ghaemiyeh.com
سرشناسه : پورامینی، محمد حسین، Pouramini,Muhammad Husayni - 13 54
عنوان و نام پديدآور : بر مدار آفتاب : ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی/ مولف محمدحسین پورامینی ؛ [به سفارش معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی].
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی، 1395 .
مشخصات ظاهری : 124 ص.
شابک : 0- 271 - 299 - 600 - 978
وضعیت فهرست نویسی : فیپای الکترونیکی
يادداشت : چاپ دیگر: دفتر نشر معارف، 1395 (فیپا).
یادداشت : کتابنامه .
عنوان دیگر : ترسیم زندگی بر مدار حیات رضوی.
موضوع : علی بن موسی (علیه السلام) ، امام هشتم ، 148 - 203 ق. -- اخلاق
موضوع : Ali ibn Musa, Imam VIII—Ethics
موضوع :علی بن موسی (علیه السلام) ، امام هشتم ، 148 - 203 ق. -- فضایل
موضوع : Ali ibn Musa, Imam VIII -- Virtues
موضوع : علی بن موسی (علیه السلام) ، امام هشتم ، 148 - 203 ق. -- احادیث
موضوع : Ali ibn Musa, Imam VIII -- Hadiths
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : Islamic ethics
موضوع : آداب معاشرت اسلامی
موضوع : Islamic etiquette
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
رده بندی کنگره : 47 BP / 35 / پ 93 ب 4 1395 الف
رده بندی دیویی : 297 / 957
شماره کتاب شناسی ملی : 4393839
عنوان: بر مدار آفتاب؛ سبک زندگی بر مدار حیات رضوینویسنده: محمدحسین پورامینی
تهیه و تولید: ادارۀ تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی
ویرایش محتوایی: ادارۀ تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی
ویرایش زبانی و صوری: محمدمهدی باقری، سیدحمید حیدری ثانی
ارزیاب علمی: حجج الاسلام والمسلمین محمدمهدی عبدخدایی، جواد محدثی، سیدمحمود مرویان حسینی
طراحی جلد: سیدحسن موس یزاده
صفحه آرایی: عباس پرچمی
ناشر: معاونت تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی
چاپخانه: مؤسسه فرهنگی قدس / مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
نوبت چاپ: پنجم، 1398
شمارگان تاکنون: 730000
شمارگان: 3000
شابک: 0- 271 - 299 - 600 - 978
قیمت: 250000 ریال (غیرقابل فروش)
نشانی: مشهد، حرم مطهر، صحن جامع رضوی، ضلع غربی، بین باب الهادی (علیه السلام) و صحن غدیر، پلاک 183، مدیریت فرهنگی.
صندوق پستی:351-91735 تلفن: 32002567-051
سامانۀ پیامکی دریافت پیشنهادها و انتقادها: 3000802222
حق چاپ محفوظ است.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
«اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنِى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ انْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ بِرَحْمَتِکَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.»(1)(خدايا، مرا از تاريكی های وهم خارج كن و به نور فهم گرامی ام بدار. خدايا، درهاى رحمتت را به روى ما بگشا و خزانه هاى علومت را برایمان باز كن؛ به مهربانی ات، اى مهربان ترينِ مهربانان!)
1) عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای مطالعه.
تقدیم به:
تقدیم به ارواح قدسیِ ائمۀ معصومین (علیهم السلام) ، به ویژه مولا و مقتدای زمان، حضرت بقیةالله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؛ شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس؛ مدافعان مظلوم حرم اهل بیت و زائران آستان ملکوتیِ امام علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) !
بر مدار آفتاب
سبک زندگی بر مدار حیات رضوی
نویسنده: محمدحسین پورامینی
پیشگفتار ...... 11
درآمد .......... 13
فصل نخست:
پرتویی از آفتاب 15
تولد ......... 16
پدر ......... 16
مادر ........ 17
همسر ...... 17
فرزند ....... 17
امامت ...... 17
شهادت..... 18
زیارت....... 18
فصل دوم:
ارتباط با خدا 21
وجود خدا.... 22
ارادۀ خدا .... 22
علم خدا..... 22
یگانگی خدا........... 23
شرک به خدا........... 23
ایمان پذیری........... 24
خدااندیشی............ 25
بندگی خدا............ 25
نمازگزاری... 26
فلسفۀ نماز ............ 26
آداب نمازگزاری....... 27
حالات نماز ............ 27
نماز اول وقت.......... 28
شیوۀ نمازخواندن امام........... 29
اذان و اقامه ............ 30
سجده........ 30
تعقیبات نماز ........... 30
نماز جماعت............ 31
نماز جعفربن اب یطالب ............ 31
شب زنده داری.......... 31
روزه داری.... 32
حج.......... 33
دعاها و ذکرها......... 33
آیة الکرسی... 35
قرآن......... 35
اُنس با قرآن ........... 35
ختم قرآن ... 36
ارتباط با قرآن.......... 36
سفارش به قرآن ....... 37
معاداندیشی ........... 37
بهشت و جهنم ........ 38
فصل سوم:
حجت خدا 39
نیاز به امام ............ 40
اطاعت از اولی الامر..... 40
اهل بیت (علیهم السلام) .......... 41
امیرمؤمنان (علیه السلام) ........ 41
غدیر ....... 42
عاشورای حسینی..... 44
مهدویت... 45
زیارت...... 47
فصل چهارم:
خویشتن 51
چهره ........ 52
قامت........ 53
هیبت و وقار ........... 53
آراستگی..... 53
شانه ........ 53
خضاب...... 54
سرمه........ 54
خو شبویی............ 54
کوتاه کردن ناخن ..... 54
انگشتر ...... 55
پوشاک...... 56
جنس............ 56
آداب... 57
خوابیدن .... 57
آداب خواب...... 57
خندیدن..... 58
خوردن...... 59
میزان غذا ........ 59
آداب غذاخوردن ........... 59
اهمیت خوردن شام ......... 61
عالم آل محمد (علیه السلام) ..... 62
پاسخگویی ........... 62
گسترۀ شاگردان ...... 63
گسترش علوم......... 63
علم آموزی... 64
آگاهی به همۀ زبان ها ........... 64
ادب......... 64
گفتار........ 65
اخلاق ....... 65
بردباری ..... 66
گذشت...... 66
اندیشه ...... 66
توکل ....... 67
تواضع....... 67
سپاسگزاری........... 68
مروّت ....... 68
راستی ....... 69
اخلاص...... 69
خاموشی..... 69
امانت داری... 70
هوای نفس... 70
گنا ه گریزی............ 70
حسابرسی نفس ........ 70
نهی از صفات رذیله ..... 70
خوش گمانی ........... 71
توبه .......... 71
انسان نمونه............ 71
جدال........ 72
اسراف نکردن.......... 72
منع از دشمنی و بدگویی......... 73
نیکی........ 73
نظم......... 74
مدیریت زمان.......... 74
مشورت...... 74
فعالیت اقتصادی...... 75
توجه به مشکلات یاران.......... 76
فصل پنجم:
خانواده 79
خانۀ آسمانی ........... 80
فضای خانه....... 80
روزیِ حلال........ 80
خانۀ بزرگ ........ 81
خوش اخلاقی ........... 81
اعتدال در زندگی....... 81
والدین ...... 82
نیک یکردن...... 82
سپاسگزاری...... 82
پرهیز از عاق والدین........ 82
مادر.... 82
پدر..... 83
همسر ....... 83
ازدواج............ 83
روابط همسران ........ 86
فرزند ........ 86
فرزندآوری........ 86
تولد.... 86
رابطه و وظایف... 88
صلۀ رحم..... 91
مهمان و مهمانی ...... 92
مهمان........... 92
مهمانی .......... 93
فصل ششم:
جامعه 95
معین کردن مبلغ ...... 96
انس با کارگر.......... 96
مشورت با کارگر....... 97
2.مردم....... 97
نظارت همگانی ....... 98
مهرورزی .... 98
معاشرت..... 98
ولایتعهدی با اجبار و تهدید ...... 99
ولایتعهدی؛ به صورت مشروط.... 99
چرایی پذیرش......... 100
فصل هفتم:
بهداشت و جامعه 101
بهداشت دهان و دندان ......... 102
بهداشت بدن ........ 103
بهداشت محیط...... 104
خوردنی ها ........... 104
نخود........ 104
خرما......... 104
نمک........ 104
سبزی....... 104
سویق ....... 105
کُندر ....... 105
کدو ....... 105
انار .......... 105
انجیر ...... 106
برنج........ 106
باقلا ........ 106
نان......... 107
کاسنی..... 107
انگور و مویز .......... 107
سیب....... 108
زیتون ...... 108
بِه .......... 108
عدس....... 109
چغندر ....... 109
خربزه........ 109
عسل........ 109
گوشت...... 110
آب .......... 111
مشروبات الکلی ....... 111
نشستن ... 112
سفر ....... 112
بیماری .... 112
پیشگیری از بیماری... 113
کتابنامه ...... 115
مسابقۀ فرهنگی بر مدار آفتاب...... 119
اهل بيت (علیهم السلام) گنجوران دانش اند. رودها و جویبارهای دانش که مزرعۀ جان انسان را در چهارده قرن اخير سيراب و شاداب ساخته است، از بلندای قامت آسمانی این کوه نور سرچشمه می گیرد. کلام نورانی امامِ عالمان و عارفان، علی (علیه السلام)
مؤید همین معناست: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لا یَرْقَی اِلَیَّ الطَّیْرُ»(1)و بی سبب نیست که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «اَنَا مَدِینَةُ اْلعِلْمِ و عَلِیٌّ بابُها.»(2)
دانش اهل بيت (علیهم السلام) از جنس دريافتنی است، نه آموختنی؛ علم حضوری است، نه حصولی؛ چراکه آنان حقيقت علم را با جان آسمانیِ خويش دريافته اند. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در وصف عارفان که خود، مولای آنان اند، فرموده اند: «هَجَمَ بهِمُ اْلعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ اْلبَصِيرَةِ وَ باشَرُوا رُوحَ اْليَقِينِ.»(3)
پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) سرسلسلۀ اين خاندان نور و روشنايی، خود، درس ناخوانده و مكتب نرفته بودند؛ اما پيام و رسالتشان تلاوت، خواندن، آموختن، فراگرفتن و علم و آگاهی بود. رسالت ایشان با {اِقْرَأ}(4)آغاز شد و با دانش و بینش که جان های شیفته را سرشار می کند، تداوم یافت: {هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْاُ مِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ اْلحِکْمَةَ... .}(5)
پیامبر مهربانی (صلی الله علیه و آله و سلم) با رسالت خودشان، جان های مرده را از مرداب روزمرگی و ضلالت تا باغستان بهشتیِ حیات و زندگی رهنمون شدند و انسان اسیر در کژراه ها و پرتگاه های تباهی را به شاه راه هدایت و صراط مستقیم فرا خواندند و در تن مُردۀ آدمیت، روحی دوباره دمیدند: {اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ...}(6)و بار گران جهل و نادانی را از دوش آنان فرو نهادند: {یَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الْاِغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ}(7)خاندان آن حضرت نيز، همانند ایشان، خورشيد دانش و آگاهی را در گذرگاه اعصار فراراه جويندگان دانش و بصيرت، تابان و
فروزان نگه داشتند و با بهره مندی از انوار الهی آن بزرگوار، مسير پويندگان را روشن و جان جويندگان را تابناک و سرشار ساختند.
امروز در عصر جاهلیت مدرن نیز، آنچه غبار راه انسان کمال جو را فرو می نشاند و می تواند راه او را روشن کند، بهره گیری و بازگشت به سرچشمۀ همان دانش و بصیرتی است که پیامبر اعظم و خاندان پاک و مطهرشان (علیهم السلام) به انسان هدیه کردند و شاید امروز بیش از هر روز و روزگاری، انسان به آنچه پیامبر رحمت و آگاهی برای بشر به ارمغان آورده است، نیازمند باشد.بی ترديد كاوش در سرچشمه های نور اهل بيت (علیهم السلام) و بازخوانیِ سيره و آموزه های آن بزرگواران در روزگار ما، مانند همۀ اعصار، خدمتی بزرگ به انسانيت است كه فراتر از آن، خدمتی متصور نيست؛ ازاين رو بر تمامی كسانی كه دل آنان برای انسان می تپد، فرض است كه با ژرف انديشی و ژرف كاوی در معارف اهل بيت (علیهم السلام) گوهرهای ناب و آموزه های رهايی بخش اين گنجينۀ عظيم و الهی را استخراج كنند و به بشر تشنه و جگرسوختۀ عصر حاضر ارائه کنند.
نوشتار حاضر دربرگيرندۀ موضوعات متعددی است پيرامون زندگی و سيرۀ عالم آ ل محمد، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) . امید آنکه نعمت بی نظیر زیارت پارۀ تن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را با بهره گیری از اندیشه و كلام و سيرۀ آن امام همام به فرصتی برای تأمين نيازهای معنوی و فكری خود تبدیل کنیم و مطالعۀ اين اثر، زمینه ای باشد تا توشه های سعادت و كمال را برای دنیا و آخرت خود برگيریم.
سیدجلال حسینی
معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
رفتار و کردار معصومان (علیهم السلام) همچون چراغ و نوری است که زندگی در پرتو شعاع نور ایشان، زیبا و فرح بخش می شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و عترت پاک او (علیه السلام) به عنوان بهترین اسوه و الگو، کانون حیات سعادتمند بشر ند و همگان می توانند ابعاد گوناگون زندگی، حتی جزئی ترینِ آن را از سیره و سنّت ایشان استخراج کنند و رهنمای طول حیات خود از ولادت تا وفات قرار دهند.
آنچه در زندگی امام رضا (علیه السلام) همچون دیگر معصومان (علیهم السلام) آشکار است و می توان به آن به عنوان محوری در الگوگیری تکیه کرد، همه جانبه بودن سیره و سخن ایشان است که پیرویِ عملی از رهنمودهای الهی امام می تواند ما را به جامعیتی در شیوۀ زندگی رهنمون سازد.
این اثر با ارائۀ گوشه ای از حیات طیبۀ رضوی در ساحت های ارتباط با خدا، حجت خدا،خویشتن، خانه و خانواده، جامعه و بهداشت و سلامت، بر آن است تا سبک زندگی مؤمنانه را با تکیه بر سیرۀ امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بیان کند تا همگان بر مدار آن، شیوۀ زیستن را مشق کنند.
در پایان، لازم می دانم سپاس خود را از حجج الاسلام والمسلمین جواد محدثی و محمدباقر پورامینی و دیگر دوستان گرامی، به خاطر بیان نکات ارزنده و یادآوری های عالمانه شان ابراز کنم.
والسلام
محمدحسین پورامینی
{اِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}(1)
خدا خواسته است که زمین هیچ وقت بدون حجت او نباشد. حجت خدا باعث اتصال زمین و آسمان می شود و سبب بارش رحمت و برکت خدا بر زمینی ها و آسمانی هاست. رجس و پلیدی در او راه ندارد و با طهارت و پاکیِ خود زمین را جانی تازه می بخشد. اگر امامی از این دنیا برود، زمین به امید جانشین او برجا می مانَد؛ چون اگر جانشین او نباشد...
زمین هیچ گاه بدون حجت الهی نخواهد ماند: «نوری» بعد از «نور» و «لطفی» به دنبال «لطف» که تا قیامت بر زمین باقی خواهند بود.
پدر و اجداد ایشان به ترتیب عبارت اند از: امام موسی کاظم، امام جعفر صادق، امام محمد باقر، امام علی بن الحسین زین العابدین، امام حسین و امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) . (4)
پدرش خیلی دوستش داشت. یکی از اصحاب تعریف می کند:
خدمت امام موسی کاظم (علیه السلام) رسیدم. دیدم فرزندش علی بن موسی (علیه السلام) را روی پای خود نشانده است و او را می بوسد و... . گاهی او را بر شانۀ خودش می گذارد و گاهی بغلش می کند و می گوید: «بابایت به قربانت!
چه بوی خوشی می دهی و چه اخلاق خوبی داری! فضایل [و شاخص بودن و عالم بودن] تو از الان معلوم است.»(1)
وقتی 35 سال از عمرش گذشت، به امامت رسید و تا 55سالگی این منصب را به عهده داشت؛ پس دوران امامتش حدود 20 سال طول کشید.(7)
امام موسی کاظم (علیه السلام) در طول دورۀ امامت خود، بسیاری از یاران و شیعیانش را از
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص32.
2) فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری باَعلام الهدی،ج2، ص40.
3) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص374.
4) محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص273.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج1، ص492.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص250؛ محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص271؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج2، ص86.
7) فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری باعلام الهدی، ج 2، ص41.
امامت فرزندش مطلع کرد. حسن بن حسن به حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) گفت: «سؤالی از شما دارم.» فرمود: «از امامت بپرس.» عرض کرد: «منظورتان کیست؟ من جز شما امامی نمی شناسم.» امام فرمود: «پسرم علی امام توست که کنیۀ خود را به او بخشیده ام.» عرض کرد: «آقا، از سرگشتگی نجاتم بده. حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که امامت به عهدۀ تو و قائم به توست.» حضرت فرمود:
مگر من قائم نیستم؟! ای حسن، هر امامی که در میان مردم باشد، قائمِ آن هاست. پس از وفات، کسی که جانشین اوست، قائم و حجت خداست تا از میان ایشان برود. همۀ ما قائمیم. هرطور با من رفتار می کردی، با فرزندم علی نیز همان را انجام بده. به خدا، من این تصمیم را نگرفته ام. این تصمیم را خدا به خاطر محبتی که به او داشته، گرفته است.(1)
وقتی عمر مبارکش به پایان رسید، به واسطۀ شخصی، نامه ای به من فرستاد که: «پسرم، اجلم رسید و عمرم تمام شد. تو جانشین پدرت هستی. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام رحلتش، علی (علیه السلام) را خواست و به او وصیت کرد و کتابی به او داد که در آن، نام های پیامبران و جانشینانشان بود... .»(2)
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص26.
2) سعید بن هبةالله قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص351.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص311.
4) محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص247؛ محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج1، ص486.
5) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج2، ص312؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص3و293.
