ghaemiyeh.com
سرشناسه:روحانی، سیدمحمدصادق، 1303 -
عنوان و نام پديدآور:امام زمان علیهالسلام از ولادت تا ظهور [کتاب]/ در کلام حضرت آیتالله العظمی روحانی مدظله العالی.
مشخصات نشر:قم: مهر امیرالمومنین(ع)، 1390.
مشخصات ظاهری:128ص.
فروست:مجموعه پرسشها و پاسخهای اعتقادی؛ 4.
شابک:25000 ریال: 978-964-159-156-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
يادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع:مهدویت
رده بندی کنگره:BP51/ر827الف8 1391
رده بندی دیویی:297/959
شماره کتابشناسی ملی:2812697
امام زمان علیهالسلام از ولادت تا ظهور
در کلام حضرت آیتالله العظمی روحانی مدظله العالی
بسم الله الرحمن الرحیم
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بسم الله الرحمن الرحيم
الحَمدُللّه رَبِّ العالَمِين وَ صَلَّى اللّه عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرينَ وَاللَّعنُالدائِمِ عَلى أَعدائِهِم أَجمَعينَ أَبَدَ الآبِدينَ.
در عصر كنونى، كتابهاى بسيارى در اين مسير نگاشته و به زيور طبع آراسته شده است، اما با توجه به اشتغالات فراوان، كمتر اتفاق مىافتد مراجع معظم تقليد، قلم به دست گرفته و به جزئىترين پرسشها و ابهامات پاسخ دهند؛ مسأله پسنديدهاى كه از امتيازات مجموعه مجلداتِ پاسخ به استفتائات اخلاقى و اعتقادى حضرت آيت اللّه العظمى روحانى (دامت بركاته) به شمار مىرود.
اخلاقى دريافتى را شخصاً بررسى و پاسخ دادهاند كه به تدريج در حال آمادهسازى و تدوين جهت چاپ به زبانهاى مختلف مىباشد. از اين مجموعه پرسش و پاسخها، تاكنون هفت جلد استفتائات شرعى به زبان فارسى و سه جلد استفتائات شرعى و اعتقادى به زبان عربى منتشر شده است؛ كه با توجه به كثرت استفتائات اعتقادى و اخلاقى، و تنوع موضوعى آنها، بر آن شديم تا ضمن دستهبندى پرسشها، جهت سهولت استفاده مخاطبين، به ويژه جوانان عزيز، آنها را در مجلدات جداگانهاى منتشر نماييم كه تاكنون سه جلد آن تحت عناوين فضائل و مصائب حضرت زهرا عليها السلام ، عاشورا و قيام امام حسين عليه السلام و راه سعادت به چاپ رسيده است و كتاب حاضر، چهارمين جلد آن مىباشد.
نظر به اينكه سؤالات از سوى اقشار مختلف و با بيانهاى متفاوت، مطرح شده است، نياز به يكسانسازى و تغيير جملهبندى در آنها ديده مىشد كه اين مهم، در ويرايش مجموعه لحاظ شده است.
نكته قابل ذكر ديگر اينكه، از آنجا كه بسيارى از پرسش و پاسخها به زبان عربى بوده است، دفتر استفتائات با كسب اجازه از معظم له اقدام به ترجمه آنها به فارسى نموده و منابع آيات و روايات شريفه را نيز به متن اضافه كرده است.
دفتر استفتائات
حضرت آيت اللّه العظمى روحانى (دام ظلّه العالى)
س1: در كتب روايى ما شيعيان، روايات زيادى از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام نقل شده كه از داستان ولادت امام زمان عليه السلام و حضور آن اصحاب در صحنه ولادت آن حضرت حكايت مىكنند. روايات حكيمه خاتون و ابوالاديان بصرى و غيره نمونههايى از اين روايات هستند. با توجه به اينكه بسيارى از اين روايات از لحاظ صحت سندى داراى اسناد ضعيفى هستند (چون بعضى از راويان اين احاديث يا مجهول و مهملاند، يا متهم به ضعف و غلو و كذب شدهاند) همچنين بسيارى از اين روايات از نظر دلالت متنى با همديگر ضد و نقيض مىباشند، روش برخورد علماى ما با اين روايات چگونه است؟
بدون در نظر گرفتن روايات متعددى كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ديگر ائمه عليهم السلام نقل شده، آيا مىتوان تواتر اجمالى يا معنوى ولادت امام مهدى عليه السلام را از اين روايات ضعيف الاسناد و ضد و نقيض اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام ادعا كرد؟ و آيا تنها با استفاده از اين روايات كه وضع متنى و سنديشان قبلا ذكر شده، تواتر اجمالى يا معنوى ولادت امام زمان عليه السلام ثابت مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اصل وجود امام مهدى (ارواح من سواه فداه) و اينكه ايشان زمين را پس از آنكه از ظلم و جور پر شده است، پر از قسط و عدل مىنمايد و اينكه آن آقا ذريه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است و بعد از يازده امام مىآيد؛ از مسلّمات و قطعيات فريقين است، و روايات طرفين آنقدر زياد است كه جاى هيچ حرفى باقى نيست. و رواياتىكه دال است بر اينكه آن حضرت پسر امام عسكرى عليه السلام است و بعد از شهادت امام عسكرى عليه السلام امامت به ايشان منتقل مىشود، متجاوز از حد تواتر است و جاى بحث باقى نمىگذارد.
س2: گروهى از اهل تسنن به ميلاد حضرت امام مهدى عليه السلام اعتقاد دارند.
آنها چگونه از موضوع ولادت حضرت آگاه شدند در صورتى كه به دليل ترس از بنى عباس اين موضوع به صورت يك راز پنهان شده بود و حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام تنها نزديكان مورد اطمينان خود را از آن آگاه ساخته بودند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
ميلاد حضرت امام زمان عليه السلام تنها در يك دوره خاص و آنهم از ترس آسيب رسيدن به حضرت توسط دشمنان مخفى نگاه داشته شده بود و ليكن بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ، خبر ميلاد ايشان انتشار يافت، سفيران و كسانى كه به ديدار ايشان مشرف شدند نيز دستورى
بر پنهانكارى و مخفى نمودن موضوع نداشتند، به همين دليل خبر ميلاد آن حضرت (ارواحنا فداه) در همه جا پيچيد.
س3: گروهى به دليل ضعيف دانستن برخى از روايات حضرت امام مهدى عليه السلام توسط ابن خلدون در مقدمهاش، آنها را مورد ترديد قرار دادهاند، پاسخ حضرتعالى در اين باره چه مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در اسلام هيچ موضوع دينى وجود ندارد كه مانند موضوع حضرت امام مهدى عليه السلام هزاران حديث و روايت از طريق شيعه و سنّى درباره آن نقل شده باشد، بنابراين ضعيف بودن برخى از آنها آسيبى به اصل موضوع نمىرساند، زيرا فراوانى احاديث ذكر شده، اين مطلب را به يك موضوع متواتر غير قابل ترديد بدل كرده است.
س4: لقب «قائم» به چه دليلى به حضرت امام زمان عليه السلام اطلاق شده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين نامگذارى براى حضرت مهدى عليه السلام از اين فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم استخراج شده است كه: «از اهل بيت من هستند دوازده بزرگ نجيب كه (ملائكه) با آنها صحبت مى كنند و آنها را
آموزش مىدهند، آخرين ايشان قائم به حق (1)
. يعنى بر پا دارنده حق.
است كه جهان را پس از اين كه از ستم انباشته شد، سراسر پر از عدل و داد خواهد نمود» (2).س5: كنيه رايج و معروف حضرت امام مهدى عليه السلام (ابوصالح) مىباشد ولى در حديثىكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده، آمده است كه اسم امام همان اسم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و كنيهاش همان كنيه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد، بدين معنا كه كنيه ايشان (ابوالقاسم) است، كدام يك از اين دو كنيه درست است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين مطلب كه كنيه ايشان ابوالقاسم است به اين معنا نيست كه حضرت عليه السلام كنيه ديگرى نداشته باشند، محدث نورى نيز ذكر مىنمايد كه امام دو كنيه دارند؛ ابوالقاسم و ابوصالح.
س6: حكمت عدم جواز تصريح اسم مبارك امام زمان عليه السلام چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در روايات متعدد از ذكر نام آن حضرت منع شده است و فقهاى بزرگ آن را حمل بر تقيه در زمانهاى سابق نمودهاند كه آن حضرت متولد شده بود، و چون شيعه و سنى روايت كردهاند كه آن حضرت خواهد آمد و اسم او موافق اسم پيامبر صلى الله عليه و آله است و آن حضرت را مخفى كرده بودند؛ جبابره آن عصر در تفحص حال حضرت بر مىآمدند؛ به همين دليل منع شده بود كه اسم آن حضرت برده شود.
س7: رواياتى دلالت دارند بر اينكه اسم مبارك قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم را بر زبان نياوريم، آيا اين روايات شامل زمان ما نيز مىشوند؟ و اگر نه، آيا اسم آقا را بردن بهتر است يا تخاطب ايشان با القاب خاصه ايشان؟
ج:باسمه جلت اسمائه
با دقت در آن روايات، به نظر من آنچه ميرزاى قمى در جامع الشتات فرموده صحيح است و نوشتهاند كه آن روايات مخصوص به زمان خاصى بوده است و فعلا در اين زمان آن محذورها موجود نيست؛ ولى من خودم به واسطه آنكه احتمال شمول زمان ما را دارد، مقيّدم اسم نبرم.
س8: آيا مىتوان با استدلال قرآنى به كسانى كه زنده بودن طولانى مدت حضرت امام زمان عليه السلام را انكار مىكنند پاسخ گفت؟
ج:باسمه جلت اسمائه
با توجه به آيات مربوط به اصحاب كهف:
«وَلَبِثُوا فِى كَهْفِهِمْ ثَلاَثَ مِائَة سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» (1)
. و سيصد سال در غارشان درنگ كردند و نه سال (نيز بر آن) افزودند؛ كهف: 25. [1]
و «وَكَذلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْم» (2)مىتوان بر قدرت خداوند متعال در طولانى نمودن عمر و حفظ بدنهاى اصحاب كهف پس از سيصد و نه سال در غار استدلال نمود. (زيرا آنها توانستند يكديگر را بشناسند و گذشت سالها در آنها مشخص نبود تا آنجا كه گمان بردند يك روز يا كمتر از آن در خواب بودهاند و بىگمان بدنهايشان به همان صورت اوليه
باقى مانده بود چون در غير اين صورت اين حرف را نمىزدند)
همچنين مىتوان اضافه نمود كه طولانى نمودن عمر از زنده نمودن آسانتر مىباشد، بنابراين هر كس بر اساس آيات فوق به زنده شدن اصحاب كهف ايمان داشته باشد لازم است قطعاً به امكانپذير بودن طولانى شدن عمر حضرت امام مهدى عليه السلام نيز معتقد باشد.
س9: به چه دليل حضرت امام مهدى عليه السلام بعد از اين مدت طولانى دچار سالخوردگى نمىشوند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در حالت طبيعى پس از سالخوردگى مرگ و فنا صورت مىگيرد و يا حداقل سبب عدم توانايى شخص بر انجام مأموريتهايش به ويژه مأموريتهاى دشوار امام عليه السلام مىشود، از اين جهت است كه حكمت الهى بر اين قرار گرفت كه ايشان جهت انجام مسئوليتهايشان به بهترين وجه، جوان باقى بمانند.
س10: در روايات اهل بيت عليهم السلام به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله از ازدواج نكردن نهى شده و ازدواج يكى از سنتهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله به شمار آمده است؛ با در نظر داشتن اين روايات، آيا امكان دارد كه حضرت مهدى عليه السلام همسر و فرزند داشته باشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات دال بر اينكه حضرت مهدى عليه السلام همسر و فرزند دارد، سندشان سالم نيست، و به آنچه در برخى ادعيه و زيارتها وارد شده، نمىتوان استدلال كرد.
اما عموم آنچه دلالت بر استحباب ازدواج مىكند و ازدواج را از سنتهاى اسلام مىداند؛ از حكم اوليه ازدواج سخن مىگويد و مانع از اين نيست كه ازدواج با حكم ثانوى گاه حرمت، گاه وجوب و گاه كراهت داشته باشد؛ و اين امر، جزء مسائلى است كه بستگى به احوال اشخاص و شرايط آنها دارد. از آنجا كه ما از نظر علمى اطلاعى از شرايط حضرت مهدى عليه السلام نداريم، نمىتوانيم يقين داشته باشيم كه ازدواج درباره ايشان مستحب است.
س11: در كتاب المصباح تأليف كفعمى مطالعه كردم كه حضرت امام عصر با يكى از دختران أبى شيب ازدواج نموده است، دختران ابى شيب به چه كسانى اشاره دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
رواياتى كه به ازدواج حضرت امام عصر عليه السلام و صاحب فرزند بودن ايشان اشاره دارد از نظر سند، خالى از اشكال نيست و آنچه در اين باره در برخى از ادعيه آمده قابل استدلال نمىباشد، بنابراين، اين ادعا كه حضرت با يكى از دختران ابىشيب ازدواج كرده است بر عهده گوينده آن مىباشد.
س12: آيا ايمان به اينكه امام مهدى عليه السلام 1177 سال پيش متولد شده و هنوز زنده است و زنده مىماند تا در آينده پس از هزاران سال ظهور كند؛ يكى از ضروريات ايمان به خداى متعال و پيامبران و كتابهاى اوست؟ چرا قرآن كريم به صراحت به اين مطلب اشاره نكرده و از مردم نخواسته است به آن اعتقاد داشته باشند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اصل قضيه مهدويت؛ به معناى اينكه مردى به نام «مهدى» هست كه در آخرالزمان خروج مىكند و زمين را پر از عدل و داد مىكند چنانكه از ظلم و جور پر شده است؛ جزء قضايايى است كه همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند؛ همانطور كه علماى شيعه و سنى بدان معترف بودهاند، حتى برخى از ايشان مانند ابن حجر مكى به كفر منكر اين قضيه تصريح كرده است.
ولادت امام عليه السلام و زنده بودن ايشان تا روز موعود؛ از جمله ضروريات مذهب است كه بدون ترديد درباره كسى كه آن را انكار كند، حكم خروج از حريم تشيع داده مىشود.
سؤال از علت ذكر نشدن نام ايشان عليه السلام در قرآن كريم هم درست نيست، مگر براى كسى كه عقيده داشته باشد: «كتاب خدا براى ما كافى است» و بين سخن خداوند متعال و سخنان پيامبرش حضرت محمد صلى الله عليه و آله تفاوت قائل است؛ اما كسى كه به سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه خداوند دربارهاش فرمود: «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ
هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» (1)
-نجم: 3 و 4؛ و [1]هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد، آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.
ايمان دارد، و ديده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در احاديث شريف فراوانى كه كتب فريقين آن را روايت مىكنند به اين مطلب اشاره داشتهاند، (آن هم در سطحى كه قضيه امام مهدى عليه السلام از قضاياى متواتره به شمار مىآيد و فقط كسى در آن شك مىكند كه خداوند مهر بر قلبش نهاده باشد)؛ چنين سؤالى نمىپرسد.س13: عظمت حضرت عليه السلام نزد ائمه عليهم السلام و صالحين چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در اين مجال اندك نمىتوان درباره جايگاه حضرت (روحى و ارواح العالمين له الفداه) نزد ائمه طاهرين عليهم السلام سخن گفت، اما همين بس است كه سخن جد بزرگوارشان امام صادق عليه السلام را درباره ايشان نقل كنيم تا جايگاه عظيم آن حضرت عليه السلام را بشناسيم. امام صادق عليه السلام فرمودهاند: «اگر زمان او يعنى حضرت مهدى عليه السلام را درك مىكردم تمام زندگىام را به او خدمت مىكردم». (2)اگر بدانيم كه امام صادق عليه السلام كيست، و بدانيم كه آرزوى او خدمت نوهاش حضرت مهدى عليه السلام بوده است، پى خواهيم برد كه حضرت مهدى عليه السلام داراى چه جايگاهى هستند.
