ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور : پاسخ کوتاه به 570 پرسش از احکام مطابق با فتاوای حضرت آيتالله العظمیحاج شیخ لطفالله صافی گلپايگانی مدظله العالی
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1394.
مشخصات ظاهری : 181ص.
شابک : 70000 ریال:978-600-5105-98-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپای مختصر
يادداشت : فهرستنويسی كامل اين اثر در نشانی: http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است
یادداشت : کتابنامه.
شناسه افزوده : علوی فریدنی، سید محمد تقی، 1333-
شماره کتابشناسی ملی : 3787487
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ كوتاه
«به 570 پرسش از احكام»
مطابق با فتاواي حضرت آيتالله العظمي حاج شیخ لطفالله صافي گلپايگاني مدظلهالعالي
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
جواب سؤالات کتاب «پاسخ کوتاه» با فتاوي حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگاني مدظلهالعالي مطابق است.
مقدمه. 11
احکام بلوغ و تكليف... 13
احکام تقليد.. 14
احکام طهارت و نجاست... 18
احکام وضو. 22
شرایط وضو. 22
مسح.. 25
احکام غسل.. 27
شرایط غسل.. 27
احکام تيمم.. 34
احکام نماز. 35
لباس نمازگزار. 35
مکان نمازگزار. 37
احکام قبله. 38
وقت نماز. 38
اذان و اقامه. 41
قیام. 41
قرائت... 42
رکوع.. 44
سجده. 45
سجده واجب قرآن.. 47
تشهد.. 49
قنوت... 49
شک در نماز. 50
نماز احتیاط.. 54
نماز مسافر. 55
نماز قضا 59
نماز قضاي پدر و مادر. 63
نماز جماعت... 65
نماز جمعه. 69
متفرقات نماز. 71
احکام روزه. 78
نیت روزه. 78
احکام چیزهایی که روزه را باطل میکند.. 79
قضای روزه. 84
كفاره روزه. 87
روزه مسافر. 89
اقسام روزه. 90
احکام اعتكاف... 91
احکام خمس.... 95
شرایط واجب شدن خمس.... 95
مصرف خمس.... 98
احکام زكات... 100
شرایط واجب شدن زکات... 100
مصرف زکات... 102
احکام حج.. 103
استطاعت حج.. 104
نيابت در حج.. 105
احکام معاملات... 107
خرید و فروش.... 107
خريد و فروش قسطي.. 108
عقد فضولی.. 109
مضاربه. 109
ضمان تصرف در مال غیر. 110
ضمان تصرف در بيتالمال.. 115
بانكها 117
سوده سپرده بانكها 118
ربا 119
شرکت... 120
صلح و هبه. 121
هديه از مال حرام. 122
اجاره. 123
حواله. 123
رهن.. 125
شرطبندي.. 125
برد و باخت در ورزش.... 126
رشوه. 126
احکام خانواده و ازدواج.. 127
عقد ازدواج.. 127
فسخ عقد و طلاق.. 130
مهریه و درآمد زن.. 132
نفقه زن و فرزند.. 133
محرم و نامحرم. 133
شير دادن و محرميّت... 137
ارتباط با نامحرم. 137
احکام حجاب و پوشش.... 139
حجاب توريستها 142
لباس آستينكوتاه. 142
پوشيدن لباس سياه. 142
لباس شهرت... 143
احکام نگاه کردن.. 143
صله رحم.. 146
سقط جنین.. 148
ترمیم بکارت... 149
عِدِّه زن بدون رَحِم.. 149
متفرقه خانواده. 149
تنبیه فرزند.. 150
احکام خوراکی ها 152
احکام نذر. 153
احکام ارث... 156
ارث ديه مقتول.. 157
احکام حدود. 159
احکام امر به معروف و نهی از منکر... 160
احكام قرآن.. 163
احکام اموات... 165
احکام گوناگون.. 167
موسيقي.. 167
تعزيه و شبيهخواني.. 169
عكسهاي ائمه(علیهم السلام)...... 171
ادعای ارتباط با ائمه(علیهم السلام)...... 171
ایستادن موقع شنیدن نام امام عصر(علیه السلام)...... 172
تکرار بعضی از فرازهای دعا 172
رايت و كپي و شكستن قفل CD.. 172
غيبت... 173
دروغ مصلحتي.. 174
صيغه برادري.. 174
استخاره. 175
تقلّب در امتحان.. 175
فالگيري.. 175
نفرين به ديگران.. 176
رنگ كردن موي سر در عادت ماهانه. 176
تراشيدن ريش.... 177
حذف موهاي زائد بدن.. 177
خودكشي.. 177
شرکت در مجالس صوفیه. 178
استفاده از مشروبات الکلی در مجالس عروسی.. 179
کشیدن سیگار. 179
ترقهبازی.. 179
به گردن گرفتن گناه دیگری.. 180
توبه. 180
خالکوبی.. 180
صدقه دادن به سادات... 180
قرض برداشتن از صدقه. 181
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانی مدظلهالوارف در يک نگاه 183
بسم الله الرّحمن الرّحيم
در عصر شكوفايي علم و انفجار اطلاعات كه امكان آگاهي عموم نسبت به دقایق و ظرایف علوم و دسترسي به اطلاعات جامع و كامل وجود ندارد، افراد متناسب با ويژگيهاي فردي و اجتماعي و موقعيتهاي زماني و مكاني خود، تلاش مينمايند تا صرفاً به آن بخش از علوم و آگاهيها دست يابند كه بتواند جوابگوي نيازهاي روزمره زندگي آنان باشد.
علم فقه نيز از اين قاعده مستثني نيست و تسلط بر همه ابواب فقه و اقوال فقهاي عظام هرچند براي برخي متخصصان اين رشته غير ممكن نيست، لكن براي عموم نه لازم است و نه ممكن، شايد به همين دليل باشد كه «بر هر مسلماني واجب است مسائلي راكه غالباً به آنها احتياج دارد، فرا گيرد».
كتاب حاضر كه در بردارنده پاسخهاي كوتاه به سؤالات شرعي و احكام مبتلابه امروز است در جهت سهولت دسترسي عموم بهويژه دانشپژوهان عزيز تنظيم و تدوين
گرديده و مجموعه پرسشها و پاسخهايي است كه مطابق نظر حضرت آيتالله العظمي صافي گلپايگانيمدّظله العالي در اختيار علاقهمندان قرار ميگيرد.
تلاش بر آن بوده است كه پاسخها بهصورت كوتاه و صريح و روشن و بهدور از اصطلاحات فقهي تنظيم گردد، تا بتواند مورد استفاده همگان واقع شود.
انتقادات و پيشنهادات شما خواننده عزيز، موجب پربارتر شدن اين مجموعه خواهد شد. انشاءالله.
علائم بلوغ يكي از سه چيز است:
الف. روييدن موي درشت زير شكم و بالاي عورت
ب. بيرون آمدن مني
ج. تمام شدن پانزده سال قمري در مرد و تمام شدن نه سال قمري در زن
سن تكليف دختران اتمام نُه سال قمري است كه تقريباً مطابق با هشت سال و نُه ماه شمسي است.
هر مقدار از نماز و روزه را كه پس از ظاهر شدن علامت بلوغ بهجا نياوردهايد، واجب است قضا نمایید و با فرض اینکه ترک روزه به جهت جهل به بلوغ بوده، قضای تنها کافی است و کفاره ندارد.
لزوم تقليد يا رجوع به متخصص مسألهاي عقلي است و هركس با اندكي دقت مييابد كه در هر امري ازجمله امور ديني بايد به متخصص و كارشناس آن مراجعه كرد و آيه شريفه «فَاسْأّلُوا اهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛(1)
اگر نميدانيد از آگاهان بپرسيد» نيز ارشاد و توجه دادن به همين حكم عقلي است. بلي، فروعات تقليد مثل بقای بر تقليد، تقليد اعلم، شرايط مرجع تقليد و... از مسائل صرفاً تقليدي است.
مقصود از جاهل در اين تعبير جاهل نسبي است؛ يعني كسي كه در مسائل شرعي مجتهد نيست، اگرچه در مسائل ديگر كارشناس شمرده شود يا حتي در مسائل شرعي از آگاهي نسبي برخوردار باشد. همانگونه كه رجوع
1) . نحل، 43؛ انبياء، 7.
مجتهدان به ساير متخصصان مثل پزشكان و مهندسان نيز رجوع جاهل به عالم و متخصص شمرده ميشود و اين اصطلاح بار منفي ندارد. هركس ممكن است در رشتهاي كارشناس و در ديگر رشتهها بياطلاع و جاهل باشد.
درصورتيكه احتمال اعلميت يكي از آنها را ندهيد، اشكال ندارد.
عدول از مرجع تقليد زنده به مجتهد ديگر، بنا بر احتياط واجب، جايز نيست؛ مگر آنكه مرجع دوم از مرجع اول اعلم باشد.
در مسائلي كه مرجع تقليد اعلم فتوا داشته باشد، نميتوان به غير اعلم رجوع كرد. البته توجه داريد كه انتخاب بهترين نظر در بين آرای متخصصان يك علم بدون تخصص در آن علم ممكن نيست.
مرجعي كه از دنيا رفته است تقليد كنم؟ درباره اعمال گذشته چه بايد كرد؟
تقليد ابتدايي از ميت جايز نيست. بنابراين، فعلاً وظيفه شما آن است كه تحقيق كنيد و از مرجعي كه اعلم ميدانيد و يا احتمال اعلميت او را ميدهيد، تقليد كنيد. اگر احتمال اعلميت هيچيك از مراجع زنده را هم نميدهيد، ميتوانيد از هركدام تقليد كنيد. درباره اعمال گذشته نيز نظر مرجع تقليدي را كه انتخاب خواهيد كرد، جويا شويد.
بايد به مجتهد زنده اعلم مراجعه كنيد، و مطابق نظر او، در مسأله بقاي بر تقليد از ميت، عمل نمایيد.
هركس در مسأله تقليد، بايد طبق تكليف شرعي خود عمل كند و اجبار ديگران به تقليد از شخص خاصي، صحيح نيست.
اگر با اطمينان به صحت تحقيق خانواده، مرجعي را اعلم تشخيص داده است، مانعي ندارد. در غير اين صورت لازم است پس از تحقيق به مرجع اعلم رجوع كند.
اگرچه تعابير مذكور ازنظر فقهي بيانگر تفاوتهايي در ادلّه مسئله است، اما براي مقلد، حكم فتوا را دارد و بايد مطابق آن عمل نمايد.
عطرها و ادكلنهايي كه در كشورهاي مسلمان يا غير مسلمان ساخته ميشوند، در صورت شك در طهارت و نجاست آن، محكوم به طهارت است. ازاينرو استفاده از آنها موجب نجس شدن بدن يا لباس نميشود.
اگر از مُسكر مايع بالاصاله تهيه نشده باشد، و يا شك در اين جهت داشته باشيد، پاك است.
مشروبات الكلي نجس و حرام است و دهان مشروبخوار با تماس با آن نجس ميشود؛ و اگر قبل از تطهير لبها، از ظروف ديگر چيزي بخورد، آن ظرفها هم نجس ميشود.
لب را بايد با آب تطهير كرد و با خوردن آب، پاك نميشود؛ اما داخل دهان بعد از زائل شدن عين نجس، خودبهخود پاك ميگردد.
بلي، خون انسان و هر حيواني كه خون جهنده داشته باشد نجس است و تفاوتي نميكند كه تازه از بدن خارج شده باشد يا خشكيده باشد.
خون كمتر از درهم، نجس و نجسكننده است؛ ولي اگر در بدن و لباس نمازگزار باشد، نماز با آن صحيح است.
اگر خون در زرده تخم مرغ باشد، سفيده آن پاك است، اما اگر خون در سفيده آن باشد احتياط واجب اجتناب از تخم مرغ است.
پاك است.
آفتاب با شرايطي، فقط ميتواند چيزهاي ثابت از قبيل در، ديوار و پنجره را پاك كند اما لباس و مانند آن، كه قابل نقلوانتقال هستند، با آفتاب پاك نميشوند.
چنانچه بر اثر بول نجس شده باشد، پس از برطرف شدن عين نجاست دو مرتبه آب بريزيد، و اگر بر اثر خون و مانند آن نجس شده باشد، پس از برطرف شدن عين نجاست يك مرتبه آب ريختن كافي است.
خير، عرق بدن خانمها در ايام عادت نجس نيست.
چون آب لولهكشي شهرها به كر متصل است، به هر موضع نجسي كه برسد آن را پاك ميكند. بنابراين، اگر آب لولهكشي، حتي از محلي كه نجس است به انسان ترشح كند پاك است؛ مگر اينكه عين نجاست (مانندخون)، در آب ترشّح شده باشد.
باشيم كه كدام قسمت آن بوده، حال اگر با پاي مرطوب روي آن راه برويم، آيا پايمان نجس ميشود؟
اگر يقين نداريد كه پاي تر شما با قسمت نجس فرش برخورد كرده است، محكوم به طهارت است.
چنانچه يقين نداشته باشيد كه عين نجاست، همراه حيوان به جاي پاك منتقل شده است، محكوم به طهارت است.
بهطوركلي اگر كسيحضرت علي(علیه السلام) را خدا و يا شريك خدا بداند، يا منكر ضروري دين باشد، كافر و نجس است.
جوهر خودكار و هر رنگ ديگر اگر جسميت داشته باشد و مانع رسيدن آب به پوست باشد، بايد برطرف شود؛ ولي اگر فقط رنگ است و جسميت ندارد، مثل اينكه بعد از شستن، باز اثر آن باقي باشد، براي غسل و وضو اشكال ندارد.
اگر رنگ سرمه يا مداد پس از شستن در مژه و يا ابرو بماند، مانع وضو نيست؛ ولي اگر جرم دارد، بايد برطرف شود.
اگر خون يا خونابه نباشد، پاك است و مانع وضو نيست؛ اما اگر همراه با خون يا خونابه باشد، نجس است و براي وضو بايد رعايت شود.
در مورد سؤال پس از شستن صورت، دست چپ را بشويد و با همان دست مسح سر و پاها را به ترتيب انجام دهد.
آب خارج از وضو اگر به محل مسح سر و پا بپاشد بايد قبل از مسح سر و پا، آنها را خشك نماید و در اين صورت وضو اشكال ندارد، همچنين اگر در موقع شستن صورت و دو دست، آب به آنها بپاشد، و با آن آب قصد شستن وضويي كند، در اين صورت نيز وضو صحيح است. تنها درصورتيكه پس از پايان شستن دست چپ آبي خارج از وضو به كف دست راست يا چپ برسد، نميتوان با آن مسح نمود.
خير، اشكال ندارد، بلي در حال مسح، اگر آب وضو غلبه بر رطوبت شير نداشته باشد، و مسح، مخلوط با آب خارج انجام شود، وضو باطل ميشود.
اشكال ندارد؛ ولي بهتر است انسان اعمال وضو را با توجه و حضور قلب بيشتر انجام دهد.
وضو گرفتن به قصد با طهارت بودن مستحب است. بنابراين، با اين قصد ميتوان قبل از وقت نماز، وضو گرفت و بعد از داخل شدن وقت نماز، با همان وضو، نماز خواند.
بهطوركلي لمس كردن اسامي خداي تعالي به هر زبان كه نوشته شده باشد جايز نيست و بنا بر احتياط، مسّ اسامي پيامبر(صلی الله علیه و آله)، ائمّه معصومين(علیهم السلام) و همچنين نام مبارك حضرت زهرا(صلی الله علیه و آله) بدون وضو جايز نيست؛ ولي به اين شكل نوشتن: «ا...»، اگر همزه آن بهعنوان همزه الله نوشته شده باشد، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست و سيدالشهداء اسم امام نيست و لمس آن بدون وضو جايز است. البتّه بايد از توهين و بياحترامي پرهيز شود و بنا بر احتياط از مسّ آرم جمهوري اسلامي بدون طهارت اجتناب گردد.
خشك بودن صورت و دستها قبل از انجام وضو لازم نيست، ولي محل مسح بايد خشك باشد و اگر مرطوب است باید بهقدري كم باشد كه رطوبت مسح بر آن غلبه كند.
بلي، تا آن وضو باطل نشده است، نماز و هر كاري را كه نياز به طهارت دارد، ميتوان با آن انجام داد.
شستن دست مصنوعي و مسح پاي مصنوعي در وضو لازم نيست.
به شك اعتنا نكنيد و تا يقين به باطل شدن وضو پيدا نكردهايد، محكوم به طهارت هستيد و ميتوانيد اعمالي را كه نياز به وضو دارند، انجام دهيد.
اگر روغن بهقدري زياد نباشد كه مانع از رسيدن آب وضو در حال مسح به موها يا پوست جلوي سر باشد، اشكال ندارد.
