ghaemiyeh.com
سرشناسه : ربیعیفر، احمد، 1363 -
عنوان و نام پديدآور : القاعده [کتاب]/ احمد ربیعیفر، مهدی فرمانیان ؛ [ برای] موسسه مطالعات بنیان دینی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات دارالاعلام لمدرسة اهلالبیت علیهمالسلام، 1394.
مشخصات ظاهری : 64 ص.؛ 11×21 سم.
فروست : سلسله مباحث جریانشناسی سلفیگری معاصر؛ 12.
شابک : دوره:978-600-94805-9-3 ؛ 40000 ریال:978-600-7667-24-8
يادداشت : این کتاب در سال 1396 تجدیدچاپ شده است.
يادداشت : چاپ چهارم: 1397 (فیپا).
يادداشت : چاپ چهارم: 1397.
موضوع : سازمان القاعده
موضوع : تروریسم
شناسه افزوده : فرمانیان، مهدی، 1352 -
شناسه افزوده : موسسه مطالعات بنیان دینی
شناسه افزوده : موسسه دار الاعلام لمدرسه اهل البیت علیهم السلام
رده بندی کنگره : HV6431/ر2الف7 1394
رده بندی دیویی : 303/625
شماره کتابشناسی ملی : 3977853
بسم الله الرحمن الرحیم
القاعده
تألیف: احمد ربیعیفر
ویراستاری علمی: مهدی فرمانیان
ناشر: انتشارات دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت
صفحهآرایی: محبوب محسنی
چاپ و صحافی: سلیمانزاده
تیراژ: 5000 جلد
نوبت چاپ: اول - بهار 1394
قیمت: 4000 تومان
شابک: 8-24-7667-600-978
با توجه به تحولات منطقه و رشد و گسترش سلفیگری و جریانهای تکفیری، موسسه مطالعات بنیان دینی با هدف ارائه تحقیقات کاربردی و راهبردی، طرح کتابچههای مختصر و علمی در زمینه سلفیگری را به موسسه دارالاعلام پیشنهاد داد. مؤسسه دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت:، با اشراف حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی - دام ظله الوارف- با هدف سلفیپژوهی و وهابیتشناسی و نقد آرا و افکار آنها، در سال 1389 تأسیس شد و با برگزاری دورۀ آموزشی - پژوهشی جریانشناسی سلفیگری و نقد وهابیت، به تربیت محقق در این زمینه پرداخت. در کنار تربیت متخصص، انتشار فصلنامه سراج منیر (مجلۀ تخصصی نقد وهابیت) از مهمترین اقدامات مؤسسه است که تاکنون، چهارده شماره از آن انتشار یافته و مورد استقبال مراجع، استادان و محققان قرار گرفته است. راهاندازی سایت وهابیتشناسی، انتشار آثاری در تبیین و نقد افکار سلفیه و ایجاد کتابخانۀ تخصصی، از دیگر فعالیتهای این مؤسسه است.
در این زمینه، کمبود پژوهشهای متقن، علمی و مختصر در شناخت و تحلیل جریانهای سلفی معاصر وجود دارد؛ در حالی که اطلاع از وضعیت فعلی این جریانها و ربط و نسبت آنها با دیگر گروهها و مذاهب گوناگون، از احتیاجات مبرم مراکز علمی و فرهنگی کشور است؛ به همین علت، مؤسسه دارالإعلام که مؤسسهای تخصصی و حوزوی است و از استادان مجرب و پژوهشگران متخصص در زمینۀ سلفیپژوهی و نقد وهابیت برخوردار است، طرح موسسه مطالعات بنیان دینی را پذیرفت و مقرر گردید که به صورت مشترک این کتابچهها انتشار یابد. این دو موسسه وظیفۀ خود میدانند که خلأ این پژوهشها را پر کنند و در این زمینه، یاریگر مؤسسات و مراکز فرهنگی و علمی کشور باشند.
با توجه به مطالب بیانشده، مؤسسه طرح کتابچههای پالتویی در زمینۀ شناخت و تحلیل جریانهای سلفی و تکفیری معاصر را در دستور کار قرار داد و با یاری گرفتن از استادان و پژوهشگران خود و موسسه مطالعات بنیان دینی، به انتشار چهارده کتابچه در معرفی و تحلیل جریانهای سلفی معاصر اقدام کرد.
چهارده موضوع مورد تحقیق در زمینۀ جریانشناسی سلفیگری معاصر عبارتند از:
تاریخ تفکر سلفیگری؛
ابنتیمیه، مؤسس مکتب سلفیه؛
وهابیت، تاریخ و افکار؛
جریان سلفی- زیدی؛
دیوبندیه؛
جماعة التبلیغ؛
سپاه صحابه و لشگر جهنگوی؛
طالبان؛
اخوانالمسلمین؛
سلفیۀ جهادی؛
افغانالعرب؛
القاعده؛
داعش؛
تأثیر افراطگری شیعه بر گسترش سلفیگری.
بیشتر نویسندگان از محققان مؤسسۀ دارالإعلام هستند که با گذراندن دورۀ پژوهشی دوسالۀ نقد وهابیت در مؤسسه، اکنون توانایی تبلیغ، تدریس و تحقیق در زمینۀ سلفیپژوهی و نقد وهابیت را دارند و این تحقیق حاصل زحمات این عزیزان است.
در پایان، از حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهدی فرمانیان، رئیس محترم موسسه مطالعات بنیان دینی (اندیشکده راهبردی ادیان، فرق و مذاهب) که راهنمایی و ویرایش علمی این مجموعه را نیز به عهده داشتند، صمیمانه قدردانی میکنیم.
مهدی مکارم شیرازی
ریاست مؤسسه
دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت(
مقدمه
«جبهه جهاد علیه صلیبیون و یهود» نام اصلی تشکیلات افراطی و تکفیری القاعده است. این تشکیلات را تعدادی از سلفیان جهادی و به رهبری اسامه بن لادن، در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود قرن بیستم میلادی، در افغانستان، پایهگذاری کردند. اين تشکیلات، هدف اصلی خود را مبارزه با آمریکا و همپیمانهای جهانی و منطقهایاش اعلام کرد و در این زمینه به عملیاتهای متعددی علیه آمریکا دست زد. مهمترین فعالیت نظامی، که به نام این گروه تکفیری تمام شد، تخریب برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک، در یازدهم سپتامبر 2001 میلادی بود که غربیان از آن سوء استفاده کردند و دین اسلام، دین خشونت، ترور و قتل معرفی شد. القاعده، خواسته یا ناخواسته، در دام کسانی افتاد که جنگ تمدنها را کلید زدند. رفتار خشونتآمیز القاعده، مستمسکی شد برای کوبیدن دین سراسر رحمت اسلام و مسلمانهای جهان. این سرآغازی بود برای تجاوزهای آمریکا و همپیمانهایش به جهان اسلام، و قتل و غارت به اسم دموکراسی و مبارزه با تروریسم.
این تفکرات عجیب و غریب از کجا آمده بود و چرا عدهای از مسلمانهای به ظاهر متدین، این چنین چهره اسلام را تخریب میکردند؟ پاسخ این پرسش را باید در وضعیت اسفبار مسلمانها و رفتار حاکمان سکولارش جستوجو کرد.
عواملی که به رشد تفکر بنیادگرايی سلفی جهادی در جهان اسلام دامن زدند عبارتند از: 1.امواج پرتلاطم مدرنیته و تندباد فکری و فرهنگی غرب در کشورهای اسلامی؛ 2. فقدان حکومت اسلامی و پیشرو در مقابله با این روند؛ 3.فقدان انگیزه دفاع از مقدسات و احکام اسلامی؛ 4. بازگشت به هویت اصیل اسلامی.(1)
روش سلفیگری در کشور مصر، با روی آوردن اسلامگرایان به تفکر سلفی در برابر هجوم فکری - فرهنگی غرب صورت گرفت و تلاشهای محمد عبده، رشید رضا و حسن البنا، همگی در این مسیر به بار نشست و جبههای اسلامگرا و سلفی را در مقابل غربگرایی و مدرنیته تشکیل داد. اما فقر، فساد و سرسپردگی حاکمان کشورهای اسلامی به قدرتهای غربی، همواره چون خاری در چشم اسلامگرایان بود. در این میان نخستین کسی که با پیشزمینه بازگشت به هویت اسلامی، سخن از هجرت، جهاد و مبارزه با طاغوتها را به میان آورد، سید قطب بود. وی توانست در همان ابتدای فعالیت خویش، کشور مصر را به لرزه درآورد، تا جایی که تفکرات وی، بذر گروهها و سازمانهای سلفی - جهادی را ابتدا در مصر و سپس در تمام کشورهای اسلامی افشاند.(2)
در واقع دو موتور اصلی حرکت جنبشهای سلفی - جهادی در جهان اسلام عبارتند از: 1. تعالیم و کتب ابنتیمیه در دعوت به سلفیت، بازگشت به هویت اصیل اسلامی و کنار زدن بدعتها؛ 2. تفکرات و کتب سید قطب در فرا خواندن به هجرت، جهاد و مبارزه با طاغوتها برای رسیدن به حکومتی الاهی و اسلامی که تمام احکام اسلام را جاری کند.(3)
مصر به جولانگاه جنبشهای جهادی مبدل شد؛ جنبشهایی مانند جماعت اسلامی جهاد به رهبری شیخ عمر محمد عبدالرحمن (1967)، سازمان تکفیر و هجرت به رهبری احمد شکری مصطفی (1972)، سازمان آزادیبخش اسلامی، به سرکردگی صالح السریه (1974) و سازمان جهاد به رهبری محمد عبدالسلام فرج (1979).
این جنبشهای سلفی - جهادی با جذب نیروهایی از میان اقشار مختلف اسلامگرایان مصر مانند پزشکان، اساتید دانشگاه، افسران نظامی و دانشجویان، نفوذ خود را در این کشور افزایش داده، به مبارزه با حاکمان وقت پرداختند. اقدامات مسلحانه و ترورهایی که این جنبش انجام داد باعث شد فشار حکومت مصر بر این گروهها افزایش یابد و سران و اعضای آنها به زندان بیفتند؛ تا جایی که در اثر این فشارها و با به صدا درآمدن طبل جنگ در افغانستان و فریاد وجوب جهاد و دفاع از سرزمین اسلامی افغانستان و ساکنان مسلمان آن، تعداد بسیاری از مبارزان سلفی مصر از این کشور خارج شدند و به افغانستان رفتند تا فریضه جهاد و دفاع از وطن مسلمانها را به جای آورند.
1) . نک.: مهدی بخشی شیخ احمد، «القاعده و تروریسم مذهبی»، فصلنامه علوم سیاسی، ش41، به نقل از: الیور روی، ص202؛ خورشید نجفی جویباری، «واکاوای نوبنیادگرایی اسلامی و جهانی شدن هویت»، مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش3، ص77-78.
2) . فواز جرجس، القاعده: الصعود و الافول، ص42.
3) . نک.: گروهی از نویسندگان، الفتنة الغائبة، ص35.
سلفیه جهادی و افغانالعرب، پیشقراولان القاعده
هجوم شوروی به افغانستان در 1979، به مثابه تجاوز به بلاد مسلمانها، گروههای جهادی جهان اسلام را برانگیخت تا برای دفاع از مرزهای اسلامی وارد عمل شوند. این جنگ زوایای مختلفی داشت و منافع طرفهای مختلفی که در پیروزی افغانها بر شوروی متمرکز شده بودند، آنها را با یکدیگر متحد کرد و کشورهای مختلفی به رهبری ایالات متحده آمریکا در پی ساختن سدی در برابر توسعه جغرافیایی کمونیسم برآمدند. در این میان، قاعده اسلامی جهاد، مهمترین عامل برانگیختن عناصری بود که در جهان اسلام، نیروی انسانی مورد نظر برای گسیل به این میدان به حساب میآمدند.
دولت ایالات متحده، که کارگردان اصلی این میدان به حساب میآمد، با هدف حفظ منافعش و جلوگیری از قدرت یافتن شوروی، به تکاپو افتاد.(1)ریچارد نیکسون، رئیس جمهور آمریکا در سالهای 1979 تا 1982، به پاکستان رفت و از اردوگاههای نظامی مهاجران افغانستان در پاکستان دیدن کرد. کنگره آمریکا نیز حمایت همهجانبه این کشور را از افغانها، در مبارزه علیه شوروی، تصویب کرد.(2)بر همین اساس، آمریکا برنامهای را فراهم کرد تا با استفاده از توانایی مالی و نیروی انسانی موجود در کشورهای عربی و اسلامی، به تقویت جبهه افغانها بپردازد. همچنین، آمریکا برای نخستین بار توانست استفاده از نیروهای جهادی سلفی و احساسات دینی آنها را به مثابه سلاحی غیرمستقیم و به منظور پیشبرد اهدافش در منطقه تجربه کند. با این کار، دیگر نیازی به ورود آمریکا در جنگی مستقیم با شوروی نبود و هزینههای این جنگ، اعم از تلفات نیروها، اعتراضهای داخلی و هزینههای فراوان مالی از دوش دولت ایالات متحده برداشته میشد.
