ghaemiyeh.com
عاشورا و قیام امام حسین علیه السلام از دیدگاه آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی مد ظله العالی
محمد صادق روحانی
ناشر: مهر امیرالمومنین علیه السلام
نشر: قم - ایران 1390
تعداد صفحات: 168 ص
زبان: فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
عاشورا و قیام امام حسین علیه السلام
از دیدگاه آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی مد ظله العالی
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بسم الله الرحمن الرحيم
صداى يا حسين در هر عصر و زمان و موجب ترس و نگرانى قدرتهاى استعمارى و دشمنان كور دل اسلام مىگردد، به طورى كه با انواع حيلهها و توطئهها به مقابله برخواسته، سعى در ايجاد مانع براى برگزارى عزادارى حسينى در بعضى از كشورها دارند و در مواردى احساسات پاك و مقدس مذهبى مردم را -كه حاكى از عشق و محبت خالصانه آنان به اهل بيت عليهم السلام بهويژه به حضرت سيد الشهداء عليه السلام است - به عنوان عمل ضد دينى يا كارهاى خرافى و عوامانه مطرح مىكنند، غافل از اينكه دست خدا با حسينيان است و جز شكست و زبونى و رسوايى چيزى نصيب دشمنان اهل بيت عليهم السلام نمىشود.
در اين ميان عدهاى از افراد ناآگاه، نسبت به اصل مراسم و شيوههاى عزادارى براى آن حضرت، ايجاد شبهه مىكنند كه مؤمنين براى در هم شكستن توطئههاى دشمنان، به فقهاء عظام و مراجع تقليد در هر عصر مراجعه نموده و رأى و فتواى آنان را در ارتباط با اين مسائل جويا
مىشوند تا ضمن خنثى كردن نيرنگ و توطئه شياطين وظايف خود را مطابق با رضاى الهى انجام دهند.
مجموعه حاضر -كتاب دوم از مجموعه پرسش و پاسخهاى اعتقادى - مجموعهاى مغتنم است كه در آن حضرت آيتاللّه العظمى روحانى(مدظله العالى) به پرسشهاى متداول و تخصصى قشر جوان و فرهيخته، پاسخهاى مختصر و محققانهاى دادهاند.
اين مجموعه گلچينى از صدها استفتاء موجود در سايتهاى فارسى و عربى مىباشد كه توسط دفتر معظّم له به فارسى ترجمه شده است و براى مطالعه تمامى آنها مىتوانيد به سايت WWW.Istefta.net مراجعه نمائيد.
دفتر استفتائات
حضرت آيت الله العظمى روحانى (دام ظلّه العالى)
س1: آيا اين حرف صحيح است كه: وقتى مىگوييم امام حسين عليه السلام براى حفظ اسلام كشته شده؛ به دين خدا اهانت كردهايم و يا در حقيقت پذيرفتهايم نابودى و بقاء اسلام منوط به بود و نبود يك انسان است؟
دنيا دار تكليف و اختيار است، يعنى امام براى حفظ اسلام كشته شد. چون بر حسب موازين دنيوى وضع اسلام به جايى رسيده بود كه به جز اسم، چيزى از آن باقى نمانده بود و وسيلهاى جز قيام و كشته شدن امام عليه السلام براى رساندن حقايق به مردم نبود، امام دست به اين كار زدند و پس از كشته شدن ايشان، قيامها شروع شد و مردم به اسلام هدايت شدند.
س2: قيام سيدالشهداء با توجه به علم ايشان به شهادت، چگونه موضوع
براى القاء نفس بر تهلكه منهيه نمىباشد؟ و همچنين عزم رفتن حضرت على عليه السلام به مسجد با علم به شهادت چگونه بايد (1)عنوان شود؟
قيام حضرت سيدالشهداء عليه السلام با علم به شهادت، امرى لازم بود چون در حالى كه دين در حال فروپاشى بود سبب بقاى دين شد.
به عبارت ديگر حسين بن على عليهم السلام خود را فداى دين كرد. كارى كه نظير آن را انبياء و ائمه عليهم السلام - البته با مرتبه نازله - موظف به انجاماش بودند. اگر اين شرايط براى خود حضرت امير عليه السلام هم بود، چنين مىكرد. و امّا به مسجد رفتن حضرت امير عليه السلام ، بدين جهت بود كه او موظف بود در عمل، به طريق عادى و نه از راه علم غيب عمل كند. كه بيان آن شرح ديگر دارد.
س3: با وجود آنكه فرعون قصد جان موسى عليه السلام را نموده بود خداوند متعال به او دستور داد تا فرعون را بيم دهد و فرمود: «اذْهبا إلى فرْعَوْنَ إنَّه طَغى فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّيِّنا» (2)، همچنين با وجودى كه بزرگان قريش مىخواستند رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را به قتل برسانند خداوند متعال پيامبر
1) . افعال معصومين عليهم السلام همانند قرآن محكم و متشابه دارد. بعضى امور كه براى ما قابل حل نيست، از قبيل اقدام به رفتن مسجد با علم به شهادت، ممكن است از متشابهات باشد و در صورت پى نبردن از راه محكمات، بايد علم آن را به خودشان واگذار كرد.
2) . «به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته است، پس با او به نرمىسخنبگوييد»؛ طه/ 43 و 44. [1]
گرامىاش را امر مىنمايد كه «ادْفَعْ بالَّتِى هِى أَحْسَن» (1)، پس چه دليلى دارد كه امام حسين عليه السلام به دليل اينكه يزيد و اتباعش قصد جان وى را كرده بودند روش پيامبران الهى عليهم السلام را پيشه خود ننمود؟ يعنى مانند حضرت موسى با قول ليّن و سخن نرم عمل نكرد؟ و آيا جهاد نوعى خشونت شمرده مىشود؟
اگر شخصى تاريخ واقعه كربلا را مطالعه كرده باشد خواهد ديد كه امام حسين عليه السلام و ياران گرامىشان نهايت سعى خود را در پند و اندرز دشمنان و بازداشتن آنها از جنگ، به عمل آوردند ولى متأسفانه اين كوششها بىنتيجه ماند. با تمام اينها حضرت عليه السلام به ياران خود اجازه آغاز نمودن پيكار را ندادند بلكه منتظر ماندند تا دشمنان جنگ را شروع نمايند، بنابراين جهاد آن حضرت همانند جهاد جدّ گرامىاش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با مشركان، يهوديان و ديگران جهاد دفاعى محسوب مىشود.
س4: آيا همانگونه كه برخى افراد اظهار مىكنند حضرت امام حسين عليه السلام خواستار حكومت و قدرت بودند؟
امام حسين عليه السلام جز ماندگارى دين اسلام كه در حال فروپاشى بود خواستار چيز ديگرى نبودند، بنابر اين چگونه مىتوان تصور
1) . «بدى را به شيوهاى نيكو دفع كن...»؛ مؤمنون/ 96؛ [1]فصلت/ 34. [2]
نمود كه حضرت عليه السلام با وجود اينكه به شهادت خود آگاه بودند، خواستار حكومت و قدرت باشند؟ ايشان هنگام خروج از مكه در همين زمينه فرمودند: «زمانى را مىبينم كه اندامهاى من در ميانه راه كربلا و نواويس توسط گرگها پاره پاره خواهد شد» (1)امام عليه السلام به برادر گرامىاش محمد بن حنفيه در وصيت خود مىفرمايد: «هر كس به من بپيوندد شهيد مىشود و آنكه مرا رها كند پيروزى را نخواهد ديد» (2).
س5: در عصمت امامان اهل بيت عليهم السلام و از آن جمله امام حسن مجتبى عليه السلام هيچ شكىنيست، همچنين در اينكه صلح و آتش بس و پيمان نامه ايشان با معاويه به مصلحت امت اسلامى بوده و باعث آشكار شدن ماهيت او براى همگان شده است نيز ترديدى نيست؛ ولى اين نكته برايم قابل درك نيست كه: از آنجا كه اگر يكى از طرفهاى پيماننامه شرايط آن را نقض نمايد، طرف ديگر حق باطل كردن معاهده را دارد و معاويه نيز از همان ابتدا شرايط پيماننامه را زير پا گذاشت پس به چه دليلى حضرت امام حسن عليه السلام با او نجنگيد و يا اقدامى عليه او انجام نداد؟
1) . قال عليه السلام : «كأنّى بأوصالى تقطعها عُسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء» لهوف: 38.كشف الغمّه: 73: 1. [1]بحار الانوار: 44:366 و 367. [2] عوالم العالم: 216 :17 و 217. الحدائق الورديه: 1:117.
2) . «مَن لحِقَ بى استشهدَ و مَن تخلّفَ عنّى لم يدرك الفتح» كامل الزيارات: 157. [3]دلائل الامامة: 77. [4]مناقب آل أبى طالب: 4:76. [5] اللهوف: 4 و 41. بحارالانوار: 81 :42 و 44؛ 330 و 45:85. [6]
واكنش حضرت عليه السلام در مقابل اين پيمانشكنى چه بوده است؟ موضعگيرى حضرت امام حسين عليه السلام در آن زمان چه بوده است؟ چرا كه بعضى از اشخاص اين مطلب را ترويج مىنمايند كه حضرت امام حسين عليه السلام در اين مورد مخالف برادر گرامىشان امام حسن عليه السلام بودند؟ آيا امام حسين عليه السلام ميان امضا كنندگان اين پيماننامه بودند؟ چرا امام حسين عليه السلام نيز تا ده سال پس از شهادت حضرت امام حسن عليه السلام يعنى تا زمان مرگ معاويه در حالى كه شرايط عهدنامه از سوى معاويه نقض مىشد همچنان به پيماننامه پاىبند بودند و به جنگ عليه او اقدام نكردند؟
صلح امام حسن عليه السلام به دليل امكان پذير نبودن جنگ و جهاد، همراهى نكردن مردم و مايل نبودن آنان به پيكار بوده است كه اين مطلب را سندهاى تاريخى تأييد مىنمايد. امام حسين عليه السلام نيز با برادر گرامىشان موافق و همراه بودند و به همان دلايل ياد شده - و نه پيماننامه - در ده سال پس از شهادت برادر گرامىاش امام حسن عليه السلام اقدامى ننمودند، ولى بعد از به خلافت رسيدن يزيد و از بين رفتن اين دلايل بازدارنده و فراهم آمدن شرايط قيام فوراً اقدام به قيام نمودند.
س6: خداوند متعال مىفرمايد: «وَلاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة»(1)،
1) . «و خود را با دست خود به هلاكت نيفكنيد»؛ بقره/195. [1]
هر كس كه اين آيه شريفه و سيره حضرت امام حسين عليه السلام را قرائت كند به نظرش خواهد رسيد كه اقدام و روش حضرت امام حسين عليه السلام از نمونههاى به هلاكت افكندن خود مىباشد زيرا ايشان به اختيار خود به سوى كشته شدن شتافت، پاسخ شما به اين موضوع چيست؟
مسأله حرمت هلاك كردن جان خود اگر به طور حتم جزء احكام ضرورى شريعت نباشد احتمال آن زياد است، و منظور از به هلاكت افكندن، از بين بردن جان در غير مواردى است كه خداوند متعال به آنها امر فرموده است، بنابراين آيه مذكور امام حسين عليه السلام را شامل نمىشود زيرا عمل ايشان جهاد در راه دين خدا و دفاع در برابر شكسته شدن حرمت خويش بوده است.
س7: بهترين اهداف قيام امام حسين عليه السلام چه بود؟ بيان فرماييد.
نويسندگان اسلامى، عمدهترين اهداف قيام امام حسين عليه السلام را در چند هدف مشخص تصوير كرده و بيان داشتهاند كه اينك به اختصار به هر يك از آنها اشاره مىشود:
يكى از نويسندگان اين نظريه را اظهار كرده است. او مىنويسد:
يك «مهاجم» نمىخواهد فقط خودش را حفظ كند، مىخواهد طرف مقابل را از بين ببرد و لو به قيمت شهادتش باشد. منطق امر به معروف و نهى از منكر، منطق حسين عليه السلام را، منطق شهيد كرد. منطق شهيد، منطق كسىاست كه براى جامعه خود، پيام
دارد و اين پيام را جز با خون با چيز ديگرى نمىخواهد بنويسد».
«خضوعِ نفس قدسيه حضرتش(امام حسين عليه السلام ) از آن(استبداد) اباء فرموده، از براى حفظ حُرّيت خود و توحيد پروردگارش، تمام هستى و دارائى را فدا [كرده] و اين سنت كريمانه(آزادى) را براى احرار امت استوار و از شوائب عصبيت مذمومه تنزيهش فرمود».(1)
مجموع اين اهداف و انگيزهها مىتواند نهضت عظيم امام حسين عليه السلام را توجيه كند و براى هدايت امت، چراغ راه و الگوى زندگى گرداند.
1) . تنبيه الامة و تنزيه الملة، ص 24، چاپ شركت [1]انتشار تهران، 1374 ه ق.
س8: عدهاى اين گونه مىانديشند كه حادثه كربلا در مقطعى از زمان اتفاق افتاده و امروزه چه نيازى به احياى آن است. نظر جنابعالى در اين زمينه چيست؟
اين كه در روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام آمده كه؛ «شيعيان ما عمل ما را احياء مىكنند؛ رحم الله من احيا امرنا»، تنها مربوط به آموزشهاى اهل بيت عليهم السلام نيست، بلكه سيره امامان در زندگى، براى مسلمانان و جامعه همه انسانها اسوه و الگو مىباشد.
قطعاً امام حسين عليه السلام يكى از رادمردان و آزادىخواهان دنيا است. مهاتما گاندى در نهضت استقلال طلبى خود در هند، از نهضت كربلاى حسين عليه السلام الهام گرفته است، چنانچه مارتين لوتركينگ رهبر سياه پوستان آمريكا از نهضت گاندى الهام گرفته است.
اخذ و اقتباس از روشها، سيرهها، الگوها، ويژه جامعه و اشخاص معين نيست و تنها اختصاص به جهان اسلام ندارد. شواهد تاريخى اين مسأله را ثابت مىكند. چه اين مبارزه و نهضت، مبارزه منفى باشد يا مثبت، سياسى باشد يا اقتصادى؛ پس نهضت و قيام امام حسين عليه السلام به عنوان مرد آزادىخواه، نه تنها در گذشته بلكه در هر عصر و زمان زنده بوده و براى آزادىخواهان پيام دارد. به قول آن نويسنده، قيام مسيح پيام
ندارد اما نهضت و قيام حسين عليه السلام داراى پيام است. قطعاً اين پيام نه در انحصار يك قوم و نه مخصوص يك زمان معين، بلكه پيامى فرا زمانى و فرا مكانى است.
س9: آيا امام توانست به اهداف خود جامعه عمل بپوشاند؟!
چنانچه يكى از نويسندگان اشاره دارد، بذر افشانى يك نهضت و فراهم سازى زمينههاى تحول اجتماعى مىتواند در كوتاه مدت و بلند مدت مطرح باشد. طبيعى است كه يك انقلاب در طولانى مدت آثار و ثمرات خود را پس مىدهد و افراد جامعه و يك ملت را بيدار مىكند. اين حقيقت در نهضت امام عليه السلام نيز صادق است.
بعد از شهادت امام حسين عليه السلام نخستين آثار نهضت حسينى آشكار شد. و توابين در سال 64 هجرى بر ضد سلطنت اموى قيام كردند و بنيان نظام فرزندان ابوسفيان را به لرزه درآوردند.
در حقيقت خون سيد الشهداء عليه السلام خون بهايى براى هر نهضت آزادى خواهانه بود.
در سال 121 زيد قيام كرد و در سال 125 يحيى فرزند او بر عليه بنى اميه شورش نمود.
در نهضت زيد، علويان، ايرانيان و عراقيان شركت داشتند و مبارزه با ستم و برافراشتن پرچم عدل را خواستار بودند، اين
نهضتها زمينه را براى قيام كلى ايرانيان و ابومسلم خراسانى فراهم ساخت كه سرانجام دولت اموى ساقط گرديد. (1)
س10: چرا امام حسين عليه السلام همانند برادرش، با يزيد از در صلح برنيامد؟
رابطه اين دو امام با دودمان بنى اميه رابطه خصمانه بود و چنانچه امام حسن عليه السلام در مدائن با معاويه پيكار كرد. اما بعد از امضاى قرارداد آتش بس و صلح نامه، به جهت رعايت عقد صلح نامه، ايشان با معاويه از در پيكار برنيامدند، پس از آن كه امام حسن عليه السلام به شهادت رسيد، امام حسين عليه السلام به جهت رعايت احترام امام حسن عليه السلام و امضاى صلح، هرگز به معاويه تعرضى نداشت. تنها در چند مورد مانند قتل حُجر بن عَدى و يارانش نامه تند و اعتراضآميزى به او نوشت.
ولى بعد از آن كه معاويه پسرش يزيد را به عنوان ولايت عهدى بر مسلمين تحميل كرد، امام حسين عليه السلام نيز همانند بعضى ديگر زير بار آن نرفت تا آن كه معاويه از دنيا رفت. يزيد خام و ناپخته از سر بىشعورى با نامهاى تهديدآميز به حاكم مدينه (وليد بن عتبة بن ابى سفيان)، امام حسين عليه السلام را به اخذ بيعت و دستگيرى دستور داد، امام حسين عليه السلام از بيعت امتناع كرده و از
1) . براى توضيح بيشتر به كتاب «شيعه علوى در دو قرن دوم و سوم» نوشته فضلية الشامى ترجمه چاپ دانشگاه شيراز، مراجعه شود.
مدينه خارج شد. در اين هنگام نامههاى كوفيان به سوى او روانه گرديد كه از او براى تشكيل حكومت اسلامى دعوت كرده بودند.
امام عليه السلام ، پسر عموى خود مسلم بن عقيل را براى بررسى اوضاع كوفه به سوى آن شهر گسيل داشت. مسلم ضمن تأييد دعوت كوفيان، تأكيد كرد كه حضرتش به عراق بيايد و در كوفه حكومت تشكيل دهد و از اين جهت امام عليه السلام در نهم ذى الحجة سال 60 از مكه خارج شد و رهسپار عراق گرديد. ولى متأسفانه اوضاع كوفه به جهت فرماندار جديد عبيدالله بن زياد و اعزام نيرو، تغيير يافت. حضرت مسلم به شهادت رسيد.
امام حسين عليه السلام پس از اطلاع از شهادت مسلم، همانند قبل از آن مصمم بود كه به راه خود ادامه دهد و وظيفه امر به معروف و مبارزه با خاندان غاصب استبدادى را ادامه دهد. برخورد با نيروهاى حرّ بن يزيد رياحى، تلاشى تازه بود و امام مىخواست با هماهنگى او، وارد كوفه شود و كار را يكسره نمايد.
او دعوت خود را علنى ساخته بود و فضايح بنى اميه را افشا مىكرد و در ضمن اصحاب خود را براى برخورد با نيروى بنىاميه آماده مىساخت. وقتى كه حر از طرف ابن زياد براى نزول به كوفه و تسليم به حاكم آن، او را فراخواند، امام حسين عليه السلام از موضع شجاعت و كرامت خاندانهاشمى، سخت از اين دعوت امتناع كرد. راه شهادت را كه در جنگهاى اسلامى يكى از دو پيروزى حساب مىشد (احدَى الحُسنَيَين) انتخاب فرمود و به شهادت رسيد.
مىتوان گفت ابن زياد و دار و دسته بنى اميه مهمترين عامل در موضوع قضيه «طَفّ» و داستان كربلا بودند و امام حسين عليه السلام و يارانش را به شهادت رساندند. (1)
س11: چرا مسلمانان نتوانستهاند با عبرت گرفتن از قيام امام حسين عليه السلام وضعيت نابهنجار خود را سامان بخشند؟!
اكثريت اهل سنت از يك طرف به جهت برخوردار نبودن از اعتقاد به امامت اهل بيت عليهم السلام و نبود سنت عاشورايى در ميان آنها، و از طرف ديگر اعتماد به حاكمان و توجيه سياسى كار ايشان -كه اگر حاكم اسلامى عادل شد بايد شكرگزار و اگر ظالم شد، بايد صبر پيشه كرد و تحمل نمود -كه يك فلسفه سياسى غلطى است و از دوران قديم در ميان اهل سنت حاكم بوده و همواره نظم را، بر تحقق عدالت تقدم داشتهاند، در نهضتهاى اسلامِ سُنّى مانند اخوان المسلمين، و جماعت مسلمين، چندان موفقيتى به دست نياورده و نهضتشان به شكست انجاميده است.
اما اهل تشيع در چند مورد در كشورهاى شيعه نشين با الهامگيرى از نهضت امام حسين عليه السلام توانستهاند استقلالطلبى و نهضت اجتماعى بپا دارند و هويت سياسى خود را اعلام
1) . با تلخيص از كتاب «تنزيه الانبياء»، چاپ نجف اشرف، ص 176.
نمايند. نهضت استقلالطلبى مسلمانان عراق به رهبرى علماى شيعه و مراجع تقليد در انقلاب 1920 كه به استقلال عراق از استعمار انگليس انجاميد، نمونهاى از اين باب است. اما متأسفانه با اين كه ابتدا شيعيان استقلال عراق را به دست آوردند، ولى بعداً عقب نشينى كرده و موضوع حكومت به دست اقليت اهل سنت در عراق افتاد كه در مدت زيادى حاكمان بعثى ناسيوناليست با استبداد كامل آن را اداره كردند.
ايرانيان مسلمان نيز گرچه در برههاى از زمان با الهامگيرى از نهضت حسينى در نهضت مشروطيت، توانستند حكومت تشكيل دهند، ولى متأسفانه انحراف نهضت مشروطيت از اهداف اسلامى خود به وسيله لائيكها و روشنفكران وابسته، آنها و بهويژه عالمان دينى را منفعل ساخت و سرانجام به انزوا كشاند. چنانچه آيت الله نائينى تئوريسين جناح اسلامى نهضت مشروطه، كتاب خود (تنبيه الامة و تنزيه الملّة) را جمع كرد و از نهضت دور نشست.
س12: چگونه مىتوان از عاشورا، در راستاى توحيد امت اسلامى و اقامه حكومتى به دور از خشونت و همراه با عفو و گذشت استفاده كرد؟
تحولات اجتماعى به دو گونه و صورت تحقق مىيابد: 1. رفرم و اصلاح، 2. انقلاب و جهش.
در تحول اصلاحى، جامعه آرام آرام به اهداف اصلاحى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و... خود دست مىيابد و هرگز دست به خونريزى نمىزند. چنانچه اين تحول در آغاز نهضت اسلامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مكه و هجرت او به مدينه رخ داده و پيامبر عرصههاى فرهنگى و سياسى را بدون خونريزى فتح كرده است كه مسيح نيز همين طور است. اما انقلاب اجتماعى، همواره همراه با خشونت و خونريزى صورت مىگيرد. زيرا تضاد ميان نيروهاى ارتجاعى و نيروهاى اصلاحگر و انقلابى شديد مىباشد و در نتيجه به خونريزى و مقاومت منتهى مىشود. امثال آن در انقلاب بازگشت به اهداف اسلامى دوره عثمان، انقلاب فرانسه و الجزاير در دنيا مشاهده مىشود. به نظر من اين موضوع بستگى به شرايط جامعه مسلمين دارد كه در چه مرحلهاى از تمدن و شرايط اجتماعى به سر مىبرند، اگر آگاهانه باشد، قطعاً خون بر شمشير پيروز است، چنانچه در ايران اتفاق افتاد و يا برخورد و خشونت ظهور مىيابد، چنانچه در مورد انقلاب فرانسه (17 اكتبر) و الجزاير ديده مىشود.