لازم نيست مسح حتماً بر روي شست پا انجام شود و مسح، يكي از انگشتان ديگر هم كافي است. بنابراين، وقتي مانعي مثل گچ يا باند يا لاك بر روي شست باشد، بايد از سر انگشت ديگر مسح كرد و جاي جبيره نيست.
ملاك صحّت غسل، رساندن آب به همه اعضاي بدن است به ترتيبي كه در احكام غسل گفته شده است. اگر اطمينان به رسيدن آب به همه اعضا داشته باشيد، دست كشيدن لازم نيست.
شستن موهاي بلند در غسل واجب نيست، و اگر پوست سر شسته شده باشد، غسل صحيح است.
غسل باطل نميشود؛ ولي براي كارهايي مانند نماز كه به طهارت نياز دارد، پس از غسل، واجب است وضو بگيرد.
بشويد؛ ولي بهطور معمول آب به كف پا هم ميرسد و شسته ميشود، آيا غسلش صحيح است؟ تكليف نماز و روزههايي كه با اين غسل انجام داده چيست؟
چون تمام طرف راست و چپ بدن حتي كف پا و لاي انگشتان بايد به نيت غسل شسته شود، بنابراين كسي كه قسمتي از بدن را به نيت غسل نشسته است، غسلش صحيح نيست و نمازهايي را كه با غسل غير صحيح انجام داده بايد قضا كند. البته روزههايي كه گرفته صحيح است و قضا و كفاره ندارد.
در غير موارد اضطرار، كسي نبايد ديگري را وضو يا غسل دهد؛ اما اگر نگاه كند و بگويد كه به كجاي بدن آب رسيده است، اشكال ندارد.
زماني با غسل جنابت ميشود نماز خواند كه شخص واقعاً جنب بوده و غسل كرده باشد؛ و با غسل احتياطي نميشود نماز خواند.
خجالت كشيدن مجوز تيمم كردن نيست و در احكام الهي خجالت كشيدن معنا ندارد؛ چنانكه در روايت است:«لا حَيَاءَ فِي الدّينِ». جواز تيمم تنها در هفت مورد است كه در رسالههاي عمليه ذكر شده است.
خير، احتلام (جنب شدن در خواب)، جنابت از حرام نيست.
52 . اينكه در رساله فرمودهاند: «غسل جنابت بهخوديخود مستحب است» يعني چه؟ آيا هر وقت به حمام ميرويم ميتوانيم يك غسل جنابت مستحبي بهجا آوريم؟
مقصود آن است كه اگر كسي جنب شود، قبل از داخل شدن وقت نماز، غسل براي او مستحب است ولي پس از داخل شدن وقت نماز يا براي انجام كارهاي ديگري كه شرط آن طهارت است، مثل طواف، غسل واجب ميشود و اگر شخص جنب نباشد، غسل كردن بهعنوان جنابت معنا ندارد و لغو است.
چنانچه كاري كه وضو را باطل ميكند (مثل خوابيدن، بولكردن و...) انجام نداده باشيد، ميتوانيد با آن غسل، نمازهاي
واجب و مستحب را بهجا آوريد و وضو گرفتن لازم نيست.
غسل جنابت از ساير غسلها كفايت ميكند؛ هرچند در موقع غسل توجهي به وجوب غسلهاي ديگر نداشته باشيد. نمازهایي كه پس از مس ميت و قبل از انجام غسل جنابت خواندهايد، قضا نماييد؛ ولي روزه آن روز صحيح است و قضا ندارد.
براي مسّ استخواني كه گوشت ندارد، و از ميّت جدا شده و آن را غسل ندادهاند، بنا بر احتياط واجب، بايد غسل كرد. البته لمس استخوان شهيداني كه در جبهه به شهادت رسيدهاند، غسل ندارد.
بلي ميتوان نماز ميت خواند و نماز صحيح است؛ اگرچه احتياط مستحب آن است تمام چيزهايي كه در نمازهاي ديگر لازم است در نماز ميت نيز رعايت شود.
وقت غسل جمعه از طلوع فجر تا اذان ظهر است؛ ولي
كسي كه تا آن موقع غسل جمعه انجام نداده، بعد از ظهر نيز ميتواند بدون قصد ادا و قضا آن را انجام دهد.
رعايت ترتيب بين غسلها واجب نيست؛ بلكه ميتوان همه غسلها را در نظر گرفت و يك غسل به نيت همه آنها انجام داد و اگر غسل جنابت بر شخص واجب باشد، انجام غسل جنابت از ساير غسلها كفايت ميكند.
بلي، مانعي ندارد.
اگر علائم مني را كه در رساله توضيحالمسائل نوشته شده، نداشته باشد، غسل لازم نيست و به شك خود توجه ننماييد.
طهارت شرط واقعي براي نماز است، و بايد تمام نمازهايي كه بدون غسل جنابت خوانده است، قضا نمايد.
مني از او خارج شده است، آيا بايد غسل جنابت انجام دهد؟
بلي، با علم به خروج مني به همراه ادرار، غسل بر او واجب است.
رفتن حائض به مجلس روضه در غير مسجد و زيارت اهل قبور مانعي ندارد؛ اما توقف در حرم ائمه(علیهم السلام) (اطراف ضريح مطهّر) اشكال دارد؛ ولي ميتوانند در رواقهاي حرم توقف نمايند.
تمام نمازهايي را كه بدون غسل مجدد خوانده، بايد قضا كند، و نسبت به روزه، اگر علم به حائض بودن نداشته، روزهها قضا ندارد.
هرچند اسراف جايز نيست، اما موجب بطلان غسل نميشود.
موقع شستن طرف راست بدن در غسل، آب به طرف چپ هم ميرسد؛ آيا اشكال دارد؟خير، اشكال ندارد.
غسل جنابت با چه چيز باطل ميشود؟
اگر شخصي كه غسل جنابت كرده، يكي از كارهايي كه وضو را باطل ميكند، انجام دهد، بايد براي عبادات بعدي كه نياز به طهارت دارد، وضو بگيرد.
در تيمم بدل از غسل جنابت، براي نماز، وضو يا تيمم بدل از وضو لازم نيست؛ ولي در تيمم بدل از ساير غسلها، براي نماز، وضو يا تيمم بدل از وضو نيز لازم است.
درصورتيكه عذرش تا وقت نماز بعد ادامه داشته و تيمم هم باطل نشده باشد، به تيمم مجدد نياز نيست و با همان تيمم ميتواند نماز بخواند.
هرگاه عذر برطرف شد بايد براي نمازهاي بعدي غسل نمود.
پس از برطرف شدن عذر شرعي (نبودن آب، ضرر داشتن آب، تنگي وقت و...) بايد غسل كرد.
بودن اشيايي مانند دستمال كوچك، كليد، چاقو و پول نجس به همراه نمازگزار، درصورتيكه نجاست آن به بدن و لباس سرايت نكند، اشكال ندارد.
اگر مقدار خون، كمتر از درهم ]تقريباً به اندازه سكه دو ريالي[ باشد، نماز صحيح است؛ جز خونهاي سهگانه خانمها و خون كافر و سگ و خوك، كه حتّي با كمتر از درهم آن هم نميتوان نماز خواند.
تذكر دادن لازم نيست و نماز او با عدم اطلاع صحيح است. ولي اگر نمازگزار حكم شرعي بطلان نماز با خون
بيشتر از درهم را نميداند، از باب ارشاد جاهل لازم است حكم شرعي مسأله براي او بيان شود.
اگر شرايط لباس نمازگزار در آن رعايت شود و مقداري از صورت كه شستن آن در وضو واجب نيست و زير چانه و دستها از مچ به بالا و موي سر كاملا پوشيده باشد، اشكال ندارد؛ هرچند نماز با چادر براي رعايت پوشش در نماز آسانتر و بهتر است.
در صورت فراموشي نجاست، نماز باطل است، و چنانچه وقت باقي است، دوباره بهجا آوريد، و اگر وقت گذشته است، قضا كنيد.
قضاي نمازها لازم نيست؛ زيرا جوراب معمولي به تنهایي ساتر عورت نيست و اگر نجس باشد، براي نماز اشكال ندارد، بلي اگر با عرق كردن، پا نيز نجس شود، نماز باطل ميشود.
پوشيدن لباس تميز و روشن و آراستن ظاهر و خوشبو كردن بدن با عطر در هنگام نماز ازجمله چيزهايي است كه به آن سفارش شده است و امّا درباره آرايش چهره در هنگام نماز توصيهاي نرسيده است. بلي اگر قبلاً خانمي آرايش كرده باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد مگر آنكه لوازم آرايشي مانع رسيدن پوست پيشاني به مهر شود.
زينت به طلا براي مرد در هر حال حرام است و نماز با آن باطل است.
اگر هنگام نماز، تخت، حركت زيادي نداشته باشد و بدن روي آن آرام گيرد، نماز صحيح است.
نشستن و ايستادن روي چيزي كه اسم خدا در آن نوشته شده است، حرام است و نبايد روي آن نماز خواند.
مانعي ندارد.
خواندن نماز نافله در هر حالي صحيح است و هنگام راه رفتن، ركوع و سجده آن با اشاره انجام ميگيرد.
بايد به پهلوي راست بخوابد، طوري كه جلوي بدنش رو به قبله باشد و اگر ممكن نيست بايد به پهلوي چپ بخوابد كه جلوي بدنش رو به قبله باشد و اگر اين را هم نميتواند، بايد به پشت بخوابد كه كف پايش رو به قبله باشد.
نه، بايد نماز را به نيت ادا بخوانيم يا قضا؟
ميتوانيد به نيّت ادا بخوانيد و ميتوانيد به قصد مافيالذمه بهجا آوريد، به اين معني كه اگر قضا شده باشد، قضا و اگر آفتاب طلوع نكرده، ادا باشد.
اگر نمازش شكسته نباشد، بايد ابتدا نماز عصر را به نيت ادا بخواند و پس از آن، قضاي نماز ظهر را بهجا آورد.
بنا بر احتياط واجب، بايد تا قبل از اذان صبح، بدون اينكه نيت ادا و قضا كنيد، به قصد انجام تكليف، نماز را بهجا آوريد.
نمازها را بايد مطابق افق نزديكترين محلي كه روز و شب طبيعي دارد، بخوانند، و يا مطابق افق مناطق معتدل عمل كنند.
پايان وقت نماز عصر، كه فوت نماز محقق ميشود، وقتي است كه تا مغرب شرعي وقت وافي به ادای يك ركعت نباشد. (مغرب شرعي زماني است كه قرمزي آسمان در طرف مشرق از بالاي سر بگذرد).
نمازهايي را كه با وضو يا غسل باطل بهجا آورده است، بايد اعاده يا قضا نمايد.
نماز نافله را ميتوانيد در حال راه رفتن و بدون رعايت جهت قبله بخوانيد و ركوع و سجود آن را هم با اشاره انجام دهيد تا از ثواب آن بهرهمند شويد.
نماز اول وقت، اگرچه مختصر و بدون تعقيبات باشد، بر نماز آخر وقت رجحان دارد؛ و نماز جماعتي كه مختصر خوانده شود، از نماز فرادا كه آن را طول بدهند، برتر است.
خواندن نماز به جماعت افضل است هرچند مقداري از اول وقت بگذرد.
ملاكِ شروعِ به نماز، داخل شدن وقت است. پس اگر از اذان راديو و تلويزيون يا مسجد اطمينان به دخول وقت پيدا شود، ميتوان پيش از تمام شدن اذان، نماز را خواند؛ هرچند مقداري تأخير براي رعايت احتياط، خصوصاً در اذان صبح، مطلوب است.
سخن نگفتن در اثنای اذان و اقامه مستحب است.
قيام متصل به ركوع، قيام قبل از ركوع است (از حالت ايستاده به ركوع رفتن است) و اما ايستادن بعد از ركوع، هرچند واجب است، اما ركن نماز نيست.
بستن چشم در حال نماز مكروه است؛ ولي نماز را باطل نميكند.
در مورد سؤال، نمازهايي كه قبلا خوانده قضا ندارد؛ ولي بايد در نمازهاي بعد رعايت كند و بسم الله... را به قصد همان سورهاي كه ميخواهد بخواند، تلاوت كند.
خير، سجده سهو واجب نميشود، البته بايد پس از قرائت حمد، مجدداً سوره كاملي خوانده شود.
بايد با سوره ديگري خوانده شود. آن چهار سوره كدامند و چگونه بايد خوانده شوند؟
در نماز بهجاي سوره توحید خواندن هريك از چهار سوره «انشراح»، «والضحي»، «فيل» و «ايلاف» به تنهایي كفايت نميكند، بلكه دو سوره والضحي و المنشرح، و همچنين دو سوره فيل و ايلاف در نماز، هركدام يك سوره حساب ميشوند.
نمازش صحيح است.
اگر سهواً حمد را شروع كرده است، بايد آن را رها كند و دوباره با توجّه، حمد تنها يا تسبيحات را بخواند؛ ولي اگر در ركوع يادش آمد، نمازش صحيح است.
آن سوره را رها كنيد و سوره ديگري بخوانيد و نماز صحيح است.
خوانديم و قبل از ركوع متوجه شديم كه بايد آهسته ميخوانديم، آيا دوباره خواندن حمد لازم است؟
تكرار لازم نيست و بقيه آن را آهسته بخوانيد.
خير، براي اين منظور به معاني جملات توجه كنيد و اگر خود را در محضر خداوند قادر متعال ببينيد، قطعاً توجه بيشتري پيدا ميكنيد؛ ضمناً خواندن نماز در محل خلوت، نگاه به مُهر در حال قيام و انجام مستحبات نيز توصيه شده است.
اگر به مقداري كه بتواند دست را بر زانو بگذارد خم شود كافي است، و دست گذاشتن بر روي زانو در حال ركوع واجب نيست و اگر بدن در حال ذكر ركوع، آرامش داشته باشد، ميتوان دستها را رها كرد؛ اما مستحب است مردها كف دستها را روي استخوان زانو بگذارند و خانمها بالاي زانو قرار دهند.
در مواردي كه سر بدون اختيار از محل سجده برميگردد و دوباره بدون اختيار به محل سجده ميرسد، يك سجده محسوب ميشود و نماز صحيح است؛ اما اگر ميتواند بعد از برگشتن سر از محل سجده از فرود دوباره آن به مُهر جلوگيري كند؛ بايد از برگشتن سر به سجده خودداري كند و آن را يك سجده به حساب آورد (حتّي اگر ذكر سجده را نگفته باشد) و بعد از نشستن، دوباره به سجده برود و آن را سجده دوم خود حساب كند.
اگر چيزي كه سجده بر آن صحيح است در دسترس او باشد، بايد بر همان سجده كند؛ وگرنه - اگر وقت وسعت دارد - نماز را بشكند و دوباره با چيزي كه ميتوان بر آن سجده كرد، نماز بخواند. امّا اگر وقت تنگ است و نماز قضا ميشود، بايد به لباس خود سجده كند؛ و اگر آن هم ممكن نبود، به پشت دست سجده كند.
موي سر يا چادر بين پيشاني و مُهر حائل شود، وظيفه چيست؟
بايد بهطوري كه پيشاني از روي مهر بلند نشود و سجده زياد نگردد، مو يا چادر را كنار بزنند و بعد از استقرار پيشاني روي مهر، ذكر سجده را بگويند. البتّه اگر پيشاني به مقداري كه در سجده لازم است، روي مهر باشد، كنار زدن چادر يا مو از پيشاني لازم نيست.
در سجدههاي مستحب، مثل سجده شكر، رعايت شرايط سجده واجب لازم نيست.
دعاي مذكور و هر دعاي ديگر را ميتوانيد در تمام سجدهها بخوانيد و مخصوص سجده آخر نماز نيست؛ بلكه خواندن دعا در حال ايستادن و نشستن و ركوع هم جايز است.
بلي لازم است.
اگر بتوانند بايد با استفاده از ميز و مانند آن، محل سجده را بالا بياورند؛ و اگر به اين مقدار هم نميتوانند خم شوند، مُهر را با دست بالا آورده، پيشاني را بر آن بگذارند.
ميتواند مهر را بر روي جاي بلند مثل ميز قرار دهد و بر آن سجده نمايد.
مانعي ندارد، و سجده او صحيح است.
سجده بر سنگهاي مذكور صحيح است.
در سجده واجب قرآن، اگر مواضع هفتگانه سجود بر زمين باشد و پيشاني بر مُهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است قرار گيرد، كافي است و رعايت حجاب و رو به قبله بودن و وضو داشتن لازم نيست.
صرف خطور در ذهن موجب وجوب سجده نميشود.
در شنيدن مستقيم آيه، اگرچه ازطريق راديو باشد، سجده واجب است و در شنيدن از نوار حكم سجده، بنا بر احتياط است.
با شنيدن ترجمه آيه سجدهدار، سجده واجب نميشود.
بايد سر از سجده برداشته، مجدداً به سجده برويد.