مکان فرود می آیند و گروهی از آنجا به طرف آسمان پرواز می کنند تا... وقتی که در صور دمیده شود.» از او پرسیدند: «پسر پیامبر، آنجا کجاست؟» جواب داد: «این مکان در توس قرار دارد و یکی از باغ های بهشت است.»(1)
زیارت او مثل زیارت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.(2)
زیارت ایشان، برابر با هزار حج مقبول است.(3)
فرشته ها پیاپی برای زیارت او به زمین می آیند.(4)
زائران هشتمین امام، در روز قیامت شفاعت می شوند.(5)
زیارت امام رضا (علیه السلام) از زیارت امام حسین (علیه السلام) بهتر است.(6)
آتش جهنم بر زائران او حرام شده است.(7)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص63.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص260.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)،عیون اخبار الرضا، ج2، ص257.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص63؛ محمدبن محمدبن حیدر شعیری، جامع الاخبار، ص31.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص137.
6) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج4، ص584.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص585؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص255.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص144.
9) توجه به این نکته ضروری است که این بخشودگی گناهان، بدونِقیدوشرط نیست؛ بلکه به رعایت شروطی بستگی دارد.
{إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ حَنِيفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}(1)
امام را خدا برگزیده است. او آمده است تا دل وجان مؤمنان را به خدای هستی بخش متصل کند. او مشتاق هدایت مؤمنان است و همیشه سعی می کند مردم را به سمت شناخت خدا و مأنوس شدن با او بکشاند.
از آفریدنشان خبر دارد.»(1)
به شیعیان من بگویید: «خدا قطعاً نیکوکارانِ آن ها را آمرزیده و خطای گنهکارانشان را بخشیده است؛ مگر کسی را که به خدا مشرک شود یا دوستی از دوستانم را آزار دهد یا کینۀ آن ها را به دل بگیرد. خدا او را اصلاً نخواهد بخشید تا از کردار نادرستش دست بردارد. هر وقت این اعمال نادرست را ترک کند، آمرزش خدا را شامل خود کرده است؛ وگرنه روح ایمان از قلبش بیرون می رود و از ولایت ما خارج می شود و ولایت ما برایش فایده ای نخواهد داشت. از این گمراهی به خدا پناه می برم.»(3)
ایمان را اعتقاد قلبی و اقرار با زبان و عمل با اعضای بدن(1)می دانست.
ایمان داشتن را یک درجه بهتر از مسلمان شدن می دانست و پرهیزکاربودن را یک درجه برتر از ایمان داشتن و یقین را یک درجه بهتر از پرهیزکاری. می فرمود: «بین بنده های خدا، هیچ چیز کمتر از یقین، توزیع نشده است.»(2)
خاطرنشان می کرد: «مؤمن تا این سه خصلت را نداشته باشد، مؤمن نیست: یک خصلت از خدایش و یک خصلت از پیامبرش و یک خصلت از امامش. خصلتی که از خدا باید داشته باشد، رازداری است. خدا فرموده است: {عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ اَحَداً * اِلّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَّسُولٍ...}.(3)آن خصلت پیامبر، خوش رفتاری با مردم است؛ زیرا خدا پیامبرش را به خوش رفتاری با مردم دستور داده است: {خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ}.(4)خصلتی هم که از امامش باید داشته باشد، صبر در سختی و گرفتاری است.»(5)
برای ایمان چهار ستون ذکر می کرد: «توکل بر خدا، راضی بودن به خواست خدا، تسلیم بودن در برابر دستورهای خدا و واگذارکردن کارها به خدا.»(6)
شیعیان و مؤمنان حقیقی را کسانی می دانست که به یکی بودن خدا اقرار کنند و به این امور ایمان داشته باشند: معراج، پرسش در قبر، حوض کوثر، شفاعت، آفریده شدن بهشت و دوزخ و صراط، روز قیامت، وجود میزان در روز قیامت، زنده شدن دوباره، پاداش و حسابرسی.(7)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص227.
2) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص51.
3) جن، 26و27: «دانای غیب است و هیچ کس را از غیبِ خود آگاه نمی کند * مگر رسولانی که آن ها را برگزیده است... .»
4) اعراف، 199: «راه عفو را در پیش بگیر و به نیکوکاری فرمان بده.»
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص329.
6) عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاِسناد، ص354.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، صفات الشیعة، ص51.
همیشه به یاد خدا بود. رجاءبن ابی ضحاک می گوید: «به خدا، هیچ کس را ندیدم که به اندازۀ او باتقوا باشد و ذکر خدا بگوید و از خدا بترسد.»(1)
نام و یاد خدا در هر حالی بر زبانش بود و این فرهنگ را به یاران خود منتقل می کرد. هر وقت می خواست یادداشتی برای نیازمندی هایشان بنویسد، این طور می نوشت: {بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ} و در ادامۀ آن می افزود: «اَذْكُرُ اِنْ شاءَ اللهُ» (به خواست خدا، به خاطر خواهم آورد)؛ سپس هرچه می خواست، یادداشت می کرد.(2)
در همۀ وقت هایش ذکر خدا را می گفت.(3)
توصیه می کرد به خدا خوش بین باشیم: «هرکس به خدا خوش بین باشد، خدا هم مثل همین طرز تفکرش با او رفتار می کند.»(4)
چون می خواست بندگی کردنش خالصانه باشد، قسم خورده بود هر وقت به ذهنش خطور کند که بهتر از فلان غلام سیاه است، برده ای آزاد کند و ثروتش را انفاق کند؛ مگر آنکه واقعاً با انجام دادن عمل صالحی، از آن غلام بهتر شده باشد.(5)
روزی مأمون به او گفت: «من از کمالات و علم و تقوا و عبادت تو باخبرم و تو را برای خلافت شایسته تر می دانم.» حضرت فرمود: «افتخارم بندگی خداست. امیدوارم با زهد و تقوا، از شر دنیا نجات پیدا کنم و با نرفتن دنبال حرام ها به سعادت اخروی برسم و با تواضع در دنیا، به بزرگی نزد خدا دست یابم.»(6)
بهترین بنده را کسی می دانست که کارهای خوب انجام می دهد و از کرده های خود خوش حال است؛ اما هر وقت مرتکب گناه می شود، استغفار می کند و هر وقت چیزی به او داده می شود، سپاسگزار است و اگر مصیبتی به سرش بیاید، صبوری می کند و هر زمان از
1) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص57.
2) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص443.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص180.
4) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص449.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص96.
6) محمدبن علی بن شهرآشوب سَرَوی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص362و363.
کسی خشمگین شد، می بخشد.(1)
نماز را راه نزدیک شدن هر انسانِ باتقوایی به خدا می شمرد و می فرمود: «اَلصَّلاةُ قُرْبانُ کُلِّ تَقِی.»(2)(نماز وسیلۀ نزدیک شدن به خدا برای هر شخص پرهیزکاری است.)
می گفت: «نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز باعث می شود که انسان مولا و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و در برابر خدا سرکشی نکند.»(3)
عبادت واقعی را نه به فراوانی نماز و روزه، بلکه به تفکر می دانست.(4)
بر مراقبت از نمازهای پنج گانه پافشاری می کرد و از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «شیطان تا زمانی که انسان مؤمن مواظب نمازهای پنج گانه اش باشد، از او می ترسد؛ اما وقتی که حق نماز ها را از بین ببرد، شیطان جرئت پیدا می کند به سروقتش برود و او را دچار گرفتاری های بزرگ بکند.»(5)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص317.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص7.
3) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج16، ص294.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج2، ص 55.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص28.
6) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج16، ص294.
برای نماز آدابی قائل بود: «اگر برای نماز ایستادی، تلاش کن با حالت خواب آلودگی و وارفتگی و تنبلی نباشی. با آرامش و وقار نمازت را بخوان. در نماز، سربه زیر و افتاده باش و برای خدا تواضع کن و از خدا بترس. در حالت ترس و امید و با طمأنینه و نگرانی، مثل بندۀ فراری و گناهکاری که جلوی مولایش ایستاده است، پیش خدای عالمیان بایست. پاهایت را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگه دار و به طرف راست و چپ توجه نکن. طوری باش که انگار خدا را می بینی؛ چون اگر تو او را نمی بینی، او که تو را می بیند.»(1)
وقتی می خواست وضو بگیرد، نمی گذاشت کسی کمکش کند و می فرمود: «وضوگرفتن هم عبادت است. دوست ندارمکسی در این کار شریکم شود.»(2)
با الهام گرفتن از سیرۀ جدش، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اهل دعا و عبادت و نماز بود و از آن لذت می برد. عبادت های او باعث می شد در دل مردم محبوب تر شود. روزی مأمون از رجاءبن ضاک پرسید: «حال و رفتار رضا در طول راهِ مدینه تا طوس چطور بود؟» وی وقتی به دعا ها و عبادت ها و نمازهای حضرت در طول راه اشاره کرد، مأمون گفت: «پسر ضحاک، او بهترین و عالم ترین و عابدترین فرد روی زمین است. مبادا چیزی را که در طول راه از او دیده ای، برای دیگران بگویی. می خواهم فضیلت او فقط از زبان من شنیده شود.»(3)
نزدیک ترین حالت بنده به خدا را زمانی می دانست که برای خدا سجده می کند.(4)
وقتی پیراهنش را به دِعبل هدیه داد، گفت: «دِعبل، قدر این پیراهن را بِدان و خوب مواظبش باش که من در آن هزار شب و هر شبی هزار رکعت نماز خوانده ام و در آن هزار بار قرآن را ختم کرده ام.»(5)
روشش این بود که بر خواندن نماز در اول وقت اصرار می کرد؛ به طوری که تأخیرانداختنِ بدون عذرِ نماز را جایز نمی دانست.(1)
روزی در خراسان و هنگام نماز، امام به ابراهیم بن موسی فرمود: «اذان بگو.» او از امام اجازه خواست که صبر کند تا همراهان هم برسند. حضرت فرمود: «خدا تو را بیامرزد. نمازِ اول وقت را بدون عذر تأخیر نینداز و نمازت را اول وقت بخوان.» ابراهیم بی معطلی بلند شد و اذان گفت و آن ها نماز را اول وقت خواندند.(2)
در هر زمان و مکانی به نماز اول وقت توجه می کرد و حتی در وسط گفت وگوهای علمی و جلسه های ارشاد و وعظ نیز آن را رها نمی کرد. یکی از نشست های مناظره و بحث او با عُمران صابی در حالِ برگزاری بود. عمران از دانشمندان بزرگ بود و دربارۀ توحید با حضرت گفت وگو می کرد. در این جلسه که مأمون نیز حضور داشت، امام پرسش های عمران را با حوصله و شمرده شمرده و با استدلال های واضح پاسخ می داد و او را به سمت توحید و یگانگی خدا هدایت می کرد. هنگامی که بحث و مناظره به اوج خود رسید، وقت نماز شد. حضرت به مأمون نگاهی کرد و فرمود: «وقت نماز رسید.» عمران صابی که به حقایقی دست یافته بود، از امام این طور خواست: «آقای من، گفت وگو و پاسخ هایت را قطع نکن. دل من آمادۀ پذیرش حرف های شماست.» حضرت فرمود: «نماز را می خوانیم و بعد به گفت وگو ادامه می دهیم.» آن وقت امام و همراهان بهخواندن نماز مشغول شدند و پس از نماز، حضرت به گفت وگو با عمران ادامه داد.(3)
راز تأکید بر خواندن نماز در اول وقت را چنین بیان می کرد: «مردم نماز را در سه حالت می خوانند: بعضی ها اول وقت، بعضی ها آخر وقت، بعضی ها هم بین اول و آخر وقت. آن کسی که اول وقت نماز می خواند، رضوان الله شاملش می شود. کسی که وسط وقت می خواند، مشمول عفو خدا و آن کسی که آخر وقت می خواند، مشمول غفران الله می شود. مطمئناً اول وقت، بهترین زمان است.»(4)
1) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص71.
2) سعیدبن هبة الله قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص338؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص49.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، التوحید، ص435.
4) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص71.
در نماز واجب و مستحب و در شب، سوره های گوناگون را می خواند. رجاءبن ابی ضحاک که در سفر امام از مدینه تا مرو همراهش بود، نمازهای امام را این طور وصف می کند: «اولِ ظهر، شش رکعت نماز مستحبی می خواند که پس از سورۀ حمد، سوره های کافرون و توحید را می خواند و در دو رکعتی که پس از نماز جعفر طیار قرائت می کرد، سوره های ملک و انسان را تلاوت می کرد. همچنین در رکعت وتر، سوره های فلق و ناس را می خواند. در نمازهای واجبش، پس از سورۀ حمد، سورۀ قدر را تلاوت می فرمود و نیز در ظهر جمعه، سورۀ جمعه و سورۀ منافقون را و در نماز عشا در شب جمعه، سورۀ اعلی را و در نماز صبحِ روز دوشنبه و پنجشنبه، در رکعت دوم، پس از حمد، سورۀ غاشیه را.»(1)
در تمام نمازهای خود {بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ} را بلند می گفت.(2)
در نمازهای واجب، همیشه در رکعت اول، سورۀ حمد و قدر و در رکعت دوم، سورۀ حمد و توحید را قرائت می کرد.(3)
پس از نماز صبح، در نمازخانۀ خود می نشست و مشغول گفتنِ «سُبْحانَ الله» (تسبیح) و «لا اِلَهَ اِلَّا الله» (تهلیل) و «اللهُ اَکْبَر» (تکبیر) می شد و صلوات می فرستاد، تا زمانی که آفتاب می زد. سپس سرش را به سجده می گذاشت و تا مدتی از طلوع نمی گذشت، سرش را از سجده برنمی داشت.(4)
در قنوت نماز ها این دعا را می خواند: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْاَعَزُّ الْاَكْرَمُ.»(5)
نافلۀ مغرب و نماز شب و شفع و وتر و نافلۀ صبح را در مسافرت ترک نمی کرد؛ ولی نافله های روز را نمی خواند.(6)
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص206.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص180.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182: «خدایا، بیامرز و رحم کن و ببخش آنچه از من می دانی. تو قطعاً عزیز و بزرگوار و کریمی.»
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182.
به اذان گفتن قبل از نماز سفارش می کرد: «هرکس اذان و اقامه بگوید، دو صف از فرشته ها پشت سرش نماز می خوانند و هرکس اقامه بگوید و اذان نگوید، یک صف با او نماز می خوانند: در طرف راستش یک فرشته و در طرف چپش نیز یک فرشته.» سپس فرمود:«دو صف را غنیمت بدان.»(1)
به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «در روز قیامت، مؤذن ها از همۀ مردم گردن فرازترند؛ یعنی آقا و رئیس اند.»(2)
شخصی از بیماریِ خود و از اینکه بچه دار نمی شود، به او شکایت کرد. حضرت به او فرمود که در منزلش با صدای بلند اذان بگوید. آن شخص می گوید: «این کار را انجام دادم و خدا بیماری ام را برطرف کرد و بچه های زیادی به من داد.»(3)
زیباترین رکن نماز را سجده می دانست و می فرمود: «این رکن در نماز و حتی در خارج نماز، نزدیک ترین حالت انسان به خداست.»(4)
سجده های طولانی می کرد. خودش تعریف می کرد: «روزی باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و من در سجده بودم. هرکس دنبال جایی بود که خودش را از باد حفظ کند؛ ولی من همین طور در سجده بودم تا باد تمام شد.»(5)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص287.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص61.
3) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 3، ص308.
4) .سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص329.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص7.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182.
می گفت نماز جماعت از نماز فُرادا بهتر است: «هر رکعت از جماعت به اندازۀ دوهزار رکعت از فراداست.»(2)
در پاسخ به این پرسش که «چرا نماز به جماعت قرار داده شده است؟» به حکمت نماز جماعت اشاره فرمود: «برای آنکه اخلاص و یکتاپرستی و اسلام و عبادت خدا علنی و مشهور باشد... . فایده های دیگری هم مسلماً در نمازجماعت وجود دارد؛ مثل رسیدگی به فقرا، یاری بیچاره ها، نیکوکاری، دوری از گناه و پیشگیری از وقوع بسیاری از گناه ها.»(3)
نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلۀ صبح را هیچ وقت ترک نمی کرد؛ حتی در مسافرت.(6)
شب ها کم می خوابید و بیشتر بیدار بود. بیشتر شب ها تا سحر برای عبادت بیدار می ماند.(7)
به خواندن نماز شب توصیه می کرد:
هر بندۀ مؤمنی در آخر شب بلند شود و هشت رکعت نماز و دو رکعت شفع
1) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا، ص43.
2) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص417.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص109.
4) در نماز جعفر طیار، سیصد تسبیح گفته می شود که ازجمله، پانزده بار در هر رکعت پس از قرائت و پیش از رکوع است.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص181.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص91.
و یک رکعت وتر بخواند و هفتاد مرتبه در دعای دست خود استغفار کند، خدا او را از عذاب قبر و عذاب جهنم پناه می دهد و عمرش را طولانی می کند و روزی اش را افزایش می دهد.(1)
در نظر او، خانه هایی که در آن، شب هنگام نماز خوانده می شود [و در نماز، قرآن تلاوت می شود]، روشنی و نور به آسمان و ساکنان آسمان می دهند؛ همان طور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین نورافشانی می کنند.(2)
موقعی که یک سوم آخر شب می رسید، از رختخوابش بلند می شد؛ درحالی که به تکبیر و تسبیح و تهلیل مشغول بود و «اَسْتَغْفِرُ الله» (استغفار) می گفت، مسواک می زد و وضو می گرفت و به نماز مشغول می شد. هشت رکعت نماز می خواند و در هر دو رکعت، سلام می داد. در دو رکعت اول، سورۀ حمد و توحید را سه مرتبه قرائت می کرد. بار دیگر بر می خاست و دو رکعت شفع را می خواند. در هر دو رکعت، حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند و در رکعت دوم، بعد از قرائت و قبل از رکوع، قنوت می گرفت. بعد از اینکه سلام می داد، نماز وتر را شروع می کرد و در آن، سورۀ حمد را یک بار و توحید را سه بار می خواند. بعد از توحید، یک بار سوره های فلق و ناس را می خواند و قبل از رکوع، قنوت می گرفت و در قنوت خود می گفت: «اَللَّهُمَّ اهْدِنا فِيمَنْ هَدَيْتَ وَ عافِنا فِيمَنْ عَافَيْتَ وَ تَوَلَّنا فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بارِکْ لَنا فِيما اَعْطَيْتَ وَ قِنا شَرَّ ما قَضَيْتَ فَاِنَّکَ تَقْضِی وَ لا يُقْضَى عَلَيْکَ اِنَّهُ لا يَذِلُّ مَنْ والَيْتَ وَ لا يَعِزُّ مَنْ عادَيْتَ تَبارَكْتَ رَبَّنا وَ تَعالَيْتَ.» پس از اینکه نمازش تماممی شد، مشغول تعقیبات می شد. وقتی که نزدیک طلوع آفتاب می شد، برمی خاست و دو رکعت نافلۀ صبح را می خواند.(3)
1) محمدبن احمد فتال نیشابوری (ابن فتال نیشابوری)، روضة الواعظین و بصیرة المعتظین، ج2، ص320.
