ghaemiyeh.com
سرشناسه : آقایانی چاوشی، جعفر، 1330 -
عنوان و نام پديدآور : نگاه علمی قرآن به طبیعت [کتاب] : مجموعه مقالات/گردآوری، ویرایش و مقدمه جعفر آقایانیچاوشی.
مشخصات نشر : تهران: دانشیاران ایران، 1394.
مشخصات ظاهری : 142ص.
شابک : 978-600-8118-03-9
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : طبیعت در قرآن
موضوع : قرآن و تاریخ طبیعی
رده بندی کنگره : BP104 /ط25آ7 1394
رده بندی دیویی : 297/159
شماره کتابشناسی ملی : 4052833
نگاه علمی قرآن به طبیعت
مجموعه مقالات
گردآوری، ویرایش و مقدمه
دکترجعفر آقایانی چاوشی
«عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف»
انتشارات دانشیاران ایران
تقدیم به رهبر انقلاب و افتخار مرجعیت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدّ ظلّه العالی)
جعفر آقایانی چاوشی
پیشگفتار / حجتالاسلام والمسلمین محمد تقدیری رئیس مرکز نجوم حضرت عبدالعظیم... 9
مقدمه / دکتر جعفر آقایانی چاوشی................................. 11
قرآن و مطالعه علمی طبیعت / دکتر مهدی گلشنی.................. 22
مقدمه............................................................................... 22
مسائل اصلی در ارتباط با مطالعه طبیعت................................... 23
مبدأ اشیاء و پدیدهها و چگونگی تحول آنها...................... 24
کشف اتقان صنع و هدفمندی در طبیعت.......................... 25
بهره مندی مشروع از امکانات طبیعی............................... 26
طرق شناخت طبیعت................................................... 28
موانع شناخت............................................................. 33
بعد علمی قرآن........................................................... 37
پاسخ به سؤالات بنیادی انسان........................................ 41
نتیجهگیری........................................................................ 42
منابع................................................................................ 43
ماه و سال شمسی و قمری در قرآن کریم / دکتر علیرضا موحدنژاد....45
مقدمه............................................................................... 45
ماه در قرآن کریم................................................................. 46
سال در قرآن کریم............................................................... 47
سال شمسی و قمری در قرآن کریم.......................................... 49
فلسفه تأکید بر سال قمری در قرآن کریم................................... 59
نتیجهگیری........................................................................ 62
منابع................................................................................ 63
آسمانهای هفتگانه در قرآن و نقد شبهه راهیافت خطا در این زمینه/ دکتر علی نصیری 65
مقدمه............................................................................... 65
بررسی دیدگاه عبدالکریم سروش در زمینه آسمانهای هفتگانه....... 66
آسمانهای هفتگانه در قرآن................................................... 69
نکات برگرفته از آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه....................... 72
نکته اول: موضوعیت داشتن عدد هفت................................ 72
نکته دوم: ویژگیهای آسمانهای هفتگانه............................. 73
نکته سوم: آسمان دنیا شاخص آسمانهای هفتگانه.................. 75
نکته پنجم: احتمال غیر مادی بودن آسمانهای ششگانه............ 82
نکته ششم: آمیخته بودن ترسیم آسمانهای هفتگانه با آموزههای معرفتی 87
نکته هفتم: فراتر بودن آموزههای ناظر به آسمانهای هفتگانه از سطح دانش عصر رسالت 88
بررسی دیدگاههای مفسران در باره آسمانهای هفتگانه................. 92
نتیجه بررسی دیدگاه مفسران در تحلیل آسمانهای هفتگانه............ 96
نقد دیدگاه عبدالکریم سروش در باره آسمانهای هفتگانه............. 99
تحلیل نظریهی «سرعت نور در قرآن» و بررسی برخی ابعاد آن / علی مولائی، سیدحسین امیدیانی 111
مقدمه............................................................................. 111
سرعت نور در قرآن........................................................... 115
نحوه استدلال دكتر حسب النبي............................................ 115
نقد و بررسي.................................................................... 125
الف) اشکالات علمی..................................................... 128
ب) اشکالات اعتقادی.................................................... 134
نتیجهگیری...................................................................... 137
منابع.............................................................................. 139
همایشهای سالانهای که تا کنون در مرکز نجوم حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) برگزار گردیده، همگی به منظور آشنا کردن جوانان ایرانی با پیشینه درخشان فرهنگ و تمدن اسلامی و انگیزش آنان به پژوهش و تحقیق صورت گرفته؛ که استقبال گسترده استادان به ویژه دانشجویان سراسر کشور را در پی داشته است. در سالهای اخیر که محور بحثها شخصیتهای علمی جهان اسلام از قبیل محمدبن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی و خواجه نصیر و غیره بودند، سخنرانیهای ارزشمندی از سوی استادان و دانشجویان دانشگاهها ارائه گردید که ما را شگفتزده و به آینده جوانان ایرانی بسیار امیدوار کرده است. کتابی که اینک تقدیم
خوانندگان ایرانی میگردد، حاصل یکی از این همایشها است؛ که تحت عنوان «نگاه قرآن و دانشمندان اسلامی – ایرانی به طبیعت» در سال 1392 برگزار شد.
این کتاب تنها مقالات قرآنی را در برمیگیرد و شامل چهار مقاله فارسی و یک مقاله به زبان فرانسه است. لازم به یادآوری است که در همایش مذکور هشتاد مقاله به دبیرخانه همایش ارسال شده بود که پس از داوری بیست مقاله به صورت سخنرانی و پانزده مقاله به صورت پوستر ارائه شدند.
در اینجا وظیفه خود میدانم تا از زحمات جناب آقای دکتر آقایانی چاوشی دبیر علمی این همایش و آقای مهدی دانشیار مدیر اجرایی آن سپاسگزاری کنم. همچنین مراتب امتنان خود را از آقایان سید مهدی مؤمنی، علیاصغر لطفی، سید حسن سلطانی، سعید مجد، ملک خزائی، حسین رسولی و سایر دستاندرکاران مرکز نجوم و آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) که در مراحل مختلف همایش به ما یاری رساندند ابراز میدارم.
محمد تقدیری
رئیس مرکز نجوم حضرت عبدالعظیم حسنی
دینی، ابدی و جاودان است که معجزهای ابدی داشته باشد و قرآن کتاب آسمانی ما مسلمانان همان معجزه ابدی است که قرون و اعصار را درهم شکسته و جسورترین و سرسختترین دشمنان و معارضان خود را از آوردن سورهای همانند سورههایش ناتوان ساخته و آنان را به خاموشی واداشته است. بلاغت و شیوه بیان آن در چنان جایگاهی از زیبایی است که ادبیات عرب هرگز نظیرش را ندیده است. این الگوی بلاغت نه شعر است و نه نثر و بالطبع با کلام بشری تفاوت ماهوی دارد. شعر نیست از آن سبب که فاقد وزن و قافیه و هرگونه تخیل شاعرانه است!مگر نه این است که لازمه شعر اغراق و خیالپردازی است؟!
قرآن، مبرا از هرگونه خیالپردازی است و تنها از حق و واقعیت سخن میگوید و بس. اگر در قرآن با «قصص» مواجه میشویم. این کلمه جمع قصه به معنی داستان خیالی نیست بلکه «قَصَص» بر وزن «عَسَس» به فتح قاف و عین به معنی گزارش حال و سرگذشت واقعی است. قرآن نثر هم نیست زیرا از آهنگ و موسیقی خاصی برخوردار است که در هیچ نثری دیده نشده و نخواهد شد.
هماهنگی لفظ و معنی در این وحی آسمانی به درجهای است که گاهی همچون صخره کوبنده و سهمگین و زمانی نیز بسان آبوهوا، روان و لطیف جلوه میکند. از باب مثال در آیات 10 تا 12 سوره قمر چنین میخوانیم:
"فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ (10) فَفَتَحْنٰا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمٰاء مُّنْهَمِرٍ (11) وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْمٰاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12)"
پروردگارش را خواند كه من مغلوب شدم(10)، به داد من برس. پس درهاى آسمان را به آبى ريزان گشوديم(11) و از زمين چشمهها جوشانيديم تا آبِ [زمين و آسمان] براى امرى كه مقدر شده بود به هم پيوستند(12).
سمفونی تولید شده از تکرار حرف «ر» در این آیات، صدای ریزش آب و جریان سیل را تداعی میکند چنانکه گویی رودی خروشان جریان دارد که طغیانگر و ویران کننده است.
یا در سوره التکاثر چنین میخوانیم:
« أَلْهٰكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ (2) كَلّٰا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلّٰا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) »
تفاخر در باره فزونی اموال و اولاد و افراد قبیله ،شما را سخت سرگرم و از ياد خداوند غافل کرده است. (1) تا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتيد (و به جاي آنکه عبرت گيريد آنجا هم به قبرهاي مردگان خود بر هم مفاخرت کرديد.). (2) نه چنين است، به زودي خواهيد دانست «که پس از مرگ به برزخ چه سختيها در پيش داريد». (3) باز هم چنين نيست، حقا خواهيد دانست «که به قيامت با چه عذابها مواجهيد». (4)
در آیات 1و2 این سوره آیهها کوتاه و ضربهای است که با تکرار حروف «آ»، «ک» و «ر» لحن هراسناک و کوبندهای را تولید میکنند چنانکه گویی بیم دهندهای در جایگاهی بلند ایستاده و بر هوا پرستانِ بیبصیرت که در لبه آتش دوزخ قرار گرفتهاند فریاد میزند تا بخود آیند. در آیات 3 و4 اما، لحن سخن متناسب با پیام تغییر میکند و تکرار « كَلّٰا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» تصویری هولناک در ذهن مخاطبان از آینده آنها ترسیم میکند تا زمینه تنبه و تفکرشان را فراهم نموده و به آنان بفهماند که بزودی هوا و هوسی که در جانشان نهادینه شده دامنگیرشان خواهد شد. در حقیقت هدف از تکرار تاکید در انذار و تهدید است.
قرآن خرد آدمی را پرورش میدهد، مشکلات روحی او را چارهجویی و زندگیاش را بر اساس عقل و فطرت الهی بنا میکند. گر چه هدف اصلی قرآن رهانیدن انسان از شقاوت و راهبریش به سعادت ابدی است، بااینحال بیشمارند علما، فلاسفه و شُعرایی که از منبع لایزال آن خوشه چیده و توشه گرفتهاند. حافظ شاعر شیرینسخن ما یکی از همین شُعراست که گفت: «هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم». از آنجائی که در این جهان «چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست» معاندینی که اخلاق والای قرآنی را برنتافتند، سرِ ستیز با آن را آغاز کردند و به نقد و تخطئه آن پرداختند تا آن را شبههناک و تردید آمیز جلوه دهند. زهی خیال محال! چرا که اراده الهی بر حفظ و حراست آن تعلق گرفته است. مطلبی که ملّای روم نیز به خوبی در ابیات زیر منعکس نموده است:
تا قيامت باقيش داريم ما *** تو مترس از نسخ دين اي مصطفي
اي رسول ما تو جادو نيستي *** صادقي هم خرقۀ موسيستي
هست قرآن در كفت همچون عصا *** كفرها را در كِشَد چون اژدها
تو اگر در زيرِ خاكي خفتهای *** چون عصايش دان تو آنچه گفتهای
گر چه باشي خفته اندر زير خاك *** چون عصا آگه بُوَد آن جانِ پاك
در گذشتۀ دور قاضي عبدالجبار همداني متكلّم برجسته معتزلي پارهای از طعن و تعريض معاندين قرآني معاصرش را در كتاب تنزيه القرآن عن
المطاعن، مورد نقادي عميق قرارداد و به آنها پاسخهای منطقي داد. ضديت با قرآن به موازات استثمار ممالك اسلامي به وسیله غربيان شدت گرفت، در اين ضديت مستشرقان غربي با غربگرایان شرقي همداستان شدند و به نشر اكاذيب درباره قرآن پرداختند. يكي از اين آثار اهانتبار و آكنده از دروغ و تحريف كتاب بیست و سه سال نوشته علي دشتي است كه توسط علينقي منزوي در اواخر قرن بيستم ميلادي در خارج از ايران چاپ و با شمارگان بالا منتشر شد. خوشبختانه آقاي مصطفي حسيني طباطبايي آن را بدون پاسخ نگذاشت و در كتاب خيانت در گزارش تاريخ، به نقادي آن پرداخت و تناقضات و تحريفاتش را آشكار ساخت. پس از انقلاب اسلامي ايران كه با گسترش اسلام خواهی در جهان همراه بود، گروهي كه خود را روشنفكر ديني مینامیدند و در حقيقت نه روشنفكر به معني واقعي كلمه بودند و نه دغدغه دين داشتند، به بهانه نگاه علمي به قرآن و شريعت سر نا سازگاري را با اين دو آغاز كردند. تا جوانان پرشور ايراني را به شك و ترديد در قرآن و شريعت وادارند و آنان را مجذوب ليبراليسم و فرهنگ غربي كنند.
قافلهسالار اين گروه آقاي عبدالكريم سروش بود كه قرآن و شريعت را آماج حملات خود قرار داده بود. اين شخص كه با نگارش قبض و بسط تئوريك شريعت، از نسبيت معرفتي اسلام سخن گفت و با انتشار صراطهای مستقيم، حقانيت انحصاري اسلام را نفي و از تكثرگرايي ديني
دفاع كرد و سرانجام تجربه نبوي را پيش كشيد و قرآن را محصول تجربه ديني پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قلمداد نمود. خوشبختانه پژوهشگران برجسته از حوزه و دانشگاه به نقد اين آراء و عقايد پرداختند و حقيقت را براي جوانان ايراني روشن نمودند.
غرض از اين مقدمه، آشنايي با پيشينه آقاي سروش و نوع نگاه او به قرآن است تا بهتر بتوانيم به يكي از شبهات او درباره قرآن و طبيعت پاسخ دهيم. وی در یکی از آثار خود معتقد است كه قرآن آنجا كه از هفتآسمان سخن گفته نظر به نجوم يوناني داشته و از اين نجوم متأثر بوده است. چنين اظهاراتي دالّ بر آن است كه گویندهاش نه با قرآن آشنايي لازم را دارد و نه با نجوم و تاريخ آن. چراکه هفتآسمان قرآني هیچگونه سنخيتي با نُه فلک بطلمیوسی ندارد به این دلیل که اولاً کتاب المجسطی بطلمیوس چند قرن بعد از نزول قرآن یعنی در زمان مأمون عباسی به عربی ترجمه شد و عربستان زمان پیامبر هیچگونه آگاهی ازعلم نجوم نداشت. ثانیاً واژه قرآنی سما به معنی آسمان معادل فلک نیست که قرآن از آن به مدار تعبیر کرده است:
« لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهٰا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهٰارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »(1)
1) یس / 40
نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد، و نه شب به روز پيشي جويد و هر كدام در مداری شناورند.
و در جای دیگر میخوانیم:
« وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهٰارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »(1)
اوست آن كسي كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است. هر كدام از اين دو در مداري [معين] شناورند.
ثالثاً عدد 7 در قرآن در اغلب موارد مبین کثرت و عظمت است مثلاً در آیه 27 از سوره لقمان خداوند چنین میفرماید:
« وَلَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللهِ إِنَّ اللهِ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »
یعنی اگر درختان زمین همه قلم شوند و دریاها همه جوهر وهفت دریای دیگر بر آن افزوده شود باز شمارکلام الهی افزون از ابزار تحریر است زیرا خداوند آن قدرت بی همتا در علم و حکمت است.
افزون بر اختلافات فوق قرآن در آيات متعددي به هنگام بحث از پدیده های نجومي مطالبي بيان كرده كه هیچیک با نظام نجومي يونانيِ
1) انبیاء / 43
منسوخشده، همخواني ندارند. از باب مثال میدانیم كه در جهانشناسی ارسطويي كه نظام بطلميوسي نيز متأثر از آن است. همه اجرام فلكي بالاتر از ماه از «كون و فساد» مبري هستند. حالآنکه قرآن در آيات متعدد خود عكس اين موضوع را بيان میکند. مثلاً در سوره تكويرآیات اول ودوم چنين آمده است:
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ، وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ »
هنگامیکه خورشيد بیفروغ شود و ستارگان تیره گردند و فروریزند.
اين همان حقيقتي است كه قرنها بعد بهوسیله دانشمندان علوم طبيعي مورد تأييد قرار گرفت. يا در نجوم يوناني زمین مرکز عالم و ثابت انگاشته شده، حالآنکه قرآن از حركت زمين سخن گفته است. مثلاً در آیه 25 از سوره مرسلات «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا» که ترجمه فارسی آن چنین میشود: «مگر زمين را كفات نگردانيديم»
از سوی دیگر لغویون واژه کفات را اینگونه معنی کردهاند؛ حالت پرندهای که با جمع كردن بالهایش با سرعت به پرواز در آمده است. در نتیجه معنی این آیه چنین میشود: «مگر زمین را با سرعت به پرواز در نیاوردیم» كه اشاره به حركت زمين به دور خورشيد و حركات ديگر است كه در زمان نزول قرآن مسلماً كشف نشده بودند. و نیز زمين كفات است از حيث اینکه با سرعت در مدار خود حركت ميكند و در همان حال ساكنان خود را در حال زندگی و مرگ بر پشت خود نگاه ميدارد.
با توجه به مطالب فوق سست بودن شبهات آقای سروش مبرهن می شود.
ما با مسلک فکری نامبرده کاری نداریم لیکن نیک میدانیم که ارائه چنین شبهاتی تلاشی در مسیر مبهم جلوه دادن قران کریم است تلاشی که بسیاری از مستشرقین نیز هم و غم خود را بر آن نهادند و در نهایت سر خورده از آن بیرون آمدند .
از طرف دیگر در حدیث شریفی از امام باقر ) ع(
مندرج در کتاب المحاسن چنین میخوانیم: «مَنْ زَعَمَ أَنَ کِتابَ اللّٰهِ مُبْهَمْ فَقَدْ هَلَکَ و اَهْلَکَ».
یعنی هر کس گمان برد که کتاب خدا مبهم است نه تنها خود را هلاک کرده بلکه موجبات هلاکت دیگران را نیز فراهم می کند.
در مقدمه حاضر نمی توان بیش از این وارد جزئیات شد بنابر این بهتر است خوانندگان را به مطالعه مقالات كتاب دعوت کنیم كه به همين منظور تدوینشدهاند. اين مقالات همگي ابتكاري بوده و هر يك نکتهای از نكات بیشمار قرآني را مورد بررسی قرار دادهاند.
از خداوند میخواهیم ما را بیشازپیش با مفاهيم عاليه قرآني آشنا كرده و توفيق خدمت به اين كتاب مقدس را بدهد. در اينجا وظيفه خود میدانم از همه کسانی که ما را در تدوین این کتاب یاری کردهاند به ویژه آقایان حجتالاسلام والمسلمین تقدیری، مهدی دانشیار و کاظم افشین پور تشکر کنم.
جعفر آقایانی چاوشي
عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتي شريف
استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف
منظور ما از طبیعت، جهان فیزیکی است که از طریق حواس مان با آن ارتباط داریم. قرآن از پدیدههای طبیعت به عنوان نشانههای خداوند نام میبرد و مطالعه آنها را وسیله شناخت او تلقی میکند:
« وَمِنْ آيٰاتِهِ خَلْقُ السَّمٰواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوٰانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ »(1)
و از نشانههای اوست آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و رنگهای شما؛ براستی که در این امر نشانههائی برای عالمان وجود دارد.
1) الروم / 22
قرآن متذکر میشود که انسانها واجد استعداد شناخت هستند و آنها باید این ظرفیت را در حدَ توانائی شان بکار برند:
« وَاللهُ أَخْرَجَكُمْ مِّنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »(1)
خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالیکه هیچ نمیدانستید، و برای شما چشم و گوش و دل قرار داد؛ شاید سپاسگزاری کنید.
