ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدرضاعبدالامیر، 1948-
عنوان قراردادی : مساجدنا تدعواالشباب. فارسی.
عنوان و نام پدیدآور : مسجد و جوانان/ محمدرضاعبدالامیر الانصاری؛ ترجمه ابوالحسن هاشمی.
مشخصات نشر : مشهد: آستان قدس رضوی: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1384.
مشخصات ظاهری : ص 128
شابک : 8000 ریال: 9644448340
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [123] - 128؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : مساجدنا تدعواالشباب. فارسی.
موضوع : مسجدها.
موضوع : مسجدها -- برنامههای فرهنگی.
موضوع : اسلام و جوانان.
شناسه افزوده : هاشمی، ابوالحسن، 1330 - ، مترجم
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. بنیاد پژوهشهای اسلامی.
رده بندی کنگره : BP261/الف8م5041 1384
رده بندی دیویی : 297/75
شماره کتابشناسی ملی : م79-9507
مقدّمه ··· 11
چگونگی ساختن مساجد ··· 19
مسجد ضرار ··· 28
همسایگان مسجد ··· 31
علّت بزرگداشت مساجد ··· 33
چگونگی بزرگداشت مساجد ··· 34
رفتن به مساجد ··· 41
چگونگی ورود به مساجد ··· 44
چگونگی خروج از مسجد ··· 47
نشستن در مسجد ··· 49
مسجدی در خانه ··· 52
فایده مساجد ··· 54
اعتکاف ··· 59
فواید اعتکاف ··· 64
مساجد ما شکایت میکنند و جوانان را فرا میخوانند ··· 65
چگونگی حضور جوانان ··· 68
اَلصَّلاةُ جامِعَةً ··· 74
مساجدی که نماز در آنها ثواب دارد ··· 78
روایات متفرّقه ··· 90
آخرالزّمان ··· 90
آفتها ··· 91
محبوبترین مردم ··· 91
احتلام ··· 92
احیای تمام شب ··· 92
برای مؤمنان دعا میکنم ··· 93
مژدگانی و بشارت ··· 93
فتوادادن ··· 93
روی به خدا آورید ··· 93
او مؤمن است ··· 94
کدام یک افضل است، دعا یا قرآن؟ ··· 94
فرش ··· 95
برخی از جوانان ··· 95
بیت المعمور ··· 96
بیعت ··· 96
تصویرها و مجسّمهها ··· 97
صورت خود را با دستمال پاک کردن ··· 97
جمعه ··· 97
همسایگان خدای متعال ··· 98
حایض و جُنُب ··· 99
نگهبان ··· 99
زینت خود را برگیرید ··· 99
خروس ··· 100
مرد شبیه به زن ··· 100
باغهای بهشت ··· 101
ازدحام ···101
زکات ··· 101
سائل ··· 101
دزدی ··· 102
سعی ··· 103
مسواک ··· 103
ماه شعبان ··· 103
شهادت علی علیهالسلام ··· 104
صدقه ··· 105
صفهای نماز ··· 105
نماز تمام ··· 105
نماز عیدین ··· 106
نمازش او را باز میدارد ··· 106
در منازل خود نماز خواندهایم ··· 106
خنده ··· 107
مردمان ضعیف ··· 107
عابد و فاسق ··· 107
علّت غسل روز جمعه ··· 108
فضیلت مساجد ··· 108
فشار دادن به انگشتان و به صدا آوردن آنها ··· 109
شیشه مُشک ··· 109
داستانسرا ··· 109
نماز قضا ··· 110
خاکروبه ··· 110
کفّاره گناهانت ··· 110
سخن حقّی که باطل از آن اراده میشود ··· 111
چگونه برای مردم نماز بخوانیم؟ ··· 111
برای تو طلب آمرزش میکنم ··· 112
شب عید فطر ··· 114
مباهات کردن در مساجد ··· 114
بدعت گذاشتن ··· 114
مساجد مدینه ··· 114
مساجد مخالفان ··· 116
مسجد ناصبیها ··· 117
مسجد بُراثا ··· 117
مسجد فضیخ ··· 118
مسجدی که هزار در دارد ··· 118
شانه زدن ··· 118
مظلمه ··· 119
کدام یک در نزدت محبوبتر است؟ ··· 119
منزل خدیجه علیهاالسلام ··· 119
مانع شدن از مساجد خدا ··· 119
وقف بر مساجد ··· 120
شگفتا ··· 120
منابع ··· 123
ستايش و ثنا شايسته خداست، رحمت و درود بر بهترين انسانها، حضرت محمّد صلىاللهعليهوآله و خاندان معصومش نيكوترين پاكان. پس از حمد خدا و درود بر پيامبر و آلش؛
مسجد در لغت به معناى جايى است كه در آن سجده مىشود و به هر جايى كه در آن عبادت مىشود، مسجد مىگويند ... . برخى گفتهاند: مَسْجِد - به كسر جيم - نامى است براى محلّ عبادت، خواه در آن محلّ سجده شود يا نشود(1).
در كتاب تهذيب اللّغه آمده است: مَسْجَد - به فتح جيم - به معناى محراب - و به كسرِ آن - جايگاه نمازهاى جماعت است و جمع مسجد، مساجد است(2).
كلمه مسجد را به صورت مصغَّر (مُسيجد) به كار نمىبَرند(1).
هرگاه مسجد، به صورت تثنيه (مسجدان) گفته شود، مقصود، مسجدِ مكّه و مدينه است(2).
امّا مسجد جامع در هر شهر، مسجدى است كه روز جمعه، مردم در آن براى نماز جمعه گرد مىآيند(3)واژه «جامع» در «المسجد الجامع»، صفت براى مسجد است زيرا اهل مسجد را فرا مىگيرد(4). همچنين نشانه
اجتماع است و گاهى «المسجد» مضاف واقع مىشود ليكن برخى اين مطلب را قبول ندارند(5).
امّا به طور اضافه مىتوان گفت: «مسجد الجامع» چنان كه مىگوييم: الحقّ اليقين، با الف و لام و حقّ اليقين بدون آن يعنى مسجد اليوم الجامع، و حقّ الشىء اليقين، زيرا اضافه شىء به خودش در غير اين صورت، جايز نيست(6).
فراهيدى گفته است: «مسجد الجامع» بدون «الف و لام» درست نيست زيرا اسم به صفت اضافه نمىشود. بنابر اين، «هذا زيد الفقيهِ» نمىگويند(7)[بلكه فقيه، مرفوع و صفتِ زيد است].
مسجد در اصطلاح شرع، جايى است كه براى اقامه نماز براى همه مسلمانان وقف شده است؛ پس اگر به برخى از مسلمانان اختصاص داشته
باشد، مسجد نخواهد بود(1).
در كتابِ مفتاح الكرامه آمده است: مسجد، حقيقت شرعيّه است در مكانى كه بر عموم نمازگزاران براى نماز وقف شده باشد نه اين كه به برخى اختصاص يابد(2).
مسجدها، چه نيكوخانههايىاند آنها مراكز نورالهى(3)و محلّ جلوس
انبيا(4)و خانه هر مؤمنى هستند(5). بنابراين، به مسجدها برويد كه خانههاى خدا در زميناند. هر كس با طهارت به مسجد وارد شود، خداوند، او را از گناهان پاك سازد و از زايرانش بنويسد، پس در مساجد، بسيار نماز و دعا بخوانيد(6). كسى كه مسجد، خانهاش باشد، خداوند برايش در بهشت، خانهاى بسازد(7).
قدم گذاشتن به مسجد و انتظار نماز پس از نماز قبلى، خطاها را مىشُويد و محو مىكند(8)و نيكىها را افزايش مىدهد(9)
هرگاه مردى را ببينيد كه همواره به مسجد مىرود براى او گواهى به ايمان دهيد(10)چرا كه خداوند مىفرمايد: «كسى مساجد خدا را آباد مىكند
1) - جواهر الكلام، ج 14، 69.
2) - مفتاح الكرامه، ج 2، ص 225.
3) - المستدرك، ج 3، ص 448، حديث / 20.
4) - المستدرك، ج 3، ص 363، ضمن حديث / 18.
5) - كنزالعمّال، ج 7، ص 650، حديث / 20736.
6) - امالى صدوق، ص 293، حديث / 8.
7) - ثواب الأعمال، ص 27؛ نهايه شيخ طوسى، ص 108.
8) - دعائمالإِسلام، ج 1، ص 154.
9) - بحار الأنوار، ج 88، ص 7، ضمن حديث / 9.
10) - غوالى اللآلى، ج 2، ص 32، حديث / 79.
كه به خدا ايمان دارد»(1).
هرگاه در باره كسى كه به جماعت حاضر نمىشود، از تو سؤال شد، بگو: من او را نمىشناسم(2). فاصله ميان كفر و ايمان، تركِ نماز است(3).
توجّه به جماعت و جمع شدن براى نماز به منظور اين است كه معلوم شود چه كسى نماز مىگذارد و چه كسى نمىگزارد، چه كسى اوقات نماز را مواظبت مىكند و چه كسى مواظبت نمىكند و اگر اين معيار نبود، هيچ كس نمىتوانست بر صلاحيّت كسى گواهى دهد زيرا كسى كه در مسجد با مسلمانان نماز نخوانَد، براى او ميان مسلمانان نمازى نيست چون پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است: نمازى نيست براى كسى كه با مسلمانان در مسجد نماز نخوانَد مگر اين كه علّتى داشته باشد(4).
رفت و آمد به مسجد، زحمت است و دورى از آن نفاق(5).
پس نبايد از مسجد غافل شد و منظور از غفلت اين است كه مسجد را ترك كنى(6).
تا زمانى كه مؤمن به نمازهاى پنجگانه اهميّت دهد، همواره شيطان از او وحشت دارد ولى هرگاه به نمازهاى پنجگانه اهميّت ندهد و آنها را ضايع كند، شيطان بر او گستاخ مىشود و او را به گناهان بزرگ وا مىدارد(7).
بنابراين، به نماز در مساجد اهميّت دهيد و بر آن مواظبت كنيد زيرا
نزد خدا هيچ كارى محبوبتر از نماز نيست و هيچ چيز از امور دنيا، شما را از اوقات نماز باز ندارد چون خداى متعال، كسانى را كه از نماز غفلت مىكنند، نكوهش كرده و فرموده است: «وَ الَّذِيْنَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُوْنَ»(1). مقصود غافلانى هستند كه به اوقات نماز، بىاعتنايى مىكنند(2).
عايشه مىگويد: رسول خدا با ما سخن مىگفت و ما با او سخن مىگفتيم امّا همين كه وقت نماز مىشد، گويى نَه او ما را مىشناخت و نَه ما او را مىشناختيم(3).
هرگاه همسرتان اجازه خواست به مسجد برود، او را منع نكنيد(4).
در جمع شدن زنان خيرى نيست مگر در جماعت مسجد، يا براى تشييع جنازه شهيدى(5)بهترين مساجد زنانتان، خانههاست(6).
بهترين آفريدگان، در پيشگاه خدا، جوان كم سنّ و سال و خوش سيمايى است كه جوانى و زيبايى خود را براى خدا و در راه اطاعت خدا قرار داده است و خداى رحمان به وجود او بر فرشتگانش مىبالد(7).
جوان متعبّد، جزو هفت نفرى است كه خداوند، آنها را در سايه عرض خود قرار مىدهد، روزى كه جز سايه عرش، سايهاى نيست ... و جوانى كه در عبادت خدا رشد كرده است(8).
1) - سوره ماعون، 107/5.
2) - خصال، ص 621.
3) - المستطرف، ج 1، ص 7؛ ربيع الأبرار، ج 2، ص 93.
4) - غوالى الّلآلى، ج 1، ص 136 / حديث / 35؛ سنن نسائى، ج 2، ص 42.
5) - كنز العمّال، ج 7، ص 78، حديث / 20875.
6) - التهذيب، ج 3، ص 252، حديث / 694؛ روضة الواعظين، ص 328.
7) - كنز العمّال، ج 15، ص 785، حديث / 43103.
8) - بحار، ج 84، ص 2، ضمن حديث / 71، به نقل از خصال، ص 343، ضمن حديث / 8.
تمام اهل بهشت جواناند(1)، همان گونه كه ياران مهدى عليهالسلام جواناند(2).
از اين رو، مساجد ما با فرياد بلند، جوانان را دعوت مىكند زيرا جوانان، نوبَرِ زندگى و اميد حيات و قلّه بزرگوارى و منبع جنبش و كارند، و هنوز دامهاى شيطان، دلهاى آنها را گرفتار نساخته است.
دو چيز است كه كسى قدرشان را نمىداند، مگر وقتى كه آنها را از دست بدهد؛ جوانى و عافيت(3)به همين دليل، آدم پير به سبب از دست دادن جوانى غمگين و اسفناك است.
گفته شده است كه نژاد عرب، بر فقدان هيچ چيزى چون جوانى اشك حسرت نريخت و در عين حال نتوانست حقّش را ادا كند(4).
شاعر گفته است:
و نحتُ على الشّبابِ بِدَمْع عَيْنِى
فما نَفَعَ الْبُكاءُ وَ لاَ النَّحيبُ
با اشك چشم خود بر جوانى گريستم ولى نَه گريه سودى داشت و نَه شيون.
فَيا لَيْتَ الشَّبابُ يَعُودُ يَوْما
فَأُخْبِرهُ بِما فَعَلَ الْمَشِيْبُ(5).
اى كاش روزى جوانى بر مىگشت تا به او خبر مىدادم كه پيرى با ما چه كرده است. بنابراين، تربيت بايد فرايند زيربنايى و آمادهسازى باشد به ويژه در مرحلهاى كه جوان به راهنمايى نياز دارد تا اين كه جوان به بهترين مكارم اخلاقى آراسته گردد و قلبش به نور هدايت منوّر شود؛ در نتيجه،
كليد هر خوبى و قفل هر بدى باشد و از هواهاى نفسانى دور شود، تا خداوند از چنين جوانى كه ميل به هواى نَفْس ندارد، شادمان گردد و به شگفت آيد چنان كه رسول خدا فرموده است(1).
روشن است كه قلب نوجوان همچون زمينِ خالى است كه هر بذرى در آن پاشيده شود، مىپذيرد(2).
هر مولودى بر فطرت [توحيدى] متولّد مىشود ليكن پدر و مادر او هستند كه او را يهودى، نصرانى و مجوسى مىكنند(3).
بنابراين، جوان، عادات و رفتار و رشد شخصيّت خويش را از فضاى محيط كسب مىكند. از اين رو بايد خود را سرزنش كنيم چرا كه ما چيزى را مىخواهيم كه به آن شناخت نداريم. جوانان ما مقلّدند و به دنبال الگوى خوب مىگردند امّا بدون فايده، زيرا وجود زمينه منفى براى تعاليم اسلام و جوهره آن براى رشد و ترقّى جوان مناسب نيست چنان كه ما خود نيز هنوز نوجوانانى هستيم كه رويدادها ما را نيازموده است. بنابراين، ممكن است جوانى معتدل در خانهاى پرورش يابد كه حقيقت ذات جوان در اين خانه ناشناخته است؟
بنابراين بايد مسجدى باشد كه قلب نوجوان را نورانى كند و جانش اوج گيرد و خِردش با آن نورانى شود.
روايت شده است كه هر كس به مسجد رفت و آمد كند به يكى از هشت چيز دست يابد: برادرى كه در راه خدا به دست آورد يا دانش
تازهاى(1)يا آيه محكمى يا رحمتى كه در انتظار او باشد يا سخنى كه او را از هلاكت نگه دارد يا سخنى بشنود كه او را به راه راست هدايت كند يا گناهى كه از روى ترس يا حيا آن را ترك كند(2). سرانجام، اين كه سياحت امّت محمّد صلىاللهعليهوآله حضور در مساجد است(3).
بار خدايا! مرا از زايران خانهات و آبادكنندگان مساجدت قرار ده و بابِ توبهات را به روى من بگشا، و بابِ معصيت و هر معصيتى را بر روى من ببند(4)چرا كه تو، توبهپذير مهربانى.
محمّدرضا عبدالأمير الأنصارى
مشهد مقدّس - 14 رجب / 1418
قريش در زمان جاهليّت، خانه كعبه را ويران كردند، هنگامى كه خواستند آن را بسازند، يك نفر از آنها گفت: بايد هر يك از شما پاكيزهترين مال خود را بياورَد، مالى را كه از راه حرام يا قطع رحم به دست آوردهايد، نياوريد(1). پس ما كه در سايه شريعت محمّد صلىاللهعليهوآله هستيم چگونه بايد باشيم؟!
روايت شده است: كسى كه از مال حلال مسجدى بسازد كه خداى در آن عبادت شود، خداوند در بهشت خانهاى براى او بسازد(2). چه اين مسجد بزرگ باشد و چه كوچك، هر چند به قدر لانه مرغ سنگخواره باشد(3).
حضرت على عليهالسلام معاويه را سرزنش كرد و هنگامى كه شنيد وى در شام، مسجدى ساخته است، فرمود:
سَمِعْتُكَ تَبْنى مَسْجدا مِنْ جِبايَةٍ
وَ أَنْتَ بِحَمْدِ اللّهِ غَيْرُ مُوَفَّقِ
شنيدهام كه تو از درآمد ماليات مسجدى مىسازى حال آن كه تو،
بحمداللّه موفّق نمىشوى
كَمُطْعِمةِ الرُّمانِ مِمّا زَنَتْ بِهِ
جَرَتْ مَثَلاً لِلْخائِنِ المُتَصَدِّقِ
همچون زنى كه از راه زنا، انار به دست مىآورد و انفاق مىكرد - اين كار او براى شخص خائنى كه صدقه مىدهد، ضرب المثل شده است.
فَقالَ لَها أَهْلُ الْبَصِيرةِ وَ التُّقى
لَكِ الْوَيْل لا تَزِنى وَ لا تَتَصَدّقِى(1)
اهل بصيرت و تقوا به آن زن گفتند: واى بر تو! زنا نكن و صدقه نيز نده. بنابراين، زمانى كه ساختن مسجد براى ريا و شُهرتطلبى يا از مالهاى غصبى يا غشدار باشد چگونه قلبها از خواندن نماز در آن آرامش پيدا كند؟ به ويژه قلبهاى جوانان كه صاف و نازك است و به سرعت تحت تأثير واقع مىشود به طورى كه متنفّر و آشفته مىگردد و از ورود به هر مسجدى - هر چه باشد - خوددارى مىكند.
هنگام ساختن مسجد، مستحبّ است كه قوچى را قربانى كند زيرا امام صادق عليهالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرده كه فرموده: كسى كه مسجدى بسازد(2)بايد قوچ فربهى را ذبح كند و گوشتِ آن را به مستمندان بدهد و بگويد: خدايا! سركشان جنّ و انس و شياطين را از من دور كن و اين را بر من مبارك گردان(3). ساختن مساجد بر روى قبرها جايز نيست. از امام صادق عليهالسلام در باره زيارت قبرها و ساختن مسجد در قبرستان سؤال شد، فرمود: زيارت قبور مانعى ندارد ولى در قبرستان، مسجد ساخته
نمىشود(1).
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: تمام زمين مىتواند مسجد باشد مگر قبرستان و حمّام(2)و دستشويى(3)، قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد زيرا خداوند، يهود را لعنت كرده است چون آنان قبور پيامبرانشان(4)را مسجد قرار دادند(5).
جايز است كنيسهها(6)و كليساها را مسجد قرار دهند؛ عيص مىگويد: از امام صادق عليهالسلام در باره كنيسهها و كليساها پرسيدم، آيا شايستهاى است ويران كردن آنها به خاطر ساختن مسجد؟ فرمود: آرى(7).
پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحاب خود فرمود: شما رُم را فتح مىكنيد، هرگاه كليساى شرقىِ آن جا را فتح كرديد، آن را مسجد قرار دهيد(8).
مساجد مستحبّ است، رو باز و بدون سقف باشد؛ مسجد پيامبر صلىاللهعليهوآله سقف نداشت... و همچون آلونك موسى بود(9).
امام صادق عليهالسلام فرمود: رسول خدا، مسجد خود را با يك خشت بنا
1) - الفقيه، ج 1، ص 114، حديث 531.
2) - سنن ترمذى، ج 1، ص 199، حديث / 36.
3) - نوادر راوندى، ص 43، جَشّ، به معناى وضوخانه و در اصل به معناى باغ است، زيرا عربها براى دستشويى به باغها، مىرفتند. لسان العرب، ج 6، ص 286.
4) - طيّبى گفته است: آنها را قبله قرار مىدادند و در نماز همچون بت بر آنها سجده مىكردند، امّا كسى كه در جوار مرد صالحى مسجد قرار دهد يا در مقبرهاى نماز بخواند به قصد اين كه از روح صاحب آن قبر استمداد كند يا اثرى از آثار عبادت وى به او برسد، نَه اين كه قصدش توجّه و تعظيم به او باشد، مانعى ندارد؛ مىبينيم كه مرقد اسماعيل در حجر و در مسجدالحرام واقع شده و خواندن نماز در حجر افضل است. بحار، ج 82، ص 56.
5) - الفقيه، ج 1، ص 114، حديث 532.
6) - بيع و كنائس، به معناى معابد يهود و نصارا است.
7) - كافى، ج 3، 386، حديث / 3 / ؛ تهذيب، ج 3، ص 260، حديث / 732.
8) - مناقب، ج 1، ص 109.
9) - مستدرك، ج 3، ص 369، حديث / 4، به نقل از غوالى الّلآلى، ج 2، ص 216، حديث / 7.
كرد، سپس مسلمانان زياد شدند، گفتند: اى رسول خدا! اگر امر فرمايى تا بر وسعت مسجد افزوده شود، فرمود: آرى، پس بر وسعت آن افزوده شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله با يك خشت و نيم آن را بنا كرد. پس از آن مسلمانان زياد شدند، گفتند، اى رسول خدا! اگر فرمان دهى تا بر مسجد افزوده شود، فرمود: آرى، و امر فرمود تا بر وسعت آن افزوده شد و ديوار آن با دو خشت بنا شد؛ سپس حرارت آفتاب شدّت يافت، مسلمانان گفتند: اى رسول خدا؛ اگر امر كنى تا براى مسجد، سايبانى درست شود، فرمود: آرى، و فرمان داد تا از تنه درخت خرما، ستونهايى در مسجد بر پا شد و سقف آن را با چوبه و سفال و گور گياه پوشاندند.
مسلمانان در مسجد بودند تا اين كه باران به آنها رسيد و سقف مسجد چكّه مىكرد، گفتند: اى رسول خدا! اگر فرمان دهى تا سقف مسجد گِلاندود شود؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها فرمود: نه [بايد] آلونكى همچون آلونك موسى عليهالسلام باشد، همواره مسجد همان گونه بود تا آن حضرت از دنيا رفت(1).
حلبى مىگويد: از امام صادق عليهالسلام در باره مسجد سقفدار سؤال شد كه آيا نماز در آنها كراهت دارد؟ فرمود: آرى، ليكن امروز به شما ضررى نمىرسانَد، و اگر حكومت عدل بود، مىديديد كه در اين باره چه مىكرد(2).
اوّلين كارى كه قائم ما شروع مىفرمايد، سقف مساجد را خراب مىكند و با فرمان آن حضرت، آلونكى همچون آلونك موسى عليهالسلام
مىشود(1).
همچنين مساجد بايد بدون كنگره ساخته شود. رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: مساجد را بدون كنگره بسازيد(2). هرگاه حضرت قائم قيام كند، هر مسجدى كه در روى زمين داراى كنگره باشد، كنگره آن را خراب مىكند و آن را بدون كنگره قرار مىدهد(3)، همان گونه كه در زمان پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله بوده است(4).
در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله، مسجد داراى مناره نبود(5)و بلال براى پيامبر، روى زمين اذان مىگفت(6).
مستحبّ است كه در مساجد، مناره روى ديوار باشد، نَه اين كه در وسط مسجد قرار گيرد(7)زيرا موجب تنگ شدن فضاى مسجد مىشود و بين نمازگزاران مانع ايجاد مىكند.
بسيارى از فقيهان تصريح كردهاند كه بلندتر بودن مناره از مسجد، كراهت دارد زيرا به سبب اشراف بر منازل همسايگان مسجد، اذيّت و آزار آنان فراهم مىشود(8). دليل اين مطلب، خبرى است كه از امام على عليهالسلام
1) - الفقيه، ج 1، ص 153، حديث / 707.
2) - المجازات النبويه، ص 89؛ شريف رضى در همان كتاب فرموده: اين كلام، استعاره است زيرا منظور اين است كه مساجد را بسازيد و براى آنها كنگره قرار ندهيد. پيامبرص مساجد را، به گوسفندان بى شاخ تشبيه فرموده و اين از بهترين تشبيهات و تمثيلات است.
3) - ارشاد مفيد، ص 365.
4) - بحار، ج 83، ص 353، حديث / 6، به نقل از كتاب غيبت شيخ طوسى، ص 297.
5) - تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 42.
6) - مناقب، ج 1، ص 171؛ تهذيب، ج 2، ص 284، حديث / 1134.
7) - شرائع الاسلام، ج 1، ص 127.
8) - جواهر الكلام، ج 14، ص 79-80.
نقل شده: آن حضرت، مناره بلندى را ديد و فرمان داد تا آن را ويران كنند و فرمود: بالاتر از بام مسجد، اذان گفته نمىشود(1).
همچنين مستحبّ است وضوخانه و دستشويى بيرون از مسجد باشد زيرا از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمود: دستشويىها را بر درِ مساجد قرار دهيد(2)چرا كه مصلحت رفت و آمدكنندگان در آن است و بوى آنها نمازگزاران را اذيّت نمىكند و از احتمال سرايت نجاست به مسجد جلوگيرى مىشود و احترام مسجد و نظافتِ آن محفوظ مىمانَد(3).
تزيين مسجد و نقّاشى صورت بر در و ديوار آن حرام است(4)پيامبر صلىاللهعليهوآلهفرمود: مسجدهاى خود را تزيين نكنيد، آن گونه كه يهود و نصارى معبدهاى خود را تزيين كردند(5).
از امام كاظم عليهالسلام در باره مسجدى سؤال شد در قبله آن كه قرآن يا ذكر خدا نوشته مىشود؟ امام عليهالسلام فرمود: مانعى ندارد(6). همچنين از آن حضرت در باره مسجدى سؤال شد كه در قبله آن با گچ، يا رنگ نقّاشى مىشود؟ فرمود: مانعى ندارد(7). از ابى خديجه نقل شده كه گفت: در قبله مسجد امام صادق عليهالسلام ديدم كه آيهالكرسى نوشته شده است.