س13: گفته مىشود كه براى احياى انديشه سيد الشهداء و در نتيجه اجراى احكام الهى احتياجى به اقامه شعائر حسينى(از قبيل سينه زنى، زنجير زنى) كه امروزه به شكل گسترده در ميان شيعه و فرقههاى مذهبى ديگر از قبيل هندوها نيز مطرح مىباشد وجود ندارد؛ اين مسأله، امرى مطابق با قوانين
شرعى و عرفى نبوده، بلكه وسيلهاى براى تمسخر ديگران است و لذا از توانايىهاى خود جهت جلوگيرى از اقامه آن، بيشترين استفاده را مىكنند، اين سياست استعمارى را چگونه تفسير مىكنيد؟
ابلاغ پيام يك نهضت و انتقال آن به نسلها و ملتها، قطعاً بايد با نوعى تجمع، شعار و ابراز احساسات خاص همراه باشد، چنانچه اين مراسم در ابلاغ پيام مسيح از سوى كاتوليكها و احياى آيينهاى خاص در روز جهانى كار، پيام آزادى ابراهام لينكن (فروزاندن مشعل آزادى) با تجمع در زير مجسمه آزادى، در همه ملتها با آداب و رسوم مختلف ديده مىشود.
طبيعى است ابلاغ پيام عاشورا به ملتهاى مسلمان و آزادىخواه، بايد از راه يادآورى شعارها، كلمات، و خطبههاى شهداى عاشورا صورت بگيرد و اين مسأله تنها از راه اقامه مراسم عزادارى و ياد يادآوران امكانپذير است.
اگر امروزه وسايل ارتباط جمعى گسترده شده، بهتر است از آنها نيز استفاده شود.
اما اين كه عدهاى اين مراسم را به نحو خاص اقامه مىكنند، چنانچه در سؤال يادآورى شده است، طبعاً آنها نوعى آداب و رسوم محلى، قومى مىباشد.
ولى در عين حال، حتى در آن نوع مراسمى كه ضرر جانى مهلك براى انسان نداشته باشد، بىاشكال است، بلكه ابراز آن همان گونه كه جمعى از علماى بزرگ شيعه، همه آنها را از شعائر مذهبى
مىدانند، بدون شك بسيار مؤثر مىباشد... و از كارهاى بسيار خوب است، حتى بعضى از بزرگان دين آنها را در بعضى موارد واجب دانستهاند.
س14: نقش امام حسين عليه السلام در جنبشهاى آزادى بخش و اصلاح طلب را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
چنانچه قبلا اشاره شد، نهضت امام حسين عليه السلام نقش اول را در نهضتهاى آزادىبخش و عدالت خواهانه قرنهاى اول و دوم هجرى ايفا كرده و در عصر ما نقش اول را در نهضت آزادى هندوستان و الهامگيرى مهاتماگاندى و نهضت مشروطيت و انقلاب اسلامى ايران داشته و شواهد تاريخى نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
س15: گاندى رهبر آزادىخواه هند مىگويد: «از حسين بن على عليهما السلام آموختم چگونه مظلوم باشم تا پيروز گردم». اين كلام نغز را چگونه تحليل مىكنيد و چرا مسلمانان، اين پيام را دريافت نكرده و نتوانستهاند خود را از چنگال حكومتهاى استبدادى و داراى حاكميّت فردى نجات دهند؟
به نظر اينجانب مفهوم جمله گاندى تنها در بعد مقاومت در برابر ستمگر خلاصه شده است. اما روش مقاومت را خود گاندى ابداع
كرده است و در نتيجه كشور هند به استقلال رسيده و يكى از نمونههاى كشورهاى دموكراتيك در جهان امروز است.
اگر مسلمانان نتوانستهاند از پيام آزادىخواهى امام حسين عليه السلام عبرت بگيرند به نظر مىرسد كه هنوز ريشههاى استبداد در فرهنگ و ذهنيت مسلمانان (خشك) نشده است و هنوز كه هنوز است روابط اجتماعى بر مبناى تحميل و تقلب مبتنى مىباشد.
مسأله اصلى جوامع مسلمان استبداد است كه در قرنهاى اخير از سوى اصلاحگران مسلمان، در مصر و هند، دنبال شده است.
مادامى كه ريشه اين شجره خبيثه (به تعبير آيت الله نائينى) خشك نشده است، مسلمانان هرگز چهره يك حكومت مطلوب را مشاهده نخواهند كرد.
ولى اين هرگز به معناى آن نيست كه ملتهاى ما رشد نداشته و نمىتوانند آزادى و دموكراسى را تمرين نمايند. اگر ملتهايى در حيات اجتماعى خود به مرحلهاى از دموكراسى رسيدهاند، قطعاً آنها، اين آزمايشهاى اجتماعى را، جلوتر از مسلمانان آغاز كردهاند و به آن مرحله از رشد اجتماعى نائل شدهاند. پيمودن اين راه براى ما مسلمانان نيز ممكن است.
س16: چگونه مىتوان از فلسفه قيام امام حسين عليه السلام در جهت احياى تعاليم اسلامى در غرب بهره جست؟
فضاى فرهنگى مغرب زمين با كشورهاى اسلامى متفاوت است، امروزه كشورهاى غربى از آزادى سياسى، فرهنگى نسبتاً مطلوبى برخوردارند و از دانشگاههاى علمى وسيع بهرهمند مىباشند. آنچه به نظر مىرسد اين كه، از چند راه مىتوان اين مهم را انجام داد:
برگزارى سمينارها و كنفرانسها؛ همچنان كه دانشمندان و مستشرقان با اقامه سمينارها و كنفرانسها در دانشگاهها به ارائه نظريات خود مىپردازند، دانشمندان مسلمان و مسلمانان انديشمند نيز مىتوانند از اين ابزارها در ارائه ريشههاى علمى و فلسفه قيام امام حسين عليه السلام استفاده نمايند.
ترجمه آثار؛ از طريق ترجمه آثار نويسندگان مسلمان در اين زمينه نيز مىتوان به اين مهم دست يافت، چنانچه حامد الگار نويسنده مسلمان كه اخيراً نيز به كرامت تشيع نائل شده است، همين كار را انجام مىدهد.
ايجاد راديو و تلويزيون، از اين طريق مىتوان پيام اسلام و نهضت امام حسين عليه السلام را به نسلهاى بعدى ابلاغ كرد.
راهاندازى نشريات و مجلات تبليغى؛ همانگونه كه مسيحيان و ديگر اديان استفاده مىكنند.
تهيه فيلم و نمايشنامه؛ با ساخت فيلم و نمايشنامه از نهضت كربلا مىتوان پيام شهدا و عاشورا را تبليغ نمود.
س17: برخى عقيده دارند كه شيعيان عراق حضرت امام حسين عليه السلام را به شهادت رساندند و از اين بابت است كه بعد از نفرين حضرت عليه السلام بر ايشان، تاكنون گرفتار اين نفرين بوده و هميشه در حال هلاكت و كشته شدن هستند به گونه اى كه اتفاقات اين روزهاى عراق بهترين دليل بر آن مىباشد. نظر حضرتعالى در اين مورد چه مىباشد؟
اگر به فرض محال معتقد باشيم كه شيعيان، خود، امام حسين عليه السلام را به شهادت رساندند، گناه شيعيان امروز چيست تا به نفرين حضرت امام حسين عليه السلام گرفتار بيايند؟! اگر اين گونه باشد كه اينان ادعا مىكنند، عدالت الهى زير سؤال مىرود.
علاوه بر اين بر اساس يافتههاى تاريخى -آنگونه كه يعقوبى در كتاب تاريخ خود ذكر مىكند -كوفه در زمان قيام امام حسين عليه السلام يك منطقه شيعه نشين نبوده است بلكه گروههاى مختلفى از مردم؛ همانند مسمانان، خوارج، امويان، مسيحيان و يهوديان در اين شهر زندگى مىكردهاند و همينها بودند كه در به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام دست داشتند.
آنچه اين مطلب را تأييد مىكند خطاب حضرت امام حسين عليه السلام به آنان در روز عاشورا مىباشد كه فرمود: «اى شيعيان خاندان
ابوسفيان واى بر شما باد». (1)و نيز جواب آنان هنگامى كه خطاب به آنها فرمود: «با من به كدامين گناه پيكار مىكنيد» (2)و پاسخ دادند: «به خاطر كينهاى كه از پدرت داريم با تو پيكار مىكنيم.»
س18: آيا اين درست است كه در زمان زندگى يكى از امامان ما، زيارت كربلا توسط خليفه عباسى زمان ممنوع شده بود؟ و مردم مجبور بودند فرزندانشان را به خاطر زيارت كربلا قربانى كنند؟ اگر صحيح است، آيا ممكن است مرجع معتبرى كه در اين مورد گفته باشد، معرفى نماييد؟ و همچنين نظر و عكس العمل امام در آن زمان در مورد اين قربانىها چه بوده است؟
قربانى كردن فرزند براى زيارت امام حسين عليه السلام در هيچ جا نيست و هيچ مرجعى اجازه نداده است. بلى، روايات متعددى دلالت دارد بر اين كه در راه زيارت امام هر گونه ضرر بدنى متوجه بشود، نبايد ترك شود؛ دليلاش نيز واضح است و آن اين كه بقاى اسلام به قيام امام حسين عليه السلام بود و دوام آن به شعائر حسينى است.
س19: اين كه مشهور است شريح قاضى (1)
اميرمؤمنان على عليه السلام نيز او را در ايام خلافت خود، در قضاوت بر جاى گذاشت و يك بار بر او خشم گرفت و او را از كوفه اخراج و به «بانقيا» كه ساكنانش همه يهودىبودند، تبعيد كرد و دوباره باز گرداند. از امام صادق عليه السلام روايت است كه چون حضرت على عليه السلام شريح را به قضاوت گماشت، با وى شرط كرد كه هيچ قضاوتىنكند جز اين كه به عرض او برسانند. برخى بزرگان شيعه او را مذموم مىدانند؛ زيرا شايع است كه وى به دستور عبيدالله بن زياد فتوا داده است چون حسين بن على عليهم السلام بر خليفه وقت خروج كرده، دفع او بر مسلمانان واجب است. ولى در كتب معتبر اين خبر نيامده است.
فتوا به قتل امام حسين عليه السلام داد آيا سند مشهور دارد؟1) . شريح بن حارث بن قيس بن جهم بن معاويه، يا حراث بن منتجع كندى، قاضىمعروف كوفه بود كه او را براى مهارت در امر قضاوت مَثَل زنند. وى در اصل، يمنى بود و عمربن خطاب او را به قضاى كوفه گماشت و مدّت شصت سال به شغل قضاوت اشتغال داشت جز در ايام عبدالله زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد. در ايام حجّاج از اين شغل استعفا كرد و ديگر خانه نشين بود تا مرد. وى صد، يا صد و هشت و يا صد و بيست سال عمر كرد و در سال 97يا 98ق. در كوفه درگذشت.
ظاهر اين است كه چنين نيست و لذا مختار تعرض شديد به او نكرد. فرد ديگرى به نام شريح بوده كه او فتوا داده است.
س20: آيا سخن امام حسين عليه السلام درباره اصحابشان كه فرمود:
«أما بعد فإنّى لا أعلم أصحاباً أوفى و لا خيراً من أصحابى» (1)دليل بر افضليت آنان بر سلمان و ابوذر و عمار و مقداد و مالك اشتر مىباشد؟
هيچ محذورى ندارد كسانى كه امام حسين عليه السلام به ايشان اين جملات را فرموده افضل از آن چند نفر باشند.
س21: مفهوم جمله «ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احراراً فى دنياكم» (اگر دين نداريد و از معاد نمىهراسيد در دنيا آزاده باشيد) چيست و مفهوم اين كلام را چگونه تعبير مىكنيد؟
1) . آن حضرت در شب عاشورا و پس از قطعى شدن جنگ، در جمع ياران خود فرمود: «أمّا بعد فإنّى لا أعلم أصحاباً أوفى ولا خيراً مِنْ أصحابى ولا أهل بيت أبرّ ولا أوصل من أهل بيتى فجزاكم الله عنّى خير» ؛ بعد از حمد و ستايش، من يارانىباوفاتر و نيكوتر از ياران خودم و خاندانى نيكوتر و مهربانتر از خاندان خودم نمى شناسم. خداوند از جانب من به شما پاداش نيك عنايت فرمايد». تاريخ طبرى، ج 3، ص315؛ [1] عوالم بحرانى، ج17، ص243.
به نظر ما مفهوم اين جمله بسيار گويا است و آن رعايت اصول آزادىخواهى و كرامت انسانى است. زيرا اصل آزادىخواهى، يكى از اصول انسانى و حقوق طبيعى انسان است و چندان ارتباطى با عقيده و مذهب ندارد اگر چه اسلام به عنوان يك عقيده آن را تأييد كرده و براى عمل به آن تأكيد مىكند ولى اصل آزادىخواهى چنانچه در اعلاميه جهانى حقوق بشر و انقلاب فرانسه نيز آمده است اصلى انسانى و مربوط به كرامت انسان است.
امام حسين عليه السلام مىگويد: اگر عراقيان معتقد به اسلام و معاد نباشند، لااقل اصل انسانيت خود را حفظ نمايند و در جنگ تن به تن، با آن كه مىجنگد مقابله نمايند و به كودكان و زنان كه در حال جنگ نيستند تعرض نكنند.
س22: عدهاى بر اين عقيدهاند كه اگر امام حسين عليه السلام مىدانست در كربلا به شهادت مىرسد اقدام به سفر نمىكرد، زيرا اين كار قتل نفس است و آن را حرام مىدانند. در قبال اين طرز تفكر چه مىتوان گفت؟
آگاهى امام از سرنوشت خود، واقعيتى است كه پيشاپيش از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش امام على عليه السلام به او رسيده بود، ولى علم به سرنوشت و آينده، هرگز او را وادار نمىكند كه مسير
طبيعى خود را طى نكند. امام حسين عليه السلام در مكه اعلام كرد راهى كه او در پيش دارد راهى پر مخاطره است و فداكارى و از خود گذشتگى لازم دارد.
طبيعى است كسى كه با حكومتى مبارزه مىكند و ادعاى استقلالطلبى دارد، و قيام مىكند، حتى در عصر حاضر، آماده شهادت است و مىداند كه ممكن است در اين راه به شهادت برسد، چنانچه اين مسأله نه در مورد امام، بلكه در حق بسيارى از مبارزان و انقلابيون نيز صادق است و قيام، نسبت به امام حسين عليه السلام ، در انديشه بشرى نمىگنجد، امام حسين عليه السلام مىداند كه كشته شدنش سبب بقاء دين است، چون فساد مخالفين را ظاهر مىكند پس بايد راه خود را ادامه دهد و سرانجام به پيروزى نائل گردد.
س23: امام حسين عليه السلام به ياران خود فرمودند: «اينك شب فرا رسيده است، پس از تاريكى آن استفاده كنيد و سپس در شهرها و روستاهاى خود پراكنده گرديد و فرج الهى را انتظار بكشيد، زيرا اينان تنها مرا مىخواهند و اگر مرا به چنگ بياورند به ديگران كارى ندارند» (1)
پس از آن خاندان گرامىاش به او عرضه كردند: تو را تنها نخواهيم گذاشت و آنچه بر تو از مصيبتها بگذرد بر ما هم خواهد گذشت و آنچه تو را آزرده سازد ما را نيز بيازارد و ما اگر همراه تو باشيم به خداوند متعال نزديكتر خواهيم بود.
پس به آنان فرمود: «اگر جان خود را چنانكه من آماده ساختهام، مهيا نمودهايد بدانيد كه خداوند براى كسانى كه سختىها را تحمل مىنمايند جايگاههاى نيكو را در نظر گرفته است. و بدانيد كه خداوند به خانوادهام و من ... كراماتى را عنايت فرموده تا دشوارىها را بر من آسان نمايد و شما را بخشى از اين كرامتها خواهد بود. و بدانيد كه شيرينى و تلخى دنيا مانند خوابى است، و بيدارى راستين در آخرت است و آن كسى سود مىنمايد كه آخرت را بدست بياورد و زيانكار كسى است كه آن را از دست بدهد.
، آيا گناهى بر كسانى1) . المنتظم: 337 /5 و 338. الكامل فى التاريخ: 3/285. ارشاد شيخ مفيد: 2/91. تاريخالامم و الملوك: 4/618. و اين سخن به گونهاى ديگر نيز روايت شده است آنچنان كه در تفسير عسكرى عليه السلام : صفحات 178 و 179 آمده است كه حضرت امام حسين عليه السلام فرمودند: «شما را از بيعت خود آزاد نمودم پس به نزد كسان و خويشان خود برويد.» و حضرتش به اهل بيت گرامىاش فرمودند: «شما را از همراهى خود آزاد گذاردم چرا كه شما توانايى آنان را نداريد زيرا قدرت و تعدادشان چندين برابر شماست و آنان تنها مرا مىخواهند پس مرا با اين گروه تنها بگذاريد كه خداوند مرا يارى خواهد داد و همان گونه كه با پدران گرامىمان رفتار مىنمود مرا نيز از لطف خود محروم نخواهد كرد.» پس گروهى از سپاهيانش از او جدا شدند.
كه ايشان را ترك نمودند و يارى نكردند، هست؟ چون خود امام عليه السلام بيعت را از آنان برداشت و يا آنگونه كه از كلام بانو زينب كبرى عليها السلام پيداست كه فرمود: «آيا يارانت را آزمودى؟» تنها آزمونى جهت سنجش آنها بوده است؟
امام حسين عليه السلام از ابتداى حركت از مدينه فرجام كار خود را بيان مىكرد و همراهانش را به فداكارى در راه خود، دعوت مىنمود، از آن جمله فرمود: «هر كس كه خواهان فدا كردن جان خود براى ما مىباشد و خود را براى ديدار پروردگارش آماده ساخته است به
همراه ما روانه گردد». (1)با اين وجود گروهى از همراهان حضرت، اهداف دنيوى خود را دنبال مىكردند و امام حسين عليه السلام در شب عاشورا نمىخواستند كه از اين گروه كسى به اجبار همراه ايشان باقى بماند. البته اين به معناى معذور بودن آنها در يارى نكردن حضرت، نيست چرا كه يارى ايشان واجب بود.
س24: مفهوم و مقصود امام حسين عليه السلام از منع نمودن خواهر گرامىاش زينب كبرى عليها السلام در اين فرموده ايشان چيست: «خواهرم تو را سوگند مىدهم و از تو مىخواهم كه سوگند مرا نشكنى، چون به شهادت رسيدم بر [مصيبت] من گريبان چاك نكن و صورت خود را خراش مده و ناله و شيون ننما» (2)
الارشاد، ج 2، ص 93. [3]
مستدرك، ج 2، ص 451. [4]
بحار، ج 45، ص 2، [5] بقيه باب 37.
؟آنچه به كمك قرائن بيرونى به دست مىآيد اين است كه امام حسين عليه السلام مىخواستند بانو زينب كبرى عليها السلام و زنان همراهشان نقش ايشان را در زمان بعد از شهادت حضرتش ادامه دهند و از
1) . «أَلا وَ مَن كانَ باذِلاً فيٖنا مُهْجَتَهُ، مُوَطَّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ، فَلْيَرحَلْ مَعَنا» لهوف: 38.كشف الغمه: 1:573. [1]بحارالانوار: 44:366 و 367. [2] عوالم العلوم: 216 :17 و 217. الحدائق الورديه: 1:117.
2) . قال عليه السلام : «يا أُختاه، إنّى أَقْسَمْتُ عَلَيْكِ فَأَبِرّىٖ قَسَمى، لا تَشُقّى عَلَىَّ جَيباً، و لا تَخمِشى عَلَىَّ وجهاً، و لا تَدْعَى عَلَىَّ بِالوَيلِ و الثُّبُور إِذا أَنَا هَلكتُ».
آنجا كه ايفاى اين نقش نيازمند قدرت و سرسختى زيادى مىباشد، حضرت عليه السلام جهت راهنمايى ايشان اين گونه آشكار نمودن ضعف و ناتوانى را منع فرمودند و اين نهى يك نوع نهى ارشادى محسوب مىشود.
س25: آيا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا نماز ظهر و عصر را جمعاً و بطور خوف نخواند؟
چون مستفاد از روايتى كه مفيد نقل فرموده و روايات ديگر اين است كه شهادت امام عليه السلام در آخر روز عاشورا و به حساب اهل فن تقريبا يك ساعت قبل از غروب شمس بوده، بنابر اين امام نماز ظهر و عصر را جمعاً خوانده و صلاة خوف بوده است كما اينكه در روايات تصريح شدهاست.
س26: در برخى از روايات آمده است كه حضرت امام حسين عليه السلام پس از اينكه در لحظات آخر عمر در برابر عمل انجام شده قرار گرفتند، از دشمنان خود تقاضا كردند كه او را در رفتن به سرزمينى ديگر آزاد بگذارند. اين مطلب تا چه اندازه واقعيت دارد؟
اگر اين مطلب درست باشد - هرچند كه از طريق معتبرى روايت نشده است - منظور امام حسين عليه السلام از اين گفته اتمام حجت بر
آنان و اثبات اين موضوع مىباشد كه ايشان براى پيكار نيامده، بلكه به دعوت كسانى آمده است كه ايشان را براىحكومت و فرماندهى دعوت نموده بودند.
س27: در برخى از روايات آمده است كه حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيرون آمدن خون از بدن مبارك خود و شيرخوارهاش آن را به سوى آسمان پرتاب مىنمود و حتىيك قطره از آن به زمين بازنمى گشت. راز اين كار در چه چيزى نهفته است؟
آنچه به اثبات رسيده اين است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام خون مبارك فرزند شيرخوار خود و همچنين خون مبارك خود را پس از ضربه خوردن توسط پيكان سه شعبه در قلب گرامىشان به سمت آسمان پرتاب كردند كه از اين خون حتى يك قطره هم به سمت زمين بازنگشت و دليل اين كار حضرت جلوگيرى از نزول عذاب الهى بر مردم بوده است.
س28: آيا اين مطلب اثبات شده است كه حضرت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دو هزار نفر را كشتهاند؟
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب خود درباره حضرت سيدالشهدا عليه السلام بيان مىكند كه: «حضرت عليه السلام آنقدر پيكار نمود
تا اينكه هزار و نهصد و پنجاه نفر را به قتل رسانيد كه البته بايد آمار مجروحان را نيز بدان افزود».
س29: آيا شعر: «اگر دين محمد سامان نمىشود مگر به كشتن من، پس اى شمشيرها مرا برباييد» (1)از حضرت امام حسين عليه السلام مىباشد؟
بيت مذكور سرودۀ شاعر معروف شيخ محسن ابوالحب مىباشد و در ديوان ايشان نيز آمده است ولى به عنوان زبان حال به حضرت امام حسين عليه السلام نسبت داده مىشود.