اگر قبل از رفتن به ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده، بايد بنشيند و تشهد را انجام دهد و دوباره ركعت سوم را بخواند؛ و اگر در ركوع يا بعد از آن متوجه شد كه تشهد را نخوانده است، پس از تمام شدن نماز، قضاي تشهد فراموش شده را بهجا آورد. و بعد از آن دو سجده سهو، انجام دهد. در صورت اول نيز، انجام دو سجده سهو، بنا بر احتياط، واجب است.
دعا به غير عربي در قنوت اشكال ندارد.
قنوت مستحب است وترك آن سهواً يا عمداً مبطل نماز نيست.
انگشتر عقيق به دست كردن براي نماز و نيز نگاه كردن
به كف دست در قنوت استحباب دارد؛(1)ولي براي استحباب چرخانيدن انگشتر و نگاه به آن دليلي نيافتيم.
دعا براي مسلمان معصيتكار، در نماز و بعد از نماز، اشكال ندارد.
بايد به نيت ظهر، نماز را تمام كند، و صحيح است.
شك سه و چهار در هر جاي نماز كه پيش آيد - اگر بعد از تأمل، ظّن به يك طرف پيدا نشود - بايد بنا را بر چهار بگذارند و نماز را تمام كنند و بعد از نماز، يك
1) . مجلسی، بحارالانوار، ج85، ص195.
ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بهجا آورند؛ و نماز صحيح است.
با حواسپرتي معمولي، نماز باطل نميشود؛ گرچه از ارزش آن كاسته ميشود و براي حضور قلب در نماز، انتخاب زمان و مكان مناسب، نماز اول وقت و در محل خلوت و نيز شركت در نماز جماعت توصيه شده است. توجه كافي به مقدمات نماز و دقت در آن، همانند وضوي شاداب گرفتن و گفتن اذان و اقامه و مستحبات ديگر، بهجا آوردن نافلهها، توجّه به مفاهيم نماز و خود را در محضر خدا ديدن، در پيدايش حضور قلب و پيشگيري از عارضه حواسپرتي و شك، مؤثر است.
برهم زدن نمازِ واجب و از سرگرفتن آن جايز نيست؛ مگر آنكه حواس شما بهقدري پرت شود كه متوجه نماز نباشيد و نفهميد اصلا چه كار ميكنيد.
در اين مورد لازم است نيت خود را به نماز ظهر برگردانيد و نماز را تمام كنيد و همچنين است كه اگر در بين نماز عشاء متوجه شديد نماز مغرب را نخواندهايد و وقت عدول به نماز مغرب نگذشته است - يعني وارد ركوع ركعت چهارم نشدهايد - لازم است با نيت نماز مغرب، نماز را به پايان برسانيد.
اگر قصد خواندن نماز ظهر داشتيد و اشتباهاً گفتيد نماز عصر ميخوانم، يعني اشتباه در تطبيق كردهايد و بعد متوجه شديد، نماز شما بهعنوان ظهر صحيح است؛ اما اگر واقعاً قصد نماز عصر كرديد و در بين نماز متوجه شديد - چنانچه نماز ظهر را نخوانده باشيد - نيت را به نماز ظهر برگردانيد و نماز را بهعنوان ظهر تمام كنيد.
به شك خود اعتنا نكنيد.
در مورد سؤال لازم است سجده ديگري را انجام دهيد،
تا يقين به انجام دو سجده حاصل شود.
در مورد سؤال، به شك خود اعتنا نكنيد، و نماز را ادامه دهيد.
شك در ركعات نمازهاي دو ركعتي و سه ركعتي، موجب بطلان نماز ميگردد؛ بنابراين، در مورد سؤال، اگر پس از كمي تأمل، ظنّ به يك طرف پيدا نكرديد، نماز باطل است و بايد دوباره آن را بهجا آوريد.
لازم نيست، و بهطوركلي هرگاه مشغول ذكر يا فعلي از افعال نماز بوديد و در ذكر يا عمل قبلي شك كرديد، به شك خود اعتنا نكنيد؛ مثلاً اگر در وقت خواندن سوره حمد، در تكبيرةالاحرام شك كرديد؛ يا در سجده، شك در بهجا آوردن ركوع نموديد و يا در وقت گفتن سلام نماز، در تشهد، شك كرديد به شك خود اعتنا نكنيد و در اصطلاح فقهي، اين شك، «شك در چيزي است كه محل آن گذشته است».
پس از گفتن اذكار نماز يا قرائت حمد و سوره، اگر در صحيح گفتن آن شك كرديد، به شك خود اعتنا نكنيد.
پس از برخاستن از سجده، تشهد و سلام را بگوييد؛ زيرا در اين صورت، اگر سجده آخر بوده، به وظيفه خود عمل كردهايد و اگر در واقع، سجده شكر بود، تشهد و سلام اضافي ضرري به نماز نميرساند.
در مورد سؤال كه شك در انجام نماز، بعد از گذشتن وقت آن حاصل شده است، خواندن قضاي آن لازم نيست.
بلي، واجب است نماز احتياط را بلافاصله بعد از سلام نماز و بدون انجام كارهاي منافي نماز مانند روي برگرداندن از قبله، بهجا آورد.
اشكال ندارد و نماز احتياط را باطل نميكند.
اگر اصلا نميدانستهايد كه نماز مسافر شكسته است و بهجاي شكسته تمام خوانده، قضا ندارد، ولي اگر بهجاي نماز تمام شكسته خوانده باشد نماز باطل است.
حد ترخّص هر محل نزديكترين جایي است كه در آنجا صداي اذان شهر شنيده نميشود، و ديوار شهر ديده نميشود.
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
نمازش در بين راه و محل تحصيل شكسته است و روزه صحيح نيست.
در سفر اول بعد از ده روز كه به محل تحصيل ميرويد نماز شكسته و در سفرهاي بعدي تمام است.
الف. محل تدريس يك شهر است.
ب. محل تدريس شهرهاي مختلف است.
در هر دو صورت، در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
و چهارشنبه يا پنجشنبه به وطن مراجعت ميكند، نماز و روزهاش چگونه است؟
در غير سفر اول، نماز تمام، و روزه صحيح است.
يكي از شرایط براي شكسته شدن نماز مسافر آن است كه «از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد». بنابراين، شخصي كه در حال بيهوشي به شهر ديگر منتقل شده است، قصد مسافرت نداشته و نمازش در آن شهر تمام است؛ هرچند كمتر از ده روز بماند.
همين اندازه كه بنا دارد ده روز در محل بماند، قصد است و كفايت ميكند و نماز او تمام است.
در سفر به محل كار براي غير جهت شغل، نماز شكسته است.
در مورد سؤال، در مسافرت به وطن قبلي پدر، حكم مسافر را داريد و بدون قصد ده روز، نماز شما شكسته است.
در غير سفر اول، نماز تمام و روزه صحيح است.
با فرض اعراض، نماز او شكسته است و داشتن خانه در آن محل اثري در اين جهت ندارد.
اگر بنا دارد با شوهر زندگي كند، تبعيت، قهري است و وطن شوهر، وطن او محسوب ميگردد.
در فرض سؤال كه زوجه با همسر خود در وطن سابق
او زندگي نكرده است، وطن زن محسوب نميشود، و حكم مسافر را دارد.
شكسته شدن نماز و واجب نبودن روزه در مسافرت، حكم امتناني است و شايد يكي از حكمتهايش اين باشد كه چون غالباً مسافرت همراه با يك سري دشواريها است، خداوند متعال نيز بعضي از احكام را براي تسهيل در امر مردم، تخفيف داده است.
نمازي را كه در وطن قضا شده بايد به همان نحو كه قضا شده بهجا آورد و فرقي نميكند كه قضا را در سفر بهجا آوريم يا در حضر(وطن). همچنين نمازي را كه در سفر قضا شده بايد به همان صورت كه قضا شده بهجا آوريم؛ مثلاً اگر كسي مسافر است و نماز ظهرش كه بايد دو ركعتي ميخواند قضا شد، هر وقت بخواهد قضاي آن نماز را بخواند بايد دو ركعتيبخواند.
نماز قضا، در آهسته خواندن و بلند خواندن، تابع نماز ادا است. پس اگر نماز ظهر و عصر است، در قضا هم بايد حمد و سوره را آهسته بخوانند و اگر نماز صبح يا مغرب و عشاء است، در قضا هم بايد مردها حمد و سوره را بلند بخوانند.
هر مقدار از نمازهايتان را كه يقين داريد بهجا نياوردهايد يا بهصورت باطل انجام دادهايد، بايد قضا كنيد. ميتوانيد قضاي نمازها را بهتدريج انجام دهيد.
خير، شخص زنده نميتواند براي قضاي نماز و روزه خود اجير بگيرد، و لازم است قضاي نماز و روزههاي خود را خودش بهتدريج بهجا آورد.
به مقداري كه يقين داريد قضا كنيد، و در موارد شك، قضا لازم نيست؛ و چنانچه سبب نمازها نيز مختلف باشد، مثلاً يكي براي زلزله و يكي براي خورشيدگرفتگي و يكي
براي بادهاي سياه و سرخ باشد، هنگام قضا، تعيين آن مطابق احتياط است.
هيچ عملي جبران نماز قضا شده را نميكند جز بهجا آوردن آن. بنابراين سعي كنيد تا بهتدريج نمازهايي را كه يقين داريد از شما قضا شده است بهجا آوريد؛ مثلاً ميتوانيد پس از هر نماز روزانه يك نماز قضا هم بخوانيد، يا هر شب قبل از خواب به خواندن چند نماز قضا اقدام كنيد. با تصميم و داشتن ارادهاي قوي انجام اين كار چندان سخت نيست. خداوند متعال شما را در انجام تكاليف شرعي موفق فرمايد.
وجوب قضاي نماز، مورد اتفاق نظر فقها است. اگر روايت مذكور ازنظر سند هم مشكل نداشته باشد، مورد عمل فقها قرار نگرفته است و نماز مذكور جبران نمازهاي قضا شده را نميكند.
طهارت (با وضو و غسل بودن) در نماز، شرط واقعي است. بنابراين، هر وقت متوجه شويم نماز بدون طهارتِ صحيح انجام گرفته، بايد اعاده يا قضا شود؛ اما در مورد روزه، طهارت از جنابت و حيض شرط ذُكري است و بقاي عمدي بر جنابت و حيض مبطل است، و كسي كه غسل خود را در واقع، باطل انجام داده، ظاهراً وظيفه خود را انجام شده، و مسئوليت خود را پايان يافته ميبيند و بقاي عمدي بر جنابت ندارد.
در مورد سؤال، واجب است نمازهاي قضا را شخصاً
بهجا آورد و اين نمازها هرچند بهصورت نشسته باشد از نمازهاي قضاي او كفايت ميكند. بلي هر مقدار از نماز قضا كه باقي بماند ميتوانند بعد از مرگ برايش انجام دهند.
بلي، نمازهايي كه به جهت خواب بودن بهجا نياورده است، بايد قضا نمايد.
قضاي نماز را در هر زماني ميتوانيد بهجا آوريد، و لازم نيست در وقت آن باشد.
بلي، قضاي نماز و روزه بر او لازم است و با فرض اينكه ترك روزه به جهت جهل به بلوغ بوده، قضاي تنها كافي است و كفاره ندارد.
اگر پدر به جهت عذري نماز يا روزهاش را بهجا نياورده باشد، بعد از فوت او، بر پسر بزرگتر واجب است قضا نمايد، يا براي انجام آن اجير بگيرد، هرچند پدر نتوانسته قضا كند، و بنا بر احتياط، اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد، يا براي او اجير بگيرد، در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است.
ورثه ميت بايد براي نمازهايي كه ميدانند اجير بهجا نياورده، ديگري را اجير نمايند؛ بلكه براي نمازهايي هم كه احتمال ميدهند بهجا نياورده، بنا بر احتياط واجب بايد اجير بگيرند. درباره وظيفه ورثه شخص اجير نسبت به اجرتي كه گرفته و وظيفه خود را انجام نداده، به توضيحالمسائل، مساله 1557 مراجعه نماييد.
اگر قادر به اصلاح قرائت خود نيستند، به همان صورت كه ميخوانند، كافي است و قضا ندارد.
پسر بزرگتر مقيد به امور شرعي نيست، تكليف نماز قضاي ميت چه ميشود؟
با وجود پسر بزرگتر، قضاي نماز پدر بر ساير ورثه واجب نميشود؛ هرچند پسر بزرگ آن را انجام ندهد؛ البته ساير ورثه ميتوانند نسبت به پدر احسان كرده، قضاي نمازهاي او را بهجا آورند.
اگر مأموم عمداً كارهاي نماز را مانند ركوع و سجود جلوتر از امام انجام دهد، نماز جماعتش صحيح است و تنها معصيت كرده است.
چنانچه امام در ركوع باشد بايد به ركوع برگرديد، و با امام از رکوع برخیزید؛ ولي اگر به ركوع برگرديد و پيش از آنكه به ركوع برسيد امام از رکوع بلند نشود، نمازتان باطل است.
بلي، و نماز او صحيح است؛ ولي تبعيت از امام جماعت در سلام، مستحب و افضل است.
در مورد سؤال، نماز او فرادا ميشود، و اگر بخواهد درك جماعت كند، ميتواند نيت را به نماز مستحبي تغيير داده، و آن را رها كند و مجدداً پس از تكبير امام، تكبيرةالاحرام بگويد و نماز را با جماعت بخواند.
به مقداري كه از حالت نماز خارج نشود، اشكال ندارد.
امامت فرد مذكور صحيح نيست.
امام جماعت ميتواند براي گروه ديگري غير از مأمومين نوبت اوّل، نماز جماعت مجدد بخواند.
براي كسي كه امام جماعت را عادل نميداند، اقتدا صحيح نيست؛ اما اعلان به ديگران، هتك او است و جايز نيست.
در اول وقت به جماعت بخوانند، بهتر است.
احتمال وضو نداشتن يا بطلان وضوي حاضرين در جماعت، ضرر ندارد و اينگونه وسوسهها، نبايد مانع از شركت در جماعت گردد.
بايد مقداري از حمد و سوره را كه امام هنوز نخوانده، بخوانيد، بلكه بنا بر احتياط تمام حمد و سوره را بخوانيد.
چنانچه فرادا خواندن نماز، ظهور در تفسيق امام جماعت داشته باشد، جايز نيست و نماز هم باطل است.
خير، در نمازي كه به نيت فرادا شروع كردهايد، نميتوانيد به جماعت ملحق شويد.
خير، در نماز مستحبي اقتدا جايز نيست.
در اين صورت، مأموم بايد حمد و سوره را آهسته بخواند؛ اگرچه در نماز مغرب و عشاء باشد.
بلي، مانعي ندارد.
بايد به وظيفه خود عمل نمايد؛ يعني مرد در نمازهاي مغرب، عشاء و صبح، حمد و سوره را بلند و در نمازهاي ظهر و عصر، آهسته بخواند.
بلي، درصورتيكه نماز قضاي يقيني باشد، ميشود به او
اقتدا نمود؛ اما اگر نماز را احتياطاً قضا ميكند، نميشود به او اقتدا كرد.
نماز خواندن در مسجد، موكول به اجازه متولي و باني مسجد نيست و نماز مذكور صحيح است.
سكوت كردن و گوش دادن به خطبهها، بنا بر احتياط واجب است. گوش نكردن يا حرف زدن، نماز جمعه را باطل نميكند و اگر ذكر گفتن، همراه گوش كردن خطبهها باشد، اشكال ندارد.
در مورد سؤال كه در ركوع ركعت اول نماز جمعه اقتدا كرديد، نماز صحيح است و به خواندن دو ركعت نماز ديگر بهجاي خطبهها نياز نيست.
بلي، مانعي ندارد؛ هرچند اگر نماز جمعه در محلي برگزار ميشود، بهتر است خواندن نماز ظهر را تا پايان نماز جمعه به تأخير اندازند.
اگر در اين مسئله احتياطي به مرجع ديگري كه نماز جمعه را كافي از نماز ظهر ميداند مراجعه نمايد، نياز به قضاي نمازهاي ظهر گذشته نيست و در آينده هم نيازي به اعاده نماز ظهر ندارد.
خواندن نماز جمعه در زمان غيبت احتياطاً و به رجاء مطلوبيت جايز است؛ لكن نبايد اكتفا به نماز جمعه نمايند، و نماز ظهر را هم بنا بر احتياط بهجا آورند و اقتدا به نماز عصر امامي كه نماز جمعه را خوانده و نماز ظهر را نخوانده، بنا بر احتياط صحيح نيست، مگر اينکه بعد از نماز جمعه، امام نيز نماز ظهر را احتياطاً بخواند.
خير، نمازهاي مستحبي اذان و اقامه ندارند و فقط در نمازهاي واجب روزانه اذان و اقامه مستحب است.