1) - دعائم الإسلام، ج 1، ص 147؛ غيبت شيخ طوسى، ص 123؛ الفقيه، ج 1، ص 155، تهذيب، ج 3، ص 256.
2) - تهذيب، ج 3، ص 254، حديث / 702؛ مستدرك، ج 3، ص 380، حديث / 2؛ بحار، ج 83، ص 383، حديث / 54.
3) - جواهر الكلام، ج 14، ص 78.
4) - شرائع الإسلام، ج 1، ص 127.
5) - مستدرك، ج 3، ص 371، حديث / 1.
6) - قرب الإسناد، ص 290، حديث / 1148.
7) - قرب الإسناد، ص 290، حديث / 1148.
قبله مسجد، همان محراب است كه محترمترين مكان و جايگاه نماز امام در مسجد است. سطح محراب بايد از نمازگزاران پايينتر يا همسطح با آنان باشد. محراب را به اين دليل محراب مىگويند كه امام در آن تنها و از مردم دور است(1).
بعضى گفتهاند: به اين جهت محراب گفته شده كه هر گاه امام در آن بايستد، از اين كه دچار اشتباه و خطا گردد در امان نيست و از اين رو مىترسد. برخى گفتهاند: محراب، از مادّه حَرْب گرفته شده است زيرا امام در محراب با شيطان مىجنگد يا به علّت اين كه شخصى كه در نماز به محراب توجّه دارد مِثل كسى است كه براى نماز با شيطان مىجنگد.
محراب در اصل، جايگاه بلندى است كه شخص براى دفاع از اهلش در آن مىجنگد. به مسجد نيز محراب گفته مىشود(2).
روايت شده كه مسجد نبوى شريف در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله و خلفاى بعد،
محراب نداشته است و نخستين كسى كه محراب ساخت عمر بن عبدالعزيز بوده است(3). ساختن محرابها با تورفتگى زياد در مسجد مكروه است، به طورى كه در قبله مسجد، دو ديوار بسازند و سقفى بر آن بار كنند. خلفاى ستمكار به علّت ترس از دشمنانشان محرابها را اين گونه مىساختند(4).
همچنين ساختن محرابها به شكل خانههاى كوچك مكروه است، به طورى كه به قربانگاه مسيحيان و يهوديان شبيه باشد. امام على عليهالسلام به
تخريب اين گونه محرابها فرمان داد. از امام باقر عليهالسلام نقل شده كه فرمود: على عليهالسلام هرگاه اين گونه محرابها را مىديد، آنها را خراب مىكرد و مىفرمود: اينها شبيه قربانگاههاى يهودند(1).
ابن اثير، در النّهايه گفته است: بر سنگريزههاى كف مسجد نماز مىگزاردند و بين صورت نمازگزاران و سنگريزهها حايلى وجود نداشت، هرگاه سجده مىكردند، آنها را با دستهايشان هموار مىكردند، پس از اين كار نهى شدند زيرا اين كار، خارج از كارهاى نماز است و كار عبث در نماز جايز نيست و در صورت تكرار آن، نماز باطل مىشود(2).
عمر دستور داد در كف مسجد سنگريزه پهن كردند تا جاى نمازگزار نرمتر و راحتتر باشد. از امام باقر عليهالسلام نقل شده كه فرمود: هرگاه كسى از شما سنگريزه را از مسجد بيرون بَرد، بايد آن را به جاى خودش برگرداند يا در مسجد ديگرى قرار دهد(3).
امام رضا عليهالسلام چون از نماز فارغ مىشد، سجده طولانى به جا مىآورد تا اين كه عَرق آن حضرت، سنگريزههاى مسجد را تر مىكرد(4).
بنابراين، چرا سجده كردن ما را بر زمين، بويژه بر تربت امام حسين عليهالسلام زشت مىشمارند، در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: زمين براى من سجدهگاه و خاك آن پاك كننده قرار داده شده است(5).
در روايتى آمده است: زمين را براى تو و امّت تو پاك كننده و محلّ
سجده قرار دادم(1). نقل شده است: رسول خدا صلىاللهعليهوآله در مسجد خود
معتكف شد؛ ابرى آمد و باران باريد تا اين كه از سقف مسجد، آب جارى شد. رسول خدا صلىاللهعليهوآله را ديدند كه در ميان آب و گِل سجده مىكرد حتّى آثار گِل در پيشانى مباركش ديده مىشد(2).
از امّ سلمه نقل شده كه گفت: پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله يكى از غلامان ما را - كه افلح نام داشت - ديد كه هرگاه به سجده مىرود، جايگاه سجده را فوت مىكند، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى افلح! چهره خود را به خاك بمال.
حمران از يكى از دو امام عليهالسلام(3)نقل كرده است كه فرمود: پدر من بر روى سجّاده كوچكى - بافته شده از برگ خرما - نماز مىگزارد، آن سجّاده را بر روى قاليچهاى مىگذاشت و بر آن سجده مىكرد و هرگاه سجّاده وجود نداشت، سنگريزهاى بر روى قاليچه مىنهاد و بر آن سجده مىكرد(4).
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله بر روى سجّاده نماز مىگزارد(5).
لازم است كه مساجد بر حسب نياز منطقه ساخته شود، نَه اين كه شخص براى شهرتطلبى و فخر فروشى و حسادت مسجد بسازد. هنگامى كه در باره مساجدى كه حاجيان در راه مكّه ساختهاند، از امام صادق عليهالسلام سؤال شد، فرمود: بَهْبَهْ، آنها از بهترين مساجدند(6)زيرا اين مساجد، بسيار مورد نيازند.
1) - ارشاد القلوب، ص 410.
2) - وفاء الوفا، ج 1، ص 340. شماره / 206.
3) - منظور، امام باقرع يا امام صادق(ع) است؛ جامع الرّواة، ج 2، ص 461.
4) - تهذيب، ج 2، ص 305، حديث / 90؛ استبصار، ج 1، ص 335، حديث / 1.
5) - الفقيه، ج 1، ص 617، حديث / 154.
6) - بحار، ج 84، ص 11، حديث / 86، به نقل از: محاسن، ص 55، حديث / 85.
نيّت، شالوده عمل است(1)و هيچ عملى نيست مگر اين كه نيّت دارد(2)و هيچ عمل و نيّتى پذيرفته نيست، مگر اين كه بر طبق سنّت باشد(3).
خداوند به صورتها و مالهايتان نگاه نمىكند ولى به قلبها و اَعمال شما مىنگرد هر كس قلب صالح داشته باشد، خداوند بر او ترحّم و مهربانى مىكند(4). هر كس نيّت صادق داشته باشد، داراى قلب سالم است زيرا سالم ماندن قلب از انديشههاى واهى از طريق خلوص نيّت براى خدا در همه امور ميسّر مىشود(5).
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: عبادت چيست؟ فرمود: حُسن نيّت به اطاعت از طريقى كه انسان به آن امر شده است(6).
هنگامى كه نيّت فاسد باشد، بركت از بين مىرود و حسد تقويت مىشود. از اين رو، هنگامى كه بنى عمروبن عوف، مسجد قبا را ساختند(7)، پيام دادند تا رسول خدا صلىاللهعليهوآله بيايد، پيامبر تشريف آورد و در
1) - شرح غرر الحكم، ج 1، ص 260، شماره / 1040.
2) - كافى، ج 2، ص 84، حديث / 1.
3) - امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 396.
4) - كنز العمال، ج 3، ص 421، حديث / 7257.
5) - مصباح الشّريعة، ص 53.
6) - المحاسن، ص 261، حديث / 321.
7) - خداى متعال فرموده است: لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ اَوَّلِ يَوْمٍ؛ توبه، 9/108 - يعنى: آن مسجد را، اهل آن بر تقوى و اطاعت خدا بنا كردند، و از نخستين روزى كه آن را بنيان نهادند، دوست دارند كه از گناهان پاك باشند. در باره اين مسجد اختلاف است، برخى گفتهاند: مقصود مسجد قباست؛ برخى گفتهاند: مسجد رسول است؛ و گفته شده: هر مسجدى است كه در اسلام به قصد قربت به خدا، ساخته شود: مجمع البيان، ج 5، ص 73.
مسجد قبا نماز خوانده در نتيجه، گروهى از منافقان از بنى غنم بن عوف حسد ورزيدند و گفتند: مسجدى مىسازيم و در آن نماز مىگزاريم و به جماعت محمد صلىاللهعليهوآله حاضر نمىشويم [شايد ابو عامر در آن مسجد نماز بخواند(1)] آنان دوازده و به قولى پانزده مَرد بودند... پس مسجدى را در پهلوى مسجد قبا ساختند، زمانى كه از ساخت آن فارغ شدند، نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند، در حالى كه آن حضرت براى جنگ تبوك آماده مىشد، گفتند: اى رسول خدا! ما مسجدى را ساختهايم براى بيمار و نيازمند و شبهاى بارانى سرد [و پيرمرد سالخورده(2)]. ما دوست داريم كه به مسجد ما بياييد. و براى ما در آن جا نماز بخوانيد و دعا كنيد كه مبارك باشد؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: من آماده سفرى هستم، اگر از سفر برگشتم، انشاءاللّه به نزد شما خواهم آمد. هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از تبوك برگشت، اين آيه بر او نازل شد: «وَ الَّذِيْنَ اتَّخَذُوا مَسْجِدا ضِرارا وَ كُفْرا وَ تَفْرِيقا بَيْنَ الْمُؤمِنينَ وَ اِرْصادا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنا اِلاَّ الْحُسْنى وَ اللّهُ يَشْهَدُ اِنَّهُم لَكاذِبُونَ»(3). زمانى كه خداوند، پيامبر خود را، از نيّت پليد آنها آگاه كرد - كه آن مسجد براى ضرر رساندن به اهل مسجد قُبا ساخته شده تا بين مؤمنان تفرقه و فساد كنند و كفر را بر پا دارند - رسول خدا هنگامى كه از تبوك برگشت، عاصم بن عوف عجلانى و مالك بن دُخشم را فرستاد - مالك از قبيله بنى عمروبن عوف بود - و به آن دو فرمود: برويد به اين
1) - ما بين كروشه، تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 53.
2) - تفسير قمى، ج 1، ص 307.
3) - «آن مردم منافقى كه مسجدى براى زيان اسلام برپا كردند و مقصودشان كفر و عناد و تفرقه ميان مسلمانان و مساعدت با دشمنان ديرينه خدا و رسول بود و با اين همه سوگندهاى مؤكّد ياد مىكنند كه در ساختن اين مسجد ما جز قصد خير و نيكى نداريم و خدا گواهى مىدهد كه آنها دروغ مىگويند» - توبه / 9/107.
مسجدى كه اهل آن ستمگرند، آن را خراب كنيد و آتش بزنيد.
روايت شده كه پيامبر صلىاللهعليهوآله عمّار بن ياسر را فرستاد و دستور داد كه آن مسجد را مزبلهاى قرار دهد تا لاشههاى مُردار را در آن بيفكنند(1).
نيّت پليد صاحبان مسجد ضرار در مطالب زير خلاصه مىشود:
1- تلاش براى ضرر رساندن به اهل مسجد قُبا و مؤمنانى كه در آن بودند زيرا مسجد ضرار را در كنار آن ساختند تا به اجتماع مسلمان در نماز لطمه بزنند.
2- تقويت رشتههاى كفر و مشورت با يكديگر در حيله و مكر به دور از چشم مؤمنان؛ همچنين امكان دادن به منافقان در ترك نماز.
3- ايجاد تفرقه و اختلاف بين مؤمنان و از بين بردن وحدت آنان.
4- در كمين نشستن و انتظار كشيدن كسانى كه با خدا و رسولش جنگيدهاند، تا شايد محاربى [به اين مسجد] بيايد و جايى مناسب براى خويش پيدا كند و نيز گروهى را بيابد كه آماده جنگ با رسول خدا باشند.
5- بيان نيرنگ منافقان، با وجود اين كه آنان سوگند ياد كردند كه اراده نيكى و مدارا با مسلمانان دارند و مىخواهند براى اشخاص عاجز و ضعيف و كسانى كه در ميان باران گرفتار مىشوند، اداى نماز آسان باشد.
نيّت خوب، در ساختن مساجد، پايه اصلى توفيق(2)و بركت است. بنابراين، كسى كه نيّت خوب داشته باشد، خداوند، توفيق و ثواب و محبّت را نصيب او مىگرداند(3). در نتيجه، وى مداومت بر خير مىكند و از
اين مداومت، تَرك كارهاى زشت و حُبّ نجات و اطاعت الهى نشأت مىگيرد. در اين هنگام، تأليف قلوب حاصل مىشود و بهترينِ اين قلبها، قلبهاى نازكى است كه از نيّت شايسته برخوردارند و مركز آن نيّتها، سينه مؤمنان و جوانان است.
روايت شده كه حريم مسجد، چهل ذراع و همسايه آن(1)چهل خانه از
چهار طرف است(2). هر كس صداى اذان مسجد را بشنود، همسايه مسجد است(3). هر كس از همسايگان مسجد كه صداى اذان را بشنود و به مسجد حاضر نشود، نمازش كامل نيست(4).
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله براى همسايگان مسجد شرط كرد كه به نماز حاضر شوند(5).
1) - رسول خداص فرمود: آيا مىدانيد حقّ همسايه چيست؟ اگر فريادرسى خواهد، به فريادش برسى، و اگر قرض بخواهد به او قرض دهى و اگر نيازمند باشد باز هم به او قرض دهى، اگر مصيبتى به او برسد، به او تعزيت گويى، اگر خيرى به او برسد، او را تهنيت گويى اگر بيمار شود، او را عيادت كنى و اگر بميرد، جنازهاش را تشييع كنى، بدون اجازه همسايه، ساختمان خود را بالا نبرى كه هواى خانهاش را بگيرى، هرگاه ميوهاى خريدى به او هديه كن، اگر هديه نمىكنى مخفيانه ميوه را به خانه ببر، بچّه خود را بيرون نفرستى كه بچّه همسايه را ناراحت كند، با بوى غذاى خود او را ناراحت نكنى مگر اين كه مقدارى به او بدهى؛ مسكن الفؤاد، ص 105. امّا حقّ مسجد: حفظ نظافت و دارايى آن، پرهيز از كار لغو، خواندن دو ركعت نماز تحيّت مسجد و حضور به هنگامِ همه نمازهاست.
2) - خصال، ص 544، حديث / 20؛ روضة الواعظين، ص 336.
3) - دعائم الإسلام، ج 1، ص 148.
4) - محاسن، ص 85، ذيل حديث / 21.
5) - امالى صدوق، ص 392، حديث / 14.
نماز همسايه مسجد، كامل نيست مگر اين كه در مسجد بخواند يا
معذور و بيمار باشد. از امام باقر عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: نمازِ همسايگانِ مسجد، كامل نيست در صورتى كه به مسجد حاضر نشوند، مگر اين كه شخص، مريض يا گرفتار باشد(1).
از امام صادق عليهالسلام روايت شده كه فرمود: در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله عدّهاى از مسلمانان براى نماز، دير به مسجد مىآمدند، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: گروهى
نماز در مسجد را ترك مىكنند، بزودى فرمان مىدهيم كه هيزم بياورند و درِ خانههاى آنها گذارند و خانههاى آنها را به آتش كشند(2). مرد نابينايى به محضر پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت: اى رسول خدا! من نابينا هستم(3)، چه بسا صداى اذان را مىشنوم ولى كسى كه مرا به نماز جماعت راهنمايى كند، نمىيابم. پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود: از منزل خود به مسجد ريسمانى ببند و به جماعت حاضر شو(4).
در كوفه به امير مؤمنان خبر دادند كه گروهى از همسايگان مسجد به نماز جماعت مسجد حاضر نمىشوند، امام عليهالسلام فرمود: بايد به نماز
جماعت ما حاضر شوند يا از ما دور شوند تا همسايه يكديگر نباشيم(5).
هر كس از جماعت مسلمانان اعراض كند، عدالت او ساقط و
1) - الفقيه، ج 1، ص 245 / حديث / 1091.
2) - تهذيب، ج 3، ص 25، حديث / 87.
3) - كس كه نابينايى را به مسجد يا منزل وى يا براى آوردن نيازى از نيازهايش راهنمايى كند، براى هر قدمى كه برداشته و به زمين نهاده است، خداوند ثواب آزاد شدن بندهاى براى او بنويسد و فرشتگان بر او رحمت فرستند تا زمانى كه از او جدا شود - ثواب الأعمال، ص 340.
4) - تهذيب، ج 3، ص 266، حديث / 703.
5) - امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 307.
كنارهگيرى از او لازم است و كسى كه به جماعت مسلمانان ملتزم باشد، غيبت او حرام و عدالت او ثابت است(1).
هنگامى كه حقّ همسايگى خانهها مراعات نمىشود، حقّ مساجد نيز مراعات نخواهد شد زيرا اساس همسايگى همان برادرى و تعهّد و حفظ دارايىها و بستن چشم از محرّمات و كمك به همسايگان است. علاوه بر اين، در همسايگى مساجد، تهذيب نفوس مىشود.
از اين رو مىبينيم كه اغلب مردم به خاطر وجود نقصى، عزلت و گوشهنشينى اختيار كردهاند و اين حالت به طور غير مستقيم بر روحيّه جوان اثر مىگذارد. معالجه اين كار به اين است كه امام جماعت مسجد به ديدار اهل خانههاى مجاور مسجد برود و با روحيّات آنها آشنا شود و از همين جا، اهميّت حقّ همسايگى و ثوابى را كه انسان با رعايت آن مىبَرد، براى آنها توضيح دهد. در نتيجه به عواملى كه مانع آمدن آنها به مسجد مىشود، گوش فرا دهد و به صورتى كه در آينده در قلب آنها اطمينان حاصل شود، آن موانع را برطرف كند.
هرگاه پدران در مساجد حاضر شوند، طبيعى است كه فرزندان جوان آنها هم در آينده حضور خواهند داشت.
ابو بصير گويد: از امام صادق عليهالسلام علّت تعظيم مساجد را پرسيدم؟ امام عليهالسلام فرمود: از اين نظر به تعظيم مساجد امر شده كه آنها خانههاى خدا
1) - ذكرى الشيعه، ص 265.
در زميناند(1).
همچنين از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: ملعون است ملعون، كسى كه احترام مسجد را حفظ نكند اى يونس! آيا مىدانى چرا خداوند، حقّ مساجد را بزرگ شمرده و اين آيه را نازل كرده است: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ للّهِِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَدا(2)». [زيرا] يهود و نصارا هرگاه به معبدهاى خود وارد مىشدند، به خداى متعال شرك مىآوردند، لذا خداوند سبحان، به پيامبرش امر كرد كه در مساجد، خدا را به وحدانيّت ياد و او را عبادت كنند(3).
مهمترين كارها براى بزرگداشت مساجد عبارتاند از:
1- خوشبو كردن مساجد با بوهاى معطّر و مستحبّ است اين كار در روز(4)
در جمعهها مساجد را خوشبو كنند و در دعائم الإسلام، ج 1، ص 149، آمده است: در هر هفتهاى، يك بار مساجد را خوشبو كنند.
يا شب جمعه باشد. رسول خدا صلىاللهعليهوآله امر فرمود كه مسجد را روز جمعه خوشبو كنند(5).2- خوشبو كردن و پوشيدن لباسهاى نيكو(6)، با طهارت بودن(7)، با
1) - علل الشّرائع، ص 318، حديث / 1.
2) - «مساجد مخصوص خداست، پس نبايد با خدا، احدى غير او را پرستش كنيد» جن / 72.
3) - كنز الفوائد، ص 64.
4) - در كنز العمال، ج 7، ص 667 و تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 35، آمده است:
5) - وفاء الوفا، ج 2، ص 662.
6) - روايت شده كه غلام امام زين العابدينع، در شب سردى به آن حضرت برخورد، در حالى كه امام حبّه وردا و عمامهاى از خزّ (پم نرم و نازك) پوشيده بود و با نوعى عطر كه از مشك و عنبر و كافور و روغنبان و عود ساخته مىشود، خود را معطّر كرده بود. غلام به آن حضرت گفت: فدايت شوم! در چنين ساعتى با اين هيأت به كجا مىرويد؟ امام فرمود: به مسجد جدّم رسول خدا(ص) مىروم - كافى، ج 6، ص 517، حديث / 5.
7) - امام باقرع فرمود: به مسجد وارد مشو، مگر اين كه با طهارت باشى - تهذيب، ج 3، ص 263، ضمن حديث / 743.
آرامش و متانت(1)به سوى مسجد رفتن.
خداى متعال فرموده است: «خُذُوا زِيْنَتِكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ(2)».
هرگاه وارد مسجد شدى و خواستى بنشينى... رو به قبله بنشين(3).
3- از خوردن چيزهايى كه بوى آنها نمازگزاران را اذيّت مىكند، خوددارى كند، از امام صادق عليهالسلام در باره خوردن سير و پياز و تره سؤال شد؟ فرمود: خوردن آنها چه پخته و چه خام مانعى ندارد؛ همچنين خوردن سير براى مداوا مانعى ندارد، ليكن هرگاه كسى سير بخورد، به مسجد نرود(4)زيرا اذيّت كردن مسلمانان با بوى سير كراهت دارد(5)و از هر چيزى كه مردمان اذيّت مىشوند، فرشتگان نيز اذيّت مىشوند(6).
4- هرگاه وارد مسجد شدى، دو ركعت نماز تحيّت مسجد بخوان. حضرت على عليهالسلام فرموده است: هرگاه وارد مسجد شَوى، از حقّ مسجد اين است كه دو ركعت نماز بخوانى(7). از ميان مسجد عبور نكنيد مگر اين كه دو ركعت نماز در آن بخوانيد(8).
1) - امام صادقع فرمود: به سوى مساجد بشتاب و آرامش و متانت را حفظ كن - علل الشّرائع، ص 357، حديث / 1.
2) - «در هر عبادتگاه، لباس خود را بپوشيد» - اعراف / 31.
3) - تهذيب، ج 3، ص 263، حديث / 743.
4) - كافى، ج 6، ص 375، حديث / 2؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 112.
5) - المحاسن، ص 512؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 12؛ بحار، ج 84، ص 90.
6) - سنن نسائى، ج 2، ص 43.
7) - دعائم الإسلام، ج 1، ص 150.
8) - الفقيه، ج 4، ص 2، ضمن حديث / 1.
5- با نعلين يا كفش وارد مسجد نشود؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: به هنگام
ورود به مساجد، تهِ كفش خود را وارسى كنيد(1).
6- در مسجد، آب دهان و آب بينى نيندازد؛ كسى كه آب بينى در مسجد بيندازد، گناه كرده است(2). كسى كه خلط سينه را در مسجد نيندازد و آن را به اندرون خود برگرداند، هيچ دردى در اندرون او نباشد، مگر اين كه درمان شود(3).
نقل شده است كه پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله وارد مسجد شد، در حالى كه شاخه خرمايى در دست آن حضرت بود، خلط سينهاى را در مسجد ديد، پس آن را پاك كرد، سپس با حالت خشم، به مردم فرمود: آيا كسى از شما، دوست دارد كه با مردى روبهرو شود و آب دهان به صورت او بيفكنَد؟ هر يك از شما كه به نماز مىايستد با خدايش روبهرو مىشود(4).
1) - مكارم الأخلاق، ص 123؛ علاّمه مجلسى در بحار، ج 83، ص 366، گفته است: احتمال مىرود كه منظور از «تعاهد النّعل» اين باشد كه كفش خود را نزد شخص امينى بگذارد تا در حال نماز، قلبش به خدا متوجّه باشد.
2) - تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 25؛ در تهذيب، ج 3، ص 265، حديث / 712، به نقل از علىع آمده است: انداختن آب دهان در مسجد، گناه و كفّارهاش دفن آن است.
3) - الفقيه، ج 1، ص 152، حديث / 700؛ در محاسن، ص 54، حديث / 83، آمده است: كسى كه به خاطر بزرگداشت حقِّ مسجد، آب دهان خود را فرو بَرد، خداوند آن را نيرويى در بدنش قرار دهد، و به سبب اين كار، حَسنهاى براى او بنويسد و سيّئهاى از او محو كند. در كنز العمال، ج 7، ص 665، حديث / 20811، آمده است: هرگاه بندهاى اراده كند كه آب دهان در مسجد بيندازد، اعضاى او به لرزه مىآيد و جمع مىشود همان گونه كه پوست در آتش جمع مىشود، اگر آن را فرو برد، خدا هفتاد و دو درد را از او دور مىكند و يك ميليون حَسنه برايش مىنويسد.
4) - تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 19؛ نقل شده كه پيامبر خداص خلط سينهاى را در قبله مسجد ديد، پس صاحب آن را لعنت كرد، در حالى كه وى غايب بود. اين خبر به همسر آن مرد رسيد. وى آمد و خلط سينه را پاك كرد و به جاى آن، خلوق (مادّهاى خوشبو كه عمدتا از زعفران است) ماليد، پيامبر خدا، كار آن زن را ستود چون آبروى شوهرش را حفظ كرد - مستدرك، ج 3، ص 376، حديث / 4، به نقل از دعائم الإسلام، ج 1، ص 173.
7- بعد از شنيدن اذان از مسجد بيرون نرود؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه در مسجد، صداى اذان را بشنود و بدون سبب از مسجد بيرون رَود، منافق است، مگر اين كه بخواهد برگردد(1).
هرگاه مؤذّن بگويد: قَدْ قامَتِ الصَّلاة، سخن گفتن بر اهل مسجد حرام است، مگر اين كه از جاهاى مختلف جمع شده و امام جماعتى نداشته باشند، در اين صورت اگر يك نفر به ديگرى بگويد: فلانى، به عنوان امام جلو برود، مانعى ندارد(2).
8- سنگريزه(3)و هسته خرما در ميان مسجد پرتاب نكند و سقّز (آدامس) نَجَود. روايت شده كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مردى را ديد كه سنگريزهاى را در مسجد پرتاب مىكرد، فرمود: همواره سنگريزه، آن شخص را لعنت مىكند تا به زمين بيفتد(4).
امام باقر عليهالسلام فرمود: پرتاب سنگريزه و جويدن كُنْدُر، (نوعى سقّز) از اَعمال قوم لوط است(5).
