ از جمله كتابهاي المهمات و التتمات، کشف المحجه لثمره المهجه، مصباح الزائر و جناح المسافر، مهج الدعوات
و منهج العبادات، و الملهوف علی قتلی الطفوف كه به لهوف مشهور است. زیارتنامۀ جابر در روز اربعین را او برای نخستین بار، در کتاب مصباح الزائر نقل کرده است.
در ابتدای زیارت ، امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ اصالت خانوادگی امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را بیان می نماید و می فرماید: «سلام بر ولی خدا و دوست او! سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او! سلام بر بنده برگزیدۀ خدا و فرزند برگزیده اش! سلام بر حسین مظلوم و شهید ! سلام بر اسیر گرفتاری ها و کشتۀ اشک روان !»
برای سلام، معانی مختلفی ذکر شده است:
سلام، یکی از نام های خدا است؛ یعنی خداحافظ تو باشد.
سلام، به معنای تسلیم است.
سلام، به معنای سلامتی است.
پس سلام به معنای آسایش، امنیت و سلامتی است. وقتی شخص زائر، در حضور امام می ایستد یا از دور، ایشان را در ذهن خود مجسم میکند و سلام
میدهد، یعنی اینکه با تمام وجود، به امام عرضه می دارد که من تسلیم محض شما هستم و هیچ آزار و آسیبی از طرف من به شما نخواهد رسید.
آزار رساندن به امام، تنها منحصر به بعد مادی نمی شود، بلکه بعد معنوی و غیرمادی را نیز شامل میگردد. وقتی هدف امام، چیزی جز هدایت و اصلاح مردم و اعتلای کلمه توحید و ترویج طاعت و بندگی خداوند نیست، مسلماً معصیت و تخلف از اوامر و نواهی الهی و ارتکاب به اخلاق ناپسند از قبیل کبر، حرص، ریا، بخل، حب قدرت، غیبت و آزار رساندن به مخلوقات خدا، موجب آزار و اذیت امام خواهد شد. پس زائر باید به گونه ای باشد که مورد رضایت امام قرار گیرد، نه مایۀ اذیت و آزار آن حضرت گردد. در این صورت است که سلام او، صادقانه خواهد بود. از این رو، باید دل را با توبه شست وشو داد و اشک پشیمانی از دیده فروریخت و سپس به امام، سلام داد.
وقتی زائر به امام سلام می کند، خود را به او نزدیک می نماید و با تکرار این واژه، روح و روان خود را از رذایل و پستیها و آلودگی ها پاک می سازد. وقتی سلام را با ادب و خلوص و اشک و آه ، بردل القا می کند، سلامتی کامل درونی حاصل می شود و سزاوار آن می گردد که جواب سلامی از طرف امام، دریافت نماید.
زائر با عرض سلام بر امام و یارانش، چهرۀ اجتماعی - سیاسی خود را نمایان می سازد و اعلان میدارد که نه تنها با بُت درون مبارزه می کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، به مبارزه با طاغوتیان و ظالمان و مستبدان و خائنان به مردم
برمی خیزد و با این سلام، خود را در زمره یاران و پیروان آن حضرت قرار میدهد.
«خدایا! گواهی میدهم که او، ولیّ (نماینده تو و فرزند ولی تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که به بزرگداشت تو کامیاب شد. تو او را به وسیلۀ شهادت، گرامی داشت و به سعادت، مخصوصش گرداندی و او را به پاکزادی برگزیدی. او را آقایی از آقایان و پیشوایی از پیشوایان و مدافعی از مدافعان حق قراردادی. میراث انبیا را به او عطا فرمودی و از میان اوصیا، او را حجت بر بندگانت قراردادی».
هر کس در این دنیا، توسط چیزی و یا عملی به عزت میرسد. امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این فراز از زیارت، بیان می دارد که امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ ولی خدا و فرزند ولی خدا بود، برگزیده و پسر برگزیده خدا بود، همه آثار و علائم بزرگی در ایشان وجود داشت، اما خدا به وسیلۀ شهادت، به او عزت بخشید و وی را به سعادت رساند. خدا در حالی به امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ و اهل بیتش، کرامت و شرافت داد که در فجیع ترین وقایع و جنایات قرار گرفتند. اگرچه مدت زمان جنگ، بسیار کم بود، اما در این مدت کم، انواع و اقسام جنایات و پستیها را دیدند. شهید مطهری می نویسد: «یک وقت حساب کردم و ظاهراً در حدود بیست و یک نوع پستی و لئامت در این جنایت دیدم. خیال نمیکنم در دنیا، چنین جنایتی پیدا بشود که تا این اندازه، تنوع داشته باشد».(1)
1) حماسه حسینی، ج 3، ص 121.
«او در دعوتش، جای عذری باقی نگذاشت و از خیرخواهی دریغ نورزید و جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند».
امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیش از این که از مکه خارج شود، وصیت نامه ای را به برادرش محمد حنفیه نوشت و در آن، اهداف خود را از قیام، این گونه اعلام فرمود: «من برای اصلاح دین جدّم رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و امربه معروف و نهی از منکر قیام می نمایم». با مطالعۀ تاریخ، درمی یابیم که در زمان امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ تغییرات بسیاری در دین پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ایجاد شده بود و بدعت های فراوانی پدید آمده بود. امام برای این که حقیقت دین رسول اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حفظ شود و دینی سالم به نسل های بعدی انتقال یابد، هیچ راهی جز قیام نداشت؛ تا اعلام نماید که حقیقت دین اسلام، به یغما رفته است و دین کنونی، دینی تحریف شده می باشد که خلفا برای حکومت نامشروع خود، بدان تمسك جسته اند. پس امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ قیام کرد تا پیام دین واقعی را به گوش حقیقت جویان برساند.
«کسانی که دنیا فریبشان داده بود، بر ضد او همدست شدند و بهرۀ خود را به بهایی ناچیز فروختند. آخرتشان را در مقابل بهایی اندک معامله کردند و كبر ورزیدند و خود را در چاه هوا و هوس، سرنگون ساختند. تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از میان بندگانت، آنانی را پیروی کردند که اهل دودستگی و نفاق بودند و بارهای سنگین گناه را بر دوش می کشیدند و استحقاق آتش داشتند. او با شکیبایی و پاداش جویی، با آنها جهاد کرد تا در راه پیروی تو، خونش ریخت و حریم مقدسش شکسته شد. خدایا! آنان را به لعنتی وبال
انگیز لعن کن و با عذابی دردناک، عذاب ده».
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این فراز، قاتلان امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را توصیف می نماید. برای اینکه درك بهتری از کلام امام داشته باشیم، به معرفی دو تن از قاتلان می پردازیم:
خود عمر بن سعد نیز به خاطر شخصیت معروف پدرش، نام درخشانی داشت؛ اما دنیاپرست و بُزدل بود و رسول اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ او را مذمت نمودند. به همین جهت، پدرش از او راضی نبود و وی را از ارث محروم کرد.(1)
عمر بن سعد، پیش از واقعۀ عاشورا و ورود امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به سرزمین کربلا، مأموریت یافته بود که با چهار هزار تن از مردم کوفه، به همدان برود و یکی از شهرهای این سرزمین را باز پس گیرد. فرمان حکومت ری نیز به نام وی صادر شده بود. نقش او در جریان حادثه کربلا، بسیار اساسی بود و از سوی ابن زیاد، فرماندهی کل را برعهده داشت.
1) سید هاشم محلاتی، زندگانی امام حسین ع ، ص 378.
فرمان امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعت زیادی از خود نشان داد.(1)با این حال، همانند تعدادی از دوستان حضرت، عاقبت به خیر نشد و در اثر گرفتاری های نفسانی، در ردیف دشمنان حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و طرفداران بنی امیه قرار گرفت. او یکی از سران و فرماندهان لشکر ابن زیاد در حادثۀ کربلا بود.
اینها دو نمونه از قاتلان امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بودند که به سبب دنیاپرستی و مقام دوستی، وسوسه شدند و با فرزند پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جنگیدند و امام را به شهادت رساندند. دلايل نقلی و تاریخی، متذکر این نکته است که عوامل دنیا پرستی و منفعت طلبی، نقش اساسی در حادثه کربلا داشته اند.
فرزدق شاعر می گوید: من در سال شصت هجری که با مادرم، از کوفه عازم مکه و انجام مراسم حج بودم، با حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ ملاقات کردم. او از من پرسید:«از کوفه چه خبرداری؟». گفتم: «قُلوبُ النّاسِ مَعَک وَ سُیوفُهُم مَعَ بَني اُمَيّة؛ دل های مردم با تو است و شمشیرهایشان با بنی امیه است».(2)حسین عَلَيْهِ السَّلاَم گفت: «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْيا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلىَ اَلْسِنَتِهمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِصّوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛ به راستی که مردم، بندگان دنیا هستند و دین، لقلقۀ زبان آن ها است. دین را فقط زمانی می خواهند که وسیله ای برای تأمین دنیای آنان باشد؛ اما وقتی که با گرفتاری و بلا، مورد آزمایش قرار می گیرند، دینداران حقیقی، بسیار اندک می شوند».(3)
«سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند سرور اوصیاء ! گواهی میدهم که تو امانت دار خدا و فرزند امانت دار او هستی. سعادتمند زیستی، ستوده رفتی، و گم گشته و ستمدیده و شهید درگذشتی. گواهی میدهم که خدا به وعده ای که به تو داده، وفا می کند و هر که را که دست از یاری ات برداشت، هلاک می نماید و کسی که تو را کشت، عذاب خواهد کرد. گواهی میدهم که تو به عهد خدا وفا کردی و در راه او جهاد نمودی تا مرگت فرارسید».
به دلیل موقعیت خاصی که برای امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیش آمد، توانست درسهای زیادی را به طور عملی، به انسان ها و جوامع بشری بدهد. در اینجا، برخی از آنها را به اختصار، بیان میکنیم:
الف. فضایل شخصی و فردی:
توحید و عرفان
عبادت و بندگی
دور شدن از خودبیگانگی در برابر دنیا و خواسته های آن
تسلیم در برابر رضای خداوند
شناخت و آگاهی نسبت به همۀ ارزشهای الهی و انسانی
06 شجاعت و مروّت
استقامت و پایداری در برابر ناملایمات و سختیها
عزت نفس و مناعت طبع
عفو و بخشش
نترسیدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن
ب. اجتماعی و سیاسی :
ایثار و از خودگذشتگی
وفاداری
برابری و نفی تبعیض های ناروا
عزت سیاسی
امربه معروف و نهی از منکر
نبودن پیروزی حقیقی در اکثریت
قربانی کردن مصلحت در پای حقیقت
مبارزه با زورگویی و استبداد و عدم بیعت با مستبدان
جدا نبودن سیاست از دیانت و یکی بودن حماسه و عرفان
این درسها و پیام ها، قطره ای از دریای بیکران از عالی ترین نمونۀ انسانیّت است. حال چگونه ممکن است کسی خود را با آن امام همام عَلَيْهِ السَّلاَم هماهنگ سازد و در نزد خدا، وجیه و آبرومند نگردد و عاقبت به خیر نباشد! چگونه ممکن است انسانی در بُعد فردی و اجتماعی و سیاسی، همگون و هم عقیده و هم جهت با آن حضرت باشد و در آخرت، از مقام قرب و رحمت و مغفرت، به دور باشد! اصولاً تضمين آخرت و سعادت اخروی، بستگی به سعادت در دنیا دارد. وقتی دانستیم چه ارزشی در همراهی با امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ نهفته است، با تمام خضوع و خشوع، از خدا می خواهیم که به واسطۀ همراهی با امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ، به وجاهت و مقبولیت در بارگاه ربوبی برسیم.
خدا لعنت کند کسی را که تو را کشت. خدا لعنت کند کسی را که به تو
ستم کرد. خدا لعنت کند مردمی را که شنیدند و به آن راضی شدند. خدایا! تو را گواه می گیرم که با هر که حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را دوست دارد، دوست هستم و با هر که حسین عَلَيْهِ السَّلاَم را دشمن می دارد، دشمن هستم. پدرم و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا!»
طبق این فراز، پیروی ما از حضرات معصومین عَلَيْهِ السَّلاَم باید به گونه ای باشد که با دوستان آنان، دوست باشیم و با دشمنان آنان، دشمنی کنیم و در همۀ شادی ها و خوشی ها و در همۀ گرفتاری ها و سختی ها، همانند خود آنان باشیم. مگر ممکن است پیرو حقیقی، در صلح و آرامش، با اهل بیت عَلَيْهِ السَّلاَم باشد و در جنگ و محاربه، بی تفاوت گردد یا رو در روی آنها قرار گیرد؟ معنای حقیقی شیعه ، پیروی در همۀ حالات و لحظه ها است و روحش با امام، متحد و یگانه می باشد.
پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ پس از آن که اهل کساء را در زیر عبای خود گردآورد، رو به آسمان گرفت و عرضه داشت: « اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتي وَخآصَّتي وَحآمَّتي، لَحْمُهُمْ لَحْمي، وَدَمُهُمْ دَمي، يُؤْلِمُني ما يُؤْلِمُهُمْ، وَيَحْزُنُني ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّي وَاَ نَا مِنْهُمْ؛ پروردگارا! اینها خاندان و خاصان و یاوران من هستند. گوشت آنان، گوشت من و خون آنان، خون من است. آنچه که ایشان را بیازارد، مرا آزرده است و آنچه که آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده است. هرکه با آنان بجنگد، با من جنگیده است و هر که با آنان در صلح باشد، با من در صلح است. هر که با آنان دشمنی ورزد، با من دشمنی ورزیده است و هر که آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من هستند».(1)
1) عوالم العلوم والمعارف، ج 11، ص 640
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَم و در ادامۀ زیارت نامه می فرماید: «بِاَبی أَنْتَ وَ اُمّی»؛ یعنی: پدر و مادرم به فدای تو باد! حرف باء در این جا، برای تفديه (فدا و قربانی شدن) است. یعنی اگر بلایا آفتی خواست بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فديه و قربانی تو کند و بدین وسیله، بلا را دور سازد و تو را نگه دارد. البته این دعا در واقع برای احترام و نشان دادن جلالت و بزرگی طرف مقابل است؛ همانند الفاظی چون فدایت شوم و قربانت گردم که در زبان و زمان ما، برای احترام بیان می شود.
البته این لفظ، در مورد مخاطب زنده به کار می رود؛ ولی ما امام عَلَيْهِ السَّلاَم را زنده به حیات ابدی میدانیم و با این لفظ، او را مخاطب قرار می دهیم. همچنین می تواند به این معنا باشد که ما نهایت اتصال و اتحاد را با امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ داریم؛ به طوری که کشته شدن او، همانند مردن ما و پدر و مادر ما می باشد و وقتی آن بزرگوار کشته شد، ما و پدر و مادر ما، هزاران بار مردیم و زنده شدیم. خود اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَم نیز در روز عاشورا فرمود: «اَلْيَوم ماتَ جَدّي رَسولُ اللّٰه؛ امروز، جدم رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ کشته شد».
«گواهی میدهم که تو نوری در پشت پدران بلندمرتبه و رحم های پاکیزه بودی. اوضاع زمان جاهلیت، تو را به آلودگی هایش نیالود و از لباس های چرکینش بر تنت نکرد. گواهی میدهم که تو از پایه های دین و ستونهای محکم مسلمین و پناهگاه مؤمنین هستی. گواهی میدهم که تو پیشوای نیکوکار و باتقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنمای راه یافته ای».
«گواهی میدهم امامانی که از اولاد و ذریۀ تو می باشند، حقیقت تقوا و نشانۀ هدایت و رشته های محکم فضیلت و حجت بر مردم دنیا هستند».
فراز نهم: اعتقادات شیعی
گواهی میدهم که به شما ایمان دارم و به بازگشت شما یقین دارم و در انجام کارهایم، بر طبق دستورهای دین عمل می نمایم. قلبم، تسليم قلب شما است و کارم پیرو کار شما است و آمادۀ یاریتان هستم تا خدا به شما اجازۀ ظهور دهد. من با شما هستم، نه با دشمنان شما».
فراز دهم: صلوات بر اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ
«درود خدا برشما و بر روانتان و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان ! ای پروردگار جهانیان! دعاهایمان را مستجاب گردان».(1)
«گواهي ميدهم که به شما ایمان دارم و به بازگشت شما یقین دارم و در انجام کارهايم، بر طبق دستورهاي دين عمل ميکنم. قلبم، تسلیم قلب شما است و کارم پیرو کار شما است و آمادۀ ياریتان هستم تا خدا به شما اجازۀ ظهور دهد. من با شما هستم، نه با دشمنان شما».
«درود خدا بر شما و بر روانتان و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان! اي پروردگار جهانيان! دعاهایمان را مستجاب گردان».(2)
شعر اربعين
در ارتباط با اربعين، اشعار فراواني سروده شده است که در كتابها و پايگاههاي اينترني، اشعار بسياري را ميتوان از شعراي مختلف به دست آورد. در اينجا، چند نمونه از آنها را ذکر میکنیم.
اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است *** هر که را مینگرم غمزده و محزون است
زینب از شام بلا آمده یا آن که رباب *** کز غم اصغر بیشیر، دلش پرخون است
یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است *** اشکش از دیده روان همچو شط جیحون است
مادر قاسم ناکام که مینالد زار *** بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است
در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید *** کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است
دختر شیر خدا ناطقة آل رسول *** کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است
کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود *** که یزید شقی از دین خدا بیرون است
زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین *** حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است
هان بیایید و ببینید که در راه خدا *** صحنة رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام *** زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است
قصة کرب و بلا قصة صبر است و قیام *** به فداکاری و جانبازی و دین مشحون است
تا ابد نام حسین بن علی در تاریخ *** با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است *** خیمة باطل و احزاب دگر وارون است
هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص *** ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است
«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید *** که به الطاف حسین بن علی میمون است
ای ساربان! ای ساربان!محمل نگهدار *** آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار
محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست *** این کاروان خسته دل را منزل اینجاست
اینجا بهار بیخزانِ من خزان شد *** از برگبرگ لالههایم خون روان شد
اینجا همه دار و ندارم را گرفتند *** باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند
اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس *** هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس
اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد *** بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد
اینجا ز آل الله منع آب کردند *** با تیر، طفل شیر را سیراب کردند
اینجا صدای العطش بیداد میکرد *** بر تشنه کامان، آب هم فریاد میکرد
اینجا همه از آل پیغمبر بریدند *** ریحانۀ خیر البشر را سر بریدند
اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید *** قرآن به زیر دست و پا پامال گردید
اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره *** اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشواره
اینجا زدند آل علی را ظالمانه *** شد یاسها نیلوفری از تازیانه
اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد *** هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد
اینجا ز گریه ناقهها در گِل نشستند *** دُردانههای وحی در محمل نشستند
ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟ *** ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟
با غنچۀ نشکفۀ پرپر چه کردی؟ *** با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟
خون جگر از دیدهام بر چهره جاريست *** پیراهن آوردم به همره، یوسفم نیست
خاموش و در دل گفتگو با یار دارم *** در سینه داغ هیجده دلدار دارم
بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم *** ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم
اشکم به رخ، آهم به دل، سوزم به سینه *** بی تو چگونه من روم سوی مدینه
ای کاش چون تو پیکرم صد چاک میشد *** ای کاش جسمم در کنارت خاک میشد
گیرم که زنده راه یثرب را بپویم *** زهرا اگر پرسد حسینم کو، چه گویم؟
ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود *** نگذشت لحظه ای که دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبوری چو ما ندیدم *** ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی ا گر نداشت به آزادی و امید *** رنج اسارت این همه شورآفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب کسی چو من *** از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نمود *** در این سفر، مقدّر من غیر از این نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمیگرفت *** در شام و کوفه، خطبۀ من آتشین نبود
در حیرتم که بی تو چرا زنده مانده ام *** عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت *** یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
یک اربعین برای غمت گریه کرده ام *** بی وقفه پای هر علمت گریه کرده ام
در آرزوی آن حرمت گریه کرده ام *** با شعرهای محتشمت گریه کرده ام
من گریه کرده ام که تو را سر بریده اند *** ققنوس شهر عشق مرا پر بریده اند
وقتی لهوف پیش رخم مات میشود *** این بندها مقطع الابیات میشود
این بیتهای خستۀ افتاده از فرس *** این ناله های سا کت محبوس در نفس
بر نیزه رفته اند در این قوم بوالهوس *** در کاروان بی کس افتاده در قفس
در کاروان درد که سالار زینب است *** آری از این به بعد علمدار زینب است
یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت *** در زیر سایبان سرت خفت خواهرت
در باغ های یخزده نشکفت خواهرت *** تا خیزران رسید برآشفت خواهرت
من گریه میکنم که غمت را کرانه نیست *** این واژه های غرق به خون شاعرانه نیست
این شاعرانه گی استکه سر روی نی نشست؟ *** این شاعرانه گی است سر پای نی شکست؟
این شاعرانه گی است که بند دلی گسست؟ *** این شاعرانه گی است که گهواره خالی است؟
این شاعرانه نیست که در شهر کافران *** زینب رسیده خسته نفس بی برادران
حال خرابه منزل و ماوای عشق شد *** زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد
هر چند خشت کهنه متکای عشق شد *** دنیای جهل محو رجزهای عشق شد
نقاش کربلا قلم داغ میزند *** نقش بهار بر ورق باغ میزند
دوستان با من و دل، ناله و فریاد کنید *** آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید *** گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال *** پیش تا از حرمُ الله کنیم استقبال
جابر اینجا حرم محترم خون خداست *** هر طرف سیر کنی جلوۀ مصباح هداست
غسل از خون جگر کن که مزار شهداست *** سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست
پیرهن پاره کن و جامۀ احرام بپوش *** اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش
گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید *** ناله ای سخت جگرسوز و غم افزا آید
پیشواز اسرا دختر زهرا آید *** به گمانم ز سفر زینب کبرا آید
حرمی روی به بین الحرمین آوردند *** از سفر نالۀ ای وای حسین آوردند
بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند *** حرم الله دوباره به حرم برگشتند
زائر پیکر صد پارۀ بی سر گشتند *** همگی دور مزار علی اکبر گشتند
گودی قتلگه و علقمه را میدیدند *** هر طرف اشکفشان فاطمه را می دیدند
نفس دخت علی شعلۀ ماتم میشد *** قامت خم شده اش بار دگر خم می شد
تاب میداد ز کف، طاقت او کم میشد *** پیش چشمش تن صدپاره مجسم می شد
حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد *** یادش از بوسۀ جد و پدرش می آمد
باز هم داغ روی داغ مکرر میدید *** باغ آتش زده و لالۀ پرپر می دید
لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید *** فرق بشکستۀ عباس دلاور می دید
رژه میرفت مصائب همه پیش نظرش *** داغها بود که شد تازه درون جگرش
گریه آزاد شده، بغض گلو را بسته *** کرده فریادِ درون حنجره ها را خسته
داغداران همه فریاد زنند آهسته *** ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته
اشک اطفال، دل فاطمه را آتش زد *** گریۀ زینب کبری همه را آتش زد
گفت ای همدمم از لحظۀ میلاد، حسین! *** ای سلامم به جراحات تنت باد، حسین!
از همان روز که چشمم به تو افتاد، حسین! *** آتش عشق تو زد بر جگرم باد، حسین!
من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم *** همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم
حال برگو چه شد از خویش جدایم کردی *** در بیابان بلا برده رهایم کردی
گاه در گوشۀ گودال دعایم کردی *** گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی
چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت *** جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت
روزها هر چه زمان می گذرد روز تواَند *** ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواَند
اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواَند *** که پیام آور فریاد ستم سوز تواَند
سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین *** شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین
دشمنان از سر کویت به شتابم بردند *** بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند
به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند *** با سر پا ک تو در بزم شرابم بردند
شام را سخت تر از کرببلا می دیدم *** سر خونین تو در طشت طلا می دیدم
شامیان روز ورودم همگی خندیدند *** سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند
عید بگرفته همه جامۀ نو پوشیدند *** لیک با زلزلۀ خطبۀ من لرزیدند
گر چه باران بلا ریخت به جانم در شام *** کار شمشیر علی کرد زبانم در شام
گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود *** آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود
وآنچه پنداشت عدو تلخ، به ما شیرین بود *** ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود
«میثم» ابیات تو چون شعلۀ ظالم سوزند *** تا خدایی خدا، حزب خدا پیروزند
محمد بن حسن بن علی بن حسن، مشهور به شیخ طوسی و شیخ الطائفه، از بزرگترین محدثان و فقیهان شیعه بود. او مؤلف دو کتاب التهذیب و الاستبصار است كه از کتب اربعۀ شیعه به حساب ميآيند. او نخستين كسي است كه زيارتنامۀ صادر شده از اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ براي روز اربعين را - كه صفوان بن مهران از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روايت نموده - در كتاب تهذيب الاحكام و كتاب مصباح المتهجد آورده است.
او در سال 385 ﻫ.ق به دنيا آمد و در 23 سالگی، از خراسان به عراق رفت و از محضر شیخ مفید، سید مرتضی، ابن غضائري و دیگران بهره برد.(1)خلیفه عباسی، کرسی کلام بغداد را به او سپرد و وي توانست 300 تن از علماي بزرگ شيعه و سني را پرورش دهد.(2)
پس از اين كه بغداد به دست سلجوقيان سقوط كرد و كتابخانۀ شاپور به آتش كشيده شد، شيخ طوسي در سال 449 ﻫ.ق، به نجف رفت و حوزۀ نجف را بنا نهاد. او 12 سال در نجف زندگی کرد و در 22 محرم 460 ﻫ.ق درگذشت و در خانۀ خود
مدفون گرديد.(3)
بنا بر وصيت شيخ، خانهاش تبديل به مسجد شد و محل تدريس علوم ديني گرديد. امروزه مسجد شیخ طوسی يا جامع الشیخ الطوسی که در محلۀ مشراق قرار دارد، از مشهورترین مساجد نجف است و تا كنون، چندین بار مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است.(4)
شيخ طوسي پس از وفات سید مرتضی، زعامت مذهب جعفری را عهدهدار شد و تحولي بزرگ در اجتهاد شیعی به وجود آورد و فروع آن را گسترش داد و در برابر اجتهاد اهل سنّت، به فقه شيعي استقلال بخشید. او در ديگر علوم اسلامی - همانند تفسير و رجال
و کلام و اصول فقه - نیز صاحب نظر بود و روش اجتهاد مطلق در فقه و اصول را بنا نهاد.(1)پس از شیخ، کسی جسارت و جرأت مخالفت با نظریات وی را نداشت؛ تا این که ابن ادریس كه از نوادگان شيخ طوسي بود، باب اعتراض بر وی را گشود و نظراتش را مورد نقد قرار داد.(2)
شيخ طوسی، آثار پرشماری در زمينههاي مختلف علوم دینی - همانند فقه، اصول، کلام، تفسیر و رجال داشت كه برخي از آثار وی، از بین رفته است. با اين حال، شیخ آقا بزرگ تهرانی، 47 اثر از آثار او را نام ميبرد.(3)
کتابهای او در زمينههاي مختلف، جزو کتابهای مرجع علوم دینی محسوب میشوند و كتاب التبیان، يكي از کتابهاي مهم تفسیری است. او در همه ابواب فقهی، تألیفاتی دارد و نظریات و تالیفات فقهی او - مثل نهایه و الخلاف و مبسوط - مورد توجه فقهاي شیعه است و بلكه مرجعي براي متأخرین به حساب ميآيد؛ چرا که بسیاری از منابع فقهي و حديثي که پیش از
وی وجود داشت، در آتشسوزی کتابخانۀ شاپور سوخت و علما، چارهاي جز مراجعه به كتابهاي شيخ ندارند.(4)
محمد بن محمد بن نعمان، ابن معلم عکبرايي بغدادي، ملقب به شيخ مفيد، فقيه و متکلم و محدث بزرگ شيعه و از مفاخر قرن چهارم هجري است. او نخستين كسي است كه روايت فضيلت زيارت اربعين را به نقل از امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، در کتاب مزار خود روايت کرده است.
وي در سال 336 هجرى، در حوالى بغداد به دنيا آمد و در يكي از خانوادههاي اصيل شيعي پرورش يافت كه از سلالۀ نيكان و پاكان بودند و عشق به اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ داشتند. او علوم ابتدايى را در نزد خانوادهاش آموخت و سپس راهي بغداد شد و از محضر اساتيد و دانشمندان، كسب علم نمود و در كلام و فقه و اصول، سرآمد دانشمندان گرديد.
از جمله اساتيد وي ميتوان به ابن قولويه قمى، شيخ صدوق، ابن وليد قمى، ابو غالب زرارى، ابن جنيد اسكافى، ابو على صولى بصرى و ابوعبدالله صفوانى اشاره كرد. سيد مرتضى علم الهدى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، ابو الفتح كراجكى و ابو يعلى جعفر بن سالار، از جمله شاگردان شيخ مفيد بودند.
بنا بر نقل شيخ طوسى، وى بالغ بر 200 عنوان كتاب از خود بر جاي گذاشت؛ از جمله: المقنعه، الفرائض الشرعيه، أحكام النساء، الكلام في دلائل القرآن، وجوه إعجاز القرآن، النصره في فضل القرآن، أوائل المقالات، نقض فضيله المعتزله، الإفصاح، و الإيضاح.
شيخ مفيد پس از سالها تلاش و خدمات ارزنده، در سال 413 ﻫ.ق و در سن 77 سالگي درگذشت و مورد تجليل و تشييع باشكوهي از سوي علما و
مردم بغداد قرار گرفت. شيخ طوسى كه خود در تشييع جنازۀ او حضور داشته، مينويسد: روز وفات او، از كثرت جمعيتي كه براى اداى نماز و گريستن بر او حاضر شده بودند، همانند و نظير نداشت. هشتاد هزار تن از شيعيان، او را تشييع كردند و سيد مرتضى علم الهدى بر او نماز گزارد. در حرم مطهر امام جواد عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، پايين پاى آن حضرت، نزديك قبر استادش ابن قولويه، مدفون گرديد.(1)
1) . نرم افزار جامع الاحاديث.
ابومحمد صَفوان بن مهران بن مغيره اسدي کاهلي، از اصحاب امام صادق و امام کاظم عَلَيْهِ السَّلاَمُ در قرن دوم هجري است. با توجه به اين كه از صفوان، با عنوان «کوفي» ياد كردهاند، ممکن است در کوفه متولد شده باشد. نام او در سلسله سند 71 روايت آمده است و جمعي از راويان بزرگ و رجال نامدار حديث، همچون احمد بن محمد بن ابينصر و محمد بن مسلم، از او روايت كردهاند.(1)
شيخ مفيد، او را از بزرگان و خواص و ياران نزديك و مورد اطمينان امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميداند.(2)نجاشي وي را کوفي و ثقه معرفي کرده است.(3)علامه حلي دربارۀ او مينويسد: او کوفي و ثقه است و کنيهاش ابومحمد جمال ميباشد.(4)
از آنجايي كه او شتر داشت و آنها را اجاره ميداد، به او جمّال (ساربان) ميگفتند.
زماني كه قبر اميرالمؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ مخفي بود، امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ آن را براي صفوان مشخص نمود و او بارها امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ را از مدينه به کوفه برد و به همراه آن حضرت، به زيارت تربت اميرالمؤمنين عَلَيْهِ السَّلاَمُ مشرف شدند.(1)او به مدت بيست سال، به زيارت آرامگاه امام علي عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميرفت و نماز خود را در جوار آن حضرت اقامه ميكرد.(2)
از تاريخ وفات و محل دفن او، اطلاعي در دست نيست. او جد عالم بزرگ شيعه، ابوعبدالله صفواني است که در محضر سيف الدوله حمداني، دربارۀ بحث امامت، با قاضي موصل مباهله کرد. پس از مباهله، قاضي تب کرد و دستش سياه شد و روز ديگر به هلاكت رسيد.(3)
صفوان در نقل فضائل و ادعيه و زيارتنامهها، نقش بهسزايي داشت. زيارتنامهها و دعاهايي همچون زيارت وارث و دعاي علقمه، در اين شمارند. زيارتنامۀ اربعين نيز توسط او، از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روايت شده است. به عبارت ديگر، او ناقل تنها زيارتنامهاي است كه از معصومين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، دربارۀ اربعين صادر شده است.
نام عطیه، همواره در کنار نام جابر بن عبدالله انصاری مطرح می شود که پس از شهادت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ
، در اربعین سال 61 ه.ق، به زیارت قبر آن حضرت شتافت. از آنجایی که جابر نابینا شده بود، عطیه او را در این زیارت همراهی کرد و چگونگی تشرف و سخنان و زیارت نامۀ جابر را برای دیگران نقل نمود. در واقع، میراث گران بهای زیارت جابر و نحوۀ مقتل خوانی او، از عطيه به یادگار مانده است.
ابوالحسن عطيه بن سعد بن جناده عوفی کوفی، از شیعیان امیرمؤمنان با است و از راویان فضایل امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ و از مفسران قرآن به شمار می رود . او بین سال های 36 تا 40 ه.ق، در شهر کوفه و در طایفۀ «بکالی» چشم به جهان گشود. بکالی، تیره ای از قبیلۀ بنی عوف بن امرؤالقيس بود و میان
قبایل عرب، شأن و منزلتی خاص داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیہ عوفی میگفتند.(1)پدرش سعد و مادرش از اسرای آزادشده رومی بود.(2)
وقتی عطیه به دنیا آمد، پدرش نزد امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ رفت و عرض کرد: «یا امیرمؤمنان! صاحب نوزاد پسر شده ام. نامی برای او برگزين». حضرت فرمود: این عطيه خداوند است» . ازاین رو، نام او را عطیه گذاشتند؛ یعنی عطا و هدیه ای که بزرگان می بخشند.
