ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، 1331 -
عنوان قراردادی : نهجالبلاغه .فارسی .برگزیده
Nhjol-Balaghah .Persian .Selection
عنوان و نام پدیدآور : انفاق / جواد محدثی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1392.
مشخصات ظاهری : 55 ص.؛5/14×5/21سم.
فروست : درسهایی از نهجالبلاغه؛ 11.
شابک : 14000 ریال: 978-964-971-160-7
یادداشت : چاپ ششم.
یادداشت : چاپ قبلی: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1387.( 127 ص).
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- انفاق
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Prodigality
موضوع : انفاق
موضوع : Charity
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه . برگزیده
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP38/09 /الف874م3 1392
رده بندی دیویی : 297/9515
شماره کتابشناسی ملی : 4771399
انفاق
جواد محدّثی
سخن ناشر··· 7
سرآغاز··· 9
آزمون مالی··· 13
انفاق، برگشت سرمایه··· 18
انفاق، تبدیل دنیا به آخرت··· 21
سپردهگذاری نزد خدا··· 25
رهتوشه آخرت··· 28
نقش انفاق در اصلاح فرد و جامعه··· 31
مبارزه با خصلت بُخل··· 34
انفاق و افزایش روزی··· 39
خطر ثروت بیانفاق··· 42
ادب و آداب انفاق··· 45
انفاق با اشتیاق··· 45
انفاق بی منّت··· 46
دچار عُجب نشدن··· 47
عطای پیش از سوال··· 48
اعتدال در انفاق··· 49
6 . انفاق به نیازمندان واقعی··· 50
7 . انفاق به خویشاوندان محروم··· 52
8 . کوچک نشمردن انفاق کم··· 53
9 . اخلاص در انفاق··· 55
سخن آخر··· 57
نهج البلاغه را بیتردید میتوان به دریایی پر گوهر تشبیه کرد که هر چه بیشتر در آن غوّاصی شود، درسها و حکمتهای زندگیساز و پربهای بیشتری بهدست میآید. بیجهت نیست که دانشمندان بسیاری در طول چهارده قرن، در پی درسآموزی از مکتب علوی و کسب معرفت از کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام بودهاند و در شرح سخنان پر ارج او کتابها نوشتهاند.
سخنان حضرت علی علیهالسلام، هم در زمینه مباحث نظری و عقلی بسیار ارزنده و راهنماست، هم در قلمرو مسائل عینی و زندگی انسانی و موضوعات کاربردی و عملی کارگشاست و این ابعاد متنوّع کلام آن حضرت، نشأت گرفته از روح بلند و شخصیّت بینظیر و چند بُعدی آن پیشوای بزرگ است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره وی فرمود:
«اَ نَا مَدینَةُ العِلْم و علیٌّ بابُها»(1).
1) - المستدرک علی الصحیحین 3/137.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیّم در است
درست این سخن قول پیغمبر(1)است
و چنان که خود امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«علَّمنی رسولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله ألفَ بابٍ کلُّ بابٍ فَتَح ألفَ بابٍ»(2).
رسول خدا - که درود خداوند بر او و خاندانش باد - به من هزار باب [علم] آموخت، که هر باب آن هزار باب گشود.
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، به عنوان گامی هر چند کوچک در راستای تکلیف بزرگِ «شناساندن کلام و شخصیت علی علیهالسلام»، تصمیم بر عرضه درسهایی زندگیساز از معارف همیشه زنده و الهام بخش نهجالبلاغه گرفته است، با این باور که کلام نورانی امیر سخن حضرت علی علیهالسلام، در حدّ بالایی الگوی رفتاری، معاشرتی و معیشتی هر مسلمان، بهویژه نسل جوان است. از اینرو عرضه و انتشار این سلسله درسها با قلمی روان و خلاصه، میتواند چراغ راه و فروغ زندگی باشد.
از حججاسلام آقایان محمّدجواد نظافت و جواد محدّثی که در «پژوهش» و «نگارش» این سلسله درسها همّت گماشتهاند، صمیمانه تقدیر میشود. باشد که این گام و اِقدام، زمینه هر چه بیشتر آشنا شدن نسل جوان امروز را با معارف اهل بیت علیهمالسلام و کتاب جاودانه نهجالبلاغه فراهم آورد.
چگونه میتوان در این دنیا بهشت را به دست آورد؟
کار نیک، احسان به مردم، خدمت صادقانه به دیگران، لذّت بردن از کمکرسانی به محتاجان، ابزار و مصالحی است که «سرای آخرت» را برای انسان بنیان مینهد.
این توفیق در همه کس نیست، لطفی است الهی که بر دستان برخی از بندگان شایسته و «خیّر» جاری میشود و به مردم میرسد.
گاهی بعضی از اعضای بدن «بی حس» میشود و هیچ درد و جراحت و آزاری را درک نمیکند. این «عصب مُردگی» گاهی هم در اندام روح بشر پدید میآید. آدمها نیز گاهی «احساس» خویش را از دست میدهند و از رنج و محرومیت و نیازهای نیازمندان، متأثّر نمیشوند. این همان بیغمی از محنت دیگران است که اگر کسی به این مرحله رسید، نشاید که نامش نهند آدمی!
کسی که توفیق خدمت و احسان به دیگران دارد، حسّ حیات و
عصب انسانیت او زنده و بیدار و فعّال است و از این خدمت، «لذّت روحی» میبرد و «نشاط معنوی» مییابد و به خدا نزدیک میشود.
آنان که کمر همّت میبندند و «رنج خود و راحت دیگران» میطلبند و از داشتههای خود در راه دیگران هم خرج میکنند چند قدم به مرز انسانیت نزدیکترند.
چنان نیست که هر کس متمکّن و توانگر بود، به این آسانی و بدون وسوسههای شیطانی بتواند از ثروت خود در راه خیر و خداپسندانه و به سود مردم استفاده کند.
اهل احسان و نیکی، ستارگان زمینیاند که برای آسمانها میدرخشند و حجّتهای الهی بر دیگرانند و خرسندند که مجرای فیض الهی و خیر رسانی به بندگان قرار میگیرند.
کسانی که تعلّقات مادّی و دلبستگیهای دنیوی چنان اسیرشان ساخته که حاضر نیستند از دارایی و توانایی خویش، در راه خدا و خدمت به مردم خرج کنند، بیچارگانیاند در نمایِ ثروتمندی، و اسیرانی وابستهاند، امّا در شکل و شمایل آزادان!
خوشا پیشتازان میدان این مسابقه که گوی احسان و نیکی به مردم را از رقیبان میربایند و دنیا را وسیله تجارت آخرت قرار میدهند و در دفتر احسان و انفاق، امتیازات بیشتری برای خود ثبت میکنند.
آنچه در فرهنگ دینی و آیات و روایات با عنوان «انفاق» و «احسان» آمده است، همین میدان «جهاد مالی» را ترسیم میکند.
عواملی میتواند مشوّق انسان به انفاق باشد.
عواملی نقش بازدارنده دارند که صفت بخل، یکی از آنهاست.
آثار و تبعات انفاق در جامعه و نسبت به خود شخص، نکته دیگری است که باید مورد توجّه قرار گیرد.
کسانی که شایسته برخورداری از انفاق
مالی توانگرانند، کیستند؟
آداب و شیوههای درستِ احسان به نیازمندان چیست؟
و بسیاری نکات دیگر که در زمینه احسان و انفاق به مردم، بهویژه نیازمندان مطرح است.
در ادامه سلسله «درسهایی از نهجالبلاغه» نوشتهای که پیش رو دارید، به بررسی مسأله انفاق از ابعاد مختلف از دیدگاه نهج البلاغه پرداخته است.
امیرالمونین علیهالسلام خود از پیشتازان
«انفاق فی سبیل اللّه» بود. در کلمات نورانی آن حضرت نیز توصیهها، راهکارها و نکتههای نغز و سودمند فراوانی وجود دارد که در خلال خطبهها، نامهها و کلمات قصار آن امام بزرگوار آمده است.(1)
امید است فروغ جاودانه سخنان حضرت امیر علیهالسلام، همواره بر رواق دلمان بتابد و
روشنگر راه زندگیمان شود، تا بتوانیم ما نیز از پیشگامان این خطّ درخشان باشیم.
1) - نشانی مطالب نهج البلاغه، براساس شماره نهج البلاغه صبحی صالح است.
آن کسی را بستایید که اندر همه عمر
بهر آسایش مردم قدمی بردارد
نیک مرد آنکه نگردد دل او هرگز شاد
مگر از خاطر کس، باز غمی بردارد(1)
توفیق الهی در این آزمونِ صدق و ایثار، همراهتان باد.