كفري كه در رابطه با ترك نماز آمده، كفر عملي؛ يعني مبالغه در عصيان و نافرماني است و به معناي كفر اعتقادي نيست و احكام آن را ندارد. بلي اگر ترك نماز همراه با انكار آن باشد، موجب ارتداد و نجاست ميگردد.
ترك نماز اگر از روي بيمبالاتي باشد، موجب كفر و نجاست نميشود و ادامه رفتوآمد با ايشان در صورت احتمال تأثيرگذاري مانعي ندارد.
نمازهايي كه بعد از بلوغ فوت شده، واجب است قضا شود و نمازهاي قبل از بلوغ به جاي قضاي واجب محسوب نميشود.
مهر را بهوسيله مسافر يا پُست به مسجد مذكور برگردانيد. نماز با مهري كه براي نمازگزاران مسجد خاصي وقف شده است، در خارج از آن مسجد صحيح نيست.
اگر در زمان گرفتن ماه يا خورشيد متوجه نشدهايد و بعد از پايان خسوف و كسوف اطلاع پيدا كرديد، درصورتيكه تمام قرص ماه و يا خورشيد نگرفته باشد، نماز آيات بر شما واجب نيست.
اگر وقت نماز تنگ است، بايد نماز را بخواند و بعد به سراغ كار پدر برود؛ اما اگر وقت وسعت دارد، ميتواند كار پدر را مقدم بدارد؛ بلي اگر تأخير در انجام فرمان پدر، موجب رنجش خاطر او ميشود، در وسعت وقت، بايد امر پدر را مقدم بدارد.
نماز عيد در زمان غيبت امام عصر(علیه السلام) مستحب است.
دادن صدقات به او مانعي ندارد.
بيدار شدن قبل از اذان صبح و خواندن نماز شب در آن وقت، ثواب فراوان دارد و در رشد معنوي انسان مؤثر است. ولي اگر به هر علتي در سحر بيدار نميشويد، ميتوانيد نافله شب را قبل از خواب بهجا آوريد، و يا در روز بعد قضا كنيد.
واجبات را حتماً انجام دهيد و مستحبات را هر وقت آمادگي داشتيد، بهجا آوريد و از خداوند متعال توفيق بيشتر طلب كنيد. انشاءالله موفق خواهيد شد. ضمناً توصيه ميشود به غذايي كه ميخوريد (به لحاظ پاك و حلال بودن آن) و اعمالي كه انجام ميدهيد، توجه بيشتري داشته باشيد.
نماز مأموم در نماز ميت، در صورتي صحيح است كه اذكار واجب را بگويد.
در نماز مغرب و عشاء، هر دو را بايد اعاده كند و در ظهر و عصر، يك نماز چهار ركعتي به نيت ما في الذمّه بخواند، كافي است.
مخاطب قرار دادن غير خدا در نماز، مبطل نماز است و چنين تصوّراتي فاسد و شرك است.
نماز در هر شرايطي واجب است؛ و اگر نماز را ترك كند، معصيت كرده، و قضاي آن را بايد بهجا آورد. بلي در حال مستي و عدم التفات، نماز او صحيح نيست و آنچه در روايت آمده كه تا چهل روز نماز او قبول نميشود، يعني ثواب براي او نوشته نميشود.
نماز براي غير خدا باطل و شرك است لكن اين نماز هم براي خدا است و انتساب اين نماز به آن حضرت، به جهت آن است كه حضرت ولي عصر(علیه السلام) اين نماز را براي رفع مشكلات به بعضي از شيعيان تعليم فرمودهاند و اين دو ركعت نماز، بايد بهقصد قربت و براي خداوند خوانده شود و در تكرار آيه «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعين»، كسي به غير از خداوند متعال در نظر گرفته نشود؛ البته توسل به ذيل عنايات آن حضرت پس از خواندن نماز، موجب اجر و ثواب و برآورده شدن حاجات ميباشد؛ انشاءالله.
اگر عمداً خوابيده كه نماز نخواند، از باب نهي از منكر و با وجود شرايط آن، لازم است او را بيدار كنيد و در غير اين صورت، اگر راضي نباشد، بيدار كردن او اشكال دارد.
در فرض سؤال نماز صحيح است، بلي مستحب است در حال قيام، انگشتان پا به طرف قبله باشد.
نماز امامزمان(علیه السلام) اختصاص به مسجد جمكران ندارد و در هر جاي ديگري هم ميتوان با قصد تقرب به خداوند بهجا آورد. در كتاب مفاتيح الجنان آمده است كه ازطرف امامزمان(علیه السلام) نوشتهاي صادر شد كه در آن آمده بود: هركس حاجتي را از خداوند بخواهد، شب جمعه بعد از نيمهشب غسل كند و در محل نمازش به مناجات مشغول شود و دو ركعت نماز بخواند؛ به آيه «اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعين» كه رسيد، صد بار تكرار كند و در مرتبه آخر حمد را تمام كند و قل هو الله را يك مرتبه بخواند و ذكر ركوع (سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَبِحَمْدِه) و سجده (سُبْحانَ رَبِّي الْأعْلي وَبِحَمْدِه) را هفت بار تكرار كند و ركعت دوم را هم مانند اول بخواند و بعد از آن دعایي نقل شده است.
بهطوركلي، مصافحه مؤمنين با يكديگر مستحب است و مصافحه بعد از سلام و فراغت از نماز هم اشكال ندارد؛ هرچند روايت بخصوصی در اين مورد به نظر نرسيده است.
خير، نماز باطل نيست؛ هرچند جواب سلام در حال نماز نيز واجب و ترك آن گناه است.
جمله «يا حيّ يا قيّوم» را به قصد ذكر وارد (يعني ذكري كه از طرف معصوم(علیه السلام) در اين مورد دستور داده شده)، نبايد گفت؛ ولي به قصد مطلق ذكر، اشكال ندارد.
خير، بالا بردن دستها تا مقابل گوش، مستحب است.
اگر به جمع سلام كند، بر همه واجب است كه جواب او را بدهند ولي اگر يك نفر جواب دهد، از بقيه ساقط است.
نماز صحيح است و به شك در وضو بعد از نماز اعتنا نكنيد.
اشكال ندارد.
بلي، صحيح است و لازم نيست حتماً سحر بيدار شويد و نيت روزه كنيد.
روزي كه نميدانيم سيام شعبان است يا اول رمضان، يومالشك ناميده ميشود و روزه گرفتن در آن واجب نيست، و نيز روزي كه نميدانيم آخر رمضان است يا اول شوال يومالشك است و روزه در آن واجب است.
در روزي كه يقين به اول رمضان نداريد، ميتوانيد نيت روزه قضا نماييد و اگر روزه قضا بر عهده نداريد، ميتوانيد به نيت روزه مستحبي آخر شعبان بگيريد و اگر بعداً ثابت شود كه اول رمضان بوده است، روزه رمضان محسوب ميگردد.
چنانچه موفق به غسل نشود و در تنگي وقت قبل از اذان صبح، تيمم بدل از غسل نمايد روزهاش صحيح است.
شستن دهان و دندان به هنگام روزه مانعي ندارد، ولي پس از شستن بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد تا مطمئن شود كه آب در دهان نمانده است و اگر خون، بياختيار و يا سهواً به گلو برسد، روزه را باطل نميكند.
پركردن، جرمگيري و كشيدن دندان در ماه رمضان براي پزشكان مانعي ندارد و براي شخص روزهدار، زماني جايز است كه مطمئن باشد خون يا آبي كه بهوسيله دستگاه، وارد فضاي دهان ميشود، فرو نخواهد رفت.
روزه صحيح است؛ ولي بايد از آن گناه توبه كند و
توجه داشته باشد - همانگونه كه در روايات آمده - روزه گرفتن فقط امساك و پرهيز از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه بايد چشم و گوش و زبان و قلب و ساير اعضا نيز روزه باشند و از ارتكاب خلاف و گناه حفظ شوند و الا از ثواب و ارزش روزه كاسته ميشود.
نمازهایي را كه بدون غسل خوانده، بايد قضا كند، و نسبت به روزهها، اگر واقعاً در زماني كه استمنا ميكرده به حكم مسأله جاهل بوده و در تحقيق و سؤال كوتاهي نكرده است، روزهها قضا ندارد.
تأخير غسل، معصيت و گناه است، اما در مورد سؤال كه عمداً غسل را تأخير انداختهايد، لازم است با تيمم روزه بگيريد و قضاي آن را هم بنا بر احتياط واجب، بهجا آوريد.
در مورد سؤال كه عذر تا بعد از اذان صبح ادامه داشته است، روزه آن روز صحيح نيست؛ همانگونه كه اگر چند دقيقه قبل از اذان مغرب نيز عادت شود، روزهاش باطل ميگردد.
بايد روزه آن چند روز را قضا كنيد؛ ولي كفاره ندارد.
اينگونه ضعف و سستيها تقريباً لازمه روزه است و براي نوع افراد پيش ميآيد و نميتوان بهخاطر آن، روزه را خورد. ميتوانيد سحر از غذاي مقوي استفاده كنيد و ساعات خواب شب را كمي بيشتر نماييد تا در روز دچار مشكل نشويد.
اگر براي معالجه ناچار از مصرف دارو در روز باشد؛ روزه بر او واجب نيست و بعداً قضاي آن را بگيرد.
خوردن و آشاميدن روزه را باطل ميكند؛ هرچند بر اثر درخواست و اصرار شخص ديگر باشد.
با تصميم به خوردن روزه، روزه باطل ميشود و لكن نبايد تا وقت افطار مفطري بهجا آورد، و بعداً هم قضاي آن را بگيرد.
خير، روزه باطل نميشود، و فرقي بين روزه رمضان و روزه قضا يا مستحبي نيست.
گناهان مذكور روزه را باطل نميكند؛ لكن ثواب آن را كاهش ميدهد. در روايات آمده است كه روزه گرفتن، فقط پرهيز از خوردن و آشاميدن نيست؛ بلكه بايد چشم، گوش، زبان، قلب و ساير اعضا نيز روزه باشند و از ارتكاب خلاف و گناه حفظ شوند تا ثواب روزه كامل به شخص داده شود.
روزه او صحيح است، بايد پس از برطرف كردن مانع، غسل را تكميل و قضاي نمازي را كه با غسل ناقص انجام داده، بهجا آورد.
براي گرفتن روزه رمضان و قضاي آن، بايد قبل از اذان صبح غسل نماييد و در روزههاي مستحبي، واجب نيست غسل را قبل از اذان صبح انجام دهيد.
اگر در تنگي وقت قبل از اذان صبح، تيمم بدل از غسل نماييد، روزه صحيح است و بعد براي انجام نماز صبح غسل كنيد.
روزه مستحبي را در هر موقع از روز ميتوان افطار كرد.
شديد ميشود؛ آيا روزه گرفتن براي او واجب است يا نه؟
اگر سردردي است كه قابل تحمل نيست، روزه واجب نيست؛ ولي اگر با مراعات بعضي امور، مثل استراحت بيشتر و يا خوردن دارو در شب، قابل تخفيف باشد، روزه واجب است.
خير، پيدرپي بودن روزه قضا، لازم نيست.
تا شخص زنده است، ديگري نميتواند براي او قضاي نماز و روزه بهجا آورد؛ بلي، ميتواند وصيت كند كه اگر موفق به گرفتن قضاي روزه نشد، پس از مرگ براي قضاي روزه او كسي را اجير كنند.
درصورتيكه وقت روزه قضاي خودش وسعت دارد، مانعي ندارد.
افطار كردم و تعداد آنها را فراموش كردهام؛ حال چند روز روزه قضا بر من واجب است؟
به مقداري كه يقين داريد، قضاي آن را بگيريد و قضاي روزههاي مشكوك واجب نيست؛ اگرچه گرفتن آن مطابق احتياط است.
خير، لازم نيست؛ اما نبايد تأخير به حدي باشد كه مسامحه و كوتاهي در تكليف صدق كند.
افطار روزه قضاي ماه رمضان (اگر وقت قضا تنگ نباشد) قبل از ظهر اشكال ندارد؛ اما افطار آن در بعد از ظهر، جايز نيست و كفاره نيز بر فرد واجب ميشود. كفاره آن، اِطعام ده مسكين و در صورت عجز از اطعام، سه روز روزه گرفتن است.
كفاره آنها را بپردازيد و قضاي روزههاي گذشته را بهجا
آوريد. البته لازم نيست قضاي آنها پيدرپي باشد و اگر با فاصله هم نميتوانيد قضاي آن را بهجا آوريد، هر وقت قدرت پيدا كرديد انجام دهيد؛ و در غير اين صورت بايد براي انجام آن وصيت كنيد. درباره روزههاي امسال نيز اگر تا رمضان آينده قادر به انجام قضاي آن نشويد، گرفتن روزه واجب نيست؛ فقط كفاره آن را بپردازيد.
هر مقدار از روزهها را كه ميتوانند، در ماه رمضان بگيرند و قضاي بقيه آن را در طول سال بهتدريج بهجا آورند و اگر نميتوانند روزه بگيرند، فعلاً پرداخت كفاره (يك مُدّ طعام تقريباً 750 گرم طعام براي هر روز) كافي است و در سالهاي بعد قضاي آن را هم بگيرند.
خير، مگر آنكه قصد اقامت ده روز كرده باشيد.
همزمان بودن روزه قضا اشكال ندارد، بنابراين چند نفر ميتوانند در يك روز روزه قضاي او را بهجا آورند.
استغفار از گناه واجب است، و دادن پول به هر مقامي جبران كفاره روزه را نميكند، و كسي كه عمداً روزه خود را افطار كرده است، علاوه بر قضا بايد كفاره آن را هم بپردازد و كفاره آن شصت روز، روزه گرفتن يا شصت مسكين را اطعام كردن و يا يك بنده آزاد كردن، است. بلي اگر قيمت اطعام شصت مسكين را در اختيار شخص يا مؤسسه مطمئن قرار دهد تا به وكالت از او شصت مسكين را اطعام كنند، مانعي ندارد.
لازم نيست قضاي روزهها پيدرپي و پشت سر هم باشد؛ مگر اینکه تعداد روزهايي كه به ماه رمضان آينده باقي مانده با مقدار روزههاي قضا مساوي باشد و كسي كه قضاي ماه رمضان را يك سال يا بيشتر به تأخير انداخته، بايد علاوه بر قضا براي هر روز، يك مد طعام (750 گرم گندم، آرد، برنج و...) بابت كفاره تأخير به نيازمندان بپردازد.
خير، كفاره تأخير روزه با گذشت چند سال اضافه نميشود، شما ميتوانيد آن را بهصورت گندم، آرد و... به فقير بدهيد يا پول آن را به دفتر مرجع تقليد خود تحويل نماييد و بگوييد كفاره است تا جنس تهيه كرده، به فقير بدهند.
براي روزههايي كه بهعلت مسافرت و بيماري افطار كردهايد و قضاي آنها را بدون عذر تا رمضان بعد نگرفتهايد، براي هر روز، يك مُدّ طعام (750 گرم گندم، آرد و...) به فقير بپردازيد و براي هر روز روزهاي كه عمداً و بدون علت شرعي افطار كردهايد، شصت مُدّ طعام به شصت فقير بپردازيد و در هر دو صورت، قضاي آنها را نيز بگيريد. موارد ديگري در كفّارات است كه ميتوانيد در توضيحالمسائل ملاحظه كنيد.
براي هر روز، يك مُد طعام (تقريباً 750 گرم) گندم، آرد، جو و.... به فقير غير سيّد بپردازيد و قضاي آن را هم بعداً بهجا آوريد.
است، بايد با قيمت گذشته پرداخت كنم يا با قيمت فعلي؟
كفاره بايد بهصورت غذا دادن و سير كردن فقير يا دادن یک مد طعام (750 گرم گندم، آرد و...) انجام شود و دادن پول آن به فقير كافي نيست.
اگر ميداند كه آخر هفته برميگردد و تصميم جدي بر ماندن ده روز ندارد، قصد اقامت ده روز صحيح نيست و روزه باطل است.
چنانچه قبل از اذان ظهر به حد ترخّص وطن - جايي كه صداي اذان شهر شنيده ميشود و ديوار شهر ديده ميشود - برسيد و در مسافرت هم كاري كه روزه را باطل ميكند، انجام نداده باشيد، بايد قصد روزه كنيد و روزه صحيح است.
افطار و سحر خود را مطابق مكاني كه در آن قرار ميگيرد، انجام دهد.
خير، چنين نذري باطل است.
دو روز، روز عيد فطر و روز عيد قربان روزه گرفتن حرام است.
هفدهم ربيعالمولود (تولد پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله))، بیست و هفتم رجب (مبعث رسولالله(صلی الله علیه و آله)) بیست و پنجم ذيالقعدة الحرام (دحوالارض)، هیجدهم ذيالحجة الحرام (عيد غدير خم).
بلي، ميتوان روزه قضا و كفاره و نذر را در اعتكاف بهجا آورد و لازم نيست روزه، براي خصوصِ اعتكاف باشد.