آمریکا توانست با بسیج کردن دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس، و در رأس آنها عربستان سعودی، و ترساندن آنها از گسترش کمونیسم، آنها را وارد این میدان کند. همچنین توانست از حیث تأمین هزینههای مالی جنگ و ارسال نیروهای داوطلب برای حضور در جنگ، بیشترین استفاده را از این کشورها ببرد. سازمان اطلاعات پاکستان، آی.اس.آی.، نیز سهم عمدهای را در سازماندهی و فرستادن این نیروها و تجهیزات به خاک افغانستان داشت؛ تا جایی که شهر مرزی پیشاور پاکستان به دانشگاهی برای جهادگران سلفی تبدیل شده بود، که با تفکرات و دیدگاههای مختلف در این شهر گرد هم آمده بودند و دو اصل جهاد و بنیادگرایی اسلامی عامل وحدت آنها شده بود.(3)
در این جنگ، جوانهای داوطلبی که از کشورهای مختلف مانند مصر، عربستان، تونس، لیبی، فلسطین، سودان و سایر کشورهای اسلامی برای آموزش و اعزام به افغانستان وارد پاکستان میشدند، نیاز به سازماندهی داشتند. سازماندهی آنها در اردوگاههایی نظامی در نزدیکی مرز افغانستان صورت میگرفت.
عبدالله عزام فلسطینی، از رهبران جهادی فعال در این عرصه بود، که پیش از ورود بنلادن به میدان جنگ در افغانستان، با تأسیس دفتر مکتبالخدمة به سازماندهی نیروهای مجاهد، اعم از نیروهای افغان و عرب، میپرداخت. وی با سفر به کشورهای مختلف و نوشتن کتابهایی با موضوع جهاد و شعار احیای قاعده جهاد برای آزادسازی کشورهای اسلامی اشغالشده به دست کفار، نیروهای بسیاری را جذب پادگانهای نظامی در پاکستان کرد و خود نیز با تأسیس مکتبالخدمة و اردوگاههای نظامی، مانند اردوگاه صدی، به پشتیبانی و آموزش آنها پرداخت.(4)
ورود جهادگران سلفی به جنگ در افغانستان، به رهبری عبدالله عزام، ظهور پدیده افغانالعرب را رقم زد. عبدالله عزام با کمکهای مالی و پشتیبانیهایی که از کشورهای اسلامی و سرمایهداران مسلمان در کشورهای دیگر جمعآوری میکرد در مکتبالخدمة به سازماندهی افغانالعرب و نیروهای مجاهد در افغانستان میپرداخت. همین امر سبب آشنایی و همکاری میلیونر سعودی، یعنی بنلادن، با عبدالله عزام شد؛ چراکه بنلادن یکی از مهمترین سرمایهداران عرب بود که بیشترین کمکها را به جهاد در افغانستان میکرد.
تا آغاز 1986، عبدالله عزام همچون مرشدی امین برای بنلادن تلقی میشد و رابطه آنها خوب بود. از زمانی که وی با ورود به افغانستان، عملاً وارد میدان نبرد شد، اختلاف نظر میان او و عبدالله عزام بروز کرد و راهش از عزام جدا شد. یکی از موارد اختلاف بین آنها این بود که عزام معتقد بود مجاهدان عرب باید در میان افغانها باشند، چراکه ما برای حمایت از آنها آمدهایم و این برای همبستگی میان آنها نیز بهتر است. اما بنلادن در پی ایجاد نیروهای مستقل عرب بود، که جدای از افغانها فعالیت کنند.(1)
عبدالله عزام، برخلاف ایمن الظواهری و جهادیهای مصری که اطراف بنلادن را فرا گرفته بودند، اعتقادی به مبارزه مسلحانه علیه حاکمان مسلمان نداشت و به شدت با این امر مخالف بود. وی، استفاده از سلاح را فقط برای مبارزه با کفار و متجاوزان به مرزهای اسلام مشروع میدانست؛ از اینرو، نزاعهایی میان وی و ایمن الظواهری شکل گرفت. عزام، همچنین اعتقادی به مبارزه جهانی علیه غرب نداشت و بنا به گفته دکتر فضل، رهبر سازمان جهاد مصر و یکی از مهمترین مشاوران ظواهری، تشکیل سازمان القاعده با تفکر مبارزه جهانی علیه غرب، در واقع انحراف از تفکرات عبدالله عزام بود.(2)
تأسیس القاعده
در اواخر سال 1985 و اوایل 1986، اسامه بن لادن، شخصاً وارد عرصه جهاد در افغانستان شد. وی که از ابتدای جنگ در افغانستان تا این تاریخ فقط برای رساندن کمکهای مالی به پاکستان سفر کرده بود، این بار با تأسیس اردوگاهی نظامی عملاً وارد عرصه جهاد شد و به همراه اطرافیانش، که غالباً جهادیهای مصری بودند، در کنار عبدالله عزّام شروع به فعالیت کرد(3)
اما در ادامه مسیر میان عبدالله عزام و بنلادن و همراهانش اختلافهایی(4)
بروز کرد که به جدایی این دو انجامید. سپس بنلادن با تأسیس بیتالانصار در پیشاور پاکستان، از مکتبالخدمة جدا شد و مرکزی ویژه برای جهادیهای عرب تأسیس کرد.(5)
او در میانه سالهای 1986 و 1987، نزدیک پادگان نیروهای شوروی در شرق افغانستان، پادگانی برای جنگجویان عرب تشکیل داد، که در دهکده جاجی در ده مایلی مرز پاکستان قرار داشت و به المأسده، کمینگاه شیران، معروف بود. بنلادن، درگیری با نیروهای شوروی را در بهار 1987 از همین پایگاه آغاز کرد و به همراه نیروهایش پیروزیهای بزرگی در این پایگاه نظامی رقم زد.(6)
به عقیده کمیل الطویل، در کتاب القاعده و اخواتها، تشکیلات القاعده در 1988 و پس از پیروزی افغانالعربها بر نیروهای شوروی، به دست بنلادن و همراهان مصریاش تأسیس شد.(7)
در مقابل، اغلب کارشناسان معتقدند سازمان القاعده ده سال بعد، یعنی در 1998، تأسیس شده است. اما واقعیت این است که در 1988، القاعده نه به عنوان سازمان بینالمللی جهاد، بلکه صرفاً در قالب تشکیلاتی ایجاد شد تا به ساماندهی اوضاع مجاهدان موجود در افغانستان و پاکستان بپردازد و با ثبت مشخصات، سال ورود، خروج و ... به امور مرتبط با آنها رسیدگی کند. در واقع، این تشکیلات به عنوان مرکزی برای رجوع خانوادههای مجاهدان و پیگیری امور آنها تأسیس شد.(8)
اما همین تشکیلات با گذشت زمان توسعه یافت و پس از ده سال به جبههای بینالمللی مبدل شد، که در ادامه، نحوه توسعه این تشکیلات و تبدیل آن به سازمانی بینالمللی بیان شده است.
درباره وجه تسمیه «سازمان القاعده» نیز برخی کارشناسان مانند پیتر ال. برگر معتقدند این نام از سخنان و مقالههای عبدالله عزام اخذ شده است. در شماره 41 مجله جهاد،(9)
در آوریل 1988 مقالهای از عبدالله عزام به نام «القاعدة الصلبة» منتشر شد که وی در این مقاله
1) . پیتر ال. برگر، اسامه بنلادن، ص97 و 100.
2) . فواز جرجس، القاعده: الصعود و الافول، ص53-54.
3) . سعود المولی، الجماعات الاسلامیة و العنف، ص687.
4) . برای آگاهی از این اختلافات، نک.: جمعی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1311.
5) . کمیل الطویل، القاعده و اخواتها، ص21.
6) . پیتر ال. برگ، اسامه بنلادن، ص99-100.
7) . کمیل الطویل، القاعده و اخواتها، ص30-31.
8) . عبدالباری عطوان، القاعده التنظیم السری، ص61.
9) . مجله الجهاد از طرحهای مهم دفتر خدمات عزام و بنلادن بود که در پایان 1984 انتشار آن آغاز شد. این مجله عربی ماهنامه بود و در سراسر جهان اسلام و برخی کشورهای غربی، مانند آمریکا، توزیع میشد. مجله الجهاد اخبار جنگ افغانستان را منتشر میکرد و در پی توحید مساعی در جهت کمک به جهاد افغان بود؛ پیتر ال. برگر، اسامه بنلادن، ص79.
نوشته بود: «پیشرفت هر اصلی مستلزم پیشگامی است و نهادینه کردن راه آن در درون جامعه، تکالیف سنگین و فداکاریهای گوناگونی میطلبد. این پیشگامی برای رسیدن به جامعه مطلوب، پایگاه محکم (القاعدة الصلبة) را میطلبد». چهار ماه پس از آنکه عزام، درباره ضرورت پایگاه محکم برای ایجاد یک جامعه کامل اسلامی مطلب نوشت، بنلادن، القاعده را تأسیس کرد، اما با اهدافی متفاوت با تفکرات عزام.(1)
پیش از پرداختن به فضای پس از تأسیس القاعده به دست بنلادن، ضروری است اطلاعاتی اجمالی درباره مؤسس این سازمان و نخستین سرکرده آن ارائه شود.
اسامة بن محمد بن عوض بنلادن، در دهم مارس 1957، در شهر ریاض عربستان و در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمد. مادرش سوری و پدرش از منطقه حضرموت یمن، به عربستان کوچ کرده بودند. اسامه، که وهابیت را مذهب و مرام خویش انتخاب کرده بود، در زمینه علمی، مدرک کارشناسی اقتصاد را از دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده، گرفت تا مدیریت شرکت تجاری پدرش را بر عهده بگیرد.(2)
فضایی که نوجوانی و جوانی اسامه در آن سپری شد، تأثیر بسزایی در شکل دادن به روحیه و افکار او داشت. وی، هنگامی به سن بلوغ رسید که پس از شکست اعراب در جنگ 1967 در نبرد با اسرائیل، جریان الصحوه (بیداری) در جهان اسلام به راه افتاده بود. این شکست تحقیرآمیز یک سال پس از اعدام سید قطب رخ داد. شهادت سید قطب و نوشتههایش نیز در شکلگیری بیداری اسلامی در آن مرحله بیتأثیر نبود.
چهار رویداد تکاندهنده در پی این مرحله از بیداری اسلامی، آن را به اوج خود رساند و تأثیری شگرف بر بنلادن و اعضای آینده القاعده (سلفیان جهادی) بر جای گذاشت. این رویدادها عبارت بودند از: 1. سرنگونی شاه ایران و پیروزی شیعیان ایران با شعارهایی اسلامی بر دیکتاتور دستنشانده غرب در ایران، آن هم به رهبری یک روحانی، یعنی امام خمینی)؛ 2. سیطره مبارزان سعودی بر مسجدالحرام در قضیه جهیمان و ادعای مهدویت از سوی آنها؛ 3. توافق تاریخی مصر با اسرائیل در قالب پیمان کمپدیوید و تهاجم شوروی به افغانستان. این موقعیت تاریخی و تعیینکننده توانست از بنلادن بیستودوساله، مسلمانی جهادی خلق کند.(3)
روحیات ضد صهیونیستی پدر بنلادن نیز در این میان بیتأثیر نبود. زیرا بنلادن، دهساله بود که جنگ میان اسرائیل و شش کشور عربی درگرفت و به شکست مفتضحانه اعراب انجامید. اسامه میگوید پدرش، که شرکت ساختمانسازی داشت، تمام مهندسان شرکت را فرا خواند و از آنها پرسید چه تعداد بولدوزر میتوانید فراهم کنید؟ آنها بولدوزرها را شمردند و گفتند بیش از دویست و پنجاه بولدوزر. محمد بن لادن از مهندسان پرسید میتوانید این بولدوزرها را به 250 تانک تبدیل کنید، یکی از مهندسان پرسید برای چه؛ او گفت میخواهم این تانکها را علیه یهودیهایی به کار گیرم که سرزمین ما را اشغال کردهاند.(4)
اسامه بنلادن، فرزند همان پدر بود که میخواست بولدوزرهای شرکتش را برای مبارزه با صهیونیستها تبدیل به تانک کند، لذا تمام ثروت و تجهیزاتی را که از پدر به ارث برده بود به کار گرفت تا به کمک مجاهدان مسلمان در افغانستان بشتابد. اما ورود بنلادن به عرصه جهاد در افغانستان، به آشنایی وی با سلفیان جهادی مصر و تأسیس سازمان القاعده انجامید و مسیر زندگیاش را به کلی تغییر داد.