جواد محدّثی
تابستان 86
1) - میرزا افسر.
انسان به شکلهای مختلف آزمایش میشود و هر آزمون هم هدفی دارد.
از آنجا که انسان معمولاً به مال و ثروت دلبستگی دارد، به خصوص مالی که با زحمت به دست آورده باشد، یکی از دشوارترین امتحانها آن است که از او بخواهند تمام یا بخشی از دارایی خود را به دیگری بدهد. «انفاق» یکی از همین امتحانهاست. خداوند اگر بخواهد، میتواند همه مردم جهان را بینیاز و ثروتمند کند، ولی با فرمان انفاق، میخواهد روشن سازد که چه کسانی وابسته به مادیّاتاند، و چه کسانی از این وابستگی آزادند و مطیع فرمان خدای خویشاند.
حضرت علی علیهالسلام در سخنی پس از اشاره به آیهای که در باره قرضالحسنه و وام دادن به خداست و پرهیز دادن از بخلورزی، میفرماید:
اگر خداوند از شما یاری خواسته نه بدان سبب است که او ناتوان است و اگر از شما قرض خواسته، نه بدان جهت است که کمبود دارد، چرا که
همه سپاه آسمانها و زمین و همه گنجینههای عالم هستی از اوست، بلکه میخواهد شما را بیازماید، تا معلوم کند که کدامتان نیکوکارترید:
«فَلَمْ یستَنصِرْکُم مِنْ ذُلٍّ ولم یَستَقْرِضْکُم مِن قُلٍّ... وانّما ارادَ اَنْ یَبْلُوَکُمْ اَیُّکم اَحسَنُ عَمَلاً».(1)
نتیجه این امتحان هم روشن شدن وضعیت انسان برای خود اوست نه برای خدا، چون خداوند از همه چیز آگاه است. میخواهد میزان تطابق ادّعا و عمل مسلمان روشن شود و معلوم گردد که بنده، تا چه حد اخلاص و اطاعت دارد، و گرنه بدون انفاقِ بندگان هم میتواند مشکل فقرا را حل کند و همه را از خزانه غیب خویش بهرهمند سازد.
وقتی به قارون میگفتند از آن همه ثروتِ افسانهای به فقرا هم بدهد، میگفت: خودم با علم خودم به دست آوردهام، چرا به دیگران بدهم؟(2)و چون به کافران میگفتند از آنچه خدا به شما داده، انفاق کنید، میگفتند: آیا به کسی غذا بدهیم که اگر خدا میخواست، خودش به او اطعام میداد و سیرش میکرد؟(3)
اینهاست که بُعد آزمایشی انفاق را نشان میدهد.
بعضی با فقر امتحان میشوند، بعضی با ثروت. آزمایش با مال به صورتِ تکلیف خمس و زکات و انفاق و صدقه و پرداختهای مالی به نیازمندان است و شکرانه این برخورداری از نعمتها، هم استفاده صحیح
از آنهاست، هم دستگیری از ضعیفان.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
دنیا، سرای آزمایش است و خدا هر کسی را به نحوی میآزماید. او روزیها را مقدّر ساخته و آن را بین بندگان به صورت کم و زیاد تقسیم کرده است، تا هر که را بخواهد با توانگری یا تهیدستی و فقر امتحان کند و از این راه، شکر ثروتمند و صبر فقیر را بیازماید:
«لِیَبْتَلِیَ مَن ارادَ بِمَیْسورِها ومَعْسُورِها ولِیَختَبِرَ بذلکَ الشّکرَو الصّبرَ مِنْ غَنِیّها وفَقِیرِها».(1)
توانگری که شکر عملی ثروت خود را که انفاق هم یکی از آنهاست انجام ندهد، داشتن ثروت برای او مایه مباهات و ارزش نیست و چه بسا اگر در این آزمون مردود شود، ثروتش از او گرفته شود (به خطر ثروت بی انفاق اشاره خواهیم کرد).
حضرت امیر علیهالسلام در مورد اینکه ادا نکردن حقّ مال، گاهی سبب زوال نعمت میشود، میفرماید:
خداوند را بندگان مخصوصی است که نعمتها را به آنان اختصاص داده، تا بندگان از آن سود ببرند و تا وقتی اهل بذل و بخششاند، نعمتها را در دستشان باقی میدارد. هرگاه به محرومان رسیدگی نکنند، نعمتها را از آنان میگیرد و به دیگران میسپارد:
«... فاذا مَنَعُوها نَزَعَها مِنهُم، ثُمَّ حَوَّلَها اِلی غیرهِم»(2).
و این یک قانون و قرار الهی است که هر کس حق نعمتها را ادا نکند
و کوتاهی نماید،آن را در معرض زوال قرار داده است.(1)
وقتی خدا، درِ شکر را میگشاید، درِ نعمت و دوام آن را هم باز میگذارد و به افراد موفّق در آزمون مالی، وسعت رزق و گشایشِ روزی عطا میکند و بقای نعمت را تضمین میکند.
امیرمونان علیهالسلام میفرماید:
«مَنْ کَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَیهِ، کَثُرَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلیهِ، فَمَنْ قام لِلّهِ فیها بما یَجبُ عَرّضها لِلدّوامِ وَالبَقاءِ، ومَنْ لم یَقُمْ فیها بِما یَجِبُ عَرَّضها لِلزّوالِ وَالفَناء».(2)
کسی که نعمتهای خدا بر او زیاد شود، نیاز مردم به او نیز بسیار میشود. پس اگر نسبت به آن نعمتها به انجام وظیفه مالی بپردازد، نعمت را در معرض دوام و بقا قرار داده است و هر که به واجب مالی اقدام نکند، آن ثروت و نعمت را در معرض زوال و نابودی قرارداده است.
اینکه توصیه شده هر روزِ خود را با صدقه شروع کنید، برای ورزیدگی اراده در گسستن تعلّقات مادّی و تمرین برای داد و دهش است، تا در هنگامههای مهم و ضرورتهای اساسیتر، پای در گل نمانیم و دستمان بسته نباشد.
در جهان لطف خدا شامل احوال کسی است
که جوانمردی و احسان و کرامت دارد
آن که پاک است و حسابش همه با خلق درست
چه غم از پرسش فردای قیامت دارد؟(1)
1) - قاسم رسا.
سرمایهگذاری وقتی جاذبه دارد که سرمایه به اضافه سود، به صاحب مال برگردد. وگرنه وقتی پول از جیب برود و سرمایه برنگردد، هیچ عاقلی حاضر به چنین سرمایهگذاری نیست.
انفاق از این گونه سرمایهگذاریهاست. طرف قرارداد، خداوند است و قول داده که آنچه در راه او انفاق شود، با سود چند برابر به صاحبش برگردد، آن هم در سختترین موقعیّتی که سرمایهگذار، به پول و منفعت آن نیاز دارد، یعنی در آخرت که «روز وانفسا» است و هر کس به فکر خویش است.
توجّه به این نکته، حتی برای بخیلان هم ایجاد شوق میکند که با خدا وارد معاملهای پر سود شوند و بدانند که ضرر نمیکنند، در سخنان امام علی علیهالسلام چنین میخوانیم:
«مَنْ اَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جادَ بِالعَطیّة».(1)
1) - نهج البلاغه، حکمت 138.
کسی که یقین به پاداش و جایگزین داشته باشد، سخاوتمندانه بخشش میکند.
با این حال، کسی که احسان میکند، در واقع به خودش احسان میکند، چون ثمره انفاق او به خودش بر میگردد، چه در دنیا و چه در آخرت، پس نباید چشمداشت قدردانی از سوی مردم داشته باشد، چون برای خودش کار کرده است.
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
حتی اگر کسی بخواهد پس از وی، دیگران نسبت به بازماندگان و خانواده و فرزندانش نیکی و احسان کنند، باید از همین معادله استفاده کند، یعنی به نیازمندیهای دیگران برسد، تا دیگران نیز همین برخورد را با اولاد او داشته باشند. حضرت در اشاره به این سنّت اجتماعی میفرماید:
«اَحْسِنوا فی عَقِبِ غَیرِکُم، تُحفَظُوا فی عَقِبِکُم».(1)
نسبت به بازماندگان دیگران احسان و نیکی کنید، تا دیگران هم حال بازماندگان شما را رعایت کنند.
نیکی کن تا نیکی ببینی، از دیگران رفع گرفتاری کن تا در گرفتاریها به کمک تو آیند، به یتیمان یک شخص انفاق و رسیدگی کن، تا یتیمان تو مورد توجه و احسان قرار گیرند و فراموش نشوند.