قرآن آدمی را به مطالعه شگفتیهای خلقت و احوال موجودات مختلف و نحوه پیدایش آنها، و به طور کلی نظام آفرینش، دعوت میکند، و این کار را وسیله شناخت عظمت صنع الهی میشمارد:
«... وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمٰواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا... »(2)
و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند [و میگویند] پروردگارا این را بیهوده نیافریدهای...
چنانکه گفتیم در قرآن ارجاعات زیادی به پدیدههای طبیعی شده است. اما به عقیده برخی از اندیشمندان مسلمان اینها برای تعلیم دانش علمی نیست، بلکه برای جهت دادن به مطالعه طبیعت، از
راههای مناسب، است. امَا در مطالعه طبیعت، قرآن تاکید روی چند مسئله دارد:
در قرآن آیات زیادی هست که در آنها خداوند از انسانها میخواهد که درباره مبدا اشیاء و پدیده های طبیعی وچگونگی تحوَل آنها بیندیشند:
« قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ... »(1)
بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...
« أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ، وَإِلَى السَّمٰاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ، وَإِلَى الْجِبٰالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ، وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ »(2)
آیا در شتر نمینگرند که چگونه خلق شده است، و اینکه آسمان چگونه برافراشته شده است، و اینکه کوهها چگونه برقرار گردیده است، و اینکه زمین چگونه گسترده شده است.
قرآن مکرراً به وجود اتقان صنع و هدفمندی در طبیعت اشاره دارد :
«... وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ »(1)
و هر چیز نزد او مقداری دارد.
« ... وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ »(2)
و آسمان را بر افراشت و میزان را قرارداد.
« وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهٰا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ...»(3)
و کوهها را میبینی و میپنداری که ساکن هستند، در حالیکه همچون ابر در حرکتند. این صنع خداست که همه چیز را متقن آفریده است...
« وَمَا خَلَقْنٰا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاعِبِينَ »(4)
و ما آسمان و زمین و آنچه را که بین آنها است، به بازیچه نیافریدهایم.
قرآن مکرراً به امکاناتی که خداوند برای بشر در طبیعت فراهم کرده است اشاره دارد:
« وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ »(1)
و ما شما را در زمین مستقر کردیم و برای شما در آن امکانات معیشتی فراهم نمودیم. [امَا] اندکی از شما سپاسگزاری میکنید.
« وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا...»(2)
و اوست که دریا را برای شما رام کرد تا از [صید] آن گوشتی تر و تازه بخورید و از آن زیوری استخراج کنید و بپوشید ...
خداوند همه مواهب طبیعی را در اختیاربشر قرار داده تا با بهره گیری از آنها نقش خلیفه اللهی خود را در زمین ایفا کند. در مقابل از او خواسته که از این مواهب در جهت فساد و تباهی بهره نگیرد همانگونه که ناسپاسان به هنگام تصدی امور بدان می پردازند:
« وَإِذَا تَوَلّىٰ سَعىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ
وَاللهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ »(1)
و چون متصدی امور شود از هیچ فتنه و فسادی کوتاهی نمی کند و زراعتها و چارپایان را نابود می سازد ، البته خداوند فساد را دوست نمیدارد.
«.. وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ »(2)
تو نیکی کن همانگونه که خداوند در حق تو نیکی کرده است و در زمین در پی فساد مباش که خداوند مفسدان را دوست نمی دارد.
یعنی بشر در حالی که از مواهب طبیعت بهره میبرد، نباید از حدود الهی تجاوز کند:
« وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ، أَلّٰا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ »(3)
آسمان را برافراشت و ترازو را بر نهاد. پس در ترازو از حد تجاوز نکنید.
از طرف دیگر، چون قرآن بر اعتلای جوامع اسلامی تاکید دارد:
«... وَلَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا »(1)
و خداوند هر گز کافران را بر مؤمنان سلطه نمیدهد.
بنابر این بر جوامع اسلامی واجب است که با بهره گیری از همه امکانات، از جمله دانش و فناوری روز، خود را در برابر دسیسه های دشمنان آماده کنند:
« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبٰاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّكُمْ...»(2)
و در برابر آنها تا آنجا که میتوانید نیرو و اسبهای ورزیده آماده سازید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید...
از دیدگاه قرآن سه طریق برای شناخت طبیعت وجود دارد:
الف) حواس پنجگانه که بوسیله آنها مشاهدات و تجارب علمی صورت میگیرد.
ب) عقل سلیم یعنی عقلی که به حجابهای نفسانی مبتلا نگردیده است.
ج) وحی و الهام
با آیه زیر شروع میکنیم که اشاره صریح به نقش حواس در کسب دانش دارد:
« وَاللهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصٰارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »(1)
خداوند شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالیکه چیزی نمیدانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد؛ باشد که شکرگزاری کنید.
آیاتی در قرآن وجود دارند که انسانها را تشویق میکنند که حواس خود را در فهم حقایق خلقت به کار برند. مثلاً:
« قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ...»(2)
بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که خداوند چگونه خلقت را آغاز کرد...
این آیه به نقش توامان مشاهده و تفکر در فهم حقایق خلقت اشاره دارد، و البته تردیدی نیست که قرآن حواس آدمی را ابزارهای اولیه می داندکه در فهم جهان خارجی به کار می آیند . امَا مشاهده ای که با حواس شروع میشود، باید با تعقل و استدلال نیز همراه باشد
تا به نتیجه مطلوب منجر شود وگر نه تنها به اتکا ی حواس، نمیتوان درک درستی از عالم خارج داشت. از اینرو قرآن درآیات متعددی متذکر میشود که حواس ما برای فهم مشاهدات کافی نیست. مثلاً:
« وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ »(1)
و مثل کسانی نباشید که میگویند شنیدیم، اما نمیشنوند.
به علاوه قرآن متذکر میشود که ما نمیتوانیم تمامی واقعیات جهان را از طریق حواسمان درک کنیم:
« اللهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمٰواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا...»(2)
خداوند آن ذات اقدسی است که آسمانها را بدون ستونهائی که آنها را بتوانید ببینید بر افراشت...
« سُبْحٰانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ كُلَّهَا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمّٰا لَا يَعْلَمُونَ »(3)
پاک و منزه است آن ذات اقدسی که خود واحد است و احد ولی مخلوقات را زوج آفرید چه گیاهان که از زمین میرویند و چه آدمیان و چه موجوداتی که نزد انسانها نا شناخته اند.
بعضی از آیات قرآنی حاکی از این هستند که غیر از طرق معمولی یعنی مشاهده و تفکر، راه دیگری برای درک واقعیات جهان خارج وجود دارد. امَا این یک وسیله همگانی و در همه اوقات نیست. بلکه در شرایطی بعضی از بندگان خاص خدا از آن بهرهمند میشوند:
خداوند خطاب به حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید:
« ذٰلِكَ مِمّٰا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ »(1)
این از جمله حکمتهایی است که خداوند به تو وحی کرده است...
و نیز در مورد حضرت خضر ع میفرماید:
« فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا »(2)
آنگاه بندهای از بندگان ما [خضر] را یافتند که به او رحمتی از سوی خویش ارزانی داشته و از پیشگاه خود به او علم آموخته بودیم.
خداوند بعضی امور را به بندگان خاص خود الهام میکند:
« وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ...»(1)
و به مادر موسی وحی کردیم که به او شیر بده...
باید توجه داشت که بالاترین سطح وحی مخصوص پیامبران است و از طریق القای معنا در قلب آنها و یا خلق واژهها یا ارسال فرشتگان به نزد ایشان صورت میگیرد. سطوح پائینتر وحی به انبیا و اولیای خدا اختصاص دارد.
بعضی از فیلسوفان مسلمان، نظیر ابن سینا، بر این باورند که افرادی که از این گونه علوم برخوردارند ، دارای قوهای قدسیه هستند. در تفکر معمولی، ذهن یک حرکت دوگانه بین معلوم و مجهول دارد و برای رسیدن به نتیجه به یک حد وسط نیاز هست که به کمک آن میتوان مجهول را شناخت. امَا در بعضی افراد نتیجه بدون تشکیل قیاس به دست میآید. این توانائی ذهنی که فرد را به هدف میرساند، بدون آنکه از مراحل منطقی عبور کند، شهود نام دارد، که بالاترین مرتبه آن همان قوه قدسیه است. افرادی که از این قوه بهرهمند هستند میتوانند بعضی از واقعیتها را بدون
1) قصص / 7
توسل به حواس یا استدلال عقلی درک کنند. امَا در دیدگاه قرآنی، شهود و بصیرت طرق معمولی برای کسب دانش نیستند و همه افراد نمیتوانند در همه مواقع از این موهبت بهرهمند شوند:
« ذٰلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ...»(1)
این فضل خداوند است که آنرا به هرکس که بخواهد عطا میکند...
تنها راهی که بر همگان باز است مشاهده همراه با تعقل است.
بعضی عوامل بر عقل انسانها مسلط و بدینگونه کارایی آن را مختل می کنند . مهمترین آنها از نگاه قران از قرار زیرند .
«... وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ...»(2)
چه بسیارند کسانی که از روی هوی وهوس و ازسر جهل دیگران را به گمراهی میکشانند...
« ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ »(1)
زیرا آنها آنچه را که خداوند نازل کرده ناخوش می پندارند. پس خداوند اعمالشان را نابود کرده است.
« فَلَمّٰا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنٰا مُبْصِرَةً قَالُوا هٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ ، وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...»(2)
پس وقتی که آیات روشنی بخش ما به آنها رسید، گفتند این سحری آشکار است، و آن را از سر ستم و کبر انکار کردند، در حالیکه در دلشان به آن یقین داشتند...
« وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا »(3)
و گویند خدایا ما از سروران و بزرگانمان اطاعت کردیم. پس آنها ما را به گمراهی کشاندند.
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ »(1)
ای کسانیکه ایمان آورده اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، پس آن را دقیقاً بررسی کنید تا مبادا از سر غفلت به مردم اسیب برسانید و سپس از آنچه کرده اید پشیمان شوید...»
«... فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ...»(2)
پس چرا در مورد آنچه که علم بدان ندارید جر و بحث میکنید.
«وَلاٰتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا »(3)
و از آنچه که بدان علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل، از همه آنها، پرسش خواهد شد.
« فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ...»(1)
پس آنان حق را که سراغشان آمده بود دروغ پنداشتند...
«وَمَن اَظلَمُ مِمِّنِ افتَریٰ عَلیٰ الله کَذِباً أَو کَذَّبَ بِالحَقِّ لَمّٰا جٰائَهُ...»(2)
کیست ستمکارتر از آنکه بر خدا دروغ میبندد و یا حق را که به سوی او آمده دروغ میشمارد...
در مقابل این، قرآن دنبال حق بودن را قویاً توصیه میکند:
« فَبِشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...»(3)
پس بشارت بده بندگانی را که سخن را میشنوند و نیکوتر آن را پیروی میکنند.
قرآن آدمی را از سطحینگری بر حذر میدارد:
« وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمٰوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ »(4)
و انسانها چه بسیار نشانه های قدرت آفریدگار را که در آسمانها و زمین مشاهده می کنند و از سر جهل با بی تفاوتی از کنار آنها میگذرند و روی می گردانند.
بیش از 750 آیه در قرآن در باره پدیدههای طبیعی آمده است. موضوع مهم این است که کشف کنیم پیام اینگونه آیات برای ما چیست، و چگونه میتوانیم از آنها بهره بگیریم. در این مورد دو نظر هست:
الف) یک نظر بر این است که قرآن تمامی دانشها را در بر دارد و بنا بر این تمام عناصر اساسی علوم طبیعت را شامل است. پیروان این نظر به آیاتی نظیر آیه زیر متوسل میشوند:
« وَلا رَطْبٍ وَلا يٰابِسٍ إِلّٰا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ »(1)
و تر وخشکی نیست مگر آنکه در کتابی مبین [مسطور] است.
«... مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ »(2)
ما در این کتاب چیزی را فرو گذار نکردهایم.
انگیزه دانشمندان قدیم در توجه به قرآن به عنوان منبع دانشها ناشی از اعتقاد آنها به جامعیت قرآن بود. امَا بعضی از عالمان متاخر ضمن اعتقاد به این جامعیت در صددند که سرشت اعجازآمیز قرآن در حوزه علم را نیز اثبات کنند. بنابراین، آنها میکوشند که قرآن را با یافتههای علم معاصر تطبیق دهند. به عنوان نمونه عبدالرحمن کواکبی، از دانشمندان سوری قرن سیزدهم هجری، میگوید:
«در قرن جدید علم حقایقی را روشن کرده است و اینها به کاشفین آنها که اروپائی وآمریکائی هستند نسبت داده میشود. آما آنهائی که در قرآن تدبر میکنند مییابند که غالب این حقایق به طور صریح یا ضمنی در سیزده قرن قبل در قرآن آمده است.» (1)
عبدالرزاق نوفل، عالم مصری معاصر، نیز همین را میگوید:
«ما وقتی به غیر عرب ثابت کنیم که قرآن شامل اصول علم جدید است و از هر پدیده علمی سخن گفته ، آیا این معجزه قرآنی برای گرایش آنان به قران کافی نیست .» (2)
ب) گروه دوم بر این هستند که قرآن یک کتاب هدایت است، نه یک دایره المعارف علم و فناوری. در واقع، معنای آیاتی نظیر آیه اخیرالذکر (الانعام / 38) این است که قرآن آنچه را که برای هدایت
و سعادت دنیوی و اخروی ما لازم است در بردارد. بعلاوه، علم به نهایت خود نرسیده است و بنابراین درست نیست که قرآن را با نظریههای موقت علم تطبیق دهیم. تطبیق قرآن با نظریههای ناپایدار، حقایق قرآنی را در معرض تهدید قرار میدهد و راه را برای تعابیر متنوع ناسازگار باهم باز میکند. افزون بر اینکه مشیت الهی براین قرار گرفته که بشر اسرار طبیعت را خود با استفاده از حواس و عقلش کشف کند تا عظمت خلقت را درک نماید. اگر قرآن تمامی علوم طبیعت را در بر میداشت عقل انسانی عاطل و آزادی انسانی بیمعنا میبود.
ما نیز همراه با این گروه دوم معتقدیم که قرآن کتاب هدایت برای رشد انسانها است و آنچه را که بشر در حوزه ایمان و عمل لازم دارد، در بر گرفته است. از طر ف دیگر نمیتوانیم انکار کنیم که از قرآن میتوان بصیرتهای زیادی در مورد طبیعت فرا گرفت. ولی عمدتاً نظر قرآن این بوده که ما ازطریق مطالعه طبیعت به عظمت خلقت پی بریم و از نعمات الهی بهره مشروع بگیریم. به قول علامه طباطبائی:
«قرآن مجید در آیات بسیاری... به تفکر در آیات اسمان و ستارگان درخشان و اختلافات عجیبی که در اوضاع آنها پدید
میآید و نظام متقنی که بر آنها حگومت میکند دعوت میکند به تفکر در آفرینش زمین و دریاها و کوهها و بیابانها و آنچه از عجایب در شکم زمین قرار گرفته و اختلاف شب و روز و تبدیلات فصول تحریض و ترغیب مینماید...
و بدین ترتیب به تعلم علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی و فنون ادبی و بالاخره علومی که در دسترس فکر انسانی است و تعلم آنها به نفع جهان بشری میباشد دعوت میکند.» (1)
ما همچنین اعتقاد داریم که پیشرفت علم فهم بعضی آیات قرآنی را آسانتر میکند. مثلا آیه:
« وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »(2)
و هر چیزی را به صورت جفت آفریدیم. شاید پند گیرید.
از عمومیت زوجیت در مخلوقات سخن میگوید، چیری که در پرتو علم قدیم عمومیت آن قابل فهم نبود، اما فیزیک جدید فهم آن را آسانتر ساخته است.
برای همه انسانها بعضی سؤالات بنیادی مطرح هستند - سؤالاتی از قبیل اینکه ما از کجا آمدهایم و به کجا میرویم و هدفمان در زندگی چیست؟ تفكر دربارة اين گونه سؤالات مىتواند تأثير درازمدت بر روى ما و تصميماتمان - از جمله تصميماتى كه در حوزة علم و فناورى مىگيريم - بگذارد.
در مورد اینگونه سؤالات، که پوپر آنها را «سؤالات بنیادی» مینامد، نظر بعضی از عالمان طراز اول معاصر این است که علم تجربی نمیتواند به آنها پاسخ گوید. به قول پوپر:
«این اهمیت دارد که درک کنیم علم اظهاراتی در مورد سؤالات نهائی ندارد - در باره معمای وجود، یا در باره وظیفه انسان در جهان.» (1)
و به قول پیتر مداوار (برنده جایزه نوبل در پزشکی):
«اینکه علم محدودیتی دارد از آنجا محتمل میشود که سؤالاتی وجود دارند که علم نمیتواند پاسخ دهد و هیچگونه پیشرفت قابل تصوری از علم هم آن را قادر به پاسخ دادن به آنها نمیکند. اینها سؤالاتی هستند که کودکان میپرسند. من سؤالاتی از قبیل: چگونه هر چیزی آغاز شد؟ ما برای چه اینجا
1) Karl R. Popper, "Natural Selection and the Emergence of Mind", in Evolutionary Epistemology, Rationality, and the Sociology of Knowledge, ed. Gerard Radnitzky and William W. Bartley (La Salle, Ill.: Open Court, 1987), p. 141.
هستیم؟ ما از چه ساخته شدهایم؟ و هدف از زیستن چیست؟ را در نظر دارم.» (1)
اما برخی از بزرگان علم اذعان دارند که پاسخ به این سؤالات را باید از دین گرفت چارلز تاونز برنده جایزه نوبل در فیزیک می گوید:
«به عقیده من، مسئله مبداء آفرینش را اگر صرفاً از دید علمی دنبال کنیم به جواب نمی رسیم . ولی، من معتقدم اگر قرار است در این باره به نوعی توضیح دست یابیم باید به دین ومتافیزیک متوسل شویم.» (2)
فریمن دایسون فیزیکدان برجسته معاصر نیز چنین می گوید:
«بزرگترین اسرار حل نشده، رازهای وجود ما به عنوان موجودات هشیار در گوشهای از یک جهان وسیع است. چرا ما اینجا هستیم؟ آیا جهان هدفی دارد؟ دانش ما در باره خیر وشر از کجا میآید؟ این رازها و صدها راز دیگر مثل آنها وراء دسترس علم هستند. آنها در آن طرف دیگر مرز قرار دارند - در حوزه صلاحیت دین هستند.» (3)
جهانبینی مبتنی بر قرآن به این قبیل سؤالات پاسخ میدهد.
1) Peter Medawar, The limits of science (Oxford: Oxford University Press, 1984), P. 66.
2) H. Margeneau & Roy A. Varghese, Cosmos, Bios, Theos (La Salle, Illinois: Open Court, 1992), p. 123.
3) F. Dyson, “New Mysteries: The Price and Promise of Human Progress” , Science and Spirit, July / August 2000 , Vol. 11, No. 3.
قرآن انگیزه فراوانی را برای مطالعه طبیعت فراهم میکند . آیات نورانی آن میتوانند الهام بخش علما در پژوهشهای نظری و عملی باشند. اما از مهمترین درسهائی که ما از آن می گیریم در ارتباط با جهانبینی و معرفتشناسی جامع قرانی است. اغلب کج فهمیهای ناشی از علم جدید ریشه در جهانبینی مادی ویکسونگر و یا معرفتشناسی محدود و تنگ نظرانه حاکم بر غالب محافل علمی جهان معاصر دارد.