2) محمدبن احمد فتال نیشابوری (ابن فتال نیشابوری)، روضة الواعظین و بصیرة المعتظین، ج2، ص320.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص181و182.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص184.
به خواندن دعا سفارش می کرد. می فرمود: «بروید سراغ سلاح پیامبران!» پرسیدند: «سلاح پیامبران دیگر چیست؟!» گفت: «سلاح انبیا دعاکردن است.»(3)
قبل از دعا، ابتدا صلوات بر محمد و آلش می فرستاد و پیوسته این صلوات را در نماز و غیرِنماز، بر زبان مبارکش جاری می ساخت.(4)
اغلب اوقات ذکر خدا بر لبش بود .(5)
.
هنگام خروج از منزلش، این دعا را می خواند: «بِسْمِ اللهِ خَرَجْتُ وَ بِسْمِ اللهِ وَلَجْتُ وَ عَلَى اللهِ تَوَكَّلْتُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِيمِ.» (به نام خدا بیرون می روم و به نام خدا وارد می شوم و به خدا توکل می کنم. همۀ قدرت ها از خداست.)(6)
از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این طور تأکید می کرد: «کلمۀ ̓لا اِلَهَ اِلَّا الله’ در نزد خدا بسیار ارزشمند است. هرکس مخلصانه آن را بگوید، سزاوار بهشت می شود و هرکس به دروغ بگویدش، مال و جانش حفظ می شود؛ ولی سرانجام به جهنم خواهد افتاد.»(7)
از پدرانش نقل می کرد تا به حضرت علی (علیه السلام) می رسید که از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود: «هرکس در هر روز صد مرتبه بگوید: ‘لا اِلَهَ اِلَّا اللهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینُ’، خدا به او
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص119.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص270.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص180.
6) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص351.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، التوحید، ص23.
ثروت می دهد و فقر و فلاکت و آتش جهنم را از او دور می کند و راه بهشت را هم برایش باز می کند.»(1)
شکر خدا را در مقابل نعمت ها توصیۀ نبوی می دانست: «هر موقع کسی روزی اش کم شد، باید از خدا بخشش بخواهد و هر وقت غمگین شد، باید ‘لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ’ بگوید.»(2)
به گفتن «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ» توصیه می کرد: «این ذکر سبب می شود که خدا 99 بلا را از گوینده دفع کند.»(3)
می فرمود: «هرکس بعد از نماز صبح صد مرتبه بگوید: ‘بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ’، به اسم اعظم خدا بسیار نزدیک خواهد شد؛ مانند نزدیک بودن سیاهی چشم به سفیدی آن. مطمئن باشید اسم اعظم بین همین کلمات است.»(4)
ذکر «یا رَئُوفُ یا رَحِیم» را در هنگام مشکلات سفارش می کرد: «پدرم را در خواب دیدم. فرمود: ‘فرزندم، هر وقت مشکلی برایت پیش آمد، یا رَئُوفُ یا رَحِیمُ را زیاد بگو.‘»(5)
سفارش می کرد وقتی کسی سوار مَرکبی شد، چنین بگوید: «بِسْمِ اللهِ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ {الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی هَدانا لِهَذا}(6)الآیَةَ وَ {سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هَذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنِينَ}(7).» این را مایۀ محفوظ ماندن او و مَرکبش می دانست.(8)
گفتن این دعا را برای شفای همۀ بیماری ها توصیه می کرد: «يا مُنْزِلَ الشِّفاءِ وَ مُذْهِبَ الدّاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ اَنْزِلْ عَلَى وَجَعِیَ الشِّفاءَ.»(9)
1) محمد بن حسن طوسی، الامالی، ص279.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص46.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص310.
4) علی بن موسی بن جعفربن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص316و317.
5) علی بن موسی بن جعفربن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص333.
6) اعراف، 43.
7) زخرف، 13.
8) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 6، ص540؛ عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص53.
9) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 2، ص90.
مانند کسی است که همۀ عمرش خدا را عبادت کرده باشد.»(1)
خیلی قرآن می خواند و همه را به خواندنش تشویق می کرد. اصرارش این بود که قرآن در متن زندگی قرار بگیرد و انسان در هر موقعیتی سراغش برود؛ برای مثال: «هر وقت از چیزی ترسیدی، صد آیه از قرآن مجید را از هرجا که خواستی، بخوان و بعد سه بار بگو: ‘اَللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّی الْبَلاءَ’.»(4)
رسمش این بود که پس از نماز صبح، تا طلوع خورشید، در نمازخانه اش می نشست و به ذکر و دعا مشغول بود... . پس از آن، قرآنی می آوردند و از روی قرآن مشغول خواندن می شد.(5)
هنگام خواب در رختخوابش، خیلی قرآن می خواند و هر موقع به آیه ای می رسید که در آن نکته ای دربارۀ بهشت یا جهنم آمده بود، گریه می کرد و از خدا بهشت را می خواست و از آتش جهنم به او پناه می برد.(6)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص65.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص105.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص130.
4) احمد بن محمدبن فهد حلّی، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص294.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص504.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
اگر بخواهم زودتر از سه روز آن را تمام کنم، می توانم؛ اما نمی خواهم این کار را بکنم؛ چون در موقع تلاوت، به هر آیه که می رسم، درباره اش فکر می کنم که راجع به چه چیزی و در چه زمانی نازل شده است. برای همین هم در هر سه روز، فقط یک بار قرآن را به پایان می رسانم.(1)
در همۀ پاسخ هایش، از قرآن دلیل می آورد و به قرآن استناد می کرد.(2)
هنگام تلاوت قرآن، هر وقت به{يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا} می رسید، آهسته می گفت: «لَبَّيْکَ اللَّهُمَّ لَبَّيْکَ.»(3)
سورۀ جحد(4)را که می خواند،{يا اَيُّهَا الْکافِرُونَ}را آهسته تلاوت می کرد. وقتی هم که تلاوت سوره را تمام می کرد، سه مرتبه می فرمود: «رَبِّیَ اللهُ وَ دِينِیَ الاِسْلَامُ.»(5)
وقتی سورۀ تین را تلاوت می کرد، در پایان می فرمود: «بَلَى وَ اَنَا عَلَى ذَلِکَ مِنَ الشّاهِدِينَ.» هر وقت هم سورۀ قیامت رامی خواند، در آخر می گفت: «سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ بَلَی.» هنگام تلاوت سورۀ جمعه می فرمود: «{قُلْ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ} لِلَّذِينَ اتَّقَوْا {وَ اللهُ خَيْرُ الرّازِقِينَ}.»(6)
در تمام زمینه ها و مسائل دینی و علمی و عقیدتی و فقهی، از این کتاب آسمانی و این منبع بابرکت الهی بهره می برد. ابراهیم بن ابی عباس نقل کرده است:
ندیدم چیزی از امام رضا (علیه السلام) بپرسند که جوابش را ندهد. جواب همه چیز
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص180.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص180؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص100و211.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص95.
4) نام دیگر سورۀ کافرون.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص183؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص183؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص94.
را می دانست. داناتر از او در زمان خودش هرگز مشاهده نکردم. مأمون دائم با پرسش های گوناگون، امام را آزمایش می کرد؛ اما امام به همۀ پرسش هایش جواب می داد. تمام گفته های امام رضا (علیه السلام) و پاسخ هایش برگرفته از قرآن کریم بود.(1)
از قول جدش امام صادق (علیه السلام) مرگ را برای مؤمن مثل بوکردن خوش بوترینِ گل ها می دانست. وقتی مؤمن بویش می کُند، با بویِ خوشش از حال می رود و خستگی و دردش برطرف می شود. برای کافر، آن را مثل نیش افعی و عقرب و بلکه سخت تر از آن ترسیم می کرد.(4)
وحشت بارترین مواقع برای مردم را سه زمان می شمرد: 1. روزی که از مادر متولد می شوند و چشمانشان متوجه دنیا می شود؛ 2. روزی که از جهان می روند و آخرت را با اهل آخرت مشاهده می کنند؛ 3. روزی که زنده مبعوث می شوند و داوری ها و احکامی را می فهمند که در دنیا مانند آن را ندیده بودند.(5)
از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «اولین چیزهایی که در روز قیامت از بنده ها سؤال می شود، توحید و نبوت و دوستی علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.»(6)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص660؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص90.
2) احمدبن محمد بن فهد حلّی، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص287.
3) محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج2، ص138.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص274.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص107.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص130.
صبر در برابر مشکلات و گرفتاری ها را برای رسیدن به بهشت الهی لازم می دانست.(1)
تأکید می کرد کسانی که از آتش جهنم به خدا پناه می برند، اما شهوت های دنیوی را ترک نمی کنند، راستش خود را مسخره کرده اند!(2)
دوستیِ علی (علیه السلام) را ایمان می دانست و دشمنی اش را کفر. می گفت: «اگر تقسیم بهشت و جهنم بر اساس دوستی و دشمنی با وی باشد، تقسیم کنندۀ بهشت و جهنم اوست.»(3)
سه بار فرمود: «خوش به حال اهل قم؛ چون بهشت هشت در دارد که یکی اش مالِ قمی هاست.»(4)
منکران خلقتِ بهشت و جهنم را تکذیب کنندۀ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) می دانست و می فرمود: «آنان از دوستی ما سهمی ندارند و همیشه در آتش جهنم خواهند بود.»(5)
اباصلت از ایشان پرسید: «ای پسر پیامبر خدا، بهشت و جهنم الان آفریده شده اند؟» ایشان فرمود: «بله، آفریده شده اند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، موقع معراج وارد بهشت شد و جهنم را هم دید.»(6)
همواره این طور با خدا نجوا می کرد: «اَللَّهُمَّ اَجِرْنِی مِنْ عَذابِکَ وَ مِنْ سَخَطِکَ.» (خدایا، از عذاب و خشمت حفظم کن.)(7)
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص356.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص356.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص86.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص215.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص116.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، التوحید، ص118؛ احمدبن علی بن طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص409.
7) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص365.
{...قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى...} (1)
خدا ارتباط با معصومان (علیهم السلام) را بر تمام مسلمانان واجب کرده است. این فریضه، مزد رسالت است و فرمان نبیّ مکرم. ارتباط با معصومان (علیهم السلام) علاوه بر اجرای فرمان الهی، موجب نزدیک شدن به خدا و رستگاری ابدی خواهد شد. خدا برکت و رحمت خود را توسط معصومان (علیهم السلام) بر اهل زمین نازل می کند. امید که با پناه بردن به آن نسل پاک، راه سعادت را در پیش بگیریم.
همواره تأکید می کرد که خدا هیچ وقت زمین را بدون حجت نمی گذارد؛ چون اگر زمین از حجت خالی باشد و یک لحظه بدون امام بماند، زمینی ها را فرومی بَرد!(2)
بودنِ امام و رهبری توانا، امانت دار، نگهبان و پاسدار را برای مردم ضروری می دانست: «اگر خدا برای مردم، امام و قیّم و امین و حافظ معیّن نمی کرد، ملت و دین از بین می رفت، سنت ها و احکام تغییر می کرد، بدعت گذاران دستورهای دین را زیاد و کم می کردند، ملحدان در آن تغییر به وجود می آوردند و در جامعۀ اسلامی شبهه ایجاد می شد؛ زیرا همۀ مردم از نظر عقل و فکر در یک سطح نیستند و به مربی نیاز دارند و بدون مربی، در موضوعات با هم اختلاف پیدا می کنند و با اختلافِ دیدگاه ها، جامعۀ خود را متلاشی می سازند.»(3)
تا گرایش مردم به فساد را هشدار بدهند. اگر چنین نبود، هیچ کس از لذت و فساد دست نمی کشید و همیشه منفعت ظاهری خود را در نظر می گرفت. به همین جهت، برای مردم نگهبانانی مقرر شدند تا آنان را از فساد باز دارند و حدود و احکام را در میانشان برقرار کنند.
مراد از «عترت طاهره» را کسانی می دانست که خدا در کتابش توصیفشان کرد و درباره شان فرمود: اِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً}(2)(خدا می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک کند.) نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره شان فرمود: «در میان شما دو چیز گران بها می گذارم تا با آن دو باشید، هیچ وقت گمراه نمی شوید. آن دو، کتاب خدا و عترتم هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند و در نهایت، در کنار حوض کوثر پیش من می آیند.»(3)
به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می گفت: «اگر ستاره ها باعث ایمنی اهل آسمان اند، فرزندان و اهل بیت من باعث ایمنی امتم هستند.»(4)
1) نک: محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص100و101.
2) احزاب، 33.
3) باقر شریف قَرْشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، ج1، ص259و260؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص229.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص27.
آن دلالت می کند، چیست؟» حضرت فرمود: «آیۀ مباهله(1)[یعنی آیۀ 61 سورۀ مبارکۀ آل عمران] است... خدا فرمود: {فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْكاذِبِينَ}(2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مباهله، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را دعوت کرد. هر دویِ آن ها فرزندش بودند. فاطمه (علیها السلام) را هم دعوت کرد که از زنان اشاره شده در آیه بود. اما امیرمؤمنان (علیه السلام) را که فراخواند، به حکم آیۀ شریفه، او جانِ رسول خدا به شمار می رود.»(3)و(4)
غدیر(5)
غدیر را همان روزی معرفی می کرد که خدا دین را کامل کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را در جایگاه خلافت و حکومت قرار داد و برتری و جانشینی اش را علنی کرد.
روز غدیر را «روز کمال» معرفی می کرد و می فرمود: «روزی است که شیطان ها فراری می شوند؛ روزی است که اَعمال شیعیان و دوستان آل محمد (علیهم السلام) در آن پذیرفته می شود؛ روزی است که خدا اَعمال مخالفان را رد می کند و آن ها را ناچیز به حساب می آورد.»* غدیر را روزی توصیف می کرد که خدا آن را مخصوص محمد و آلش (علیهم السلام) قرار داد و
1) در این آیه به مناظرۀ مسیحیان نجران با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره شده است. آنان به تثليث معتقد بوده و برای حضرت عیسی (علیه السلام) جنبۀ خدایی قائل بودند؛ همچنین توصیف وحیانی قرآن دربارۀ عیسی (علیه السلام) را قبول نداشتند. در این توصیف، این بزرگوار، پیامبر و بندۀ پارسای خداوند معرفی شده است. پس از مؤثرنبودن صحبت ها و دلیل ها، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مبارزه طلبانه به آنان پیشنهاد مباهله داد. عده ای از مسیحیان نجران، با مشاهدۀ درستی و اخلاص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهانشان، اسلام آوردند و گروه دیگر از عقوبت الهی هراسان شدند و تن به مباهله ندادند. آنان با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صلح کرده و درخواست کردند که با پرداخت جزیه، بر دین خود باقی بمانند. آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پذیرفتند.
2) دراین باره پس از دانشی که به دست آورده ای، به هرکه با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خویشان نزدیکمان و خویشان نزدیکتان را فرابخوانیم و سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.»
3) محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، ص38؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص188.
4) سیدعلی اصغر بروجردی در کتاب طرائف المقال در توضیح سخن امام رضا (علیه السلام) می نویسد: «بدون تردید در صحنۀ مباهله، به غیر از اصحاب کساء، هیچ کسِ دیگر از مسلمانان حضور نداشت و اگر به غیراز علی (علیه السلام) مرد بافضیلت دیگری وجود داشت که به اندازۀ او نزد رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) موقعیت و منزلت والایی کسب کرده بود، هیچ گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را به جای او گزینش نمی کرد یا حداقل به همراه علی (علیه السلام) او را نیز می آورد؛ اما آیۀ مباهله و شأن نزول آن گواهی می دهد که علی (علیه السلام) شایسته ترین و بافضیلت ترین فرد در میان یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود» (نک: سیدعلی اصغر جابلقی بروجردی، طرائف المقال فی معرفة طبقات الرواة، ج2، ص302).
5) نک: عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص18و19.
کسانی که در آن روز عبادت کنند یا به اهل وعیال خود چیزی ببخشند و به دوستانشان نیکی کنند، لطف و احسان خدا را از آنِ خود می سازند. خدا در آن روز از تلاش شیعیان تقدیر می کند و گناهانشان را می آمرزد و اعمالشان را قبول می کند.
غدیر را روز مژده و عید اکبر می دانست و وعده می داد: «در آن روز، دعا مستجاب است.»
سفارش می کرد که مردم در روز غدیر، پیراهن خوب بپوشند و لباس های سیاه به تن نکنند؛ چون غدیر روز ازبین رفتن غم ها و بخشیده شدن گناهانِ شیعیان امیرمؤمنان (علیه السلام) است.
می گفت: «غدیر روزی است که باید در آن به طرف کارهای خیر دوید و از دیگران جلو زد و در آن روز باید بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) خیلی صلوات فرستاد.»
معتقد بود غدیر روزی است که خدا در آن، دین اسلام را کامل کرد و آن را پسندید. می گفت روز عید آل محمد (علیها السلام) است، روز قبولی اَعمال و راحتی مؤمنان است، در آن روز باید از خدا خیلی چیزها خواست و با دیگران هم دیدوبازدید کرد.
روز غدیر را روز دوستی و روز رسیدن به رحمت خدا ذکر می کرد.
می فرمود: «در روز عید غدیر، هر وقت همدیگر را ملاقات کردید، بگویید: «اَلْحَمْدُ لِلهِ الَّذِى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلایَةِ اَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْاَئِمَّةِ (علیهم السلام) .»
