ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور : آیین قضاوت در اسلام [کتاب]/ لطفالله صافیگلپايگانی.
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1394.
مشخصات ظاهری : 503 ص.
شابک : 250000 ریال:978-600-7854-10-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : قضاوت -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : قضاوت (فقه)
رده بندی کنگره : BP195/1/ص26آ9 1394
رده بندی دیویی : 297/375
شماره کتابشناسی ملی : 4137161
بسم الله الرحمن الرحیم
آیین قضاوت در اسلام
مرجع تقلید
حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
مقدمه ناشر. 13
مفهوم قضا 14
اهمیت منصب قضا 16
شرایط و صفات قاضی.. 18
شرایط و صفات قاضی از نگاه امام علی .. 21
شرایط و آداب قاضی هنگام قضاوت.. 21
خطرهای امر قضاوت.. 24
پیشگفتار. 27
مسائل مربوط به قانون مجازات اسلامی.. 35
کلیات.. 37
جرایم. 37
تکرار مجازات برای یک جرم. 44
مجازات جایگزین.. 44
مجازاتها و اقدامات تأمینی و تربیتی.. 46
تخفیف مجازات.... 51
آزادی مشروط زندانیان.. 54
شرکاء و معاونین جرم. 54
تعدد جرم. 54
حدود مسئولیت جزایی.. 57
مقدار مسئولیت زیانزننده 62
احکام شوراهای حل اختلاف.. 63
اعمال تبعیض نسبت به یکی از طرفین دعوی.. 64
مسائل مربوط به حدود. 65
حد زنا 67
تعریف و موجبات حد زنا 67
راههای ثبوت زنا در دادگاه 70
اقسام حد زنا 78
کیفیت اجرای حد.. 92
نحوه رسیدگی به پروندههای کیفری منافی عفت.... 97
حکم ازاله بکارت.... 99
حد لواط.. 100
موجبات حد لواط... 100
راههای ثبوت لواط در دادگاه 101
مساحقه. 102
قوادی.. 102
قذف.. 104
شرایط اجرای مجازات شلاق.. 107
حد مسکر. 108
موجبات حد مسکر.. 108
شرایط حد مسکر.. 109
کیفیت اجرای حد.. 111
شرایط سقوط حد مسکر یا عفو از آن.. 113
محاربه و افساد فی الارض.... 116
تعاریف.... 116
حد محاربه و افساد فی الارض..... 122
حد سرقت... 124
تعریف و شرایط.... 124
راههای ثبوت سرقت.... 131
شرایط اجرای حد سرقت.... 131
حد سرقت.... 135
مسائل متفرقه باب حدود 136
مسائل مربوط به قصاص... 143
قصاص نفس.... 145
قتل عمد.. 145
اکراه در قتل.. 154
شرکت در قتل.. 155
شرایط قصاص..... 159
حکم کودکآزاری.. 161
حکم قتل ولدالزنا 166
شرایط دعوی قتل.. 167
راههای ثبوت قتل.. 169
اقرار.. 171
شهادت.... 176
قسامه.. 178
کیفیت استیفای قصاص..... 200
ارث بردن حق قصاص.... 225
قصاص عضو. 226
تعاریف و موجبات قصاص عضو. 226
شرایط و کیفیت قصاص عضو. 227
مسائل مربوط به دیات... 237
تعریف دیه و موارد آن.. 239
مقدار دیه قتل نفس.... 275
مهلت پرداخت دیه. 287
مسئول پرداخت دیه. 289
پرداخت دیه از بیتالمال.. 299
استفاده از گواهینامه سرنشین توسط راننده جهت أخذ دیه از بیتالمال.. 300
موجبات ضمان.. 301
اشتراک در جنایت... 318
تسبیب در جنایت... 322
اجتماع سبب و مباشر یا اجتماع چند سبب... 327
دیه اعضا 333
دیه مو. 336
دیه چشم. 339
دیه بینی.. 339
دیه دندان.. 342
دیه دست و پا 343
دیه ستون فقرات.. 346
دیه نشیمنگاه 347
دیه استخوانها 348
دیه عقل.. 354
دیه بینایی.. 354
دیه جراحات.. 355
دیه جراحات سر و صورت.... 355
دیه جراحتی که به درون بدن انسان وارد میشود. 358
دیه جراحتی که در اعضای انسان فرو میرود. 359
دیه جنایتی که باعث تغییر رنگ پوست یا تورم شود. 360
دیه سقط جنین.. 361
دیه جنایتی که بر مرده واقع میشود 367
مرگ مغزی.. 370
خرید و فروش اعضای بدن میت مسلمان.. 375
متفرقه دیات.. 375
مسائل مربوط به تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده. 379
جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور 381
اهانت به مقدسات مذهبی و سوء قصد به مقدسات داخلی.. 385
ارتشاء و ربا و کلاهبرداری.. 389
هتک حرمت اشخاص.... 391
جرایم علیه اشخاص و اطفال.. 394
جرایم ضد عفت و اخلاق عمومی.. 405
سرقت و ربودن مال غیر. 408
احراق و تخریب و اتلاف اموال و حیوانات.. 408
هتک حرمت منازل و املاک غیر. 409
افترا و توهین و هتک حرمت... 411
تجاهر به استعمال مشروبات الکلی و قماربازی و ولگردی.. 414
جرایم ناشی از تخلفات رانندگی.. 415
سد معبر کسبه. 419
متفرقه تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده 419
مسائل مربوط به آیین دادرسی مدنی.. 421
مصالحه. 423
اجاره 424
رسیدگی به دلایل.. 424
گواهی.. 427
اقرار 428
سوگند. 429
داوری.. 432
قاضی تحکیم.. 432
شرایط قضاوت.... 434
علم قاضی.. 435
قضاوت زنان در مسند قضا 440
قضاوت زن و دادگاههای خانواده 441
قضاوت زنان در پروندههای جزایی.. 441
هیئت منصفه در شرع اسلام. 442
مسائل مربوط به آیین دادرسی کیفری.. 443
معاینه و تحقیقات محلی.. 445
تفتیش و بازرسی منازل و اماکن و کشف آلات و ادوات جرم. 445
احضار و بازجویی متهم. 447
قرار تأمین.. 447
مرور زمان در مجازاتهای بازدارنده 450
ترتیب رسیدگی و صدور رأی.. 451
کیفیت رسیدگی در دادگاههای تجدید نظر استان.. 452
ترتیب اجرای احکام. 452
مطالبه خسارت معنوی.. 454
حکم محکومیتی که خلاف شرع باشد. 454
مسائل متفرقه جزایی.. 455
تراشیدن سر محکوم. 457
پرداخت دیه قتل به جهت کمک به قاتل از مال خالص.... 458
آزاد کردن زندانی، عوض آزاد کردن عبد. 459
کالبد شکافی.. 459
وضعیت جانی و مجنیّعلیه در صورت مرگ مغزی.. 461
اختلاف در میزان مال در جرایم. 461
مسائل مربوط به قانون اعسار و قانون.. 463
نحوه اجرای محکومیتهای مالی.. 463
تعریف معسر. 465
کلی بودن عنوان اعسار و راههای ثبوت آن.. 466
بازداشت افراد به دلیل دیون مالی.. 468
حبس مدیون قبل از اثبات اعسار 468
تبدیل جزای نقدی به حبس یا شلاق.. 470
حکم معاملات معسر. 470
مطالبه طلب از مدیونی که دیونش بیش از اموالش باشد. 471
دیون بدهکار معسر و بیتالمال.. 471
مستثنیات دین.. 472
مسائل مربوط به قانون کار. 475
تعاریف کلی و اصول.. 477
حفاظت فنی و بهداشتی کار 478
مسائل متفرقه. 487
ادعای صدور چک جهت تضمین.. 489
مطالبه وجه خرج شده 491
تکلیف مترافعین در مورد اختلاف فتوای مراجع آنها 492
رابطه جنین با مادر جانشین و مادر صاحب تخمک... 492
ادغام سازمان بیمه خدمات درمانی در سازمان تأمین اجتماعی.. 493
تکلیف دیوان بینالمللی کیفری.. 495
قرعه و رابطه آن با اماره و استصحاب.. 498
مراجع رسیدگی به تخلفات کارکنان ادارات.. 499
دریافت عوارض مستند به دلیل قانونی.. 500
عدم پرداخت عوارض شهرداری از جانب شهروندان.. 501
مالیت ورقه سهم. 502
بسم الله الرحمن الرحیم
قوام، پایداری و سلامت یک جامعه در گرو سلامت و دقت در امر قضا و داوری آن جامعه است، مردم و ملتی از یک مدنیت سالم برخودارند که آن حکومت دارای نیروی زبده، قوی، امین، مقتدر، مستقل و با صلابت قضایی باشد؛ مجتهدانی عالم و آگاه بر مسند قضاوت بنشینند حق را بهخوبی تشخیص دهند و بشناسند و به حق داوری نمایند؛ امنیت و ثبات اقتصادی و اعتماد مردم برای
سرمایهگذاری و رونق اقتصادی همهوهمه وابسته به توان و سلامت دستگاه قضا است، مردم باید بدانند که از جان و مال و عرض آنها در برابر تجاوز به احسن وجه حراست میشود و هرگز به خلافکاران و تبهکاران فرصت تکرار خطا داده نمیشود و خطاکاران نیز بدانند که چه عواقب و مجازاتی در انتظار آنهاست علیایّحال در صورت دادخواهی از ضعفا و مظلومین، عدالت و اعتماد در جامعه گسترش خواهد یافت که لازمه یک امت بیدار و زنده است؛ چرا که فرمود:«وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(1)«و اى خردمندان، شما را در قصاص زندگانى است، باشد كه به تقوا گراييد».
نظر به این که منصب قضا یکی از مهمترین مسئولیتها و مناصب در نظام و حکومت اسلامی است در حد وسع و مجال، به بررسی برخی از سرفصلهای امر قضا میپردازیم.
قضا در لغت به معانی مختلف آمده است از آن جمله میشود به: حکم،(2)قطع، فصل،(3)فراغ، داء، صنع، امر و تقدیر،(4)فرمان دادن و حکم کردن، رسانیدن حاجت
و تمام کردن و روا گردانیدن(1)و... اشاره نمود. ابنمنظور مینویسد قضا در لغت دارای وجوهی است که برگشت همه به همان انقطاع و تمام شدن شیء میباشد؛(2)وشهید ثانی میفرماید: قضا بدان سبب قضا نامیده شده است که قاضی خصومت را ختم و تمام میکند.(3)
در اصطلاح فقها و علما نیز دارای تعاریف متعدد است، - گرچه بعضی از این تعاریف جامع و مانع نیستند که پرداختن به آن جایگاه دیگری را میطلبد- از آن جمله: شهید اول در کتاب «الدروس الشرعیه» میفرماید: قضا ولایت شرعی است از طرف امام(علیه السلام) برای حکم در مصالح عمومی.(4)شهید ثانی در کتاب «الروضة البهیه» مینگارد: قضا حکم نمودن بین مردم و فصل خصومت بین آنها و اثبات ادعای مدعی و یا حکم به محکومیت مدعیعلیه و نفی حق از اوست.(5)مرحوم نراقی در کتاب «مستند الشیعه» میگوید: قضاوت ولایت خاص در واقعۀ مخصوص و بر عهدۀ فرد مخصوص است تا آنچه که موجب عقوبت شرعی یا حقی از حقوق مردم است اثبات شود البته پس از نزاع دو طرف یا پس از انکار
یکی از آن دو انجام میگیرد.(1)
فاضل آبی مینویسد: قضا در اصطلاح حکم نمودن بین مردم بر وجه شرعی است برای کسی که اهلیت حکم را دارا باشد.(2)مرحوم طباطبائی یزدی میفرماید: قضاوت، دادرسی میان مردم به هنگام نزاع و درگیری و مرتفع نمون خصومتها و پایان دادن موضوع اختلاف میان آنان است.(3)و نیز دیگر فقها مانند فاضل هندی، محقق اردبیلی و محقق سبزواری(4)، تعریفهایی قریب به این معنا دارند.
قضاوت بالذات و بالاصاله حق خداوند متعال است، چنانچه میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ»؛(5)«داوری و فرمان تنها از آن خدا است، او حق را از باطل جدا میکند و بهترین جداکنندة (حق از باطل) است»؛ و در سوره شوری میفرماید: «وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ»؛(6)«در هر چیزی که اختلاف کنید داوریش با
خداوند است». که برابر براهین آشکار عقلی و نقلی به پیامبران معصوم (علیهم السلام) اعطا شده است، خداوند متعال در سورة حدید میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛(1)«ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند»؛ و نیز در سورة نساء آمده است: «اِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّ-هُ وَلَا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا»؛(2)«ما اين كتاب را بهحق بر تو نازل كرديم، تا ميان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى، و زنهار جانبدار خيانتكاران مباش»؛ و در سورة ص، میخوانید: «یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّ-هِ»؛(3)«اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن، و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند»؛ البته انبیای دارای منصب قضا در قرآن فراوانند؛ مانند؛ حضرت نوح، ابراهیم، اسحاق، اسماعیل، الیاس، الیسع، ایوب، زکریا، سلیمان، عیسی، لوط، موسی، یحیی، یعقوب، یوسف و یونس(4).
همچنین برخی از آل پیامبران(1)و پدران و برادران(2)آنان نیز دارای منصب قضا بودهاند، و همین ولایت و حق است که به امامان معصوم (علیهم السلام) واگذار شده است و به همین جهت خداوند «أُوْلِي الْأَمْرِ»(3)را در کنار نام خود و پیامبرش آورده و اطاعتش را همانند اطاعت خدا و رسول واجب گردانیده است و به دلایل فراوانی این مهم در زمان غیبت صاحب و مولایمان حضرت حجة بن الحسن العسکری - ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء - به نواب عام ایشان که فقهای جامع الشرایط هستند واگذار شده است که بعد از سطوری در بحث شرایط و صفات قاضی میآید.
فقهای عظام برای قاضی شرایطی ذکر نمودهاند که برخی از آنها عبارتند از: بلوغ، عقل، اسلام، ایمان، عدالت، حلالزاده بودن، مرد بودن، عالم به احکام قضا بودن، آزاد بودن و اجتهاد.(4)خداوند متعال میفرماید: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».(5)و قول امام(علیه السلام) که میفرماید: «از حکومت و داوری بپرهیزید: زیرا حکومت
برای پیشوای دانا و آشنا به امور قضایی و عادل میان مسلمانها مثل پیغمبر یا وصی پیغمبر میباشد».(1)بنابراین غیر از انبیا و اوصیا هرکس بخواهد بر مسند قضا تکیه زند باید مأذون از طرف امام(علیه السلام)باشد که این مهم براساس نص صریح روایات متعدد در زمان غیبت به فقهای جامع الشرایط سپرده شده است، ازجمله مقبولة عمر بن حنظله است، که امام(علیه السلام)میفرماید: «انْظُرُوا إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَنَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَحَرَامِنَا وَعَرَفَ أَحْكَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَعَلَيْنَا رَدَّ وَالرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»؛(2)«نگاه کنید به کسی از شما که حدیث و سخن ما را روایت کند و به حلال و حرام ما بنگرد و احکام ما را بداند پس همه باید به دستور و حکم او راضی باشند من او را برای شما حاکم و فرمانروا قرار دادم پس وقتی او به دستور و حکم ما حکم کرد و کسی حکم او را قبول نکرد همانا حکم خدا را سبک شمرده است و حکم ما را رد کرده است و کسی که حکم ما را رد کند حکم خدا را رد کرده است و آن در حد شرک به خدا است». و توقیع شریف «وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ ...»؛(3)«و اما در حوادث و اتفاقات
پیشآمده به راویان سخن ما مراجعه کنید آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم». و در حدیث دیگر میفرماید: «مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَالْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْاُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَحَرَامِهِ ...»؛(1)«اجرای احکام و کارها به دست علمای ربانی است آنان که بر حلال و حرام خدا امین هستند». و در خبر ابیخدیجه است که: «انْظُرُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ يَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ قَضَايَانَا ... قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً فَتَحَاكَمُوا إِلَيْهِ ...»؛(2)«نگاه کنید به مردی از شما که چیزی از احکام و دستورات ما را بداند ... من او را قاضی و حاکم قرار دادم پس برای قضاوت به او مراجعه کنید». و چه بسیار روایات دیگر که در این مقال نمیگنجد.
شیخ طوسی در «نهایه» و ابنادریس حلی در «سرائر» میفرمایند: قاضی باید مأذون از طرف امام (علیه السلام) باشد.(3)و علامه در «تذکرة الفقهاء»، قضاوت و حکم در بین مردم را جایز نمیداند مگر به إذن امام یا به إذن کسی که امام او را نصب کرده است.(4)و در «تحریر الاحکام» اضافه مینماید که امر قضاوت را ائمه به فقهای شیعه تفویض فرمودهاند.(5)
حضرت علی(علیه السلام) در عهدنامة مالک اشتر شرایط و صفات قاضی را برمی شمارد و به مالک فرمان میدهد که افرادی را با این ویژگیها به قضاوت بگمار:
«از میان مردم، برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن؛ کسانی که مراجعة فراوان، آنها را به ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر، او را خشمناک نسازد؛ در اشتباهاتش پافشاری نکند و بازگشت به حق پس از آگاهی، برای او دشوار نباشد؛ طمع را از دل ریشهکن کند و در شناخت مطالب به تحقیقی اندک رضایت ندهد؛ در شبههها از همه بااحتیاطتر عمل کند و در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیشتر باشد؛ از مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود؛ در کشف امور از همه شکیباتر و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت از همه برندهتر باشد؛ کسی که ستایش فراوان، او را فریب ندهد و چربزبانی، او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند».(1)
حکم قاضی بر له یا علیه در یک پروندة دادرسی میتواند مسیر زندگی و آینده یک فرد را دگرگون نماید، آبرو و حیثیت او را در جامعه بخرد و او را به سوی سرافرازی و کمال سوق دهد و یا حرمت و آبروی او را ریخته از جایگاهش در زندگی و جامعه ساقط، و به خاک مذلت بنشاند، ازاینرو اسلام در
1) . نهج البلاغة، نامه 53.
قاضی شرایطی را لازم میداند که عادلانه و به حق و راستی و درستی قضاوت نماید و با حکم ناصواب خویش مشکلات و سختیهای جبرانناپذیری را بر فرد و جامعه تحمیل ننماید، بدین جهت پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) و ائمة اطهار (علیهم السلام)دستگاه قضا را در مسیر صحیح و درست رهنمون شدهاند؛ حضرت علی (علیه السلام) رفاعه را از قضاوت در حال عصبانیت و مست خواب بودن نهی فرموده است،(1)و به شریح قاضی فرمودند: «در مجلس قضاوت با کسی درگوشی صحبت مکن و اگر عصبانی شدی، برخیز و در حال خشم هرگز داوری مکن»؛(2)و رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) ، قاضی را از قضاوت در حالی که عصبانی و غضبناک یا گرسنه و خوابآلوده باشد، نهی فرمودند؛(3)و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به شریح فرمودند: «در مجلس قضا منشین، مگر اینکه قبلاً چیزی بخوری».(4)
بزرگان از قدمای شیعه اضافه مینمایند که: قاضی نباید تشنه باشد یا فکرش مشغول امر تجارت یا ترس و اندوه ویا هر چیز دیگر باشد،(5)یعنی با فراغت کامل ذهن و فکر به امر قضاوت مبادرت ورزد.
در مکتب رهاییبخش اسلام حتی برای نگاه کردن قاضی به طرفین دعوی، مکان نشاندن آنها، دوری و نزدیکی یکی از طرفین دعوی به قاضی، پذیرش طرفین و شنیدن سخن آنان و نحوة سخن گفتن با آنها (لحن و تن صدا) و اشاره و... امر به مراعات عدالت و تساوی شده است.(1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) میفرمایند: «هر که به داوری کردن میان مسلمانان مبتلا شود، باید در نگاهها و اشاره کردنها و جای نشستن و نحوه نشستن خود نسبت به آنها بهطور یکسان رفتار کند».(2)
در کتاب شریف فقه الرضا (علیه السلام) میفرماید: تساوی بین طرفین دعوی بر قاضی واجب است حتی در نگاه کردن به آنها و نباید نگاه کردن قاضی به یکی از آنها بیشتر از دیگری باشد.(3)
شیخ طوسی برای حاکم، تساوی در وارد شدن بر او، نشستنشان پیش او، نگاه کردن به آنها، رعایت سکوت نسبت به آنها و گوش فرا دادن به سخن آنان، و مکان نشاندن آنها بهگونهای که یکی از آنها از دیگری نزدیکتر به قاضی نباشد، را شرط میداند.(4)شیخ طوسی و ابنزهرة حلبی، تساوی بین طرفین دعوی را حتی در اشاره، برای قاضی لازم میدانند.(5)
در این موضوع روایات متعددی وجود دارد،(1)و فقهای بزرگ اسلام شرایطی را مقرر داشتهاند(2)و بعضاً قاضی را از پرداختن به بعضی مشاغل مانند تجارت منع نمودهاند،(3)که از پرداختن به آنها در این کوتاه سخن صرفنظر میشود.
پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه وآله) میفرماید: زبان قاضی میان دو شعلة آتش است تا اینکه میان مردم حکم کند. که چنانچه عادلانه حکم کند، بهسوی بهشت و اگر به ناحق حکم کند، بهسوی جهنم رهسپار میگردد.(4)از این کلام گهربار استفاده میشود که اسلام برای امر قضا اهمیت ویژه قائل است و پست قضاوت را از مشاغل بسیار حساس و مهم جامعة اسلامی میداند.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: قضات چهار گروه هستند؛ سه گروه در آتش هستند و تنها یک گروه اهل نجات و در بهشت هستند، اما آن سه گروهی که در جهنم هستند عبارتند از: اول؛ شخصی که با علم و اطلاع به ستم و ناحق حکم کند، دوم؛ کسی که بدون علم و اطلاع به ستم حکم کند، سوم؛ قاضیای که بدون علم، به حق حکم
کند، و اما گروهی که اهل نجات و بهشتند: کسانی هستند که با علم و اطلاع به حق داوری کنند؛(1)و دیگر از روایات؛(2)و شیخ صدوق توصیه به اجتناب از پرداختن به قضاوت مینماید و از قضاوت بهعنوان یکی از سختترین منازل دین یاد میکند.(3)
خداوند منان در قرآن داوران و کسانی را که بر غیر ما انزل الله قضاوت مینمایند مصداق ظالم،(4)
فاسق(5)و کافر(6)معرفی مینماید.(7)،سرفصل های دیگری مانند:پرداختن به امر قضا،اجرت گرفتن و... جای طرح داشت که از حوصله این کوتاه سخن خارج می شد.
خدایم را شکر وسپاس میگویم که به این کمین توفیق مطالعه و تطبیق این اثر ارزشمند و فخیم را عنایت فرمود، نظر به اینکه امر قضا در دین مبین اسلام از اهمیت فراوانی برخوردار بوده و دارای جایگاه ویژهای میباشد. در این مجموعه استفتائاتی در مورد قانون مجازات اسلامی، حدود، قصاص، دیات، تعزیرات،
1) . کلینی، الکافی، ج7، ص407؛ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص4.
2) . مفید، المقنعه، ص722. «وَ رَوَى عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه وآله) أَنَّهُ قَالَ: مَنْ جُعِلَ قَاضِياً فَقَدْ ذُبِحَ بِغَيْرِ سِكِّينٍ».
3) . صدوق، المقنع، ص395.
4) . مائده، 45.
5) . مائده، 47.
6) . مائده، 44. «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ »؛
7) . مفید، المقنعه، ص722؛ ابنبراج طرابلسی، المهذب، ج2، ص590.
آیین دادرسی مدنی و کیفری که بیشتر مورد ابتلای عموم مردم و محاکم قضایی است و بهصورت کاربردی مطرح شده است گردآوری شده است، بدان امید که مورد استفادۀ عموم مراجعین محترم به این اثر گرانسنگ قرار گیرد.
در پایان از تمام دوستانی که در تنظیم این اثر ارزشمند، صمیمانه همکاری نمودهاند، مخصوصاً آیتاللهزاده معظم، حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمدحسن صافی - حفظه الله تعالی - که در تمام مراحل تنظیم و تدوین، مساعدت و ارشاد نمودند، تشکر و قدردانی میشود.
اللهم وفقنا لما تحب وترضی
ولا تجعلنا من الذین یحسبون انهم یحسنون صنعا
واهدنا الی السداد فانک خیر موفق و هاد
هشتم ربیعالثانی 1437
دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی صافی گلپایگانیدامظلهالشریف
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که ما را به دادگری در قضاوت امر کرده است و درود و سلام بر خاتم پیامبران و سرور و آقای ما ابوالقاسم محمد (صلی الله علیه وآله) و اولاد برگزیده و نجیب او (صلی الله علیه وآله) باد.
شکی نیست که عدالت در قضاوت و حکم میان مردم از بزرگترین ستونهایی است که تمدن درست و جامعه صالح بر آن بنا میشود. پس بدون آن حقوق مردم و صلاح جامعه حفظ نمیشود؛ با آن نظام داد و ستد و ازدواج پابرجا میشود و
حرمت ناموس و عرض مردم پاسداری میشود و راهها امن و شهرها آباد میگردد و در آن حیات دین و اصلاح امور مسلمانها و یاری مظلومان و اجرای حدود الهی و حق را به حقدار رساندن و طلب تقرب به خداوند است.
و از طرف دیگر شکی نیست که انحطاط و سقوط آداب و رسوم و خودسرانه عمل کردن زورمداران در کارها و بیسامان و سست بودن حرکتهای اصلاحی و غالب بودن نادانی و بربریت و ارتجاع و عقبگرایی و از دست هم ربودن و حیف و میل و ستمگری میان امت اسلامی همه معلول فساد نظام قضا و یا ناتوانی و ناکارآمدی قاضیها در اجرای احکام و یا خیانت و تعدی و جور آنها و ناآگاهیشان به موازین قضاوت است و از بزرگترین جرمها و جنایتها که عقل و شرع بر قبیح و زشت شمردن آن اتفاق دارند، این است که مسند قضا را کسی اشغال کند که اهلیت آن را ندارد و در قضاوت برخلاف عدالت رفتار کند و به غیر آنچه خدا نازل فرموده است حکم کند.
خداوند فرمود:«وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ»؛(1)«کسانی که به غیر آنچه که خدا نازل کرده است حکم کنند، به یقین کافرند»؛ و فرموده است:«وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ»؛(2)«و کسانی که به غیر آنچه که خدا نازل کرده است حکم کنند، آنها ظالمان و ستمگران هستند»؛
و نیز خدای سبحان فرموده است:«وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛(1)«کسانی که به غیر آنچه که خدا نازل فرموده است حکم کنند همانا آنها فاسقانند».
دین اسلام به اصلاح نظام قضا توجه ویژه دارد. سیاست حکم و داوری را براساس دادگری حاکمان و برابری همگان در برابر قانون و دستورات پابرجا کرده است.
در سایه این برنامههای الهی داوران و قاضیها به نفع ندار ضعیف بر ضرر ثروتمند قوی و به نفع زیردست در برابر فرمانروا و به نفع سیاه مقابل سفید و زن مقابل مرد و مردمان عادی مقابل سلطان و حکمران و خلیفه حکم میکنند و از شاهان و فرمانروایان حق را بازپس میگیرند.
کسانی که میخواهند روح عدالت اسلامی را لمس کنند به روش و دستورات اسلام که مربوط به داوری و فیصله دادن دعواها و میزان و شیوه داوری و رسم و آداب آن و شرایط قاضی و شاهد است مراجعه کنند تا بشناسند که چگونه اسلام پایههای دادگری را محکم کرده و در این باره به پایان کمال رسیده است.
و اینک نمونهای از این تعالیم مقدس را ببینید تا اهمیت کار قضا و داوری را بدانید و بلندی پایه این جایگاه رفیع را که دخالت درآن برای کسی جایز نیست جز با تعیین خدا یا پیامبر و یا جانشینان آن حضرت (علیه السلام) .
1) . مائده، 47.
خداوند متعال فرمود:«یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّ-هِ»؛(1)«ای داود ما تو را در روی زمین خلیفه و جانشین قرار دادیم پس میان مردم به حق داوری کن و از خواسته نفس پیروی نکن»؛ و فرمود:«فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ»؛(2)«میان آنها به آن چیزی که خدا نازل کرده است داوری کن و به دلخواه آنها تبعیت نکن». از این دو آیه کریمه واجب بودن داوری با حق و نهی از پیروی هوای نفس و دوری نمودن از لذت نفسانی استفاده میشود. پس بر قاضی واجب است که به دو طرف دعوا یکسان نگاه کند و یکسان پرسوجو کند و در لطف و توجه و شنیدن سخن آنها و در سکوت کردنش در سلام و انواع احترام یکسان عمل کند؛ و فرمود:«فَلا وَ رَبِّكَ لا یؤْمِنُونَ حَتَّى یحَكِّمُوكَ فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلیماً»؛(3)«به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود مگر اینکه در اختلافات خود تو را به داوری طلبند و آنگاه از داوری تو در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند»؛ پس همانگونه که بر قاضی داوری با حق را واجب فرموده است بر آنکه محکوم شده است تسلیم و گردن نهادن بر حق را واجب نموده است و این دستور را به وسیله
قسم تأکید کرده و پشت سر آن فرموده است: «اگر آنها داوری را نپذیرند و در ظاهر و باطن به حق گردن ننهند مؤمن نخواهند بود»؛ و خداوند فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ»؛(1)«خدا به شما امر میکند امانتها را به اهلشان بازگردانید و وقتی میان مردم داوری میکنید با عدل و داد داوری کنید».
و خداوند فرموده است:«اِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّ-هُ»؛(2)«ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا میان مردم آنگونه که خدا به تو نشان داده است، داوری کنی».
و خدای متعال فرموده است:«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ»؛(3)«آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند به آنچه بر تو و به آنچه که پیش از تو نازل شده ایمان آوردهاند ولی میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟ در حالی که به آنها دستور داده شده است به طاغوت کافر شوند».
پس از رفتن برای دادخواهی پیش طاغوت نهی فرموده و طاغوت چنانکه در روایات آمده همان حاکم جور است و کسی است که به غیر آنچه خدا نازل کرده و به
غیر آنچه که از اهلبیت (علیهم السلام) رسیده است حکم کند و به آنکه ما امر شدهایم به او کفر ورزیم بگرود و او هر حاکمی است که به غیر حکم خدا داوری کند.
در اهمیت و بزرگی امر قضاوت سخن امیرمؤمنان به شریح بس که فرمود: «قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا يَجْلِسُهُ إِلا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ ...»؛(1)«تو در جایگاهی نشستهای که در آن جایگاه نمینشیند جز پیامبر یا وصی پیامبر و یا شقی بدبخت ...»؛ و امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «مَنْ حَكَمَ فِي دِرْهَمَيْنِ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ»؛(2)«هرکس در دو درهم به غیر آنچه خدا نازل کرده است، حکم کند او به خدای بزرگ کافر است»؛ و فرمود: «أَيُّ قَاضٍ قَضَى بَيْنَ اثْنَيْنِ فَأَخْطَأَ سَقَطَ أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ»؛(3)«هر داوری میان دو نفر داوری کند، پس خطا و اشتباه کند از دورتر از آسمان سقوط کرده و میافتد» و پیامبر خدا فرموده است: «لِسانُ الْقَاضی بَیْنَ الْجَمْرَتَیْنِ مِنْ نارٍ حَتّی یَقْضِیَ بَیْنَ النّاسِ فَإِمّا إِلَی الْجَنَّةِ وَاِمّا اِلَی النّارِ»؛(4)«زبان قاضی میان دو پارچه آتش است تا بین مردم داوری کند؛ آنگاه یا به سوی بهشت و یا جهنم رهسپار میشود».
امیرمؤمنان فرموده است: «وَاسِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهِكَ وَمَنْطِقِكَ وَمَجْلِسِكَ حَتَّى لا يَطْمَعَ قَرِيبُكَ فِي حَيْفِكَ وَلا يَيْأَسَ عَدُوُّكَ مِنْ عَدْلِكَ»؛(5)«میان مسلمانان در توجه و
سخن گفتنت و نشستنت یکسان باش تا نزدیکانت طمع حقکشی نورزند و دشمنت از دادگری تو نومید نشود».
و آن حضرت فرمود: «مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلْيُوَاسِ بَيْنَهُمْ فِي الإِشَارَةِ وَفِي النَّظَرِ وَفِي الْمَجْلِسِ»؛(1)«هرکس گرفتار داوری شد باید میان مراجعهکنندگان در اشاره و نگاه کردن و نشستن یکسان باشد».
و پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: «مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلا يَقْضِي وَهُوَ غَضْبَانُ»؛(2)«هرکس گرفتار داوری شد در حال خشم داوری نکند».
و اخبار در این مضمون بسیار است و این چند روایت را از باب توجه دادن بر اهمیت امر قضاوت و بزرگی آن و برای بیم دادن کسی که عهدهدار این مقام میشود در حالی که اهل آن نیست و به غیر حکم خدا حکم میکند یاد کردیم و وقتی قاضی خطا کند از دورتر از آسمان می افتد چه گمان داری به کسی که به غیر حکم خدا داوری کند با آگاهی به اینکه این حکم، حکم خدا نیست.
حاصل اینکه: اسلام داوری و قضاوت را بر پایههای محکم و اصول صحیح مستقیم استوار ساخته است.
لطفالله صافی
س1. آیا ایجاد جرم در جامعه که منجرّ به تشکیل پرونده برای افراد و موجب مجازات آنان شود جایز است یا خیر؟
توضیحاً به عرض میرساند: برخی از مراکز اشخاصی اجیر در اختیار دارند که مبالغی در اختیار آنان قرار میدهند تا آنها از اشخاص تریاک خریداری کنند تا مأمورین آنها را دستگیر نمایند. در این رابطه شخص اجیر (مخبر) به شخصی که بنّای ساختمان است و با وی دوستی دارد مراجعه و از او تقاضای تریاک میکند. او اظهار میدارد که خود فروشندهای را نمیشناسد و او را به شخص دیگری که معلّم است معرّفی میکند. او نیز به شخص دیگری که مکانیک
اتومبیل است معرّفی مینماید. سرانجام مخبر، تریاک را از شخصی تهیه میکند (کمی یا زیادی مقدار تریاک قطعاً بر اساس مبلغی خواهد بود که در اختیار مخبر گذاشته شده است.)
آنگاه مأمورین زنجیروار تمامی آنان را دستگیر و دادگاه آنان را به مجازات میرساند. احتراماً استفتاء مینماید، آیا این عمل که عالماً و عامداً، بنّای ساختمان، معلّم و مکانیک اتومبیل را ناخواسته در حالی که هرکس مشغول انجام کار خود بوده، بهسوی ارتکاب جرم کشاندهاند و زندگی آنها را دچار نابسامانی و پریشانی ساختهاند، شرعاً صحیح و جایز است یا چنین عملی جایز و مشروع نیست؟
ج. اگر معلوم شود که افراد مذکور همه در ارتکاب جرم فروش موادّ مخدّر و اشاعه آن همکاری دارند، هر یک از آنها را حاکم شرع میتواند تعزیر نماید امّا اگر موضوع به این صورت باشد که به این فحص و پرسش مجرم اصلی را شناسایی نمایند، حق تعرّض به هیچیک غیر از مجرم را ندارند. والله العالم
س2. در صورتی که افرادی در خارج از کشور ایران مرتکب جرایمی شده و طبق قوانین آن کشورها تعقیب و محاکمه گردیده و کیفر مقرّر برای جرم مورد نظر را گذرانده، سپس به ایران مراجعت کردهاند، بفرمایید:
ج. بلی، قابل تعقیب و مجازات هستند. والله العالم
ج. احکام شرعیه جاری میشود. والله العالم
ج. موکول به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س3. چنانچه بنا به مصالحی دولت جمهوری اسلامی ایران ناچار به انعقاد قراردادی با یک کشور غیر اسلامی مبنی بر مبادله محکومین به زندان باشد (به این معنی که جمهوری اسلامی متعهد شود محکومین به زندان تابع آن کشور را برای تحمل حبس تحویل کشور متبوع دهد تا ادامه حبس در آنجا صورت گیرد و زندانیان تابع کشور ایران را جهت ادامه حبس در ایران تحویل بگیرد) بفرمایید:
در مورد مجرمین ایرانی؛ با توجه به صدور احکام حبس توسط دادگاههای غیر اسلامی، آیا از نظر شرعی احکام صادره از سوی آنها برای محاکم قضایی ایران قابلیت اجرایی دارد یا خیر؟
در صورت عدم قابلیت اجراء بفرمایید:
الف) آیا اصولاً دادگاههای ما مکلف به محاکمه مجدد و صدور حکم بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشند یا خیر؟
ب) با توجه به ضرورت انعقاد چنین قراردادی، شیوهای را که مغایر موازین شرع نباشد ارشاد فرمایید.
ج1و2. قرارداد بین جمهوری اسلامی و دولت غیر اسلامی یا نیمه اسلامی برای مبادله محکوم به زندان در جمهوری اسلامی که مسلمان باشد و خودش از رفتن به کشور خودش برای اینکه در معرض ایذاء و آزار میباشد استنکاف داشته باشد، منعقد نمیشود. بلی، اگر حکومت اسلامی مصلحت و یا ضرورت بداند در صورتی که
مسلمان در آنجا در معرض فشار و اذیت نیست، جایز است او را به کشورش اعزام و یا تحویل دهد و برای ایرانیان مسلمان یا غیر مسلمان که در کشور دیگر محکوم شدهاند، احکام آنها اگر از طرف حاکم شرعی نباشد قابل اجرا نیست و اگر شاکی خصوصی ندارد و جرم بدون رسیدگی و تحقیق مجدّد معلوم الثبوت نباشد رسیدگی لازم نیست بلکه ممنوع است. علیهذا شیوه برای انعقاد این قرارداد این است که عقد آن را حاکم اسلامی به ضرورت و یا مصلحت لازم بداند و در باز پس فرستادن محکوم به کشورش اشکالی که به آن اشاره شد پیش نیاید. والله العالم
الف) مجازات جرم ارتکابی حد شرعی است.
ب) مجازات جرم ارتکابی دیه است.
ج) مجازات جرم ارتکابی حبس است.
د) مجازات جرم ارتکابی تعزیر غیر حبس است.
ه) مجازات جرم ارتکابی قصاص است.
و) عمل ارتکابی جرم محسوب نمیشود.
ج. در کلّ موارد مذکوره، حکم دادگاه کشور دیگر اگر صلاحیت شرعی ندارد معتبر نیست و حاکم شرعی طبق ضوابط باید در صورت لزوم شرعی به تعقیب موضوع عمل نماید. والله العالم
ج. اگر مسلمان باشد و معرض خطر و فساد دینی و عرضی او باشد، جایز نیست. والله العالم
ج. اگر کشور اسلامیباشد، معرض مفاسدی که بیان شد نمیشود. والله العالم
ج. اگر معرض مفاسد مذکوره نباشد و حاکم اسلامی ضرورت بداند، رضایت محکوم شرط نیست. والله العالم
س4. قانون مجازات اسلامی در مادّه 7 مقرّر میدارد که «هر ایرانی در خارج ایران مرتکب جرمی شود و در ایران یافت شود، طبق قانون جزای جمهوری اسلامی ایران مجازات میشود».
با توجه به اینکه از مادّه چنین استفاده میشود که این حکم در مورد مطلق جرایم ارتکابی در خارج و أعم از اینکه جرم ارتکابی در خارج مورد رسیدگی قرار بگیرد یا قرار نگیرد جاری است، نظر حضرتعالی در مورد هر کدام از سؤالات زیر چیست:
اگر فردی ایرانی در کشوری اسلامی که احکامش منطبق با شرع است مرتکب جرمیشود، حکم قضیه چیست؟
اگر فردی ایرانی در کشوری اسلامی که احکامش منطبق با شرع مقدّس نیست مرتکب جرمی شود، حکم قضیه چیست؟
آیا بین جرایم تعزیری و جرایم مشمول حدّ و قصاص تفاوتی وجود دارد یا خیر؟
بر فرض قابل مجازات بودن، آیا میزان محکومیت او أعم از جزای نقدی، حبس و... که در خارج متحمّل شده در حکم جدید مورد محاسبه قرار میگیرد؟
بر فرض قابل مجازات بودن، از آنجا که این عمل مستلزم مجازات مضاعف است و مجازات مضاعف اکیداً در اسناد کنوانسیونهای بینالمللی که کشور ما یکی از امضاکنندگان آن است ممنوع اعلام شده است، حضرتعالی برای حلّ تعارض چه راهی را پیشنهاد میکنید؟
ج1و2و3و4و5و6. به طور کلّی بر هر عملی که شرعاً در هر مکان و زمان، گناه و جرم حساب شود حکم آن مترتّب است و از این جهت فرقی بین کشوری دون کشوری نیست و در مورد تعارض اجرای مجازات اسلامی در فرضی که در کشور غیر اسلامی مجرم مجازات شده باشد، کشور اسلامی ما در حدّی که با مقرّرات و قوانین اسلامی معارضهای پیش نیاید کنوانسیونها و مقرّرات بهاصطلاح بینالمللی را امضا مینماید و خارج از این محدوده برحسب نظام اسلامی اگر هم از سوی مقامی امضا شده باشد اعتبار ندارد. والله العالم
س5. اگر یک ایرانی در کشور خارجی (أعم از کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی) مرتکب جرمیشود و دادگاه همان محلّ به پرونده امر رسیدگی و حکم به مجازات وی صادر و حکم اجراء شود.
ج. بلی، اگر به طریق شرعی ثابت شود چون تعطیل حدود شرعی جایز نیست در فرض حدّ شرعی اجراء نشده است. والله العالم
ج. حکم سؤال قبلی را دارد. والله العالم
ج. همان حکم را دارد. والله العالم
س6. اگر مسلمانی علیه مسلمان دیگر نزد قاضی غیر مسلمان یا قاضی مسلمان که مکلّف به اجرای قوانین غیر شرعی میباشد مانند بعضی از قضات قبل از انقلاب ایران طرح شکایت نماید و در نتیجه به شکایت مطروحه رسیدگی و حکم مقتضی صادر شود:
ج. بلی، در فرض سؤال حق شکایت دارد. والله العالم
ج. بلی، حق دارد. والله العالم
س7. زید مرتکب عمل خلاف و مجرمانهای گردیده که در یکی از مراجع صلاحیتدار قانونی کشور به کارش رسیدگی شده و به یکی از مجازات و حدود قانونی و شرعی محکوم گردیده، حال آیا جایز است که زید را در سایر مراجع ذیربط و سازمان مربوطه نیز بهعلت همان عمل ارتکابی مجدداً و به دفعات مجازات و تنبیه نمایند؟
ج. هرگونه مجازاتی مانند حد یا تعزیر پس از اینکه در حق مجرم برطبق دستور شرع اجرا شد، تکرار آن جایز نیست و علاوه بر آن در بعضی موارد ضمان شرعی نیز دارد مگر اینکه مجرم مجدداً همان جرم یا جرم دیگری را که موجب حد یا تعزیر است مرتکب شده باشد. والله العالم
س8. نظر به تحول مجازاتها در جهت تطبیق با ضرورتهای اجتماعی و مبارزه هرچه کارآمد با پدیده مجرمانه یکی از مجازاتهایی که در دهههای اخیر
علمای سیاست کیفری پیشنهاد کرده و وارد سیستم کیفری برخی از کشورها شده، مجازات خدمات عمومی یا انجام کارهای عامالمنفعه بهعنوان کیفر جایگزین مجازات میباشد. با توجه به ماده 12 قانون مجازات اسلامی که مقرر میدارد: مجازاتهای مقرر در این قانون پنج قسم است:
آیا به نظر حضرتعالی کارهای عامالمنفعه بهعنوان یک مجازات میتواند جایگزین هریک از مجازاتهای پنجگانه مذکور در ماده 12 قانون مجازات اسلامی شود یا خیر؟ خواهشمند است در صورت امکان بهطور مشروح و مستدل مرقوم فرمایید.
ج. به نحو اشاره و خلاصه امور عامالمنفعه مشروعه در جای خود بسیار خوب و ثمرات حسنه دنیوی و اخروی دارد لکن نمیتواند جایگزین قوانین جزایی و یا مجازاتهای معینه برای جرایم که بهمنظور تطهیر فرد و جامعه و جلوگیری از توسعه فساد، تشریع شده بگیرد؛ بلکه ممکن است به اشخاصی که تمکن مالی دارند جرئت بیشتر برای ارتکاب خلاف بدهد و بالنتیجه در طول زمان موجب وقوع فسادهایی بیشتر شود و تبعات دیگر نیز دارد مانند اینکه در آینده، امور دیگری را جایگزین قوانین دیگری بنمایند که نتیجهاش فقه جدید در مقابل فقه اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و گمراهی جامعه اسلامی است انشاءالله موفق باشید. والله العالم
س9. آیا حدیث «لا کفالة فی الحدّ» مخصوص اجرای حدود است یا مرحله محاکمه یا صدور رأی متهمین به جرایم حدّی را نیز شامل میشود؟
ج. حدیث شریف «لا کفالة فی الحدّ» شامل مراحل قبل از ثبوت حدّ نمیشود. والله العالم
ج) شمول آن جرایم تعزیری را بعید است. والله العالم
س10. محکومعلیه قبل از حلول رأی متحمّل 92 روز بازداشت و با کفالت آزاد شده است. رأی اصدار یافته و محکومعلیه به تحمّل 6 ماه حبس و پرداخت جزای نقدی مقدّر در حکم، محکوم گردیده است. محکومعلیه بلافاصله یک شق از شقوق مندرج در حکم (پرداخت جزای نقدی) را در جهت اجرای بند 3 ماده38 (اصلاحی 27/2/1377) از قانون مجازات اسلامی را اقدام فوری و در اجرای شق دوم رأی (6 ماه حبس که یک دوم آن کسر میگردد) هیچگونه مسامحه و مساهلهای ننموده و ایضاً در اجرای شق دوم هم به دلیل حق اعطایی مندرج در تبصره ذیل مادّه 18 قانون مرقوم هیچگونه منع قانونی در احتساب ایام بازداشت قبلی و کسر آن از حبس مقرّره ندارد. آیا مقامات قضایی و اجرایی ناظر بر حکم میتوانند به بهانه اجرای تبصره یک مادّه مرقوم (تبصره یک مادّه 38 قانون مجازات اسلامی که آن هم هیچگونه تصریحی به بازداشت مجدد محکومعلیه ندارد)؛ محکومعلیه را بازداشت و به وی تفهیم نمایند که تقاضای آزادی مشروط را باید با ورود به زندان و تحمّل مقداری حبس، از زندان به مقامات صالحه تقدیم نماید؟
س11. با عنایت به اینکه محکومعلیه بیش از یک دوم مجازات مقرّر در مادّه 38 قانون مجازات اسلامی را در بازداشت بوده، آیا حبس نمودن مجدّد و اضافی محکومعلیه به جهت اعمال مادّه 38، تکلیف مالایطاق محسوب نمیشود و به موجب قاعده فقهی و اصولی قبح عقاب بلابیان و تکلیف به غیر مقدور تلقّی نمیگردد؟
از آنجایی که اصل برائت است و ضابطه و نصّ را قانونگذار محترم برای بازداشت حتّی یک ساعت غیر مقدّر معین نکرده، تکلیف محکومعلیه چگونه خواهد بود؟
در خاتمه تصدیع میدهد با عنایت به اینکه عقل به لزوم دفع ضرر محتمل حکم میکند و خداوند تبارک و تعالی نیز میفرماید: تکلیفی که در آن مشقّت باشد برای شما وضع نگردیده است و نیز اینکه در مورد شبهه، توقّف لازم است و مع التأسف فقها و شارحین محترم حقوق تاکنون اصولاً متعرّض این مسأله بالصراحه نشدهاند. نظر مبارک را در این خصوص بیان فرمایید.
ج. به نظر اینجانب، حبس از موارد تعزیر نیست و تفصیل را در کتاب «التعزیر و أحکامه» ملاحظه نمایید. والله العالم
س12. فعل حرامی که مرتکب آن تعزیر میشود، چه شرایطی باید داشته باشد؟
ج. اگر فعل حرام از معاصی کبیرهای باشد که در شرع برای آن حدی معین نشده و ارتکاب آن برای مجتهد جامع الشرایط اثبات شود، تعزیر دارد. والله العالم
س13. با توجه به نقش توبه در سقوط مجازات حدی و یا تنزل آن از حتمیت اجراء به مرحله جواز عفو، در رابطه با تعزیر بفرمایید:
آیا مجازات تعزیری نیز همانند حد با توبه قبل از اثبات جرم ساقط میشود؟
آیا تفاوتی بین موارد حقالله و حقالناس هست؟
ج1و2. ظاهراً تعزیر مانند حد است که اگر قبل از اقامه بینه توبه کند، تعزیر ساقط میشود و اگر بعد از اقرار توبه کند، حاکم شرع جامع الشرایط مخیر است بین عفو و استیفا و از این جهت فرقی بین حقالله و حقالناس نیست. والله العالم
ج. امر تعزیر، منوط به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س14. لطفاً به موارد زیر پاسخ مرقوم دارید؟
چنانچه جانی مقدمات جرم و جنایت را فراهم کرده ولی پیش از ارتکاب آن دستگیر شود، آیا میتوان او را تعزیر نمود؟
در فرض فوق، آیا از این جهت بین اقداماتی که برای براندازی نظام صورت گیرد با سایر اقدامات تفاوت وجود دارد؟
در جرایمی مانند کلاهبرداری، خیانت در امانت و... که جنبه حقالناس آن غلبه دارد ولی از جهت ضرر و زیانی که برای جامعه دارد واجد جنبه عمومی نیز میباشد، آیا میتوان پس از گذشت شاکی خصوصی به لحاظ جنبه عمومی متهم را تعزیر کرد؟
در موارد ضرب و جرح عمدی که استیفای قصاص ممکن نیست؛ آیا علاوه بر أخذ دیه، ضارب یا جارح را میتوان بهعنوان مجازات تعزیر کرد؟
ج1و2و3و4. به طور کلی امر تعزیر منوط به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است و تشخیص موضوع نیز به نظر او است. والله العالم
س15. لطفاً پاسخ عنایت فرمایید؟
آیا در جرایم تعزیری توبه مجرم پیش یا پس از اثبات جرم، باعث سقوط تعزیر میشود؟
آیا شبهه توبه قبل از مراجعه به حاکم، تعزیر را ساقط میکند؟
آیا از جهت سقوط تعزیر به خاطر توبه بین مواردی که جرم تعزیری با اقرار متهم، شهادت شهود یا علم قاضی ثابت میشود، تفاوتی وجود دارد؟
ج1و2و3. موارد مختلف است و به طور کلی در تعزیرات منوط به نظر حاکم شرع است که چون فقیه است عارف به تفاصیل موارد و جهات است. والله العالم
س16. در خصوص انواع تعزیر مالی بفرمایید:
ج. تعزیر مالی در شرع مقدس، به نظر نرسیده است. والله العالم
ج. محرومیت از بیتالمال، اصطلاحاً تعزیر محسوب نمیشود. والله العالم
س17. لطفاً بفرمایید:
اگر غیر تازیانه از مصادیق تعزیر باشد، «التعزیر دون الحدّ» چگونه معنی میشود؟
ملاک تعزیر در غیر تازیانه چیست؟
ج1و2و3. به نظر حقیر، تعزیر فقط باید با تازیانه انجام شود. والله العالم
س18. همانگونه که مستحضرید اکنون استعمال مواد مخدر در کشور رو به تزاید است و از طرفی دیگر خود معتاد جهت تأمین مواد افیونی راضی به ضرر زدن به همه افراد خانواده تا جامعه و تا ناموسفروشی پیش میرود و با شرایط فعلی و قوانین موجود نیز علاوه بر آنکه ترک اعتیاد در افراد بسیار نادر است چه بسا که ترک اصلاً وجود ندارد. لذا با توجه به احکام اسلامی که اگر کسی زیانهایی به خود و جامعه خود میرسانند مثل زنا، سرقت، تهمت و... حکم الهی دارد. حال در خصوص معتادین، این حکم چیست؟
ج. اعمال مذکوره: زنا، سرقت و تهمت را هرکس مرتکب شود، طبق موازین شرعی مجازات میشود و در مورد بعضی افراد معتاد که اگر آزاد باشند دیگران را مبتلا یا به مال آنها تجاوز میکنند و یا باعث مفاسد دیگر میشوند، حاکم شرع جامع الشرایط میتواند آنها را در حبس نگاه دارد. والله العالم
س19. در بحث سقوط تعزیر (عفو توسط حاکم) بفرمایید: در گناهان دارای جنبه حقالناس، در صورت عدم مطالبه عفو از سوی شاکی خصوصی، آیا قاضی حق عفو دارد؟
ج. تا وقتی که صاحب حق، متهم را عفو نکرده و حق خود را مطالبه میکند، حاکم حق عفو نسبت به حقالناس ندارد. والله العالم
س20. دو نفر از روی خطا، تصادم و تصادف نمودهاند. شخص مصدوم کتباً اعلان رضایت نموده است. آیا شخص مصدوم بعد از دو ماه حقّ مطالبه دیه را دارد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه رضایت مصدوم متیقّن باشد و از أخذ دیه صرفنظر کرده باشدکه ذمّه صادم را ابراء نموده باشد، بعداً حقّ مطالبه ندارد ولی اگر برای جهت دیگری مثلاً بعضی مشکلات قانونی و غیره رضایت داده و منظورش ابراء از دیه نبوده، باید در فرض خطا، دیه را، عاقله بدهد مگر اینکه صادم به مقصّر بودن خود اقرار کند که در این صورت دیه بر عهده خودش است. والله العالم
س21. شخصی در اثر نزاع یا تصادف مصدوم میشود. در بیمارستان جهت بخیه و پانسمان مسکّن قوی به او میزنند. ایشان چون دردی حس نمیکند رضایت میدهد. بعداً معلوم میشود که ماهها باید معالجه شود، این رضایت چه صورتی دارد؟
ج. در فرض سؤال، اگر به تصوّر اینکه صدمه جزئی است رضایت داده بعد معلوم شده که صدمه شدید و خلاف متعارف بوده، رضایت موجب سقوط حق نمیشود. والله العالم
س22. در مورد افرادی که باید قصاص شوند، آیا اولیای دم میتوانند عفو جانی را مشروط و معلق (نه منجز) انجام دهند؟
ج. ظاهراً، عفو با شرط و تعلیق محقق نمیشود. والله العالم
س23. شخصی متهم به قتل را، دادگستری محکوم به قصاص نموده، پس از اتمام تمام مراحل قانونی پرونده قضایی، روز اجرای حکم قصاص فرا میرسد. چون اجرای حکم در ملأ عام بوده است و لذا اجرای حکم در مقابل یک جمعیت ده هزار نفری بوده است با حضور ریاست دادگستری وقت شهرستان مربوطه و نماینده امام جمعه و پزشک قانونی مسئول اجرای احکام و روحانی تشریفات مذهبی اجرای حکم نیروهای انتظامی به اضافه اولیای دم پدر و مادر مقتول که به نیابت از آنان عموی مقتول دست محکوم را میبندد. حکم اعدام به وسیله دار بوده است که به وسیله جرثقیل انجام گرفته محکوم را به دار آویخته و مدت 4 دقیقه با زبان روزه در هوا آویزان بوده است که ولی دم پدر مقتول در حضور و رضایت مادر مقتول به دلیل همهمه جمعیت با دست دستور میدهد که حکم اجرا نشود و محکوم را پایین بیاورند که با رضایت آنان و دستور ریاست دادگستری فوراً محکوم را پایین میآورند به دلیل شکسته شدن گردن و نداشتن علایم حیاتی شخص محکوم را به بیمارستان منتقل میکنند و مردم با فریاد درود بر خانواده مقتول، آنها را تشویق و تا منزلشان مشایعت مینمایند. محکوم مدت بیست روز در بیمارستان بستری تا بهبود حاصل کند. آیا اولیای دم میتوانند از گذشت و رضایت خود عدول نمایند یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، اگر اولیای دم، محکوم به قصاص را عفو کنند، دیگر حق برگشت از عفو را ندارند. والله العالم
س24. در مورد محکومین به اعدام یا حبسهای طویلالمدت، آیا قاضی یا
حاکم شرع میتواند تخفیف کیفر محکوم را موکول به اهدای عضوی برای نجات مسلمانی از بیماری یا مرگ نماید؟
ج. نمیتوانند. والله العالم
س25. در صورتی که اولیای دم با عفو از انجام قصاص یا مطالبه دیه صرفنظر کنند، آیا بعداً حق اعراض از نظر خود را دارند؟
ج. در صورتی که عفو کنند، بعد از عفو حق قصاص ندارند. والله العالم
س26. در سال 74، همسر و فرزندم تصادف کردهاند به طوری که هر دو زیر ماشین رفتهاند و از ناحیه پشت سر تا قسمت بناگوش و تقریباً نزدیک پیشانی پوست گرفته شده و ضربات زیادی از آن طرف دیدهاند و همچنین همسرم که با اینهمه مشکلات زیادی که به وجود آمده بود. بعد از مرخص شدن از بیمارستان سریعاً به دادگاه رفتهاند و بدون دریافت دیه و بدون ضمانت از آن طرف رضایت دادند و اکنون که برای ما مسأله پیچیده گشته آن طرف به هیچ وجه خبری از ما نگرفته است که حالمان چگونه است و من از این جهت خیلی نگران هستم و بعضی مواقع فکر میکنم که حق چنین آدمی است که بنده از او شکایت کنم و همچنین اطرافیان نیز خیلی گوشزد میکنند که به دادگاه مراجعه کنم و حق خود را از او بگیرم ولی بنده حقیر خودم میگویم که کاری انجام ندهم. نظر شما در این موضوع چیست؟ لطفاً مرا راهنمایی کنید.
ج. در فرض سؤال که همسرتان رضایت داده و از حق خود صرفنظر نموده، دیگر حق مطالبه ندارد لکن نسبت به بچه رضایت مادر اثری ندارد و میتوانید دیه آن را مطالبه نمایید. والله العالم
س27. پرسشهایی درباره آزادی مشروط و حبس تعلیقی به نحو زیر مطرح است. مستدعی است فتوای مبارک را بفرمایید:
ج. عنوان (آزادی مشروط) در فقه به نظر نرسیده است. والله العالم
ج. اگر حبس بهعنوان حدّ باشد آزاد کردن جایز نیست. والله العالم
ج. این عنوان نیز در فقه به نظر نرسیده است. والله العالم
س28. آیا جرم معاونت در جرم، حقّالناس است یا حقّالله تعالی؟
ج. معاونت در جرم که فاعل غیر معاون باشد حقّالله است. والله العالم
س29. آیا تحقّق جرم و وقوع معانعلیه، شرط تحقّق معاونت در جرم است؟
ج. بلی، تحقّق جرم، شرط صدق عنوان معاونت است. والله العالم
س30. شخصی به جهت ارتکاب یک فقره سرقت تعزیری دستگیر میگردد و حاکم پس از احراز موضوع علیرغم شدید بودن مجازات قانونی سرقت که شامل
حبس و شلاق میباشد با در نظر داشتن اعلام گذشت شاکی و بدین سبب که مشارالیه فاقد سابقه سرقت میباشد با لحاظ تخفیف، متّهم را صرفاً به شلاق محکوم مینماید که با توجه به تسلیم بودن محکومعلیه به حکم صادره، بلافاصله به اجرا در آمده و پس از گذشت چند روز از اجرای حکم مشخّص میگردد که محکومعلیه قبل از ارتکاب سرقتی که مجازات آن اجرا شده مرتکب سرقت دیگری نیز گردیده که پس از اعلام شکایت شاکی جدید و دستگیری متّهم مشارالیه فوراً به سرقت قبل خود نیز اعتراف مینماید. با این اوصاف و با عنایت به اینکه قانون در این خصوص (سرقت تعزیری) ساکت است مسأله این است که:
آیا میتوان به جهت جرمی که قبل از اجرای حکم و یا حتّی قبل از جرم مشابهی که متّهم بهخاطر آن مجازات شده، اتّفاق افتاده و بعد از اجرای مجازات کشف شده، متّهم را محکوم و مجازات نمود؟
ج. در فرض سؤال، سرقت قبلی حکم خود را دارد و با درخواست مسروقمنه، باید سارق محاکمه شود. والله العالم
س31. در خصوص تداخل یا عدم تداخل در مجازاتهای تعزیری و جمع چند مجازات تعزیری بفرمایید:
اگر فردی مرتکب چند جرم تعزیری شده باشد، از نظر اعمال مجازات نسبت به وی، آیا اصل بر جمع مجازاتها و عدم تداخل است یا اصل تداخل حاکم است؟
در صورت حاکمیت اصل تداخل، مجازات کدام جرم قابل اعمال میباشد؟
ج1و2و3. به طور کلی اصل تعزیر و چگونگی آن به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است و الزامی نیست و اصل تداخل و غیره در باب تعزیر مطرح نیست. والله العالم
ج. بیان شد که چگونگی تعزیر با نظر حاکم شرع جامع الشرایط است و تعیین تعزیر بهعنوان کلّی صحیح نیست. والله العالم
ج. هر جرمی که حد داشته باشد، حدش اجرا میشود و تعزیر در هر موردی که حاکم شرع جامع الشرایط صلاح بداند، اجرا میشود و تداخل با حد ندارد. والله العالم
س32. اگر شخصی مرتکب چند جرم تعزیری شده، آیا باید مجموع شلاق که برای چند جرم محکوم میشود از 74 ضربه کمتر باشد یا باید شلاق هر جرم کمتر از 74 ضربه باشد، نتیجتاً مجموع میتواند از 74 ضربه بیشتر باشد؟ آیا در این خصوص بین جرایم مشابه (مانند لواط تعزیری و زنای تعزیری) و غیر مشابه فرق است؟ و در صورتی که مجاز به صدور حکم به بیشتر از 74 ضربه هستیم، آیا حدّاکثر دارد؟ مثلاً آیا میشود متّهم را به 1000 ضربه شلاق محکوم کرد.
ج. در فرض سؤال، اسباب تعزیر هر یک جداگانه ملاحظه میشود. والله العالم
س33. رانندهای در محذور قرار میگیرد که یا به مانع مقابلش بزند و کشته شود و یا به عابر پیاده بزند و عابر کشته شود. در این صورت اگر به عابر بزند، قتل واقع شده از چه نوعی است؟
ج. در فرض سؤال، قتل عمدی است و قصاص دارد. والله العالم
س34. با عنایت به واژه «أشد» و نیز «یدرک» در احادیث مربوط به بلوغ و مسئولیت و با توجه به پیچیدگی جرایم، بفرمایید:
ج. رشد به معنای تشخیص حسن و قبح و نفع و ضرر به مقدار متعارف که بدون آن شخص را غیر معمولی میدانند، معتبر است. والله العالم
ج. به همان معنایی است که قبلاً بیان شد. والله العالم
ج. باید رشد به معنای مذکور در جواب (1) محرز باشد. والله العالم
س35. یک نفر قاضی رئیس یکی از شعبات دادگاههای تجدید نظر بدون دیدن مدارک موجود در پرونده اعتماداً به قول مشاوره، حکم غلط و غیر صحیح دادگاه بدوی را تأیید مینماید. پس از گذشتن 6 سال با توجه به استفتائات از مراجع تقلید و مدارک موجود، دیوان عالی کشور، آن رأی دادگاه تجدید نظر را نقض مینماید. آیا غیر از عذاب اخروی، آن قاضی تجدید نظر ضامن خسارات مالی ناشی از آن تأیید میباشد یا خیر؟
ج. اگر قاضی جامع الشرایط در مقدّمات حکم تقصیر نکرده باشد، اشتباه او موجب ضمانش نمیشود و جبران خسارت وارده بر محکومعلیه بر بیتالمال است. والله العالم
س36. در صورتی که متّهم قبل از محاکمه بازداشت شده باشد و پس از محاکمه بیگناهی وی ثابت شود، جبران خسارت وارده بر وی چگونه و به عهده کیست؟
ج. اگر از این ناحیه به متّهم خسارت مالی وارد نشده باشد از این حیث محلّی برای جبران خسارت نیست. بلی، چون بیجهت بازداشت شده باید از او حلیت بگیرند. والله العالم
س37. اگر یک قاضی (با اشتباه محرز خود) شخصی را دستگیر و زندان نمود و آن شخص به جهت زندانی شدن متضرّر گشت، آیا آن قاضی شرعاً ضامن جبران خسارت هست؟ اصولاً جبران و تدارک ضرری که ناشی از خطای قاضی باشد، بر عهده چه کسی است؟
ج. تدارک ضرر ناشی از خطای قاضی جامع الشرایط بر بیتالمال است و اگر قاضی عمداً به کسی ضرر بزند به عهده خود اوست. والله العالم
س38. دختری که از ناحیه شکم احساس درد میکند به بیمارستان مراجعه و پزشک پس از معاینه تشخیص میدهد که باید فوراً آپاندیسم ایشان عمل شود که بلافاصله عمل را انجام میدهد و در حین باز کردن شکم مشاهده میکند که هر دو تخمدان بیمار دارای کیستهای متعددی است و یکی از کیستها هم پاره شده و خون زیادی داخل شکم جمع گردیده است که دکتر با تشخیص خود برای جلوگیری از خونریزی بدون أخذ اجازه از بیمار یا اولیای وی اقدام به برداشتن هر دو تخمدان و لولههای رحم بیمار مینماید که بیمار یک روز بعد متوجه چنین عملی میشود و با توجه به اینکه ایشان هنوز ازدواج نکرده است عمل دکتر باعث منقطع شدن نسل وی گردیده و عوارض دیگری از قبیل پیری زودرس - پوکی استخوان - رویش موهای زاید و کاهش صفات خاصه جسمی و روحی زنانگی نیز بنا به اظهارات متخصصین فن در پی خواهد داشت.
با توجه به مراتب فوقالذکر خواهشمند است بفرمایید در صورتی که پزشک معالج در تشخیص خود قصور کرده باشد چون در چنین مواردی متعارف حرفه پزشکی مشاوره با پزشک زنان و زایمان میباشد و با توجه به عدم مشاوره، آیا دیه یا ارش بر عهده وی میباشد یا خیر؟ و اگر قصور نکرده باشد چون در چنین عملی کسب اجازه از بیمار یا اولیاء ننموده است، آیا ارش یا دیهای بر عهده وی میباشد یا خیر؟
ج. در فرض مذکور، اگر خطر تلف در صورت تأخیر عمل تا تحصیل اذن قطعی بوده، ظاهراً چیزی بر پزشک نیست؛ ما علی المحسنین من سبیل. والله العالم
س39. آیا تنبیه بدنی دانشآموزان که منجرّ به قرمز شدن شدید پوست آنها میشود دیه دارد؟ آیا بالغ بودن دانشآموزان هم شرط میباشد یا خیر؟
ج. در مورد سؤال، به مسأله شماره 2816 توضیح المساﺋل حقیر مراجعه فرمایید و بالغ بودن دانشآموز و بالغ نبودن آن در حکم مسأله فرقی نمیکند. والله العالم
س40. آیا کشتن سارقی كه به منزل انسان آمده و كشتن كسی كه به انسان حمله میكند جایز است؟
ج. كشتن سارق جایز نیست. بلی، اگر كسی به انسان حمله كند؛ چه سارق باشد یا غیر آن، انسان میتواند از خود دفاع كند و اگر در مقام دفاع، جان خود را در معرض خطر ببیند و چارهای جز كشتن حملهكننده نداشته باشد، اشكال ندارد. والله العالم
س41. افرادی به منزل مسکونی شخصی هجوم آورده و صاحبخانه را مورد ضرب و شتم و خانه را مورد تخریب قرار دادهاند و صاحبخانه به دفاع از خود پرداخته، که در این صورت مهاجمین مجروح گردیدهاند. حال سؤال اینکه آیا دیه دارد؟ و اگر دیه دارد بر عهده چه کسی میباشد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه شخص در مقام دفاع از مال و جان و ناموس خود بر مهاجم جراحت وارد کند، دیه ندارد. والله العالم
س42. شخصی با کسی در اثر اختلاف گلاویز میشود و پس از برخورد، یکی از آنها با چاقو به دفاع از خود میپردازد و اتفاقاً طرف دعوا که اولاً حمله را آغاز کرده به وسیله چاقو زخمی میشود و به دکتر جهت علاج مراجعه مینماید ولی در اثر بیتوجّهی و مسامحهکاری، زخم عفونت بر میدارد و پس از سه روز،
ناگهان فوت میشود. حال با آنکه شخصِ قاتل قصد کشتن طرف مقتول را نداشته ولی وی در اثر همان زخم خوردگی فوت میکند، تکلیف شخص قاتل از لحاظ دیه و غیره چیست؟
ج. اگر چاقوزننده در مقام دفاع از خود بوده و به کمتر از زدن چاقو دفاع ممکن نبوده، دیه بر او نیست و در غیر این صورت باید دیه بدهد. البته در این صورت اگر ثابت شود که فوت به سرایت همان زخم واقع شده، باید دیه قتل بدهد. والله العالم
س43. در اثر خشکسالی و نیامدن باران در منطقهای ضعفا ناچار میشوند که گیاه روی زمین را جمع کنند مثل خارکنی و هیزم برای امرار معاش در قسمتی که هیزم را جمعآوری کرده بودند یک نفر سوار از اعیان مغرور آمده هیزمهای این ضعفا را سرنگون میسازد و این ضعفا درصدد سؤال بر میآیند که چرا قانون رانندگی را مراعات ننمودهاند. این شخص اعیان به اتکای عنوانش با قوا و زور به آن بیچارگان حمله مینماید در این صورت بیچارگان برای دفاع از جان خودشان استقامت میکنند و در این زد و خورد اتفاقاً آن اعیان مجروح میگردد، آیا در این صورتی که این اعیان بر آنها حمله نموده و آنها از خود دفاع نمودهاند و این اعیان مجروح گردیده آن ضعفا ضامن جراحت این اعیان هستند یا خیر؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلی چنانچه مهاجمی به شخص یا اشخاصی حمله کند و شخصی که به او حمله شده در مقام دفاع باعث مجروح شدن مهاجم بشود، ضمان ندارد و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س44. در درگیری پس از آنکه شروعکننده دیگری است و ضربه شکنندهای نیز وارد کرده است و تهاجمش در برابر امربهمعروف و نهیازمنکر بوده است، اگر به هنگام دفاع و مقابله آسیبی به فرد مقابل برسد دیه دارد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، اگر دفاع موقوف بر ایراد ضربه بوده، ضربه از طرف مدافع، دیه ندارد. والله العالم
س45. آیا در مسأله ورود خسارت، شخص زیاندیده مکلف است در صورت آگاهی و توانایی از ادامه خسارت جلوگیری نماید (از باب حکم تکلیفی) و درنتیجه زیانزننده، آیا ملزم به جبران خسارتی که زیاندیده (عالم) آگاه میتوانسته از آن جلوگیری نماید میباشد (ازباب حکم وضعی)؛ مبانی فقهی و اصولی مسأله فوق که در حقوق انگلستان بهعنوان نظریه تقلیل خسارت نامیده میشود را در فقه امامیه شرح نمایید.
ج. سؤال بهطورکامل و جامع مطرح نشده است. اگر مقصود این است که خسارتی که وارد شده بهطور عادی، وسعتش و پیشرفتش قابل رفع است مثل اینکه خسارتزننده آتشسوزی ایجاد کرده باشد که مهار آن ممکن باشد و خسارتدیده در مهار آن مسامحه نماید، حکم به ضمان خسارتزننده نسبت به مقداری که مهار شده مشکل است و درواقع ضمان خسارت به مقداری که قابل مهار نبوده تقلیل مییابد چنانکه اگر کسی ضربتی به شخصی وارد کند که در صورتی که از سرایت آن
جلوگیری نشود موجب هلاکت مضروب میشود و مضروب با علم و آگاهی و قدرت بر دفع سرایت آن اقدام ننماید تا تلف شود، ضارب محکوم به قتل نمیشود. والله العالم
س46. در اجرای مادّه 189 از قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، جمهوری اسلامی و بر اساس سیاستگذاری قوّه قضائیه شورایی به نام «حل اختلاف» تشکیل، این شورا ضمن عدول از اهداف و تعاریف قانونی خود فراتر از آن اقدام، و با ارجاع پروندههای حقوقی و کیفری از سوی محاکم دادگستری و بعضاً با اعلام شکایت کتبی و شفاهی به شورا مبادرت به رسیدگی ماهوی و صدور حکم مینماید!
لذا با توجّه به اهمّیت و جایگاه امر قضا و صفات و شرایط قاضی در اسلام معذلک اغلب انتخابشوندگان و اعضای شورا، بیسواد، کمسواد و بیاطّلاع از موازین و مبانی حقوقی و قضایی میباشند. لذا با تجویز مادّه 18 قانون مرقوم، اعتراض به حکم شورا و مرجع تجدید نظرخواهی از رأی صادره را فقط دادگاه عمومی حوزه مربوطه دانسته و در این راستا شرط اعتراض را منوط به نظر اکثریت آنان میداند، لذا با عنایت به رهنمود امام راحل خمینی رحمه الله که فرمودند: قضاوت حقّ اشخاص دانشمندی است که قضای اسلامی را میدانند، عدالت و تقوا داشته باشند.
آیا به نظر شما صدور چنین حکمی توسّط «شورا» وجاهت شرعی و قانونی دارد یا خیر؟ آیا رأی صادره توسّط شورا با موازین شرع مقدّس تعارض و مغایرت ندارد؟
ج. ظاهراً شورای حل اختلاف بهصورت کدخدامنشی و تراضی و صلح بین مراجعین اختلاف را حل میکند و بهصورت قضایی که احکام خاص دارد نیست. والله العالم
س47. آیا شرعاً جایز است که در ترافعات و در اعمال مقررات قانونی بهوسیله مجریان آن، با اعمال تبعیض یکطرفه عمل شود و طرف دیگر را از حقوق مقررات قانونی معموله محروم نمود؟
ج. بهطورکلی واضح است که در مرافعات اعمال تبعیض و عدم رعایت ضوابط شرعی ظلم و حرام است. والله العالم
س48. آیا قاضی میتواند در صورت توبه مرتکب جرم مستوجب حدّ قبل از اقامه بینه و سقوط حدّ به جهاتی مانند اخلال در نظم یا بیم جری شدن مرتکب یا دیگران، مرتکب را تعزیر نماید؟
ج. در صورت ثبوت توبه جدّی مرتکب قبل از اثبات شرعی موضوع، تعزیر بی مورد است. والله العالم
س49. با عرض پوزش و با كمال تأثر و تأسف، به علّت گسترش فساد در جامعه ما مدّتی است كه میان برخی از پسران و دختران منحرف عمل زشت و
شنیعی رایج گردیده است به این صورت كه به جهت جلوگیری از صدمه به بكارت دختر، اقدام به دخول از دبر نموده و درون دبر انزال مینمایند. بفرمایید:
ج. حدّ آن، حدّ زنا است. والله العالم
ج. ازدواج آنها مانعی ندارد. والله العالم
ج. با مادر او جایز نیست ولی با خواهر او اشكال ندارد. والله العالم
ج. با شرایطی احصان نسبت به زن و نسبت به مرد هم اگر محصن است باشد، حدّ زنای محصنه را دارد و ازدواج آنها با یكدیگر جایز نیست. والله العالم
س50. چنانچه خنثای مشکله مرتکب زنا شود، حکم آن چیست؟
ج. در فرض سؤال، اگر هم با زنی جماع کرده و هم با مردی، در این صورت زنا محرز میگردد و حدّ زنا بر او جاری میشود که اگر با غیر محارم مرتکب این عمل شده، حدّش صد تازیانه است. والله العالم
س51. اگر دو محرم نسبی بالغ در حال مستی و یا جنون ادواری و یا جنون دائم با یکدیگر زنا یا لواط کنند مجازاتشان چیست؟
ج. زنا و لواط در حال جنون حدّ ندارد و در حال سکر موجب حدّ است. والله العالم
س52. آیا تعزیر اطفال نابالغ در تمامی گناهان کبیره جایز است یا فقط در خصوص گناهانی چون سرقت و زنا که دلیل خاصّ و روایات معتبر داریم، جایز است؟
ج. به طور کلی تعزیر، منوط به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س53. با توجه به اینکه فقها، ادّعای جهل و اشتباه را در حدّ زنا و شرب خمر در صورتی که احتمال صدق مدّعی داده شود موجب سقوط حدّ میدانند. آیا در سایر حدود نیز این حکم جاری است؟
ج. در جمیع موارد حدّ به شبهه ساقط میشود (تدرأ الحدود بالشبهات). والله العالم
س54. با توجه به مرسله جمیل که آمده است «اذا أقرّ الرجل علی نفسه بالقتل قتل إذا لم یکن علیه شهود، فإن رجع و قال: لم أفعل ترک و لم یقتل» (وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت، ج 28، ص 320، ح4) و سایر ادلّه، اگر کسی به حدّ موجب قتل، مانند لواط اقرار کند و بعد از این اقرار برگردد و آن را انکار نماید، آیا حدّ ساقط میشود؟
ج. اگر در حضور حاکم شرع جامع الشرایط اقرار کند، انکار بعد از اقرار موجب سقوط حدّ نمیشود. والله العالم
س55. آیا اقرار به کمتر از حدّ نصاب در حدود موجب تعزیر میگردد؟
ج. در فرض سؤال، حاکم شرع جامع الشرایط میتواند تعزیر نماید. والله العالم
س56. درباره قاعده (الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ) بفرمایید:
ج. ظاهراً قاعده مذکوره به باب حدود اختصاص دارد و شمول آن نسبت به باب تعزیرات نیز بعید نیست. والله العالم
ج. ظاهر عبارات بعضی فقها عدم علم به حرمت است و اگر توأم با توهّم جواز و یا ظنّ به جواز أعم از ظنّ مطلق یا معتبر باشد، به طریق اولی قاعده جاری است. والله العالم
ج. قاضی است. والله العالم
ج. ظاهراً میشود. والله العالم
ج. برحسب بعضی تعاریف، تفاوتی نیست. والله العالم
س57. آیا اضطرار در تمام حدود رافع حدّ است یا فقط در برخی از حدود رافع حدّ است؟ به عبارت دیگر ادلّه اضطرار مطلق است یا مقید؟
ج. اضطرار به بعضی اعمالی که موجب حدّ است مانند سرقت، رافع حدّ است. والله العالم
س58. آیا انکار بعد از اقرار در حدود مطلقاً موجب سقوط حدّ است یا فقط در رجم و قتل و 100 ضربه تازیانه؟
ج. انکار بعد از اقرار مطلقاً موجب سقوط حدّ نیست و موارد خاصّی دارد. والله العالم
س59. در پروندهای کسی متّهم به زنای غیر محصن در مرحله سوم یا چهارم از اقرار خود عدول و انکار مینماید و حکم تعزیر در مورد ایشان منظور میشود و همزمان در شعبه دیگری نیز به همان اتّهام محکوم گردیده، تقاضای اتّخاذ تصمیم واحد و صدور حکم، شرعی است یا خیر؟
ج. اگر زنا نزد قاضی اول ثابت نشده ولو متّهم تعزیر شده ولی در نزد قاضی جامع الشرایط زنا ثابت شده به حکم قاضی دوم زانی حدّ میخورد. والله العالم
س60. اگر در پروندهای کسی متّهم به زنا در تمام مراحل تحقیقات حتّی پیش وکیل اقرار و اعتراف نموده و ادّعای توبه کند، تقاضای عفو از مقام معظم رهبری نموده، قاضی مربوط نیز تقاضای عفو ایشان را به مقام مربوط جهت ارسال به نظر مبارک معظّمله اعلام نموده است. آیا قاضی میتواند بعد از اعلام مجازات و صدور رأی، مجازات را تا حصول جواب به تأخیر اندازد یا خیر؟
ج. اقرار و ثبوت زنا نزد غیر قاضی جامع الشرایط اثری ندارد و بعد از ثبوت نزد قاضی جامع الشرایط عفو قاضی دیگر مورد ندارد و امر مربوط به قاضی اول است. به هر حال تأخیر اجرای حدّ جز در موارد خاصّ جایز نیست. والله العالم
س61. چنانچه شخصی زن شوهرداری را کشته باشد و هیچ شاهدی مبنی بر دیدن عمل زنا بین قاتل و مقتول وجود نداشته باشد و تحقیقات پزشکی نیز چیزی را در خصوص زنا به اثبات نرسانده باشد، آیا میتوان از نظر شرع مقدّس اسلام، قاتل را به زنا نیز محکوم کرد؟ و آیا تهمت زنا به قاتل، قابل ابرام میباشد یا خیر؟ و اینکه آیا موجب حدّ شرعی برای تهمتزننده میباشد؟
ج. با فرض عدم اثبات زنا به طریق شرعی، نسبت دادن زنا به شخصی خلاف شرع است و حدّ قذف دارد. والله العالم
س62. فردی که دارای سه فرزند صغیر و کبیر و 51 سال میباشد و سه بار نزد قاضی صادرکننده حکم اقرار به زنای محصنه کرده باشد:
ج. در صورتی که حکم قاضی از جهت نفس اقرار متّهم باشد لازم است چهار مرتبه اقرار نزد قاضی واحد باشد. والله العالم
ج. اگر متّهم مکره به اقرار شود شرعاً اعتبار ندارد. والله العالم
س63. شخصی در نزد قاضی دادگاه، 4 بار به زنای محصنه اقرار نموده كه حكم صادره مورد تأیید قضات دیوان عالی قرار گرفته و در کتب مبسوطه فقهی آمده است كه اگر كسی به جرمی اقرار كند كه مرتكبش باید رجم گردد سپس منكر شود حدّ از او ساقط میشود، ولی در اینجا اقراركننده قبل از اجرای حكم، كلیه اقاریر سابق خود را انكار نموده است. استدعا دارد آن مرجع عالیقدر نظر فقهی خود را در موضوع فوق بیان فرمایند.
ج. به طور كلّی، چنانچه طریق اثبات زنای محصنه اقرار باشد و متّهم پس از اقرار اگرچه چهار مرتبه اقرار كرده باشد انكار نماید، رجم ساقط میشود. والله العالم
س64. با توجه به اینکه هرگاه کسی اقرار به زنا نماید و بعد انکار نماید، در صورتی که اقرار به زنایی باشد که موجب قتل یا رجم است با انکار بعدی حدّ
رجم و قتل ساقط میشود در غیر این صورت با انکار بعد از اقرار حدّ ساقط نمیشود، بفرمایید آیا این حکم اختصاص به حدّ زنا دارد و یا در سایر حدود مانند حدّ لواط نیز جاری است؟
ج. حکم مذکور فقط در مورد رجم است و در غیر مورد رجم نیست. والله العالم
س65. با توجه به عدم سماع انکار بعد از اقرار در غیر از حدّ رجم و حدّ قتل بفرمایید:
آیا مراد فقها از مسموع نبودن انکار بعد از اقرار، عدم رسیدگی و عدم امکان اثبات خلاف است یا به این معنی است که تا وقتی خلاف مفادّ اقرار اثبات نشده، حدّ به قوت خود باقی است؟ مثلاً اگر کسی اقرار به زنای مستوجب جلد نماید و بعد از اقرار خود برگردد و برای قاضی محرز شود که مقرّ، مجبوب، عنین یا فاقد آلت رجولیت است، آیا حدّ ساقط میشود؟
در فرض فوق، اگر بدون انکار مقرّ، کذب او احراز شود بهعنوان مثال برای قاضی معلوم شود که مقرّ فاقد آلت رجولیت است، چه حکمی دارد؟
ج. در فرض سؤال در هیچ یک از موارد (1 و2) اقرار اثری ندارد و شخص مذکور مأخوذ به اقرار نیست و در صورتی مقرّ مأخوذ به اقرار است و انکار بعد از اقرار اثری ندارد که احتمال صدق در اقرار باشد. والله العالم
س66. از آنجا که در حدّ رجم یا قتل در صورت انکار بعد از اقرار، حدّ ساقط میگردد بفرمایید آیا مقرّ تعزیر میشود؟
ج. اگر حاکم شرع جامع الشرایط صلاح بداند تعزیر میشود. والله العالم
س67. در صورتی که طریق اثبات زنا، اقرار مرتکب باشد امام حقّ عفو مقرّ را
دارد. در این مورد بفرمایید که:
ج. ظاهر این است که نایب خاصّ یا عام امام (علیه السلام) در حدود و قضاء نیز این اختیار را دارند. والله العالم
ج. ظاهر این است که اختیار مطلق است. والله العالم
ج. قدر متیقّن، ثبوت اختیار برای شخص قاضی جامع الشرایط است که مقرّ نزد او اقرار کرده باشد. بلی، در صورتی که امر اجرای حدّ شرعاً به غیر او موکول باشد ظاهر این است که غیر اوکه او نیز جامع الشرایط باشد این اختیار را دارد. والله العالم
ج. ظاهر این است که فرقی نباشد. والله العالم.
ج. ظاهر این است که حاکم جامع الشرایط هرچه تکرار شود این اختیار را دارد مگر اینکه خارج از متعارف و وهن امر ما یحدّ علیه شمرده شود. والله العالم
ج. این اختیار برحسب ادلّه ثابت نیست. والله العالم
ج. بعید نیست که در این صورت مختار باشد. والله العالم
ج. ظاهراً ملحق است. والله العالم
ج. از طرف مجتهد جامع الشرایط جایز است، چنانکه اصل اجرای حدّ نیز فقط با مجتهد جامع الشرایط است. والله العالم
س68. در بسیاری از حدود مثل حدّ زنا، لواط و مساحقه، فقهای بزرگوار امامیه فرمودهاند: در صورتی که جرم با اقرار مرتکب ثابت شده باشد و وی پس از اقرار توبه نماید، امام (حاکم، ولی امر) مخیر بین عفو و اجرای حدّ است و در نظام اسلامی ایران در قانون مجازات اسلامی آمده است: دادگاه میتواند از ولی امر تقاضای عفو نماید. در این رابطه سؤالات ذیل مطرح است:
حکم تقاضای عفو نماید؛ زیرا عدهای معتقدند در صورت انشای حکم جای درنگ نیست و حدّ باید جاری گردد یا اینکه میتواند انشای حکم نماید و سپس بنا به تقاضای محکوم و با توجه به شرایط وی تقاضای عفو کند؟
ج. در فرض سؤال، مجتهد جامع الشرایط میتواند عفو کند و میتواند حکم صادر کند و بر متّهم حدّ جاری شود. پس اگر غیر مجتهد پس از انشای حکم تقاضای عفو نماید چون این حکم نفوذ ندارد، تقاضای عفو مثل تقاضای اسقاط ما لم یجب بیمورد است. والله العالم
ج. توبه باید قبل از ثبوت جرم نزد حاکم شرع باشد و آنچه در روایات آمده که توبه قبل از لحظات مرگ قبول میشود به وسیله امثال مورد سؤال تخصیص خورده است و بلکه ظاهر در رفع عقوبت اخروی است. والله العالم
ج. آنچه مجوّز عفو است توبه قبل از ثبوت جرم نزد حاکم شرع جامع الشرایط است و اگر در اثر بازجویی برای حاکم شرع وقوع جرم قبل از توبه ثابت شود مورد عفو نیست. والله العالم
ج. اگر مجرم واقعاً توبه کند کان کمن لا ذنب له، بنابراین از مناصب مذکوره محروم نمیشود. والله العالم
س69. آیا در جرم زنا کسی مانند همسر شخص زناکار میتواند بهعنوان شاکی و مدّعی خصوصی (نه مخبر و اعلامکننده) از زانی یا زانیه شکایت نماید تا در نتیجه محکمه ملزم به رسیدگی شکایت باشد؟
ج. در فرض سؤال، اگر شکایت کند دادگاه ملزم به رسیدگی نیست بلکه ممکن است حدّ قذف بر او جاری شود مگر آنکه به طور شرعی اثبات نماید یا لعان بین زوج و زوجه واقع شود و اگر از زانی شکایت کند هم شقوقی دارد که به هر حال نسبت به او هم اگر ثابت شود حدّ قذف جاری نمیشود. والله العالم
س70. همانطور که استحضار دارید راههای اثبات زنا و لواط در موادّ 68 به بعد و 114 به بعد قانون مجازات اسلامی مشخص و معین است. در ماده 120
قانون مجازات اسلامی هم قید شده است که حاکم شرع میتواند طبق علم خود که از طرق متعارف حاصل میشود حکم کند. در بعضی از پروندهها دیده شده است که مردی برای اثبات زنای همسرش با مرد غریبه دیگری، با به کارگیری دوربینهای مداربسته که بدون اطلاع در منزل کار گذاشته است عمل شنیع زنا را فیلمبرداری و بدون اینکه خودش کاری انجام دهد برای اثبات، آن را به دادگاه ارائه میدهد. دادگاه نیز ناچار چون پرونده مطرح شده است دلیل مدّعی را باید مشاهده و این عمل زشت را مانند میل در سرمهدان ببیند. حال چند سؤال مطرح است:
آیا برای اثبات این موضوع باز احتیاج به چهار شاهد وجود دارد؟
آیا باز با وجود فیلم احتیاج به اقرار متّهمان میباشد؟
آیا دادگاه میتواند با مشاهده فیلم که علم برای قاضی حاصل شده حکم صادر کند یا خیر؟ یا باید بگوید باز چهار شاهد لازم است یا باید حتماً باز اقرار کند؟ اگر آن دلائل را مطالبه کند مدرکی دارد که برای او علم حاصل شده؛ قابل خدشه و انکار هم نیست. در این خصوص، دادگاه را ارشاد بفرمایید.