در انفاق، طرف قرارداد ما خدایی است که هم خوش قول و صادق است، هم توانا و
توانگر است، هم جود و سخاوتش بسیار است. او
1) - نهج البلاغه، حکمت 264.
فرموده است:
«وَما اَنْفَقْتُم مِن شیءٍ فَهُوَ یُخْلِفُه».(1)
هر چه انفاق کنید، خداوند جای آن را پر میکند.
با این دید، کسی که از امکانات خود در راه حل مشکلات مردم خرج میکند، سرمایهاش هدر نمیرود، بلکه با سود چند برابر به او بر میگردد.
فرصتها به سرعت میگذرد. حتی امکان خرج در راه خدا گاهی برای بعضی فراهم نمیشود و از این سرمایهگذاری محروم میشوند. تا مجال و مالی باقی است، باید به خیر و احسان پرداخت و تا درِ حسنات و صالحات باز است، باید به ذخیرهسازی در حساب آخرت شتافت.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
در دنیا هیچ خیری نیست مگر برای دو نفر:
یکی آن که گناهانی مرتکب شده، زود
توبه و جبران کند،
دیگری آن که در کارهای خیر، پیشقدم و سریع باشد.(2)
این نگاه، شوق سرمایهگذاری در بازار پر سود آخرت را میافزاید و محکی برای اخلاص و آخرت باوری اهل ایمان است.
در نهج البلاغه در کنار آن همه نکوهش که از دنیا شده است، تعریفهایی هم دیده میشود. نکوهش وقتی است که دنیا عامل غفلت شود و از آخرت باز دارد و ستایش وقتی است که دنیا ابزاری برای دستیابی به آخرت و وسیلهای برای تأمین سعادت اخروی گردد.
بارها حضرت علی علیهالسلام تأکید فرموده که از دنیا برای آخرت توشه بردارید:
«خُذْ ما یَبقی لکَ مِمّا لا تَبقی لَهُ».(1)
از آنچه که برای آن نمیمانی (دنیا) برای آنچه برای تو ماندگار است (آخرت) توشه بگیر.
«بالدُّنیا تُحْرَزُ الآخِرةُ».(2)
به وسیله دنیا، آخرت به دست میآید.
جالب آن است که آخرتِ وسیع و ماندگار و بیپایان، به وسیله
دنیایی فراهم میشود که هم محدود و فانی است، هم بیارزش و کماهمیّت. یعنی در یک معادله، میتوان این را تبدیل به آن کرد و از بیارزشی درآورد و ارزشمندش ساخت، به شرط آنکه بتواند پله رسیدن به بام آخرت و ابدیّت شود و نعمت فانی دنیا به نعمتهای جاویدان آخرت و بهشت تبدیل گردد. این در
سایه انفاق در راه خدا فراهم میشود. آنان که این حقیقت را به درستی بفهمند، به نعمتها و اموال دنیوی دلبسته نمیشوند و سخاوتمنداند ایثار و احسان میکنند.
در نهج البلاغه نقل شده است که روزی امیرالمونین علیهالسلام همراه جمعی از اصحاب خود به عیادت «علاء بن زیاد» رفت. خانه علاء، وسیع بود و بیش از نیاز او. حضرت فرمود: این خانه وسیع را در دنیا میخواهی چه کنی؟ در آخرت به چنین خانهای محتاجتری! البته اگر بخواهی میتوانی با
همین خانه به آخرت برسی، مثلاً در این خانه، از مهمانان پذیرایی کنی، به بستگان خود نیکی کنی، حقوقی را که خداوند بر عهده تو گذاشته، ادا کنی، هرگاه چنین کنی، از همین دنیا به آخرت رسیدهای... «اِنْ شِئتَ بَلَغْتَ بِها الآخرةَ».(1)
این همان نصیحتی بود که به قارون ثروت اندوز هم میگفتند که با آنچه خدا به تو داده است، آخرت خود را به دست آور،
بهره دنیایی خود را هم فراموش نکن،(2)امّا او نپذیرفت و در کام زمین فرو رفت.
این کیمیاگری و تبدیل ارز دنیایی به ارزآخرتی و ساختن قصرهای
بهشتی با مصالح همین دنیا از انفاق و احسان بر میآید و کسی حاضر است دنیای خود را به خاطر خدا و در راه بندگان فقیر خدا بدهد، که در چشم انداز نگاهش «آخرت» را ببیند و امروز خود را فدا کند تا فردای خویش را
آباد سازد.
امیرمونان علیهالسلام میفرماید: مردم در دنیا دو گونه عمل میکنند: یک عده در دنیا برای دنیا کار میکنند، دنیایشان آنان را از آخرتشان غافل میسازد. از فقر بازماندگانشان میترسند، از این رو خرج نمیکنند و برای دیگران باقی میگذارند. عدهای هم در دنیا برای پس از دنیا کار میکنند، ثمره کار دنیاییشان در آخرت به آنان باز میگردد. اینان بهره دنیا و آخرت را میبرند و هم دنیا دارند، هم آخرت، نزد
خداوند هم آبرومندند و هر چه از او بخواهند، روا میشود.(1)
کسی که دستش از دنیا و تصرّف در اموال خود کوتاه میشود، حسرت میخورد کاش تا در دنیا بود، برگ عیشی به گور خویش میفرستاد و چشم به احسان و خیرات بازماندگان نمیدوخت. آنچه از این حسرت و اندوه جلوگیری میکند، آن است
که تا خودش در دنیا هست، همان کار را بکند که از ورثه انتظار دارد و خودش دنیایش را به نعمتهای اخروی تبدیل کند و خانه آخرت را آباد سازد.
امام علی علیهالسلام در این مورد میفرماید:
«یَابْنَ آدم! کُنْ وَصِّیَ نفسِک فی مالِک، وَاعْمَل فیه ما توِرُ اَنْ یُعْمَلَ فیهِ
1) - نهج البلاغه، حکمت 269: «عامِلٌ عَمِلَ فِی الدّنیا لِلدّنیا... و عامِلٌ عَمِلَ فیِ الدّنیا لِما بَعدَها...».
مِنْ بَعدِک».(1)
ای فرزند آدم! خودت وصیّ خودت در مال خویش باش و در مورد ثروتت همان گونه عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.
خیلیها وصیت میکنند که پس از مرگشان فلان مبلغ به فقرا بدهند، یا فلان مال را در فلان راه خرج کنند یا برایشان خیرات و احسان انجام دهند، تا پس از مرگ و در عالم قبر و برزخ و قیامت، از ثمرات آن برخوردار گردند. ولی چرا خودشان تا زندهاند، دست به چنین اقداماتی نمیزنند؟ معلوم نیست وارثان تا چه حد به فکر آنان باشند. انفاق، دلبستگیها را کم میکند و باعث میشود این کار به دست خود شخص انجام گیرد و دل به وصیت و سفارش خوش نکند.
کسی که دلش نمیآید پولی را از خود جدا کند و از آن بگذرد و به محرومان بدهد، چطور توقّع دارد دیگران برای او چنین کنند؟ در روایات آمده که احسان و صدقهای که کسی در حال حیاتش میدهد، به مراتب بیش از آنچه پس از مرگ وی از اموالش به فقرا میدهند اجر و پاداش دارد.
1) - نهج البلاغه، حکمت 254.
گاهی ظاهر یک کار، از دست دادن مال است، ولی باطن آن برداشت بیشتر و سود فراوان است، مثل بذری که کشاورز در زمین میپاشد و چند برابر برداشت میکند، یا کسی پول هنگفتی را به حسابدار بانک
میدهد تا به حساب او واریز کند که ظاهرش دادن پول خود به دیگری است، ولی در واقع در حساب خود پس انداز میکند و جای دوری نمیرود.
«انفاق» از نگاه قرآن و نهج البلاغه چنین است، نوعی معامله سودآور با خدا و یکی از راههای افزایش مال است.
امیرمونان علیهالسلام میفرماید:
«اِذا اَمْلَقْتُم فَتاجِرُوا بالصَّدَقَة».(1)
هرگاه تنگدست شدید، با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.