9- ران يا ناف خود را در مسجد نمايان نسازد زيرا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده
1) - امالى صدوق، ص 405، به نقل از دعائم الإسلام، ج 1، ص 173.
2) - تهذيب، ج 2، ص 55، حديث / 189؛ استبصار، ج 1، ص 301، حديث / 1116.
3) - روايت شده كه پرتاب سنگريزه در مجالس، از اخلاق قوم لوط است، خداى تعالى فرموده است: «وَ تَأتُونَ فِى نادِيْكُمُ الْمُنْكَر» عنكبوت، 29/29؛ امام فرمود: مقصود از: منكر، پرتاب سنگريزه است. تهذيب، ج 3، ص 262، حديث / 741.
4) - جعفريات، ص 157.
5) - الفقيه، ج 1، ص 168، ذيل حديث / 795؛ تهذيب، ج 2، ص 371، ذيل حديث 1542.
است: نمايان ساختن ناف و ران در مسجد از عورت محسوب مىشود(1).
10- در مسجد نخوابد؛ از جابر نقل شده كه گفت: در مسجد مىخوابيديم و على عليهالسلام همراه ما بود، رسول خدا صلىاللهعليهوآله بر ما وارد شد و فرمود: برخيزيد و در مسجد نخوابيد. ما برخاستيم تا از مسجد خارج شويم، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: امّا تو اى على عليهالسلام بخواب(2)زيرا خداى متعال
براى تو حلال ساخته آنچه را براى من حلال ساخته است، گويا تو را بر لب حوض [كوثر] مىبينم كه در دست تو عصايى از چوب عوسج است(3)و آنها را منع مىكنى.
هر كس در مسجد، بدون عذر بخوابد، خداوند او را به دَرد بى درمان مبتلا كند(4). هرگاه كسى در مسجد چُرت بزند، بايد از جاى خود حركت كند و به جاى ديگر برود(5).
11- در مسجد شمشير و مانند آن از نيام نكشد(6)از على عليهالسلام نقل شده كه فرمود: رسول خدا نهى كرد كه در مسجد شمشير كشيده يا در آن تيرى اصلاح شود(7).
در كنزالعمال آمده است: در مسجد سلاح نكشند، كمان برندارند و
1) - تهذيب، ج 3، ص 263، حديث / 742؛ جعفريات، ص 37.
2) - مناقب، ج 2، ص 194.
3) - تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 38 - عوسج از بهترين و محكمترين چوبهاست.
4) - جامع الأخبار، ص 70.
5) - غوالى اللآلى، ج 1، ص 158، حديث / 139.
6) - از امام كاظمع در باره شمشيرى كه در مسجد آويخته مىشود، سؤال شد؟ امام فرمود: در سمت قبله جايز نيست امّا در كنار آن مانعى ندارد. بحار، ج 10، ص 270، به نقل از قرب الإسناد، ص 290، حديث / 1146 - در اين كتاب به جاى «جانبه» «جانب» آمده است.
7) - دعائم الإسلام، ج 1، ص 149.
تير نزنند(1). صدا را در مسجد بلند نكنند و به كارهاى باطل نپردازند... و مادامى كه در مسجد است، كارهاى لغو را ترك كند، اگر اينها را مراعات نكردى، روز قيامت جز خودت را ملامت نكنى(2).
13- مسجد را محلّ خريد و فروش و اجراى حدود و تجمّع ديوانگان قرار ندهد؛ امام صادق عليهالسلام فرمود: در مساجدتان از خريد و فروش و اجراى حدود اجتناب كنيد و از ورود ديوانگان به مسجد مانع شَويد(3).
هرگاه كسى را ديديد كه در مسجد خريد و فروش مىكند(4)، به او بگوييد: خدا در تجارت تو سودى قرار ندهد.(5)
14- در مسجد، شعرى كه حاوى دنيا و لذايذ آن باشد، نخوانَد و گمشدهاى را طلب نكند؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: هر كسى را كه ديديد در مساجد شعر مىخوانَد به او بگوييد: خدا دهانت را بشكند، همانا مساجد براى قرائت قرآن برپا شده است(6).
امّا خواندنِ شعرى كه در آن هدايت و بصيرت و مربوط به دين باشد، مانعى ندارد. حسّان بن ثابت، يكى از شاعران پيامبر صلىاللهعليهوآله بود؛ نقل شده كه عمر به حسّان برخورد، در حالى كه حسّان در مسجد شعر مىخواند. عمر با گوشه چشم از روى خشم به او نگاه كرد، حسّان گفت: شعر خواندم، در
1) - كنزالعمال، ج 7، ص 667، ضمن حديث / 20820.
2) - مكارم الأخلاق، ص 467.
3) - علل الشّرائع، ص 319، حديث / 2؛ تهذيب، ج 3، ص 249، حديث / 682؛ خصال، ص 410، حديث / 13.
4) - پيامبرص فرمود: قيامت برپا نمىشود تا اين كه مردم در مساجد به خريد و فروش بپردازند. مستدرك، ج 3، ص 382، حديث / 7.
5) - كنزالعمال، ج 7، ص 666، ضمن حديث / 20817.
6) - كافى، ج 3، ص 369، حديث 5؛ التهذيب، ج 3، ص 259، حديث / 725.
حالى كه شخصى بهتر از تو [پيامبر] در مسجد بود، سپس به ابوهريره توجّه كرد و گفت: آيا شنيدى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمود: [خدايا] از من اجابت كن، خدايا حسّان را به وسيله روحالقدس تأييد كن؟
ابوهريره گفت: آرى(1).
روايت شده كه چون دِعبل، به شهر قم وارد شد، اهل قم از او خواهش كردند كه قصيده خود را بخواند(2)
مَدارِسُ آياتٍ خَلَتْ مِنْ تلاوةٍ و منزل وَحْىٍ مقفرُ العَرَصاتِ مكتبهاى آيات قرآن از تلاوت خالى مانده و منزلگاه وحى همچون بيابان خشك و بى آب و علف شده است.
دعبل امر كرد تا مردم در مسجد جامع اجتماع كنند. وقتى كه مردم جمع شدند، او بر منبر بالا رفت و قصيده خود را خواند، مردم مال و جامههاى زيادى به او صله دادند(3).
هر كسى را ديديد كه در مسجد، گمشدهاى را طلب مىكند، سه بار به او بگوييد: هرگز آن را پيدا نكنى(4).
15- به نظافت و روشنايى مسجد عنايت كند؛ روايت شده كه بهشت و حورالعين مشتاقاند به كسى كه مساجد را جاروب كند و خار و خاشاك را از ميان آنها بردارد(5).
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه در يكى از مساجدِ خدا چراغى روشن كند(6)، فرشتگان و حاملان عرش براى او استغفار مىكنند تا زمانى كه در
1) - سنن نسائى، ج 2، ص 48.
2) - اين قصيده تائيه است كه نخستين بيت آن اين است:
3) عيون اخبار الرّضا(ع)، ج 2، ص 264.
4) كنزالعمّال، ج 7، ص 666، ضمن حديث / 20817.
5) اصول السّتة عشر، ص 55 (اصل زيد نرسى).
6) مىگويند: تميم دارمى، نخستين كسى كه در مسجد، چراغ آويخت و اين كار در زمان پيامبر(ص) بود - وفاء الوفاء، ج 2، ص 670.
آن مسجد، نورى از آن چراغ باشد(1). هر كس دوست دارد كه لحدش تاريك نباشد، بايد مساجد را روشن كند(2).
در جامعهاى كه هيبت و احترام براى خانههاى خودشان قايل نباشند و هر چه هواى نَفْسِ آنها بخواهد، مىكنند و فرمان خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و آنچه را عرف اجتماع در خانه رعايت مىكند، ترك مىكنند، چگونه مىتوان از آنها اميد داشت كه احترام خانههاى ديگران را حفظ كنند.
بنابراين، بايد آگاه باشيم و در برابر هر ياوهاى كه از زبان متجاوزان به حريم همسايه خارج مىشود، ساكت نباشيم و اين، كار جداگانهاى را همراه با تعقّل و به كار بردن الفاظ خوب مىطلبد تا احساس شود كه وى اصلاح شده است، نَه فاسد. و هرگاه با اين مقدار اصلاح نشد، شديدتر برخورد مىشود تا اصلاح شود. هنگامى كه احترام خانههاى همسايه مراعات شود، طبيعى است كه احترام مساجد بيشتر رعايت مىشود چرا كه آنها خانههاى خدا هستند و زمانى كه پدران، ملزم به احترام همسايه باشند، بعيد است كه فرزندان بويژه جوانان، احترام همسايه را حفظ نكنند زيرا فرزندان، مطيع پدران هستند و آداب اجتماعى را رعايت مىكنند.
امام صادق عليهالسلام هرگاه [از خانه] براى نماز بيرون مىرفت، مىفرمود: «بارخدايا! من از تو به حقّ سائلانت سؤال مىكنم و به حق بيرون شدنم از
اين محلّ زيرا به سبب سرمستى و گردنكشى و خودنمايى و شهرتطلبى، خارج نشدهام بلكه براى طلب خشنودى و پرهيز از غضب تو خارج شدهام، پس به عافيت خودت مرا از آتش معاف كن(1)».
كسى كه به نداى مؤذّن پاسخ دهد، كفّاره گناهان اوست(2)، و رفتن به مسجد، اطاعت خدا و رسول است(3). خدا به چيزى عبادت نشده است كه بهتر از خاموشى و رفتن به خانه او باشد(4). از جمله چيزهايى كه خداوند به سبب آن، گناهان را محو مىكند، زياد رفتن به مساجد است(5).
كسى كه درست وضو بگيرد و به سوى مسجد برود، به هر قدمى كه برمىدارد(6)، حسنهاى براى او نوشته و سيّئهاى از او محو مىشود و يك درجه بالا برده مىشود(7).
از امام على عليهالسلام نقل شده كه فرمود: كسى كه با طهارت كامل به مسجد برود، در نماز است مادامى كه با طهارت باشد(8). آگاه باش! كسانى را كه در تاريكيها به مسجد مىروند، به نور درخشنده در روز قيامت بشارت بده(9).
1) امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 381.
2) بحار، ج 84، ص 154، ضمن حديث / 49.
3) مستدرك، ج 3، ص 365، ضمن حديث / 4.
4) روضة الواعظين، ص 336.
5) امالى صدوق، ص 265، ضمن حديث / 10.
6) نقل شده است: پاى خود را بر جاى تر و خشكى نمىنهد مگر اين كه زمين برايش تسبيح مىكند - تهذيب، ج 3، ص 255، حديث / 706؛ ثواب الأعمال، ص 46، حديث / 1.
7) كنزالعمال، ج 7، ص 571، حديث / 20308. در اعلام الدّين، ص 423، آمده است: براى او به هر گامى كه بردارد تا به منزلش برگردد، ده حسنه نوشته و ده سيّئه محو مىشود و ده درجه بالا مىرود.
8) دعائم الإسلام، ج 1، ص 100.
9) الهدايه، ص 280؛ اصول السّتة عشر، ص 45، (اصل زيد نرسى).
نقل شده است كه خانههاى عدّهاى از مسلمانان از مسجد دور بود، از اين رو خواستند به نزديك مسجد، منتقل شوند(1)، اين آيه نازل شد:«فَنَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: در خانههاى خود بمانيد زيرا آثار قدمهاى شما نوشته مىشود و براى هر گامى، يك حسنه براى شما منظور مىگردد(2). براستى هر چه از مسجد دورتر باشيد، اجر بيشترى داريد(3).
بر شما باد آمدن به مساجد، و به مساجد نرويد مگر اين كه پاك، با قلبهاى سالم و تسليم خدا باشيد. از اين رو، برداشتن گامها به تنهايى بدن را از آتش حفظ نمىكند بلكه طهارت و نيّت خالص براى خدا، بدن را از آتش حفظ مىكند زيرا از پيامبر صلىاللهعليهوآله روايت شده كه فرمود: [روز قيامت[ امر مىشود كه مردانى را به سوى آتش ببرند، خداى متعال، به مالكِ دوزخ مىگويد: به آتش بگو: قدمهاى آنان را مسوزان زيرا اينها به مساجد مىرفتند... مالك دوزخ به آنان مىگويد: عمل شما در دنيا چه بوده؟ گفتند: ما براى غير خدا عمل مىكرديم(4).
اگر در راهِ رفتن به مساجد از دنيا برود، خداوند هفتاد هزار فرشته را بر او موكّل مىكند تا در قبرش او را عيادت كنند و در تنهايى با او انس بگيرند
1) پيامبر(ص) مردم را بر حضور در صف اوّل نماز تشويق كرد و فرمود: خدا و فرشتگان بر نمازگزاران صف جلو رحمت مىفرستند. از اين رو، مردم ازدحام كردند؛ خانههاى قبيله بنى عذر از مسجد دور بود، گفتند: خانههايمان را مىفروشيم و خانههايى نزديك مسجد مىخريم تا صف جلو نماز را درك كنيم - مجمع البيان، ج 6، ص 334.
2) كنزالعمال، ج 7، ص 576، ذيل حديث / 20328؛ الدّر المنثور، ج 5، ص 260؛ سوره يآس، 36.
3) كنزالعمال، ج 7، ص 651، حديث / 20741.
4) علل الشّرائع، ص 466، حديث 18.
و براى او استغفار كنند تا از قبرش برانگيخته شود(1). پس بايد نيّت براى خدا باشد تا ثواب ببريم و از زايران خانه خدا باشيم.
سالمترين قلبها، قلبهاى جوانان است زيرا در جست و جوى خيرند و به وسوسه شياطين آلوده نشدهاند.
هرگاه به مسجد رسيدى، بايد بدانى كه به درگاه پادشاهى بزرگ آمدهاى كه جز پاكيزگان، قدم بر بساط او نگذارند و جز صدّيقان، اجازه همنشينى با او را ندارند(2). مساجد، بازار آخرتاند؛ هر كس به آنها وارد شود، ميهمان خداست، پذيرايى او آمرزش و هديه او كرامت است(3).
مساجد، يكى از شش مكانى است كه خدا آنها را در زمين فضيلت داده است(4). بنابراين، نبايد وارد آنها شد مگر اين كه با طهارت(5)و با قلبهاى پاكيزه و ديدگان فرو هشته و دستهاى پاك باشيم. هنگام ورود، پاى راست را قبل از پاى چپ به مسجد بگذار(6)و بگو: اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ
1) روضة الواعظين، ص 337.
2) مصباح الشّريعه، ص 130.
3) كنز العمال، ج 7، ص 580، حديث / 20348.
4) امام صادق(ع) فرمود: خداوند از بقعههاى زمين، شش بقعه را برگزيده است: 1- بيت الحرام (كعبه)؛ 2- حرم الهى؛ 3- قبرهاى انبيا؛ 4- قبرهاى اوصيا؛ 5- قبرهاى شهدا؛ 6- مساجدى كه در آنها نام خدا برده مىشود. كامل الزّيارات، ص 125.
5) جامع الأخبار، ص 70؛ در فقهالرّضا، ص 85، آمده: وارد مسجد مشو در حالى كه جُنُب و يا حايض باشى مگر اين كه عبور كنى (از درى وارد و از درِ ديگر خارج شوى).
6) الفقيه، ج 1، ص 155؛ المقنع، ص 58؛ در جمال الأسبوع، ص 225، پاى چپ قبل از راست آمده است.
الرَّجيمْ(1)، بِسْمِ اللّه(2)وَ عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ وَلا حَوْلَ ولاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ(3)، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ اَلْلّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْتَحْ لَنا بابَ رَحْمَتِك، وَاجْعَلْنا مِنْ عُمّارِ مَساجِدِكَ(4)، وَ اعْصِمِنى مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيْمِ وَ مِنْ شَرِّ ما خَلَقْتَ(5).
هرگاه وارد مسجد شدى و مردم در حال نماز بودند، بر آنها سلام كن، و هرگاه كسى بر تو سلام كند، جواب او را بده چرا كه عمّار بن ياسر، بر پيامبر خدا گذشت در حالى كه آن حضرت نماز مىخواند، عمّار گفت: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه، پيامبر، سلام او را پاسخ داد(6).
سپس دو ركعت نماز تحيّت مسجد مىخوانى، پيش از آن كه بنشينى زيرا از ابوذر(رض) نقل شده كه گفت: بر رسول خدا وارد شدم در حالى كه آن حضرت، تنها در مسجد نشسته بود. من فرصت را غنيمت شمردم، پيامبر صلىاللهعليهوآله به من فرمود: اى ابوذر! براى مسجد، تحيّتى است. عرض كردم، تحيّتِ مسجد چيست؟ فرمود: دو ركعت نماز است كه به جا
1) جامعالأخبار، ص 68؛ در مجمع البيان، ج 10، ص 372، آمده: مستحبّ است كه هنگام ورود به مسجد بگويد: لال اِلهَ اِلاَّ اللّه، وَ لا اَدْعُوا مَعَ اللّهِ اَحَدا.
2) تهذيب، ج 3، ص 263، حديث / 774.
3) جامعالأخبار، ص 68.
4) الفقيه، ج 1، ص 155؛ در سُنَن ترمذى از حضرت فاطمه كبرى عليهاالسلام نقل شده كه فرمود: رسول خدا(ص) هرگاه وارد مسجد مىشد، بر محمّد صلوات و درود مىفرستاد و مىفرمود: رَبِّ اغْفِرْلى ذُنُوبى وَ افْتَحْ لِى اَبْوابَ رَحْمَتِكَ، و هرگاه از مسجد خارج مىشد، بر محمّد صلوات و درود مىفرستاد و مىفرمود: رَبّ اغْفِرلى ذُنُوبى وَ افْتَحْ لِى اَبْوابَ فَضْلِكَ.
5) كنزالعمال، ج 7، ص 661، ذيل حديث / 20791.
6) بحار، ج 84، ص 306، حديث / 31.
آورى(1)، هرگاه يكى از شما به مسجد بيايد، پيش از اين كه بنشيند، بايد دو ركعت نماز بخواند(2). از ميان مساجد عبور نكنيد مگر اين كه دو ركعت نماز در آنها بخوانيد(3).
اين فرمان به خاطر احترام مساجد است و بايد به آن ملتزم باشيم امّا متأسفانه اغلب نمازگزاران به آن عمل نمىكنند، پس چگونه از جوانان مىخواهيم كه به آن عمل كنند؟! محبوبترين بندگان در نزد خدا كسى است كه اوّل به مسجد وارد و آخر خارج شود(4). بهترين روزها، روز جمعه است زيرا از ابوذر غفارى نقل شده كه گفت: رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: زمانى كه روز جمعه فرا رسد، خداى متعال، فرشتگانى را مىفرستد كه با آنان قلمهايى از طلا و صحيفههايى از نقره است؛ آنها مىآيند و بر درِ مسجد مىايستند و نامهاى كسانى كه به مسجد مىآيند، به ترتيب اولويّت مىنويسند، هرگاه نامها را نوشتند... در صفهاى جماعت به جست و جو مىپردازند و جوياى كسانى مىشوند كه به جماعت حاضر نشدهاند، مىگويند: فلانى كجا است؟ گفته مىشود: او مريض است. فرشتگان مىگويند: خدايا او را شفا ده تا به نماز حاضر شود، باز مىپرسند، فلانى كجاست؟ مىگويند: به سفر رفته است، فرشتگان مىگويند: خدايا او را به سلامت برگردان زيرا او اهل نماز جمعه است، باز مىگويند: فلانى كجاست؟ مىگويند: از دنيا رفته است، ملائكه مىگويند: خدايا او را
بيامرز چرا كه او نماز جمعه را به پا مىداشت(1).
هرگاه بخواهى حاجتت برآورده شود - زمانى كه از خدا درخواست حاجت مىكنى - بايد درود و رحمت بر پيامبر صلىاللهعليهوآله بفرستى. اَبُو كهْمَس گويد: از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: مردى وارد مسجد شد، و پيش از ثناى خدا و درود بر پيامبر صلىاللهعليهوآله سخن گفت، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اين بنده در دعاى خود شتاب كرد؛ سپس مرد ديگرى وارد شد ثنا و ستايش از خدا كرد و صلوات بر رسول خدا فرستاد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: از خدا بخواه كه به تو عطا مىكند(2).
بنابراين، در مساجد نماز و دعا زياد بخوانيد و در مكانهاى مختلفِ آن نماز بگزاريد زيرا هر مكانى روز قيامت براى نمازگزار شهادت مىدهد(3). بهترين قدمهايى كه وارد مساجد خدا مىشود، قدمهاى جوانان است؛ هرگاه پاى راست خود را به مسجد نهد، فرشتگان مىگويند: خدا تو را بيامرزد(4).
هرگاه از مسجد بيرون رفتى، نخست پاى چپ را بيرون بگذار(5)و بگو:
اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ اِبْليْسَ وَ جُنُودِه(6)، اَللّهُمَّ صَلِّ(7)عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ
1) مستدرك، ج 6، ص 38، حديث / 3، به نقل از تفسير ابوالفتوح، ج 5، ص 325 (فارسى).
2) كافى، ج 2، ص 485، حديث / 7.
3) امالى صدوق، ص 294، ذيل حديث / 8.
4) جامعالأخبار، ص 69.
5) كافى، ج 3، ص 308، ضمن حديث / 1؛ الهداية، ص 280.
6) كنزالعمال، ج 7، ص 660، حديث / 20786.
7) در كنزالعمال، ج 7، ص 657، حديث / 20773، آمده است: فليسلّم على النّبى(ص).
مُحَمَّدٍ وَافْتَحْ لَنا بابَ فَضْلِكَ(1)هرگاه اين كار را كردى، فرشتگان مىگويند: خدا تو را حفظ كرد و حوايج تو را برآورده ساخت و پاداش تو را بهشت قرار داد(2).
مستحبّ است جلوِ درِ مسجد توقّف كنى و اين دعا را بخوانى: اَللّهُمَّ دَعَوْتَنى فَأَجَبْتُ دَعْوَتَكَ وَ صَلَّيْتُ مَكْتُوبَتَكَ وَانْتَشَرْتُ فِى اَرْضِكَ كَما اَمَرْتَنى، فَأَسْئَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ اَلْعَمَلَ بِطاعَتِكَ وَاجْتِنابِ سَخَطِكَ(3)، وَالْكَفافِ مِنَ الرِّزْقِ بِرَحْمَتِكَ(4).
مبادا در خروج از مسجد شتاب كنى چرا كه اين كار، موجب فقر است. رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده: بيست خصلت، موجب فقر است، از جمله آنها تعجيل در خروج از مسجد و صبح زود به بازار رفتن است(5).
مبادا بى سبب از مسجد بيرون روى، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده است: كسى كه صداى اذان را در مسجد بشنود و بدون سبب از مسجد بيرون رود، منافق است مگر اين كه بخواهد برگردد(6)يا بدون طهارت باشد و براى تحصيل طهارت بيرون رود(7).
1) الفقيه، ج 1، ص 155؛ المقنع، ص 58؛ در امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 209، آمده است: رسول خدا(ص) هنگامى كه از مسجد خارج شد، فرمود: اَللّهُمَّ افْتَحِ لِى اَبْوابَ رِزْقِكَ.
2) جامعالأخبار، ص 69.
3) در فلاح السّائل، ص 210، مَعْصِيَتكَ، آمده است.
4) كافى، ج 3، ص 309، حديث / 4؛ مجلسى در بحار، ج 84، ص 22، حديث / 10، دعاى ديگرى نقل كرده است، مراجعه كنيد.
5) بحار، ج 76، ص 315، حديث / 2، به نقل از جامعالأخبار، ص 124.
6) امالى صدوق، ص 405، حديث / 17؛ روضةالواعظين، ص 337.
7) دعائم الإسلام، ج 1، ص 147.
هرگاه در مسجد نشستى، مستحبّ است رو به قبله باشى(1)و هرگاه مردى در كنارت بنشيند براى او جا باز كن؛ روايت شده است كه مردى وارد مسجد شد، در حالى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله تنها در مسجد نشسته بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله براى او جا باز كرد، آن مرد گفت: مكان وسيع است اى رسول خدا! پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: از حق مسلمان بر مسلمان اين است كه هرگاه ببيند برادر مسلمانش مىخواهد پهلوى او بنشيند، براى او جا باز كند(2).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله هرگاه وارد مسجد مىشد، مردم براى آن حضرت بپا مىخواستند، وى آنان را نهى كرد و فرمود: براى او در مجلس جا باز كنند(3).
خداى تعالى فرموده است: «إِذا قِيْلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِى الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللّهُ لَكُمْ»(4). نشستن در مسجد و انتظار نماز كشيدن، عبادت است، مادامى كه حَدَثى از او سر نزند(5)، گفته شد: حَدَث چيست اى رسول خدا؟ فرمود: غيبت كردن است(6). سخن ظالمانه در مسجد، حسنات را از بين مىبرد(7)و بهترين اهل مسجد، كسانى هستند كه بيشتر به
ياد خدا باشند(1).
كسى كه در مسجد بنشيند، با خداى خود نشسته است، از اين رو، حق اين است كه جز سخن خير نگويد(2).
بنابراين، در مسجد هر سخنى لغو است مگر اين كه قرآن يا ذكر خدا يا سؤال از خير يا اعطاى خير(3)يا سؤال از علم و دانشى باشد(4). بازار مسلمانان همچون مسجد آنهاست، هر كس به مكانى سبقت بگيرد، تا شب اولويّت دارد(5).
نقل شده كه مردى به امام صادق عليهالسلام عرض كرد: در مكّه يا مدينه يا حاير امام حسين عليهالسلام و يا در جاهايى كه فضيلت دارند، هستيم. بسا هست كه شخصى از جاى خود بيرون مىرود تا وضو بگيرد، در همين حال، شخص ديگرى مىآيد و در جاى او مىنشيند، امام عليهالسلام فرمود: كسى كه به مكانى سبقت بگيرد، در آن روز و شب به آن مكان سزاوارتر است(6).
كسى كه در مسجد بعد از نماز، منتظر نماز ديگر باشد، ميهمان خداست و بر خدا حقّ است كه ميهمان خود را احترام كند(7).
نشستن در مسجد بعد از طلوع فجر تا طلوع آفتاب، سريعتر از
مسافرت در زمين روزى را جلب مىكند(1). اميرالمؤمنين عليهالسلام هر روز در مكانى از مسجد اعظم (كوفه) مىنشست و بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب تسبيح مىكرد(2).