س30: با توجه به اينكه جهاد بر زنان واجب نمىباشد و مسئوليتى در قبال جنگ ندارند به چه دليلى امام حسين عليه السلام زنان را با خود به كربلا بردند؟
حضرت امام حسين عليه السلام به قصد جهاد به سوى كربلا حركت ننمودند تا گفته شود: چرا زنانى كه جهاد بر آنان واجب نيست را به همراه خود به كربلا بردند؟ بلكه ايشان در صحراى كربلا محاصره شدند و مجبور به دفاع از خود گرديدند؛ پس اين جهاد يك نوع جهاد دفاعى بوده است و با تمام اينها، حضرت عليه السلام زنان را از مشاركت در جهاد منع فرمودند.
1) . إن كان دينُ محمّدٍ لم يستَقم إلاّ بِقتلى يا سيوف خُذينى
س31: عدهاى عقيده دارند اين مطلب كه زنان خاندان امام حسين عليه السلام سربرهنه شده باشند از طريق درستى براى ما ثابت نشده است، اين سخن تا چه اندازهاى صحيح مىباشد؟
اين سخن صحيح و درست مىباشد زيرا زنان گرانقدر خاندان نبوت و امامت والاتر از اين هستند كه سربرهنه در برابر ديدگان افراد بيگانه ظاهر شوند. البته اين به معنى باطل بودن آنچه درباره خارج شدن زنان آشفته موى اهل بيت (بر اساس نقل زيارت ناحيه مقدسه) نمىباشد زيرا امكان دارد كه زنان اهل بيت عليهم السلام موهاى خود را براى نشان دادن ميزان غم و اندوه و آن هم از زير حجاب آشفته نموده باشند.
س32: آيا تفاوتى ميان انصار امام حسين عليه السلام با اصحابش وجود دارد؟
منظور از انصار كسانى هستند كه شخصى را در مواجهه با دشمنان يارى مىنمايند در حالى كه مقصود از اصحاب همراهان و ملازمان شخص مىباشد، چه او را در مواجهه با دشمنان يارى نمايند و چه يارى نكنند، به زبانى ديگر: رابطه ميان اين دو عنوان؛ رابطه عموم و خصوص من وجه است زيرا ممكن است شخصى توفيق نصرت را بيابد و در مقابل دشمنان به شخص
يارى رساند در حالى كه توفيق مصاحبت و ملازمت شخص را نيابد، همانند آن شخص مسيحى كه به دست امام حسين عليه السلام ايمان آورد و همراه امام پيكار نمود. در مقابل، صاحب ممكن است به توفيق ملازمت و همراهى فرد دست پيدا كند اما موفق به يارى رساندن به هنگام پيكار با دشمنان نشود مانند محمد بن حنفيه، نيز ممكن است شخصى توفيق صحبت و نصرت را به صورت همزمان پيدا كند مانند حبيب ابن مظاهر(رضوان الله عليه).
س33: به چه دليل است كه حضرت عباس عليه السلام از آشاميدن آب خوددارى نمودند در حالى كه اين كار مقدمه يك عمل واجب يعنى نجات جان خود و ديگران مىباشد؟
دليلى كه ثابت نمايد آشاميدن آب باعث نجات جان مولايمان قمر بنىهاشم عليه السلام و ديگران مىشده است در دست نيست به ويژه اين كه حضرت امام حسين عليه السلام ايشان را از فرجام كار آگاه نموده بودند و حتى اگر يافتههاى تاريخى ثابت نمايند كه نوشيدن آب باعث نجات مىشده است باز هم نمىتوان مطمئن بود كه اين عمل واقعاً وظيفه ايشان بوده است؛ چنانكه از ظاهر فرمايش ايشان در اين رجزخوانى مشهور كه: «به خدا كه اين از جمله اخلاق دينى من نمىباشد» نيز همين مطلب برداشت
مىشود، به زبان ديگر نوشيدن آب بر ايشان حرام بوده است و ايشان نسبت به وظايف و تكاليفش از همه آگاهتر مىباشد و چرا نباشد وقتى كه معصوم عليه السلام در حق او مىفرمايد: «او به طور كامل از علم انباشته شده است.» (1)
س34: بين شهادت امام حسين عليه السلام و تدفين ايشان چند روز طول كشيده است؟
روايات در اين زمينه گوناگون و متفاوت مىباشد، ولى گمان نزديك به علم، در اين رابطه اين است كه خاكسپارى امام حسين عليه السلام و يارانش در شامگاه دوازدهم محرم انجام گرفته است.
س35: آيا سر مبارك امام حسين عليه السلام به همراه كاروانيان به كربلا بازگشت و به همراه بدن مبارك دفن گرديد؟ و يا آنگونه كه اهالى مصر ادعا دارند در كشور مصر مدفون مىباشد؟
در زمينه دفن سر مبارك اختلافاتى وجود دارد كه از اين قرار است:
1) . «زُقّ العلمَ زَقّاً» .
نخست: نظرى كه ميان شيعيان اماميه و اهل تسنن مشترك مىباشد و آن اين كه سر مبارك بعد از شام به كربلا بازگشت و به همراه بدن شريف به خاك سپرده شد. اين نظر مشهور ميان شيعيان و عقيده جمعى از علماى شيعه بوده و برخى از معاصرين اين نظر را مورد اجماع علماى شيعه دانستهاند.
دوم: نظرى كه ميان اهل تسنن و مذهب اسماعيليه مشترك مىباشد و آن اين كه سر مبارك ابتدا در دمشق به خاك سپرده شد و سپس از آنجا به عسقلان و آنگاه به قاهره منتقل و در آنجا به خاك سپرده شد.
سوم: نظر ديگر كه برخى از علماى شيعه قائل به آن مىباشند اين است كه سر مبارك در نزد پدر گرامىشان عليه السلام در نجف اشرف مدفون مىباشد. صاحبان اين نظريه به جز آنچه از صاحب وسائل بر مىآيد مشخص نمىباشند و برخى از اخبار به آن اشاره نموده است ولى علما در پذيرفتن آن جانب احتياط را برگرفتهاند.
چهارم: نظرى است كه برخى از اهل تسنن دارند و آن اين است كه سر مبارك در مدينه و در جوار قبر مادر گرامىاش حضرت زهرا صلى الله عليه و آله و سلم به خاك سپرده شد.
پنجم: گروهى نيز عقيده دارند كه سر مبارك به همراه بدن شريف به آسمان عروج نموده است.
ولى آنچه من از ميان روايات بسيار و روشن انتخاب كردهام اين است كه به آسمان عروج نكرده و در زمين موجود مىباشد كه
اين امر به تواتر آمده است. اما در مورد محل دقيق دفن رأس مبارك هر چه جستجو كردم نتوانستم به صورت قاطع محل آن را معين نمايم، زيرا همانگونه كه بسيارى اذعان دارند دلايل هيچ كدام از نظريهها قاطع نمىباشد.
صاحب كتاب تذكرة الخواص در اين باره چه زيبا گفته است كه:
«به طور كلى سر و يا بدن مبارك در هر كجا كه باشد در جانها و دلها قرار دارد و در فكر و انديشهها جاى گرفته است».
همچنين يكى از بزرگان ما سروده است:
مولى حسين را نجوييد در شرق و يا غرب زمين
و همه را رها كنيد و راهتان را كج كنيد به سوى من، زيرا محل شهادت او در دل من جاى دارد (1)
لاتَطْلُبُوا الْمَولَى الْحُسَين بِشَرقٍ أرضٍ أَو بِغَربٍ و دَعوُا الجَميعَ و عَرّجُوا نَحوى فَمَشْهَدَهُ بِقَلبى
.س36: روايتهاى صحيح و درست در مسأله خاكسپارى سرهاى شهداى كربلا به همراه بدنهاى شريف چه مىباشد؟ و در چه منابعى موجود است؟
آنچه «سبط» در كتاب «تذكره» خود آورده است و نزد محدثان و مورخان مشهور مىباشد و «طبرى»، «اسفرائنى»، «دينورى» و ديگران نيز بيان كردهاند اين است كه: سرهاى شهدا به همراه
1) .
رأس شريف امام حسين عليه السلام از كربلا به كوفه و از آنجا به شام منتقل گرديد و سپس به كربلا عودت داده شد و در كنار اجساد به خاك سپرده شد.
در كتاب ترجمه «تاريخ اعثم كوفى» آمده است: «يزيد، على بن حسين را با همراهانش به سمت مدينه روانه نمود و سرهاى شهيدان را به آن باز گردانيد، پس به سمت مدينه حركت نمودند و در روز بيستم ماه صفر به كربلا رسيدند، پس سر را نزد بدن شريف به خاك سپردند و سرهاى شهدا را نيز در همان جا دفن كردند».
در كتاب «تاريخ حبيب السير» نيز آمده است:
«يزيد بن معاويه سرهاى شهيدان را به على بن حسين عليه السلام سپرد و او آنها را در بيستم ماه صفر در كنار بدنهاى گرامى به خاك سپرد و سپس به سمت مدينه منوره رهسپار گرديد.»
در ادامه اين مطلب مىخوانيم:
«اين درستترين روايتهاست كه به دست رسيده است».
س37: راز و هدف از تلاوت آيه شريفه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِن آيَاتِنَا عَجَباً» (1)توسط رأس شريف حضرت سيدالشهدا عليه السلام چه بوده است؟
1) . «آيا گمان مىبرى كه اصحاب كهف و رقيم، در ميان عجايب و غرايب ما چيز شگفتىهستند؟» كهف/9. [1]
تلاوت آيه شريفه مذكور از جمله امورى است كه به خودى خود آشكار مىباشد، چه مقصود حضرت عليه السلام اين بوده كه مشخص نمايد سخن گفتن سر بريده شده بر بالاى نيزه، يك نشانه الهى است و دليلى براى شگفتى از آن وجود ندارد؛ زيرا از طريق قرآن ثابت شده است كه اصحاب كهف هم دهها سال پس از مرگشان سخن گفتند، بنابراين همان گونه كه اين نشانه الهى، مظلوميت و كرامت اصحاب كهف را نشان مىدهد، درباره سيدالشهدا عليه السلام نيز همين مطلب صدق مىكند.
س38: آيا اين روايت كه بيان مىدارد حضرت زينب عليها السلام سر مبارك خود را به چوب كجاوه زدند و خون از زير نقاب حضرت جارى شد، روايت درستى مىباشد؟
بله. اين روايت بدون شك معتبر مىباشد.
س39: گفته مىشود كه گروهى از قبيله بنىاسد سرهاى خود را جهت همدردى با امام حسين عليه السلام مجروح ساختند، شعار: «اى كاش همراه تو بوديم آقاى من و سود بزرگ نصيبمان مىشد» را سر دادند و يكى از معصومين عليه السلام نيز اين عمل آنان را تأييد فرمودند، آيا روايتى در دست مىباشد كه اين مطلب در آن آمده باشد؟
روايت بنى اسد در كتابهاى معتبر موجود نيست.
س40: آيا بازگشت كاروان اسيران اهل بيت عليهم السلام در اربعين حسينى در همان سال نخست شهادت امام حسين عليه السلام اتفاق افتاد؟ و يا اين بازگشت در سال بعد بوده است؟
پس از تحقيق و جستجوى كامل، مطمئن شديم كه بازگشت كاروان اسيران در اربعين حسينى همان سال شهادت حضرت امام حسين عليه السلام صورت گرفته است.
س41: حضرت امام سجاد عليه السلام چگونه توانست خود را به كربلا برساند و اجساد مبارك را به خاك بسپارد؟
آنگونه كه از برخى روايات بر مىآيد ايشان از طريق طى الارض به كربلا رسيدند كه البته اين گونه مسائل خارق العاده براى معصومين عليهم السلام سخت نمىباشد و طبق بسيارى از آيات و روايات، كثيرى از انبياء الهى و اوصياء از اينگونه امور بهره بردهاند.
س42: مختار كه انتقام حضرت امام حسين عليه السلام را گرفت در دوره كدام امام زندگى مىكرد؟ و چگونه انتقام حضرت عليه السلام را از قاتلان ايشان گرفت؟
مختار در دوره امام على بن الحسين عليه السلام مىزيست و قيام او در كوفه و چهارده روز مانده به ربيع الثانى سال شصت و شش هجرى صورت گرفت. وى ابراهيم اشتر را در هفتم محرم سال شصت و هفت هجرى به جنگ ابن زياد روانه ساخت و گفت: «تا كشندگان حسين بن على عليهم السلام و خاندانش را نكشم هيچ خوردنى و آشاميدنى برايم گوارا نيست»، او عمر بن سعد، شمر بن ذىالجوشن، خولى بن يزيد و ديگر عاملان شهادت سيدالشهداء عليه السلام را به قتل رساند. مدت حكومت او در كوفه يك سال و نيم بود و پس از آن در سن شصت و هفت سالگى به شهادت رسيد.
س43: به نظر حضرتعالى احتمالاً دليل اين كه حضرت امام حسين عليه السلام گريبان حضرت قاسم بن الحسن عليه السلام را چاك دادند چه بوده است؟
روايتى در كتاب «مدينة المعاجز» وجود دارد كه بيان مىنمايد:
«امام حسين عليه السلام گريبانهاى قاسم عليه السلام را دريد، عمامهاش را دو نيم نمود، سپس آن را بر صورتش آويزان كرد، آنگاه لباسهايش
را به صورت كفن بر او پوشاند، شمشيرش را در ميان بست و به سمت ميدان جنگ روانه ساخت»، جدا از موضوع ميزان اعتبار اين روايت، آنچه از ظاهر آن بر مىآيد اين است كه دليل پاره نمودن گريبان اين بوده است كه لباسها به شكل كفن درآيند.
س44: بُرَير كه به همراه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد كيست؟
برير، مردى پارسا، پرهيزكار و قارى قرآن بود، از بزرگان قاريان قرآن كريم به شمار مىآمد و گفته شده كه بهترين قارى زمان خود بوده است. ايشان از بندگان صالح خداوند بود و از شجاعان گرانقدر و از بزرگان كوفه شمرده مىشد. از او در واقعه كربلا، ماجراها، سخنان و پندهايى نقل شده كه ميزان قدرت ايمانش را نشان مىدهد.
س45: حميد بن مسلم كه ماجراى كربلا را روايت نموده است تا چه ميزان قابل اعتماد مىباشد؟
حميد بن مسلم در ميان رجال ذكر نشده و تنها شيخ طوسى او را از اصحاب حضرت امام سجاد عليه السلام به شمار آورده است. وى ظاهراً شيعه مىباشد ولى وضعيت مورد اعتماد بودن سخنانش بر ما پوشيده است. اما به هر حال استفاده از رواياتش اشكالى ندارد
زيرا چنانكه از سخنانش بر مىآيد شخصيت بىطرفى بوده كه جز اصل ماجرا و رساندن خبر آن به ديگران چيز ديگرى برايش اهميت نداشته و در اين امر، همانند روزنامهنگاران دوران ما عمل نموده است.
س46: با اين كه محدث نورى در «لؤلؤ و مرجان» از «شيخ مفيد و شيخطوسى و شيخ كَفْعَمىٖ و علامه حِلّى» رضوان الله عليهم اجمعين روايت فرموده كه اهل بيت پيامبر عليهم السلام روز اربعين از شام به طرف مدينه حركت كردند و ورود اهل بيت عليهم السلام به كربلا را در روز اربعين علمائى مانند علامه مجلسى رحمه الله در زاد المعاد، فاضل بيرجندى رحمه الله در وقايع الشهور، محدث قمى رحمه الله در منتهى الامال، دكتر آيتى رحمه الله در بررسى تاريخ عاشورا رد فرمودهاند نظر حضرتعالى چيست؟
اين امر مورد اختلاف است. ولى به نظر من، ورود به كربلا همان اربعين اول بوده است.
س47: نقش حضرت زينب عليها السلام در واقعه عاشورا چه بود؟
قطعاً فداكارى و شهادتطلبى امام حسين عليه السلام و يارانش، در شرايط بسيار سخت صحراى كربلا، با وضع فجيعى به پايان رسيد و امام حسين عليه السلام شهيد شد. ولى تكميل رسالت او و ابلاغ
پيام شهدا، اگر چه به طور ظاهرى به وسيله راويانى مانند «حميد بن مسلم» صورت گرفته اما رسانيدن اصل پيام و ابلاغ آن به قوم خواب رفته كوفه و شام و در طولتاريخ به نسلهاى مسلمان، به وسيله حضرت زينب عليها السلام بوده است.
حضرت زينب عليها السلام قافله سالار خيل اسيران است. شير زنى است سخنور و شجاع كه در مراحل حساس اسارت در كوفه و شام، سخنرانىهاى آتشين در دفاع از نهضت حسينى ايراد كرده است. بهتر است كه سخنرانى او و خواهرش ام كلثوم در كوفه، در كتابهاى تاريخى ملاحظه شود تا حقيقت نقش حضرت زينب عليها السلام در تكميل رسالت حسينى روشن گردد.
س48: از ميان امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام كدامشان برتر مىباشد؟ آيا آنها از نظر فضيلت برابر هستند؟ زيرا از يكى از علما خواندم كه به چند دليل امام حسن عليه السلام از برادرشان امام حسين عليه السلام برتر مىباشند، از آن جمله روايت صدوق است از هشام بن سالم، در كمال الدين كه روايت كرده است از امام صادق عليه السلام پرسيدم: از ميان حسن عليه السلام و حسين عليه السلام كدام يك برتر مىباشد؟ فرمود: حسن عليه السلام از حسين عليه السلام برتر است.
و از آن جمله اينكه امام حسن عليه السلام بر امام حسين عليه السلام مقام امامت داشت از آنجا كه امام هر زمانى از تمام مردم زمان خود افضل است و امكان ندارد كه برابر باشد زيرا ترجيح دادن چيزى بدون دليل شايسته نمىباشد، خواهشمنديم نظر خود را در اين باره بيان فرماييد؟
مقايسه امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام بر پايه دوره امامت امام حسن عليه السلام از اساس، نادرست بوده و درست اين است كه اگر
قرار بر مقايسه باشد هر يك از اين دو امام را در دوره امامت خود او مورد مقايسه قرار دهيم كه نتيجه مقايسه اين مىشود كه اين دو بزرگوار امام هستند چه قيام كنند و چه قيام ننمايند و هيچ كدام بر ديگرى برترى ندارد. درست است كه نهضت امام حسين عليه السلام باعث بقا و استمرار دين اسلام گرديد اما اين نهضت بدون صلح امام حسن عليه السلام امكانپذير نمىگرديد.
س49: با توجه به اين مطلب كه تمامى ائمه اطهار عليهم السلام با وجود نقشهاى مختلفى كه بر عهده داشتهاند يك هدف واحد را دنبال مىنمودند، كدام نقش از اين ميان دشوارتر محسوب مىشود؟ و اگر تمامى آنها يكسان هستند به چه دليلى به امام حسين عليه السلام كرامتهايى (1)عطا شده كه به هيچ يك از فرزندانشان عطا نشده است؟
در اين موضوع كه نقش امام حسين عليه السلام دشوارتر بوده است هيچ جاى شكى نيست، و مصائبى كه بر ايشان و خاندان بزرگوارشان گذشت به مراتب از مصائب فرزندان گرامىاش دشوارتر بوده است؛ به همين دليل است كه مزايايى براى حضرتش قرار داده شده است كه براى غير از او قرار داده نشده است. و اين همان مطلبى است كه در روايت مشهورى از امام باقر عليه السلام به آن اشاره شده است: «خداوند، حسين عليه السلام را در مقابل كشته شدنش اين
1) . كمال الدين، ص 416.
گونه پاداش داد كه؛ امامت را در نسل او، و شفا را در تربتش قرار داد، دعا را در نزديكى قبرش مستجاب مىگرداند و روزهاى زيارتش و رفت و آمد آن را از عمر زائرش محسوب نمىكند» (1).
س50: اگر بر طبق فرموده خداوند متعال:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلاَمَدِينا» (2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دين را كامل نموده است پس نقش امام حسين عليه السلام نسبت به دين چيست؟
منظور از كامل شدن دين خدا در اين آيه شريفه، تعيين اميرمؤمنان على عليه السلام به عنوان ولى، امام، خليفه و نگاهبان دين و اسلام مىباشد. اين نقش و مسئوليت پس از او به فرزندان گرامىاش و از آن جمله به حضرت امام حسين عليه السلام بايد منتقل شود و اين بدان معنى است كه كامل شدن دين خدا بدون امامتحضرت سيدالشهدا عليه السلام و تلاشهاى دوران امامتش ممكننمىباشد.
1) . عن الامام الباقر عليه السلام : إن الله عَوَّضَ الحسَين عليه السلام عن قَتلِهِ، أَنَّ الامامة فى ذُريّته، والشفاء فى تربته، و اجابة الدعاء عند قبره، و لا تُعَدّ أيام زائره جائياً و راجعا من عمره.
2) . «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما به عنوان آيينى برگزيدم»؛ مائده/3. [1]
س51: آيا بانو زينب كبرى عليها السلام و حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام معصوم مىباشند؟ دلايل شما بر عصمت ايشان چه مىباشد؟
هر دوى اين بزرگواران از لحاظ فضل و صفات والا و كمال چنان هستند كه بلافاصله در مقام بعد از معصومين عليهم السلام قرار مىگيرند و چنان است كه بعد از چهارده تن معصومين عليهم السلام ، كسى برتر از آنان نمىباشد ولى عصمت به همان چهارده نفر معصومين اختصاص دارد. (يعنى اين بزرگواران عصمت از گناه داشتند امّا عصمت كبراى امامت و حفظ از هر خطاى كوچك كه مخصوص امامان است را نداشتند) (1).
س52: روايتى توسط بانو حكيمه دختر امام جواد عليه السلام نقل شده و شيخ طوسى در كتاب الغيبة آن را آورده است، در اين روايت مىخوانيم:
«حضرت امام حسين عليه السلام در حقيقت تنها در ظاهر به خواهر خود وصيت فرمودند و هر چه به حضرت زينب عليها السلام نسبت داده مىشد در حقيقت به صورت مخفيانه از حضرت امام زين العابدين عليه السلام صادر مىگرديد» ميزان درستى اين روايت را بيان فرماييد؟
1) . حضرت معصومه عليها السلام و برخى امامزادگان عليهم السلام و شيعيان خاص كه باب ائمه عليهم السلام بودند نيز وضعى مشابه داشتند و نمىتوان به صراحت در مورد برترى آنان بر ديگرى قضاوت كرد.
اين روايت بدون اشكال و معتبر مىباشد.
س53: آيا حضرت على اكبر عليه السلام ازدواج نموده بودند؟
در زيارت حضرتش عليه السلام توسط امام صادق عليه السلام آمده است كه:
«درود بر تو و خاندانت و خانوادهات و پدرانت و فرزندانت و مادران گرامىات كه خداوند ناپاكى را از آنان دور نمود و آنها را پاكيزه قرار داد» (1).
روايتى از امام رضا عليه السلام نيز وجود دارد كه بيان مىنمايد ايشان همسرى به نام ام ولد داشتهاند و شايد به همين علت است كه كنيه ايشان ابوالحسن بوده است.