ج. در فرض سؤال، چنانچه برای قاضی (مجتهد جامع الشرایط) علم حاصل شود، میتواند طبق علم خود عمل نماید. والله العالم
س71. مواد 72، 81 و 125 قانون مجازات اسلامی چنین میگویند که هرگاه زانی یا زانیه، لواطکننده و یا لواطدهنده قبل از اقامه شهادت شهود توبه کنند، حدّ
از آنها ساقط میشود بفرمایید آیا اعمال مواد مذکور شامل حال محارم بالغ نسبی
هم میشود؟
ج. ظاهراً توبه قبل از اقامه بینه، موجب سقوط حدّ است ولو زنا با محارم باشد. والله العالم
س72. آیا زانی در موارد ذیل مستوجب و مستحق رجم میباشد:
ج. اگر برای زنا به سفر رفته محصن است و رجم میشود. والله العالم
ج. محصن نیست و رجم نمیشود. والله العالم
ج. محصن نیست و رجم نمیشود. والله العالم
ج. روزه بودن همسر مانع از احصان نیست. والله العالم
ج. در ایام عدّه طلاق رجعی زوج و زوجه هر دو محصن هستند و احصان زوجه به احصان زوج است. والله العالم
ج. محصن است. والله العالم
س73. با توجه به نظام قضایی کشور که گاهی بین صدور حکم تا اجرای آن مدتها فاصله میشود، هرگاه کسی که محکوم به حدّ زنا گردیده قبل از اجرای حدّ مجدداً مرتکب زنا شود و یا دون زنا مرتکب ارتباط نامشروع دیگری گردد، آیا علاوه بر حدّ که بر او جاری میشود حسب مورد، حدّ و یا تعزیر دیگری نیز دارد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، حد دیگری ندارد و تعزیر موکول به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س74. اگر به تشخیص پزشكی قانونی اجرای حدّ (جلد، قطع ید یا...) یا قصاص عضو بر فرد بیمار یا سالمی كه دچار ضعف شدید جسمانی است باعث مرگ یا ابتلای وی به بیماری یا تشدید آن میگردد، تكلیف چیست؟
ج. در فرض سؤال، در صورتی كه نظر طبیب موجب اطمینان بشود، قصاص جایز نیست بلكه در موردی كه دیه دارد، قصاص تبدیل به دیه میشود و در موردی كه دیه ندارد حكومت است. والله العالم
س75. آیا حكم تأخیر حدّ جلد یا اجرای آن به صورت ضغث كه در باب زنا مطرح است به تعزیرات و سایر حدود نیز قابل تسرّی و تعمیم است؟
ج. ظاهراً حكم مذكور در غیر مورد حدّ زنا نیز جاری است و امر تعزیر با حاكم شرع است اگر مصلحت دانست به صورت ضغث عمل میكند و اگر مصلحت دانست تا برء مجرم در تعزیر تأخیر میكند. والله العالم
س76. مراد از شیخ و شیخه در باب حدود چیست؟
ج. مراد، مرد و زنی است که در نظر عرف سالخورده و پیر و افتاده از شهوت محسوب شوند. والله العالم
س77. شخصی دارای یک دختر 14 ساله است. در غیاب او و همسرش شخصی با فریب وارد منزل آنها میشود و با زور به او تجاوز میکند. دختر از ترس آبرو، مطلب را به پدرش نمیگوید. بعد از اینکه پدرش او را به عقد شخصی در روستای خودشان در میآورد شب عروسی داماد متوجه میشود که دختر پرده بکارت ندارد. با مراجعه به اقوام و فامیل، همان شب دختر را به منزل پدرش میفرستند. لازم به توضیح است فرد فاعل در روز قبل از عروسی دختر متواری میشود و کسی او را نمیبیند و پدر دختر او را نمیبیند تا شب حادثه با پا در میانی اقوام قرار بر این میشود که مخارج داماد پرداخت (توسط پدر فاعل) و دختر به عقد فاعل در آید. طرفین از طرف یکی از فامیل در منزل پدر عروس جمع میشوند و پدر عروس هم وقتی چشمش به فاعل میافتد با اسلحهای که قبلاً تهیه نموده او را به قتل میرساند. خواهشمند است حکم قتل مورد نظر را بفرمایید؟
ج. در فرض سؤال اگر برای حاکم شرع جامع الشرایط محرز شود که شخص مذکور تجاوز به عنف نموده قتل او دیه و قصاص ندارد. والله العالم
س78. دختر اینجانب که فردی مسلمان میباشد، توسط فردی مسیحی (ارمنی) اغفال شده و مورد تجاوز قرار میگیرد. نظر به اینکه نامبرده احساس خطر از ناحیه قوانین اسلامینموده به بهانه ازدواج تظاهر به اسلام آوردن نمود. لذا نزد... رفته و
شهادتین را اداء کرده است. سپس در مورخ 25/ 7 / 1379 به دفتر ... مراجعه و
تأییدیه دریافت میدارد. او بعد اقدام به آدمربایی نموده و سپس از ترس نیروی انتظامی بدون اجازه ولی دختر با انگیزه رسیدن به هدف شوم خود یعنی به دست آوردن دختر و ثروت پدر دختر اقدام به عقد غیر قانونی نموده و پس از چند روز ازدواج دختر را رها نموده و پیشنهاد طلاق داده است. با توجه به شکایت اینجانب، نامبرده توسط نیروی انتظامی دستگیر و به مراجع قانونی تحویل گردیده است و با تأیید قاضی محترم پرونده، نامبرده فریب در ازدواج نموده که پرونده در یکی از شعب دادگاه تحت پیگیری میباشد. پس از تحقیقات فراوان و گواهی شاهدان مشخص گردید که این دختر تنها قربانی او نبوده و دختران مسلمان دیگری از جمله دختری 21 ساله را اغفال و به واسطه تجاوز باردار نموده است و همچنین آنها را تبدیل به دختران فراری نموده است. لازم به ذکر است که در مواردی هم اقدام به حق السکوت گیری و اخّاذی نموده است و در نهایت با توجه به مسائل فوق و گواهی شاهدان که مندرج در پرونده میباشد، نامبرده شخصی فاسد و شرور بوده و طبق اظهارات قاضی محترم پرونده او شبیه خفاش شب میباشد و فی الواقع شهادتین را به دروغ اداء نموده و مسلمان نگردیده و پایبند به دین مسیحیت میباشد و باعث از بین رفتن آبرو و حیثیت دختران مسلمان و خانوادههای ایشان شده و در واقع با این اعمال، اهانت به دین مبین اسلام کرده است. جهت جلوگیری از قربانیهای بعدی و حفظ دین اسلام و نوامیس مسلمین، خواهشمند است تکلیف شرعی در خصوص نامبرده را بیان فرمایید؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم و در مورد آن از اظهارنظر معذورم. به طور کلّی
اگر فرد مسیحی قبل از اظهار اسلام، زن مسلمان را اغفال و با او زنا نماید، حکمش اعدام است و اگر نزاع موضوعی در بین باشد، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س79. با توجه به نظر مشهور فقهای امامیه مبنی بر اینکه اگر کافر ذمّی بعد از ارتکاب زنا با زن مسلمان اسلام آورد، حدّ از او ساقط نمیشود بفرمایید آیا بر اساس این نظر، توبه وی بعد از پذیرش اسلام میتواند مسقط حدّ باشد یا حاکم شرع مجاز به عفو وی میباشد؟
ج. توبه بعد از قیام بینه مسقط حدّ نیست. بلی، اگر توبه بعد از اقرار باشد، امام میتواند او را عفو نماید و ظاهراً در این حکم فرقی بین مسلمان و کتابی نیست و اگر کافر ذمّی قبل از اتّهام به زنا و اثبات آن مسلمان شود و سپس متّهم به زنای قبل از اسلام شود، حدّ از او ساقط است؛ چه توبه کرده باشد چه نکرده باشد. والله العالم
س80. از آنجا که زنای به عنف و اکراه موجب قتل اکراهکننده میگردد و نیز میان اکراه و اجبار تفاوتهایی وجود دارد بفرمایید:
ج. زنا با زن بیهوش یا مست یا خوابآلود از موارد قتل به شمشیر نیست بلکه اگر زانی محصن باشد رجم میشود و اگر محصن نباشد صد تازیانه میخورد. والله العالم
زانی نقشی در مستی یا بیهوشی زانیه نداشته باشد وجود دارد؟ به عبارت دیگر،
آیا مراد از عنف، اظهار نارضایتی است (که صدور آن از مست، نائم یا بیهوش ممکن نیست) که در این صورت در فرض فوق، زنای به عنف صادق نخواهد بود یا صرف نبودن رضایت است که در این صورت بر چنین مواردی نیز عنف صادق است؟)
ج. در فرض سؤال، اگر مرد زن را مست یا بیهوش کرده یا داروی خوابآور به او داده، علاوه بر حدّ زنا تعزیر میشود و چنانچه در اثر این امور، نقصی بر زن وارد شود، نقص را نیز ضامن است و مجرّد عدم رضایت قلبی زن محقّق اکراه نیست چون ممکن است در عین آنکه رضایت قلبی ندارد جهات دیگری باعث شود که به زنا اقدام کند در عین آنکه اکراه نشده است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، فقط حدّ زنا بر او جاری میگردد. والله العالم
ج. در فرض سؤال، تعزیر میشود به مقداری که حاکم شرع صلاح بداند. تذکر: اجرای حدود در عصر غیبت علی القول بعدم جواز تعطیلها با فقیه جامع الشرایط است که برحسب استنباط خود از ادلّه در موارد مختلف حکم شرعی را اجرا مینماید و با استفتاء، حکم جاری نمیشود. والله العالم
س81. با توجه به بیان منحصر به فرد شهید ثانی در شرح لمعه در مورد تجاوز به صغیره که مورد تردید شهید قرار گرفته، آیا در مورد صغیره، تجاوز به
عنف صدق میکند یا نه؟ و در صورتی که مورد تجاوز واقع شود مانند امرأة حکمش اعدام است یا نه؟
ج. جریان حکم اعدام در مورد تجاوز به عنف صغیره بعید نیست. والله العالم
س82. با توجه به پیشرفتهای علمی آیا ابوّت و بنوّت از طریق آزمایش DNA ثابت میشود؟
ج. ابوّت و بنوّت با آزمایش مذکور در سؤال شرعاً ثابت نمیشود. والله العالم
س83. در صورتی که دوشیزه (باکره) بدون اذن ولی قهری به عقد شخصی درآید و ازاله بکارت گردد:
اولاً: عقد منعقده در صورت عدم رضایت ولی قهری چه حکمی دارد؟
ثانیاً: آیا نیاز به عقد جدید و نگهداشتن عدّه دارد یا خیر؟
ثالثاً: آیا زوجه مستحقّ نفقه میباشد یا خیر؟
رابعاً: در صورت بطلان عقد مزبور مهر المسمّی به زوجه تعلّق میگیرد یا خیر؟
خامساً: در صورت جهل طرفین به موضوع یا حکم در مورد اذن ولی قهری حکم مسأله چه میباشد؟
ج. به نظر حقیر مسأله احتیاطی است میتوانند با رعایت الأعلم فالأعلم به کسی رجوع کنند که جایز میداند و در صورت عدم رجوع اگر جاهل بودهاند، حکم وطی به شبهه را دارد و اگر بخواهند مجدداً عقد کنند با واطی به شبهه، محتاج به عدّه نیست. والله العالم
س84. نظر حضرتعالی در مورد کیفر رجم زانی یا زانیه مسن یا مسنه را بیان فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، اگر زانی محصن پیر باشد و همچنین اگر زانیه نیز محصنه پیر
باشد، اول حدّ جلد (صد تازیانه) بر آنها جاری میشود و بعد رجم میشوند. والله العالم
س85. نظر حضرتعالی در مورد اعمال کیفر رجم در شرایط و موقعیت کنونی در جامعه (قلمرو جمهوری اسلامی ایران) را بیان فرمایید؟
ج. جمهوری اسلامی که مبنایش عمل به احکام اسلام است سزاوارتر به اجرای حدود الهیه است. والله العالم
س86. اجرای حدود اسلامی محدود به زمان معصوم(علیه السلام) است یا در زمان غیبت نیز قابل اجرا است؟
ج. اجرای حدود اسلامی مقید به زمان حضور معصوم(علیه السلام)نیست. والله العالم
س87. در صورتی که حدود اسلامی در زمان غیبت امام معصوم(علیه السلام)قابل اجرا است، آیا در ملأ عام اجرا شدن حدود نیز ضروری حکم است یا در مواردی قابل اغماض است؟
ج. اجرای حدود در ملأ عام جایز است ولی واجب نیست مگر در مورد زنا که حضور طائفهای از مؤمنین واجب است. والله العالم
س88. آیا مجازات اسلامی قابل جایگزین است و حاکم شرع میتواند به جای قطع ید سارق یا اجرای حکم سنگسار یا... روشهای دیگری جایگزین کند؟
ج. در موارد حدّ، جایگزین کردن صحیح نیست. والله العالم
س89. اگر بهفرض، عدهای در زمان حاضر، اجرای حدود را مغایر با قوانین بینالمللی بدانند یا با توجه به فضای تبلیغاتی، آن را وهن دین مبین تشخیص
دهند، آیا در چنین مواردی میتوان از مجازات جایگزین بهره گرفت؟
ج. قوانین بینالمللی که مخالف شرع مقدّس اسلام باشد نمیتواند ملاک حکم باشد. والله العالم
س90. آیا رجم میتواند در عصر حاضر، مجازات جایگزین دیگری داشته باشد؟ آیا موجب وهن اسلام نیست؟
ج. در زنایی که موجب رجم است، باید رجم انجام شود و جایگزین ندارد و احکام اسلام تابع میول و اذواق و سلیقهها و عرفهای مختلف نیست بلکه تابع مصالح واقعیه است. والله العالم
س91. هرگاه مردی که ازدواج کرده ولی هنوز با زوجه خویش مقاربت نکرده است در حالی که به معقوده خویش دسترسی ندارد مثلاً در سفر، مرتکب زنا شود، آیا فقط به حدّ جلد محکوم میگردد یا علاوه بر جلد به تبعید وتراشیدن سر نیز محکوم میشود؟
ج. در فرض سؤال که ازدواج کرده و زنا قبل از دخول به زوجه صورت گرفته، حدّ آن عبارت است از یکصد تازیانه و تراشیدن سر و یک سال تبعید از جایی که در آن حدّ اجرا شده است. لازم به توضیح است که اثبات موضوع در محکمه و اجرای حدّ همه باید به وسیله حاکم شرع جامع الشرایط انجام شود. والله العالم
س92. در صورتی که اجرای حدّ رجم یا قتل برای زن شیرده علیرغم وجود کفیل برای نوزاد ضرر داشته باشد یا بیم تلف نوزاد برود، آیا حدّ قتل یا رجم
اجرا میشود یا به تأخیر میافتد؟
ج. در فرض سؤال، اجرای حدّ تأخیر میافتد. والله العالم
س93. درباره مجرمی که بیمار است بفرمایید:
الف. آیا حاکم شرع میتواند در حال بیماری حکم وی را اجرا نماید یا باید تا بهبودی کامل وی، آن را به تأخیر اندازد؟
ب. بر فرض لزوم تأخیر اجرای حکم تا کسب بهبودی، بفرمایید:
مراد از بیماری مانع اجرای حکم، از نظر شرعی چیست؟ آیا همان متفاهم عرفی است یا آنچه پزشکان آن را بیماری مینامند یا امر ثالثی است؟
آیا حیض و نفاس و استحاضه، در حکم بیماری است؟
ج (الف) و (ب). مراد همان متفاهم عرفی است یعنی مرضی که آشکار است و هر بیننده آن را بیمار میداند و اما فردی که ظاهراً مانند اشخاص سالم فعالیت دارد ولی طبیب میگوید او بیمار است اعتبار شرعی ندارد و نسبت به اجرای حکم موارد مختلف است مثلاً مریض اگر محکوم به رجم باشد باید رجم شود تأخیر جایز نیست و همچنین مستحاضه ولی اگر مریض یا مستحاضه محکوم به تازیانه باشند نه قتل، باید اجرای حدّ را بهخاطر حفظ از سرایت و انتظار بهبودی به تأخیر انداخت. بلی، اگر مصلحت مقتضی تعجیل در اجرای حکم باشد ولو بهخاطر عدم امید به بهبودی مانند ضعف خلقت یا سل مثلاً یا زمینگیر بودن، آنچه از روایات متعدده استفاده میشود این
است که محکوم به تازیانه را با (ضغث) دستهای از چوب که مشتمل بر عدد حدّ مانند صد مثلاً باشد بزنند و او را رها کنند و اگر بعد از اجرای این حکم (ضرب با ضغث)
بهبودی برایش حاصل شد، حدّ تکرار نمیشود و حائض در باب حدود، حکم بیمار را ندارد و سالم محسوب میشود و تأخیر در اجرای حدّ جایز نیست و امّا نفساء باید اجرای حدّ بر او را تا پاک شدن از نفاس تأخیر انداخت حتی اگر حمل او از زنا باشد و فرقی نیست که حدّش قتل باشد یا تازیانه بلکه اگر مرضعی برای بچهاش نباشد باید حدّ تأخیر بیفتد تا موقعی که بچّه از شیر گرفته شود و اگر شیردهنده وجود داشته باشد باید بعد از پاک شدن از نفاس، حدّ اجرا شود. والله العالم
ج. تفاوتی بین قبل از صدور حکم و بعد از آن در مواردی که ذکر شد نیست. والله العالم
ج. کسی که عمداً به خود آسیب زده هرچند معصیت بزرگی مرتکب شده لکن در اجرای حدّ بر او حکم بیمار را که در پاسخ سؤال 1 و 2 گفته شد دارد. والله العالم
ج. حکم مرضی که امیدی به حصول بهبودی از آن نیست گفته شد. والله العالم
ج6و7.گفته شد که در محکوم به قتل، تأخیر جایز نیست و اما در محکوم به تازیانه توقیاً من السرایة و توقعاً للبرء باید تأخیر انداخت؛ چه زمان مداوا طولانی باشد و چه کم و چه هزینه مداوا کم باشد یا زیاد. والله العالم
ج. ظاهراً حدّ یا قصاص بر او جاری میشود چنانچه اگر محکوم دیوانه شود جنونش مانع اجرای حدّ یا قصاص نیست. بلی، در مورد مغمیعلیه محکوم به تازیانه (نه قتل) باید تأخیر انداخت تا برء حاصل شود. والله العالم
ج. تفاوتی در جهات مذکوره بین حدّ و قصاص نیست. والله العالم
ج. حکم حدّ غیر قتل گفته شد و قصاص اطراف هم همان حکم را دارد. والله العالم
ج. هزینه درمان بیماری که اجرای حدّش تأخیر میافتد مانند سایر بیماران بر عهده خود او است. والله العالم
س94. شخصی که محکوم به شلّاق شده است حالت صرع (غش) دارد که هر وقت او را برای اجرای شلّاق حاضر میکنیم دچار صرع میشود، چه باید کرد؟
ج. اگر خطر مرگ و خطر شدّت مرض نباشد، اجرای حدّ متعارف مانعی ندارد و إلّا با ضغث انجام شود. والله العالم
س95. آیا شلاق را در غیر حدّ زنا - حدود و تعزیرات دیگر - میتوان به مجرم بیمار به نحو ضغث اجرا نمود؟
ج. آنچه درکلمات فقهای عظام ذکر شده در مورد حدّ زنا است و روایات وارده نیز در همین مورد است لکن با ملاحظه بعضی تعبیرات که در موارد دیگر آمده است مانند اینکه در روزهای گرم باید حدّ در ساعات خنک روز مانند صبح و عصر و در روزهای سرد در وسط روز اجرا شود و غیر اینها از مؤیدات مانند تناسب حکم و موضوع احتمال تعمیم وجود دارد مخصوصاً اگر (تدرأ الحدود بالشبهات) را شامل موارد تخفیف نیز بدانیم و امّا در تعزیرات نظر مجتهد جامع الشرایط معتبر است. والله العالم
س96. آیا واجب یا جایز است که محکوم را در هنگام اجرای حکم به شلّاق بست در صورتی که اجرای حکم شلّاق بدون بستن محکوم امکان نداشته باشد یا متعسر باشد چه باید کرد؟
ج. اگر اجرای حدّ موقوف باشد به بستن، باید مجرم را ببندند. والله العالم
س97. با توجه به اینکه افراد از حیث قویالبنیه و ضعیفالبنیه بودن مختلف هستند، شخصی که مجری حکم شلاق میشود از این حیث چگونه باید باشد؟ و نحوه وارد کردن شلّاق بر بدن محکوم چگونه باید باشد؟ مجری تا چه اندازه باید دست خود را جهت فرود آوردن شلّاق بالا ببرد؟
ج. اگر مریض و ضعیف باشد، با ضغث، حدّ اجرا میشود. والله العالم
س98. آیا حکم تأخیر حدّ جلد یا اجرای آن به صورت ضغث که در باب زنا مطرح است، به تعزیرات و سایر حدود نیز قابل تسرّی است؟
ج. حکم تأخیر حدّ و یا اجرای آن به صورت ضغث در همه حدودی که دون قتل باشد ثابت است و در تعزیرات هم منوط به نظر مجتهد جامع الشرایط است. والله العالم
س99. در مواردی که شارع مقدّس شیوه یا ابزار خاصی را در اجرای مجازات در نظر گرفته است مانند رجم یا کشتن با شمشیر، بفرمایید:
ج. در اجرای حدود شیوه یا ابزار مخصوص موضوعیت دارد لذا در بعضی موارد تعبیر به رجم شده و در مورد لواط چند روش بیان شده که در همه نتیجه همان قتل است و اگر نظر به اصل ازهاق روح بود و نظر به شیوه خاصّ نبود در تمامی اینگونه موارد، باید حدّ را مطلق قتل، قرار میدادند. بلی، اگر در موردی حکم شرع قتل بدون تعیین شیوه خاصّ باشد ممکن است حاکم شرع در انتخاب شیوه مختار باشد. والله العالم
ج. اجرای حدود به نحوی که در شرع مقدّس بیان شده قابل تغییر نیست و برخلاف مصلحت اسلام هم نیست و در زمان حاضر شیوههای بمباران شیمیائی و ریختن بمبهای خوشهای و آتشزا بر سر پیر و مریض و زن و کودک و تخریب منازل آنها را بر سرشان و شکنجههای کذائی و... بسیار خشنتر و قبیحتر است و در بین همان کسانی که ممکن است اجرای حدود در اسلام به نحو تعیین شده را خشونت حساب کنند معمول است و اگر بخواهیم با اینگونه مصلحتها حکم مسلّم و واضح را تغییر بدهیم باید اصل قتل را هم، چون نوعی خشونت است موقوف کنیم. والله العالم
س100. فضایی که در آن حکم شلّاق اجرا میشود چه فضایی میتواند باشد؟ آیا مثلاً در زمستان میتوان حکم شلّاق را در فضای باز که بسیار سرد است اجرا کرد؟
ج. در غیر فضایی که گرما و سرمای آن موجب اذیت و یا مریض شدن مجرم است، حدّ و تعزیر اجرا شود. والله العالم
س101. شلّاقی که با آن حدّ یا تعزیر را اجرا میکنند چه خصوصیاتی باید داشته باشد از حیث ضخامت، اندازه و نوع؟ آیا میتواند از جنس چرم، پلاستیک، چوب و سیم باشد؟ آیا میتواند لبهدار باشد یا باید قطر آن گرد باشد؟
ج. به همان نحوی که در خارج متعارف است کافی است و فرقی بین چرم و چوب و غیره یا صدق جلد نیست ولی نباید لبهدار و تیز باشد. والله العالم
س102. در حدود و تعزیرات، شلّاق را چه کسی باید اجرا کند؟ آیا در تعزیرات و حدودی که شاکی خصوصی دارد مانند حدّ قذف و سرقت تعزیری، شلّاق را باید شاکی خصوصی اجرا کند با قیاس به قصاص یا قاضی اجرای احکام یا هر کسی که قاضی تعیین میکند؟
ج. با نظر قاضی شرعی باید انجام شود و مقید به شخص معینی نیست. والله العالم
س103. زمان اجرای شلّاق چه ساعتی از روز باید باشد؟ آیا هر ساعتی میشود؟
ج. مقید به زمان خاصّی نیست. والله العالم
س104. آیا شلّاق حدّی و تعزیری را میتوان در ملأ عام اجرا کرد؟
ج. در حدّ جایز؛ بلکه باید با حضور جماعتی از مؤمنین باشد ولی در تعزیر به جواز مطلق حکم نمیتوان نمود بلکه دائر مدار نظر حاکم شرعی است. والله العالم
س105. حالت محکوم در هنگام اجرای حکم شلّاق از حیث نشسته، درازکش و ایستاده بودن چگونه باید باشد؟ آیا بین زن و مرد، بالغ و غیربالغ، تعزیرات و حدود فرق است؟
ج. در اجرای حدّ و تعزیر فرقی بین اشخاص و حالات مذکوره در سؤال نیست. والله العالم
س106. درباره اجرای علنی حدود بفرمایید:
اجرای علنی حدّ زنا چه حکمی دارد؟
اجرای علنی قصاص چه حکمی دارد؟
حکم اجرای علنی سایر حدود چگونه میباشد؟
ج 1 و 2 و3. اجرای حدود با مجتهد جامع الشرایط است و او هم طبق نظر خود باید عمل نماید و عمل غیر مجتهد به فتوای مجتهد جایز نیست. والله العالم
س107. در صورتی که پس از اجرای مجازات رجم، به زعم اینکه مجرم به قتل رسیده، جسد وی به سردخانه منتقل شود ولی برحسب اتفاق علائم حیاتی از او مشاهده شود و پس از معالجه، سلامت خود را بازیابد، بفرمایید:
موضوعیت دارد باید مجدّداً حکم رجم را در مورد وی به مرحله اجرا گذاشت؟
در فرض دوم، آیا مجرم میتواند دیه جراحات وارده در اثر اجرای حکم در مرتبه اول را مطالبه نماید؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، پرداخت دیه بر عهده کیست؟
ج 1 و 2 و 3. در کلمات فقها - رضوان الله تعالی علیهم - در حدّی که فیالجمله مراجعه شد این فرع بهخصوص عنوان نشده است. ممکن است گفته شود که در حدّ رجم منظور شارع مقدّس این است که مرجوم به وسیله رجم اعدام شود که رجم نیز در مجازات دخالت دارد حال اگر رجم به مقدار متعارف و در حدّی که مشرف به موت شده و اگر او را نجات ندهند میمیرد انجام شده باشد که شاید بیشتر مرحومین همین وضع را داشته باشند که بعد از رجم حیات غیر مستقرّه دارند، در اینجا باید از جواز انجام عملیات نجات نسبت به او سؤال شود که در این صورت ظاهراً جواب منفی است؛ ولی اگر کسی در این حال که فقط علائم حیاتی در او بوده او را معالجه کرده باشد، اجرای مجدّد رجم نسبت به او محلّ اشکال است. بلی، اگر رجم به حدّ متعارف انجام نشده باشد، باید در حدّ متعارف و شرعی انجام شود. والله العالم
س108. با توجه به اینکه اگر کسی که محکوم به رجم است از گودالی که در آن قرار گرفته فرار کند در صورتی که زنای او با شهادت ثابت شده باشد برای اجرای حدّ برگردانده میشود، امّا اگر به اقرار خود او ثابت شده باشد برگردانده نمیشود، بفرمایید:
رجم میباشد؟
ج1و2. حکم مذکور برحسب دلیل اختصاص به مورد رجم دارد و قابل تسریه به جلد و سایر حدود نیست. والله العالم
ج. روایت مذکوره که صریحاً میفرماید این حکم فقط در مورد رجم است و در مورد جلد جاری نیست و برای این امر تعلیل فرموده چگونه میتوان از تعلیل استفاده تسریه به جلد که برخلاف نظر امام (علیه السلام) است نمود؛ بلکه هرچند تعلیل بظاهره عام است لکن چون در مقام تعلیل برای خصوص رجم است میتوان استفاده کرد که این مطلب اختصاص به رجم دارد و تعلیل برای تقریب به ذهن راوی و رفع استبعاد و استیحاش از تفاوت بین رجم و جلد است و به هر حال نمیتوان به طور جزم گفت علّت تامّه حکم، مجرّد قتل است و فقهای عظام هم این حکم را شامل جلد ندانسته و به آن فتوا ندادهاند. والله العالم
س109. با عنایت به اینکه در صورت ثبوت جرم مستوجب رجم با اقرار، اگر هنگام اجرای مجازات رجم، مجرم از حفره فرار کند، نباید برگردانده شود، بفرمایید:
آیا در این حکم بین موردی که پس از آغاز رجم هنوز سنگی به وی اصابت نکرده با موردی که سنگ به وی اصابت کرده تفاوت وجود دارد؟
اگر مجرم پس از قرار داده شدن در حفره و قبل از پرتاب سنگ فرار کند، آیا مشمول حکم فوق خواهد بود؟
ج 1 و 2. در فرض سؤال، اگر قبل از اصابت فرار کند، باید ارجاع شود و احکام رجم بر وی جاری شود، و امّا بعد از اصابت ارجاع نمیشود و در حکم توبه قبل از اقرار است. والله العالم
س110. احتراماً مستدعی است بیان فرمایید حضور حکّام شرع در مراحل بازپرسی دادسراهای کشور و شنیدن اقاریر متّهمین رابطه نامشروع برای اثبات جرم در مرحله دادگاه بدون اقرار بعدی در حضور ایشان، آیا از نظر شرع مقدّس دارای اعتبار میباشد؟ و آیا قاضی میتواند به استناد به اینکه به علم خویش اقدام به صدور رأی نموده است، محکومیتی بر چنین اقراری مترتّب نماید؟
ج. در فرض سؤال، اگر قاضی جامع الشرایط علم به جرم داشته باشد، میتواند طبق علم خود حکم کند. والله العالم
س111. در پروندههای کیفری منافی عفت که شخص یا اشخاصی مرتکب اعمال مستوجب حد شدهاند و چهار اقرار یا چهار شاهد هم وجود ندارد، بفرمایید:
علم برسد یا اینکه میتواند در همان مراحل اولیه تحقیقات به میزانی که مستوجب تعزیر میباشند اکتفا نماید و پرونده را مختومه کند تا حد ثابت نشود؟
ج. ادامه تحقیقات برای حصول علم لازم نیست بلکه اگر از تحقیقات متعارف و مشروع به ضمیمه قرائن علم حاصل شود قاضی (مجتهد جامع الشرایط) میتواند برطبق علم خود حکم کند و اگر اقرار یا شهادات معتبره مقبوله وجود نداشت، پرونده مختومه میشود. والله العالم
ج. نمیتواند صرفنظر نماید و وجود رضایت یا عدم وجود شاکی خصوصی در اجرای حدود اثری ندارد. والله العالم
ج. قاضی نمیتواند متهم را از اقرار مجدد نهی کند لکن گفتن اینکه اگر مثلاً چهار مرتبه اقرار کند حد ثابت میشود اشکال ندارد. والله العالم
س112. آیا زانیه در موارد ذیل مستحقّ ارشالبکارة میباشد:
ج. زانیه از جهت ازاله بکارت مستحقّ چیزی نیست. والله العالم
ج. دیه ازاله بکارت، علاوه بر مهرالمثل ثابت به اصل مواقعه مهرالمثل است. والله العالم
ج. حکم سؤال اول را دارد. والله العالم
س113. در موارد ثبوت ارشالبکارة، آیا علاوه بر ارش، پرداخت مهرالمثل نیز لازم است؟
ج. اگر زوال بکارت در اثر زنا و به طور عنف و اجبار بوده، برای آن مهرالمثل ثابت است ولی ممکن است بلکه أقوی این است که در هر مورد ازاله بکارت به مواقعه عنفی واقع شده باشد، برای تحرز از دو عوض جهت ازاله بکارت، مهرالمثل جهت زنا، مهرالمثل ثیّب محسوب شود. والله العالم
س114. لطفاً به پرسشهای زیر پاسخ عنایت فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، ارشالبکارة یا مهرالمثل ثابت نیست. والله العالم
در این حالت آیا برای ثبوت اموری نظیر ارشالبکارة و مهرالمثل (با وجود
شرایط)، قواعد عمومی قضایی مربوط به مدّعی و منکر کارآیی دارند یا چون مسأله از لوازم ثبوت زنا است تنها با اثبات زنا این امور نیز ثابت میگردد؟
ج2و3. در فرض سؤال، با عدم ثبوت زنا، ارشالبکارة و مهرالمثل و سایر آثار شرعی آن مترتّب نمیشود. والله العالم
س115. اگر دختری بعد از وضع حمل مدّعی باشد كه فلان فرد با وی زنا نموده است امّا متّهم، منكر اتّهام انتسابی باشد:
ج. نظر مذكور شرعاً حجّیت ندارد ولی برای هرکس که علم بیاورد، باید طبق علم خود عمل کند. والله العالم
ج. جایز نیست. والله العالم
س116. جوانی است 18 ساله که به عمل زشت لواط عادت نموده (یعنی مفعول واقع میشود) حتی خانواده ایشان چندین بار هم او را به پزشک بردهاند ولی متأسفانه
باز شدیدتر از گذشته به این کار زشت ادامه میدهد؛ جوانان این روستا را منحرف نموده حتی به روستاهای همجوار میرود و به آنها التماس میکند که با ایشان نزدیکی نمایند. با توجه به اینکه جوّ طایفهای در این روستا برقرار است نمیشود نامبرده را به حاکم شرع معرّفی نمود (چون اگر اسمی از فاعلین بیاورد جنگ و نزاع طایفهای پیش میآید). آیا اگر کسی این شخص فاسق را که باعث انحراف جوانان معصوم میشود به هلاکت برساند، در پیشگاه خداوند سبحان مسئول خواهد بود یا نه؟
ج. کشتن او بدون اثبات در نزد حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) جایز نیست و اگر به طور غیرعلنی میتوانید موضوع را در نزد حاکم شرع ثابت نمایید تا خود حاکم شرع حکم لازم را بدهد و الّا باز هم به طبیب مراجعه نمایید و او را نهیازمنکر کنید و از عمل شنیع که مفاسد آن از جهات متعددّ بسیار است مانع شوید. والله العالم
س117. در مسائل (احکام حدی که برای بعضی گناهان معین شده) میدانید که امروز کمتر یا اصلاً اجرا نمیشود. اگر کسی دید پسری با پسر دیگر لواط میکند و فاعل مرد است که بارها زندان رفته و شارب خمر است و ضد نظام اسلامی و کودکان را گول میزند، آیا میشود او را کشت؟ با اینکه دادگاه و نیروی انتظامی هم اثری ندارد ولی با یک سری مسائل میشود تنها او را گیر انداخت. راهنمایی کنید.
ج. اگر ارتکاب لواط برای حاکم شرع جامع الشرایط ثابت شود، او میتواند بکشد.
والله العالم
س118. درخصوص اجرای حدّ تفخیذ بفرمایید:
کیفیت اجرای حدّ تفخیذ از حیث نحوه اجرای شلّاق (مثل داشتن لباس متعارف و نداشتن آن و شدّت و ضعف زدن شلّاق و...) چگونه است؟
ج. یکسان بودن حدّ تفخیذ و حدّ زنا در تمام جهات ثابت نیست بنابراین باید اجرای حدّ آن از روی لباس باشد. والله العالم
س119. در خصوص اجرای حدّ مساحقه بفرمایید: کیفیت اجرای حدّ مساحقه از حیث نحوه اجرای شلّاق (مثل داشتن لباس متعارف و نداشتن آن و شدّت و ضعف زدن شلّاق و...) چگونه است؟
ج. برای اجرای حدّ مساحقه کیفیت خاصی ذکر نشده است. بنابراین با داشتن لباس متعارف حدّ اجرا میشود. والله العالم
س120. اگر کسی پسران یا دختران نابالغ را برای زنا یا لواط جمع کند، آیا حدّ بر او جاری میگردد؟
ج. بلی، حدّ قیادت دارد. والله العالم
س121. آیا وحدت قصد بین قوّاد و طرفین برای زنا یا لواط لازم است؟
ج. اگر منظور از وحدت قصد این است که اگر قیادت قوّاد به منظور وطی در قبل
بوده ولی زانی وطی در دبر انجام داده، جواب این است که بلی، حدّ قوّاد را دارد و اگر منظور چیز دیگری است مرقوم دارید تا جواب مقتضی داده شود. والله العالم
س122. اگر پس از اینکه واسطه طرفین را به یکدیگر مرتبط نمود یکی از آنها پشیمان شود امّا - العیاذ بالله تعالی - عمل زنا یا لواط به عنف صورت گیرد، آیا قوّادی محقّق شده است؟
ج. ظاهراً محقّق شده است. والله العالم
س123. اگر فردی دو یا چند نفر را برای روابط نامشروع در حدّ تقبیل و مضاجعه و... جمع نماید ولی وضع به طوری باشد که نوعاً و معمولا ً نتیجه کار او زنا یا لواط میشود، آیا قوّادی محقّق میشود؟
ج. بلی، محقّق میشود. والله العالم
س124. چنانچه کسی اجنبی و اجنبیه را به قصد انجام عمل زنا جمع کرده است و لکن عمل زنا محقّق نشده است، آیا بر آن شخص حدّ قوّادی جاری میشود یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، حدّ قوّادی جاری نمیشود. والله العالم
آیا بر جمع و مرتبط نمودن افراد نابالغ برای زنا یا لواط شرعاً قوّادی صدق کرده و حدّ قوادی بر چنین شخصی جاری میشود؟
در صورت جاری نشدن حدّ قوّادی، آیا چنین فردی مستحقّ تعزیر میباشد؟
ج1و2. بلی، صدق میکند و حدّ دارد و رسیدگی و اجرای حدّ با مجتهد جامع الشرایط است. والله العالم
س125. با توجه به اینکه برای مرد 75 ضربه شلّاق و تبعید از محلّ مجازات، حدّ قوّادی میباشد، در صورتی که محلّ قوّادی و زادگاه محل سکونت قوّاد
متفاوت باشد، آیا قوّاد محکوم به تبعید از محلّ قوّادی میگردد یا تبعید از محلّ سکونت یا تبعید از زادگاه (محلّ تولد)؟
ج. منظور، تبعید از محلّ قیادت است. والله العالم
س126. اگر قوّاد محکوم به تبعید از محلّ قوّادی باشد، آیا اقامت اجباری وی در محلّ سکونت یا زادگاهش مشروع است؟ (خصوصاً اگر این امر موجب اصلاح وی یا مانع از ارتکاب مجدّد جرم گردد).
ج. آنچه در مورد قوّاد زاید بر هفتاد و پنج تازیانه وارد است، تبعید از محلّ قیادت است و امّا اقامت اجباری در محلّی وارد نشده است. والله العالم
س127. اگر قوّاد محکوم به تبعید از محلّ سکونت یا تبعید از زادگاه باشد، آیا تبعید وی به محلّ قوّادی جایز است؟ علی ای حال قوّاد به کدام مکانها نباید تبعید شود؟
ج. اشاره شد که منظور، تبعید از محلّ قیادت است. والله العالم
س128. اگر دختری بعد از وضع حمل مدّعی باشد كه فلان فرد با وی زنا نموده است امّا متّهم، منكر اتّهام انتسابی باشد: در فرض عدم اثبات اتّهام انتسابی و تقاضای حدّ قذف از سوی مقذوف، آیا حدّ قذف بر مدّعی زنا جاری میگردد؟
ج. بلی، کسی که بدون دلیل شرعی نسبت زنا به دیگری بدهد، حدّ قذف دارد. والله العالم
س129. لطفاً بفرمایید:
مردی همسر خود را به زنا در حال اکراه یا نوم یا شبهه نسبت میدهد، آیا قذف ثابت است و مؤثر در حدّ است؟
در صورتی که پاسخ بند اول منفی باشد، آیا تعزیر به سبب ایذاء صادق است؟
ج1و2. جملات مذکوره نسبت به همسر قذف نیست و موجب حدّ قذف نمیشوند البته چون ایذاء او است در صورت ثبوت نزد حاکم شرع، گوینده آنها تعزیر دارد و امر تعزیر به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س130. آیا فردی که لاابالی است (مانند زنی که بدحجاب یا بیحجاب است یا با افراد نامحرم دست میدهد) غیر عفیف محسوب میشود و قذف نمودن وی موجب تحقّق حدّ قذف نیست یا نسبت به او نیز قذف قابل تحقّق است؟ و اساساً، آیا مراد از عفیف (که از شرایط اجرای حدّ قذف، عفیف بودن قذفشونده است) عفّت از زنا میباشد یا اعمّ از آن؟
ج. مراد از عفیف بودن مقذوف در حدّ قذف، عفّت از زنا و لواط است. والله العالم
س131. آیا قذف غیر عفیفی که متظاهر به زنا یا لواط نیست، موجب حدّ بر قاذف میشود؟ اگر پاسخ منفی است، آیا تعزیر ثابت است؟
ج) در فرض سؤال، قذف شخص مذکور حدّ دارد. والله العالم
صورت توبه و عدم توبه وی حدّ قذف جاری میگردد؟ اگر پاسخ منفی است، آیا تعزیر ثابت است؟
ج1و2. اگر متظاهر به زنا و لواط نبوده، قذف او حدّ دارد و فرقی بین توبه و عدم توبه نیست. والله العالم
س132. اگر فردی گروهی از زنان را با یک لفظ عام قذف نماید، آیا لعان آنها متعدّد میشود یا تداخل پیدا میکند؟ حکم شرعی چیست؟
ج. اگر هریک را با لفظ جداگانه قذف کرده، حدّ متعدد است و همینطور اگر با یک لفظ، همه را قذف کرده و متفرقاً قاذف را نزد حاکم شرع جامع الشرایط بیاورند. امّا اگر با یک لفظ قذف کرده و همه با هم قاذف را نزد حاکم بیاورند، فقط یک حدّ جاری میشود. والله العالم
س133. در صورتی که زوج عالم به عدم تکوّن ولد از خودش باشد، آیا واجب است نفی ولد کند ولو با لعان؟
ج. در مفروض سؤال، واجب است نفی کند. والله العالم
س134. اگر مردی به زنش بگوید تو دختر (باکره) نبودی یا نیستی، آیا حدّ بر او جاری میشود؟
ج. اگر به قصد وارد کردن عیب بر او گفته باشد، موجب تعزیر است طبق نظر حاکم شرع جامع الشرائط. والله العالم
س135. اگر زن مسلمانی به مرد مسلمانی فحش دهد (بیشرف) یا آن مرد به آن زن بگوید تو حتماً دختر نبودی، آیا بر او حدّ جاری میگردد؟
ج. تعزیر دارد. والله العالم
س136. شلّاق بر کدام قسمتهای بدن محکوم باید وارد شود و بر کدام قسمتها نباید وارد شود؟ آیا به یک قسمت از بدن باید وارد شود یا تمام قسمتهای بدن به صورت پراکنده و یکنواخت؟
ج. به هر قسمت از بدن جایز است غیر از قسمتهایی که استثنا شده و در کتب مفصّله مذکور است مانند سر و صورت و مذاکیر. والله العالم
س137. اگر مجری حکم شلّاق اشتباهاً بیشتر از مورد حکم شلّاق زد چه باید کرد؟
ج. هر مقدار که شلّاقزننده زیادتر زده، با تقاضای محدود قصاص میشود. والله العالم
س138. اگر دو نفر بر اثر شکایت متقابل محکومیت شلّاق داشته باشند، آیا تهاتر قهری صورت میگیرد مثلاً زید به عمرو فحش داده و عمرو به زید و دادگاه هریک از این دو نفر را به سی ضربه شلّاق محکوم کرده، آیا در مرحله اجرا این دو مجازات با تهاتر قهری کأن لم یکن و اجراء نمیشوند؟ آیا دادگاه میتواند در زمان صدور حکم این تهاتر قهری را مراعات و مجازات برای هیچیک صادر ننماید؟ آیا در موارد فوق، بین جرایم مشابه و جرایم غیر مشابه فرق است؟ آیا بین حدود (مانند حدّ قذف) و غیر حدود (مانند سرقت تعزیری) فرق است؟ آیا در صورتی که زید به 40 ضربه و عمرو به 30 ضربه محکوم شده
است به 30 ضربه تهاتر قهری صورت میگیرد؟ آیا تهاتر قهری در دیات و سایر مجازاتها نیز جاری میشود؟
ج. در مورد سؤال تهاتر قهری نیست. بلی، آن دو نفر میتوانند همدیگر را عفو کنند. والله العالم
س139. با عنایت به حدیث (لَا حَدَّ لِمَنْ لَا حَدَّ عَلَیهِ)، آیا قاذف در موارد ذیل محکوم به حدّ میشود:
مقذوف میت است و تنها وارث وی صغیر یا مجنون است؟
مقذوف قبل از مطالبه یا عفو از حدّ از دنیا رفته و تنها وارث او صغیر یا مجنون است؟
ج1و2. کسی که مال میت را به ارث میبرد حدّ قذف را نیز به ارث میبرد غیر از زوج و زوجه. والله العالم
در فرض بند (2) چنانچه صغیر یا مجنون نیز از دنیا برود، آیا حق به ورثه ایشان منتقل میشود؟ با فرض انتقال حق به ایشان چنانچه آنها بالغ و عاقل باشند، آیا حقّ مطالبه حدّ دارند یا چون صغیر و مجنون واسطه بودهاند حدّ قذف منتفی است؟
چنانچه حدّ منتفی باشد، آیا حقّ مطالبه تعزیر دارند؟
ج3و4. حدّ قذف به ورثه آنها منتقل میشود و میتوانند فوراً مطالبه کنند. والله العالم
س140. با توجه به اینکه الکل سفید طبق نظر کارشناسان، پیش از مخلوط شدن به آب مستکننده نیست و تنها پس از مخلوط شدن به آب مستکننده خواهد بود، بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، مایع مذکور نجس است. والله العالم
ج. خوردن آن حرام است و حد شرب مسکر را دارد. والله العالم
ج. نگهداری آن حکم تجری دارد و عمل تهیه مایع مسکر حرام است. والله العالم
ج. اعانت بر اثم و حرام است. والله العالم
ج. در صورتی که فروشنده بداند که خریدار میخواهد مسکر تهیه کند، اگر بهقصد تهیه مسکر به خریدار بفروشد، معامله فاسد و حرام است. والله العالم
س141. آیا محاکمه متّهم به شرب خمر در حال مستی جایز است؟ (چه اینکه ممکن است شارب خمر اثبات کند اشتباهاً خمر نوشیده یا مجبور یا مکره بوده است.)
ج. در فرض سؤال، اگر قاضی علم داشته باشد که متّهم بدون اکراه و اشتباه شرب خمر کرده، میتواند او را محکوم به حدّ شرعی نماید و اگر علم نداشته باشد، محاکمه در حال مستی بیاثر است. والله العالم
س142. لطفاً در دو مورد زیر جواب مرقوم دارید؟
متّهم بعد از دو بار اقرار به شرب خمر در محضر دادگاه مدّعی شده است که قبل از دستگیری از گناه خود توبه نموده است، آیا قبول از طرف قاضی دادگاه، موجبی برای اسقاط حدّ و یا تقاضای عفو برای وی از طرف ولی امر مسلمین وجود دارد؟
آیا نظرات کارشناسان فنی که دارای شرایط شهادت نیستند، میتواند منشأ حکم قرار گیرد، هرچند از نظر آنان علم حاصل نشود و یا علم قاضی برخلاف نظریه کارشناس باشد؟
ج1و2. رتق و فتق و حکم در اینگونه مسائل با فقیه جامع الشرایط است که طبق نظر خود عمل مینماید و استفتاء و فتوای غیر برای او معتبر نیست. والله العالم
س143. شخصی به اتّهام شرب خمر بازداشت شده است. خودش منکر است ولی با توجه به آزمایشهای انجام شده از خون وی و مقدار الکل موجود در آن از نظر پزشکی شرب خمر وی محرز است. آیا میتوان حدّ را بر وی جاری کرد؟
ج. اگر حاکم شرع جامع الشرایط (مجتهد جامع الشرایط) یقین به شرب خمری که
موجب حدّ است بنماید، میتواند حدّ جاری کند ولی مجرّد آزمایش حجّیت شرعی ندارد. والله العالم
س144. اینجانب زنی هستم اهل نماز و متدین به مسائل شرعی و دینی ولی شوهری دارم که متأسفانه معتاد به مشروبات الکلی میباشد و اعتقادی به مسائل دینی ندارد؛ لذا به من در مقابل اعتراضم به کارهای او میگوید تو نمازت را بخوان و من هم مشروبم را میخورم. لطفاً وظیفه مرا در موارد یاد شده زیر مشخص فرمایید:
زندگی من با این مرد بیاعتقاد به دین چه حکمی دارد؟ آیا با وجود بچههایم زندگی مقدّم است یا جدایی از یک فرد بیدین؟
همسرم حتی سر سفره شراب میخورد و در مجالسی هم که با دوستانش برگزار میکند از من میخواهد که از آنها با شراب پذیرایی نمایم و اگر هم از خواسته او سرپیچی نمایم یا در کارهایش دخالت نمایم زندگیام از هم میپاشد چه باید بکنم؟
ج1و2. در فرض سؤال اگر شخصی بهصراحت، منکر یکی از ضروریات دین شود مثل اینکه وجوب نماز یا حرام بودن شراب را منکر شود، کافر است و زنش باید بلافاصله از او جدا شود و پس از گذشتن عدّه وفات (مدّت چهار ماه و ده روز) میتواند با دیگری ازدواج نماید و اموال کسی که به ارتداد مثل انکار ضروری کافر شده به ورثه حین ارتداد او از جمله زن او کما فرض الله میرسد و اگر انکار دین و ضروریات دین را نمینماید و به صورتی که نوشتهاید با شما معاشرت دارد، معاشر به سوء است، باید به حاکم فقیه جامع الشرایط رجوع نمایید تا او را هرچند به تعزیر
مجبور به معاشرت به معروف یا طلاق زوجه نماید و اگر الزام او ممکن نشد حاکم شرع مذکور، زن را به ولایت از ممتنع طلاق میدهد. والله العالم
س145. با توجه به اینکه اجرای حدّ جلد در شرب خمر بر مرد باید بر بدن بدون ساتر (غیر از ساتر عورت) انجام گیرد بفرمایید:
در صورتی که مجری حکم حدّ جلد را از روی لباس زده باشد، آیا چنین اجرایی مسقط حدّ شرب خمر میباشد یا دوباره باید مجازات به شکل صحیح اجرا شود؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، حکم اجرای اولیه چه میشود؟ آیا مأمور اجرای حکم نسبت به آن قصاص میشود یا حکم دیگری دارد؟
ج1و2. اگر تبانی و قراری از طرف مجری حدّ و محکوم به حدّ نبوده و لباس نوعی بوده که محکوم ألم حدّ را احساس کرده باشد، تجدید اجرا محلّ اشکال، و احتیاط در ترک است. والله العالم
ج. بلی، در فرض سؤال، تعزیر میشوند. والله العالم
ج. در فرض مذکور، بأسی بر آنان نیست. والله العالم
س146. نسبت به شدت تازیانهها و کیفیت اجرای حد بفرمایید؟
آمده است که تازیانههای حدّ قذف معمولی زده میشود شدّت تازیانهها در اجرای حدّ شرب خمر چگونه باید باشد؟ و آیا مانند حد زنا باید أشدّ ضرب بوده باشد یا از نظر شدت بین حد زنا و حد قذف میباشد؟
ج. شدت ضرب موضوع عرفی است و کیفیت آن با نظر عرف معین میشود. والله العالم
ج. اگر قادر بر ادامه ایستادن نباشد، بقیه در غیر حال قیام انجام میشود. والله العالم
روی نرده یا مبل و مانند آن از حیث لزوم یا جواز آن چگونه است؟
ج. به هر مقدار که ممکن باشد مراعات شود. والله العالم
س147. در مواردی که توبه مسقط حدّ است، آیا اظهار لفظ دالّ بر توبه از طرف مجرم برای سقوط حدّ کافی است یا باید عملی دالّ بر ثبوت توبه از او سر زده باشد؟
ج. اظهار توبه کافی است. والله العالم
س148. در مواردی که توبه قبل از اقامه بینه مسقط حدّ است، آیا ثبوت توبه قبل از بینه کافی است یا اظهار توبه عند الحاکم نیز باید قبل از بینه باشد؟
ج. ثبوت توبه قبل از بینه کافی است. والله العالم
س149. آیا در توبه مسقط حدّ، احراز توبه لازم است یا در صورت شبهه توبه، نیز حاکم شرع میتواند با تمسک به قاعده «الحدود تدرأ بالشبهات» حدّ را اجرا نکند؟
ج. احراز توبه لازم نیست و اگر وقتی دستگیر میشود و هنوز بینه قائم نشده و جرم ثابت نشده، مدّعی توبه شود بدون قسم قبول است فإن الحدود تدرأ بالشبهات. والله العالم
س150. با توجه به اینکه بسیاری از جرایم مندرج در قانون مجازات اسلامی در زمره تعزیرات است و قانونگذار نسبت به تأثیر توبه مرتکب جرم یا عدم تأثیر آن در سقوط مجازات سکوت اختیار کرده و برداشت غالب افراد از قانون این است که مقنّن، توبه قبل از اثبات جرم را مسقط تعزیر ندانسته است بفرمایید:
ج. ظاهر، این است که مسقط باشد. والله العالم
ج. در مورد حقالناس باید علاوه بر توبه که ظاهراً تعزیر را ساقط میکند، از صاحب حق استرضاء شود. والله العالم
ج. قاضی باید مجتهد جامع الشرایط باشد و جایز نیست برخلاف نظر و رأی خودش عمل نماید. بنابراین قانونگذار حقّ چنین الزامی ندارد. والله العالم
ج. باید توبه احراز شود. والله العالم
ج. باید بینه شهادت دهد یا از قرائن حالیه و مقالیه برای قاضی محرز گردد. والله العالم
س151. آیا توبه قبل از ثبوت موجب حدّ یا تعزیر به اقرار یا شهادت شهود یا علم حاکم، مطلقاً موجب سقوط حد و تعزیر است؟
ج. با اثبات توبه قبل از رجوع به حاکم، حدّ و تعزیر ساقط میشود. والله العالم
س152. آیا حدّ قذف با توبه ساقط میشود؟
ج. حدّ قذف با توبه ساقط نمیشود؛ پس اگر مقذوف یا وارثش مطالبه کنند حدّ جاری میشود. والله العالم
س153. آیا اختیار امام در عفو کسی که به یکی از جرایم مستوجب حدّ اقرار کرده و بعد توبه نموده در همه حدود از جمله حدّ قذف جاری است یا مختصّ برخی از حدود است؟ به عبارت دیگر در چه حدودی امام حقّ عفو ندارد؟
ج. در حقالناس مانند قذف اگر صاحب حقّ مطالبه کند، حدّ جاری میشود. والله العالم
س154. در قانون مجازات اسلامی نسبت به موردی که طریق اثبات حدّ، اقرار شخص باشد و وی پس از آن توبه کرده باشد، قاضی بین تقاضای عفو از ولی امر و اجرای حدّ مخیر شده است. با توجه به اینکه در وضع فعلی قضات غیر مجتهد مأذون هستند، آیا اختیار اجرای حدّ در مثل مورد را دارند یا کسب تکلیف از ولی امر نسبت به عفو یا اجرای حدّ الزامی است؟
ج. به نظر اینجانب، عفو یا اجرای حدّ باید به نظر مجتهد جامع الشرایط باشد. والله العالم
س155. احتراماً به استحضار میرساند در نوع کتب فقهی تعریف جامع و مانعی که ارکان و عناصر تشکیلدهنده موضوع را مشخص نماید در مورد جرم «محاربه و افساد فی الارض» ذکر نشده است و ابهام در این مورد به قوانین مصوّب جمهوری اسلامی نیز سرایت نموده و شمول و عدم شمول این موضوع نسبت به برخی مصادیق مورد ابهام است. از طرفی بسیاری از فقها در مورد تعریف رایج «من شهر السیف لإخافة الناس» در خصوص تشهیر سیف الغای خصوصیت نموده و ملاک محارب را «إخافة الناس» یا «سلب امنیت عمومی» دانستهاند. با توجه به این نکته استدعا میشود نظر مبارک را در مورد شمول عنوان محاربه و افساد فی الأرض در خصوص اشخاص یا باندهایی که با ارتکاب اعمالی نظیر هواپیماربایی، شرارت، دزدیدن کودکان خردسال، اسیدپاشی و نظایر آن موجب ایجاد ناامنی و
اضطراب در جامعه میشوند، بیان فرمایید؛ به عبارت دیگر آیا شخص یا گروهی که با ارتکاب هر یک از اعمال فوقالذکر و نظایر آن موجب اخافه و ناامنی عمومی شوند، بهعنوان «محارب» قابل مجازات میباشند یا خیر؟
ج. الحاق مثل هواپیماربایی و اسیدپاشی و دزدیدن کودکان اگر بهقصد ایجاد ناامنی عمومی و خوف و اضطراب عامه و سلب امنیت جامعه باشد، به محاربه و افساد بعید نیست ولی شمول حکم نسبت به سایر افراد باند و گروه غیر از شخص مباشر در نهایت اشکال است و از جهت این حکم مشمول قاعده درء است. والله العالم
س156. آیا حمل سلاح (مسلح بودن به سلاح مخفی) نیز از مصادیق محاربه است؟
ج. در صدق محارب، تجرید سلاح به نحوی که بالفعل موجب اخافه مردم باشد، معتبر است. والله العالم
س157. شخصی نقشه ربودن فردی را بهمنظور اخّاذی كشیده و شخص دوم سلاح و اتومبیل برای این عمل تهیه نموده و شخص سوم مسلحانه اقدام به ربودن مرد مزبور نموده است. آیا بر هر سه محاربه صدق میكند؟
ج. شخص اول و دوم هرچند گناهكارند اما صدق محارب بر آنها مشكل است
بلكه بر شخص سوم نیز اگر عملش اخافه شخص خاص شمرده میشود، صدق آن مشكل است. والله العالم
ج. ظاهراً تفاوتی نیست. والله العالم
س158. آیا در محاربه قصد اخافه لازم است یا آنکه اگر عمل مرتکبین بهگونهای باشد که موجب اخافه گردد - هرچند قصد اخافه نباشد - عنوان محاربه صادق است؟
ج. بلی، در صدق عنوان محاربه، قصد اخافه لازم است. والله العالم
س159. آیا در جمع گروهی که با تبانی هم - به عمل مجرمانه - سرقت نمودهاند و به بعضی از افراد آن اتّهام سرکردگی را وارد آورده باشند به این معنی که وسایل ارتکاب جرم را فراهم ساخته است و مالباختگان را شناسایی نموده است، آیا میتوان حدّ محارب را جاری نمود و در حالی که حضور فیزیکی و حسّی در موارد نداشته باشد و شبهه عدم رعایت جانب (به این معنا که اگر کشته باشد، کشته شود و اگر...) در صدور حدّ نیز داده شود و بهخاطر شکایت شخصی و ردّ مال جنبه عمومی هم نداشته باشد و مقاومت در مقابل مأمورین برای دفاع از نفس و عرض و مال با وجود خوف از جرح یا تعرّض به عرض صورت گرفته باشد، میتوان حکم اعدام با چوبه دار صادر نمود؟ و آیا در فرض مرقوم میتواند وجاهت شرعیه داشته باشد؟
ج. ظاهر این است که مجرّد تبانی گروهی بر سرقت غیر مسلّحانه بدون اینکه مستلزم مبادرت بر اعمالی که موجب اخافه عموم و سلب امنیت گردد، موجب دخول شخص در عنوان محارب نمیشود. والله العالم
س160. گروهی از افراد متشکّل از 23 نفر زن و مرد و کودک به دلیل فشارهای اقتصادی تصمیم به کوچ اجباری و فرار از کشور میگیرند و برای این منظور تلاش میکنند هواپیمای کوچکی را که از اهواز به مقصد بندرعبّاس در
حرکت بوده، مجبور به تغییر مسیر و فرود اجباری در دبی نمایند که با اقدام به موقع محافظین هواپیما عمل آنان عقیم میماند. با عنایت به اینکه این افراد قصد فساد و افساد در زمین و جنایت نداشته و در تعریف محاربه، امام خمینی رحمه الله محاربه و افساد را مقید فرمودهاند به اراده افساد فی الأرض که رکن معنوی جرم محاربه را تشکیل میدهد، آیا اقدام آنان میتواند از مصادیق محاربه باشد یا با وجود شبهه حدّ ساقط میگردد؟
ج. ترتّب حکم محارب بر آن، محلّ اشکال است. والله العالم
س161. با توجه به اینکه در مناطق مرزی، اشرار مسلّح افغانی با ورود به خاک مقدّس جمهوری اسلامی ایران ضمن وارد کردن کاروانهای موادّ مخدر و گروگانگیری نسبت به خانوادههای مرزنشین ایرانی جنایات تکاندهندهای روا میدارند. در صورتی که یکی از فرماندهان مناطق مرزی وفق استعلامی که از حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی در خصوص ورود اشرار به منازل رابطین خود در یکی از روستاهای مرزی و حذف آنان و اعلام حاکم شرع مبنی بر اینکه
مبارزه با اشرار و حذف آنان به هر طریق و با هر نحو از وظایف نیروی انتظامی میباشد و ما نیز در این رابطه تأکید بر قضیه داریم با قاطعیت کامل نسبت به حذف اشرار اقدام نمایید. پس از دستگیری اشرار مسلّح افغانی به لحاظ حفظ موقعیت مخبرین و چریکهای محلّی و جلوگیری از افشای هویت آنان در نزد سایر رابطین اشرار، دستور هلاکت اشرار مذکور را صادر نماید. آیا ضمانی بر آمر متصوّر میباشد یا خیر؟
ج. سؤال بسیار کلّی است؛ اشراری که دستگیر میشوند حکم همه آنها یکسان نیست باید جرمی که فرد و یا افراد دستگیرشده مرتکب شدهاند ملاحظه و حکم شرعی آن مشخص شود. معذلک به نظر میرسد دستور اعدام بهمجرّد جهتی که ذکر کردهاید وجه شرعی ندارد و این اعدام حکم قتل عمدی را دارد. والله العالم
س162. با توجه به اینکه در حقوق جزای اسلامی عناوین محارب و افساد فی الأرض در موارد قانون جزای اسلامی با هم آمده و حتی مجازاتشان نیز با هم آمده:
آیا این دو عنوان مستقل از همدیگر هستند یا خیر؟
در بین نسب اربعه چه رابطهای (این دو عنوان) با همدیگر دارند؟
ج1و2. گرچه محارب و مفسد از جهت معنای لغوی مغایرند و بین آنها عموم و خصوص مطلق است و لکن در آیه مبارکه إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً مستفاد از عطف به (واو) نه (أو) و کلام مفسّرین و شأن نزول این است که مقصود از محارب و مفسد در آیه شریفه یک چیز است. والله العالم
نحو تخییر است یا ترتیب؟
ج. از روایات عدیده که در تفسیر آیه شریفه وارد شده استفاده میشود که باید برای محارب مجازاتی متناسب با جرمی که مرتکب شده انتخاب شود و موافق اعتبار و احتیاط نیز همین است؛ گرچه بعضی از علما - رضوان الله علیهم - قائل به تخییر بودهاند و به هر حال در این مسائل باید حاکم، مجتهد جامع الشرایط باشد و او هم طبق استنباط خود عمل مینماید. والله العالم
س163. شخصی که در بین مردم معروف به محارب بوده و چند نفر توسط او به ناحقّ کشته شده است و بعد همین شخص راه عامه مردم را میگیرد و در جریان درگیری میان او و رهگذران یک نفر از رهگذران مجروح میشود و بعد توسّط باقی رهگذران، همین فرد کشته میشود. آیا این شخص محارب از نظر شرعی دیه دارد یا خیر؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلّی اگر محارب بودن شخصی احراز شود احکام آن با مراجعه به محاکم صالحه توسّط قاضی جامع الشرایط اجرا میشود. والله العالم
س164. گروهها و سازمانهای سیاسی که به موجب اساسنامه یا مرامنامه دارای اهداف و خطمشی مسلّحانه برای مقابله و یا قیام علیه نظام جمهوری اسلامی میباشند و یا عملاً به مقابله و قیام مسلّحانه پرداختهاند. آیا:
حال، مجازات آنان أعم از حدّ یا تعزیر چیست؟ یا عنوان یاغی بر آنان صدق میکند که در این صورت چه مجازاتی خواهند داشت؟
ج. ظاهراً کادر نظامی و مسلّح آنها حکم محارب را دارد. والله العالم
در صورتی که فقط شامل کادر نظامی یا عملیاتی باشد، آیا متناسب با اقدامات و اعمال ارتکابی مجازات خواهند شد یا قطع نظر از اقدامات به صرف عضویت و حضور در کادر نظامی و عملیاتی یا شرکت در عملیات مشمول مجازات مقرّر میگردند؟
ج. راهنمایی و تغذیهکنندگان فکری حکم محاربه مسلّح را دارد. والله العالم
س165. محاربی در جریان محاربه، مرتکب قتل یا نقص عضو یا جرح دیگران میشود، آیا علاوه بر مجازات محاربه، قصاص نیز میشود؟
ج. بلی، در بعضی موارد قصاص نیز دارد. والله العالم
س166. در حدّ محارب، تبدیل تبعید به حبس ویا بالعکس یعنی تبدیل حبس به تبعید را جایز میدانید یا خیر؟
ج. در هیچ یك از دو صورت تبدیل نمیشود. والله العالم
س167. حداقل و حداكثر تبعید در محاربه چه مدتی است؟
ج. حدّ نفی بلد در محارب بنابر مشهور، یك سال است. والله العالم
س168. لطفاً حکم شرعی را بیان دارید؟
اگر محارب فاقد دست یا پا باشد، آیا حاکم شرع میتواند مجازات قطع را انتخاب کند و به قطع عضو موجود اکتفا نماید یا آنکه باید غیر قطع از مجازاتهای محارب را انتخاب کند؟
اگر حاکم شرع حکم به قطع دهد و قبل از اجرای حکم، یک عضو یا هر دو عضو مورد حکم معدوم شود، آیا حدّ ساقط میشود یا باید یکی دیگر از
مجازاتهای محارب اعمال شود یا آنکه اگر یک عضو محارب قطع شود فقط به عضو دیگر اکتفا میشود؟
ج1و2. اجرای حدود با فقیه جامع الشرایط است که برحسب موارد و طبق فتوای خود عمل مینماید. والله العالم
س169. در مورد توبه محارب، فقهای عظام (کثّر الله تعالی امثالهم) فرمودهاند توبه محارب در صورتی موجب سقوط حدّ میشود که قبل از دستگیری باشد و توبه او پس از دستگیری (القدرة علیه) و (الظفر) و قبل از اقامه بینه اثری ندارد. بفرمایید:
ج. ظاهر الحاق این صورت به صورت (بعد القدرة علیه) است که توبهاش موجب سقوط حدّ نمیشود. والله العالم
موجب سقوط حدّ میگردد؟
ج. اگر برحسب حال صدق او مظنون و بلکه عرفاً محتمل باشد، بعید نیست نسبت به او قاعده درء «تدرأ الحدود بالشبهات» جاری شود. والله العالم
س170. در سرقت اتومبیلها که مالکان وسایل نقلیه تمهیدات لازم در جهت نگهداری و حفاظت اتومبیل خود انجام میدهند و وسایل نقلیه مذکور را در اماکن عمومی که عموم نگهداری مینمایند پارک میکنند و سارقان با بریدن قفل و زنجیر و قفل پدال و از کار انداختن دزدگیر و شکستن شیشه و تخریب درب اتومبیل یا استفاده از شگردهای خاص در باز کردن قفل درب اتومبیل (شاه کلید یا یک سر نمودن سیمهای سویچ ماشین) اقدام به سرقت اتومبیل میکنند، بفرمایید:
آیا با توجه به موارد فوقالذکر، چنین سرقتی، هتک حرز محسوب میشود تا با وجود سایر شرایط موجب ثبوت حدّ شرعی باشد یا خیر؟
در فرض فوق، یعنی سؤال درباره سرقت موتورسیکلت مطرح میشود که مالک، موتور را به اقدامات و تمهیدات لازم مانند قفل و زنجیر مجهّز میکنند و در محلّهایی که عموم، موتورسیکلتهایشان را نگهداری میکنند، پارک میکنند و سارق با بریدن قفل، اقدام به سرقت میکند. آیا علیرغم اینکه موتورسیکلت در پارکینگ محصور نگهداری نشده است، چنین سرقتی هتک حرز و موجب
ثبوت حدّ سرقت است؟
ج1و2. در فرض سؤال، صدق سرقت از حرز در هر دو مورد مشکل است و بنابراین اجرای حدّ جایز نیست. والله العالم
س171. آیا در تحقّق سرقت، قصد تملّک مال مسروقه نیز شرط است؟ مثلاً فردی اتومبیل دیگری را برباید و آن را در درّه سرازیر کند یا آتش بزند نه اینکه آن را تحت مالکیت خود در آورد. در این موارد، آیا سرقت محقّق شده است؟
ج. قصد تملّک از شرایط اجرای حدّ نیست بنابراین در مفروض سؤال هم حدّ جاری میشود. والله العالم
س172. شخصی به مغازه دوستش که تقریباً روزی یک مرتبه مراجعه میکند، مراجعه نمود و بر سبیل اتفاق چشمش به کتابی میافتد که نوشته شده کتاب آیتالله ... و عکس آن عالم بزرگوار نیز روی کتاب بوده است. این شخص کتاب را بدون اجازه بر میدارد و نگاه میکند. صاحب مغازه به این شخص میگوید این عمل شما یک سرقت و دزدی میباشد و شخص مذکور ناراحت میشود و در جواب میگوید این حرف شما تهمت میباشد، لطفاً ارشاد فرمایید؟
ج. عمل مذکور، سرقت محسوب نیست، البته تصرّف در مال غیر بدون اذن صریح مالک و یا اذن فحوی و شاهد حال جایز نیست. والله العالم
س173. سارقی محکوم به پرداخت قیمت مال مسروق شده، آیا باید قیمت دولتی آن جنس تقویم شود یا قیمت بازار آزاد آن؟ (خصوصاً وقتی که تفاوت فاحش است.)
ج. در فرض سؤال، چنانچه مال مسروق مثلی باشد و تهیه مثل آن مقدور نباشد، باید به قیمت روز اداء و نرخ بازار آزاد داده شود و اگر قیمی بوده، به نرخ آزاد و بالاترین قیمت از زمان سرقت تا زمان تلف عین داده شود. والله العالم
س174. آیا سرقت مخفیانه آب، برق (اتّصال سیم به شبکه برق شهری به طور غیر قانونی) یا گاز از شبکه لولهکشی شهری با داشتن سایر شرایط، قطع ید دارد؟
ج. در مورد سؤال، قطع ید ندارد. والله العالم
س175. در صورتی که مستحقالنفقه از اموال کسی که نفقهاش بر او واجب است سرقت کند:
اگر مستحقالنفقه با قصد استیفای نفقه به مقدار حاجت یا بیش از آن برای خود یا بقیه افراد واجبالنفقه از اموال فردی که نفقه بر او واجب است سرقت نماید، آیا حکم سرقت حدی جاری است؟ (اعم از اینکه شخص، ممتنع از پرداخت نفقه باشد یا نباشد.)
اگر مستحقالنفقه با قصد سرقت به مقدار حاجت یا بیش از آن برای خود یا دیگر افراد واجبالنفقه از اموال کسی که نفقهاش بر او واجب است سرقت کند، آیا حکم سرقت حدّی جاری است؟ (چه اینکه شخص، ممتنع از پرداخت نفقه باشد چه نباشد.)
ج1و2. در فرض سؤال، چنانچه فردی که بر او نفقه واجب است از ادای آن امتناع نماید به مقدار نفقه، صدق سرقتی که موجب حد باشد مشکل است و نسبت به زاید بر نفقه اگر جداگانه سرقت کرده باشد، احکام سرقت بر آن مترتب است ولی اگر جداگانه سرقت نکرده بلکه آنچه برای نفقه سرقت کرده زاید بر نفقه بوده، ترتب حد سرقت بر آن مشکل است و در احکام مذکوره فرقی بین صورت 1 و 2 نیست. والله العالم
ج. اگر عمل را بدون مجوز شرعی انجام داده باشد، تعزیر میشود. والله العالم
س176. اگر مالی دو حرز داشته باشد و سارق آن مال را از یک حرز خارج کند و در حرز دوّم دستگیر شود، آیا چنین سرقتی، سرقت حدّی محسوب میگردد؟ مثلاً اموالی را که در گاوصندوق منزلی است، از گاوصندوق خارج کند ولی در حیاط منزل دستگیر شود، آیا ربودن از حرز صدق میکند؟
ج. در فرض سؤال بلی، سرقت از حرز محسوب میشود. والله العالم
س177. همانطور که مستحضر میباشید یکی از شرایط اجرای سرقت حدی این است که صاحب مال، مال را در حرز قرار داده باشد. بفرمایید:
اگر فرزند، دوست، همسایه، اجیر یا شخص دیگری با اطلاع یا بدون اطلاع صاحب مال، مال را در حرز قرار دهد، آیا ربودن این مال با وجود دیگر شرایط سرقت حدّی محسوب میگردد؟
اگر مال بدون اطلاع و دخالت مالک در حرز قرار گیرد و ربوده شود، با وجود شرایط دیگر، حکم سرقت حدّی دارد؟ مثلاً حیوانی بدون اطلاع مالک به
طویله برود و درب طویله بسته شود، اگر این حیوان ربوده شود آیا سرقت حدّی محسوب میشود یا مثلاً مالی را فردی پیدا کند و در حرز بگذارد و این مال ربوده شود، چه حکمی دارد؟
ج. در فرض (1 و2) سرقت از حرز محسوب است و احکام آن مترتّب است و در فرض (3) نیز چنانچه مال در حرز بوده، احکام سرقت از حرز بر آن مترتّب است. والله العالم
س178. در مورد ربودن منافع و حق بفرمایید؟
آیا ربودن منافع، سرقت است و مشمول مجازات میگردد؟ مثلاً فردی اتومبیل اجارهای را در حرز قرار دهد و دیگری آن را برباید، اگر مالک اتومبیل شکایت نکند، آیا مستأجر حق شکایت و مطالبه مال مسروقه را دارد؟ (به جهت اینکه منافع متعلّق به او به سرقت رفته است)
آیا ربودن حقّ، سرقت محسوب میگردد و مشمول مجازات میگردد؟ مثلاً فرد الف، از فرد «ب» تلفن همراهی اجاره میکند تا در یک ماه از آن استفاده کند و قیمت اجاره، ده هزار تومان است. فرد (ج) این فایده را از فرد «الف» برباید بدون قصد سرقت عین (تلفن همراه) و فرد (ج) خواسته یک ماه از آن استفاده کند و بعد از یک ماه آن را به صاحبش بر میگرداند. آیا این عمل فرد (ج)، سرقت حقّ مستأجر به حساب نمیآید؟ و آیا مجازات ندارد؟
ج. در صورتی که مالک، سارق را قبل از مراجعه به حاکم عفو کند و از او شاکی نباشد، حدّ قطع اجرا نمیشود ولی سارق مرتکب خلاف شرع شده و حاکم شرع جامع الشرایط میتواند او را تعزیر نماید البته در مورد (1) سارق ضامن اجرتالمثل منافع
مدت اجاره برای مستأجر است البته اگر مدّت اجاره تمام نشده باشد مستأجر حقّ دارد عین مستاجره را به شکایت و غیره جهت استفاده از منافع آن در مدّت باقیمانده پس بگیرد. والله العالم
س179. مستحضر میباشید که یکی از شرایط تحقّق سرقت حدّی، بودن مال مسروقه به حدّ نصاب میباشد. این ابهام وجود دارد که ملاک در رسیدن مال مسروقه به حدّ نصاب، چه زمانی است؟ زمان تصرّف و وضع ید بر مال است یا زمان خروج آن از حرز؟ (توضیح اینکه ممکن است قیمت مالی در حال سرقت به اندازه نصاب باشد ولی سارق پیش از بیرون آوردن مال از حرز کاری کند که باعث کاهش یا کاستن قیمت آن شود به طوری که قیمت آن کمتر از حدّ نصاب شود مانند اینکه مال مسروقه پارچه یا لباس یا تابلوی نقاشی باشد که حین سرقت آسیبی ببیند و از قیمت آن کم شود.)
ج. احتیاط در فرض سؤال، ملاک قرار دادن زمان اخراج از حرز است. والله العالم
س180. آیا بین حالتی که ایجاد نقص و کاستن قیمت مال پیش از بیرون بردن آن از حرز، عمدی باشد و حالتی که پیدا شدن نقص و کاهش قیمت به طور غیر عمدی باشد، تفاوتی هست؟
ج. احتیاطاً تفاوت گذاشته نشود هرچند الحاق صورت عمد و بهقصد فرار از سرقت به صورت بودن در حدّ نصاب بیوجه نیست ولی از باب (تدرأ الحدود بالشبهات) مراعات احتیاط و ترک اجرای حدّ و اکتفا به تعزیر ترک نشود. والله العالم
س181. با توجه به اینکه یکی از شرایط حدّ سرقت، عدم اضطرار است، بفرمایید؟
آیا لازم است بین سرقتی که بر اثر اضطرار ارتکاب میشود و رفع ضرورت، رابطه مستقیم وجود داشته باشد؟ به عبارتی آیا لازم است فعل مجرمانه مستقیماً اضطرار و ضرورت را برطرف کند؟ مثلاً اگر فردی مضطرّ به غذاست کالایی را میرباید تا با فروشش غذا تهیه نماید یا کسی مضطرّ به لباس است و کالایی را میرباید تا با فروش آن لباس تهیه نماید. آیا وی مشمول حکم اضطرار میشود؟ یا اضطرار تنها در صورتی عامل رفع مجازات است که مضطرّ برای رفع گرسنگی چیز خوردنی را برباید یا برای دفع سرما پوشیدنی را برباید؟
در فرض فوق، آیا میان حالتی که امکان سرقت کالای مورد نیاز یا کالای دیگر جهت فروش و تهیه کالای مورد نیاز یکسان باشد و حالتی که یکی از دو طریق أسهل باشد یا حالتی که تنها راه رفع اضطرار، سرقت پول یا کالای دیگر و فروش آن و تهیه کالای مورد نیاز باشد فرقی هست؟
ج. اگر مضطرّ به غذا و لباس است و سرقت آنها ممکن نباشد و برای رفع اضطرار، ناچار از سرقت پول یا چیز دیگر است، حکم به حدّ مشکل و بلکه مورد (درء) است. والله العالم
س182. اگر زوج، زوجه، فرزند، مهمان، اجیر و... اموالی را از منزل سرقت کنند که برای دیگران حرز محسوب میشود چه حکمی دارد؟ آیا سرقت، حدّی
محسوب میشود؟
ج. در فرض سؤال، اگر مال مسروق از نظر افراد مذکور در حرز نبوده، موجب حدّ سرقت نیست. والله العالم
س183. چنانچه متّهم نزد مرجع انتظامی یا قاضی دیگر اقرار و پس از آن نزد قاضی صادرکننده رأی منکر سرقت گردد، حکم مسأله در خصوص مجازات و ردّ مال چگونه خواهد بود؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه نزد قاضی جامع الشرایط که حقّ قضاوت دارد اقرار نموده باشد، انکار بعد از اقرار مسموع نیست. والله العالم
س184. در صورت اختلاف بین سارق و مسروقمنه بر سر مقدار مال مسروقه، حکم چیست؟ مثلاً سارق میپذیرد پانصد هزار تومان دزدیده و مسروقمنه ادعای یک میلیون تومان را دارد و هیچ کدام دلیل و شاهدی ندارند.
ج. در فرض سؤال که مسروقمنه بینه بر مدّعای خود ندارد و سارق هم اعتراف به سرقت نیم میلیون نموده، سارق منکر محسوب میشود و طبق قاعده «البینة علی المدّعی و الیمین علی من أنکر» در محکمه شرعیه عمل میشود. والله العالم
س185. اگر فردی نزد حاكم به سرقت اقرار كند، آیا در صورت وجود دیگر شرایط احصاء شده در حدّ سرقت، صِرف اقرار برای قطع كافی است یا نیاز به
مرافعه مالباخته نیز دارد؟
ج. مجرّد اقرار به سرقت برای ثبوت حدّ كافی نیست و محتاج به مرافعه مالباخته عند الحاكم است. والله العالم
س186. در صورت نیاز به شكایت در مورد بالا، آیا برای اجرای حدّ، صِرف المرافعه كافی است یا مطالبه قطع ید از سوی مالباخته نیز لازم است؟
ج. بعد از ثبوت سرقت عند الحاكم به مرافعه شرعیه، اجرای حدّ موقوف به مطالبه مالباخته نیست. والله العالم
س187. اگر زانی یا سارق بعد از اثبات جرم ادّعا کند که قبلاً توبه کرده است و قراینی نیز بر این امر باشد، آیا حدّ ساقط میشود؟
ج. اگر توبه قبل از قیام بینه و ثبوت جرم نزد حاکم باشد، حدّ ساقط میشود. والله العالم
س188. در مواردی که طریق اثبات سرقت مستوجب حدّ، اقرار مرتکب عند الحاکم است بفرمایید:
به جهت عدم شناسایی و یا عدم دسترسی به مسروقمنه یا ترس وی از طرح شکایت مرافعه عند الحاکم صورت نگرفته است؟
شکایت و مرافعه از سوی مسروقمنه صرفاً بهخاطر استرداد مال یا نهایتاً تعزیر سارق ارائه شده است نه مطالبه حدّ سرقت؟
در صورتی که از سوی مسروقمنه مطالبه قطع ید شده امّا سارق پس از اقرار توبه نموده است بفرمایید:
آیا ولی امر مسلمین حقّ عفو وی را دارد؟
ج. در صورت (1) که مرافعه واقع نشده، حدّی بر سارق نیست و در صورت (2) چنانچه اقرار معتبر تحقّق یافته باشد، حدّ ثابت است و در این صورت حاکم جامع الشرایط میتواند عفو کند و در صورت (3) که توبه پس از اقرار است، نیز حدّ ثابت ولی قابل عفو است. والله العالم
س189. آیا بین توبه قبل از صدور حکم و بعد از صدور حکم تفاوتی هست؟
ج. چنانکه بیان شد اگر توبه بعد از اقرار باشد، حدّ جاری میشود لکن چون ثبوت جرم با اقرار است قابل عفو از طرف حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س190. با توجه به تعبیر فقهای عظام که میفرمایند: لو عفی عن القطع قبل المرافعة لم یقطع. اگر مسروقمنه قبل از مرافعه حدّ را ببخشد و سپس برای استرداد مال شکایت نماید یا در حین مرافعه عند الحاکم تصریح نماید که حدّ را بخشیده است و تنها طالب مال است، آیا حاکم شرع میتواند حدّ را اجرا نماید؟
ج. اگر مسروقمنه قبل از رفع امر به حاکم شرع سارق را ببخشد یا مال مسروق را به سارق هبه کند، حدّ جاری نمیشود. والله العالم
س191. آیا در هنگام اجرای حدّ سرقت، جایز است دست سارق را بیحسّ نمود، آنگاه آن را قطع کرد؟ چرا؟
ج. ظاهراً مانعی ندارد. والله العالم
س192. آیا بعد از اجرای حدّ سرقت، سارق میتواند با عمل جرّاحی، انگشتان بریده شده را به دست خود پیوند بزند؟ چرا؟
ج. مشکل است. والله العالم
س193. آیا اگر ثابت شود که مجازات دیگری برای جلوگیری از سرقت
مؤثرتر است، جایز است آن مجازات جایگزین حدّ سرقت شود؟ چرا؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س194. هرگاه مرتکب جرم مستوجب حدّ دیوانه شود، آیا محاکمه و اجرای حدّ در صور زیر تا زمان إفاقه به تأخیر میافتد:
هرگاه مرتکب جرم مستوجب حدّ، بعد از ارتکاب جرم و قبل از محاکمه و اثبات جرم، دیوانه شود؟
هرگاه وی بعد از اقرار یا اقامه بینه و قبل از صدور حکم دیوانه شود، آیا در این فرض بین اقرار مستوجب قتل یا رجم و جلد تفاوتی وجود دارد؟
هرگاه وی بعد از حکم محکمه بدوی و قبل از قطعی شدن حکم در دادگاه عالی دیوانه شود. (با توجه به اینکه حکم بدوی قضات مأذون بدون تأیید دادگاه تجدید نظر یا دیوانعالی کشور نافذ نیست.)
ج. در مورد (1 و 2) چنانچه جرم شرعاً موجب حدّ نزد قاضی جامع الشرایط ثابت شود حدّ اجرا میگردد و در مورد (3) که هنوز مقتضی حدّ نزد قاضی جامع الشرایط ثابت نشده، حدّی در بین نیست. والله العالم
س195. اگر حاکم اسلام تشخیص دهند که تعطیل حدّی از حدودالله به مصلحت اسلام و مسلمین است و اجرای آن موجب ضرر به اصل اسلام میشود، آیا در چنین شرایطی تعطیل نمودن حدود الهی جایز است؟
ج. تعطیل حدود هرگز به مصلحت اسلام و مسلمین نخواهد بود و چنین تصوری غلط
و مخالف نصّ صریح قرآن مجید و روایات وارده از ائمه معصومین(علیهم السلام) است. والله العالم
س196.آیا اجرای حدود الهی اختصاص به زمان معصوم(علیه السلام)دارد یا خیر؟ چرا؟
ج. اجرای حدود، اختصاص به زمان معصوم (علیه السلام) ندارد. والله العالم
س197. مستدعی است پاسخ عنایت فرمایید؟
آیا مالباخته میتواند قبل از مرافعه نزد قاضی، حدّ قطع را مورد عفو قرار دهد و سپس برای استرداد مال شکایت نماید؟ درضمن مرافعه برای مال چطور؟ آیا تصریح او به عفو از قطع، موجب سقوط حدّ است؟
آیا پس از مرافعه نزد قاضی و قبل از اثبات جرم در دادگاه، عفو سارق از سوی مالباخته، موجب سقوط حدّ میشود؟
در صورت منفی بودن پاسخ بند 2، چنانچه مالباخته پس از مرافعه و قبل از اثبات، از تعقیب و پیگیری صرفنظر نماید، تکلیف چیست؟ آیا دادگاه موظّف به پیگیری است؟ و آیا اگر به دلیلی بر اثبات جرم دست بیابد (مثلاً سارق دو بار اقرار نماید) میتواند حدّ را جاری سازد؟
ج1و2و3. عفو سارق از طرف مالک قبل از مرافعه یا بعد از آن و قبل از ثبوت سرقت، مسقط حدّ است و موردی برای محاکمه و حدّ باقی نمیماند. والله العالم
س198. اگر در حدّ الهی سرقت یا محاربه محکومعلیه تقاضای پیوند اعضای قطع شده را نماید، تکلیف چیست؟
ج. مجرّد تقاضا اشکال ندارد و جواز انجام آن هم بعید نیست. والله العالم
س199. آیا مخارج متعارف و حتمیالوقوع اجرای حدود الهی که به محکومعلیه بار میگردد، به عهده حکومت اسلامی است؟
ج. بر عهده بیتالمال است. والله العالم
س200. اصولاً از زمان تصویب قانون مجازات اسلامی تاکنون کمتر محکمه یا قاضی را میتوان یافت که نسبت به اجرای حدود الهی سرقت و محاربه اقدام کرده باشد و در مقام توجیه معمولاً به احادیث شریف با این مضمون «چنانچه قاضی در مقام عدم اجرای حدود الهی دچار اشتباه شود بهتر است تا در اجرای آنها دچار اشتباه گردد» و یا به بیکاری روزافزون جوانان استناد کرده و آن را با سال قحطی یا اضطرار یکی میانگارند و یا با تشکیک در اصل سرقت و طبق قاعده «درء» سرقت را از شمول حدّ خارج کرده و تعزیری محسوب مینماید. نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟
ج. بیکاری جوانان به نحو کلّی قابل قیاس به سال قحطی یا اضطرار نیست و سرقت اگر با موازین شرعی نزد مجتهد جامع الشرایط معلوم شد و شرایط اجرای حدّ وجود داشت، حدّ باید جاری شود و جای تعزیر نیست. والله العالم
س201. به نظر حضرتعالی بهجز دستگاه قوه قضائیه، چه دستگاه دیگری باید با مجرمین برخورد قانونی کند؟
ج. سؤال مجمل است. اگر مقصود انجام مجازات مجرم از حدّ یا تعزیر حسب
موارد باشد، امر آن با حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س202. به نظر حضرتعالی، آیا اگر مجازاتی که در قرآن کریم صریحاً برای افراد خاطی و جنایتکار آمده عمل شود بهتر نیست تا اینکه فردی را که مرتکب سرقت شده با جریمه نقدی آزاد کنیم که ممکن است وی نه تنها تنبیه نشده بلکه
موجب تکرار عمل قبیح خود گردد و از جهتی ممکن است تا حدّی موجب تشویق سایر بزهکاران گردد؟
ج. در تمام موارد، باید مجازات طبق نصوص قرآن مجید و احادیث باشد و از طرف حاکم شرع جامع الشرایط قابل اجرا است. والله العالم
س203. اگر مجرمی که قانوناً باید بازداشت شود در مکه دیده شود، بفرمایید:
آیا از نظر شرعی امکان بازداشت وی وجود دارد؟
آیا در فرض مذکور بین انواع جرایم (سرقت، قتل، بدهکاری، جاسوسی، موادّ مخدر، محاربه، افساد فی الأرض و...) تفاوتی هست؟
آیا بین حرم و بیتالحرام تفاوتی وجود دارد؟
آیا بین مسلمانان، کافر و اهل کتاب تفاوتی هست؟
آیا بین کسی که اتفاقاً به مکه رفته با کسی که به آنجا پناهنده شده، تفاوتی هست؟
ج1و2و3و4و5. اگر مجرم در خود حرم؛ چه مسجدالحرام و چه خارج آن، مرتکب موجب حدّ بشود در خود حرم حدّ بر او اجرا میشود و اگر در خارج حرم، مرتکب جرم و به حرم ملتجئ شود، حدّ بر او اجرا نمیشود؛ لکن در مأکل و مشرب بر او سخت میگیرند تا مجبور به خروج از حرم شود و حدّ بر او جاری کنند. این احکام در مورد جرایمی است که شرعاً جرم محسوب و برای آن حدّ معین شده است
و در این جهات بین مسلمان و اهل کتاب و کافر، فرقی به نظر نرسیده است و کسی که پناهنده به حرم نشده، این احکام را ندارد. والله العالم
س204. آیا حدود الهی به مقتضای زمان و مکان از نظر کمیت و کیفیت قابل تغییر و تبدیل هستند؟
ج. آنچه بهعنوان حدّ است قابل تغییر نیست ولی اگر عنوان تعزیر داشته باشد، مقدار آن بستگی به نظر حاکم شرع جامع الشرایط دارد و ممکن است کمیت آن بهحسب زمان و مکان و بعضی جهات دیگر تفاوت کند البته در هر حال تابع نظر مجتهد مجری تعزیر است. والله العالم
س205. آیا اقبال و پذیرش یا ادبار و عدم پذیرش جامعه اسلامی (اکثراً) دلیلی بر اجرا و عدم اجرای حدود الهی میباشد؟
ج. اقبال و ادبار جامعه اسلامی نسبت به حدود الهی اثری در اجرا یا عدم اجرای حدود ندارد و در هر حال باید اجرا شود و عدم پذیرش و موافق نبودن با اجرای احکام برخلاف اسلام و تسلیم است و همه باید در مورد اجرای احکام اسلام تسلیم باشند. والله العالم
س206. نقش مصالح از جمله مصلحت حفظ نظام اسلامی یا مصالح فرعیه در اجرای حدود را بیان فرمایید؟
ج. این نوع مصلحتاندیشیها، ماهیت نظام را تغییر میدهد و نمیتواند حافظ نظام باشد. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)در زمان حکومت خود بدون تفاوت بین اشخاص حدود را اجرا میفرمود و آن را منافی با حفظ نظام نمیدانست و از جمله تبعات سوء عدم اجرای احکام، موهون شدن قانون و بیارزش شدن آن و رفتن خوف از متخلفین و
جرأت یافتن آنان بر ارتکاب معاصی است. عصمنا الله و ایاکم عن معاصیه.