حضرت در جایی دنیا را تجارتخانه اولیای الهی میداند،(2)و یکی از صورتهای تجارت با خدا صدقه و انفاق و احسان است که پاداش
مضاعف و سود چند برابر الهی را در پی دارد. در جای دیگر توصیه میفرماید که در ایّام فنا برای دوران بقا توشه بردارید، راه شما روشن است و آماده کوچید، کسی که برای آخرت خلق شده، مالی را که به زودی از او گرفته خواهد شد میخواهد چه کند؟
«وما یَصنَعُ بالمالِ مَنْ عمّا قلیلٍ یُسْلَبُهُ وتَبْقی عَلیه تَبِعَتُهُ وحِسابُه».(1)
وقتی انسان مال را میگذارد و میرود، ولی پیامدها و حسابهایش را نزد خدا باید پس بدهد، آیا بهتر نیست که در همین جا با انفاق و خیرات، در حساب الهی سپردهگذاری کند و آنجا که مرحله نیاز است از آن بهرهمند شود؟ مال در معرض زوال است. تا از دست نرفته، یا دست از آن کوتاه نشده، باید با انفاق، آن را ماندگار و آسیبناپذیر ساخت.
امام علی علیهالسلام میفرماید: وقتی مرگ میآید، برای انسان یا شقاوت میآورد یا رستگاری. پس باید بهترین توشهها را از دنیا برای آخرت برداشت و خود را از عقاب آخرت مصون ساخت.(2)
و میفرماید: «فَارْتَجِلُوا مِنها بِاَحْسَنَ ما بِحَضْرَتِکُم مِنَ الزّاد...»(3)
با بهترین توشهای که فراهم ساختهاید، از دنیا کوچ کنید.
با این دیدگاه، آیا صدقه و انفاق، بُرد است یا باخت؟ سود است یا زیان؟ از دست دادن است یا به دست آوردن و در ذخیره نگه داشتن؟ امیرمونان علیهالسلام پیشبینی کرده که در آخر الزّمان کسانی خواهند آمد که
«یَعُدُّونَ الصَدَّقَه فِیهِ غُرماً»(1)، صدقه را در آن روزگار خسارت و زیان به شمار میآورند. این به خاطر آن است که عینک آخرت بینی به چشم نزدهاند و از آثار اخروی انفاق در راه خدا بی خبرند و به وعدههای الهی آن ایمان استوار را ندارند که با خدا معامله پر سود کنند.
چون عالم را به کس نخواهند گذاشت
باری دلِ دوستان نگه باید داشت(2)
هر سفری به تناسب طول زمان و نوع مقصد و شرایط خاصّ آن، توشه مناسبی میطلبد. رهتوشه آخرت، عمل صالح و حسنات و خیرات است و انفاق یکی از اینهاست.
حضرت علی علیهالسلام در کلامی از کمی زاد و رهتوشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت و هولناکی مقصد که قیامت است، یاد میکند و آه میکشد(1)و در سخنی میفرماید:
«مَنِ ارتَقَب الْمَوتَ سارَعَ اِلیَ الخیراتِ».(2)
کسی که در انتظار مرگ است، به سوی خیرات میشتابد.
ما هم اگر در انتظار مرگ نباشیم، مرگ در انتظار ما و در کمین است تا ما را برباید و از جمع دنیاییان ببرد. غفلت از سفر پر خطر مرگ، سبب دلبستگی به دنیا و ترک انفاق میشود. ولی به یاد آن بودن، موجب تدارک لوازم و وسایل سفر میشود. یکی از این آمادگیها از پیش
فرستادن امکانات رفاهی و عیش در آخرت است. سعدی گوید:
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
حضرت در اشاره به این آمادگی قبلی برای سفر آخرت میفرماید:
«مَنْ تَذکّرَ بُعدَ السَّفَرِ استَعَدَّ».(1)
کسی که به یاد طولانی بودن سفر باشد، خود را آماده میسازد.
به سلامت رسیدن به سر منزل ابدی و عبور از گردنهها و خطرها، نیاز به سبکباری دارد. انفاق، سبب میشود بارها در پیمودن این راه سبکتر شود و امید عبور موفقیتآمیز از این راه پر خطر بیشتر گردد
و پیش از خودمان، وسایل رفاه آخرت به مقصد برسد.
امیرالمونین علیهالسلام ترسیم جالبی از این راه و بار و مسیر و عبور دارد. میفرماید:
بدان که در پیشِ روی تو راهی طولانی و پر مشقّت است و تو نیازمند آنی که زاد و رهتوشهای شایسته و بایسته برداری که تو را به مقصد برساند و بارت را سبک کنی تا پیمودن راه، برای تو کمر شکن نشود. پس بیش از حدّ توان، بار سنگین بر دوش منه، که سنگینی آن وبال تو گردد. هر گاه از نیازمندان کسی را یافتی که توشه و بار تو را به دوش بکشد و در فردای قیامت، آن را به نحو کامل به تو برگرداند و در آن روزی که به آن نیاز است تحویلت دهد، پس او را غنیمت شمار و بارت را به دوش او بگذار و تا میتوانی توشه بیشتری بر دوش او بگذار، چه بسا بگردی و دیگر او را نیابی. و اگر کسی در حالی که توانگر هستی از تو قرض بخواهد، تا در روز تنگدستیات به تو باز پس بدهد، او را هم
1) - نهج البلاغه، حکمت 280.
غنیمت شمار... .(1)
این تمثیل زیبا و گویا میرساند که اگر کسی در حال توانگری در دنیا به نیازمندان کمک کند، چه به صورت انفاق و صدقه یا قرض الحسنه، در آخرت به او بر میگردد و مثل آن میماند که برای عبور از یک رود خروشان یا پل لرزان، کسی بار تو را تحویل بگیرد و آن طرف پل و رودخانه، سالم به تو تحویل دهد، که تو از او سپاسگزار و ممنون هم خواهی شد. انفاق همین اثر را دارد و فرستادن رهتوشه برای آن سوی «پل مرگ» است.
ای رهروی که خیر به مردم رساندهای
آسوده رو، که بار تو بر دوش سائل است(2)
نیز از سخنان آن حضرت است:
«قَدِّموا بَعْضاً یَکُنْ لَکُمْ قَرْضاً».(3)
مقداری از ثروت خود را (با انفاق و احسان) پیش بفرستید، تا در پیشگاه خدا به عنوان قرض برای شما باقی بماند.
سود دنیا و دین اگر خواهی
مایه هر دوشان نکوکاری است
راحت بندگان حق جستن
عین تقوا و زهد و دینداری است(4)
انفاق و احسان، هم برای انفاق کننده، سازنده و کمالآور است، هم به نفع جامعه است و نوعی مبارزه با فقر و رفع محرومیّتها و نجات مستمندان از وضع دشوار زندگی است. فاصله طبقاتی با انفاق، پر یا کاسته میشود و تعدیل صورت میگیرد. همنوعان نیز به هم محبت پیدا میکنند، روح جمعی تقویت میشود و بُعد عاطفی انفاق کنندگان رشد میکند و با این کار نیک، «ساخته» میشوند. به قول شهید مطهری: «اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیّت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد... فلسفه انفاق، انسانسازی است، زیرا که انسانها در سایه گذشتها، بخششها و ایثارها روحشان روح انسانی میگردد.
نداشتن و ندادن کمال نیست، به دست آوردن و از خود جدا ساختن، عامل سازندگی انسان است.»(1)
این همان نکتهای است که قرآن فرموده است:
1) - آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج 2، ص 68.
«لَنْ تنالُوا البِرَّ حتّی تُنفِقوا ممّا تُحِبّونَ».(1)
هرگز به برّ و نیکی نخواهید رسید، مگر آنکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید.
امام علی علیهالسلام قوام و استواری دین و دنیا را به چهار چیز میداند. یکی به دانشمندی که علم خود را به کار میبندد و به آن عمل میکند. دیگری به جاهلی که از آموختن خودداری نمیکند، سوّمی به بخشندهای که از انفاقِ داشتههایش بخل نمیورزد. چهارمی به فقیری که آخرتش را به دنیایش نمیفروشد. (وَجَوادٍ لاَیَبْخَلُ بِمَعُروفِهِ، وَفقیرٍ لا یبیعُ آخِرَتَهُ بِدُنیاهُ). سپس با اشاره به ضایعات و خسارتهایی که پیامد فراهم نبودن این خصلتهاست، فساد اخلاقی و دینیِ تهیدستان محروم را نتیجه امساک و خودداری ثروتمندان از انفاق و رفع خلأهای مالی فقیران میداند:
«وَاِذا بَخِلَ الغَنیُّ بِمَعُروفِهِ، باعَ الفقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنیاه».(2)
هرگاه ثروتمند، از انفاق مالش بخل ورزد، فقیر هم آخرتش را به دنیایش میفروشد.
این همان نکتهای است که در سخنان دیگر حضرت نیز به آن اشاره شده که نزدیک است فقر به کفر بینجامد، یعنی وقتی زندگی تهیدستان تأمین نشود و ثروتمندان هم انفاق نکنند، فقیران از دین و ایمان بر میگردند و منحرف میشوند.