س54: نظر حضرتعالى درباره داستان ازدواج حضرت قاسم عليه السلام كه توسط طُريحى در كتاب الْمُنْتَخَبِ، سيّد بَحرانى در كتابِ مَدينة المَعاجز، حائرى در كتاب مَعالىالسِّبطَيْن، شعرانى در كتاب ترجمه نَفَسُ الْمَهمُوم و ديگران آوردهاند چه مىباشد؟
1) . «صلّى الله عليك، و عَلى عترتِك، و أهل بيتِك، و آبائكَ، و أبنائكَ، و أمّهاتك الاخيار، الذين أذهبَ الله عنهمُ الرِّجسَ و طهّرهم تطهيراً» . مدرك: بحارالانوار، ج 98، ص 186، باب 18، ح 30؛ [1]كامل الزيارات، ص 239. [2]
نظر ما همان نظر علامه مامقانى مىباشد كه مىفرمايند: «آنچه او در كتاب المنتخب درباره داستان ازدواج ايشان آورده است را نه من و نه ساير محققان در كتابهاى سيره و مقتل معتبر پيدا ننموديم».
س55: بعضى از كتابها مانند «كتاب اغانى، تأليف ابوالفَرَج اصفهانى و كتاب أعلام النِّساء تأليف عمر كَحّاله» عنوان مىكنند كه خانم سكينه عليها السلام دختر امام حسين عليه السلام خواننده، شاعر و اديب بوده و با بسيارى از شاعران، خوانندگان و اديبان مشهور تاريخ ديدار مىكرده است. نظر حضرتعالى درباره اين گونه سخنها چيست؟
درباره اين بانوى گرامى(جانها به فدايش) از پدر ايشان حضرت امام حسين عليه السلام روايت شده است كه: «سكينه اغلب اوقات با خداوند متعال خلوت مىكرد و به هيچ چيز ديگر توجه نداشت» (1)و اين سخن تمامى ادعاهاى مشابه با موارد مذكور را رد مىكند، هر آنچه در اين باره گفته شده تنها در كتاب اغانى از ابوالفرج اصفهانى آمده است كه او نويسندهاى خبيث از بنىاميه مىباشد و خود كتاب هم درباره لهو و طرب و آواز است.
1) . قال سيدالشهدا عليه السلام : «و أمّا سكينة فغالب عليها الاستغراق مع الله»
س56: امام حسين عليه السلام مىفرمايد: «خدايا تو مىبينى كه از دست اين بندگان نافرمانت، چه مىكشم» (1)، «عبد» كسى است كه از بندگى شيطان، نجات يافته و نافرمان، آن است كه شيطان را عبادت و بندگى مىكند؛ حال چگونه است كه امام حسين عليه السلام ، آنان را هم، بنده خدا مىخواند و هم نافرمان؟
در روايت مذكور، منظور از عِباد(بندگان) كسانى است كه در مالكيت حقيقى خداوند، قرار دارند؛ مالكيت حقيقى به معناى تسلّط كامل مالك بر مملوك است به گونه اى كه مالك، زمام ايجاد و بقاى مملوك را در اختيار دارد و انسان نافرمان هر چند از اين نقطه نظر، بنده خداوند به شمار مىآيد اما در واقع با اطاعت از امر و نهى شيطان، او را بندگى مىكند.
س57: منظور از ذبح و يا قربانى عظيم در اين آيه شريفه «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْح عَظِيم» (2)چه مىباشد؟
آيه دو مفهوم ظاهرى و باطنى در خود دارد. مفهوم ظاهرى قربانى عظيم، گوسفندى مىباشد كه جبرئيل از سوى خداوند
سبحان به زمين آورد تا به جاى اسماعيل عليه السلام قربانى شود و از آنجايى كه از سوى خداوند متعال بوده از آن با تعبير عظيم ياد شده است.
اما مفهوم باطنى آن اين است كه: منظور از قربانى و ذبح عظيم، حضرت سيدالشهدا امام حسين عليه السلام مىباشد به اين ترتيب كه چون در عالم ذَر آنچه را كه در مورد اسماعيل عليه السلام و نياز به قربانى به جاى او، بر پيامبران و امامان عليهم السلام عرضه شد، حضرت امام حسين عليه السلام داوطلب گرديد تا ذبح عظيم باشد و به جاى اسماعيل عليه السلام در كربلا قربانى گردد، البته نه به خاطر شخص حضرت اسماعيل عليه السلام بلكه از اين جهت كه ايشان جدّ پدربزرگ گرامىاش حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پدر و مادر بزرگوارش حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام مىباشد و از اين جهت است كه حضرت امام حسين عليه السلام جان گرامىاش را فداى وجود اين گراميان نمود.
(چون اين بزرگواران بايد از صلب حضرت اسماعيل بيرون مىآمدند؛ در عالم معنا بلاى او را به جان خريد تا اجداد و پدرانشان را حفظ كند و در عالم دنيا با تأخير زمانى به عهد آسمانى خود عمل كرد اين يكى از حكمتهاى بلاى حضرت حسين عليه السلام است).
س58: چه رابطهاى ميان سوره فجر و واقعه كربلا وجود دارد؟
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: «سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخوانيد زيرا سوره حسين بن على عليهم السلام مىباشد». (1)روايت ديگرى علت رابطه ميان اين سوره و امام حسين عليه السلام را مشخص مىسازد. در اين روايت آمده است كه ابو أسامه از امام صادق عليه السلام پرسيد:
به چه دليلى اين سوره ويژه امام حسين عليه السلام گرديد؟
امام عليه السلام فرمودند: آيا اين كلام خداوند متعال [در اين سوره] را نشنيدهاى كه:
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِى فِى عِبَادِى * وَادْخُلِى جَنَّتِى (2)»؟ همانا كه منظور حسين بن على عليهم السلام است. زيرا اوست كه به راستى داراى نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند مىباشد.
ولى اين مطلب كه به چه دليل از سيدالشهدا عليه السلام به نفس مطمئنه تعبير شده است داراى نكتهها و رازهايى است كه اينك مجال پرداختن به آنها نيست.
س59: آيا سند خبر «همانا روز حسين عليه السلام پلكهاى ما را زخم كرده و اشكهاى ما را ريزان نموده است» (1)كه از امام رضا عليه السلام روايت شده درست نيست؟ و همانطور كه عدهاى گفتهاند، مىتوان به دلالت آن اعتراض كرد؟
اين خبر را شيخ صدوق در امالى از جعفر بن محمد بن مسرور از حسين بن محمد بن عامر از عمويش عبداللّه بن عامر از ابراهيم بن ابى محمود از امام رضا عليه السلام نقل كرده است و در ميان راويان آن، كسى كه در او توقف شود وجود ندارد به جز ابن مسرور؛ كه او هم ثقه است، چون شيخ صدوق مكرر درباره او از «رحم اللّه» يا «رضى اللّه» استفاده كرده است، علاوه بر آن توثيق وى از سوى عدهاى از متأخرين، براى اثبات وثاقتش نزد ما كافى است، همانطور كه ملّا وحيد بهبهانى احتمال داده است او همان جعفر بن قولويه باشد، و بر فرض صحت اين ادعا - كه بعيد نيز نيست - او از ثقه بودن بالاتر است.
س60: نظر حضرتعالى درباره اين مطلب چيست: «كارى كه امام حسين عليه السلام در كربلا به انجام رسانيد از تلاشها و كارهاى بيست و سه سالۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، برتر مىباشد»؟
1) . إن يوم الحسين أقرح جفوفنا و أسبل دموعنا؛ امالى صدوق، ص 190.
در اين مطلب كه قيام امام حسين عليه السلام سبب بقا و پايدارى دين اسلام بوده است جاىهيچ شك و شبههاى نيست و او را فضائل و برترىهايى است كه گفتار و نوشتار از بيان آنها عاجز است. اما اين مطلب كه عمل امام حسين عليه السلام از عمل جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برتر است بىگمان مورد رضايت خود ايشان نيز نمىباشد و مىبايست از بيان آن خوددارى كرد.
س61: از نظر اهل دل، از ميان دو مصيبت حضرت زهرا عليها السلام و حضرت امام حسين عليه السلام كداميك سختتر مىباشد؟
پايه آنچه در روز كربلا اتفاق افتاد از روز سقيفه ريخته شد و اين مطلب را قاضىابوبكر ابن ابى قريعه از علماى اهل سنت در اشعار خود آورده است: «و ديديد كه حسين در روز سقيفه كشته شد» (1)و از علماى تشيع، محقق اصفهانى نيز سروده است:
«آنچه از بلاها بر مادرش وارد آمد به حضرت زينب عليها السلام در صحراى كربلا به ارث رسيد» (2).
با تمام اينها آنچه از روايات بر مىآيد اين است كه مصيبت حضرت امام حسين عليه السلام به حتم سختترين مصائب بوده است
چنانكه امام حسن عليه السلام به برادر گرامىشان امام حسين عليه السلام فرمودند: «روزى به سختى و طاقتفرسايى روز شهادت تو نيست يا ابا عبدالله».
س62: چگونه مىتوان اين حقيقت را براى اهل سنّت، تبيين نمود كه پس از شهادت حسين عليه السلام ، آسمان براى ايشان گريست و پديدههايى از اين دست رخ داد؟
شما مىتوانيد با استناد به كتابهاى اهل سنّت، اين حقيقت را براى آنان تبيين نماييد؛ به عنوان مثال در كتابهاى آنان آمده است كه در جريان جنگ صفين، از آسمان خون باريد و...
چنانكه ذَهَبى در «سِيَر أعلام النُبَلاء» (ج 4، ص 510) مىنويسد:
«... خونى تازه و خالص از آسمان باريدن گرفت و بر روى دجله فرود آمد...».
در تاريخ طبرى (ج 7، ص 389) نيز آمده است: خونى تازه و خالص از آسمان باريد.
همچنين ابن كثير در البداية و النهاية (ج 7، ص 293) مىنويسد: ما در جنگ صفّين كه ميان على عليه السلام و معاويه در گرفت، حاضر بوديم، و بارش خون تازه و خالص از آسمان را به چشم خود مشاهده نموديم.
در مورد امام حسين عليه السلام و عاشورا نيز اين دست حوادث در كتب
اهل سنّت، يافت مىشود چنانكه ابن عساكر، در «شرح حال امام حسين» ص 354 مىنويسد: «پس از يحيى بن زكريا، آسمان تنها براى يك نفر و آن هم حسين بن على عليهما السلام گريه كرد».
همين مطلب در كتابهاى ذيل نيز آمده است:
بُغيَةُ الطَّلَب فى تاريخ حَلَب، صفحۀ 78/ أ، و در چاپى ديگر: 1 ص 93.
يَنابيٖعُ الْمَوَدَّة لِذَوىٖ الْقُربى، تأليف قُندوُزى حَنَفى، ج3 ص83، نيز در صفحات 15، 20، 91، 101، 102.
تاريخ مدينةُ دَمِشْق، تأليف ابن عَساكر، ج 14، ص 227.
سِيَرُ الْأعلام تأليف ذَهَبىٖ، ج 3، ص 312، به نقل از فسوى.
تهذيب الكمال تأليف المزى، ج 6، ص 433.
نَظمُ دُرَرُ السَّمْطَيْن، تأليف زَرَندى حنفى، ص 222.
ذَخائر العُقبى فى مَناقب ذَوى القُربى، تأليف طبرى، ص 145.
س63: دشمنان اسلام در كشورهاى كم و بيش شيعه نشين، شبهه افكنىهاى گستردهاى را به ويژه عليه مسأله عاشورا و امام حسين عليه السلام به راه انداختهاند تا از اين طريق فضايل امام حسين عليه السلام و خاندان ايشان را در محافل شيعيان، زير سؤال ببرند. در ذيل به برخى از شبهه افكنىهاى مذكور اشاره مىرود:
1- سخن گفتن سر امام حسين عليه السلام ، امكانپذير نيست، چرا كه سخن گفتن سرِ بريده، معجزه بوده و معجزه تنها و تنها مخصوص پيامبران عليهم السلام است.
2- حديث «ظرف شيشهاى ام سلمه»، (1)پذيرفتنى نيست.
3- توانايى برخى اصحاب امام حسين عليه السلام در قتل تعداد زيادى از دشمنان، محلّ ترديد و انكار است.
4- چرا ابوالفضل العباس هنگامى كه خود را به آب رساند از نوشيدن آن خوددارى نمود و حال آنكه در صورت نوشيدن آب، بهتر مىتوانست به نبرد با دشمن بپردازد؟!
5 - گريه كردن براى امام حسين عليه السلام ، عملى غير اسلامى و دور از تمدّن است.
6- اصحاب امام حسين عليه السلام در مقايسه با برخى مؤمنان در دورههاى بعد، از ارزش و جايگاه كمترى برخوردار هستند. «اين در حالى است كه امام حسين عليه السلام درباره اصحاب خود مىفرمايد: اصحابى وفادارتر و بهتر از اصحاب من، وجود ندارد».
7- كار به جايى رسيده است كه شبههافكنان، آگاهى امام حسين عليه السلام نسبت به شهادت در روز عاشورا را زير سؤال مىبرند و علم ايشان به بسيارى از مسائل و رويدادها را انكار مىكنند.
ديدگاه جنابعالى در مورد سخنان مذكور چيست؟
در برابر اين سخنان و مبلّغان آن چه بايد كرد؟ و چگونه مىتوان پاسخ اين مسائل را براى عامّه مردم بيان نمود؟
خواهشمندم در صورت امكان، تك تك شبهات فوق را به تفصيل پاسخ گوييد.
1) . قارورة أمّ سلمة.
در مورد انكار سخن گفتن سر مبارك امام حسين عليه السلام و محال بودن اين امر در مورد ائمه عليهم السلام بايد گفت:
ائمه عليهم السلام از ولايت تكوينى بهره مىبرند و بر اساس اين ولايت، اختيار امور جهان در دستان آنان قرار دارد به گونهاى كه مىتوانند به دلخواه خود در امور جهان، تصرّف نموده، برخى امور را ايجاد و برخى ديگر را از ميان بردارند؛ برخوردارى ائمه عليهم السلام از ولايت تكوينى، مسلّم و قطعى است و در اثبات آن همين بس كه قرآن كريم، برخوردارى از ولايت تكوينى را به افرادى نسبت مىدهد كه در جايگاهى پايينتر از ائمه عليهم السلام قرار دارند، به آيات ذيل دقّت كنيد:
«قالَ الَّذِى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَطَرْفُكَ»، (1)«فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِى بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ * وَ الشَّياطِينَكُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ * وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِى الْأَصْفادِ»، (2)
«أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ
1) . «كسى كه نزد او دانشى از كتاب(الهى) بود گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مىآورم»، سوره نمل بخشى از آيه 40.
2) . «پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هرجا مىخواست به فرمان او آرام حركت مىكرد و به زير فرمان او در آورديم. همه بنّاها و غواصانِ ديو را، و گروه كثيرى از ديوها را در غل و زنجير به زير فرمان او كشيديم. (سوره ص آيات 36 الى 38) [1]
بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ»، (1)در اين ميان آيات ديگرى نيز وجود دارد كه ولايت تصرّف در جهان طبيعت را براى برخى افراد، مورد تأييد قرار مىدهد.
حال كه قرآن كريم، داشتن ولايت تكوينى را براى افراد فوق، به اثبات مىرساند، رسول خدا صلى الله عليه و آله و جانشين ايشان نيز - كه به تصريح قرآن (سوره رعد/43) از علم كتاب برخوردار است - به طريق اولى از اين ولايت، بهره مىبرند.
روايات متواترى وجود دارد كه معجزات و كرامات معصومين عليهم السلام را به اثبات مىرساند و از جمله آنها مىتوان به تصرّف ولايى در تصوير شير و تبديل شدن آن به يك شير درنده واقعى اشاره نمود.
ما بىهيچ تأويل و تفسيرى، اين روايات را مىپذيريم چرا كه معصومين عليهم السلام حتّى پس از رحلت نيز كراماتى همچون درمان بيمارىهاى لاعلاج، رفع دشوارىها و... را به مَنَصّه ظهور گذاشتهاند. مگر نه اين است كه روح صدّيقه كبرى پس از غسل و كفن به بدن ايشان بازگشت و حسن و حسين عليهما السلام را در آغوش گرفت؟
ممكن است منكرانِ سخن گفتن سر مبارك امام حسين عليه السلام ،
1) . «من از گِل براى شما [چيزى] به شكل پرنده مىسازم آنگاه در آن مىدمم، پس به اذنخدا پرندهاى مىشود و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مىبخشم و مردگان را زنده مىگردانم و شما را از آنچه مىخوريد و در خانههايتان ذخيره مىكنيد خبر مىدهم»؛ سوره آل عمران، بخشى از آيه 49.
عدم وجود دليل را علّت انكار آن قلمداد كنند كه در اينصورت بايد سرى به كتابهاى تاريخى بزنند و روايات فراوان مربوط به حادثه مذكور را مطالعه نمايند. (كه مسلّمات تاريخ را نمىتوان انكار كرد).
به اين ترتيب مشخص مىشود كه انكار حديث «ظرف شيشهاى ام سلمه» توجيهى ندارد زيرا اين حديث، تصرّف پيامبر عليهم السلام در طبيعت را خاطر نشان مىسازد و به همان دلايلى كه در مورد سخن گفتن سر مبارك امام حسين عليه السلام ، عرض شد نمىتوان رخداد آن را انكار كرد.
در مورد آب نخوردن حضرت عباس عليه السلام كه به عنوان ايراد مطرح شده است بايد گفت: تأمّل در چگونگى شهادت ايشان، خود به خود پاسخى روشن به اين ايراد است كه؛ آب خوردن، توانايى ايشان را براى ادامه نبرد، افزون مىكرد! (1)شگفتآورترين ايراد مذكور در سؤال شما، اين است كه گريه كردن براى امام حسين عليه السلام ، عملى غير اسلامى و دور از تمدن محسوب مىشود و اين در حالى است كه روايات متواتر، گريه كردن براى امام حسين عليه السلام را مورد تشويق قرار دادهاند.
من پيش از اين، ايراد مربوط به عدم آگاهى امام حسين عليه السلام از بسيارى امور و حوادث، از جمله شهادت در سرزمين كربلا را
1) . به اين ايراد قبلا در سؤال 33 پاسخ مفصّل داده شد، مراجعه شود.
پاسخ گفتهام و اكنون برخى جوانب آن را بازگو مىكنم:
1- علم معصومين ناشى از شدّت ارتباط آنها با مبدأ وجود بوده و از علم و اراده خداوند، سرچشمه مىگيرد چرا كه معصومين عليهم السلام ، جايگاه علم خداوند هستند، علم آنها از علم خداوند و تابع اراده اوست و تنها و تنها چيزى را مىخواهند كه خداوند بخواهد، آنها با وجود اين علم، ارادهاى جز اراده خداوند متعال ندارند و اراده خداوند، بر اراده آنان مسلّط است.
امام حسين عليه السلام در اشاره به اين حقيقت مىفرمايد: «رضايت خداوند، رضايت ما اهل بيت است»، (1)به اين معنا كه من از شهادت و پاره پاره شدن بدنم آگاهى دارم امّا عازم كربلا مىشوم زيرا اين كار، رضايت خدا را در پى دارد و رضايت خداوند، رضايت ماست.
برخى به امام حسين عليه السلام اعتراض نموده و او را از ادامه حركت بر حذر داشتند كه امام در پاسخ به آنان، حقيقت مذكور را مورد تأكيد قرار داد و فرمود: «خداوند مىخواهد كشته شدن مرا ببيند» (2).
2- خداوند متعال به علم خود عمل نمىكند (3)چرا كه در غير اين
صورت -به تصريح روايات - هيچ پيامبرى را مبعوث نمىكرد، كتابى نمىفرستاد و به ارائه استدلال براى بندگان خود نمىپرداخت؛ از همين رو معصومين عليهم السلام هم كه پرتو علم خود را از علم خداوند، اقتباس نمودهاند، به علم خود عمل نمىكنند.
(و مثل مردم عادى يا اخبار ظاهرى كه مىشنوند تكليف خود را مشخص مىكنند چون علوم باطنى در بسيارى از موارد تكليف، نمىآورد).
س64: عاشقان ابا عبداللّه عليه السلام ايام عاشورا كارهاى زيادى انجام مىدهند؛ نقش عقل بشر در اين كارها چيست؟
نقش عقل در اين مرحله، با دو هدف مشخص مىشود:
اول؛ كار براى نگاه داشتن ريشههاى عاشورا به عنوان يك مناره فكرى نورانى در جهان؛ از اين رهگذر كه اين امر جزء شعائرى است كه به ما دستور احياى آن داده شده و فرمودهاند: «امر ما را زنده بداريد، خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احيا كند» (1).
دوم؛ بهرهگيرى از اين سالروز با استفاده از آنچه با اهداف امام حسين عليه السلام تناسب دارد و تطابق آنها با سلوك عملى حيات فردى و اجتماعى خود.
1) . احيوا امرنا، رحم اللّه من احيى امرنا؛ الانتصار، ج 9، ص 33.
س65: حضرت رقيه در چه سالى و كجا متولد شده است؟ آيا حضور ايشان در كاروان امام حسين عليه السلام و سفر امام به سوىكوفه قطعى است؟
آنچه از تاريخ برمى آيد اين است كه حضرت رقيه عليها السلام بين سال 57 و 58 ه . ق در مدينه منوره متولد شد و وفاتش در دهم صفر 61 هجرى (1)در دمشق مىباشد، پس سه تا چهار سال داشته است.
ارباب مقاتل در مورد حضور او در واقعه كربلا نقل كردهاند كه امام حسين عليه السلام در بيشتر از يكجا و يك حادثه، نام او را به زبان رانده به خصوص در ساعات آخر عمر شريف آن حضرت، زمانى كه مىخواست با اهل و عيالش وداع كند با صداى بلند ندا داد:
اى خواهرم، اى ام كلثوم و تو اى زينب و تو اى رقيه و تو اى فاطمه و تو اى رباب بنگريد اگر كشته شدم گريبان چاك نكنيد و چنگ به صورت نزنيد و بيتابى نكنيد. «اللهوف فى قتلى الطفوف». وهمچنين در مقتل ابىمخنف كه قديمىترين مقتل درباره اباعبدالله الحسين عليه السلام مى باشد آمده كه در روز عاشورا براى وداع با اهل بيت و عيالش ندا كردند:
(اى ام كلثوم، و اى سكينه، و اى رقيه و اى عاتكه و اى زينب، اى اهل بيت من درود من بر شما باد).
1) . ستاره درخشان شام، ص 219.
س66: آيا اعتقاد به وجود مقدس حضرت رقيه، جزء باورها و اعتقادات خاص شيعيان است و يا در منابع اهل سنت نيز مى توان مصادرى يافت كه گويا و معترف به وجود حضرت رقيه باشند؟
جهت استناد به اين منابع براى شيعه و سنى، لطفا به آنها اشاره بفرماييد.
از منابع تشيع كه درباره حضرت رقيه سخن گفته اند مىتوان به ارباب مقاتل و از منابع اهل سنت نيز مىتوان به منابع زير اشاره نمود:
عبدالوهاب فرزند احمد شافعى مصرى (متوفى در سال 972 ه) در كتابش «المنن: باب دهم» درباره مرقد رقيه عليها السلام چنين گفته است:
اين خانه، بقعهاى است در دمشق كه به وسيله آل پيامبر صلى الله عليه و آله و رقيه شهيده، دختر حسين عليها السلام شرف پيدا كرده است.