س14: آيا روايات وارده درباره امام مهدى عليه السلام مختص به شيعه است يا به همه مسلمانان؟
عقيده اهل سنت درباره حضرت مهدى عليه السلام چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين روايات نه تنها از طريق شيعيان، بلكه از طريق اهل سنت نيز نقل شده، و از نظر ايشان حتى متعصبين آنها مانند ابن تيميه صحيح و متواتر نيز هست؛ ابن تيميه حرانى در كتاب خود به نام منهاج السنة، ج 8، ص 254، مىگويد: «احاديثى كه در زمينه خروج مهدى به آن استدلال مىشود، احاديثى صحيح مىباشند».
مفتى سابق عربستان سعودى در مقالهاى كه در مجله الجامعة الاسلامية، ش 3، ص 161 منتشر شده، گفته است: «مسأله مهدى روشن است، و احاديث درباره آن فراوان، بلكه متواتر و متعاضد مىباشد، و همه اهل علم قائل به تواتر آن هستند و اين تواتر، به دليل كثرت طرق آن، و مخارج، راويان و الفاظ متفاوتى كه دارد؛
تواترى معنوى است». همچنين با مشاهده سخنان علماى اهل سنت، مىتوان به عقيده آنها دراين زمينه پى برد، و از ميان آن سخنان، سخن حافظ ابىالحسن ابرى كفايت مىكند؛ او در تهذيب الكمال، ج 25، ص 149، از مزى روايت كرده است كه: «و از رسول خدا صلى الله عليه و آله اخبار متواتر و فراوان است. يعنى درباره مهدى و اينكه او زمين را پر از عدل مىكند، و اينكه عيسى بن مريم با او ظهور مىكند و او را در كشتن دجال در كنار باب لد در سرزمين فلسطين يارى مىدهد، و اينكه او به امامت نماز جماعت مردم مىايستد و عيسى عليه السلام پشت سر او نماز مىخواند و...».
س15: آيا درست است كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفتار آشكارى در بيان اسامى دوازده امام نيست؟ و امامت پياپى آنان با تعيين پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده، بلكه تعيين هر امام به عهده امام قبل از خود بوده است؟ آيا احاديث منسوب به پيامبر صلى الله عليه و آله كه نام ائمه عليهم السلام در آن آمده معتبر است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
احاديث منقول از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در كتب شيعه و سنى، كه آشكارا نام دوازده امام را ذكر كرده آنقدر فراوان و زيادند كه نمىتوان آنها را شمارش و يا مقدارش را تعيين كرد. تا جايى كه يكى از پژوهشگران بيش از هشتاد حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله كه در اين مورد در كتابهاى شيعه و سنى نقل شده، گرد آورده و اعتراف كرده كه تنها اندكى را نقل كرده است. يكى از آنها
حديثى است كه در كتاب «كفاية الاثر» نوشته ابوالقاسم على بن محمد رازى قمى از سهل بن سعد انصارى نقل شده است:
«از فاطمه دختر رسول خدا درباره امامان پرسيدم. وى فرمود:
اى على، تو امامى و جانشين منى و تو بر مؤمنان از خودشان سزاوارترى، بعد از مرگت پسرت حسن بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، بعد از مرگ حسن پسرت حسين بر مؤمنان از خودشان، پس از مرگ حسين پسرش على بن حسين بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
اين روايت به طور آشكار نام ديگر امامان را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ياد مىكند تا مىگويد:
«ايشان رهبران به حق و زبانهاى راستى هستند كه هر كه يارىشان كند پيروز است و هركه رهايشان كند، خوار مىشود.» (1)
. كانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلم يَقولُ: يا عَلِيُّ، أَنْتَ الاِْمامُ وَالْخَليفَةُ بَعْدي، وَأَنْتَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَإِذا مَضَيْتَ فَابْنُكَ الْحَسَنُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَإِذا مَضَى الْحَسَنُ فَابْنُكَ الْحُسَيْنُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فَإِذا مَضَى الْحُسَيْنُ فَابْنُهُ عَليّ ُبْنُ الْحُسَيْنِ... فَهُمْ أَئِمَّةُ الْحَقِّ، وَأَلْسِنَةُ الصِّدْقِ، مَنْصورٌ مَنْ نَصَرَهُمْ، وَمَخْذولٌ مَنْ خَذَلَهُمْ؛ كفاية الاثر، ج 13 و [1] 14.
روايات با چنين مضامين فراوان بوده و در كتابهاى شيعه و سنى نقل شده است.1) (1)
س16: آيا اعتقاد به غيبت حضرت مهدى عليه السلام از ضروريات دين است؟ يا از ضروريات مذهب يا هيچ كدام؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از ضروريات مذهب نيست و ظاهراً از ضروريات دين، بلكه اديان آسمانى مىباشد.
س17: فلسفه وجود امام غائب عليه السلام چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
فلسفه وجود آن حضرت به طور اختصار همان فلسفه لزوم وجود خورشيد است كه اگر خورشيد روزى خاموش شود، عالم متلاشى مىشود. بقاى جميع عوالم وابسته به وجود آن امام عليه السلام است، بسط كلام موكول به محل ديگر است.
س18: حضرت امام عصر عليه السلام در حالت غيبت چه سود و بهرهاى مىرسانند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از حضرت امام رضا عليه السلام روايت شده است: «اگر زمين لحظهاى از وجود حضرت حجت خالى شود بىگمان زمين اهلش را در خود
فرو خواهد برد». (1)
. ورد عن الامام الرضا عليه السلام:«لو خَلَتِ الأرض طرفة عينٍ من حجّة لساخَت بأهلها»؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 1، ص 272. [1]
رواياتى از اين دست بسيار است و اين روايت به صورت خلاصه بيان مىدارد كه وجود حضرتش عليه السلام سبب امنيت جهانيان از همه لحاظ مىباشد.س19: چرا غيبت حضرت امام عصر عليه السلام طولانى شده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
مدت زمان غيبت وابسته به تحقق و يا عدم تحقق عوامل ظهور مىباشد و از آنجا كه تمامى عوامل و اسباب تا كنون تحقق نيافته، غيبت طولانى شده و ظهور تا كنون ميسر نشده است.
س20: وظيفه حضرت امام زمان عليه السلام در زمان غيبت چه مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
وظيفه حضرت امام زمان عليه السلام در زمان غيبت همان وظيفه پدران گرامىشان عليهم السلام در زمان حضورشان مىباشد. ايشان تمامى نقشهاى امامت و خلافت الهى را بر عهده دارند مگر امورى مانند تبليغ مستقيم كه به دليل موانع امكانپذير نباشد.
1) (1)
س21: در زمان غيبت، مخصوصاً در عصر حاضر وظيفه ما چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
عمل به وظايف شرعيه و انتظار فرج و توسل به آن حضرت. و واسطه نمودن آن بزرگوار براى همه امور دنيا و آخرت، چون واسطه فيض الهى آن بزرگوار است.
س22: بسيارى از مؤمنان درباره چگونگى مرگ حضرت امام مهدى عليه السلام سؤال مىنمايند، كه اگر ايشان به شهادت مىرسند به اين معنا خواهد بود كه دستيابى به كمال انسانى و رو نمودن به دين الهى كه همان هدف والا از تلاشهاى امامان عليهم السلام و غيبت طولانى امام عليه السلام است، تحقق پيدا نخواهد كرد. نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
نويسنده الزام الناصب چنين نقل كرده است: «و چون هفتاد سال بگذرد، هنگام درگذشت حضرت عليه السلام فرا مىرسد، زنى از قبيله بنى تميم به نام سعيده كه چون مردان ريش دارد، هنگامى كه حضرت در حال عبور هستند سنگى را از بالاى بام بر ايشان مىاندازد و حضرت را به شهادت مىرساند». شهادت حضرت تعارضى با به كمال رسيدن بشريت ندارد، زيرا معناى رسيدن به كمال، كمال جمعى است و نه كمال يافتن تك تك افراد به صورت جداگانه.
س23: منظور از انتظار فرج چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
كسى كه منتظر مهمان بزرگى باشد لابد تمام وسايل پذيرايى را فراهم نموده و كارى كه موجب ناراحتى مهمان شود انجام نمىدهد. بنابر اين كسى كه انتظار فرج و ظهور امام عليه السلام را دارد قهراً بايد به وظايف شرعيه، خوب عمل كند؛ چون انتظار فرج افضل اعمال است.
س24: آيا آشنايى با احكام شرعى بهوسيله توضيح المسائلها و آشنايى حتى ساده با تفسير قرآن كريم، گام مهمى جهت ايجاد و آمادهسازى پايگاهى براى امام عصر عليه السلام و يارى ايشان و نيز آمادهسازى خود جهت ظهور ايشان محسوب مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آمادهسازى جهت ظهور امام عليه السلام نيازمند اين است كه فرد خود را از لحاظ روحى، اخلاقى، رفتارى و فرهنگى آماده سازد. آموختن دستورات شرعى از طريق توضيح المسائلها گر چه بسيار مهم است و ليكن كافى نمىباشد بلكه مىبايست اجرا شده، جانها از پليدىها پاك و با فضائل اخلاقى آراسته گردند و همزمان، با شناخت عقائد و معارف راستين صيقل داده شوند.
س25: خداوند در آيه 170 سوره نسا به مردم مىفرمايد: «اى مردم، پيامبرى كه انتظار او را داشتيد حق را از طرف پروردگار آورده، به او ايمان بياوريد»؛ (1)
. «يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ» .
اما در كجاى قرآن گفته شده بعد از حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم ، پيامبر يا امام يا شخص ديگرى خواهد آمد و مردم موظف هستند انتظار آمدن او را داشته و از او پيروى كنند؟ شيعيان منتظر آمدن امام دوازدهم به نام حضرت مهدى عليه السلام فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام مىباشند؛ آيا اين انتظار را خداوند وعده داده است؟ج:باسمه جلت اسمائه
آيه صريح: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاس» (2)كه دال بر دستورى است كه روز غدير پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن عمل كردند و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را به امامت منصوب نمودند. در اين زمان هم كه حضرت مهدى (ارواحنا فداه)، امام هستند و روايات بسيار زيادى از پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام بعد از ايشان وارد شده است كه ايشان از طرف خداى تعالى منصوب به امامت هستند.
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ » (1)
. قصص: 5؛ [1] ما مىخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم.
طبق روايات ظهور اين آيه فقط در زمان امام مهدى واقع مىشود و تا به حال مصداقى پيدا نكرده است.س26: اگر حضرت مهدى عليه السلام وجود دارد چرا از تكنولوژىهاى روز و شبكههاى ماهوارهاى و اينترنت براى ارتباط با مؤمنين، پاسخ به سؤالها، توجيه و رهبرى آنها در جهت آمادگى براى روز ظهور استفاده نمىكند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين سوال دو مطلب متناقض دارد؛ يكى اينكه از يك سو روز ظهورى را براى حضرت مهدى عليه السلام ضرورى مىداند و اين فرض چنانچه روشن است، اقتضا مىكند كه ايشان غائب باشد تا ظهور كند، حال آنكه از سوى ديگر از امام مىخواهد كه از طريق شبكههاى ماهوارهاى و اينترنتى پاسخگوى سؤالات مؤمنين و راهنما و رهبر ايشان باشد، كه اين اقتضا مىكند كه ايشان ظاهر و شناخته شده باشد؛ حالا چگونه مىتوان گفت چرا حضرت مهدى عليه السلام اين نقشها را كه قهرا موجب ظهور است. در جهت آماده شدن براى روز ظهور ايفا نمىكند؟
س27: نقش زنان در قيام جنبش حضرت مهدى عليه السلام چيست؟س27: نقش زنان در قيام جنبش حضرت مهدى عليه السلام چيست؟
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
در ميان مطالبى كه در دست داريم، اشارات زيادى به جزييات نقش زنان در نهضت حضرت مهدى نشده است؛ اما برخى از روايات به اين مطلب اشاره دارند كه عدهاى از زنان به يارى آن حضرت مشرف مىشوند، و عدهاى به مداواى مجروحان خواهند پرداخت، و شايد اين دسته از روايات مفسر دسته اول باشد.
س28: در زيارت حضرت صاحب الامر عليه السلام كه از شيخ مفيد و سيد بن طاووس (رحمهما الله) روايت شده، اين عبارت را مىخوانيم: «السلام عليك يا شريك القرآن»؛ (1)
. اقبال الاعمال، ص 712.
منظور از آن چيست؟ج:باسمه جلت اسمائه
منظور از عبارت مذكور اثبات شراكت حضرت مهدى عليه السلام با قرآن كريم در ويژگىهاى و آثار آن است، يعنى همانطور كه يكى از ويژگىهاى قرآن مثلاً اين است كه كتاب هدايت است، حضرت مهدى عليه السلام نيز چنين است، و همانطور كه قرآن تبيينكننده همه چيز است، حضرت مهدى عليه السلام نيز آشكاركننده همه چيز است؛ و... .
س29: آيا اين حديث كه درباره علامات ظهور موعود و آخرالزمان از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است درست مىباشد؟
1) (1)
مرحوم علامه مجلسى در مجلد غيبت كتاب بحارالانوار، باب علامات ظهور موعود (جلد 13) روايت كرده كه حضرت صادق عليه السلام از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمودند:
«سَياتِى زَمانٌ عَلى امَّتى لا يبقَى مِنَ القُرآنِ الّا رَسمُهُ وَ لا مِنَ الاِسلامِ الّا اسمُهُ يسَمّوُنَ بِهِ وَ هُم ابعَدُ النّاسِ مِنهُ مَساجِدُهُم عامِرَةٌ وَ هِى خَرابٌ مِنَ الهُدَى فُقَهاءُ ذلِك الزَّمانِ شَرُّ الفُقَهاءِ تَحتَ ظِلِّ السَماءِ مِنهُم خَرَجَتِ الفِتنَه وَ الَيهِم تَعُوُد» يعنى زمانى براى امت من خواهد آمد كه از قرآن جز رسمى و صورتى باقى نمىماند و از اسلام جز اسمى نخواهد بود. افراد امت من به نام مسلمان معروفاند و بىنهايت از حقيقت اسلام دورند. مساجد مسلمين در آن زمان بسيار آباد و معمور است و لكن از حقيقت و هدايت خراب و خالى است، فقهاى آن زمان بدترين فقها هستند كه در زير سايه آسمان پيدا شدهاند. اين فقها سبب بروز و ظهور فتنه و فساد مىشوند ولى عاقبت آن فتنه و فساد گريبانگير خود آنان خواهد شد و نتيجه آن فتنه و فساد به خود آنان بر خواهد گشت؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين روايت را مجلسى رحمه الله از ثواب الاعمال صدوق نقل كرده، و صدوق از پدرش از على بن ابراهيم از ابراهيم بن هاشم از نوفلى از سكونى، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. روايت از نظر سند معتبر است، جاى اشكال نيست، و از حيث دلالت و زمان آن مورد بحث است، چون علائم سه دسته است و علائم نزديك ظهور پنج تا است كه اين علامت از آنها نيست.
س30: در دعاى عهد اين آيه از قرآن كريم آمده است: «ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرّ وَالبَحْرِ بِما كَسَبَت أيْدي النّاس» (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
منظور از خشكى و دريا: معناى لغوى آنها است، و منظور از فساد: ويرانى و خرابى است به اين ترتيب روشن مىشود كه منظور از آيه مباركه تبيين اين مطلب است كه ويران شدن كره زمين، خشكى و دريا، به سبب تمرد مردم از حدود الهى است.
