ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور :پاسخ بداندیشان/تالیف علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : مشهد: اعتقاد ما، 1396.
مشخصات ظاهری : 30 ص
موضوع : شبهات
شناسه افزوده : مهدیپور، علیاکبر، 1324 -، مترجم
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
هنگامیکه آیۀ شریفۀ: «فِي بُيُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(1)، نازل شد یکی از اصحاب برخاست و پرسید: این بیوت کدام بیوت است؟رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بیوت الانبیاء»، ابوبکر برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! آیا خانۀ علی و فاطمه از آنها است؟ فرمود: آری، از برترین آنها است.(2)
از آن روز دشمنان قسمخوردۀ اسلام تلاش کردند که جایگاه این خانه را پایین بیاورند. روزی گورویچ یهودی مأموریت خود را با دیدگاه جامعهشناسی انجام داده و روزی پرورشیافتۀ نسخۀ برابر با اصل او، آموختههایش را نشر داد و در ستایش استادش گفت:
گورویچ نگاه جامعهشناسانه به چشمان من بخشید و جهتی تازه و افقی وسیع در برابرم گشود.
شهید مطهری در سال 1356ش. بهمناسبت درگذشت او نوشت:
عجبا! میخواهند با اندیشههایی که چکیدۀ افکار ماسینیون و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشههای ژانپل سارتر اگزیستانسیالیست ضدّ خدا و عقاید دورکهایم جامعهشناس ضدّ مذهب، اسلام نوین بسازند، پس و علی الاسلام السّلام.
امسال در ایّام فاطمیّه دو نفر از تربیتشدگان مکتب آنها در لباس مذهب، تیشه به ریشۀ مذهب زده، برای پایین آوردن جایگاه صدّیقۀ کبری علیهاالسلام تلاش کردند:
اوّلاً: براساس روایت شیخ صدوق قدس سره از امام رضا علیه السلام حضرت شهربانو در عهد عثمان، به هنگام فتح خراسان اسیر شده است.(1)
و بر اساس نقلی دیگر وی در عهد خلافت ظاهری مولای متّقیان علیه السلام به مدینه گسیل شده است.(2)
ثانیاً: بر اساس نقل مرحوم مقرّم به هنگام اجرای عقد، او مولا را وکیل کرده و حذیفة بن الیمان از سوی امام حسین علیه السلام عقد را اجرا نموده است.(3)
ثالثاً: هرگز مولای متّقیان علیه السلام فتوحات خلفا را صحّه نگذاشته و اسیران آنها را بهعنوان ملک یمین تملّک نکرده است، چنانکه در مورد «خوله» مادر جناب محمّد حنفیّه تصریح شده که مولا او را به اسماء بنت عمیس سپرد، وقتی برادرش آمد، او را از برادرش خواستگاری کرد، مهریّهاش را پرداخت نمود، سپس او را به همسری گرفت.(4)
پاسخ: چه کسی او را بد جلوه داده است؟ اوّل کسی که او را بد جلوه داده، حضرت فاطمه علیهاالسلام بود، چون به عیادتش آمد به او اجازه نداد، پساز پادرمیانی مولای متّقیان علیه السلام، ابوبکر و عمر به خدمت آن حضرت مشرّف شدند، سلام کردند، جواب سلام نداد!!
پس از مطالبی که مطرح شد، فرمود:
من گواهی میدهم که شما مرا به خشم آوردید و مرا خشنود نکردید، اگر پیامبر را ملاقات کنم، از شما دو نفر به او شکایت میکنم.
پس از چربزبانیِ ابوبکر، به او فرمود:
به خدا سوگند! در هر نمازی که بخوانم بر تو نفرین میکنم.(1)
جواب: اوّلاً: او خودش بارها گفت: مرا رها کنید که من بهترین شما نیستم.(2)
ثانیاً: در خطبهاش گفت: أَْلا وَ قَدْ كَانَتْ بَیْعَتِي فَلْتَةٌ؛آگاه باشید که بیعت من نسنجیده بود.(3)
ثالثاً: عمر نیز همواره میگفت: إِنَّ بَيْعَةَ أَبِي بَكْرٍ كَانَتْ فَلْتَةً فَوَقَى اللَّهُ شَرَّهَا.(4)
یعنی: بیعت ابوبکر کاری نسنجیده بود، خداوند شرّ آن را نگه داشت.