س207. آیا حدّ شرعی اعمال منافی عفّت مانند زنا که وقوع آن به اثبات رسیده است، قابل تخفیف و یا قابل تبدیل به جزای نقدی میباشد یا خیر؟
ج. قابل تبدیل به جزای نقدی نیست و تخفیف آن در بعضی مواردکه بالخصوص منصوص باشد، جایز است. والله العالم
س208. حدود شرعی و تعزیرات باید به صورت مخفی جاری شود یا در ملأ عام؟
ج. حدّ به طور علنی انجام میشود و احتیاط واجب این است که با حضور جمعی از مؤمنین که از دو نفر و بلکه سه نفر کمتر نباشد، اجرا شود. والله العالم
س209. در خصوص ادله اثبات جرایم بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، حاکم نمیتواند متهم را محکوم به تعزیر نماید. والله العالم
ج. یک شاهد برای اثبات سرقت کافی نیست و تعزیر مورد ندارد. والله العالم
ج. اثبات جرایم تعزیری نیز مانند حدود شرعی، محتاج به حجت شرعی است. والله العالم
س210. شوهر من مسائلی دارد که میخواستم با شما در میان بگذارم:
چند سال پیش ادعا کرد که مشروب میخورد. نمیدانم الان هم میخورد یا نه چون قول داده بود که این کار را نکند ولی مطمئن نیستم.
در طول سال بیشتر روزها را نماز نمیخواند گاهی تا یک ماه یا دو ماه ادامه پیدا میکند.
بیش از 5 سال است که معتاد است ولی ظاهراً بیش از این مدت است.
خرجی عادی زندگی را به ما نمیدهد. از نظر خوراک، فرزندانم سوء تغذیه دارند.
بسیار بدزبان است و فحش، ناسزا، توهین و حتی به من تهمت رابطه نامشروع زده است.
پیش چند نفر از جمله خود من و پدرم و دیگران ادعا کرد که خدا، پیامبر و قرآن را قبول ندارد.
و بدترین مورد او سه سال پیش هنگام شب وقت خواب رفته بود بالای سر خواهر من که خواب بود. درضمن چند بار صاحبخانه نسبت به اینکه او از طبقه بالا زن و دخترانش را از داخل حمام دیده بود به ما اعتراض کردند و شبیه این دو سه مورد دیگر بوده است.
دوبار به دلیل برداشتن گوشی تلفن از یک هتل و داشتن مقداری مواد مخدر دستگیر شده بود.
او درباره مسائل زناشویی با من، با عرض معذرت از شما، برخلاف دین عمل میکند و حرام بودن آن را قبول ندارد. حالا شما بگویید آیا من میتوانم با
چنین مردی به زندگیم ادامه دهم؟
ج. نظر به اینکه از موضوع شخصی اطلاع ندارم از اظهارنظر معذورم. بهطورکلی اگر مردی نزد همسرش - العیاذ بالله - انکار خدا یا نبوت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)یا یکی از ضروریات دین مانند نماز یا روزه یا حج را بنماید، مرتد و کافر میشود و زنش باید از او جدا شود و از او تمکین ننماید و بعد از گذشتن عده وفات میتواند با مرد دیگری
ازدواج نماید و چنانچه مرد در محکمه شرعیه درخواست تمکین نماید، موضوع تحت مرافعه شرعیه قرار میگیرد که حاکم با توجه به اظهارات و ادله طرفین حکم لازم را صادر میفرماید. والله العالم
س211. محترماً معروض میدارد برای اینجانب بعد از تماس با چند روحانی در کرمانشاه یقین حاصل شد که همسرم مرتد فطری است. همسرم منکر خدا و قرآن است و اینجانب با گوش خودم، کفر گفتن او را شنیدهام. در حضور مادر و پسردایی و چند نفر از اقوامش بحث کرده و منکر خدا و پیغمبر و قرآن شده و میگوید اینها همه دکان است و قراردادی است. با این حساب که او مرتد فطری است من زن او محسوب نمیشوم و مدت 11 ماه است که جدا از او زندگی میکنم و همسرم به دادگاه درخواست تمکین داده است. در ملاقاتی که با امام جمعه محترم کرمانشاه داشتم این مطالب را به طور کامل به ایشان عرض نمودم و ایشان بلافاصله تلفنی با معاونت قضایی کرمانشاه تماس گرفتند و مرتد بودن همسرم را با ایشان در میان نهادند. معاونت قضایی کرمانشاه در نهایت توضیح دادند که اگر امام جمعه یا روحانی دیگری کتباً به دادگستری فتوا دهند کافی
است یعنی این مطلب را راهحل نهایی دانستند. خواهشمند است هرچه زودتر من و دختر 14 سالهام را در حل این مشکل راهنمایی فرمایید.
ج. از قضیه شخصیه اطلاعی ندارم. به طور کلی اگر مسلمانی صریحاً در حال عادی منکر خدا و پیغمبر و قرآن بشود، مرتد است و زوجه او قهراً بدون حاجت به طلاق از او جدا میشود. والله العالم
س212. تقسیم افعالی مانند قتل و جرح به عمد، خطأ و شبه عمد، برای حصر است یا برخی افعال از این سه قسم بیرون است؟
ج. حصر است. والله العالم
س213. فردی مقداری شراب با درصد بیش از مقدار حد متعارف به 3 نفر فروخته است. یکی از خریداران بعد از مصرف خمر فوت نموده؛ یکی نابینا و نفر سوم فلج شده است. در مورد میزان جرم و مسئولیت فروشنده این سؤالات مطرح است:
در صورت عدم اطلاع از مطلب فوق، جنایت چیست و تکلیف چه میباشد؟
آیا علم و جهل مصرفکنندهها به بالا بودن میزان الکل تأثیری دارد؟
آیا علم مصرفکنندهها به حرمت شرب خمر و بطلان این معامله نقشی دارد؟
ج1و2و3و4. در مورد سؤال، چنانچه فوت و نابینایی و فلج مصرفکنندهها مستند به شراب بوده و مصرفکننده جاهل به بالا بودن الکل بوده و فروشنده هم عالم بوده، جنایت عمد محسوب است و اگر فروشنده جاهل بوده، جنایت شبه عمد است و اگر مصرفکننده عالم به سمّی بودن شراب بوده و با علم اقدام به خوردن آن نموده، در این صورت ضمان فروشنده نسبت به جنایت معلوم نیست چون خود مصرفکننده اقدام نموده و امّا مجرّد علم مصرفکننده به حرمت باعث عدم ضمان فروشنده نیست. والله العالم
س214. چنانچه زنی از زنا باردار شود و اقدام به قتل فرزند طبیعی خود پس از تولد کند با عنایت به روایت «محمد بن قیس» از امام باقر(علیه السلام)که در آن آمده است:
«سألته عن إمرأة ذات بعل زنت فحبلت فلمّا ولدت قتلت ولدها سراً قال: تجلد مائة جلدة لقتلها ولدها و ترجم لأنّها محصنة قال: وسألته عن إمرأة غیر ذات بعل زنت فحبلت فقتلت ولدها سراً قال: تجلد مائة لأنّها زنت و تجلد مائة لأنّها قتلت ولدها» (الکافی، ج7، ص261).
حکم هر یک از صورتهای زیر را از جهت قصاص، دیه و تعزیر بیان فرمایید:
کودک از طرفین ولدالزنا بوده باشد؟
کودک فقط از طرف پدر ولدالزنا بوده باشد؟
کودک فقط از طرف مادر ولدالزنا بوده باشد؟
ج. در فرض سؤال، نسبت به قتل ولد زنا که در روایت آمده که «یجلد مائة» به نظر نرسیده که کسی از اصحاب به آن عمل کرده باشد. والله العالم
س215. حکم صورتی را که مادری اقدام به قتل فرزند مشروع خود پس از تولد کند، بیان فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، حکم آن قصاص است. والله العالم
س216. زید به تصور اینکه عمرو مهدورالدم است (در حالی که مهدورالدم نیست) به قصد کشتن وی در تاریکی شب به در اتاق محلّ کار او رفته و در را میکوبد و شخصی را که از در بیرون میآید به توهّم اینکه همان شخص (عمرو) است با ضرب چند گلوله او را میکشد. بعداً معلوم میشود مقتول فرد دیگری بوده است. قتل از چه نوعی میباشد؟
ج. در فرض سؤال، قصاص جایز نیست و حکم قتل شبه عمد را دارد. والله العالم
س217. شخصی به منظور کشتن خواهر خود، بمبی را در ساک دستی جاسازی و مهیای انفجار نموده و مخفیانه در حیاط منزل وی قرار داده است. خواهر با مشاهده ساک دستی به آن مشکوک شده و نیروی انتظامی را از موضوع مطّلع میسازد. دو نفر از مأمورین نیروی انتظامی به محلّ عازم میشوند و در حین انجام مأموریت خنثیسازی ناگهان بمب منفجر میشود و هر دو مأمور درجا کشته میشوند:
نوع قتل چیست؟
آیا اقدام آگاهانه مأمورین، رابطه سببیت را بین قتل و بمبگذار قطع مینماید؟ و در این مورد آیا مباشر أقوی از سبب نیست؟
ج. در فرض سؤال که مأمورین خنثیسازی با توجه به خطر، اقدام به خنثی کردن بمب کردهاند و در اثر آن باعث کشته شدن خود گردیدهاند، انتساب قتل به بمبگذار مشکل است و تخصص و عدم تخصص آنها اثری در انتساب قتل به سبب ندارد. والله العالم
س218. آقای «الف» بدون اینکه قصد قتل آقای «ب» را داشته باشد با آلت نوعاً کشنده او را زده و باعث قتل او شده است. این قتل از چه نوعی میباشد؟
ج. با فرض اینکه آلت قتاله است، قتل عمد محسوب است. والله العالم
س219. شخصی با فعلی که نادراً کشنده است (مانند زدن کودکی با مداد) و با قصد قتل مرتکب قتل میگردد. بیان فرمایید آیا قتل عمدی است؟
ج. در فرض سؤال، که قصد قتل او را داشته ولو آلت قتاله نبوده و اتفاقاً کشته شده، قتل عمد محسوب است. والله العالم
س220. در مواردی نظیر قصاص نفس، ارتداد و... که بر اساس حکم شرع، شخص باید کشته شود، آیا هر فرد رأساً میتواند اقدام به قتل نماید یا اجازه حاکم شرع لازم است؟
در صورت لزوم اجازه حاکم شرع، اگر کسی از روی غفلت یا جهل به حکم یا موضوع اقدام به قتل کند، تکلیف مقتول و قاتل چیست؟ آیا دم مقتول هدر است و قاتل مجازات نمیشود؟
ج. حکم موارد محکوم به اعدام با هم تفاوت دارد؛ اگر بهعنوان قصاص باشد، قتل باید توسط ولی دم انجام شود البته با اجازه حاکم شرع جامع الشرایط بنابر احتیاط و اگر غیر ولی دم در مورد قصاص، جانی را بکشد، قاتل جانی قصاص میشود و امّا در مورد ارتداد، قتل بنابر احتیاط باید با اجازه حاکم شرع جامع الشرایط باشد و بدون اجازه حاکم شرع، قاتل تعزیر میشود. والله العالم
س221. افرادی با یکدیگر به منازعه و زد و خورد میپردازند. یکی از منازعین با در دست گرفتن اسلحه شکاری کالیبر 12 ساچمهای به طرفی که افراد مقابل حضور داشتهاند و جمعیت زیاد نیز حاضر بوده است شلیک مینماید. دو نفر از افراد غیر منازع بر اثر اصابت ساچمهها به قلب و شکم کشته میشوند. بفرمایید:
ج. در فرض سؤال که تیر را به طرف اشخاص رها کرده و تیر از آلاتی بوده که غالباً کشنده است هرچند قصد قتل نداشته باشد، قتل مذکور عمد است. والله العالم
ج. این نیز قتل عمد محسوب میشود زیرا قصد قتل داشته و قتل انسان هم واقع شده هرچند قتل کسانی که منظورش بوده واقع نشده است. والله العالم
ج. قتلها عمدی محسوب میشوند. والله العالم
ج. حکم سؤالات قبلی را دارد. والله العالم
س222. در مراسمی که به مناسبت روز عاشورای حسینی در یکی از مساجد روستا برقرار بوده، مشاجرهای بین دو طایفه حاضر در مسجد روی میدهد که منجرّ به درگیری و ایراد ضرب و جرح میشود. فردی چاقویی را در کشاله ران پای چپ فردی دیگر فرو میبرد به طوری که چاقو یا کارد 11 سانتیمتر در ران فرو رفته و از هر دو طرف، سوراخ ایجاد مینماید که مجروح در اثر خونریزی در همان جا فوت میکند. با قبول حصول علم در ایراد ضرب و جرح عمدی از طرف قاتل در موضع مذکور و تحقّق قتل، آیا نوع قتل عمد است یا شبه عمد؟ با توجه به اینکه قاتل، خود، زدن این ضربه را قبول دارد و سه نفر شاهد عینی و چند صد نفر با امضا زدن این ضربه توسط همین فرد را تأیید کردهاند.
ج. در فرض سؤال، چنانچه ضارب به قصد کشتن نزده باشد، قتل شبه عمد است و اگر به قصد کشتن زده باشد، قتل عمد محسوب است. والله العالم
س223. شخصی با کسی در اثر اختلاف گلاویز میشود و پس از برخورد، یکی از آنها با چاقو به دفاع از خود میپردازد و اتفاقاً طرف دعوا که آغازگر حمله بوده است به وسیله چاقو زخمی میشود و به دکتر جهت علاج مراجعه مینماید ولی در اثر بیتوجّهی و مسامحهکاری، زخم عفونت بر میدارد و پس از
سه روز ناگهان فوت میشود. حال با آنکه شخص قاتل قصد کشتن طرف، مقتول را نداشته ولی وی در اثر همان زخمخوردگی فوت میکند، تکلیف شخص قاتل از لحاظ دیه و غیره چیست؟
ج. اگر چاقوزننده در مقام دفاع از خود بوده و به کمتر از زدن چاقو دفاع ممکن نبوده، دیه بر او نیست و در غیر این صورت باید دیه بدهد البته در این صورت اگر ثابت شود که فوت به سرایت همان زخم واقع شده، باید دیه قتل بدهد. والله العالم
س224. در صورتی که مادر عمداً به قصد قتل از دادن شیر به نوزادش جلوگیری کند، مجازات او به چه شکلی است؟
ج. موارد مختلفند؛ در هر مورد باید موضوع به مجتهد جامع الشرایط ارجاع شود و او با بررسی جوانب امر و حسب مورد قصاصاً یا تعزیراً، حکم میکند. والله العالم
س225. در سالهای قبل در مورد قتلی از طرف دیوان عالی کشور استفتا نمودند که مردی به تصور اینکه دشمن او از درب خانه بیرون خواهد آمد درب را به صدا در میآورد و به محض باز شدن درب، شلیک مینماید. در نتیجه معلوم میشود که دیگری که در خانه میهمان بوده درب را باز کرده و گلوله به او خورده است، حضرتعالی فتوا میدهید اشتباه در شخص قتل خطایی است چون انسانی در خطر است. استدعا دارد در صورت امکان اگر مدرکی از فتوای فوق موجود است مرحمت فرمایند.
ج. در مورد سؤال چنانچه دشمن مفروض که بهجای او دیگری کشته شده مهدورالدم نبوده، قتل مذکور حکم قتل عمد را دارد و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س226. شخصی غیر وارد در کار بنّایی یك خانه درست كرده است. خانه مذکور دفعتاً منهدم شده و چند نفر زیر آوار مانده و مردهاند. كارشناسان رسمی و ماهر تشخیص میدهند خراب شدن خانه بهعلّت نبود آگاهی بنّا در کار بنّایی و خیانت در مصالح ساختمانی بوده است. آیا این مسأله مثل راننده بدون گواهینامه نمیباشد، قتل عمد حساب میشود یا خیر؟
ج. مورد سؤال، قتل عمد محسوب نیست. والله العالم
س227. چنانچه قاضی در صدور حکم قتل عمدی صرفاً حکم به قصاص نفس نموده باشد و پس از قطعیت حکم، اولیای دم رضایت بدون قید و شرط خویش را - با دریافت یا عدم دریافت دیه - اعلام نموده باشند چگونه خواهد بود وجاهت شرعی و قانونی صدور حکم مجدّد در خصوص همان موضوع به لحاظ بیم تجرّی قاتل؟ به عبارت دیگر، آیا قاضی اجازه خواهد داشت در خصوص یک موضوع، دو حکم متفاوت صادر نماید آن هم در دو زمان جدای از هم؟
ج. بعد از محکومیت متّهم به قتل عمد به قصاص و رضایت اولیای دم به أخذ دیه با موافقت و رضایت قاتل یا عفو آنها، موردی برای حکم مجدّد ولو بهعنوان بیم تجرّی قاتل باقی نمیماند. والله العالم
س228. اگر مردی زن خود را به قتل برساند و دارای چهار فرزند صغیر هم باشند، چه مجازاتی در دین اسلام برای او خواهد بود؟ و آیا فرقی بین قتل عمد و غیر عمد در مجازات دارد؟
ج. در صورت مذکور، حکم قتل عمد با پرداخت نصف دیه از سوی اولیای دم به ورثه قاتل، قصاص است و حکم قتل شبه عمد، پرداخت دیه است. والله العالم
س229. اینجانب سالها پیش با زنی ازدواج کردم و از او دختری داشتم. با هم به خوبی زندگی میکردیم امّا متأسفانه همسرم با مرد جوانی رابطه نامشروع برقرار نموده و برای اینکه مرا از صحنه خارج نماید با آن مرد توطئه کرده و هر روز به من تلفنهایی میشد و مرا تهدید به قتل میکردند و همسرم هم که به من ابراز علاقه میکرد مرا وادار کرد که به کشور هلند بروم تا از خطر مرگ در امان باشم و بعد هم خود او با دخترم بیایند. من رفتم ولی او نیامد. نهایتاً با اصرار برادر و خواهرانم مجبور شد که به هلند بیاید. پس از مدّتی متوجّه شدم در آنجا نیز با کسانی رابطه نامشروع داشته و حتی دخترم را نیز به فساد کشانده است تا یک روز که او و دخترم را در وضعیتی نامناسب و شرمانگیز دیدم از خود بیخود شده و جنون ادواری به من دست داده و هر دوی آنها را کشتم. حال در کشور هلند به 18 سال زندان محکوم شدهام ولی با وجدانی ناراحت، روزها را سپری میکنم و هر لحظه مرگم را از خدا میخواهم. نمیدانم چه کنم؟ مقداری هم از مادرم مال به من به ارث رسیده که از خواهرانم خواستهام آنها را در راه خدا مصرف نمایند. حال خواهشمندم بفرمایید وظیفه شرعی من چیست؟ چه باید بکنم تا خدا از سر تقصیراتم بگذرد و از عذاب وجدان راحتم نماید؟
ج. بهطورکلی در فرض سؤال، قتل عمد است و نسبت به قتل زوجه، حکم این است که ورثه او میتوانند با پرداخت فاضل دیه مرد بر زن قصاص کنند و اگر ورثه او رضایت بدهند، موضوع قصاص منتفی میشود و نسبت به قتل فرزندش، پدر باید به ورثه او که از جمله مادر او و یا من یتقرّب بها الیها است و من یتقرّب بها من جانب الأب است دیه بپردازد. والله العالم
س230. قتلی به صورت تصادف با وسیله نقلیه موتورسیکلت (خطایی) نسبت به خانم ذمیه اتفاق افتاده است. نظر آن مرجع مبارک نسبت به دیه فرد مذکوره به چه نحوی خواهد بود؟ آیا با دیه مسلمان یکسان خواهد بود و یا دیه اهل ذمّه را دارا است؟
ج. دیه ذمیه نصف دیه ذمّی است. والله العالم
س231. طبق مادّه 211 قانون مجازات اسلامی که میگوید اکراه در قتل و یا دستور به قتل دیگری مجوز قتل نیست، بنابراین اگر کسی را وادار به قتل دیگری کنند یا دستور به قتل رساندن دیگری را بدهند، مرتکب قصاص میشود و اکراهکننده و آمر، به حبس ابد محکوم میگردند. از ظاهر مادّه اینطور استنباط میشود که اگر مثلاً آقای «الف»، آقای «ب» را تهدید کند و بگوید اگر آقای «ج» را نکشتی تو را میکشم و ایشان در حالت اکراه این کار را بکند قصاص میشود. حال اگر همین آقای «الف» آقای «ب» را تهدید کند که اگر آقای «ج» را نکشتی، خود و خانوادهات را میکشم یا مثلاً این دو فرزندت را میکشم و ایشان را مجبور کنند که آقای «ج» را بکشد. آیا در این صورت اکراه، مجوّز قتل میباشد یا نه؟ و آیا چند نفر را میتوان بر یک نفر ترجیح داد و اصولاً ترجیح بلامرجّح است یا نه؟ در این صورت حکم به چه صورت میباشد؟ اگر همین آقای «الف» به آقای «ب» بگوید اگر «ج» را که مثلاً یک فرد علیل و مریض باشد یا پیر و فرتوت باشد نکشی، این آقای «ت» را که فردی دانشمند یا رئیس جمهور یا رهبر
است میکشم. آیا در این صورت میتوان آقای «ت» را به «ج» ترجیح داد یا نه؟ حکم در این صورت چگونه است؟
ج. در حکم مذکور تفاوتی بین موارد مذکوره در سؤال نیست. والله العالم
س232. اگر در زمان جنگ فردی از جبهه حق به دست دشمن مورد شکنجه و آزار و اذیت فراوان قرار گیرد، آیا برای نجات از شکنجه میتواند خودکشی کند؟ آیا میشود فرد دیگری شخص تحت شکنجه را برای نجات از رنج، بکشد؟
ج. برای نجات از شکنجه، خودکشی جایز نیست و همچنین کشتن کسی که تحت شکنجه است برای نجات از شکنجه، جایز نیست. والله العالم
س233. اگر در زمان جنگ برای انسان مسلّم شد که اسیر میشود و در این حال زنی همراه انسان باشد و انسان بداند یا احتمال قوی دهد که اگر زن به دست دشمن بیفتد مورد تجاوز قرار میگیرد. برای اینکه آن زن به دست دشمن نیفتد، آیا انسان میتواند زن را بکشد یا اینکه زن خودکشی کند؟
ج. در فرض سؤال، کشتن زن جایز نیست و همچنین خودکشی زن جایز نیست. والله العالم
س234. در صورتی که دو مرد مسلمان به طور عمدی و مشترکاً دو مرد مسلمان دیگر را به قتل برسانند و اولیای دم مقتولین خواهان قصاص هر دو قاتل باشند؛ آیا در مقام استیفای قصاص، اولیای دم هر کدام از مقتولین بایستی فاضل دیه هر یک از قاتلین را پرداخت نمایند؟
ج. در فرض سؤال که دو قتل به وسیله هر دو نفر واقع شده و هر دو قاتل به تقاضای ولی مقتول قصاص میشوند هرچند مشترکاً واقع شده؛ لکن فاضل دیه مورد ندارد چون اولیای هر مقتولی قاتل را قصاص مینمایند و مفروض این است که قاتلها و مقتولها مرد بودهاند. والله العالم
س235. در یک نزاع دو نفر شخصی را مورد حمله خود قرار داده و ضرباتی به وسیله بیل و چهارشاخ آهنی (شانه دندانهدار کشاورزی) به سر و صورت او وارد میسازند که از نظر پزشک قانونی ضربههای وارده بر سر، سبب ضربه مغزی شده و ضربه وارده بر صورت فقط سوراخ شدن گوشت صورت را در دو مورد باعث شده است، و شخص مضروب بعد از چند ساعت فوت میکند. پزشک قانونی ضربه مغزی را علّت مرگ اعلام نموده است. اولیای دم نیز به دلیل حضور در صحنه نزاع دو ضارب فوقالذکر را قاتل معرّفی کردهاند و قاضی شرع هم با اجرای قسامه، نظر اولیای دم را تأیید نموده است. در این مرحله شخص سومی ابراز داشته که ضربه وارده بر صورت مقتول توسّط او بوده است. اکنون سؤال این است که علی فرض صادق بودن این شخص سوم در ادّعایش، آیا از نظر اسلام بهعنوان شریک در قتل محسوب میشود یا اینکه باید دیه پرداخت کند؟ و در صورتی که وظیفه دیه باشد، لطفاً مقدار دیه (دو سوراخ عمیق در گوشت صورت) را مشخص فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، شخص سوم شریک در قتل محسوب نمیشود ولی نسبت به جراحت که به اقرار خود به صورت وارد نموده باید دیه بدهد و مقدار دیهای که باید
بدهد؛ در صورتی که خیلی از گوشت صورت پاره شده باشد سه شتر است و اگر به پرده نازک استخوان رسیده باشد چهار شتر و اگر استخوان نمایان شده باشد پنج شتر و چون در دو جای مختلف بوده دو برابر میشود. والله العالم
س236. در موارد پرداخت فاضل دیه؛ چنانچه اولیای دم علیرغم اصرار بر قصاص، قدرت پرداخت فاضل دیه را نداشته باشند و از طرفی به طور عادی نیز امیدی به تمکّن آنان در آینده نباشد، بفرمایید:
ج. در مورد سؤال، قصاص تبدیل به دیه نمیشود چون حکم آن قصاص است و ثبوت دیه در صورت صلح و تراضی است. پس اگر قاتل راضی نباشد، مطالبه قصاص موقوف به بذل فاضل دیه از جانب ولی دم است وامتناع یا فقر او موجب ثبوت نمیشود بلکه باید قصاص تا زمان تمکّن ولی دم به تأخیر بیفتد. والله العالم
ج. در فرض سؤال بعید نیست قاضی مجتهد جامع الشرایط چنانچه مصلحت بداند بتواند فاضل دیه را از بیتالمال بدهد یعنی به مجنیعلیه بدهد تا او به جانی بپردازد و قصاص اجرا شود. والله العالم
ج. در مورد سؤال بدون ردّ فاضل دیه، قصاص جایز نیست. والله العالم
ج. در صورتی که ولی دم قدرت بر پرداخت فاضل دیه نداشته باشد چنانکه گفته شد قصاص باید تأخیر بیفتد و چنانچه تأخیر آن با تشخیص مجتهد جامع الشرایط به مصلحت نباشد، بعید نیست حکم این فرض هم مانند سؤال (2) باشد. والله العالم
س237. در موارد ذیل که جرح و قتل به طور عمد یا غیر عمد توسط یک نفر صورت میپذیرد، آیا حسب مورد قصاص طرف در قصاص نفس و دیه عضو در دیه نفس تداخل میکند:
ج. در صورتی که قتل و جرح با ضربه واحده باشد، جرح جداگانه دیه ندارد. والله العالم
ج. در این فرض نیز در صورتی که قتل مسبّب و معلول ضربات وارده متوالی باشد جراحات وارده جداگانه دیه ندارد. بلی، چنانچه ضربات در زمانهای متفرّق با فاصله نسبتاً زیادی وارد شود که در نظر عرف قتل مستند به بعضی از ضربات اخیری باشد، در این صورت جراحات وارده قبل از ضربات موجبه فوت، دیه دارد. والله العالم
س238. نسبت به تعطیلی موقت حکم قصاص بفرمایید:
اگر ولی امر مسلمین به ملاحظه مصالح اجتماعی موقّتاً حکم قصاص را تعطیل کرد و دیه را جایگزین نمود چنانچه خود ولی دم رأساً اقدام به قصاص کند، آیا مستحقّ قصاص است یا خیر؟ (آیا استیفای حقّ نیاز به اذن دارد یا خیر؟).
در فرض سؤال اول، اگر در این فاصله و مدّت که قصاص موقتاً تعطیل شده قاتل فوت شود، چه کسی ضامن است؟ آیا دیه هم ساقط میگردد؟ چرا؟ در فرض ثبوت، چه کسی باید آن را پرداخت کند و چرا؟
ج1و2. فقیه جامع الشرایط تحت ضوابط شرعیه میتواند به طور موردی به اجرای حکم قصاص که باید ولی دم با اذن او انجام دهد، اذن ندهد و در این صورت تا قبل از صدور اذن، اگر قاتل بمیرد، موضوع قصاص منتفی میشود و دیه بر کسی نیست و حاکم هم ولایت بر تبدیل قصاص به دیه را ندارد و به هر حال قصاص ولی دم بدون اذن حاکم شرع قصاص ندارد اگرچه معصیت کرده است. والله العالم
س239. با توجه به حکمت تشریع قصاص، آیا لازم است اجرای قصاص در ملأ عام صورت گیرد؟
ج. لازم نیست. والله العالم
س240. در صورت اجرای قصاص در حضور مردم، آیا احضار شهود بر اجرای قصاص منتفی میگردد؟
ج. محقّق در شرائع میفرماید (ینبغی للامام(علیه السلام)أن یحضر عند الاستیفاء، شاهدین فطنین احتیاطاً ولاقامة الشهادة إن حصلت مجاهدة) ولی این فرمایش ظاهر در استحباب نیست و دلیلی هم برای اثبات استحباب در دست نیست. والله العالم
س241. اگر ورثه مقتول یک نفر کبیر و دو نفر صغیر باشند و کبیر اعلام رضایت نماید و به صغار دسترسی نباشد و ولی و قیم دیگری نیز در کار نباشد و قتل عمدی باشد، حکم قاتل چیست؟ (ضمناً قاتل مذکور از جهت زنای به عنف محکوم به اعدام گردیده است.)
ج. در فرض سؤال، قاتل به جهت قتل عمد قبل از کبیر شدن فرزندان صغیر و خواست آنها اعدام نمیشود ولی به حکم مجتهد جامع الشرایط به جهت زنای به عنف اعدام میشود. والله العالم
س242. اگر قاتل، مقتول را مثلاً از کوه پرت کند یا مثلاً آتش بزند، آیا خانواده مقتول میتواند با توجه به آیه 194 سوره بقره که بحث اعتدی به مثل را مطرح کرده بهعنوان قصاص همینگونه با او رفتار کند مثلاً او را آتش بزند؟ در صورت منفی بودن جواب، در چه مواردی میتوان قصاص را عیناً مانند عمل ارتکابی اجرا کرد؟
ج. قصاص نفس به وسیله شمشیر یا به وسیله چیزی که آسانتر از شمشیر باشد انجام میشود حتی در صورتی که جنایت به چیز دیگری از قبیل سوزاندن باشد. والله العالم
س243. آیا اذن حاکم در قصاص، شرط است یا اینکه ولی دم میتواند بدون اذن حاکم مبادرت به استیفای قصاص نماید؟
ج. أحوط استیذان است. والله العالم
س244. در صورت شرط بودن اذن حاکم:
ج. اگر بدون استیذان قصاص کند، حاکم او را تعزیر میکند. والله العالم
ج. در این صورت حاکم شخص ثالث را تعزیر میکند. والله العالم
ج. در این صورت قصاص ولی دم بدون اذن حاکم، محلّ اشکال است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، اولیای شخص مقتول میتوانند شخص ثالث را قصاص کنند و اعلام رضایت ولی دم اول اثری ندارد. والله العالم
س245. هرگاه پدری در قتل فرزند خود معاونت کند مثلاً او را امساک کند تا دیگری او را به قتل برساند یا اینکه دیدهبانی کند تا دیگری او را به قتل برساند، آیا مجازات ممسک و رائی درباره او هم جاری میشود؟
ج. این احکام در مورد پدر، جاری نمیشوند. والله العالم
س246. آیا در صورت آزار جسمی کودک و شکنجه وی توسط پدر، ولایت پدر بر کودک ساقط میشود؟
ج. در فرض مذکور، ولایت ساقط نمیشود ولی برحسب مورد پدر باید دیه بدهد. والله العالم
س247. آزار جسمی و شکنجه کودک توسط والدین، آیا از نظر فقهی و شرعی موجب مسئولیت کیفری پدر میباشد؟
ج. در فرض سؤال، پدر طبق نظر حاکم شرع تعزیر میشود. والله العالم
س248. هرگاه قاتل ادّعا كند مقتول فرزند یا نوه من است و با بینه و دلیل ثابت نشود، آیا قاتل قصاص میشود؟
ج. در فرض سؤال، قصاص جایز نیست (الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ). والله العالم
س249. هرگاه قاتل بعد از لعان و نفی فرزند، او را به قتل برساند، آیا قصاص میشود؟
ج. ظاهراً قصاص اشكال ندارد ولی باید با اجازه حاكم شرع جامع الشرایط باشد. والله العالم
س250. هرگاه پدری عادت به قتل فرزندان خود داشته باشد:
آیا (مانند مورد مسلمانی که عادت به قتل ذمّی دارد) میتوان وی را محکوم به اعدام نمود؟
در صورتی که بتوان وی را اعدام کرد، آیا از باب قصاص نفس است یا از باب حدّ؟
در صورتی که از باب قصاص باشد، آیا برای قتل فرزند اخیر است یا مجموع آنها؟
ج1و2و3. در کلمات فقها، تفصیلی در این خصوص به نظر نرسیده بلکه اطلاق روایات شامل مورد سؤال نیز میشود. بنابراین جواز قصاص محلّ تأمل است ولی باید حاکم شرع جامع الشرایط چنین شخصی را تعزیر نماید و اگر محتمل است که تکرار نماید مادام که در معرض ارتکاب این گناه است، او را حبس نماید. والله العالم
س251. پدری به دلیل سوء ظن، شبهنگام در منزل و در انظار سایر کودکانش به وسیله چاقو سر از بدن دختر هفتسالهاش جدا میکند. سپس سر دخترش را در دست گرفته و نیمه شب به منزل خانوادهاش برده و به آنها نشان میدهد. با نظر به اینکه:
در واقعه یاد شده، جانی نتوانسته است مورد سوء ظن خویش به دخترش را اثبات نماید.
این جنایت در محیط خانواده و بستگان و اهالی محلّ، رعب و وحشت فراوانی را برای مردم و بهویژه کودکان فراهم نموده است. آیا مورد فوق مشمول عنوان «افساد فی الأرض» میباشد یا دارای عنوان دیگری است؟ مناسب است آنچه در فقه مقدّس شیعه برای پیشگیری از اینگونه جرایم مقرّر است بیان فرمایید.
ج. پناه به خداوند متعال میبریم از اغوای شیطان. در فرض سؤال، پدر باید دیه مقتوله را بدهد و قصاص جایز نیست. والله العالم
س252. مرد سیدی 40 سال قبل متعه کرده و اولادی از او متولد شد. زن دائمی آن آقا سید شوهر را وادار کرده که بچه را از بین ببرند. دو نفری مقداری
تریاک در نعلبکی ریخته با آب حل نموده یک نفر او را میگیرد و دیگری در حلق او ریخته و او را میکشند. حالا پشیمان شدهاند. دیه او را باید در چه راهی صرف کنند؟ البته آن سیده که متعه بوده فوت کرده و تنها برادر او زنده است.
ج. پناه به خداوند متعال از اغوائات شیطان و تسویلات نفس اماره. البته عاملان این عمل فجیع باید در توبه و استغفار، اهتمام و اصرار نمایند و کفاره نفس قتل عمدی، کفاره جمع: آزاد کردن مملوک، دو ماه پی در پی روزه و اطعام شصت مسکین است که هرکدام محلول تریاک را به حلق طفل ریخته و او را کشته است باید از عهده این کفاره برآید و نسبت به آزاد کردن مملوک چون فعلاً غلام و کنیز در دسترس نیست، تکلیف ندارد؛ و اما دیه اگر کسی که محلول تریاک را به طفل خورانده پدر او بوده، باید دیه بدهد و دیه به وارث او که مادر او بوده میرسد و اگر او فوت کرده به وارث او میرسد؛ و اگر کشنده طفل که محلول را به او خورانده، زنپدر او بوده، حکم قتل عمدی را دارد که قصاص است و ناچار باید به وارث مادر مقتول مراجعه نماید که یا به تفصیلی که در فقه معین شده تحت نظر حاکم شرع جامع الشرایط قصاص شود و یا ورثه مادر را راضی به عفو و گذشت نماید. البته حکم مجازات هرکدام که بچه را نگاه داشته تا دیگری او را بکشد در صورت ثبوت نزد حاکم شرع، حبس دائم است ولی چون موضوع در محضر حاکم مطرح نشده، اقرار به جرم در نزد او واجب نیست. امید است با همان توبه و استغفار جبران شود. والله العالم
س253. مجازات سقط جنین ولدالزنا چیست؟
ج. جنین مراحلی دارد و هر مرحله نیز دیه خاص دارد که باید پرداخت شود.
س254. چنانچه فرزند ناشی از زنا توسط زانی (پدر طبیعی) به قتل برسد، نوع مجازات وی چه میباشد؟
ج. در فرض سؤال، دیه پرداخت میشود. والله العالم.
س255. شخصی دارای مدرک فوق لیسانس مدیریت، کارمند رسمی بانک دارای سوابق فعالیتهای فرهنگی بسیار گسترده امّا دیدگاههای افراطی نسبت به مسائل عبادی عرفانی بدون بهرهمندی از اساتید عالم و مجرب، با این باور که مرحوم... ساحر بوده و حکم ساحر قتل است اقدام به قتل او در محلّ کارش به طرز بسیار ماهرانهای با رعایت زمان و مکان مناسب و آلات متعدّده قتّاله مینماید. پزشکان روانپزشک متعدّدی وجود چنین باوری را دلیل جنون وی دانستند و اعلام نمودند که قتل در قالب جنون قاتل واقع گردیده است. آیا وجود چنین اعتقاد نادرستی میتواند دلیل جنون شخص تلقّی شود؟ در حالی که همین فرد در شانزده سال کار مالی خویش از حیث ارزشیابی دارای نمرات عالی بوده و مراحل تحصیلات عالیه را گذرانده و هیچگونه علائم جنون و ناهنجاری در او وجود نداشته که افراد تلقی جنون از او نمایند؟ آیا در فقه امامیه منظور از جنون، جنونی است که عرفاً جنون تلقّی میگردد تا رافع مسئولیت کیفری باشد یا خیر؟ اعتبار نظر پزشکان متخصص که برگرفته از تعاریف و معیارهای اروپاییان در این باب است تا چه میزان میباشد؟
ج. به طور کلّی این اختلاف را باید نزد حاکم شرع جامع الشرایط مطرح و رسیدگی نمود و حکم حاکم با تشخیص موضوع، فاصل خصومت است. والله العالم
س256. درباره قاعده (لا قود لمن لا یقاد منه) بفرمایید، آیا این قاعده کلیه است تا در مورد قتل صغیر توسّط بالغ نیز جاری شود یا خیر؟
ج. (لا قود لمن لا یقاد منه) در مورد قتل مجنون است و شامل قتل صغیر نیست. پس اگر شخص نابالغ صغیر را عمداً به قتل برساند، قصاص میشود و نمیتوان صغیر را به مجنون قیاس نمود. والله العالم
س257. مجازات قتل ولد الزنای صغیر چیست؟ (قصاص، دیه، تعزیر یا هیچکدام؟)
ج. ولدالزنا اگر بالغ باشد و اظهار اسلام کرده باشد در حکم به قصاص از قاتل او با سایر مسلمانان فرقی نیست ولی اگر بالغ باشد و اظهار اسلام نکرده باشد یا صغیر باشد، برای حکم به جواز قصاص از قاتل او اگرچه بعضی علما وجوهی فرمودهاند ولی به نظر حقیر احتیاط لازم این است که ولی دم او که فقیه جامع الشرایط است، قاتل او را عفو نماید یا لاأقل اقدام به قصاص نکند و الزام قاتل بر ادای دیه در این صورت جایز نیست و حکم ظاهراً نسبت به صورت اولی مشهور و معروف است و نسبت به صورت ثانیه و ثالثه نفیاً و اثباتاً شهرت نیست. والله العالم
س258. اگر به قتل ولدالزنا قصاص یا دیهای تعلّق میگیرد، اولیای دم وی چه کسانی هستند؟حتی الامکان نظر مشهور فقهای عظام شیعه را در قضایای معنون اعلام فرمایید.
ج. الحاکم ولی من لا ولی له، و این حکم نیز علی الظاهر مشهور است. والله العالم
س259. اگر قاتل در حین ارتکاب قتل، مست و بیهوش از خوردن مسکر باشد و هیچگونه انگیزه یا کدورت یا شناختی نسبت به مقتول نداشته باشد و با
ضرب چاقو مقتول توسّط قاتل مست به قتل برسد، حکم شرعی قاتل از نظر شرع مقدّس چه مجازاتی دارد؟
ج. در مورد سؤال، جواز قصاص مشکل است اولیای دم باید به دیه اکتفا کنند. والله العالم
س260. در مورد قتلی که در خانه واقع شده است. فردی که اهل آن خانه نیست مورد شکایت اولیای دم قرار گرفته است. بدون اثبات حضور مرد مظنون در محلّ قتل توسّط اولیای دم، صدور حکم محکومیت او به قصاص چه حکمی دارد؟
ج. از قضیه شخصیه اطّلاع ندارم. به طور کلّی چنانچه اولیای دم شخص معینی را قاتل میدانند باید مدّعای خود را به بینه شرعی اثبات کنند البته اگر لوثی در بین باشد، اولیای دم با قسامه (یعنی 50 قسم) میتوانند قتل را اثبات کنند و لوث یعنی أماره ظنّیه بر صدق مدّعی. والله العالم
س261. در صورتی که در درگیری بین دو گروه (طایفه) فردی کشته شود و قاتل معلوم نباشد و اولیای دم نیز با وجود معین نمودن قاتل، برای اثبات ادعای خود بینه شرعی و قانونی نداشته باشند و از طرفی از احلاف متهم یا متهمین نیز امتناع کنند، بفرمایید:
آیا میتوان دیه مقتول را از گروه مقابل گرفت؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، مسئول پرداخت دیه و کیفیت آن چگونه است؟
در صورت منفی بودن پاسخ «1»، آیا میتوان دیه را از بیتالمال پرداخت کرد؟
ج1و2و3. در فرض سؤال که به نظر اولیای دم قاتل شخص معینی است، گرفتن دیه از گروه مقابل یا بیتالمال وجهی ندارد و با نداشتن بینه و عدم احلاف متهم، دعوی به حال تعلیق میماند. والله العالم
س262. چنانچه مرتکب جنایتی محصور بین دو یا چند نفر مشخّص باشد (شبهه محصوره) و علم اجمالی بر وقوع آن از ناحیه یکی از آنها باشد نحوه تعیین مرتکب را بیان فرمایید که آیا قاضی میتواند برای تعیین قاتل از قرعه استفاده کند یا روش دیگری را باید عمل کند؟ آیا میتوان دیه را بالسویه بین مرتکبین محصور تقسیم کرد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه اولیای دم بدانند یا احتمال بدهند که خود آن دو نفر میدانندکه قاتل کدام یک است میتوانند هر دو را قسم بدهند بر نفی علم. پس اگر هر دو قسم بخورند بر عدم علم یا هیچ یک قسم نخورد و قتل عمد و یا شبه عمد باشد، باید دیه را مشترکاً بدهند ولی اگر یکی از دو نفر قسم بخورد و دیگری نکول کند قتل بر ناکل ثابت میشود که اگر عمدی است قصاص میشود و اگر شبه عمد است باید دیه بدهد و اگر قتل خطایی باشد، دیه بر عاقله است. والله العالم
س263. عدهای بر این عقیدهاند که اگر در پروندههای قتل اولیای دم مدعی قتل عمدی گردند ولی متهم منکر عمدی بودن قتل شود و دلایل موجود در پرونده بهگونهای باشد که برای حاکم شرع علم حاصل نشود حاکم شرع قبل از احلاف متهم حق ندارد که قتل را شبه عمد یا خطای محض تلقی کرده و در مقام صدور حکم برآید. اگر با عقیده بالا موافق هستید، لطفاً مبانی فقهی آن را تشریح فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، اگر دعوای مدعی قتل عمد باشد، حاکم نمیتواند در غیر موارد دعوی حکم صادر کند. بلی، در صورتی که قاتل اقرار به قتل شبه عمد دارد، ضامن پرداخت دیه است و محتاج به حکم حاکم نیست. والله العالم
س264. زید و عمرو که هر دو معتاد بودهاند به اتّفاق برای تزریق موادّ مخدر به مکانی رفته و زید بر اثر تزریق موادّ مخدر فوت میکند. عمرو در نزد قاضی اقرار مینماید که موادّ مزبور را به زید تزریق نموده امّا بعداً منکر این مسأله میگردد و ادّعا دارد در حالت خماری و بدون اختیار اقرار کرده، از آنجایی که شک داریم نامبرده در حالت عادی اقرار کرده یا غیر عادی بوده، آیا این اقرار اعتباری دارد یا خیر؟ (لازم به ذکر است که افراد تزریقی معمولاً در حالت غیر عادی و خماری به سر میبرند). و آیا این مسأله با بحث جنون ادواری راجع به اقرار قابل انطباق است یا خیر؟
ج. اگر حالت خماری مثل بیالتفاتی و ناهشیاری باشد که فعل، با عمد و التفات، صادر نشده باشد منشأ اثر نیست ولی اگر مجرّد بیحالی باشد عملی که انجام داده عمد محسوب میشود و حکم خود را دارد. والله العالم
س265. از آنجایی که هر شخص معتاد خودش موادّ مصرفیاش را تهیه میکند و برفرض، عمرو مواد را به زید تزریق کرده باشد و با توجه به اینکه عمرو در اقرارش بیان نکرده که آمپول را آماده کرده بلکه هر شخص معتاد حداقل آمپول مورد استفاده را خودش آماده میکند (یعنی مواد را درون سرنگ میکند) و تنها عمرو تزریقکننده باشد و با توجه به اینکه زید معتاد به تزریق موادّ بوده است، آیا در این فرض نمیتوان بیان داشت که زید سبب أقوی از مباشر (عمرو) بوده است؟ و آیا اگر زید سبب أقوی باشد، آیا عمرو مسئولیت دیه را بر عهده دارد یا خیر؟
ج. در فرض مذکور، سبب، أقوی از مباشر نیست بلکه در این مورد تعبیر به سبب صحیح نیست. والله العالم
س266 پزشکی قانونی در نظریه خود بیان نموده که علّت مرگ زید به وسیله کالبدشکافی مشخص میگردد امّا متأسفانه قاضی دادگاه دستور کالبدشکافی را صادر نکرده، حال که علّت تامه مرگ دقیقاً مشخص نیست به عبارتی مشخص نشده که علّت تامه مرگ اشتباه در تزریق بوده یا تزریق موادّ بوده یا سنکوب کرده یا علل دیگر داشته است. حال با این اوصاف میتوان علّت تامه مرگ را منتسب به عمرو نمود؟
ج. انتساب قتل به شخص به اقرار او یا بینه شرعیه ثابت میشود و الّا با شک در نسبت قتل به متّهم، حکم علیه او جایز نیست. بلی، اگر قاضی مجتهد جامع الشرایط باشد و از قراین علم پیدا کند، طبق علم خود حکم صادر میکند. والله العالم
س267. در تعارض میان بینه شرعیه و اقرار، کدام یک مقدّم میشود؟ بهعنوان مثال درباره قتلی بینه اقامه شود که فلانی قاتل است لکن شخص دیگری اقرار به قتل نماید و اولیای دم نیز علیه هیچیک از آنها به طور مشخّص اقامه دعوی نکرده باشند، در این صورت وظیفه حاکم شرعی، در تعیین قاتل و صدور حکم قصاص چیست؟
ج. ظاهر این است که اگر ورثه مقتول ادّعا بر کسی داشته باشند که بینه علیه او اقامه شود، همان شخص محکوم به قتل میشود و اگر دعوی بر مقرّ داشته باشند و او را قاتل بدانند و اقرارش ثابت شود محکوم میشود و اگر ورثه مطلقاً قاتل را بشناسند یا بین ما أقیمت علیه البینة و من أقرّ مشتبه باشد، همانطور که صحیح زراره به آن
صراحت دارد و مشهور طبق آن فتوا دادهاند حکم میشود به اینکه ولی میتواند مشهودعلیه را قصاص کند ولی نصف نصف دیه او را مقرّ باید بدهد یا مقرّ را قصاص کند در این صورت بر مشهودله چیزی نیست و اگر ورثه بخواهند هر دو را بکشند هم حق دارند ولی باید به اولیای کسی که بینه علیه او اقامه شده، نصف دیه را بپردازند، مسأله برطبق نصّ است و همانطور که صاحب جواهر(ره) فرموده، فتوای خلاف آن اجتهاد در مقابل نصّ است. والله العالم
س268. با توجه به اینکه در احادیث شریفه، توبه قاتل عمدی به صورت اقرار برابر اولیای دم مطرح است، اگر در محکمه قتل عمدی بدون اقرار ثابت شود، استدعا میشود فتوای شریف را مرقوم فرمایید:
آیا قبل از اجرای قصاص، توبه لازم است؟
در صورت لزوم توبه، آیا حاکم (قاضی) پیش از قصاص وظیفهای در جهت درخواست توبه یا توبه دادن قاتل دارد؟
ج1و2. امر توبه در این صورت که به اقرار محکوم نبوده با خود اوست اگر خود را مقصّر نمیداند بر او واجب نیست و اجبار او به توبه و اقرار به قتل جایز نیست. والله العالم
س269. چنانچه شخصی که خود اقرار به ارتکاب قتل نموده قبل از اجرای حکم قصاص از اقرار خود عدول نماید. آیا انکار وی موجب سقوط حدّ و عدم اجرای حکم قصاص خواهد شد یا خیر؟
ج. انکار بعد از اقرار، موجب سقوط حدّ نمیشود. والله العالم
س270. احتراماً با توجه به محتویات دادنامه و سند رسمی شماره... تنظیمی در دفتر اسناد رسمی و با توجه به اینکه امضاکننده سند رسمی مذکور که طبق دادنامه اشاره شده فوق محکوم به قصاص نفس گردیده (حدود یک سال پس از آزادی از زندان و نجات یافتن از مسأله قصاص و مختومه شدن پرونده مربوطه) در حالت صحت و اختیار، بدون اکراه و اجبار و بدون هیچگونه قید و شرطی ضمن معرفی نمودن خود بهعنوان معاون در قتل، شرعاً و قانوناً رضایت کامل خود را نسبت به کلّیه اولیای دم مقتول مورد نظر اعلام نموده و حقّ هرگونه اعتراض و یا دعوی حقوقی (مالی) و کیفری علیه اولیای دم آن مقتول را از خود ساقط کرده و صریحاً اقرار داشته که طی مدّت 11 سال نیز باعث وارد آمدن خسارات هنگفتی بر اولیای دم گردیده است، این سؤال مطرح است که چنانچه امضاکننده سند رسمی مذکور ضمن استفاده از اینکه دیگر اولیای دم حقّ مراجعه به دادگاه جهت تقاضای قصاص وی را ندارند، با اختیار خود و یا احیاناً بهخاطر ترس از قاتل واقعی فرضی مجدداً اتهام قتل را بر عهده بگیرد و با انجام این کار در واقع موجب تبرئه قاتل فرضی و تضییع حقّ اولیای دم گردد و یا باعث شود که اولیای دم برای به اثبات رساندن حقّ خود و محکوم و یا قصاص کردن قاتل واقعی باز هم دچار مشکلات و متحمّل خساراتی شوند، آیا از نظر شرعی وی ضامن پرداخت دیه مقتول و یا خسارات وارده مجدّد بر اولیای دم خواهد بود یا خیر؟
ج. چنانچه متهم مرتکب جرم نشده، شرعاً جایز نیست جرم را به عهده بگیرد و باعث تبرئه مجرم واقعی شود و اگر چنین کند، ضامن پرداخت دیه مقتول است. والله العالم
س271. فقهای معظم در یکی از فروعات اقرار به قتل، فرمودهاند: «لو أقرّ عمداً فأقرّ آخر أنّه هو الّذی قتله... درئ عنهما القصاص...». با توجه به عبارت فوق و روایت علی بن ابراهیم در قضیه قضاوت امام حسن(علیه السلام)بفرمایید:
چنانچه شخص «الف» مرتکب قتل عمد شده است و «ب» که برادر اوست وقتی برادرش را در مظان اتهام و قصاص میبیند بدون هماهنگی و تبانی با او به محکمه میرود و خود را قاتل معرّفی میکند تا برادرش را از قصاص رهایی بخشد. هنگامی که «الف» از اقدام «ب» باخبر میشود برای نجات جان برادر بیگناهش به محکمه میرود و حقیقت را فاش میکند و قتل را به گردن میگیرد، در این صورت فتوای شریف را در خصوص سؤالهای زیر اظهار فرمایید:
آیا «الف» بهعنوان قاتل قصاص میشود؟
آیا رجوع «ب» از اقرار یا عدم رجوعش تأثیری در حکم «الف» دارد؟
آیا تفاوتی بین اقرار شخص دوم پیش از صدور حکم برای اولی و یا پس از صدور حکم وجود دارد؟
چنانچه پس از اقرار شخص اول، قاتل بودن شخص دوم با شهادت شهود یا علم قاضی ثابت شود، اگر اقرار پیش از شهادت شهود و علم قاضی باشد یا اقرار پس از شهود و علم قاضی باشد لیکن مقرّ آگاهی از وجود بینه و علم قاضی نداشته باشد یا از آن آگاهی داشته باشد، حکم چگونه خواهد بود؟
ج1و2و3و4. در فرض سؤال، اگر قاضی قبل از اجرای حکم یقین دارد که قاتل چه کسی است طبق یقین خود عمل میکند و در غیر این صورت اگر با اقرار دومی، اولی از
اقرار خود برگردد، هیچیک از مقرّ اول و دوم قصاص نمیشوند و دیه از بیتالمال اداء میشود و دلیل این حکم روایتی است که در این خصوص وارد شده است. والله العالم
س272. در ماده 236 قانون مجازات اسلامی بیان شده است: «اگر کسی به قتل عمدی شخصی اقرار کرده و پس از آن دیگری به قتل عمدی همان مقتول اقرار نماید در صورتی که اولی از اقرارش برگردد قصاص یا دیه از هر دو ساقط است و دیه از بیتالمال پرداخت خواهد شد و این در حالی است که قاضی احتمال عقلایی ندهد که قضیه توطئهآمیز است.»
تبصره: در صورتی که قتل عمدی برحسب شهادت شهود یا قسامه یا علم قاضی قابل اثبات باشد قاتل به تقاضای ولی دم قصاص میشود.
حال خواهشمند است پاسخ فقهی سؤالات ذیل را به نحوی که بتوان مستند حکم قرار دهیم بیان فرمایید:
توطئهآمیز نبودن اقاریر چگونه محرز خواهد شد؟ آیا اگر برادری نسبت به قتل فردی (برخلاف واقع و فقط به جهت رهایی دادن برادر دیگرش که متأهل و دارای زن و فرزند است) اعتراف و اقرار نماید و بعداً برادر بزرگتر در اثر عذاب وجدان به قتل اقرار نماید موضوع توطئهآمیز خواهد بود یا خیر؟
توطئهآمیز نبودن چه هنگام است؟ آیا حتماً میبایست بین اقرارکننده اولی و دومی تبانی قبلی صورت گرفته باشد یا به هر شکل ممکن با علم به حکم از سوی متهمان میتوان آن را توطئهآمیز تلقّی نمود؟
ج1و2. توطئه بودن اقرار باید با قراین و غیرها احراز شود و در صورت عدم قرینه و بینه بر توطئه بودن، احکام اقرار مرتّب است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، اگر ثابت شود که بهدروغ اقرار کرده، حاکم شرع میتواند او را تعزیر نماید. والله العالم
ج. اقرار به قتل عمد از کسی و اقرار به قتل خطایی از دیگری در ادای دیه از بیتالمال حکم اقرار به قتل عمد از اولی و دومی را ندارد. والله العالم
ج. در فرض سؤال، اثبات قتل به غیر اقرار حکم اقرار به قتل را ندارد چون ادای دیه از بیتالمال خلاف قاعده اولیه است و مختصّ به موارد نص است. والله العالم
ج. در مورد اقرار دوم ظاهراً فرقی بین دو صورت مذکور در سؤال نیست. والله العالم
س273. اگر دو نفر اقرار به قتل عمدی یک نفر به نحو انفراد نمایند. با توجه به علم اجمالی به کذب یکی از دو اقرار با عنایت به (قاعده درء و احتیاط در دماء) حکم مسأله را بیان فرمایید؟
ج. ولی دم مخیر است هرکدام را قصاص کند. والله العالم
س274. لطفاً بفرمایید:
1.آیا میتوان به اظهارات و اقاریر عدهای که مدّعی شدهاند «بر اینکه صدای متّهم را میشناختهاند و از آیفون دستگاه تلفن و از بلندگو شنیدهاند» با وجود احتمال تزویر در تقلید و تقلّب در ایجاد صدا، صفت و عنوان شهادت اطلاق نموده و آنها را شاهد قلمداد کرد؟
آیا دادگاه میتواند علیرغم انکار صریح متّهم که میگوید: «صدای شنیده شده صدای من نبوده است» به استناد شهادت سماعی مدعیان وی را متّهم به ایجاد مزاحمت تلفنی نموده و محکوم نماید؟
آیا اساساً شهادت مزبور (ادّعای استماع صدای انسان از آیفون دستگاه تلفن و بلندگو) حجیت و دلیل شرعی جهت محکومیت کسی به شمار میآید؟
ج1و2و3. امور مذکوره در سؤال که شبهه تزویر و تقلید در آن هست برای شهادت کافی نیست. بلی، قاضی جامع الشرایط اگر علم به چیزی پیدا کند، میتواند مطابق علم خود حکم کند. والله العالم
س275. با توجه به اینکه اگر شخصی اقرار به قتل عمدی فردی نماید و شخص دیگری پس از آن، اقرار به قتل عمدی همان فرد نماید و شخص اول از اقرار خود برگردد، دیه و قصاص بر اساس قول مشهور فقها از هر دو ساقط و دیه مقتول از بیتالمال پرداخت میشود لطفاً بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، اولیای مقتول میتوانند به هریک از دو قاتل مراجعه و دیه گرفته یا قصاص کنند. والله العالم
ج. در فرض سؤال، اولیای مقتول طبق شهادت دو شاهد دوم عمل میکنند. والله العالم
ج. علم قاضی مقدّم است. والله العالم
ج. فرقی بین قتل عمد و شبه عمد و خطا در جهت مذکور در سؤال نیست. والله العالم
س276. در صورتی که وجود لوث برای اجرای قسامه شرط باشد، مراد از ظنی که در معنای لوث آمده است آیا مطلق الظن است (أعم از ظن قوی و ضعیف) یا ظن قوی و یا ظن متآخم به علم (اطمینان)؟
ج. با ملاحظه مواردی که فقها برای لوث ذکر فرمودهاند مانند شاهد عادل واحد یا اخبار صبی ممیز معتمدعلیه یا فاسق موثوقبه و امثال اینها مراد ظن قوی بلکه اطمینان است که البته در حدّ یقین نباشد. والله العالم
س277. در مواردی که مقتول ولی دم ندارد یا شناخته نشود یا به وی دسترسی نباشد و مورد از موارد لوث باشد، بفرمایید:
آیا اجرای قسامه به عهده ولی امر یا نماینده وی میباشد؟
چنانچه پاسخ مثبت باشد، آیا به تنهایی پنجاه قسم یاد میکند و یا باید 49 نفر را با خود همراه نماید؟ این همراهان چه کسانی خواهند بود؟
ج1و2. از موارد قسامه، بودن مورد سؤال محل اشکال است. والله العالم
س278. در صورتی که دو نفر از اعمام مقتول حاضر در صحنه قتل شهادت به قتل عمدی فرزند برادرشان توسط برادر زن مقتول با شلیک یک تیر به وسیله تفنگ برنو در داخل اطاق منزل پدر زن مقتول در فاصله 5/1 تا 2 متری بین قاتل و کشته شده بدهند لکن متهم به قتل، علاوه بر انکار این امر مدعی است که قتل مقتول بر اثر درگیری به وجود آمده بین چهار نفر یعنی 2 نفر از عموها و پدر مقتول و شخص متهم به قصد خارج نمودن تفنگ از دست سه نفر مذکور به
انگیزه دور گردانیدن آن از صحنه نزاع و جلوگیری از بروز حادثه و قتل به نحو اتفاقی بهعلت شلیک اسلحه و اصابت تیر به مقتول سبب مرگ وی گردیده است؛ چون به لحاظ فنی بودن موضوع از طرف قاضی دادگاه عمومی صالحه به هیئت کارشناسی رسمی دادگستری متخصص در اسلحهشناسی جهت احراز عمدی یا غیر عمدی بودن تیراندازی با توجه به محل استقرار متهم به قتل و شخص مقتول و فاصله مکانی آن دو و بر اساس اظهارات پدر و عموهای مقتول و متهم و خواهرش و وضعیت ایستادن متهم و مقتول، نقطه اصابت گلوله و خروج آن از بدن متوفی و نحوه و کیفیت ورود و خروج تیر از بدن مقتول و بالاخره سایر عوامل مؤثر در قضیه ارجاع گردیده است که در نهایت اعضای کارشناسان موصوف اعلام نظر نمودند قتل به وقوع یافته با مداقه به اوضاع و احوال حاکم بر قضیه در نتیجهگیری فوقالتوصیف صورت گرفته است و اظهارات ولی دم و دو نفر از عموها (شاهد) مبنی بر نشانهگیری تفنگ و قرار دادن قنداق آن در وسط سینه و لوله تفنگ به طرف مقتول قابل تأیید نمیباشد لکن با وجود تعارض بین شهادت دو نفر عموی مقتول و هیئت کارشناس رسمی متخصص در اسلحهشناسی که بهعنوان اماره قانونی معتبر میباشد و ایجاد کاشفیت علمی و ظن قوی مینماید معذلک چنین موردی میتواند از موارد لوث محسوب شود و تمسک قاضی دادگاه عمومی به اجرای قسامه و صدور حکم به قصاص شرعاً صحیح میباشد یا اینکه به اعتبار معارض بودن شهادت 2 نفر عموی متوفی با اظهارنظر هیئت کارشناسان رسمی متخصص در اسلحهشناسی و تساقط این دو
امر معارض به لحاظ وجود تعارض مورد از موارد لوث تلقی نمیگردد؟ نتیجتاً قتل موصوف محکوم به قتل غیر عمدی میباشد. استدعا دارد آن جناب نظریه استفتائی خود را به نحو صریح و منجز اعلام فرمایند.
ج. در فرض سؤال، به گرفتن دیه اکتفا شود و حکم قصاص با قسامه مشکل است. والله العالم
س279. بدن نیمهجان انسانی در کنار جاده اتومبیلرو منتهی به روستا (در فاصله حدود 300 متر خارج از روستا) یافت میشود که در حال اعزام او به بیمارستان فوت میکند. پزشکی قانونی آثاری از برخورد و تصادم اتومبیل با وسیله نقلیه در بدنش نیافته و علّت مرگ را ناشی از «یک ضربه به سر» اعلام میکند. اولیای دم را که فقط یک پسر و یک دختر بالغ تشکیل میدهند، منحصراً علیه سه تن از اهالی محلّ (که در روستا حضور داشته و اتفاقاً یکی از آن سه اذعان میدارد که چند دقیقه قبل متوفّی را دیده که به همراه شخص ناشناس دیگری در مسیر جاده پیاده حرکت میکردند و او که با موتورسیکلت در جهت مخالف حرکت میکرده فقط متوفّی را بر اثر تکان دادن دست و شناخت قبلی، شناسایی نموده و چند دقیقه بعد که بازگشته، بدن خونآلودش را تنها دیده است) ادّعای قتل عمد نموده و مشخصاً یکی از آن سه را مباشر و دو تن دیگر را معاون در قتل پدرشان میدانند لیکن بینهای ندارند و با انکار متّهمین نیز مواجهاند و برای اثبات ادّعای خود هریک با قاطعیت و اصرار تمام، پنجاه سوگند میخورند و سایر بستگان نسبی ذکور متوفّی به لحاظ سکونت در شهرهای مختلف در مراسم قسامه شرکت
مستقیم ندارد امّا به صدق گفتار و وثوق مدّعیان قسم میخورند و صرفاً بر مبنای ادّعای مدّعیان، متّهمان را قاتل میدانند. بنابر آنچه گذشت:
ج. مورد قسامه بودن موضوع قتل، دائر مدار تشخیص حاکم شرع برحسب مورد است یعنی اگر حاکم شرع به جهت قراین موجوده ظن به وقوع قتل به وسیله مدّعیعلیه پیدا کند در این صورت مورد از موارد قسامه است. والله العالم
ج. با فرض عدم شرکت سایر بستگان ذکور نسبی، ذکور از مدّعیان بهحسب تقسیط عدد قسامه را تکمیل میکنند. والله العالم
ج. جریان حکم قسامه شرعاً در ادّعای معاونت قتل، ثابت نیست. والله العالم
س280. در یکی از پاسگاههای نیروی انتظامی «در اطاق افسر نگهبان» درجهداری با گلوله مصدوم و پس از چند دقیقه فوت شده است. افسر نگهبان «که متّهم پرونده است» مدّعی شده است به نزدیک مقتول رفتم و خواستم «توپی» کُلت را جابجا کنم که در این لحظه مقتول به سوی من برگشت و دستش به اسلحه خورد و اسلحه شلیک شد و این واقعه به وجود آمد.
مسلّمات پرونده به شرح زیر است:
پزشک قانونی در بازسازی صحنه که با حضور متّهم انجام شده با توجه به نقطه ورود گلوله «زیر بغل در زیر لبه تحتانی دنده چهارم سمت چپ قفسه سینه» و مسیر گلوله «که ریهها و قلب را پاره کرده» و نقطهای که گلوله در آن به دست آمده «زیر لبه تحتانی دنده پنجم سمت راست قفسه سینه» اعلام کرده که قول متّهم مطابق با واقع نبوده و قابل پذیرش نیست.
مأمورین کشف جرایم نیز که در صحنه بازسازی حضور داشتهاند قول متّهم را تأیید نکردهاند.
متخصّص اسلحهشناسی اعلام کرده که شلیک از فاصلهای کمتر از نیممتر انجام شده است.
کسی غیر از قاتل و مقتول در صحنه حضور نداشته که از مشاهدات او استفاده کنیم.
اولیای دم مدّعی قتل عمدی هستند ولی متّهم حتی حاضر به قبول شلیک به طرف مقتول نگردیده است.
سؤالی که برای اینجانب پیش آمده این است: در این مورد خاص قاعده حقّ استحلاف اولیای دم و سوگند متّهم را جاری سازیم «برای احراز نوع قتل» یا با توجه به مسلّمات پرونده مورد را از موارد لوث تلقّی کرده و از اولیای دم بخواهیم که 50 نفر را برای ادای سوگند «برای اثبات قتل عمدی» به دادگاه معرّفی کنند؟
ج. ظاهر این است که مورد سؤال از موارد لوث است و احکام لوث مرتّب میشود. والله العالم
س281. تعدادی بچّه در حال بازی در کوچه بودهاند که سنگی از سوی یکی از بچهها رها و به چشم کودک دیگر اصابت میکند. آیا پدر ولی طفل مصدوم اگر مورد از موارد لوث باشد که یکی از بچهها سنگ به چشم کودک مصدوم زده میتواند به طرفیت عاقله طفلی که ادّعا شده سنگ زده با مراسم قسامه قسم یاد نماید و عاقله طرف دیگر محکوم به پرداخت دیه شود. لازم به ذکر است پدر طفل مصدوم در هنگام حادثه در مسافرت بوده و تنها یک زن بهعنوان شاهد معرّفی شده است؟
ج. در لوث که مورد آن وجود امارات ظنّیه بر صدق مدّعی است فرقی نیست بین اینکه ظن از هر طریقی برای قاضی حاصل شود؛ چه از قول شاهد واحد یا زن حتی بچّه ممیز باشد لکن کسی که قسم میخورد باید نسبت به مورد ادّعا جازم باشد و اگر جازم نباشد بهمجرّد گمان نمیتواند قسم بخورد بنابراین در صورت تحقّق لوث، چنانچه مدّعی قسامه بیاورد، عاقله بچّهای که صدمه زده، محکوم به پرداخت دیه میشود. والله العالم
س282. لطفاً نسبت به دو پرسش ذیل جواب مرقوم فرمایید:
آیا برای تحقّق لوث، احراز حضور متّهم در مکان و زمان قتل لازم است؟
در صورت مثبت بودن پاسخ فوق، آیا تنها راه، اقرار و بینه است یا از طریق استصحاب و راههای دیگر میتوان حضور متّهم را احراز کرد؟
ج1و2. در تحقّق لوث، احراز حضور متّهم به قطع یا بینه شرط نیست البته با قطع به عدم یا بینه بر عدم حضور، لوث معنی ندارد و استصحاب در این جهت اثری ندارد. والله العالم
س283. شخصی در مقابل چشمان چند نفر که از جمله آنها اولیای دم میباشند به عمد به قتل رسیده است. اولیای دم جهت اثبات قتل، بینه اقامه كردهاند و گواهان (بینه) مدّعی (اولیای دم) گواهی دادند كه زید قاتل است و گواهان مدّعیعلیه (زید) گواهی دادند كه عمرو قاتل است. عمرو اتّهام قتل را تكذیب نمود. در فرض فوق:
اولاً: اعتبار اظهارات گواهان هر دو طرف أعمّ از مدّعی و مدّعیعلیه به چه نحوی است؟
ثانیاً: آیا در صورت تساقط بینه طرفین دعوی، مدّعی میتواند قتل را با قسامه علیه زید ثابت كند یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، بینهها از جهت تعارض ساقط میشوند و چنانچه مورد از موارد لوث باشد (أماره ظنّیه بر صدق مدّعی نزد حاكم حاصل شود)، مدّعی میتواند قسامه بیاورد. والله العالم
س284. یکی از اولیای دم (پدر مقتول) فوت مینماید. با توجه به وجود سایر ورّاث مقتول از طبقه اول (فرزندان) و با توجه به اینکه به لحاظ تشخیص لوث بودن قضیه، مراسم قسامه باید برگزار شود:
ج. در فرض سؤال، ورثه مدّعی حقّ اقامه قسامه دارند لکن بهعنوان وارث، مدّعی محسوب نمیشوند. بلی، اگر مانند پدر علم داشته باشند که متّهم قاتل است، میتوانند اقامه دعوی کنند و مدّعی محسوب میشوند. والله العالم
ج. هریک از ورثه اگر مانند پدر مدّعی قاتل بودن متّهم باشند، حقّ قسم خوردن دارد. والله العالم
ج. در تغلیظ قسم گفته میشود (والله القاهر القادر المهلک) مثلاً. والله العالم
ج. در فرض سؤال، باید قسمخورنده به مقسمله علم داشته باشد و اگر از اظهارات و توضیحات مذکورین واقعاً برایش علم حاصل شود، میتواند قسم بخورد. والله العالم
س285. هرگاه دو نفر «الف و ب» که در یک محل کار میکردند در مراجعت به منزل خود، سوار خودروی مسافربری شوند و شخص «الف» زودتر از خودرو پیاده شود و به سوی منزل خود رود اما پس از سه روز جسد «ب» در حالی که با ضربات چاقو به قتل رسیده است در اراضی کشاورزی قریهای واقع در چند کیلومتری قریه «الف» یافت شود، بفرمایید:
در صورت عدم کشف هرگونه کینه و عداوت قبلی بین آنها، آیا صرف اینکه «الف» آخرین فردی بوده که قبل از کشتن «ب» با او همراه بوده، از موارد تحقق لوث میباشد؟
ج. مورد سؤال از موارد لوث نیست. والله العالم
س286. در صورتی که مدّعی قتل برای اثبات قتل بینه نداشته باشد و از احلاف منکر نیز امتناع نماید چون او را قاتل میداند و معتقد است قسم دروغ میخورد. با توجه به اینکه استحلاف حقّی است برای مدّعی نه حکم. آیا همین امتناع او از احلاف مسقط حقّ او است و حاکم میتواند مدّعیعلیه را تبرئه نماید یا در این مورد حاکم نمیتواند حکم به برائت صادر نماید بلکه دعوی مسکوت بماند تا هر موقع دلیلی پیدا شود یا قاضی از باب اینکه وظیفه دارد قضیه را فیصله دهد و بهمقتضای نبوی «انّما اقضی بینکم بالبینات و الأیمان» باید خودش استحلاف نماید و بعد از حلف منکر، حکم به برائت صادر نماید؟ در صورتی که نظر بر شق دوم باشد، آیا میتوان گفت چون مسکوت گذاردن قضیه ممکن است احیاناً موجب فساد و درگیریهای جدید شود و از طرفی برای دستگاه قضایی مشکلاتی ایجاد میکند که مدّعیعلیه را زندان نگه دارند یا آزاد نمایند یا وثیقه یا کفیل یا بدون آن و موارد هم متعدّد است لذا حاکم موظّف باشد خود استحلاف نموده و حکم به برائت مدّعیعلیه صادر نماید؟
ج. حاکم نمیتواند حکم به برائت متّهم نماید و دعوی مسکوتعنه باقی میماند تا مدّعی از طریق شرعی ادّعای خود را اثبات نماید یا حاضر به قسم دادن متّهم شود. بلی، اگر مدّعی از حاکم شرع بخواهد که تا او بینه بر قتل را علیه مدّعیعلیه حاضر نماید او را حبس نمایند، ظاهر این است که حاکم باید متّهم را تا شش روز حبس نماید و چنانچه مدّعی بینه اقامه ننمود، باید او را آزاد نماید. والله العالم
س287. هرگاه کسی ادّعا کند که توسّط دیگری ایراد جرح به چشمش وارد شده و دلیلی نداشته باشد، آیا موضوع با سوگند از طرف مجروح قابل اثبات است یا خیر؟ و اگر کسی که ادّعا شده جرح وارد کرده او نیز حاضر به ادای سوگند باشد، تکلیف شرعی چیست؟
ج. کسی که مدّعی ایراد جرح بر چشمش به وسیله دیگری است، باید برای مدّعای خود بینه داشته باشد و اگر ندارد چون متّهم منکر محسوب میشود باید قسم بخورد مگر اینکه قسم نخورد و قسم را ردّ به مدّعی کند که در این صورت با قسم مدّعی، دعوی ثابت میشود. والله العالم
س288. در محاکم دادگستری بهخصوص در بخش کیفری در مواردی بستگان متوفّی یا مقتول از دادن سوگند به متّهم امتناع نموده میگویند ما سوگند او را قبول نداریم. آیا در این فرض که فصل خصومت و پایان دادن به نزاع متوقّف بر سوگند مدّعیعلیه است، قاضی میتواند به دلیل اینکه ولی ممتنع است برای فصل خصومت، خود اقدام به دادن سوگند مدّعیعلیه نموده و متعاقباً حکم به برائت صادر نماید یا باید حکم به توقّف دعوی صادر نماید تا حقّ احلاف شکات محفوظ بماند. قابل ذکر است تالی فاسد توقّف دعوی با ملاحظه اینکه دعوی پایان نیافته و طبعاً تبعاتی از جمله احتمال وقوع درگیری و نزاع بین طرفین نزاع و مخاصمه وجود دارد این است که مدّعی یا وکیل او هر وقت با احتمال یافتن دلیلی هرچند ناتمام میتواند مدّعیعلیه را به دادگاه کشانده، موجب سلب آسایش او شود و این امر از سوی دیگر موجبات اطاله دادرسی و اتلاف وقت قضات و
دستاندرکاران امور قضایی میشود که به طور طبیعی تأخیر در رسیدگی به پروندهها را به دنبال خواهد داشت بهخصوص در پارهای موارد پرونده حدود ده سال بیشتر یا کمتر مورد تعقیب و بررسی قرار گرفته و اگر امکان دستیابی به دلیل یا حجّتی بوده از سوی شکات یا وکلای آنان به دست میآمد. البته در موارد خیلی کم، توقّف دعوی همراه برخی فوائد جهت دستیابی به دلیل یا رسیدن زمان مقدّسی برای سوگند دادن مدّعیعلیه وجود دارد.
ج. در فرض سؤال با عدم تقاضای مدّعی، قاضی حقّ احلاف مدّعیعلیه را ندارد و قهراً دعوی موقوف میشود و تالی فاسد مذکور در سؤال، مجوّز احلاف و ختم دعوا نیست ولی اگر معلوم باشد که مدّعی در تجدید مراجعه به دادگاه، قصد مزاحمت مدّعیعلیه را دارد به او اخطار شود که کار او ممکن است سبب تعزیر مناسب شود. والله العالم
س289. شخصی مدّعی است که توسّط دیگری مصدوم شده و برای اثبات ادّعای خود شاهدی ندارد و مدّعیعلیه حضور خود در صحنه مصدومیت مدّعی را منکر میشود. در این فرض آیا میتوان قاعده فقهی «البینة علی المدّعی و الیمین علی من أنکر» را جاری و مدّعیعلیه را سوگند داد؟ آیا قاضی بدون درخواست شاکی میتواند متّهم را سوگند دهد؟ (منظور از صدمه، کبودی و شکستگی استخوان و پارگی رباط دست بدون زخم و... میباشد.)
ج. مورد سؤال از موارد قاعده مذکوره است البته بدون درخواست شاکی، قاضی نمیتواند متّهم را سوگند دهد. والله العالم
س290. در مورد اجرای قسامه بفرمایید:
آیا در اجرای قسامه، 50 نفری که از طرف اولیای دم معرّفی میشوند باید در یک جلسه واحد سوگند یاد کنند یا در صورتی که برخی از آنان در دسترس نیستند با تقاضای اولیای دم میتوانند در جلسه دیگری اقامه قسامه کنند؟
آیا از نظر شرع مقدّس اسلام، مهلتی برای تکمیل کردن تعداد قسم در اجرای قسامه در نظر گرفته شده است؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، میزان مدّت مذکور چقدر است؟
ج1و2و3. تا حدّی که کلمات علمای اعلام - رضوان الله تعالی علیهم - و روایات شریفه درباره قسامه ملاحظه شد، خصوص این مسأله عنوان نشده ولی از آنچه در روایات نسبت به شهود باب زنا استفاده میشود و موافق احتیاط نیز هست، مظنه اعتبار وحدت مجلس حاصل میگردد. بنابر این دو سؤال (2 و3) موضوعش منتفی است. والله العالم
ج. قسامه باید در حضور یک قاضی انجام شود. والله العالم
س291. لطفاً درباره بحث قسامه بفرمایید:
آیا مرد بودن قسمخورندگان شرط است؟ و آیا در این مورد میان مدّعی و قوم او فرقی میباشد؟
در صورت عدم اشتراط مرد بودن، چنانچه در میان مدّعیها و قوم او به تعداد کافی مرد باشد، آیا زنی که یکی از مدّعیها است میتواند از جمله سوگندخورندگان به حساب آید؟ و اگر به تعداد کافی مرد وجود نداشته باشد، چطور؟
ج. در مفروض هر 3 سؤال بلی، شرط است قسمخورندگان مرد باشند و این حکم در مورد قوم مدّعی است که اگر عدد به وسیله رجال تکمیل نشد، قسم خوردن نساء برای تکمیل عدد محلّ اشکال است. بنابراین باید تعدادی از رجال که وجود دارند مکرّراً قسم بخورند تا عدد تکمیل شود و اگر اصلاً رجال وجود نداشته باشند، مدّعی باید به اندازه تمام عدد قسم بخورد و در این صورت اگرچه مدّعی زن باشد، اشکال ندارد. والله العالم
س292. با توجه به دیدگاهی که در قسامه، وجود 50 نفر قسمخورنده را الزامی میداند و تکرار پذیرفته نمیباشد و دستورالعمل قوه قضائیه نیز عمل برطبق همین نظر در دادگاهها میباشد، مستدعی است بفرمایید:
چنانچه اولیای دم به لحاظ عدم دسترسی به تعداد کافی از قسمخورندگان، تقاضای مهلت برای حاضر کردن 50 نفر برای شرکت در قسامه را داشته باشند، آیا شرعاً این مهلت محدود به زمان خاصی است یا بستگی به نظر قاضی دارد یا اصلاً محدودیتی ندارد و دعوی متوقّف میشود و هرگاه اولیای دم برای قسامه حاضر بودند، قسامه اجرا میشود؟
در فرض جواز یا لزوم مهلت دادن، قاضی برای چند روز میتواند متّهم را در حبس نگهدارد؟
ج1و2. به نظر حقیر در صورت نبودن پنجاه نفر، قسم توسط بقیه تکرار میشود ولی اولیای دم میتوانند از تکرار خودداری نموده و هروقت پنجاه نفر فراهم شد، اقامه دعوی کنند ولی نمیتوانند او را در حبس نگه دارند. والله العالم
س293. همانطور که استحضار دارید در موارد لوث، قتل عمد با پنجاه قسم ثابت میشود و قسمخورندگان باید از خویشان و بستگان مدّعی باشند. اگر مدّعی پنجاه نفر خویشاوند نسبی نداشته باشد یا خویشان و بستگان مدعی پنجاه نفر یا بیشتر باشند ولی حاضر به قسم خوردن نگردند، مدّعی یا آن عدّه از اقوام مدّعی که حاضر به ادای قسم هستند میتوانند قسم را تکرار کرده تا به عدد پنجاه برسد؟
ج. در مورد سؤال، عدهای از اقوام که واجد شرایط هستند، قسم را تکرار میکنند تا پنجاه قسم کامل شود. والله العالم
س294. درسال 1379 شمسی یک فقره قتل در روستایی اتفاق میافتد. موضوع در دادگستری مطرح و مورد رسیدگی قرار میگیرد. قاضی دادگاه بدوی ابتداءاً با استناد به علم خویش، حکم به قصاص میدهد لکن شعبه هفتم دیوان عالی کشور نظر قاضی را ردّ کرده و موضوع را از باب لوث و مستلزم اجرای قسامه میداند و به دادگاه ارجاع میدهد. پرونده مجدداً بررسی و بعد از کشوقوسهای فراوان مراسم قسامه توسط دادگاه انجام میشود. بحث این است که مراسم قسامه انجام شده که نتیجه آن محکومیت فرزند اینجانب به قصاص بدون در نظر گرفتن شرایط فقهی مقرّر در فقه شیعه میباشد که این امر موجبات وهن احکام شرعی را فراهم میآورد. مراسم قسامه توسط افرادی انجام شده که نه تنها حضور در محلّ واقعه نداشتهاند بلکه بسیاری از آنها در شهرستانهای دیگر حضور داشتهاند و فقط بر اساس تعصّبهای قومی و قبیلهای، اقدام به ادای سوگند و شهادت نمودهاند. بعضی از این افراد در زمان ادای سوگند به سنّ بلوغ
نرسیده بودهاند و اکنون بعد از گذشت 5 سال بالغ شدهاند. بسیاری از شهود عدالت اولیه را ندارند. در فسق بعضی از آنها هیچ شکّی وجود ندارد و متأسفانه دادگاه محترم بدون در نظر گرفتن شرایط فقهی قسامه اقدام به این امر نموده و بر این اساس حکم صادر کردهاند و اکنون سر بیگناهی بر پای دار است. آیا قسم این اشخاص صحیح میباشد؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلّی کسی که در مورد لوث و غیره قسم میخورد، باید علم به وقوع مورد قسم داشته و مکلّف باشد ولی عدالت شرط نیست. والله العالم
س295. با توجه به اینکه در قسامه علم و جزم قسمخورندگان شرط است:
ج. احراز اینکه قسمخورندگان از روی علم قسم میخورند یا نه، بر قاضی لازم نیست. والله العالم
ج. لازم نیست. والله العالم
س296. قانون مجازات اسلامی در مبحث قسامه ماده 254 قانون مجازات اسلامی میگوید: در جراحات، قصاص با قسامه ثابت نمیشود و فقط موجب پرداخت دیه میگردد... .
در حالی که در موارد دیگر این قانون در مبحث قسامه آمده که قصاص قتل با قسامه ثابت میشود. نتیجه:
قسامه باعث اثبات جرح و قطع عضو و قتل میشود.
در مورد قتل قسامه موجب ثبوت قصاص میشود امّا در مورد قطع عضو و جرح موجب ثبوت قصاص نمیشود و فقط موجب ثبوت دیه میشود.
با توجه به اینکه یکی از منابع اصلی شرعی قانون مجازات اسلامی، منابع معتبر فقهی است، دلیل و مدرک فقهی که قسامه در قتل موجب ثبوت قصاص میشود امّا در جراحات و قطع عضو فقط موجب ثبوت دیه میشود و موجب ثبوت قصاص نمیشود را به طور واضح بیان نمایید.
ج. بلی، همانطوری که مرقوم داشتهاید با قسامه در قتل عمد، قصاص ثابت میشود ولی در مورد قطع عضو، فقط دیه ثابت میشود و این مطلب بهمقتضای جمع بین ادلّه است که در کتب مفصّله بیان شده است؛ مراجعه نمایید. والله العالم
س297. آیا در موارد زیر قسامه اجرا میشود؟
آیا در ضربات به طور خاص (غیر از جراحات) مثل کبودی یا سیاهشدگی در مواقع لوث، میتوان قسامه اجرا کرد یا خیر؟ چراکه در قانون مجازات اسلامی صرفاً قسامه را در مورد قتل و جراحات ساری و جاری دانسته است.
در موارد ضرب و جرح صغیر مصدوم در صورت وجود لوث، آیا میتوان ولی وی را سوگند داد یا اینکه بایستی صبر کرد تا صغیر بالغ شود؟ همینطور مجنون چه حکمی دارد؟
ج1و2. اجرای حکم قسامه در مورد جنایات، بنابر احتیاط در جنایات عمدی که دیه نفس دارند پنجاه یمین است و در خطأ، بیست و پنج یمین است و در جنایاتی که دیهشان کمتر از دیه نفس است به نسبت از حدود یمین کم میشود تا به خمس عشر دیه (50/1) و کمتر که به یمین واحد حکم میشود و قول دیگری که مقتضای روایت ظریف ابنناصح است که حقیر رسالهای در مورد آن نوشتهام و مرحوم سیدنا الاستاذ الاعظم تأیید و تصدیق فرمودهاند این است که عدد یمین (فیما دیتة دیة النفس) شش یمین است و در دون دیه به نسبت دیه عدد کمتر میشود تا به یک یمین برسد. معذلک قول اول مطابق احتیاط است و بناءً علی ذلک، الحاق مثل کبودی یا سیاهی حاصل از ضربه به جراحات دیهدار، بعید نیست بلکه أقوی است. والله العالم
س298. در خصوص قسامه در صدمات بدنی بفرمایید:
ج. مجروح هم اگر مدّعی علم باشد، قسم میخورد و قسمش از عدد قسامه محسوب است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، افراد دیگر از قوم قسامه بخورند. والله العالم
ج. اگر مدّعی علم باشد، ظاهراً کافی است. والله العالم
ج. از قوم آنها کسی که مدّعی علم باشد، قسم میخورد. والله العالم
س299. چنانچه در جریان درگیری، جراحات متعدّدهای بر کسی از سوی افراد معینی وارد شود و لکن اینکه کدام یک از جراحات مشخّصاً توسّط کدام یک از جارحین وارد شده است قابل احراز نباشد. بفرمایید که مصدوم به چه نحوی باید دیات جراحات وارده را که البته میزان هر یک از آنان متفاوت است از آن افراد مطالبه نماید؟
ج. در فرض سؤال که جارحین، افراد معین و معلومی هستند ولی معلوم نیست کدام جراحت به وسیله کدام یک از آنها بوده، مصدوم میتواند برای هر جراحتی هر یک از آنها را قسم بدهد که اگر همه قسم خوردند بر عدم وارد کردن آن جراحت یا همه از قسم نکول کردند، باید دیه آن جراحت را مشترکاً به تساوی بپردازند و اگر بعضی قسم خوردند و بعضی نکول کردند، کسانی که قسم خوردهاند، تبرئه میشوند و نکولکنندگان باید دیه را مشترکاً بپردازند و اگر ناکل یکی از آنها باشد، باید به تنهایی دیه را بدهد و همچنین در مورد جراحت دوم و سوم نیز باید به همین طریق عمل شود. والله العالم
س300. چنانچه عضو کسی در جریان درگیری به وسیله یکی از سه نفر از افراد معین صدمه دیده است با توجه به اینکه هریک از آنان منکر وارد کردن صدمه هستند دیه مصدوم به چه نحوی باید استیفا شود؟
ج. در فرض سؤال با فرض اینکه صدمه حتماً به وسیله یکی از سه نفر معین وارد شده باشد، مصدوم میتواند هر سه نفر را قسم بدهد که اگر هر سه قسم بخورند بر عدم صدمه به وسیله آنها یا هیچیک قسم نخورد، باید دیه را مشترکاً بدهند و اگر بعضی قسم بخورند و بعضی نکول از قسم کنند، دیه بر ناکل ثابت میشود که اگر دو نفر نکول کرده باشند، هر دو نفر مشترکاً باید دیه را بپردازند و اگر ناکل یک نفر بوده، همان یک نفر باید دیه را بدهد. والله العالم
س301. آیا آسیبی که در درگیری به یکی از دو طرف درگیر وارد میشود و معلوم نیست که قطعاً طرف مقابل زده باشد، از موارد لوث است که با وجود قرائن ظنیه و به کمک قسم اثبات میگردد؟
ج. بلی، مورد سؤال از موارد لوث است. والله العالم
س302. در پروندهای فردی هنگام شب با اتومبیل بنز 911 کمپرسی با دو نفر موتورسوار برخورد نموده و هر دو سرنشین موتورسیکلت فوت نمودهاند و شاهدین حادثه در هنگام وقوع مقصّر حادثه را مشاهده نموده و شهادت دادهاند و نظریه افسر کاردان فنّی و هیئت مربوطه نیز وسیله نقلیه فوق را مقصّر اعلام کردهاند ولی علیرغم پیگیریها و مکاتبات متعدّد با راهنمایی و رانندگی و دیگر مراجع ذیصلاح تاکنون متّهم و وسیله نقلیه مذکور شناسایی نگردیده است. آیا میشود حکم به پرداخت دیه از بیتالمال را صادر کرد یا خیر؟
ج. مورد سؤال از موارد أخذ دیه از بیتالمال نیست. والله العالم
س303. اگر شخصی کشته شده و جنازه او مثلاً در بیابان، منزل یا باغی یافت شود و هیچیک از قاتل و مقتول شناسایی نشوند؛ بفرمایید:
آیا دیهای وجود دارد؟
بر فرض ثبوت، پرداخت دیه به عهده کیست و مورد مصرف آن کجاست؟
ج1و2. در مورد سؤال، چنانچه جنازه مذکور نزدیک قریه و محلّی باشد که شرعاً اهل آن محلّ و قریه ملزم به ادای دیه آن کشته هستند بهاصطلاح لوث در بین هست، باید طبق آن عمل شود و الّا دیه او بر بیتالمال است و لزوم ادای دیه از بیتالمال موقوف به مطالبه اولیای دم است و در صورت عدم مراجعه و شناخت ورثه مقتول، ادای دین از بیتالمال مورد ندارد. والله العالم
س304. همانگونه که مستحضر هستید مواد 255، 312 و 313 قانون مجازات اسلامی موارد پرداخت دیه از بیتالمال را در مواقعی که شخص به قتل رسیده باشد معین و اعلام نموده است لیکن در مواردی که فردی در شارع عام به عللی ازجمله برخورد وسایط نقلیه مصدوم گردیده و ضارب متواری گردیده و مشخّص نمیباشد و گاه نیز صدمه به ترتیبی است که مصدوم را از کار انداخته و زندگی وی و خانوادهاش را با عسر و حرج همراه میسازد که در این قبیل موارد از حیث پرداخت دیات متعلّقه از محلّ بیتالمال قوانین موضوعه ساکت و فتاوی معتبری نیز موجود نمیباشد. لذا خواهشمند است نظر مبارک آن حضرت در این خصوص که آیا پرداخت دیه به مصدوم از بیتالمال جایز میباشد یا خیر؟ امر به ابلاغ شود.