در برخى روايات شريفه نيز به اين مطلب اشاره شده است كه منظور از فساد (دريا)، نابودى آبزيان آن است و بر كسى پوشيده نيست كه اين تفسير از آيه شريفه، تنها بيان يكى از مصاديق آن است و مانع از شمول ساير مصاديق آن نمىباشد.
س31: گفته مىشود كه هيچجا از وجود حضرت امام زمان عليه السلام خالى نيست و هر چيزى كه خداوند متعال به ما عنايت مىفرمايد بهواسطه حضرت حجة بن الحسن عليه السلام مىباشد؛ اين سخنان تا چه پايه درست است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
منظور از جمله نخست اين است كه حضرت عليه السلام به عنوان خليفه الهى، سرپرستى تمامى مردم جهان را بر عهده دارند. از اين گونه
1) (1)
سخنها به كنايه براى نشان دادن قدرت و سرپرستى كامل براى پادشاهان و حاكمان نيز استفاده مىشود. البته بايد توجه داشت كه ميان خليفه الهى و يك خليفه انسانى تفاوت بسيارى وجود دارد. جمله دوم نيز اشاره به اين بخش از دعاى عديله دارد: «به يمن او روزى جهانيان داده مىشود و به خاطر اوست كه زمين و آسمان پا برجاست» (1)
. و بِيمنِه رُزِقَ الورى، و بوجوده ثَبتتِ الأرض و السّماء؛ مفاتيحالجنان، دعاى عديله. [1]
، بدين معنا كه به بركت وجود ايشان است كه جهانيان از نعمتهاى الهى بهره مىبرند؛ چه اگر حضرت حجة بن الحسن عليه السلام نبودند بر پايه بسيارى از روايات زمين اهلش را در خود فرو مىبُرد.س32: در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمده است: «هر كس بميرد درحالى كه امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهليت مرده است» (2). حال كه امام مهدى عليه السلام آخرين اوصياست چه كسى پس از ايشان وصى مىباشد كه اگر كسى او را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از معتقدات شيعه عقيده رجعت مىباشد و آن به اين معناست كه برخى و يا تمامى امامان عليهم السلام و گروه زيادى از مردگان به زندگى اين دنيا باز مىگردند. رجعت پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام و
پيش از شهادت حضرتش آغاز مىشود و روايات اشاره دارد كه رجعت با بازگشت حضرت امام حسين عليه السلام آغاز مىگردد، پس از او يك يك امامان عليهم السلام ديگر باز مىگردند و دوره رجعت مدتى طولانى ادامه پيدا مىكند.
در يك روايت قابل اعتماد از امام صادق عليه السلام آمده است:
«حسين عليه السلام پيش مىآيد و قائم عليه السلام انگشترى خود را به او تحويل مىدهد، و اين حسين عليه السلام است كه عهده دار غسل دادن و تكفين و آداب خاكسپارى او مىگردد» (1)
. عن الأمام الصادق عليه السلام : «و يقبل الحسين عليه السلام فيدفع إليه القائم عليه السلام الخاتم، فيكون الحسين عليه السلام هو الذى يلى غسله و كفنه و حنوطه و يواريه فى حفرته»؛ بحارالانوار، ج 53، ص 103. [1]
.س33: نظر حضرتعالى در مورد ولايت تكوينى امامان عليهم السلام چيست؟ اگر ثابت شده باشد كه آنان ولايت تكوينى دارند، آيا اين بدان معناست كه حضرت امام مهدى عليه السلام امور ظاهرى جهان خارجى را بدون استقلال از حضرت بارى تعالى در اختيار دارند؟
يا اينكه ايشان تنها از ظواهر خبر دارد ولى از توانايى دخل و تصرف در آنها برخوردار نيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در اينكه چهارده معصوم عليهم السلام و از جمله آنان امام صاحب الزمان (ارواحنا فداه) صاحب ولايت تكوينى هستند، ترديدى وجود
1) (1)
ندارد اما تنها خداوند متعال و حضرتش از چگونگى اجرا و اعمال ولايتشان آگاهى دارند.
س34: آيا رواياتى در دست داريم كه رجعت امام حسين عليه السلام و پس از او رجعت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت اميرمؤمنان عليه السلام را بيان كند؟ اين روايات تا چه اندازه صحيح هستند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
علامه مجلسى مىفرمايد: «مؤمن چگونه مىتواند به حقيقت امامان عليهم السلام در موضوعى ترديد نمايد كه از آنها در نزديك به صد حديث معتبر توسط چهل و چند تن از علماى اعلام و ثقههاى عظام در بيش از پنجاه نوشته به تواتر نقل شده است... اگر اين موضوع را متواتر ندانيم پس در چه موضوعى از موضوعاتى كه شيعه تاكنون روايت كرده است مىتوانيم ادعاى تواتر نماييم». (1)
. بحارالانوار، ج 53، ص 123.
به هر صورت در بسيارى از روايات آمده است كه حضرت امام مهدى عليه السلام از دنيا نمىرود مگر اينكه حضرت امام حسين عليه السلام به اين دنيا باز گردند و حضرت مهدى عليه السلام حكومت و رهبرى را به ايشان تسليم نمايد. در بسيارى از روايات و زيارتنامههاى روايت شده، به بازگشت باقى امامان عليهم السلام نيز اشاره شده است.1) (1)
س35: آيا اين روايت صحيح است: «كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ» (1)
. كافى، ج 1، ص 368.
و تعيين وقت ظهور براى حضرت جايز نيست؟ج:باسمه جلت اسمائه
چون وقت ظهور بيان نشده، هركس تعيين كند دروغ گفته است و حديث قطع نظر از سند، مطابق قواعد هم مىباشد.
س36: از ميان نشانههاى ظهور كداميك يقيناً رخ مىدهند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از رواياتى كه درباره نشانههاى ظهور هستند چنين بر مىآيد كه برخى از اين نشانهها حتماً رخ مىدهند و برخى غير حتمى هستند، برخى از آنها در زمان غيبت اتفاق مىافتند و برخى ديگر نزديك و يا هم زمان با ظهور رخ خواهند داد كه اين بخش اخير از نشانهها بسيار محدود مىباشند.
1) (1)
اين نشانهها پنج مورد هستند و عبارتاند از: يمانى، سفيانى، بانگ بلند، كشته شدن نفس زكيه و خسف بيداء. (1)
. كلمه «خسف بيداء» يعنى فرو رفتن در بيابان كه منظور فرو رفتن سربازان سفيانى در سرزمين بيداء كه اسم خاص بيابانى اطراف مكه است، مىباشد. در اين واقعه، بيابانهاى اطراف مكه، لشكر سفيانى را البته به جز تعداد انگشتشمارى مىبلعد كه يكى از علايم حتمى ظهور امام زمان عليه السلام مىباشد.
س37: آيا هيچ يك از نشانههاى حتمى ظهور تا كنون تحقق يافته است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
تاكنون هيچ يك از نشانههاى قطعى پنجگانه محقق نشده است.
س38: علائم ظهور امام زمان عليه السلام را براى اينجانب تشريح نماييد.
ج:باسمه جلت اسمائه
علائم ظهور زياد است كه از جمله آنها مىتوان به اين موارد اشاره كرد: خروج سفيانى، قتل حسنى، كسوف شمس در نيمه ماه رمضان، خسوف ماه بر خلاف عادت طبيعى در آخر آن، قتل نفس زكيه و هفتاد نفر از مردان صالح، خراب كردن ديوار مسجد كوفه، خروج يمانى، ظهور مغربى در مصر، طلوع ستارهاى كه روشنى آن، مانند روشنى ماه است و...؛ كه در كتب حديث ذكر شده است.
1) (1)
س39: هنگام ظهور حضرت ولى عصر عليه السلام چه وقت مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
درباره زمان ظهور حضرت امام مهدى عليه السلام بايد بگوييم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اين باره روايت شده است:
«پيشبينىكنندگان زمان ظهور دروغگو مىباشند» (1)
. عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : «وَيَكْذِبُ فيهِ الْوَقّاتونَ» ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 151؛ اكمالالدين، ج 2، ص 378.
. همچنين فضيل از امام باقر عليه السلام پرسيد: آيا زمان اين موضوع مشخص است؟ حضرت عليه السلام فرمودند: «تعيين كنندگان زمان آن دروغگو هستند، تعيين كنندگان زمان آن دروغگو هستند، تعيين كنندگان زمان آن دروغگو هستند» (2). از امام صادق عليه السلام روايت شده است: «تعيين كنندگان زمان آن دروغگو هستند، نه پيش از اين و نه پس از اين زمانى براى آن مشخص نكردهايم» (3)و نيز فرمودند: «تعيين كنندگان زمان آن دروغگو هستند، و عجله كنندگان از بين مىروند و تنها تسليم شدگان نجات مىيابند» (4). منظور از عدم تعيين كردن زمان، مشخص نبودن سال ظهور مىباشد وگرنه روايات بسيارى درباره نشانههاى1) (1)
2) (2) . فقال الباقر عليه السلام : « كذب الوقّاتون، كذبَ الوقّاتون، كذبَ الوقّاتون» ؛ الغيبة، طوسى، ص 263؛ اصول كافى، ج 1، ص 368؛ [1] بحارالانوار، ج 53، ص 102.
3) (3) . عن الإمام الصادق عليه السلام : «كذِبَ الموقتون، ما وقتنا فيما مضى، و لا نُوقّتُ فيما يستقبل» .
4) (4) . قال الإمام الصادق عليه السلام:«كذب الوقاتون، و هلك المستعجلون، و نجا المسلمون»؛ بحارالانوار،ج 52، ص 103.
ظهور در دست است كه ظهور را همزمان با رخ دادن اين نشانهها مىداند.
س40: برخى روايات بيان مىدارد كه هر حكومتى پيش از قيام حضرت امام عصر عليه السلام ، حكومت گمراهى مىباشد و رئيس آن طاغوتى است كه با كنار نهادن خداوند متعال پرستيده مىشود، نظر حضرتعالى درباره اين روايات چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
همانطور كه در كتاب فقه الصادق (1)
. فقه الصادق عليه السلام ، ج 16، ص 169.
بيان نموديم دلايل قطعى بر لزوم تشكيل حكومت اسلامى در زمان غيبت تأكيد دارند، بنابر اين هر روايتى حتى اگر داراى سند معتبرى هم باشد بايد به گونهاى تفسير شود كه با اين مسأله قطعى تضادى نداشته باشد و بر اين اساس از روايات مذكور اينگونه برداشت مىشود كه منظور از حكومتهاى گمراهى، حكومتهايى هستند كه مردم را به سمت مسيرهايى غير از مسير اهل بيت عليهم السلام دعوت مىكنند و به همين دليل است كه مسئول اين حكومت، طاغوتى است كه با كنار نهادن خدا عبادت مىشود.1) (1)
س41: نشانههاى ظهور حضرت امام عصر عليه السلام كدام هستند و آيا برخى از آنها تحقق يافته است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
نشانههاى ظهور حضرت عليه السلام چند گونه هستند: برخى نشانهها كلّىاند مانند: فراگير شدن فساد، برخى از آنها نشانههايى هستند كه در ساليان نزديك به ظهور رخ مىدهند مانند: آتشى كه در آسمان پديدار مىشود.
نشانههايى نيز در همان سال ظهور و يا سال پيش از آن روى مىدهد و اين نشانهها بر دو گونه هستند: نشانههاىغير قطعى مانند: خروج هاشمى، خورشيد گرفتگى در ميانه ماه قمرى و ماه گرفتگى در آخر ماه، و نشانههاى قطعى كه حضرت امام صادق عليه السلام درباره آن فرمودهاند: «پيش از قيام قائم پنج نشانه حتمى رخ خواهد داد: يمانى، سفيانى، بانگ بلند (صيحه)، كشته شدن نفس زكيه و خسف بيداء» (1)
. قبل قيام القائم خمسُ علاماتٍ محتوماتٍ: اليمانى، و السّفيانى، و الصَّيحة، و قتل النّفس الزَّكية، و الخسفُ بالبيداء؛ بحارالانوار، ج 52، ص 204. [1]
.س42: آيا آشنايى با نشانههاى ظهور امام عصر عليه السلام يك موضوع اجتهادى و ويژه علما مىباشد يا اينكه يك موضوع عام است و فرقى ميان عوام و علما در آن نمىباشد؟
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
براى درك نشانههاى ظهور مولايمان حضرت امام مهدى عليه السلام ، كه در كتابهاى حديث آمده است، نيازى به اجتهاد نمىباشد.
س43: روايتى درباره علائم ظهور در آخرالزمان موجود است كه از كشتارى درعراق خبر مىدهد. آيا آنچه اكنون در عراق شاهد آن هستيم منظور اين روايت مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
رواياتى كه درباره ظهور حضرتش عليه السلام به دست ما رسيده است نشانههاى بسيارى را ذكر مىنمايند و اين نشانهها به سه بخش تقسيم مىشوند: نشانههاى كلى، نشانههايى كه در نزديكى زمان ظهور حضرت عليه السلام رخ مىدهند و نشانههايى كه در همان سال ظهور امام مهدى عليه السلام اتفاق مىافتند كه خود بر دو بخش است: نشانههاى غير قطعى و نشانههاى قطعى كه حتماً رخ خواهند داد. از جمله نشانههايى كه پيش از قيام حضرتش اتفاق خواهند افتاد، ترس و كشتار وحشتناكى است كه اهل عراق را دربرمىگيرد ولى مشخص نيست كه اين نشانهها از نظر زمانى چه مدت پيش از ظهور رخ خواهند داد.
س44: آيا حوادث عراق نشانه مقدمات ظهور حضرت مهدى عليه السلام است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بله، از جمله نشانههاى ظهور، وقوع برخى حوادث در سرزمين عراق است، اما اينكه آيا آنها همين حوادث معاصر است يا حوادثى كه در آينده روى مىدهد؟ تنها خداوند متعال از آن آگاه است.
س45: از نشانههاى ظهور امام زمان انقلابى در مصر است و پس از آن، دنيا به دست مسلمانان خواهد افتاد آيا تحولات دنياى عرب از نشانههاى ظهور است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى آنچه در دنياى عرب مىگذرد به حسب بعضى روايات از نشانههاى ظهور است ولى بر حسب روايات علائم ظهور سه دستهاند: يك دسته فاصله بين آنها و ظهور زياد است، دسته دوم به آن طولانى نيست ولى باز فاصله چند سالى هست، دسته سوم علائمى است كه در همان سال ظهور محقق مىشود و آنها پنج حادثه است كه آنچه در ممالك مىگذرد از آن پنج امر به شمار نمىرود.
س46: آيا ممكن است كه بَداء (1)
. بَداء عبارت است از تغيير در قضا و قدر غير حتمى.
در جزئيات نشانههاى ظهور و نه در1) (1)
كليت آن، تحقق يابد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از دلايلى كه قطعى بودن برخى از نشانهها را ثابت مىنمايد چنين برداشت مىشود كه بداء در اصل نشانهها راه ندارد ولى در مورد عدم رخ دادن بداء در جزئيات اين نشانهها در صورتى كه به اصل آنها خللى وارد ننمايد، دليلى در دست نيست.
س47: منظور از «صيحه» يا بانگ بلند در هنگام ظهور حضرت امام عصر عليه السلام چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
تمامى روايات «صيحه» يا بانگ آسمانى را يكى از نشانههاى حتمى ظهور مىدانند و منظور از آن، صدايى آسمانى است كه همه مردم آن را خواهند شنيد، در برخى از روايات آمده است كه جبرئيل اين ندا را سر خواهد داد و در رواياتى نيز آمده است كه عبارت «همانا كه حق در على عليه السلام و شيعيانش مىباشد» (1)
.ألا إنّ الحقّ فى على و شيعته؛ بحارالانوار، ج 52، ص 289. [1]
را فرياد خواهد زد.س48: در برخى از روايات آمده است كه بانگ آسمانى عبارت از دو فرياد خواهد بود؛ يكى فرياد جبرئيل و ديگرى فرياد ابليس كه
1) (1)
ندا مىدهد: «همانا كه عثمان و پيروان او بر حقاند». (1)
. همان، ص 206.