سفارش می کرد: «در روز غدیر، موقع روبه روشدن با هم، لبخند بزنید و با مؤمنان با روی گشاده گفت وگو کنید؛ چراکه هرکس در روز غدیر با چهرۀ خندان با برادران ایمانی اش روبه رو شود، خدا نیز روز قیامت با مهربانی به وی نگاه می کند و هزار حاجتش را خواهد داد و برای او در بهشت، قصری از گوهر سفید خواهد ساخت و چهره اش را نورانی خواهد کرد.»
غدیر را روز آراستگی می دانست و بشارت می داد:
هرکس در روز غدیر خود را زینت کند و به خودش برسد، خدا گناهانش را می آمرزد و فرشته ها را مأمور می کند تا برایش اعمال خوب بنویسند و درجاتش را بالا ببرند و اگر در آن سال بمیرد، شهید مرده است و اگر زنده بماند، خوشبخت خواهد شد.
کسی که در روز غدیر به مؤمنی غذا بدهد، مانند این است که همۀ پیامبران و صدیقان را اطعام کرده باشد. اگر به زیارت برادر ایمانی خود برود، خدا هفتاد نور در قبر او روشن می کند و قبرش را وسعت می دهد و روزی هفتادهزار فرشته از اودیدار می کنند و مژدۀ بهشت به او می دهند.
کسانی که ولایت علی (علیه السلام) را پذیرفتند، مانند آن هایی می دانست که آدم را سجده کردند و کسانی که ولایت علی (علیه السلام) را قبول نکردند، به شیطان تشبیه می کرد. می گفت: «در این روز، این آیه نازل شد: {اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}(1)خدا همۀ پیامبران را در روزی مانند غدیر مبعوث کرد.»
دربارۀ عظمت غدیر نزد خدا می فرمود: «همین بس که برای پیغمبر خود، در این روز جانشین انتخاب کرد.»
روش پدر بزرگوارش را توصیف می کرد: «وقتی مُحرّم می شد، پدرم خنده نداشت و غصه فرامی گرفتش. این وضع تا روز دهم ادامه داشت. روز دهم روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود:‘امروز حسین کشته شد.’(2)ازاین رو می فرمود: ‘کسی که روز عاشورا روز مصیبت و غم و گریه اش باشد، خدا روز قیامت را روز خوش حالی اش قرار می دهد؛ چراکه شیعه در اندوه اهل بیت، غمگین و در خوش حالی شان شاد است و روز عاشورا روز غم اهل بیت است.’»(3)
تشویق می کرد به گریه بر مصیبت عاشورا: «اگر برای حسین (علیه السلام) گریه کنی، به قدری که اشک هایت بر صورتت جاری بشود، خدا هر گناهی را که مرتکب شده ای، می آمرزد.»(4)
شاعران را به سرودن شعر و مرثیه برای امام حسین (علیه السلام) ترغیب می کرد. شاعر
اهل بیت، دِعبل خُزاعی، این قضیه را این طور تعریف کرده است:
ایام محرم بود که به زیارت امام رضا (علیه السلام) رفتم. دیدم آن حضرت با حالت غم واندوه نشسته است و اصحاب هم دورش جمع شده اند. مرا که دید، فرمود: «دعبل، دوست دارم شعری بخوانی. این روز ها روزهای غم و غصه ای است که به سر خاندان ما آمده است و خدا گناه های کسی را که بر مصیبت جدم امام حسین (علیه السلام) گریه کند، می آمرزد.» سپس از جایش بلند شد و پرده ای نصب کرد و اهل خانه را پشت آن پرده قرار داد تا در مصائب جدشان عزاداری کنند. بعد، رو به من کرد و فرمود: «برای جدم، حسین، مرثیه ای بخوان.» اشعاری خواندم و صدای گریۀ امام رضا (علیه السلام) و خانواده اش بلند شد.(1)
قائم اهل بیت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را چهارمین فرزند خود می دانست و بشارت می داد: «خدا به دست او زمین را از ظلم وستم پاک می کند. مردم در متولدشدنش شک می کنند و او قبل از ظهورش، مدتی از چشم ها پنهان است. هر وقت ظهور کند، زمین را روشن می کند و عدل را در جامعه برقرار می سازد.»(5)
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را همان کسی می دانست که زمین برای او درنَوَردیده می شود.
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص257.
2) نساء، 73.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص300.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)،امالی الصدوق، ص129.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص372؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج2، ص241.
ندادهنده، مردم را به او دعوت می کند و همۀ اهل زمین صدایش را می شنوند: «حجت خدا در زمین ظاهر شده است. از او پیروی کنید که حق با اوست. خدا فرمود: {اِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ}(1)(اگر بخواهیم، می توانیم چنان معجزه ای از آسمان برایشان بفرستیم که به آن گردن بنهند و به زور ایمان بیاورند.)»(2)
امامِ بعد از من، فرزندم محمد است و پس از او فرزندش علی خواهد بود و پس از وی، فرزندش حسن و سپس فرزند او حجت قائم است که مردم در غیبت، انتظارش را می کشند. در هنگام ظهور حجت، مردم از او فرمان می برند. اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خدا آن روز را آن قدر طولانی می کند تا او ظهور کند و جهان را از عدل وداد پر سازد.
توضیح می داد که زمان ظهور و قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند روز قیامت، نامعلوم است و فقط خدا می داندَش. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کرد که از آن جناب پرسیدند: «قائم چه وقت ظهور می کند؟» فرمود: «قیام او مانند روز قیامت است که خدا می فرماید: {لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها اِلّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ اِلّا بَغْتَةً}(3)(جز او هیچ کس آن را در موقعِ خود آشکار نمی کند. تحمل این حادثه برای آسمان ها و زمین سخت است و یک دفعه سراغتان می آید.)»(4)
سؤال کردند: «آیا شما صاحب الامر هستید؟» در پاسخ فرمود:
من صاحب امر هستم؛ اما آن صاحب امری نیستم که جهان را پس از ظلم وستم پر از عدل وداد می کند. قائم و صاحب امر هنگامی که خروج کند، در سن پیرمردان خواهدبود و با هیکل و چهرۀ جوانان. قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدنی بسیار قوی دارد و اگر بخواهد، درختی تنومند را از جای می کَند. عصای موسی و انگشتر سلیمان با او خواهد بود. او چهارمین فرزند من است
که خدا از چشم ها پنهانش می کند و هر گاه اراده کند، او را ظاهر می کند تا جهان را پس از آنکه پر از ستم شده است، پر از عدالت کند.(1)
می فرمود: «از نشانه های مهم او این است که گذر شب و روز پیرش نمی کند، تا زمانی که اَجَلش برسد.»(2)
رجعت را امری واقعی می دانست که در امت های گذشته نیز بوده است و در قرآن هم آمده است. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد:
هرچه در امت های گذشته روی داده است، در این امت نیز روی خواهد داد. هر وقت مهدی که از فرزندان من است ظهور کند، عیسی (علیه السلام) با وی نماز خواهد خواند. اسلام در آغاز غریب بود و بار دیگر غریب خواهد شد و خوش به حال غریبان!» گفتند: «ای پیامبر، بعدش چه می شود؟» گفت: «حق به حق دار خواهد رسید.»(3)
اباصلت، خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر همۀ آفریده هایش، حتی فرشته ها و انبیا، برتری داده و اطاعت از او را اطاعت از خود دانسته و زیارت پیامبر را در دنیا و آخرت به منزلۀ زیارت خود شمرده است. خدا می فرماید: {مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللهَ}(5)همچنین می فرماید:{اِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَکَ اِنَّما
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص376؛ فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری باَعلام الهدی، ج2، ص241.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص652؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص226.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص201و202؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج25، ص135؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص134.
4) نک: محمد محمدی ری شهری، دانش نامۀ امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ ، ج6، ص254.
5) نساء، 80: «هرکس از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است.»
يُبايِعُونَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ اَيْدِيهِمْ}(1)و پیامبر فرموده است: ‘هرکس در زمان حیات منیا بعد از مرگم زیارتم کند، خدا را زیارت کرده است.’ رتبه و مقام پیامبر در بهشت از تمام جایگاه ها بالاتر است. هرکس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را در جایگاه بهشتی اش زیارت کند، خدای متعال را زیارت کرده است.(2)
هر امامی بر گردن دوستان و شیعیانش حقی دارد و اگر کسی بخواهد به عهد خود وفادار بماند، باید به زیارت قبر آن ها برود. اگر کسی به زیارتشان رغبت نشان دهد و به گفته هایشان عمل کند، آن ها شفاعتش خواهند کرد.(3)
مزار مادرش فاطمۀ زهرا (علیها السلام) را در مسجدالنبی می دانست: «ایشان در خانۀ خود به خاک سپرده شد. بعد، چون که بنی امیه مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را توسعه دادند، قبرش جزء مسجد شد.»(4)
زیارت امیرمؤمنان (علیه السلام) را از زیارت امام حسین (علیه السلام) برتر می دانست.(5)
به زیارت امام حسین (علیه السلام) تأکید می کرد: «هرکس ایشان را در کنار شط فرات زیارت کند، مانند کسی است که خدا را در عرشِ فرمانروایی اش زیارت کرده است.»(6)
بر آن بود که هرکس قبر سید الشهدا (علیه السلام) را زیارت کند و حقش را بشناسد، خدا او را در جمع مقربان خود خواهد نوشت.
می فرمود: «در اطراف قبر سیدالشهدا (علیه السلام) ، هفتادهزار فرشتۀ خاک آلود و غمگین هستند و تا روز قیامت بر امام حسین (علیه السلام) گریه می کنند.»(7)
به زیارت امام حسین (علیه السلام) در نیمۀ رجب و شعبان سفارش می کرد و می فرمود:
زائر، پیش از زیارت باید غسل کند و هنگام زیارت دعای اُم داوود بخواند.
1) فتح، 10: «کسانی که با تو بیعت می کنند، در واقع با خدا بیعت می کنند. دست خدا برای بیعت کردن روی دست آن هاست.»
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص115.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 2، ص459؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص577؛ محمد بن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج4، ص567.
4) محمد بن یعقوب بن کلینی رازی، الاصول من الکافی ، ج1، ص461؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، معانی الاخبار، ص268.
5) سیدعبدالکریم بن احمدبن طاووس حلّی، فرحة الغری بصرحة القری، ص104.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج98، ص76.
7) سیدمرتضی فیروزآبادی، فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج3، ص321.
هر وقت خواست این اعمال را انجام دهد، باید روز سیزدهم و چهارده و پانزدهم را روزه بگیرد و ظهر روز پانزدهم غسل کند و پس از اینکه نماز ظهر و عصر را خواند، در جای خلوتی روبه قبله بنشیند و صد بار سورۀ حمد و توحید و بعد، ده بار آیةالکرسی را بخواند؛ سپس سوره های انعام، اسراء، کهف، لقمان، یس، صافات، سجده، شوری، دخان، فتح، واقعه، ملک و انشقاق را تا آخر قرآن قرائت کند. هر وقت قرائتش را تمام کرد، بگوید: «صَدَقَ اللهُ الْعَظيمُ اَلَّذِی لا اِلهَ اِلّا هُوَ الْحَیُّ الْقَيّومُ ذُو الْجَلالِ وَ الاِكْرامِ، الرَّحْمنُ الرَّحيمُ اَلْحَليمُ الْكَريمُ، اَلَّذی لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّميعُ اَلْبَصيرُ و الْخَبيرُ، شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا إلهَ اِلّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ اوُلُو الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرامُ وَ اَنَا عَلى ذلِکَمِنَ الشّاهِدِينَ.»(1)
{یا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اَللهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ} (1)
خودشناسی راهی برای خداشناسی است: دریچه ای برای شناخت خدا و عالم هستی و درک صحیح هدف آفرینش. امام می کوشید تا با ایجاد درک صحیح از انسان کامل، مردم را بدان سو هدایت کند. این انسانِ کامل باید در همۀ ابعاد به رشد و تعالی برسد: از خصوصیات و آداب و ویژگی های ظاهری گرفته تا رفتار با دیگران و جامعۀ پیرامون خود.
در این فصل، پس از اشاره ای اندک به ویژگی های ظاهری و فردیِ خود امام، به سیرۀ ایشان نیز دربارۀ آداب و رفتارهای فردی می پردازیم.
برخی خرمایی رنگ و سرخ رو توصیفش کرده اند و برخی دیگر سفیدرو.(2)بسیاری مورخان بر آن اند که سیمای امام جذاب و سبزه بوده است.(3)
روایات بر شباهت خاص او به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید کرده اند. یوسف بن حاتم شامی می نویسد: «امام رضا (علیه السلام) شبیه ترین مردم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. هرکس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب می دید، ایشان را به شکل و شمایل علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مشاهده می کرد.»(4)
1) حشر، 18: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از [مخالفت] خدا بپرهيزيد و هركس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده و از خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.»
2) باقر شریف قَرْشی، حیاة الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص27.
3) مؤمن بن حسن شبلنجی شافعی، نور الابصار فی مناقب آل النبی المختار ، ص309؛ احمدبن یوسف قرمانی، اخبار الدّول و آثار الاوّل فی التاریخ، ص114.
4) یوسف بن حاتم شامی، الدر النظیم فی مناقب الائمة اللهامیم، ص678.
یکی از روز ها که امام رضا (علیه السلام) می خواست از خانه بیرون برود، شانه ای خواست و شروع کرد به شانه زدن موهایش. سپس به من گفت: «سلیمان، پدرم از پدران خود نقل کرده است که رسول خداs فرمود: ’هر کسی هفت بار موهای سروصورتش را شانه بزند، هرگز دردی سراغش نمی آید.‘»(7)
1) باقر شریف قَرْشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص48.
2) نک: باقر شریف قَرْشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص48.
3) باقر شریف قَرْشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص48.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج73، ص100.
5) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص442.
6) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج 2، ص316.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج73، ص 115.
به کوتاه کردن ناخن در روزهای پنجشنبه سفارش می کرد و این کار را باعث پیشگیری از
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج73، ص100.
2) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص81.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص46.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص 518،
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص104.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص179.
7) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص372.
8) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص372.
9) البته عطرزدن بانوان محترم در محیط های عمومی و در حضور نامحرمان، احکامی دارد که باید رعایت شود.
چشم درد می دانست.(1)
می گفت انگشتر عقیق دست کنید و به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «تا وقتی انگشتر عقیق به دست دارید، هیچ یک از شما دچار غم نمی شوید.»(2)
به قراردادن انگشتر در دست راست توصیه می کرد و به نقل از پدرانش می فرمود: «رسول خدا در دست راستش انگشتر می کرد.»(3)
می گفت نقش انگشتر پدرانش این هاست: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) : {مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ}(4)، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : {اَللهُ الْمَلِکُ}(5)، امام حسن (علیه السلام) : {اَلعِزَّةُ لِلهِ}، امام حسین (علیه السلام) : {اِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِه}(6)، امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) : همان نقش انگشتر امام حسین (علیه السلام) ، امام صادق (علیه السلام) : «اَللهُ وَليّى وَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِهِ»، امام موسی (علیه السلام) : {حَسْبِیَ اللهُ}(7).(8)
نقش نگین انگشترش را این عبارت ها گفته اند: {حَسْبِىَ اللهُ}(9)، {ما شاءَ اللهُ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ}(10)،(11)«وَلِیُّ اللهِ»(12)و «اَلْعِزَّةُ لِلهِ».(13)
برای ازمیان رفتن فقر، انگشتر عقیق را توصیه می کرد و می فرمود: «عقیق نفاق را از دل های مردم می زداید.»(14)
به نقل از امام صادق (علیه السلام) ، عقیق را در سفر، مایۀ حفاظت می دانست.(15)
1) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص372.
2) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الرضا (علیه السلام) ، ص62.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص63.
4) فتح، 29.
5) طه، 114.
6) طلاق، 3.
7) توبه، 129.
8) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص91.
9) توبه، 129.
10) کهف، 39.
11) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص473.
12) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص7.
13) محمدبن جریر طبری، دلائل الامامة، ص359.
14) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص363.
15) احمدبن محمد بن فهد حلّی ، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص129.
به دست کردن انگشتر یاقوت را سفارش می کرد و آن را ازبین برندۀ پریشانی معرفی می کرد.(1)
به نقل از جدش امام صادق (علیه السلام) ، دست کردن انگشتر یاقوت را سبب ازمیان رفتن تهی دستی می دانست.(2)
می فرمود: «اگر کسی انگشتری با نگینِ عقیق در دست کند، فقیر نمی شود و حاجت هایش به بهترین شکل برآورده خواهد شد.»(3)
می فرمود که هرکس شبش را این طور به صبح برساند، در آن روز خدا او را از شر بلاهای آسمانی و حادثه های زمینی حفظ می کند و در پناه خودش و رسولش قرار می دهد: انگشتری عقیق در دست راستش باشد، اول صبح و قبل از آنکه کسی او را ببیند، نگین آن را به طرف داخل دست برگرداند و سورۀ قدر را تا آخر بخواند و سپس بگوید: «آمَنْتُ بِاللهِ وَحْدَهُ لا شَرِيکَ لَهُ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ آمَنْتُ بِسِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلانِيَتِهِمْ وَ وَلايَتِهِمْ.» (به خدایی که یکتاست و شریکی ندارد، ایمان آوردم و به جبت و طاغوت کفر ورزیدم و به نهان و آشکار آل محمد و ولایتشان ایمان آوردم.)(4)
آنچه می پوشید، از پارچه های زبر و درشت بافت تهیه شده بود.(5)
عبای کبود به دوش می انداخت .(6)
روی پیراهن پشمی اش، لباسی از جنس خز می پوشید. برخی نادان های صوفیه، وقتی لباسِ خز بر تن او دیدند، به او اعتراض کردند: «چطور فکر می کنی زاهدی، وقتی داریم می بینیم لباس خز تنت کرده ای؟!» او لباس خزش را کنار زد و آن ها لباس پشمی را
1) محمدباقر مجلسی، حلیة المتقین، ص18.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص176.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص173.
4) احمدبن محمد بن فهد حلّی، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص129.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص178
6) محمدبن حسن حر عاملى، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، ج5، ص33.