عطیه، ازنظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد؛ یعنی از طبقه ای است که پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را ندیده و بدون واسطه، سخنی از وی نقل نکرده است؛ بلکه صحابه را دیده و از آنان نقل مطلب نموده است . او جزو یاران پنج امام معصوم - حضرت علی تا امام محمدباقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود(3)و از دانشمندان بزرگ و اسلام شناسان عصر خود به شمار می آمد. از چنان مقام علمی برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتماد میدانستند و دانش تفسیری و حدیثی اش را تایید می کردند.(4)
او استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع، از جایگاهی والا برخوردار بودند. کتاب «تهذيب التهذيب»، نام هشت تن از استادان وی را ذکر کرده
است. کتاب «طبقات الکبری» نیز شش تن از آنها را نام برده است. عبدالله بن عباس و جابر بن عبدالله انصاری، از معروف ترین استادان او به شمار می آیند.(1)
این شخصیت علمی، شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب «تهذيب التهذيب»، نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است. اعمش و پسران عطيه (حسن و عمر و علی)، در این گروه جای دارند.(2)علی بن عطیه، از اصحاب امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز به شمار می رود.(3)
عطیه در تفسیر قرآن، دست پروردۀ استاد بزرگی همچون ابن عباس بود و توانست پنج جلد تفسیر قرآن بنویسد.(4)او خود می گوید: «من سه دوره تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را هفتاد بار در کنارش خواندم».(5)دانشمندان اهل سنت، بهره های فراوان از تفسیر او برده اند و آثارش را معتبر میدانند(6)و بزرگانی چون طبری و خطیب بغدادی، از آثارش سود جسته اند.(7)
خطبۀ فدک، دومین اثر جاودان عطیه است. حضرت فاطمه زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا، این خطبه را در مسجدالنبی ایراد فرمود. عطیه آن را برای عبدالله بن حسن مثنی
1) تهذيب التهذيب، ج 7، ص 225؛ طبقات الکبری، ج 6، ص 246؛ سفینه البحار، ج 6، ص. 296
2) ریحانة الادب، ج 4، ص 218؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 225؛ سفینه البحار، ج 6، ص. 295
3) سفینه البحار، ج 6، ص 294؛ تنقیح المقال، ج 2، ص. 299
4) ریحانة الادب، ج 4، ص 218؛ سفینه البحار، ج 6، ص 296؛ تنقیح المقال، ج 2، ص. 253
5) سفینه البحار، ج 6، ص 296؛ ریحانة الادب، ج 4، ص 218؛ تنقیح المقال، ج 2، ص. 253
6) تاريخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص. 73
7) همان.
سومین اثر ماندگار او، زیارت نامۀ اربعین است که آن را از زبان جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است. او در نخستین اربعین حسینی، به همراه جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم عَلَيْهِ السَّلاَمُ، خود را به تربت پاك امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ رساند و نامش را در شمار نخستین زائران کوی حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ جاودانه ساخت.(2)
سال 82 ه. ق، در ماجرای شورش عبدالرحمن بن محمد اشعث، عطیه به یاری وی شتافت و پس از شکست او، به ایران گریخت و در فارس ماند. حجاج بن يوسف، به محمد بن قاسم ثقفی - حاکم فارس - نوشت: «عطیه را نزد خود فراخوان و از او بخواه که علی بن ابی طالب را لعنت کند. اگر چنین نکرد، چهارصد ضربه شلاق به او بزن و سر و ریش او را بتراش». حاکم فارس نیز نامه حجاج را برای عطيه خواند و چون او حاضر به ناسزاگویی به امیرمؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ نشد، چهارصد ضربه شلاق به او زدند و موهای سروصورتش را تراشیدند.
وی در سال 86 ه.ق، به خراسان رفت. در سال 95 ه.ق که حجاج از دنیا رفت وعمر بن هبيره حاكم عراق شد، عطیه نامه ای به او نوشت و در پی موافقت او، بار دیگر به زادگاهش کوفه بازگشت. او در سال 111 ه.ق، دار فانی را وداع گفت.
عکس
عکس
عکس
على بن الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ معروف به سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است که در سال 38 ه. ق به دنیا آمد و 34 سال امامت کرد.
امام سجادعَلَيْهِ السَّلاَمُ در کربلا
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ در واقعه کربلا، حاضر بود و در روزی که امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ و یارانش به شهادت رسیدند، به شدت بیمار شد. در چند مورد که خواستند او را به قتل برسانند، عده ای مانع از کشتن وی شدند و گفتند: همین بیماری، او را کفایت میکند.(1)
پس از فاجعه کربلا، اهل بیت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به اسیری گرفتند و روانه کوفه و شام نمودند. هنگامی که اسیران را از کربلا به کوفه می بردند، بر گردن امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ غُل و جامعه(2)قرار دادند و چون بیمار بود و نمی توانست خود را بر پشت شتر نگه دارد، هر دو پای او را بر شکم شتر بستند(3). ابن زیاد، امام سجاد مالی و دیگر اسیران کربلا را در زندان نگه داشت و نامه ای به شام فرستاد و از یزید، کسب تکلیف کرد. یزید به ابن زیاد دستور داد که اسرا و سرهای شهدای کربلا را به شام بفرستد. غُل بر گردن امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ نهادند و به همراه دیگر اسیران، به دمشق فرستادند(4).
آن حضرت با سخنرانی هایی که در دوران اسارت بیان فرمود، باعث آگاهی
مردم از جایگاه اهل بیت عَلَيْهِ السَّلاَمُ گردید. در مسجد شام، سخنرانی کرد و خود و پدر و جدش را به مردم شناساند و به شامیان گفت که آنچه یزید و کارگزاران او، بر سر زبان ها انداخته اند و آن ها را خارجی و شورشی معرفی کرده اند، درست نیست . پدرش خارجی نبوده و نمی خواسته جمعیت مسلمانان را بر هم بزند و در بلاد اسلامی، فتنه به پا کند. او برای اقامه حق و به دعوت مسلمانان به پا خاست تا دین را از بدعت های به وجود آمده، پاك سازد و به همان دینی که در زمان پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جریان داشت، برگرداند.(1)
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ در اربعین
برخی مقتل نويسان، درباره حضور امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ و نحوه سوگواری ایشان در روز اربعین، مطالبی را بیان کرده اند:
در روز اربعین سال 61 ه.ق، امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ از سویی امام زمان بود و از سوی دیگر، قافله سالار کاروان حسینی به حساب می آمد و تصمیم گیری در امور کاروان را بر عهده داشت. از این رو، سه روز بعد از اربعین، دستور داد که کاروان، از کربلا به طرف مدینه حرکت کند. همه کاروانیان، راهی مدینه شدند و با اجازه ایشان، فقط «رباب» همسر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در کربلا ماند.
در روز اربعین سال 61 ه. ق ، ملاقاتی بین امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ و جابر بن عبدالله انصاری روی داد که برخی آن ملاقات را این گونه گزارش کرده اند:
فَقٰالَ جابِرُ: لِعَبْدِهِ إِنْطَلِق إلی هٰذا السَّواد وَآتِنا بِخَبَرِهِ، فَإن کانوا مِنْ أصْحابِ عُمَرِ بْنِ سَعدٍ فَارْجِعْ إلَینا لَعَلَّنا نَلْجَأُ إلی مَلجَأٍ، وَإن کٰانَ زَینُ العابِدین فَأنتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللّٰهِ تَعٰالی. فَمَضی العَبدُ فَما اَسرَعَ أن رَجَعَ وَهُوَ یَقولُ: یاجابِرُ قُم وَاسْتَقْبِل
1) شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، ص. 75
حَرَمَ رَسولِ اللّٰهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، هٰذا زَینُ الْعٰابِدینْ قَدْ جاءَ بِعَمّاتِهِ وِأخَواتِهِ. فَقامَ جابرُ یَمْشي حافِي الأقْدامِ مَکْشوفَ الرَّأسِ إلیَ أن دَنا مِنَ الإمامِ زَینُ الْعابِدین اِنكَبَ عَلىٰ أقدامِهِ يُقَبِّلُهُما وَيَقولُ: سَيِّدي عَظَّمَ اللَّهُ لَكَ الأجرَ بِأَبيكَ الحُسَين سَيِّدي عَظَّمَ اللَّهُ لَكَ الأجرَ بَعمومتِكَ وَإِخوَتِكَ. فَقالَ الإمامُ:«أنتَ جابِرُ»؟ فَقالَ: نَعَم یَابنَ رَسولِ الله. فَقالَ:یا جابِرُهاهُنا وَاللّٰهِ قُتِلَتْ رِجالُنا وَذُبِحَت أطفالُنا وَسُبیَت نِساؤُنا وَحُرِقَت خِیامُنا(1).
جابر به غلامش گفت: «به طرف آن سیاهی برو و خبرش را برای ما بیاور؛ تا اگر یاران عمر سعد بودند، مخفی شویم؛ اما اگر امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود، تو را در راه خدا آزاد می کنم». غلام جابر رفت و زود برگشت و گفت: «ای جابر! برخیز و به استقبال خاندان رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بشتاب . این امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ است که همراه با خواهران و عمه هایش، به کربلا بازگشته است». جابر، با سر و پای برهنه، به استقبال امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ شتافت و بر پای حضرت افتاد و پاهای مبارک ایشان را بوسید و گفت: «خدا اجر شما را در مصیبت پدر و عموها و برادرانت زیاد کند». حضرت فرمود: «تو جابر هستی؟». عرض کرد: «بله». حضرت فرمود: «ای جابر! به خدا قسم همین جا بود که مردان ما را کشتند و بچه های ما را سر بریدند و زن های ما را اسیر کردند و خیمه های ما را به آتش کشیدند».
1) المازندرانی، معالی السبطين، ص 193؛ الزنجانی، وسيلة الدارین، ص 403
نقل کرده است: « إِلی أَنْ خَرَجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَیْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالنِّسْوَةِ وَ رَدَّ رَأْسَ الْحُسَینِ إلَی کَرْبَلاءَ(1)امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ به همراه زنان، از شام خارج شد و سر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به کربلا بازگرداند».
البته این گزارش، با روایتی که می گوید امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ از یزید خواست که سر پدرش را یک بار دیگر ببیند و یزید گفت که هرگز آن سر را نخواهی دید، منافات دارد. سید بن طاووس دراین باره می نویسد:وَ قَالَ یَزِیدُ لِعَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اُذْکُرْ حَاجَاتِکَ اَلثَّلاَثَ اَللاَّتِی وَعَدْتُکَ بِقَضَائِهِنَّ فَقالَ لَهُ:الاُولی أن تُرِیَنی وَجهَ سَیِّدی ومَولایَ الحُسَینِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ،فَأَتَزَوَّدَ مِنهُ... فَقالَ:أمّا وَجهُ أبیکَ فَلَن تَراهُ أبَداً(2).
همچنین با روایات متعددی که میگوید سر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نجف اشرف مدفون است، منافات دارد. علاوه بر اینکه این گزارش، از جانب امام معصوم نیست(3).
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ در مدينه
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ پس از آزادی از اسارت، تا پایان عمر در مدینه ماند و در طول 34 سال امامت خود، همواره تلاش کرد یاد و خاطرۀ شهدای کربلا را زنده نگه دارد. هرگاه آب می نوشید، به یاد پدر بود و بر مصائب امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ می گریست و اشک می ریخت. در روایتی از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمده است: امام زین العابدین عَلَيْهِ السَّلاَمُ چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه کرد؛ درحالی که روزها روزه
بود و شب ها به نماز می ایستاد و هنگام افطار که برایش آب و غذا می برند، می فرمود: «فرزند رسول خدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تشنه کشته شد!». پیوسته این سخن را تکرار میکرد و میگریست، به گونه ای که اشک های آن حضرت، با آب و غذایش مخلوط می شد. پیوسته در این حال بود تا از دنیا رفت(1).
واقعه حره، نهضت توابین و قیام مختار، در زمان امامت ایشان روی داد، اما گزارشی مستند درباره این سه واقعه که از زبان و دیدگاه امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل شده باشد، در دست نیست.
صحیفه سجادیه، مجموعه دعاهای ایشان است که جامعۀ آن روز را به تصویر می کشد و راه درست در پرتو دین و قرآن را نمایان می سازد و نحوة پیوند انسان با خدا و پاک سازی نفس از آلودگی ها را آموزش می دهد. رسالة الحقوق، اثر دیگر آن حضرت می باشد که رسالة کوچکی است درباره مجموعه تکالیفی که برعهده انسان است.
امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ در سال 95 ه. ق، به دستور وليد بن عبد الملک مسموم شد و به شهادت رسید و در قبرستان بقیع، کنار قبر عمویش امام حسن مجتبی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به خاك سپرده شد.
1) سید بن طاووس، اللهوف، ص 290.
علي بن الحسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ معروف به سجاد و زينالعابدين، چهارمين امام شيعيان است كه در سال 38 ﻫ.ق به دنيا آمد و 34 سال امامت كرد.
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در واقعه کربلا، حاضر بود و در روزي که امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و يارانش به شهادت رسيدند، به شدت بيمار شد. در چند مورد که خواستند او را به قتل برسانند، عدهاي مانع از كشتن وي شدند و گفتند: همين بيماري، او را کفايت ميکند.(1)
پس از فاجعۀ کربلا، اهل بيت امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ را به اسيري گرفتند و روانه کوفه و شام نمودند. هنگامي كه اسيران را از کربلا به کوفه ميبردند، بر گردن امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ غُل و جامعه(2)
قرار دادند و چون بيمار بود و نميتوانست خود را بر پشت شتر نگه دارد، هر دو پاي او را بر شکم شتر بستند.(3)ابن زياد، امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ و ديگر اسيران کربلا را در زندان نگه داشت و نامهاي به شام فرستاد و از يزيد،
كسب تكليف كرد. يزيد به ابن زياد دستور داد كه اسرا و سرهاي شهداي کربلا را به شام بفرستد. غُل بر گردن امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ نهادند و به همراه ديگر اسيران، به دمشق فرستادند.(4)
آن حضرت با سخنرانيهايي كه در دوران اسارت بيان فرمود، باعث آگاهي مردم از جايگاه اهل بيت علیهم السلام گرديد. در مسجد شام، سخنراني كرد و خود و پدر و جدش را به مردم شناساند و به شاميان گفت که آنچه يزيد و کارگزاران او، بر سر زبانها انداختهاند و آنها را خارجي و شورشي معرفي كردهاند، درست نيست. پدرش خارجي نبوده و نميخواسته جمعيت مسلمانان را بر هم بزند و در بلاد اسلامي، فتنه بهپا كند. او براي اقامۀ حق و به دعوت مسلمانان بهپا خاست تا دين را از بدعتهاي به وجود آمده، پاك سازد و به همان ديني كه در زمان پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم جريان داشت، برگرداند.(5)
برخي مقتلنويسان، دربارۀ حضور امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ و نحوۀ سوگواري ايشان در روز اربعين، مطالبي را بيان كردهاند:
در روز اربعين سال 61 ﻫ.ق، امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ از سويي امام زمان بود و از سوي ديگر، قافلهسالار کاروان حسيني به حساب ميآمد و تصميمگيري در امور كاروان را بر عهده داشت. از اين رو، سه روز بعد از اربعين، دستور داد كه كاروان، از کربلا به طرف مدينه حركت كند. همۀ كاروانيان، راهي مدينه شدند و با اجازۀ ايشان، فقط «رباب» همسر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در کربلا ماند.
در روز اربعين سال 61 ﻫ.ق، ملاقاتي بين امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ و جابر بن عبدالله انصاري روي داد كه برخي آن ملاقات را اين گونه گزارش کردهاند:
فَقالَ جابِرُ لِعَبدِهِ: إنطَلِق إلى هذا السَّواد وَآتِنا بِخَبَرِهِ، فَإن كانوا مِن اَصحابِ عُمَر بنِ سَعدٍ فَارجِع اِلَينا لَعَلَّنا نَلجَأُ إلى مَلجَأٍ، وَ إن كانَ زَينُالعابِدين فَأنتَ حُرٌّ لِوَجهِ اللهِ تَعالى. فَمَضى العَبدُ فَما اَسرَعَ أن رَجَعَ وَ هُوَ يَقولُ: يا جابرُ قُم وَ استَقبِل حَرَمَ رَسولِ اللهِ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، هذا زَينُالعابدين قَد جاءَ بِعَمّاتِهِ وَ أخَواتِهِ. فَقامَ جابرُ يَمشي حافِيَ الأقدامِ مَكشوفَ الرَّأسِ إلى أن دَنا مِنَ الإمامِ زَينالعابدين اِنکَبَ عَلي أقدامِهِ يُقَبِّلُهُما وَ يَقولُ: سَيِّدي عَظَّمَ اللهُ لَكَ الأجرَ بِأبيكَ الحُسَين! سَيِّدي عَظَّمَ اللهُ لَكَ الأجرَ بَعمومتِكَ وَ
اِخوَتِكَ. فَقال الإمامُ: أنتَ جابِرٌ؟ فَقالَ: نَعَم يَابنَ رَسولِ الله. فَقالَ يا جابِرُ هاهُنا وَاللهِ قُتِلَت رِجالُنا وَ ذُبِحَت أطفالُنا وَ سُبيَت نِساؤُنا وَ حُرِقَت خِيامُنا.(6)
جابر به غلامش گفت: «به طرف آن سياهي برو و خبرش را براي ما بياور؛ تا اگر ياران عمر سعد بودند، مخفي شويم؛ اما اگر امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود، تو را در راه خدا آزاد ميکنم». غلام جابر رفت و زود برگشت و گفت: «اي جابر! برخيز و به استقبال خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بشتاب. اين امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ است که همراه با خواهران و عمههايش، به کربلا بازگشته است». جابر، با سر و پاي برهنه، به استقبال امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ شتافت و بر پاي حضرت افتاد و پاهاي مبارک ايشان را بوسيد و گفت: «خدا اجر شما را در مصيبت پدر و عموها و برادرانت زياد كند». حضرت فرمود: «تو جابر هستي؟». عرض کرد: «بله». حضرت فرمود: «اي جابر! به خدا قسم همينجا بود كه مردان ما را کشتند و بچههاي ما را سر بريدند و زنهاي ما را اسير کردند و خيمههاي ما را به آتش کشيدند».