اصلاح جامعه چه از نظر فرهنگی و دینی و چه به لحاظ اقتصادی و
محرومیت زدایی از فقیران و تعدیل ثروت پولداران و برطرف کردن روحیّه تکاثر و مال اندوزی، در گرو احیای فرهنگ احسان و انفاق است. انفاق هم تنها به گذاشتن چند سکّه ناچیز در کف دست سائل یا انداختن پولی به صندوق صدقات نیست، بلکه برطرف کردن خلأها و رفع نیازها از بارزترین مصادیق انفاق است.
برای ایجاد یا تقویت خصلتهای خوب، یا برای کاستن و ریشهکن کردن صفات بد، تمرینهای عملی موّر است.
بعضی اگر اهل انفاق و احسان نیستند، به سبب بخلی است که دارند. تا مرداب بخل در وجود انسان خشکانده نشود، گلستان سخاوت و بخشندگی نمیروید. ریشه بخل، بدبینی به خدا و وعدههای اوست. شیطان هم از همین زاویه وارد میشود و وعده فقر میدهد و از تنگدست شدن میترساند، تا جلوی انفاق و صدقه مون را بگیرد.
حضرت امیر علیهالسلام، هم از رفاقت و دوستی با بخیلان نهی میکند «ایّاکَ ومُصادَقَةَ البخیلِ»(1)، هم از انتخاب والی و پیشوای بخیل به سرپرستی جامعه نکوهش میکند،(2)و هم از مشورت با بخیل که در برنامهها انسان را از خرج و انفاق و احسان رویگردان میسازد و از فقیر شدن
میترساند، بر حذر میدارد.(1)
در سخنی دیگر، معیار سود و زیان را با توجّه دادن به عواقب اخروی و ثمرات ماندگار، چنین ترسیم میفرماید:
«لا تکُنْ مِمَّنْ... یُنافِسُ فیما یَفْنَی و یُسامِحُ فیما یَبْقی، یَرَی الغُنْمَ مَغْرَماً وَالغُرْمَ مَغْنَماً...».(2)
از کسانی مباش که در آنچه فانی است، رغبت میکنند و با دیگران به مسابقه میپردازند، ولی در آنچه باقی است، سهلانگاری میکنند، انفاق را که غنیمت و سود است، غرامت و زیان میبینند و زیان را (که بخل است) غنیمت میپندارند، صالحان را دوست میدارند،
ولی مانند آنان عمل نمیکنند، از شکر آنچه به آنان عنایت شده ناتوانند، در عین حال افزونطلبی میکنند.
کدام روش دارای سود است؟ ثروت اندوزی و بخلورزی از انفاق؟ یا با احسان و صدقه از داشتهها برای آینده جاویدان خود سرمایه اندوختن و آخرت را آباد کردن؟ چه کسی سود میبرد و چه کسی زیان میکند؟
کسی که بخل میورزد و در راه خدا خرج نمیکند، برای چه کس نگه میدارد و پس از او داراییاش به دست چه کسانی میافتد؟
صالحان یا ناصالحان؟ ورثه اگر صالح باشند، ثواب احسان خود را میبرند و اگر ناصالح باشند، اندوختههای میّت را صرف عیّاشی خود میکنند و چیزی به صاحب مال نمیرسد. پس بخل برای چیست؟
حضرت امیر علیهالسلام در وصیت خود به امام حسن علیهالسلام میفرماید:
برای پس از خود، چیزی از دنیا باقی نگذار، برای اینکه وارث تو یکی از دو نفر است، یا انسان صالح و خدا پرست است که با ثروت تو به سعادت میرسد،
ثروتی که تو با خرج نکردن آن به شقاوت میرسی، یا شخص گنهکار است که با اموال بر جای مانده از تو به معصیت میپردازد. در این صورت، تو زمینهساز گناه او شدهای. پس هیچ یک از این دو گروه وارث، شایسته آن نیستند که آنان را بر خود ترجیح دهی و مال خود را برای آنان بگذاری(1)(خودت انفاق کن، تا نه زمینهساز معصیت دیگران باشی، نه خود از ثمرات انفاق مالی محروم گردی.)
در سخنی دیگر از این حسرت عظیم اینگونه یاد میکند:
«اِنَّ اَعظمَ الحَسَراتِ یَومَ القیامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ کَسَبَ مالاً فی غَیر طاعةِ اللّه، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَاَنْفَقَهُ فی طاعةِ اللّه سُبحانه، فَدَخَلَ بِهِ الجنَّةَ، وَدَخَلَ الاوّلُ بِهِ النّارَ.»(2)
بزرگترین حسرت در روز قیامت، حسرت کسی است که ثروتی در غیر طاعت خدا به دست آورده باشد و آن را به ارث برای کسی بگذارد که او آن مال را در راه طاعت خدا انفاق کند و این وارث با این عملش به بهشت برود و صاحب اولیه مال، به سبب آن اموال به دوزخ برود!
وقتی بخل ورزیدن، این همه محرومیت از ثواب و آن همه زمینهسازی برای محاسبه دشوار در قیامت دارد، باید این رذیله و صفت
ناپسند را درمان کرد. درمانش تمرین عملی برای کاستن از تعلّق به مال و دلبستگی به ثروت است، از راه انفاق و احسان برای رضای خدا و به قصد ذخیرهسازی برای آخرت.
آیا حیف نیست که خدا از مال و جانی که به ما ارزانی داشته، هیچ سهمی نداشته باشد؟ آیا خداوند از اینگونه کسان که در راه او نه بذل جان میکنند نه انفاق مال، نه رنج جسمی را تحمّل میکنند، نه گذشتن از ثروت را، راضی است؟ پاسخ را از کلام امیرمونان علیهالسلام بجوییم که فرمود:
«لا حاجَةَ لِلّهِ فیمَنْ لَیْسَ لِلّهِ فی مالِهِ ونَفْسِهِ نصیبٌ».(1)
خداوند، کاری و نیازی به کسی که در مال و جانش هیچ نصیب و سهمی برای خدا نیست، ندارد.
راستی چه قدر فاصله است میان آنکه هر چه را دارد، از مال و جان و فرزند و زندگی، عاشقانه تقدیم خدا میکند، و آنکه حاضر نیست اندکی از مال خود را در راه خدا خرج نیازمندان کند؟! آیا این اسارت و وابستگی، زیبنده انسان است؟
قرار در کفِ آزادگان نگیرد مال
نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال(2)
روزی امام علی علیهالسلام هنگام عبور از کنار مزبلهای، کثافتی را دید، به همراهانش فرمود:
«هذا ما بَخِلَ بِهِ الباخِلُونَ».(1)
این، همان است که بخیلان نسبت به آن بخل میورزیدند.
و به نقل دیگر، فرمود: این همان است که دیروز بر سر آن کشمکش داشتید یا به آن راغب بودید. یعنی مال و ثروت در دنیا، در نهایت تبدیل به زباله و فضولات میشود. چرا انسان گزینه بهتری برای مصرف نیابد؟ و چرا برای دیگران واگذارد؟ به قول ابن یمین:
منه ذخیره که بسیار کس زغایت حرص
نهاد گنج به صد رنج و دیگری برداشت
1) - نهج البلاغه، حکمت 195.
مثل شاخه درخت انگور یا هر درخت دیگر که با زدن و کوتاه کردن، رشد بیشتری میکند و ثمر بیشتری میدهد، درخت رزق و روزی انسان نیز، با انفاق و صدقه مستحب یا با پرداخت زکات مال، پر
ثمرتر میگردد، سعدی به همین نکته اشاره دارد:
زکات مال به در کن که شاخه رز را
چو باغبان ببُرد، بیشتر دهد انگور
امیرالمونین علیهالسلام میفرماید:
«استَنْزِلُوا الرِّزقَ بالصَّدَقةِ».(1)
با صدقه دادن، روزی را فرود آورید.
افزایش روزی در سایه صدقه و انفاق به مستمندان، یکی از آثار دنیوی احسان است. چنین نیست که میزان رزق آدمی تنها به تلاش اقتصادی او وابسته باشد. دادن مال به مستمند، گرچه در ظاهر، موجب کاهش مال است، ولی خداوند همین را سبب وسعت رزق و برکت مال
1) - نهج البلاغه، حکمت 137.
قرار میدهد.