در زیرش دیدند. به آن ها فرمود: «این لباس پشمی را برای خدا تنم کرده ام و این لباس خز را برای مردم.»(1)
همواره لباس را از سمت راست می پوشید؛(2)یعنی اول دست راستش را در پیراهن و پای راستش را در شلوار می کرد.
هر وقت لباس نویی تهیه می کرد، ظرف آب می خواست. سوره های قدر و توحید و کافرون را ده مرتبه بر آن تلاوت می فرمود و آب را بر جامۀ خود می پاشید و می فرمود: «هرکس قبل از پوشیدن لباس نو، این کار را بکند، تا وقتی که نخی از آن باقی باشد، زندگی باوسعت و راحتی خواهد داشت.»(3)
پوشیدنِ بهترین و پاکیزه ترین لباس ها را در روز جمعه، کار خوبی می دانست و می فرمود: «با بهترین عطر، خودتان را خوش بو کنید.»(4)
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج80، ص222.
2) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص102؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص35.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص315.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص425و426.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص316.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص316.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
8) حدّ فاصل طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
محروم خواهد شد.»(1)
بهتر می دانست که هنگام برخاستن از خواب، از سمت راست بلند شویم.(2)
شب ها در رختخوابش، خیلی قرآن تلاوت می کرد.(3)
می فرمود: «هر وقت می خواستید بخوابید، ابتدا بر پهلوی راست بخوابید و سپس بر پهلوی چپ.»(4)
بعد از ناهار، به پشت می خوابید و پای راستش را روی پای چپ می گذاشت.(5)
وقت خواب، آداب خاصی را رعایت می کرد. این آداب را این طور توضیح می داد:
ما اهل بیت پیامبر، هنگام خواب، ده رفتار داریم:
باوضو می خوابیم؛ 2. دست راست را زیر سروصورت می گذاریم؛ 3و4و5. 33 بارسُبْحانَ اللهِ و 33 بار اَلْحَمْدُ للهِ و 34 بار اَللهُ أکْبَرُ می گوییم؛
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص504.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص316.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص182.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص316.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص419.
6) آل عمران، 18.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج73، ص210.
8) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج88، ص123.
9) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
توصیه اش میانه روی در خوردن بود و می فرمود: «به اندازه غذا بخورید که متناسب با بدنتان باشد؛ آخر،بیش از آن دیگر ارزِش غذایی ندارد.»(1)* کم خوراک بود(2)و به کم خوری سفارش می کرد و آن را سبب سلامت تن می دانست: «اگر مردم در خوردن به کم بسنده می کردند، بدن هایشان سالم و تندرست بود.»(3)
بدن را همچون زمین پاک و آماده برای زراعت می دانست که اگر در آبادانی و آبدِهی به آن مراقبت شود، به گونه ای که آب نه فراوان تر از نیاز به آن برسد تا آن را غرق کند و نه از اندازه کمتر باشد تا آن را گرفتار تشنگی سازد، آبادانی اش استمرار می یابد و خرّمی اش بیشتر می شود و کِشتش برکت پیدا می کند؛ اما اگر از آن غفلت شود، تباه می شود و علف هرز در آن می رویَد.(4)
دربارۀ نوع و مقدار غذا توصیه اش جالب بود: «بررسی کن چه غذایی با تو و معده ات سازگار است و چه خوراکی برای تو گواراست و بدنت را نیرو می دهد. آن را اندازه بگیر و خوراک خودت کن.»(5)
می فرمود: «وعدۀ خوردن را با سبُک ترین غذا آغاز کن؛ یعنی غذایی به اندازۀ عادتت و برحسب اقامتگاه و فعالیت ها و زمانه ات.»(6)
دست کشیدن از غذا را پیش از سیری مهم می شمرد: «درحالی که هنوز مقداری میل داری، از غذا دست بکش؛ چون که مایۀ سلامتی بدن و تیزهوشی است و برای خود انسان
1) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج16، ص220.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص137.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص142؛ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص362.
4) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص46و47.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج59، ص311.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار ، ج 59، ص311.
هم باعث سبکی.»(1)
قبل از غذاخوردن، وقتی دستش را می شست، با دستمال خشکش نمی کرد؛ برعکسِ بعد از غذا که دستش را خشک می کرد.(2)
موقعی که سفرۀ غذا برایش پهن می کردند، همۀ غلام ها و خدمتکارها را به سر سفره دعوت می کرد.(3)
قبل از شروع غذا، ابتدا مقداری سرکه می نوشید. کسی عرض کرد: «قربانت شوم، شما که به ما امر کرده بودید غذا را با نمک شروع کنیم؟!» ایشان فرمود: «نمک هم مانند سرکه است: سرکه ذهن را قوی می کند و بر عقل آدمی می افزاید.»(4)
برای فصل تابستان، غذاهایی با طبع سرد توصیه می کرد و برای زمستان، غذاهایی با طبع گرم و برای فصل های دیگر، غذاهای معتدل را.(5)
هیچ گاه غذای داغ نمی خورد و به نقل از جدش امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمود: «پیامبر هنگامی که غذایش داغ بود،نمی خوردش و می فرمود: ‘بگذارید سرد شود که در آن برکت است. خدا غذای داغ را به ما روزی نمی کند.’»(6)
توصیه می کرد: «اگر در منزل مقداری از غذا بر زمین ریخت، باید جمعش کنید؛ اما اگر در صحرا بودید و مقداری از غذا روی زمین ریخت، خرده ریزه ها را جمع نکنید و برای پرنده ها و درنده ها بگذارید.»(7)
وقتی برای حضرت غذا می آوردند، یک سینی می طلبید و کنار سفره می گذاشت. آن وقت از بهترین غذاهای سفره در آن می گذاشت و دستور می داد که آن را به مساکین بدهند.6
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار ، ج 59، ص311.
2) عزیزالله عطاردی، مسند الامام رضا (علیه السلام) ، المقدمه، ص48.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
4) احمد بن محمدبن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص487؛ محمدبن یعق وب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص329.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص311.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص40.
7) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص349.
سفره بودیم، می فرمود: ’بلند نشوید تا غذایتان تمام شود.‘»(1)
می فرمود: «گاهی که نعمتی به من می رسد، برایم گوارا نمی شود، تا وقتی بفهمم آنچه دربارۀ آن نعمت بر من واجب بوده است، به جا آورده ام.»(2)
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد که ایشان هرگاه غذایی می خورد، می گفت: «اَللَّهُمَّ بارِکْ لَنا فِيهِ وَ ارْزُقْنا خَيْراً مِنْهُ.» (خدایا، آن را بر ما مبارک گردان و بهتر از این هم روزی مان کن.) وقتی هم شیر یا چیز دیگری می نوشید، می گفت: «اَللَّهُمَّ بارِکْ لَنا فِيهِ وَ ارْزُقْنا فِيهِ.» (خدایا، این را بر ما مبارک گردان و از این روزی مان کن.)(3)
بعد از غذا به پشت دراز می کشید و پای راستش را روی پای چپ می انداخت.(4)
به خوردن شام، حتی یک تکه نان، سفارش می کرد؛ چراکه شام شب به بدن نیرو می دهد.(5)
وعدۀ شام را مهم می دانست: «در بدن انسان رگی به نامِ رگ عشاء هست که اگر کسی شام نخورد، آن رگ تا صبح وی را نفرین می کند و می گوید: ‘خدا گرسنه و تشنه ات کند که مرا گرسنه و تشنه گذاشتی.’»(6)
تأکید می کرد هیچ کس خوردن شام را ترک نکند، حتی با لقمه ای نان یا جرعه ای آب.(7)
می فرمود: «مردی که عمرش از چهل گذشته است، نباید شب، سرِ بی شام بر زمین بگذارد. خوردن شام، خواب را برای آدم دل چسب می کند و دهان را خوش بو.»(8)
1) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص102.
2) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص274.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص39.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص299.
5) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص322.
6) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص289.
7) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص289.
8) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص322.
یکی از یارانش گفته است:
داناتر از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ندیدم. هر دانشمندی که با وی نشست وبرخاست می کرد، این را تصدیق می کرد. مأمون عباسی دانشمندانِ ادیان و فقیهان شرایع را در مجلسی جمع کرد و حضرت رضا (علیه السلام) را دعوت کرد تا با آنان گفت وگو کند. حضرت همه شان را مجاب کرد و همگی فضل و دانش وی را ستودند و به ناتوانی خودشان اعتراف کردند.(3)
دانش را گنج می دانست و کلیدش را پرسش؛ ازاین رو می فرمود: «بپرسید تا خدا رحمتش را ارزانی تان کند. چهار دسته از پرسش اجر می برند: سؤال کننده، آموزنده، شنونده و جواب دهنده.»(4)
با نشاط و جدیت به راهنمایی مردم و پاسخ دادن به سؤالاتشان می پرداخت. شواهد این موضوع در تاریخ بسیار است؛ ازجمله یکی از یارانش می گوید: »در خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودیم؛ درحالی که خانۀ ایشان پر بود از مردم و آن ها سؤال می کردند و آن حضرت پاسخ می فرمود.»(5)
هرچه از او می پرسیدند، جواب می گفت و هیچ پرسشی را بی پاسخ نمی گذاشت. پاسخ هایی هم که می داد، مستند به قرآن بود. خودش تعریف می کرد: «در مدینه در
روضۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می نشستم. علما هم در آنجا زیاد بودند. هر وقت در مسئله ای می ماندند، به من اشاره می کردند و مسائلشان را از من می پرسیدند. من هم به همۀ سؤال هایشان پاسخ می گفتم.»(1)
پدرش امام کاظم (علیه السلام) به فرزندانش توصیه می کرد که همۀ مسائلتان را از او بپرسید و گفته هایش را نگه دارید.(2)
مأمون بار ها با پرسش دربارۀ چیزهایی آزمایشش می کرد؛ اما امام صبورانه به وی پاسخ کامل می داد. خلیفه عالمان را جمع می کرد: دانشمندانِ دیگر ادیان همچون جاثلیق و رأس الجالوت، سران صابئان، مانند عمران صابی و هربذ اکبر و ابواسماعیل سندی، علمای زردشتی و مسیحی، متکلمانی مانند سلیمان مروزی و... . آنگاه از حضرت درخواست حضورمی کرد. آن ها از امام می پرسیدند و او یکی پس از دیگری در مناظره مغلوبشان می کرد.(3)
می کنند.»(1)
به خدا قسم، او فصیح ترینِ مردم و عالم ترین به هر زبانی بود. روزی به حضرت عرض کردم: «ای پسر پیامبر، متعجبم از اینکه شما به تمامی لغات با اختلافاتی که دارند، این طور تسلط دارید!» فرمود: «اباصلت، من حجت خدا بر بندگان اویم و خدا حجتی را بر قومی برنمی انگیزد که زبان آنان را نفهمد. این خبر به تو نرسیده است که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: ’أُوتِینا فَصْلَ الْخِطابِ.‘ (به ما فصل خطاب داده اند)؟ مگر فصل خطاب غیر از دانستن زبان های مردم است؟»(3)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص307.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص44.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص228.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 1، ص24.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
بر خوش اخلاقی و خوش رفتاری با خانواده تأکید می کرد و به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «أَقْرَبُكُمْ مِنِّی مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيامَةِ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ.»(7)(در قیامت، کسی به من نزدیک تر است که در دنیا خوش اخلاق تر باشد و با خانوادۀ خودش نیکوکارتر.)
اخلاق بد را نابودگر اعمال می دانست، مانند سرکه ای که شیرینی عسل را از بین می برد.(8)
اخلاق عالی اش سرشار از بزرگواری و کرامت بود و می فرمود: «خاندان ما عفو را از
1) حجر، 88: «هرگز چشم خود را میفکن به نعمت های مادی که به گروه هایی از کافران دادیم.»
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص348.
3) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص316؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص179.
5) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص316؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص38.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص37.
آل یعقوب به ارث برده اند، شکر را از آل داوود و صبر را از آل ایوب.»(1)
عقل را موهبتی الهی می دانست.(4)
می فرمود: «دوست هر فرد عقل اوست و دشمنش نادانی اش.»(5)
هنگامی که از او دربارۀ عقل پرسیدند، فرمود: «عقلِ [اجتماعی] آن است که انسان غصه ها را فرو ببرد [و گرفتاری های زندگی را تحمل کند] و با دشمنان بسازد و با دوستان مدارا کند.»(6)
برترین عبادت را تفکر دربارۀ خدا و قدرت او و اندیشیدن در عالَم خلقت می دانست: «عبادت به نماز و روزۀ زیاد نیست. عبادت و پرستش همان تفکر در اوامر خداست.»(7)
باور داشت که تا ده خصلت در مسلمان نباشد، عقلش به کمال نمی رسد:
1) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، المقدمة، ص46.
2) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص111.
3) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص446.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 1، ص24.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 1، ص11.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص283و284.
7) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج2، ص55.
مردم از شرّش در امان باشند؛
خوبیِ کم دیگران را بسیار در نظر بگیرد؛
خوبی فراوان خودش را کم به شمار بیاورد؛
هرچه از او بخواهند، ناراحت نشود؛
در تمام عمرش از دانش طلبی خسته نشود؛
فقر در راه خدا برایش از توانگری محبوب تر باشد؛
ذلت در راه خدا را بر عزت با دشمن خدا ترجیح دهد؛
گمنامی را بیشتر از شهرت بخواهد؛
به هرکس نگاه کند، بگوید: «او از من بهتر و پرهیزکارتر است.»(1)
در تعریف فروتنی می فرمود: «تواضع آن است که با مردم آن طور رفتار کنی که دوست داری با تو رفتار کنند.»(4)
برای تواضع مراتبی بیان می کرد که یکی از آن ها این بود: انسان قدر خودش را بشناسد و دلش آرام بگیرد. با مردم آن طور عمل کند که انتظار دارد مردم با او رفتار کنند. اگر از کسی بدی دید، با خوبی جبرانش کند. خشم خود را بخورد و مردم را ببخشد.(5)
فروتنی اش مثال زدنی بود: «یک بار شخصی که امام را نمی شناخت، در حمام از امام خواست که بیاید او را کیسه بکشد. امام پذیرفت و مشغول شد. دیگران امام را به او معرفی
1) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله) ، ص443.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص143.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص240.
4) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص124.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص124.
کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت؛ ولی امام، بی توجه به عذر خواهی اش، همچنان او را کیسه می کشید و دلداری اش می داد که طوری نشده است.»(1)
بزرگواری اش به گونه ای بود که هنگام صرف غذا همۀ غلامان خود، از سفید تا سیاه را دعوت می کرد و در یک سفره با آن ها غذا می خورد. شخصی به او عرض کرد: «قربانتان شوم؛ بهتر بود برای این غلامان و خدمتگزاران سفره ای جداگانه می انداختید.» فرمود: «خدای همۀ ما یکی است و مادر و پدر ما هم یکی. پاداش را هم برای اعمال می دهند [نه رنگ پوست و شأن اجتماعی].»(2)
بیشتر وقت ها این شعر را زمزمه می کرد: «إذا كُنْتَ فِى خَيْرٍ فَلا تَغْتَرِرْ بِهِ؛ وَ لَكِنْ قُلِ اللَّهُمَّ سَلِّمْ وَ تَمِّمْ.» (وقتی در ناز و نعمتی، به آن مغرور مباش؛ بلکه بگو: «خدایا، نعمت را کامل کن و سلامتی بده.»)(3)
دغدغۀ جوانمردی داشت و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می کرد:شش چیز از مروّت است: سه کار در وطن و سه رفتار در سفر.
در وطن: 1. تلاوت کلام الله مجید؛ 2. آبادکردن مساجد [با حضور در آن]؛ 3. اتحاد برادران در راه خدمت به جامعه.
در سفر: 1. زادوتوشه را بی دریغ در اختیار همسفران گذاشتن؛ 2.
خوش خُلقی؛ 3. شوخی کردن بدون آمیختن با معصیت.(1)
در کنار بردباری و دانش، سکوت را یکی از نشانه های فهم در دین می دانست و یادآور می شد: «سکوت یکی از درهای حکمت است و محبت ایجاد می کند و همۀ نیکی ها را به دنبال می آورد.»(4)
می آموزاند: «زبانتان را نگه دارید تا عزیز باشید.»(5)
سکوت و حفظ اسرار را ارزشمند می دانست و تذکر می داد: «پُرحرف ها همیشه در معرض لغزش اند.»(6)
به نظرش، آدم پُرحرف هیچ موقع از سخن گفتن سیر نمی شود: هر وقت حرفش تمام شود، حرف دیگری شروع می کند.(7)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص27.
2) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص102. محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص247.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص69.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج 1، ص158.
5) حسن بن محمد دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، ج 1، ص103.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 68، ص288.
7) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص442.
گناه را مایۀ گرفتاری افراد می دانست: «هر وقت مردم گناه تازه ای مرتکب شوند که در گذشته انجامش نمی دادند، خدا به گرفتاریِ بی سابقه ای مبتلایشان می کند.»(3)
معتقد بود ارتکاب گناهان کوچک، راه را باز می کند برای ارتکاب گناهان بزرگ: «اگر کسی در معصیت های کوچک از خدا نترسید، در معصیت های بزرگ هم نخواهد ترسید.»(4)
می گفت نفس را محاسبه کنید: «هرکس خودش را حسابرسی کند، سود می برد و هرکس از حسابرسی خودش غفلت کند، ضرر می کند.»(5)
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کرد: «از ما نیست کسی که هر روز به حساب خودش رسیدگی نکند، خوب و بدِ خودش را نشناسد، و از خداوند برای کارهای خوبش فزونی و برای اعمال بدش آمرزش طلب نکند.»(6)
1) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص102؛ محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص247.
2) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص260.
3) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج2، ص275.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص180.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص352.
6) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص247.
نیست.»(1)
جایگاه فریب کاران و نیرنگ بازان را آتش وعده می داد.(2)
بخیل را از بهشت و مردم، دور و به جهنم نزدیک می دانست.(3)
عُجب را تباه کنندۀ اعمال می دانست. برای خودبینی، چندین درجه قائل بود: یکی اینکه اعمال بد، در نظر انسان خوب جلوه کند و از آن ها خوش حال شود و تصور کند کار خوبی می کند. دیگر اینکه بنده به خدای خود ایمان بیاورد و درعین حال بر خدا منت بگذارد، با اینکه خدا بر او منت دارد.(4)
می فرمود: «بخیل راحتی نمی چشد، حسود لذت نمی برد، پادشاهان وفا ندارند و دروغ گو از مردانگی بویی نبرده [است].»(5)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، امالی الصدوق، ص270.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص50.