درستى اين روايت تا چه ميزان مىباشد؟ج:باسمه جلت اسمائه
اين روايت بر اساس برخى از مبانى رجالى كه مورد اعتماد ما است، صحيح و معتبر محسوب مىشود.
س49: دجّال چه تفاوتى با سفيانى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آنگونه كه از روايات برمىآيد دجّال مرد تك چشمى است كه مقدارى جادو و شعبده مىداند و به همين خاطر مردم را به اين گمان مىاندازد كه قدرت خارقالعادهاى در اختيار دارد و تا آنجا پيش مىرود كه ادعاى نبوت و سپس خداوندى مىنمايد، وى در آخر به دستور امام مهدى عليه السلام و توسط حضرت عيسى عليه السلام كشته مىشود. اين در حالى است كه سفيانى از نسل بنىاميه بوده، بسيار خونريز مىباشد، مردم را همچون حشرات مىكشد، از زنان مسلمان با تمام وقاحت و پردهدرى هتك حرمت مىنمايد، همه حرامها را حلال مىسازد و هر جنايتى را مرتكب مىشود.
روايات بسيارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام درباره دستاندازى او بر خاورميانه مانند: سوريه، عراق، مدينه منوره و مناطق اطراف آنها به ما رسيده است.
1) (1)
س50: نظر حضرتعالى درباره دجّال اعور چيست؟ آيا او يك واقعيت ثابت شده است؟ و اگر هست ويژگىهايش چه مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
احاديثى كه در مورد دجال به دست ما رسيده با وجود برخوردارى از كثرت، آشفته و گوناگون مىباشد. آنچه مىتوان به يقين گفت اين است كه دجّال شخصى است كه يك چشم خود را از دست داده است، مقدارى جادو و چشمبندى مىداند و به همين دليل گفته شده است كه او ابتدا ادعاى پيامبرى مىنمايد و سپس خود را خدا مىخواند، او در فلسطين به دستور حضرت امام مهدى عليه السلام و توسط حضرت عيسى عليه السلام كشته مىشود و مردم از فتنه و شرّش آسوده مىگردند.
س51: چگونه مىتوانيم صاحب نفس زكيه را شناسايى نماييم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از نشانههاى قطعى ظهور، سر بريدن نفس زكيه در مسجدالحرام و ميان ركن و مقام مىباشد. ايشان از نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىباشند اما در اينكه حسنى و يا حسينى است اختلاف نظر وجود دارد، از آنجا كه در روايات از او بهعنوان پسر نام برده مىشود معلوم است كه بسيار جوان است. روايات بيان مىكنند كه حضرت امام مهدى عليه السلام او را براى يارى خواستن از مردم مكه
به آنجا مىفرستد اما او را در ميان ركن و مقام گردن مىزنند كه در اين هنگام غضب الهى آنان را در برمىگيرد و پانزده روز پس از سر بريدن وى حضرت مهدى عليه السلام قيام مىنمايد.
س52: ويژگىهاى پرچم يمانى چيست؟ آيا جناب يمانى از اهالى يمن است و دليل ما بر آن چيست؟ زيرا برخى عقيده دارند كه منظور از يمانى خواندنش اشاره به يمن و بركت به معناى لغوى آن دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آنچه در روايات آمده است بيان مىدارد كه آن پرچم حق است و از ميان پرچمهاى سهگانه از همه هدايت بخشتر مىباشد زيرا شما را به سمت صاحبتان فرا مىخواند، همچنين روايت شده كه او از سمت يمن قيام مىكند (1)
. بحارالانوار، ج 52، ص 192.
و البته اين بدان معنا نيست كه حتماً از اهالى يمن باشد، بنابراين اين موضوع كه معناى يمانى از يمن و بركت به معناى لغوى گرفته شده است اشكال پيدا مىكند.س53: آيا يمانى يك مجتهد مىباشد به اين صورت كه بعد از آشكار شدن او سخنش براى مردم حجت خواهد بود؟ به طور مثال اگر مردم را به تشكيل سپاهى جهت پيكار با سفيانى فرا خواند، آيا علما و عوام مردم مجاز هستند دعوتش را ناديده بگيرند؟
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
حجت داشتن سخنان و دستورات يمانى از فرمان معصوم عليه السلام ناشى مىشود كه مردم را به فرمانبردارى و اطاعت از امر وى فرمان داده است و از اين جمله است فرموده حضرت امام باقر عليه السلام : «در ميان پرچمها هيچ پرچمى هدايت كنندهتر از پرچم يمانى نمىباشد، آن پرچم هدايت است زيرا او شما را به سوى صاحبتان فرا مىخواند... و چون يمانى خروج كرد به سوى او شتاب كن، زيرا پرچم او در حقيقت پرچم هدايت است، و هيچ مسلمانى حق سرپيچى از او را ندارد و هر كس كه چنين كند از اهل دوزخ خواهد بود، زيرا او به سوى حق و راه مستقيم دعوت مىنمايد» (1)
. قال الإمام الباقر عليه السلام : «و ليس فى الرايات أهدى من راية اليمانى، هى راية هدى؛ لأنه يدعوكم إلى صاحبكم.... و إذا خرج اليمانى فانهض إليه، فإن رايته راية هدى، و لا يحلّ لمسلم أن يلتوى عليه، فمن فعل ذلك فهو من أهل النار؛ لأنّه يدعو إلى الحقّ و إلى طريق مستقيم»؛ الغيبة، نعمانى، ص 255، باب 14، ذيل حديث 13. [1]
.س54: آيا مرجع و مجتهد مكلف به جستجوى پرچم يمانى مىباشد؟ و در صورت پيدا كردن و يافتن آيا بر او واجب است كه در امور به او رجوع نمايد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در اين كه وظيفه مرجع مانند تمامى مكلفين اين است كه پرچم
1) (1)
يمانى را جستجو نمايد ترديدى وجود ندارد و در صورت يافتن آن، بر او واجب است كه بدون چون و چرا به آن رجوع نمايد.
س55: اسم بعضى اشخاص را به عنوان سيد يمانى و... به عناوين تطبيق مىدهند؛ آيا مىتوان چنين كرد و روايات يمانى را با شخص خاصى مطابقت داد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات صريحاً بيان مىدارد كه يمانى از سرزمين يمن و در همان سال خروج سفيانى و هاشمى خروج مىنمايد و هنگام خروجش از سرزمين ياد شده و خروج هاشمى و سفيانى، هويتش مشخص مىگردد.
س56: برخى مىگويند كه امام عليه السلام جز با كامل شدن عدد يارانشان ظهور نمىفرمايند و اين به معناى اين است كه در ميان شيعيان كنونى، شيعه واقعى كه آماده يارى حضرت عليه السلام باشد وجود ندارد. نظر حضرتعالى درباره اين سخن چه مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
وجود داشتن يا نداشتن ياران، تنها علت ظهور و يا غيبت حضرت عليه السلام نمىباشد زيرا نه وجود ياران علت تامّه ظهور است و نه عدمشان دليل غيبت ايشان؛ بلكه غيبت و ظهور ايشان
وابسته به عوامل ديگرى است كه برخى به ايشان بستگى دارد و برخى به ديگران.
س57: اگر مهدى غائب عليه السلام وجود دارد، چرا ظهور نمىكند؟ در حالى كه دنيا از ظلم و ستم پر شده و مسلمانان به دست ستمگران دريده مىشوند و مستبدان و ظالمان در حال نسلكشى هستند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اول: ما شيعيان اماميه اعتقاد داريم كه ظهور حضرت مهدى عليه السلام به دست او نيست، بلكه به دست خداوند است و اعتقادمان پيوسته اين است كه خداوند چيزى جز اصلح را انتخاب نمىكند؛ اين بدان معناست كه مصلحت ظهور آن حضرت هنوز فرا نرسيده است.
دوم: احاديث شريف، اگرچه ظهور ايشان را منوط به انتشار ظلم و ستم در جهان دانسته است، اما (ظلم) از امور نسبى است كه شدت و ضعف آن متفاوت است، و بالاتر از هر مرتبهاى، مرتبه ديگرى وجود دارد؛ اين بدان معناست كه در انتظارِ نهايت و غايت ظلم حاكم بر جهان هستيم كه در پى آن، جهان به ظهور قائم اهل بيت عليهم السلام شرافت پيدا مىكند تا آن حضرت جهان را از همه مظاهر ظلم و ستم رهايى بخشد.
س58: هنگام قيام حضرت امام عصر عليه السلام چگونه مىتوانيم تشخيص بدهيم كه ايشان خود حضرت امام مهدى عليه السلام هستند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
حضرت امام مهدى عليه السلام از طريق نشانههاى تكوينى كه همزمان با ظهور ايشان رخ خواهد داد و كسى غير از حضرتش توانايى تحقق آنها را ندارد، همچون بانگ آسمانى و خسف بيداء، شناخته خواهد شد. علاوه بر اين هنگام ظهور حضرت، عيسى عليه السلام از آسمان به زمين مىآيد و پشت سر حضرت نماز مىگزارد كه مسيحيان پس از ديدن اين كار حضرت مسيح عليه السلام به دين اسلام مىگروند، پس از آن يهوديان گرد حضرت امام مهدى عليه السلام را مىگيرند و حضرت، الواح تورات را كه در كوهى مدفون است براى ايشان آشكار مىسازد و آنها پس از ديدن علائم و اوصاف حضرت در آن، همگى به دين اسلام ايمان مىآورند.
س59: آيا علماى شيعه معتقدند كه امامانشان از پيامبران برترند؟ و آيا درست است كه حضرت عيساى پيامبر پشت سر حضرت مهدى نماز مىگزارد (و به او اقتدا مىكند)؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در كتاب «الهداية» (1)
. الهداية، شيخ صدوق.
از شيخ صدوق آمده است:«لازم است اينگونه عقيده داشته باشيم كه سران پيامبران پنج نفرند و اينان صاحبان شريعت (و دين) بودند و محمد صلى الله عليه و آله برتر و افضل از ايشان است». مانند اين مطلب در «بحار الانوار»، «الاعتقادات» (2)، «الفقيه» (3)و «الامالى» (4)و همانند آن در «العلل» (5)، «كمال الدين» (6)و كتب ديگر نيز آمده است.
در كتاب «الهداية» چنين مىخوانيم: «لازم است چنين باور داشته باشيم كه خداوند برتر از محمد صلى الله عليه و آله و امامان پس از او عليهم السلام خلقى را نيافريده، ايشان محبوبترين و گرامىترين خلايق نزد پروردگارند و پيش از همه خلايق به خداوندى خدا اقرار كردهاند.
خداوند متعال در عالم «ذر» (1)
. عالم ذر به عالمى گفته مىشود كه آدمى هنوز به دنيا نيامده و در صلب نژاد آباء و اجدادى خود است و ذر يعنى ذره كه وجود آدمى ذرهاى بوده، كه شايد مقصود همان ژنها باشد كه در تيره هر كس نقل و انتقال مىيابد. بالاخره اين يك استعاره است و منظور آن است كه نطفههاى مادى (جسمى) و معنوى (روحى) هنوز منعقد نشده كه خداوند اقرار فطرى مىگيرد: «الست بربكم؟ قالوا بلى» آيا من خداى شما نيستم؟ بشر مىگويد آرى (به زبان فطرت) و بعد از به دنيا آمدن است كه كششهاى درونى و برونى او را از خدا جدا مىكنند وگرنه ذات خداشناسى در وجود ما به وديعه گذارده شده است.
پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله را براى پيامبران ديگر مبعوث كرد. همچنين لازم است كه باور داشته باشيم خداوند تمامى آفريدهها را براى محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام خلق كرده و اگر وجود ايشان نبود آسمانها و زمين را نمىآفريد، بهشت و جهنم را نمىآفريد، آدم و حوا را نمىآفريد، فرشتگان را نمىآفريد، و هيچ چيز ديگر را هم نمىآفريد».در متون اسلامى روايات بسيار زيادى در مورد اين مطالب، نقل شده كه مىتوانيد به «بحارالانوار» (2)، «الاعتقادات» (3)، «العلل» (4)و «العيون» (5)و با كمى تفاوت به «كمال الدين» (6)، «كفاية الاثر» (7)، «المسائل السرويه» و ديگر كتب مراجعه كنيد.
درباره نماز حضرت عيساى پيامبر پشت سر حضرت مهدى عليه السلام
بايد گفت كه در كتاب «الهدايه» شيخ صدوق چنين مىخوانيم:
«واجب است چنين باور داشته باشيم كه حجت خدا در زمين و خليفه او بر بندگانش در زمان ما، حضرت قائم المنتظر بن الحسن بن على عليهم السلام است...» تا به اين جا مىرسد و مىگويد: «او مهدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او خبر داده هنگامى كه (از پرده غيبت بيرون مىآيد ) قيام مىكند، عيساى پيامبر نيز مىآيد و پشت سر او (به او اقتدا مىكند و) نماز مىگزارد. تا پايان مطلب. (1)
. الهداية، شيخ صدوق، ص 39.
در مورد اين مطلب به طور متواتر در كتابهاى روايت شيعه و سنى، نقل روايت شده است. مثلا از منابع شيعه در كتاب «الغيبه» تأليف نُعمانى (2)از سُلَيم بن قِيس از شيخ، كه از نسل يكى از حواريون عيسى است در اين باره روايتى نقل شده است و همچنين در «الاعتقادات» (3)، «كمال الدين» (4)و باز در كتاب «الغيبة طوسى»، «كفاية الاثر» و كتابهاى ديگر نيز احاديث مشابهى وجود دارد.از منابع اهل سنت هم مىتوان به اين كتابها اشاره نمود: كتاب
«البيان فى اخبار صاحب الزمان» (1)
. البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 110 و 117 و [1] 124.
تأليف گنجى شافعى، «الفصول المهمه» (2)تأليف ابن صباغ مالكى، «العرف الوردى فى اخبار المهدى» (3)، «مسند ابن حنبل» (4)، «البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان»، «شرح سنن» ابن ماجه و... .س60: ماجراى نزول حضرت مسيح عليه السلام از آسمان در آخرالزمان چيست؟ (5)ج:باسمه جلت اسمائه
آنچه ما مىدانيم و اعتقاد داريم به صورت كلى اين است كه:
حضرت عيساى پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرالزمان ظهور مىكند، و ياور و حامى حضرت مهدى عليه السلام خواهد بود و پشت سر او نماز مىگزارد.
س61: ظهور حضرت مهدى منتظر عليه السلام در آخرالزمان با ظهور حضرت عيسى بن مريم عليه السلام چه تفاوتهايى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
برجستهترين تفاوت ميان اين دو ظهور اين است كه حضرت
عيسى عليه السلام با مقام وزارت ظهور مىكند حال آنكه حضرت مهدى عليه السلام با مقام و جايگاه امير ظهور مىنمايد.