البته اين گزارش، با روايتي که ميگويد امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ از يزيد خواست که سر پدرش را يک بار ديگر ببيند و يزيد گفت كه هرگز آن سر را نخواهي ديد، منافات دارد. سيد بن طاووس در اين باره مينويسد: وَ قَالَ يزيد لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع اذْكُرْ حَاجَاتِكَ الثَّلَاثَ اللَّاتِي وَعَدْتُكَ بِقَضَائِهِنَّ فَقَالَ لَهُ الْأُولَى أَنْ تُرِيَنِي وَجْهَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ ع فَأَتَزَوَّدَ مِنْهُ... فَقَالَ أَمَّا وَجْهُ أَبِيكَ فَلَنْ تَرَاهُ أَبَدا.(8)
همچنين با روايات متعددي که ميگويد سر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در نجف اشرف مدفون است، منافات دارد. علاوه بر اين که اين گزارش، از جانب امام معصوم نيست.(9)
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ پس از آزادي از اسارت، تا پايان عمر در مدينه ماند و در طول 34 سال امامت خود، همواره تلاش کرد ياد و خاطرۀ شهداي کربلا را زنده نگه دارد. هر گاه آب مينوشيد، به ياد پدر بود و بر مصائب امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ميگريست و اشک ميريخت. در روايتي از امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ آمده است: امام زينالعابدين عَلَیْهِ السَّلاَمُ چهل سال بر پدر بزرگوارش گريه کرد؛ در حالي که روزها روزه بود و شبها به نماز ميايستاد و هنگام افطار که برايش آب و غذا ميبرند، ميفرمود: «فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گرسنه کشته شد! فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تشنه کشته شد!». پيوسته اين سخن را تکرار ميکرد و ميگريست، به گونهاي که اشکهاي آن حضرت، با آب و غذايش مخلوط ميشد. پيوسته در اين حال بود تا از دنيا رفت.(10)
واقعه حره، نهضت توابين و قيام مختار، در زمان امامت ايشان روي داد، اما گزارشي مستند دربارۀ اين سه واقعه كه از زبان و ديدگاه امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ نقل شده باشد، در دست نيست.
صحيفه سجاديه، مجموعه دعاهاي ايشان است كه جامعۀ آن روز را به تصوير ميكشد و راه درست در پرتو دين و قرآن را نمايان ميسازد و نحوة پيوند انسان با خدا و پاکسازي نفس از آلودگيها را آموزش ميدهد. رسالة الحقوق، اثر ديگر آن حضرت ميباشد كه رسالة کوچکي است دربارۀ مجموعه تکاليفي که بر عهده انسان است.
امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ در سال 95 ﻫ.ق، به دستور وليد بن عبد الملک مسموم شد و به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، کنار قبر عمويش امام حسن مجتبي عَلَیْهِ السَّلاَمُ به خاك سپرده شد.
دو تن از علماي امامی قرن ششم و هفتم هجري، به عمادالدین طبری شهرت دارند و هر کدام، آثاری از خود بر جای گذاشته اند:
حسن بن علی طبری، مؤلف تحفة الابرار، کامل بهايی و مناقب الطاهرين که تا سال 701 ﻫ.ق در قيد حیات بود.
ابوجعفر محمد بن علي بن رستم طبري که تا سال 553 ﻫ.ق ميزيست و كتاب بِشارَةُ المُصطَفي لِشيعةِ المُرتَضي را به نگارش در آورد. او از محدثان بسياري در شهر ري، آمل، نيشابور، نجف و کوفه، بهره برده و نام و اسانيدشان، در کتاب بشارة المصطفی ذکر گرديده است.
عماد الدين طبري كه در اين بحث، مد نظر ما است، همان نويسندۀ كتاب بشارة المصطفی است كه براي نخستين بار، روايت تشرف جابر در روز اربعين را با سند خود و به طور مفصل، نقل کرده است. سند او در نقل تشرف جابر در روز اربعين، اين گونه ميباشد:
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْأَمِينُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي مَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي شَوَّالٍ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَمْلَأَ عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبُرْسِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْقُرَشِيُّ الْمُعَدِّلُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حُمْرَانَ الْأَسَدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ إِسْحَاقُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَيَادِي قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ مُدْرِكٍ قَالَ:
حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زِيَادٍ الْمَلَكِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ زَائِرَيْنِ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع ... .(11)
1) . مفيد، الارشاد، ج 2، ص 113؛ طبرسي، اعلام الوري، ج 1، ص 469.
2) . جامعه، چيزي همانند طوق است که دستها و گردن را با آن به هم ميبندند.
3) . شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، ص51.
4) . شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، ص 58.
5) . شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، ص75.
6) . المازندراني، معالي السبطين، ص 193؛ الزنجاني، وسيلة الدارين، ص 403.
7) . صدوق، الأمالي، ص167.
8) . سيد بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 195.
9) . براي آگاهي بيشتر، به مطالب مندرج در «مرد الراس» كه در همين كتاب آمده است، مراجعه فرماييد.
10) . سيد بن طاووس، اللهوف، ص 290.
11) . بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، ج2، ص 74.
عمود
در تمام طول مسیر پیاده روی - از نجف تا کربلا - تیرهای چراغ برقی وجود دارد که از 1 تا 1452 شماره گذاری شده اند و در زبان عربی، به آنها عمود گفته می شود. هرکدام از این تیرک ها، دقیقاً 50 متر باهم فاصله دارند و به نوعی، کیلومتر سنج به شمار می روند. به وسیله آنها می توان تشخیص داد که چقدر از مسیر طی شده است و چقدر باقی مانده است.
فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا بزرگ ترین دختر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود(1)و مادرش امّ اسحاق نام داشت(2). تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست، اما از آنجایی که مادرش، ابتدا همسر امام حسن ما بود و بعد از شهادت آن حضرت، به همسری امام حسین از درآمد، مسلماً تولد فاطمه، بعد از شهادت امام حسن عَلَيْهِ السَّلاَمُ (سال 49 یا 50 ه. ق) روی داده است. بنابراین می توان احتمال داد که او در سال 51 ه.ق به دنیا آمده باشد.(3)
نوشته اند که سیمای او، به جده اش فاطمۀ زهرا سَلَامُ اللهِ عَلَيْهَا شبیه بود(4). پیش از
واقعۀ کربلا، با پسرعمويش حسن مُثَنّی- فرزند امام حسن مجتبی عَلَيْهِ السَّلاَمُ - ازدواج کرد(1). به همراه همسرش، در واقعه عاشورا حضور داشت و حسن مثنی در کربلا مجروح شد(2). بعدها که حسن مثُنَیّ از دنیا رفت، فاطمه به مدت یک سال، بر سر مزار او، به سوگ نشست و روزها روزه گرفت و شبها به عبادت پرداخت.(3)
بنا بر حدیثی که از امام باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت شده است، امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیش از آن که به شهادت برسد، وصایای مکتوب و امانت های مربوط به امامت را به فاطمه سپرد و او آن ها را به امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ تحویل داد(4).
فاطمه به همراه دیگر اعضای خاندان امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ، به اسارت درآمد و به کوفه و شام برده شد(5). برخی از ماجراهای کربلا، همانند هجوم به خیمه ها و دوران اسارت اهل بیت پیامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ از او نقل شده است(6). در دربار شام، میان او و یزید، سخنانی ردوبدل گردید(7). احمد بن علی طبرسی، بحث های او با کوفیان و شامیان را آورده است(8).
برخی مقتل نويسان، درباره حالت فاطمه در روز اربعین نوشته اند: «واكبت
فضیلت زیارت اربعین | «ف» [163
فاطمة بنت الحسين على قبر أبيها، ثم بكت بكاء شديد حتى ممشى عليها؛ فاطمه دختر امام حسین به در روز اربعین، خود را بر روی قبر پدرش انداخت و گریه شدیدی کرد، به طوری که از هوش رفت».
بنا بر نوشته سبط ابن جوزی، فاطمه در سال 117 ه.ق، در مدینه از دنیا رفت.2
: فضیلت زیارت اربعین
درباره فضیلت زیارت اربعین، تنها یک روایت وجود دارد که توسط شیخ مفید در کتاب المزار آمده و به صورت مرسل، از امام حسن عسکری نقل شده است. شیخ طوسی نیز این روایت را در تهذیب الاحکام آورده است. طبق این روایت، زیارت اربعین، یکی از نشانه های پنجگانه مؤمن (شیعه) می باشد.
در این روایت آمده است: «ژوي عن أبي محمد الحسن بن على العشگری ع أنه قال علاقات المؤمني من صلاة الجدى و الخمسيت و یا اربعين و الم
في اليمين وتغير الجبين و المهيسم الله الرمين الرجيم) .2
در این روایت، امام حسن عسکری علمی فرماید: نشانه های مؤمن (شيعه) پنج چیز است: 1. خواندن 51 رکعت نماز در طول شبانه روز؛ 2. زیارت اربعین؛
، المازندرانی، معالی السبطين، ص 198؛ الزنجانی، وسیلة الدارين، ص 405 2. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 280. 3، تهذيب الأحکام، تحقیق خرسان، ج 6، ص 52؛ كتاب المزار، ص 53.
164 | «ف» | فضیلت زیارت اربعین |
نکته حائز اهمیت در این روایت، این است که از بین تمامی زیارت های مخصوصه امام حسين لا - همانند زیارت رجبیه و شعبانیه یا حتی زیارت عاشورا - تنها زیارتی که علامت و نشانه شیعه معرفی شده است، زیارت اربعین می باشد. این مطلب، گویای آن است که حیات تشیع، درگرو زیارت اربعین سید الشهدا بالا می باشد.
فاطمه سلام الله علیها ، بزرگترين دختر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود(9)
و مادرش امّ اسحاق نام داشت.(10)
تاريخ دقيق تولد او مشخص نيست، اما از آنجايي كه مادرش، ابتدا همسر امام حسن عَلَیْهِ السَّلاَمُ بود و بعد از شهادت آن حضرت، به همسرى امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ درآمد، مسلما تولد فاطمه، بعد از شهادت امام حسن عَلَیْهِ السَّلاَمُ (سال 49 يا 50 ﻫ.ق) روي داده است. بنا بر اين ميتوان احتمال داد که او در سال 51 ﻫ.ق به دنيا آمده باشد.(11)
نوشتهاند كه سيماي او، به جدهاش فاطمۀ زهرا سلام الله علیها شبيه بود.(12)
پيش از
1) تاريخ دمشق، ج70، ص 17؛ المعارف لابن قتیبه، ص 213؛ ابن سعد، ج 8، ص 473.
2) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 577.
3) تهذيب الكمال، ج 6، ص 95؛ بحار الانوار، ج 44، ص 167؛ تاریخ دمشق، ج70، ص 19؛ مفید، الارشاد،ج 2، ص 26.
4) صفار قمی، ص 182؛ کلینی، کافی، ج 1، ص 303.
5) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 577؛ مفید، ارشاد، ج 2، ص 121
6) صدوق، الامالی، ص 228
7) تاریخ طبری، ج 5، ص 464؛ قاضی نعمان، ج 3، ص 268
8) احمد بن علی طبرسی، ج 2، ص 29.27.
9) . تاريخ الطبري، ج5 ، ص 464؛ الکامل في التاريخ، ج 2، ص 577؛ ابنسعد، ج 3، ص 214؛ ابنحبيب، ص 404.
10) . الطبقات الکبري، ج 8، ص 473؛ تاريخ دمشق، ج 70، ص 15؛ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 491؛ مجلسي، بحار الانوار، ج 45، ص 329.
11) . محمدي ري شهري، دانشنامه امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، ص351.
12) . مفيد، ارشاد، ج 2، ص 25.
واقعۀ کربلا، با پسر عمويش حسن مُثَنّي - فرزند امام حسن مجتبي عَلَيْهِ السَّلاَمُ - ازدواج کرد.(1)
به همراه همسرش، در واقعه عاشورا حضور داشت و حسن مثني در كربلا مجروح شد.(2)بعدها كه حسن مُثَنّي از دنيا رفت، فاطمه به مدت يک سال، بر سر مزار او، به سوگ نشست و روزها روزه گرفت و شبها به عبادت پرداخت.(3)
بنا بر حديثى كه از امام باقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ روايت شده است، امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ پيش از آن كه به شهادت برسد، وصاياى مکتوب و امانتهاي مربوط به امامت را به فاطمه سپرد و او آنها را به امام سجاد عَلَیْهِ السَّلاَمُ تحويل داد.(4)
فاطمه به همراه ديگر اعضاى خاندان امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به اسارت در آمد و به کوفه و شام برده شد.(5)
برخي از ماجراهاي كربلا، همانند هجوم به خيمهها و دوران اسارت اهل بيت پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ از او
نقل شده است.(6)
در دربار شام، ميان او و يزيد، سخنانى رد و بدل گرديد.(7)احمد بن علي طبرسي، بحثهاي او با كوفيان و شاميان را آورده است.(8)
برخي مقتلنويسان، دربارۀ حالت فاطمه در روز اربعين نوشتهاند: «وَانْكبَّت
1) . تاريخ دمشق، ج 70، ص 17؛ المعارف لابن قتيبه، ص 213؛ ابنسعد، ج 8، ص 473.
2) . الکامل في التاريخ، ج2، ص577.
3) . تهذيب الکمال، ج 6، ص 95؛ بحار الانوار، ج 44، ص 167؛ تاريخ دمشق، ج 70، ص 19؛ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 26.
4) . صفّار قمي، ص 182؛ کليني، كافي، ج 1، ص 303.
5) . الکامل في التاريخ، ج 2، ص 577؛ مفيد، ارشاد، ج 2، ص 121.
6) . صدوق، الامالي، ص 228.
7) . تاريخ طبري، ج 5، ص 464؛ قاضى نعمان، ج 3، ص 268.
8) . احمد بن علي طبرسي، ج 2، ص 27-29.
فاطمةُ بِنتُ الحُسَينِ عَلَي قَبرِ أبيها، ثُمَّ بَكَت بُكاءً شَديداً حَتَّي غُشِيَ عَلَيها؛(1)فاطمه دختر امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در روز اربعين، خود را بر روي قبر پدرش انداخت و گريۀ شديدي کرد، به طوري كه از هوش رفت».
بنا بر نوشتۀ سبط ابن جوزي، فاطمه در سال 117 ﻫ.ق، در مدينه از دنيا رفت.(2)
فضيلت زيارت اربعين
دربارۀ فضيلت زيارت اربعين، تنها يک روايت وجود دارد كه توسط شيخ مفيد در کتاب المزار آمده و به صورت مرسل، از امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل شده است. شيخ طوسي نيز اين روايت را در تهذيب الاحكام آورده است. طبق اين روايت، زيارت اربعين، يکي از نشانههاي پنجگانۀ مؤمن (شيعه) ميباشد.
در اين روايت آمده است: «رُوِيَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ ع أَنَّهُ قَالَ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِينَ وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ وَ التَّخَتُّمُ فِي الْيَمِينِ وَ تَعْفِيرُ الْجَبِينِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم».(3)
در اين روايت، امام حسن عسکري عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميفرمايد: نشانههاي مؤمن (شيعه) پنج چيز است:
خواندن 51 رکعت نماز در طول شبانه روز؛
زيارت اربعين؛
انگشتر در دست راست كردن؛
سجده کردن بر خاک؛
بلند گفتن بسم الله در همۀ نمازها.
نکتۀ حائز اهميت در اين روايت، اين است که از بين تمامي زيارتهاي مخصوصۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ - همانند زيارت رجبيه و شعبانيه يا حتي زيارت عاشورا - تنها زيارتي که علامت و نشانۀ شيعه معرفي شده است، زيارت اربعين ميباشد. اين مطلب، گوياي آن است كه حيات تشيع، در گرو زيارت اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميباشد.
كتاب بِشارَةُ المُصطَفي لِشيعةِ المُرتَضي، نوشتۀ ابوجعفر محمد بن علي بن رستم طبري، معروف به عمادالدين طبري است كه از علماي قرن ششم هجري و متوفاي 553 ﻫ.ق ميباشد. اين كتاب، در بيان منزلت و درجات شيعيان علي بن ابيطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و کرامات اولياي الهي و پيروان ائمه اطهار عَلَيْهِ السَّلاَمُ به نگارش در آمده است.