ج. در فرض سؤال، چنانچه مصدوم فوت کرده و قاتل شناخته نشده، ظاهراً دیه بر بیتالمال است ولی اگر مصدوم به قتل نرسیده، دیهاش بر بیتالمال نیست. والله العالم
س305. اگر یک مرد مسلمان در جمهوری اسلامی ایران به قتل برسد و قاتل آن هم پیدا نشود و مشخص هم نباشد، تکلیف دیه آن چه میشود؟
ج. چنانچه لوث و اتهامی در بین نباشد، در صورت مطالبه ولی، دیه از بیتالمال پرداخت میشود. والله العالم
س306. فرزند 12 ساله اینجانب در حین بازی در کوچه با شیء مشکوکی برخورد نموده و با توجه به عوالم کودکانه با این شیء بازی میکند که در این هنگام شیء مذکور که ظاهراً نوعی مواد منفجره شبیه گلوله خمپاره بوده منفجر میشود که نهایتاً منجر به فوت ایشان میگردد. ضمناً لازم به ذکر است بر اساس اظهارات چند نفر شیء مذکور را شخص موتورسوار ناشناسی در کوچه رها کرده که بچه من بر اثر بازی با آن کشته شده است. حال به نظر حضرتعالی با توجه به اینکه خون مسلم نباید هدر رود، آیا دیه فرزند اینجانب با بیتالمال است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه قتل مستند به شخص موتوری باشد مثلاً او مواد منفجره را در جایی قرار داده که معرض خطر برای دیگران بوده و خود متواری شده و شناخته نمیشد، دیه بر بیتالمال است. والله العالم
س307. اگر قتلی واقع شود، در موارد زیر روشن فرمایید دیه به عهده چه کسی است؟ آیا بیتالمال مسئول است:
قاتل مشخص نیست و عمد یا غیر عمد بودن قتل نیز مشخص نگردیده است؟
قاتل مشخص نیست و مسلم است که قتل غیر عمد است؟
ج. در مورد1و 2، دیه بر بیتالمال است. والله العالم
س308. در خصوص اینکه عابر پیادهای بدون گناه و تقصیر توسط وسیله نقلیهای موتوری از روی بیمبالاتی و بیاحتیاطی برخورد نموده و منجر به مصدومیت و مجروحیت عابر پیاده مسلمان در شارع عمومی مملکت اسلامی گردیده و علیرغم تلاش برای شناسایی وسیله نقلیه متخلف شناسایی نگردیده است، دیه جراحات و صدمات وارده بر اساس قوانین شرعی به عهده چه کسی میباشد؟ آیا به عهده بیتالمال مسلمین است؟
ج. در مورد سؤال، دیه جراحات بر عهده خود جانی است و بر بیتالمال نیست. والله العالم
س309. منازعهای بین دو طایفه اتفاق افتاده و فردی از طایفههای درگیر کشته شده است. طایفه او مدعی هستند که در این نزاع و توسط شخص خاصی از آن دو طایفه به قتل رسیده است، اگر علم حاصل نشود که قاتل چه کسی است و حتی معلوم نشود که مقتول آیا اساساً در این نزاع شرکت داشته یا خیر و اولیای دم نیز برای اثبات ادعای خود بینه شرعی و قانونی نداشته باشند و از طرفی از احلاف متهم یا متهمین نیز امتناع کنند، در این صورت وظیفه چیست و مسئول پرداخت دیه مقتول چه کسی است؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه اولیای دم بینه نداشته باشند و از موارد لوث هم نباشد، ظاهراً دیه بر بیتالمال است. والله العالم
س310. اگر شخصی کشته شده و جنازه او مثلاً در بیابان، یافت شود و هیچیک از قاتل و مقتول شناسایی نشوند؛ بفرمایید:
آیا دیهای وجود دارد؟
بر فرض ثبوت، پرداخت دیه به عهده کیست و مورد مصرف آن کجاست؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه هیچ گونه امارهای که موجب ظنّ قاضی به اتّهام شخصی یا اشخاصی بشود در بین نباشد، دیه ثابت نیست. والله العالم
س311. در حدود 4 سال پیش در یک نزاع دستهجمعی جوان 19 ساله و مجرّدم کشته شد و پس از مدّتی قاتل اقرار به قتل نموده و از طرف دادگستری حکم قصاص ایشان صادر شد. بر اثر مراجعات پیدرپی مردم روستا و شهر و خانوادههای منسوب به قاتلین و حضور مکرّر روحانیت معظم تصمیم بر این گرفتم که ایشان را مورد عفو و بخشش قرار دهم اما به شرط اینکه کلیه خانوادههایی که به نحوی از انحاء در این قتل مشارکت کرده بودند کلاً از آن روستا خارج شده و کلیه املاک اعم از منازل، باغها و زمینها را به نام اینجانب سند بزنند و دیگر به آن روستا بر نگردند تا خدای ناکرده بار دیگر حادثه دلخراشی را نیافرینند و سرانجام در آخرین مراحل حکم قصاص، خانوادههای قاتل به این شرط ترتیب اثر داده و کلیه اموال خود را سند زده و با رضایت در محکمه دادگاه به اینجانب انتقال دادند. حال لطفاً به این سؤالات پاسخ دهید:
آیا میتوانیم در این املاک دخل و تصرّف کنیم؟
چه کسانی از این اموال از طرف آن جوان عزیز ارث میبرند؟
آیا بعد از رضایت، خانوادههای قاتل میتوانند ادّعا کنند که ما راضی نبودیم در حالی که کلیه مراحل قانونی آن ثبت شده است؟
چه کسانی میتوانند از ثمرات باغها و زمینها و خانهها استفاده کنند؟
آیا ورثه مقتول میتوانند قسمتهایی از خانه ها، باغها و زمینها را وقف شرعی و قانونی امورات خیریه نظیر خانه عالم، کتابخانه، مسجد، حمّام، درمانگاه و دیگر مصارف خیریه بنمایند؟ حکم نماز خواندن در این املاک چگونه است؟
ج1و2و3و4و5. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلّی در فرض سؤال چنانچه خانوادههای مذکور با رضایت خود و بهمنظور عدم قصاص، اقدام به نقل املاک خود نموده باشند، ملک متعلّق به ورثه مقتول است و پدر و مادر میتوانند در آنها تصرّف نمایند و (بستگان قاتل) بعداً نمیتوانند املاک را پس بگیرند و ثمرات باغها نیز متعلّق به ورثه او است که پدر و مادر او باشند و هرگونه تصرّفی در آنها؛ چه صرف در امور زندگی شخصی و چه در امور خیر جایز است و نماز در آن املاک نیز صحیح است. والله العالم
س312. در صورتی که جانی محکوم به قصاص باشد ولی محکوم به حبس نباشد و از طرفی برای اجرای قصاص اولیای دم حاضر یا قادر به پرداخت فاضل دیه نیستند:
ج. در فرض سؤال تا اولیای دم فاضل دیه را نپردازند، حقّ قصاص ندارند و نمیشود آنها را مجبور به أخذ دیه نمود. والله العالم
ج. جایز نیست. والله العالم
آیا میتوان فاضل دیه را از بیتالمال پرداخت و حکم را جاری کرد؟
در صورتی که پرداخت آن از بیتالمال مقدور نباشد، وظیفه چیست؟
ج 3 و4. فاضل دیه را نمیتوان از بیتالمال پرداخت کرد. والله العالم
س313. در مواردی که اولیای دم مجهول باشند:
ج. جایز نیست. والله العالم
ج. در صورت عدم تمکّن مهلت داده میشود تا متمکّن بشود. والله العالم
س314. در مواردی که پس از ارتکاب قتل، قاتل محبوس میشود ولی اولیای دم جهت تعیین تکلیف مراجعه نمیکنند:
ج. در فرض سؤال، جانی آزاد میشود. والله العالم
ج. جایز نیست. والله العالم
س315. در مواردی که اولیای دم تقاضای صلح به دیه کردهاند ولی قاتل قادر یا حاضر به پرداخت دیه نیست، آیا حبس کردن جانی تا مدّت طولانی (مثلاً چندین سال) جایز است؟ (در صورتی که برای آزاد کردن جانی وثیقه معتبر نباشد.)
ج. در مورد قصاص، تقاضای صلح از طرف اولیای دم، مجوّز حبس جانی نیست. والله العالم
س316. آیا قصاص عضو یا قصاص نفس نسبت به موارد فوق یکسان است؟
ج. فرقی بین آنها در جهت مورد سؤال به نظر نمیرسد. والله العالم
س317. به طور کلّی در موارد مشابه فوق که حکم شرعی قصاص است، آیا مجوّز شرعی برای حبس وجود دارد؟ در صورت جواز تا چه مدّتی جایز است؟
ج. در موارد قصاص، حبس وجهی ندارد. والله العالم
س318. در صورتی که اولیای دم بالغ نباشند:
ج. در فرض سؤال، هریک از بالغین بدون اذن از بقیه اولیای دم میتوانند قصاص کنند لکن باید متعهّد شوند که حقّ صغیر را رعایت کنند به این معنی که اگر بعد از کبیر شدن راضی به قصاص نشدند و دیه خواستند سهم آنها را بدهند و اگر عفو کردند، سهم دیه آنها را به وارث قاتل بدهند. والله العالم
ج. باید تا زمان بلوغ آنها صبرکرد تا معلوم شود که قصاص میکنند یا عفو مینمایند ویا به أخذ دیه راضی میشوند و حبس لازم نیست. والله العالم
ج. حقّ قصاص برای صغار محفوظ است تا پس از بلوغ تکلیف روشن شود. والله العالم
س319. اگر ولی دم صغیر باشد و امر بهگونهای باشد که چنانچه ولی قهری بخواهد صبر کند تا ولی دم بالغ شده و خود تصمیم بگیرد، موجب تفویت مصالح مهم از وی میشود مثل اینکه قاتل پیرمردی 80 ساله و ولی دم پسری 2 ساله باشد که اگر بخواهند صبر کنند تا وی بالغ گردد به احتمال زیاد قاتل میمیرد و حق ولی دم نسبت به قصاص و دیه از بین میرود؛ بفرمایید آیا در چنین صورتی ولی قهری میتواند از طرف مولیعلیه؛
تقاضای قصاص نماید؟
بر أخذ دیه مصالحه نماید؟
بر أخذ کمتر از دیه مصالحه نماید؟
قاتل را عفو نماید؟
ج. در فرض سؤال، ولی قهری میتواند به أخذ دیه مصالحه نماید. و الله العالم
س320. در صورتی که اولیای دم تقاضای دیه کرده باشند، آیا قبل از دریافت آن میتوانند از نظر خود رجوع و تقاضای قصاص کنند؟ بعد از وصول دیه و عودت آن چطور؟
ج. حقّ مطالبه دیه در صورت رضایت و موافقت جانی است و اگر جانی حاضر برای قصاص باشد اولیای دم حقّ مطالبه دیه ندارند. بنابراین اگر خود جانی به پرداخت دیه حاضر شد و ولی دم هم قبول کرد بعد از دریافت دیه، ولی دم حقّ مطالبه قصاص ندارد و امّا قبل از دریافت دیه، میتواند تقاضای قصاص کند. والله العالم
س321. اگر اولیای دم تقاضای قصاص کردند، آیا تا قبل از اجرای حکم فقط میتوانند عفو کنند یا امکان مطالبه دیه نیز وجود دارد؟ آیا در این حالت با طلب چیزی زاید بر دیه میتوانند با وی مصالحه و قصاص را متوقف کنند؟
ج. در فرض سؤال، میتوانند عفو کنند و میتوانند در صورت موافقت جانی، دیه یا زاید بر آن بگیرند. والله العالم
س322. با توجه به نیاز مبرم برخی افراد برای دریافت اعضای بدن، به نظر شما آیا در مواردی که شرع مقدّس و قانون نوع اعدام را مشخص نکرده است این کار که برداشتن عضو (مثل قلب، کلیه، ریه، کبد و...) پس از بیهوشی محکوم منجرّ به فوت وی خواهد شد و نوعی اعدام تلقّی میشود، چه حکمی دارد؟
ج. در فرض سؤال، برداشتن اعضای شخص مذکور جایز نیست. والله العالم
س323. این حکم در مورد محکومین قصاص در صورت رضایت اولیای دم، چه حکمی دارد؟ در مورد محکومین به قصاص، آیا قاضی یا حاکم شرع میتواند در صورت رضایت اولیای دم کیفر محکوم را موکول به اهدای عضوی برای نجات مسلمانان از بیماری یا مرگ نماید؟ در مورد محکومین به قصاص عضو، حکم فوق چگونه است؟
ج. نمیتواند. والله العالم
س324. مشاهده میشود بعضی از اولیای دم متّهمی را که محکم به قصاص نفس است و حکم او قطعیت یافته است برای ماههای طولانی و بعضاً سالیان دراز بلاتکلیف در زندان نگاه داشته و با این تمهید، موجبات زجر و شکنجه روحی و فکری متّهم و خانواده وی را فراهم مینمایند و پس از چندین سال تازه با استفاده از حقّ خود محکومعلیه را قصاص نموده و حکم را جاری مینمایند. حال این سؤال مطرح است که:
مگر نه اینکه طبق نصّ صریح قرآن و قوانین شرع مقدّس، نفس در برابر نفس میباشد. پس این سالیان طولانی زجر و شکنجه اضافی از نظر منطقی و شرعی به چه حساب و عدالتی به متّهم مزبور تحمیل شده است؟
اولیای دم برای چه مدّت و تا چند سال میتوانند اجرای قصاص را معوّق و متّهم را در اضطراب و دلهره اجرای قصاص معطّل نمایند و تکلیف قضات و مجریان قانون در اینگونه موارد چیست؟
ج1و2. در مورد قصاص بعد از ثبوت جرم، ولی دم میتواند تقاضای قصاص کند و جانی قصاص شود و امّا تقاضای حبس جانی از طرف ولی دم پس از ثبوت جرم، پذیرفته نیست. والله العالم
س325. الف: چنانچه به ادلّه ذیل، حکم قصاص در مورد شخص محکوم اجرا نشده باشد، آیا میتوان وی را تا زمان اجرای حکم - هرچند در مدّت زمان طولانی - در حبس نگه داشت:
اولیای دم به دلیل فقر مالی یا دلایل دیگر از پرداخت فاضل دیه خودداری میکنند. (لازم به ذکر است در مواردی از این بند، اجرای حکم از نظر اجتماعی و سیاسی ضروری میباشد.)
عدم تأمین سهم اولیای صغیر مقتول از طرف اولیای خواهان قصاص.
عفو برخی از اولیای دم و عدم پرداخت سهم آنان به محکومعلیه از سوی اولیای خواهان قصاص.
عدم شناسایی اولیای دم یا عدم دسترسی به آنان و دستور حاکم شرع مبنی بر أخذ دیه از قاتل و ناتوانی وی از پرداخت دیه.
مصالحه به دیه و عدم توانایی پرداخت دیه توسّط محکومعلیه.
عدم مراجعه اولیای دم به دادگاه برای تعیین تکلیف نهایی.
فقدان ابزار لازم برای اجرای دقیق حکم قصاص و استنکاف مجنیعلیه و اولیای دم یا افراد خبره از اجرای حکم.
مورد بند «7» در صورتی که محکومعلیه استطاعت پرداخت یا جلب رضایت شاکی را ندارد.
ب: در صورت منفی بودن جواب، آیا دادگاهها میتوانند شخص محکوم را بدون قید و شرط آزاد نمایند یا آزادی وی باید با أخذ وثیقه یا به قید ضمانت باشد؟
ج (الف) و (ب). در هیچیک از موارد فوق، محبوس کردن محکوم به مدّت طولانی وجهی ندارد. والله العالم
س326. در مورد تأخیر قصاص، بفرمایید:
فردی شرعاً و قانوناً حقّ قصاص دارد. آیا میتواند اجرای قصاص را به تأخیر اندازد؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، تا چه زمان حقّ به تأخیر انداختن را دارد؟
آیا بین حالتی که فردی عذری دارد مانند عدم تمکن از پرداخت فاضل دیه و حالتی که بدون عذر به تأخیر اندازد فرقی هست؟
آیا رضایت یا عدم رضایت قاتل در مسأله تأثیری دارد؟
ج1و2و3و4. در فرض سؤال، ظاهر این است که حقّ تأخیر تا هر زمان که بخواهد دارد و فرقی بین موارد مذکوره در سؤال نیست و رضایت یا عدم رضایت قاتل، اثری در حکم مسأله ندارد ولی در صورت تأخیر، حقّ حبس کردن جانی را ندارند. والله العالم
س327. در صورتی که شخصی مرتکب قتل عمدی سه نفر شود:
در صورت اختلاف اولیای دم هر یک از مقتولین، در قصاص و دیه و عفو، حکم قضیه چگونه است؟
آیا یکی از اولیای دم میتواند بدون اجازه اولیای دم دیگر قاتل را قصاص کند؟
ج1و2. بلی، با اجازه حاکم شرع جامع الشرایط میتواند قصاص کند. والله العالم
ج. بعد از وقوع قصاص توسّط اولیای یکی از مقتولین، موضوع نسبت به حقّ اولیای دم مقتول یا مقتولین دیگر منتفی است. والله العالم
س328. در صورتی که شخصی مرتکب قتل عمدی خنثی شود، بفرمایید:
آیا قاتل در قبال قتل خنثی، قصاص میشود؟
در فرض قصاص، آیا فاضل دیه پرداخت میشود؟
ج. 1و2. بلی، قصاص میشود؛ البته اگر قاتل مرد باشد باید اولیای خنثای مقتول، ربع دیه مرد را به اولیای قاتل بپردازند. والله العالم
س329. اگر خنثی مرتکب قتل یک زن شود، در صورتی که اولیای دم خواهان قصاص باشند، آیا فاضل دیه هم پرداخت میشود؟
ج. بلی، باید فاضل دیه را بپردازند. والله العالم
س330. لطفاً به موارد مطروحه ذیل جواب مرقوم دارید:
ج. در فرض سؤال، اولیای دم در صورت عدم پرداخت فاضل دیه نمیتوانند قصاص کنند و حاکم شرع نمیتواند ولی دم را مجبور به پرداخت فاضل دیه بنماید. والله العالم
در این فرض، تبدیل قصاص به دیه چه حکمی دارد؟
اگر تبدیل قصاص به دیه جایز باشد، آیا رضایت جانی در این امر تأثیر دارد؟
ج2و3. با عدم توافق اولیای دم و جانی، قصاص تبدیل به دیه نمیشود. والله العالم
س331. لطفاً پاسخ شقوق زیر را مرحمت فرمایید:
اگر اولیای دم مقتول در مصالحه قصاص با مبالغی هنگفت و زاید بر دیه مقداری را از قاتل تقاضا داشتند که پرداخت آن مقدار برای قاتل میسور و میسّر نمیباشد، آیا حاکم شرع میتواند فرصت محدودی را برای اجرای قصاص به اولیای دم مقتول بدهد که بعد از انقضای این فرصت و عدم تقاضای قصاص از جانب اولیای دم مقتول، قاتل را آزاد نماید؟
اگر بله، آیا باید در مقابل آزادی او وثیقه یا ضمانت باشد؟
ج1و2. در فرض مذکور که قاتل محکوم به قصاص باشد، حاکم شرع نمیتواند اولیای مقتول را الزام به أخذ دیه یا مصالحه و تأخیر در پرداخت مال المصالحه نماید. والله العالم
در همین فرض، مقتول دارای ورثه متعدّد صغیر و کبیر است و ورثه کبیرش قصاص را میخواهند ولی از طرفی برای اینکه قصاص نمایند از جهت مالی قدرت تأمین سهمالدیه اولیای صغیر را ندارند. لذا آیا قاتل تا زمان بلوغ اولیای صغیر مقتول در زندان باقی بماند یا خیر و لو این مدت طولانی باشد؟
در صورت شقّ اول (بقای قاتل از زندان تا بلوغ صغار) تحمّل چندین سال زندان مثلاً 14 سال برای اینکه صغیر بالغ شود و سپس اجرای حکم قصاص از مصادیق دو جریمه برای ارتکاب یک جرم نیست؟ آیا ظلم به قاتل نیست؟ زیرا قاتل در این 14 سال هر لحظه حالت انتظار و خوف و رجاء را دارد چه بسا هر بار که صدای درب زندان را میشنود میترسد که الآن او را برای قصاص آمدهاند
ببرند. هر روز این تکرار میشود و حالت سختی را برای قاتل زندانی منتظر قصاص در بر دارد.
ج3و4. ظاهراً مجوزی برای حبس او تا زمان بلوغ صغیر نیست. والله العالم
در همین فروض، اگر مقتول دارای ورثه صغیر باشد، آیا همیشه گرفتن دیه از جانب اولیای صغار اصلح به حال صغار است یا میتوانند قاتل را ببخشند یا قصاص کنند؟ (چه بسا در عفو یا قصاص مصلحتی برای صغیر باشد که از مصلحت أخذ دیه اقوی باشد مثلاً قاتل دارای جاه و مقام و شخصیتی است که اگر او را عفو کنند برای آینده صغیر مؤثر باشد و او را کمک کند و پشتیبانی کند یا صور دیگر).
در مورد سؤال 5، آیا اختیارات ولی با اختیارات قیم یکی میباشد یا دارای دو محدوده اختیارات هستند؟
ج5و6. در عفو یا گرفتن دیه بعد از کبیر شدن صغار با خود آنها است. والله العالم
س332. هرگاه اولیای دم با قاتل عمد توافق نمایند که به جای قصاص، دیه أخذ گردد، بفرمایید:
ج. در فرض سؤال بستگی به توافق طرفین دارد بر هرچه توافق کنند. والله العالم
ج. مورد تصالح به این معنی است که طرفین بر مبلغ معینی با رضایت و توافق یکدیگر صلح کنند و اصلی در این مورد وجود ندارد. والله العالم
ج. در قتل خطایی بهتر این است که طرفین با یکدیگر مصالحه نمایند و حکم به وجوب تغلیظ، مشکل است. والله العالم
س333. آیا در قتل عمد موجب قصاص، طرفین میتوانند تراضی به قصاص عضو نمایند مثلاً بهجای قصاص نفس، عضوی از اعضای قاتل با مصالحه و توافق طرفین قطع گردد یا خیر؟
ج. در مورد قصاص، تراضی به قطع عضو دلیلی ندارد و مشروع نیست. والله العالم
س334. در جایی که زن در ماه حرام، توسّط مردی به قتل رسیده است و اولیای دم خواهان قصاص باشند، بفرمایید آیا فاضل دیه قاتل به جهت وقوع قتل مقتوله در ماه حرام و احتساب دیه تغلیظ شده زن کمتر از زمانی است که اگر قتل زن در ماه غیر حرام اتفاق میافتاد؟
ج. با فرض قصاص، مورد از موارد تغلیظ نیست. والله العالم
س335. اگر مردی دو زن یا بیشتر را کشته باشد و اولیای آنان خواهان قصاص باشند؛ بفرمایید:
آیا اولیای خواهان قصاص باید چیزی بهعنوان فاضل دیه بپردازند یا خیر؟
در صورت لزوم پرداخت، آیا باید هر یک از اولیای خواهان قصاص، مستقلاً و جداگانه نصف دیه یک مرد را بدهند یا اینکه نصف دیه یک مرد به نسبت اولیای خواهان قصاص تقسیم میشود؟ (مثلاً اگر مردی دو زن را کشته است و اولیای هر دو خواهان قصاص هستند، آیا باید هر یک از اولیا، نصف دیه یک مرد را بدهند یا یک چهارم دیه یک مرد؟)
ج1و2. بعضی از بزرگان قدما که مسأله را متعرّض شدهاند در مورد سؤال فرمودهاند اولیای کشتهشدگان میتوانند قصاص کنند و چیزی بهعنوان فاضل دیه، بدهکار نیستند. والله العالم
س336. فروعات زیر را پاسخ عنایت فرمایید:
ج. در فرض سؤال، اگرچه فتوای بعضی اکابر از معاصرین - رحمهم الله - عدم حقّ قصاص و عفو برای زنها است، ولی أقرب به نظر ثبوت حقّ مذکور برای زنها است علیهذا اگر زن موسره نباشد و از ادای نصف دیه عاجزه باشد تا زمان یسار او، اجرای حکم قصاص موقوف و قاتل آزاد میشود. والله العالم
ج. برحسب روایات، نصف دیه باید قبل از قصاص به اولیای قاتل اداء شود و قاتل حقّ عفو نصف دیه خود را ندارد. والله العالم
ج. چنانکه گفته شد قاتل حقّ عفو نصف دیه را ندارد و تأمین سهم صغیر و عدم آن در حکم به جواز قصاص با ادای نصف دیه اثری ندارد. والله العالم
ج. حقّ قصاص برای مادر مقتوله با پرداخت نصف دیه محفوظ است ولی نسبت به سهم صغیر اگر مبادرت به قصاص کرد، باید اداء نماید. والله العالم
س337. لطفاً بفرمایید:
ج1و2. در فرض سؤال، موضوع قصاص قهراً منتفی است و اولیای دم مجنیعلیه حقّی بر اولیای جانی ندارد. والله العالم
س338. اگر شخصی که مبتلا به ایدز و مانند آن میباشد دیگری را به آن بیماری آلوده کند که نوعاً پس از مدّتی سبب صدمات و مرگ وی خواهد شد، چنانچه شخص ناقل زودتر از مجنیعلیه فوت کند، دیه مجنیعلیه و یا خسارات پس از مرگ جانی که مسبّب از فعل جانی بوده است، در هر کدام از فروض عمد، شبه عمد و خطای محض بر عهده چه کسی است؟
ج. در فرض سؤال با تحقق قتل عمد، موضوع قصاص به فوت جانی منتفی میشود و در صورت شبه عمد و خطا، دیه از مال جانی و عاقله پرداخت میشود. والله العالم
س339. چنانچه شخص محکوم به قصاص، خودکشی نماید بفرمایید:
آیا قصاص و دیه هر دو ساقط میشود یا قصاص تبدیل به دیه میشود؟
در صورتی که قصاص تبدیل به دیه گردد و قاتل مالی نداشته باشد، آیا همانند مورد فرار قاتل، از اقربا و در صورت نبودن اقربا یا نداشتن مال، از بیتالمال پرداخت میشود؟
ج1و2. در فرض سؤال، قصاص و دیه هر دو ساقطند. والله العالم
س340. اگر کسی به قتل دیگری اعتراف کرد ولی قبل از قصاص خود را در زندان حلقآویز کرد، حکم چیست؟ آیا بین صورت توافق قبلی وی با اولیای دم
برای أخذ مبلغی پول مساوی، کمتر یا بیشتر از دیه با صورت عدم این توافق فرقی هست؟ و آیا بین صدور حکم قاضی به قصاص یا عدم صدور حکم فرقی هست؟
ج. در فرض سؤال، موضوع قصاص منتفی شده و مجرّد توافق به أخذ دیه قبل از حصول قبض و اقباض دیه اثری ندارد و در این جهت فرقی بین صدور حکم قصاص و عدم صدور آن نیست. والله العالم
س341. لطفاً به دو مورد زیرجواب مرقوم دارید:
در مورد شخصی که به قتل عمدی دیگری اقرار کرده است و جرم قتل عمدی وی به اثبات برسد ولی مجرم اقدام به خودکشی نماید، آیا قصاص و دیه هر دو ساقط میشود؟
اگر قاتل به قصد از بین بردن حقّ قصاص اولیای دم دست به خودکشی زده باشد، آیا در حکم فوق اثر دارد؟
ج1و2. ظاهر این است که در مورد هر دو سؤال باید دیه مقتول از ترکه قاتل پرداخت شود و أحوط، مصالحه اولیای مقتول با ورثه قاتل است. والله العالم
س342. اگر قاضی به گمان عدم دسترسی به قاتل عمد مثلاً در فرض فرار جانی و ظن به مرگ او حکم به پرداخت دیه نماید و بعداً معلوم شود که قاتل زنده است و خود را برای قصاص حاضر کند ولی اولیای دم تمکّن مالی برای برگرداندن دیه مأخوذه را نداشته باشند. در این صورت بفرمایید:
ج. دیه باید برگردانده شود و ضمان به عهده خود گیرندگان دیه است. والله العالم
ج. اثری ندارد. والله العالم
ج. چنانکه معلوم شد حکم سایر دیون را دارد و مربوط به بیتالمال نیست. والله العالم
ج. در فرض سؤال که قاتل خود را برای قصاص حاضر کرده، میتوانند او را قصاص کنند. البته این امور باید تحت نظر حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) باشد. والله العالم
س343. شخصی توسط دو نفر به قتل رسیده است. یکی از قاتلین دستگیر شده و با پرداخت فاضل دیه قصاص میشود اما قاتل دیگر متواری شده و پس از چند سال و در حال فرار فوت مینماید. در این صورت، آیا امکان دریافت نصف دیه از بیتالمال وجود دارد؟
ج. در فرض سؤال، نسبت به قاتلی که در حال فرار فوت کرده، باید نصف دیه از اموالش گرفته شود و اگر مال ندارد، از اموال خویشانش با رعایت الأقرب فالأقرب گرفته شود و اگر وجود ندارد از بیتالمال داده میشود. والله العالم
س344. شخصی توسّط شخص دیگری به قتل رسیده است. با توجه به شرایط آن زمان در افغانستان که حکومت وجود نداشت جدّ مقتول، قاتل را
بخشیده است و حال آنکه وارث پدر و مادری مقتول بودهاند و میگویند که باید طبق حکم شرعی عمل شود بفرمایید آیا رضایت جدّ، موجب رضایت پدر و مادر مقتول میشود یا خیر؟
ج. در فرض سؤال که مقتول، پدر و مادر داشته، رضایت و عفو جدّ مقتول اثری ندارد. والله العالم
س345. در ولی دم، بفرمایید:
آیا حمل میتواند ولی دم واقع شود یا خیر؟
در صورتی که جواب مثبت است، تکلیف قاتل تا کبیر شدن حمل چیست؟
ج1و2. بلی، حمل در صورتی که زنده متولدّ شود، از اولیای دم محسوب است. بنابراین باید تا تولد حمل صبر کند؛ اگر ولی دم منحصر به حمل باشد باید صبر کنند تا متولّد و کبیر شود تا اگر خواست قصاص نماید و یا عفو کند و یا با تراضی با قاتل دیه بگیرد و قاتل در این مدت آزاد است و دلیلی بر حبس او نیست. والله العالم
س346. نظر به اینکه در پرونده مطروحه در این مرجع، زنی توسّط برادرش به قتل رسیده و مادر زن اعلام رضایت کرده است لیکن پس از بررسیهای انجامشده مشخّص گردیده است که این زن حدود سه سال قبل در حالی که مجرّد بوده و همسری نداشته باردار شده و فرزند دختری متولّد گردیده که با اعلام شکایت مادر این زن از دو نفر از پسرعموهای وی دادگاه وارد رسیدگی گردیده و نهایتاً مقتوله به اتّهام ارتکاب زنای غیر محصنه به یکصد ضربه تازیانه حدّی محکوم گردیده و مردان تبرئه شدهاند. با توجه به اینکه دختری که متولّد
شده است هم اکنون در قید حیات میباشد در حالی که ولد زنا بودن وی بر این مرجع اثبات گردیده و مقتول جز مادر، شوهر (که حقّ مطالبه قصاص ندارد) و دختر ولد زنا بستگان درجه یک دیگری ندارد. مستدعی است نظر حضرت آیتالله العظمی لطفالله صافی در خصوص اینکه آیا طفلی که طهارت مولود ندارد در فرض مسأله ولی دم محسوب گردیده و حقّ مطالبه قصاص خواهد داشت یا خیر را به این مرجع اعلام فرمایید؟
ج. بهطورکلی ولدالزنا از مادر و پدر زناکار، اگر هرکدام مقتول باشند، حقّ عفو یا قصاص ندارد. والله العالم
س347. در مورد قتل عمد که ولی دم، مادر و تنها فرزند صغیر مقتول میباشند و با توجه به اینکه مقتول همسر نیز دارد و طبق فتوای فقهای عظام زوجه در مورد قصاص یا عفو قاتل شوهر، حقّ تصمیمگیری ندارد بفرمایید چنانچه مادر تقاضای قصاص نماید ابتدا باید سهم دیه فرزند صغیر را تأمین و آنگاه قصاص را استیفا نماید، در چنین موردی برای تعیین سهم دیه فرزند چگونه عمل میشود؟ آیا علاوه بر مادر برای زوجه نیز در دیه فرضی در نظر گرفته میشود یا چون زوجه در مورد حقّ قصاص نقشی ندارد سهم فرزند صغیر تنها با ملاحظه شریک بودن وی با مادر تعیین خواهد شد؟ لازم به ذکر است زوجه نیز به قصاص قاتل راضی است اگرچه رضایت یا عدم رضایت وی تأثیری ندارد.
ج. در مورد سؤال، سهم دیه صغیر را نگه دارند؛ چنانچه صغیر بعد از بلوغ راضی به قصاص شد آن دیه به مادر عودت داده میشود و اگر راضی به قصاص نشد و دیه را قبول کرد، ظاهراً زوجه سهمالإرث خود را از دیه میبرد. رضایت و عدم رضایت زوجه نسبت به قصاص در این جهت اثری ندارد. والله العالم
س348. فردی عمداً به قتل رسیده و ورثه حینالفوت وی عبارتند از پدر و اولاد صغیر وی و پدر تمایل به قصاص نفس قاتل داشته لیکن در اثنای قطعی شدن اثبات قتل به لحاظ کهولت سن فوت نموده و در حال حاضر برادر مقتول مدعی قصاص قاتل از باب وراثت حق قصاص پدر به خود است و حاضر است سهم دیه سایر اولیای دم صغیر مقتول را پرداخته و قاتل به سزای عمل خود برسد. از طرفی یکی از اولیای دم صغیر که دختر وی است فیالحال کبیر شده است و متقاضی قصاص قاتل است. آیا برادر متوفی را میتوان از حق قصاص برخوردار دانست؟ تقاضای قصاص صغیر تازه کبیر شده که مستلزم تصرف در امور مالی خود به نحو پرداخت سهم دیه سایر صغار (اولیای دم متوفی) است، چه صورتی دارد؟ و تکلیف قاتلی که فعلاً بلاتکلیف مدتها است در اثر همین اوضاع و احوال موجود محبوس است شرعاً چه صورتی دارد؟
ج. در فرض سؤال، که پدر مقتول میخواسته قصاص کند اکنون که فوت کرده فرزندش (برادر مقتول) حق قصاص دارد و دختر مقتول هم اگر کبیره و رشیده باشد، میتواند قصاص کند. و الله العالم
س349. آیا کلاله أمّی جزء اولیای دم که قصاص و عفو در اختیار آنها است، میباشند؟
ج. کلاله أمی از اولیای دم محسوب نمیشوند. والله العالم
س350. منظور از مصالحه در حکم «همسر از حقّ قصاص برخوردار نمیشود مگر قصاص به دیه مصالحه شود» چیست؟
ج. منظور معلوم است یعنی اولیای دم با قاتل برای صرفنظر از قصاص به مبلغی مصالحه نمایند. والله العالم
س351. در مورد ابزار قصاص بفرمایید:
ج. در مواردی که اجرای قصاص با سیف ممکن باشد باید با سیف باشد و اگر ممکن نشد با گلوله باشد و با وسیله برقی محلّ شبهه است. والله العالم
ج. از مصادیق عدم امکان با سیف است که حکم در پاسخ سؤال اول گفته شد. والله العالم
ج. این نیز محلّ شبهه است. والله العالم
س352. در صورتی که در قتل عمدی قاتل به قصاص نفس محکوم شود، با اجرای قصاص تکلیف وی نسبت به کفّاره چیست؟
ج. اگر او را اعدام کنند نسبت به کفّاره تکلیفی ندارد. والله العالم
س353. در قصاص نفس و عضو، بررسی و معاینه ابزار و آلات قصاص چه حکمی از جهت استحباب یا وجوب دارد؟
ج. آلت قصاص اگر شمشیر باشد باید تیز باشد و در کشتن موجب زجر نشود. والله العالم
س354. آیا در اجرای قصاص نفس، کاربرد ابزار آغشته به سمّ جایز است؟ در صورت عدم جواز، آیا مرتکب، مجازات دارد؟
ج. اگر سمّ آلت قصاص طوری باشد که موجب تقطیع اعضای مقتصّمنه شود جایز نیست و مرتکب تعزیر میشود. والله العالم
س355. قتلی اتفاق افتاده است که مقتول دارای ورثه صغیر و کبیر است. ورثه کبیر خواهان قصاص قاتل هستند. در این صورت باید سهم صغار را از دیه بپردازند. اکنون سؤال این است که آیا ورثه کبار میتوانند نوع دیه را از نظر جنس و قیمت تعیین نمایند یا اینکه برای رعایت غبطه صغار، قیم آنها یا دادگاه میتواند سهمالدیه صغار را از جنس گرانتر (مانند گوسفند و گاو) تعیین کند؟
ج. ظاهر این است که کسی که موظّف به پرداخت دیه است، در انتخاب نوع آن در بین انواعی که شرع مقدّس معین فرموده مختار است. والله العالم
س356. حدود 9 سال قبل در یک مشاجره و درگیری که بین چند نفر جوان به وجود میآید یک نفر کشته میشود و به هر طریق قتل را به گردن شخصی میاندازند و او دستگیر شده به مراجع قانونی ارجاع داده میشود. قاضی در ابتدا حکم قصاص را دستور میدهد امّا تا زمانی که رضایت اولیای دم داده نشود.
در سال 1376 مبلغ ده میلیون تومان به پدر مقتول داده میشود و پدر مقتول رضایت میدهد که من از خون فرزندم گذشتم و قرار بر این میشود که پدر مقتول همسر خود یعنی مادر مقتول را برای رضایت بیاورد در ازای مبلغ گرفته شده توسّط پدر مقتول. پس از مدّتی معلوم میشود که مادر مقتول از پدر مقتول
طلاق گرفته ولی در عین حال قاضی حکم قصاص را لغو کرده است امّا حکم قاضی منتظر رضایت مادر مقتول است. پس از مراجعه به مادر مقتول برای کسب رضایت متأسفانه مادر مقتول تحت تأثیر دامادها و فرزندانش رضایت این جوان را امتناع میکند و رضایت نمیدهد و مدّعی است که شوهر سابقش پولی به او نداده و میگوید که تحت هیچ شرایطی رضایت نمیدهد فلذا جوان متّهم مدّت 9 سال است که بلاتکلیف در زندان مانده و از طرفی پدر مقتول، دیه فرزند خود را گرفته ولی بهعلّت طلاق همسر خود یعنی مادر مقتول رضایت نمیدهد.
ج. در مورد سؤال، چنانچه قتل عمد بوده، مادر میتواند تقاضای قصاص کند و مطلّقه بودن او اثری در این جهت ندارد. البته اگر پدر نمیخواهد قصاص کند مادر باید در صورت منحصر بودن ورثه مقتول به پدر و مادر به مقدار دو ثلث دیه به پدر مقتول یا در صورت عفو پدر از جانی، به ورثه جانی بدهد تا بتواند قصاص کند. والله العالم
س357. در جایی که ولی دم مجنون است، در دو صورت زیر ولایت او با چه کسی است:
در صورتی که جنون متّصل به صغر وی بوده باشد؟
در صورتی که جنون بعد از بلوغ و رشد وی به او عارض شده باشد؟
ج1و2. اگر منظور این است که خود ولی مجنون است در هر دو صورت ولایت با مجتهد جامع الشرایط است و اگر منظور این است که شخصی ولی دم مجنون است چنانچه جنون در حال صغر بوده ولی دم پدر و جدّ پدری هستند و اگر بعد از بلوغ مجنون شده، احتیاط واجب این است که پدر یا جدّ پدری از مجتهد جامع الشرایط اذن بگیرد. والله العالم
س358. درباره قصاص نفس یا طرف بفرمایید:
آیا ولی امر میتواند برخلاف درخواست ولی دم یا مجنیعلیه بنا به مصالحی قصاص را به دیه تبدیل نماید؟
چنانچه پاسخ مثبت باشد، با توجه به اینکه طبق فتوای مشهور، قصاص تنها در صورت رضایت جانی به دیه تبدیل میشود، آیا میتوان علیرغم درخواست جانی قصاص را به دیه تبدیل نمود؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، مسئول پرداخت دیه کیست؟ جانی یا بیتالمال؟
ج1و2و3. ولی امر مجنیعلیه در رابطه با جنایت وارده بر او همان ولی دم او است. والله العالم
س359. در مواردی از قتل كه نوبت به ولایت حاكم میرسد، آیا ولی امر همانند اولیای دم علاوه بر درخواست قصاص یا أخذ دیه حقّ عفو نیز دارد؟
ج. در فرض سؤال، حاكم شرع حقّ قصاص و یا أخذ دیه دارد و حقّ عفو دیه مقتول را ندارد. والله العالم
س360. اگر فرضاً در روستایی همه افراد طی قراردادی پیشاپیش نسبت به حقّ قصاص خود متقابلاً گذشت نمایند (در قتل خود و یا یکی از افرادی که آنها ولی دم او میباشند) و به دیه رضایت دهند و پس از طی چند سال یکی از افراد آن روستا توسّط فردی به قتل برسد. حال اگر قاتل، مقتول و اولیای دم همه از امضاکنندگان قرارداد باشند، آیا اجرای قرارداد الزامی است و باید به دیه اکتفا شود و یا اینکه قرارداد باطل است؟
ج. در فرض سؤال، عمل به قرارداد مذکور الزامآور نیست و اولیای مقتول میتوانند قصاص نمایند. والله العالم
س361. آیا اذن به ایراد جنایت از سوی مجنیعلیه موجب سقوط ارش یا دیه میگردد؟ به عبارت دیگر اگر شخصی به دیگری اجازه دهد که جنایتی بر او وارد کند، آیا پس از ایراد جنایت، مجنیعلیه میتواند مطالبه خسارت نماید؟
ج. در فرض سؤال، با اذن مجنیعلیه بر ایراد جنایت، دیه و ارش ثابت نیست. والله العالم
س362. آیا رضایت مجنیعلیه به جانی در ایراد جنایت جانی را از تعقیب معاف مینماید؟ حكم قصاص جانی و مجنیعلیه حسب مورد چیست؟
ج. اگرچه مجنیعلیه حقّ اجازه وارد كردن جنایت بر خود ندارد و شرعاً مجوّز جنایت جانی نیست ولی در صورت ایراد جنایت، حكم به ضمان جانی و یا قصاص مشكل است. والله العالم
س363. با توجه به اینکه زوج، زوجه و خویشان مادری میت، ابتدا حقّ قصاص ندارند، اگر یکی از اولیای دم که حقّ قصاص دارد از دنیا برود و در میان ورثه او، زوج، زوجه و خویشان مادری مقتول باشد، آیا حقّ قصاص را به ارث میبرند؟
ج. بلی، اشخاص مذکور، حقّ قصاص را از مورّث ارث میبرند. والله العالم
س364. بر فرض اینکه زوج، زوجه و خویشان مادری مقتول از ولی دم حقّ قصاص را به ارث ببرند، آیا همگی با هم یک حقّ قصاص دارند یا انحلالی است؟ (نظیر ارث حقّ خیار که گفته شده است ورثه در مجموع یک حقّ خیار دارند و اگر بر فسخ اتّفاق کردند فسخ نافذ است.)
ج. هر یک از آنها حقّ قصاص دارند. البتّه در صورت عدم مطالبه حقّ قصاص از طرف ورثه دیگر، قصاصکننده باید نسبت به سهم آنها دیه بدهد. والله العالم
س365. لطفاً بفرمایید:
اگر فردی دیگری را به اعتقاد مهدورالدم بودن و به قصد قتل بهظاهر بکشد، ولی بعداً علایم حیاتی ظهور پیدا کند و مهدورالدم بودن وی نیز بهحکم دادگاه ثابت شود، آیا شخص مذکور (مهدورالدم) نسبت به ضرب و جرح وارد شده بر او میتواند قصاص ضارب را بخواهد؟
آیا شخص میتواند به اعتقاد مهدورالدم بودن دیگری را ضرب و جرح کند و در صورت ضرب و جرح، آیا ضمانی متوجه شخص ضارب یا جارح میباشد؟
ج1و2. موارد مهدورالدم مختلف است؛ در بعضی از موارد مانند (نَعُوذُ بِاللَّهِ) سبّ پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)کشتن مهدورالدم محتاج به اذن حاکم شرع نیست. در این فرض، ضرب و جرح مورد سؤال دیه و قصاص ندارد ولی اگر موردی باشد که کشتن او باید به نظر حاکم شرع جامع الشرایط باشد مانند مورد لواط و زنای محصن در این صورت اگر اقدام به قتل به دستور حاکم شرع بوده، ضرب و جرح مذکور دیه و قصاص ندارد و اگر بدون دستور و نظر حاکم شرع جامع الشرایط باشد، دیه دارد. والله العالم
س366. هرگاه در جنایت بر اطراف، بدون اذن مجنیعلیه، جانی را فضولتاً قصاص كنند:
ج. حقّ مجنیعلیه به دیه منتقل نمیشود، لكن كسی كه جانی را بدون اجازه قصاص كرده، باید قصاص شود. والله العالم
ج. بلی، جانی میتواند او را قصاص كند. والله العالم
ج. این اجازه، كاشف از گذشتن از حقّ خودش است و ظاهراً موجب سقوط قصاص از فضول نیست. والله العالم
س367. لطفاً حکم پیوند عضو قصاص شده را بفرمایید؟ و همچنین عضو قصاص شده را با توجه به اینکه باید تمام اعضا با هم دفن شوند، چگونه دفن میکنند؟
ج. عضو قصاص شده باید دفن شود و عدم جواز پیوند عضو مقطوع محلّ تأمل است. والله العالم
س368. در مواردی که جانی محکوم به قصاص چشم یا قطع پا میشود از پزشکان و متخصصین کسی حاضر به اجرای حکم نیستند و مجنیعلیه هم حاضر یا قادر به اجرای حکم نیست، وظیفه چیست؟
ج. در فرض سؤال، اگر مجنیعلیه حاضر به اجرای حکم نباشد، بر جانی چیزی نیست ولی اگر قادر به اجرای حکم نباشد، باید تا زمان قدرت بر اجرای حکم یا به وسیله خود مجنیعلیه و یا شخص دیگر صبر کرد و حکم قصاص منتفی یا تبدیل به دیه نمیشود. والله العالم
س369. در صورتی که شخص محکوم به قصاص، عضو مماثل نداشته باشد بفرمایید:
ج. چشمی که ظاهراً سالم است ولی بینایی ندارد عضو ناسالم محسوب میشود و شخصی که چنین چشمی دارد، فاقد عضو محسوب نمیشود. والله العالم
ج. در فرض سؤال از همان چشم راست فاقد بینایی قصاص میشود و قصاص از چشم چپ جانی جایز نیست. والله العالم
ج. در فرض سؤال، باید مثل همان چشم جانی را هرچند سالم نیست بهعنوان قصاص در برابر چشم سالم مجنیعلیه بیرون آورند. والله العالم
س370. فردی عمداً چشم کسی را از بین برده و پس از شهادت شهود و تحقیق از طرفین موضوع پرونده از موارد قصاص تشخیص، ولی قبل از صدور حکم، جانی تقاضای تبدیل قصاص به دیه را نموده و مجنیعلیه نیز موافقت کرده و حکم به دیه صادر و پس از قطعی شدن حکم دادگاه بدوی و تجدید نظر، محکومعلیه مدّعی اعسار شده است:
ج. در فرض سؤال، اگر مجنیعلیه از تبدیل قصاص به دیه عدول نکرده (البته در موردی که عدول جایز باشد که بعداً اشاره میشود) اعسار قابل رسیدگی است. والله العالم
ج. اگر موافقت مجنیعلیه مشروط به پرداخت دیه باشد، با عدم پرداخت میتواند تقاضای قصاص کند. والله العالم
ج. اگر اسقاط حقّ قصاص مشروط نباشد، دیگر نمیتواند تقاضای قصاص نماید. والله العالم
ج. فرقی بین اینکه تقاضای تبدیل از طرف مجنیعلیه باشد یا جانی نیست. ملاک این است که اسقاط حقّ قصاص مشروط بوده یا مطلق. والله العالم
س371. آیا اولیای دم میتوانند حقّ قصاص نفس خود را با عضوی از اعضای جانی (مانند کلیه یا قرنیه چشم او و یا انگشت وی) به منظور پیوند مصالحه کنند؟
ج. این مصالحه، صحیح نیست. والله العالم
س372. در جنایت عمدی بر عضو با امکان قصاص آن، آیا حقّ مجنیعلیه فقط قصاص است یا میتواند مطالبه دیه کند؟ اگرچه جانی راضی به پرداخت آن نباشد. آیا در مواردی که قصاص نیاز به پرداخت فاضل دیه دارد با مواردی که قصاص نیاز به فاضل دیه ندارد، تفاوتی از این جهت وجود دارد؟
ج. در صورتی که جانی راضی نباشد، ولی دم حقّ مطالبه دیه ندارد و در این، بین دو موردی که در ذیل سؤال مرقوم است فرقی نیست. والله العالم
س373. خواهشمند است به فروعات مورد ابتلای اینجانب پاسخ مرحمت نمایید:
گاهی اوقات در امر قصاص عضو، مجنیّعلیه به دلیل تخصّصی بودن استیفای قصاص عضو، قادر بر اجرای آن نمیباشد و متخصّصین فنّ نیز حاضر به انجام آن نیستند. آیا در این صورت علیرغم درخواست قصاص از سوی مجنیّعلیه میتوان آن را به دیه مبدّل كرد؟
در فرض منفی بودن پاسخ و عدم رضایت مجنیّعلیه برای تبدیل به دیه، تكلیف چیست؟
با توجّه به لزوم اجرای احكام الهی، آیا از باب مقدّمه واجب بر حكومت اسلامی لازم است متخصّصینی را برای اجرای اینگونه امور تربیت نماید تا از حبسهای طویل جلوگیری شود؟
ج1و2و3. در مورد سؤال، قصاص حقّ و وظیفه مجنیّعلیه است؛ اگر میتواند مباشرةً قصاص كند و یا در صورت امكان كسی را جهت قصاص معین كند و یا با تراضی طرفین دیه بگیرد و بر حاكم واجب نیست كسی را جهت استیفای قصاص معین كند. والله العالم
س374. در مورد قصاص اطراف بفرمایید:
ج. مماثلت نسبیه باید رعایت شود که بیشتر از مثل جراحت جنایت، جراحت وارد نشود. والله العالم
ج. در هر صورت که موجب تلف عضو یا نفس گردد. والله العالم
ج. احتیاط، اکتفا به اقلّ است. دلیل در مورد «الف» و «ب» اجماع و لاخلاف است. والله العالم
ج. ظاهر عدم جواز است. والله العالم
ج. نمیتواند. والله العالم
ج. ظاهراً جایز نیست. والله العالم
ج. ظاهراً تأثیر ندارد. والله العالم
در این موارد جواز محتاج به دلیل است و آنچه ثابت است، همان موارد منصوصه است.
س375. در صورت سرایت قطع عضو، بفرمایید:
اگر جانی عمداً عضو کسی را قطع کند و قصاص گردد، سپس جنایت بر طرف به نفس مجنیّعلیه سرایت کند. آیا حقّ قصاص نفس برای اولیای مجنیّعلیه بدون هیچ ردّی ثابت است؟
در صورت نیاز به ردّ دیه عضو قصاص شده، دیه را چه کسی باید پرداخت کند؟ (بیتالمال یا اولیای دم)
ج. در فرض سؤال، چنانچه جانی به قصد قتل مجنیّعلیه عضوش را قطع کرده یا قطع عضو غالباً موجب فوتش میشده، اولیای دم حقّ قصاص دارند و در صورت قصاص، دیه جراحت قاتل را باید اولیا بپردازند. والله العالم
س376. آیا میتوان عضو جانی را که بعد از قصاص پیوند زده شده جدا کرد؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س377. پیوند عضو قطعشده مجنیّعلیه چه اثری بر حکم قصاص دارد؟
ج. اثری ندارد. والله العالم
س378. پس از پیوند عضو قطع شده، آیا مجنیّعلیه حقّی برای قصاص، دیه یا ارش دارد؟
ج. در فرض سؤال، حقّ قصاص محفوظ است. والله العالم
س379. آیا به محض جدا شدن عضو مجنیّعلیه، جایز است جانی را قصاص کرد؟
ج. بلی، جایز است لکن در بعضی موارد مانند گرما یا سرمای شدید یا بیماری جانی که در آن خوف سرایت است باید در قصاص تأخیر شود. والله العالم
س380. در مورد افرادی که دچار مرگ مغزی شده و طبق نظر پزشکان قابل برگشت نیست، بفرمایید:
ج. برداشتن اعضای وی جایز نیست. والله العالم
ج. جنایت عمدی محسوب است و احکام جنایت عمدی بر آن جاری است. والله العالم
س381. در رابطه با مجازات ممسک مقتول و مراقب قتل که به ترتیب حبس ابد و کور کردن آنها است، بفرمایید:
ج. بسیار مشکل و بعید است که اطلاق شامل این مورد باشد. والله العالم
ج. این احکام حد شرعیاند و قابل مصالحه نیستند ولی میتوانند چیزی بگیرند و صرفنظر کنند. والله العالم
ج. ظاهراً تأثیری ندارد زیرا عدم قصاص به این جهت است که مقتول پسر قاتل است و در ممسک و ناظر این جهت وجود ندارد. والله العالم
ج. اگر امساک و نظارت فقط بهمنظور ضرب و جرح باشد، این احکام را ندارند لکن تعزیر دارند. بلی، اگر بدانند که امساک و نظارت آنها تأثیری در وقوع قتل دارد به طوری که اگر اینها واقع نمیشد قتل واقع نمیگردید بعید نیست همان حکم را داشته باشد. والله العالم
ج. بلی، مجازات دیدهبان جریان دارد. والله العالم
ج. این هم مشکل است. والله العالم
س382. درباره نحوه اجرای قصاص اطراف بفرمایید آیا رعایت مماثلت در نوع ابزار و همانندی در کیفیت فعل جانی و اولیای دم در اجرای قصاص جایز است یا اینکه همانندی مطلقاً؛ چه در ابزار و چه در فعل با منع شرعی روبرو میباشد؟
ج. در اجرای قصاص اطراف، مماثلت در ابزار شرط نیست البته شرایط کلّی قصاص از قبیل کند نبودن آلت قصاص و غیره باید رعایت شود. والله العالم
س383. آیا هنگام اجرای حدود میتوان موضع را بیحس کرد؟ و آیا فرقی بین حدّ قطع در سرقت با قطع در محاربه، همچنین حدّ قطع با سایر حدود از قبیل جلد، رجم و قتل وجود دارد یا خیر؟
ج. محلّ تأمل است بلکه عدم جواز در مورد جلد قوی و موجّه است. والله العالم
س384. آیا در قصاص، میتوان موضع را بیحس کرد یا خیر؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س385. محکومین به اعدام و قطع عضو در قصاص و حدود قبل اجرای حکم، آیا میتوانند اعضای بدن خود را به فروش رسانده یا اهدا کنند؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س386. محکومی که حدّ قطع در مورد او به اجرا درآمده است، آیا میتواند عضو مقطوعه خود یا دیگری را به بدن خود پیوند بزند؟ در قصاص چطور؟
ج. بعید نیست جایز باشد. والله العالم
س387. مقداری از عضو که در حدود یا قصاص قطع میشوند در اختیار چه کسی قرار میگیرند؟ آیا آن شخص حق اهدا یا فروش آن اعضا را دارد یا خیر؟
ج. حق فروش و اهدا ندارند. باید در پارچهای پیچید و دفن شود. والله العالم
س388. اینجانب توسط آقای «الف» در اثر بیتوجهی و سرعت زیاد غیر مطمئنه در محدوده شهر ورامین از ناحیه دو پا مصدوم گردیدم به طوری که در حال حاضر قریب به سه سال است که تحت مداوا و درمان قرار دارم و در طول این مدت چهار مرحله تحت عمل جراحی قرار گرفتم به طوری که در این خصوص متحمل ضرر و زیان مالی و روحی زیادی گردیدم ولی چه بگویم که با کمال تأسف فرد یاد شده (تنها به استناد گفته پدرم که در آن روزها وضعیت روحی مناسبی نداشت و گفته بود که نیازی به عیادت شما نداریم) او و خانوادهاش تحت هیچ شرایطی به عیادت اینجانب نیامده و هیچگونه کمکی اعم از مادی و معنوی به اینجانب ننموده است بلکه مدعی گردیده است چون ماشینم
بیمه است هیچگونه اشکالی ندارد، بعداً خودش (اینجانب) از بیمه دیهام را دریافت میکنم!...
بدین طریق ضمن اینکه موجب التیام دردم نگردیده بلکه باعث تشدید دردهای موجود در بدنم گردیده است بلکه مبتلا به مریضی اعصاب و روان خود و خانوادهام گردیدهام. «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَامِ» ضمناً قاضی حکومت اسلامی مبلغ 5786000 تومان دیه بهعنوان شکستگی دو ناحیه پای چپ و راست و 18 درصد ازکارافتادگی زانوی راست و جراحات وارده ناشی از کوفتگی را برای اینجانب در نظر گرفته و دریافت نمودهام. توضیحاً اینکه هزینههای پزشکی چهار مرحله عمل جراحی، آمبولانس، خرید پلاتین دو مرحله، ایاب و ذهاب دو سال بالغ بر صد مرتبه رفت و برگشت از ورامین به تهران جهت چکاب، خورد و خوراک منزل در طی دوران بیماری و همچنین مدت دوران بیماری را که بیمار بودهام و توانایی کار کردن را نداشتهام همگی برای مدت دو سال و اندی که بالغ بر دوازده میلیون تومان میگردد نیز خودم شخصاً با قرض و فروش اثاثیه منزل آنها را پرداخت کردم.
حال سؤال این است با توجه به دریافت دیه از طرف اینجانب بهعنوان آسیبی که به اعضای حرکتی من وارد شده است و بنده را تا آخر عمر ناقص کرده است، آیا پرداخت هزینههای یاد شده از ایشان سلب گردیده است و دیگر دینی و حقی از من به گردنشان باقی نمانده است و شرعاً و عرفاً به وظیفه خودشان عمل کردهاند؟ به عبارت دیگر سؤال این است به غیر از پرداخت دیه به من، آیا باید آنها هزینههای یاد شده را که قبلاً ذکر کردم را نیز به من بپردازند یا خیر؟
ج. در مورد سؤال، جانی فقط ضامن دیه شرعی جراحات وارده است و بیش از دیه شرعی چیزی ضامن نیست. والله العالم
س389. مبالغی را که به طور ماهانه بنیاد شهید انقلاب اسلامی بهعنوان کمکهزینه به خانوادههای شهدا پرداخت مینماید، چه حکمی دارد؟ آیا أخذ اینگونه پولها و صرف آن در زندگی و امرار معاش با آن اشکالی ندارد؟ ضمناً پولی را که بهعنوان پول خون شهید پرداخت مینمایند، چه حکمی دارد؟
ج. گرفتن مبالغی که بنیاد شهید میپردازد و صرفش در امرار معاش اشکال ندارد و بهعنوان پول خون شهید نیست به این معنی که عنوان دیه ندارد. والله العالم
س390. در صورتی که فردی با دو نفر درگیر شود و این درگیری منجر به فوت شود و پزشک قانونی ابتدائاً نظر بدهد که سکته قلبی بوده، امّا اینکه درگیری لفظی و استرس چه نقشی داشته، نیاز به کالبدشکافی دارد و پس از کالبدشکافی و معاینات لازم اعلام میشود که استرس و فشار عصبی و روحی ناشی از نزاع در تسریع مرگ مؤثر بوده که میزان تأثیر آن را 15% برآورد مینماید. اکنون بیان فرمایید قتل متوجّه افراد درگیرشونده میباشد یا خیر؟ در صورت توجّه، عمد است یا شبه عمد و یا خطای محض؟ در صورت شبه عمد، تمام دیه متوجه دو نفر میباشد یا با توجّه به نظریه پزشک قانونی 15% دیه متوجّه آنان میباشد که بالمناصفه باید پرداخت نمایند؟
ج. مجرد درگیری لفظی بدون ایراد ضرب و جرح، موجب دیه و ضمان نمیشود. والله العالم
س391. نظر معظمله را در خصوص خسارتهای وارده به مصدوم علاوه بر دیه شرعی بیان فرمایید:
آیا هزینههای درمان و دارو و بیمارستان قابل وصول میباشد یا خیر؟
چنانچه صدمه شدید باشد و مانع کسب و کار مصدوم گردد، آیا اجرت مصدوم در ایام عدم کارآیی وی قابل مطالبه میباشد یا خیر؟ در فرض اخیر، چنانچه مصدوم کارگر روزمزد باشد که سر کار رفتن قطعی و معلوم نباشد، حکم مسأله چیست؟
ج1و2. جانی، زاید بر مقدار دیه، ضامن خسارت وارده از جهت درمان و کارافتادگی و غیره نیست. بلی، در جرح خطایی مادون السمحاق نسبت به مخارج معالجه احتیاط آن است که جانی و مجنیّعلیه مصالحه کنند. والله العالم
س392. رانندهای با ماشین پسربچه هشتسالهای را زده و خودش فرار کرده است. پس از یک ساعت پدر و مادر و فامیلهای دیگرش اطلاع یافته و پسربچه را به بیمارستان میرسانند که یک دستش شکسته و تمام بدنش زخمی بوده که چهار روز تحت نظر پزشک قرار داشته و چهار روز دیگر در بخش بستری شده و پول زیادی مصرف گردیده و بعد از هشت روز از بیمارستان مرخص میشود که دست شکسته از دست سالم کوتاهتر میباشد. این یک نقص عضو دائمی برای پسربچه به وجود آورده است. این سانحه برای راننده فراری از نظر عاطفی و اخلاقی و شرعی چه حکمی دارد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه راننده سبب شکستن دست و جراحات وارده شده، ضامن دیه آنها است. والله العالم
س393. شخصی با ماشین تصادف کرده و راننده ماشین خودش مصدوم را به بیمارستان رسانده که بعد از چهار روز در بیمارستان فوت شد. ماشین بیمه میباشد. راننده از روز فوت تا روز اربعین در رابطه کفن و دفن مرحوم همکاری و مساعدت نکرده میگوید هرچه بخواهید بیمه برای شما میدهد. از شخص مرحوم، پنج فرزند صغیر و دو فرزند کبیر دختر خانواده باقی مانده است. درضمن راننده ماشین صددرصد مقصر شناخته شده است لیکن این بیاعتنایی راننده از نظر شرعی چه حکمی دارد؟
ج. در فرض سؤال چنانچه قتل خطایی نبوده، دیه بر عهده عاقله است و اگر شبه عمد بوده دیه بر عهده خود قاتل است و در هر صورت، چنانچه دیه را بیمه از طرف عاقله یا قاتل پرداخت کند کافی است و زاید بر دیه قاتل و عاقله او ضامن امور دیگر از قبیل مخارج کفن و دفن و غیره نیستند. والله العالم
س394. قتلی در سال 1360 اتفاق افتاده و دادگاه متهم را به پرداخت دیه محکوم نموده است. با توجه به اعسار متهم، دادگاه حکم به پرداخت دیه از طرف بیتالمال نموده، از طرف دیگر اولیای دم معتقد به عمدی بودن قتل بوده لذا جهت أخذ دیه اقدام نکردهاند. با توجه به استنکاف اولیای دم از أخذ دیه، در سال 1367 دیه به نرخ سال 1360 (150000) تومان به حساب دادگستری واریز شد و در سال 1371 به حکم صادره اعتراض و رأی دادگاه بدوی بهعلت عدم رعایت تشریفات اداری در دیوان عالی کشور نقض و به شعبه اول دادگاه نظامی ارجاع و دادگاه مجدداً حکم دادگاه بدوی را ابرام و این حکم در دیوان عالی کشور تأیید گردید. با توجه به مطالب مذکور و لزوم پرداخت دیه به نرخ روز بفرمایید:
آیا پرداخت دیه در سال 1367 به نرخ سال 1360 موجب برائت ذمه محکومعلیه میشود؟
در صورت عدم برائت ذمه محکومعلیه، آیا دیه باید به نرخ روز (یومالاداء) پرداخت شود؟
در صورتی که دیه باید به نرخ روز پرداخت شود با توجه به اینکه در سال 1367 بخشی از مبلغ دیه مقرّر در سال 1367 پرداخت شده است، آیا میتوان با توجه به نرخ تورّم بر اساس شاخص بانک مرکزی به تناسب از دیه فعلی کسر نمود یا باید دیه به طور کامل پرداخت شود؟
ج1و2و3. در فرض سؤال، میزان رضایت و توافق طرفین است. فعلاً به هر نحو توافق کنند؛ خواه قیمت زمان سابق و خواه قیمت فعلی باشد، اختیار با خودشان است. والله العالم
س395. اگر کسی سبب شود که مثلاً پای کسی بشکند، آیا فقط دیه بر او واجب است یا مخارج درمان را هم باید بپردازد؟
ج. فقط دیه واجب است. والله العالم
س396. آیا پدر میتواند از طرف دختر صغیره خود دیه را تقبل نماید و رضایت دهد؟ لطفاً توضیح دهید.
ج. پدر نمیتواند از حق صغیر صرفنظر کند و رضایت بدهد ولی میتواند از طرف جانی دیه وارده را به صغیر بدهد و یا ضمانت کند. والله العالم
س397. هرگاه اصابت ضربه غیر نافذ به ناحیه شکم منجر به جراحی گردد جهت جوشگاه التیامی طولی ناحیه شکم به دلیل ایجاد ضعف عضلات جدار
شکم و احتمال بروز فتق در آینده توسط پزشکی قانونی نقص عضوی تعیین میگردد. همچنین است در مواردی از صدمات قفسه سینه و شکم که تجمع مایع در فضای داخلی آنها منجر به تعبیه لوله جهت تخلیه ترشحات با ایجاد برش جراحی میگردد. آیا لازم است ارش جراحات مذکور به تفکیک تعیین گردد و یا اینکه ارش صدمات احشاء به نحوی تعیین گردد که ارش جراحات ناشی از جراحی به شرح فوق نیز در آنها مستقر باشد؟ در صورتی که ارش جداگانه جهت اقدامات جراحی فوق قائل نشویم، در مواردی که پس از باز کردن شکم به سالم و بیعیب بودن احشاء داخل آن برمیخوریم، حکم جراحت طولی ناشی از عمل جراحی در شکم چگونه خواهد بود؟
ج. در فرض سؤال، زاید بر دیه مقرره شرعی مترتب بر اصابه ضربه با جراحات و صدمات حاصله در اثر جراحی، دیه و ارش جداگانه ندارد. والله العالم
س398. خانمی در اثر تصادف از ناحیه اعضا صدمه میبیند و استخوان پای وی (لگن و ران) خرد میشود و مشارالیها بعد از 18 روز فوت میکند و پزشکان متخصص مربوطه (شورای پزشکی) تشخیص میدهند که فوت آن خانم در اثر سکته قلبی بوده ولی خردشدگی استخوان پای وی حدود سیدرصد در سکته قلبی و نتیجتاً در فوت وی مؤثر و سبب بوده است. با توجه به صورت مسأله، آیا فقط دیه صدمات و خردشدگی استخوان پا بر عهده جانی است یا دیه سیدرصد قتل غیر عمد یک زن مسلمان؟
ج. در فرض سؤال، تشخیص قطعی اینکه خردشدگی استخوان سی درصد در سکته مؤثر بوده به طوری که بتوان بر اساس آن حکم کرد بسیار مشکل است؛ بنابراین در مفروض سؤال باید طرفین با ملاحظه احتیاط در جهت مؤثر بودن تصادم در سکته یا بیاثر بودن آن با تصالح و تراضی کار را تمام نمایند. والله العالم
س399. درباره ماهیت دیه بفرمایید:
آیا جعل دیه از طرف شارع مقدس بهعنوان مجازات بوده یا نوعی خسارت تلقی شده است؟
آیا عمد، شبه عمد یا خطای محض بودن جنایت در پاسخ به سؤال فوق تأثیری دارد؟
ج1و2. در دیه چون قابل گذشت و عفو است، ظاهراً جنبه شخصی و حقوقی منظور است ولی طبعاً حکم فایده انتظامی و جزایی و جنبه مصلحت عمومی نیز دارد و ظاهراً در خطای محض همان جنبه شخصی و حقوقی ملحوظ است. والله العالم
س400. بنده از تبعه کشور افغانستان میباشم. در اوایل جنگ افغانستان که بنده دانشآموز بودم یک روز در راه بازگشت از مدرسه یکی از شاگردان مدرسه بدون دلیل با من دعوا کرد و با سیم کابل برق که به طور دائم جهت جنگ و دعوا کردن به همراه داشت به من حملهور شد و با ضربه اول بر چشم راستم فرود آورد. خون از چشم من جاری شد و ایشان فرار کردند.
من به دلیل عدم حکومت و عدم قانون تاکنون در هیچجا شکایت نکردم و فقط به درمان خود گرفتار بودم که به معروفترین متخصصین کشور افغانستان و
پاکستان و ایران مراجعه نمودم که بهجز از هزینههایی که متحمل شدم چیزی دیگر برایم نتیجه نداد و حالا چشم راستم بهطور صددرصد نابینا گشته است و پزشکان بنده را جواب منفی دادهاند؛ آیا اگر بنده دست به اقدام تلافیجویانه بزنم علیه ضارب، در این صورت خلاف شریعت عمل کردم یا خیر؟ و اگر خلاف شریعت است، در این صورت تکلیف بنده چیست و چه کار باید کرد؟
ج. در فرض سؤال، شما میتوانید پس از ثبوت شرعی از ضارب دیه بگیرید و دیه نابینا شدن یک چشم، نصف دیه قتل است. والله العالم
س401. در مواردی که بر اساس دستور شارع مقدس، خوب شدن جراحت یا نقص عضو، میزان دیه را تغییر میدهد، مخارج و هزینههای درمان به عهده جانی است یا مجنیّعلیه؟ چنانچه به عهده مجنیّعلیه باشد، در مواردی که هزینههای درمان بیش از مقدار دیه مأخوذه است، آیا راهی برای جبران خسارات زاید بر مقدار دیه وجود دارد یا خیر؟ (در اینگونه موارد چه بسا هزینههای درمان بیش از مقدار دیه مقرّره باشد).
ج. در مثل مورد سؤال، زاید بر دیه چیزی بر عهده جانی نیست. بلی، در جراحت دون السمحاق در اجرت طبیب احتیاطاً مصالحه شود. والله العالم
س402. در مواردی نظیر شکستگی ستون فقرات که دیه کامله دارد، طبق فتوای فقها اگر این شکستگی بهگونهای معالجه شود که اثری از جنایت باقی نماند، جانی باید یکصد دینار بپردازد. در اینگونه موارد، فعلیت درمان و اصلاح ملاک است یا قابلیت آن؟ به این معنی که اگر فعلیت ملاک باشد از ابتدا دیه کامله به عهده جانی قرار میگیرد و جانی یا موظف به پرداخت تمام دیه میباشد
که پس از اصلاح و خوب شدن 900 دینار به او پس داده میشود و یا منتظر میماند که پس از معالجه، دیه مقرره (100 دینار) را بپردازد. (اگرچه ذمهاش به کل دیه مشغول است). ولی اگر قابلیت درمان ملاک باشد، از همان ابتدا، ذمه جانی به یکصد دینار مشغول میشود.
ج. در موارد مذکوره، بهمجرد وقوع جنایت ذمّه جانی به تمام دیه مشغول میشود. بلی، بعد از بهبودی کامل مجنیّعلیه بیش از صد دینار استحقاق ندارد. والله العالم
س403. اگر شخصی بر اثر جرمی متحمل خسارتهایی شود که جبران تمام آن خسارتها با پرداخت دیه مقدره برای آن ممکن نباشد، آیا آن شخص میتواند خسارتهای مازاد بر دیه را هم مطالبه کند یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، مجنیّعلیه بیشتر از دیه مقدره حق مطالبه چیزی را ندارد. والله العالم
س404. در صدمات بدنی ناشی از حادثه تصادف وسائط نقلیه چنانچه مصدوم جهت معالجه عضو آسیبدیده هزینههایی تحمل نموده باشد از قبیل جراحی و خرید دارو، آیا شخص مقصر علاوه بر پرداخت دیه ضامن جبران هزینههای مزبور میباشد یا خیر؟ البته فرض سؤال در موردی است که هزینهها بیشتر از مبلغ دیه باشد.
ج. جانی زاید بر دیه چیزی از قبیل مخارج معالجه و غیره را ضامن نیست. والله العالم
س405. از بین بردن اعضای مصنوعی بدن چه مسئولیتی را به دنبال دارد؛ دیه یا جبران خسارت؟ در صورتی که بین اعضای مصنوعی مانند مو، دندان و چشم مصنوعی از این حیث تفاوتی وجود دارد، بیان فرمایید.
ج. شخصی که از بین برده، ضامن خسارات وارده است. والله العالم
س406. چنانچه ضارب به طور غیر عمد باعث جراحت شده باشد، حکم شرع انور چیست؟
ج. در وجوب تعلّق دیه، فرقی بین عمد و غیر عمد نیست. والله العالم
س407. آیا أخذ دیه امری تعبّدی است یا از مقدار آن میتوان عدول كرد؟
ج. اصل دیه و مقدار آن تعبّدی است ولی چون حقّی است برای مجنیّعلیه و یا ورثه او كه از طرف شارع مقدس قرار داده شده، مجنیّعلیه و یا ورثه او میتوانند تمام دیه و یا مقداری از آن را عفو كنند. والله العالم
س408. آیا همه موارد دیه اصل است (كدامیك از موارد ششگانه)؟
ج. همه موارد، اصل است. والله العالم
س409. در محلهای درگیری و دعوای محلی بین چند نفر صورت گرفت که منجر به قتل دو فرزندم شده است که متهمین در زندان به سر میبرند و طبق رسومات محلّی آقایان روحانیون آمدهاند و بین ما صلح و صفا برقرار کردهاند و دیه را پرداخت نمودهاند و صلح و صفا برقرار شد. در این درگیری عدهای هم زخمی شدهاند از جمله شخصی ادعا دارد که من به کمک مقتولین رفته بودم و دیه خودم را از شما میخواهم و نمیگذارد بین ما صفا و صلح برقرار باشد و این در حالی است که تا به حال دادگاه برای ایشان شخصی را که متهم باشد مشخص نکرده است و فقط میگوید حق من با ورّاث میباشد. لذا از آن مرجع درخواست مینمایم بیان فرمایید آیا ادعای ایشان که میگوید کمک مقتولین کردهام چیزی از دیه ایشان بر گردن وراث میباشد یا خیر؟
ج. در فرض مذکور، شخصی که مدعی است زخمی به او وارد شده، حق مطالبه دیه از جانی دارد و به ورثه مقتول اگر عامل جنایت نبودهاند حقی ندارد و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س410. یک جوان ایرانی با جوان افغانی دوست میشوند. دوست و رفیقی اینها اینقدر نزدیک میشود که جوان ایرانی با ماشین پدرش میرود عروسی جوان افغانی را انجام میدهد. حدوداً بعد از سه ماه جوان افغانی تلفن میکند بیا ما را ببر مشهد. جوان ایرانی با ماشینی که عروسی را انجام داده بود به طرف مشهد حرکت میکند. در راه مشهد با تانکر برخورد میکند که از نظر کارشناسی تانکر مقصر شناخته میشود. هر سه جوان از دم به رحمت خدا میروند و ماشین هم پژو جی ال ایکس مدل 77 کاملاً نو بوده کلاً از بین میرود. صاحب ماشین به وارثین میگوید من روی بیمه ماشین خودم دوندگی بکنم اگر موفق شدم ادعا دارید. وارثین میگویند هر چقدر از بیمه ماشین خودت گرفتی حلال شما باشد ما هیچ ادعایی نداریم. اینها به قم میآیند. وکالت محضری به صاحب ماشین میدهند و یک مدرک دیگری هم میدهند و در دفترخانه قم قبل از عقد قرارداد از صاحب ماشین سؤال میشود شما موفق شدی چیزی به اینها بدهی صاحب ماشین میگوید من نمیدانم موفق میشوم یا نه و به چه مبلغی موفق میشوم؛ به هر مبلغی موفق شدم هیچی به اینها نمیدهم. وارثین اعلام میدارند ایشان از بیمه ماشین خودش هرچه بگیرد حلالش باشد ما هیچ ادعایی نداریم به شرط اینکه به پرونده در دادگاه لطمه نخورد. صاحب ماشین به استناد وکالت و مدرک وارثین
دو ماه با تحمل هزینههای فراوان و زحمتهای زیاد پیگیر کار میشود و کوچکترین هزینه و زحمت هم در این زمان برای وارثین ایجاد نمیکند. بعد از قم دو بار وارثین به تهران میآیند آنهم کلی ناراحتی برای صاحب ماشین ایجاد میکنند و یک حرکت دیگری پیش میآید به صاحب ماشین گفته میشود ممکن است چکها به نام وارثین صادر گردد شما اعتماد به آنها داری صاحب ماشین میگوید بله به ایشان اصرار میگردد برو و دوباره اتمامحجت بکن صاحب ماشین میرود پیش پدر جوان افغانی با هم به حیاط مسجد امام خمینی تهران میروند در حیاط مسجد پدر جوان افغانی میگوید در این حیاط مسجد بین من و شما حضرت معصومه ضامن از طرف ما خیالت راحت باشد و از طرف مادر محمد هم وکیلم برو هر کاری میخواهی بکن ما هیچ نظری نداریم هرچه گرفتیم مال شما است و میدهم به شما ولی از طرف وارثین عروس نمیتوانم قول بدهم برو با خود آنها صحبت کن صاحب ماشین میرود با وارثین عروسخانم صحبت میکند. پدر و مادر عروس میگویند هرطور حاجی قول داده است ما هم هستیم. صاحب ماشین بعد از تحمل هزینههای فراوان، زحمت و رنج و مشقت موفق میشود برای هر نفر مبلغ ده میلیون تومان خسارت سرنشین از بیمهنامه ماشین خودش بگیرد. چکها به نام وارثین صادر شده است بعد از گرفتن چکها، وارثین قسمهایی که خورده و به مدارک داده شده و به گفتههای خود عمل نمیکنند و دیه مطالبه مینمایند. حال صاحب ماشین با از دست دادن یک جوان و یک ماشین به ارزش یازده میلیون و پانصد هزار تومان و
با کلی گرفتاری، سرگردان مانده است. هر چقدر هم پدر وارثین میگوید حاج آقا، در جواب میگویند مرا اذیت نکن برو من با تو کاری ندارم تقاضای استمداد و تکلیف شرعی دارم؟ لازم به توضیح است دیه از بیمه مقصر بعد از حکم دادگاه استفاده میگردد.
ج. در مورد سؤال، آنچه بهعنوان دیه به جهت فوت سرنشینان ماشین سواری پرداخت شده، سهم هر یک از سرنشینان متوفی به وارث آن متوفی میرسد و مجرّد وعده پدر جوان افغانی و غیره الزامآور نیست. والله العالم
س411. رانندهای در چهل سال پیش به عابر پیادهای میزند و در آینه میبیند که مردم دورش جمع شدند و او روی زمین افتاده است ولی راننده فرار میکند. حال تکلیف راننده چیست؟ یعنی باید دیه کامل بدهد یا دیه جراحت بدهد یا تکلیف دیگری دارد، عنایت فرمایید وظیفه الآن راننده چیست؟ و اگر چیزی باید بدهد به همان نرخ چهل سال پیش بدهد یا به نرخ الآن؟
ج. در فرض سؤال، به هر مقداری که یقین دارد جراحت وارد شده به قیمت امروز باید دیه اداء کند و اگر مصدوم و یا ورثه او را نمیشناسد، باید دیه را با اجازه مجتهد جامع الشرایط برای صاحبش به فقیر غیر سید صدقه بدهد. والله العالم
س412. اگر کارگری در حین انجام وظیفه دچار حادثه گردد:
کارفرما ضامن است یا نه؟
کارفرما ضامن مداوای او تا بهبودی کامل است یا نه؟
کارفرما از نظر تأمین زندگی او ضامن است یا نه؟
اگر کارگر حادثهدیده بهبود کامل نیافت، تکلیف چیست؟
در مدتی که کارگر حادثهدیده خسارات مالی و روانی بسیاری به او وارد آمده، تکلیف چیست؟
اگر جایی که چند نفر عهدهدار مدیریتی کار هستند و عدهای با تأمین درمان و مسائل دیگر کارگر حادثه دیده موافقند جز مثلاً یک نفر. مقصّر همه هستند یا همان یک نفر؟
ج1و2و3و4و5و6. به طورکلّی اگر در اثر حادثه کارگر مجروح یا مبتلا به نقص عضو یا بعض قُوا شده باشد و به تقصیر خودش مستند نباشد، کسی که به مباشرت و فعل او جنایت واقع شده ضامن دیه است و اگر وقوع جنایت به شخص دیگر غیر از مباشر مستند شود و سبب عندالعرف اقوی از مباشر باشد، دیه بر کسی است که سبب وقوع حادثه شده است و اگر جنایت خطایی محض واقع شده، دیه با عاقله جانی است؛ و اگر در ارتباط با پیشآمد حوادث قراردادی داشته باشند، در صورتی که با ضوابط شرعی تطبیق دارد باید به آن عمل شود. والله العالم
س413. در خصوص مجازات و نحوه تعیین دیه در موارد زیر بفرمایید:
ج. اگر اثری ظاهر نباشد، دیه یا ارش ندارد. بلی، باید ضارب توبه کند و از مضروب استرضاء نماید. والله العالم
ج. اگر موجب صدمه به اعضای باطنی شده باشد و معلوم شود که چه صدمهای زده، برحسب مورد دیه یا ارش دارد و اگر خونریزی شده باشد، آن نیز بعید نیست طبق نظر مجتهد جامع الشرایط ارش داشته باشد. والله العالم
س414. اینجانب حدود سه سال پیش دختری را عقد نمودم و جهت خرید عروسی به همراه همسر و مادر همسرم به طرف اصفهان حرکت نمودیم. در اوایل راه بهعلت بریده شدن میلگاردن، اتومبیل از حالت تعادل خارج شده و با نرده پل برخورد نموده و متوقف شد. همسرم بهعلت باز شدن درب جلو به خارج از ماشین پرتاب شده و ضربه مغزی شدید شد.
اکنون حدود سه سال است که بهعلت از بین رفتن سلولهای مغزی در بیهوشی به سر میبرد و به نظر پزشکان متخصص ایشان دارای زندگی نباتی نزدیک به مرگ مغزی میباشند. به علت این ضایعه مغزی تمام اعضای بدن کارآیی لازم را از دست دادهاند. 1. ایشان فاقد قوه عقل و حافظه و شناخت و قوه دراکه میباشند. 2. فاقد پنج حس شنوایی، بویایی، چشایی و بینایی و لامسه میباشند. 3. فاقد قدرت تکلم میباشند. 4. فاقد قدرت بلع میباشند. 5. فاقد قدرت تولید مثل میباشند. 6. فاقد قدرت کنترل ادرار و مدفوع میباشند. 7. دستها و پاها فلج بوده و قادر به نشستن و راه رفتن نیستند. 8. حتی تنفس را به کمک یک دریچه مصنوعی انجام میدهند. درحقیقت همه این موارد بهعلت تحلیل سلولهای مغزی ایجاد شده است.
از ابتدای سانحه تاکنون تمامی هزینههای نفقه، دارو و درمان، نگهداری، پرستاری و فیزیوتراپی به عهده اینجانب بوده است. اگر مراقبتهای شبانهروزی
اینجانب نبود، ایشان همان هفتههای اوّل فوت مینمودند. بنده از همسرم فرزندی ندارم و با توجه به وضعیت همسرم، ازدواج مجدد نیز ننمودهام و تمامی زندگیام را صرف نگهداری و مراقبت از همسرم نمودهام که امیدوارم در نزد خدای متعال این تلاش صادقانه مورد قبول قرار گیرد. اکنون بعد از سه سال تلاش شبانهروزی برای بهبودی همسرم، پدر ایشان با کسب قیمنامه از دادگاه شهرستان درخواست مطالبه دین و مهریه را نموده است.
نصف مهریه به مبلغ چهارده میلیون تومان از طریق اداره ثبت به اجرا گذاشته شده و هماکنون بهطور تقسیط پرداخت مینمایم. اما در مورد محاسبه دیه در قانون مجازاتهای اسلامی چنین مورد استثنایی پیشبینی نشده است:
ج. در مورد سؤال، چنانچه ضربه وارده مستند به راننده نبوده، چیزی بر او نیست و اگر مستند به راننده بوده، چون جنایتهای متعدده به ضربه واحده واقع شده و همه مترتب بر ضربه وارده بر مغز هستند لذا اغلظ الدّیات که همان یک دیه کامله است به عهده جانی است و دیات متعدده ندارد. والله العالم
ج. نفقه ایشان که زوجه شما است بر عهده شما است ولی مخارج معالجه او با وضع مذکور بر عهده شما نیست. والله العالم
ج. اگر زحمات و خدمات مذکور را بدون مذاکره اجرت انجام دادهاید، نمیتوانید در مقابل آن اجرت بگیرید. والله العالم
س415. شخص «الف» با موتور خود قصد رفتن به جایی را داشته است. یکی از نزدیکان او با شخص «ج» یکی از اقوامش تماس گرفته و میگوید اگر میخواهی تو هم بیا و شخص «ج» حرکت میکند تا بیاید. پس از طولانی شدن آمدن وی ایشان تماس میگیرد و میگوید اگر میخواهی نیایی نیا، ولی وی جواب میدهد من میخواهم با شما بیایم. پس از آمدن با موتور شخص «الف» راهی میشوند که در بین راه تصادف مینمایند. آیا دیه جراحات وارده به شخص «ج» بر عهده «الف» میباشد؟ (در صورتی که راننده مقصر شرعی نبوده است)
ج. در مورد سؤال، اگر راننده مقصّر نبوده، دیه به عهده او نیست و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س416. همانگونه که مستحضرید بر اساس برخی از روایات وارده در باب دیات، خوب شدن بعضی جراحات یا نقصعضوها (نظیر شکستگی استخوان در اعضایی که دیه مقدّره دارد یا شکافتن لب) میزان دیه را تغییر میدهد. با توجه به اینکه امروزه بهخاطر پیشرفت علم پزشکی تعداد قابل ملاحظهای از جراحات و نقصعضوها قابل درمان میباشد بفرمایید:
ج. تعمیم به غیر موارد مصرّحه مشکل است. والله العالم
ج. ظاهراً پیوند عضو مقطوع تأثیری در تقلیل و یا سقوط دیه ندارد. والله العالم
س417. اگر دست کسی در اثر بیتوجهی لازم از سوی خود و عدم رعایت مقررات ایمنی و پیشگیری از وقوع چنین حوادثی لای دستگاه برنده پلاستیک خردکنی برود و رگهای آن قطع و قابل پیوند باشد معذلک فرد مصدوم رضایت به عمل جراحی ندهد و در اثر عفونی شدن زخم و مسری بودن جراحت و جلوگیری از خطرات بیشتر و سرایت جراحت دست مصدوم از مچ قطع شود و او از دادگاه دیه قطع دست را مطالبه نماید، آیا مشتکیعنه کلاً ضامن دیه میباشد یا خیر؟ ثانیاً دیه جراحت وارده و یا دیه قطع دست را باید بدهد؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلی چنانچه صدمه وارده از اثر مسامحه خود مصدوم باشد و هیچکس دخالتی در آن نداشته، مصدوم حق مطالبه دیه ندارد و اگر کسی صدمه وارد کرده باشد لکن مسامحه خود مصدوم، موجب عفونی شدن جراحت و قطع دست شود، صدمهزننده فقط ضامن جراحت است و نیز اگر قطعکننده دست بدون لزوم قطع، آن را قطع کند، قطعکننده ضامن دیه دست است. والله العالم
س418. مدیر و معلمان مدرسه روستایی بهعنوان گردش علمی کلیه دانشآموزان را از روستا خارج و به صحرا میبرند و پس از گردش (ساعتی)، عدهای از بچهها از جمع جدا و در کنار چاله عمیقی که مقداری آب و گل و لای زیاد در آنجا جمع شده بوده حاضر میشوند و در نتیجه دو نفر از آنها به داخل آن افتاده و خفه میشوند. برفرض مسامحه و سهلانگاری مسئولین یاد شده در حفظ و نگهداری بچهها، آیا دیه آنها به عهده مدیر و معلمان تعلّق میگیرد یا نه؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه مدیر و معلمان در حفظ آنان مسامحه ننموده و احتمال وجود چنین چالهای را نمیداده و در حدّ متعارف از بچهها مراقبت نمودهاند، دیه بر آنها نیست و اگر با علم به وجود چاله مراقبت کامل ننمودهاند و بچهها صغیر بودهاند، ضامن دیه هستند ولی درعینحال احتیاط به مصالحه ترک نشود. والله العالم
س419. پدری بر اثر تصادف (بیاحتیاطی در رانندگی) مرتکب قتل فرزند خود شده است و ورثه مقتول منحصر به پدر و مادر او میباشند. مادر مقتول چه میزان از دیه را میتواند از قاتل (پدر طفل) مطالبه کند؟
ج. در فرض سؤال، تمام دیه به مادر تعلق میگیرد. والله العالم
س420. اگر چنانچه فردی از شخصی در دادگاه شکایت نموده و حکم جلب او از مرجع قضایی صادر شده باشد و مأمور کلانتری برای جلب او به پاسگاه با ماشین شاکی رفته و مشتکیعنه از رفتن به پاسگاه امتناع نموده و پس از حرکت ماشین به مقصد خود، سنگی را که حدود دو کیلو و پانصد گرم وزن داشته به طرف ماشین پرت کرده که به شیشه عقب ماشین پیکان اصابت کرده و شیشه
شکسته شده و به سر شاکی اصابت کرده است که نامبرده در اثر همین ضربه فوت کرده است. اولیای مقتول مدعی هستند که ضارب، قصد قتل مقتول را با این عمل داشته است و ضارب مدعی است که سنگ را میخواسته به سگی که در آن حوالی بوده پرتاب کند و اتفاقاً به ماشین خورده است ولی با عنایت به قراین خارجی و امارات ظنیه و شهود واقعه چنین استفاده میشود که پرتابکننده سنگ قصد ضربه زدن به ماشین آنها را مسلماً داشته است و قصد جنایت بر مجنیّعلیه گرچه قطعی نمیباشد لکن مقرون به لوث میباشد و احتمال قصد پرتاب سنگ به سگ نیز که مورد ادعای قاتل میباشد، غیر عقلانی به نظر میرسد و آنچه که حائز اهمیت و مورد سؤال میباشد این است که آیا قتل مجنیّعلیه در شرایط موجود قصد جنایت غیر قتل (که مقرون به لوث میباشد) و نیز موقعیت سر مقتول که از پشت شیشه کاملاً پیدا است و پرتاب سنگ به شیشه ماشین در حال حرکت در موقعیتی که مقتول قرار گرفته عملی خطرناک میباشد و احتمال عقلایی اصابت سنگ به سر وی میباشد و خوف قتل وی نیز میرود گرچه غلبه قتل در این وضع احراز نمیباشد، آیا عمل جانی قتل عمد محسوب میشود یا خیر؟
ج. مورد سؤال از مصادیق قتل شبه عمد است و دیه دارد و دیه آن به عهده جانی است. والله العالم
س421. فردی مرتكب فعل حرامی میشود كه موجب اباحه قتل او و هدر بودن خونش نیست (مانند توهین به مراجع عظام و آیات گرام) ولی دیگری به تصوّر مهدورالدّم بودنش او را میكشد، نوع قتل و حكم آن چیست؟
ج. در فرض سؤال، قاتل باید دیه بدهد. والله العالم
س422. اگر مقتول واقعاً مهدورالدّم بود ولی نه بهعلّت فعل حرامی كه قاتل از آن اطّلاع داشته و به آن جهت او را كشته بلكه بهخاطر فعل دیگری كه قاتل از آن ناآگاه بوده، در این صورت نوع قتل و حكم آن چیست؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه مقتول واقعاً مهدورالدّم بوده به طوری كه اگر قاتل علم به چگونگی پیدا میكرد قتل او برای او جایز بود، در این صورت چیزی بر قاتل نیست. والله العالم
س423. چنانچه کسی با اعتقاد به اینکه فردی به لحاظ ارتکاب بعضی اعمال یا داشتن برخی عقاید واجبالقتل است، اقدام به قتل وی نماید در حالی که چنین اعمال و عقایدی شرعاً مجوز قتل نمیباشد، بفرمایید قتل واقعشده چه نوع قتلی میباشد؟
ج. قتل مفروض، ملحق به شبه عمد است و دیه دارد که خود قاتل باید بپردازد. والله العالم
س424. در یک جشن عروسی چند کودک پس از صرف شیرینی به مشکلات گوارشی مبتلا میگردند که آنان را به بیمارستان میبرند ولی همه آنها (به استثنای یک مورد) بهطور سرپایی معالجه میگردند و سوابق امر هم گویای این است که این کودکان مراجعه دیگری به پزشک یا بیمارستان نداشتهاند. یکی از این کودکان در بیمارستان فوت میشود. پزشک قانونی برای تشخیص علت مرگ، کالبدشکافی نموده و نمونهها را برای آزمایش به تهران ارسال میدارد. پزشک
قانونی پس از وصول نتیجه سمشناسی و آسیبشناسی، اعلام میکند که علت مرگ به شرح زیر اعلام میگردد: عفونت ریوی و ورم ریه و خونریزی منقوط در ریه میباشد و در امعاء و احشاء ارسالی سمی در حد تشخیص یافت نشده است.