س62: به چه دليلى حضرت صاحب الزمان عليه السلام كوفه را بهعنوان پايتخت خويش انتخاب مىفرمايند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
احتمالاًً ايشان عليه السلام كوفه را به جهت فضيلتهايش كه از روايات برمىآيد بهعنوان پايتخت خود انتخاب مىنمايد. در روايت معتبرى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمده است: «خداوند تبارك و تعالى از ميان سرزمينها چهار منطقه را برگزيد و فرمود: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمِينِ» (1)
. سوگند به تين و زيتون، و طور سينا، و اين شهر امن (و امان)؛ تين: 1 - 3. [1]
، و منظور از طور سينين، كوفه مىباشد» (2).در حديثى ديگر از امام صادق عليه السلام روايت شده است: «كوفه باغى از باغهاى بهشت است، قبر نوح و ابراهيم و سيصد و هفتاد پيامبر و ششصد وصى و نيز آرامگاه سيد اوصياء اميرمؤمنان عليه السلام در آن قرار دارد» (3).
1) (1)
2) (2) . عن النبى الأعظم صلى الله عليه و آله و سلم : «إنّ الله تبارك و تعالى اختار من البلدان أربعه فقال عزّ و جلّ: «و التّين و الزيتون * و طور سينين * و هذا البلد الأمين * و طور سينين الكوفه»؛ معانىالأخبار، ص 364، ح 1؛ الخصال، ص 225، ضمن ح 58؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 361، ح 4؛ [2]بحارالانوار، ج 96، ص 383، [3] ضمن ح 3 و ج 97، ص 392، ح 20 و 21؛ موسوعة زيارات المعصومين عليه السلام ، ج 1:7. حديث 1 و 2:7، حديث 1.
3) (3) . الكوفة روضة من رياض الجنة، فيها قبر نوح و ابراهيم، و قبر ثلاثمائة نبى و سبعين نبياً، و ستمائة وصى، و قبر سيد الأوصياء أميرالمؤمنين عليه السلام ؛ فرحة الغرى، ص 98، ح 45؛ [4]وسائلالشيعة، ج 14، ص 378. [5]بحارالانوار، ج 97، ص 45، ح 61. [6]
روايات متواتر ديگرى نيز در اين باره موجود است.
س63: روايات «يَمْلأ اللهُ الارضَ قِسْطاً وَعَدْلاً» و اينكه امام عليه السلام با دشمنان مىجنگد و اين نشاندهنده وجود ظالمين در زمان ظهور است؛ علاوه بر اينكه امام عليه السلام به دست «زنى» كشته مىشوند؛ چگونه با عدالت مطلقه خداوند سازگار است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
البته به مجرد اينكه ظهور محقق بشود، زمين پر از قسط و داد نمىگردد؛ بلكه نابودى دشمنان بعد از جنگ و جهاد است. پر شدن زمين از عدل و قسط منافاتى با وجود افراد غير مسلمان ندارد.
س64: در روايت چنين آمده است: «هنگام ورود حضرت عليه السلام به كوفه دهها هزار نفر كه بتريه خوانده مىشوند به سوى ايشان از شهر خارج مىشوند و عرض مىكنند: اىپسر رسول خدا باز گرد، ما را به فرزندان فاطمه نيازى نيست زيرا دين و مردم در بهترين حالت است» (1)
. عند دخول الإمام إلى الكوفة يخرج له بضعة عشر ألف يدعون البترية، يقولون له: ارجع يابن رسول الله، لا حاجة لنا ببنى فاطمة، فالدين بخير و الناس بخير».
. اگر اينان از شيعيان1) (1)
هستند پس چرا نمىتوانند حضرت عليه السلام و نشانههاى ظهور ايشان را درك نمايند، بهويژه كه كوفه منبع علم و عالمان مىباشد، آيا ممكن است عالمان در تشخيص امام عليه السلام به اشتباه بيفتند در حالى كه امثال بت و ماه و خورشيدپرستان ايشان را يارى نمايند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
دليلى در دست نيست كه آنها را از شيعيان بدانيم چه برسد به علما، بلكه از ادامه روايت چنين برداشت مىشود كه آنها از منافقين مىباشند زيرا در آن آمده است: «پس تا آخرين نفر آنان را مىكشد و سپس وارد كوفه مىگردد و همه منافقان شككننده را مىكشد» (1)
. فيضع فيهم السيف حتّى يأتى على آخرهم، ثم يدخل الكوفة فيقتل بها كلّ منافق مرتاب؛ الارشاد، ج 2، ص 384. [1]روضة الواعظين، ص 265؛ [2] تفسير عياشى، ج 2، ص 261؛ الغيبة للنعمانى، ص 279.
.س65: آيا امام زمان عليه السلام فقط معاندين را به قتل مىرساند؟ در صورتى كه ياران امام عليه السلام منحصر به 313 نفر باشد، چگونه با اين قدرتشان بر مستكبرين جهان غلبه خواهند كرد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در اين كه حضرت عليه السلام با ظهور خود دنيا را پر از عدل مىكند ترديدى نيست. همچنين تعداد اصحاب بيش از اين (313) است و مدتى هم جنگ مىكند كه در آن ترديدى نيست. ظاهراً رجال
1) (1)
دولت و اولين گروه همراه آن حضرت به اين تعداد است.
س66: آيا امام عصر عليه السلام هنگام ظهور، قرآنى غير از قرآن موجود را با خود مىآورد؟ زيرا رواياتى از امامان معصوم عليهم السلام موجود است كه ايشان بعضى از كلمات را به آياتى كه اصحابشان تلاوت مىكردند، اضافه نمودهاند. آيا اين روايات معتبر هستند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آن روايات اكثراً ضعيف و علماى اسلام مكرراً دعوى اجماع بر خلاف مىنمايند. مرحوم آيت الله خوئى در البيان بعد از بحث مفصل دربارۀ تحريف قرآن مىنويسد كه از كلمات ظاهر شد حديث تحريف قرآن حديث خيالى و خرافه است كسى قائل به آن نيست مگر ناقص العقل يا كسى كه خوب در ادّله تأمل نكرده است.
س67: از ميان عربها و يهوديان هنگام ظهور چه كسانى بيشترين دشمنى را با حضرت مهدى عليه السلام دارند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايت شده است كه پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام و گرد آمدن مردم نزد ايشان، حضرت عليه السلام الواح تورات را كه در كوهى دفن شدهاند آشكار مىسازد و آنها در آن، ويژگىها و نشانههاى
حضرت را مىبينند، پس از آن دين اسلام را مىپذيرند و ميان امام و يهوديان دشمنى باقى نمىماند.
س68: آيا اين درست است كه بگوييم مهمترين وسيلهاى كه امام عليه السلام براى رهايى جهان از بيداد و نادانى مورد استفاده قرار مىدهد، ابزار جنگ، كشتار دسته جمعى و روان ساختن رودهايى از خون مىباشد؟
يا اينكه ايشان از وسائل عقلى و منطقى و وجدان دينى بهره مىبرند، نهاد بشر را مورد خطاب قرار مىدهند، با آنها به گفتگو مىپردازند و برايشان فرستادگانى به هر سو روان مىسازند كه باعث مىشود آنها به سوى او و عدالتى كه به آن دعوت مىنمايد جذب شوند و تنها گروه اندكى كه منافعشان به خطر افتاده است با ايشان پيكار مىكنند و حضرت عليه السلام نيز با آنان جهاد مىكند؟
به ديگر سخن: روايات زيادى وجود دارند كه جريان حضرت را بر پايه شمشير و كشتار مىدانند، مانند:
«قائم آنقدر مىكشد تا (خون) به زانوها برسد» (1)
. يقتل القائم عليه السلام حتى يبلغ السوق؛ بحارالانوار، ج 52، ص 387، باب 27، ح 203. [1]
. و «از بس كه مىكشد، گفته مىشود او نمىتواند از خاندان محمد صلى الله عليه و آله و سلم باشد زيرا اگر از خاندان محمد بود رحم مىنمود» (2)و «از بس كه مىكشد گفته مىشود اونمىتواند از فرزندان فاطمه باشد» (1)
. إنه ليس من ولد فاطمة...؛ نورالانوار، ج 3، ص 345.
و «و چنان سر از تن مردم جدا مىكند كه قصاب سر قربانى را مىبرد» (2)و «او روشى غير از روش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اميرمؤمنان عليه السلام در پيش مىگيرد زيرا توبه كسى را نمىپذيرد» (3)و «تمامىحيوانات حرام گوشت را مىكشد» (4)و «او شكم زنان باردار را مىشكافد» (5)آيا اين روايات معتبر مىباشند؟ و چگونه مىشود آنها را توجيه كرد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بيشتر رواياتى كه نهضت امام عليه السلام را يك نهضت خونين توصيف مىكنند از نظر اسنادى ضعيف هستند و احتمال دارد براى سياهنمايى نهضت گرامى ايشان جعل شده باشند، ولى آن بخش از روايات كه صحيح هستند مربوط به جهاد با كسانى است كه دعوتش را رد مىكنند و بر جنگ و پيكار با ايشان پافشارى مىنمايند، و گرنه روش ايشان تسامح، گذشت و دعوت به نيكوترين روش است و به همين دليل است كه در پيمانى كه يارانش با او مىبندند آمده است:
«پيمان مىبندند كه كسى را نكشند، حرمت ممنوعهاى را ندرند،
1) (1)
2) (2) . يقطع رؤوس الناس كما يقطع القصاب رأس الذبيحة؛
3) (3) . يتّخذ سيرة غير سيرة الرسول صلى الله عليه و آله و سلم و الأمير عليه السلام فلا يقبل التوبه؛
4) (4) . يقتل جميع الحيوانات المحرّم أكل لحمها؛ مربوط به امام حسين عليه السلام در ايام رجعت است.
5) (5) . «يبقر بطون الحوامل»؛ مربوط به سفيانى است.
به مسلمانى دشنام ندهند، به منزلى حمله نكنند، مسجدى را ويران نسازند، راه بر كسى نبندند، در راه ماندهاى را نهراسانند، پناهندهاى را نكشند، به تعقيب فراريان نروند، خونى را نريزند و زخم خوردهاى را به قتل نرسانند» (1)
. يبايعون على أن لا يقتلوا، و لا يهتكوا حريماً محرماً، و لا يسبوا مسلماً، و لا يهجموا منزلاً و لا يخرّبوا مسجداً، و لا يقطعوا طريقاً، و لا يخيفوا سبيلاً، و لا يقتلوا مستأمناً، و لا يتّبعوا منهزماً، و لا يسفكوا دماً، و لا يجهزوا على جريح؛ الملاحم والفتن، ابن طاووس، ص 145، باب 79. [1]
.س69: در روايتى از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده كه ايشان فرمودهاند همين كه قائم عليه السلام بپا خيزد، امرى جديد مىآورد، همانگونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آغاز ظهور اسلام امرى جديد آورد. با توجه به اينكه ما مجتهدين را بهعنوان كسانى مىشناسيم كه در هر دوره زمانى دين را از تحريف حفظ مىكنند و براى دستيابى به احكام درست و صحيح به آنها مراجعه مىكنيم، تفسير صحيح اين حديث را بيانكنيد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
همانگونه كه از اول ظهور اسلام تا سالها بعد احكام الهى به تدريج بيان مىشد، يك سلسله احكام هم بيان نشده است و در زمان ظهور امام (ارواحنا فداه) بيان مىشود؛ و فقها در احكامِ بيان شده مرجعاند.
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
بهرهگيرى از فنآورىهاى جديد جهت انتقال دانش مانعى ندارد و ظاهراً حضرتش وسايل ديگرى در اختيار دارند كه متناسب با دوره ايشان مىباشد، همانگونه كه حضرت امام باقر عليه السلام در اين باب مىفرمايند: «و در دوره او حكمت را به دست مىآوريد تا آنجا كه زن هم امور منزل خود را با كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اداره مىنمايد» (1)
. قال الإمام الباقر عليه السلام : «و تؤتون الحكمة فى زمانه، حتّى أنّ المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنّة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم »؛ الغيبة نعمانى، ص 238؛ [1] حيلةالأبرار، ج 2، ص 642.
.س71: در ابتداى دوره حضرت امام مهدى عليه السلام بر اساس چه دين يا قانونى ميان اقليتهاى مذهبى قضاوت مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آنچه مشخص مىباشد اين است كه بعد از بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قضاوت به غير از شريعت اسلامى جايز نمىباشد زيرا اديان پيش از آن بر افتادهاند.
س72: آيا نقش فقيهان در حكومت حضرت مهدى عليه السلام همان نقش آنها در دوره امامان عليهم السلام خواهد بود؟
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى، ظاهراً نقش فقها، مانند دوره ائمه عليهم السلام است، جز اينكه در دوره ايشان فقها، گزينش، غربال و آزموده مىشوند.
س73: آيا حكومت عدل جهانى كه توسط حضرت امام مهدى عليه السلام پايهگذارى مىشود تا پايان بشريت پا برجا خواهد ماند؟ و آيا روز قيامت پس از وفات حضرت مهدى عليه السلام با فاصله زمانى كم يا زياد برپا مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از موضوعات متواترى كه صدها روايت بر آن دلالت دارد اين است كه امامان اهل بيت عليهم السلام و گروه زيادى از مردگان به اين دنيا باز خواهند گشت و اين عقيده رجعت ناميده مىشود.
مسأله رجعت پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام و پيش از شهادت ايشان آغاز مىشود، با بازگشت حضرت امام حسين عليه السلام شروع شده و با رجعت تك تك امامان عليهم السلام ادامه مىيابد. دوره رجعت قرنها طول مىكشد و با روز قيامت پايان مىيابد.
س74: آيا رجعت از ضروريات مذهب است و حكمت آن چيست؟ و آيا همه ائمه عليهم السلام تشريف مىآورند بعد قيامت مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اصل رجعت به نظر من ضرورى است؛ شايد بيش از دويست
روايت بر آن دلالت دارد و رجعت حضرت امير عليه السلام و حسين بن على عليه السلام از مسلّمات است. رجعت بقيه به اين واضحى نيست و اما حكمت رجعت چه هست، مقام گنجايش بيان آن را ندارد.
س75: سخنان گوناگونى درباره پايان دنيا وجود دارد، آيا رواياتى در دست داريم كه چگونگى پايان جهان را پس از مرگ حضرت مهدى عليه السلام براى ما توصيف نمايند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات متواتر بسيار زياد، كه حتى از متواتر هم گذشته است، بر نظريه رجعت دلالت دارد.
علامه مجلسى مىفرمايد: «اى برادرم، بدان كه من گمان نمىكنم پس از اينكه موضوع رجعت را برايت آماده و شرح نمودم، در آن ترديد داشته باشى، موضوعى كه شيعيان در تمامى دورانها بر آن اتفاق نظر داشتهاند و در ميان آنان از خورشيد نيم روز نيز آشكارتر مىباشد تا آنجا كه در باب آن شعرها سرودهاند و بهوسيله آن در همه دورانها بر مخالفين خود دليل اقامه نمودهاند».
وى در ادامه مىگويد:
«و مؤمن چگونه مىتواند به حقيقت امامان عليهم السلام در موضوعى ترديد نمايد كه از آنها در نزديك به صد حديث معتبر توسط چهل و چند تن از علماى اعلام و ثقههاى عظام چون؛ ثقة الاسلام كلينى، محمد بن بابويه صدوق و شيخ طوسى در بيش از پنجاه نوشته به تواتر نقل شده است؟».
تا آنجا كه بيان مىدارد:
«اگر اين موضوع را متواتر ندانيم پس در چه موضوعى از موضوعاتى كه شيعه تا كنون روايت كرده است مىتوانيم ادعاى تواتر نماييم». (1)
. بحارالانوار، ج 53، ص 123.
1) (1)
س76: چنانچه فردى ادعاى ملاقات با حضرت امام عصر عليه السلام را نمود، آيا بدين معناست كه او به يك درجهاى از كمال رسيده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از خود حضرتش روايت شده است كه هر كس ادعاى ديدار ايشان را نمود او را دروغگو بدانيد، البته بايد اضافه كرد كه عدهاى از كسانى كه امكان دروغگو دانستن آنها وجود ندارد به ديدار ايشان مشرف شدهاند، بنابراين از فرمايش ايشان اين طور بر مىآيد كه هر كس ايشان را ملاقات كند آن را بيان نمىنمايد و از همين رو، مدعيان ديدار ايشان دروغگو مىباشند.