3) [3]. محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص12.
4) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص444.
5) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص450.
6) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص72.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص356.
ترس از خدا پنج صفتی بود که می فرمود: «اگر در کسی نباشد، در دنیا و آخرت به او امیدی نیست.»(1)
یکی از دل واپسی هایش این بود که چیزی اسراف نشود. روزی تعدادی از خدمتکارانش مشغول میوه خوردن بودند. سیر که شدند، میوه های باقی مانده را دور انداختند. امام فرمود: «اگر شما سیر شده اید و به باقی غذا احتیاجی ندارید، نبایست آن را دور می انداختید. آخر، مردمانی هستند که به آن میوه ها نیاز دارند.»(4)
از اسراف در هزینه های زندگی نهی می کرد: «در هزینه های خانواده اسراف نکنید که خدای بزرگ اسراف را نمی پسندد و می فرماید: {وَ الَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْتُرُواْ وَ كانَ بَيْنَ ذَلِکَ قَوَاماً}(5)(و کسانی که هر وقت انفاق کنند، نه اسراف کارند و نه سخت گیر؛ بلکه در میان این دو، اعتدال دارند.)»(6)
1) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص446.
2) احمدبن علی طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص321.
3) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج9، ص102؛ محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص247.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 49، ص102.
5) فرقان، 67.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج1، ص55.
روشش احسان فراوان بود.(2)
به تنگ دستان پنهانی صدقه می داد و این کار را بیشتر در شب های تاریک می کرد [تا احسانش باعث شرمندگیِ نیازمند نشود].(3)
هرچه داشت، برای رفعِ مشکل نیازمندان هزینه می کرد. یک بار فضل بن سهل امام را برای انفاق همۀ مالش ملامت کرد. امام سرزنشش را به خودش برگرداند: «چیزی را که پاداش و کرامت بدان تعلق می گیرد، ضرر محسوب نکن.»(4)
هر وقت سر سفرۀ غذا می نشست، ظرفی پیشش می گذاشتند و قبل از اینکه غذا را شروع کند، از غذاهای گوناگونی که در سفره بود، از هرکدام مقداری برمی داشت و در آن ظرف می گذاشت و سپس دستور می داد آن غذا را به فقرا بدهند. حضرت رضا (علیه السلام) در این هنگام آیۀ {فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ} (5)را قرائت می کرد و می فرمود: «چون خدا می دانسته است همۀ بندگانش قدرت ندارند برده بخرند و آزاد کنند، اطعام مساکین را مانند آزادکردن برده تلقی کرده است و از این راه، بندگانش را به طرف بهشت راهنمایی کرده است.»(6)*به انجام دادن کار نیک به صورت مخفی تشویق می کرد و ثوابش را معادل هفتاد حسنه می دانست.(7)
1) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص102؛ محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص247.
2) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص316.
3) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص316.
4) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج7، ص235.
5) بلد، 11.
6) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج4، ص52.
7) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص428.
به مشورت با دیگران سفارش می کرد. در پاسخ به این سؤال که «با چه کسی می توان مشورت کرد»، از پدران بزرگوارشان به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه می کرد با فرد ترسو مشورت نکنند؛ چون کارها را دشوار جلوه می دهد و بدین وسیله فرد را از انجام دادن کارهای مهم بازمی دارد. همچنین می گفت با فرد بخیل هم مشورت نکنند؛ زیرا مشورت گیرنده را از هدفش که کمک به دیگران است، بازمی دارد. از مشورت با حریص هم نهی می کرد؛ چون او برای جمع آوری ثروت یا کسب مقام، ستم کردن را در نظر مشورت گیرنده خوب جلوه می دهد.(4)
از پدران بزرگوارشان به نقل از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نصیحت می کرد: «قبل از شروع
هر کاری، دربارۀ آن خوب تأمل کنید تا پشیمان نشوید.»(1)
کوشش در راه کسب مال را اجتناب ناپذیر می دانست: «مردم ناگزیرند برای زندگی شان تلاش کنند؛ پس کوشش در راهکسب مال را ترک نکنید.»(2)
ارزش معنوی کار در نظرش آن قدر بود که مقام کارگر را فراتر از مقام جهادکنندگان در راه خدا می دانست: «آن که با کار و کوشش دنبال مواهب زندگی برای تأمین خانواده اش باشد، پاداشی بزرگ تر از پاداش مجاهدان راه خدا دارد.»(3)
خدا را مالک حقیقی جان ها و مال ها و دیگر چیز ها می دانست و بر این بود که آنچه در دست مردم است، عاریه است.(4)
کم فروشی، ریخت وپاش، خیانت، رباخوری و... را نهی می کرد.(5)
بر پرداخت زکات تأکید می کرد و سرّ وجوبش را تأمین زندگی فقیران می دانست.(6)
می فرمود: «اگر توانگران از مال خودشان حق فقیران و نیازمندان را ندهند، اموالشان در معرض نابودی خواهد بود.»(7)
بر آن بود که خدا مردم سالم را مکلف کرده است به بیماران و افراد ناتوان و گرفتار رسیدگی کنند؛ چون قرآن مجید چنین فرموده است: {لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ...}(8)(قطعاً دربارۀ مال ها و جان هایتان امتحان می شوید... .)(9)* به توانگران و ثروتمندان توصیه می کرد با فقیران و نیازمندان، مهربان باشند و به
1) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص293.
2) محمدبن حسن حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، ج17، ص32.
3) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص445.
4) محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 5، ص383.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص127.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص369؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص8و9؛ محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج5، ص201.
7) محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج5، ص201.
8) آل عمران، 186.
9) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص369؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص8؛ محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج5، ص201.
آن ها کمک و با آن ها همراهی کنند و در امور دینی یاری شان دهند.(1)
زکات را تذکری برای مال داران می دانست که باید از آن پند بگیرند و به فکر نیازمندان باشند: «ثروتمندان باید خدا را سپاسگزار باشند که به آن ها نعمت و ثروت ارزانی کرده است. توانگران باید همیشه در حال تضرع باشند و از خدا بترسند و حقوق واجب شرعی شان را بدهند تا روزی، مانند فقیران، مستحق زکات نشوند.»(2)
از ربا نهی می کرد و عامل نابودیِ اموال می دانستش.(3)
ربا را برای این حرام می دانست که با رباخواری، کار خوب از میان می رود و مال ها تلف می شود و مال داران به سودگرفتن روی می آورند و وام دادن و پرداختن به کارهای واجب و انجام کارهای نیک را فراموش می کنند. می فرمود: «در همۀ این ها، تباهی و ستم [بر قرض گیرندگان] و نابودی اموال [مردم] است.»(4)
برای ثروت اندوزی را نتیجه یکی از این پنج خصلت را «باید» می شمرد: بخیل بودن، داشتن آرزوی دور ودراز، حریص بودن به دنیا، قطع صلۀ رحم و فداکردن آخرت برای دنیا.(5)
بدترینِ مردم از نظر زندگی اقتصادی را کسانی معرفی می کرد که با معاش خود برای دیگران معاشی نسازند و کسی در پرتو زندگی آن ها زندگی نکند.(6)
از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ثروتمندی که حقوق مالی اش را ادا نکند،جزوِ نخستین گروهی می دانست که وارد آتش می شوند.»(7)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص369؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص8؛ محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج5، ص201.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص369؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص8.
3) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص93و94؛ محمدرضا حکیمی و محمد حکیمی و دیگران، الحیاة، ج4، ص460 و ج5، ص610و611.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص566.
5) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص287.
6) حسن بن علی بن شعبۀ حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله) ، ص448.
7) حسین بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص28.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
قرض سنگینی برایم پیش آمد و خیلی غمگین شدم. برای ادای این دِین، به جز علی بن موسی، کسی را سراغ نداشتم. یکی از روز ها صبحِ زود خدمتش رسیدم و پس از گرفتن اجازۀ ورود، به حضورشمشرّف شدم. همان ابتدا فرمود: «ابومحمد، از خواسته ات اطلاع دارم و باید قرض تو را بپردازم.» شب که شد، غلامش افطار آورد و افطار کردیم. فرمود: «ابومحمد، شب در اینجا می خوابی یا می روی؟» عرض کردم: «سید و سرور من، اگر نیازمندی ام را رفع کنی و من بروم، بهتر است.» در این هنگام، دست خود را زیر فرش برد و مُشتی از زیر آن برداشت و به من داد. از منزل آن حضرت که بیرون آمدم، نزدیک چراغی رفتم و به آنچه مرحمت کرده بود، نگاه کردم. معلوم شد که آن ها دینارهای سرخ و زرد هستند. اولین دیناری که دیدم، رویش نوشته بود: «ابومحمد، این، 50 دینار است. از آن، 26 دینار را برای قرضت و 24 دینار را برای مخارج خانواده ات مصرف کن.» صبح که شد، از آن دینار مخصوص اثری نبود.(1)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص218.
{فِی بُيُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ} (1)
خانه محل آرامش است و خانواده علت آن. این آرامش را در هیچ جای دیگری نمی توان یافت و همین است که سبب عروج روح و یاد خدا و سعادتمندی انسان ها می شود. امام راهنمای ما به سوی آرامش و سعادت است؛ پس توصیه ها و روش های معصومان (علیهم السلام) در خصوص خانه و خانواده بهترین الگو برای رسیدن به این سعادت است.
1) نور، 36: «[اين چراغ پرفروغ] در خانه هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند [تا از دستبرد شياطين و هوس بازان در امان باشد؛] خانه هايى كه نام خدا در آن ها برده مى شود و صبح و شام در آن ها تسبيح او مى گويند.»
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص179.
3) محمدبن حسن حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج21، ص540.
4) محمدبن حسن حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج21، ص540.
روزی را از راه حلالش بجوید و برای خود و خانواده اش هزینه کند، اجرش بیشتر از اجر جهادکنندۀ در راه خداست.»(1)
*به خوش اخلاقی و خوش رفتاری با خانواده توصیه می کرد و به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «اَقْرَبُکُمْ مِنِّى مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيامَةِ اَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ خَيْرُکُمْ لِاَهْلِهِ.» (در قیامت، کسی به من نزدیک تر است که در دنیا خوش اخلاق تر باشد و باخانوادۀ خودش نیکوکارتر.)(4)
1) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج5، ص88.
2) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا، ج2، ص374.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج73، ص153.
4) محمدبن حسن حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج12، ص153.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج2، ص48.
6) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص255.
نیکی به پدر و مادر را حتی اگر مشرک باشند، واجب می دانست؛ ولی مرز اطاعتشان را جایی معیّن می کرد که اطاعتشان به معصیت خدا نکشد.(1)
شخصی از امام پرسید: «پدر و مادرم، اگر به حق امامت معتقد نباشند، برایشان دعا بکنم؟» جواب داد: «برایشان دعا کن و از طرفشان صدقه هم بده. اگر زنده اند و به امامت معتقد نیستند، با آن ها مدارا کن؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: ’خدا مرا برای مهروزی فرستاد، نه نافرمانی.‘»(2)
که هیچ فرد دیگری را این طور حمل نمی کند. مادر با گوش و چشم و همۀ اعضای بدن خودش از فرزند مراقبت می کند و از این کارش شاد است و به آن امید بسته. بارداریِ فرزند آن قدر سخت است که هیچ کس تحملش را ندارد. مادر راضی می شود که خودش گرسنه باشد و فرزندش سیر، خودش تشنه باشد و فرزندش سیراب، خودش بی لباس بماند و فرزندش پوشیده و خودش در آفتاب بماند و فرزندش در سایه. می فرمود: «پس تشکر از مادر لازم است و خوبی کردن به او باید به اندازۀ این فداکاری اش باشد؛ گرچه کسی قدرتش را ندارد که حتی کوچک ترین حق مادر را جبران کند، مگر اینکه خدا کمکش کند. خدا مادر را در کنار خودش قرار داد و فرمود: {...أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَيْکَ إِلَیَّ الْمَصِيرُ}(1)(شکر من و پدر و مادرت را به جا بیاور؛ چون [همۀ شما] به سوی من برمی گردید.)»(2)
خیلی به حرف شنوی از پدر، خوش رفتاری با او، سربه زیری در برابرش، احترام گذاشتن به او و نیز آرام سخن گفتن در حضورش تأکید می کرد؛ چراکه پدر را مانند ریشه و پسر را مثل شاخه می دانست: «اگر پدر نبود، خدا پسر را هم خلق نمی کرد.»(3)
توصیه می کرد از پدر در دنیا به بهترین صورت اطاعت شود و ادامه می داد: «پس از مرگش، برای او دعا و طلب رحمت کنید.»(4)
و گفت: «برای رسیدن به فضل و کمال، می خواهم هیچ وقت ازدواج نکنم.» حضرت فرمود: «این کار را نکن. اگر خودداری از ازدواج فضیلت و کمالی داشت، حتماً فاطمه (علیها السلام) سراغش می رفت؛ درحالی که هیچ کس در فضیلت و کمال از او جلوتر نیست.»(1)
به عقیدۀ او، عبادت فرد متأهل در نظر خدا باارزش تر است. نقل می کرد روزی فردی نزد امام باقر (علیه السلام) رسید. حضرت از او پرسید: «ازدواج کرده ای؟» گفت: «نه.» فرمود: «دنیا و همۀ آن چیزهایی را که در دنیاست دوست ندارم، اگر شبی را بدون همسر به سر کنم. دو رکعت نمازی که فرد متأهل می خواند، برتر از عمل فرد مجردی است که شب زنده داری می کند و روز ها روزه است.»(2)
ازدواج را سبب گسترش روابط اجتماعی افراد می دانست و می فرمود که اگر دربارۀ ازدواج، دستوری از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم صادر نشده بود، فایده هایی مثل نزدیک شدن خویشاوندان و پیوند با غریبه ها کافی بود که انسان عاقلِ هدفمند را به ازدواج ترغیب کند.(3)
نترس. خدا فرموده است: {...إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ...}(1)(...اگر تنگ دست اند، خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز خواهد کرد... .)»(2)
در نظرش، اخلاقِ خوب گزینه ای مهم برای خواستگار بود. شخصی نوشته بود: «یکی از نزدیکانم دخترم را از من خواستگاری کرده است؛ ولی اخلاق بدی دارد.» جواب داد: «اگر بداخلاق است، دخترت را به او نده.»(3)
می فرمود: «سودمندترین موهبتی که نصیب بندۀ خدا می شود،همسر با تقوا و خوبی است که مرد هر وقت می بیندش،شاد شود و هرگاه شوهرش به مسافرت میرود،ناموس و مال او را حفظ کند.‘»(4)
1) نور، 32.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج100، ص372.
3) محمدبن حسن حرّ عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج20، ص81.
4) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص256.
5) [5]. «مهرالسنة» مهریه ای است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای همسران خود قرار می داد و مقدار آن 500 مثقال نقره است (نک: علی مشکینی، مصطلحات الفقه، ص525).
6) ؛ حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج15، ص62؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج100، ص350؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص261.
7) محمدبن حسن حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج20، ص91؛ محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج5، ص367.
8) حسین بن علی بن شعبۀحرّانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص445.
سفارش می کرد که برای خانوادۀ خویش سهمی از تلاوت قرآن بگذارید تا خیر و برکت برای خانواده فراوان شود و اهل خانه از نظر مالی در وسعت قرار بگیرند.(1)
به نقل از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یادآور می شد: «خدا به زنان نسبت به مردان مهربان تر است و هر مردی که زنی از محارمش را خشنود کند، خدا در روز قیامت خوش حالش خواهد کرد.»(2)
بهترین زن، در نگاه او، پنج ویژگی دارد: «1. آسان گیر؛ 2. نرم خو؛ 3. موافق و همراه؛ 4. هر وقت شوهرش خشمگین شود، خوابش نبرَد تا وقتی که شوهرش از او رضایت پیدا کند؛ 5. هر موقع شوهرش بیرون برود، از خانه و خانواده اش در نبودِ او مراقبت کند. این طور زنی، یکی از مأموران خداست و مأمور خدا ناامید نمی شود.»(3)
بهره مندی از نام نیک را حق فرزند می دانست.(1)
نام گذاری فرزند در روز هفتم را توصیه می فرمود.(2)
تأکید می کرد: «برای فرزندانتان نام نیکو انتخاب کنید؛ چون روز قیامت با همان نام ها صدایشان می زنند.»(3)
بر نامیدن فرزندان به «محمد» تشویق می کرد(4)و می فرمود: «خانه ای که در آن نام محمد باشد، صبح و شبش به خوبی می گذرد.»(5)
می فرمود: «فقر راه نخواهد یافت به خانه ای که در آن نام محمد، علی، حسن، حسین، جعفر، طالب یا عبدالله و از زنان نام فاطمه وجود داشته باشد.»(6)
1) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص239.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص125.
3) احمدبن محمد بن فهد حلّی ، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص87.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج101، ص128.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج101، ص131.
6) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص277.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا ، ج2، ص125.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص125.
9) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص28.
پسرش جواد را فقط با کُنیه اش یاد می کرد و مثلاً می فرمود: «پسرم ابوجعفر به من این چنین نوشته است و من به ابوجعفر چنین نوشتم.» این در حالی بود که جواد (علیه السلام) دوران کودکی را می گذرانید؛ ولی امام از او پیوسته به بزرگی یاد می کرد.(4)
به شیوه های مختلف به فرزندش محبت می کرد. گاهی اوقات اوج علاقه اش را در قالب این عبارت نشان می داد: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی» (پدر و مادرم به قربانت!)(7)
راوی می گوید: «خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رسیدم؛ درحالی که جوادالائمه (علیه السلام) را روی زانویش گذاشته بود و به او موز می خوراند.»(8)
1) عزیزالله عطاردی، مسند الإمام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص278.
2) محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص131و132.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص15.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص240؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج1، ص215 .