چون اولیای دم به نظریه پزشک قانونی اعتراض میکنند پرونده به تهران ارسال میگردد تا کمیسیونی به بررسی موضوع بپردازد. کمیسیون پزشکی پنج نفره متشکله در تهران اعلام میدارد (علت مرگ کودک بیماری عفونی مغزی ریوی بوده است که رابطه علیت مستقیم با مسمومیت غذایی ادعایی ندارد؛ زیرا با توجه به محتویات پروندههای کیفری و بالینی چند کودک دچار عوارض گوارشی شدند که همه آنها بهطور سرپایی درمان و مرخص شدند که مراجعه مجدّد نیز نداشتهاند ولی کودک به علت عوارض مغزی و عفونی بستری بوده و پزشکان معالج نیز در توضیحات خود نامی از مسمومیت غذایی نبردهاند. در کالبدشکافی و آزمایشات تکمیلی نیز علت مرگ عفونت ریوی اعلام گردیده است. مسأله آن است که اگر مسمومیت غذایی وجود داشته تا چه حد مؤثّر در تشدید بیماری زمینهای و در نتیجه مرگ بهعلت بیماری داخلی بوده است. با توجه به وضع سایر کودکان باید گفت که اگر نامبرده بیماری زمینهای نداشت عوارض گوارشی و مسمومیت غذایی ادعایی نمیتوانست تأثیری در پیشامد مرگ داشته باشد ولی در این کودک بهعلت وجود زمینه مساعد از نقص مصونیت میتوان گفت تأثیر ناچیزی داشته است. این میزان تأثیر در حد ده درصد تخمین زده میشود.)؛ با عرض مراتب بالا، سؤال اینجانب این است که در
این مورد خاص و با توجه به نظریه پزشک قانونی و هیأت پزشکی میتوانیم مسئولیتی متوجه شیرینیفروش کنیم یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است، در چه حدّ؟ جملاتی که در پرانتز به آنها اشاره نمودهایم عین نظریه پزشکی قانونی و عین نظریه کمیسیون پزشکی است.
ج. در فرض مذکور، اگر شیرینی بیش از حدّ متعارف ماده سمّی داشته که موجب مشکل گوارشی برای چند نفر بشود؛ بنابراین اگر خوردن آن موجب حساسیت زمینه موجود و فعالیت آن شده باشد و به علت صرف شیرینی عارضه مغزی پیش آمده باشد، قتل خطایی محسوب میشود که دیه آن با عاقله است. بلی، اگر مواد شیرینی همه بهطور معمول بوده و افراد آسیبدیده غیر متعارف بودهاند، شیرینیفروش مسئول نیست. والله العالم
س425. طفلی شیرخواره حدوداً هشتماهه جهت نگهداری در ساعاتی از روز تحویل مهد کودک میگردید تا تحت سرپرستی و نظارت مربیان خبره نسبت به نگهداری و تربیت و تغذیه وی اقدام گردد. اکنون آن طفل شیرخواره هنگام خوراندن غذا توسط مربی مهد کودک فوت نموده است و پزشک محترم قانونی علت مرگ را ورود قطعاتی از غذا داخل نای اعلان نموده است (اصطلاح پزشکی آن اسپیراسیون میباشد) و از سوی دیگر اولیای دم طفل متوفی از مربیان مهد کودک اعلان شکایت نموده و تقاضای مجازات ایشان را نمودهاند. لذا چگونه خواهد بود حکم دیه و تعزیر:
الف) مربی؛ ب) کمکمربی تغذیه؛ ج) مدیر مهد کودک بهعنوان مدیر مسئول و ناظر متخصص در امر نگهداری کودک.
ج. در فرض سؤال، چنانچه ثابت شود که مباشر غذا دادن به طفل تقصیر کرده، ضامن دیه است و اگر ثابت نشود، کسی ضامن دیه او نیست. والله العالم
س426. یکی از راههای انتقال بیماریهای کشنده و مسری خونی (مانند ایدز) استفاده از وسایل تزریق یا تیغ مشترک میباشد که طبق مقررات و ضوابط جاری کشور ممنوع میباشد. اگر آرایشگر یا آمپولزن یا... در اثر بیاحتیاطی و بیمبالاتی در استفاده از وسایل انتقالدهنده میکروب باعث آلوده شدن خون افراد و در نهایت فوت آنها شود، حکم ضمانت آرایشگر یا آمپولزن یا... را در دو فرض آگاهی وی از آلودگی وسیله مشترک و مسری بودن آن و عدم آگاهی وی چیست؟ و نیز تکلیف دیه فرد فوتشده چیست؟
ج. در فرض سؤال، اگر آرایشگر یا آمپولزن با آگاهی اقدام نموده، چون آلودگی قطعی صددرصد قابل پیشبینی نیست، حکم قتل شبه عمد را دارد و دیه آن بر عهده جانی است و در صورت عدم آگاهی، قتل خطایی است و دیه بر عاقله است. والله العالم
س427. در صورت تعقیبِ منجر به حادثه بفرمایید:
را از دست داده و تصادف مینماید و عابری را میکشد و عابر دیگری را مصدوم نموده است. کاردان فنی در اظهارنظر خود عنوان نموده که مقصر دختر موصوف میباشد، لکن زید (پدر عمرو) نیز 30% در وقوع تصادف مقصر است. آیا زید (پدر عمرو) هم مقصر است و باید دیه بپردازد؟ اگر پاسخ مثبت است، چه میزان از دیه را باید بپردازد؟
ج. در مورد سؤال، مجرد تعقیب زید برای گرفتن ماشین خود موجب ضمان جنایتی که از طرف راننده به عابرین وارد شده نیست. والله العالم
عمل گاهی علّت تامه است و گاهی جزءالعلّه، لذا باید بررسی کرد و دید آیا در تصادف جزءالعله میتواند وجود داشته باشد و قابل تصور است؟
اگر جزءالعله قابل تصور است، آیا مسئولیت بالسویه بوده، بین آنها تقسیم میشود؟ (چنانچه این امر از فتوای فقهای عظام در تصادم دو کشتی که هر دو مقصر هستند به دست میآید) یا به نسبت تقصیر، مسئولیت تقسیم میشود؟
نکته دیگری که باید بررسی گردد اینکه آیا تعقیبکننده در تعقیبی که کرده محقّ بوده یا غیر محقّ (مانند تعقیبی که توسط نیروی انتظامی صورت میگیرد). لذا آیا در مانحنفیه، این شخص تعقیبکننده، محقّ بوده یا خیر؟ و اگر محقّ بوده، آیا این محقّ بودن باعث سلب مسئولیت از وی میشود یا خیر؟
ج. عمرو از حیث پرداخت دیه مسئول نیست. والله العالم
ذیلاً یادآوری میشود آنچه در اوراق ذیل استفتاء ذکر شده، دخالت در حکم شرعی ندارد هرچند بعضی احتمالات یا صور مذکوره وجود داشته باشد مثلاً اگر فرض شود که پدر عمرو در تعقیب دختر محقّ نبوده، باز هم در حکم مورد سؤال، اثری ندارد هرچند بهخاطر محقّ نبودن ممکن است مرتکب خلاف شرع شده باشد. آنچه دخالت دارد این است که قتل یا جرح، عمدی بوده یا شبیه به عمد و یا خطایی و در نظر عرف، جنایت بالمباشره به چه کسی، نسبت داده میشود و خلاصه چه عاملی جنایت را به وجود آورده و اما اینکه سرعت زیاد بوده و مثلاً اگر کم بود، قتل واقع نمیشد یا موتور، از فرعی به اصلی وارد شده و امثال اینها عامل بلاواسطه برای قتل یا جرح، نیست. به طور کلی وقوع جنایت به نظر عرف به هرکس مستند باشد هم او مسئول است و در همه موارد مباشر مسئول است مگر آنکه سبب اقوی از مباشر باشد به نحوی که عرف جنایت را مستند به سبب بدانند و خلاصه در بعضی موارد در تشخیص مصادیق و صغریات کمال دقت باید اعمال شود. والله العالم
س428. اگر کسی علم و اعتقاد به ارتکاب زنای محصنه فردی با مادرش و مستحق قتل بودن وی داشته باشد و اقدام به قتل او نماید، بفرمایید:
اعتقاد قاتل بر مستحق قتل بودن مقتول تأثیری در نوع قتل دارد؟ نوع قتل را بفرمایید.
چنانچه قاتل تحت تأثیر شدید فشارهای روانی اقدام به چنین قتلی نموده باشد، آیا تأثیری در نوع قتل دارد؟
ج1و2. در فرض سؤال، با تحقق زنای محصنه و ثبوت آن نزد حاکم شرع جامع الشرایط، قتل مذکور قصاص و دیه ندارد. بلی، چون قتل بدون اذن حاکم شرع بوده، قاتل با نظر حاکم شرع جامع الشرایط تعزیر میشود. والله العالم
س429. دانشآموز دختری که بالغ و عاقل و مختار بوده است و در مقطع راهنمایی تحصیل مینموده با رضایت کامل و بدون قید و شرط والدین در معیت اولیای مدرسه به اردو اعزام میگردد که در اثنای استفاده از استخر دچار خفگی ناشی از غرقشدگی شده و علیرغم سعی و تلاش وافر مسئولین اردوگاه؛ اعم از مربیان و نجات غریق، فوت مینماید:
آیا دیهای به اولیای دم میتوان پرداخت یا خیر؟
مسئول پرداخت دیه، چه شخص یا اشخاصی میباشند؟
ج. در فرض سؤال که مرقوم داشتهاید دانشآموز، بالغ و عاقل و مختار در عمل خود بوده، کسی ضامن دیه او نیست. والله العالم
آیا میتوان مسئولین و مربیان مدرسه و اردوگاه را به لحاظ عدم رعایت نظامات دولتی و قصور در انجام وظیفه تعزیر نمود یا خیر؟
فدراسیون نجات غریق بر اساس نظریه ضمیمه بهعنوان کارشناس پس از بررسی موضوع و استماع اظهار طرفین آقای ... و مدیر مجموعه را به جهت استفاده از افراد کمتجربه و بدون مهارت 30%، خانم مدیر استخر را به لحاظ کمبود ناجی، کدر بودن آب، عدم عقد قرارداد و... 60% و خانم نجاتغریق را به لحاظ سهلانگاری در انجام وظیفه 10% مقصر شناخته است. آیا میتوان بر اساس
همین نظریه که بعضاً مستند به مواردی است که به هیچ وجه نقشی در غرقشدگی غریق ندارد، مشتکیعنهم را به تناسب، محکوم به پرداخت دیه و مجازات تعزیری نمود یا خیر؟
توضیح اینکه بنابر اظهارات مشتکیعنهم و تحقیقات صورت گرفته، مسئولین امر نهایت تلاش خود را در جهت نجات غریق انجام دادهاند که متأسفانه نتیجه مطلوب حاصل نشده است.
ج3و4. با فرض اینکه مسئولین مربوطه در انجام وظائف محوله تقصیر نکردهاند، وجهی برای تعزیر به نظر نمیرسد. بلی، اگر مسئول استخر یا افرادی که باید نظارت داشته باشند که اگر اتفاقی بیفتد آنها فوراً اقدام نمایند و به این حساب اشخاص مغرور شوند و غرق گردند به طوری که غرق شدن مستند به مسامحه و ترک وظیفه مسئول باشد، در این صورت باید دیه پرداخت شود. والله العالم
س430. پدر اینجانب راننده کامیون بودند که در اثر سانحه تصادف با کامیون دیگر (طرف مقابل مقصر بودند) هر دو راننده فوت نمودند. با توجه به فوت مقصر و ضامن و بهعلت بیبضاعتی مالی و معسر بودن، ورثه راننده مقصر، قادر به پرداخت دیه پدرمان نمیباشند. حال با توجه به اینکه خون مسلمان هیچگاه پایمال نمیگردد، لذا نحوه مطالبه دیه پدرمان میتواند از طریق بیتالمال باشد؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی اگر طرف مقابل تقصیر نموده به این معنی که در اثر مسامحه او این تصادم واقع شده؛ چنانچه زنده بود خودش میبایست دیه را میپرداخت و حال که فوت نموده بعید نیست دیه بر بیتالمال باشد. والله العالم
س431. در یک مشاجره لفظی بین دو نفر یکی از آنها عصبانی شده و بدون سبق تصمیم و قصد خاص، کتری آب جوش را به طرف دیگری پرتاب میکند و مجنیّعلیه بعد از دو روز بستری در بیمارستان بر اثر جراحات وارده ناشی از سوختگی آب جوش فوت مینماید. قتل مذکور چه نوع قتلی است؟
ج. مورد سؤال، اگر قصد کشتن طرف را نداشته قتل شبه عمد محسوب و جانی باید دیه را خودش بپردازد. والله العالم
س432. سه نفر در حین درگیری تیراندازی مینمایند و فرد دیگری در اثر اصابت دو گلوله کشته میشود. بر اساس اعلام پزشک قانونی، علت تامه مرگ، دو گلوله وارده در ناحیه شکم و باسن میباشد:
نوع قتل واقع شده چیست؟
ثبوت یا عدم ثبوت ادعای متهمین، مبنی بر تیراندازی به صورت بیهدف و زمینی، در نوع قتل تأثیر دارد؟
آیا قتل به هر سه نفر منتسب است یا به دو نفر؟
در صورت انتساب قتل به دو نفر، در فرض عدم امکان تعیین آن دو، حکم مسأله چیست؟
ج1و2و3و4. در فرض سؤال، چنانچه اولیای دم نسبت به شخص معینی از آن سه نفر دعوایی ندارند و قاتل یا قاتلین بین آن سه نفر معلوم نباشد، دیه بر عهده هر سه نفر است. والله العالم
س433. اینجانبان زن برادری داشتیم که دارای پنج فرزند صغیر بود. ما آنها را سرپرستی میکردیم. متأسفانه با شخصی رابطه نامشروع داشت که او را
امربهمعروف و نهیازمنکر کردیم ولی مؤثر واقع نگردید. روزی در حالی که شخص اجنبی را در منزل دیدیم که حالتی مشکوک به زنا داشت از او سؤال کردیم که اینجا چکار میکنید با چاقو به ما حملهور شد و ما هم او را برای دفاع از خود و با اعتقاد به مهدورالدم بودن به قتل رساندیم. از محضر حضرتعالی طلب استفتا دارد که آیا اولیای دم حق قصاص دارند یا میتوانند مطالبه دیه نمایند؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلی چنانچه مهاجمی به قصد کشتن دیگری حمله کند و شخصی که به او حمله شده، مهاجم را به دفاع از خود بکشد، خون مهاجم هدر است و اگر قتل او به جهت دفاع نبوده بلکه به خیال اینکه مهدورالدم است او را کشتهاند، باید دیه بپردازند و اگر نزاع موضوعی در بین باشد، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س434. دو جوان در مشهد مقدس مشغول کار بودند. این جوانها دوره نظامی دیده بودند و همراه دیگر جوانانی که این دوره را دیدهاند عازم افغانستان میشوند. در بین راه تفنگ یکی از آن دو جوان شلیک میشود و به جوان دیگر اصابت میکند و به قتل میرسد. ضارب اقرار دارد که اشتباه شده است. این قتل چه نوع قتلی است و ورثه چه سلطه و حقی دارند؟
ج. در مورد سؤال، چنانچه گلوله سهواً شلیک شده، قتل خطایی محسوب است و دیه دارد و دیه آن بر عاقله قاتل است و اگر عاقله، عاجز از ادای دیه باشد، بر خود قاتل است. بلی، چنانچه اولیای مقتول قبول ندارند که قتل خطایی است با اقرار قاتل به قتل خطایی، خود قتل به اقرار ثابت میشود ولی خطایی بودن آن با اقرار قاتل ثابت نمیشود؛ در این صورت دیه بر عهده خود قاتل است. والله العالم
س435. در حادثهای یک نفر مرد مسلمان در اثر تصادف با یک دستگاه اتوبوس شرکت واحد به قتل رسیده و راننده اتوبوس در زمان تصادف یک نفر مجنون بوده است. اولیای دم علیه متصدی اتوبوس (راننده شرکت واحد) اعلام شکایت نمودهاند. شرح سؤال این است که راننده اتوبوس مذکور اتوبوس را در جلوی باجه کنترل ساعت متوقف و از ماشین پیاده میشود. مسئول باجه کنترل به راننده اعلام میدارد یک نفر دیوانه در شهر وارد شده و ماشینها را راه میاندازد؛ برو ماشین را خاموش کن که حادثهای اتفاق نیفتد. راننده از باجه خارج میشود و مدعی است که ماشین را خاموش نموده و سوﺋیچ را برداشته لیکن واقعیت این است که ماشین را خاموش نکرده و یا اگر هم خاموش کرده سوﺋیچ را برنداشته و اتوبوسها همین که سوئیچ روی آن باشد هرکس دستش را روی شستی استارت فشار دهد ماشین روشن میشود. بنابراین با توجه به اینکه راننده شرکت واحد علیرغم تذکر مسئول باجه به وجود دیوانهای که ماشینها را راه میاندازد ماشین را خاموش نکرده و یا اگر خاموش کرده سوئیچ را برنداشته و درب ماشین را هم نبسته به نحوی که مجنون در غیاب راننده وارد اتوبوس شده و با به حرکت در آوردن ماشین موجب قتل گردیده است، آیا میتوان راننده شرکت واحد را بهعنوان قاتل شبه عمد از باب اقوی بودن سبب از مباشر، مسئول شناخت یا خیر فقط مسئولیت پرداخت دیه به عهده عاقله مجنون است؟
ج. در فرض مذکور، ضمان راننده محلّ اشکال است و اقوی این است که دیه با عاقله است. والله العالم
س436. آقای «الف» قصد قتل آقای «ب» را داشته و بهسوی او تیراندازی کرده است. تیر به شخص «ج» اصابت کرده و موجب قتل او شده، لطفاً بیان فرمایید این چه نوع قتلی است (راجع به اشتباه در هدف)؟
ج. قتل مذکور، خطا محسوب است. والله العالم
س437. افرادی (حدوداً 40 نفر) بهقصد درگیری و نزاع وارد شهری شده و تعدادی از آنها حامل اسلحه جنگی بوده و بهقصد رعب و ترساندن طرف مقابل اقدام به تیراندازی نموده و در اثر این تیراندازی شخصی که جزء هیچکدام از طرفین نبوده است با اصابت گلوله به قتل میرسد و دو نفر زخمی میشوند. با توجه به اینکه شناسایی قاتل یا قاتلین صعب میباشد بفرمایید در این صورت وظیفه بازپرسی و دادگاه چه میباشد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه شناسایی قاتل و جانی ممکن نباشد و مردّد بین چند نفر باشند، قاضی از هر یک از آنها میخواهد که قسم بر عدم ارتکاب قتل و جنایت بخورد؛ اگر همه قسم بخورند، دیه جنایت را بر آنها تقسیط و أخذ میکند و اگر بعضی از آنها قسم بخورند و بعضی امتناع کنند، دیه را از کسی که امتناع از قسم نموده میگیرد و اگر همه آنها قسم نخورند، در این صورت هم دیه بر آنها تقسیط و أخذ میشود. والله العالم
س438. شخصی مرتکب گفتار یا کرداری میشود که هرچند حرام است ولی موجب مهدورالدم بودن وی نمیگردد از قبیل توهین به مقامات مملکتی و یا زنای غیر محصنه و فرد دیگری به تصور (اعتقاد) اینکه عمل مزبور موجب اباحه قتل وی میشود، نامبرده را به قتل میرساند. نوع قتل ارتکابی و حکم قضیه را بیان فرمایید؟
ج. اینگونه قتلها نوعاً به جهت شبهه، حد ندارد و نوع قتل شبه عمد است و دیه دارد و دیه به عهده خود قاتل است. والله العالم
س439. کسی با قصد قتل «الف» به طرف وی تیراندازی مینماید ولیکن به لحاظ عدم مهارت و سایر عوامل (خطای جزایی) تیر به خطا رفته و به شخص «ب» اصابت نموده و او را میکشد. با فرض محقونالدم بودن هر دو شخص، نوع قتل ارتکابی و حکم قضیه را بیان فرمایید؟
ج. قتل مذکور، قتل خطایی است. والله العالم
س440. در صورتی که شخصی شراب بنوشد و آنگاه مسلوبالإراده گردیده و شخصی را بکشد. نوع قتل ارتکابی و حکم قضیه را بیان فرمایید.
ج. اگر سکر به عذر شرعی نباشد، حکم عمد دارد اگرچه احتیاط اکتفا به دیه است. والله العالم
س441. شخصی بهقصد شکار، تیری را رها مینماید لیکن به لحاظ عدم مهارت و یا عدم رعایت نظامات دولتی (تعدی و تفریط) به شخصی اصابت مینماید. در صورت محقونالدم بودن شخص مذکور، نوع قتل و حکم قضیه چیست؟
ج. قتل، خطا محسوب است. والله العالم
س442. شخصی قصد کشتن محقونالدمی را دارد ولی به لحاظ تاریکی و یا تشابه ظاهری و امثال آن، اشتباه در هویت مجنیّعلیه نموده و شخص محقونالدم دیگری را میکشد. نوع قتل ارتکابی از چه نوعی است؟
ج. بنابر احتیاط، اکتفا به أخذ دیه شود. والله العالم
س443. در جاده اصلی بین شهری، وزارت راه یا اهالی محل، قبل از رسیدن به منطقه مسکونی اقدام به نصب سرعتگیر بدون نصب تابلوی هشداردهنده نمودهاند. اتومبیلی در شب با سرعت زیاد به سرعتگیر برخورد کرده و واژگون گردیده و در نتیجه یک نفر کشته شده است. بفرمایید در صور زیر ضمان متوجه کیست:
در صورتی که کارشناس راهنمایی و رانندگی 50 درصد علت حادثه را سرعتگیر و 50 درصد علت حادثه را بیاحتیاطی راننده تشخیص دهد؟
در صورتی که کارشناس مورد وثوق 40 درصد علت حادثه را سرعتگیر و 60 درصد علت حادثه را بیاحتیاطی راننده بداند؟
در صورتی که کارشناس مورد وثوق 60 درصد علت حادثه را سرعتگیر و 40 درصد علت حادثه را بیاحتیاطی راننده بداند؟
ج1و2و3. ظاهر این است که مورد سؤال، قتل خطا محسوب است و دیه بر عهده عاقله راننده است. در جاده بین شهری معمول است که راننده باید مراعات میکرد. والله العالم
س444. در یک جلسه عروسی آقای «الف» مشغول رقص و پایکوبی بوده، آقای «ب» به وی تذکر میدهد که در جای خود بنشیند و پس از چند مرحله تذکر با یکدیگر منازعه مینمایند. آقای «الف» چاقو را بهقصد ایراد ضربه به آقای «ب» باز میکند لکن آقای «ب» توسط مردم به کنار جلسه کشیده میشود و ضربه به فرد دیگری اصابت نموده و فوت میکند. نوع قتل اتفاق افتاده چیست؟ عمد، شبه عمد یا خطای محض؟
ج. در فرض سؤال، اگر واقعاً قصد زدن مقتول را نداشته و اتفاقاً چاقو بر او وارد شده و به قتل رسیده، قتل خطایی محسوب میشود و دیه آن بر عاقله است. والله العالم
س445. در مواردی که قاتل با ابزار نوعاً کشنده، قصد قتل فردی را دارد و در اثر خطا و اشتباه فرد دیگری کشته گردد، بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، احتیاط به تصالح بر گرفتن دیه است. والله العالم
ج. مفروض سؤال، قتل شبه عمد است. والله العالم
ج. مفروض سؤال، قتل خطا محسوب است. والله العالم
ج. مفروض سؤال، قتل خطا محسوب است. والله العالم
ج. دیه ندارد. والله العالم
س446. با توجه به اینکه طبق فتوای مشهور فقها، دیه اهل کتاب - کافر ذمی - هشتصد درهم است. آیا اقلیت زرتشتی نیز مشمول این حکم خواهند بود؟
ج. زرتشتی، ملحق به اهل کتاب است. والله العالم
س447. مرحوم والد اینجانب طی سانحهای به رحمت ایزدی پیوسته است. شخصی كه رانندگی خودروی سانحه دیده را به عهده داشته است، قاعدتاً توسط مراجع قضایی و قانونی به پرداخت دیه كامل و حبس تعزیری و كفاره محكوم خواهد شد. قرار است اینجانب جهت آمرزش روح مرحوم والد از طرح شكایت در مراجع دولتی خودداری نمایم و در عوض، راننده و عاقلههای ایشان دیه كامل یك مرد مسلمان آزاد را به اینجانب تأدیه نمایند كه دارای وكالتنامه ثبتی و شرعی از وراث مرحوم میباشم. متمنی است پاسخ دهید، آیا این عمل حقیر منع شرعی دارد یا خیر؟ و اگر پاسخ منفی است، متمنی است در ذیل كمیت و كیفیت دیه كامل مرد مسلمان آزاد را كه به قتل خطا تلف شده باشد، مرقوم بفرمایید.
ج. در صورتی كه بدون شكایت، عاقله یا خود قاتل، دیه را بپردازد، شكایت كردن لازم نیست و دیه كامله مرد مسلمان یكی از شش چیزی است كه در رسائل عملیه ذكر شده است، به مسأله 2808 توضیح المسائل مراجعه فرمایید. اختیار تعیین یكی از موارد ششگانه با قاتل است. والله العالم
س448. اهل کتاب در حالی که ذمیباشند و به شرایط ذمّه عمل کنند، دیه آنها در مردان 800 درهم و در زنانشان نصف آن میباشد و خمر آنها در حالی که
علنی شرب نکنند و همچنین خنزیرشان و سایر اموالشان و دمائشان محترم است. آیا این حکم در زمان ما که اهل کتاب ذمّی نیستند و در پناه اسلام هستند و یا معاهد هستند؛ در مورد آنها، لازمالإجراء هست یا نه؟ در حالی که در بعضی روایات بهعنوان یهودی و نصرانی و مجوسی بعضی از احکام فوقالذکر را بر آنها جاری نمودهاند.
ج. اگر معاهد و در پناه مسلمان باشند، جان و مال آنها از تعرض مصون است ولی اگر کسی آنها را به قتل برساند هرچند موجب تعزیر شود، ظاهراً دیه ندارد. والله العالم
س449. لطفاً بفرمایید:
ج. بدیهی است بیان معیار دقیق در این حكم و سایر احكام الهی، اگر از سوی شخص شارع مقدّس بیان نشده باشد و عقل هم به طور جزم و یقین به آن نرسد، ممكن نیست و هرچه بگوییم یا گفته شود، بهعنوان حكمت حكم است نه علّت. لذا ممكن است برای حكمی، حكمتهای متعدّد و بسیار دانسته شود امّا باز هم نمیتوانیم بگوییم علّت حكم آن حكمتها است. بنابراین چنان نیست كه ما بتوانیم بگوییم، ملاك و معیار محاسبه در دیات خسارت وارده بوده اگرچه این جهت كه تدارك و جبرانی باشد درضمن حاصل شده زیرا بهحسب اشخاص مختلف میشود؛ بسا در مواردی عرفاً خسارت نباشد و در مواردی بسیار زیادتر باشد مثلاً در انگشت یك نفر بافنده یا
نویسنده یا نقّاش خسارتی كه به قطع آن وارد میشود عرفاً بسیار زیاد است در حالی كه در انگشت شخصی دیگر اگر قطع شود هیچ خسارتی بر او وارد نیست.
لذا برای وحدت رویه و بدون ملاحظه خسارتهای مختلف مثلاً در قتل باید مبلغی معلوم شده كه هم از قتل نفس اگرچه عمدی نباشد، تعظیمی شده باشد و هم تشفّی قلب برای ورثه مقتول باشد و هم كمكی به ورثه مقتول شده باشد و مناسبتر از همه همان مبلغی است که جناب عبدالمطلّب مقرّر داشته و شارع مقدّس هم آن را امضا فرموده است و محاسبه دیه به این نحو است كه اگر همه آن شش چیزی كه با آنها دیه اداء میشود وجود نداشته باشد، پرداختكننده دیه قیمت هركدام را خواست انتخاب مینماید. چنانكه اگر هر شش چیز موجود باشد، پرداختكننده هركدام را بخواهد انتخاب مینماید و اگر فقط یكی از این شش چیز موجود باشد معیناً همان را میپردازد. به هر حال در مثل این حكم اگر همان معیار جعل شارع و مقید به حكم او باشد، مناسبتر است و از منازعه و اختلاف جلوگیری میشود. والله العالم
آیا این تعیین دیه، معادل خسارت وارده بوده یا نبوده است؟ در صورت اول، نظام فعلی دیات به هم خواهد خورد و در صورت دوم، اشكالات جدّی عملی وجود دارد مثلاً خسارت وارده خیلی كم است و دیه معینه بسیار زیاد (مثل یك خدشه به صورت كه یك شتر و دامیه كه دو شتر دیه دارد) و گاه خسارت وارده زیاد و مقدار دیه كم است (مخارج درمان و...) كه نوعی عدم توازن است؟
از سوی دیگر، با اینكه دیه و ارش خسارت صدمه وارده به جسم را معین میكنند امّا معین بودن دیه (با وجود كاهش یا افزایش آن از خسارت وارده) و
نامعین بودن ارش (به تناسب خسارت وارده تعیین شده)، به نظر نوعی ناعدالتی را ایجاد میكند. آیا نباید معیار سنجش این دو یكسان باشد؟ اگرنه معیار این تفاوت كه آن را عادلانه كند كدام است؟
ج2و3. جواب داده شد كه كلّ حكمت حكم، تدارك خسارت نیست. در خاتمه تذكّر داده میشود كه اساس اسلام، تسلیم احكام خدا بودن است و آن از صمیم قلب، قبول داشتن است كه در قرآن مجید میفرماید «فَلا وَ رَبِّكَ لا یؤْمِنُونَ حَتَّى یحَكِّمُوكَ فیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلیماً». والله العالم
س450. لطفاً بفرمایید در صورتی که مسلمانی، کافر ذمّی را به قتل برساند چه مقدار دیه بر عهده مسلمان است؟
ج. در فرض سؤال، دیه مقدّره هشتصد درهم است. والله العالم
س451. امّا در مورد تغلیظ دیه در ماههای حرام، آیا تغلیظ دیه برای کفار ذمّی در نظر گرفته میشود یا خیر؟
ج. اگر قتل ذمی در ماههای حرام واقع شود، دیه آن هشتصد درهم مقدر است و تغلیظ لازم نیست. والله العالم
س452. اینجانب «الف» در سال 1371 متهم به قتل شبه عمد گردیدهام و به موجب حکم دادگاه در سال 1372 و بنا به انتخاب خودم محکوم به پرداخت ده هزار درهم نقره مسکوک سالم و غیر مغشوش در حق اولیای دم گردیدم و نهایتاً در سال 1381 بهعلت تعذر از تأدیه اصل دیه انتخابی (درهم نقره) بر اساس محاسبات کارشناسی بهای یومالاداء این نوع دیه در حق اولیای دم پرداخت شده
است؛ لیکن اخیراً دادگاه (جانشین دادگاه صادرکننده حکم) متعاقب اعتراض اولیای دم مبنی بر مطالبه اصل درهم نقره و با عنایت به عدم امکان تهیه این نوع از دیه بدون رضایت و انتخاب اینجانب و علیرغم اجرای حکم، اینجانب را به پرداخت مبلغ 18 میلیون تومان دیه ملزم نموده است و بهعلت عجز از پرداخت مبلغ مذکور هماکنون در بازداشت به سر میبرم. علیهذا از محضر مبارک حضرتعالی استدعا دارم تا در خصوص موضوع و سؤالات مطروحه ذیل اظهارنظر فرمایید:
آیا پس از تعیین نوع دیه از جانب جانی و اثبات تعذر تهیه و پرداخت اصل آن، دیه منتخب بایستی مقوم به وجه رایج شده و بهای آن پرداخت گردد یا خیر؟
در صورت تقویم دیه منتخب و تبدیل به ریال و پرداخت آن (اجرای حکم)، آیا ذمه اینجانب از دیه متعلقه برئ شده است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه دیه انتخابی با توافق اولیای دم تبدیل به قیمت شود و اولیای دم قیمت دیه انتخابی را قبول و دریافت نموده باشند، ذمه قاتل برئ شده و دیگر اولیای دم حق مطالبه چیزی ندارند. والله العالم
س453. در موردی که دو نفر به اتهام قتل عمدی یک نفر محکوم به قصاص شدهاند که لازمه استیفای قصاص پرداخت فاضل دیه است، بفرمایید:
با فرض شمول ادله در بند فوق، چنانچه اولیای دم طالب قصاص باشند و دادگاه حکم به استیفای قصاص در ماه حرام دهد. آیا اولیای دم میتوانند برای فرار از فاضل دیه مغلظ قصاص را به تأخیر اندازند؟
چنانچه بین واریز فاضل دیه به حساب دادگستری و اجرای حکم، فاصله زمانی باشد به نحوی که قیمت ریالی دیه در زمان اجرای حکم افزایش یابد (بهعنوان مثال فاضل دیه در سال 1381 هفتاد میلیون ریال بوده اما حکم در سال 1382 اجرا میشود که فاضل دیه نود میلیون ریال برآورد شده است). آیا تفاوت باید پرداخت شود؟
در بند 3، آیا در این فرض چنانچه تأخیر در اجرای حکم به لحاظ اجرای مقررات قانونی یا از ناحیه اولیای دم باشد، آیا در حکم مسأله تأثیر دارد؟
ج1و2و3و4. در مورد قصاص، دیه تغلیظ نمیشود. والله العالم
س454. ساعت 10 شب اول ماه صفر سال جاری (مورخ 16/2/1379) در حادثهای عابری در اثر سقوط در چاه فوت نموده و مقصر پیمانکار اعلام شده است. حال آیا آن شب حادثه از نظر حکم شرعی جزء ماه محرمالحرام محسوب میگردد یا با توجه به رؤیت ماه صفر دیه غیر مغلظه به ذمه مقصر میباشد؟ خلاصه اینکه آیا هر روز ماه قمری از نظر حکم شرعی از شب قبل شروع میشود و با غروب آفتاب پایان مییابد یا اینکه همچنان که در برجهای فارسی متداول است تا 12 شب جزء روز قبل محسوب میگردد؟
ج. ظاهر این است که از ماه صفر محسوب است. والله العالم
س455. در حادثه تصادف رانندگی چند نفر در شب اول ماه ذیالقعده مجروح و فوت میشوند و زمان حادثه پس از غروب آفتاب و قبل از نیمه شب روز 30 شوال بوده است. آیا دیه مقتولین مشمول تغلیظ در ماه حرام میشود یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، تغلیظ دیه ثابت نیست. والله العالم
س456. بر اساس فتاوای فقهای عظام در باب دیات، چنانچه صدمه و فوت در یکی از ماههای حرام واقع شود از باب تغلیظ یک ثلث به اصل دیه اضافه میشود. حال سؤال این است که اگر مثلاً:
صدمه در ماه رجب ولی فوت در ماه ذیقعده همان سال واقع شود.
و یا صدمه در ماه رجب ولی فوت در ماه رجب یا محرم سال بعد واقع شود.
و یا صدمه در ماه ذیقعده و فوت در ماه ذیحجه همان سال اتفاق بیفتد.
آیا در این موارد تغلیظ مذکور جاری میشود یا خیر؟
ج. در تمام فروض مذکور در سؤال، دیه تغلیظ میشود. والله العالم
س457. کسی دیگری را کشته است. اگر قتل در ماه حرام باشد حکم تغلیظ دیه، آیا فقط در صورتی است که قتل عمد باشد یا شامل شبه عمد و خطای محض نیز میگردد؟ و آیا حکم تغلیظ در صورتی است که طرف مسلم باشد یا اگر از اهل کتاب نیز باشد، حکم تغلیظ است؟
ج. تغلیظ دیه، در قتل خطا محلّ اشکال است و احوط بر زاید بر دیه معمولی، مصالحه است و در مورد قتل غیر مسلم، تغلیظ دیه لازم نیست. والله العالم
س458. ماههای حرام کدامند؟ و بفرمایید آیا ماه صفر هم از ماههای حرام است یا نه؟ و دیه در ماه صفر چگونه پرداخت میشود؟
ج. ماه صفر از ماههای حرام محسوب نیست. ماههای حرام عبارت از ذیقعده و ذیحجه و محرم و رجب است. والله العالم
س459. شخص «الف» در حین رانندگی مرتکب قتل غیر عمدی (در حکم شبه عمد) شخص «ب» در یکی از ماههای حرام (رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم) میشود. آیا نامبرده علاوه بر پرداخت دیه، ملزم به تغلیظ دیه نیز میگردد؟
ج. بلی، در فرض سؤال دیه تغلیظ میشود. والله العالم
س460. شخصی ضربهای به شخص دیگر میزند که منجر به قتل مضروب میشود لکن ضرب در رمضانالمبارک واقع شده و شخص مضروب در ذیقعده یا محرمالحرام فوت میکند. آیا دیه زمان ضرب واجب است یا دیه زمان فوت؟
ج. در مورد سؤال، تغلیظ ثابت نیست اگر چه احوط است. والله العالم
س461. آیا ادله تغلیظ دیه، شامل اتلاف محض است؟ بهعنوان مثال هرگاه شخصی چاهی را در معبر حفر نماید و رهگذری درون آن افتاده و فوت نماید. در صورتی که سقوط به چاه و مرگ عابر در ماههای حرام باشد، آیا دیه تغلیظ میگردد؟
ج. محل تأمل است. والله العالم
س462. هرگاه شخصی با رعایت مقررات حیوانی را شکار نماید و حیوان در اثر اصابت تیر از صخره بر روی شخص رهگذری سقوط نموده و موجب مرگ وی گردد. در صورتی که عابر مرتکب تعدی و تفریطی نشده باشد و حادثه نیز در ماههای حرام باشد، آیا دیه تغلیظ میشود؟
ج. در مفروض سؤال، تغلیظ نیست و اصل وجوب دیه نیز محل تأمل است چون استناد قتل مذکور به کسی که حیوان را شکار کرده محل تأمل است. والله العالم
س463. احتراماً نظر به اینکه حسب مدلول محتویات پرونده متهم «الف» (مسلمان) بامداد مورخه 15/4/1382 با خدعه و نیرنگ خاص وارد خانه مقتوله.... واقع در شهرستان... شده و به محض باز شدن درب خانه با وارد نمودن ضربات عمدی متعدد چاقو به نواحی مختلف بدن از جمله قفسه سینه، پشت کمر، سمت راست و پهلوی راست (بیش از 47 ضربه چاقو) و با کندن گوشواره از گوشهایش وی را به قتل رسانده و پس از آن با این تفکر که در اتاق همکف اشیای قیمتی وجود دارد به آن محل عزیمت، پس از برهم زدن نظم و اوضاع اتاق و به هم ریختن وسایل آن و عدم پیدایش هرگونه اشیایی از محل متواری که بلافاصله دستگیر و پس از یک سری رسیدگی و تحقیقات و تفهیم اتهام در بازداشت قانونی به سر میبرد. درضمن ایشان قبل از جنایت از ضلع شمالی خانه متوفیه به عنف وارد و با تخریب اموال موفق به ورود به محل استراحت متوفیه نشده است. مستدعی است پیرامون حکم قضیه به شرح فوق و اینکه آیا مسلمان مذکور با توجه به نوع جنایت محکوم به قصاص است یا پرداخت دیه و آیا دیه برابر با دیه مسلمان یا خیر؟ چنانچه در این مورد نظریه معظمله سابقاً کسب گردیده یا فتوای صادر گردیده جهت بهرهبرداری به این شعبه و الا پس از کسب نظر معظمله در ثانی نسبت به ارسال فتوای ایشان به این شعبه اقدام شود؟
ج. در فرض سؤال، جانی قصاص نمیشود و باید دیه بپردازد و دیهاش چهارصد درهم است. والله العالم
س464. با توجه به اینکه فتوای حضرتعالی در مورد دیه اناث که بعد از ثلث رجوع به نصف میکند حتی در موردی که در سانحه واحده جنایت بر اعضای متعدد وارد شود بعد از جمع کردن مبلغ دیات. حال این سؤال مطرح است که اگر خانمی در یک سانحه تصادف بر اعضای متعدّد ایشان صدمه وارد شده به این صورت که دیه هر یک از اعضا جداگانه، کمتر از ثلث دیه کامل بوده ولی مجموع دیات از کل دیه کامل نیز فراتر میرود، اگر مجموع دیات ایشان تنصیف شود باز هم نصف آن از ثلث دیه بیشتر میباشد. حال اگر بخواهیم باز تنصیف کنیم تا دیهای که از دیه کامل بیشتر بوده به ثلث دیه کامل برگردد، آیا با اصل جعل دیه منافات ندارد؟
ج. بعد از جمع دیات، در فرض سؤال چون مجموعاً از ثلث دیه مرد تجاوز کرده، تنصیف میشود ولی مجدداً تنصیف نمیشود هرچند از دیه کامله مرد هم بیشتر باشد. والله العالم
س465. همانگونه که مستحضر هستید مطابق نظر فقهای عظام شیعه (کثر الله تعالی امثالهم)، دیه زن در جراحات و اعضا تا ثلث برابر دیه مرد است و در بیش از آن به نصف تقلیل مییابد. با توجه به این نظر بفرمایید:
شتر و با صرفنظر کردن از یک انگشت، دیه 30 شتر خواهد شد که به ضرر جانی است.)
ج. در فرض سؤال، عفو بعضی از جراحات وارده اثری در تغییر دیه ندارد. والله العالم
ج. فرقی بین دو صورت مذکور در سؤال در حکم نیست. والله العالم
س466. جهت تنصیف دیه زنان، چه دیهای باید به ثلث دیه کامل برسد؟
دیه هر جرح وارده به تنهایی؟
دیه کل جراحات وارده بر هر عضو؟
دیه کل جراحات وارده بر بدن؟
ج1و2و3. در فرض سؤال، اگر جراحات وارده متعدده به یک ضربت باشد، دیه مجموع جراحات ملاحظه میشود اگر از ثلث گذشت به نصف بر میگردد و اگر جراحات به یک ضربت نباشد هر یک به تنهایی ملاحظه میشود. والله العالم
س467. احتراماً با عنایت به اینکه در شرع مقدس اسلام دیه زن اگر به ثلث برسد نصف میگردد. مستدعی است نظر مبارک خود را در خصوص ارش زن در صورتی که به ثلث برسد، آیا تنصیف میگردد یا خیر؟
ج. مسأله، محل تأمل و أحوط مصالحه است. والله العالم
س468. همانطور که میدانیم دیه مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است و به ولی یا اولیای دم یا مجنیّعلیه پرداخت میشود.
مطابق ماده 3 قانون مجازات اسلامی نیز دیه قتل زن مسلمان؛ خواه عمدی خواه غیر عمدی نصف دیه مرد مسلمان است.
بسیاری از علما بر این نظر و عقیده هستند که چون مرد نانآور خانواده است و با مجروح یا کشته شدن وی، خانواده دچار مشکل میشود، دیه او دو برابر دیه زن است که نانآور خانواده نیست.
با عنایت به وضعیت فعلی، بعضاً مشاهده میشود که زنانی سرپرست خانوار هستند و حتی در مواقعی شوهر وی فوت کرده، نظر حضرتعالی در خصوص دیه این افراد چیست؟ آیا میتوان حکم دیه کامل را در مورد زنان سرپرست خانوار پیاده کرد.
ج. وجه مذکور در سؤال ممکن است حکمت این حکم باشد ولی احراز قطعیت ملاک این امر بر این حکم امکان ندارد یعنی هیچ عالمی قطع و یقین به علت منحصره این حکم حاصل نمیکند و تا چنین یقینی حاصل نشود، نمیتوان حکم را دائر مدار آن دانست مخصوصاً که در موارد بسیاری احکام زنان با احکام مردان تفاوت دارند مثلاً ارث دختر نصف ارث پسر است یا اینکه نفقه و کسوه زن بر عهده شوهر است هرچند زن غنی باشد و بالعکس دیه قتل خطا اگرچه قاتل زن باشد با مرد است و بسیاری مواردی دیگر که در جای خود مرقوم است. والله العالم
س469. در صورتی که راننده مقصر در تصادف منجر به فوت، خود نیز کشته شود و با شکایت اولیای دم به پرداخت دیه محکوم شود، آیا مهلت پرداخت دیه (2 یا 3 سال برای قتل شبه عمد یا خطا) ورثه و یا بهحسب مورد به عاقله تعلق میگیرد یا مانند سایر دیون متوفی تبدیل به حالّ میگردد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه قتل خطایی بوده، دیه بر عاقله است که حالّ شدن آن وجهی ندارد و اگر شبه عمد باشد، در صورت فوت جانی، حکم سایر دیون او را دارد و حال میشود. والله العالم
س470. چنانچه مستحضرید در قانون دیه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، دیه را به نرخ روز محاسبه میکنند یعنی چنانچه عملی سه سال پیش مستلزم پرداخت دیه شده باشد و دادرسی سه سال طول کشیده باشد نرخ دیه با توجه به نرخ تورّم در سال اتمام دادرسی محاسبه میشود و تا زمان پرداخت دیه همچنان مبلغ آن افزوده میگردد ولی اگر پولی را بهعنوان وثیقه دستگاه قضایی دریافت کند و دادرسی سه سال طول بکشد هیچگونه سودی به پول فوق تعلّق نمیگیرد. در صورتی که اگر همین مبلغ وثیقه در اختیار بانک جمهوری اسلامی قرار گیرد سود بانکی که ظاهراً مجاز نیز میباشد به آن تعلّق میگیرد. با عنایت به اینکه در قانون دیه و مجازات اسلامی حاکم حق ندارد مردم را بیش از جرمی که مرتکب شدهاند مجازات نماید، آیا سیستم قضایی میتواند دیه را به نرخ روز و وثیقه را بدون نرخ سود محاسبه کند. اگر نرخ سود برای سیستم بانکی مجاز باشد، آیا
شامل وثیقه نمیشود؟ در سیستم فعلی، قاضی چگونه باید حکم نماید که دیه مطابق جرم تعیین شود و نه بیشتر؟ ضمناً اگر سیستم اصلاح نشود، آیا قاضی مجاز به ادامه کار خود میباشد یا اینکه باید تا زمان اصلاح قانون از صدور چنین احکامی احتراز نماید.
ج. دیه در هر زمان که اداء شود باید یکی از اشیای معین شده باشد که هرکدام را جانی خواست اختیار میکند و چنانچه یک یا دو قسم از آنها نباشد، در آنچه موجود است معین میشود و اگر هیچیک از آنها نباشد قیمت هرکدام از آنها را که جانی بخواهد به قیمت روز ادای آن باید بپردازد و برای وثیقه، شرعاً سود لحاظ نمیشود و وثیقهگیرنده هم حق تصرّف در آن را ندارد. بلی، اگر برای محفوظ ماندن به حساب خاص وثیقه بدون شرط سود در بانک گذاشته شود و خود بانک چیزی اضافه بدهد، ظاهر این است که باید به وثیقهدهنده پرداخت شود. بلی، اگر بانک آن مبلغ را مجّاناً به شخص حقیقی یا حقوقی که واسطه در گذاردن وثیقه بوده است بدهد به همان شخص میرسد. والله العالم
س471. با توجه به ماده 301 قانون مجازات اسلامی که اشعار میدارد دیه زن و مرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه کامله برسد در آن صورت دیه زن نصف دیه مرد است:
اولاً: آیا ارش در احتساب حد نصاب (ثلث دیه کامل) مؤثر است؟
ثانیاً: در تصادفات رانندگی که اعضای مختلف بدن مصدوم میگردد در اجرای ماده فوقالذکر مجموع صدمات وارده به کلیه اعضا ملاک حد نصاب
مذکور (ثلث دیه کامل) میباشد و یا دیه هر عضو به تنهایی ملاک حد نصاب همان عضو محسوب میگردد؟
ثالثاً: با توجه به ماده فوقالذکر و ماده 442 قانون مجازات اسلامی: دیه شکستن استخوان هر عضوی که برای آن عضو دیه معین است خمس آن میباشد.
در مقام تعیین دیه معین اعضای بدن زن موضوع ماده اخیرالذکر چنانچه دیه آن عضو (قبل از تخمیس) بیش از ثلث دیه کامله باشد، آیا نصف دیه آن عضو ملاک تخمیس قرار میگیرد و یا حاصل تخمیس ملاک حد نصاب موضوع ماده 301 قانون فوقالذکر قرار خواهد گرفت؟
ج. تعیین دیه به ارش در زمان حاضر ممکن نیست ولی در اعضای مختلف که دیه دارد، دیه مجموع اعضا ملاحظه میشود و در مورد مذکور وقتی خمس بیشتر از حد مذکور نیست، همان خمس مقرّر است هرچند دیه کل بیشتر باشد. والله العالم
س472. قتلی که در سال 1361 اتفاق افتاده توسط حاکم وقت دیه به مبلغ 300000 هزار افغانی تعیین شده است و صاحب دم از دیه گذشته و حاضر به گرفتن دیه نشده است. هم اکنون بعد از 17 سال مطالبه دیه میکند. آیا دیه معین شده در همان سال 61 بر خاطی میباشد یا دیه به نرخ روز محاسبه میشود؟
ج. اگر اولیای دم دیه را عفو کرده باشند، بعد از عفو دیگر حق مطالبه ندارند و اگر عفو نکرده باشند، جانی باید دیه را به نرخ روز پرداخت نماید. والله العالم
س473. در مورد ضرب و جرح غیرعمدی که محکومعلیه به دیه پس از ثبوت اعسار فوت مینماید و امکان پرداخت دیه از ترکه یا توسط اقارب وجود نداشته باشد:
با توجه به روایات أبیعبیده (کلینی، الکافی، ج7، ص302) و با عنایت به روایت أبیبصیر (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج18، أبواب کیفیة الحکم، باب2، ح3) در خصوص اجرای قسامه در دماء و تعلیل آن به «لا یبطل دم إمرئ مسلم» و جریان قسامه در اطراف و نیز با توجه به اینکه در کلام برخی از فقها (طوسی، النهایة، ص333؛ حلی، إیضاح الفوائد ج2ص172؛ج4، ص688؛ شهید ثانی، مسالک الأفهام، ج15، ص126؛ اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج13، ص467؛ ج 14، ص304؛ نجفی، جواهر الکلام، ج43، ص413، 415؛ خوئی، مبانی تکملة المنهاج، ج2، ص18 - 19) قاعده «لا یبطل دم إمرئ مسلم» در مورد جراحات نیز مورد استثناء قرار گرفته است؛ بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، با فرض عدم تمکن اقارب و جانی از بیتالمال پرداخت میشود. والله العالم
ج. در موضحه و بالاتر هم بعید نیست که در صورت عدم تمکن جانی و اقارب، دیه بر بیتالمال باشد. والله العالم
س474. اگر شخص نابالغ یا مجنونی، پس از بلوغ یا افاقه اقرار نماید که در زمان جنون یا صغر مرتکب قتل شده است، آیا دیه را باید خودش بپردازد یا عاقله او؟
ج. اولاً: اگر قتل با اقرار ثابت شود، دیه به عهده خود مقرّ است هرچند خطایی باشد و به عاقله مربوط نیست. ثانیاً: اقرار در صورتی نافذ است که مضر به دیگری نباشد و در فرض سؤال چنانچه دیه به عهده عاقله هم بوده (که نیست)، چون این اقرار به ضرر عاقله است نسبت به عاقله نفوذ ندارد و یا حکم اقرار نسبت به خود مقر؛ پس اگر اقرار به قتل خطایی بوده که حکمش بیان شد و اگر عمدی هم بوده، چون در زمان صغر بوده، حکم خطا دارد که قهراً به عهده خودش است و نسبت به مجنون که افاقه یافته و اقرار به قتل در زمان جنون نموده نیز بعید نیست که حکم همان اقرار به قتل خطایی را داشته باشد. والله العالم
س475. مسئول پرداخت دیه در جنایات خطای محض که به بینه به اثبات رسیده است در موارد ذیل به عهده چه کسی است:
ج. اگر زنازاده مقتول است و ضامن جریره ندارد، عاقله او امام(علیه السلام)است. والله العالم
ج. متولد از وطی به شبهه ملحق به صاحبان نطفه است و حکم ولد حلالزاده را دارد. والله العالم
س476. نظریه مشهور بین فقها در قتل خطای محض که با بینه ثابت میشود آن است که دیه مقتول بر عهده آن دسته از خویشاوندان قاتل که عاقله نامیده میشوند میباشد و آنها میبایست دیه را پرداخت نمایند و لازم نیست خود قاتل چیزی بپردازد و همچنین است در جنایات مربوطه به صغار یا مجانین که دیه
مقتول بر عهده عاقله صغیر یا مجنون است. این حکم فقهی که در تدوین قانون مجازات نیز مبنا قرار گرفته، سؤالاتی را برانگیخته است از حضرتعالی استدعا دارد نظریه فقهی خود را جهت استفاده و جامعه فضلا و حقوقدانان، طلاب و دانشجویان مرقوم دارید:
ج. احکام شرعیه بهطورکلی شامل همه جوامع و اماکن و همه ازمنه و اعصار است و فتح باب مثل این احتمال در مثل این حکم که اختصاص به زمانی دون زمان یا قبیله و مردم خاصی داشته باشد که قابل تسریه به بسیاری از احکام است با خاتمیت اسلام و جاودانی بودن دین حنیف منافات دارد «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ». و «حلال محمد حلال إلی یوم القیامة و حرامه حرام إلی یوم القیامة». والله العالم
ج. حکم نسبت به عاقله، وضعی است که حکم تکلیفی ادای دیه از آن منتزع است. والله العالم
س477. فردی اسلحهای را میخواست به فرد دیگری بفروشد. در حین معامله چند نفری نیز حضور داشتند. ناگهان بچهای چهارساله از راه میرسد
دست روی ماشه اسلحه میگذارد و تیر به شخص خریدار اصابت میکند و شخص مصدوم فوت مینماید. حال سؤال این است که شخص فروشنده از نظر دیه ضامن است یا صغیر چهارساله (عاقله صغیر)؟ در هر صورت هر کدام ضامن باشند، نوع قتل اعم از شبه عمد یا خطای محض مشخص شود.
ج. بچه چهارساله، قاتل محسوب است و حکم قتل خطای محض را دارد و دیه بر عاقله بچه است. والله العالم
س478. اگر قتلی واقع شود، در مورد ذیل روشن بفرمایید دیه به عهده چه کسی است؟ آیا بیتالمال مسئول است؟
ج. بعید نیست که الأقرب فالأقرب به جانی دیه را بپردازد. والله العالم
س479. در مواردی که عاقله مسئول پرداخت دیه میگردند، آیا پرداخت ارش نیز بر عهده آنها است؟
ج. بلی، بر عهده آنها است. والله العالم
س480. در مواردی که کودک یا مجنون مرتکب قتل در ماههای حرام میشود، آیا عاقله باید دیه مغلّظه یا اصل دیه را باید بپردازند؟
ج. در قتل خطایی بهتر این است که طرفین با یکدیگر مصالحه نمایند و حکم به وجوب تغلیظ مشکل است. والله العالم
س481. در مورد جنایت صغیر که در زمان دادرسی و صدور رأی بالغ و رشید شده است، دیه متعلقه همچنان به عهده عاقله است یا خود جانی؟
ج. در فرض مسأله، دیه بر عاقله است. والله العالم
س482. مخدّرهای که دارای یک فرزند 28 ماهه پسر و همسر و پدر و مادر میباشد توسط برادر بزرگتر خود بهعلت غیرمشخصی - احتمال نارسایی قوه عاقله هم داده میشود - آن مخدره و فرزند 28 ماههاش ابتداءً مورد ضرب چاقو و سر بریدن ناموفق؛ سپس به وسیله پاشیدن بنزین به لباسهای آن مادر و فرزند و آتش زدن آنها از محل وقوع این جنایت که خانه آن شوهر و مادر و فرزند بوده فرار نموده و تاکنون هم دیده نشده است. مادر پس از 15 روز دیگر در بیمارستان فوت نموده، لکن فرزندش با معالجات بحمدالله زنده مانده با آثار التیامیافته سربریدگی و سوختگی 35%؛ و آن برادر قاتل خواهر از خود مالی هم مشخصاً ندارد و فعلاً هم با احتمال ضعف جنون، مخفی میباشد. پدر و برادر کوچکتر از خود و دو عمو و یک پسرعمو دارد. تکلیف شرعی نسبت به دیه یا قصاص قاتل این خواهر و جنایات وارده به فرزندش را بیان فرمایید؟
ج. از خصوص مورد اطلاع نداریم. بهطورکلی، چنانچه قاتل حینالقتل مجنون بوده است، دیه قتل بر عهده عاقله او است و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س483. فرزند سهساله اینجانب در یک جلسه میهمانی در موقع صرف میوه که با بچههای دیگر مشغول بازی بودند؛ ناگهان چاقوی میوهخوری پرتاب میکند و به چشم پسربچه دیگری برخورد کرده و بهطورکلی یک چشم کودک مضروب از کار افتاده و بهکلی دید ندارد و در اثر بازی این حادثه رخ داده است و بزرگترها هیچگونه مداخلهای نداشتهاند. لذا از حضور مبارک آن مقام عالم بزرگوار استدعا دارد طبق موازین شرعی مرقوم فرمایید که مورد لزوم اینجانب میباشد؟
ج. ظاهراً در مورد سؤال، دیه بر عاقله است. والله العالم
س484. در هنگام اعزام نیرو به جبهه در مقابل کفر و ارتش سرخ شوروی حملونقل تجهیزات جنگی، فردی از مجاهدین توسط همرزمش سهواً به شهادت میرسد. آیا دیه دارد؟ در صورت ثبوت دیه، آیا بر خاطی است یا از بیتالمال مسلمین؟
ج. در مورد سؤال، اگر قتل خطا بوده، دیه آن بر عهده عاقله قاتل است. والله العالم
س485. با توجه به اینکه عاقله از خویشان ذکور پدری یا پدر و مادری میباشند، آیا پسر دختر (ابنالبنت) از طبقه اول و پسر خواهر (ابنالاخت) از طبقه دوم و پسرعمّه از طبقه سوّم حسب مورد، جزء عاقله محسوب میشوند یا خیر؟
ج. پسر دختر و پسر خواهر و پسرعمه، عاقله محسوب نمیشوند. والله العالم
س486. شخصی را به اتهام شرکت در نزاع دستهجمعی دستگیر و به همراه چند سرباز محافظ در عقب وانتبار بدون حفاظ سوار میکنند اما متهم در حین حرکت از ماشین پریده و فوت میکند. با توجه به اینکه سوار کردن شخص در قسمت پشت وانتبار ممنوع و غیرقانونی است و بر فرض سهلانگاری مأموران و مسئول مربوطه بفرمایید:
کشته شدن متهم که با اختیار از ماشین پریده است، منتسب به چه شخصی است؟
در صورت وقوع قتل، نوع قتل چیست؟
در فرض وقوع قتل و انتساب آن به مأمور، مسئول پرداخت دیه کیست؟
در موارد فوق، اگر شخص بهصورت غیرقانونی دستگیر شده باشد، تکلیف چیست؟
ج1و2و3و4. اگر به اختیار خود از ماشین پریده، کسی مسئول فوت او نیست هرچند سوار کردن پشت وانتبار ممنوع باشد. بنابراین بقیه سؤالات احتیاج به جواب ندارد. والله العالم
س487. گفتهاند که دیه عمد و شبه عمد بر جانی است لیکن اگر فرار کند از مال او گرفته میشود و اگر مال نداشته باشد از بستگان نزدیک او با رعایت الأقرب فالأقرب گرفته میشود و اگر بستگانی نداشت یا تمکن نداشتند دیه از بیتالمال داده میشود. سؤال این است اگر در قتل شبه عمد جانی حضور داشته باشد منتهی مالی نداشته باشد که دیه را از مال او بر داریم، میتوانیم دیه را با رعایت مراتب ارث از خویشان قاتل بگیریم؟
ج. در مورد سؤال، اگر امیدی به تمکن مالی از تحصیل دیه و ادای آن نباشد، دیه از خویشاوند او با رعایت الأقرب فالأقرب گرفته میشود. والله العالم
س488. در جراحتهای خطایی که مسئول پرداخت دیه عاقله است، آیا در اثبات اصل موضوع میتوان عاقله و یا ولی را سوگند داد یا خیر؟
ج. عبارت سؤال خالی از اجمال نیست؛ اگر اصل قتل با بینه شرعی ثابت شده باشد و قاتل مدعی خطا باشد و عاقله، خطایی بودن قتل را انکار کند، در این صورت قول، قول عاقله است با یمین و اگر خطایی بودن قتل با بینه ثابت نشود، دیه بر عهده خود جانی است و همینطور در جراحات؛ و اگر منظور این است که خطایی بودن قتل مسلم است ولی عاقله منکر این است که قاتل شخص متهم باشد تا او موظف به پرداخت دیه باشد، در این صورت اگر قاتل بودن این متهم با بینه ثابت شده باشد، قسم دادن عاقله بیمورد است و اگر ثابت نشده، مطالبه دیه از عاقله بدون وجه است و نوبت به قسم نمیرسد. والله العالم
س489. شخصی در اثر ضربات و جراحات متعدد با چاقو توسط دو نفر به قتل رسیده است. جراحاتی که به شکم و گردن مضروب وارد شده بلافاصله منجر به قتل وی گردیده، جراحتهای دیگری نیز در سایر اندام مقتول وارد شده که سبب قتل نمیباشد. ولی دم تقاضای قصاص نسبت به فرد ضارب نموده است.
ضاربین به ایراد جراحتهای متعدد به مقتول اعتراف داشته و از اینکه به چه قسمتی از بدن مقتول ضربه وارد نمودهاند اظهار بیاطلاعی نمودهاند؛ انکار ننمودهاند و تأیید نیز نکردهاند. دلیل شرعی دیگری نیز در انتساب جراحتهای وارده به شخص معین وجود ندارد. امکان اینکه احدی از ضاربین به هر دو قسمت (شکم و گردن) مقتول ضربه وارد نموده باشد بدون دیگری وجود دارد:
ج. در فرض سؤال، قصاص هر دو نفر جایز نیست هرچند ولی دم دیه یک نفر را بدهد. والله العالم
در صورتی که نتوان در فرض فوق قتل را منتسب به هر دو دانست، تکلیف چیست؟
جراحتهایی که به غیر از سر و شکم وارد شده و علت قتل نبوده، آیا قابل قصاص و پرداخت دیه (حسب مورد) علاوه بر قصاص نفس میباشد یا خیر؟
ج2و3. در فرض مذکور، اگر ولی دم مقتول مدعی باشد که شخص معین از دو نفر ضارب قاتل است، در این صورت حکم قسامه است و اگر ولی دم هم مثل هر دو
ضارب اظهار عدم علم در تعیین قاتل بنماید، بعید نیست که به قرعه رجوع شود و هرکس قرعه به نام او در آمد، دیه کامله بدهد. والله العالم
تقاضا دارد در صورت امکان در اعلام فتوای معظمله اقدام فرمایید.
ج. نسبت به جراحات که قتل به آنها مستند نیست، بعید نیست که در این فرض شخصی از آن دو نفر باشد که قرعه قتل به نامش اصابت نکرده است. والله العالم
س490. در یکی از بیمارستانها، نوزادی صحیح و سالم متولد شده و چهار نفر از پرستاران طبق تحقیقات معموله مسئولیت نگهداری این نوزاد را بر عهده داشتهاند. البته این چهار نفر بهطور شیفتی کار میکردند و در آنِ واحد مسئولیتی نداشتهاند که پس از بیستوچهار ساعت بعد از تولد حسب نظریه پزشکی قانونی آن نوزاد ضربهمغزی شده و فوت نموده است و پس از تحقیقات معموله دقیقاً مشخص نیست که مسبّب اصلی در میان این چهار پرستار کدامیک میباشند. لطفاً حکم قضیه را مشروحاً بیان فرمایید که چه کسی ضامن است و پرداخت دیه به عهده چه کسی میباشد؟
ج. در صورتی که مسلّم باشد که قتل مستند به عمل یکی از آنها میباشد، باید به حاکم شرع جامع الشرایط مراجعه شود و چنانچه از طریق بینه و قسم، قاتل معین نشود، دیه بر عهده هر چهار نفر میباشد که هرکدام یکچهارم آن را میپردازد و چنانچه مستند به عمل آنها نباشد، تکلیفی بر آنها نیست. والله العالم
س491. در یك نزاع دستهجمعی كه حدود 20 نفر از دو طرف شركت داشتهاند، یك نفر بر اثر دو ضربه كشنده كشته میشود كه تقدّم و تأخّر ضربات مشخّص نیست و ضارب یا ضاربین این دو ضربه از گروه مقابل بوده لكن مشخّص نیست كه كدامیک میباشند، سؤال این است آیا حكم قضیه باید با قرعه و پرداخت دیه تمام شود و یا قصاص امكانپذیر است؟ و اگر قرعه باشد، چون دو ضربه بوده یك نفر با قرعه محكوم شود یا دو نفر؟ و چنانچه گروه قاتل طوعاً حاضر باشند كه جمعاً دیه مقتول را بپردازند، آیا باز هم قرعه لازم است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه إجمالاً معلوم باشد قاتل یكی از دو نفر است، اولیای مقتول میتوانند آن دو نفر را و اگر مردّد بین چند نفر باشند آن چند نفر را قسم بدهند؛ پس اگر هریك از آن دو یا هریك از چند نفر قسم بخورند بر عدم قتل یا هیچیك قسم نخوردند، باید دیه را در فرض اول هر دو نفر و در فرض دوم هرچند نفر مشتركاً به ورثه مقتول بدهند ولی اگر یكی از دو نفر و یا یكی از چند نفر قسم بخورند و دیگری و یا دیگران نكول كنند، قتل بر ناكل ثابت میشود. والله العالم
س492. با توجه به اینکه اینجانب در سال 1379 تصادف کردهام ولی بهعلت طول درمان دو نفر مجروح این تصادف، پرونده همچنان مفتوح بود تا اینکه در سال 80 در حالی که از سوی قوه محترم قضائیه دیه دو برابر اعلام شد و طبق پرونده کلاسه... بنده محکوم به یک سال حبس و پرداخت دیه دو نفر مقتول این تصادف شدم. در اواخر اسفند ماه 1380 حکم مجروحان را طبق پرونده، پرداخت دیه (برحسب شتر 180 نفر) اعلام نمودند.
همانطور که مستحضرید دیه مجدداً در سال 81 افزایش یافت و بنده میبایست مبلغ 495.000.000 ریال، بهجز خسارات اتومبیل پرداخت نمایم.
با توجه به اینکه بنده فردی 24 ساله با سابقه بسیجی و در حال حاضر سرباز هستم و پرداخت دیهای چنین سنگین که یقیناً هرگز قادر به پرداخت آن نمیباشم و با آیندهای بسیار مبهم و نگرانکننده روبرو گشتهام و فکر کردن در مورد زندگی آینده برایم بسیار دشوار گشته است. کمااینکه قبل از اتمام خدمت سربازی میبایست خدمت را رها کرده و طبق حکم دادگاه، دیه را پرداخت نمایم و یا به زندان روانه شوم.
لذا از محضر حضرتعالی تقاضا دارم با توجه به موقعیت و شرایط بسیار سخت کنونی بنده، آیا به صندوق بیتالمال اجازه پرداخت چنین مبلغ و یا مقداری از آن را میفرمایید تا این حقیر از این بلاتکلیفی و سردرگمی نجات پیدا کنم؟
ج. در فرض سؤال حقیر از اجازه معذورم کسی که تمکن از ادای دین (دیه و غیر آن) نداشته باشد، زندان بردن او جایز نیست. والله العالم
س493. شخصی که فاقد گواهینامه رانندگی بوده در اثر بیاحتیاطی و سرعت غیرمجاز، ماشین سواری خود را با پنج سرنشین واژگون کرده و در اثر این سانحه یکی از سرنشینان فوت شده و درضمن یکی از سرنشینان دارای گواهینامه رانندگی بوده و ماشین هم بیمه سرنشین است. آیا میتواند برای گرفتن دیه و خسارت از بیمه از گواهینامه این سرنشین استفاده کند یا خیر؟ احکام شرعیه را مرقوم فرمایید.
ج. در فرض سؤال، نمیتوانند برای گرفتن دیه از بیمه از گواهینامه سرنشین استفاده نمایند. والله العالم
س494. زنی در حین زایمان طبیعی در اثر خروج جنین دچار پارگی مقعد و در نتیجه بیاختیاری مدفوع شده است. بهعلّت عدم تشخیص عامل زایمان و در نتیجه ترمیم نشدن بهموقع، بیاختیاری مدفوع در نامبرده بهخوبی ترمیم نشده و در حال حاضر 40، 50 درصد بیاختیاری دارد. حال بفرمایید، آیا عامل زایمان ضامن است و بایستی دیه بیاختیاری ایجاد شده در اثر خروج جنین را بپردازد و یا فقط بهعلّت عدم تشخیص و اطلاع ندادن به پزشک مسئول شیفت بایستی تعزیر شود؟
ج. در فرض سؤال، اگر استناد جراحت به عامل زایمان معلوم نباشد، حکم به ضمان او نمیشود. والله العالم
س495. آیا قصد اصلاح برای رفع ضمان در فعلی که باعث خسارت یا ضرر گردیده کافی است؟
ج. قصد اصلاح کافی نیست. والله العالم
س496. معیار ضمان در باب قتل و جرح و تلف اموال چیست؟ بهعنوان مثال آیا صرف اسناد، یکی از اسباب یا تنها سند است و یا اصلاً سببیت (موضوعیت) ندارد؟
ج. باید فعل موجب ضمان مستند به فاعل باشد. والله العالم
س497. اینجانب کارگری ساده که در موتور آبی مشغول کار بودم و موقع برگشت جهت صرف عصرانه و چای به موتورخانه، کارفرما مشغول دسته نمودن بیل بود و بنده را صدا زد بیا اینجا بنشین تا بیل را دسته بزنم و با هم برویم.
متأسفانه پلیسهای از بیل ایشان به چشم بنده فرو رفت و ایشان به خانم خود دستور داد با آهنربا پلیسه را در بیاورد. متأسفانه خسارات جبرانناپذیری به چشم بنده وارد شد که بنده قادر به جبران آن نیستم چون از نظر مالی خیلی بیبضاعت میباشم. لذا خواهشمند است بفرمایید آیا، ایشان باید دیه بپردازد یا خیر؟
ج. در مورد سؤال، اگر کارفرما و خانم ایشان باعث مصدوم شدن چشم شدهاند، باید دیه بدهند و نسبت به مقدار آن با هم مصالحه نمایید. والله العالم
س498. احتراماً خواهشمند است با توجه به سکوت قانون، در اجرای اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حکم فقهی مسأله ذیل را به نحوی که بتوان عملاً از آن در محکمه استفاده نموده و مستند حکم قرار گیرد بیان فرمایید:
در تعیین علت فوت یک خانم باردار پزشکی قانونی چنین نظر داده است:... چون ماما میبایست وفق مقررات، زائو را به پزشک متخصص معرفی مینموده و این امر صورت نگرفته است ماما 20% مقصر است. آیا شرعاً دادگاه مجاز به محکوم نمودن ماما به لحاظ عدم راهنمایی زائو به پزشک متخصص به میزان فوق میباشد یا خیر؟ و آیا در صورت مثبت بودن پاسخ، دیه جنین را نیز به همان نسبت باید بپردازد یا خیر؟ و اصولاً محکومیت ماما به لحاظ عدم راهنمایی از چه باب خواهد بود و چنانچه ماما مسئول پرداخت دیه نباشد، چگونه خواهد بود حکم تعزیر ایشان؟
ج. در فرض سؤال، مجرد عدم راهنمایی ماما موجب محکومیت و ضمان او نیست. بلی، چنانچه خود ماما در اثر تقصیر و تعدی موجب قتل شده باشد، ضامن است. والله العالم
س499. شخصی در تاریخ 9/5/1383 یک دستگاه لودر کاتر پیلار 950 خود را جهت سندپلاست یعنی زدودن رنگ و رنگآمیزی جدید به کارگاهی برده و تحویل صاحب کارگاه داده و قرار میشود ساعت پنجونیم عصر به کارگاه مراجعه نماید. در آن ساعت اطاق لودر را جهت پیشرفت کار و اینکه همه قسمتهای لودر به سهولت سندپلاست گردد بر میدارد و باز هم طبق دستور صاحب کارگاه که فردا کارم را شروع میکنم لودر را در محوطه کارگاه قرار داده به منزل برگشته و نزدیک اذان به مسجد میرود. در همین حال بعد از خروج مالک لودر از کارگاه شخصی که 14 سال و 11 ماه شمسی سن داشته و در کارگاه مشغول کار بوده و پدرش نیز نگهبان همان کارگاه بوده بدون اجازه لودر را روشن و راهاندازی مینماید. در همین حین که پدرش نیز حضور داشته از عمل او جلوگیری نمیکند و بعضاً او را تشویق نموده لودر را به طرفی به حرکت در میآورد و از آنجایی که شخص فوق مهارت و توانایی در کنترل لودر را نداشته از روی لودر سقوط و متأسفانه زیر چرخ لودر قرار میگیرد و فوت مینماید. حال با توجه به نکاتی که عرض شد مرقوم بفرمایید چه کسی مقصّر است:
ج. در فرض سؤال، مقصّر خود متوفّی است و دیهاش بر عهده کسی نیست. والله العالم
س500. اگر فردی دیگری را به قصد قتل یا تجاوز جنسی با چاقو یا سلاح گرم و یا سایر آلات قتّاله مورد تعقیب قرار دهد و طرف برای نجات و فرار از دست مهاجم مثلاً از بالای بلندی سقوط کند یا به اتومبیل برخورد کند و کشته یا
مجروح شود (با این فرض که راننده خودرو مرتکب تقصیری نشده و علت تصادف شخص فرار وی باشد)، چه حکمی دارد؟
ج. اگر منظور این است که در چنین فرضی راننده مقصر است یا نه؛ چنانچه راننده در شرایطی قرار گرفته که بهطور ناخواسته پیش آمده و در آن حال قدرت کنترل ماشین را نداشته، تقصیری ندارد و در فرض مذکور چنانچه شخص فراری اختیار خود را از ترس و وحشت شدید از دست داده و سقوط نموده یا برخورد به ماشین کرده، فرد تعقیبکننده مقصر و ضامن است. والله العالم
س501. چنانچه جهت مداوای مصدومله تنفس از زیر گلوی وی توسط پزشک تعبیه میگردد، آیا جانی نسبت به آن هم مسئولیت و ضمان دارد یا خیر؟
ج. جانی زاید بر دیه جنایتی که وارد نموده ضمان ندارد. والله العالم
س502. در صورتی که فردی مبتلا به بیماری ایدز یا دیگر بیماریهای مسری و مهلک باشد و به پزشک معالج اطلاع ندهد که مبتلا به چنین بیماری میباشد و پزشک در جریان معالجه در اثر بیتوجهی و بیاحتیاطی خود، مبتلا به بیماری شود و فوت کند. بفرمایید:
ج. اگر برحسب متعارف پزشک باید شخصاً احتیاطات لازم را بنماید و مسامحه کرده باشد، ظاهراً بیمار ضامن نیست ولی اگر احتمال ابتلای به این بیماری کم و مورد اعتنا نباشد و مریض با علم و اطلاع به آن سبب شده باشد، ضامن دیه است. والله العالم
ج. اگر بیمار به قصد آلوده کردن طرف با او تماس بگیرد و عادةً مرگ بر آن مرتب باشد، بعید نیست حکم قتل عمد را داشته باشد ولی احتیاط ترک قصاص است. والله العالم
س503. در فرض زیر ضامن کیست:
آقای «الف» ساختمانی خریده است. برخلاف مقررات شهرداری بالای آن بالکنی ساخته به نحوی که دیوار آن به سیمهای برق شهری نزدیک و سیمها در دسترس قرار گرفته و حسب اعلام اداره برق به حریم سیمهای برق تجاوز نموده است و سپس همین خانه را همراه بالکن موصوف به آقای «ب» اجاره داده است. آقای «ب» نیز آقای «ج» را به همراه همسر و فرزند پنجساله آنها به میهمانی دعوت میکند با توجه به اینکه همسران آقایان «ب» و «ج» با هم خواهرند، میهمانها ساعتی بچه پنجسالهشان را به همسر «ب» میسپارند و از خانه بیرون میروند (و یا همگی داخل اتاق و مطابق معمول میهمانها مشغول صحبت با یکدیگرند). بچه پنجساله در بالکن مشغول بازی و بازیگوشی میشود و سیم برق را میگیرد و کشته میشود. پدر و مادر بچه صاحبخانه را مقصر میدانند و صاحبخانه ضمن قبول تخلف در ساختن بالکن، به لحاظ اینکه جریمه قانونی تخلف خود را به شهرداری پرداخته و به لحاظ اینکه شهرداری و اداره برق میبایست تخلف را به او گوشزد مینمودند تا در صورت لزوم بالکن را تخریب نماید و به لحاظ اینکه مستأجر میبایست رعایت نکات ایمنی را بنماید و چنانچه
بچهای به او سپرده شده از او نگهداری کند و به لحاظ اینکه مادر طفل در نگهداری او کوتاهی کرده و به لحاظ اینکه بچه در بازی کردن زیادهروی کرده و خودش را به نحوی به سیم برق رسانده در حالی که سیم برق در دسترس یک بچه قرار نمیگرفته، شهرداری و اداره برق و مستأجر و مادر طفل و خود طفل را مقصر میداند. با فرض احراز رابطه علیت بین مرگ و تماس با سیم برق شهری ضامن کیست؟
ج. سؤال مجمل است. اگر طفلی که تلف شده است فرزند «الف» بوده که بالکن را ساخته و او را به همسر «ب» مستأجر سپرده بوده است، در این صورت اگر همسر «ب» هم از خطر مرقوم در سؤال مطلع بوده در صورتی که تقصیر کرده باشد و بهطور متعارف مواظبت از بچه نکرده باشد، مسئول و مقصر است. اگر تقصیر نکرده باشد چیزی بر او نیست و همچنین اگر همسر «ب» از خطر مذکور مطلع نبوده و در حد متعارف از بچه نگهداری داشته، تقصیری متوجه او نیست و مقصر خود «الف» یا همسر او است که با اطلاع از خطر مراقبت لازم را نکردهاند و اگر بچه فرزند «ب» یا «ج» بود؛ در صورتی که «الف» آنها را مطلع نکرده و آنها در حد خانه بدون این خطر از بچه مراقبت کرده باشند، «الف» اجارهدهنده ضامن است ولی اگر به آنها گفته باشد از آنها هرکدام که مسئول مواظبت بچه بوده تقصیر در مواظبت کرده باشد، ضامن است معذلک تکرار میشود که سؤال مجمل طرح شده است. باید واضح و بدون منافات ذیل با صدر بیان شود تا جواب کافی داده شود. والله العالم
س504. یک کارگر عاقل، بالغ و مختار نزد کارفرما مشغول کار است و چون در این منطقه رسم بر این است که کارگر در غیر اوقات کار (مثلاً روزهای تعطیل یا خارج از اوقات کار در هر روز) برخی کارهای متفرقه کارفرما را انجام دهد، وی برای انجام کاری همراه پدر کارفرما فرستاده میشود و وسیله نقلیه متعلق به غیر که در اختیار پدر کارفرماست، در اختیار کارگر قرار داده میشود. وی بر اثر بیاحتیاطی در امر رانندگی آن را واژگون مینماید و خود نیز فوت میشود. اکنون بفرمایید:
ج. در مورد سؤال، دیه کارگر به عهده هیچیک از کارفرما و پدر کارفرما نیست. والله العالم
ج. خسارت وارده به عهده راننده است که آن را واژگون کرده است. والله العالم
س505. شخصی پنج نفر را برای علفچینی اجیر گرفت. به لحاظ اینکه آن قسمتی که رفته بودند دریاچهای وجود دارد که از روی این دریاچه پلی زده شده است در برگشتن سرپرست این کارگران میگوید بیایید از روی پل رد شویم ولی سه نفر از آن کارگران از داخل دریاچه رفته و یک نفر از آنها غرق میشود. آیا در این حال سرپرست ضامن است یا نه؟
ج. از چگونگی قضیه اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه سه نفر کارگر به اختیار خود از داخل دریاچه برگشتهاند و سرپرست آنها را وادار به عبور از دریاچه نکرده است، سرپرست ضامن نیست. والله العالم
س506. اگر به پیشنهاد و اصرار همکاران مدیر مدرسهای با گردش علمی موافقت نموده و خود نیز همراه دو نفر از آنان به اتفاق 80 نفر از دانشآموزان به آن گردش علمی که در اطراف روستایی که مدرسه در آن واقع بوده برویم و این موضوع دو روز قبل به اطلاع کلیه دانشآموزان بهصورت علنی رسیده و گفته شود که خانوادهها را در جریان گذاشته و در صورت رضایت آنها با برداشتن فلان غذا در روز تعیینشده آماده شوند. صبح روز گردش علمی نیز کلیه تذکرات مربوط به نظم و انضباط و اطاعت از مسئولین داده شده و تأکید گردد که در صورت وجود هرگونه مشکل چه از نظر خانواده و چه از جهات دیگر اجباری وجود ندارد ولی نامه کتبی از اولیا نگرفته باشند و لکن کلیه اولیا در جریان بوده و خوراک و پوشاک مورد نظر را برای فرزندان خود تدارک دیده باشند (رضایت ضمنی)، حال به هنگام گردش علمی بعد از خوردن نهار و در هنگام بازگشتن بهعلت عدم وجود آب شرب به محل دیگری که آب شرب وجود داشت رفته و در آنجا گفته شود که آب خورده و بعد از کمی استراحت آماده رفتن به طرف روستا شوند. در این هنگام که کلیه دختران در یک جوی و پسران در طرف دیگر آن مشغول استراحت و بعضی هم مشغول چیدن گل و گیاه بودند و شش نفر از پسران بدون توجه به تذکرات داده شده بدون اطلاع و مخفیانه بهسوی سیلبندی که در حدود 800 متری آنجا و در خلاف جهت حرکت گروه بوده رفته و چهار نفر آنها وارد آب سیلبند شده و دو نفر از آنها بهعلت عدم آشنایی به فنون شنا غرق میشوند و دو نفر دیگر از ترس غرق شدن فوراً بیرون میآیند و با داد و
فریاد آن چهار تن مسئولین متوجه شده و با سرعت خود را به آنها میرسانند و مدیر مدرسه خود را به آب زده تا آنها را نجات بدهد که خود نیز در معرض غرق شدن قرار میگیرد و با سختی توسط یکی از بچهها که چوبدستی کوچکی در دست داشته نجات مییابد. بلافاصله از چادر دخترها استفاده کرده و آنها را با سختی تمام پیدا نموده و بیرون میکشد امّا بهعلت وجود فاصله مکانی و زمانی هر دو غرق شده و جان به جان تسلیم کرده باشند. حال بفرمایید آیا در فرض مذکور مسئولین گردش علمی مقصر بوده و آنها ضامن دیه میباشند؟ درضمن تعداد دانشآموزان 80 نفر بهصورت مختلط (دختر و پسر) بوده که به همراه مدیر مدرسه و دو نفر از معلمین به این گردش علمی رفتهاند و کلیه دانشآموزان، دانشآموزان مدرسه راهنمایی بودهاند.
ج. در فرض سؤال، چنانچه مسئولین محترم دانشآموزان را با اجازه اولیایشان به گردش برده باشند و در مراقبت از آنها کوتاهی نکرده باشند ضمانی ندارند. والله العالم
س507. شخصی با داشتن هفتاد سال سن و سابقه سه مرتبه سکته مغزی و پیدا شدن مشکل در پای راست که (مخصوص ترمز است) سوار بر موتورسیکلت سنگین از عقب به موتورسیکلت سبک اصابت نموده و نتوانسته سرعت و ترمز خود را کنترل کند و در نتیجه به زمین خورده و پس از مدتی بیهوشی از دنیا رفته است. بیان فرمایید از جهت ضمان و دیه حکم از چه قرار است؟
ج. در مورد سؤال، با فرض اینکه خود شخص باعث حادثه شده است، دیه او به عهده کسی نیست. والله العالم
س508. در سال 1353 هجری شمسی اینجانب 12 ساله بودم. همچنین دختر بچهای 9 ساله بود که هر دو در محلی از روستایی در شهرستان ... مشغول به بازی بودیم. دختربچه خاری تیز و محکم به دست گرفته و به دنبال اینجانب دوید و به دست و انگشتان و بدن اینجانب میزد و اینجانب در حالی که میدویدم و دختر همچنان دنبال اینجانب میدوید اینجانب به دیوار سنگی برخورد کردم با ضربهای محکم به دیوار، سر و صورت اینجانب کوفته شد و دو عدد از دندانهای جلوی اینجانب پرید و شکست و همچنین پیشانی اینجانب از ضربهای که گفته شد شکست. به مدت 90 روز تمام تحت مداوا و از طریق طبابت محلی خوب شده و در سال 1355 هجری شمسی و 1357 و همچنین 1360 اینجانب از پدر دختر طلب دیه دندانها و پیشانی خودم را نمودم ولی پدر دختر بهطور کامل سرپیچی کرد و حرفهای اینجانب را نادیده گرفت و همچنین بنده حقیر را مورد تمسخر و تحقیر قرار داد و یادآور میشوم که بستگان دختر و بستگان اینجانب از موضوعی که به اطلاع شما میرسانم اطلاع کافی دارند و چون از تاریخی که گفته شد تا به امروز مدت زیادی میگذرد. وبا توجه به اینکه در سه نوبت در سالهای قبل ادعای طلب خودم را از شخص مذکور نمودهام، با توجه به گذشت زمان طولانی صلاح میدانید که اینجانب حق خودم را مجدداً مطالبه نمایم؟ دستور لازم و کامل را از راه شرعی بیان فرمایید.