س77: آيا ملاقات با حضرت ولى عصر عليه السلام را در زمان غيبت كبرى قبول داريد؟ اين مسئله با روايت: «هر كس پيش از سفيانى و بانگ آسمانىادعاى شرفيابى به حضور حضرت عليه السلام نمايد دروغگو و
بهتانزن مىباشد» (1)
. أنّ كلّ من ادّعى المشاهدة قبل السفيانى و الصيحة فهو كذّاب مفتر؛ الغيبة، طوسى، ص 242 و 243.
، چگونه جمع مىشود؟ج:باسمه جلت اسمائه
كسانى كه به لقاء آن حضرت مشرّف شدهاند خيلى زياد هستند.
مرحوم مجلسى در بحارالانوار، ج 52، ص 1 تا 77، جماعت زيادى را نقل مىفرمايد كه مشرّف شدهاند. حاجى نورى در النجم الثاقب صد قصه را نقل مىكند و كتب زيادى در اين موضوع (يعنى كسانى كه به لقاء آن حضرت مشرف شدهاند) تأليف شده است، مانند: «تبصرة الولى فى من رأى القائم المهدى» از سيد هاشم بحرانى، و «البهجة فى من فاز بلقاء الحجة» از سلماسى اصفهانى، و «العبقرى الحسان فى احوال مولانا صاحب الزمان» نهاوندى، و «تذكرة الطالب فى من رأى الامام الغائب» و «دارالسلام فى من فاز بلقاء الامام»؛ و تشرف سيد بحرالعلوم و شيخ انصارى و بزرگان ديگر از مسلّمات است. بنابر اين مراد از روايتى كه اشاره فرموديد ظاهراً اين است كه اگر كسى به عنوان نائب خاص ادعا كند مانند سيد على محمد باب، بايد او را تكذيب كرد.
س78: كسى كه ادعا مىكند از سوى حضرت امام عصر عليه السلام جهت تبليغ موضوعى مأموريت يافته است چه حكمى دارد؟
1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات معتبر بيان مىدارند كه هر كس ادعاى ديدار حضرت امام مهدى عليه السلام را نمايد دروغگو مىباشد و منظور از اين روايات به گفته محققان، به طور يقين كسانى هستند كه ادعاى ديدار و يا سفارت و مأموريت از جانب ايشان را دارند. جهان اسلام بيش از ده قرن است كه به اين ادعاگران دروغين مبتلا مىباشد كه اين موضوع تاكنون ادامه دارد و از خود حضرت امام عصر عليه السلام نيز در نكوهش، لعن و بيزارى از برخى مدعيان، نوشتههايى صادر شده است.
س79: اخيراً شخصى ادعا نموده كه امام مهدى عليه السلام مىباشد. او بيان مىكند كه امام مهدى عليه السلام يك انديشه است كه مىتواند در وجود شخصى معاصر تجلى پيدا كند، امام در آخرالزمان به دنيا مىآيد و از فرزندان امام حسن عسكرى عليه السلام و بانو نرجس خاتون عليها السلام نمىباشد. موضع ما در برابر او چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات قطعى بسيار كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت از حد تواتر هم گذشته است بر اين مطلب دلالت دارند كه امام مهدى عليه السلام فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام و دوازدهمين امام از امامان طاهرين عليهم السلام مىباشد، ايشان بعد از يك غيبت طولانى در آخر الزمان ظهور خواهند نمود و جهان را پس از آنكه از ستم
و بيداد انباشته شده است از عدل و داد پر خواهد نمود. هر ادعاى ديگرى در مقابل اين حقيقت، ساختگى و دروغين مىباشد.
س80: در جامعه جريان جديدى ايجاد شده است. اين جريان، ادعا دارد كه نماينده امام معصوم عليه السلام مىباشد و مردم بايد به آن مراجعه كنند، آنها ادعا مىكنند جريان يمانى هستند، از يكى از فرزندان حضرت مهدى عليه السلام پيروى مىكنند و آنطور كه ادعا مىكنند دلايل بسيارى در دست دارند، از آن جمله: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در شب رحلتشان نام و ويژگىهاى او را براى اميرمؤمنان عليه السلام بيان فرموده و مردم را به آمدنش مژده داده است: «يا ابا الحسن، قلم و كاغذ بياور، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وصيت خود را به ايشان املا نمودند تا به اينجا كه فرمودند: اى على، پس از من دوازده امام خواهد بود، پس از آنان دوازده مهدى مىآيد و تو اى على، اولين امام از دوازده امام مىباشى».
حديث تا آنجا ادامه مىيابد كه فرمودند: «و حسن عليه السلام امامت را به فرزندش محمد از نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىسپارد و اينگونه است كه تعداد دوازده امام تكميل مىشود و پس از آن دوازده مهدى خواهند بود و چون هنگام مرگ ايشان مىرسد آن را به اولين مهدى مىسپارد كه او را سه نام مىباشد: نامى چون اسم خودم، نامىچون اسم پدرم يعنى عبدالله و احمد و نام سوم مهدى است و او نخستين مؤمنان مىباشد».
علاوه بر اين رئيس اين جريان، علما را بر اساس قرآن كريم به مناظره دعوت كرده است تا فرستادگى خود از جانب حضرت امام مهدى عليه السلام را اثبات نمايد، او همچنين ادعا مىكند كه علم غيب، رؤياى صادقه، مكاشفه و امور ديگرى را نيز مىداند، موضع ما در برابر اين جريان چه مىباشد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
شكى وجود ندارد كه ادعاهاى اين شايعه پردازان و اخلالگران، كذب و باطل مىباشد و همين روايتى كه در پرسش آمده و به آن استناد مىكنند جهت اثبات دروغگويى آنان كافى است، زيرا صريحاً در آن آمده است كه اولين فرد از مهديين فرزند امام مهدى عليه السلام مىباشد و او زمام كارها را هنگام فوت امام از ايشان تحويل مىگيرد.
حضرت مهدى عليه السلام هنوز زنده مىباشند و تمامى شيعيان، ظهور و ديدار روى مباركشان را انتظار مىكشند. اين بدان معناست كه ايشان هنوز زمام امور را به دست دارند و به فرزندشان نسپردهاند، پس چگونه مىشود كه اين فرد مدعى، عهدهدار كارى شود كه هنوز به او سپرده نشده است؟!
بىگمان اين مقدار جهت آشكار نمودن دروغين بودن اين افراد و ادعايشان كفايت مىكند واينگونه، باطل بودن امور ديگر مربوط به اين ادعا كه در پرسش خود به آن اشاره نموديد همثابت مىگردد. كسانى كه به اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ستم كردهاند به
زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.
س81: انجام چه اعمالى ما را به ديدار حضرت امام عصر عليه السلام نائل مىنمايد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
هر چند ديدار امام عليه السلام بالاترين افتخار است اما نمىبايست تنها دلمشغولى انسان باشد بلكه مىبايد رضايت امام عليه السلام و مشمول دعا و الطاف حضرتش شدن، در كانون توجهات انسان قرار گيرد كه آن هم در گرو پاكيزه نمودن نفس از پستىها و آراسته كردن آن به اخلاق و فضايل است.
س82: نظر شما در مورد مسجد جمكران چيست؟ آيا واقعا فضيلت زيادى دارد؟ چرا كه عدّهاى در مصاحبهها و سايتها درباره سند اين مسجد، شبهاتى مطرح كردهاند.
ج:باسمه جلت اسمائه
من معتقدم كه حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) دستور ساختن آن مسجد و خواندن نماز را در آنجا با شرايط خاص و فضايل مخصوص دادهاند و بزرگان از علما هم به اين مسجد معتقد بوده و به آن جا شرفياب مىشدند و كراماتى هم ديدهاند. از جمله كسانى كه به اين مسجد اعتقاد داشتند و در رفتن به اين مسجد مداومت مىكردند، آيات مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى، حاج شيخ ابوالقاسم قمى، مرحوم آيت الله بروجردى و جدّ بزرگوار من بودهاند. من نيز تا وقتى توان داشتم، هر هفته مشرْف مىشدم. درباره سند اين مسجد، اولاً حسن مثله نزد رجال آن زمان موثّق است، ثانياً آن زمان اگر كسى روايت ضعيفى نقل مىكرد، او را از قم اخراج مىكردند، حتى با بعضى از امامزادهها
همين گونه معامله كردند. در هر حال هر كجا هستيد، مسافرت به آن مكان بنماييد كه بسيار خوب است.
س83: خواندن نماز امام زمان عليه السلام فقط در مسجد جمكران در برآورده شدن حوائج تأثير دارد؟ به طور كلى نماز حضرت را براى چه مواردى توصيه مى فرماييد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در مورد خواندن نماز حضرت در مسجد فضيلت آن در اين است كه خود امام تأكيد در اين امر نمودند والا براى برآورده شدن حاجات، خواندن آن در همه جا خوب است، و در مسجد جمكران بهتر است.
و بدانيد همه امور در دست حضرت حجت ارواحنا فداه است كه اين امر را خداى تعالى به ايشان مرحمت فرموده است و ايشان واسطه بين خلق و خالقند پس هرچه مى خواهيد، از دنيا و آخرت از ايشان بخواهيد.
س84: آيا رفتن به جمكران در شب چهارشنبه فضيلت خاصى دارد؟ و آيا در اين باره رواياتى داريم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
به خصوص شب چهارشنبه من روايتى را نديدهام، يك روايت
است كه اين نماز را بيان مىكند و آن روايت در نجم الثاقب است و در شب جمعه خصوصيت دارد.
س85: نظر شما درباره چاه مسجد جمكران چيست؟ آيا اين نامه انداختن در آن به اعتقادات مردم صدمه نمىزند و نوعى خرافات نيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
من به آن چاه نه اعتقاد دارم و نه آن را به صورتى كه شما در سؤال مطرح كردهايد، ردّ مىكنم.
س86: الف) آيا در مسجد كنونى جمكران كه توسعه يافته بهتر است نماز بخوانيم يا مسجد اصلى قبل از توسعه؟
ج:باسمه جلت اسمائه
محل مسجدى كه امام ارواحنافداه دستور فرمودند، محل مسجد اصلى قبل از توسعه است.
ب) محدودۀ اصلى مسجد جمكران كجاست؟
بين ستونهاى اطراف محراب فعلى كه زمين آن با سنگ سياه علامتگذارى شده است.
ج) آيا زيرزمين مسجد هم حكم مسجد را دارد؟
بلى حكم مسجد را دارد.
س87: حكم نمازهاى يوميۀ كسى كه 40 هفته متوالى به مسجد جمكران مسافرت مىكند چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
حكم نمازهاى يوميه او مانند حكم كسانى است كه تاكنون نرفته يا دفعات كمترى رفتهاند و تفاوتى نمىكند.
س88: كسى كه نذر كرده 40 هفته به جمكران برود اگر فاصله بيفتد آيا بايد از اول شروع كند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين حكم منوط است به آن گونه كه نذر كرده است.
س89: شك در عدد «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعيٖنُ» در نماز امام زمان چه حكمى دارد؟ كم يا زياد شدن آن از روى فراموشى چه حكمى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اگر بعد از اينكه بناء را بر گفتن تمام ذكر گذاشته باشد و وارد در آيه بعد شده باشد نبايد به شك اعتناء كند ولى اگر قبل از ورود به آيۀ بعد باشد آنچه را مشكوك است بايد اعتنا كند.
اما كم يا زياد شدن، اگر از روى فراموشى باشد، اگر بعد از دخول در ركوع باشد نماز را از سر بخواند و اگر قبل از دخول در ركوع باشد، بايد تعداد مورد شك را بخواند و سپس ادامه حمد و سوره را به جا آورد.
س90: اگر در نماز امام زمان بعد از برخاستن از ركوع يا سجده متوجه شويم كه تعداد 7 بار ذكر ركوع و سجده را كم يا زياد گفتهايم وظيفه ما چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
آن نماز تصحيح شدنى نيست، نماز را از اول بخوانيد.
س91: اگر كسى نمىتواند همۀ 100 صلوات بعد از نماز امام زمان را در سجده بگويد چه وظيفهاى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
نشسته بخواند و اگر از آن هم اطمينان ندارد بخوابد و بخواند.
س92: آيا مىتوان نماز امام زمان را نشسته خواند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى مىتوان نشسته خواند.
س93: آيا نماز در محراب مسجد جمكران ثواب بيشترى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
مسجد اصلى، محراب نداشته و فضيلت خاصى نيز براى محراب فعلى وارد نشده است.
س94: چگونه مىتوانيم به حضرت مهدى عليه السلام نزديك باشيم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
زيارت هر روزه امام حجت، خواندن دعاى فرج در قنوت نمازها و در غير نماز، صدقه به نيت دور شدن بلا از ايشان و هديه نمودن اعمال عبادى به صورت مستمر به محضر مباركشان، سبب نزديك شدن به ايشان و احساس كردن وجودشان در اكثر اوقات مىگردد.
س95: توقيعى از حضرت، خطاب به اسحاق بن يعقوب وارد شده كه در آن آمده است: «اما خمس براى شيعيان ما مباح شده و تا زمان ظهور فرج بر آنها حلال است، از آن مصرف نمايند تا فرزندانى نكو از آنان به وجود آيد.» (1)
. وسائل الشيعة، ج9، ص 550.
آيا اين روايت به اين معنى است كه در دوره غيبت كبرى پرداخت خمس بر شيعيان واجب نيست؟1) (1)
ج:باسمه جلت اسمائه
اين مسأله از زمان ائمه معصومين عليهم السلام بوده كه خمس در مناكح، مساكن و متاجر واجب نيست و ارتباطى با خمس متعارف زمان ما ندارد. در اين پاسخ، حضرت درباره خمسى كه مورد سؤال بوده، نه خمس زمان ما پاسخ دادهاند، سواى اين مطلب روايات ديگرى از ائمه عليهم السلام وارد شده است كه در پرداخت وجوب خمس تأكيد فرمودهاند. (1)
. ر ك: وسائل الشيعة، ج9، ص 487.
س96: آيا متونى در دست داريم كه بيان كند مادر حضرت امام مهدى عليه السلام كنيز بودهاند و حضرت پوستى گندمگون (سبزه) دارند تا از اين طريق، راستگو از نادرست متمايز شود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
برخى از روايات، مادر حضرت عليه السلام را كنيز دانستهاند و در برخى از نسخ، مادر ايشان را سياه چرده توصيف كردهاند. اين مطلب دوم در منابعى كه بيشتر مورد استناد است نيامده و بر اين اساس، مىبايست آنها را ناديده گرفت.
اما در اين باره كه پوست حضرتشان عليه السلام گندمگون (سبزه) مىباشد در نصوص مورد بررسى چيزى نيافتيم، نزديكترين وصفى كه در اين باره بدست آمده است اين است كه پوست
1) (1)
حضرت چيزى ميان سفيد و گندمگون مىباشد.
يادآور مىشويم رواياتى كه در باب توصيف ايشان وجود دارد متفاوت و گوناگون است و برخى از اين روايات بيان مىدارند كه ايشان از لحاظ اخلاقى و بدنى شبيه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستند.
س97: اگر به نيابت از حضرت امام مهدى عليه السلام اعمالى را انجام بدهم آيا اين ثواب كار مرا افزايش خواهد داد يا كم خواهد نمود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
وقتى هديه كردن اعمال نيك به ديگران قطعاً ثواب را چندين برابر افزايش خواهد داد، تصور نماييد اين عمل نسبت به حضرت امام مهدى عليه السلام چه ثواب بالايى خواهد داشت؟
س98: چه اعمالى موجب رضايت امام زمان عليه السلام مىشود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
انجام واجبات، ترك محرمات، كمك به بيچارگان و دستگيرى از مستمندان و اعمال مستحبه و... .