علامه شيخ حافظ سليمان القندورى الحنفى (متوفى در سال 1294 ه) نام رقيه عليها السلام را از زبان اباعبدالله عليه السلام ذكر كرده:
(پس ندا كرد اى امكلثوم، و اى سكينه، و اى رقيه ،و اى عاتكه، و اى زينب، و اى اهل بيت من درود من بر شما باد).
علامه حائرى در كتاب معالى السبطين مىنويسد:
دختران امام حسين عليه السلام عبارتند از: سكينه، فاطمه صغرى،
فاطمه كبرى و رقيّه عليهنّ السّلام. (1)مادرش طبق نقلها؛ امّ اسحاق و امّ جعفر قُضاعيّه يا شاه زنان بوده است. (2)
س67: كيفيت وفات حضرت رقيه عليها السلام را بيان فرماييد و آيا روايت خطيبان از ماجراى شام، درباره اينكه ايشان پس از اينكه در خواب امام را ديد و پس از آن با مشاهده سر بريده امام حسين عليه السلام از دنيا رفت، صحيح است؟
حضرت رقيه در واقعه كربلا، دختربچهاى است كه به خاطر كمى سنش، كشته شدن پدرش را از او پنهان نمودند.
كتب تاريخى درباره كيفيت شهادتش اينگونه گفتهاند:
حسين عليه السلام دختر كوچكى داشت كه بسيار او را دوست مىداشت و او نيز بسيار پدر را دوست مىداشت و در شام به همراه اسيران بود؛ در فراق پدر شب و روز گريه مى كرد به او مىگفتند او در سفر است.
شبى پدر را در عالم رؤيا ديد زمانى كه از خواب بيدار شد بسيار بىتابى كرد و گفت: پدرم و نور چشمم را برايم بياوريد.
هر چه اهل بيت عليهم السلام خواستند او را آرام كنند بيتابى و گريه او بيشتر مىشد: به خاطر گريه او حزن اهل بيت عليهم السلام برانگيخته شد و آنها نيز به گريه افتادند و بر سر و صورت زدند و بر سر خود
خاك ريختند و موها را پريشان كرده و صداى شيون و فرياد آنها بالا رفت. يزيد فرياد و شيون آنها را شنيد و گفت: چه خبر است؟ به او گفتند: دختر كوچك حسين عليه السلام پدرش را در خواب ديده، از خواب بيدار شده، پدرش را مى خواهد و گريه مى كند. زمانى كه لعين اين را شنيد، دستور داد: «سر پدرش را برايش ببريد و در مقابلش قرار دهيد تا آرام شود».
سر را در طبقى قرار داده و با پارچه اى پوشاندند؛ و در مقابلش قرار دادند. دختر پارچه را برداشت و سر را در بغل گرفت در حالى كه اينگونه مىگفت: اى پدر چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟ اى پدر چه كسى رگ گردن تو را بريده؟ اى پدر چه كسى مرا در كودكى يتيم كرد؟ اى پدر يتيمه تا بزرگ شود چه كسى را دارد؟ اى پدر زنان بدون رو بند چه كسى را دارند؟ اى پدر بيوه زنان اسير چه كسى را دارند؟ اى پدر چشمان گريان چه كسى را دارند؟ اى پدر گمشدههاى غريب چه كسى را دارند؟ اى پدر بعد از تو كه را دارم؟ بعد از تو من چه نااميدم، چه غريبم، اى پدر اى كاش من قربانى تو مى شدم. اى پدر اى كاش قبل از اين كور بودم.
اى پدر كاش جان مى دادم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى ديدم، پس لب هايش را بر لب شهيد مظلوم قرار داد و گريه كرد تا اينكه بيهوش شد.
امام زين العابدين عليه السلام به عمه اش فرمود: اى عمه اى زينب، يتيمه را از روى سر پدرم بلند كن كه زندگى را ترك كرده است زمانى كه حضرت زينب او را تكان داد روح مطهرش، دنيا را ترك
كرده بود. صداى شيون و زارى بلند شد. گفته شده: اهل بيت برايش زن غساله اى آوردند كه او را غسل دهد. او وقتى لباسهاى كودك را در آورد گفت من او را غسل نمىدهم، زينب فرمود: چرا او را غسل نمىدهى؟ گفت: مى ترسم بيمار باشد زيرا پهلوهاى او را كبود ديدم. زينب فرمود: به خدا سوگند او بيمار نيست وليكن اين ضربه تازيانههاى اهل كوفه است.
س68: آيا زيارت حضرت رقيه جزء زيارت مشاهد مشرفه به شمار آمده و از اجر و ثواب برخوردار است؟ آيا توسل و تضرع به حضرت رقيه جائز و در مظان استجابت قرار دارد؟
حرم حضرت رقيه عليها السلام در فاصله صد مترى مسجد اموى يا بيشتر از آن و در دمشق قرار دارد. مسلمانان شيعه و سنى در زيارت حرم شريفش جديت كردهاند بهطورى كه اكنون در زمره مشاهد مشرفهاى قرار گرفته كه مردم از هر گوشه و كنار دنيا به سوى او مى شتابند. بسيارى از مردم با كولهبارى از حوائج به قبر او پناه مى برند و اين يتيمه را شفيع و وسيله خود در درگاه خداوند قرار مى دهند و خداوند حاجتهاى آنها را به بركت رقيه عليها السلام اجابت كرده و چه بسا بيمارانى كه شفا يافتند و چه قرضداران كه قرضشان ادا گشته و چه بسا گرفتارانى كه هم و غمشان برطرف شده و چه بسا اندوه و سختى كه زائل گشته است.
س69: نظرتان درباره دستههاى عزادارى در سالروز وفات ام البنين چيست؟ آيا اين كار بدعت است؟
كسى كه گفته اين كار بدعت است معناى بدعت را نمىداند؛ و سخن صحيح آن است كه اين كار يكى از امور راجح و طاعات مستحب است.
س70: عدهاى با اين بهانه كه ام البنين جزء معصومين عليهم السلام نيست، مانع برپايى دستههاى عزا در سالروز وفات ايشان مىشوند؛ نظر شما چيست؟
اگر جواز [ برپايى عزادارى] مختص معصومين عليهم السلام بود، نبايد براى عباس بن على، على اكبر، حضرت زينب و شهدا و قهرمانان كربلا و... عزادارى مىشد. كسى كه چنين حرفى را مىزند از مردم عادى شيعه نيز نيست چه رسد به اين كه از علماى آنها باشد؛ همه مواردى كه بر استحباب عزادارى نسبت به اين افراد دلالت دارد بدون هيچ تفاوتى، بر استحباب عزادارى براى اين زن بزرگ معظم نيز دلالت مىكند. من براى كسانى كه اين دستههاى عزادارى را برپا مىكنند دعا مىكنم و از ايشان مىخواهم مرا دعا كنند.
س71: آداب زيارت عاشورا چيست؟ آيا ابتدا بايد دو ركعت نماز زيارت را به جا آورد و آنگاه زيارت را خواند يا آنكه شيوه ديگرى را بايد در پيش گرفت؟ زيارتنامه كمتر شناخته شدهاى هم وجود دارد، آيا هر دو زيارتنامه، نتيجۀ يكسانى دارند يا خير؟
من ابتدا يكى از زيارتنامههاى امام على بن ابى طالب عليه السلام را مىخوانم، آنگاه دو ركعت نماز مىگزارم، سپس يكصد بار تكبير مىگويم، آنگاه زيارت عاشورا را مىخوانم، بعد از آن يكصد بار ستمكاران را لعنت مىكنم و يكصد بار سلام و درود مىفرستم، آنگاه دعاى وارده در اين زمينه را مىخوانم، سپس در سجده دعا مىكنم، بعد از آن دو ركعت نماز مىگزارم و آنگاه دعاى علقمه را مىخوانم.
گمان من اين است كه با انجام اعمال مذكور، همه موارد وارده در روايات مختلف، رعايت مىشود.
زيارتنامه كمتر شناخته شدهاى كه به آن اشاره كرديد، ارزش خاص خود را دارد امّا در مقايسه با زيارتنامه مشهور، از ارزش
كمترى برخوردار است رواياتى در دست است كه فضيلت حيرتآور اين زيارتنامه مشهور را آشكار مىكند.
اميدوارم كه خداوند، ما و شما را توفيق دهد كه همه روزه و تا آخرين روز عمر خود، زيارت عاشورا را به جا آوريم.
س72: آيا لعنهاى زيارت عاشورا در اصل بوده يا بعد به آن اضافه شده است؟
در اصل بوده است و زيارت عاشورا با همه خصوصياتش، سند معتبر دارد.
س73: در زيارت عاشورا آمده است: «خدايا، اوّلى، دوّمى، سوّمى و چهارمى را لعنت كن» (1)، اين چهار ملعون چه كسانى هستند؟
علما در تعيين مصاديق اين چهار تن، دچار اختلاف شدهاند و نمىتوان به يقين، در مورد ديدگاههاى آنان اظهار نظر كرد؛ زيارت عاشورا توسط امام باقر عليه السلام تعليم داده شد و بهتر است كه انسان هنگام خواندن عبارت مذكور، همان افراد مورد نظر امام باقر عليه السلام را مدّ نظر قرار دهد.
1) . اللّهُمَّ الْعَنِ الأَوَّلَ و الثّانى و الثّالِثَ و الرّابِعَ
س74: مقصود از ابن مرجانه در زيارت عاشورا كيست؟ و اگر مقصود، ابن زياد است پس چرا ابن مرجانه به ابن زياد عطف شده است؟
ابن مرجانه همان عبيدالله بن زياد است و عطف به واو به خاطر شناساندن بيشتر او و شايد تشريفى باشد، همچنان كه مىگوييم: «حسين بن على، و ابن فاطمه»، البته احتمال دارد كه عطف به واو، توهينى و براى بيان پستى پدر و مادر عبيدالله باشد چنانكه در زيارت مىخوانيم: «و عبيد الله بن زياد يعنى ابن مرجانه را لعنت كن.» (1)چون مادرش در زنا شهرت داشته است.
س75: اين روزها فرهنگ شبههافكنى در مورد زيارت عاشورا، سند آن و ذكر لعن در آن، شايع شده است به گونهاى كه برخى، زيارت عاشورا و سند آن را انكار مىكنند و برخى ديگر بر اين باورند كه زيارت عاشورا اگر صحيح هم باشد، ذكر لعن در آن ساختگى است، نظر جنابعالى چيست؟
سند زيارت عاشورا، آن قدر قوى است كه نمىتوان به هيچ روى، آن را مورد تشكيك قرار داد و ذكر لعنت در آن هم، در متن معتبر حديث، وجود دارد. (2)
س76: آيا متن و سند زيارت عاشورا صحيح است؟ و آيا در ميان علماى شيعه، كسىهست كه آن را ضعيف بداند؟
بله، متن و سند آن صحيح است و بعيد مىدانم كه هيچ عالم محقّقى اين زيارت نامه معتبر را ضعيف قلمداد كرده باشد، اينجانب بحمدالله پنجاه سال است كه هر روز اين زيارت نامه را مىخوانم و از خداوند متعال مىخواهم تا پايان عمر مرا از اين توفيق، محروم نكند.
س77: سؤال الف) برخى طلبهها در مورد جواز لعن، تشكيك مىكنند و از همين رو ذكر لعنت و نفرين در زيارت عاشورا را نمىپسندند، ديدگاه شما چيست؟
سؤال ب) آيا مىتوان حقوق شرعى، كفّاره و نذورات را به اين تشكيك كنندگان اختصاص داد؟
الف: در قرآن و روايات معتبر و متواتر، برخى گروهها مورد لعن و نفرين قرار گرفتهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
لعن كسانى كه با اهل بيت عليهم السلام از در جنگ و دشمنى درآيند.
لعن كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام ستم كنند.
لعن كسانى كه با اهل بيت عليهم السلام دشمنى كرده و كينه آنها را در دل داشته باشند.
لعن كسانى كه در اعتقادات و شيوه زندگى با اهل بيت عليهم السلام مخالف باشند و ولايت آنها را ترك كنند.
لعن دروغگويان و يا كسانى كه به خدا و رسول صلى الله عليه و آله و سلم دروغ بندند.
لعن شراب فروش و حامل آن و نيز لعن كسى كه درخت انگور را به منظور تهيه شراب در زمين، غرس كند و يا بر سر سفرهاى بنشيند كه در آن شراب باشد حتّى در صورتى كه از آن ننوشد.
در مورد زنا و ساير محرّمات مانند لعن كسى كه استمنا كند.
لعن كسى كه برخى واجبات را ترك كند مانند زنى كه بدون اجازه شوهر، از خانه خارج شود.
لعن كسى كه برخى مكروهات را انجام دهد و نيز موارد ديگرى كه روايات مربوط به آن، قابل شمارش نيست.
ب: خير، اختصاص هيچ يك از حقوق شرعى به اينان جائز نيست. زيرا كسى كه دين خود را از شبهات، حفظ نكند، چگونه مىتواند از حقوق خدا كه در اختيارش قرار مىگيرد، پاسدارى كند؟!
س78: آيا مىتوان به هنگام خواندن زيارت عاشورا، لعن و سلام را يك بار ذكر كرد اما در پايان گفت: (صدبار) و عبارت آن را بدين صورت
قرائت نمود كه: «خداوندا! نخستين ستمكار در حق محمّد و آل محمد و نيز آخرين پيرو آن ستمكار را لعنت كن. خدايا! لعنت كن آن گروهى را كه با حسين عليه السلام جنگيدند، با دشمنان او همراهىو بيعت كردند و بر قتل او اصرار ورزيدند، خداوندا! همه را لعنت كن يك صد بار»؟ (1)تكرار صد باره لعن و سلام در زيارت عاشورا، آثار و ثوابى دارد كه در قرائت مورد نظر شما يافت نمىشود.
س79: آيا خواندن زيارت عاشورا در روزهايى غير از روز عاشورا، مثلا در ماه مبارك رمضان يا روز جمعه به قصد ورود يا رجاء مستحب است؟
بلى، مستحب است.
س80: آيا زيارت عاشورا حديث قدسى است يا نه؟
روايات متعددى در فضيلت و كيفيت آن از امامين صادقين عليهما السلام رسيده است، ولى همانگونه كه حاجى نورى رحمه الله مىفرمايد اين زيارت از احاديث قُدسيه و از مُنشِئات حضرت حق تعالى است.
1) . اللَّهُمَّ الْعَن أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلَى ذلكَ. اللَّهُمَّ الْعَنِ العِصابَةَ الّتى جَاهَدَتِ الحُسَينَ عليه السلام وَ شايعَت وَ بايعَت وَ تابَعَت عَلَى قَتلِهِ، اللّهُمَّ العَنهُم جميعاً مائةَ مَرَّة.
س81: در زيارت وارث آمده است: «السَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفوَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ نوحٍ نَبى اللهِ، السَّلامُ عَلَيكَ يا وارثَ إبراهيمَ خَليلِ اللهِ» (1)، پرسش من اين است كه: حال كه همه فضائل انبياء عليهم السلام از سوى رسول اعظم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت وى عليهم السلام به آنها افاضه شده است، پس چگونه مىتوان سيدالشهدا عليه السلام را وارث آدم، نوح و ابراهيم عليهم السلام دانست؟ از اين گذشته، نور امام حسين عليه السلام پيش از انبياى گذشته عليهم السلام آفريده شده است، پس چگونه مىتواند وارث آنان باشد و حال آنكه خلقت وى پيش از آنان، صورت پذيرفته است؟
وراثت، گاه به معناى انتقال و گاه به معناى همانندى است، به عنوان مثال اگر عالِمى فوت كند و شخصيتى همانند او در علم و پرهيزگارى وجود داشته باشد مىگويند: وى وارث آن عالم است، سيد الشهدا عليه السلام نه به معناى نخست كه به معناى دوم، وارث انبيا عليهم السلام است و هيچ ايرادى متوجه اين امر نيست.
س82: در برخى زيارتنامههاى امام حسين عليه السلام آمده است:
«صلوات خدا بر شما، روحها، اجساد، شاهد، غايب، ظاهر و باطن شما
1) . سلام بر تو اى وارث برگزيده خدا آدم، سلام بر تو اى وارث پيامبر خدا نوح، سلام برتو اى وارث ابراهيم خليل الله؛ كامل الزيارات، ص 205 -228 -288 -311. [1]
باد» (1)، مىخواهم تفاوت موجود ميان دو واژه «اجسام» و «اجساد» را بدانم؛ آيا اين دو يك معنا دارند يا اينكه معناى آنها متفاوت است؟
جسد هم براى دلالت بر مفهوم بدن بكار مىرود و هم براى دلالت بر مفهوم «خون».
جسم نيز هم وجود مادى را در بر مىگيرد و هم وجود نورى و مثالى، بنابر اين احتمال مىرود كه مراد از اجساد، خون و مراد از اجسام، بدن باشد.
اين احتمال هم وجود دارد كه اجساد به معناى بدنهاى مادى و اجسام به معناى اجسام نورى يا مثالى باشد، به هر حال چه احتمال نخست، صحيح باشد و چه احتمال دوم، قدر مسلّم آن است كه هر دو معنا، شايستگى سلام و تحيت را دارند.
س83: ابن قولويه قمى در كتاب «كامل الزيارات» زيارتنامه اى را از قول امام صادق عليه السلام براى زيارت امام حسين عليه السلام نقل كرده است، امام صادق عليه السلام در اين زيارتنامه، جدش امام حسين عليه السلام را چنين مخاطب خود قرار مىدهد كه:
«خداوند، زمين و مردمان آن را مسؤول خون و انتقام تو قرار داد» (2)
معناى اين بخش از زيارت نامه مذكور و به خصوص عبارت «ضَمَّنَ الأرضَ وَ مَن عَلَيها» چيست؟ «دَم» و «ثأر» (1)به چه معنا هستند و آيا معناى واحدى ندارند؟
به نظر مىرسد كه مراد از «ضَمَّنَ» اين است كه خداوند همه انسانها را مسؤول و عامل جنايت قتل حسين عليه السلام مىداند، مىگويند: ضَمَّنَ فُلانٌ فُلاناً قيمَةَ مالِه الّذى أتلَفَهُ (2)، يعنى جبران ارزش مال خود را بر عهده او گذاشت، حرف واو در عبارت «وَثأرِكَ» عطف تفسيرى بوده و تنها براى توضيح مطلب، آورده شده است.
س84: آيا زيارت ناحيه از سند خاصى بهره مىبرد؟
آيا سند آن معتبر است؟
و در صورت عدم برخوردارى از يك سند خاص، آيا مضمون آن صحيح و ثابت شده است؟
واژه زيارت ناحيه براى دو نوع زيارت به كار مىرود:
بزرگترين كتابهاى معتبر زيارت آمده و بى ترديد از زياراتى است كه از معصومين عليهم السلام ، نقل شده و توسط علماى بزرگ شيعه، ثبت شده است. هر چند برخى عبارات اين زيارت، مورد انتقاد قرار گرفته است اما در اعتبار و انتساب آن به معصومين عليهم السلام ، ترديدى وجود ندارد زيرا به تصريح صاحب كتاب «المزار الكبير»، اين زيارت از جمله زياراتى است كه امام عصر عليه السلام آن را به يكى از نوّاب اربعه تعليم داده است.
س85: آيا زيارت امام حسين عليه السلام موجب آمرزش همه گناهان مىشود؟
در روايات متعدد مىخوانيم كه زيارت امام حسين عليه السلام از جمله عوامل آمرزش گناه محسوب مىشود اما اين امر نه به صورت عليت تامّه، كه به صورت اقتضايى است و اين بدان معناست كه تأثيرگذارى زيارت امام حسين عليه السلام در گرو تحقق شرايط و عدم وجود موانع مىباشد؛ درست همانند آتش كه ذاتاً سوزاننده است اما تنها در صورتى تأثيرگذارى خود را اعمال مىكند كه
شرايطى همچون نزديك شدن يك جسم خاص به آن، حاصل شود و موانعى چون رطوبت و مانند آن در كار نباشد.
س86: برترين زيارت نامه براى زيارت امام حسين عليه السلام چيست؟
ترجيح زيارت نامهاى بر زيارت نامه ديگر، بسيار دشوار مىنمايد اما بر اساس دلايل موجود، زيارت عاشورا را بهترين زيارت نامه دانستهاند. تأثير آن از حج مستحب، بيشتر است.
س87: زيارت امام حسين عليه السلام بهتر است يا زيارت امام رضا عليه السلام ؟
رواياتى كه زيارت امام رضا عليه السلام را برتر از زيارت امام حسين عليه السلام مىدانند، علت آن را هم مورد اشاره قرار دادهاند و از آنها چنين برمىآيد كه اين برترى، مطلق نيست، بلكه مربوط به زمانهاى گذشته مىشود كه مردم به خاطر مسائل امنيتى، كمتر به زيارت امام رضا عليه السلام مىرفتند و تمايلى به زيارت ايشان نداشتند.
براى اثبات اين موضوع، به روايت معتبرى از على بن مهزيار اشاره مىكنيم و آن اينكه: به امام جواد عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، زيارت امام رضا عليه السلام بهتر است يا زيارت ابا عبدالله الحسين عليه السلام ؟ فرمود: زيارت پدرم، برتر است زيرا همه مردم به
زيارت اباعبدالله مىروند اما جز خواص شيعه، كسى به زيارت پدرم نمىرود» (1).
عبدالعظيم حسنى نيز در روايتى معتبر مىگويد: «به امام جواد عليه السلام عرض كردم: نمىدانم به زيارت قبر اباعبدالله عليه السلام بروم يا به زيارت پدر شما عليه السلام ، چه مىفرماييد؟
فرمود: همانجا بايست، آنگاه در حالى كه اشك بر گونههايش جارى بود وارد شد و فرمود: زائران قبر اباعبدالله عليه السلام فراوان هستند اما زائران قبر پدرم در طوس اندك هستند» (2).
1) . الكافى: 584: 4، الحديث 1. [1]كامل الزيارات: 510، باب 101، 11. [2]عيون أخبار رضا عليه السلام : 265 / 2، الحديث 26. [3] من لا يحضره الفقيه: 582: 2، الحديث 3183. تهذيب الأحكام: 84: 6.، الحديث 1. مصباح الزائر: 388. روضة المتّقين: 391: 5. وسائل الشيعة: 562: 14، الحديث 1. بحار الأنوار: 38: 99، الحديث 34 و: 39، الحديث 35. مرآة العقول: 311: 18. ملاذ الأخيار: 216: 9. موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام : 111: 4، الحديث 34.
2) . عيون آخبار الرضا عليه السلام : 259: 2، الحديث 2. وسائل الشيعة 563: 14، الحديث 3. بحار الأنوار: 37: 99، الحديث 26. موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام : 110: 4، الحديث 33.
س88: ضابطه شرعى برپايى عزادارى حسينى چيست؟
عزادارى؛ الف: نمايانگر مظلوميت و در عين حال عظمت حركت امام حسين عليه السلام باشد؛ ب: يكى از راههاى ابراز حزن و جزع باشد؛ ج: شامل هيچ فعل حرامى نشود، و مستلزم آن نيز نباشد.