1957: تولد در شهر ریاض عربستان؛
1967: کشته شدن محمد بنلادن، پدر اسامه در سانحهای هوایی؛
1968: ورود به مدرسه الثغر در جده؛
1974: ازدواج با نخستین همسر خود، نجوا غانم؛
1976: ورود به دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده؛
1980: نخستین سفر به پاکستان پس از حمله شوروی به افغانستان؛
1984: کمک به تأسیس دفتر خدمات؛ نخستین سفر به افغانستان؛
1986: تأسیس نخستین پایگاه خود در جاجی، واقع در شرق افغانستان؛
1987: شرکت در جنگ جاجی و شهرت یافتن به عنوان جنگجو؛
29 مه 1988: کشته شدن سالم بن لادن، بزرگترین برادر وی، در سانحهای هوایی؛
اوت 1988: تأسیس القاعده؛
فوریه 1989: نیروهای شوروی، افغانستان را ترک کردند؛
نوامبر 1989: ترک پاکستان و بازگشت به عربستان؛
2 اوت 1990: حمله عراق به کویت؛
اوایل 1991: بازگشت بنلادن به پیشاور در پاکستان؛
اوایل 1992: سفر به خارطوم، پایتخت سودان؛
آوریل 1994: طرد شدن از سوی خانواده و از دست دادن تابعیت سعودی؛
نیمه مه 1996: برای ترک سودان تحت فشار قرار گرفت و به افغانستان بازگشت؛
23 اوت 1996: برای جنگ با ایالات متحده آمریکا فتوا داد؛
نیمه 1996: خالد شیخ محمد، طراح یازده سپتامبر را جذب تشکیلات کرد؛
10 مه 1997: نخستین مصاحبه او را سی.ان.ان. پخش کرد؛
22 فوریه 1998: جبهه جهانی جهاد اسلامی علیه یهود و صلیبیان تشکیل شد؛
7 اوت 1998: بمبگذاری در پایگاههای آمریکا در کنیا و تانزانیا؛
سپتامبر 1998: ملاعمر، تقاضای سعودیها مبنی بر استرداد بنلادن را رد کرد؛
12 اکتبر 2000: حمله به کشتی کول آمریکایی؛
11سپتامبر 2001: حمله به برجهای دوقلوی تجارت جهانی؛
7 اکتبر 2001: نوار ویدیویی بنلادن پس از یازده سپتامبر روی آنتن میرود و نبرد آمریکا علیه طالبان آغاز میشود؛
2001-2011: ده سال به صورت مخفی در کوههای تورابورای افغانستان و منطقه مسکونی ابوتآباد، القاعده را رهبری میکرد.
1مه 2011: به دست نیروهای آمریکایی در پاکستان کشته شد.
تحولات تاریخی القاعده
چندی پس از شکست شوروی در 1988، عبدالله عزام، که اطرافیان بنلادن با او دشمنی داشتند، در 1989 به وسیله آمریکاییها در خودرویی بمبگذاریشده ترور شد.(1)در پی ترور وی، جبهه مجاهدان افغانالعرب دچار از همگسیختگی و پراکندگی شد. برخی به دلیل وجود اختلافها و نزاعهای میان ایمن الظواهری و عبدالله عزام، ظواهری را متهم به ترور عزام کردهاند، اما برخی دیگر معتقدند پیش از ترور عبدالله عزام، پیام اخطاری از جانب سازمان اطلاعات پاکستان به عبدالله عزام و بنلادن ارسال شد، با این مضمون که سازمان اطلاعاتی آمریکا (سی.آی.ای.) در پی ترور آنهاست و دو هفته پس از این پیام، واقعه ترور عبدالله عزام رخ داد.(2)
افغانالعربها یا عربافغانها، پس از اخراج نیروهای شوروی از افغانستان، از اینکه موجبات شکست ابرقدرتی بزرگ را فراهم کرده بودند، اعتماد به نفس فراوانی به دست آوردند و دیدگاهی جهانی را برای خود ترسیم کردند. از طرفی، به هنگام بازگشت این مبارزان به کشورهایشان، به جای اینکه به عنوان قهرمان از آنها استقبال شود، مبارزانی متعصب، که میتوانند تهدیدی سیاسی برای رژیمهایشان باشند، تلقی، و منزوی شدند. علاوه بر این، برخی عوامل زمینه رشد و گسترش جنبشهای جهادی و مقدمات جهانی شدن این جنبشها را فراهم آورد، از جمله: 1. جنگ خلیج فارس و پیامدهای ورود نیروهای آمریکایی به عربستان سعودی؛ 2. سرکوب جنبشهای اسلامی به دست رژیمهای سیاسی؛ 3. نبردهای مسلحانه در مصر و الجزایر و جمهوریهای تازه استقلالیافته در آسیای مرکزی و قفقاز، کشمیر، فیلیپین و بوسنی؛ 4. فراهم شدن مکان امنی در افغانستان تحت سیطره طالبان.(1)
بنلادن، پس از پیروزی بر شوروی، به زادگاهش عربستان سعودی بازگشت. در همان سال اولِ بازگشتِ وی (1989)، در اثر هجوم کشور عراق به کویت، عربستان سعودی برای جلوگیری از زیادهخواهیهای عراق و عقب راندنش از کویت، دست به دامان ایالات متحده شد. نیروهای آمریکایی با تأسیس پادگانهایی نظامی در عربستان سعودی، برای مبارزه با نیروهای صدام در کویت، وارد عربستان شدند، که این مسئله بنا به اذعان بنلادن و به نقل از عبدالباری عطوان، که با وی مصاحبه کرده بود، صدمه سختی به بنلادن زد؛ چراکه به گفته بنلادن، برای وی سخت بود که باور کند آلسعود به ورود و گسترش نیروهای کافر غربی در سرزمین عربستان خوشآمد بگوید.(2)
بنلادن با ارسال نامههای متعدد به حکام سعودی، از آنها خواست به جای پناه بردن به کفار و راه دادن آنها در کشور اسلامی، از نیروهای جهادی مسلمان برای مبارزه با تجاوز عراق استفاده کنند.(3)
وی در 1990، با ارسال نامهای به نایف بن عبدالعزیز، وزیرکشور وقت عربستان، به وی پیشنهاد داد تا برای آزادسازی کویت از دست عراق، به مجاهدان مسلمان و افغانالعربها متوسل شود. او ادعا کرد که میتواند صد هزار نفر نیروی مسلح را در این زمینه جمع و سازماندهی کند. اما نه تنها حکام سعودی توجهی به این نامهها نکردند، بلکه مضامین این نامهها، بنلادن را در چشم آنها به فردی خطرناک و ضد نظام سعودی مبدل کرد؛ به این معنا که ممکن است در آینده خطرات فراوانی را برای پادشاهی عربستان بیافریند.(4)
از اینرو، حکومت سعودی با مصادره گذرنامه بنلادن، وی را ممنوعالخروج کرد و با فشار بر او، تحرکاتش را زیر نظر قرار داد. اما وی با کمک یکی از دوستانش، که متصل به خاندان حاکم بود، توانست به بهانه رسیدگی به برخی از کارهای به جا مانده در پاکستان، فقط برای سفر به این کشور اجازه خروج بگیرد و به آنجا سفر کند.(5)
وی زمانی که به پاکستان آمد، با صحنه نزاع میان گروههای جهادی مواجه شد. او از عربها خواست که خود را درگیر این نزاعها نکنند و خود نیز با میانجیگری بین گروههای افغانی کوشید به این نزاعها پایان دهد. اما تلاشهای او بینتیجه ماند.(6)
سرانجام پس از مدتی کوتاه و با کودتای نظامی 1989، که از طریق آن حزب ملی اسلامی نجات، در سودان به قدرت رسید، بنلادن به این نتیجه رسید که کشور سودان بهترین مکان برای رشد تشکیلات وی و همراهان مصریاش محسوب میشود؛ چراکه میتوانست در این کشور آزادانه به فعالیتهای خویش و سازماندهی نیروهایش بپردازد.(7)
اسامه در میان حلقه همراهانش در دسامبر 1991 عازم سودان شد. وی توانست در سودان با استفاده از ثروت خود، برخی پروژههای عمرانی و کشاورزی را صورت دهد؛ از جمله، ساخت فرودگاه بور سودان و بزرگراه 400 کلیومتری میان بور سودان و خارطوم، پایتخت
1) . علی عبداللهخانی، کتاب امنیت بینالملل، ص182-183؛ مهدی عباسزاده فتحآبادی، «بنیادگرایی اسلامی و خشونت»، فصلنامه سیاست، ش4، ص123-124.
2) . عبدالباری عطوان، القاعده التنظیم السری، ص62-63.
3) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1316.
4) . عبدالباری عطوان، القاعده التنظیم السری، ص62-63.
5) . همان، ص64؛ گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ص1316.
6) . عبدالباری عطوان، القاعده: التنظیم السری، ص64.
7) . همان.
سودان. همچنین، زراعت هزاران هکتار گندم و گیاهان دیگر؛ که در انجام دادن این پروژهها از افغانالعربهایی که به او پیوسته بودند و اغلب از جهادیهای مصری بودند، بهره جست. اما این تنها زاویه فعالیتهای وی در سودان نبود، بلکه در طول اقامتش در سودان تشکیلات خود را وسعت بخشید و در این دوره با مصاحبهها و بیانیههای مطبوعاتیاش همواره مسلمانها را به انقلابی اسلامی فرا میخواند.(1)
سازمان القاعده در 1992، نظامیان آمریکایی را، که به عنوان مسافر در هتل «گلد مور» در شهر عدن یمن اقامت گزیده بودند، هدف قرار داد که به کشته شدن سه نظامی آمریکایی و مجروحیت پنج تن از آنها انجامید. در 1993 نیز در درگیریهای مگادیشو با حمله به نظامیان آمریکا، دو هلیکوپتر آنها را سرنگون کرد.(2)در 1995 نیز انفجارهایی که در عربستان سعودی به دست عناصر این سازمان ترتیب داده شد، به کشته شدن پنج تن انجامید، که سه تن از آنها کارشناسان نظامی آمریکایی بودند.(3)
همچنین در 1996، در عملیاتی که به وسیله کامیونی بمبگذاریشده در عربستان صورت گرفت، 19 آمریکایی کشته و 400 نفر مجروح شدند.
دشمنی بنلادن با آمریکا و نارضایتی وی از حضور نیروهای غربی در خاک سعودی به جایی رسید که وی در نامهای خطاب به علمای عربستان آنها را به مبارزه با آمریکا به عنوان دشمنی که به سرزمین اسلام تجاوز کرده، دعوت کرد. وی همچنین در 1995 با صدور بیانیهای، پادشاه عربستان را مرتد خواند و از او خواست که منصب حکومت را رها کند. این اقدامات و مواضع وی باعث شد فشار دولت سعودی بر سودان، برای اخراج بنلادن و ساکت کردن وی بیشتر شود.(4)
بنلادن نخستین بیانیه ضد آمریکایی خود را، در 26 آگوست 1996 و با عنوان «جهاد علیه آمریکا که دو سرزمین مقدس را اشغال کرده است»، صادر کرد. او در این بیانیه به جهاد همهجانبه علیه آمریکا دعوت کرده بود. وی همچنین در این بیانیه، دولت عربستان سعودی را به دو دلیل فاقد مشروعیت میداند؛ اول اینکه، شریعت اسلامی را کنار گذاشته و دوم اینکه، به نیروهای کفار، یعنی صلیبیهای آمریکایی، اجازه داده است کشور را اشغال کنند.(5)
اقدامات بنلادن و عملیاتهای تروریستی القاعده در عربستان و حتی کشورهای غربی در سالهای حضور وی در سودان (1991-1996)، فشارهای بینالمللی را بر این کشور مضاعف کرد و موجبات نارضایتی برخی دولتهای عربی را نیز فراهم آورد.(6)
از اینرو، از 1994، فشارهای حکومت سودان بر بنلادن آغاز شد تا جایی که وی چند بار در سودان مورد سوء قصد قرار گرفت و جان سالم به در برد. این اتفاقات و همچنین اشارات حکومت سودان، که ناتوانی خویش را از تحمل ادامه اقامت وی در سودان ابراز داشتند، اسامه را بر آن داشت تا خاک سودان را ترک کند.(7)
افغانستان بهترین و شاید تنها کشوری بود که میتوانست پذیرای اسامه بنلادن و همراهانش باشد. از اینرو وی ضمن تماس با دوستان قدیمی خود در افغانستان، مانند شیخ یونس خالص و جلالالدین حقانی، که نفوذ فراوانی در منطقه جلالآباد افغانستان داشتند، مقدمات ورود به افغانستان را مهیا کرد.(8)
وحید مژده، که در بین سالهای 1995 تا 2001 در بخشهای گوناگون وزارت خارجه افغانستان چندین سمت داشته، اینگونه نوشته است:
برخی اعضای حزب اسلامی [گروه افغان] به رهبری یونس خالص در 1996 به سودان رفتند و به بنلادن پیشنهاد کردند به افغانستان برود. دو هواپیما از افغانستان به شارجه رفت تا بنلادن را بیاورد. یک هواپیما به خارطوم رفت و برای یک توقف شبانه به شارجه بازگشت. بنلادن سوار
1) . همان، ص64-65.
2) . فیلم سینمایی آمریکایی سقوط شاهین سیاه (Black Hawk Down) بر اساس همین واقعه ساخته شده است.
3) . عبدالباری عطوان، القاعده التنظیم السری، ص66-68.
4) . فواز جرجس، القاعده: الصعود و الافول، ص66-67.
5) . مهدی بخشی شیخ احمد، «جهاد از ابنتیمیه تا بنلادن»، نشریه راهبرد، ش39، ص206.
6) . همان، ص66-67.
7) . همان، ص67.
8) . کمیل الطویل، القاعده و اخواتها، ص278.