5) ای رفیق من.
6) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج 2، ص362؛ عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج1، ص214.
7) علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، ص218.
8) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص187.
از روی بُخل از درِ کوچک بیرون می برندت که مبادا کسی از تو خیری ببیند. به حقی که بر گردنت دارم، از تو می خواهم رفت وآمدت جز از درِ بزرگ نباشد. هر وقت قصد سوارشدن و بیرون رفتن داری، همراهت کیسه های درهم و دینار باشد تا هر وقت کسی چیزی از تو خواست، حتماً به او بدهی. اگر از عمو هایت کسی از تو درخواست کمکی کرد، مبادا از 50 دینار به او کمتر ببخشی. بیشتر از 50 دینار را هم خودت می دانی. همچنین اگر از عمه هایت کسی از تو مالی طلبید، مبادا به او از 25 دینار کمتر ببخشی. بیشتر از این مبلغ را هم خودت می دانی. می خواهم که خدا به تو برتری بدهد؛ پس انفاق کن و از این نترس که خدا بر تو سخت بگیرد یا تهی دست شوی.»(1)
در عرصۀ تربیت فرزند، با تأکید بر روش عملی، توصیه می کرد: «به فرزندتان دستور بدهید صدقه بدهد.»(4)
به گفتن اذان در خانه توصیه می کرد؛ چون «با این کار، کودکان با آن ذکر آشنا می شوند.»(5)
از او دربارۀ شخصی پرسیدند که پسر نوجوانش را به نماز وادار کرده بود و آن فرزند گاهی نماز را ترک می کرد. امام فرمود: «این پسر چند سال دارد؟» گفتند: «آقا، هشت ساله
1) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 4، ص43.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص103.
3) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الرضا (علیه السلام) ، ص55.
4) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص207.
5) سیدمحمد حسینی قزوینی، موسوعة الامام الرضا (علیه السلام) ، ج5، ص409.
است.» حضرت رضا (علیه السلام) با تعجب فرمود: ««سبحان الله! هشت ساله است و نمازش را ترک می کند؟!» گفتند: «بچه است. گاهی خسته و ناراحت می شود.» امام فرمود: «هرطوری که راحت است، نمازش را بخواند.»(1)
وقتی امام جواد (علیه السلام) بر بستر شهادت پدرش وارد شد، ایشان از بستر برخاست، به سویش رفت، دست بر گردنش انداخت، به سینه فشردش، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت.(4)
به نقل از پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «پنج چیز را تا آخر عمر ر ها نخواهم کرد... و پنجم سلام کردن به کودکان است. می خواهم بعد از من این رسم بماند.»(5)
در میان برادران، برای برادر بزرگ تر جایگاه ویژه ای قائل بود: «مقام برادر بزرگ تر
1) محمدبن حسن حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج4، ص20.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج101، ص 99.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج43، ص266.
4) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص243.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص81.
خاص است و در خانه جایگاه پدری دارد.»(1)
بر صلۀ رحم تأکید می کرد: «خدا تقوای الهی را با صلۀ رحم همراه ساخت؛ درنتیجه هرکس صلۀ رحم نکند، تقوای الهی ندارد.»(2)
می فرمود: «خدا دستور سه چیز را به همراه دستور سه چیز دیگر صادر فرموده است: 1. دستور نماز را همراه با دستور زکات. پس هرکس نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش پذیرفته نیست؛ 2. دستور سپاسگزاری از خود را همراه دستور سپاس از پدر و مادر. پس هرکس از پدر و مادر خود سپاسگزار نباشد، از خدا سپاسگزار نبوده است؛ 3. دستور تقوای از خدا را همراه با دستور صلۀ رحم. پس هرکس صلۀ رحم نکند، تقوای الهی نداشته است.»
به ملاقاتِ یکدیگر سفارش می کرد: «این کار موجب نزدیک شدن به من است.»(3)
به بزرگداشت بزرگان خاندان و صلۀ رحم تاکید می کرد و آزار نرساندن به ارحام را برترین مصداق صلۀ رحم می دانست.(4)
برای طولانی شدن عمر، وسیله ای جز صلۀ رحم نمی شناخت و می فرمود: «خدا به سبب صلۀ رحم، سی سال بر عمر انسان می افزاید و به سبب قطع رحم، سی سال از عمر انسان می کاهد.»(5)
به محبت به قوم وخویش تأکید می کرد: «به خویشاوند محبت کن و با او ارتباط برقرار کن، اگرچه با جرعه ای آب. البته بهترین صلۀ رحم خودداری از آزارِ اوست.»(6)
صلۀ رحم را باعث افزایش مال و مایۀ محبوبیت بین خویشاوندان می دانست(7)و
1) حسن بن علی بن شعبۀ حرانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص442.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ج1، ص156.
3) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص102؛ محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی (شیخ مفید)، الاختصاص، ص247.
4) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص170.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی،الاصول من الکافی، ج 2، ص 152و153.
6) حسن بن علی بن شعبۀ حرانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، ص445.
7) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 1، ص267.
به نقل از اجدادش می فرمود:
«صلۀ رحم و خوش رفتاری با همسایه ها اموال را زیاد می کند.»(1)
شبی امام مهمان داشت. در میان صحبت، چراغ نقصی پیدا کرد. مهمانِ امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند؛ اما امام نگذاشت و خودش این کار را کرد و فرمود: «ما از مهمان هایمان نمی خواهیم کاری انجام بدهند.»(3)
به مهمانش بسیار توجه داشت و به او خدمت می کرد. یکی از اصحابش می گوید: «در خدمت حضرت بودم. بسیار تشنه ام بود؛ ولی نمی خواستم از آن حضرت آب بخواهم. حضرت خودش آب خواست و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: ‘محمد، بنوش. آب خنک و گوارایی است.’»(4)
استقبال از مهمان نیز از آدابی است که در سیره اش نقل کرده اند. در روایتی آمده است که در خراسان برای استقبال گروهی از آل ابی طالب که به دیدارش آمده بودند، از محل سکونتش بیرون رفت.(5)
مردی امام علی (علیه السلام) را دعوت کرد. امام فرمود: «اگر سه چیز را به من قول بدهی، دعوتت را می پذیرم.» گفت: «چه چیز آقا؟» فرمود: «برای من چیزی از بیرون خانه تهیه نکنی. همانی را بیاوری که در خانه داری. خانواده ات را هم به زحمت نیندازی.» گفت: «قبول.» آن وقت حضرت دعوتش را قبول کرد.(1)
{یا أَيُّهَا النَّاسُ إِنّا خَلَقْناكُم مِّنْ ذَكَرٍ وَ أُنثَى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا}(1)
اجتماعی بودنِ انسان او را ناگزیر از برقراری ارتباط با دیگران می کند. از سوی دیگر، انسان ها دربارۀ همدیگر حقوق و تکالیفی دارند. برقراری ارتباط صحیح در هر جامعه ای وابسته به اصول و قواعدی است و امام می کوشد تا با تعریف این اصول و قواعد و عمل به آن ها، راه ارتباطی صحیح با جامعه را برای ما روشن کند.
*می فرمود پدر بزرگوارش حتی با خدمتکارانش هم مشورت می کرد و در مقابل اعتراض دیگران پاسخ می داد: «اگر خدا بخواهد، چه بسا به زبان آنان در کار ما گشایشی رخ بدهد.»(1)
*می فرمود پدر بزرگوارش بعد از انجام واجبات، نزد خدا، کاری بهتر از خوش حال کردن مؤمن سراغ نداشت.(3)
وقتی در مدینه بر مرکبی سوار می شد و در معابر و کوچه های این شهر رفت وآمد می کرد، مردم گرفتاری هایشان را با او در میان می گذاشتند و امام هم نیاز ها و خواسته هایشان را با کمال فروتنی و محبت برآورده می ساخت؛ به طوری که بین آنافراد و حضرت، مثل قوم وخویش ها، انس و صمیمیت برقرار شده بود. بین امام و مردم جهان اسلام، مکاتباتی هم صورت می گرفت و اهالی شهرهای گوناگون برای نامه های امام احترام ویژه ای قائل بودند و توصیه ها و دستورالعمل های این نوشته ها را با دل وجان به کار می بستند.(4)
با ادیان و فرقه های مختلف، عادلانه و عاقلانه برخورد می کرد و نمی گذاشت ظلمی به آن ها بشود. البته، در مقابل، بسیار حساب شده از ماهیت انحرافی شان پرده برمی داشت. از نیشابور نامه ای به مأمون رسید به این مضمون که مردی زردشتی هنگام مرگ وصیت کرده است ثروت زیادِ باقی مانده از او را میان فقرا تقسیم کنند. قاضی نیشابوری هم آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است. مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت: «سرور من، دربارۀ این موضوع چه می فرمایید؟» امام فرمود: «زردشتیان برای بینوایانِ مسلمان وصیت نمی کنند. نامه ای به قاضی نیشابور بنویس که همان مقدار از مالیات های مسلمانان
بردارد و به بینوایان زردشتی بدهد.»(1)
به رفتار مأمون عباسی هم ایراد می گرفت و نصیحت می کردش و کارهای خلافی را که مرتکب می شد، زشت می شمرد. مأمون در ظاهر قبول می کرد و ناراحتی اش را پنهان می کرد.(2)
در مواقع مختلف و متعدد، به رفتارهای نادرست بستگان نزدیک خویش اعتراض می کرد تا از انتساب به او سوءاستفاده نکنند و خلاف هایشان را به حساب او نگذارند. برادر امام به نام زیدبن موسی در مدینه قیام کرد و کشتار و آتش سوزی در خانه های عباسیان راه انداخت. او را نزد مأمون فرستادند. حضرت رضا (علیه السلام) هم در برخورد با او وقتی زید گفت: «من برادر تو و فرزند پدرت هستم» فرمود: «تو تا وقتی برادر منی که در اطاعت خدا باشی.»(3)
به امربه معروف و نهی ازمنکر سفارش می کرد و اخطار می داد: «در صورت ترک کردن این کار، شرورترین افراد بر شما مسلط می شوند و هرچقدر هم که خوبانِ شما دعا و نفرین کنند، مستجاب نخواهد شد.»(4)
به نقل از جدّ بزرگوارش حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: «امت من هر وقت امربه معروف و نهی ازمنکر را ترک کردند، باید در انتظار عذاب خدا باشند.»(5)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص15.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص308.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص218.
4) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص50.
5) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص382.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص35.
مردم نفوذ فراوان یافته بود.(1)می فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با مردم به خوبی معاشرت می کرد و با نرمی و آرامش با آن ها سخن می گفت.»(2)
به احترام گذاشتن به بزرگان خیلی سفارش می کرد.(3)
به دیدوبازدید تشویق می کرد و از قول پدر بزرگوارش می فرمود: «به دیدارِ هم بروید. همدیگر را دوست داشته باشید. دستِ هم را فشار دهید. از هم عصبانی نشوید.»(4)
می فرمود: «هرکس اندوه و مشکل مؤمنی را برطرف کند، خدا در روز قیامت غصه را از قلبش برطرف می کند.»(5)
دربارۀ معاشرت با دیگران می فرمود: «با دوستان فروتنی کنید و با دشمنان با احتیاط رفتار کنید. با عموم مردم هم با گشاده رویی برخورد کنید.»(6)
با اجبار و تهدیدهای فراوانِ مأمون، ولایتعهدی را پذیرفت(7)و فرمود: «قَدْ عَلِمَ اللهُ كَراهَتِی لِذلِکَ...»(8)(خداوند می داند که این کار به اجبار بود... .)
1) محمدبن احمدبن عثمان ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج1، ص121.
2) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص477.
3) علی بن حسن طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص170.
4) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص339.
5) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج 2، ص200.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص167.
7) علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج4، ص7.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص139.
از دخالت در کارهای حکومت برکنار باشم و فقط طرف مشورت قرار گیرم.»(1)
{یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِن طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ...(1)}
بدن ابزار روح است برای شناخت و عبادت و خدمت. وسیله ای است که می تواند روح را در مسیر سعادت یاری دهد. توجه به سلامتی جسم، در ابعاد مختلف مادی و معنوی، کارایی این ابزار را افزایش می دهد. امام، هم به سلامت جسم خودش اهمیت می داد و هم تأثیر رعایت بهداشت بر سلامت و سعادت روح را به همه یادآور می شد و دراین باره فرهنگ سازی می کرد.
وقتی در یک سوم آخر شب برای نمازشب برمی خاست، پس از ذکر تسبیح و حمد و استغفار، مسواک می زد.(2)
بهترین وسیله را برای مسواک زدن، تارچۀ اراک(3)می دانست و می فرمود: «چنانچه به اندازه باشد، دندان ها را برق می اندازد، دهان را خوش بو می سازد، لثه را تقویت می کند و در برابر پوسیدگی مفید خواهد بود؛ اما استفادۀ زیادیِ آن، مینای دندان ها را نازک و آن ها را لَق می کند و ریشۀ آن ها را هم سست خواهد کرد.»(4)
برای سفیدشدن دندان می فرمود: «مقداری نمک بسیار سفید بردارید و نرم بسایید و با آن، مسواک بزنید.»(5)
از اجداد شریفش نقل می کرد که امیرمؤمنان (علیه السلام) به فرزندانش دستور می داد:
1) بقره، 172: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از نعمت هاى پاكيزه اى كه به شما روزى داده ايم، بخوريد.»
2) سیدمحمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص223.
3) »اَراک» درختی است كه در عربی »شجر السواک» نام دارد و در فارسی «درخت مسواک». در تقسیم بندی گیاهان از گروه «سالوادور» (Salvadoraceae) به شمار می آید و نام علمی اش «سالوادورا پرسیكا»(Salvadora Persica) است. درخت اراک، همانند درخت انار، ارتفاع كم و برگ های پهن و همواره سبز دارد. چوبش سست و خاردار است و گل هایش سفید یا سرخ رنگ. میوه ای خوشه ای مانند انگور و سبزرنگ می دهد که اندكی تلخ است. در طب سنتی، از میوه و برگش برای درمان بسیاری دردها بهره می برند و از شاخه اش چوب مسواک می گیرند.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص317.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص317.
«هر وقت مسواک زدید، اگر خواستید آب بنوشید، اول سه بار مضمضه اش کنید»؛(1)یعنی آب را در دهان بچرخانید و دور بریزید.
بدن انسان را مملکتی مجسم می کرد که: «قلب در آن پادشاه است؛ رگ های بدن و مغز، کارگران آن اند؛ خانۀ آن پادشاه، قلب انسان است و سرزمین آن پادشاه، بدن انسان. دست ها و پا ها و چشم ها و لب ها و زبان و گوش ها نیز یارانش هستند».(4)
به نظرش، حمام رفتن باعث اعتدال بدن می شود: «حمام چرک را می برد، رگ وپِی را نرم می سازد، اندام های بزرگ راتقویت می کند و مواد زائد و عفونت ها را هم از بین می برد.»(5)
شیعیان را به رعایت آداب و مستحبات روز جمعه فرامی خواند: «شست وشوی سروصورت با خطمی،(6)ناخن گرفتن، کوتاه کردن سبیل، عطرزدن و... .»(7)
آموزش می داد: «روز سه شنبه ناخن بگیرید و روز چهارشنبه حمام بروید. روز پنجشنبه حجامت کنید و روز جمعه خود را خوش بو سازید.»(8)
1) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص153.
2) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص39.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص191.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص309؛ منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص19.
5) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص255.
6) گیاهی است از رستۀ خبّازیات (پنیرکیان) که ساقۀ بلند و برگ های پهن و گل های شیپوری به رنگ های سرخ و سفید دارد. اصل این گیاه از خاورمیانه است. گیاهی است دیگر از همین تیره که در مکان های مرطوب می روید و فواید و خواص پزشکی دارد و از آن به عنوان داروی ملیّن استفاده می شود.
7) حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج1، ص414.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص279.
1) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص176.
2) قاووت یا پوره.
3) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص334.
4) یکی از خلط های چهارگانه (اخلاط اربعه) در طبِ اخلاطی بوده است.
5) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص444.
6) صافات، 146: {وَ اَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّنْ یَقْطِینٍ} (و بوتۀ کدویی بر او رویاندیم [تا در سایۀ برگ های پهن و مرطوبش آرامش یابد.])
7) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص520.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص36.
9) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص347.
10) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص35.
می فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر موقع انار می خورد، کسی را با خود شریک نمی کرد و می فرمود: ‘در هر اناری، یک دانه از دانه های بهشت هست.’»(1)
خوردن انارِ شیرین را سبب افزایش نطفۀ مرد و زیبابی کودک می دانست.(2)
تجویز می کرد که انارِ ملس (ترش وشیرین) را بمکیم؛ چون به ما نیرو می دهد و خون را زنده می سازد.(3)
می گفت انار را به همراه پوست نازکِ میان دانه هایش بخوریم. این سبب صاف و پاک شدن معده است.(4)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص43.
2) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص546؛ محمدبن یعقوب کلینی رازی،الاصول من الکافی، ج6، ص355.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص320.
4) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الامام الرضا (علیه السلام) ، ص79؛محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص43.
5) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص554.
6) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص347.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص274.
8) احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج2، ص506.
پرهیز می داد از اینکه نان را با کارد ببُریم. توصیه می کرد با دست تکه تکه اش کنیم.(2)
برای فهماندن ارزش نان جو این طور مثال می زد: «برتریِ نان جو بر نان گندم مانند برتری اهل بیت بر مردم است.»(3)
می فرمود: «خدا در نان جو برکت گذاشته است و هرکس نان جو بخورد، بیماری هایش بهبود می یابد.»(4)
نان جو را غذای غالب پیامبران می دانست: «خدا روزیِ پیامبران خود را از نان جو قرار داده است.»(5)
1) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص183.
2) محمدبن یعقوب کلینی رازی، الاصول من الکافی، ج6، ص304.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص154؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص274.
4) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص154؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص274.
5) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص154؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص274.
6) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص178.
7) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص308.
8) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص35.