حياط مسجد حكم مسجد را ندارد؛ مگر آنكه معلوم شود حياط را هم بهعنوان مسجد وقف كردهاند.
ظاهراً از مواردي است كه ميتوان خارج شد ولي بايد حداقل زمان لازم را رعايت كرد.
درصورتيكه از گرفتن روزه معذور باشد اعتكاف باطل ميشود ولي كفاره ندارد.
مسجدالحرام معتكف شوند؟
اگر قصد اقامه ده روز در مكه را داشته باشند، يا نذر روزه در سفر نموده باشند، اعتكاف اشكال ندارد و الا روزه صحيح نيست، و اعتكاف باطل است.
رفتن به كلاس درس از موارد مجاز خروج از محل اعتكاف نيست.
خير، تطهير آن، وجوب فوري ندارد.
دائم وضو داشتن در حال اعتكاف، واجب نيست؛ هرچند با وضو بودن، در هر حال، مستحب است.
چنانچه محتلم شده باشد، بايد فوري از مسجد خارج شده، غسل جنابت انجام دهد و اعتكافش صحيح است؛ ولي اگر جنابت عمدي و بر اثر استمنا و مانند آن باشد، اعتكاف باطل ميگردد.
حداقل اعتكاف، سه روز است و حداكثري براي آن تعيين نشده است، و هرگاه دو روز به اعتكاف اضافه كند، اعتكاف روز سوم واجب ميشود، و افضل ايام اعتكاف ده روز آخر ماه رمضان است.
در صورت عدم ايذا، اذن والدين شرط نيست، بلي اگر فرزند بداند كه پدر يا مادر، از انجام اعتكاف، به جهت مهرباني و شفقت بر او، ناراحت ميشوند، بايد رضايت ايشان را جلب نمايد و با نهي آنها، اعتكاف باطل ميگردد.
اعتكاف مستحبي را ميتوان قبل از پايان روز دوم برهم زد ولي اگر دو روز اعتكاف را در مسجد گذرانده باشيد، اعتكاف روز سوم بر شما واجب ميشود.
اعتكاف بايد در مسجد جامع شهر باشد و در ساير مساجد و يا در نمازخانههاي دانشگاه، صحيح نيست.
مسجد جامع، مسجدي است كه براي گروه خاصي ساخته نشده است در مقابل مسجد بازار و قبيله و محله
كه در آنها معظم اهل بلد جمع نميشوند و آماده براي اجتماع آنها هم نشده است، ممكن است مسجد جامع متعدد و نزديك به هم باشد.
درصورتيكه شخص، نذر يا عهد بر اعتكاف نمايد، يا قسم بر آن بخورد، اعتكاف بر او واجب ميشود و نيز كسي كه دو روز را در اعتكاف بگذراند، اعتكافِ روز سوم بر او واجب ميگردد.
اگر كتاب، مورد نياز انسان و در شأن او باشد، خمس به آن تعلق نميگيرد هرچند آنها را در طول سال نخواند.
زينتهاي مذكور زكات ندارد، و اگر در حد معمول و متعارف باشد، خمس ندارد؛ ولي چنانچه بيشتر از حد معمول و شأن فرد باشد، پرداخت خمس آن واجب است.
سكه بهار آزادي نيز مانند ساير داراييها است. چنانچه تا سر سال خمسي باقي بماند پرداخت خمس آن واجب ميباشد.
اگر سود به نحو مشروع باشد، هر مقدار از آن، كه
مصرف نگردد و تا سر سال خمسي باقي بماند پرداخت خمس آن واجب است.
وام، مشمول خمس نميگردد، مگر به مقداري كه اقساط آن پرداخت شده و پسانداز شده باشد.
پرداخت خمس در هر ماه لازم نيست، اولين حقوقي كه ميگيرند، اول سال خمسي آنها است و چنانچه درآمدشان از مخارج سال اضافه بيايد، بايد خمس آن را بپردازند.
مهريه خمس ندارد.
پولي كه پرداختهايد، اگر از درآمد بوده و در سالهای بعد مشرف میشوید، خمس دارد؛ اما وام مذكور هم پس از پرداخت اقساط و گذشتن سال خمس دارد.
اگر مصارف حلال باشد و زايد بر شأن نباشد، اشكال ندارد و در فرض سؤال، پرداخت خمس لازم نيست.
اگر يقين نداشته باشيد به عين غذايي كه مصرف ميكنيد خمس تعلق گرفته يا خير، استفاده از آن براي شما اشكال ندارد.
خمسِ وام، واجب نيست، مگر به مقداري كه از اقساط آن پرداخته باشيد كه در حكم پسانداز است.
اگر راهي براي تهيه خانه مسكوني مورد نياز فعلي، غير از پسانداز تدريجي نداريد، پسانداز مذكور خمس ندارد.
حكم سرمايه را دارد كه در سر سال خمسي، بايد خمس آن را بپردازيد.
بلي، پرداخت خمس آن بلافاصله واجب است.
بلی، خمس دارد.
چنانچه از مخارج سال اضافه بيايد، خمس دارد.
لازم است خمس را به مجتهد زنده بپردازد، و پرداخت به وكيل مجتهد ميت كفايت نميكند.
پدر و مادر فقير، واجبالنفقه اولاد هستند و اگر فرزند تمكن مالي داشته باشد، بايد مخارج آنها را تأمين كند و اگر از ساداتاند براي نفقه واجب نميتواند سهم سادات
به آنها بدهد، و نسبت به سهم مبارك امام(علیه السلام) موكول به اذن فقيه جامعالشرايط است.
سهم سادات بايد به سيد فقير داده شود، اما نسبت به سهم امام(علیه السلام) با اجازه از مرجع تقليد خود و يا نماينده او، مانعي ندارد.
خير، تصرف در خمس بدون اجازه از مجتهد جامعالشرايط جايز نيست. بلي با اجازه مجتهد يا وكيل او ميتوانيد در مصارف شرعي تعيينشده صرف نماييد.
وقتيكه گندم و جو دانه ميبندد، وقت تعلق زكات است و پرداخت آن در زمان جمعآوري محصول است.
نظر مشهور فقهاي شيعه آن است كه زكات به نُه چيز تعلق ميگيرد، و زكات سرمايه كسب واجب نيست.
بلي، بايد زكات گندم خود را بپردازد، و اگر فقير است، ديگران ميتوانند به او زكات بدهند.
زمان پرداخت زكات فطره در روز عيد فطر است و براي پرداخت به فقير خاصي ميتوان به تأخير انداخت؛
اما نبايد در پرداخت آن مسامحه و كوتاهي گردد و ميتوانيد بهوسيله پست يا بانك براي او ارسال نماييد.
درصورتيكه كشمش آن به حد نصاب برسد زكات دارد، هرچند انگور آن به مصرف برسد و تبديل به كشمش نشود.
به نظر علماي شيعه، زكات، يك واجب مالي است كه مورد و مصرف آن بر طبق روايات اهلبيت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، تعيين شده است؛ اما نسبت به ماشين و كارخانجات و ساير اموال، هرگاه حكومت اسلامي نياز داشته باشد، به مقداري كه ضرورت داشته باشد و مصلحت بداند، ميتواند از آنها ماليات دريافت كند و مورد مصرف را خود تعيين ميكند و نيازي به گسترش موارد زكات نيست.
به نظر مشهور فقها، خودتان هم ميتوانيد زكات را در مصارف معينه خرج كنيد. مصارف زكات عبارت است از: فقير، مسكين، مسافر در راه مانده، آزاد كردن بندگان، پرداخت بدهي بدهكاران، پرداخت حقوق كارمندانِ جمعآوريكننده زكات، كُفاري كه اگر زكات به آنها داده شود به اسلام مايل ميشوند، في سبيل الله، يعني هر كاري كه براي عموم مسلمين نفع داشته باشد؛ مثل ساختن مدرسه، مسجد، بيمارستان و....
احتياط واجب آن است كه زكات فطره را به فقراي شيعه اثنيعشري بدهند اگرچه در شهر ديگر باشند.
خير، زكات فطرهاي را كه كنار گذاشتهايد، بايد به همان صورت به فقير بدهيد و تبديل آن به جنس ديگر صحيح نيست.
براي كساني كه از مكه دور هستند و وظيفه آنها حج تمتع است، عمره مفرده واجب نميباشد.
خير، در حال احرام، همسر به انسان نامحرم نميشود لكن هرگونه تمتع و لذت بردن شهواني از همسر ممنوع ميگردد؛ اما صحبت كردن با او بدون قصد لذت اشكال ندارد.
در تكرار عمره، بهقصد اشخاص مختلف و همچنين يك عمره براي خود و يك عمره بهعنوان نيابت از ديگري، فاصله معتبر نيست.
خير، عمره مفرده از حَجّةُالاسلام كفايت نميكند؛
بنابراين، پس از حصول شرايط استطاعت بايد به حج برود.
واجب نيست مردان از حوله سفيد استفاده كنند. اگر پارچه دوخته نشده باشد، كفايت ميكند. ولي چون مستحب است لباس احرام از پنبه و به رنگ سفيد باشد، معمولا از حوله سفيد استفاده ميشود. خانمها ميتوانند در لباس خود محرم شوند، و شرایط خاصي ندارند.
شك در طواف واجب در اكثر موارد، باطلكننده طواف است.
شخص بالغي كه ضروريات زندگي و مخارج رفتوآمد به حج را داشته باشد و در برگشت، زندگي او مختل نشود، ازنظر مالي مستطيع است، و باوجود قدرت بدني و باز بودن مسير (امكان رفتن)، حج بر او واجب ميگردد.
حج مستحبي، كفايت از حج واجب نميكند، و لازم است مجدداً حج واجب خود را بهجا آورد.
اگر اموال ديگري بهمقدار قرضي كه گرفته، داشته باشد، با قرض گرفتن مستطيع ميشود.
اگر در حال استطاعت مالي و بدني كوتاهي كرده و حج بهجا نياورده حج بر او مستقر شده و بايد نايب بگيرد، و اگر مستقر نشده، بنا بر احتياط لازم نايب بگيرد تا ازطرف او اعمال حج را انجام دهد.
بلي، اگر هزينه سفر حج را در اختيار كسي بگذارند، باوجود سلامت جسماني و امكان مسافرت، حج بر او واجب ميگردد و اصطلاحاً به آن حج بذلي ميگويند.
بلي، اگر استطاعت پيدا كند، بايد به حج برود.
اگر در زمان حيات، حج بر او واجب نبوده است، و وصيت به انجام حج هم نكرده است، لازم نيست براي او حج بهجا آوريد.
بلي، دختر هم ميتواند، ازطرف پدر يا مادر حج بهجا آورد.
هركس در ماه ذيالحجه، فقط ميتواند يك حج واجب براي خود يا به نيابت از ديگري انجام دهد، اما حج مستحبي به نيابت از دو يا چند نفر مانعي ندارد.
مانعي ندارد؛ ولي سعي كنيد بيانصافي نشود كه آثار سوء دارد.
صرف احتمال مسروقه بودن كالا مضر نيست؛ اما اگر بعداً معلوم شود كه مال ديگري است، بايد به صاحبش برگردانده شود.
تصرف در مال مسروقه حرام است، و اگر معاملهاي بر روي آن انجام گيرد، فضولي است، كه با رد مالك باطل ميشود.
واسطهگري و دلالي براي معاملات حرام، حرام است و
بايد پولي را كه براي اين كار گرفته، به صاحبش برگرداند.
عمل آنها حرام است و پول دادن در مقابل آن، تضييع مال و استفاده از آن پول هم اكل مال به باطل و حرام است.
اگر واقعاً از گناه خود توبه كنند، انشاءالله خداوند متعال آنها را ميآمرزد و نسبت به اموالي كه جمع كردهاند، لازم است به مرجع تقليد خود مراجعه نمايند تا وظيفه ايشان را بيان نمايد.
اشكال ندارد، مشروط به آنکه تمام قيمت را نقد بپردازد.
معامله صليب و به گردن آويختن آن حرام است.
خريد اجناس بهصورت قسطي و با قيمت بيشتر ربا نيست و اشكال ندارد.
عقد فضولي، عقدي است كه جز رضايت مالك، همه شرايط صحت معامله را دارد.
اگر بعد از انجام عقد فضولي مالك رضايت دهد، معامله صحيح است و آثار عقد بر آن مترتّب ميشود؛ بهخلاف عقد باطل كه فاقد شرايط صحت معامله است. مثلا اگر خانه فردي را بدون اجازه مالك بفروشيم، عقد فضولي است و با اجازه مالك معامله صحيح و تمام ميشود؛ اما اگر معامله ربوي باشد، هرچند توسط مالك انجام ميشود، باطل است.
مضاربه درحقيقت، وكالت دادن براي انجام معاملات مشروع است كه سود آن بين صاحب سرمايه و عامل با نسبت توافقشده، تقسيم ميگردد و اگر ضرري هم پيش بيايد، درصورتيكه عامل كوتاهي نكرده باشد، از سرمايه كسر ميشود.
بايد به طريقي، پول را به صاحبش برسانيد و لازم نيست بگوييد بابت چه چيز است؛ مثلاً ميتوانيد به او بگوييد اين پول را سابقاً از من طلب داشتهاي؛ و يا به حساب بانكي او واريز كنيد؛ و يا بهوسيله شخص ديگري پول را به دست او برسانيد؛ و در هر حال صدقه دادن كفايت نميكند.
اتلاف مال ديگري قبل از بلوغ هم موجب ضمان است و واجب است عوض آن را به صاحبش بپردازد.
اگر صاحبان يا ورثه آنها را ميشناسيد، بايد به هر صورت به صاحبش برسانيد يا رضايت آنها را تحصيل كنيد؛ و اگر از پيدا كردن صاحب آنها مأيوس هستيد، ميتوانيد آنها را با اجازه مجتهد ازطرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهيد.
اگر خود آن مال موجود است، خود آن را و اگر تلف شده است، مثل يا قيمت آن را به صاحبش بدهيد؛ و اگر از دسترسي به صاحب آن مأيوس هستيد، با اجازه مجتهد جامعالشرايط ازطرف صاحبش به فقير غير سيّد صدقه دهيد.
پول را بايد به صاحبش برسانيد؛ و لازم نيست علت را بيان كنيد. ميتوانيد بگوييد سابقاً از من طلب داشتهاي. همچنين ميتوان پول را بهوسيله پست يا شخص ثالث به دست او رساند.
اگر رضايت همسر را جلب نكرده باشد، ضامن است و بايد جبران كند.
مصرف وسایل و داروهاي بيمارستانهاي دولتي و
خصوصي برخلاف مقررات، حرام است و موجب ضمان مثل يا قيمت آن ميشود.
استفاده برخلاف مقررات از اموال دولت، حرام و موجب ضمان است.
اگر بدانيد كفشي كه برداشتهايد مال كسي است كه كفش شما را برده، ميتوانيد بهجاي كفش خود برداريد؛ ولي اگر قيمت آن از كفش خودتان بيشتر باشد، بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادي قيمت را به او بدهيد؛ و چنانچه از پيدا شدن او نااميد شويد، بايد با اجازه حاكم شرع (مجتهد جامعالشرایط) زيادي قيمت را ازطرف صاحبش صدقه بدهيد. اما اگر احتمال ميدهيد كفشي كه برداشتهايد مال كسي كه كفش شما را برده نيست، بايد از صاحبش جستوجو كنيد و چنانچه مأيوس شديد، آن را ازطرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهيد.
استفاده از دفترچه بيمه ديگري، خلاف مقررات و موجب ضمان استفادهكننده ميشود.
ديه، مربوط به خود كودك است و ولي طفل، بدون وجه شرعي حق ندارد مال طفل را به ديگري ببخشد. بلي، كودك پس از بلوغ و رشد اگر از حق خود گذشت، رفع ضمان از ضارب ميشود.
اموال غير مسلمين كه در پناه حكومت اسلامي هستند، محترم است و تصرف در آن، موجب ضمان ميگردد.
تصرف در زمين وقفي، بدون اجازه از متولي شرعي، غصب و حرام و موجب ضمان اجرةالمثل مدت تصرف ميباشد.
خير، ميوه آن غصبي نيست؛ ولي كسي كه آب را غصب كرده، ضامن است.
اگر بهطوري باشد كه تلف شدن بيمار مستند به كوتاهي پزشك باشد، مثل اينكه پزشك مسئوليت مركز اورژانش را قبول كرده، و موجب اعتماد مردم به مراقبت و عدم كوتاهي او گرديده، معذلك عمداً كوتاهي كند، حكم به ضمان او موجه است.
بدهي شما حكم ساير تركه و اموال ميت را دارد، و بايد طبق قانون ارث تقسيم شود و اگر طلبكار، براي تقسيم اموالش كسي را وصي قرار داده باشد، بدهي خود را بايد به وصي او بپردازيد.