نپرداختن زکات مال و بی اعتنایی به سهم فقرا و درمانِ فقر در جامعه، موجب بلاهای گوناگون میشود، روایات بسیاری دلالت بر این دارد که برخی از بلیّات و خشکسالیها و کمبود باران و خشکیدن رودها و چشمهها برای آن است که مردم زکات نمیپردازند. نتیجه آنکه اگر مردم تقوای مالی داشته باشند و زکات و صدقه بدهند و احسان کنند، هم دچار قحطی و خشکسالی و بلاها نمیشوند، هم خدا به زندگی آنان برکت میدهد. قرآن میفرماید: مردمِ آبادیها اگر اهل ایمان و تقوا باشند، برکات الهی از آسمان و زمین به روی آنان گشوده میشود.(1)
امام علی علیهالسلام با اشاره به همین معادله و نقش انفاق مالی در افزایش روزی و
جلوگیری از خسران، میفرماید:
«حَصِّنوا اَموالَکُم بالزّکاةِ».(2)
اموال خود را با پرداخت زکات، حفظ کنید.
مثل پرداخت حق بیمه که سبب میشود خانه و ماشین و زندگیِ بیمهدهنده از خسارتها در امان بماند. در نظام رزق و روزی الهی، وقتی از بنده حرکت باشد، از خدا هم برکت خواهد بود و اگر بنده یک گام در راه کمک به نیازمندان بردارد، خدای محسن و کریم، صد گام از رحمت و وسعت به سوی او بر میدارد.
در کلام امیرمونان علیهالسلام چنین آمده است:
«مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ القَصِیرَةِ، یُعْطَ بِالیَدِ الطّویلَةِ.»(1)
کسی که با دستِ کوتاه عطا و بخشش کند، با دست بلند به او بخشش میشود.
سید رضیّ در شرح این جمله نهج البلاغه گوید: یعنی کسی که اندکی از مال خود را در راه خیر انفاق کند، خداوند پاداش بزرگ به او عطا میکند. مقصود از دست در اینجا یعنی نعمت، نعمت خدا همیشه بیش از نعمت و عطا و احسان بندگان است، چون اصل همه نعمتها از اوست و به او بر میگردد.
1) - نهج البلاغه، حکمت 232.
غنا و ثروتمندی که از مواهب الهی است، گاهی دردسرساز میشود و رزق فراوان، گاهی به خاطر ناشکری و ترک احسان کاهش مییابد، یا سبب عذاب میشود.
نیکی و انفاق میتواند تضمینی بر بقای نعمت و دوام و افزایش رزق باشد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«إذا وَصَلَتْ اِلَیکُمْ اَطرافُ النِّعَمِ، فَلا تُنَفِّرُوا اَقصاها بِقِلَّةِ الشُّکرِ».(1)
زمانی که مقدّمات نعمتها برای شما فراهم گشت، نهایت آن را با ناسپاسی و کمیِ شکر از خود نرانید.
گاهی خداوند، بنده ناسپاس و بی خیر و احسان را به حال خود رها میکند، در نتیجه هم برخوردار است و هم ناسپاس و غافل، و این میتواند مقدّمه یک عقوبت و موخذه باشد. در روایات از این وضعیّت با عنوانِ «استدراج» یاد شده است، یعنی کاری با او ندارند، تا به تدریج پروندهاش سنگین شود و مورد کیفر سخت قرار بگیرد. پس نباید
1) - نهج البلاغه، حکمت 13.
خوشخیال و غافل باشد.
به تعبیر امیرمونان علیهالسلام:
«رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَیهِ مُستَدْرَجٌ بِالنُّعمی».(1)
چه بسیار صاحب نعمتی که با نعمتها
مورد استدراج و موخذه تدریجی قرار میگیرد.
و به تعبیر دیگر: «کَم مِنْ مُستَدْرَجٍ بالاِحسانِ اِلَیه...».(2)
چه بسا کسانی که خدا به آنان احسان میکند تا آزمایششان کند.
و در جای دیگر میفرماید:
«ایّها النّاسُ، لِیَرَکُم اللّهُ مِنَ النِّعمَةِ وَجلِینَ
کَما یَراکُم مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقینَ. اِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ
عَلَیهِ فی ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذلِکَ استِدْراجاً فَقَد اَمِنَ مَخُوفاً...».(3)
ای مردم، همچنان که خدا شما را از بلا و کیفر هراسان میبیند، در هنگام برخورداری از نعمت هم هراسان ببیند. همانا کسی که رزق و روزی گسترده یابد و آن را استدراج و مقدّمه کیفر تدریجی به حساب نیاورد، از چیز خوفناکی خود را ایمن پنداشته است.
یعنی خیلی نباید آسوده خاطر بود، داشتن نعمت و ثروت، امتحان است و مسولیت سنگین دارد و اگر کسی از آزمون مالی خدا سربلند بیرون نیاید گرفتار میشود. این توجّه سبب میشود طغیانگری نکند و به تکالیف خود نسبت به نیازمندان عمل کند، و گرنه مرفّه بیدرد میشود و سرنوشت قارون در انتظار اوست.
کمترین خطر در کمین توانگران بی احسان و انفاق، آن است که خدا برکت را از روزی آنان میگیرد و نعمتهایشان در معرض کاهش و زوال قرار میگیرد.
فریاد خستگان شکند قلب سنگ را
ای سنگدل زآه دل خسته کن حذر
لطف خداست شامل حال توانگری
کز راه لطف، سوی گدایان کند نظر(1)
1) - قاسم رسا.
از آنجا که انفاق، صرفاً یک پرداخت مالی نیست، بلکه عبادتی سازنده، برنامهای فقر زدا و امتحانی مالی است و آثار و نتایج آن هم تنها به این دنیا مربوط نمیشود، بلکه تا دامنه قیامت هم کشیده میشود، نکات و آداب و ویژگیهایی دارد که باید رعایت شود و از جنبه مقدار و کیفیّت و دهنده و گیرنده و... در سخنان مولا نکتههایی است که توجه به آنها سودمند است. تحت عنوان «ادب و آداب انفاق» به این نکات اشاره میکنیم:
بی میلی و کراهت در انفاق، آن را از ارزش میاندازد و برای گیرنده هم ناراحتکننده است. شخص باید با شوق و
طیب خاطر و رضایت قلبی عطا کند و از عطاپذیر هم ممنون باشد.
حضرت میفرماید:
«وَاَعْطِ ما اَعْطَیْتَ هَنیئاً وَامْنَعْ فی اِجمالٍ واِعذارٍ».(1)
آنچه را میبخشی و میدهی، با خوشرویی و گوارایی عطا کن و اگر نمیخواهی با مهربانی و عذرخواهی نده.
اگر هم امکانات و مالی برای انفاق نیست و شخص نمیخواهد احسان کند، برخورد
تند و اهانتآمیز با نیازمند نداشته باشد. نظیر کلام خدا که فرموده است: «وامّا
السّائلَ فلا تَنْهَرْ»(2)، گدا را مران.
انفاق و صدقه و احسان، کاری الهی و عبادی است، نباید با منّت گذاشتن و به رخ کشیدن و رفتار تحقیرآمیز، ارزش آن را از بین برد. قرآن هم به این نکته تصریح فرموده که: «لا تُبْطِلوا صَدَقاتِکم بالمَنِّ
وَالأذی...».(3)صدقههای خود را با منّت و آزار باطل مکنید منت گذاشتن از سوی دیگر نشانه عدم اخلاص است، چون اگر انفاق تنها برای خدا باشد، نیازی به منّت گذاشتن و بزرگنمایی نیست.
امیرالمونین علیهالسلامخطاب به مالک اشتر مینویسد:
«ایّاکَ وَالمَنَّ عَلی رَعیّتکَ باِحسانِکَ، اَوِ التَّزَیُّدَ فیما کانَ مِنْ فِعْلِکَ».(4)
از منّت نهادن بر مردم در احسانی که به آنان میکنی یا از اینکه کار خود را بیش از آنچه هست بزرگ و بسیار بشماری، بپرهیز...
در ادامه، به پیامدهای منفی این شیوه چنین اشاره میفرماید:
منّت گذاشتن، احسان را باطل و خراب میکند و بزرگنمایی، نور حق را از بین میبرد.
برخی با اندک احسان و انفاقی میپندارند کار بسیار مهمّی کردهاند و علاوه بر آنکه منّت میگذارند، در دل خود هم گرفتار عُجب و غرور میشوند. در توصیههای اسلامی آمده است که همیشه کار نیک خود را ناچیز بشمارید تا دچار عُجب نشوید و کار بد خود را بزرگ شمارید، تا درصدد اصلاح آن برآیید و در توبه شتاب کنید.
امام علی علیهالسلاممیفرماید:
روا کردن حاجتها و برآوردن نیازها جز با سه ویژگی، مستقیم و استوار نمیشود: یکی آنکه آن را کوچک بشماری، تا عظمت پیدا کند، دیگر آنکه آن را پوشیده بداری تا خودش آشکار شود، سوّم آنکه آن را زود انجام دهی و امروز و فردا نکنی تا برای طرف گوارا باشد.(1)
مگر میتوان از عهده سپاس نعمتهای الهی برآمد؟ پس احسان و انفاق مختصر را نباید بزرگ انگاشت. حضرت علی علیهالسلامدر زمینه جلوگیری از پیدایش این غرور، سخن مفصّلی دارد که خلاصه آن چنین است:
به خدا قسم اگر پیوسته به درگاه خدا بنالید و از مال و اولاد خود دل
1) - نهج البلاغه، حکمت 101: «لا یَستَقیمُ قَضاءُ الحوائجِ اِلاّ بِثلاثٍ: بِاستِصغارِها لِتَعظُمَ، وبِاسْتِکتامِها لِتَظْهَرَ، وبِتَعْجِیلِها لِتَهْنُو.»
برکنید تا یک درجه به قرب الهی نائل شوید، یا یکی از گناهان شما آمرزیده شود، در مقابل آن ثواب الهی یا عقابی که در پیش است، کاری نکردهاید! به خدا سوگند، اگر از ترس، دلهای شما آب شود و دیدگانتان خون ببارد و تا دنیا باقی است، شما هم باقی باشید و هر چه در توان دارید بکوشید، هرگز با نعمتهای بزرگی که خدا به شما داده و شما را به ایمان هدایت کرده است، برابری نخواهید کرد و از عهده آن برنخواهید آمد...(1)
پس چه جایی است برای مغرور شدن به نیکیها و احسانها؟
کسی که نیاز خود را بر زبان میآورد و رو میاندازد تا کمکی به او شود، در واقع آبروی خود را هزینه کرده و خود را کوچک کرده است. انفاق و بخشش در چنین حالتی کم ارزش است. انفاق وقتی ارزشمند است که نگذاریم به این مرحله برسد و قبل از درخواست عطا کنیم و منتظر سول نیازمند نمانیم و این والاترین مرتبه سخاوتمندی است و به اخلاص هم نزدیکتر است.
امام میفرماید:
«السَّخاءُ ما کانَ ابْتِداءً، فَاَمّا ما کانَ عَنْ مَسْألَةٍ فَحَیاءٌ وتَذَمُّمٌ».(2)
سخاوت آن است که بدون درخواست قبلی عطا شود، ولی آنچه پس از درخواست داده میشود، به خاطر حیا و رهایی از بدگویی و ملامت شدن
است (یعنی انفاق به خاطر رو دربایستی و حرف مردم، بیارزش است).
میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط ، در هر کاری از جمله در انفاق پسندیده است و خروج از مرز اعتدال، جاهلانه است. حدّ افراط در انفاق، آن است که به اسراف و ولخرجی و هدر دادن مال برسد. حدّ تفریط آن است که سر از بُخل و امساک در آورد. خداوند در قرآن کریم، خطاب به حبیب خود حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله هم همین توصیه را دارد که اعتدال در انفاق را رعایت کند.(1)و در وصفِ «عباد الرّحمان» نیز پرهیز از اسراف و بخل و پیمودن راه میانه را توصیه میفرماید.(2)
امیرالمونین علیهالسلام میفرماید:
«کُنْ سَمْحاً وَلا تَکُنْ مُبَذِّراً. وَکُنْ مُقَدِّراً وَلا تَکُنْ مُقَتِّراً».(3)
بخشنده باش نه در حدّ اسراف و بیش از حد. اندازه نگهدار، ولی نه در حدّ سختگیری و بُخل.
رعایت جایگاه مال و انفاق و حسابگری و دقت در این مسأله، سبب میشود نه سرمایه و مال هدر رود، نه به غیر مستحق پولی داده شود و نه انفاق کننده، از اجر و پاداش محروم بماند. امام در هشدار نسبت به این جایگاه میفرماید:
بدانید که پرداخت مال در غیر موردش، تبذیر و اسراف است. چنین
کاری برای شخص، نزد مردم و در دنیا سربلندی میآورد، ولی مایه سرافکندگی در آخرت است، نزد مردم محبوبیّت پیدا میکند، امّا نزد خدا از ارزش میافتد. هر کس مال خود را بیجا خرج کند، یا به غیر شایسته و غیر نیازمند بدهد، هم از سپاس مردمی بی بهره میشود، هم محبت مردم متوجّه دیگران میگردد و اگر روزی هم به کمک مردم نیازمند شود، چندان همراهی و یاریاش نمیکنند.(1)
در سخنی دیگر میفرماید:
کسی که احسان خود را در غیر محل و مورد مناسب و به غیر مستحق دهد، بهرهای جز تعریف و ستایش فرومایگان و بدان ندارد، آن هم تا وقتی است که احسان به دستشان میرسد و میگویند: عجب دست بخشندهای دارد.(2)
آنچه ارزش انفاق و احسان را بالا میبرد، شناخت نیازمندان واقعی و درماندگان واقدام برای رفع خلأهاست. مثلاً کسانی که بدهکارند و از عهده ادای دیْن خود بر نمیآیند، یتیمان بیسرپرست، مصیبتزدگان مستمند، اسیران گرفتار، خویشاوندان بی بضاعت و نیازمند، از جمله موارد ضروریتر برای انفاق است. گاهی دیده میشود که به اسم افطاری و ولیمه و احسان، مهمانیهای پرخرج و عروسیهای پر هزینه و اغلب با حضور افراد مرفّه و متمکّن برپا میشود و مرفّهان بی درد خرجی
میدهند و افراد غیر نیازمند بر این سفرهها مینشینند، در حالی که افراد محتاج و گرفتار، در جامعه و در همسایهها و اقوام و بستگان فراوانند. چنین احسانهایی کم ارزش است.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«فَمَنْ آتاهُ اللّهُ مالاً فَلْیَصِلْ بِهِ القَرابَةَ وَلْیُحْسِنْ مِنْهُ الضّیَافَةَ وَلْیَفُکَّ بِهِ الأسیرَ وَالعانیَ، وَلْیُعْطِ مِنْه الفقیرَ وَالغارِمَ وَلْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَی الحقوقِ والنّوائِبِ
ابْتِغاء الثَّوابِ».(1)
کسی که خداوند به او مالی داده است، با آن مال به اقوامش کمک کند، مهمانی نیکو و شایسته برگزار کند، اسیر و گرفتار را آزاد سازد، به فقیر و بدهکار بدهد و بر ادای حقوق واجب و حوادث و بلاها شکیبایی ورزد تا به ثواب الهی برسد.
چه نعمتی بالاتر از اینکه کسی تمکّن مالی داشته باشد و بجا خرج کند و گره از کار گرفتاران و نیازمندان واقعی بگشاید؟
سعدی چه خوب گفته است:
توانگران را، وقف است و نذر و مهمانی
زکات و فطره و اِعتاق و هَدی و قربانی
تو کیْ به دولت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی(2)
سفارش حضرت به رسیدگی به یتیمان، مورد دیگری از انفاق به
نیازمندان واقعی است. از سفارشها و وصایای او در آخرین لحظات، پس از ضربت خوردن یکی هم این بود:
«اللّه اللّهَ فی الأیتامِ، فلا تُغِبِّوا اَفواهَهُم وَلا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُم».(1)
خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهی سیر و گاهی گرسنه نگذارید، مبادا در کنار شما تباه شوند.
در عهدنامه خود به مالک اشتر نیز، سفارش اکید در مورد طبقات پایین و محروم اجتماع میکند و به کمک به بینوایان گرفتار و از کار افتادگان و زمینگیران و یتیمان و سالخوردگان و افراد آبرومند و قانع که روی سول و اظهار حاجت ندارند
فرمان میدهد.(2)
از جمله اولویّتهای مهم در احسان و انفاق، فامیل مستمند است. در مثلهاست: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. مقصود آن است که تا وقتی در فامیل دور و نزدیک، افراد بینوا و فقیر وجود دارد،
اولویّت درجه یک رسیدگی به آنان است، نه خرجها و احسانهایی به دیگران. این کلام از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله مشهور است که فرمود: «لا صَدَقَةَ وذُورَحِمٍ محتاج»(3). کسی که خویشاوند نیازمند دارد، صدقه به دیگری برای او روا نیست.
حضرت علی علیهالسلام در یک جا خویشاوندان و اقوام را توصیه میکند با هم ارتباط و پیوند داشته باشند و به هم برسند و به یکدیگر بذل و بخشش کنند:
«عَلَیکُم بالتَّواصُلِ والتَّباذُلِ».(1)
در جایی هم در توصیه به ثروتمندان جهت رسیدگی به اقوام مستمند خویش میفرماید:
«اَلا لا یَعْدِلَنَّ اَحَدُکُم عَنِ القَرابَةِ یَری بِها الخَصاصَةَ اَنْ یَسُدَّها بِالّذی لا یَزِیدُهُ اِنْ اَمْسَکَهُ ولا یَنْقُصُه اِنْ اَهْلَکَهُ».(2)
مبادا یکی از شما از خویشاوندی که گرفتار فقر و بینوایی است، روی برگرداند! باید با مال و ثروتی او را یاری رساند که اگر انفاق نکند، بر داراییاش نیفزاید، و اگر انفاق کند، چیزی از دارایی او نکاهد.
یعنی برخی مردم چنان تمکّن و وسعت مالی دارند که اینگونه خرج کردنها برایشان بیتأثیر است و چندان کاهشی در اموالشان به چشم نمیآید، ولی مشکلات بسیاری از گرفتاران با همین کمکها حل میشود.
از وسوسههای شیطان برای بازداشتن انسان از عمل خیر، کوچک جلوه دادنِ کار خوبِ کم و سست کردن او از انجام آن به قصد کارهای بزرگتر است. اینکه گفتهاند «سنگ بزرگ علامتِ نزدن است» در انفاق
هم مصداق دارد. شیطان گاهی پیشنهاد خیرات زیاد و پر حجم میکند تا انسان بترسد و عقب بنشیند و از انجام کار خیر کوچک هم باز بماند.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«افْعَلُوا الخَیرَ ولا تَحْقِرُوا مِنْهُ شیئاً، فانَّ صَغِیرَهُ کَبیرٌ وقَلیلَهُ کثیرٌ».(1)
کار نیک را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک مشمارید، چرا که کوچکِ آن بزرگ مقدار است و اندکِ آن بسیار.
وقتی پاداش دهنده، خداوند کریم است، برای او کوچک و بزرگ و کم و زیاد آن عمل مطرح نیست. اگر نیت خالص باشد، میپذیرد و پاداش عظیم هم میدهد. مهم آن است که همراه با تقوا و اخلاص باشد. در این صورت ارزش محتوایی بالایی پیدا میکند.
امام میفرماید:
«لا یَقِلُّ عَملٌ مَعَ التَّقوی، وکَیْفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ».(2)
با وجود تقوا هیچ عملی کم نیست، چگونه کم خواهد بود چیزی که مورد قبول قرار گیرد؟
به علاوه همیشه کارهای بزرگ، در پی تمرینهای مستمر و با کارهای سبک و کم شروع میشود. کسی که خود را به انفاقهای کم عادت ندهد، انفاقهای عظیم نخواهد کرد. با احسانهای اندک، قدرت روحی و ظرفیّت انجام کارهای بزرگتر بالا میرود و دل کندن از مال کم، مقدمه دل کندن از اموال بسیار است.
امیرالمونین علیهالسلام میفرماید:
«قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیهِ خیرٌ مِنْ کثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ».(1)
کار اندکی که دوام دارد، بهتر از کار بسیاری است که از آن خسته شوی.
در هر کار خیری چنین است و انفاق نیز اگر به صورت یک خصلت همیشگی درآید، هر چند به مقدار اندک، بهتر است.
بعضی هم از احسان ناچیز شرمنده میشوند و همین خجالت، مانع آن میشود. آیا احسانِ کم بهتر است، یا اصلاً احسان نکردن؟ رهنمود حضرت امیر علیهالسلامدر این مورد چنین است:
«لا تَسْتَحِ مِنْ اِعطاءِ القَلیلِ، فإنَّ الحِرمانَ اَقَلُّ مِنْهُ».(2)
از بخشش اندک خجالت نکش، چرا که محرومیّت (از انفاق کردن یا دریافت انفاق)، از آن، کمتر است.
پس وقتی انتخاب بین کم و کمتر باشد، کم را باید برگزید (کاچی بِه از هیچی است!)
ارزش هر عملی به اخلاص است. چه عبادت ریایی، چه جهاد ریایی و چه انفاقِ ریایی آن را پوک و پوچ میسازد. قرآن همچنان که انفاق خالصانه و در راه خدا را پاداشی مضاعف حتّی تا هفتصد برابر وعده میدهد،(3)انفاقهای ریایی را هم بیاثر و بر باد رفته میداند که چیزی
دستگیر انفاقکننده نمیشود و برایش چیزی نمیماند.(1)
حضرت امیر و حضرت زهرا علیهماالسلام سه روز افطار خود را بدون چشمداشت پاداش و تشکّر، و تنها برای خدا انفاق کردند و به مسکین و یتیم و اسیر دادند، خداوند در ستایش و تقدیر از این انفاق ارزشمند، سوره «هل اتی» را نازل فرمود.
توصیههای آن حضرت به اخلاص در عمل، شامل انفاق هم میشود. میفرماید:
«وَاعْمَلوا فِی غَیرِ ریاءٍ و لا سُمعَةٍ، فَإنَّ مَنْ یَعْمَلْ لِغیرِ اللّهِ یَکِلْهُ اللّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ».(2)
برای خدا کار کنید نه برای نشاندادن به دیگران، و یا شنودن این و آن، چرا که هر کس برای غیر خدا عمل کند، خداوند او را به کسی وا میگذارد که برای او عمل کرده است.
«احسان»، کار خداست، از دیر باز تا کنون و همیشه.
نیکوکاران نیز به خدا اقتدا میکنند و «رأفت» را در دل و جان خودشان میرویانند، تا بندگان خدا از این چشمه مهر بنوشند.
بندگان، سراسر «نیاز»اند و خالق هستی «غنیّ مطلق» است و برآوردن نیازهای بندگان را بر عهده گرفته است، چون رازق است و غنیّ، کریم است و جواد.
توانگرانی هم که با داشتههای خود، «ناداری»های اهل مسکنت را جبران میکنند، کاری خدایی میکنند.
آتش حرص انسان خاموش نشدنی است و حرص را تا نسوزاند، فرو نمینشیند.
امّا «گنج قناعت» سرمایهای پایانناپذیر است و بندگان قانع، به تعبیر مولا علیهالسلامدر حدّ نیاز و گذران امور، مصرف و خرج خود میکنند و افزون
بر نیاز را انفاق میکنند.(1)
روزی که انسان به دنیا میآید، هیچ ندارد.
روزی هم که از دنیا میرود، هیچ نخواهد داشت و با خودش هیچ نخواهد برد.
در این میان، امانتداری است که ودایع الهی به او سپرده میشود و امتحان میدهد.
موادّ این امتحان عبارت است از: احسان، صدقه، انفاق، نذر، وقف، زکات، خمس، خیرات و مبرّات، وصیّت به ثُلث، سخاوت و کرم، صله رحم، اطعام و ...
تا که قبول شود، و که مردود!
لذّت بعضی در دنیا، در «خیر رساندن» به مردم است، لذّت بعضی هم در نمایش کامیابیها وداشتههای خود به ناکامان و تنگدستان.
کدام گروه به مرز انسانیّت نزدیکترند؟
«انفاق و احسان»، راهی است که به «بهشت» منتهی میشود، به شرط آنکه از پرتگاههای ریا، منّت، تحقیر، غرور و عُجب، به سلامت بگذریم.
کار نیک کردن و «خیّر» بودن، توفیق میخواهد.
خداوند را بندگان خاصّی است با این علایم و نشانهها:
مدال «خدمت» بر دوش دارند و دلی پر مهر و عاطفه در آغوش. گروه خونشان با مردم یکی است و همسایه دیوار به دیوار غمها و شادیهای مردماند، بار مردم را برمیبندند و گره از کارشان میگشایند،
1) - نهج البلاغه، حکمت 123: وَاَنْفَقَ الفَضْلَ مِن مالِه.
خدمت و احسان بی منّت را عبادت میدانند و اجر و پاداش را تنها از خدا میخواهند، هر چه را دارند، وقف بندگان خدا میکنند و این وقفنامه را با جوهر اخلاص به امضای خدا میرسانند و از اسارت دنیا و تعلّق به مال، رها میشوند.
در میدان این مسابقه، برخی با امتیازات بالا حضور مییابند، برخی هم به خاطر تعلّقات، هیچ امتیازی به دست نمیآورند.
راه احسان و انفاق، همیشه رو به بهشت باز است و رونده میخواهد.
کیست مرد این راه؟ و کجاست جویای بهشت؟