س89: نظرتان درباره اين سخن چيست: «عزادارى جزء امور توقيفيه است.»؟
اين حرف كه عزادارى جزء امور توقيفيه است، حرفى اشتباه است و دليلى بر آن وجود ندارد؛ بلكه ادله، نشان دهنده محبوبيت تعظيم عزادارى است، اما تطبيق عنوان عزادارى بر مصاديق آن به مكلفين واگذار شده است.
س90: آيا برپايى عزادارى حسينى، سنت معصوم است كه ما ملزم باشيم آن را انجام دهيم يا صرفا تراوشات عاطفى و انفعالى و تحت تأثير مظلوميت عظيم امام حسين عليه السلام است؟
يكى از فقها و محققين چه نيكو فرموده است كه: «جزع و گريه در مصيبتها، هر قدر مصيبت بزرگ باشد، مكروه و ناپسند شمرده شده است اما امام صادق عليه السلام در حديثى معتبر مىفرمايد:
«هرگونه جزع و گريهاى مكروه است مگر جزع و گريه بر حسين عليه السلام » (1).
و گريبان چاك زدن و صورت خراش دادن بنا بر قول مشهور حرام است اما امام صادق عليه السلام در حديثى معتبر مىفرمايد:
«بر مثل حسين بايد كه گريبان چاك زد و به صورت زد و گونه خراشيد».
و اذيت نفس و خونين كردن بدن بهويژه از سوى بزرگان و ارباب عزادارى مذمت شده است، اما امام مهدى(عج) در زيارت ناحيه مىفرمايد: «من صبح و عصر بر تو ندبه مىكنم و به جاى اشكها بر تو خون مىگريم» (2).
1) . كل الجزع و البكاء مكروه سوى الجزع و البكاء على الحسين عليه السلام ؛ امالى طوسى، ص 161.
2) . فلأندبنك صباحا و مساء ولأبكين لك بدل الدموع دما؛ المزار الكبير، ص 496-514؛ مصباح الزائر، ص 224-234؛ بحارالانوار، ج 98، ص 317، ح 8، و ص 328، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335، ح 16؛ موسوعة زيارات المعصومين، ج 3، ص 66؛ ح 106، و ص 409، ح 30.
پيش از آن جدش امام زين العابدين عليه السلام اين سخن را فرموده بود. با اين سخنان روشن مىشود كه همه شعائر حسينى ريشه در روايات معصومين عليهم السلام و احاديث مباركشان دارد و صرفا تراوشات عاطفى نيستند.
س91: آيا ممكن است آيه مباركه «ذلك مَن يُعظّم شعائر اللّه فإنّها مِن تقوى القلوب» را بر شعائر مبارك حسينى مثل بر سر زدن و گريه تطبيق داد؟
شعائر الهى نشانههايى است كه خداوند براى اطاعتش قرار داده است پس بر صورت زدن و گريه بر حسين عليه السلام از بزرگترين نشانههاى الهى است.
س92: بر فرض صحت تطبيق آيه «تعظيم شعائر» بر شعائر حسينى، آيا اين آيه فقط بر شعائر حسينى كه مستقيماً در روايات به آن دستور داده شده است مثل گريه تطبيق مىيابد يا اين كه بر هر كارى كه از شعائر حسينى در عرف شمرده مىشود اگرچه در مورد آن شعائر نصّ مستقيم نباشد؟ و در يك كلام مختصر؛ آيا عنوان (شعائر اللّه) از عناوين توقيفيّه است يا نه؟
شعائر الهى از عناوين توقيفيّه نيست.
س93 : در روايات متعدد آمده كه گريه بر سيدالشهداء عليه السلام باعث بخشش همه گناهان مىباشد اگرچه گناهان خيلى زياد باشد. بعضى تعجب مىكنند كه چه طور ممكن است كه چند قطره اشك باعث بخشوده شدن گناهان بزرگ باشد. اميدواريم كه توضيح بفرماييد.
اين جملات در مقام بيان مقتضى مانند آن كه؛ «آتش مىسوزاند» است. همانطورى كه اين جمله شرائطى دارد مانند تماس داشتن و نبود موانعى مانند رطوبت، كه با عدم شرط و وجود مانع، سوزنده نيست.
همينطور اين جمله كه گريه بر امام حسين عليه السلام موجب بخشش گناهان است شرايطى دارد از قبيل عقايد حقه و ندامت از گناهان گذشته و بنا داشتن بر مرتكب نشدن آن گناهان در زمانهاى آينده و اداى حق الناس و... .
س94: معنى و مفهوم جزع و بيتابى چيست؟ و آيا بىتابى بر مصائب اهلبيت عليهم السلام از عموميت حكم كراهت بىتابى در موقع مصيبت مستثنى شده است؟
جزع، آشكار كردن غم و ناراحتى است و مقابل جزع، صبر است.
معنى شايع جزع و بىتابى، در اصطلاح جزع بر مصيبت است و در روايات نهى از بىتابى موقع مصيبتزدگى وارد شده است و فقها به زشتى و كراهت آن فتوا دادهاند، لكن امام صادق عليه السلام در حديثى معتبر مىفرمايند: گريه و بىتابى همه جا مكروه است مگر بر حسين صلوات الله عليه.
در نصهاى صريح به گريه و تباكى (حالت گريه پيدا كردن) براى امام حسين عليه السلام دستور دادهاند و تحريض و تشويق بر اين امر بدانجا رسيده است كه اشكى به اندازه بال مگسى را سبب بخشش تمام گناهان شمردهاند.
س95: آيا خواندن روضه ضعيف و وهنآميز، كه در كتب تاريخى و معتبر وجود ندارد، با عنوان تسامح در ادله سنن جائز است؟
خواندن روضه وهنآميز جائز نيست بلاشك؛ اما ضعيف يعنى راوى آن قضيه موثق نباشد، بلى؛ به مقتضاى قاعده تَسامُح در ادلّۀ سُنَن مىتوان خواند.
س96: آيا بر (سر و صورت) زدن در مجالس عزاى معصومين شرعاً رُجحان و برترى دارد؟ دليل چيست؟
حرفى در اين نيست كه پايدار ماندن اسلامِ برخاسته از قيام و نهضت رسول خدا، فقط با تحمل مصائب توسط ائمه معصومين عليهم السلام استمرار يافت و زنده كردن آن نهضت فقط با شعائرى كه شيعه به اقامه آنها مقيد مىباشد، چنانچه در هر نقطه جهان اين مجالس برگزار مىشود و شيعه در آن عزادارى كرده و بر سر و سينه مىزند، عمل جائزى است و آنگاه كه عنوان شعائر اسلامى بر آنها منطبق باشد رُجحان نيز پيدا مىكند.
س97: آيا غلتيدن در گِل و گِل مالى كردن تمام بدن تحت عنوان عزادارى امام حسين عليه السلام جائز است؟
غلتيدن در گِل كار صحيحى نيست، اما مختصرى به عنوان عزادارى به پيشانى زدن مطلوب است.
س98: آيا گل مالى كردن عزاداران در حال عزادارى، توسط بعضى، چنانچه بعضى از عزاداران به دليل گلى شدن لباس يا به دليل ديگر ناراضى باشند، جائز است يا نه؟
اگر راضى نباشند جائز نيست.
س99: آيا حذف سخنرانى و وعظ و اندرز از مجالس عزادارى، به خاطر سوگوارى بيشتر جائز است؟
جمع بين هر دو از افضل عبادات است.
س100: وقتى سايتهاى اينترنتى بسيارى وجود دارد كه مىتوان از طريق آنها روضهها و مجالس عزادارى امام حسين عليه السلام را گوش كرد، آن هم بدون اينكه زحمت رفتن به آن مجالس را داشت؛ فايده حضور در مجالس عزادارى امام حسين عليه السلام چيست؟
مطلوب شارع مقدس، فقط شنيدن مجالس حسينى نيست، بلكه مطلوب ديگر آن، اجتماع مردم است؛ و سخن امام رضا عليه السلام كه فرمود:
«هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن، امر (و خط و مرام ما) احيا مىشود، دلش در روزى كه دلها مىميرند، نمىميرد» (1)و سخن امام صادق عليه السلام :
«اين گونه مجالس را دوست دارم، پس امر ما را زنده بداريد.
1) . من جلس مجلسا يحيى فيه امرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب؛ امالى صدوق، ص 45. [1]
خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احيا كند» (1)بر اين مطلب دلالت مىكند.
نيز، بر كسى اهميت اجتماع در تعظيم شعائر حسينى و استحكام و نشان دادن نيروى آن پوشيده نيست؛ و خواسته شارع در راستاى همين منافع است.
س101: آيا ريشخند و تمسخر سخنران منبر حسينى و انتقاد شديد از آنها با اين بهانه كه عقول مردم را به سخره مىگيرند و فقط از خوابها حرف مىزنند؛ جايز است؟ در حالى كه اين سخنان كذب و تهمت زدن به آنها است؟
سخنرانهاى منبر حسينى (اعزهم اللّه تعالى) قربانى شدن امام حسين عليه السلام را پيش چشم آشكار مىكنند و از شعائر مبارك حسينى - كه بقاى اسلام به آنها است - حمايت مىكنند؛ به همين دليل تمسخر و ريشخند آنها قطعا حرام است.
س102: آيا جايز است در سخنرانىهاى حسينى و دستههاى عزادارى درباره مسائل سياسى سخن گفته شود؟
1) . ان تلك المجالس احبها، فاحيوا امرنا رحم اللّه من احيى امرنا؛ وسائل الشيبعه، ج 8،ص 410.
هدف اساسى از منابر شريف حسينى و هيأتهاى معظم عزادارى احياى امر اهل بيت عليهم السلام از طريق برانگيختن مظلوميت و مصيبتهاى ايشان و تبيين ارزشها و اصول آنها مىباشد؛ در نتيجه اگر موضوع سياسى، ابعاد شرعى و دينى - و نه صرفا موضوع سياسى - داشته باشد در سايه موازين شرعى، پرداختن به آن صحيح مىباشد در غير اين صورت خير.
س103: آيا بردن اطفال به مجالس تعزيه و عزادارى يا مجالس فاتحه رجحان دارد؟
بردن كودكان به آن مجالس نه تنها مانعى ندارد، بلكه خوب است تا كودك به حضور در چنين مجالسى عادت كند، و از يك سو حس دينى و از سوى ديگر حس اجتماعى او رشد يابد.
س104: گاهى ديده مىشود در بعضى مجالس جهت عزادارى ده شب اول ماه محرم مداحى دعوت شده و مبلغى حدوداً يك الى چهار ميليون تومان به او پرداخت مىشود.
ضمناً بعضى از مداحين قبلا مبلغ مذكور را قطعى مىكنند و چك مىگيرند. آيا پرداخت اين پولها با وجود فقراى نيازمند و لزوم احتياجات اوليه اشكال شرعى دارد؟
چنانچه اين وجه از پولهاى معين شده براى عزادارى نباشد و از اموال شخصى خودشان باشد، اشكال شرعى ندارد و اگر اين مبلغ را به مداح ندهند و به فقرا بدهند (كه معمولا چنين نيست) كار خوبى است.
س105: آيا اطعام عزاداران در مجالس عزاى معصومين عليهم السلام از كارهاى راجح و ثواب است؟ و دليل رُجحان آن چيست؟
هيچ اشكالى در زنده كردن مصائب اهلبيت عليهم السلام نيست كه آن مصائب موجب تقويت دين و احياى شعائر دينى است.
از جمله اسباب زنده كردن، تشكيل مجالس براى اداى حق بزرگ آنهاست و چگونگى اين امر راههايى دارد كه يكى از نمونههاى بارز آن اطعام مىباشد. اين مسأله موجب نشر دين مىگردد.
س106: آيا جائز است برنج حسينيه را براى مراسم اربعين حسينى و يا مراسم ديگر، به خارج از حسينيه برده و در جاى ديگر، آن را پخت كنند؟
مصرف در جاى ديگر و براى جمعيت ديگر جائز نيست؛ ولى پخت در جاى ديگر و صرف در حسينيه و يا براى جمعيت حسينيه جائز است.
س107: آيا جائز است كه برنج خارجى موجود حسينيه با برنج ديگر معاوضه، و در حسينيه پخت شود؟
معاوضه برنج خارجى با برنج ديگر و صرف در حسينيه جائز است.
س108: آيا جائز است خدمه به نام حسينيه، از چند نفر پول جمع كنند و برنجى را براى حسينيه با آن پول بخرند و در حسينيه براى مراسم اعياد و وفيات ائمه اطهار عليهم السلام پخت كنند، بعد، درخواست همان مقدار برنج خارجى از حسينيه را بنمايند و آن برنج را گرفته، به خيريه و فقرا بدهند؟
آن پول جمع شده كه با آن برنج خريدند و صرف در حسينيه شده است، چيزى به ازاى آن حق ندارند و درخواست مذكور بىمورد است و نمىشود از برنج حسينيه به آنها داد.
س109: آيا كسى از خدمه و دست اندركاران حسينيه مىتواند بدون اذن متولى، امناىحسينيه و هيئت مديره كه از نظر شرع و قانون رسمى هستند، در حسينيه فعاليتى، دخالتى و يا عملى انجام دهد، از نظر شرع مأذون است؟
خير، شرعاً مأذون نيستند.
س110: آيا كسى از خدمه و يا دست اندركاران حسينيه مىتواند تحت عنوانى به نام حسينيه (تحت عنوان؛ آشپزخانه، خدمه حسينيه، خيمه حسينيه، برق حسينيه، چراغ و لاله حسينيه و غيره) پول جمع آورى كند ومتوليان و امنا و هيئت مديره مخالف باشند؟
با توجه به اينكه همه هزينههاى مناسبتها را حسينيه با فاكتور رسمى مىپردازد و اعلام كرده كه هر نوع پولى را فقط بايد دفتر حسينيه تحويل بگيرد و برابر پول تحويل گرفته شده، رسيد و مهر رسمى حسينيه داده شود.
چنانچه پول جمع شده را تحويل دفتر حسينيه بدهند، اشكال ندارد، و اما خودشان بخواهند مصرف كنند، جائز نيست.
س111: آيا جائز است اگر متبرعى براى يك روز خاص در حسينيه درخواست كرد كه برايش پخت كنند، آن را در روز ديگرى پخت نمايند و يا اضافه پخت آن را در روز ديگر پخت كنند، بدون اينكه متبرع اطلاع داشته باشد؟
يا اينكه براى يك پخت، دو بار پول بگيرند و پول دوم را هزينه پخت ديگرى در حسينيه نمايند!؟
در هر سه مورد سؤال، جواب منفى است و جائز نيست.
س112: وسايلى از پول عزاداران هيئتى خريدارى مىشود، اگر يك يا چند نفر از اعضاى هيئت به استفاده آن وسايل در جاهاى ديگر راضى نباشند، آيا مىتوان از آن وسايل در جاى ديگر استفاده كرد؟
چنان چه صاحبان پول در وقت پول دادن مقيد كنند كه در جاى ديگر از آن چيزهايى كه از اين پول خريدارى مىشود استفاده نكنند، جائز نيست.
س113: اينجانب مداح اهل بيت عليهم السلام مىباشم، اگر براى مداحى، احاديثى در فضائل اهل بيت و مظلوميت آنها بگويم و از كتابهايى چون منتهى الامال، نفس المهموم، بكاء الحسين، رياحين الشريعه و... استفاده كنم آيا اشكال دارد يا خير؟ در صورت عدم اشكال آيا بنده اجازه دارم ياخير؟
چنانچه غلو نباشد مطالبى كه در كتب مقاتل نوشته شده است اشكال ندارد، چون شنيدهام در ايام عزادارى و ذكر مصيبت حضرت سيد الشهداء عليه السلام مطالب غلوآميز بسيار رائج شده است و به همين دليل بهتر است شما هم در هنگام مداحى منابع
آن را براى مردم ذكر كنيد. و توضيح دهيد كه از كتب و منابع موثق و مجاز استفاده مىكنيد. مداحى منصب بزرگ و بسيار با فضيلتى مىباشد و شايسته است كه با مطالب غير مشروع و غير صحيح آن را نابود نكنيد.
س114: حكم شخصى كه گفتن يا على، و يا حسين را بدعت و غير جائز مىداند چيست؟
چنين شخصى منحرف است و بايد تعلم نموده و خود را موافق با مستحبات و واجبات كفائيه قرار دهد. (امّا كافر نيست).
س115: آيا تعزيه و اجراى آن درست است؟
تعزيه از بهترين عبادات است و مىتوان گفت از عوامل بقاء دين تعزيه است، خصوص براى حضرت سيد الشهداء عليه السلام .
س116: آيا تعزيه خوانى كه مشتمل بر تشكُّل مرد و زن و كوچك كردن حضرت زينب عليها السلام و معرفى امام سجاد عليه السلام به يك فرد بيمار و پاشيدن نقل و نبات و زدن ساز و نقاره و امثال آنهاست جائز است؟ و شركت در آن چه حكمى دارد؟
تشكل مرد به زن اشكالى ندارد؛ ولى بايد مراعات مقام رفيع صديقه صغرى زينب كبرى عليها السلام و امام سجاد عليه السلام بشود كه هيچ گونه اهانت به آنها نشود.
س117: در ظهر عاشورا عزادارى امام حسين عليه السلام مقدم است يا نماز ظهر؟
وجود حضرت سيدالشهدا عليه السلام با آنكه ارزشش بسيار زياد است؛ خود را فداى دين كرد و براى اقامه نماز و احياء دين از جان خود و ياران با وفايش گذشت. بنابر اين نبايد در نماز كوتاهى كرد و لذا خود حضرت در حال جنگ -كه اگر من و تمام نويسندگان بخواهيم ارزش و عظمت آن حال را بنويسيم؛ قادر نيستيم - جنگ را رها نمود و اقامه نماز نمود لذا نماز مقدم است.
س118: يكى از مهمترين انگيزههاى اخلاقى و نجات دهندههاى هميشگى توبه است كه بسيار مورد توجه قرآن بوده و در بسيارى از آيات تكرار شده است. آيا مهمترين فرصتى كه براى ورود به باب توبه به انسان داده شده، ايام عاشورا است يا ماه رمضان؟
ماه توبه چنانچه در نصوص شريف وارد شده، ماه رمضان است و محرّم ماه حزن، مصيبت و عزادارى سيد جوانان اهل بهشت
مىباشد؛ و بر كسى پوشيده نيست كه اهل بيت عليهم السلام ، اشك ريختن بر حسين عليه السلام را گذرگاه بخشش و غفران تفسير كردهاند.
لذا بسيار خوب است كه انسان لحظات ماه عاشورا را ايستگاه بازگشت به سوى خدا قرار دهد.
س119: آيا جائز است پارچه و دستمالهايى را كه ايام محرّم بر سر عَلَم مىبندند به فروش برسانند و در عزادارى و تعمير حسينيه و يا مسجد مصرف نمايند؟
چنانچه وقف آن كار به خصوص نشده باشد؛ اشكالى ندارد.
س120: با توجه به اهميت عزادارى وسفارش اكيد ائمه هدى عليهم السلام مبنى بر عزادارى وگريه بر مصائب اهل بيت عليهم السلام حضرتعالى چه توصيه اى بر عزاداران در نحوه عمل به اين عبادت بزرگ مىفرماييد؟
همه نوع عزادارى از شعائر است مگر آنكه از محرمات داخل شود كه اساس را لكهدار مىكند وازآن بدتر جملات كفرآميز و عدم رعايت مقامات عاليه ائمه هدى عليهم السلام واهانت بهمقدسات دين است.
س121: در اينجا يك رسمى وجود دارد كه برخى از دينداران مغازهها و بازارهاى تجارى خود را مىبندند و وظايف شغلى خود را در ايام شهادت معصومين عليهم السلام رها مىكنند، آيا اين رسم از امور راجح است؟ علّت رُجحانش چيست؟
اين رسم رائج متشرعين است و هيچ نهىاى در شرع در مورد اين عمل وارد نشده است. لذا مطلوب بودن آن فهميده مىشود مضاف بر آن، اين عمل از مصاديق زنده كردن مقام معصومين عليهم السلام و انكار و تقبيح ظلم بر آنها مىباشد.
س122: در دستجات عزادارى حسينى عليه السلام كه به خيابان و بازار مىروند و باعث بسته شدن راه عبور مىشوند آيا سدّ معبر حساب مىشود؟ البته كسانى كه از آن مسير عبور مىكنند اكثراً براى تماشاى عزادارى مىآيند.
اينگونه سدّ معبر جائز و بىاشكال است.
س123: مزد گرفتن بابت مداحى اهل بيت عليهم السلام و سخنرانى چه حكمى دارد؟
جائز است.
س124: باتوجه به اينكه پوشيدن لباس سياه مكروه است بفرماييد: آيا ضرورت دارد در عزاى ائمه بپوشيم؟
سياه پوشيدن درعزاى ائمه عليهم السلام بدون شك مكروه نيست بلكه مستحسن است، من خودم به پوشيدن سياه مقيدم؛ و در غير عزاداراى هم كراهت پوشيدن سياه معلوم نيست بلكه در زمان خاصى، زمان خلافت بنىعباس چون شعار آنان پوشيدن سياه بود نهى شده است، فعلا هيچ اشكال ندارد.
س125: آيا پوشيدن لباس سياه در مجالس عزاى معصومين عليهم السلام شرعاً رُجحان و برترى دارد؟ دليل رُجحانش چيست؟
پوشيدن لباس سياه به خودى خود جائز است و اشكالى ندارد و در اين كه سياهپوشى از مصاديق زنده كردن امر ائمه شده و به نوعى بيان حزن به واسطه ظلم بر امام حسين عليه السلام است مطلبى است كه اشكالى در آن نيست. چون زنان فاطمى براى عزاى امام حسين عليه السلام چند سال سياه پوشيدند و سياهپوشى از مصاديق عزادارى كه به آن دستور داده شده، مىباشد و بين مردم نيز متعارف مىباشد و عرف مردم سياهپوشى را مصداق عزادارى شمارند.
س126: نظر جنابعالى در مورد شمايل معصومين كه در عزادارىها رائج است چيست؟
به عنوان تبرك به احتمال آن كه امام به اين صورت باشند اشكال ندارد، ولى نسبت دادن جزمى به آنها كذب و حرام است.
س127: آيا با پول خمس نداده مىتوان مجلس سوگوارى برپا داشت؟
حرام نيست، ولى با اين تصرف، خمس اداء نمىشود و در ذمه باقى مىماند، بايد پرداخت گردد.
س128: آيا آنچه از اموال كه در عزاى ائمه طاهرين، خاصه امام حسين عليه السلام مصرف مىشود بايد مُخَمَّس باشد يعنى خمس آن پرداخت شده باشد؟
در عزاى ائمه طاهرين عليهم السلام بهتر است مال حلال صرف شود، مالى كه تخميس نشده است صرف آن خلاف است.
س129: آيا گرفتن چند غذا و نذرى توسط يك نفر در مجالس عزادارى به گونهاى كه غذا به ديگر عزاداران نرسد، جائز است؟
خير جائز نيست، مگر با رضايت بانيان آن.
س130: بعضى از هَيَئآت حسينى كه مراسمشان تا نيمه شب طول مىكشد بلندگويى در بيرون هيئت دارند كه صداى آن تا صدها متر پخش مىشود و بسيارى از مردم كه بيمار و پير و كودك هستند ناراحت مىشوند. نظر حضرتعالى در اين خصوص چيست؟
البته اين كار خوب نيست ولى نبايد سبب شود كه عزادارى تعطيل شود بلكه بايد عزادارى باشد و رعايت حال مردم هم بشود.