رهبانيّت عرب، نشستن در مسجد است؛ مسجد مؤمن، مجلس، خانه و صومعه اوست(3). نقل شده كه عثمان مظعون به رسول خدا صلىاللهعليهوآله گفت: من مىخواهم راهب شوم و براى عبادت عزلت گزينم، آن حضرت فرمود: اين كار را نكن، زيرا رهبانيّتِ امّتِ من، نشستن در مساجد(4)و انتظار نماز، بعد از نماز است(5).
كسى كه مساجد، خانه او باشد، خداوند، عاقبت او را با راحتى و رحمت و عبور از پل صراط به سوى بهشت ختم مىكند(6). از اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: نشستن در مسجد براى من بهتر است از نشستن در بهشت زيرا در بهشت خشنودى خودم و در مسجد خشنودى پروردگارم است(7).
بنابراين، نشستن خود را براى غير خدا قرار مده، مثل اين كه منتظر شخصى باشى يا براى استراحت يا ريا يا اتلاف وقت به مسجد بروى.
1) الخصال، ص 612، ضمن حديث / 10.
2) البحار، ج 34، ص 148.
3) دعائم الإسلام، ج 1، ص 148.
4) در امالى صدوق، ص 40، آمده است: همانا رهبانيّتِ امّت من، جهاد در راه خداست - التعازى، ص 16، حديث / 28.
5) تهذيب، ج 4، ص 191، حديث / 541؛ در مشكاةالأنوار، ص 262، آمده است: سياحت در امّت من، ملازم در مسجد بودن و انتظار نماز بعد از نماز است.
6) كنزالعمال، ج 7، ص 659، حديث / 20785؛ مستدرك، ج 3، ص 362، حديث / 18.
7) ارشاد القلوب، ص 218؛ عدّةالداعى، ص 194.
هرگاه خدا صدق نيّت تو را در نشستن براى ذات مقدّس خود، بداند با نظر رأفت و رحمت و مهربانى به تو نگاه مىكند و تو را نسبت به آنچه دوست دارد و مىپسندد، موّفق مىكند.
نقل شده است كه نخستين كسى كه در خانهاش مسجدى انتخاب كرد، عمّار بن ياسر بود(1). حضرت على عليهالسلام خانهاى متوسّط كه در آن جز فرش و قرآنى نبود، براى نماز خود برگزيده بود(2).
از پيامبر صلىاللهعليهوآله در باره مردى سؤال شد كه در منزلش نماز مىخوانَد، سپس به مسجد مىآيد و با جماعت نماز مىخواند، پيامبر فرمود: براى اين مرد، دو بهره است(3).
بهترين نماز، نمازى است كه شخص در خانهاش بخواند به طورى كه جز خداى - عزّوجلّ - او را نبيند و فقط رضاى او را طلب كند(4). مقصود در اين جا، نماز شب يا نمازهاى مستحب و نوافل است.
نماز شخص در منزلش با جماعت برابر با بيست و چهار نماز است و نماز مرد در مسجد با جماعت، معادل با چهل و هشت نماز است ... و نماز فرادا در مسجد، معادل بيست و چهار نماز است و نماز فُرادا در منزل مانند غبارى پراكنده است كه در پيشگاه خدا قبول نمىشود. هر كس به
1) الطّبقات الكبرى، ج 3، ص 350.
2) المحاسن، ص 612، حديث / 30؛ ميان پرانتز، المحاسن، حديث / 29.
3) كنزالعمال، ج 7، ص 577، حديث 20333؛ در كافى، ج 3، ص 381، حديث / 8، آمده است: كسى كه در منزلش نماز بخواند، سپس به يكى از مساجد آنان برود و با آنها نماز بخواند، با حسنات آنها بيرون رود.
4) امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 141.
سبب اِعراض از مساجد، در خانهاش نماز جماعت بخوانَد، نماز او و كسانى كه با او نماز خواندهاند، كامل نيست مگر اين كه عذرى داشته باشد كه نتواند به مسجد برود(1).
در جامعه كنونى آيا ديدهاى يا شنيدهاى كه شخصى در خانه خود، مسجدى انتخاب كند؟ در پاسخ خواهى گفت: آيا در خانه، مسجدى انتخاب مىشود؟ در خانهها، جاى تميز و پاكيزهاى كم يافت مىشود، بخصوص خانههايى كه كودكان در آنها زيادند. بنابراين، چه نيكوست اگر در خانههايمان، خانهاى را به عنوان مسجد انتخاب كنيم و در خلوت بر گناهان خود گريه كنيم زيرا سبب تراكم اندوههاى ما اين است كه در خلوت اشكى نريختهايم، هر چيزى داراى وزن و اندازهاى است مگر اشك(2)[كه قيمت آن قابل سنجش نيست].
هيچ قطرهاى نزد خدا محبوبتر از قطره اشكى نيست كه در تاريكىِ شب از ترس خدا براى خدا ريخته شود(3). از مسمع نقل شده كه گفت: امام صادق عليهالسلام به من نوشت: دوست دارم كه در منزلت، يكى از خانهها را مسجد قرار دهى، سپس دو جامه كهنه و خشن بپوشى، آن گاه از خدا بخواهى كه تو را از آتش آزاد و به بهشت داخل كند و سخن بيهوده و حرف زور بر زبان نياورى(4).
روايت شده كه چون مريم به سنّ زنان رسيد، زكريّا براى مريم در مسجد، محرابى ساخت و درِ آن را در وسط محراب قرار داد، فقط با
نردبان به محراب مىرفت و جز زكريّا، ديگرى به آن محراب وارد نمىشد، همه روزه آب و غذا و روغن براى مريم مىآورد، هر زمانى كه زكريّا به محراب مريم وارد مىشد، روزيى (ميوه تازه) در نزد مريم مىديد. زكريّا از اين موضوع تعجّب مىكرد، مريم مىگفت: اين روزى از نزد خدا از بهشت است(1). همچنين حضرت فاطمه(س) سَرور زنان جهان در محراب خود نماز مىخواند(2).
گمان نرود كه مقصود ما از اين سخن، عزلت و رهبانيّت است(3)بلكه منظور ما نماز شب و نمازهاى مستحبّى روز است زيرا كسى كه خدا را در نهان ياد كند، بسيار ياد كرده است(4).
براى مساجد، فوايد زيادى است كه برخى از آنها را يادآور مىشويم:
1- برادرى كه در راه خدا به دست مىآورى؛ كسى كه به مسجد مىرود، دست كم يكى از سه فايده را مىبرد، ... برادرى كه در راه خدا به دست مىآورد، مرد مسلمان بعد از فايده اسلام، هيچ فايدهاى را به دست نياورده كه مثل برادر در راه خدا باشد(5).
1) مجمع البيان، ج 2، ص 436.
2) بشارةالمصطفى، ص 198؛ علل الشّرائع، ص 181، حديث / 1.
3) هنگامى كه پسر عثمان بن مظعون وفات يافت، سخت محزون شد تا آن جا كه خانهاى را از منزلش به عنوان مسجد انتخاب كرد و در آن به عبادت پرداخت؛ رسول خدا(ص) به او فرمود: خداوند رهبانيّت را بر ما مقرّر نكرده است، همانا رهبانيّتِ امّت من، جهاد در راه خداست - امالى صدوق، ص 40.
4) كافى، ج 2، ص 501، حديث / 2.
5) امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 45.
2- اطّلاع بر علم تازهاى يا آيه محكمى [از آيات قرآن] يا سخنى كه او را هدايت كند يا از هلاكت نجات دهد(1).
3- رحمت الهى شامل حال او مىشود و گاهى با دعاى او، خدا بلا را از او دور مىكند زيرا نقل شده است: كسى كه در رفتن به مسجد مداومت كند، به رحمت منتظرهاى دست يابد(2)، هرگاه رحمت بر اهل مسجد نازل شود، ابتدا بر امام، سپس بر كسانى كه طرف راست امام هستند و سرانجام بر همه صفها، نازل مىشود(3). [كسى كه به مسجد مىرود يا رحمت] يا روزى نصيب او مىشود؛ از امام حسين عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: قَوىترين عامل براى جلب روزى ... حضور در مسجد، پيش از اذان و مداومت بر طهارت است(4).
[فرد] يا در مسجد دعايى مىكند كه خدا بلاى دنيا را از او دفع مىكند(5)يا براى برآورده شدن حاجتى به مسجد مىرود؛ امام صادق عليهالسلام فرمود: حاجتى به خدا داشتم، در گرماى نيم روز [براى قضاى آن] به مسجد رفتم، همچنين هرگاه حاجتى براى من رخ دهد به مسجد مىروم(6). يا براى رفع غم به مسجد برود؛ امام صادق عليهالسلام فرمود: چه مانع مىشود شما را كه هرگاه غمى از غمهاى دنيا روى آورد، وضو بگيريد و به مسجد برويد، دو
ركعت نماز بخوانيد و در نماز دعا كنيد(1).
4- ترك كارهاى زشت و ناپسند، يا به سبب حيا از نمازگزاران يا به دليل ترس از خدا؛ على عليهالسلام فرموده است: كسى كه به مسجد رفت و آمد كند، به يكى از هشت چيز دست يابد: ... گناهى را به سبب ترس يا حيا ترك مىكند.
5- ضبط حركات اَفعال نماز به طور صحيح؛ نقل شده است كه: رسول خدا وارد مسجد شد، اَنَس بن مالك را ديد كه نماز مىخوانَد و به اطراف خود نگاه مىكند؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى اَنَس! همانند كسى كه نماز وداع مىخوانَد، نماز بخوان، چنين در نظر بياور كه پس از اين هيچ گاه نمازى نمىخوانى، چشمهايت را به محلّ سجدهات بدوز، به كسانى كه طرف راست و چپ تو هستند، هيچ توجّهى نكن. بدان كه تو در برابر كسى هستى كه تو را مىبيند ولى تو او را نمىبينى(2).
از امام باقر عليهالسلام نقل شده كه فرمود: مردى وارد مسجدى شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز در آن مسجد بود، آن مرد سجده را آن گونه كه شايسته است، انجام نداد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: همانند كلاغ دانه چيد، اگر اين مرد (با اين حالت بميرد)(3)بر غير دين محمّد صلىاللهعليهوآله مرده است(4).
1) مجمع البيان، ج 1، ص 100؛ تفسير عيّاشى، ج 1، ص 43، حديث / 39.
2) دعائمالإسلام، ج 1، ص 157.
3) جمله ميان پرانتز، در: ثواب الأعمال، ص 273، حديث / 1، و در: المحاسن، ص 79، حديث / 5، نيامده است.
4) امالى صدوق، ص 391، حديث / 8؛ در المحاسن، ص 82، ذيل حديث / 11، آمده است: على(ع) مردى را ديد كه در نمازش همانند كلاغ كه دانه مىچيند، بسرعت سجده مىكند، امير مؤمنان(ع) فرمود ... مَثَلِ تو در نزد خدا همچون مَثَلِ كلاغ است زمانى كه دانه از زمين مىچيند، اگر با اين وضع بميرى بر دين اسلام نمردهاى ... و دزدترين مردم كسى است كه از نمازش بدزدد.
در كتاب ربيعالأبرار نقل شده است كه مردى اعرابى، نماز خود را سَبُك به جا آورد، على عليهالسلام با تازيانه به سوى او رفت و فرمود: نمازت را دوباره بخوان، [او اعاده كرد] هنگامى كه از نماز فارغ شد، امام عليهالسلام فرمود: آيا اين نماز بهتر است يا نماز اوّلى؟ او گفت: اوّلى، امام عليهالسلام فرمود: چرا؟ گفت: زيرا نماز اوّل را براى خداى متعال خواندم و دومى را از ترس تازيانه به جا آوردم، على عليهالسلام خنديد(1).
6- مسجد براى واردين امان است، و به وسيله آنان خدا عذاب را برطرف مىكند؛ در روايت آمده است: اگر كسانى كه مساجد مرا آباد مىكنند(2)، نبودند، البتّه عذاب بر آنها نازل مىكردم(3). رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: خورشيد و ماه براى مرگ و زندگى هيچ كس نمىگيرند، ليكن اين دو، دو آيه از آيات الهى هستند، هرگاه اين آيات را ديديد، براى نماز به سوى مساجدتان بشتابيد(4). از امام باقر عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: زلزلهها، گرفتن خورشيد و ماه و بادهاى وحشتناك از نشانههاى قيامتاند، هرگاه يكى از اين علامتها را ديديد، روز قيامت را به ياد آوريد و به مساجدتان پناه ببريد(5).
7- براى مساجد، اوتادى هستند، همنشين آنها فرشتگاناند كه از آنان دلجويى مىكنند، اگر حاجتى داشته باشند، فرشتگان به آنها كمك، اگر
بيمار شوند، از آنها عيادت، اگر غايب باشند، از آنان جست و جو مىكنند و اگر حاضر باشند، گويند: خدا را ياد كنيد(1).
8- اهل مسجد، در آخرت، ثواب مىبَرند، و از كسانى هستند كه خدا، آنها را در سايه خود جاى مىدهد، روزى كه هيچ سايهاى جُز سايه او نباشد ... مردى كه هرگاه از مسجد بيرون رود، قلب او به مسجد متوجّه باشد تا زمانى كه برگردد(2).
تمام مطالبى كه يادآور شديم در اين سخن امير مؤمنان، على عليهالسلام جمع شده است، فرمود: كسى كه به مسجد رفت و آمد كند، به يكى از هشت چيز دست يابد(3): برادرى كه در راه خدا به دست آورد، يا علم تازهاى تحصيل كند، (يا آيه محكمى، يا رحمت منتظرهاى، يا سخنى كه او را از هلاكت نگه دارد، يا سخنى بشنود كه او را هدايت كند) يا گناهى را از روى ترس يا حيا ترك كند(4). بنابراين، هرگاه به خانه خدا وارد مىشوى، از فوايدى كه خدا براى تو مهيّا كرده است، خود را محروم مكن، بيشترين فايده را جوانى مىبرد كه آنچه را در مسجد گفته مىشود كاملاً فرا مىگيرد و در سلوك وى اثر مىگذارد، برخلاف پدران چرا كه آنها به
1) كنزالعمال، ج 7، ص 581، حديث / 20351؛ مجازات النبويّه، ص 412، حديث / 330.
2) خصال، ص 342.
3) در قرب الإسناد، ص 33، آمده است، امام حسن(ع) فرمود: كسى كه در آمد و شد به مسجد مداومت كند، به يكى از هفت چيز دست يابد.
4) الفقيه، ج 1، ص 153، حديث / 36؛ ثواب الأعمال، ص 46، حديث / 1؛ تهذيب، ج 3، ص 248، حديث 681؛ نهايه شيخ طوسى، ص 108؛ فلاح السائل، ص 90؛ المحاسن، ص 48، حديث / 66؛ تحف العقول، ص 166:؛ ميان پرانتز، از: قرب الإسناد، ص 33، چنين است: يا رحمت منتظره يا آيه محكمى كه او را هدايت كند، يا - به گمان راوى فرمود: - سخن درست يا ارشادى كه وى را از هلاكت حفظ كند.
مشكلات و اندوههاى دنيا گرفتارند.
در لسان العرب آمده است: اعتكاف، مأخوذ از عَكَفَ على الشّيىء، است، يعنى به آن روى آورد، در حالى كه مواظب بود و صورت خود را برنگرداند. برخى گفتهاند: عَكَفَ يعنى اَقامَ، اقامت كرد و از همين قبيل، سخن خداى متعال است: «ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكفا»(1)يعنى مُقِيْما؛ عُكُوف به معناى اقامت در مسجد است؛ خداى تعالى فرموده است: «وَ أَنْتُمْ عاكِفُوْنَ فِى الْمَساجِدِ»(2)يعنى در حالى كه در مساجد اقامت كردهايد.
به كسى كه ملازم مسجد است و بر عبادت در مسجد پايدارى مىكند، عاكف و معتكف مىگويند. اعتكاف و عكوف به معناى اقامت در جايى و ملازم بودن چيزى يا جايى است... و گفته شده است: اعتكاف به معناىِ همنشينى مخصوص است(3).
در كتاب شرائع الإسلام آمده است: اعتكاف، همان درنگ طولانى در مسجد براى عبادت است و جز از مكلّف مسلمان، صحيح نيست(4).
شرايط اعتكاف، نيّت و روزه است؛ اعتكاف بدون روزه، صحيح نيست(5). حدّاقلّ اعتكاف سه روز است(6). هرگاه دهه آخر ماه فرا مىرسيد،
رسول خدا صلىاللهعليهوآله در مسجد معتكف مىشد، خيمهاى از مو براى آن حضرت برپا مىكردند، دامن به كمر مىزد و رختخواب خود را جمع مىكرد(1). در خبر ابوالعبّاس از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: رسول خدا صلىاللهعليهوآله در دهه اوّل ماه رمضان معتكف شد، سپس مرتبه دوم در دهه وسط معتكف شد، آن گاه در مرتبه سوم در دهه آخر ماه معتكف شد، پس از آن همواره رسول خدا صلىاللهعليهوآله در دهه آخر ماه معتكف شد(2).
امام صادق عليهالسلام فرمود: اعتكاف صحيح نيست مگر در بيستم ماه رمضان(3). در جواهر الكلام آمده است: شرط بودنِ روزه در اعتكاف مثل شرط بودنِ طهارت در نماز است... چه اين كه روزه واجب باشد يا مستحبّ باشد، روزه رمضان باشد يا غير رمضان، و هيچ اختلافى در اين مورد وجود ندارد بلكه از كتاب المعتبر(4)نقل شده كه فتواى علماى ما همين است(5).
در كتاب شرائعالإسلام آمده است: اعتكاف صحيح نيست مگر در زمانى كه روزه صحيح باشد و اعتكاف كنندگان بايد از كسانى باشند كه روزه آنان صحيح است. بنابراين، اگر در عيد فطر و قربان معتكف شود، اعتكافش صحيح نيست(6).
1) كافى، ج 4، ص 175، حديث / 1؛ الفقيه، ج 2، ص 120، حديث / 517؛ تهذيب، ج 4، ص 287، حديث / 896؛ استبصار، ج 2، ص 130، حديث / 426.
2) الفقيه، ج 2، ص 123، حديث / 535؛ الكافى، ج 4، ص 175، حديث / 3.
3) كافى، ج 4، ص 176، حديث / 2.
4) در المعتبر، ج 2، ص 726 آمده است: هر روزهاى كه بگيرد، خواه واجب باشد يا مستحب، رمضان باشد يا غير رمضان، [فرق نمىكند] فتواى علماى ما نيز همين است.
5) جواهر الكلام، ج 17، ص 164.
6) شرائعالإسلام، ج 1، ص 215.
از اين رو، در ايران اسلامى مىبينيم كه مراسم اعتكاف در «ايّام البيض»(1)يعنى سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه برگزار مىشود بويژه در ماه رجب زيرا فضيلت و بركت در اين ماه است(2). رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت: به على عليهالسلام بگو: از هر ماهى سه روز، روزه بگير... گفتم: اى رسول خدا صلىاللهعليهوآله اين ثوابها فقط مخصوص من است يا براى عموم مردم است؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: خداوند، اين ثوابها را به تو و هر كس كه اين عمل را به جا آورد، عطا مىكند، گفتم: آن سه روز كدام است اى رسول خدا؟ فرمود: ايّام البيض در هر ماهى، و آن سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم است(3).
مكان اعتكاف؛ از عالم عليهالسلام (4)در باره اعتكاف سؤال شد، فرمود:
1) شيخ مفيد در كتاب المقنعه، ص 58، گفته است: ايّام البيض را به علّت شبهاى آنها «بيض» گفتهاند، و علّت آن كه شبهاى آنها به اين نام خوانده شده، اين است كه در اين شبها، ماه از هنگام غروب خورشيد طلوع مىكند و تا طلوع آفتاب غروب نمىكند - الدّروع الواقيه، ص 66، به نقل از: المقنعه، با كمى اختلاف.
2) رجب، ماه بزرگى است، خداوند، حسنات را در آن دو برابر، و سيّئآت را محو مىكند، كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، آتش از او دور شود، و كسى كه سه روز روزه بگيرد، بهشت بر او واجب گردد - الفقيه، ج 2، ص 56، حديث / 245. كسى كه ايّام البيضِ ماه رجب را روزه بگيرد، و شبهاى آن را به عبادت بگذراند... خدا هزار حاجتِ او را برآورد... و خدا در بهشت براى او صد قصر از زمرّد بنا كند... و اين كار براى خدا آسان است - المستدرك، ج 7، ص 523، حديث 4. رجب ماه ريزش رحمت خدا بر بندگان است - البحار، ج 97، ص 36، حديث 16 به نقل از: عيون اخبارالرّضا، ج 2، ص 71، حديث 331؛ در اين كتاب به جاى «اصب» «اصم» آمده است، رجب: نهرى است در بهشت، از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر، كسى كه يك روز، از ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند از آن نهر، او را سيراب فرمايد - تهذيب، ج 4، ص 306، حديث 924.
3) وسائل، ج 10، ص 437، حديث / 3.
4) منظور، امام كاظم(ع) است - جامع الرّواة، ج 2، ص 462.
اعتكاف، شايسته نيست مگر در مسجدالحرام و مسجدالرّسول و مسجد كوفه و مسجد جامع، و مادامى كه معتكف است بايد روزه بگيرد(1).
از عمر بن يزيد نقل شده است كه گفت: به امام صادق عليهالسلام عرض كردم: در باره اعتكاف در بعضى از مساجد بغداد چه مىفرماييد؟ امام فرمود: اعتكاف نيست مگر در مسجد جامعى كه امام عادلى در آن نماز جماعت خوانده باشد و اعتكاف در مسجد كوفه و بصره و مسجد مدينه و مسجد مكّه مانعى ندارد(2)... و در روايتى مسجد مداين آمده است(3).
در كتاب شرائعالإسلام آمده كه ضابطه اعتكاف، هر مسجدى است كه در آن، پيامبرى يا وصىّ او نماز جماعت اقامه كرده باشد؛ برخى از فقيهان گفتهاند: نماز جمعه خوانده باشد(4).
اجازه كسى كه بر ديگرى ولايت دارد مثل شوهر بر همسر و پدر و مادر بر فرزندانشان در اعتكاف شرط است.
همچنين لازم است همواره در مسجد باشد، اگر بدون مجوّز خارج شود، چه مايل باشد و چه نباشد، اعتكافش باطل است. بنابراين، اگر سه روز در مسجد نگذراند، اعتكاف باطل مىشود.
امّا خروج از مسجد براى كارهاى ضرور مِثلِ قضاى حاجت شُست و شوى بدن و عيادت بيمار، جايز است.
امام صادق عليهالسلام فرموده است: شايسته نيست كه اعتكاف كننده از مسجد بيرون رود مگر براى حاجتى كه ناگزير باشد. سپس از ساعتى كه
بيرون رفته ننشيند تا به مسجد برگردد(1).
از مسجد بيرون نرود مگر براى تشييع جنازه يا عيادت بيمارى [يا براى نماز جمعه(2)] اعتكاف زن نيز همين گونه است(3)، جز اين كه اگر حايض شود بايد از مسجد بيرون رود تا پاك شود(4)، هرگاه پاك شد آنچه را بر ذمّه اوست، قضا كند(5)در صورتى كه اعتكاف كننده بيمار شود، به خانهاش مىآيد و زمانى كه خوب شود به مسجد برمىگردد و روزه مىگيرد(6).
هرگاه براى يكى از امور فوق از مسجد بيرون رود، نشستن و راه رفتن زير سايه براى او جايز نيست و نيز نماز خواندن در خارج مسجد مگر اين كه در مكّه باشد زيرا در مكّه هر كجا بخواهد، مىتواند نماز بخواند و چنانچه سهوا از مسجد بيرون رود، اعتكاف او باطل نمىشود(7).
كسى كه در مسجد معتكف شده، لازم است به ذكر خدا و تلاوت قرآن و نماز مشغول باشد، سخن دنيا نگويد، شعر نخواند، خريد و فروش نكند، با زنى خلوت نكند، دشنام و حرف زشت نگويد، با هيچ كس مجادله و ستيز نكند(8)، بوى خوش به كار نبرد، از گياه خوشبو لذّت نبرد(9)،
1) فقه امام رضا(ع)، ص 190.
2) كافى، ج 4، ص 178، حديث 1.
3) كافى، ج 4، ص 178، حديث / 3؛ الفقيه، ج 2، ص 122؛ حديث 529؛ تهذيب، ج 4، ص 294، حديث 871.
4) دعائم الإسلام، ج 1، ص 128.
5) كافى، ج 4، ص 179، ذيل حديث 2؛ الفقيه، ج 2، ص 123، ذيل حديث / 536.
6) كافى، ج 4، ص 179، حديث 1؛ ج 2، ص 122، حديث 530؛ تهذيب، ج 4، ص 294، حديث 893.
7) شرائعالإسلام، ج 1، ص 217.
8) دعائمالإسلام، ج 1، ص 287.
9) كافى، ج 4، ص 177، حديث / 4؛ الفقيه، ج 2، ص 122، حديث 527؛ تهذيب، ج 4، ص 288؛ استبصار، ج 2، ص 129، حديث 3.
با زنان مباشرت نكند؛ خداى متعال فرموده است: «وَ لاتُباشِرُوهُنَّ وَ اَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِد»(1).
مهمترين فوايد اعتكاف عبارت است از:
1- صبر بر طاعات و ميزان آمادگى نَفْس بر آن.
2- پى بردن به ذات نَفْس از طريق فاصله گرفتن با لذايذ و تزيينات دنيا كه آيا به دين متمايل است يا بيشتر به دنيا توجّه دارد؟
3- تفكّر و توجّه كامل به عبادت به دليل گستردگى وقت كه بعدها به آن خو مىگيرد و اين به سبب ارزش خشوعى است كه همراه با گريه است و موجب پاك شدن نَفْس از رذايل مىشود.
4- استجابت دعا به علّت آمادگى كامل براى عبادت.
5- كمال آرامش و راحت خاطر به سبب دورى نَفْس از ماديّات.
6- احساس پشيمانى و توجّه به استغفار و توبه با خلوص نيّت نسبت به گناهانى كه نَفْس در گذشته مرتكب شده است؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: رجب، ماه استغفار امّت من است، در اين ماه، بسيار استغفار كنيد زيرا كه خدا، آمرزنده و مهربان است(2).