قرآن ابزار شناخت طبیعت و اصول یک جهانبینی جامع را به ما معرفی میکند، در مورد موانع شناخت صحیح آگاهی بخش است، به سؤالات بنیادی انسان پاسخ میدهد، و جوامع اسلامی را به کوشش در جهت اعتلای همه جانبه جهان اسلام میخواند.
مسئله تقویم و استخراج آن، همیشه یکی از مسائل مهم برای بشریت بوده است چرا که او با تقویم، بهتر برنامهریزی و پیشبینی مینماید. همچنین حساب ایام گذشته را بهتر نگه میدارد. با توجه به ارتباط دین و زندگی و از سوی دیگر نقش تقویم در زندگی انسان، میخواهیم بررسی کنیم که منظور خداوند متعال در قرآن کریم از ماه و سال به ماه و سال شمسی باز میگردد یا قمری؟
1) تنقیح این مقاله و تبدیل آن از سخنرانی به مقاله توسط آقای حجتالله حاجی کاظم انجام گردیده است.
لفظ مورد استفاده در قرآن کریم برای ماه، «شهر» است. برای مثال در آیه شریفه «لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»(1)سخن از مدت یک ماه شده است. این لغت در میان فارسی زبانها برای بیان حقوق یا هزینه یک ماه در قالب لغت «شهریه» استفاده میشود. تردیدی نیست که مقصود از این واژه، ماه قمری است. شاهد اول این است که تنها ماه تقویمی که در قرآن بدان اشاره شده، ماه مبارک رمضان است.
«شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»(2)
ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است.
شاهد دیگر اینکه قرآن در آیهای میفرماید تعداد ماهها نزد خداوند، دوازده ماه است که چهار ماه آن از ماههای حرام است. روشن است که ماههای حرام، در سال قمری تعیین میشده و سالهای شمسی دارای ماه حرام نیست:
«إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اَللهِ يَوْمَ خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ»(3)
یقیناً شماره ماهها در پیشگاه خدا از روزی که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است؛ از آنها چهار ماهش ماه حرام است؛ این است حساب استوار و پایدار؛ پس در این چهار ماه [با جنگ و فتنه و خونریزی] بر خود ستم روا مدارید.
شاهد دیگر این است که احکامی از دین که با مدت زمانی بر حسب ماه سر و کار دارد، از نظر فقهای مسلمان به ماه قمری بر میگردد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان میگوید:
«سال در عرف قرآن به قمرى حساب مىشود كه از ماههاى هلالى تركيب مىيابد و در شريعت اسلامى هم همين معتبر است.»(1)
در قرآن کریم، از واژههای مختلفی برای بیان سال استفاده شده است: واژههای «سَنَﺔ» (که جمع آن سِنون یا سنوات است)، «عام» و «حول» در معنای سال به کار رفته است. خداوند در هنگام توصیف یهودیان واژه « سَنَﺔ » را به کار برده است و میفرماید:
«يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»(2)
«هر یک از آنان آرزومند است که ای کاش هزار سال عمر کند.»
واژه عام نیز در معنای سال به کار رفته است:
«أَوَلاٰ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في كُلِّ عاٰمٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لاٰيَتُوبُونَ وَ لاٰ هُمْ يَذَّكَّرُونَ»(1)
«آیا نمیبینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزمایش میشوند سپس توبه نمیکنند و متذکر نمیشوند؟»
واژه «حول» نیز به معنای سال استفاده شده است:
«وَ الْوٰالِدٰاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كاٰمِلَيْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضٰاعَةَ»(2)
«و مادرانی که میخواهند شیردهی را کامل کنند، باید فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند.»
اما واژه دیگری نیز برای اشاره کردن به سال در قرآن آمده است که ظاهراً کمتر بدان توجه شده است. جایی که حضرت شعیب (علیه السلام) میخواهد حضرت موسی )ع) را به عنوان داماد خود بگیرد و میخواهد برای او مهریّه (یا شرط ازدواج) مشخص کند، مهریّهاش را هشت سال کار نزد خودش تعیین مینماید. برای این منظور از تعبیر
«ثَمانِيَ حِجَجٍ» استفاده میکند و میفرماید:
«إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَيَّ هاٰتَيْنِ عَلي أَنْ تَأْجُرَنی ثَماٰنِيَ حِجَجٍ...»(1)
«من میخواهم این دخترم را به ازدواج تو در آورم در قبال آنکه برای من هشت سال کار کنی.»
در این آیه شریفه، «حِجَجٍ» جمع «حجّه» است که با «حج» معنای نزدیکی داشته و ظاهراً یعنی مدت زمانی که در آن، هشت حج انجام گیرد؛ چون حج در زمان خاص خود یعنی ذیالحجّه انجام میگرفته است.
محل سوال اینجاست که آیا مقصود قرآن کریم از سال، (با واژههایی که برای سال بیان شد) سال شمسی است و یا سال قمری؟ اساساً قرآن کریم بر کدام سال تاکید بیشتری دارد و آیا از هر دو سال سخنی گفته است یا خیر؟ اگر از هر دو سال سخن گفته، آیا لفظ خاصی را برای سال شمسی و لفظ خاصی را برای سال قمری استفاده کرده است یا خیر؟
1) قصص / 27
آنچه روشن است، این است که عنایت قرآن کریم به سال قمری زیاد است. یکی از شواهد آن، آیه 36 سوره مبارکه توبه است که نشان میدهد اساس اشارات خداوند به ماهها، ماههای قمری می باشد که در قسمتهای قبل دلیل آن از آیه مربوطه بررسی شد. اما دیگر سوالات نیز باید بررسی گردند. با توجه به اینکه سال شمسی و قمری با یکدیگر تفاوتی حدود 11 روز دارند، در طول چندین سال این تفاوت بیشتر بارز میشود. برای مثال در مورد قول قرآن کریم درباره اصحاب کهف، تأمل میکنیم:
قرآن کریم میفرماید:
«وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِئَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً»(1)
«در غار خود سیصد سال ماندند و نه سال هم اضافه کردند.»
اول اینکه چرا فرموده 309 سال در حالی که طبق روایتی که بیان خواهد شد، در منابع یهودیان آمده که اصحاب کهف سیصد سال در غار خود بودند. دوم اینکه چرا اینگونه میفرماید سیصد سال ماندند و نه سال اضافه کردند؟ میتوانست یکسره بفرماید: «وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِئَةٍ و تِسْع سِنِينَ»: سیصد و نه سال در غار خود ماندند» در حالی که چنین نفرمود. روایت یاد شده چنین است:
1) کهف/ 25
رَوَى الطَّبْرِسِيُّ (ره) وَ غَيْرُهُ أَنَّ يَهُودِيّاً سَأَلَ عَلِيّاً (علیه السلام) عَنْ مُدَّةِ لَبْثِهِمْ فَأَخْبَرَ بِمَا فِي الْقُرْآنِ فَقَالَ إِنَّا نَجِدُ فِي كِتَابِنَا ثَلَاثَمِائَةٍ فَقَالَ ذَلِكَ بِسِنِي الشَّمْسِ وَ هَذَا بِسِنِي الْقَمَر
از طبرسی (صاحب مجمع البیان) نقل شده است که مردی یهودی از علی (علیه السلام) درباره مدت ماندن اصحاب کهف پرسید. حضرت قول قرآن را فرمود. یهودی گفت: در کتاب ما آمده سیصد سال بوده است. حضرت فرمود: آن (عدد) بر اساس سالهای شمسی است و این بر اساس سالهای قمری.(1)
البته برای روایت یاد شده در منابع شیعی سندی غیر از نقل مجمع البیان (ج 6، ص 463) پیدا نکردیم.
حال برای محاسبه تفاوت میان مدت ماندن اصحاب کهف در غار به تقویم شمسی و قمری، باید تعداد روزهای سال شمسی و تعداد روزهای سال قمری را در نظر بگیریم. سال قمری 354 یا 355 روز و سال شمسی 365 یا 366 روز است. بنابراین تفاوت میان سال قمری و شمسی، بسته به کبیسه بودن یا نبودن سال شمسی و قمری، 4 حالت دارد که در نهایت 10، 11 و یا 12 روز میتواند باشد. ولی منجّمین برای محاسبه دقیقتر و منطقیتر، میانگین طول یک سال را در مدتی
1) بحار الانوار، ج 55، ص 352
طولانی استخراج میکنند. برای مثال تعداد روزهای صد سال شمسی را محاسبه و بر صد تقسیم میکنند. در مورد سال قمری نیز همین کار را انجام میدهند. با این محاسبه، میانگین سال قمری را 354/367068 (تا شش رقم دقت) و میانگین سال شمسی 365/242191 (تا شش رقم دقت) محاسبه کردهاند. اگر سیصد و نه را در عدد اول و سیصد را در عدد دوم ضرب کنیم، به ترتیب اعداد 109499/4 و 109572/7به دست میآید که تفاوت آنها 73/3 روز است. یعنی سیصد سال شمسی تقریباً دو ماه و نیم بیش از سیصدو نه سال قمری است که نادیده گرفتن آن در بیان برابری سالها، غیر منطقی نیست.(1)
1/03=354/53÷365/25
اگر در یک تقویم شمسی 300 سال داشته باشم در یک تقویم قمری این مدت برابر خواد بود با: 309 =1/03×300
و تفاوت دقیقاً 9 سال خواهد بود. یعنی همان چیزی که قرآن معلوم کرده است. (جعفر آقایانی چاوشی)
در تفسیر کبیر از فخر رازی، به خاطر همین تفاوت چند ماهه، در
1) در اینجا باید اشاره کرد که اصحاب کهف طبق شواهد تاریخی در جنوب غربی آسیای صغیر میزیستهاند و در آنجا از تقویم شمسی استفاده میشده است. یک سال شمسی همانگونه که میدانیم معادل 365/25 روز است. قرآن اما بین مردمی نازل شد که از تقویم قمری بهره میبردند و ماه قمری به طور متوسط 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه و 8/2 ثانیه است. یعنی در یک سال قمری354/53 روز وجود دارد. بنابراین نسبت یکسال شمسی به یکسال قمری برابر است با:
این قول مناقشه شده زیرا آن را مخالف با محاسبه دانسته است.(1)اما علامه طباطبایی، بیان چنین تقریبی را معقول دانسته است و بیان حدود هشت سال و ده ماه به عنوان نه سال را روا و منطقی میداند.(2)به هر حال این موضوع نیز که تعداد سالهای ماندن اصحاب کهف در غار در منابع یهودیان چه قدر است، نیاز به بررسی بیشتر دارد. به این نکته هم باید توجه شود که داستان اصحاب کهف در تورات نباید جایی داشته باشد چرا که این واقعه بعد از حضرت موسی (علیه السلام) اتفاق افتاده است.
ولی نکته دیگری نیز در اینجا وجود دارد و آن اینکه در گذشته نسبت به اعمال کبیسهها به طور منظم توجه نداشتند. این عدم اعمال یا به علت ضعف علمی بود و یا برای حفظ نظم خاصی که مورد نظر ایشان بود. گاهی هم هر چند سال یکبار، اعمال کبیسه مینمودند. حال فرض کنید یهود بر اساس تقویم شمسی و بدون اعمال کبیسه پیش رفته باشند. اگر بر این مبنا محاسبه کنیم یعنی باید سال شمسی را همان 365 روز بگیریم. در این صورت، عدد 109500 به دست میآید که تفاوت محاسبه، یک روز خواهد بود. آن یک روز تفاوت هم به علت
امکان جابجایی ماه قمری در یکی از روزهای آن سالها، به دقت موضوع لطمه نمیزند. بدین ترتیب بر اساس این محاسبه، 300 سال طبق محاسبه یهودیان (اگر واقعاً یهودیان 300 سال محاسبه کرده باشند) به طور دقیق با قول 309 سال برابر میگردد. البته برخی همچون علامه طباطبایی در این موضوع تردید کرده و نقل کردهاند که نظر یهود 200 سال و کمتر است.(1)البته همین دقت در انطباق را میتوان دلیلی بر بالا بودن احتمال این تحلیل دانست چرا که احتمال تطابق تصادفی این مسئله بسیار کم است.
نکته دیگر اینکه عرب به سال شمسی نیز عنایت داشت. در قرآن کریم، به فصلهای تابستان و زمستان اشاره شده است و این نشان میدهد که آنها فصول شمسی را میشناختند. ضمناً خواهیم گفت که آنان سعی داشتند تقویم را طوری جابجا کنند که حج در فصول معتدل واقع شود. قرآن کریم میفرماید:
«إِيلاَفِهِمْ رِحْلَةَ اَلشِّتٰاءِ وَ اَلصَّيْفِ»(2)
[و نیز] به سفرهای [تجاری] زمستانی و [سفرهای تجاری] تابستانی پیوند و انس دهد [تا در آرامش و امنیت، امر معاششان را تأمین کنند.]
در تعبیر خوابی که حضرت یوسف (7) از خواب پادشاه مصر ارائه میفرماید ظاهراً از سال زراعی که سال شمسی است تعبیر به سنه و عام شده است و در سوره یوسف آمده است:
«قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلّا قَلِيلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ (47) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌ شِدَٰادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قََلِيلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ (49)»
گفت: هفت سال با تلاش پىگير زراعت مىكنيد، پس آنچه را درو كرديد جز اندكى كه خوراك شماست در خوشهاش باقى گذاريد. سپس بعد از آن هفت سال سخت و دشوار [پيش] مىآيد كه آنچه را براى آن [سالها] ذخيره كردهايد مگر اندكى كه براى كاشتن نگهدارى مىكنيد، مىخوريد. آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار] سالى مىآيد كه مردم در آن بارانِ [فراوان] يابند و در آن [سال از محصولات كشاورزى] عصاره ميوه مىگيرند.
بنظر میآید وقتی از 7 سال پیدرپی کاشتن سخن به میان میآید چون کاشت هر محصول زمان مشخصی را در فصل مشخص دارد بعید است که بتوان مقصود از سال را سال قمری دانست زیرا در 7 سال قمری تقریباً 77 روز سال قمری با سال شمسی اختلاف پیدا میکند
که زمان کاشت محصولات تغییر میکند. بنابراین مناسب و عرفی این است که در اینجا مقصود از 7 سال، سال شمسی باشد. جالب این است که یکبار برای سال در اولین آیه از کلمه سنین که جمع سنﺔ است استفاده شده و در سومین آیه ذکر شده از کلمه عام بهره برده است. محتمل است که قرآن کریم از کلمات مربوط به سال مثل عرف مردم استفاده میکند و با قرائن باید فهمید که منظورش سال شمسی است یا قمری. مثلاً اگر بگویند چراغانی نیمه شعبان سه سال پیش از امسال خیلی با شکوهتر بود متوجه میشویم منظور سال قمری است. مگر اینکه گفته شود وقتی مردم ایران کلمه سال را به کار میبرند چون غالباً مربوط به تقویم شمسی است اگر قرینهای بر قمری بودن آن نباشد منظور همان سال شمسی است.
در قرآن کریم در مورد طول زمان نبوت یا عمر حضرت نوح (علیه السلام) نیز سخن به میان آمده است.
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلّا خَمْسِينَ عَاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ»(1)
«و همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم پس هزار سال، پنجاه سال کم (نهصد و پنجاه سال) در ميانشان درنگ كرد [ولى بيشتر
1) عنکبوت/14
مردم به او ايمان نياوردند]، سرانجام طوفان آنان را در حالى كه ستمكار بودند، فرا گرفت.»
در تورات نیز چنین آمده است:
« نوح بعد از طوفان سیصد و پنجاه سال زندگانی کرد پس جمله ایام نوح نهصد و پنجاه سال بود که درگذشت.»(1)
سؤال این است که 950 سال شمسی مورد نظر است یا 950 سال قمری؟ زیرا سالهای یهودیان سال شمسی است و سالهای مذهبی مسلمانان سال قمری است. 950سال شمسی تقریباً برابر با 979 سال قمری میباشد. ممکن است مقصود از 950 سال در هر دو متن سال شمسی باشد یا در هر دو سال قمری شاید هم بتوان گفت که حضرت نوح در 29 سالگی مبعوث شد و 950 سال قمری نیز پیامبر بود. شاید تا قبل از طوفان در بین مردم 950 سال قمری بود و پس از آن 29 سال دیگر زندگی کرد. اما روایات و نظر مفسرین در مورد طول نبوت و عمر حضرت نوح (علیه السلام) بسیار مختلف است بطوری که یک پژوهشگر را به هیچ مطلب قابل اعتمادی رهنمون نمیسازد.
همچنین در قرآن کریم داستان ظاهراً یکی از پیامبران نقل شده که
1) تورات، سِفر پیدایش، باب نهم آیه 28 و 29
100 سال از دنیا رفت و سپس دوباره زنده شد:
«أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلىٰ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خَاوِيَةٌ عَلىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنّىٰ يُحْيِي هٰذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ»(1)
يا چون آن كسى كه به دهكدهاى گذر كرد، در حالى كه ديوارهاى آن بر روى سقفهايش فرو ريخته بود [و اجساد ساكنانش پوسيده و متلاشى به نظر مىآمد] گفت: خدا چگونه اينان را پس از مرگشان زنده مىكند؟ پس خدا او را صد سال ميراند، سپس وى را برانگيخت، به او فرمود: چه مقدار [در اين منطقه] درنگ كردهاى؟ گفت: يك روز يا بخشى از يك روز درنگ كردهام.
سؤال این است که این صد سال، صد سال شمسی است که برابر 103 سال قمری است؟ یا صد سال قمری است که 97 سال شمسی میشود؟ تلاش برای یافتن این داستان در کتاب مقدس به جایی نرسید. برخی روایات او را عُزَیر و برخی إرمیا معرفی کردهاند.
1) بقره / 259
قرآن کریم تأکید غلیظی بر ثابت نگه داشتن تعداد ماههای قمری دارد:
«إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اَللهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ»(1)
یقیناً شماره ماهها در پیشگاه خدا از روزی که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است.
در میان اعراب جاهلی تمایل به تغییر و جابجا کردن ماههای قمری وجود داشت. شاید این دستکاری را آنان از یهودیان و نحوه تنظیم تقویم آنان آموخته بودند. لازم است توضیحاتی درباره تقویم یهودیان ارائه گردد.
یهودیان برای استفاده از مزایای تقویم شمسی و قمری (و برخی دلایل دیگر)، سال را به شمسی و ماهها را قمری در نظر میگرفتند.(2)طبیعی است که با توجه به اختلاف 10 تا 12 روز میان سال شمسی و قمری، باید تدبیری میاندیشیدند. آنان برای اصلاح این مورد، هر چند سال یکبار، سال را 13 ماهه درنظر میگرفتند. این کار آنان بر اساس
قراردادهای خاصی بود که منجر به پیچیده شدن تقویم یهود می شد. مسیحیان نیز در تقویم خود مشکلاتی داشتهاند که ناشی از درست اعمال نکردن کبیسه میباشد. در سال 1582 پاپ گریگوری سیزدهم تقویم میلادی را تصحیح کرد اما سالها این موضوع در میان مسیحیان محل اختلاف بود مثلاً در تاریخ کریسمس بیش از ده روز تفاوت میان مسیحیان مختلف وجود داشت. بالاخره بعد از حدود چهارصد سال اختلاف، مسیحیان بر تقویم واحدی اجماع کردند. به نظر میرسد این مشکلات ناشی از امکان دستکاری بشری در تقویم بوده است. نمونه چنین دستکاری در میان عرب جاهلی به طور بارز وجود داشت. آنان برای آنکه زمان حج در ماههای خیلی گرم یا خیلی سرد واقع نشود و اقتصاد حج با مشکل مواجه نگردد، همانند یهود سعی میکردند با جابجایی ماهها، زمان حج را در فصول خوش آب و هوا نگه دارند. خداوند در این مورد آنان را مورد عتاب قرار میدهد:
«إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيٰادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِيُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللهُ فَيُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اللهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اللهُ لا يَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»(1)
بی تردید به تأخیر انداختن [حرمت ماهی به ماه دیگر] افزایشی در
1) توبه / 37
کفر است؛ [و این بدعتی است که سردمداران کفر] کافران را به سبب آن [نسبت به ماههای حرام واقعی] گمراه میکنند، یک سال ماه حرام را حلال میشمارند و در دیگر سال آن را حرام میدانند تا با شماره ماههایی که خدا حرام کرده هماهنگ و مطابق سازند ولی [در نهایت] آنچه را خدا حرام کرده از پیش خود حلال میکنند؛ زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
شاید یکی از علتهای تعیین ماههای حرام و پراکندگی آنها در طول سال، غیر از حفاظت از زمان حج، کاهش جنگ و خصومت باشد. گاهی اوقات عربها برای ادامه دادن به جنگ، تلاش میکردند ماهها را جا به جا نمایند.