ابن اثیر در شرح لفظ«فلته» مینویسد: فلته به چیزی گفته میشود که بدون تأمّل و دقّت انجام بشود، آبستن شرّ و فساد و فتنه باشد و به لغزش گفته میشود.(1)
رابعاً: او خود میگوید: برای من شیطانی است که در جلد من میرود، چون به سراغم بیاید از من دور شوید.(2)
و در تعبیر دیگر گفت: برای من شیطانی است که در جلدم میرود، هر وقت خشمناک شدم، از من دوری بجویید.(3)
جواب: اوّلاً: خداوند منّان امیرمؤمنان علیه السلام را بهترین امّت دانسته و او را به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزیده و پیامبر نیز آن را در روز غدیر در حضور 120هزار نفر اعلام کرده بود.
ثانیاً: مگر بنیهاشم و انصار جزو مردم نبودند که او را شایستۀ خلافت نمیدیدند و بیعت نمیکردند.
ثالثاً: مگر ابوسفیان از آن مردم نبود که میگفت: ای فرزندان عبد مناف! چگونه راضی شدید که این مرد تیمی بر شما سیطره پیدا کند؟!(1)
رابعاً: ابن ابی الحدید در توجیه گفتار ابوبکر مینویسد: او راست میگوید، چون بهترینِ امّت، علی علیه السلام است.(2)
حضرت خدیجه که خانمش بود، حضرت علی که در خانهاش بود، زید که غلام زر خریدش بود، ولی ابوبکر
تنها کسی که بیرون از خانواده بود، نه اعتبارش و نه نانش از او نبود، ابوبکر بود.
جواب: اوّلاً: گستاخی بزرگی است که مولای متّقیان را به جرم اهل خانه بودنش کنار بزند، درحالیکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همواره او را بهعنوان نخستین ایمان آورنده یاد میکرد و میفرمود: يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي؛ ای علی! تو نخستین کسی هستی که به من ایمان آورد و مرا تصدیق نمود.(1)
ثانیاً: طبری با سلسله اسنادش از محمد بن سعد روایت کرده که گفت: از پدرم پرسیدم: آیا ابوبکر اوّلین کسی بود که اسلام آورد؟ پدرم گفت:
لَا، وَ لَقَدْ أَسْلَمَ قَبْلَهُ أَكْثَرُ مِنْ خَمْسِينَ رَجُلاً؛
نه، بلکه بیش از 50 نفر پیشاز وی اسلام آورده بودند.(2)
ثالثاً: ما در کتاب «علی اوّل» 40 مورد از اوّلیّات امیرمؤمنان علیه السلام را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از منابع اهلسنّت نقل کردهایم،(3)که در بسیاری از
آنها از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که اوّل کسی که ایمان آورد، علی علیه السلام بود.
آنگاه آیۀ غار را مطرح میکند و میگوید: منظور از «ثَانِي اثْنَيْنِ»، ابوبکر میباشد.
جواب: دکتر نجاح طائی با تألیف کتاب «صاحب الغار ابوبکر أو رجل آخر» ما را از جواب دادن بینیاز کرده و اثبات نموده که ابوبکر همراه پیامبر نبود و پیشاز هجرت پیامبر به یثرب رفته بود.
جالبتر اینکه از عایشه پرسیدند: چه آیهای در قرآن کریم در مورد خاندان شما نازل شده است؟
عایشه گفت: غیر از آیۀ «إفک» هیچ آیهای در حق ما نازل نشده است.(1)
1) _ صحیح بخاری، ج6، ص167.
هیچکس حق نداشت کوچکترین تضعیفی بکند.
جواب: ما نمیخواهیم سخنان افراد آن زمان را در مورد ابوبکر نقل کنیم، عمر از او بهعنوان «ضَئِيلِ بَنِى تَيْمِ» یعنی: فرد فرومایۀ خاندان تیم، تعبیر میکرد.(1)
«ضئیل» در لغت بهمعنای پست و حقیر میباشد.(2)
جواب: اوّلاً: در این خطبه نامی از فدک برده نشده، این خطبه پیرامون توحید، نبوّت، امامت، فلسفۀ احکام و دفاع از حقوق حقّۀ مولا بود و در واقع استیضاح حکومت بود.
ثانیاً: در آن مقطع لشکری مطرح نبود، تا فدک را برای تجهیز آن تقدیم کند. حتّی جیش اسامه که شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تجهیز کرده بود، با مخالفت اصحاب سقیفه بر زمین ماند.
ثالثاً: هیچ فداکاری از آن شخص ندیده بودند، در هیچ جنگی شمشیر نزده بود، بلکه خودش مباهات میکرد که در جنگها پیش از همه از میدان فرار میکرد.