7- كسب فضايل پسنديده و عادات حسنه چرا كه معتكفان در مساجد اغلب از مؤمنان هستند.
8- نگاه داشتن زبان و آگاهى بر لغزشهاى انسان كه موجب خاموشى و
جرأت بر امر به معروف و نهى از منكر مىشود.
9- ارتباط بيشتر قلبها به مساجد براى اين كه در هنگام اعتكاف به اهميّت مساجد پى مىبَرد.
بنابراين، اعتكاف مدرسه تهذيب نَفْس است و اعتكاف براى جوانان، بيشتر از پدرانشان اهميّت دارد به دليل اين كه جوانان از فراغت برخوردارند و مسؤوليّتى براى كسب روزى ندارند.
غريبان در دنيا چهارند: 1- قرآنى كه در قلب ستمگرى باشد؛ 2- مسجدى كه در ميان مردمى باشد كه در آن نماز نمىخوانند؛ 3- قرآنى در خانهاى باشد كه قرائت نمىشود؛ 4- مرد صالحى كه در ميان مردمان بدى باشد(1).
از اين رو، مساجد ما به خدا شكايت مىكنند بويژه از همسايگانشان كه در آنها حاضر نمىشوند. خداوند به مساجد وحى كرد: سوگند به عزّت و جلالم، يك نماز از آنها نمىپذيرم، عدالتى از آنها در ميان مردم آشكار نمىكنم، آنها را مشمول رحمت خود نمىگردانم، و در بهشت مجاور من نخواهند بود(2). جابر از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرده كه فرمود: روز قيامت سه چيز مىآيند و به خداى متعال شكايت مىكنند: 1- قرآن؛ 2- مسجد؛ 3- عترت پيامبر صلىاللهعليهوآله (3)قرآن مىگويد: خدايا! مرا تحريف و
1) كنزالعمال، ج 1، ص 616، حديث 2845.
2) امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 307.
3) همچنين روايت شده: سه چيز است كه به خداى متعال شكايت مىكنند: 1- مسجد خرابى كه اهل محل در آن نماز نمىخوانند؛ 2- عالمى كه بين مردم نادان باشد؛ 3- قرآنى كه آويخته شده و گرد و غبار بر آن نشسته است و قرائت نمىشود. الخصال، 142، حديث 163. در روضةالواعظين، ص 236، به جاى «معلّق» «مغلق» آمده است و در جامعالأخبار، ص 70، آمده است: و مسجد خرابى كه اهل محلّ در آن نماز نخوانند.
پارهپاره كردند. مسجد مىگويد: خدايا! مرا تعطيل و ضايع كردند. عترت مىگويد: خدايا! ما را كُشتند، آواره و در به در كردند(1).
هرگاه مردى كه اهل مسجد است، غايب شود، سپس به مسجد برگردد، مسجد شادمان مىشود، همان گونه كه شما هرگاه مسافرتان بيايد، شادمان مىشويد(2). شخصى كه در مسجد براى نماز اقامت مىكند، خدا را شادمان مىكند، همان گونه كه اهل خانه با ديدار مسافرشان خوشحال مىشوند(3).
امّا مساجد ما به بركت هوشيارى اسلامى تعطيل نشده است ولى از حاضر نشدن جوانان شكايت دارند چرا كه وجود جوانان، رونق مسجد و كارهاى عبادى ايشان، چراغ راه وارد شوندگان است و اين به سبب صدق نيّت و خلوص آنهاست زيرا دامهاى شيطان هنوز در قلب آنها رسوخ نكرده است. همچنين مساجد از دو دسته شكايت مىكنند: اوّل، واعظان جيرهخوارى كه سخنگوى دربار شاهان ستمگرند. دوم، خطبا و سخنرانانى كه احاديثى را ترويج مىكنند كه ضرر آنها بيش از نفع آنهاست.
امام جماعت مسجد بايد عادل، مؤمن، عاقل و حلال زاده و بنا بر قول اظهر، بالغ باشد(4)، همچنين مريض نباشد. بنابراين، شخص بيمار براى اشخاص تندرست نمىتواند امامت كند زيرا اين امامت، مخصوص پيامبر
خدا صلىاللهعليهوآله بوده است(1)، و بايد ناصبى نباشد؛ پشت سر ناصبى نماز نخوانيد، مگر اين كه بترسيد مشهور و انگشت نما شويد(2).
نيز شرط است كه امام جماعت، قارىترين كتاب خدا باشد و داناترينِ مردم به حلال و حرام باشد، در سخن راستگوتر، در رفتار نيكوتر و از لحاظ سنّ بزرگتر باشد؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: قارىترين مردم به كتاب خدا بايد امام جماعت باشد، اگر در قرائت قرآن مساوى باشند، كسى كه به سنّت، داناتر است بايد امام باشد، اگر در آگاهى از سنّت يكسان باشند، كسى كه در هجرت مقدّم بوده است بايد امام جماعت باشد، اگر در هجرت برابر باشند، كسى كه سنّش بزرگتر است(3)و اگر در سنّ مساوى باشند، كسى كه زيباتر است بايد امام جماعت باشد(4).
اگر خوشحال مىشويد كه نماز شما پاك باشد، نيكانتان را در امامت جماعت مقدّم داريد(5)چرا كه امام جماعت مردم، نماينده آنها به سوى خداوند است(6). كسى كه امامت گروهى را بر عهده گيرد، در حالى كه از او داناتر [يا فقيهتر] وجود دارد، همواره كار آنها به پستى و فرومايگى پيش مىرود(7)[امام جماعت رابت] و امير منصوب از سوى امام عادل و صاحب منزل براى امامت مقدّماند و سادات هاشمى در صورتى كه شرايط امامت
1) دعائمالإسلام، ج 1، ص 151.
2) دعائم الإسلام، ج 1، ص 151.
3) مستدرك، ج 6، ص 476، حديث / 8.
4) المقنع، ص 66؛ علل الشّرائع، ص 326، حديث / 3.
5) الفقيه، ج 1، ص 247، حديث / 1101؛ علل الشّرايع، ص 326، حديث / 3.
6) دعائم الإسلام، ج 1، ص 151.
7) تهذيب، ج 3، ص 56، حديث / 194؛ علل الشرايع، ص 326. كلمه ميان كروشه از ثواب الأعمال، ص 246، حديث / 1؛ محاسن، ص 93، حديث / 49.
در آنان باشد بر ديگران اولويّت دارند هرگاه امامان جماعت به نزاع بپردازند، هر كدام را كه مأمومين مقدّم داشتند، اولويت دارد، پس از آن اگر اختلاف كردند، نخست قارىتر، سپس فقيهتر، آن گاه كسى كه در هجرت سبقت داشته، بعد از او كسى كه سنّش بيشتر است و پس از همه اينها كسى كه زيباتر باشد، براى امامت مقدّم است(1).
هرگاه در امام جماعت اين شرايط باشد، قلبها به او اطمينان مىيابد و بگو مگو از مجالس برطرف مىشود، در نتيجه، دلها و گوشهاى آنان متوجّه مىشود به آنچه امام مىگويد از قبيل امر و نهى يا حكمتى كه موجب تهذيب نفس مىشود و بيشترين تأثير را در دلهاى جوانان مىگذارد چرا كه تازه و با طراوتاند.
مهمترين امور براى حضور جوانان در مساجد به شرح زير است:
1- امام جماعت مسجد بايد از لحاظ علمى و دينى و اخلاق، سلوكى شايستگى داشته باشد و خود را بى خبر وانمود كند (يعنى آنچه را كه از باطن اشخاص مىداند، اظهار نكند) دوستدار آخرت و به مظاهر دنيايى اعتنا باشد، در جايى كه حضور وى مقتضى است، حاضر شود و در تمام كارها جدّى باشد تا هنگامى كه براى كارى آنها را به مسجد دعوت مىكند، همه حاضر شوند، و فرمان او را اطاعت كنند. در چنين مواردى، مردم و از جمله جوانانى كه براى رشد و تكامل شخصيّت خود به دنبال الگو هستند، در مسجد حاضر مىشوند و بعد از هر نمازى براى استقامت
1) شرائعالإسلام، ج 1، ص 125.
دلهايشان، مواعظ و ارشادات دينى بيان مىشود؛ البتّه بايد طولانى و خستهكننده نباشد بلكه مختصر و مفيد باشد تا مؤثّر واقع شود.
بنابراين، هنگامى كه فقير و ثروتمند در كنار يكديگر، پشت سر امام جماعت مسجد نماز مىخوانند، پير و جوان، دانشجو و بى سواد نشستهاند و به سخنان امام جماعت مسجد گوش مىدهند. در اين هنگام، كبر و برترى جويى از بين مىرود و رحمت، مهربانى، همبستگى روحى و شوق به حضور در مسجد ميان آنها به وجود مىآيد در استفاده علمى و اداى عبادت و مكان عبادت، همه مساوىاند.
2- هنگامى كه امام جماعت مسجد با واردين معارفه مىكند، بايد دو كار انجام دهد: 1- جلسهاى مركّب از اهالى منطقه تشكيل دهد و درباره امور مخصوص به مسجد با مردم تبادل نظر كند و به پيشنهادها و ديدگاههايشان گوش فرا دهد. 2- در راستاى امور مسجد، كميتههايى تشكيل دهد و به قدر امكان در حلّ مشكلاتى كه به مسجد مربوط است، بكوشد.
امّا امورى كه به خارج مسجد مربوط است، بايد به كمك به عائلههاى نيازمند، عيادت بيماران، حضور در عروسيها و عزاها و اصلاح بين مسلمانان اهميّت دهد و امّا كارهايى كه مخصوص كميتههاست، بر حسب احتياجات مسجد تقسيم مىشود: 1- كميتهاى براى نظافت و تميزى مسجد، و اين سخن به معناى بى نيازى از مأمور دايمى نظافت نيست زيرا كار كميته نظافت، كمك به مأمور نظافت است؛ البتّه زمانى كه مقتضى باشد. 2- كميتهاى براى خريد نيازمنديهاى مسجد. 3- كميتهاى براى اداره كتابخانه. 4- كميته قرض الحسنه. 5- كميتهاى براى جمعآورى اعانات و كمك به نيازمندان. 6- كميتهاى براى تبليغ.
در برخى از اين كميتهها، اولويّت را به جوانان بدهند و آنان را در اداره امور شريك گردانند و بايد همه كميتهها براى هماهنگى بيشتر در كارهاى مسجد با امام جماعت در ارتباط باشند.
3- دورههايى براى تلاوت و حفظ و تفسير قرآن به طور منظّم تشكيل دهند؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده است: هر قومى كه در خانهاى از خانههاى خدا بنشينند و كتاب خدا را بخوانند و با يكديگر مباحثه كنند، ميهمان خداى متعال هستند و فرشتگان با بالهاى خود بر آنان سايه مىافكنند، مادامى كه مشغول اين كار باشند و به سخن ديگرى نپردازند(1).
در روايتى آمده است: آرامش بر آنها فرود مىآيد و رحمت، آنان را فرا مىگيرد و فرشتگان، آنها را گرامى مىدارند(2).
نيز پيامبر صلىاللهعليهوآله فرموده است: اگر يك نفر از شما به مسجد بيايد و يك آيه تعليم بگيرد، از يك شتر براى او بهتر است و دو آيه از دو شتر بهتر و سه آيه براى او از سه شتر بهتر مىباشد(3).
همچنين [امام جماعت] درسهاى فقهى، آموزشى، اخلاقى بدهد و سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهالسلام و شخصيّتهاى مكتبى را در راستاى تربيت روحى و روانى بيان كند. بايد در اين زمينه قبلاً آماده باشد و از زيادهگويى و طول سخن بپرهيزد و مطالبى كه مىگويد، متنوّع، محرّك، و با زندگى اجتماعى مردم مرتبط باشد، دَه دقيقه بيشتر سخن نگويد تا كسانى كه كار دارند، وقتشان تنگ نشود و جوانان خسته نگردند؛ هرگاه فايده سخن عام باشد، حضور مردم بيشتر خواهد شد زيرا اين سخن با
تازگى و طراوت همراه و موجب تشويق مردم مىشود.
4- ايجاد كتابخانهاى كه در آن كتابهاى حديث، دعا، اخلاق، تفسير قرآن، سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهالسلام موجود باشد. همچنين نوارهاى كاسِت از قرآن و سخنرانيهاى مفيد، تهيّه شود. اسماعيل بن جابر از امام صادق عليهالسلام نقل كرده است كه آن حضرت، رسالهاى براى اصحاب خود نوشت و دستور داد آن را بخوانند و مورد توجّه قرار دهند و به آن عمل كنند. ياران امام، آن رساله را در مساجد خانههاى خود گذاشتند و هر زمان از نماز فارغ مىشدند، آن را مطالعه مىكردند(1). بنابراين، بودن كتابخانه در مسجد، يكى از انگيزههاى حضور جوانان است.
5- اذان گفتن را مختصّ يك نفر قرار ندهد(2)بلكه جوانانى را كه صداى خوب دارند براى اذان گفتن تمرين دهد و فايدههاى اذان را براى آنها بيان كند؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: كسى كه اذان مسجدى از مساجد خدا را به عهده گيرد و در آن براى رضاى خدا اذان بگويد، خداوند به او ثواب... پيامبرى عطا كند(3).
روايت شده كه مؤذّنان [در قيامت] با پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان محشور مىشوند(4).
6- به طور علنى مردم را براى دادن خمس و زكات و تبرّعات و ارتباط با ثروتمندان تشويق كند از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه به اصحاب
خود فرمود: براى خدا در اموالتان حقّى است، البتّه هرگاه به حدّ نصاب برسد. پس مردم، صدقات خود را مىآوردند و در مسجد مىگذاشتند. هرگاه آن مكان پر مىشد، رسول خدا صلىاللهعليهوآله آن صدقات را تقسيم مىكرد(1).
مردم مدينه، زكات فطريّه خود را به مسجد رسول خدا مىآوردند(2). رسول خدا صلىاللهعليهوآله پنج نفر را از مسجد بيرون كرد و فرمود: شما كه زكات ندادهايد در مسجد نماز نخوانيد(3).
كميته مسؤول جمعآورى خمس و زكات و اعانات بايد از معتمدين باشد تا به آنها اطمينان باشد و بايد برخى از جوانان مورد اعتماد نيز با آنان مشاركت كنند، اگر بخواهند به شخص خاصّى كمكى كنند، بايد بيرون مسجد و بدون اين كه كسى بفهمد به او كمك كنند و امّا اگر مىخواهند به همه اشخاص كمكى كنند، بهتر است در مسجد باشد. امير مؤمنان على عليهالسلام در مسجد عطيّه مىداد(4).
7- تشكيل كميتهاى براى صندوق قرضالحسنه كه در اداره آن برخى از جوانان شريك باشند.
8- جوانان نيرومند را در مراسم تعزيهها و مواليد اسلامى شركت دهند و در صورتى كه خطايى از آنان صادر شود، به طور غير مستقيم به آنان گوشزد كنند چرا كه يادآورى خطا به طور مستقيم، موجب كنارهگيرى و عدم حضور آنها در مسجد مىشود و علّت ديگر اين كه دلهاى جوانان نازك است و انتقاد مستقيم را تحمّل نمىكنند بلكه انتقاد را عيبجويى به
حساب مىآورند.
9- امام جماعت يك روز را براى نظافت و تميز كردن مسجد با مشاركت همه گروهها اختصاص دهد واز جمله جوانان با ميل و رغبت شركت كنند. نظافت مسجد به حديثهايى كه در اين باره وارد شده است، ارتباط دارد. پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: مزدهاى امّت من بر من عرضه شد حتّى پَرِ كاه و خاشاكى كه شخصى آن را از مسجد بيرون مىبَرد(1).
هر كس روز پنجشنبه و شب جمعه مسجد را جارو كند و اندكى از خاك به اندازهاى كه در چشم بيفتد از مسجد بيرون بَرد، خداوند او را بيامرزد(2).
روايت شده است: كسى كه مسجدى را جارو كند، خداوند براى او ثواب آزاد كردن يك بنده بنويسد و كسى كه به اندازه پر كاه و خاشاكى كه در چشم بيفتد از مسجد بيرون بَرد، خداوند براى او دو بهره از رحمت خود بنويسد(3). بهشت و حوران بهشتى به كسى كه مساجد را جارو مىكند و خاشاك آن را مىگيرد، مشتاقاند(4).
بيرون بدن زباله از مسجد، كابين حورالعين است(5). در اين هنگام است كه همگان به ويژه جوانان ارزش و ثواب تميز كردن مساجد را درك مىكنند.
1) كنزالعمال، ج 1، ص 615، حديث 2833.
2) الفقيه، ج 1، ص 152، حديث 701؛ امالى صدوق، ص 405، حديث 15؛ تهذيب، ج 3، ص 254، حديث 703؛ روضةالواعظين، ص 336؛ ثواب الأعمال، ص 51، حديث 1.
3) امالى صدوق، ص 152، حديث 1؛ روضةالواعظين، ص 336، المحاسن، ص 56، حديث 87.
4) اصول السّتة عشر، ص 55 (اصل زيد نرسى).
5) كنزالعمال، ج 7، ص 655، ذيل حديث 20766.
10- گذاشتن صندوقى براى پيشنهادها و انتقادها كه برخى از جوانان بر آن اِشراف داشته باشند.
هرگاه مسؤوليّتها به جوانان واگذار شود، جوانان ارزش آن را درك مىكنند، در نتيجه، ارتباط صميمى به صورتى مستمرّ در مسجد به وجود مىآيد.
عبارت «اَلصَّلاةُ جامِعَةً» براى دعوت مردم به اجتماع در مسجد به كار مىرفت گر چه گاهى براى اقامه نماز نبود اين ندا و دعوت در حوادث بزرگ و امور مهمّ رايج بود؛ واژه: الصّلاة، به سبب فعل محذوف يعنى «احضروا» منصوب است و «جامعةً» بنابر حاليّت منصوب است و بسا به رفع خوانده مىشود يعنى مبتدا و خبر باشد.
بنابراين، اجتماع مردم در مسجد براى توضيح در باره كارى بوده است(1). اكنون به بعضى از اين اجتماعات با نداى «اَلصَّلاة جامِعَةً» توجّه فرماييد: از جمله هنگامى كه پيامبر مىخواست مكّه را فتح كند، از خدا در خواست كرد كه اخبار آن را بر كفّار قريش پوشيده دارد تا ناگهانى وارد مكّه شود... حاطب بن بَلْتَعَه، نامهاى به اهل مكّه نوشت و آنها را به تصميم پيامبر صلىاللهعليهوآله مبنى بر فتح مكّه باخبر ساخت. او نامه را به زن سياهى سپرد و به او فرمان داد تا از بىراهه به مكّه رود. وحى بر پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره نازل و آن حضرت خبردار شد. از اين رو، امير مؤمنان را خواست و به او فرمود: يكى از اصحاب من به اهل مكّه نامهاى نوشته و آنها را از هدف
1) البحار، ج 57، ص 115.
ما با خبر ساخته است... اين نامه با زن سياهى است كه از بىراهه به مكه مىرود، سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله زبير بن عوام را خواست و به او فرمود: به همراه على عليهالسلام به طرف مكّه برو. آن دو از بىراهه حركت كردند و به آن زن رسيدند. زبير جلو رفت و راجع به نامهاى كه با اوست از او پرسيد. وى انكار كرد و سوگند خورد كه نامهاى با من نيست و گريست. زبير گفت: اى امير مؤمنان! به نظر من نامهاى با اين زن نيست، برگرديم به سوى رسول خدا صلىاللهعليهوآله و آن حضرت را به بىگناهى اين زن آگاه سازيم؛ على عليهالسلام فرمود: رسول خدا صلىاللهعليهوآله به من خبر داده است كه نامهاى با خود دارد و به من امر فرموده كه نامه را از او بگيرم و تو مىگويى كه نامهاى با او نيست؛ سپس شمشير از نيام بركشيد و به سوى آن زن رفت و فرمود: آگاه باش! به خدا سوگند! اگر نامه را بيرون نياورى، گردنت را مىزنم. آن زن گفت: هرگاه چارهاى نيست اى پسر ابوطالب، صورت خود را از من برگردان. آن حضرت، صورت خود را از او برگردانيد، آن زن روسرى خود را برداشت و آن نامه را از ميان گيسوان خود بيرون آورد. امير مؤمنان عليهالسلام نامه را گرفت و به خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد. پيامبر امر فرمود كه ندا دهند: الصّلوة جامعة، در ميان مردم ندا دادند و آنها در مسجد جمع شدند تا مسجد پُر شد. آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر رفت، نامه را به دست گرفت و فرمود: اى مردم! من از خدا درخواست كردم كه اخبار ما را از قريش پوشيده بدارد ليكن مردى از شما به اهل مكّه نامه نوشته و اخبار ما را گزارش داده است؛ صاحبِ نامه بأيستد و گر نَه وحى، او را رسوا خواهد كرد، هيچ كس بلند نشد، دوباره سخن خود را تكرار كرد، حاطب بن ابى بلتعه در حالى كه همچون شاخه خشكيده خرما مىلرزيد، ايستاد و گفت: من صاحبِ نامه هستم اى رسول خدا! بعد از اين كه اسلام آوردم، هيچ گاه نفاق
نداشتهام و بعد از يقين خود شك نكردهام؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود: پس چه چيز تو را وادار كرد كه اين نامه را نوشتى؟ او گفت: اى رسول خدا! خانواده من در مكّه است و در آن جا قوم و قبيلهاى ندارم، ترسيدم كه از ناحيه آنها زيانى به ما برسد، در نتيجه، نامه من وسيلهاى باشد تا شرّ آنها را از خانوادهام باز دارد و من بر آنها مسلّط باشم، و اين كار را به سبب شكّ در دين انجام ندادهام.
عمر بن خطّاب ايستاد و گفت: اى رسول خدا! اجازه بده تا او را بكُشم چرا كه او منافق است. رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: او از اهل بَدر است، شايد خداى متعال كه بر ضمير آنها آگاه است، آنها را بيامرزد؛ او را از مسجد بيرون كنيد. مردم از پشت سر او را راندند تا از مسجد بيرون كردند، در حالى كه او به پيامبر نگاه مىكرد شايد بر او رحم كند، رسول خدا صلىاللهعليهوآله امر كرد تا او را به مسجد برگرداندند و به او فرمود: تو را عفو كردم و از جُرمت گذشتم، از خدايت مغفرت بخواه و چنين جنايتى را تكرار نكن(1).
از جمله اين كه چون آخرين روز از ايّام التّشريق(2)فرا رسيد، خداى متعال آيه: «إِذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْح»(3)را نازل كرد، رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: خبر مرگم به من داده شد، سپس ندا داد: الصّلوة جامعة، مردم در مسجد
1) بحار، ج 21، ص 119، حديث 18، به نقل از ارشاد مفيد، ص 33.
2) ايّام التّشريق روزهايى است كه حاجيان در مِنى هستند و آن يازدهم و دوازدهم و سيزدهم بعد از روز عيد قربان است، در علّت نامگذارى آن اختلاف شده، بعضى گفتهاند: ايّام التّشريق ناميده شده به اين سبب كه گوشتهاى قربانى را در آفتاب مِنى پهن مىكنند تا خشك شود؛ بعضى گفتهاند: به اين سبب به اين نام خوانده شده كه قربانيها را نحر نمىكنند تا اين كه خورشيد طلوع كند - نهايه، ج 2، ص 464؛ مجمعالبحرين، ج 5، ص 191.
3) سوره نصر، 110/1.
خَيْف اجتماع كردند، پيامبر صلىاللهعليهوآله حمد و ثناى الهى به جاى آورد و فرمود: ... اى مردم! من دو چيز گرانبها در ميان شما مىگذارم. عرض كردند: اى رسول خدا آن دو چيز گرانبها چيست؟ فرمود: كتاب خدا و عترت من، اهل بيت من، حقيقتا خداى لطيف و خبير به من خبر داده است كه اين دو از هم جداى نمىشوند تا اين كه در كنار حوض بر من وارد شوند(1). از جمله موارد، اين است كه مردى به محضر امير مؤمنان آمد و گفت: پروردگارِ ما را براى ما توصيف كن تا محبّت و معرفت ما نسبت به او زياد شود. آن حضرت غضبناك شد و ندا داد: الصّلاة جامعة، مردم اجتماع كردند تا اين كه مسجد پُر شد. او بر منبر بالا رفت در حالى كه غضبناك و رنگ او دگرگون شده بود(2)... .
از جمله موارد، اين است كه چون معاويه به قصد عراق حركت كرد و به پُل مَنْبج(3)رسيد، منادى فرياد زد: الصّلاة جامعة؛ چون مردم اجتماع كردند، امام حسن عليهالسلام بر فراز منبر رفت، حمد و ثناى الهى به جاى آورد، سپس فرمود: امّا بعد، خداى متعال، جهاد را بر مسلمانان مقرّر فرموده و آن را امرى مكروه ناميده است(4)پس از آن خداوند به مؤمنان مجاهد فرموده است: «اِصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرين» اى مردم، به آنچه دوست داريد نمىرسيد مگر اين كه بر آنچه كراهت داريد صبر كنيد(5).
1) تفسير قمى، ج 1، ص 173؛ بحار، ج 37، ص 128.
2) نهج البلاغه، ص 124؛ التّوحيد، ص 48، حديث 13.
3) منبج، شهر وسيعى است داراى خيرات زياد، پيرامون آن ديوارى است كه با سنگ بنا شده، فاصله بين آن و فرات سه فرسخ است - معجمالبلدان، ج 5، ص 206.
4) اشاره به اين آيه شريفه است: كُتِبَ عَلَيْكُمِ القِتالَ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ، بقره، 2/216.
5) بحار، ج 44، ص 50، به نقل از شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 38، آيه 46، انفال / 8.
اوّل - مسجدالحرام: روايت شده است كه ابراهيم عليهالسلام مسجدالحرام را بنا كرد و اين مطلب به نصّ قرآن ثابت است(1). اين نخستين مسجدى است كه براى عبادت بنا شده(2)و يكى از قصرهايى است كه در بهشت ساخته شده(3)و نماز در آن برابر با صد هزار نماز است(4)و نماز در آن از صد هزار نماز در ديگر مساجد، افضل است(5).
اداى فريضه در آن برابر با يك حجّ و خواندن نماز مستحبّى برابر با يك عمره است(6). از اين رو، نماز و دعا در اين مسجد، بسيار بخوانيد، آگاه باشيد كه براى هر بندهاى روزيى است كه به سوى او مىآيد(7).
دوم - مسجد الأقصى: نقل شده است كه سليمان عليهالسلام (8)مسجد الأقصى را بنا كرد(9)عبداللّه بن عمرو از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل كرده كه سليمان بن
1) سنن نسائى، ج 2، ص 32؛ خداى متعال فرموده: وَ اِذْ يَرْفَعُ اِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْت، بقره، 2/127.
2) اباذر از رسول خدا(ص) پرسيد: كدام مسجد اوّل بنا شده است؟ فرمود: مسجدالحرام - سنن نسائى، ج 2، ص 32.
3) امير مؤمنان(ع) فرموده است: چهار قصر از قصرهاى بهشتى در دنياست: 1- مسجد الحرام؛ 2- مسجدالرّسول؛ 3- مسجد بيت المقدّس؛ 4- مسجد كوفه - امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 379.
4) كافى، ج 4، ص 536، حديث 5؛ دعائمالإسلام، ج 1، ص 148.
5) ثواب الأعمال، ص 50.
6) از امام باقر(ع) نقل شده كه فرمود: مساجد اربعه، مسجدالحرام و مسجدالرّسول و مسجد بيت المقدّس و مسجد كوفه است... نماز فريضه در مسجد كوفه برابر با يك حجّ و نماز مستحبّى برابر با يك عمره است - الفقيه، ج 1، ص 148، حديث 683.
7) وسائل، ج 5، ص 272، حديث 9، به نقل از كافى، ج 4، ص 526، حديث 4.
8) بنا به روايتى آدم(ع) بنا كرد؛ سنن نسائى، ج 2، ص 32.
9) سنن نسائى، ج 2، ص 32.
داوود چون بيت المقدّس را ساخت، سه خصلت از خداوند متعال تقاضا كرد: 1- از خداوند عزّوجلّ درخواست كرد كه به وى حكمى بدهد كه مطابق با حكم خدا باشد، خدا به او داد؛ 2- از خداوند جليل درخواست كرد چنان پادشاهيى به او بدهد كه شايسته هيچ كس بعد از او نباشد، خداوند هم به او داد؛ 3- هنگامى كه از ساختن مسجد فارغ شد، از خداى متعال خواست كه هر كس فقط به انگيزه نماز به اين مسجد بيايد، از گناهان خود بيرون رَود مِثل روزى كه از مادر متولّد شده است: بنا به روايتى، نماز در آن، برابر هزار نماز است(1).
سوم - مسجد رسول خدا صلىاللهعليهوآله (2): هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به مدينه هجرت كرد و شترِ آن حضرت در مكانى كه خرما خشك مىكردند، زانو زد - اين مكان به دو پسر بچّه يتيم به نام سهل و سهيل تعلّق داشت - پيامبر فرمود: إِنْ شاءَ اللّه، منزل همين جاست؛ پس آن دو نوجوان را فرا خواند و با آنها وارد معامله شد تا آن مكان را بخرد و مسجد بسازد، آن دو گفتند: آن را به شما مىبخشيم اى رسول خدا! پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين كه به عنوان هبه آن را قبول كند، امتناع كرد تا اين كه آن را به دَه دينار طلا خريد، سپس آن را مسجد ساخت. در آن مكان درخت خرما و قبرهاى مشركان و خرابههايى وجود داشت. پيامبر صلىاللهعليهوآله امر كرد تا قبرهاى مشركان را نبش و خرابهها را هموار كردند. پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله ايستاد و رداى خود را روى زمين گذاشت تا چيزى [از مصالح ساختمانى] در آن حمل شود. هنگامى كه مهاجران و انصار، اين صحنه را ديدند، رداها و كساهاى خود را به زمين
انداختند. عثمان، خشتى را حمل مىكرد و آن را از جامهاش دور نگه مىداشت و زمانى كه خشت را به زمين مىگذاشت، آستين خود را تكان مىداد تا گردو خاك آن بريزد. وى به جامه خود نگاه مىكرد، اگر خاك به آن رسيده بود، گرد و غبار آن را مىزدود، امام على عليهالسلام به او نگاه كرد و فرمود:
كسى كه مساجد را آباد مىكند و در عمران آن - ايستاده و نشسته - پيوسته مىكوشد، با كسى كه از گرد و غبار دورى مىكند، برابر نيست.
عمّار بن ياسر، اين رجز را شنيد و آن را مىخواند، در حالى كه نمىدانست مقصود چه كسى است ...؟ عمّار، دو خشت حمل مىكرد، يك خشت براى خودش و يك خشت براى رسول خدا صلىاللهعليهوآله . پيامبر صلىاللهعليهوآله به سوى او رفت، دست بر پشت او كشيد و فرمود: اى پس سميّه! براى تو دو اَجر و براى مردم يك اَجر است و آخرين توشه تو از دنيا، شربتى از شير است و گروه ستمكار تو را مىكُشد.
ستونهاى مسجد از تنه درختان خرما و سقف آن از شاخه و برگ خرما به شكل خيمهاى بود؛ طول آن از سمت قبله تا آخر آن صد ذراع و از دو طرف ديگر نيز صد ذراع به شكل مربّع بود. گفته مىشود: كمتر از صد ذراع بوده است، قبله مسجد به سمت بيت المقدس قرار داده شد و اين مسجد، سه در داشت ... هنگامى كه قبله از بيت المقدّس تغيير يافت، پيامبر صلىاللهعليهوآله درى را كه پشت سرش بود، بست.
پيامبر صلىاللهعليهوآله دوبار مسجد را ساخت؛ يكى هنگامى كه وارد مدينه شد، كمتر از صد ذراع درصد ذراع ساخت و بار ديگر هنگامى كه خدا خيبر را به دست او فتح كرد، مسجد را ساخت و به همان اندازهاى كه بود، بر
حُجرههاى آن افزود(1).
در كتاب معانى الأخبار آمده است كه ديوار مسجد رسول خدا صلىاللهعليهوآله پيش از اين كه داراى سقف باشد، به اندازه يك قامت بود؛ هرگاه سايه يك ذراع مىشد، نماز ظهر را مىخواند و هرگاه سايه دو ذراع مىشد، نماز عصر را مىخواند(2). بنابراين، در مسجد رسول خدا صلىاللهعليهوآله بسيار نماز بخوانيد زيرا رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: نماز در مسجد من مِثل هزار نماز در ديگر مساجد است به جز مسجدالحرام زيرا در مسجد الحرام، برابر با هزار نماز در مسجد من است(3)
چهارم - نماز در مسجد قبا(4): هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به مدينه هجرت فرمود، در قبا بر طايفه بنى عمرو بن عوف فرود آمد، پس روز دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه در ميان آنها اقامت كرد و مسجد خود را تأسيس فرمود، سپس خداوند روز جمعه پيامبر صلىاللهعليهوآله را از ميان آنها بيرون بُرد. رسول خدا صلىاللهعليهوآله اوّلين كسى بود كه با دست خود، سنگى را در قبله مسجد گذاشت و آن نخستين مسجدى است كه در اسلام بنا شد(5)
در باره همين مسجد و اهل آن آيه شريفه نازل شد: «لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ
1) وفاءالوفاء، ج 1، ص 324-340.
2) معانى الأخبار، ص 160، ذيل حديث / 1.
3) كامل الزّيارات، ص 21.
4) قبا به ضمّ قاف با مدّ و قصر خوانده مىشود اسمى است غير منصرف كه به صورت مذكّر و مؤنّث به كار مىرود، نام موضعى است نزديك مدينه، از سمت جنوب، حدود دو ميل با مدينه فاصله دارد [و مسجد التّقوى، نيز ناميده مىشود]. مجمعالبحرين، ج 3، ص 454 - ما بين كروشه، از: معجم البلدان، ج 5، ص 124، نقل شده است.
5) معجم البلدان، ج 5، ص 124.
عَلَى التَّقْوى مِنْ اَوَّلِ يَوْمٍ اَحَقُّ اَنْ تَقُومَ فِيْهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ اَنْ يَتَطَهَّرُوا»(1).
هنگامى كه «فِيْهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ اَنْ يَتَطَهَّرُوا» نازل شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله به سوى اهل مسجد قُبا رفت و فرمود: من ديدم كه خدا شما را ثناى نيكو گفت، تطهير كردن شما چگونه است؟ گفتند: با آب(2)پس از به كار بردن سنگ(3)استنجا مىكنيم.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله هر شنبه(4)پياده(5)به مسجد قبا مىآمد و مىفرمود: كسى كه در خانه خود تطهير كند، سپس به مسجد قبا بيايد و يك نماز در آن بگزارد، براى او ثواب يك عُمره خواهد بود(6). هر كس به مسجد بنى عمروبن عوف يعنى مسجد قُبا برود، و تنها هدفش نماز باشد، براى او ثواب يك عمره خواهد بود(7).
از امام صادق عليهالسلام راجع به مسجدى كه بر اساس تقوا، بنا شده است، سؤال شد، فرمود: مسجد قُباست(8).
نقل شده كه زمين مسجد قبا از آنِ زنى به نام ليّه بود؛ وى الاغ خود را در آن جا مىبست. سعد بن خيثمه، مسجدى در آن ساخت، اهل مسجد ضرار گفتند: ما در جايگاه الاغ ليّه نماز بخوانيم!؟، به ذات خدا سوگند!
1) «البتّه مسجدى كه بنيادش از روز اوّل بر پايه تقوا بنا گرديده، سزاوارتر است كه در آن نماز بگزارى، در آن مردانى هستند كه دوست دارند خود را پاك سازند» توبه / 108.
2) تاريخ مدينة منوّره، ج 1، ص 47.
3) معجم البلدان، ج 5، ص 124.
4) در تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 45، روز دوشنبه، آمده است.
5) بحار، ج 19، ص 194.
6) تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 40.
7) تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 41.
8) تفسير عيّاشى، ج 2، ص 111، حديث 135.
ليكن ما مسجدى را مىسازيم و در آن نماز مىگزاريم تا اين كه ابوعامر بيايد و امام جماعت ما باشد. ابو عامر(1)از خدا و رسولش فرار كرده و به مكّه رفته بود. او سپس به شام رفت و در آن جا نصرانى شد و در گذشت(2).
پنجم - مسجد القبلتين: رسول خدا صلىاللهعليهوآله پس از بعثت، سيزده سال در مكّه و نُه ماه در مدينه، به سمت بيتالمقدس نماز گزارد؛ سپس يهود، آن حضرت را سرزنش كردند و گفتند: تو پيرو قبله ما هستى، به اين جهت پيامبر صلىاللهعليهوآله سخت غمناك شد؛ در يكى از شبها بيرون رفت و صورت خود را به كرانههاى آسمان برمىگردانيد، هنگامى كه صبح شد، نماز صبح را به جاى آورد(3)[و نماز ظهر را در مسجد بنى سَلَمه مىخواند(4)] و چون دو ركعت خوانده بود، جبرئيل آمد و به آن حضرت فرمود: «قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمآءِ فَلَنُوَلِيَّنَكَ قِبْلَةً تَرْضاها»(5)سپس دست پيامبر صلىاللهعليهوآله را
1) وى، پدر حنظله غسيل الملائكه است؛ در دوران جاهليّت به علّت عبادت زياد، به «راهب» ملقّب شد و در ميان قبيله اوس و خزرج، كسى آگاهتر از وى به اوصاف پيامبر(ص) نبود او از يهود و نصارا راجع به صفات پيامبر(ص) سؤال مىكرد و آنها به او خبر مىدادندكه مدينه، دارالهجره آن حضرت است. هنگامىكه پيامبر(ص) به مدينه وارد شد، حسد ورزيد و راه ستم و نفاق در پيش گرفت و از آن جايى كه با حق و اهل آن مخالفت كرد، پيامبر(ص) او را فاسق ناميد و چون حنظله پسرش اسلام آورد، از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا پدرش را بكُشد ولى پيامبر(ص) او را از اين كار نهى كرد. ابو عامر رئيس منافقان بود و آواره و غريب مُرد، همان گونه كه رسول خدا(ص) فرمود: خداوند، دروغگو را آواره و تنها ميرانيد - البداية و النهايه، ج 4،، ص 22؛ الإصابة، ج 1، ص 361؛ صفة الصّفوه، ج 1، ص 608؛ مجمع البيان، ج 3، ص 72؛ المعارف، ص 343؛ المنتظم، ج 3، ص 184.
2) تاريخ مدينه منوّره، ج 1، ص 54.
3) در تفسير قمى، ج 1، ص 62، بنى سالم، آمده است.
4) مابين كروشه، از: تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 42، نقل شده است.
5) «ما توجّه تو را به آسمان به انتظار وحى و تغيير قبله مىبينيم، البتّه روى تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى بگردانيم» بقره / 144.
گرفت و صورت آن حضرت را به سوى كعبه برگردانيد و نيز كسانى كه پشت سر آن حضرت بودند، صورت خود را به سمت كعبه برگرداندند تا اين كه مردان به جاى زنان و زنان به جاى مردان ايستادند، به اين ترتيب، اوّل نماز به سوى بيتالمقدس و آخر آن به سوى كعبه بود(1). اين مسجد كه در مدينه نزديك چاهرومه است(2)، به نام مسجد القبلتين ناميده شد(3).
نقل شده است كه بنى عبدالأشهل، به نزد آنها آمدند در حالى كه نماز مىخواندند و دو ركعت را به بيت المقدس خوانده بودند، پس به آنها گفته شد كه: پيامبر شما به سوى كعبه رو گردانيد، آنها نيز به سوى كعبه رو كردند... و يك نماز را به دو قبله خواندند. به اين ترتيب، مسجد آنها، مسجد القبلتين ناميده شد(4). در الفقيه آمده است: اين خبر به مسجدى در مدينه رسيد در حالى كه اهل آن مسجد از نماز عصر، دو ركعت خوانده بودند، پس به طرف كعبه رو كردند، در نتيجه اوّلِ نماز آنان به سوى بيتالمقدس و آخر نمازشان به سوى كعبه برگزار شد و آن مسجد را، مسجد القبلتين ناميدند(5).
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: كى پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله صورت خود را به سوى كعبه برگردانيد؟ فرمود: پس از اين كه از جنگ بَدْر مراجعت كرده بود(6).
ششم - مسجد كوفه(1): اگر مَردُم، فضيلت كوفه را مىدانستند، البتّه توشه و راحله از مكانهاى دور براى آن تهيّه مىكردند زيرا نماز فريضه در آن برابر با يك حج و نماز نافله برابر با يك عمره است(2).
نماز در مسجد كوفه به طور فرادا بهتر است از هفتاد نماز كه در ديگر مساجد با جماعت خوانده شود(3). نشستن در مسجد كوفه بدون اين كه قرآن تلاوت كند، عبادت است(4).
نقل شده كه مردى نزد امير مؤمنان عليهالسلام آمد، در حالى كه آن حضرت در مسجدِ كوفه بود، آن مرد مىخواست به مسجد اقصى برود، امام فرمود: از رفتن به مسجد اقصى چه چيزى را اراده كردهاى؟ او گفت: كسب ثواب و فضيلت را؛ امام فرمود: شتر خود را بفروش و توشه سفر خود را مصرف كن و در همين مسجد نماز بخوان، چرا كه نماز فريضه در اين مسجد، ثواب حجّ مقبول و نماز نافله، ثواب عمره مقبوله دارد، و بركت آن تا دوازده ميل است(5). بنابراين، سفر نشايد مگر به سوى سه مسجد: مسجدالحرام، مسجدالرّسول، مسجد كوفه(6). زمانى خواهد آمد كه اين مسجد، مصلاّى فرزندم مهدى و مصلاّى هر مؤمنى خواهد بود و مؤمنى در روى زمين نمىمانَد، مگر اين كه قلبش به سوى اين مسجد مشتاق است، پس رفتن به آن را ترك نكنيد و به سوى خداى متعال با نماز
1) كوفان و كوفه، يكى است، معجم البلدان، ج 4، ص 490.
2) جامع الأخبار، ص 69؛ كامل الزّيارات، ص 28.
3) ثواب الأعمال، ص 50، حديث 2.
4) روضةالواعظين، ص 337.
5) كافى، ج 3، ص 491، حديث / 2؛ التهذيب، ج 3، ص 251، حديث 689؛ كامل الزّيارات، ص 32.
6) الفقيه، ج 1، ص 150، حديث / 695؛ الخصال، ج 1، ص 142، حديث 166.
خواندن در آن تقرّب جوييد و براى برآورده شدن حوايج خود به سوى آن برويد(1).
در كوفه، مساجدى مبارك و مساجدى لعنت شده، وجود دارد، امّا مساجد مبارك به شرح زير است:
1- مسجد غَنِى كه آن مسجد مباركى است، به خدا سوگند كه قبله آن معتدل است و مرد مؤمنى آن را تأسيس كرده، و آن در ناف زمين است و زمين آن پاكيزه مىباشد. شبها و روزها نمىگذرد تا اين كه چشمهاى در آن جارى شود و در دو طرف آن دو باغ باشد، اهل آن ملعون هستند و اين مسجد از آنها گرفته خواهد شد.
مسجد جعفى، مسجد مباركى است [اين مسجد امروز نيست و مىگويند: از بين رفته است(2)] بسا مردمانى از غيب در اين مسجد اجتماع مىكرده(3)و در آن نماز مىخواندهاند.
3- مسجد بنى ظفر(4)، مسجد مباركى است، به خدا سوگند، در آن تخته سنگِ سبزى است، خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده است مگر اين كه تمثال چهرهاش در آن موجود است و آن مسجد سهله مىباشد.
4- مسجدالحمراء كه همان مسجد يونس بن متى است، چشمهاى در آن جارى مىشود كه بر روى زمين شورهزار و اطراف آن آشكار مىگردد.
1) روضةالواعظين، ص 337.
2) ميان قلاب، از: روضة الواعظين، ص 336؛ تهذيب، ج 3، ص 250؛ كافى، ج 3، ص 490، نقل شده است.
3) در امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 171، به جاى «غيب» لفظ «العرب» آمده است.
4) در الغارات، ج 2، ص 484، به جاى «بنى ظفر» «ابن ظفر» آمده است، ولى ما، از: كافى، ج 3، ص 489، حديث 1؛ خصال، ص 300، حديث 75؛ تهذيب، ج 3، ص 249، حديث 685؛ امالى شيخ طوسى، ج 1، ص 171، نقل كرديم.
امّا مساجدى كه مورد لعن واقع شده به شرح زير است:
1- مسجد اشعث بن قيس 2- مسجد جرير بن عبداللّه بَجَلى
3- مسجد ثقيف 4- مسجد سماك
كه بر روى قبر يكى از فراعنه ساخته شده است(1).
در شهر كوفه، چهار مسجد به خاطر خوشحالى از شهادت امام حسين عليهالسلام تجديد بنا شد كه عبارتاند از: مسجد اَشْعث، مسجد حَرير، مسجد سِماك و مسجد شَبَث بن رِبْعى(2).
هفتم - مسجد سهله: امّا مسجد سهله، محلّ نزول حضرت قائم - عجل اللّه فَرَجه - مىباشد هنگامى كه آن حضرت با اهل آن قيام كند(3). نقل شده كه اين مسجد، بيتالمال آن آقا و محلّ تقسيم غنايم مسلمانان خواهد بود(4).
هرگاه به كوفه وارد شدى به مسجد سهله برو و در آن نماز بگزار و حاجتهاى دينى و دنيوى خود را از خدا بخواه، چرا كه مسجد سهله، خانه ادريس عليهالسلام است(5). هيچ غمناكى نيست كه به مسجد سهله بيايد و دو ركعت نماز بين مغرب و عشا در آن بخوانَد و دعا كُند مگر اين كه خدا غم و حزن او را برطرف سازد(6).
از امام باقر عليهالسلام سؤال شد كه بعد از حرم خدا و رسولش، كدام يك از
بقعههاى زمين افضل است؟ فرمود: كوفه كه پاك و پاكيزه است، قبرهاى پيامبران و مرسلين و غير مرسلين و اوصياى راستين در آنجاست(1)و نيز مسجد سهيل در كوفه مىباشد هر پيامبرى را كه خداوند برانگيخته، در آنجا نماز خوانده است، عدل خداوند در كوفه ظاهر مىشود و حضرت قائم و قائمان بعد از او در آن شهرند و منازل انبيا و اوصياى صالح است.
هشتم - مسجد جمكران: فاضل آقا محمّد على، فرزند استاد بهبهانى، در حاشيه كتاب نقدالرّجال مطلبى نوشته كه عبارت آن اينچنين است: حسن بن مثله جمكرانى، همان شخصى است كه امام صاحبالزّمان(عج) او را به ساختن مسجد جمكران امر فرمود. جمكران، نام آباديى است كه يك فرسخ با شهر قم فاصله دارد. اين قضيّه كه در شب سهشنبه، سال 393 به طور شفاهى در محلّ آن مسجد واقع شد، داستانى طولانى دارد كه شيخ در كتاب مؤنس الحزين فى معرفة الدّين و اليقين آن را نقل كرده و حاوى معجزاتى از امام است. شيخ صدوق در اين داستان، حسن بن مثله جمكرانى را با عنوان شيخ عفيف صالح، توصيف نموده و آن مسجد را مدح زيادى كرده است و به مردم دستور داده كه در آن چهار ركعت نماز بخوانند؛ دو ركعت براى تحيّت مسجد كه در هر ركعتى حمد را يك مرتبه و سوره توحيد را هفت بار و نيز تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بخوانند، سپس دو ركعت نماز حضرت صاحب الزّمان عليهالسلام بخوانند و چون به آيه اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعِيْن» برسد، صد مرتبه آن را تكرار كند، پس از آن حمد را تا آخر بخواند و هنگامى كه از نماز فارغ شد، تهليل بگويد، آن گاه تسبيح حضرت زهرا را به جا آورد، پس از آن به سجده رَود و صد مرتبه بر
1) كامل الزّيارات، ص 30؛ التّهذيب، ج 6، ص 31، حديث 75.
پيامبر صلىاللهعليهوآله و آلش درود فرستد. امام زمان عليهالسلام فرموده است: هر كس اين نماز را در آن مسجد بخواند، گويا در كعبه، آن را خوانده است(1).
1) المستدرك، ج 3، ص 447، حديث 19.
از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود: در آخرالزّمان، گروهى از امّت من به مساجد مىآيند و دور هم مىنشينند، دنيا ورد زبان و محبوب آنهاست با آنان مجالست نكنيد زيرا خدا به آنها نيازى ندارد(1)و از دنيا حذر كنيد، هنگامى كه مساجد تزيين شود همان گونه كه كنيسهها و كليساها تزيين مىشود(2).
امام صادق عليهالسلام فرمود: مساجد را آكنده يافتم از كسانى كه از خدا مىترسند و براى غيبت در مساجد اجتماع مىكنند، و گوشت اهل حقّ را با غيبت مىخورند(3). رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: بزودى بر امّت من زمانى خواهد آمد كه از قرآن جز نشانى و از اسلام جز نامى باقى نمانَد، به نام
مسلمان ناميده مىشوند در حالى كه دورترين افراد از اسلام هستند، مساجدشان آباد ولى از نور هدايت خالى است، فقيهان آن زمان، بدترين فقيهان زير آسماناند، فتنه از آنها سر مىزند و به سوى آنها باز مىگردد(1).
زمانى بر مردم مىآيد كه در مساجدشان جمع مىشوند و نماز مىگزارند در حالى كه مؤمنى در ميان ايشان نيست(2).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: بزودى بر امّت من زمانى مىآيد كه علما را جز با لباس خوب نمىشناسند و قرآن را جز با صداى خوب نمىشناسند و خدا را جز در ماه رمضان عبادت نمىكنند، هرگاه چنين باشد، خداوند پادشاهى را بر آنها مسلّط كند كه دانش و بُردبارى و رحم نداشته باشد(3).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است: هرگاه آفات نازل شود، اهل مساجد در عافيت مىمانند(4).
از كُليب نقل شده كه گفت: با حضرت على عليهالسلام بودم. صداى ضجّه مسلمانان را در مسجد شنيدم كه قرآن مىخواندند، آن حضرت فرمود:
خوشا به حال اينها، اينان محبوبترين مردم به رسول خدا بودند(1). بر سرين نشستن و هر دو پاى را به شكم چسبانيدن؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: بر سرين نشستن و پاها را به شكم چسبانيدن، در مساجد ديوارهاى عرب است، و تكيه كردن در مساجد، رهبانيّت عرب است(2).
امام صادق عليهالسلام فرمود: بر سرين نشستن و پاها را به شكم چسبانيدن به جهت تعظيم كعبه در مسجد الحرام، كراهت دارد(3).
هرگاه در يكى از مساجد محتلم شدى، از مسجد بيرون برو و غسل كن، مگر اين كه در مسجدالحرام يا مسجدالنّبى محتلم شوى زيرا هنگامى كه در يكى از اين دو مسجد محتلم شدى، تيمّم كن و بيرون برو و با حال جنابت از اين دو مسجد عبور نكن مگر اين كه با تيمّم باشى(4).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه نماز مغرب و عشا و نماز صبح را در مسجد، با جماعت بخواند، گويا همه شب را احيا داشته است(5).
نقل شده كه يكى از صالحان، در مسجد، بعد از نماز براى برادرانش دعا مىكرد، چون از مسجد بيرون رفت، ديد پدرش از دنيا رفته است، هنگامى كه از دفن پدرش فارغ شد، شروع كرد به تقسيم اموال او بين برادرانى كه براى آنها دعا مىكرد، از سبب اين كارِ او در مسجد از وى سؤال كردند، گفت: من براى آنها بهشت را درخواست مىكردم، آيا نعمت فانى را از آنها دريغ دارم(1).
هر كس وضوى كامل و شاداب بگيرد، سپس فقط براى اداى نماز به مسجد بيايد، خدا به او بشارت مىدهد، همان گونه كه بستگانِ مسافر را به ديدن او بشارت مىدهند(2).
امام باقر عليهالسلام به ابان بن تغلب فرمود: در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا ده زيرا من دوست دارم كه در ميان شيعيانم مثل تو را ببينم(3).