اگر همسر دستبند را فروخته و پول آن را به شوهر قرض داده است، همان دويست هزار تومان را طلبكار است؛ اما اگر طلا را قرض داد، شوهر بايد معادل طلايي
آن را بپردازد؛ هرچند قيمت طلا ترقي كرده باشد.
خير، بايد به متصدي بانك برگردانده شود.
تاوان، ما به ازاي مال تلفشده است و گرفتن آن اشكال ندارد؛ ولي اگر مال، بدون افراط و تفريط در دست امين (وديعه يا عاريهگيرنده)، تلف شد، او ضامن نيست و نميتوانيد از او چيزي مطالبه كنيد.
اگر صاحب مغازه، در نگهداري آن كوتاهي نكرده باشد، ضامن نيست و اگر كوتاهي كرده، مثلا در مغازه را باز گذاشته و رفته يا جنس را جايي گذاشته كه در معرض دزديده شدن بوده، ضامن است و بايد جبران نمايد.
حلاليت طلبيدن از رئيس اداره، كافي نيست؛ اگر عين
جنس موجود است، خود آن و اگر از بين رفته، مثل يا قيمت آن را بايد به اداره مربوطه برگردانيد.
استفاده از وسایل و اموال دانشگاه برخلاف مقررات دانشگاه، جايز نيست و موجب ضمان ميگردد.
استفاده از فيشهايي كه از اعتبار ساقط شده، براي دريافت غذا و تصرف در غذايي كه با آن فيش گرفته شود، جايز نيست و موجب ضمان قيمت آن ميگردد.
تابع مقررات و اجازه قانوني مسئول مربوط ميباشد.
مدير اداره در حد مقررات مشروع، حق دارد اجازه دهد و اجازه او در امور خلاف مقررات، لغو و بيهوده است و موجب برداشته شدن ضمان شرعي نيست.
مانده است؛ آيا ميتوانم آن را به ديگري قرض بدهم و يا خودم به عنوان قرض بردارم و سپس جايگزين نمايم؟
استفاده از اموال عمومي برخلاف مقررات، جايز نيست و موجب ضمان ميگردد.
اگر غسل در محل كار برخلاف مقررات باشد، غسل كردن جايز نيست و ميتوانيد در آخر وقت با تيمم بدل از غسل نماز بخوانيد.
خريد سهام مؤسساتي كه درآمد غير مشروع دارند، جايز نيست.
به شكلي كه فعلاً معمول است، جايز نيست.
اگر در موقع افتتاح حساب، شرط شركت در قرعهكشي
نكرده باشند، اشكال ندارد؛ هرچند انگيزه شخص از افتتاح حساب، شركت در قرعهكشي باشد.
خير، جايز نيست.
جايزهاي كه بانك ميدهد مربوط به صاحب حساب است، هرچند موجودي دفترچه مربوط به ديگري باشد.
اگر سپردهگذار، بانك را وكيل كند كه با پول او معامله مشروع انجام دهد و درصدي از سود آن را به سپردهگذار بدهد و بقيه را بهعنوان حق وكالت بردارد - همانگونه كه در قانون بانكداري بدون ربا آمده است - اشكال ندارد؛ اما اگر بهشرط گرفتن زياده، قرض به بانك بدهد، ربا و حرام است.
اگر بانكها مطابق قانون بانكداري بدون ربا عمل كنند،
وام آنها ربوي نميشود؛ لكن متأسفانه برخي از مسئولان بانكها بدون توجه به قانون، عمل ميكنند و مشتريان نيز آگاهي به مسائل شرعي وام ندارند، در نتيجه وام آنها ربوي و حرام ميگردد.
اگر پول را بر مبناي يكي از عقود شرعي مثل مضاربه و مشاركت و... در اختيار مؤسسه ميگذارند، با رعايت شرايط شرعي معامله، گرفتن سود اشكال ندارد. همچنين است اگر مؤسسه را وكيل كنند كه با سپرده ايشان معاملات مشروع انجام دهد و قسمتي از سود را بهعنوان حقالوكاله بردارد و بقيه را به سپردهگذار بدهد، امّا اگر بهشرط گرفتن سود به مؤسسه، قرض ميدهد، ربا و حرام است.
اگر پول گذاشتن در صندوق، مشروط به قرض دادن پس از شش ماه باشد، حكم ربا دارد.
ربا گرفتن و ربا دادن در قرض، مطلقاً حرام است؛ چه قرضگيرنده، وام را براي مصرف در هزينههاي جاري زندگي خود بخواهد و چه براي سرمايهگذاري و تجارت.
ربا بين مادر و فرزند حرام است.
درصورتيكه غرض عقلايي، مثل تبديل پول كهنه به نو يا پول ريز به درشت يا براي فرار از ربا باشد، اشكال ندارد.
ربا بهطوركلي حرام است؛ غير از ربا بين پدر و فرزند و زن و شوهر و ربايي كه مسلمان از غير مسلماني كه در پناه اسلام نيست، ميگيرد.
مانعي ندارد.
احتياط در ترك است.
شركا در موعد مقرّر سهم خود را نپردازد، آيا از سود اين جنس سهم ميبرد؟
با فرض اينكه جنس براي شركت خريداري شده، همه شركا در سود آن شريك هستند؛ هرچند كه يكي از شركا سهم خود را نداده باشد؛ اما در صورت عدم عذر شرعي، گناهكار است.
اگر خانه مشاع است و سهم هريك از شركا مشخص نشده است، تصرف در آن، بدون رضايت همه شركا جايز نيست و در مورد سؤال، شركا ميتوانند به حاكم شرع جامعالشرايط مراجعه كنند تا شريك ممتنع را به فروش يا جدا كردن سهم خود و يا اجازه استفاده به نوبت شركا از خانه، وادار نمايد.
عقد صلح و هبه در بعضی موارد ازنظر نتيجه يكي هستند و موجب تمليك چيزي به ديگري ميگردند. اما با اين تفاوت كه صلح، با قبول طرف مقابل، محقق ميشود؛
ولي در هبه، علاوه بر قبول طرف، بايد مورد هبه نيز در اختيار او قرار گيرد و تفاوت ديگر آن است كه صلح عقد لازم و هبه عقد جايز است.
اگر هدايا موجود است و مطالبه ميكند، بايد به او بازگردانيد، در غير اين صورت برگرداندن لازم نيست؛ لكن اگر آن هدايا را با دادن به ديگران از محيط زندگي خود دور كنيد تا خاطرات معصيت و گناه، كمتر در نظر شما مجسم شود، اولويت و رجحان دارد.
اگر يقين به حرام بودن آن داريد، نبايد قبول كنيد؛ و در صورت قبول، اگر صاحب آن را ميشناسيد، بايد به صاحب واقعي برسانيد؛ و اگر نميشناسيد، با اجازه مجتهد جامعالشرايط، ازطرف صاحبش به فقير غير سيد، صدقه بدهيد.
الف. در اجاره برخلاف جعاله بايد مدت معلوم باشد.
ب. عقد اجاره لازم است؛ اما عقد جعاله جايز است؛ يعني طرفين ميتوانند عقد را بههم بزنند.
ج. در اجاره پس از خواندن صيغه، اجير، مالكِ مالالاجاره ميشود؛ ولي در جعاله، تا كار انجام نگيرد، عامل، نميتواند طلب مزد كند.
اگر درعقد اجاره، مالك با مستأجر شرط نكرده باشد كه فقط خود او از مورد اجاره استفاده كند، مستأجر ميتواند آن را به ديگري اجاره دهد. البته چنانچه تعميري در آن انجام نداده باشد، نميتواند مالالاجاره بيشتري از مستأجر دوم بگيرد.
چنانچه درضمن اجاره، شغل خاصي شرط شده باشد، تغيير آن بدون اجازه مالك جايز نيست.
چك حكم پول را ندارد بلكه سند و مدرك حواله است.
با تحقق حواله شرعي ذمه بدهكار بري ميشود، و طلبكار بايد براي دريافت طلب خود از محال عليه (بانك) اقدام كند.
ضمانت قبل از بدهكار شدن شخص، ضمانت شرعي نيست بلكه ضمان «ما لم يجب است» و صحيح نميباشد.
اگر حواله با شرایط صحت انجام شود، طلبكار حق رجوع به بدهكار اول را ندارد.
بلي اگر چك صوري نباشد، و امضاكننده بهعنوان ضمانت پشت چك را امضا كرده است، مديون ميباشد.
رهن يا گرو گذاشتن، آن است كه بدهكار مالي را نزد طلبكار ميگذارد تا اگر طلب او را به موقع پرداخت نكرد، طلبكار بتواند طلب خود را از آن مال بردارد.
اگر قرض مشروط به كم شدن مالالاجاره باشد، قرض ربوي و حرام است و اگر موجر خانه را به مبلغي اجاره دهد و درضمن اجاره شرط كند كه فلان مبلغ را مستأجر به او قرض بدهد اشكال ندارد.
بدون رضايت مالك، تصرف طلبكار در مال مورد رهن جايز نيست.
شرطبندي در مواردي مثل مسابقات اسبدواني و
تيراندازي با شرایط مقرّر جايز، و در ساير موارد جايز نيست.
جوايزي كه ازطرف سازمانها و مؤسسات پرداخت ميشود، حلال است؛ ولي اگر جايزه از سوي بازيكنان باشد و بازي با شرط برد و باخت برگزار شود، قمار و حرام است.
پرداخت پول يا اموال ديگر ازطرف فرد مراجعهكننده به كارمندان ادارات كه مكلف به ارائه خدمات اداري به مردم هستند منجر به فساد ادارات خواهد شد، و عملي است كه ازنظر شرعي حرام محسوب ميشود و دريافتكننده حق تصرف در آن مال را ندارد و بايد به صاحبش مسترد نمايد؛ بلي چنانچه احقاق حق، متوقف به پرداخت وجه باشد، براي دهنده اشكال ندارد.
اشكال ندارد؛ و پاك بودن زن در وقت خواندن عقد، شرط صحت عقد نيست.
در ازدواج دائم يا موقت، نياز به حضور شاهد نيست.
خير، اشكالي ندارد؛ لكن سزاوار است شوهر، حرمت همسر سيده خود را بيشتر رعايت كند.
بايد مدّت عقد موقت تمام شود و يا بقيّه مدت را شوهر ببخشد و سپس عقد دائم خوانده شود و در غير اين صورت، عقد دائم باطل است.
به چه كسي است؟
همانند فرزندي كه در عقد دائم متولد ميشود، به پدر و مادر شرعي تعلق دارد و از يكديگر ارث هم ميبرند، و نفقه و مخارج او بر عهده پدر است.
در طلاق باين اشكال ندارد، اما در طلاق رجعي عقد صحيح نيست، و در صورت لمس يا نزديكي رجوع محسوب ميشود.
عمل وكيل تا زماني كه مطلع از عزل نشده ممضي و پذيرفته شده است. بنابراين، اگر پس از پشيماني به وكيل اطلاع نداده باشيد، عقد و يا طلاق صحيح است؛ و اگر اطلاع داده باشيد، عقد فضولي است و منوط به اجازه شما است، اما طلاق باطل است.
نامزد قبل از اجراي صيغه عقد نامحرم است. اما وقتي
صيغه عقد شرعي بين زن و شوهر خوانده شد، وظايفي كه ازنظر شرع مقدس براي هريك از طرفين تعيين شده و در رسالههاي عمليه بيان گرديده، بر عهده آن دو مترتب ميشود؛ هرچند هنوز مراسم رسمي عروسي انجام نشده باشد. در اين صورت، طرفين ميتوانند هرگونه لذتي از يكديگر ببرند. البته خوب است آن مقدار از روابط كه عرفاً و طبق مرسوم به بعد از عروسي موكول شده رعايت شود.
خير، مجبور به ازدواج با او نيستيد؛ ولي از آنجا كه پدر و مادر در امر ازدواج بيش از شما تجربه دارند و نكاتي را در نظر ميگيرند كه شايد مورد توجه شما نباشد، مناسب است شما شرايط لازم همسر آينده خود را با ايشان مطرح كنيد تا انتخاب دقيقتر صورت گيرد.
ازدواج زن مسلمان با مرد كافر - اهل كتاب و غير اهل كتاب - و ازدواج مرد مسلمان با زن كافر غير اهل كتاب، حرام و باطل است؛ بلي، مرد مسلمان ميتواند با كافر اهل كتاب - يهودي، مسيحي و زرتشتي - ازدواج موقت نمايد، بلكه ازدواج دائم نيز جايز است اگرچه خلاف احتياط است.
جمع بين دو خواهر در ازدواج دائم يا موقت جايز نيست.
زينت به طلا براي مرد در هر حال حرام و نماز با آن نيز باطل است.
طلاي زرد، اگر مخلوط نقره داشته باشد كه در اصطلاح برخي طلاي سفيد ناميده ميشود، براي مرد جايز نيست؛ اما پلاتين كه فلز ديگري غير از طلا است، براي مردان اشكال ندارد.
اگر يكي از عيوبيكه موجب فسخ ميشود و در توضيحالمسائل ذكر شده است، در زن يا مرد موجود باشد، طرف مقابل حق فسخ دارد و نيز اگر عقد را مشروط يا مبني بر وجود وصفي در عروس يا داماد جاري ساخته باشند و خلاف آن ثابت شود، براي طرف مقابل حق فسخ وجود دارد.
الف. در طلاق، اختيار طلاق با مرد است؛ اما فسخ عقد ازطرف زوجه هم ممكن است.
ب. پس از طلاق، درصورتيكه نزديكي صورت نگرفته باشد، نصف مهريه بر عهده مرد است؛ اما در مورد فسخ بدون نزديكي، چيزي بر عهده شوهر نيست، مگر در مورد عنن (عاجز بودن مرد از نزدیکی)، كه نصف مهرالمسمي را مرد بايد بپردازد.
ج. طلاق، نياز به خواندن صيغه مخصوص و شرايط خاص، از قبيل حضور دو شاهد عادل و... دارد؛ به خلاف فسخ كه اين شرايط در آن معتبر نيست و با هر عبارتي كه اين معنا را برساند، محقق ميشود.
د. در طلاق، اگر رجعي باشد حق رجوع وجود دارد؛ اما در فسخ، حق رجوع نيست.
حق فسخ، فوري است؛ به اين معني كه با اطلاع زوج يا زوجه از وجود عيب در طرف مقابل و اطلاع از حق فسخ، درصورتيكه صاحب حق مايل به فسخ باشد، بايد بلافاصله عقد را فسخ نمايد و در صورت تعلّل يا رضايت به وضع موجود، حق فسخ او از بين ميرود.
اگر يقين كنند كه شهود طلاق در هنگام طلاق عادل نبودهاند، طلاق باطل است و زوجيت باقي است و براي جدايي، نياز به طلاق مجدّد با رعايت شرايط كامل دارند.
مهريه، ملك زن است و اختيار تصرف با خود او است؛ گرچه مشورت با شوهر در مصرف آن، ميتواند مانع از اختلافات خانوادگي شود.
اگر حقوق و درآمدش را با رضايت به شوهر بخشيده يا در امور خانه خرج كرده است، از كسي طلبكار نيست. بلي چنانچه به شوهر قرض داده و شوهر آن را هزينه كرده است يا به امر شوهر و بدون قصد مجّان خرج كرده است، طلبكار است و شوهر بايد طلب او را بپردازد.
زن و شوهر، هريك مالك درآمد خود هستند، و هيچكدام در مال ديگري شريك نميباشند.
شوهر در صورت تخلّف از پرداخت نفقه همسر، ضامن است و بايد جبران نمايد، اما اگر پدر نفقه فرزند را نداد، گناه كرده ولي ضمان شرعي ندارد.
بهطوركلي محارم نَسَبي مثل: پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگهاي پدري و مادري، برادر، خواهر، فرزندان برادر، فرزندان خواهر، دايي، خاله، عمو، عمه خود شخص، داييها و خالهها و عموها و عمههاي پدر و مادر، همه به انسان محرمند.
محارم نسبي ميتوانند بدن يكديگر را، جز عورتين، بدون
قصد لذت نگاه كنند؛ ولي نگاه با لذت و ريبه حرام است.
خير، تنها خود زن پدر بر شما محرم است و مادر يا مادربزرگ او به شما محرم نيست.
شما و برادرانتان به زن پدر محرم هستيد، اما خواهر او خاله شما محسوب نميشود و به شما محرم نيست.
اگر مادر يا خواهر شما يا زن يكي از برادران شما شير داشته باشد، و سن دختر كمتر از دو سال باشد، ميتوانند ازطريق رضاع (شيرخوارگي) او را به شما و ساير برادرانتان محرم سازند. شرايط رضاع را در توضيحالمسائل ملاحظه فرماييد.