س99: آيا ما در زمان ظهور حضرت امام قائم عليه السلام قرار داريم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
هر چند تحقق برخى از نشانهها كه در روايات گرانقدر آمده
است نزديك بودن ظهور را به ذهن القا مىكند، نمىتوانيم نسبت به اينكه در عصر ظهور هستيم مطمئن باشيم.
س100: چگونه مىتوانيم از انصار و ياران حضرت عليه السلام باشيم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
براى اينكه از ياران حضرت امام مهدى عليه السلام باشيم تنها فرمانبردارى از دستورات الهى و انجام آنچه كه امام خواهان انجام آنهاست كفايت مىكند و انسان بدين وسيله، رضايت امام را به دست آورده و مشمول عنايت آن حضرت خواهد شد.
س101: آيا مسأله مثلث برمودا در قرآن يا احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اهلبيت گرامىشان عليهم السلام آمده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از نامگذارى اين منطقه به اين نام كمتر از يك قرن مىگذرد و از آن، در متونى كه به ما رسيده، ذكرى به ميان نيامده است.
س102: برخاستن هنگام ذكر نام مبارك حضرت قائم عليه السلام مستحب است يا مباح؟
ج:باسمه جلت اسمائه
مشخص است كه اين عمل، مستحب راجح مىباشد، زيرا روايت
شده كه حضرت امام رضا عليه السلام اين عمل را انجام مىدادند و اين عمل ايشان بر رجحان و فضل آن دلالت دارد.
س103: واقعه كربلا چه ارتباطى با ظهور حضرت مهدى عليه السلام دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
واقعه كربلا سبب ادامه رسالت پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد و ظهور حضرت مهدى عليه السلام به دليل تحقق شعار «يا لثارات الحسين» باعث استمرار واقعه كربلا مىگردد، بنابر اين رابطه ميان اين دو يك رابطه كامل كننده است.
س104: آيا خداوند متعال انسان را فقط جهت عبادت آفريده است؟ به معناى روشنتر، ما اكنون در گردونه نماز، روزه، برپايى مراسم عاشورا و انجام اعمال شرعىمى باشيم، آيا ما تنها جهت اين موضوع خلق شدهايم؟ و آيا ما شيعيان در دوره كنونى تكليفى جز انتظار فرج نداريم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
اين مطلب كه هدف از آفرينش عبادت مىباشد به صورت صريح در قرآن كريم آمده است: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (1)
. و جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه مرا بپرستند؛ ذاريات: 56. [1]
، به راستى كه عبادت به عنوان هدف كافى است؛ زيرا نردبان تكامل نوع بشر مىباشد و به همين دليل است كه1) (1)
خداوند متعال براى مدح و بزرگداشت پيامبران و فرستادگانش از اين صفت بهره برده و در مدح پيامبرش يوسف عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّهُ مِن عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ» (1)
. او از بندگان مخلص ما بود؛ يوسف: 24. [1]
و در توصيف نوح پيامبر عليه السلام مىفرمايد: «مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ» (2)و در مدح موسى و هارون عليهما السلام مىفرمايد: «إِنَّهُمَا مِن عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ» (3)و مىفرمايد: «وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ» و (4)نيز مىفرمايد: «وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ» (5)و مىفرمايد: «وَ اذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ» (6).همچنين در آيهاى ديگر مىخوانيم: «سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى» (7)، مانند اين آيات بسيار مىباشد و تمام آنها نشان مىدهد كه مرتبه بندگى والاترين مرتبهاى است كه خداوند سبحان پيامبرانش عليهم السلام را به آن ستوده است.
عبادت در حقيقت به معناى خضوع، فروتنى و تسليم بودن در برابر تمامى فرمانهاى الهى مىباشد كه به نوبه خود به تمامى
1) (1)
2) (2) . به راستى او از بندگان مؤمن ما بود؛ صافات: 81. [2]
3) (3) . آن دو از بندگان باايمان ما بودند؛ صافات: 122. [3]
4) (4) . و داود، بنده ما را به ياد آور؛ ص: 17.
5) (5) . و بنده ما ايوب را به ياد آور؛ ص: 41.
6) (6) . و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را به ياد آور؛ ص: 45.
7) (7) . منزه است آن (خدايى) كه بندهاش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجد الاقصى سير داد؛ اسراء: 1. [4]
جنبههاى زندگى؛ فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و غيره وابستگى دارد و بهوسيله تحقق يافتن آنهاست كه مصداق واقعى انتظار فرج، چهره راستين به خود مىگيرد. بنابراين؛ انتظار فرج به معناى شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت وظايف دينى نمىباشد بلكه به مفهوم پياده كردن آنها در تمامى عرصهها و جنبههاى زندگى است.
س105: در روايتى از امام مهدى عليه السلام نقل شده است كه: «كتاب اصول كافى، براى شيعيان ما كفايت مىكند» (1)
. «الكافى كاف لشيعتنا»
، آيا صحّت اين روايت را تأييد مىكنيد؟ج:باسمه جلت اسمائه
كتاب شريف كافى، مهمترين كتاب حديثى مذهب بر حق تشيع محسوب مىشود چرا كه مؤلف اين كتاب يعنى ثقة الإسلام كلينى به خوبى از عهده فصل بندى و تنظيم آن برآمده و در ثبت و ضبط دقيق سندها و احاديث آن، نهايت كوشش خود را به كار بسته است تا جايى كه شيخ نجاشى درباره او مىگويد: وى بيست سال از عمر گرانبار خود را صرف تأليف اصول كافى نمود؛ البته اين به معناى صحّت همه احاديث و اخبار كتاب مذكور، نيست چه معتقديم كه جز كتاب خدا، هيچ كتاب ديگرى از خطا و
1) (1)
اشتباه، مصون نيست و روايتى كه از قول امام عصر عليه السلام پيرامون كتاب كافى، نقل شده، با سند معتبرى به اثبات نرسيده است.
س106: آيا پيش از پيامبر خدا حضرت آدم، بشر ديگرى مثلا در كره زمين و يا كرات ديگر بوده است؟ اگر بوده، آيا براى دنياى آنها نيز امامانى همچون امامانى از اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله داشتهاند؟ و اگر امامانى داشتهاند، آيا آنان برتر بودند يا امامان ما؟
ج:باسمه جلت اسمائه
از روايات و اخبار چنين برمىآيد كه پيش از حضرت آدم، بشر بوده است و به اقتضاى قاعده لطف الهى لزوماً پيامبر و امام هم داشتهاند هر چند كه ما اطلاع كافى درباره آنها نداريم؛ ولى چيزى كه حتمى بوده و شكى در آن نيست اينكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم ما عليهم السلام از آغاز تا پايان هستى، برترين خلايقاند.
س107: دف زدن در مجلس ميلاد امام زمان عليه السلام چه حكمى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
دف زدن جايز نيست.
س108: آيا كف زدن در نيمه شعبان همانند سينه زدن در شهادت ائمه عليهم السلام ثواب دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى، چنانچه توأم با حركات و اعمالى كه مناسب مقام شامخ آنان نيست نباشد، چون از امام معصوم عليه السلام روايت شده است:
«شيعتنا خلقوا من فاضل طينتا يفرحون لفرحنا».
س109: كف زدن در مراسم ميلاد امام زمان عليه السلام كه در مساجد، حرم ائمه عليهم السلام ، حسينيهها و حرم امامزادهها برگزار مىشود چه حكمى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
كف زدن اگر توأم با كارها و آوازهاى غير جايز نباشد، هيچ اشكال ندارد و با مداحى هم اشكال ندارد.
س110: كف زدن در جشن ميلاد ائمه اطهار عليهم السلام و به خصوص نيمه شعبان، توسط طلاب علوم دينى و روحانيون چه حكمى دارد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
كف زدن بدون ضمّ كارهاى ديگر فى نفسه اشكال ندارد، ولى اگر به نحوى باشد كه توأم با كارهاى خلاف ديگر و يا توهين به
روحانيت باشد جايز نيست و فرقى بين روحانى و غير روحانى نيست.
س111: معروض مىدارد با گسترش فساد و فحشا در جامعه و ترويج غنا و موسيقى، عدهاى از افراد مغرض و منحرف دامنه اين كار را به محافل و مجالس مذهبى كشاندهاند و در صدد به ابتذال در آوردن اينگونه مجالس هستند، خصوصاً در اعياد و مواليد ائمه اطهار - سلام الله عليهم اجمعين - كه به طرز خيلى عجيب، سرود و مولودى خوانده مىشود كه گاهى از خود مردم شنيده شده كه مىگويند: خواندن اينها به سبك ترانههاى عاشقانه خوانندههاى غير مذهبى مىباشد كه هيچ تناسبى با شئون مجالس مربوط به اهل بيت عصمت و طهارت - سلام الله عليهم اجمعين - ندارد بلكه خود نوعى اهانت به ساحت مقدس آنها محسوب مىشود، مخصوصاً كه همراه با چنين نغمه هايى، به شكل خيلى زننده دست زده مىشود به طورى كه مجلس از هر جهت شبيه به مجالس لهو و لعب مىشود و گاهى هم از مداحها شنيده شده كه مىگويند دست زدن با سينه زدن هيچ فرقى ندارد و كسانى كه دست نمىزنند مخالف اهل بيت عليهم السلام هستند حال با توجه به روايات وارده در حرمت غنا و آيه شريفه: «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً» (1)
. انفال: 35؛ ( [1]آنها كه مدّعى هستند ما هم نماز داريم) نمازشان نزد خانه (خدا)، چيزى جز «سوت كشيدن» و «كف زدن» نبود.
كه در تفسير برهان و تفسير نور1) (1)
الثقلين و ساير تفاسير معتبر شيعه در ذيل اين آيه شريفه، روايت وارد شده كه عبادت كفار در زمان جاهليت دست زدن در كنار خانه خدا بوده است آيا حضرت عالى غنا را در موقع خواندن اشعار و سرود و مولودى و هم چنين دست زدن به همراه آن را جايز مىدانيد يا خير؟ مستدعى است نظر مباركتان را در اين زمينه به طور صريح مرقوم فرماييد؟
ج:باسمه جلت اسمائه
غنا حتى در روضه خوانى و قرآن خواندن مطلقاً حرام است و كسى كه بگويد سينه زدن در مصائب اهل بيت عليهم السلام كه از شعائر مذهبى و از جمله امورى است كه بقاء مذهب و دين به واسطه اين اعمال است، با دست زدن در اعياد مذهبى فرقى نمىكند بسيار حرف غيرمربوطى زده است.
خداوند همه را از شر و آفات حفظ نمايد، ولى كف زدن فى نفسه حرام نيست و روايتى كه به آن اشاره كردهايد معنايش همان است كه از ظاهر آيه صدراً و ذيلاً استفاده مىشود و آن وعده عذاب به مشركين مىدهد زيرا آنان با بازى كردن و كف زدن و سوت كشيدن به جاى نماز خواندن و عبادت كردن مانع از ورود مؤمنين به مسجد الحرام مىشدند. روايات ديگرى هم در تفسير آيه شريفه وارد است كه مقام، گنجايش تعرض به آنها را ندارد.
س112: بهترين اعمال براى شب نيمه شعبان و روز نيمه شعبان از نظر جنابعالى كدام است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
با آنكه سيد بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال دهها نماز با كيفيات مختلفه و دهها ادعيه نقل كرده، نوشتهاند اين ادعيه و نمازها منتخب از ادعيه و نمازهاى زيادى است، ولى به نظر من زيارت امام حسين عليه السلام در آن شب و روز افضل اعمال است.
س113: آيا مىتوان به نيابت از كسى كه فوت كرده يا امكان تشرف به مسجد مقدس جمكران را ندارد در مسجد نماز امام زمان خواند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى مىتوان خواند و عملى نيكوست.
س114: الف) آيا ايستادن به هنگام شنيدن نام امام زمان واجب است؟ آيا شامل همۀ اسامى ايشان مىشود يا فقط اسم قائم؟
ج:باسمه جلت اسمائه
واجب نيست، روايت شده است كه اسم مبارك امام زمان در حضور امام صادق عليه السلام برده شده است و حضرت قيام فرمودند و ظاهراً استحباب مختص است به اسم قائم.
ب) بعضى از مردم به هنگام شنيدن نام حضرت دست خود را بر روى سر مىگذارند آيا اين مطلب در روايتى وارد شده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
بلى روايت شده است كه امام صادق عليه السلام چنين كردند.
س115: آيا در پايان تشهد نماز واجب مىتوان عبارت «وعجل فرجهم» را ذكر نمود؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در تشهد اولى مسلما مستحب است بعد از صلوات گفتن:
«وتقبل شفاعته و ارفع درجته» ولى در تشهد دوم بهتر است قصد خصوصيت نكند.
س116: نذر براى حضرت، چه نذر مالى و چه نذر صلوات بهتر است چگونه باشد؟ و آيا عبادات مستحبى مثل زيارت مرقد حضرت معصومه عليها السلام و امام رضا عليه السلام را مىتوان به نيابت از ايشان انجام داد يا خير؟
ج:باسمه جلت اسمائه
همه آنهايى كه ذكر كرديد هم دليل معتبر دارد ولو به قاعده تسامح در ادله سنن و هم فضايل متعددى بر آنها ذكر شده است.
من خودم زيارت عاشورا را در ايام زيادى خوانده و مىخوانم به
نيابت حضرت، و سحرگاه قبل از نماز هم به نيابت حضرت قرآن مىخوانم.
س117: چرا هيچ سندى دال بر حقانيت امامت امامان در مذهب شيعه وجود ندارد؟ آيا صحيح است كه مىگويند نام امامان بر سنگى نوشته شده كه در دست امام زمان است؟ چگونه بپذيريم كه حكومت امامان الهى بوده است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
روايات از طريق شيعه به حدى زياد است كه احتياج به بيان آن نيست. اما از طرق اهل سنت مختلف است، از لحاظ اجمال و تفصيل بعضى احاديث هستند كه ذكر عدد مىنمايند و بعضى از آنها تصريح به اسم امام مهدى عليه السلام و اينكه ايشان امام دوازدهم است، مىنمايند. مجموع آن روايات، متواتر است و كتبى كه در آنها به نحو اجمال يا تفصيل ذكر ائمه شده است عبارتند از:
صحيح مسلم، مسند احمد بن حنبل، صحيح بخارى، صحيح ترمذى، المستدرك على الصحيحين، تيسير الوصول الى جامع الاصول ج 2، منتخب كنز العمال، تاريخ بغداد، تاريخ الخلفاء و ينابيع المودة. در بخشى از روايات آنان از پيغمبر صلى الله عليه و آله به اسماء دوازده امام تصريح شده است.
س118: حكم جهاد (قيام مسلحانه) در زمان غيبت امام زمان عليه السلام چيست؟
ج:باسمه جلت اسمائه
در صورتىكه مجتهد جامع الشرايط اجازه دهد اشكال ندارد.
س119: آيا حديثى كه مىگويد قبله در زمان امام زمان به حرم امام حسين عليه السلام بر مىگردد صحيح است؟
ج:باسمه جلت اسمائه
خير صحيح نيست.
س120: در روايات از اشخاص و گروههايى مانند دجال و سفيانى سخن گفته شده است. اگر واقعاً قرار است قبل از امام زمان موجودات ملعونى مانند دجال بيايند و اكثريت مردم را با فريبهاى خود از راه به در كنند و حتى در برخى از احاديث هم كه آمده تنها در مساجد شهرها فقط تعداد اندكى نماز خوان پيدا مىشود و...، پس چرا مردم براى ظهور حضرت دعا مىكنند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
با اين اتفاقات قوه ايمان افراد ظاهر مىشود و خود حضرت كه ظهور كردند و بعد از آن ائمه عليهم السلام كه حكومت مىكنند همه براى امتحان است كه در آن دنيا و در بهشت و جهنم افراد
خوب و بد تميز داده مىشوند.