اين کتاب، مورد اعتماد علماي شيعه ميباشد و از منابع مهم علامه حلي، علامه مجلسي، محقق بحراني، شيخ حر عاملي و ديگر علماي شيعه، در تدوين و تأليف کتابهاي فقهي، کلامي، حديثي و ادعيه به شمار ميرود. همچنين به دليل اين كه اسناد دست اول را در بر دارد و از علماي شيعي و ايراني مربوط به قرن پنجم و ششم هجري نام ميبرد، اهميت بسيار بالايي دارد و از اين نقطه نظر نيز، همواره مورد عنايت و توجه علما بوده است.
بِشارَةُ المُصْطفي، کتابي روايي است كه نويسنده، همۀ روايات خود را با اسناد كامل ثبت کرده و هيچ سندي را حذف ننموده است. ابواب اين کتاب، بدون عنوان ميباشد، اما همۀ احاديث مربوط به پيامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تا حضرت مهدي عَجَّلَ اَللّٰه تَعٰالي فَرَجَهُ اَلْشَّريفْ را گرد آورده است.
اهميت اين کتاب دربارۀ اربعين، به اين دليل است که روايت تشرف جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي در روز اربعين را به طور جامع و مفصل، نقل كرده است. تشرف جابر بن عبدالله، در جلد دوم اين كتاب(1)و با عنوان «مجيء جابر الأنصاري لزيارة الحسين»، يعني «آمدن جابر انصاري براي زيارت حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ » نقل گرديده است.(2)
كتاب تحقيق دربارۀ اول اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ
يکي از کتابهاي مهم دربارۀ اربعين، كتاب ارزشمند «تحقيق دربارۀ اول اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ » است. اين کتاب كه افزون بر هشتصد صفحه دارد و به بررسى بيش از پانصد و هفتاد کتاب ميپردازد، تحقيقي مفصل و دقيق دربارۀ نخستين اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميباشد و در صدد اثبات اين نکته است که کاروان عاشورا، به هنگام بازگشت از سرزمين شام، در تاريخ بيستم صفر سال 61 ﻫ.ق، بر سر تربت مطهّر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ حاضر شد. به نظر نويسندۀ كتاب، هيچ مانعي ندارد که کاروان امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ توانسته باشد اين مسير را در مدت ياد شده طي کند. او 16 دليل اقامه ميكند تا ثابت نمايد كه ورود اهل بيت به کربلا در روز اربعين، ممكن بوده است.
نويسندۀ كتاب، علامه محقق سيد محمد على قاضى طباطبايى است كه در محراب مصلاى جمعۀ تبريز به شهادت رسيد. وي به علت حمايت از انقلاب، به مدت سه سال، از سوي رژيم پهلوي، به يكي از روستاهاي اطراف خلخال تبعيد شده بود و در اين مدت، توانست چنين کتاب ارزشمندي را به نگارش در آورد. اين کتاب در سال 1368ﻫ.ش، توسط بنياد علمي و فرهنگي شهيد آيت الله قاضى طباطبايى تجديد چاپ شد.
تهذيب الاحكام، عنوان مجموعهاي حديثي است كه ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، معروف به شيخ الطائفه (درگذشتۀ 460 ﻫ.ق) آن را نگاشته است. اين كتاب، نخستين تأليف شيخ طوسي است كه قبل از كتاب
الاستبصار، به نگارش درآمده و شرح و توضيحي بر کتاب المقنعۀ شيخ مفيد است. اين كتاب، مجموعهاي از روايات فقهي و احکام شرعي است که از اهل بيت روايت شده است و شامل 393 باب و 13590 حديث ميباشد. تهذيب الاحكام، سومين كتاب از کتب اربعۀ اماميه به حساب ميآيد و در مقايسه با ساير کتب چهارگانه، بيشترين احاديث فقهي را در بر دارد. از مهمترين منابع استنباطي فقهاي شيعه ميباشد و مورد قبول همۀ علما و فقهاي اماميه است. اهميت اين کتاب دربارۀ اربعين، از آن رو است که زيارت اربعين - كه صفوان بن مهران از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل كرده - نخستين بار در اين کتاب آمده است.
اين كتاب كه مجموعهاي روايي دربارۀ زيارت پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ و ائمۀ اطهار عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميباشد و نام ديگرش «المزار الصغير» يا «مناسك المزار» ميباشد، از نوشتههاي شيخ مفيد است. روايت فضيلت زيارت اربعين، براي نخستين بار، در اين كتاب نقل شده است.
شيخ مفيد در آغاز كتاب، دربارۀ انگيزۀ خود از نگارش آن مينويسد: «با توجه به اين كه علما، كتابى مستقل در زيارت ائمه عَلَيْهِمُ السَّلاَمْ ننگاشتهاند، تصميم گرفتم كتابى در زمينۀ شيوۀ زيارت دو امام بزرگوار، حضرت على و امام حسين عَلَيْهِما السَّلاَمْ به نگارش درآوردم». البته شيخ مفيد در بخش دوم كتاب، زيارت پيامبر صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ و ديگر ائمه عَلَيْهِمُ السَّلاَمْ را نيز آورده است. او اين كتاب را به سبك كتابهاى روايى تدوين نموده و قبل از هر روايت، سند آن را آورده و سپس دعا
و زيارت را از امام معصوم عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل كرده است.
اين كتاب، از معتبرترين منابع در باب دعا و زيارت به شمار مىرود و علما و دانشمندان بزرگ شيعه نيز بر آن اعتماد و استناد نمودهاند؛ از جمله:
شيخ الطائفه، ابو جعفر محمد بن حسن طوسى، يكى از شاگردان برجستۀ شيخ مفيد، در كتاب «تهذيب الأحكام»، بخش گستردهاى از اين كتاب را نقل كرده است.
سيد غياث الدين عبد الكريم بن طاووس، در كتاب ارزشمند «فرحة الغري»، به نقل از اين كتاب، مطالب بسياري را آورده است.
شيخ تقى الدين ابراهيم بن على بن حسن عاملى كفعمى، در كتابهاى «البلد الأمين» و «المصباح»، مطالبي را با استناد به اين كتاب، بيان كرده است.(1)
كتاب «مصباح الزائر و جناح المسافر»، از نوشتههاي سيد رضى الدين أبوالقاسم علي بن موسى بن طاووس حسيني حلي است. اين کتاب، از نخستين نوشتههاي سيد بن طاووس است كه 20 فصل دارد و به مقدمات سفر زيارتي و آداب زيارت ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و امامزادگان و مؤمنان ميپردازد.(2)
اهميت اين کتاب دربارۀ اربعين، از آن رو است که زيارتنامۀ جابر از زبان عطيۀ عوفي، براي نخستين بار، در اين كتاب آمده است.
بسياري از نويسندگان، دربارۀ زيارت اربعين، روز اربعين و رخدادهاي مربوط به اربعين، كتابهايي را نوشتهاند كه در اين بخش، به نام برخي از اين كتابها اشاره ميشود:
«آه از غروب فراق: نجواي خاموش جابر با مولايش حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، سعيد مقدس، تهران، مکيال، 1381، 64 صفحه.
«الاربعين الحسينيه»، محمد اشراقي معروف به ارباب، تهران، سازمان اوقاف و امور خيريه، انتشارات اسوه، 1379، 350 صفحه.
«اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، حسن نمازي شاهرودي، تهران، دانشوران، 1378، 16 صفحه.
«اربعين حسيني: پژوهشي در بازگشت اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ از شام به کربلا»، محمدامين پوراميني، با مقدمه معرفت، قم، حسين، 1382، 124 صفحه.
«اربعين در فرهنگ اسلامي»، تهيه و تنطيم و ترجمه رضا تقوي دامغاني، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، مرکز چاپ و نشر، 1368.
«اربعين در فرهنگ شيعه»، محمد محسن حسيني طهراني، قم، عرش انديشه، 1426ﻫ.ق = 1384ﻫ.ش،؛ قم، مکتب وحي، 1432ﻫ.ق = 1390ﻫ.ش، 117 صفحه.
«اربعين سيد شهيدان کربلا»، اصغر محمدي همداني، تهران، گلزار کتاب، 1386، 81 صفحه.
«الاربعين في التراث الشيعي»، محمد محسن حسيني طهراني، بيروت، دار المحجه البيضاء؛ تهران، مکتب وحي، 1431ق، 151 صفحه.
«اربعين و چهل درس از کاروان آزاديآفرين کربلا»، مرتضي مهدوي يگانه، تهران، جمهوري، 1387، 123 صفحه. 10. «اربعين»، رسول جعفريان، تهيه شده در معاونت امور فرهنگي، مديريت آموزش، تهران، نشر مشعر، 1390، 33 صفحه.
«اربعينيان»، سيد محمود هاشمي دهسرخي، قم، انتشارات آشيانۀ برتر، 1393، 96 صفحه.
«اربعينيه الامام الحسين في وجدان الاسلام»، عدنان عبدالنبي البلداوي، بغداد، 2009م، 23 صفحه.
«از عاشورا تا اربعين»، محمد سرخوش، بوشهر، انتشارات بوشهر، 1388، 131 صفحه.
«از كربلا تا مدينه محرق القلوب»، احمد بحريني دشتي، اقتباس از كتاب محرق القلوب مهدي نراقى، قم، موسسه انتشارات عصر ظهور، 1384، 352 صفحه.
«با خاندان وحي: از عاشورا تا اربعين»، حشمت الله قنبري همداني، تهران، امير کبير، 1379، 173 صفحه.
«تحقيق دربارۀ اول اربعين حضرت سيدالشهداء عَلَيْهِ السَّلاَمُ». محمد علي قاضي طباطبائي، قم، بنياد علمي و فرهنگي شهيد آيتالله قاضي طباطبائي، 1368، 963 صفحه؛ تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 1383، 488 صفحه.
«ثار الله خون حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در رگهاي اسلام» به ضميمه تحقيقي دربارۀ اربعين حسيني، حسين عندليب همداني، قم، مسجد مقدس جمکران، 1392، 519 صفحه.
«چلۀ وصل، اسرار اربعين»، سيد عليرضا موسوي، اصفهان، انتشارات ذکري القلوب٬ 1393، 110 صفحه.
«چهل روز عاشقانه»، محمدرضا سنگري، تهران، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، 1381، 143 صفحه.
«الخبر اليقين في رجوع السبايا لزياره الاربعين: تاريخيا و فقهيا»، حسن البدوي، بيروت، دار الولاء، 295 صفحه.
«خطوات المتقين في ثمار زياره الاربعين»، هادي الشيخ طه، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، 1431ق، 30 صفحه.
«دانستنيهاي اربعين حسيني»، رضا اکرمي.
«درسنامه اربعين»، مجيد جعفرپور، قم، بيتالاحزان، 1390 ﻫ.ش، 256 صفحه.
«ديوان اربعين الامامالحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، امسرور، قم، انتشارات حضرت عباس عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، 1432 ﻫ.ق= 1390ﻫ.ش، 200 صفحه.
«راز بکاء: مصائب حضرت زينب از واقعه کربلا تا اربعين»، مقصود باقري، تبريز، سالار، 1379، 224 صفحه.
«رسم دلدادگي: روايتي ادبي از اربعين حسيني از نگاه جابر ابن عبدالله انصاري»، عليرضا مرتضوي، تهران، ستاد عالي هماهنگي و نظارت بر کانونهاي فرهنگي و هنري مساجد، 1390، 40 صفحه.
«رياض العارفين في زياره الاربعين»، عادل علوي، قم، موسسه اسلامي تبليغ و ارشاد، 1431ق= 1389، 150 صفحه.
«زيارت اربعين: آينه عرفان و آيت ايمان»، با تبياني از محمد حسن احمدي فقيه، قم، دار التفسير، 1423ق/ 1381؛ قم، آيات
بينات، 1430ق، 48 صفحه.
«زيارت اربعين»، ترجمۀ حسين انصاريان، جهاد دانشگاهي واحد قزوين، چاپ 1، سال 1392، 24 صفحه.
«زيارت اربعين»، كامران فتوحي قيام، گرافيست: ناصر گلستاني دارياني، مجنون، چاپ 1، سال 1391، 80 صفحه.
«زيارت در اربعين: فضيلت زيارت اربعين حسيني در کربلا»، محمد علي نوراني يگانه قمي، قم، اثر قلم، 1392، 87 صفحه.
«زيارت عشق»، سيد حشمتالله علوي، اقيانوس معرفت، چاپ 1، سال 1393، 124 صفحه.
«زياره الاربعين: دراسه موضوعيه في اثبات مشروعيتها». كمال زهر، بيروت، امجاد، 1422ق، 70 صفحه.
«زينب در حساس ترين و درخشانترين دوران زندگي خود يعني: از عاشورا تا اربعين»، بدرالدين نصيري، به کوشش اسدالله مرادي بروجردي، کاشان، حسينيه آيتالله امامت کاشاني، مجمع متوسلين به آل محمدعَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ ، 1383، 349 صفحه.
«سرير اشک: ماتمنامه حسيني از محرم تا اربعين»، به کوشش محمدعارف موسوينژاد، با مقدمهاي از صادق حسينياشکوري، قم، مجمع ذخائر اسلامي، 1387=1430 ھ.ق، 182 صفحه.
«سفري از عاشورا تا اربعين: به ضميمه شرح زيارتهاي عاشورا و اربعين»، عبدالله مستحسن، سبط النبي، چاپ 1، سال 1389ﻫ.ش، 392 صفحه.
«شرح زيارت اربعين سالار شهيدان همراه با: زيارت عاشورا، دعاي توسل،
دعاي عهد و دعاي فرج»، يدالله زماني گندماني، قم، چلچراغ، 1390، 128 صفحه.
«شرح زياره الاربعين للامام الحسين»، السيد حسون البطاط، بيروت، الفيحاء، 2013م.
«شعر اربعين»، دفتر تحقيق و پژوهش بنياد شهيد انقلاب اسلامي، زير نظر نصرالله مرداني، تهران، شاهد، 1377، 164 صفحه.
«صحيفه كربلا»، سيد امير معصومي، حديث مهر، معارف معنوي، هفت، اشكذر، چاپ 1، سال 1390، 128 صفحه.
«صفريه از روز اربعين تا آخر ماه صفر»، علي فلسفي خراساني، تصحيح جواد ارتشداد، مشهد، جعفري، 1406ق = 1364، 3 جلد.
«غمنامه نينوا: سروده عاشورايي و برگشت اسرا از شام و اربعين حسيني»، حسن ملا (لاهيج نوري)، تلخيص و انتخاب اشعار از هادي طبيبي (مرادعلي)، کرمانشاه.
«فاجعه الاربعين»، شيخ حسن بلادى
«فضل زياره الامام الحسين يوم الاربعين عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، محمدعلي نوراني، اثر قلم، چاپ 1 سال 1392،66 صفحه.
«فلسفه زياره الاربعين»، عدنان ساعدي، بزم قلم، چاپ 1 سال 1392، 48 صفحه.
«الكاظميه المقدسه و احياء ذكري اربعينية الامام الحسين لعامي 1430 - 1431»، کاظمين، العتبه الكاظميه المقدسه، 1431ق، 79 صفحه.
«الگوهاي آسماني، فاطمه و اربعين حسيني»، مجموعه سخنرانيهاي خطيب توانا حجتالاسلام و المسلمين حاج سيد محمدتقي
حشمتالواعظين طباطبائي قمي. علي تقديري، قطبالدين محمد رستگار، تهران، 1389، 224 صفحه.
«مجالس الاربعين في مصيبه راس الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، نورالله ذاكر قاضي عسگر، اصفهان، بينا، 1383ق، 139 صفحه.
«مجلة صدي الاربعين»، مجموعة مؤلفين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکريه و الثقافيه، 1434ق.
«مجموعه مقالات در زمينه عاشورا، اربعين و نوروز»، محمد فاضل استرآبادي، قم، انتشارات شيعهشناسي، 1392.
«مرثيهنامه: اربعين و ورود به مدينه محرم و صفر 1388»، مجيد عيوضي، تهران، آرام دل، صيام، 1388، 48 صفحه.
«مسير السبايا ويوم الاربعين ويليه اربعين الحسين في الادب القريض والشعبي»، محمود الشريفي، قم، الشريف الرضي، 1373، 64 صفحه؛ قم، باقيات، مکتبه فدک، 1428ق، 176 صفحه.
«مسيرة الاربعين الحسينيه»، علي حسين الخباز، كربلاء المقدسه، العتبه العباسيه المقدسه - قسم الشؤون الفكريه، 2012م.
«المسيره المليونيه في زياره الاربعين»، عبد مناف عبد محمود الخفاجي، بابل، دار الصادق، 2014م، 123 صفحه.
«المشي الي الامام الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، محمود الغريفي البحراني، قم، دارالصديقه الشهيده، سماحه المرجع آيه الله العظمي الميرزا جواد التبريزي، 1425ق، 32 صفحه.
«مصائب الحسين يوم الاربعين»، الملايه معصومه حبيب الجريدان.
«مصائب حضرت زينب از واقعه کربلا تا اربعين»، مقصود باقري، تبريز،
سالار، 1379، 170 صفحه.
«من آداب زياره الاربعين»، الشيخ مهدي تاج الدين، كربلاء المقدسه، مكتبه العلامه ابن فهد الحلي، 2013م.
«نخستين اربعين در كربلا»، آيه الله قاضي طباطبايى، مقدمه آيه الله جعفر سبحانى، تلخيص و نگارش مهدي شمس الدين، تهران، شوراي سياسيتگذاري ائمه جمعه، 1375، 71 صفحه.
«النور المبين في شرح زيارهالاربعين»، مهدي تاجالدين، قم، دارالانصار، 1426ق، 248 صفحه.
«هشتاد هزار متر عشق»، مهدي نيليپور، قم، 1393ش.
«همراه با آل علي، از عاشورا تا اربعين«، حشمتالله قنبري همداني، سازمان تبليغات اسلامي، ستاد برگزاري برنامههاي فرهنگي - تبليغي سال حضرت اميرالمؤمنين علي عَلَيْهِ السَّلاَمُ، تهران، اميرکبير، 1379، 145 صفحه.
«يا اهلالعالم: پيادهروي ميليوني اربعين حسيني از دريچه دوربين»، عکس سيد احسان باقري، علي حياتي؛ گردآوري و بازنويسي متن محمد کرمزاده، تهران، بيان معنوي، 1391، 108 صفحه.
«يوم الاربعين عند الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، عبدالرزاق الموسوي المقرم، نجف، مطبعة القضاء، 1377ق، 40 صفحه.
قاضی طباطبایی مینویسد: «حركت به سوی كربلا در روز اربعين، از زمان ائمه اطهار عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در بين شیعیان رايج بوده است و شيعيان حتی در زمان بنیاميه و بنیعباس نيز به اين حركت، مقيد بودهاند». او اين حركت را سيرۀ مستمر شيعه در طول تاريخ میداند.(1)
محسن امین عاملی
شتر کرایه کرد نُه روزه از شام آمد کربلا، که ثابت کند اهلبیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به کربلا آمده اند.
کسانی که با اصل اعتقادات شیعه مخالف هستند، دشمن همایش بزرگ
1) . تحقیقی درباره اربعین اول سید الشهدا، ص 2.
شيعي و پيادهروي در اربعين حسيني میباشند. البته منظور از دشمنان، اهل سنت نيستند؛ چرا که این برادرانمان هم در این همایش بزرگ، حضور دارند. دشمن اصلی این سفر مقدس، استکبار جهانی است. چون حس ميكنند كه اگر این همایش، جهاني گردد و شوق و محبت امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ عالمگیر شود، دیگر کسی نميتواند جلوي آن را بگيرد. از اين رو، از برادران جاهلمان - در ميان شیعه و اهل سنت - استفاده ميكند و به دنبال خاموش کردن این چراغِ در حال روشن شدن و فراگیر شدن برای عالم میباشند. تنها وظیفۀ ما در مقابله با آنان، ایجاد محبت و دوستی است. هر چند بر خلاف تلاش دشمنان، سال به سال بر جمعیت زائران اربعین افزوده میشود، اما بايد هوشيار باشيم و هوشمندانه عمل كنيم.
تلاش دشمنان براي مخالفت با حركت اربعين، مربوط به امروز و ديروز نيست. در زمان خلافت بنیالعباس، هر کس به زیارت اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميرفت، یک دستش را قطع میکردند؛ اما باز هم زائران امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ راهي كربلا میشدند. روز به روز، شرایط را سختتر کردند تا جایی که از هر دو زائر، یک نفر را میکشتند؛ اما باز هم زائران، به زيارت حضرت میرفتند.(1)در زمان صدام و حکومت حزب بعث نيز، هر کس برای زیارت اربعین، پیاده به کربلا میرفت، حکمش اعدام بود؛ ولی باز هم حركت زائرين ادامه داشت.
امروز هم علیرغم اين كه مراسم اربعين حسيني در کربلا، بزرگترين تجمع مسالمتآميز تاريخ بشر به شمار ميآيد، اما مدام مورد شديدترين حملات تروريستي تکفيريها قرار ميگيرد و با وجود اقدامات پيشگيرانۀ امنيتي، زائران را هر ساله در اربعين حسيني، به خاک و خون ميکشند.
1) . اخبار الدول، به نقل از مثير الاحزان.
در يكي از اين سالها، ابوبکر البغدادي، سرکردۀ گروه تکفيري عراق، در يك فايل صوتي، زائران اربعين را تهديد به قتل کرد و گفت: «چند سالي است که حضور شيعيان در اربعين، رشد کرده است. ما امسال با تمام قوا، وارد عمل خواهيم شد و در اربعين امسال، همانند عاشوراي 61 هجري، تمامي شيعيان را به خاک و خون ميکشيم!» وي در ادامه گفت: «زيارت حسين در اربعين، به نماد اتحاد شيعيان معروف شده است و ما بايد به اين اتحاد و همدلي، ضربۀ اساسي وارد کنيم».(1)
آل سعود نيز ميخواهد به هر نحوي كه شده و با خرج میلیونها دلار، کاری کند که زائران اربعین، به زیارت اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَمُ نروند؛ اما ميبينيم كه عاشقان اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلاَمُ از همه جاي دنیا، به زيارتش ميشتابند و سال به سال، بر جمعیت زائران اربعین افزوده میشود.
مدت اقامت اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ در اربعين
از برخي روايات به دست ميآيد كه اهل بيت امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، تا سه روز بعد از اربعين، در کربلا ماندند. مرحوم عبدالرزاق مقرم مينويسد: «پس از سه روز اقامت در کربلا، امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ احساس كرد كه چارهاي جز رفتن به سوي مدينه نيست؛ زيرا عمّهها و ديگر بانوان و کودکان را ميديد كه شب و روز گريه ميکنند و از قبري به سوي قبر ديگر ميروند و وضعيتي به وجود آمده كه قابل تحمل نيست».(2)
استاد شهيد مرتضي مطهري، در 13 بهمن 1298 ﻫ.ش در فريمان استان خراسان به دنيا آمد و در 11 ارديبهشت 1358 ﻫ.ش در تهران به شهادت رسيد.(1)او يك روحاني شيعه، استاد كلام و فلسفه و تفسير قرآن، عضو هيئت موتلفۀ اسلامي و از نظريهپردازان نظام جمهوري اسلامي ايران بود. پيش از انقلاب 57، در دانشگاه تهران تدريس ميكرد و پس از انقلاب، به رياست شوراي انقلاب منصوب شد. امام خميني «ر ه» علاقۀ فراواني به او داشت؛ به طوري كه بعد از شهادت استاد مطهري فرمود: «مطهري، پارۀ تن اسلام و حاصل عمر من بود». در ادبيات جمهوري اسلامي ايران، از وي با عنوان «معلم شهيد» ياد ميشود.
در ميان انديشمندان معاصر، ايشان با تاثرپذيري از کتاب «لؤلؤ و مرجان» نوشتۀ محدث نوري، ورود اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ به كربلا در اربعين اول و ملاقات آنان با جابر را قبول نداشت.(2)
به روز بازگرداندن سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به کربلا، «مَرَدُّ الرَأس» گفته ميشود. عدهاي بر اين باورند كه در اربعين حسيني، سرها از شام به كربلا بازگردانده شد و يکي از رخدادهاي مهم در روز
اربعين، الحاق سر مطهر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به بدن آن حضرت بود كه توسط امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ صورت گرفت.(3)
از نويسندگان پيشين، تنها ابوريحان بيروني، اشارۀ کلي به اين ماجرا کرده و گفته است كه در بيستم صفر سال 61 ﻫ.ق، خاندان امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ که از شام به كربلا آمدند، سر آن حضرت را بر تنش ملحق کردند: «وَ فِي العِشرين رُدَّ رَأسُ الحُسَينِ اِلي مَجثَمِهِ حَتّي دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ وَ فيهِ زيارَةُ الاَربَعين».(1)او اشارهاي به جزئيات اين ماجرا نکرده است.
به گفتۀ شيخ طوسي، اهميت زيارت اربعين، به اين دليل است که اربعين، روز الحاق سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به بدن ايشان ميباشد. علامه مجلسي مينويسد: «ذَكَرَ الْمُرْتَضَى فِي بَعْضِ مَسَائِلِهِ أَنَّ رَأْسَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رُدَّ إِلَى بَدَنِهِ بِكَرْبَلَاءَ مِنَ الشَّامِ وَ ضُمَّ إِلَيْهِ وَ قَالَ الطُّوسِيُّ وَ مِنْهُ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ؛(2)سيد مرتضي ذكر كرده است كه سر مبارك امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، به كربلا بازگردانده شد و به بدن مبارك آن حضرت، الحاق گرديد. به گفتۀ شيخ طوسي، زيارت اربعين از همين رو صورت ميگيرد».
سيد بن طاووس مينويسد: «فَأَمَّا رَأْسُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَرُوِيَ أَنَّهُ أُعِيدَ فَدُفِنَ بِكَرْبَلَاءَ مَعَ جَسَدِهِ الشَّرِيفِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ كَانَ عَمَلُ الطَّائِفَةِ عَلَى هَذَا الْمَعْنَى الْمُشَارِ إِلَيْه؛(3)«روايت شده است كه سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ بازگردانده شد و به بدن شريفش ملحق گرديد و عمل شيعيان نيز، بر همين عقيده استوار است».
البته دربارۀ سر مطهر سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، رواياتي هست كه اين سخن را رد ميكند و تصريح دارد كه سر مطهر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به بدن بازگردانده نشد و بالاي سر امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ دفن گرديد. از اين رو، مستحب است كه سر
امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در اين مکان زيارت شود. مرحوم شيخ حر عاملي در کتاب وسائل الشيعه و محدث نوري در كتاب مستدرک، بابي را به همين عنوان اختصاص دادهاند؛ يعني: «بَابُ اسْتِحْبَابِ زِيَارَةِ رَأْسِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ قَبْرِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ».(1)روايات مذکور در اين باب، چند دسته است:
در سه روايات - به نقل از ابان بن تغلب و مبارک خباز و ابوالفرج سندي - آمده است که امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در کنار قبري كه محل دفن سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود و بالاي سر امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار داشت، دو رکعت نماز خواند.
در دو روايت - به نقل از طلحه نهدي و يزيد بن عمر بن طلحه - آمده است که حضرت صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ به فرزندش اسماعيل فرمود: «در نجف، کنار قبر سر بريده، نماز بخوان». اسماعيل سؤال کرد: «مگر سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به شام نرفت؟». حضرت فرمود: «بله؛ اما يکي از شيعيان ما، آن سر را ربود و در بالاي سر امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ دفن کرد».
صفوان بن مهران، به سيف بن عميره عبدي گفته است که با امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ به نجف رفتيم و امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ را بالاي سر اميرالمؤمين عَلَيْهِ السَّلاَمُ زيارت کرديم.
زيارتنامهاي از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل شده است كه با «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه» آغاز ميگردد. اين زيارتنامه، زيارت مخصوص سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ است و در بالاي سر امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ خوانده ميشود.(2)
در روايت يونس بن ظبيان آمده است كه امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نجف اشرف،
در کنار قبري کوچک نماز خواند و تصريح كرد که محل دفن سر بريدۀ سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ است. و در ادامه فرمود: «فَصَيَّرَهُ اللَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَدُفِنَ؛ با ارادۀ الهي، سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نزد امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ دفن شد».(1)در اين روايت، تصريح شده است که سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ و بدن امير مؤمنان عَلَيْهِ السَّلاَمُ در کنار يکديگر قرار دارند: «فَالرَّأْسُ مَعَ الْجَسَدِ وَ الْجَسَدُ مَعَ الرَّأْس».(2)
کساني که معتقدند سر بريدۀ امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ به بدن مبارك آن حضرت ملحق شده است، بدون نقل هيچ روايت مستندي، آن را در روز اربعين و توسط امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميدانند؛ در حالي که از راويان متعدد، نقل شده است كه امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ با تعابير گوناگون، تصريح ميفرمايد كه سر مطهر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نجف اشرف مدفون است. البته اقوال ضعيفي نيز مبني بر دفن سر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ در مصر و حلب و شام و مدينه وجود دارد كه قابل اعتنا نيست.
در كشور عراق، مسافران ميتوانند از طريق همۀ مسیرها، راهي کربلا شوند؛ ولی در حال حاضر، دو راه امن و بدون خطر، براي رفتن به كربلا وجود دارد:
از بغداد به کربلا كه فعلا به خاطر گروه تکفیری، از امنيت بسیار کمي برخوردار است.
از شهر نجف به کربلا كه دو مسير دارد: يكي راه مستقیم و اتوبانی كه از خروجي شهر نجف تا ابتداي شهر كربلا، حدود 80 كيلومتر است؛ راه دوم، راه قدیمی است که حدود بیست یا سی کیلومتر دورتر است و براي رسيدن به كربلا، بايد مسافت بيشتري پيمود، ولی مسير خلوتي دارد.
مسير نجف تا كربلا را ميتوان در سه روز طي كرد. در تمام اين مسير، تيرهاي چراغ برقي وجود دارد كه از 1 تا 1452 شمارهگذاري شدهاند و هر كدام از اين تيركها، دقيقاً 50 متر با هم فاصله دارند و به نوعي، کیلومتر شمار به حساب ميآيند. به وسيلۀ آنها ميتوان تشخیص داد كه چقدر از مسير طي شده و چقدر باقي مانده است.
از حرم امیرالمومنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ تا مقداري از مسير، تيرها از 1 تا 200
شمارهگذاري شدهاند و بعد از تیر برق شمارۀ 200، مجددا با تیر برق شماره 1 مواجه ميشويم. تا این قسمت از مسير، مربوط به شهر نجف است و از اینجا به بعد، محدودۀ كربلا شروع ميشود و شمارههاي جديد، تا مرقد مطهر اباالفضل العباس عَلَيْهِ السَّلاَمُ ادامه دارد.
تا تیرک شمارۀ 1295، تنها يك مسير وجود دارد. از آنجا به بعد، مسير دو تا ميشود: يكي همان مسير تيركها است كه به صورت شمارهگذاري شده، ادامه پيدا ميكند؛ و ديگري، جادۀ كناري است كه تيرك ندارد، اما به حرم نزدیکتر است.
تيركهاي شمارهگذاري شده، کمک بزرگی به زائران میکند. علاوه بر این که فاصله را تا کربلا نشان ميدهد، وعدهگاه زائران نيز به حساب ميآيد و معمولا وقتي ميخواهند با هم وعده بگذارند، در كنار تيرك شمارۀ فلان، قرار ميگذارند تا همديگر را گم نكنند.
بسياري از نويسندگان، دربارۀ زيارت اربعين، روز اربعين و رخدادهاي مربوط به اربعين، مقالاتي را نوشتهاند كه در اين بخش، به برخي از اين مقالات، اشاره ميشود:
«اثر اربعين در فرهنگ شيعه»، علامه جلالي، مجلۀ الكوثر، ش1394، 5 صفحه.
«إحياء الإسلام بإحياء قضّيه الوحده»، حسن يحيي، صدي الاربعين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکريي والثقافيه، 1434ق، صفحه 9-12.
«إحياء أمر أهل البيت و تعظيم الشعائر الحسينيه»، السيد أحمد الحسيني، صدي الاربعين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکرية والثقافيه، 1434ق، صفحه 15-23.
«ارائۀ ساختار مناسب مستند ديني - آييني با مطالعه موردي اربعين حسيني در عراق»، حسن امامي، پايان نامه کارشناسي ارشد، به راهنمايي علي اصغر غلامرضايي و مشاوره محمود اربابي، دانشکده صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1392.
«اربعين ابوالشهداء عليه آلاف التحيه و الثناء»، نصرت الله نورياني، آيين اسلام، ش 251، 18 آذر 1328، صفحه 1-2.
«اربعين از ديدگاه رهبر»، ماهنامه سرباز، شماره 208، دي 1392، صفحه 24.
«اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، حسن نمازي شاهرودي، تهران، دانشوران، 1378، صفحه 16.
«اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، يك گزارش اجمالي»، رسول جعفريان، مقالات تاريخي، صفحه 171-178.
«اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، حسين ظفرينژاد، ماهنامه پرسمان، شماره 108، دي 1390، صفحه 17-18.
«اربعين حسين بن علي عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، چهلمين روز پيکار سپاه حق با لشگر کفر و ننگ»، دانشوران، شماره 3، تير 1343، صفحه 7-10.
«اربعين حسيني و روز زيارتي حضرت اباعبدالله الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، محمود سوري، گلبرگ معرفت، شماره 73، فروردين 1385ﻫ.ش، صفحه 36-40.
«اربعين حسيني و روز زيارتي حضرت اباعبدالله الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، محمود سوري، گلبرگ معرفت، شماره 73، فروردين 1385 ﻫ.ش، صفحه 36-40.
«اربعين حسيني، درسها و پيامها»، پيام انقلاب، شماره 31، بهمن 1388، صفحه 2.
«اربعين حسيني»، سيد رضا طاهري، اشارات، شماره 149، زمستان 1391، صفحه 49-66.
«اربعين حسيني»، طه تهامي، پيام زن، شماره 238، دي 1390 ﻫ.ش، صفحه 30- 35.
«اربعين حسيني»، محمد ابراهيم محمدي، فرهنگ کوثر، شماره 64، زمستان 1384، صفحه 29-35.
«اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، نصرتالله نورياني، آيين اسلام، شماره 271، آذر 1328، صفحه 1-2.
«اربعين سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، خيمه، شماره 40 و 41، خرداد و تير 1387، صفحه 36-37.
«اربعين سيد شهيدان کربلا»، اصغر محمدي همداني، تهران، گلزارکتاب، 1384، صفحه 96.
«اربعين نور: اربعين حسيني»، عبداللطيف نظري، گلبرگ معرفت، شماره 61، فرودين 1384، صفحه 49-50.
«اربعين نور: اربعين حسيني»، گلبرگ معرفت، شماره 61، فروردين 1384، صفحه 49-53.
«اربعين و بازگشت کاروان کربلا»، عطاءالله مهاجراني، اطلاعات، 2 ارديبهشت 1382، صفحه 7.
«اربعين و بازگشت كاروان حسيني به كربلا»، حسين تربتي، مبلغان، شماره 172، آذر و دي 1392، صفحه 28-35.
«اربعين و چهل درس از کاروان آزادي آفرين کربلا»، مرتضي مهدوي يگانه، تهران، جمهوري، 1387، صفحه 123.
«اربعين، بلوغ عاشورا»، محمدرضا سنگري، رشد معلم، شماره 102، تابستان 1373، صفحه 44 - 45.
«اربعين، تداوم عاشورا»، جواد محدثي، پيام زن، شماره 203، بهمن 1387، صفحه 14- 15.
«اربعين، تداوم قيام حسيني»، پيام انقلاب، شماره 96، آبان 62، صفحه 4-7.
«اربعين، روزي كه سرهاي مجلسيان درباري فرو افتاد»، نشريه صف، شماره 25، دي 1360، صفحه 10-11.
«اربعين، نگاهي به نقش تاريخساز امام سجاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ بعد از فاجعه كربلا»، نشريه جهاد، شماره 59، آذر 1362، صفحه 32-33.
«اربعين»، دائرة المعارف تشيع، جلد 1، صفحه 84.
«اربعينيه الامام الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ في وجدان الاسلام»، عدنان عبدالنبي البلداوي، صدي الاربعين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکريه والثقافيه، 1434ق، صفحه 25-32.
«اسرار اربعين در تاريخ خلقت»، ديدار آشنا، شماره 135، دي 1390، صفحه 12-14.
«اسرار معنوي اربعين حسيني»، عبدالله جوادي آملي، اطلاعات، 27 اسفند 1384، صفحه 6.
«اگر اربعين نبود عاشورا گم ميشد»، حجت الاسلام والمسلمين ارفع، پاسدار اسلام، شماره 361، دي 1390، صفحه 16-19.
«الاربعون في البحرين: شعائر بدأها المؤمنون منذ واقعه کربلاء»، شعائر، شماره 45، صفر 1435ﻫ.ق، صفحه 8-12. 36. «الأربعون في المأثور الإسلامي»، الشيخ عبد الجبار الساعدي، ينابيع، شماره 10، محرم الحرام - صفر 1427 ﻫ.ق، صفحه 18-22.
«التأييد الإلهي لزياره الاربعين»، الشيخ مكي فاضل، صدي الاربعين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکريه والثقافيه، 1434ق، صفحه 33-42.
«با اربعين حسيني»، دو ماهنامه نيمرخ، ش 26، فروردين و ارديبهشت 1385، صفحه 38-39.
«با كاروان اربعين»، پگاه حوزه، شماره 318، دي 1390، صفحه 36-37.
«پژوهش پيرامون اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، رسول جعفريان، قدس، 22 فروردين 1383، 10 صفحه.
«پژوهشي در اربعين حسيني»، محسن رنجبر، تاريخ در آيينة پژوهش، شمارة 5، بهار 1384، صفحه 157-192.
«پژوهشي در اربعين حسيني»، محسن رنجبر، تاريخ در آيينه پژوهش، شماره 5، بهار 1384، صفحه 157-192.
«پيام آوران عاشورا، به مناسبت اربعين حسيني»، نشريه جهاد، شماره 43، آذر 1361، صفحه 18-22.
«پيام اربعين در زيارت اربعين»، عبدالکريم پاکنيا تبريزي، مبلغان، شماره 124، دي و بهمن 1388، صفحه 14-25.
«تاملي پيرامون اربعين»، احساني، آفاق مهر، شماره 48، دي - اسفند
1390 صفحه 118-119.
«تأملي تاريخي - تحقيقي در نخستين اربعين امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، محمدجواد شمس، سروش، سال 19، شمارة 841، خرداد 1376، صفحه 22 - 25.
«تجديد الحزن في اربعين»، رشيد السراي، جنه الحسين، شماره 5، محرم الحرام 1435ق، صفحه 62-67.
«تجلي اربعين حسيني در ديوان برخي از شعراي عاشورايي اردبيل»، جابر عناصري، آذرمهر، سال 4، شماره 45، تير 1374، صفحه 3.
«تحقيق دربارۀ اولين اربعين»، سيد محمد علي قاضي طباطبائي، موعود، شماره 8، خرداد و تير 1377، صفحه 24-27.
«تحقيقي دربارۀ اربعين حسيني»، محمد تقي سبحانينيا، تاريخ در آيينه پژوهش، شماره 6، تابستان 1384، صفحه 147-182.
«تحليل مبناي تاريخي اربعين حسيني»، محمد فاضل، رواق انديشه، شماره 1، خرداد و تير 1380، صفحه 5-32.
«جايگاه اربعين در فرهنگ شيعي و عاشورا»، رسول جعفريان، رسالت، 8 اسفند 1386، صفحه 6.
«جلوههاي حماسي سياسي در زيارت اربعين»، علي حائري مجد، اشارات، شماره 153، زمستان 1392، صفحه 38-39.
«چگونگي پيدايش و برپايي مراسم اربعين حسيني در زنگبار»، ياسر كنعاني، اخبار شيعيان، شماره 63، بهمن 1389، صفحه 36.
«چهل روز اشک و آه مهر و سپهر»، رسول جعفريان، رسالت، 23 ارديبهشت 1380، صفحه 6.
«در اربعين چه گذشت»، گلستان قرآن، شماره 63، ارديبهشت 1380، صفحه 27.
«درس اربعين»، معارف، شماره 100، آذر و دي 1392، صفحه 22.
«دليل بزرگداشت اربعين چيست؟»، رسول جعفريان، رسالت، 17 اسفند 1385، صفحه 17.
«ديدگاههاي مختلف دربارة اربعين»، عباسعلي کامرانيان، کيهان، 23 ارديبهشت 1380، صفحه 6.
«زي-ارة الأربعين هكذا تحدث عنها المعصومون... و التزم الحسينيون»، تحقيق احمد الحسيني، شعائر، شماره 9، صفر 1432ق، صفحه 8-12.
«زياره الأربعين، نبض وحده الأمّه والمستضعفين». حسين كوراني، شعائر، شماره 46، ربيع الول 1435ق، صفحه 6-7.
«زيارت: نهضت پياده روي اربعين»، جواد محدثي، پيام انقلاب، شماره 158، اسفند 1364، صفحه 62-65.
«زياره الأربعين من علامات المؤمن»، كاظم البهادلي، الفرات، شماره 11، صفر 1423ق.
«سر قداست اربعين حسيني»، محمد فاضل استرآبادي، اخبار شيعيان، شماره 17، فروردين 1386، صفحه 40-41.
«سفر عشق: روايتي از پيادهروي اربعين، از نجف تا كربلا»، سيد محمدجعفر محمودي، آفاق مهر، شماره 54، آذر و دي 1392 صفحه 6-13.
«سلام بر تو كه وارث تمام انبيايي: نگاهي به زيارت مهم اربعين كه خواندنش يكي از نشانههاي ايمان است»، فاطمه مرشدي، خيمه، شماره
83، دي 1390 صفحه 90-91.
«سلام بر كسي كه زخمهايش التيام يافت»، رقيه نديري، اشارات، شماره 153، زمستان 1392، صفحه 24-32.
«شيعيان زنگبار و مراسم اربعين»، وقف ميراث جاويدان، شماره 39-40، مهر 1381، صفحه 91-93.
«صدايي واحد از سينههايي عاشق»، همشهري، 21 خرداد 1374، صفحه 10.
«ظرافت روح ايراني در انطباق مذهب و مليت: گفتاري در باب تقارن نوروز و اربعين»، احمد جلالي، 27 اسفند 1384، صفحه 17.
«عاشورا در زيارت اربعين»، نصرالله شريفي، مجموعه عاشورا، صفحه 201-211.
«في اربعين الامام الحسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، سلمانهادي آلطعمه، المنبر الحسيني، شماره 21-22، ربيع الاول 1428ق، صفحه 238-240.
«مستند مذهبي کم داريم: با نيم نگاهي به مستند اربعين...»، مهدي نصيري، قدس، 18 فروردين 1384، صفحه 4.
«مطاف دلها، به مناسبت اربعين حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، مهدي پيشوايي، درسهايي از مکتب اسلام، سال 49، شماره 91. دي 1388، ص 5-8.
«معراج انسانها در پيادهروي اربعين»، عبدالكريم پاكنيا تبريزي، مبلغان، شماره 172، آذر و دي 1392، صفحه 74-82.
«نخستين اربعين»، رسول جعفريان، رسالت، 24 خرداد 1377، صفحه 5-11.
«نگاهي به آموزههاي دعاي اربعين»، سيد رضا طاهري، اشارات، شماره 8
، زمستان 1391، صفحه 51-62.
«نگاهي به زيارت اربعين سالار شهيدان، مبتني بر آثار و انديشههاي حكيم الهي آيت الله جوادي آملي»، حسين محمودي، اشارات، شماره 4، زمستان 1390، صفحه 47-57.
«نگاهي به کتاب تحقيق دربارة روز اربعين حضرت سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ »، کيهان فرهنگي، شماره 8، آبان 1363، صفحه 48.
«نوح السبايا و الصحابه يوم الاربعين»، السيد صالح الشهرستاني، صدي الاربعين، کربلا، العتبه العباسيه المقدسه، قسم الشؤون الفکريه و الثقافيه، 1434ق، صفحه 147-152.
«ويژگيهاي امام حسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ در زيارت اربعين»، عبدالکريم پاکنيا تبريزي، مبلغان، شماره 148، بهمن 1390، صفحه 114-125.
احمد بن محمد اردبيلي نجفي، معروف به «مقدس اردبيلي»، از علما و فقهاي شيعۀ اماميه در قرن دهم هجري است كه در روستاي نيار، نزديک شهر اردبيل به دنيا آمد. وي در زهد و تقوا، به درجهاي رسيد که به «مقدس اردبيلي» شهرت يافت و در تحقيق و ژرفنگري علمي، به اندازهاي تبحر داشت که به «محقق اردبيلي» معروف شد.
وي از جمله عالماني است که در پرتو ارتباط با دربار صفوي، نسبت به گسترش تشيع و حل مشکلات شيعيان، تلاشهاي فراواني را به ثمر رساند. اگر چه او به درخواست شاه عباس صفوي براي ترک نجف و مهاجرت به ايران، پاسخ منفي داد، اما براي مصالح شيعيان، همواره تذكرهايي را به دربار صفوي ميداد که برخي از آنها، در تاريخ نقل شده است.
او در رجب سال 993 ﻫ.ق، در نجف اشرف از دنيا رفت و در حرم حضرت علي بن ابيطالب عَلَیْهِ السَّلاَمُعَلَيْهِ السَّلاَمُ به خاک سپرده شد. تشرف ايشان به خدمت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرَجَهُ اَلشَّرِيفْ در روز اربعين حسيني، زبانزد خاص و عام است.(1)
ملاقات اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ با جابر در اربعين
در كتابهاي مختلف، نقل قولهاي فراوان و گوناگوني دربارۀ رخدادهاي روز اربعين وجود دارد. يکي از اين رخدادها، ملاقات اسراي اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ با جابر بن عبد الله انصاري است. مرحوم سيد بن طاووس مينويسد:وقتي کاروان زنان و فرزندان امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، از شام به طرف مدينه حركت كردند و به عراق رسيدند، به راهنماي خود گفتند: «ما را از راه كربلا ببر». وقتي به كربلا رفتند و به قتلگاه شهيدان رسيدند، جابر بن عبدالله انصاري و گروهي از بنيهاشم و مرداني از خاندان رسالت را ديدند كه براي زيارت قبر امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمده بودند. وقتي همديگر را ديدند، به شدت گريستند و زاري كردند و بر سر و صورت خود زدند و نالههاي جانسوز سر دادند. زنان روستاهاي مجاور نيز به آنان پيوستند و چند روزي در آنجا، به عزاداري پرداختند.(2)
موکب
موکب - كه جمع آن، مواكب است - در لغت، به گروهي گفته ميشود كه به صورت پياده يا سواره، به سويي روان باشند. بر همين اساس، به گروهي از سواران يا پيادگان که در التزام رکاب پادشاه هستند، موکب همايوني گفته ميشود.
در اصطلاح اعراب و به خصوص اهل عراق، به دستههاي عزاداري، موکب گفته ميشود؛ يعني ملازمان رکاب سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يا امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرَجَهُ اَلشَّرِيفْ.
بنا بر اين، «موکب» در عربي، معادل «هيئت» در زبان فارسي است. به چادرها يا سازههايي كه براي پذيرايي از هيئتها فراهم ميشود نيز موكب ميگويند؛ مانند: موكب انصارالحسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، موكب شمس التقي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، موكب الحسن المجتبي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، موكب بركات الزهراء سَلَامُ اللّهِ عَلَيْهَا ، موكب الثقلين، موكب شباب علي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمْ .
تقريباً از ابتدا تا انتهاي مسير، از اين گونه چادرها
و سازهها وجود دارد و هيئتهايي از سراسر جهان و با اديان و مذاهب مختلف، مسئوليت اين چادرها را بر عهده دارند و از زائران حسيني، پذيرايي ميكنند.
البته بيشتر اين موکب ها، مربوط به مردم خود عراق است و در مسيرهاي بين راهي کربلا، جايگاهي دارند كه در وعدههاي صبحانه و ناهار و شام، از زائران پذيرايي ميكنند. برخي از آنها نيز جايگاهي براي استراحت شبانه و روزانه دارند.
يكي از بزرگترين و معروفترين موكبها، «موكب بنيعامر» است كه متعلق به زائران عشيرۀ بنيعامر بصره ميباشد. اعضاي اين موكب، به هفتاد هزار تن ميرسد كه هر ساله در ايام اربعين، با لباسهاي سفيد و با نظم و شكوه خاص، به عزاداري در حرم مطهر سيدالشهدا عَلَيْهِ السَّلاَمُ ميپردازند.
مقر آنها در کربلا، حسينيۀ بنيعامر است كه در سال 1947 ميلادي، توسط فردي به نام سيد علي موسوي، از اهالي عشيرۀ بنيعامر استان بصره، بنا نهاده شد؛ اما در انتفاضۀ شعبانيۀ مردم عراق كه در سال 1991 ميلادي
روي داد، حزب بعث عراق آن را تخريب كرد. پس از سرنگوني صدام و حزب بعث، عمليات بازسازي آن توسط باني، از سر گرفته شد. اين پروژه سنگين، هماكنون نيز در حال انجام است و هزينههاي ساخت و بازسازي اين حسينيه، از سوي عشيرۀ بنيعامر تأمين ميشود.
اين حسينيه بزرگ و دو طبقه كه 7325 متر مربع مساحت دارد و داراي مصلايي بسيار بزرگ ميباشد، نزديك بلوار شهيد صدر، در امتداد شارع قبله امام حسين عَلَيْهِ السَّلاَمُ و در منطقه عباسيۀ غربي واقع شده است و در ايام اربعين، جمعيتي بالغ بر هفتاد هزار تن از عزاداران حسيني، در آنجا پذيرايي ميشوند.(1)
1) . سايت شيعه نيوز
عکس
مردم عراق، چه در خانههايشان که در مسیر پیادهروي اربعین قرار دارد و چه در مُضیفها (مهمانخانهها) كه بر سر راه زائران قرار گرفته است، همۀ نيازهاي زائران را برآورده میسازند و در نهایت مهماننوازی، خدماتی از قبیل صبحانه، ناهار، شام، پوشاک، جای استراحت، رختخواب و حتی خدمات درماني و دارویی نيز ارائه ميدهند.
آیتالله ناصر مکارم شیرازی، در اين باره، خاطرهاي بسيار جالب و شنيدني دارد. او كه در دوران طلبگی - از سال 1369 تا 1370 ﻫ.ق - ساكن نجف اشرف بوده است، دو بار توفیق مييابد كه پیاده به كربلا برود. وی با پای برهنه،
از مسیر رودخانه که 20 کیلومتر، طولانیتر از مسیر کنونی نجف تا کربلا است و حدود 3 روز به طول میانجامد، به زیارت اباعبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ مشرف ميشود.