«هرکس ناشتا 21 دانه مویز قرمز بخورد، همیشه سالم خواهد بود.»(1)
توصیه می کرد روزانه هفت مثقال مویز را ناشتا بخوریم. تقویت حافظه نتیجۀ آن است.(2)
زیتون را غذایی مناسب وصف می کرد و می افزود: «دهان را خوش بو می کند، بلغم را می برد، رنگ چهره را روشن می کند، اعصاب را محکم می سازد و خشم را فرومی نشاند.»(4)
دربارۀ روغن زیتون، به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توصیه می کرد: «روغن زیتون بخورید: معده را پاک می کند، بلغم را می زداید، اعصاب را تقویت می کند، بیماری های فرسوده کننده را از بین می برد، اخلاق را خوب می کند، روح را آرامش می دهد و اندوه را می برد.»(5)
به سیرۀ جدش تمسک می کرد: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بِه را بسیار دوست داشت و توصیه می کرد خوردنش را ترک نکنیم.»(6)
از جد بزرگوارش، علی (علیه السلام) روایت می کرد:
روزی خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم. پیغمبر مشغول خوردن بِه بود و از آن به من هم مرحمت کرد و سپس فرمود: «علی، این بِه هدیۀ خداست و
1) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الرضا (علیه السلام) ، ص89؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص41.
2) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج59، ص324؛ منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص36.
3) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص173.
4) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص190.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص35.
6) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص172.
آن را به من و شما هدیه فرموده است.» در آن بِه، لذتی دیدم که در میوه ای دیگر ندیده بودم. سپس افزود: ‘علی، هرکس سه روز ناشتا بِه بخورد، ذهنش باز و هوشش زیاد می شود و از شرّ شیطان و لشکرش در امان خواهد ماند.’(1)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص73.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص41.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص217.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص217؛ عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص343.
5) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص384.
6) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، ص346.
با الگوگیری از محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) گوشت را بهترین غذای دنیا و آخرت می دانست.(2)
می فرمود: «هرکس چهل روز گوشت نخورَد، اخلاقش تغییر می کند و لاغر می شود.»(3)
گوشت نپخته را سبب ایجاد کِرم در شکم می دانست؛ ازاین رو از خوردنش نهی می کرد.(4)
به نظرش، گوشت گوسفندِ نر خوشمزه تر بود. می گفت: «اگر خدا گوشتی خوش طعم تر از گوشت گوسفندِ نر خلق می کرد، آن را فدای اسماعیل می کرد.»(5)
بر رعایت آداب اسلامی در ذبح حیوانات تأکید می کرد. دلیل حرمت گوشت حیوانی را که با نام غیرخدا ذبح شده است، این چنین تشریح می کرد:
خدا بر مخلوقاتش واجب کرده است به وجود او اقرار کنند و فقط اسم او را ببرند. دیگر اینکه نباید آنچه واسطۀ تقرب به خداست، برابر باشد با آنچه برای عبادت و پرستش شیطان ها و بت هاست؛ زیرا بردن نام خدا، اقرار به ربوبیت و یگانگی وی است و بردن نام غیر او، اظهار شرک.(6)
خدا نشانه هایی گذاشته برای تشخیص حیوانات وحشی از حلال گوشت و پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت. پدرم درهمین باره فرمود: «هر حیوان درنده ای که دندانِ نیش دارد و هر پرنده ای که چنگال دارد،
1) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص37و264.
2) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص327.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 63، ص67.
4) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص35.
5) عزیزالله عطاردی، مسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج 2، ص324.
6) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص93؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص481و482.
حرام گوشت است. هر پرنده ای که سنگدان دارد، گوشتش حلال است.»(1)
تفاوت دیگری هم بین پرندگان حلال گوشت و حرام گوشت ذکر می کرد: «می توانی هر پرنده ای را که در وقت پرواز بالش را تکان می دهد، بخوری. حلال است. از پرندگانی که هنگام پرواز بالشان را صاف نگه می دارند، نخور که حرام گوشت اند.»(2)
طعم آب را زندگی می دانست.(3)
وقتی از آب زمزم می نوشید، می گفت: «بِسْمِ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ الشُّکْرُ لِلهِ.»(4)
نوشیدن آب سرد را بعد از چیزهای گرم و همچنین بعد از شیرینی، برای دندان بسیار مضر می دانست و سبب ازبین رفتن دندان ها.(5)
آب جوشانده را برای هر چیزی مفید می دانست و می فرمود آب جوشانده هیچ زیانی ندارد.(6)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص482.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص482.
3) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص99.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج96، ص245.
5) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص35.
6) حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص157.
7) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ص475؛ محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج2، ص198و199.
هرگاه قصد سفر دارید، غذا را به اندازه و از غذاهای سرد بخورید؛ مثل غذاهایی که از گوشت های لطیف مانند گوشت ماهی و جوجه با سرکه و ترشیجات تهیه می شود و همچنین غذاهای تهیه شده از گوشت گوساله و سرکه و زیتون و آبغوره و دیگر چیزهایی که طبیعت سرد دارند.(4)
می گفت بیماری برای مؤمن رحمت است و موجب تطهیر او می شود. برای کافر هم، عذاب و لعنت است! می فرمود: «بیماری، همدمِ مؤمن می ماند تا هنگامی که هیچ گناهی برایش نماند.»(5)
1) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184.
2) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص184؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج2، ص316.
3) علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ج 2، ص316.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص325؛ علی احمدی میانجی، مکاتیب الائمه (علیه السلام) ، ج 5، ص231.
5) محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص193.
6) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص309.
برای پیشگیری از گوش درد پیشنهاد می کرد به هنگام خواب، در گوش هایمان پنبه بگذاریم.(1)
بوییدن گل نرگس را توصیه می کرد، برای ایمنی از سرماخوردگی.(2)
برای پیشگیری از زکام این گونه تجویز می کرد:
زمستان ها هر روز سه لقمه عسل با موم آن بخورد... و گل نرگس بو کند؛ چراکه بدن را در برابر زکام مقاوم می کند. سیاه دانه نیز همین طور است. اما در تابستان، هر روز یک خیار بخورد و از نشستن در آفتاب خودداری کند.(3)
از خوردن زیادِ تخم مرغِ آب پز نهی می کرد: «نفس تنگی و نفس بریدگی می آورد.»(4)
از زیاد نشستن در توالت نهی می کرد: «آدم را بیمار می کند.»(5)* خوردنِ هم زمانِ تخم مرغ و ماهی را زمینه ساز برخی بیماری ها می دانست.(6)
حجامت را مفید می دانست و درباره اش می فرمود: «حجامتی که میان شانه ها صورت می گیرد، در بهبود ضربان قلبِ ناشی از شکم پُری و حرارت، سودمند است.»(7)
میزان و مقدار حجامت را با سن فرد مرتبط می دانست: «کسی که بیست ساله است، هر بیست روز یک مرتبه حجامت کند و در سی سالگی هر سی روز یک بار و در چهل سالگی هر چهل روز یک بار. خلاصه اینکه هرکس بر حسب سنش به این ترتیب حجامت کند.»(8)
می فرمود: «اگر کسی دوست دارد ناراحتیِ مثانه نداشته باشد، هیچ وقت نباید ادرارش را حبس کند.»(9)
از آشامیدن آب در لابه لای غذاخوردن نهی می کرد: «هرکس می خواهد معده اش آزارش ندهد، روی غذا آب نخورد تا هنگامی که غذاخوردن را به پایان برساند. هرکه
1) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص37.
2) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص38.
3) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص37و38.
4) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص321.
5) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص28.
6) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص34.
7) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص31.
8) منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، طب الرضا (علیه السلام) ، ص30.
9) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 59، ص323.
این طور کند، بدنش مرطوب و سردمزاج و معده اش ضعیف می شود و رگ هایش نیروی غذا را به خود نمی گیرند؛ زیرا اگر پشت سرِهم روی غذا آب ریخته شود، آن غذا در معده نارس و بدگوارش می شود.»(1)
قرآن کریم.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن على بن محمد، المنتظم فى التاریخ الامم و الملوک، ج10، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1412ق.
ابن شعبۀ حرانی، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، چ2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1404ق.
ابن شهرآشوب سَرَوی مازندرانى، محمدبن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، چ1، قم: علامه، 1379ق.
ابن صباغ مالكى، على بن محمد، الفصول المهمة فى معرفة الائمة، قم: دار الحديث، 1422ق.
ابن طاووس (سیدبن طاووس)، على بن موسى بن جعفر، مهج الدعوات و منهج العبادات، چ1، قم: دار الذخائر، 1411ق.
ابن فتال نیشابورى، محمدبن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج2، چ1، قم: دار الشریف الرضى، 1375ش.
ابن فهد حلّى، احمدبن محمد، عدة الداعى و نجاح الساعى، به تحقیق و تصحیح احمد موحدی قمی، چ1، بى جا: دار الکتب الاسلامى، 1407ق.
احمدى ميانجى، على، مكاتيب الائمة (علیهم السلام) ، به تحقیق و تصحیح مجتبی فرجی، ج5، چ1، قم: دار الحديث، 1426ق.
اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة فى معرفة الائمة، به تحقیق و تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج2، چ1، تبريز: بنى هاشمى، 1381ق.
اصفهانى، ابوالفرج على بن حسين، مقاتل الطالبيين، چ2، قم: دار الکتاب، 1385ق.
برقى، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن، به تحقیق و تصحیح جلال الدین محدث، ج2، چ2، قم: دار الکتب الاسلاميه، 1371ق.
بروجردی، سیدعلی اصغر جابلقی، طرائف المقال فی معرفة طبقات الرواة، به تحقیق سیدمهدی رجائی، ج2، چ1، قم: کتابخانۀ عمومی آیت الله مرعشی نجفی (رحمة الله) ، 1410ق.
حسینی قزوینی، سیدمحمد، موسوعة الامام الرضا (علیه السلام) ، به اشراف ابوالقاسم خزعلی،
ج5، قم:مؤسسۀ تحقیقاتی حضرت ولّی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1428ق.
حكيمى، محمدرضا و محمد حکیمی و دیگران، الحياة، ترجمۀ احمد آرام، ج4و5، چ1، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1380ش.
حرّ عاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة ، ج2و4و6و12و20و21، چ1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاِحیاء التراث، 1409ق.
حلّی، سیدعبدالکریم بن احمدبن موسی بن طاووس، فرحة الغری بصرحة القری، چ1، قم: الشریف الرضی، بی تا.
18.حمیرى، عبدالله بن جعفر، قرب الاِسناد، چ1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاِحیاء التراث، 1413 ق.19. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب الی الصواب،ج1، چ1، قم: الشریف الرضی، 1412ق.
ذهبی، محمدبن احمدبن عثمان، سیر اعلام النبلاء، ج1و13، بیروت: الرسالة، 1996م.
راوندى، قطب الدین سعیدبن هبةالله، الخرائج و الجرائح، ج1، چ1، قم: مؤسسۀ امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1409ق.
شامى، جمال الدين يوسف بن حاتم، الدر النظيم فی مناقب الائمة اللهامیم، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسین، 1420ق.
شبلنجی شافعی، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل النبی المختار، قم: ذوی القربی، 1384ش.
شعیری، محمدبن محمدبن حیدر، جامع الاخبار، چ1، قم: الشریف الرضی، 1405ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، الخصال، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، ج1، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1362ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، امالی الصدوق، چ6، تهران: کتابچى، 1376ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چ2، قم: الشريف الرضى، 1406ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، صفات الشیعة، چ1، تهران:
اعلمی، 1362ش.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، علل الشرایع، ج1و2، چ1، قم: کتاب فروشی داوری،1385ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، عیون اخبار الرضا، به تحقیق و تصحیح مهدی لاجوردی، ج1و2، چ1، تهران: جهان، 1378ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن علی بن بابویه قمی، کتابُ من لا یحضره الفقیه، ج1و2و3و4، چ2، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1413ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن على بن بابویه قمی، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، چ2، تهران:دار الکتب الاسلامیة، 1395ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن علی بن بابویه قمی، التوحید، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1398ق.
صدوق (شیخ صدوق)، محمدبن علی بن بابویه قمی، معانی الاخبار، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، چ1، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1403ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، سنن النبی، تهران: دار الکتب الاسلامية، 1378ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، چ5، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین، 1417ق.
طبرسى، احمدبن على، الاحتجاج، به تحقیق و تصحیح سیدمحمدباقر موسوی خرسان، ج2، چ1، مشهد: نشر مرتضى، 1403ق.
طبرسى، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، چ4، قم: الشریف الرضی، 1403ق.
طبرسى، على بن حسن، مشكاة الانوار فى غرر الاخبار، چ2، نجف: المكتبة الحيدرية، 1344ش.
طبرسى، فضل بن حسن، اِعلام الوری باَعلام الهدی، ج2، چ1، قم: مؤسسۀ آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1417ق.
طبری، محمدبن جریر، دلائل الامامة، چ1، قم: بعثت، 1413ق.
طوسى، محمدبن حسن، الامالى، چ1، قم: دار الثقافة، 1414ق.43. طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحکام، به تحقیق و تصحیح سیدحسن موسوی
خرسان، ج2،چ4، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.
عطاردی، عزیزالله، مُسند الامام الرضا (علیه السلام) ، ج1و2، چ1، مشهد: آستان قدس (کنگره)، 1406ق.
عياشى، محمدبن مسعود، تفسير العياشى، به تحقیق و تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج1، چ1، تهران: علمیه، 1380ق.
فيروزآبادى، سيدمرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج3، چ2، تهران: دار الکتب الاسلامية، 1392ق.
قَرْشی، باقر شریف، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ،ترجمۀ سیدمحمد صالحی، ج1،چ1، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1382ش.
قرمانی، احمدبن یوسف، اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، بیروت: عالم الکتب، 1992م.
قمی، حسن بن محمد حسن، تاریخ قم، ترجمۀ حسن بن علی بن عبدالملک قمی، تهران: انتشارات مجلس، 1353ش.
کلینى رازی، محمدبن یعقوب، الاصول من الکافى، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، ج1و2و3و4و5و6و8، چ4، تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، ج16و25و43و44و45و49و50و51و57و59و63و68و71و72و 73و75و79و80و88و96و98و100و101، چ2، بیروت: دار اِحیاء التراث العربی، 1403ق.
مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، قم: انتشارات مسجد جمکران، 1388ش.
محمدی ری شهری، محمد و دیگران، دانش نامۀ امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر پایۀ قرآن، حدیث و تاریخ، ج6، چ1، قم: دار الحدیث، 1393ش.
مسعودی، على بن حسین، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، چ3، قم: انصاریان، 1426ق.
مشکینی، علی، مصطلحات الفقه، قم: الهادی، 1377ش.
مفید (شیخ مفید)، محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی، الاختصاص، به تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، چ1، قم: کنگرۀ جهانی شیخ مفید،
1413ق.
مفید (شیخ مفید)، محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی، الارشاد فی معرفة حجج الله على العباد، به تحقیق و تصحیح مؤسسۀ آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث، قم: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، 1413ق.
مفید (شیخ مفید)، محمدبن محمدبن نعمان عکبری بغدادی، الفصول المختارة، چ1، قم: کنگرۀ جهانی شیخ مفید، 1413ق.
مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، ج1، تهران: دار الکتب الاسلامية، 1374ش.
منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الامام الرضا (علیه السلام) ، به تحقیق و تصحیح محمدمهدی نجف، چ1، مشهد: کنگرۀ جهانی امام رضا (علیه السلام) ، 1406ق.
منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، صحیفة الامام الرضا (علیه السلام) ، ترجمۀ نصیرالدین امیرصادقی، چ6، تهران: معراجى، 1381ش.
منسوب به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، فقه الرضا (علیه السلام) ، چ1، قم: مؤسسۀ آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1406ق.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج1و2و7و9و15و16، چ1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لاِحیاء التراث،1408 ق.
توضیحات شرکت در مسابقه
پرسش ها از متن موجود طرح شده است و افراد بالای دوازده سال می توانند در مسابقه شر كت کنند.
به روش های زیر می توانید در مسابقات فرهنگی شركت کنید:
مثال: بر مدار آفتاب 12123 راضیه اکبری
مراجعه به بخش مسابقات پرتال جامع آستان قدس رضوی، به نشانی: www.razavi.aqr.ir
پاسخ به پرسش ها در پاسخ نامه:پاسخ نامۀ تکمیل شده را می توانید به صندوق های مخصوص مستقر در کیوسک های راهنمای زائر بیندازید یا به صندوق پستی 351 - 91735 ارسال کنید.
هزینۀ ارسال پاسخ نامه ازطریق«پست جواب قبول» پرداخت شده است و نیازی به استفاده از پاکت و تمبر نیست.
آخرین مهلت شرکت در مسابقه، یک ماه بعد از دریافت کتاب است.
قرعه کشی از بین پاسخ های کامل و صحیح و به صورت روزانه انجام می شود و نتیجۀ آن ازطریق سامانۀ پیامکی گفته شده به اطلاع برندگان می رسد.
تذکر:پیشنهادها و انتقادهای خود را در پیامک جداگانه ای ارسال کنید.
تلفن: 32002569-051
پرسش ها
پرسش اول. امام رضا (علیه السلام) برای مؤمن سه خصلت را برشمرده اند که یكی از آنها سنتی است از امامش. آن خصلت کدام است؟
مدارا و نرم رفتاری با مردم
پوشاندن راز خود و دیگران
صبر در سختی و گرفتاری
جهاد در راه خدا با جان و مال
پرسش دوم. حکمت نماز جماعت در کدام یک از گزینه های زیر بیان شده است؟
نیکوکاری
رسیدگی به فقرا
دوری از گناه
همۀ گزینه ها
پرسش سوم. سلاح پیامبران که امام رضا (علیه السلام) استفاده از آن را به مؤمنان توصیه فرمود ه اند، چیست؟
دعاکردن
علم آموزی
صبرکردن
رازداری
پرسش چهارم. امام رضا (علیه السلام) برترین عبادت را چه دانسته اند؟
انتظار فرج
تفکر در امر خدا
چیره آمدن بر عادت
استغفار قلبی
پرسش پنجم. امام رضا (علیه السلام) در شروط ازدواج، کدام ویژگی های خواستگار را بااهمیت تر می دانستند؟
دینداری و بااخلاق بودن
سلامت کامل جسمانی
ملیت و قومیت پُرآوازه
وضعیت مالی مناسب
تصویر
تصویر