اگر پدرخوانده، پدر يا پدربزرگ داشته باشد و اين
دختررا به عقد موقت يكي از ايشان درآورند، به پدرخوانده و برادرانش محرم ميگردد و نيز اگر او را به عقد موقت پدر يا پدر بزرگ مادرخوانده درآورند، به برادران مادرخوانده هم محرم ميشود. البته اگر پدر واقعي دختربچه معلوم است، عقد بايد با اجازه او انجام گيرد و اگر پدر دختر نامعلوم است، عقد بايد با اجازه مجتهد جامعالشرایط انجام پذيرد.
مدت عقد موقت ميتواند از كمتر از يك ساعت تا يك ماه يا چند سال باشد و نسبت به ازدواج صغير و صغيره احتياط آن است كه مدت عقد به مقداري باشد كه پسر به حد استمتاع جنسي برسد و قابليت تلذذ جنسي از دختر وجود داشته باشد.
پس از پايان مدت عقد، نسبت به پدر يا جدّ پدري كه دختربچه را به ازدواج او درآوردهاند، محرميت تمام ميشود؛ اما محرميت با فرزندان پدر يا جد پدري و نوههاي آنها همچنان باقي است.
(دختر آن زن از شوهر قبلي) به او محرم ميشود، آيا اين دختر بر پدر اين مرد هم محرم است يا خير؟
ربيبه بر پدر و فرزندان آن مرد محرم نيست.
فرزندخوانده، محرم نيست؛ مگر آنكه ازطريق رضاع (شيرخوارگي) و يا عقد ازدواج، طبق شرايط خاصي، محرم شود.
شوهر، پدر شوهر، پدربزرگهاي مادري و پدري شوهر و فرزندان شوهر از همسر ديگر، به زن محرم ميگردند؛ ولي برادر شوهر، عمو و دايي شوهر، برادرزاده و خواهرزاده شوهر و... نامحرمند.
زوجه، مادر زن، مادربزرگهاي پدري و مادري زن، دختران زن از شوهر ديگر ]پس از نزديكي [به مرد محرم ميگردند؛ ولي خواهر زن، خواهرزاده و برادرزاده او، خاله و عمه زن و... به مرد نامحرمند.
موارد ديگري از محرميت كه كمتر مورد ابتلاست، ذكر نگرديد.
اگر شير خوردن به مقدار رضاع كامل و با شرايط آن بوده، اين دختر به تمام فرزندان آن زن محرم ميشود.
خير، فرزندان مادر رضاعي فقط به اين دختر محرمند و نسبت به خواهر و برادر او نامحرم هستند.
اگر با رعايت شرايط هشتگانه از آن زن شير بخورد، با دخترهاي آن زن محرم ميشود و حكم خواهران خودش را پيدا ميكند و ازدواج با آنها حرام است. در اين مورد ميتوانيد به توضيحالمسائل (احكام نكاح، بخش شيردادن) مراجعه فرماييد.
در محيطهاي جمعي سلام بر جمع مانعي ندارد؛ ولي بهتر است از سلامهاي خصوصي كه نوعاً زمينهساز فتنه
است، اجتناب شود. از اميرمؤمنان(علیه السلام) روايت شده است كه فرمود: «من به زن جوان سلام نميكنم؛ زيرا ميترسم در قلبم چيزي خلجان كند كه مطلوب پروردگار نيست».
اگر محيط خلوتي باشد كه ديگري نتواند به آن وارد شود بودن دو نامحرم در آن مكان، حرام است، و در غير آنجا هم، اگر صحبتهاي شهواني باشد، يا مفسده ديگري بر آن مترتب شود، جايز نيست.
خير، صيغه خواهر و برادري با نامحرم مشروع نيست، آنچه موجب محرميت ميشود، انجام عقد ازدواج بهصورت دائم يا موقت، با رعايت شرایط مربوطه است.
دست دادن با نامحرم، اگرچه از بستگان نزديك مثل پسردايي و پسرعمو باشند، حتي بدون قصد لذت هم جايز نيست. لازم است آنها را با احكام شرعي آشنا سازيد.
اگر قصد لذت شهواني و ريبه در كار نباشد، اشكال ندارد.
لبخند زدن و هر كاري كه در معرض تهييج نامحرم است، جايز نيست، و در حديث آمده كه هزار سال حبس در آخرت مجازات يك كلمه شوخي با نامحرم است.
رفتن به زيارت امامزادگان براي كسب ثواب است. اگر انسان در مسير كسب ثواب، گناهي مرتكب گردد، واضح است كه به پاداش مذكور نخواهد رسيد و چهبسا موجب افزايش گناه نيز بشود.
پسرعمه، پسرخاله، پسردايي و پسرعمو همه نامحرم هستند و رعايت حجاب در برابر آنها واجب و ترك آن گناه است؛ و بالا بودن سن آنان موجب تغيير حكم نيست.
گريم - اگر همراه كار حرامي نباشد - اشكال ندارد. بنابراين، گريم مردان بهوسيله مردان يا زنان بهوسيله زنان اشكال ندارد.
امّا اگر گريم زن يا مرد بهوسيله نامحرم صورت بگيرد، جايز نيست. نكته ديگر آنكه هر جا «گريم» بهعنوان آرايش يا آرايش و تغيير چهره براي خانمها باشد، بايد از نامحرم پوشانده شود؛ امّا اگر صرفاً براي تغيير چهره باشد، احوط پوشاندن آن از نامحرم است.
در مقابل داماد و ساير نامحرمان بايد رعايت حجاب كامل را بنمايند و فرقي بين مجلس عروسي و ساير موارد نيست.
بلي، خانمها در برابر نامحرم بايد روي پاي خود را بپوشانند و در اين جهت فرقي بين حال نماز و غير نماز نيست.
رفتوآمد خانمها در مقابل نامحرم با لباسيكه
برجستگيهاي بدن آنها را مشخص كند يا معرضيت براي فساد داشته باشد، جايز نيست.
بلي زن در مقابل نامحرم بايد روي پاها را هم بپوشاند.
اگر ميدانيد يا احتمال ميدهيد كه در آينده اين فيلمها توسط افراد نامحرم مشاهده ميگردد لازم است حجاب كامل خود را موقع فيلمبرداري مراعات كنيد و اگر نميتوانيد، از واقع شدن در مقابل دوربين فيلمبرداري خودداري نماييد.
اگر آرايش و زينت محسوب نشود، و بوي خوش آن موجب التذاذ و تحريك نامحرم نگردد اشكال ندارد.
ولي در هر صورت بنا بر احتياط واجب، صورت را از نامحرم بپوشاند.
اصلاح و رنگ كردن ابرو براي خانمها اشكال ندارد؛ ولي بايد از نامحرم پوشانده شود.
افراد توريست، از جهت حكم فقهي حجاب، تابع دين خود هستند؛ لكن همانگونه كه ملزم به رعايت ديگر قوانين كشور هستند نبايد اجازه داده شود برخلاف ارزشهاي ديني و فرهنگي كشور اقدام كنند، و موجب اشاعه فساد و ابتذال اخلاقي شوند.
چنانچه مرد بداند زنان با قصد لذت به دستانش نگاه ميكنند، احتياط واجب پوشاندن آن است.
پوشيدن لباس مشكي در سوگواري امامحسين(علیه السلام) از مصاديق تعظيم شعائر و داراي رجحان شرعي است و كراهت ندارد. بسياري از فقهاي بزرگوار و مراجع تقليد در روز عاشورا از قباي سياه استفاده ميكردند.
پوشيدن لباس سياه واجب نيست بلكه ملاك آن است كه لباس خانمها بايد به رنگي نباشد كه خلاف متعارف، و موجب جلب توجّه نامحرم گردد.
لباس شهرت، لباسي است كه پوشيدن آن بهخاطر رنگ، كيفيت دوخت، يا علل ديگر مناسب نيست، بهطوريكه اگر آن را در برابر مردم بپوشند، توجه آنان را به خود جلب ميكند، و انگشتنما ميشوند.
پزشك، به مريض محرم نيست، ولي در مواقعي كه معالجه متوقف بر نگاه يا لمس مريض است، به مقدار ضرورت ميتواند نگاه يا لمس كند و درصورتيكه لمس
با دستكش يا از روي حايل ديگري كافي باشد، لمس مستقيم جايز نيست.
بلي، نگاه مرد به روي پاي نامحرم، حرام است و در حال نماز هم اگر خانمي بداند كه در معرض ديد نامحرم است، بايد روي پا تا مچ را بپوشاند.
نگاه غير عمدي و بدون قصد لذت اشكال ندارد.
اگر با قصد لذت نباشد و مفسدهاي هم به دنبال نداشته باشد، اشكال ندارد.
درصورتيكه قصد لذت و خوف از وقوع در حرام نباشد، نگاه به دست و صورت و جاهايي از بدنشان كه عادت در نپوشاندن آن دارند، اشكال ندارد.
تا صيغه عقد دائم يا موقّت خوانده نشده، نامزد با نامحرمان ديگر تفاوتي ندارد، و نگاه به او با قصد لذت و شهوت، جايز نيست.
اگر نامحرم بدون قصد لذت به عكسها نگاه كند مانعي ندارد و شما هم تكليفي نداريد.
نگاه بهصورت و گردن و دستهاي مرد نامحرم كه معمولاً نميپوشانند، بدون قصد لذت و ريبه اشكال ندارد.
چون پوشاندن روي پا در مقابل نامحرم واجب است. بنابراين، استفاده از جوراب نازك كه پوست پا از زير آن پيدا باشد در مقابل نامحرم جايز نيست.
لباس خانمها در مقابل نامحرم، بايد اولاً بدن را بپوشاند و ثانياً بهنحوي نباشد كه موجب تحريك نامحرم گردد، و برجستگيهاي بدن در آن ظاهر باشد.
در صورت نبودن پزشك مماثل، به مقدار ضرورت اشكال ندارد.
اگر در اثناي كار، دستتان به طور اتفاقي با همكارانتان تماس پيدا كند، اشكال ندارد؛ ولي چنانچه بدانيد اين عمل به طور مكرر - هرچند ناخودآگاه - انجام ميگيرد، لازم است از دستكش و مانند آن استفاده كنيد.
حرام است.
تكليف فرزندان چيست؟
فرزندان به وظيفه خود عمل نمايند؛ مگر آنكه رفتن آنها موجب آزار والدين باشد كه در اين صورت، ميتوانند با نامه يا تماس تلفني، صله رحم نمايند.
صله رحم حتّي با خويشاوندان فاسق واجب است و لازم است در ارشاد آنان تلاش شود. بلي چنانچه سختي و مشقتي در بين باشد، صله رحم وجوب ندارد؛ ولي بايد توجّه داشت كه لازم نيست اين عمل با رفتن به منزل ارحام و مهماني كردن و مهمان شدن و... انجام گيرد. همين اندازه كه قطع رحم نشود كافي است و اين كار با پيغام فرستادن يا تماس تلفني يا نوشتن نامه يا سلام كردن هم محقّق ميشود.
صله رحم به هر شكلي كه انسان بتواند باتوجهبه شرايطش انجام دهد، رافع تكليف است؛ مثلاً براي كسي كه امكان ديدار حضوري بر اثر بعد مسافت يا علل ديگر وجود ندارد، تلفن زدن يا حتي مكاتبه ميتواند رافع
تكليف باشد. منظور از قطع رحم اين است كه انسان به طوركلي نسبت به خويشاوند خود بياعتنا شود.
ارحام، كساني هستند كه در مراتب ارث واقع ميشوند؛ مانند پدر و مادر، برادر و خواهر و فرزندان آنها و عمو، عمه، خاله، دایي و فرزندان آنها.
صله رحم به نحو مذكور در سؤال كفايت ميكند؛ هرچند در صورت احتمال تأثير، بهتر است رفتوآمد را قطع نكند. بلي، اگر قطع رابطه در توجه او به وظايف شرعي مؤثر باشد، از باب نهي از منكر لازم است.
پس از انعقاد نطفه، سقط جنين حرام است و موجب ديه ميگردد و ديه آن برحسب مراحل خلقت جنين از بيست تا هزار دينار طلا است. [دينار معادل 18 نخود طلاي مسكوك است]
جايز نيست.
جراحي براي ترميم بكارت اگر موجب نظر و لمس غير شوهر باشد حرام است، و در صورت ترميم چنانچه شوهر در موقع ازدواج شرط بكارت كند يا عقد را مبني بر بكارت دختر جاري كنند، و بكارت بر اثر نزديكي برطرف شده باشد حق فسخ براي شوهر وجود دارد و جراحي، در آن تاثيري ندارد.
بلي عده دارند. معلوم شدن پدر طفل از حكمتهاي عده است نه علت آن.
اطاعت از آنها براي عروس واجب نيست؛ ولي مناسب
است بهگونهاي رفتار شود كه موجبات بي احترامي به آنها و اختلاف فراهم نگردد.
مشاهده اينگونه فيلمها براي همه حرام است.
خارج شدن مني بهصورت مذكور در سؤال، حرام نيست.
ارضاي جنسي زوجه بهوسيله اعضاي بدن شوهر، بدون دخول اشكال ندارد؛ ولي موجب اداي حق زوجه نميشود.
تأديب فرزند بر پدر لازم است؛ و اگر راهي براي آن جز
كتك زدن نداشته باشد، اشكال ندارد، اما دستور شرع آن است كه تنبيه نبايد موجب ديه شود؛ پس اگر طوري بزند كه بدن فرزند سرخ يا سياه شود يا خون بيايد، حرام است، و گناه كرده و موجب ديه ميشود. يادآوري ميشود كه تنبيه زياد، خصوصاً به نحو مذكور، نتيجه معكوس دارد.
سر گنجشك را مانند سر ساير حيوانات، بايد با شرايط خاصي بريد و اگر سر آن را بكنند، ذبح محقق نميشود، و خوردن گوشت آن حرام است.
خرگوش، حرامگوشت است و فرقي بين انواع آن نيست.
ذبحشده مسلمان، محكوم به طهارت و حليّت است؛ و تحقيق در اين مورد هم لازم نيست، بلي اگر در مورد خاصي يقين كنند كه اين مرغ يا گوسفند، ذبح شرعي نشده است؛ خوردن آن حرام است.
اگر پس از شوك دادن، حيوان زنده باشد و پس از ذبح هم به مقدار معمول خون از آن خارج شود، اشكال ندارد.
اشكال ندارد.
اگر نذر صحيح شرعي كرده باشيد، يعني به صيغه مخصوص، نذر را خوانده باشيد، تغيير مورد نذر جايز نيست.
با فرض اينكه صيغه نذر را به عربي و يا فارسي نخواندهايد، انجام آن در وقت ديگر اشكال ندارد.
نذر مذكور در سفر صحيح نيست.
درصورتيكه يقين ندارد كه صيغه نذر را به عربي يا فارسي خوانده است، عمل به نذر بر او واجب نيست.
در غير روزه، اگر در وقت انجام دادن نذر، نتواند آن را بهجا آورد، تكليف از او ساقط است و كفاره هم ندارد.
اگر در موقع نذر كردن، صيغه نذر را به عربي يا فارسي نخوانده باشيد، چيزي بر شما واجب نيست.
آري، نذر صيغه خاصي دارد؛ براي مثال، شخصي كه در مورد شفا يافتن بيمارياش نذر ميكند كه مبلغي به فقير بدهد، چنين ميگويد: «لِلّهِ عَليَّ اِنْ شَفَي اللهُ مَرَضي اَن اُعْطِي الْفَقيرَ كَذا». البته لازم نيست به عربي بخواند و همين اندازه كافي است كه بگويد: براي خدا بر عهده من است كه اگر بيماري من شفا يابد، فلان مبلغ را به فقير بدهم.
بايد احتياط كرده، به هر دو عمل كنيد.
كفاره آن، آزاد كردن يك بنده يا اطعام شصت فقير و يا گرفتن دو ماه روزه است.
اگر نذر طبق صيغه معتبر شرعي بوده، تغيير آن جايز نيست؛ بلكه بايد به همان صورتي كه نذر كرده، عمل كند و در غير اين صورت، تغيير مورد نذر، اشكال ندارد.
اگر نذر با صيغه معتبر شرعي بوده، واجب است به آن عمل كند، ميتواند به مقدار حداقل اكتفا كند؛ بهعنوان مثال، اگر بين هزار تومان يا بيشتر ترديد دارد، پرداخت همان هزار تومان كافي است [و اگر بيشتر هم بدهد، كار پسنديدهاي است].
نذري كه انجام آن و يا پول آن بر عهده ديگري باشد، صحيح نيست.
فرزندي كه مادرش در عقد موقت بوده از تمام حقوق فرزندي بهرهمند ميشود و ارث پدر به تمام فرزندانش ميرسد و فرقي بين فرزندان نيست.
وصيت به محروميت يكي از ورثه از ارث، خلاف شرع و باطل است و اثر ندارد.
اگر اشياي مذكور را به پدر يا مادر بخشيده و در اختيار آنها قرار دادهاند، ملك ايشان است و پس از فوت، حكم ساير اموال را دارد.