علّامۀ مجلسی قدس سره میفرماید: همۀ کتابهای مغازی را گشتیم، از ابوبکر و عمر نامی پیدا نکردیم.(1)
رابعاً: این تهمت بر همۀ مهاجران و انصار میباشد، چه جرأت بزرگی است که میگوید: همگان با تهاجم به خانۀ وحی موافق بودند.
1) _ بحار الأنوار، ج41، ص60.
جواب: آیا سلمان، ابوذر، مقداد، حذیفة، عمّار، زبیر، بریده، خزیمه، ابیّ بن کعب، ابو ایوب انصاری، خالد بن سعید، سهل بن حنیف و عثمان بن حنیف از مردم آن
زمان نبودند، که بر او اعتراض کردند و با وی مجادله کردند و همۀ آنها مورد آزار قرار گرفتند؟(1)
آیا انصار جزو مردم آن زمان نبودند که فریاد میزدند: «لَا نُبَايِعُ إِلَّا عَلِيّاً». یعنی: ما جز علی با احدی بیعت نمیکنیم.(2)
جواب: اوّلاً: اصحاب سقیفه چنین برداشتی نداشتند و چنین عذری نیاوردند.
ثانیاً: زنان مدینه بعد از مشاهدۀ حال حضرت زهرا علیهاالسلام، شبها در خانههایشان آرامش نداشتند، شب تا صبح گریه میکردند، این فریاد حضرت فاطمه علیهاالسلام بود که از حلقوم بانوان مدینه پخش میشد و آرامش را از آنها میگرفت.
ثالثاً: سکوت مردم علامت رضایت نبود، بلکه ترس از جان و مال و ناموسشان بود، زیرا عمر بانگ میزد: به خدا سوگند! باید این حرفها قطع شود وگرنه دستها و پاهایشان قطع میشود، از شاخههای خرما به دار زده میشوند...(1)
رابعاً: سعد بن عباده از ترس اصحاب سقیفه به دمشق گریخت، عمر کسی را فرستاد در آنجا او را به قتل رسانید.(2)
خامساً: جرأت بزرگی است که ادعا میکند، نگاه مردم به کار حضرت زهرا علیهاالسلام منفی بود، این نگاه به خاطر هوای نفس نبود، بلکه به خاطر حفظ دین بود!
سادساً: افرادی که در خانۀ حضرت فاطمه علیهاالسلام به بَست نشسته بودند، ابوبکر به عمر گفت: اگر امتناع کنند با آنها نبرد کن، با خود آتش ببر و خانه را به آتش بکش.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: آیا آمدهای که خانه را به آتش بکشی؟ گفت: آری.(1)
سابعاً: درمورد مولای متّقیان، ابوبکر به عمر گفت: او را با شدیدترین خشونت بیاور.(2)
گفت: هر کاری دارید انجام میدهم، حتّی اگر قتل علی باشد!
جواب: اوّلاً: این جوّ را چه کسی به وجود آورد؟
ثانیاً: خالد بن ولید هم سرّ او بود، او از نقشۀ ترور آنها مطّلع بود، در نتیجه آمادگیاش را برای این جنایت بزرگ اعلام نمود.
ثالثاً: او را شمشیر خدا میخواندند، زیرا به هنگام محاصرۀ خانۀ پیامبر در مکه وی یکی از مهاجمان بود و به هنگام محاصرۀ خانۀ حضرت فاطمه او یکی از مهاجمان و پیشتازان بود و همواره یکی از مستشاران معمار سقیفه بود.
انفاق نسبت به نزدیکان، مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند. (1)
او میگوید که این آیه در حق ابوبکر نازلشده، او پسرخالهای داشت به نام مسطح، که همواره به او کمک میکرد، پس از داستان افک سوگند خورد که دیگر به او کمک نکند، پس این آیه نازل شد و وی به کمک خود ادامه داد.
جواب: اوّلاً: ابوبکر اهل انفاق نبود، تا به مسطح نیز انفاق کند.
ثانیاً: داستان افک ربطی به عایشه نداشت، داستان افک 180 درجه تحریف شده، عایشه و حفصه به ماریه تهمت زدند، پساز آن که آیه در پاکی او نازل شد،
عایشه ادعا کرد که به من تهمت زدهاند و این آیه در تطهیر من نازل شده است و این داستان فقط از شخص عایشه نقل شده است.(2)
اصل داستان را امام رضا علیه السلام به تفصیل بیان فرموده است.(1)
جواب: اوّلاً: حذیفة بن یمان میگوید: سوگند به خدا! آن دو نفر به مقدار یک چشم به هم زدن به خدا و پیامبر خدا ایمان نیاوردند.(2)
ثانیاً: ایمان او کجا به درد اسلام خورد؟ آیا در یکی از جنگها حمله کرد، گامی به جلو نهاد، خطر دشمن را دفع کرد؟
پدر صاحب عبقات 24 صفحه پیرامون فرار اوّلی و دوّمی از جنگها سخن گفته است.(3)
جواب: اوّلاً: مطابق تحقیق، ایشان به همراه پیامبر نبود تا این ابزار و وسائل را تهیّه کند، و راهنما و راهبلد عبدالله بن اُرَیقِط بود.(1)
ثانیاً: ابوبکر در آستانۀ هجرت دو شتر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فروخت و پولش را گرفت، همۀ محدّثان آن را نقل کردهاند.(2)
ثالثاً: در آن ایّام او به شدّت فقیر و مستمند بود.(3)
جواب: اوّلاً: آنچه در تاریخ مسلّم است این است که انصار برای بیعت با «سعد بن عباده» گرد آمده بودند نه ابوبکر.(4)
ثانیاً: عدّهای از آنان سخنرانی کردند و اعلام نمودند که ما هرگز با ابوبکر بیعت نمیکنیم.(5)
ثالثاً: جمعی از آنها فریاد برآوردند که: لانبایع إلّا علیّاً؛ ما جز علی علیه السلام با احدی بیعت نمیکنیم.(1)
جواب: الحمدلله شما بعد از گذشت چهارده قرن مثل آنها فکر میکنید، ولی آن شخصیّتی که شما برای ابوبکر قائل هستید، آنها قائل نبودند.
جواب: اوّلاً: این تهمتی بزرگ بر انصار و پاکان از مهاجران میباشد.
ثانیاً: ابوبکر شخصاً از این کار نادم بود و بهصراحت میگفت: ایکاش من خانۀ حضرت فاطمه را نمیگشودم.(2)
جواب: در اخلاص آنها همین بس که فدک حضرت فاطمه علیهاالسلام را گرفتند، اعتراض نکردند، حضرت فاطمه علیهاالسلام را در میان در و دیوار کشتند، کسی اعتراض نکرد، حضرت محسن را شهید کردند، خم به ابرو نیاوردند.
جواب: اوّلاً: شما در شب بیست و یکم رمضان رسماً به افرادی که مشکی پوشیده بودند، اعتراض میکنید.
ثانیاً: اگر شما لیاقت گریه بر مصائب حضرت فاطمه علیهاالسلام را ندارید، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از آن یاد کرده، اشک میریخت و عرضه میداشت: بار خدایا!
لعنت کن کسی را که به او ستم کند، دچار آتش کن کسی را که حق او را غصب کند، خدایا! ذلیل کن کسی را که او را پریشان سازد،
خدایا! در آتش جهنّم مخلّد کن کسی را که بر پهلویش بزند و فرزندش را سقط کند.(1)
ثالثاً: اگر شما برای شهادت آن بزرگوار متأثّر نمیشوید، حضرت جواد علیه السلام در اوان کودکی سر به آسمان برافراشته، در اندیشه فرو رفته بود، امام رضا؟ع؟ فرمود: جانم به فدایت! در چه اندیشهای فرورفتهای؟ عرضهداشت: به یاد مصائب مادرم فکر میکنم، به خدا سوگند! پیکر آن دو تن را بیرون میکشم، آتش میزنم و خاکسترشان را به دریا میریزم.
امام رضا علیه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدایت! تو شایستۀ آن مقام هستی.(2)
رابعاً: اگر شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام و مصائب آن حضرت برای شما اهمیّتی ندارد، برای امام عصر علیه السلام آنقدر اهمیّت دارد که در روز عید غدیر خم آن حضرت را بسیار محزون و غمگین دیدند و عرض
کردند که
امروز همه شادمان هستند و عید غدیر خم میباشد، چرا شما محزون هستید؟ فرمودند: ذکرتُ أمّي و حزنها،
لا تراني اتّخذت لا و علاها *** بعد بيت الأحزان بيت سرور
نه هرگز پس از بیتالاحزان مادرم حضرت زهرا من بیت سرور نخواهم گرفت.(1)
جواب: اوّلاً: همین روضهخوانیها مردم را آگاه میکند، از خواب بیدار مینماید و از مبتلا شدن به شیّادانی مانند حضرتعالی باز میدارد.