خداى متعال فرموده است: «وَ اَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»(4)يعنى
به سمتى روى آوريد كه خداوند در نماز شما را به توجّه به سوى آن فرمان داده و آن كعبه است و مراد از مسجد، اوقات سجده است كه همان اوقات نماز است؛ بعضى گفتهاند: هرگاه در مسجدى وقت نماز فرا رسيد، پس نماز بگزاريد و بگوييد: به مسجد خودم برگردم.
برخى گفتهاند: در وقت هر نمازى به قصد حركت كنيد و با جماعت نماز بخوانيد. همچنين گفته شده: توجّه خود را در اطاعت خداى تعالى خالص كنيد و بت يا چيز ديگرى را شريك او قرار ندهيد(1).
هرگاه ديديد كه مردى ملازم مسجد است، گواهى دهيد كه او مؤمن است چرا كه خداى متعال مىفرمايد: «اِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ امَنَ بِاللّهِ»(2). مؤمن كسى است كه به يگانگى خدا اقرار كند و نماز را با حدود آن به پا دارد و زكات را - اگر بر او واجب است - به مستحقان بپردازد و جز خدا از هيچ مخلوقى نترسد(3).
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد در باره دو نفر كه در يك زمان وارد مسجد شدند و در يك زمان مشغول نماز گشتند، يكى بيشتر دعا كرد و ديگرى بيشتر قرآن خواند، آيا عمل كدام يك بهتر است؟ امام عليهالسلام فرمود: هر يكى
فضيلتى دارد و هر دو خوب است. گفته شد: اين را مىدانيم ليكن مىخواهيم بدانيم كدام عمل بهتر است؟ امام عليهالسلام فرمود: دعا بهتر است، آيا نشنيدهاى كه خداى متعال مىفرمايد: «اُدْعُوْنِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذِيْنَ يَسْتَكْبِرُوْنَ عَنْ عِبادَتِى سَيَدْخُلُوْنَ جَهَنَّمَ داخِرِيْنَ»(1)سه مرتبه فرمود: سوگند به خدا، دعا افضل است، آيا دعا عبادت نيست(2)!؟
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه دوست دارد كه جاى خود را در بهشت ببيند، بايد مساجد را با گليم مفروش كند(3)و هر كس دوست دارد، شاداب و باطراوت بمانَد(4)بايد مساجد را فرش كند(5).
نقل شده كه زنها به مسجد مىرفتند و پست سر رسول خدا صلىاللهعليهوآله نماز مىخواندند، هنگامى كه شب فرا مىرسيد و براى اداى نماز مغرب و عشا بيرون مىآمدند، بعضى از جوانان، سرِ راه آنها مىنشستند و متعرّض آنها مىشدند، از اين رو خداى متعال اين آيه را نازل فرمود: «يا اَيُّهَا النَّبِىُ قُلْ لاِءَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِيْنَ يُدْنِيْنَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيْهِنَّ ذلِكَ اَدْنى اَنْ
1) «مرا با (اخلاص) بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم، كسانى كه از دعا و عبادت من سركشى و اعراض مىكنند، بزودى با ذلّت وارد جهنّم مىشوند» - غافر / 60.
2) دعائم الإسلام، ج 1، ص 166.
3) البحار، ج 8، ص 145، حديث 67.
4) در كتاب الفضائل، به جاى «لايبلى» «لايبكى» آمده ولى صحيح «لايبلى» است.
5) الفضائل، تأليف ابن شاذان، ص 153.
يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»(1).
روايت شده كه بيت المعمور، همان كعبه است؛ بيت الحرام با حجّ و عمره آباد است و آن نخستين مسجدى است كه در روى زمين، براى عبادت بنا شده است(2).
روايت شده است كه عدّهاى از مردم به خانه على عليهالسلام آمدند و از آن حضرت خواستند كه از خانه بيرون بيايد و دستش را براى بيعت بگشايد، آن حضرت دست خود را بست، آنها ازدحام كردند، همچون شتران تشنه كه هنگام آشاميدن آب ازدحام مىكنند تا آن جا كه نزديك بود يكديگر را بكُشند، چون امام عليهالسلام چنين ديد، از آنها خواست كه بيعت در مسجد، آشكارا باشد و فرمود: اگر يك نفر از مردم، از بيعت با من كراهت دارد، در امر خلافت وارد نمىشوم، مردم با آن حضرت آمدند تا وارد مسجد شدند، پس نخستين كسى كه با امام بيعت كرد، طلحه بود(3).
در بحار آمده است كه گفتند: ما از تو جدا نمىشويم تا با تو بيعت كنيم، فرمود: اگر چنين است، بايد بيعت با رضايت مسلمانان و در ميان
اجتماع باشد(1).
علىّ بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر عليهالسلام در باره مسجدى كه در آن تصويرها و مجسّمههايى وجود دارد، سؤال كرد: آيا نماز در چنين مسجدى چه حكم دارد؟ امام عليهالسلام فرمود: سرِ مجسّمهها را بشكنند و سرِ تصويرها را با رنگ ديگرى لكّه دار كنند، سپس در آن مسجد نماز بخوانند، مانعى ندارد(2).
على عليهالسلام در مسجد دستمالى داشت كه صورت خود را با آن پاك مىكرد، همچنين نقل شده كه آن حضرت دستمالى در مسجد خانه خود آويخته بود، هرگاه وضو مىگرفت، صورت خود را با آن پاك مىكرد(3).
نماز جمعه، حجّ مساكين است(4)، هر كس نماز جمعه را سه هفته پياپى بدون عذر ترك كند، نام او به عنوان منافق ثبت مىشود(5).
نخستين جمعهاىكه پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله با اصحابخود نماز جمعه را اقامه كرد، در ميان وادى قبيله بنى سالم بن عوف بود و آن مكان را مسجد قرار دادند، هنگامىكه جمعهفرا رسيد، رسولخدا صلىاللهعليهوآله نمازجمعه رابا اصحاب خود اقامه فرمود و اين اوّلين جمعه در اسلام بود كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله نماز جمعه را برپا داشت(1). رسولخدا صلىاللهعليهوآله از سخنگفتن در روز جمعه - هنگامى كه امام جمعه خطبه مىخواند - نهى فرمود زيرا كسى كه صحبت كند، كار لغوى كرده و هر كس كار لغوى كند، نماز جمعه او كامل نيست(2).
امام باقر عليهالسلام روز جمعه صبح زود به مسجد مىآمد، هنگامى كه آفتاب به قدر(3)يك نيزه بالا آمده بود و هرگاه ماه رمضان مىشد، زودتر از اين به مسجد مىآمد و مىفرمود: فضيلت جمعههاى ماه رمضان بر جمعههاى ساير ماهها همچون فضيلت ماه رمضان بر ساير ماههاست(4).
هرگاه پيرمردى را ديديد كه روز جمعه در مسجد، تاريخ جاهليّت را مىگويد: سنگريزه بر سرش بزنيد(5).
روز قيامت خداى تعالى ندا مىدهد: همسايگان من كجا هستند؟ فرشتگان مىگويند: پروردگارا! چه كسانى شايستهاند كه همسايه تو
باشند؟ خداوند مىفرمايد: كجايند تعميركنندگان مساجد؟ تعميركنندگان مساجد، خانواده خداى عزّوجلّ هستند(1).
زراره مىگويد: به امام باقر عليهالسلام عرض كردم: حايض و جُنُب مىتوانند وارد مسجد شوند يا نه؟ امام فرمود: نبايد وارد مسجد شوند مگر اين كه عبوركنند زيرا خداىمتعالمىفرمايد: «وَ لا جُنُبا اِلاّ عابِرِىسَبِيلٍ حَتّى تَغْتَسِلُوا»(2)از مسجد مىتوانند چيزى بردارند ولى نبايد چيزى در مسجد بگذارند(3).
نقل شده كه عمر بن عبدالعزيز، نگهبانى را براى مسجد اجير كرد كه كسى در مسجد مشغول حرفهاى نشود(4).
خداى متعال فرموده است: «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»(5)يعنى جامههاى خود را كه با آن براى نماز در جمعهها و عيدها زينت مىكنيد، برگيريد ... گفته شده: به هنگام هر نمازى، زينت خود را
برگيريد.
حسن بن على عليهالسلام هرگاه به نماز مىايستاد، بهترين جامههاى خود را مىپوشيد، به آن حضرت گفته شد: اى فرزند رسول خدا! چرا بهترين لباسهايت را مىپوشى؟ فرمود: خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. بنابراين، من خودم را براى خدايم زيبا مىكنم ... بعضى گفتهاند: زينت كردن، همان شانه زدن به هنگام هر نمازى است(1).
پيامبر صلىاللهعليهوآله خروس سفيدى داشت، اصحاب آن حضرت، براى اين كه اوقات نماز را بفهمند، با خود خروس، به سفر مىبردند ... پيامبر صلىاللهعليهوآله خروس را در خانه و مسجد نگه مىداشت(2).
حضرت على عليهالسلام مردى زن مانند را در مسجد رسول خدا ديد، به او فرمود: از مسجد رسول خدا بيرون رو، اى كسى كه پيامبر خدا او را لعنت كرده است! سپس على عليهالسلام فرمود: شنيدم كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمود: خداى لعنت كند مردانى را كه خود را به زنان شبيه مىكنند و زنانى را كه خود را به مردان شبيه سازند(3).
هرگاه به باغهاى بهشت گذر كرديد، بچريد، گفته شد: باغهاى بهشت كدام است؟ فرمود: مساجد عرض كردند: چريدن چيست؟ فرمود: سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِِ وَ لا اِلا إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر(1).
هرگاه در روز جمعه يا روز عرفه در وسط ازدحام مردم قرار گرفتى و به سبب بسيارىِ جمعيّت نتوانستى از مسجد بيرون رَوى، تيمّم بگير و با جماعت نماز بخوان، سپس هرگاه بازگشتى، نمازت را اعاده مىكنى(2).
امام باقر عليهالسلام فرمود: در حالى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در مسجد بود، فرمود: فلانى بلند شو، فلانى بلند شو، تا اين كه پنج نفر را از مسجد بيرون كرد، پس گفت: از مسجد ما بيرون رويد شما كه زكات نمىدهيد در آن نماز نخوانيد(3).
اباذر مىگويد: روزى از روزها با پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله نماز ظهر را خواندم، سائلى در مسجد سؤال كرد ولى هيچ كس چيزى به او نداد، سائل دستهايش را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا گواه باش كه من در مسجد
رسول خدا سؤال كردم ولى هيچ كس چيزى به من نداد، در همان حال على عليهالسلام در ركوع نماز بود با دست راست خود كه انگشترى در آن بود، اشاره به سائل كرد، سائل آمد و انگشتر را از انگشت آن حضرت بيرون آورد و اين كار در حضور رسول خدا بود و آن حضرت نماز مىخواند، هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از نمازش فارغ شد، سرِ خود را به آسمان بلند كرد ... پس خداوند اين آيه را بر او نازل فرمود: «اِنَّما وَلِيّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1).
صفوان بن اُميّه بعد از اين كه مسلمان شد، در مسجد خوابيده بود. رداى او را دزد بُرد. وى دزد را تعقيب كرد، ردايش را از او گرفت و او را به محضر رسول خدا آورد، دو شاهد اقامه كرد، پيامبر صلىاللهعليهوآله امر فرمود تا دست راست او را قطع كنند؛ صفوان گفت: اى رسول خدا صلىاللهعليهوآله آيا دست او را به خاطر رداى من قطع مىكنى؟ آن را به او بخشيدم؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: پيش از اين كه او را نزد من بياورى، اين كار ممكن بود [ولى حالا نه] پس دست دزد را قطع كرد، از اين رو، در مسأله حدّ سنّت بر اين جارى شده كه هرگاه سارق را به نزد امام ببرند و شاهد بياورند، حدّ تعطيل نمىشود و اجرا مىگردد.
شيخ صدوق فرموده است: كسى كه از مساجد و جاهايى كه بدون اجازه مىتوان وارد شد مثل گرمابهها و آسيابها و كاروانسراها دزدى
1) البحار، ج 35، ص 194، حديث / 15، به نقل از كشف الغمه، ج 1، ص 428؛ المناقب، ج 3، ص 3؛ الفضائل، ص 149، «همانا ولىّ امر شما خدا و رسول و آن مؤمنانى هستند كه نماز را به پا داشته، به فقيران، در حال ركوع زكات مىدهند» مائده / 55.
كند، دستش قطع نمىشود، پيامبر صلىاللهعليهوآله دست آن مرد را به اين جهت قطع كرد، كه ردا را دزديد و پنهان ساخت و اگر آن را پنهان نمىكرد، فقط تعزير مىنمود و دستش را قطع نمىكرد(1).
امام زين العابدين عليهالسلام فرموده است: معناى گفتار خداى متعال: «فَفِرُّوا اِلَى اللّهِ»(2)اين است؛ به سوى خانه خدا حجّ كنيد. اى فرزندم! كعبه خانه خداست، هر كس حجّ خانه خدا را به جا آورد، به سوى خدا روى آورده است و مساجد، خانههاى خدا هستند، هر كس به سوى آنها برود، به سوى خدا رفته و به ذات حقّ توجّه كرده است(3).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله هرگاه فجر طالع مىشد، تطهير مىكرد و مسواك مىزد، آن گاه به مسجد مىرفت و دو ركعت نافله صبح را مىخواند، سپس مىنشست تا اين كه نماز صبح را به جا مىآورد(4).
اميرمؤمنان عليهالسلام بر گروهى از مسلمانان اوباش گذر كرد كه در ميان آنها از مهاجر و انصار كسى نبود. آنها روز اوّل ماه شعبان در يكى از مساجد
نشسته بودند و در باره قضا و قدر و مطالب ديگر گفت و گو مىكردند... .
امير مؤمنان، آنها را صدا زد: اى گروه سخنوران! ... امروز، اوّل ماه شعبان كريم است؛ پروردگار ما آن را به خاطر پراكنده شدن خيرات، شعبان ناميده است، و شعبههاى خيرات آن عبارتاند از: نماز، روزه، زكات، امر به معروف و نهى از منكر، نيكى به پدر و مادر، خويشان و همسايگان اصلاح بين مسلمانان، و صدقه دادن در اين ماه ... كسى كه در جست و جوى كشف اسرار الهى برآيد، از هلاك شَوندگان خواهد بود(1)
امام على عليهالسلام در سپيده دَمِ شبِ جمعه، نوزدهم ماه رمضان به دست عبدالرّحمان بن ملجم مرادى ملعون در مسجد كوفه به شهادت رسيد؛ وردان بن مجالد، از قبيله تيم الرَّباب و شبيب بن بَجَرَه و اشعث بن قيس و قَطام دختر اخضر، در قتل آن حضرت به او كمك كردند(2)... .
ابن ملجم، شمشير زهرآلودى بر فَرق سر آن حضرت وارد ساخت(3).
امير مؤمنان على عليهالسلام به فرزندش امام حسن عليهالسلام امر فرمود كه چهار قبر در چهار مكان براى او حفر كنند: 1- در مسجد كوفه؛ 2- در رحبه؛ 3- در غرى؛ 4- در خانه جَعْدة بن هبيره. امام عليهالسلام با اين امر خواسته است كه دشمنان جاى قبر آن حضرت را ندانند(4).
از محمّد بن مسلم نقل شده كه گفت: در مسجد الرّسول با امام باقر عليهالسلام بودم، يك كنگره از كنگرههاى مسجد افتاد و به پاى مردى اصابت كرد ولى صدمهاى به او نرسيد، امام باقر عليهالسلام فرمود: از او سؤال كنيد چه عملى امروز انجام داده است؟ از او سؤال كردند، او گفت: بيرون آمدم و در آستينم خرمايى بود، به سائلى گذر كردم، خرما را به او صدقه دادم، امام باقر عليهالسلام فرمود: به وسيله همان صدقه، خداوند، بلا را از تو دفع كرد(1).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم! صفهاى نماز خود را راست كنيد، و شانههاى خود را مساوى يكديگر قرار دهيد تا در بين شما فاصلهاى نباشد، و با هم مخالفت نكنيد كه خدا بين دلهاى شما اختلاف مىاندازد، آگاه باشيد كه من شما را از پشت سر خود مىبينم(2).
امام صادق عليهالسلام فرمود: در مسجد الحرام و مسجدالرّسول صلىاللهعليهوآله و مسجد كوفه و حرم امام حسين عليهالسلام نماز را تمام مىخوانى(3).
از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه فرمود: شايسته نيست كه نماز عيدين را در مسجد سقفدار يا در خانه بخوانى، همانا آن را در صحرا يا در فضاى باز مىخوانى(1).
نقل شده كه جوانى از انصار، نماز را با پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواند و مرتكب كارهاى زشت مىشد. اين موضوع با پيامبر صلىاللهعليهوآله در ميان گذاشته شد، آن حضرت فرمود: روزى نمازش او را باز خواهد داشت، طولى نكشيد كه آن جوان توبه كرد(2).
هر كس دوست دارد كه بداند آيا نمازش به حال او نفعى داشته يا نه، بايد نگاه كند، اگر نمازش او را از كارهاى زشت و ناپسند باز داشته است، به همان مقدار كه كارهاى زشت را ترك كرده، از نماز خود نفع برده است(3).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله نماز گزارد، دو مرد را در گوشه مسجد ديدند كه نماز نخواندهاند، پيامبر صلىاللهعليهوآله آن دو را فرا خواند، آنها آمدند در حالى كه بدنشان مىلرزيد، فرمود: چه چيز شما را مانع شد كه با ما نماز بگزاريد؟ گفتند: در خانههاى خود نماز خواندهايم، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
اين كار را نكنيد، هرگاه يكى از شما در خانه خود نماز بخواند سپس نماز امام را درك كند، بايد با امام نماز بخواند، زيرا اين كار براى او مستحبّ است(1).
خنده [بلند] در مسجد، موجب تاريكى در قبر است(2)نقل شده كه روزى امام باقر عليهالسلام وارد مسجد شد، وى جوانى را در مسجد ديد كه مىخندد، امام عليهالسلام به او فرمود: در مسجد مىخندى در حالى كه تو ... از اصحاب قبورى(3).
از على عليهالسلام نقل شده كه به آن حضرت عرض شد: اى امير مؤمنان! اگر امر مىفرمودى تا كسى روز عيد براى مردمان ضعيف در مسجد نماز بخواند، فرمود: كراهت دارم كه سنّتى را بگذارم كه رسول خدا آن را نگذاشته است(4).
از يكى از دو امام(5)عليهالسلام نقل شده كه فرمود: دو نفر وارد مسجد شدند،
يكى عابد بود و ديگرى فاسق، هنگامى كه از مسجد بيرون رفتند، فاسق، صدّيق بود(1)و عابد، فاسق، و اين به خاطر اين است كه عابد وارد مسجد شد، در حالى كه به عبادتش مىنازيد و در اين انديشه بود ولى فاسق در انديشه پشيمانى بر فسق خويش بود و به سبب گناهانى كه مرتكب شده بود، از خدا طلب مغفرت مىكرد(2).
امام صادق عليهالسلام در باره علّت غسل روز جمعه فرمود: طايفه انصار با شتران آبكش و اموال خود كار مىكردند. هنگامى كه روز جمعه فرا مىرسيد، به مسجد حاضر مىشدند، مردم از بوى بد زير بغل و بدن آنها اذيّت مىشدند، رسول خدا صلىاللهعليهوآله به آنها دستور داد كه غسل كنند، از اين رو سنّت بر آن جارى شد(3).
از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود: نماز در مسجدالحرام، برابر با صدهزار نماز است، نماز در مسجد مدينه معادل دَه هزار نماز است و نماز در مسجد بيتالمقدس برابر با هزار نماز است و نماز در مسجد اعظم [كوفه] صد نماز است و نماز در مسجد قبيله بيست و پنج نماز است و نماز در مسجد بازار، دوازده نماز و نمازِ مرد به تنهايى در
خانهاش يك نماز است(1).
از امام صادق عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: پيامبر صلىاللهعليهوآله پشت سر خود، صداى انگشتانى را شنيد، مردى در نماز با فشار دادن انگشتانش، آنها را به صدا درآورد. وقتى از نماز فارغ شد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آگاه باشيد كه بهره او از نمازش همين است(2).
از عبداللّه بن حارث نقل شده است كه گفت: امام زين العابدين عليهالسلام در مسجد خود، شيشهاى مُشك داشت، هرگاه مىخواست وارد نماز شود، قدرى از مُشك برمىداشت و به خود مىماليد(3).
از امام صادق عليهالسلام نقل شده كه فرمود: اميرمؤمنان عليهالسلام در مسجد، داستانسرايى را ديد، او را با تازيانه زد(4)و از مسجد بيرون كرد(5). به علّت اين كه مساجد براى موعظه و تربيت و عبادت است، نَه براى رفاهطلبى و شادمانى.
به امام باقر عليهالسلام نامهاى نوشتند و درباره مردى سؤال كردند كه در مسجدالحرام يا در مسجدالرّسول يا مسجد كوفه، قسمتى از پنجاه ركعت نماز نافله و فريضه را قضا مىكند، آيا هر ركعتى طبق آنچه از پدرانت در باره اين مساجد نقل شده، چندين برابر حساب مىشود، به طورى كه اگر دَه هزار ركعت بر ذمّهاش باشد، صد ركعت بخواند كافى است يا كمتر يا بيشتر بخواند؟ و آيا وضعيّت او در اين باره چگونه است؟ امام عليهالسلام نوشت: چندين برابر براى او حساب مىشود، نماز گزار در اداى نماز در اين مساجد كوتاهى نكند زيرا وى به زيادىِ ثواب، نزديكتر است(1).
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: براى هر چيزى، خاكروبهاى است و خاكروبه مساجد، سوگند به اسم جلاله است كه شخصى در مسجد بگويد: لا واللّه و بلى و اللّه(2).
از على عليهالسلام نقل شده است كه فرمود: يا رسول خدا صلىاللهعليهوآله ، در مسجد منتظر نماز بوديم، مردى ايستاد و گفت: اى رسول خدا صلىاللهعليهوآله من گناهى كردهام، پيامبر صلىاللهعليهوآله از او رو گردانيد، هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نماز را تمام كرد، آن مرد ايستاد و سخن خود را تكرار كرد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آيا اين
نماز را با ما نخواندى و وضو را نيكو نگرفتى؟ عرض كرد: چرا. فرمود: همان وضوى خوب و نماز، كفّاره گناه تو است(1).
امام على عليهالسلام در كوفه خطبه خواند، مردى از خوارج ايستاد و گفت: حكمى نيست مگر براى خدا. اميرمؤمنان عليهالسلام ساكت شد، سپس ديگرى و ديگرى ايستاد، هنگامى كه زياد، اين جمله را گفتند، آن حضرت فرمود: اين سخنِ حقّى است كه باطل از آن اراده مىشود. براى شما در نزد ما سه خصلت است: 1- از اين كه در مساجدِ خدا نماز بخوانيد، شما را منع نمىكنيم؛ 2- مادامى كه دست شما در دست ما باشد، شما را از گرفتن غنيمت مانع نمىشويم؛ 3- آغازگر جنگ با شما نيستيم مگر اين كه شما جنگ را آغاز كنيد(2).
قسمتى از عهدنامهاى كه اميرمؤمنان عليهالسلام به مالك اشتر نوشته، چنين است: ... هرگاه براى مردم نماز (جماعت) گزاردى، [طول مده[ مردم را از خود، دور و رنجيده مكن و نمازت را ضايع مگردان زيرا در ميان مردم، بيمار و حاجتمند وجود دارد. من از رسول خدا صلىاللهعليهوآله هنگامى كه مرا به يَمَن مىفرستاد، پرسيدم: چگونه با آنان نماز گزارم؟ فرمود: با آنها مثل نماز ضعيفتر و ناتوانتر ايشان نماز گزار و با مؤمنان
مهربان باش(1).
نقل شده است كه مالك اشتر از بازار كوفه عبور مىكرد پيراهنى از كرباس بر تن و عمامهاى از آن بر سر داشت. يكى از بازاريان او را ديد و از روى تحقير و اهانت، گلوله گِلى به سوى او انداخت، مالك گذشت و به او توجّهى نكرد، به او گفتند: واى بر تو [مىدانى] به چه شخصى اهانت كردى؟ گفت: نَه. گفتند: اين شخص، مالك اشتر، يار و محبوب اميرمؤمنان عليهالسلام است. بدن آن مرد لرزيد و رفت تا از مالك عذرخواهى كند، ديدكه مالك واردمسجد شده و بهنماز ايستاده است. وقتىكه نمازش تمام شد، آن مرد بر روى قدمهاى مالك افتاد و پاهاى او را بوسيد و گفت: از كارى كه كردم عذر مىخواهم. مالك گفت: باكى بر تو نيست، سوگند به خدا من وارد مسجد نشدم مگر اين كه براى تو طلب آمرزش كنم(2).
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدا: البتّه براى ايشان مسجدى مىسازيم.
منظور از گفتار خداى تعالى: «اَلَّذِينَ غَلَبُوا عَلى اَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدا»(3)، پادشاه مؤمن و اصحاب او هستند، بعضى گفتهاند: مقصود اولياى اصحاب كهف، از مؤمنان هستند، برخى گفتهاند: منظور رؤساى شهرند آنهايى كه بر امورشان استيلا يافتند [پادشاه گفت: شايسته است كه در اين جا مسجدى بسازيم و آن را زيارتگاه قرار دهيم زيرا اينها مؤمن بودهاند]. بعضى در آيه «لَنَتَّخِذنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدا» گفتهاند: يعنى عبادتگاه
و محلّى براى عبادت و سجده باشد كه مردم در آن جا به بركت آنها عبادت كنند و اين مطلب، دلالت دارد كه اغلب آنها مؤمن بودهاند. همچنين گفته شده: مسجدى بسازيم كه اصحاب كهف هرگاه بيدار شوند، در آن نماز بخوانند(1).
لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ: هر آينه صومعهها و كنشتها ويران مىشد.
مقصود خداى متعال در اين آيه: «لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيها اِسْمُ اللّه»(2)اين است كه در شريعت هر پيامبرى، مكانى كه در آن نماز مىخواند، خراب مىشد، زيرا اگر آن دفع الهى نبود، در زمان موسى عليهالسلام كنيسههايى كه در شريعت موسى عليهالسلام در آنها نماز مىخواندند، خراب مىشد و نيز در زمان عيسى عليهالسلام صومعهها و در زمان پيامبر ما حضرت محمّد صلىاللهعليهوآله مساجد خراب مىشد. بنابراين، خدا از آنها هنگامى دفاع كرد كه بر حق بودند پيش از آن كه دين آنها تحريف يا نسخ شود. صومعهها براى مسيحيان و كليساها براى يهوديان و كنيسهها براى صائبىها و مساجد براى مسلمانان است. برخى گفتهاند: صومعهها متعلّق به مسيحيان است كه در صحرا آنها را مىساختند و كليساها نيز به آنها تعلّق دارد كه در شهرها آنها را مىساختند و كنشتها از آنِ يهود است كه در زبان عبرانى به آن: صلوتا مىگويند(3).