حال شاید فلسفه تاکید خداوند بر اینکه ماهها نزد خداوند 12 ماه (قمری) است را بتوان تا حدودی درک کرد. اگر چنین نسبت به تعداد و ترتیب ماهها سختگیری نمیشد، احتمال دستکاری تقویم با اغراض مختلف وجود داشت که خود میتوانست زمینه اختلاف میان مسلمانان قرار گیرد. و البته فلسفه ترجیح ماه قمری بر شمسی، میتواند قابل مشاهده بودن اهله مختلف ماه در کلیه نقاط زمین باشد. هرچند شاید ترجیح ماه قمری، دلایل دیگری نیز داشته باشد.
قرآن کریم هم به سال شمسی و هم به قمری توجه دارد. این موضوع را میتوان در نوع بیان طول مدت ماندن اصحاب کهف در غار ملاحظه نمود. اما ظاهراً پیش فرض قرآن کریم در مورد سال و ماه، سال و ماه قمری است. یکی از جهات این پیش فرض، حفظ تقویم از تحریف و دستکاری انسانی و ایجاد نوعی وحدت میان مسلمانان است اگر چه کاربرد دو کلمه سنﺔ و عام این احتمال را تقویت میکند که ممکن است این دو واژه در سال شمسی نیز در قرآن کریم به کار رفته باشند. و اگر پیش فرض مذکور پذیرفته نشود هر جا این دو واژه به کار روند باید قرینهای وجود داشته باشد تا بتوان آن را بر سال قمری (یا شمسی) حمل کرد.
منابع
ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد، آثار الباقیه، ترجمهی اکبر داناسرشت، تهران، انتشارات ابن سینا، 1352 ش
طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش
طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، قم، ترجمه فارسی، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374 ش
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق
کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید)، انجمن کتاب مقدس ایران، 1987 م
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراثالعربی، 1403 ق
دانشیار دانشگاه علم و صنعت
یکی از مدعیات عجیب عبدالکریم سروش رهیافت خطا در قران کریم و بویژه در آیات ناظر به آسمان های هفتگانه است. گر چه چنین کاری تازگی ندارد و شماری از ملحدین و مستشرقین مغرض از دیرباز برای تخریب و تخطئه قرآن به اینگونه شبهات توسل جستهاند، لیکن ارائه مجدد آن از سوی کسی که ادعای مسلمانی دارد شگفتانگیز به نظر میرسد. در بررسی دیدگاه آقای سروش در باره خطاپذیری آیات قرآن در زمینه
آسمانهای هفتگانه، نخست گفتار وی را در این باره نقل میکنیم، آنگاه آیات ناظر به آسمان های هفتگانه را مورد بررسی قرارمی دهیم و سپس دیدگاه مفسران را در این موضوع بازکاوی می کنیم و در آخرین گام در سایه بررسی آیات قران و نظریات مفسرا ن، دیدگاه آقای سروش را مورد نقادی قرار می دهیم.
آقای سروش در باره آسمانهای هفتگانه چنین ابراز رأی کرده است:
«ماجراي هفت آسمان از اينها هم روشنتر است. بدون استثنا همه مفسران پيشين، آن را به رواني و آساني بر تئوريهاي هيئت بطلميوس تطبيق ميکردند (و چرا نکنند؟ همه ظواهر بر آن دلالت دارد) و فقط در قرن نوزدهم و بيستم است که مفسران جديد قرآن (عرب و غيرعرب) به فکر تفسير تازهاي از اين آيات، آنهم در پرتو معارف جديد، ميافتند و معاني مشکوک و تازهاي پيش مينهند. باري از قبول ناسازگاري (گاه شديد) ظواهر قرآني با علم گريزي نيست.»(1)
بر اساس این اظهار نظر، ظواهر آیات قرآن در باره آسمانهای
1) نامه اول آقای سروش خطاب به آیت الله سبحانی.
هفتگانه با هیئت بطلمیوس سازگار است از این جهت مفسران قرآن نیز این آیات را بر اساس همین هیئت تفسیر کردهاند. اما با آمدن نظریههای جدید، یعنی نظریه کپرنیک و کپلر، مفسران قرآن در فکر ارائه تفسیر جدیدی از این آیات برآمدهاند.
ادعای تعارض ظواهر آیات با دستاوردهای علمی راه را برای تخطئه دیدگاههای تفسیری هموار میکند نه تخطئه قرآن. اما آقای سروش در نامه دوم خطاب به آیت الله سبحانی، پا را فراتر گذاشته و بر مخالفت دلالت قطعی آیات با دستاوردهای علمی پای فشرده و در نتیجه بر رهیافت خطا در آموزههای قرآن تاکید کرده است! دلیل وی بر این مدعا آن است که پس از گذشت هزار و چهارصد سال باید معنای این دست از آیات بر مفسران روشن میشد. او میگوید:
«آخر اگر مراد جدی متکلم پس از هزار و چهار صد سال هنوز معلوم نشده، پس این مراد جدی برای که و کجا است؟ و اگر باید بانتظار نشست تا علم تجربی معلوم کند که مراد از هفت آسمان چیست، پس چرا اینهمه بر سر علم باید کوفت؟... و اگر یافتن مراد جدی متکلم این همه دیریاب و دشوار یاب است، آن هم در مسائل خردی چون آسمانهای هفت گانه که با سعادت و شقاوت مومنان پیوندی ندارد، پس در مورد مسائل مهمتری چون مبداء و معاد چگونه میتوان به یافتن مراد جدی متکّلم
اطمینان یافت؟»(1)
او آنگاه چنین نتیجه گرفته است که اصرار بر انطباق آیات قرآن با دستاوردهای دانش بشری با وجود ابهام در کشف مراد جدّی خداوند و عدم توفیق مفسران در ارائه تفسیری مقبول از این آیات، امن واعتماد از قرآن به عنوان سخن خداوند و از خداوند به عنوان صاحب سخن را سلب میکند. او میگوید:
«آیا این شیوه در فهم و استفاده از قرآن رخنههای رفو ناپذیر نمیافکند؟ و بر همه چیز غبار تردید و تیرگی نمیافشاند؟ و امن و اعتماد به کلام و متکلّم را نمیستاند؟ آیا سنّت معتزلیان راه بهتری را نشان نمیدهد که چنین پارههای ناسازگار از قرآن را سازگار با عقاید عامیانه اعراب بدانیم و از تکلفات و تاویلات نالازم و ناسالم رهایی جوئیم؟ و جواهر آموزه های قرآن را از غبار این ابهامات پاکیزه نگه داریم؟ (خواه آن آیات از سر همزبانی با اعراب وارد شده باشند، خواه به سبب دانش محدود پیامبر)»(2)
به استناد این گفتار، آقای سروش در باره آسمانهای هفتگانه قرآن دو مدعا دارد که صغرا و کبرای قیاس اقترانی را شکل میدهد،
بدین شرح:
دلالت ظاهری و بلکه قطعی این آیات همصدا با دانش رایج در عصر رسالت، بر هیئت بطلمیوس منطبق است. از این جهت مفسران در برخورد با این آیات آنها را بر این هیئت تطبیق دادهاند.
هیئت بطلمیوس با آمدن نظریههای جدید کیهان شناسی در سدههای اخیر فرو پاشید و خطای آن آشکار گردید.
آقای سروش از انضمام این دو مقدمه چنین نتیجه میگیرد که در آیات قرآن خطا راه یافته و این خطا ناشی از آن است که دانش پیامبر متاثر از دانش عصر رسالت شکل گرفته بود و از آنجا که قرآن تولید پیامبر است، خطای دانش عصر رسالت در قرآن راه یافته است!
چنان که اشاره کردیم برای نقد این مدعا نخست باید دلالت آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه را مورد بررسی قرار دهیم.
واژه سماء از ریشه سمو به معنای بلندی است و در قرآن 120 بار به صورت مفرد و 190 بار به صورت جمع بکار رفته است. که از آن میان 100 بار به تنهایی و 173 بار در کنار کلمه ارض آمده است(1).
1) دائره المعارف قرآن، ج 1، ص 228.
بررسی منظر قرآن در باره پدیده آسمان نیازمند بررسی تمام آیات در این زمینه است که در حال حاضر از بحث ما خارج است. از آنجا که گفتار آقای سروش در باره آسمانهای هفتگانه است، آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه را مورد بررسی قرار میدهیم. قرآن هفت بار از آسمانهای هفتگانه به صورت صریح و دو بار به صورت غیر صریح یاد شده است. آیات مورد اشاره بدین قرار است:
هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَیٰ إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ(1)
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ حَلیمًا غَفُورًا(2)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلینَ(3)
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ(4)
ثُمَّ اسْتَوَیٰ إِلَی السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعًا أَوْکَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَینِ وَأَوْحَیٰ فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ
الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ(1)
الله الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً(2)
اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَا تَرَیٰ فِی خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِنْ تَفٰاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَیٰ مِنْ فُطُورٍ(3)
أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ الله سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً(4)
وَبَنَیْنَا فَوْقَکمْ سَبْعاً شِدَاداً(5)
در نگریستن به این آیات متوجه میشویم که به استثنای مورد سوم و نهم، در سایر آیات از هفتگانه بودن آسمانها به صراحت یاد شده است. حال مناسب است با امعان نظر به این آیات، مهمترین نکات قابل استفاده از آنها را که به ما برای شناخت هرچه بیشتر نظر قرآن در باره آسمانهای هفتگانه کمک میکند، مورد بررسی قرار دهیم.
از نگریستن در آیاتی که در باره آسمانهای هفتگانه نازل شده است، هفت نکته قابل استفاده است که با امعان نظر به آنها ضعف عموم شبهات مربوط به آسمانهای هفتگانه و ادعای خطاپذیری آیات قرآن در این زمینه آشکار میگردد. این نکات عبارتند از:
نکته اول: موضوعیت عدد هفت؛
نکته دوم: ویژگیهای آسمانهای هفتگانه؛
نکته سوم: آسمان دنیا شاخص آسمانهای هفتگانه؛
نکته چهارم: ترسیم صفات چهارگانه خداوند از رهگذر آسمانهای هفتگانه؛
نکته پنجم: غیر مادی بودن آسمانهای ششگانه؛
نکته ششم: آمیخته بودن ترسیم آسمانهای هفتگانه با آموزههای معرفتی؛
نکته هفتم: فراتر بودن آموزههای ناظر به آسمانهای هفتگانه از سطح دانش عصر رسالت؛ اینک به بررسی این نکات میپردازیم.
در تمام آیات پیشگفته از هفتگانه بودن آسمانها یاد شده است نه کمتر و نه بیشتر. چنان که در آیه ششم از زمین نیز با همین
ویژگی هفتگانه بودن یاد شده که بررسی آن از حوصله بحث ما خارج است. تاکید بر هفتگانه بودن آسمانها نشان میدهد که عدد هفت به عنوان شمار آسمانها موضوعیت داشته، نمیتواند صرفاً ناظر به کثرت آنها باشد.
برای آسمانهای هفتگانه بر اساس آیات پیشگفته پنج ویژگی برشمرده شده است که عبارتند از:
آسمانها محل حضور ذوی العقول است. این امر از آیه: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ»(1)قابل استفاده است. حرف موصوله «من» برای ذویالعقول بکار میرود. افزون بر آن در این آیه از تسبیح خداوند توسط موجودات در آسمانها و زمین یاد شده است و چنان که علامه طباطبایی معتقد است از اعلام عدم درک تسبیح آنان میتوان دریافت که این تسبیح تکوینی و زبان حال نیست و با درک و شعور همراه است(2).
از آسمانهای هفتگانه به عنوان راه یاد شده است:«َلَقَدْ خَلَقْنَا
فَوْقَکمْ سَبْعَ طَرَائِقَ» این امر نشان میدهد که آسمانها محل آمد و شد است. از سوی دیگر به کمک سایر آیات و روایات میتوان دریافت که خداوند از بیان این نکته آمد و شد فرشتگان در آسمان ها را اراده کرده است.
در آیه هفتم و هشتم از آسمانها با وصف «طباقاً» یاد شده است به این معنا که آسمانها به صورت طبقات بر روی یکدیگر قرار گرفتهاند. البته این سخن لزوماً به معنای طبقات مادی و ظاهری نیست. چنان که در توصیف مردم در قیامت از چینش آنان به صورت طبقات یاد شده است: «لَتَرْکبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»(1)
در آیه نهم آسمانها با صفت «شدّاد» یاد شده که بیانگر استحکام و اتقان آنها است.
در آیه سوم و نهم آسمانها فوق سر ما معرفی شدهاند. از اینرو فوق بودن آسمانها که به معنای بلندی است، با مفهوم سماء سازگار میشود.
1) انشقاق، 19.
در آیه پنجم پس از ذکر آسمانهای هفتگانه از آسمان دنیا به صورت جداگانه یاد کرده است. دنیا در این آیه از ریشه دون و به معنای نزدیک است و از آنجا که آسمان دنیا در مقایسه با آسمانهای دیگر به ما نزدیکتر است از آن به آسمان نزدیک یاد شده است. از سوی دیگر برای آسمان دنیا سه ویژگی بر شمرده شده است:
زینت کردن آسمان دنیا با ستارگان؛ این امر در آیات دیگر نیز مورد تاکید قرار گرفته است. در سوره حجر پس از آن که از وجود برج ها در آسمان دنیا یاد شده، اعلام شده که خداوند آن را برای بینندگان زینت داده است: «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجاً وَزَینَّاهَا لِلنَّاظِرِینَ»(1)زینتدهی آسمان دنیا با ستارگان در آیاتی دیگر نیز مورد تاکید قرار گرفته است. چنان که در سوره صافات چنین آمده است: «إِنَّا زَینَّا السَّمَاءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ»(2)
قابل رویت بودن آسمان دنیا؛ در برخی از آیات در ترسیم
زینتگری آسمان دنیا با ستارگان از قید ناظرین استفاده شده، که از قابل رویت بودن آسمان دنیا برای ساکنان زمین حکایت دارد. و از آن جا که نظر میتواند شامل چشم سر و چشم مسلح باشد، از این آیه میتوان دریافت که تمام سیارات و ستارههای مشهود برای آدمیان مربوط به آسمان دنیا است. در آیه: «أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ»(1)نیز از واژه «ینظرون» استفاده شده که به معنای مشهود بودن زینت آسمان برای مردم است.
القاعده از اجنهاند(1)،
در صدد استراق سمع از اخبار آسمانیان و امور تدبیر اهل زمین برمیآیند و خداوند آنان را با شهابی آشکار از آسمان میراند. (ما در بررسی دومین آیه از آیات مورد استشهاد آقای سروش مبنی بر راهیافت خطا در قرآن، درباره مساله شهابهای آسمانی گفتگو خواهیم کرد.) در سوره حجر نیز پس از اعلام زینتگری آسمان برای بینندگان چنین آمده است: «وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ»(2)که هم چنان بر حفظ آسمان دنیا از شیاطین تاکید شده است. در سوره ملک نیز چنین میخوانیم: «وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّیَاطِینِ»(3)چنان که پیداست تمام این آیات براساس یک انسجام و همآوایی کامل و طبق اصل: «یُصَدِّقُ بَعضُهُ بَعضًا»(4)
مساله زینتگری آسمان دنیا با ستارگان و حفظ آن را از شیاطین به خوبی ترسیم کردهاند.
1) آیات سوره جن این مدعا را تایید می کند آنجا که آمده است: «وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا وَأَنَّا کنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یسْتَمِعْ الْآنَ یجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا» جن، 8 – 9.
2) حجر / 17-18
3) ملک / 5.
4) نهج البلاغه / خطبه 18
از مجموع این آیات بدست میآید که خداوند از تذکار آفرینش آسمانها، ترسیم چهار صفت از صفات الهی را برای شناساندن بهتر خود به ما دنبال میکند که عبارتند از:
الف) تدبیر حکیمانه در مهندسی عالم؛ به این معنا که آفرینش و تنظیم عالم به صورت زمین و آسمانهای هفتگانه بر اساس مهندسی خاص طراحی شده. بر این اساس در آیه نخست اعلام شده که خداوند در کنار آفرینش زمین، آسمانها را به صورت هفت آسمان تنظیم کرد. جمله «فَسَوَّاهُنَّ» به مرحله تعدیل،تنظیم و ساماندهی کامل و حکیمانه ناظر است. چنان که قرآن در باره آفرینش انسان نیز از این واژه کمک گرفته است(1). در آیه پنجم این امر با تبیین بیشتری انعکاس یافته است. زیرا در این آیه آمده که قضا و تقدیر الهی بر این تعلق گرفت که آسمانها را به صورت هفتگانه در دو روز بیافریند و در این بین آسمان دنیا را با زیور ستارگان مزین کند و آن را از آسیب استراق سمع شیاطین که در آیات دیگر به آن تصریح شده، در امان نگاه دارد.
آیه هفتم مهندسی کامل، بیبدیل و بی نقص خداوند را به صورت
1) «الَّذِِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ» انفطار / 7.
روشنتری به تصویر کشیده است. در این آیه پس از آن که از آفرینش آسمانها به صورت طبقه طبقه یاد شده، عقل مخاطبان به داوری گرفته شده، که آیا در آفرینش الهی تشوش، بهم ریختگی و بیسامانی مشاهده میکنند! آیات هشتم و نهم نیز بیانگر چنین پیامی هستند.
ب) ربوبیت و مدیریت مستمر هستی؛ به این معنا که خداوند پس از آفرینش نظاممند هستی و صورت بندی آن به صورت آسمانهای هفتگانه، مدیریت آنها را رها نکرده است و همواره هستی تحت اشراف خداوند اداره میشود. آیه چهارم به این امر اشاره دارد. از این جهت از مردم خواسته تا داوری کنند که مدیریت و تدبیر آسمانها و در کنار آنها تدبیر عرش بدست چه کسی انجام میگیرد.
افزون بر این در این آیات تصریح شده که خداوند برای هر یک از آسمانهای هفتگانه برنامه خاصی مقرر کرده و به آنها اعلام شده است. از این در آیه پنجم چنین آمده است:
«وَأَوْحَیٰ فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا» ( فصّلت 12)
چنانکه در آیه ششم تصریح شده که فرامین خداوند برای تدبیر سراسر هستی از میان آسمانها انجام میگیرد:
«یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ»
( طلاق 12)
که با امعان نظر به سایر آیات میتوان دریافت که عرش الهی در مرحلهای فراتر (و نه لزوماً به معنای مادی بالاتر) از آسمانها قرار داشته و محل حضور فرشتگان مدبر عالم همین آسمانهای هفتگانه است.
تاکید بر استمرار تدبیر خداوند بر هستی، در پاسخ به مشرکان است که به رغم باور به آفرینش هستی توسط خداوند، بر این اعتقاد بودند که خداوند تدبیر هستی را به فرشتگان، اجنه و... واگذار کرده است. این امر در آیات زیادی از قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.