ج. از قضیه شخصیه اطلاعی ندارم. ولی اگر بهطوری بوده که در سؤال نوشتهاید، دختر بچه و اولیای او ضامن چیزی نیستند. والله العالم
س509. شخصی فردی را به ترک موتورسیکلت خود سوار کرده تا بروند برای سالگرد حضرت امام خمینی اما در بین راه بهعلت نقص فنی داشتن یک دستگاه اتوبوس که در کنار اتوبان توقف کرده بود و علامت نگذاشته بود راننده و شاگرد اتوبوس مشغول پنچرگیری بودند. موتورسوار اتوبوس را رد کرده با راننده و شاگرد اتوبوس برخورد کرده تصادف کردند: دو راکب و دو عابر پیاده (راننده و شاگرد اتوبوس) در این حادثه کشته شدند. کارشناس تصادفات استان تهران موتورسیکلت و عابرین پیاده هر دو را خلاف دانسته و این تصادف را پنجاه پنجاه اعلام کرده؛ راکبین موتورسیکلت 20 و 21 ساله بودند اما ولی ترکسوار موتورسیکلت از پدر صاحب موتور سیکلت ادعای دیه میکند. دیه در این صورت به عهده کیست؟
ج. در فرض سؤال، اگر فوت مستند به موتورسوار بوده و تعمّدی هم در بین نبوده، دیه متوفی بر عاقله موتورسوار است وعاقله عبارت از خویشان مذکر از طرف پدر است و خود پدر از عاقله محسوب است. والله العالم
س510. شخصی در محیط روستا توسط شغال مبتلا به بیماری هاری مورد نیشگرفتگی قرار میگیرد و سپس به مرکز بهداشتی - درمانی بخش مراجعه مینماید. پزشک کشیک بخش محل گزیدگی را شستشو میکند و آمپول مسکن و آنتیبیوتیک تزریق میکند اما واکسن نوبت اول هاری را به وی تزریق نمینماید (با فرض وجود واکسن) و مریض یاد شده رسماً به مراکز درمانی بالاتر معرفی نمیشود لکن بهصورت شفاهی راهنمایی میگردد و مسئول مرکز
بهداشتی - درمانی بخش هم به افراد زیرمجموعه خویش نظارت کامل نمینماید و در رفع نواقص کوتاهی میکند و موضوع را گزارش نمینماید و شخص بیمار ظرف یک ماه بهعلت عدم معالجه فوت مینماید. مطابق نظریه سازمان پزشکی قانونی درصدی از تقصیر در این امر متوجه آنان میشود. مسئولیتی در پرداخت دیه به عهده آنان متوجه خواهد شد یا نه؟
ج. در فرض سؤال، اگر مسئول مربوط با اکتفا به شستشو و تزریق آمپول و ترک تزریق واکسن بیمار را مغرور کرده باشد، ضامن دیه است ولی اگر به او شفاهاً لزوم پیگیری معالجه را تذکر داده باشد یا خود بیمار با احتمال عقلایی خطر در ادامه معالجه مسامحه کرده باشد، مسئول مربوط ضامن دیه نیست هرچند اگر ترک وظیفه کرده باشد، معصیتکار است. والله العالم
س511. مأموران مبارزه با سد معبر شهرداری، اقدام به انتقال اجناس پیرمردی از جلوی مغازهاش کردهاند، صاحب مغازه به دنبال ماشین دویده و سپس به شهرداری ناحیه مراجعه و متعاقب اعتراض و مشاجره لفظی در محل شهرداری، دچار سکته قلبی شده و فوت مینماید. خانواده متوفی، مأموران شهرداری را مسئول مرگ وی دانسته و علیه آنها طرح شکایت نمودهاند. پزشکی قانونی نیز استرس ناشی از درگیری را مؤثر در مرگ او اعلام کرده و با توجه به شواهدی مانند بیماری قلبی، وضعیت جسمانی و کهولت سن متوفی، میزان تأثیر این درگیری و مشاجره را در مرگ او ده درصد برآورد کرده است. با توجه به مراتب فوق بفرمایید:
ملاک ثبوت ضمان چیست و در فرض ثبوت ضمان، مسببان فقط ضامن 10 درصد دیه هستند یا ضامن دیه کامل؟ چه کسانی و به چه نسبتی باید دیه را بپردازند؟ بیتالمال، مأموران یا مسئولان شهرداری؟
آیا رعایت مقررات از طرف مأموران، تأثیری در حکم دارد؟
در فرض قصور یا تقصیر مسئولان و آمران شهرداری در این قضیه، آیا آنها نیز ضامن هستند؟
چنانچه پس از عارضه سکته قلبی تا زمان مرگ وی، مسئولان و پرسنل شهرداری علیرغم اطلاع از حادثه، در اطلاعرسانی و کمک به مصدوم کوتاهی یا تقصیر کرده باشند. آیا این کوتاهی و تقصیر موجب ضمان است؟
آیا حاکم شرع میتواند عاملان این حادثه را به واسطه موجب شدن مرگ مؤمن یا دستکم ایذای مؤمن تعزیر نماید؟
آیا اولیای دم میتوانند اقامه قسامه نمایند؟
ج1و2و3و4و5و6. در فرض سؤال، فوت مستند به مأموران نیست و تعزیر منوط به نظر حاکم پس از بررسی چگونگی جریان است. والله العالم
س512. فردی با علم و اطلاع به اینکه نوجوان 17 سالهای گواهینامه ندارد اتومبیل خود را در اختیار او قرار میدهد و این نوجوان با خودروی مزبور تصادف مینماید و فوت کرده است. آیا از باب تسبیب میتوان مالک اتومبیل را به لحاظ اینکه ماشینش را در اختیار فردی که طریقه استفاده از آن را بلد نیست قرار داده است مقصر دانست و از وی دیه أخذ نمود؟ چنانچه مالک اتومبیل را از لحاظ پرداخت دیه، مسئول نتوان قلمداد کرد، مسئولیت وی در چه حدی است؟
ج. در فرض سؤال، صاحب اتومبیل ضامن دیه متوفی نیست. والله العالم
س513. در صورتی که بیمار در حین معاینه توسط طبیب، در اثر معاینه طبیب بکارتش زایل گردد بفرمایید:
ج. با فرض اینکه طبیب سبب زوال بکارت شده ضامن است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، فقط ارش بکارت را ضامن است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، علم و عدم علم طبیب اثری در ضمان ندارد. والله العالم
آیا عدم اعلام مراتب (باکره بودن) از جانب بیمار به پزشک، در حکم مسأله مؤثر است؟
در صورتی که وضعیت ظاهری بیمار بهگونهای باشد که پزشک احتمال باکره بودن وی را ندهد، آیا تأثیری در حکم مسأله دارد؟
چنانچه پزشک قبل از انجام معاینه از بیمار برائت از صدمات احتمالی حاصل نماید، آیا موجب عدم ضمان وی میشود؟
ج4و5و6. مجرد عدم اعلام احتمال عدم بکارت دخالت در نفی ضمان ندارد؛ چنانچه بیمار به نحوی خود را غیر باکره وانمود کند یا طبیب برائت گرفته باشد ضامن نیست. والله العالم
س514. شخصی که دیون بسیار به اشخاص متفرقه داشته، به محکمه تحویل میشود. رئیس محکمه، شخص مدیون را در اختیار سرباز مأمور مراقب قرار میدهد که مدیون با مراجعه به طلبکاران خود، رضایت آنان را جلب نماید و مقرر داشته برای انجام این امر، مدیون به مدت 8 ساعت تحتالحفظ سرباز مأمور مراقب قرار گیرد. مدیون از ارفاق خلاف قانون، سوءاستفاده مینماید و متواری میشود. حال مورد سؤال آن است چنانچه رئیس محکمه به حکم وظیفه مقرر در قانون مصوب موظف بوده که مدیون را در مرجع انتظامی تحتالحفظ نگه بدارد نه آنکه تحویل سرباز وظیفه نماید که در خیابان تحتالحفظ قرار گیرد و مدیون نیز متواری شود؛ رئیس محکمه در قبال غفلت و تسامح و تساهل خود، ضامن دیه دائنین خواهد بود یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، ضمان رئیس محکمه محلّ اشکال است. والله العالم
س515. خانمی 43 ساله که ماما هستند و تجربه کاری و تعهد اخلاقی لازم را نیز دارا میباشند با تزریق آمپولی که به زائوهای دیگر میزدند برای تسریع زایمان، وقتی به بانویی که اهل افغانستان بوده تزریق میکند ایشان به اتفاق بچه فوت میکنند. کمااینکه با تزریق این آمپول هیچ مشکلی برای دیگران پیش نمیآمد ولی ایشان نگران هستند. تکلیف شرعی این خانم چیست؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه معلوم باشد که فوت آن زن و بچهاش مستند به تزریق آن آمپول بوده، خانم ماما، ضامن دیه آنها است و باید به ورثه آنها بدهد مگر اینکه آنها حلال کنند. بلی، اگر در بین ورثه صغیر باشد، باید سهمش از دیه پرداخته شود. این در صورتی است که بیمارستان یا زایشگاه یا تزریقکننده آمپول از بیمار عدم مسئولیت در اینگونه اتفاقات را نگرفته باشند، ولی اگر عدم مسئولیت گرفته باشند، ضامن نیستند. والله العالم
س516. دیه قتل در حال خواب بر عهده چه کسی است؟
ج. دیه قتل در حال خواب بر عهده عاقله (خویشان پدری) مانند پدر، جد، عمو، برادر و پسرعمو است. والله العالم
س517. هرگاه قاتل ادعا کند که من قصد کشتن نداشتم و فعل هم غالباً کشنده نباشد، آیا ادعای او پذیرفته است؟
ج. بلی، با یمین پذیرفته میشود. والله العالم
س518. هرگاه قاتل ادعا کند که من مثلاً با سنگریزه زدم که غالباً کشنده نیست و لکن ولی دم ادعا کند که تو با آهن یا سنگ بزرگی زدی که غالباً کشنده است، ادعای کدامیک پذیرفته میشود؟
ج. در فرض سؤال، ظاهر این است که دعوای ولی دم مسموع است مگر اینکه بینه بر خلافش باشد. والله العالم
س519. اینجانب دارای همسایه جانباز جنگ تحمیلی بوده که برای رضای خدا در مغازه ایشان مساعدت لازم را مینمودیم. روزی ایشان برای تمیز کردن اگزوز موتور خویش که با سوزاندن آن تمیز میشد از من تقاضای کمک کرد که پدرم این کار را صلاح نمیدانست ولی ایشان مرا مجبور به این کار کرد و مقداری بنزین که در ظرفی ریخته شده بود به دست من داد. وقتی بنزین را به طرف اگزوز موتور پاشیدم متأسفانه آتش زیاد شد و دستم را هم سوزانید و من برای اینکه آسیبی به کسی نرسد بنزین اضافی را به طرفی که کسی نبود پرتاب کردم ولی متأسفانه باعث سوختگی یک دانشآموز گردید. حال حقیر طی دادنامه شماره ... محکوم به پرداخت مبلغ 33000000 میلیون ریال دیه گردیدهام. آیا دیه حال شده را بایستی من بپردازم یا صاحب موتور؟
ج. در فرض سؤال، اگر شما بنزین را به طرفی که کسی نبوده پرتاب کردهاید و اتفاقاً در آن حال، دانشآموز به آن نقطه رسیده و دچار سوختگی شده و شما هیچگونه تقصیری نداشتهاید، جنایت خطائی است و دیه آن بر عاقله شما است و منظور از عاقله، پدر و عمو و برادر و پسر شما است یعنی اینها باید دیه را بدهند و اگر مسامحه در پرتاب بنزین کرده باشید، دیه بر عهده خود شما است. والله العالم
س520. کارگری همراه با صاحبکار وارد کارگاه تهیه خوراک مرغ شده و این کارگاه دارای دستگاهی مکنده (میکسر) است که در قسمت تحتانی آن لولهای استوانهای شکل وجود دارد که داخل آن یک عدد تیغه مارپیچی شکل برای بههم زدن قرار گرفته که گاهی دانههای خردنشده، در قسمت تحتانی مخلوطکن باقی میماند که لازم است تخلیه و جای آن تمیز گردد تا مخلوطکن آماده برای کار شود و کارگر دست خود را جهت پاک کردن آن دانهها داخل در مخلوطکن مینماید (کارگر آن کارگاه بوده و به جریان کار آشنایی داشته) که در این حال صاحب کارگاه (که احد از شرکاء است) کلید برق را روشن مینماید و به دنبال آن دستگاه مخلوطکن شروع به گردش نموده و دست راست کارگر در دستگاه خرد شده سپس تا مچ قطع میگردد. سؤال شرعی این است که آیا صاحب کارگاه یعنی روشنکننده برق دستگاه ضامن است که دیه بپردازد با اینکه غافل بوده یعنی نمیدانسته که کارگر دست خود را جهت تمیز کردن دستگاه مکنده داخل آن نموده و هیچ صورت عمدی در روشن کردن دستگاه نسبت به قطع دست کارگر در کار نبوده یا اینکه کارگر خود مسئول ضایعه وارده بر خود
بوده و صاحبکار به لحاظ عدم احراز جرم النهایه با تمسک به اصل برائت ضامن نبوده و محکوم به پرداخت دیه دست قطعشده نمیگردد؟ و سؤال دیگر اینکه برفرض محکومیت صاحبکار از نظر شرع مقدار دیه برای دست قطعشده تا مچ چقدر میباشد؟
ج. در فرض سؤال که قطع ید به سبب زدن کلید برق بدون توجه صورت گرفته، خطایی محسوب است و دیه آن به عهده عاقله کسی است که کلید برق را زده و روشن نموده و دیه قطع ید، نصف دیه کامله است و عاقله خویشان پدری هستند مانند پدر و برادر و پسر. والله العالم
س521. در حوادث رانندگی ناشی از کار، خبرگان و متخصصین امر احراز تقصیر را به نحو درصد بیان مینمایند بدین نحو که مثلاً راننده یکی از خودروها 70% مقصر است و راننده خودرو دیگر نیز 30%، حال آیا محکمه ملزم به پرداخت دیه به نحو مذکور میباشد و یا صرف احراز تقصیر هریک به نحو تساوی ملزم به دریافت دیه میشوند؟
ج. در مورد مذکوره هریک به نحو تساوی دیه پرداخت میکند. والله العالم
س522. مینیبوسی در بلوار در حال حرکت با سرعت بیش از حد مجاز بوده، در همین حال موتورسیکلتی از فرعی وارد بلوار شده و باعث وقوع تصادف شده و راننده موتورسیکلت فوت نموده کاردان فنی نظر داده که علت تصادف
موتورسیکلت بوده بهعلت ورود از فرعی به اصلی لکن، سرعت مینیبوس نیز زیاد بوده که در تشدید تصادف مؤثر بوده است. حال آیا تمام دیه را باید راننده مینیبوس بپردازد یا قسمتی از دیه را باید بپردازد یا هیچگونه مسئولیتی متوجه راننده مینیبوس در خصوص این قتل و پرداخت دیه نیست؟
در خصوص استفتاء پیوست نکات ذیل قابل امعان نظر است:
گاهاً عامل تصادف، با عامل قتل ناشی از تصادف دوتاست مثلاً در همین جریان تصادف موتورسیکلت و مینیبوس سرعت زیاد نمیتواند عامل تصادف باشد زیرا آنچه باعث بروز تصادف شده تخلفی که موتورسیکلت کرده است (ورود از فرعی به اصلی) میباشد و سرعت زیاد هیچ نقشی ندارد، زیرا اگر مثلاً سرعت این مینیبوس از این حد زیادتر بود مسلماً مینیبوس رد میشد و تصادف واقع نمیشد. امّا در همین مورد سرعت زیاد علیرغم اینکه عامل تصادف نیست میتواند عامل قتل باشد - زیرا هر تصادفی ملازم با قتل نیست - چهبسا اگر سرعت مینیبوس، سرعت مجاز بود، این تصادف منجر به ایراد صدمه میشد، نه قتل یا موجب ایراد خسارت مالی میشد نه قتل. مثال روشنتر اینکه کودکی با دوچرخه در وسط کوچه فرعی بوده است اتومبیلی با سرعت زیاد (100 کیلومتر) به وی میزند، و وی را پرت میکند و منجر به قتل وی میگردد.
عمل گاهی علت تامه است گاهی جزءالعلّه، لذا باید بررسی کرد و دید آیا در تصادف جزءالعله میتواند وجود داشته باشد، قابل تصور است.
ج1و2و3. در مورد سؤال، اگر موتوری خود را به مینیبوس زده، در این صورت راننده مینیبوس ضمانی ندارد و اگر تقصیر هر دو بوده، خسارات وارده بهطور مشترک است و صور مختلفی که مرقوم داشتهاید باید هر موردی که پیش آمده ملاحظه و حکم آن با احراز صغری مترتب شود. والله العالم
س523. با عنایت به اینکه هرگاه کسی، دیگری را شبانه از منزلش فرا خوانده و بیرون برده باشد، تا زمانی که او را به منزل بازگرداند یا خود بازگردد، ضامن است، بفرمایید:
ج. اگر به طریق شرعی نفی قتل از خود بنماید، ضامن نیست. والله العالم
ج. با فرض اینکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته، دعوتکننده ضامن نیست. والله العالم
نداشته مثلاً ثابت نماید که افراد معینی مدعو را ربودهاند و یا مدعو پس از آنکه با داعی از منزل خارج شد، به مسافرت نامعلومی رفته است. آیا در این صورت نیز ضمان بر عهده دعوتکننده است؟
ج. در فرض سؤال، دعوتکننده ضامن نیست. والله العالم
ج. ظاهر این است دعوت و خروج باید در شب باشد ولی شمول محل دعوت به مغازه و محل کار و نیز شمول به دعوت تلفنی بعید نیست. والله العالم
س524. با توجه به اینکه فقها به تبعیت از روایت: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ أَخَاهُ بِلَيْلٍ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى بَيْتِهِ» شخصی که دیگری را شبانه فراخوانده است، در صورت فقدان و قتل، او را ضامن میدانند بفرمایید:
کیفیت ضمان داعی به چه نحوی است؟
در فرض فوق، آیا مانند ضمان ید است؟
ج1و2. در فرض سؤال در صورت مقتول شدن شخص مدعوّ و احتمال استناد قتل به داعی و همچنین مفقود شدن مدعوّ، داعی ضامن است به تفصیلی که در مورد خودش مرقوم است و دلیل مطلب روایت یا روایات وارده در باب است و دلیل آن ضمان ید نیست و داعی بر مدعوّ، ید ندارد. والله العالم
س525. شخصی خارج از منزل خودش در محل تردد حیوانات در روستا گازوئیل تراکتور خود را تعویض نموده است و مقدار باقیمانده گازوئیل را در
ظرف باقی گذاشته و رفته و چند حیوان از باقیمانده گازوئیل خوردند و تلف شدهاند. آیا این شخص ضامن حیوانات تلف شده است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال که شخص در معبر عمومی و محل تردد حیوانات گازوئیل را گذاشته و سبب تلف حیوانات مردم شده، ضامن است و باید خسارت حیوانات تلف شده را بدهد. والله العالم
س526. رانندهای به اتفاق شاگردش جهت شستشوی کامیون خود به یک واحد شستشوی وسایل نقلیه (کارواش) که فاقد پروانه کار و نکات ایمنی لازم (به دلیل عیب فنی در دستگاه پمب آب و مجهز نبودن به سیم اتصال زمینی فاقد استاندارد) بوده، مراجعه مینماید. متصدی آن واحد به دلیل مشغله کاری از پذیرش شستشو خودداری و با اصرار آن دو شستشوی کامیون را به خود آنها واگذار میکند. در حین انجام کار، کمکراننده دچار برق گرفتگی شده و فوت مینماید:
ج. در فرض سؤال، چنانچه نقص واحد مذکور در حدی بوده که غالباً معرضیت خطر داشته و این جهت را به راننده و شاگردش تفهیم نکرده و با این حال دستگاه را تحت اختیار آنها قرار داده، بعید نیست که مسئولیت به عهده صاحب دستگاه باشد و اگر نقص در این حد نبوده، مجرد نداشتن پروانه و استاندارد نبودن، موجب اسناد مسئولیت به او نیست و در این صورت کسی مسئول نیست و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
ج. اگر متوفی بدون تذکر به صاحب دستگاه مباشرت در شستشو نموده، صاحب دستگاه مسئولیت ندارد. والله العالم
س527. هرگاه شخصی در ملک خویش چاهی بکند بهقصد اینکه دیگری مثلاً سارقی که اقدام به سرقت از باغ یا منزل او مینماید درون آن افتاده و صدمه ببیند. آیا مالک ضامن است؟ در صورت ضامن بودن، ضامن دیه مصدوم است و یا آنکه علاوه بر آن، امکان قصاص قاتل نیز وجود دارد؟
ج. در فرض سؤال، صاحب ملک ضامن نیست. والله العالم
س528. آیا قاعده احسان نسبت به اعمالی که با مزد و اجرت انجام میگیرد نیز جریان دارد بهعنوان مثال هرگاه شرکت گاز، کانالی حفر نماید تا به منطقهای گاز برساند، در صورتی که اطراف کانال علائم هشداردهنده گذاشته باشد و با این وجود، شخص نابینا و یا رهگذری غفلتاً درون آن سقوط نماید و صدمه ببیند، آیا شرکت گاز ضامن دیه مصدوم است؟
ج. در این فرض نیز شرکت گاز ضامن نیست. والله العالم
س529. در یکی از مناطق ... با اذن و یا دعوت مالک ملکی داخل آن ملک میشوند و دیوار محل مورد اذن (به طول 60/17 متر و ارتفاع 80/3 متر) ریزش نموده و منجر به فوت افرادی از مدعوین مسلمان گردیده است. پس از آن حادثه دلخراش بررسی علت ریزش دیوار طی 4 مرحله به چهار گروه از مهندس خبره واگذار شد. چکیده نظرات چهار هیئت کارشناس که متشکّل از 18نفر مهندس
راه و ساختمان بوده است در خصوص علل ریزش دیوار طبق مستندات موجود به شرح ذیل بود:
الف. نیمهکاره بودن بنای دیوار
توضیح 1: معمار مدعی است نیمهکاره بودن بنا به مالک تذکر داده شده و طبق خواسته صاحب ملک ادامه کار موقّتاً تعطیل گردیده است.
ب. کمی ضخامت دیوار: با توجه به ارتفاع حدود 80/3 متری که میبایست حداقل ضخامت 45 سانتی متر باشد ولی متأسفانه 33 سانتی متر بیشتر نبوده است.
ج. علیرغم نیاز به پایههای متعدد در فواصل مناسب جهت گیرداری با سطوح جانبی در دیوار آنهم با طول 60/17 متری هیچ پایهای در دیوار تعبیه نشده است. چفت و بست دیوار به دیوار جانبی کامل نبوده و اصلاً قفل و بستی در محل اتصال با دیوار حد جنوبی نداشته است.
ه. خاکریزی پشت دیوار نیمهکاره، بدون رعایت ضوابط که باعث ایجاد نیروی رانشی و تخریب دیوار شده است.
توضیح 2: طبق شهادت شهود هنگام خاکریزی پشت دیوار با توجه به لرزش دیوار به مالک نسبت به عدم استحکام دیوار تذکر داده شده بود.
و. عدم رعایت فاصله بین آجرها و عدم پخش ملات مصرفی در درزهای عمودی.
ز. استفاده از ملات نامناسب که بهاصطلاح ملات سوخته گفته میشود.
ح. یکسره آزاد بودن دیوار و نبودن سقف روی آن.
ط. تماس پایه دیوار با خاک طبیعی.
توضیح 3: طبق شهادت شهود قبل از حادثه کسانی که برای سیمکشی دیوار رفته بودند تذکر میدهند دیوار استحکام ندارد چون وقتی میخ را میکوبی جای میخ شل میشود. با عنایت به موارد و مندرجات فوق، چه کسی ضامن است؛ مالک یا بنّا (معمار) و یا عوامل دیگر؟
با عنایت به اینکه شیخ طوسی و شهید ثانی و... و دیگر فقهای شیعه - اعلی الله مقامهم - در صدها سال پیش احکام دقیق و صریحی را مبنی بر ضمان مالک دیوار در شرایطی که سهلانگاری مشارالیه منجر به زیان مالی و جانی گردد انشا فرمودهاند و در آن زمان ساختوسازها عموماً روستایی و ابتدایی بوده، آیا در حال حاضر که دیوار با مصالح جدید و مستحکمتری هم ساخته میشود میتوان به بهانه نبودِ متولّی اداری در ساختوساز روستایی و یا عدم کنترل دولتی بر کارگر یا مصالح احکام قبلی را معطّل گذاشت و از مالک مقصر که اذن داده و یا هرکس که طبق ضوابط شرعی ضامن است سلب ضمان و یا کسر و قصر ضمان و مسئولیت کرد؟ نظر مبارکتان را برای روشن شدن تکلیف الهی مالک ملک و اولیای دم مرقوم فرمایید.
ج. در فروض سؤال، چنانچه دیوار در معرض سقوط بوده بهطوریکه در هر حالی احتمال عقلایی سقوط آن بوده و مالک دیوار در صورتی که آنها را دعوت نموده، ضامن دیه آنها است و اگر آنها استیذان نمودهاند و اذن داده، ضامن نیست. والله العالم
ی. در صورت عسر و حرج ضامن در پرداخت دیه، تکلیف دیه مقتولین و حادثهدیدگان و ایتام و بیوهزنان بازمانده چه میشود؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه مالک تمکن از پرداخت نداشته باشد، باید به او مهلت داده شود تا در تهیه دیه سعی و کوشش نماید و دیه را بپردازد. والله العالم
س530. لطفاً موارد زیر را عنایت فرمایید:
تعدادی از افراد در حال عبور از معبر عمومی بودهاند که ناگهان دیوار کنار معبر عمومی که ملک اشخاصی را محصور نموده بود فرو ریخته و موجب فوت و صدمه برخی از عابرین میگردد. کارشناسان دادگستری به سست بودن دیوار و متمایل شدن آن بهسوی معبر عمومی بهتدریج نظر دادهاند. سؤال این است مسئولیت مالکین دیوار در خصوص فوتشدگان و صدمهدیدگان چیست؟
در صورتی که مالکین دیوار از وضعیت دیوار از جهت سست بودن و تمایل به معبر عمومی اظهار بیاطلاعی نمایند، آیا از آنان پذیرفته است؟
اگر ثابت شود دیوار با مصالح غیر مستحکم بنا شده و به مرور زمان به معبر عمومی متمایل شده بوده است و لکن در روز حادثه و روز قبل آن بارندگی شدید و وزش باد در فرو ریختن دیوار مؤثر بوده است، آیا مالکین دیوار مسئولیتی دارند یا خیر؟
ج1و2و3. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی اگر ثابت شود که فرو ریختن دیوار مستند به مسامحه و تقصیر مالکین آن بوده، مالکین ضامن دیه فوتشدگان و آسیبدیدگان میباشند و در فرض سؤال سوم، ضمان مالکین معلوم نیست. والله العالم
س531. شخصی پسرش را که کودکی در حدود ده، یازده ساله است قالیبافی مثلاً شاگرد میگذارد. بردن و آوردن آن بچه را اولیای بچه انجام میدهند. اگر این بچه را استادش دنبال کاری مثل خوار و بار یا آب شیرین بفرستد و آوردن آن منجر به رد شدن از خیابان شود که ماشین بهسرعت در آن تردّد مینماید و اگر این بچه در انجام چنین کاری بر اثر سانحه تصادف تلف شود، استادش ضامن است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال که تصادم سبب مرگ او شده؛ اگر از موارد شبه عمد باشد راننده و اگر از موارد خطا باشد، عاقلهاش باید دیه را بپردازند. والله العالم
س532. دو سال قبل در یکی از ماههای حرام، نوجوان 16 سالهای بدون رعایت قانون و بدون گواهینامه رانندگی با ماشین پدرش من و زوجهام را زیر گرفت که زوجهام بلافاصله کشته شد و من هم بهشدّت مصدوم شدم. آیا دیه متعلقه بر عهده جانی است یا پدرش؟ چنانچه جانی که با ماشین پدرش و در غیاب پدرش که در حج واجب حضور داشته در حال حاضر معسر باشد، آیا میتوان پدرش را مجبور و ملزم به پرداخت دیه دانست؟ و آیا سبب، اقوی از مباشر میباشد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه شرعاً ثابت شده باشد که پسر مقصر بوده، دیه بر عهده او است و جایز نیست پدر را مجبور به پرداخت دیه کنند و در اینگونه موارد، سبب اقوی از مباشر نیست. والله العالم
س533. اینجانب ماشین تریلر خود را جهت تعمیر لنت چرخ که داخل محور میباشد به تعمیرکاری که متخصص در این کار میباشد تحویل دادم که متأسفانه علیرغم توصیه بنده به لزوم تخلیه باد لاستیک پیش از در آوردن آن (لازم به ذکر است برای تعمیر لنت چرخ ابتدا باید لاستیک را که رینگ در داخل آن میباشد تخلیه باد کرده، لاستیک را خارج نموده تا لنت مشاهده شود، اگر لاستیک تخلیه باد نشود و خارج شود بهعلت باد موجود در داخل لاستیک، احتمال پرتاب رینگ و در صورت برخورد منجر به مرگ خواهد شد)، ایشان بدون رعایت این نکته لاستیک را خارج نموده و پرتاب ناگهانی رینگ منجر به مرگ ایشان گردیده است. آیا بنده با توجه به توصیه این نکته ایمنی (خارج کردن باد لاستیک) و با توجه به اینکه ایشان در این کار متخصص میباشند و سابقه کار نیز دارند، شرعاً و قانوناً ضامن پرداخت دیه هستم یا خیر؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه تعمیرکار لنت چرخ که بالفرض متخصص این کار بوده و علاوه بر آن از طرف صاحب تریلر توصیه به تخلیه باد لاستیک هم شده با مباشرت خودش اقدام به بازکردن لاستیک قبل از تخلیه بادش نموده باشد، کسی ضامن نیست. والله العالم
س534. اینجانب شخصی هستم دارای مرغداری که تعدادی کارگر در آن مشغول به کار هستند. ضمناً در سالن مرغداری یک دستگاه بالابر گندم وجود دارد که یکی از کارگران جهت نظافت و تنظیف دستگاه مشغول بوده است. در زمانی که دستگاه خاموش بوده کارگری دیگر بدون توجه، کلید دستگاه را روشن
میکند و باعث میشود کارگری که مشغول نظافت دستگاه بوده مصدوم شود. حال بفرمایید دیه شخص مصدوم به عهده اینجانب (کارفرما) میباشد یا آن کارگری که دستگاه را روشن نموده است؟
ج. در فرض سؤال، کارفرما نسبت به صدمه وارده ضمانی ندارد و کارگری که دستگاه را روشن نموده، ضامن است. والله العالم
س535. پنج برادر به خانه پدرم حمله کردند و برادر بزرگتر گفت بزنید هرچه شد به پای من و همه سنگ به طرف پدرم انداختند که سنگ برادر کوچکتر به چشم پدرم اصابت کرده و او را نابینا ساخته است و ما هم در دادگاه به پای برادر بزرگتر که دستور داده است گذاشتیم. از جنابعالی تقاضا دارم بفرمایید آیا این درست است یا نه؟
ج. در فرض سؤال، کسی که با سنگ او، پدر شما نابینا شده، مقصر است و چون عمدی بوده، حکم شرعی آن قصاص است و اگر قصاص ممکن نشود، دیه دارد و آن دیه کامله است در صورتی که هر دو چشم را نابینا کرده باشد و اگر یک چشم است، نصف دیه کامله و دستور برادر بزرگ، مجوز عمل نیست. والله العالم
س536. اینجانب دو کارگر داشتم که یکی از نظر شعور نقص داشت. دیگری هم یک چشم نداشت. در حین کار مشغول شوخی شدند. من و برادرم آنها را تشویق به شوخی کردیم که در همین اثناء کارگری که نقصان شعور داشت با ضربه مشت به چشم کارگر دیگر (آنکه یک چشم داشت) زد و چشم او پس از یک هفته در اثر این ضربه کور شد. حال آیا:
ج. در فرض سؤال، اگر نقصان عقل کارگر در حدّی بوده که باعث سلب مسئولیت جزایی و حقوقی میشده و به واسطه تشویق و تحریک شخص دیگری مرتکب جنایت شده، در این صورت شخص محرّک و مشوّق، ضامن دیه است و اگر نقصان عقل در آن حد نبوده، دیه بر عهده خود کارگر است. والله العالم
ج. باید دیه یک چشم داده شود که نصف دیه یک انسان است. والله العالم
ج. هزینه ایاب و ذهاب و دکتر بر عهده مجنیّعلیه است. والله العالم
ج. بر عهده صاحبکار هم نیست. والله العالم
س537. شخصی در حال یادگیری رانندگی با وسیله نقلیه دیگری تصادف مینماید. افسر کاردان فنی، خودروی در حال تعلیم را مقصر میداند. با توجه به اینکه مربی آموزش نیز دارای امکانات کنترلی (کلاچ و ترمز) بوده و با علم به این موضوع که شخص تحت تعلیم دارای تخصص لازم در رانندگی نیست و از طرفی آموزش باید در اماکن مجاز صورت گیرد، بفرمایید:
ج. در فرض مقصر بودن خودروی در حال تعلیم؛ چنانچه تقصیر از جهت عدم مهارت فرد تحت تعلیم باشد، مربی مقصر است و اگر به این جهت مستند نباشد، راننده مقصر است. والله العالم
آیا رعایت کامل مقررات از سوی مربی یا عدم رعایت مقررات تأثیری در مسئولیت دارد یا خیر؟
مسئولیت خسارات وارده و دیه به عهده کدام یک میباشد؟
ج2و3. بهطورکلی هر امری که مستند به مسامحه یا خطای مربی باشد حتی در صورتی که مقررات را هم رعایت کرده باشد، موجب ضمان مربی است و اگر مسامحه یا خطا مستند به راننده باشد لکن نه از جهت عدم مهارت بلکه از جهات دیگر چنانکه در جواب (1) بیان شد، راننده ضامن است و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س538. در موردی که زنی جهت مداوا به پزشک زن مراجعه نماید و پزشک بدون سؤال و بررسی پیرامون باکره بودن وی نسبت به معاینه اقدام مینماید که بر اثر این اقدام بکارت بیمار زائل میشود (بهخاطر گذاشتن وسیله آزمایش در رحم زن) و هیأت پزشکی هر یک از پزشک و بیمار را به میزان پنجاه درصد مقصر این ضایعه میدانند. حال با توجه به مفروض سؤال، آیا پزشک نسبت به تقصیر خویش مسئول پرداخت ارشالبکارة به اضافه مهرالمثل میباشد یا پرداخت یکی از آن دو کافی است؟ و در صورت نیاز به پرداخت مهرالمثل با توجه به اینکه بیمار معقودعلیها بوده است، آیا میتوان مهرالمثل را برابر مهرالمسمی که در قباله نکاحیه قید شده است قرار داد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، پزشک ضامن مهرالمثل زن است و اگر در زاید بر مابهالتفاوت بین مهرالمثل باکره و ثیبه مصالحه نمایند، عمل به احتیاط است. والله العالم
س539. کودکی جهت روشن نمودن آتش، کلیه وسایل از جمله کاغذ، کبریت و بنزین را فراهم نموده است. بنزین را روی کاغذها ریخته و مبادرت به کشیدن کبریت مینماید ولی در اثر وزیدن باد خاموش میشود و بهدلیل در دست داشتن ظرف بنزین از کودک دیگری درخواست مینماید که برایش کبریت روشن کند. در اثر زدن کبریت توسط کودک دوم و ایجاد اولین جرقه، بنزینهای از قبل ریختهشده توسط کودک اول که در هوا متصاعد بوده آتش گرفته و به ظرف بنزین که در دست کودک اول بوده سرایت کرده و کودک اول از ترس ظرف مشتعل را به طرفی پرتاب میکند که روی کودک ثالثی که در نزدیکی آتش نشسته بوده ریخته و باعث سوختگی وی و نهایتاً فوت او میشود. با توجه به نظر بعضی از مراجع عظام که در اینجا سبب و مباشر جمع شده و سبب اقوی است. نظر حضرتعالی را در مورد ضامن دیه طفل مرحوم اعلام فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، کودک اول قاتل محسوب میشود و حسب الفرض که ظرف مشتعل را پرت کرده، در صورتی که در حدّ تکلیف شرعی نبوده، قتل مذکور حکم قتل خطایی را دارد و دیه بر عهده عاقله او است که پدر و عمو و برادر و بهطورکلی ذکور، از خویشان پدری قاتل هستند. والله العالم
س540. چنانچه علت حادثه بهسبب بیاحتیاطی چند نفر (مسبب) بهصورت توأمان باشد، آیا دادگاه میتواند مقصرین را بهصورت غیر مساوی (درصدهای متفاوت) محکوم به پرداخت دیه نماید؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه همه نفرات مقصر و در وقوع حادثه مؤثر بودهاند، دیه بین آنها علیالسواء تقسیم میشود هرچند درصد تقصیرشان متفاوت باشد. والله العالم
س541. اگر فردی که به توسط دیگری مبتلا به ایدز گردیده است در اثر این بیماری مبتلا به چند بیماری دیگر همچون (اقسام سرطانها، از کار افتادن کلیهها، عدم کنترل ادرار و آسیب به مجرای ادرار و...) گردد؛ در صورتی که بهعنوان نمونه فرد فوق مبتلا به چهار نوع بیماری شود که همگی مشمول دیهاند، آیا در صورت مطالبه شخص مذکور، در نهایت یک دیه کامل به او تعلق میگیرد یا دیه هر چهار بیماری به او داده میشود؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه عمداً دیگری را مبتلا کرده و ابتلای شخص مبتلا به وسیله دیگری (شخص مفروض) قطعی باشد و احتمال اینکه با عوامل دیگر مبتلا شده باشد نرود و نیز قطعی باشد که ابتلای او به بیماریهای مذکور دیگر از همان ایدز است نه از روی حدس و احتمال، در این صورت اگر بیماریها دیه مقدره داشته باشند باید همان دیهها پرداخت شود و الّا ارش دارد و چون تعیین ارش در این زمان امکان ندارد باید بهصورت مصالحه طرفین حلوفصل شود. والله العالم
س542. لطفاً دیه سوختگی بدن از سرخ شدن پوست تا از بین رفتن گوشت و پوست بدن را با توجه به تفاوتی که در اعضا و اجزای مختلف بدن دارد بیان فرمایید؟
ج. دیاتی که برای قتل نفس و یا اعضای انسان ذکر شده در آنها تفاوتی بین اینکه اتلاف نفس یا عضو و یا ناقص کردن اعضا و عیبدار کردن آنها از چه سببی حاصل شده باشد نیست و میزان، خود تلف شدن یا ناقص شدن است. بنابراین فرقی نمیکند که تلف نفس به وسیله مثلاً سلاح باشد یا سوزاندن و همچنین نسبت به اعضا.
نتیجه اینکه آنچه برای آن شرعاً دیه مقدرّه هست از هر سببی حاصل شود همان دیه را دارد و اگر دیه مقدّره ندارد، ارش دارد؛ چه از سوزاندن باشد یا غیر آن. والله العالم
س543. در ارتباط با ضایعات عصبی، ضایعات حسی، فلج اعصاب دست، صدمات وارد به جمجمه که منجر به صدمه عصبی هر یک از اعصاب دوازدهگانه مغزی، آسیبهای اعصاب کرانیال و محیطی، آسیبهای روانی متعاقب ضربه اختلالات بینایی و شنوایی بر اثر ضربه، ضایعات اعصاب و روان به هر دلیل، ضایعات اعصاب حسی و حرکتی، از بین رفتن حس بویایی و نورالژی که تست قابل دسترس جهت تأیید آن وجود ندارد، کُما و عوارض ناشی از آن، آیا دیه مقرر دارد یا خیر؟ علیفرض اینکه دیه مقرر نداشته باشند، ارش دارند یا خیر؟ با توجه به اینکه قضات تخصص پزشکی ندارند، در تعیین ارش بر اساس نظریه پزشکی قانونی میتوان عمل نمود یا راه حل شرعی دیگری دارد؟
ج. در بعضی موارد مذکوره، دیه مقرّره شرعیه ندارد و ارش ثابت است لکن چون در این زمان تعیین ارش ممکن نیست باید طرفین با تراضی و مصالحه کار را خاتمه دهند. والله العالم
س544. در بسیاری از جنایات و حوادثی که منجر به صدمه پوستی یا کندگی پوست میگردد مسلماً علاوه بر صدمه پوستی، عدم رویش مو نیز حادث میگردد، آیا اضافه بر صدمه پوستی بر عدم رویش مو، دیه یا ارشی در نظر گرفته میشود یا خیر؟ ثانیاً در تمام موهای بدن چنین است یا اینکه اعضای بدن از نظر رویش و عدم رویش مو متفاوتند؟
ج. اضافه بر صدمه پوستی که دیه معینه دارد چنانچه عدم رویش مو در موضع صدمه دیده شود، نقص محسوب میگردد و در این مورد نیز چون تعیین ارش ممکن نیست، باید مصالحه و تراضی شود. والله العالم
س545. خواهشمند است فتوای معظمله را اعلام فرمایید:
اولاً: ارش مثل دیه مهلت پرداخت دارد یا خیر؟
ثانیاً: اگر میزان آن به ثلث برسد به نصف تقلیل مییابد یا نه؟ و آیا اصولاً ارش همان دیه غیر معین است و طبعاً آثار و خواص گوناگون آن را دارد یا صدمه و خسارتی است نظیر خسارتهای دیگر؟
ج. ظاهراً دیات مقدره و همچنین غیر مقدره که به وسیله ارش معلوم میشود و در مواردی که با صلح یا حکم حاکم تعیین میگردد، در احکام عامه مشترک میباشند. والله العالم
س546. بفرمایید ارش از حیث مهلت پرداخت بر اصالت الحلول (حال بودن) باقی است یا مقرّرات مربوط به مهلت پرداخت دیه راجع به ارش صدمات نیز جریان دارد؟
ج. بنابر احتیاط ارش باید فوراً پرداخت شود. والله العالم
س547. بین پسر و دختری رابطه نا مشروع برقرار گردیده که منتهی به زنا بهصورت دخول کامل شده و از دختر ازاله بکارت گردیده است، حال سؤال این است اگر عمل با رضایت دختر و بدون اغفال صورت گرفته باشد، آیا ارشالبکارة به دختر تعلق میگیرد یا خیر؟ اگر عمل با رضایت دختر ولی با اغفال دختر همراه بوده، آیا ارشالبکارة به دختر تعلق میگیرد یا خیر؟
ج. اگر زنا با رضایت دختر انجام شده و دختر بالغه بوده، استحقاق ارشالبکارة را ندارد و فرقی بین اغفال و عدم اغفال نیست. والله العالم
س548. در موارد تعیین ارش صدمات وارده بر اعضا بفرمایید:
ج. ارش نسبت به دیه ملاحظه نمیشود بلکه نسبت به قیمت و ارزش انسانی که عضوش ناقص شده، ملاحظه میشود. والله العالم
ج. ارش زاید بر کل قیمت نمیشود. والله العالم
س549. با توجه به قاعده «کل ما کان فی الانسان منه اثنان ففیهما الدیة و فی احدهما نصف الدیة و ما کان واحداً ففیه الدیة»، آیا قاعده فوق، شامل اعضای داخلی بدن مثل کلیه و غیره نیز میشود یا اینکه اختصاص به اعضای ظاهری بدن دارد؟
ج. ظاهر روایات که میفرمایند (هرچه در انسان دو تا باشد...) این است که فرقی بین اعضای ظاهر و باطن در این حکم نیست. والله العالم
س550. اگر فردی موی صورت مردی را از بین ببرد و به نظر خبره، رویش مجدّد مو ممکن باشد و مطابق آن به مجنیّعلیه ثلث دیه پرداخت شود، آنگاه با گذشت زمان، خلاف نظر خبره ثابت شود. آیا پرداخت مابهالتفاوت ثلث دیه و دیه کامل مرد به مجنیّعلیه لازم است؟
ج. بلی، پرداخت بقیه لازم است. والله العالم
س551. چنانچه کسی قسمتی از موی سر مردی را از بین ببرد، بفرمایید:
اگر موی از بین رفته دیگر نروید، حکم چیست؟
اگر موی از بین رفته دوباره بروید، چه حکمی دارد؟
ج. اگر تمام موی سر مرد را از بین ببرد بهطوریکه دیگر نروید باید دیه کامله بدهد و اگر بروید ارش دارد. بنابراین اگر قسمتی را از بین ببرد و نروید، باید مساحت مقدار از بین رفته نسبت به تمام سر را محاسبه و به همان نسبت دیه کامله بدهد و اگر بروید، ارش دارد. والله العالم
س552.چنانچه کسی قسمتی از موی صورت مردی را از بین ببرد، بفرمایید:
در فرضی که موی از بین رفته دیگر نروید، چه مسئولیتی متوجه جانی میشود؟
در فرضی که موی از بین رفته دوباره بروید، چه مسئولیتی متوجه جانی میشود؟
ج. اگر تمام موی لحیه را از بین ببرد بهطوریکه دیگر نروید، باید دیه کامله بدهد و اگر قسمتی را از بین ببرد و بروید به نحوی که در جواب سؤال قبل بیان شد، عمل نماید و اگر بروید چنانچه همه لحیه را از بین برده، ثلث دیه کامله و اگر قسمتی را از بین برده محتمل است به طریقی که قبلاً نوشته شد نسبتسنجی شود و محتمل است ارش باشد و احتیاط به مصالحه ترک نشود. والله العالم
س553. فقهای عظام فرمودهاند: اگر کسی موی سر مردی را طوری از بین ببرد که دوباره بروید، باید ارش پرداخت شود. لطفاً بفرمایید آیا از بین بردن موی سر، شامل تراشیدن آن به وسیله ماشین اصلاح و مانند آن (بدون رضایت شخص) نیز میشود یا خیر؟
ج. شامل تراشیدن به نحو مذکور در سؤال نیز میشود ولی ظاهراً ارش آنها یکسان نیست. والله العالم
س554. در صورتی که کسی قسمتی از موی سر زنی را از بین ببرد، بفرمایید:
اگر موی از بین رفته دیگر نروید، حکم چیست؟
اگر موی از بین رفته دوباره بروید، چه حکمی دارد؟
ج1و2. در فرض سؤال، باید ملاحظه نسبت بشود مثلاً اگر بهحسب مساحت، ثلث موهای سر را از بین برده، چنانچه بعداً نرویند، ثلث دیه کامله زن را باید بدهد و هکذا و اگر برویند ارش بدهد. والله العالم
س555. اگر فردی موی سر مردی را از بین ببرد و به نظر خبره رویش مجدّد مو ممکن باشد و مطابق آن به مجنیّعلیه ارش پرداخت شود ولی با گذشت زمان خلاف نظر خبره ثابت شود. آیا پرداخت مابهالتفاوت ارش و دیه کامل مرد به مجنیّعلیه لازم است؟
ج. در فرض سؤال، باید مابهالتفاوت پرداخت شود. والله العالم
س556. آیا ملاک در روییدن مجدد مو، روییدن فعلی آن است یا روییدن شأنی و اقتضایی؟
توضیح اینکه در برخی موارد، اگر مجنیّعلیه به پزشک مراجعه و اقدام به درمان کند، موی از بین رفته دوباره میروید ولی این کار را نمیکند و مو دوباره نمیروید. آیا در این فرض مسئولیت جانی، مسئولیت از بین بردن مویی است که دیگر نمیروید یا مویی که دوباره میروید؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه مجنیّعلیه اقدام به درمان نکند و موی او دوباره نروید، جانی باید دیه کامله بپردازد. والله العالم
س557. در خصوص ضایعات شبکیه چشم، کاهش دید موقّت (با گذشت زمان حل میشود)، ایجاد لکّه سفید در سیاهی چشم که تا حدی مانع بینایی میگردد، آسیب کلیه عناصر تشریحی چشم از قبیل قرنیه، عضله مژگانی و... تخلیه چشم، نقص زیبایی حاصله در صورت بهعلت ضایعات چشمی چه باید کرد؟ آیا دیه خاصی دارند یا باید ارش تعیین نمود و تعیین ارش چگونه میباشد؟
ج. در بعضی موارد مذکوره، دیه مقدرّه وجود ندارد و تعیین ارش هم در این زمان ممکن نیست و باید با مصالحه طرفین خاتمه یابد. والله العالم
س558. طبق نظر فقهای عظام - کثر الله امثالهم - اگر با شکستن یا سوزاندن یا امثال آن بینی فاسد شود، موجب دیه کامل است. در این خصوص بفرمایید:
منظور از فساد چیست؟
با توجه به پیشرفت علم پزشکی که امروزه شکستگی بینی به سادگی و با هزینه کم قابل درمان است و معمولاً با شکستن، بینی فاسد نمیشود. آیا باز هم دیه کامل باید پرداخت شود یا اگر بینی بدون عیب ترمیم شد یکصد دینار تعلق میگیرد كه باید داد یا اینکه با نظر خبره پزشکی قانونی، دیه تعیین میشود؟
ج1و2. منظور از فساد بینی این است که بینی یا به کلی قطع شود یا بشکند یا باعث از بین رفتن حس شامه (بویایی) هر دو طرف شود که در این صورت باید دیه
کامل داده شود و در صورت معالجه و بهبود کامل و حصول صحت بیعیب، مشهور فرمودهاند که دیه آن یکصد دینار است. والله العالم
س559. چنانچه شکستگی بینی همراه با عیب اصلاح شود، دیه دارد یا ارش؟ اگر دیه مقدّره دارد، میزان آن را اعلام فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، اگر شکستگی استخوان بینی خوب شود و عیبی در آن باقی نماند، یکصد مثقال شرعی (18 نخود) دیه آن است. والله العالم
س560. ارش شکستگی غضروف بینی چگونه و به چه میزان تعیین میگردد؟ و در صورتی که شکستگی بینی همراه با ضایعات مثل کبودی زیر چشم و جراحت پوستی اطراف گردد، آیا دیه و ارش جداگانهای بر آنها باید در نظر گرفت یا خیر؟ و آیا نقص زیبایی حاصله به وسیله شکستگی بینی ارش دارد یا خیر؟ در خصوص انحراف پستوم، مشکلات تنفسی، سنوزیت ثانویه و... ناشی از شکستگی بینی را چه باید کرد؟ آیا دیه دارند یا ارش، تکلیف چیست؟ و منظور از فلج کردن بینی و فاسد شدن بینی چیست؟
ج. در فرض سؤال، اگر غضروف (مارن) بینی بهطوری بشکند که از جای خود پایین بیاید، دیه کامله دارد و اگر همراه با ضایعات دیگری باشد، آن ضایعات، ارش دارند که در مورد آن فعلاً باید مصالحه شود و کبودی زیر چشم، دیهاش سه مثقال 18 نخودی طلای مسکوک است و امّا مواردی که در اثر قطع بینی یا شکستن غضروف آن بهطور قهری و قطعی حاصل میشود مانند نقص زیبایی، بهجز دیه معینه شرعیه، چیز دیگری بر جانی نیست یعنی شرع مقدس با در نظر گرفتن آن، دیه را تعیین فرموده است و فاسد شدن بینی به این است که بینی بهکلی قطع شود یا بشکند یا باعث از بین رفتن حس شامّه هر دو طرف بینی شود. والله العالم
س561. در کتب دیات برای از بین بردن هریک از سوراخهای بینی ثلث دیه کامل و سوراخ کردن بینی به طوری که هر دو سوراخ پرده فاصل میان آن پاره شود یا اینکه آن را سوراخ نماید در صورتی که باعث از بین رفتن آن نشود، موجب ثلث دیه کامل است و اگر جبران و اصلاح شود، موجب خمس دیه میباشد، پاسخ فرمایید:
اولاً: منظور از سوراخ کردن بینی چیست؟ آیا منظور، بسته شدن بینی است یا قطع شدن آن است یا تغییر شکل عضو آن؟
ج. مقصود از (نافذ) در کتب علما این است که چیزی از یک طرف بینی فرو رود از طرف دیگر خارج به نحوی که دو طرف بینی و دیواره وسط سوراخ بشود آنگاه اگر اصلاح شود و سوراخها بسته شوند، خمس دیه و اگر اصلاح نشود و سوراخها باقی بمانند، ثلث دیه است. والله العالم
ثانیاً: سوراخ کردن دیواره بین مجاری بینی از عوارض عمل جراحی داخل بینی نیز منظور هست یا خیر؟
ج. اگر معالجه داخل بینی متوقف بر سوراخ کردن دیواره وسط بینی باشد و با رضایت صاحب بینی انجام شود، معلوم نیست دیه داشته باشد. والله العالم
ثالثاً: با توجه به معالجات ترمیمی امروز، تکلیف چیست؟ همان دیه منظور است یا میتوان کم یا زیاد نمود؟
ج. ترمیم بعد از جنایت موجب کم و زیاد شدن دیه نمیشود مگر مواردی که بین ترمیم و عدمش تفاوت باشد مثل مورد سؤال اول که بهفرض اصلاح، خمس دیه و بر فرض عدمش، ثلث دیه ثابت است. والله العالم
س562. بر اثر درگیری و در مقام دفاع از نفس به طوری كه داشتم خفه میشدم در فروردین ماه 1357 در اثر گاز گرفتن بینی یكی از مهاجمان قسمتی از نوك بینی ایشان كنده شد و این موضوع مورد تأیید كارشناس پزشكی قانونی و ریاست دادگاه قرار گرفته است و در نظریه پزشكی قانونی نوشته شده است قسمتی از نوك بینی پارگی و كندگی دارد و نقص عضوی به وجود نیامده است. علیهذا نظر به اینكه طبق ماده 385 قانون مجازات اسلامی دیه از بین بردن نوك بینی كه محل چكیدن خون است نصف دیه كامل انسان تعیین شده، خواهشمند است در مقام استفتاء بیان فرمایید كنده شدن قسمتی از نوك بینی كه نقص عضو نیز ایجاد نشده باشد، همان میزان دیه را دارد یا خیر؟
ج. دیه كنده شدن نوك بینی كه به آن روثه گفته میشود، نصف دیه كامله است و در فرض سؤال كه قسمتی از نوك بینی جدا شده دیه مقدرّه ندارد و باید ارش داده شود و چون تعیین ارش در این زمان ممكن نیست، طرفین باید با مصالحه یكدیگر را راضی نمایند. بلی، اگر در مقام دفاع از خود بوده و به غیر این طریق راه دیگری برای دفاع نداشته، چیزی بر او نیست ولی اگر نزاع موضوعی در بین باشد، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س563. چنانچه پزشک اعلام دارد که یک دهم یا امثال آن از تاج دندان مجنیّعلیه شکسته است، در این صورت به مجنیّعلیه دیه تعلق میگیرد یا ارش؟ چنانچه دیه تعلق میگیرد، نحوه محاسبه آن چگونه میباشد؟
ج. در فرض سؤال، باید دیه بدهد و دیه آن به نسبت دیه خود دندان محاسبه میشود. والله العالم
س564. فردی که دستش قطع شده است، دست فرد دیگری را به خود پیوند میزند، آنگاه این دست توسط دیگری قطع میشود، بفرمایید:
ج. در فرض سؤال که پیوند شده و جزء بدنش محسوب است، کسی که آن را قطع کند، باید نصف دیه را بدهد. والله العالم
ج. در فرض سؤال اگر پیوند مؤثر و جزء بدنش شده، چنانچه نقص آن شلی باشد، جانی باید ثلث دیه دست را بدهد و اگر نقص دیگری است، باید ارش داده شود و چون فعلاً تعیین ارش امکان ندارد، باید طرفین با مصالحه کار را خاتمه دهند. والله العالم
س565. متمنی است فتوای شریف را در مورد ثبوت دیه یا دیه همراه با ارش در هر یک از فروض زیر بیان فرمایید:
ج. در قطع یک دست یا یک پا از مچ، نصف دیه کامله است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، نصف دیه و بنابر مشهور برای مقدار زاید ارش است ولی نسبت به مقدار زاید، احتیاط به مصالحه ترک نشود. والله العالم
ج. نصف دیه کامله است. والله العالم
قطع دست تا مقداری از بازو یا قطع پا تا مقداری از ران؟
قطع دست یا پا به طور کامل؟
ج. جوابش عین جواب (2) است. والله العالم
س566. در اثر تیراندازی با اسلحه شکاری (ساچمهزنی)، مجنیّعلیه از ناحیه دست و یا سایر اعضا (پا) که دیه معین دارد، مجروح و ساچمه در گوشت نفوذ کرده و پزشک نوع جراحات وارده در اثر ساچمه را دامیه و سایر جراحات اعلام نموده است. در این فرض، آیا هریک از جراحات یک نافذه محسوب و یکصد دینار دیه تعلق میگیرد یا اینکه باید برای هریک از جراحات دیه آن جرح، به نسبت آن عضو سنجید؟ چنانچه دیه جراحات و یا نافذه بیش از دیه آن عضو باشد، چه کار باید کرد؟
ج. در فرض سؤال، هریک از جراحات وارده، دیه دارد و اگر مجموع دیات جراحات، زاید بر دیه اصلی عضو باشد، مانعی ندارد. والله العالم
س567. پسر بچه 11 سالهای در اثر تصادف با ماشین، مضروب و مجروح گردیده كه موارد جرح به شرح زیر میباشد:
پوست و گوشت قسمت زیادی از ماهیچه ساق پا و ران مجروح و لِه گردیده (در حدی كه گوشتهای جدا شده از پا به زمین ریخته است).
باعث خرد شدن و قطعهقطعه شدن كاسه زانو و مفصل گردیده است.
بعضی از اعصاب و رگهای زیر زانو و ماهیچهها كه در سلامت و حركت پا نقش دارند در حد پاره شدن بوده است.
صفحه رشد مابین مفصل زانو (كه از سنین كودكی الی 18 سالگی باعث قد كشیدن و رشد استخوان ساق پا و ران میشود) از بین رفته در نتیجه این پا كوتاه میماند و پای دیگر رشد طبیعی خود را دارد. نهایتاً پس از جراحیهای مكرر و پیوندهای لازم، پای مصدوم كج و كوتاه و زانویش بیحركت و مقداری خمیده مانده كه طبق نظریه پزشكی قانونی در مجموع و شرایط فعلی 65 درصد نقص عضو (نسبت به ارزش عضوی) ایجاد شده است.
خواهشمند است مقدار دیه یا ارش را كه شخص ضارب و مقصر نسبت به موارد فوق باید بپردازد را بیان فرمایید.
ج. ظاهراً مورد سؤال، از موارد رضّ است و چون صدمه به پای مصدوم وارد شده و با معالجه بهبودی كامل نیافته، دیه آن یك ششم دیه كامله است كه باید پرداخت شود ولی نسبت به گوشت و پوست پای دیگر مصدوم كه جهت معالجه جراحت وارده برداشته شده و اثرش نیز باقیمانده، جانی ضمانی ندارد. والله العالم
س568. اگر شخصی بر اثر تصادف هر دو دست و هر دو پای آن طبق نظریه پزشکی قانونی، فلجی نسبتاً شدید پیدا کند. آیا دیه مقدره دارد؟ و اگر دیه دارد، چه میزان است یا اینکه باید طبق نظر حاکم ارش پرداخت شود؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه صدق شلی بکند، دیه شلی هر عضوی، دیه خود عضو است. والله العالم
س569. دیه جراحات در انگشتان دست را باید به نسبت دیه انگشت سنجید یا به نسبت دیه دست؟
ج. به نسبت دیه انگشت محاسبه میشود. والله العالم
س570. موتورسواری بر اثر تصادف از ناحیه ستون فقرات پشتی، آسیب میبیند کمیسیون پزشکی پس از گذشت پانزده ماه و نیم از زمان حادثه درباره او چنین نظر میدهد:
[بر اساس مدارک موجود، شکستگی دو سه مهره از ستون فقرات پشتی (مهرههای 7 و 8 و 9 پشتی) داشته که در حال حاضر در وضعیت قابل قبول، کاملاً جوش خورده است. در معاینه علایم عصبی ندارد. عوارضی از قبیل تنگی کانال نخاعی نیز ایجاد نشده است مختصر خمیدگی در ستون فقرات مشهود است که در واقع تشدید خمیدگی قبلی ستون فقرات (به میزان 5.10 درصد) میباشد. در مجموع، به نظر اعضای کمیسیون شکستگیها بدون عیب التیام یافته محسوب میگردد.]
به نظر مبارک، آیا با این نظریه، راننده اتومبیل طرف مقابل، محکوم به پرداخت دیه کامل میباشد یا محکوم به پرداخت یکصد دینار؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه خمیدگی محسوس باشد، باید دیه کامل پرداخت شود و اگر محسوس نباشد، صد دینار کافی است. والله العالم
س571. بفرمایید منظور از شکستن ستون فقرات چیست؟ آیا منظور شکسته شدن یکی از مهرههای این ستون است یا اینکه منظور جدا شدن اتصال مهرهها از یکدیگر است؟ مضافاً بفرمایید شکسته شدن یک مهره از ستون فقرات سبب پرداخت دیه میشود یا ارش؟ چنانچه پاسخ، دیه باشد نحوه محاسبه آن را مرقوم فرمایید.
ج. منظور از شکسته شدن ستون فقرات این است که یک مهره و یا بیشتر از مهره بشکند که اگر باعث خمیدگی پشت و یا عدم قدرت بر جلوس بشود، دیه آن دیه کامله نفس است و اگر بهبودی حاصل شود بدون عیب، دیه آن صد دینار است و جدا شدن مهره کمر هم بدون شکستن اگر باعث خمیدگی پشت و یا عدم قدرت بر جلوس بشود، دیه آن دیه کامله است. والله العالم
س572. فردی که به دنبال شکستگی ستون فقرات، دچار سلس و ریزش ادرار میگردد و توانایی جنسی او از بین میرود، آیا علاوه بر دیه شکستگی فوق، مستحق دیه زوال منافع مذکور نیز میباشد؟
ج. در مفروض سؤال، چنانچه نفس شکستگی ستون فقرات موجب عوارض مذکوره شده باشد، جانی باید دیه آن عوارض را نیز بدهد ولی اگر شکستگی موجب نبوده و مثلاً مسامحه در مداوا و یا اشتباهات معالج، این عوارض را به وجود آورده، جانی بیشتر از دیه شکستن ستون فقرات ضامن نیست. والله العالم
س573. دیه إلیتین (باسن) چقدر است؟ آیا ضایع شدن قسمتی از آن هم دیه کامل دارد؟
ج. دیه إلیتین دیه نفس است و در هریک از إلیتین، نصف دیه کامله است و در بعضی برحسب مساحت ملاحظه میشود و احوط، تصالح است. والله العالم
س574. نظر به اینکه پرده بکارت به خانمها اختصاص داشته و عضو نیز محسوب نمیشود و بسیاری از فقها نیز قائل به اشتراک احکام عامه میان دیه و ارش هستند، بفرمایید:
آیا ارش بکارت نیز اگر بیش از ثلث دیه کامل شود، به نصف دیه تقلیل مییابد؟
آیا ارش بکارت میتواند بیش از دیه باشد؟ در غیر این صورت، آیا بیش از دیه کامل مرد نباید باشد یا دیه کامل زن؟
ج1و2. ارش بکارت مهرالمثل است و احکام دیه را ندارد و چون مهرالمثل بهحسب اشخاص و ازمان ممکن است تفاوت داشته باشد، امکان دارد گاهی حتی از دیه مرد هم بیشتر باشد. والله العالم
س575. بفرمایید استخوانهای کف دست (حد فاصل مچ تا ابتدای انگشتان) یا کف پا چنانچه دچار شکستگی شوند، دارای دیه هستند یا اینکه باید برای هر شکستگی ارش تعیین شود؟ و اصولاً، آیا استخوانهای مذکور ملحق به استخوانهای دست یا پا هستند یا خیر؟
ج. شکستگی استخوان کف دست اگر بهبودی حاصل کند بدون عیب، چهل دینار دیه دارد و الحاق کف پا به کف دست بعید نیست. والله العالم
س576. در خصوص دیه استخوانهای کف دست و کف پا دایر بر اینکه شکستگی هریک از استخوانهای موجود در آنها موجب دیه مقرر در فقه میشود و اگر هریک از پنج استخوان کف بشکند، باعث پنج برابر شدن دیه شکستگی عضو میگردد یا همه این استخوانها روی هم یک دیه شکستگی دارند؟
ج. در فرض سؤال، هر یک از استخوانهای شکسته شده، دیه جداگانه دارد. والله العالم
س577. شکستگی یکی از استخوانهای پنجگانه پشت دست یا پا دیه دارد یا ارش؟ چنانچه دیه معین داشته باشد، دیه آن بر اساس چهارپنجم از یکپنجم از یکدهم دیه کامله محاسبه شود یا بر اساس چهارپنجم از یکپنجم از یکدوم دیه کامله (در فرض بهبودی عضو بدون عیب)؟
ج. دیه آن، چهارپنجم از یکپنجم از یکدوم دیه کامله است. والله العالم
س578. چنانچه در اثر شکستگی استخوان دست یا سایر اعضاء که دیه معین دارد، بافت نرم عصبی از بین برود. در این فرض علاوه بر شکستگی (دیه آن) ارش به مجنیّعلیه تعلق میگیرد یا خیر؟ چنانچه شکستگی، منجر به از بین رفتن بافت نرم عصبی و آن عضو کارآیی اولیه خود را از دست بدهد (مثلاً لنگیدن پا و …)، در این صورت علاوه بر دیه شکستگی میتوان ارش و به نسبت عدم کارآیی آن از دیه فلج شدن آن عضو دیه در نظر گرفت؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه عضو مذکور خوب شود ولی نقص داشته باشد دیه آن یکپنجم دیه عضو است و ارش ندارد. والله العالم
س579. شکستگیهای متعدد مربوط به استخوانهای کف دستی یا کف پایی دیه مقدّر دارد یا ارش؟
ج. دیه مقدر دارد. به باب (12) از ابواب دیات الاعضاء حدیث (1) وسائل الشیعه مراجعه نمایید. والله العالم
س580. دیه شکستگی استخوان پای زن را باید بر اساس چهارپنجم از یکپنجم و یا یکپنجم از یکدوم دیه کامله زن محاسبه نمود یا بر اساس دیه مرد تا اینکه دیه زن به ثلث دیه مرد برسد در این صورت دیه زن نصف دیه مرد است؟
ج. بر اساس دیه مرد محاسبه میشود تا به ثلث دیه مرد برسد که در این صورت دیه زن نصف دیه مرد است. والله العالم
س581. شکستگی استخوان لگن، دیه دارد یا ارش؟ نحوه محاسبه دیه آن در حالت بهبودی یا عیب یا بدون عیب چگونه میباشد؟
ج. دیه شکستن لگن یکپنجم دیه پا است یعنی یکصد دینار و اگر بدون عیب باشد، دیه آن هشتاد دینار است. والله العالم
س582. چنانچه در اثر ضربه مستوجب دیه چند نقطه از یک استخوان (مانند استخوان ساق پا) دچار شکستگی شود؛ بفرمایید:
ج. اگر با یک ضربه، چند شکستگی در یک استخوان پیدا شود، احوط تصالح است. والله العالم
در این فرض، آیا ایجاد چند شکستگی در اثر یک یا چند ضربه با هم تفاوت دارد؟
اگر در اثر ضربه مستوجب دیه، علاوه بر شکستگی استخوان، تکهای از همان استخوان نیز جدا شود. آیا برای جدا شدن استخوان، دیه شکستگی استخوان باید پرداخته شود یا حکم دیگری دارد؟
ج2و3. اگر با ضربات متعدّده، شکستگی متعدد و در مواضع متعدد حاصل شود، ظاهراً هر شکستگی دیه جداگانه دارد. والله العالم
س583. دختربچه هشتسالهای بر اثر تصادف ماشین سواری یک پایش مصدوم گردیده است. آیا قبل از حکم مراجع قضایی، مصارف ایشان از قبیل دارو و درمان و غیره به عهده ضارب و صدمهزننده است یا به عهده اولیای مصدومه؟
ج. در مثل مورد سؤال، صدمهزننده زاید بر دیه چیزی را ضامن نیست و دارو و درمان بر عهده اولیای مصدومه است. والله العالم
س584. آیا شکستگی پاشنه پا و قوزک پا، دیه مقدره دارد؟
ج. رضّ قوزک پا که از آن به (کعب) تعبیر شده، ثلث دیه پا است و نسبت به پاشنه پا، نصّی به نظر نرسیده است. والله العالم
س585. صدمات و جراحات وارده به مصدوم ناشی از تصادف رانندگی بر اساس نظریه پزشکی قانونی شهرستان به قرار ذیل است:
استخوان ران چپ در حالت معیوب التیام پیدا کرده است.
بهعلت کوتاهی این اندام و مشکلات ناشی از آن به میزان پانزده درصد (15%) و کاهش استحکام استخوانی به میزان پانزده درصد (15%) و محدودیت حرکت ران چپ به میزان 35% درصد نقص عضوی نسبت به ارزش عضو سالم گردیده است.
حال با عنایت به مراتب فوق، آیا بهجز دیه شکستگی استخوان که در حالت معیوب التیام یافته جهت نقص عضو اندام مذکور بهشرح بند 3 جمعاً به میزان 65% درصد دادگاه میتواند علاوه بر دیه مقدره، ارش تعیین و منظور نماید یا جانی فقط به پرداخت یکپنجم از دیه پا محکوم میگردد؟
ج. در مثل مفروض سؤال، جانی بیش از آنچه که از طرف شارع مقدس بهعنوان دیه پا تعیین شده، در مورد شکستگی یا جراحات تعیین شده، چیزی بدهکار نیست. والله العالم
س586. دیه شکستگی پا در صورتی که از دو ناحیه درشت نی و نازک نی و دیه شکستگی دست در صورتی که از دو ناحیه زند اعلی و زند اسفل در اثر ضربه واحد شکسته باشد، در حالتهای مختلف زیر چه میزان میباشد:
شکستگی در یک امتداد باشد؟
شکستگی در یک امتداد نباشد؟
ج. ظاهراً اگر به یک ضربت واقع شده باشد، شکستگی واحد است که دیه آن خمس دیه آن و اگر معالجه شود، چهارپنجم دیه شکستن آن میباشد. والله العالم
س587. آیا دیه جراحاتی که در اثر ضربه واحد بر سطح عضوی که دچار شکستگی شده حادث میشود مانند حارصه، دامیه و یا تغییر رنگ و امثال آن بر دیه شکستگی افزوده میشود؟
ج. ظاهراً، ملاک همان دیه خود جراحت است. والله العالم
س588. چنانچه استخوان پس از شکستگی معیوب یا بدون عیب التیام یابد، دیه آن متفاوت خواهد بود اما التیام معیوب شکستگیها به درجات مختلفی صورت میگیرد. چنانچه این معیوب بودن درجات متفاوتی از کجی پا کوتاهی اندام - صغر عضلانی - محدودیت حرکتی و ... را ایجاد مینماید که از فردی به فرد دیگر با توجه به سن، جنس، شغل و... تفاوت فاحشی را سبب میگردد، آیا تعیین نقص عضوی علاوه بر دیه مقدره با در نظرگرفتن شرایط فوق که میتواند تفاوت فاحش مذکور را تا حدی از نظر مادی و خسارات وارده تعدیل نماید وجاهت شرعی دارد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، زاید بر دیه مقرر شرعی به جهت تفاوتهای مذکور در سؤال چیزی به عهده جانی نیست. والله العالم
س589. احتراماً با توجه به اینکه مچ دست از ده عدد استخوان کوچک تشکیل شده، اگر چنانچه یک عدد یا چند عدد از آن استخوانها بشکند، دیه دارد یا ارش؟ و اگر دارای دیه میباشد، دیه هریک چقدر است؟
ج. بنابه تصریح بعضی بزرگان فقها - رضوان الله تعالی علیهم - در کسر هر استخوان از عضوی که دیه مقدره دارد، یکپنجم آن دیه است و اگر بدون عیب، سالم و اصلاح شد، سهپنجم از آن یکپنجم است. والله العالم
س590. منظور از زوال یا ذهاب عقل که در فقه برای آن دیه مشخص شده چیست؟ آیا شامل زایل شدن همه فعالیتهای مغز میشود؟
ج. منظور از زوال عقل آن است که مجنیّعلیه در نظر عرف، مجنون محسوب شود. والله العالم
س591. اختلال در قوه حافظه و تکلم موجب ارش است یا خیر؟
ج. موجب ارش است. والله العالم
س592. در نزاع و زدوخوردی که بین چند نفر از یکسو و یک نفر از سوی دیگر رخ داده است علاوه بر زخمی شدن صورت و سر و چشم این شخص (یک نفر) بر اثر وارد شدن ضربه کمربند یا زنجیر بر سر و صورت او و چشم، بالاخره بینایی چشم را بر اثر ضربه وارده از دست داد. (طبق اظهار بعضی پزشکان 95 درصد و بعضی پزشکان 100 درصد). اکنون سؤال از محضر مبارک این است:
اولاً: آیا دیهای که برای از دست رفتن یک چشم در فقه میفرمایند مخصوص صورتی است که حدقه از کاسه چشم درآمده است یا شامل صورت فوق هم میباشد؟
ج. شامل صورت فوق نیز میشود لکن در صورتی که بینایی بهکلی از بین رفته باشد و الّا به نسبت مقداری که از بینایی رفته دیه را تعیین میکنند. والله العالم
ثانیاً: شخصی که ضربه را بر چشم وارد نموده است مشخص نمیباشد. آیا حاکم به واسطه قرعه میتواند ضارب را تعیین کند؟
ج. در صورت مفروضه باید متّهمین دیه را به شرکت بپردازند. والله العالم
ثالثاً: برفرض معین شدن ضارب چشم به هر نحو، آیا آن چند نفر که مسبّب نزاع و شریک در زدوخورد بودند هم شریک جرم محسوب شده و در پرداخت دیه چشم باید شریک ضارب باشند یا نه؟
ج. در صورت مشخص بودن ضارب، تمام دیه به عهده اوست و هیچیک از مسبّبینِ نزاع در این جهت با او شریک نیستند. والله العالم
س593. اینجانب در سن 15 سالگی در حالت جوانی که با کسی درگیری داشتهام با چوب زدم سر وی را شکستم به طوری که پوست سر پاره شده بود. الآن که 50 سال گذشته و حقیر او را نمیشناسم و نمیتوانم پیدایش کنم تا رضایتش را حاصل نمایم. دیهاش را معین کنید تا بپردازم و از مدیونی دربیایم؟ البته مبلغ 1000 تومان در این مورد به فقیر دادهام.
ج. تفصیل دیه در مورد سؤال این است که اگر پوست سر پاره شده یک شتر و اگر به گوشت رسیده و قدری از آن را پاره کرده دو شتر و اگر خیلی از گوشت را پاره کرده سه شتر و اگر به پرده نازک استخوان رسیده چهار شتر و اگر استخوان نمایان شده پنج شتر و اگر استخوان شکسته شده ده شتر تا آخر مسأله که در توضیح
المسائل مسأله 2815 ذکر شده و اگر دسترسی به او ندارید، باید مقداری را که ضامن هستید از طرف او به فقیر غیر سید صدقه بدهید و چون احتیاط آن است که در این امر از حاکم شرع اجازه گرفته شود، به شما اجازه داده میشود و آنچه را که قبلاً دادهاید اگر بهعنوان صدقه از طرف آن شخص بوده، میتوانید از بدهی کسر کنید و چنانچه به هیچ وجه تمکن مالی از پرداخت آن نداشته باشید، میتوانید فقیر غیر سیدی را پیدا کنید و مبلغ بدهی را از کسی قرض نمایید و به آن فقیر بدهید و او با رضایت قلبی واقعی بعد از قبول به شما برگرداند. البته اگر تمکن داشته باشید که تدریجاً بپردازید، عمل به نحو مذکور مبرئ ذمه نیست. والله العالم
س594. در مورد جراحت متلاحمهای که به فلج عضو میانجامد و با درمان میتوان از فلج شدن پیشگیری کرد بفرمایید:
ج. بلی، لازم است. والله العالم
ج. جانی بیشتر از مقدار دیه، ضمانتی ندارد. والله العالم
س595. فردی در اثر ضربه وارده به سر وی، خونریزی داخلی مغزی پیدا كرده است و جرحی به سر وی وارده نشده تا به كیسه مغز برسد. آیا این عمل به حكم مأمومه و جانی باید ثلث دیه را بپردازد یا آن كه ارش باید بپردازد؟
ج. مورد سؤال، ظاهراً از موارد مأمومه نیست و از موارد ارش است و چون تعیین ارش در این زمان به دقت ممكن نیست، باید اختلاف با مصالحه حل شود. والله العالم
س596. حدود 24 سال پیش که کار میکردم اختلاف خیلی کوچکی منجر به درگیری شد. طرف مقابل پاره موزاییکی پرتاب کرد. از ناحیه صورتم زخمی و نقص عضو شدم و آثار کجی صورتم هنوز پیداست. وارث مقابل خواستند رضایت ما را جلب کنند از من خواستند نظر شما را سؤال کنم که پدرشان زیر دین نباشد؟
توضیح اینکه از ناحیه صورتم در اثر پرتاب موزاییک خونریزی شدید داخل دهانم دو ماه طول کشید خوب شد. 4 الی 6 بخیه خورد. کجی دهانم معلوم است و خجالت میکشم.
ج. در فرض سؤال، چنانچه در اثر ضربه مقدار کمی از گوشت صورت پاره شده، دو شتر دیه دارد و اگر خیلی از گوشت را پاره کرده، سه شتر و اگر به پرده نازک استخوان رسیده، چهار شتر و اگر استخوان نمایان شده، پنج شتر و اگر استخوان بشکند، ده شتر و تفصیل این مسأله در مسأله 2815 توضیح المسائل حقیر مرقوم است مراجعه نمایید. والله العالم
س597. جراحتی که به درون انسان وارد شود بر اساس نوع عضو آسیبدیده در داخل بدن متفاوت است. در حالی که دیه در تمام موارد آن در حد جائفه و یکسان است (بهطور مثال جائفهای که منجر به پارگی روده میشود با جائفهای که تنها منجر به پارگی پرده صفاق و چادرینه (امنتوم) میشود از نظر سیر درمان و هزینهها و نقص عضو به هیچ وجه یکسان نیستند لکن دیه آنها یکی است). آیا میتوان در حکم تفاوتی قائل شد؟
ج. در فرض سؤال، جراحات وارده بر بدن همه یکسان نیستند و با هم تفاوت دارند و انظار هم نسبت به آنها مختلف میشود و در مقام تعیین دیه، استیعاب تمام این تفاصیل غالباً میسر نیست و امکان اجرایی ندارد. لذا به همان موارد بیان شده و مصادیق آن اکتفا میشود. والله العالم
س598. احتراماً در حادثه تصادف دو فقره صدمه هاشمه در استخوانهای جمجمه سر ایجاد گردیده و همچنین سه فقره شکستگی در سه قسمت یک دست ایجاد شده است. تقاضا دارد فتوای معظمله را در خصوص اینکه آیا باید به تعداد صدمات، دیه جداگانهای تعیین نمود یا برای زاید یک فقره ارش لازم است یا کلاً فقط یک دیه تعلق میگیرد؟
ج. برای هر هاشمه، دیه جداگانه هست و تداخل نمیکند و همچنین نسبت به دست. والله العالم
س599. شخصی با اسلحه ساچمهای مورد اصابت یك گلوله واقع میشود. با توجه به اینكه ساچمههای گلوله تفنگ ساچمهزنی متفرق و به نقاط مختلف بدن اصابت مینمایند و ساچمهها بعضاً وارد بدن میشود. آیا اصابت گلوله به شرح فوق در حكم جائفه واحد است و یا اصابت هر عدد ساچمه یك جائفه محسوب میگردد؟
ج. مجرد فرو رفتن ساچمه به بدن، جائفه نیست و جائفه عبارت است از وارد شدن سلاح به داخل شكم. بنابراین هریك از ساچمهها كه به درون شكم رفته، حكم جائفه دارد و الّا حكم دیگر دارد و ظاهراً ساچمههای متعددّ كه به محلّ متعدد بدن اصابت نموده، هریك حكم جدای خود را دارد و دیه آن به تعدّد زخم متعدد است. والله العالم
س600. گلولهای به شکم فردی اصابت و از باسن وی خارج شده است. عدهای معتقدند این زخمها هر دو جائفه بوده و مانند آن است که تیر از یک طرف شکم وارد و از طرف دیگر خارج شده باشد. لذا دیه آن را، دو ثلث دیه کامل میدانند. عدهای دیگر معتقدند که محل ورود گلوله به شکم جائفه و محل خروج آن سمحاق است لذا دیه آن را ثلث دیه کامل به اضافه چهار شتر میدانند. استحضاراً در این خصوص ماده 482 قانون مجازات اسلامی چنین مقرر دانسته است: دیه جراحتی که به درون بدن انسان وارد میشود به ترتیب زیر است:
جائفه (جراحتی که با هر وسیله و از هر جهت به شکم یا سینه یا پشت و یا پهلوی انسان وارد شود، ثلث دیه کامل است.
هرگاه وسیلهای از یک طرف بدن فرو رفته و از طرف دیگر بیرون آمده باشد، دو ثلث دیه کامل دارد.)
اینک خواهشمند است نظر مبارک را در خصوص نوع جراحات و دیه متعلقه به آن اعلام فرمایید.
ج. ظاهر این است که دیه آن، دو ثلث دیه کامله است چون بر هریک از دو جرح، جائفه صدق میکند. والله العالم
س601. گلولهای به ران چپ فردی اصابت نموده است. پزشکی قانونی ضمن اعلام بهبودی، نوع زخم را «متلاحمه» تعیین نموده است. دادگاه به استناد ماده 483 قانون مجازات اسلامی که مقرر داشته:
«هرگاه نیزه یا گلوله یا مانند آن در دست یا پا فرو رود؛ در صورتی که مجنیّعلیه مرد باشد، دیه آن یکصد دینار و در صورتی که زن باشد، دادن ارش لازم است». برای زخم مذکور، ده درصد دیه کامله تعیین نموده است. خواهشمند است ضمن اعلام نظر مبارک در خصوص نوع زخم مذکور و دیه آن، اعلام فرمایید آیا نظریه پزشکی قانونی که نظر تخصصی خود را در ارتباط با زخمها، شکستگیها و... اعلام مینمایند برای دادگاهها لازمالاتباع میباشد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، اگر گوشت را زیاد پاره کرده و به پرده نازک روی استخوان نرسیده، دیهاش سهصدم دیه دست یا پا که پانصد دینار یا پنجاه شتر است میباشد یعنی پانزده دینار یا یک شتر و نصف و اگر به پرده نازک روی استخوان رسیده، چهارصدم دیه است که بیست دینار یا دو شتر باشد و در این مورد، دیه مرد و زن تفاوت ندارد. والله العالم
س602. چنانچه در اثر یک ضربه، کبودی در پلک تحتانی و فوقانی ایجاد شود. در این فرض جانی باید سه دینار به مجنیّعلیه بدهد یا شش دینار؟ (دیه یک کبودی یا دو کبودی محاسبه شود)
ج. در فرض سؤال، ظاهراً یک دیه دارد. والله العالم
س603. برخی از فقها مانند علامه در قواعد، فخر المحققین در ایضاح و فاضل هندی در کشف اللثام میفرمایند: در از بین بردن اجفان مستحشفه حکومت است. لطفاً بفرمایید:
ج. استحشاف اجفان یعنی خشک و فلج شدن آنها. والله العالم
ج. بهطورکلی، فلج کردن هر عضوی دو ثلث دیه عضو را دارد و اگر عضو دیه معین نداشته باشد، ارش و حکومت است. والله العالم
ج. بهطورکلی از بین بردن هر عضوی که شل شده، ثلث دیه عضو شل شده را دارد و اگر عضو دیه معین نداشته باشد، حکومت است. والله العالم
س604. زن و شوهری اشتباهی مرتکب شده و موافقت نمودهاند که نطفه اولاد سههفتهای آنها توسط پزشک سقط گردد. حال به اشتباه خود اعتراف نموده و میخواهند دیه آن را بپردازند. سؤال اینکه:
ج. در فرض سؤال؛ چنانچه پزشک، مباشر اسقاط نطفه بوده، پزشک ضامن دیه است و دیه آن بیست دینار طلای مسکوک است و هر دینار یک مثقال شرعی است که 18 نخود میباشد. والله العالم
ج. در مورد دیه؛ اگر پزشک مباشر اسقاط بوده، احتیاط این است که طبقه بعد از پدر و مادر با پدر و مادر مصالحه نمایند و به فقرا یا موارد دیگر نمیرسد. والله العالم
س605. اینجانب جنین خود را (با سن تقریبی 25 الی 30 روز) با قصد قبلی و رضایت شوهرم به وسیله تزریق آمپول سقط نمودم.
برای کفاره این گناه چه مبلغی را بابت دیه یا هر عنوان دیگر باید بپردازم؟
در صورت مثبت بودن، این مبلغ را باید به چه کسی و به چه نحوی پرداخت نمایم؟
آیا میتوانم مبلغ را به صورت اقساط نیز پرداخت نمایم؟
ج1و2و3. دیه بر شخصی است که علماً و عامداً آمپول را تزریق کرده، پس اگر زن تزریق کرده دیه به عهده او است و چنانچه شوهر راضی بوده، باید احتیاطاً پدر جنین و کسانی که بعد از پدر وارث جنین هستند در دیه با هم مصالحه کنند و اگر آمپول را شخص دیگری تزریق کرده، دیه بر او است و چون با رضایت والدین جنین بوده، باید احتیاطاً پدر و مادر با کسانی که بعد از آنها وارث جنین هستند در دیه مصالحه کنند و از گناهی که مرتکب شدهاند باید توبه کنند. دیه نطفه منعقد بیست مثقال طلای مسکوک است که هر مثقال 18 نخود است و اگر علقه باشد یعنی خون بسته شده، چهل مثقال باید در مدت یک سال پرداخت شود. والله العالم
س606. هرگاه والدین یا شخص ثالثی در ماههای حرام جنین را سقط نمایند (موجب از بین رفتن جنین گردند)، در صورتی که در جنین روح دمیده شده باشد، آیا دیه جنین تغلیظ میگردد؟
ج. بلی، در فرض سؤال، دیه تغلیظ میشود. والله العالم
س607. آیا سقط جنین پس از ولوج روح، ملحق به قتل نفس است یا جنایت بر اطراف؟
ج. بلی، ملحق به قتل نفس است و دیه کامله دارد. والله العالم
س608. کفاره سقط جنین چیست؟ و آیا سقط جنینی که هنوز روح در او دمیده نشده، کفاره دارد یا اینکه فقط دیه دارد؟ و بفرمایید که روح در چند ماهگی به جنین دمیده میشود؟
ج. سقط جنین بی روح دیه دارد و کفاره ندارد و بعد از دمیدن روح، هم دیه و هم کفّاره دارد و کفارهاش گرفتن دو ماه روزه و اطعام شصت مسکین است که هر دو باید انجام شوند (کفّاره جمع) و روح بنابر مشهور معمولاً در چهارماهگی میدمد و اگر دمیدن روح مشکوکفیه باشد، کفاره ندارد. والله العالم
س609. افزایش افراد مبتلا به ایدز در جامعه اسلامی که سبب میشود جامعه اسلامی در معرض ابتلا به این بیماری مهلک قرار گیرد و در نتیجه موجب مرگ مسلمانان بیشتری خواهد شد. همچنین فرزندان مبتلا به ایدز، موجب مشکلات فراوان و غیر قابل تحمل، از حیث جسمی، روحی، اقتصادی و اجتماعی برای والدین خود میشوند. با توجه به امور فوق، اگر احراز گردید که جنین مبتلا به ایدز است و موجب عسر و حرج برای والدین، جامعه و خود فرزند میشود و جان مسلمانان در معرض خطر مرگ بیشتری قرار میگیرد در صورت تقاضای والدین وی، بفرمایید:
آیا اسقاط جنین بعد از ولوج روح، جایز است؟
آیا قبل از ولوج روح، اسقاط آن جایز است؟
ج1و2. در هیچیک از دو مورد جایز نیست زیرا اولاً احراز آن با این همه اشتباهات و تشخیصات غیر صحیح که واقع میشود، بسیار مشکل است و برفرض احراز قطعی ممکن است تا زمان تولّد به عللی داخلی یا خارجی زنده نماند؛ نتیجةً قطع به اینکه مبتلا است و زنده میماند و دیگران را آلوده میکند، حاصل نمیشود. ثانیاً اگر این امر مجّوز باشد، باید تمام اشخاص که در حال حاضر مبتلا به ایدز هستند، جایزالقتل باشند در حالی که هیچیک از فقها آن را جایز نمیدانند. والله العالم
ج. بلی، دیه دارد. والله العالم
س610. من و همسرم در لندن زندگی میکنیم و دو دختر یک و سه ساله داریم. همسرم دوباره حامله شد دو ماهه و طی ماه گذشته که ما موضوع را نمیدانستیم مداوای کل دندانهایش را داشته و حدود ده عکس ایکس گرفته که بر جنین مؤثر است. همسرم الآن مرتب بیمار و حتی قدرت بزرگ کردن دو فرزند فعلی خود را هم ندارد. من هم دانشجو هستم و نمیتوانم با این شرایط درس بخوانم همچنین ما اینجا تنها هستیم و هیچ وابستهای نداریم که به همسرم کمک کند، آیا با این وضعیت فعلی ما مجاز به سقط جنین ناخواسته خود هستیم؟ اینجا در لندن این کار مجاز و رسمی است.
ج. خداوند آنچه برای شما خیر و صلاح است پیش بیاورد و بیماری همسرتان را مبدل به عافیت بنماید لکن اسقاط جنین که قتل نفس محسوب میشود با اینگونه امور جایز نمیشود. والله العالم
س611. به دلیل ترس از درگیری شوهرم با شخص ثالثی (که درگیری هم صورت نگرفت) بچهام سقط شد. لذا در این مورد، آیا من مسئول پرداخت دیه جنین سقطشده میباشم؟
ج. در مورد سؤال، چنانچه شما خودتان عامل سقط جنین نبودهاید، چیزی بر شما نیست. والله العالم
س612. در صورت بارداری ناخواسته، سقط جنین تا چند ماهگی حرام نیست؟ آیا این گفته که تا قبل از چهارماهگی سقط جنین از لحاظ شرعی ایراد ندارد، صحیح است؟
ج. از وقتی که نطفه منعقد شود، اسقاطش حرام است و موجب کفاره است. برای توضیح بیشتر به جامع الأحکام جلد دوم (دیه جنین) مراجعه نمایید. والله العالم
س613. در مورد زنی که حامله است و اقدام به خودکشی نماید و مادر و جنین هر دو از بین بروند بفرمایید:
آیا جنین مذکور دیه دارد؟
در صورت مثبت بودن پاسخ، مسئول پرداخت دیه چه کسی است؟
ج 1 و2. در فرض سؤال، جنین دیه دارد و چنانچه زن علم به حمل داشته، دیه از ترکه آن زن اداء میشود و اگر علم به حمل نداشته، دیه بر عاقله زن است. والله العالم
س614. بیان فرمایید به نظر مبارک در موارد زیر سقط جنین جایز است:
اگر طبق تشخیص پزشک متخصص و مورد اطمینان بقای جنین موجب مرگ جنین و مادر هر دو بشود ولی اگر جنین سقط شود مادر زنده میماند؟
اگر ولوج روح نشده است و طبق تشخیص پزشک متخصص و مورد اطمینان بقای حمل برای مادر خطر جانی دارد یا مستلزم ضرر و درد غیر قابل تحمل باشد؟
اگر ولوج روح نشده و زن حامله اطمینان دارد که بدون اسقاط حمل مورد اذیت و آزار روحی یا جسمی غیر قابل تحمل قرار میگیرد و در عسر و حرج شدید واقع میشود؟
ج1و2و3. در هیچیک از موارد سؤال، اسقاط جنین جایز نیست. والله العالم
ج. بلی، دیه لازم است. پس اگر خود مادر مباشر سقط شود مثل اینکه قرص یا دوایی که موجب سقط میشود بخورد، مادر باید دیه را بدهد و از گناه خود توبه کند و در این صورت اگر بیرضایت شوهر این عمل را انجام دهد، باید دیه را به شوهر بدهد و اگر با موافقت شوهر بوده، احتیاط این است که پدر جنین و کسانی که بعد از پدر وارث او هستند در دیه با هم مصالحه کنند و اگر طبیب با علم و عمد مرتکب سقط شده، دیه بر ذمه طبیب است و در این صورت هم در دیه پدر و مادر جنین و کسانی که بعد از آنان وارث او هستند، مصالحه نمایند. والله العالم
س615. اگر زن حامله كاری كند که بچهاش سقط شود، در رسائل عملیه مینویسند كه باید دیه آن را به وارث بچه بدهد و به خود زن از آن چیزی نمیرسد اگر شوهر اطلاع داشته و راضی باشد از این كار و اجازه بدهد در سقط جنین، آیا دیه به شوهر یعنی پدر این بچه میرسد یا نه؟ بلكه باید به برادر و خواهر و جد و جده این بچه بدهد كه طبقه دوم محسوبند و در صورت عدم تعلق به پدر، آیا شوهر در ادای دیه با آن زن شریك است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، اگر مادر مباشر سقط جنین بوده، دیه بر عهده مادر است و باید آن را به شوهر بدهد و اگر با موافقت و رضایت شوهر بوده، احتیاط این است كه پدر بچه و كسانی كه بعد از پدر وارث بچه هستند كه در مورد سؤال برادر و خواهر و جدّ و جدّه میباشند، با هم مصالحه كنند و شوهر در ادای دیه با زن شریك نیست. والله العالم
س616. آیا پرداخت دیه جنایت بر میت به صورت حالّ است یا مؤجل؟ در صورت تأجیل، مهلت پرداخت آن چقدر است؟
ج. قدر متیقن از تأجیل، در دیه مربوط به حیّ است. والله العالم
س617. چنانچه جنایت وارده بر میت فاقد دیه مقدّره باشد، ارش آن چگونه محاسبه میگردد؟
ج. اگر زنده بود، هر قدر برای جنایت وارده ارش گرفته میشد با دیه کامله (هزار دینار) سنجیده میشود که چه نسبتی دارد مثلاً ثلث آن است یا ربع و هکذا و پس از تعیین نسبت به همان نسبت از دیه معینه برای جنایت بر میت از جانی أخذ میشود. والله العالم
س618. احتراماً با توجه به اینکه مطابق اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در صورت عدم وجود قانون در مورد قضیه مطروحه در دادگاه، قاضی موظف است حکم آن را از منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر فقهی تحصیل نماید؛ لذا استدعا دارد نظر مبارک خویش را در مورد سؤال ذیل اعلام فرمایید:
چنانچه شخص یا اشخاصی به صورت انفراد یا اشتراک، جسد مقتول مسلمانی را بسوزانند بهگونهای که به خاکستر تبدیل شود، آیا عمل فوق دارای دیه میباشد یا ارش دارد؟ و میزان آن چه مقدار میباشد؟
ج. بلی، عمل مذکور دیه دارد و دیه آن صد اشرفی «که عشر دیه حیّ است» میباشد لکن این دیه به ورثه نمیرسد و باید برای خود میت، در امور خیریه مصرف شود. والله العالم
س619. در صورت نیاز به قطع عضو میت، بفرمایید:
ج. بلی، در فرض سؤال، قطع انگشتان دیه دارد. والله العالم
ج. دیه آن به عهده مباشر قطع است و نسبت به مقدار آن به کتب فقهیه مفصل مراجعه شود. والله العالم
ج. نمیتواند. والله العالم
ج. در فرض سؤال، صرف در خیرات جهت میت شود. والله العالم
س620. در صورتی که جسدی مجهولالهویه باشد و تنها راه شناسایی هویت جسد، با قطع انگشتان هر دو دست متوفی و بازسازی آثار انگشت در آزمایشگاه جنایی میسر است بفرمایید:
آیا انجام اینگونه آزمایشها جایز است؟
آیا وجود مدعی برای جسد (بستگان احتمالی) و اجازه آنان لازم است یا اینکه حاکم میتواند رأساً اجازه بدهد؟
ج1و2. چنین عملی شرعاً جایز نیست حتی با اجازه اولیای میت. والله العالم
س621. آیا مواردی از این قبیل مجوز قطع انگشت میت میشود؟
ج. فینفسه واجب نیست. والله العالم
آیا احتمال ترتب آثاری همچون ارث، عده زن، پرداخت دیون و مانند آن مجوز اقداماتی مانند قطع انگشت، کالبدشکافی و امثال آن برای تشخیص هویت میت است؟
آیا احتمال اموری همچون دفع اتهام از یک متهم، کشف جرم، دفع نزاع و فساد و...(با توجه به قوت محتمل)، مجوز اقدامات فوق برای تشخیص هویت است؟
ج2و3. حجت شرعی بودن کشف موضوع از طریق قطع انگشت و تشریح ثابت نیست و محلّ اشکال است. والله العالم
س622. یک نفر درحالیکه ختنه نشده بود، فوت میکند؛ یک نفر ایشان را ختنه میکند. در حالی که برای آقا تکلیف نبود گناه کرده است؟ آیا مثله حساب میشود یا دیه تعلق میگیرد؟
ج. در فرض سؤال، دیه ثابت نیست. والله العالم
س623. بر اساس تحقیقات به عمل آمده توسط پزشکان، در حال حاضر برای بشر ثابت شده است که مغز انسان، اساس حیات او را تشکیل میدهد و تمام کارهای حیاتی بدن از قبیل گردش خون و تنفس توسط آن اداره میشود. اعضا از قبیل شش و قلب فرمانپذیر میباشند و قلب با تپش خود، خون را به رگهای بدن میرساند و شش اکسیژن را وارد گردش خون میکند و اعضای بدن بهویژه مغز را از لحاظ اکسیژن و مواد غذایی مورد نیاز تأمین مینماید با این وصف هرگونه قطع رابطه بین قلب و شش با مغز و نارسایی در خونرسانی و تأمین اکسیژن مغز منجر به مرگ مغزی و بروز علایم بالینی مرگ میشود.