این هواپیما بود. روز بعد سوار هواپیمای دیگری شد. یک هواپیما برای فریب، به طالبان رفت، اما هواپیمای حامل بنلادن به جلالآباد رفت که در آن هنگام در دست نیروهای حاجیقدیر بود و از بنلادن مانند مهمانی عالیقدر استقبال کرد. اما در 26 ژوئیه 1996 منطقه جلالآباد تحت سیطره طالبان قرار گرفت و بنلادن نیز با طالبان همپیمان شد و تحت حمایت آنها جنگ مقدس خود با غرب را رسماً آغاز کرد.(1)
در ماه می 1996، زمانی که بنلادن به اتفاق هواداران مصریاش وارد افغانستان شد، هنوز درگیری میان گروههای مسلح افغان در این کشور ادامه داشت و هر گروهی منطقه نفوذ و قدرتی را در اختیار داشت. اما با گذشت چند ماه از حضور بنلادن در افغانستان، به ناگاه جنبش طالبان قدرت فزایندهای یافت و توانست مناطق مختلف افغانستان را یکی پس از دیگری تحت تصاحب خویش درآورد و در سپتامبر 1996 وارد پایتخت افغانستان شود. اما این جنبش هنوز برای افغانالعربها ناشناخته بود تا اینکه ابومصعب سوری، از رهبران جهادی موجود در افغانستان، با مطالعه و بررسی تفکرات و اقدامات طالبان، گرایش به این جنبش و مبارزه در کنار طالبان را مشروعیت بخشید و با نوشتن جزوهای سیوپنج صفحهای در این باره، طالبان را جنبشی مشروع و سلفی معرفی کرد.(2)
با به قدرت رسیدن طالبان، ملاعمر، سرکرده این جنبش، هیئتی را برای دیدار با بنلادن به سوی وی فرستاد تا او را از حمایت جنبش طالبان از او مطمئن کند. این هیئت از بنلادن خواستند که دیدارها و مصاحبههایش با خبرنگاران و هرگونه فعالیت رسانهای را متوقف کند. علاوه بر این، بنلادن بنا به درخواست ملاعمر و برای حفظ جانش، در 1997 جلالآباد را ترک و به قندهار، محل تمرکز و پایگاه طالبان، عزیمت کرد.(3)
دکتر ایمن الظواهری،(4)
شخص دوم در تشکیلات القاعده و سرکرده جهاد اسلامی مصر، در ژانویه 1998 پیشنویس یک بیانیه رسمی را نوشت که بر اساس آن تمام گروههای جهادی گردآمده در افغانستان زیر یک پرچم و به دور از درگیریهای منطقهای، جهادی بینالمللی را علیه آمریکا آغاز میکردند. وی در این بیانیه بنا بر سه اتهام، آمریکا را دشمن قلمداد کرد: 1. استمرار حضور نیروهای نظامی ایالات متحده در عربستان سعودی، با وجود گذشت هفت سال از جنگ خلیج فارس؛ 2.اراده آمریکا بر ویرانسازی عراق و کشتار مردم آن؛ و 3. هدف اصلی آمریکا در منطقه، که مبتنی بر حمایت از اسرائیل و تضعیف سایر کشورهای منطقه است. وی تمام این موارد را جنگ علیه خدا و رسولش و مسلمانها قلمداد کرده است. پس از این بیانیه، اعضای همپیمان گروههای جهادی موجود در افغانستان، فتاوایی را بدین مضمون صادر کردند که کشتن آمریکاییها و همپیمانهایشان، چه نظامی باشند و چه شهروند معمولی، واجب عینی بر هر فرد مسلمانی است که در هر کشوری این فرصت برایش فراهم شود. متن این فتوا را، که ائتلافی با نام «الجبهة الاسلامیة العالمیة للجهاد ضد الیهود و الصلیبیین» صادر کرده بود، در 23 فوریه 1998 روزنامه القدس العربی در لندن چاپ و منتشر کرد. این فتوا را کسانی همچون بنلادن، ایمن الظواهری (با عنوان رهبر جماعت جهاد)، رفاعی طه (با عنوان رهبر جماعت اسلامی) و رهبران معارض پاکستانی(شیخ میر حمزه، دبیر کل جمعیت علما، فضل الرحمان، رهبر جنبش انصار، و شیخ عبدالسلام محمدخان، رهبر جنبش جهاد بنگلادش) امضا کرده بودند.(5)
امضاکنندگان این بیانیه فتوایی، کشتن آمریکاییها و همپیمانهای آمریکا، اعم از شهروند معمولی و نیروهای نظامی را واجب عینی دانستند و تأکید کردند که بر هر فرد مسلمانی واجب است در هر کشور و منطقهای از بلاد اسلامی که زندگی میکند، در صورت توان به این واجب عینی عمل کند تا مسجدالاقصی و مسجدالحرام از قبضه کفار خارج شود و نظامیان آنها بلاد اسلامی را با ذلت و سرشکستگی ترک کنند.(6)
1) . پیتر ال. برگر، اسامه بن لادن، ص217-220.
2) . همان، ص279-282.
3) . همان، ص283-284.
4) . ظواهری در خانوادهای اشرافی در 1951 در حومه قاهره و محلهای به نام معادی متولد شد. ! "وی نسبت به همسن و سالانش شخصیتی متفاوت داشت و هرگاه از مطالعه خسته میشد به جای بازی با همسن و سالانش ترجیح میداد کتابهایی در خصوص مذهب و فقه بخواند. وی در 1968-1969 در رشته پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه قاهره پذیرفته شد و در 1974 با نمره عالی فارغالتحصیل شد. سپس مدرک لیسانس در جراحی را از دانشگاه قاهره در 1978 گرفت و دکترای جراحی را هنگامی که در پیشاور زندگی میکرد از دانشگاه پاکستان گرفت؛ نک.: منتصر الزیات، راه به سوی القاعده: مردِ دستِ راست بنلادن، ص40-41.
5) . لورانس رایت، البروج المشیدة، ص311.
6) . عبدالرحیم علی، تنظیم القاعده عشرون عاماً... والغزو مستمر، ص85.
این ائتلاف در واقع اعلام تأسیس سازمان القاعده بود که در سطحی گسترده و بینالمللی و با هدف مبارزه با غرب و دفاع از اسلام رسماً فعالیت آشکار خویش را آغاز کرد.
مهمترین اقدامات سازمان القاعده پس از تأسیس جبهه جهانی جهاد، عبارتند از:
آگوست 1998: حمله به سفارتهای آمریکا در کنیا و تانزانیا و بر جای گذاشتن 224 کشته.
1998: حمله به سفارت آمریکا در نایروبی و دارالسلام با 300 نفر کشته، که اغلبشان از ساکنان محلی بودند.
اکتبر 2000: حمله به ناوشکن آمریکایی یو.اس.اسکول در عدن یمن که 17 نفر کشته و 38 زخمی از تفنگداران دریایی آمریکا را قربانی خود قرار داد.
11 سپتامبر 2001: عملیاتی که در قلب آمریکا انجام گرفت. در این عملیات که نقطه اوج اقدامات سازمان القاعده محسوب میشود، با هدف قرار گرفتن برجهای دوقلوی تجارت جهانی بیش از 3000 کشته در پی داشت.
آوریل 2002: حمله به یک کنیسه یهودی در جزیره جربه تونس با 21 کشته.
اکتبر 2002: حمله به یک کلوپ شبانه در بالی اندونزی و بر جای گذاشتن 202 کشته و 300 نفر زخمی.
می 2003: سلسله انفجاراتی که منافع آمریکا را در دار بیضا در کشور مغرب هدف قرار داده بود و بیش از 30 کشته بر جای گذاشت.
نوامبر 2003: حمله به دو کنیسه یهودی در استانبول ترکیه و کشتن 27 تن و مجروح کردن 300 نفر.
مارس 2004: هدف قرار دادن متروهای شهر مادرید، پایتخت اسپانیا، که در پی آن 191 نفر کشته و 1500 نفر زخمی شدند و ... .(1)
آرا و افکار القاعده
از جنبشهای سلفی مسلحانه و تروریستی در عصر حاضر، با عناوین مختلفی یاد میشود که حاکی از منشأ فکری این پدیدههاست. برخی این جنبشها را برآمده از بنیادگرایی اسلامی میدانند، از نگاه عدهای، این جنبشها نتیجه اسلام سیاسی یا جزئی از پیکره این اندیشه هستند و کارشناسان دیگری نیز منشأ این جنبشها را در سلفیت و جهاد دانسته، آنها را سلفیان جهادی مینامند.
مهمترین کتابهایی که نظریهپردازان سلفی - جهادی نوشتهاند و حاوی اصول فکری این جریان است عبارتند از: معالم في الطریق و فی ظلال القرآن، دو اثر مهم سید قطب، المصطلحات الاربعة فی القرآن نوشته ابوالاعلی مودودی، رساله الایمان اثر صالح سریه، الفریضة الغائبة، کتاب معروف محمد عبدالسلام فرج، الجهاد و الاجتهاد نوشته ابوقتادة فلسطینی، ملة الابراهیم اثر ابومحمد مقدسی، فرسان تحت رایة النبی و حصاد المر دو اثر از ایمن الظواهری.(2)
به عقیده کریستوفر هانزل، به طور کلی سه دسته از اندیشهها در به وجود آمدن القاعده دخیل بودهاند؛ دسته اول، شاخهای از مذهب وهابیت است، که از طریق شخص بنلادن به سازمان القاعده رسیده است و هانزل آن را سلفی - وهابیهای انقلابی (نووهابیسم) مینامد؛ دسته دوم، اندیشههای مودودی است که از یک طرف بر روی سید قطب تأثیر گذاشته است و از جانب دیگر به طور مستقیم و از طریق مدارس اسلامی پاکستان بر روی مجاهدان افغانی و برخی اعضای القاعده تأثیر داشت. در واقع تأثیر اندیشه حکومت اسلامی مودودی بر القاعده تأثیری غیرمستقیم بوده که به واسطه سید قطب صورت گرفته است؛ دسته سوم نیز اندیشههای سید قطب است که از طریق ایمن الظواهری به القاعده رسیده است.(3)
اما شخصی که بیش و پیش از سایرین در شکلگیری اندیشههای جنبشهای سلفی - جهادی تأثیر داشته، تقیالدین احمد بن تیمیه، عالم حنبلی حدیثگرای قرن هفتم و هشتم ه-.ق. است.(1)
وی در روزگاری میزیست که مغولها بخش اعظم کشورهای اسلامی را به تصرف خویش در آورده بودند و برخی از علما به دلیل اسلام آوردن پادشاه مغول، جهاد علیه آنها را جایز نمیدانستند. اما ابنتیمیه برخلاف آنها، مغولها را کافر میدانست. وی معتقد بود برخی قوانین مغول وارد شریعت اسلام شده است، پس جهاد علیه مغولها مشروعیت دارد.(2)
پس از ابنتیمیه، بیشترین تأثیر بر سلفیان جهادی از آنِ سید قطب است. گستره تأثیر افکار سید قطب تا حدی است که بنلادن و الظواهری بارها اذعان کردهاند که وارثان تفکر سید قطب بودهاند و در مدرسه جهاد او تعلیم یافتهاند. تنها نقطه افتراق میان تفکر سید قطب و اقدامات القاعده در این مطلب خلاصه میشود که بنا به شهادت دوستان و شاگردان نزدیک سید قطب، وی هیچگاه به جهاد، به معنای قتل و خشونت دعوت نکرد، بلکه تمام حرف او عبور از جاهلیت و رسیدن به حاکمیت بود که در سرنگونی حکام کشورهای اسلامی و جایگزین کردن حکومت قرآنی تبلور مییافت. اما این رهبران القاعده بودند که با اولویتبخشی به دشمن دور، باب جهاد جهانی علیه غرب را گشودند.(3)
اصول فکری القاعده و اغلب سلفیان جهادی در عناوین کلی ذیل خلاصه میشود:
القاعده از دو منظر به مقوله توحید نگریسته است؛ نخست از منظر توحید عبادی (توحید الوهیت و ربوبیت و توحید اسما و صفات)، که از تعالیم ابنتیمیه و سیره وهابیت به دست آورده بود، و دوم از منظر توحید سیاسی، که به حاکمیت الاهی و عبور از جاهلیت به حاکمیت الاهی میپرداخت و از تفکرات سید قطب نشئت گرفته بود. این منظر، بنا بر آیه ) أَفَحُكْمَ
الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ (، هر حکومتی غیر از حکومت الاهی را جاهلیت قلمداد میکرد و راه عبور از جاهلیت و رسیدن به توحید در حاکمیت را جهاد میدانست. از اینرو، برخی از این گروهها نام التوحید و الجهاد را برای خود انتخاب میکردند.(4)
توحید سیاسی (حاکمیت): بر اساس این دیدگاه، سید قطب با تمسک به آیه 44 سوره مائده(5)
و آیاتی با این مضمون،(6)
هر جامعهای را که قوانینش بر اساس کتاب خدا و شریعت اسلامی نباشد، جامعه کفر و جاهلیت میداند.(7)
وی همچنین با تمسک به آیه 50 سوره مائده(8)
در کتاب فی ظلال القرآن، منظور از جاهلیت در این آیه شریفه را حکومت انسان بر انسان میداند، که بر اساس آن، گروهی بنده دیگران میشوند و الوهیت خداوند را انکار کرده، آن را به انسان واگذار میکنند.(9)
سید قطب در معالم فی الطریق، نگاه اسلام به جوامع بشری را اینگونه بیان میکند:
از نظر اسلام، فقط دو نوع جامعه وجود دارد: جامعه اسلامی و جامعه جاهلی. جامعه اسلامی، جامعهای است که اسلام در آن به کار گرفته شود. اسلام یعنی ایمان، ستایش خداوند، قانونگذاری، سازمان اجتماعی نظریه خلقت و شیوه رفتار. جامعه جاهلی نیز جامعهای است که اسلام در آن به کار نمیرود و بر مبنای قوانین اسلامی اداره نمیشود؛ هرچند مردم در آن جامعه ادعای اسلام داشته باشند و نماز به جای آورند، روزه بگیرند و به حج بروند.(10)
1) . همان، ص6، به نقل از الگار.
2) . همان، به نقل از هانزل.
3) . فواز جرجس، القاعده: الصعود و الافول، ص43-45.