اما علىّ بن الحسين عليهالسلام شب عيد فطر را با نماز احيا مىداشت تا صبح مىشد و آن شب را در مسجد بيتوته مىكرد و مىفرمود: امشب [در فضيلت] شب قدر كمتر نيست(1).
از اَنَس نقل شده كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: از نشانههاى قيامت، اين است كه مردم در مساجد بر يكديگر مباهات مىكنند(2).
ابوهاشم جعفرى گفت: در محضر امام حسن عسكرى عليهالسلام بودم، آن حضرت فرمود: هنگامى كه قائم ظهور كند، دستور مىدهد منارهها(3)و مقصورههايى را كه در مساجد است، خراب كنند، من با خود گفتم: براى چه اين كار را مىكند؟ امام رو به من كرد و فرمود: براى اين كه آنها بدعت است و هيچ پيامبر و امامى آنها را نساخته است(4)
عقبه از امام صادق عليهالسلام نقل كرده است كه گفت: به آن حضرت عرض
كردم: من به مساجد اطراف مدينه مىآيم. از كدام يك شروع كنم؟ امام فرمود: از قُبا شروع كن و در آن بسيار نماز بخوان زيرا قبا نخستين مسجد در اين سرزمين است كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در آن نماز خوانده است. سپس به مشربه امّ ابراهيم برو و در آن نماز بخوان چرا كه آن جا، محلّ سكونت رسول خدا صلىاللهعليهوآله و جايگاه نماز آن حضرت است، پس از آن به مسجد فضيخ مىروى و دو ركعت نماز در آن مىخوانى زيرا پيامبرت در آن نماز خوانده است، هرگاه در اين مساجد نماز خواندى، به طرف اُحُد برو و ابتدا در مسجدى كه نزديك حَرَّه است نماز بخوان، سپس به كنار قبر حمزة بن عبدالمطلّب برو و بر او سلام كن(1)، آن گاه به كنار قبرهاى شهيدان اُحُد برو بأيست و بگو: اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الدِّيارِ اَنْتُم لَنا فَرَطٌ وَ اِنّابِكُم لاحِقُونَ. پس از اينها به مسجد كه در محلّ وسيعى كنار كوه سمت راست قرار دارد، مىروى تا وارد اُحد شوى و در آن نماز گزارى، در اين جا پيامبر صلىاللهعليهوآله به سوى اُحُد رفت و مشركان را ملاقات كرد، پيامبر با اصحاب در آن جا ماندند تا وقت نماز فرا رسيد و نماز خواندند، همچنان برو تا برگردى و كنار قبور شهيدان نماز واجب خود را بخوان و به راهت ادامه بده، آن گاه به مسجد احزاب مىروى و در آن نماز مىگزارى زيرا رسول خدا صلىاللهعليهوآله روز جنگ احزاب در آن دعا كرد و فرمود: يا صَريْخَ الْمَكْرُوبيْنَ وَ يا مُجيبَ دَعْوَة الْمُضطَرِّيْنَ وَ يا غِياثَ الْمَلْهُوفِين اِكْشِفْ هَمِىّ وَ كَرْبِى وَ غَمِىّ فَقَدْ تَرى حالِى وَ حالَ اَصْحابِى(2).
زيد شحّام از امام صادق عليهالسلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: اى زيد! با مردم [مخالفان] به اخلاق آنها رفتار كنيد، در مساجدشان نماز بخوانيد و از بيمارانشان عيادت كنيد و در تشييع جنازه آنها حاضر شويد و اگر بتوانيد پيشنماز و مؤذّن باشيد، اين كار را بكنيد زيرا شما هرگاه اين كار را بكنيد، خواهند گفت: اينها جعفرى مذهب هستند، خداى جعفر صادق را رحمت كند، چقدر نيكو، اصحاب خود را تربيت كرده است(1).
يكى از اصحاب امام صادق عليهالسلام مىگويد: به آن حضرت عرض كردم: من از نماز خواندن در مساجدشان [مخالفان] كراهت دارم، امام فرمود: كراهت نداشته باش زيرا هيچ مسجدى ساخته نشده، مگر بر روى قبر پيامبرى يا وصىّ پيامبرى كه شهيد شده و به آن بقعه قطرهاى از خون او چكيده، در نتيجه، خدا دوست داشته كه در آن ياد شود، از اين رو نمازهاى واجب و مستحبّ را در مساجد آنها ادا و نمازهايى را كه از تو فوت شده، قضا كن(2).
از كليب بن معاويه اسدى نقل شده است كه گفت: شنيدم امام صادق عليهالسلام مىفرمود: به خدا سوگند كه شما بر دين خدا و دين فرشتگان او هستيد، مرا با پارسايى و كوشش خود كمك كنيد، سوگند به خدا، عملى پذيرفته نيست مگر از شما، پس از خداى بترسيد و زبانتان را [از گناه] باز داريد و در مساجد آنها نماز بگزاريد [و بيمارانتان را عيادت كنيد] هرگاه آنها جدا شدند، شما نيز جدا شويد(3).
امام صادق عليهالسلام فرمود: كسى كه به بازار جماعتى يا به مسجد ناصبىها وارد شود و يك بار بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ، وَ اللّهُ اَكْبَرُ كَبِيرا وَ الْحَمْدُ للّهِِ كَثِيرا وَ سُبْحانَ اللّهِ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً وَ لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيم وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ وَ اَهْلَ بَيْتِهِ» با يك حجّ مقبول برابرى مىكند.(1)
بُراثا محلّهاى [قديمى] است در طرف بغداد كه در قبله كرخ واقع است در آن محلّه مسجدى ساخته شد كه شيعيان در آن جمع مىشدند [و به دشمنان فاطمه زهرا عليهاالسلام ] دشنام مىدادند(2). هنگامى كه امير مؤمنان عليهالسلام از جنگ با خوارج نهروان بازگشت، در اين مسجد نماز خواند(3)مردى به نام: بُراثا آن را ساخت، از اين رو مسجد به نام بانى آن «بُراثا» ناميده شد(4). نقل شده كه اميرمؤمنان عليهالسلام از ديرانى - كه در مسجد براثا بود و به دست آن حضرت مسلمان شد - پرسيد: چه كسى در اين جا نماز گزارده است؟ وى گفت: عيسى و مادرش مريم؛ على عليهالسلام فرمود: آيا به تو خبر دهم چه كسى در اين جا نماز خوانده است؟ گفت: آرى، امام فرمود: ابراهيم عليهالسلام (5).
مسجد فضيخ، يكى از مساجد مدينه است؛ نقل شده كه: پيامبر صلىاللهعليهوآله ، قبيله بنى نضير را محاصره كرد، خيمه آن حضرت را نزديك مسجد فضيخ برپا كردند، پيامبر صلىاللهعليهوآله در محل فضيخ شش شب نماز خواند، هنگامى كه شراب حرام شد ... بند مشكها را گشودند و شرابها را در آن جا ريختند، از اين رو مسجد فضيخ ناميده شد(1)زيرا بيشترين شرابى كه بر زمين ريخته شد، فضيخ يعنى شراب خرما بود(2). بنا به روايتى در همين مسجد، خورشيد براى اميرمؤمنان عليهالسلام برگشت(3).
هرگاه حضرت قائم قيام كند، در پشت كوفه، مسجدى مىسازد كه هزار در دارد و خانههاى مردم كوفه به دو نهر كربلا مىپيوندد(4).
امام صادق عليهالسلام شانهاى در مسجد داشت كه هرگاه از نمازش فارغ مىشد، [محاسنش را] شانه مىزد(5).
1) تاريخ المدينة المنوّره، ج 1، ص 69.
2) تفسير القمى، ج 1، ص 180؛ در علل الشرائع، ص 459، آمده است: چرا مسجد فضيخ را، مسجد فضيخ ناميدهاند؟ زيرا خرما را فضيخ مىنامند، از اين رو آن را فضيخ ناميدهاند.
3) مجمع البحرين، ج 3، ص 407.
4) كشف الغمه، ج 3، ص 36؛ البحار، ج 100، ص 385، حديث 3.
5) تفسير عيّاشى، ج 2، ص 13، حديث 26.
از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود: خداى متعال به من وحى كرد كه قوم خود را انذار كن، مبادا وارد خانهاى از خانههاى من شوند، در حالى كه يكى از بندگانم به گردن يكى از آنها مظلمهاى داشته باشد زيرا تا زمانى كه او در مقابلم به نماز ايستاده، من او را لعن مىكنم تا اين كه آن مظلمه را رد كند، در نتيجه گوش او مىباشم كه با آن مىشنود و چشم او مىباشم كه با آن مىبيند و از اوليا و برگزيدگانم مىشود و با پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان در بهشت خواهد بود.
ابراهيم بن ميمون گويد: به امام صادق عليهالسلام عرض كردم: مردى با ما نماز مىگزارد و ما به او اقتدا مىكنيم، آيا نماز با او در نزد شما محبوبتر است يا نماز در مسجد؟ فرمود: نماز در مسجد، نزد من محبوبتر است(1).
امّا منزل خديجه ... پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را مسجدى قرار داد كه در آن نماز مىخواند و به همان صورتى كه امروز است، آن را ساخت بدون اين كه تغيير كرده باشد(2).
معناى گفتار خداى متعال: «وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ اَنْ يُذْكَرَ فِيْهَا
اسْمُهُ»(1)اين است: چه ظلمى بزرگتر است از ظلم كسى كه مانع شود در مساجد خدا نام اللّه برده شود، يعنى هيچ كس ستمكارتر نيست از كسى كه منع كند در مساجد خدا نام خداوند گفته شود و از نماز جماعت و عبادت در مسجد جلوگيرى كند(2).
از امام صادق عليهالسلام در باره وقف بر مساجد سؤال شد(3)
علاّمه مجلسى گفته است: در عبارت خبر احتمال جواز مىرود، شايد مراد اين باشد كه هرگاه مجوس بر آتشكده باطل خود وقف قرار مىدهند، مسلمانان سزاوارترند كه بر مساجد حقّه خود وقف كنند، بعضى گفتهاند: احتمال مىرود كه منظور راوى از سؤال وقف بر مساجد، وقف اولاد براى خدمت در مسجد باشد و پاسخ امام(ع) و تعليل وى به اين كه مجوس بر آتشكدههاى خود وقف كردهاند. عبارت خبر بر نهى تحريمى دلالت ندارد بلكه نهايت چيزى كه از آن به دست مىآيد، كراهت است و دليل آن اين است كه مسجد اگر موقوفه نداشته باشد، كسى در آن طمع نمىكند و براى پيشنمازى و تصدّى كارهاى آن نزاع نمىشود - حاشيه الفقيه، ج 1، ص 238، جامعه مدرّسين حوزه علميه قم.
، امام عليهالسلام فرمود: جايز نيست زيرا مجوسيان بر آتشكدهها وقف كردند(4).شگفتا: آل رسول خدا صلىاللهعليهوآله را بر روى پلّكان مسجد در حالى كه
1) البقرة، 2/114؛ كيست بيدادگرتر از آن كس كه نگذارد درمساجد خدا، نام وى برده شود.
2) مجمع البيان، ج 1، ص 189.
3) فيض كاشانى گفته است: آنچه از خبر به دست مىآيد، اين است كه علّت منع وقف تشبّه به مجوس است، شايد علّت اصلى كم شدن هزينه مساجد و نياز نداشتن به وقف باشد، زمانى كه خوب ساخته شود، علّتِ احتياج مساجد به وقف، اين است كه از دو موضوع فوق غفلت شده است.
4) الوسائل، ج 3، ص 553، حديث 1، به نقل از: الفقيه، ج 1، ص 154، حديث 720.
زينالعابدين عليهالسلام ميان آنها بود، با اسيران سرپا نگه داشتند و بر در مسجد جامع دمشق، سرِ امام حسين عليهالسلام را نصب كردند(1).
شگفتا: در بصره مساجدى(2)براى دشمنى با على بن ابى طالب عليهالسلام و بدگويى از آن حضرت ساخته مىشود(3).
آيا بر روى منبرها، آن حضرت را دشنام مىدهيد، در حالى كه چوبهاى اين منابر با شمشير او استوار مانده است(4).
شگفتآورتر از اين، به كار گرفتن رواياتى است كه در فضايل زاده هند جگرخوار - معاويه بر فراز منبرها در هر مسجدى به دروغ روايت نقل كنند، و اين روايات دروغ را به آموزگاران مكتب خانهها القا كردند، در نتيجه، آنان، اين دروغها را به كودكان تعليم دادند، همان گونه كه قرآن را تعليم مىدادند(5).
از نسائى، در باره فضايل معاويه پرسيدند، وى گفت: من فضيلتى براى او سراغ ندارم مگر: «لا اَشْبَعَ اللّهُ بَطْنَه» را [كه پيامبر فرموده]: خدا شكم معاويه را سير نكند. با مشت و لگد، پياپى بر او زدند تا اين كه او را از مسجد بيرون كردند و به علّت همان لگدها از دنيا رفت(6). شگفتا: كسى كه ياد خدا را زنده كرده است در خانه خدا سبّ مىشود و كسى كه ياد خدا را منع كرده است، ستوده مىشود.
1) امالى صدوق، ص 141، ضمن حديث 3.
2) اين مساجد عبارتاند از مسجد بنى عدى، مسجد بنى مجاشع، مسجدى كه در علافين روبهروى بصره است و مسجدى در اَزْد - بحار، ج 34، ص 293.
3) البحار، ج 34، ص 293.
4) المناقب، ج 3، ص 222.
5) الاحتجاج، ج 2، ص 17.
6) وفيات الاعيان، ج 1، ص 77؛ الوافى بالوفيات، ج 6، ص 417؛ تذكرة الحفّاظ، ج 2، ص 700.
1- قرآن كريم.
2- الأحتجاج، تأليف: ابومنصور احمد بن علىّ بن ابى طالب الطبرسىّ، انتشارات دارالنعمان، نجف اشرف.
3- الاختصاص، تأليف شيخ مفيد، انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم.
4- اختيار معرفة الرّجال، معروف به: رجال كشّى، تأليف شيخ طوسى، انتشارات دانشكده الهيات و معارف اسلامى، مشهد.
5- الأرشاد، تأليف شيخ مفيد، انتشارات بصيرتى، قم.
6- ارشاد القلوب، تأليف شيخ ديلمى، انتشارات رضى، قم.
7- الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، تأليف شيخ طوسى، انتشارات رضى، قم.
8- اُسد الغابه، تأليف ابن اثير جزرى، دالشّعب.
9- الاصابه، تأليف حجر عسقلانى دار صادر، بيروت.
10- الاصول السّتة عشر، چاپ دار شبسترى، قم.
11- اعلام الدّين فى صفات المؤمنين، تأليف شيخ حسن بن ابوالحسن ديلمى، انتشارات مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام ، قم.
12- اقبال الأعمال، تأليف سيّد ابن طاووس، دارالكتب الإسلاميه، تهران.
13- اقرب الموارد، تأليف شرتونى لبنانى، كتابخانه مرعشى، قم.
14- امالى شيخ صدوق، انتشارات مؤسّسه اعلمى، بيروت.
15- امالى شيخ طوسى، انتشارت مكتبة الأهليه، بغداد.
16- بحارالأنوار، تأليف علاّمه مجلسى، مؤسّسة الوفا، بيروت.
17- البداية و النهايه، تأليف ابن كثير، دارالكتب العلميه، بيروت.
18- البرهان فى تفسير القرآن، تأليف سيد هاشم بحرانى، مؤسّسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم.
19- بشارة المصطفى، تأليف ابوجعفر طبرى، انتشارات مكتبة الحيدريه، نجف.
20- بصائر الدرجات، تأليف ابن فرّوخ الصّفار القمىّ، انتشارات كتابخانه آيةاللّه مرعشى، قم.
21- تاريخ المدينة المنوّره، تأليف ابن شبّه، چاپ دوم.
22- تاريخ اليعقوبى، دار صادر، بيروت.
23- تحف العقول، تأليف ابن شعبة الحرّانى، انتشارات مكتبة الحيدريه، نجف.
24- تذكرة الحفّاظ، تأليف ذهبى، داراحياء التراث العربى، بيروت.
25- تصنيف غرر الحكم، تأليف آمُدى، مكتب الإعلام الإسلامى، قم.
26- روح الجنان و رَوْح الجَنان، تأليف ابوالفتوح رازى، انتشارات كتابفروشى مرعشى، قم.
27- تفسير العيّاشى، كتابفروشى علميّه اسلاميه، تهران.
28- تفسير القمى، مؤسّسه دارالكتاب، چاپ و انتشار، قم.
29- التّفسير الكبير، تأليف فخر رازى، انتشارات دانشگاه الأزهر، قاهره.
30- تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليهالسلام ، مكتب امام مهدى عليهالسلام ، قم.
31- تنبيه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام، تأليف ورّام بن ابوفراس، دار صعب و دارالتعاريف.
32- تهذيب الأحكام، تأليف شيخ طوسى، دارالكتب الإسلاميّه، تهران.
33- تهذيب اللّغه، تأليف ازهرى، دارالمصريّه.
34- التّوحيد، تأليف شيخ صدوق، مؤسّسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين
قم.
35- ثواب الأعمال، تأليف شيخ صدوق، كتابفروشى صدوق، تهران و انتشارات رضى، قم.
36- جامعالأخبار، تأليف شعيرى، انتشارات رضى.
37- جامعالرّواة، تأليف اردبيلى، دارالأضواء، بيروت.
38- الجعفريّات، يا: الأشعثيّات، تأليف اشعث كوفى، انتشارات كتابفروشى نينواى جديد، تهران كه باقرب الإسناد چاپ شده است.
39- جمال الأسبوع، تأليف ابن طاووس، انتشارات رضى، قم.
40- جواهر الكلام، تأليف شيخ محمّد حسن نجفى، داراحياء التراث العربى، بيروت.
41- حياة الحيوان الكبرى، تأليف دميرى، انتشارات مكتبة مصطفى البابى الحلبى، مصر.
42- الخصال، تأليف شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم.
43- الدّرالمنثور، تأليف سيوطى، انتشارات محمّد امين و شركا، بيروت.
44- الدروع الواقيه، تأليف ابن طاووس، مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام ، قم.
45- دعائم الإسلام، تأليف قاضى تميمى، دارالمعارف.
46- الدّعوات، تأليف قطب الدّين راوندى، مكتب امام مهدى عليهالسلام قم.
47- ذكرى الشّيعه، تأليف شهيد اوّل، محمّد بن مكّى عاملى، كتابفروشى بصيرتى.
48- ربيعالأبرار و نصوص الأخبار، تأليف زمخشرى، انتشارات شريف رضى.
49- رجال نجاشى، مؤسّسه انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرّسين، قم.
50- روض الجنان فى شرح ارشاد الأذهان، تأليف شيهد ثانى، مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام قم.
51- روضة الواعظين، تأليف فتّال نيشابورى شهيد، انتشارات رضى، قم.
52- سنن الترمذى الجامع الصّحيح، دارالفكر، بيروت.
53- سنن نسائى، چاپخانه دانشگاه الأزهر مصر، چاپ اوّل.
54- شرايع الإسلام، تأليف محقّق حلّى، منشورات اعلمى، تهران.
55- شرح غررالحكم، تأليف آمُدى، انتشارات دانشگاه تهران.
56- شرح نهج البلاغه، تأليف ابن ابى الحديد، انتشارات كتابفروشى مرعشى، قم.
57- الصّحاح، تأليف جوهرى، دارالعلم للملايين، بيروت.
58- صفةالصفوه، تأليف ابوالفرج، ابن جوزى، دارالمعرفه، بيروت.
59- الطبقات الكبرى، تأليف ابن سعد، دار بيروت.
60- عدّةالداعى و نجاح السّاعى، تأليف احمد بن فهد حلّى، كتابفروشى وجدانى، قم.
61- العدد القويه، تأليف علىّ بن يوسف بن مطهّر حلّى، انتشارات كتابفروشى مرعشى، قم.
62- علل الشّرائع، تأليف شيخ صدوق، كتابفروشى داورى، قم.
63- العين، تأليف فراهيدى، مؤسّسه دارالهجره، ايران.
64- عيون اخبارالرّضا، تأليف شيخ صدوق، انتشارات كتابفروشى طوسى، قم.
65- الغارات، تأليف ثقفى، انتشارات انجمن آثار ملّى، تهران.
66- غوالى الّلآلى، تأليف ابن ابى جمهور، چاپ اوّل، قم.
67- الغيبة، تأليف شيخ طوسى، مؤسّسه معارف اسلامى، قم.
68- فرحة الغرى، تأليف سيّد عبدالكريم بن طاووس، انتشارات رضى، قم.
69- الفضائل، تأليف شاذان بن جبرئيل، انتشارات رضى، قم.
70- الفقه المنسوب للأمام الرّضا عليهالسلام ، انتشارات مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام ، قم.
71- فلاح السّائل، تأليف ابن طاووس، دفتر تبليغات اسلامى، قم.
72- قرب الإسناد، تأليف ابوالعبّاس عبداللّه بن جعفر حميرى، كتابفروشى نينواى جديد، تهران، مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام قم.
73- قصص الأنبياء، تأليف راوندى، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد.
74- الكافى، تأليف شيخ كلينى رازى، دارالكتب الأسلاميّه، تهران.
75- كامل الزّيارات، تأليف ابن قولويه، منشورات المرتضويه، نجف اشرف.
76- كشف الغمّه فى معرفة الأئمّة، تأليف ابوالفتح اربلى، نشر ادب الحوزه و كتابفروشى اسلامى.
77- كنزالعمال، تأليف متّقى هندى، مؤسّسه رسالت، بيروت.
78- كنزالفوائد، تأليف كراجكى، كتابفروشى مصطفوى و دارالأضواء بيروت.
79- لسان العرب، تأليف ابن منظور، نشر ادب الحوزه، قم.
80- المجازات النبويّه، تأليف شريف رضى، سال چاپ / 1408.
81- مجمع البحرين، تأليف طريحى، كتابفروشى مرتضوى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم.
82- مجمع البيان فى تفسير القرآن، تأليف فضل بن حسن طبرسى، انتشارات كتابخانه آيةاللّه مرعشى، قم.
83- مجمع الزّوائد، تأليف هيتمى، انتشارات دارالكتاب، بيروت.
84- المحاسن، تأليف برقى، دارالكتب الأسلاميه، قم.
85- المحجّةالبيضاء، تأليف فيض كاشانى، دفتر انتشارات اسلامى قم.
86- مراصد الإطلاع، تأليف ابن عبدالحقّ بغدادى، دارالمعرفه، بيروت.
87- مستدرك الوسائل، تأليف شيخ نورى طبرسى، تحقيق مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام قم، همچنين چاپ سنگى، مؤسّسه اسماعيليان، قم.
88- المستطرف، تأليف ابستيهى، دارالفكر، بيروت.
89- مسكن الفؤاد، تأليف شيهد ثانى، مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام ، قم.
90- مشكاةالأنوار، تأليف ابوالفضل علىّ طبرسى، انتشارات المكتبة الحيدريه، نجف.
91- مشارق الأنوار، تأليف برسى، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهل البيت عليهمالسلام تهران.
92- مصباح الشريعه امام جعفر صادق عليهالسلام ، انتشارات مؤسّسه اعلمى، بيروت.
93- المعارف، تأليف ابن قتيبه، دارالمعارف، مصر.
94- معانى الأخبار، تأليف شيخ صدوق، دارالمعرفه، بيروت.
95- المعتبر، تأليف محقّق حلّى، مؤسّسه سيّدالشهداء، قم.
96- معجم البلدان، تأليف ياقوت حموى، داراحياءالتّراث العربى، بيروت.
97- مفتاح الكرامه، تأليف سيد محمّد حسينى عاملى، مؤسّسه آل البيت عليهمالسلام ، قم.
98- المقنع، تأليف شيخ صدوق، دارالمحجّة البيضاء، بيروت و دارالرّسول الأكرم.
99- المقنعه، تأليف شيخ مفيد، كتابفروشى داورى، قم.
100- مكارم الأخلاق، تأليف حسن بن فضل طبرسى، انتشارات مؤسّسة الأعلمى، بيروت.
101- من لا يحضره الفقيه، تأليف شيخ صدوق، انتشارات امام مهدى عليهالسلام قم و چاپ جامعه مدرّسين، قم.
102- مناقب آل ابوطالب، تأليف ابن شهر آشوب، مؤسّسه انتشارات علاّمه، قم.
103- المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك، تأليف ابوالفرج ابن الجوزى، دارالكتب العلميه، بيروت.
104- النفليّه، تأليف شهيد اوّل، دفتر تبليغات اسلامى، قم.
105- النّهايه، شيخ طوسى، انتشارات قدس محمّدى، قم.
106- النّهايه فى غريب الحديث و الأثر، تأليف ابن اثير، مؤسّسه مطبوعاتى، اسماعيليان، قم.
107- نهج البلاغه امام على عليهالسلام ، ضبط و فهرست دكتر صبحى صالح، درالكتاب اللبنانى.
108- نوادر راوندى، انتشارات مكتبة الحيدريه، نجف.
109- الهدايه، تأليف صدوق، دارالمحجّة البيضاء و دارالرّسول الأكرم(ص)، بيروت.
110- الوافى بالوفيات، تأليف صفدى، چاپ دوم / 1394 ه .
111- وسائل الشّيعه الى تحصيل مسائل الشّريعة، تأليف شيخ حرّ عاملى، داراحياء التّراث العربى، بيروت و مؤسّسه آل البيت، قم.
112- وفاء الوفا، تأليف سمهودى، انتشارات داراحياء التراث العربى، بيروت.
113- وفيات الأعيان، تأليف ابن خلّكان، انتشارات شريف رضى، قم.
114- اليقين فى إمرة اميرالمؤمنين عليهالسلام ، تأليف ابن طاووس، مؤسّسه دارالكتاب، قم.