در قدیم بهعلت نبود دستگاههای تنفس مصنوعی و ماساژدهنده قلب، بهمحض اینکه کسی دچار ایست قلبی میگردید یا در آب غرق میشد چون نمیتوانستند بهطور مصنوعی به مغز خون و اکسیژن برسانند فوراً تغذیه مغز دچار نارسایی میگردید و در نتیجه مرگ مغز فرا میرسید. در برخی موارد نیز ممکن بود خود مغز آسیب ببیند که قلب تا چندی بعد از مرگ مغز، با فرمان قبلی مغز به کار خود
ادامه میداد و در نهایت از حرکت میایستاد که در این حالت مرگ قلب بعد از مرگ مغز بهوقوع میپیوست اما چون علم پزشکی در تمییز این دو حالت قاصر بود قلب را معیار مرگ و زندگی میدانستند و آخرین تپش قلب را آخرین لحظه زندگی میپنداشتند اما امروزه تشخیص این دو حالت بهراحتی امکانپذیر است و هرگونه نارسایی در اعمال حیاتی ناشی از سه حالت زیر میباشد:
الف. مغز، قلب و ریه هر سه از کار بیفتد و قابل احیا نباشند = مرگ حقیقی.
ب. مغز سالم باشد، اما قلب و ریه از کار بیفتد چون قلب و ریه در صورت پیوند و جایگزینی یا به کمک دستگاههای کمکی از قبیل تنفس مصنوعی و... قابل احیا هستند مرگ حقیقی شخص فرا نرسیده و با یک سری عملیات ویژه حیات خود را باز مییابد.
ج. مغز کاملاً از کار بیفتد و غیر قابل احیا و بازگشت باشد اما قلب و شش سالم باشند در این صورت قلب و شش به وسیله دستگاه نگهدارنده به فعالیت خود ادامه میدهد اما چون بافتهای تخریبشده مغز هیچگاه حیات خود را باز نمییابد در نتیجه دستگاه نگهدارنده نیز تا مدتی بهطور موقت حیات نباتی را استمرار میبخشد و پس از چندی قلب دچار ایست میگردد و بهعلت نرسیدن خون به نسوج و بافتهای بدن مرگ آنها فرا میرسد.
پزشکان و متخصصان علم پزشکی به حالت سوم مرگ مغزی میگویند و آن را چنین تعریف میکنند: آسیب و تخریب غیر قابل جبران به نیمکرههای ساقه مغز را مرگ مغزی میگویند.
پس میتوان گفت که حالت اول و سوم یک نتیجه دارند که همان مرگ مغز میباشد و پزشکان از آن به مرگ قطعی یاد میکنند و مرگ مغز وجه اشتراک آن دو میباشد اما یک وجه افتراق دارند و آن نقش دستگاههای نگهدارنده است که حیات نباتی میت را به تأخیر میاندازد و از بروز علایم بالینی مرگ که در عرف عام و خاص و روایات منعکس شده است جلوگیری میکند اما در حالت دوم مرگ واقعی فرا نرسیده و میتوان از موت شخص جلوگیری کرد چون مرکز حیات از بین نرفته بلکه اندام خونرسانی و تأمین اکسیژن آسیب دیدهاند که با تعویض یا ترمیم قابل احیا هستند. برای تکمیل بحث تعریف مرگ از کتاب پزشکی قانونی نوشته دکتر فرامرز گودرزی نقل میشود: از نظر پزشکی، مرگ توقف کامل و بیبازگشت اعمال حیاتی است و معمولاً ابتدا قلب از کار افتاده و در پی آن مرگ سلولهای مخ فرا رسیده و در نتیجه آن تنفس و حس حرکت از بین میرود و گاهی بالعکس ابتدا مرگ یاختههای مغز پیش میآید (مرگ مغزی) و قطع تنفس و در نتیجه فقدان اکسیژن در خون باعث از کار افتادن قلب میگردد و در هر دو صورت مرگ قطعی و واقعی فرا میرسد.
همانطور که مستحضر هستید در مواردی از راه بینه شرعی (اظهارنظر دو یا چند پزشک متخصص و موثق) ثابت میشود که مغز بیمار از کار افتاده است و امکان احیای آن وجود ندارد اما با استفاده از دستگاههای پزشکی قلب و شش وی بهطور موقت کار میکند و در نتیجه حیات نباتی بیمار ادامه مییابد بهطوریکه بهمحض قطع شدن دستگاه یا خاموش شدن آن حیات نباتی وی نیز
پایان یابد. در این صورت، حکم قطع دستگاههای مزبور از لحاظ جواز و عدم جواز شرعی چیست؟
ج. در فرض سؤال، قطع دستگاههای مذکور شرعاً جایز نیست. والله العالم
س624. شخصی دچار زندگی نباتی (مرگ مغزی) شده و بهدلیل ضایعات مغزی غیر قابل برگشت و غیر قابل جبران، فعالیتهای قشر مغز خود را از دست داده و در حالت اغمای کامل بوده و به تحریکات داخلی و خارجی پاسخ نمیدهد ضمناً فعالیتهای ساقه مغز خود را نیز از دست داده و فاقد تنفس و پاسخگویی به تحریکات نوری و فیزیکی میباشد.
در اینگونه موارد احتمال بازگشت فعالیتهای مورد اشاره مطلقاً وجود نداشته و ضربان قلب بیمار نیز به واسطه کمک دستگاه تنفس مصنوعی به مدت چند ساعت و حداکثر چند روز مقرر میباشد. از طرفی نجات جان عده دیگری از بیماران منوط به استفاده از اعضای مبتلایان به مرگ مغزی است.
حال با عنایت به اینکه بیمار مبتلا به مرگ مغزی، فاقد تنفس، شعور، احساس و حرکت ارادی میباشد و هیچگاه حیات خود را باز نمییابد، بفرمایید:
ج. معیار در موت و حیات، نظر عرف است پس تا وقتی که عرف او را زنده بداند، احکام میت بر او جاری نمیشود گرچه از ادامه حیاتش مأیوس باشند و تا وقتی که قلب کار کند ولو به کمک دستگاه تنفس مصنوعی، عرف او را زنده میداند. والله العالم
ج. با اینکه برحسب جواب اول شخص مزبور میت محسوب نمیشود دیه جنایات وارده بر او مثل سایر احیاء است. والله العالم
س625. نظر به اینکه در علم پزشکی شخص به مجرد مرگ مغزی مرده اعلام میگردد و حال اینکه قلب چنین شخصی فعال است. فلذا مستدعی است حکم شرعی موارد ذیل را اعلام فرمایید:
ج. جایز نیست. و الله العالم
ج. بلی، با سایر احیاء، در این حکم تفاوت ندارد. والله العالم
ج. شرعاً جایز نیست مگر در مورد خاص که تفصیل آن را در رساله (استفتائات پزشکی) بیان کردهایم. والله العالم
ج. با هر وسیلهای که ممکن شود باید حیات او را حفظ کرد و اگر مراقبتهای پزشکی ممکن است و با این حال قطع شود اگر خود پزشک مباشر قطع بوده، ضامن است و اگر امکان نداشته باشد، کسی مسئول نیست. والله العالم
س626. فروختن اجزای بدن مسلمان دوازدهامامی بعد از مردن آن جهت زنده نگه داشتن شخص مسلمان دیگر چه حکمی دارد؟
ج. اگر زنده ماندن مسلمان دوازدهامامی موقوف بر آن باشد، استفاده از آن عضو مانعی ندارد ولی خرید و فروش آن مورد اشکال است. والله العالم
س627. میزان مالکیت انسان بر خودش و اعضا و جوارح او محدود به چه حدودی است؟
ج. هرکس حق دارد از اعضا و جوارح خود در مورد مباح استفاده کند و حق جدا کردن از بدن و فروش آن را ندارد. والله العالم
س628. حکم فروش یا اهدای قلب بیماری که در شرف مرگ است به مبتلایان به بیماران قلبی دیگر چیست؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س629. فروش یا اهدای کلیه به بیماران کلیوی چه حکمی دارد؟
ج. جایز نیست. والله العالم
س630. اینجانب 14 سال از ازدواجم میگذرد. خداوند سه بچه به اینجانب داده است؛ اولی سالم است دومی عقبافتادگی ذهنی دارد. با توجه به هشت سال سن هنوز صحبت نمیکند و به تشخیص دکتر معالجش بیماری او 50% مربوط به
شیمیایی شدن خودم در زمان جنگ است و 50% ارثی و بچه سوم 24 ساعت بعد از تولّد در بیمارستان فوت شده و دکترها گفتند دیگر بچهدار نباید بشوی و خانم اینجانب با قرص جلوگیری میکرد تا الآن که حدود 50 روز است بهعلت احیاناً فراموشی او و نخوردن قرص یکی دو روزه آبستن است. مشاوره پزشکی میگوید باید جنین را سقط کنید چون 80% معلول به دنیا میآید. لذا خواهشمندم در این امر مرا یاری بفرمایید که آیا میتوانیم بچه را سقط کنیم یا خیر؟
ج. خداوند از شما رفع گرفتاری نماید و به شما اجر عنایت فرماید. باید دانست که حکمت تقدیرات الهی بر ما مخفی است و فکر بشر به آن نمیرسد و قدر مسلم این است که خداوند صلاح حال بندگان را مقدّر میفرماید. پس باید تابع حکم شرع باشیم و در مورد سؤال، شرعاً سقط جنین جایز نیست و علاوه بر حرمت، موجب دیه نیز هست. والله العالم
س631. چنانچه بر اثر تصادف، جراحتی بر شخصی وارد شود که نهایتاً منجر به دیه معادل (45 هزارم) دیه کامل یک انسان (مرد) تشخیص داده شود و شخص مقصّر اظهار عسر و حرج کند، آیا شرعاً دیه از ضارب ساقط است؟
ج. اگر ثابت شود که بدهکار توان پرداخت بدهی را ولو به نحو تدریجی ندارد، به او مهلت داده میشود ولی بدهی ساقط نمیشود. والله العالم
س632. رانندهای که همراه سرنشین دیگری در حال مأموریت بوده در اثر بیاحتیاطی و سرعت زیاد، اتومبیلش با مانع وسط جاده برخورد کرده، واژگون میشود و صدمات عدیدهای به شرح ذیل بر سرنشین همراه راننده وارد میشود:
ضمناً بر اساس اتفاقنظر کارشناسان، راننده خودرو در اثر سرعت غیر مطمئنه و خستگی مقصر شناخته شده است. اکنون با توجه به موارد فوقالذکر مستدعی است بفرمایید:
آیا بروز زخم که در اثر بستری شدن در بیمارستان و عدم توانایی حرکت و خوابیدن طویلالمدت حادث شده، دارای ارش جدای از دیات معین شرعی در جنایات نقص اعضا دارد یا بهعلت اینکه در اثر همان بیماریهای عارضی اصلی است ارش مجزا ندارد؟
آیا عفونتهای ادراری و کلیوی که بهصورت مکرر در اثر صدمات وارده به وجود میآید، دارای ارش جدایی است؟
ج1و2. علاوه بر دیه مقدّره، چیزی طلبکار نیست. والله العالم
در فرضی که ضربه واحد یا حادثه واقعه موصوف، باعث عدم کنترل ادرار و مدفوع بهصورت دایمی شده است؛ آیا هرکدام دیه و ارش جدایی دارد؟
آیا قطع نخاع که نوعاً منجر به فلج قسمتی از اعضا میشود و سبب دیه کامل انسان مسلمان است (مثل فلج اندامهای تحتانی و فقدان کنترل ادرار و...) هرکدام دیه مستقل دارد؟
در صورت تداخل، هرکدام را به تفکیک بیان نمایید.
ج3و4و5. بعد از دیه قطع نخاع، دیه دیگری یا ارش و حکومت ندارد. والله العالم
س633. والدینی که خداوند متعال فرزند شش انگشتی به آنها داده میخواهند انگشت اضافه او را قطع کنند، آیا جایز است؟
ج. اگر موجب ضرر قابل ملاحظهای باشد، جایز نیست. والله العالم
س634. آیا راهزنان یا افرادی که به مسئولان سوءقصد نمایند یا مردم را تحریک به اعمال خرابکاری و ضد انقلابی نمایند، محارب محسوب میشوند؟
ج. موارد مختلف است. والله العالم
س635. مستدعی است فتوای شریف درباره سؤالهای زیر را مرقوم فرمایید:
شخصی که مسلمانزاده است به همراه خانوادهاش به شکل تشکیلاتی و سازماندهی شده توسط یکی از کشورهای خارجی غیر مسلمان اقدام به همکاری مؤثر و کلیدی با کلیسای خارج و داخل برای تبلیغ و ترویج مسیحیت در میان شیعیان در کشور اسلامی با حاکمیت اسلام و بسط ید فقیه جامع الشرایط نموده
است تا جایی که عنوان نمایندگی تبلیغ مسیحیت در قالب کلاس و مانند آن از طرف کشور اجنبی مزبور بر کار آنها صدق میکند. وی پس از دستگیری طی مراحل بازجویی به مطالب زیر اقرار کرده است:
الف. در کشور مزبور با افراد مسیحی آشنا شده و جذب کلیسای سیون گردیده است و در اثر تبلیغات عوامل آن کلیسا، مسیحی شده است و غسل تعمید بهجا آورده است. در جلسات کلیسایی شرکت نموده است و کتاب انجیل را فرا گرفته و با مطالعه مستمر آن بهطور کامل حفظ کرده است و کلیه هزینههای زندگی وی توسط یکی از کشیشانی که ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با وی داشته است پرداخت میشده است.
ب. یک سال پس از جذب به مسیحیت در مدرسهای به نام انجیل در آن کشور که محل تربیت مسیونرهای مسیحی میباشد ثبتنام و به عضویت آن مدرسه درآمده و با جدیت تمام مشغول به فراگیری شده و با نمرات عالی آن را به پایان رسانده است.
ج. بعد از برگشت به کشور اسلامی مذکور، پس از تمهید مقدماتی و فراهم آمدن زمینههایی توسط این فرد، رفتوآمدهای عوامل کلیسای کشور اجنبی به کشور اسلامی شروع و پس از بررسی اوضاع به شکل تشکیلاتی و سازماندهیشده اقدام به تأسیس کلیسای خانگی و مدرسه انجیل بهطور غیرقانونی در منزل این شخص برای جذب جوانان شیعه نمودهاند بهگونهای که در مدت کوتاهی تعداد زیادی از شیعیان شرکتکننده از استانها و شهرستانهای مختلف به مسیحیت روی آوردهاند و توسط کشیش مزبور غسل تعمید گرفتهاند.
د. کشیش و همسر او که این شخص با آنها همکاری بسیار مؤثر و نزدیک داشته است با هدایتهای خارج از کشور قصد داشتهاند بزرگترین مدرسه انجیل را در ایران راهاندازی کنند لذا در این مدت این شخص و تشکیلات آنها از پشتیبانی مالی خوبی از سوی بیگانه برخوردار بودهاند.
ه. توسط این گروه در این مدت افراد زیادی از خارج دعوت شدهاند و از نزدیک فعالیتهای کلیسای غیرقانونی مذکور را مشاهده کردهاند.
لازم به ذکر است که در اثر اینگونه فعالیتها والدین مسلمان، فرزندان خویش را از دسترفته تلقی کرده و دامنه این نارضایتی کانون گرم خانوادگی بعضی از افراد جذبشده به مسیحیت را تحتالشعاع قرار داده است و زن و شوهرها در این رابطه یا طلاق گرفتهاند و یا در آستانه طلاق قرار گرفتهاند. با توجه به اینکه فرد مذکور در دادگاه بدون توبه از کارهای انجام داده با دفاع از کارهای خود به نام تحقیق در مسیحیت و مانند آن خروج از اسلام را منکر میباشد و بر مسلمان بودنش تأکید دارد، بفرمایید:
ج. اگر قاضی جامع الشرایط علم به مسیحی شدن او یا به اقرار او به مسیحی شدن یا انکار ضروری اسلام دارد، حکم او اگر مرتد فطری باشد، قتل است و باید اجرا شود. والله العالم
ج. انگیزه مرتد برای ارتداد موجب تفاوت در حکم نمیشود و مصادره اموالی که از طریق اقدام به ارتداد و جایزه گرفتن بوده، جایز است و باید مصادره شود. والله العالم
ج. با ثبوت ارتداد او؛ مسأله، مسأله اجرای حد ارتداد است نه تعزیر و اگر ارتداد ثابت نشود ولی اقدام او به برنامههای اضلالی و دعوت به مسیحیت و مسیحی کردن افراد ثابت باشد، در حکم محارب بودن او موجه است و حداقل علاوه بر تعزیر تا وقتی که احتمال دارد اضلال مردم را ادامه میدهد باید زندانی باشد. والله العالم
ج. بلی، با احتمال وجود این برنامهها، حاکم اسلامی وظیفه تحقیق و تفحص و تفتیش دارد و باید تصمیمات لازمه را انجام دهد. والله العالم
س636. لطفاً بفرمایید:
آیا عنوان محارب بر جاسوس و افرادی که علیه امنیت خارجی کشور اقدام مینمایند اطلاق میشود؟
در صورتی که جاسوسی اطلاعات به کلی سرّی نظام را در اختیار بیگانگان قرار دهد که پایههای احکام یا حکومت اسلامی متزلزل شود یا جان مسلمانان به خطر افتد، محکوم به چه حکمی میشود؟
اگر اطلاعاتی که جاسوس در اختیار بیگانگان قرار داده باشد، باعث گسترش فساد در سطح وسیعی شود چطور؟
اگر جاسوس اطلاعات پیشپاافتاده یا غیر مهم را در اختیار بیگانه قرار دهد، چه حکمی دارد؟
ج1و2و3و4. نسبت به مسائل مورد سؤال، موارد مختلف است و اکثر موارد آن با نظر حاکم شرع جامع الشرایط مورد تعزیر است. والله العالم
س637. اینجانبه همسر مردی هستم. وی نه تنها از انجام فرایض دینی سرباز میزند بلکه منکر ذات اقدس الهی شده و به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فحاشی و اهانت مینماید و بنده را هنگام انجام فرایض دینی مسخره و اذیت میکند. طبق فتاوای علمای اهل تشیع چنین شخصی کافر و مرتد است و حکم میت را دارد و زندگی با وی حرام است و نکاح باطل است و اکنون بنده همراه فرزندم در منزل پدرم به سر میبریم و در این مدت هرچه با وی صحبت شده فایدهای نکرده و از
عقیدهاش برنمیگردد و از طرفی نامبرده دارای اخلاق منافقگونه است و بهظاهر چیزی نشان نمیدهد. حال از حضرتعالی استدعای استفتاء دارم که تکلیف بنده چیست؟ برگشت به زندگی نکبتبار و لعنتشده و یا جدایی از وی؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی حکم مسأله معلوم است. اگر مرد مسلمان منکر خدا و یا رسالت حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)شود و یا یکی از ضروریات دین مانند نماز را منکر شود، مرتد است و زوجه او بدون طلاق از او جدا میشود و پس از گذشتن چهار ماه و ده روز (عدّه وفات) میتواند با دیگری ازدواج نماید و چنین شخصی اگر هم توبه کند و بخواهد با همین زوجه زندگی کند، باید با عقد نکاح جدید باشد. والله العالم
س638. حکم کسانی که علیه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از الفاظ ناپسند استفاده میکنند و یا الفاظ بدون پردهای را علیه ایشان به کار میبرند، آیا اینگونه افراد یا گروهها واجبالقتل هستند یا خیر؟
ج. توهین یا جسارت به مقام شامخ حضرت ولیّ عصر - ارواح العالمین له الفداء - (العیاذ بالله) موجب ارتداد است و باید محاکم صالحه شرعی را مطلع نمود تا طبق قانون شرع مقدس اسلام حکم توهینکننده را صادر کنند. والله العالم
س639. شخصی - نستجیر بالله - به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)و حضرت علی(علیه السلام)و مادرش ناسزا گفته است و بعداً که به او گفتهاند؛ آن شخص گفته است من آن وقت نفهمیدم. حکم او چیست؟ معاشرت و معامله با این شخص چگونه است؟
ج. در فرض سؤال، اگر شخص مذکور مسلمان بوده و از پدر و مادر مسلمان متولد شده و مشاعرش سالم بوده با گفتن ناسزا به آن بزرگواران، مرتد فطری میشود و احکام ارتداد عن فطرة بر او مترتب میشود. والله العالم
س640. اگر شخص مسلمان و مسلمانزادهای اعتقاد خود را اینگونه اظهار دارد که ولایت منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او، ولایت نیز خاتمه مییابد. او خاتم ولایت بود، ولایت بعد از او به کسی منتقل نشده است. آیا چنین اعتقاد اظهارشدهای در حدّ تکذیب رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)در نصب ولایت برای ائمّه هدی محسوب میشود یا خیر؟
ج. در مورد سؤال، چنانچه تکذیبکننده علم ندارد که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرموده که ائمه(علیهم السلام)دارای مقام ولایت هستند، انکار آن تکذیب آن بزرگوار نیست. والله العالم
س641. در مورد ارتداد بفرمایید:
ج. بلی، مرتد میشود. والله العالم
ج. در صورتی كه مفسده بر قتل او مترتب نشود مانند اینكه نتواند در حضور حاكم شرع، ارتداد او را ثابت كند واجب است شنونده او را بكشد و محتاج به اجازه حاكم شرع نیست. والله العالم
ج. حضور حاكم شرع، شرط نیست. والله العالم
ج. اگر عصبانیت به حدی باشد كه از حال اختیار خارج شود، موجب ارتداد نیست و به هر حال اگر توبه كند، توبهاش قبول است. والله العالم
س642. آیا موضوع حکم ارتداد، خروج قلبی و اعتقادی از اسلام است، لذا چنانچه قاضی علم به آن پیدا کرد حتی اگر متهم به ارتداد، این امر را اظهار نکرده باشد، محکوم به این حکم خواهد بود یا موضوع ارتداد خروج قلبی و اعتقادی از اسلام به همراه اظهار آن است بهگونهای که اظهار، جزءالموضوع در این حکم باشد یا اینکه اظهار به کفر و خروج از اسلام تمامالموضوع است، لذا چنانچه اعمالی انجام داد که دلالت صریح بر استهزاء و استهانه و دست برداشتن از اسلام داشت، نظیر - العیاذ بالله - إلقاءالصحف فی القاذورات و تمزقه و استهدافه و وطئه و تلویث الکعبة أو السجود للصنم و عبادة الشمس و نحوها و إن لم یقل بربوبیتهما، حکم ارتداد در حق او ثابت است، اگرچه قاضی احتمال یا ظن به اعتقاد وی به اسلام داشته باشد؟
ج. اظهار کفر تمامالموضوع است؛ چه به اقرار باشد چه به فعلی، نظیر آنچه در سؤال آمده است و هرچند قاضی مجتهد جامع الشرایط احتمال یا حتی ظن به اعتقاد او به اسلام داشته باشد. البته واضح است که «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ». والله العالم
س643. کارمندی بدون کمترین توقع و چشمداشت مالی، تکالیف و وظایف خود را بر اساس ضوابط و مقررات شرعی و قانونی نسبت به فردی از مراجعین اداری انجام میدهد. فرد مراجعهکننده عن طیب نفسه و با میل و رضای خود، وجه و یا مالی را اعم از نقدی و غیرنقدی به کارمند اهدا مینماید. آیا وجه اهدایی، شرعاً برای کارمند آخذ وجه مباح و جایزالتصرف است یا از نظر شرع انور؛ وجه، از مصادیق رشوه و اکل مال به باطل محسوب است و وی در آن ممنوعالتصرف خواهد بود؟
ج. هدیه در غیر مورد قضاوت، رشوه محسوب نمیشود. والله العالم
س644. آیا از دیدگاه فقه اسلامی برای اثبات و احقاق حق میتوان رشوهای پرداخت کرد؟ و آیا راشی هم مجازات دارد یا خیر؟ به چه دلیلی؟
ج. رشوه دادن و گرفتن شرعاً حرام است و رشوه عبارت از چیزی است که به قاضی داده میشود تا به نفع باذل حکم کند ولو حق، و حرمت رشوه یکی از مسلمات فقه اسلامی است و تفصیل مطلب، موکول به محل آن است و تعزیر راشی و مرتشی، موکول به نظر حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
س645. شخصی که کارمند سازمانی دولتی میباشد آیا میتواند در خارج از وقت اداری یا در حال مرخصی و یا به ترتیبی که ضرری در امور کاری او پیدا نشود، کاری را وکالتاً برای شخص یا اشخاصی انجام دهد. البته این کار کاملاً شرعی و قانونی میباشد و بهخاطر اینکه در آن اداره یا مؤسسات تابع آن سازمان
قانون و ضابطه بهطور کامل بعضاً حاکم نیست بلکه مقداری رابطه و پارتی، و چون خیلی از مردم از قوانین خاص مطلع نیستند، خود مردم خواهان این وکالت میباشند و این وکالت صورت میگیرد و لازم به تذکر است در موقع ایجاد این وکالت هیچ وجه معین یا غیر معینی ملحوظ نمیگردد و در پایان کار اگر موکل، خود بخواهد میتواند وجهی یا هدیهای و یا مبلغی را بهعنوان قرضالحسنه پرداخت نماید و الا فلا. آیا این نوع وکالت جایز است؟ آیا صورت رشوه دارد؟ آیا برای احیای حق این وکالت لازم است؟
ج. اگر نفس عمل شرعاً جایز باشد، وکالت برای انجام آن در غیر وقت اداری و یا در مرخصی اشکال ندارد و گرفتن پول در مقابل آن، حکم رشوه را ندارد. والله العالم
س646. موکل اینجانب طی 2 فقره قرارداد مشارکت در امر واردات روغن خام، از شرکتی مبلغی را جهت سرمایهگذاری و مشارکت در امر واردات أخذ و بهموجب مفاد قرارداد مقرر میگردد در پایان مدت موکل علاوه بر اصل مبلغ دریافتی مبلغی ثابت را بهعنوان سود و بهره دوران مشارکت به سرمایهگذار بپردازد.
سرمایهگذار علاوه بر سود ثابت دوران مشارکت به استناد تبصره 1 ماده 7 قرارداد مذکور که میگوید (هرگونه تأخیر در پرداخت خارج از توافق طرفین، جریمه تأخیر به میزان 6 درصد در ماه نسبت به مانده بدهی در تعهد عامل خواهد بود) بهعلت اینکه موکل بنا به دلایلی اصل مبلغ دریافتی و سود ثابت را با تأخیر پرداخت کرده از بابت این تأخیر بهره دیرکرد از قرار ماهیانه 6% بهعنوان سود مطالبه نمودهاند.
لذا با توجه به اینکه سرمایهگذار جهت أخذ بهره و ربا به تبصره مذکور استناد میورزد. ازاینرو متمنی است ارشاداً اعلام فرمایید:
آیا تبصره مذکور که عیناً در متن ذکر شده، از مصادیق ربا میباشد یا خیر؟
آیا پرداخت خسارت و جریمه دیرکرد بهصورت درصدی از سرمایه به شرحی که در تبصره فوقالذکر عنوان شده، از نظر شرعی حرام است یا خیر؟
ج1و2. گرفتن چیزی بهعنوان تأخیر در پرداخت طلب، ربا و حرام است. والله العالم
س647. آقای «الف» مدعی است که از بابت بیع نسیه، حوالههایی با سررسیدهای مدتدار؛ چهارماهه و ششماهه از آقای «ب» و «ج» دریافت نموده که این حوالهها تجاری بودهاند. ازجمله چک؛ چون به سررسید آنها باقی بوده و نیاز به وجه نقد داشته است، حوالههای مدتدار را به آقای «ه» واگذار و وجه نقد به مبلغ کمتر از وجه مندرج در حواله را دریافت مینماید. خواهشمند است بفرمایید، آیا موضوع فوق ربا میباشد؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه شخصی از کسی طلبکار باشد و در ازای آن چک دریافت نموده که هنوز مدت آن سر نرسیده، اگر طلب خود را که بر ذمه دهنده چک دارد به شخص ثالثی به قیمت کمتر نقدی بفروشد، اشکال ندارد و ربا نیست ولی فروش خود چک، وجه شرعی ندارد. والله العالم
س648. در مورد دشنام دادن، بفرمایید:
اگر فردی به دیگری دشنام میدهد که باعث اذیت شنونده شود (غیر از قذف) در صورتی که شنونده مستحق تحقیر باشد، آیا شتمکننده مستحق مجازات است؟ (مثلاً فردی به دیگری بگوید: تو خسیس هستی، در حالی که او مستحق این تحقیر باشد).
اگر مجازات دشنامدهنده مقید به عدم استحقاق باشد، ملاک تشخیص مستحق بودن یا نبودن چه کسی میباشد؟ عرف، دشنامدهنده، یا قاضی و...؟
ج1و2. دشنام دادن و توهین مؤمن، حرام است و دشنامدهنده به نظر حاکم شرعی قابل تعزیر است و خسیس بودن شخص مثلاً مجوز نسبت صفت مذکور بهصورت تحقیر و توهین به او نمیشود و نباید گفته شود. والله العالم
س649. اگر فردی، فرد دیگری را بهصورت مکتوب، بیعقل و اوباش و بیدین خطاب کند و هر دو نفر مسلمان باشند، در شرع مقدس چه حکمی دارد؟ و جرمش چه حدّی دارد؟
ج. واضح است که نسبتهای مذکور در سؤال به مسلمان، توهین و حرام است و در صورت ثبوت نزد حاکم شرع جامع الشرایط قبل از توبه نسبتدهنده، مستوجب تعزیر مناسب حسب موارد است. والله العالم
س650. آقای «الف» در سال 1378 ضمن ایجاد مزاحمت برای همسایهاش ممانعت از حق نموده که این فعل خلاف شرع وی ثابت شده و به استناد ماده 690 قانون مجازات اسلامی و طبق رأی شماره ... که کپیاش منضم میباشد صادره از شعبه اول دادگستری ... به پرداخت 300.000 ریال جزای نقدی بدل از
حبس محکوم شده است و مهمتر از همه اینکه شخص مذکور در همان مرحله جهت غلبه بر همان همسایهاش به اتهام تخریب سیم خاردار و پرچین برای وی شکایت کیفری کذب نموده و درحقیقت مرتکب دو جرم 1. ممانعت از حق 2. افتراء تخریب سیم خاردار و پرچین شده و این دو جرمش با توجه به مفاد دادنامه صادره به شماره مذکور و صدور قرار منع تعقیب برای همسایهاش ثابت شده و محرز میباشد و عمل افتراء تخریب وی هم به استناد ماده 697 قانون مجازات اسلامی حبس و شلاق دارد و شاکی متشاکیاش پس از اثبات مظلومیت خودش طی دادخواست تقدیمی تقاضای مطالبه مبلغ 3500000 ریال ضرر و زیان نموده و در دادخواست خویش 5 کلمه قید کرده که عبارتند از: همسایهآزار، مردمآزار، آبدارچی یا نگهبان و مخرب سپاه که با توجه به مطالب مذکور و ثابت شدن جرم شخص و روشن شدن و مشخص شدن فعل همسایهآزاریش که نوعی مردمآزاری میباشد و از طرفی شخصی که با داشتن 5 یا 9 کلاس سواد ممانعت از حق دیگری نماید و افتراء تخریب هم به همسایهاش بزند درحقیقت فعل و افعال وی مخرب ارزش میباشد و به کار بردن کلمات همسایهآزار، مردمآزار و مخرب سپاه درباره چنین فردی آنهم توسط شاکی واقعی و متضررش جرم ندارد و نه تنها جرم ندارد بلکه درواقع عمل ثابت شده و فعل حرام شخص یاد شده میباشد که خودش شخصاً مرتکب شده است و طبق حکم دادگاه ثابت شده است و جان کلام اینکه همان شخص آمده به مفاد دادخواست و کلمات ذکر شده استناد نموده و به جرم افتراء توهین و هتک حرمت علیه شاکی متضررش شکایت کیفری نموده و تقاضای مجازات وی را کرده است.
با عنایت به جمیع مطالب مذکور و افعال غیر انسانی شخص، آیا شرعاً میتوان بهجای مطالبه ضرر و زیان برای خواهان، شاکی را بهخاطر به کار بردن الفاظی همچون همسایهآزار بهعنوان متهم به شلاق یا حبس یا جزای نقدی مجازات نمود یا خیر؟ خواهشمند است نظر صریح و قاطع و ناجی خویش را در این مورد بیان و مرقوم فرمایید.
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی، گفتن کلمات آزاردهنده و توهین نمودن به مؤمن شرعاً حرام است و حاکم شرع جامع الشرایط میتواند توهینکننده را تعزیر نماید ولی توهین، جریمه مالی ندارد. والله العالم
س651. اگر شخصی در حال دعوایی با شخصی دیگر عمداً و قصداً و اجباراً و یا ناچاراً از طریق وسایل تیز و برّا مانند چاقوی تیز به همان شخص مورد نظر در ماهیچههای پای او یعنی از ساق به بالا را تا سه سانتیمتر الی پنج سانتیمتر اصابت نموده باشد. در اینجا چه این شخص مضروب با ضارب نسبتی داشته باشد یا نداشته را بیان کنید و حکم ضارب را هم بیان بفرمایید؟
ج. در فرض سؤال، یک شتر و نصف شتر دیه آن است و اگر پارگی بهقدری است که به پرده نازک استخوان رسیده دو شتر و اگر استخوان نمایان شود، دو شتر و نصف شتر دیه دارد. والله العالم
س652. خواهشمند است با توجه به سکوت قانون و در اجرای اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حکم فقهی مسائل زیر را به نحوی که بتوان عملاً از آن در محکمه استفاده نموده و مستند حکم قرار گیرد بیان فرمایید:
در یک نزاع دستهجمعی که گروهی با گروه دیگر درگیری فیزیکی داشتهاند تعدادی مضروب و مجروح از دو طرف یا یک طرف شدهاند لیکن از طریق دلایل شرعیه قادر به اثبات انتساب جراحات یا ضربتها به فردی معین و مشخص وجود ندارد لیکن حضور آن افراد و درگیری فیزیکی ایشان محرز و مسلم است لذا چگونه خواهد بود حکم پرداختکننده دیه یا ارش؟
چنانچه ثابت شود تعدادی چوب به دست بودهاند و تعدادی چاقو به دست و آن افراد مشخص و معین باشند، در طرف مصدوم هم جراحت باشد و هم شکستگی، چطور؟
چنانچه مضروب و مجروح نیز قادر به ادای قسامه به لحاظ عدم شناخت و تعیین ضارب نباشد، چگونه خواهد بود حکم مسأله؟
ج1و2و3. در فرض سؤال، چنانچه به طریق شرعی، انتساب جراحات و ضربات موجب دیه و ارش در نزاع دستهجمعی به شخص یا اشخاصی معین ثابت نشود لکن به طریق شرعی ثابت شود که جراحات وارده به گروهی توسط گروه مقابل وارد شده، دیه را باید گروه مقابل بهطور شرکت بپردازند. والله العالم
س653. شخصی مدعی است از طرف دو نفر مورد ایراد ضرب منتهی به شکستگی واقع شده، صرفنظر از اینکه مدّعیعلیه یا مدعیعلیهما هیچیک قبول
ندارند که او را زده باشند، در این صورت اگر فرض کنیم که این درگیری واقع شد، در مورد اینکه شکستگی منتسب به چه کسی میشود، آیا قرعهکشی میشود؟ آیا بالمناصفه، و اساساً آیا در این صورت مورد از باب لوث میباشد؟
ج. در فرض سؤال، با فرض ثبوت و تحقق درگیری شرعاً که منجر به شکستگی عضو توسط آن دو نفر شده، قاضی هریک از دو نفر را قسم میدهد؛ اگر هر دو نفر قسم بر نفی ارتکاب جرم خوردند، دیه را باید بالمناصفه بپردازند و همچنین اگر هیچکدام قسم نخوردند و اگر یکی از آنها قسم بر نفی بخورد و دیگری قسم نخورد، آنکه از قسم امتناع میکند باید دیه را بدهد و مورد از موارد لوث نیست. والله العالم
س654. لطفاً حکم تجاوز بهصورت زیر را عنایت فرمایید:
ج. اگر تجاوز به عنف بوده، حد او به وسیله حاکم شرع جامع الشرایط قتل است. والله العالم
ج. اگر شوهر یقین داشته باشد که این عمل با رضایت زوجه است و نیز آنها را در حال مواقعه ببیند، بهحسب حکم شرعی میتواند هر دو را بکشد؛ لکن اگر کار به محاکمه کشیده شود باید ثابت کند که زنا با رضایت زوجه واقع شده است. والله العالم
ج. آزمایش، دلیل شرعی نیست و بهطورکلی اگر مهاجم قصد تجاوز به زوجه یا سرقت اموال صاحبخانه را داشته باشد و صاحبخانه جز به قتل مهاجم راه دیگری برای دفاع مانند زدن و سروصدا کردن و غیر اینها نداشته باشد، قتلش جایز است و طرح این دعاوی و اصدار حکم باید در محضر حاکم شرع جامع الشرایط انجام شود. والله العالم
س655. مال شخص غایب (یا شخصی که توان دفع خطر را ندارد) و در معرض از بین رفتن توسط انسان یا حیوان مهاجمی است بفرمایید:
دفاع از مال دیگری، بر افراد حاضر در صحنه واجب - یا لااقل جایز - است؟ اگر دفاع منحصر در آسیب رساندن یا قتل باشد چطور؟
اگر دفاع جایز باشد، بین صورتی که مهاجم انسان است با صورتی که مهاجم حیوان است تفاوتی وجود دارد؟ در صورتی که ارزش حیوان با قیمت مال در معرض تلف بیشتر باشد باز هم دفع حیوان و لو با تلف کردن آن جایز است؟
ج1و2. دفاع از تلف شدن مال دیگری بر کسی واجب نیست. بلی، در صورتی که مستلزم آسیب رساندن به متلف نباشد، جایز بلکه مطلوب است ولی اگر موجب آسیب رساندن به متلف باشد جایز نیست. والله العالم
س656. شخصی با خانوادهاش در ملکی سکونت دارد. ناگهان مورد هجوم عدهای از افرادی که با وی در موضوع خاص اختلاف داشتند قرار گرفته و ایشان مجبور به دفاع از خود و نوامیس و اموال خود میگردد که منجر به درگیری و زخمی شدن خود و مهاجمین میگردد. آیا حق دفاع برای خود و خانوادهاش داشته است یا خیر؟ در صورت ایراد ضرب و جرح به مهاجمین، آیا مسئولیتی متوجه ایشان هست یا خیر؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه شخصی یا اشخاصی مورد هجوم قرار گیرند و در مقام دفاع به مهاجم ضرب و جرح وارد شود، اشکال ندارد و دیه و ضمانی متوجه مدافع نمیشود. والله العالم
س657. شخصی که اقدام به دفاع از ناموس خود کرده و در مقابل ورود فردی اجنبی در ساعت دو بعد از نصف شب به حریم منزل و قصد تجاوز به خواهر خود دیده و احراز کرده که طرف قصد نامشروعی داشته است. لذا اقدام به تنبیه متجاوز و دفاع از حریم منزل نموده است. سؤال این است آیا اقدام ایشان جایز است؟ و اگر این اقدام منجر به جرح یا قتل متجاوز شود فعل حرامی انجام داده است؟ و اگر مورد شک در نیت صاحب منزل بوده است، آیا مستحق قصاص بدنی یا جانی خواهد بود؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی در مثل مورد سؤال، اقدام به دفاع از ناموس خواهر جایز بلکه واجب است ولو منجر به جرح یا قتل متجاوز بشود و خون متجاوز هدر است. بلی، جرح و قتل در صورتی جایز است که دفاع بدون آن ممکن نباشد. والله العالم
س658. درباره دفاع مشروع بفرمایید:
ج. در فرض سؤال جانی باید اثبات کند که در مقام دفاع بوده و اگر نتواند اثبات کند، احکام جنایات مترتب است. والله العالم
ج. در صورتی که دفاع، موقوف بر قتل باشد، میتواند. والله العالم
ج. در فرض سؤال، قصاص ندارد ولی باید دیه مقتول را بدهد. والله العالم
س659. شخص «الف» که با خانواده آقای «ب» آشنایی مختصری دارد در نیمه شب از طریق تلفن با منزل آقای «ب» تماس برقرار میکند و آقای «ب» تلفن را جواب میدهد. آقای «الف» به توهم اینکه جوابدهنده خانم «ج» یعنی خانم آقای «ب» است درخواست رابطه نامشروع (زنا) میکند و درضمن بیان عبارات بسیار غیر اخلاقی و غیر انسانی صراحتاً عنوان مینماید که امشب قصد آمدن به منزل آنها را دارد تا به خانم «ج» تجاوز جنسی نماید و مکرراً تهدید میکند در صورت مخالفت و مقاومت آنها را دچار مشکل خواهد کرد (ناگفته نماند آقای «الف» دارای سمتی است که ایجاد مشکل برای خانواده آقای «ب» توسط او مقدور است). آقای «ب» در پاسخ از آقای «الف» تقاضا میکند از عمل خود دست بردارد آقای «الف» بدون توجه به این مطلب نیمساعت بعد از قطع تلفن به درب منزل آقای «ب» میرود بهقصد ورود به منزل «ب» و عملی کردن خواسته خود در این هنگام آقای «ب» آقای «الف» را در محل در ورودی منزل خود قبل از ورود با شلیک دو گلوله میکشد. درضمن منزل آقای «ب» کاملاً
خارج از محل مسکونی است و فاصله بسیار زیادی با نیروی انتظامی و منازل مسکونی دارد چنانچه توسل به نیروی انتظامی عملاً مقدور نبوده است. حال چنانچه آقای «ب» این اقدام را در دفاع از شرف و ناموس خود در مقابل متجاوزی که به نحو عملی قصد ورود به منزل و تجاوز را دارد عنوان کند و یا اینکه با توجه به مطلب غیر اخلاقی و غیر انسانی ذکر شده توسط آقای «الف» و اقدام او (تجاوز) و همچنین سابقه منفی که آقای «ب» بر اثر شنیدن از آقای «الف» در ذهن دارد آقای «الف» را مستحق این مرگ میدانسته است.
نوع قتل ارتکابی توسط آقای «ب» از چه نوعی است؟
آیا اقدام قتل توسط آقای «ب» مشمول دفاع مشروع (دفاع از ناموس) خواهد شد؟ در صورت عدم شمول چرا؟
ج. موارد مذکوره در سؤال، تماماً دفاع از عرض محسوب است؛ چنانچه جلوگیری از هتک عرض موقوف بر قتل بوده، قتل دفاعی است و قصاص و دیه ندارد. والله العالم
س660. فردی مورد تعرض غیر قانونی و رفتار مجرمانه قرار میگیرد. آیا در مقام دفاع از خود و در صورت لزوم میتواند به بازداشت فرد متعرض اقدام کند؟ مثلاً سارق وارد منزل فردی میشود و سرقت میکند. صاحب منزل چاره و ضرورت را در این میبیند که درب اطاق را به روی وی ببندد و او را موقتاً در اتاق محبوس کند تا مأموران انتظامیبرسند و او را دستگیر کنند. آیا چنین عملی برای وی بهعنوان دفاع مشروع جایز است؟
ج. در فرض سؤال، مجرد عمل مذکور برای دفاع جایز است. والله العالم
س661. شخصی جلوی فردی را برای ایراد و ضرب با حالت عصبانیت میگیرد و آن فرد را به ناچار متوقف و میخواهد او را بزند که در این حال، فرد مورد هجوم بهمنظور دفاع و منصرف نمودن او از حمله قبل از شروع طرف مقابل با سر به او میزند و صدماتی بر لب او و غیره وارد مینماید و بعد فرار میکند و طرف مقابل او را مجدداً تعقیب میکند تا صدماتی وارد کند. مستدعی است مرقوم فرمایید قبل از شروع طرف مقابل به زدن که جلوی او را گرفتهاند میتواند قبلاً به او بزند تا او را از حمله باز دارد؟ و آیا بر عمل او، دفاع مشروع صدق میکند و دیه بر او تعلق نمیگیرد یا آنکه باید صبر کند تا به او حمله کند و او بعداً جلوی ضربات را بگیرد و چون قبلاً به او زده است، بر اعمال وی دفاع صدق نمیکند؟
ج. در فرض سؤال، صدق دفاع مشکل است و باید دیه جراحات وارده را بدهد. بلی، اگر دفاع به غیر صورتی که عمل کرده ممکن نبوده، دیه ندارد. والله العالم
س662. اینجانب زندانی الف متولد 1333 از محل کشاورزی وارد در منزل خود در روستای... شدهام. در حیاط برخلاف همیشه بسته بود، در را گشودم وارد خانه شدم در اطاق را بهزور باز کردم وارد خانه شدم. فرد نامحرم با همسرم که مادر 7 فرزندم نیز هست را داخل اطاق رؤیت کردم و بچههایم در اطاق دیگر بودند با رؤیت آن وضعیت ننگین و شرمآور از اسلحه کمری که فقط یک فشنگ داشت استفاده و گلولهای را بهقصد قتل هر دو زانی محصنه و زانیه شلیک نمودم و متأسفانه فقط زانی محصن به قتل رسید و زانیه جان سالم به در برد و زانیه در
پرونده مقدماتی پاسگاه و سپس در محضر بازپرس اقرار به زنا و اینکه سومینبار است که با مقتول رابطه نامشروع و زنای محصنه دارد بازجویی داده است اما پس از صدور کیفرخواست دادسرا و موافقت دادستان پرونده جهت رسیدگی به دادگاه کیفری یک ارجاع و اولیای دم مقتول برای خود وکیل تعیین نمودند که اولیای مقتول و زانیه با راهنمایی وکیل اولیای دم در محضر دادگاه اقرار و اعترافات گذشته خود را انکار نمود و خود را مبرﺉ از زنا معرفی نمود. چون اینجانب پول نداشتم و فقر مالی و تنگدستیام مانع از تعیین وکیل گردید و دادگاه با تعیین وکیل تسخیری حکم قصاص درباره بنده صادر فرمودهاند.
آیا بعد از اقرارها و اعترافات زانیه در پاسگاه و نزد بازپرس منجر به صدور کیفرخواست بر مجرمیت زانیه سپس انکار ایشان به تحریک و ترغیب دیگران از نظر شرعی صحیح بوده است یا دارای اشکال بوده است؟
اینجانب که آماده بوده و هستم در محضر دادگاه با حضور طرفین با اعتقاد به خداوند متعال و توحید و عدل و معاد بهراستی قسم یاد کنم که زانیه و زانی بهطور قطع و یقین بدون کمترین تردید و شک و شبههای با همدیگر زنای محصنه انجام دادهاند، هر دو نفر دارای همسر هستند و قتل زانی و زانیه بدون هیچ تردید واجب بوده و هر دو نفر از نظر بنده مهدورالدم بودند و اینجانب فرمان خداوند و دستور پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)و قانون را درباره زانی انجام دادم و بهعلت نداشتن فشنگ، زانیه از چنگم گریخت و الّا او را با وسیلهای دیگر میکشتم با این تفاصیل عمل و اقدام بنده خلاف بوده و مستوجب صدور حکم قصاص بودهام و حکم دادگاه با توجه به اقرار بنده به قتل زانی و اقرار و انکار زانیه به ارتکاب زنای محصنه از نظر شرعی صحیح و موجه میباشد؟
خداوندا! تو خود شاهد بودهای و دیدهای که من زانی را به قتل رساندم و زانیه بهعلت نداشتن فشنگ دوم از چنگالم فرار کرد و تو خود واقفی که هر دو نفر هر دو به جرم ارتکاب به زنای محصنه مهدورالدم بودند اما افسوس زانیه از کیفر گریخت. تو خود جزای وی را عنایت بفرما که من خود شاهد عذاب و کیفر او باشم.
ج1و2و3. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه کسی شخصی را در حال زنا با زوجه خودش ببیند شرعاً حق دارد زانی را بکشد و همچنین حق دارد زانیه (زوجه) را بکشد در صورتی که علم داشته باشد که زوجه مجبور به عمل زنا نبوده لکن قاتل باید اثبات کند که مقتول را در حال زنای با زوجهاش دیده و اقدام به قتل نموده و در این مقام ممکن است گفته شود اگر این قتل در خانه قاتل واقع شده باشد و
مقتول هیچگونه ارتباطی و سابقه آمدوشدی با او نداشته این امر تا حدودی اماره بر صحت دعوای قاتل و یا لااقل عدم قتل عدوانی او باشد. بنابراین ثبوت حق قصاص، محلّ تأمّل است. والله العالم
س663. با توجه به ماده 630 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375 که مقرر میدارد (هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد میتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد را میتواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح نیز در این مورد مانند قتل است.):
مبنای معافیت و عدم مسئولیت مرد، دفاع مشروع - حدوث حالت برانگیختگی یا تحریک - اجرای حد الهی و مهدورالدم بودن زانی و زانیه است یا یک نوع تخفیف مجازات در اجرای مواد قانونی که برانگیختگی و اوضاع و احوال خاص را عامل تخفیف مجازات میدانند یا علت جواز حکم چیز دیگری است؟
اساساً قتل در حالت مذکور در ماده 630 را تجویز میفرمایید؟
ج1و2. علت جواز قتل عندالله هرچه باشد این حکم برای زوج شرعاً ثابت است و این حکمت نیز محتمل است که تشریع آن برای باز داشتن و جلوگیری از گناه باشد. والله العالم
ج. بلی، در منزل دیگری هم اگر موضوع محقق شود جواز قتل هست. والله العالم
ج. بلی، قتل مجاز است زیرا مطلقه رجعیه حکم زوجه را دارد. والله العالم
ج. در فرض سؤال، حکم به جواز قتل مشکل است. والله العالم
س664. مردی با زنی برای انجام عمل نامشروع زنا در منزلی اجتماع کردهاند، قبل از اینکه مرتکب عمل مذکور شوند، دستگیر شدهاند، آیا تعزیر میشود؟
ج. بلی، تعزیر میشوند. والله العالم
س665. مردی عاقل و بالغ که دارای همسر دائمی و فرزند میباشد دختر 15 سالهای را که این دختر بنا به گواهی پزشکان حاذق و معتبر دارای بیماری روحی و روانی و نوعی جنون است و از آثار این بیماری سابقه خودکشی، عدم تشخیص خوب و بد و صواب و ناصواب و کلمات نامربوط به زبان جاری کردن است، فریب داده و با توسل به خدعه و نیرنگ با او (دختر) خلوت کرده و
نسبت به او مرتکب تقبیل و مضاجعه و همخوابی (غیر از زنا) و مسافرت به شهرستانها گردیده است. خواهشمند است نظر مبارک را پیرامون سؤالات ذیل امر به ابلاغ فرمایند:
آیا این دختر که دارای نوعی جنون است مستحق مجازات است یا خیر؟
آیا فعل مرد که چنین دختری را فریب داده و برای مدتی او را به شهرستانها برده و با او مرتکب خلوت، تقبیل و مضاجعه و همخوابی (مادون زنا) گردیده است، از مصادیق آدمربایی نیز تلقی میشود یا خیر؟
آیا بیماری روحی و روانی دختر و سوءاستفاده مرد از این امر از موارد تشدید مجازاتهای شرعیه برای مرد خواهد بود یا خیر؟
ج1و2و3. چون زنا واقع نشده، واقعه مورد حدّ نیست و تعزیر آن با حاکم شرع جامع الشرایطی است که از هر جهت به ضوابط شرعی تعزیرات عالم است. والله العالم
س666. آیا در احکام مربوط به قضا در شرع مقدّس اسلام جزایی برای کسانی که در حضور دیدگان مردم (عام) اقدام به خلاف شرع میکنند وجود دارد؟ برای مثال اسلام برای زن و مرد نامحرمی که در برابر دیدگان بسیاری از مردم با هم دست میدهند چه مجازاتی تعیین کرده است؟
ج. ترک واجب و ارتکاب هر گناهی که حد معین شرعی نداشته باشد، موجب تعزیر است و مقدار و کیفیت تعزیر را باید حاکم شرع واجد الشرایط تعیین نماید. والله العالم
س667. آیا دائر کردن مراکز فساد و فحشا بهقصد تباهی، پخش مواد مخدر در سطح وسیع و مانند آن، از مصادیق افساد فی الارض میباشد؟ برفرض آنکه افساد فی الارض جرم مستقلی باشد، مجازات مرتکبین اعمال مذکور چیست؟
ج. مورد سؤال از مصادیق مفسد فی الارض نیست که در آیه شریفه آمده و حکم خاصی دارد ولی اعمال مذکور تعزیر دارند که با نظر حاکم شرع جامع الشرایط اجرا میشود. والله العالم
س668. آیا در محاربه، قصد اخافه لازم است یا آنکه اگر عمل مرتکبین بهگونهای باشد که موجب اخافه گردد - هرچند قصد اخافه نباشد - عنوان محاربه صادق است؟
ج. بلی، در صدق عنوان محاربه، قصد اخافه لازم است. والله العالم
س669. افرادی که اقدام به نگهداری فیلمهای ویدیویی مبتذل (که در آن بدن عریان یا نیمهعریان زن و مجالس لهوولعب و رقص و ترانه و اختلاط نشان داده میشود) میکنند، آیا تعزیر هم میشوند؟
ج. بلی، مورد تعزیر است. والله العالم
س670. افرادی که اقدام به تماشای فیلمهای ویدیویی مبتذل مینمایند بهتنهایی یا با خانواده یا با دوستانشان، آیا تعزیر میشوند؟
ج. بلی، افراد مذکور تعزیر دارند. والله العالم
س671. درباره نگهداری و حمل و استفاده شخصی یا عمومی نوارها و دیگر اشیای مبتذل و مستهجنی که موجب فساد اخلاق و جریحهدار شدن عفّت عمومی میگردد اعلام و مشخص فرمایید آیا متخلّف، مستوجب تعزیر شرعی میگردد یا خیر؟
ج. جایز نیست و متخلف، مستوجب تعزیر است. انشاءالله تعالی همه آقایان محترم در حفاظت و پاسداری در حریم احکام الله تعالی موفق باشند که هیچ حلالی، حرام و هیچ حرامی حلال نشود. والله العالم
س672. در خصوص لصّ و راهزنی بفرمایید که آیا راهزنی مجازات مستقلی دارد یا در صورت انطباق عنوان محارب، حد آن جاری میشود؟
ج. در فرض سؤال، اگر عنوان محارب را نداشته باشد، حکم محارب مترتب نمیشود و عنوان راهزن، حکمی ندارد. بلی، عملی که راهزن از قبیل دزدی و مانند آن انجام میدهد، احکام آن مترتب میشود. والله العالم
س673. در مورد محیط زیست بفرمایید:
سیره ائمه معصومین(علیهم السلام)و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)در زمینه حفظ محیط زیست و طبیعت چیست؟
دیدگاه قرآن را درباره حفظ طبیعت بفرمایید؟
نقش فرهنگ و دین در حفظ محیط زیست را تشریع کنید؟
توصیه خودتان را در زمینه کمک علمای دین در زمینه حفظ محیط زیست بفرمایید؟
آیا زمان آن نرسیده که مراجع درباره ضرورت حفظ محیط زیست فتوا صادر کنند؟
ج1و2و3و4و5. قال الله تبارک و تعالی:«وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً ...»(اعراف، 58).
هوا و خاک و نور آفتاب و آبهای عمومی و بهطورکلی محیط زیست از مشترکاتند که همگان حق دارند از آن استفاده سالم و صحیح بنمایند وکسی حق ندارد با آلوده کردن و سوءاستفاده از آنها، زیست دیگران را در محیط غیر بهداشتی و دشوار و خطرناک سازد. چنانکه از احادیث شریفه استفاده میشود شرعاً همه نسبت به این مشترکات مسئولیت دارند. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)میفرمایند: «اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ».
بدیهی است حفظ این جهت یعنی سالم نگه داشتن محیط زیست نباید بهانهای برای محدود کردن تصرفات مالکانه غیر مضره اشخاص در اموال و املاکشان شود. والله العالم
س674. با توجه به اینکه وارد شدن اجانب به منازل و اماکن زندگی خانوادهها بدون اذن اهل آنها عرفاً و شرعاً مذموم و ممنوع است. اگر کسی بارها در غیاب سرپرست خانودهای بدون اذن وارد منزل او شده و یا در حین ورود با اعتراض مواجه شده و برگشته باشد، طوری که باعث خدشهدار شدن خانواده و به هم خوردن نظام آن گردد و بالاخره روزی افراد خانواده پس از صرف نهار وقتی همه مشغول استراحت بودند او بدون اذن به طبقه همکف وارد و از پلهها به طبقه بالا رفته و در آنجا گرفته شده باشد در صورتی که او یک فرد 29 ساله و صاحب
خانواده و دانشگاه دیده و مشغول به دروس حوزوی میباشد و در دادگاه نیز به اینگونه ورودها اعتراف کرده ولی با توجیهات غیر موجه، کارشناسان گروه تحقیق دادگاه نیز محل ورود و مسیر او را بازرسی کرده و از موارد ممنوع، غیر مجاز و ورود به عنف اعلام کرده باشند. آیا صرف اینگونه ورود بدون امکان اثبات عمل دیگری بر او موجب تعزیر خواهد بود یا نه؟ و در صورت مثبت بودن جواب، آیا قاصر (مطلقاً یا قاضی مجتهد) کمُّ و کیف تعزیر را به اختیار خود تعیین میکند یا اینکه تعزیر معین دارد؟ به هر صورت، آیا قاضی میتواند به اختیار خود عمل او را نادیده گرفته و او را بدون مجازات رها سازد یا نه؟
ج. چنانچه موارد مذکوره در سؤال به اقرار متّهم با بینه و یا قرائن شرعاً ثابت شده باشد، مجتهد جامع الشرایط میتواند او را تعزیر کند و تعزیر حدّ خاصی ندارد؛ اندازه آن بستگی به نظر مجتهد دارد. فقط باید از حدّ شرعی مقدار آن کمتر باشد و بهطور مطلق و بهخصوص با عدم ظهور امارات ندامت و احتمال اصرار، ترک تعزیر جایز نیست و قاضی جامع الشرایط که ملاحظه جهات و تعیین میزان تعزیر با تشخیص او است، بهطور تهاون و مسامحه او را رها نخواهد کرد. والله العالم
س675. در مورد اختلاف ملکی بین دو زن و چهار مرد که چهار مرد مقداری از خاک زمین خودشان را کف کفشهایشان قرار دادهاند و در هنگام اتیان سوگند در مورد زمین مورد نزاع قسم خوردهاند که این خاکی که زیر پایمان است و روی آن ایستادهایم مال خودمان است که بعداً این عمل متقلبانه آنها دقیقاً کشف و ثابت شده است. آیا وقتی که بر دادگاه و قانون ثابت شرعی شود که این چهار
مرد بهصورت مطالب مندرج در فوق و با بهکار بردن این ترفند بهظاهر شرعی و بهظاهر قانونی قسم خوردهاند تا با این عمل متقلبانه زمین را از مالکیت زنها خارج سازند. دادگاه میتواند قسم آنها را واهی و باطل بداند و آنها را تعقیب و مجازات قانونی نماید؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی، اگر شرعاً ثابت شود قسم به نحو مذکور در سؤال بوده است، کافی برای رفع خصومت نیست و باطل است وکسانی که اینگونه قسم خوردهاند، تعزیر دارند. والله العالم
س676. تجسس و تفتیش در امور شخصی و حریم خصوصی افراد چه حکمی دارد؟ اخیراً سایتهایی اقدام به انتشار مطالبی در خصوص حوزه شخصی و حریم خصوصی افراد میکنند. صرفنظر از مطالبی که از سوی این سایتها اعلام میشود، حکم انتشار چنین مطالبی از دید شرع مقدس چیست؟
ج. تجسس در امور شخصی اشخاص و نشر آن در صورت عدم رضایت شخص، وجه شرعی ندارد مگر اینکه امر مهمی باشد که مستلزم تجسس است و اهمیت آن بیش از حرمت تجسس باشد. والله العالم
س677. اگر فردی را به اتهام تخلفی بازداشت و زندانی کنند و بهخاطر این تخلف اقدام در تفتیش منزل وی کنند، آیا جایز است درباره مسائل دیگر زندگی او اقدام به جمعآوری مدرک و تفتیش منزل وی کنند؟
ج. حکم سؤال قبلی را دارد. والله العالم
س678. نسبت به تهمت زدن بفرمایید:
ج. بلی، در فرض سؤال به نظر حاکم شرع تعزیر میشود. والله العالم
ج. اگر منظور از اشتباه این است که یقین داشته شخص فلان عمل را انجام داده، تعزیر دارد و امر آن با حاکم شرع جامع الشرایط است. والله العالم
حداقل و حداکثر تعزیر چقدر است؟
آیا حدّاقل و حدّاکثر تنها در مجازاتهای بدنی مطرح است یا در دیگر انواع تعزیر هم ساری و جاری است؟
ج3و4. حدّاکثر آن یک تازیانه کمتر از حد و حدّاقل آن یک تازیانه است. والله العالم
ج. تحدید، مختص به مواردی است که تعزیر تازیانه باشد. والله العالم
س679. در مورد انواع هتک حرمت عنایت نمایید:
آیا ایجاد شبهه و ارسال گزارشات کذب و موهوم از ناحیه افراد بیتقوا میتواند اصل قرار گرفته و با استناد به آنها بهعنوان محتوی یک پرونده گزینشی و مانند آن حیثیت شغل و موقعیت فردی و اجتماعی افراد را هدف قرار داد؟
در صورت اقدام به شکل بالا علیالخصوص نسبت به قشر زجرکشیده و مقید به نظام، از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ و اگر فرد در این راه کشته شود یا صدمه ببیند یا زندانی شود چه؟
ج1و2و3. پاسخ اینگونه سؤالات واضح است «الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ كُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُهُ». والله العالم
س680. شخصی به دیگری جهت امربهمعروف و نهیازمنکر چنین میگوید:
فلان دستیار جنابعالی برخلاف مقررات قانونی و تعهدات اخلاقی، از زمین شهری استفاده نموده و یا.... این در حالی است که چشمان بسیاری از نیازمندان واقعی به ما خیره شده است. بنابراین آن تخلف مضاعف میگردد.
مخاطب هم در جواب برحسب فرض با اعزام یک نفر واسطه میگوید:
از هر آنچه که شما بهعنوان تخلف مطرح میکنی آگاهم و همه آنها را خودم به زیرمجموعه و اطرافیان دستور دادم.
آن شخص در پاسخ چنین ادامه میدهد:
هر آنچه که ایشان فرمان دادند را نمیتوان بهصورت مطلق (و حتی با فرض مخالفت با مقررات قانونی و تعهدات اخلاقی) تفسیری درست از حقیقت دانست!
و به عبارتی دیگر اینگونه تفکرها و رفتارها را شیعه در طول تاریخ با تمسک به ضرورت حسن و قبح عقلی، همیشه نقد میکرد.
همچنین حسب فرض در ادامه توضیح خود، چنین میگوید:
فلانی غلط کرد که چنین گفت!
آیا شرعاً به کارگیری مفهوم «غلط کرد» را (در فرض مذکور یا بهصورت مطلق) میتوان از موجبات تعزیر بدنی و یا مالی دانست؟
ج. در فرض سؤال، به کار بردن جمله (غلط کرد) هرچند اخلاقاً مذموم است لکن بهطور مطلق موجب تعزیر نمیشود و وجود تعزیر مالی، شرعاً ثابت نیست. والله العالم
س681. آیا خسارت معنوی قابل مطالبه است؟ مثلاً کسی به دیگران افترای دزدی یا بیعفتی میبندد و مفتری در محکمه به مجازات جرم افترا محکوم میشود. آیا علاوه بر این کسیکه مورد افترا قرار گرفته است میتواند بهخاطر اینکه اعتبارش در جامعه مورد خدشه واقع گردیده یا از اعتماد مردم به او کاسته شده یا عفت وی لکّهدار شده است ادعای جبران آن را نماید؟
ج. در فرض سؤال، اگر بهدروغ و افترا کسی باعث هتک و خسارت معنوی به مؤمن بشود، بر مفتری واجب است به نحوی هتک را جبران کند و لو به اینکه در نزد اشخاصی که باعث هتک شده، اقرار به دروغ و افترا بنماید تا هتک را ترمیم کند. والله العالم
س682. مراد از قمار چیست؟ آیا هر عملی که بردوباخت داشته باشد و به عبارتی برنده و بازنده داشته باشد قمار است یا اینکه باید ما بازاء مالی هم داشته
باشد؟ آیا اساساً میتوان بر اساس مفهوم قمار، مصادیق آن را یافت یا اینکه مصادیق قمار منحصراً در منابع فقهی مشخص شده است؟
با توجه به مراتب فوق، آلت قمار دارای خصوصیت و تعین است یا هر وسیلهای که با آن قمار انجام شود، آلت قماربازی محسوب میشود؟
ج. هر عملی که در آن بردوباخت باشد، قمار است؛ چه به وسیله آلاتی که برای این عمل ساخته شده انجام شود مانند ورق یا نرد یا شطرنج یا چیزی که برای قمار ساخته نشده مثلاً با گردو یا تخم مرغ یا اشیای دیگر. بلی، بازی با آلات قمار بدون بردوباخت هم حرام است والله العالم
س683. شخصی در اثر بیاحتیاطی در رانندگی با عابر پیادهای برخورد کرده است که در اثر آن پای عابر پیاده شکسته و در بیمارستان بستری گردیده است و پس از 20 روز فوت میکند. اولیای دم بهعنوان قتل غیرعمد از راننده شکایت میکنند. دادگاه برای تعیین سبب مرگ، پرونده را به پزشکی قانونی ارجاع نموده و پزشکی قانونی اینگونه اظهارنظر نموده است:
«اگرچه جسد توسط پزشکی قانونی معاینه و کالبدگشایی نشده و تعیین علت دقیق مرگ دشوار است و لکن به نظر اعضای کمیسیون، تصادف و آسیب وارده در زمینه کهولت و بیماری دیابت موجب تشدید عوارض و تسریع در مرگ شده است و میزان دخالت تصادف در حدوث مرگ 10% است. مستدعی است مرحمت نموده و حکم قضیه فوق را از نظر دیه شرعی بیان نمایید.»
ج. در فرض سؤال، اگر تصادف موجب مرگ عابر شده و لو از جهت اینکه پیر و مبتلا به دیابت بوده که اگر پیر نبود یا مبتلا به دیابت نبود فوت نمیکرد، جانی باید دیه کامله را بپردازد. والله العالم
س684. همانطور که استحضار دارید در پروندههای قتل (اعم از قتل عمد و شبه عمد و خطای محض) ما تابع ادعای اولیای دم هستیم به عبارت دیگر اگر اولیای دم از فرد یا افرادی شکایت کردند دادگاه مجاز به رسیدگی و صدور حکم بر اساس خواسته آنان میباشد. اگر در تصادف یک اتومبیل یک فرد غیرایرانی فوت شود و با گذشت قریب به ده سال اولیای دم متوفی برای اعلام شکایت به محکمه مراجعه نکنند و تلاشهای دادگستری نیز برای شناسایی آنان به جایی نرسد، حاکم شرع مجاز به صدور حکم علیه راننده حسب شکایت مدعیالعموم محل میباشد یا خیر؟ (بهعنوان مثال، دادگاه قتل را شبه عمد تشخیص و راننده را محکوم به پرداخت یک دیه کامل در حق اولیای دم پس از شناسایی آنان کند.)
ج. در مثل مورد سؤال یعنی با عدم مراجعه اولیای دم، صدور حکم مورد ندارد. بلی، اگر معلوم باشد که مقتول وارث ندارد، در این صورت اقامه دعوی علیه قاتل از جانب حاکم شرع که ولی دم اوست جایز است. والله العالم
س685. در تصادفی که در اتوبان قم - تهران رخ داده، شخصی کارگر که دارای زن و چهار فرزند صغیر و مادری پیر میباشد فوت شده است.
با توجه به اینکه جاده 15 متر عرض داشته، خشک و مسطح بوده و نیز با توجه به عدم نصب وسایل ایمنی و حفاظتی برای اتوبان ازجمله عدم وجود نرده و حصار که عابری نتواند وارد اتوبان شود و اینکه هیچگونه مانعی برای دید
راننده وجود نداشته و راه مستقیم بوده و راننده نیز راه فرار داشته و اینکه تصادف در روز روشن و هوای صاف اتفاق افتاده و لباس متوفی نمایان و حرکتش عادی بوده است، آیا راننده اتومبیل که دارای بیمه شخص ثالث نیز میباشد نسبت به متوفی ضامن است یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، قتل مذکور شبه عمد است و دیه به عهده راننده است. بلی، اگر عابر در اثر بیتوجهی طوری جلوی ماشین آمده که راننده قدرت کنترل ماشین را در آن وقت نداشته، دیه بر عهده کسی نیست و چنانچه در کیفیت وقوع حادثه اختلاف باشد، نزاع موضوعی میشود و محتاج به مرافعه شرعیه است. والله العالم
س686. اگر شخصی از رانندهای بخواهد او را به تهران ببرد. در وسط راه بر اثر بارندگی شدید و ترمز كردن راننده، ماشین دچار حادثه شود و شخص مسافر به رحمت خدا واصل شود و راننده اكنون زنده باشد. سؤال این است كه نسبت به كفاره این قتل، آیا راننده مسئولیتی دارد یا نه؟ (درضمن در موقع بارندگی به امر مسافر راننده تصمیم میگیرد سرعت ماشین را كم كند ولی اشتباهاً ترمز میكند كه منجر به واژگونی ماشین میشود)؟
ج. در فرض سؤال كه قتل بر اثر اشتباه راننده در ترمز گرفتن صورت پذیرفته است، قتل خطایی است و كفاره آن به ترتیب، عتق رقبه و60 روز روزه گرفتن و60 مسكین طعام دادن است كه با عجز از هركدام، دیگری واجب میشود. والله العالم
س687. عابری پیاده از پیادهرو راه نمیرود از وسط خیابان راه میرود یا چرخسواری از وسط خیابان راه میرود یا موتورسواری که آمده وسط خیابان
حواسش ناجمع است دستپاچه شده یا ترمز موتورش پاره شده با یک ماشین خاور تصادف میکند و موتورسوار درجا میمیرد و هکذا تصادف عابر پیاده و چرخسوار. آیا میشود فعل خطا را در قتل این افراد سهگانه به راننده ماشین نسبت دهیم چون از تصادف دو حرکت این قتل واقع شده است یا نسبت این فعل به راننده ماشین در بین افراد فرق دارد؟ در صورت عدم نسبت قتل خطا، خون مسلم هدر میشود. حکم اسلام را در قتل این افراد بیان فرمایید؟
ج. در فرض سؤال، بهطورکلی چنانچه چرخسوار یا موتورسوار در اثر اشتباه و بریدن ترمز مثلاً خود را به ماشین بزند بهطوریکه فعل تصادم مستند به او باشد، راننده ماشین ضامن نیست و دیه او به عهده کسی نیست ولی اگر تصادم به نحو مذکور نباشد بلکه بهطوری باشد که قتل مستند به راننده ماشین باشد ولو خطا، مقتول دیه دارد و چون نوعاً قتلهای تصادمی، خطایی است، دیه بر عاقله قاتل است. والله العالم
س688. لطفاً پاسخ پرسشها را مرقوم فرمایید:
در جرایمی مانند کلاهبرداری و خیانت در امانت که از جهت ورود ضرر و زیان به جامعه جنبه حقاللهی هم دارند، ولی جنبه حقالناسی آن غلبه دارد. آیا با گذشت شاکی خصوصی، تعقیب یا مجازات متوقف میشود؟
در مواردی مانند سرقت تعزیری از جهت سقوط تعزیر توسط شاکی خصوصی، آیا بین صورتی که مال یا حق مدعی قبل از مراجعه به حاکم ادا شود با فرض ادا بعد از مراجعه به حاکم، تفاوت وجود دارد؟
ج1و2. امر تعزیرات بهطورکلی منوط به نظر حاکم شرع فقیه و عارف به موارد و تفاصیل است. والله العالم
س689. با توجه به تبصره یک بند 2 ماده 55 قانون شهرداری که مقرر میدارد: سد معابر عمومی و اشغال پیادهروها و استفاده غیر مجاز آنها برای کسب و یا سکنی یا هر عنوان دیگری ممنوع است و شهرداری مکلف است از آن جلوگیری و در رفع آن موانع موجود و آزاد نمودن معابر و اماکن مذکور فوق به وسیله مأمورین خود رأساً اقدام کند.
عدهای از مغازهداران با گذاشتن وسایل خود در خارج از مغازه و پیادهروها مشکلاتی همچون مشکل رفتوآمد عابرین محترم پیاده را ایجاد مینمایند.
لطفاً نظر مبارک حضرتعالی را پیرامون گذاشتن وسایل در خارج از مغازه و پیادهروها را با توجه به مشکلات آن بیان بفرمایید؟
ج. بهطورکلی، سد معبر اعم از پیادهرو و یا کوچه یا خیابان جایز نیست و اگر وسائل کسبه موجب سد معبر میشود، موظفند از فضای داخل مغازه استفاده کنند و اشیاء و وسائل خود را از سر راه بردارند. والله العالم
س690. این حقیر خالهای داشتم که تا حدود دو سوم عمرش را در حال عقل و هوش سپری نموده بود بعد دچار مرض اعصاب شده در نتیجه پسرانش هریک به نام... و... و... که از خانم دیگری بودند یعنی (ناپسری) بعد از تصویب و مشورت خالهام را به بهانه اینکه پسرت در پایتخت افغانستان مشغول سربازی و
خدمت است برای دیدن به آنجا برد. لذا او را در شهر کابل به پسرش نرسانیده رهایش مینماید. لذا این خانم مظلومه از آن تاریخ به بعد مفقودالاثر است. با توجه به اینکه بیشترین جمعیت پایتخت افغانستان را اهل سنت تشکیل میدهند کدام اهل سنت؟ یعنی ناصبیها که در روز عاشورا عروسی مینمایند و با مقدسات دینی به شدّت مخالفند این از یک سو، و شرایط امنیتی و نظم در مدت 25 سال در کابل مفقود و معدوم و نگرانکننده، این از سوی دیگر با بحرانهای کذایی کسی که با مادرش اینگونه ظالمانه برخورد نماید. لطفاً بفرمایید اینها چگونه مجازاتی را در قبال دارند؟ قابل ذکر است که جزای اخروی و دنیوی اینها چیست؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم ولی اگر چنین امری واقع شده و به ثبوت برسد، مرتکب عمل باید تعزیر شود. والله العالم
س691. احتراماً به این وسیله خواهشمند است توجهاً به سکوت قانون در اجرای اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پاسخ فقهی و مستدل سؤال ذیل را به نحوی که بتوان مستند احکام قضایی قرار داد، بیان فرمایید:
در برخی موارد که از محضر مبارک حضرتعالی استفتاء شده است پاسخ فرمودهاید: مصالحه نمایند. منظور از مصالحه چیست؟ آیا قاضی محکمه نیز نقشی در این مصالحه میتواند داشته باشد یا باید هیچگونه مداخلهای ننماید؟ اصولاً چنانچه طرفین با هم مصالحه ننمایند، تکلیف دادگاه چیست؟
ج. معنای مصالحه سازش با یکدیگر است و قاضی، مترافعین را از وظیفه آنها آگاه و معنای مصالحه را به آنها میفهماند. والله العالم
س692. اگر بین مالک و مستأجر اختلاف شود مستأجر در زمان تخلیه ملک (پس از انقضای مهلت اجاره) به مالک میگوید سرقفلی را خریدهام. باید به نرخ امروز بدهی و بهاصطلاح سرقفلی را بخری یا من به شخص دیگری میفروشم. و مالک میگوید پولی که به من دادهای بابت ودیعه و قرض و امثال آن بوده و حقی به سرقفلی نداری و همان پول را به تو بدهکار هستم و آن را نیز میپردازم در اینجا فصل خصومت چگونه انجام میشود؟ و کدام یک مدعی و دیگری منکر شناخته میشوند؟
ج. در فرض سؤال، مستأجر مدعی و مالک منکر محسوب است. والله العالم
س693. معروض میدارد، مرحوم ابوی اینجانب که سی سال قبل مرحوم شدهاند در حدود 50 سال قبل ملکی شخصی و مسلم داشتهاند به این مشخصات: 4 باب مغازه و در قسمت پشت این مغازهها چند اتاق و حیاطی که این اتاقها و حیاط بر روی هم 236 متر میباشد. مرحوم ابوی طبق مدارک موجود اداره ثبت، 4 باب مغازه را در زمان حیات خویش فروختهاند ولی هیچ سند و مدرک و شاهدی دالّ بر فروش این قسمت که پشت مغازهها واقع است وجود ندارد. مدتی قبل که آن 4 باب مغازه بهدلیل گذشت زمان مخروبه گشته و خطر سقوط بر عابرین پیاده را داشت به دستور شهرداری و توسط مالک بهطورکلی تخریب شد و تمام زمین
این چهار مغازه بهدلیل عقبنشینی در آن قسمت جزء پیادهرو گشته است، اکنون مالک این 4 مغازه مدّعی ملکیت قسمت پشت مغازهها که الآن به صورت زمینی درآمده میباشد، در حالی که هیچ سندی دالّ بر مالکیت این قسمت ندارد و این زمین را به بانک رفاه کارگران جهت احداث بانک فروخته است. لیکن اکنون که بازرس از بانک مرکزی رفاه کارگران به این شهرستان آمده و سند ملکی و دیگر اوراق معامله را مطالبه نموده، خریداران هیچ سند ثبتی جهت ارائه در دست نداشتهاند چون آنچه در اداره ثبت موجود است به نام ابوی مرحوم بنده است و به این دلیل بیش از یکسال است که معامله معلق مانده است، حال کسانی که واسطه خرید زمین برای بانک شدهاند پیشنهاد میدهند که جهت حل مشکل و انصراف ادّعا و دادن امضای اینجانب و دیگر ورّاث، مبلغ 5/1 میلیون تومان به وراث پرداخت گردد و قضیه فیصله یابد. در حالی که این زمین اکنون مبلغ 26 میلیون تومان ارزش دارد و شخص مدّعی مالکیت مدّتی قبل آن را به مبلغ 13 میلیون تومان فروخته است. قابل ذکر است که مدّعی مالکیت که قبلاً ادعای مالکیت کل زمین را داشته و همه زمین را فروخته، اخیراً خود اعتراف مینماید که حدود 40 یا 60 متر از زمین ملک وراث است حال بنده با توجه به آنچه خدمتتان رساندم و با وجود اینکه قانون به نفع اینجانب است و قانوناً بنده و دیگر وراث مالک این زمین هستیم لیکن بهدلیل نداشتن میل قلبی به مدّعی شدن و آگاهی از رأی شارع مقدس نظر مبارک حضرتعالی را در خصوص این مسئله خواستارم.
ج. حکم کلّی مسئله این است که اگر ملکی تحت ید و تصرّف شخصی بهعنوان مالکیت باشد هرکس ادّعای مالکیت آن را دارد مدعی است و متصرّف منکر شمرده میشود، و طبق دستور (الْبَینَةُ عَلَى الْمُدَّعِی وَ الْیمِینُ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ) در مقام مرافعه در محضر حاکم شرعی بین آنها عمل میشود و اگر شخص مدّعی خرید آن از مورث متصرف شود باید آن را اثبات نماید، و حکم موضوع مورد سؤال شما نیز داخل در این قاعده است که در صورت رفع امر به حاکم شرعی طبق موازین قضایی حکم لازم و مقتضی صادر میشود. والله العالم
س694. پدرم چهار برادر بودند. 15 سال پیش تمام ارث و میراث پدری را در بین خود تقسیم کرده بودند و هر برادر سهم خود را گرفته بود در حال حاضر که تقریباً 3 سال است که پدرم مرحوم شده عمویم آمده میگوید یک قطعه زمین کشاورزی هست من آن را میخواهم میگوید من آن زمان زمینم را با او عوض کرده بودم چون او کارگر نداشت زمینش دور از روستا بود من کارگر داشتم زمینم نزدیک روستا بود دلم سوخت زمینم را با او عوض کردم درحالیکه پدرم حدود 10 سال است که با عمویم هیچگونه رابطهای نداشتند روی بچّه دعوا داشتند و در زمان حیاط پدرم اصلاً این صحبتها نبوده حالا شما امر بفرمایید این زمین که قبلاً پدرم کاشت و برداشت میکرده و حالا برای ما به ارث مانده و زمین در اختیار ماست حالا این زمین به عمویم میرسد یا نه؟ ما حریف او نمیشویم میگوید به زور هم که شده من زمین را میگیرم و حالا منتظر قضاوت جنابعالی هستم.
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلّی اگر زمینی در تصرّف کسی باشد و دیگری ادعا کند که زمین مال من است باید مدّعی مالکیت بینه شرعیه، برای اثبات ادعای خود داشته باشد که در محضر حاکم شرعی اقامه نماید البته در دعوای بر میت، ضم یمین از مدّعی هم لازم است، و اگر بینه نداشت باید با قسم منکر، حلّ اختلاف شود. والله العالم
س695. زنی از همسرش وکالت در طلاق خویش با حق توکیل غیر با انتخاب نوع طلاق داشته است. پس از دادن وکالت به مجری طلاق که روحانی موثقی است، شخص مزبور صیغه طلاق را در حضور دو شاهد اجرا و مکتوب کرده است. اینک در محکمه برای اثبات طلاق به دو شاهد عدل ممضی طلاق دسترسی نمیباشد:
ج. شهادت مجری طلاق به تنهایی کافی نیست. بلی، چنانچه به انضمام قرائن موجب حصول علم شود برای قاضی کافی است. والله العالم
ج. در مورد سؤال، شهادت موقع طلاق به این صورت که من بهعنوان وکیل ایقاع طلاق نمودهام شهادت بر فعل خود است و بهعنوان شاهد قبول نیست. بلی، چنانچه اسمی از وکالت خود در ایقاع طلاق نبرد بلکه فقط شهادت به وقوع طلاق بدهد به انضمام شاهد دیگر طلاق ثابت میشود. والله العالم
س696. فقه و قانون، مخدوم بودن (برای مدعی) را یکی از موارد جرح شهود (از طرف منکر) شمارش نموده و حتی در قانون یکی از موارد رد قاضی همین است.
با چنین فرض یاد شده، آیا میتوان معاون، جانشین و مسئول دفتر بودن را برای مدعی از مصادیق جرح و رد برای منکر دانست؟
خصوصاً در تشکیلات غیر دولتی که کلیه عناوین یاد شده با تأیید و تکذیب مدیر یا مسئول موجود میشود و یا معدوم میگردد. این عناوین نیز یکی از دلایل افزایش حقوق و بعضی از امتیازات دیگر میباشد و مضافاً عدم شهادت را بعضاً در چنین فرضی باید یکی از دلایل اخراج با عنوان عدم اطاعت دانست. حکم شرعی را بیان فرمایید؟
ج. در فرض سؤال بعید نیست که در هر جا استخدام شاهد و عزل او با مشهودله باشد، شهادت شاهد قبول نباشد. والله العالم
س697. آیا در دعاوی کیفری (أعم از حدود، تعزیرات و قصاص) لازم است اقرار نزد قاضی باشد یا اگر برای قاضی اقرار متهم احراز شود و یقین کند وی اقرار کرده، میتواند حکم کند؟ به عبارت دیگر، آیا نزد قاضی بودن در اقرار موضوعیت دارد؟
ج. اگر احراز اقرار با بینه بر اقرار باشد یا قاضی یقین به اقرار داشته باشد، میتواند حکم کند لکن قاضی باید مجتهد جامع الشرایط باشد و در این جهت بین دعاوی مدنی و کیفری تفاوتی نیست. والله العالم
س698. با توجه به اینکه در نظام قضایی ایران مرحله تحقیق از مرحله دادرسی و صدور رأی تفکیک شده و وظیفه قضات در مراحل مختلف مشخص شده است اسناد و اقاریری که در مرحله تحقیق توسط قضات (أعم از دادیار یا بازپرس دادسرا) تحصیل میشود تا چه اندازه برای قاضی صادرکننده حکم، معتبر است؟
ج. اگر قاضی مجتهد جامع الشرایط باشد، علم او به اقاریر یا شهادت بینه نزد او بر اقاریر حجت است و میتواند برطبق آن حکم نماید. والله العالم
س699. اگر در دعوایی، مدعی شخص حقیقی مثلاً زید باشد و مدّعیعلیه شرکت یا ادارهای باشد و مدعی به علت عدم داشتن دلایل اثباتی درخواست قسم از مدّعیعلیه را بنماید، چه کسی باید قسم خورده یا رد قسم نماید؟
ج. دعوی بر عنوان شرکت و یا شخصیت حقوقی دیگر معنا ندارد لابد کسی که مدعی است با یکی از کارمندان و یا مسئول شرکت حرف دارد که قابل رسیدگی در دادگاه است. والله العالم
س700. شخصی 50 متر زمین کشاورزی اینجانب را غصب نموده است آیا شما اجازه میدهید که اینجانب شخص غاصب را قسم دهم؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلّی چنانچه کسی مدّعی مالکیت زمینی که در دست دیگری است باشد باید برای اثبات مدّعای خود بینه (دو شاهد عادل) داشته باشد و اگر ندارد کسی که متصرّف در زمین است و منکر است باید قسم
بخورد پس از قسم خوردن مدّعی مالکیت دیگر حقّی ندارد و اگر قسم نخورد و قسم را ردّ به مدعی هم نکرد یا قسم را ردّ به مدعی کرد و مدعی هم قسم خورد زمین متعلق به مدعی آن میشود. والله العالم
س701. اینجانب مدت دو سال است که پروندهای به شماره... در دادگستری... دارم که نهایتاً از نظر قاضی محترم رسیدگی کننده فاقد ادله مکفی مثبته میباشد اما بنده حاضرم که مدّعیعلیه قسم بخورد تا من از حقم بگذرم. ولی قاضی محترم حاضر به تحلیف نمیباشد. اکنون از حضرتعالی بهعنوان مرجع و مقتدای خود سؤال میکنم که آیا تحلیف از احکام شرعی برداشته شده است؟ در هر صورت بیصبرانه منتظر ارشاد و بیان حکم شرعی از ناحیه آن مرجع عزیز میباشم.
ج. به طور کلی در دعاوی اگر مدعی بینه شرعیه نداشته باشد و مدّعیعلیه منکر باشد فصل خصومت و قطع دعوی با قسم میشود و مدّعیعلیه یا باید قسم یاد کند یا قسم را به مدعی رد کند. والله العالم
س702. اگر شخص مدعی باشد که دیگری به او فحاشی کرده یا تهمت زده است و یا ادعای تحقق نکاح یا طلاق در بین خود و مدّعیعلیه داشته باشد و او ادعای مزبور را انکار کند آیا مدعی حق دارد منکر را قسم دهد؟ آیا با قسم، دعوای مزبور ثابت میشود؟
ج. بلی، در مسائل مورد سؤال اگر مدعی به طور جزم دعوی را طرح میکند حق دارد مدّعیعلیه را قسم بدهد. والله العالم
س703. در مورد زن و شوهری که در مورد دوام و متعه اختلاف دارند یعنی زوج نکاح را موقّت و زوجه دائم ادعا مینماید حکم شرعی را بیان فرمایید؟ ضمناً هیچ کدام از طرفین دلیل و مدرکی برای ادعای خود ندارند.