آیتالله مکارم شیرازی، با اشاره به خاطرۀ پیادهرویاش میگوید: وقتی به یکی از مُضیفها رسیدیم، صاحب مضیف، دعوت کرد که مهمان او شویم و آنجا استراحت کنیم. به او توضیح دادیم که چون امروز کم راه رفتهایم و باید مسافت زيادي راه برويم، فرصتي براي ماندن نداریم. پس از اين كه او اصرار كرد و ما امتناع كرديم، ناگهان چاقويش را درآورد و ما را تهديد كرد و گفت: «مدتی است كه برايم مهمان نیامده و شما باید مهمان ما شوید!». معلوم شد كه پذيرايي از زائر امام حسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ در نزد آنها، ارزش و اهمیت بسيار بالايي دارد و چون چند وقتی است که مهمان برایش نرسیده، از این بابت خیلی ناراحت است. بالاخره بعد از این که برايش بيشتر توضیح دادیم و قول دادیم که از طرف او هم زیارت کنیم، اجازه داد ما برویم.(1)
ميرزا حسين مازندراني طبرسي، معروف به محدث نوري، از علماي سرشناس شيعه در قرن چهاردهم هجري بود. در 18 شوال 1254 ﻫ.ق، در روستاي يالرود، از توابع نور مازندران به دنيا آمد. در 27 جمادي 1320 ﻫ.ق در سامرا درگذشت و در نجف اشرف، به
1) www. عجل الله تعالی فرجه الشریف arsnews.com
خاك سپرده شد. علت مرگ وي را مسموميت نوشتهاند.
او در فقه و حديث و تفسير، تبحر داشت و شعر نيز ميسرود. از القاب وي ميتوان به خاتم المحدثين، علامه نوري، ميرزاي نوري، محدث نوري و حاجي نوري اشاره کرد. وي دايي و پدر همسر شيخ فضل الله نوري بود.(1)
به احتمال قوي، مرحوم نوري نخستين کسي بود که با آوردن دلايل عقلي و نقلي، مسألۀ رسيدن اهل بيت عَلَيْهِ السَّلاَمُ به کربلا در اربعين اول و ملاقات آنها با جابر را مورد ترديد قرار داد.
میرزا نوری، احیاگر سنت پیاده روی کربلا
بنا بر روایات تاریخی، پيادهروي براي زیارت کربلا، تا زمان شیخ انصاری - متوفاي سال 1281 ﻫ.ق - رسم بوده است؛ اما در برههای از زمان كه سوار شدن به اتومبيل باب گرديد، پيادهروي اربعين نيز به ورطۀ فراموشی سپرده شد و بعدها، توسط میرزا حسین نوری، دوباره احیا گرديد.
این عالم بزرگوار، نخستين بار در عید قربان، نجف تا كربلا را با پاي پياده و در مدت سه روز، طي كرد و حدود 30 نفر از دوستان و شاگردانش، وی را همراهی کردند. محدث نوری از آن پس تصمیم گرفت هر سال این کار را تکرار کند. آخرين باري كه ايشان با پای پیاده، به زیارت حرم اباعبدالله الحسین عَلَيْهِ السَّلاَمُ مشرف شد، در سال 1319 ﻫ.ق بود.(2)
آيتي، محمد ابراهيم: «بررسي تاريخ عاشورا»، انتشارات صدوق، 1347ش.
ابن ابی یعقوب، احمد: «تاریخ یعقوبی»، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، دوم، 1347ش.
ابن اثیر، علي: «اسد الغابة فی معرفة الصحابة»، بیروت، چاپ عادل احمد رفاعی، 1417ق.
ابن اثیر، علي: «الکامل فی التاریخ»، بیروت، دار صادر، 1965م.
ابن اشعث کوفی، محمد: «الاشعثیات» (الجعفریات)، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه.
ابن حجر عسقلانی، احمد: «الاصابة فی تمییز الصحابة»، بیروت، چاپ علی محمد بجاوی، 1412ق.
ابن حجر عسقلاني، احمد: «تهذیب التهذیب»، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، اول، 1984م.
ابن حزم، علي: «جمهرة انساب العرب»، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1983م.
ابن حيون مغربي، نعمان: «دعائم الاسلام»، تحقیق آصف فیضی، قاهره، دارالمعارف، 1383ق.
ابن خلکان، احمد: «وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان»، تحقیق احسان عباس، لبنان، دارالثقافه.
ابن سعد، محمد: «الطبقات الکبری»، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1990م.
ابن شهرآشوب، محمد: «مناقب آل ابیطالب»، قم، علامه، 1379ق.
ابن طيفور، احمد: «بلاغات النساء»، قم، منشورات مکتبة بصیرتی.
ابن عبد البرّ، يوسف: «جامع بیان العلم»، بيروت، دار الفكر.
ابن عبدالبرّ، يوسف: «الاستیعاب فی معرفة الاصحاب»، بیروت، چاپ علی محمد بجاوی، 1412ق.
ابن عساکر، علي: «اعلام النسا»، تحقیق محمد عبدالرحیم، بیروت، دار الفکر، 1424ق.
ابن عساکر، علي: «تاریخ مدینه دمشق»، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
ابن عنبه، احمد: «الفصول الفخریه»، به اهتمام سید جلال الدین محدث ارموی، نشر علمی و فرهنگی، 1363ش.
ابن قتیبه، عبدالله: «المعارف»، قاهره، چاپ ثروت عکاشه، 1960م.
ابن قولويه محمد: «كامل الزيارات»، تصحیح بهراد جعفری، تهران، نشر صدوق، اول، 1375ش.
ابن قیم جوزیه، محمد: «اعلام الموقعین»، ریاض، دار ابن الجوزی، 1423ق.
ابن کثیر، اسماعيل: «البدایه و النهایه»، بیروت، دارالفکر، 1986م.
ابن مشهدی، محمد: «المزار الكبير»، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم، 1419ق.
ابن مغازلي، علي: «مناقب الإمام علی بن أبیطالب عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، بیروت، دار الاضواء، 1424ق.
اصفهانی، ابوالفرج: «مقاتل الطالبیین»، تحقیق احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه.
امام رضا عَلَیْهِ السَّلاَمُ : «صحیفه الرضا»، تصحیح جواد قیومی اصفهانی.
امین، محسن: «اعیان الشیعه»، تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف.
اميني، عبدالحسین: «الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب»، قم، 1422ق.
بلاذری، احمد: «انساب الاشراف»، دمشق، چاپ محمود فردوس العظم، 1996م.
بهايي، محمد: «توضيح المقاصد»، مصر، مطبعه عباسیه، 1313ق.
بهبهاني، محمد باقر: «الدمعة الساكبة»، تهران، صيام، 1381ش.
بيروني، ابوريحان: «آثار الباقيه عن قرون الخاليه»، فردوس، اول، 1390ش.
پيشوايي، مهدي: «سيره پيشوايان»، موسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، 1389ش.
تنكابني، سيد محمد مهدي: «رياض المصائب»، تحقيق مؤسسة احياء الكتب الاسلامية، قم، افق فردا، اول، 1423ق.
تهرانی، آقا بزرگ: «الذریعة الی تصانیف الشیعه»، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.
تهراني، آقابزرگ: «طبقات اعلام الشّیعه»، بیروت، 1972م.
ثقفی، ابراهیم: «الغارات»، تحقیق السید جلال الدین الحسینی الارموی، تهران، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی.
جبران مسعود: «الرّائد»، ترجمه رضا انزابی، مشهد، آستان قدس رضوی، دوم، 1376ش.
جزائری، سید نورالدین: «الخصائصة الزینبیه»، قم، انتشارات المکتبة الحیدریة، اول، 1383ش.
الجزيري، عبدالرحمن: «الفقه على المذاهب الأربعة»، بيروت، دار الكتب العلمية، دوم، 1424ق.
جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم: «گلشن ابرار»، قم، پژوهشکده باقرالعلوم، سازمان تبلیغات اسلامی، 1389ش.
حر عاملی، محمد: «وسائل الشیعة»، تحقیق عبدالرحیم ربانی، دار احیاء التراث العربی، پنجم، 1403ق.
حسيني تهراني، محمد محسن: «اربعین در فرهنگ شیعه»، قم، عرش اندیشه، 1384ش.
حسيني ليلابي، ابراهيم: «آمال الواعظين»، قم، نسيم كوثر.
حلي، ابن نما: «مثير الاحزان»، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، 1406ق.
حلي، حسن: «تحرير الاحکام»، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، 1378ش.
حلی، حسن: «خلاصة الاقوال»، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417ق.
خطیب بغدادی، احمد: «الرّحلة فی طلب الحدیث»، بیروت، چاپ نورالدین عتر، 1395ق.
خطيب بغدادي، احمد: «الکفایة فی علم الروایة»، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1409ق.
خطیب بغدادی، احمد: «تقیید العلم»، بیروت: چاپ یوسف عش، 1974م.
خواندمیر، غياث الدين: «حبیب السیر فی اخبار افراد بشر»، تهران، نشر خیام، 1362ش.
دربندي، ملاآقا: «اسرار الشهادة»، طوباي محبت، اول، 1392ش.
ديباجي، ابوالقاسم : «زینب الكبری بطلة الحرّیة»، بیروت، البلاغ، دوم، 1417ق.
ذهبي، محمد: «سیر اعلام النبلاء»، بيروت، موسسة الرسالة، اول، 1401ق.
رمضاني پور، موسي: «کرامات حسينيه و عباسيه»، قم، صالحان، 1388ش.
روحاني، محمد: «زندگاني حضرت زهرا سلام الله علیها »، تهران، مهام، 1377ش.
ري شهري، محمد: «دانشنامه امام حسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، ترجمۀ محمد مرادی، قم، دارالحدیث، 1388ش.
ري شهري، محمد: «میزان الحکمة»، قم، دارالحدیث، اول، 1375ش.
زبيدي، مرتضي: «اتحاف الساده المتقین بشرح احیاء علوم الدین»، بيروت، دار الکتب العلمیه.
سبط بن جوزی، يوسف: «تذکرة الخواص» تحقیق حسین تقیزاده، المجمع العالمی لاهل البیت، اول، 1426ق.
سبكي، تقی الدین: «شفاء السقام في زيارة خير الانام»، تهران، نشر مشعر.
سزگین، فؤاد: «تاریخ التراث العربی»، محمود فهمی حجازی، ریاض، 1403ق.
سيد بن طاووس، عبدالکريم: «فرحة الغري»، مركز الغدير للدراسات الإسلامية، 1419ق.
سيد بن طاووس، علي: «إقبال الأعمال»، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1414.
سید بن طاووس، علي: «اللهوف علي قتلي الطفوف»، تهران، جهان، 1348ش.
سید بن طاووس، علي: «کشف المحجه»، ترجمه اسد الله مبشری، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، اول، 1368ش.
سيد بن طاووس، علي: «مصباح الزائر»، تحقيق مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، اول، 1416ق.
شبر، جواد: «أدب الطّف او شعراء الحسين عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، بيروت، دارالمرتضی، 1409ق.
شبلنجي، مؤمن: «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» قم، رضی.
شریف القرشی، باقر: «السیده زینب»، بیروت، دارالمحجة البیضاء اول، 1422ق.
شعراني، ابوالحسن: «دمع السجوم في ترجمة نفس المهموم»، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1381ش.
شوشتري، محمد تقي: «قاموس الرجال»، مؤسسة النشر الاسلامی، سوم، 1431ق.
شهیدی، سید جعفر: «زندگانی امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1384ش.
شهیدی، سید جعفر: «زندگانی علی بن الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385ش.
شيخ طبرسی: «اعلام الوری باعلام الهدی»، تحقیق موسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، موسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1417ق.
صدوق، محمد بن بابويه: «الامالی»، کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
صدوق، محمد بن بابويه: «خصال»، تصحیح علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی، 1362ش.
صدوق، محمد بن بابويه: «عیون اخبار الرضا»، بیروت، چاپ حسین اعلمی، 1404ق.
صدوق، محمد بن بابويه: «کمال الدین و تمام النعمة»، قم، چاپ علیاکبر غفاری، 1363ش.
صدوق، محمد بن بابويه: «کمال الدین و تمام النعمه»، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1359ق.
صدوق، محمد بن بابويه: «معانی الاخبار»، قم، چاپ علیاکبر غفاری، 1361ش.
صدوق، محمد بن بابويه: «من لا یحضره الفقیه»، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1404ق.
صفار قمي، محمد: «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد علیهم السلام »، قم، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، 1404ق.
صنعاني، عبدالرزاق: «تفسیرالقرآن»، ریاض، چاپ مصطفی مسلم محمد، 1410ق.
طبري، عمادالدين حسن: «کامل بهائي»، تصحیح اکبر صفدری قزوینی، تهران، انتشارات مرتضوی، دوم، 1386ش.
طبري، عمادالدین محمد: «بشارة المصطفی لشیعة المرتضی»، نجف، 1383ق.
طبری، محمد بن جرير: «تاریخ الأمم و الملوک»،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، دوم، 1967م.
طریحی، فخرالدین: «مجمع البحرین»، تصحیح سید احمد حسینی، تهران، المکتبة المرتضویة، دوم، 1362ش.
طوسي، محمد: «التبیان فی تفسیرالقرآن»، بيروت، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی.
طوسی، محمد: «الغیبه»، تهران، مکتبه نینوی.
طوسي، محمد: «تهذیب الاحکام»، تصحیح سید حسن خرسان، بيروت، دار الاضواء، دوم، 1406ق.
طوسي، محمد: «رجال»، قم، چاپ جواد قیومی اصفهانی، 1415ق.
طوسي، محمد: «مصباح المتهجد»، بیروت، موسسه فقه الشیعه، 1411ق.
علوی، سید احمد: «راهنمای مصور سفر زیارتی عراق»، قم، معروف، 1389ش.
عياشي، محمد: «تفسير عياشي»، تحقيق سيد هاشم رسول محلاتي، تهران، مكتبة الاسلامية.
قاضي طباطبايي، سيد محمد علي: «تحقيق دربارۀ اربعين اول سيد الشهدا»، قم، بنياد علمي و فرهنگي شهيد آية الله قاضي طباطبايي، 1368ش.
قاضی نعمان، محمد: «شرح الاخبار»، تحقیق سید محمد حسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، دوم، 1414ق.
قرطبي، محمد: «الجامع لاحکام القرآن»، بیروت، 1405ق.
قطب راوندي، سعيد: «الخرائج و الجرائح»، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات
اسلامی، 1376ش.
قمی، عباس: «الکنی و الألقاب»، نجف أشرف، نشر حیدریه، 1389ق.
قمي، عباس: «تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب»، تهران، 1369ق.
قمي، عباس: «سفینة البحار»، دار الاسوة للطباعة و النشر، اول، 1414ق.
قمي، عباس: «وقايع الايام»، قم، نور مطاف، 1388ش.
قندوزی، سليمان: «ینابیع الموده لذوی القربی»، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، دارالأسوه، اول، 1416ق.
کلینی، محمد: «اصول کافی»، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دارالکنب الاسلامیه، 1388ق.
کمونه حسینی، عبدالرزاق: «موارد الإتحاف فی نقباء الأشراف»، نجف اشرف، نشر الآداب، 1388ق.
كشي، محمد: «اختیار معرفة الرجال»، چاپ حسن مصطفوی، مشهد، 1348ش.
گرجی، ابوالقاسم: «تاریخ فقه و فقها»، تهران، سمت، 1385ش.
مازندراني، محمد مهدي: «معالي السبطين»، تبريز، راه آسمان، 1381ش.
مامقاني، عبدالله: «تنقيح المقال»، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1423ق.
مجلسی، محمد باقر: «بحار الانوار»، تهران، اسلامیه.
محلاتی، ذبیح الله: «ریاحین الشریعة»، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
مدرس، محمد علي: «ریحانه الادب»، انتشارات خیام، سوم، 1369ش.
مزّی، يوسف: «تهذیب الکمال فی اسماء الرجال»، بیروت، چاپ بشار عواد معروف، 1422ق.
مفید، محمد: «الارشاد»، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
مفید، محمد: «مسار الشیعه»، تحقیق مهدی نجف، بیروت، دار المفید، اول، 1414ق.
مقرم، عبد الرزاق: «مقتل الحسین عَلَیْهِ السَّلاَمُ »، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، پنجم، 1979م.
مكارم شيرازي، ناصر: «مفاتيح نوين»، قم، مدرسه امام علي عَلَیْهِ السَّلاَمُ ، 1389ش.
ملكي تبريزي، جواد: «المراقبات»، ترجمه كريم فيضي، قائم آل محمد، 1392ش.
موسوي زنجاني، ابراهيم: «وسيلة الدارين»، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1395ق.
مولايي، احمد: «الاربعینیات»، مشهد، چاپ نهضت، اول، 1369ش.
نجاشی، احمد: «رجال»، تصحيح سید موسی شبیری زنجانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1407ق.
نوری، حسين: «مستدرک الوسائل»، قم، آل البیت، 1407ق.
واثقي، حسین: «جابر بن عبداللّه الانصاری: حیاته و مسنده»، قم، 1378ش.
یزدي حائري، علي: «إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب»، بیروت، مؤسسة الأعلمي، اول، 1422ق.