س131: شخصى در كتابش نوشته: شيعيان يك محل به نام «حسينيه» به نام حضرت عباس عليه السلام ، به نام حضرت زينب عليها السلام ، به نام حضرت صاحب الزمان(عج) و... درست مىكنند و نامش در زبان اردو «امام بارگاه» مىنهند و در اين محل مجالس عزادارى برگزار مىكنند و پول زيادى بر ساختمان خرج مىنمايند و براى آن محل احترام قائلند ولو احكام مسجد جارى نمىدانند اما احترام فوق العاده قائلند و خيال مىكنند كه در مجالس عزادارى و يا مجالس اعياد ائمه اطهار عليهما السلام ارواح آنها در مجالس حاضر مىشوند و نيز در ايام عزاى آن محلها را سياهپوش مىكنند.
اين شخص صحبت را به درازا كشيد تا اينكه گفته: غير از مسجد هيچ جا
تقدّس و احترام ندارد و همه اينها از بدعتهاست و مصرف كردن براى اين طور جاها جائز نيست.
لطفا بيان فرماييد جاى مخصوصى را به نام حسينيه بنا كردن، موجب تقدس و احترام آن مىشود؟ و مصرف كردن پول براى اين محلها شرعا چگونه است آيا ثواب دارد؟ آيا اين محلها كه در آنها ذكر مصائب اهل بيت عليهم السلام و عزاى آنها مىشود از شعائر الله به حساب مىآيد؟
احترام اين اماكن يك امر عرفى عقلايى است. شما ببينيد در تاريخ تمام اديان و عقلاء نسبت به محلى كه امر مهمى انجام شده است و يا شخصيت مهمى در آنجا زندگى كرده، چقدر اهميت قائلند.
س132: مرثيه خواندن خانمها با بلندگو و سينه زنى در مجلس زنانه چه صورت دارد؟
مرثيه خوانى از عبادات بسيار با اهميت است و بايد حتى المقدور از امور غير شرعيه دور باشد البته خواندن خانمها بدون شنيدن اجانب و نامحرمان هيچ اشكالى ندارد. سينه زدن خانمها نيز در مجلس خانمها هيچ اشكالى ندارد.
س133: شركت زنان در ايام عادت در عزادارى و نشستن در معابر و كوچهها به علت عدم جواز حضور در مسجد و با عبور و مرور افراد لااُبالى و بىبند و بار چه حكمى دارد؟
چنانچه خود زنها رعايت موازين شرعيه را بنمايند، اشكال ندارد.
س134: زنان چگونه مىتوانند در عزادارى سيد الشهداء عليه السلام شركت نمايند؟
زنها به مجامع روضه خوانى بروند و مكان آنها از مردها جدا باشد و به بدن برهنه مردانِ سينه زن نگاه نكنند.
س135: در مجالس زنانه عزادارى؛ زنان مداحى و سخنرانى مىكنند و صداى آنها با بلندگو به گوش مردان رهگذر مىرسد آيا اين عمل جائز است؟
چنانچه صداى آنها موجب تهييج شهوت نشود اشكالى ندارد.
س136: تعداد زيادى از اهالى بدون خواندن صيغه شرعى نذر، طبق معمول گفتهاند كه اگر مثلا فلان حاجت من برآورده شود، در راه حضرت ابوالفضل عليه السلام ، و يا روز طشت گذارى، جلوى دستهجات عزاداران حضرت سيدالشهداء عليه السلام يك قربانى مىكُشم و يا روز عاشورا، فلان مبلغ را خرج مىكنم؛ آيا خود اين شخص با در نظر گرفتن اهميت موضوع، مىتواند مبالغ آن نذرها را براى كمك به ساختن مسجد حضرت ابوالفضل عليه السلام ، مصالح ساختمانى بخرد و يا براى خريد مصالح، به متصديان امر تحويل دهد يا نه؟
مبالغ آن نذورات را در غير موارد تعيين شده بر آنها، جائز نيست صرف در ساختن مسجد نمود.
س137: باقيمانده نذورات يا هداياى مجلس امام حسين عليه السلام را چه بايد كرد؟
بايد در امور خير استفاده شود و بهتر است در شبيه به مصارف عزاى امام حسين عليه السلام مثل عزاى سائر ائمه مصرف شود.
س138: اگر كسى نذر كرده، هر سال ماه محرم قربانى بكشد و به مسجد معينى بدهد لكن حالا احساس مىكند متوليان مسجد گوشتهاى خوب
را به مردم نمىدهند حالا نذر كننده مىتواند گوشت قربانى را ميان فقرا تقسيم كند؟
تا حد امكان بايد به مسجد بدهد؛ اگر ممكن نشد به فقرا بدهند.
س139: پولهاى نذرى كه براى هيئت حسينى جمع مىگردد آيا هيئت مىتواند از اين پولها به كسانى كه احتياج دارند قرض الحسنه بدهد؟ و الا در چه مصرفى خرج شوند؟
مصرف اين پولها بسته به قصد نذر كننده است.
س140: من نتوانستم روز عاشورا براى شركت در مراسم عزادارى اباعبداللّه الحسين عليه السلام از محل كارم مرخصى بگيرم؛ وظيفه من چيست؟
بدون ترديد شركت در مراسم روز عاشورا از افضل مستحبات، و بلكه افضل اعمال آن روز مىباشد. بهتر است كسى كه - مرخصى ندارد و - نمىتواند در اين مراسم شركت كند، از حقوق خود معادل آن روز را كم كند و به عنوان هديهاى متواضعانه به حسينيه يا هيأتهاى عزادارى تقديم كند.
س141: محل اخذ تربت سيدالشهداء (ارواحنا فداه) كه براى استشفاء جائز الأَكل است، حرمت تَنجيس دارد، سجده بر آن فضيلت دارد و براى تبرك مولود و همراه ميت و مسافر و دفع خطر استفاده مىشود؛ كجاست؟
آيا شامل غبار روى ضريح مقدس مىشود؟ آيا خاكى كه از اطراف حرم مطهر سيدالشهداء عليه السلام جمعآورى مىشود به سبب جاروب كردن حكم تربت قبر مطهر را دارد؟ و اگر در اطراف قبر مطهر خاكى ريخته شود و جمعآورى شود آيا حكم تربت دارد و صدق تربت بر آن مىكند و احكام مطلق تربت بر آن جارى مىگردد؟ و رواياتى كه يك ميل تا ده ميل اطراف قبر مطهر را جزء تربت امام حسين عليه السلام شمرده است، آيا شامل تمام احكام تربت مىشود يا نه؟ مهر و تسبيح كربلا كه در بازار رايج است با علم به اينكه از كنار قبر مطهر نيست يا با شك در آن، واجب الاحترام است؟ و احكام تربت سيدالشهداء را دارد يا نه؟ لطفاً احكام مزبور را به دليل كثرت ابتلا و احتياج مفصّلا مرقوم فرمائيد.
چند سؤال نمودهايد كه به ترتيب جواب داده مىشود:
1- تربتى كه خوردن آن براى استشفاء جائز است و مقيد است به آنكه زائد بر قدر نخود نباشد، آن است كه عرفاً از قبر و نزديك قبر باشد و تا هفتاد ذراع محتمل است؛ اما آنچه در روايات بيان شده هفتاد ذراع، و دويست و چهل متر در دويست چهل متر و در بعضى كتب فقهاء: «روى اربعة فراسخ و روى ثمانيه» چنين
روايتى ديده نشده و آن رواياتى كه اشاره شد، همهاش ضعيف السند است به آنها جواز اكل ثابت نمىشود.
2- چنانچه آن خاكها كم شود و خاك ديگرى بريزند بايد مدت زمانى بگذرد كه تربت قبر الحسين عليه السلام يا طين الحائر عرفاً بر آن صدق كند و اما مقدار خاكى كه با جاروب جمع مىشود، ظاهراً حكم تربت ندارد.
3- اما مهر و تسبيح كربلا كه رائج است ظاهراً از هر كجاى قبر و اطراف آن تا چهار ميل فضيلتى كه در روايات ذكر شده را دارد.
4- بقيه احكام غير لزومى مانند حكم مهر وتسبيح است.
س142: پيرامون زيارت امام حسين عليه السلام روايت مختلف است مثل «زر الحسين عليه السلام و لو على خوف» و غيره.
لطفا بفرماييد عمل به اين روايات در صورت خطر بر نفس يا مال، يا كتك خوردن، يا به زندان افتادن و يا... به چه وجهى مىباشد؟
در صورت خطر بر نفس جائز نيست اما بقيه امور، مانع از زيارت و مطلوبيت آن نيست.
س143: در صورتى كه رفتن به زيارت امام حسين عليه السلام خطر جانى يا مالى يا عرضى داشته باشد آيا جائز است به زيارت بروند؟
در صورت خطر عرضى جائز نيست و در صورت خطر مالى يا جانى غير از هلاكت نفس جائز است. و در صورت خطر هلاكت نفس جائز نيست.
س144: آيا در شبهاى شهادت ائمه اطهار عليهم السلام مخصوصاً در ايام ماه محرم و صفر مىتوان صيغه عقد ازدواج را بدون مجلس و شيرينى خورى خواند؟
شرعاً جائز است.
س145: ايام شهادت ائمه عليهم السلام مثل عاشورا و شهادتهاى ديگر عروسى كنند جائز است يا خير؟
اگر قصد بىاعتنايى كنند چطور؟
شخص شيعه محب اهل بيت عليهم السلام ، ممكن نيست چنين كارى بكند. اگر كسى مرتكب شود لابد شيعه خالص نيست.
س146: آيا عطر زدن يا زينت در ماه محرم حرام است؟
بى ترديد عزادارى در دهه اول محرم - بلكه در ماههاى محرم و صفر با هم - مطلوب است، و قطعا برخى زينتها با اين عمل منافات دارد و انجام آن از طرف كسى كه ادعا مىكند محبت حسين عليه السلام را در دلش دارد، شايسته نيست؛ اما چيزى از آنها به حد حرمت نرسيده است، مگر اين كه موجب هتك حرمت عزادارى شريف شود، يا با انگيزه تمسخر مصيبت عظيم حسينى باشد، مانند كارى كه برخى از ناصبىها انجام مىدهند.
س147: آيا روضه خوانى و مداحى با استفاده از سبكها و اسلوبها و حتى اشعار خوانندگان غربى و طاغوتى جائز است؟
خواندن با غنا و موسيقى جائز نيست، بدون آن جائز است.
س148: آيا طبل زدن در مراسم عزادارى سيدالشهداء عليه السلام در خيابانها و يا نى زدن، جزء موسيقى حساب مىشود؟ و در صورت ايجاد مزاحمت در اوايل شب چه حكمى دارند؟
طبل زدن در عزاى سيد الشهداء عليه السلام موسيقى نيست و جائز است، و خيال نمىكنم كه شيعه محب اهل بيت عليهم السلام عزادارى در اوايل شب را مزاحمت بداند.
س149: اشعار مداحان بايد در چه قالبى باشد؟ استفاده از اشعار سبك و بىمفهوم در مدح ائمه عليهم السلام چه حكمى دارد؟ استفاده از عبارتهايى چون «انا عبد الحسين»، «انا كلب الحسين»، «لا اله الا الزهرا» و...؛ چه حكمى دارد؟
مداحان بايد اخلاقيات و فضائل اهل البيت عليهم السلام و مصائب آنان را بخوانند و از الفاظ كفرآميز مانند لا اله الا الزهراء عليها السلام اجتناب كنند.
س150: آيا استفاده از آلات موسيقى از نى، ارگ و... و نواختن آهنگهايى بعضاً طربانگيز در دستههاى عزادارى، شرعا جائز است يا خير؟
اينگونه امور خلاف است و بايد جلوگيرى نمود.
س151: آيا پول دادن به مرثيه سرايانى كه در لابه لاى اشعار خود بعضى از مطالب بىمدرك يا ضعيف السند را مطرح مىكنند يا با غنا مىخوانند صحيح است؟ و آيا اصل عزادارى در اثر اين كار خلاف، حرام مىشود؟
غنا خواندن حرام است، ولى اصل عزادارى خوب است و حرام نمىشود.
س152: آيا حديثى كه دلالت بر جواز استفاده از طبل و سنج و شيپور در عزاى حضرت سيدالشهداء عليه السلام داريد؟ راهنمايى بفرماييد؟
روايات زيادى درباره عزادارى آن حضرت وارد شده است و از اين امور نهى نشده است و مقتضاى اطلاق روايات، موجب جواز آنها مىشود.
س153: آيا به غير از حديث امام رضا عليه السلام در اصول كافى حديث معتبرى درباره چرخاندن صدا در گلو كه بى اشكال باشد سراغ داريد؟ خبر واحد كه مطابق با كلام خدا نباشد دليل صحت است؟
اگر مراد غنا است روايات متعددى در حرمت آن است. خبر واحد اگر مخالف صريح يا ظاهر قرآن نباشد، حجت است و لازم نيست موافق باشد. به علاوه آياتى وارد شده كه دلالت بر حرمت غنا مىكند در كتاب فقه الصادق مفصل نوشتهام.
س154: آيا گوش نمودن سرودها و موسيقىهاى شرعى، در روزهاى عزا و اندوه ائمه عليهم السلام در محرم و رحلت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت معصومه عليها السلام و غيره جائز مىباشد؟
چنانچه آوازى، غنا و همراه موسيقى باشد، گوش دادن جائز نيست و الّا جائز است.
س155: بعضى از مداحان اهل بيت از عبارتهاى (من مستم، از همه خوشگلترى) استفاده مىكنند آيا اين الفاظ اهانت به ساحت مقدس ائمه عليهم السلام حساب مىشود؟
به كاربردن الفاظ موهن در عزادارى ائمه معصومين عليهم السلام جائز نيست. مداحى شغل بسيار شريفى است و اجر جزيل دارد و حيف است كه اين عمل با اهانت به مقام اهل بيت عليهم السلام مبدل به خلاف شرع شود.
س156: آيا ريشخند و تمسخر شعائر حسينى، انتقاد شديد و كوچك شمردن كسى كه اين شعائر را زنده مىدارد و نيز كوچك شمردن شعائر حسينى جايز است؟
شكى نيست كه بقاى رسالت پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله به قيام امام حسين عليه السلام و شهادت او است و بقاى قيام امام حسين عليه السلام به اقامه اين شعائر حسينى؛ بنابراين، تمسخر اين شعائر، به سخره گرفتن اسلام و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و يقينا حرام است.
س157: نظر مبارك در مورد سينهزنىهاى ضربتى و زنجيرزنىهاى ضربتى در محرم و صفر چيست؟
همه آنها از شعائر مذهبى است و كار بسيار خوبى است ولى بايد رعايت نمود كه ضرر جانى منجر به تلف نفس نشود.
س158: چگونه مىتوان رجحان برخى روشها و اسلوبهاى نوپديد در برپايى مصائب معصومين عليه السلام را اثبات كرد؟
در اخبار ثوابهاى زيادى بيان شده براى كسى كه مصلحت امام را رعايت مىكند و مال خود را در شئون معصومين عليهم السلام صرف مىنمايد.
ائمه شهيد شدهاند و مصائب را تحمل كردهاند، نيز امام حسين عليه السلام همراه با نزديكان و اصحابش شهيد شدند و اهلبيتش اسير شدند چون كه ديدند طاغيان ظالم مىخواهند نور دين را خاموش سازند و واجبات را تعطيل نمايند. پس امام حسين عليه السلام دين و نماز را بر پاى داشت و آنچنان با اين قربانى شدن امر به معروف و نهى از منكر را به انجام رسانيد كه عقلها مبهوت شدند و فهمها حيران گشتند.
س159: آيا سينه زدن در مراسم عزادارى ائمه اطهار عليهم السلام در شرع مقدس توصيه شده است؟ و آن را به عنوان يك امر مستحبى مىشناسد؟
به عنوان عزادارى بسيار توصيه شده است و از افضل مقربات است.
س160: آيا سينه زنى و زنجير زدن در عزادارى كه منجر به كبودى بدن و گاهى جارى شدن خون مىشود جائز است؟
بلى جائز است.
س161: آيا سينه زدن و زنجير زدن ريايى جائز است؟
همانند نماز ريايى است. (و نماز ريايى باطل است)
س162: در بعضى از مجالس عزادارى، مردم برهنه شده و سينه مىزنند و ظاهراً بعضى از آقايان مراجع عظام(حفظهم الله و ابقاهم) بر جواز اين عمل فتوا دادهاند، سؤالاتى در اين زمينه مطرح است:
الف. نفس اين عمل آيا مجوز شرعى دارد؟
ب: در صورتى كه در بعضى از مجالس به عينه ديده مىشود بعضى از افراد از اين فرصت سوء استفاده كرده و اعمال منافى عفت و لااقل منافى شخصيت عزاداران (نگاه با لذت) انجام مىدهند، آيا جواز برهنه شدن همچنان باقى است؟
الف: خود عمل چون يكى از مصاديق عزادارى است، حَسَن است؛ و قطع نظر از آن، فى نفسه هم جائز است.
ب: عمل آن افراد حرام است، ولى موجب حرمت اين عمل نمىشود. مثلا كسى اگر در اثناء نماز به زن نامحرم نگاه كند، كارى خلاف شرع است ولى نماز صحيح است.
س163: آيا مجرد احتمال مفسده در برهنه شدن، دليل بر عدم جواز آن مىباشد يا انسان بايد طبق موازين شرعى به اين امر يقين پيدا كند؟
برهنه شدن خودش مفسده پيدا نمىكند، توأم با مفسده مىشود. به هر تقدير، آن امر توأم حرام است، نه برهنه شدن؛ به علاوه مجرد احتمال، اثر ندارد.
س164: درمورد عزادارى امام حسين عليه السلام و برهنه كردن سينه، سينه زدن، برسر زدن، چه مىفرماييد؟
در مورد عزادارى امام حسين عليه السلام به نحو سينه زدن، زنجير زدن، بر سر و صورت زدن، همه اينها از شعائر مذهبى است و بسيار كار خوبى است. بقاء دين به بقاء اين شعائر بستگى دارد و لذا در همه زمانها مانند زمان رضاخان پهلوى كه مىخواستند با دين مبارزه كنند اول با مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام مبارزه نمودند.
س165: تأثير شعارهايى مانند «يالثارات الحسين» بر مسلمانان چيست؟ چون عدهاى ادعا مىكنند اين شعارها بين شيعيان و اهل سنت كينه ايجاد مىكند و موجب پرورش روح خشونت در ميان آنها مىشود؟
شعارهاى حسينى اهداف مختلف دارد. يكى از اين اهداف، برافروختن روحيه انقلابى در دل شيعيان نسبت به قاتلان امام حسين عليه السلام و افرادى است كه راضى به قتل او شدند، يعنى نواصب. و همه مسلمانان، شيعه و سنى، از اين افراد تبرى مىجويند.
به همين دليل تنها افرادى از اين شعارها مىترسند كه قلب هايشان از بغض به امام حسين عليه السلام و عشق به يزيد بن معاويه پر شده است.
س166: حكم عَلَمهايى كه در مراسم عزادارى امام حسين عليه السلام از آنها استفاده مىشود و بعضى داراى نقش و نگارهايى نيز هستند چيست؟
اشكالى ندارد.
س167: در راستاى شعائر حسينى كه نسل به نسل از سلف صالح به دختران و پسران مؤمنين، رسيده است چه مسئوليت و تكليفى بر گردن آنهاست؟ لطفاً نصايحى بفرماييد. (1)جوانان عزيز سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد!
در ايام محرم، ياد غمى بر ما فرو مىبارد كه قلب رسول خدا محمد صلى الله عليه و آله را دردمند كرد و اشك او را جارى ساخت، فاطمه زهرا عليها السلام را گرياند و فرشتگان آسمان را حتى پنجاه سال پيش از آنكه اتفاق بيفتد محزون نمود! غم روزى كه امام رضا عليه السلام دربارهاش فرمود: «اين روزى است كه
1) . اين پيام در پاسخ به عدهاى از جوانان بحرين در سال 1387 هجرى شمسى نگاشته شده است.
جگرهاى ما را زخمى نمود و اشكهاى ما را سرازير كرد و عزيزان ما را به ذلّت نشاند».
و امام عليه السلام فرمود: پس بر همچون حسين عليه السلام بايد گريهكنندگان، گريه كنند. چرا كه گريه بر او گناهان را فرو مىريزد، سپس فرمود:
پدرم؛ آنگاه كه ماه محرم مىرسيد خندان ديده نمىشد و غم و گرفتگى بر چهره او همواره هويدا بود تا زمانى كه ده روز مىگذشت، و چون روز دهم «عاشورا» مىرسيد آن روز، روز مصيبت و غم و گريه او بود و مىفرمود: امروز همان روز كشته شدن حسين عليه السلام است.
به راستى كه اسلام بزرگ و نهضت تازه آن اگر با نهضت مبارك حسين عليه السلام تغذيه و آبيارى نمىشد استمرار نمىيافت، كسى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم -آنكه از روى هواى نفس سخن نمىگويد و همه كلامش وحى الهى محسوب مىشود -دربارهاش فرمود:
حسين از من است و من از حسينم. خدا دوست دارد كسى را كه حسين عليه السلام را دوست بدارد.
همانا بزرگداشت و زنده نگه داشتن ياد حسين عليه السلام در هر سال، آتش انقلاب او را عليه هر تجاوزگر و مجرمى شعلهور مىسازد و اين، همان شعلهاى است كه در تمام پايههايى كه ظالمان و كينهورزان ساخته بودند نفوذ كرد و همان است كه محرك سقوط امويين و پيروانشان شد.
يادآورى محرم، كه مؤمنان در گذر تاريخ پيوسته آن را به شكلهاى مختلف زنده نگه داشتهاند موجب شده تا آنان در
مكتبى رشد يابند كه قتلگاهى براى دشمنان ايجاد كرده و به شمار مىآيد. از اين روست كه دشمنان همواره تلاش كردهاند تا با هر گونه شعار و نمادى كه اين ياد را در جانها زنده مىسازد، دشمنى كنند.
عداوتى كه هيچ گاه به يك روش منحصر نبوده است تا آنجا كه حتى از زيارت قبر حسين عليه السلام نيز جلوگيرى نموده و حتى دست به قتل زائران او آلودند.
در مقابل اين كردارها، روشى پيش روى ماست كه از ائمه معصومين عليهم السلام ديدهايم. روشى كه اين بزرگواران همواره آن را رعايت كرده و بر آن ممارست داشتهاند، توجيه و تهييج و تبيين نسبت به زنده نگاه داشتن ياد عاشورا و غم حسينى است تا آنجا كه آن را از برترين اعمال تقرب به خداوند برمىشمارند. اين روشى است كه ائمه عليهم السلام در طول عصرها پيوسته به آن تأكيد نموده و سفارش كردهاند هرگز به يك نمونه از روشهاى عزادارى سفارش نكردهاند بلكه امام صادق عليه السلام در يك توصيه كلى مىفرمايند: «امر ما را زنده كنيد. خدا رحمت كند كسى كه امر ما اهلبيت عليهم السلام را زنده گرداند. از اين دستور امام عليه السلام مىفهميم كه؛ هر عملى كه سهمى در زنده كردن ياد اين خاطره مصيبتبار داشته باشد. دوست داشتنى و مطلوب خواهد بود بهويژه اين كه با نيت خالص براى خدا و به هدف استجابت دستور ولى خدا -و پيراسته از آميختگى با كارهاى مخالف امر الهى -باشد.