ج. در فرض سؤال که بینه در بین نیست قول مدّعی دوام با قسم مقدّم است. والله العالم
س704. هرگاه زوج ادعای انجام مواقعه (دخول از دبر) را در ایام عقد بنماید و زوجه انکار کند، برای اثبات مواقعه، آیا اتیان قسم لازم است یا خیر؟ و ثانیاً چه کسی باید سوگند یاد کند؟
ج. در مورد سؤال، چنانچه زوجه منکر دخول باشد میتواند برای عدم دخول قسم یاد کند. والله العالم
س705. اینجانب... فرزند... از سالهای 78 لغایت 80 به طور متناوب به مؤسس شرکت...... مبلغ 4.200.000.000 وجه نقد را جهت سرمایهگذاری شرکت تأسیس شده پرداخته و مقرر گردید که اصل سرمایه تضمین و سود حاصله به صورت بالمناصفه تقسیم گردد و بابت اصل سرمایه، خوانده، تعداد 16 فقره چک به اینجانب واگذار کرده است و از نامبرده به دلیل نپرداختن سرمایه و سود آن، مطالبه اصل وجه را تقاضا نمودم. حال نامبرده مدعی است که مبلغی از چکهای مذکور سود بوده و اینجانب مدعی هستم که مبالغ چکهای مذکور اصل سرمایه هستند. در این موضوع با توجه به اینکه من تقاضای اصل پول را به استناد چکهای صادره نمودم و نامبرده علیرغم وجود چکها منکر اصل سرمایه است ادعای چه کسی مقدم است و چه کسی باید ادعای خود را ثابت نماید؟
ج. ظاهر این است که در این منازعه شما مدعی هستید و آن شخص منکر است (الْبَینَةُ عَلَى الْمُدَّعِی وَ الْیمِینُ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ). والله العالم
س706. پدری در زمان حیات خود شرکتی را بین همسر و فرزندانش تشکیل و بر اساس شرکتنامه مقرر گردیده اگر اختلافی بین آنها به وجود آمد حَکم مرضی الطرفین با حق صلح و سازش رفع اختلاف نماید.
ج. در فرض سؤال در صورت بروز اختلاف بین شرکاء بدون مراجعه آنها حَکم نمیتواند حکم کند. والله العالم
ج. حَکم چنین حقی ندارد بلکه در حکم باید قیمت واقعی ملاحظه شود. والله العالم
س707. نظر به اینکه با حاکمیت نظام مقدّس جمهوری اسلامی (حکومت شرعی) در پهنای کشور عزیز ما گسترده شده و قوانین مهم از شرع مقدس اسلام بر تمامی شئون مملکت حاکمیت پیدا نموده و صراحت اصل چهارم قانون اساسی
مبنی بر اینکه کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی و سیاسی و غیره باید بر اساس موازین اسلامی باشد و عنایت به این نکته که موضوع مراجعه طرفین دعوی در صورت توافق به قاضی تحکیم سابقه دیرینه در فقه اسلام داشته و دارد و نظر به اینکه با تصویب قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1373 شمسی مجلس شورای اسلامی و صراحت ماده 6 همان قانون که به طرفین دعوی، مرافعه اجازه داده شده برای احقاق حق و فصل خصومت در صورت توافق به قاضی تحکیم مراجعه و اینکه در مشروعیت مراجعه به قاضی یاد شده تردیدی وجود ندارد و لیکن سؤالاتی مطرح است که متقدمین و متأخرین از فقها در کتابهای فقهی به یکایک آنها جواب مستدل و مستند دادهاند استدعا دارم که به سئوالات مطروحه در ذیل جوابهای مستدل و مستند داده شود:
آیا بعد از انتخاب قاضی تحکیم از جانب مترافعین لزوم دارد که امام(علیه السلام)یا حکومت شرعی (ولی امر مسلمین) به وی مجوز اعطا نماید یا نه احتیاجی به نصب از جانب امام (یا ولی امر) نمیباشد؟ اگر احتیاج به نصب از جانب امام(علیه السلام)یا ولی امر دارد پس چه فرقی بین قاضی تحکیم و قاضی منصوب میباشد؟
آیا حکم قاضی تحکیم و عمل به آن مانند حکم قاضی منصوب واجب الاطاعه (لازم الاتباع) است یا اینکه عدول از آن جایز است؟
آیا نصب قاضی تحکیم فقط در زمان حضور امام معصوم(علیه السلام)صحیح است یا اختصاص به زمان غیبت دارد یا در هر دو زمان صحیح است؟
آیا حکم قاضی تحکیم صرفاً در امور مالی و حقوقی قابل پذیرش است یا به مسائل جزایی (کیفری) نیز تسری دارد و شامل تعیین جزا مانند حبس، حدود و قصاص میشود؟
آیا وجود شروط قاضی منصوب در قاضی تحکیم هم لازم است یا نه؟
آیا اعتبار نفوذ حکم قاضی تحکیم مشروط به تراضی مترافعین بعد از حکم است یا اینکه شرط نیست بلکه حکم او مطلقاً واجب الاتیان میباشد؟
آیا حکم قاضی تحکیم قابل تجدید نظر در نزد قاضی منصوب میباشد یا اینکه حکم او قطعی است؟
در صورت قطعیت حکم قاضی تحکیم اجرای آن توسط چه مرجعی باید صورت بگیرد؟
آیا حضرتعالی شرط اجتهاد را در قاضی منصوب و قاضی تحکیم معتبر میدانید؟
ج1و2و3و4و5و6و7و8و9. به نظر اینجانب اجتهاد در قاضی مطلقاً شرط است و غیر مجتهد و لو با تحکیم مترافعین صلاحیت برای قضاوت ندارد و در زمان غیبت هر کسی که مجتهد جامع الشرایط باشد از قبل امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)منصوب است جهت قضاوت. بنابراین بحث در سؤالات مذکوره بهعنوان قاضی تحکیم فایده معتدّبه ندارد. والله العالم
س708. آیا ایمان (شیعه دوازده امامی بودن) در قاضی مأذون شرط است؟ و در چه مواردی قضات سنی مأذون میتوانند برای اهل سنت قضاوت کنند (حدود، قصاص، دیات، تعزیرات، احوال شخصیه و...)؟
ج. در عصر غیبت، قضا بهطور عام با فقهای جامع الشرایط است و قاضی مأذون مطرح نیست. والله العالم
س709. در مورد «علم قاضی» بهعنوان یکی از ادله اثبات حکم بفرمایید:
ج. مفهوم علم امر روشنی است یعنی قاضی بداند و احتمال خلاف ندهد. والله العالم
ج. راه مخصوص و محدودی ندارد و نسبت به موارد مختلف است. ممکن است قرائنی به طور حالی یا مقامی وجود داشته باشد که موجب علم شود و ممکن است چنین قرائنی وجود نداشته باشد و علم حاصل شود. والله العالم
س710. در صورتی که علم قاضی در اثبات حدود حجت باشد بفرمایید:
چنانچه طریق اثبات حدّ، علم قاضی باشد و مرتکب پس از اثبات توبه کند، آیا امام حقّ عفو دارد؟
آیا تفاوتی بین صورتی که منشأ علم قاضی اقرارهای کمتر از نصاب یا اقرار در غیر محکمه باشد با غیر آن وجود دارد؟
ج1و2. در فرض سؤال، حدّ ساقط نمیشود. والله العالم
س711. آیا قاضی موظف است به علم خود عمل نماید یا فقط مجاز به عمل است؟
ج. ظاهر ادلّه وجوب عمل به علم است. والله العالم
س712. آیا قاضی به علمی که از راه حدس برای او حاصل شده میتواند عمل نماید؟ (بهعنوان مثال اگر خارج از محتویات پرونده قاضی حدس بزند که شخص مجرم است و منشأ علم او نیز همین حدس باشد، آیا میتواند به استناد آن علم حکم نماید؟)
ج. اگر برای قاضی علم حاصل شود تفاوت نمیکند که از مطالعه پرونده یا قرائن خارجه دیگر علم پیدا کند در هر دو صورت منشأ علم او حدس است و در اعتبار علم اگر حاصل شود، فرقی بین اینکه سبب آن حسّ یا حدس باشد نیست. والله العالم
س713. در صورتی که منشأ علم قاضی، رؤیت و شهود او باشد چه فرقی با شهادت دارد؟ و آیا میتوان گفت قاضی نیز مانند یک شاهد است و در صورت تکمیل شهود (بینه شرعی) که قاضی نیز جزء آن است میتوان حکم نمود؟
ج. قول به اینکه علم قاضی مانند یک شاهد است و برای حجیت آن شاهد دیگر لازم است ظاهراً بین فقها قائل ندارد و از جهات متعدّد مردود است و اگر منشأ علم قاضی حسّی باشد فرقش با بینه که باید عن حسّ باشد این است که در حجّیت بینه برای قاضی حصول علم شرط نیست و اگر اتّفاقاً علم برای او حاصل شد، حکم او مستند به علم است که اقوی از بینه است به هر حال در حکم حاکم به علم، علم او موضوعیت دارد. والله العالم
س714. با توجه به اینکه امروزه طبق قانون، برخی احکام صادره از سوی قضات محترم در مرحله بعد از صدور حکم قابلیت تجدید نظر داشته و ادله مورد استناد قاضی توسط مرجع بالاتری مورد بررسی و ارزیابی قرار میگیرد، دو سؤال به نظر میرسد که مستدعی است فتوای مبارکتان را مرقوم فرمایید:
چنانچه قاضی با استناد به علم خویش حکمی را صادر کند، آیا از نظر شرعی موظف است مستند علم خود را بیان کند؟
در صورت لزوم، چنانچه مستند علم قاضی مشاهدات وی باشد، با توجه به اینکه معمولاً چنین مستندی قابل بررسی و ارزیابی در مرحله تجدید نظر نیست چه باید کرد؟
ج. قاضی جامع الشرایط (مجتهد عادل) موظف نیست که مستند علم خود را ذکر کند و برحسب موازین قضایی فقه تجدید نظر و ردّ حکم قاضی جز در موارد خاصه، جایز نیست و تقاضای تجدید نظر فقط بر اساس آن موارد قابل قبول است. والله العالم
س715. نظر فقاهتی و اجتهادی حضرتعالی در خصوص حجیت علم قاضی چیست؟
آیا در اثبات جرایم علم قاضی قابل استناد است و حجیت دارد یا خیر؟ (چنانچه مستنداً مرقوم فرمایید موجب تشکر و امتنان خواهد بود).
چنانچه پاسخ به سؤال فوق مثبت میباشد و قائل به حجیت علم قاضی میباشید، آیا این علم صرفاً برای امام معصوم(علیه السلام)متصور است یا برای قاضی غیر معصوم (قاضی منصوب) نیز میتوان قائل به حجیت علم شد؟ (لطفاً استدلال خود را مرقوم فرمایید.)
چنانچه پاسخ به سؤال اول مثبت میباشد و قائل به حجیت علم قاضی هستید. آیا این علم در حقالله مجزی و قابلیت استناد دارد یا در حقالناس؟ (چنانچه استدلال خود را با دلیل روایی مرقوم فرمایید موجب سپاسگزاری است)
ج 1و2و3. منظور از اینکه آیا علم قاضی در باب قضا میتواند ملاک حکم قاضی باشد یا نه، علم او در موضوعات است و به نظر اینجانب علم قاضی جامع الشرایط برای او در قضاوت حجت شرعی است و فرقی بین حقالناس و حقالله در هر موردی که محتاج به قضاوت باشد نیست. والله العالم
س716. چنانچه مستند علم قاضی یکی از امور ذیل باشد، آیا از نظر شرعی حجیت دارد:
اقرار یا شهادت کمتر از حد نصاب نزد قاضی؟
گفتگوی غیر رسمی متخاصمین در دادگاه، تحقیقات محلی و...؟
محتویات و قرائن موجود در پرونده؟
نظریه پزشکی قانونی، کارشناس انگشتنگاری و...؟
وجود عکس و فیلم از اشخاص در حین ارتکاب جرم یا نوار ضبط شده از مکالمات افراد که مشتمل بر برخی اقاریر و اعترافات باشد؟
استفاده از روشهای نوین در کشف جرم، یا به کارگیری علوم غریبه مانند هیپنوتیزم و نظائر آن؟
ج. به طور کلی در هر موردی که قرائن موجب حصول علم برای قاضی جامع الشرایط بشود، میتواند طبق علم خود حکم کند البته قاضی جامع الشرایط توجه دارد که بعضی موارد مذکوره در سؤال، قابل دستبرد و اشتباهکاری است. والله العالم
س717. در اجرای اصل 167 قانون اساسی بهلحاظ سکوت قانون در مسائل ذیلالذکر مستدعی است حکم مسألههای ذیل را به نحوی بیان فرمایید که در محاکم به آن استناد نموده و در آن دنیا به آن احتجاج کرد:
ادای دیه بازداشت نمود، این بازداشت تا چه هنگام به طول خواهد انجامید؟
ج. در فرض سؤال، قصاص میشود و دیه مجنیعلیه از ترکه او اگر داشته باشد، أخذ میشود. والله العالم
مستند علم قاضی چه چیزهایی میتواند باشد؟ و آیا علم قاضی مأذون اینجانب با قاضی جامع الشرایط از نظر قابلیت استناد در حکم، تفاوتی دارد یا خیر؟
آیا علم قاضی، حدود الهی را نیز شامل میشود یا خیر؟ چنانچه از متهمی فیلمی کشف شود که در آن عمل زنا بهصورت کامل با اجنبیهای صورت میگرفته و اسناد فیلم به متهم محرز و خود نیز به آن اقرار نماید، آیا این فیلم یا عکس میتواند مستند علم قرار گیرد یا خیر؟ با این توضیح که تصاویر موجود در فیلم را متهم قبول نموده لیکن اقرار به زنا را در مرتبه چهارم انکار نموده است.
ج2و3. علمی که از طریق متعارف حاصل شود، حجت است. البته به نظر حقیر، قاضی باید مجتهد جامع الشرایط باشد. والله العالم
س718. در حالی که در مورد تشخیص اصالت و یا ساختگی بودن فیلم کارشناسی رسمی وجود ندارد، آیا به استناد فیلم میتوان اتهام شخص مسلمان متعهد و ملتزم به احکام اسلام را به حدی از حدود شرعیه (حد عمل منافی عفت) مخصوصاً حد قتل اثبات کرد و نام آن را علم قاضی (غیر مجتهد) گذاشت در صورتی که کارشناسیهای دیگر خلاف این امر است و عدهای از قضات معتقد به حصول علم در مورد نبودهاند؟
ج. از مورد شخصی اطلاع ندارم. به طور کلی، قاضی شرعی جامع الشرایط به علم خود عمل مینماید و حکم صادر میکند. والله العالم
س719. با توجه به اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قاضی موظف است طبق قانون عمل کند و نه طبق مبنای اجتهاد شخصی و از طرفی میدانیم که قضات مأذون فعلی درحقیقت قاضی شرع مذکور در فقه نیستند و تقریباً کار قضایی حالت کارشناسی داشته و از باب تطبیق موضوع بر قوانین مقرره میباشد که با پیشرفت روزافزون حضور مشروع زنان در صحنههای مختلف ازجمله حقوق بهعنوان ابزار اساسی در مسائل قضایی کنونی موارد ذیل به ذهن میرسد.
آیا در نظام قضایی موجود، ذکوریت شرط لازم برای تصدی امر قضا میباشد؟
آیا زنان میتوانند بهعنوان قاضی تحکیم، عهدهدار فصل خصومت گردند؟
با توجه به اینکه امروزه غالباً رسیدگی به دعاوی دو مرحلهای است (مرحله بدوی، مرحله تجدیدنظر) و در مرحله بدوی قاضی اصدار حکم میکند بهخلاف مرحله تجدید نظر که در بسیاری از موارد صرفاً کارشان رسیدگی شکلی است یعنی بررسی حکم صادره از لحاظ مطابقت یا عدم مطابقت با قانون موضوعه در این صورت آیا زنان میتوانند بهعنوان قاضی تجدید نظر انجام وظیفه کنند؟
با توجه به اینکه در احکام قابل تجدید نظر رأی قاضی در دادگاه بدوی قطعی نیست و در صورت اعتراض هریک از طرفین دادگاه تجدید نظر نیز باید رأی صادره را از لحاظ شکلی و در مواردی از لحاظ ماهوی رسیدگی کند، آیا در اینگونه موارد میتوان از زنان در دادگاه بدوی بهعنوان قاضی استفاده نمود؟
ج1و2و3و4و5. تصدی مقام قضا برای زن بلاخلاف جایز نیست و در وصیت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)به امیرالمؤمنین(علیه السلام)به این مضمون آمده است که فرمود: «یا علی لیس علی المرأة تولی القضاء» و امور مرقومه در ورقه هیچیک نمیتواند دلیل بر جواز آن باشد و تفصیل مطلب، موکول به محل آن است. والله العالم
س720. با توجه به شرایط خاص دادگاههای خانواده و مطرح شدن مسائل خصوصی و خانوادگی افراد در این دادگاهها، به نظر حضرتعالی استفاده از قضات زن در چنین دادگاههایی منع شرعی دارد؟ در صورتی که زن بتواند به درجه اجتهاد برسد آیا نمیتواند قضاوت را نیز بر عهده بگیرد؟
ج. بهطورکلی قضاوت خانمها جایز نیست حتی اگر مجتهده باشند. والله العالم
س721. مستدعی است نظر مبارکتان را در رابطه با قضاوت زنان و ورود زنان به دستگاه قضاء جهت رسیدگی به دعاوی حقوقی کیفری و امور حسبیه از بدو تشکیل پرونده مرحله تحقیقات و ختم رسیدگی و اصدار و ابلاغ و اجرای حکم مرقوم فرمایید؟
ج. قضاوت زنان جایز نیست و از اول پیدایش اسلام تاکنون در هیچ عصری، زن متصدی منصب قضاوت نبوده است و ورود آنها به دستگاه قضایی هرچند قاضی نباشد،
هم مستلزم مفاسد و تبعات سوء اخلاقی است؛ این گرایشهای غیر اسلامی همه از غربگرایی و تبلیغات استعمارگران و خودباختگی برخی از زنان و مردان مسلمان است. خداوند متعال استقلال و عزت بانوان اسلامی و شخصیت آنها را از این خطرات حفظ فرماید. والله العالم
س722. با توجه به اینکه در سیستم حقوقی برخی کشورها نهاد هیئت منصفه وجود دارد و این هیئت از میان اقشار مختلف مردم انتخاب میشوند و در پارهای از رسیدگیهای قضایی شرکت میکنند و امر احراز مجرمیت را که درحقیقت احراز موضوع است، به نمایندگی از جامعه به عهده دارند و قاضی مکلف به تبعیت از نظر آنان در مورد اعلام مجرمیت یا برائت متهم، است:
لطفاً نظر شریف را در خصوص هیئت منصفه در مفروض فوق بیان فرمایید.
در صورتی که نظر هیئات منصفه بهصورت مشورت به قاضی برای کشف حقیقت باشد و الزامآور نباشد چطور؟
ج. نهاد موصوف، اعتبار شرعی ندارد و قاضی باید طبق موازینی که شرع مقدّس بیان فرموده کشف جرم نماید و اتهّام یا برائت را از آن طریق به دست آورد. والله العالم
س723. در مورد کارشناسی بفرمایید:
در حوادث ناشی از کار هرگاه کارشناس مورد وثوق، 40 درصد و کارفرما 60 درصد مصدوم (کارگر) را مقصر بداند ضمان چگونه خواهد بود؟
چنانچه در فرض فوق، کارشناس50 درصد تقصیر را متوجه کارفرما و 50 درصد تقصیر را متوجه مصدوم بداند چه حکمی دارد؟
ج. در حوادث، نظر کارشناس اگر یقینآور نباشد حجت نیست. والله العالم
س724. در مورد تجسس از احوال خصوصی افراد پاسخ فرمایید:
آیا قاضی حق اعطای چنین حکمی را داشته و میتواند در صورت دست یافتن به مکالمات تلفنی افراد خاصةً نوار صوتی دستور تعقیب و استنطاق از زنان و مردان را صادر نماید؟
آیا میتواند صدای این اشخاص حجت برای قاضی قرار گرفته و با مستند، علم حکم زنا یا رابطه نامشروع را صادر و اجراء نماید؟
ج1و2و3. بهطورکلی تجسّس از احوال خفیه مردم و استکشاف امور نهانی آنها حرام است ولی در بعضی موارد که حاکم شرع جامع الشرایط لازم بداند با امر او جایز است و علم قاضی جامع الشرایط نیز برای قاضی معتبر و حجت است. والله العالم
س725. حسب نظرات علمای عظام و مراجع تقلید شیعیان جهان کلیه اقدامات شنود تلفن مسلمین را بهمنظور کشف جرم منافی عفت در جامعه مسلمین که برخلاف صریح نصوص قرآن کریم میباشد منحیثالمجموع حرام شناخته و پروندهسازیهای بدینگونه را علیه مسلمین افتراگونه و فاقد وجاهت شرعی اعلام نمودهاند بنا به مراتب تکمیلاً استدعا داریم در دو مورد مسئله ذیل ارائه طریق شرعی فرمایند:
نظر مبارک معظمله در خصوص اقدامات شنود تلفن و پروندهسازی به این کیفیت با ورود به حریم خصوصی مسلمین بدون اذن و اجازه صاحب آنها و با سوءاستفاده از قدرتهای شخصی و اداری و برخلاف موازین شرع چه میباشد؟
بنا به مراتب با وضع فتاوای شرعی موجود هرگونه استناد و اعتبار قائل شدن در قالب قانون به محتویات پروندههای اینگونه جزءاً و کلاً و استنتاج از
آنها به زعم خود به وسیله متولیان امر و دولتمردان مالاً اتخاذ تصمیمهای اداری و قضایی منحیثالمجموع شرعی میباشد یا خیر؟ چه حکمی دارد؟
ج1و2. موارد مختلفند و حکم کلی این مسئله این است که مجرد شنود تلفنی حجت شرعی نیست. والله العالم
س726. اگر شخصی که در مظان اتهام قرار گرفته است اتهام انتسابی را تکذیب نماید و در جهت توجه اتهام به وی نیز بینه شرعیه اقامه نشده باشد، آیا به استناد قول و ادعای مدعی، مستوجب کیفر و مستحق عقوبت خواهد بود یا آنکه با اتیان یمین و سوگند شرعاً مبرﺉ از اتهام و معاف از مجازات است؟
ج. واضح است که بهمجرد تهمت بدون اثبات جرم به حجت شرعی کسی مستحق عقوبت نمیشود. والله العالم
س727. آیا بازداشت موقت (مدعیعلیه - جانی - متهم) قبل از صدور حکم جایز است یا نه؟
ج. در مورد متّهم به قتل شش روز او را حبس میکنند تا اگر مدّعی، دلیلی جهت اثبات مدعای خود دارد بیاورد. والله العالم
س728. تأمین گرفتن از متهم یا از اقربای آن و یا از دوستان متهم بهعنوان وجهالضمان، وجهالکفال و غیره جایز است یا نه؟
ج. در مورد کفیل و یا ضامن گرفتن بهحسب مورد ظاهراً مانعی ندارد. والله العالم
س729. احتراماً خواهشمند است با توجه به سکوت قانون در اجرای اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حکم فقهی مسئله ذیل را به نحوی که بتوان عملاً از آن در دادگاه استفاده نمود بیان فرمایید:
چنانچه متهم محکوم به پرداخت دیه شده باشد و ضامن معتبر از قبیل کفیل یا وثیقه نداشته باشد لیکن هنوز در مهلت دو سال در غیر عمدی و یکسال در عمد باشد قبل از مهلت مقرر شرعیه، آیا بازداشت وی به این لحاظ محمل شرعی دارد یا خیر؟
لازم به توضیح است که بعضاً متهمان با صدور قرار تأمین به زندان معرفی شده لیکن پس از صدور رأی به محکومیت پرداخت دیه کماکان به لحاظ عجز از معرفی ضامن معتبر بازداشت میمانند لیکن چون در مهلت پرداخت نیز قرار دارند نمیتوان ایشان را مجبور به پرداخت دیه نمود. حال سؤال این است که وضعیت چنین متهمانی با توجه به احتمال عدم دسترسی به ایشان پس از آزادی چیست؟
ج. در فرض سؤال، وجهی برای الزام او به آوردن ضامن یا وثیقه به نظر نمیرسد. والله العالم
س730. شخصی با ماشین خود در حال رانندگی با کسی دیگر تصادف میکند و در این رابطه راننده را زندانی میکنند و شخص دیگر با گذاشتن قباله ساختمان خود به قید کفالت زندانی را آزاد میکند و اتفاقاً مکفول فراری میشود و کفیل نمیتواند مکفول را در تاریخ معین حاضر نماید. آیا در این فرض شرعاً جایز است ملک مذکور را به جهت عدم حضور مکفول فروخت یا نه؟
ج. در فرض سؤال، کفیل باید مکفول را حاضر کند و یا با فروختن ملک مذکور و غیره مورد کفالت را اداء کند و الّا حاکم شرع او را مجبور به انجام وظیفه مینماید. والله العالم
س731. در مورد کفالت بفرمایید:
ج. قبل از محکومیت به حد کفالت اشکال ندارد و بعد از محکومیت، مشروع نیست. والله العالم
ج. بعید نیست منوط به نظر مجتهد جامع الشرایط باشد که کفیل بگیرد یا نگیرد. والله العالم
ج. چنانکه گفته شد در صورت محکومیت به حد، کفالت مشروع نیست. والله العالم
ج. در صورت محکومیت به تعزیر، کفیل گرفتن یا نگرفتن برای اجرای آن منوط به نظر مجتهد جامع الشرایط است. والله العالم
س732. چنانچه شخصی سند مالکیت خود را بهعنوان وثیقه در ضمانت زندانی گذاشته باشد و زندانی با استفاده از همان ضمانت مرخصی گرفته و از زندان خارج شده ولی مراجعت ننماید، آیا ضبط و فروش مورد وثیقه مشروع است؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه صاحب سند کفیلِ زندانی شده؛ یعنی تعهد نموده که او را در وقت معین احضار نماید، باید او را احضار کند و اگر از احضار او امتناع نماید، مکفولله میتواند از حاکم شرع بخواهد که کفیل را حبس کند تا زندانی را حاضر نماید یا بدهی او را بپردازد. والله العالم
س733. با توجه به اینکه یکی از موضوعات ویژه در رشته حقوق جزا، بررسی چگونگی تأثیر مرور زمان در سقوط مجازاتها است، به اطلاع حضرتعالی میرساند، این نهاد حقوقی نخستینبار با تصویب ماده هشتم از قانون آیین دادرسی کیفری در سال 1290 وارد قوانین ایران شد. سپس در موارد 49 تا 52 از قانون مجازات عمومی مصوب 1304 شمسی و اصلاحات آن در سال 1352 بهطور مفصل بررسی شد. در پی مخالفت فقیهان، از جمله امام خمینی (صفحه 299 از کتاب کشف الاسرار)، که فرمودند: «امّا قانون مرور زمان از بدترین بیدادگریها است که باید هرچه زودتر آن را لغو کرد... اینها تقلیدهای کورکورانهای است که با هیچ قانون عدل و عقلی نمیسازد...» و به دنبال آن، اظهارنظر شورای نگهبان در نظریه شماره 7257. 27/ 11/ 1361 مبنی بر (غیر شرعی بودن مرور زمان) دادگاهها عملاً از پذیرش ادعای مرور زمان خودداری مینمودند. سرانجام بار دیگر مرور زمان در سال 1378 طی مواد 6 و 173 و 174 در قانون آیین دادرسی کیفری جدید، تنها در محدوده (مجازاتهای بازدارنده) پذیرفته شد. همچنین به محضر معظمله عرض میشود که برخی از مذاهب عامه (شافعی، مالکی، حنبلی، و ظاهری) همانند مشهور فقیهان امامیه بر این باورند که مرور زمان به تنهایی، هیچگونه تأثیری در سقوط حدود ندارد. اما عدهای دیگر یا بهصورت مطلق (ابنابیلیلی) و یا به شکل محدود (ابوحنیفه: در صورت اثبات حدود از راه شبهات) سقوط حدود را بهعلت سپری شدن مدت زمان مشخصی پذیرفتهاند. در میان فقیهان امامیه - حفظهم الله - نیز هرچند برخی به استناد قاعده «تدرأ الحدود بالشبهات» معتقدند اگر در اثر مرور زمان
حتی اگر «شک در تحقق توبه» هم ایجاد شود، حد نباید اجرا گردد، با این وجود مشهور علمای شیعه به استناد عموم و اطلاقات ادله اجرای مجازاتهای شرعی و یا به کمک اصل استصحاب، بر این باورند که مرور زمان بهتنهایی هیچگونه تأثیری در سقوط مجازاتها بهویژه حدود ندارد. با توجه به مقدمه یادشده، خواهشمند است درباره پرسشهای ذیل ما را راهنمایی فرمایید:
آیا مرور زمان (التقادم) میتواند موجب سقوط حدود گردد؟
آیا مرور زمان میتواند موجب سقوط قصاص یا دیات شود؟
ج1و2. مرور زمان شرعاً موجب سقوط حق قصاص نمیشود. والله العالم
ج. تعزیر با نظر حاکم شرع جامع الشرایط انجام میشود و هروقت صلاح بداند طبق آن عمل میکند و ممکن است در اثر مرور زمان اجرای آن را لازم نداند. والله العالم
ج. قاعده (درء) در جایی که حد شرعاً ثابت شده مورد ندارد و مسئله توبه مربوط به قبل از ثبوت حد است و تفصیل آن در کتب فقهیه مدوّن است. والله العالم
س734. اگر شخصی اهل اقلیت باشد و یک یا دو بار خلاف و نامشروع از او سرزد و بعد از آن از کارهای نامشروع خودداری نمود و باز تهمت سرقتی - در صورتی که اعتراف نکرده باشد - به او زدهاند، آیا بدهکار آن جنس میباشد یا
خیر؟ اگر مدیون باشد، به قیمت همان اجناس یا خود اجناس مدیون است یا دو برابر بدهکار میباشد در صورتی که چند نفر معتبر گواهی کامل دهند که این از کسی دزدی نکرده با وجودی که گواهان شیعه و مؤمن باشند.
ج. در مورد سؤال، مجرد اتهام برای اثبات جرم کافی نیست و هر جرمی باید به دلیل شرعی اثبات شود و در فرض اثبات، به همان مقداری که سرقت نموده، ضامن است نه بیشتر. والله العالم
س735. با یکمرتبه اقرار متهم، جرم تعزیری ثابت میشود یا دو مرتبه اقرار برای اثبات جرایم مستوجب تعزیر لازم است؟
ج. ظاهراً با یکمرتبه اقرار ثابت میشود. والله العالم
س736. با توجه به اینکه در سیستم قضایی کشور رسیدگی چند مرحلهای است و نوعاً بعد از حکم دادگاه بدوی، در دادگاه تجدید نظر رسیدگی میشود، آیا اقاریر متهم در دادگاه بدوی برای قضات تجدید نظر معتبر است؟
ج. میزان کلی این است که اقرار برای قاضی مجتهد جامع الشرایط شرعاً احراز شود. والله العالم
س737. فقهای عظام میفرمایند: مجرمی که بیمار است تا زمان بهبودیاش نمیشود حکم اسلامی را در موردش اجرا نمود:
ج. مراد بیماری است که اجرای حکم بر او موجب ضرر زاید بر اجرای حکم میشود. والله العالم
ج. مستحاضه شرعاً مریضه محسوب میشود و در صورتی که حد او رجم یا قتل نباشد و فقط تازیانه باشد تا زمان انقطاع دم حد او تأخیر میافتد و زنی که در حال نفاس باشد حد او تا زمان پاکی از نفاس و اگر مرضع برای بچهاش نباشد تا شیر گرفتن بچه تأخیر میافتد هرچند حد تازیانه باشد در صورتی که تازیانه زدن به شیر دادن او لطمه بزند. والله العالم
ج. تفاوت ندارد در این صورت نیز احتیاط، تأخیر اجرای حکم تا زوال بیماری است. والله العالم
کند، در این صورت چه حکمی جاری است؟
ج. در صورت اولی اگر موجب تسریع در موت او نشود یا ضرر زاید نشود، حکم اجرا میشود و در صورت دوم باید صبرکرد. والله العالم
س738. آیا خسارت معنوی (اضطراب، افسردگی) قابل مطالبه توسط مبتلایان ایدز میباشد؟
ج. خسارات مذکوره، قابل مطالبه نیستند. والله العالم
س739. آیا شرعاً جایز است حکم محکومیت خلاف شرع و خلاف قانون (نادیده گرفتن اصل فقهی لا ضرر و بدون رسیدگیهای ضروری قانونی و بدون رعایت موازین قضایی) را به استناد صدور حکم و تأیید آن در مراجع و مراحل رسیدگی قانونی (دادگاههای بدوی و تجدید نظر) اجرا نمود؟
ج. بهطورکلی، اجرای محکومیت برخلاف شرع جایز نیست هرچند حکم صادر شده و مورد تأیید باشد لکن تشخیص خلاف شرع بودن محکومیت قابل توجه است و باید به وسیله اشخاصی که صلاحیت دارند محقق شود. والله العالم
س740. نظر حضرتعالی نسبت به تراشیدن سر بازداشتیهایی که مرتکب حیف و میل بیتالمال مسلمین، سرقت و امثالهم شدهاند، چیست؟ عنایت فرمایید ذیلاً اوامر مقتضی را مرقوم فرمایید.
ج. در مورد سؤال، تراشیدن سر اشخاص مذکور جایز نیست و موجب ارش است. والله العالم
س741. در مورد تراشیدن سر متهم بفرمایید:
ج. تراشیدن سر متهم، شرعاً مجاز نیست. والله العالم
ج. مرتکب، طبق نظر حاکم جامع الشرایط قابل تعزیر است و ارش نیز باید بپردازد. والله العالم
س742. سال گذشته دو جوان همسایه منسوب در اثر محاوره و مذاکره ناچیز با ایراد ضرب و جرح کوچک از یکی به دیگری باعث قتل یکی از آن دو شد. متأسفانه علاوه از خویشی و مشکلات ادامه همسایگی اگر از طریق قصاص فردی که قاتل شناخته شده اعدام گردد چهبسا نفاق و کینه زیانبار در این دو طایفه به وجود آید برای عظمت اصلاح و حفظ حیات، عدهای از افراد خیر مایلند دیه مقتول را با امکان بپردازند و ضمن نجات یک جوان از قتل به ثواب اصلاح ذات بین موفق گردند. خواهشمند است مرقوم فرمایید این افراد خیر که این وجه خونبها را میپردازند، آیا از مظالم عباد و وجوه شرعیه حساب میشود یا قربة إلی الله در راه خدا داده شود؟
ج. مقتضی است مؤمنین اهل خیر و احسان برای کسب ثواب اصلاح ذات بین که افضل از نماز و روزه مستحبی است از مال خالص خود این دیه را شخصاً یا اجتماعاً فراهم نمایند و نفس مؤمنی را خریداری کنند. والله العالم
س743. با توجه به اینکه یکی از کفارات مقرر در شرع مقدس اسلام بنده آزاد کردن است و در حال حاضر این امر معمول نیست، و از طرفی عدهای ناخواسته نظیر تصادف و یا بدهی یا دیه و امثال آن در زندانها به سر میبرند و خانوادههای آنان پریشان و مستأصل میباشند، آیا اجازه میفرمایند بهجای بنده آزاد کردن افرادی که کفاره به ذمه دارند یک یا چند نفر از زندانیان بیگناه را آزاد نمایند؟
ج. آزاد کردن بیگناه از زندان بسیار خوب است ولی حکم آزاد کردن عبد را ندارد سزاوار است مؤمنین و اهل خیر همکاری نمایند و با پرداخت دیه و قروض افراد مستمندی که زندانی هستند اقدام نمایند که کاری و عمل خیر و عبادتی محبوبتر در پیش خدا از اینگونه کمکها و اعانتها به مؤمنین نیست.
لازم به تذکر است که اگر مقروض یا کسی که دیه بر ذمه او میباشد معسر باشد حبس او جایز نیست و باید فوراً آزاد شود. والله العالم
س744. از آنجایی که امروزه نظریه پزشکی قانونی بهعنوان یکی از طرق مطمئن در امورات و مسائل قضایی بهشمار میرود و عمدتاً تشخیص و تعیین علت تامه مرگ یکی از وظائف آنهاست و در اکثر موارد تشخیص و تعیین دقیق علت فوت فقط با کالبدشکافی مقدور است و با انجام این عمل، حقیقت کشف حق اولیای دم احقاق میگردد. لطفاً نظر مبارک را پیرامون کالبدشکافی و تشریح جسد حتی عنداللزوم جدا کردن بعضی از اعضای بدن از همدیگر را بیان فرمایید؟
ج. کالبدشکافی در موازین قضایی شرعی بهمنظور شناختن مجرم و غیره جایز نیست و علاوه موجب تعلق دیه است و متهم اگر از راههای شرعی جرمش ثابت نشود، آزاد میشود. والله العالم
س745. تشریح کالبدشکافی، امروزه یکی از رشتههای پزشکی است که در دنیا دارای اهمیت فراوانی است و مراکز مهم علمی و پژوهشی در این زمینه مشغول فعالیت هستند که عمدتاً به اثبات نسب به قصد کشف جرم و هر هدف عقلایی دیگر یا صرفاً به قصد آموزشهای پزشکی اجسادی را کالبدشکافی مینمایند. لطفاً نظر مبارک را در جواز و عدم جواز توضیحاً مرحمت فرمایید؟
ج. جایز نیست. بلی برای آموزشهای پزشکی نسبت به بدن کافر جایز است. والله العالم
س746. از آنجایی که احترام میت مسلمان لازم است در صحنه قتل یا در سالن تشریح عمدتاً این مسئله مورد توجه قرار نمیگیرد و از طرفی در جهت ارتقای دانش پزشکی و کشف علمی جرم و بررسی صحنه قتل و احقاق حق، ضرورت تشریح مشخص میشود که به نظر میرسد تشریح و احترام در تزاحم با هم هستند. در این صورت تکلیف چیست؟
ج. جهت ارتقای علم پزشکی میتوانند از بدن کافر استفاده کنند و اما برای کشف جرم وغیره به جواب سؤال قبل مراجعه شود. والله العالم
س747. آیا قضات محاکم با توجه به پیشرفتهای علمی پزشکی قانونی میتوانند به استناد نظرات آنان از باب یکی از طرق اثبات، صدور حکم نمایند یا خیر؟
ج. نمیتوانند. بلی اگر به نحوی باشد که برای قاضی شرعی علم حاصل شود مثل سایر موارد به علم خود عمل میکند. والله العالم
س748. در مورد مرگ مغزی که عرف پزشکی شخص را در حکم مرده میداند بفرمایید:
ج. در فرض سؤال، مجنیّعلیه شرعاً مرده محسوب نمیشود. والله العالم
ج. در فرض سؤال با گرفتن کفیل توسط اولیای مجنیّعلیه از جانی تا روشن شدن وضع مجنیّعلیه، قصاص یا دیه تأخیر میافتد. والله العالم
ج. قصاص یا أخذ دیه موکول میشود به روشن شدن وضع مجنیّعلیه به موت یا به هوش آمدن. والله العالم
س749. چنانچه در جرایم علیه اموال، اصل اتهام ثابت شود (مثلاً اصل سرقت یا کلاهبرداری یا خیانت در امانت اثبات گردد)، ولی در میزان مال برده شده بین
شاکی و متهم اختلاف باشد؛ بهطور مثال، شاکی مدعی برداشت یکمیلیون تومان به وسیله متهم است و متهم مدعی برداشت پانصدهزار تومان باشد، قول کدامیک مقدم است و رفع خصومت چگونه خواهد بود؟
ج. در فرض سؤال، شخصی که مدعی زیاده است اگر بینه داشته باشد قولش پذیرفته است و الّا قول منکر زیاده با قسم پذیرفته است. والله العالم
س750. معسر از نظر شرع مقدس اسلام و جامعه اسلامی به چه کسی گفته میشود و دارای چه شرایطی باید باشد؟
ج. به طور کلی، معسر به شخصی گفته میشود که جهت ادای دین خود با مشکل مالی مواجه است. والله العالم
س751. به نظر جنابعالی معسر به چه کسی گفته میشود؟ آیا به صرف نداشتن مال به کسی معسر گفته میشود یا اینکه باید امکان تحصیل مال نیز نداشته باشد تا به او معسر اطلاق شود؟
ج. اگر منظور از معسر در سؤال یعنی کسی که میشود حکم به افلاس او کرد، جواب این است که مجرد قصور مال مدیون از دیونی که به عهده او است و حالّ است کافی است در حکم افلاس و تمکن از کسب مانع از حکم به افلاس نمیشود. والله العالم
س752. به نظر حضرتعالی، آیا اعسار یک عنوان کلی قابل انطباق بر مجموعه فقه است یا فقط حاکم بر امورات مالی و محدود به مسائل مالی است؟
ج. اعسار یعنی در مضیقه مالی بودن و در مضیقه بودن هر جا اثر خاص خود را دارد و محدود به جای خاصی نیست. والله العالم
س753. راههای ثبوت اعسار را چه میدانید؟ آیا فقط راه تشخیص منحصر به طرق بینه و قسم است یا از استظهار و کشف و علم و امثال آن نیز در ثبوت آن میتوان استفاده نمود؟
ج. با علم و استظهار هم اعسار ثابت میشود. والله العالم
س754. آیا حجر معسر مطلق است یا محدود به تصرفات مالی است؟ و آیا سایر اقدامات غیر مالی معسر مثل ازدواج، قبول هدایا، استیفای قصاص و عفو آن و... نافذ است یا خیر؟ و آیا حاکم میتواند اضافه بر حجر مالی او را از جمیع تصرفات منع نماید یا خیر؟
ج. معسر بودن باعث حجر در جمیع تصرفات و افعال معسر نیست. والله العالم
س755. با توجه به اینکه احکام ظاهریه در شبهات موضوعیه احتیاج به فحص و کشف ندارد، ثبوت اعسار اشخاص، فحص و تحقیق، مبنای شرعی دارد یا خیر؟ و آیا در این مورد نیز فقط باید از قاعده «البینة للمدعی و الیمین علی من انکر» استفاده نمود یا راههای دیگری از قبیل علم قاضی، استظهار از حال معسر و تحقیق از افراد و توجه به مستندات و ادله ارائه شده نیز طرق شرعی هستند؟
ج. عدم وجود فحص در شبهات موضوعی کلیت ندارد بلکه در مواردی از شبهات موضوعی نیز فحص لازم است و اعسار با علم قاضی و بینه ثابت میشود. والله العالم
س756. آیا برای صدور حکم اعسار شرایطی از قبیل:
ثبوت دین نزد حاکم.
عدم کفاف دارایی مدیون جهت ادای دین.
حال بودن دین.
درخواست غرماء مبنی بر صدور حکم حجر مدیون.
را شرط میدانید یا خیر؟
ج. برای حکم به حجر مفلس شرایط مذکور در سؤال لازم است. والله العالم
س757. آیا معسر و مفلس دارای یک حکمند؟ آیا جمیع تصرفات معسر حین الاعسار حتی در مستثنیات دین نافذ و صحیح است یا خیر؟ در این مورد بین قبل و بعد حکم حاکم به اعسار فرقی هست یا خیر؟
ج. معسر با مفلس در اصطلاح فقها فرق دارد؛ معسر یعنی کسی که در مضیقه مالی قرار دارد و او از هیچگونه تصرف مشروع در مال خود ممنوع نیست ولی مفلس در اصطلاح فقها به کسی گفته میشود که حاکم شرع حکم به محجور بودن او از تصرفات در اموالی که در حال حجر دارد میکند و اما نسبت به اموال حاصله بعد از حجر به غیر اختیار مثل ارث و با اختیار مثل اصطیاد و احتطاب و قبول هبه محجور نیست؛ تفصیل مطلب را در کتب مفصله فقهی مطالعه نمایید. والله العالم
س758. آیا بازداشت افراد به صرف دیون مالی و یا به احتمال فرار مدیون از پرداخت دیون جایز است؟
ج. قبل از ثبوت حق بهطورکلی بازداشت متهم جایز نیست. بلی، در بعضی موارد مثل اینکه بعد از ثبوت حق مالی مدّعیعلیه ادعای افلاس کند حاکم میتواند او را تا کشف حال بازداشت نماید. والله العالم
س759. آیا بازداشت افراد و نگهداری افراد در زندان به استناد قوانین معروف یوم الاداء در حالی که اموالی ندارند جایز است؟
ج. بعد از ثبوت اعسار مجوزی برای حبس به نظر نمیرسد. والله العالم
س760. شرایط اثبات اعسار چیست؟
ج. اعسار با بینه ثابت میشود. والله العالم
س761. احتراماً همانگونه که مستحضرید محاکم عمومی جمهوری اسلامی ایران برابر ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 10/8 /1377 افرادی که محکوم به پرداخت مالی به دیگری شوند (چه به صورت استرداد عین، قیمت یا مثل آن و یا ضرر و زیان ناشی از جرم یا دیه) و آن را تأدیه ننماید، بدواً محکومعلیه را الزام به تأدیه نموده و در صورتی که مالی از او در دسترس باشد تأدیه و به میزان محکومیت از مال ضبط شده استیفاء میگردد در غیر این صورت بنا به تقاضای محکومله، ممتنع تا زمان تأدیه محبوس میگردد.
برای تنویر ذهن اینجانب مبنا و مستند شرعی این نوع حبس چه میباشد؟
ج. اگرکسی شرعاً مدیون باشد و دین را اداء نکند، به مقداری که افلاس او معلوم شود محبوس میگردد و پس از ثبوت افلاسش رها میشود و به او مهلت داده میشود تا وقتی که تمکن از ادای دین پیدا کند و اگر مدیون با تمکن از ادای دین، دین را اداء نکند حبس میشود و به او امر میشود که دین خود را اداء نماید و اگر امتناع نمود، مجتهد جامع الشرایط مال او را میفروشد و به طلبکار میدهد. والله العالم
س762. زید طی درخواستی از دادگاه تقاضای گرفتن طلب خود را از عمرو نموده و آقای عمرو با مراجعه به دادگاه ادعای اعسار نموده:
آیا دادگاه میتواند عمرو را حبس نماید؟ چه مدت و آیا این حبس تعزیری است؟
اگر اعسار عمرو بر حاکم ثابت شد، دادگاه نسبت به تقاضای زید چگونه باید عمل نماید؟
محدوده تحقیق و تفحص دادگاه در اصل دعوی اعسار چقدر است؟ آیا صرفاً دارایی و عدم دارایی عمرو را بررسی میکند یا اینکه حق فحص در نحوه صرف اموال و غیره را نیز دارد؟
ج. در فرض سؤال قاضی میتواند عمرو را تا کشف حال او حبس نماید؛ چنانچه اعسار او بر حاکم ثابت شد، او را آزاد میکند و زید طلبکار باید صبر کند «فَنَظِرَةٌ إِلى مَیسَرَةٍ» و اما مقدار فحص قاضی باید طوری باشد که به طور متعارف آن مقدار فحص جهت کشف حال مدیون کافی باشد و این نسبت به اشخاص مختلف است. والله العالم
س763. در مورد تبدیل جزای نقدی به دیگر مجازاتهای تعزیری بفرمایید:
در صورت عدم پرداخت جزای نقدی از ناحیه محکوم، آیا میتوان جریمه را به حبس تبدیل کرد؟
آیا از جهت جواز یا عدم جواز تبدیل، بین جزای نقدی که جانشین تعزیر بدنی است و جزای نقدی که ابتداءاً مورد حکم قرار میگیرد تفاوت وجود دارد؟
در صورت عدم تمکن از پرداخت جریمه نقدی، آیا میتوان آن را به تعزیر بدنی یا حبس تبدیل کرد؟
ج1و2و3. در مسائل مورد سؤال، به طور کلی تبدیل جزاء و جرمی به جرم دیگر بدون دلیل شرعی جایز نیست و هر مورد حکم خاص خود را دارد. والله العالم
س764. آیا معاملات معسر در حکم احتیال (کلاهبرداری) است؟ و آیا میتوان بر آن آثار حقوقی اعم از اینکه مال به مالکیت محتال در نیاید و منافع مدت تصرف را ضامن باشد و در معامله با اموال محتیله حکم معامله با مال غیر را کرد یا خیر؟
ج. معاملات معسر کلاهبرداری نیست البته اگر حکم به افلاس او شده در اموال موجود در حال حکم به افلاس ممنوع التصرف است و در اموالی که بعداً پیدا کرده، معاملات او صحیح است. والله العالم
س765. شخص معسری که معامله هبه و صلح معوض و غیر معوضی را قبل
از صدور حکم اعسار انجام داده و مشخص نیست که به قصد فرار از پرداخت دین بوده یا قصد تبرع و خیرخواهانه و بیع حقیقی و غیره داشته که نهایتاً این معاملات در حال حاضر اصرار طلبکاران را به دنبال داشته است. حکم آن معاملات از نظر نفوذ و عدم نفوذ و صحت و عدم صحت چگونه است؟
ج. معاملات مذکور قبل از حکم به افلاس محکوم به صحت است مگر آنکه قرینه بر فرار از دیون در بین باشد. والله العالم
س766. اینجانب مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان چک طلبکار هستم و به همان مقدار از اموال نامبرده توقیف نمودهام. ولی متوجه شدم بدهی مشارالیه بیشتر از اموالش میباشد لذا استفتا مینمایم که تکلیف شرعی اینجانب چیست؟ آیا کلیه اموالش باید بالمناصفه بین طلبکارانش تقسیم شود یا خیر؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. به طور کلی تا چندی که حاکم شرع جامع الشرایط مدیونی را که دیونش بیشتر از اموالش میباشد محجور ننموده، اختیار اموال در دست خودش است و یک طلبکار میتواند تمام طلب خود را مطالبه نماید و به سایر طلبکاران مراجعه ننماید. والله العالم
س767. با توجه به روایات معتبرهای که میفرماید بر امام است که دین بدهکارانی را که قادر به ادای دین نیستند، بپردازد، مقرر فرمایید:
آیا حکومت اسلامی وظیفه دارد دیون بدهکاران معسر را بپردازد؟
در فرض تکلیف حکومت اسلامی، منبع پرداخت این دیون صرفاً صدقات و زکات است یا در فرض عدم کفاف صدقات، باید از بیتالمال پرداخت شود؟
آیا باید احراز شود که دین به واسطه انفاق بر عائله و در طاعت خدا بوده است و به واسطه اسراف و صرف در معصیت نبوده است یا در صورتی که دانسته نشود در چه راهی صرف نموده است و بتوان حمل بر صحت نمود، کفایت میکند؟
ج. در فرض سؤال، چنین کاری وظیفه حکومت نیست و بدهکاری که قادر به ادای دین نیست از مصادیق مصرف زکات است. والله العالم
س768. آیا منزل مسکونی که شخص فقط همین ملک را دارد و ملک دیگری ندارد، جزء مستثنیات دین است یا خیر؟
ج. منزل مسکونی از مستثنیات دین است. والله العالم
س769. احتراماً مستدعی است نظر صریح حضرتعالی را در مورد مسائل مطروحه ذیل بیان فرمایید:
جاریه ساختمان مسکونی جزء مستثنیات دین به حساب نیامده است. لذا بفرمایید در چنین مواردی 1. توقیف 2. فروش آن، از نظر حضرتعالی چه حکمی دارد؟ و اگر جزء مستثنیات دین است راه احراز اینکه ساختمان مسکونی در شأن و منزلت محکومعلیه میباشد یا خیر چیست؟ در مورد ماشین سواری و تلفن که عرفاً برای بعضی از اشخاص از لوازم زندگی (نه وسیله کسب) میباشد نظر حضرتعالی چیست؟
ج. خانه مسکونی در خور شأن و همچنین لوازم مورد نیاز عرفی برای محکومعلیه جزء مستثنیات دین است و راه احراز در حد شأن بودن حکم عرف محل است یعنی کسانی که با محکومعلیه آشنایی دارند و او را میشناسند و حدود موقعیت و وجهه او را میدانند؛ اگر خانه و اشیای مذکور را در شأن او بدانند بهطوریکه اگر خانهای که دارد کمتر از خانهای که فعلاً دارد باشد، و یا مثلاً ماشین سواری و تلفن نداشته باشد برای او نقص محسوب بشود برای اثبات شأن او کافی است. والله العالم
ج. در فرض سؤال، اصل توقیف جایز نیست. والله العالم
س770. در مراکز خیریه که با کمک مردم و تبرعات اداره میشود، برخی از کارگران یا کارمندان که با حقوق مناسب و مشخص مشغول به کار میشوند پس از مدتی کار کردن ادعای حقوق بیشتر، بیمه و... میکنند که برای این مراکز مقدور نمیباشد البته هر ساله مطابق درصد اعلامشده توسط دولت بر حقوق آنها افزوده میشود. خواهشمند است راهنمایی فرمایید، آیا چنین افرادی میتوانند چنین ادعایی داشته باشند؟
ج. در فرض سؤال، اشخاص مذکور حق مطالبه زاید بر اجرت قرارداد شده برای کار خود را ندارند. والله العالم
س771. چنانچه شخصی در اثر حادثه ناشی از کار، از ناحیه ریه دچار آسیب گردد و ارش متعلق به آن را دریافت نماید، و پس از مدتی با تأیید پزشکان متخصص در اثر همان جراحت فوت شود. آیا دیه فوت به ورثه متوفی تعلق خواهد گرفت؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی آسیب وارده اگر مستند به شخص خاصی نباشد و در اثر کار باشد، فوت به سبب چنین آسیبی دیه ندارد. والله العالم
س772. چنانچه بیتالمال مکلف به پرداخت دیه گردد، آیا دیه باید به قیمت یومالأداء پرداخت شود یا به قیمت یومالحکم؟
ج. دیه عبارت از اعیان معینه در شرع مقدس است و چنانچه خود عین پرداخت شود فرقی بین یومالاداء و یومالحکم نیست. بلی، چنانچه پرداخت عین مانند دینار مثلاً ممکن نباشد، و بنا بر پرداخت قیمت باشد، میزان، قیمت یومالاداء است. والله العالم
س773. اینجانب یکی از جانبازان جنگ تحمیلی هستم و شغلم کار کردن با اره موتور چوببری بوده و هست. از آنجایی که بنده از ناحیه سر مجروح شده بودم و کار کردن با این وسیله برایم مشکل بود. لذا برای امرار معاش زندگیام وامی گرفتم و از این پول، باغ چوبی خریدم و درختهایش را برای تهیه چوب قطع کردم و برای جمعآوری چوبها خودم با 5 نفر کارگر جمع میکردیم. لذا در حین جمعآوری چوبها یکی از کارگران داخل رودخانهای که کنار باغ بوده به شکل زیر که طبق شمارهها بیان میشود غرق شد:
غریق با دو یا سه نفر دیگر از کارگران کنار رودخانه نشسته بودند. وقتی تراکتور آمد که بارش کنیم افراد همگی آمدند غیر از ایشان (غریق) که رفته داخل آب و غرق شده است.
علت ماندن غریق مشخص نیست خودش لفظاً چیزی برای ماندن نگفته است شاید مانده که برود شنا کند ولو بدون اجازه (البته لباسهایش را در آورده بود اما کفشهایش داخل ماشین بوده است).
شاید هم به داخل رودخانه رفته برای بیرون آوردن چوبی که داخل آب بوده است.
سلّمنا که برای بیرون آوردن چوب رفته باشد راه معمولی را نرفته یعنی یک راه خوب و مطمئن وجود داشته و میتوانست از این راه برود و مهم اینکه خود چوب که داخل آب بوده در جای خطرناک نبوده است و جایی که بوده آبش خیلی کم بوده است منتهی غریق راه را اشتباهی رفته است.
در موقع غرق شدن ما هیچکدام کنار رودخانه نبودیم و اصلاً ندیدیم که چطور غرق شده است. بعد از بار کردن تراکتور دنبالش رفتیم و دیدیم که لباسهایش کنار رودخانه است و پی بردیم که غرق شده است.
حال با توجه به متن، آیا بنده مسئول میباشم و اگر هستم تا چه حدی؟
ج. از قضیه شخصیه اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه کارفرما در تحقق حادثه تقصیری نداشته ضامن نیست و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س774. کارگر بنایی به واسطه غفلت از بستن (دستگاه بالابر) خودش و بالابر سقوط کرده و منجر به مرگ او شده است. آیا شرعاً به عهده صاحب بنا، دیه تعلق
میگیرد یا خیر؟ و علی تقدیر تعلق، چنانچه حادثه در ماه حرام واقع شده باشد، این قتل که استناد به صاحب بنا ندارد نه عمداً و نه خطاءً، آیا دیه تشدید میشود یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، صاحب بنا ضامن نیست و چیزی به عهده اش نمیباشد. والله العالم
س775. فردی در جایی اشتغال به کار داشته و به دستور کارفرما در یکی دیگر از مراکز تحت امر او به کاری که تخصص آن را نداشته مشغول میشود بدون اینکه وسایل ایمنی لازم را در اختیار داشته باشد و بر اثر حادثهای فوت مینماید. در این حادثه ضامن و مسئول پرداخت دیه چه کسی میباشد؟ و در صورتی که طبق قوانین مربوطه، کارفرما مقصر تشخیص داده شود ولی از پرداخت دیه خودداری کند، تکلیف چیست؟
ج. در فرض سؤال، چنانچه کارگر با توجه به وسایل و شرایط کار و اختیار خود اقدام به کار مذکور نموده و حادثه بدون تسبیب کارفرما پیش آمده، کارفرما ضامن نیست ولی اگر وضعیت طوری بوده که به نظر عرف در وقوع حادثه کارفرما سبب بوده، ضامن است و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س776. اینجانب به مدت 6 سال در شرکت پیمانکاری مشغول به کار بودم که بهعلت مساعد نبودن محیط کار مبتلا به بیماری ریوی شدم و هماکنون با توجه به تأییدیه پزشک محترم قانونی به میزان 50% توانایی را از دست دادهام که بابت این میزان ناتوانی 50% دیه بایستی به اینجانب پرداخت بشود. لذا شما مرجع عالیقدر مشخص فرمایید این دیه از لحاظ شرعی به اینجانب تعلق میگیرد یا خیر؟
ج. اگر برحسب عرف و عادت کارفرما محل کار را با وسایل حفاظت در اختیار کارگر میگذارد که کارگر علیالرسم با اعتماد به تأمین وسایل حفاظت قبول کار
کرده باشد و کارفرما اگر اغفال کرده باشد، کارفرما ضامن است و باید درصدد جبران این عمل برآید ولی اگر کارگر از وضع کارگاه مطلع بوده و کار را قبول کرده، حقی به کارفرما ندارد. والله العالم
س777. اینجانب مدت 5/2 سال تقریباً در یک کارگاه کفاشی مشغول کار بودم و یک روزی در حین انجام کار در کارگاه (خالی کردن بار از خاور) دچار درد در زیر شکم شده و بعد از انجام معاینه مشخص شد باد فتق شده است. بعد از انجام عمل جراحی تا این وقت من نمیتوانم هیچ سنگینی حمل کنم و همیشه درد میکند لکن من با پوشیدن لباس مخصوص با این درد مقاومت میکنم.
آیا حق دارم دیه از صاحب کارگاه دریافت کنم برای این بیماری که دارم و تا همیشه نمیتوانم سنگینی حمل کنم؟
ج. در فرض سؤال که با اختیار خودتان اشتغال به کار داشتهاید و این جریان پیش آمده، نمیتوانید از صاحب کارگاه چیزی مطالبه نمایید. بلی، شایسته است صاحب کارگاه با رضایت خود، شما را مساعدت نماید. خداوند انشاءالله به شما شفا دهد و مشکل شما حل شود. والله العالم
س778. شخصی که صاحب چاه است سه نفر را برای ترمیم و گود بیشتر چاه روزانه اجیر کرده و ضمناً این چاه، کهنه و فرسوده بوده و کپلهای آن نیز کهنه و فرسوده بوده که برای کارگران از طرف صاحب چاه گفته نشده بود. صاحب چاه دستور کار را برای آنان میدهد و یکی از آنان در بین چاه میرود و از اینکه کپلها فرسوده و کهنه بوده در آغاز کار و در اولین مرحله همراه کپلها
در ته چاه سقوط میکند و بعد از مدتی در بیمارستان از بین میرود. در فرض سؤال، آیا صاحب چاه تمام دیه را ضامن است یا خیر؟
ج. از خصوصیات مورد سؤال اطلاع ندارم. بهطورکلی اگر به نحوی که مرقوم شده چاه و کپلها بهقدری فرسوده بوده که عرفاً معرض سقوط و ریزش بوده و صاحب چاه اجیرها را در جریان قرار نداده و اجیر مذکور هم در عمل خود مسامحه نکرده باشد، صاحب چاه ضامن دیه است ولی اگر عرفاً و بهطور متعارف تحقیق از این خصوصیات و کیفیت وضع چاه و کپلها با خود او باشد، چیزی بر صاحب چاه نیست. والله العالم
س779. یکی از مهاجرین افغانی بهعنوان یک کارگر ساده در رشته کشاورزی نزد یکی از برادران ایرانی کار میکرد اما روشن و خاموش نمودن موتور چاه وظیفه خود صاحبکار بوده است و روزی کلید موتور چاه را به این کارگر افغانی میدهد تا موتور را روشن نماید و بر اثر عدم آشنایی با آن برق او را میگیرد و از بین میرود. حال شرعاً دیه این مرحوم به عهده چه کسی میباشد؟
ج. ظاهراً دیهاش به عهده کسی نیست. بلی، احتیاط این است که صاحبکار دیه بدهد. والله العالم
س780. شخصی ساختمانی میسازد و افرادی را جهت کار در آنجا اجیر مینماید. صاحبکار (بهاصطلاح) جهات ایمنی را در ساختن عمارت رعایت نمیکند لکن جاهای خطرناک را نیز کتمان ننموده یعنی همانطوری که خود صاحبکار متوجه خطر آنهاست کارگران نیز متوجه هستند. در چنین صورتی اگر آسیبی به کارگری در حین کار در اثر بیدقتی و مسامحه خود برسد، چنانچه
صاحبکار قبلاً جهات حفاظتی را رعایت میکرد آسیبی به کسی نمیرسید. آیا صاحبکار، ضامن خسارت کارگر آسیبدیده میباشد یا خیر؟
ج. با علم کارگر به مواضع خطر و مسامحهاش در حفظ خود، صاحبکار ضامن نیست هرچند اگر صاحبکار جهات ایمنی را مراعات میکرد خطر و آسیبی پیش نمیآمد ولی دعوت کارگر به کار در محل خطرناک هرچند کارگر شخصاً مسامحه داشته و بیاعتنا باشد، جایز نیست بلکه منع او اگر عادةً خطرناک باشد واجب است هرچند موجب ضمان نیست. والله العالم
س781. اگر شخصی از راه پله موقتی که برای بالا رفتن به طبقه یا طبقات فوقانی جهت حمل مصالح و تکمیل بنای آن احداث میشود در اثر سهلانگاری و عدم مراقبت لازم سقوط کند و دچار صدماتی بشود یا فوت نماید و حسب نظر اداره کار که نظارت بر کارگاههای ساختمانی دارد و در این خصوص مقرراتی دارد بایستی صاحبکار یا پیمانکار مسئول، نرده لازم نصب مینمود تا این حادثه رخ ندهد و تقصیر را متوجه پیمانکار از حیث عدم رعایت مقررات دانستهاند، آیا دیه صدمه وارده یا فوت کارگر فوق به عهده پیمانکار میباشد یا عمل سقوط مستند به خود کارگر مجنیّعلیه میباشد؟
ج. در مثل مورد سؤال که خود کارگر با توجه، اقدام به کار کردن در محل مذکور نموده و مصدوم شده، دیه صدمه وارده به عهده پیمانکار نیست. بلی، اگر پله موقت استحکام متعارف را نداشته و صاحبکار مسامحه کرده باشد و کارگر مغرور به مراعات و دقت پیمانکار شده باشد، ظاهراً پیمانکار ضامن است. والله العالم
س782. یک برادر دینی در یک کارخانه ریختهگری کار میکردند و درحالیکه مشغول کار بودهاند یک بند انگشت را قطع و یک ناخن انگشت دیگر را شکسته است. آیا بند انگشت قطعشده به واسطه دستگاه، دیه دارد یا نه؟ و آیا آن باید به خاک سپرده شود یا خیر؟
ج. از خصوص مورد اطلاع ندارم. بهطورکلی چنانچه حادثه بر اثر سهلانگاری خود کارگر اتفاق افتاده و صاحبکار مقصر نبوده است دیه بر صاحب کار نیست و چنانچه کارگر مدعی تقصیر صاحبکار یا فرد دیگری باشد، نزاع موضوعی است و مرافعه شرعیه لازم دارد. والله العالم
س783. اینجانب «الف» پیمانکار ساختمان میباشم. متأسفانه در یکی از کارهای ساختمانی اینجانب در سا ل1370 حادثهای اتفاق افتاد که منجر به فوت سرکارگر اینجانب آقای «ب» شد و حادثه از این قرار بود که خود آن مرحوم به یکی از کارگران دستور روشن نمودن بالابر را قبل از اینکه دستگاه نامبرده بهصورت کامل مهار شود میدهد. بنده نیز بعد از شنیدن صدای وی و کنده شدن دستگاه فریاد کشیدم که کنار بروید و همین مسأله نیز باعث نجات 4 نفر گردید اما خود وی کنار نرفت و باعث شد که ایشان در زیر دستگاه فوت نمایند. حال از محضر آن مرجع عالیقدر تقاضای استفتا دارم که آیا در این مورد، بنده مسئولم یا خود سرکارگر؟
ج. در مورد سؤال، چنانچه حادثه مستند به تقصیر پیمانکار نبوده و خود سرکارگر سبب وقوع حادثه شده، پیمانکار ضمانی ندارد و در نزاع موضوعی، مرافعه شرعیه لازم است. والله العالم
س784. اینجانب با کارگری که دارای چند سال سابقه کار در تخریب ساختمانها و دیوارها میبود قرارداد بستم که بخشی از دیوار ساختمان منزلم را به مبلغ هزار تومان تخریب نماید. نامبرده به همراه زیردستش مشغول تخریب دیوار از بالا شدند. پس از ساعتی این آقا بهجای ادامه کار از بالا به پایین آمده و به تخریب دیوار از پایین ادامه میدهد. اندکی بعد بخش کوچکی از دیوار شامل خشت و خاک بر روی ناحیه کمر او ریزش میکند و نامبرده دچار شکستگی زایده سمت چپ عرضی مهره اول کمری میگردد (اینجانب نمیدانم که آیا نامبرده عمداً بهعلت فقر و به جهت أخذ پول از بنده یا سهواً این کار را انجام داده است). بنده بهمحض اطلاع از حادثه در محل حاضر و نامبرده را جهت درمان به بیمارستان منتقل نمودم و هزینه دارو و درمان را پرداخت کردم و بهجای مبلغ 25 هزار تومان به نامبرده مقدار 30 هزار تومان پول پرداخت نمودم و همچنین به سایر کارگرها که در محل کار میکردند بدون آنکه آن روز کاری انجام بدهند مزد همه آنها را پرداخت نمودم.
حال آیا اینجانب به نامبرده بابت صدمهای که ایشان خودش به خودش وارد کرده است به او بدهکارم یا خیر؟ و اگر بدهکارم دیه این شکستگی چه مبلغی میباشد؟ (نامبرده اولاً توقع دارد برایش خانهای بخرم و ثانیاً به مدت 6ماه در منزل استراحت کند و بنده به نامبرده حقوق مکفی پرداخت نمایم.)
در حال حاضر نامبرده از صحت کامل برخوردار میباشد.
ج. در فرض سؤال، خسارت صدمه وارده بر کارگر به عهده صاحبکار نیست. والله العالم
س785. به عرض رسانده میشود که در کارخانه سنگبری دستگاهی است به نام قلهبر. مردی که همیشه کلید دستگاه را میزده از کس دیگری درخواست میکند که او را در پاک کردن اجزای داخلی دستگاه مثل زنجیر قلهبر و غیره همکاری کند. مسئول همیشگی در حالی که مشغول پاک کردن زنجیر قلهبر است به کسی که به کمک او آمده میگوید کلید دستگاه قلهبر را بزن. شخص همکار نیز کلید را میزند و ناگهان 4 انگشت یک دست مسئول همیشگی بر اثر برخورد با زنجیر قلهبر لای زنجیر میرود و از طرفی هم کوتاهی کارفرما در بریدن خود زنجیر که زیان بیشتر متوجه دستگاهشان نشود و با تکیتکی جدا کردن الماس زنجیر سبب ماندن بیشتر انگشتها در لای زنجیر میشود و احتمال اینکه انگشتها بههم وصله شود از بین میرود و درنتیجه بندهای دوم 4 انگشت یک دست فرد مذکور قطع میگردد. مقتضی است حکم این مسأله را بیان فرمایید. آیا ضمان در کار است یا خیر؟ و اگر باشد شخص همکار ضامن دیه است که به درخواست خود فرد مصدوم اقدام به روشن کردن دستگاه نموده است یا کارفرما ضامن دیه است که با دانه به دانه جدا کردن الماس زنجیر بهجای بریدن زنجیر باعث شده است که انگشتها بیشتر در لای زنجیر بماند و حتی اگر کوتاهی هم در بریدن زنجیر نمیکرد برئالذمه است یا خیر؟
ج. در فرض مذکور، کسی که به امر شخص مصدوم کلید را زده ضامن دیه نیست و اگر کارفرما برحسب برنامه عرف و عادت مسئول قطع فوری زنجیر بوده، نسبت به جراحت زایدی که در اثر تأخیر او وارد شده، ضامن دیه است. والله العالم
س786. در مورد صدور چک بفرمایید:
آیا با وصفی که «الف» دارای مدرک کتبی است که خط و امضای آن از ناحیه «ب» اقرار شده، آیا میتوان گفت جایگاه، جایگاه قسم نیست؟ همانگونه که در اقرار و بینه ادعای خلاف مقتضای اقرار و اظهارات گواهان از ناحیه منکر قابل استناد به قسم نمیباشد.
ج. مجرد چک و امضا که صاحبش مدعی بعضی قیود محتمله است حکم بینه را ندارد و در مرافعات شرعاً بینه بر مدعی و یمین بر منکر است. والله العالم
خلاصه اینکه مقتضای ظاهر چک صدور آن بهصورت بلاوعده است و در صورت اثبات وعدهدار بودن چک با قسم در قانون پیشبینی نشده و باید به شرع مراجعه کرد.
در فرضی که آقای «ب» خط و امضا و تاریخ چک را قبول کرد و مدعی گردیده که چک بهصورت وعدهدار صادر شده و برای اثبات ادعای خود به اتیان سوگند «الف» استناد مینماید، آیا جایگاه، جایگاه قسم میباشد یا خیر؟
ج. بهطورکلی چک بدون بینه یا قسم که از طرف منکر به مدعی روشن باشد ثبت مدعی نیست و آثاری که بر آن مترتب میکنند غیر مشروعند و باید ترک شوند. والله العالم
ج. در فرض بر منکر بدهکاری، قسم بر عدم بدهکاری است و راجع به امضا و عدم امضا، مرافعه صحیح نیست. والله العالم
ج. قسم فقط بر منکر بدهی است و مرافعه در بدون تاریخ تنظیم شدن چک و عدم آن، صحیح نیست. والله العالم
س787. در سال 1341 هجری شمسی «الف» که دارای همسر و فرزند پسر و دو دختر بود بیمار میشود. همسر «الف» به برادر شوهرش میگوید مخارج معالجه «الف» را (که برادر خودت نیز هست) بپرداز، فرزندانم بزرگ که شدند هر آنچه که خرج کردهای به شما میپردازند یا از آنها بگیر. حالا عموی بچهها میگوید مخارج مرا مطابق ارزش ریالی روز به من بدهید، در صورتی که قید نکردهاند که در موقع پرداخت مطابق با ارزش ریالی روز باشد. حالا چگونه میشود این بدهی را تسویه کرد؟
ج. در فرض سؤال، عموی بچهها چیزی طلبکار نیست و گفتن مادر بچهها که خرج کن وقتی بزرگ شدند به شما میپردازند از آنها بگیر عمو را طلبکار نمیکند. بلی، چون مادر بچهها چنین مطلبی را گفته و عمو اعتماداً به اظهارات او خرج کرده
احتیاط این است که به همان مقدار که عمو خرج کرده از بچهها بگیرد و به عمو بدهد و بچهها هم با رضایت بدهند و اما گرفتن پول برطبق ارزش ریالی و قدرت خرید به هیچ وجه صحیح نیست و عمو چنین حقی ندارد. والله العالم
س788. در مورد تعارض فتوای مرجع تقلید در مهر که نصف است یا تمام نسبت به غیرمدخوله شوهرمرده و یا ارث زن از زمین یا فقط از غیر زمین که فتوای مقلَد میت و وارث و زن مختلف نظر بدهند و راضی به صلح هم نیستند، چه باید کرد؟ و آیا فتوای مرجع مورث نقش خاصی دارد یا خیر؟
ج. در فرض سؤال، در صورت عدم توافق و تصالح به حاکم شرع جامع الشرایط جهت رفع نزاع مراجعه میکنند و حکم او درباره مترافعین ممضی است. والله العالم
س789. جنینی که به طریق شرعی تکون یافته از رحم زن صاحب تخمک خارج شده و به رحم زن دیگری منتقل شده است و پس از گذشتن مدت حمل از رحم زن دوم متولد شده است. از نظر ارث و محرمیت و دیگر احکام شرعی با هریک از آن دو زن چه رابطهای دارد؟
ج. در فرض سؤال، تمام آثار و روابط شرعی بین او و زن اول برقرار است و زن دوم هیچ نسبتی با آن فرزند ندارد و آثار و روابط شرعی بین آن دو جاری نمیشود. والله العالم
س790. آیا بر مادر جانشین، حکم مادر رضاعی صادق است؟
ج. در مورد سؤال مادر جانشین، حکم مادر رضاعی را ندارد. والله العالم
س791. احتراماً به استحضار میرساند اخیراً طرحی با عنوان (طرح ادغام سازمان بیمه خدمات درمانی در سازمان تأمین اجتماعی) از سوی 29 نفر از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به هیئترئیسه مجلس تقدیم شده و جهت بررسیهای کارشناسی به کمیسیونهای تخصصی مجلس شورای اسلامی ارجاع شده است. امضاکنندگان این طرح، عدم توفیق سازمان بیمه خدمات درمانی، جلوگیری از کارهای اداری موازی هم، اوضاع نابسامان خدمات درمانی و جلوگیری از نارضایتی مردم از بیمه همگانی را انگیزه ارائه این طرح دانستهاند.
به موجب این طرح، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی موظف است از تاریخ تصویب این قانون نسبت به ادغام سازمان بیمه خدمات درمانی با کلیه تجهیزات اداری و کلیه امکانات و پرسنل در سازمان تأمین اجتماعی اقدام نماید و افراد تحت پوشش خدمات درمانی با همان شرایط تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی قرار گیرند.
اگرچه انگیزههای مطروحه از حیث فنی قابل تأمل بوده و به نظر میرسد با واقعیات موجود همخوانی نداشته باشد ولیکن این ابهام نیز وجود دارد که آیا از دیدگاه فقه اسلامی و شریعت مقدسه اسلام ادغام دو سازمان بیمه خدمات درمانی و سازمان تأمین اجتماعی با احکام شرع سازگاری دارد یا خیر؟
همانطور که مستحضر هستید مشمولان قانون کار یعنی کارگران و خانوادههای آنها تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی قرار دارند و منابع مالی بخش درمان سازمان مذکور از محل حق بیمهای که بیمهشدگان میپردازند، تأمین میگردد. این سرمایه تعلق به تکتک بیمهشدگان سازمان تأمین اجتماعی است که از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود، لذا میتوان صندوق سازمان مزبور را صندوق بینالنسلی و مشاع پنداشت و سرمایه آن را حقالناس دانست.
از سوی دیگر، سازمان بیمه خدمات درمانی کفیل بیمه درمانی گروههای مختلف اجتماعی همچون کارکنان دولت، روستائیان، عشایر، دانشجویان، طلاب و روحانیون و خانوادههای ایثارگران میباشد و سرمایه صندوقهای آن علاوه بر پرداخت بخشی از حق بیمه سرانه توسط بیمهشدگان، عمدتاً از جانب دولت در قالب بودجه عمومی کشور تأمین میشود به عبارتی دیگر سرمایه صندوق سازمان بیمه خدمات درمانی را میتوان بیتالمال تلقی نمود. آیا با توجه به اینکه سرمایه صندوق سازمان تأمین اجتماعی حقالناس بوده و مسئولان این سازمان و بیمهشدگان تحت پوشش آن یعنی کارگران از تصویب و عملی شدن طرح نمایندگان محترم نگران و ناراضی هستند و از سویی سرمایه صندوق سازمان بیمه خدمات درمانی بیتالمال محسوب میشود، آیا ادغام این دو صندوق از حیث شرعی روا میباشد یا خیر؟
مستدعی است با توجه به بیان مجمل طرح ادغام سازمان بیمه خدمات درمانی در سازمان تأمین اجتماعی، قانونگذاران، پژوهشگران و مجریان امور بیمه درمان کشور را از استنباط شرعی خویش بهرهمند نمایید.
ج. با فرض اینکه داراییها و اموال سازمان تأمین اجتماعی به نحوی از انحاء، متعلق حقوق افراد باشد و ادغام هر مؤسسه دیگر در آن موجب تضییع حقوق آن افراد شود، مشروعیت ندارد و با عدم ضرر و زیان نیز ادغام قهری بدون موافقت مسئولین صلاحیتدار آن جایز نیست. والله العالم
س792. یک دیوان بینالمللی کیفری دائمی تأسیس شده است که صلاحیت رسیدگی به جنایات بینالمللی، مثل آنچه در بوسنی و هرزهگوین و حلبچه اتفاق افتاد، را خواهد داشت جنایات بینالمللی معمولاً تحت لوای حاکمیت دولتها و توسط قوای عمومی یا با حمایتهای نهان و آشکار آنها اتفاق میافتد و مرتکبین آنها با استفاده از مقام و موقعیت خویش اعمال ننگین خود را پنهان یا توجیه میکنند و بهندرت عدالت کیفری در مورد آنها اجرا میشود. بنابراین با توجه به افزایش روزافزون اینگونه جنایات در جامعه بینالمللی تأسیس چنین مرجع قضایی بینالمللی کاملاً ضروری مینماید.
طبق اساسنامه دیوان، منظور از جنایت بینالمللی، چهار جنایت نسلکشی، جنایات علیه بشریت، جنایات جنگی و تجاوز ارضی میباشد. منظور از نسلکشی انجام هریک از اعمال زیر بهقصد نابود کردن یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی از حیث عناوین مذکور است: قتل اعضای گروه، ایراد صدمه شدید به سلامت جسمی یا روحی اعضای یک گروه، قرار دادن عمدی یک گروه
در معرض وضعیات زندگی نامناسب، جلوگیری از توالد و تناسل در یک گروه، و انتقال اجباری اطفال یک گروه به گروه دیگر است.
همچنین جنایات علیه بشریت شامل هریک از اعمال زیر است مشروط بر آنکه این اعمال در چارچوب یک حمله گسترده یا سازمانیافته بر ضد یک جمعیت غیر نظامی و با علم به آن حمله ارتکاب یابد: قتل، ریشهکن کردن، به بردگی گرفتن، تبعید یا کوچانیدن اجباری یک جمعیت، حبس یا محرومیت شدید از آزادی جسمانی، شکنجه، تجاوز جنسی، بردهگیری جنسی، فحشای اجباری، حاملگی اجباری، عقیم کردن اجباری یا اشکال دیگر خشونت جنسی، تعقیب و آزار مداوم اعضای یک گروه، ناپدید کردن اجباری، تبعیض نژادی و اعمال غیر انسانی مشابه دیگر که عامداً بهقصد ایجاد رنج عظیم یا صدمه شدید به جسم یا سلامت روحی و جسمی اعضای یک گروه صورت پذیرد. جنایات جنگی نیز مواردی چون ایراد صدمات غیر ضرور به شهروندان غیر نظامی، بدرفتاری با اسرای جنگی و هدایت حملات نظامی علیه اهداف غیر نظامی را شامل میگردد.
مجازاتهایی که دیوان میتواند اعمال نماید شامل حبس ابد، حبس موقت تا سی سال و جریمه نقدی میباشد. ضمناً در این دیوان تعدد قاضی حاکم بوده و هر شعبه از 3 نفر قاضی که توسط مجمع عمومی دول عضو اساسنامه انتخاب میشوند تشکیل میگردد. نکته بسیار مهم اینکه دیوان مذکور تحت شرایطی اختیار اعمال صلاحیت نسبت به اتباع غیر متعاهد را نیز خواهد داشت. به عبارت
روشنتر، حتی اگر کشوری فرضی مثل ایران صلاحیت دیوان را نپذیرد آن دیوان میتواند اتباع ایرانی متهم به ارتکاب جنایات مذکور را محاکمه نماید.
حال از محضر معظمله استدعا دارد با پاسخهای فقهی مستدل به پرسشهای زیر ارشاد فرمایند که:
ج. جایز نیست. والله العالم
ج. مجازات قتل عمد در شرع مقدس اسلام قصاص است. والله العالم
ج. با تفصیلی که نوشته شد الحاق به این اساسنامه جایز نیست و عدول از مسلمات دین مبین اسلام و اعانت ظلم و ترویج فرهنگ و قانون کفر است. والله العالم
س793. آیا قرعه، اصل است یا اماره یا دلیل؟ (زیرا برخی از فقهای عظام قائلند قرعه غالباً مطابق واقع است پس اماره است و برخی آن را اصل میدانند و...؟
ج. ظاهراً قرعه اماره است. والله العالم
س794. آیا تنها قاضی میتواند اعمال قرعه کند یا اعمال قرعه اعم است؟
ج. اعمال قرعه، اختصاص به قاضی دارد. والله العالم
س795. در مقام تعارض قرعه با استصحاب یا اصول دیگر، کدام مقدم است؟
س796. آیا در شرایط فعلی جهان که برای کشف حقیقت از طرفی مانند نظریه کارشناسان، معاینه محلی و... استفاده میشود باز هم باید قرعه اعمال شود یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا نظریه کارشناسی، معاینه محلی و امارات و... نیز میتواند مرجّح محسوب شود تا نوبت به قرعه نرسد؟
س797. موارد اعمال قرعه و محل جریان آن چیست؟
ج. گرچه ظاهراً قرعه اماره است و اماره مقدم بر اصل میباشد ولی در قرعه خصوصیتی است که اصل بر آن مقدم است زیرا مورد قرعه امری است مشتبه و در تشبهات موضوعیه مقرونه به علم اجمالی است که هیچ طریقی برای حل مشکل وجود نداشته باشد و احتیاط موجب عسر و حرج شدید باشد یا اصلاً ممکن نباشد و چون با جریان استصحاب و سایر اصول مشکل حل میشود موردی برای قرعه باقی نمیماند و نیز اگر از معاینه و نظر کارشناس اطمینان حاصل شود. والله العالم
س798. آیا قرعه عزیمت است (عمل به آن واجب و ترکش جایز نیست) یا رخصت است؟
س799. در مواردی که قرعه اعمال میشود آیا ترتیب آثار آن لازم است و تخلف از مقتضای آن و عدول از آن جایز نیست؟
ج. نیاز به استقصاء دارد ولی از عبارت علما استفاده میشود که اجمالاً در بعضی موارد عزیمت است و آثار شرعی بر آن مترتب است مانند اعمال قرعه برای تعیین غنم موطوئه یا برای تعیین مطلقهای که مردد بین چند زوجه باشد. والله العالم
س800. در مورد دادگاههای اداری که به تخلفات کارمندان رسیدگی میکنند و حکم به پرداخت جریمه یا انفصال از خدمت بهطور موقّت یا دائم و امثال اینها صادر مینمایند آیا همان شرایطی که در قاضی لازم است از قبیل اجتهاد و عدالت و غیره در اعضای حکمدهندگان این دادگاهها لازم است وجود داشته باشد یا لازم نیست؟
ج. بهطورکلّی در هر موضوعی که اختلافی در بین باشد که رفع آن محتاج به حکم قاضی باشد باید رفع نزاع به وسیله قاضی جامع الشرایط انجام بگیرد. والله العالم
س801. اگر متهمی به محکمه و قاضی کتباً اعلام کند که من از تخلّفات و تقصیرات منتسبه مبرّا هستم و از محکمه و قاضی بخواهد که او را احضار کنند تا حضوراً توضیحات لازم را بدهد و مدارک بیگناهی خود را ارائه نمایند در چنین
فرضی آیا قاضی و دادگاه حق دارد به تقاضای او توجهی نکرده و بدون احضار متهم غیاباً رأی صادر کند و اگر چنین حکمی صادر شود محکوم به بطلان است یا خیر؟
ج. در موردی که به نظر قاضی جامع الشرایط حضور متّهم لازم نباشد نظر قاضی متّبع است. والله العالم
س802. از طرف شورای اقتصاد بخشنامهای ممهور به مهر وزارت کشور صادر و عوارض بر محصولات و کالاهای تولیدی کارخانجات و واحدهای صنعتی و معدنی به میزان یکدرصد قیمت نهایی فروش هریک از واحدهای فوقالذکر تعیین، تصویب و ابلاغ گردیده، شایان ذکر است قانونگذار در این مورد هیچگونه تبعیض و استثنایی قایل نشده است. ضمناً بهموجب تبصره 3 همین مصوبه کلیه عوارض تنفیذی قبلی هم لغوگردیده است.
متأسفانه شهرداریها زیر نقاب حکم تنفیذی نماینده ولیّ امر مبادرت به أخذ عوارض گزاف و ثقیل به میزان دهدرصد فروش از تولیدکنندگان آجر ماشینی، گچ و آهک مینمایند. این استثنا که دارای ابهام قانونی است و در همه شهرها یکسان اجرا نشده است فقط این سه صنعت را شامل میگردد. مجدداً بهدنبال تلاش چندساله صنعتگران مظلوم و بیچاره خواسته بهحق و منطبق با عدالت این قشر سختکوش ظاهراً مسموع واقع گردیده است حتی مسئولین طراز اول نظام پس از پذیرش واقعیات و درک این بیعدالتی مجدداً مبادرت به صدور بخشنامه نمودند بلکه این نابرابری پایان پذیرد.
لازم به ذکر است بخشنامه اخیر حاصل دهها نامه، درخواست و جلسات توجیهی میباشد. با وجود این، هنوز شهرداریها عناد میورزند و در أخذ عوارض تبعیض آن هم تبعیض فاحش روا داشته و به انواع خشونت و بیمنطقی متوسل میگردند. لطفاً با ملاحظه و بررسی مدارک مورد استناد زمینه حکم شرعی در مورد این دوگانگی در أخذ عوارض علیرغم توصیه مقامات و بزرگان نظام و اعمال جبر در أخذ عوارض ثقیل به أخذ دهدرصد فروش که قریب به 70 تا 80 درصد سود سالیانه و چهبسا بیش از کلیه سود سالیانه میباشد، صادر فرمایید؟
لازم به توضیح است که چون این عوارض از فروش أخذ میگردد بنابراین حتی اگر واحد تولیدی فاقد سود و یا منجر به زیان گردد باز مطالبه و أخذ میگردد.
ج. در این موضوع باید به مقامات صالحه قانونی مراجعه نمایید ولی بهطورکلی معلوم است اگر در مقرراتی که درصد قیمت نهایی معین شده، دریافت 10 درصد قیمت فروش باید مستند به دلیل قانونی باشد و بدون آن جایز نیست. والله العالم
س803. احتراماً همانطور که مستحضرید شهرداریها نهادی است مستقل، عمومی و خودکفا که با درآمدهای مردمی اداره میشود که از این لحاظ با پرداخت عوارضهای مختلف (منزل، زمین، خودرو، دفع زباله، کسب و...) توسط مردم به شهرداری، هزینههای جاری، عمرانی و حقوق کارکنان آن تأمین میشود. لذا خواهشمند است نظر معظمله را در مورد موارد ذیل مرقوم فرمایید:
افرادی هستند که تاکنون حق و حقوق (عوارض) شهرداری را ندادهاند مثلاً 10 سال، 20سال و...، تکلیفشان چیست؟ آیا از نظر شرع مقدس مجازند با توجه به اینکه خلاف قانون و مقررات عمل کردهاند؟
افرادی که ساخت و سازهای غیر مجاز و بدون أخذ مجوز از شهرداری داشتهاند و حاضر نیستند حق شهرداری را بپردازند، تکلیف آنها و شهرداری چیست؟ البته شهرداری در کمیسیونی به نام ماده 100 که متشکل از نماینده دولت، قوه قضاییه و شورای شهر میباشد، میتواند آنها را جریمه کند؟
حکم نماز و عباداتی که در اینگونه منازل خوانده میشود و حق و حقوق قانونی شهرداری را ندادهاند، چیست؟
ج1و2و3. اگر مالیات و عوارضی که شهرداری دریافت میکند برای امور عامه باشد که نبود آنها خلاف مصلحت عامه است تحت نظر فقیه جامع الشرایط جایز است در برابر آن خدمات دریافتکنندگان آن وجهی معین شود و از آنها دریافت گردد و اما بهعنوان غیر مشروع و کمیسیون ماده 100، گرفتن جریمه جایز نیست. به هر حال سازمان شهرداریها باید طبق موازین اساسنامه شرعی تأسیس و در کمال دقت و حفظ بیتالمال عمل نمایند و اما نماز و سایر عبادات در منازل مشارالیها صحیح است و بیاشکال. والله العالم
س804. شرکتهای سهامی تجاری اوراق بهاداری را به نام اوراق سهام در اختیار سهامداران خود میگذارند و آنان اوراق مزبور را در قالب عقود مختلف به
دیگران انتقال میدهند البته بعضی از این اوراق با نام بوده و فقط متعلق به شخصی دانسته میشود که نام وی در ورقه قید شده و بعضی دیگر بینام بوده و دارنده آن مالکش شناخته میشود. با توجه به این مطلب، لطف فرموده فتوای مبارک را در خصوص سؤالات زیر مرقوم نمایید. اشاره به ادله مورد نظر موجب مزید امتنان خواهد بود.
ج. ظاهر این است که ورقه سهم، سند مالکیت آن سهم از شرکت و کارخانه است و به نحوی خود مال تلقی نمیشود ولی امحاء و اتلاف آن از طرف غیر اگر سبب سلب اعمال مالکیت مالک آن بشود، موجب ضمان است. والله العالم
2.آیا ورقه سهم میتواند سند مالکیت سهامدار یا طلب او بوده باشد؟
ج. بلی، میتواند بلکه ظاهر این است که سند است. والله العالم
ج. ورقه سهم بنفسها موضوع معاملات مذکوره قرار نمیگیرد ولی سهام شرکت و کارخانهای که ورقه حاکی از مالکیت آن است با رعایت شرایط عقود مرقومه مورد معامله واقع میشود. والله العالم
ج. جواز آن قابل توجیه است و معذلک محل تأمل میباشد. والله العالم