4) . مروان شحادة، تحولات الخطاب السلفی، ص72-74.
5) . )وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ(.
6) . آیه 15 سوره شوری و آیه 50 سوره ذاریات؛ نک.: عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی شیخ احمد، «اسلام سیاسی و القاعده»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ص16.
7) . به نقل از: سید قطب، معالم فی الطریق، ص98: ژیل کپل، پیامبر و فرعون، ص47.
8) . )أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ(.
9) . عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی شیخ احمد، «اسلام سیاسی و القاعده»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، ص13.
10) . سید قطب، معالم فی الطریق، ص105-106.
سید قطب، جاهلیت قرن بیستم را وخیمترین نوع جاهلیتی میداند که در تاریخ بشر بر روی زمین ظاهر شده است؛ چراکه در این نوع جاهلیت، به ملتها اجازه داده میشود نماز بخوانند و مناسک دینی را به جای بیاورند، اما حاکمیت خداوند نفی میشود و نمیگذارند ملتها خواستار اجرای قوانین الاهی در جامعه باشند.(1)ابومحمد مقدسی، نظریهپرداز مشهور سلفیان جهادی در اردن، توحید در حاکمیت، به معنای اختصاص حاکمیت، و قانونگذاری به خداوند متعال را جزئی از توحید الوهیت میداند.(2)
عبدالله عزام، رهبر افغانالعرب نیز، درباره مفهوم حاکمیت، قائل است که عمل به حکم خدا و تحاکم به کتاب و سنت، معنای اسلام است. بنابراین، تبعیت از حکم غیرخدا و تحاکم به طاغوت، خارج شدن از اسلام است و هر کس با رضایت قلبی به قوانین و احکام قراردادی بشری گردن نهد، مشرک، و از اسلام خارج شده است.(3)
القاعده تا پیش از ظهور داعش، مهمترین و گستردهترین سازمان سلفیان جهادی بود که توحید و اقامه خلافت اسلامی بر مبنای آن را شعار اصلی خود قرار داده بود. اما تفاوت عمده آنها با سایر سلفیان این است که سلفیان جهادی، و در رأس آنها القاعده، تنها راه اقامه توحید و خلافت را، جهاد میدانند. اساساً منظور از القاعده، همان قاعدة الجهاد است که عبدالله عزام و سایر رهبران فکری سلفیان جهادی در سخنرانیها و نوشتههای خویش همواره آن را قاعده طلایی و فراموششده اسلام قلمداد کردهاند.(4)لبه شمشیر جهاد در تفکر سلفیان جهادی، علیه دو دشمن و در دو سمت فعال بوده است؛ ابتدا حاکمان کشورهای اسلامی، که طبق نظر سلفیان جهادی، مرتد هستند و سپس کفار و مشرکان.
سید قطب، که تحقق حاکمیت الاهی در زمین و مبارزه با طواغیت را مهمترین شعار خویش قرار داده بود، مسیر رسیدن به این هدف را فقط از راه جهاد و مبارزه مداوم میداند. وی در این باره نوشته است، اسلام یا هست یا نیست. اگر هست، که اسلام مبارزه و جهاد پیگیر و دامنهدار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نیست، نشانهاش آن است که همه به ورد و ذکر مشغولاند و به تسبیح و سجاده چسبیدهاند و صبح و شام منتظرند که خود به خود از آسمان خیر و برکت و آزادی و عدالت ببارد. وی همچنین مجاهدان را تنها مسلمانهای حقیقی میداند.(5)
سید قطب، به نقل از ابن قیم جوزی، شاگرد ابنتیمیه، روند تاریخی توسعه مفهوم جهاد در اسلام را اینگونه شرح میدهد که، پیامبر اسلام ابتدا مأموریت مییابد که با نزدیکترین افراد قوم خویش دعوتش را آغاز کند، و سپس به دعوت تمام ملت عرب بپردازد. ایشان پس از هجرت به مدینه دستور مییابد که در کنار دعوت، از جنگ و جهاد مسلحانه نیز استفاده کند، اما فقط با کسانی که با مسلمانها به جنگ میپردازند (جهاد دفاعی). بعد از سپری شدن این مراحل و استقرار کامل اسلام، خداوند دستور میدهد که مسلمانها، تا استقرار نهایی دین با مشرکان بجنگند (جهاد ابتدایی).(6)
عبدالسلام فرج، سرکرده گروه جهاد اسلامی مصر و صاحب کتاب الفریضة الغائبة است که در تبلیغ و احیای فریضه جهاد نوشته شده است. وی در مقدمه این کتاب، در خصوص فضیلت جهاد در راه احیای دولت اسلامی، نوشته است:
بعد از اعلام توحید، هیچ عملی در ترازوی اعمال انسان بالاتر و افضل از تلاش برای برپایی دین نیست، که آن هم از راه جهاد محقق میشود. به دلیل قول خداوند متعال در قرآن کریم: )وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه(.(7)
1) . عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی شیخ احمد، «اسلام سیاسی و القاعده»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، ص14.
2) . مروان شحادة، تحولات الخطاب السلفی، ص83.
3) . همان، ص86، به نقل از: ابوعبیدة الانصاری، مفهوم الحاکمیة فی فکر الشهید عبدالله عزام.
4) . نک.: مهدی بخشی شیخ احمد، «اسلام سیاسی و القاعده»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ص197-200.
5) . همان، ص198.
6) . همان، ص199.
7) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة في الوطن العربی، ج2، ص1261.
عبدالسلام فرج، یکی از نظریهپردازان مبارزان سلفی، با تمسک به آیه 5 سوره توبه، که به آیه «السیف» مشهور است، قائل است که این آیه، همه آیات ماقبلش را نسخ کرده است. البته این مسئله در میان مفسران قرآن محل اختلاف است و برخی مفسران قائل به نظر عبدالسلام فرج هستند.(1)
خداوند در این آیه شریفه فرموده است: )فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ(؛ (امّا) وقتی ماههای حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره کنید و در هر کمینگاه، بر سر راه آنها بنشینید».(2)
عبدالسلام فرج، با تأکید بر وجوب جهاد ابتدایی و مبارزه با دشمنان اسلام، حاکمان مستبد و غیردینی کشورهای اسلامی را دشمن نزدیک و در اولویت مبارزه دانست. وی با پیروی از تفکرات ابنتیمیه، حاکمان امروزی جوامع اسلامی را با حاکمان مغول در زمان ابنتیمیه، که وی قائل به جهاد با آنها بود، یکی دانسته، معتقد است همانطور که قانون یاسای مغول برخلاف شریعت خداوند بود، قوانین امروزی کشورهایی از قبیل مصر، که از غرب وارد شده است، برخلاف شریعت اسلام است. پس حکم جهاد ابنتیمیه درباره حاکمان کشورهای اسلامی در عصر حاضر نیز جاری است.(3)
ایمن الظواهری، شخص دوم القاعده و سرکرده این سازمان پس از بنلادن، در کتاب جهاد الطواغیت سنّة لاتتبدل، با اشاره به اینکه مقدمه توحید، کفر به طاغوت است(4)
و حاکمان غیرالاهی، طاغوت هستند، جمله لاإلهإلاالله را به معنای اعلام جنگ با تمام طاغوتها دانسته است. وی با استناد به روایت نبوی «أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله»، معتقد است بر پا داشتن جمله لاإلهإلاالله جز با جهاد محقق نمیشود.(5)
ظواهری نیز مانند عبدالسلام فرج و اغلب سلفیان جهادی، برای مشروعیت بخشیدن به مبارزه مسلحانه علیه حاکمان کشورهای اسلامی، به مقایسه آنها با حاکمان مغول در زمان ابنتیمیه میپردازد و از فتاوای او علیه حاکمان مغول بهره میجوید. وی، ابنتیمیه را «شیخالاسلام المجاهد» توصیف کرده، به فتاوای جهاد وی تمسک میکند. همچنین در کتاب الحوار مع الطواغیت مقبرة الدعوة و الدعاة، در تکفیر حکام عرب نوشته است: «أما کونهم کفاراً مرتدین فلقوله تعالی )وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ(»؛(6)و با استناد به تفکرات ابنقیم و سید قطب، حکومتهای موجود در کشورهای اسلامی را تکفیر و دلایل این کفر را اینگونه ذکر میکند:
نبود حکم بر طبق شریعت الاهی و تلفیق احکام الاهی با سایر قوانین بشری.
کوچک شمردن و تمسخر شریعت الاهی از طریق مقدم کردن سایر قوانین بر قوانین شرعی.
دموکراسی، که خود دلیل بر کفر است؛ چراکه بنا به قول ابوالاعلی مودودی، دموکراسی به معنای حکومت مردم و نشاندن آنها در جایگاه خداست.
حلال دانستن محرمات و تحریم حلالهای شرعی؛ چنانکه بنا به فتوای همه علما، جهاد علیه اسرائیل در فلسطین اشغالی واجب است، اما حکومتهای اسلامی با وضع قوانین و جنگ نکردن با اسرائیل، خلاف دین خدا عمل میکنند.(7)
ظواهری، بر اساس دلایل فوق، بر لزوم جهاد علیه حکومتهای موجود در کشورهای اسلامی تأکید میکند. وی در کتاب الجهاد و فضل الشهاده، به جواز قتل زنان و کودکانی که در میان کفار هستند حکم میکند و حتی کشتن مسلمانهایی را که در میان کفار هستند، جایز میداند. او مینویسد، اگر هدف ما مشرکان باشند و به وجود عدهای از مسلمانها در بین آنها علم داشته باشیم، با این حال نیز هدف قرار
1) . همان، ص1259-1260.
2) . توبه: 5، ترجمه آیتالله مکارم شیرازی.
3) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص202.
4) . )فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِالله(؛ بقره: 256.
5) . به نقل از: عبدالرحیم علی ظواهری، حلف الارهاب، ج3، ص108-109.
6) . گروهی از نویسندگان، السلفیة النشأة المرتکزات الهویة، ص127-128.
7) . همان، ص111-113.
دادن آنها جایز است و دیه و کفارهای نیز به دلیل کشتن مسلمانها بر فرد مجاهد واجب نمیشود. وی در این حکم نیز به دیدگاههای ابنتیمیه استشهاد میکند.(1)
در این باره، سید امام (عبدالقادر بن عبدالعزیز)، از اعضای شورای اصلی القاعده و مشاور شرعی این سازمان، در کتابش با نام العمدة فی إعداد العدة، که سلفیان جهادی از آن استقبال کردهاند، نوشته است:
اگر کشتن کافران ممکن نباشد مگر با کشته شدن زنان و کودکان آنها، آیا کشتن زنان و کودکان در این صورت جایز است یا خیر؟
پاسخ: کشتن زنان و کودکان کفار در این صورت جایز است، حتی اگر مبارزه نکنند و به کافران کمک نرسانند؛ چراکه کشتن کفار فقط به این صورت محقق میشود.(2)
بنلادن نیز بر همین منوال میگوید، کسانی که میخواهند اسلام را بدون جهاد برقرار کنند، سیره و روش پیامبر اسلام را نفهمیدهاند. وی همچنین جهاد را واجب عینی بر هر فرد مسلمان میداند که هر کس آن را ترک کند گناهکار و فاسق است. بنلادن با دعوت به سرپیچی از علمایی که قدم در راه جهاد نمیگذارند، میگوید: «دین با علم استوار نمیشود، حتی اگر تمام مردم عالم شوند. بلکه بر پا داشتن دین تنها از راه جماعت، اطاعت، پیروزی و جهاد امکانپذیر است».(3)
بنلادن درباره جهاد علیه حاکمان کشورهای اسلامی نیز گفته است:
اختلاف ما با حاکمان، اختلافی فرعی نیست که حل و فصل آن امکان داشته باشد. بلکه اختلاف ما بر سر اصل اسلام است یعنی شهادت به توحید و نبوت که این حاکمان به دلیل ارتباط با کفار، تصویب قوانین غیرشرعی و پذیرفتن قوانین سازمان ملل اصل و اساس اسلام را نقض کردهاند.(4)
وی در ادامه میگوید:
ما حق داریم بپرسیم چه فرقی است میان کرزای عجم (رئیسجمهور افغانستان که به عقیده القاعده دستنشانده آمریکا است) و کرزای عرب؟ چه کسی حاکمان کشورهای عربی را نصب کرده و حمایت میکند؟ این صلیبیها هستند که کرزای افغانستان، کرزای پاکستان، کرزای کویت، کرزای بحرین و کرزای ریاض را نصب کردهاند.(5)
تا پیش از سقوط خلافت عثمانی، اهلسنت، قرار داشتن زیر پرچم خلافت و اطاعت از خلیفه مسلمانان را به معنای تحقق مفهوم جماعت میدانستند، اما پس از سقوط خلافت اسلامی، تاکنون سلفیان و اسلامگرایان سنی همواره در پی تحقق جماعت بودهاند. سید قطب نیز در کتاب معالم فی الطریق، با تأکید بر ضرورت وجود تشکیلات جماعت اسلامی، تحقق خارجی این مفهوم را مقدمه ایجاد حکومت اسلامی میداند.(6)جماعت از منظر آنها تشکیلاتی منسجم است که بر اساس شریعت الاهی گام برمیدارد و تحقق موالات بین مؤمنان و تعاون و همکاری در نیکی و تقواست. از اینرو، بیشتر جنبشهای سلفی جهادی عنوان جماعت را برای خویش برگزیدهاند.(7)
سید قطب در معالم فی الطریق، احیای حکومت اسلامی را نیازمند ظهور جماعتی پیشتاز دانست، که به مبارزه با جاهلیت معاصر قیام، و مقدمات تشکیل حکومت اسلامی را مهیا کند. وی جنبش (الحرکة) را مقدمه ظهور جماعت پیشتاز میدانست. از اینرو، پس از سید قطب، روز به روز بر تعداد جنبشها و جماعتهای جهادی سلفی با این رویکرد افزوده شد.(8)
1) . همان، ص173-175.
2) . احمد محمد الدغشی، الفکر التربوی لتنظیم القاعده، ص171، به نقل از: سید امام، العمدة فی اعداد العدة، ص 425.
3) . عبدالرحیم علی، حلف الارهاب، ج2، ص77، به نقل از: بنلادن.
4) . همان، ص138.
5) . همان، ص138.
6) . سید قطب، معالم فی الطریق، ص50.
7) . مروان شحادة، تحولات الخطاب السلفی، ص88-89.
8) . ژیل کپل، پیامبر و فرعون، ص56.
ابوقتاده، از رهبران سلفیان جهادی نیز، بر ضرورت تحقق جماعت اسلامی منسجم تأکید کرده، معتقد است رسول خدا در حدیثی که اوصاف فرقه ناجیه را بیان کرده، به این جماعت اشاره کرده است و هر جماعتی از مسلمانها که اوصاف طائفه منصوره و فرقه ناجیه را داشته باشد، تبعیت از آن واجب است.(1)
سلفیان جهادی بر اساس اصول فکری خویش در دوران معاصر با دو دشمن اصلی روبهرو هستند و در دو جبهه مبارزه می کنند. جبهه نخست، حاکمانی که بنا بر دلایل پیشگفته، کافر و مرتد هستند و باید از منصب حکومت خلع شوند. جبهه دوم، کفار، یهود و صلیبیهایی که با حمایت از دیکتاتورها و با ورود به بلاد اسلامی، کشورها و مقدسات مسلمانها را اشغال کردهاند و به گفته بنلادن، جنگی صلیبی را علیه اسلام و مسلمانها به راه انداختهاند.(2)
عبدالسلام فرج، مؤسس سازمان جهاد مصر، نخستین کسی بود که بر اساس آیه )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً(،(3)
دو اصطلاح «العدو القریب» و «العدو البعید» را پیش کشید و بر اولویت جهاد علیه دشمن نزدیک تأکید کرد.(4)
در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی، اکثریت قریب به اتفاق سلفیان جهادی، از جمله نظریهپردازان آینده القاعده، قائل به اولویت دسته نخست، یعنی حاکمان کشورهای اسلامی، بودند.(5)
دلیل آنها آیهای از قرآن کریم بود که مسلمانها را به جهاد علیه دشمن نزدیکتر فرا میخواند. بر اساس این آیه شریفه که میفرماید: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً(،(6)سلفیان جهادی اولویت مبارزاتشان را به مبارزه علیه رژیمهای موجود در کشورهای اسلامی اختصاص داده بودند.
ایمن الظواهری و همراهان مصریاش، سالهایی طولانی را در مبارزه علیه حکومت مصر گذراندند. وی در 1995 در نشریه المجاهدین، که به سازمان جهاد مصر تعلق داشت، مقالهای را با این عنوان منتشر کرد که: «راه قدس از قاهره میگذرد» و در آن ادعا کرده بود که قدس آزاد نخواهد شد مگر پس از پیروزی اسلامگرایان در مصر و الجزایر.(7)
ظواهری در 20 می 1996، با انتقاد از جنبش جماعت اسلامی مصر میگوید اشتباه اصلی جماعت اسلامی این است که بین دشمن داخلی و دشمن خارجی فرق میگذارد. بین بریتانیا و ملک فاروق، بین آمریکا و جمال عبدالناصر و بین شوروی و جمال عبدالناصر فرق میگذارد. وی میافزاید نبرد با دشمن نزدیک در اولویت است. زیرا خداوند در قرآن میفرماید: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ(؛ «با آن کافرانی که به شما نزدیکترند بجنگید».(8)
زمانی که حامد ابوالنصر (1986) مرشد اخوانالمسلمین، اظهار داشت که جهاد فقط در مقابل دشمن بیگانه جایز است، ایمن الظواهری در پاسخ به او گفت: «فرقی نمیکند که دشمنِ کافر، هموطن ما باشد یا بیگانه و اجنبی؛ چراکه علت وجوب جنگ علیه او کفر اوست نه اینکه او فردی بیگانه یا هموطن است. از این گذشته، فرد کافر با کفرش از مسلمانهای هموطنش بیگانه شده است، به دلیل این آیه شریفه قرآن که میفرماید: )قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ((9)و کسانی که میان کافر اجنبی و وطنی فرق میگذارند، مانند کسانی هستند که میان خمر (مشروبات الکلی) وطنی و اجنبی تفاوت قائلاند. وی در ادامه میافزاید وجوب عینی جهاد علیه این حاکمان به این معناست که فردی که با علم به وجوب، از عمل به آن سرپیچی کند مرتکب گناه کبیره شده است.(10)
1) . مروان شحادة، تحولات الخطاب السلفی، ص90-91، به نقل از: ابوقتادة.
2) . مؤمن المحمدی، بنلادن ... بعبع أمریکا، ص172، به نقل از: بنلادن.
3) . توبه: 123.
4) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1259.
5) . همان، ص1256.
6) . توبه: 123.
7) . فواز جرجس، القاعده: الصعود و الافول، ص46؛ منتصر الزیات، راه به سوی القاعده داستان مرد دست راست بنلادن، ص97.
8) . منتصر الزیات، پیشین، ص99.
9) . هود: 46.
10) . عبدالرحیم علی، تنظیم القاعده عشرون عاماً و الغزو مستمر، ص212-213، به نقل از: ظواهری.
به عقیده سید امام (دکتر فضل)، به سه دلیل، مبارزه با رژیمها و حاکمان کشورهای اسلامی بر مبارزه با کفار بیگانه اولویت دارد:
این جهاد، جهاد دفاعی محسوب میشود که بر جهاد ابتدایی اولویت دارد؛ چراکه این حاکمان دشمنان کافری هستند که بر کشورهای اسلامی تسلط یافتهاند؛
این حاکمان مرتد هستند و مبارزه با مرتد بر جنگ با کافر اصلی تقدم دارد؛
حاکمان مرتد کشورهای اسلامی، به مسلمانها نزدیکترند و خطرشان بیشتر است.(1)
اما از اوایل دهه نود میلادی، اولویت جهاد علیه دشمن نزدیک، جای خود را به جهاد علیه دشمن دور داد و این اولویت نتیجه دو تحول اساسی در تاریخ مبارزات سلفیان جهادی بود: 1. آغاز نبرد ایالات متحده با گروههای جهادی، طرد آنها از افغانستان و بازداشت سرکردگان آنها در نقاط مختلف جهان؛(2)2. جنگ خلیج فارس و حضور نیروهای آمریکایی در خاک جزیرةالعرب، که به عقیده بنلادن، اشغال یکی دیگر از مقدسات مسلمانها پس از مسجدالاقصی محسوب میشد؛(3)3.حمایت آمریکا از حاکمان کشورهای عربی در برابر اسلامگرایان و سلفیان جهادی.(4)
ایمن الظواهری، سرکرده فعلی القاعده، در مصاحبه با نشریه الانصار در 1415 ه-.ق.، رسماً موضع این سازمان را در قبال ایران مشخص کرده است. در این مصاحبه از ایمن الظواهری پرسیدند که: «رسانهها غالباً جنبشهای اسلامی را به پذیرش حمایت ایران و دریافت کمک از آن متهم میکنند؛ به ویژه رسانههای مصر که آنها را به تبعیت از ایران شیعی متهم میکنند. نظر شما چیست؟»
وی در پاسخ گفت:
این تهمتها همگی افترای محض است و ما در قبال ایران موضعی واضح و روشن داریم که مبتنی بر حقایق اعتقادی و علمی است. ما، همان طور که گفتیم، ملتزم به مذهب سلف صالح هستیم و بنابراین میان ما و شیعیان تفاوتها و شکافهای واضحی است؛ چراکه شیعه دوازده امامی نزد ما یکی از فرقههای بدعتگرا محسوب میشود که بدعتهایی اعتقادی را در دین وارد کرده و شیعیان را بدان جا رسانده است که:
قائل به کفر ابوبکر، عمر، مادران مؤمنین (همسران پیامبر) و صحابه و تابعین هستند و آشکارا آنها را سبّ و لعن میکنند.
قائل به تحریف قرآن هستند. چنانچه اغلب علما و محققانشان قائل هستند به جز چهار نفر، یعنی ابنبابویه قمی، سید مرتضی، ابوجعفر طوسی و ابوعلی طبرسی، که بنا به قول یکی از محققانشان، سید نعمتالله جزائری، این چهار نفر نیز صرفاً برای اینکه باب طعن بر شیعه را ببندند قائل به عدم تحریف شدهاند.
ادعای عصمت امامان دوازدهگانه و اینکه این امامان به جایی رسیدند که هیچ نبی مرسل و ملک مقربی به آن نرسیده است.
ادعای غیبت و رجعت امام دوازدهم و عقایدی از این قبیل.
اینها عقایدی است که اگر کسی پس از اقامه حجت، باز هم قائل به اینها باشد مرتد است. اما کسی که جاهل باشد و بنا بر احادیثی که گمان میکند صحیح هستند قائل به این مسائل شده است، یا شخصی عامی و جاهل باشد، معذور است.
ایمن الظواهری، سپس، درباره موضع ایران پس از انقلاب اسلامی گفت:
رهبران انقلاب ایران پس از انقلاب علیه شاه، که به دلیل انحرافش از اسلام صورت گرفت، ادعا کردند که انقلابشان اسلامی است، نه شیعی و در هر جا که ملتهای مسلمان تحت فشار باشند بدون تفاوت میان شیعه و سنی، در کنار آنها خواهند بود. اما حقایق روزبهروز نشان داد که این سخن صرف ادعا بوده و رهبران ایران فقط در جایی موضعگیری میکنند که به نفع شیعیان باشد و در جاهای دیگر حتی اگر مبارزه میان اسلام و کفر باشد جهالت پیشه میکنند. و از این نمونه:
1) . گروهی از نویسندگان، السلفیة؛ النشأة، المرتکزات، الهویة، ص137.
2) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1271، به نقل از: ظواهری.
3) . مهدی بخشی شیخ احمد، اسلام سیاسی و القاعده، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، ص206، به نقل از: بنلادن.
4) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1271-1272.
در میدان جهاد افغانستان نیز فقط به گروههای شیعی کمکرسانی میکردند.
موضعشان درباره اخراج مجاهدان عرب از پاکستان نیز تجاهل بود و هیچ دخالتی نکردند و به هیچ مجاهد عربی در خاک ایران خوشآمد نگفتند.
در قبال جهاد در مصر و الجزایر هیچ کمکی از جانب ایران نشد و مجاهدان را در جنگ خونین با طاغوتها تنها گذاشتند.
آنها با هر جنبشی که در مدارشان باشد همکاری میکنند و به طور خلاصه موضع ما در قبال ایران این است که ما تابع ایران نیستیم.
وی در ادامه به جنبشهای جهادی که بر مدار ایران هستند گفت این شیوه برای شما منفعتی ندارد و در مقابل اندک حمایت ایران، شما به اینکه دستنشاندگان ایران هستید محکوم میشوید و احترامتان را در میان اهلسنت از دست میدهید.(1)
مصطفی ابو الیزید، از رهبران ارشد سازمان القاعده، درباره جنبش حماس گفته است:
موضع ما درباره سازمان حماس واضح و آشکار است. ما آنها را نصیحت میکنیم که از ورود به مجالس شرکآمیز و التزام و احترام به قراردادهای بینالمللی و عربی دست بردارند؛ دست خویش را در دست مزدوران خیانتکار و مرتد در حکومت فلسطین نگذارند؛ از اظهار علاقه و احترام به سران رژیمهای مرتد دست بردارند و از اجرای احکام و شریعت الاهی کوتاه نیایند.(2)
اختلافهای فراوان القاعده با علمای وهابیت، حمایت نکردن این علما از سلفیان جهادی در مقاطع مختلف و همراهی علمای وهابیت با اقدامات غیرشرعی حکام سعودی، باعث شده است القاعده، همواره وهابیت را به عنوان اسلام درباری و منفعل معرفی کند. در این زمینه، بیانیهها و نامههای متعددی از جانب سران القاعده علیه عالمان وهابی منتشر شده است.
بنلادن در نامهای خطاب به عبدالعزیز بنباز، مفتی اعظم وهابیان، وی را متهم به سکوت در برابر فساد و همراهی با شرک حاکمان کرده است. برای مثال، وی یکی از موارد فساد را ربا در بانکهای عربستان میداند و خطاب به بنباز مینویسد، با وجود این فساد بزرگ در بانکهای عربستان، از شما جز اینکه بگویید ربا حرام است، چیز دیگری نشنیدیم. اینگونه سخن گفتن در واقع فریب دادن مردم است؛ چراکه میان معاملهکننده به ربا و کسی که ربا را به عنوان قانون مصوب میکند، تفاوت بسیاری است. معاملهکننده به ربا، فقط مرتکب یکی از بزرگترین گناهان شده است، در حالی که مشروعیتدهنده به ربا، مرتد و کافر است؛ زیرا برای خدا در قانونگذاری شریک قرار داده است. وی همچنین با اشاره به اقدام پادشاه عربستان در آویختن صلیب به گردن خویش خطاب به بنباز نوشته است، شما فقط به تأویل و توجیه اقدامات پادشاه مشغول هستید.
در ادامه این نامه نیز، بنلادن با برشمردن موارد مختلفی که به عقیده او خروج از اسلام در عربستان سعودی و در نتیجه عملکرد حاکمان است، عالمان وهابی و در رأس آنها مفتی اعظم عربستان را به فریب دادن مردم و همراهی با حاکمان متهم میکند.(3)
ایمن الظواهری، سرکرده فعلی القاعده نیز، در نامهها و بیانیههایی متعدد،(4)
علمای وهابی و حتی عالمان الأزهر را به همدستی با حاکمان مرتد عرب متهم میکند.
القاعده در جهان امروز
پس از کشته شدن بنلادن در می 2011، معاون وی، ایمن الظواهری، در شصت سالگی رهبری سازمان القاعده را به عهده گرفت. تفاوتهای بسیاری میان ظواهری و بنلادن وجود دارد؛ چراکه بیشترین رویکرد هجومی بنلادن علیه آمریکا و غرب بود، در حالی که ایمن
1) . همان، ج3، ص315-316.
2) . احمد محمد الدغشی، الفکر التربوی لتنظیم القاعده، ص182-183، به نقل از: مصطفی ابی الیزید، منبر التوحید.
3) . همان، ج2، ص153، نامه بنلادن به بنباز.
4) . مانند: «نصح الامة باجتناب فتوی الشیخ ابن باز بجواز دخول مجلس الامة، کشف الزور و البهتان فی حلف الکهنة و السلطان، الرد علی شبهة خطیرة للشیخ الالبانی بشأن السکوت عن الحکام المرتدین، ابن باز بین الحقیقة و الوهم»؛ همان، ج3.
الظواهری با توجه به سابقهاش در جنبش جهاد اسلامی مصر، در زمان حضورش در القاعده نیز بیشتر در خصوص مبارزه با حکام منطقه موضعگیری کرده است. تفکر وی سلفی محض است. او پس از روی کار آمدن اخوان در مصر، آنها را به کنار گذاشتن بدعت دموکراسی و پذیرش سیستم خلافت اسلامی نصیحت کرد و در عین حال سیستم انتخابات را تحت قانون اساسی اسلامی تأیید کرد.(1)
برخی از کارشناسان، به ثمر نشستن اعتراضات مسالمتآمیز مردمی در مصر، تونس و لیبی را، که به روی کار آمدن احزاب اسلامگرا انجامید، شکستی برای ایدئولوژی القاعده و هممسلکان جهادیاش میدانستند. در این باره صفوت عبدالغنی، از رهبران سلفی مصر، که همواره به جهاد و مبارزه علیه حکومت غیردینی و مستبد مصر دعوت کرده است، با اعلام پایان قدرت القاعده در جهان عرب گفت: «سرکوب القاعده از طریق جنگ علیه تروریسم نبود، بلکه با انقلابهای مردمی در کشورهای اسلامی، که ضرورت وجود القاعده را منتفی ساختند دیگر دلیلی برای وجود این سازمان باقی نمانده است».(2)
اما پس از بروز امواج بیداری اسلامی در کشورهای منطقه، القاعده و گروههای سلفی جهادی، که دیگر جایگاه و محبوبیتی در میان ملتهای مسلمان نداشتند، فرصت را غنیمت شمردند؛ چراکه پس از سرنگونی دیکتاتوریهای منطقه، تقابل اسلامگرایان و غربگرایان در کشورهای اسلامی، میتوانست به نفع آنها باشد. به ویژه با روی کار آمدن احزاب اسلامی در کشورهای مصر، تونس و لیبی، که در ادامه با مخالفت غربگرایان، اوضاع این کشورها به هرج و مرج کشیده شد.
عوامل گوناگونی، زمینههای گرایش به تفکر جهادی را در میان جوانان مسلمان افزایش داد، از جمله نبود آرامش و نظم، درگیری میان اسلامگرایان و غربگرایان، به انزوا کشیده شدن اسلامگرایان و ممنوعیت فعالیت احزاب اسلامی در کشورهای اسلامی؛ و این همان چیزی بود که القاعده، داعش و سایر گروههای سلفی جهادی به دنبال آن بودند. درک جوانان مسلمان از این مسئله، که رویکرد غیرجهادی و حزبگرایانه مانند اخوانالمسلمین قادر به برپایی حکومت اسلامی نیست، خود پیروزی بزرگی برای سلفیه جهادی محسوب میشد؛ چراکه از سالها پیش بزرگان سلفیه جهادی بر این عقیده پافشاری میکردند که خلافت اسلامی جز با جهاد حاصل نمیشود. نیال فرگوسن، استاد تاریخ در دانشگاه هاروارد آمریکا نیز از کسانی بود که اعتقاد داشت، بهار عربی اگر اینگونه پیش رود، به نفع القاعده تمام خواهد شد.(3)
از طرفی بحران درگیریها در سوریه، این کشور را به محل قدرتیابی و جذب نیرو برای گروههای سلفی جهادی مبدل کرد. القاعده نیز از این قاعده مستثنا نبود و با حضور فعال در سوریه، مصر، لیبی و یمن به بازیابی قدرت خود پرداخت. از اینرو، رهبران القاعده از سلفیان جهادی بودند که تحولات بیداری اسلامی را به فال نیک گرفتند. برخلاف برخی دیگر که آن را انقلابی برای رفع گرسنگی و حرکتی بیفایده دانستند و بر ادامه راه جهاد تأکید کردند.
القاعده، در حال حاضر با بهرهگیری از اوضاع بحرانی موجود در کشورهای منطقه، بیشترین بهره را برده است. اما از آنجایی که این سازمان به شکل شاخههای جدا در کشورهای مختلف در حال فعالیت است، باید شاخههای آن را جداگانه در هر کشور بررسی کنیم.
القاعده در شبهجزیره عربی(4)
این شاخه، نخستین شاخه القاعده در خارج از افغانستان است، که با این شعار فعالیتش را آغاز کرد: «أخرجوا المشرکین من جزیرة العرب». القاعده در شبهجزیره به رهبری یوسف العییری اداره میشد و توانست بین سالهای 2003 تا 2008 عملیاتهایی نهچندان بزرگ را در عربستان صورت دهد. القاعده در عربستان سعودی با برخورد سخت پلیس این کشور مواجه شد و در 2003 نخستین سرکرده این تشکیلات در درگیری با نیروهای دولتی کشته شد. در 2008 نیز در اثر فشارها و حملات پلیس سعودی، اکثر رهبران و نیروهای اصلی
القاعده از این کشور گریختند و بیشتر آنها به یمن رفتند. بر همین اساس، شاخه القاعده در عربستان و شاخه یمنی این سازمان با یکدیگر ادغام شدند.(1)
در یمن نیز ابوالحسن المحضار از نخستین رهبران القاعده بود که توانست با جذب جوانهای سلفی یمن در منطقه مراقشه، میان دو استان شبوه و أبین، به آنها آموزشهای نظامی دهد و در اقدامات مسلحانه از آنها استفاده کند. نخستین رهبر رسمی القاعده در یمن، ابوعلی الحارثی نام داشت که با بمبافکن هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی، در 2002، از پای درآمد. القاعده یمن به تلافی این ضربه، نفتکش فرانسوی لامبرگ را هدف قرار داد.
در دسامبر 2009، شاخه القاعده در جزیرةالعرب، با القاعده یمن تلفیق شد و خود را «تنظیم القاعدة فی جزیرةالعرب» نامید و با ابیبصیر (ناصر الوحیشی)، که تابعیتی یمنی داشت به عنوان رهبر این جریان در جزیرةالعرب بیعت کرد. سعید الشهری (اباسفیان الازدی)، که تابعیت سعودی داشت، به عنوان نایب وحیشی انتخاب شد، اما وی طبق اعلان سازمان امنیتی یمن در 2011 کشته شد.(2)
پس از هجرت عناصر اصلی گروه عربستان سعودی به یمن، مرکز اصلی القاعده شبهجزیره، در یمن مستقر شد و به فعالیت پرداخت.
قدرت القاعده در یمن همواره به دو عامل بستگی داشته است: 1. حمایت مالی از خارج؛ 2. همراهی و هماهنگی از داخل و از جانب سران قبایل یمن، که از حمایتها و کمکهای حکومت مرکزی ناامید بودهاند.(3)
برخی معتقدند دولت یمن نیز از طریق همکاری با القاعده، در پی جلب منافعی برای خویش بوده، با دمیدن در مسئله حضور القاعده در یمن، حمایتهای مالی و سیاسی غرب را متوجه خود کرده است.(4)
این شاخه از القاعده، علاوه بر هدفهای کلی پیش روی سازمان مانند مبارزه با کفار و ایجاد خلافت اسلامی، دو هدف ویژه را دنبال میکند که با تمسک به روایات نبوی به ترسیم این اهداف اقدام کرده است.
هدف نخست، برآمده از برخی روایات نبوی، حاکی از اراده پیامبر و فرمان او به اخراج یهود و کفار از شبهجزیره عربی است. احادیثی مانند «اخرجو الیهود من جزیرةالعرب»؛ یا روایاتی که در صحیح مسلم در کتاب الجهاد و السیر، باب اجلاء الیهود با این بیان آمده است که: «لأخرجن
الیهود و النصاری من جزیرةالعرب حتی لاأدع الا مسلماً». بنا بر این روایات، رهبران القاعده در شبهجزیره عربی یکی از مهمترین اهداف خود را اخراج یهود و نصارا از شبهجزیره عربی میدانند.(5)
هدف بعدی و ویژه القاعده در شبهجزیره، تشکیل سپاهیانی در یمن است که پیامبر اسلام از آنها خبر داده است. روایاتی که بدین منظور مستمسک القاعده قرار گرفتهاند، روایاتی نبوی با این عبارت هستند که: «یخرج من عدن (در برخی روایات من عدن ابین آمده) اثناعش-ر ألفاً ینصرون الله و رسوله، هم خیر من بینی و بینهم». این روایت را احمد بن حنبل، ابویعلی و طبرانی نقل کردهاند و ابنجوزی به ضعف این روایت قائل بوده است. اما مقبل بن هادی الوادعی، از علمای سلفی یمن، که تأثیر گستردهای بر ترویج تفکرات سلفی در این کشور داشته است، در المخرج من الفتنة، این روایت را صحیح دانسته است. اعضای القاعده نیز در پی تحقق این روایت، در حال جذب جوانهای یمن هستند که در منطقه عدن چنین سپاهیانی را تشکیل دهند.(6)
در 2011، شاخهای جدید با نام انصارالشریعة، به فرماندهی جلال محسن بلیدی مرقوشی، معروف به ابوحمزه، در یمن پدید آمد که به نظر میآید این اقدام، صرفاً برای ایجاد نامی جدید بود که در خلال تحولات بیداری بتواند به جذب نیروهای بیشتری بپردازد. القاعده توانست با استفاده از این فرصت، بر بخشهایی از یمن سیطره یابد و در جنوب یمن، نزدیک خلیج عدن، یعنی در جغرافیایی استراتژیک،
امارتی اسلامی را تحت رهبری خود تأسیس کند. این مکان در نزدیکی تنگه بابالمندب قرار دارد و روزانه حدود چهار میلیون بشکه نفت از آنجا عبور داده میشود. در طرف دیگر خلیج عدن نیز جنبش شباب، یعنی شاخه القاعده در سومالی، قرار گرفته است.(1)
القاعده در یمن با شدت به گسترش نفوذ خود در این کشور میپردازد. یمن به محلی مناسب و امن برای آموزش نیروهای القاعده و انتقال این نیروها به سایر کشورها مبدل شده است.(2)
از طرفی دخالتهای آمریکا در یمن و کشته شدن مردم این کشور با هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی، خود عامل جذب جوانهای سنی این کشور به سازمان القاعده بوده است.(3)
القاعده در شبهجزیره، که اکنون نام انصارالشریعة را نیز بر پیشانی دارد، در 2012، در جشن سومین سالگرد تأسیس خود، پیروزیهای خویش در سه سال اخیر را اینگونه اعلام کرد:
پرداختن موفقیتآمیز به سه جنگ همزمان؛ جنگ با نیروهای کفر (نظام علی عبدالله صالح)، دفاع از خود در مقابل هجوم مستقیم صلیبیهای آمریکایی و مبارزه با رافضیهای شمال (حوثیهای یمن).
افشای کسانی که حوثیهای زیدی نامیده میشوند به عنوان دستنشاندگان ایران، که برادران ما در سازمان القاعده شبهجزیره حملات سنگین و ویرانگری را علیه این گروه صورت دادند.
سرنگون کردن علی عبدالله صالح از سلطنت؛ بر همه روشن است که سرنگونی عبدالله صالح هیچ ارتباطی با تظاهرات مردمی و نگرانیهای غرب از کشتار مردم به دست رژیم عبدالله صالح ندارد و غرب زمانی که فهمید علی عبدالله صالح توانایی کنترل کشور را ندارد و امکان سقوط کشور در دست القاعده وجود دارد، وی را برکنار کرد.
تحمیل تلفات سنگین بر اقتصاد صلیبیها (غرب).
استیلای مجاهدان القاعده شبهجزیره بر مساحت گستردهای از خاک جنوب یمن و اجرای احکام شریعت و امر به معروف و نهی از منکر در مناطق تحت سیطرهشان.(4)
مغرب عربی شامل کشورهای شمال آفریقا تا غرب رود نیل است. کشورهای لیبی، تونس، الجزائر، مراکش و صحرای غربی در این گستره قرار دارند. حضور بنلادن در سودان به همراه عدهای از مبارزان القاعده، که تعدادی از آنها تابعیت کشورهایی مانند لیبی و الجزایر را داشتند، نقطه عطفی در شکلگیری شاخههای القاعده در کشورهای شمال آفریقا بود.
مجموعه اسلامی جنگجویان لیبی به رهبری عبدالحکیم بلحاج در 1995 رسماً اعلام حضور کرد و با صورت دادن چند عملیات علیه حکومت قذافی وارد فعالیت شد. بیشتر عناصر القاعده لیبی در شهر بنغازی قرار داشتند که در 2011 به مرکز انقلاب مردم لیبی علیه قذافی تبدیل شد و نیروها و جنگندههای قذافی به آن هجوم بردند. در اثر این هجوم، برخی سران القاعده از بنغازی گریختند و در شهرهای لندن و منچستر انگلستان پناهنده شدند.(5)
احزاب و جنبشهای افراطی و جهادی در الجزایر از اواسط 1982 با رهبری سید بویعلی، که در 1985 کشته شد، فعالیتهای خود را علیه حکومت این کشور آغاز کردند. در دهه نود گروههای جهادی مختلفی، مانند ارتش اسلامی نجات(6)
و گردان شهادت در الجزایر، ظهور کردند و به مبارزه با حکومت پرداختند. مهمترین عامل تشدید فعالیتهای گروههای جهادی در الجزایر، جهاد در افغانستان و هجرت جهادیهای الجزایر به این کشور بود، که پس از بازگشت با روحیهای مضاعف به جهاد علیه حکومت الجزایر فرا خواندند.
در 1988، گروهی با نام «الجماعة السلفیة للدعوة و القتال»، به رهبری عبدالمجید دیشو، تأسیس شد که میکوشید میان جهادیهای الجزایر اتحاد ایجاد کند. این گروه با ملحق شدن به القاعده، به شاخه این سازمان در الجزایر تبدیل شد و در 2007 به «تنظیم القاعدة فی بلاد المغرب الاسلامی» تغییر نام داد. همچنین، علاوه بر صورت دادن عملیات گروگانگیری و کشتار در کشورهای مغرب اسلامی، با جذب و آموزش نیروهای داوطلب، آنها را به عراق و افغانستان میفرستاد.(1)
تحولات بیداری اسلامی در مغرب عربی، تأثیرات فراوانی بر جای گذاشت و القاعده نیز توانست از این فرصت به نفع خویش بهرهبرداری کند. عناصر این سازمان توانستند با استفاده از ناامنیها و هرج و مرج پیشآمده، نفوذشان را در این منطقه افزایش دهند.
اما در مواجهه با تحولات بیداری اسلامی، میان سلفیان در الجزایر اتفاق نظری وجود نداشت. عبدالملک الرمضانی، یکی از رهبران سلفی صاحب نفوذ در الجزایر، که در عربستان سکنا گزیده است، با صدور فتوایی قیام علیه حکومت را ممنوع دانست و اعلام کرد وقتی که رهبر کشور، مسلمان باشد بر شما واجب است از او اطاعت کنید. از سوی دیگر، شیخ عبدالفتاح زراوی، از علمای پایتخت الجزایر، آشکارا مردم را به تظاهرات علیه حکومت فرا خواند که البته پلیس و سازمان اطلاعاتی این کشور این تظاهرات را خنثا کرد. طبیعی است که در این میان، رهبران القاعده نیز به دنبال تغییر و قیام در الجزایر بودند. چنانکه الظواهری در اکتبر 2011 با صدور بیانیهای علاوه بر تبریک به مردم لیبی، به مناسبت قیام و پیروزیشان علیه قذافی، مردم الجزایر را نیز به قیام علیه حکومتشان دعوت کرد.(2)
نیروهای القاعده توانستند با بهرهگیری از فرصت به دستآمده در لیبی، به مخازن سلاحهای ارتش این کشور، که حاوی موشکها و سلاحهای پیشرفته بود، دست یابند و در سایر کشورها نیز نفوذشان را گسترش دهند. سازمان ملل در این خصوص، در گزارش خود در ژانویه 2012 نوشت: «سازمان القاعده در مغرب اسلامی با ارائه خدمات و کمکهای بشری در مناطق دورافتادهای که از کنترل حکومتها خارج شده، توانسته است به جایگاه مردمی مناسبی در این مناطق دست یابد و با جذب نیرو، شبکههایی را نیز برای جمعآوری اطلاعات و اسلحه ترتیب دهد».(3)
ابومصعب زرقاوی و عدهای از همراهانش، که تشکیلات التوحید و الجهاد را در 2001 در افغانستان تأسیس کرده بودند، پس از سقوط رژیم صدام در حمله نظامی آمریکا وارد عراق شدند تا راهی را که در افغانستان آغاز شده بود در عراق ادامه دهند. در 27 دسامبر 2004، بنلادن در بیانیهای که شبکه الجزیره آن را منتشر کرد، ابومصعب زرقاوی را به رهبری شاخه القاعده در عراق منصوب کرد. وی همچنین مردم عراق را از شرکت در انتخابات بر حذر داشت و تأکید کرد هر کس در انتخابات شرکت کند، کافر شده است.(4)
زرقاوی پس از ورود به عراق با سایر گروههای جهادی سلفی و سنی در داخل و خارج عراق به رایزنی پرداخت و با جذب نیرو و سلاح در 2004، نام «القاعده فی بلاد الرافدین» را بر تشکیلات خود نهاد. وی ابتدا چند عملیات را علیه نیروهای آمریکایی در عراق ترتیب داد اما دیری نپایید که شیعیان عراق هدف اصلی اقدامات تروریستی وی قرار گرفتند.(5)
وی نقش مؤثری در تشکیل مجلس شورای مجاهدین ایفا کرد؛ مجلسی که پنج یا شش گروه جهادی را در بر داشت. رهبری این تشکیلات ابتدا بر عهده عبدالله راشد البغدادی و پس از وی بر دوش ابوعمر البغدادی بود.
عملکرد زرقاوی و تعصبات مذهبیاش به مشکلی برای القاعده تبدیل شد، به طوری که وی با این سازمان زاویه پیدا کرد و بیشتر عناصر القاعده، که از افغانستان به عراق آمده بودند، با روش وی ابراز مخالفت کردند. بنلادن نیز زرقاوی را سرزنش کرد و مقام و رتبه وی را تنزل داد.(6)
1) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة في الوطن العربی، ج2، ص1538-1542.
2) . عبدالباری عطوان، مابعد بن لادن، ص216-217.
3) . همان، ص219-220.
4) . جمال عبدالرحیم، ایمن الظواهری، ص160.
5) . گروهی از نویسندگان، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، ج2، ص1454-1456.
6) . عبدالباری عطوان، مابعد بن لادن، ص178.
با کشته شدن زرقاوی در ژوئن 2006، خلأ رهبری در القاعده عراق باعث شد مجلس شورای مجاهدین به ندرت به جای القاعده فی بلاد الرافدین ایفای نقش کند. این مجلس در اکتبر 2006 به «دولت اسلامی عراق» تغییر نام داد و رسماً در پی برپایی حکومت اسلامی مد نظر خویش در کشور عراق برآمد.(1)
این تشکیلات پس از کشته شدن ابوعمر البغدادی در 2010 و جانشینی ابوبکر البغدادی، با پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای فراوان و با استفاده از فرصت به دستآمده در سوریه، نام «دولت اسلامی عراق و شام» و سپس نام «دولت اسلامی» را برای خود انتخاب کرد و تمام کشورهای اسلامی و حتی برخی کشورهای اروپایی را نیز داخل در مرز خویش دانست و ابوبکر البغدادی را امیرالمؤمنین لقب داد.
خروج بنلادن از سودان و بازگشت وی به افغانستان در 1996، این کشور را به محور تمرکز القاعده تبدیل کرد. حمایت طالبان از القاعده و پشتیبانی این جنبش از بنلادن تا جایی بود که حتی زمانی که عدهای برای ترور بنلادن اقدام کردند، از جانب تشکیلات اطلاعاتی طالبان تعقیب و عدهای از آنها کشته و برخی دیگر بازداشت شدند. طالبان مناطقی امن، زمینهایی زراعی و اردوگاههایی نظامی را در خاک افغانستان در اختیار القاعده قرار دادند. اما در اثر اقدامات القاعده علیه آمریکا مانند حمله به سفارتهای این کشور و واقعه یازده سپتامبر، ایالات متحده نیز با حمله به مراکز القاعده در افغانستان، با شعار مبارزه با تروریسم، سازمان القاعده در افغانستان را هدف گرفت. این امر باعث شد بیشتر نیروهای القاعده خاک افغانستان را به قصد پاکستان ترک کنند و در مناطق مرزی میان این دو کشور مستقر شوند. با وجود انتقال اغلب عناصر القاعده به پاکستان، عدهای از نیروهای این سازمان در افغانستان باقی ماندند و در کنار طالبان به فعالیت پرداختند.(2)
بخشی شیخ احمد، مهدی (1385). «جهاد از ابنتیمیه تا بنلادن»، در: نشریه راهبرد، ش39، ص193-214.
------------ (1387). «القاعده و تروریسم مذهبی»، در: فصلنامه علوم سیاسی، ش41، ص193-216.
برگر، پیتر ال. (1390). اسامه بنلادن، ترجمه: عباسقلی غفاریفرد، تهران: اطلاعات، چاپ اول.
جرجس، فواز (2012). القاعده: الصعود و الافول، ترجمه: محمد شیا، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.
الدغشی، احمد محمد (2012). الفکر التربوی لتنظیم القاعده، ریاض: مرکز الدین و السیاسة، الطبعة الاولی.
رایت، لورانس (2008). البروج المشیدة؛ القاعدة و الطریق الی 11 سپتامبر، قاهره: کلمات، الطبعة الرابعة.
الزیات، منتصر (1385). راه به سوی القاعده: داستان مردِ دستِ راست بنلادن، ترجمه: لیلا رشیدی رستمی، تهران: آزادمهر، چاپ اول.
سید قطب (1979). معالم فی الطریق، بیروت: دار الشروق، الطبعة السادسة.
شحادة، مروان (2010). تحولات الخطاب السلفی؛ الحرکات الجهادیة - حالة دراسة، بیروت: العربیه، الطبعة الاولی.
الطویل، کمیل (2007). القاعدة و اخواتها؛ قصة الجهادیین العرب، بیروت: دار الساقی، الطبعة الاولی.
عباسزاده فتحآبادی، مهدی (1388). «بنیادگرایی اسلامی و خشونت (با نگاهی بر القاعده)»، در: فصلنامه سیاست، دوره 39، ش4، ص109-128.
عبدالرحیم، جمال (بیتا). ایمن الظواهری، قاهره: مدبولی الصغیر.
عبداللهخانی، علی (1388). کتاب امنیت بینالملل، تهران: مؤسسه فرهنگی و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر، چاپ اول.
عطوان، عبدالباری (2012). القاعدة؛ التنظیم السری، بیروت: دار الساقی، الطبعة الثالثة.
------------- (2013). ما بعد بنلادن؛ القاعده الجیل التالی، بیروت: دار الساقی، الطبعة الاولی.
علی، عبدالرحیم (2005). حلف الارهاب تنظیم القاعدة من عبدالله عزّام إلی أیمن الظواهری، قاهره: مرکز المحروسة، الطبعة الثانیة.
-------------- (2007). تنظیم القاعده عشرون عاماً ... والغزو مستمر، قاهره: المحروسه، الطبعة الاولی.
فراتی، عبدالوهاب؛ بخشی شیخ احمد، مهدی (1391). «اسلام سیاسی و القاعده»، در: فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، ص1-34.
کپل، ژیل (1382). پیامبر و فرعون، ترجمه: حمید احمدی، تهران: کیهان، چاپ سوم.
گروهی از نویسندگان (2004). السلفیة؛ النشأة، المرتکزات، الهویة، بیروت: معهد المعارف الحکمیة.
گروهی از نویسندگان (2012). الفتنة الغائبة؛ جماعة الجهاد فی مصر، امارات متحده عربی: المسبار، الطبعة الاولی.
گروهی از نویسندگان (2012). القاعده بعد ابنلادن، امارات متحده عربی: المسبار، الطبعة الاولی.
گروهی از نویسندگان (2013). الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، اشراف: عبدالغنی عماد، بیروت: مرکز الدراسات الوحدة العربیة.
المحمدی، مؤمن (2009). بنلادن... بعبع أمریکا، قاهره: کنوز، الطبعة الثانیة.
المولی، سعود (2012). الجماعات الاسلامیة و العنف، دبی: المسبار، الطبعة الاولی.
نجفی جویباری، خورشید؛ شمسینی غیاثوند، حسن (1391). «واکاوای نوبنیادگرایی اسلامی و جهانی شدن هویت»، در: فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش3، ص77-100.
الهلوش، عبدالرحمن مظهر (2011). الشیخ و الطبیب؛ اسامه بنلادن و ایمن الظواهری، لبنان: ریاض الریس، الطبعة الاولی.
28.http://ar.wikipedia.org
http://www.aljazeera.net