در پايان تأكيد مىكنم؛ بر همۀ آزادگان، همانانى كه عاشقاند و
عشق سالار آزادگان امام حسين عليه السلام را در دل دارند؛ لازم است كه كارشان را با شيوهاى انجام دهند كه يك عزادارى منسجم، اثرگذار و نفيس باشد. هر كس بخواهد گريه كند، يا سياه بپوشد، يا بر سر و سينه بزند، يا اطعام كند، يا خطبه بخواند و عواطف را تحريك نمايد و يا هر عملى را انجام دهد كه آن عمل در مورد اهلبيت عليهم السلام محسوب شود و سهمى در زنده كردن ياد آن قيام و مصائب واقع در آن داشته باشد، بداند كه اجر و پاداشش در نزد خداوند تبارك و تعالى آماده و محفوظ است.
س168: اخيرا طى بخشنامهاى گفته شده است كه برهنگى عزاداران حسينى در مساجد ممنوع است. نظر حضرتعالى در مورد اين قبيل دستورات چيست؟
در جواب اين سؤال لازم است كه اول به چند مطلب اشاره كرده و بعد نظرم را در اين مورد بيان كنم: 1) اسلام قائم شد به انقلاب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و استمرار آن با قيام و انقلاب امام حسين عليه السلام بود و استمرار اين قيام با شعائر حسينيه است كه شيعه مقيّد به اقامه آن مىباشد و هر كجا و هر زمان كه اين شعائر اقامه شد اسلام رونق پيدا كرد و لذا استعمار كه از گسترش اسلام و شيعه ناراحت بود از اول امر با اقامه اين شعائر مخالفت مى كرد.
مردگان دستوراتى دادهاند همانجا نحوه عزادارى براى امام حسين عليه السلام را استثناء كردهاند. مثلا امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
چاك زدن پيراهن و خراشيدن صورت و خون جارى شدن در مصائب همه منهى عنه است ولى بر امام حسين عليه السلام اين كارها و حتى سيلى به صورت زدن مطلوب است، تا آنجا كه حضرت حجت(ارواح من سواه بفداه) مىفرمايند: «من بر امام حسين گريه مىكنم اگر اشكم خشك شد خون گريه مى كنم» و نظير اين از امام سجاد عليه السلام منقول است.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمودهاند همه احكام و قوانين را من بيان كردم و براى عمل به آنها بر تمام افراد است به قرآن و روايات رجوع كنند و به غير آنها رجوع نشود و اين احكام تا روز قيامت پابرجا است و نمىشود به چيز ديگر و كلام ديگر در عمل و عقيده رجوع نمود.
در اعمال اجتماعى و فردى همه مسلمانان غير مجتهد موظف به تقليد از اعلم علماء هستند.
بعد از اين مقدمات بايد گفت كه براى عزادارى حضرت سيدالشهداء عليه السلام روايات بسيار زيادى وارد شده است كه برهنه شدن مردان در مساجد و سينه زدن از بهترين مصاديق آن است، البته از آنجا كه نگاه به بدن نامحرم جائز نيست لذا هنگام برگزارى اينگونه مجالس نبايد بانوان حضور داشته باشند. حال بايد گفت كه آيا واقعاً سزاوار است دستور بدهند كه مردها كلاً نبايد اين چنين عزادارى كنند، اين حرف يعنى مردم برخلاف سيره متشرعه كه از علماء گرفته شده است عمل نمايند. من
توصيه مىكنم كه اين خطاها را هر چه زودتر اصلاح كنند.
عزادارى براى حضرت سيدالشهداء عليه السلام از بهترين اعمال است كه در طول تاريخ، توسط شيعيان و دوستداران آن حضرت به بهترين نحو اقامه شده است و نيازى هم به صدور بخشنامه ندارد.
س 169: آيا نمايش تصوير و چهره حضرت ابوالفضل عليه السلام در سريالهاى تلويزيونى از نظر شرعى مشكلى ندارد؟ و آيا حتما تمام مسائل بايد از نظر شرعى مشكل داشته باشند كه بد محسوب بشوند؟ بايد گفت كه دل بسيارى از شيعيان محب اهل بيت عليهم السلام از نشان دادن تصوير حضرت ابوالفضل عليه السلام ناراحت مىشود چرا كه هر كسى تصورى نسبت به ايشان دارد كه احتمال مى رود با ايفاى نقش توسط يك هنرپيشه - كه در آينده در نقشهاى ديگرى نيز بازى خواهد كرد - اثرات سوئى در جامعه داشته باشد؟
انسان مركب از جسم و روح است و تمام فضائل حسنه متعلق به روح است نه جسم بلكه جسم فرمانبردار روح است و هرچه او دستور دهد عمل مىكند. بنابراين شخصيت و عظمت افراد به روح است و لذا در روايات وارد شده است كه
«اول ما خلق الله العقل» و خداى متعال فرمود: «و عزتى و جلالى ماخلقت خلقا احب الى منك اياك آمر و اياك اثيب» و عقل جوهر ملكوتى
نورانى است كه خداى متعال او را از نور عظمت خودش خلق كرده است و تمام موجودات را از ظلمت عدم به واسطه او نور وجود عنايت فرمود، و لذا پيغمبر صلى الله عليه و آله هم مى فرمودند: «اول ما خلق الله نورى» و در روايات ديگر «روحى» و از نور پيغمبر صلى الله عليه و آله انوار انبياء و اولياءالله خلق شدهاند و يكى از اولياء بزرگ حضرت ابوالفضل عليه السلام است كه داراى مقامات عاليه مى باشند و هيچ فيلم و نمايش و تصويرى ممكن نيست بتواند اندكى از مقام عالى آن حضرت را نشان دهد.
بنابراين به نظر من صورت حضرت نشان داده نشود زيرا اين كار نه تنها در بيان فضائل و برجستگىهاى شخصيت ايشان مؤثر نيست، بلكه ممكن است به دلايل مختلف حتى در درازمدت تأثير منفى نيز در ذهن افراد بگذارد.
پيام حضرت آيت الله العظمى روحانى«مد ظله العالى» به مناسبت ايامعزادارى حضرت سيد الشهداء عليه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِى ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
صدق الله العلى العظيم
جهان تشيع در آستانه فرارسيدن روزى بزرگ و يكى از ايامالله يعنى روز عاشورا، روز خون، شهادت و جانفشانى در راه حق مىباشد. روزى كه امام حسن مجتبى عليه السلام درباره آن فرمود:
«لا يوم كيومك يا اباعبدالله» همچنانكه امام رضا عليه السلام نيز درباره آن فرمود:
«إنّ يوم الحسين أقرح جفوننا و أسبل دموعنا، و أذّل عزيزنا يا أرض كربلا أورثتنا الكرب و البلاء إلى يوم القيمة فليبك الباكون».
هرچند شيعيان هر ساله اين روز را با برپايى مراسم عزادارى، بزرگ مىدارند، اما مطلبى كه اين روزها داغ و سوز دل شيعيان را دوچندان مىكند، برخى ديدگاههاى انحرافى است كه از سوى افرادى مغرض به خصوص در بعضى از كشورهاى عربى مطرح مىشود و نسبت به فوايد و كارآمدى شعائر حسينى ترديد ايجاد مىكنند. شايد اگر اين صداهاى غرضآلود از
درون مكتب تشيع نبود، درك و تحمل آن براى ما آسانتر بود. اما صد افسوس كه اينان با به تنكردن لباس تشيع و پنهانكردن خنجر خويش در زير اين لباس، مىكوشند به مكتب شيعه ضربه بزنند و با خنجر زهرآلود خويش انديشه تشيع را مسموم سازند.
سؤال اين است كه دليل اين كينهتوزىها نسبت به شعائر حضرت سيدالشهدا عليه السلام چيست؟ آيا ارزشهاى اخلاقى و معارف دينى - همچون جانفشانى در راه عقيده، برخاستن در برابر طاغوتها، ايستادگى و پايدارى در راه حق - كه در پى احياى اين شعائر در دلهاى مؤمنان نهادينه مىشود، اين غرضورزان را به كينهتوزى وا مىدارد؟ و يا ترس و وحشتى كه در دشمنان خدا مىافتد، آنان را نگران كرده است؟!
چگونه است كه ادعاى حسينى بودن و دلبستگى به شعائر حسينى دارند، اما اينگونه در اين معارف مكتب تشيع تشكيك مىكنند؟ چرا به جاى مبارزه با اين شعائر، همه توان و تلاش خود را در راه افشاى جنايات يزيد و يزيديان نمىگذارند؟!
در اينجا با تمام وجود فرارسيدن سالروز اين مصيبت و فاجعه بزرگ را به حضرت صاحب العصر و الزمان - روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء - و به شيعيان مخلص و با ايمان آن حضرت تسليت عرض مىكنم و به همين مناسبت، نكات زير را خطاب به مؤمنين يادآور مىشوم:
اول: به يكايك فرزندان مؤمن خويش در سراسر جهان تشيع
مىگويم: وظيفه شما در اين مرحله حساس تاريخى اين است كه همه تلاش خود را براى احياى اين روز بزرگ به كار بنديد.
اين مهم از رهگذر برگزارى مجالس سوگوارى، شركت در اين مراسم، اقامه شعائر الهى مرتبط با مسأله عاشورا و هزينهكردن اموال فراوان در اين راه ممكن مىشود. چرا كه اين تلاشها، كمترين كارى است كه براى خنثىكردن نيرنگ افراد مغرض و پاسخ به شبههافكنىها بايد انجام داد. تجمع شيعيان موجب احياى فرهنگ اهل بيت عليهم السلام مىشود. همچنانكه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نيز بر اين مسأله تأكيد ورزيدهاند. ايشان مىفرمايند:
«فإنَّ فى اجتماعِكم ومذاكرتكم إحياءٌ لأمرنا، وخيرُ الناسِ بعدنا مَن ذاكرَ أمرَنا، ودعَا إلى ذِكرِنَا».
حتى در نقل ديگرى كه معتبرتر نيز مىباشد اين روايت با تعبيرى بسيار شگفتآور آمده:
«فإنَّ فى اجتماعِكم ومذاكرتكم إحياءَنا». به اعتقاد من، قلم از بيان معانى والاى آن ناتوان است.
بر اساس اين روايت روشن مىشود كه صرف حضور در مجالس و دستههاى عزادارى، امرى بسيار مطلوب است.
بنابراين برخلاف آنچه برخى افراد غافل در داخل و خارج ترويج مىكنند، دنبالكردن مراسم عزادارى و سخنرانى از طريق تماشاى شبكههاى مختلف ماهوارهاى و تلويزيونى كافى نيست.
زيرا روشن است كه همين حضور مؤمنان در مراسم و مجالس عزادارى فريادى رسا، بر سر ستم و ستمگران به شمار مىرود و موجب به لرزه درآمدن كاخهاى مستكبران جهان مىشود.
دوم: به فرزندان مؤمن خويش كه در برپايى اين مجالس ذكر و هيئتهاى عزادارى فعاليت مىكنند، يادآور مىشوم كه اين كار جهادى و بزرگ خويش را ادامه بدهيد. اين تلاشهاى شما عزيزان از برترين اعمال جهادى در روزگار كنونى به شمار مىرود.
همانا اين مجالس دينى از مؤثرترين سلاحهايى است كه موجب مىشود ايمان بر قدرتهاى كفر و شيطانى چيره شود.
اين راه را ادامه بدهيد و نكند خداى ناكرده انسانهاى ضعيفالنفس و كوردل براى محو اين شعائر در ميان شما نفوذ كنند. اميد است كه عزادارىهاى شما مورد تأئيد ذات اقدس الهى قرار گيرد.
سوم: اكنون روى سخن من با خطيبان و واعظان منبر حسينى است، از شما سخنوران دينى خواستارم تمام تلاش خود را در راه نشر معارف ائمه معصومين عليهم السلام ، بيان احكام شرعى و تحكيم باورهاى دينى به كار بگيريد.
همچنين با استفاده از ادله نقلى محكم و استدلالهاى عقلى، به شبهات انحرافى پاسخ دهيد تا از طرفى، باورهاىمؤمنان را محكمتر از گذشته گردانيد و از سوى ديگر ضمن اثبات اصالت منبر و كارآمدى آن، بىپايه بودن ادعاهاى افراد
مغرض، مبنى بر ناتوانى و ناكارآمدى منبر حسينى در بيان معارف الهى را بر همگان آشكار نمائيد.
همچنين درخواست من از مداحان و مرثيهسرايان اهل بيت عليهم السلام اين است كه در نوحهسرايىها آن طور كه متأسفانه امروزه در بعضى دستههاى عزادارى ديده مىشود، از نغمههاى لهوى و موسيقىهاى طربآميز استفاده نكنند. از خداوند متعال مىخواهم منبر حضرت سيدالشهدا عليه السلام و مجالس مبارك ايشان را به واسطه مدّاحان متعهد و مؤمن حفظ نمايد. چرا كه اينان صداى رساى تشيع و زبان ناطق مكتب اهل بيت مىباشند.
در پايان بار ديگر لازم مىدانم همه شيعيان در سراسر جهان را به لزوم توجه روزافزون نسبت به اين روز بزرگ و پيامهاى راهگشاى آن توصيه كنم و از همگان مىخواهم در راه احياى اين يوم الله عظيم بكوشند. انشاء الله همگان در سايه عنايات الهى و لطف حضرت ولى عصر(عج) موفّق و مؤيد باشند.
والسلام عليكم جميعاً و رحمة الله و بركاته
سيد محمد صادق حسينى روحانى
محرم 1432 هجرى قمرى - آذر 1389 هجرى شمسى
معظمله از ابتداى زندگى علمى خويش در راستاى نشر معارف اهلبيت عليهم السلام و گسترش دانش اسلام، هرگز آرام نگرفتند. زمانى بر مسند تدريس مىنشينند و به تربيت و پرورش هزاران دانشمند فاضل و فرزانه مىپردازند و زمانى ديگر دست به قلم مىشوند و به تأليف كتب ماندگار اسلامى مىپردازند.
ايشان به محض ورود به حوزه علميه قم و احساس نياز جامعه حوزوى و اسلامى، همزمان با تدريس درس خارج فقه و اصول در سنين جوانى، دست به تأليف دايرة المعارف فقه اسلامى مىزنند. كتابى ماندگار كه بزرگان و اساتيد نام آورِ خبره حوزه، مراجع بزرگ تقليد و مدرسين، سر تعظيم و تمجيد در برابرش فرو مىآورند.
حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) دوبار كتاب «فقه الصادق» را همراه خود به جلسه تدريسشان مىبرند و به عنوان سند از آن نقل قول و به آن استناد مىكنند.
حضرت آيت اللّه العظمى خويى (ره) طى نامهايى مرقوم فرمودند كه:
من كتاب «فقه الصادق» را شخصاً براى آيت اللّه كاشف الغطاء بردم و گفتم:
ببيند من چه خدمت بزرگى به عالم اسلام و فقاهت نمودهام و چنين عالم محققى را تربيت كردهام.
رييس دانشگاه الازهر (مهمترين و عالىترين مركز علمى اهل تسنن) نيز طى نامهاى كتاب عظيم «فقه الصادق» را مىستايد.
اين كتاب ساليان سال است كه يكى از رساترين، معتبرترين و مهمترين منبع تدريس فقه و اصول تشيع است. يكى از دلايل مرجعيت و اعلميت ايشان، ناشى از اين تأليفات بخصوص كتاب گرانسنگ «فقه الصادق» است.
تاليفات
1- فقه الصادق (به زبان عربى): دايرة المعارف كامل فقه تشيع. اين كتاب عظيم و بزرگ كه به عنوان يك منبع مرجع شناخته شده است در 26 جلد بارها در داخل و خارج كشور به چاپ رسيده است. چاپ جديد آن هم اكنون در 41 جلد (با ذكر منابع و مصادر) منتشر شده است.
از تأليف كتاب عظيم «جواهر الكلام» كه شامل تمامى ابواب فقه مىباشد نزديك به 200 سال مىگذرد و كتاب «فقه الصادق» كه به اعتقاد بعضى از مراجع و بزرگانِ خبره حوزه، از «جواهر الكلام» رساتر و كاملتر است؛ اولين و كاملترين دايرة المعارف تمام ابواب فقه در دو سده اخير است. اين كتاب كه در سنين جوانى معظمله به رشته تحرير درآمده، مورد عنايت خاصه تمامى مراجع تقليد و بزرگان حوزههاى علميه است. اين كتاب در ميان علماء عامه (اهل تسنن) نيز شناخته شده و مورد استناد است.
كتاب «فقه الصادق» در دانشگاههاى معروف غرب (بخش مطالعات اسلامشناسى) يكى از منابع مورد قبول و قابل استناد است.
2- «زبدة الاصول» (به زبان عربى): دوره كامل علم اصول فقه كه به
صورت بحث استدلالى ارائه گرديده است. اين كتاب در 6 جلد مىباشد.
3- «منهاج الفقاهه» (به زبان عربى): در 6 جلد مىباشد كه حاشيهاى است بر «مكاسب» شيخ انصارى (ره) كه به شيوهاى نو و ابتكارى تمامى موارد ارائه شده را بحث و بررسى كردهاند.
4- «المسائل المستحدثه» (به زبان عربى): حضرت آيت اللّه مبتكر مسائل مستحدثه و ارائه مسائل جديد با ذكر مسايل فقهى، روايى هستند.
اين كتاب كه بارها وبارها در خارج و داخل كشور به چاپ رسيده است شامل ارائه مسائل جديد، نو و مورد ابتلاى جامعه با ذكر دلايل و مستندات فقهى، روايى و قرآنى مىباشد.
5- تعليق بر «منهاج الصالحين» در 3 جلد (به زبان عربى)
6- تعليق بر «عروة الوثقى» در 2 جلد (به زبان عربى)
7- تعليق بر «وسيلة النجاة» (به زبان عربى)
8- رساله در لباس مشكوك (به زبان عربى)
9- رساله در قاعده لاضرر (به زبان عربى)
10- الجبر و الاختيار (به زبان عربى)
11- رساله در قرعه (به زبان عربى)
12- مناسك الحج (به زبان عربى)
13- المسائل المنتخبه (به زبان عربى)
14- رساله در «فروع العلم الاجمالى» (به زبان عربى)
15- الاجتهاد و التقليد (به زبان عربى)
16- القواعد الثلاثه (به زبان عربى)
17- اللقاء الخاص (به زبان عربى) استفتائات
18- «شرح مناسك الحج والعمرة» (به زبان عربى)
19- «اجوبة المسائل الاعتقادية» (به زبان عربى) استفتائات
20- «السيدة الزهرا عليها السلام بين الفضائل والظلامات» (به زبان عربى)
21- رساله «توضيح المسائل» (به زبان فارسى و اردو)
22- جبر و اختيار (به زبان فارسى)
23- «نظام حكومت در اسلام» (به زبان فارسى و تركى و اردو)
24- مناسك حج (به زبان فارسى)
25- منتخب احكام (به زبان فارسى)
26- «استفتائات قوه قضائيه و مؤسسه حقوقى وكلاى بين الملل» (به زبان فارسى)
27- احكام فقهى مسائل روز (به زبان فارسى)
28- استفتائات (پرسش و پاسخهاى مسائل شرعى) (به زبان فارسى):
كه تاكنون در 7 جلد به صورت سؤال و جواب ارائه شده است.
29- «سلسله فتاوى و استفتائات»(به زبان عربى): شامل استفتائات و پاسخهاى مسائل شرعى مىباشد كه در 18 جلد تهيه شده و هر جلد شامل 1000 سؤال و جواب است. كه تاكنون 2 جلد (التقليد والعقائد -الطهارة) آن به چاپ رسيده است.
30- فضائل و مصائب حضرت زهرا عليها السلام
31 -اجوبة المسائل (فى الفكر والعقيدة والتاريخ والاخلاق)
32 -راه سعادت
نسخه جديد سايت فارسى با ارائۀ اسناد و دستخطهاى منحصر به فردى كه براى اولين بار است منتشر مىشود -توسط بخش فرهنگى دفتر ايشان راهاندازى شده است. براى مشاهدۀ سايت ايشان مىتوانيد به آدرس .www rohani .ir مراجعه نماييد.
در اين سايت بر زندگىنامه علمى و مبارزات سياسى ايشان به طور جداگانه پرداخته شده و تعدادى از بيانيهها و سخنرانىهاى معظمله در دوران مبارزات ضد رژيم ستمشاهى نيز براى اطلاع محققان و جلوگيرى از تحريف تاريخ! قرار داده شده است.
در بخش ديگرى از سايت نيز تعدادى از نامههاى تاريخى همچون نامههاى آيت اللّه العظمى خوئى(ره) به ايشان، همراه با تصاوير آنها كه حاوى نكات بسيار مهمى هست، آورده شده؛ از جمله اين نامهها مىتوان به تأييد مقام علمى آيت اللّه العظمى روحانى(دام ظلّه) توسط آيت الله العظمى خوئى(ره) آن هم در حالى كه سن ايشان تنها 14 سال بوده است، اشاره كرد.
لازم به ذكر است امكان خريد مجموعه آثار عربى و فارسى معظم له - كه تاكنون 73 عنوان آن منتشر شده است -نيز در بخش انتشارات سايت، فراهم گشته است.
پايگاه اطلاعرسانى مجموعه آثار حضرت آيت اللّه العظمى روحانى (مدظله العالى) (در قالب كتابخانه ديجيتال) و به آدرس .www rohanibooks .COM راهاندازى شد. در اولين اقدام متن كامل مجموعه فقهى كمنظير «فقه الصادق» با امكان جستجوى قوى و پيشرفته در سايت قرار داده شده و به تدريج ساير كتب فقهى و اصولى ايشان نيز در اين سايت آورده خواهد شد. در طراحى اين پايگاه از قابليتهاى مفيد و منحصر به فرد موجود در نرمافزارها، و نيز قابليتهاى مفيد موجود در شبكه كه حتى در نرمافزارها قابل دستيابى نبوده، استفاده شده است.
نسخه جديد سايتهاى دفتر استفتائات حضرت آيت اللّه العظمى روحانى (مدّظلّه) براى پاسخگويى سريعتر و ارتباط نزديكتر با مقلدين ايشان و همچنين پاسخگويى به سؤالات اعتقادى هموطنان راهاندازى شده است. از جمله نكات مهم لحاظ شده در سايت، بخش سؤالات مرتبط هست كه در انتهاى هر سؤال شرعى و اعتقادى قرار داده شده است تا مخاطب امكان دسترسى آسانترى نسبت به سؤالات مورد نياز خود داشته باشد. لازم به ذكر است كه در حال حاضر در هر كدام از اين دو سايت بيش از 4 هزار استفتاء موجود مىباشد و به طور هفتگى بر استفتائات موجود در آن اضافه مى شود. آدرس سايت فارسى دفتر استفتائات .www istefta.net آدرس سايت عربى دفتر: www istefta. COM مىباشد.