اموال او را در مجالس فاتحه و خيرات صرف نمودهاند، آيا عمل آنان صحيح بوده است؟
وارث شخص بيوارث، امام(علیه السلام) و در زمان غيبت، مجتهد جامعالشرايط است. بنابراين، اگر بدون اجازه از مجتهد خرج شده باشد، خرجكننده، ضامن است و بايد از مجتهد كسب رضايت كند.
اگر پدر شما قبل از پدربزرگ فوت شده است، سهمي از ارث پدربزرگ به شما نميرسد.
وصي ميتواند به شخص ديگري براي انجام امور وصيت، وكالت بدهد؛ اما انتقال مسئوليت وصايت به ديگري صحيح نيست.
بلي، زوجه از ديه، مانند ساير اموال شوهر، ارث ميبرد.
ديه مانند بقيه اموال باقيمانده از ميت، به ورثه او ميرسد بلي هريك از ورثه اگر مايل باشند، ميتوانند نسبت به سهم خود، آن را صرف كار خيري براي ميت كنند.
در قتل عمد، قاتل مطلقاً ارث نميبرد و در شبه عمد و قتل خطا، قاتل از ديه ارث نميبرد.
ديه قتل خطا و شبهعمد، به همه ورثه ميرسد، و در قتل عمد نيز اگر مصالحه بر ديه شود، همه ورثه حتي زوجين (باآنكه حق قصاص ندارند) ارث ميبرند. قابل ذكر است كه ديه در حكم مال مقتول است، و بايد بدهيها و وصاياي نافذه ميت از آن اخراج شود.
توبه و ندامت مذكور، در سقوط حد، تأثير ندارد؛ مگر آنكه جرم با اقرار ثابت شده باشد كه در اين صورت، قاضي ميتواند عفو كند؛ اما توبه قبل از حضور در نزد قاضي، در حقالله، باعث سقوط حد است.
خودكشي، در هر حال، حرام است و راه توبه، همواره باز است.
بعض از شرایط امر به معروف بهشرح زير است:
الف. امركننده به معروف و نهيكننده از منكر بايد خود معروف و منكر را بشناسد.
ب. بداند كه فاعل منكر، علم به منكر بودن آن عمل دارد و بدون عذر شرعي مرتكب ميشود.
ج. احتمال تأثير بدهد.
د. امر به معروف و نهي از منكر براي او ضرر نداشته باشد.
ه-. کسی که معروف را ترک و یا منکر را انجام میدهد بر ادامه عمل خود اصرار داشته باشد.
آري، بر او هم واجب است كه با تحقّق شرايط، امر به معروف و نهي از منكر كند؛ البته بايد بداند كه اگر بخواهد سخنش در قلب ديگران جاي گيرد و تأثير بگذارد، با عمل و رفتار خود بهتر ميتواند به اين هدف دست يابد.
خير، واجب نيست؛ ولي بايد شرايط و مسائل امر به معروف را ياد بگيرد تا دچار اشتباه نگردد.
اگر در تكرار تذكّر، احتمال تأثیر ميدهد، بايد تكرار كند.
نهي از منكر ملازم با بياحترامي نيست، و فرزند ميتواند با كلام متين و اخلاق حسنه با پدر و مادر برخورد نمايد، و عواقب انجام معصيت را به ايشان تذكر دهد، و آنان را متوجه تكاليف شرعي نمايد، و درصورتيكه تأثير نكرد، وظيفهاي ندارد.
بهطوركلي اگر خوف داشته باشيد كه بر اثر امر به
معروف و نهي از منكر، ضرر قابل توجهي به شما برسد، انجام آن واجب نيست، ولي چنانچه بتوانيد، لازم است از طرق غير مستقيم اقدام نمایيد.
اين واجب با وجود شرایط از كسي ساقط نميشود، مگر آنكه ديگران به اين فريضه عمل نمايند.
چنانچه احتمال تأثير نميدهد، نهي از منكر واجب نيست. ولي بايد خودش از مجلس خارج شود و اگر ناچار به ماندن است، نگاه نكند.
خير، نهي او در اين خصوص مورد ندارد.
كفاره ندارد؛ فوراً قرآن را برداشته و احترام نماييد.
خواندن قرآن، به جز آيههایی كه سجده واجب دارد، در ايام عادت مكروه است؛ يعني ثواب كمتري دارد.
اگر بدانيد آيات قرآن و اسامي مقدس بر روي آنها نوشته شده، زير پا انداختن و نشستن بر روي آنها حرام است.
دانشجويان عزيز با خواندن چند آيه از قرآن در هر روز و با توجه به معاني آنها، ميتوانند ارتباط خود را با قرآن
قويتر نمايند. مطالعه حداقل يك صفحه تفسير فارسي روان، بهطور مستمر، براي آگاهي بيشتر نسبت به معارف قرآن، مطلوب است، و مستحب است حداقل پنجاه آيه تلاوت شود.
سوزاندن آن حرام است؛ ولي ميتوانيد در محل پاكي كه در معرض هتك نباشد، دفن كنيد.
به همراه داشتن قرآن در دستشويي و توالت، اگر هتك حرمت و بياحترامي به قرآن نشود، اشكال ندارد؛ ولي درعين حال رعايت اين مسأله و همراه نبردن، نوعي ادب و بسيار مطلوب است.
بلي مانعي ندارد؛ ميتوانيد پس از انجام عمل مستحبي، ثواب آن را هديه كنيد و نيز ميتوانيد اصل عمل مستحبي - مثل نماز، روزه، صله رحم، عيادت مريض و... - را به نيابت از ميت بهجا آوريد.
خودكشي از گناهان كبيره است؛ اما شركت در مراسم تشييع و ترحيم كسي كه خودكشي كرده، مانعي ندارد.
قدر مسلم آن است كه اگر پول آنها را صرف صدقات براي ميت كنند، از جهات متعدد، بهتر و موجب ثواب براي ميت است.
مخارج واجبه مثل غسل و كفن و دفن از اصل مال برداشته ميشود، و نسبت به مخارج مراسم اگر وصيت كرده است، از ثلث اموال او ميپردازند و اگر وصيت نكرده، از سهم صغير نبايد مصرف شود و بقيه ورثه، نسبت به سهم خود اختيار دارند.
استماع و گوش دادن حرام است، ولي به گوش رسيدن آن حرام نيست. بنابراين، در صورت اضطرار، توقف در آن محيط مانعي ندارد، به موسيقي گوش ندهد؛ هرچند به گوش او برسد.
موسيقيهايي كه با مجالس لهوولعب و غفلت متناسب است حرام شمرده ميشود، و ملاك حرمت تأثيرگذاري بر نوع مردم است، اگرچه بر شخص خاص اثر نداشته باشد.
چنانچه صداي زن بهصورت غنا نباشد و گوش دادن آن
به قصد لذت انجام نگيرد و مفسدهاي بر آن مترتب نگردد، اشكال ندارد و اگر يكي از ويژگيهاي ياد شده را دارا باشد، گوش دادن به آن جايز نيست.
موسيقي مطلقا حرام است.
موسيقي به معناي نواختن آلات طرب كه انواع متعدد دارد، حرام است، چه همراه با آواز باشد و چه نباشد، و غنا كه آواز مطرب و مناسب با مجالس لهو است، بنفسه حرام است، اگرچه همراه با آلات موسيقي نباشد، و شرط مطرب بودن، در حرمت غنا است و اما استماع آلات موسيقي مطلقا حرام است.
خريد وسايل لهوي حرام است و خريداران در برابر پول هيئت كه صرف خريد اين ابزار ميكنند، ضامن هستند.
استفاده از ابزار و آلات مختص موسيقي لهوي حرام است، و در غير مختص هم، جايز نيست.
تعزيه اگر مشتمل بر استعمال آلات لهوولعب نباشد و مطلب دروغ در آن گفته نشود و مستلزم وهن اهلبيت و ائمه اطهار(علیهم السلام) نباشد، و بنا بر احتياط تشبّه مرد به زن هم در آن نباشد، اشكالي ندارد.
برگزاري مجالس سوگواري و اظهار محبت به اهلبيت عصمت و طهارت(علیه السلام) از افضل اعمال است، و در اعمال مذكور بايد رعايت شرایط زمان و مكان را بنمايند، كه برداشت سوء از آن نشود.
اگر در معرض نگاه نامحرم نباشد، اشكال ندارد.
اگر توأم با معصيت و يا هتك حرمت ايام عزاداري حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) نباشد، اشكال ندارد؛ ولي سزاوار است كه مسلمانان غيرتمند، سعي كنند اينگونه مراسم را در ماههاي ديگر و ايام متناسب با آن، برگزار كنند.
بديهي است كه انجام نمازِ واجب، مقدّم بر شركت در مجالس عزاداري اهلبيت(علیهم السلام) است و ترك نماز و فوت شدن آن به بهانه شركت در عزاداري امامحسين(علیه السلام)، جايز نيست؛ البته شركت در عزاداري بهگونهاي كه مزاحم نماز نباشد، مستحب مؤكد است.
اگر صداي آنان موجب لذت بردن مردان و تحريك شهوت گردد، جايز نيست.
نماز جماعت مقدم است؛ همانگونه كه امامحسين(علیه السلام) در روز عاشورا، هنگام ظهر، نماز را اقامه فرمودند، بايد پيروان اهلبيت(علیهم السلام) در همه حال سعي كنند تا آنجا كه ممكن است، نماز را اول وقت و به جماعت بخوانند.
اگر استفاده از زنجيرهاي مزبور، باعث ضرر بدني قابل توجهي گردد، جايز نيست.
در هر موردي دروغي از ذاكرين بشنويد برحسب وظيفه شرعي بايد به عنوان نهي از منكر به خود گوينده تذكر دهيد.
هيچ دليلي بر تشابه اين عكسها با آن ذوات مقدس وجود ندارد و نميتوان به ائمه(علیهم السلام) نسبت داد.
و بعضي مدعي پيامهايي براي مردم از ناحيه آن حضرت هستند؛ پذيرش اين ادعا و ترويج ايشان چه صورت دارد؟
برحسب بعضي از روايات، نسبت به چنين ادعايي مأمور به تكذيب هستيم و مؤمنين بايد از پذيرش و ترويج آن اجتناب نمايند.
ايستادن، مستحب است و در روايتي آمده است كه حضرت امامرضا(علیه السلام) وقتي نام مبارك امامزمان(علیه السلام) را شنيدند، ايستادند و بهعنوان احترام، دست بر سر گذاشتند.
سعي كنيد دعاهايي را كه از معصومين(علیهم السلام) رسيده است، به همان نحوي كه نقل شده، بخوانيد.
اگر در موقع فروش، شرط نشكستن قفل و عدم كپي
شده و يا مبنيّاً بر آن فروخته شده باشد، شكستن قفل و كپي كردن خلاف شرط است و جايز نيست.
كپي چند صفحه يا يك فصل از كتاب، چاپ كتاب نيست و آن حكم را ندارد، و اگر مالك آن اذن بدهد اشكال ندارد.
بيان نقاط ضعف استادان نزد مسئولان بهعنوان گزارش اشكال ندارد. و بهطوركلي در مواردي كه مصلحت غيبت، اهمّ از مفسده آن باشد غيبت حرام نيست.
چنانچه به غيبت گوش ندهيد و بدون اختيار صداي آنها به گوش شما برسد، اشكال ندارد.
براي ديگران چه حكمي دارد؟
درصورتيكه در مقام مشورت براي رأي دادن باشد و فقط نقاط ضعفي را كه مربوط به حوزه فعاليت او است، بيان نمايند، اشكال ندارد؛ اما توهين، تحقير، مذمت و تهمت نسبت به مؤمن، حرام است.
دروغ مصلحتي به معنايي كه نزد مردم رايج است و در واقع دروغ منفعتي است، حرام است. موارد جواز دروغ در اسلام مشخص است؛ ازجمله آنها وجود مصلحت اهمّ، مثل حفظ جان مؤمن يا رفع نزاع بين دو مسلمان ميباشد.
چنانكه در مفاتيح الجنان آمده است، پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) در روز عيد غدير بين اصحاب خود عقد اخوّت و برادري منعقد فرمودند. مضمون اين عقد، تعهد دو برادر ديني در برابر يكديگر است تا در دعا و زيارت يكديگر را ياد كنند و اگر در قيامت توفيق شفاعت يافتند، همديگر را از ياد نبرند. توضيح بيشتر را در اعمال روز عيد غدير در كتاب مفاتيح الجنان ملاحظه فرماييد.
استخاره طلب خير از خداوند متعال است و مورد آن جايي است كه در انجام كاري، شخص، تحقيق خود را انجام داده ولي به نتيجه نرسيده و مردد باقي مانده است، كه ميتواند استخاره كند. عمل به استخاره واجب نيست؛ لكن اگر استخاره بد آمد، بهتر است با آن مخالفت نشود.
تقلب نوعي خيانت است و جايز نيست؛ و خيانت در مسائل علمي، از ساير موارد، زشتتر است و در شأن مسلمان نيست.
رضايت طرف مقابل براي تقلب تأثيري در حكم ندارد.
اينگونه امور، مستند شرعي ندارد و دليلي نيز بر اعتماد
به حرف ايشان در دست نيست. علاوه بر اين، اعتماد به اين امور در بعضي موارد، موجب گمراهي و كدورت و اختلاف دوستان و نزديكان ميگردد.
مسلمان بايد همواره خيرخواه ديگران باشد و آرزوي شكست براي ديگران معمولا از بخل و حسد سرچشمه ميگيرد كه هر دو از رذائل اخلاقي است و بايد با آن مبارزه كرد.
بهتر است هر وقت اشتباهي از ديگري ملاحظه كرديد كه موجب ناراحتي شما ميشود، براي هدايتش دعا كنيد تا ضمن آنكه از دعاي ملائكه رحمت بهرهمند ميشويد، ثواب خيرخواهي براي برادر مؤمن نيز شامل حال شما گردد.
بلي خضاب كردن سر به حنا و غير آن در حال حيض و جنابت كراهت دارد.
تراشيدن ريش با تيغ و كوتاه كردن آن، اگر مثل تراشيدن باشد، حرام است. البته لازم نيست ريش بلند گذاشته شود؛ بلكه به مقداري كه صدق ريش كند كافي است.
اگر صدق ريش كند، تراشيدن آن جايز نيست؛ البته لازم نيست كه موهاي صورت خود را بلند بگذاريد تا بهخاطر تنك بودن، به زيبايي شما لطمه بخورد؛ بلكه اگر با ماشيني اصلاح كنيد كه مقدار باقيمانده، صدق ريشكند، كافياست.
اگر بهلحاظ طبّي ضرر قابل اعتنا نداشته باشد، اشكال ندارد.
فكر گناه به تنهايي گناه محسوب نميشود؛ لكن فكر گناه، موجب كدورت قلب و سلب توفيق از شخص ميشود و ممكن است شخص را وادار به بعضي مقدمات حرام نمايد. براي پرهيز از وسوسههاي شيطاني، لازم است انسان فكر گناه را نيز از خود دور كند؛ قابل توجه آنكه، خودكشي از گناهان كبيره است و شخص را به عذاب الهي مبتلا مينمايد و كسي كه بر خدا توكل كند، مشكلات نميتواند او را از پاي درآورده و به خودكشي وادار سازد.
خودكشي و كمك به آن، در هر صورت، حرام است و ناراحتي و درد شديد، مجوز خودكشي نيست.
رفتن به خانقاه، و شركت در برنامهها و جلسات صوفيه اگرچه بهعنوان ذكر و مدح اميرالمؤمنين(علیه السلام) و عزاداري براي حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) در مراكزي كه بهعنوان حسينيه برقرار كردهاند، و كمك مادي و همكاري با آنها،
و حضور در مجالس ختم اموات آنها و دريافت هدايا از آنها، ترويج بدعت و حرام است، و جداً بايد از آنها پرهيز شود، و بايد ديگران را نيز از ارتباط با آنها نهي و نسبت به خطر ضلالت و گمراهي هشدار داد.
حضور در مجالسي كه در آن شراب نوشيده ميشود، حرام است.
اگر موجب ضرر قابل توجه فعلي و در كوتاه مدت باشد، جايز نيست.
ترساندن و ايجاد مزاحمت و آزار مؤمنين به هر صورت حرام است.
كسي كه عمل خلاف را مرتكب شده گناهكار است و ديگري نيز به جهت امر يا تشويق به آن، معصيت كرده است.
بر او واجب است كه از اين عمل شنيع توبه كند، و از گفتن آن به ديگران حتي شوهر جداً اجتناب نمايد.
اگر ضرر مهم و مورد توجه نداشته باشد، اشكال ندارد، و لكن زينت محسوب ميشود و بايد از نامحرم بپوشاند.
دادن صدقات مستحبي به سادات جايز است، اما كفاره غير سيّد را به سيّد ندهند.
پول مذكور تا وقتي به فقير داده نشده، ملك مالك است و ميتواند در آن تصرف كند.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر