ghaemiyeh.com
سرشناسه:محمدی ریشهری، محمد، 1325 -
عنوان و نام پديدآور:حکمتنامه کودک/محمدی ریشهری ؛ همکار و مترجم عباس پسندیده ؛ [برای] پژوهشکده علوم و معارف.
مشخصات نشر:قم: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، 1385.
مشخصات ظاهری:327 ص.
فروست:پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ 102.
شابک:30000 ریال:9644931483
يادداشت:فارسی - عربی
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:کودکان -- احادیث.
موضوع:کودکان -- جنبههای مذهبی -- اسلام.
موضوع:احادیث شیعه -- قرن 14.
موضوع:احادیث اهل سنت -- قرن 14.
شناسه افزوده:پسندیده، عباس، 1348 - ، گردآورنده و مترجم
شناسه افزوده:موسسه علمی - فرهنگی دارالحدیث
شناسه افزوده:موسسه علمی - فرهنگی دارالحدیث. پژوهشکده علوم و معارف حدیث.
رده بندی کنگره:BP141/5/ک9م3 1385الف
رده بندی دیویی:297/218
شماره کتابشناسی ملی:1147500
حکمتنامه کودک
محمدی ریشهری
همکار و مترجم عباس پسندیده
[برای] پژوهشکده علوم و معارف
«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً».
فرزند شايسته،خواستۀ طبيعى و فطرى همه انسانهاست.همه آرزو دارند فرزندانى سالم و صالح داشته باشند؛فرزندانى كه روشنىبخشِ ديده و شادىبخش جان آنها باشند.حتّى انسانهاى ناشايسته نيز دوست دارند فرزند آنها خوب و شايسته باشد.
امّا همّت پرورشيافتگان در مكتب قرآن،از اين خواست طبيعى فراتر است.
آنها مىخواهند نه تنها فرزندانشان خوب و شايسته باشند؛بلكه مىخواهند فرزندان آنها در كنار خانواده،پيشوا و سرمشقِ انسانهاى شايسته بشوند.آنان در مقام نيايش،به خداى مهربان،چنين مىگويند:
«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً.
پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان،آن ده كه مايۀ روشنى چشمانما باشد،و ما را پيشواىِ پرهيزگارانگردان».
مسئلۀ مهم اين است كه:چگونه مىتوان به اين آرزوى بلند،دست يافت و زمينۀ اجابت اين دعا را در مورد فرزندان فراهم ساخت؟
پاسخ اين است كه پرورش فرزند شايسته،بر سه ركن اساسى استوار است.اين
اركان عبارتاند از:
1.خانوادۀ شايسته
2.رعايت حقوق كودك
3.وظيفهشناسى كودك.
حكمتنامۀ كودك ،رهنمودهاى قرآن و پيشوايان اسلام را دربارۀ اين اركان،در سه بخش ارائه مىنمايد.
بخش اوّل،شامل چهار فصل است و در آن،مسئوليت جامعۀ اسلامى در ساماندهىِ خانوادههاى شايسته،نقش وراثت در خوشبختى فرزند،نقش تغذيۀ پدر و مادر در سلامت و سعادت فرزند،و نقش چگونگى انعقاد نطفه در آيندۀ فرزند،از زبان پيشوايان اسلام بيان مىشود.
در بخش دوم،حقوق كودك از نگاه اسلام،در شش فصل ارائه مىگردد:
فصل اوّل،دربارۀ حقوق نوزاد است.اين حقوق عبارتاند از:1.بزرگداشت تولّد،2.غسل ولادت،3.اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ، 4.كام برداشتن با آب فرات و تربت سيّد الشهدا،5.انتخاب نام نيكو،6.تراشيدن سر و صدقه دادن هموزن آن طلا يا نقره،7.عقيقه كردن،8.ختنه كردن.
فصل دوم،دربارۀ حقوق كودك شيرخوار است.اين فصل،رهنمودهاى پيشوايان اسلام دربارۀ تغذيۀ كودك از شير مادر و يا دايۀ شايسته و ضرورت احترام به احساسات نوزاد را بيان مىنمايد.
در فصل سوم،تعليم و تربيت كودك،به عنوان مهمترين حقوق كودك،مورد بررسى قرار مىگيرد و نكات مهمّى دربارۀ اهمّيت تعليم و
تربيت كودك و مسئوليتى كه دولت اسلامى و خانوادهها در اين زمينه دارند و از همه مهمتر،روش تربيتى اسلام ارائه مىگردد.
در فصل چهارم،اخلاق تربيت،مانند:مهربانى با كودك،احترام به كودك،سلام كردن به كودك،عدالت رفتارى ميان فرزندان،وفا به وعدۀ داده شده به كودك و شاد كردن او،به عنوان حقوق تربيتى كودك،مطرح مىشود.
در فصل پنجم،توجّه مربّيان به نقش آراستگى و ارضاى حسّ زيبايىطلبى كودك،و همچنين نقش بازى در رشد كودك،جلب مىگردد.
در فصل ششم،تأكيد بر دعا براى فرزندان و نهى از نفرين كردن آنها،بيانگر نقش تربيتى دعا در كنار برنامهريزى و تلاش است.لذا از آن به عنوان يكى از حقوق كودك،ياد مىشود.دعاى امام سجّاد عليه السلام براى فرزندانش كه در پايان اين فصل آمده،رهنمود ارزندهاى براى خانوادههاى مسلمان است.
بخش سوم،اختصاص به وظايف كودك دارد.بر مربّى شايسته،لازم است علاوه بر انجام دادن وظايفى كه در بخش اوّل و دوم اين مجموعه آمده،زمينۀ وظيفهشناسى كودك را نيز فراهم سازد.اين بخش،در چهار فصل،رهنمودهايى را در زمينۀ وظايف شخصى كودك،وظايف او در برابر پدر،مادر،آموزگار،بزرگتر از خود و دوستان،تقديم مىدارد.
گفتنى است كه مخاطبان اين كتاب،عبارتاند از:خانوادهها،مربّيان امور تربيتى كودكان و پژوهشگران تعليم و تربيت كودك.بنا بر اين،كودكان،مخاطب مستقيم اين مجموعه نيستند.
نكتۀ ديگر،اين كه تلاش كردهايم اين نوشتار،جامع متنِ مهمترين رهنمودهاى قرآن و احاديث اسلامى در زمينۀ آموزش و پرورش كودك باشد.
همچنين،تحليلها و توضيحات لازم دربارۀ اين موارد،بدان افزوده گرديد.
امّا بىترديد،شرح اين رهنمودها،نياز به كتابهاى مستقل در زمينههاى مختلف مسائل تربيتى كودكان دارد.از اين رو،اين مجموعه مىتواند سرمايۀ فرهنگى ارزندهاى براى تهيّهكنندگان كتابهاى ويژۀ تعليم و تربيت كودكان باشد.
سپاس و تقدير صميمانۀ خود را به تمام همكاران عزيز و بزرگوارى كه در «پژوهشكدۀ علوم و معارف حديث»،مرا در تأليف و تحقيق اين اثر مفيد و ارزشمند يارى دادند،بويژه فاضل ارجمند جناب آقاى عبّاس پسنديده-كه افزون بر همكارى در تدوين،ترجمۀ احاديث اين مجموعه را به عهده داشت-تقديم مىدارم و از خداوند منّان،براى همۀ آنان،پاداشى درخور فضل حضرتش،مسئلت دارم.
ربّنا! تقبّل منّا،إنّك أنت السميع العليم.
محمّد محمّدى رىشهرى
سوم تيرماه 1384
هفدهم جمادى اوّل 1426
خانواده،نخستين ركن اساسى پرورش كودكان شايسته است.زيربناى شخصيت كودك،در خانواده سرشته مىگردد و از اين رو،حقوق كودك بر خانواده به دو بخش تقسيم مىشود:حقوق قبل از تولّد و حقوق بعد از تولّد.
بر اين پايه،از منظر اسلام،مسئوليت پدر و مادر نسبت به فرزند،پيش از تولّد آغاز مىشود و كودك،حتّى پيش از آن كه متولّد شود،بر پدر و مادر خود حقوقى دارد كه اگر رعايت نگردد،آثار تعليم و تربيت او كاهش مىيابد.
رهنمودهاى پيشوايان اسلام در اين زمينه،در بخش اول از حكمتنامۀ كودك ،در چهار فصل آمده است:
در فصل يكم،ضمن تبيين ارزش فرزندخواهى و اهمّيت تشكيل خانواده،اين نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه جنسيت فرزند،اهمّيتى ندارد كه دختر باشد يا پسر.
آنچه مهم است،سلامت و شايستگى فرزند است و از آن جا كه نوزادان دختر،غالباً مورد نامهربانى بودهاند،پيشوايان اسلام،نسبت به لطف و محبّت به آنان،فراوان سفارش كردهاند.
قرآن كريم،تصريح مىكند كه كودكان اهل ايمان،در سراى جاويد،به خانوادۀ
خود در بهشت مىپيوندند و بدينسان،خانوادههاى شايستهپرور،مورد تقدير و تشويق قرار مىگيرند.
در مقابل،روايات اسلامى،نسبت به خطر فرزندان ناشايسته به شدّت هشدار داده و از آنان به عنوان سختترين مصائب خانواده ياد كردهاند.
با تأمّل در آنچه ذكر شد،معلوم مىشود كه مقصود از احاديثى كه مسلمانان را به كثرت فرزندان تشويق مىنمايند،برنامهريزى براى پرورش هر چه بيشتر فرزندان سالم و صالح و ساختن جامعۀ نمونه است و در اين صورت،نه تنها اسلام با كنترل رشد جمعيت مخالف است،بلكه از افزايش جمعيت جامعۀ الهى جانبدارى مىنمايد؛امّا در شرايطى كه به دليل مشكلات اقتصادى و مفاسد فرهنگى، خانوادهها توان شايستهپرورى ندارند،بدون ترديد،كثرت فرزندان مطلوب نيست و نياز به برنامهريزى براى كنترل جمعيت وجود دارد.
بنا بر اين،بر اساس رهنمودهاى پيشوايان اسلام،دولت اسلامى و خانوادههاى مسلمان موظّفاند براى افزايش جمعيت جامعۀ اسلامى با عنايت به توان اقتصادى و فرهنگى خود،برنامهريزى نمايند و در صورتى كه به هر دليل،پرورش انسانهاى صالح با افزايش جمعيت منافات پيدا كرد،مانع رشد جمعيت ناشايست شوند.
در فصل دوم حكمتنامه،نقش مثبت و يا منفىِ وراثت در سازندگىِ شخصيت كودك،از زبان پيشوايان اسلام بيان شده است كه كودك،نه تنها ميراثدار خصوصيات ظاهرى و جسمى پدر و مادر است؛بلكه ويژگىهاى روحى و باطنى
آنان (مانند:شجاعت،سخاوت و حُسن خلق) به فرزند منتقل مىگردد.
نكتۀ قابل توجّه اين كه از منظر روايات اسلامى،نقش وراثتى مادر در فرزند، بيش از پدر است و كسانى كه مىخواهند فرزندانى سالم،نيرومند،زيبا و صالح داشته باشند،بايد در انتخاب همسر دقّت كنند.
فصل سوم حكمتنامه،اختصاص به تبيين نقش غذاى پدر و مادر در آيندۀ فرزند دارد.مهمترين رهنمود پيشوايان اسلام در اين زمينه،هشدار نسبت به نقش ويرانگر غذاى حرام است.نطفهاى كه از غذاى حرام تشكيل شده،زمينهساز بسيارى از آلودگىها و انحرافات كودك است.خانوادههايى كه مايلاند فرزندان آنان، سعادتمند باشد،بايد از غذاى حرام اجتناب كنند؛خصوصاً مادران در دوران باردارى بايد بيشتر مواظب غذاى خود باشند و در ميهمانىهايى كه غذاى آنها شبههناك است،شركت نكنند.
افزون بر اين،خوردن برخى ميوهها و غذاها پيش از انعقاد نطفه،به پدران و در ايّام باردارى و نفاس به مادران توصيه شده كه در متن حكمتنامه آمده است.
از نگاه اسلام،مشروع بودن آميزش جنسى و نامشروع بودن آن،نقش اساسى در خصوصيات مثبت و يا منفى كودك دارد.
از نگاه پيامبر خدا،نخستين نعمت الهى به انسان،حلالزادگى و پاكى ولادت است.بسيارى از مفاسد اجتماعى،حاصل بزهكارى مواليد نامشروع است.البته اين،بدان معنا نيست كه مواليد نامشروع،نمىتوانند راه درست را براى زندگى
انتخاب كنند؛ليكن بىترديد،انتخاب و راه صحيح زندگى براى آنان دشوار است.
فصل چهارم از اين بخش،آثار مثبت حلالزادگى را در تكوين شخصيت كودك،بيان مىكند و نسبت به مواليد نامشروع،هشدار مىدهد.افزون بر اين، توصيه مىكند كه پدران و مادران براى خوشبختى فرزندانشان،از وى هنگام آميزش غفلت نكنند.همچنين در رواياتى دربارۀ نقش احوال و اوقات خاص آميزش در آيندۀ كودك،در پايان اين فصل خواهد آمد. (1)
1) .گفتنى است كه سند اين روايات،ضعيف است؛امّا ضعف سند،دليل عدم صدور آنها از پيشوايان اسلام نيست و لذا با عنايت به اين كه روايات ياد شده در منابع معتبر روايى آمده،براى آگاهى خانوادهها،در پايان اين فصل قرار گرفت.
الفَصلُ الأَوَّلُ:الأُسرَةُ
1/1:بِناءُ الأُسرَةِ
1.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما يَمنَعُ المُؤمِنَ أَن يَتَّخِذَ أهلاً،لَعَلَّ اللّهَ أن يَرزُقَهُ نَسَمةً (1)تُثقِلُ الأَرضَ بِلا إلهَ إلَّااللّهُ. (2)
2.عنه صلى الله عليه و آله: خِيارُ امَّتِي المُتَأَهِّلونَ،و شِرارُ امَّتِي العُزّابُ. (3)
3.عنه صلى الله عليه و آله: ما بُنِيَ بِناءٌ فِي الإِسلامِ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنَ التَّزويجِ. (4)
4.عنه صلى الله عليه و آله: اتَّخِذُوا الأَهلَ؛فَإِنَّهُ أَرزَقُ لَكُم. (5)
1) .النَّسَمَةُ:الإنسان (الصحاح:ج 5 ص 2040« [1]نسم»).
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 382،ح 4340 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 429 ح 1454 [2] عن الإمام الباقر عنه صلى الله عليه و آله.
3) .جامع الأخبار:ص 273 ح 748، [3]بحار الأنوار:ج 103 ص 221 ح 32. [4]
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 383 ح 4343 عن عبداللّه بن الحكم عن الإمام الباقر عليه السلام،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 429 ح 1456. [5]
5) .الكافي:ج 5 ص 329 ح 6 [6] عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام،بحار الأنوار:ج 103 ص 217 ح 1.
1.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نبايد چيزى شخص باايمان را از تشكيل خانواده باز دارد؛ [ زيرا با ازدواج] اميد مىرود خداوند،فرزندى روزىِ او گردانَد كه زمين را با [ گفتنِ]«لا اله إلّااللّه»،گرانبها سازند.
2.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همسرداران،بهترين امّت من،و بىهمسران،بدترين امّت من هستند.
3.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در اسلام،هيچ بنايى نزد خداوند متعال،دوست داشتنىتر از ازدواج نيست.
4.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خانواده تشكيل دهيد،كه مايۀ فزونى روزىِ شماست.
2/1:طَلَبُ الوَلَدِ
5.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اطلُبُوا الوَلَدَ وَ التَمِسوهُ؛فَإنَّهُ قُرَّةُ العَينِ،و رَيحانَةُ القَلبِ. (1)
6.عنه صلى الله عليه و آله: لا يَدَع أحَدُكُم طَلَبَ الوَلَدِ؛فَإِنَّ الرَّجُلَ إذا ماتَ و لَيسَ لَهُ وَلَدٌ انقَطَعَ اسمُهُ. (2)
7.عنه صلى الله عليه و آله: بَيتٌ لا صِبيانَ فيهِ لا بَرَكَةَ فيهِ. (3)
8.عنه صلى الله عليه و آله: ما وُلِدَ في أهلِ بَيتٍ غُلامٌ إلّاأصبَحَ فيهِم عِزٌّ لَم يَكُن. (4)
9.عنه صلى الله عليه و آله: ريحُ الوَلَدِ مِن ريحِ الجَنَّةِ. (5)
10.عنه صلى الله عليه و آله: الوَلَدُ للوالِدِ رَيحانَةٌ مِنَ اللّهِ يَشَمُّها،(قَسَّمَها) بَينَ عِبادِهِ. (6)
11.عنه صلى الله عليه و آله: الوَلَدُ ثَمَرُ القَلبِ،و إنَّهُ مَجبَنَةٌ مَبخَلَةٌ مَحزَنَةٌ. (7)
12.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ لِكُلِّ شَىءٍ ثَمَرَةً،و ثَمَرَةَ القَلبِ الوَلَدُ. (8)
13.مسند ابن حنبل عن الأشعث ابن قيس: قَدِمتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في وَفدِ كِندَةَ،فَقالَ لي:هَل لَكَ مِن وَلَدٍ؟
قُلتُ:غُلامٌ وُلِدَ لِي في مَخرَجي إلَيكَ مِن ابنَةِ جَدٍّ، (9)و لَوَدِدتُ أنَّ مَكانَهُ شِبعُ
1) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 480 ح 1665، [1]الفردوس:ج 1 ص 79 ح 242 كلاهما عن ابن عمر.
2) .المعجم الكبير:ج 23 ص 210 ح 369 عن حفصة،كنز العمّال:ج 16 ص 281 ح 44469.
3) .الفردوس:ج 5 ص 359 ح 8435 عن ابن عبّاس،كنز العمّال:ج 16 ص 274 ح 44425.
4) .المعجم الأوسط:ج 7 ص 244 ح 7395،تاريخ أصبهان:ج 2 ص 77 الرقم 1139 [2] كلاهما عن ابن عمر.
5) .المعجم الأوسط:ج 6 ص 82 ح 5860 عن ابن عبّاس،روضة الواعظين:ص 403. [3]
6) .عدّة الداعي:ص 76، [4]بحار الأنوار:ج 104 ص 98 ح 68. [5]
7) .مسند أبي يعلى:ج 2 ص 10 ح 1028 عن أبي سعيد،كنز العمّال:ج 16 ص 284 ح 44486.
8) .الفردوس:ج 1 ص 204 ح 779،كنز العمّال:ج 16 ص 457 ح 45415 نقلاً عن البزار وفيه«شجرة»بدل«شيء»وكلاهما عن ابن عمر.
9) .و جاء في بعض الروايات«ابنة جمد».
5.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزند بخواهيد و آن را طلب كنيد؛چرا كه فرزند،مايۀ روشنى چشم و شادىِ قلب است.
6.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ يك از شما نبايد فرزند خواهى را ترك كند؛چرا كه وقتى انسان بميرد و فرزندى نداشته باشد،نامش از ميان مىرود.
7.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در خانهاى كه كودك در آن نباشد،هيچ بركتى در آن نيست.
8.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در هيچ خانوادهاى پسرى زاده نشده،مگر آن كه عزّتى يافتند كه پيش از آن نداشتند.
9.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى فرزند،[ نسيمى ] از بوى بهشت است.
10.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزند براى پدر،گلى خوشبو از جانب خداست كه آن را مىبويد.
اين گل را خداوند،ميان بندگانش تقسيم كرده است.
11.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزند،ميوۀ دل است و همو،مايۀ ترس و بخل و اندوه است.
12.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر چيزى ميوهاى دارد و ميوۀ دل،فرزند است.
13.مسند ابن حنبل -به نقل از اشعث بن قيس-:با نمايندگان قبيلۀ كِنده،نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم.به من فرمود:«آيا فرزندى دارى؟».
گفتم:هنگام حركت به سوى شما،از دختر جد، (1)پسرى برايم متولّد شد؛ولى به
1) .در رواياتى به جاى«دختر جد»،«دختر جمد»آمده كه منظور،جمد بن وليعۀ كندى است.
القَومِ !
قالَ صلى الله عليه و آله:لا تَقولَنَّ ذلِكَ،فَإِنَّ فيهِم قُرَّةَ عَينٍ وأجراً إذا قُبِضوا ثَمَّ،و لَئِن قُلتَ ذاكَ إنَّهُم لَمَجبَنَةٌ مَحزَنَةٌ،إنَّهُم لَمَجبَنَةٌ مَحزَنَةٌ. (1)
14.الإمام زين العابدين عليه السلام: مِن سَعادَةِ الرَّجُلِ أن يَكونَ لَهُ وُلدٌ يَستَعينُ بِهِم. (2)
15.الإمام الكاظم عليه السلام: سَعَدَ امرُؤٌ لَم يَمُت حَتَّى يَرى خَلَفاً مِن نَفسِهِ. (3)
16.الكافي عن بكر بن صالح: كَتَبتُ إلى أبِي الحَسَنِ عليه السلام:إنِّي اجتَنَبتُ طَلَبَ الوَلَدِ مُنذُ خَمسِ سِنينَ،و ذلِكَ أنَّ أهلي كَرِهَت ذلِكَ و قالَت:إنَّهُ يَشتَدُّ عَلَيَّ تَربِيَتُهُم؛لِقِلَّةِ الشَّيءِ،فَما تَرى؟
فَكَتَبَ عليه السلام إلَيَّ:اُطلُبِ الوَلَدَ؛فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يَرزُقُهُم. (4)
17.الإمام الرضا (5)عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى إذا أَرادَ بِعَبدٍ خَيراً لَم يُمِتهُ حَتّى يُرِيَهُ الخَلَفَ. (6)
3/1:فَضلُ الوَلَدِ الصّالِحِ
18.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن سَعادَةِ الرَّجُلِ الوَلَدُ الصّالِحُ. (7)
1) .مسند ابن حنبل:ج 8 ص 196 ح 21899، [1]المعجم الكبير:ج 1 ص 236 ح 646.
2) .الكافي:ج 6 ص 2 ح 2،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 [2] ص 164 ح 3598.
3) .الكافي:ج 6 ص 4 ح 3، [3]عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 1 ص 30 ح 22 [4] عن جعفر بن خلف.
4) .الكافي:ج 6 ص 3 ح 7، [5]مكارم الأخلاق:ج 1 ص 480 ح 1664. [6]
5) .روي الحديث في المصدر عن أبي الحسن عليه السلام و لم يصرّح بكونه الإمام الرضا عليه السلام،و لكن صرّح به في مكارم الأخلاق. [7]
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 481 ح 4690،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 472 ح 1615. [8]
7) .الكافي:ج 6 ص 3 ح 11 [9] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام و ح 6،عدّة الداعي:ص 76. [10]
جاى آن،سيرىِ قبيله را دوست مىداشتم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«هرگز اين را مگو؛چرا كه آنان،روشنىِ چشماند [اگر بمانند] و آن گاه كه بميرند،مايۀ پاداش [ الهى] در آن جا هستند؛ولى اگر بگويى كه آنان،مايۀ ترس و اندوهاند،آرى.آنان،مايۀ ترس و اندوهاند».
14.امام زين العابدين عليه السلام: از سعادت آدمى،داشتن فرزندانى است كه از آنها كمك گيرد.
15.امام كاظم عليه السلام: كسى خوشبخت است كه نميرد تا اين كه جانشينى از [نسل] خود را ببيند.
16.الكافى -به نقل از بكر بن صالح-:به امام كاظم عليه السلام نوشتم:من،پنج سال است كه از فرزنددار شدن،خوددارى كردهام و اين،بدان جهت است كه همسرم آن را ناخوش مىدارد و مىگويد:به خاطر كمىِ مال،پرورش آنان براى من سخت است.نظر شما چيست؟
امام عليه السلام در پاسخ من نوشت:«بچّهدار شو؛چرا كه خداوند عز و جل روزىِ آنان را مىدهد».
17.امام رضا عليه السلام (1): بىترديد،هرگاه خداوند-تبارك و تعالى-خير بندهاى را بخواهد،او را نمىميرانَد،تا جانشينش (فرزند صالح) را به او نشان دهد.
18.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از سعادت مرد،داشتن فرزند شايسته است.
1) .اين حديث،در كتاب من لا يحضره الفقيه،از«ابو الحسن عليه السلام»،بدون تصريح به نام امام،روايت شده است؛امّا در مكارم الأخلاق،با تصريح به نام امام رضا عليه السلام آمده است.
19.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ الوَلَدَ الصّالِحَ رَيحانَةٌ مِن رَياحينِ الجَنَّةِ. (1)
20.عنه صلى الله عليه و آله: الوَلَدُ الصّالِحُ رَيحانَةٌ مِنَ اللّهِ قَسَمَها بَينَ عِبادِهِ،وَإِنَّ رَيحانَتَيَّ مِنَ الدُّنيا الحَسَنُ والحُسَينُ،سَمَّيتُهُما بِاسمِ سِبطَينِ مِن بَني إسرائِيلَ:شَبَّراً و شَبيراً. (2)
21.عنه صلى الله عليه و آله: مِن نِعمَةِ اللّهِ عَلَى الرَّجُلِ أن يُشبِهَهُ وَلَدُهُ. (3)
22.الكافي عن محمّد بن سنان عمّن حدثه: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إذا بُشِّرَ بِالوَلَدِ لَم يَسأَل أذَكَرٌ هُوَ أم انثى حَتّى يَقولَ:أسَوِيٌّ؟فَإن كانَ سَوِيّاً قالَ:الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يَخلُق مِنِّي شَيئاً مُشَوَّها. (4)
23.الإمام الباقر عليه السلام: مِن سَعادَةِ الرَّجُلِ أن يَكونَ لَهُ الوَلَدُ يُعرَفُ فيهِ شِبهُهُ،خَلقُهُ و خُلُقُهُ و شَمائِلُهُ. (5)
4/1:إلحاقُ ذُرِّيَّةِ المُؤمِنينَ بِهِم فِي الجَنَّةِ
الكتاب
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ». 6
1) .الكافي:ج 6 ص 3 ح 10 [1] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 481 ح 4688.
2) .الكافي:ج 6 ص 2 ح 1 [2] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام.
3) .الكافي:ج 6 ص 4 ح 1 [3] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 484 ح 4708،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 477 ح 1645. [4]
4) .الكافي:ج 6 ص 21 ح 1، [5]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 439 ح 1754.
5) .الكافي:ج 6 ص 4 ح 2 [6] عن سدير،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 477 ح 1644 [7] عن الإمام الصادق عليه السلام.
19.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همانا فرزند شايسته،گلى از گلهاى بهشت است.
20.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزند شايسته،گلى است كه خداوند،آن را ميان بندگانش تقسيم كرده است و دو گل من از دنيا،حسن و حسين هستند.آنها را به نام دو تن از فرزندان اسرائيل (يعقوب)،شَبَّر و شَبير، (1)نام نهادم.
21.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از نعمت خدا بر مرد،آن است كه فرزندش شبيه او باشد.
22.الكافى -به نقل از محمّد بن سنان،از كسى كه برايش روايت كرد-:امام زين العابدين عليه السلام اين گونه بود كه هرگاه به فرزندى بشارت داده مىشد،نمىپرسيد كه پسر است يا دختر،تا اين كه مىپرسيد:«آيا سالم و كامل است؟».اگر سالم مىبود، مىفرمود:«سپاس،خدايى را كه از من،چيز ناقص و ناسالمى نيافريد».
23.امام باقر عليه السلام: از سعادتهاى آدمى،اين است كه فرزندش در جسم و اخلاق و رفتار،به او شباهت داشته باشد.
قرآن
«و آنان كه ايمان آوردند و فرزندانشان با [درجهاى از] ايمان،از آنان پيروى كردند،فرزندانشان را به آنان ملحق مىكنيم و از [پاداش] عملشان هيچ نمىكاهيم؛[چرا] كه هر كس،در گرو دستاورد خويش است».
1) .شبّر و شبير،نام فرزندان هارون عليه السلام است و دو نامى بود كه جبرئيل عليه السلام براى پيامبر خدا آورد و برابرِ عربى آنها،حسن و حسين است (تاريخ دمشق:ج 14 ص 119 ح 4313؛كشف الغمّة:ج2 ص 151).
الحديث
24.الإمام الصادق عليه السلام -في قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ» -:قَصَرَتِ الأبناءُ عَن عَمَلِ الآباءِ،فألحَقُوا الأبناءَ بِالآباءِ لِتَقَرَّ بِذلِكَ أعيُنُهُم. (1)
5/1:فَضلُ تَحَمُّلِ أذَى الطِّفلِ
25.الكافي عن محمّد بن مسلم: كُنتُ جالِساً عِندَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام إذ دَخَلَ يونسُ بنُ يَعقوبَ فَرَأيتُهُ يَئِنُّ،فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:ما لي أراكَ تَئِنُّ؟
قالَ:طِفلٌ لي تَأَذَّيتُ بِهِ اللَّيلَ أجمَعَ.
فَقالَ لَهُ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:يا يونُسُ،حَدَّثَني أبي مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ،عَن آبائِهِ عليهم السلام،عَن جَدّي رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّ جَبرَئيلَ نَزَلَ عَلَيهِ و رَسولُ اللّهِ وَ عَلِيٌّ صَلواتُ اللّهِ عَلَيهِما يئِنّانِ،فَقالَ جَبرَئيلُ عليه السلام:يا حَبيبَ اللّهِ،ما لي أراكَ تَئِنُّ؟
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:طِفلانِ لَنا تَأَذَّينا بِبُكائِهِما.
فَقالَ جَبرَئيلُ:مَه يا مُحَمَّدُ،فإِنَّهُ سَيُبعَثُ لِهؤلاءِ القَومِ شيعَةٌ إذا بَكى أحَدُهُم فَبُكاؤُهُ«لا إله إِلَّا اللّهُ»إلى أن يَأتِيَ عَلَيهِ سَبعُ سِنينَ،فَإِذا جازَ السَّبعَ فَبُكاؤُهُ استِغفارٌ لِوالِدَيهِ إلى أن يأتِيَ عَلَى الحَدِّ،فَإِذا جازَ الحَدَّ فَما أتى مِن حَسَنَةٍ فَلِوالِدَيهِ،و ما أتى مِن سَيِّئَةٍ فَلا عَلَيهِما. (2)
حديث
24.امام صادق عليه السلام -دربارۀ اين سخن خداوند عز و جل:«و آنان كه ايمان آوردند و فرزندانشان [با درجهاى از] ايمان،آنان را پيروى كردند،فرزندانشان را به آنان ملحق مىكنيم»-:[ عمل] فرزندان،از عمل پدرانشان كمتر است.پس فرزندان را به پدرانشان ملحق مىكنند تا ديدۀ آنان روشن گردد.
25.الكافى -به نقل از محمّد بن مسلم-:نزد امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه يونس بن يعقوب،ناله كنان وارد شد.امام صادق عليه السلام به وى فرمود:«چه شده كه تو را نالان مىبينم؟».
گفت:كودكى دارم كه سراسر شب،از [ گريههاى] او اذيّت شدم.
امام صادق عليه السلام به وى فرمود:اى يونس! پدرم محمّد بن على،از پدرانش،از جدّم پيامبر خدا نقل كرد كه جبرئيل عليه السلام بر وى فرود آمد،در حالى كه پيامبر خدا و على- كه درود خدا بر آنان باد-ناله مىكردند.جبرئيل عليه السلام گفت:اى حبيب خدا! چه شده كه تو را نالان مىبينم؟
پيامبر خدا فرمود:«دو كودك داريم كه از گريۀ آنان،اذيّت شدهايم».
جبرئيل عليه السلام گفت:صبر كن،اى محمّد! چرا كه به زودى براى اين قوم،پيروانى برانگيخته مىشوند كه هر گاه يكى از آنان گريه كند،گريهاش تا هفت سالگى«لا اله إلّا اللّه»است و وقتى از هفت سالگى گذشت،گريهاش تا بلوغ،آمرزشخواهى براى پدر و مادرش است و چون از بلوغ گذشت،هركار نيكى كه انجام دهد،به نفع پدر و مادرش باشد و هر كار ناشايستى كه انجام دهد،به زيان آنان نباشد.
6/1:كَثْرَةُ الأَولادِ
26.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَزَوَّجوا بِكراً وَلوداً،و لا تَزَوَّجوا حَسناءَ جَميلَةً عاقِراً؛فَإنِّي اباهي بِكُمُ الاُمَمَ يَومَ القِيامَةِ. (1)
27.عنه صلى الله عليه و آله: تَزَوَّجُوا الوَدودَ الوَلودَ؛فَإنّي مُكاثِرٌ بِكُمُ الاُمَمَ يَومَ القِيامَةِ. (2)
28.عنه صلى الله عليه و آله: دَعُوا الحَسناءَ العاقِرَ،و تَزَوَّجُوا السَّوداءَ الوَلودَ؛فَإنِّي اكاثِرُ بِكُمُ الاُمَمَ يَومَ القِيامَةِ. (3)
29.عنه صلى الله عليه و آله: أكثِرُوا الوَلَدَ اكاثِر بِكُمُ الاُمَمَ غَداً. (4)
30.الإمام الصادق عليه السلام: لَمّا لَقِيَ يوسُفُ أخاهُ قالَ لَهُ:يا أَخي كَيفَ استَطَعتَ أن تَتَزوَّجَ النِّساءَ بَعدي؟
قالَ:إنَّ أبي أمَرَني و قالَ:إنِ استَطَعتَ أن تَكونَ لَكَ ذُرِّيَّةٌ تُثقِلُ الأَرضَ بِالتَّسبيحِ فَافعَل. (5)
7/1:فَضلُ البَناتِ
31.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن يُمنِ المَرأةِ أن يَكونَ بِكرُها جارِيَةً. (6)
1) .الكافي:ج 5 ص 333 ح 2 [1] عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر عليه السلام.
2) .تاريخ بغداد:ج 12 ص 377 الرقم 6829 [2] عن ابن عمر،كنز العمّال:ج 16 ص 302 ح 44598 عن عمر.
3) .المصنّف لعبد الرزاق:ج 6 ص 160 ح 10343 عن محمد بن سيرين،كنز العمّال:ج 16 ص 293 ح 44545 نقلاً عن الترمذي.
4) .الكافي:ج 6 ص 2 ح 3 [3] عن محمد بن مسلم عن الإمام الصادق عليه السلام،الخصال:ص 615 وفيه«اطلبوا»بدل«اكثروا».
5) .الكافي:ج 6 ص 2 ح 4 [4] عن عبداللّه بن سنان،عوالي اللآلي:ج 3 ص 288 ح 36 [5] من دون إسناد الى المعصوم.
6) .الجعفريّات:ص 99 [6] عن الامام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،النوادر للراوندي:ص 151 ح220.
26.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با دختران باكره و فرزندزا ازدواج كنيد،نه با زنان نيكو و زيبا،امّا نازا؛چرا كه من روز قيامت،بر ديگر امّتها،به [فراوانىِ] شما مىبالم.
27.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با زنِ مهربانِ فرزندزا ازدواج كنيد؛چرا كه من در روز قيامت،به فراوانىِ شما بر ديگر امّتها مباهات مىكنم.
28.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: زن زيباى نازا را رها كنيد و با زن سيه چُردۀ فرزندزا،ازدواج كنيد؛ چرا كه من در روز قيامت،به فراوانىِ شما بر ديگر امّتها افتخار مىكنم.
29.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزندانتان را زياد كنيد،كه من فردا با فراوانىِ شما بر ديگر امّتها افتخار مىكنم.
30.امام صادق عليه السلام: وقتى يوسف عليه السلام برادرش (بنيامين) را ملاقات كرد،به وى گفت:«اى برادر! چگونه توانستى پس از من،با زنان ازدواج كنى؟».
گفت:پدرم به من امر كرد و گفت:«اگر مىتوانى فرزندانى داشته باشى كه با تسبيحِ خداوند،زمين را گرانبها سازند،چنين كن».
31.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از مباركىِ زن اين است كه فرزند نخست او،دختر باشد.
32.عنه صلى الله عليه و آله: ريحُ الوَلَدِ مِن ريحِ الجَنَّةِ،و لا يُحِبُّ البَناتِ إلّامُؤمِنٌ. (1)
33.الإمام الصادق عليه السلام: البَنونَ نَعيمٌ،وَ البَناتُ حَسَناتٌ،وَ اللّهُ يَسألُ عَنِ النَّعيمِ،و يُثيبُ عَلَى الحَسَناتِ. (2)
8/1:ثَوابُ تَربِيَةِ البَناتِ
34.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نِعمَ الوَلَدُ البَناتُ المُخَدَّراتُ،مَن كانَت عِندَهُ واحِدَةٌ جَعَلَهَا اللّهُ سِتراً لَهُ مِنَ النّارِ،وَ مَن كانَت عِندَهُ اثنَتانِ أَدخَلَهُ اللّهُ بِهِمَا الجَنَّةَ،وَ إِن كُنَّ ثَلاثاً أو مِثلَهُنَّ مِنَ الأخَواتِ،وَضَعَ عَنهُ الجِهادَ وَ الصَّدَقَةَ. (3)
35.عنه صلى الله عليه و آله: البَناتُ هُنَّ المُشفِقاتُ المُجَهِّزاتُ المُبارَكاتُ،مَن كانَت لَهُ ابنَةٌ واحِدَةٌ جَعَلَهَا اللّهُ لَهُ سِتراً مِنَ النّارِ،و مَن كانَت عِندَهُ ابنَتانِ ادخِلَ الجَنَّةَ بِهِما،و مَن كانَت عِندَهُ ثَلاثُ بَناتٍ أو مِثلُهُنَّ مِنَ الأخَواتِ وُضِعَ عَنهُ الجِهادُ وَ الصَّدَقَةُ. (4)
36.عنه صلى الله عليه و آله: مَن عالَ جَارِيَتَينِ حَتَّى تُدرِكا دَخَلتُ الجَنَّةَ أنا وَ هُوَ كَهاتَينِ-وَأشارَ بِإصبَعَيهِ السَّبّابَةِ وَالوُسطى-. (5)
37.عنه صلى الله عليه و آله: مَن عالَ ثَلاثَ بَناتٍ حَتّى يُبنيهُنَّ،كُنَّ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ. (6)
&
1) .الفردوس:ج 2 ص 272 ح 3263 عن عائشة.
2) .الكافي:ج 6 ص 7 ح 12 [1] عن أحمد بن الفضل.
3) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 472 ح 1613، [2]روضة الواعظين:ص 404. [3]
4) .كنز العمّال:ج 16 ص 454 ح 45399 نقلاً عن الديلمي عن أنس.
5) .المستدرك على الصحيحين:ج 4 ص 196 ح 7350،الأدب المفرد:ص 264 ح894 [4] كلاهما عن أنس،جامع الأخبار:ص 285 ح 766 [5] عن أنس.
6) .تاريخ بغداد:ج 8 ص 316 [6] عن أنس،كنز العمّال:ج 16 ص 451 ح 45385.
32.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى فرزند،از بوى بهشت است و جز مؤمن،كسى دختران[ ِ خود] را دوست ندارد.
33.امام صادق عليه السلام: پسرها نعمتاند و دخترها نيكى. (1)خداوند،از نعمتها سؤال مىكند و بر نيكىها پاداش مىدهد.
34.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چه خوبْ فرزندانى هستند دخترانِ با حجاب! هر كس يكى [ از آنها] داشته باشد،خداوند،آن را براى وى پوششى از آتش [دوزخ] قرار مىدهد و هر كس دو تا داشته باشد،خداوند،به خاطر آنان،او را وارد بهشت مىسازد و اگر سه دختر يا مانند آن خواهر داشته باشد،جهاد و صدقه [ى استحبابى ] را از او برمىدارد.
35.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دختران،دلسوز و مددكار و بابركتاند.هر كس يك فرزند دختر داشته باشد،خداوند،آن را پوششى از آتش [ دوزخ] قرار مىدهد و هر كس دو دختر داشته باشد،به خاطر آنان وارد بهشت شود و هر كس سه دختر يا مانند آن خواهر داشته باشد،جهاد و صدقه [ى استحبابى ] از او برداشته مىشود.
36.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دو دختر را سرپرستى كند تا بزرگ شوند،من و او،همانند اين دو [در كنار هم] وارد بهشت مىشويم»و دو انگشت اشاره و ميانۀ خود را نشان داد.
37.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس سه دختر را سرپرستى كند تا ازدواج كنند،آنان مانع او در برابر آتش [دوزخ] باشند.
1) .اين سخن،بدان معناست كه دختردارى،نوعى عبادت و كار نيك محسوب مىشود.
9/1:رِعايَةُ الإِناثِ مِنَ الأولادِ
38.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن دَخَلَ السّوقَ فَاشتَرى تُحفَةً،فحَمَلَها إلى عِيالِهِ،كانَ كَحامِلِ صَدَقَةٍ إلى قَومٍ مَحاويجَ،و ليَبدَأ بِالإِناثِ قَبلَ الذُّكورِ؛فَإنَّهُ مَن فَرَّحَ انثى فَكَأنَّما عَتَقَ رَقَبَةً مِن وُلدِ اسماعيلَ،و مَن أقَرَّ بِعَينِ ابنٍ فَكَأنَّما بَكى مِن خَشيَةِ اللّهِ،وَ مَن بَكى مِن خَشيَةِ اللّهِ أدخَلَهُ اللّهُ جَنّاتِ النَّعيمِ. (1)
10/1:ذَمُّ كَراهَةِ البَناتِ
39.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَكرَهُوا البَناتِ؛فَإنَّهُنَّ المُؤنِساتُ الغالِياتُ. (2)
40.كتاب من لا يحضره الفقيه: بُشِّرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِابنَةٍ فَنَظَرَ في وُجوهِ أصحابِهِ،فَرَاَى الكَرَاهَةَ فيهِم،فَقالَ:ما لَكُم؟رَيحانَةٌ أشَمُّها،وَ رِزقُها عَلَى اللّهِ عز و جل. (3)
41.الكافي عن الجارود بن المنذر: قالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:بَلَغَني أنَّهُ وُلِدَ لَكَ ابنَةٌ فَتَسخَطُها ! وَما عَلَيكَ مِنها؟! رَيحانَةٌ تَشَمُّها،وَقَد كُفِيتَ رِزقَها،و قَد كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أبا بَناتٍ. (4)
42.الكافي عن إبراهيم الكرخي عن ثقة حدّثه من أصحابنا: تَزَوَّجتُ بِالمَدينَةِ،فَقالَ لي أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:كَيفَ رَأيتَ؟
1) .ثواب الأعمال:ص239 ح1،الأمالي للصدوق:ص672 ح 904 [1] كلاهما عن ابن عبّاس.
2) .مسند ابن حنبل:ج 6 ص 134 ح 17378، [2]المعجم الكبير:ج 17 ص 310 ح 856 كلاهما عن عقبة بن عامر،كنز العمّال:ج 16 ص 449 ح 45374.
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 481 ح 4693،ثواب الأعمال:ص 239 ح 2 وفيه«بفاطمة»بدل«بابنة».
4) .الكافي:ج 6 ص 6 ح 9. [3]
38.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس وارد بازار شود و چيزى بخرد،و آن را براى خانوادهاش ببرد،مانند كسى است كه صدقهاى را براى گروهى نيازمند مىبرد و بايد پيش از پسران،از دختران آغاز كند؛چرا كه هر كس دختركى [ از فرزندان خود] را شاد كند، گويا بردهاى از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده است و هر كس چشمِ پسرى را روشن كند،گويا از ترس خداوند گريسته است و هر كس از ترس خداوند بگِريد، خداوند،او را وارد بهشتهاى پُر نعمت مىسازد.
39.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دختران را ناخوش نداريد؛چرا كه آنان،همدمانى گرانبها هستند.
40.كتاب من لا يحضره الفقيه: به پيامبر صلى الله عليه و آله [تولّد ] دخترى را بشارت دادند.به چهرۀ اصحاب خود نگاه كرد و ناخشنودى را در [چهرۀ] آنان ديد.فرمود:«شما را چه شده است؟گلى است كه آن را مىبويم و روزىِ آن بر خداوند عز و جل است».
41.الكافى -به نقل از جارود بن منذر-:امام صادق عليه السلام به من فرمود:«به من خبر رسيده از اين كه دخترى براى تو زاده شده،ناراحتى.او چه زيانى براى تو دارد؟ گُلى است كه آن را مىبويى و روزى اش تضمين شده است.پيامبر خدا،خود،پدر چند دختر بود».
42.الكافى -به نقل از ابراهيم كرخى-:يكى از شيعيان مورد اطمينان،چنين نقل مىكند كه:من در مدينه ازدواج كردم.امام صادق عليه السلام به من فرمود:«[ازدواج را] چگونه ديدى؟».
قُلتُ:ما رَأى رَجُلٌ مِنْ خَيرٍ في امرَأَةٍ إلّاوَقَد رَأيتُهُ فيها،ولكِن خانَتني!
فَقالَ:وَما هُوَ؟
قُلتُ:وَلَدَت جَارِيَةً.
قالَ:لَعَلَّكَ كَرِهتَها،إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ: «آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً» 1 . (1)
43.كشف الغمّة عن أيُّوب بن نوح: كانَ لِيَحيَى بنِ زَكَرِيّا حَملٌ،فَكَتَبَ إلَيهِ [أي إلَى الإِمامِ الهادي عليه السلام ]:إنَّ لي حَملاً فَادعُ اللّهَ أن يَرزُقَني ابناً.
فَكَتَبَ إلَيهِ:رُبَّ ابنَةٍ خَيرٌ مِن ابنٍ،فَوُلِدَت لَهُ ابنةٌ. (2)
11/1:ذَمُّ الوَلَدِ السّوءِ
44.الإمام عليّ عليه السلام: وَلَدُ السّوءِ يَهدِمُ الشَّرَفَ،وَ يَشينُ السَّلَفَ. (3)
45.عنه عليه السلام: وَلَدُ السّوءِ يَعِرُّ (4)السَّلَفَ،و يُفسِدُ الخَلَفَ. (5)
46.عنه عليه السلام: وَلَدٌ عَقُوقٌ مِحنَةٌ وشُؤمٌ. (6)
47.عنه عليه السلام: أشَدُّ المَصائِبِ سوءُ الخَلَفِ. (7)
1) .الكافي:ج 6 ص 4 ح 1. [1]
2) .كشف الغمّة:ج 3 ص 175، [2]بحار الأنوار:ج 50 ص 177. [3]
3) .غرر الحكم:ح 10065.
4) .المَعَرَّةُ:الأمر القبيح المكروه و الأذى (النهاية:ج 3 ص 205« [4]عرر»).
5) .غرر الحكم:ح 10066،عيون الحكم والمواعظ:ص 503 ح 9224 وفيه«يضر»بدل«يعر».
6) .غرر الحكم:ح 10072، [5]عيون الحكم والمواعظ:ص 504 ح 9247.
7) .غرر الحكم:ح 2963. [6]
گفتم:هيچ مردى،هيچ خيرى در زنى نديد،مگر آن كه من هم در او ديدم؛ولى او به من خيانت كرد.
فرمود:«چه خيانتى؟»
گفتم:دختر زاييد.
فرمود:«گويا از دختر خوشت نيامده است.خداوند عز و جل مىفرمايد:«پدرانتان و فرزندانتان؛شما نمىدانيد كدام يك براى شما سودمندترند»».
43.كشف الغمّة -به نقل از ايّوب بن نوح-:يحيى بن زكريا،فرزندى در راه داشت.از اين رو،به امام هادى عليه السلام نوشت:من،فرزندى در راه دارم.از خدا بخواه كه پسرى روزىام كند.
امام عليه السلام در پاسخ وى نوشت:«چه بسا دخترى كه از پسر بهتر باشد».
و براى او دخترى زاده شد.
44.امام على عليه السلام: فرزند ناشايست،شرافت را تباه و نياكان را بدنام مىكند.
45.امام على عليه السلام: فرزند ناشايست،نياكان را بدنام و آيندگان را تباه مىسازد.
46.امام على عليه السلام: فرزند نافرمان،[مايۀ] رنج و شومى است.
47.امام على عليه السلام: سختترين مصيبتها،ناشايستى نسل است.
48.عنه عليه السلام: شَرُّ الأولادِ العاقُّ. (1)
49.الإمام الصادق عليه السلام: إيّاكُم أن تَعمَلوا عَمَلاً يُعيِّرونا بِهِ،فَإِنَّ وَلَدَ السَّوءِ يُعَيَّرُ والِدُهُ بِعَمَلِهِ. (2)
12/1:طَلَبُ الاُسرَةِ الصّالِحَةِ مِنَ اللّه
50.الكافي عن أبي بصير: قالَ لي أبو عَبدِ اللّه عليه السلام:إذا تَزَوَّجَ أحدُكُم كَيفَ يَصنَعُ؟
قُلتُ:لا أدري.
قالَ:إذا هَمَّ بِذلِكَ فَليُصَلِّ رَكعتَينِ،ويَحمَدِ اللّهَ،ثُمَّ يَقولُ:اللّهُمَّ إنِّي اريدُ أن أتَزَوَّجَ فَقَدِّر لِي مِنَ النِّساءِ أَعَفَّهُنَّ فَرجاً،و أحفَظَهُنَّ لي في نَفسِها و في مالي،وأوسَعَهُنَّ رِزقاً،وأعظَمَهُنَّ بَرَكَةً،و قَدِّر لي وَلَداً طَيِّباً تَجعَلُهُ خَلَفاً صَالِحاً فِي حَياتي وَبَعدَ مَماتِي. (3)
48.امام على عليه السلام: بدترينِ فرزندان،فرزند نافرمان است.
49.امام صادق عليه السلام: از انجام دادن كارى كه ما را به خاطر آن سرزنش مىكنند،بپرهيزيد؛ چراكه پدر فرزند ناشايست،به دليل كارهاى او سرزنش مىشود.
50.الكافى -به نقل از ابو بصير-:امام صادق عليه السلام به من فرمود:«وقتى كسى از شما ازدواج مىكند،چه مىكند؟».
گفتم:نمىدانم.
فرمود:«هرگاه قصد آن را كرد،دو ركعت نماز بخواند و خدا را سپاس گويد، سپس بگويد:بار الها! من مىخواهم ازدواج كنم.پس زنى براى من مقدّر كن كه عفيفترين آنها،و خويشتندارترين آنها در جان خودش و مال من،و پُرروزىترين آنها،و پُر بركتترينِ آنها باشد و براى من،فرزندى پاك مقدّر كن كه او را جانشينى شايسته در زندگىام و پس از مرگم قرار دهى».
الفصل الثاني: الوراثة
1/2:العِرقُ دَسّاسٌّ
51.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: انظُر في أيِّ نِصابٍ (1)تَضَعُ وَلَدَكَ؛فَإِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ (2). (3)
52.عنه صلى الله عليه و آله: النّاسُ مَعادِنُ،وَ العِرقُ دَسّاسٌ، (4)وأدَبُ السّوءِ كَعِرقِ السّوءِ. (5)
53.عنه صلى الله عليه و آله: تَزَوَّجُوا في الحِجرِ الصّالِحِ؛فَإِنَّ العِرقَ دَسّاسٌ. (6)
54.عنه صلى الله عليه و آله: تَخَيَّروا لِنُطَفِكُم؛فَإِنَّ النِّساءَ يَلِدنَ أشباهَ إخوانِهِنَّ وأخَواتِهِنَّ. (7)
1) .نِصاب كلّ شيء:أصلُه يقال:فلان يرجع إلى نِصاب صدق،وأصلُه:مَنبِتُه ومحتِدُهُ (لسان العرب:ج 1 ص 761« [1]نصب»).
2) .دَسّه يدُسّه دسّاً:إذا أدخله في الشيء (النهاية:ج 2 ص 117« [2]دسس»).
3) .مسند الشهاب:ج 1 ص 371 ح 638،كنز العمّال:ج 15 ص 855 ح 43400 نقلاً عن الديلمي وكلاهما عن ابن عمر.
4) .العِرْق دسّاس:أي دخّال،لأنّه ينزع في خفاء ولُطف.
5) .شعب الإيمان:ج 7 ص 455 ح 10974، [3]الفردوس:ج 4 ص 299 ح 6878 كلاهما عن ابن عبّاس،كنز العمّال:ج 3 ص 442 ح 7360.
6) .الفردوس:ج 2 ص 51 ح 2291 عن أنس،كنز العمّال:ج 16 ص 296 ح 44559،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 432 ح 1474 [4] عن الإمام الصادق عليه السلام.
7) .تاريخ دمشق:ج 52 ح ص 362 ح 11068 عن عائشة،كشف الخفاء:ج 2 ص 339 ح 2917.
51.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نگاه كن فرزندت را در كدام رَحِم قرار مىدهى؛چرا كه [رگ و] ريشه،تأثيرگذار است.
52.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مردم،[ همچون] معادناند و رگ و ريشه،تأثيرگذار است و تربيت بد،همانند ريشۀ بد است.
53.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با خانوادههاى شايسته ازدواج كنيد؛چرا كه رگ و ريشه،تأثيرگذار است.
54.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى نطفههاى خود،بهترين [رَحِمها] را برگزينيد؛چرا كه زنان، فرزندانى همانند برادران و خواهران خود به دنيا مىآورند.
&
55.الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكُم و تَزويجَ الحَمقاءِ؛فَإِنَّ صُحبَتَها بَلاءٌ،و وُلدَها ضَياعٌ. (1)
56.الإمام الصادق عليه السلام: تَجِبُ لِلوَلَدِ عَلى والِدِهِ ثَلاثُ خِصالٍ:اختِيارُهُ لِوالِدَتِهِ،و تَحسينُ اسمِهِ،وَ المُبالَغَةُ في تَأديبِهِ. (2)
2/2:دَورُ الوِرَاثَةِ في خَلقِ المَولودِ
57.الإمام عليّ عليه السلام: مَن سَرَّهُ أن يَنظُرَ إلى أشبَهِ النّاسِ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما بَينَ عُنُقِهِ إلى وَجهِهِ،فَليَنظُر إلَى الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ.
ومَن سَرَّهُ أن يَنظُرَ إلى أشبَهِ النّاسِ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما بَينَ عُنُقِهِ إلى كَعبِهِ خَلقاً و لَوناً،فَليَنظُر إلَى الحُسَينِ بنِ عليٍّ. (3)
58.عنه عليه السلام: مَن أرادَ أن يَنظُرَ إلى وَجهِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن رأسِهِ إلى عُنُقِهِ،فَليَنظُر إلَى الحَسَنِ،و مَن أرادَ أن يَنظُرَ إلى ما لَدُن عُنُقِهِ إلى رِجلِهِ،فَليَنظُر إلَى الحُسَينِ، اقتَسَماهُ. (4)
59.عنه عليه السلام: أقبَلَ رَجُلٌ مِنَ الأنصارِ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ:يا رَسولَ اللّهِ،هذِهِ بِنتُ عَمِّي، و أَنَا فُلانُ ابنُ فُلانٍ،حَتّى عَدَّ عَشَرَةَ آباءٍ،و هِيَ فُلانَةُ بِنتُ فُلانٍ حَتّى عَدَّ عَشَرَةَ آباءٍ،لَيسَ في حَسَبي ولا حَسَبِها حَبَشِيٌّ،و إنَّها وَضَعَت هذَا الحَبَشِيَّ !
فَأطرَقَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله طَويلاً،ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ:إنَّ لَكَ تِسعَةً وَ تِسعينَ عِرقاً،
1) .الكافي:ج 5 ص 353 ح 1، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 406 ح 31 كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام.
2) .تحف العقول:ص 322،بحار الأنوار:ج 78 ص 236 ح 67. [2]
3) .المعجم الكبير:ج 3 ص 95 ح 2768،تاريخ دمشق:ج 14 ص 125 وفيه«وثغره»بدل«الى وجهه»وكلاهما عن هبيرة بن يريم.
4) .المعجم الكبير:ج 3 ص 95 ح 2769 عن هبيرة بن يريم كنز العمّال:ج 13 ص 659 ح 37674.
55.امام على عليه السلام: از ازدواج با زن كم خِرد بپرهيزيد؛چرا كه همراهى او بلاست و فرزندانش تباه.
56.امام صادق عليه السلام: سه چيز براى فرزند بر عهدۀ پدر است:مادر خوب براى او برگزيدن، نام نيك بر او نهادن،و تلاش فراوان در تربيت او نمودن.
57.امام على عليه السلام: هر كس خوشحال مىشود كه به شبيهترينِ مردم به پيامبر خدا از گردن تا صورت،نگاه كند،به حسن بن على بنگرد و هر كس خوشحال مىشود كه به شبيهترينِ مردم به پيامبر خدا از گردن تا پا،از نظر شكل و رنگ نگاه كند،به حسين بن على بنگرد.
58.امام على عليه السلام: هر كس مىخواهد به سيماى پيامبر خدا،از سر تا گردن،نگاه كند،به حسن بنگرد و هر كس مىخواهد به پايينتر از گردن تا پاى وى نگاه كند،به حسين بنگرد.آن دو،شباهت به وى را تقسيم كردهاند.
59.امام على عليه السلام: يكى از انصار،رو به پيامبر خدا كرد و گفت:اى پيامبر خدا! اين،دختر عموى من است و من،فلانى پسر فلانى هستم (و تا ده تن از نياكان خود را شمرد) و او فلانى،دختر فلانى است (و تا ده تن از نياكان او را شمرد).نه در نسب من،نه در نسب او هيچ سياهپوستى وجود ندارد،حال آن كه او اين سياهپوست حبشى را به دنيا آورده است !
پيامبر خدا،مدّتى طولانى سر به زير انداخت.سپس،سر خود را بلند كرد و فرمود:«همانا تو نود و نُه رگ و ريشه دارى و او هم نود و نُه رگ و ريشه دارد.
هرگاه با او درآميزى،
و لَها تِسعَةً وَ تِسعينَ عِرقاً،فَإِذَا اشتَمَلتَ اضطَرَبَتِ العُروقُ،و سَألَ اللّهَ عز و جل كُلُّ عِرقٍ مِنها أن يُذهِبَ الشَّبَهَ إلَيهِ،قُم فَإِنَّهُ وَلَدُكَ،و لَم يَأتِكَ إلّامِن عِرقٍ مِنكَ أو عِرقٍ مِنها.
قالَ:فَقامَ الرَّجُلُ و أخَذَ بِيَدِ امرَأَتِهِ،و ازدادَ بِها و بِوَلَدِها عُجباً. (1)
60.الإمام الباقر عليه السلام: أتى رَجُلٌ مِنَ الأنصارِ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله،فَقالَ:هذهِ ابنَةُ عَمِّي وامرَأتي لا أعلَمُ إلّاخَيراً،وَ قَد أتَتني بِوَلَدٍ شَديدِ السَّوادِ،مُنتَشِرِ المِنخِرَينِ،جَعدٍ، (2)قَطَطٍ، (3)أفطَسِ (4)الأنفِ،لا أعرِفُ شِبهَهُ في أخوالي ولا في أجدادي !
فَقالَ لِامرَأَتِهِ:ما تَقولينَ؟قالَت:لا وَ الّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ نَبِيّاً،ما أقعَدتُ مَقعَدَهُ مِنّي مُنذُ مَلَكَني أحَداً غَيرَهُ.
قال:فَنَكَسَ رَسولُ اللّهِ بِرَأسِهِ مَلِيّاً،ثُمَّ رَفَعَ بَصَرَهُ إلَى السَّماءِ،ثُمَّ أقبَلَ عَلَى الرَّجُلِ فَقالَ:يا هذا،إنَّهُ لَيسَ مِن أحَدٍ إلّابَينَهُ و بَينَ آدمَ تِسعَةٌ و تِسعونَ عِرقاً،كُلُّها تَضرِبُ فِي النَّسَبِ،فَإِذا وَقَعَتِ النُّطفَةُ فِي الرَّحِمِ اضطَربَت تِلكَ العُروقُ؛تَسأَلُ اللّهَ الشُّبهَةَ (5)لَها،فَهذا مِن تِلكَ العُروقِ الَّتي لَم يُدرِكها أجدادُكَ و لا أجدادُ أجدادِكَ،خُذ إلَيكَ ابنَكَ.فَقالَتِ المَرأَةُ:فَرَّجتَ عَنّي يا رَسُولَ اللّهِ. (6)
61.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ لِلرَّحِمِ أربَعَةَ أوعِيَةٍ،فَما كانَ فِي الأوَّلِ فَلِلأبِ،وما كانَ فِي الثّاني فَلِلاُمِّ،و ما كانَ فِي الثّالِثِ فَلِلعُمومَةِ،وَ ما كانَ فِي الرّابِعِ فَلِلخُؤُولَةِ. (7)
1) .الجعفريّات:ص 90، [1]النوادر:ص 178 ح 297 [2] كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
2) .جَعْدِ:جَعْدُ الشعر ضدّ السبط،و الجَعْدُ:القصير المُتَردِّدُ الخَلْق (النهاية:ج 1 ص 275« [3]جعد»).
3) .القَطَطُ:شديد الجَعود (النهاية:ج 4 ص 80«قطط»).
4) .الفَطَسُ:عِرَضُ قَصَبَةِ الأنف (لسان العرب:ج 6 ص 164« [4]فطس»).
5) .في عوالي اللآلي:« [5]الشبه»بدل«الشبهة».
6) .الكافي:ج 5 ص 561 ح 23، [6]عوالي اللآلي:ج 3 ص 418 ح 21. [7]
7) .الكافي:ج 6 ص 17 ح 2، [8]عوالي اللآلي:ج 3 ص 419 ح 22 [9] كلاهما عن محمد بن حمران.
ريشهها به حركت درمىآيند و هر ريشهاى از خداوند متعال مىخواهد كه [فرزند] شباهت به او ببرد.برخيز كه او فرزند توست و جز از رگ و ريشۀ تو يا رگ و ريشۀ او نيست».
آن مرد،برخاست و دست همسرش را گرفت و خرسندىاش نسبت به او و فرزندش افزون شد.
60.امام باقر عليه السلام: يكى از انصار،خدمت پيامبر خدا رسيد و گفت:اين،دخترعمو و همسر من است.[از او] جز نيكى چيزى نمىدانم.با اين حال،او فرزندى براى من آورده كه بسيار سياه است،سوراخهاى بينىاش بزرگ،مويش فرفرى و بينىاش پهن است.شبيه او را نه در دايىهايم مىشناسم،نه در نياكانم.
پيامبر خدا به همسر او فرمود:«تو چه مىگويى؟».گفت:نه.سوگند به آن كسى كه تو را به حق برانگيخته است،در مدّتى كه او مرا در اختيار گرفته،هيچ كس را به جاى او ننشاندهام.
پيامبر خدا،مدّتى طولانى سرِ خود را پايين انداخت.سپس،چشم خود را به آسمان گرداندْ و آن گاه رو به مرد كرد و فرمود:«اى مرد! هيچ كس نيست،مگر اين كه بين او و آدم،نود و نُه رگ و ريشه وجود دارد كه همگى در نسب،نقش دارند.
وقتى نطفه در رَحِم قرار مىگيرد،اين رگها به حركت در مىآيند و از خداوند مىخواهند كه فرزند به آنها شبيه باشد.لذا اين،از رگهايى است كه نه نياكان تو،نه نياكانِ نياكان تو آن را درك نكردهاند.فرزندت را بگير».
زن گفت:مشكل مرا برطرف كردى،اى پيامبر خدا!
61.امام صادق عليه السلام: همانا خداوند عز و جل براى رَحِم،چهار ظرف آفريده است.از اين رو، آنچه [از نطفه كه] در ظرف نخستين قرار گيرد،براى پدر است و آنچه در دومين قرار گيرد،براى مادر است و آنچه در سومين قرار گيرد،براى عموهاست و آنچه در چهارمين قرار گيرد،براى دايىهاست.
62.عنه عليه السلام: إنَّ اللّهَ تبارَكَ وتعالى إذا أرادَ أن يَخلُقَ خَلقاً جَمَعَ كُلَّ صورَةٍ بَينَهُ و بَينَ آدَمَ، ثُمَّ خَلَقَهُ عَلى صُورَةِ إحداهُنَّ،فَلا يَقولَنَّ أحَدٌ لِوَلَدِهِ:هذا لا يُشبِهُني ولا يُشبِهُ شَيئاً مِن آبائي. (1)
3/2:دَورُ الوِرَاثَةِ في خُلُقِ المَولودِ
63.الإمام عليّ عليه السلام: حُسنُ الأخلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الأَعراقِ. (2)
64.عنه عليه السلام: إذا كَرُمَ أصلُ الرَّجُلِ كَرُمَ مَغيبُهُ و مَحضَرُهُ. (3)
65.عنه عليه السلام: عَلَيكُم في طَلَبِ الحَوائِجِ بِشِرافِ النُّفوسِ،ذَوي الاُصولِ الطَّيِّبَةِ؛فَإِنَّها عِندَهُم أقضَى،و هِيَ لَدَيكُم أَزْكى. (4)
66.عنه عليه السلام: عَلَيكُم في قَضاءِ حَوائِجِكُم بِكِرامِ الأنفُسِ و الاُصولِ،تُنجَح لَكُم عِندَهُم مِن غَيرِ مِطالٍ و لا مَنٍّ. (5)
67.مروج الذهب -في ذِكرِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ في أزمَةِ حَربِ الجَمَلِ لَمّا وَقَفَ حينَ واجَهَتهُ الرِّماحُ وََالنُّشّابُ-:فَأَتاهُ عَلِيٌّ عليه السلام:فَضَرَبَهُ بِقائِمِ سَيفِهِ وقالَ:أَدرَكَكَ عِرقٌ مِن امِّكَ. (6)
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 484 ح 4709،علل الشرايع:ص 103 ح 1. [1]
2) .غرر الحكم:ح 4855، [2]عيون الحكم والمواعظ:ص 228 ح 4397.
3) .غرر الحكم:ح 4163، [3]عيون الحكم والمواعظ:ص 131 ح 2958 وفيه«أهل»بدل«أصل».
4) .غرر الحكم:ح 6162. [4]
5) .غرر الحكم:ح 6158. [5]
6) .مروج الذهب:ج 2 ص 375، [6]شرح نهج البلاغة:ج 1 ص 243.
62.امام صادق عليه السلام: همانا خداوند-تبارك و تعالى-هرگاه اراده كند كه كسى را بيافريند، همۀ صورتهاى بين او تا آدم عليه السلام را جمع مىكند.
سپس او را برصورت يكى از آنان مىآفريند.پس هرگز كسى دربارۀ فرزند خود نگويد:اين،نه شبيه من است،نه شبيه هيچ يك از نياكان من.
63.امام على عليه السلام: خوش اخلاقى،دليل كرامت ريشههاست.
64.امام على عليه السلام: هر گاه كسى از بزرگوارى خانوادگى برخوردار باشد،برخورد او در پشتِ سر و پيشِ رو،بزرگوارانه است.
65.امام على عليه السلام: براى برآوردن نيازهايتان،نزد انسانهاى شرافتمندِ اصيل و داراى ريشههاى نيكو برويد؛چرا كه نيازِ شما نزد آنان بيشتر برآورده مىشود و آنان،نزد شما پاكيزهترند.
66.امام على عليه السلام: بر شما باد كه در بر آوردن نيازهايتان به سراغ انسانهاى گرامى و ريشهدار رويد.نزد آنان،بىدرنگ و بىمنّت،حاجتروا مىشويد.
67.مروج الذهب -در يادكرد هنگامى كه محمّد بن حنفيه در كشاكش جنگ جمل،در مواجهه با نيزهها و تيرها توقّف كرد-امام على عليه السلام به سوى او آمد و با غلاف شمشير به او زد وفرمود:«رگى از مادرت در تو تأثير گذاشته است!».
68.الإمام الصادق عليه السلام -في زِيارَةِ الأَربَعينَ-:بِأَبي أنتَ و امِّي يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ،أشهَدُ أنَّكَ كُنتَ نُوراً فِي الأصلابِ الشّامِخَةِ وَ الأرحامِ الطّاهِرَةِ،لَم تُنَجِّسكَ الجاهِلِيَّةُ بِأنجاسِها،و لَم تُلبِسكَ المُدلَهِمَّاتِ (1)مِن ثِيابِها. (2)
69.عنه عليه السلام: قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَطيباً فَقالَ:أيُّهَا النّاسُ،إيّاكُم و خَضراءَ الدِّمَنِ.قيلَ:يا رَسولَ اللّهِ،و ما خَضراءُ الدِّمَنِ؟قالَ:المَرأَةُ الحَسناءُ في مَنبَتِ السَّوءِ. (3)
4/2:دَورُ زَواجِ الأقارِبِ
70.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اغتَرِبوا؛لا تُضووا (4). (5)
71.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَنكِحُوا القَرابَةَ القَريبَةَ؛فَإِنَّ الوَلَدَ يُخلَقُ ضاوِياً. (6)
1) .المُدْلَهِمُّ:الأَسْوَدُ (لسان العرب:ج 12 ص 206« [1]لهم»).
2) .تهذيب الأحكام:ج 6 ص 114 ح 201 عن صفوان بن مهران الجمّال.
3) .الكافي:ج 5 ص 332 ح 4، [2]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 403 ح 1608 كلاهما عن السكوني،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 391 ح 4377،بحار الأنوار:ج 103 ص 232 ح 10 [3] نقلاً عن معاني الأخبار عن محمّد بن أبيطلحة.
4) .اغْتَرِبُوا لا تُضْوُوا:أي تزوّجوا الغرائب دون القرائب،و معنى لا تُضْووا:لا تأتوا بأولادٍ ضاوين؛أي ضُعَفاء نُحَفاء (النهاية:ج 3 ص 106« [4]ضوا»).
5) .المجازات النبويّة:ص 92 ح 59. [5]
6) .المحجّة البيضاء:ج 3 ص 94.
68.امام صادق عليه السلام -در زيارت اربعين سيّد الشهدا-:پدر و مادرم فداى تو،اى فرزند پيامبر خدا! گواهى مىدهم كه تو نورى در پشتهاى بزرگوار و رَحِمهاى پاك بودى،آلودگىهاى جاهليت،تو را نيالود و ناپاكىها،لباسش را بر تو نپوشانْد.
69.امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا،خطبه خواند و فرمود:«اى مردم! از سبزههاى مَزبَله بپرهيزيد».
گفته شد:اى پيامبر خدا! سبزۀ مزبله چيست؟
فرمود:«زن زيباروى در رستنگاه (خانوادۀ) بد».
70.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با غريبه ازدواج كنيد تا فرزند ضعيف نياوريد.
71.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با خويشان نزديك،ازدواج نكنيد؛چرا كه فرزند ضعيف،پديد مىآيد.
الفصل الثالث: طعام الوالدين
1/3:دَورُ الطَّعامِ الحَرامِ فِي المَولودِ
72.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يَابنَ مَسعودٍ:لا تَأكُلِ الحَرامَ،و لا تَلبَسِ الحَرامَ،و لا تَأخُذ مِنَ الحَرامِ،و لا تَعصِ اللّهَ؛لِأَنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ لِإِبليسَ: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُوراً» 1 . (1)
73.تفسير العيّاشي عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر عليه السلام ،قال:سَأَلتُهُ عَن شِركِ الشَّيطانِ؛قَولِهِ: «وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» ،قالَ:ما كانَ مِن مالٍ حَرامٍ فَهُوَ شَريكُ الشَّيطانِ.
قالَ:و يَكونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتّى يُجامِعَ،فَيَكونَ مِن نُطفَتِهِ وَنُطفَةِ الرَّجُل إذا كانَ حَراماً. (2)
74.تفسير العيّاشي عن محمّد عن أحدهما عليهما السلام: شِركُ الشَّيطانِ ما كانَ مِن مالٍ حَرامٍ فَهُوَ
72.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى پسر مسعود! حرام نخور،حرام نپوش،از [راه] حرام [زن ] مگير و نافرمانى خدا نكن؛چرا كه خداوند متعال به ابليس مىفرمايد:«و با بانگ خود،هر كه را مىتوانى،از جاى بركَن و با سوارگانت و پيادگانت بر آنان بتاز و در اموال و فرزندان آنان شريك شو و به آنان،وعده بده،و شيطان،جز فريبْ وعدهشان نمىدهد».
73.تفسير العيّاشى -به نقل از محمّد بن مسلم-:از امام باقر عليه السلام دربارۀ شريك شدن شيطان پرسيدم؛[ يعنى] سخن خداوند:«و در اموال واولاد آنان شريك شو».
امام عليه السلام فرمود:«آنچه از مال حرام به وجود آيد،شريك شيطان است.گاه،اين شرك شيطان،همراه مرد است تا اين كه آميزش كند.از اين رو،اگر مال او حرام باشد،فرزند از نطفۀ شيطان و نطفۀ مرد خواهد بود».
74.تفسير العيّاشى -به نقل از محمّد-:امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام فرمود:«همتاى شيطان،فرزندى است كه از مال حرام به وجود آيد كه [در واقع] از مشاركت
مِن شِركَةِ الشَّيطان،و يَكونُ مَعَ الرَّجُلِ حِينَ يُجامِعُ،فَيَكونُ نُطفَتُهُ مَعَ نُطفَتِهِ إذا كانَ حَراماً،قالَ:كِلتَيهِما جَميعاً مُختَلِطَينِ،و قالَ:رُبَّما خُلِقَ مِن واحِدَةٍ،و رُبَّما خُلِقَ مِنهُما جَميعاً. (1)
75.الإمام الصادق عليه السلام: كَسبُ الحَرام يَبينُ فِي الذُّرِيَّةِ. (2)
2/3:دَورُ غِذاءِ الوالِدِ فِي الوَلَدِ
76.الإمام الصادق عليه السلام: مَن أكَلَ سَفَرجَلَةً عَلَى الرِّيقِ طابَ ماؤُهُ،و حَسُنَ وَلَدُهُ. (3)
77.طبّ الأئمّة عن بكير بن محمّد: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللّهِ الصّادِقِ عليه السلام فَقالَ لَهُ رَجُلٌ:
يَابنَ رَسولِ اللّهِ،يولَدُ الوَلَدُ فَيَكونُ فِيهِ البَلَهُ و الضَّعفُ؟
فَقالَ:ما يَمنَعُكَ مِنَ السَّويقِ؟ (4)اشرَبهُ وَمُر أهلَكَ بِهِ؛فَإِنَّهُ يُنبِتُ اللَّحمَ،ويَشُدُّ العَظمَ،ولا يولَدُ لَكُم إلَّاالقَوِيُّ. (5)
78.الإمام الكاظم عليه السلام: مَن أكَلَ البَيضَ و البَصَلَ وَ الزَّيتَ زادَ في جُماعِهِ،ومَن أكَلَ اللّحمَ بِالبَيضِ كَبُرَ عَظمُ وَلَدِهِ. (6)
79.الكافي عن عمرو بن إبراهيم عن الخراساني: (7)أكلُ الرُّمّانِ الحُلوِ يَزيدُ في ماءِ
1) .تفسير العياشي:ج 2 ص 300 ح 108، [1]بحار الأنوار:ج 103 ص 294 ح 48. [2]
2) .الكافي:ج 5 ص 124 ح 4 [3] عن عبيد بن زرارة.
3) .الكافي:ج 6 ص 357 ح 3، [4]المحاسن:ج 2 ص 365 ح 2273. [5]
4) .السَّوِيقُ:ما يُتَّخَذْ من الحنطة و الشعير (لسان العرب:ج 10 ص 170« [6]سوق»).
5) .طبّ الأئمّة لابني بسطام:ص 88،بحار الأنوار:ج 104 ص 79 ح 4. [7]
6) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 425 ح 1451، [8]بحار الأنوار:ج 104 ص 84 ح 41. [9]
7) .عمرو بن إبراهيم في كتب الرجال من أصحاب الصادق و الظاهر المراد بالخراساني الرضا عليه السلام و روايته عنه في غاية البعد(هامش المصدر).
شيطان،متولّد شده است.اگر مال،حرام باشد،شيطان،همراه مرد خواهد بود تا اين كه آميزش كند و نطفهاش با نطفۀ مرد مىآميزد»و فرمود:«هر دو (نطفه) با هم آميخته هستند»و فرمود:«گاهى فرزند از يك نطفه آفريده مىشود و گاهى از هر دو با هم».
75.امام صادق عليه السلام: [اثر] درآمد حرام،در نسل آشكار مىشود.
76.امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا يك بِهْ بخورد،نطفهاش پاكيزه مىشود و فرزندش نيكو مىگردد.
77.طب الأئمّة عليهم السلام -به نقل از بُكير بن محمّد-:نزد امام صادق عليه السلام بودم كه كسى به ايشان گفت:اى فرزند پيامبر خدا! [گاهى] فرزندى زاده مىشود؛ولى كم خرد و ناتوان است.
فرمود:«چه چيزى تو را از [خوردن] سَويق (1)باز داشته است؟خودت بخور و همسرت را نيز به خوردن آن،وا دار؛چرا كه گوشت مىرويانَد و استخوان را محكم مىسازد و جز فرزند قوى براى شما زاده نمىشود».
78.امام كاظم عليه السلام: هر كس تخم مرغ،پياز و روغن زيتون بخورد،بر توان آميزش او افزوده مىشود و هر كس گوشت را با تخم مرغ بخورد،استخوان فرزندش درشت خواهد شد.
79.الكافى -به نقل از عمرو بن ابراهيم،از خراسانى (2)-:خوردن انار شيرين،منىِ مرد
الرَّجُلِ و يُحَسِّنُ الوَلَدَ. (1)
3/3:دَورُ غِذاءِ الحامِلِ فِي الجَنينِ
80.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِمُوا المَرأةَ فِي شَهرِها الَّذي تَلِدُ فيهِ التَّمرَ؛فَإنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليماً نَقِيّاً. (2)
81.عنه صلى الله عليه و آله: أطعِموا حَبالاكُمُ اللُّبانَ؛فَإِنَّ الصَّبِيَّ إذا غُذِّيَ في بَطنِ امِّهِ بِاللُّبانِ (3)اشتَدَّ قَلبُهُ،وَ زِيدَ في عَقلِهِ،فَإِن يَكُ ذَكَراً كانَ شُجاعَاً،و إن وُلِدَت انثى عَظُمَت عَجيزَتُها (4)فَتَحظّى بِذلِكَ عِندَ زَوجِها. (5)
82.الإمام الرضا عليه السلام: أطعِمُوا حَبالاكُم ذَكَرَ اللُّبان،فَإِن يَكُ في بَطنِها غُلامٌ خَرَجَ ذَكِيَّ القَلبِ،عَالِماً،شُجاعاً،و إن تَكُ جارِيَةً حَسُنَ خَلقُها و خُلُقُها،و عَظُمَت عَجيزَتُها، و حَظِيَت عِندَ زَوجِها. (6)
83.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِموا نِساءَكُم الحَوامِلَ اللُّبانَ؛فَإنَّهُ يَزيدُ في عَقلِ الصَّبِيِّ. (7)
84.عنه صلى الله عليه و آله: ما مِن امرَأَةٍ حامِلَةٍ أكَلَت البِطِّيخَ بِالجُبنِ إلّايَكونُ مَولودُها حَسَنَ الوَجهِ
1) .الكافي:ج 6 ص 355 ح 17، [1]بحار الأنوار:ج 66 ص 163 ح 46. [2]
2) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 365 ح 1202، [3]بحار الأنوار:ج 66 ص 141 ح 58. [4]
3) .اللُّبانُ:الكُنْدُر (لسان العرب:ج 13 ص 377« [5]لبن»).
4) .عَجيزتها:عَجزها.والعَجُز:مؤخّر الشيء (القاموس المحيط:ج 2 ص 180«عجز»).
5) .الكافي:ج 6 ص 23 ح 6 [6] عن أبي زياد عن الإمام الحسن عليه السلام.
6) .الكافي:ج 6 ص 23 ح 7، [7]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 440 ح 1758 كلاهما عن محمّد بن سنان،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 424 ح 1443.
7) .مكارم الأخلاق:ج1 ص423 ح1439، [8]بحار الأنوار:ج66 ص444 ح8، [9]الفردوس:ج1 ص101 ح 331 عن ابنعمر.
راافزايش مىدهد و فرزند را زيبا مىگردانَد.
80.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زن،در ماهى كه زايمان مىكند،خرما بدهيد؛چرا كه فرزند او بردبار و پاك مىشود.
81.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود،كُندر دهيد؛چرا كه كودك،اگر در شكم مادرش با كُندر تغذيه شود،قلبش استوار و عقلش افزون مىشود.اگر پسر باشد،شجاع مىگردد و اگر دختر باشد،سَرين او درشت مىشود و از اين رو،مورد علاقۀ شوهرش قرار خواهد گرفت.
82.امام رضا عليه السلام: به زنان باردارتان كُندُر نر بدهيد كه اگر در شكم او پسر باشد،هوشمند، دانا و دلير خارج مىشود و اگر دختر باشد،خوشرو و خوشخو مىگردد و سَرين او بزرگ مىشود و مورد علاقۀ شوهرش قرار مىگيرد.
83.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردارتان كُندر دهيد؛چرا كه بر خِرَد كودك مىافزايد.
84.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ زن باردارى نيست كه خربزه با پنير بخورد،مگر اين كه نوزادش خوشچهره و خوشخو مىگردد.
و الخُلُقِ. (1)
85.عنه صلى الله عليه و آله: أَطعِموا حَبالاكُمُ السَّفَرجَلَ؛فَإِنَّه يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم. (2)
86.عنه صلى الله عليه و آله: رائِحَةُ الأَنبِياءِ عليهم السلام رائِحَةُ السَّفَرجَلِ،و رائِحَةُ الحورِ العينِ رائِحَةُ الآسِ، (3)و رائِحَةُ المَلائِكَةِ رائِحَةُ الوَردِ،و رائِحَةُ ابنَتي فاطِمَةَ الزَّهراءِ عليها السلام رائِحَةُ السَّفَرجَلِ وَ الآسِ وَ الوَردِ،و لا بَعَثَ اللّهُ نَبِيّاً و لا وَصِيّاً إلّاوُجِدَ مِنهُ رائِحَةُ السَّفَرجَلِ؛فَكُلوها، وَأَطعِمُوا حَبالاكُم؛يَحسُنَ أولادُكُم. (4)
87.مكارم الأخلاق عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا السَّفرجَلَ و تَهادَوهُ بَينَكُم؛فَإِنَّهُ يَجلُو البَصَرَ، و يُنبِتُ المَوَدَّةَ فِي القَلبِ،وأطعِموهُ حَبالاكُم؛فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أولادَكُم.
وفي رواية:يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم. (5)
88.الإمام الصادق عليه السلام لَمّا نَظَرَ إلى غُلامٍ جَميلٍ-:يَنبَغي أن يَكونَ أبو هذَا الغُلامِ أكَلَ السَّفَرجَلَ. (6)
89.عنه عليه السلام: عَلَيكَ بالهِندَباءِ؛ (7)فَإِنَّهُ يَزيدُ فِي الماءِ،وَ يُحَسِّنُ الوَلَدَ،و هُوَ حارٌّ لَيِّنٌ،يَزيدُ فِي الوَلَدِ الذُّكورَةَ. (8)
1) .طب النبي صلى الله عليه و آله:ص 28،بحار الأنوار:ج 62 ص 299. [1]
2) .الدعوات:ص 151 ح 405،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 372 ح 1230 [2] نحوه،بحار الأنوار:ج 66 ص 177 ح 37. [3]
3) .الآس:شَجَرَةٌ وَرَقُها عَطِرٌ (لسان العرب:ج 6 ص 19« [4]أوس»).
4) .جامع الأحاديث للقمّي:ص 82،بحار الأنوار:ج 66 ص 177 ح 39 [5] نقلاً عن الإمامة والتبصرة.
5) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 372 ح 1230، [6]بحار الأنوار:ج 66 ص 176 ح 37. [7]
6) .الكافي:ج 6 ص 22 ح 2، [8]المحاسن:ج 2 ص 365 ح 2274 [9] كلاهما عن محمّد بن مسلم،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 373 ح 1241 و زاد في آخره«ليلة الجماع».
7) .الهِنْدَباءُ:بَقلَة مَعرُوفَة،نافِعَة للمَعِدَة و الكَبِد و الطّحال أكلاً (مجمع البحرين:ج 3 ص 1884«الهندباء»).
8) .الكافي:ج 6 ص 363 ح 6، [10]المحاسن:ج 2 ص 313 ح 2047 [11] وفيه إلى قوله«يحسن الولد»،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 385 ح 1295. [12]
85.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردارتان بِهْ بدهيد؛چرا كه اخلاق فرزندانتان را نيكو مىگردانَد.
86.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى پيامبران،بوى بِهْ و بوى حورالعين،بوى [گياه خوشبوى] آس و بوى فرشتگان،بوى گل است و بوى دخترم فاطمۀ زهرا،بوى بِهْ و آس و گل است.خداوند،هيچ پيامبر و هيچ وصىّاى را برنينگيخت،مگر آن كه او بوى بِهْ مىداد.پس آن را بخوريد و به زنان باردارتان بدهيد،كه فرزندانتان زيبا مىشوند.
87.مكارم الأخلاق: پيامبر خدا فرمود:«بِهْ بخوريد و به يكديگر هديه دهيد؛چرا كه چشم را جلا مىدهد و دوستى را در دل مىرويانَد و آن را به زنان باردارتان بدهيد؛ چرا كه فرزندانتان را زيبا مىگردانَد».
و در روايتى ديگر آمده كه فرمود:«اخلاق فرزندانتان را نيكو مىسازد».
88.امام صادق عليه السلام -هنگامى كه به جوان زيبايى نگاه كرد-:بايد پدر اين پسر،بِه خورده باشد.
89.امام صادق عليه السلام: كاسنى بخور؛چرا كه منى را افزايش مىدهد و فرزند را نيكو مىگردانَد.گرم و مليّن است و برمردانگى فرزند مىافزايد.
90.الكافي عن شرحبيل بن مسلم: أنَّهُ (1)قالَ فِي المَرأَةِ الحامِلِ:تَأكُلُ السَّفَرجَلَ؛فَإِنَّ الوَلَدَ يَكونُ أطيَبَ ريحاً وَ أَصفَى لَوناً. (2)
4/3:دَورُ غِذاءِ النُّفَساءِ في المَولودِ
91.الإمام عليّ عليه السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:لِيَكُن أوَّلُ ما تَأكُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ؛فَإنَّ اللّهَ تَعالى قالَ لِمَريَمَ: «وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» . (3)
قيلَ:يا رَسولَ اللّهِ،فإن لَم يَكُن أوانُ الرُّطَبِ؟
قالَ:سَبعُ تَمراتٍ مِن تَمرِ المَدينَةِ،فإن لَم يَكُن فَسَبعُ تَمراتٍ مِن تَمرِ أمصارِكُم؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ:و عِزَّتي و جَلالِي و عَظَمَتي وَ ارتِفاعِ مَكاني لا تَأكُلُ نُفَساءُ يَومَ تَلِدُ الرُّطَبَ فَيَكونُ غُلاماً إلّاكانَ حَليماً،و إن كانت جارِيَةً كانَت حَليمَةً. (4)
92.عنه عليه السلام: خَيرُ تُمورِكُم البَرنيّ، (5)فأطعِموا النّسَاءَ في نِفاسِهِنَّ يَخرُج أولادُكُم حُكَمَاءَ. (6)
93.الإمام الصادق عليه السلام: أطعِمُوا البَرنِيَّ نِساءَكُم في نِفاسِهِنَّ تَحلُمُ أولادُكُم. (7)
1) .كذا في المصدر مضمراً.
2) .الكافي:ج 6 ص 22 ح 1، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 439 ح 1755.
3) .مريم:25. [2]
4) .الكافي:ج 6 ص 22 ح 4، [3]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 440 ح 1757 وفيه«حكيماً وحكيمة»بدل«حليماً وحليمة»،المحاسن:ج 2 ص 346 ح 2194. [4]
5) .البَرني:ضَرْبٌ من التمر أحمر مُشْرَبٌ بِصُفْرَة،كثيرُ اللِّحاء،عَذبُ الحلاوة (لسان العرب:ج 13 ص 50« [5]برن»).
6) .تهذيب الأحكام:ج 7 ص 440 ح 20،الكافي:ج 6 ص 22 ح 3 [6] وفيه«زكياً حليماً»بدل«حكماء»كلاهما عن زرارة عن الإمام الصادق عليه السلام.
7) .الكافي:ج 6 ص 22 ح 5، [7]المحاسن:ج 2 ص 345 ح 2190 [8] كلاهما عن صالح بن عقبة،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 366 ح 1206 [9] وفيه«تجمّلوا»بدل«تحلم».
90.الكافى -به نقل از شُرَحبيل بن مسلم-:امام [ على عليه السلام ] دربارۀ زن باردار فرمود:«بِهْ بخورد كه نوزاد،خوشبوتر و خوشرنگتر خواهد شد».
91.امام على عليه السلام: پيامبر خدا فرمود:«رطب،بايد نخستين چيزى باشد كه زائو مىخورد؛ چرا كه خداوند متعال به مريم [پس از تولّد مسيح] فرمود:«وتنۀ درخت خرما را به سوى خود تكان ده،بر تو خرماى تازه فرو مىريزد»».
گفته شد:اى پيامبر خدا! اگر وقتِ رطب نباشد؟
فرمود:«هفت خرما از خرماى مدينه.اگر نبود،هفت خرما از خرماى شهرهايتان؛چرا كه خداوند عز و جل مىفرمايد:"به عزّت و جلال و عظمت و والايى جايگاهم،سوگند،زائو،روز زايمان رطب نمىخورَد،مگر اين كه فرزند او،پسر باشد يا دختر،بردبار خواهد شد"».
92.امام على عليه السلام: بهترين خرماى شما،بَرنى (1)است.از آن به زنان در دوران نفاسشان بدهيد تا فرزندانتان حكيم شوند.
93.امام صادق عليه السلام: به زنانتان هنگام نفاسشان خرماى بَرنى دهيد،تا فرزندانتان بردبار گردند.
1) .معرّب«برنيك»،از بهترين انواع خرما (لغتنامۀ دهخدا).
الفصل الرابع: كيفيّة انعقاد النطفة
1/4:آثارُ طيبِ الوِلادَةِ
94.معاني الأخبار عن الحسين بن زيد،عن الإمام الصادق عليه السلام عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن أحَبَّنا أَهلَ البَيتِ،فَليَحمَدِ اللّهَ تَعالى عَلى أوَّلِ النِّعَمِ.قيلَ:و ما أوَّلُ النِّعَمِ؟
قالَ:طيبُ الوِلادَةِ،و لا يُحِبُّنا إلّامَن طابَت وِلادَتُهُ،وَ لا يُبغِضُنا إلّامَن خَبُثَت وِلادَتُهُ. (1)
95.علل الشرائع: أبو أيّوبَ الأنصارِيُّ:اعرِضوا حُبَّ عَلِيٍّ عَلى أولادِكُم،فَمَن أحَبَّهُ فَهُوَ مِنكُم،وَ مَن لَم يُحِبَّهُ فَاسأَلوا امَّهُ مِن أينَ جَاءَت بِهِ؛فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ:«لا يُحِبُّكَ إلّامُؤمِنٌ،ولا يُبْغِضُكَ إلّامُنافِقٌ أو وَلَدُ زِنيَةٍ، أو حَمَلَتهُ امُّهُ وَ هِيَ طامِثٌ». (2)
96.الإمام عليّ عليه السلام: جَميلُ المَقصَدِ يَدُلُّ عَلى طَهارَةِ المَولِدِ. (3)
&
94.معانى الأخبار -به نقل از حسين بن زيد،از امام صادق،از پدرانش عليهم السلام-:پيامبر خدا فرمود:«هر كس ما اهل بيت را دوست دارد،بايد خداوند را بر نخستين نعمت، ستايش كند».
گفته شد:نخستين نعمت چيست؟
فرمود:«پاك زادگى.دوست نمىدارد ما را،مگر كسى كه ولادتش پاك باشد و دشمن نمىدارد ما را،مگر كسى كه ناپاكزاده باشد».
95.علل الشرائع -به نقل از ابو ايّوب انصارى-:دوستىِ على را به فرزندان خود عرضه كنيد.هر كس او را دوست داشت،از شماست و هر كس او را دوست نداشت،از مادرش بپرسيد او را از كجا آورده است؛چرا كه من شنيدم پيامبر خدا به على بن ابى طالب مىفرمود:«تو را دوست نمىدارد،مگر انسان باايمان،و تو را دشمن نمىدارد،مگر منافق يا زنازاده يا كسى كه مادرش او را در هنگام ناپاكى،باردار شده است».
96.امام على عليه السلام: خوش نيّت بودن،نشانۀ پاكى ولادت است.
97.الإمام الباقر عليه السلام: مَن طَهُرَت وِلادَتُهُ دَخَلَ الجَنَّةَ. (1)
98.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَعالى خَلَقَ الجَنَّةَ طاهِرَةً مُطَهَّرَةً،فلا يَدخُلُها إلّامَن طابَت وِلادَتُهُ. (2)
99.عنه عليه السلام: مَن وَجَدَ بَردَ حُبِّنا عَلى قَلبِهِ فَليُكثِرِ الدُّعاءَ لِاُمِّهِ؛فَإِنَّها لَم تَخُن أباهُ. (3)
100.المحاسن عن أبي عبداللّه المدائني: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:إذا بَرَدَ عَلى قَلبِ أحَدِكُم حُبُّنا فَليَحمَدِ اللّهَ عَلى اولَى النِّعَمِ.قُلتُ:عَلى فِطرَةِ الإسلامِ؟قالَ:لا،ولكِن عَلى طيبِ المَولِدِ،إنَّهُ لا يُحِبُّنا إلّامَن طابَت وِلادَتُهُ،و لا يُبغِضُنا إلَّاالمُلزَقُ الَّذي تَأتي بِهِ امُّهُ مِن رَجُلٍ آخَرَ فَتُلزِمُهُ زَوجَها،فَيَطَّلِعُ عَلى عَوراتِهِم و يَرِثُهُم أموالَهُم،فَلا يُحِبُّنا ذلِكَ أبَداً،و لا يُحِبُّنا إلّامَن كانَ صَفوَةً مِن أيِّ الجيلِ كانَ. (4)
2/4:آثارُ خُبثِ الوِلادَةِ
الكتاب
«وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ». 5
الحديث
101.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الخُلُقُ الحَسَنُ لا يُنزَعُ إلّامِن وَلَدِ حَيضَةٍ،أو وَلَدِ زِنيَةٍ. (5)
1) .المحاسن:ج 1 ص 233 ح 423 [1] عن سدير الصيرفي،بحار الأنوار:ج 5 ص 287 ح 10. [2]
2) .علل الشرايع:ص 564 ح 1 [3] عن سعد بن عمر الجلاب،المحاسن:ج 1 ص 233 ح 424 [4] عن عبداللّه بن سنان.
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 493 ح 4745،علل الشرايع:ص 142 ح 5 [5] عن المفضّل بن عمر.
4) .المحاسن:ج 1 ص 232 ح 420، [6]بحار الأنوار:ج 27 ص 152 ح 22. [7]
5) .الفردوس:ج 2 ص 200 ح 2992 عن أبي هريرة،كنز العمّال:ج 3 ص 3 ح 5136.
97.امام باقر عليه السلام: كسى كه پاكزاده باشد،وارد بهشت مىشود.
98.امام صادق عليه السلام: خداوند متعال،بهشت را پاك و پاكيزه آفريد.از اين رو،وارد آن نمىشود،مگر كسى كه پاكزاده باشد.
99.امام صادق عليه السلام: هر كس خُنكاى محبّت ما را در دل خود يافت،مادرش را بسيار دعا كند؛چرا كه به پدرش خيانت نكرده است.
100.المحاسن -به نقل از ابو عبد اللّه مدائنى-:امام صادق عليه السلام فرمود:«هرگاه خنكاى محبّت ما بر قلب كسى از شما نشست،بايد خدا را به خاطر نخستين نعمت،ستايش كند».
گفتم:[يعنى] بر فطرت اسلام؟
فرمود:«نه،بر پاكزادگى؛چرا كه ما را دوست نمىدارد،مگر كسى كه ولادتش پاك باشد و ما را دشمن نمىدارد،مگر كسى كه مادرش او را از مرد ديگرى آورده و به همسرش نسبت داده باشد و در نتيجه،از نهان آنان آگاه مىشود و از اموالشان ارث مىبَرَد،ولى هرگز ما را دوست نمىدارد.ما را دوست نمىدارد،مگر كسى كه پاك باشد؛از هر نسل و نژادى كه باشد».
قرآن
«[خداوند خطاب به شيطان:] و در اموال و فرزندان آنان،شريك شو».
حديث
101.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوش اخلاقى،از كسى جز فرزندِ حيض و يا فرزند زنا،ستانده نمىشود.
102.عنه صلى الله عليه و آله -لِعَليٍّ عليه السلام-:لا يُبغِضُكُم إلّاثَلاثَةٌ:وَلَدُ زِنا،وَ مُنافِقٌ،وَ مَن حَمَلَت بِهِ امُّهُ و هِيَ حائِضٌ. (1)
103.كنز العمّال عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ يُشارِكُهُمُ الشَّياطِينُ في أولادِهِم.قيلَ:و كائِنٌ ذلِكَ يا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:نَعَم.قالوا:و كَيفَ نَعرِفُ أولادَنا مِن أولادِهِم؟قالَ:بِقِلَّةِ الحَياءِ،و قِلَّةِ الرَّحمَةِ. (2)
104.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن لَم يَستَحِ فيما قالَ،أو قيلَ لَهُ فَهُوَ لِغَيرِ رِشَدَةٍ،أو حَمَلَت بِهِ امُّهُ عَلى غَيرِ طُهرٍ. (3)
105.الإمام عليّ عليه السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلى كُلِّ فَحّاشٍ بَذيءٍ قَليلِ الحَياءِ،لا يُبالي ما قالَ،و لا ما قيلَ لَهُ؛فَإِنَّكَ إن فَتَّشتَهُ لَم تَجِدهُ إلّالِغَيَّةٍ (4)أو شِركَ شَيطانٍ.فَقيلَ:يا رَسولَ اللّهِ،و في النّاسِ شِركُ شَيطانٍ؟!
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:أما تَقرَأُ قَولَ اللّهِ عز و جل: «وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ». 5
106.عنه عليه السلام: مَن لَؤُمَ ساءَ ميلادُهُ. (5)
107.الإمام الباقر عليه السلام: إذا زَنَى الرَّجُلُ أدخَلَ الشَّيطانُ ذَكَرَهُ فَعَمِلا جَميعاً،و كانَتِ النُّطفَةُ واحِدَةً،وَ خُلِقَ مِنهُمَا الوَلَدُ،ويَكونُ شِركَ شَيطانٍ. (6)
1) .علل الشرايع:ص 142 ح 6 [1] عن ام سلمة،بحار الأنوار:ج 27 ص 151 ح 19. [2]
2) .كنز العمّال:ج 3 ص 126 ح 5795 نقلاً عن أبي الشيخ عن أبي هريرة.
3) .أسد الغابة:ج 2 ص 643 الرقم 2461، [3]الفردوس:ج 3 ص 623 ح 5947 كلاهما عن شويفع،كنز العمّال:ج 3 ص 125 ح 5794 نقلاً عن الطبراني.
4) .لِغَيَّةٍ:أي مخلوق من زنا،نقيض لِرشدَةٍ (مجمع البحرين:ج 2 ص 1343« [4]غوى»).
5) .غرر الحكم:ح 7817.
6) .ثواب الأعمال:ص 312 ح 4،المحاسن:ج 1 ص 194 ح 332 [5] وليس فيه«الولد»وكلاهما عن عبد الملك بن أعين.
102.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -به على عليه السلام-:جز [اين] سه گروه،كسى شما را دشمن نمىدارد:
زنازاده،منافق،و كسى كه مادرش در حال حيض،او را باردار شده باشد.
103.كنز العمّال -به نقل از ابو هريره-:پيامبر خدا فرمود:«بر مردم،زمانى فرا مىرسد كه شيطانها در فرزندان آنان مشاركت مىكنند».
گفته شد:اين،شدنى است،اى پيامبر خدا؟
فرمود:«آرى».
گفتند:چگونه فرزندانمان را از فرزندانِ آنان تشخيص دهيم؟
فرمود:«به كم شرمى و كم رحمى».
104.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس از آنچه مىگويد يا به او گفته مىشود،شرم نكند،يا ناپاكزاده است يا مادرش در حال ناپاكى به او باردار شده است.
105.امام على عليه السلام: پيامبر خدا فرمود:«همانا خداوند،بهشت را بر هر بد زبانِ ناسزاگوى كم حيايى كه نه از آنچه مىگويد،باكى دارد و نه از آنچه دربارهاش گفته مىشود،حرام كرده است.اگر حال او را بررسى كنى،او را جز زنازاده يا شريك شيطان نمىيابى».
پرسيده شد:اى پيامبر خدا! آيا در ميان انسانها هم شريك شيطان وجود دارد؟
پيامبر خدا فرمود:«آيا اين سخن خداوند عز و جل [به شيطان] را نخواندهاى:«و در اموال و فرزندان با آنان شريك شو»؟
106.امام على عليه السلام: هر كس پست باشد،ولادتش ناشايست بوده است.
107.امام باقر عليه السلام: وقتى مرد زنا مىكند،شيطان،نرينهاش را وارد مىكند و هر دو با هم زنا مىكنند؛نطفه [ى آنها] يكى مىشود و فرزند از هر دو [ نطفه] آفريده مىگردد و همتاى شيطان است.
108.الإمام الصادق عليه السلام: لا يُبغِضُنا إلّامَن خَبُثَت وِلادَتُهُ،أو حَمَلَت بِهِ امُّهُ في حَيضِها. (1)
3/4:مَضَارٌّ وَطءِ الحائِضِ
الكتاب
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ». 2
الحديث
109.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن جامَعَ امرَأَتَهُ وهِيَ حائِضٌ فَخَرَجَ الوَلَدُ مَجذوماً أو أبرَصَ فَلا يَلومَنَّ إلّانَفسَهُ. (2)
110.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى كَرِه لَكُم-أيَّتُها الاُمَّةُ-أربَعاً وعِشرينَ خَصلَةً،و نَهاكُم عَنها:...كَرِهَ لِلرَّجُلِ أن يَغشَى امرَأَتَهُ و هِيَ حائِضٌ،فَإِن غَشِيَها فَخَرَجَ الوَلَدُ مَجذوماً أو أبرَصَ فَلا يَلومَنَّ إلّانَفسَهُ. (3)
111.عنه صلى الله عليه و آله: مَن وَطِئَ امرَأتَهُ و هِيَ حائِضٌ فَقُضِيَ بَينَهُما وَلَدٌ فأصابَهُ جُذامٌ فَلا يَلومَنَّ إلّا نَفسَهُ. (4)
112.الكافي عن عذافر الصيرفي: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:تَرى هؤُلاءِ المُشَوَّهينَ خَلقُهُم؟قالَ:
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 96 ح 203.
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 96 ح 201،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 459 ح 1557. [1]
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 556 ح 4914،الخصال:ص 520 ح 9،الأمالي للصدوق:ص 378 ح 478 [2] كلّها عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
4) .المعجم الأوسط:ج 3 ص 326 ح 3300 عن أبي هريرة،كنز العمّال:ج 16 ص 352 ح 44885.
108.امام صادق عليه السلام: ما را دشمن نمىدارد،مگر كسى كه ناپاكزاده باشد يا مادرش در زمان حيض،باردار شده باشد.
قرآن
«از تو دربارۀ حيض مىپرسند.بگو [براى آنان] رنجى است.پس هنگام حيض،از آنان كناره بگيريد و با آنان،نزديكى نكنيد تا پاك شوند و چون [خود را] پاك كردند،آن گونه كه خداوند به شما فرموده،به آنان درآييد.بىترديد،خداوند،توبهكنندگان را دوست دارد و پاكيزگان را [نيز] دوست دارد».
حديث
109.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس با همسرش در حال حيض آميزش كند و فرزندش با جذام يا پيسى متولّد شود،كسى جز خود را نبايد سرزنش كند.
110.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هان،اى امّت! خداوند-تبارك و تعالى-بيست و چهار خصلت را براى شما نمىپسندد و شما را از آنها نهى كرده است:...براى مرد نمىپسندد كه با همسرش در حال حيض درآميزد،كه اگر درآميزد و فرزند با جذام يا پيسى زاده شود،كسى جز خود را نبايد سرزنش كند.
111.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه با همسرش در حال حيض آميزش كند و فرزندى از آن دو به وجود آيد كه مبتلا به جذام باشد،كسى جز خود را نبايد سرزنش كند.
112.الكافى -به نقل از عذافر صيرفى-:امام صادق عليه السلام فرمود:«اين گروه زشتْ چهره را مىبينى؟»گفتم:بله.
قُلتُ:نَعَم.
قالَ:هؤُلاءِ الَّذينَ آباؤهُم يَأتونَ نِساءَهُم فِي الطَّمَثِ. (1)
4/4:بَرَكاتُ الدُّعاءِ عِندَ الجِماعِ
113.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أما لَو أنَّ أحَدَهُم يَقولُ حِينَ يَأتي أهلَهُ:«بِسمِ اللّهِ،اللّهمَّ جَنِّبني الشَّيطانَ،و جَنِّبِ الشَّيطانَ ما رَزَقتَنا»ثُمَّ قُدِّرَ بَينَهما فِي ذلِكَ-أو قُضِيَ وَلَدٌ- (2)لَم يَضُرَّهُ شَيطانٌ أبَداً. (3)
114.عنه صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ،إذا جامَعتَ فَقُل:«بِسمِ اللّهِ،اللّهُمَّ جَنِّبنَا الشَّيطانَ و جَنِّبِ الشَّيطانَ ما رَزَقتَني»،فَإِن قُضِيَ أن يَكونَ بَينَكُما وَلَدٌ لَم يَضُرَّهُ الشَّيطانُ أبَداً. (4)
115.الإمام عليّ عليه السلام: إذا أرادَ أحَدُكُم مُجامَعَةَ زَوجَتِهِ فَليَقُل:اللّهُمَّ إنّي استَحلَلتُ فَرجَها بِأَمرِكَ،و قَبِلتُها بِأَمانَتِكَ،فَإِن قَضَيتَ لي مِنها وَلَداً فَاجعَلهُ ذَكَراً سَوِيّاً،و لا تَجعَل لِلشَّيطانِ فيهِ نَصيباً و لا شَريكاً. (5)
116.الإمام الباقر عليه السلام: إذا أرَدتَ الوَلَدَ فَقُل عِندَ الجِماعِ:اللّهُمَّ ارزُقني وَلَداً،وَ اجَعَلهُ تَقِيّاً لَيسَ في خَلقِهِ زِيادَةٌ و لا نُقصانٌ،وَ اجعَل عاقِبَتَهُ إلى خَيرٍ. (6)
1) .الكافي:ج 5 ص 539 ح 5، [1]علل الشرائع:ص 82 ح 1 [2] عن ابن أبي عذافر الصيرفي.
2) .الظاهر إنّ الترديد من الراوي.
3) .صحيح البخاري:ج 5 ص 1982 ح 4870،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 618 ح 1919 وزاد فيه:«لم يُسلّط اللّه عليه الشيطان»بعد«ولد»،مسند ابن حنبل:ج 1 ص 465 ح 1867 [3] كلّها عن ابن عبّاس.
4) .تحف العقول:ص 12،الاختصاص:ص 134 عن الخدريّ.
5) .الخصال:ص 637 ح 10 [4] عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:ص 125،بحار الأنوار:ج 10 ص 115 ح 1. [5]
6) .الكافي:ج 6 ص 10 ح 12، [6]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 411 ح 1641 كلاهما عن محمّد بن مسلم.
فرمود:«اينان،كسانىاند كه پدرانشان با زنانشان در حال حيض در آميختهاند» (1).
113.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آگاه باشيد،اگر كسى هنگامى كه [ براى آميزش] نزد همسرش مىرود، بگويد:«به نام خدا،بار الها! شيطان را از من دور ساز و شيطان را از آنچه روزى ما كردهاى،دور ساز»و سپس،در اين [آميزش] فرزندى ميان آنان مقدّر و يا قطعى شود،شيطان،هرگز به او زيان نمىرساند.
114.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى على! هرگاه آميزش كردى،بگو:«به نام خدا.بار خدايا! شيطان را از ما دور ساز و شيطان را از آنچه روزىام كردى،دور ساز».با اين اقدام،اگر تقدير [خدا] چنين شد كه فرزندى از شما دو نفر به وجود آيد،شيطان،هرگز به او زيان نمىرساند.
115.امام على عليه السلام: هرگاه يكى از شما قصد آميزش با همسرش را داشت،بايد بگويد:«بار الها! شرمگاه او را به فرمان تو بر خود حلال كردم و او را به عنوان امانت تو پذيرفتم.
پس اگر فرزندى از او براى من تقدير كردى،او را پسرى سالم قرار ده و براى شيطان،نه بهرهاى در او قرار ده،نه شراكتى».
116.امام باقر عليه السلام: هرگاه فرزند خواستى،هنگام آميزش بگو:«بار الها! فرزندى روزىام كن و او را با تقوا قرار ده؛نه افزونى در جسم او باشد،نه كاستى،و او را عاقبت به.
1) .مراد،سياه بودن يا ابتلا به بَرَص و جذام و همانند آن است كه در احاديث پيشين به آنها اشاره شد.از مجموع روايات به دست مىآيد كه يكى از عوامل زشت چهرگى،آميزش و انعقاد نطفه در حال حيض است،و البته اين تنها عامل نيست.بنا بر اين،نمىتوان هر مبتلا به چنين نقصانى را فرزند چنين آميزشى دانست؛امّا اين كه آيا آميزش در چنان وضعيتى،آيا هميشه و به طور قطع،چنين پيامدهايى را دارد يا نه،جواب صريحى در روايات وجود ندارد،ولى مىتوان عدم آن را برداشت كرد.تحقيقات تجربى مىتوانند در اين زمينه كمك نمايند.
117.الإمام الصادق عليه السلام: مَن أرادَ أن يُحبَلَ لَهُ فَليُصَلِّ رَكعَتَينِ بَعدَ الجُمعَةِ،يُطيلُ فيهِمَا الرُّكوعَ وَ السُّجودَ،ثُمَّ يَقولُ:اللّهُمَّ إنّي أَسأَلُكَ بِما سَأَلَكَ بِهِ زَكرِيّا،يا رَبِّ لا تَذَرنِي فَرداً و أنتَ خَيرُ الوارِثينَ،اللّهُمَّ هَب لي مِن لَدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً،إنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ، اللّهُمَّ بِاسمِكَ استَحلَلتُها،و في أمانَتِكَ أخَذتُها،فَإِن قَضَيتَ في رَحِمِها وَلَداً فَاجعَلهُ غُلاماً مُبارَكاً زَكِيّاً،و لا تَجعَل لِلشَّيطانِ فيهِ شِركاً و لا نَصيباً. (1)
118.تفسير العيّاشي عن سليمان بن خالد: قُلتُ لِأبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام:ما قَولُ اللّهِ: «شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» ؟قالَ:فَقالَ:قُل في ذلِكَ قَولاً:أَعوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. (2)
5/4:دَورُ الأَحوالِ و الأَوقاتِ فِي انعِقادِ النُّطفَةِ
119.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُكرَهُ أن يَغشَى الرَّجُلُ المَرأَةَ و قَدِ احتَلَمَ حَتّى يَغتَسِلَ مِنِ احتِلامِهِ الَّذي رَأى،فَإن فَعَلَ و خَرَجَ الوَلَدُ مَجنوناً فَلا يَلومَنَّ إلّانَفسَهُ. (3)
120.عنه صلى الله عليه و آله: إذا أتى أحَدُكُم أهلَهُ فَليَستَتِر؛فَإِنَّهُ إذا لَم يَستَتِر استَحيَتِ المَلائِكَةُ و خَرَجَت، و حَضَرَهُ الشَّيطانُ،فَإذا كانَ بَينَهُما وَلَدٌ كانَ الشَّيطانُ فيهِ شَريكٌ (4). (5)
121.عنه صلى الله عليه و آله في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام-:يا عَلِيُّ،لا تُجامِع امرَأتَكَ في أوَّلِ الشَّهرِ و وَسَطِهِ و آخِرِهِ؛فَإِنَّ الجُنونَ وَ الجُذامَ وَ الخَبَلَ لَيُسرِعُ إلَيها و إلى وَلَدِها.
1) .الكافي:ج 6 ص 8 ح 3، [1]تهذيب الأحكام:ج 3 ص 315 ح 974 كلاهما عن محمّد بن مسلم.
2) .تفسير العيّاشي:ج 2 ص 300 ح 107، [2]بحار الأنوار:ج 103 ص 294 ح 47. [3]
3) .تهذيب الأحكام:ج 7 ص 412 ح 1646 عن محمّد بن العيص عن الإمام الصادق عليه السلام،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 557 ح 4914 عن الحسين بن زيد بن عليّ بن الحسين عليهما السلام عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله.
4) .كذا في المصدر و في كنز العمّال:«كان للشيطان فيه شركٌ»و هو الصواب.
5) .المعجم الأوسط:ج 1 ص 63 ح 176 عن أبي هريرة،كنز العمّال:ج 16 ص 343 ح 44835.
خيرگردان».
117.امام صادق عليه السلام: كسى كه مىخواهد همسرش باردار گردد،بعد از نماز جمعه،دو ركعت نماز با ركوع و سجودِ طولانى بخواند و سپس بگويد:«بار الها! همان چيزى را از تو مىخواهم كه زكريا از تو خواست.بار الها! مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثى.بار الها! از جانب خودت نسلى پاك به من ببخش.همانا تو شنواى دعايى.بار الها! به نام تو او را بر خود حلال كردم و به عنوان امانت تو،او را گرفتم.پس اگر در رَحِم او فرزندى تقدير كردى،او را پسرى مبارك و پاك قرار ده و براى شيطان،نه شراكتى در او قرار ده،نه بهرهاى».
118.تفسير العيّاشى -به نقل از سليمان بن خالد-:به امام صادق عليه السلام گفتم:معناى اين سخن خداوند«و با آنان،در اموال و فرزندان شريك شو»چيست؟
فرمود:«در اين باره،اين سخن را بگو:"از شرّ شيطان رانده شده،به خداى شنواىِ دانا پناه مىبرم"».
119.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ناپسند است كه مرد،در حال احتلام با همسر خود درآميزد،مگر آن كه از جنابتى كه ديده است،غسل كند،كه اگر در حال جنابت چنين كرد و فرزند مجنون زاده شد،جز خود را نبايد سرزنش كند.
120.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه يكى از شما با همسرش درآميخت،بايد خود را بپوشانَد؛چرا كه اگر نپوشاند،فرشتگان شرم مىكنند و خارج مىشوند و شيطان،حاضر مىشود و اگر از آنان فرزندى به وجود آيد،شيطان در [ نطفۀ] او شريك مىشود.
121.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در سفارش به على عليه السلام-:اى على! با همسر خود در آغاز ماه و ميانۀ آن و پايان آن،آميزش نكن؛چرا كه ديوانگى و جذام و بىخِردى،با شتاب به سراغ همسر و فرزندش مىرود.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع امرَأَتَكَ بَعدَ الظُّهرِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ في ذلِكَ الوَقتِ يَكونُ أحوَلَ،و الشَّيطانُ يَفرَحُ بِالحَوَلِ فِي الإنسانِ.
يا عَلِيُّ،لا تَتَكَلَّم عِنْدَ الجِماعِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يُؤمَنُ أن يَكونَ أخرَسَ،و لا يَنظُرَنَّ أحَدٌ إلى فَرْجِ امرَأتِهِ،و ليَغُضَّ بَصَرَهُ عِندَ الجِماعِ،فَإِنَّ النَّظَرَ إلَى الفَرجِ يورِثُ العَمى فِي الوَلَدِ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأَتَكَ بِشَهوَةِ امرَأَةِ غَيرِكَ؛فَإِنِّي أخشى إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ أن يَكونَ مُخَنَّثاً أو مُؤَنَّثاً مُخبَّلاً....
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأتَكَ مِن قِيامٍ،فَإِنَّ ذلِكَ مِن فِعلِ الحَميرِ،فَإِن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ كانَ بَوّالاً فِي الفِراشِ،كالحَمير البَوّالَةِ في كُلِّ مَكانٍ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأتَكَ فِي لَيلَةِ الأضحى فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَيْنَكُما وَلَدٌ يَكونُ لَهُ سِتُّ أصابِعَ أو أربَعُ أصابِعَ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأتَكَ تَحتَ شَجَرَةٍ مُثمِرَةٍ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ جَلَّاداً قَتَّالاً أو عَريفاً.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأتَكَ في وَجهِ الشَّمسِ وتَلَألُئِها إلاّ أن تُرخِيَ سِتراً فَيَستُرَكُما؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يَزالُ في بُؤسٍ وفَقرٍ حَتَّى يَموتَ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِعِ امرَأتَكَ بَينَ الأذانِ وَالإِقامَةِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ حَريصاً عَلى إهراقِ الدِّماءِ.
يا عَلِيُّ،إذا حَمَلَتِ امرَأتُكَ فَلا تُجامِعها إلّاو أنتَ عَلى وُضوءٍ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ أعمَى القَلبِ بَخيلَ اليَدِ.
&
اى على! بعد از ظهر با همسرت آميزش نكن،كه اگر در اين زمان فرزندى ميان شما به وجود آيد،چپْ چشم مىشود و شيطان از چپْ چشم بودن انسان،خرسند مىگردد.
اى على! هنگام آميزش سخن مگو؛چرا كه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد، از اين كه لال شود،ايمن نيست.نبايد هيچ كس به شرمگاه همسرش نگاه كند و بايد هنگام آميزش،چشم خود را ببندد؛چرا كه نگريستن به شرمگاه،كورىِ فرزند را در پى مىآورد.
اى على! با شهوت زن ديگرى با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه من بيم آن را دارم كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آمد،خنثا (پسر زنْصفت) باشد يا دختر ديوانه....
اى على! ايستاده با همسرت آميزش مكن؛چرا كه اين،كارِ درازگوش است و اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،بر بستر بسيار بول مىكند،مانند درازگوش كه در هر جا بسيار بول مىكند.
اى على! شبِ عيد قربان با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،يا شش انگشتى مىشود يا چهار انگشتى.
اى على! زير درخت ميوه،با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،يا جلّاد آدمكُش مىشود يا عريف.
اى على! زير خورشيد و تابش آن با همسرت آميزش مكن،مگر از رواندازى استفاده كنى كه شما را بپوشانَد؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،هماره در گرفتگى و فقر باشد تا بميرد.
اى على! ميان اذان و اقامه با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،به خونريزى حريص مىگردد.
اى على! هرگاه همسرت باردار شد،با او آميزش مكن،مگر اين كه وضو داشته باشى؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،كوردل و خشكْ دست مىگردد.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع أهلَكَ فِي النِّصفِ مِن شَعبانَ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ مَشؤوماً،ذا شأمَةٍ في وَجهِهِ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع أهلَكَ في آخِرِ دَرَجَةٍ مِنهُ إذا بَقِيَ يَومانِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ عَشّاراً (1)أو عَوناً لِلظّالِمينَ،وَيَكونُ هَلاكُ فِئامٍ (2)مِنَ النّاسِ عَلى يَدَيهِ.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع أهلَكَ عَلى سُقوفِ البُنيانِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ مُنافِقاً مُرائِياً مُبتَدِعاً.
يا عَلِيُّ،إذا خَرَجتَ في سَفَرٍ فَلا تُجامِع أهلَكَ مِنْ تِلكَ اللَّيلَةِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يُنفِقُ مالَهُ في غَيرِ حَقٍّ،وقَرَأَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ» 3.
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع أهلَكَ إذا خَرَجتَ إلى سَفَرٍ مَسيرَةَ ثَلاثَةِ أيَّامٍ و لَياليهِنَّ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ عَوناً لِكُلِّ ظالِمٍ عَلَيكَ....
يا عَلِيُّ،لا تُجامِع أهلَكَ في أوَّلِ ساعَةٍ مِنَ اللَّيلِ؛فَإِنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ لا يُؤمَنُ أن يَكونَ ساحِراً مُؤثِراً للدُنيا عَلَى الآخِرَةِ. (3)
122.عنه صلى الله عليه و آله -في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام-:يا عَلِيُّ،عَلَيكَ بالجِماعِ لَيلَةَ الإثنَينِ؛فَإنَّهُ إن قُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ يَكونُ حافِظاً لِكِتابِ اللّهِ،راضِياً بِما قَسَمَ اللّهُ عز و جل.
يا عَلِيُّ،إن جامَعتَ أهلَكَ في لَيلَةِ الثُّلاثاءِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛فَإِنَّهُ يُرزَقُ الشَّهادَةَ بَعدَ شَهادَةِ أن لا إلهَ إلَّااللّهُ و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ،و لا يُعذِّبُهُ اللّهُ مَعَ المُشرِكينَ،
اى على! در نيمۀ شعبان با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،شوم گشته و چهرهاى زشت مىيابد.
اى على! دو روز مانده به آخر شعبان با همسرت آميزش مكن؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،يا باج بگير مىشود و يا ياور ستمكاران،و نابودى گروهى بسيار از مردم،به دست او خواهد بود.
اى على! بر پشتبام ساختمانها با همسرت آميزش مكن؛چرا كه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،منافقِ رياكارِ بدعتگذار مىشود.
اى على! هرگاه براى مسافرت حركت كردى،همان شب با همسر خود آميزش مكن؛چرا اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،مال خود را به ناحق مصرف مىكند.
«همانا تبذيرگران،برادرانِ شيطاناند».
اى على! هرگاه به اندازۀ سه روز و سه شب سفر كردى،با همسر خود آميزش مكن؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،بر ضدّ تو ياور هر ستمگرى مىشود.
اى على! آغاز شب با همسر خود آميزش مكن؛چراكه اگر ميان شما فرزندى به وجود آيد،از اين كه افسونگر و ترجيح دهندۀ دنيا بر آخرت شود،ايمن نيست.
122.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در سفارش به على عليه السلام-:اى على! بر تو باد آميزش در شب دوشنبه؛چرا كه اگر فرزندى ميان شما به وجود آيد،حافظ كتاب خدا و راضى به قسمت خدا مىشود.
اى على! اگر شب سهشنبه با همسرت آميزش كردى و فرزندى ميان شما به وجود آمد،بعد از گواهى به اين كه«خدايى جز اللّه نيست»و اين كه«محمّد، فرستادۀ خداست»،شهادت روزىاش مىشود و خداوند،او را با مشركان عذاب
و يَكونُ طَيِّبَ النَّكهَةِ وَ الفَمِ،رَحيمَ القَلبِ،سَخِيَّ اليَدِ،طاهِرَ اللِّسانِ مِنَ الغيبَةِ وَ الكِذبِ وَ البُهتانِ.
يا عَلِيُّ،إن جامَعتَ أهْلَكَ لَيلَةَ الخَميسِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛فَإِنَّهُ يَكونُ حاكِماً مِنَ الحُكّامِ،أو عالِماً مِنَ العُلَماءِ.و إن جامَعتَها يَومَ الخَميسِ عِندَ زَوالِ الشَّمسِ عَن كَبِدِ السَّماءِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ،فَإِنَّ الشَّيطانَ لا يَقرَبُهُ حَتّى يَشيبَ،و يَكونُ قَيِّماً، (1)و يرزُقُهُ اللّهُ عز و جل السَّلامَةَ فِي الدِّينِ وَ الدُّنيا.
يا عَلِيُّ،وَ إن جامَعتَها لَيلَةَ الجُمُعَةِ و كانَ بَينَكُما وَلَدٌ؛فَإِنَّهُ يَكونُ خَطيباً قَوّالاً مُفَوَّهاً،وَ إن جامَعتَها يَومَ الجُمُعَةِ بَعدَ العَصرِ فَقُضِيَ بَينَكُما وَلَدٌ؛فَإِنَّهُ يَكونُ مَعروفاً مَشهوراً عَالِماً،و إن جامَعتَها في لَيلَةِ الجُمُعَةِ بَعدَ العِشاءِ الآخِرَةِ،فَإِنَّهُ يُرجى أن يَكونَ الوَلَدُ مِنَ الأبدالِ (2)إن شاءَ اللّهُ تَعالى. (3)
123.الإمام عليّ عليه السلام: إذا أرادَ أحَدُكُم أن يَأتِيَ أهلَهُ فَليَتَوَقَّ أوَّلَ الأهِلَّةِ و أَنصافَ الشُّهورِ؛ فَإِنَّ الشَّيطانَ يَطلُبُ الوَلَدَ في هذَينِ الوَقتَينِ،وَ الشَّياطينُ يَطلُبونَ الشِّركَ فيهِما، فَيَجيؤونَ و يُحبِلونَ. (4)
124.الإمام الرضا عليه السلام: الجِماعُ بَعدَ الجِماعِ مِن غَيرِ أن يَكونَ بَينَهُما غُسلٌ يُورِثُ لِلوَلَدِ الجُنونَ. (5)
125.عنه عليه السلام: لا تَقرَبِ النِّساءَ في أوَّلِ اللَّيلِ لا شِتاءً و لا صَيفاً،و ذلِكَ أنَّ المَعِدَةَ وَ العُروقَ
1) .القَيِّمُ:السَّيِّدُ وَسائِسُ الأَمْرِ (لسان العرب:ج 12 ص 502«قوم»).
2) .الأبدالُ:هم الأوْلِياءُ و العُبّادُ (النهاية:ج 1 ص 107« [1]بدل»).
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 553 ح 4899،علل الشرائع:ص 516 ح 5 [2] كلاهما عن أبي سعيد الخدري.
4) .الخصال:ص 637 ح 10 عن أبي بصير ومحمد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:ص 125 وليس فيه«ذيله».
5) .طبّ الإمام الرضا عليه السلام:ص 28، [3]بحار الأنوار:ج 62 ص 321. [4]
نمىكند.خوشبو بدن و خوشبو دهان،دل مهربان وگشاده دست مىشود،و از غيبت و دروغ و تهمت،پاكْ زبان مىشود.
اى على! اگر شبِ پنج شنبه با همسرت آميزش كردى و فرزندى ميان شما به وجود آمد،يا فرمانروايى از فرمانروايان و يا دانشمندى از دانشمندان مىشود و اگر روز پنج شنبه،هنگام مايل شدن خورشيد از وسط آسمان با او آميزش كردى و فرزندى ميان شما به وجود آمد،شيطان به او نزديك نمىشود تا پير شود و به بزرگى و سرپرستى مىرسد و خداوند،سلامت دين و دنيا را روزى وى مىگردانَد.
اى على! واگر شب جمعه با همسرت آميزش كردى و فرزنددار شديد،گويندۀ سخنورِ زبانآورى مىشود و اگر عصرِ جمعه با او آميزش كردى و فرزندى ميان شما به وجود آمد،دانشمندى معروف و مشهور مىگردد و اگر جمعه شب،بعد از نماز عشا با او آميزش كردى،اميد است كه آن فرزند،از ابدال (1)باشد،إن شاء اللّه تعالى!
123.امام على عليه السلام: هرگاه كسى از شما خواست با همسرش درآميزد،بايد در اوّل ماهها و نيمۀ ماهها خوددارى كند؛چرا كه شيطان در اين دو زمان،فرزند خواهى مىكند و شيطانها در اين زمان،خواستار مشاركت [در نطفه] هستند.از اين رو، مىآيند و باردار مىكنند.
124.امام رضا عليه السلام: آميزش پس از آميزش،بدون اين كه ميان آنها غسل باشد،ديوانگى را براى فرزند در پى مىآورد.
125.امام رضا عليه السلام: آغاز شب،چه در زمستان و چه در تابستان،با زنان آميزش مكن.اين، بدان جهت است كه معده و رگها پُرند و اين،وضعيت مناسبى [براى آميزش]
1) .ابدال،به اولياى برگزيدگان خدا در هر عصرى گفته مىشود كه خداوند به جاى برگزيدگان پيشين قرار مىدهد.
تَكونُ مُمتَلِئَةً و هُوَ غَيرُ مَحمودٍ،يُتَخَوَّفُ مِنهُ القولَنجُ (1)وَ الفالِجُ،و اللَّقوَةُ، (2)و النِّقرِسُ، (3)و الحَصاةُ،و التَّقطِيرُ،وَ الفَتقُ وَ ضَعفُ البَصَرِ و الدِّماغِ.
فَإِذا أُريدَ ذلِكَ فَليَكُن في آخِرِ اللَّيلِ؛فَإِنَّهُ أصَحُّ لِلبَدَنِ،و أرجى لِلوَلَدِ،وَ أذكى لِلعَقلِ فِي الوَلَدِ الَّذي يُقضى بَينهُما. (4)
1) .القُولَنجُ:مرض معوي مؤلم،يُعسر معه خروج الثفَلُ والريح (مجمع البحرين:ج 3 ص 1525«قولنج»).
2) .اللَّقْوَةُ:هي مرض يُعرض للوجه فيميله إلى أحد جانبيه (النهاية:ج 4 ص 268« [1]لقا»).
3) .النِقْرِسُ:وَرَمٌ و وجع في مفاصل القدمين و أصابع الرجلين (مجمع البحرين:ج 3 ص 1823« [2]نقرس»).
4) .طب الامام الرضا عليه السلام:ص 64، [3]بحار الأنوار:ج 62 ص 327. [4]
نيست و بيم قولنج و فلج و لرزش چانه و نِقرس (1)و سنگ [كليه] و تقطير (چكانش) بول وفتق و ضعف در بينايى و ذهن مىرود.پس اگر كسى ارادۀ آميزش دارد،بايد در پايان شب باشد كه براى بدن،سالمتر و براى فرزند [آوردن]،اميدواركنندهتر و براى افزونى هوش فرزندى كه در اين ميان پديد مىآيد،بهتر است (2).
بررسى رهنمودهاى پيشوايان اسلام دربارۀ حقوق نوزاد،نشان مىدهد كه كودك، در آغاز تولّد،هشت حق بر خانوادۀ خود دارد.اين حقوق،عبارتاند از:
روزى كه خداوند متعال،نعمتى به انسان عنايت كند،«عيد» (1)
بر اساس اين تعريف،هر روزى كه انسان،كارِ ناشايستى انجام ندهد،براى او روز عيد محسوب مىشود.امام على عليه السلام دراين باره فرمود:«هر روزى كه در آن خداوند نافرمانى نشود،روز عيد است».
است و فرخنده و مبارك.نوزاد،نعمت بزرگى براى خانواده است و جشن تولّد،در حقيقت،جشن سپاسگزارى از اين نعمت بزرگ الهى است و تهنيت گفتن آن و وليمه دادن براى بزرگداشت آن،مطلوب است.جشن تولّد،بزرگداشت روزى است كه نخستين نعمت الهى كه خلعت وجود است،انسان را فرا مىگيرد و او با كمال عزّت و بزرگوارى،ديده به جهان مىگشايد.
1) .عيد،در لغت از ريشۀ«عَوْد»به معناى بازگشت است.بنا بر اين،روزهايى كه نعمتهاى از دست رفتهبه فرد يا جامعه باز مىگردد،عيد ناميده مىشود؛ولى به تدريج اين كلمه در مطلقِ روزهاى فرخنده و مبارك به كار رفته است.هر چه نعمت الهى بزرگتر باشد،عيد از فرخندگى و شكوه بيشترى برخوردار بوده،مايۀ مسرّت و شادمانى بيشترى است.
پيامبر خدا از امام على عليه السلام پرسيد:«نخستين نعمتى كه خداوند به تو عنايت كرد، چيست؟».
امام عليه السلام پاسخ داد:نخستين نعمت الهى بر من،اين است كه مرا آفريد،در حالى كه چيز درخور ذكرى نبودم. (1)
بنا بر اين،تكرار همه سالۀ جشن تولّد،به منظور سپاسگزارى از نخستين نعمت الهى،شايسته و نيكوست،هرچند دليل خاصّى كه استحباب اين جشن را اثبات نمايد،وجود ندارد؛مانند جشن تكليف.
(2) دربارۀ غسل نوزاد،چند نكته قابل توجّه است:
الف-مقصود از اين غُسل،شستشوى نوزاد نيست؛بلكه مقصود،غُسل به مفهوم شرعى آن است.بنا بر اين،كسى كه نوزاد را غُسل مىدهد،بايد احكام غسل (مانند:قصد قربت و ترتيب) را رعايت نمايد.
ب-استحباب اين غسل،مشروط است به ضرر نداشتن آن براى كودك. (3)
ج-استحباب غسل نوزاد،هنگام تولّد است و تأخير در آن،تا دو سه روز، مانعى ندارد. (4)
1) .متن روايت اين است:«قل ما أوّل نعمة أبلاك اللّه عز و جل وأنعم عليك بها؟قال:أن خلقني-جلّ ثناءه-ولم أك شيئاً مذكوراً».
2) .البته برخى از فقها احتمال دادهاند كه مقصود از آن،مطلق شستشو و نظافت نوزاد باشد (ر.ك:جواهر الكلام:ج 5 ص 71).
3) .ر.ك:تحرير الوسيلة:ج 2 ص 31،مسئله 2.
4) .ر.ك:العروة الوثقى:ج 2 ص 157.
د-برخى از فقهاى گذشته،غسل دادن نوزاد را واجب دانستهاند. (1)
نكاتى كه در مورد اين اقدام قابل توجّه است،اينهاست:
الف-اذان،بايد در گوش راست نوزاد گفته شود و اقامه،در گوش چپ او. (2)
ب-هنگام گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد،در برخى روايات،پس از بلند شدن صداى طفل و در برخى،قبل از افتادن ناف او ذكر شده است. (3)
ج-اين سنّت اسلامى،حاكى از نقشآفرينى نخستين صداها در طبيعت كودك و تأثير آن در تربيت و سرنوشت اوست.
مقصود از اين عمل،ماليدن مقدارى تربت سيّد الشهدا عليه السلام و آب فرات (4)به كام نوزاد است.
حكمت اين كار،آن است كه حقطلبى،عدالتخواهى و دوستى اهلبيت عليهم السلام در آغاز زندگى،در جان كودك نفوذ كند،چنان كه در برخى روايات (5)به اين معنا اشاره شده است.
در شمارى از روايات،برداشتن كام كودك با آب باران،آب گرم،خرما و عسل نيز توصيه شده است و از اين رو،در صورت امكان،بهتر است قدرىعسل و خرما
با كمى آب فرات يا آب باران مخلوط كنند و به كام كودك بمالند. (1)
اين رهنمود نيز نشاندهندۀ نقش نخستين خوردنىها،مانند نخستين شنيدنىها، در سرنوشت كودك است.
در روايات اسلامى،انتخاب نام نيكو براى نوزاد،نخستين نيكى خانواده به فرزند، شمرده شده است.شايسته است خانوادههاى مسلمان،با بهرهگيرى از رهنمودهاى پيشوايان خود،بهترين نام را براى فرزندان خويش انتخاب نمايند.اين رهنمودها عبارتاند از:
الف-خانوادهها مىتواند هر نام زيبايى را براى كودك خود،انتخاب كنند؛
ب-صادقترين نامها،نامهايى است كه حاكى از عبوديت و پيوند انسان با آفريدگار خود باشد؛
ج-بهترين نامها،نام انبياى الهى و پيشوايان دينى و بهتر از همه،نام محمّد است؛
د-كسانى كه خداوند متعال،چهار فرزند پسر به آنها عنايت كرده،نكوهيده است كه نام يكى از آنها را«محمّد»نگذارند؛
ه-نامگذارى فرزند قبل از تولّد،انجام شود و اگر معلوم نيست كه جنين،دختر است يا پسر،نامى كه با هر دو تناسب دارد،انتخاب گردد. (2)البته تغيير نام پس از تولّد مانعى ندارد؛
و-نامگذارى پسر به«محمّد»تا هفت روز پس از تولّد،و تغيير آن پس از
گذشتن اين مدّت،در صورت تمايل؛
ز-برخى نامها مانند:محمّد و فاطمه،به دليل ارتباط آنها با شخصيتهاى بزرگ اسلامى،احترام ويژهاى دارند كه بايد رعايت گردد؛
ح-نامهايى مانند:شهاب،حريق،حباب،كلب،فرار،حرب و ظالم،كه حاكى از شر و يا اشرارند،مكروه است؛
ط-نامهايى كه حاكى از خودستايى است يا هنگام نفى آنها در گفتگو فال بد زده مىشود (مانند:مبارك)،نكوهيده شمرده شده است.
ى-نامهايى كه شايستۀ خداوند متعال است (مانند:قدّوس،حَكَمْ،وخالق)، نبايد در نامگذارى مورد استفاده قرار گيرند و برخى،اينگونه نامگذارى را تحريم كردهاند. (1)
مستحب است كه روز هفتم ولادت،موهاى سر نوزاد،تراشيده شود و هموزن آن، طلا يا نقره،صدقه داده شود.در استحباب اين عمل،تفاوتى ميان نوزاد دختر و پسر نيست.
نكاتى كه در اين باره بايد مورد توجّه قرار گيرد،عبارت است از:
الف-عقيقه كردن براى فرزند،مستحبّ مؤكّد است؛بلكه برخى از فقها (1)آن را واجب دانستهاند.
ب-مستحب است براى پسر،گوسفند نر عقيقه شود و براى دختر،گوسفند ماده.
ج-زمان عقيقه كردن،روز هفتم ولادت است و اگر در آن تأخير بيفتد، استحباب آن ساقط نمىشود؛بلكه اگر پدر و مادر براى فرزند عقيقه نكردند، مستحب است شخص پس از بلوغ براى خود،عقيقه كند.
د-مستحب است كه گوشت عقيقه را ميان مؤمنان تقسيم كنند و از آنان بخواهند براى نوزاد،دعا كنند؛ولى بهتر است عقيقه را بپزند و حدّاقل،ده نفر از اهل ايمان را براى خوردن آن،دعوت كنند تا از آن بخورند و براى نوزاد،دعا نمايند.
ه-مستحب است در تقسيم كردن گوشت عقيقه،استخوانهاى آن را نشكنند و پا و ران،بلكه يك چهارم آن را براى ماما بفرستند.
و-براى پدر و مادر نوزاد و عائلۀ پدر،مكروه است از عقيقۀ نوزادشان بخورند و اين كراهت،براى مادر نوزاد،بيشتر است. (2)
ز-دعا كردن هنگام ذبح عقيقه،مستحب است.دعاهايى كه در اين باره از اهلبيت عليهم السلام وارد شده،بسيار است. (3)
ختنه كردن پسر در روز هفتم ولادت،مستحب است و تأخير آن تا هنگام بلوغ،جايز است.احتياط،آن است كه اولياى كودك،او را قبل از بلوغ ختنه كنند؛امّا پس از بلوغ،ختنه،واجبِ فورى است و تأخير در آن جايز نيست.
همچنين،مستحب است كه هنگام ختنۀ كودك،دعاى مأثور خوانده شود. (1)
1) .ر.ك:ص 115 ح 193. [1]
الفصل الأوّل: حقوق الوليد
1/1:تَعْظِيم الميلادِ
الكتاب
«وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا». 1
«وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا». 2
الحديث
126.الإمام الباقر عليه السلام: يَابنَ الأيّامِ الثَّلاثِ،يَومُكَ الَّذي وُلِدتَ فيهِ،و يَومُكَ الَّذي تَنزِلُ فيهِ قَبرَكَ،ويَومُكَ الَّذي تَخرُجُ فيهِ إِلى رَبِّكَ،فَيَا لَهُ مِن يَومٍ عَظيمٍ. (1)
127.عنه عليه السلام -في تَهنِئَتِهِ لِرَجُلٍ بِمَولودٍ-:أَسأَلُ اللّهَ أن يَجعَلَهُ خَلَفاً مَعَكَ،وَ خَلَفاً بَعدَكَ،فَإِنَّ الرَّجُلَ يُخلِفُ أَباهُ فِي حَياتِهِ و مَوتِهِ. (2)
قرآن
«ودرود بر او،روزى كه زاده شد و روزى كه مىميرد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود!»
«و سلام بر من،روزى كه زاده شدم و روزى كه مىميرم و روزى كه زنده برانگيخته مىشوم!»
حديث
126.امام باقر عليه السلام: اى [ انسان! اى] فرزندِ روزهاى سه گانه:آن روز كه در آن زاده شدى،آن روز كه در قبرت فرود مىآيى،و آن روز كه به سوى پروردگارت بيرون مىآيى.اى واى بر او از آن روز بزرگ!
127.امام باقر عليه السلام -هنگام تبريك به خاطر فرزنددار شدن كسى-:از خدا مىخواهم كه او را با تو و پس از تو،جانشين [شايستۀ] تو قرار دهد؛چرا كه فرزند،جانشين پدر در زندگى و مرگ اوست.
128.الإمام الصادق عليه السلام: أكبَرُ ما يَكونُ الإِنسانُ يَومَ يولَدُ،و أصغَرُ ما يَكونُ يَومَ يَموتُ. (1)
129.عنه عليه السلام: هَنَّأَ رَجُلٌ رَجُلاً أصابَ ابناً فَقالَ:يُهنِئُكَ الفارِسُ.فَقالَ لَهُ الحَسَنُ عليه السلام:ما عِلمُكَ يَكونُ فارِساً أو راجِلاً؟
قَالَ:جُعِلتُ فِداكَ فَما أَقولُ؟
قال:تَقولُ:شَكَرتَ الواهِبَ،و بورِكَ لَكَ فِي المَوهوبِ،و بَلَغَ أَشُدَّه،و رَزَقَكَ بِرَّهُ. (2)
130.الكافي عن عليّ بن الحكم عن بعض أصحابنا: أولَمَ أبُو الحَسَنِ مُوسى عليه السلام وَليمَةً عَلى بَعضِ وُلدِهِ،فَأَطعَمَ أهلَ المَدينَةِ ثَلاثَةَ أيّامٍ الفالوذَجاتِ (3)في الجِفانِ فِي المَساجِدِ وَ الأزِقَّةِ. (4)
2/1:غَسلُ المَولودِ
131.الإمام الصادق عليه السلام: غَسلُ المَولودِ واجِبٌ. (5)
3/1:الأذانُ وَ الإِقامَةُ في أُذُنِ الوَليدِ
132.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن وُلِدَ لَهُ فَأَذَّنَ في أُذُنِهِ اليُمنى و أَقامَ في أُذُنِهِ اليُسرى،لَم يَضُرَّهُ
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 194 ح 595.
2) .الكافي:ج 6 ص 17 ح 3،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 [1] ص 480 ح 4687.
3) .الفالوذَج:نوعٌ من الحلواء (مجمع البحرين:ج 3 ص 1414«فلذج»).
4) .الكافي:ج 6 ص 281 ح 1، [2]بحار الأنوار:ج 48 ص 110 ح 12. [3]
5) .الكافي:ج 3 ص 40 ح 2، [4]تهذيب الأحكام:ج 1 ص 104 ح 270،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 78 ح 176 كلّها عن سماعة.
128.امام صادق عليه السلام: بزرگترين روز انسان،روزى است كه زاده مىشود و كوچكترين روز او،روزى است كه مىميرد.
129.امام صادق عليه السلام: شخصى در تبريك به كسى كه پسردار شده بود،گفت:تولّد فرزند سواركار،بر تو مبارك باد !
امام حسن عليه السلام به او فرمود:«تو چه مىدانى كه او سواركار خواهد شد يا پياده؟».
گفت:فدايت شوم،پس چه بگويم؟
فرمود:«بگو:سپاسگزاردى بخشنده [ى اين نعمت] را و هديه [ى خداوند] بر تو مبارك باد.[اميدوارم] به كمال برسد و خداوند،نيكىاش را روزى تو گردانَد!».
130.الكافى -به نقل از على بن حكم،از يكى از شيعيان-:امام كاظم عليه السلام در تولّد يكى از فرزندانش،تا سه روز با كاسههاى بزرگ در مساجد و كوچهها به مردم مدينه با فالوده، (1)وليمه داد.
131.امام صادق عليه السلام: غُسل دادن نوزاد،لازم است.
132.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس صاحب فرزند شود و در گوش راست او اذان و در گوش
1) .فالوده،حلوايى است كه از آرد و آب و عسل،درست مىكنند.
أُمُّ الصِّبيانِ. (1)
133.عنه صلى الله عليه و آله: مَن وُلِدَ لَهُ مَولودٌ فَليُؤَذِّن في اذُنِهِ اليُمنى بِأَذانِ الصَّلاةِ،وَليُقِم فِي اليُسرى؛ فَإِنَّها عِصمَةٌ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. (2)
134.سنن أبي داوود عن أبي رافع: رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أذَّنَ في اذُنِ الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ حِينَ وَلَدَتهُ فاطِمَةُ بِالصَّلاةِ. (3)
135.الإمام عليّ عليه السلام: لَمّا حَضَرَت وِلادَةُ فاطِمَةَ عليها السلام،قال رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِأَسماءَ بِنتِ عُمَيسٍ و امِّ سَلَمَةَ:اِحضَراها،فإِذا وَقَعَ وَلَدُها واستَهَلَّ فَأَذِّنا في اذُنِهِ اليُمنى و أَقِيما في اذُنِهِ اليُسرى؛فَإِنَّهُ لا يُفعَلُ ذلِكَ بِمِثلِهِ إلّاعُصِمَ مِنَ الشَّيطانِ،و لا تُحدِثا شَيئاً حَتّى آتِيَكُما.
فَلَمَّا وَلَدَت فَعَلَتا ذلِكَ،فَأتاهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَسَرَّهُ وَ لَبَّأهُ (4)بِريقِهِ،و قالَ:اللّهُمَّ إنِّي اعيذُهُ بِكَ و وُلدَهُ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ. (5)
136.الإمام الصادق عليه السلام -فيما يُفعَلُ بِالمَولودِ إذا وُلِدَ-:مُرُوا القابِلَةَ أو بَعضَ مَن يَليهِ أن تُقيمَ الصَّلاةَ في اذُنِهِ اليُمنى؛فَلا يُصيبُهُ لَمَمٌ (6)و لا تابِعَةٌ (7)أبَداً. (8)
137.عنه عليه السلام -أيضاً-:و أذِّن في اذُنِهِ اليُمنى و أقِم فِي اليُسرى،تَفعَلُ بِهِ ذلِكَ قَبلَ أن تَقطَعَ
1) .مسند أبي يعلى:ج 6 ص 181 ح 6747،الفردوس:ج 3 ص 632 ح 5982 كلاهما عن الإمام الحسين عليه السلام،كنز العمّال:ج 16 ص 457 ح 45414.
2) .الكافي:ج 6 ص 24 ح 6 [1] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام.
3) .سنن أبي داوود:ج 4 ص 328 ح 5105،مسند ابن حنبل:ج 9 ص 230 ح 23930. [2]
4) .ألبأَهُ بِرِيقِهِ:أي صبّ رَيقَهُ في فيهِ (لسان العرب:ج 1 ص 150« [3]لبأ»).
5) .كشف الغمّة:ج 2 ص 151، [4]بحار الأنوار:ج 43 ص 255. [5]
6) .اللَّمَم:طرف من الجنون يلمّ بالإنسان أي يقرب من الإنسان ويعتريه (النهاية:ج 4 ص 272« [6]لمم»).
7) .التابع والتابعة:الجنّي والجنّية يكونان مع الإنسان يتبعانه حيث ذهب (القاموس المحيط:ج 3 ص 8«تبع»).
8) .الكافي:ج 6 ص 23 ح 2 [7] عن حفص الكناسي.
چپاو اقامه گويد،امّ صبيان (1)به او زيان نمىرساند.
133.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى هر كس فرزندى زاده شود،بايد در گوش راست او اذان نماز و در گوش چپ او اقامه بگويد؛چرا كه اين كار،مايۀ ايمنى از شيطانِ رانده شده است.
134.سنن أبى داوود -به نقل از ابو رافع-:پيامبر خدا را ديدم كه وقتى فاطمه عليها السلام حسن بن على عليهما السلام را به دنيا آورد،در گوش او اذان نماز خواند.
135.امام على عليه السلام: وقتى زمان زايمان فاطمه عليها السلام فرا رسيد،پيامبر خدا به اسماء بنت عميس و امّ سلمه فرمود:«در كنارش باشيد كه وقتى فرزندش به دنيا آمد و گريست،در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوييد؛چرا كه هر جا همانند اين كار انجام شده،نوزاد از شيطان در امان مانده است،و هيچ نكنيد تا من بيايم».
وقتى فاطمه عليها السلام [او را] به دنيا آورد،آنان همين كار را كردند.سپس،پيامبر خدا آمد و ناف او را بُريد و آب دهانش را به او خورانيد و گفت:«خداوندا! من،او را و فرزندان او را از شرّ شيطان رانده شده،در پناه تو قرار مىدهم».
136.امام صادق عليه السلام -دربارۀ آنچه هنگام ولادت نوزاد،انجام مىدهند-:به ماما يا كسى كه نزد اوست،فرمان دهيد در گوش راست او اذان بگويد،تا هرگز ديوانه و جنزده نشود.
137.امام صادق عليه السلام -در بيان آنچه هنگام ولادت،انجام مىدهند-:در گوش راست او
&
1) .امّ صبيان،به نوعى بيمارى مىگويند كه در آن،فرد دچار حالتى مىشود كه در اصطلاح به آن«باد گرفتن»مىگويند و گاهى موجب بيهوشى فرد مىگردد.همچنين،گفته شده كه امّ صبيان،نوعى جن است كه كودكان را مىآزارد.در فارسى،امّ صبيان،برابر مادر ديو و ديوزدگى دانسته شده است (ر.ك:دانشنامۀ احاديث پزشكى:ج 1 ص 677). [1]
سُرَّتَهُ؛فَإِنَّهُ لا يَفزَعُ أبَداً،و لا تُصيبُهُ امُّ الصِّبيانِ. (1)
4/1:التَّحنيكُ
138.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُحَنَّكُ (2)المَولودُ بِالماءِ السُّخنِ. (3)
139.مسند أبي يعلى عن أبي موسى: وُلِدَ لي غُلامٌ فَأتَيتُ بِهِ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله،فَسَمَّاهُ إبراهيمَ و حَنَّكَهُ بِتَمرَةٍ،و دَعا لَهُ بالبَرَكَةِ،و دَفَعَهُ إلَيَّ. (4)
140.صحيح مسلم عن عائشة: أنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يُؤتى بالصّبيانِ فَيُبَرِّكُ عَلَيهِم و يُحَنِّكُهُم. (5)
141.الإمام عليّ عليه السلام: حَنِّكوا أولادَكُم بالتَّمرِ،هكَذا فَعَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِالحَسَنِ والحُسَينِ عليهما السلام. (6)
142.عنه عليه السلام: أما إنَّ أهلَ الكوفَةِ لو حَنَّكوا أولادَهُم بِماءِ الفُراتِ لَكانوا شيعَةً لَنا. (7)
143.الكافي عن يونس عن بعض أصحابه عن أبي جعفر عليه السلام: يُحَنَّكُ المَولودُ بِماءِ الفُراتِ، و يُقامُ في أُذنِهِ.
وفي رِوايةٍ اخرى:حَنِّكُوا أولادَكُم بِماءِ الفُراتِ و بِتُربَةِ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام،فَإن لَم
&
1) .الكافي:ج 6 ص 23 ح 1، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 436 ح 1738 كلاهما عن أبي يحيى الرازي،وسائل الشيعة:ج 21 ص 137 ح 2. [2]
2) .حَنَكَ الصبيَّ:إذا مضغ تمراً أو غيره فدلكه بحَنَكه كحنّكه (القاموس المحيط:ج 3 ص 300«حنك»).
3) .جامع الاحاديث:ص 141،الإمامة والتبصرة:ص 176.
4) .مسند أبي يعلي:ج 6 ص 414 ح 7278،كنز العمّال:ج 13 ص 268 ح 36788.
5) .صحيح مسلم:ج 3 ص 1691 ح 27،المصنّف لابن أبي شيبة:ج 5 ص 430 ح 4.
6) .الكافي:ج 6 ص 24 ح 5 [3] عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام،تهذيب الأحكام:ج 7 ص 437 ح 1741 عن أبي بصير،الخصال:ص 637 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عنه صلى الله عليه و آله.
7) .الكافي:ج 6 ص 389 ح 5، [4]بحار الأنوار:ج 66 ص 448 ح 5. [5]
اذان ودر گوش چپ او اقامه بگو.اين كار را پيش از بُريدن ناف انجام بده كه [در اين
صورت] هرگز ترسان نمىشود و دچار [بيمارى] امّ صبيان نمىگردد.
138.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كام نوزاد،با آب گرمْ برداشته مىشود.
139.مسند أبى يعلى -به نقل از ابو موسى-:براى من پسرى زاده شد.او را نزد پيامبر خدا بردم.او را ابراهيم ناميد و كام او را با خرما برداشت و براى او دعا كرد كه مايۀ بركت باشد و او را به من برگرداند.
140.صحيح مسلم -به نقل از عايشه-هنگامى كه كودكان را نزد پيامبر خدا مىآوردند، ايشان آنان را متبرّك مىكرد و كام آنان را برمىداشت.
141.امام على عليه السلام: كام فرزندانتان را با خرما برداريد.پيامبر صلى الله عليه و آله با حسن و حسين عليهما السلام اين گونه كرد.
142.امام على عليه السلام: آگاه باشيد كه اگر اهل كوفه،كام فرزندانشان را با آب فرات برمىداشتند، هر آينه،پيرو ما مىشدند.
143.الكافى -به نقل از يونس،از يكى از شيعيان-:امام باقر عليه السلام فرمود:«كام نوزاد،با آب فرات برداشته و در گوش او اقامه گفته مىشود».
و در روايت ديگرى آمده كه فرمود:«كام فرزندانتان را با آب فرات و با تربت قبر
يَكُن فَبِماءِ السَّماءِ. (1)
144.الإمام الصادق عليه السلام: حَنِّكوا أولادَكُم بِتُربَةِ الحُسَينِ عليه السلام؛فَإِنَّها أمانٌ. (2)
145.الإمام الرضا عليه السلام -فِي الفِقهِ المَنسوبِ إلَيهِ-:وحَنِّكهُ بِماءِ الفُراتِ إن قَدَرتَ عَلَيهِ أو بِالعَسَلِ ساعَةَ يولَدُ. (3)
5/1:التَّسمِيَةُ
أ-تَحسينُ الاِسمِ
146.الإمام الكاظم عليه السلام: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله،فَقالَ:يا رَسولَ اللّهِ،ما حَقُّ ابنِي هذا؟
قالَ:تُحْسِنُ اسمَهُ و أدَبَهُ،وَضَعهُ مَوضِعَاً حَسَناً. (4)
147.عنه عليه السلام: أَوَّلُ ما يَبَرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أَن يُسَمِّيَهُ بِاسمٍ حَسَنٍ،فَليُحْسِن أَحَدُكُم اسمَ وَلَدِهِ. (5)
ب-تَسمِيَةُ الوَلَدِ قَبلَ أَن يولَدَ
148.الإمام عليّ عليه السلام: سَمّوا أَولادَكُم قَبلَ أَن يولَدوا،فَإن لَم تَدروا أَذَكَرٌ أَم انثى فَسَمُّوهُم بِالأَسماءِ الَّتي تَكُونُ لِلذَّكَرِ وَ الاُنثى؛فَإِنَّ أَسقاطَكم إذا لَقوكُم يَومَ القِيامَةِ و لَم تُسَمُّوهُم يَقولُ السِّقطُ لِأَبيهِ:ألّا سَمَّيتَني؟و قَد سَمَّى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُحسِناً قَبلَ أَن يولَدَ ! (6)
1) .الكافي:ج 6 ص 24 ح 3 و 4، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 436 ح 1739 و 1740.
2) .تهذيب الأحكام:ج 6 ص 74 ح 143 عن الحسين بن أبي العلا،الدعوات:ص 185 ح 513.
3) .الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام:ص 239، [2]مستدرك الوسائل:ج 15 ص 138 ح17783. [3]
4) .الكافي:ج 6 ص 48 ح 1، [4]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 111 ح 384 كلاهما عن درست.
5) .الكافي:ج 6 ص 18 ح 3، [5]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 437 ح 1745 كلاهما عن موسى بن بكر.
6) .الكافي:ج 6 ص 18 ح 2، [6]عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن أبيه عن جده عليهم السلام،الخصال:ص 634.
امام حسين عليه السلام برداريد و اگر نشد،با آب باران».
144.امام صادق عليه السلام: كام فرزندانتان را با تربت امام حسين عليه السلام برداريد؛چرا كه مايۀ ايمنى است.
145.امام رضا عليه السلام -در كتاب فقه منسوب به ايشان-:هنگامى كه فرزند،زاده مىشود،كام او را اگر توانستى با آب فرات،و گرنه با عسل بردار.
146.امام كاظم عليه السلام: كسى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت:اى پيامبر خدا! حقّ اين فرزند بر من چيست؟
فرمود:«نام او و تربيت او را نيكو گردانى و او را در جايگاه [تربيتى ] نيكويى قرار دهى».
147.امام كاظم عليه السلام: نخستين نيكىِ انسان به فرزندش،اين است كه نام نيك بر او نهد.پس هر كدام از شما بايد نام نيك بر فرزندش بگذارد.
148.امام على عليه السلام: بر فرزندانتان،پيش از آن كه زاده شوند،نام بگذاريد و اگر نمىدانيد دخترند يا پسر،آنان را به نامهايى كه هم براى پسر است و هم براى دختر،بناميد؛ چرا كه فرزندان سقط شدۀ شما اگر روز قيامت در حالى با شما ملاقات كنند كه نام بر آنها نگذاشته باشيد،به پدر خود مىگويد:چرا بر من نام ننهادى؟پيامبر خدا نيز محسن (فرزند سقط شدۀ زهرا عليها السلام ) را پيش از آن كه به دنيا بيايد،نام نهاده بود.
ج-سُنَّةُ أَهلِ البَيتِ فِي التَّسمِيَةِ
149.سنن الترمذي عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّه: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله أَمَرَ بِتَسمِيَةِ المَولودِ يَومَ سابِعِهِ،و وَضعِ الأَذى عَنهُ،وَالعَقِّ. (1)
د-أفضَلُ الأَسماءِ و حَقُّ بَعضِها
150.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: نِعمَ الأَسماءُ:عَبدُ اللّهِ و عَبدُ الرَّحمنِ؛الأَسماءُ المُعَبَّدَةُ. (2)
151.عنه صلى الله عليه و آله: ألا إِنّ خَيرَ الأَسماءِ:عَبدُ اللّهِ و عَبدُ الرَّحمنِ و حارِثَةُ و هَمّامٌ. (3)
152.عنه صلى الله عليه و آله: «إِذا سَمَّيتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّداً فَأَكرِمُوه،و أَوسِعوا لَه فِي المَجلِسِ،و لا تُقَبِّحوا لَهُ وَجهاً. (4)
153.عنه صلى الله عليه و آله: إِذا سَمَّيتُم مُحَمَّداً فلا تُقَبِّحوهُ،و لا تَجبَهوهُ، (5)و لا تَضرِبوهُ،بورِكَ لِبَيتٍ فيهِ مُحَمَّدٌ،و مَجلِسٍ فيهِ مُحَمَّدٌ،و رِفقَةٍ فيها مُحَمَّدٌ. (6)
154.عنه صلى الله عليه و آله: ما مِن بَيتٍ فيهِ اسمُ مُحَمَّدٍ الّا أَوسَعَ اللّهُ عَلَيهِمُ الرِّزقَ،فَإِذا سَمَّيتُموهُم فَلا تَضرِبوهُم،و لا تَشتِموهُم. (7)
1) .سنن الترمذي:ج 5 ص 132 ح 2832. [1]
2) .النوادر للراوندي:ص 104 ح 75، [2]الجعفريّات:ص 190 [3] وفيه«المعتادة»بدل«المعبدة»وكلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،بحار الأنوار:ج104 ص130 ح21. [4]
3) .الخصال:ص 251 ح 118 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،بحار الأنوار:ج 104 ص 127 ح 2. [5]
4) .تاريخ بغداد:ج 3 ص 91 [6] عن زيد بن الحسن عن أبيه عن الإمام عليّ عليه السلام،شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد:ج 19 ص 369 [7] عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله.
5) .جَبِهَهُ:ضَرَبَ جبهته وَرَدَّهُ (مجمع البحرين:ج 1 ص 270«جبه»).
6) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 65 ح 67 [8] عن أبي رافع،بحار الأنوار:ج 16 ص 239. [9]
7) .تنبيه الخواطر:ج 1 ص 32 [10]عن جابر؛شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد:ج 19 ص 366 [11] عن جابر.
149.سنن الترمذى -به نقل از عمرو بن شعيب،از پدرش،از جدّش-:همانا پيامبر صلى الله عليه و آله به نامگذارى كودك در روز هفتم تولّد و برگرفتن موى از او و عقيقه كردن،فرمان داد.
150.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بهترينِ نامها،عبد اللّه و عبد الرحمان و نامهايى است كه دلالت بر بندگى [ خدا] دارند.
151.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آگاه باشيد كه بهترينِ نامها عبد اللّه،عبد الرحمان و حارثه و هَمّام است.
152.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه فرزند را«محمّد»نام نهاديد،او را گرامى بداريد و در مجلس،برايش جا باز كنيد و كار او را زشت مشماريد.
153.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كسى را«محمّد»نام نهاديد،او را زشت مشماريد و با چهرۀ درهم با او روبه رو نشويد و او را نزنيد.مبارك باد خانهاى كه در آن،محمّد باشد و مجلسى كه در آن محمّد باشد و همسفرانى كه در آنها محمّد باشد!
154.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ خانهاى نيست كه نام«محمّد»در آن باشد،مگر آن كه خداوند، روزىِ آنها را بسيار مىكند.پس هرگاه آنان را [محمّد] ناميديد،آنان را نزنيد و دشنام ندهيد.
155.عنه صلى الله عليه و آله: تُسَمُّونَ مُحَمَّداً ثُمَّ تَسُبّونَهُ ! (1)
156.الكافي عَنِ السَّكونِي: دَخَلتُ عَلى أَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام و أَنَا مَغمومٌ مَكروبٌ،فَقالَ لي:يا سَكونِيُّ مِمّا غَمُّكَ؟
قُلتُ:وُلِدَت لي ابنَةٌ!
فَقالَ:يا سَكونِيُّ،عَلَى الأَرضِ ثِقلُها،وعَلَى اللّهِ رِزقُها،تَعيشُ في غَيرِ أَجَلِكَ، و تَأكُلُ مِن غَيرِ رِزقِكَ.
فَسُرِّيَ وَ اللّهِ عَنِّي.فَقالَ لِي:ما سَمَّيتَها؟
قُلتُ:فاطِمَةَ.
قالَ:آهٍ آهٍ ! ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلى جَبهَتِهِ فَقالَ:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:«حَقُّ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ إِذا كانَ ذَكَراً أَن يَستَفرِهَ (2)أُمَّهُ،و يَستَحسِنَ اسمَهُ،و يُعَلِّمَهُ كِتابَ اللّهِ،و يُطَهِّرَهُ، و يُعَلِّمَهُ السِّباحَةَ،و إِذا كَانَت انثى أَن يَستَفرِهَ أُمَّها،و يَستَحسِنَ اسمَها،و يُعَلِّمَها سورَةَ النّورِ،و لا يُعَلِّمها سورَةَ يوسُفَ،و لا يُنزِلَهَا الغُرَفَ،و يُعَجِّلَ سَراحَها إِلى بَيتِ زَوجِها».
أَما إِذا سَمَّيتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها،و لا تَلْعَنها و لا تَضرِبها. (3)
157.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن وُلِدَ لَهُ أَربَعَةُ أَولادٍ لَم يُسَمِّ أَحَدَهُم بِاسمي،فَقَد جَفاني. (4)
158.عنه صلى الله عليه و آله: تَسَمَّوا بِأَسماءِ الأَنبِياءِ. (5)
1) .كنز العمّال:ج 16 ص 422 ح 45222 نقلاً عن عبد بن حميد عن أنس.
2) .اسْتَفرِهوا:أي استَحسِنُوا (مجمع البحرين:ج 3 ص 1390«فره»).
3) .الكافي:ج 6 ص 48 ح 6، [1]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 112 ح 387.
4) .الكافي:ج 6 ص 19 ح 6 [2] عن عاصم الكوزي عن الإمام الصادق عليه السلام،تهذيب الأحكام:ج 7 ص 438 ح 1747 عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله.
5) .سنن أبي داوود:ج 4 ص 288 ح 4950،مسند أبي يعلى:ج 6 ص 351 ح 7133 كلاهما عن أبي وهب الجشمي.
155.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: محمّد مىناميد،آن گاه،دشنامش مىدهيد؟!
156.الكافى -به نقل از سَكونى-:در حالى كه غمزده و گرفته بودم،بر امام صادق عليه السلام وارد شدم.به من فرمود:«اى سَكونى! ناراحتى تو از چيست؟».
گفتم:دخترى برايم زاده شده است.
فرمود:«اى سَكونى! سنگينىِ آن،بر زمين است و روزى آن،بر خدا.خارج از محدودۀ عمر تو زندگى مىكند و غير از روزىِ تو را مىخورَد».
به خدا سوگند،مرا راحت ساخت.سپس به من فرمود:«او را چه ناميدى؟».
گفتم:فاطمه.
فرمود:«آه،آه!».
سپس،دست خود را بر پيشانىاش گذاشت و فرمود:«پيامبر خدا،فرمود:"حقّ فرزند بر پدر،اين است كه اگر پسر است،مادرش را گرامى دارد و نام نيكو بر او نهد و كتاب خدا را به او آموزش دهد و او را پاك گردانَد و شنا به او ياد دهد،و اگر دختر است،مادرش را گرامى دارد و نام نيك بر او نهد و سورۀ نور را به او آموزش دهد و سورۀ يوسف را به او ياد ندهد و او را در اتاقهاى بالا (1)جاى ندهد و در آسان فرستادن او به خانۀ همسرش شتاب كند".
هان! چون او را "فاطمه" ناميدهاى،نبايد دشنامش دهى و يا نفرينش كنى و يا او را بزنى».
157.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس صاحب چهار فرزند شود و يكى را به نام من ننامد،بر من جفا كرده است.
158.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به نام پيامبران،نامگذارى كنيد.
1) .مراد،اتاقهايى است كه چشمانداز داشته باشد و از بيرون،كسى كه در آن باشد،ديده شود.
159.عنه صلى الله عليه و آله: ما مِن أَهلِ بَيتٍ فيهِم اسمُ نَبِيٍّ إلّابَعَثَ اللّهُ عز و جل إِلَيهِم مَلَكاً يُقَدِّسُهُم مِن صَلاةِ الغَداةِ إلَى العِشاءِ. (1)
160.الإمام الباقر عليه السلام: أَصدَقُ الأَسماءِ ما سُمِّيَ بِالعُبودِيَّةِ،و أَفضَلُها أَسماءُ الأَنبِياءِ. (2)
161.الإمام الصادق عليه السلام: لا يولَدُ لَنا وَلَدٌ إلّاسَمَّيناهُ مُحَمَّداً،فَإِذا مَضى لَنا سَبعَةُ أَيّامٍ فَإِن شِئنا غَيَّرنا،و إِن شِئنا تَرَكنا. (3)
162.عنه عليه السلام: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله،فَقالَ:يا رَسولَ اللّهِ،وُلِدَ لي غُلامٌ فَماذا اسَمِّيهِ؟قالَ:
سَمِّهِ بِأَحَبِّ الأَسماءِ إلَيَّ:حَمزَةَ. (4)
163.الكافي عن عَبدِ الرَّحمنِ بنِ مُحمَّد العَزرمِيّ: استَعمَلَ مُعاوِيَةُ مَروانَ بنَ الحَكَمِ عَلَى المَدينَةِ،و أمَرَهُ أَن يَفرِضَ لِشَبابِ قُرَيشٍ،فَفَرَضَ لَهُم.
فَقالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام:فَأَتَيتُهُ فَقالَ:مَا اسمُكَ؟
فَقُلتُ عَليُّ بنُ الحُسَينِ.
فَقالَ ما اسمُ أَخيكَ؟
فَقُلتُ:عَلِيٌّ.
قالَ:عَلِيٌّ و عَلِيٌّ ! ما يُريدُ أَبوكَ أَن يَدَعَ أَحَداً مِن وُلدِهِ إلّاسَمّاهُ عَلِيَّاً؟ثُمَّ فَرَضَ لي،فَرَجَعتُ إِلى أَبي فَأَخبَرتُهُ.فَقالَ:وَيلي عَلَى ابنِ الزَّرقاءِ دَبّاغَةِ (5)الأدَمِ،لَو وُلِدَ لي مِئَةٌ لأََحبَبتُ أَن لا اسَمِّيَ أَحَداً مِنهُم إِلّا عَلِيّاً. (6)
1) .الأمالي للطوسي:ص 511 ح 1117 [1] عن الأصبغ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله و بحار الأنوار:ج 104 ص 129 ح 14. [2]
2) .الكافي:ج 6 ص 18 ح 1، [3]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 438 ح 1747.
3) .الكافي:ج 6 ص 18 ح 4، [4]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 437 ح 1746،عدّة الداعي:ص 77 [5] عن الإمام الرضا عليه السلام.
4) .الكافي:ج 6 ص 19 ح 9، [6]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 438 ح 1749 كلاهما عن ابن القدّاح.
5) .الأديم:الجِلدُ المدبوغُ،والجمعُ أَدَم بفتحتين (مجمع البحرين:ج 1 ص 30«أدم»).
6) .الكافي:ج 6 ص 19 ح 7، [7]بحار الأنوار:ج 44 ص 211 ح 8. [8]
159.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ خانوادهاى نيست كه نام پيامبرى در آن باشد،مگر اين كه خداوند عز و جل فرشتهاى را برايشان برمىانگيزد تا آنان را از هنگام نماز صبح تا شب، تقديس كند.
160.امام باقر عليه السلام: درستترين نامها،آن است كه به بندگى (1)خوانده شود و برترينِ آنها،نام پيامبران است.
161.امام صادق عليه السلام: هيچ فرزندى براى ما زاده نمىشود،مگر اين كه او را«محمّد»مىناميم.
وقتى هفت روز گذشت،اگر بخواهيم،تغيير مىدهيم و اگر بخواهيم،وا مىگذاريم.
162.امام صادق عليه السلام: كسى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت:اى پيامبر خدا! فرزندى برايم زاده شده است.او را چه بنامم؟
فرمود:«او را به محبوبترين نام نزد من بنام؛حمزه».
163.الكافى -به نقل از عبد الرحمان بن محمّد عَزرمى-:معاويه،مروان بن حكم را حاكم مدينه كرد و به او فرمان داد كه براى جوانان قريش،حقوقى قرار دهد و او هم حقوقى قرار داد.
امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايد:«من نزد او رفتم.گفت:نام تو چيست؟
گفتم:على بن الحسين.
گفت:نام برادرت چيست؟
گفتم:على.
گفت:على و على! پدرت دنبال چيست كه نام همۀ پسرانش را على گذاشته است؟
آن گاه،حقوق مرا داد و من نزد پدرم [ امام حسين عليه السلام ] بازگشتم و او را [از ماجرا] باخبر ساختم.فرمود:«واى بر پسر زنِ كبود چشم، (2)دبّاغى كنندۀ پوست! اگر صد پسر برايم زاده شود،دوست دارم نامى جز على بر آنان نگذارم».
164.تفسير العياشي عن ربعي بن عبداللّه: قيلَ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام:جُعِلتُ فِداكَ إِنّا نُسَمِّي بِأَسمائِكُم و أَسماءِ آبائِكُم،فَيَنفَعُنا ذلِكَ؟
فَقالَ:إِي وَ اللّهِ،و هَلِ الدّينُ إلَّاالحُبُّ؟قالَ اللّهُ: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» 1 . (1)
165.الكافي عن ابنِ مَيَّاحٍ،عَن فُلانِ بنِ حَميدٍ: أَنَّهُ سَأَلَ أَبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام و شاوَرَهُ فِي اسمِ وَلَدِهِ،فَقالَ:سَمِّهِ بِأَسماءٍ مِنَ العُبُودِيَّةِ.فَقالَ:أَيُّ الأَسماءِ هُوَ؟فَقالَ:عَبدُ الرَّحمنِ. (2)
166.الإمام الكاظم عليه السلام: لا يَدخُلُ الفَقرُ بَيتاً فيهِ اسمُ مُحَمَّدٍ أَو أَحمَدَ أَو عَلِيٍّ أَوِ الحَسَنِ أَوِ الحُسَينِ أَو جَعفَرٍ أَو طالِبٍ أَو عَبدِ اللّهِ،أَو فاطِمَةَ مِنَ النِّساءِ. (3)
167.الإمام العسكري عليه السلام -لِجَعفَرِ بنِ الشَّريفِ الجُرجانِيِّ-:شَكَرَ اللّهُ لِأَبي إِسحاقَ إِبراهيمَ بنِ إسماعيلَ صَنيعَتَهُ إِلى شيعَتِنا،و غَفَرَ لَهُ ذُنوبَهُ،و رَزَقَهُ ذَكَراً سَوِيّاً قائِلاً بِالحَقِّ، فَقُل لَهُ:يَقولُ لَكَ الحَسَنُ بنُ عَليٍّ:سَمِّ ابنَكَ أَحمَدَ. (4)
168.كَشفُ الغمّة عن جعفر بن محمد القلانِسيِّ: كَتَبَ مُحَمَّدٌ أَخي إِلى أَبي مُحَمَّدٍ عليه السلام- وَ امرَأَتُهُ حامِلٌ مُقرِبٌ-أَن يَدعُوَ اللّهَ أَن يُخَلِّصَها و يَرزُقَهُ ذَكَراً،و يُسَمِّيَهُ.فَكَتَبَ يَدعُو اللّهَ بِالصَّلاحِ وَ يَقولُ:رَزَقَكَ اللّهُ ذَكَراً سَوِيّاً،و نِعمَ الاِسمُ مُحَمَّدٌ و عَبدُ الرَّحمنِ.
فَوَلَدَت اثنَين...فَسَمَّى واحِداً مُحَمَّداً،وَ الآخَرَ...عَبدَ الرَّحمنِ. (5)
1) .تفسير العيّاشي:ج 1 ص 167 ح 28، [1]بحار الأنوار:ج 104 ص 130 ح 19. [2]
2) .الكافي:ج 6 ص 18 ح 5. [3]
3) .الكافي:ج 6 ص 19 ح 8، [4]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 438 ح 1748 كلاهما عن سليمان الجعفري.
4) .الخرائج والجرائح:ج 1 ص 424 ح 4،كشف الغمّة:ج 3 ص 217 [5] كلاهما عن جعفر بن الشريف الجرجاني.
5) .كشف الغمّة:ج 3 ص 208، [6]بحار الأنوار:ج 50 ص 298 ح 72. [7]
164.تفسير العيّاشى -به نقل از ربعى بن عبد اللّه-:به امام صادق عليه السلام گفته شد:فدايت شوم! ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان مىناميم.آيا اين كار،براى ما سودى دارد؟
فرمود:«آرى،به خدا سوگند! آيا دين،چيزى جز محبّت است؟خداوند فرمود:
«اگر خدا را دوست مىداريد،از من پيروى كنيد تا خداوند،شما را دوست بدارد و گناهان شما را بيامرزد»».
165.الكافى -به نقل از ابن ميّاح،از فلان بن حميد-:از امام صادق عليه السلام دربارۀ نام فرزندش سؤال كرد و مشورت نمود.امام عليه السلام فرمود:«او را به نامى از نامهاى بندگى بنام».
گفت:آنها چه نامهايى هستند؟
فرمود:«[مانند] عبد الرحمان».
166.امام كاظم عليه السلام: به خانهاى كه در آن،مردى به نام محمّد يا احمد يا على يا حسن و يا حسين يا جعفر يا طالب يا عبد اللّه و يا زنى به نام فاطمه باشد،فقر وارد نمىشود.
167.امام حسن عسكرى عليه السلام -به جعفر بن شريف جرجانى-:خداوند،خود از خدمت ابو اسحاق ابراهيم بن اسماعيل به شيعيان ما سپاسگزارى كند و گناهان او را بيامرزد و پسرى تمام و كمال و حقباور،روزىاش گردانَد.به او بگو كه حسن بن على مىگويد:نام فرزندت را احمد بگذار.
168.كشف الغمّه -به نقل از جعفر بن محمّد قلانسى-:برادرم محمّد،در حالى كه همسرش باردار و نزديك زايمانش بود،به امام عسكرى عليه السلام نامه نوشت و خواست تا از خدا بخواهد كه همسرش را [از درد و رنج] برَهانَد و پسرى روزىِ او كند و نام او را مشخّص سازد.امام عليه السلام در پاسخ،صلاح او را از خدا خواست و فرمود:«خداوند، پسرى تمام و كمال،روزىِ تو گردانَد و محمّد و عبد الرحمان،نامهاى خوبىاند».
پس همسرش دوقلو زاييد و او يكى را محمّد و ديگرى را عبد الرحمان ناميد.
ه-الأسماءُ المَذمومَةُ
169.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تُسَمّوا أَولادَكُم الحَكَمَ،و لا أَبَا الحَكَمِ؛فَإِنَّ اللّهَ هُوَ الحَكَمُ. (1)
170.عنه صلى الله عليه و آله: لا تُسَمُّوا شِهابَ فَإِنَّ شِهابَ اسمٌ مِن أَسماءِ النّارِ. (2)
171.عنه صلى الله عليه و آله: لا تُسَمِّيَنَّ غُلامَكَ يَساراً،و لا رَباحاً،و لا نَجيحاً،و لا أفلَحَ. (3)
172.عنه صلى الله عليه و آله: شَرُّ الأَسماءِ:ضِرارٌ،و مُرَّةُ،و حَربٌ،و ظالِمٌ. (4)
173.مجمع الزوائد عن عبد الرحمن بن أبي سبرة: دَخَلتُ أنَا وَ أَبي عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ لِأَبي:هذا ابنُكَ؟قُلتُ:نَعَم.قالَ:مَا اسمُهُ؟قالَ:الحُبابُ.
قالَ:لا تُسَمِّهِ الحُبابَ؛فَإِنَّ الحُبابَ شَيطانٌ،وَ لكِن هُوَ عَبدُ الرَّحمنِ. (5)
174.المعجم الكبير عن ابن بريدة عن أبيه: نَهى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَن يُسَمَّى كَلبٌ أَو كُلَيبٌ. (6)
175.الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أَبغَضَ الأسماءِ إلَى اللّهِ عز و جل:حارِثٌ و مالِكٌ و خالِدٌ. (7)
و-سَبَبُ النَّهيِ عَن بَعضِ الأَسماءِ
176.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أَكرَهُ«مُبارَكٌ»و«نافِعٌ»و«بَشيرٌ»و«مَيمونٌ»؛ (8)لِئَلّا يُقالَ:ثَمَّ مُبارَكٌ،
&
1) .علل الشرايع:ص 583 ح 23 [1]عن الإمام عليّ عليه السلام،بحار الأنوار:ج 76 ص 175 ح 2. [2]
2) .النوادر للراوندي:ص 104 ح 75، [3]بحار الأنوار:ج 104 ص 130 ح 21. [4]
3) .صحيح مسلم:ج 3 ص 1685 ح 12،سنن أبي داوود:ج 4 ص 290 ح 4958 كلاهما عن سمرة بن جندب،كنز العمّال:ج 1 ص 465 ح 2023.
4) .الخصال:ص 250 ح 118 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،بحار الأنوار:ج 104 ص 127 ح 2. [5]
5) .مجمع الزوائد:ج 3 ص 306 ح 4677.
6) .المعجم الكبير:ج 2 ص 23 ح 1163،كنز العمّال:ج 16 ص 424 ح 45234.
7) .الكافي:ج 6 ص 21 ح 16، [6]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 439 ح 1753 كلاهما عن محمّد بن مسلم.
8) .كذا في المصدر،و الصحيح:«مباركاً و نافعاً و بشيراً و ميموناً».
169.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزندانتان را حَكَم و ابو الحكم نناميد؛چرا كه خداوند،حَكَم (داور) است.
170.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شهاب،نام نگذاريد؛چرا كه شهاب،نامى از نامهاى دوزخ است.
171.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پسرت را يسار و رَباح و نجيح و افلح،نام مگذار.
172.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بدترينِ نامها ضِرار،مُرّه،حرب و ظالم است.
173.مجمع الزوائد -به نقل از عبد الرحمان بن ابى سبره-:من و پدرم نزد پيامبر خدا رفتيم.
به پدرم فرمود:«اين،فرزند توست؟».
گفتم:آرى.
فرمود:«نامش چيست؟».
گفت:حُباب.
فرمود:«او را حُباب ننام؛چرا كه حُباب،شيطان است؛بلكه او عبد الرحمان است».
174.المعجم الكبير -به نقل از ابن بريده،از پدرش-:پيامبر خدا،نهى فرمود از اين كه كسى كلب (سگ) يا كُليب (سگ كوچك) ناميده شود.
175.امام باقر عليه السلام: همانا منفورترينِ نامها نزد خداوند عز و جل حارث،مالك و خالد است.
176.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [نامهاى] مبارك و نافع و بشير و ميمون را ناخوش مىدارم تا اين كه گفته نشود:«مبارك،آن جاست؟بشير،آن جاست؟ميمون،آن جا هست»؟،و در
ثَمَّ بَشيرٌ،ثَمَّ مَيمُونٌ؟فَيُقالُ:لا. (1)
177.سنن أبي داوود: عن مُحَمَّدَ بنِ عَمرو بنِ عَطاءٍ:أنَّ زَينَبَ بِنتَ أبي سَلمَةَ سَأَلَتهُ:ما سَمَّيتَ أبنَتَكَ؟قالَ سَمَّيتُها بَرَّةً. (2)
قالَت:إِنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد نَهى عَن هذَا الاِسمِ،سُمِّيتُ بَرَّةً،فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
لا تُزَكُّوا أَنفُسَكُم،اللّهُ أَعلَمُ بِأَهلِ البِرِّ مِنكُم.فَقالوا:ما نُسَمِّيها؟قالَ:سَمُّوها زَينَبَ. (3)
6/1:حَلقُ الرَّأسِ
178.الإمام الصادق عليه السلام -و سُئِلَ عَن عِلَّةِ حَلقِ رَأسِ المَولودِ فَقالَ-:تَطهيرُهُ مِن شَعرِ الرَّحِمِ. (4)
179.الكافي عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عليه السلام،قالَ: سَأَلتُهُ عَن مَولودٍ يُحلَقُ رَأسُهُ بَعدَ يَومِ السّابِعِ؟فَقالَ:إِذا مَضى سَبعَةُ أَيامٍ فَلَيسَ عَلَيهِ حَلقٌ. (5)
7/1:العَقيقَةُ
180.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلُّ غُلامٍ رَهينَةٌ بِعَقيقَتِهِ،يُذبَحُ عَنهُ يَومَ سابِعِهِ. (6)
1) .الجعفريّات:ص 190، [1]النوادر للراوندي:ص 105 ح 75 [2] كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
2) .في المصدر:«سمّيتها مرّة»،والصحيح«برّة»بقرينة ذيل الحديث و المصادر الاُخرى،و الظاهر وقوع التصحيف فيه.
3) .سنن أبي داوود:ج 4 ص 288 ح 4953،المعجم الكبير:ج 24 ص 280 ح 709.
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 489 ح 4728،علل الشرايع:ص 505 ح 1، [3]مكارم الأخلاق:ج 1 ص 488 ح 1693. [4]
5) .الكافي:ج 6 ص 38 ح 1،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 [5] ص 489 ح 4729.
6) .سنن الدارمي:ج 1 ص 511 ح 1903، [6]السنن الكبرى:ج 9 ص 510 ح 19290 [7] كلاهما عن سمرة.
پاسخ گفته شود:نه.
177.سنن أبى داوود -و به نقل از محمّد بن عمرو بن عطاء-:زينب دختر ابو سلمه،از او (محمّد بن عمرو بن عطاء) پرسيد:دخترت را چه ناميدى؟
گفت:او را برّه (نيكوكار) ناميدم.
گفت:پيامبر خدا،از اين نام نهى كرد.من،برّه ناميده شده بودم كه پيامبر خدا فرمود:«خودتان را نستاييد.خداوند،به اهل نيكى،آگاهتر است».
گفتند:او را چه بناميم؟
فرمود:«او را زينب بناميد».
178.امام صادق عليه السلام -وقتى علّت تراشيدن سرِ نوزاد را از ايشان پرسيدند-:[به جهت] پاك كردن او از موى [ دورانِ] رَحِم.
179.الكافى -به نقل از على بن جعفر-:از امام كاظم عليه السلام دربارۀ نوزاد پرسيدم كه:آيا پس از روز هفتم سرش تراشيده مىشود؟
فرمود:«وقتى از هفت روز گذشت،تراشيدن بر او نيست».
180.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر پسرى در گرو عقيقهاش است كه روز هفتم،براى او ذبح مىشود.
&
181.الإمام الباقر عليه السلام: إِذا كانَ يَومُ السّابِعِ وقَد وُلِدَ لأَِحَدِكُم غُلامٌ أو جارِيَةٌ فَليَعُقَّ عَنهُ كَبشاً؛ عَنِ الذَّكَرِ ذَكَراً،و عَنِ الاُنثى مِثلَ ذلِكَ،عُقّوا عَنهُ و أطعِمُوا القابِلَةَ مِنَ العَقيقَةِ، و سَمّوهُ يَومَ السّابِعِ. (1)
182.الإمام الصادق عليه السلام: أَلْمَولودُ إِذا وُلِدَ عُقَّ عَنهُ و حُلِقَ رَأسُهُ،و تُصُدِّقَ بِوَزنِ شَعرِهِ وَرِقاً، (2)و اهدِيَ إِلَى القابِلَةِ الرِّجلُ و الوَرِكُ، (3)و يُدعَى نَفَرٌ مِنَ المُسلِمينَ فَيَأكُلونَ و يَدعون لِلغُلامِ،و يُسَمّى يَومَ السّابِعِ. (4)
183.عنه عليه السلام: كُلُّ مَولودٍ مُرتَهَنٌ بِالعَقيقَةِ. (5)
184.عنه عليه السلام: العَقيقَةُ يَومَ السابِعِ،و تُعطَى (6)القابِلَةُ الرِّجلَ مَعَ الوَرِكِ،ولا يُكسَرُ العَظمُ. (7)
185.عنه عليه السلام: تَقولُ عَلَى العَقِيقَةِ إذا عَقَقتَ:«بِسمِ اللّهِ و بِاللّهِ،اللّهُمَّ عَقيقَةٌ عَن فُلانٍ،لَحمُها بِلَحمِهِ،و دَمُها بِدَمِهِ،و عَظمُها بِعَظمِهِ،اَللّهُمَّ اجعَلهُ وِقاءً لآِلِ مُحمّدٍ صَلَّى اللّهُ عَليهِ و عَلَيهِم». (8)
186.الكافي عن عمّار بن موسى عن الإمام الصادق عليه السلام،قال: سَأَلتُهُ عَنِ العَقيقَةِ عَنِ المَولودِ كَيفَ هِيَ؟
1) .الكافي:ج 6 ص 27 ح 4، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 442 ح 1769،وسائل الشيعة:ج 15 ص 152 ح 11. [2]
2) .الوَرِق:الفِضَّة (لسان العرب:ج 10 ص 375« [3]ورق»).
3) .الوَرِكُ:ما فوقَ الفَخِذ (النهاية:ج 5 ص 176« [4]ورك»).
4) .الكافي:ج 6 ص 28 ح 5، [5]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 442 ح 1770 كلاهما عن حفص الكناسي.
5) .الكافي:ج 6 ص 24 ح 2، [6]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 441 ح 1762،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 484 ح 4711 كلّها عن أبي خديجة.
6) .في المصدر«و يُعطى»،و التصويب من المصادر الاُخرى.
7) .الكافي:ج 6 ص 29 ح 11، [7]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 443 ح 1772 كلاهما عن الكاهلي،وسائل الشيعة:ج 15 ص 150 ح 5. [8]
8) .الكافي:ج 6 ص 30 ح 1 [9] عن إبراهيم الكرخي،وسائل الشيعة:ج 15 ص 154 ح 1. [10]
181.امام باقر عليه السلام: هر گاه روز هفتم ولادت پسر يا دخترِ يكى از شما فرا رسيد،بايد گوسفندى عقيقه كند؛براى پسر،گوسفند نر و براى دختر گوسفند ماده،عقيقه كنيد و از عقيقه به ماما بدهيد و روز هفتم،بر او نام بگذاريد.
182.امام صادق عليه السلام: هرگاه كودك زاده شد،[مستحب است] براى او عقيقه كنند،سر او را بتراشند و به وزن موى او،نقره صدقه بدهند و پا و ران عقيقه به ماما هديه داده شود و گروهى از مسلمانها دعوت شوند؛آنان بخورند و براى فرزند دعا كنند،و روز هفتم،نام بر او بگذارند.
183.امام صادق عليه السلام: هر نوزادى در گرو عقيقه است.
184.امام صادق عليه السلام: عقيقه كردن،در روز هفتم است و به ماما،پاى [گوسفند] همراه با ران آن داده مىشود و استخوان آن،شكسته نمىشود.
185.امام صادق عليه السلام: هنگامى كه عقيقه كردى،بگو:«به نام خدا و به كمك خدا.بار الها! عقيقهاى است از فلانى.گوشتش در برابر گوشت او،خونش در برابر خون او و استخوانش در برابر استخوان او.بار الها! او را سپر (بلا گردان) خاندان محمّد-كه درودهاى تو بر او و آنان باد-قرار ده».
186.الكافى -به نقل از عمّار بن موسى-:از امام صادق عليه السلام پرسيدم:عقيقه كردن براى نوزاد، چگونه است؟
قالَ:...يُعطَى القابِلَةَ رُبعُها،وإن لَم تَكُن قابِلَةٌ فَلِاُمِّهِ تُعطيها مَن شاءَت،وتُطعِمُ مِنهُ عَشَرَةً مِنَ المُسلِمينَ،فَإِن زادوا فَهُوَ أفضَلُ. (1)
187.الكافي عَن أبي الصّباح الكناني: سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَنِ الصَّبِيِّ المَولُودِ،مَتى يُذبَحُ عَنهُ،و يُحلَقُ رَأسُهُ،و يُتَصَدَّقُ بِوَزنِ شَعرِهِ،وَيُسَمّى؟
قالَ:كُلُّ ذلِكَ فِي اليَومِ السّابِعِ. (2)
188.الكافي عن جميل بن درّاج: سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن العَقيقَةِ وَ الحَلقِ وَ التَّسمِيَةِ بِأَيِّها يُبدَأُ؟قالَ:يُصنَعُ ذلِكَ كُلُّه في ساعَةٍ واحِدَةٍ،يُحلَقُ و يُذبَحُ و يُسَمّى،ثُمَّ ذَكَرَ ما صَنَعَت فاطِمَةُ عليها السلام لِوُلدِها.ثُمَّ قالَ:يوزَنُ الشَّعرُ،و يُتَصَدَّقُ بِوَزنِهِ فِضَّةً. (3)
189.الكافي عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليه السلام -فِي العَقِّ عَنِ المَولود و حَلِقِهِ وَ التَّصَدُّقِ عَنهُ-قالَ:قُلتُ لَهُ:بِأَيِّ ذلِكَ نَبدَأُ؟قالَ:تَحلِقُ رَأسَهُ،وتَعِقُّ عَنهُ، و تَصَّدَّقُ بِوَزنِ شَعرِهِ فِضَّةً،و يَكونُ ذلِكَ في مَكانٍ واحِدٍ. (4)
8/1:الخِتانُ
190.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: طَهِّروا أَولادَكُم يَومَ السّابِعِ؛فَإِنَّهُ أَطيَبُ و أَطهَرُ و أَسرَعُ لِنَباتِ اللَّحمِ، و إِنَّ الأَرضَ تَنجُسُ مِن بَولِ الأَغلَفِ أَربَعينَ صَباحاً. (5)
191.الإمام الصادق عليه السلام: اختِنوا أَولادَكُم لِسَبعَةِ أَيّامٍ؛فَإِنَّه أَطهَرُ و أَسرعُ لِنَباتِ اللَّحمِ،وإِنَّ
فرمود:«...يك چهارم آن،به ماما داده شود و اگر ماما نداشت،مادر فرزند،به هر كس خواست،آن را بدهد و به ده تن از مسلمانان،طعام داده شود و اگر بيشتر شدند،بهتر است».
187.الكافى -به نقل از ابو الصباح كنانى-:از امام صادق عليه السلام دربارۀ نوزاد پرسيدم كه:چه وقت براى او عقيقه كنند و سرش را بتراشند و به وزن مويش صدقه بدهند و بر او نام بگذارند؟
فرمود:«[وقت] تمام اينها،روز هفتم [تولّد] است».
188.الكافى -به نقل از جميل بن درّاج-:از امام صادق عليه السلام دربارۀ عقيقه و تراشيدن سر و نامگذارى پرسيدم كه با كدام يك،آغاز شود؟
فرمود:«همه اينها در يك زمان انجام مىشود؛تراشيدن سر،عقيقه و نام نهادن».
آن گاه،آنچه را فاطمه عليها السلام براى فرزندانش انجام داده بود،بيان كرد.سپس فرمود:
«مو،بايد وزن شود و به اندازۀ آن،نقره صدقه داده شود».
189.الكافى -به نقل از اسحاق بن عمّار-:به امام صادق عليه السلام گفتم:[از ميان آداب وارد شده دربارۀ نوزاد،] به كدام يك آغاز كنيم؟
فرمود:«سرش را مىتراشى و عقيقه مىكنى و به اندازۀ موى سرش نقره صدقه مىدهى.همۀ اينها يك جا انجام شود».
190.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روز هفتم [تولّد]،فرزندتان را [با ختنه] پاكيزه كنيد؛چرا كه مايۀ تميزى و پاكيزگى بيشتر و رويِش شتابندهترِ گوشت است و زمين،چهل روز از بول شخص ختنه نشده،آلوده مىشود (1).
191.امام صادق عليه السلام: روز هفتم [تولّد]،فرزندانتان را ختنه كنيد؛چرا كه مايۀ پاكيزگى بيشتر
1) .منظور از آلودگى،مخالفت با سنّت است،نه آلودگى و نجاست ظاهرى؛نابالغ،به خاطر مخالفت پدر و مادرش با سنّت،و بالغ،به خاطر مخالفت خودش.
الأَرضَ لَتَكرَهُ بَولَ الأَغلَفِ. (1)
192.عنه عليه السلام: خِتانُ الغُلامِ مِنَ السُّنَّةِ،و خفضُ الجَوارِي لَيسَ مِنَ السُّنَّةِ. (2)
193.كتاب من لا يحضره الفقيه عن مرازم بن حكيم الازديّ عن الإمام الصادق عليه السلام -فِي الصَّبِيِّ إِذا خُتِنَ،قالَ-:يَقولُ:
اللّهُمَّ هذِهِ سُنَّتُكَ،و سُنَّةُ نَبِيِّكَ صَلواتُكَ عَلَيهِ و آلِهِ،وَ اتِّباعٌ مِنَّا لَكَ و لِنَبِيِّكَ، بِمَشِيَّتِكَ و بِإِرادَتِكَ و قَضائِكَ؛لأَِمرٍ أنتَ أرَدتَهُ،و قَضاءٍ حَتَمتَهُ،و أمرٍ أنفَذتَهُ،فَأَذَقتُهُ حَرَّ الحَديدِ في خِتانِهِ و حِجامَتِهِ لِأمرٍ أنتَ أعرَفُ بِهِ مِنِّي،اللّهُمَّ فَطَهِّرهُ مِنَ الذُّنوبِ، و زِد في عُمُرِهِ،وَ ادفَعِ الآفاتِ عَن بَدَنِهِ،وَ الأَوجاعَ عَن جِسمِهِ،و زِدهُ مِنَ الغِنى، وَ ادفَع عَنهُ الفَقرَ،فَإِنَّكَ تَعلَمُ و لا نَعلَمُ.
و قالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:أيُّ رَجُلٍ لَم يَقُلها عِندَ خِتانِ وَلَدِهِ فَليَقُلها عَلَيهِ مِن قَبلِ أَن يَحتَلِمَ،فَإِن قالَها كُفِيَ حَرَّ الحَديدِ مِن قَتلٍ أو غَيرِهِ. (3)
194.الكافي عن عليّ بن يقطين: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ عليه السلام عَن خِتانِ الصَّبِيِّ لِسَبعَةِ أيّامٍ؛مِنَ السُّنَّةِ هُوَ أو يُؤَخَّرُ؟وأَيُّهُما أفضَلُ؟
قالَ:لِسَبعَةِ أيّامٍ مِنَ السُّنَّةِ،وإِن أُخِّرَ فَلا بَأسَ. (4)
1) .الكافي:ج 6 ص 34 ح 1، [1]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 444 ح 1777 كلاهما عن مسعدة بن صدقة.
2) .الكافي:ج 6 ص 37 ح 2 [2] عن عبد اللّه بن سنان.
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 488 ح 4726،وسائل الشيعة:ج 15 ص 169 ح 1. [3]
4) .الكافي:ج 6 ص 36 ح 7، [4]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 445 ح 1780،وسائل الشيعة:ج 15 ص 165 ح 1. [5]
و رويش زودتر گوشت است و زمين،بول ختنه نشده را ناپسند مىدارد.
192.امام صادق عليه السلام: ختنه كردن پسر،از سنّت است؛ولى ختنه كردن دختر،از سنّت نيست.
193.كتاب من لا يحضره الفقيه -به نقل از مرازم بن حكيم-:امام صادق عليه السلام فرمود كه هنگام ختنۀ پسر بچّه بگويد:«بار الها! اين،سنّت تو و سنّت پيامبر توست-كه درودت بر او و خاندان او باد-،و اين پيروى ما از تو و پيامبر توست،به جهت خواست تو و ارادۀ تو و حكم تو به كارى كه آن را خواستهاى و حكمى كه قطعىاش كردهاى و فرمانى كه آن را نافذ دانستهاى.از اين رو،به خاطر چيزى كه تو از من بدان آگاهترى،در ختنه و حجامت،سوزش آهن را به او چشاندم.بار الها! پس او را از گناهان،پاك و عمرش را طولانى و آسيبها و دردها را از بدن و جسمش بگردان و بر دارايى او بيفزا و فقر را از او دفع كن.بى گمان،تو مىدانى و ما نمىدانيم».
[ امام صادق عليه السلام در ادامه] فرمود:«هر كس اين دعا را هنگام ختنه فرزندش نخواند،پيش از بلوغ بر او بخواند؛اگر آن را خوانْد،او از تيزىِ آهن در كشته شدن و ديگر موارد،ايمن خواهد شد».
194.الكافى -به نقل از على بن يقطين-:از امام كاظم عليه السلام پرسيدم:ختنۀ پسر بچّه در روز هفتم [تولّد] از سنّت است يا مىتوان آن را به تأخير انداخت؟و كدام برتر است؟
فرمود:«در روز هفتم،از سنّت است و اگر به تأخير بيفتد،اشكالى ندارد».
الفصل الثاني: حقوق الرّضيع
للطفل في فترة الرضاعة حقّان أساسيان:
1.الغذاء المناسب
يُعدّ حليب الاُمّ أفضل غذاء للطفل،ولا يقوم مقامه أي غذاء آخر على ما وردت به توجيهات وتعاليم المعصومين عليهم السلام.وعلى هذا الأساس فإنّ من حقوق الطفل التغذي من حليب الاُم في صورة الإمكان.
والاُمهات اللائي يرغبن في العمل بوظيفتهن وارضاع أولادهن فإنّ القرآن يصرّح بأنّ زمان رضاعه عامان،وأن حقّ الطفل في الرضاعة هو 21 شهراً كما ورد عن الإمام الرضا عليه السلام،وما قل عن ذلك فهو ظلم للطفل.
وأمّا إذا لم يرضع الطفل من امّه-لأيّ سبب-فإنّ على الأب اختيار مرضعة صالحة لولده تتمتع بجمال ظاهري وباطني،وذلك لتأثير لبن المرضعة في جسم الطفل وروحه،ولذا حذّرت الروايات الإسلامية من اختيار المرضعة المنحرفة عقائدياً أو عملياً أو أخلاقياً أو المصابة بمرض.
كودك در دوران شيرخوارگى،داراى دو حقّ اساسى است:
بر پايه رهنمودهاى پيشوايان اسلام،بهترين غذا براى كودك،شير مادر است.
هيچچيز براى كودك،جاى شير مادر را نمىگيرد.بنا بر اين،كودك حق دارد كه در صورت امكان،از شير مادر استفاده كند.
مادرانى كه مايل باشند به اين وظيفۀ مادرى به طور كامل عمل كنند،قرآن كريم تصريح مىكند كه دو سال تمام بايد به فرزندان خود شير دهند،و يا براى برخوردارى كودك از اين حقّ طبيعى،طبق فرمايش امام رضا عليه السلام،21 ماه به فرزند خود شير دهند كه هر چه از اين مدّت كاسته گردد،در حقّ كودك،ستم شده است.
امّا در صورتى كه به هر دليل،كودك نمىتواند از شير مادر استفاده كند،پدر موظّف است دايهاى شايسته براى شير دادن وى،انتخاب نمايد؛دايهاى كه از زيبايى ظاهرى و باطنى برخوردار باشد،چه اين كه شير در پرورش جسم و جان كودك،نقش دارد.از اين رو،روايات اسلامى نسبت به انتخاب دايههايى كه از نظر اعتقادى و يا عملى و يا اخلاقى انحراف دارند و يا دچار بيمارى هستند،هشدار دادهاند.
2.احترام المشاعر
الملاحظة المهمّة الاُخرى والملفتة للنظر في سيرة النبيّ صلى الله عليه و آله المتعلّقة برعاية حقوق الأطفال الرضّع،والّذي يبدو عجيباً هو احترامه لمشاعرهم،فقد ورد أنّه كان يصلّي ذات يوم جماعة فأسرع في صلاته على خلاف عادته حتّى ظنّ المسلمون أنّه نزل عليه الوحي بأمر جديد من اللّه تعالى،فلمّا سألوه عن ذلك قال:«أما سمعتم بكاء الصبي؟»
وبهذا يعلم أنّ سبب تخفيف النبيّ صلى الله عليه و آله للصلاة هو بكاء الصبي الّذي كان إلى جانب المصلّين،فلأجل إسكاته أسرع في الصلاة.
وقد تكرّر مراراً أنه يؤتى إليه بالصبي ليدعو له،فيضعه في حجره ويدعو له فإذا بالصبي يبول في هذه الحال على ثياب النبيّ صلى الله عليه و آله فيحاولون أن يأخذوا الطفل من النبيّ صلى الله عليه و آله لئلّا ينجس ثيابه أكثر من ذلك،فيمنعهم النبيّ صلى الله عليه و آله عن ذلك.
فإنَّ النبيّ الأعظم صلى الله عليه و آله من خلال هذا التعامل الحكيم في الوقت الّذي يؤكد فيه تعاطفه مع اسرة الطفل فإنّه يجتنب جرح مشاعره واحساساته،وذلك لما يترتّب على جرح مشاعره من آثار سلبية على مستقبله.
1/2:الرَّضاعُ مِن الاُمِّ إن أمكَنَ
أ-فَضلُ إرضاعِ الوَلَدِ
195.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا حَمَلَتِ المَرأَةُ كانَت بِمَنزِلَةِ الصّائِمِ القائِم،المُجاهِدِ بِنَفسِهِ و مالِهِ في سَبِيلِ اللّهِ،فَإِذا وَضَعَت كانَ لَها مِنَ الأَجرِ ما لا تَدري ما هُوَ لِعِظَمِهِ،فَإذا أرضَعَت كانَ لَها بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ إسماعيلَ،فَإِذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلى جَنبِها،و قالَ:اِستَأنِفِي العَمَلَ؛فَقَد غُفِرَ لَكِ. (1)
196.عنه صلى الله عليه و آله: حامِلاتٌ والِداتٌ مُرضِعاتٌ رَحيماتٌ،لو لا ما يَأتينَ إلى بُعولَتِهِنَّ ما دَخَلَت
1) .الأمالي للصدوق:ص 496 ح 678 [1] عن أبي خالد الكعبي عن الإمام الصادق عليه السلام،بحار الأنوار:ج 104 ص 106 ح 1. [2]
نكتۀ مهم ديگرى كه در سيرۀ پيامبر خدا در مورد رعايت حقوق كودكان شيرخوار، شگفتانگيز است،احترام به احساسات آنهاست.در حديث است كه روزى پيامبر خدا،بر خلاف روش هميشگى،نماز خود را كه با جماعت مىخواند،كوتاه كرد.
به قدرى پيامبر صلى الله عليه و آله با سرعت نماز خود را تمام كرد كه مسلمانان،تصوّر كردند كه دستور جديدى از جانب خداوند متعال در اين باره به ايشان رسيده است؛امّا وقتى از ايشان،علّت اين كار را پرسيدند،با تعجّب پاسخ شنيدند كه:«مگر صداى گريۀ كودك را نشنيديد؟».
معلوم شد كه دليل كوتاه شدن نماز پيامبر صلى الله عليه و آله،گريۀ كودكى بوده كه در كنار نمازگزاران،بىتابى مىكرده و ايشان،براى زودتر آرام كردن كودك،نماز را كوتاه كرده است.
مكرّر اتّفاق مىافتاد كه كودكى را خدمت پيامبر خدا مىآوردند كه براى او دعا كند.ايشان،او را در بغل مىگرفت و هنگامى كه مشغول دعا خواندن مىشد، كودك،لباس ايشان را آلوده مىكرد.مىخواستند او را از ايشان،جدا كنند تا مانع آلوده شدن بيشتر لباسهاى ايشان شوند؛امّا ايشان نمىگذاشت.
پيامبر خدا،با اين گونه برخوردهاى حكيمانه،ضمن دلجويى از خانوادۀ كودك، مانع جريحهدار شدن احساسات كودك مىشد؛چرا كه مىدانست بىاحترامى به احساسات كودك،آثار نامطلوبى براى آيندۀ وى در پى خواهد داشت.
195.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هنگامى كه زنْ باردار مىشود،به سان روزهدارِ شب زندهدار و مجاهدى است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مىكند و هنگامى كه بارْ بگذارد، پاداشى دارد كه نمىدانى عظمت آن چه قدر است و هنگامى كه شير بدهد،در هر مَك زدن،پاداش آزاد كردن يكى از فرزندان اسماعيل براى اوست و آن گاه كه شير دادن تمام شود،فرشتهاى بر پهلوى او مىزند و مىگويد:«عمل را از نو آغاز كن كه بىترديد،آمرزيده شدى».
196.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: زنان باردارِ زاياى شيردهِ مهربان،اگر به خاطر آزار رساندن به
مُصَلِّيَةٌ مِنهُنَّ النّارَ. (1)
ب-بَرَكَةُ لَبَنِ الأُمِّ
197.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لَيسَ لِلصَّبِيِّ لَبَنٌ خَيرٌ مِن لَبَنِ امِّهِ. (2)
198.الإمام عليّ عليه السلام: ما مِن لَبَنٍ يُرضَعُ بِهِ الصَّبِيُّ أَعظَمُ بَرَكَةً عَلَيهِ مِن لَبَنِ امِّهِ. (3)
ج-مُدَّةُ الإِرضاعِ
الكتاب
«وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ». 4
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ ...». 5
الحديث
199.الإمام الصادق عليه السلام: ألرَّضاعُ واحِدٌ و عِشرونَ شَهراً،فَما نَقَصَ فَهُوَ جَورٌ عَلَى الصَّبِيِّ. (4)
1) .الكافي:ج 5 ص 514 ح 2 [1] عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام،بحار الأنوار:ج 22 ص 146 ح 138؛ [2]المعجم الكبير:ج 8 ص 253 ح 7989،عن أبي امامة نحوه،كنز العمّال:ج 16 ص 407 ح 45133.
2) .عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 2 ص 34 ح 69، [3]صحيفة الإمام الرضا عليه السلام:ص 101 ح 42 [4] كلاهما عن أحمد بن عامر بن سليمان الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.
3) .الكافي:ج 6 ص 40 ح 1، [5]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 108 ح 365 كلاهما عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 475 ح 4663.