س121: بيان مىشود كه منتقم شهادت حضرت زهرا عليها السلام حضرت امام زمان عليه السلام مىباشند. سؤال اينجاست كه در زمان ظهور آن حضرت كه كليه قاتلين حضرت زهرا در اين دنيا نيستند و سالها از هلاكتشان مىگذرد، پس امام زمان عليه السلام از چه كسانى قرار است انتقام بگيرند؟
ج:باسمه جلت اسمائه
رجعت - يعنى برگشتن به دنيا - از مسلمات است كه طىّ آن جماعتى از خيل بَدان و جماعتى از خوبان به دنيا بر مىگردند و در روايت آمده است كه امام زمان ارواحنا فداه منتقم شهادت حضرت زهرا عليها السلام مىباشند.
به مناسبت ميلاد حضرت مهدى عليه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند متعال مىفرمايد: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جيٖءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ» (1)
. زمر: 69. [1]
تلألؤ نور ولى الله الاعظم، صاحب عصر و زمان، حضرت مهدى عليه السلام ، را به همه شيعيان در سراسر جهان صميمانه تبريك و تهنيت مىگويم و از خداوند متعال مىخواهم اين مناسبت را براى همه مبارك گرداند و چشمانمان را به طلعتِ پرتلألؤ جمالِ گلِ سرسبدِ مظهرِ عزت و جلالِ الهى، خاتم اوصيا و انبياء ، مهدى منتظر عليه السلام روشن گرداند.اين مناسبت معطر را مغتنم مىشمارم تا چند توصيه مهم را براى تمام مؤمنين بيان نمايم:
1) (1)
حساسترين زمانها پيرامون موضوع مهدويت است. در اين دوره مسأله مهدويت و انتظار از سويى از جانب ناصبىها و پيروان آنان و از طريق برخى شبكههاى ماهوارهاى كه متعلق به سلفىها است، مورد شديدترين هجمههاى تشكيكى و طعنهآميز قرار مىگيرد، و از سوى ديگر از جانب عدهاى از افرادى كه از جاده حق و حقيقت منحرف شدهاند، در معرض شديدترين جعليات و ادعاهاى دروغين قرار گرفته است.
از اينرو؛ بايد توجه شود كه هدف هر دوى اين هجمهها، يكى است و آن چيزى نيست جز آنكه موضوع مهدويت را به موضوعى سطحى تنزّل دهند؛ زيرا آنان خوب مىدانند كه هر مسأله مهمى، آنگاه كه محل تشكيك و طعنه، و مشربه هر ادعاى جعلى و كاذبى قرار بگيرد؛ در ذهن عده زيادى از مردم عادى به وهن و ضعف كشيده خواهد شد. بدانيد كه تنها راه مقابله و رويارويى اين است كه به سلاح معرفت و عقيده، آنهم با پشتوانه برهان و دليل مجهز شويد و در مواقع شك و ترديد، فقط به نظرات مراجع تقليد و علماى بزرگ رجوع كنيد.
عقلاً و فطرتاً ما را ملزم مىكند تا نسبت به حضرت عليه السلام شاكر باشيم، و در كليه ادعيه، صدقات روزانه و كارهايى از اين قبيل، اولين توجه و اهتمام ما پيش از هر موضوع ديگرى حضرت ولىعصر عليه السلام باشد.
در همين راستا، از تمام فرزندانم مىخواهم كه در اين مناسبت عظيم، وقت و فكر و مال خود را به اندازه توان و وسعشان براى إحياى جهانى اين مناسبت بهكار گيرند، و جشنهايى برگزار نمايند كه درخورِ صاحب اين مناسبت (ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) باشد؛ تا از اين رهگذر، عقيده مهدويت در سراسر جهان فراگير شده و مسير مؤمنين را روشن كند.
است شديداً نسبت به اين مدعيان دروغين هوشيار باشيد، و تنها توجهتان به علامات حتمى ظهور باشد كه هيچ راهى براى تحريف و جعل آن وجود ندارد، مانند صيحه آسمانى؛ در آنهنگام كه جبرييل ندا مىدهد و تمام مردم دنيا به هر زبانى كه صحبت مىكنند آن را متوجه مىشوند كه: «آگاه باشيد كه حق با على عليه السلام و شيعيان اوست».
أسألُ من اللهِ تعالى أنْ يُعجِّلَ فرجَ قائمِ آلِ محمدٍ، وأنْ يهبَ لنَا رأفتَهُ و رحمتَه، و دعاءَهُ و خيرَهُ، وَ يجعلنا لهُ من السامعينَ الطائعينَ، و إلى رِضاهُ من الساعين، و صلى اللهُ على محمدٍ وآلهِ الطاهرين، و اللعنةُ الدائمةُ على أعدائهم أجمعين.
محمد صادق حسينى روحانى
15 شعبان المعظم 1432 ه. ق
حضرت آيتاللّه العظمىروحانى
(دامظله)
معظمله از ابتداى زندگى علمى خويش در راستاى نشر معارف اهلبيت عليهم السلام و گسترش دانش اسلام، هرگز آرام نگرفتند. زمانى بر مسند تدريس مىنشينند و به تربيت و پرورش هزاران دانشمند فاضل و فرزانه مىپردازند و زمانى ديگر دست به قلم مىشوند و به تأليف كتب ماندگار اسلامى مىپردازند.
ايشان به محض ورود به حوزه علميه قم و احساس نياز جامعه حوزوى و اسلامى، همزمان با تدريس درس خارج فقه و اصول در سنين جوانى، دست به تأليف دايرة المعارف فقه اسلامى مىزنند. كتابى ماندگار كه بزرگان و اساتيد نام آورِ خبره حوزه، مراجع بزرگ تقليد و مدرسين، سر تعظيم و تمجيد در برابرش فرو مىآورند.
حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى(ره) دوبار كتاب «فقه الصادق» را همراه خود به جلسه تدريسشان مىبرند و به عنوان سند از آن نقل قول و به آن استناد مىكنند.
حضرت آيت اللّه العظمى خويى (ره) طى نامهايى مرقوم فرمودند كه: من كتاب «فقه الصادق» را شخصاً براى آيت اللّه كاشف الغطاء بردم و گفتم: ببينيد من چه خدمت بزرگى به عالم اسلام و فقاهت نمودهام و چنين عالم محققى را تربيت كردهام.
رييس دانشگاه الازهر (مهمترين و عالىترين مركز علمى اهل تسنن) نيز طى نامهاى كتاب عظيم «فقه الصادق» را مىستايد.
اين كتاب ساليان سال است كه يكى از رساترين، معتبرترين و مهمترين منبع تدريس فقه و اصول تشيع است. يكى از دلايل مرجعيت و اعلميت ايشان، ناشى از اين تأليفات بخصوص كتاب گرانسنگ «فقه الصادق» است.
تأليفات
1- فقه الصادق (به زبان عربى): دايرة المعارف كامل فقه تشيع. اين كتاب عظيم و بزرگ كه به عنوان يك منبع مرجع شناخته شده است در 26 جلد بارها در داخل و خارج كشور به چاپ رسيده است. چاپ جديد آن هم اكنون در 41 جلد (با ذكر منابع و مصادر) منتشر شده است.
آيت الله العظمى روحانى تاليف اين مجموعه فقهى را از سال 1370 قمرى (60 سال پيش) آغاز كرده و در سال 1398 هجرى قمرى و در اوج مبارزات بر عليه رژيم ستمشاهى و در حالى كه در تبعيد به سر مىبردند، نگارش آخرين جلد آن را به پايان رساندهاند.
يكى از امتيازات اين مجموعه فقهى آن است كه طلاب و محققين را از
مراجعه به كتب فقهى جهت اطلاع از آراى ديگر فقيهان بى نياز مىكند؛ چه آنان كه در قرنهاى گذشته مىزيستهاند و چه آن دسته از فقيهان معاصر مانند آيتالله خوئى، ميرزاى نائينى، محقق اصفهانى و آيتالله حكيم كه پيش از نگارش اين مجموعه آراى فقهى خود را عرضه كردهاند و حتى فراتر از اين، آراى آن دسته از فقيهانى را گرد آورده است كه مراجعه به آثارشان چندان رواج ندارد؛ مانند برخى از آراى آيتالله كاظم شيرازى و آيتالله عبد الكريم حائرى.
از نكات قابل اشاره آنكه حضرت آيتالله العظمى بروجردى(ره) دو بار از كتاب فقهالصادق در منبر تدريس خود مطالبى نقل فرمودند و حضرت آيتاللَّه العظمى خويى(ره) در وصف اين كتاب طى نامهاى مرقوم فرمودند كه: «من كتاب فقهالصادق را شخصا براى آيتاللَّه كاشف الغطاء بردم و گفتم: ببينيد من چه خدمت بزرگى به عالم اسلام و فقاهت نمودهام و چنين عالم محققى را تربيت كردهام».
مهمترين ويژگى و نقاط تمايز موسوعه «فقه الصادق» را مى توان در موارد زير خلاصه كرد: تماميت، جامعيت، تتبع و كاوشگرى، پژوهشگرى و تحقيق، توجه به فقه پويا، جديد و به روز بودن، روانى و راحتى متن.
2- «زبدة الاصول» (به زبان عربى): دوره كامل علم اصول فقه كه به صورت بحث استدلالى ارائه گرديده است. اين كتاب در 6 جلد مىباشد.
3- «منهاج الفقاهه» (به زبان عربى): در 6 جلد مىباشد كه حاشيهاى است بر «مكاسب» شيخ انصارى (ره) كه به شيوهاى نو و ابتكارى تمامى
موارد ارائه شده را بحث و بررسى كردهاند.
4- «المسائل المستحدثه» (به زبان عربى): حضرت آيت اللّه مبتكر مسائل مستحدثه و ارائه مسائل جديد با ذكر مسايل فقهى، روايى هستند. اين كتاب كه بارها وبارها در خارج و داخل كشور به چاپ رسيده است شامل ارائه مسائل جديد، نو و مورد ابتلاى جامعه با ذكر دلايل و مستندات فقهى، روايى و قرآنى مىباشد.
5- تعليق بر «منهاج الصالحين» در 3 جلد (به زبان عربى)
6- تعليق بر «عروة الوثقى» در 2 جلد (به زبان عربى)
7- تعليق بر «وسيلة النجاة» (به زبان عربى)
8- رساله در لباس مشكوك (به زبان عربى)
9- رساله در قاعده لاضرر (به زبان عربى)
10- الجبر و الاختيار (به زبان عربى)
11- رساله در قرعه (به زبان عربى)
12- مناسك الحج (به زبان عربى)
13- المسائل المنتخبه (به زبان عربى)
14- رساله در «فروع العلم الاجمالى» (به زبان عربى)
15- الاجتهاد و التقليد (به زبان عربى)
16- القواعد الثلاثه (به زبان عربى)
17- اللقاء الخاص (به زبان عربى) استفتائات
18- «شرح مناسك الحج والعمرة» (به زبان عربى)
19- «اجوبة المسائل الاعتقادية» (به زبان عربى) استفتائات
20- «السيدة الزهرا(س) بين الفضائل والظلامات» (به زبان عربى)
21- رساله «توضيح المسائل» (به زبان فارسى و اردو)
22- جبر و اختيار (به زبان فارسى)
23- «نظام حكومت در اسلام» (به زبان فارسى و تركى و اردو)
24- مناسك حج (به زبان فارسى)
25- منتخب احكام (به زبان فارسى)
26- «استفتائات قوه قضائيه و مؤسسه حقوقى وكلاى بين الملل» (به زبان فارسى)
27- احكام فقهى مسائل روز (به زبان فارسى)
28- استفتائات (پرسش و پاسخهاى مسائل شرعى) (به زبان فارسى):
كه تاكنون در 7 جلد به صورت سؤال و جواب ارائه شده است.
29- «سلسله فتاوى و استفتائات»(به زبان عربى): شامل استفتائات و پاسخهاى مسائل شرعى مىباشد كه در 18 جلد تهيه شده و هر جلد شامل 1000 سؤال و جواب است. كه تاكنون 2 جلد (التقليد والعقائد -الطهارة) آن به چاپ رسيده است.
30- فضائل و مصائب حضرت زهرا عليها السلام
31 -اجوبة المسائل (فى الفكر والعقيدة والتاريخ والاخلاق) در 2 جلد
32 - عاشورا و قيام امام حسين عليه السلام از نگاه آيت الله العظمى روحانى
33 - راه سعادت
نسخه جديد سايت فارسى با ارائۀ اسناد و دستخطهاى منحصر به فردى كه براى اولين بار است منتشر مىشود -توسط بخش فرهنگى دفتر ايشان راهاندازى شده است. براى مشاهدۀ سايت ايشان مىتوانيد به آدرس www.rohani.ir مراجعه نماييد.
در اين سايت بر زندگىنامه علمى و مبارزات سياسى ايشان به طور جداگانه پرداخته شده و تعدادى از بيانيهها و سخنرانىهاى معظمله در دوران مبارزات ضد رژيم ستمشاهى نيز براى اطلاع محققان و جلوگيرى از تحريف تاريخ! قرار داده شده است.
در بخش ديگرى از سايت نيز تعدادى از نامههاى تاريخى همچون نامههاى آيت اللّه العظمى خوئى(ره) به ايشان، همراه با تصاوير آنها كه حاوى نكات بسيار مهمى هست، آورده شده؛ از جمله اين نامهها مىتوان به تأييد مقام علمى آيت اللّه العظمى روحانى(دام ظلّه)
توسط آيت الله العظمى خوئى(ره) آن هم در حالى كه سن ايشان تنها 14 سال بوده است، اشاره كرد.
لازم به ذكر است امكان خريد مجموعه آثار عربى و فارسى معظم له - كه تاكنون 73 عنوان آن منتشر شده است -نيز در بخش انتشارات سايت، فراهم گشته است.
پايگاه اطلاعرسانى مجموعه آثار حضرت آيت اللّه العظمى روحانى(دام ظله) (در قالب كتابخانه ديجيتال) و به آدرس www.rohanibooks.com راهاندازى شد. در اولين اقدام متن كامل مجموعه فقهى كمنظير «فقه الصادق» با امكان جستجوى قوى و پيشرفته در سايت قرار داده شده و به تدريج ساير كتب فقهى و اصولى ايشان نيز در اين سايت آورده خواهد شد. در طراحى اين پايگاه از قابليتهاى مفيد و منحصر به فرد موجود در نرمافزارها، و نيز قابليتهاى مفيد موجود در شبكه كه حتى در نرمافزارها قابل دستيابى نبوده، استفاده شده است.
نسخه جديد سايتهاى دفتر استفتائات حضرت آيت اللّه العظمى روحانى(دام ظله) براى پاسخگويى سريعتر و ارتباط نزديكتر با مقلدين ايشان و همچنين پاسخگويى به سؤالات اعتقادى هموطنان راهاندازى شده است. از جمله نكات مهم لحاظ شده در سايت، بخش سؤالات مرتبط هست كه در انتهاى هر سؤال شرعى و اعتقادى قرار داده شده است تا
مخاطب امكان دسترسى آسانترى نسبت به سؤالات مورد نياز خود داشته باشد. لازم به ذكر است كه در حال حاضر در هر كدام از اين دو سايت بيش از 4 هزار استفتاء موجود مىباشد و به طور هفتگى بر استفتائات موجود در آن اضافه مى شود. آدرس سايت فارسى دفتر استفتائات www.istefta.net آدرس سايت عربى دفتر: www.www.istefta.com مىباشد.