ج) قدرت بیبدیل الهی؛ افزون بر آن که همه آیات پیشگفته به نوعی قدرت الهی را در آفرینش و تدبیر آسمانهای هفتگانه مورد تاکید قرار میدهد، در برخی از این آیات بر این امر تصریح شده است(1). در آیه دوم تاکید بر تسبیح خداوند از سوی همه هستی بیانگر قدرت و قیومیت مطلق خداوند بر سراسر هستی است. در آیه پنجم اعلام شده که خداوند در هنگام آفرینش آسمانها و زمین، آنان را برای پذیرش از روی میل یا اکراه مورد خطاب قرار داد. و آنان اعلام کردند که از روی میل آماده اطاعتاند. گر چه میان
1) نظیر آیه: «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکمْ مِنْ السَّمَاءِ وَالْاَرْضِِ اَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْاَبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنْ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الْاَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ اَفَلَا تَتَّقُونَ» یونس/ 31.
مفسران در باره این که این آیه ناظر به زبان قال یا حال است، و اصطلاحاً از زبان تمثیل و نمادین استفاده شده، اختلاف وجود دارد(1)، اما با صرف نظر از این مسئله آیه در مقام بیان این نکته است که سرتاسر هستی بی چون و چرا گردن به اطاعت فرامین الهی خم کردهاند. در آیه پنجم از خداوند با عنوان «عزیز» یعنی قادر نفوذ ناپذیر یاد کرده است. در آیه ششم به صراحت یکی از اهداف از آفرینش آسمانهای هفتگانه را این دانسته که مردم بدانند که خداوند بر هر چیزی قادر است:
«لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»
(طلاق 12)
1) در تفاسيرى همچون: تفسير تبيان، ج 6، ص 4896؛ تفسير اثناعشرى، ج 11، ص 353؛ تفسير جامع، ج 6، ص 158؛ حجّة التفاسير، ج 6، ص 79؛ كشف الحقايق، ج 3، ص 195؛ أحسن الحديث، ج 9، ص 404؛ تفسير نمونه، ج 2، ص 227. بر فقدان شعور در برخى از اجزاء وجود همچون جمادات و نباتات تاكيد شده و در نتيجه تسبيح به تسبيح تكوينى حمل شده است. در تفاسيرى همچون: تفسير القرآن الكريم، ج 6، ص 141؛ أطيب البيان، ج 11، ص 416؛ مخزن العرفان، ج 7، ص 315؛ من هدى القرآن، ج 12، ص 183؛ الميزان، ج 12، ص 108؛ تفسير القرآن الكريم (سيد مصطفى خمينى)، ج 5، ص 343. بر سريان شعور در تمام اجزاء هستى تاكيد شده است. از اين رو تسبيح موجودات را حقيقى مىدانند. امام خمينى نيز بر سريان شعور در تمام اجزاء هستى تاكيد دارد. ر.ك: شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 259-260. نیز ر. ک: مکتب تفسیری صدر المتالهین، ص 221 – 223.
د) علم بی کرانه الهی؛ از جمله اهدافی که در این آیات دنبال شده تاکید بر علم و احاطه خداوند بر تمام ارکان هستی است. یعنی همانگونه که مهندسی و تدبیر آسمانهای هفتگانه بر اساس علم الهی تحقق یافته، چنین علمی با نظارت و احاطه علمی خداوند بر همه هستی همچنان استمرار یافته است. در آیه نخست پس از آن که مهندسی هستی توسط خداوند سخن به میان آورد، علم الهی به همه چیز را مورد تاکید قرار داد. یعنی چنین علم بیکرانه به افرینش نظاممند هستی میانجامد. در آیه سوم پس از ذکر آفرینش هفت راه در بالای سر ما، از احاطه علمی خداوند بر همه هستی سخن به میان آورده است. در آیه پنجم در پایان آیه، در کنار صفت عزت از صفت علم خداوند یاد کرده است. در آیه ششم یکی از اهداف آفرینش آسمانهای هفتگانه را گوشزد کردن علم الهی به مردم دانسته است. چنان که پیداست در تمام این آیات نخست از قدرت و علم الهی در کنار یکدیگر یاد شده است. این امر نشان میدهد میان این دو صفت تلازم برقرار است.
ما در بررسی آراء مفسران خواهیم آورد که از نگاه برخی از آنان آسمانهای ششگانه با استثناء کردن آسمان دنیا، غیر مادی و معنوی هستند. با صرف نظر از این آراء، امعان نظر در آیات ناظر به
آسمانهای هفتگانه با کمک سایر آیات ما را به این نتیجه رهنمون میسازد. دلایل و شواهد این امر بدین شرح است:
قرآن در باره کسانی که آیات الهی را تکذیب کرده و در برابر دعوت آن گردنکشی نمودهاند، چنین آورده است: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّیٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ وَکَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ»(1)در
1) اعراف، 40
از سویی دیگر اگر همه آسمانهای هفتگانه مادی باشند، استحاله گشوده شدن دربهای آسمان برای کافران مستکبر معنا نخواهد داشت. آیا با وجود پا گذاشتن انسان بر روی کره ماه و ورود به شماری دیگر از کرات با فضا پیما ها و تاکید بر امکان فتح سایر کرات آن هم از سوی کسانی که لزوماً نمیتوان بر آنان مومن نام نهاد، میتوان گشوده شدن درهای آسمان را امری محال دانست؟! این آیه به خوبی گواهی میدهد که مقصود از آسمان، آسمان مادی قابل نفوذ نیست.
از دیگر سو، از آیات پیشگفته چنین به دست میآید که آسمانها محل حضور فرشتگان و تدبیر عالم و آمد و شد
علامه طباطبایی در این باره چنین آورده است:
«وذلِكَ أَنَّ مِنَ الضَروري اليَوم أَنَّ لِهَذِه الأَجرام العُلويَّة كائنه ما كانت كَينُونةً عنصريةً جسمانيةً تجري فيها نظائرُ الاحكام والآثار الجَاريﺔ في عالَمنا الأرضيّ العُنصريّ والنظام الذي يَثبتُ للسماء وأهلِها والأمورِ الجَاريﺔِ فِيها مِما أشرِنا إليهِ يُباين هذا النِظام العُنصريّ المَشهُود. أضِف إلى ذلك مَا وَرَدَ أن الملائكة خُلِقُوا مِن نور، وأنَّ غِذاءَهم التَسبِيحُ، ومَا وَرَدَ مِن تَوصِيفِ خَلقِهِم، ومَا وَرَدَ فِي تَوصِيفِ خَلقِ السَمَاوَات ومَا خَلَقَ فِيها إلى غَيرِ ذَلِكَ.
فللمَلائِكةِ عَوالِمَ مَلَكُوتِيَّةٌ سبعةٌ مُتَرَتِبةٌ سُمِّيَت سَماواتٌ سَبعاً و نُسِبَت مَا لَها مِن الخَواص والآثار إلى ظاهرِ هَذهِ السَماواتِ بِلَحاظ مَا لَها مِن العُلوّ والإحاطَةِ بِالنسبة إلى الأرض تَسهِيلاً لِلفَهمِ السَاذجِ»(1)
با فرض غیر مادی بودن آسمانهای ششگانه و مستثنا کردن آسمان دنیا، آیات هفتگانه قرآن از عداد آیات علمی اصطلاحی خارج خواهد بود و تمام تحلیلها و تفسیرهای ارایه شده در این باره مردود خواهد بود. چه تفسیرهایی که متاثر از دستاوردهای علمی، در تلاشاند تا میان این آیات و دستاوردهای علمی هماهنگی و همصدایی برقرار کنند و چه تحلیلهایی که بر خطاپذیری این آیات پای میفشارند. زیرا با معنوی دانستن آسمانهای ششگانه، بحث و گفتگو از این پدیده از حوزه دخالت علم خارج خواهد بود. چنان که حتی پوزیتویستها بر این مساله اذعان دارند که علم در مسائل فرا مادی قادر به اظهار نظر در دفاع یا رد نیست. چنانکه نمیتواند از عهده این مهم برآید. و این نکته مهمی است که در تحلیل آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه کمتر به آن توجه میشود.
1) المیزان، ج 17، ص 370. البته جای شگفتی است که ایشان با این ویژگی که برای آسمانهای هفتگانه برشمرده، آنها را مادی میداند.
در نگریستن به برخی از نکاتی که در بررسی آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه برشمردیم نظیر نکته پنجم، نشان از یک حقیقت دیگری نیز دارد و آن این که این دست از آیات را نمیتوان صرفاً در عداد آیات علمی قرآن برشمرد و آنها را از گستره سایر آموزههای قرآن همچون آموزههای معرفتی خارج ساخت.
به عبارت روشنتر قرآن در کنار تصویری که از آسمانها و هفتگانه بودن آنها بدست داده، نکات و آموزههای مهمی را در عرصه خداشناسی، ملکوتشناسی و فرشتهشناسی در اختیار ما قرار داده است. اگر قرار باشد که کسی در باره این دست از آیات اظهار نظر کند باید همه پیامها و آموزههای آنها را مد نظر قرار دهد. زیرا آموزه های علمی و معرفتی به صورت تنیده در هم در این آیات انعکاس یافته است.
براین اساس، کسانی همچون آقای سروش که ادعا میکنند آیات مربوط به آسمانهای هفتگانه تحت تاثیر دانش رایج در عصر رسالت و برخاسته از علم خطا آلود پیامبر در قرآن منعکس شده است، باید خطاآمیز بودن را به تمام مباحث معرفتی که در این آیات منعکس شده توسعه دهند.
مثلا در آیه:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا»(1)
در کنار یادکرد آسمانهای هفتگانه، از تسبیح خداوند توسط این آسمانها و ساکنان آنها سخن به میان آورده است. خطا دانستن هفتگانه بودن آسمانها با خطا دانستن تسبیح موجودات هستی تلازم خواهد داشت. این در حالی است که آقای سروش منحصراً بر خطاپذیری آیات علمی قرآن و صحت سایر حوزههای مورد توجه آیات تاکید دارد!
از جمله نکاتی که با تامل در آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه قابل استفاده است، این نکته است که آموزههای این دست از آیات به هیچ وجه با سطح دانش و آگاهی مردم حجاز در عصر رسالت قابل قیاس نیست. دلایل مدعا از این قرار است:
یک: با فرض این که هیئت بطلمیوس و تصویری که بر اساس
1) . اسراء، 44.
این در حالی است که در تمام آیات مربوط به آسمانها چنان که بررسی آنها گذشت، از آسمانهای هفتگانه یاد میشود نه آسمانهای نهگانه! با توجه به این نکته چگونه میتوان مدعی شد که آسمانهای هفتگانه قرآن از دانش خطاآلود عصر رسالت بر گرفته شده است؟!
چنان که در بررسی آیات پیشگفته آوردیم قرآن همزمان با ترسیم آسمانهای هفتگانه، آموزههای مختلف در عرصه
1) تشریح الافلاک، ص 5-6.
در بررسی بند دوم از نکته پنجم آوردیم که قرآن در ذیل برشمردن آفرینش آسمانهای هفتگانه، بر تدبیر و ربوبیت مستمر خداوند نسبت به هستی تاکید کرده است و هدف از این آیات مردود دانستن تفکر حاکم بر مشرکان حجاز بوده است که میان آفرینش و تدبیر هستی فاصله میانداختند. بدین جهت قرآن عموماً از آفرنش خداوند در کنار ربوبیت او یاد کرده است. چنان که در نخستین آیات نازل شده بر پیامبر این امر مورد توجه قرار گرفته است، آنجا که آمده است: «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ»(1)چنان که پیداست خداوند در این آیه نخست از تدبیر و ربوبیت الهی و بلافاصله
1) علق، 1-2.
حال پس از بررسی آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه لازم است دیدگاههای مفسران در این باره را مورد بررسی قرار دهیم. زیرا آقای سروش از عدم توفیق مفسران در ارایه تفسیر قابل قبول از این آیات در صدد اثبات این نکته برآمده که اشکال از ناکامی مفسران در این بحث نیست؛ بلکه این خطا آمیز بودن آیات قرآن در باره آسمانهای هفتگانه است که باعث ناکام ماندن مفسران در ارایه تفسیر قابل قبول از این آیات شده است.
1) علامه طباطبایی در تفسیر این آیه چنین آورده است: «وفي قوله: "ربك الذي خلق" إشارة إلى قصر الربوبية في الله عز اسمه وهو توحيد الربوبية المقتضية لقصر العبادة فيه فإن المشركين كانوا يقولون: إن الله سبحانه ليس له إلا الخلق والايجاد وأما الربوبية وهي الملك والتدبير فلمقربي خلقه من الملائكة والجن والانس فدفعه الله بقوله: "ربك الذي خلق" الناص على أن الربوبية والخلق له وحده.» المیزان، ج 20، ص 323.
مجموع دیدگاهها در باره تحلیل آسمانهای هفتگانه را به شرح ذیل میتوان خلاصه کرد:
دانش محدود انسانی قادر به درک مفهوم آسمانهای هفتگانه نیست. از این رو باید در باره تفسیر این دست از آیات توقف کرد و فقط بر اساس ظواهر آیات باید معتقد بود که هفت آسمان، عرش و کرسی وجود دارند.(1)
عدد هفت مجازی بوده و مقصود قرآن وجود شمار زیادی از ستارگان و سیارات است؛ بر این اساس، برخی از مفسران همچون طنطاوی معتقداند که عدد هفت که در توصیف آسمانها در قرآن آمده موضوعیت نداشته و هدف از آن بیان کثرت است. زیرا عدد مفهوم مخالف نداشته و نفی ما عدا نمیکند. بنابراین نباید لزوماً این آیات را بر نظریه بطلمیوس تطبیق کرد. از نظر طنطاوی بر اساس دستاوردهای علوم جدید تا کنون 500 سیاره شناسایی شدهاند که همه آنها میتواند در آسمانهای هفتگانه قصد شده باشند(2).
عدد هفت حقیقی است؛ مدافعان این نظریه خود در تحلیل آسمانهای هفتگانه مورد نظر قرآن، بر چند دسته تقسیم میشوند:
3-1. غیر از آسمان دنیا، سایر آسمانها غیر مادی و دور از دسترس و دانش بشرند. از ظاهر آنچه در تفسیر نمونه آمده،گرایش به نظریه بدست میآید(1). علامه طباطبایی گرچه آسمانهای هفتگانه را مادی میداند اما با این حال معتقد است که مقصود از آنها اجرام آسمانی یا خصوص برخی از آنها همچون خورشید و ماه نیست(2).
3-2. شماری از مفسران آسمانهای هفتگانه را بر نظریه بطلمیوس تطبیق دادهاند. بر اساس نظریه بطلمیوس جهان از سیزده کره به هم پیوسته تشکیل شده است؛ نه فلک عِلوی و چهار عنصر سِفلی که پایینتر از همه زمین است و در وسط عالم قرار دارد؛ سپس کره آب که بر زمین احاطه تام ندارد. سپس افلاک نه گانه، که به ترتیب عبارتند از: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل، فلک ثوابت و فلک اطلس یا فلک الافلاک که چرخش همه افلاک به چرخش فلک الافلاک بسته است(3). از سویی دیگر بر اساس این نظریه زمین مرکز عالم معرفی شده که خورشید و سایر سیارات و ستارگان به دور
آن میچرخند و ستارگان و سیّارات نیز بسان پوست پیاز بر هم چیده شدهاند.
کسانی که هفت آسمان قرآن را بر هیئت بطلمیوس که بر نه فلک تاکید دارد، تطبیق کردهاند ناگزیر شدند مقصود از کرسی و عرش که در قرآن از آنها یاد شده را همان فلک هشتم و نهم در هیئت بطلمیوسی حمل کنند. بوعلی سینا(1)، خواجه نصیر الدین طوسی(2)، علامه مجلسی(3)، و ملا هادی سبزواری(4)و فخر رازی(5)از این دست از صاحب نظران به شمار میروند.
3-3. مقصود از هفت زمین عبارت است از: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل و اورانوس است و مقصود از هفت آسمان جو اتمسفری است که این سیّارت هفتگانه را در بر گرفته است.(6)یا مقصود هفت لایه مجزّا از اتمسفر است که زمین را در برگرفتهاند(7).
3-4. مقصود از هفت آسمان، سیّارهها و ستارههای منظومه شمسی است.(1)در حقیقت در این دست از آیات به سایر کهکشانها اشارهای ندارد.
3-5. مقصود عناصر و عوالم موجود در عالم است که عبارتند از: عالم جماد، عالم نبات، عالم حیوانی، عالم انسانی، آسمانهای محسوس، عالم برزخ، عالم ملکوت، عقل و جبروت(2).
3-6. مقصود مدار سیاراتی است که به دور خورشید میگردند(3).
3-7. فندی آسمانهای هفتگانه را این گونه تقسیم کرده است:
آسمان اول منظومه شمسی است.
آسمان دوم کهکشان راه شیری است.
آسمان سوم مجموعهای از کهکشانها به نام «المجموع المحلیة» است.
آسمان چهارم فلک «عناقید الدرجة الاولی» است که 20 - 50 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد.
فلک «عناقید الدرجة الثانیه» است که 100-150 میلیون سال نوری از ما دور هستند.
فلک «عناقید الدرجة الثانیه» است که 2-3 بیلیون سال نوری با ما فاصله دارند.
آسمانی است که از امواج رادیویی آن خبر داریم(1).
از مجموع دیدگاههایی که در تحلیل آسمانهای هفتگانه ارایه کردیم، میتوان چنین برداشت کرد که سه رویکرد عمده در برخورد با آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه وجود دارد که عبارتند از:
رویکرد سکوت و توقف؛ شماری از مفسران و صاحبنظران با تصریح و اشاره بر این نکته تاکید دارند که آموزههای قرآن درباره آسمانهای هفتگانه فراتر از دانش و دستاوردهای علوم بشری است و بهتر آن است که در این باره سکوت کرده و دانش آن را به اهل آن واگذارند تا در سایه تحقیقات بیشتر این اسرار هویدا گردد. بیشترین اشاره این دست از اندیشمندان مربوط به آسمانهای ششگانه به استثنای آسمان اول یا همان آسمان دنیا است. به این معنا که انسان میتواند تا حدودی به اسرار آسمان دنیا پی برد، چنان که قرآن برای
1) مع القرآن فی الکون، ص 189 – 193. به نقل از پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص 132.
آن توصیفاتی نظیر زینتگری آن با ستارگان برشمرده که برای آدمیان مشهود است.
شماری از اندیشمندان آسمانهای هفتگانه قرآن را بر هیئت بطلمیوسی تطبیق دادهاند؛ بی آنکه توجه داشته باشند که این تطبیق ناروا است. زیرا اولاً: افلاک در هیئت بطلمیوسی بر عدد نه استوارند، در حالی که قرآن پیوسته از شمار هفت برای آسمانها استفاده کرده است. از اینرو اندیشمندان مسلمان به ناگزیر کرسی و عرش مورد نظر قرآن را به شمار آسمانهای هفتگانه افزودهاند. در حالی که هیچگاه قرآن از کرسی و عرش در عداد آسمانها یاد نکرده است. ثانیاً: افلاک مورد نظر در هیئت بطلمیوسی سراسر مادی و محسوساند در حالی که احتمال داده میشود که غیر از آسمان دنیا سایر آسمانهای هفتگانه قرآنی غیر مادی باشند و با فرض آنکه همه آسمانهای هفتگانه مادی باشند، کرسی و عرش بنا به دیدگاه مشهور مفسران امور غیرمادی به شمار میروند. بنا براین نمیتوان با افزودن آن دو به عدد آسمانهای هفتگانه، میان دیدگاه قرآن در باره آسمانهای هفتگانه و هیئت بطلمیوس هماهنگی برقرار کرد.
حال پس از بررسی آیات قرآن و دیدگاه مفسران لازم است دیدگاه آقای سروش در باره آسمانهای هفتگانه را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
دیدگاه آقای سروش درباره آسمانهای هفتگانه و تاکید بر رهیافت خطا در آموزههای قرآن در این باره، با دو اشکال اساسی روبروست بدین شرح:
اشکال اول: ادعای تناقض میان آیات قرآن در باره آسمانهای هفتگانه با دستاورد های علمی، منوط به اثبات دو مقدمه است که
عبارتند از: یک: دلالت آیات بر هیئت بطلمیوس صریح و قطعی باشد؛ دو: دستاورد های علمی در خطا بودن نظریه بطلمیوس قطعی باشد.
ما در باره قطعیت مقدمه دوم بحثی نداریم. زیرا بر اساس کشفیات کیهانشناسی و رصد منظومه شمسی، اثبات شده که زمین مرکز عالم نبوده و کرات به صورت پوست پیازی بر روی یکدیگر انباشته نشدهاند. اما مقدمه اول با اشکالات عدیدهای روبرو است بدین شرح:
یک: چنان که اشاره کردیم اساساً سخن گفتن در باره انطباق یا عدم انطباق آسمانهای هفتگانه مورد نظر قرآن با هیئت بطلمیوسی یا هیئت کپرنیکی، متفرّع بر آن است که این آسمانها را مادی بدانیم. اما با فرض این که غیر از آسمان دنیا سایر آسمانها غیر مادی هستند، دیگر مقایسه آسمانهای هفتگانه با دستاوردهای دانش بشری که مربوط به نظام مادی است، از اساس ناصواب خواهد بود. زیرا با این فرض آموزه قرآن در باره شش آسمان فراتر از حوزه دخالت علم خواهد بود.
دو: با فرض مادی دانستن همه آسمانهای هفتگانه مورد نظر قرآن، هم چنان ادعای انطباق این آیات با هیئت بطلمیوسی مردود
است. زیرا چنان که توضیح دادیم هیئت بطلمیوس بر اساس آسمانهای نه گانه شکل گرفته است، در حالی قرآن از آسمانهای هفتگانه سخن به میان آورده است. باری، شماری از مفسران و دانشمندان مسلمان به اشتباه تلاش کردند آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه را بر هیئت بطلمیوسی تطبیق دهند و حتی آنان برای این کار ناگزیر شدند کرسی و عرش را به شمار آسمانها بیافزایند! و این خطایی بود که شماری از آنها و نه همه آنان آن گونه که آقای سروش ادعا کرده است، در این زمینه مرتکب شدند. و رهیافت خطا در برداشت مفسران از آیات قرآن، ربطی به رهیافت خطا در متن قرآن ندارد. آیا با آشکار شدن خطای بطلمیوس در تفسیر صورت کیهانی را کسی به معنای وجود خطا در نظام کیهانی دانسته است؟!
باری، اگر قرار باشد خطای برخی از مفسران در تفسیر آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه را به حساب خطای قرآن بدانیم، باید خطای بطلمیوس و تمام کیهان شناسانی که قرنها با تفکر او همراه شده و بر آن صحه گذاشتند، را به پای خطا در نظام کیهانی بنویسیم!
سه: چنان که در بررسی دیدگاههای مفسران در باره آسمانهای هفتگانه آوردیم، با صرف نظر از دیدگاهی که این آیات را بر هیئت بطلمیوس تطبیق میکند، دیدگاههای متنوع و مختلف دیگری نیز
در اینباره وجود دارد که بر اساس برخی از آنها باید در برخورد با این آیات توقف کرد. آیا با وجود چنین اختلاف دامنهداری در تفسیر این آیات، میتوان دلالت این آیات را منطبق با هیئت بطلمیوس قطعی دانست و آنگاه بیمهابا و بدون توجه به لوازم سخن، بر رهیافت خطا در آیات قرآن پای فشرد؟!
اشکال دوم: آقای سروش مدعی است که مراد جدّی خداوند میبایست با گذشت هزار و چهارصد سال از نزول این آیات روشن شده باشد. بنا براین یا باید آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه را منطبق با هیئت بطلمیوس دانست و رهیافت خطا در آموزههای قرآن را پذیرفت و یا باید مدعی بود که معنای این آیات هنوز بر ما روشن نشده است. و این خود محذور دیگری در بر خورد با قرآن پدید میآورد و آن استمرار ابهام در آیات پس از گذشت قرنها از نزول آنها است! این مدعا باعث میشود که اعتماد از قرآن و خلق آن یعنی خداوند سلب شود! این مدعای آقای سروش نیز از دو جهت مخدوش است:
یک: ما نظیر همین پرسش را میتوانیم از دانش بشری داشته باشیم. به این معنا از دانشمندان در عرصههای مختلف از جمله عرصه کیهانشناسی میپرسیم که میلیونها سال است که بر اساس ادعای شما از عمر نظام کیهانی میگذرد و حداقل بیش از سه هزار
سال است که دانشمندان برای کشف و پرده برداری از تاریکیها و ابهامها در نظام کیهانی به تلاش و تکاپو میپردازند. با گذشت این همه زمان چرا ما هنوز با هزاران پرسش بیپاسخ در باره نظام کیهانی روبرو هستیم؟ باری، میان عدم کشف مراد جدّی خداوند از ظواهر آیات با عدم کشف اسرار در متن هستی که خود سراسر کتاب خواندنی است، چه تفاوت وجود دارد؟!
آیا جز آن است که به رغم تحولات چشمگیر در عرصه دانش بشری و کشف اسرار فراوان در عرصه کیهان شناسی، این دانش از هستی و اسرار آن در آغاز راه قرار دارد و چه بسا ممکن است بسیاری از نظرات و دیدگاههای مورد اعتنای امروز در این عرصه در سایه تحقیقات بیشتر فرو پاشد؟!
در این جا مناسب میبینم گفتاری را از یک اخترشناس مشهور جهان نقل کنم تا فقر و محدودیت دانش بشر در این حوزه آشکارتر گردد. رولف ديتر هوير(1)میگوید:
« ما هنوز قادر به تشريح و توضيح کيفيت 95 درصد از انرژي و ماده در کيهان و کائنات نيستيم. هوير با تاکيد بر اينکه فيزيکدانان در آغاز سومين هزاره هنوز نميدانند که 95 درصد از
1) فيزيکدان آلماني که قرار است از سال ( 2009) رياست سازمان اروپايي پژوهشهاي هستهاي موسوم به «سي.اي.آر.ان.» و يا «سرن» را به عهده بگيرد.
جهان و کيهان از چه ساخته شده است، افزود: بشر در دهههاي گذشته موفقيتهاي جالب و شگفت آوري در بخش فيزيک ذرات داشته و کيفيت ماده در محيط اطراف خود را تشريح کردهايم. اما مادهای را که ما به این نحو میشناسیم، صرفاً 5 درصد از کیهان و گیتی را تشکیل میدهد و ما 95 درصد از عالم گیتی و جهان وجود و جهان هستی را نمیشناسیم. ما صرفاً می دانیم که حدود یک چهارم از جهان هستی از ماده تاریک و تیره تشکیل شده است که ما آنها را نمیبینیم. به علاوه ما میدانیم سه چهارم از کیهان و جهان هستی اصطلاحاً از «انرژی تاریک» تشکیل است که گیتی را به حرکت در آورده است. که ما هنوز مقدار اندکی از آن را درک کردهایم. ما هم اکنون در آستانه درک اين 95 درصد ناشناخته قرار داريم. رئيس آينده سازمان «سي.اي.آر.ان» در پاسخ به اينکه آيا گهگاهي اين ترديد را دارد که بشر قادر به درک و فهميدن همه مسائل نيست، گفت: من نسبت به ميزان درک بشر دائما ترديد ميکنم. هوير 59 ساله افزود: من ميدانم که قدرت پذيرش و قدرت درک و شعور بشر محدود است اما اعتقاد دارم که بايست از اين قدرت و توانايي تا مرز نهايي استفاده کنيم.»(1)
1) به نقل از سایت تابناک، کد خبر 14173. تاریخ انتشار: 31 تیر 1387.
دو: معارف و آموزههای قرآن گاه به قدری عمیق و گسترده است که نمیتوان به سادگی جوانب آن فراچنگ انسان در آید. و اساساً یکی از ویژگیهای قرآن همین نکته است که معارف و آموزههای آن بیپایان است که افزون بر خود قرآن در روایات مورد تاکید قرار گرفته است. به عنوان نمونه حضرت امیر که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که باید از ایشان به عنوان بهترین قرآن شناس یاد میشود، در معرفی قرآن چنین آورده است:
«وَ بَحْرٌ لَا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ وَ عُيُونٌ لَا يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُ لَا يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ... جَعَلَهُ الله رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَيْس»(1)
توصیف قرآن به:
«دریایی است که با کشیدن آب آن پایان نمیپذیرد، و چشمههایی است که با کشیدن آبهای آن کم نمیشود، آبشخورهایی است که وارد شدگان آن نمیتوانند آبش را به پایان رسانند. کتابی که خداوند آن را وسیله سیرابی عطش دانشمندان قرار داده است»
همگی نشانگر بیپایانی و بیکرانگی معارف و آموزههای قرآن
1) نهج البلاغه، خطبه 198.
است. امام سجاد (علیه السلام) نیز در گفتاری معروف اعلام نمود که خداوند واکاوی برخی از اسرار قرآن را به آمدن مردمی ژرف اندیش در آخر الزمان احاله کرده است:
«سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ الله تَعَالَى قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ »(1).
بر این اساس، اسراری ناظر به عالم ملک و ملکوت در قرآن در ظاهر عبارتهای عربی آمده که نباید آنها را ساده انگاشت و تفسیری محتوم و نهایی از آنها ارایه کرد. بدون تردید یکی از مصادیق این امر آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه است که میتواند به اسراری بس فراتر از آنچه ما از نظام کیهانی درمییابیم، اشاره داشته باشد. بویژه آن که اگر آسمانهای مورد اشاره در این آیات به استثنای آسمان دنیا را آسمانهای غیر مادی بدانیم، اسرار مورد نظر این آیات فراتر از محدوده دانش بشری است.
با چنین نگاهی، که از یک سو بر محدودیت دانش ما از اسرار هستی تاکید میشود، و از سویی دیگر بیکرانگی معارف قرآن مورد
1) کافی، ج 1، ص 91 «باب النسبة».
تاکید قرار میگیرد، نباید از تحیر و پراکندهگویی مفسران در برخورد با این دست از آیات شگفتزده بود و عدم توان آنان در ابهامزدایی این دست از آیات، را بر راهیافت خطا قرآن حمل نمود! این سخن از آقای سروش جای شگفتی دارد:
«آخر اگر مراد جدی متکلم پس از هزار و چهار صد سال هنوز معلوم نشده، پس این مراد جدی برای که و کجا است؟ و اگر باید به انتظار نشست تا علم تجربی معلوم کند که مراد از هفت آسمان چیست، پس چرا این همه بر سر علم باید کوفت؟ آنهم علمی که در برهان نظم برای اثبات وجود خدا از آن بهره میجوئیم، و علمی که آقای طباطبایی با استناد به آن، معنای پرتاب شهاب به شیاطین را پاک عوض میکند و بر خلاف همه مفسران فتوا میدهد؟ و اگر یافتن مراد جدی متکلم این همه دیریاب و دشواریاب است، آن هم در مسائل خردی چون آسمانهای هفتگانه که با سعادت و شقاوت مومنان پیوندی ندارد، پس در مورد مسائل مهمتری چون مبداء و معاد چگونه میتوان به یافتن مراد جدی متکّلم اطمینان یافت؟»(1)
1) نامه دوم آقای سروش خطاب به آیت الله سبحانی.
براین سخنان آقای سروش چند نقد وارد است:
با توجه به گفتاری که از حضرت امیر (علیه السلام) و حضرت سجاد (علیه السلام) در توصیف قرآن آوردیم، مشخص نشدن مراد جدی خداوند در پارهای از آیات، جای هیچ شگفتی ندارد. باری، ممکن هزار سال دیگر نیز بگذرد و ما باید چشم به تحقیقات و ژرف بیشتر برای دستیابی به اسرار قرآن باشیم.
میدانیم که قرآن بهعنوان معجزه جاوید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالعه و تدبر پیرامون سه کتاب را مورد تأکید قرار داده است که عبارتند از:
قرآن؛(1)
کتاب طبیعت؛
کتاب نفس آدمی.(2)
ویژگی هرسه کتاب آن است که توسط خداوند آفریده و تولید شدهاند. آیا براستی همه اسرار طبیعت و نفس آدمی برای بشر آشکار شده است که در باره قرآن اینگونه شتابآمیز از ضرورت آشکار
شدن مراد جدّی متکلم پس از هزار و چهارصد سال سخن میگوییم؟! آیا سخن صاحب نظرانی همچون رولف ديتر هوير که بارها از زبان کیهان شناسان عنوان شده، نشان از ناشناخته ماندن بسیاری از اسرار در نظام طبیعت ندارد؟! آیا اسرار کیهانی پس از هزار و چهارصد سال از نزول قرآن برای بشریت هویدا شده است که انتظار داریم تفسیر آیات در سایه آن روشن شود؟!
چنان که اشاره کردیم یکی از احتمالات در باره آسمانهای هفتگانه در قرآن آن است که غیر از آسمان دنیا، سایر آسمانها غیر مادیاند. در این صورت اساساً انتظار آن که تفسیر این آیات در سایه دستاوردهای علمی روشن شود بیمعنا است. زیرا چنان که توضیح دادیم علم در حوزه های غیر مادی قادر به ارائه نظریهای در جهت موافقت یا مخالفت نیست.
ما در بررسی نکات برگرفته از آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه و در نکته ششم مبرهن ساختیم که آموزههای قرآن در زمینه آسمانهای هفتگانه از هر جهت با آموزههای در عرصه خداشناسی نظیر تبیین اسماء و صفات الهی و تاکید بر توحید ربوبی پیوند تام دارند. بنابر این خرد انگاشتن آیات ناظر به آسمانهای هفتگانه! و جدا دانستن آنها با آموزههای قرآن در عرصه
مبدأشناسی، نادرست و از عدم مطالعه جامع از آیات در این عرصه ناشی شده است.
آیا با وجود این نقدها و اشکالات که بر دیدگاه آقای سروش درباره آسمانهای هفتگانه وارد است، جایی برای مدعای وی باقی میماند که چون برخی از تفاسیر به استناد ظواهر آیات، آنها را بر هیئت بطلمیوس تطبیق کرده و در نتیجه به خطا رفتهاند، پس در قرآن خطا راه یافته است!
اندازه سرعت نور در كنار سؤال از ماهيت نور، از سؤالات اولیه فيزيكدانان بوده است. آزمايشهاي متعددي برای اندازهگيري سرعت نور، در طول تاريخ علم انجام گردیده است. نور آنچنان سريع حركت ميكند كه در تجربيات روزمره، قادر نیستیم بفهمیم كه سرعت نور حدّي دارد و نامتناهي نيست. حتي طرح اين سؤال كه نور با چه سرعتي حركت ميكند، فراست زيادي ميخواهد.
اولين كسي كه اين سؤال را مطرح و براي اندازهگيري آن آزمايشی طراحي كرد، گاليله فیزیکدان ايتاليايي در سال 1638 ميلادي بود اما در اين زمينه موفقيتي به دست نياورد. در سال 1675 رومر(1)كه در پاريس كار ميكرد، بر اساس رصدهايي از اقمار مشتري سرعت نور را برابر با 8^10×2 m/s نتيجه گرفت. تقريباً پنجاه سال بعد «برادلي»(2)با رصدهاي نجومی متفاوتي، براي سرعت نور، مقداري برابر با 8^10×3 m/s به دست آورد.
در سال 1849 فيزو(3)براي اولينبار سرعت نور را با يك روش غير نجومي اندازهگيري كرد و مقداري برابر با 8^10×3.13 m/s به دست آورد. او در اين روش از چرخدندانه و چند آينه و عدسي، در مسافتي هشت كيلومتري استفاده كرد. بعدها فوكو(4)با نشاندن يك آينه دوار به جاي چرخ دندانهدار، روش فيزو را بهبود عمدهاي بخشيد و مقدار 8^10×2.98 m/s را براي سرعت نور به دست آورد. مايكلسون(5)طي مجموعه آزمايشهاي مفصلي كه در اصل برای
بررسی وجود «اتر» ترتیب داده بود و به مدت پنجاه سال ادامه داشت، براي اندازهگيري سرعت نور از همين روش استفاده كرد.
در اواخر قرن نوزدهم میلادی با پیوند الکتریسیته و مغناطیس توسط ماكسوِل(1)، فیزیکدانان پی بردند که سرعت نور را بايد به طور عام در زمينة وسيعتر تابش الكترومغناطيسي ملاحظه كرد؛ چرا كه متوجه شدند نور، جزء مرئي طيف تابش الكترومغناطيس است و گسترة طول موجي برابر با 430 نانومتر براي نور بنفش تا 690 نانومتر را براي نور قرمز، شامل ميشود. يك تأييد تجربي مهمِ نظرية الكترومغناطيس ماكسول، اين است كه سرعت امواج در فضاي تهي براي تمام طول موجها در طيف الكترومغناطيسي يكسان و برابر با c است.
دقيقترين مقداري كه براي c تاكنون اندازهگيري شده است، مربوط به آزمايش اِوِنسون(2)و همكارانش در مؤسسه استانداردها واقع در بولدر، كلرادوي آمريكا است كه در سال 1972 ميلادي با استفاده از ليزر هليوم- نئون و ساعت اتمي سزيوم كه براي تعريف ثانيه به كار ميرود مقدار را به دست آورند. (ر.ک: هاليدي و رزنيك، 2-8)
c=299799.4774 ± 0.0012 km/s
از سوی دیگر، بعد از مطرح شدن نظريه نسبيت خاص توسط اينشتين در سال 1905 ميلادي، سرعت نور (c) در فيزيك دارای اهمیت بنیادی شد. در این نظریه، زمان به مثابه بُعد چهارم در كنار ابعاد سه گانه فضايي مطرح شده است. به اين ترتيب برای توصیف صحیح یک رویداد باید آن را در دستگاه فضا-زمان چهار بعدی در نظر بگیریم.
در اين نظريه، ثبات سرعت نور به عنوان دومين اصل موضوعي، مطرح شده است. این اصل موضوعي میگوید: «سرعت نور در خلأ مقداري ثابت و مستقل از دستگاه لَخت، چشمه و ناظر است». (وایدنر و سلز، 50)
از نتايج اين اصل در نظريه نسبيت خاص، اين است كه زمان سپري شده براي اشياء، طول و جرم آنها تابع سرعت آن شيء و سرعت نور باشد و اين سه كميت بنيادي، مقاديري نسبي باشند كه نسبت به ناظرهاي مختلف، مقادير مختلفي خواهند داشت؛ چيزي كه با درك عمومي ما از طبيعت نا همخوان است، اما آزمايشهاي بسيار، درستي اين نظريه را نشان دادهاند.
از طرف ديگر، در رابطه بسيار معروف هم ارزي جرم و انرژي اينشتين (E=mc^2)، فاكتور سرعت نور، نقش اساسي ايفاء ميكند.
نحوه استدلال دكتر حسب النبي(1)
استاد فقید دكتر منصور حَسَب النبي که دکترای فیزیک خود را از آلمان غربی در 1962 میلادی دریافت نمود و سپس در دانشگاه عين شمس مصر به سمت استادی به تدریس اشتغال ورزید و به ارائه نظریهای درباره سرعت نور در قرآن پرداخت که موضوع این مقاله است. این نظریه در دسامبر 1989 ميلادي در چاپ اول کتاب الكون و الاعجاز العلمي في القرآن مطرح گردید. همچنین مشار الیه در کتاب دیگرش تحت عنوان اعجاز القرآن في آفاق الزمان و المكان، مفصلاً، نظریهاش را تشریح کرد. (همو، اعجاز القرآن في آفاق الزمان و المكان: 75).(2)
او در نظریه خود ادعا میکند كه سرعتي برابر با سرعت نور در قرآن كريم مطرح شده است. او با انجام يك سري محاسبات بر
1) Dr. Mansour Hassab-Elnaby (1931-؟)، دکترای فیزیک از آلمان غربی در 1962 میلادی، استاد فيزيك دانشگاه عين شمس مصر، رئیس جمیعیت اعجاز علمی قرآن کریم در مصر و دبیر گروه فیزیک و نجوم و زمینشناسی آن.
2) علاوه بر آن در سایت www.islamicity.com مقالهای به زبان انگلیسی با عنوان"A New Astronomical Quranic Method for The Determination Of The Greatest Speed C" از او چاپ شده است که به شرح این نظریه میپردازد (http://www.islamicity.com/Science/960703A.SHTML).
اساس آيه 5 سوره مباركه سجده، به اين نتيجه ميرسد كه سرعت «امر الهي» هنگام عروج از زمين، سرعتي برابر با سرعت سير نور دارد (همو، الكون و الاعجاز العلمي في القرآن: 389 به بعد و اعجاز القرآن في آفاق الزمان و المكان: 75 به بعد). در ادامه، نحوه استدلال او را همراه با توضيحات و تصاویر تکمیلی ذکر مینماییم.
همانگونه که گفته شد، استدلال او بر آيه 5 سوره مباركه سجده استوار است. در اين آيه آمده است:
«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»
امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مىكند سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمريد به سوى او بالا مىرود.
مطابق اين آیه، مسافتی که «أمر الهي»(1)هنگام عروج از زمين در يك روز طی میکند، برابر است با مسافت طي شده توسط ماه (يعني قمر كره زمين) در 1000 سال يا همان 12000 ماه؛ پس:
c×t=12000×L
(رابطه 1)
1) در اينجا فعلاً به ماهيت امر الهي هنگام عروج از زمين نمیپردازیم.
كه در این رابطه، c : سرعت امر ياد شده در قرآن، t : مدت زمان يك روز نجومي و L : طول مسير حركت كره ماه در مدت زمان يك ماه نجومي است (شكل 1).
شکل 1: مسير حركت ماه در مدت زمان يك ماه نجومي، يك منحني به طول L است.
در اينجا ناچار به ارائه توضيحاتي هستيم تا مطلب واضح شود.بر اساس وضعيت كره ماه (قمر) دو نوع سيستم تقويمي عمده، وجود دارد:
الف) سيستم هلالی (synodic): در اين سيستم، يك ماه هلالي برابر است با فاصله زمانی بین دو بدر متوالی است. در اين مدت، كره ماه از ديد ناظر زميني، نسبت به زمين و خورشيد دقيقاً به همان موقعيتي برميگردد كه در ابتداي ماه قرار داشت. به عبارت سادهتر، ماه نسبت به يك خط فرضي كه زمين را به خورشيد وصل ميكند،
يك دور ميچرخد.
طبق اين سيستم، يك ماه هلالي برابر با 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه يا 29.53059 روز خورشیدی متوسط، ميباشد (هر روز متوسط خورشيدي، 24 ساعته است)(1)
ب) سيستم نجومي (sidereal): در اين سيستم موقعيت اجرام سماوي نسبت به ستارگان دوردست سنجيده ميشود. به اين ترتيب، يك روز نجومي، مقدار زماني است كه طول ميكشد زمين به وضعيت سابق خود نسبت به يك ستارة دوردست بازگردد و همين طور يك ماه نجومي، مدت زماني است كه طول ميكشد ماه به وضع سابق خود نسبت به يك ستاره دوردست برگردد. در حقيقت اين سيستم بر اساس ديد ناظري است كه خارج از منظومه شمسي، به حركات زمين و ماه مينگرد.
طبق اين سيستم، يك روز نجومي برابر با 23 ساعت و 56 دقيقه و 4.0906 ثانيه يا 86164.0906 ثانيه و يك ماه نجومي برابر با 27.321661 روز متوسط خورشيدي يا 27 روز و 7 ساعت و 43 دقيقه و 11.5 ثانيه يا 2360591.5 ثانيه و يك سال نجومي برابر با 365.25636 روز يا 365 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه و 9.5 ثانيه يا
1) http://en.wikipedia.org/wiki/Month
31558149.5 ثانيه است.(1)
همانطور كه ملاحظه ميكنيد، مدت يك ماه هلالي بيشتر از يك ماه نجومي است. اين مسأله به اين علت است كه زمين در مدار خود به دور خورشيد گردش ميكند و این امر باعث ميشود كه ماه براي رسيدن به موقعيت مشابهش نسبت به زمين و خورشيد، مسافت بيشتري را نسبت به موقعيت مشابهش نسبت به ستاره دوردست، بپيمايد.
اگر از اثر خورشيد بر روي حركت زمين و ماه صرفنظر كنيم يعني فرض كنيم كه زمين در سر جاي خود ساكن است و دور خورشيد حركت نميكند، در اين صورت، سيستم هلالي بر سيستم نجومي منطبق ميشود و شكل حركت ماه به دور زمين تقريباً دايرهاي خواهد شد كه شعاع ميانگين R=384264 Km آن است و ماه آن را در 27.321661 روز ميپيمايد.
در شكل 2 به طور شماتيك، موقعيت كره ماه را در انتهاي ماههاي نجومي و هلالي با فرض مشترك بودن ابتداي هر دو بازه زماني مشاهده ميكنيد.
1) http://www.britannica.com/EBchecked/topic/43024/sidereal-month
شکل 2: موقعيت كره ماه بعد از گذشت يك ماه نجومي و هلالي
دكتر حسب النبي در نظریه خود خاطر نشان میکند که باید در محاسبات خودمان از سيستم نجومي استفاده كنيم. او در این باره ميگويد كه ما سيستمهاي تقويمي متعددي را براي محاسبه به كار برديم و تنها سيستمي كه ما را به این جواب رساند، سيستم نجومي بود. اكنون ادامه محاسبات را پي ميگيريم.
بر اساس رابطه 1، مقدار سرعت امر الهي هنگام عروج از زمين برابر است با:
c=12000×L/t
(رابطه 2)
در اين رابطه t يك روز نجومي و مقدار آن برابر با 86164.0906 ثانيه است و تنها كافي است مقدار L را محاسبه و جايگزين كنيم.
L مسافتي است كه كره ماه در مدت يك ماه نجومي (T=2360591.5 s) طي ميكند. پس براي محاسبه آن نيازمند دانستن سرعت كره ماه (v) هستيم.
L=V×T
(رابطه 3)
بايستي توجه كرد كه دو نوع سرعت براي ماه وجود دارد:
الف) سرعت ماه نسبت به زمين (Ve) كه از رابطهی زير ميتوان آن را محاسبه كرد:
Ve=2πR/T
(رابطه 4)
در اين رابطه R=38426400m شعاع ميانگين گردش ماه به دور زمين است و T=2360591.5 s مدت گردش يك دور ماه به دور زمين يعني همان ماه نجومي است. پس:
Ve=2×3.141593×38426400m/2360591.5s=1022.7954m/s
ب) سرعت ماه نسبت به جهان يا همان ناظري كه در خارج از منظومه شمسي قرار دارد (V). اين همان سرعتي است كه ما به آن نياز داريم.
در شرايط واقعي، همزمان با چرخش ماه به دور زمين، زمين نيز به دور خورشيد ميچرخد. پس اگر زمين در بازه يك ماه نجومي، به اندازه θ درجه به دور خورشيد گشته باشد، در اين صورت، بردار سرعت ماه (Ve)، نيز به اندازه θ درجه، از راستاي اصلياش نسبت به ستاره دوردست، منحرف خواهد شد. در حاليكه اگر خورشيد را حذف كرده و سيستم مجزاي زمين- ماه را در نظر بگيريم، بردار سرعت ماه (Ve) در هر ماه نجومي دقيقاً به همان راستاي اصلياش نسبت به ستاره دوردست باز خواهد گشت.
با توجه به شكلهاي 3 و 4، مشخص ميشود كه V، مؤلفه بردار سرعت Ve در امتداد راستاي اصلي حركت ماه نسبت به ستارهی دوردست ميباشد. يعني:
V=Vecosθ
(رابطهی 5)
شکل 3: با گردش زمين به دور خورشيد به اندازه زاويه θ ماه هم به همان اندازه به دور خورشيد ميچرخد.
شکل 4: ماه به اندازه زاويه θ از راستاي اصلياش نسبت به ستاره دوردست منحرف شده است.
اندازه زاويه θ نيز بر اساس نسبت یک ماه نجومی به سال نجومی قابل محاسبه است:
θ=(27.321661/365.25636) × 360=26.92848
با توجه به مقادير Ve و θ، از روی رابطه 5، مقدار V قابل محاسبه است:
V=1022.7954 m/s × cos26.92848=1022.7954 m/s × 0.89157=911.894 m/s
حال با توجه به رابطه 3 ميتوانيم L را محاسبه كنيم:
L=V×T=911.894 m/s × 2360591.5 s = 2152609225 m
اكنون ميتوانيم با توجه به رابطه 2، c را محاسبه كنيم:
c=12000 × L/t = (12000×2152609225m)/86164.0906 s
c=2997922065.6 m/s = 299792.0656 km/s
اگر اين مقدار را با مقدار سرعت نور بسنجيم، تطابق شگفتانگيزي را بين آن دو مشاهده ميكنيم. در واقع ميتوان اين دو عدد را مساوي دانست. تفاوت اين دو عدد، كمتر از km/s 0.4 كه نسبت به مقدار بسيار زياد سرعت نور خيلي ناچيز است. اين تفاوت ناچیز ممكن است از خطاي محاسباتی در گرد كردن اعداد يا دايره فرض كردن مدارهای بيضوي زمين و ماه يا تأثیر گرانش زمین
و ماه یا عوامل دیگر ناشي شده باشد که در کل تأثیر آنچنانی در نتیجه به دست آمده ندارد.
c = 299792.4574 ± 0.0012 km/s
ملاحظه میشود که مقدار به دست آمده از این محاسبات، در تطابق حیرت انگیزی با سرعت نوری است که توسط فیزیکدانان اندازهگیری شده است.
آیه 5 سوره مبارکه سجده، یکی از بحث برانگیزترین آیات قرآن کریم میباشد که تفاسیر متعددی برای آن از زمانهای دور تا به امروز وجود داشته است. در کنار این آیه، آیه 47 سوره حج:
«وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ الله وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»
و آیه 4 سوره معارج:
«تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة»
نیز با مضمونی مشابه، جزو سختترین آیاتی هستند که مفسران در درک آنها دچار مشکل بودهاند و اقوال متعددی پیرامون این آیات، مطرح شده است.
مهمترین مباحثی که درباره این آیه مطرح شده است، عبارتند از:
الف) منظور از «یوم» در این آیه چیست؟
ب) منظور از «تدبیر امر» و «عروج آن به سوی خدا» چیست؟
ج) آیا عدد «هزار» سال، به صورت حقیقی به کار رفته است یا مجاز؟
پاسخ برخی از مفسرین به این سؤالات را مرور میکنیم.
برخی از مفسرین، «یوم» را به «روز قیامت» تفسیر کردهاند و «فی یوم» را ظرف زمان برای انجام عروج گرفتهاند (مراغى، 105) در نتیجه «يَعْرُجُ إِلَيْه» را به معنای بازگشت همه چیز به سوی خداوند در قیامت و مقام قرب و حضور دانستهاند همانگونه که در آیاتی مانند «انا لله و انا الیه راجعون» آمده است. در این تفسیر، هزار سال، معادل یک روز از روزهای قیامت است که طول مدت یک موقف از مواقف پنجاهگانه قیامت است و آیه 4 سوره معارج به مدت تمام این مواقف اشاره دارد (قمی، 168؛ طباطبائی، 247-248؛ مکارم، 114-117؛ مدرسی، 210). این تفسیر، روایاتی به عنوان مؤید، دارد (ر.ک: حویزی، 222، بحرانی، 896)
برخی از مفسرین، «فی یوم» را ظرف زمان برای وقوع تدبیر و عروج با هم گرفته و واسطه این کار را فرشتگان دانستهاند که به تدبیر امور این عالم مشغول هستند و اعمال بندگان را در
مصحفهایی مینویسند (زمخشری، 508) و منظور از عروج را، عروج فرشتگان به مکانی دانستهاند که خداوند برای آنها معین کرده است (طوسی، 294؛ طبرسی، 510) و هزار سال، زمانی است که اگر غیر فرشتگان این قوس نزول و صعود را طی میکردند باید وقت صرف میکردند: پانصد سال برای نزول و پانصد سال برای عروج (طوسی، 294؛ طبرسی، 510؛ ابوالفتوح رازى، 311-312؛ طبری، 59). به نظر میرسد این قول مبتنی بر اقوال برخی از صحابه و تابعین باشد (ر.ک: سیوطی، 171).
در این تفسیر عدد «هزار» سال به نحو حقیقت به کار رفته است اما برخی دیگر از مفسرین این عدد را کنایه گرفتهاند که برای رساندن «مقدار زمان طولانی» به کار رفته است و خصوصیتی ندارد (بیضاوی، 219؛ فخر رازى، 140؛ آلوسی، 118؛ مراغى، 105؛ ابن عاشور، 148؛ مکارم، 117) و کل آیه، برای رساندن عظمت باری تعالی میباشد.
با ملاحظه این اقوال و مقایسه آن با نظریه دکتر منصور حسب النبی، باید پذیرفت که این نظریه، با شیوهای کاملاً متفاوت، به بررسی آیه فوق پرداخته است و طبیعی است که مانند هر نظر دیگری، موافقان یا منتقدانی داشته، اشکالاتی بر آن وارد شود. از
آنجا که این نظریه، جزء تفاسیر علمی قرآن، محسوب میشود، برای نقد این نظریه، بحث بررسی تطابق یا عدم تطابق آن با قواعد تفسیر علمی معتبر را پیشنهاد میکنیم(1)تا به شیوهای منظم و منصفانه این کار انجام بگیرد؛ اما از آنجا که این کار از حوصله این نوشتار، خارج است، به تحلیل دو مورد از مهمترین اشکالات، میپردازیم.
طبیعی است که اگر این نظریه، نتواند به اشکالات علمی مطرح شده، پاسخ دهد، از درجه اعتبار ساقط شده، نوبت به دیگر اشکالات نمیرسد. تا آنجا که امکانپذیر است این اشکالات را مطرح و در صدد پاسخگویی بر میآییم.
چرا در این نظریه، به جاي اينكه از سيستم هلالي استفاده شود، يعني از ديد ناظر زميني، از سيستم نجومي استفاده شده است، يعني از ديد ناظر خارج از زمين؟ اين کار در حالي صورت گرفته
1) برای آشنایی با ضوابط و معیارهای تفسیر علمی معتبر، ر.ک: رضایی اصفهانی، محمدعلی، منطق تفسیر قرآن 5 (قرآن و علوم طبیعی و انسانی)، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1392، ص 239.
است كه در خود آيه، فرموده است:
«أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»
هزار سال از آن سالهايي كه شما ميشماريد.
لذا ظهور در سالهاي هلالي دارد كه همان سال قمري معهود و آشناي عربها است.
امکان دارد که اين اشكال مد نظر دكتر حسب النبي هم بوده باشد. او ميگويد كه ما سيستمهاي تقويمي متعددي را براي محاسبه به كار برديم و تنها سيستمي كه این جواب را داد، سيستم نجومي بود؛ یعنی اگر از سیستم هلالی استفاده میکرد، با توجه به تغییر ارقام در فرمولهای محاسباتی، این نتیجه حاصل نمیشد.
او برای تأیید عمل خود در استفاده از سیستم هلالی به جای سیستم نجومی، بیان میکند كه فرق گذاري بين «شمردن سالها» با «محاسبات نجومي» بر اساس حركت ماه، در خود قرآن تصريح شده است؛ آنجا که در سوره يونس آيه 5 ميفرمايد:
«هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ»
او كسى است كه خورشيد را روشنايى و ماه را نور قرار داد و براى آن منزلگاههايى مقدّر كرد تا عدد سالها و حساب را بدانيد.
بنا به گفته ايشان، در اين آيه، عطف «عَدَدَ السِّنينَ» به «الْحِساب» از نظر ادبي، نشاندهنده مغايرت و عدم وحدت اين دو است. پس در اين آيه، دو كاربرد مجزا براي حالتهاي مختلف ماه بيان شده است: يكي سالشماري است كه بر اساس سيستم هلالي يا همان سال قمري صورت ميگيرد و ديگري انجام محاسبات است كه بر اساس سيستم نجومي است. امروزه اساس محاسبات دقيق در رصدهاي نجومي بر اساس اندازهگيريهايي است كه در سيستم نجومي انجام ميشود. در اين تحقيق نيز در محاسبات نجومی، سيستم نجومي است که جواب ميدهد.
شايد بتوان اين نكته را برای تکمیل جواب دكتر حسب النبي اضافه كرد كه در آيه 5 سوره سجده، بيان رويدادها از ديد ناظري خارج از زمين است؛ چرا كه لفظ «يوم» در آيه 47 سوره حج که مشابه این آیه است، برای «يك روز نزد پروردگار» به کار رفته است. بنابراين استفاده از سيستم نجومي، خالی از وجه نيست.
همچنین شاید بتوان مؤيدی از طرف نظريه نسبيت اينشتين براي توجیه عمل دکتر حسب النبی در استفاده از سیستم نجومی، پیدا کرد. بر اساس نظریه نسبیت عام اینشتین، حضور اجرام سماوی سنگین همانند خورشيد، خصوصيات هندسي فضا-زمان را تغيير
ميدهد. مطابق این نظريه، این قبیل اجرام، سبب خميدگي در فضا میشوند و ما این اثر را به صورت نیروی گرانش احساس میکنیم. پس چهار چوب مختصات ناظر زمینی به دلیل وارد شدن نیروی جانب مرکز گرانشی و شتاب به آن، نالَخت بوده، در نتيجه، سرعت نور بر اساس اصل دوم نسبيت خاص براي این ناظر نميتواند ثابت و برابر با c باشد.
با توجه به اين نكته، براي اينكه سرعت نور از ديد ناظر زمینی، مقداري ثابت و برابر با c باشد، بایستی نیروی گرانشی خورشید و در اصل، وجود آن را ناديده گرفت. این صورت، همانگونه که در توضیح سیستم نجومی گفتیم، به معنای صرفنظر کردن از اثر خورشيد بر روي حركت زمين و ماه و ساکن فرض کردن زمين در سر جاي خود و کنار گذاشتن حرکت انتقالی زمین به دور خورشيد است. در اين صورت، سيستم هلالي بر سيستم نجومي منطبق ميشود و مدار حركت ماه به دور زمين تقريباً دايروي خواهد شد که ماه آن را در طول 27.321661 روز، ميپيمايد.
اشکال دیگری که به این نظریه، میتوان وارد کرد، این است که از نظر علمی ثابت شده است که طول مدت شبانهروز، از زمان
پیدایش کره زمین تا به امروز کندتر شده و در آینده نیز این روال ادامه پیدا خواهد کرد.
در ابتداي عمر 4.5 ميليارد ساله زمين، سرعت چرخش كامل زمين به دور خودش در حركت وضعي، برابر با 4 ساعت بوده است؛ يعني به طور متوسط شب و روز 2 ساعت بيشتر دوام نداشتند. كمكم سرعت دوران وضعي، كُند شده و بعد از 4 ميليارد سال به 22 ساعت رسيد و بعد از 4.5 ميليارد سال به حدود 24 ساعت رسيده است. البته اين كند شدن تدريجي سرعت چرخش زمين، بسيار آهسته صورت ميگيرد و بر طبق محاسبات انجام گرفته در حدود 0.001 تا 0.002 ثانيه در هر قرن تخمين زده ميشود (حسب النبي، الكون و الاعجاز العلمي في القرآن: 408). از اين رو اصلاً براي انسان محسوس نيست و تنها به كمك ساعتهاي اتمي بسيار دقيق پيشرفته قابل اندازهگيري است. این مسأله به معنای تغییر «طول مدت شبانهروز» خواهد بود که تحت عنوان t در رابطه 1 به کار رفته است. با تغییر در مقدار t در گذشته یا آینده، مقدار به دست آمده برای c نیز متفاوت خواهد شد.
در پاسخ به این اشکال، گفته میشود که آهستهتر شدن چرخش زمين، خود ناشی از اثراتی است که ماه و خورشید، بر روی آن
داشتهاند. از جمله این عوامل، اثر تدريجي جزر و مد اقيانوسها است كه خود ناشي از جاذبه ماه است.(1)
http://www.space.com/3373-earth-moon-destined-disintegrate.html.
بنا بر قانون بقای اندازه حرکت زاویهای در سیستم زمین- ماه، اثر متقابل کاهش سرعت چرخش زمین به دور خود، افزایش فاصله کره ماه از زمین است که هر سال به اندازه 3.8 سانتیمتر میباشد.(2)
این افزایش فاصله، به منزله افزایش L در رابطه 1 میشود. همچنین سرعت چرخش ماه به دور زمین نیز افزایش مییابد. از این رو، احتمالاً افزایش t با افزایش L و V خنثی خواهد شد؛ البته اثبات این مسأله نیاز به محاسبات جدید دارد.
اشکالی که مطرح است این است که طبق شکل 4، زاويه θ از ابتدای ماه نجومی، از صفر درجه تا 26.92848 متغیر است. به چه دلیل، صرفاً اندازه آن در آخر ماه نجومی، لحاظ شده است؟
به نظر میرسد این اشکال وارد میباشد، مگر اینکه از طریق محاسباتی به روش انتگرالی یا دیگر روشها، بتوان پاسخی برای این
اشکال پیدا کرد.
البته امروزه با پیشرفت ابزارهای محاسباتی و دقیقتر شدن اطلاعات نجومی، با افزودن پارامترها و برنامهنویسی رایانهای میتوان محاسبات مطرح در این نظریه را دقیقتر انجام داد که به این ترتیب اشکال فوق و دیگر اشکالاتی که به ذهن خطور مییابد، یا بر کرسی نشسته یا رد خواهد شد.
در اين آيه صحبت از نور نشده بلكه صحبت از امر الهي یا فرشتگان است و قطعاً اين دو، مفهومهاي متفاوتي دارند که یکی مجرد و غیر مادی و دیگری مادی است و مسلماً نميتوان این دو را با هم يكي دانست. آیا میتوان این حرف را زد که امر الهی از زمين با سرعت نور به سمت پرودگار عروج میکند؟ اگر این عروج، مربوط به فرشتگان باشد، آیا صحیح است که این سرعت را به فرشتگان نسبت دهیم؟
در جواب ميتوان گفت كه در اين تحليل، ادعا نشده است كه امر الهي همان نور مادي و از جنس امواج الكترومغناطيس است بلكه نشان داده شده است كه بر امر الهي یا هر واقعیت دیگر فاعل عمل
عروج، همان شرايطي حاكم است كه بر رفتار نور حاكم است و اين مشابهت را ميرساند نه همانندي را.
آیا اینگونه تفسیر کردن آیات متشابه، به معنای تعیین جا و مکان برای خداوند متعال نیست؟ اگر این نظریه درست باشد، مفهوم آن این است که خداوند به اندازه هزار سال نوری از زمین فاصله دارد در حالی که کائنات بسیار وسیعتر از این مقدار است و بنابر نظر اکثر مفسرین، تمام این کائنات محصور در آسمان اول است و عرش الهی در آسمان هفتم و ماورای عالَم مادی است. اگر موجوداتی در کهکشانهای دیگر باشند، آیا عروج امر الهی برای آنها به سوی خداوند، طولانیتر از ما خواهد بود؟ آیا یک روز طول میکشد تا امور بندگان ساکن در روی زمین به خداوند رسانده شود و برای سایر موجودات با زمانهای متفاوت؟
در پاسخ باید گفت که اولاً عین این اشکال، در وهله اول، به قول دوم از نظر مفسرین که عروج را به فرشتگان نسبت دادهاند و برای رفت و برگشت آنها زمان تعیین کردهاند، وارد میشود. چرا کسی بر نظرات آنها که در تفاسیر فراوانی آمده است، اشکالی نمیگیرد؟
ثانیاً این نظریه، هیچ ادعایی راجع به مباحث کلامی و فلسفی
ندارد؛ هر چند بر روی این مباحث، اثر گذار است. اين كه واقعيت امر الهي چيست، عروج به سمت ربّ يعني چه و آيا براي خدا مكان و زمان معني دارد يا نه، سؤالهايي است كه متكلمين و فلاسفه اسلامي بايد به آن پاسخ بدهند.
این نظریه، صرفاً با انجام محاسباتی طبق فرمولی که از ظاهر الفاظ قرآن، الهام گرفته است، به سرعتی میرسد که برابر با سرعت نور است. حال اگر درستی این محاسبات، اثبات شود، درک ارتباط داشتن یا نداشتن محصول این نظریه به عنوان یک واقعیت هستیشناسانه با مباحث اعتقادی، کلامی، فلسفی و... نیازمند کار میان رشتهای در این حوزهها است و چه بسا سعه صدر نشان دادن درباره نظریههای نوین، به گسترش مرزهای دانش و تولید علم در آن عرصهها منجر شود. نهایت امر این است که اگر تبعات و لوازم یک نظریه، منجر به تالی فاسد شود، با دلیل و برهان آن را کنار میگذاریم؛ نه صرفاً بر اساس معلومات پیشین.
ثالثاً ما اعتقاد داریم که در آیات قرآن کریم، علاوه بر بحث بطون، امکان استعمال لفظ در بیشتر از یک معنا وجود دارد که این معانی متعدد همزمان مورد اراده و صادق میباشند. این مسأله باعث میشود که الفاظ قرآن، تاب و تحمل معانی متعددی را دارا باشند
که این خود، عظمت قرآن را میرساند.
چه بسا این نظریه که فرمول اصلی آن از ظاهر الفاظ آیه استنباط شده اما نتیجه آن جزو دلالتهای التزامی است، در صورت پاسخ دادن به اشکالات علمی و اثبات نهایی آن، خود یکی از معانی آیه باشد که تاکنون مغفول مانده بوده و در کنار دیگر معانی، همانند تفسیر یوم در آیه به روز قیامت، قرار بگیرد و معلومات اضافهتری را در اختیار بشریت قرار دهد.
دایره تفسیر علمی قرآن کریم، هر روز گستردهتر میشود و این کتاب آسمانی، با معلومات علوم تجربی بیشتر از قبل مورد کنکاش قرار میگیرد و برخی از آنها منجر به اثبات اعجاز علمی قرآن میشود اما بایستی در این راه قواعد تفسیر علمی معتبر، مراعات شود. در مقام نقد و بررسی این نظریات هم بایستی رعایت یا عدم رعایت این قواعد به طور منصفانه مورد قضاوت قرار گیرد و به تبعات و لوازم آنها دقت شود.
در خصوص نظریه دکتر منصور محمد حسب النبی، برخی اشکالات مطرح میشود که برخی قابل جواب دادن است و برخی دیگر برای پاسخگویی، نیازمند تحقیق بیشتر است و بدون آن،
قضاوت درباره این نظریه، دور از انصاف خواهد بود.
بدون لحاظ کردن ایرادات و پاسخها، صرف این که از آیات قرآن، بتوان ایدهای گرفت که منشأ محاسبات و استنتاجهای فراوان شود و در نهایت منجر به جوابی شود که ابعاد فراوانی دارد، هیجان انگیز و قابل تأمل است و نقطه عطفی در روش بررسی مسائل علمی قرآن کریم میباشد و نشان دهنده عظمت این کتاب آسمانی و وجود ابعاد نامکشوف برای آن است.
قرآن کریم، ترجمه ناصر مكارم شيرازى، چاپ دوم، قم، دارالقرآن الكريم (دفتر مطالعات تاريخ ومعارف اسلامى)، 1373.
آلوسى سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج 11، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ق.
ابن عاشور محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، ج 21، چاپ اول، بيروت، موسسه التاريخ العربی، بی تا.
ابوالفتوح رازى، حسين بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، ج 15، چاپ اول، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1408 ق.
بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج 3، چاپ اول، تهران، انتشارات بنياد بعثت، 1416 ق.
بيضاوى، عبد الله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج 4، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1418 ق.
حسب النبي، منصور، اعجاز القرآن في آفاق الزمان و المكان، قاهره، دارالفكر العربي، 1996 م.
------------، الكون و الاعجاز العلمي في القرآن، چاپ سوم، قاهره، دارالفكر العربي، 1996 م.
حويزى، عبد على بن جمعه، نور الثقلين، ج 4، چاپ چهارم، قم، انتشارات
اسماعيليان، 1415 ق.
زمخشرى، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 3، چاپ سوم، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407 ق.
سيوطى، عبدالرحمن بن ابىبكر، الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج 5، چاپ اول، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، 1404 ق.
طباطبائى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق.
طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 8، چاپ سوم، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372 ش.
طبرى، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 21، چاپ اول، بيروت، دار المعرفه، 1412 ق.
طوسى، محمد بن الحسن، التبيان فى تفسير القرآن، ج 8، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربى، بی تا.
فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب (تفسیر کبیر)، ج 25، چاپ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1420 ق.
قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمى، ج 2، چاپ سوم، قم، دار الكتاب، 1367 ش.
مدرسي، سيد محمد تقي، من هدی القرآن، ج 10، چاپ اول، تهران، دار
محبى الحسين، 1419 ق.
مراغى، احمد بن مصطفى، تفسير المراغى، ج 21، چاپ اول، بيروت، داراحياء التراث العربى، بی تا.
مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، ج 17، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1374.
وایدنر، ریچارد و سلز، رابرت، مبانی فیزیک نوین، ترجمه علی اکبر بابایی و مهدی صفا، چاپ چهارم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1379 ش.
هاليدي، ديويد و رزنيك، رابرت، فیزیک، ج 4، ترجمه محمدرضا بهاري، چاپ دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1376 ش.
Adam Hadhazy, "Fact or Fiction: The Days (and Nights) Are Getting Longer", scientific american, June 14, 2010; Visible on the: http://www.scientificamerican.com/article/earth-rotation -summer-solstice
http://www.britannica.com/EBchecked/topic/543024/sidereal-month
http://en.wikipedia.org/wiki/Month
http://en.wikipedia.org/wiki/Orbit_of_the_Moon
http://www.islamicity.com/Science/960703A.SHTML
http://www.space.com/3373-earth-moon-destined-disintegrate.htm.
References:
[1]Steven Weinberg, The First Three Minutes, a Modern
View of the Origin of the Universe (Les trois premières
minutes, une vision moderne sur l’origine de l’univers),
USA 1977
[2] Lorsque la lumière émise par un objet se décale vers le
rouge du spectre. http://bjp.org.cn/apod/glossary.htm
qu’expliquer le sens de chaque mot, en arabe, de même
que le sens général du verset.
Dans le verset ci-dessus, les termes arabes ratq et fataq
sont utilisés. Le motratq peut être traduit comme «entité»,
«cousu à», «réunis» ou «rapprochés». Ces différentes
traductions possibles font toutes référence à quelque chose
qui est hétérogène tout en ayant une existence distincte en
soi. Le verbe fataq peut se traduire comme «nous avons
décousu», «nous les avons séparés et éloignés», «nous
avons séparé» ou «nous les avons ouverts». Ces
significations laissent entendre qu’une chose devient
existante après qu’il y ait eu une séparation ou une
déchirure. La germination d’une graine, dans le sol, est un
bon exemple qui peut illustrer la signification du verbe
fataq.
Avec l’apparition de la théorie du Big Bang, il devint clair,
pour les érudits musulmans, que les détails de cette théorie
allaient de pair avec la description de la création de
l’univers que l’on retrouve au verset 30 de la sourate 21 du
Coran. Cette théorie stipule que toute la matière de
l’univers est issue d’une seule et même masse qui, à un
certain moment, fut extrêmement dense et chaude, avant
d’exploser et de marquer ainsi le commencement de
l’univers. Ce qui va tout à fait dans le même sens que le
verset 30:21, qui mentionne que les cieux et la terre (donc
l’univers) formaient une masse compacte, puis se
séparèrent. Encore une fois, la seule explication possible à
ce verset est que le prophète Mohammed (que la paix et
les bénédictions de Dieu soient sur lui) reçut une
révélation de la part de Dieu, le Créateur de l’univers.
Dans le Coran, Dieu dit:
«[Il est le] Créateur des cieux et de la terre»
(Coran 6:101)
«Celui qui a créé les cieux et la terre ne serait-Il pas
capable de créer leurs pareils? Oui, bien sûr! Car Il
est le Créateur suprême, l’Omniscient. Quand Il décide
une chose, Son commandement se résume à dire:
«Sois», et elle est aussitôt!» (Coran 36:81-82)
Ces versets démontrent que l’univers a connu un
commencement, que Dieu est derrière sa création et que
tout ce que Dieu a besoin de faire pour créer est de dire
«Sois» et la chose est aussitôt. Voilà l’explication de ce
qui a provoqué l’explosion initiale, qui a mis en branle
l’expansion de l’univers.
Dieu dit également, dans le Coran:
«Ceux qui ne croient pas ne savent-ils pas que les cieux
et la terre ne formaient, à l’origine, qu’une masse
compacte? Puis, Nous les avons séparés et fait de l’eau
toute chose vivante. Ne croiront-ils donc pas?» (Coran
21:30)
Selon les érudits musulmans qui tentèrent d’expliquer ce
verset, il y a eu un moment où les cieux et la terre ne
formaient qu’une masse compacte, que Dieu sépara pour
en faire sept cieux et une terre. Mais comme les
connaissances scientifiques étaient très limitées, à
l’époque de la révélation du Coran, aucun d’entre eux ne
put fournir de plus amples détails sur la façon exacte dont
les cieux et la terre furent créés. Ils ne pouvaient
laquelle il était dense et chaud et où survint alors un genre
d’explosion qui marqua le début de l’expansion de
l’univers, laquelle expansion s’est toujours poursuivie, à
partir de ce point.
Plus tard, en 1965, les radioastronomes Arno Penzias et
Robert Wilson firent une découverte qui confirma la
théorie du Big Bang et pour laquelle ils reçurent le prix
Nobel de physique. Avant leur découverte, la théorie du
Big Bang laissait supposer que si le point à partir duquel
l’univers avait débuté son expansion était dense et très
chaud, alors nous devions pouvoir trouver des vestiges de
cette chaleur. Ces vestiges sont exactement ce que Penzias
et Wilson découvrirent, en 1965: un rayonnement fossile
(rayonnement électromagnétique issu de l’époque dense et
chaude de l’univers, connu sous l’abréviation CMB, en
anglais, pour Cosmic Microwave Background Radiation)
de 2,725 degrés Kelvin, qui traverse l’univers. De nos
jours, la théorie du Big Bang est acceptée par la quasi
totalité des scientifiques et astronomes de par le monde.
Une carte micro-ondes des vestiges du Big Bang qui donna naissance à
l’univers. (Photo: courtoisie de la NASA)
À l’époque où le Coran fut révélé, le mot «espace» n’était
pas encore connu. C’est pourquoi les gens utilisaient le
mot «ciel» pour faire référence à ce qui se situe au-dessus
de la Terre. Dans le verset ci-dessus, le mot «ciel» fait
référence à l’espace et à l’univers. Le verset souligne que
l’espace, et donc l’univers, s’étend constamment, exactement
comme le stipule la loi de Hubble.
Le fait que le Coran ait mentionné un tel fait des siècles
avant l’invention du premier télescope, à une époque où
les connaissances scientifiques en étaient à leurs premiers
balbutiements, est extraordinaire. Et cela l’est d’autant
plus que, comme beaucoup de gens de son époque, le
prophète Mohammed était illettré et ne pouvait posséder
ce genre de connaissances (qui n’étaient de toute façon pas
disponibles, à ce moment-là). Se pourrait-il qu’il ait donc
reçu une révélation divine, de la part de Celui qui a créé
l’univers?
Le Coran et la théorie du Big Bang
Peu après que Hubble eut publié sa théorie de l’univers en
expansion, il découvrit que non seulement les galaxies
s’éloignent de la Terre, mais qu’elles s’éloignent également
les unes des autres. Ce qui signifie que l’univers s’étend
dans toutes les directions, de la même façon que les parois
d’un ballon s’éloignent les unes des autres lorsqu’on le
remplit d’air. Ces nouvelles découvertes de Hubble
établirent ainsi les fondations de la théorie du Big Bang.
Selon la théorie du Big Bang, l’univers a connu, il y a de
cela 12 à 15 milliards d’années, une période au cours de
vitesse approximativement proportionnelle à leur distance
de la Terre (loi de Hubble). La seule explication à cette
observation était que l’univers était en constante expansion.
La découverte de Hubble est considérée comme l’une des
plus importantes de l’histoire de l’astronomie. En 1929,
Hubble publia un ouvrage sur le lien entre la vitesse et le
temps, qui est à la base de la cosmologie moderne. Dans
les années qui suivirent et au gré de nouvelles observations
et découvertes, la théorie de l’expansion de l’univers
devint généralement acceptée dans les milieux scientifiques
et astronomiques.
À l’aide du télescope Hooker, Hubble découvrit que les galaxies
s’éloignent de nous. Ci-dessus, des photos de galaxies connues.
(Photo: courtoisie de la NASA)
Et pourtant, étonnamment, longtemps avant l’invention
même des télescopes et avant que Hubble ne parle de ses
découvertes, le prophète Mohammed récitait à ses
compagnons un verset du Coran affirmant que l’univers
est en expansion:
«Le ciel, Nous l’avons édifié par Notre puissance, et
c’est Nous qui l’étendons [constamment]» (Coran 51:47)
Le Coran et la théorie du Big Bang
Sherif Alkassimi
Introdution
Durant des milliers d’années, les astronomes ont débattu
sur diverses questions fondamentales au sujet de l’univers.
Jusqu’au début des années 20, on croyait que l’univers
avait toujours existé et que sa dimension était fixe et
inchangeable. Mais en 1912, un astronome américain du
nom de Vesto Slipher fit une découverte qui allait
modifier à tout jamais les croyances des astronomes au
sujet de l’univers. Slipher remarqua que les galaxies
s’éloignaient de la Terre à grande vitesse. Ces observations
fournirent les premières preuves à l’appui de la théorie de
l’expansion de l’univers.[1]
En 1916, Albert Einstein formula sa théorie générale de la
relativité, qui indiquait que l’univers devait soit prendre de
l’expansion, soit se contracter. C’est finalement en 1929
que vint la confirmation de l’expansion de l’univers, par le
réputé astronome américain Edwin Hubble.
En observant les redshifts (décalages vers le rouge)[2] des
ondes lumineuses émises par les galaxies, Hubble
découvrit que les galaxies n’étaient pas immobiles, comme
on l’avait cru, mais qu’elles s’éloignaient de nous à une
Au Nom de Dieu le Clément ,
Miséricordieux
Le regard scientifique du Coran
sur la nature
(collection des articles)
Edition et Introduction par :
Dr.Jafar Aghayani-Chavoshi
Professeur à l’Université Technologique de Sharif
Teheran
2015