4) .الكافي:ج 6 ص 40 ح 3، [6]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 106 ح 357،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 474 ح 4661 كلّها عن سماعة.
همسرانشان نبود،هيچ اهل نمازى از آنان،وارد جهنّم نمىشد.
197.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى كودك،هيچ شيرى بهتر از شير مادرش نيست.
198.امام على عليه السلام: هيچ شيرى كه كودك با آن تغذيه شود،با بركتتر از شير مادرش نيست.
قرآن
«ومادرانى كه بخواهند شير دادن به فرزندانشان را كامل سازند،دو سال تمام شيرشان بدهند».
«و ما سفارش پدر و مادر را به انسان كرديم.مادرش به او باردار شد،در حالى كه ضعف بر روى ضعف،افزوده مىشد و از شيرگرفتنش در دو سالگى بود».
حديث
199.امام صادق عليه السلام: شير خوردن،تا بيست و يك ماه است.پس هر چه كم شود،ستم بر كودك است.
2/2:اِستِرضاعُ المُرضِعَةِ الصّالِحَةِ
200.الإمام عليّ عليه السلام: تَخَيَّروا لِلرَّضاعِ كَما تَتَخَيَّرونَ لِلنِّكاحِ؛فَإِنَّ الرَّضاعَ يُغَيِّرُ الطِّباعَ. (1)
201.عنه عليه السلام: انظُروا مَن تُرضِعُ أَولادَكُم؛فَإِنَّ الوَلَدَ يَشِبُّ عَلَيهِ. (2)
202.الإمام الباقر عليه السلام: استَرضِع لِوَلَدِكَ بِلَبَنِ الحِسانِ،وإيَّاكَ وَ القِباحَ؛فَإِنَّ اللَّبَنَ قَد يُعدي. (3)
203.عنه عليه السلام: عَلَيكُم بِالوِضاءِ (4)مِن الظُّؤورَةِ (5)فإنَّ اللَّبَنَ يُعدِي. (6)
3/2:مَن لا يَنبَغِي استِرضاعُهُ
204.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَوَقَّوا عَلى أولادِكُم لَبَنَ البَغِيِّ (7)مِنَ النِّساءِ والمَجنونَةِ؛فَإِنَّ اللَّبَنَ يُعدِي. (8)
1) .قرب الإسناد:ص 93 ح 312 [1] عنالحسين بن علوان عنالإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام،بحار الأنوار:ج 103 ص 323 ح 10. [2]
2) .الكافي:ج 6 ص 44 ح 10 [3] عن غياث بن إبراهيم عن الإمام الصادق عليه السلام.
3) .الكافي:ج 6 ص 44 ح 12 [4] عن محمّد بن مروان،تهذيب الأحكام:ج 8 ص 110 ح 376 عن الهيثم بن محمّد بن مروان.
4) .وِضاءٌ:أي حِسانٌ نِقاءٌ (لسان العرب:ج 1 ص 195« [5]وضأ»).
5) .الظِّئْر:العاطفة على ولد غيرها المرضِعة له،والجمع:أظْؤر وأظآر وظُؤور وظُؤُورَةٌ (القاموس المحيط:ج 2 ص 80«ظأر»).
6) .الكافي:ج 6 ص 44 ح 13، [6]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 110 ح 377،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 478 ح 4677 كلّها عن زرارة.
7) .البَغِيّ:المرأة الفاجرة (مجمع البحرين:ج 1 ص 172«بغى»).
8) .الخصال:ص 615 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:ص 105،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 479 ح 1655 [7]بحار الأنوار:ج 103 ص 323 ح 9. [8]
200.امام على عليه السلام: براى شيردادن،[دايههاى شايسته را] گزينش كنيد،همان گونه كه براى ازدواجْ گزينش مىكنيد؛چرا كه شير،طبيعتها را تغيير مىدهد.
201.امام على عليه السلام: ببينيد چه كسى فرزندانتان را شير مىدهد؛چرا كه فرزند،بر همان پايه رشد مىكند.
202.امام باقر عليه السلام: براى فرزندت،شيرِ دايگانِ خوبروى را درخواست كن و از شيرِ دايگانِ زشت،بپرهيز؛زيرا شير،[خصلتهاى شيردهنده را] سرايت مىدهد.
203.امام باقر عليه السلام: بر شما باد [انتخاب] دايگان پاكيزه و پُر عاطفه؛زيرا شير،[خصلتها را] منتقل مىكند.
204.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كودكان خود را از شيرِ زنان بدكاره و ديوانه دور نگه داريد؛چرا كه شير،[ويژگىهاى دايه را] سرايت مىدهد.
205.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَستَرضِعُوا الحَمقاءَ ولاَ العَمشاءَ (1)فَإِنَّ اللَّبَنَ يُعدِي. (2)
206.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَستَرضِعُوا الحَمقاءَ؛فَإِنَّ اللَّبَنَ يُعدي،وإنَّ الغُلامَ يَنزَعُ (3)إلَى اللَّبَنِ؛يَعني إلَى الظِّئرِ فِي الرُّعونَةِ (4)وَالحُمق. (5)
207.الإمام الصادق عليه السلام: لا تُستَرضَعُ لِلصَّبيِّ المَجوسِيَّةُ،و تُستَرضَعُ لَهُ اليَهودِيَّةُ وَالنَّصرانِيَّةُ، ولا يَشرَبنَ الخَمرَ يُمنَعنَ مِن ذلِكَ،ويُكرَهُ لَبَنُ الحَمقاءِ وقَبيحَةِ الوَجهِ،ويُستَحَبُّ لَبَنُ الوِضاءِ مِنَ النِّساءِ. (6)
208.الكافي عن عبيد اللّه الحلبي: قُلتُ لِأبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام:امرَأَةٌ وُلِدَت مِنَ الزِّنا،أتَّخِذُها ظِئراً؟
قالَ:لا تَستَرضِعها،ولاَ ابنَتَها. (7)
4/2:إطعامُ الأغذِيَةِ النّافِعَةِ
209.الإمام عليّ عليه السلام: أَطعِموا صِبيانَكُم الرُّمّانَ؛فَإنَّهُ أسرَعُ لِألسِنَتِهِم. (8)
1) .العَمَشُ:ضَعْفُ رؤية العين مع سيلان دمعها (لسان العرب:ج 6 ص 320« [1]عمش»).
2) .عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 2 ص 34 ح 67، [2]صحيفة الإمام الرضا عليه السلام:ص 100 ح 41 [3] كلاهماعن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.
3) .نَزَعَ إليه:أشبهه (القاموس المحيط:ج 3 ص 88«نزع»).
4) .الأَرْعَنُ:الأَهْوَجُ في مَنْطقِهِ والأَحمَقُ المُسْتَرخي (القاموس المحيط:ج 4 ص 228«رعن»).
5) .الكافي:ج 6 ص 43 ح 8، [4]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 110 ح 375،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 478 ح 4679 كلّها عن محمّد بن قيس.
6) .تهذيب الأحكام:ج 8 ص 110 ح 374،الكافي:ج 6 ص 44 ح 14 [5] وليس فيه«ذيله»و كلاهما عن سعيد بن يسار.
7) .الكافي:ج 6 ص 42 ح 1، [6]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 108 ح 367،دعائم الإسلام:ج 2 ص 242 ح 911 عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قاله نحوه.
8) .الأمالي للطوسي:ص 362 ح 753 [7] عن على بن علي الدعبلي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عن النزال بن سيرة،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 371 ح 1227. [8]
205.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از زن احمق و زنى كه چشمش ضعيف بوده است و آب ريزش دارد، درخواست شيردهى نكنيد؛چرا كه شير [ويژگىهاى دايه را] سرايت مىدهد.
206.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از زن احمق،درخواست شير دادن [به فرزند] نكنيد؛چرا كه شير [ويژگىهاى دايه را] سرايت مىدهد و فرزند،شباهت به [صاحب] شير مىبرد؛ يعنى در حماقت و نادانى،همانند دايه مىشود.
207.امام صادق عليه السلام: براى كودك،از زن مجوس درخواست شير دادن [به فرزند] نكن،ولى از زن يهودى و مسيحى درخواست كن.البته نبايد شراب بنوشند و بايد از اين كار، باز داشته شوند.شير دايۀ احمق و زشترو،مناسب نيست؛و[لى] شير زن پاكيزۀ زيبا،خوب است.
208.الكافى -به نقل از عبيد اللّه حلبى-:به امام صادق عليه السلام گفتم:آيا زنى را كه از زنا زاده شده است،به عنوان دايه انتخاب كنم؟
فرمود:«نه از او و نه از دخترش،درخواست شير نكن».
209.امام على عليه السلام: به كودكانتان انار بدهيد؛چرا كه مايۀ رويش شتابندهتر دندانهاست.
210.الإمام الصادق عليه السلام: أَطعِموا صِبيانَكُم الرُّمّانَ؛فَإنَّهُ أسرَعُ لِشَبابِهِم. (1)
211.المحاسن عن خضر: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام،فَأتاهُ رَجُلٌ مِن أصحابِنا فَقالَ لَهُ:يولَدُ لَنَا المَولودُ فَيَكونُ مِنهُ القِلَّةُ (2)وَالضَّعفُ،فَقالَ:ما يَمنَعُكَ مِنَ السَّويقِ (3)فَإِنَّهُ يَشُدُّ العَظمَ، ويُنبِتُ اللَّحمَ؟ (4)
5/2:احتِرامُ شُعورِ الرَّضيعِ
212.الإمام الصادق عليه السلام: صَلَّى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الظُّهرَ وَالعَصرَ فَخَفَّفَ الصَّلاةَ فِي الرَّكعَتَينِ،فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ لَهُ النّاسُ:يا رسولَ اللّهِ أحَدَثَ فِي الصَّلاةِ شَيءٌ؟قالَ:وما ذاكَ؟قالوا:
خَفَّفتَ فِي الرَّكعَتَينِ الأَخيرَتَينِ! فَقالَ لَهُم:أمَا سَمِعتُم صُراخَ الصَّبِيِّ؟!. (5)
213.المناقب لابن شهر آشوب عن عبد الرحمن بن أبي ليلى: كُنَّا جُلوساً عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذ أقبَلَ الحُسَينُ عليه السلام فَجَعَلَ يَنزو عَلى ظَهرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وعَلى بَطنِهِ،فَبالَ،فَقالَ:دَعوهُ.أبو عُبَيدٍ فِي غَريبِ الحَديثِ أنَّهُ قالَ صلى الله عليه و آله:لا تُزْرِمُوا ابنِي:أي لا تَقطَعُوا عَلَيهِ بَولَهُ-ثُمَّ دَعا بِماءٍ فَصَبَّهُ عَلى بَولِهِ. (6)
214.مسند ابن حنبل عن عيسى بن عبد الرحمن عن جدّه: كُنَّا عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَجاءَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ يَحبُو حَتَّى صَعِدَ عَلى صَدرِهِ،فَبالَ عَلَيهِ،فَابتَدَرناهُ لِنَأخُذَهُ،فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:
1) .المحاسن:ج 2 ص 360 ح 2254 [1] عن عبد الرحمن بن الحجاج،بحار الأنوار:ج 66 ص 164 ح 47. [2]
2) .قال العلاّمه المجلسى قدس سره:كأنّ المراد بالقلّة قلّة اللحم و الهزال،وفي المكارم«العلّة»و هو الأصوب (بحار الأنوار:ج 66ص 277). [3]
3) .السَّوِيقُ:ما يعمل من الحنطة والشعير (المصباح المنير:ص 296« [4]سوق»).
4) .المحاسن:ج 2 ص 287 ح 1938، [5]مكارم الأخلاق:ج 1 ص 418 ح 1415 [6] نحوه،بحار الأنوار:ج 66 ص 276 ح 7. [7]
5) .تهذيب الأحكام:ج 3 ص 274 ح 796،الكافي:ج 6 ص 48 ح 4 [8] نحوه كلاهما عن عبداللّه بن سنان.
6) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 4 ص 71 و [9]راجع غريب الحديث لابن سلام:ج 1 ص 103-104. [10]
210.امام صادق عليه السلام: به كودكانتان انار بدهيد؛چرا كه مايۀ زودتر جوان شدن آنهاست.
211.المحاسن -به نقل از خضر-:نزد امام صادق عليه السلام بودم كه يكى از شيعيان،خدمت رسيد و به ايشان گفت:فرزندان ما [معمولاً] كم وزن و ناتوان به دنيا مىآيند.امام عليه السلام فرمود:«چرا از سَويق (قاووت)،استفاده نمىكنى كه استخوان را محكم مىكند و گوشت را مىرويانَد؟».
212.امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا،نماز ظهر و عصر را خواند و دو ركعت [آخر] را سريع به جا آورد.[بعد از نماز] مردم به ايشان گفتند:اى پيامبر خدا! در[بارۀ] نماز،چيز تازهاى آمده است؟
فرمود:«اين [سؤال] به خاطر چيست؟».
گفتند:دو ركعت آخر را سريع خواندى.
فرمود:«آيا صداى گريۀ شديد كودك را نشنيديد؟».
213.المناقب، ابن شهر آشوب:به نقل از عبد الرحمان بن ابى ليلى-:ما نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه حسين عليه السلام آمد و همين طور كه بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله و شكم ايشان بالا [و پايين] مىرفت،بول كرد.ايشان فرمود:«رهايش كنيد» (1).
214.مسند ابن حنبل -به نقل از عيسى بن عبد الرحمان،از جدّش-:ما نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه حسن بن على،با حالت چهار دست و پا آمد تا اين كه روى سينۀ ايشان رفت و
&
1) .ابو عبيد در غريب الحديث آورده است كه پيامبر خدا فرمود:«لا تزرموا ابنى»،يعنى«بول كردن او را قطع نكنيد».سپس آبى خواست و بر بول او ريخت.
ابني ابني،قالَ:ثُمَّ دَعا بِماءٍ فَصَبَّهُ عَلَيهِ. (1)
215.مكارم الأخلاق: كانَ صلى الله عليه و آله يُؤتى بِالصَّبِيِّ الصَّغيرِ لِيَدعُوَ لَهُ بِالبَرَكَةِ أو يُسَمِّيَهُ،فَيَأخُذُهُ فَيَضَعُهُ في حِجرِهِ؛تَكرِمَةً لِأَهلِهِ،فَرُبَّما بالَ الصَّبِيُّ عَلَيهِ،فَيَصيحُ بَعضُ مَن رَآهُ حينَ بالَ،فَيقولُ صلى الله عليه و آله:لا تُزرِموا بالصَّبِيِّ،فَيَدَعُهُ حَتَّى يَقضِيَ بَولَهُ،ثُمَّ يُفرِغُ لَهُ مِن دُعائِهِ أو تَسمِيَتِهِ،ويَبلُغُ سُرورُ أهلِهِ فيهِ،ولا يَرَونَ أَنَّهُ يَتَأذَّى بِبَولِ صَبِيِّهِم،فَإِذا انصَرَفوا غَسَلَ ثَوبَهُ بَعدُ. (2)
216.مسند ابن حنبل عن عائشة: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُؤتى بِالصِّبيانِ فَيَدعُو لَهُم،وإنَّهُ أُتِيَ بِصَبِيٍّ فَبالَ عَلَيهِ،فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:صُبُّوا عَلَيهِ الماءَ صَبّاً. (3)
رفت و بول كرد.ما به سرعت حركت كرديم تا او را بگيريم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«فرزندم، فرزندم!».
آن گاه،آبى طلب كرد و بر آن ريخت.
215.مكارم الأخلاق: معمولاً نوزاد را نزد پيامبر خدا مىآوردند تا براى خجستگى و مباركى او،دعا كند يا بر او نام بگذارد.ايشان،او را مىگرفت و به جهت تكريم خانوادهاش،او را روى دامن خود مىگذاشت.گاهى كودك به ايشان بول مىكرد و برخى كسانى كه هنگام بول كردنْ او را مىديدند،فرياد مىكشيدند؛ولى ايشان مىفرمود:«بول كردن او را قطع نكنيد».
از اين رو،او را رها مىكردند تا بول او تمام شود.سپس،دعا كردن براى او يا نام گذارى او را به پايان مىبرد و خانوادهاش را به خاطر فرزندشان خيلى خوشحال مىساخت،[ به گونهاى كه] آنان مشاهده نمىكردند كه ايشان از بول كردن كودكشان ناراحت شده باشد.
سپس،وقتى آنان مىرفتند،لباس خود را مىشست.
216.مسند ابن حنبل -به نقل از عايشه-:معمولاً كودكان را نزد پيامبر خدا مىآوردند و ايشان،برايشان دعا مىكرد.[يك بار] كودكى كه نزد ايشان آورده بودند،به ايشان بول كرد.پيامبر خدا [فقط] فرمود:«آبى بر آن بريزيد».
الفصل الثالث: التعليم والتربية
التعليم في الإسلام أساس التربية،والعلم مقرون بالتهذيب وبناء الذات وفترة الطفولة كما تدلّ تعاليم الدين أفضل برهة تعليم والتربية،ولذا فإنّ أهمّ حقوق الطفل تهيئة الأرضية المناسبة لتعليمه وتربيته،بل إنّ جميع الحقوق المذكورة سابقاً ويأتي ذكره لاحقاً مقدّمة لموضوع التعليم والتربية.
نستعرض في هذا الفصل التعاليم الواردة عن المعصومين عليهم السلام في تربية وتعليم الطفل.
1/3:قِيمَةُ طَلَبِ العِلمِ فِي الصِّغَرِ
217.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَثَلُ الَّذي يَتَعلَّمُ في صِغَرِهِ كَالنَّقشِ فِي الحَجَرِ،ومَثَلُ الَّذي يَتَعلَّمُ في كِبَرِهِ كَالَّذي يَكتُبُ عَلَى الماءِ. (1)
1) .كنز العمّال:ج 10 ص 249 ح 29336 نقلاً عن الطبراني،الفردوس:ج 4 ص 135 ح 6420 وفيه«كمثل الوشم على الصخرة»بدل«كالنقش في الحجر»و كلاهما عن أبي الدرداء.
در اسلام،آموزش،پايۀ پرورش و دانشِ همراه با خودسازى و سازندگى است و بر اساس آموزههاى دينى،بهترين فصل آموزش و پرورش دوران كودكى است.از اين رو،مهمترين حقوق كودك،فراهم ساختن زمينۀ آموزش و پرورش اوست؛بلكه همۀ حقوقى كه پيش از اين بدان اشارت مىرفت و پس از اين خواهد آمد،مقدّمۀ آموزش و پرورش كودك است.
متن رهنمودهاى پيشوايان اسلام در زمينۀ آموزش و پرورش كودك،در اين فصل،ارائه مىشود.
217.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حكايت كسى كه در كودكى مىآموزد،همانند نقش كَندن بر سنگ است و حكايت كسى كه در بزرگسالى مىآموزد،همانند كسى است كه بر آب مىنويسد.
218.الإمام عليّ عليه السلام: مُروا أولادَكُم بِطَلَبِ العِلمِ. (1)
219.عنه عليه السلام: مَن سَألَ في صِغَرِهِ أجابَ في كِبَرِهِ. (2)
220.عنه عليه السلام: مَن لَم يَتَعَلَّم فِي الصِّغَرِ لَم يَتَقَدَّم فِي الكِبَرِ. (3)
221.سنن الدارمي عن شرحبيل بن سعد: دَعَا الحَسَنُ عليه السلام بَنيهِ و بَني أخيهِ فَقالَ:يا بَنِيَّ و بَنِي أخي،إنَّكُم صِغارُ قَومٍ يوشَكُ أن تَكونوا كِبارَ آخَرينَ،فَتَعَلَّمُوا العِلمَ،فَمَن لَم يَستَطِع مِنكُم أن يَروِيَهُ-أو قالَ:يَحفَظَهُ-فَليَكتُبهُ،و ليَضَعهُ في بَيتِهِ. (4)
222.الإمام عليّ عليه السلام:
حَرِّض بَنيكَ عَلَى الآدابِ في الصِّغَرِ
2/3:قيمَةُ التَّربِيَةِ
223.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: حَقُّ الوَلَدِ عَلى والدِهِ أن يُحسِنَ اسمَهُ،وَ يُحسِنَ مِن مُرضِعِهِ،و يُحسِنَ أدَبَهُ. (5)
1) .كنز العمّال:ج 16 ص 584 ح 45953 نقلاً عن جزء ابن عمشليق.
2) .غرر الحكم:ح 8273،عيون الحكم والمواعظ:ص 447 ح 7879.
3) .غرر الحكم:ح 8937،عيون الحكم والمواعظ:ص 463 ح 8424.
4) .سنن الدارمي:ج 1 ص 137 ح 517، [1]منية المريد:ص 340. [2]
5) .شعب الإيمان:ج 6 ص 401 ح 8667 [3] عن عائشة،كنز العمّال:ج 16 ص 417 ح 45193.
218.امام على عليه السلام: فرزندانتان را به آموختن دانش،امر كنيد.
219.امام على عليه السلام: هر كس در خردسالى بپرسد،در بزرگسالى پاسخ مىدهد.
220.امام على عليه السلام: كسى كه در كودكى نياموزد،در بزرگسالى پيش نمىافتد.
221.سنن الدارمى -به نقل از شرحبيل بن سعد-:حسن عليه السلام فرزندانش و فرزندانِ برادرش را جمع كرد و فرمود:«اى فرزندان من و فرزندان برادرم! شما خردسالان اين نسليد و اميد است كه بزرگانِ نسلى ديگر باشيد.پس دانش بياموزيد.هر كس نمىتواند آن را روايت كند (/حفظ كند)،پس حتماً آن را بنويسد و در خانهاش بگذارد».
222.امام على عليه السلام:
پسرانت را در كودكى به [آموختن] آداب،تشويق كن
223.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حقّ فرزند بر پدرش اين است كه نام نيك بر او بگذارد و دايۀ نيك برايش گزيند و او را به نيكى تربيت كند.
224.عنه صلى الله عليه و آله: ما وَرَّثَ والِدٌ وَلَداً خيراً مِن أدَبٍ حَسَنٍ. (1)
225.عنه صلى الله عليه و آله: ما نَحَلَ والِدٌ وَلَداً مِن نُحلٍ (2)أفضَلَ مِن أدَبٍ حَسَنٍ. (3)
226.عنه صلى الله عليه و آله: أكرِموا أولادَكُم،وأحسِنوا أدَبَهُم؛يُغفَر لَكُم. (4)
227.عنه صلى الله عليه و آله: مِن حَقِّ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ أن يُحسِنَ أدَبَهُ،و ألّا يَجحَدَ نَسَبَهُ. (5)
228.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ خَيرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لِأَبنائِهِم الأَدَبُ لَاالمالُ؛فَإِنَّ المالَ يَذهبُ، و الأَدَبَ يَبقى. (6)
229.عنه عليه السلام: لا يَزالُ العَبدُ المُؤمِنُ يُوَرِّثُ أهلَ بَيتِهِ العِلمَ وَ الأَدَبَ الصّالِحَ،حَتّى يُدخِلَهُمُ الجَنَّةَ جَميعاً،حتّى لا يَفقِدَ مِنهُم صَغيراً و لا كَبيراً و لا خادِماً و لا جاراً،و لا يَزالُ العَبدُ العاصِي يُوَرِّثُ أهلَ بَيتِهِ الأدَبَ السَّيِّئَ حَتّى يُدخِلَهُمُ النّارَ جَميعاً،حَتّى لا يَفقِدَ فيها مِن اهلِ بَيتِهِ صَغيراً و لا كَبيراً و لا خادِماً و لا جاراً. (7)
230.عنه عليه السلام: قالَ لُقمانُ:يا بُنَيَّ إن تَأدَّبتَ صَغيراً انتَفَعتَ بِهِ كَبيراً،و مَن عَنا بِالأَدَبِ اهتَمَّ بِهِ،و مَنِ اهتَمَّ بِهِ تَكَلَّفَ عِلمَهُ،و مَن تَكَلَّفَ عِلمَهُ اشتَدَّ لَهُ طَلَبُهُ،ومَنِ اشتَدَّ لَهُ طَلَبُهُ
&
1) .المعجم الأوسط:ج 4 ص 77 ح 3658 عن سالم بن عبد اللّه عن أبيه،كنز العمّال:ج 16 ص 460 ح 45435 نقلاً عن العسكري وابن النجّار.
2) .النُّحْل:العطيّة والهبة ابتداءً من غير عوَض ولا استحقاق (النهاية:ج 5 ص 29« [1]نحل»).
3) .سنن الترمذي:ج 4 ص 338 ح 1952، [2]المستدرك على الصحيحين:ج 4 ص 292 ح 7679 السنن الكبرى:ج 2 ص 28 ح 2273 كلاهما نحوه وكلّها عن أيّوب بن موسى عن أبيه عن جدّه.
4) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 478 ح 1651، [3]سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1211 ح 3671،تاريخ دمشق:ج 17 ص 138 ح 4072 كلاهما عن أنس وليس فيهما«يغفر لكم».
5) .تاريخ المدينة:ج 2 ص 568 عن ابن عبّاس،كنز العمّال:ج 16 ص 473 ح 45512 نقلاً عن تاريخ دمشق عن ابن مسعود وابن عبّاس.
6) .الكافي:ج 8 ص 150 ح 132 [4] عن مسعدة بن صدقة،غرر الحكم:ح 5036 نحوه.
7) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 82. [5]
224.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ پدرى چيزى بهتر از تربيت نيك براى فرزندش به ارث نگذاشته است.
225.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ پدرى،هديهاى برتر از تربيتِ نيك به فرزندش نبخشيده است.
226.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزندانتان را تكريم كنيد و آنان را به نيكى تربيت كنيد تا آمرزيده مىشويد.
227.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از حقّ فرزند بر پدرش اين است كه او را به نيكى تربيت كند و انتسابش را [ به خود] انكار نكند.
228.امام صادق عليه السلام: بهترين چيزى كه پدران براى پسرانشان به ارث مىگذارند،تربيت است،نه مال؛چرا كه مال مىرود و تربيت مىماند.
229.امام صادق عليه السلام: بندۀ مؤمن،همواره براى خانوادهاش،دانش و تربيت شايسته به ارث مىگذارد تا همه را وارد بهشت سازد،به گونهاى كه بهشت،نه از كوچكشان،نه از بزرگشان،نه از خادمشان،نه از پناهندهشان خالى نباشد.نيز بندۀ نافرمان [خدا] براى خانوادهاش تربيت ناشايست به ارث مىگذارد تا همۀ آنان را وارد دوزخ سازد، به گونهاى كه [ دوزخ] نه از كوچك خانوادهاش،نه از بزرگشان،نه از خادمشان و نه از همسايهشان تهى نباشد.
230.امام صادق عليه السلام: لقمان گفت:«اى فرزندم! اگر در كودكى تربيت شدى،در بزرگسالى از آن بهرهمند مىشوى.هر كس آهنگِ تربيت كند،به آن اهتمام مىورزد و هر كس به آن اهتمام ورزد،براى دانستن آن،خود را به زحمت مىاندازد و هر كس خود را براى دانستن آن به زحمت اندازد،به شدّت در جستجوى آن بر مىآيد و هر كسجستجويش فزونى يابد،از آن،بهرهمند مىشود».
أدرَكَ بِهِ مَنفَعَةً (1). (2)
3/3:مَسؤولِيَّةُ التَّعليمِ و التَّربِيَةِ
231.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ألا كُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِه؛فَالأَميرُ الَّذي عَلَى النّاسِ راعٍ و هُوَ مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِهِ،وَالرَّجُلُ راعٍ عَلى أَهلِ بَيتِهِ و هُوَ مَسؤولٌ عَنهُم، وَ المرأةُ راعِيةٌ عَلى بَيتِ بَعلِها و وُلدِهِ و هِيَ مَسؤولَةٌ عَنهُم،وَ العَبدُ راعٍ عَلى مالِ سَيِّدِهِ و هُو مَسؤولٌ عَنهُ،ألا فَكُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِهِ. (3)
232.الإمام عليّ عليه السلام: عَلَى الإمامِ أَن يعلِّمَ أهلَ وِلايَتِهِ حُدودَ الإسلامِ وَالإيمانِ. (4)
233.عنه عليه السلام: أيُّهَا النّاسُ ! إنَّ لي عَلَيكُم حَقّاً،و لَكُم عَلَيَّ حَقٌّ؛فَأَمّا حَقُّكُم عَلَيَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُم،و تَوفِيرُ فَيئِكُم عَلَيكُم،و تعليمُكُم كَي لا تَجهَلوا،و تأديبُكُم كَيما تَعلَمُوا. (5)
234.الإمام زين العابدين عليه السلام -في بيان الحقوق-:و أمّا حَقُّ وَلَدِكَ فَأن تَعلَمَ أنَّهُ مِنكَ، و مُضافٌ إلَيكَ في عاجِلِ الدُّنيا بِخَيرِهِ وَشَرِّهِ،وأَنَّكَ مَسؤولٌ عَمّا وَليتَهُ مِن حُسنِ الأَدَبِ وَالدِّلالَةِ عَلى رَبِّهِ،عز و جل وَالمَعونَةِ عَلى طاعَتِهِ،فَاعمَل في أمرِهِ عَمَلَ مَن يَعلَمُ أنَّهُ مُثابٌ عَلَى الإِحسانِ إلَيهِ،مُعاقَبٌ عَلَى الإِساءَةِ إلَيهِ. (6)
1) .في تفسير القمي:«مَنفَعَتَهُ»،و هو الأصوب.
2) .قصص الأنبياء:ص 194 ح 243 [1] عن حمّاد بن عيسى،تفسير القمي:ج 2 ص 164 نحوه،بحار الأنوار:ج 13 ص 411.
3) .صحيح مسلم:ج 3 ص 1459 ح 20،سنن أبي داوود:ج 3 ص 130 ح 2928 كلاهما عن ابن عمر.
4) .غرر الحكم:ح 6199،عيون الحكم والمواعظ:ص 328 ح 5637.
5) .نهج البلاغة:الخطبة 34؛ [2]أنساب الأشراف:ج 3 ص 154، [3]تاريخ الطبري:ج 5 ص91، [4]الكامل في التاريخ:ج 2 ص 408 [5] كلّها نحوه،الإمامة والسياسة:ج 1 ص 171 [6] وفيه«فالنصيحة في ذات اللّه»بدل«فالنصيحة لكم».
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 2 ص 622 ح 3214،الخصال:ص 568 ح 1 كلاهما عن أبى حمزة الثمالي (ثابت بن دينار).
231.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بدانيد كه همۀ شما مسئوليد و همۀ شما نسبت به زيردستانش بازخواست مىشويد.فرمانرواى مردم،مسئول مردم است و نسبت به زيردستانش بازخواست مىشود.مرد،سرپرست خانواده است و نسبت به آنان، بازخواست مىشود.زن،مسئول خانۀ شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان، بازخواست مىشود.برده،مسئول مال مالك خود است و در برابر آن،مسئول است.پس بدانيد كه همۀ شما مسئوليد و همهتان در برابر زيردستان خود، بازخواست مىشويد.
232.امام على عليه السلام: بر پيشواست كه به مردمان تحت حكومتش،حدّ و مرزهاى اسلام و ايمان را بياموزد.
233.امام على عليه السلام: اى مردم ! مرا بر شما حقّى است و شما را نيز بر من،حقّى است.امّا حقّ شما بر من،خيرخواهى براى شما،افزايش ثروتهايتان و آموزش دادن به شماست تا در نادانى نمانيد،و پرورش شماست،تا آگاه شويد.
234.امام زين العابدين عليه السلام -در بيان حقوق-:و امّا حقّ فرزندت اين است كه بدانى او از توست و با خوب و بدش در دنيا،منتسب به توست و بىگمان،تو دربارۀ آنچه بر عهده دارى،يعنى:خوب تربيت كردن او و راهنمايى كردن او به سوى خداوند عز و جل و يارى او در فرمانبردارى از خداوند،مسئولى.پس در كار او،همانند كسى عمل كن كه مىداند براى نيكى كردن به او پاداش مىگيرد و بر بدى كردن به او مجازات مىشود.
235.عنه عليه السلام: وأمّا حَقُّ وَلَدِكَ فَتَعَلَمَ أَنَّهُ مِنكَ،ومُضافٌ إِلَيكَ في عاجِلِ الدُّنيا بِخَيرِهِ وشَرِّهِ، وأَنَّكَ مَسؤولٌ عَمّا وَلِيتَهُ مِن حُسنِ الأَدَبِ وَالدِّلالَةِ عَلى رَبِّهِ،وَالمَعونَةِ لَهُ عَلى طاعَتِهِ فيكَ وفي نَفسِهِ،فَمُثابٌ عَلى ذلِكَ ومُعاقَبٌ،فَاعمَلْ فِي أمرِهِ عَمَلَ المُتَزَيِّنِ بِحُسنِ أثَرِهِ عَلَيهِ في عاجِلِ الدُّنيا،المُعذِرِ إلى رَبِّهِ فيما بَينَكَ وبَينَهُ بِحُسنِ القِيامِ عَلَيهِ وَالأَخذِ لَهُ مِنهُ،ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ. (1)
4/3:أهَمُّ ما يَجِبُ تَعليمُهُ
أ-العَقائِدُ الإِسلامِيَّةُ ولا سِيَّما التَّوحيدُ
236.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن رَبَّى صَغيراً حَتَّى يَقولَ:«لا إلهَ إلَّااللّهُ»لَم يُحاسِبهُ اللّهُ عز و جل. (2)
237.عنه صلى الله عليه و آله: إذا أفصَحَ أولادُكُم فَعَلِّموهُم«لا إلهَ إلَّااللّهُ»،ثُمَّ لا تُبالوا مَتى ماتوا،وَإذا اثَّغَروا (3)فَمُروهُم بِالصَّلاةِ. (4)
238.عنه صلى الله عليه و آله: افتَحوا عَلى صِبيانِكُم أوَّلَ كَلِمَةٍ ب«لا إلهَ إلَّااللّهُ»،ولَقِّنوهُم عِندَ المَوتِ«لا إلهَ إلَّا اللّهُ»؛،فَإِنَّهُ مَن كانَ أوَّلُ كَلامِهِ«لا إلهَ إلّااللّهُ»وَآخِرُ كلامِهِ«لا إله إلَّااللّهُ»ثُمَّ عاشَ ألفَ سَنَةٍ،ما سُئِلَ عَن ذَنبٍ واحِدٍ. (5)
239.الكافي عن سليمان بن خالد: قُلتُ لِأبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام:إنَّ لي أهلَ بَيتٍ وهُم يَسمَعونَ مِنِّي،أفَأَدعوهم إلى هذَا الأمرِ؟فَقالَ:نَعَم،إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ في كِتابِهِ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ
1) .تحف العقول:ص 263 ح 23،بحار الأنوار:ج 74 ص 15 ح 2. [1]
2) .المعجم الأوسط:ج 5 ص 130 ح 4865 عن عائشة،الجامع الصغير:ج 2 ص 603 ح 8696 نقلاً عنه.
3) .الإتّغارُ:سُقوطُ سِنّ الصَّبِيِّ وَ نَبَاتِها (النهاية:ج 1 ص 213« [2]ثغر»).
4) .عمل اليوم والليله للدينوري:ص 150 ح 423 عن عمرو بن شعيب،كنز العمّال:ج 16 ص 440 ح 45328.
5) .شعب الإيمان:ج 6 ص 398 ح 8649 [3] عن ابن عبّاس،كنز العمّال:ج 16 ص 441 ح 45332.
235.امام زين العابدين عليه السلام: و امّا حقّ فرزندت،اين است كه بدانى او از توست و با خوب و بدش در دنيا منسوب به توست و تو دربارۀ آنچه بر عهدهات است،يعنى:خوب تربيت كردن او،راهنمايى او به سوى خداوند عز و جل،و كمك كردن به او در كار فرمانبردارى از خداوند در حقّ تو و خودش،مسئولى و بر آن،هم پاداش مىگيرى و هم مجازات مىشوى.پس در كار [تربيت] او،همانند كسى رفتار كن كه در اين دنيا با اثر نيكش در حقّ او كارش را مىآرايد و در آنچه ميان تو و پروردگارت است، به خاطر انجام دادن درستِ آن و نتيجهاى كه از آن مىگيرى،نزد او معذور است و نيرويى نيست،جز از خدا.
236.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه خردسالى را تربيت كند تا بگويد:«لا إله إلّااللّه»،خداوند عز و جل از او حساب نمىكشد.
237.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كودكانتان زبان گشودند،«لا إله إلّااللّه»را به آنان بياموزيد.سپس باكى نداشته باشيد كه چه وقت مىميرند و هرگاه دندان [شيرى] آنها افتاد،آنان را به نماز،امر كنيد.
238.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: زبان كودكانتان را نخستين بار با كلمۀ«لا إله إلّااللّه»باز كنيد و هنگام مرگ،«لا اله إلّااللّه»را به آنان تلقين كنيد؛چرا كه هر كس اوّلين سخنش«لا اله إلّا اللّه»و آخرين سخنش«لا اله إلّااللّه»باشد و هزار سال هم عمر كند،از هيچ گناهى بازخواست نمىشود.
239.الكافى -به نقل از سليمان بن خالد-:به امام صادق عليه السلام گفتم:من،خانوادهاى دارم كه از من،حرفْشنوى دارند.آيا آنان را به اين امر (ولايت) فرا خوانم؟
فرمود:
آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ» 1. 2
ب-حُبُّ النَّبِيِّ وأهلِ بَيتِهِ
240.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أدِّبوا أولادَكُم عَلى ثَلاثِ خِصالٍ:حُبِّ نَبِيِّكُم،وحُبِّ أهلِ بَيتِهِ،وعَلى قِراءَةِ القُرآنِ. (1)
ج-الفَرائِضُ سِيَّما الصَّلاةُ والصَّومُ
الكتاب
«وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى». 4
«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا * وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا». 5
الحديث
241.الإمام عليّ عليه السلام: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُنصِباً (2)لِنَفسِهِ بَعدَ البُشرى لَهُ بِالجَنَّةِ مِن رَبِّهِ،فَقالَ عز و جل: «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها...» الآية،فَكانَ يَأمُرُ بِها أهلَهُ،و يُصَبِّرُ عَلَيها نَفسَهُ. (3)
242.الإمام الصادق عليه السلام: دَخَلَ عَلى أبي عليه السلام رَجُلٌ فَقالَ:رَحِمَكَ اللّهُ،اُحَدِّثُ أهلِي؟قالَ نَعَم،
«بله.خداوند عز و جل در كتاب خود مىفرمايد:«اى كسانى كه ايمان آورديد! خودتان و خانوادهتان را از آتشى نگه داريد كه آتشگيرۀ آن،مردم و سنگها هستند»».
240.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزندانتان را بر سه ويژگى تربيت كنيد:دوستىِ پيامبرتان،دوستى اهل بيت او،و خواندن قرآن.
قرآن
«وخانوادهات را به نماز امر كن و خود،بر آن شكيبا باش.از تو روزى نخواستهايم،روزىات را مىدهيم و فرجام [نيك] براى تقواست».
«و در اين كتاب،از اسماعيل ياد كن.بىترديد،او درستْ وعده و فرستادهاى پيامبر بود.و خانوادهاش را همواره به نماز و زكات،فرمان مىداد و نزد پروردگارش پسنديده [رفتار] بود».
حديث
241.امام على عليه السلام: پيامبر خدا،اين گونه بود كه پس از [دريافت] بشارت بهشت،از جانب پروردگارش [نيز] خودش را به زحمت مىانداخت.از اين رو،خداوند عز و جل فرمود:
«وخانوادهات را به نماز امر كن و خود بر آن،شكيبا باش...»و ايشان خانوادهاش را به آن، امر مىكرد و خودش بر آن،شكيبايى مىورزيد.
242.امام صادق عليه السلام: كسى نزد پدرم آمد و گفت:رحمت خدا بر تو باد! براى خانوادهام حديث بخوانم؟
إنَّ اللّهَ يَقولُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ» ،وَقالَ:
«وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها». 1
243.الإمام عليّ عليه السلام -فى قَولِهِ تَعالى: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» -:عَلِّموا أنفُسَكُم و أهليكُمُ الخَيرَ. (1)
244.عنه عليه السلام -ايضاً-مَعناهُ:عَلِّموهُم ما يَنجونَ بِهِ مِنَ النّارِ. (2)
245.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -لَمّا سُئِلَ عَنِ الصَّبِيِّ مَتى يُصَلّي؟-:إذا عَرَفَ يَمينَهُ مِن شِمالِهِ فَمُروهُ بِالصَّلاةِ. (3)
246.جامع الأخبار: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أنَّهُ نَظَرَ إلى بَعضِ الأطفالِ فَقالَ:وَيلٌ لِأَولادِ آخِرِ الزَّمانِ مِن آبائِهِم.فَقيلَ:يا رَسولَ اللّهِ،مِن آبائِهِمُ المُشرِكينَ؟
فَقالَ:لا،مِن آبائِهِمُ المُؤمِنينَ؛لا يُعَلِّمونَهُم شَيئاً مِنَ الفَرائِضِ،و إذا تَعلَّموا أولادُهُم مَنَعوهُم،و رَضوا عَنهُم بِعَرَضٍ يَسيرٍ مِنَ الدُّنيا،فَأنا مِنهُم بَرِيٌ،و هُم مِنِّي بُرآءٌ. (4)
247.الإمام عليّ عليه السلام: إذا عَقَلَ الغُلامُ و قَرَأ شَيئاً مِنَ القُرآنِ عُلِّمَ الصَّلاةَ. (5)
248.عنه عليه السلام: عَلِّموا صِبيانَكُم الصَّلاةَ،و خُذوهُم بِها إذا بَلَغوا الحُلُمَ. (6)
1) .المستدرك على الصحيحين:ج 2 ص 536 ح 3826،شعب الإيمان:ج 6 ص 411 ح 8704 [1] كلاهما عن ربعي.
2) .منية المريد:ص 380. [2]
3) .سنن أبي داوود:ج 1 ص 134 ح 497،المعجم الأوسط:ج 3 ص 235 ح 3019 كلاهما عن معاذ بن عبداللّه بن خبيب الجهني.
4) .جامع الأخبار:ص 285 ح 767، [3]مستدرك الوسائل:ج 15 ص 164 ح 17871. [4]
5) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 193، [5]بحار الأنوار:ج 8 ص 133. [6]
6) .غرر الحكم:ح 6305. [7]
فرمود:«آرى.خداوند عز و جل مىفرمايد:«اى كسانى كه ايمان آورديد! خودتان و خانوادهتان را از آتشى نگه داريد كه آتشگيرۀ آن،مردم و سنگها هستند».
و فرمود:«وخانوادهات را به نماز امر كن و خود بر آن،شكيبا باش»».
243.امام على عليه السلام -دربارۀ سخن خداوند متعال:«خودتان و خانوادهتان را از آتش نگه داريد»-:به خودتان و خانوادهتان،خير بياموزيد.
244.امام على عليه السلام -در تفسير سخن خداوند متعال:«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خود و خانوادهتان را از آتش،نگه داريد»-معناى آن،چنين است:به آنان،چيزهايى را بياموزيد كه به وسيلۀ آن از آتش،نجات يابند.
245.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -هنگامى كه از ايشان پرسيده شد:كودك،چه هنگام نماز بخواند؟-:
هرگاه دست راستش را از دست چپش شناخت،او را به نماز،وا داريد.
246.جامع الأخبار: روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به برخى كودكان،نگاه كرد و فرمود:«واى بر كودكان آخر زمان از دست پدرانشان !».
گفته شد:اى پيامبر خدا! از پدران مشركشان؟
فرمود:«نه.از پدران مؤمنشان كه چيزى از واجبات را به آنان نمىآموزند و چون فرزندانشان،خود بياموزند،آنان را باز مىدارند و نسبت به آنان از [داشتن] چيز اندكى از دنيا راضى مىشوند.من،از آنان بيزارم و آنان،از من بيزارند».
247.امام على عليه السلام: هرگاه پسر به سنّ درك رسيد و چيزى از قرآن را خواند،بايد به او نماز آموخته شود.
248.امام على عليه السلام: به كودكان خود،نماز ياد دهيد و آن گاه كه بالغ شدند،از آنان بازخواست كنيد.
249.عنه عليه السلام: عَلِّموا صِبيانَكُم الصَّلاةَ،و خُذوهُم بِها إذا بَلَغوا ثَمانَ سِنينَ. (1)
250.عنه عليه السلام: يُؤمَرُ الصَّبِيُّ بِالصَّلاةِ إذا عَقَلَ،و بِالصَّومِ إِذا أطاقَ. (2)
251.الإمام زين العابدين عليه السلام: أمَّا صَومُ التَّأديبِ فَأَن يُؤخَذَ الصَّبِيُّ إذا رَاهَقَ بِالصَّومِ،تَأديباً و لَيسَ بِفَرضٍ. (3)
252.الإمام الباقر عليه السلام: إنّا نَأمُرُ صِبيانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانوا بَني خَمسِ سِنينَ،فَمُروا صِبيانَكُم بِالصَّلاةِ إذا كانوا بَني سَبعِ سِنينَ،و نَحنُ نَأمُرُ صِبيانَنا بِالصَّومِ إذا كانوا بَني سَبعِ سِنينَ بِما أطاقوا مِن صِيامِ اليَومِ إن كانَ إلى نِصفِ النَّهارِ أو أكثَرَ مِن ذلِكَ أو أقَلَّ،فَإِذا غَلَبَهُمُ العَطَشُ و الغَرَثُ (4)أفطَروا،حَتّى يَتَعَوَّدُوا الصَّومَ و يُطيقوهُ،فَمُروا صِبيانَكُم إذا كانوا بَني تِسعِ سِنينَ بِالصَّومِ مَا استَطاعوا مِن صِيامِ اليَومِ،فَإذا غَلَبَهُمُ العَطَشُ أفطَروا. (5)
253.الإمام الباقر و الإمام الصادق عليهما السلام: إذا بَلَغَالغُلامُ ثَلاثَ سِنينَ،يُقالُ لَهُ:قُل لا إلهَ إلَّااللّه سَبْعَ مَرّاتٍ.ثُمَّ يُترَكُ حَتّى يَتِمَّ لَهُ ثَلاثُ سِنينَ و سَبعَةُ أشهُرٍ و عِشرونَ يَوماً،فَيُقالُ لَهُ:قُل:«مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ»سَبعَ مَرّاتٍ.و يُترَكُ حَتّى يَتِمَّ لَهُ أربَعُ سِنينَ،ثُمَّ يُقالُ لَهُ قُل:سَبعَ مَرّاتٍ:«صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ».ثُمَّ يُترَكُ حَتّى يَتِمَّ لَهُ خَمسُ سِنينَ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ:أيُّهُما يَمينُكَ و أيَّهُما شِمالُكَ؟فَإِذا عَرَفَ ذلِكَ حُوِّلَ وَجهُهُ إلى القِبلَةِ و يُقالُ لَهُ:أسجُد.ثُمَّ يُترَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ سَبعُ سِنينَ،فَإِذا تَمَّ لَهُ سَبعُ سِنينَ قيلَ لَهُ:
اغسِل وَجهَكَ و كَفّيكَ،فَإِذا غَسَلَهُما قيلَ لَهُ:صَلِّ.ثُمَّ يُترَكُ حَتّى يَتِمَّ لَهُ تِسعُ سِنينَ،
1) .الخصال:ص 626 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:ص 115.
2) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 193، [1]بحار الأنوار:ج 88 ص 133 ح 5. [2]
3) .الكافي:ج 4 ص 86 ح 1، [3]تهذيب الأحكام:ج 4 ص 296 ح 895 كلاهما عن الزهري.
4) .الغَرَثُ:الجُوع (الصحاح:ج 1 ص 288«غرث»).
5) .الكافي:ج 3 ص 409 ح 1، [4]تهذيب الأحكام:ج 2 ص 380 ح 1584 كلاهما عن الحلبي عن الإمام الصادق عليه السلام.
249.امام على عليه السلام: به كودكان خود،نماز ياد دهيد و آن گاه كه به هشت سالگى رسيدند،از آنان بازخواست كنيد.
250.امام على عليه السلام: كودك،وقتى اهل درك شد،به نماز و وقتى توان يافت،به روزه امر مىشود.
251.امام زين العابدين عليه السلام: امّا روزۀ آموزشى اين است كه وقتى كودك،نزديك بلوغ رسيد، براى تربيت،و نه آن كه واجب باشد،به روزه گرفتن،وا داشته مىشود.
252.امام باقر عليه السلام: ما كودكان خود را وقتى پنج سالهاند،به نماز امر مىكنيم؛ولى شما كودكانتان را وقتى هفت ساله شدند،به نماز امر كنيد.ما كودكان خود را وقتى هفت سالهاند،به روزه وا مىداريم؛به اندازهاى كه توان دارند،چه تا نصف روز باشد يا بيشتر يا كمتر.وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چيره شد،افطار مىكنند تا اين كه به روزه،عادت كنند و توان آن را بيابند؛ولى شما كودكانتان را وقتى نُه ساله شدند،به اندازهاى كه توان دارند،به روزه وا داريد و وقتى تشنگى بر آنان چيره شد،افطار كنند.
253.امام باقر و امام صادق عليهما السلام: چون پسر به سه سالگى رسيد،بايد به او بگويند:هفت مرتبه بگو«لا إله إلّااللّه».سپس،رهايش كنند تا سه سال و هفت ماه و بيست روزِ او كامل شود.سپس بايد به او بگويند:هفت مرتبه بگو«محمّد رسول اللّه»؛و او را رها كنند تا چهار سال او تمام شود.آن گاه بايد به او بگويند:هفت مرتبه بگو«صلّى اللّه على محمّد وآله».سپس رهايش كنند تا پنج سال او تمام شود.آن گاه از او بپرسند:دست چپ و راستت كدام است؟اگر شناخت،بايد صورتش را به سمت قبله برگردانده،به او بگويند:سجده كن.سپس،رهايش كنند تا هفت سال او تمام شود.پس وقتى هفت سال او تمام شد،بايد به او بگويند:صورت و دو دستت را بشوى.&
فَإِذا تَمَّت لَهُ عُلِّمَ الوُضوءَ،و ضُرِبَ عَلَيهِ،و امِرَ بِالصَّلاةِ،و ضُرِبَ عَلَيها.فَإِذا تَعَلَّمَ الوُضوءَ وَالصَّلاةَ غَفَرَ اللّهُ عز و جل لَهُ و لِوَالِدَيهِ إن شاءَ اللّهُ. (1)
254.دعائم الإسلام: رُوّينا عَن جَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام:أنَّهُ كانَ يَأمُرُ الصَّبِيَّ بِالصَّومِ في شَهرِ رَمَضانَ بَعضَ النَّهارِ،فَإِذا رَأَى الجُوعَ و العَطَشَ غَلَبَ عَلَيهِ،أمَرَهُ فَأَفطَرَ. (2)
255.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّا نَأمُرُ صِبيانَنا بِالصَّلاةِ وَ الصِّيامِ ما أطاقوا،إذا كانوا أبناءَ سَبعِ سِنينَ. (3)
256.عنه عليه السلام -لَمّا سُئِلَ:مَتى تَجِبُ الصَّلاةُ عَلَى الصَّبِيِّ؟-:إذا كانَ ابنَ سِتِّ سِنينَ،وَالصِّيامُ إذا أطاقَهُ. (4)
257.تهذيب الأحكام عن معاوية بن وهب: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام:في كَم يُؤخَذُ الصَّبِيُّ بِالصَّلاةِ؟
فَقالَ:فيما بَينَ سَبعِ سِنينَ و سِتِّ سِنينَ.
قُلْتُ:في كَم يُؤخَذُ بِالصِّيامِ؟
فَقالَ:فيما بَينَ خَمسَ عَشرَةَ أو أربَعَ عَشرَةَ،وإن صامَ قَبلَ ذلِكَ فَدَعهُ،فَقَد صامَ ابني فُلانٌ قَبلَ ذلِكَ و تَرَكتُهُ. (5)
258.كتاب من لا يحضره الفقيه عن الحسن بن قارن: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام-أو سُئِلَ و أنا أسمَعُ-عَنِ الرَّجُلِ يَخْتِن وَلَدَهُ و هُوَ لا يُصَلِّي اليَومَ و اليَومَينِ،فَقالَ:و كَم أتى
&
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 281 ح 863،الأمالي للصدوق:ص 475 ح 640 [1] وفيه«عن الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام»كلاهما عن عبداللّه بن فضالة.
2) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 194، [2]بحار الأنوار:ج 88 ص 134 ح 5. [3]
3) .دعائم الإسلام:ج 1 ص 194، [4]بحار الأنوار:ج 88 ص 134 ح 5. [5]
4) .الكافي:ج 3 ص 206 ح 2 [6] عن الحلبي و زرارة،تهذيب الأحكام:ج 2 ص 381 ح 1591 عن إسحاق بن عمّار نحوه.
5) .تهذيب الأحكام:ج 2 ص 381 ح 1590،الكافي:ج 4 ص 125 ح 2 [7] وفيه ذيله:«في كم يؤخذ بالصيام؟...».
وقتى آن دو را شُست،بايد به او بگويند:نماز بخوان.سپس،رهايش كنند تا نُه سال او تمام شود.وقتى تمام شد،وضو به او ياد داده شود و بر [ترك] آن،تنبيه گردد و به نماز، امر شود و بر [ترك] آن،تنبيه گردد.وقتى وضو و نماز را فراگرفت،خداوند،او و پدر و مادرش را مىآمرزد؛إن شاء اللّه!
254.دعائم الإسلام: نقل شده كه امام صادق عليه السلام در ماه مبارك رمضان،كودك را به روزه گرفتن در مقدارى از روز،امر مىكرد و چون مىديد گرسنگى و تشنگى بر او چيره شده،از او مىخواست تا افطار كند.
255.امام صادق عليه السلام: ما كودكان خود را وقتى هفت ساله شدند،به نماز و روزه-به اندازهاى كه توان داشته باشند-وا مىداريم.
256.امام صادق عليه السلام -در پاسخ به اين سؤال كه:چه هنگام،نماز بر كودك لازم مىشود؟ (1)-:
[نماز،] هنگامى كه شش ساله باشد و روزه،هنگامى كه توان روزه را داشته باشد.
257.تهذيب الأحكام -به نقل از معاوية بن وهب-:از امام صادق عليه السلام پرسيدم:در چه سنّى، كودك براى نماز،بازخواست مىشود؟
فرمود:«ميان هفت سال و شش سال».
گفتم:در چه سنّى براى روزه،بازخواست مىشود؟
فرمود:«ميان پانزده يا چهارده سال.اگر پيش از اين روزه گرفت،آزادش بگذار.
فلان فرزندم،پيش از اين سن روزه گرفت و من،آزادش گذاشتم».
258.كتاب من لا يحضره الفقيه -به نقل از حسن بن قارن-:از امام رضا عليه السلام پرسيدم (يا كس ديگرى پرسيد و من شنيدم):دربارۀ كسى كه فرزندش را ختنه كرده و يكى دو روز
1) .مقصود،لزوم تعليم نماز است.
عَلَى الغُلامِ؟فَقالَ ثَمانِي سِنينَ.
فَقالَ:سُبحانَ اللّهِ يَترُكُ الصَّلاةَ؟قالَ:قُلتُ:يُصيبُهُ الوَجَعُ.
قالَ:يُصَلّي عَلى نَحوِ ما يَقدِرُ. (1)
د-القُرآنُ
259.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن قَرَأَ القُرآنَ قَبلَ أن يَحتَلِمَ فَقَد اوتِي الحُكمَ صَبِيّاً. (2)
260.عنه صلى الله عليه و آله: خِيارُكُم مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ وعَلَّمَهُ. (3)
261.عنه صلى الله عليه و آله: ما مِن رَجُلٍ عَلَّمَ وَلَدَهُ القُرآنَ إلّاتُوِّجَ أبَواهُ يَومَ القِيامَةِ بِتاجِ المُلكِ،وكُسِيَ حُلَّتَينِ لَم يَرَ النّاسُ مِثلَهُما. (4)
262.عنه صلى الله عليه و آله: سورَةُ الواقِعَةِ سورَةُ الغِنى،فَاقرَؤوها،و عَلِّموها أولادَكُم. (5)
263.عنه صلى الله عليه و آله: إذا أحَبَّ أحَدُكُم أن يُحَدِّثَ رَبَّهُ فَليَقرَأِ القُرآنَ. (6)
264.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أعطاهُ اللّهُ حِفظَ كِتابِهِ لَو ظَنَّ،أنَّ أحَداً اوتِيَ أفضَلَ مِمّا اوتِىَ فَقَد غَمَطَ (7)أعظَمَ النِّعَمِ. (8)
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 1 ص 280 ح 862،وسائل الشيعة:ج 13 ص 13 ح 4400. [1]
2) .شعب الإيمان:ج 2 ص 330 ح 1949، [2]الدرّ المنثور:ج 5 ص 485 [3] كلاهما عن ابن عبّاس.
3) .الأمالي للطوسي:ص 357 ح 739 [4] عن النعمان بن سعد عن الإمام عليّ عليه السلام،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 77 ح 213 عن مصعب بن سعد عن أبيه.
4) .تاريخ دمشق:ج 18 ص 99 عن معاذ بن جبل،كنز العمّال:ج 1 ص 540 ح 2421.
5) .الدرّ المنثور:ج 8 ص 3 [5] عن أنس.
6) .الفردوس:ج 1 ص 302 ح 1195،تاريخ بغداد:ج 7 ص 239 الرقم 3733 [6] نحوه كلاهما عن أنس.
7) .الغَمْطُ:الإستِهانَةُ و الإسْتِحقارُ (النهاية:ج 3 ص 387« [7]غمط»).
8) .شعب الإيمان:ج 2 ص 523 ح 2593، [8]التاريخ الكبير:ج 3 ص 311 ح 1058،كنز العمّال:ج 1 ص 518 ح 2317 نقلاً عن البخاري و البيهقي و كلّها عن رجاء الغنوي.
است كه نماز نمىخواند.
فرمود:«پسر،چند سال دارد؟».
گفت:هشت سال.
فرمود:«سبحان اللّه! نماز نمىخواند؟!».
گفتم:درد،او را آزار مىدهد.
فرمود:«هرگونه كه مىتواند،نماز بخواند».
259.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه پيش از بلوغْ قرآن بخواند،به تحقيق،در كودكى به او حكمت داده شده است.
260.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بهترينِ شما كسى است كه قرآن را بياموزد و بياموزانَد.
261.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كس نيست كه به فرزندش قرآن بياموزد،مگر آن كه روز قيامت، بر سرِ پدر و مادرش تاج پادشاهى گذاشته مىشود و دو لباس بر آنها پوشانده مىشود كه مردم،همانند آن را نديدهاند.
262.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سورۀ واقعه،سورۀ بى نيازى است.آن را بخوانيد و به فرزندانتان بياموزيد.
263.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كسى از شما خواست با پروردگارش سخن بگويد،بايد قرآن بخواند.
264.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه خداوند،حفظ كتابش را به او عطا كند و گمان كند كه به كسى چيزى برتر از او داده شده است،بىگمان،بزرگترين نعمت را ناچيز شمرده است.
265.شرح نهج البلاغة: وَفَدَ غالِبُ بنُ صَعصَعَةَ عَلى عَلِيٍّ عليه السلام و مَعهُ ابنُهُ الفَرَزدَقُ (1)،فَقالَ لَهُ:
مَن أنتَ؟فَقالَ:غالِبُ بنُ صَعصَعَةَ المُجاشِعِيُّ....
قالَ:يا أبَا الأَخطَلِ،مَن هذَا الغُلامُ مَعَكَ؟قالَ:اِبني،و هُوَ شَاعِرٌ.قالَ:عَلِّمهُ القُرآنَ؛فَهُوَ خَيرٌ لَهُ مِنَ الشِّعرِ. (2)
266.الإمام عليّ عليه السلام: حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ أن يُحسِنَ اسمَهُ،و يُحسِنَ أدَبَهُ،و يُعَلِّمَهُ القُرآنَ. (3)
267.الإمام الصادق عليه السلام: الحافِظُ لِلقُرآنِ العامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ (4)الكِرامِ البَرَرَةِ. (5)
ه-المَعارِفُ الدّينِيَّةُ
268.الإمام عليّ عليه السلام: عَلِّموا صِبيانَكُم ما يَنفَعُهُمُ اللّهُ بِهِ،لا تَغلِب عَلَيهِمُ المُرجِئَةُ بِرَأيِها. (6)
269.الإمام الصادق عليه السلام: بادِروا أحداثَكُم بِالحَديثِ قَبلَ أن تَسبِقَكُم إلَيهِمُ المُرجِئَةُ. (7)
و-الكتابة
270.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ أن يُعَلِّمَهُ الكِتابَةَ وَ السِّباحَةَ وَالرَّميَ،و أن يُوَرِّثَهُ طيِّباً. (8)
1) .هو أبوفراس،همّام بن غالب بن صعصعة،المعروف بالفرزدق،ولد عام (25 ه ) في البصرة،وتوفّي عام (114 ه ) بعدتطواف العراق والشام والجزيرة (راجع سير أعلام النبلاء:ج 4 ص 590 الرقم 226 ووفيات الأعيان:ج 6 ص 95 الرقم 784).
2) .شرح نهج البلاغة:ج 10 ص 21،كنز العمّال:ج 2 ص 288 ح 4026 نقلاً عن ابن الأنباري في المصاحف والدينوري عن الفرزدق نحوه.
3) .نهج البلاغة:الحكمة 399، [1]شرح نهج البلاغة:ج 19 ص 365.
4) .السَّفَرَةُ:الملائِكةُ الذينَ يَسفِرونَ بين اللّهِ و أنبيائه (مجمع البحرين:ج 2 ص 849«سفر»).
5) .الكافي:ج 2 ص 603 ح 2، [2]الأمالي للصدوق:ص 115 ح 96 [3] كلاهما عن الفضيل بن يسار.
6) .الخصال:ص 614 ح 10 عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحف العقول:ص 104.
7) .تهذيب الأحكام:ج 8 ص 111 ح 381،الكافي:ج 6 ص 47 ح 5 [4] وفيه«أولادكم»بدل«أحداثكم»كلاهما عن جميل بن درّاج.
8) .السنن الكبرى:ج 10 ص 26 ح 19742،شعب الإيمان:ج 6 ص 401 ح 8665 [5] كلاهما عن أبي رافع.
265.شرح نهج البلاغة: غالب فرزند صعصعه،نزد على عليه السلام رفت و فرزندش فَرَزدَق (1)نيز با او بود.على عليه السلام به وى فرمود:«كيستى؟».
گفت:غالب،فرزند صعصعۀ مُجاشِعى....
فرمود:«اى ابو اخطل ! اين نوجوانِ همراهت كيست؟».
گفت:فرزندم.او شاعر است.
فرمود:«به وى قرآن بياموز كه برايش از شعر،بهتر است».
266.امام على عليه السلام: حقّ فرزند بر پدر،آن است كه نام نيك بر او بگذارد و او را به نيكى تربيت كند و قرآن به او بياموزد.
267.امام صادق عليه السلام: حافظ قرآن كه به آن عمل كند،همراه سفيران (فرشتگان) ارجمند و نيكوكار است.
268.امام على عليه السلام: به كودكانتان چيزهايى را ياد بدهيد كه به خاطرش خداوند به آنان بهره برساند و نبايد مُرجِئه (2)با افكارشان بر آنان چيره شوند.
269.امام صادق عليه السلام: در آشنا كردن جوانانتان به حديث،شتاب كنيد،پيش از آن كه مُرجِئه بر شما پيشى گيرند.
270.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حقّ فرزند بر پدر،آن است كه نوشتن،شنا كردن و تيراندازى را به او ياد دهد و مال حلال برايش به ارث بگذارد.
1) .منظور ابو فراس،همّام بن غالب،همان شاعر معروف به فَرَزْدَق است.وى در سال 25 ق،در بصره بهدنيا آمد و در سال 114 ق،از دنيا رفت.
2) .مرجئه،طايفهاى هستند كه ايمان را گفتۀ بدون عمل مىدانند و قول را مقدّم بر عمل مىشمارند و معتقدند كسى كه اعمال دينى را ترك كند،ايمانش او را نجات مىبخشد و مىگويند كه با ايمان،معصيت زيان نمىرساند،چنان كه كفر با طاعت.
ز-المَسائِلُ الصِّحِّيّةُ
271.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ شَيءٍ حيلَةٌ،وحيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنيا أربَعُ خِصالٍ:قِلَّةُ الكَلامِ،و قِلَّةُ المَنامِ،و قِلَّةُ المَشيِ،و قِلَّةُ الطَّعامِ. (1)
272.عنه صلى الله عليه و آله: امُّ جَميعِ الأَدوِيَةِ قِلَّةُ الأَكلِ. (2)
273.عنه صلى الله عليه و آله: المَعِدَةُ بَيتُ كُلِّ داءٍ،وَالحِميَةُ رأسُ كُلِّ دَواءٍ. (3)
274.الإمام عليّ عليه السلام -لَمّا سُئِلَ فَقيلَ:إنَّ فِي القُرآنِ كُلَّ عِلمٍ إلَّاالطِّبَّ؟-:أما إنَّ فِي القُرآنِ لَآيَةً تَجمَعُ الطِّبَّ كُلَّهُ: «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» 4 . (4)
275.عنه عليه السلام -فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ-:لا تَطلُبِ الحَياةَ لِتَأكُلَ،بَلِ اطلُبِ الأَكلَ لِتَحيا. (5)
276.عنه عليه السلام -أيضاً-:يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَتَذَكَّرَ عِندَ حَلاوَةِ الغِذاءِ مَرارَةَ الدَّواءِ. (6)
277.الخصال: قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام لِلحَسَنِ ابنِهِ عليه السلام:يا بُنَيَّ،ألا اعَلِّمُكَ أربَعَ خِصالٍ تَستَغني بِها عَنِ الطِّبِّ؟
فَقالَ:بَلى،يا أميرَالمُؤمِنينَ.
قالَ:لا تَجلِس عَلَى الطَّعامِ إلّاو أنتَ44 جائِعٌ،ولا تَقُم عَنِ الطَّعامِ إلّاو أنتَ تَشتَهيهِ،و جَوِّدِ المَضغَ،و إذا نِمتَ فَاعرِض نَفسَكَ عَلَى الخَلاءِ.فَإِذَا استَعمَلتَ هذَا
271.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كارى را چارهاى است و چارۀ تندرستى در دنيا،چهار چيز است:
كم سخن گفتن،كم خفتن،كم راه رفتن (1)،و كم خوردن.
272.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مادر همۀ داروها،كمخورى است.
273.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: معده،خانۀ همۀ دردهاست و پرهيز،ريشۀ همۀ درمانها.
274.امام على عليه السلام -در پاسخ به اين پرسش كه:[چرا] در قرآن،هر دانشى جز دانش طب هست؟-:هان! در قرآن،آيهاى است كه همۀ طب را يكجا در خود،گِردآورده است:«بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد».
275.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:زندگى را براى خوردن مخواه؛بلكه خوردن را براى زندگى بخواه.
276.امام على عليه السلام -در حكمتهاى منسوب به ايشان-:عاقل را بايسته است كه به هنگام شيرينىِ غذا،تلخى دارو را نيز به ياد داشته باشد.
277.الخصال: اميرمؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام به فرزند خود حسن عليه السلام فرمود:«پسرم! آيا به تو چهار نكته نياموزم كه به كمك آنها از طب،بىنياز شوى؟».
گفت:چرا،اى امير مؤمنان!
فرمود:«بر سفره ننشين،مگر آن هنگام كه گرسنهاى؛و از سفره برنخيز،مگر در حالى كه هنوز،ميل خوردن دارى؛خوب بجو؛و به گاه خفتن،به مستراح برو.اگر
1) .با توجه به اين كه راه رفتن،براى سلامتى بدن،مفيد و بلكه لازم است،اين سؤال،قابل طرح است كه:مقصود از«كم راه رفتن»در روايت مذكور چيست؟در پاسخ،بايد گفت كه مقصود از«كم راه رفتن»،راه رفتنِ كمتر از مقدار مورد نياز بدن،نيست؛بلكه مقصود،زيادهروى نكردن در راه رفتن است،چنان كه در ساير فقراتِ روايت (يعنى:كم خوردن،كم خفتن و كم گفتن) نيز مقصود،همين است.
استَغنَيتَ عَنِ الطِّبِّ. (1)
278.الإمام عليّ عليه السلام: قِلَّةُ الأَكلِ يَمنَعُ كَثيراً مِن أعلالِ الجِسمِ. (2)
279.عنه عليه السلام: مَن غَرَسَ في نَفسِهِ مَحَبَّةَ أنواعِ الطَّعامِ،اِجتَنى ثِمارَ فُنونِ الأَسقامِ. (3)
280.عنه عليه السلام: كَم مِن أكلَةٍ مَنَعَت أكَلاتٍ. (4)
ح-الحِكَمُ الأَخلاقِيَّةُ
281.معاني الأخبار عن شريح بن هانئ: سَأَلَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَليٍّ،فَقالَ:
يا بُنَيَّ مَا العَقلُ؟قالَ:حِفظُ قَلبِكَ مَا استُودِعتَهُ.
قالَ:فَمَا الحَزمُ؟قالَ:أن تَنتَظِرَ فُرصَتَكَ،وتُعاجِلَ ما أمكَنَكَ.
قالَ:فَمَا المَجدُ؟قالَ:حَملُ المَغارِمِ،وَابتِناءُ المَكارِمِ.
قالَ:فَمَا السَّماحَةُ؟قالَ:إجابَةُ السّائِلِ،و بَذلُ النّائِلِ.
قالَ:فَمَا الشُّحُّ؟قالَ:أن تَرَى القَلِيلَ سَرَفاً،و مَا أنفَقتَ تَلَفاً.
قالَ:فَمَا الرِّقَّةُ؟قالَ:طَلَبُ اليَسيرِ،و مَنعُ الحَقيرِ.
قالَ:فَمَا الكُلفَةُ؟قالَ:التَّمَسُّكُ بِمَن لا يُؤَمِّنُكَ،و النَّظَرُ فيما لا يَعنيكَ.
قالَ:فَمَا الجَهلُ؟قالَ:سُرعَةُ الوُثوبِ عَلَى الفُرصَةِ قَبل الاستِمكانِ مِنها، و الامتِناعُ عَنِ الجَوابِ.و نِعمَ العَونُ الصَّمتُ فِي مَواطِنَ كَثيرَةٍ و إن كُنتَ فَصيحاً.
1) .الخصال:ص 229 ح 67 عن الأصبغ بن نباتة،الدعوات:ص 74 ح 173،طبّ الأئمّة لابني بسطام:ص 3،بحار الأنوار:ج 62 ص 267 ح 42.
2) .غرر الحكم:ح 6768، [1]عيون الحكم والمواعظ:ص 370 ح 6248.
3) .غرر الحكم:ح 9219، [2]عيون الحكم والمواعظ:ص 426 ح 7219.
4) .نهج البلاغة:الحكمة 171، [3]خصائص الأئمّة عليهم السلام:ص 110، [4]غررالحكم:ح 6933، [5]بحار الأنوار:ج 73 ص 166 ح 29. [6]
اين چهار نكته را به كار بستى،از طب،بىنياز مىشوى».
278.امام على عليه السلام: كمخورى،مانع بسيارى از بيمارىهاى جسم مىشود.
279.امام على عليه السلام: هر كس در دل خود،[ درخت] علاقه به انواع غذاها را بكارد،ميوۀ بيمارىهاى گوناگون را مىچيند.
280.امام على عليه السلام: چه بسا خوردنى كه مانع خوردنها مىشود !
281.معانى الأخبار -به نقل از شريح بن هانى-:امير مؤمنان،از پسرش حسن بن على پرسيد:«فرزندم! عقل چيست؟».
گفت:نگهدارى آنچه در قلبت به وديعه گذاشتهاى.
فرمود:«دورانديشى چيست؟».
گفت:اين كه منتظر فرصت باشى و آن جا كه امكان يافتى،بشتابى.
فرمود:«بزرگى چيست؟».
گفت:تحمّل كردن خسارتها و بنيان گذارى كرامتها.
فرمود:«سخاوت چيست؟».
گفت:پاسخ دادن به [ نياز] درخواست كننده و بخشيدن به كسى كه به دست آورده است.
فرمود:«بخل چيست؟».
گفت:اين كه [مصرف] اندك را اسراف،و آنچه را انفاق را كردهاى،از بين رفتن بدانى.
فرمود:«نرمى وملاطفت چيست؟».
گفت:اندك خواستن و دست شستن از ناچيز.
فرمود:«تكلّف چيست؟».
گفت:اتّكا به كسى كه ايمنت نكند و نظر داشتن به آنچه فايدهاى برايت ندارد.
فرمود:«جهل چيست؟».
گفت:شتاب ورزيدن بر نوبتها،پيش از فراهم آمدن امكان آن،و خوددارى از پاسخ دادن.بهترين ياور،سكوت در بسيارى موارد است؛هر چند سخنور باشى.
ثُمَّ أقبَلَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عَلَى الحُسَينِ ابنِهِ عليه السلام فَقالَ لَهُ:
يا بُنَيَّ ما السُّؤدَدُ؟قالَ:اصطِناعُ العَشيرَةِ،وَ احتِمالُ الجَريرَةِ.
قالَ:فَمَا الغِنى؟قالَ:قِلَّةُ أمانِيكَ،وَ الرِّضى بِما يَكفيكَ.
قالَ:فَمَا الفَقرُ؟قالَ:الطَّمَعُ،و شِدَّةُ القُنوطِ.
قالَ:فَمَا اللُّؤمُ؟قالَ:إحرازُ المَرءِ نَفسَهُ،وَإسلامُهُ عِرسَهُ.
قالَ:فَمَا الخُرقُ؟قالَ:مُعاداتُكَ أميرَكَ و مَن يَقدِرُ عَلى ضَرِّكَ و نَفعِكَ.
ثُمَّ التَفَتَ إلَى الحارِثِ الأعوَرِ فَقالَ:يا حارِثُ،عَلِّموا هذِهِ الحِكَمَ أولادَكُم؛فَإنَّها زِيادَةٌ فِي العَقلِ وَ الحَزمِ وَالرَّأيِ. (1)
1) .معاني الأخبار:ص 401 ح 62 وراجع تحف العقول:ص 225،العدد القويّة:ص 32 ح 22،المعجم الكبير:ج 3 ص 68 ح 2688،تاريخ دمشق:ج 13 ص 255.
آن گاه،امام-كه درودهاى خدا بر او باد-رو به فرزندش حسين نمود و به او فرمود:«فرزندم! آقايى چيست؟».
گفت:سازگارى با خاندان و به عهده گرفتن خسارت.
فرمود:«بىنيازى چيست؟».
گفت:كمىِ آرزوهايت و رضايت به آنچه تو را بسنده است.
فرمود:«نيازمندى چيست؟».
گفت:آزمندى و نوميدى فراوان.
فرمود:«پستى چيست؟».
گفت:به فكر خود بودن و ناموس فروشى كردن.
فرمود:«حماقت چيست؟».
گفت:دشمنى با فرمانرواى خود و با كسى كه بر زيان و سود رساندن به تو، توانمند است.
سپس،رو به حارثِ احول كرد و فرمود:«اى حارث! اين حكمتها را به فرزندانتان بياموزيد؛چرا كه مايۀ فزونىِ خِرد و دورانديشى و صاحب نظر شدن است». (1)
اين سؤال از منطق مولا على است گفت:فرزندم،حسن جان! عقل چيست؟ گفت:دل را آنچه بسپردى به او هر چه پيش آيد،نگه دارش نِكو باز پرسيد آن امام دادگر دور انديشى،چه باشد،اى پسر؟ گفت:چون فرصت،تو را آمد بهدست زود كن اقدام در كارى كه هست باز پرسيد آن امام ممتَحَن كه:بزرگى چيست،اى فرزند من؟ گفت:چون بار ضرر بردن به دوش در مكارم،هر چه بتوانى،بكوش باز پرسيد آن امامِ عالمين كه چه مىباشد گذشت،اى نور عين؟ گفت سائل را جواب اندر نياز و آن كه از راه آمده،بخشيش باز
1) .اين حكمتهاى اخلاقى،توسط شاعر گرانقدر آقاى غلامرضا سازگار،اين چنين به نظم كشيده شده است:
282.تحف العقول عن سفيان الثوري: دَخَلتُ عَلَى الصّادِقِ عليه السلام فَقُلتُ لَهُ:أوصِني....
فَقالَ عليه السلام:يا سُفيانُ،أدَّبَني أبي عليه السلام بِثَلاثٍ،و نَهاني عَن ثَلاثٍ؛فَأمَّا اللَّواتي أدَّبَني بِهِنَّ فَإنَّهُ قالَ لي:يا بُنَيَّ،مَن يَصحَب صاحِبَ السَّوءِ لا يَسلَمُ،و مَن لا يُقيِّد ألفاظَهُ يَندَم،و مَن يَدخُل مَداخِلَ السّوءِ يُتَّهَم.
قُلتُ:يَابنَ بِنتِ رَسولِ اللّهِ،فَمَا الثَّلاثُ اللَّواتِي نَهاكَ عَنهُنَّ؟قالَ عليه السلام:نَهاني أن اصاحِبَ حاسِدَ نِعمَةٍ،و شامِتاً بِمُصيبَةٍ،أو حامِلَ نَميمَةٍ. (1)
ط-الأشعارُ النّافِعَةُ
283.الإمام الصادق عليه السلام: كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام يُعجِبُهُ أن يُروى شِعرُ أبي طالِبٍ،و أن يُدَوَّنَ، و قالَ:تَعَلَّموهُ و عَلِّموهُ أولادَكُم،فَإِنَّهُ كانَ عَلى دينِ اللّهِ،و فيهِ عِلمٌ كَثيرٌ. (2)
284.عنه عليه السلام: يا مَعشَرَ الشّيعَةِ عَلِّموا أولادَكُم شِعرَ العَبدِيِّ،فَإِنَّهُ عَلى دينِ اللّهِ. (3)
282.تحف العقول -به نقل از سفيان ثورى-:نزد [امام] صادق عليه السلام رفتم و به ايشان گفتم:مرا سفارش كن....
فرمود:«اى سفيان! پدرم مرا سه ادب آموخت و از سه چيز،باز داشت.امّا آدابى كه به من آموخت،اين بود كه به من فرمود:"فرزندم! كسى كه با آدمِ بد همراهى كند،سالم نمىماند،و كسى كه سخنش را مهار نكند،پشيمان مىشود،و هر كس وارد جايگاههاى بد شود،متّهم مىشود"».
گفتم:اى پسر دختر پيامبر خدا!آن سه چيز كه تو را از آنها نهى كرد،چه بود؟
فرمود:«مرا از مصاحبت با رشك برندۀ نعمتها،شماتت كننده بر مصيبتها و يا فرد سخنچين،باز داشت».
283.امام صادق عليه السلام: امير مؤمنان از اين كه شعر [پدرش] ابو طالب،روايت و تدوين شود، خرسند مىشد و مىفرمود:«آن را فرا بگيريد و به فرزندانتان ياد بدهيد؛چرا كه او بر دين خدا بود و در آن،دانشِ بسيار است».
284.امام صادق عليه السلام: اى گروه شيعه! به فرزندانتان شعر عبدى (1)
اشعار وى كه در شعر و ادب،چيره دست و بسيار ماهر بوده است،در بردارنده مناقب امير مؤمنان و معرفى اهل بيت عليهم السلام و همچنين،حاوى ذكر مصائب و رنجهاى آنان است؛به گونهاى كه مرحوم علّامه امينى ادّعا مىكند كه جز دربارۀ آل اللّه،شعرى از او نيافتيم.وى در بيت امام صادق عليه السلام در رثاى عاشورا،اشعارى را مىخوانَد و اهل منزل را چنان منقلب مىكند كه از شيون آنان،مردم مدينه پشت در خانۀ ايشان جمع مىشوند.
او از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده و دوستى آنان،معمولى و به خاطر رفت و آمد و يا همزمانى با امام عليه السلام نيست؛بلكه ناشى از ارادت صميمانه و دوستى خالصانه و ايمان بدون شائبۀ او بوده است،تا آن جا كه امام عليه السلام از شيعيان مىخواهد شعر او را به فرزندانشان ياد دهند،چون بر پايۀ دين خدا استوار است.
نمونهاى از اشعار وى در متن خواهد آمد (ر.ك به معجم رجال الحديث«سفيان بن مصعب»).
را ياد بدهيد؛چرا كه او بر دين خداوند است.1) .ابو محمّد سفيان بن مصعب عبدى كوفى،از شعراى اهل بيت عليهم السلام است كه نسبت به اين خاندان،ارادتخاصّى داشته و مورد قبول آنان بوده است.دربارۀ ولادت و وفات او تاريخ دقيقى در دست نيست؛ولى از شواهد و قرائن به دست مىآيد كه وى تا حدود سال وفات سيّد حميرى (178 ق) زنده بوده است.
تأكيد امام على صلى الله عليه و آله بر آموختن شعر پدرش ابو طالب به فرزندان و توصيۀ امام صادق صلى الله عليه و آله به تعليم شعر عبدى به آنان،نشانۀ آن است كه از نگاه اهل بيت عليهم السلام شعر،نه تنها در حوزۀ فرهنگ و ادب،بلكه در عرصۀ تعليم و تربيت،بويژه تربيت نسل نو، داراى نقشى بنيادين و والاست و بر اساس اين رهنمود،بر اديبان و شاعران متعهّد و مسلمان،فرض است كه براى شعر كودك،فصل ويژهاى در ديوان اشعار خود، داشته باشند.
بىترديد،سرودن شعر براى كودكان،آن هم شعرِ سودمند و سازندهاى كه بتواند مفاهيم بلند اعتقادى،اخلاقى و اجتماعى را هنرمندانه،به صورتى ساده،روان، پُرجاذبه و متناسب با ذهن كودك ارائه نمايد،كارى كارستان است و از عهدۀ هر شاعرى بر نمىآيد.
نكتۀ مهمّى كه در دو روايتى كه گذشت،بدان اشاره شده،اين است كه شعر آموزنده،علاوه بر اين كه از نظر هنرى بايد در سطح عالى و قابل قبولى باشد،براى آن كه نسل نو بتوانند حدّاكثر بهرۀ تربيتى را از آن داشته باشند،لازم است:اولاً گويندۀ شعر از تعهّد دينى برخوردار باشد،چنان كه در تبيين توصيه به آموختن شعر ابوطالب و عبدى به فرزندان،بر تعهّد دينى آنان،تأكيد شده است.
ثانياً شعر،متضمّنِ آگاهىهاى مورد نياز كودك در زمينههاى اعتقادى،اخلاقى و عملى باشد،چنان كه امام على عليه السلام بدان جهت بر آموختن شعر ابو طالب تأكيد مىفرمايد كه افزون بر تعهّد دينى شاعر،متضمّن دانشى فراوان است.
ثالثاً با عنايت به نقش سرنوشتساز آشنايى و انس با اهل بيت عليهم السلام براى كودك، اشعارى كه براى كودكان سروده مىشود شايسته است متضمن معرفت و محبت آنان باشد.تأكيد امام صادق عليه السلام بر آموختن اشعار عبدى به فرزندان،بدين جهت است كه شعر او سرشار از معارف مربوط به خاندان رسالت است كه براى نمونه به چند بيت از قصيدۀ طولانى و زيباى وى اشاره مىكنيم (1):
آيا با پرسيدن نشان خانۀ ويران [يار]
1) .براى آگاهى از متن كامل اشعار وى مراجعه شود به الغدير:ج 2 ص 290 [1]
شعار خود را خشوع در برابر خدا قرار ده
درود خداى عرشنشين،در هر زمانى
من با اظهار انديشه و گفتار برّاى خود
جانم را در ستايش تو به رنج انداختم با آگاهى به اين كه آسايش من،در چنين رنجى است. (1)
1) 6.أتعَبتُ نَفسيَ في مَدحيكَ عَارِفَةً بِأنَّ راحَتَها في ذلِكَ التَّعَبِ
برخى دانشمندان بر اساس نحوۀ تربيت كودك،چهار الگوى تربيتى ارائه كردهاند.با مطالعۀ منابع اسلامى،مىتوان الگوى پنجمى را ارائه نمود.در ادامه،اين پنج الگو را بررسى مىكنيم:
اين الگوى تربيتى كه بيشتر در ميان نسل گذشته جريان داشت،كودكانى تربيت مىكرد كه چون محبّت نمىديدند،از نظر عاطفى و روانى،دچار اضطراب،تنش، افسردگى و گاهى خودكشى مىشدند؛امّا به جهت سختگيرى،پُرتلاش و مسئوليتپذير بودند.والدين به اين جهت به فرزندان خود،محبّت نمىكردند كه آنها به اصطلاح،لوس نشوند و معتقد بودند كه تعريف و تمجيد،موجب لوس شدن آنها مىشود.
در اين الگو،كه در واكنش به الگوى اوّل شكل گرفت،فرزندانى لوس، ضعيفالنفس،وابسته،پُرتوقع و از لحاظ عاطفى كودكْ صفت،تربيت مىشوند، در برابر مشكلات،مقاوم و صبور نيستند و در زندگى خانوادگى و اجتماعىشان،به شدّت دچار مشكل مىشوند؛هر چند از لحاظ عاطفى،كمتر احساس كمبود
مىكنند.در اين الگو،والدين معتقدند كه حق،هميشه با فرزندان است.كودك،هر چه مىخواهد،بايد در اختيارش گذاشت و نبايد گذاشت كه ناراحت شود.
اين الگوى تربيتى،كودكانى تربيت مىكند كه چون محبّت نمىبينند،از نظر عاطفى، دچار اختلال هستند و چون قاطعيت دربارۀ آنان وجود ندارد،مبتلا به بزهكارى و خلافكارى مىشوند.
در اين الگوى تربيتى،كودكان،هم از لحاظ عاطفى ارضا مىشوند،و هم سختكوش،صبور و مسئوليتپذير تربيت مىشوند.
دانشمندان،اين الگو را بهترين الگوى تربيت كودك مىدانند. (1)
امّا نظر اسلام در اين باره چيست؟در آموزههاى دين،مباحث بسيار و پراكندهاى در اين باره وجود دارد؛امّا مهم اين است كه نظام حاكم بر آنها را بشناسيم و الگوى تربيتىاى از آنها به دست مىآوريم.به نظر مىرسد الگويى كه از مجموع متون قرآن و حديث به دست مىآيد،الگويى است كه در الگوى پنجم از آن سخن خواهيم گفت.
از ديدگاه اسلام،محبّت،يكى از اصول تربيتى كودك است كه به شدّت،مورد تأكيد قرار گرفته (2)و محبّت نكردن،به شدّت نكوهش شده است؛ (3)امّا در عين حال،از
افراط در محبّت نيز نهى شده است. (1)لذا در كنار محبّت،صلابت و دقّت در تربيت كودك نيز مورد توجّه اكيد،قرار گرفته است. (2)
بر اين اساس،كودك در عين اين كه محبّت مىبيند،امّا يله و رها نيست تا هر كارى كه خواست،انجام دهد.از سوى ديگر،در عين اين كه تربيت مىشود،مورد مهر و محبّت و مدارا نيز واقع مىشود و به همين جهت،از افراط در ملامتها و خشونت (3)-كه از شاخصههاى الگوى سختگيرى بدون محبّت هستند-نهى شده است. (4)
و امّا الگوى تربيتى اسلام،بُعد سومى نيز دارد كه عبارت است از«تكريم».
تكريم،احترام گذاشتن به كودك و ارزش قائل شدن براى اوست.از ديدگاه اسلام،كودك،چون كودك است،نبايد تحقير شود و احساس بىارزشى و يا كمارزشى كند.هر چند كودك،بيشتر محتاج محبت است و بزرگسال محتاج احترام؛ (5)ولى بدان معنا نيست كه شخصيت كودك،نبايد محترم شمرده شود، همانگونه كه مهر و عطوفت نسبت به بزرگسال،نبايد فراموش شود.
كودكى كه باارزش قلمداد مىشود و شخصيت او محترم شمرده مىشود (تكريم)،به احساس خودْ ارزشمندى (عزّت و كرامت نفس) دست مىيابد و كسى كه براى خودش ارزش قائل باشد،خود را به زشتىها آلوده نمىكند. (6)
1) .ر.ك:ص 126.
2) .ر.ك:ص 183 ( [1]قاطعيت و سازش نكردن).
3) .ر.ك:ص 127.
4) .ر.ك:ص 187 (زيادهروى در سرزنش).
5) .در خطبۀ شعبانيه:«وقروا كباركم وارحموا صغاركم»(الأمالى،صدوق:ص 154).
6) .من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية؛هر كس جانش برايش محترم است،آن را با گناه كوچكنمىكند (مستدرك الوسائل:ج 11 ص 339). [2]من كرمت نفسه قل شقاقه وخلافه؛هر كس جانش برايش گرامى باشد،ستيز و دعوايش كم مىشود (عيون الحكم:ص464 ح 8448).من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته؛هر كس جانش برايش محترم باشد،خواهشش كوچك مىشود (بحار الأنوار:ج 70 ص 78 ح 12) و....
كرامت نفس،محور اساسى اخلاق اسلامى و تربيت اسلامى است و مهمترين راه آن،تكريم انسان،بويژه در دوران كودكى است.البته بخشى از كرامتپرورى به آموزش زشتىها و زيبايىها مربوط مىشود،ولى تكريم،ارزش و اهمّيت بسيار دارد.يكى از مهمترين نكات تربيتى كه در تكريم شخصيت كودك بايد مورد توجّه قرار گيرد،جدّى گرفتن احساسات او در هفت سال آغاز زندگى است.اين موضوع آن قدر اهمّيت دارد كه اين دوران در روايتى از پيامبر خدا،دوران سيادت و آقايى كودك شمرده شده است:
الوَلَدُ سَيّدٌ سَبعَ سِنينَ.
فرزند،هفت سال سرور است.
مقتضاى سيادت و آقايى كودك،فرماندهى او و اطاعت والدين است،بدين معنا كه كودك در هفت سال آغاز زندگى بايد در خانواده آقايى و فرماندهى كند و لذا هر چه مىخواهد،در صورتى كه براى او زيانبار نباشد و در توان پدر و مادر باشد،بايد تأمين شود.
نتيجۀ تربيتى فرماندهى كودك در هفت سال آغاز زندگى و فرمانبرى صحيح پدر و مادر از او،فرمان برى مطلق توأم با محبّت كودك در هفت سال بعدى زندگى كودك خواهد بود.از اين رو،در ادامۀ حديث آمده است:
وعَبدٌ سَبعَ سِنينَ.
كودك در هفت سال دوم،بنده است.
حال عبوديت و بندگى كودك نسبت پدر و مادر،نتيجۀ نهايت اعتمادى است كه در هفت سال آغاز زندگى نسبت به آنها پيدا كرده است.پيدايش اين حالت در كودك در هفت سال دوم زندگى با عنايت به اين كه اين ايام،دوران تعليم و تربيت اوست،فوق العاده براى سازندگى او اهمّيت دارد.
پس از سپرى شدن هفت سال دوم زندگى كودك،دوران وزارت او در خانواده فرا مىرسد،چنان كه در ادامۀ حديث مىخوانيم:
و وَزيرٌ سَبعَ سِنينَ.
هفت سال سوم،[ كودك] وزير است.
در اين دوران،كودك،ديگر بنده و فرمانبر نيست.تكريم شخصيت او در اين دوران ايجاب مىكند كه او همانند وزير خانواده مورد مشورت قرار گيرد و كارهايى كه از او برمىآيد،به او واگذار گردد و بدين سان،مسئوليت خانواده در تعليم و تربيت كودك به پايان مىرسد.
ي-السِّباحَةُ وَالرِّمايَةُ
285.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عَلِّموا أولادَكُمُ السِّباحَةَ وَالرِّمايَةَ. (1)
286.عنه صلى الله عليه و آله: عَلِّموا أبناءَكُمُ السِّباحَةَ وَالرَّميَ،وَالمَرأةَ المِغزَلَ. (2)
287.عنه صلى الله عليه و آله: عَلِّموا بَنيكُم الرَّميَ؛فَإنَّهُ نِكايَةُ العَدُوِّ. (3)
5/3:وَقتُ تَربِيَةِ الطِّفلِ وتأديبه
288.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الوَلَدُ سَيِّدٌ سَبعَ سِنينَ،وعَبدٌ سَبعَ سِنينَ،ووَزيرٌ سَبعَ سِنينَ،فَإِن رَضيتَ
285.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به فرزندانتان،شنا و تيراندازى ياد دهيد.
286.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به پسرانتان،شنا وتيراندازى ياد دهيد و به دختر،ريسندگى.
287.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به پسرانتان،تيراندازى ياد دهيد؛چراكه مايۀ پيروزى بر دشمن است (1).
ر.ك:ص 102 (نوشتن).
5/3- زمان تربيت و تأديب كودك(2)
ارتباطات كنترلْ مدار از كودك به جانب ديگر نيز نشانگر تغييرات وابسته به سن در اوان كودكى است.كودك دو ساله،آشكارا مىتواند رفتار اطرافيان خود را به شيوههاى ظريف،كنترل كند و چنين نيز مىكند.با وجود اين،او هرگز نمىتواند همانند كودكان شش ساله،ديگران را به گونهاى هدفمند با بهرهگيرى از دستورالعملهاى گاه جزئى،كلامى،حركات بدنى،نمايشهاى جسمانى و مانند آنها به ابراز رفتارهاى مورد نظر خود،وا دارد.سرانجام،كودك در حال رشد،توان مىيابد تا به صورتى روزافزون بر رفتار خود،مهار زند»(رشد شناختى،ص 106).
288.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: (3)
ارتباطات كنترلْ مدار از كودك به جانب ديگر نيز نشانگر تغييرات وابسته به سن در اوان كودكى است.كودك دو ساله،آشكارا مىتواند رفتار اطرافيان خود را به شيوههاى ظريف،كنترل كند و چنين نيز مىكند.با وجود اين،او هرگز نمىتواند همانند كودكان شش ساله،ديگران را به گونهاى هدفمند با بهرهگيرى از دستورالعملهاى گاه جزئى،كلامى،حركات بدنى،نمايشهاى جسمانى و مانند آنها به ابراز رفتارهاى مورد نظر خود،وا دارد.سرانجام،كودك در حال رشد،توان مىيابد تا به صورتى روزافزون بر رفتار خود،مهار زند»(رشد شناختى،ص 106).
فرزند،هفتسال،آقاست،هفتسال خدمتكار وهفتسال وزير1) .به هر يك از فرزندان دختر و پسر،بايد آنچه نياز دارند و مطابق اقتضاى جنسيتى آنهاست،ياد داد؛هرچند ممكن است به تناسب مقتضيات زمان،موارد آن متفاوت باشد.مثلاً دربارۀ پسران،مراد از تيراندازى،فنون نظامى است،نه تنها تيراندازى با كمان.همچنين،دربارۀ دختران،آموزش ريسندگى در همه زمانها خصوصيت ندارد؛بلكه نيازى براى آن زمان بوده است و اكنون،به تناسب زمان و نيازهايشان،بايد مهارتهاى لازم را آموزش ببينند.
2) .«كودك شش ساله،از لحاظ ذهنى نسبت به كودك دو ساله در قبول تقاضا،درخواست،راهنمايى ونمايش رفتارهاى ديگران (كه به عنوان مدلى براى تقليد كودك عمل مىكنند)،يا ديگر ارتباطهاى كنترل مدار،تواناتر است.به موازات رشد كودك،اين گونه دروندادهاى ارتباطى به صورت فزايندهاى آثار جزئى و ظريفى به بار مىآورند.درخواست انجام رفتارهاى متوالى پيچيده،ممكن است اين توانايىها را در كودك شش ساله فرا خوانَد و او را به پاسخ وا دارد،در حالى كه در اغلب موارد،كودكان دو ساله،فاقد تجهيزات شناختى براى اجابت اين گونه دستورالعملها هستند.
3) .«كودك شش ساله،از لحاظ ذهنى نسبت به كودك دو ساله در قبول تقاضا،درخواست،راهنمايى ونمايش رفتارهاى ديگران (كه به عنوان مدلى براى تقليد كودك عمل مىكنند)،يا ديگر ارتباطهاى كنترل مدار،تواناتر است.به موازات رشد كودك،اين گونه دروندادهاى ارتباطى به صورت فزايندهاى آثار جزئى و ظريفى به بار مىآورند.درخواست انجام رفتارهاى متوالى پيچيده،ممكن است اين توانايىها را در كودك شش ساله فرا خوانَد و او را به پاسخ وا دارد،در حالى كه در اغلب موارد،كودكان دو ساله،فاقد تجهيزات شناختى براى اجابت اين گونه دستورالعملها هستند.
مُكانَفَتَهُ لِإِحدى وعِشرينَ وإلّا فَاضرِب عَلى جَنبِهِ؛فَقَدِ اعتَذَرتَ الَى اللّهِ عز و جل. (1)
289.الإمام عليّ عليه السلام: يُرَبَّى الصَّبِيُّ سَبعاً،ويُؤَدَّبُ سَبعاً،ويُستَخدَمُ سَبعاً،ومُنتَهى طولِهِ في ثَلاثٍ وعِشرينَ سَنَةً،وعَقلِهِ في خَمسٍ وثَلاثينَ سَنَةً،وما كانَ بَعدَ ذلِكَ فَبِالتَّجارِبِ. (2)
290.عنه عليه السلام: وَلَدُكَ رَيحانَتُكَ سَبعاً،وَخادِمُكَ سَبعاً،ثُمَّ هُوَ عَدُوُّكَ أو صَديقُكَ. (3)
291.عنه عليه السلام -مِن وَصِيَّتِهِ لِوَلَدِهِ الحَسَنِ عليه السلام-:بادَرتُ بِوَصِيَّتي إلَيكَ،وأورَدتُ خِصالاً مِنها قَبلَ أن يَعجَلَ بي أجَلي دونَ أن افضِيَ إلَيكَ بِما في نَفسي،أو أن انقَصَ في رَأيي كَما نُقِصتُ في جِسمِي،أو يَسبِقَني إلَيكَ بَعضُ غَلَباتِ الهَوى وفِتَنِ الدُّنيا،فَتَكُونَ كَالصَّعبِ (4)النَّفورِ،وإنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِيَةِ؛ما القِيَ فيها مِن شَيءٍ قَبِلَتهُ، فَبادَرتُكَ بِالأَدَبِ قَبلَ أن يَقسُوَ قَلبُكَ،ويَشتَغِلَ لُبُّكَ...ورَأيتُ حَيثُ عَناني مِن أمرِكَ ما يَعنِي الوالِدُ الشَّفيقُ،وأجمَعتُ عَلَيهِ مِن أدَبِكَ أن يَكونَ ذلِكَ وأنتَ مُقبِلُ العُمُرِ ومُقتَبَلُ الدَّهرِ،ذو نِيَّةٍ سَليمَةٍ،ونَفسٍ صافِيَةٍ،وأن أبتَدِئَكَ بِتَعليمِ كِتابِ اللّهِ عز و جل وتَأويلِهِ،وشَرائِعِ الإِسلامِ وأحكامِهِ،وحَلالِهِ وحَرامِهِ. (5)
&
1) .المعجم الأوسط:ج 6 ص 170 ح 6104 عن أبي جبيرة،الفردوس:ج 4 ص 430 ح 7252 وفيه«وخادم»بدل«وعبد»،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 478 ح 1649 و فيه«أخلاقَهُ»بدل«مُكانَفَتَهُ».
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج3 ص493 ح 4746،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 478 ح 1653 [1] وفيه«يرخى»بدل«يُربّى».
3) .شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد:ج 20 ص 343 ح 937. [2]
4) .الصَّعب:نقيض الذلول وأصعَبتُ الجمل:إذا تركتَه فلم تركبه ولم يمسَسْه حَبْل حتّى صارَ صعباً (الصحاح:ج 1 ص 163« [3]صعب»).
5) .نهج البلاغة: [4]الكتاب 31،كشف المحجّة:ص 222 [5] عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام،تحف العقول:ص 70 [6] نحوه.
است.اگر در بيست و يك سالگى از تربيت او راضى بودى كه خوب؛وگرنه،به پهلويش بزن [تا دنبال كار خودش برود] كه نزد خداوند،معذورى.
289.امام على عليه السلام: كودك،هفت سال پرورش يابد،هفت سال ادب آموزى گردد و هفت سال به خدمت درآيد.پايان قد كشيدنش در بيست و سه سالگى و پايان تكامل عقلىاش در سى و پنج سالگى است و آنچه پس از اين باشد،از راه تجربهها به دست آيد.
290.امام على عليه السلام: فرزندت،هفت سال دسته گل تو و هفت سال خدمتكار توست.سپس يا دشمن توست و يا دوست تو.
291.امام على عليه السلام -در سفارش به فرزندش امام حسن عليه السلام-:براى سفارش نمودن به تو پيشدستى كردم و خصلتهايى را در آن آوردم،پيش از آن كه اجل به سوى من شتاب گيرد،بدون آن كه آنچه در دل دارم،به تو رسانده باشم،يا همان گونه كه جسمم ضعيف شده است،انديشهام نيز ضعيف گردد،و يا آن كه پيش از من، برخى هوسها و فتنههاى دنيا بر تو چيره شوند و در نتيجه،سركش و گريزان گردى.همانا قلب جوان،همانند زمينِ خالى است كه هر چه در آن افكنده شود، مىپذيرد.از اين رو،پيش از آن كه دلِ تو سخت و فكر تو درگير شود،به تربيت تو مبادرت كردم...و چون همان را براى تو مىخواهم كه يك پدر دلسوز مىخواهد، خوب نگريستم و بر آن شدم كه تربيت تو،در حالى باشد كه تو رو به زندگى دارى و چيزى از روزگار نگذراندهاى،و داراى نيّتى سالم و نهادى پاكى،و [همچنين بر آن شدم كه] تربيت تو را از آموزش كتاب خداوند عز و جل و تأويل آن،و قوانين اسلام و احكام آن،و حلال و حرام آن،آغاز كنم.
292.الإمام الصادق عليه السلام: أمهِل صَبِيَّكَ حَتّى يَأتِيَ لَهُ سِتُّ سِنينَ،ثُمَّ ضُمَّهُ إلَيكَ سَبعَ سِنينَ فَأدِّبهُ بِأدَبِكَ،فَإِن قَبِلَ وصَلَحَ وإلّا فَخَلِّ عَنهُ. (1)
293.عنه عليه السلام: الغُلامُ يَلعَبُ سَبعَ سِنينَ،ويَتَعَلَّمُ الكِتابَ سَبعَ سِنينَ،ويَتَعَلَّمُ الحَلالَ وَالحَرامَ سَبعَ سِنينَ. (2)
6/3:المَنهَجُ التَّربَوِيُّ الإِسلامِيُّ
أ التَّكريمُ وَالرِّفقُ وَالرَّحمَةُ وَالمَحَبَّةُ
294.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أَكرِموا أولادَكُم،وأحسِنوا أدَبَهُم. (3)
295.مسند ابن حنبل عن عمّ أبي رافع بن عمرو الغفاري: كُنتُ وأنا غُلامٌ أرمي نَخلاً لِلأَنصارِ،فَأتَى النَّبيُّ صلى الله عليه و آله فَقيلَ:إنَّ هاهُنا غُلاماً يَرمي نَخلَنا! فَاُتِيَ بي إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ:يا غُلامُ! لِمَ تَرمِي النَّخلَ؟قالَ:قُلتُ:آكُلُ.قالَ:فَلا تَرمِ النَّخلَ وكُل ما يَسقُطُ في أسافِلِها.ثُمَّ مَسَحَ رَأسي وقالَ:اللّهُمَّ أشبِع بَطنَهُ. (4)
296.المعجم الكبير عن أسد بن وداعة: أنَّ رَجُلاً يُقالُ لهُ:«جُزءٌ»أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ:يا رَسولَ اللّهِ،إنَّ أهلي يُغضِبونّي فَبِمَ اعاقِبُهُم؟فَقالَ:تَعفو،ثُمَّ قالَ الثّانِيَة،حَتّى قالَها
1) .الكافي:ج 6 ص 46 ح 2، [1]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 111 ح 379 كلاهما عن يونس بن يعقوب.
2) .الكافي:ج 6 ص 47 ح 3، [2]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 111 ح 380 كلاهما عن يعقوب بن سالم.
3) .سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1211 ح 3671،تاريخ بغداد:ج 8 ص 288 الرقم 4389، [3]الفردوس:ج 1 ص 67 ح 196 كلاهما عن أنس.
4) .مسند ابن حنبل:ج 7 ص 296 ح 20364، [4]المصنّف لابن أبي شيبة:ج 5 ص 38 ح 2،الطبقات الكبرى:ج 7 ص 29. [5]
292.امام صادق عليه السلام: پسرت را تا شش سالگى رها كن.سپس او را هفت سال همراه خود ساز و با ادب خود،تربيتش كن.اگر پذيرفت و شايسته شد،كه خوب و گرنه، رهايش كن.
293.امام صادق عليه السلام: پسر،هفت سال بايد بازى كند،هفت سال آموزش قرآن ببيند و هفت سال،حلال و حرام را فرا گيرد.
294.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كودكانتان را گرامى بداريد و آنان را خوبْ تربيت كنيد.
295.مسند ابن حنبل -به نقل از عموى ابو رافع بن عمرو غفارى-:من كودك بودم كه به درخت خرمايى از انصار،سنگ پرتاب مىكردم.پيامبر صلى الله عليه و آله كه آمد،به ايشان گفته شد:اين جا كودكى است كه به درخت خرماى ما سنگ مىزند.مرا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بردند و ايشان فرمود:«اى پسر! چرا به درخت خرما سنگ مىاندازى؟».
گفتم:[از آن] مىخورم.
فرمود:«به درخت،سنگ نينداز و هر چه پايين آن ريخته بود،بخور».
سپس [با مهربانى] دست بر سر من كشيد [برايم دعا كرد] و گفت:«خداوندا! شكم او را سيرگردان».
296.المعجم الكبير -به نقل از اسد بن وداعه-:مردى به نام جُزء،نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت:
اى پيامبر خدا! خانوادهام مرا خشمگين مىسازند.به چه چيزى آنان را مجازات كنم؟
ثَلاثاً،قالَ:فَإِن عاقَبتَ فَعاقِب بِقَدرِ الذَّنبِ،وَاتَّقِ الوَجهَ. (1)
297.الإمام عليّ عليه السلام: كُن كَالطَّبيبِ الرَّفيقِ الَّذي يَضَعُ الدَّواءَ بِحَيثُ يَنفَعُ. (2)
298.عنه عليه السلام: ازجُرِ المُسيءَ بِثَوابِ المُحسنِ. (3)
299.عنه عليه السلام: عُقوبَةُ العُقلاءِ التَّلويحُ،عُقوبَةُ الجُهَلاءِ التَّصريحُ. (4)
300.عنه عليه السلام: تَلويحُ زَلَّةِ العاقِلِ لَهُ مِن أمَضِّ (5)عِتابِهِ. (6)
301.عنه عليه السلام: التَّعريضُ (7)لِلعاقِلِ أشَدُّ عِتابِهِ. (8)
302.عنه عليه السلام: رُبَّ ذَنبٍ مِقدارُ العُقوبَةِ عَلَيهِ إعلامُ المُذنِبِ بِهِ. (9)
303.الإمام زين العابدين عليه السلام: حَقُّ الصَّغيرِ رَحمَتُهُ في تَعليمِهِ،وَالعَفوُ عَنهُ وَالسِّترُ عَلَيهِ، وَالرِّفقُ بِهِ،وَالمَعونَةُ لَهُ...وحَقُّ أهلِ مِلَّتِكَ...أن يَكونَ شُيوخُهُم بِمَنزِلَةِ أبيكَ، وشُبّانُهُم،بِمَنزِلَةِ إخوَتِكَ،وعَجائِزُهُم بِمَنزِلَةِ امِّكَ،وَالصِّغارُ بِمَنزِلَةِ أولادِكَ. (10)
1) .المعجم الكبير:ج 2 ص 269 ح 2130،أسد الغابة:ج 1 ص 534 الرقم 740، [1]الإصابة:ج 1 ص 586 الرقم 1153 [2] وفيهما«يعصوني»بدل«يغضبوني».
2) .مصباح الشريعة:ص 370، [3]بحار الأنوار:ج 2 ص 53 ح 21. [4]
3) .نهج البلاغة:الحكمة 177، [5]خصائص الأئمّة:ص 110، [6]بحار الأنوار:ج 75 ص 44 ح 12. [7]
4) .غرر الحكم:ح 6328 و ح 6329، [8]عيون الحكم والمواعظ:ص 339 ح 5776 و 5777.
5) .مَضَّني الجُرحُ وأمَضّني:آلَمَني وأوجعني (لسان العرب ج 7 ص 233« [9]مضض»).
6) .غرر الحكم:ح 4497،عيون الحكم والمواعظ:ص 201 ح 4086.
7) .التَّعريض:خِلاف التصريح (الصحاح:ج 3 ص 1087« [10]عرض»).
8) .غرر الحكم:ح 1161.
9) .غرر الحكم:ح 5342،عيون الحكم والمواعظ:ص 267 ح 4897.
10) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 2 ص 625 ح 3214،الخصال:ص 570 ح 1 كلاهما عن أبي حمزة الثمالي (ثابت بن دينار).
فرمود:«درگذر».
سپس،بار ديگر گفت،تا اين كه سه بار تكرار كرد.فرمود:«اگر مجازات كردى، به اندازۀ اشتباه،مجازات كن و از [زدن به] صورت بپرهيز».
297.امام على عليه السلام: همانند طبيبِ مدارا كنندهاى باش كه دارو را جايى به كار مىبَرَد كه سودمند است.
298.امام على عليه السلام: بدْكار را با پاداش دادن به نيكوكار،[از كار ناشايست] باز دار.
299.امام على عليه السلام: مجازات خردمندان،با كنايه و اشاره است و مجازات نابخردان،با تصريح.
300.امام على عليه السلام: كنايه و اشاره به لغزش خردمند،از دردناكترين سرزنشها براى اوست.
301.امام على عليه السلام: كنايه زدن به خردمند،سختترين سرزنش براى اوست.
302.امام على عليه السلام: چه بسا گناهى كه اندازۀ مجازات آن،[ فقط] آگاه كردن خطا كار از آن است.
303.امام زين العابدين عليه السلام: حقّ خردسال،مهربانى در آموزش او،بخشيدن او و پوشاندن [اشتباهات] او،مدارا كردن با او و يارى كردن اوست...وحقّ همكيشان تو اين است كه...پيرمردانِ آنها به جاى پدر تو باشند و جوانانشان،به جاى برادران تو وزنان پيرشان بهجاى مادر تو و خردسالان [آنها] به جاى فرزندان تو.
ب-الصَّلابَةُ وعَدَمُ المُداهَنَةِ
الكتاب
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ». 1
الحديث
304.صحيح مسلم عن أبي هريرة: لَمَّا انزِلَت هذِهِ الآيَةُ: «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» 2 دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قُرَيشاً فَاجتَمَعوا،فَعَمَّ وخَصَّ،فَقالَ:
يا بَني كَعبِ بنِ لُؤيٍّ! أنقِذوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا بَني مُرَّةَ بنِ كَعبٍ! أنقِذوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا بَنِي عَبدِ شَمسٍ! أنقِذوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا بَني عَبدِ مَنافٍ! أنقِذُوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا بَني هاشِمٍ! أنقِذُوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ! أنقِذوا أنفُسَكُم مِنَ النّارِ.
يا فاطِمَةُ! أنقِذي نَفسَكِ مِنَ النّارِ؛فَإِنّي لا أملِكُ لَكُم مِنَ اللّهِ شَيئاً،غَيرَ أنَّ لَكُم رَحِماً سَأَبُلُّها بِبِلالِها (1). (2)
قرآن
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خودتان و خانوادهتان را از آتشى نگه داريد كه آتشگيرۀ آن،مردم و سنگها هستند،فرشتگان خشنِ سختگير بر آن گمارده شدهاند،از آنچه خدا به آنان فرمان داده، سرپيچى نمىكنند و آنچه را مأمور شدهاند،انجام مىدهند».
حديث
304.صحيح مسلم -به نقل از ابوهريره-:وقتى اين آيه نازل شد كه:«و خويشان نزديكت را هشدار ده»،پيامبر خدا،قريش را دعوت كرد و آنان،جمع شدند.سپس به همه، يك به يك فرمود:«اى فرزندان كعب بن لُؤى ! (1)خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فرزندان مرّة بن كعب ! (2)خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فرزندان عبد شمس ! خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فرزندان عبد مناف ! خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فرزندان هاشم ! (3)خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فرزندان عبد المطّلب ! (4)خودتان را از آتش،نجات دهيد.
اى فاطمه ! خودت را از آتش نجات ده؛چرا كه من نمىتوانم از جانب خداوند، چيزى را براى شما تضمين كنم،جز اين كه شما حقّ خويشاوندىاى داريد كه من، بدان با شما در دنيا ارتباط دارم [و به كار آخرت نمىآيد]».
1) .كعب بن لؤى،جدّ هفتم پيامبر خداست.
2) .مرّة بن كعب،جدّ ششم پيامبر خداست.
3) .هاشم،پسر بزرگ عبد مناف بود كه بعد از پدر،شرافتى فراوان يافت و سرور بطحا گشت.وى،جدّ دوم پيامبر خداست.
4) .عبد المطّلب،فرزند هاشم است كه در ميان قومش سيادت و رياستى فراگير يافت و به توحيد و معاد،باور داشت.لذا او را ابراهيمِ دوم ناميدند.وى،جدّ اوّل پيامبر خداست.
305.الدرّ المنثور عن زيد بن أسلم: تَلا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله هذِهِ الآيَةَ: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» ، فَقالوا:يا رَسولَ اللّهِ،كَيفَ نَقِي أهلَنا ناراً؟
قالَ:تَأمرونَهُم بِما يُحِبُّهُ اللّهُ،وتَنهَونَهُم عَمَّا يَكرَهُ اللّهُ. (1)
306.الإمام عليّ عليه السلام -فِي كِتابِهِ إلى بَعضِ عُمّالِهِ-:فَاتَّقِ اللّهَ وَاردُد إلى هؤلاءِ القَومِ أموالَهُم، فَإِنَّكَ إن لَم تَفعَل ثُمَّ أمكَنَنِي اللّهُ مِنكَ لَاُعذِرَنَّ إلَى اللّهِ فيكَ،ولَأَضرِبَنَّكَ بِسَيفِي الَّذي ما ضَرَبتُ بِهِ أحَداً إلّادَخَلَ النّارَ،ووَاللّهِ لَو أنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ فَعَلا مِثلَ الَّذي فَعَلتَ ما كانَت لَهُما عِندي هَوادَةٌ،ولا ظَفِرا مِنّي بِإِرادَةٍ حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنهُما، واُزيحَ الباطِلَ عَن مَظلَمَتِهِما. (2)
307.الكافي عن أبي بصير: سَألتُ أبا عبد اللّه عليه السلام في قَولِ اللّهِ عز و جل: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» :
كَيفَ نَقي أهلَنا؟قَالَ:تَأمرونَهُم وَتَنهَونَهُم. (3)
308.الإمام الصادق عليه السلام: لَمَّا نَزَلَت هذهِ الآيَةُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ المُسلِمينَ يَبكي وقالَ:أنا عَجَزتُ عَن نَفسي،كُلِّفتُ أهلي؟! فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:حَسبُكَ أن تأمُرَهُم بِما تَأمُرُ بِهِ نَفسَكَ،وتَنهاهُم عَمَّا تَنهى عَنهُ نَفسَكَ. (4)
309.الكافي عن أبي بصير -في قَول اللّهِ عز و جل: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» -:قُلتُ:كَيفَ أقيهِم؟ قالَ:تَأمُرُهُم بِما أمَرَ اللّهُ وتَنهاهُمُ عَمَّا نَهاهُمُ اللّهُ،فَإن أطاعوكَ كُنتَ قَد وَقَيتَهُم،وإن
305.الدرّ المنثور: پيامبر خدا،اين آيه را تلاوت فرمود:««خودتان و خانوادهتان را از آتش،نگه داريد»».
گفتند:اى پيامبر خدا! چگونه خانوادهمان را از آتش،نگه داريم؟
فرمود:«آنان را به آنچه خداوند دوست دارد،امر كنيد و از آنچه خداوند ناخوش دارد،نهى كنيد».
306.امام على عليه السلام -در نامهاى به يكى از كارگزارانش-:پرواى الهى داشته باش و اموال اين مردم را به آنان،بازگردان كه اگر چنين نكنى و خداوند،امكان دستيابى به تو را به من بدهد،دربارۀ تو آن مىكنم كه [به وظيفهام عمل كرده و] نزد خدا معذور باشم و با اين شمشيرم،كه هر كس را با آن زدم،وارد دوزخ شد،بر تو خواهم زد.به خدا سوگند،اگر حسن و حسين هم كارى را كه تو كردى،انجام دهند،هيچ نرمش و رخصتى از جانب من نمىبينند و در ارادۀ من،هيچ تأثيرى نمىگذارد تا حق را از آنان بستانم و ستمهايى را كه كردهاند،برطرف سازم.
307.الكافى -به نقل از ابوبصير-:از امام صادق عليه السلام،دربارۀ اين سخن خداوند عز و جل:«خودتان و خانوادهتان را از آتش،نگه داريد»،پرسيدم كه:چگونه خانوادهمان را نگه دارم؟
فرمود:«به آنان،امر و نهى كنيد».
308.امام صادق عليه السلام: هنگامى كه اين آيه نازل شد:«اى كسانى كه ايمان آورديد! خودتان و خانوادهتان را از آتش،نگه داريد»،يكى از مردان مسلمان به گريه نشست و گفت:من از [نگه داشتن] خودم ناتوان بودم،به خانوادهام نيز مكلّف شدم.
پيامبر خدا فرمود:«براى تو همين كافى است كه آنچه خودت را به آن امر مىكنى،آنان را بدان امر كنى و از آنچه خودت را نهى مىكنى،آنان را نهى كنى».
309.الكافى -به نقل از ابو بصير-:از امام صادق عليه السلام دربارۀ اين سخن خداوند:«خودتان و خانوادهتان را از آتش،نگه داريد»پرسيدم كه:چگونه آنان را نگه دارم؟
&
عَصَوكَ كُنتَ قَد قَضَيتَ ما عَلَيكَ. (1)
ج-التَّأديبُ العَمَلِيُّ
310.الإمام عليّ عليه السلام: مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ إماماً فَليَبدَأ بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ، وليَكُن تَأديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَأديبِهِ بِلِسانِهِ.ومُعَلِّمُ نَفسِهِ ومُؤَدِّبُها أَحَقُّ بِالإِجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم. (2)
311.الإمام الصادق عليه السلام: كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغيرِ ألسِنَتِكُم؛لِيَرَوا مِنكُمُ الوَرَعَ وَالاجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَيرَ،فَإِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ. (3)
7/3:آفاتُ التَّأديبِ
أ-الإفراطُ فِي المَحَبَّةِ
312.الإمام الباقر عليه السلام: شَرُّ الآباءِ مَن دَعاهُ البِرُّ إلَى الإِفراطِ،وشَرُّ الأَبناءِ مَن دَعاهُ التَّقصيرُ إلَى العُقوقِ. (4)
ب-الإفراطُ فِي المَلامَةِ
313.الإمام عليّ عليه السلام: الإِفراطُ فِي المَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجِ. (5)
1) .الكافي:ج5 ص62 ح2، [1]تهذيب الأحكام:ج 6 ص 179 ح 365،مشكاة الأنوار:ص 455 ح1526. [2]
2) .نهج البلاغة:الحكمة 73، [3]بحار الأنوار:ج 2 ص 56 ح 33. [4]
3) .الكافي:ج 2 ص 78 ح 14 و ص 105 ح 10، [5]الاصول الستة عشر:ص 151 كلاهما نحوه وكلّها عن ابن أبي يعفور،بحار الأنوار:ج 70 ص 303 ح 13. [6]
4) .تاريخ اليعقوبي:ج 2 ص 320، [7]الجوهرة:ص 52. [8]
5) .تحف العقول:ص 84،غرر الحكم:ح 1768،بحار الأنوار:ج 77 ص 212 ح 1 [9] نقلاً عن كشف المحجّة.
فرمود:«به آنچه خداوند امر كرده،آنان را امر كن و از آنچه خداوند نهى كرده،
نهى كن.اگر از تو فرمان بردند،تو آنان را نگه داشتهاى و اگر نافرمانى كردند،تو آنچه را بر عهدهات بود،انجام دادهاى».
310.امام على عليه السلام: هر كس خود را پيشواى مردم قرار دهد،بايد پيش از آموزش دادن مردم، ياد دادن به خود را آغاز كند،و بايد پيش از تربيت زبانى،با رفتارش تربيت كند.
آموزگار و مربّى خود،بيش از آموزگار و مربّى مردم،شايستۀ احترام است.
311.امام صادق عليه السلام: با غير از زبانتان (با رفتار)،دعوت كنندۀ مردم باشيد.بايد مردم از شما پرهيزگارى،تلاش خستگىناپذير و نماز و خوبى ببينند كه اين،دعوت كردن است.
312.امام باقر عليه السلام: بدترين پدر،كسى است كه نيكى كردن،او را به زيادهروى وا دارد و بدترين فرزند،كسى است كه كوتاهى كردن،او را به نافرمانى و آزردن [ والدين] وا دارد.
313.امام على عليه السلام: زيادهروى در سرزنش كردن،آتش لجاجب را شعلهور مىسازد.
314.عنه عليه السلام: إيّاكَ أن تُكَرِّرَ العَتَبَ؛فَإِنَّ ذلكَ يُغري بِالذَّنبِ،ويُهَوِّنُ العُتبَ. (1)
315.عنه عليه السلام -فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ-:إذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُك لَهُ مَوضِعاً مِن ذَنبِهِ؛لَئِلّا يَحمِلُهُ الإِخراج عَلَى المُكابَرَةِ. (2)
ج-التَّأديبُ عِندَ الغَضَبِ
316.الكافي عن عليّ بن أسباط عن بعض أصحابنا،قال (3): نَهى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَنِ الأَدَبِ عِندَ الغَضَبِ. (4)
317.الإمام عليّ عليه السلام: لا أدَبَ مَعَ غَضَبٍ. (5)
د-الخُشونَةُ
318.الكافي عن يونس بن رباط عن الإمام الصادق عليه السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:رَحِمَ اللّهُ مَن أعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ.
قالَ:قُلتُ:كَيفَ يُعينُهُ عَلى بِرِّهِ؟
قالَ:يَقبَلُ مَيسورَهُ،ويَتَجاوَزُ عَن مَعسورِهِ،ولا يُرهِقُهُ،ولا يَخرَقُ بِهِ (6)،
1) .غرر الحكم:ح 3748، [1]عيون الحكم والمواعظ:ص 163 ح 3481.
2) .شرح نهج البلاغة:ج 20 ص 333 ح 819.
3) .في المحاسن:«عن بعض أصحابنا عن عليّ بن أسباط رفعه،قال...».
4) .الكافي:ج 7 ص 260 ح 3، [2]تهذيب الأحكام:ج 10 ص 148 ح 589،المحاسن:ج 1 ص 427 ح 984، [3]بحار الأنوار:ج 79 ص 102 ح 2. [4]
5) .غرر الحكم:ح 10529،عيون الحكم والمواعظ:ص 531 ح 9654.
6) .قوله«ولا يرهقه»:أي لا يسفّه عليه ولا يظلمه؛من الرَّهَق محرَّكَة.أو:لا يحمل عليه ما لا يطيقه من الإرهاق يقال:لايرهقني لا أرهقَكَ اللّه أي لا أعسَرَك اللّه؛والخرق-بالضمّ والتحريك-:ضدّ الرفق (مرآة العقول:ج 21 ص 87). [5]
314.امام على عليه السلام: بپرهيز از اين كه پى در پى،سرزنش كنى؛چرا كه اين كار،بر [ انجام دادنِ] گناه جرئت مىدهد و سرزنش را بىاثر مىسازد.
315.امام على عليه السلام -از حكمتهاى منسوب به ايشان-:هرگاه جوان را سرزنش كردى، جايى [براى عذر آوردن] از گناه برايش قرار ده تا قرار گرفتن در تنگنا،او را به درشتى و سرسختى نكشانَد.
316.الكافى -به نقل از علىّ بن اسباط،از يكى از شيعيان-:پيامبر خدا،از ادب كردن به هنگام خشم،نهى فرمود.
317.امام على عليه السلام: با خشم تربيت [ممكن] نيست.
318.الكافى -به نقل از يونس بن رباط،از امام صادق عليه السلام-:پيامبر خدا فرمود:«خدا رحمت كند كسى را كه فرزندش را بر فرمانبَرى از وى يارى كند».
[كسى] پرسيد:چگونه او را بر فرمانبَرى يارى مىكند؟
فرمود:«آنچه را در توانش بوده،بپذيرد و از آنچه در توانش نيست،بگذرد و به آنچه نمىتواند،وا ندارد و بر او سخت نگيرد كه چيزى ميان او و ورود در قلمروى از قلمروهاى كفر نيست،مگر اين كه وارد نافرمانى [والدين] و يا بُريدن ارتباط خويشاوندى شود».
319.صحيح مسلم عن عائشة: ما ضَرَبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله شَيئاً قَطُّ بِيَدِهِ،ولَا امرَأَةً وَلا خادِماً، إلّا أن يُجاهِدَ في سَبيلِ اللّهِ. (1)
320.الإمام عليّ عليه السلام -فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ-:قَدِّمِ العَدلَ عَلَى البَطشِ تَظفَر بِالمَحَبَّةِ،ولا تَستَعمِل الفِعلَ حَيثُ يَنجَعُ (2)القَولُ. (3)
321.عدّة الداعي: قالَ بَعضُهُم:شَكَوتُ إلى أبِي الحَسَنِ موسى عليه السلام ابناً لي،فَقالَ:لا تَضرِبهُ، وَاهجُرهُ ولا تُطِل. (4)
8/3:التَّربِيَةُ الجِنسِيَّةُ
أ-التَّفريقُ فِي المَضاجِعِ
322.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الصَّبِيُّ وَالصَّبِيُّ،وَالصَّبِيُّ وَالصَّبِيَّةُ،وَالصَّبِيَّةُ وَالصَّبِيَّةُ يُفرَّقُ بَينَهُم في المَضاجِعِ لِعَشرِ سِنينَ. (5)
323.عنه صلى الله عليه و آله: إذا بَلَغَ أولادُكُم سَبعَ سِنينَ فَفَرِّقوا بَينَ فُرُشِهِم. (6)
324.الإمام عليّ عليه السلام: يَثَّغِرُ الصَّبِيُّ لِسَبعٍ،ويُؤمَرُ بِالصَّلاةِ لِتِسعٍ،ويُفَرَّقُ بَينَهُم فِي
1) .صحيح مسلم:ج 4 ص 1814 ح 79،مسند ابن حنبل:ج 9 ص 272 ح 24089، [1]السنن الكبرى:ج 10 ص 324 ح 20788. [2]
2) .نَجَعَ فيه القَول والخطابُ والوَعظ:عمل فيه ودخَلَ وأثَّرَ (لسان العرب:ج 8 ص 348« [3]نجع»).
3) .شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد:ج 20 ص 278 ح 207. [4]
4) .عدّة الداعي:ص 79، [5]بحار الأنوار:ج 104 ص 99 ح 74. [6]
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 436 ح 4509 عن عبداللّه بن ميمون عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وفي ح 4508 وروى«انه يفرق بين الصبيان فى المضاجع ست سنين»،بحار الأنوار:ج 104 ص 96 ح 50. [7]
6) .المستدرك على الصحيحين:ج 1 ص 317 ح 721،سنن الدار قطني:ج 1 ص 230 ح 1.
319.صحيح مسلم -به نقل از عايشه-:هيچ گاه پيامبر خدا كسى را با دست خويش نزد؛نه زن را و نه خدمتكار را،مگر آن كه در حال جهاد در راه خدا بود.
320.امام على عليه السلام: عدالت را بر خشونت،پيش دار تا به محبّت دست يابى،و آن جا كه سخن كارگر مىافتد،دست به كارى [ ديگر] مزن.
321.عدّة الداعى: كسى گفته است:از فرزندم به امام كاظم عليه السلام شكايت كردم.ايشان فرمود:
«او را نزن.با او قهر كن؛ولى طول نده».
322.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بسترهاى پسر و پسر،پسر و دختر،و دختر و دختر را از ده سالگى از هم جدا كنيد.
323.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه كودكانتان به هفت سالگى رسيدند،بسترهايشان را جدا كنيد.
324.امام على عليه السلام: كودك،در هفت سالگى،دندانهايش مىريزد و در نُه سالگى به نماز وادار مىگردد و در ده سالگى،بسترهايشان جدا مىشود.
المَضاجِعِ لِعَشرٍ. (1)
325.الإمام الصادق عليه السلام: يُفَرَّقُ بَينَ الغِلمانِ وَالنِّساءِ فِي المَضاجِعِ اذا بَلَغوا عَشرَ سِنينَ. (2)
ب-النَّهيُ عَنِ النَّظَرِ الى عَورَةِ الطِّفلِ وبِالعَكسِ
326.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لَيسَ لِلوالِدَينِ أن يَنظُرا إلى عَورَةِ الوَلَدِ،ولَيسَ لِلولَدِ أن يَنظُرَ إلى عَورَةِ الوَالِدِ. (3)
327.المستدرك على الصحيحين عن محمد بن بياض: رُفِعتُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في صِغَري
وعَلَيَّ خِرقَةٌ وقَد كُشِفَت عَورَتي،فَقالَ:غَطُّوا حُرمَةَ عَورَتِهِ؛فَإِنَّ حُرمَةَ عَورَةِ الصَّغيرِ كَحُرمَةِ عَورَةِ الكَبيرِ،ولا يَنظُرُ اللّهُ إلى كاشِفِ عَورَةٍ. (4)
328.الإمام الباقر عليه السلام: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام إذا حَضَرَ وِلادَةُ المَرأةِ قالَ:أخرِجوا مَن فِي البَيتِ مِنَ النِّساءِ؛لا تَكونُ المَرأَةُ أوَّلَ ناظِرٍ إلى عَورَتِهِ. (5)
ج-النَّهيُ عَن مُباشَرَةِ المَرأةِ ابنَتَها
329.الإمام عليّ عليه السلام: مُباشَرَةُ المَرأَةِ ابنَتَها إِذا بَلَغَت سِتَّ سِنينَ شُعبَةٌ مِنَ الزِّنا. (6)
1) .الكافي:ج7 ص69 ح8، [1]تهذيب الأحكام:ج9 ص183 ح738 كلاهما عنعيسى بنزيد عن الإمام الصادق عليه السلام.
2) .الكافي:ج 6 ص 47 ح 6 [2] عن ابن القداح،الخصال:ص 439 ح 30 وفيه«الصبيان»بدل«الغلمان»عن ابن القداح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
3) .الكافي:ج 6 ص 503 ح 36 [3] عن الإمام الصادق عليه السلام.
4) .المستدرك على الصحيحين:ج 3 ص 288 ح 5119،الإصابة:ج 6 ص 25 ح 7815. [4]
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 560 ح 4925،الكافي:ج 6 ص 17 ح 1، [5]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 436 ح 1737 كلاهما نحوه وكلّها عن جابر.
6) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 479 ح 1660 [6]عن الإمام الصادق عليه السلام،بحار الأنوار:ج 104 ص 96. [7]
325.امام صادق عليه السلام: پسران،وقتى به ده سالگى رسيدند،بسترشان از زنان،جدا مىشود.
326.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى پدر و مادر،روا نيست كه به شرمگاه فرزند نگاه كنند و براى فرزند روا نيست كه به شرمگاه پدر،نگاه كند.
327.المستدرك على الصحيحين -به نقل از محمّد بن بياض-:در خردسالى،مرا خدمت پيامبر خدا بردند.پاره لباسى بر تنم بود و عورتم آشكار شد.ايشان فرمود:«حريم عورتش را بپوشانيد كه حرمت عورت كودك،همانند حرمت عورت بزرگسال است و خداوند،به آشكار كنندۀ عورت،نگاه نمىكند».
328.امام باقر عليه السلام: امام زين العابدين عليه السلام همواره وقتى هنگام زايمان زن فرا مىرسيد، مىفرمود:«زنانى را كه در اتاق هستند،بيرون كنيد تا نخستين نگاه زنان،نگاه به عورت نباشد» (1).
329.امام على عليه السلام: تماس [بدنى] زن با دخترش،وقتى به شش سالگى رسيد،بخشى از زناست.
1) .يعنى اوّلين كسى كه به او نگاه مىكند و نگاهش به عورت كودك مىافتد،زن نباشد؛چراكه آنان،نخست به عورت نگاه مىكنند تا بدانند پسر است يا دختر؛بلكه شايسته است اوّلين بار،نگاه مرد به نوزاد بيفتد و به غير عورت او نگاه كند (الوافى:ج 23 ص 1315).
د-حَدُّ جَوازِ تَقبيلِ الجارِيَةِ وَالغُلامِ
330.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا بَلَغَتِ الجارِيَةُ سِتَّ سِنينَ فَلا تُقَبِّلها،وَالغُلامُ لا يُقَبِّلُ المَرأَةَ إذا جاوَزَ سَبعَ سِنينَ. (1)
331.الإمام الصادق عليه السلام: إذا بَلَغَتِ الجارِيَةُ الحُرَّةُ سِتَّ سِنينَ فلا يَنبَغي لَكَ أن تُقَبِّلَها. (2)
332.تهذيب الأحكام عن عليّ بن عقبة عن بعض أصحابنا: كانَ أبُو الحَسَنِ الماضي عليه السلام عِندَ مُحمَّدِ بنِ إبراهيمَ والي مَكَّةَ،وهُو زَوجُ فاطِمَةَ بِنتِ أبي عَبدِ اللّهِ،وكانَت لِمُحَمَّدِ بنِ إبراهيمَ بِنتٌ تُلبِسُها الثِّيابَ وتَجيءُ إلَى الرِّجالِ فَيَأخُذُها الرَّجُلُ ويَضُمُّها إلَيهِ،فَلَمّا تَناهَت إلى أبي الحَسَنِ عليه السلام أمسَكَها بِيَدَيهِ مَمدودَتَينِ،قالَ:
إذا أتَت عَلَى الجارِيَةِ سِتُّ سِنينَ لَم يَجُز أن يُقَبِّلَها رَجُلٌ لَيسَ هِيَ بِمَحرَمٍ لَهُ،ولا يَضُمَّها إلَيهِ. (3)
ه-الاِستِئذانُ لِلدُّخولِ إلَى الوالِدَينِ
الكتاب
«ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ
1) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 479 ح 1659،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 [1] ص 437 ح 4510 عن الإمام الصادق عليه السلام.
2) .الكافي:ج 5 ص 533 ح 2، [2]تهذيب الأحكام:ج 7 ص 481 ح 1929 وكلاهما عن زرارة،مشكاة الأنوار:ص 353 ح 1143 [3] وليس فيهما«الحُرَّة».
3) .تهذيب الأحكام:ج 7 ص 461 ح 1846،وسائل الشيعة:ج 14 ص 170 ح 6. [4]
330.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چون دختر شش ساله شد،او را مبوس و پسر نيز چون از هفت سالگى گذشت،زن را نبوسد.
331.امام صادق عليه السلام: وقتى دختر به شش سالگى رسيد،براى تو شايسته نيست كه او را ببوسى.
332.تهذيب الأحكام -به نقل از على بن عقبه،از يكى از شيعيان-:امام كاظم عليه السلام نزد محمّد بن ابراهيم،فرماندار مكّه و همسر فاطمه دختر امام صادق عليه السلام بود.محمّد بن ابراهيم، دخترى داشت كه لباس [زيبا] بر او مىپوشاندند و نزد مردان مىآمد و مردان،او را گرفته،به آغوش مىكشيدند.هنگامى كه به امام كاظم عليه السلام رسيد،ايشان،در حالى كه دستان خود را كشيده بود،او را [از اين كه به آغوشش درآيد] نگه داشت و فرمود:
«وقتى دختر به شش سالگى رسيد،جايز نيست مردى كه مَحرم او نيست،او را ببوسد و در آغوش بكشد».
قرآن
«اى كسانى كه ايمان آورديد! هر آينه،بايد كسانى كه مالكشان هستيد و كسانى از شما كه به بلوغ نرسيدهاند،در سه هنگام از شما اجازه بگيرند:پيش از نماز بامداد و هنگامى كه [در نيمروز] لباستان را از تن بر مىگيريد،و پس از نماز شامگاه،كه سه هنگامِ برهنگى شماست.
پس از اينها،نه بر شما و نه بر آنان،گناهى نيست؛[چرا كه] پيرامون شما در حركتاند و با يكديگر،در رفت و آمد هستيد.خداوند،اين چنين،آيات را براى شما روشن مىكند،وخداوند،دانا و حكيم است.و آن گاه كه كودكانتان به بلوغ رسيدند،بايد از شما اجازه بگيرند،همان گونهكهمىكند؛
لَكُمْ آياتِهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ». 1
الحديث
333.السنن الكبرى عن عطاء بن يسار: أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقالَ:أستَأذِنُ يا رَسولَ اللّهِ عَلى امِّي؟
فَقالَ:نَعَم.فَقالَ:إنِّي مَعَها فِي البَيتِ!
فَقالَ:اِستَأذِن عَلَيها.فَقالَ الرَّجُلُ:إنّي خادِمُها!
فَقالَ:أتحِبُّ أن تَراها عُريانَةً؟! قالَ:لا.
قالَ:فَاستَأذِن عَلَيها. (1)
334.الإمام عليّ عليه السلام: أتى رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ:يا رَسولَ اللّهِ،هَل أستَأذِنُ عَلى امّي إذا أرَدتُ الدُّخولَ عَلَيها؟
قالَ:نَعَم،أيَسُرُّكَ أن تَراها عُريانَةً؟! قالَ:لا.
قالَ:فَاستَأذِن عَلَيها إذاً. (2)
335.الإمام الصادق عليه السلام: يَستأذِنُ الرَّجُلُ إذا دَخَل عَلَى أبيهِ،ولا يَستَأذِنُ الأَبُ عَلَى الابنِ.
قالَ:ويَستأذِنُ الرَّجُلُ عَلَى ابنَتِهِ واُختِهِ إذا كانَتا مُتَزَوِّجَتَينِ. (3)
336.عنه عليه السلام: لِيَستَأذِنِ الَّذينَ مَلَكَت أيمانُكُم وَالَّذين لَم يَبلُغُوا الحُلُمَ مِنكُم ثَلاثَ مَرَّاتٍ كَما
و خداوند،دانا و حكيم است».
حديث
333.السنن الكبرى -به نقل از عطاء بن يسار-:كسى از پيامبر خدا پرسيد:اى پيامبر خدا! آيا براى رفتن نزد مادرم اجازه بگيرم؟
فرمود:«آرى».
گفت:من در يك اتاق با او زندگى مىكنم.
فرمود:«براى رفتن نزد او بر او اجازه بگير».
مرد گفت:من،خدمتگزار او هستم.
حضرت فرمود:«آيا دوست دارى او را برهنه ببينى؟!».
گفت:نه.
فرمود:«پس براى رفتن نزد او اجازه بگير».
334.امام على عليه السلام: كسى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت:اى پيامبر خدا! آيا هرگاه خواستم نزد مادرم بروم،از او اجازه بگيرم؟
فرمود:«آرى.آيا خوشَت مىآيد او را برهنه ببينى؟».
گفت:نه.
فرمود:«پس در اين صورت،از او اجازه بگير».
335.امام صادق عليه السلام: [لازم است] مرد هنگام وارد شدن بر پدرش،اجازه بگيرد؛ولى لازم نيست پدر از پسرش اجازه بگيرد،و مرد از دخترش و خواهرش،هنگامى كه ازدواج كرده باشند،[لازم است] اجازه بگيرد.
336.امام صادق عليه السلام: كسانى كه مملوك شما هستند و كسانى كه بالغ نشدهاند،بايد در سه
أمَرَكُمُ اللّهُ عز و جل،ومَن بَلَغَ الحُلُمَ فَلا يَلِجُ عَلى امِّهِ ولا عَلى اختِهِ ولا عَلى خالَتِهِ ولا عَلى سِوى ذلِكَ إلّابإذنٍ،فَلا تَأذَنوا حَتّى يُسَلِّمَ. (1)
337.الكافي عن محمّد بن عليّ الحلبي: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام:الرَّجُلُ يَستَأذِنُ عَلى أبيهِ؟ فَقالَ:نَعَم،قَد كُنتُ أستَأذِنُ عَلى أبي ولَيسَت امّي عِندَهُ،وإنَّما هِيَ امرَأَةُ أبي،تُوُفِّيَت أُمِّي وأنا غُلامٌ،وقَد يَكونُ مِن خَلوَتِهِما ما لا احِبُّ أن أفجَأَهُما عَلَيهِ،ولا يُحِبّانِ ذلِكَ مِنّي،وَالسَّلامُ أصوَبُ وأحسَنُ. (2)
و-خَطَرُ نَظَرِ الأَطفالِ إلى وِقاعِ الوَالِدَينِ
338.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ،لَو أنَّ رَجُلاً غَشِيَ امرَأَتَهُ وفِي البَيتِ صَبِيٌّ مُستَيقِظٌ يَراهُما ويَسمَعُ كَلامَهُما ونَفَسَهُما ما أفلَحَ أبَداً؛إذا كانَ غُلاماً كانَ زانِياً،أو جارِيَةً كانَت زانِيَةً. (3)
339.الإمام عليّ عليه السلام: نَهى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُجامِعَ الرَّجُلُ امرَأَتَهُ وَالصَّبِيُّ فِي المَهدِ يَنظُرُ إلَيهِما. (4)
340.الإمام الصادق عليه السلام: لا يُجامِعِ الرَّجُلُ امرَأَتَهُ ولا جارِيَتَهُ وفِي البَيتِ صَبِيٌّ؛فَإِنَّ ذلِكَ مِمَّا
يورِثُ الزِّنا. (5)
1) .الكافي:ج 5 ص 529 ح 1 [1] عن جرّاح المدائني،مشكاة الأنوار:ص 342 ح 1097. [2]
2) .الكافي:ج 5 ص 528 ح 4، [3]تفسير نور الثقلين:ج 3 ص 586 ح 86. [4]
3) .الكافي:ج 5 ص 500 ح 2 [5] عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام،عوالي اللآلي:ج 3 ص 305 ح 111 [6] وليس فيه«ونفسهما».
4) .الجعفريّات:ص 96، [7]النوادر للراوندي:ص 120 ح 129 [8] كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
5) .الكافي:ج 5 ص 499 ح 1 [9] عن ابن راشد عن أبيه،تهذيب الأحكام:ج 7 ص 414 ح 1655 عن أبي راشد عن أبيه.
هنگام،اجازه بگيرند،همان گونه كه خداوند عز و جل به شما امر كرده است،و كسى كه بالغ شد،بدون اجازه،نه بر مادرش،نه بر خواهرش،نه بر خالهاش و نه بر ديگران، وارد نشود.اجازه [ى ورود] ندهيد،تا [براى اطّلاع دادن ورودش] سلام كند.
337.الكافى: به نقل از محمّد بن على حلبى-:به امام صادق عليه السلام گفتم:[آيا لازم است] انسان براى وارد شدن بر پدرش،اجازه بگيرد؟
فرمود:«آرى.من از پدرم اجازه مىگرفتم،در حالى كه مادرم نزد او نبود؛بلكه فقط همسر پدرم بود.من،نوجوان بودم كه مادرم درگذشت.گاهى در خلوت آنان، چيزى بود كه دوست نداشتم در آن حالت،يكباره بر آنان وارد شوم.آنان نيز اين را از من نمىپسنديدند.سلام كردن،درستترين و زيباترين [اجازه] است».
338.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سوگند به كسى كه جانم به دست اوست،اگر كسى با همسرش درآميزد و در اتاق،كودكى بيدار باشد كه آنان را ببيند و سخن گفتن و صداى نَفَس آنان را بشنود، هرگز رستگار نمىشود.اگر پسر باشد،مردى زناكار،و اگر دختر باشد،زنى زناكار مىگردد.
339.امام على عليه السلام: پيامبر خدا،نهى كرد از اين كه مرد،در حالى با زنش آميزش كند كه در گهواره،كودكى باشد و به آنان بنگرد.
340.امام صادق عليه السلام: در حالى كه كودكى در اتاق باشد،مرد نبايد با زن و كنيزش آميزش كند؛ چرا كه اين،از آن چيزهايى است كه زنا را در پى مىآورد.
غريزۀ جنسى،همانند ديگر ابعاد انسان،نيازمند«تربيت»است و هر فرهنگ و ايدهاى،نوع خاصّى از تربيت را در پيش مىگيرد.از ديدگاه اسلام،تربيت جنسى، يعنى فراهم سازى زمينههاى رشد و پرورش غريزۀ جنسى به گونهاى كه هم«عفّت جنسى»حاصل شود و هم«سلامت جنسى».اين از ويژگىهاى ديدگاه دين است كه علاوه بر سلامت جنسى،به عفّت جنسى نيز مىانديشد.
نكتۀ مهم ديگر،اين كه تلاش براى تحقّق اين اهداف،متوقّف بر فرا رسيدن دوران بلوغ نيست.در ديدگاه دين،تربيت جنسى،پيش از دوران بلوغ جنسى و تقريباً از آغاز تولّد،شروع مىشود.اين نيز از ويژگىهاى ديدگاه دين است.بر همين اساس،تأمين اين اهداف در هر دوره سنّى،نيازمند اقدامات و تدبيرهاى خاصّى است كه در متون دينى به آنها پرداخته شده است.كودكى مهمترين اين دورههاست.اشتباه در اين دوره،پيامدهاى غيرقابل جبرانى براى آينده خواهد داشت.
برخى خانوادهها،به دليل نابالغ بودن كودكان،دقّت كافى در امور جنسى كودك ندارند.اين در حالى است كه بسيارى از آنچه كودك مىبيند يا مىشنود،نقش تعيين كنندهاى در آيندۀ جنسى او دارد.عفاف و انحراف جنسى،هر دو در كودك، پايهگذارى مىشوند.نبايد فراموش كرد كه يادگيرى در كودكى،بسيار تأثيرگذار
است؛و هر آنچه نقش ببندد،همانند نقش بر سنگ،پايدار خواهد بود و هر آنچه به او داده شود،مىپذيرد.از اين رو،اسلامِ عزيز به اين بخش از زندگى كودك،توجّه ويژهاى داشته و آموزههاى كاربردى مفيدى ارائه نموده است كه در ادامه به آنها اشاره مىگردد:
الف-پوشاندن عورت
نگاه به عورت كودك،و نگاه كودك به عورت بزرگسال،دو جنبه فقهى و تربيتى دارد.نگاه كردن براى كودك،حرمت فقهى ندارد و براى بزرگسال نيز با وجود عدم ريبه حرام نيست؛امّا نمىتوان آثار تربيتى پوشيدگى و عريانى را ناديده گرفت.
چه كودك،عورت ديگران را ببيند و چه ديگران،عورت وى را ببينند،قبحِ اين كار را از ميان مىبَرَد و موجب بىمبالاتى و بىپروايى مىگردد و هرزگى را نهادينه مىكند.امّا كودكانى كه با اين گونه موارد مواجه نبودهاند،توان مقاومتشان در برابر انحراف جنسى و ميزان عفافشان،از ديگران بيشتر است.از اين رو،در متون دينى، توصيه شده كه نه به عورت كودك نگاه كنيد،و نه بگذاريد به عورت ديگران نگاه كنند.همچنين كودكان را به گونهاى به حمّام نبريد كه موجب رؤيت عورت گردد. (1)
ب-نبوسيدن كودك توسّط نامحرم
بوسيدن كودك توسّط نامحرم،هر چند در صورت عدم ريبه،حرمت فقهى ندارد؛ امّا اثر منفى آن بر كودك مميّز،پوشيده نيست.ارتباط بوسهاى نامحرم با كودك،در روح او نقش مىبندد و در آينده،رابطه با نامحرم را تسهيل ساخته،حفظ عفاف را با مشكل رو به رو مىسازد.از اين رو،نامحرمان به نبوسيدن كودكان توصيه شدهاند. (2)
ج-بازى نكردن با اعضاى جنسى كودك
بازى با اعضاى جنسى كودك،مىتواند موجب تحريك جنسى و بلوغ زودرس او گردد،ناهنجارى جنسى را به كودك ياد دهد و موجب انحراف وى شود.در برخى روايات،از اين گونه بازىها به عنوان شاخهاى از زنا ياد شده است.اين تعبير،نشان دهندۀ تأثير منفى آن بر كودك است.از اين رو،در متون دينى،از اين كار نهى شده است. (1)
د-جداسازى بستر كودكان
يكى بودن بستر كودكانى كه به سن تميز مىرسند،ممكن است به تماسهاى بدنى نادرست،تحريك جنسى زودهنگام و حتى روابط نامشروع منجر شود.يكى از تدبيرهاى دين براى جلوگيرى از اين آسيب،حذف يكى از زمينهها يعنى جداسازى خواهرها و برادرها از يكديگر است. (2)
ه-پنهان بودن روابط زناشويى والدين
آگاهى فرزندان از روابط زناشويى والدين از عوامل بسيار تأثيرگذار در انحراف جنسى است.از ديدگاه روايات،اين عامل تأثير تقريباً حتمى و غيرقابل انكار دارد و براى جلوگيرى از آن دو تدبير انديشيده شده است:يكى اجازه خواستن كودك براى ورود به خلوت والدين (3)و ديگرى انجام روابط زناشويى در خارج از محل حضور كودك. (4)
الفصل الرابع: أخلاق التربية
1/4:الحَثُّ عَلى حُبِّ الأَوْلادِ وَالشَّفَقَةِ عليهم
341.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّهُ عز و جل لَهُ حَسَنَةً،ومَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ، ومَن عَلَّمَهُ القُرآنَ دُعِيَ بِالأبَوَينِ فَيُكسَيانِ حُلَّتَينِ يُضيءُ مِن نورِهِما وُجوهُ أهلِ الجَنَّةِ. (1)
342.عنه صلى الله عليه و آله: مَن بَكى صَبِيٌّ لَهُ فَأرضاهُ حَتّى يُسَكِّنَهُ،أعطاهُ اللّهُ عز و جل مِنَ الجَنَّةِ حَتّى يَرضى. (2)
343.الطبقات الكبرى عن معاوية بن قرّة عن عمّه: أنَّهُ كانَ يَأتي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بِابنِهِ فَيُجلِسُهُ بَينَ يَدَيهِ.فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله تُحِبُّهُ؟قالَ:نَعَم،حُبّاً شَديداً.ثُمَّ إنَّ الغُلامَ ماتَ،فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:كَأَنَّكَ حَزِنتَ عَلَيهِ! قالَ:أجَل يا رسول اللّه.
قالَ:أفَما يَسُرُّكَ إذا أدخَلَكَ اللّهُ الجَنَّةَ أن تَجِدَهُ عَلى بابٍ مِن أبوابِها فَيَفتَحُهُ لَكَ؟ قالَ:بَلى.
341.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس فرزندش را ببوسد،خداوند عز و جل براى او حسنه مىنويسد و كسى كه او را شاد كند،خداوند،روز قيامت او را شاد مىسازد و كسى كه قرآن به او بياموزد،پدر و مادرش [ در قيامت] فرا خوانده شده و دو لباس بر آنان پوشيده مىشود كه از نور آن دو لباس،چهرههاى بهشتيان نورانى مىگردد.
342.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر كسى كودك گريانش را خشنود كند تا آرام گيرد،خداوند عز و جل آن قدر از نعمتهاى بهشت به او عطا مىكند تا خشنود شود.
343.الطبقات الكبرى -به نقل از معاوية بن قرّه،از عمويش-:او هماره با فرزند خردسالش نزد پيامبر خدا مىآمد و او را مقابل ايشان مىنشانْد.پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود:«آيا او را دوست دارى؟».
گفت:بله،بسيار زياد.
سپس آن پسر درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:«گويى بر [مرگ] او اندوهگين شدهاى؟».
گفت:آرى،اى پيامبر خدا!
فرمود:«آيا خرسند نمىشوى كه وقتى خداوند،تو را وارد بهشت مىسازد،او را بر درِ يكى از درهاى بهشت بيابى كه آن را برايت مىگشايد؟».
گفت:چرا.
قالَ:فَإِنَّهُ كَذلِكَ إن شاءَ اللّهُ. (1)
344.تاريخ دمشق عن واثلة بن الأسقع: أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى عُثمانَ بنِ مَظعونٍ ومَعَهُ صَبِيٌّ لَهُ صَغيرٌ يَلثِمُهُ،فَقالَ:أتُحِبُّهُ يا عُثمانُ؟!
قالَ:إيوَاللّهِ يا رَسولَ اللّهِ،إنِّي لَأُحِبُّهُ
قالَ:أفَلا أزِيدُكَ لَهُ حُبّاً؟!
قالَ:بَلى،فِداكَ أبي واُمِّي
قالَ:إنَّهُ مَن تَرَضَّى لَهُ صَغيراً مِن نَسلِهِ حَتّى يَرضى،تَرَضَّاهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يَرضى. (2)
345.حلية الأولياء عن أنس: أنَّ امرَأَةً دَخَلَت عَلى عائِشَةَ ومَعَها صَبِيّانِ لَها،فَأَعطَتها عائِشَةُ ثَلاثَ تَمراتٍ،فَأعطَت كُلَّ صَبِيٍّ مِنهما تَمرَةً،فَأكَلَ الصَّبِيّانِ تَمرَتَيهِما ثُمَّ نَظَرا إلى أُمِّهِما،فَأَخَذَتِ التَّمرَةَ فَشَقَّتها نِصفَينِ فَأَعطَت ذا نِصفاً وذا نِصفاً.
فَدَخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَأَخَبَرَتهُ عائِشَةُ،فَقالَ لَها النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:ما أعجَبَكِ مِن ذلِكَ؟فَإِنَّ اللّهَ قَد رَحِمَها بِرَحمَتِها صَبِيَّيها. (3)
346.الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ لَيَرحَمُ العَبدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ. (4)
347.عنه عليه السلام: قالَ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام:يا رَبِّ،أيُّ الأعمالِ أفضَلُ عِندَكَ؟
فَقالَ:حُبُّ الأَطفالِ،فَإِنِّي فَطَرتُهُم عَلى تَوحيدي،فَإِن أَمَتُّهُم أدخَلتُهُم
فرمود:«همانا به خواست خدا،تو اين گونه خواهى بود».
344.تاريخ دمشق -به نقل از واثلة بن اسقع-:پيامبر خدا نزد عثمان بن مظعون رفت،در حالى كه او كودك خردسالى را كه همراهش بود،مىبوسيد.به وى فرمود:«آيا او را دوست دارى،اى عثمان؟».
گفت:آرى،به خدا،اى پيامبر خدا! من او را دوست دارم.
فرمود:«آيا محبّتت را نسبت به او زياد كنم؟».
گفت:آرى،پدرم و مادرم،فداى تو باد !
فرمود:«كسى كه كودكى از نسلش را خشنود سازد تا اين كه او خرسند گردد، خداوند،روز قيامت،او را خشنود مىسازد تا آنجا كه او خرسند گردد».
345.حلية الأولياء -به نقل از انَس-:زنى با دو كودكش نزد عايشه آمد.عايشه،سه خرما به او داد و او به هر كدام از فرزندانش،يك دانه خرما داد.آنها خرماى خود را خوردند و سپس به مادرشان نگاه كردند.او خرما[ى باقىمانده] را برداشت و دو نيم كرد.
نيمى به اين و نيمى به آن داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و عايشه،ماجرا را به ايشان خبر داد.پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«چرا از اين كار،به شگفت آمدهاى؟همانا خداوند به خاطر رَحم او به دو كودكش، بر او رحم نمود».
346.امام صادق عليه السلام: بدون ترديد،خداوند بر بندۀ خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش، رحم مىكند.
347.امام صادق عليه السلام: موسى بن عمران عليه السلام گفت:پروردگارا ! كدام عمل،نزد تو برترين است؟
فرمود:«دوست داشتن كودكان؛چرا كه من،آنان را بر توحيد خود سرشتهام.
بِرَحمَتِي جَنَّتي. (1)
2/4:سيرَةُ النَّبِيِّ فِي الشَّفَقَةِ على الأطفال وتَكريمِهِم
348.مسند ابن حنبل عن الوليد بن عقبة: لَمّا فَتَحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ،جَعَلَ أهلُ مَكَّةَ يَأتونَهُ بِصِبيانِهِم فَيَمسَحُ عَلى رُؤوسِهِم ويَدعو لَهُم. (2)
349.صحيح مسلم عن عمرو بن سعيد عن أنس: ما رَأيتُ أحَداً كانَ أرحَمَ بِالعِيالِ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله،قالَ:كانَ إبراهيمُ مُستَرضَعاً لَهُ في عَوالي المَدينَةِ،فَكانَ يَنطَلِقُ ونَحنُ مَعَهُ فَيدخُلُ البَيتَ وإنَّهُ لَيُدَّخَنُ،وكانَ ظِئرُهُ (3)قَيناً (4)،فَيَأخُذُهُ فَيُقَبِّلُهُ،ثُمَّ يَرجِعُ.
قالَ عَمرٌو:فَلَمّا تُوُفِّيَ إبراهيمُ،قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّ إبراهيمَ ابني،وإنَّه ماتَ في الثَّدي،وإنَّ لَهُ لَظِئرَينِ تُكمِلانِ رَضاعَهُ فِي الجَنَّةِ. (5)
350.صحيح مسلم عن عبد اللّه بن جعفر: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا قَدِمَ مِن سَفَرٍ تُلُقِّيَ بِصِبيانِ أهلِ بَيتِهِ. (6)
351.مسند ابن حنبل عن عروة: كانَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ] يُستَقبَلُ بالصِّبيانِ إِذا جاءَ مِن سَفَرٍ. (7)
352.المحجّة البيضاء: كانَ صلى الله عليه و آله يَقدِمُ مِنَ السَّفَرِ فَيَتَلَقّاهُ الصِّبيانُ فَيَقِفُ لَهُم،ثُمَّ يَأمُرُ بِهِم
&
1) .المحاسن:ج 1 ص 457 ح 1057،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 505 ح 1751 كلاهما عن المساور،بحار الأنوار:ج 104 ص 97 ح 57.
2) .مسند ابن حنبل:ج 5 ص 517 ح 16379، [1]المستدرك على الصحيحين:ج 3 ص 107 ح 4546.
3) .الظِئْرُ:المُرضِعَةُ غير ولدها.ويقع على الذكر والاُنثى (النهاية:ج 3 ص 154« [2]ظأر»).
4) .القِيانُ:الإماءُ والعَبيدُ (النهاية:ج 4 ص 135«قين»).
5) .صحيح مسلم:ج 4 ص 1808 ح 63،صحيح ابن حبان:ج 15 ص 400 ح 6950.
6) .صحيح مسلم:ج 4 ص 1885 ح 66،السنن الكبرى:ج 5 ص 427 ح 10374. [3]
7) .مسند ابن حنبل:ج 5 ص 454 ح 16129. [4]
اگر آنان را بميرانم،به رحمت خودم آنان را وارد بهشتم خواهم كرد».
348.مسند ابن حنبل -به نقل از وليد بن عقبه-:وقتى پيامبر خدا،مكّه را فتح نمود،اهل مكّه با كودكانشان نزد ايشان مىآمدند و ايشان بر سرِ آنان،دست مىكشيد و برايشان دعا مىكرد.
349.صحيح مسلم -به نقل از عمرو بن سعيد،از انس بن مالك-:هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانوادهاش مهربانتر از پيامبر خدا باشد.
ابراهيم [پسر پيامبر خدا]،دايهاى در عوالى (1)مدينه داشت.پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته به آن جا مىرفت و ما نيز همراه ايشان بوديم.ايشان،وارد خانه مىشد و دايه-كه برده بود-،[خانه را] با بخور،خوش بو مىكرد.پيامبر صلى الله عليه و آله ابراهيم را مىگرفت و مىبوسيد و سپس،باز مىگشت.
عمرو گفت:هنگامى كه ابراهيم درگذشت،پيامبر خدا فرمود:«ابراهيم،فرزند [دلبند] مناست.[هر چند] او در شيرخوارگى درگذشت؛امّا در بهشت،دو دايه دارد كه شيرخوارىِ او را تكميل مىكنند».
350.صحيح مسلم -به نقل از عبد اللّه بن جعفر-:هرگاه پيامبر خدا از سفر برمىگشت، [نخست] با كودكان خانوادهاش ديدار مىكرد.
351.مسند ابن حنبل -به نقل از عروه-:[پيامبر خدا] هنگامى كه از سفر مىآمد،توسّط كودكان مورد استقبال قرار مىگرفت.
352.المَحَجَّة البيضاء: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از سفر باز مىگشت و كودكان به ايشان بر
1) .منطقۀ بالاى مدينه،«عوالى»ناميده مىشده و هم اكنون نيز به همين نام شناخته مىشود.بسيارى از باغهاو نخلستانهاى مدينه در اين محل قرار گرفتهاند.
فَيُرفَعونَ إِلَيهِ،فَيَرفَعُ مِنهُم بَينَ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ،ويَأمُرُ أصحابَهُ أن يَحمِلُوا بَعضَهُم، فَرُبَّما يَتَفاخَرُ الصِّبيانُ بَعدَ ذلِكَ فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ:حَمَلَنِي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَ يَدَيهِ، وحَمَلَكَ أنتَ وَراءَهُ،ويَقولُ بَعضُهُم:أمَرَ أصحابَهُ أن يَحمِلوكَ وَراءَهُم. (1)
353.المناقب لابن شهر آشوب عن عبدالعزيز بإسناده عن النبيّ صلى الله عليه و آله: أنَّه كان جالساً فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهما السلام فَلَمّا رَآهُمَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله قامَ لَهُما وَاستَبطَأَ بُلوغَهُما إلَيهِ،فَاستَقبَلَهُما وحَمَلَهُما عَلى كَتِفَيهِ وقالَ:نِعمَ المَطِيُّ مَطِيُّكُما،ونِعمَ الرّاكِبانِ أَنتُما،وأبوكُما خَيرٌ مِنكُما. (2)
3/4:التَّسليمُ عَلَى الصِّبيانِ
354.كنز العمّال عن أنس: كانَ[ صلى الله عليه و آله ] يَمُرُّ بِالصِّبيانِ فَيُسَلِّمُ عَلَيهِم. (3)
355.سنن الترمذي عن أنس: كُنتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَمَرَّ عَلَى صِبيانٍ فَسَلَّمَ عَلَيهِم. (4)
356.مكارم الأخلاق عن أنس: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَرَّ عَلَى صِبيانٍ فَسَلَّمَ عَلَيهِم وهُوَ مُغِذٌّ (5). (6)
357.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خَمسٌ لا أدَعُهُنَّ حَتَّى المَماتِ:الأكلُ عَلَى الحَضيضِ (7)مَعَ العَبيدِ، ورُكوبِيَ الحِمارَ مُؤَكَّفاً (8)،وحَلبُ العَنزِ بِيَدي،ولُبسُ الصّوفِ،وَالتَّسليمُ عَلَى الصِّبيانِ؛
1) .المحجّة البيضاء:ج 3 ص 366.
2) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 3 ص 388 [1] وراجع ذخائر العقبى:ص 226. [2]
3) .كنز العمّال:ج 7 ص 156 ح 18497 نقلاً عن البخاري عن أنس.
4) .سنن الترمذي:ج 5 ص 57 ح 2696.
5) .في المصدر:«مغد»والتصويب من بحار الأنوار.والإغذاذ في السير:الإسراع (الصحاح:ج 2 ص 567«غذذ»).
6) .مكارم الأخلاق:ج 1 ص 47 ح 5، [3]بحار الأنوار:ج 16 ص 229. [4]
7) .الحَضيض:الأرض (لسان العرب:ج 7 ص 137«حضض»).
8) .الأُكافَ والإكافُ:شِبهُ الرِّحالِ والأقتابِ (لسان العرب:ج 9 ص 8«أكف»).
مىخوردند،ايشان به خاطر آنان،مىايستاد.سپس از آنان مىخواست كه بالا بيايند.برخى از آنان،از جلو و از پشت ايشان،بالا مىرفتند،و از همراهان خود مىخواست ديگر كودكان را آنان حمل كنند.چه بسا پس از اين ماجرا كودكان افتخار مىكردند و به هم مىگفتند:پيامبر خدا،مرا در آغوش خود برد و تو را بر پشت خود،و برخى مىگفتند:از همراهان خود خواست كه تو را پشت خود،سوار كنند.
353.المناقب، ابن شهر آشوب به نقل از عبدالعزيز،با سندش از پيامبر صلى الله عليه و آله-:پيامبر خدا نشسته بود كه حسن و حسين عليهما السلام آمدند و چون آنان را ديد،برايشان برخاست و چون ديد كُند مىآيند،به سمت آنان رفت و بر دوش خود،حملشان كرد و فرمود:
«مَركب شما چه مَركب خوبى است و شما چه خوبْ سوارانى هستيد! و پدرتان از شما هم بهتر است».
354.كنز العمّال -به نقل از انَس-پيامبر خدا،هرگاه بر كودكان مىگذشت،به آنان سلام مىكرد.
355.سنن الترمذى -به نقل از انَس-:با پيامبر خدا بودم كه بر كودكان گذر كرد و به آنان، سلام داد.
356.مكارم الأخلاق -به نقل انَس-:پيامبر خدا،در حالى كه به سرعت حركت مىكرد [و عجله داشت]،بر گروهى از كودكان گذر كرد و به آنان،سلام داد.
357.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پنج چيز است كه تا هنگام مرگ،آنها را ترك نمىكنم:غذا خوردن روى زمين با خدمتكاران؛سوار شدن بر درازگوشِ پالاندار؛دوشيدن شير بز با دست
لِتَكونَ سُنَّةً مِن بَعدِي. (1)
358.صحيح ابن حبان عن أنس: أنَّ النبيّ صلى الله عليه و آله:كانَ يَزورُ الأنصارَ ويُسَلِّمُ عَلى صِبيانِهِم ويَمسَحُ رُؤوسَهُم. (2)
4/4:ذَمُّ عَدَمِ المَحَبَّةِ لِلأَطفالِ
359.صحيح مسلم عن عائشة: قَدِمَ ناسٌ مِنَ الأعرابِ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالوا:أتُقَبِّلونَ صِبيانَكُم؟فَقالوا:نَعَم،فَقالوا:لكِنَّا وَاللّهِ ما نُقَبِّلُ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:وأملِكُ إن كانَ اللّهُ نَزَعَ مِنكُمُ الرَّحمَةَ! (3)
360.الأدب المفرد عن أبي هريرة: قَبَّلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام،وعِندَهُ الأَقرَعُ بنُ حابِسٍ التَّميميُّ جالِسٌ.
فَقالَ الأَقرَعُ:إنَّ لي عَشَرَةً مِنَ الوُلدِ ما قَبَّلتُ مِنهُم أحَداً!
فَنَظَرَ إلَيهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثُمَّ قَالَ:مَن لا يَرحَم لا يُرحَمُ. (4)
361.الإمام الصادق عليه السلام: جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ:ما قَبَّلتُ صَبِيّاً قَطُّ.فَلَمّا وَلّى قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:هذا رَجُلٌ عِندِي أنَّهُ مِن أهلِ النّارِ. (5)
1) .الخصال:ص 271 ح 12 عن إسماعيل بن زياد،عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 2 ص 81 ح 14 [1] عن العباس بن هلال عن الامام الرضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام.
2) .صحيح ابن حبان:ج 2 ص 206 ح 459،موارد الظمآن:ص 526 ح 2145.
3) .صحيح مسلم:ج 4 ص 1808 ح 64،سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1209 ح 3665.
4) .الأدب المفرد:ص 41 ح 91، [2]مسند ابن حنبل:ج 3 ص 96 ح 7653. [3]
5) .الكافي:ج 6 ص 50 ح 7، [4]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 113 ح 391.
خودم؛پوشيدن لباس پشمينه؛و سلام كردن به كودكان،تا پس ازمن،سنّت شود.
358.صحيح ابن حبّان -به نقل از انَس-:پيامبر صلى الله عليه و آله به ديدار انصار مىرفت،به كودكانشان سلام مىكرد و بر سرِ آنان،دست مىكشيد.
359.صحيح مسلم -به نقل از عايشه-:گروهى از باديه نشينان،خدمت پيامبر خدا رسيدند و گفتند:آيا [شما مسلمانان] كودكانتان را مىبوسيد؟
گفتند:آرى.
آن گاه گفتند:ولى ما به خدا سوگند،نمىبوسيم.
پيامبر خدا فرمود:«من چه كنم اگر خداوند،مهر را از [دل] شما بركَنده است؟».
360.الأدب المفرد -به نقل از ابوهريره-:پيامبر خدا،در حالى كه اقرَع بن حابس تميمى خدمت ايشان نشسته بود،حسن بن على عليهما السلام را بوسيد.
اقرع گفت:من،ده فرزند دارم كه هيچ كدام از آنان را نبوسيدهام.
پيامبر خدا نگاهى به او انداخت و سپس فرمود:«كسى كه مهر نورزد،مهر نمىبيند».
361.امام صادق عليه السلام: مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت:هرگز كودكى را نبوسيدهام.وقتى بازگشت پيامبر خدا فرمود:«اين،كسى است كه در نظر من از اهل آتش است».
5/4:نِطاقُ مَحَبَّةِ الأَولادِ
الكتاب
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ». 1
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ». 2
الحديث
362.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -في مَوعِظَتِهِ لاِبنِ مَسعودٍ-:يَا بنَ مَسعودٍ،لا تَحمِلَنَّكَ الشَّفَقَةُ عَلى أهلِكَ ووُلدِكَ عَلَى الدُّخولِ فِي المَعاصِي وَالحَرامِ،فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» 3. 4
363.سنن الترمذي عن ابن عبّاس -لمّا سَألَهُ رَجُلٌ عَن هذه الآية: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» -:هؤُلاءِ رِجالٌ أسلَموا مِن أهلِ مَكَّةَ وأرادوا أن يَأتُوا النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله،فَأَبى أزواجُهُم وأولادُهُم أن يَدَعوهُم أن يَأتوا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله،فَلَمّا أتَوا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَأَوا النّاسَ قَد فَقِهوا فِي الدِّينِ هَمّوا أن يُعاقِبوهُم،فَأنزَلَ اللّهُ عز و جل:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ». 5
364.الإمام عليّ عليه السلام -لبعض أصحابه-:لا تَجعَلَنَّ أكثَرَ شُغلِكَ بِأهلِكَ ووَلَدِكَ،فَإِن يَكُن أهلُكَ ووَلَدُكَ أولِياءَ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ أولِياءَهُ،وإن يَكونوا أعداءَ اللّهِ فَمَا هَمُّكَ
قرآن
«اى كسانى كه ايمان آورديد ! اموال و فرزندانتان،شما را از ياد خدا غافل نكند و كسانى كه چنين كنند،زيانكاراناند».
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به تحقيق،برخى از همسران و فرزندانتان،دشمن شما هستند.پس، از آنان برحذر باشيد،و [چه نيكوست] اگر گذشت كنيد و روى بگردانيد و ببخشيد؛چرا كه بىگمان، خداوند،آمرزندۀ مهربان است».
حديث
362.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در اندرز به عبد اللّه بن مسعود-:اى ابن مسعود! دلسوزى نسبت به خانواده و فرزندانت،نبايد تو را به نافرمانىها[ى از خدا] و حرام،وادار سازد؛چرا كه خداوند متعال مىفرمايد:«[قيامت] روزى [است] كه نه مال سود مىدهد و نه فرزندان؛ مگر كسى كه با دلى سالم،نزد خدا آيد».
363.سنن الترمذى -به نقل از ابن عبّاس-:وقتى كسى از ابن عبّاس دربارۀ اين آيه پرسيد كه:«اى كسانى كه ايمان آورديد! بى گمان،برخى از همسران و فرزندانتان،دشمن شما هستند.
پس،از آنان برحذر باشيد»،گفت:اينان،مردانى از اهل مكّه بودند كه اسلام آوردند و خواستند نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بيايند؛ولى همسران و فرزندانشان نگذاشتند كه آنان را ترك كرده،نزد پيامبر خدا بيايند.هنگامى كه نزد پيامبر خدا آمدند،ديدند كه مردم، دينشناس شدهاند.خواستند آنان را مجازات كنند كه خداوند[ عز و جل اين آيه را] نازل فرمود:«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بىگمان،برخى از همسران و فرزندانتان دشمن شما هستند.پس از آنان برحذر باشيد».
364.امام على عليه السلام -به يكى از يارانش-:همسر و فرزندانت را همۀ فكر و ذكر خود قرار نده؛ چرا كه اگر همسر و فرزندانت از دوستان خدا باشند،خداوند،[زندگى]
وشُغلُكَ بِأعداءِ اللّهِ ! (1)
365.مستدرك الوسائل: قيلَ:لَما كانَ العَبّاسُ وزَينَبُ-وَلَدَي عَلِىٍّ عليه السلام-صَغيرَينِ،قالَ عَلِيٌّ لِلعَبّاسِ:قُل:واحِدٌ،فَقال:واحِدٌ،فَقالَ:قُل:اثنانِ،قالَ:أستَحي أن أقولَ بِاللِّسانِ الّذي قُلتُ واحِدٌ:اثنانِ.فَقَبَّلَ عَلِيٌّ عليه السلام عَينَيهِ،ثُمَّ التَفَت إلى زَينَبَ وكانَت عَلى يَسارِهِ وَالعبَّاسُ عَن يَمينِهِ،فَقالَت:يا أَبَتاهُ أتُحِبُّنا؟قالَ:نَعَم يا بُنيَّ،أولادُنا أكبادُنا.
فَقالَت:يا أبَتاهُ،حُبَّانِ لا يَجتَمِعانِ في قَلبِ المُؤمِنِ،حُبُّ اللّهِ وحُبُّ الأولادِ،وإن كانَ لابُدَّ لَنا فَالشَّفَقَةُ لَنا وَالحُبُّ للّهِِ خالِصاً.
فَازدادَ عَلِيٌّ عليه السلام بِهِما حُبَّاً. (2)
366.مستدرك الوسائل: كانَ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام ابنٌ وبِنتٌ،فَقَبَّلَ الابنَ بَينَ يَدَي البِنتِ، فَقالَت:أتُحِبُّهُ يا أبَه؟قالَ:بَلى،قالَت:ظَنَنتُ أنَّكَ لا تُحِبُّ أحَداً مِن دونِ اللّهِ.
فَبَكى،ثُمَّ قالَ:الحُبُّ للّهِِ،وَالشَّفَقَةُ لِلأولادِ. (3)
367.الإمام الصادق عليه السلام: قالَ والِدي عليه السلام:وَاللّهِ إنِّي لَاُصانِعُ بَعضَ وُلدِي واُجلِسُهُ عَلى فَخِذِي واُكثِرُ لَهُ المَحَبَّةَ،واُكثِرُ لَهُ الشُّكرَ،وإنَّ الحَقَّ لِغَيرِهِ مِن وُلدِي،ولكِن مُحافَظَةً عَلَيهِ مِنهُ ومِن غَيرِهِ؛لِئَلّا يَصنَعوا بِهِ ما فَعَلَ بِيوسُفَ (4)إخوَتُهُ،وما أنزَلَ اللّهُ سورَةَ يوسُفَ إلّا أمثالاً لِكَيلا يَحسُدَ بَعضُنا بَعضاً كَما حَسَدَ بيوسُفَ (5)إخوَتُهُ وبَغَوا عَلَيهِ. (6)
1) .نهج البلاغة:الحكمة 352، [1]مشكاة الأنوار:ص 159 ح 401، [2]بحار الأنوار:ج 104 ص 73 ح 20.
2) .مستدرك الوسائل:ج 15 ص 215 ح 18040 [3] نقلاً عن مجموعة الشهيد.
3) .مستدرك الوسائل:ج 15 ص 171 ح 17898 [4] نقلاً عن قطب الدين الراوندي في لبّ اللباب.
4) .في المصدر:«وإخوته»،وما أثبتناه هو الصحيح.
5) .في بحار الأنوار:« [5]يوسف»بدل«بيوسف»،وهو الصحيح.
6) .تفسير العياشي:ج 2 ص 166 ح 2، [6]بحار الأنوار:ج 74 ص 78 ح 74. [7]
دوستان خود را تباه نمىسازد و اگر از دشمنان خدا باشند،چرا [بايد] اهتمام وفكر و ذكرتو،مشغول به دشمنان خدا باشد؟
365.مستدرك الوسائل: نقل شده هنگامى كه عبّاس و زينب عليهما السلام،فرزندان امام على عليه السلام خردسال بودند،امام على عليه السلام به عبّاس-كه سمت راست ايشان بود-فرمود:«بگو:
يك».گفت:يك.فرمود:«بگو دو».گفت:شرم دارم با زبانى كه گفتهام:يك، بگويم:دو.
امام على عليه السلام ميان ديدگان او را بوسيد.سپس به زينب-كه سمت چپ ايشان بود- توجّه كرد.زينب گفت:اى پدر جان! ما را دوست مىدارى؟
فرمود:«آرى،اى فرزندم! فرزندان ما [پارههاى] جگر ما هستند».
گفت:پدرجان! در قلب مؤمن،دو محبّت،محبّت خدا و محبّت فرزندان،جمع نمىگردند و اگر چارهاى نباشد،دلسوزى براى ماست و محبّت خالص براى خدا.
پس محبّت على عليه السلام به آن دو بيشتر شد.
366.مستدرك الوسائل: على بن ابى طالب عليه السلام پسر و دخترى داشت.پسر را در حضور دختر بوسيد.[دختر] گفت:پدرجان! او را دوست مىدارى؟
فرمود:«آرى».
[دختر] گفت:مىپنداشتم كه كسى جز خداوند را دوست نمىدارى.
گريست و سپس فرمود:«محبّت براى خداست و دلسوزى براى فرزندان».
367.امام صادق عليه السلام: پدرم عليه السلام فرمود:«به خدا سوگند،من نسبت به يكى از فرزندانم تظاهر مىكنم و او را بر زانويم مىنشانم و بسيار به او محبّت مىكنم و بسيار از او تشكّر مىكنم.هر چند حق با فرزند ديگر من است؛ليكن به خاطر حفاظت كردن وى از او و ديگران،چنين مىكنم تاكارى را كه برادران يوسف با او كردند،اينان با وى نكنند.خداوند،سورۀ يوسف را فرو نفرستاده است،مگر نمونهاى براى آن كه برخى از ما نسبت به برخى ديگر،حسادت نورزد،همان گونه كه برادران يوسف بر او حسادت ورزيدند و ستم نمودند».
&
6/4:العَدلُ بَينَ الأَولادِ
368.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: سَوّوا بَينَ أولادِكُم فِي العَطِيَّةِ،فَلَو كُنتُ مُفَضِّلاً أحَداً لَفَضَّلتُ النِّساءَ. (1)
369.عنه صلى الله عليه و آله: اعدِلُوا بَينَ أولادِكُم فِي العَطِيَّةِ. (2)
370.عنه صلى الله عليه و آله: اعدِلُوا بَينَ أولادِكُم في النُّحلِ،كَما تُحِبُّونَ أن يَعدِلوا بَينَكُم فِي البِرِّ وَاللُّطفِ. (3)
371.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ أن تَعدِلوا بَينَ أولادِكُم حَتّى فِي القُبَلِ. (4)
372.العيال عن الحسن: بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُحَدِّثُ أصحابَهُ إذ جاءَ صَبِيٌّ حَتَّى انتَهى إلى أبيهِ في ناحِيَةِ القَومِ،فَمَسَحَ رَأسَهُ وأقعَدَهُ عَلى فَخِذِهِ اليُمنى.قالَ:فَلَبِثَ قَليلاً فَجاءَت ابنَةٌ لَهُ حَتَّى انتَهَت إلَيهِ،فَمَسَحَ رَأسَها وأقعَدَها فِي الأرضِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:فَهَلّا عَلى فَخِذِكَ الاُخرى،فَحَمَلَها عَلى فَخِذِهِ الاُخرى، فَقالَ صلى الله عليه و آله:الآنَ عَدَلتَ. (5)
373.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله أبصَرَ رَجُلاً لَهُ وَلَدانِ (6)فَقَبَّلَ أحَدَهُما وتَرَكَ الآخَرَ.فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:فَهَلّا واسَيتَ بَينَهُما. (7)
374.صحيح البخاري عن النعمان بن بشير: أعطاني أبي عَطِيَّةً،فَقالَت عَمَرَةُ بِنتُ رَواحَةَ:
لا أرضى حَتّى تُشهِدَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
1) .السنن الكبرى:ج 6 ص 294 ح 12000،المعجم الكبير:ج 11 ص 280 ح 11997 كلاهما عن ابن عبّاس.
2) .صحيح البخاري:ج 2 ص 913 عن ابن عباس.
3) .صحيح ابن حبّان:ج 11 ص 503 ح 5104 عن النعمان بن بشير،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 473 ح 1624. [1]
4) .كنز العمّال:ج 16 ص 445 ح 45350 نقلاً عن ابن النجّار عن النعمان بن بشير.
5) .العيال:ج 1 ص 173 ح 36.
6) .في المصدر:«ولدين»،والتصويب من النوادر.
7) .الجعفريّات:ص 55، [2]النوادر:ص 96 ح 43 [3] نحوه كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
368.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در هديه دادن ميان فرزندانتان به مساوات عمل كنيد.اگر مىخواستم كسى را برترى دهم،هر آينه،زنان را برترى مىدادم.
369.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در هديه دادن ميان فرزندانتان،عدالت ورزيد.
370.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ميان فرزندانتان،در بخشيدن عدالت ورزيد،همان گونه كه دوست داريد آنان در نيكى و ملاطفت ميان شما عدالت ورزند.
371.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند متعال،دوست دارد كه ميان فرزندانتان عدالت ورزيد،حتّى در بوسيدن.
372.العيال -به نقل از حسن (1)-:هنگامى كه پيامبر خدا با يارانش سخن مىگفت،كودكى وارد شد و رفت در گوشهاى از مسجد،به پدرش رسيد.پدر،دست به سرش كشيد و وى را بر زانوى راست خود نشاند.
اندكى كه گذشت دختر او آمد و رفت تا اين كه به او رسيد.او به سرِ وى نيز دست كشيد؛امّا وى را روى زمين نشاند.
پيامبر خدا فرمود:«چرا او را بر زانوى ديگرت ننشاندى؟».
مرد،دخترش را بر زانوى ديگرش نشاند.پيامبر خدا فرمود:«هم اكنون،عدالت ورزيدى».
373.امام على عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه دو فرزند داشت.يكى را بوسيد و ديگرى را رها كرد.[در اين هنگام] پيامبر خدا [به وى] فرمود:«چرا ميان آنان يكسان عمل نكردى؟!».
374.صحيح البخارى -به نقل از نعمان بن بشير-:پدرم چيزى به من بخشيد؛ولى [مادرم] عمره دختر رواحه گفت:من،راضى نمىشوم تا اين كه پيامبر خدا،شاهد [اين بخشش] باشد.
1) .حسن در اين نقل،ممكن است امام حسن عليه السلام و يا حسن بَصرى باشد.
فأتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ:إنِّي أعطَيتُ ابني مِن عَمَرَةَ بِنتِ رَواحَةَ عَطِيَّةً فَأمَرَتني أن اشهِدَكَ يا رَسولَ اللّهِ.
قالَ:أعطَيتَ سائِرَ وُلدِكَ مِثلَ هذا؟قالَ:لا.
قالَ:فَاتَّقُوا اللّهَ وَاعدِلوا بَينَ أولادِكُم.قالَ:فَرَجَعَ فَرَدَّ عَطِيَّتَهُ. (1)
375.شرح نهج البلاغة: كانَ الحَسَنُ عليه السلام أكبَرَ وُلدِ عَلِيٍّ،وكانَ سَيِّداً سَخِيّاً حَليماً خَطيباً، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُحِبُّهُ،سابَقَ يَوماً بَينَ الحُسَينِ وبَينَهُ فَسَبَقَ الحَسَنُ،فَأجلَسَهُ عَلى فَخِذِهِ اليُمنى،ثُمَّ أجلَسَ الحُسَينَ عَلَى الفَخِذِ اليُسرى. (2)
&
1) .صحيح البخاري:ج 2 ص 914 ح 2447 السنن الكبرى:ج 6 ص 292 ح 11994،المصنّف لابن أبى شيبة:ج 8 ص 366 ح 2،كنز العمّال:ج 16 ص 585 ح 45957 وراجع:صحيح مسلم:ج 3 ص 1241-1244،سنن النسائي:ج 6 ص 260،السنن الكبرى:ج 6 ص 293 ح 11996،سنن الدار قطني:ج 3 ص 42 ح 171،سنن ابن ماجة:ج 2 ص 795 ح 2376.
2) .شرح نهج البلاغة:ج 16 ص 27 نقلاً عن المدائني.
از اين رو،[پدرم] نزد پيامبر خدا آمد و گفت:اى پيامبر خدا! من به پسرى كه از عمره دختر رواحه دارم،چيزى بخشيدهام و او از من خواسته است كه تو را شاهد بگيرم.
ايشان فرمود:«به ديگر فرزندانت نيز مثل اين را بخشيدهاى؟»
گفت:نه.
فرمود:«از خدا پروا داشته باشيد و ميان فرزندانتان،عدالت ورزيد».
پس او بازگشت و هديهاش را پس گرفت.
375.شرح نهج البلاغة: حسن عليه السلام بزرگترين فرزند على عليه السلام،آقا،باسخاوت،بردبار و سخنور بود،و پيامبر خدا،او را دوست مىداشت.روزى ميان حسين عليه السلام و او مسابقه گذاشت و حسن عليه السلام بُرد.پس پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر زانوى راست خود نشانْد و سپس، حسين عليه السلام را بر زانوى چپ خود نشاند.
يكى از مباحث مهم تربيتى،عدالتورزى والدين در اظهار محبّت به فرزندان و واگذارى امكانات مادّى به آنهاست.اين مسئله از دو نگاه،قابل بحث و بررسى است:فقهى-حقوقى (1)
در بين فتاوى فقهاى شيعه،سه نظريه ديده مىشود:
يك.تفضيل (تفاوت قائل شدن بين فرزندان) جايز است،مگر در زمانى كه واهب،در سختى بوده،يا بيمار باشد كه در اين صورت،مكروه است و اگر بيمارى منجر به فوت شود،هديه از اصل مال محاسبه مىشود،نه از ثلث آن.
دو.تفضيل فرزند،مكروه و مساوات بين فرزندان،مستحب است.
سه.تفضيل فرزند،حرام است،مگر اين كه داراى امتيازى خاص باشد.
اهل سنّت دو دستهاند:اهل قياس و رأى،و اهل ظاهر.
اهل قياس و رأى مىگويند:اجماعى است كه هر كس مىتواند تمام مال و دارايى خود را به ديگرى هديه كند.پس اعطاى قسمتى از مال به برخى از فرزندان،نبايد حرام باشد.لذا مراد از رواياتى كه ممكن است از آنها حرمت تفضيلْ برداشت شود،كراهت است.
امّا اهل ظاهر به دو راه رفتهاند:عدّهاى فقط ظاهر الفاظ بالا را مورد توجّه قرار داده و قائل به حرمت شدهاند.عدّهاى نيز عبارت«فأشهد على هذا غيرى»را ضميمۀ استدلال كرده و نتيجه گرفتهاند كه اگر تفضيل،حرام مىبود،نبايد پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به دنبال شاهد ديگرى مىفرستاد.پس جمع بين اين عبارت و عبارتهاى ديگر،كراهت داشتن آن است.
و تربيتى.آنچه در اين جا مورد نظر است،عدالتورزى نسبت به فرزندان از نگاه دوم
1) .با توجّه به اختلافى كه در روايات در باب تفضيل قائل شدن والدين در هديه دادن به فرزندانْ مشاهده مىشود،فتاوى فقهاى شيعه و سنّى نيز مختلف شده است.
است.
عدالتورزى نسبت به فرزندان،مىتواند آثار تربيتى مهمّى را بدين شرح به دنبال داشته باشد:
1.فرزندان نيز متقابلاً به والدين لطف و نيكى مىكنند و حقوق آنان را رعايت خواهند كرد.
2.آنان نيز نسبت به فرزندان خود،از مرز عدالت تجاوز نخواهند كرد.
3.عدالتورزى ميان فرزندان،مانع از حسادت و كينهورزى آنان نسبت به هم خواهد شد.
4.مهمتر اين كه كودك،از آغاز زندگى با روح عدالتورزى پرورش خواهد يافت و رفتار عادلانۀ خانواده،زمينه را براى تأمين عدالت اجتماعى فراهم خواهد ساخت.
برعكس،بىعدالتى و رفتار تبعيضآميز نسبت به فرزندان،نه تنها والدين را از محبّت آنان محروم مىكند؛بلكه آيندۀ فرزندان را نيز با خطر مواجه مىنمايد.از اين رو،دانشمندان تعليم و تربيت در عصر حاضر،رعايت عدالت در برخورد با فرزندان را براى پرورش انسانهاى شايسته،ضرور مىدانند؛امّا اسلام از چهارده قرن پيش بر اين امر تأكيد نموده است و پيامبر خدا به مسلمانان توصيه مىفرمود كه نه تنها در واگذارى امكانات مادّى،بلكه در بوسيدن فرزندان نيز عدالت را رعايت كنند.
بديهى است كه رفتار عادلانه،به معناى برخورد مساوى و يكسان نيست.چه بسا رعايت عدالت ايجاب مىنمايد كه پدر براى برخى از فرزندان خود،به دليل استعداد بيشتر و يا كمتر،يا به دليل بيمارى و يا جهات ديگر،هزينۀ بيشترى را
متحمّل گردد.اين،به معناى بىعدالتى نيست.البته در اين گونه موارد نيز بايد ساير فرزندان را نسبت به اقدام خود،توجيه نمايند.
همچنين،در صورتى كه پدر احساس كرد رعايت حقّ يكى از فرزندان، پيامدهاى منفى و خطرناكى را به دنبال خواهد داشت،از آن صرف نظر نمايد،چنان كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
قالَ والِدي عليه السلام:وَاللّهِ إنِّي لَاُصانِعُ بَعضَ وُلدِي واُجلِسُهُ عَلى فَخِذِي واُكثِرُ لَهُ المَحَبَّةَ، واُكثِرُ لَهُ الشُّكرَ،وإنَّ الحَقَّ لِغَيرِهِ مِن وُلدِي،ولكِن مُحافَظَةً عَلَيهِ مِنهُ ومِن غَيرِهِ؛لِئَلّا يَصنَعوا بِهِ ما فَعَلَ بِيوسُفَ إخوَتُهُ. (1)
پدرم عليه السلام فرمود:«به خدا سوگند،من نسبت به يكى از فرزندانم تظاهر مىكنم و او را بر زانويم مىنشانم و بسيار به او محبّت مىكنم و بسيار از او تشكّر مىكنم.هر چند حق با فرزند ديگر من است؛ليكن به خاطر حفاظت كردن وى از او و ديگران،چنين مىكنم تاكارى را كه برادران يوسف با او كردند،اينان با وى نكنند.
همان طور كه در اين حديث آمده است،امام باقر عليه السلام براى پيشگيرى از حسادت برخى از فرزندان خود و تبعات سوء آن،نه تنها نسبت به فرزندى كه بايد بيش از ديگران مورد محبّت او قرار گيرد،اظهار محبّت نمىكند؛بلكه فرزند ديگرى را كه در معرض بيمارى حسادت است،مورد لطف و محبّت قرار مىدهد تا بدين وسيله،فرزند برتر را از خطر حسادت برادر،حفظ نمايد و اين،درس تربيتى مهمّى است براى مربّيان،بويژه پدران و مادران.
1) .ر.ك:ص 216 ح 367. [1]
7/4:الوَفاءُ بِالوَعدِ
376.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أحِبُّوا الصِّبيانَ وَارحَموهُم،وإذا وَعَدتُموهُم شَيئاً فَفوا لَهُم؛فَإِنَّهُم لا يَدرونَ إلّاأنَّكُم تَرزُقونَهُم. (1)
377.عنه صلى الله عليه و آله: إذا واعَدَ أحَدُكُم صَبِيَّهُ فَليُنجِز. (2)
378.السنن الكبرى عن عبداللّه بن عامر بن ربيعة: جاءَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَيتَنا وأنا صَبِيٌّ صَغيرٌ،فَذَهَبتُ ألعَبُ،فَقالَت لي أُمِّي:يا عَبدَ اللّهِ تَعالَ أُعطيكَ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ما أَرَدتِ أن تُعطِيَهُ؟قَالَت:أرَدتُ أن أُعطِيَهُ تَمراً،قالَ:أما إنَّكِ لَو لَم تَفعَلي لَكُتِبَت عَلَيكِ كِذبَةٌ. (3)
379.الإمام عليّ عليه السلام: لا يَصلُحُ مِن الكَذِبِ جِدٌّ و لا هَزلٌ،ولا أن يَعِدَ أَحَدُكُم صَبِيَّهُ ثُمَّ لا يَفي لَهُ،إنَّ الكَذِبَ يَهدي إلَى الفُجورِ. (4)
380.الإمام الكاظم عليه السلام: إذا وَعَدتُم الصِّبيانَ فَفوا لَهُم؛فَإِنَّهُم يَرَونَ أنَّكُم الّذينَ تَرزُقونَهُم،إنَّ اللّهَ عز و جل لَيسَ يَغضَبُ لِشَيءٍ كَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَالصِّبيانِ. (5)
1) .الكافي:ج 6 ص 49 ح 3، [1]تهذيب الأحكام:ج 8 ص 113 ح 389 وفيه«اختنوا»بدل«احبّوا»كلاهما عن عبداللّه بن محمّد البجلي عن الإمام الصادق عليه السلام.
2) .الجعفريّات:ص 166 [2] عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
3) .السنن الكبرى:ج 10 ص 335 ح 20839، [3]الإصابة:ج 4 ص 120 [4] نحوه.
4) .الأمالي للصدوق:ص 505 ح 696 [5] عن الحارث الاعور،مشكاة الأنوار:ص 302 ح 935 [6] وليس فيه«ولا»بعد«هزل»،بحار الأنوار:ج 72 ص 259 ح 24. [7]
5) .الكافي:ج 6 ص 50 ح 8 [8] عن كليب الصيداوي،عدّة الداعي:ص 75. [9]
376.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كودكان را دوست بداريد و با آنان،مهربان باشيد و هرگاه چيزى را به آنان وعده داديد،بدان وفا كنيد؛زيرا آنان،باورى جز اين ندارند كه شما روزىِ آنها را مىدهيد.
377.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه يكى از شما به كودكش وعده داد،بايد بدان عمل كند.
378.السنن الكبرى -به نقل از عبد اللّه بن عامر بن ربيعه-:پيامبر خدا به خانۀ ما آمد و من، در حالى كه كودكى خردسال بودم،رفتم تا بازى كنم كه مادرم به من گفت:اى عبد اللّه! بيا چيزى به تو بدهم.
پيامبر خدا فرمود:«مىخواهى به او چه بدهى؟».
گفت:مىخواهم به او خرما بدهم.
فرمود:«آگاه باش كه اگر چنين نكنى،براى تو دروغى نوشته مىشود».
379.امام على عليه السلام: دروغ،چه جدّى و چه شوخى،درست نيست و نيز اين كه كسى از شما به كودكش وعده بدهد و به آن وفا نكند؛چرا كه دروغ،[انسان را] به افسارْ گسيختگى مىكشانَد.
380.امام كاظم عليه السلام: هرگاه به كودكان وعده داديد،بدان وفا كنيد؛چرا كه آنان بر اين باورند كه شما روزىشان را مىدهيد.بىگمان،خداوند عز و جل آن گونه كه به خاطر زنان و كودكان خشمگين مىشود،براى چيز ديگرى خشم نمىگيرد.
از هنگامى كه كودك به مرحلۀ درك مىرسد،در تعامل خود با والدين،با وعدههايى برخورد مىكند.اين وعدهها گاه عملى مىشوند و گاه نمىشوند.در آموزههاى اسلام،اين مسئله مورد توجّه قرار گرفته و نسبت به وفاى به عهد،توصيۀ اكيد شده است.دليل اين توصيه را به چند وجه مىتوان تحليل و تبيين كرد:
يكى جنبۀ اخلاقى مسئله است.تخلّف از وعده،از اخلاق ناپسند است و در همه جا و نسبت به هر كس،صادق است و يكى از مصاديق آن هم كودك است.
ديگرى،جنبۀ بدآموزى آن براى كودك است.هر چند خُلف وعده،نهى عام دارد؛ولى دربارۀ كودك به جهت شرايط سنّى و تربيتى خاصّى كه دارد،از اهمّيت ويژهاى برخوردار است.كودك،از رفتار ديگران،بخصوص والدين،الگو مىگيرد و اين الگوگيرى،چون در سنين كودكى است،تأثير پايدار و عميق بر شخصيت وى مىگذارد،به گونهاى كه اصلاح آن،غير ممكن يا بسيار دشوار خواهد بود.
و امّا جنبۀ سوم،تأثير منفى آن بر رابطۀ كودك با خدا در آينده است.برخى پژوهشها نشان داده كه نوع ارتباط كودك با خداوند،تحت تأثير نحوۀ ارتباط والدين با كودك بوده است.پيش از آن كه كودك با مفهوم خدا آشنا شود،والدين، بخصوص پدر را رب و صاحب اختيار خود مىداند و به تعبيرى نقش خداوندىبراى وى قائل است (و به همين دليل،والدين خود را بى عيب و نقص و داراى همۀ
كمالات و فضايل مىداند و حتّى تصوّر هم نمىكند كه آنان،داراى عيب و نقصى باشند).حال اگر والدين به وعدههايى كه به كودك خود دادهاند،عمل نكنند، او اين خُلفِ وعده را به مفهوم خداوندى تسرّى مىدهد و ناخودآگاه،در آينده، رابطۀ او با خداوند را تحت تأثير منفى قرار مىدهد.اتّفاقاً در حديث شريف نيز تعليلى آمده كه به اين حقيقت،اشاره دارد:«آنان تصور مىكنند شما به آنها روزى مىدهيد».
آن مفهومى كه از خداوندى براى كودك،قابل فهم است،«روزىرسانى»است و روزى رسانى در نظر او،برابر با خداوندگارى است.حال اگر از خداوندگارِ كودكى خود،خُلف وعده ببيند،نسبت به خداوند و جايگاه او،همواره بدبين مىگردد.
حديث شريف:«الجنّة تحت أقدام الاُمّهات؛بهشت،زير پاى مادران است»نيز در همين بستر مىتواند تحليل گردد؛يعنى گذشته از تلاشهايى كه مادران براى تربيت دينى كودك مىكنند،شكل ارتباط مادر با كودك،تأثير مهمّى در شكلگيرى تصوّر كودك از خداوند دارد و اين،مىتواند در آيندۀ كودك تأثير گذار باشد.
8/4:إدخالُ السُّرورِ
381.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ فِي الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَهَا:الفَرَحُ،لا يَدخُلُها إلّامَن فَرَّحَ الصِّبيانَ. (1)
382.عنه صلى الله عليه و آله: اشتَروا لِصِبيانِكُمُ اللَّحمَ،وذَكِّروهُم يَومَ الجُمُعَةِ. (2)
383.عنه صلى الله عليه و آله: إنّ فِي الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَها:دارُ الفَرَحِ،لايَدخُلُها إلّامَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ. (3)
384.عنه صلى الله عليه و آله: مَن عالَ يَتيماً حَتّى يَستَغنِيَ،أوجَبَ اللّهُ عز و جل لَهُ بِذلِكَ الجَنَّةَ،كَما أوجَبَ لِآكِلِ مالِ اليَتيمِ النّارَ (4).
385.الكافي عن حبيب بن أبى ثابت: جاءَ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام عَسَلٌ وتينٌ مِن هَمَدانَ (5)وحُلوانَ (6)،فَأَمَرَ العُرَفاءَ (7)أن يَأتوا بِاليَتامى،فَأَمكَنَهُم مِن رُؤوسِ الأَزقاقِ (8)يَلعَقُونَها، وهُوَ يُقَسِّمُها لِلنّاسِ قَدَحاً قَدَحاً،فَقيلَ لَهُ:يا أميرَ المُؤمِنينَ،ما لَهُم يَلعَقونَها؟
1) .الكامل في ضعفاء الرجال:ج 1 ص 203 عن عائشة،كنز العمّال:ج 3 ص 170 ح 6009.
2) .مستدرك الوسائل:ج 6 ص 99 ح 6525 [1] نقلاً عن القطب الراوندي في لب اللباب.
3) .كنز العمّال:ج 3 ص 170 ح 6008 نقلاً عن ابن النجار عن عقبة بن عامر.
4) .الكافي:ج 7 ص 51 ح 7 [2] عن عبد الرحمان بن الحجّاج عن الإمام الكاظم عن الإمام عليّ عليهما السلام،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 ص 190 ح 5433 عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله،بحار الأنوار:ج 42 ص 248 ح 51. [3]
5) .هَمَدان:مدينة في إيران،وجنوب غرب طهران،فيها قبر ابن سينا (المنجد في الأعلام:ص 730).
6) .حُلْوان:مدينة قديمة في العراق العجمي (إيران) فتحها العرب سنة 640 م.أحرقها السلجوقيّون سنة 1046م.وأكملالزلزال هدمها 1149م (المنجد في الأعلام:ص 257).
7) .العُرَفاء:جَمْع عَرِيف،وهو القيِّم باُمور القبيلة أو الجماعة من الناس يَلي امورَهم ويتعرّف الأميرُ منه أحوالهم (النهاية:ج 3 ص 218« [4]عرف»).
8) .الزِّقّ:السِّقاء يُنْقَل فيه الماءُ،أو جِلدٌ يُجَزّ شَعْرُه ولا يُنْتَف نَتْفَ الأدِيم.وقيل:الزِّقّ من الاُهُب:كلّ وعاءٍ اتُّخِذ للشراب وغيره.والجمع أزْقاق وزِقاق وزُقّان (تاج العروس:ج 13 ص 196« [5]زقق»).
381.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خانهاى در بهشت است كه به آن،[خانۀ] شادى گفته مىشود.جز كسى كه كودكان را شاد كرده باشد،وارد آن نمىگردد.
382.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [ جمعهها] براى كودكانتان،گوشت بخريد و روز جمعه را به ياد آنان بياوريد.
383.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خانهاى در بهشت است كه خانۀ شادى نام دارد.جز كسى كه يتيمانِ اهل ايمان را خرسند ساخته،وارد آن نمىشود.
384.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه يتيمى را سرپرستى كند تا بىنياز گردد،خداوند عز و جل در برابر اين كار،بهشت را بر او واجب كرده است،همان گونه كه خداوند براى خورندۀ مال يتيم،آتش [دوزخ] را واجب كرده است.
385.الكافى -به نقل از حبيب بن ابى ثابت-:براى امير مؤمنان،از منطقۀ هَمَدان و حُلوان، (1)عسل و انجير آوردند.به سرشناسان قبايل،دستور داد كه يتيمان [قبيله] را بياورند.
سرِ مَشكهاى [ خالى شدۀ] عسل را در اختيار آنان قرار داد تا عسل بِليسند و خود، عسلها را ظرف ظرف،ميان مسلمانان تقسيم مىكرد.گفته شد:اى امير مؤمنان ! چرا آنان،عسل مىليسند؟
&
1) .حُلوان،نام شهرى قديمى در منطقۀ ديالۀ عراق است كه مسلمانان،آن را در سال 640 م،فتح كردند وسلجوقيان،در سال 1046 م،آن را به آتش كشيدند و زلزلۀ سال 1149 م،آن را ويران ساخت.
فَقالَ:إنَّ الإمامَ أبُو اليَتامى،وإنَّما ألعَقتُهُم هذا بِرِعايَةِ الآباءِ. (1)
386.ربيع الأبرار عن أبي الطفيل: رَأَيتُ عَلِيّاً عليه السلام يَدعُو اليَتامى فَيُطعِمُهُمُ العَسَلَ،حَتّى قالَ بَعضُ أصحابِهِ:لَودِدتُ أنّي كُنتُ يَتيماً. (2)
387.المناقب لابن شهر آشوب: نَظَرَ عَلِيٌّ إلَى امرَأَةٍ عَلى كَتِفِها قِربَةُ ماءٍ،فَأَخَذَ مِنهَا القِربَةَ فَحَمَلَها إلى مَوضِعِها،وسَأَلَها عَن حالِها،فَقالَت:بَعثَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ صاحِبي إلى بَعضِ الثُّغورِ فَقُتِلَ،وتَرَكَ عَلَيَّ صِبياناً يَتامى،ولَيسَ عِندي شَيءٌ،فَقَد ألجَأَتنِي الضَّرورَةُ إلى خِدمَةِ النّاسِ.
فَانصَرَفَ وباتَ لَيلَتَهُ قَلِقاً.فَلَمّا أصبَحَ حَمَلَ زِنبيلاً فيه طَعامٌ،فَقالَ بَعضُهُم:
أعطِني أحمِلُهُ عَنكَ،فَقالَ:مَن يَحمِلُ وِزري عَنّي يَومَ القِيامَةِ؟! فَأَتى وقَرَعَ البابَ، فَقالَت:مَن هذا؟
قالَ:أنا ذلِكَ العَبدُ الَّذي حَمَلَ مَعكِ القِربَةَ،فَافتَحي فَإِنَّ مَعي شَيئاً لِلصِّبيانِ.
فَقالَت:رَضِيَ اللّهُ عَنكَ وحَكَمَ بَيني وبينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ !
فَدَخَلَ وقالَ:إنّي أحبَبتُ اكتِسابَ الثَّوابِ،فَاختاري بَينَ أن تَعجِنينَ (3)وتَخبِزينَ، وبَينَ أن تُعَلِّلينَ (4)الصِّبيانَ لأَِخبِزَ أنا.
1) .الكافي:ج 1ص 406 ح 5، [1]بحار الأنوار:ج 41 ص 123 ح 30. [2]
2) .ربيع الأبرار:ج 2 ص 148، [3]المعيار والموازنة:ص 251 [4] نحوه؛المناقب لابن شهر آشوب:ج 2 ص 75. [5]
3) .كذا في المصدر وبحار الأنوار،ومقتضى القواعد النحوية أن يقال:«أن تعجنى وتخبزى...وتعلّلي»؛لمكان«أنْ»الناصبةللفعل المضارع.لكنّ صاحب النحو الوافي [6]ذكر أنّ بعض القبائل العربيّة يهملها،فلا ينصب بها المضارع برغم استيفائها شروط نصْبه؛كقراءة من قرأ قوله تعالى: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ » برفع المضارع«يتمُّ»على اعتبار«أنْ»مصدريّة مهملة.-ثمّ قال:-والأنسب اليوم ترك هذه اللغة لأهلها،والاقتصار على الإعمال؛حرصاً على الإبانة،وبُعداً عن الإلباس (النحو الوافي:ج 4 ص 267). [7]
4) .عَلَّلَهُ بطعامٍ وحديثٍ ونحوهما:شَغَلَهُ بهما (لسان العرب:ج 11 ص 469« [8]علل»).
فرمود:«امام،پدر يتيمان است.و من همچون پدرشان،آنان را به خوردن عسل وا داشتم».
386.ربيع الأبرار -به نقل از ابو طفيل-:على عليه السلام را ديدم كه يتيمان را فرا مىخوانْد و به آنان، عسل مىخورانْد تا آن جا كه يكى از يارانش گفت:دوست داشتم من هم يك يتيم مىبودم !
387.المناقب، ابن شهرآشوب:على عليه السلام زنى را ديد كه مَشك آبى بر دوش دارد.مشك را از او گرفت و تا خانهاش بُرد.آن گاه از احوالش پرسيد.
زن گفت:على بن ابى طالب،شوهرم را به يكى از مناطق مرزى فرستاد و كشته شد و كودكانى يتيم،برايم به جاى گذاشت.چيزى ندارم و نياز،مرا به كلفتى مردم وا داشته است.
على عليه السلام بازگشت و آن شب را تا صبح،مضطرب بود.هنگامى كه صبح شد، زنبيلى غذا به دوش گرفت.برخى گفتند:بگذار ما به جاى تو بر دوش بكشيم.
فرمود:«چه كسى روز قيامت،گناه مرا بر دوش مىكشد؟».
سپس به درِ خانه [ى آن زن] آمد و در را كوبيد.زن گفت:كيستى؟
فرمود:«من همان بندهاى هستم كه ديروز،مشك آبت را به دوش كشيد.در را باز كن.غذايى براى كودكان،با خود دارم».
زن گفت:خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على بن ابى طالب،داورى كند !
سپس على عليه السلام داخل خانه شد و فرمود:«دوست مىدارم ثوابى به دست آورم.تو خمير مىكنى و نان مىپزى،يا كودكان را سرگرم مىكنى تا من،نان بپزم؟».
فَقالَت:أنا بِالخَبزِ أبصَرُ وعَلَيهِ أقدَرُ،ولكِن شَأنَكَ وَالصِّبيانَ فَعَلِّلهُم حَتّى أَفرُغَ مِنَ الخَبزِ.
فَعَمَدَت إلَى الدَّقيقِ فَعَجَنَتهُ،وعَمَدَ عَلِيٌّ عليه السلام إلَى اللَّحمِ فَطَبَخَهُ،وجَعَلَ يُلقِمُ الصِّبيانَ مِن اللَّحمِ وَالتَّمرِ وغَيرِهِ،فَكُلَّما ناوَلَ الصِّبيانَ مِن ذلِكَ شَيئاً قالَ لَهُ:يا بُنَيَّ، اجعَل عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ في حِلٍّ مِمّا مَرَّ في أمرِكَ.
فَلَمَّا اختَمَرَ العَجينُ قالَت:يا عَبدَ اللّهِ،سَجِّرِ التَّنّورَ (1).فَبادَرَ لِسَجرِهِ،فَلَمّا أشعَلَهُ ولَفَحَ في وَجهِهِ جَعَلَ يَقولُ:ذُق يا عَلِيُّ ! هذا جَزاءُ مَن ضَيَّعَ الأَرامِلَ وَاليَتامى.
فَرَأتهُ امرَأةٌ تَعرِفُهُ،فَقالَت:وَيحَكِ ! هذا أميرُ المُؤمِنينَ.قالَ:فَبادَرَتِ المَرأةُ وهِيَ تَقولُ:وا حَيايَ مِنكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ !
فَقالَ:بَل وا حَيايَ مِنكِ يا أمَةَ اللّهِ فيما قَصَّرتُ في أمرِكِ ! (2)
388.كشف اليقين: رُوِيَ أنَّهُ [عَلِيّاً عليه السلام ] اجتازَ لَيلَةً عَلَى امرَأَةٍ مِسكينَةٍ لَها أطفالٌ صِغارٌ يَبكونَ مِنَ الجوعِ،وهِيَ تُشاغِلُهُم وتُلهيهِم حَتّى يَناموا،وكانَت قَد أشعَلَت ناراً تَحتَ قِدرٍ فيها ماءٌ لا غَيرَ،وأوهَمَتهُم أنَّ فيها طَعاماً تَطبُخُهُ لَهُم.
فَعَرَفَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام حالَها،فَمَشى عليه السلام ومَعهُ قَنبَرٌ إلى مَنزِلِهِ،فَأَخرَجَ قَوصَرَّةَ (3)تَمرٍ وجِرابَ (4)دَقيقٍ وشَيئاً مِنَ الشَّحمِ وَالأَرُزِّ وَالخُبزِ،وحَمَلَهُ عَلى كَتِفِهِ الشَّريفِ،
1) .سَجَرْتُ التَنُّورَ:إذا حَمَيتَهُ (مجمع البحرين:ج 2 ص 820«سجر»).
2) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 2 ص 115، [1]بحار الأنوار:ج 41 ص 52. [2]راجع:القسم العاشر/الخصائص العمليّة/إمام المستضعفين.
3) .القَوصَرَةُ هي وعاءٌ من قَصَب يرفع فيه التّمر من البواري،ويُشَدَّد ويُخفَّف (لسان العرب:ج 5 ص 104« [3]قصر»).
4) .الجِرابُ هو وِعاءٌ من إهاب الشاة لا يُوعَى فيه إلّايابس (لسان العرب:ج 2 ص 228«جرب»).
زن گفت:من به پختن نان،آگاهتر و بر آن،توانمندترم.تو با كودكان باش و آنان را سرگرم كن،تا از پختن نان،فارغ شوم.
زن به سوى آردها رفت و آنها را خمير كرد و على عليه السلام به سوى گوشت رفت و آن را پخت و از خرما و گوشت و ديگر خوراكىها،لقمه به دهان كودكان مىگذاشت و هرگاه كودكان،لقمهاى مىخوردند،به آنها مىفرمود:«فرزندم ! به خاطر آنچه بر تو گذشته است،على بن ابىطالب را حلال كن».
وقتى زن،آرد را خمير كرد،گفت:اى بندۀ خدا ! تنور را روشن كن.
على عليه السلام براى روشن كردن تنور شتافت.وقتى آن را شعلهور ساخت و [حرارت] به صورتش برخورد كرد،پيوسته مىگفت:«اى على ! بچش.اين است كيفر كسى كه بيوهزنان و يتيمان را [به حال خود] رها سازد».
زنى [ديگر] كه على عليه السلام را مىشناخت،او را ديد و گفت:واى بر تو،اى زن ! اين، امير مؤمنان است.
زن،سراسيمه [به سوى على عليه السلام آمد و] گفت:واى كه شرمندهات هستم،اى امير مؤمنان !
فرمود:«واى كه من،شرمندۀ تو هستم-اى بندۀ خدا-كه دربارهات كوتاهى كردهام».
388.كشف اليقين: گزارش شده كه على عليه السلام،شبى به زنى تهىدستْ برخورد كه كودكانى خردسال داشت و از گرسنگى،گريه مىكردند.آن زن،كودكان را مشغول و سرگرم مىكرد تا بخوابند،و آتشى زير ديگى كه فقط آب داشت،برافروخته بود،تا كودكان گمان بَرَند كه در ديگ،غذايى است كه برايشان مىپَزَد.
امير مؤمنان،از حال زن آگاه شد.به سوى خانهاش راه افتاد،در حالى كه قنبر نيز
فَطَلَبَ قَنبَرٌ حَملَهُ،فَلَم يَفعَل.فَلَمّا وَصَل إلى بابِ المَرأَةِ استَأذَنَ عَلَيها،فَأَذِنَت لَهُ فِي الدُّخولِ.
فَأَرمى شَيئاً مِنَ الأَرُزِّ فِي القِدرِ ومَعَهُ شَيءٌ مِنَ الشَّحمِ،فَلَمّا فَرَغَ مِن نَضجِهِ عَرَّفَهُ (قَرَّبَهُ) لِلصِّغارِ وأمَرَهم بِأكلِهِ.
فَلَمّا شَبِعوا أخَذَ يَطوفُ بِالبَيتِ ويُبَعبِعُ لَهُم،فَأَخَذوا فِي الضَّحِكِ.
فَلَمّا خَرَجَ عليه السلام قالَ لَهُ قَنبَرٌ:يا مَولايَ،رَأَيتُ اللَّيلَةَ شَيئاً عَجيباً قَد عَلِمتُ سَبَبَ بَعضِهِ؛وهُوَ حَملُكَ لِلزّادِ طَلَباً لِلثَّوابِ،أمّا طَوافُكَ بِالبَيتِ عَلى يَدَيكَ ورِجلَيكَ وَالبَعبَعَةُ فَما أدري سَبَبَ ذلِكَ !
فَقالَ عليه السلام:يا قَنبَرُ،إنّي دَخَلتُ عَلى هؤُلاءِ الأَطفالِ وهُم يَبكونَ مِن شِدَّةِ الجوعِ، فَأَحبَبتُ أن أخرُجَ عَنهُم وهُم يَضحَكونَ مَعَ الشِّبعِ،فَلَم أجِد سَبَباً سِوى ما فَعَلتُ. (1)
1) .كشف اليقين:ص 136 ح 129. [1]
با او بود.سپس،زنبيلى خرما و كيسهاى آرد و مقدارى پيه،برنج و نان برداشت و بردوش خود نهاد.قنبر خواست آن را بر دوش كشد كه ايشان،نگذاشت.
وقتى به خانۀ زن رسيد،اجازه ورود خواست.زن،اجازۀ ورود داد.سپس مقدارى برنج با مقدارى پيه در ديگ ريخت.وقتى كه از پختن آن فارغ شد،آن را در اختيار كودكان گذاشت و از آنها خواست كه بخورند.
وقتى سير شدند،شروع كرد به چرخيدن دور اتاق و صداى«بَع بَع»در آوردن،و آنها مىخنديدند.
وقتى از خانه بيرون آمد،قنبر به وى گفت:سرورم ! امشب،چيزهايى شگفت ديدم.علّت برخى را دانستم كه بر دوش كشيدن توشه براى كسب ثواب باشد؛امّا علّت دور خانه بر دست و پا چرخيدن و صداى«بع بع»در آوردن را ندانستم !
فرمود:«اى قنبر ! من در حالى نزد اين كودكان،رفتم كه از شدّت گرسنگى،گريه مىكردند.دوست داشتم از نزد آنان خارج شوم،در حالى كه با شكم سير مىخندند و راهى [براى خنداندن كودكان] جز آنچه انجام دادم،نيافتم».
الفصل الخامس:التزيين واللّعب
1/5:تَزيينُ الأطفالِ
389.الكافي عن أبي الصّباح: سَألتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَنِ الذَّهَبِ يُحَلَّى بِهِ الصِّبيانُ،
فَقالَ:كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام يُحَلّي وُلدَهُ ونِساءَهُ بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ. (1)
390.الكافي عن الحسين بن خالد: سَألتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام عَنِ التَّهنِئَةِ بِالوَلَدِ مَتى؟ فَقالَ:إِنَّهُ قالَ:لَمَّا وُلِدَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام هَبَطَ جَبرَئيلُ بِالتَّهنِئَةِ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فِي اليَومِ السّابِعِ،وأمَرَهُ أن يُسَمِّيَهُ ويُكَنِّيَهُ ويَحلِقَ رَأسَهُ ويَعُقَّ عَنهُ ويَثقُبَ أُذُنَهُ،وكَذلِكَ كانَ حينَ وُلِدَ الحُسَينُ عليه السلام،أتاهُ فِي اليَومِ السّابِعِ فَأَمَرَهُ بِمِثلِ ذلِكَ.قالَ:وكانَ لَهُما ذُؤابَتانِ فِي القَرنِ الأيْسَرِ،وكانَ الثَّقبُ فِي الأُذُنِ اليُمنى فِي شَحمَةِ الأُذُنِ،وفِي اليُسرى فِي أعلَى الأُذُنِ،فَالقُرطُ فِي اليُمنى وَالشَّنفُ (2)فِي اليُسرى. (3)
389.الكافى -به نقل از ابو صباح-:از امام صادق عليه السلام دربارۀ آراستن كودكان با زيور طلا پرسيدم.
فرمود:«امام زين العابدين عليه السلام همواره فرزندان و همسرانش را با طلا و نقره مىآراست».
390.الكافى -به نقل از حسين بن خالد-:از امام رضا عليه السلام هنگام تبريك گفتن براى فرزند را پرسيدم.فرمود:«وقتى حسن بن على عليهما السلام متولّد شد،جبرئيل عليه السلام روز هفتم براى تبريك گفتن بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و به ايشان فرمان داد كه نام و كنيه بر او بگذارد و سرش را بتراشد و براى او عقيقه كند و گوشش را سوراخ نمايد.همين گونه بود، هنگامى كه حسين عليه السلام متولّد شد.روز هفتم،نزد ايشان آمد و به همان شكل،فرمان داد.آنان،دو گيسو سمت چپ داشتند؛سوراخ گوش راست در نرمۀ گوش بود و سوراخ گوش چپ در بالاى آن.پس قُرط در گوش راست بود و شَنْف در گوش چپ (1).
1) .گوشوارۀ سمت راست را قُرط و گوشوارۀ سمت چپ را شَنْف مىگويند (مجمع البحرين:ج 2 ص 980«شنف»).
2/5:مَدحُ عَرامَةِ الصَّبِيِّ
391.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: عَرامَةُ (1)الصَّبيِّ في صِغَرِهِ زِيادَةٌ في عَقلِهِ في كِبَرِهِ. (2)
392.الكافي عن صالح بن عقبة: سَمِعتُ العَبدَ الصّالِحَ عليه السلام يَقولُ:تُستَحَبُّ عَرامَةُ الصَّبِيِّ فِي صِغَرِهِ لِيَكونَ حَليماً في كِبَرِهِ،ثُمَّ قالَ:ما يَنبَغي أن يَكونَ إلّاهكَذا.
ورُوِيَ أنَّ أكيَسَ الصِّبيانِ أشَدُّهُم بُغضاً لِلكُتّابِ (3). (4)
3/5:رُخصَةُ اللَّعِبِ لِلصَّبِيِّ
393.الإمام الصادق عليه السلام: دَع ابنَكَ يَلعَبُ سَبعَ سِنينَ،ويُؤَدَّبُ سَبعَ سِنينَ،وألزِمهُ نَفسَكَ سَبعَ سِنينَ،فإن أفلَحَ،وإلّا فَإنّهُ مِمَّن لا خَيرَ فيهِ. (5)
394.الإمام زين العابدين عليه السلام: قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لَهُما [لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهما السلام ]:قُوما الآنَ فاصطَرعا،فَقاما لِيَصطَرِعا،وقَد خَرَجَت فاطِمَةُ عليها السلام في بَعضِ حاجَتِها،فَدَخَلَت
&
1) .العُرام:الشدّة والقوّة والشراسة (النهاية:ج 3 ص 223«عرم»).
2) .كنز العمّال:ج 11 ص 91 ح 30747 نقلاً عن الحكيم عن عمرو بن معديكوب وأبي موسى المديني في أماليه عن أنس.در برخى مصادر«غرامة الصبى يا غرامة الغلام»ثبت شده كه اشتباه به نظر مىرسد در كتب لغت مثل جوهرى واژهاى به عنوان«عرامة الصبى»شناخته شده است به خلاف غرامة الصبى وانگهى معناى غرامة الصبى با توضيح و واسطه خوردن بايد توجيه شود بدين صورت كه اگر كودك به گونهاى باشد كه خسارت زند و خسارت كارهايش بر عهده پدرش افتد در بزرگى حليم مىگردد! ولى در ضبط عرامه نيازى به توجيه نيست چون مستقيماً دربارۀ خود كودك است نه ولىّ كودك به نظر مىرسد تصحيف صورت گرفته است.
3) .الكُتّابُ:الجمع الكتاتيب،موضع التعليم (لسان العرب:ج 1 ص 699« [1]كتب»).
4) .الكافي:ج 6 ص 51 ح 2 و 3،كتاب من لا يحضره الفقيه: [2]ج 3 ص 493 ح 4748 وليس فيه ذيله من:«ثم قال:ما ينبغي».
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 492 ح 4743،مكارم الأخلاق:ج 1 ص 477 ح 1647. [3]
391.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بازىگوشى (شيطنت) بچّه در كودكى،مايۀ فزونى خِرد او در بزرگسالى است.
392.الكافى -به نقل از صالح بن عقبه-:از عبدِ صالح (امام كاظم عليه السلام ) شنيدم كه فرمود:
«خوب است بچّه در كودكى بازىگوش باشد تا در بزرگسالى بردبار گردد».
سپس فرمود:«شايسته نيست كه جز اين باشد»روايت شده كه با هوشترين كودكان،بيش از همه با مكتبخانه دشمن است.
393.امام صادق عليه السلام: فرزندت را رها كن تا هفت سال بازى كند و هفت سال [دوم]،او را تربيت كن و هفت سال [سوم]،او را با خودت همراه كن.اگر رستگار شد،چه خوب؛در غير اين صورت،از كسانى است كه هيچ خيرى در آنها نيست.
394.امام زينالعابدين عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو (امام حسن و امام حسين عليهما السلام ) فرمود:«هم اكنون، برخيزيد و كُشتى بگيريد».آن دو از جاى برخاستند تا كشتى بگيرند.فاطمه عليها السلام كه براى كارى [از خانه] خارج شده بود،وارد شد و شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد:
«دوباره،اى حسن ! حسين را محكم بگير و به زمين بزن».[از اين رو] به پدر گفت:
شگفتا اى پدر ! اين را بر آن ديگرى تحريك مىكنى؟آيا بزرگتر را بر كوچكترتحريك مىكنى؟!
فَسَمِعَتِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَقولُ:إيهِ (1)يا حَسَنُ! شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ.
فَقالَت لَهُ:يا أبَه،واعَجَباهُ! أتُشَجِّعُ هذا عَلى هذا،أتُشَجِّعُ الكَبيرَ عَلَى الصَّغيرِ؟!
فَقالَ لَها:يا بُنَيَّةُ،أما تَرضَينَ أن أَقولَ أنا:يا حَسَنُ،شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ، وهذا حَبيبي جَبرَئيلُ يَقولُ:يا حُسَينُ،شُدَّ عَلَى الحَسَنِ فَاصرَعهُ؟ (2)
395.المعجم الكبير عن أبي أيّوب الأنصاريّ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهما السلام يَلعَبانِ بَينَ يَدَيهِ وفي حِجرِهِ،فَقُلتُ:يا رَسولَ اللّهِ أتُحِبُّهُما؟قالَ:وكَيفَ لا أُحِبُّهُما وهُما رَيحانَتايَ مِنَ الدُّنيا أشَمُّهما! (3)
396.المعجم الكبير عن أبي سعيد: جاءَ الحُسَينُ عليه السلام ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلّي،فَالتَزَمَ عُنُقَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله،فَقامَ بِهِ وأخَذَ بِيَدِهِ،فَلَم يَزَل مُمسِكَها حَتّى رَكَعَ. (4)
397.شرح الأخبار عن جعفر بن فروي بإسناده: أنّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ جالِساً مَعَ أصحابِهِ، إذ أقبَلَ إلَيهِ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهما السلام وَهُما صَغيرانِ،فَجَعَلا يَنزُوانِ (5)عَلَيهِ،فَمَرَّةً يَضَعُ لَهُما رَأسَهُ،ومَرَّةً يَأخُذُهُما إلَيهِ،فَقَبَّلَهُما،ورَجُلٌ مِن جُلَسائِهِ يَنظُرُ إلَيهِ كَالمُتَعَجِّبِ مِن ذلِكَ،ثُمَّ قالَ:يا رَسولَ اللّهِ،ما أعلَمُ أنِّي قَبَّلتُ وَلَداً إلَيَّ قَطُّ !
فَغَضِبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتَّى التَمَعَ لَونُهُ،فَقالَ لِلرَّجُلِ:إن كانَ اللّهُ عز و جل قَد نَزَعَ الرَّحمَةَ مِن قَلبِكَ فَما أصنَعُ بِكَ؟مَن لَم يَرحَم صَغيرَنا ويُعَزِّز كَبيرَنا فَلَيسَ مِنَّا. (6)
1) .إيهِ:هذه كلمة يراد بها الاستزادة (النهاية:ج 1 ص 87«إيه»).
2) .الأمالي للصدوق:ص 530 ح 717 [1] عن زيد الشّحام عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام،بحار الأنوار:ج 43 ص 268 ح 25. [2]
3) .المعجم الكبير:ج 4 ص 156 ح 3990،كنز العمّال:ج 13 ص 671 ح 37712 نقلاً عن أبي نعيم عن سعد بن مالك.
4) .المعجم الكبير:ج 3 ص 51 ح 2657،تاريخ دمشق:ج 14 ص 162.
5) .نَزَا:وَثَبَ (القاموس المحيط:ج 4 ص 395«نزا»).
6) .شرح الأخبار:ج 3 ص 115 ح 1060.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:«دختر عزيزم ! آيا خشنود نيستى از اين كه من بگويم:"اى حسن! حسين را محكم بگير و به زمين بزن؛در حالى كه دوست من جبرئيل مىگويد:"اى حسين! حسن را محكم بگير و بر زمين بزن؟"».
395.المعجم الكبير -به نقل از ابو ايّوب انصارى-:نزد پيامبر خدا رفتم،در حالى كه حسن و حسين عليهما السلام نزد ايشان و در آغوش ايشان،بازى مىكردند.گفتم:اى پيامبر خدا! آيا آنها را دوست مىدارى؟
فرمود:«چگونه دوستشان نداشته باشم،حال آن كه آنها دو دسته گل من از دنيايند كه مىبويمشان؟».
396.المعجم الكبير -به نقل از ابوسعيد-:در حالى كه پيامبر خدا نماز مىخوانْد،حسين عليه السلام آمد و گردن پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت.ايشان با او برخاست و دست او را گرفت و همچنان او را نگه داشت تا به ركوع رفت.
397.شرح الأخبار -به نقل از جعفر بن فروى،با اسنادش-:پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه حسن و حسين عليهما السلام كه خردسال بودند،به سوى ايشان رفتند و از سر و دوش ايشان بالا مىرفتند.گاهى سرشان را براى آنان،پايين مىآورد و گاهى،آنان را مىگرفت و مىبوسيد.در اين حال،يكى از همنشينان ايشان با شگفتى،به اين رفتار نگاه مىكرد و گفت:اى پيامبر خدا! به ياد نمىآورم هيچ گاه فرزندى را گرفته و بوسيده باشم.
پيامبر خدا خشمگين شد تا جايى كه رنگش برگشت.پس به آن مرد فرمود:«اگر خداوند عز و جل مهربانى را از قلب تو گرفته است،من با تو چه كنم؟كسى كه به كودكان ما مهر نورزد و بزرگان ما را گرامى ندارد،از ما نيست».
398.سنن النسائي عن عبد اللّه بن شدّاد عن أبيه: خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في إحدى صَلاتَي العِشاءِ وهُوَ حامِلٌ حَسَناً أو حُسَيناً،فَتَقَدَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَضَعَهُ،ثُمَّ كَبَّرَ لِلصَّلاةِ فَصَلّى،فَسَجَدَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِهِ سَجدَةً أطالَها،قالَ أبي:رَفَعتُ رَأسي وإذا الصَّبِيُّ عَلى ظَهرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ ساجِدٌ،فَرَجَعتُ إلى سُجودِي.فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةَ،قالَ النّاسُ:يا رَسولَ اللّهِ،إنَّكَ سَجَدتَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِكَ سَجدَةً أطَلتَها حَتّى ظَنَنَّا قَد أنَّهُ حَدَثَ أمرٌ أو أنَّهُ يُوحى إلَيكَ.
قالَ:كُلُّ ذلِكَ لَم يَكُن،ولكِنَّ ابني ارتَحَلَني فَكَرِهتُ أن اعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ. (1)
399.المناقب لابن شهر آشوب عن الليث بن سعد: أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلّي يَوماً في فِئَةٍ وَالحُسَينُ عليه السلام صَغِيرٌ بِالقُربِ مِنهُ،وكانَ النَّبِيُّ إذا سَجَدَ جاءَ الحُسَينُ عليه السلام فَرَكِبَ ظَهرَهُ ثُمَّ حَرَّكَ رِجلَيهِ،وقالَ:حِل حِل.
وإذا أرادَ رَسولُ اللّهِ أن يَرفَعَ رَأسَهُ أخَذَهُ فَوَضَعَهُ إلى جانِبِهِ،فَإذا سَجَدَ عادَ عَلى ظَهرِهِ،وقالَ:حِل حِل،فَلَم يَزَل يَفعَلُ ذلِكَ حَتّى فَرَغَ النَّبِيُّ مِن صَلاتِهِ.
فَقالَ يَهودِيٌّ:يا مُحَمَّدُ،إنَّكُم لَتَفعَلونَ بِالصِّبيانِ شَيئاً ما نَفعَلُهُ نَحنُ!
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:أما لَو كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللّهِ وبِرَسولِهِ لَرَحِمتُمُ الصِّبيانَ.
قالَ:فَإنِّي اؤمِنُ بِاللّهِ وبِرَسُولِهِ.فَأَسلَمَ لَمَّا رَأى كَرَمَهُ مِن (2)عِظَمِ قَدرِهِ. (3)
400.المستدرك على الصحيحين عن يعلى العامري: أنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى طَعامٍ
398.سنن النسائى -به نقل از عبد اللّه بن شداد،از پدرش-:هنگام يكى از دو نماز [مغرب و] عشا،پيامبر خدا در حالى نزد ما آمد كه حسن يا حسين عليهما السلام را در بغل داشت.
پيامبر خدا،آمد و او را زمين گذاشت.سپس،تكبير نماز را گفت و نماز را شروع نمود.در ميان نماز،سجدهاى طولانى كرد.پدرم گفت:سرم را برداشتم،كودك را بر پشت پيامبر خدا ديدم،در حالى كه ايشان در سجده بود.پس به سجده باز گشتم.
وقتى پيامبر خدا،نماز را به پايان بُرد،مردم گفتند:اى پيامبر خدا! در ميان نمازت سجدهاى طولانى داشتى،به گونهاى كه گمان كرديم اتّفاقى افتاده و يا به شما وحى شده است.
فرمود:«هيچ كدام نبود؛ولى پسرم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم كه او را به شتاب،پايين آورم،تا اين كه نيازش را برآورده كند.
399.المناقب، ابن شهرآشوب-به نقل از ليث بن سعد-:روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى نماز مىخواند و حسين عليه السلام كه خردسال بود،در كنار ايشان قرار داشت.هرگاه پيامبر خدا به سجده مىرفت،حسين عليه السلام مىآمد و بر دوش ايشان،سوار مىشد.سپس، پاهايش را تكان مىداد و مىگفت:هِىْ،هِىْ!
وقتى پيامبر خدا مىخواست سر بردارد،او را مىگرفت و كنار خود مىگذاشت و همين كه [ دوباره] به سجده مىرفت،[ حسين عليه السلام ] بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله برمىگشت و مىگفت:هِىْ،هِىْ! اين كار را همچنان ادامه داد تا اين كه پيامبر خدا،از نماز فارغ شد.
در اين هنگام،يك يهودى گفت:اى محمّد! شما با فرزندان خود به گونهاى عمل مىكنيد كه ما نمىكنيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«بدان،اگر به خدا و پيامبرش ايمان مىآورديد،حتماً با كودكان، مهربان مىشديد».
يهودى گفت:من به خدا و پيامبر او ايمان مىآورم.او مسلمان شد،چون با همۀ عظمتِ مقام پيامبر صلى الله عليه و آله،كرامت ايشان را مشاهده كرد.
400.المستدرك على الصحيحين -به نقل از يعلى عامرى-:او (يعلى) همراه پيامبر خدا
دُعوا لَهُ،قالَ:فَاستَقبَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أمامَ القَومِ وحُسَينٌ مَعَ الغِلمانِ يَلعَبُ،فَأرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يَأخُذَهُ،فَطَفِقَ (1)الصَّبِيُّ يَفِرُّ هاهُنا مَرَّةً وَهاهُنا مَرَّةً،فَجَعَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُضاحِكُهُ حَتّى أخَذَهُ.
قالَ:فَوَضَعَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ قَفاهُ،وَالاُخرى تَحتَ ذَقَنِهِ،فَوَضَعَ فاهُ عَلى فيهِ يُقَبِّلُهُ.
فَقالَ:حُسَينٌ مِنِّي وأنا مِن حُسَينٍ،أحَبَّ اللّهُ مَن أحَبَّ حُسَيناً،حُسَينٌ سِبطٌ (2)مِنَ الأسباطِ. (3)
401.المناقب لابن شهر آشوب عن عبد اللّه بن شيبة عن أبيه: أنَّهُ دُعِيَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إلى صَلاةٍ وَالحَسَنُ مُتَعَلِّقٌ بِهِ،فَوَضَعَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُقابِلَ جَنبِهِ وصَلّى،فَلَمّا سَجَدَ أطالَ السُّجودَ، فَرَفَعتُ رَأسي مِن بَينِ القَومِ فَاذا الحَسَنُ عَلى كَتِفِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله،فَلَمّا سَلَّم قالَ لَهُ القَومُ:يا رَسولَ اللّهِ لَقَد سَجَدتَ في صَلاتِكَ هذِهِ سَجدَةً ما كُنتَ تَسجُدُها،كَأنَّما يوحى إلَيكَ!
فَقالَ [ صلى الله عليه و آله ]:لَم يُوحَ إلَيَّ،ولكنَّ ابني كانَ عَلَى كَتِفي فَكَرِهتُ أن اعجِلَهُ حَتّى نَزَلَ.
وفي رِوايَةِ عَبدِ اللّهِ بنِ شَدّادٍ أنَّهُ صلى الله عليه و آله قَالَ:إنَّ ابنِي هذَا ارتَحَلَني فَكَرِهتُ أن اعجِلَهُ حَتّى يَقضِيَ حاجَتَهُ. (4)
1) .طَفِقَ يفعل كذا:جَعل يفعل وأخذ (لسان العرب:ج 10 ص 225« [1]طفق»).
2) .إنّ مصطلح«سبط»في لغة القرآن والحديث تشير إلى الوصاية والخلافة،ويحتمل قويّاً أنّه صلى الله عليه و آله يريد بهذا أن يبيّن للاُمّةخلفاءه من بعده.
3) .المستدرك على الصحيحين:ج 3 ص 194 ح 4820،مسند ابن حنبل:ج 6 ص 177 ح 17572، [2]الأدب المفرد:ص 116 ح 364. [3]
4) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 4 ص 24، [4]بحار الأنوار:ج 43 ص 294. [5]
به سوى محلّ ميهمانىاى كه دعوت شده بودند،حركت كرد.پيامبر خدا،جلوى گروه حركت مىكرد و حسين عليه السلام با پسرها بازى مىكرد.پيامبر خدا خواست او را بگيرد؛ولى كودك،گاهى به اين سو فرار مىكرد و گاهى به آن سو.پيامبر خدا،او را مىخندانْد تا اين كه او را گرفت.
يكى از دستانش را زير گردن او گذاشت و دست ديگر را زير چانۀ او و دهانش را بر دهان او گذاشت و او را مىبوسيد.
پس فرمود:«حسين،از من است و من،از حسينم.خداوند،كسى كه حسين را دوست مىدارد،دوست دارد.حسين سبطى (1)از اسباط است.
401.المناقب، ابن شهر آشوب-به نقل از عبد اللّه بن شيبه،از پدرش-:پيامبر صلى الله عليه و آله به نمازى فرا خوانده شد و حسن عليه السلام در آغوش ايشان بود.پيامبر صلى الله عليه و آله او را مقابل خود بر زمين گذاشت و نماز خوانْد.وقتى به سجده رفت،سجده را طولانى كرد.از ميان مردم، من سرم را بلند كردم.در آن هنگام،حسن عليه السلام روى شانۀ پيامبر خدا بود.وقتى سلامِ نماز را داد،مردم به ايشان گفتند:اى پيامبر خدا! در نمازت سجدهاى به جاى آوردى كه معمولاً اين گونه سجده نمىكردى گويا به شما وحى مىشد.
فرمود:«به من وحى نشد؛ليكن فرزندم بر شانۀ من بود و من،خوش نداشتم او را به شتاب بيندازم تا اين كه خودش پايين بيايد».
و در روايت عبد اللّه بن شدّاد آمده است كه:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«فرزندم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم او را به شتاب بيندازم تا اين كه نيازش را برآورده كند».
&
1) .در متن حديث،واژۀ سِبط (نواده) آمده كه در فرهنگ قرآن و حديث،اشاره به وصايت و جانشينى دارد و به احتمال فراوان،پيامبر خدا مىخواسته تا مردم را به جانشينان پس از خود،هدايت كند.
4/5:التَّصابي لِلصَّبِيِّ وَاللَّعِبُ مَعَهُ
402.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن كانَ عِندَهُ صَبِيٌّ فَليَتَصابَ لَهُ. (1)
403.الإمام عليّ عليه السلام: مَن كانَ لَهُ وَلَدٌ صَبا. (2)
404.كنز العمّال عن أنس: كانَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ] يُلاعِبُ زَينَبَ (3)بِنتَ امِّ سَلَمَةَ ويَقولُ:
يا زُوَينِبُ،يا زُوَينِبُ مِراراً. (4)
405.سنن ابن ماجة عن سعيد بن أبي راشد: أنَّ يَعلَى بنَ مُرَّةَ حَدَّثَهُم أنَّهُم خَرَجوا مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله إلى طَعامٍ دُعوا لَهُ،فَإذا حُسَينٌ يَلعَبُ فِي السِّكَّةِ (5)،قالَ:فَتَقَدَّمَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أمامَ القَومِ وبَسَطَ يَدَيهِ،فَجَعَلَ الغُلامُ يَفِرُّ هاهُنا وهاهُنا،ويُضاحِكُهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله حَتّى أخَذَهُ، فَجَعَلَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ ذَقَنِهِ،وَالاُخرى في فَأسِ (6)رَأسِهِ،فَقَبَّلَهُ وقالَ:حُسَينٌ مِنِّي وأنا مِن حُسَينٍ،أحَبَّ اللّهُ مَنْ أحَبَّ حُسَيناً،حُسَينٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ. (7)
406.صحيح ابن حبّان عن أبي هريرة: كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَدلَعُ (8)لِسانَهُ لِلحُسَينِ،فَيَرى الصَّبِيُّ حُمرَةَ لِسانِهِ،فَيَهِشُّ (9)إلَيهِ.فَقالَ لَهُ عُيَينَةُ بنُ بَدرٍ:ألا أراهُ يَصنَعُ هذا بِهذا،فواللّه إنَّهُ لَيَكونُ لِيَ الوَلَدُ قَد خَرَجَ وَجهُهُ وَما قَبَّلتُهُ قَطُّ !
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 3 ص 483 ح 4707،عوالي اللآلي:ج 3 ص 311 ح 141. [1]
2) .الكافي:ج 6 ص 50 ح 4 [2] عن الأصبغ بن نباته.
3) .ربيبته.
4) .كنز العمّال:ج 7 ص 140 ح 18403 نقلاً عن كتاب الضياء.
5) .السِّكَّة:الطريقة المصطفّة من النخل،ومنها قيل للأزقّة سِكك لاصطفاف الدور فيها (النهاية:ج 2 ص 384« [3]سكك»).
6) .فأْسُ رأسه:هي طرف مؤخَّره المُشرف على القَفا (النهاية:ج 3 ص 405« [4]فأس»).
7) .سنن ابن ماجة:ج 1 ص 51 ح 144،المعجم الكبير:ج 22 ص 274 ح 702.
8) .يَدْلَعُ لِسَانَهُ:أي يُخرجه (النهاية:ج 2 ص 130« [5]دلع»).
9) .هَشَّ:تَبسَّمَ و ارتاحَ (المصباح المنير:ص 638«هشى»).
402.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزد هر كس كودكى هست،بايد با او كودكى كند. (1)
403.امام على عليه السلام: هر كس فرزندى دارد،بايد كودكى كند.
404.كنز العمّال -به نقل از ا نَس-:پيامبر خدا با [دخترخواندهاش] زينب دختر امّ سلمه بازى مىكرد و پى در پى مىفرمود:«اى زينب كوچولو،اى زينب كوچولو!».
405.سنن ابن ماجه -به نقل از سعيد بن ابى راشد-:يعلى بن مرّه،اين حديث را نقل كرد كه همراه پيامبر خدا به سوى ميهمانىاى كه دعوت شده بودند،حركت كردند كه ديدند حسين عليه السلام در كوچهاى بازى مىكند.
پيامبر صلى الله عليه و آله جلوى آن گروه آمد و دستان خود را باز كرد؛ولى حسين عليه السلام به اين سو و آن سو فرار مىكرد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را مىخندانْد تا او را گرفت.يكى از دستان خود را زير چانه او قرار داد و ديگرى را پشت سرش و او را بوسيد و مىفرمود:«حسين،از من است و من،از حسينم.كسى كه حسين را دوست بدارد،خداوند دوستش مىدارد.حسين،سِبطى از اسباط است».
406.صحيح ابن حبّان -به نقل از ابوهريره-:پيامبر خدا،زبانش را براى حسين عليه السلام بيرون مىآورد و كودك،سرخىِ زبان را مىديد و مىخنديد.عيينة بن بدر به ايشان گفت:
چه مىبينيم؟او با اين [كودك] چنين مىكند؟! من فرزندى دارم كه صورتش ريش
1) .چون كه با كودك سروكارت فِتاد پس زبان كودكى بايد گشاد.(مولوى)
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:مَن لا يَرحَمُ لا يُرحَمُ. (1)
407.المناقب لابن شهرآشوب عن ابن مهاد عن أبيه: [أنَّ] النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بَرَكَ لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ فَحَمَلَهُما وخالَفَ بَينَ أيديهِما وأرجُلِهِما،وقالَ:نِعمَ الجَمَلُ جَمَلُكُما. (2)
408.فضائل الصحابة عن أبي هريرة: رَأيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وقَد أخَذَ بِيَدَي الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ،وقَد وَضَعَ قَدَمَ الحُسَينِ عَلى ظَهرِ قَدَمَيهِ،وهُوَ يَقولُ:تَرَقّ عَينَ بَقَّه (3)،تَرَقَّ عَينَ بَقَّه. (4)
409.كفاية الأثر عن أبي هريرة: كُنتُ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وأبو بَكرٍ وعُمَرُ وَالفَضلُ بنُ العَبّاسِ وزَيدُ بنُ حارِثَةَ وعَبدُ اللّهِ بنُ مَسعودٍ،إذ دَخَلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام،فَأَخَذَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقَبَّلَهُ،ثُمَّ قالَ:حِبِقَّةٌ (5)حِبِقَّه، (6)تَرقَّ عَينَ بَقَّه (7)،ووَضَعَ فَمَهُ عَلى فَمِهِ،ثُمَّ قالَ:اللّهُمَّ إنّي احِبُّهُ فَأحِبَّهُ،وأحِبَّ مَن يُحِبُّهُ. (8)
5/5:رَبيعُ الصِّبيانِ
410.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ التُّرابَ رَبيعُ الصِّبيانِ. (9)
1) .صحيح ابن حبان:ج 15 ص 431 ح 6975،موارد الظمآن:ص 553 ح 2236 وفيه«للحسن»بدل«للحسين».
2) .المناقب لابن شهر آشوب:ج 3 ص 387، [1]بحار الأنوار:ج 43 ص 285 ح 50. [2]
3) .تَرَقَّ عَينَ بَقَّهْ:أي اعْلُ،عين بَقَّهْ؛شُبِّهَ بالبَقَّهِ لصِغَرِ جُثّتِه (تاج العروس:ج 13 ص 44« [3]بقق»).
4) .فضائل الصحابة لابن حنبل:ج 2 ص 787 ح 1405، [4]الأدب المفرد:ص 90 ح 270،تاريخ دمشق:ج 13 ص 194 ح 3161 كلاهما نحوه.
5) .الحِبِقَّهُ:القَصِيرُ (تاج العروس:ج 13 ص 66«حبق»).
6) .الحِبِقّة-بكسرتين مشدّدة القاف-:القصير (القاموس المحيط:ج 3 ص 219«حبق»).
7) .في ن م:«خبقة خبقة»بالخاء المعجمة.وبهامش ن:«عذقة عذقة»بالعين.وبهامش ط:«والأصحّ:حذقة حذقة»أقول:بل الأصحّ:«حُزقَّة حُزقَّة»بضمّ الحاء وفتحها وضمّ الزاء وتشديد القاف المفتوحة (هامش المصدر).
8) .كفاية الأثر:ص 81، [5]المناقب لابن شهر آشوب:ج 1 ص 148 [6] وفيه«قال صلى الله عليه و آله للحسين عليه السلام:حبقّة حبقّة ترقّ عين بقّة»فقط.
9) .المعجم الكبير:ج 6 ص 140 ح 5775 عن سهل بن سعد،كنز العمّال:ج 16 ص 458 ح 4543.
درآورده،ولى هيچگاه او را نبوسيدهام.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«كسى كه مهربانى نكند،مورد مهربانى قرار نمىگيرد».
407.المناقب، ابن شهر آشوب-به نقل از ابن مهاد،از پدرش-:پيامبر صلى الله عليه و آله براى حسن و حسين عليهما السلام نيم خيز نشست و آنان را سوار كرد و دستها و پاهايشان را مخالف يكديگر قرار داد (1)و فرمود:«شترِ شما،شترِ خوبى است».
408.فضائل الصحابة -به نقل از ابو هريره-:پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه دستان حسين بن على عليهما السلام را گرفته و پايش را روى پاى خود گذاشته است و مىفرمايد:«بالا بيا،چشم كوچولو؛ بالا بيا،چشم كوچولو!».
409.كفاية الأثر -به نقل از ابو هريره-:من با ابو بكر،عمر،فضل بن عبّاس، زيد بن حارثه و عبد اللّه بن مسعود،نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه حسين بن على عليهما السلام وارد شد.پيامبر صلى الله عليه و آله او را گرفت و بوسيد و سپس فرمود:«كوچولو،اى كوچولو! بالا بيا، چشم كوچولو!»و دهان خود را بر دهان او گذاشت و سپس گفت:«بار الها! من او را دوست دارم.پس او را دوست بدار و كسى كه او را دوست مىدارد،دوست بدار».
410.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همانا خاك،تفريحگاه كودكان است.
1) .اين حالت به دو صورت ممكن است:يكى اين كه آن دو پشت به هم يا رو به روى هم نشسته باشند و ديگرى اين كه هر كدام،يك سمت نشسته باشند؛يكى از سمت راست و ديگرى از سمت چپ.
411.عنه صلى الله عليه و آله: احِبُّ الصِّبيانَ لِخَمسٍ:الأوَّلُ:أنَّهُم هُمُ البَكَّاؤونَ،وَالثّاني:يَتَمرَّغونَ بِالتُّرابِ،وَالثّالِثُ:يَختَصِمونَ مِن غَيرِ حِقدٍ،وَالرّابِعُ:لا يَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَيئاً، وَالخامِسُ:يُعَمِّرونَ ثُمَّ يُخَرِّبونَ. (1)
1) .المواعظ العدديّة:ص 259. [1]
411.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كودكان را به خاطر پنج چيز دوست مىدارم:اوّل آن كه بسيار مىگِريند؛دوم آن كه با خاك بازى مىكنند؛سوم آن كه بدون كينه دشمنى مىكنند؛ چهارم آن كه چيزى براى فردا ذخيره نمىكنند؛پنجم آن كه مىسازند و سپس، خراب مىكنند.
بازى براى كودك،جدّىترين موضوع حيات است.واژۀ بازى براى بزرگسالان،مساوى با وقتگذرانى،بطالت،غفلت و...است كه مانع تكامل و تعالى مىگردد؛امّا در مورد كودك،بستر رشد و تكامل اوست.دوران بازى كودك، دوران تعطيلى تكامل نيست؛بلكه دوران شكوفايى استعدادهاى او از طريق بازى است.از اين رو،توصيه شده كه به كودكان خود،اجازۀ بازى بدهيد (1)و كودكى كه بازىگوش باشد،در بزرگسالى،خوش فهم و بردبار مىشود. (2)
حديث دوم،نشانگر نقش اساسى بازى در رشد و تعالى شخصيتى انسان است.
كودكى كه كودكىِ خود را به وسيلۀ بازى ارضا نكرده باشد،در بزرگسالى، رفتارهاى كودكانه از او سر مىزند.«كودكْ صفتى»،از نابههنجارىهايى است كه برخى افراد در سنين جوانى و بزرگسالى به آن مبتلا هستند.يكى از علل اين نابههنجارى ارضا نشدن كودكى در دوران كودكى است و ارضاى كودكى به وسيلۀ بازى صورت مىگيرد.
هر بازى سالم و بارورى كه كودك به آن مشغول مىشود،داراى ارزشهاى بس
مهمّى است كه با كمى تأمّل مىتوان به درستى به نقش و اهمّيت آن در رشد روانى و شخصيتى كودك،پى برد.
بازىهاى توأم با فعّاليت در جهت تكامل رشد عضلانى كودك و ورزش دادن قسمتهاى مختلف بدن،از اهمّيت و ارزش بسيارى برخوردار است.اين نوع بازىها براى صرف انرژى اضافى كودك نيز مىتوانند مفيد واقع شوند.انرژى اضافى،اگر از طريق صحيح مصرف نشود و به حالت سركوب در جسم كودك ذخيره گردد،او را ناآرام،عصبى و بد خُلق مىكند.
بازى،به كودك فرصت مىدهد كه احساسات خود را تخليه كند.او مىتواند از طريق بازى،انرژىِ تحت فشار خود را بيرون بريزد.كودك مىتواند احساسات خود،از قبيل:ترس،رنجش،نگرانى،شادى و...را آن طور كه دوست دارد،در قالب شخصيتهاى دلخواهش بيان كند و كدورت درونى خويش را نيز از بين ببرد.
شخصيت واقعى كودكان،ضمن بازى شكل مىگيرد و دگرگونىهاى قابل توجّهى در روحيات آنان روى مىدهد كه همۀ اينها،گذر به مرحله عالىتر رشد است و پيشرفت را براى كودكان،تدارك مىبيند.از اينجاست كه امكانات تربيتى بازى، آشكار و مسلّم مىشود.
كودك،در بازى ياد مىگيرد كه چهطور با فرد بيگانه و خارج از واحد خانواده، روابط اجتماعى برقرار نمايد و چگونه مشكلات و مسائل ناشى از اين نوع روابط راحل كند و تطابق اجتماعى را فرا گيرد.
كودك،از طريق بازى با انواع مختلف اسباب بازى،موفّق به آموزش و شناخت رنگها،شكلها،اندازهها،اجناس و اشيا و اهمّيت آنها مىشود.بازى،به كودك كمك مىكند تا دنيايى را كه در آن زندگى مىكند،بشناسد،بفهمد،لمس كند، احساس نمايد و سرانجام،آنها را كنترل كرده،ميان واقعيت و خيال،تفاوت قائل شود.
در جريان بازى،كودك ياد مىگيرد كه چه چيز خوب و چه چيز،بد است.كودك در مىيابد كه اگر بخواهد در بازى فرد قابل قبولى به حساب آيد،بايد صادق،امين، عادل،منضبط،حقيقتطلب،درستكار،مسلّط به خود و...باشد.
نظريههاى مختلفى توسّط روانشناسان در خصوص تحليل و تبيين بازى كودكان، ارائه شده است.برخى از اين نظريهها عبارتاند از:نظريۀ نيروى اضافى،نظريۀ تنشزدايى،نظريۀ تجديد تكاملى و نظريۀ پيشْتمرين.
بر اساس اين نظريه،هرگاه انرژى بدن از حدّ متعادل،بيشتر شود و ارگانيسم (سازوارۀ زيستى)،افزايش انرژى در خود احساس كند،در بازى جلوهگر مىشود.
اين نظريه،نمىتواند بازىهاى آرام و رمزآلود كودكان را كه به جُنب و جوش نيازندارد،توجيه نمايد. (1)
1) .اين نظريه را به اسپنسر Spencer و شالر Schaller نسبت دادهاند.
بر اساس اين نظريه كه بازى،نيروى مصرف شده را بار ديگر برمىگردانَد،يعنى اين كه تن آدمى،پس از مدّتى كار و فعّاليت خسته كننده،به نوعى فعّاليت كه بتوان به وسيلۀ آن تنش را زدود،يعنى به بازى نياز دارد.بنا بر اين،نياز به بازى،هنگامى هويدا مىشود كه نيروى جسم به پايينترين ميزان خود رسيده باشد،نه هنگامى كه انرژى اضافى دارد.اين نظريه كه توسّط شالر و موريس لازاروس (1)ارائه شده است نيز،بازىهايى را كه پس از استراحت كاملِ كودك انجام مىشوند،تبيين نمىكند.
براساس اين نظريه كه توسّط استانلى هال (2)مطرح شده،كودكان در بازىهاى خود، صحنهها و فعّاليتهاى نياكان خويش را كه بر حسب نياز زندگى آنان توليد شده است،تجديد مىكنند.براى مثال،كودك در بازىهايى مانند ماهيگيرى،قايقرانى، شكار و...فرايند زندگى نياكان غارنشين خود را تكرار مىكند.
بر اساس اين نظريه كه توسّط كارل گروس (3)ارائه شده،بازى،نوعى آمادگى كودك براى فعّاليتهاى وى در آينده دانسته شده است.بر پايۀ اين ديدگاه،محتواى بازى را فعّاليتهايى تشكيل مىدهد كه كودك بايد در دوران بلوغ و بزرگسالى داشته
باشد.
هرچند اين نظريه به نقش بازى در اجتماعى كردن كودك كه در نظريههاى پيش گفته نبود،اشاره دارد،ولى باز هم نمىتواند همۀ بازىهاى كودكانه (مثل تقليد از
مسئلۀ ديگر،سنّ بازى كردن است.در روايات آمده كه تا هفت سال به كودك اجازه دهيد بازى كند.آيا اين به آن معناست كه او بعد از اين سن،اجازۀ بازى ندارد؟در روايت،هفت سال اوّل،سنّ بازى شمرده شده و هفت سال دوم،سنّ تأديب.لذا بيشتر بر اين تكيه دارد كه در هفت سال اوّل،تأديب صورت نگيرد.البته شكّى نيست كه روايت،دلالت بر اين دارد كه هفت سال اوّل،اختصاص به بازى دارد و در اين سن،كودك بايد اجازۀ بازى داشته باشد.حال سؤال اين است كه در هفت سال دوم،آيا كلاً بازى ممنوع است و يا انحصار اين مقطع در بازى كردن،نهى شده و هر چند تأديب آغاز مىشود؛امّا بازى كردن نيز به تناسب سن و شرايط،آزاد است؟
به نظر مىرسد كه وجه دوم،مناسبتر باشد؛يعنى در هفت سال دوم،تأديب آغاز مىشود؛ولى كودك به تناسب شرايط خود،بازى نيز مىكند.البته اين بازى كردن،مطلق و بدون حد (همانند هفت سال اوّل) نيست و به تناسب دورۀ تأديب، مىتواند محدوديتهايى داشته باشد.اين مطلب،مىتواند در تحقيقات روانشناختى بيشتر مورد بررسى قرار گيرد.
گذشته از اجازۀ بازى دادن،بازى والدين با كودك،خود موضوع مهم ديگرى است.
از طرفى بازى،ركن مهم حيات كودك است و از طرف ديگر،والدين،جزئى از
زندگى كودك هستند كه براى وى،از جايگاه ويژهاى برخوردارند.به همين جهت، براى كودك خيلى مهم است كه پدر و مادرش در دنياى او وارد شوند.اين جاست كه بازى با كودك،اهمّيت مىيابد.چون والدين،مهمترين افراد براى كودك هستند، بازى كردن آنها با كودك،موجب تكريم كودك و بالا رفتن عزّت نفس او گشته، احساس خودْ ارزشمندى و كرامت نفس را براى وى به وجود مىآورد.همچنين، رابطۀ كودك با والدين را تحكيم مىكند و در گرم شدن وصميمى شدن رابطه (كه از ضرورتهاى رابطۀ مطلوب ميان والدين و كودك است)،نقش اساسى دارد.
خريد اسباببازىهاى گوناگون،پيشرفته و گرانقيمت،موجب احساس رضايت كودك از رابطهاش با والدين نمىشود.او مايل است كه والدين،او و دنياى او را درك كنند و همراه او باشند.بر همين اساس،دو مطلب در آموزههاى دين وارد شده است:يكى بازى كردن والدين با كودك (كه در سيرۀ پيامبر خدا،بسيار ديده مىشود) و ديگرى اين كه والدين بايد كودكانه با فرزند خود،بازى كنند (التصابى مع الصبى).بازى بزرگانه براى كودك،شيرين و ارضاكننده نيست.بازىهاى كودكانه، كودك را ارضا مىكند و شخصيت وى را مىپرورانَد و مهارتهاى زندگى را به وى مىآموزد.لذا پيامبر خدا با كودكان،بازى كودكانه مىكرد.نكتۀ مهم اين كه بازى كردن بزرگان با كودكان،لهو و لعب نيست؛بلكه كارىخردمندانه،بزرگسالانه و حكيمانه است و موجب كسر شأن نمىگردد.
الفصل السادس: الدعاء
1/6:الحَثُّ عَلَى الدُّعاءِ لِلأولادِ
الكتاب
«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً».
«رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ».
«رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ».
الحديث
412.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: دُعاءُ الوالِدِ لِلوَلَدِ كَالماءِ لِلزَّرعِ بِصَلاحِهِ. (1)
413.عنه صلى الله عليه و آله: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ مِثلُ دُعاءِ النَّبِيِّ لِأُمَّتِهِ. (2)
قرآن
«وآنان كه مىگويند:پروردگارا! از همسران و نسل ما،نور چشمانى به ما عطا كن و ما را پيشواىِ پرهيزگاران قرار ده».
«پروردگارا! مرا برپادارندۀ نماز قرار ده،و از فرزندان من نيز-پروردگارا-،و دعاى مرا بپذير».
«پروردگارا! مرا توفيق ده تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى،سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى،و فرزندانم را برايم شايسته گردان،من به سوى تو باز آمدم،و البته من از فرمانپذيرانم».
حديث
412.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دعاى پدر براى فرزند،همانند آب مفيد براى زراعت است.
413.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دعاى پدر براى فرزندش،همانند دعاى پيامبر براى امّتش است.
414.عنه صلى الله عليه و آله: رَحِمَ اللّهُ مَن أعانَ وَلَدَهُ عَلَى بِرِّهِ؛وهُوَ أن يَعفُوَ عَن سَيِّئَتِهِ،ويَدعُوَ لَهُ فيما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ. (1)
2/6:النَّهيُ عَنِ الدُّعاءِ عَلَى الأَولادِ
415.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَدعوا عَلى أنفُسِكُم،ولا تَدعوا عَلى أولادِكُم،ولا تَدعُوا عَلى أموالِكُم. (2)
416.عنه صلى الله عليه و آله: لا تَدعوا عَلى أولادِكُم أن تُوافِقَ مِنَ اللّهِ إجابَةً. (3)
417.الإمام الصادق عليه السلام: أيُّما رَجُلٍ دَعا عَلى وَلَدِهِ أورَثَهُ اللّهُ الفَقرَ. (4)
3/6:دُعاءُ الإمامِ زَينِ العابِدينَ لِوُلدِهِ
418.الإمام زين العابدين عليه السلام -مِن دعائِهِ لِوُلدِهِ-:اللّهُمَّ ومُنَّ عَلَيَّ بِبَقاءِ وُلدِي،وبِإصلاحِهِم لي،وبِإمتاعي بِهِم،إلهي امدُد لي في أعمارِهِم،وزِد لي في آجالِهِم،ورَبِّ لي صَغيرَهُم،وقَوِّ لي ضَعيفَهُم،وأصِحَّ لي أبدانَهُم وأديانَهُم وأخلاقَهُم،وعافِهِم في أنفُسِهِم وفي جَوارِحِهِم وفي كُلِّ ما عُنيتُ بِهِ مِن أمرِهِم،وأدرِر لي وعَلى يَدَيَّ أرزَاقَهُم،وَاجعَلهُم أبراراً أتقياءَ بُصَراءَ سامِعينَ مُطيعينَ لَكَ،ولِأَولِيائِكَ مُحِبِّينَ مُناصِحينَ،ولِجَميعِ أعدائِكَ مُعانِدينَ ومُبغِضينَ،آمينَ.
414.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: رحمت خدا بر كسى كه فرزندش را در نيكو بودنش يارى كند،وآن به اين است كه از لغزشهايش درگذرد و ميان خود و خدا،براى او دعا كند.
415.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خودتان را نفرين نكنيد،فرزندانتان را نفرين نكنيد و دارايىهايتان را نفرين نكنيد.
416.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرزندانتان را نفرين نكنيد،مبادا با اجابت از جانب خداوند،همراه شود.
417.امام صادق عليه السلام: هر كس فرزندش را نفرين كند،خداوند او را فقير مىگرداند.
418.امام زين العابدين -از جمله دعاهاى ايشان براى فرزندانش-:بار خدايا ! با بقاى فرزندانم و با صالح گردانيدن آنان براى من و با بهرهمند شدن من از آنان،بر من منّت گذار.خداى من! عمر آنان را براى من،طولانى گردان و مدّتْ زمان [زندگى] آنان را براى من بيفزا و خردسالشان را برايم بپرور و ناتوانشان را برايم نيرومند گردان وجسم و دين و اخلاق آنان را برايم سالم بدار و آنان را در جان و اعضايشان و در هر آنچه از امور آنان كه در نظر دارم،سلامت بدار،براى من و به دست من،روزى آنان را،فراوان گردان و آنان را نيكوكار،پارسا،بينا،شنوا،فرمانبُردار خود،دوست خيرخواهِ دوستان خود و دشمنِ خشمگين همۀ دشمنانت قرار ده.آمين!
اللّهمَّ اشدُد بِهِم عَضُدِي،وأقِم بِهِم أوَدي (1)،وكَثِّر بِهِم عَدَدِي،وزَيِّن بِهِم مَحضَري، وأحيِ بِهِم ذِكري،وَاكفِنِي بِهِم في غَيبَتي،وأعِنّي بِهِم عَلى حاجَتي،وَاجعَلهُم لي مُحِبِّينَ،وعَلَيَّ حَدِبينَ (2)مُقبِلينَ مُستَقيمينَ لِي،مُطيعينَ غَيرَ عاصينَ ولا عاقّينَ،ولا مُخالِفينَ ولا خاطِئينَ،وأعِنّي عَلى تَربِيَتِهِم وتَأديبِهِم وبِرِّهِم،وهَب لي مِن لَدُنكَ مَعَهُم أولاداً ذُكوراً،وَاجعَل ذلِكَ خَيراً لي،وَاجعَلهُم لي عَوناً عَلى ما سَألتُكَ.
وأعِذني وذُرِّيَتي مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم،فَإِنَّكَ خَلَقتَنا وأمَرتَنا ونَهَيتَنا،ورَغَّبتَنا في ثَوابِ ما أمَرتَنا،ورَهَّبتَنا عِقابَهُ،وجَعَلتَ لَنا عَدُوّاً يَكيدُنا،سَلَّطتَهُ مِنّا عَلى ما لَم تُسَلِّطنا عَلَيهِ مِنهُ،أسكَنتَهُ صُدورَنا،وأجرَيتَهُ مَجارِيَ دِمائِنا،لا يَغفُلُ إن غَفَلنا،ولا يَنسى إن نَسينا،يُؤمِنُنا عِقابَكَ ويُخَوِّفُنا بِغَيرِكَ،إن هَمَمنا بِفاحِشَةٍ شَجَّعَنا عَلَيها،وإن هَمَمنا بِعَمَلٍ صالِحٍ ثَبَّطَنا (3)عَنهُ،يَتَعَرَّضُ لَنا بِالشَّهَواتِ،ويَنصِبُ لَنا بِالشُّبُهاتِ،إن وَعَدَنا كَذَبَنا،وإن مَنّانا أخلَفَنا،وإلّا تَصرِف عَنّا كَيدَهُ يُضِلَّنا،وإلّا تَقِنا خَبالَهُ يَستَزِلَّنا.
اللّهُمَّ فَاقهَر سُلطانَهُ عَنّا بِسُلطانِكَ،حَتّى تَحبِسَهُ عَنّا بِكَثرَةِ الدُّعاءِ لَكَ فَنُصبِحَ مِن كَيدِهِ فِي المَعصومينَ بِكَ.
اللّهُمَّ أعطِني كُلَّ سُؤلي،وَاقضِ لي حَوائِجي،ولا تَمنَعنِي الإِجابَةَ وقَد ضَمِنتَها لي،ولا تَحجُب دُعائي عَنكَ وقَد أمَرتَني بِهِ،وَامنُن عَلَيَّ بِكُلِّ ما يُصلِحُني في دُنيايَ وآخِرَتي،ما ذَكَرتُ مِنهُ وما نَسيتُ،أو أظهَرتُ أو أخفَيتُ،أو أعلَنتُ أو أسرَرتُ، وَاجعَلني في جَميعِ ذلِكَ مِنَ المُصلِحينَ بِسُؤالي إيّاكَ،المُنجِحينَ بِالطَّلَبِ إلَيكَ،غَيرِ
بار خدايا! بازويم را به وجودشان نيرومند گردان و نابهسامانى امورم را به وجودشان استوار كن ونفرات مرا با آنان،فراوان نما ومحضر مرا به وجودشان آراسته كن و يادم را به وسيلۀ آنان،زنده نگه دار و در نبودِ من،امورم را به وسيلۀ آنان،كفايت نما و به وسيلۀ آنان،مرا در [برآوردن] نيازهايم يارى فرما.و آنان را دوستدار من بگردان و براى من،دلسوزانى پُر عاطفه،پر توجّه،يك رنگ و فرمان بُردار قرار ده كه نه نافرمان باشند،نه بدكردار،نه مخالف و نه خطاكار.
و مرا در تربيت كردن و ادب آموختن و نيكى كردن به آنان،يارى فرما و با وجود اينان،از نزد خود به من،فرزندانِ پسرى عطا كن و اين را مايۀ خير من قرار ده و آنان را در آنچه از تو خواستهام،ياورم قرار ده.
و من و خاندانم را از شيطان رانده شده،پناه ده،كه همانا تو،ما را آفريدى و امر كردى و نهى نمودى و ما را به پاداش آنچه امر نمودى،تشويق كردى و از مجازاتش ما را بيم دادى و براى ما،دشمنى قرار دادى كه با ما نيرنگ مىكند.به او تسلّطى بر ما دادى كه همانند آن،تسلّط بر او را به ما ندادى.او را در دلهاى ما جاى دادى و او را در مجراى خون ما روان ساختى.اگر ما غفلت كنيم،او غافل نمىمانَد و اگر ما فراموش كنيم،او فراموش نمىكند.او ما را از كيفر تو،ايمن مىگردانَد و از كسى غير از تو بيم مىدهد.اگر به كار زشتى همّت گماريم،ما را بر آن،دلير مىگردانَد و اگر به كار شايسته همّت كنيم،ما را از آن،باز مىايستانَد.شهوتها را به ما عرضه مىكند و شبهات را در برابر ما قرار مىدهد.اگر به ما وعده بدهد،دروغ مىگويد و اگر ما را [به چيزى] آرزومند كند،خلافش عمل مىكند.اگر نيرنگ او را از ما نگردانى،گمراهمان مىسازد و اگر ما را از فساد او نگه ندارى،ما را مىلغزانَد.
بار خدايا! با چيرهمندىات،چيرگى او را از ما بگردان،به گونهاى كه به خاطر فراوانى دعا براى تو،او را از ما باز دارى و از كسانى شويم كه از نيرنگش ايمن مىدارى.
بار خدايا! همۀ خواستههايم را به من بده ونيازم را برايم برآورده ساز و اجابت را از من،باز مدار كه خود،آن را برايم ضمانت كردهاى و دعايم را از خودت نپوشان كه خود،ما را به آن وا داشتى و با [اعطاى] هر آنچه دنيا و آخرتِ مرا اصلاح مىكند؛چه آنچه را ياد كردهام يا فراموش،آشكار ساختهام يا پنهان،علنى كردهام ياپوشيده،بر من منّت گذار و در همۀ
المَمنوعينَ بِالتَّوَكُّلِ عَلَيكَ،المُعَوَّدينَ بِالتّعوُّذِ بِكَ،الرّابِحينَ فِي التِّجارَةِ عَلَيكَ، المُجارينَ بِعِزِّكَ،المُوسَّعِ عَلَيهِم الرِّزقُ الحَلالُ مِن فَضلِكَ الواسِعِ بِجودِكَ وكَرَمِكَ، المُعَزِّينَ مِنَ الذُّلِّ بِكَ،وَالمُجارينَ مِنَ الظُّلمِ بِعَدلِكَ،وَالمُعافَينَ مِنَ البَلاءِ بِرَحمَتِكَ، وَالمُغنَينَ مِنَ الفَقرِ بِغِناكَ،وَالمَعصومينَ مِنَ الذُّنوبِ وَالزَّلَلِ وَالخَطاءِ بِتَقواكَ، وَالمُوَفَّقينَ لِلخَيرِ وَالرُّشدِ وَالصَّوابِ بِطاعَتِكَ،وَالمُحالِ بَينَهُم وبَينَ الذُّنوبِ بِقُدرَتِكَ، التّارِكينَ لِكُلِّ مَعصِيَتِكَ،السّاكِنينَ في جِوارِكَ.
اللّهُمَّ أعطِنا جَميعَ ذلِكَ بِتَوفيقِكَ ورَحمَتِكَ،وأعِذنا مِن عَذابِ السَّعيرِ،وأعطِ جَميعَ المُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ وَالمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ مِثلَ الّذي سَألتُكَ لِنَفسي ولِوُلدي في عاجِلِ الدُّنيا وآجِلِ الآخِرَةِ،إنَّكَ قَريبٌ مُجيبٌ سَميعٌ عَليمٌ،عَفُوٌّ غَفورٌ رَؤوفٌ رَحِيمٌ،وآتِنا فِي الدُّنيا حَسَنَةً،وفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وقِنا عَذابَ النَّارِ. (1)
1) .الصحيفة السجّاديّة:ص 105 الدعاء 25. [1]
اينها به خاطر درخواستم از تو،مرا از [شمار] مصلحان قرار ده و به خاطر عرض نياز به سوى تو،از كاميابان و به خاطر تكيه بر تو،از منع نشدگان و به خاطر پناه بردن به تو،از پناهندگان [بشمار]،و [همچنين مرا] از سودكنندگان در سوداى با تو،از پناه برندگانِ به عزّت تو،از توسعه يافتگان در روزى حلال از فضلت كه به خاطر جود و كَرَم توست،از عزّت يافتگان از خوارى به وسيلۀ تو و از پناهجويانِ از ستم به عدل تو،و از رَهيدگان از بلا با رحمت تو و بىنياز شدگان از فقر با غناى تو،و از ايمنشدگان از گناهان و لغزشها و خطاها به وسيلۀ [توان] بازدارى تو،و از توفيقمندان به خير و رشد و درستى به خاطر فرمانبردارى از تو،و از فاصله افتادگان ميان آنان و گناهان با قدرت تو،و ترك كنندگان هر گونه نافرمانى تو،و از ساكنان در كنار خود،قرار ده.
بار خدايا! با توفيق خودت و رحمت خودت،همۀ اينها را به ما عطا كن و از عذاب دوزخِ سوزان،پناهمان ده و به همۀ مردان و زنان مسلمان،و مردان و زنان اهل ايمان،همانند آنچه را براى خودم و فرزندانم در حالِ دنيا و آيندۀ آخرت از تو خواستم،عطا كن كه تو نزديك،پاسخگو،شنوا،دانا،بخشايشگر،آمرزنده، مهربان و بخشندهاى،و به ما حسنهاى در دنيا و حسنهاى در آخرت،عطا فرما و ما را از عذاب آتش،باز بدار (1).
1) .در اين قسمت،از ترجمۀ آقاى عليرضا رجالى تهرانى،استفاده شده است.
در كتاب مكارم الأخلاق شيخ طبرسى،نمازى با عنوان«نماز پدر براى فرزند»آمده است كه برخى از مراجع تقليد بزرگ معاصر نيز آن را براى اصلاح فرزندان توصيه فرمودهاند و از ايشان نقل شده كه بهتر است مادر هم اين نماز را بخواند.
اين نماز،چهار ركعت است:در ركعت اوّل،يك بار سورۀ حمد،و ده بار اين آيۀ شريف را بخواند:
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ.
پروردگارا! ما را تسليم [فرمان ]خود قرار ده؛و از نسل ما،امّتى فرمان بُردار خود [پديد آور] و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛و بر ما ببخشاى،كه تويى توبهپذير مهربان».
در ركعت دوم،يك بار سورۀ حمد و ده بار آيۀ شريف:
«رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ* رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ.
پروردگارا! مرا بر پا دارندۀ نماز قرار ده،و از فرزندان من نيز.پروردگارا! و دعاى مرا
بپذير پروردگارا! روزى كه حساب برپا مىشود،بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى».
در ركعت سوم،يك بار سورۀ حمد،و ده بار اين آيۀ شريف را بخواند:
«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً.
پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايۀ روشنىِ چشمان [ما ]باشد،و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان».
و در ركعت چهارم،يك بار سورۀ حمد و ده بار اين آيۀ شريف را بخواند:
«رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ .
پروردگارا! بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى،سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى،و فرزندانم را برايم شايسته گردان.
در حقيقت،من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذيرانم».
آن گاه،پس از سلام ركعت چهارم،ده بار اين آيۀ شريف را بخواند:
«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً.
پروردگارا،به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايۀ روشنىِ چشمان [ما ]باشد،و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان».
1/1:النَّظمُ فِي الأُمورِ
419.الإمام عليّ عليه السلام -مِن وَصِيَّةٍ لَهُ لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهما السلام لَمّا ضَرَبَهُ ابنُ مُلجمٍ لَعَنهُ اللّهُ-:
أُوصيكُما-وجَميعَ وُلدي وأهلي ومَن بَلَغَهُ كِتابي-بِتَقوَى اللّهِ ونَظمِ أمرِكُم. (1)
2/1:النَّظافَةُ
420.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ طَيِّبٌ يُحِبُّ الطَّيِّبَ،نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ. (2)
421.عنه صلى الله عليه و آله: تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم؛فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الإِسلامَ عَلَى النَّظافَةِ. (3)
422.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ الإِسلامَ نَظيفٌ فَتَنَظَّفوا؛فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إلّانَظيفٌ. (4)
423.عنه صلى الله عليه و آله: حَقٌّ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ أن يَغتَسِلَ في كُلِّ سَبعَةِ أيّامٍ يَوماً،يَغسِلُ فيهِ
419.امام على عليه السلام -از سفارشش به حسن و حسين عليهما السلام هنگامى كه ابن ملجم (كه نفرين خدا بر او) به ايشان ضربه زد-:شما و همۀ فرزندانم و خانوادهام را و كسى را كه نوشتۀ من به او مىرسد،به پرواكردن از خداوند و نظم دادن كارها سفارش مىكنم.
420.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بىترديد،خداوند،پاك است و پاكان را دوست دارد؛پاكيزه است و پاكيزگى را دوست دارد.
421.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: با هر چه توانستيد،خود را پاكيزه كنيد؛چرا كه خداوند متعال،اسلام را بر پاكيزگى بنا نهاده است.
422.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اسلام،پاكيزه است.پس پاكيزه باشيد؛چرا كه جز شخص پاكيزه وارد بهشت نمىشود.
423.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر هر مسلمانى لازم است كه هفتهاى يك بار،خود را بشويد و
رَأسَهُ وجَسَدَهُ. (1)
424.عنه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الوَسِخَ وَالشَّعِثَ (2). (3)
425.كنز الفوائد عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الرَّجُلَ القاذورَةَ.قيلَ:ومَا القاذورَةُ يا رَسولَ اللّهِ؟قالَ:الَّذي يَتأفَّفُ (4)بِهِ جَليسُهُ. (5)
426.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَنِ اتَّخَذَ ثَوباً فَليُنَظِّفهُ. (6)
427.عنه صلى الله عليه و آله: اغسِلُوا ثِيابَكُم...وتَزَيَّنوا وتَنَظَّفوا. (7)
3/1:غَسلُ اليَدَينِ قَبلَ الطَّعامِ وبَعدَهُ
428.الإمام عليّ عليه السلام: غَسلُ اليَدَينِ قَبلَ الطَّعامِ وبَعدَهُ زِيادَةٌ فِي العُمُرِ...ويَجلُو البَصَرَ. (8)
4/1:السِّواكَ
429.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: استاكوا وتَنَظَّفوا. (9)
1) .صحيح البخاري:ج 1 ص 305 ح 856،مسند ابن حنبل:ج 3 ص 246 ح 8511 وفيه«حقّ اللّه»بدل«حقّ»كلاهما عن أبي هريرة.
2) .رجُلٌ شَعِثٌ:وسِخُ الجَسَدِ،شَعِثُ الرأس أيضاً وهو أشعث:أغبَر (المصباح المنير:ص 314« [1]شعث»).
3) .شعب الإيمان:ج 5 ص 168 ح 6226 [2] عن عائشة،كنز العمّال:ج 6 ص 641 ح 17181.
4) .الأفّ:كَلِمَةُ تَضَجُّر،يقال ذلك عند استقذار الشيء (لسان العرب:ج 9 ص 6« [3]أفف»).
5) .كنز الفوائد:ج 2 ص 185، [4]بحار الأنوار:ج 80 ص 106. [5]
6) .الكافي:ج 6 ص 441 ح 3 [6] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام،قرب الإسناد:ص 70 [7] نحوه.
7) .تاريخ دمشق:ج 36 ص 124 عن عبداللّه بن ميمون القداح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،كنز العمّال:ج 6 ص 640 ح 17175.
8) .الكافي:ج 6 ص 290 ح 3 [8] عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام.
9) .المصنّف لابن أبي شيبة:ج 1 ص 197 ح 25 عن سليمان بن سعيد،المعجم الأوسط:ج 7 ص 259 ح 7442 عن سليمان بن صرد.
سرو بدنش را شستشو دهد.
424.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بىترديد،خداوند عز و جل از چركى و ژوليدگى،نفرت دارد.
425.كنز الفوائد: به نقل از پيامبر خدا فرمود:«بىترديد،خداوند از انسانِ قاذوره نفرت دارد».
پرسيده شد:قاذوره چيست،اى پيامبر خدا؟
فرمود:«كسى كه [از ناپاكيزگى و بدبويى،] همنشين خود را ناراحت مىكند».
426.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه لباسى تهيه مىكند،بايد آن را پاكيزه نمايد.
427.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: لباستان را بشوييد...و خودتان را آراسته و پاكيزه گردانيد.
428.امام على عليه السلام: شستن دستها پيش از غذا و پس از آن،مايۀ طول عمر است...و چشم را روشنى مىبخشد.
429.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مسواك بزنيد و خود را پاكيزه كنيد.
430.عنه صلى الله عليه و آله: عَلَيكُم بِالسِّواكِ،فَنِعمَ الشَّيءُ السِّواكُ. (1)
431.عنه صلى الله عليه و آله: مِنَ الفِطرَةِ المَضمَضَةُ وَالاستِنشاقُ وَالسِّواكُ. (2)
432.عنه صلى الله عليه و آله: نَظِّفوا لَثَّاتِكُم مِنَ الطَّعامِ وَاستاكوا،ولا تَدخُلوا عَلَيَّ فُخراً (3)بُخراً (4). (5)
5/1:غَسلُ اليَدَينِ قَبلَ النَّومِ
433.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن باتَ وفي يَدِهِ غَمَرٌ فَأَصابَهُ شَيءٌ،فَلا يَلومَنَّ إلّانفسَهُ. (6)
434.عنه صلى الله عليه و آله: اذا نامَ أحَدُكُم وفي يَدِهِ ريحُ غَمَرٍ فَلَم يَغسِل يَدَهُ فَأَصابَهُ شَيءٌ،فَلا يَلومَنَّ إلّا نَفسَهُ. (7)
435.عنه صلى الله عليه و آله: ألا لا يَلومَنَ امرُؤٌ إلّانَفسَهُ،يَبيتُ وفي يَدِهِ ريحُ غَمَرٍ. (8)
1) .كنز العمّال:ج 9 ص 314 ح 26183،الجامع الصغير:ج 2 ص 169 ح 5531 كلاهما نقلاً عن عبد الجبار الخولاني في تاريخ داريّا عن أنس.
2) .سنن ابن ماجة:ج 1 ص 107 ح 294،السنن الكبرى:ج 1 ص 88 ح 242 كلاهما عن عمّار بن ياسر.
3) .كذا في كنز العمّال،وفي الجامع الصغير:«قُحراً»،والظاهر أنّ الصواب«قُلحاً».قال القرطبي في تفسيره بعد أن ذكر حديثاً قريباً من هذا الحديث ما نصّه:«المحفوظ عندي قُحلاً وقُلحاً...قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:استاكوا مالكم تدخلون عليّ قُلحاً»(تفسير القرطبي:ج 2 ص 104). [1]والقُلح:صُفرة في الأسنان ووسَخ يركبها من طول ترك السواك (لسان العرب:ج 2 ص 565« [2]قلح»).
4) .البُخْرُ:تَغَيُّرُ ريح الفَم (النهاية:ج 1 ص 101«بخر»).
5) .كنز العمّال:ج 6 ص 655 ح 17239 نقلاً عن الحكيم عن عبداللّه بن كثير.
6) .سنن الترمذي:ج 4 ص 289 ح 1859، [3]مسند ابن حنبل:ج 3 ص 251 ح 8539 [4] كلاهما عن أبي هريرة.
7) .سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1096 ح 3297 عن أبي هريرة.
8) .سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1096 ح 3296 عن الإمام الحسين عن امّه فاطمة عليهما السلام،كنز العمّال:ج 15 ص 242 ح 40759 نقلاً عنه.
430.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد به مسواك زدن،كه چه كار خوبى است.
431.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آب در دهان چرخانيدن و به بينى كشيدن و مسواك زدن،فطرى (سازگار با سرشت انسان) است.
432.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: لثههايتان را از غذا پاك كنيد و مسواك بزنيد و با فخرفروشى (1)و دهان بدبو،نزد من نياييد.
433.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه بخوابد و دستش چرب باشد و آسيبى به او برسد،كسى را جز خود،نبايد سرزنش كند.
434.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه يكى از شما بخوابد و در دست او بوى چربى باشد،ولى آن را نشويد و آسيبى به او برسد،كسى را جز خود،نبايد سرزنش كند.
435.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آگاه باشيد،آن كه با دستانى آلوده به بوى چربىِ غذا مىخوابد،نبايد كسى را جز خود،سرزنش كند.
1) .بر اساس نسخه بدل:با دندانهاى زرد [و كثيف].
6/1:قَصُّ الأَظافيرِ
436.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَقليمُ الأَظفارِ يَمنَعُ الدّاءَ الأَعظَمَ،ويُدِرُّ الرِّزقَ. (1)
437.عنه صلى الله عليه و آله: قُصّوا أظافيرَكُم؛فَإِنَّ الشَّيطانَ يَجري ما بَينَ اللَّحمِ وَالظُّفرِ. (2)
438.عنه صلى الله عليه و آله: قُصَوا أظافيرَكُم،وَادفُنوا قُلاماتِكُم،ونَقّوا بَراجِمَكُم (3). (4)
1) .الكافي:ج 6 ص 490 ح 1 [1] عن الحسن بن راشد،ثواب الأعمال:ص 42 ح 4 عن أبي بصير،جامع الأخبار:ص 334 ح 943 [2] كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وفيهما«ويزيد في الرزق»بدل«ويدرّ الرزق»،الخصال:ص 611 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،تحفالعقول:ص 101 كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام،بحار الأنوار:ج 76 ص 119 ح 2.
2) .تاريخ دمشق:ج 53 ص 247 ح 11237،الفردوس:ج 2 ص 168 ح 2843 كلاهما عن جابر بن عبداللّه الأنصاري.
3) .البَراجِمُ:هي العُقَدُ التي في ظهور الأصابع يجتمعُ فيها الوَسَخُ (النهاية:ج 1 ص 113« [3]يرجم»).
4) .تفسير القرطبي:ج 2 ص 102 [4] عن عبداللّه بن بشر المازني،كنز العمّال:ج 6 ص 655 ح 17239.
436.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كوتاه كردن ناخنها،از بيمارى بزرگ،جلوگيرى مىكند و روزى را [به سوى انسان،] روان مىسازد.
437.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ناخنهاى خود را كوتاه كنيد،چرا كه شيطان،ميان گوشت و ناخن به حركت درمىآيد.
438.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ناخنهاى خود را كوتاه كنيد و چيدۀ آن را خاك كنيد،و شكافهاى روىِ بند انگشتانتان را پاكيزه سازيد.
الفصل الثاني: واجبات الصّبيّ تجاه والديه
1/2:أهَمِّيَّةُ حُقوقِ الوالِدَينِ
الكتاب
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». 1
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ». 2
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ». 3
الحديث
439.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -لَمّا سُئِلَ عَن حَقِّ الوالِدَينِ عَلى وَلَدِهِما-:هُما جَنَّتُكَ ونارُكَ. (1)
1) .سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1208 ح 3662 عن أبي أمامة،كنز العمّال:ج 16 ص 463 ح 45453 نقلاً عنه.
قرآن
«به انسان،سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود،نيكى كند.و اگر بكوشند كه تو را وا دارند كه چيزى را كه بدان علم ندارى،شريك من گردانى،پيروىشان مكن.بازگشت شما به سوى من است و آن گاه، شما را به آنچه مىكرديد،آگاه خواهم ساخت».
«آدمى را به نيكى كردن به پدر و مادرش سفارش كرديم.مادرش او را به دشوارى حمل كرد و به دشوارى بر زمين نهاد.و [زمان] باردارى و از شير گرفتن،سى ماه است تا آن كه [انسان] به رشد خود برسد و چهل ساله شود.[آن گاه] مىگويد:پروردگارا! بر دلم انداز تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم دادى،سپاس گويم و تا كار شايستهاى انجام دهم كه تو بپسندى،و فرزندان مرا صالح گردان.بىگمان،من به سوى تو باز مىگردم و بى گمان،من از تسليم شدگانم».
«به آدمى سفارش پدر و مادرش را كرديم.مادرش او را باردار بود،در حالى كه بر ناتوانىاش پيوسته افزوده مىشد.و از شير گرفتن او در دو سالگى است.و [سفارش كرديم كه] سپاسگزار من و پدر و مادرت باش.بازگشت،به سوى من است».
حديث
439.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -هنگامى كه از ايشان دربارۀ حقّ پدر و مادر بر فرزندشان پرسيدهشد-:آنان،[باعث] بهشت و دوزخِ تو هستند.
440.صحيح البخاري عن عبد اللّه: سَأَلتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله:أيُّ العَمَلِ أحَبُّ إلَى اللّهِ؟
قالَ:الصَّلاةُ عَلى وَقتِها.
قالَ:ثُمَّ أيُّ؟
قالَ:ثُمَّ بِرُّ الوالِدَينِ. (1)
441.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: رِضَا الرَّبِّ في رِضَا الوالِدِ،وسَخَطُ الرَّبِّ في سَخَطِ الوالِدِ. (2)
442.الإمام زين العابدين عليه السلام -مِن دُعائِهِ لِأَبَوَيهِ-:اللّهُمَّ اجعَلني أهابُهُما هَيبَةَ السُّلطانِ العَسوفِ (3)،وأبَرُّهُما بِرَّ الاُمِّ الرَّؤوفِ،وَاجعَل طاعَتي لِوالِدَيَّ وبِرِّي بِهِما أقَرَّ لِعَينَيَّ مِن رَقدَةِ الوَسنانِ،وأثلَجَ لِصَدري مِن شَربَةِ الظَّمآنِ؛حَتّى اوثِرَ عَلى هَوايَ هَواهُما. (4)
443.الإمام الباقر عليه السلام: ثَلاثٌ لَم يَجعَلِ اللّهُ عز و جل لِأَحَدٍ فيهِنَّ رُخصَةً:أداءُ الأَمانَةِ إلَى البَرِّ وَالفاجِرِ،وَالوَفاءُ بِالعَهدِ لِلبَرِّ وَالفاجِرِ،وبِرُّ الوالِدَينِ بَرَّينِ كانا أو فاجِرَينِ. (5)
444.الإمام الرضا عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل...أمَرَ بِالشُّكرِ لَهُ ولِلوالدَينِ،فَمَن لَم يَشكُر والِدَيهِ لَم يَشكُرِ اللّهَ. (6)
1) .صحيح البخاري:ج 1 ص 197 ح 504،صحيح مسلم:ج 1 ص 90 ح 139 وفي ص 89 ح 137 فيه«أفضل»بدل«أحبّ»كلاهما عن عبداللّه بن مسعود.
2) .سنن الترمذي:ج 4 ص 311 ح 1899، [1]المستدرك على الصحيحين:ج 4 ص 168 ح 7249 كلاهما عن عبداللّه بن عمرو.
3) .العَسُوفُ:الظَّلُومُ (تاج العروس:ج 12 ص 387«عسف»).
4) .الصحيفة السجّاديّة:ص 102 الدعاء 24. [2]
5) .الكافي:ج 2 ص 162 ح 15 [3] عن عنبسة بن مصعب و ج 5 ص 132 ح 1،تهذيب الأحكام:ج 6 ص 350 ح 988 كلاهما عن الحسين بن مصعب الهمداني عن الإمام الصادق [4]عليه السلام وفيه«لا عذر لأحد فيها»بدل«لم يجعل...رخصة».
6) .الخصال:ص 156 ح 196،عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 1 ص 258 ح 13 [5] كلاهما عن الدلهاث.
440.صحيح البخارى -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم كه:دوست داشتنىترين عمل نزد خداوند متعال چيست؟
فرمود:«نماز در وقت آن».
گفتم:سپس چه؟
فرمود:«نيكى به پدر و مادر».
441.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: رضايت خدا،در رضايت پدر است و نارضايتى خدا،در نارضايتى پدر.
442.امام زين العابدين عليه السلام -از دعاى ايشان براى پدر و مادرش-:بار خدايا! مرا اين گونه قرار ده كه از آنان در هراس باشم،همانند هراس از سلطان ستمكار،و به آنان نيكى كنم، همانند نيكى كردنِ مادر مهربان.و فرمانبُردارى از پدر و مادرم را و نيكى كردنم به آنان را براى چشمانم آرامبخشتر از خواب سنگين (شيرين)،و براى سينهام خُنكتر از نوشيدنى شخص تشنه قرار ده تا آن كه خواستۀ آنان را بر خواستۀ خودم مقدّم بدارم.
443.امام باقر عليه السلام: سه چيز است كه خداوند عز و جل رُخصتى در آنها براى كسى قرار نداده است:
بازگرداندن امانت،به نيكوكار و بدكار؛وفاى به پيمان،با نيكوكار و بدكار؛ونيكى به پدر و مادر،نيكوكار باشند يا بدكار.
444.امام رضا عليه السلام: بىترديد،خداوند عز و جل...انسان را به سپاسگزارى از خويش و پدر و مادر، فرمان داده است.پس كسى كه سپاسگزارِ (قدرشناسِ) پدر و مادرش نباشد،از خدا سپاسگزارى نكرده است.
2/2:حُقوقُ الوالِدَينِ
أ-الإحسانُ
الكتاب
«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً». 1
[نقلا عن عيسى ] «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبّاراً شَقِيًّا * وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا». 2
[في صفة يحيى ] «وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّاراً عَصِيًّا * وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا». 3
الحديث
445.الإمام الصادق عليه السلام -في قَولِهِ تعالى: «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» -:الإحسانُ أن تُحسِنَ صُحبَتَهُما،وألّا تُكَلِّفَهُما أن يَسألاكَ شَيئاً مِمّا يَحتاجانِ إلَيهِ وإن كانا مُستَغنِيَينِ. (1)
446.الإمام عليّ عليه السلام: بِرُّ الوالِدَينِ أكبَرُ فَريضَةٍ. (2)
447.عنه عليه السلام: بِرُّ الوالِدَينِ مِن أكرَمِ الطَّبائِعِ. (3)
قرآن
«و پروردگارت حكم كرده كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر،نيكى كنيد.اگر يكى از آنان يا هر دو در كنار تو به پيرى رسيدند،ابراز ناراحتى منما و با آنان،درشتى مكن و محترمانه با آنان سخن بگو.و از مهربانى،بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو:پروردگارا! بر آنان رحمت آور،همان گونه كه آنان در كودكى،مرا پروردند».
«[ عيسى گفت:] مرا به نيكى كردن به مادر،سفارش كرد و مرا زورگويى تيرهروز،قرار نداده است.و درود بر من،روزى كه زاده شدم و روزى كه مىميرم و روزى كه زنده برانگيخته مىشوم».
«[يحيى] نسبت به پدر و مادرش نيكوكار بود و زورگوى شقى نبود.و درود بر او،روزى كه زاده شد و روزى كه مىميرد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود».
حديث
445.امام صادق عليه السلام -دربارۀ اين سخن خداوند متعال كه فرموده:«و نيكى كردن به پدر و مادر» -:نيكى كردن،اين است كه با آنان خوبْ برخورد كنى،و اين كه حتّى اگر توانگر باشند،آنان را به زحمت نيندازى كه چيزى از نيازهايشان را از تو بخواهند (1).
446.امام على عليه السلام: نيكى كرن به پدر و مادر،بزرگترين وظيفه است.
447.امام على عليه السلام: نيكى كردن به پدر و مادر،از والاترين خوىهاست.
1) .كنايه از اين كه پيش از درخواست كردن آنان،برايشان تهيّه كنى.
ب-القِيامُ تَعظيماً
448.الإمام عليّ عليه السلام: قُم عَن مَجلِسِكَ لِأَبيكَ ومُعَلِّمِكَ وإن كُنتَ أميراً. (1)
ج-الخُضوعُ عِندَ الغَضَبِ
449.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن حَقِّ الوالِدِ على وَلَدِهِ أن يَخضَعَ لَهُ في الغَضَبِ وَالتَّعَبِ. (2)
د-التَّجَنُّبُ مِنَ العُقوقِ
450.الإمام الصادق عليه السلام -في قَولِهِ تعالى: «إِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ...» -:إن أضجَراكَ فَلا تَقُل لَهُما:اُفٍّ،ولا تَنهَرهُما إن ضَرَباكَ. (3)
451.عنه عليه السلام: أدنَى العُقوقِ:«اُفٍّ»،ولَو عَلِمَ اللّهُ عز و جل شَيئاً أهوَنَ مِنهُ لَنَهى عَنهُ. (4)
452.عنه عليه السلام -في قَولِهِ تعالى: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» -:لا تَملَأ عَينَيكَ مِنَ النَّظَرِ إلَيهِما إلّابِرَحمَةٍ ورِقَّةٍ،ولا تَرفَع صَوتَكَ فَوقَ أصواتِهِما،ولا يَدَكَ فَوقَ أيديهِما،ولا تَقَدَّم قُدّامَهُما. (5)
453.عنه عليه السلام -في قَولِهِ تَعالى: «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً» -:إن ضَرَباكَ فَقُل لَهُما:غَفَرَ اللّهُ لَكُما. (6)
454.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُقالُ لِلعاقِّ:اِعمَل ما شِئتَ مِنَ الطّاعَةِ فَإنّي لا أغفِرُ لَكَ. (7)
1) .غرر الحكم:ح 2341.
2) .تاريخ المدينة المنورة:ج 2 ص 568 عن ابن عبّاس،كنز العمّال:ج 16 ص 473 ح 45512 نقلاً عن تاريخ دمشق.
3) .الكافي:ج 2 ص 158 ح 1،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 [1] ص 408 ح 5883 كلاهما عن أبي ولّاد الحنّاط.
4) .الكافي:ج 2 ص 348 ح 1 [2] عن حديد بن حكيم،عيون أخبار الرضا عليه السلام:ج 2 ص 44 ح 160 [3] عن داوود بن سليمان الفرا عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام.
5) .الكافي:ج 2 ص 158 ح 1،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 [4] ص 408 ح 5883 كلاهما عن أبي ولّاد الحنّاط.
6) .الكافي:ج 2 ص 158 ح 1،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 [5] ص 408 ح 5883 كلاهما عن أبي ولّاد الحنّاط.
7) .حلية الأولياء:ج 10 ص 216 عن عائشة،روضة الواعظين:ص 403 [6] نحوه.
448.امام على عليه السلام: براى پدر و آموزگارت از جاى خود برخيز،هر چند فرمانروا باشى.
449.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از جمله حقوق پدر بر فرزندش،اين است كه هنگام خشم و ناراحتى، در برابر او فروتن [و آرام] باشد.
450.امام صادق عليه السلام -دربارۀ سخن خداوند متعال:«اگر كنار تو به پيرى رسيدند...»-:اگر آنان (پدر و مادر)،تو را به تنگ آوردند،ناراحتىات را ابراز مكن واگر تو را زدند،بر آنان فرياد مزن [و درشتى مكن].
451.امام صادق عليه السلام: پايينتريندرجۀ نافرمانى[ پدر و مادر]،«اُف»گفتن است و اگر خداوند عز و جل چيزى كمتر از اين سراغ داشت،بىترديد،از همان نهى مىنمود.
452.امام صادق عليه السلام -دربارۀ سخن خداوند متعال:«و از سرِ رحمت،بال فروتنى بر آنان بگستر»-:
چشمانت را جز با مهربانى و دلسوزى از نگاه به آنان،پُر مكن و صدايت را بالاتر از صداى آنان و دستت را بالاتر از دستان آنان،بلند مكن و بر گامهاى آنان،پيشى مگير.
453.امام صادق عليه السلام -دربارۀ سخن خداوند متعال:«محترمانه با آنان سخن بگو»-:اگر تو را زدند،به آنان بگو:خداوند،شما را بيامرزد!
454.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به نافرمانِ پدر و مادر گفته مىشود:هر اندازه مىخواهى،طاعت به جاى آور كه من،تو را نمىآمرزم.
455.عنه صلى الله عليه و آله: مَن أحزَنَ والِدَيهِ فَقَد عَقَّهُما. (1)
456.صحيح مسلم عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص: أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ:مِن الكَبائِرِ شَتمُ الرَّجُلِ والِدَيهِ.
قالوا:يا رَسولَ اللّهِ وهَل يَشتِمُ الرَّجُلُ والِدَيهِ؟
قالَ:نَعَم،يَسُبُّ أبَا الرَّجُلِ فَيَسُبُّ أباهُ،ويَسُبُّ امَّهُ فَيَسُبُّ امَّهُ. (2)
457.الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أبي نَظَرَ إلى رَجُلٍ ومَعَهُ ابنُهُ يَمشي،وَالاِبنُ مُتَّكِئٌ عَلى ذِراعِ الأَبِ،قالَ:فَما كَلَّمَهُ أبي عليه السلام مَقتاً لَهُ حَتّى فارَقَ الدُّنيا. (3)
458.الإمام العسكريّ عليه السلام: جُرأَةُ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ في صِغَرِهِ،تَدعو إلَى العُقوقِ في كِبَرِهِ. (4)
3/2:جَوامِعُ حُقوقِ الوالِدَينِ
459.رسول اللّه صلى الله عليه و آله -لَمّا سُئلَ عَن حَقِّ الوالِدِ عَلى وَلدِهِ-:لا يُسَمِّيهِ بِاسمِهِ،ولا يَمشِي بَينَ يَدَيهِ،ولا يَجلِسُ قَبلَهُ،ولا يَستَسِبُّ لَهُ. (5)
460.الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ لِلوَلَدِ عَلَى الوالِدِ حَقّاً،وإنَّ لِلوالِدِ عَلَى الوَلَدِ حَقّاً،فَحَقُّ الوالِدِ
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 ص 372 ح 5762 عن حمّاد بن عمرو و أنس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،الخصال:ص 621 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام.
2) .صحيح مسلم:ج 1 ص 92 ح 146،السنن الكبرى:ج 10 ص 397 ح 21086.
3) .الكافي:ج 2 ص 349 ح 8 [1]عن عبداللّه بن سليمان،مشكاة الأنوار:ص 285 ح 862 [2] عن عبداللّه بن مسكان وليس فيه«يمشي».
4) .تحف العقول:ص 489.
5) .الكافي:ج 2 ص 158 ح 5 [3] عن درست بن أبي منصور،مشكاة الأنوار:ص 277 ح 833 [4] كلاهما عن الإمام الكاظم عليه السلام.
455.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه پدر و مادرش را ناراحت سازد،بىترديد،نسبت به آنان، سركشى كرده است.
456.صحيح مسلم -به نقل از عبد اللّه بن عمرو بن عاص-:پيامبر خدا فرمود:«از جمله گناهان بزرگ،ناسزاگويى انسان به پدر و مادرش است».
گفتند:اى پيامبر خدا! آيا انسان به پدر و مادرش ناسزا مىگويد؟
فرمود:«آرى.[به اين صورت كه] كسى به پدرِ ديگرى دشنام مىدهد،پس او نيز به پدر اين،دشنام مىدهد.اين،به مادر او دشنام مىدهد،پس او نيز به مادر اين،دشنام مىدهد».
457.امام باقر عليه السلام: نگاه پدرم به كسى افتاد كه پسرش همراه او راه مىرفت،در حالى كه پسر به بازوى پدر،تكيه زده بود.پدرم از سرِ ناراحتى،با آن پسر،سخن نگفت تا از دنيا رفت.
458.امام عسكرى عليه السلام: گستاخى فرزند بر پدرش در كودكى،او را به سركشى در بزرگى فرا مىخوانَد.
459.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -هنگامى كه از ايشان،دربارۀ حقّ پدر بر فرزند،پرسيده شد-:او را به نام صدا نزند،جلوى او راه نرود،پيش از او ننشيند و براى او دشنامخواهى نكند (1).
460.امام على عليه السلام: بىشك،فرزند،حقّى بر پدر دارد و بىشك،پدر،حقّى بر فرزند
1) .دشنامخواهى نكند،يعنى:فرزند،كارى نكند كه پدر و مادرش ميان مردم،بدنام شوند و موجب نفرين و بدگويى از آنان گردد.
عَلَى الوَلَدِ أن يُطيعَهُ في كُلِّ شَيءٍ إلّافي مَعصيَةِ اللّهِ سُبحانَهُ. (1)
461.الإمام الصادق عليه السلام: يَجِبُ لِلوالِدَينِ عَلَى الوَلَدِ ثَلاثَةُ أشياءَ:شُكرُهُما عَلى كُلِّ حالٍ، وطاعَتُهُما فيما يَأمُرانِهِ ويَنهَيانِهِ عَنهُ في غَيرِ مَعصيَةِ اللّهِ،ونَصيحَتُهُما فِي السِّرِّ وَالعَلانِيَةِ. (2)
4/2:بَرَكاتُ بِرِّ الوالِدَينِ
462.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يُمَدَّ لَهُ في عُمُرِهِ ويُزادَ لَهُ في رِزقِهِ؛فَليَبَرَّ والِدَيهِ،وليَصِل رَحِمَهُ. (3)
463.عنه صلى الله عليه و آله: سَيِّدُ الأبرارِ يَومَ القِيامَةِ رَجُلٌ بَرَّ والِدَيهِ بَعدَ مَوتِهِما. (4)
464.عنه صلى الله عليه و آله: مَن بَرَّ والِدَيهِ طوبى (5)لهُ،زادَ اللّهُ عز و جل في عُمُرِهِ. (6)
465.الإمام الصادق عليه السلام: بَرُّوا آباءَكُم؛يَبَرَّكُم أبناؤُكُم. (7)
&
1) .نهج البلاغة:الحكمة 399. [1]
2) .تحف العقول:ص 322،بحار الأنوار:ج 78 ص 236 ح 67. [2]
3) .مسند ابن حنبل:ج 4 ص 530 ح 13812 و ص 458 ح 13400، [3]مكارم الأخلاق لابن أبي الدنيا:ص 178 ح 244 فيهما«من أحبّ»بدل«من سرّه»وكلّها عن أنس.
4) .بحار الأنوار:ج 74 ص 86 ح 100 [4] نقلاً عن كتاب الإمامة والتبصرة عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
5) .طُوبى:قيل:هو اسم شجرة في الجنّة،وقيل:بل إشارة إلى كُلِّ مستطاب في الجنّة؛من بقاء بلا فناء،وعِزٍّ بلا زوال،وغِنًى بلا فقر (مفردات ألفاظ القرآن:ص 528« [5]طيب»).
6) .الأدب المفرد:ص 20 ح 22، [6]المستدرك على الصحيحين:ج 4 ص 170 ح 7257 كلاهما عن معاذ.
7) .الكافي:ج 5 ص 554 ح 5 [7] عن عبيد بن زرارة،كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 ص 21 ح 4985.
دارد.حقّ پدر بر فرزند،اين است كه از او در هر كارى جز معصيت خدا، فرمانبردارى كند.
461.امام صادق عليه السلام: پدر و مادر،سه حق بر فرزند دارند:سپاسگزارى از آنان در همه حال؛ فرمانبُردارى از آنان در هرآنچه به او امر و نهى مىكنند،غير از نافرمانى خدا؛و خيرخواهى براى آنان،در نهان وآشكار.
462.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه از طولانى شدن عمر و زياد شدن روزىاش خوشحال مىشود،بايد به پدر و مادرش نيكى كند و با خويشاوندانش ارتباط برقرار كند.
463.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سَرور نيكوكاران در روز قيامت،كسى است كه پس از درگذشت پدر و مادرش به آنان،نيكى كرده است.
464.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوشا به حال كسى كه به پدر و مادرش نيكى كند.خداوند عز و جل بر عمر او بيفزايد!
465.امام صادق عليه السلام: به پدرانتان،نيكى كنيد تا فرزندانتان به شما نيكى كنند.
الفصل الثالث: واجبات الصبيّ تجاه معلّمه
1/3:الإطاعَةَ
466.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن تَعَلَّمتَ مِنهُ حَرفاً،صِرتَ لَهُ عَبداً. (1)
467.عوالي اللآلي: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أنَّهُ قالَ:مَن عَلَّمَ شَخصاً مَسأَلَةً،فَقَد مَلَكَ رَقَبَتَهُ.
فَقيلَ لَهُ يا رَسولَ اللّهِ:أيَبيعُهُ؟فَقالَ صلى الله عليه و آله:لا،ولكِن يَأمُرُهُ ويَنهاهُ. (2)
2/3:التّعظيم
468.الإمام عليّ عليه السلام: أكرِم ضَيفَكَ وإن كانَ حَقيراً،وقُم عَن مَجلِسِكَ لِأَبيكَ ومُعَلِّمِكَ وإن كُنتَ أميراً. (3)
469.عنه عليه السلام: ثَلاثٌ لا يُستَحيى مِنهُنَّ:خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَيفَهُ،وقِيامُهُ عَن مَجلِسِهِ لِأَبيهِ
466.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه حرفى از او بياموزى،بندهاش شدهاى.
467.عوالى اللآلى: گفته شده كه پيامبر خدا فرمود:«كسى كه به فردى مسئلهاى بياموزد، اختياردار او شده است».
گفته شد:اى پيامبر خدا! آيا مىتواند او را بفروشد؟
فرمود:«نه؛ولى مىتواند به او،امر و نهى كند».
468.امام على عليه السلام: ميهمانت را گرامى بدار،هرچند حقير باشد و براى پدر و آموزگارت از جاى برخيز،هر چند فرمانروا باشى.
469.امام على عليه السلام: سه چيز است كه نبايد از آنها شرم كرد:خدمت كردن انسان به ميهمانش؛از جاى برخاستن او براى پدر و آموزگارش؛و حقّ خود را طلبكردن،
ومُعَلِّمِهِ،وطَلَبُ الحَقِّ وإن قَلَّ. (1)
470.الإمام زين العابدين عليه السلام: حَقُّ سائِسِكَ بِالعِلمِ التَّعظيمُ لَهُ،وَالتَّوقيرُ لِمَجلِسِهِ،وحُسنُ الاِستِماعِ إلَيهِ،وَالإِقبالُ عَلَيهِ،وألّا تَرفَعَ عَلَيهِ صَوتَكَ،ولا تُجيبَ أحَداً يَسأَلُهُ عَن شَيءٍ حَتّى يَكونَ هُوَ الَّذي يُجيبُ،ولا تُحَدِّثَ في مَجلِسِهِ أحَداً،ولا تَغتابَ عِندَهُ أحَداً،وأن تَدفَعَ عَنهُ إذا ذُكِرَ عِندَكَ بِسوءٍ،وأن تَستُرَ عُيوبَهُ وتُظهِرَ مَناقِبَهُ،ولا تُجالِسَ لَهُ عَدُوّاً ولا تُعادِيَ لَهُ وَلِيّاً،فَإِذا فَعَلتَ ذلِكَ شَهِدَت لَكَ مَلائِكَةُ اللّهِ عز و جل بِأَنَّكَ قَصَدتَهُ،وتَعَلَّمتَ عِلمَهُ للّهِِ جَلَّ وعَزَّ اسمُهُ لا لِلنّاسِ. (2)
3/3:غَضُّ الصَّوتِ
الكتاب
«إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ». 3
الحديث
471.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن غَضَّ صَوتَهُ عِندَ العُلَماءِ جاءَ يَومَ القِيامَةِ مَعَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى مِن أصحابي،ولا خَيرَ فِي التَّمَلُّقِ وَالتَّواضُعِ إلّاما كانَ فِي اللّهِ عز و جل في طَلَبِ العِلمِ. (3)
هر چند اندك باشد.
470.امام زين العابدين عليه السلام: حقّ سرپرست علمى تو،بزرگ داشتن او،نگه داشتن احترام مجلس او،خوب گوش دادن به او و توجّه به اوست،و ا ين كه صدايت را بر او بلند نكنى و به كسى كه از او سؤال مىكند،پاسخ ندهى تا اين كه او خود،پاسخ دهد،و در مجلس او با كسى سخن نگويى و نزد او غيبتِ هيچ كس را نكنى،و اين كه وقتى نزد تو از او به بدى ياد شد،از او دفاع كنى،و اين كه اشتباهاتش را بپوشانى و خوبىهايش را آشكار سازى وبا دشمن او همنشين نشوى و با دوست او دشمنى نكنى.پس هرگاه چنين كردى،فرشتگان خدا براى تو شهادت مىدهند كه تو به خاطرِ خداى عز و جل،نزد او رفتهاى و دانشش را فرا گرفتهاى،نه به خاطرِ مردم.
قرآن
«بىگمان،كسانى كه نزد پيامبر خدا صداهايشان را فرو مىآورند،همان كساناند كه خدا،دلهايشان را براى پرهيزگارى آزموده است.براى آنان،آمرزش و پاداشى بزرگ است».
حديث
471.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه نزد دانشمندان،صدايش را فرو آورد،روز قيامت با كسانى از ياران من آيد كه خداوند،قلبهاى آنان را به پرهيزگارى آزموده است.
خيرى در چاپلوسى و فروتنى نيست،مگر آنچه در راه خداوند عز و جل براى آموختن دانش باشد.
4/3:التَّجَنُّبُ عَنِ الاِستِخفافِ
472.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ثَلاثَةٌ لا يَستَخِفُّ بِهِم إلّامُنافِقٌ بَيِّنٌ نِفاقُهُ:ذو شَيبَةٍ فِي الإِسلامِ،ومُعَلِّمُ الخَيرِ،وإمامٌ عادِلٌ. (1)
473.عنه صلى الله عليه و آله: مَنِ احتَقَرَ صاحِبَ العِلمِ فَقَدِ احتَقَرَني،ومَنِ احتَقَرَني فَهُوَ كافِرٌ. (2)
474.الإمام عليّ عليه السلام: لا يَستَخِفُّ بِالعِلمِ وأهلِهِ إلّاأحمَقُ جاهِلٌ. (3)
475.عنه عليه السلام: إيّاكَ أن تَستَخِفَّ بِالعُلَماءِ؛فَإِنَّ ذلِكَ يُزري بِكَ،ويُسيءُ الظَّنَّ بِكَ وَالمَخيلَةَ فيكَ. (4)
476.عنه عليه السلام: لا تَجعَلَنَّ ذَرَبَ (5)لِسانِكَ عَلى مَن أنطَقَكَ،وبلاغَةَ قَولِكَ عَلى مَن سَدَّدَكَ. (6)
1) .تاريخ بغداد:ج 8 ص 27 الرقم 4074، [1]أسد الغابة:ج 6 ص 354 الرقم 6439 [2] كلاهما عن عمارة القرشي عن أبيه عن جدّه.
2) .إرشاد القلوب:ص 165. [3]
3) .غرر الحكم:ح 10807،عيون الحكم والمواعظ:ص 541 ح 10030.
4) .غرر الحكم:ح 2732، [4]عيون الحكم والمواعظ:ص 100 ح 2298.
5) .ذَرِبَ لِسانُه:إذا كان حادّ اللِّسانِ لا يُبالي (النهاية:ج 2 ص 156« [5]ذرب»).
6) .نهج البلاغة:الحكمة 411، [6]غرر الحكم:ح 10385.
472.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: سه گروهاند كه جز منافقى كه نفاقش آشكار است،آنان را خوار نمىشمُرَد:صاحب موى سفيد در اسلام،آموزگار خوبى،و پيشواى عادل.
473.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه دانشمند را كوچك شمارد،بىشك،مرا كوچك شمرده است و كسى كه مرا كوچك شمارد،كافر است.
474.امام على عليه السلام: علم و اهل علم را جز نابخردِ نادان،خوار نمىشمارد.
475.امام على عليه السلام: بپرهيز از اين كه دانشمندان را خوار بشمارى؛چرا كه اين كار،خودت را خوار مىسازد و گمان و تصوّر بد دربارۀ تو پديد مىآورد.
476.امام على عليه السلام: تندىِ زبانت را بر كسى كه به تو سخن آموخته است و سخنورىات را بر ضدّ كسى كه تو را استوار ساخته [و تربيت كرده]،به كار مگير.
&
الفصل الرابع: واجبات الصبي تجاه الكبير وتجاه الصديق
1/4:البَدءُ بِالسَّلامِ
477.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يُسَلِّمُ الصَّغيرُ عَلَى الكَبيرِ،والمَارُّ عَلَى القاعِدِ،وَالقَليلُ عَلَى الكَثيرِ. (1)
478.عنه صلى الله عليه و آله: أولَى النّاسِ بِاللّهِ وبِرَسولِهِ مَن بَدَأ بِالسَّلامِ. (2)
479.عنه صلى الله عليه و آله: أطوَعُكُم للّهِِ الذي يَبدَأُ صاحِبَهُ بالسَّلامِ. (3)
480.الإمام عليّ عليه السلام: لِلسّلامِ سَبعونَ حَسَنَةً؛تِسعٌ وَسِتُّونَ للمُبتَدِئ وواحِدَةٌ للرّادِ. (4)
1) .صحيح البخاري:ج 5 ص 2301 ح 5877 عن أبي هريرة،الكافي:ج 2 ص 646 ح 1 [1] عن جراح المدائنيّ عن الإمام الصّادق عليه السلام.
2) .الكافي:ج 2 ص 644 ح 3 [2] عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام،بحار الأنوار:ج 76 ص 12 ح 50.
3) .كنز العمّال:ج 9 ص 116 ح 25253 نقلاً عن الطبراني عن أبي الدرداء.
4) .مشكاة الأنوار:ص 346 ح 1106،تحف العقول:ص 248 عن الإمام الحسين عليه السلام،بحار الأنوار:ج 76 ص 11 ح 46. [3]
فصل چهارم:وظايف كودك در برابر بزرگتر و دوست (1)
477.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كوچك بر بزرگ سلام كند و عبور كننده بر نشسته،و [جمعيت] كم بر [جمعيت] بسيار.
478.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزديكترينِ مردم به خدا و پيامبرش،كسى است كه در سلام كردن،پيشدستى كند.
479.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: فرمانبُردارترينِ شما نسبت به خدا،كسى است كه در سلام كردن به دوستش،پيشدستى كند.
480.امام على عليه السلام: سلام،هفتاد حسنه دارد كه شصت و نُه تا براى سلام كننده است و يكى براى پاسخ دهنده.
1) گفتنى است كه اين وظايف،غالباً اختصاص به كودك ندارند؛ليكن مربّى بايد به تدريج،كودك را با اين وظايف آشنا نمايد.
بر پايۀ احاديثى كه پيش از اين در تبيين شيوههاى تربيت كودك (1)آورديم،يكى از روشهاى تربيتى پيامبر خدا،سلام كردن به كودكان بود.ايشان،تصريح فرموده كه اين اقدام من،بدان جهت است كه پس از من،اين سنّت در جامعۀ اسلامى ادامه يابد:
خَمسٌ لا أدَعُهُنَّ حَتّى المَماتِ:...والتَّسليمُ على الصِّبيانِ لِتَكونَ سُنَّةً مِن بَعدي. (2)
پنج چيز است كه تا زندهام رهايشان نمىكنم...و [يكى از آنها] سلام كردن به كودكان است،تا بعد از من سنّت شود.
امّا در روايات اين باب،ملاحظه شد كه همۀ مسلمانان وظيفه دارند در سلام كردن به يكديگر،پيشى بگيرند و بويژه،كوچكترها وظيفه دارند به بزرگترها سلام كنند.
با اندكى تأمّل روشن مىشود كه اين روايات،نه تنها با هم منافاتى ندارند؛بلكه مكمّل يكديگرند و عمل كردن به همۀ آنها نيكوست،بدينسان كه وظيفۀ اخلاقى آحاد جامعۀ اسلامى،پيشى گرفتن در سلام كردن به يكديگر است؛ولى ادب،
اقتضا مىكند كه كوچكترها به بزرگترها سلام كنند،امّا اگر كوچكتر به هر دليل در سلام دادن به بزرگتر تأخير كرد يا تعلّل ورزيد،وظيفۀ تربيتى بزرگتر اين است كه به كوچكتر سلام كند و بدين وسيله،او را متوجّه قصور و يا تقصير خود نمايد.
اين اقدام،بخصوص در مورد كودكان،اثر تربيتى بيشترى دارد.به همين جهت، پيامبر خدا به كودكان سلام مىكرد تا افزون بر اثر تربيتى آن،پيروان خود را متوجّه آثار تربيتىِ شخصيت دادنِ به كودك و احترام به احساسات او نمايد.
2/4:رِعايَةُ الحُقوقِ
481.الإمام عليّ عليه السلام -في وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ-:يا بُنَيَّ...لا تُضَيِّعَنَّ حَقَّ أخيكَ اتِّكالاً عَلى ما بَينَكَ وبَينَهُ؛فَإِنَّهُ لَيسَ لَكَ بِأَخٍ مَن أضَعتَ حَقَّهُ. (1)
482.عنه عليه السلام: ما أقبَحَ بِالرَّجُلِ أن يَعرِفَ أخوهُ حَقَّهُ،ولا يَعرِفَ حَقَّ أخيهِ! (2)
3/4:التَّأَسي بِالأكابِرِ
483.الإمام عليّ عليه السلام: لِيَتَأَسَّ صَغيرُكُم بِكَبيرِكُم،وَليَرأَف كَبيرُكُم بِصَغيرِكُم،ولا تَكونوا كَجُفاةِ الجاهِلِيَّةِ؛لا فِي الدّينِ يَتَفَقَّهونَ،ولا عَنِ اللّهِ يَعقِلُونَ،كَقَيضِ بَيضٍ في أداحٍ؛ يَكونُ كَسرُها وِزراً،وَيَخرُجُ حِضانُها شَرّاً (3). (4)
4/4:قَضاءُ الحاجَةِ
484.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: المُؤمِنونَ إخوَةٌ،يَقضي بَعضُهُم حَوائِجَ بَعضٍ،فَبِقَضاءِ بَعضِهِم حَوائِجَ
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 ص 392 ح 5834،نهج البلاغة: [1]الكتاب 31.
2) .مصادقة الإخوان:ص 144 ح 5 [2] عن مرازم.
3) .القَيض:الكسر والفَلق.واستعارَ عليه السلام لفظة«الأداحي»للأعشاش مجازاً؛لأنّ الأداحي لا تكون إلّاللنعام تدحوها بأرجلها وتبيض فيها،ودحوُها:توسيعها.شبّههم عليه السلام ببيض الأفاعي في الأعشاش،يُظَنّ بيض القطا فلا يحلّ لمن رآه أن يكسره لأنّه يظنّه بيض القطا،وخِصانه يخرج شرّاً؛لأنّه يفقصُ عن أفعى (شرح نهج البلاغة:ج 9 ص 282 و 283).
4) .نهج البلاغة:الخطبة 166، [3]بحار الأنوار:ج 34 ص 113 ح 950. [4]
481.امام على عليه السلام -در سفارش به محمّد بن حنفيه-:اى فرزندم! حقّ برادرت را به خاطر آنچه [از محبّت كه] ميان تو و اوست،پاىمال نكن؛زيرا كسى كه حقّ او را پاىمال كنى،[ديگر] برادر تو نيست.
482.امام على عليه السلام: چه زشت است براى انسان كه برادرش،حقّ او را بشناسد و او حقّ برادرش را نشناسد!
483.امام على عليه السلام: كوچكتر،بايد از بزرگتر الگو بگيرد و بزرگتر بايد به كوچكتر،مهر بورزد.همانند انسانهاى خشنِ جاهليت نباشيد كه نه فهم دين داشتند،نه دربارۀ خدا مىانديشيدند؛به سان تخم افعىاى كه در لانۀ شترمرغ پيدا شود،كه شكستن آن،گناه است و جوجهاى هم كه از آن خارج مىشود،شرّ است.
484.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اهل ايمان،برادرند.برخى،نيازهاى برخى را برآورده مىسازند.به جهت برآوردن نيازهاى برخى توسّط ديگران،خداوند،نيازهاى همۀ آنان را درروز قيامت،برآورده مىسازد.
بَعضٍ يَقضِي اللّهُ حَوائِجَهُم يَومَ القِيامَةِ. (1)
485.عنه صلى الله عليه و آله: مَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ فَإِنَّ اللّهَ في حاجَتِهِ. (2)
486.الكافي عن صفوان الجمّال: كُنتُ جالِساً مَعَ أبي عَبدِ اللّه عليه السلام إذا دَخَلَ عَلَيهِ رَجُلٌ مِن أهلِ مَكَّةَ يُقالُ لَهُ«مَيمونٌ»،فَشَكا إلَيهِ تَعَذُّرَ الكِراءِ عَلَيهِ،فَقالَ لي:قُم فَأَعِن أخاكَ.
فَقُمتُ مَعَهُ،فَيَسَّرَ اللّهُ كِراهُ،فَرَجَعتُ إلى مَجلِسي.
فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام:ما صَنَعتَ في حاجَةِ أخيكَ؟فَقُلتُ:قَضاهَا اللّهُ بِأَبي أنتَ واُمّي.
فَقالَ:أما إِنَّكَ أن تُعينَ أخاكَ المُسلِمَ أحَبُّ إلَيَّ مِن طَوافِ اسبوعٍ بالبَيتِ مُبتَدِئاً. (3)
5/4:الإِكرامُ
487.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن أكرَمَ أخاهُ فَإِنَّما يُكرِمُ اللّهَ،فَما ظَنُّكُم بِمَن يُكرِمُ اللّهَ بِأَن يُفعَلَ بِهِ؟! (4)
488.عنه صلى الله عليه و آله: أكرِم مَن وَدَّكَ،وَاصفَح عَن عَدُوِّكَ؛يَتِمَّ لَكَ الفَضلُ. (5)
1) .الأمالي للمفيد:ص 150 ح 8 عن الحسين بن زيد،مصادقة الإخوان:ص 160 ح 5 [1] كلاهما عن الإمام الصادق [2]عن أبيه عليهما السلام نحوه.
2) .سنن أبي داوود:ج 4 ص 273 ح 4893،مسند ابن حنبل:ج 2 ص 400 ح 5650 كلاهما عن عبداللّه بن عمر،الأمالي للطوسي:ص 97 ح 147 [3] عن محمّد بن يحيى المدني عن الإمام الصادق [4]عليه السلام وفيه«أخيه المؤمن المسلم»بدل«أخيه»وزاد في آخره«ما كان في حاجة أخيه».
3) .الكافي:ج 2 ص 198 ح 9، [5]مصادقة الإخوان:ص 176 ح 10. [6]
4) .ثواب الأعمال:ص 339 عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس،عدّة الداعي:ص 176 [7] عن الإمام عليّ عليه السلام.
5) .غرر الحكم:ح 2368.
485.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس در كار [برآوردن] نياز برادرش باشد،به تحقيق،خداوند در كارِ [برآوردن] نياز او خواهد بود.
486.الكافى -به نقل از صفوان جمّال-:من با امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه مردى از اهالى مكّه به نام ميمون وارد شد و از ناتوانى در پرداخت كرايۀ چارپايش شكايت كرد.
امام عليه السلام به من فرمود:«برخيز و به برادرت كمك كن».
من با او برخاستم و خداوند [مشكل] بدهكارىاش را آسان ساخت.سپس من به جاى خود بازگشتم.
امام صادق عليه السلام فرمود:«با نياز برادرت چه كردى؟».
گفتم:خداوند آن را برآورده ساخت،پدر و مادرم فدايت.
فرمود:«هان كه بىگمان يارى رساندن تو به برادر مسلمانت،نزد من دوست داشتنىتر است از هفت طواف ابتدايى (مستحب) خانۀ خدا».
487.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه برادرش را گرامى بدارد،همانا خداوند را گرامى داشته است، حال مىگوييد با كسى كه خداوند او را گرامى داشته،چگونه رفتار مىشود؟
488.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه تو را دوست دارد،گرامى بدار و با گذشت،از دشمنت روى بگردان تا فضيلت تو كامل گردد.
6/4:النُّصرَةُ
489.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن نَصَرَ أخاهُ المُسلِمَ وهُوَ يَستَطيعُ ذلِكَ،نَصَرَهُ اللّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. (1)
490.عنه صلى الله عليه و آله: اللّهُ في عَونِ العَبدِ ما كانَ العَبدُ في عَونِ أخيهِ. (2)
491.الإمام عليّ عليه السلام: إذا نَبَتَ الوُدُّ،وَجَبَ التَّرافُدُ (3)وَالتَّعاضُدُ. (4)
492.الإمام الصادق عليه السلام: ما مِن مُؤمِنٍ يَخذُلُ أخاهُ وهُوَ يَقدِرُ عَلى نُصرَتِهِ،إلّاخَذَلَهُ اللّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. (5)
7/4:المُواساةُ
493.الإمام عليّ عليه السلام: ابذِل مالَكَ فِي الحُقوقِ،وواسِ بِهِ الصَّديقَ؛فَإِنَّ السَّخاءَ بِالحُرِّ أخلَقُ. (6)
494.عنه عليه السلام: ما حُفِظَتِ الاُخُوَّةُ بِمِثلِ المُواساةِ. (7)
495.عنه عليه السلام: إنَّ مُواساةَ الرِّفاقِ مِن كَرَمِ الأَعراقِ. (8)
1) .حلية الأولياء:ج 3 ص 25،شعب الإيمان:ج 6 ص 112 ح 7639 [1] نحوه وكلاهما عن عمران بن حصين.
2) .صحيح مسلم:ج 4 ص 2074 ح 38،سنن الترمذي:ج 5 ص 195 ح 2945 [2] كلاهما عن أبي هريرة،الكافي:ج 2 ص 200 ح 5 [3] عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه«المؤمن»بدل«العبد»في الموضعين.
3) .رَفَدَهُ:أعطاهُ وأعانَهُ (المصباح المنير:ص 232«رفد»).
4) .غرر الحكم:ح 4132.
5) .ثواب الأعمال:ص 177 ح 1،الأمالي للصدوق:ص 574 ح 785، [4]المحاسن:ج 1 ص 183 ح 296 [5] كلّها عن إبراهيم بن عمر اليماني.
6) .غرر الحكم:ح 2384، [6]عيون الحكم والمواعظ:ص 85 ح 2044.
7) .غرر الحكم:ح 9578،عيون الحكم والمواعظ:ص 477 ح 8758.
8) .غرر الحكم:ح 3405،عيون الحكم والمواعظ:ص 143 ح 3193.
489.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه بتواند برادر مسلمانش را يارى دهد و بدهد،خداوند در دنيا و آخرت،او را يارى مىدهد.
490.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند،در كار كمك به بنده است تا وقتى كه بنده،در كار كمك به برادرش باشد.
491.امام على عليه السلام: هرگاه دوستى بِرويَد،هميارى و همكارى واجب مىشود.
492.امام صادق عليه السلام: هيچ مؤمنى نيست كه برادرش را تنها بگذارد،در حالى كه مىتواند او را يارى دهد،مگر آن كه خداوند،در دنيا و آخرت،او را بىياور خواهد ساخت.
(1)493.امام على عليه السلام: مالت را در [اداى] حقوق،خرج كن و دوستت را در آن،سهيم كن؛چرا كه بخشش به آزاده[اى كه طلب نمىكند]،زيبندهتر است. 494.امام على عليه السلام: هيچ چيز به اندازۀ سهيم سازى [دوست در مال]،برادرى را نگاه نمىدارد.
495.امام على عليه السلام: بىگمان،سهيم كردن رفيقان،از بزرگوارى ريشۀ خانوادگى است.
1) .مُواسات:ديگران را در داشتههاى خويش سهيم كردن؛از خود گذشتگى؛فداكارى مالى.
8/4:حِفظُ الوُدِّ
496.الإمام عليّ عليه السلام: كُن لِلوُدِّ حافِظاً وإن لَم تَجِد مُحافِظاً. (1)
497.عنه عليه السلام: إنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكرُهُ لَيَحفَظُ مَن يَحفَظُ صَديقَهُ. (2)
9/4:حُسنُ المُواجَهَةِ
498.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: القَ أخاكَ بِوَجهٍ مُنبَسِطٍ. (3)
499.الإمام الصادق عليه السلام: مَن قالَ لِأَخيهِ المُؤمِنِ:«مَرحَباً»،كَتَبَ اللّهُ تَعالى لَهُ مَرحَباً إلى يَومِ القِيامَةِ. (4)
500.الإمام عليّ عليه السلام: إذا لَقيتُم إخوانَكُم فَتَصافَحوا وأظهِروا لَهُمُ البَشاشَةَ وَالبِشرَ؛تَتَفَرَّقوا وما عَلَيكُم مِنَ الأوزارِ قَد ذَهَبَ. (5)
501.عنه عليه السلام: البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ. (6)
502.عنه عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ المُعَبِّسَ في وُجوهِ إخوانِهِ. (7)
&
1) .غرر الحكم:ح 7157،عيون الحكم والمواعظ:ص 391 ح 6626.
2) .الكافي:ج 8 ص 162 ح 166 [1] عن عبيد بن زرارة.
3) .الكافي:ج 2 ص 103 ح 3 [2] عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام،تحف العقول:ص 42،بحار الأنوار:ج 74 ص 171 ح 38. [3]
4) .الكافي:ج 2 ص 206 ح 2 [4] عن جميل بن درّاج،ثواب الأعمال:ص 176 ح 1 عن إسحاق بن عمّار.
5) .الخصال:ص 633 ح 10 عَن أبي بصير و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام،بحار الأنوار:ج 76 ص 20 ح 3. [5]
6) .تحف العقول:ص 202،بحار الأنوار:ج 78 ص 38 ح 13. [6]
7) .الفردوس:ج 1 ص 153 ح 555،كنز العمّال:ج 3 ص 441 ح 7350.
496.امام على عليه السلام: نگهبان دوستى باش؛هر چند نگهبانى [براى دوستى] نيابى (1).
497.امام على عليه السلام: بى شك،خداوندِ بِشْكوهياد،پاسدارِ كسى است كه پاسدارِ دوستش باشد.
498.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برادرت را با روى گشاده،ملاقات كن.
499.امام صادق عليه السلام: هر كس به برادر مؤمن خود بگويد:«خوش آمدى!»،خداوند متعال تا روز قيامت براى او خوشامد مىنويسد.
500.امام على عليه السلام: هرگاه با برادرانتان برخورد نموديد،دست دهيد و خوشرويى و خوش برخوردى خود را براى آنان نمايان سازيد،كه [در اين صورت] از هم جدا مىشويد،در حالى كه گناهانتان،بىشك از ميان رفته است.
501.امام على عليه السلام: خوشرويى،دامِ دوستى است.
502.امام على عليه السلام: بىشك،خداوند عز و جل ترشرو در چهرۀ برادرانش را دشمن مىدارد.
1) .يعنى:هرچند ديگران چنين نكنند.
10/4:حُسنُ الذِّكرِ
503.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ؛حَيثُ يَغيبُ يَحفَظُهُ مِن وَرائِهِ،ويَكُفُّ عَنهُ ضَيعَتَهُ، وَالمُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ. (1)
504.عنه صلى الله عليه و آله: المُؤمِنُ مِرآةٌ لِأَ خيهِ المُؤمِنِ؛يَنصَحُهُ إذا غابَ عَنهُ،ويُميطُ (2)عَنهُ ما يَكرَهُ إذا شَهِدَ،ويُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ. (3)
505.الإمام الصادق عليه السلام: اذكُروا أخاكُم إذا غابَ عَنكُم بِأَحسَنِ ما تُحِبّونَ أن تُذكَروا بِهِ إذا غِبتُم عَنهُ. (4)
11/4:النَّصيحَةُ
506.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لِيَنصَحِ الرَّجُلُ مِنكُم أخاهُ كَنَصيحَتِهِ لِنَفسِهِ. (5)
507.عنه صلى الله عليه و آله: المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ؛لا يَدَعُ نَصيحَتَهُ عَلى كُلِّ حالٍ. (6)
1) .شعب الإيمان:ج 6 ص 113 ح 7644، [1]كنز العمّال:ج 1 ص 152 ح 756 نقلاً عن الخرائطي في مكارم الأخلاق وكلاهما عن المطلّب بن عبد اللّه بن حنطب.
2) .إماطَةُ الأذى:أي تَنحِيَتُه (النهاية:ج 4 ص 380«ميط»).
3) .النوادر للراوندي:ص 99 ح 56، [2]الجعفريّات:ص 197 [3] كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام،بحار الأنوار:ج 74 ص 233 ح 29. [4]
4) .الأمالي للطوسي:ص 225 ح 391 [5]عن عبيد اللّه بن عبد اللّه،بحار الأنوار:ج 78 ص 196 ح 17. [6]
5) .الكافي:ج 2 ص 208 ح 4، [7]الأمالي للطوسي:ص 231 ح 410 [8] كلاهما عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام،بحار الأنوار:ج 74 ص 358 ح 7. [9]
6) .الجامع الصغير:ج 2 ص 662 ح 9156،كنز العمّال:ج 1 ص 142 ح 687 كلاهما نقلاً عن ابن النجّار عن جابر.
503.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمن،برادر مؤمن است؛وقتى حاضر نباشد،در نبودنش [آبرو و حقّ] او را پاسدارى مىكند و املاك او را از تباهى باز مىدارد.مؤمن،آينۀ مؤمن است.
504.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمن،آينۀ برادر مؤمن خود است؛وقتى حاضر نباشد،خير خواه اوست و آن گاه كه هست،آنچه را ناخوشايند است،از او باز مىدارد و در مجلس، براى او جا باز مىكند.
505.امام صادق عليه السلام: وقتى برادرتان نزد شما نبود،از او به بهترين شكلى ياد كنيد كه دوست مىداريد وقتى شما نزد او نيستيد،از شما آن گونه ياد شود.
506.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر يك از شما بايد براى برادرش خيرخواهى كند،همان گونه كه براى خودش خيرخواهى مىكند.
507.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمن،برادر مؤمن است؛در هر حالى از خيرخواهى براى او فروگذارى نمىكند.
508.الإمام عليّ عليه السلام: ابذِل لِصَديقِكَ نُصحَكَ،ولِمَعارِفِكَ مَعونَتَكَ،ولِكافَّةِ (1)النّاسِ بِشرَكَ. (2)
509.عنه عليه السلام: النُّصحُ يُثمِرُ المَحَبَّةَ. (3)
510.عنه عليه السلام: المُؤمِنُ غَريزَتُهُ النُّصحُ. (4)
12/4:إهداءُ العَيبِ
511.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: خَيرُ إخوانِكُم مَن أهدى إلَيكُم عُيوبَكُم. (5)
512.الإمام عليّ عليه السلام: المُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ؛لِأَنَّهُ يَتَأَمَّلُهُ فَيَسُدُّ فاقَتَهُ،ويُجمِلُ حالَتَهُ. (6)
513.عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ الاُخُوَّةِ حِفظُ الغَيبِ،وإهداءُ العَيبِ. (7)
514.عنه عليه السلام: مَن أبانَ لَكَ عَيبَكَ فَهُوَ وَدودُكَ. (8)
515.الإمام الصادق عليه السلام: أحَبُّ إخواني إلَيَّ مَن أهدى إلَيَّ عُيوبي. (9)
13/4:الصَّفحُ عَنِ الزَّلّاتِ
516.الإمام عليّ عليه السلام: عَلَيكَ بِمُداراةِ النّاسِ،وإكرامِ العُلَماءِ،وَالصَّفحِ عَن زَلّاتِ الإِخوانِ؛فَقَد
1) .في المصدر:«ولكانَّة»وهو تصحيف،والصحيح ما أثبتناه.
2) .غرر الحكم:ح 2466.
3) .غرر الحكم:ح 614،عيون الحكم والمواعظ:ص 32 ح 558.
4) .غرر الحكم:ح 1305،عيون الحكم والمواعظ:ص 47 ح 1191.
5) .تنبيه الخواطر:ج 2 ص 123. [1]
6) .تحف العقول:ص 173،بحار الأنوار:ج 77 ص 414 ح 38. [2]
7) .غرر الحكم:ح 4633،عيون الحكم والمواعظ:ص 208 ح 4167.
8) .غرر الحكم:ح 8210،عيون الحكم والمواعظ:ص 444 ح 7786.
9) .الكافي:ج 2 ص 639 ح 5، [3]تحف العقول:ص 366.
508.امام على عليه السلام: خيرخواهىات را براى دوستت،يارىات را براى آشنايانت و خوشرويىات را براى همۀ مردم،نثار كن.
509.امام على عليه السلام: ثمرۀ خيرخواهى،محبّت است.
510.امام على عليه السلام: سرشت مؤمن،خيرخواهى است.
511.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بهترين برادرانِ شما،كسى است كه عيبهايتان را به شما هديه دهد.
512.امام على عليه السلام: مؤمن،آينۀ مؤمن است؛چرا كه در آن مىنِگرد و نيازش را برطرف مىكند و حالش را زيبا مىسازد.
513.امام على عليه السلام: ميوۀ برادرى،نگهداشت در پشتِ سر و هديه كردنِ عيب [در پيش رو] است.
514.امام على عليه السلام: هر كس عيب تو را برايت آشكار كرد،او دوست توست.
515.امام صادق عليه السلام: دوست داشتنىترينِ دوستان من،كسى است كه عيبهايم را به من هديه دهد.
516.امام على عليه السلام: با مردم مدارا كن و دانشمندان را گرامى دار و
أدَّبَكَ سَيِّدُ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ بِقَولِهِ صلى الله عليه و آله:اُعفُ عَمَّن ظَلَمَكَ،وصِل مَن قَطَعَكَ،وأعطِ مَن حَرَمَكَ. (1)
517.عنه عليه السلام: احتَمِل زَلَّةَ وَلِيِّكَ لِوَقتِ وَثبَةِ عَدُوِّكَ. (2)
14/4:التَّجَنُّبُ مِنَ الطَّعنِ
518.الإمام الصادق عليه السلام: لا تَطعَنوا في عُيوبِ مَن أقبَلَ إلَيكُم بِمَوَدَّتِهِ،ولا توقِفوهُ عَلى سَيِّئَةٍ يَخضَعُ لَها؛فَإِنَّها لَيسَت مِن أخلاقِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ومِن أخلاقِ أولِيائِهِ. (3)
15/4:التَّجَنُّبُ عَنِ الإيذاءِ
519.رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أذَلُّ النّاسِ مَن أهانَ النّاسَ. (4)
520.عنه صلى الله عليه و آله: مَن آذى مُؤمِناً فَقَد آذاني،ومَن آذاني فَقَد آذَى اللّهَ عز و جل،ومَن آذَى اللّهَ فَهُوَ مَلعونٌ فِي التَّوراةِ وَالإنجيلِ وَالزَّبورِ وَالفُرقانِ. (5)
521.عنه صلى الله عليه و آله -في بَيانِ حُقوقِ الجارِ-:إِذَا اشتَريتَ فاكِهَةً فَاهدِ لَهُ،فَإِن لَم تَفعَل فَأَدخِلها
1) .تذكرة الخواصّ:ص 136، [1]بحار الأنوار:ج 78 ص 71 ح 34. [2]
2) .الإرشاد:ج 1 ص 299، [3]كنز الفوائد:ج 1 ص 93، [4]بحار الأنوار:ج 77 ص 419 ح 40. [5]
3) .الكافي:ج 8 ص 150 ح 132، [6]تنبيه الخواطر:ج 2 ص 146 [7] كلاهما عن مسعدة بن صدقة.
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه:ج 4 ص 396 ح 5840 عن يونس بن ظبيان،معاني الأخبار:ص 195 ح 1 عن أبي حمزة الثمالي وكلاهما عن الإمام الصّادق عن أبيه عن آبائه عليهم السلام،بحار الأنوار:ج 75 ص 142 ح 2. [8]
5) .مشكاة الأنوار:ص 149 ح 358، [9]روضة الواعظين:ص 321، [10]بحار الأنوار:ج 67 ص 72 ح 40. [11]
از لغزشهاى برادران درگذر.بىگمان،سرورِ نخستين و آخرين [محمّد صلى الله عليه و آله ]،تو را با اين سخنش تربيت كرده است:«كسى را كه به تو ستم كرده،ببخش و با كسى كه رابطهاش را با تو قطع كرده،ارتباط برقرار كن و به كسى كه تو را محروم كرده است، عطا كن».
517.امام على عليه السلام: لغزش دوستت را براى زمان يورش دشمنت،تحمّل كن.
518.امام صادق عليه السلام: به كسى كه با دوستىاش به شما رو آورده است،طعنه نزنيد و كار بدى را كه انجام داده،به رخُش نكشيد كه موجب سرافكندگى او گردد؛چرا كه اين،از اخلاق پيامبر خدا و از اخلاقِ دوستان او نيست.
519.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوارترينِ مردم،كسى است كه مردم را ناچيز بشمارد.
520.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس مؤمنى را بيازارد،مرا آزرده است و هر كس مرا بيازارد، بىشك،خداوند عز و جل را آزرده است و هر كس خدا را بيازارد،در تورات و انجيل و زبور و قرآن ،نفرين شده است.
521.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله -در بيان حقوق همسايه-:هرگاه ميوهاى خريدى،به او (همسايه)
سِرّاً،ولا يَخرُج بِها وَلَدُكَ لِيَغيظَ بِها وَلَدَهُ. (1)
522.الإمام الصادق عليه السلام: فازَ وَاللّهِ الأبرارُ،أتَدري مَن هُم؟هُمُ الَّذينَ لا يُؤذونَ الذَّرَّ (2). (3)
هديهكن و اگر چنين نكردى،پنهانى وارد [خانه] كن،و نبايد فرزندانت با آن بيرون آمده، موجب ناراحتى فرزندان او گردند.
522.امام صادق عليه السلام: به خدا سوگند،نيكوكاران رستگارند.آيا مىدانى آنان چه كسانى هستند؟آنان،كسانىاند كه [حتّى] مورچه را نمىآزارند.