ثانیاً: خطرات روضهخوانی آنقدر سخت و فراوان است که درآمد روضهخوانها در برابر آنهمه مصائب، بسیار ناچیز است.
میثم تمّار بر فراز چوبۀ دار فضائل مولا را میگفت، ابنزیاد فرمان داد که زبانش را ببرند تا فضائل مولا را نگوید.(2)
کمیت اسدی قویترین شاعر زمان خود، همواره اشعار نغز و پرمغزی در فضائل اهلبیت علیهم السلام میسرود و به تعبیر خودش سالها چوبۀ دارش را بر دوش خود حمل میکرد، تا 16 نفر جلّاد بر او حملهور شدند و قطعه قطعهاش کردند.
نمونۀ اشعار و شرح گرفتاریهایش را سیّد جواد شبّر نقل کرده است.(1)
عبدالله بن شداد که در سال 81 هجری به شهادت رسید همواره میگفت: دوست دارم یک روز از صبح تا ظهر بر فراز منبر فضائل مولا را بگویم، پساز آن مرا پائین بیاورند و گردن بزنند.(2)
حافظ بن سقا حدیث طیر را که در فضائل مولای متّقیان علیه السلام است، نقل کرد بر سرش ریختند، شکنجهاش کردند و محل جلوسش را آب کشیدند.(3)
نسائی، صاحب سنن را به جرم نوشتن کتاب «خصائص امیر المؤمنین علیه السلام» داخل گونی کردند و آنقدر لگد زدند که به شهادت رسید.(1)
محمد بنجریر طبری، صاحب تاریخ طبری را، به جرم نوشتن کتاب «الولایة» از دفن در قبرستان مسلمانان جلوگیری کردند، سرانجام در خانهاش به خاک سپرده شد.(2)
جَهضَمی از بزرگان اهلسنّت به جرم نقل یک حدیث در فضائل اهلبیت علیهم السلام از سوی متوکّل به 1000 ضربه شلّاق محکوم شد.(3)
علّامۀ امینی قدس سره در کتاب «شهداء الفضیلة» شرح حال 400 تن از علمای شیعه را که به جرم نشر فضائل اهلبیت علیهم السلام به شهادت رسیدهاند را آورده است.
ولی این شخص کماطّلاع از تاریخ، ادّعا کرده که روضهخوانها برای پشیزی پول منبر، مردم را در خواب غفلت نگه داشتهاند.
قد ولّيتُ أمرَكم و لستُ بخيركم؛
من سرپرستی امر شما را برعهده گرفتم، درحالیکه بهترین شما نیستم.(1)
روزی عبدالرّحمن پسر ابوبکر به نزد عمر آمد، عمر گفت:
ای حشره! ای جنبدۀ پست و حقیر!
پسر عمر گفت: مگر او پست و حقیر است؟
عمر گفت: آری، او جانور بیارزشی میباشد، ولی از پدرش بهتر است.
پسر عمر گفت: یعنی او از پدرش بهتر است؟
عمر گفت: و من ليس بخير من أبيه؛
آیا کسی پیدا میشود که از پدرش ابوبکر بهتر نباشد؟(2)
روزی ابوموسی اشعری و مغیرة بن شعبه با عمر خلوت کردند، صحبت ابوبکر شد، عمر فصل گستردهای از رذالت ابوبکر برشمرد و گفت:
لَقَدْ تَقَدَّمَنِي ظَالِماً وَ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْهَا آثِماً؛
او با ستم بر من پیشی گرفت و با عصیان بر من خروج کرد.(1)
این بود نمی از یم، مشتی از خروار و اندکی از بسیار فضائل برجستۀ ابوبکر از دیدگاه نزدیکترین یارانش.
اگر سخنان مهاجرین و انصار در نکوهش وی گردآوری شود بیشاز یک کتاب چند صد صفحهای خواهد بود و دفاعیّات افراد کمسواد و بیاطّلاع از کتب تاریخ، سیره و تراجم بهجایی نخواهد رسید.
ما به همین مقدار بسنده میکنیم، از دیگر سخنان پریشان و بیپایۀ وی چشم میپوشیم.
با توجّه به 20 موردی که سخنان او را عیناً نقل کردیم و پاسخ کوتاه دادیم، روشن شد که تلاش ایشان برای تأسیس شخصیّت
1) _ همان، ص30-37.
ابوبکر بهجایی نمیرسد و فصلالخطاب در حق وی، نظر معاصران ایشان است، که از آن جمله است: