ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 113
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 29 - 13
13 - مشركان هواپرست ، از داشتن هرگونه ياورى ، در برابر اراده الهى ، محروم اند .
فمن يهدى من أضلّ اللّه و ما لهم من نـصرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 22 - 8
8 - انسان ها ، داراى گرايشى درونى به قدرتى برتر جهت انتخاب ولىّ و ياورند .
و ما لكم من دون اللّه من ولىّ و لانصير
نفى مطلق غيرخدا براى ولايت و ياورى، مبتنى بر وجود خصلت يارطلبى و اتكا به ولىّ برتر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 8 - 13
13 - انسان در قيامت ، نيازمند ولايت و ياورى است .
و الظـلمون ما لهم من ولىّ و لانصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 102 - 2
2 - اسماعيل ( ع ) ، كمك كار پدرش ابراهيم ( ع ) در مسائل اجتماعى و زندگى
فلمّا بلغ معه السعى
از آمدن قيد «معه» (در معيت او) برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 93 - 4
4 - خداوند ، يگانه معبود به حق و تنها پشتوانه انسان در قيامت
أين ما كنتم تعبدون . من دون اللّه هل ينصرونكم أو ينتصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 15 - 6
6 - آتش دوزخ ، تنها ياور كافران و منافقان
هى موليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 15 - 6
6 - آتش دوزخ ، تنها ياور كافران و منافقان
هى موليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 7
7ـ خداوند ، يارى كننده پيامبران خويش و سركوب كننده مخالفان ايشان
حتّى إذا استيئس الرسل . .. جاءهم نصرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 116 - 7
7 ـ براى انسان ها ، هيچ سرپرست و ياورى جز خداوند نيست .
و ما لكم من دون اللّه من ولىّ و لانصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 31 - 3
3 ـ خداوند بى مدد ديگران ، ياورى كافى براى انسان در زندگى و تأمين كننده نياز هاى هدايتى او
و كفى بربّك هاديًا و نصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 107 - 5،10
5 - انسان ها ، جز خداوند ياورى ندارند .
و ما لكم من دون اللّه من ولى و لانصير
10 - مالكيت و حاكميت انحصارى خدا بر هستى ، مقتضى نبود هيچ سرپرست و ياورى براى بندگان جز او
له ملك السموت و الأرض و ما لكم من دون اللّه من ولى و لانصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 113 - 9
9ـ تنها خداوند ، ياور و سرپرست انسانهاست .
و ما لكم من دون الله من أولياء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 44 - 2
2- تنها ، خداوند ، قادر بر يارى رساندن در بحبوحه قطع همه اسباب ظاهرى است .
هنالك الولـية للّه الحقّ
اهل لغت، تفاوتى را بين معناى «وِلايت» و «وَلايت» ذكر كرده اند و آن اين كه «وَلايت» به معناى نصرت است و «وِلايت» به معناى سرپرستى و تدبير. گرچه برخى مفسران اين تفاوت را انكار كرده اند، (ر.ك: الميزان) ولى با توجه به موارد مشابه در آيات ديگر و نيز آيه قبل كه سخن از نصرت است، به نظر مى رسد اين معنا در اين مورد، اقرب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 3
3 - خدا ، تنها دستگير و ياور مردمان در دنيا و سراى آخرت
من كان يظنّ أن لن ينصره اللّه فى الدنيا و الأخرة. .. هل يذهبنّ كيده ما يغيظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 3 - 9
9 - تنها خداوند ، ولى و يار و ياور حقيقى انسان است .
و الذين اتّخذوا من دونه أولياء ما نعبدهم إلاّ ليقرّبونا إلى اللّه زلفى
محكوم شدن ولىّ و ياور گرفتن غيرخدا ـ كه از جمله بعد استفاده مى شود (إنّ اللّه يحكم بينهم. ..) ـ بيانگر اين است كه تنها خدا ولىّ و ياور حقيقى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 31 - 5
5 - انسان ها ، هيچ گونه سرپرست و ياورى جز خداوند ندارند .
و ما لكم من دون اللّه من ولىّ و لا نصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 10 - 6
6 - تنها خداوند ، سرپرست و ياور حقيقى انسان ها ، در دنيا و آخرت است .
ولا يغنى . .. ما اتّخذوا من دون اللّه أولياء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 44 - 4
4- خداوند ، تنها ياور قابل اتّكا ، به هنگام عذاب و گرفتارى ها است .
هنالك الولـية للّه الحقّ
چنان چه «هنالك» اشاره به زمان عذابى باشد كه «أُحيط بثمره» بر آن دلالت داشت، مراد اين است كه هنگام نزول عذاب، اميد آدمى به اسباب، منقطع گشته و تنها نقطه اميدبخش، نصرت خداى يگانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 40 - 26
26 - قدرت و عزت الهى ، ضامن نصرت قطعى دفاع كنندگان از حق و ياوران دين است .
و لينصرنّ اللّه من ينصره إنّ اللّه لقوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 78 - 30
30 - ستايش خدا از سرپرستى خود نسبت به مسلمانان و يارى رساندن به آنان
هو سمّيكم المسلمين. .. فنعم المولى و نعم النصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 3 - 5
5 - مشركان ، معبود ها را يار و ياور خود مى دانستند .
و الذين اتّخذوا من دونه أولياء
«ولى» (مفرد «أولياء») در لغت به سه معنا آمده است: محب، صديق و نصير (قاموس المحيط و مفردات راغب). در آيه شريفه ـ به قرينه جمله بعد (ما نعبدهم إلاّ ليقرّبونا إلى اللّه) در معناى سوم به كاررفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 16 - 13
13- خداوند ، فراهم آورنده شرايط مناسب ، براى استوار ماندن يكتاپرستان مهاجر ، بر عقيده توحيدى خويش
و يهيّىء لكم من أمركم مرفقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 87 - 3
3 ـ برادر موسى ( هارون ) شريك او در دريافت وحى و ياور او در امر رسالت بود .
و أوحينا إلى موسى و أخيه أن تبوّءا لقومكما بمصر بيوتاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 53 - 2
2- هارون ( ع ) ، در خدمت اهداف موسى ( ع ) بود و او را در انجام رسالت هاى الهى اش يارى مى كرد .
و وهبنا له . .. هـرون
تعبير «بخشيدن هارون به موسى» مبالغه در خدمت گزارى كامل او به اهداف الهى برادرش موسى(ع) است. «نبيّاً» حال است و بيانگر اين كه «هارون» در حالى كه خود نيز پيامبر بود، كمر به خدمت موسى(ع) بسته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 45 - 4
4 - هارون ، يار و مددكار موسى ( ع ) در رسالت
ثمّ أرسلنا موسى و أخاه هـرون
ذكر «اخوت» ـ كه در تعبيرات كنايى به معناى معين و پشتيبان به كار مى رود ـ علاوه براين كه بيانگر نسبت سببى هارون با موسى(ع) است، مى تواند اشعار به اين نكته نيز داشته باشد كه رسالت اصلى، بر دوش موسى بوده و رسالت هارون، يارى كردن و مدد رساندن به او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 35 - 2،5
2 ـ هارون ، برگزيده خداوند براى معاونت و يارى حضرت موسى ( ع ) در امر خطير رسالت
و لقد ءاتينا موسى الكتـب و جعلنا معه أخاه هـرون وزيرًا
«وزير» ـ كه از واژه «وزر» (به معناى ثقل) گرفته شده است ـ اسم براى شخصى است كه بارسنگين مسؤوليت پادشاهى را بر دوش گيرد و نقش مشاور او را داشته باشد و با رأى خود او را كمك كند (قاموس المحيط).
5 ـ رسالت و مسؤوليت اصلى هدايت و رهبرى جامعه بر دوش حضرت موسى ( ع ) بود و هارون تنها نقش معاونت و مشاورت او را بر عهده داشت .
و لقد ءاتينا موسى الكتـب و جعلنا معه أخاه هـرون وزيرًا
برداشت فوق، به خاطر اين نكته است كه دريافت كننده كتاب و شريعت، حضرت موسى(ع) بود و برادرش هارون، تنها به عنوان معاون و مشاور او معرفى گرديده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 36 - 2
2 ـ هارون ، شريك و همتاى موسى ( ع ) در امر رسالت و تبليغ فرعون و قوم او
و لقد ءاتينا موسى الكتـب . .. أخاه هـرون وزيرًا. فقلنا اذهبا إلى القوم الذين كذّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 37 - 10
10- هدايت شدگان ، از عنايت خداوند و از مددكار و ياورانى برخوردار خواهند بود .
فمنهم من هدى الله و منهم من حقّت عليه الضلـلة . .. فإن الله لايهدى من يضلّ و ما
از آن جايى كه خداوند مردم را دو گروه هدايت پذير و گمراه معرفى كرده و گمراهان را محروم از هدايت خدا و يار و ياور دانسته است، به قرينه مقابله مى توان نكته ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 1
1 ـ پرسش مردم از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ايتام
و يسئلونك عن اليتامى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 25 - 2
2 - ترك يتيم نوازى ، بى توجّهى به تغذيه فقيران ، تصاحب ارث ديگران و دلبستگى شديد به ثروت ، مايه گرفتارى به عذابى بى نظير در قيامت
فيومئذ لايعذّب عذابه أحد
ضمير «عذابه»، ممكن است به انسان برگردد كه در آيات پيشين ويژگى هاى او بيان شده بود. در اين صورت عذاب ـ كه اسم مصدر و به معناى تعذيب است ـ به مفعول خود اضافه شده است و مفاد آيه شريفه اين است كه عذاب كردن آن فرد، به گونه اى انجام مى گيرد كه كسى ـ جز خداوند ـ آن گونه عذاب نمى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 8
8 - راه دستيابى به عزّت و گران قدرى در پيشگاه خداوند ، گرامى داشتن يتيمان است ; نه برخوردارى از رفاه و ثروت .
و نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 22 - 7
7 - وفاى به نذر ، خوف از قيامت و دستگيرى خالصانه از بينوايان ، يتيمان و اسيران ، موجب بهره مندى از پاداش هاى بهشتى و مورد ستايش و قدردانى خداوند
يوفون بالنذر و يخافون يومًا . .. إنّ هـذا كان لكم جزاء و كان سعيكم مشكورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 12
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 9
9 - ذلّت و خوارى در پيشگاه خداوند ، نتيجه بى احترامى به يتيمان است ; نه كاهش ثروت .
ربّى أهـنن . كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 26 - 3
3 - كسانى كه يتيمان را گرامى نداشته و بر تغذيه مساكين توصيه نمى كنند و به ناحق ارث ديگران را تصرف كرده و به مال دنيا دل بسته اند ، در قيامت به سخت ترين شكل به بند كشيده خواهند شد .
لاتكرمون . .. لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... و لايوثق وثاقه أحد
ممكن است ضمير «وثاقه» به «الإنسان» برگردد. در اين صورت «وثاق» به مفعول خود اضافه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 4
4 - خداوند ، كسانى را كه به شخصيت يتيمان بها ندهند ، گرامى نخواهد شمرد .
يقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 4
4 - ترش رويى در برابر يتيمان و رد خواسته هاى آنان ، دورسازنده انسان از قرب به خداوند است .
فذلك
«ذلك»، اسم اشاره اى است كه براى دور به كار مى رود و در آيه شريفه يا براى تحقير به كار رفته و يا نشانگر دورى از خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 4
4 - ترش رويى در برابر يتيمان و رد خواسته هاى آنان ، دورسازنده انسان از قرب به خداوند است .
فذلك
«ذلك»، اسم اشاره اى است كه براى دور به كار مى رود و در آيه شريفه يا براى تحقير به كار رفته و يا نشانگر دورى از خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 17
17- قبول سرپرستى اموال يتيم ، تعهدى مسؤوليت آور است . *
و لاتقربوا مال اليتيم . .. و أوفوا بالعهد إن العهد كان مسئولاً
احتمالاً «أوفوا. ..» با توجه به اينكه پس از جمله «لاتقربوا مال اليتيم» آمده است، از نوع ذكر عام پس از خاص باشد. بنابراين كفالت اموال يتيمان، مى تواند از موارد معاهدات باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 6
6 - يتيم نوازى ، لازمه پذيرش روز جزا و نشانه كام يابى در آن است .
يكذّب بالدين . فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 1،2
1 - پرهيز از تحميل خواسته هاى خود بر يتيمان ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فأمّا اليتيم فلاتقهر
«قَهْر» به معناى مسلط شدن است. خداوند را «قاهر» مى گويند; زيرا خلق را مقهور تسلط و قدرت خويش ساخته و آنان را بر وفق آنچه اراده اش تعلق گرفته ـ چه دلخواه آنان باشد و چه از آن اكراه داشته باشند ـ متحوّل ساخته است. (تاج العروس)
2 - خداوند ، با گوشزد كردن يتيمى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مراقبت هاى خويش از آن حضرت ، او را به پرهيز از سلطه بر يتيمان فراخواند .
ألم يجدك يتيمًا فـاوى . .. فأمّا اليتيم فلاتقهر
حرف «فاء»، اين آيه را بر جمله مناسب آن در آيات پيشين، تفريع كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 3
3 - لزوم بها دادن به شخصيت يتيمان و ترك تجاوز به حق ارث آنان
لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث أكلاً لمّا
آيه بعد، از حب مال سخن گفته و در اين آيه خوردن ميراث مطرح شده است. ارتباط اين آيات با دو آيه قبل، بيانگر اين است كه هر كس براى يتيمان ارزشى قائل نباشد، ميراث آنان را تصاحب مى كند و هر كس به فكر تغذيه مساكين نباشد، گرفتار مال دوستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 11
11 - كسانى كه در تنگناى اقتصادى به سر مى برند ، در صورت احترام به يتيمان و ترغيب ديگران به فقرزدايى از جامعه ، نزد خداوند گرامى بوده و از حقارت و خوارى مبرّا خواهند بود .
فيقول ربّى أهـنن . كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون على طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 24 - 8
8 - ارج نهادن به يتيمان ، تغذيه نيازمندان ، پرهيز از غصب ارث ديگران و دل نبستن به ثروت ، توشه هايى سودمند براى آخرت
لاتكرمون . .. لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... يـليتنى قدّمت لحياتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 4
4 - آزمون دانستن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، سير كردن گرسنگان ، تصرف نكردن ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، زمينه ساز اعتماد به رهايى از صحنه هاى وحشت بار قيامت
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
«نفس مطمئن» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 28 - 8
8 - آزمون ديدن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، تغذيه فقيران ، ترك تصرف ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، مايه احساس رضايت انسان از خداوند و زمينه ساز رضايت خداوند از او است .
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. راضية مرضيّة
نفس «راضى» و «مرضى» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 30 - 5
5 - انديشه صحيح نسبت به فقر و غنا ، برخورد شايسته با يتيمان و مسكينان ، قطع حرام خوارى و دل نبستن به ثروت ، زمينه ساز ورود به بهشت برين
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتلـيه . .. و ادخلى جنّتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 83 - 3،13،17
3 - احسان به پدر و مادر ، خويشان ، يتيمان و درماندگان ، از جمله پيمان هاى خداوند با بنى اسرائيل
و إذ أخذنا ميثق بنى إسرءيل لاتعبدون إلا اللّه و بالولدين إحساناً و ذى القربى و ا
«إحساناً» مفعول مطلق براى فعل محذوف «تحسنون» يا «احسنوا» مى باشد. كلمات «ذى القربى و ...» عطف بر «الوالدين» است.
13 - نيكى كردن به پدر ، مادر ، يتيمان و مساكين از وظايف ضرورى اهل ايمان است .
و بالولدين إحساناً و ذى القربى و اليتمى و المسكين
فرمانهاى موجود در آيه، هر چند كه به عنوان ميثاقهاى خدا با بنى اسرائيل مطرح شده است، ولى بيان آن در قرآن نشانه اين است كه: عمل كردن به آن فرمانها وظيفه همگان خصوصاً اهل ايمان است.
17 - يكتا پرستى و احسان به والدين ، خويشان ، يتيمان و درماندگان ، از مصاديق اعمال شايسته است .
و عملوا الصلحت . .. لاتعبدون إلا اللّه و بالولدين إحساناً ... و المسكين
آيه مورد بحث در حقيقت تفسيرى براى آيه پيشين و بيان مصاديقى از «الصالحات» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 36 - 8،15،20
8 ـ ضرورت احسان و نيكى به خويشاوندان ، يتيمان و درماندگان
و بالوالدين احساناً و بذى القربى و اليتامى و المساكين
15 ـ ضرورت احسان به ايتام و اولويت دادن به آنان ، پس از پدر ، مادر و خويشان
و بالوالدين احساناً و بذى القربى و اليتامى
20 ـ احسان به ايتام ، نيازمندان و درماندگان ، زمينه جلب محبت الهى
و اليتامى و المساكين و ابن السبيل . .. انّ اللّه لا يحبّ من كان مختالا فخوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1،3،4
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
3 ـ تصرف در داراييهاى يتيمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
و لاتقربوا . .. إلا بالتى هى أحسن
«التى» صفت براى كلمه اى مانند «الخصلة» (طريقه و روش) است. بنابراين «لاتقربوا ... إلا ...» يعنى تصرف نكنيد مگر به بهترين روش تصرف. بديهى است كه مراد تصرفى است كه براى يتيم نيكو باشد.
4 ـ به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن
برداشت فوق با توجه به كلمه «أحسن» (بهتر و نيكوتر) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 1،3،7،8،10،11،12
1- تصرف بى جا و حيف و ميل اموال يتيمان ، ممنوع و حرام است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
3- پرهيز از هرگونه امرى كه موجب حيف و ميل مال يتيم و تصرف به ناحق در آن شود ، واجب و لازم است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
7- تصرف در اموال و دارايى هاى يتيمان با رعايت مصالح آنان ، مجاز و مشروع است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
8- جواز تصرف در مال يتيم ، مشروط به رعايت بالاترين سطح مصالح وى است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
10- عهده داران مال يتيم ، موظف به انتخاب ثمربخش ترين شيوه حفظ و به كاراندازى آن
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مخاطب «لاتقربوا. ..» متصديان امور يتيمان باشند كه خداوند، به آنها دستور مى دهد: «جز با رعايت مصالح آنها، نبايد در آن اموال دخل و تصرف كنند». بنابراين مراد از «التى هى أحسن» تصرف ثمربخش و مفيد است.
11- يتيم ، از تصرف در مال خويش تا هنگام رسيدن به مراحل رشد و بلوغ كافى ، ممنوع است .
حتى يبلغ أشدّه
«حتى يبلغ أشدّه» غايت كفالت يتيم است; يعنى، شما اى متكفلان ايتام! از اموال آنها مراقبت كنيد و در آنها دخل و تصرف بى جا نكنيد تا زمانى كه آنان به رشد كافى برسند و اين حكايت از آن دارد كه يتيم، قبل از رسيدن به رشد لازم، حق تصرف در اموال خود را ندارد.
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 1،4،5
1 ـ وجوب پرداخت اموال يتيم به وى
و اتوا اليتامى اموالهم
4 ـ حرمت تبديل و تعويض اموال مرغوب يتيم ، به اموال غيرمرغوب
و اتوا اليتامى اموالهم و لا تتبدّلوا الخبيث بالطّيّب
5 ـ حرمت تصرف غاصبانه در اموال يتيمان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 18
18 ـ ضرورت پرهيز از سپردن اموال يتيمان به آنها ، قبل از رسيدن آنان به مرحله رشد
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
امام صادق (ع) در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود: هم اليتامى لا تعطوهم اموالهم حتّى تعرفوا منهم الرُشد . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 220، ح 23 ; نورالثقلين، ج 1، ص 442، ح 50.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 2،3،4،19
2 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى تحويل اموال يتيمان به آنان
حتّى اذا بلغوا النّكاح فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
3 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى جواز تصرف يتيمان در اموال خود
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
4 ـ وجوب ردّ اموال يتيمان ، پس از بلوغ جنسى و احراز رشد اقتصادى آنان
و ابتلوا اليتامى . .. فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
مؤيّد برداشت فوق فرمايش امام صادق (ع) است كه درباره آيه فوق فرمود: ايناس الرّشد حفظ المال.
من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 164، ح 7، ب 113 ; نورالثقلين، ج 1، ص 444، ح 60.
19 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ يتيم از مال وى ، مشروط به صرف وقت خود در جهت مصلحت آن و كم نبودن ( كافى بودن ) آن مال
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: ذلك رجل يحبس نفسه عن المعيشة فلابأس ان يأكل بالمعروف اذا كان يصلح لهم اموالهم فان كان المال قليلا فلاياكل منه شيئاً . .. .
كافى، ج 5، ص 130، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 445، ح 69.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 3
3 ـ جواز تصرف در اموال يتيمان ، در صورتى كه ظلم به آنها نباشد .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 5،11،23
5 ـ رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده
«أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس اين معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان است.
11 ـ مراعات كردن عدالت در مبادلات و انتخاب سودمندترين روش براى تصرف در اموال آنها بيش از توان متعارف واجب نيست.
إلا بالتى هى أحسن . .. و أوفوا الكيل ... لانكلف نفسا إلا وسعها
بيان اين حقيقت كه «خداوند انسان را بيش از توانش تكليف نمى كند» پس از فرمانهاى ياد شده، اشاره به اين دارد كه مكلفان براى رعايت آن فرمانها لازم نيست خود را به مشقت اندازند. چرا كه انجام تكليف تا حد قدرت متعارف فرض است و نه بيش از آن.
23 ـ عبدالله بن سنان عن أبى عبدالله(ع) قال: سأله أبى و أنا حاضر عن اليتيم متى يجوز أمره؟ قال: حتى يبلغ اشده قال: و ما أشده؟ قال: الاحتلام قال قلت: قد يكون الغلام ابن ثمان عشرة سنة او اقل او اكثر و لايحتلم؟ قال: إذا بلغ و كتب عليه الشىء جاز أمره إلا أن يكون سفيها او ضعيفا.
عبدالله بن سنان گويد: پدرم از امام صادق(ع) درباره يتيم سؤال كرد كه در چه زمانى تصرفات او صحيح و معتبر است؟ فرمود: زمانى كه به حد رشد برسد. بار ديگر پرسيد: رشد او چه زمانى است؟ فرمود: زمان محتلم شدن است. پرسيد: گاهى جوان به هجده سالگى يا كمتر يا بيشتر مى رسد، ولى محتلم نمى شود؟ فرمود: هرگاه به سن بلوغ و حد تكليف رسيد، تصرفاتش صحيح و معتبر است مگر اينكه سفيه و يا ضعيف باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 12،20
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
20- « عن عبدالله بن سنان عن أبى عبدالله ( ع ) قال : سأله أبى و أنا حاضر عن اليتيم حتى يجوز أمره ؟ قال : « حتى يبلغ أشدّه » قال : و ما « أشده » قال : الإحتلام ، . . . ;
عبدالله بن سنان گويد: من همراه پدرم بودم كه او از حضرت امام صادق(ع) در باره يتيم سؤال كرد كه چه موقع امر او نافذ است؟ حضرت فرمود: «حتى يبلغ أشدّه» پدرم پرسيد مقصود از «أشدّه» [در سخن خدا ]چيست؟ حضرت فرمود: محتلم شدن . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 6
6 - ارزشمندترين رابطه مردم با يتيمان ، بها دادن به شخصيت آنان و اكرام و احترام به ايشان است .
كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
آيه شريفه، عنايتى ويژه به احترام يتيمان دارد; به گونه اى كه گويا اولين انتظار آنان از جامعه، درك شخصيت آنها و بها دادن به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 1،2،3
1 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از بى عدالتى نسبت به آنان
و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النّساء
جزاى شرط «ان خفتم» حذف شده و «فانكحوا»، جانشين آن جزاست. يعنى: «ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فلا تنكحوهن و انكحوا». و اين نهى بنابر آنچه در شأن نزول آمده ناظر به ازدواج برخى از مردم با يتيمان، بدون پرداخت مهريه مناسب به آنان است.
2 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از خيانت در اموال آنان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا
از جمله «ان خفتم . .. »، استفاده مى شود كه ازدواج با دختران يتيم در صورت ترس از بى عدالتى ممنوع است و به قرينه آيه قبل مراد از بى عدالتى (الّا تقسطوا) رعايت نشدن قسط در اموال آنان است.
3 ـ ازدواج با يتيمان ، لغزشگاهى براى خيانت در اموال آنان و انحراف از عدالت
و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 11،12،13،14
11 ـ رغبت به ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال كردن حقوق آنان ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه بعد از «ترغبون»، حرف «فى» در تقدير باشد كه در اين صورت «رغبت» به معناى تمايل است.
12 ـ مذمت ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال ساختن حقوق آنان
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
لحن آيه دلالت بر مذمت و محكوميت چنين عملى دارد.
13 ـ بيزارى از ازدواج با دختران يتيم ، از اخلاق و رسوم جاهلى
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه پس از «ترغبون» كلمه «عن» مقدر باشد كه در اين صورت، «رغبت» به معناى اعراض كردن خواهد بود.
14 ـ نكوهش خداوند از ناديده گرفتن حق ازدواج دختران يتيم
لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه «رغبت» به معناى اعراض باشد، جمله «و ترغبون . ..» در حقيقت بيان مصداقى است از جمله « لا تؤتونهن ما كتب لهن».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 10،11،12،19،20،21
10 ـ برداشت از اموال يتيم در قبال خدمت به وى ، بر ولىّ ثروتمند حرام است .
و من كان غنيّاً فليستعفف
برخى برآنند كه مراد از تصرف و بهره گيرى از اموال يتيم، بهره هايى است كه ولىّ و سرپرست يتيمان به عنوان كارمزد از اموال يتيم مى گيرد.
11 ـ استفاده نكردن ولىّ غنى از اموال يتيمان در قبال خدمت به آنان ، امرى نيكو و پسنديده ( مستحب )
و من كان غنيّاً فليستعفف
در برداشت فوق «فليستعفف» (بايد از تصرف در اموال يتيم بپرهيزد)، بر معناى استحبابى حمل شده است ; چون مقابل «فلياكل» قرار گرفته كه دلالت بر وجود ندارد.
12 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ از مال يتيم ، در قبال خدمت به او ، در صورت فقر
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
19 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ يتيم از مال وى ، مشروط به صرف وقت خود در جهت مصلحت آن و كم نبودن ( كافى بودن ) آن مال
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: ذلك رجل يحبس نفسه عن المعيشة فلابأس ان يأكل بالمعروف اذا كان يصلح لهم اموالهم فان كان المال قليلا فلاياكل منه شيئاً . .. .
كافى، ج 5، ص 130، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 445، ح 69.
20 ـ جواز بهره گيرى سرپرست يتيم از دارايى وى ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: المعروف هو القوت و انما عنى الوصّى او القيّم فى اموالهم و ما يصلحهم.
كافى، ج 5، ص 130، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 4546، ح 67.
21 ـ جواز برداشت سرپرست يتيم از دارايى وى به عنوان قرض ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام باقر (ع) در مورد آيه فوق فرمود: معناه من كان فقيراً فليأخذ من مال اليتيم قدر الحاجة و الكفاية على جهة القرض ثم يردّ عليه ما أخذ اذا وجد.
مجمع البيان، ج 3، ص 17 ; تفسير برهان، ج 1، ص 345، ح 20.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 3
3 ـ جواز تصرف در اموال يتيمان ، در صورتى كه ظلم به آنها نباشد .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 5،6،7،9
5 ـ توصيه خداوند به اصلاح امور ايتام
و يسئلونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير
6 ـ اصلاح امور ايتام ، خير است .
اصلاح لهم خير
7 ـ جواز هرگونه معاشرت با ايتام بر اساس برادرى و اصلاح امور آنان
اليتامى قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم
9 ـ معاشرت و اصلاح امور ايتام ، بهتر از پرهيز از معاشرت با آنان است .
و يسئلونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم
بنابراينكه «خير»، افعل التفضيل باشد. گويا مسلمانان به خاطر آيات شديداللّحنى كه درباره چگونگى رفتار با ايتام و اموال آنان نازل شده بود از معاشرت با آنان پرهيز داشتند كه آيه مزبور، پرهيز را رد كرده و معاشرت برادرانه و دخالت اصلاح طلبانه در امور آنان را تجويز كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 15 - 2
2 - رساندن غذا به خويشاوندان يتيم خود ، بر تغذيه ديگر نيازمندان مقدم است .
يتيمًا ذا مقربة
«مقربة» مصدر و با «قرابة» (خويشاوندى) به يك معنا است. (صحاح اللغة)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 8 - 1،2،7
1 - اطعام ايثارگرانه به نيازمندان ، يتيمان و اسيران ، از ويژگى هاى ابرار
إنّ الأبرار . .. و يطعمون الطعام على حبّه مسكينًا و يتيمًا و أسيرًا
«على حبّه» حال براى فاعل «يطعمون» است و ضمير آن به «طعام» بازمى گردد. مقصود از دوست داشتن غذا (على حبّه)، نياز داشتن به آن است; چون انسان در وقت نياز به چيزى، دوست دارد كه به آن دست يابد تا با آن رفع نياز كند. از اين رو اطعام ابرار، نوعى ايثار از سوى آنان است.
2 - رفع نياز هاى غذايى مستمندان ، يتيمان و اسيران در حد ايثار ، سيره و برنامه ابرار در زندگى است .
و يطعمون الطعام . .. أسيرًا
آمدن فعل «يطعمون» به صيغه مضارع، بر استمرار دلالت دارد; يعنى، كار اطعام، عملى است مستمر و از برنامه هاى زندگى ابرار محسوب مى شود.
7 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : كان عند فاطمة ( عليهاالسلام ) شعيرٌ فجعلوه عصيدةً فلمّا انضجوها و وضعوها بين أيديهم جاء مسكين . . . فقام على ( ع ) فأعطاه ثلثَ ها فما لَبِثَ أن جاء يتيم . . . فأعطاه ثلثها الثانى . . . فلمّا لبث أن جاء أسير . . . فأعطاه الثلث الباقى و ما ذاقوها فأنزل اللّه فيهم هـذه الآية إلى قوله « و كان سعيكم مشكوراً » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: نزد فاطمه(س) مقدارى جو بود كه آن را حلوا كردند. پس از اين كه آن را پختند و براى خوردن آوردند، مسكينى آمد ... حضرت على(ع) برخاست و ثلث آن را به او داد. زمانى نگذشت كه يتيمى آمد ... حضرت ثلث ديگرش را به او داد ... زمانى نگذشت كه اسيرى آمد ... و ثلث باقى مانده را به او عطا فرمود و خود هيچ از آن حلوا نچشيدند. پس خداوند درباره آنان آيه «و يطعمون الطعام...» تا آيه «كان سعيكم مشكوراً» را نازل كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 9 - 1
1 - اطعام و انفاق ابرار به مستمندان ، يتيمان و اسيران ، كاملاً خالصانه و تنها براى جلب رضاى خداوند است .
و يطعمون . .. و أسيرًا . إنّما نطعمكم لوجه اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 10
10 - ثروتمندان ، در انجام دادن وظيفه رسيدگى به يتيمان و مسكينان ، همواره مورد آزمايش الهى اند .
ابتليه ربّه فأكرمه و نعّمه . .. اليتيم ... طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 1
1 ـ لزوم آزمايش يتيمان تا هنگام بلوغ و توان ازدواج ، براى تشخيص رشد اقتصادى آنان
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح . .. رشداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 14
14- امدادرسانى به ايتام و بازماندگانِ انسان هاى صالح و حفاظت از اموال ايشان ، كارى است مورد پسند خدا .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 3
3 - يتيمان ، در معرض مجبور شدن به اجراى دستور هاى ديگران و نيازمند امداد و حمايت در برابر تجاوزگران
فأمّا اليتيم فلاتقهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 215 - 7
7 ـ والدين ، خويشاوندان ، يتيمان ، فقرا و در راه ماندگان ، به ترتيب از موارد مصرف انفاق هستند .
فللوالدين و الاقربين و اليتامى و المساكين و ابن السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 8 - 1
1 - اطعام ايثارگرانه به نيازمندان ، يتيمان و اسيران ، از ويژگى هاى ابرار
إنّ الأبرار . .. و يطعمون الطعام على حبّه مسكينًا و يتيمًا و أسيرًا
«على حبّه» حال براى فاعل «يطعمون» است و ضمير آن به «طعام» بازمى گردد. مقصود از دوست داشتن غذا (على حبّه)، نياز داشتن به آن است; چون انسان در وقت نياز به چيزى، دوست دارد كه به آن دست يابد تا با آن رفع نياز كند. از اين رو اطعام ابرار، نوعى ايثار از سوى آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 7
7 ـ متصديان اموال يتيمان ، در معرض لغزش هاى فراوان
و اتوا اليتامى . .. و لا تاكلوا ... انّه كان حوباً كبيراً
لحن تأكيدآميز آيه در برخورد با اموال يتيمان و رعايت احكام آن، حكايت از اين معنا دارد كه متصديان اموال يتيم در معرض خطر انحراف مالى هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 9،10،12،18
9 ـ حرمت اسراف و سوء استفاده اوليا از اموال يتيمان
اموالهم و لا تاكلوها اسرافاً و بداراً ان يكبروا
10 ـ برداشت از اموال يتيم در قبال خدمت به وى ، بر ولىّ ثروتمند حرام است .
و من كان غنيّاً فليستعفف
برخى برآنند كه مراد از تصرف و بهره گيرى از اموال يتيم، بهره هايى است كه ولىّ و سرپرست يتيمان به عنوان كارمزد از اموال يتيم مى گيرد.
12 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ از مال يتيم ، در قبال خدمت به او ، در صورت فقر
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
18 ـ هشدار خداوند به اولياى يتيمان ، نسبت به عدم رعايت حقوق آنان
فان انستم منهم رشداً . .. و كفى باللّه حسيبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 6 - 8
8 - يتيمان ، بايد از مأواى مناسب برخوردار و از سرگردانى رهانيده شوند .
ألم يجدك يتيمًا فـاوى
آيه شريفه، گرچه در مقام امتنان بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) است و مأوا بخشيدن به آن حضرت را در دوران يتيمى، امدادى الهى به او خوانده است; ولى نعمت شمردن اين عمل، تمجيد از آن و نشانگر مطلوب بودن چنين رفتارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 5،6
5 - لزوم ارج نهادن و احترام به يتيمان
كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
6 - ارزشمندترين رابطه مردم با يتيمان ، بها دادن به شخصيت آنان و اكرام و احترام به ايشان است .
كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
آيه شريفه، عنايتى ويژه به احترام يتيمان دارد; به گونه اى كه گويا اولين انتظار آنان از جامعه، درك شخصيت آنها و بها دادن به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 3
3 - لزوم بها دادن به شخصيت يتيمان و ترك تجاوز به حق ارث آنان
لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث أكلاً لمّا
آيه بعد، از حب مال سخن گفته و در اين آيه خوردن ميراث مطرح شده است. ارتباط اين آيات با دو آيه قبل، بيانگر اين است كه هر كس براى يتيمان ارزشى قائل نباشد، ميراث آنان را تصاحب مى كند و هر كس به فكر تغذيه مساكين نباشد، گرفتار مال دوستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 23 - 8
8 - مال دوستان و حرام خواران ، در آخرت به ارزش حقيقى ثروت و لزوم مصرف آن در اطعام گرسنگان و فوايد بزرگداشت يتيمان ، پى خواهند برد .
لاتكرمون . .. و لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... كلاّ ... يومئذ يتذكّر الإنسـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 16 - 4
4 - فضيلتِ تغذيه خويشاوندان يتيم خود ، برتر از رساندن غذا به ديگر اقشار محروم جامعه است .
يتيمًا ذا مقربة . أو مسكينًا ذا متربة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 14 - 6
6 - « عن الرضا ( ع ) : . . . علم اللّه عزّوجلّ أنّ كلّ أحد لايقدر على فكّ رقبة فجعل إطعام اليتيم و المسكين مثل ذلك ;
از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمود: . .. خداى عزّوجلّ مى دانست كه تمامى افراد، توانايى آزاد كردن بنده را ندارند. پس غذا دادن به يتيم و مسكين را همسان آزاد كردن بنده قرار داد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 15 - 1،3
1 - يتيمانِ نيازمند ، سزاوارترين قشر جامعه به دريافت كمك هاى غذايى در سال هاى قحطى اند .
أو إطعـم . .. يتيمًا
3 - رساندن غذا به يتيمان در سال هاى قحطى ، تكليفى سنگين و نيازمند همتى والا است .
ما العقبة . .. أو إطعـم فى يوم ذى مسغبة . يتيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 17 - 3
3 - ايمان آوردن و تشويق يكديگر به صبر و ترحّم ، برتر از اقدام به آزادسازى بردگان و تغذيه يتيمان و مساكين است .
ثمّ كان من الذين
حرف «ثمّ» براى تراخى رتبى است و دلالت دارد كه آنچه بعد از آن آمده، در مرتبه اى والاتر از كارهاى قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 1
1 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از بى عدالتى نسبت به آنان
و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النّساء
جزاى شرط «ان خفتم» حذف شده و «فانكحوا»، جانشين آن جزاست. يعنى: «ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فلا تنكحوهن و انكحوا». و اين نهى بنابر آنچه در شأن نزول آمده ناظر به ازدواج برخى از مردم با يتيمان، بدون پرداخت مهريه مناسب به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 20
20 ـ حفظ حقوق يتيمان و استيفاى كامل آن ، وظيفه اى همگانى
و إن تقوموا لليتمى بالقسط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 8 - 4
4 - حمايت ويژه اسلام از مستمندان ، يتيمان و اسيران
و يطعمون الطعام على حبّه مسكينًا و يتيمًا و أسيرًا
از اختصاص به ذكر يافتن سه گروه ياد شده در بيان ويژگى ها و ايثارگرى هاى ابرار، مطلب ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 4
4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 4،6
4 - خداوند ، كسانى را كه به شخصيت يتيمان بها ندهند ، گرامى نخواهد شمرد .
يقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
6 - ارزشمندترين رابطه مردم با يتيمان ، بها دادن به شخصيت آنان و اكرام و احترام به ايشان است .
كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
آيه شريفه، عنايتى ويژه به احترام يتيمان دارد; به گونه اى كه گويا اولين انتظار آنان از جامعه، درك شخصيت آنها و بها دادن به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 3
3 - لزوم بها دادن به شخصيت يتيمان و ترك تجاوز به حق ارث آنان
لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث أكلاً لمّا
آيه بعد، از حب مال سخن گفته و در اين آيه خوردن ميراث مطرح شده است. ارتباط اين آيات با دو آيه قبل، بيانگر اين است كه هر كس براى يتيمان ارزشى قائل نباشد، ميراث آنان را تصاحب مى كند و هر كس به فكر تغذيه مساكين نباشد، گرفتار مال دوستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 4
4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 8 - 2،3
2 ـ لزوم برخورد نيك با خويشاوندان ، يتيمان و مساكين به هنگام بهره مند ساختن آنان از ميراث
و اذا حضر القسمة . .. فارزقوهم منه و قولوا لهم قولاً معروفاً
3 ـ لزوم توجّه به نيازمندى هاى خويشاوندان ، يتيمان و مساكين و برخورد نيك با آنان
اولوا القربى و اليتامى و المساكين، فارزقوهم منه و قولوا لهم قولا معروفاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 11
11 ـ لزوم برخورد نيك و گفتار صواب و متين با يتيمان
و ليقولوا قولا سديداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 18 - 1
1 - آزادكنندگان برده و غذادهندگان به يتيمان و مستمندان ، در صورت ايمان آوردن و توصيه به صبر و رحمت ، در آخرت قرين نيك بختى و سرشار از خير و بركت خواهند بود .
أُولـئك أصحـب الميمنة
«يُمْن» و «ميمنة» به معناى بركت است (قاموس). مصاحبت با بركت، كنايه از سرشارى و تداوم آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 11،20
11- يتيم ، از تصرف در مال خويش تا هنگام رسيدن به مراحل رشد و بلوغ كافى ، ممنوع است .
حتى يبلغ أشدّه
«حتى يبلغ أشدّه» غايت كفالت يتيم است; يعنى، شما اى متكفلان ايتام! از اموال آنها مراقبت كنيد و در آنها دخل و تصرف بى جا نكنيد تا زمانى كه آنان به رشد كافى برسند و اين حكايت از آن دارد كه يتيم، قبل از رسيدن به رشد لازم، حق تصرف در اموال خود را ندارد.
20- « عن عبدالله بن سنان عن أبى عبدالله ( ع ) قال : سأله أبى و أنا حاضر عن اليتيم حتى يجوز أمره ؟ قال : « حتى يبلغ أشدّه » قال : و ما « أشده » قال : الإحتلام ، . . . ;
عبدالله بن سنان گويد: من همراه پدرم بودم كه او از حضرت امام صادق(ع) در باره يتيم سؤال كرد كه چه موقع امر او نافذ است؟ حضرت فرمود: «حتى يبلغ أشدّه» پدرم پرسيد مقصود از «أشدّه» [در سخن خدا ]چيست؟ حضرت فرمود: محتلم شدن . ..».
بنى اسرائيل و يتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 83 - 22
22 - بنى اسرائيل ، جز اندكى از آنان به پرستش غير خدا گرويدند و حقوق والدين ، خويشان ، يتيمان و مساكين را ضايع ساختند .
لاتعبدون إلا اللّه و بالولدين احساناً . .. ثم توليتم إلا قليلا منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 10
10 - بى اعتنايى به يتيمان ، نشانه رد شدن در امتحان الهى است .
إذا ما ابتليه ربّه فأكرمه و نعّمه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 6 - 8
8 - يتيمان ، بايد از مأواى مناسب برخوردار و از سرگردانى رهانيده شوند .
ألم يجدك يتيمًا فـاوى
آيه شريفه، گرچه در مقام امتنان بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) است و مأوا بخشيدن به آن حضرت را در دوران يتيمى، امدادى الهى به او خوانده است; ولى نعمت شمردن اين عمل، تمجيد از آن و نشانگر مطلوب بودن چنين رفتارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 177 - 10،20
10 - ضرورت دستگيرى از يتيمان ، درماندگان ، در راه ماندگان و فقيرانى كه تقاضاى كمك دارند .
و ءاتى المال على حبه . .. اليتمى و المسكين و ابن السبيل و السائلين
20 - پرداخت مال براى رفع نيازمندى خويشان ، يتيمان ، مساكين ، در راه ماندگان و فقيران مشخصه نيكوكاران است .
و لكن البر من . .. و ءاتى المال على حبه ذوى القربى و السائلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 8 - 3
3 ـ لزوم توجّه به نيازمندى هاى خويشاوندان ، يتيمان و مساكين و برخورد نيك با آنان
اولوا القربى و اليتامى و المساكين، فارزقوهم منه و قولوا لهم قولا معروفاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 6،7
6 ـ يتيمان ، مساكين و در راه ماندگان ، بايد از خمس غنايم و ديگر درآمد ها بهره مند شوند .
و اليتمى و المسكين و ابن السبيل
7 ـ يتيمان ، مساكين و در راه ماندگان در صورتى مى توانند از خمس استفاده كنند كه از وابستگان پيامبر (صلی الله علیه و آله) باشند . *
و اليتمى و المسكين و ابن السبيل
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ال» در «اليتامى» و . .. جانشين مضاف إليه باشد ; يعنى يتامى الرسول و ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 4،8
4 ـ حرمت تبديل و تعويض اموال مرغوب يتيم ، به اموال غيرمرغوب
و اتوا اليتامى اموالهم و لا تتبدّلوا الخبيث بالطّيّب
8 ـ تبديل اموال مرغوب يتيمان به نامرغوب ، ضميمه ساختن دارايى آنان به ثروت خويش ، گناهى بزرگ
و لا تتبدّلوا الخبيث بالطيّب و لا تاكلوا . .. انّه كان حوباً كبيراً
متعدى شدن فعل «لا تاكلوا» به «الى»، گوياى اين است كه در آن فعل، معناى ضميمه ساختن تضمين شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 5،13
5 ـ هشدار خداوند نسبت به عدم رعايت حقوق يتيمان
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً . .. فليتّقوا اللّه
13 ـ حكمت حرمت اجحاف در مال يتيم ، ادامه حيات و استقلال وى و مصون ماندن نسل انسان از آثار سوء آن اجحاف
وليخش الّذين
امام رضا (ع) فرمود: . .. ففى تحريم مال اليتيم استبقاء اليتيم و استقلاله بنفسه و السلامة للعقب ان يصيبه ما اصابهم ... .
عيون اخبار الرّضا (ع)، ج 2، ص 92، ح 1، ب 33 ; نورالثقلين، ج 1، ص 447، ح 72.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 10،11،12
10 ـ تجاوز به حقوق زنان يتيم ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن
11 ـ رغبت به ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال كردن حقوق آنان ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه بعد از «ترغبون»، حرف «فى» در تقدير باشد كه در اين صورت «رغبت» به معناى تمايل است.
12 ـ مذمت ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال ساختن حقوق آنان
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
لحن آيه دلالت بر مذمت و محكوميت چنين عملى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 7
7 ـ آتشى سوزان و برافروخته ، فرجام پايمال كنندگان اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً . .. و سيصلون سعيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 3
3 - محروم ساختن يتيمان از اكرام و احترام و بها ندادن به شخصيت آنان ، فرهنگى حاكم بر مردم عصر بعثت
لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1،3،4،5
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
3 ـ تصرف در داراييهاى يتيمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
و لاتقربوا . .. إلا بالتى هى أحسن
«التى» صفت براى كلمه اى مانند «الخصلة» (طريقه و روش) است. بنابراين «لاتقربوا ... إلا ...» يعنى تصرف نكنيد مگر به بهترين روش تصرف. بديهى است كه مراد تصرفى است كه براى يتيم نيكو باشد.
4 ـ به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن
برداشت فوق با توجه به كلمه «أحسن» (بهتر و نيكوتر) استفاده شده است.
5 ـ رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده
«أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس اين معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 2،3،7
2 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى تحويل اموال يتيمان به آنان
حتّى اذا بلغوا النّكاح فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
3 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى جواز تصرف يتيمان در اموال خود
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
7 ـ صحت تصرف كودكان يتيم در اموال ، با اذن و نظارت ولىّ
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح
چون بدون تصرف يتيم در اموال و بدون نظارت ولىّ بر آن تصرفات، آزمايش تحقق نمى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 23
23 ـ عبدالله بن سنان عن أبى عبدالله(ع) قال: سأله أبى و أنا حاضر عن اليتيم متى يجوز أمره؟ قال: حتى يبلغ اشده قال: و ما أشده؟ قال: الاحتلام قال قلت: قد يكون الغلام ابن ثمان عشرة سنة او اقل او اكثر و لايحتلم؟ قال: إذا بلغ و كتب عليه الشىء جاز أمره إلا أن يكون سفيها او ضعيفا.
عبدالله بن سنان گويد: پدرم از امام صادق(ع) درباره يتيم سؤال كرد كه در چه زمانى تصرفات او صحيح و معتبر است؟ فرمود: زمانى كه به حد رشد برسد. بار ديگر پرسيد: رشد او چه زمانى است؟ فرمود: زمان محتلم شدن است. پرسيد: گاهى جوان به هجده سالگى يا كمتر يا بيشتر مى رسد، ولى محتلم نمى شود؟ فرمود: هرگاه به سن بلوغ و حد تكليف رسيد، تصرفاتش صحيح و معتبر است مگر اينكه سفيه و يا ضعيف باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 11
11- يتيم ، از تصرف در مال خويش تا هنگام رسيدن به مراحل رشد و بلوغ كافى ، ممنوع است .
حتى يبلغ أشدّه
«حتى يبلغ أشدّه» غايت كفالت يتيم است; يعنى، شما اى متكفلان ايتام! از اموال آنها مراقبت كنيد و در آنها دخل و تصرف بى جا نكنيد تا زمانى كه آنان به رشد كافى برسند و اين حكايت از آن دارد كه يتيم، قبل از رسيدن به رشد لازم، حق تصرف در اموال خود را ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 83 - 22
22 - بنى اسرائيل ، جز اندكى از آنان به پرستش غير خدا گرويدند و حقوق والدين ، خويشان ، يتيمان و مساكين را ضايع
ساختند .
لاتعبدون إلا اللّه و بالولدين احساناً . .. ثم توليتم إلا قليلا منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 13،14
13 ـ تهديد خداوند ، نسبت به فسادگران در امور ايتام
قل اصلاح لهم خير . .. و اللّه يعلم المفسد من المصلح
14 ـ تشويق اصلاحگران امور ايتام و تضمين اجر آنان ، از جانب خداوند
قل اصلاح لهم خير . .. و اللّه يعلم المفسد من المصلح
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 1
1- تصرف بى جا و حيف و ميل اموال يتيمان ، ممنوع و حرام است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 5
5 - آگاهى از فلسفه فقر و غنا و برخورد صحيح با يتيمان ، مسكينان و اموال مردم و دل نبستن به ثروت ، فرونشاننده اضطراب درونى و مايه اطمينان نفس انسان
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
توصيف «نفس» به «مطمئن» ـ در قيامت ـ ممكن است به اعتبار اطمينانى باشد كه در دنيا، براى او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 4
4 ـ عنايت ويژه خداوند نسبت به ضرورت حفظ اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً انّما ياكلون فى بطونهم ناراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 12،20،21،22
12 ـ تجاوز نكردن به اموال يتيمان و رعايت عدالت در مبادلات از تكاليفى است كه انسانها بر انجام آن توانا هستند. *
و لاتقربوا مال اليتيم . .. و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط لانكلف نفسا إلا وسعها
برخى بر آنند كه هدف از جمله «لاتكلف . ..» تذكر اين معناست كه فرمانهاى ياد شده در حد توان انسانهاست تا مبادا به گمان اينكه اين اوامر مشقتبار و طاقت شكن است، از پذيرش آنها سرباز زنند.
20 ـ ضايع نساختن اموال يتيمان، عدالت در داد و ستد، پرهيز از سخنان نابحق و پايبند بودن به پيمانهاى الهى، از توصيه هاى خداوند به انسانها
و لاتقربوا مال اليتيم . .. ذلكم وصيكم به
21 ـ توصيه هاى چهارگانه (ضايع نساختن دارايى يتيمان و . ..) تعليماتى است كه بايد انسانها فراگيرند و به خاطر بسپارند و رفتار خويش را بر اساس آن پايه ريزى كنند.
ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون
«تذكر» (مصدر تتذكرون) به معناى فراگرفتن و به خاطر سپردن است و مفعول آن همان حقايقى است كه در آيه مطرح شده.
22 ـ تكاليف چهارگانه (ضايع نساختن دارايى يتيمان و . ..) داراى ارتباطى تنگاتنگ و به منزله تكليفى واحد
ذلكم وصيكم به
به كارگيرى ضمير و اسم اشاره مفرد براى تكاليف ياد شده مى تواند حاكى از برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 153 - 1
1 ـ پرهيز از شرك، فرزندكشى، كردارهاى شنيع، كشتن بيگناهان، تجاوز به دارايى يتيمان، راهى است راست براى حركت به سوى خدا.
ألا تشركوا به شيئاً . .. و أن هذا صرطى مستقيماً
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير متكلم در «صراطى» خداوند باشد. صراط خداوند يعنى راهى كه به سوى اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 12،14،15
12 ـ مذمت ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال ساختن حقوق آنان
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
لحن آيه دلالت بر مذمت و محكوميت چنين عملى دارد.
14 ـ نكوهش خداوند از ناديده گرفتن حق ازدواج دختران يتيم
لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه «رغبت» به معناى اعراض باشد، جمله «و ترغبون . ..» در حقيقت بيان مصداقى است از جمله « لا تؤتونهن ما كتب لهن».
15 ـ لزوم حمايت از دختران يتيم و حقوق آنان
فى يتمى النساء . .. و إن تقوموا لليتمى بالقسط
با توجه به اينكه «و ان تقوموا . ..»، عطف به «فيهن» است; يعنى «للّه يفتيكم ان تقوموا ...» بنابراين قيام براى قسط درباره يتيمان، فتوا و حكم الهى است و از جمله آنان، زنان يتيم هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 2
2 ـ رعايت حقوق ايتام ، از مصاديق تقواست .
و اتّقوا اللّه . .. و اتوا اليتامى اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 18
18 ـ هشدار خداوند به اولياى يتيمان ، نسبت به عدم رعايت حقوق آنان
فان انستم منهم رشداً . .. و كفى باللّه حسيبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 1،3،7،8،12
1 ـ كسانى كه خواهان رعايت حقوق كودكان يتيم خويش از طرف جامعه هستند ، بايد حقوق كودكانِ يتيم ديگران را رعايت كنند .
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً خافوا عليهم فليتّقوا اللّه
جمله «فليتّقوا اللّه»، به قرينه جمله قبل (لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً) چنين معنا مى شود: فليتّقوا اللّه فى امر الذريّة الضعاف; يعنى كسانى كه نگران رعايت حقوق فرزندان خويش پس از مرگ خود هستند، بايد تقواى الهى را در مورد فرزندان ضعيف (يتيمان) ديگر مردمان رعايت كنند.
3 ـ عواطف انسانى ، از زمينه هاى ايجاد انگيزه براى رعايت حقوق يتيمان جامعه
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً خافوا عليهم
7 ـ بى تقوايى آدمى نسبت به حقوق ايتام ديگران ، زمينه ساز پايمال شدن حقوق يتيمان وى از سوى جامعه
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً خافوا عليهم فليتّقوا اللّه
برداشت فوق را فرمايش امام صادق (ع) تأييد مى كند كه فرمود: يعنى ليخش ان اخلفه فى ذريّته كما صنع بهؤلاء اليتامى.
كافى، ج 5، ص 128، ح 1 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 238، ح 38.
8 ـ هشدار خداوند نسبت به كسانى كه يتيمان را از ارثشان محروم مى كنند .
للرّجال نصيب . .. و للنّساء نصيب ... وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً
به مقتضاى ارتباط اين آيه با آيه قبل، مصداق مورد نظر از ترس و وحشت درباره يتيمان، محروم كردن آنان از ارث است.
12 ـ عنايت ويژه خداوند نسبت به ضرورتِ رعايت حقوق يتيمان
وليخش الّذين . .. ذريّة ضعافاً ... وليقولوا قولا سديداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 15،21،23،24
15 ـ لزوم حمايت از دختران يتيم و حقوق آنان
فى يتمى النساء . .. و إن تقوموا لليتمى بالقسط
با توجه به اينكه «و ان تقوموا . ..»، عطف به «فيهن» است; يعنى «للّه يفتيكم ان تقوموا ...» بنابراين قيام براى قسط درباره يتيمان، فتوا و حكم الهى است و از جمله آنان، زنان يتيم هستند.
21 ـ خداوند ، خواستار احياى حقوق زنان ، يتيمان و مستضعفان
قل اللّه يفتيكم فيهنّ . .. و إن تقوموا لليتمى بالقسط
23 ـ رعايت حقوق زنان ، يتيمان ، مستضعفان و اقامه قسط ، از مصاديق بارز خيرات و نيكيها
و ما تفعلوا من خير فإنّ اللّه كان به عليماً
«من خير» مى تواند اشاره به تكاليفى باشد كه در آيه آمده است.
24 ـ اعتقاد انسان به علم الهى ، زمينه ساز رعايت حقوق زنان ، يتيمان و مستضعفان
و المستضعفين من الولدن . .. و ما تفعلوا من خير فإنّ اللّه كان به عليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 13
13- حمايت خداوند از فرزندانِ يتيم پدرى صالح و حفظ مال آنها ، جلوه اى از رحمت و ربوبيّت او بوده است .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
«رحمة» مفعولٌ له براى فعل «أراد» است ; يعنى، اراده پروردگار به باقى ماندن گنج يتيمان، به خاطر رحمت او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 3
3 - يتيمان ، در معرض مجبور شدن به اجراى دستور هاى ديگران و نيازمند امداد و حمايت در برابر تجاوزگران
فأمّا اليتيم فلاتقهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 10،12،19
10 ـ برداشت از اموال يتيم در قبال خدمت به وى ، بر ولىّ ثروتمند حرام است .
و من كان غنيّاً فليستعفف
برخى برآنند كه مراد از تصرف و بهره گيرى از اموال يتيم، بهره هايى است كه ولىّ و سرپرست يتيمان به عنوان كارمزد از اموال يتيم مى گيرد.
12 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ از مال يتيم ، در قبال خدمت به او ، در صورت فقر
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
19 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ يتيم از مال وى ، مشروط به صرف وقت خود در جهت مصلحت آن و كم نبودن ( كافى بودن ) آن مال
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: ذلك رجل يحبس نفسه عن المعيشة فلابأس ان يأكل بالمعروف اذا كان يصلح لهم اموالهم فان كان المال قليلا فلاياكل منه شيئاً . .. .
كافى، ج 5، ص 130، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 445، ح 69.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 2
2- مال يتيم وسوسه انگيز و زمينه ساز لغزش انسان با تصرف به ناحق در آن است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
به كار رفتن واژه «لاتقربوا» (نزديك نشويد) به جاى «لاتأكلوا و لاتصرفوا» (نخوريد و تصرف نكنيد) ممكن است به اين دليل باشد كه: اموال يتيمان به دليل حامى جدّى نداشتن، در معرض دخل و تصرفهاى عدوانى و حيف و ميلهاى به ناحق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 10
10 ـ خيانت در اموال يتيمان ، گناهى بزرگ
انّه كان حوباً كبيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 2،3
2 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از خيانت در اموال آنان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا
از جمله «ان خفتم . .. »، استفاده مى شود كه ازدواج با دختران يتيم در صورت ترس از بى عدالتى ممنوع است و به قرينه آيه قبل مراد از بى عدالتى (الّا تقسطوا) رعايت نشدن قسط در اموال آنان است.
3 ـ ازدواج با يتيمان ، لغزشگاهى براى خيانت در اموال آنان و انحراف از عدالت
و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 6،10،11،13
6 ـ وعده خداوند به بيان و تلاوت آياتى از قرآن ، درباره احكام زنان يتيم
قل اللّه يفتيكم فيهنّ و ما يتلى عليكم فى الكتب فى يتمى النساء
در برداشت فوق، «مايتلى»، بر ضمير «فيهن» عطف شده است و اضافه «يتمى» به «النساء»، اضافه صفت به موصوف است، يعنى زنانى كه يتيم هستند.
10 ـ تجاوز به حقوق زنان يتيم ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن
11 ـ رغبت به ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال كردن حقوق آنان ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه بعد از «ترغبون»، حرف «فى» در تقدير باشد كه در اين صورت «رغبت» به معناى تمايل است.
13 ـ بيزارى از ازدواج با دختران يتيم ، از اخلاق و رسوم جاهلى
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه پس از «ترغبون» كلمه «عن» مقدر باشد كه در اين صورت، «رغبت» به معناى اعراض كردن خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 5
5 ـ رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده
«أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس اين معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 12
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 1،2،3
1 ـ لزوم آزمايش يتيمان تا هنگام بلوغ و توان ازدواج ، براى تشخيص رشد اقتصادى آنان
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح . .. رشداً
2 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى تحويل اموال يتيمان به آنان
حتّى اذا بلغوا النّكاح فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
3 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى جواز تصرف يتيمان در اموال خود
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 4،11
4 ـ به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن
برداشت فوق با توجه به كلمه «أحسن» (بهتر و نيكوتر) استفاده شده است.
11 ـ مراعات كردن عدالت در مبادلات و انتخاب سودمندترين روش براى تصرف در اموال آنها بيش از توان متعارف واجب نيست.
إلا بالتى هى أحسن . .. و أوفوا الكيل ... لانكلف نفسا إلا وسعها
بيان اين حقيقت كه «خداوند انسان را بيش از توانش تكليف نمى كند» پس از فرمانهاى ياد شده، اشاره به اين دارد كه مكلفان براى رعايت آن فرمانها لازم نيست خود را به مشقت اندازند. چرا كه انجام تكليف تا حد قدرت متعارف فرض است و نه بيش از آن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 7،8
7- تصرف در اموال و دارايى هاى يتيمان با رعايت مصالح آنان ، مجاز و مشروع است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
8- جواز تصرف در مال يتيم ، مشروط به رعايت بالاترين سطح مصالح وى است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 7
7 - غفلت از امتحان هاى الهى ، مايه ترك يتيم نوازى و بى اعتنايى به مسكينان و تصاحب ميراث ديگران و دلبستگى به ثروت است .
ابتليه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون التراث ... و تحبّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 8
8 - دنياطلبى و ثروت خواهى ، زمينه ساز بى ارزش انگاشتن يتيمان و دست اندازى به ارث آنان
بل لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 1
1 - پرخاش به يتيمان و راندن آنان از نزد خود ، از كسى سرمى زند كه جزاى آخرت را دروغ مى پندارد .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
«ذلك»، اشاره به كسى است كه آيه قبل او را تكذيب كننده روز جزا معرفى كرد. «دَعٌّ» (مصدر «يَدُعُّ»)، به معناى دور ساختن با خشونت است (قاموس). تعبير «ذلك الذى...» ـ كه مبتداى معرفه در كنار خبر معرفه اى قرار گرفته كه بر جنس دلالت دارد ـ بيانگر حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 3
3 - يتيمان ، در معرض مجبور شدن به اجراى دستور هاى ديگران و نيازمند امداد و حمايت در برابر تجاوزگران
فأمّا اليتيم فلاتقهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 7،8
7 - غفلت از امتحان هاى الهى ، مايه ترك يتيم نوازى و بى اعتنايى به مسكينان و تصاحب ميراث ديگران و دلبستگى به
ثروت است .
ابتليه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون التراث ... و تحبّ
8 - دنياطلبى و ثروت خواهى ، زمينه ساز بى ارزش انگاشتن يتيمان و دست اندازى به ارث آنان
بل لاتكرمون اليتيم . .. و تأكلون التراث ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 5 - 6
6 - مراقبت از نماز ، زمينه ساز يتيم نوازى و رسيدگى به درماندگان
يدعّ اليتيم . و لايحضّ ... فويل للمصلّين . الذين هم عن صلاتهم ساهون
حرف «فاء» در «فويل»، نكوهش غافلان از نماز را بر نكوهش دو دسته قبل (آزار دهندگان يتيمان و بى تفاوتان در برابر فقر ديگران)، تفريع كرده است; يعنى، چون آن دو حالت نكوهيده است، پس واى به حال اين نمازگزاران! كنايه از اين كه اگر آنان نمازگزار حقيقى بودند، چنين رفتارى نمى داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 16
16 ـ اهتمام اسلام ، به ازدواج زنان و سامان بخشيدن به زندگى دختران يتيم
التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
«ما كتب لهن»، شامل حق ازدواج هم مى شود. در عين حال، به نكاح نيز مستقلا اشاره شده كه بيانگر اهميت ويژه آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 6 - 8
8 - رياكارى شخص نمازگزار ، نكوهيده تر از يتيم آزارى و رسيدگى نكردن به مستمندان است .
الذى يدعّ اليتيم . و لايحضّ ... فويل للمصلّين ... الذين هم يراءون
آوردن حرف «فاء» در خصلت سومى كه براى مكذبان جزا شمرده شده است، بيانگر آن است كه آن خصلت، با تمام ويژگى هايش، نكوهيده تر از دو خصلت نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 7 - 6
6 - مضايقه كردن نمازگزاران غافل و رياكار ، از عاريه دادن لوازم زندگى خود به نيازمندان ، نكوهيده تر از يتيم آزارى و بى
توجّهى به فقيران است .
الذى يدعّ اليتيم . .. و لايحضّ ... فويل للمصلّين . الذين ... و يمنعون الماعون
با آن كه تعبير «فويل للمصلّين»، ادامه بيان اوصاف كسانى است كه جزاى الهى را تكذيب كردند; ولى حرف «فاء» و تغيير سياق، نشانگر تفاوت درجه آن با دو وصف قبل است. بنابراين وصفى كه در اين آيه، از ويژگى هاى همان «مصلّين» شمرده شده است، نارواتر از اوصافى است كه در آيه دوم و سوم آمده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 7
7 - بى اعتنايى رفاه مندان به يتيمان ، به دور از انتظار و نكوهيده تر از بى توجهى هاى ديگران است .
فأكرمه و نعّمه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 4
4 - تحقير يتيمان و تحميل ذلّت بر آنان ، كارى نكوهيده و مورد نهى خداوند
فأمّا اليتيم فلاتقهر
«قَهْر»; يعنى، بر كسى فائق آمدن و او را به طريقى ذلّت آفرين، گرفتار ساختن. (تاج العروس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 4
4 - تحقير يتيمان و تحميل ذلّت بر آنان ، كارى نكوهيده و مورد نهى خداوند
فأمّا اليتيم فلاتقهر
«قَهْر»; يعنى، بر كسى فائق آمدن و او را به طريقى ذلّت آفرين، گرفتار ساختن. (تاج العروس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 11
11 ـ لزوم حفظ شخصيّت ايتام ، با رفتار و برخورد برادرانه با آنان
و ان تخالطوهم فاخوانكم
از اينكه خداوند به جاى هر معيار ديگرى در برخورد با ايتام، از برادرى سخن گفته است، احتمالا كنايه از پرهيز از رفتارهاى ترحم و يا تحقيرآميز باشد كه موجب از بين رفتن شخصيّت آنان مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 7،8
7- تصرف در اموال و دارايى هاى يتيمان با رعايت مصالح آنان ، مجاز و مشروع است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
8- جواز تصرف در مال يتيم ، مشروط به رعايت بالاترين سطح مصالح وى است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 19،28
19 ـ لزوم رعايت قسط ، درباره يتيمان
و إن تقوموا لليتمى بالقسط
28 ـ تشويق خداوند به نيكى درباره زنان ، يتيمان و مستضعفان ، افزون بر رعايت قسط نسبت به آنان
و ما تفعلوا من خير فإنّ اللّه كان به عليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 16
16- خضر ( ع ) با توجّه دادن موسى ( ع ) به تدبير فراگير الهى ، حفاظت اموال يتيمان را ، برخاسته از گستردگى ربوبيّت خداوند دانست .
فأراد ربّك
خضر(ع) با اضافه «ربّ» به ضمير خطاب (ربّك) به موسى(ع) اين نكته را بيان داشته است كه گرچه ترميم ديوار، به تغذيه و تربيت جسم تو كمكى نكرد، ولى مالك و مدّبر تو، مالك و مدّبر يتيمان نيز هست.
غصب مال يتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 1،2،9
1 ـ حرمت تصرف ظالمانه و ناروا در اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
2 ـ خوردن ظالمانه مال يتيم در واقع ، خوردن آتش است .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً انّما ياكلون فى بطونهم ناراً
9 ـ تصرف سرپرست يتيم در مال وى ، به انگيزه شخصى و با قصد عدم پرداخت آن ، ظلم است .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
امام كاظم (ع) در پاسخ سؤال از تصرف در مال يتيم فرمود: . .. لا ينبغى له ان يأكل الّا القصد ... فان كان من نيّته ان لا يردّه عليهم فهو بالمنزل الذى قال اللّه عزّ و جل: «انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً».
كافى، ج 5، ص 128، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 450، ح 90.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 9
9- تصرف بى جا در اموال يتيمان و حيف و ميل آنها ، امرى رايج و شايع در ميان اعراب جاهلى
و لاتقربوا مال اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 5
5 - توجّه به سقوط اخلاقى منكران معاد ، تا حد خشونت با يتيمان ، مايه پرهيز از تكذيب آخرت است .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 15 - 5
5 - بى اعتنايى ثروتمندان به نياز هاى خويشاوندان يتيم خود ، دور از انتظار و نكوهيده تر از بى توجّهى آنان به ديگر نيازمندان است .
يقول أهلكت مالاً لبدًا . .. يتيمًا ذا مقربة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 19 - 1
1 - منكران آيات الهى كه به بردگان ، يتيمان و مسكينان خدمتى نكرده و صبر و ترحّم ، را رواج ندهند ، در آخرت گرفتار فرجامى شوم و نكبت بار خواهند شد .
و الذين كفروا بـايـتنا هم أصحـب المشئمة
«مشأمة» از «شُؤم»، نقطه مقابل يُمْن (صحاح) گرفته شده است. (العين)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 18 - 3
3 - گروه سمت راست در آخرت ، مجموعه اى سامان يافته از مؤمنانى كه حامى بردگان و يتيمان و مسكينان بوده و مردم را به صبر و ترّحم ترغيب كرده اند .
و ما أدريك ما العقبة . .. أُولـئك أصحـب الميمنة
«أيْمَن» و «ميمنة»، نقطه مقابل «أيْسَر» و «مَيْسَرة» (سمت چپ) است (صحاح اللغة). تقابل اين دسته با «أصحاب المشأمة» ـ با توجه به اين كه «مشأمة» در يك احتمال به معناى «مَيْسَرة» است (صحاح) ـ بيانگر آن است كه قرار گرفتن در سمت راست يا چپ در آخرت، نشانگر فرجام افراد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 16 - 4
4 - فضيلتِ تغذيه خويشاوندان يتيم خود ، برتر از رساندن غذا به ديگر اقشار محروم جامعه است .
يتيمًا ذا مقربة . أو مسكينًا ذا متربة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 7،20،21
7 ـ صحت تصرف كودكان يتيم در اموال ، با اذن و نظارت ولىّ
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح
چون بدون تصرف يتيم در اموال و بدون نظارت ولىّ بر آن تصرفات، آزمايش تحقق نمى يابد.
20 ـ جواز بهره گيرى سرپرست يتيم از دارايى وى ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: المعروف هو القوت و انما عنى الوصّى او القيّم فى اموالهم و ما يصلحهم.
كافى، ج 5، ص 130، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 4546، ح 67.
21 ـ جواز برداشت سرپرست يتيم از دارايى وى به عنوان قرض ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام باقر (ع) در مورد آيه فوق فرمود: معناه من كان فقيراً فليأخذ من مال اليتيم قدر الحاجة و الكفاية على جهة القرض ثم يردّ عليه ما أخذ اذا وجد.
مجمع البيان، ج 3، ص 17 ; تفسير برهان، ج 1، ص 345، ح 20.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 20 - 3
3 - انكار آيات الهى ، آزادنكردن بردگان و غذا ندادن به گرسنگان يتيم و مسكين و توصيه نكردن به صبر و ترحّم ، مايه گرفتارى به آتش فراگير و گريزناپذير
فكّ رقبة . .. و الذين كفروا ... عليهم نار مؤصدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 9
9 ـ عقوبت دنيوى و اخروى در كمين پايمال كنندگان حقوق يتيمان
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم . .. فليتّقوا اللّه
جمله «وليخش . .. »، اشاره به كيفر دنيوى است و جمله «فليتّقوا اللّه» (از خدا بترسيد)، دلالت بر استحقاق عقوبت اخروى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 10
10 ـ مبعوث شدن خورندگان مال يتيمان به ناروا ـ در قيامت ـ در حالى كه آتش از دهانشان شعله مى كشد .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): يبعث اناس من قبورهم يوم القيامة تأجّج افواههم ناراً. از آن حضرت سؤال شد اينان چه كسانى هستند؟ فرمود: انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 225، ح 47 ; نورالثقلين، ج 1، ص 448، ح 76.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 1،5،9،10
1 ـ وجوب پرداخت اموال يتيم به وى
و اتوا اليتامى اموالهم
5 ـ حرمت تصرف غاصبانه در اموال يتيمان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم
9 ـ تصرف غاصبانه در اموال يتيمان و تأخير در واگذارى آن به ايشان ، گناهى بزرگ
و اتوا اليتامى اموالهم و لا تاكلوا . .. انّه كان حوباً كبيراً
تأخير در پرداخت، از «و اتوا اليتامى» به دست مى آيد ; چون علاوه بر لزوم پرداخت اموال يتيم، دلالت بر پرداخت به موقع آن نيز دارد.
10 ـ خيانت در اموال يتيمان ، گناهى بزرگ
انّه كان حوباً كبيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 2
2 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از خيانت در اموال آنان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا
از جمله «ان خفتم . .. »، استفاده مى شود كه ازدواج با دختران يتيم در صورت ترس از بى عدالتى ممنوع است و به قرينه آيه قبل مراد از بى عدالتى (الّا تقسطوا) رعايت نشدن قسط در اموال آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 18
18 ـ ضرورت پرهيز از سپردن اموال يتيمان به آنها ، قبل از رسيدن آنان به مرحله رشد
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
امام صادق (ع) در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود: هم اليتامى لا تعطوهم اموالهم حتّى تعرفوا منهم الرُشد . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 220، ح 23 ; نورالثقلين، ج 1، ص 442، ح 50.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 2،7،9،14
2 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى تحويل اموال يتيمان به آنان
حتّى اذا بلغوا النّكاح فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
7 ـ صحت تصرف كودكان يتيم در اموال ، با اذن و نظارت ولىّ
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح
چون بدون تصرف يتيم در اموال و بدون نظارت ولىّ بر آن تصرفات، آزمايش تحقق نمى يابد.
9 ـ حرمت اسراف و سوء استفاده اوليا از اموال يتيمان
اموالهم و لا تاكلوها اسرافاً و بداراً ان يكبروا
14 ـ لزوم گرفتن شاهد ، به هنگام پرداخت اموال يتيمان به آنان
فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 2
2 ـ اموال يتيمان، وسوسه انگيز و دست اندركاران آن اموال در خطر تجاوزگرى و تصرفهاى عدوانى
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف با فعل «لاتقربوا» مى تواند اشاره به اين جهت نيز داشته باشد كه داراييهاى يتيمان به سبب نبود مدافع لغزشگاهى است وسوسه انگيز كه آدمى با كمترين بى احتياطى به گناه تصرف آلوده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 10
10- عهده داران مال يتيم ، موظف به انتخاب ثمربخش ترين شيوه حفظ و به كاراندازى آن
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مخاطب «لاتقربوا. ..» متصديان امور يتيمان باشند كه خداوند، به آنها دستور مى دهد: «جز با رعايت مصالح آنها، نبايد در آن اموال دخل و تصرف كنند». بنابراين مراد از «التى هى أحسن» تصرف ثمربخش و مفيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 13،14
13- حمايت خداوند از فرزندانِ يتيم پدرى صالح و حفظ مال آنها ، جلوه اى از رحمت و ربوبيّت او بوده است .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
«رحمة» مفعولٌ له براى فعل «أراد» است ; يعنى، اراده پروردگار به باقى ماندن گنج يتيمان، به خاطر رحمت او بوده است.
14- امدادرسانى به ايتام و بازماندگانِ انسان هاى صالح و حفاظت از اموال ايشان ، كارى است مورد پسند خدا .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 3
3 - پذيرش و نوازش ، بالاترين نياز يتيمان است .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 12
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 8 - 9
9 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) فى قول اللّه « مسكيناً » قال : فقيراً ، و « يتيماً » قال : لا أب له ، و « أسيراً » قال : المملوك و المسجون ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خداوند «مسكيناً» روايت شده كه فرمود: [مراد ]فقير و تهيدست است و درباره «يتيماً» فرمود: [مقصود] كسى است كه پدر ندارد و درباره «أسيراً» فرمود: مراد برده و زندانى است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 3
3 - محروم ساختن يتيمان از اكرام و احترام و بها ندادن به شخصيت آنان ، فرهنگى حاكم بر مردم عصر بعثت
لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 10
10- عهده داران مال يتيم ، موظف به انتخاب ثمربخش ترين شيوه حفظ و به كاراندازى آن
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مخاطب «لاتقربوا. ..» متصديان امور يتيمان باشند كه خداوند، به آنها دستور مى دهد: «جز با رعايت مصالح آنها، نبايد در آن اموال دخل و تصرف كنند». بنابراين مراد از «التى هى أحسن» تصرف ثمربخش و مفيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 3
3 ـ تصرف در داراييهاى يتيمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
و لاتقربوا . .. إلا بالتى هى أحسن
«التى» صفت براى كلمه اى مانند «الخصلة» (طريقه و روش) است. بنابراين «لاتقربوا ... إلا ...» يعنى تصرف نكنيد مگر به بهترين روش تصرف. بديهى است كه مراد تصرفى است كه براى يتيم نيكو باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 19
19 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ يتيم از مال وى ، مشروط به صرف وقت خود در جهت مصلحت آن و كم نبودن ( كافى بودن ) آن مال
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: ذلك رجل يحبس نفسه عن المعيشة فلابأس ان يأكل بالمعروف اذا كان يصلح لهم اموالهم فان كان المال قليلا فلاياكل منه شيئاً . .. .
كافى، ج 5، ص 130، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 445، ح 69.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 4،7،8،9،11،22
4 ـ ايتام و كيفيّت معاشرت با آنان ، از مسائل مورد ابتلا در صدر اسلام
و يسئلونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير
فعل مضارع «يسئلونك» دلالت بر استمرار و تكرار سؤال دارد و تكرار سؤال، نشانگر ابتلاى جامعه به مورد سؤال است.
7 ـ جواز هرگونه معاشرت با ايتام بر اساس برادرى و اصلاح امور آنان
اليتامى قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم
8 ـ معاشرت با ايتام ، بايد بر اساس برادرى دينى باشد .
و ان تخالطوهم فاخوانكم
يعنى بدون اينكه خود را ـ مثلا ـ برتر از آنان بدانيد و يا آنان را به استضعاف بكشيد; بلكه همانند رفتار با ديگران، بايد برادرى بين شما حاكم باشد.
9 ـ معاشرت و اصلاح امور ايتام ، بهتر از پرهيز از معاشرت با آنان است .
و يسئلونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير و ان تخالطوهم فاخوانكم
بنابراينكه «خير»، افعل التفضيل باشد. گويا مسلمانان به خاطر آيات شديداللّحنى كه درباره چگونگى رفتار با ايتام و اموال آنان نازل شده بود از معاشرت با آنان پرهيز داشتند كه آيه مزبور، پرهيز را رد كرده و معاشرت برادرانه و دخالت اصلاح طلبانه در امور آنان را تجويز كرده است.
11 ـ لزوم حفظ شخصيّت ايتام ، با رفتار و برخورد برادرانه با آنان
و ان تخالطوهم فاخوانكم
از اينكه خداوند به جاى هر معيار ديگرى در برخورد با ايتام، از برادرى سخن گفته است، احتمالا كنايه از پرهيز از رفتارهاى ترحم و يا تحقيرآميز باشد كه موجب از بين رفتن شخصيّت آنان مى شود.
22 ـ تحميل نشدن رنج و مشقّت به مردم ، فلسفه تجويز معاشرت با ايتام از سوى خداوند
و ان تخالطوهم فاخوانكم . .. و لو شاء الله لاعنتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 19 - 2
2 - سمت چپ در آخرت ، جايگاه استقرار كسانى است كه به آيات الهى كفر ورزيده و از آزادسازى بردگان ، غذا دادن به يتيمان و مستمندان و توصيه يكديگر به صبر و ترحم ، امتناع كرده اند .
فكّ رقبة . .. و الذين كفروا بـايـتنا هم أصحـب المشئمة
چنانچه «مشأمة» به معناى «سمت چپ» باشد ـ كه در «صحاح» از جمله معانى آن شمرده شده است ـ برداشت ياد شده استفاده مى شود. كلمه «أصحاب»، بيانگر حضور طولانى «اصحاب المشأمة» در سمت چپ است به گونه اى كه با آن مصاحبت داشته و از آن فاصله نمى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 11
11 - پندار ذلّت براى يتيمان ، مايه توهّم معيار بودن ثروت براى عزّت مندى است .
نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
كلمه كلاّ ـ به قرينه تقابل «اكرمن» و «لاتكرمون» اين نكته را گوشزد مى كند كه گوينده «ربّى اكرمن»، اگر يتيمان را محترم و گرامى مى دانست، ثروت را مايه احترام نزد خداوند، قرار نمى داد; زيرا در آن صورت معترف بود كه يتيم با وجود
محروميت از ثروت نيز گرامى است; ولى حال كه يتيمان را گرامى نمى شمارد، اين گمان براى او پديدار شده است كه فقط ثروتمندان نزد خداوند محترم اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 21 - 1
1 - خداوند ، بازدارنده انسان از عشقورزى به ثروت و تصاحب حق ديگران و بى توجّهى به نيازمندان و يتيمان
بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون ... و تحبّون ... كلاّ
حرف «كلاّ»، براى ردع و بازداشتن مخاطب از امورى است كه پيش از آن مطرح بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 17 - 4
4 - ايمان به آيات الهى ، سفارش يكديگر به استقامت در تكاليف دشوار و اظهار محبت به بردگان ، يتيمان و تنگدستان ، قدردانى از نعمت هاى بينايى ، گويايى و هدايت است .
ألم نجعل له عينين . و لسانًا و شفتين . و هدينـه النجدين ... ثمّ كان من الذين ءام
«الذين آمنوا» گرچه مطلق است; ولى مصداق بارز آنها ـ به قرينه «و الذين كفروا بآياتنا» در آيات بعد ـ مؤمنان به آيات الهى است و آيات پيشين ـ كه بعضى از تكاليف را «عقبة» ناميده بود ـ قرينه بر مراد از «صبر» است و سياق آيات نشان مى دهد كه مراد از «مرحمة»، ترّحم بر «رقبة»، «يتيم» و «مسكين» است. ارتباط اين آيات با آيه هاى پيشين ـ كه نعمت هاى الهى را برشمرده ـ گوياى برداشت ياد شده است; زيرا «بينايى و بصيرت»، زمينه ساز «ايمان» و «داشتن زبان و لب»، زمينه ساز توصيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 5 - 4
4 - بى توجّهى نمازگزاران به نماز خويش ، نكوهيده تر از آزار يتيمان و فراموش كردن بينوايان است .
فويل للمصلّين . الذين هم عن صلاتهم ساهون
اين آيه، مانند آيات ديگر اين سوره، بيانگر خصلت هاى تكذيب گران كيفر الهى است. آوردن حرف «فاء» در خصلت سوم به بعد و تغيير سياق كلام، بيانگر ترتيب رتبى و نكوهيده تر بودن آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 38 - 2
2- شرك به خدا ، پرخاش به والدين ، تبذير ، فرزندكشى ، زنا ، قتل ناحق ، خوردن مال يتيم ، پيروى از راهى كه پشتوانه علمى ندارد و مغرورانه راه رفتن ، اعمال ناپسند و منفور خداوند
كلّ ذلك كان سيّئه عند ربّك مكروهًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 2
2 - پرخاش به يتيمان و از خود راندن آنان ، رفتارى نكوهيده است .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 2
2 - پرخاش به يتيمان و از خود راندن آنان ، رفتارى نكوهيده است .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 9
9 - خداوند در كمين مردم بى توجّه به يتيمان و مسكينان ، غاصب ارث ديگران و دل بسته به ثروت
إنّ ربّك لبالمرصاد . .. بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون ... و تحبّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 5
5 ـ رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده
«أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس اين معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 2
2- مال يتيم وسوسه انگيز و زمينه ساز لغزش انسان با تصرف به ناحق در آن است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
به كار رفتن واژه «لاتقربوا» (نزديك نشويد) به جاى «لاتأكلوا و لاتصرفوا» (نخوريد و تصرف نكنيد) ممكن است به اين دليل باشد كه: اموال يتيمان به دليل حامى جدّى نداشتن، در معرض دخل و تصرفهاى عدوانى و حيف و ميلهاى به ناحق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 4
4 - تحقير يتيمان و تحميل ذلّت بر آنان ، كارى نكوهيده و مورد نهى خداوند
فأمّا اليتيم فلاتقهر
«قَهْر»; يعنى، بر كسى فائق آمدن و او را به طريقى ذلّت آفرين، گرفتار ساختن. (تاج العروس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 4
4 - تحقير يتيمان و تحميل ذلّت بر آنان ، كارى نكوهيده و مورد نهى خداوند
فأمّا اليتيم فلاتقهر
«قَهْر»; يعنى، بر كسى فائق آمدن و او را به طريقى ذلّت آفرين، گرفتار ساختن. (تاج العروس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 19
19- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . . بعث الله محمداً و . . . أنزل عليه فى سورة بنى اسرائيل بمكة . . . و أنزل نهياً عن أشياء حذّر عليها و لم يغلّظ فيها ولم يتواعد عليها و قال : . . . « و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشدّه و أوفوا
بالعهد إن العهد كان مسئولاً » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. خداوند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را برانگيخت و ... بر او آياتى از سوره بنى اسرائيل را در مكه نازل فرمود ... كه در آن آيات از چيزهايى نهى كرده كه پرهيز از آنها لازم است; ولى در آن نهيها غلظت و شدت نشان نداده و بر مرتكبين آن موارد وعيد عذاب نداده است و فرمود: ... و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده و أوفوا بالعهد إن العهد كان مسئولاً»....
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 3
3 - پذيرش و نوازش ، بالاترين نياز يتيمان است .
فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 9 - 3
3 - يتيمان ، در معرض مجبور شدن به اجراى دستور هاى ديگران و نيازمند امداد و حمايت در برابر تجاوزگران
فأمّا اليتيم فلاتقهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 28
28 ـ تشويق خداوند به نيكى درباره زنان ، يتيمان و مستضعفان ، افزون بر رعايت قسط نسبت به آنان
و ما تفعلوا من خير فإنّ اللّه كان به عليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 3
3- پرهيز از هرگونه امرى كه موجب حيف و ميل مال يتيم و تصرف به ناحق در آن شود ، واجب و لازم است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 2
2 ـ اموال يتيمان، وسوسه انگيز و دست اندركاران آن اموال در خطر تجاوزگرى و تصرفهاى عدوانى
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف با فعل «لاتقربوا» مى تواند اشاره به اين جهت نيز داشته باشد كه داراييهاى يتيمان به سبب نبود مدافع لغزشگاهى است وسوسه انگيز كه آدمى با كمترين بى احتياطى به گناه تصرف آلوده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 127 - 11
11 ـ رغبت به ازدواج با دختران يتيم ، به قصد پايمال كردن حقوق آنان ، در عصر بعثت
فى يتمى النساء التى لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن
بنابر اينكه بعد از «ترغبون»، حرف «فى» در تقدير باشد كه در اين صورت «رغبت» به معناى تمايل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 15 - 1،3
1 - يتيمانِ نيازمند ، سزاوارترين قشر جامعه به دريافت كمك هاى غذايى در سال هاى قحطى اند .
أو إطعـم . .. يتيمًا
3 - رساندن غذا به يتيمان در سال هاى قحطى ، تكليفى سنگين و نيازمند همتى والا است .
ما العقبة . .. أو إطعـم فى يوم ذى مسغبة . يتيمًا
يتيم نوازى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 2 - 6
6 - يتيم نوازى ، لازمه پذيرش روز جزا و نشانه كام يابى در آن است .
يكذّب بالدين . فذلك الذى يدعّ اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ماعون - 107 - 5 - 6
6 - مراقبت از نماز ، زمينه ساز يتيم نوازى و رسيدگى به درماندگان
يدعّ اليتيم . و لايحضّ ... فويل للمصلّين . الذين هم عن صلاتهم ساهون
حرف «فاء» در «فويل»، نكوهش غافلان از نماز را بر نكوهش دو دسته قبل (آزار دهندگان يتيمان و بى تفاوتان در برابر فقر ديگران)، تفريع كرده است; يعنى، چون آن دو حالت نكوهيده است، پس واى به حال اين نمازگزاران! كنايه از اين كه اگر آنان نمازگزار حقيقى بودند، چنين رفتارى نمى داشتند.
يتيمان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 5
5 - يتيمان ، بينوايان و در راه ماندگان ( ابن السبيل ) از جمله سهم بران « فىء »
ما أفاء اللّه على رسوله . .. فللّه ... و اليتـمى و المسـكين وابن السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 13
13 - ايمان ، يقين و تعقّل ، عناصرى مرتبط و متكامل در مواجهه مثبت با آيات الهى
لأيـت للمؤمنين . .. ءايـت لقوم يوقنون ... ءايـت لقوم يعقلون
با توجه به اين كه در راستاى شناخت پديده هاى گوناگون هستى، تعابير متفاوتى (مؤمنين، يوقنون، يعقلون) به كار رفته است; مى توان استفاده كرد كه هر يك از آنها، در بخش هاى خاصى از جهان هستى كاربرد دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 2
2 - پايبندى به نماز و زكات و باور به آخرت ، شرط بهرهورى از هدايت و بشارت قرآن
هدًى و بشرى للمؤمنين . الذين يقيمون الصلوة... و هم بالأخرة هم يوقنون
فعل هاى «يقيمون» و «يؤتون» مضارع و مفيد استمرار است; يعنى، «هدًى و بشرى للذين يستمرون على اقامة الصلاة و إيتاء الزكاة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 4 - 9
9 - برپايى كامل نماز و پرداخت مدام زكات و يقين به عالَم آخرت ، زمينه دستيابى به هدايت ويژه قرآن است .
هدًى . .. للمحسنين . الذين يقيمون الصلوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 5 - 3،10
3 - يقين به آخرت و برپايى نماز و پرداخت زكات ، زمينه ساز بهره مندى از هدايت هاى افزون الهى است .
الذين يقيمون . .. و هم بالأخرة هم يوقنون . أُولـئك على هدًى من ربّهم
10 - رستگارى ، تنها در پرتوِ اقامه نماز و پرداخت زكات و يقين به آخرت است .
الذين يقيمون الصلوة و . .. و أُولـئك هم المفلحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 24 - 6
6 - صبر و يقين برخى از پيروان موسى ( ع ) به آيات الهى ، زمينه ساز گزينش آنان از سوى خدا براى پيشوايى بنى اسراييل بود .
و جعلنا منهم أئمّة . .. لمّا صبروا و كانوا بأيـتنا يوقنون
بنابراين احتمال كه در «لمّا» معناى جزا باشد; يعنى، آنان به رهبرى انتخاب شدند، به پاداش صبرى كه پيشه كردند و يقينى كه به آيات الهى پيدا كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 39 - 5
5- اعتقاد به قيامت و آگاهى از آتش دوزخ ، بازدارنده آدمى از گناه و حق ستيزى
متى هـذا الوعد . .. لو يعلم الذين
از اين كه خداوند فرمود: اگر كافران مى دانستند كه آتش دوزخ و. .. با آنان چه مى كند، در نزول عذاب و برپايى قيامت عجله نمى كردند، به دست مى آيد كه ايمان به قيامت و آگاهى از احوال آن، آدمى را از كفر و حق ستيزى و هرگونه گناه بازمى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 5 - 3
3 - شناخت حقايق در حد يقين ، مانع سرگرمى به تفاخر و برترى جويى
كلاّ لو تعلمون علم اليقين
به قرينه آغاز سوره، مى توان گفت: جواب «لو» محذوف است. در نتيجه مفاد آيه اين مى شود كه اگر به حد «علم اليقين» عالم مى شديد، آن دانش، مانع فخرفروشى و مباهات شما مى شد; بلكه اگر جمله «لترونّ الجحيم» (در آيه بعد) را جواب «لو» بدانيم، بازهم مى توانيم اين نكته را از آيه شريفه به دست آوريم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 61 - 10
10 - اطاعت كامل از دستورات وحى ، تنها در پرتو باور و يقين به قيامت ميسّر خواهد بود .
و إنّه لعلم للساعة فلاتمترنّ بها و اتّبعون
ارتباط دو قسمت آيه شريفه (و إنّه لعلم للساعة فلاتمترنّ بها) و (اتّبعون) نشانگر آن است كه اعتقاد به قيامت، زمينه ساز پيروى كامل از دستورات خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 75 - 4
4 ـ ورود ابراهيم(ع) در زمره اهل يقين، برجسته ترين هدف نماياندن ملكوت (سلطنت و مالكيت خداوند) آسمانها و زمين به او بوده است.
و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض و ليكون من الموقنين
جمله «و ليكون . ..» عطف بر محذوف است. يعنى ارائه ملكوت به ابراهيم(ع) براى مقاصدى بوده و از آن جمله اينكه وى از اهل يقين باشد. بيان اين هدف از ميان اهداف ديگر، نشانه برجسته بودن و اهميت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 1
1 - اقامه نماز ، پرداخت زكات و يقين به آخرت از نشانه هاى مؤمنان راستين
هدًى و بشرى للمؤمنين . الذين يقيمون الصلوة... و هم بالأخرة هم يوقنون
«الذين» در برداشت ياد شده، وصف احترازى است; يعنى، آيات قرآن براى آن دسته از مؤمنان، هدايتگر و بشارت بخش است كه پايبند به اقامه نماز و پرداخت زكات باشند و به جهان آخرت نيز باور قطعى داشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 6 - 6
6 - دوزخ و آتش سوزان آن در دنيا براى اهل يقين ، مشهود و غفلت ناپذير است .
لو تعلمون علم اليقين . .. لترونّ الجحيم
جمله «لترونّ الجحيم»، مى تواند جواب «لو» باشد; در اين صورت آيه شريفه درباره مشاهده دوزخ در دنيا خواهد بود. از آن جا كه حرف «لو» (در آيه قبل) براى امتناع بود; اين مشاهده بر مخاطبان «لو تعلمون» ـ كه اهل تكاثراند ـ محال و براى صاحبان يقين ـ به دليل نون تأكيد در «لترونّ» ـ قطعى است. فعل مضارع «لترونّ» ـ با دلالت بر استمرار ـ بيانگر آن است كه دوزخ، همواره مد نظر اهل يقين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 20 - 1،2
1 - وجود نشانه هاى فراوان و مهم الهى در زمين براى اهل يقين
و فى الأرض ءايـت للموقنين
جمع و نكره آمدن «آيات»، دلالت بر فراوانى و عظمت آن دارد.
2 - حق باوران اهل يقين ، توانا به درك پيام هاى بايسته آيات الهى در زمين
و فى الأرض ءايـت للموقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 6 - 6
6 - دوزخ و آتش سوزان آن در دنيا براى اهل يقين ، مشهود و غفلت ناپذير است .
لو تعلمون علم اليقين . .. لترونّ الجحيم
جمله «لترونّ الجحيم»، مى تواند جواب «لو» باشد; در اين صورت آيه شريفه درباره مشاهده دوزخ در دنيا خواهد بود. از آن جا كه حرف «لو» (در آيه قبل) براى امتناع بود; اين مشاهده بر مخاطبان «لو تعلمون» ـ كه اهل تكاثراند ـ محال و براى صاحبان يقين ـ به دليل نون تأكيد در «لترونّ» ـ قطعى است. فعل مضارع «لترونّ» ـ با دلالت بر استمرار ـ بيانگر آن است كه دوزخ، همواره مد نظر اهل يقين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 5 - 4
4 - لزوم تحصيل علم به آخرت و تلاش براى رساندن آن به مرحله يقين
كلاّ لو تعلمون علم اليقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 169 - 4
4 - اسناد هر چيز ( فعل ، سخن ، وصف و . . . ) به خداوند ، بايد از روى علم و يقين باشد .
و أن تقولوا على اللّه ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 7
7 ـ سوگند، امرى اطمينان بخش و زداينده شك و ترديد براى آدم و حوا
و قاسمهما . .. فدليهما بغرور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 99 - 6،7
6- يقين ، نشان دهنده عالى ترين مراتب ايمان و معرفت
و اعبد ربّك حتى يأتيك اليقين
از اينكه به پيامبر(صلی الله علیه و آله) ـ كه مظهر ايمان است ـ توصيه شد كه براى نيل به يقين، عبادت نمايد، برداشت فوق به دست مى آيد.
7- نيل به مرتبه والاى يقين ، هدف و فلسفه عبادت است .
و اعبد ربّك حتى يأتيك اليقين
«حتى» براى انتهاى غايت و به معناى «إلى» است و در اين آيه «يقين» غايت و هدف براى «عبادت» (و اعبد . ..) قرار گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 4 - 7
7 - اهميت يقين و باور جزمى ، در حوزه معارف الهى ( توحيدى )
لقوم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 4 - 5
5 - يقين به عالَم آخرت ، در ميان عقايد دينى ، داراى اهميتى ويژه است .
و هم بالأخرة هم يوقنون
ذكر آخرت، از ميان مجموعه اعتقادات، حاكى از اهميت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 4 - 6
6 - ضرورت باور به جهان آخرت و تحصيل يقين به آن
و بالأخرة هم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 24 - 7
7 - برخوردارى از روحيه صبر و بردبارى و نيز يقين به آيات الهى ، از شرايط رهبرى و امامت دينى است .
و جعلنا منهم أئمّة . .. لمّا صبروا و كانوا بأيـتنا يوقنون
«لمّا» زمانى است و دلالت مى كند بر اين كه برگزيدگان بنى اسراييل، زمانى كه به مقام صبر و يقين رسيدند، به پيشوايى انتخاب شدند و اين، نشان مى دهد كه رهبران دينى بايد چنين مقامى را براى خود تحصيل كنند و يا واجد آن دو باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 10 - 4
4 - لزوم مبتنى ساختن مبانى عقيدتى ، بر بنيان علم و يقين و پرهيز از اتكا به گمان
قتل الخرّصون
معناى لغوى «خَرْص» اتكا به گمان است. از اين كه تكيه بر گمان مورد نكوهش واقع شده استفاده مى شود كه ضد آن (اتكا بر علم) ضرورى و بايسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 28 - 6
6 - لزوم اتكاى معارف و عقايد ، بر شالوده يقين و برهان ; و نه حدس و گمان
و إنّ الظن لايغنى من الحقّ شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 50 - 11،14
11 ـ قوانين الهى ، بهترين و برترين قانون در ديدگاه اهل يقين
و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون
14 ـ تنها اهل يقين ، قادر بر تشخيص برترى احكام قرآن بر ديگر قوانين هستند .
و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون
حكم خدا، برترين حكم است، چه اهل يقينى وجود داشته باشند و يا وجود نداشته باشند ; بنابراين قيد «لقوم يوقنون» به سؤال در «و من احسن» باز مى گردد ; يعنى جواب اين سؤال، تنها از اهل يقين بر مى آيد ; چون تنها آنان به اين حقيقت واقفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 7 - 5
5- اهل يقين ، قادر به درك و شناخت ربوبيت يگانه خداوند بر نظام هستى
ربّ السموت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 7 - 5
5- اهل يقين ، قادر به درك و شناخت ربوبيت يگانه خداوند بر نظام هستى
ربّ السموت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 4 - 1
1 - آفرينش انسان و ساير جانداران ، دربردارنده نشانه هايى از خداوند براى جويندگان يقين
و فى خلقكم و ما يبثّ من دابّة ءايت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 5 - 7
7 - تنها برپادارندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات و اهل يقين به آخرت ، رستگارند .
الذين يقيمون الصلوة . .. و أُولـئك هم المفلحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 7 - 7
7- مطالعه نظام و كيفيت اداره هستى ، زمينه ساز راهيابى انسان به مرحله يقين
ربّ السموت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين
از مطرح شدن مسأله يقين، پس از ذكر ربوبيت خداوند بر جهان هستى، مطلب ياد شده قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 4
4 - توجه به خدادادى بودن نعمت بيان و ابزار آن ، مايه يقين به آگاهى خداوند از نيت ها ، افكار و دانسته هاى انسان است .
أيحسب أن لم يره أحد . ألم نجعل له ... و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 4
4 - اقامه نماز و پرداخت زكات ، داراى پيوندى عميق با يقين به آخرت
الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم بالأخرة هم يوقنون
جمله «و هم بالأخرة. ..» حال معلله است; يعنى، يقين داشتن آنان به آخرت و كيفر و پاداش الهى، آنها را پايبند به اقامه نماز و پرداخت زكات مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 24 - 11
11 - امكان شناخت و يقين به يگانگى خدا از طريق مطالعه در مظاهر هستى
قال ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين
«إن كنتم موقنين»; يعنى، اگر شما طالب يقين هستيد و بناى رسيدن به شناخت و حق را داريد، كافى است كه به حاكميت تدبير و ربوبيت واحد بر نظام آسمان ها و زمين و موجودات ميان آنها توجه كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 118 - 15
15 - تنها اهل يقين ( كسانى كه از عنادورزى و لجاجت پيراسته اند ) ، از آيات الهى بهره مند شده و در پرتو آن ، حقايق و معارف دينى را در مى يابند .
قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون
چون آيات و نشانه هاى صداقت پيامبر به همگان ارائه شده است، لام در «لقوم» لام انتفاع مى باشد و جمله فوق چنين معنا مى شود: ما آيات و نشانه ها را براى همگان بيان داشته ايم، ولى اهل يقين از آنها بهره مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 20 - 6
6 - روشنگرى هاى قرآن ، مايه هدايت و رحمت براى جويندگان يقين
بصائر . .. و هدًى و رحمة لقوم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 75 - 6
6 ـ وصول به يقين در پرتو امدادها و توفيقات الهى امكان پذير است.
و كذلك نرى إبرهيم . .. و ليكون من الموقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 20 - 6
6 - روشنگرى هاى قرآن ، مايه هدايت و رحمت براى جويندگان يقين
بصائر . .. و هدًى و رحمة لقوم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 1
1 ـ خداوند ، هدايت كننده مؤمنان ، از ظلمت شبهاتِ معاد به نورِ علم و يقين
اللّه ولىّ الّذين امنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور . .. او كالذى مرّ ... فلمّ
داستان مورد بحث در آيه، مثال و ارائه نمونه اى براى ولايت الهى و نتيجه آن است ; يعنى هدايت مؤمنان به نور پس از خارج ساختن آنان از ظلمت و تاريكى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 8 - 4
4 - توجّه به خدادادى بودن نعمت بينايى ، مايه يقين به پنهان نبودن چيزى از خداوند است .
أيحسب أن لم يره أحد . ألم نجعل له عينين
مطرح كردن نعمت بينايى ـ در پى سرزنش كسانى كه به آگاهى خداوند توجه ندارند ـ نوعى استدلال بر علم خداوند است. به اين بيان كه انسان بايد خداوند را آگاه تر از خود بداند; زيرا او ابزار اين آگاهى را در اختيار وى قرار داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 21
21ـ شناخت خداوند و صفات او ، موجب يقين آدمى به معاد است .
الله الذى . .. لعلكم بلقاء ربكم توقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 7 - 5
5- اهل يقين ، قادر به درك و شناخت ربوبيت يگانه خداوند بر نظام هستى
ربّ السموت و الأرض و ما بينهما إن كنتم موقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 20 - 2
2 - حق باوران اهل يقين ، توانا به درك پيام هاى بايسته آيات الهى در زمين
و فى الأرض ءايـت للموقنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 50 - 14
14 ـ تنها اهل يقين ، قادر بر تشخيص برترى احكام قرآن بر ديگر قوانين هستند .
و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون
حكم خدا، برترين حكم است، چه اهل يقينى وجود داشته باشند و يا وجود نداشته باشند ; بنابراين قيد «لقوم يوقنون» به سؤال در «و من احسن» باز مى گردد ; يعنى جواب اين سؤال، تنها از اهل يقين بر مى آيد ; چون تنها آنان به اين حقيقت واقفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 5 - 6
6 - محسنان ، برپادارنده نماز و پرداخت كننده زكات و اهل يقين به عالم آخرت و برخوردار از عنايت خاص خداوندند .
للمحسنين . .. أُولـئك على هدًى من ربّهم
اضافه «ربّ» به ضمير «هم» ـ كه مرجع آن، محسنان است ـ اشاره به نكته ياد شده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 7 - 3
3 - تعدد مراحل يقين و تفاوت علمى بودن و عينى بودن آن
لو تعلمون علم اليقين . .. ثمّ لترونّها عين اليقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 75 - 5
5 ـ رسيدن به يقين، مرتبه اى بلند براى انسان و قله اى براى معرفت و شناخت
و كذلك نرى . .. و ليكون من الموقنين
مطرح ساختن «يقين»، به عنوان اصليترين هدف «ارائه ملكوت»، گوياى عظمت يقين و اهل آن و همچنين نقطه نهايى در مقوله شناخت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 4 - 6
6 - مطالعه و تحقيق در نظام حيات ، راهى براى دستيابى انسان به يقين در خداشناسى
و فى خلقكم . .. لقوم يوقنون
از آيه شريفه استفاده مى شود كه از متن نظام طبيعت مى توان به يقين دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 50 - 15
15 ـ بهره مندى از احكام برتر ( قوانين الهى ) مخصوص اهل يقين است .
و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون
بدان احتمال كه لام در «لقوم» براى منفعت باشد، يعنى بهره مندى از قوانين الهى از آن اهل يقين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 118 - 15
15 - تنها اهل يقين ( كسانى كه از عنادورزى و لجاجت پيراسته اند ) ، از آيات الهى بهره مند شده و در پرتو آن ، حقايق و معارف دينى را در مى يابند .
قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون
چون آيات و نشانه هاى صداقت پيامبر به همگان ارائه شده است، لام در «لقوم» لام انتفاع مى باشد و جمله فوق چنين معنا مى شود: ما آيات و نشانه ها را براى همگان بيان داشته ايم، ولى اهل يقين از آنها بهره مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 5 - 1
1 - تنها برپادارندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات و اهل يقين به آخرت ، مشمول هدايت ويژه پروردگارِ خويش اند .
الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم بالأخرة هم يوقنون . أُولـئك على هدًى من
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 48 - 6
6 - يقين مشركان در قيامت ، به نبودن هيچ راه فرارى از عذاب الهى
و ظنّوا ما لهم من محيص
«ظنّ» در لغت هم به معناى گمان آمده و هم به معناى يقين. طبق گفته برخى از مفسران اين كلمه در آيه شريفه به معناى يقين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 33 - 20
20 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ « إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً » قال : الرجس هو الشك ;
از امام صادق(ع) درباره اين سخن خداوند عزّوجلّ: «إنّما يريد اللّه. ..» روايت شده كه فرمود: «رجس» در اين آيه، همان شك است». گفتنى است كه مفهوم رجس، هر نوع پليدى را شامل مى شود و برحسب اين روايت، يكى از مصاديق آن شك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 12 - 8
8 - يقين به نتيجه ذلت بار گناه ، مايه پرهيز انسان از آن است .
و لو ترى إذ المجرمون ناكسوا رءوسهم عند ربّهم ربّنا أبصرنا . .. إنّا موقنون
اعتراف مجرمان به معرفت و يقين پيدا كردن در قيامت، پس از مشاهده وضع خود در آن روز و درخواست مؤكّد آنان از خدا براى بازگشت به دنيا، جهت انجام دادن كار خوب، نشان مى دهد كه اگر كسى به نتيجه بد گناه يقين پيدا كند، از آن پرهيز خواهد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 1
1 - اقامه نماز ، پرداخت زكات و يقين به آخرت از نشانه هاى مؤمنان راستين
هدًى و بشرى للمؤمنين . الذين يقيمون الصلوة... و هم بالأخرة هم يوقنون
«الذين» در برداشت ياد شده، وصف احترازى است; يعنى، آيات قرآن براى آن دسته از مؤمنان، هدايتگر و بشارت بخش است كه پايبند به اقامه نماز و پرداخت زكات باشند و به جهان آخرت نيز باور قطعى داشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 4 - 1،7
1 - اقامه همواره نماز ، و پرداخت مداوم زكات و يقين به آخرت ، از صفات محسنان است .
هدًى و رحمة للمحسنين . الذين يقيمون ... و هم بالأخرة هم يوقنون
فعل هاى مضارع «يقيمون» و «يؤتون» دلالت بر استمرار دارند. لازم به ذكر است كه «زكات» در اين آيه، به قرينه مكى بودن سوره، زكات اصطلاحى نيست، بلكه اِعانه هاى مالى است. گفتنى است در صورتى كه جمله «الذين يقيمون...» جمله وصفى و يا بدلى باشد، مفيد معناى ياد شده است.
7 - تنها محسنان ، به عالَم آخرت يقين دارند .
للمحسنين . .. و هم بالأخرة هم يوقنون
تقديم فاعل فعل «يوقنون» و تكرار ضمير «هم» بر اختصاص و انحصار، دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 4 - 5
5 - يقين به جهان آخرت از صفات اهل تقواست .
و بالأخرة هم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 8 - 7
7 - حسابرسى از نعمت ها ، مرحله اى پس از مشاهده دوزخ و يقين به آن است .
ثمّ لترونّها . .. ثمّ لتسئلنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 21 - 13
13- يقين به حقانيّت وعده هاى خداوند و باور به معاد ، تكليفى الهى و معرفتى ارجمند است .
أعثرنا عليهم ليعلموا أنّ وعد اللّه حقّ و أنّ الساعة لا ريب فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 99 - 3
3- انسان ، پس از مرگ به حقايق آشنا شده و به آنها يقين پيدا مى كند .
و اعبد ربّك حتى يأتيك اليقين
برداشت فوق، از وجه تسميه مرگ به «يقين» استفاده مى شود; يعنى، از اين رو به مرگ «يقين» گفته مى شود كه حقايق براى انسان آشكار شده و او به آنها يقين پيدا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 7 - 2
2 - سوگند مكرّر خداوند ، بر حتمى بودن مشاهده جهنم در قيامت و پيدايش يقين براى ناظران آن
ثمّ لترونّها عين اليقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 41
41 - ابى بصير گويد : « سألت ابا عبداللّه ( ع ) عن رجلين قاما فى شهر رمضان فقال احدهما : هذا الفجر و قال الآخر : ما
أرى شيئاً قال : ليأكل الذى لم يستيقن الفجر و قد حرم الأكل على الذى زعم قد رأى ، ان اللّه يقول : و كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر ثم أتموا الصيام إلى الليل ;
از امام صادق(ع) سؤال كردم از دو نفر كه در ماه رمضان درباره ]طلوع[ فجر اختلاف نموده اند، و يكى از آن دو مى گويد اين فجر است و ديگرى مى گويد من چيزى ]از سفيدى صبح[ نمى بينم. امام فرمودند: آن كس كه يقين به طلوع فجر ندارد مى تواند بخورد; ولى آن كس كه معتقد است فجر را ديده بر او حرام است كه بخورد. خداوند مى فرمايد: و كلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر ثم أتموا الصيام إلى الليل».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 4
4 - توجه به خدادادى بودن نعمت بيان و ابزار آن ، مايه يقين به آگاهى خداوند از نيت ها ، افكار و دانسته هاى انسان است .
أيحسب أن لم يره أحد . ألم نجعل له ... و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 17
17ـ برپايى قيامت ، اصلى كه بايد به آن يقين و اطمينان داشت .
لعلكم بلقاء ربكم توقنون
«لقاى پروردگار» كنايه از برپايى قيامت است ; زيرا در آن صحنه است كه ربوبيت خدا براى انسانها ملموس و محسوس مى شود و آن را به عين اليقين درمى يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 25 - 1
1 - علم و باور كافران به هنگام زنده شدنشان در قيامت ، به روبه رو شدن با مصيبتى بزرگ و كمرشكن
تظنّ أن يفعل بها فاقرة
«فاقرة» به معناى مصيبت بزرگ و كمرشكن است (العين). «ظنّ» به معناى گمان راجح است و گاهى نيز به جاى علم و يقين به كار مى رود. در اين آيه ـ مطابق نظر بيشتر مفسران ـ معناى اخير مراد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 8 - 4
4 - توجّه به خدادادى بودن نعمت بينايى ، مايه يقين به پنهان نبودن چيزى از خداوند است .
أيحسب أن لم يره أحد . ألم نجعل له عينين
مطرح كردن نعمت بينايى ـ در پى سرزنش كسانى كه به آگاهى خداوند توجه ندارند ـ نوعى استدلال بر علم خداوند است. به اين بيان كه انسان بايد خداوند را آگاه تر از خود بداند; زيرا او ابزار اين آگاهى را در اختيار وى قرار داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 21 - 6
6 - ايمان و عمل صالح ، از لوازم و مظاهر يقين به وحى و هدايت آسمانى است .
لقوم يوقنون . .. أن نجعلهم كالذين ءامنوا و عملواالصـلحـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 10
10 - يقين پيدا كردن مادر موسى به درستى و تخلف ناپذير بودن وعده هاى خداوند ، يكى ديگر از اهداف بازگرداندن موسى ( ع ) به آغوش وى
فرددنـه إلى أُمّه . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 19 - 8
8 - باور ها و اعتقادات ، بايد از علم و يقين سرچشمه گرفته و متكى بر دليل وبرهان باشد .
و جعلوا الملـئكة . .. أشهدوا خلقهم
عبارت «أشهدوا خلقهم» نشانگر آن است كه هرگونه باور و اعتقادى، بايستى برخاسته از علم و يقين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 23 - 7
7 - يقين و برهان ، تنها شالوده مطمئن براى دستيابى به عقايد و باورها
ما أنزل اللّه بها من سلطـن إن يتّبعون إلاّ الظنّ
از تخطئه مشركان در مبتنى ساختن عقايد و باورهايشان بر حدس و گمان ـ و نه يقين و برهان ـ مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 13
13 ـ قيامت، روز ظهور حقايق و از بين رفتن هر گونه ترديد
ليجمعنكم إلى يوم القيمة لا ريب فيه
مرجع ضمير «فيه» مى تواند «يوم القيامة» باشد، يعنى قيامت ظرف ترديد نيست و در آن روز ترديد از آدمى رخت بر مى بندد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 24 - 6
6 ـ قيامت، روز تجلى حقايق و از ميان رفتن پرده هاى اوهام است.
و ضل عنهم ما كانوا يفترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 105 - 4
4- قيامت ، روز فرو افتادن همه حجاب ها و يقين آدميان به خداوند يكتا است .
أعينهم فى غطاء . .. كفروا بأيـت ربّهم و لقائه
مقصود از لقاى پروردگار، مسلّماً برخورد حسى نيست (لاتدركه الأبصار) بلكه مقصود، آن است كه آدمى، در قيامت، به حقّانيّت يكتايى خداوند پى خواهد برد، گرچه كافران، چنين ملاقاتى را منكر باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 12 - 17،19
17 - مجرمان در قيامت ، به حقانيت وعده هاى خداوند درباره معاد ، زبان مى گشايند .
ربّنا أبصرنا و سمعنا . .. إنّا موقنون
19 - به يقين رسيدن مجرمان درباره معاد ، در قيامت دليل درخواست شان از خدا جهت بازگشت به دنيا است .
فارجعنا نعمل صـلحًا إنّا موقنون
«إنّا موقنون» به منزله تعليل براى درخواست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 24 - 7
7 - برخوردارى از روحيه صبر و بردبارى و نيز يقين به آيات الهى ، از شرايط رهبرى و امامت دينى است .
و جعلنا منهم أئمّة . .. لمّا صبروا و كانوا بأيـتنا يوقنون
«لمّا» زمانى است و دلالت مى كند بر اين كه برگزيدگان بنى اسراييل، زمانى كه به مقام صبر و يقين رسيدند، به پيشوايى انتخاب شدند و اين، نشان مى دهد كه رهبران دينى بايد چنين مقامى را براى خود تحصيل كنند و يا واجد آن دو باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 14 - 1
1 - انكار معجزات الهى ، از سوى فرعونيان با وجود يقين درونى به حقانيت آن
و جحدوا بها و استيقنتها أنفسهم
«جَحْد» (مصدر «جحدوا») به معناى نفى و انكار كردن است. «استيقان» (مصدر «إستيقنت») معادل «إيقان» و جمله «استيقنتها أنفسهم» حال براى ضمير فاعل در «جحدوا» است; يعنى، در حالى كه جان هاى آنان به الهى بودن آيات يقين داشت باز آنها را انكار كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 25 - 1
1 - علم و باور كافران به هنگام زنده شدنشان در قيامت ، به روبه رو شدن با مصيبتى بزرگ و كمرشكن
تظنّ أن يفعل بها فاقرة
«فاقرة» به معناى مصيبت بزرگ و كمرشكن است (العين). «ظنّ» به معناى گمان راجح است و گاهى نيز به جاى علم و يقين به كار مى رود. در اين آيه ـ مطابق نظر بيشتر مفسران ـ معناى اخير مراد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 10
10 - يقين پيدا كردن مادر موسى به درستى و تخلف ناپذير بودن وعده هاى خداوند ، يكى ديگر از اهداف بازگرداندن موسى ( ع ) به آغوش وى
فرددنـه إلى أُمّه . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 4 - 7
7 - تنها محسنان ، به عالَم آخرت يقين دارند .
للمحسنين . .. و هم بالأخرة هم يوقنون
تقديم فاعل فعل «يوقنون» و تكرار ضمير «هم» بر اختصاص و انحصار، دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 29 - 3
3- حضرت مريم ( س ) به قدرت نوزادش عيسى ( ع ) در سخن گفتن و رفع اتهامات يقين داشت .
فأشارت إليه
آمدن مريم به ميان قوم خويش، آوردن علنى و آشكار فرزند و اشاره كردن به سوى نوزاد به جاى پاسخ گويى به اتهامات، بيانگر يقين او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 5
5 - جهان بينى و اعتقادات مؤمن آل فرعون ، بر علم و شناخت اطمينان بخش استوار بود .
تدعوننى لأكفر باللّه و أشرك به ما ليس لى به علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 1
1 - اقامه نماز ، پرداخت زكات و يقين به آخرت از نشانه هاى مؤمنان راستين
هدًى و بشرى للمؤمنين . الذين يقيمون الصلوة... و هم بالأخرة هم يوقنون
«الذين» در برداشت ياد شده، وصف احترازى است; يعنى، آيات قرآن براى آن دسته از مؤمنان، هدايتگر و بشارت بخش است كه پايبند به اقامه نماز و پرداخت زكات باشند و به جهان آخرت نيز باور قطعى داشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 18 - 6
6 - اهل ايمان ، آگاه به حقانيت رستاخيز و وقوع حتمى آن
و يعلمون أنّها الحقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 15 - 1
1 - مؤمنان واقعى ، داراى ايمان به خدا و رسول او و بدور از هرگونه شك و ترديد
إنّما المؤمنون الذين ءامنوا باللّه و رسوله ثمّ لم يرتابوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 3
3ـ يوسف ( ع ) هيچ ابهام و ترديدى در رؤياى خويش و خصوصيات آن نداشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
تكرار فعل «رأيت» براى تأكيد است و هدف از تأكيد رساندن اين معناست كه يوسف در خواب خويش و خصوصيات آن ، ابهام و ترديدى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 21
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن
لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2
2 ـ جبهه گيرى يهود در برابر مسلمانان ، على رغم مشاهده پيروزى معجزه آساى آنان در جنگ بدر
قل للّذين كفروا . .. قد كان لكم اية فى فئتين التقتا
بنابراينكه مقصود از «الذين كفروا»، يهود باشند; چنانچه در شأن نزول آن بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 23 - 6،14
6 ـ عدم قبول حكميت تورات از سوى برخى عالمان يهود ، به دنبال ارائه پيشنهاد آن از جانب پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتاب . .. هم معرضون
برداشت فوق بر اساس شأن نزولى است كه درباره آيه مورد بحث نقل شده است. (مجمع البيان).
14 ـ داورى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ميان يهوديان بر اساس تورات ، و عدم پذيرش حكم تورات توسط برخى از آنان
يدعون الى كتاب اللّه ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم
در شأن نزول آيه آمده است، پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره زن و مردى از يهود كه مرتكب زنا شده بودند; به استناد تورات، حكم به رجم آنان نمود كه سبب خشم يهوديان گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 55 - 14،18
14 ـ پيروزى مسلمانان بر يهود *
و جاعل الذين اتبعوك
احتمالا مراد از پيروان عيسى (ع)، پيروان راستين آن حضرت است كه قهراً منطبق بر مسلمانان مى شود; چون عيسى (ع)، بنى اسرائيل را موظف به پيروى از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كرده يود. و مراد از «الذين كفروا»، يهود است.
18 ـ خداوند ، مرجع و حاكم حلّ اختلافات يهود و نصارا در قيامت
ثمّ الىّ مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون
جلد
2
3 ـ عدم تبعيّت يهود از حضرت عيسى ( ع ) ، موجب عذاب سخت آنان در دنيا و آخرت
فاما الذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الاخرة
مصداق مورد نظر از جمله «فامّا الذين كفروا»، كافران به حضرت عيسى (ع) است.
جلد
2
20 ـ دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهود براى مباهله
فقل تعالوا ندع ابناءنا
تفسير الميزان از ابن جرير نقل مى كند، آنگاه كه آيه «فمن حاجّك فيه . .. » نازل شد ; پيامبر (صلی الله علیه و آله) يهود را براى مباهله دعوت كرد.
جلد
2
2 ـ محاجه يهود و نصارا درباره آيين ابراهيم ( ع )
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم
از جمله «و ما انزلت . .. »، معلوم مى شود محاجّه و نزاع، درباره آيين ابراهيم بوده است.
4 ـ احتجاج يهود و نصارا با يكديگر ، در مورد انتساب و پيوند دينى خود به ابراهيم ( ع ) و نفى آن از طرف مقابل
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم
«ان اولى الناس بابراهيم . .. » در آيه شصت و هشتم، مى رساند كه از جمله احتجاجهاى يهود و نصارا با يكديگر، ادّعاى تبعيت و پيوند دينى خود با ابراهيم (ع) و نفى آن از ديگرى بوده است.
جلد
2
1 ـ احتجاج بحقّ نصارا ، با يهود ، درباره اثبات نبوّت حضرت عيسى ( ع )
حاججتم فيما لكم به علم
احتجاج نصارا در موردى كه علم داشتند، عبارت بود از نبوّت حضرت عيسى (ع) كه اين احتجاج، حق بوده است.
2 ـ احتجاج بحق يهود با نصارا ، درباره عدم الوهيّت عيسى ( ع ) و پسر خدا نبودن وى
حاججتم فيما لكم به علم
احتجاج يهود در موردى كه علم داشتند، عبارت بود از عدم الوهيّت حضرت عيسى (ع) و . .. كه اين احتجاج، بحق بوده است.
جلد
2
3 ـ ادعاى يهوديّت ابراهيم ( ع ) ، حجت يهود بر حقانيّت خويش در مقابل نصارا *
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم . .. ما كان ابراهيم يهوديّاً و لا نصرانيّاً
4 ـ ادعاى مسيحيّت ابراهيم ( ع ) ، حجت نصارا براى حقّانيت خويش در مقابل يهوديان *
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم . .. ما كان ابراهيم يهوديّاً و لا نصرانيّاً
جلد
2
4 ـ بيگانگى يهود و نصارا از آيين حضرت ابراهيم ( ع ) ( تسليم بودن در برابر خدا )
انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
جمله «ان اولى . .. »، تعريضى است به يهود و نصارا كه چنين نيستند.
6 ـ سزاوارترين مردم به انتساب و پيوند دينى به حضرت ابراهيم ( ع ) ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنانند ; نه يهود و نصارا .
ما كان ابرهيم يهودياً و لا نصرانياً . .. انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
جلد
2
3 ـ يهود و نصارا ، محروم از هدايت ، به جهت انكار آگاهانه حقانيّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) با وجود دلايل روشن بر آن
كيف يهدى اللّه قوماً . .. و اللّه لا يهدى القوم الظالمين
آيه در مورد اهل كتاب نازل شده و آنان با وجود شهادت قبلى بر حقّانيّت آن حضرت، منكر حقّانيت وى شدند. (روح المعانى).
جلد
2
6 ـ كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد
2
5 ـ كوشش يهود در تفرقه افكنى ميان مؤمنان
قل يا اهل الكتاب لم تصدّون . .. من امن
برخى از مفسران برآنند كه آيه درباره يهود نازل شده است، كه سعى در اختلاف افكنى بين اوس و خزرج را داشتند. (مجمع البيان ج 2).
7 ـ منحرف نشان دادن اسلام ، از راه هاى مبارزه اهل يهود با اسلام
لم تصدّون . .. تبغونها عوجاً
جلد
3
12 ـ كشتار نابحق ( با علم و عمد ) انبياى الهى ، به دست يهود
سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبيآء بغير حقّ
نفى هر گونه حق در كشتن انبيا دلالت مى كند كه يهود، با علم به نبوّت آنان و بدون خطا و فراموشى، پيامبران را مى كشتند. چون اگر آنان را پيامبر نمى دانستند و يا به خطا و نسيان آنان را مى كشتند، «بغير حقّ» صدق نمى كرد.
جلد
3
5 ـ مبارزات يهود عليه اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به نام دين و ديندارى
انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان
چون يهود مدعى بودند با ايمان نياوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)، به عهد الهى وفادار بوده و از دستورات خداوند پيروى كرده اند.
10 ـ احتجاج و استدلال پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود ، به تعليم خداوند
قل قد جآءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
12 ـ شهادت بسيارى از انبياى الهى به دست يهود ، على رغم مشاهده معجزات و علم به حقّانيّت آنان
قل قد جآءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
هنگامى به يك دليل، «بيّنه» گفته مى شود كه حقّ را براى طرف مقابل روشن كند و او را به حقانيّت آن آگاه كند. بنابراين يهوديان مى دانستند و براى آنان روشن بود كه پيامبران واقعى را مى كشند.
23 ـ تكذيب عهد خداوند با يهود در مورد ايمان نياوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جز با ارائه قربانى كه آتشى از غيب آن را بسوزاند .
انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
اگر ادعاى يهود صحيح بود، بايد پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته آنان را عملى مى كرد، و نيز نبايد از عهد، به «الّذى قلتم» (آنچه را گفتيد) تعبير مى كرد ; بلكه مى فرمود: بالعهد الّذى عهد اللّه عليكم. چون اگر ادعاى آنان حقيقت داشت، عهدى بود الهى ; نه گفتار آنان.
25 ـ برخورد منطقى و استدلالى قرآن در برابر اهل كتاب ( يهود )
قل قد جاءكم رسل من قبلى . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
3
1 ـ تكذيب پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى يهود
فان كذّبوك
2 ـ اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) به جهت تكذيب آن حضرت از سوى يهود *
فان كذّبوك فقد كذّب رسل من قبلك
لحن آيه حكايت از اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به تكذيبش دارد، و برخى جواب شرط را محذوف دانسته اند و چنين گفته اند: ان كذّبوك فلا تحزن. از اين رو، جمله «فقد كذّب» را علّت «لا تحزن» گرفته اند.
3 ـ دلدارى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) به جهت تكذيب آن حضرت از سوى يهود
فان كذّبوك فقد كذّب رسل من قبلك
5 ـ يهوديان ، در گستره رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان كذّبوك
از اينكه يهود، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را تكذيب كردند، معلوم مى شود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را نيز به پذيرش اسلام دعوت مى كرد.
جلد
9
5- « عن إبن عباس سأل رجل رسول الله (صلی الله علیه و آله) قال : أرأيت قول الله : « كما أنزلنا على المقتسمين » قال : اليهود و النصارى . . . ;
از ابن عباس روايت شده است كه مردى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤال كرد و گفت: نظر شما درباره سخن خداوند «كما أنزلنا على المقتسمين» چيست؟ حضرت فرمود: [مقصود از مقتسمين] يهود و نصاراست».
جلد
9
3- اختلاف يهود در تعيين روز تعطيلى ، عامل معين شدن روز شنبه براى آنان
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
برداشت فوق بنابراين نكته است كه «جعل السبت» معلول و پيامد «اختلفوا فيه» باشد و ضمير «فيه» به معناى لغوى سبت ـ كه روز تعطيل است ـ باز گردد و نه به معناى اصطلاحى آن كه روز شنبه است.
جلد
17
13 - تهديد يهود از سوى خداوند ، به خاطر اختلاف هاى مغرضانه و جاه طلبانه آنان در امر رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) *
بيّنـت من الأمر . .. إنّ ربّك يقضى بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
جلد
1
4 - يهوديان در صورت ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن و پرهيز از گناهان ( سحر ، بى اعتنايى به كتاب هاى آسمانى و . . . ) از پاداش هاى الهى بهره مند مى شدند .
و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خير
مراد از ضمير در «أنهم» به قرينه آيه 99 و 101 يهوديان كافر به پيامبر و قرآن است. قابل ذكر است كه جمله «لمثوبة ...» جانشين جواب شرط است و آن جواب جمله اى همانند «لأثيبوا» (همانا پاداش داده مى شدند) است.
جلد
1
5 - يهود و نصارا ، در صورتى كه تسليم خدا شوند ( اسلام را بپذيرند ) و كار هاى نيك انجام دهند ، اهل بهشت خواهند بود .
قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً . .. بلى من أسلم ... فله أجره
جلد
1
2 - ايمان واقعى به خدا و قيامت و انجام اعمال صالح ، شرط دور ماندن مسلمانان ، يهوديان ، نصارا و صابئان از هرگونه ترس و اندوه
إن الذين ءامنوا . .. و لا خوف عليهم و لاهم يحزنون
تكرار «ايمان» در «ان الذين آمنوا» و «من آمن» حكايت از آن دارد كه: مراد از ايمان در جمله «من آمن» ايمان واقعى و راستين است نه ايمان صورى و اسمى.
جلد
17
3- گواهى و ايمان بنى اسرائيل و يهود به حقانيت قرآن ، حجتى عليه كافران و مشركان
إن كان من عند اللّه و كفرتم به و شهد شـهد من بنى إسرءيل على مثله
خداوند، ايمان فردى از يهود را ـ كه آگاه به تورات و مفاد آن بود ـ گواهى بر حقانيت قرآن شمرده است و به كافران تذكر داد و به آن احتجاج كرده است.
جلد
8
9ـ خداوند پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در صورت پيروى از آراى يهود و نصارا به محروم كردن از يارى و حفاظت خويش تهديد كرد .
لـئن اتبعت أهواءهم . .. مالك من الله من ولىّ ولاواق
«ولىّ» به معناى ياور و «واق» اسم فاعل از «وقاية» به معناى نگهدارنده است. «من الله» مى تواند متعلق به محذوف و حال براى «ولىّ» و «واق» باشد. بر اين مبنا جمله «مالك ...» چنين معنا مى شود: براى تو از جانب خداوند هيچ ياور و نگه دارنده اى نخواهد بود ; يعنى، امدادهاى خداوند به تو نخواهد رسيد.
جلد
1
16 - خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) هشدار داد كه در صورت پيروى از آراى يهود و نصارا ، از زمره ستمگران خواهد شد .
لئن اتبعت اهواءهم . .. إنك إذاً لمن الظلمين
جلد
1
4 - يهوديان در صورت ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن و پرهيز از گناهان ( سحر ، بى اعتنايى به كتاب هاى آسمانى و . . . ) از پاداش هاى الهى بهره مند مى شدند .
و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خير
مراد از ضمير در «أنهم» به قرينه آيه 99 و 101 يهوديان كافر به پيامبر و قرآن است. قابل ذكر است كه جمله «لمثوبة ...» جانشين جواب شرط است و آن جواب جمله اى همانند «لأثيبوا» (همانا پاداش داده مى شدند) است.
جلد
1
12 - حسادت يهود به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ريشه هاى كفرورزى آنان به قرآن و تورات
أن يكفروا بما أنزل اللّه بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
«بغى» به معناى حسادت و نيز به معناى ظلم و سركشى است; برداشت فوق ناظر به احتمال اول است. كلمه «بغياً» مفعولٌ به براى «أن يكفروا» مى باشد.
جلد
1
5 - حسادت يهود و نصارا ، منشأ علاقه و تلاش آنها بر بازگرداندن اهل ايمان از اسلام بود .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
«حسداً» مفعولٌ له براى «ودّ كثيراً . ..» مى باشد; يعنى، علاقه و تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان، به علت حسادت ايشان بود.
جلد
1
7 - ايمان نياوردن يهود و نصارا به قرآن و معارف اسلام ، از سر ستيزه جويى و دشمنى است .
و إن تولوا فإنما هم فى شقاق
جلد
4
12 ـ روابط دوستانه گروهى از مسلمانان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با يهود و نصارا ، موجب تباهى اعمال نيك گذشته آنان
حبطت اعملهم فاصبحوا خسرين
16 ـ ناكامى پذيرندگان ولايت و دوستى يهود و نصارا ، در بهره گيرى از روابط دوستانه با آنان
حبطت اعملهم فاصبحوا خسرين
بدان احتمال كه مراد از «اعملهم» تلاشهايى است كه بيماردلان براى ايجاد روابط دوستانه با يهود و نصارا، داشتند ; بر اين اساس مقصود از «خسارت» بهره نجستن از ايجاد رابطه با يهود و نصارا خواهد بود.
جلد
4
15 ـ دوستى با كافران ( يهود ، نصارا و . . . ) ، موجب فروتنى در مقابل آنان و گردنفرازى در مقابل اهل ايمان
من يرتد منكم عن دينه . .. اذلة على المؤمنين اعزة على الكفرين
جلد
18
5 - برقرارى رابطه دوستى منافقان با يهوديان ، مصداق بارز زشت كارى آنان و سبب دچار شدنشان به عذاب سخت الهى
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا . .. إنّهم ساء ما كانوا يعملون
جلد
4
22 ـ كفر و طغيان يهود ، زمينه دشمنى و كينه توزى آنان با يكديگر
و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً و القينا بينهم العدوة و البغضاء
جلد
9
4- تحريم برخى از حلال ها بر يهود ، كيفر و بازتاب عملكرد ظالمانه خود آنان بود نه برخاسته از ستم الهى .
و على الذين هادوا حرّمنا . .. و ما ظلمنـهم و لـكن كانوا أنفسهم يظلمون
جلد
1
7 - فسق و انحراف يهوديان ، موجب كفرشان به قرآن و آيات الهى است .
و ما يكفر بها إلا الفسقون
مصداق روشن براى «الفاسقون» - به قرينه آيات قبل و بعد - يهوديان هستند. آيات پيشين برخى از بهانه هاى يهود را براى اعراض از ايمان يادآور شده و آيه مورد بحث بيان مى دارد كه ريشه اصلى اعراض يهود از ايمان انحراف و فسق پيشگى آنان است.
جلد
1
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
جلد
4
22 ـ كفر و طغيان يهود ، زمينه دشمنى و كينه توزى آنان با يكديگر
و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً و القينا بينهم العدوة و البغضاء
جلد
1
14 - قوم گرايى و نژاد پرستى يهود ، از عوامل كفر ورزى آنان به قرآن
قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه
جلد
1
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد
1
48 - ترجيح منافع دنيوى بر منافع اخروى ، در ديدگاه يهوديان ساحر
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلم
كسى كه بداند با دستيابى به منافعى نامشروع، آخرت خويش را از دست داده است (لقد علموا . ..) ولى در عين حال به زيانبارى اين داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو كانوا يعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنيوى را بر آخرت ترجيح مى دهد.
جلد
1
7 - پيروزى بر كافران در پرتو قرآن و بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آرمان يهوديان پيش از بعثت
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
از معانى «فتح» نصرت و پيروزى است. «استفتاح» به معناى طلب پيروزى است. آمدن فعل مضارع (يستفتحون) قرين «كان» و مانند آن دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد. ارتباط جمله «و كانوا ...» با قبل و بعد اقتضا مى كند كه: اين پيروزى طلبى در ارتباط با نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مطرح باشد. بنابراين «و كانوا ...»; يعنى، يهوديان پيش از بعثت از زمانهايى دور در انتظار نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند تا در سايه آن بر كافران پيروز شوند.
جلد
1
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد
1
3 - آرزوى يهود و نصارا براى مرتد ساختن مسلمانان صدر اسلام آرزويى خام و تلاش آنان در اين زمينه ، تلاشى ناموفق بود .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم
به كارگيرى فعل ماضى «ودّ» (دوست داشتند) به جاى فعل مضارع (دوست مى دارند) اشاره به اين نكته دارد كه: تلاش آنان بى ثمر است، به گونه اى كه بايد علاقه و تلاش آنان را سپرى شده دانست.
جلد
6
4 ـ خداوند امت هاى يهود را گاهى با اعطاى نعمت ها و آسايش ها و زمانى با گرفتار ساختن به سختى ها و ناخوشايندى ها آزمود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات
مراد از ضمير مفعولى در «بلوناهم» مى تواند همه يهود، صالحان و ناصالحان، باشد و مى تواند مراد از آن تنها ناصالحان ايشان باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
1
13 - عالمان يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به الهى بودن قرآن آگاهى كامل داشتند .
و هم يعلمون
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مفعول «يعلمون» به قرينه «يسمعون كلام اللّه» الهى بودن كلامى باشد كه براى آنان قراءت مى شده است; يعنى: «و هم يعلمون ان الذى يسمعونه كلام اللّه».
جلد
5
9 ـ اهل كتاب (عالمان يهود و نصارا) آگاه به حقانيت قرآن و نزول آن از جانب خدا
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربك بالحق
جلد
1
5 - يهوديان ، پيش از بعثت ، به نازل شدن قرآن و مبعوث شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) آگاهى داشتند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
جلد
1
41 - يهود در عين آگاهى به اينكه فراگيرى سحر موجب محروم شدن آنان از همه مواهب اخروى خواهد شد ، به آموزش آن پرداختند .
و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق
«خلاق» به معناى بهره وافر و نصيب نيكوست. نكره بودن كلمه «خلاق» به همراه «من» زايده، دلالت بر قلت دارد و ظاهر آن است كه ضمير در «علموا» به يهوديان بر مى گردد.
49 - يهوديان ساحر ، على رغم اطمينانشان به محروم بودن از سراى آخرت ، محروميت خويش را انكار مى كردند .
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق
تأكيد جمله با لام قسم (لقد) و نيز لام تأكيد (لمن) گوياى اين است كه: يهوديان ساحر، حقيقتى را كه بدان علم داشتند، مورد انكار قرار مى دادند; زيرا تأكيد جمله غالباً در مواردى است كه مضمون آن مورد انكار باشد.
جلد
6
16 ـ يهوديان ، آگاه به حرمت انتساب امور ناحق به خداوند بودند .
و درسوا ما فيه
هدف از بيان اين حقيقت كه يهوديان، تورات را همواره مى خواندند، رساندن اين معناست كه آنان به محتواى تورات آگاهى كامل داشتند.
17 ـ يهوديان با مطالعه مكرر تورات به معارف و احكام آن آگاهى داشتند .
درسوا ما فيه
«درس» تكرار كردن چيزى است و «درس الكتاب» هنگامى گفته مى شود كه خواندن تكرار شود. (مجمع البيان).
جلد
1
12 - از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : « هذه الآية نزلت فى اليهود و النصارى يقول اللّه تبارك و تعالى « الذين آتيناهم الكتاب » يعنى التوراة و الأنجيل - يعرفونه - يعنى رسول اللّه كما يعرفون أبناءهم لان اللّه عز و جل قد أنزل عليهم فى التوراة و الزبور و الأنجيل صفة محمد و صفة اصحابه و مبعثه و هجرته . . . ;
آيه فوق، درباره يهود و نصارا نازل شده است و آنان كسانى بودند كه تورات و انجيل به آنان داده شده بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مانند فرزندان خود مى شناختند; چون خداوند در تورات، زبور و انجيل صفات رسول خدا و اصحابش و بعثت و هجرت آن حضرت را نازل كرده بود . .. ».
جلد
6
4 ـ يهوديان عصر بعثت آگاه به تجاوزگرى همدينان يهودى خويش در ايله و سرگذشت شوم آنان
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
10
8- اطلاع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون
فسئل بنى إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون
جلد
3
1 ـ ادعاى گروهى از اهل كتاب ( يهود ) مبنى بر پيراستگى خويش از آلودگى و انحراف
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم
تزكيه به معناى برطرف كردن رذايل و بديها است و گاهى در انتساب پاكى و طهارت معنوى نيز به كار برده مى شود. يعنى پاك شمردن و منزه دانستن. برداشت فوق بر اساس معناى دوم است. گفتنى است با توجه به آيات پيشين و نيز آيات بعدى به دست مى آيد كه مراد از «الذين يزكّون» يهود و يا گروهى از آنان است.
5 ـ خداوند نخواسته است كه يهوديان كفرپيشه ، از آلودگى ها پيراسته گردند و تزكيه شوند .
يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
16 ـ يهود و نصارا ، مدعى پيراستگى خويش از آلودگى و انحراف
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم
امام باقر (ع) در مورد آيه فوق فرمود: انّهم اليهود و النصارى.
تفسير تبيان، ج 3، ص 220 ; نورالثقلين، ج 1، 489، ح 295.
جلد
3
7 ـ افتراى يهود بر خداوند دليل آلودگى آنان و پيراسته نبودنشان از انحراف
الم تر . .. انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
جمله «انظر كيف» مى تواند دليلى باشد بر اثبات عدم تزكيه يهوديان كه در آيه قبل مطرح شده است.
جلد
6
7 ـ دنياگرايان يهود بر اين باور بودند كه خداوند گناهان آنان را ، حتى بدون توبه ، خواهد آمرزيد .
و يقولون سيغفر لنا و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم عرض . .. » حاكى از اين است كه گنهكاران يهود در عين آمادگى براى حرامخوارى مجدد، خود را مورد عفو و مغفرت خداوند مى پنداشتند. يعنى هرگز از عمل گذشته پشيمان نبودند تا توبه كنند.
8 ـ يهوديان دنياگرا به بهانه مغفرتى تضمين شده از جانب خدا ، از فرمان هاى وى سرپيچى مى كردند و مرتكب گناه مى شدند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
11 ـ ادعاى آمرزش گناه يهوديان بدون توبه ، از نسبت هاى دروغين دنياگرايان يهود به خداوند
و يقولون سيغفر لنا . .. ألم يؤخذ عليهم ... أن لا يقولوا على اللّه إلا الحق
جلد
6
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد
2
4 ـ بيگانگى يهود و نصارا از آيين حضرت ابراهيم ( ع ) ( تسليم بودن در برابر خدا )
انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
جمله «ان اولى . .. »، تعريضى است به يهود و نصارا كه چنين نيستند.
5 ـ يهود و نصارا هر يك مدعى انتساب و پيوند دينى با ابراهيم ( ع ) بودند .
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم . .. انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
6 ـ سزاوارترين مردم به انتساب و پيوند دينى به حضرت ابراهيم ( ع ) ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنانند ; نه يهود و نصارا .
ما كان ابرهيم يهودياً و لا نصرانياً . .. انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
جلد
14
6 - منافقان مدينه ، در جبهه بندى سياسى ، در جبهه يهود بودند .
و القائلين لإخونهم
بنابراين احتمال كه مراد از «القائلين» يهود و مرجع ضمير در «إخوانهم» منافقان باشد، معلوم مى شود كه منافقان، در جبهه يهود و برادران سياسى آنان بودند.
جلد
1
2 - توافق و اتحاد يهود و نصاراى عصر بعثت عليه مسلمانان ، على رغم اختلافات شديد ايشان با يكديگر
و قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
هدف از «لفّ اجمالى» در آيه و بيان دو جمله در يك كلام، رساندن اتحاد و توافق يهود و نصارا عليه مسلمانان است.
جلد
1
3 - يهود و نصارا - على رغم داشتن اختلاف هاى اساسى با يكديگر - بر ضد اسلام و مسلمانان همسو و هم آوا هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
روشن است كه يهوديان اظهار نمى داشتند كه ابراهيم و . .. نصرانى بودند و همچنين نصارا نمى گفتند كه ابراهيم و ... يهودى بودند. بنابراين آوردن «لفّ اجمالى» و بيان نكردن عقيده هر كدام به صورت تفصيلى، حاوى اين نكته است كه: آنان - على رغم اختلافاتشان - بر ضد اسلام و مسلمين هم آوا و همسو هستند.
جلد
20
2 - اتمام حجت بر تمام كافران ( يهود ، نصارا ، مجوس و مشركان ) و رساندن برهان آشكار به آنان ، سنتى الهى است .
لم يكن . .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
جلد
6
19 ـ يهود و نصارا در پيش از اسلام ، مبتلا به بهره گيرى از ناپاكى ها و پرهيز از برخى پاكى ها و پاكيزه ها
يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث
مراد از ضمير «هم» در «لهم» و «عليهم» به قرينه «التورية و الانجيل»، يهود و نصارا است.
جلد
5
24 ـ پيامبر(صلی الله علیه و آله) موظف به ترك مباحثه و احتجاج با يهود، بيش از مقدار بيان شده در اين آيات بوده است.
قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
آيه مورد بحث خود در مقام احتجاج با يهود است و جمله ذيل آيه (ثم ذرهم)، دستور به ترك احتجاج مى دهد. مقتضاى جمع بين اين دو فراز، آن است كه احتجاج بايد در حد مذكور باشد و بيش از آن نبايد به آن پرداخته شود.
جلد
2
2 ـ محاجه يهود و نصارا درباره آيين ابراهيم ( ع )
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم
از جمله «و ما انزلت . .. »، معلوم مى شود محاجّه و نزاع، درباره آيين ابراهيم بوده است.
4 ـ احتجاج يهود و نصارا با يكديگر ، در مورد انتساب و پيوند دينى خود به ابراهيم ( ع ) و نفى آن از طرف مقابل
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم
«ان اولى الناس بابراهيم . .. » در آيه شصت و هشتم، مى رساند كه از جمله احتجاجهاى يهود و نصارا با يكديگر، ادّعاى تبعيت و پيوند دينى خود با ابراهيم (ع) و نفى آن از ديگرى بوده است.
جلد
2
1 ـ احتجاج بحقّ نصارا ، با يهود ، درباره اثبات نبوّت حضرت عيسى ( ع )
حاججتم فيما لكم به علم
احتجاج نصارا در موردى كه علم داشتند، عبارت بود از نبوّت حضرت عيسى (ع) كه اين احتجاج، حق بوده است.
2 ـ احتجاج بحق يهود با نصارا ، درباره عدم الوهيّت عيسى ( ع ) و پسر خدا نبودن وى
حاججتم فيما لكم به علم
احتجاج يهود در موردى كه علم داشتند، عبارت بود از عدم الوهيّت حضرت عيسى (ع) و . .. كه اين احتجاج، بحق بوده است.
جلد
1
13 ـ دريافت فديه از اسيران همكيش براى آزادى آنان ، از محرمات آيين يهود
و إن يأتوكم أسرى تفدوهم
جلد
4
8 ـ اختلاف يهود ، در اصل رخداد قتل و به دار آويخته شدن عيسى ( ع )
إنّ الذين اختلفوا فيه
جلد
9
2- قانون تعطيلى روز شنبه حكمى عليه يهوديان ، به جرم اختلافشان درباره دين توحيدى ابراهيم ( ع ) بود .
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
آيه شريفه، پاسخى است از اين سؤال كه: در دين ابراهيم(ع) و اديان پس از آن حضرت، روز جمعه به عنوان روز تعطيل تعيين شده بود، پس چرا در دين يهود روز شنبه اعلان شد؟ پاسخ اين است كه: اين حكم مختص به يهوديان بود كه به جرم اختلافشان در دين ابراهيم(ع) وضع گرديد. گفتنى است ضمير «فيه» به حضرت ابراهيم(ع) با تقدير مضاف; يعنى، ملته باز مى گردد.
5- خداوند در قيامت ، نسبت به اختلافات و انحرافات يهود ، داورى خواهد كرد .
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
جلد
17
14 - اختلاف يهود درباره رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) اختلافى ريشه دار و ديرپا *
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر . .. فيما كانوا فيه يختلفون
در صورتى كه «الأمر» اشاره به رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد; اختلاف مستمرى كه از «كانوا فيه يختلفون» استفاده مى شود، ريشه دار بودن اختلافات آنان را درباره رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) مى رساند.
جلد
18
8 - يهوديان ، گرفتار تفرقه و دسته بندى هاى سخت ميان خويش
بأسهم بينهم شديد تحسبهم جميعًا و قلوبهم شتّى
برداشت ياد شده در صورتى است كه ضماير به يهوديان بازگردد و بأس اشاره به عداوت و دشمنى داشته باشد.
جلد
1
8 - تورات و انجيل ، راهگشاى حل اختلاف مذهبى يهود و نصارا
قالت اليهود . .. و قالت النصرى ... و هم يتلون الكتب
جمله حاليه «و هم يتلون الكتاب» مى تواند به داعى تعجب ايراد شده باشد; يعنى، باعث شگفتى است كه يهود و نصارا كتابهاى آسمانى را مى خوانند، ولى در عين حال اين گونه اختلاف دارند.
جلد
1
2 - توافق و اتحاد يهود و نصاراى عصر بعثت عليه مسلمانان ، على رغم اختلافات شديد ايشان با يكديگر
و قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
هدف از «لفّ اجمالى» در آيه و بيان دو جمله در يك كلام، رساندن اتحاد و توافق يهود و نصارا عليه مسلمانان است.
جلد
1
3 - يهود و نصارا - على رغم داشتن اختلاف هاى اساسى با يكديگر - بر ضد اسلام و مسلمانان همسو و هم آوا هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
روشن است كه يهوديان اظهار نمى داشتند كه ابراهيم و . .. نصرانى بودند و همچنين نصارا نمى گفتند كه ابراهيم و ... يهودى بودند. بنابراين آوردن «لفّ اجمالى» و بيان نكردن عقيده هر كدام به صورت تفصيلى، حاوى اين نكته است كه: آنان - على رغم اختلافاتشان - بر ضد اسلام و مسلمين هم آوا و همسو هستند.
اختلاف يهود دوران عيسى(ع)
جلد
17
7 - ربوبيت الهى ، محور اصلى اختلافات يهوديان در عصر عيسى ( ع )
الذى تختلفون فيه . .. إنّ اللّه هو ربّى و ربّكم فاعبدوه
از ارتباط اين آيه با آيه قبل، به دست مى آيد كه آنچه مورد اختلاف يهوديان بوده است، مسأله ربوبيت الهى مى باشد.
جلد
17
5 - يهوديان ، گرفتار اختلافات پردامنه مذهبى در عصر بعثت عيسى ( ع )
لأُبيّن لكم بعض الذى تختلفون فيه
جلد
2
18 ـ خداوند ، مرجع و حاكم حلّ اختلافات يهود و نصارا در قيامت
ثمّ الىّ مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون
جلد
14
1 - خداوند ، يهود بنى قريظه را از قلعه هاى مستحكم خود بيرون كشيد تا در دسترس مسلمانان مدينه قرار گيرند .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب من صياصيهم . ..فريقًا تقتلون
«صياصى» جمع «صيصية» است و «صيصية» به دژ و قلعه و هر آنچه را كه بتوان در پناه آن خود را حفظ
كرد، گفته مى شود (مفردات راغب).
2 - توان مندى و شكست ناپذيرى خداوند ، يهوديان را از قلعه هاى مستحكم خويش ، فرود آورد .
و كان اللّه قويًّا عزيزًا . و أنزل الذين ظـهروا من أهل الكتـب من صياصيهم
7 - چيره شدن ترس بر يهود بنى قريظه ، موجب شد كه آنان ، بدون هيچ گونه زحمتى از قلعه هاى مستحكم خارج شوند . *
و أنزل الذين ظـهروهم . .. و قذف فى قلوبهم الرعب
ممكن است ـ چنان چه در كتاب هاى سيره و تاريخ آمده است ـ واقعيت امر، چنين باشد كه بر يهوديان، ترس چيره شد و باعث گرديد كه آنها، از قلعه هاى مستحكم خود بيرون بيايند و به راحتى در دست رس سپاه مسلمانان قرار بگيرند. بنابراين، ذكر «أنزل» پيش از «قذف» ممكن است به خاطر اهميت خارجى آن باشد.
جلد
3
3 ـ ايمان نياوردن برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اخلالگرى آنان در راه تحقق اسلام
و منهم من صدّ عنه
«صدّ» در برداشت فوق به معناى متعدى آن، يعنى بازداشتن و منع كردن گرفته شده است و لذا از آن به اخلالگرى تعبير شد.
4 ـ ايمان نياوردن برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبران آل ابراهيم و اخلالگرى آنان در راه تحقق اهداف ايشان
فقد اتينا ال ابرهيم . .. و منهم من صدّ عنه
جلد
3
8 ـ تناقض آشكار ميان ادعا هاى اهل كتاب ( عالمان يهود ) و عمل آنان
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت
خداوند از يكسو يهوديان را به دارا بودن كتاب آسمانى ـ كه طبعاً كتاب توحيد است ـ توصيف كرده و از سوى ديگر شرك آنان را گوشزد كرده تا تناقض در ادعا و عمل يهوديان را به خود آنان و به مسلمانان تفهيم كند.
جلد
1
14 - يهوديان ، مدعى دارا بودن قلب و انديشه اى نفوذناپذير در برابر افكار و عقايد نادرست
قالوا قلوبنا غلف
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد يهوديان از «حجاب داشتن قلبهايشان» متأثر نشدن از سخنان ناصحيح باشد; چنانچه هر غلافى مانع از آن است كه چيز ناصوابى به آنچه در غلاف است در آيد و بدان ضربه زند. گفتنى است كه كلمه «بل» در اين صورت نفى همين ادعاست.
جلد
1
6 - يهوديان ، مدعى اعتقاد به خدا ، قيامت و نعمت هاى اخروى هستند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس فتمنوا الموت
7 - ادعاى يهوديان ( يقين به بهشتى بودن ) آن گاه صادقانه و برخاسته از باور آنان است كه تمناى مرگ كرده و از آن استقبال كنند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. فتمنوا الموت
جلد
1
10 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به مطالبه برهان از يهود و نصارا بر ادعاى محروميت مسلمانان از بهشت
قل هاتوا برهنكم إن كنتم صدقين
جلد
1
5 - اتهام يهود و نصارا عليه يكديگر ( بى پايه و اساس خواندن آيين طرف مقابل ) مخالف با كتاب آسمانى خود آنان است .
و قالت اليهود . .. و هم يتلون الكتب
جلد
1
1 - توصيه يعقوب ( ع ) بر ملازمت فرزندانش بر آيين يهوديت ، از ادعا هاى دروغين يهود
أم كنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت
«أم» منقطعه و متضمن معناى استفهام انكارى است. «شهداء» جمع شهيد و به معناى حاضران مى باشد و خطاب متوجه يهوديان است. بنابراين «أم كنتم شهداء ...»; يعنى، شما يهوديان به هنگام مرگ يعقوب حضور نداشتيد. (پس چگونه ادعا مى كنيد كه او فرزندانش را به پايدارى در آئين يهود سفارش كرد؟)
جلد
3
1 ـ ادعاى گروهى از اهل كتاب ( يهود ) مبنى بر پيراستگى خويش از آلودگى و انحراف
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم
تزكيه به معناى برطرف كردن رذايل و بديها است و گاهى در انتساب پاكى و طهارت معنوى نيز به كار برده مى شود. يعنى پاك شمردن و منزه دانستن. برداشت فوق بر اساس معناى دوم است. گفتنى است با توجه به آيات پيشين و نيز آيات بعدى به دست مى آيد كه مراد از «الذين يزكّون» يهود و يا گروهى از آنان است.
4 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ـ على رغم ادعايشان ـ هرگز منزّه نبودند و نزد خدا منزلتى نداشتند .
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
16 ـ يهود و نصارا ، مدعى پيراستگى خويش از آلودگى و انحراف
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم
امام باقر (ع) در مورد آيه فوق فرمود: انّهم اليهود و النصارى.
تفسير تبيان، ج 3، ص 220 ; نورالثقلين، ج 1، 489، ح 295.
جلد
3
6 ـ ادعاى يهود مبنى بر پاك و پيراستگى خويش در پيشگاه خداوند ، افترا بر اوست .
الم تر الى الذين يزكون . .. انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
ادعاى پاكى و رشديافتگى يهود مى تواند از مصاديق مورد نظر از افترا بر خدا باشد. چون مدعى بودند كه اين پيراستگى را خداوند به آنها داده است.
جلد
4
7 ـ يهود ، با ادعاى دانش وافر ، خود را از تعاليم انبيا بى نياز مى پنداشتند .
و قولهم قلوبنا غلف
برداشت فوق بر اين اساس است كه «غلف» جمع غلاف به معناى ظرف باشد. بر اين مبنا، مقصود يهود از جمله «قلوبنا غلف» اين است كه دلهايشان آكنده از دانش است و نيازى به تعاليم انبيا ندارند.
17 ـ يهود ، مدعى جبر و قدرت بر ايمان *
و قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها بكفرهم
بدان احتمال كه منظور يهود از «قلوبنا غلف» نسبت دادن حالت كفر خويش به عوامل غير اختيارى باشد.
جلد
4
1 ـ يهود ، مدعى كشتن حضرت مسيح ( ع )
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
4 ـ ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) ـ على رغم اعتراف به پيامبرى وى ـ مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
6 ـ يهود ـ بر خلاف پندارشان ـ حضرت عيسى ( ع ) را نكشتند و به دار نيز نياويختند .
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم . .. و ما قتلوه و ما صلبوه
10 ـ ادعاى يهود در مورد كشته شدن حضرت عيسى ( ع ) ، بر پايه گمان بود ، نه علم و يقين .
إنّ الذين اختلفوا فيه لفى شك منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن
14 ـ پندار غلط و خلافگويى يهود ، در مورد تولد و مرگ حضرت عيسى ( ع )
قولهم على مريم بهتناً عظيماً. و قولهم إنّا قتلنا المسيح ... ما لهم به من علم
جلد
4
3 ـ بسته بودن دست خداوند ، از گفتار هاى ناروا و گناه آلودِ بسيارى از يهوديان
عن قولهم الاثم . .. و قالت اليهود يداللّه مغلولة
«و قالت اليهود . .»، مى تواند بيان مصداقى براى «قولهم الاثم» در آيه قبل باشد و به قرينه آيه 62 اين سخن، گفته تمامى يهوديان نبوده و گروهى از آنان ـ همچون ربانيون و احبار ـ چنين گفتارى نداشته و لذا در برداشت فوق به همه آنان نسبت داده نشد.
جلد
5
4 ـ يهوديان به سبب ادعاى نازل نشدن وحى بر هيچيك از بشر ظالمترين مردم هستند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء . .. و من أظلم ممن افترى على
جلد
4
3 ـ يهود ، مرتدانى كه با انكار عيسى ( ع ) كافر شدند و با انكار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ، بر كفر خويش افزودند .
لم يكن اللّه ليغفر لهم و لاليهديهم سبيلا
در شأن نزول آمده كه مقصود آيه، يهوديان هستند كه به حضرت موسى(ع) ايمان آوردند و سپس با گوساله پرستى كافر شدند و پس از مراجعه ى آن حضرت(ع) از طور، دوباره مؤمن شدند. تا آنگاه كه به حضرت عيسى(ع) كفر ورزيدند و با انكار رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)، بر كفر خويش افزودند.
جلد
4
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد
5
4 ـ دنبه و پيه گاو و گوسفند از نظر غذايى براى يهوديان ارزش فراوانى داشت.
و على الذين هادوا . .. حرمنا عليهم شحومهما ... ذلك جزينهم ببغيهم
چون تحريم پيه و دنبه بر يهوديان به عنوان مجازاتى در برابر ظلم و تجاوز آنها مطرح شده، طبيعتاً چيزهايى مرغوب و مورد پسند و نياز آنها بوده تا عنوان مجازات لغو و بى اثر نباشد.
جلد
14
11 - گروهى از يهود بنى قريظه ، به اسارت سپاه مسلمانان در آمدند .
و تأسرون فريقًا
جلد
6
19 ـ يهود و نصارا در پيش از اسلام ، مبتلا به بهره گيرى از ناپاكى ها و پرهيز از برخى پاكى ها و پاكيزه ها
يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث
مراد از ضمير «هم» در «لهم» و «عليهم» به قرينه «التورية و الانجيل»، يهود و نصارا است.
جلد
4
13 ـ يهوديان و علماى آنان داراى روحيه سلطه گرى و حق ناپذيرى
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
4
13 ـ يهوديان و علماى آنان داراى روحيه سلطه گرى و حق ناپذيرى
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
14 ـ حق ناپذيرى و روحيه استكبارى يهود ، عامل عداوت آنان با مسلمانان
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
4
8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن
و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع
بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.
جلد
1
1 - كلمه « راعنا » دستاويز يهوديان براى اهانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و استهزاى آن حضرت
لاتقولوا رعنا و قولوا انظرنا
مسلمانان در ضمن سخن گفتن پيامبر(صلی الله علیه و آله) گاهى از آن حضرت تقاضا مى كردند كه مهلت دهد تا سخنان پيشين وى را درك كنند. براى درخواست مهلت، كلمه «راعنا» (فرصتمان ده) را به كار مى بردند. يهوديان با اندك تحريفى در اين كلمه، معنايى ناروا از آن قصد كردند و در خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله) به كار مى بردند.
جلد
4
9 ـ استهزاى يهود و مشركان به آيات الهى و شركت منافقان در جمع آنان
إذا سمعتم ءايت اللّه يكفر بها و يستهزأ بها فلاتقعدوا معهم
ابن عباس در شأن نزول آيه گفته است: منافقان، در مجالسى كه از سوى يهود ترتيب مى يافت و قرآن مورد تمسخر قرار مى گرفت، شركت مى كردند و سدى گفته است: مشركان آنگاه كه با مسلمانان در يك مجلس مى نشستند، قرآن را استهزا مى كردند و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشنام مى دادند.
مجمع البيان، ذيل آيه; الدرالمنثور، ج 2، ص 235.
جلد
4
3 ـ استهزاى يهود نسبت به پيامبرى حضرت عيسى ( ع ) *
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «رسول اللّه» گفتار يهوديان باشد، بر اين اساس به نظر مى رسد اقرار آنان
به رسالت عيسى(ع) به منظور تمسخر بوده است.
جلد
3
2 ـ فرمان خداوند به انفاق و بخشش ، مورد تمسخر و استهزاى يهوديان
الّذين يبخلون . .. لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير
نقل كلام يهوديان (انّ اللّه فقير . .. )، پس از ترغيب آنان به انفاق و تهديد بخيلان، بيانگر اين نكته است كه يهوديان، امر خداوند مبنى بر انفاق را به تمسخر گرفته و چنين شايع كردند كه خداى محمّد (صلی الله علیه و آله)، فقير است.
جلد
3
10 ـ استهزاى يهود نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
من الذين هادوا . .. يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا ليّاً بالسنتهم
14 ـ به كارگيرى كلمات دو پهلو و چند معنى ، شيوه برخى از يهوديان براى استهزاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و طعن بر اسلام
واسمع غير مسمع . .. راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
كلمه «مسمع»، از مصدر اسماع، داراى دو معناى متضاد است: يكى شنيدن و فهميدن و ديگرى دشنام دادن و ناسزا گفتن. و جمله راعنا با اندكى انحراف زبان مى تواند معناى «چوبان ما» را به ذهن شنونده القا كند.
22 ـ تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان
من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم
جلد
2
3 ـ نگرانى علماى يهود ، از افشاى توطئه آنان عليه اسلام
و قالت طائفة من اهل الكتاب . .. و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
نهى عالمان يهود از اعتماد به غير همكيشان، پس از طرح توطئه عليه مسلمانان، بيانگر نگرانى آنان از افشاى توطئه مى باشد.
4 ـ نهى علماى يهود پيروان خويش را از بازگويى توطئه شان عليه اسلام ، مگر در ميان همكيشان خود
و قالت طائفة . .. امنوا بالذى ... و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
5 ـ نگرانى علماى يهود ، از گرايش پيروانشان به اسلام
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
(بنابراينكه ايمان، به معناى گرايش باشد).
جلد
1
6 - توافق هاى سطحى با يهود و نصارا ، در گرايش آنان به اسلام مؤثر نيست .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى حتى تتبع ملتهم
جلد
3
9 ـ تصميم عالمان يهود بر گمراه كردن مسلمانان
و يريدون ان تضلوا السبيل
جلد
3
3 ـ تحريف و تفسير ناصواب گفته ها ، از روش هاى عالمان يهود براى گمراه ساختن مسلمانان
و يريدون ان تضلوا السبيل . .. من الذين هادوا يحرّفون الكلم
هدف از تحريف و تفسير ناصواب سخنان از سوى عالمان يهود، به دليل «ان تضلوا»، گمراه ساختن مسلمانان است.
جلد
7
7 ـ بسيارى از احبار و راهبان ( پيشوايان دينى يهود و نصارا ) عوامل انحراف مردم و بازدارنده آنان از راه خدا بودند .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان . .. و يصدون عن سبيل اللّه
جلد
3
12 ـ لزوم هشيارى جامعه ايمانى در مقابل تلاش براى گمراه ساختن مسلمانان
الم تر الى الذين . .. ان تضلوا السبيل
هدف از بيان تصميم عالمان يهود، هشيار ساختن مسلمانان نسبت به تلاش پيگير آن عالمان براى گمراه ساختن
جامعه ايمانى است.
جلد
4
8 ـ يهود عامل انحراف بسيارى از مردمان و مانع آنان از پيوستن به راه خدا
و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
بدان احتمال كه «كثيراً»، مفعول به به «صدهم» باشد، يعنى «بصدهم كثيراً من الناس عن سبيل اللّه»، گفتنى است كه در اين صورت كلمه «صدّ» متعدى و به معناى بازداشتن خواهد بود.
جلد
4
11 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، پذيراى سخنان نادرست و سر به فرمانِ سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «سمعون . ..»، علاوه بر توصيف يهوديان، وصف منافقان نيز باشد، و «للكذب» و «لقوم» مفعول به براى «سمعون» باشد. بنابراين معناى «سمعون للكذب» كه داراى لحنى مذمت آميز است، چنين مى شود: آنان پذيراى سخنان دروغ هستند، و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى شنواى دستورات ديگران و مطيع آنانند.
15 ـ منافقان و يهوديان شتابنده در كفر ، مردمى دروغ پرداز ، جاسوس و فرمانبردار سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «للكذب» و «لقوم» مفعول له براى «سمعون» باشد. بنابراين «سمعون للكذب»، يعنى سخنان تو را مى شنوند تا بر تو دروغ ببندند و شايعه سازى كنند و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى آنان جاسوس ديگرانند و سخنان تو را براى ديگران مى شنوند.
جلد
7
1 ـ تسليم و اطاعت بى چون و چراى يهود و نصارا در برابر احبار و راهبان ( پيشوايان دينى ) خويش
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً
«اتخاذ رب» كنايه از تسليم و اطاعت بى چون و چراست.
جلد
7
4 ـ اطاعت محض و تبعيت كوركورانه يهود و نصارا از احبار و راهبانشان ، در راستاى مبارزه با قرآن و اسلام
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
جلد
1
8 - مأيوس كردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، انگيزه يهوديان در اظهار ناتوانى خويش از درك معارف اسلام
قالوا قلوبنا غلف
انسانها معمولا به قصور خويش در فهم و درك باور ندارند. بنابراين اعتراف يهوديان به درك نكردن و نفهميدن، مى تواند به منظور مأيوس كردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد تا از اصرار بر دعوت ايشان به اسلام منصرف شود.
جلد
1
13 - يهوديان ، معترض به خداوند به خاطر گزينش رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به پيامبرى و نازل كردن وحى بر آن حضرت
بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
از اينكه قرآن در بيان ريشه حسادت يهود (أن ينزل . ..) به دو چيز اشاره كرده است (پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و اينكه خدا اين مقام را به او عطا كرده) مى توان چنين نتيجه گرفت كه يهوديان علاوه بر حسادتشان بر رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به خداوند نيز به سبب اعطاى اين مقام، معترض بودند.
جلد
4
1 ـ ضرورت پرهيز مسلمانان از پذيرش ولايت و حاكميت يهود و نصارا
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء
يكى از معانى ولايت، امارت و سلطنت است. (قاموس المحيط)، بنابراين «ولى» مى تواند به معناى امير و حاكم باشد.
جلد
1
15 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به پرهيز از پيروى يهود و نصارا و ردّ آراى نفسانى ايشان
و لئن اتبعت اهواءهم . .. إنك إذاً لمن الظلمين
جلد
1
3 - خداوند ، مسلمانان را از ايمان نياوردن بنى اسرائيل و طايفه يهود آگاه ساخت .
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم
همزه استفهام در «أفتطمعون» استفهام انكار توبيخى يا تعجبى است و در هر صورت دلالت بر اين دارد كه: جامعه يهود و بنى اسرائيل به اسلام و قرآن ايمان نخواهند آورد.
جلد
4
10 ـ يهود ، ظالمانى منحرف و بسيار اغواگر
فبظلم من الذين هادوا حرمنا . .. و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
جلد
1
12 - بيشتر از چند روز نبودن عذاب قيامت براى يهوديان گنهكار ، از نسبت هاى دروغين يهود به خداوند
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة . .. أم تقولون على اللّه ما لاتعلمون
جلد
1
2 - داشتن زاده و اختيار كردن فرزند ، از نسبت هاى نارواى يهود ، نصارا و مشركان به خداوند
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه
مراد از ضمير در «قالوا» - به قرينه آيه 113 - يهود، نصارا و مشركان است. يهود «عزير» و نصارا «مسيح(ع)» را فرزند خدا مى پنداشتند و مشركان نيز فرشتگان را فرزند او مى شمردند.
جلد
4
18 ـ پاك بودن دامن حضرت مريم ( ع ) از تهمت هاى نارواى يهوديان
انما المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه و كلمته القها إلى مريم و روح منه
جملات «انما المسيح . .. روح منه» علاوه بر اينكه رد عقيده غلوآميز مسيحيان درباره حضرت عيسى(ع) است، مى تواند اشاره به ناروايى اتهام يهوديان نسبت به مريم(ع) نيز باشد.
جلد
7
10 ـ توبيخ يهود و نصارا از جانب خداوند ، به خاطر ادعاى دروغين فرزند بودن عزير و مسيح براى خدا
و قالت اليهود عزير ابن اللّه . .. أنى يؤفكون
جلد
4
18 ـ هشدار خداوند به يهود نسبت به فرجام شوم ستيزه جويى با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و فسادانگيزى در زمين
من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرءيل . .. انما جزؤا الذين يحاربون
چون در آيه پيش روى سخن با بنى اسرائيل بود، اين آيه مى تواند تعريض به اهداف و اعمال آنان در برابر پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
جلد
4
28 ـ يهوديان ، همواره در تلاش آتش افروزى و فتنه گرى براى به راه انداختن جنگ عليه مسلمانان
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
«ايقاد نار» كه به معناى آتش افروزى است، مى تواند كنايه از مكرها و شيطنت هايى باشد كه يهوديان به وسيله آن مردم خويش و يا ديگر طوايف را عليه مسلمانان مى شوراندند.
29 ـ ناكامى همواره يهود در آتش افروزى هاى خويش عليه مسلمانان
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
30 ـ خداوند ، فرو نشاننده آتش هر جنگى كه يهوديان عليه مسلمانان بر افروزند .
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
32 ـ ايجاد دشمنى و كينه توزى در بين يهود ، تدبيرى الهى جهت خاموش نمودن جنگ افروزى آنان عليه مسلمانان *
و القينا بينهم العدوة و البغضاء . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
بدان احتمال كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى جمله «القينا بينهم...» باشد ; وصل آن دو جمله بدون حرف عطف كه حكايت از شدت اتصال مضمون آنها دارد، تأييدى براى برداشت فوق است.
35 ـ تلاش مستمر يهود براى ايجاد فساد و تباهى در زمين
و يسعون فى الارض فساداً
فعل مضارع «يسعون» حاكى از تلاش پيگير و مستمر است.
36 ـ مفسده جويى يهود ، برخاسته از طغيان گرى و كفرورزى آنان *
طغيناً و كفراً . .. و يسعون فى الارض فساداً
38 ـ مفسده جويى يهود ، عامل محروميت آنان از محبت خداوند
و يسعون فى الارض فساداً و اللّه لايحب المفسدين
جلد
4
25 ـ امتناع عالمان تحريفگر يهود از رويارويى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از ترس افشاى دروغ ها و تحريفهايشان *
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
1
1 - عوام ، يهود در حضور مسلمانان به حقانيت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و انطباق نشانه هاى پيامبر موعود ، بر آن حضرت اعتراف مى كردند .
و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا ءامنا . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
جمله «أتحدثونهم . ..; چرا حقايقى كه خدا در اختيار شما نهاده به مسلمانان باز مى گوييد؟» دلالت بر اين دارد كه مراد از «آمنا» بيان ويژگيهاى پيامبر موعود در تورات و تطبيق آن با رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است. بنابراين «آمنا»; يعنى، ما تصديق مى كنيم كه محمد(صلی الله علیه و آله) همان پيامبر موعود است و ويژگيهاى بيان شده بر او تطبيق مى كند.
جلد
1
2 - يهوديان عصر بعثت ، بر ناتوانى خويش از درك معارف اسلام معترف بودند .
و قالوا قلوبنا غلف
كلمه «قالوا» دلالت بر اعتراف دارد.
جلد
3
24 ـ يهوديان ، جز اندكى از آنان ، هرگز به راه خير و قوام روى نخواهند آورد .
لكان خيراً لهم و اقوم و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلاً
25 ـ تنها اندكى از يهود به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايمان خواهند آورد .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
27 ـ گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
28 ـ گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
4
22 ـ وجود افراد اندكى انسانِ حق گرا در ميان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فلايؤمنون إلاّ قليلا
جلد
7
2 ـ بسيارى از عالمان دينى يهود و نصارا ، اموال مردم را به ناحق و بدون سبب موجه و مشروع ، تصاحب مى كردند .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
4
21 ـ بسيارى از يهود ، هرگز به پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ايمان نخواهند آورد .
فلايؤمنون إلاّ قليلا
جلد
4
9 ـ جهل ، سطحى نگرى و روحيه ناباورى در اكثريت يهود ، مايه كفر آنان به قرآن و ديگر كتب آسمانى
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك
در برداشت فوق كلمه «لكن» استدراك از جمله «فلايؤمنون الا قليلا» (155) گرفته شده است، يعنى اكثر يهوديان ايمان نمى آورند و لكن عالمان ژرفنگر ايشان و آنانكه اهل باور به حقيقت هستند به قرآن ايمان خواهند آورد. بنابراين جمله «لكن ...» مى رساند كه جهل و روحيه ناباورى در اكثريت يهود مانع ايمان آوردن آنان به قرآن شده است.
جلد
4
32 ـ بسيارى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى آلوده به گناه و معصيت
يريد اللّه ان يصيبهم ببعض ذنوبهم و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد
4
2 ـ بسيارى از مسيحيان و يهوديان ، در صدد جايگزينى گرايش ها و قوانين جاهلى به جاى احكام و قوانين الهى
افحكم الجهلية يبغون
«بغى»، به معناى طلب كردن است.
جلد
4
1 ـ بسيارى از يهود و نصارا ، مردمى حرام خوار و داراى زبانى آلوده به گناه و سخنان ناروا
لولا ينهيهم . .. عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
جلد
4
3 ـ بسته بودن دست خداوند ، از گفتار هاى ناروا و گناه آلودِ بسيارى از يهوديان
عن قولهم الاثم . .. و قالت اليهود يداللّه مغلولة
«و قالت اليهود . .»، مى تواند بيان مصداقى براى «قولهم الاثم» در آيه قبل باشد و به قرينه آيه 62 اين سخن، گفته تمامى يهوديان نبوده و گروهى از آنان ـ همچون ربانيون و احبار ـ چنين گفتارى نداشته و لذا در برداشت فوق به همه آنان نسبت داده نشد.
12 ـ معارف نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب افزايش طغيانگرى و كفرورزى بسيارى از يهوديان
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
جلد
6
4 ـ خداوند امت هاى يهود را گاهى با اعطاى نعمت ها و آسايش ها و زمانى با گرفتار ساختن به سختى ها و ناخوشايندى ها آزمود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات
مراد از ضمير مفعولى در «بلوناهم» مى تواند همه يهود، صالحان و ناصالحان، باشد و مى تواند مراد از آن تنها ناصالحان ايشان باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
6
9 ـ وفور ماهى در روز شنبه ( روز حرمت صيد بر يهوديان ) ، وسيله آزمون مردم ايله از سوى خداوند
كذلك نبلوهم
11 ـ خداوند براى امتحان يهوديان ايله ، ماهيان را در روز شنبه به طرف ساحل سوق مى داد و در روز هاى ديگر از ساحل دور مى ساخت .
إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لايسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم
چون حكم تعطيلى روز شنبه براى همه يهود بود، نه مخصوص مردم ايله، معلوم مى شود آنچه خداوند براى مردم آن سامان پيش آورد تا آنان را بيازمايد، همان آمدن ماهيان در روز شنبه و كمياب شدنشان در روزهاى ديگر بود، نه اصل تحريم كار در روز شنبه. لذا مشاراليه «ذلك» وضعيت بيان شده براى ماهيان است.
جلد
4
6 ـ تعهد مسلمانان سست ايمان بر يارى يهود و نصارا با سوگندهايى مؤكد
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «هولاء» اشاره به بيماردلان و خطاب در «معكم» متوجه يهود و نصارا باشد.
جلد
17
4 - يهوديان خيبر ، داراى امكانات مالى گسترده
و مغانم كثيرة يأخذونها
به دست آمدن غنايم فراوان، نشانگر وجود امكانات بسيار دشمنان اسلام، در جنگ خيبر است.
جلد
4
7 ـ يهود ، برخوردار از پيامبرانى متعدد
يحكم بها النبيون الذين اسلموا
جلد
1
6 - يهوديان ، از ديرباز در انتظار پيامبر (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن بودند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
انتظارات يهود
جلد
4
2 ـ اهل كتاب ( يهود و نصارا ) در انتظار بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
ياهل الكتب قد جاءكم رسولنا
كلمه «قد» مى تواند بيانگر انتظار حصول فعلى باشد كه بر سر آن آمده است. نظير «قد قامت الصلوة».
جلد
4
10 ـ بيشتر يهوديان و مسيحيان ، مردمانى منحرف و بريده از تعاليم آسمانى خويش
و إن اكثركم فسقون
«فاسق» غالباً به كسى گفته مى شود كه به برخى از آيين خويش و يا به تمامى آن پايبند نباشد. (مفردات راغب.)
جلد
1
6 - رسوخ افكار و انديشه هاى مخالف كتاب هاى آسمانى ، در عقايد و باور هاى دينى يهود و نصارا
و قالت اليهود . .. و هم يتلون الكتب
جلد
7
1 ـ خداوند ، از فساد مالى و انحراف بسيارى از احبار و راهبان ( پيشوايان دينى يهود و نصارا ) پرده برداشته و مؤمنان را نسبت به خطر آنان هشدار داد .
يأيها الذين ءامنوا إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
3
7 ـ افتراى يهود بر خداوند دليل آلودگى آنان و پيراسته نبودنشان از انحراف
الم تر . .. انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
جمله «انظر كيف» مى تواند دليلى باشد بر اثبات عدم تزكيه يهوديان كه در آيه قبل مطرح شده است.
جلد
4
7 ـ يهوديان مردمانى بسيار منحرف و رويگردان از راه خدا
و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
كلمه «صداً» مى تواند به معناى بازدارى و نيز به معناى اعراض باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است، چنانچه برداشت پيش بر مبناى احتمال اول بود.
9 ـ انحراف عميق يهود از راه خدا و بازدارى مردمان از پيوستن به آن ، موجب تحريم نعمت هاى پاكيزه و حلال بر آنان
حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
ظاهراً كلمه «بصدهم» عطف بر «بظلم» است، يعنى «بظلم من الذين هادوا و بصدهم حرمنا عليهم». گفتنى است كه تكرار باء در «بصدهم» اشاره به اين دارد كه بازدارى آنان از راه خدا نيز مى توانست نقش مستقلى در تحريم داشته باشد.
10 ـ يهود ، ظالمانى منحرف و بسيار اغواگر
فبظلم من الذين هادوا حرمنا . .. و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
جلد
9
5- خداوند در قيامت ، نسبت به اختلافات و انحرافات يهود ، داورى خواهد كرد .
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
جلد
1
1 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، تنها خويشتن را سزاوار بهشت دانسته و ديگران را از آن ، محروم مى پندارند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
ضمير در «قالوا» به «اهل الكتاب» (در آيه 109) باز مى گردد.
2 - يهوديان ، بهشت را مخصوص يهود و ديگران را از آن محروم مى دانند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً
آيه 113، بيانگر آن است كه هر يك از يهود و نصارا ديگرى را اهل نجات نمى دانند. بنابراين به اصطلاح اهل ادب، در آيه مورد بحث «لفّ اجمالى» وجود دارد و حرف «أو» نيز براى تفصيل است; يعنى، جمله «قالوا لن ...» حاكى از دو جمله است: 1ـ قالت اليهود: « لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً». 2ـ و قالت النصارى: « لن يدخل الجنة إلا من كان نصرى».
جلد
3
5 ـ بخل شديد و انحصارطلبى يهوديان
فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
ظاهراً منظور از كلمه «النّاس»، غير يهوديان هستند ; به قرينه آيه بعد: «ام يحسدون النّاس»، بنابر اين معناى جمله «فاذاً . .. » چنين مى شود: يهوديان منافع دنيا را از ديگر مردمان دريغ مى دارند و در انحصار خويش نگه مى دارند.
جلد
6
1 ـ خداوند جامعه يهود را گروه گروه كرد و در پهنه گيتى پراكنده ساخت .
و قطّعنهم فى الأرض أمماً
«أمماً» هم مى تواند مفعول دوم براى «قطعناهم» باشد، كه در اين صورت در «قطّعنا» معناى «تصيير» تضمين شده است، و هم مى تواند حال براى ضمير «هم» در «قطّعناهم» باشد.
3 ـ برخى از امت هاى پراكنده شده يهود ، مردمى صالح و گروههايى از آنان ناصالح هستند .
منهم الصلحون و منهم دون ذلك
«دون» به معناى غير مى باشد و «ذلك» اشاره است به صالح كه از «الصلحون» به دست مى آيد، يعنى: «منهم غير صالحين».
جلد
4
4 ـ پيامبران يهود ، تسليم در برابر خداوند و قوانين او
يحكم بها النبيون الذين اسلموا
«الذين اسلموا» صفت توضيحى براى «النبيون» است.
جلد
1
7 - يهوديان براى رسيدن به مزاياى دنيوى ، آخرت و نعمت هاى آن را از دست دادند .
أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
1
6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .
ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
1
6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .
ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
18
3 - تبعيد بنى نضير ، نخستين اخراج دسته جمعى يهوديان از مدينه
أخرج الذين كفروا . .. لأوّل الحشر
«حشر»، عبارت است از بيرون راندن دسته جمعى عده اى از مردم از محل سكونت شان.
جلد
1
1 - كلمه « راعنا » دستاويز يهوديان براى اهانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و استهزاى آن حضرت
لاتقولوا رعنا و قولوا انظرنا
مسلمانان در ضمن سخن گفتن پيامبر(صلی الله علیه و آله) گاهى از آن حضرت تقاضا مى كردند كه مهلت دهد تا سخنان پيشين وى را درك كنند. براى درخواست مهلت، كلمه «راعنا» (فرصتمان ده) را به كار مى بردند. يهوديان با اندك تحريفى در اين كلمه، معنايى ناروا از آن قصد كردند و در خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله) به كار مى بردند.
جلد
4
23 ـ تثبيت حكم تحريف شده به دست عالمان يهود ، هدف آنان از ارجاع داورى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
ارجاع داورى به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نپذيرفتن قضاوت آن حضرت در صورت مخالفت حكم وى با اظهارات عالمان يهود، مى رساند كه هدف آنان از اين ارجاع تنها تلاش براى يافتن امضاى حكم تحريف شده بوده است.
جلد
1
11 - عده بسيار اندكى از يهوديان ، معارف اسلام را باور كرده ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايمان مى آوردند . *
فقليلا ما يؤمنون
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «قليلا» حال براى فاعل «يؤمنون» باشد; يعنى: «فما يؤمنون منهم
إلا نفر قليل; پس ايمان نمى آورند از يهود مگر افرادى معدود». (اقتباس از مجمع البيان)
جلد
3
2 ـ گرايش و ايمان برخى اهل كتاب و علماى يهود به جبت ( معبودى غير از خدا ) و طاغوت
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت
«جبت» در لغت به معناى هر چيزى است كه در آن خيرى نباشد و نيز به معبودى غير از خدا گفته مى شود.
جلد
1
9 - يهود ، تنها به اندكى از معارف الهى ايمان دارند .
فقليلا ما يؤمنون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «قليلا» صفت براى مفعول مطلق محذوف باشد; يعنى، «ايماناً قليلا». حرف «ما» تأكيد اين قلّت مى باشد. قابل ذكر است كه ايمان قليل يا به معناى ضعف ايمان است و يا به معناى ايمان داشتن به بخش اندكى از دين و باور نداشتن به اكثريت آن.
جلد
1
15 - يهود و نصارا ، تنها به برخى از پيامبران ايمان داشتند .
لانفرق بين أحد منها
جمله «و ما أوتى النبيّون» دلالت بر لزوم ايمان به همه پيامبران دارد. بنابراين تأكيد آن با جمله «و لانفرق ...» اشاره به اين معنا دارد كه مخاطبان; يعنى، يهود و نصارا به همه پيامبران ايمان ندارند.
جلد
3
25 ـ تنها اندكى از يهود به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايمان خواهند آورد .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
4
1 ـ ايمان به خدا و قيامت و انجام عمل صالح ، شرط رهايى مسلمانان ، يهوديان ، صائبى ها و نصارا از هرگونه ترس و اندوه
إنّ الذين ءامنوا و الذين هادوا و الصبئون و النصرى . .. و لا هم يحزنون
«صابئى» كه مفرد «صابئون» است به كسى گفته مى شود كه آيين خويش را رها كرده و به آيينى ديگر گرويده باشد ; با توجه به اين معنا مى توان گفت مصداق مورد نظر از «الصبئون» در اين آيه ـ به قرينه وقوع آن بين «الذين ءامنوا و الذين هادوا» «و النصرى»، كسانى هستند كه با ترك اسلام و يا يهوديت پذيراى آيين نصارا شده باشند.
جلد
1
26 - پايبندى گروهى از يهوديان عصر بعثت به تورات با عمل كردن به پيمان هاى الهى و پرهيز از كشتن و بيرون راندن همكيشان خود
فما جزاء من يفعل ذلك منكم
سياق خطابهاى گذشته اقتضا مى كرد كه جمله «فما جزاء . ..» بدين گونه ايراد شود: «فما جزاءكم بما تفعلون إلا خزى». اين تغيير سياق اشاره به اين دارد كه همه يهوديان مرتكب اعمال نارواى مذكور نشدند. من تبعيضيه در «منكم» مؤيد اين معناست.
جلد
1
6 - يهوديان ، مدعى اعتقاد به خدا ، قيامت و نعمت هاى اخروى هستند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس فتمنوا الموت
جلد
1
6 - يهوديان ، مدعى اعتقاد به خدا ، قيامت و نعمت هاى اخروى هستند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس فتمنوا الموت
جلد
3
5 ـ بخل شديد و انحصارطلبى يهوديان
فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
ظاهراً منظور از كلمه «النّاس»، غير يهوديان هستند ; به قرينه آيه بعد: «ام يحسدون النّاس»، بنابر اين معناى جمله «فاذاً . .. » چنين مى شود: يهوديان منافع دنيا را از ديگر مردمان دريغ مى دارند و در انحصار خويش نگه مى دارند.
جلد
4
5 ـ گرفتارى يهوديان به بخل و خوددارى آنان از انفاق و يارى ديگران ، نفرين خداوند بر آنان
غلت ايديهم
جمله «ينفق كيف يشاء» دلالت مى كند كه از مصاديق مورد نظر در نفرين الهى بر يهود (غلت ايديهم) بسته بودن دست آنها از انفاق و بخيل گشتن آنهاست.
6 ـ يهود ، مردمى ناتوان ، درمانده و بخيل
غلت ايديهم
جمله «غلت ايديهم» چه اخبار باشد و چه نفرين، در هر صورت دلالت بر تحقق ناتوانى و يا بخل ورزى يهوديان دارد.
جلد
6
22 ـ يهود و نصارا در قبل از اسلام ، مبتلا به تكاليفى مشقتبار و گرفتار در دام خرافات و بدعت هاى فراوان دينى بودند .
و يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم
جمع آوردن «اغلال» حكايت از گستردگى بدعتها و خرافات دارد.
جلد
7
12 ـ از امام صادق ( ع ) درباره سخن خدا كه فرمود : « اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أرباباً من دون اللّه » روايت شده كه فرمود : « و اللّه ما صلّوا لهم و لا صاموا و لكنهم أحلّوا لهم حراماً و حرّموا عليهم حلالا فاتّبعوهم ;
به خدا سوگند آنان براى احبار و راهبان نه نماز خواندند و نه روزه گرفتند ; ولى آن علما و صومعه داران، براى مردم حرام را حلال و حلال را حرام كردند و آنان پيروى كردند».
جلد
1
5 - گروهى از عالمان يهود ، افكار تحرير يافته خويش را حقايقى ( معارف ، احكام و . . . ) از جانب خدا قلمداد نموده ، به مردم ارائه مى كردند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند اللّه
«بأيديهم» (با دستهاى خود)، تأكيد بر اين است كه عالمان يهود آنچه را به عنوان كتاب الهى مى نوشتند، ساخته و پرداخته خود آنان بود، همانند جمله هاى «يقولون بأفواههم» و «نظرته بعينى . ..» و ... .
6 - دستيابى به متاع هاى دنيوى ( مال ، رياست ، وجاهت و . . . ) هدف عالمان يهود از ارائه خود ساخته ها به عنوان كتاب آسمانى
ليشتروا به ثمناً قليلا
7 - عوام يهود ، خريداران تحريف ها و بدعت هاى عالمانشان
ليشتروا به ثمناً قليلا
8 - گروهى از عالمان يهود ، مردمانى بدعتگذار و دين ساز بودند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم
10 - عالمان تحريفگر و بدعتگذار يهود ، زمينه سازان گمراهى مردم خويش
ثم يقولون هذا من عند اللّه ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
1
2 - انديشه يهود درباره عذاب قيامت ( نبود عذاب براى يهوديان جز روزى چند ) از بدعت هاى عالمان يهود
فويل للذين يكتبون الكتب . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» در ضمن اينكه عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است، بيانگر مصداقى از «أمانى» در آيه 78 و مصداقى از «الكتاب» در آيه 79 مى باشد. برداشت فوق به لحاظ وجه اخير است.
جلد
2
3 ـ يهوديان ، بدعتگذار و دروغپردازانى سخت ستمگر
قل فاتوا بالتورية . .. فمن افترى ... فاولئك هم الظالمون
جلد
3
8 ـ تبليغات سوء يهود عليه احكام و دستورات اسلام ( انفاق )
و لا يحسبنّ الّذين . .. لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغني
جلد
1
7 - يهوديان خود نيز بر بى پايه بودن ادعايشان ( تقدير بهشت براى آنان ) واقفند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. و لتجدنهم أحرص الناس
جمله هاى «لتجدنهم . ..» و «يود أحدهم ...» را مى توان ناظر به ادعاى يهود (إن كانت ... در آيه 94) دانست; يعنى، شما يهوديان از يكسو مدعى هستيد كه سراى آخرت از آن شماست و از سوى ديگر آرزوى ماندگار شدن در حيات دنيا را داريد، اين نشان مى دهد كه خود شما نيز آن ادعا را باور نداريد.
جلد
4
10 ـ كينه و دشمنى دايمى يهود و مسيحيان با يكديگر تا روز قيامت
و لقد اخذ اللّه ميثق بنى اسرءيل . .. العداوة و البغضاء إلى يوم القيمة
بنابر اينكه ضمير در «بينهم» به يهود و نصارا برگردانده شود.
جلد
4
19 ـ يهوديان ، گرفتار كينه و دشمنى با يكديگر تا روز قيامت
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
20 ـ خداوند ، ايجاد كننده دشمنى و كينه در بين يهود
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
21 ـ دشمنى و كينه يهود با يكديگر ، كيفر و عقوبت دنيوى آنان
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
23 ـ دشمنى و كينه توزى يهود با يكديگر از پيامد هاى گرفتارى آنان به لعنت خدا و دورى از رحمت او
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جمله «و القينا . ..» مى تواند بيان پيامدى ديگر براى «لعنوا بما قالوا» باشد ; يعنى گرفتارى به لعنت الهى علاوه بر افزايش كفر و طغيان يهوديان، مايه گرفتارى آنان به دشمنى و كينه توزى با يكديگر نيز گرديد.
جلد
4
2 ـ هشدار خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد كينه توزى يهوديان و مشركان نسبت به مؤمنان
لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود و الذين اشركوا
جلد
3
21 ـ بهانه جويى يهود براى گريز از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
الّذين قالوا . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جمله «فلم قتلتموهم . .. »، مى رساند كه پيشنهاد آنان براى ايمان آوردن، بهانه اى بيش نبوده است.
24 ـ سرزنش يهود از سوى خداوند به جهت بهانه جويى و ادعا هاى واهى
الّذين قالوا انّ اللّه . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
4
8 ـ غير علمى شمردن تعاليم انبيا ، بهانه بى اساس يهود ، براى نپذيرفتن آنها
و قولهم قلوبنا غلف
مقصود يهوديان از اينكه مى گفتند قلبهايمان آكنده از علم است، مى تواند اين باشد كه تعاليم انبيا اگر داراى مبنايى علمى بود، قلبهاى ما آن را درك مى كرد و در خود جاى مى داد و چنين نتيجه مى گرفتند كه تعاليم انبيا ـ به دليل نافذ نبودنش در قلبها ـ علمى نيست.
جلد
1
7 - نازل نشدن قرآن بر بنى اسرائيل ، تنها دليل و بهانه يهود براى ايمان نياوردن به آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
جلد
3
2 ـ كارساز نبودن يارى هيچكس براى يهوديان ، معلول نقش نداشتن آنان در نظام هستى است .
فلن تجد له نصيراً. ام لهم نصيب من الملك
در برداشت فوق، جمله «ام لهم»، علت براى جمله «فلن تجد . ..» گرفته شده است.
جلد
6
11 ـ يهوديان عصر بعثت بى هيچ ترس و پروايى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، پيمانهايشان را نقض مى كردند .
و هم لايتقون
براى فعل «يتقون» چندين متعلق مى توان لحاظ كرد ; از جمله ضمير «ك» كه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و يا كلمه اى همانند «المؤمنين».
جلد
6
12 ـ جامعه يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جامعه اى به دور از تقوا و پرهيزگارى *
و هم لايتقون
برداشت فوق بر اين اساس است كه متعلق «لايتقون»، اللّه باشد ; يعنى يهوديان ترسى از خداوند ندارند و تقواى الهى را رعايت نمى كنند.
13 ـ بى تقوايى يهوديان عصر بعثت عامل پيمان شكنى آنان
ينقضون عهدهم فى كل مرة و هم لايتقون
جمله حاليه «و هم لا يتقون» بيانگر ريشه پيمان شكنى يهوديان و به اصطلاح حال معلّله است.
جلد
6
10 ـ بى پروايى يهوديان كفرپيشه از پيمان شكنى هاى مكرر
و هم لايتقون
جلد
1
2 - عوام يهود ، مردمى بى سواد كه نه خواندن مى دانستند و نه نوشتن آموخته بودند .
و منهم أميون
«أميون» (جمع أمى) است و أمى به كسى گفته مى شود كه نوشتن نمى داند. برخى از اهل لغت نخواندن را نيز در معناى «أمى» قيد كرده اند.
6 - بى سوادى عوام يهود و آگاهى نداشتن آنان از تورات ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از آنها
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
جمله «منهم أميون» عطف بر «قد كان فريق . ..» در آيه «75» است. بنابراين آيه مورد بحث نيز بيانگر علت براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
18
16 - يهود ، مردمانى دور از انديشه و خردورزى *
ذلك بأنّهم قوم لايعقلون
با توجه به بازگشت ضمير «هم» به يهوديان، اسناد عدم تعقل به «قوم»; مى تواند اشاره به خصوصيت اين «قوم» داشته باشد.
جلد
1
8 - يهود و نصارا هيچ برهانى بر ادعاى خويش ( اختصاص بهشت به خويشتن و محروميت مسلمان از آن ) ندارند .
قل هاتوا برهنكم إن كنتم صدقين
«هات» (مفرد هاتوا) اسم فعل و به معناى عطا كن است. بنابراين «هاتوا برهانكم) يعنى، برهانتان را ارائه كنيد.
جلد
1
7 - تعصب بى منطق يهود و نصارا در دفاع از آيين خويش و مقاومت در برابر اسلام
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى حتى تتبع ملتهم . .. و لئن اتبعت أهواءهم
جلد
1
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
8 - پيشوايان يهود ، بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به حقانيت او را ، نشانه بى خردى بازگو كننده مى شمردند .
أتحدثونهم . .. أفلا تعقلون
11 - حفظ منافع قوم و جامعه يهود ، برتر از اعتراف به باور ها و عقايد دينى در ديدگاه عالمان و پيشوايان آنان
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
12 - پيشوايان و عالمان يهود ، اعتراف به حقايق دينى و معارف الهى را ، در صورتى كه مخدوش كننده منافع قومى آنان گردد ، ناروا و برخاسته از بى خردى مى دانستند .
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
5 - گروهى از عالمان يهود ، افكار تحرير يافته خويش را حقايقى ( معارف ، احكام و . . . ) از جانب خدا قلمداد نموده ، به مردم ارائه مى كردند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند اللّه
«بأيديهم» (با دستهاى خود)، تأكيد بر اين است كه عالمان يهود آنچه را به عنوان كتاب الهى مى نوشتند، ساخته و پرداخته خود آنان بود، همانند جمله هاى «يقولون بأفواههم» و «نظرته بعينى . ..» و ... .
جلد
1
7 - عوام يهود ، خريداران تحريف ها و بدعت هاى عالمانشان
ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
1
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
جلد
1
48 - ترجيح منافع دنيوى بر منافع اخروى ، در ديدگاه يهوديان ساحر
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلم
كسى كه بداند با دستيابى به منافعى نامشروع، آخرت خويش را از دست داده است (لقد علموا . ..) ولى در عين حال به زيانبارى اين داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو كانوا يعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنيوى را بر آخرت ترجيح مى دهد.
جلد
1
1 - مسلمانان ، يهوديان ، نصرانى ها و صابئان ، در صورت داشتن ايمان راستين به خدا و باور به قيامت و انجام عمل صالح ، از پاداشى گران قدر برخوردار خواهند شد .
إن الذين ءامنوا . .. فلهم أجرهم عند ربهم
مراد از «الذين ءامنوا» مسلمانان هستند. درباره آيين صابئى نظرات مختلفى ايراد شده است. علامه طباطبايى پس از بيان اقوال گوناگون، تأييد مى كنند كه آيين صابئى، آيينى ممزوج از دين يهود، مجوس و حرانيّه بوده است.
جلد
6
5 ـ توجه دادن يهوديان به فرجام شوم مخالفت با فرمان هاى الهى ، هدف از پرسش پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهوديان درباره مردم ايله
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
3
19 ـ يهوديان تحريفگر ـ به پندار خير و صلاح خويش ـ در صدد آزار رساندن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ضربه زدن به اسلام بودند .
من الذين هادوا . .. لكان خيراً لهم و اقوم
جلد
1
7 - پيروزى بر كافران در پرتو قرآن و بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آرمان يهوديان پيش از بعثت
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
از معانى «فتح» نصرت و پيروزى است. «استفتاح» به معناى طلب پيروزى است. آمدن فعل مضارع (يستفتحون) قرين «كان» و مانند آن دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد. ارتباط جمله «و كانوا ...» با قبل و بعد اقتضا مى كند كه: اين پيروزى طلبى در ارتباط با نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مطرح باشد. بنابراين «و كانوا ...»; يعنى، يهوديان پيش از بعثت از زمانهايى دور در انتظار نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند تا در سايه آن بر كافران پيروز شوند.
جلد
8
6ـ خداوند پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از پيروى آرا و عقايد يهود و نصارا برحذر داشت .
و لـئن اتبعت أهواءهم . .. مالك من الله من ولىّ ولاواق
جلد
18
4 - خبردادن خداوند از درگيرى هاى آينده كافران ( يهود ) با مؤمنان ، از درون دژ ها و از پس ديوار هاى بلند
لايقـتلونكم جميعًا إلاّ فى قرًى محصّنة أو من وراء جدر
با توجه به معناى مضارع (يقاتلون)، مطلب بالا قابل برداشت است.
جلد
13
2 - پيشگويى علماى يهود و نصارا ، در باره آمدن قرآن و ظهور پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
أوَلم يكن لهم ءاية أن يعلمه علمـؤا بنى إسرءيل
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه صرف آگاهى و اطلاع علماى بنى اسرائيل تا زمانى كه اطلاعات خود را در اختيار ديگران قرار نداده اند، نمى تواند آيه و نشانه باشد.
جلد
5
2 ـ خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
جلد
5
2 ـ خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
جلد
1
1 - يهوديان ، در طول تاريخ خويش عهد ها و پيمانهايى را با خدا و پيامبران بسته بودند .
أو كلما عهدوا عهداً
جمله «كلما عاهدوا . ..» (هرگاه عهدى مى بندند) دلالت بر عهدها و پيمانهاى متعدد دارد. قرينه هايى همانند «بل أكثرهم لايؤمنون» دلالت بر آن دارد كه مراد از عهدهاى مطرح شده در آيه، عهدهايى است كه يهود با خدا و پيامبران داشتند.
2 - تاريخ يهود ، آكنده از عهدشكنى و بى اعتنايى به پيمان هاى الهى است .
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم
«نبذ» به معناى انداختن و رها كردن است و در آيه شريفه كنايه از شكستن و نقض كردن مى باشد.
جلد
3
14 ـ احتجاج پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود بر اساس تاريخ گذشته آنان
قل قد جآءكم رسل من قبلى . .. فلم قتلتموهم
جلد
4
7 ـ ورود به بيت المقدس و سجده به درگاه الهى در آن هنگام ، فرمان خداوند به يهوديان عصر موسى ( ع )
و قلنا لهم ادخلوا الباب سجداً
جلد
4
13 ـ بقاى يهوديان تا روز قيامت
فاغرينا بينهم العداوة و البغضاء إلى يوم القيمة
برداشت فوق بر اين مبناست كه ضمير در «بينهم» به يهود و نصارا برگردانده شود.
جلد
6
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
11 ـ خداوند براى امتحان يهوديان ايله ، ماهيان را در روز شنبه به طرف ساحل سوق مى داد و در روز هاى ديگر از ساحل دور مى ساخت .
إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لايسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم
چون حكم تعطيلى روز شنبه براى همه يهود بود، نه مخصوص مردم ايله، معلوم مى شود آنچه خداوند براى مردم آن سامان پيش آورد تا آنان را بيازمايد، همان آمدن ماهيان در روز شنبه و كمياب شدنشان در روزهاى ديگر بود، نه اصل تحريم كار در روز شنبه. لذا مشاراليه «ذلك» وضعيت بيان شده براى ماهيان است.
جلد
6
1 ـ يهوديان ساكن در ايله متشكل از سه گروه بودند : تجاوزگران فاسق ، صالحان موعظه گر و نهى كننده از منكرات ، تاركان نهى از منكر .
إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً
مقصود از موعظه، به دليل «الذين ينهون عن السوء» در آيه بعد، نهى از منكر است.
جلد
6
1 ـ خداوند جامعه يهود را گروه گروه كرد و در پهنه گيتى پراكنده ساخت .
و قطّعنهم فى الأرض أمماً
«أمماً» هم مى تواند مفعول دوم براى «قطعناهم» باشد، كه در اين صورت در «قطّعنا» معناى «تصيير» تضمين شده است، و هم مى تواند حال براى ضمير «هم» در «قطّعناهم» باشد.
3 ـ برخى از امت هاى پراكنده شده يهود ، مردمى صالح و گروههايى از آنان ناصالح هستند .
منهم الصلحون و منهم دون ذلك
«دون» به معناى غير مى باشد و «ذلك» اشاره است به صالح كه از «الصلحون» به دست مى آيد، يعنى: «منهم غير صالحين».
4 ـ خداوند امت هاى يهود را گاهى با اعطاى نعمت ها و آسايش ها و زمانى با گرفتار ساختن به سختى ها و ناخوشايندى ها آزمود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات
مراد از ضمير مفعولى در «بلوناهم» مى تواند همه يهود، صالحان و ناصالحان، باشد و مى تواند مراد از آن تنها ناصالحان ايشان باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
6
1 ـ تاريخ يهود ، شاهد نسلهايى دنياگرا و معصيتكار
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
23 ـ تاريخ يهود شاهد عالمانى دنياگرا و بى تقوا *
خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى . .. و الدار الأخرة خير للذين يتقون
جمله «ورثوا الكتب»، هم مى تواند ناظر به اين باشد كه يهوديان مورد بحث مردمى بودند كه تورات نسل به نسل به آنها رسيده و در دسترس آنان بود، و هم مى تواند حاكى از آگاهى كافى آنها به تورات و محتواى آن باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
جلد
6
4 ـ گروهى از يهوديان نسل هاى پيشين ، بر خلاف دنياگرايان ايشان ، به محتواى تورات و ميثاق هاى آن پايبند بودند و نماز را به پا داشتند .
و الذين يمسكون بالكتب و أقاموا الصلوة
جلد
9
2- تنها يهود از ميان ساير امت ها ، موظف به انجام تكاليفى فزون تر و دشوارتر بودند .
و على الذين هادوا حرّمنا
جار و مجرور «على الذين» متعلق به فعل «حرّمنا» است و تقديم آن بر فعل مفيد حصر است.
جلد
9
7- اختلاف يهود درباره روز تعطيلى ، اختلافى دامنه دار و بى فرجام
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به «سبت» برگردد. گفتنى است فعل مضارع «يختلفون» همراه با فعل «كانوا» دلالت بر استمرار و دوام مضمون آن دارد.
8- اختلافات يهود درباره دين حق و صراط مستقيم ، اختلافاتى دامنه دار و بى فرجام است .
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به ابراهيم(ع) و دين او برگردد.
جلد
17
5 - يهوديان ، گرفتار اختلافات پردامنه مذهبى در عصر بعثت عيسى ( ع )
لأُبيّن لكم بعض الذى تختلفون فيه
جلد
17
3 - يهوديان در عصر عيسى ( ع ) ، گرفتار شرك در ربوبيت و دور ماندن از پرستش پروردگار يگانه
إنّ اللّه هو ربّى و ربّكم فاعبدوه
از تأكيد عيسى(ع) بر ربوبيت الهى، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد
17
14 - اختلاف يهود درباره رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) اختلافى ريشه دار و ديرپا *
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر . .. فيما كانوا فيه يختلفون
در صورتى كه «الأمر» اشاره به رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد; اختلاف مستمرى كه از «كانوا فيه يختلفون» استفاده مى شود، ريشه دار بودن اختلافات آنان را درباره رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) مى رساند.
جلد
1
15 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به پرهيز از پيروى يهود و نصارا و ردّ آراى نفسانى ايشان
و لئن اتبعت اهواءهم . .. إنك إذاً لمن الظلمين
جلد
1
12 - فعاليت يهوديان عصر سليمان عليه حكومت وى ، با پيروى از افسون شياطين *
واتبعوا ما تتلوا الشيطين على ملك سليمن
برداشت فوق بر اين اساس است كه فاعل «اتبعوا» يهوديان عصر سليمان باشند.
جلد
7
1 ـ تسليم و اطاعت بى چون و چراى يهود و نصارا در برابر احبار و راهبان ( پيشوايان دينى ) خويش
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً
«اتخاذ رب» كنايه از تسليم و اطاعت بى چون و چراست.
جلد
7
4 ـ اطاعت محض و تبعيت كوركورانه يهود و نصارا از احبار و راهبانشان ، در راستاى مبارزه با قرآن و اسلام
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
جلد
1
17 - يهوديان ، تعاليم هاروت و ماروت را دنبال كرده و آنها را در جهت مبارزه با پيامبر به كار گرفتند .
اتبعوا ما تتلوا . .. و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
«ما أنزل» عطف بر «ما تتلوا . ..» است; يعنى: اتبعوا ما تتلوا الشياطين و اتبعوا ما أنزل على الملكين.
جلد
1
17 - يهوديان ، تعاليم هاروت و ماروت را دنبال كرده و آنها را در جهت مبارزه با پيامبر به كار گرفتند .
اتبعوا ما تتلوا . .. و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
«ما أنزل» عطف بر «ما تتلوا . ..» است; يعنى: اتبعوا ما تتلوا الشياطين و اتبعوا ما أنزل على الملكين.
جلد
1
9 - تلاش تبليغاتى يهود و نصارا عليه اسلام و قرآن
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً
جلد
7
1 ـ تلاش بى امان يهود و نصارا ، با هدف خاموش كردن نور الهى ( قرآن ) ، با سخنان و تبليغات خود
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
ضميرهاى جمع در «يريدون»، «يطفئوا» و «بأفواههم» به يهود و نصارا (الذين أوتوا الكتاب) بازمى گردد. قيد «بأفواههم» (با سخنان خويش) مى رساند كه: اهل كتاب براى انحراف افكار عمومى عليه قرآن و اسلام، دست به تبليغات نادرست مى زدند.
2 ـ موضع گيرى ها و تبليغات سوء يهود و نصارا ، عليه اسلام به مثابه پفى ناچيز در مقابل نور فروزنده و جاودان الهى
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
جلد
1
6 - تلاش هاى تبليغى اهل كتاب ( يهود و نصارا ) بر ضد احكام اسلام ، ايجاد كننده زمينه هاى شك و ترديد در اذهان مسلمانان صدر اسلام
الحق من ربك فلاتكونن من الممترين
بر حذر داشتن مسلمانان از شك و ترديد، با فعل «فلاتكونن» - كه مقرون به نون تأكيد است - گوياى اين معناست كه: زمينه هاى شك و ترديد در مسلمانان به وجود آمده بود. از آيات قبل مى توان فهميد كه
مخالفتهاى اهل كتاب منشأ اين ترديدها بوده است.
جلد
3
12 ـ عصيان يهود و تعدّى و تجاوز مستمر آنان ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه «ذلك بما عصوا»، اشاره به ذلّت و . .. باشد.
16 ـ كفر ، جنايت و تجاوز ، سيره دائمى اهل كتاب ( يهود )
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه و يقتلون . .. و كانوا يعتدون
فعل مضارع پس از فعل ماضى از ماده «كَوْنْ» دلالت بر استمرار دارد.
17 ـ عصيان اهل كتاب ( يهود ) و تجاوز مداومشان ، باعث كفرشان به آيات الهى و كشتن پيامبران
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه مشاراليه «ذلك بما عصوا»، كفر به آيات الهى و كشتن پيامبران باشد.
جلد
5
9 ـ يهود، مردمى تجاوز پيشه بودند.
و على الذين هادوا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
11 ـ تجاوز پيشگى يهود در تاريخ، خبرى راست و عين حقيقت است.
ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون
12 ـ حليت نخستين برخى از حيوانات و تحريم آن به واسطه تجاوزگرى بر يهوديان، خبرى راست و مطابق واقع از جانب خداوند است.
على الذين هادوا . .. ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون
جلد
6
4 ـ يهوديان عصر بعثت آگاه به تجاوزگرى همدينان يهودى خويش در ايله و سرگذشت شوم آنان
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
3
17 ـ خرافه گويى و جمود و تحجر يهود *
الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول حتى ياتينا بقربان تأكله النّار
1 ـ ظاهر جمله «الّا نؤمن لرسول»، اين است كه خداوند به ما دستور داده به كسى كه فلان معجزه خاص را ندارد، ايمان نياوريم، هر چند حقيقتاً پيامبر باشد. چون نگفتند «الّا نؤمن لمدعى الرّسالة»، و اين معنا كه به فرض نبوت، ايمان نياوريد اگر فلان معجزه خاص را نداشت، خرافه اى بيش نيست. 2 ـ بر فرض كه چنين عهدى باشد، آنان بايد بينديشند كه قربانى كذايى، معجزه اى است براى كشف صادق از كاذب، نه اينكه موضوعيّت داشته باشد و اصرار به اين معنا حاكى از جمود و تحجّر يهود است.
جلد
3
1 ـ عالمان يهود ، تحريف كننده حقايق و سخنها
من الذين هادوا يحرّفون الكلم عن مواضعه
«كلم» (جمع كلمه) به معناى سخن است كه به مناسبت مورد، حقايقى است كه تحريف آن در گمراه ساختن مسلمانان مؤثر بوده است.
2 ـ تحريف و تفسير نابجاى تورات از سوى عالمان يهود *
من الذين هادوا يحرّفون الكلم عن مواضعه
برخى برآنند كه مراد از «الكلم» تورات است و تحريف در اين آيه به معناى تفسير غلط است و نه تغيير الفاظ و جملات ; به دليل «عن مواضعه». چون با تفسير غلط، جمله از موضع و موقعيّت خود خارج مى شود.
3 ـ تحريف و تفسير ناصواب گفته ها ، از روش هاى عالمان يهود براى گمراه ساختن مسلمانان
و يريدون ان تضلوا السبيل . .. من الذين هادوا يحرّفون الكلم
هدف از تحريف و تفسير ناصواب سخنان از سوى عالمان يهود، به دليل «ان تضلوا»، گمراه ساختن مسلمانان است.
جلد
4
11 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، پذيراى سخنان نادرست و سر به فرمانِ سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «سمعون . ..»، علاوه بر توصيف يهوديان، وصف منافقان نيز باشد، و «للكذب» و «لقوم» مفعول به براى «سمعون» باشد. بنابراين معناى «سمعون للكذب» كه داراى لحنى مذمت آميز است، چنين مى شود: آنان پذيراى سخنان دروغ هستند، و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى شنواى دستورات ديگران و مطيع آنانند.
14 ـ دروغ پذيرى برخى منافقان و يهوديان و پيروى آنان از عالمان تحريفگر ، فلسفه نهى خداوند از تأسف پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
«سمعون» خبر براى ضمير محذوفى است كه به «الذين قالوا» و «الذين هادوا» بر مى گردد (هم سماعون) و اين جمله، بيانگر علت نهى خداوند از تأسف بر كفر منافقان و يهوديان است.
15 ـ منافقان و يهوديان شتابنده در كفر ، مردمى دروغ پرداز ، جاسوس و فرمانبردار سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «للكذب» و «لقوم» مفعول له براى «سمعون» باشد. بنابراين «سمعون للكذب»، يعنى سخنان تو را مى شنوند تا بر تو دروغ ببندند و شايعه سازى كنند و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى آنان جاسوس ديگرانند و سخنان تو را براى ديگران مى شنوند.
22 ـ سفارش عالمان يهود به فرستادگان خويش مبنى بر پذيرش حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) به شرط موافقت آن با حكم تحريف شده آنان
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك . .. ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
«هذا» اشاره به حكمى است كه عالمان يهود آن را ابراز مى داشتند و جمله «يحرفون الكلم» مى رساند كه حكمى تحريف شده بوده است.
23 ـ تثبيت حكم تحريف شده به دست عالمان يهود ، هدف آنان از ارجاع داورى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
ارجاع داورى به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نپذيرفتن قضاوت آن حضرت در صورت مخالفت حكم وى با اظهارات عالمان يهود، مى رساند كه هدف آنان از اين ارجاع تنها تلاش براى يافتن امضاى حكم تحريف شده بوده است.
25 ـ امتناع عالمان تحريفگر يهود از رويارويى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از ترس افشاى دروغ ها و تحريفهايشان *
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه
26 ـ تحريف تورات از سوى عالمان يهود با جابجايى كلمات و جملات و احكام آن
يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
4
3 ـ عوام يهود ، قبول كننده تحريفات صورت گرفته به دست عالمان آنها *
سمعون للكذب
چنانچه «سمعون» وصف عوام يهود باشد، مراد از «كذب» به قرينه «يحرفون» تحريفاتى خواهد بود كه به دست عالمان يهود صورت مى گيرد و شنيدن تحريف به معناى قبول كردن آن است.
4 ـ نيل به متاع دنيا ، انگيزه عالمان يهود در تحريف حقايق تورات و احكام آن
يحرفون الكلم من بعد مواضعه . .. اكلون للسحت
جلد
1
7 - تحريف معنوى تورات از سوى عالمان يهود
ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه
تناسب مسائل ياد شده در آيه مورد بحث با عالمان و نيز طايفه مقابل آنان، يعنى «أميون» - كه در آيه 78 بيان شده - دلالت بر اين دارد كه: مراد از «فريق منهم» عالمان بنى اسرائيل و يهود مى باشد. «من بعد ما عقلوه» (پس از آنكه كلام خدا را مى فهميدند تحريفش مى كردند) اشاره به آن دارد كه مراد از تحريف، تحريف معنوى است.
8 - عالمان يهود از روى عمد و با آگاهى و توجه ، سخنان خدا را تحريف مى كردند .
ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون
برداشت فوق بر اين اساس است كه مفعول «يعلمون» تحريف كلام خدا باشد; يعنى: «و هم يعلمون أنهم يحرفونه». احتمالات ديگرى نيز گفته شده كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
9 - تحريف كلام الهى از سوى عالمان يهود ، دليل نبود زمينه هاى ايمان در آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم . .. من بعد ما عقلوه
جمله حاليه «و قد كان . ..» بيانگر علتى براى نفى اميد از ايمان آوردن يهود است.
جلد
1
5 - گروهى از عالمان يهود ، افكار تحرير يافته خويش را حقايقى ( معارف ، احكام و . . . ) از جانب خدا قلمداد نموده ، به مردم ارائه مى كردند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند اللّه
«بأيديهم» (با دستهاى خود)، تأكيد بر اين است كه عالمان يهود آنچه را به عنوان كتاب الهى مى نوشتند، ساخته و پرداخته خود آنان بود، همانند جمله هاى «يقولون بأفواههم» و «نظرته بعينى . ..» و ... .
7 - عوام يهود ، خريداران تحريف ها و بدعت هاى عالمانشان
ليشتروا به ثمناً قليلا
10 - عالمان تحريفگر و بدعتگذار يهود ، زمينه سازان گمراهى مردم خويش
ثم يقولون هذا من عند اللّه ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
5
16 ـ عالمان يهود با پنهان كردن بسيارى از معارف تورات آن را تحريف كردند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
كتمان بسيارى از نوشته هاى تورات از ديد و اطلاع مردم طبيعتاً منجر به فراموش شدن آن قسمتها مى شود و در نتيجه كتاب آسمانى به شكل ناقص در اختيار مردم قرار مى گيرد كه اين خود نوعى تحريف است.
جلد
1
12 - گروهى از يهوديان ، قرآن ( كلام خدا ) را مى شنيدند ، آن را به خوبى مى فهميدند و به تحريف معانى و مفاهيم آن اقدام مى كردند .
و قد كان فريق منهم يسمعون كلم اللّه ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه مراد از «كلام اللّه» در آيه مورد بحث، قرآن باشد.
جلد
1
5 - يهود و نصارا ، آيين الهى خويش را تحريف كرده ، احكام و معارف الهى را با امور غير دينى آميخته بودند .
قولوا ءامنا باللّه . .. و ما أوتى موسى و عيسى
چون خطاب آيه، به يهود و نصاراست و آنان خويشتن را پيروان حضرت موسى و عيسى مى شمرند، مقتضاى كلام اين بود كه به جاى «و ما أوتى موسى و عيسى» گفته شود «و ما أوتيتم». اين جايگزينى اشاره به اين نكته دارد كه: احكام و معارفى كه بر موسى و عيسى(ع) نازل شد، همانى نيست كه در اختيار يهود و نصاراست.
جلد
1
6 - تحريف تاريخ انبيا از سوى يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد
1
11 - يهود و نصارا آيين الهى خويش را با آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى ، آميخته بودند .
و لئن اتبعت اهواءهم
مقصود از «أهواءهم» (آراى برخاسته از هواهاى نفسانى) آيين و مرام دينى يهود و نصاراست; زيرا مبارزه آنان با پيامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل ايمان بر سر باورها و احكام دينى بوده است و از آنجا كه آيين اهل كتاب، آيينى الهى بوده ولى در آيه شريفه از آن به هواهاى نفسانى تعبير شده، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد
2
4 ـ عالمان يهود ، داراى اهداف دنيوى در كتمان و تحريف عهد خدا ( حقايق مربوط به پيامبر (صلی الله علیه و آله) )
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم
با توجّه به شأن نزول، مقصود از «عهد اللّه»، حقايق مربوط به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تورات است كه به دست عالمان يهود تحريف گشته.
جلد
2
1 ـ ادعاى يهود مبنى بر تحريم برخى از خوردنى ها افتراى آنان بر خداوند
كل الطعام كان . .. فمن افترى على اللّه الكذب
جلد
3
4 ـ تحريف و تحليل ناصواب گفته ها ، نمونه اى از دشمنى يهود با مسلمانان
و اللّه اعلم باعدائكم . .. يحرّفون الكلم عن مواضعه
جمله «يحرفون . .. » پس از بيان دشمنى يهود، به منزله دليل و نشانه اى براى اثبات عداوت عالمان يهود نسبت به مسلمانان است.
19 ـ يهوديان تحريفگر ـ به پندار خير و صلاح خويش ـ در صدد آزار رساندن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ضربه زدن به اسلام بودند .
من الذين هادوا . .. لكان خيراً لهم و اقوم
22 ـ تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان
من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم
جلد
4
11 ـ تحريف تورات ، توسط بنى اسرائيل ( يهود )
يحرفون الكلم عن مواضعه
«كلم» جمع «كلمه» به معناى سخن است و مصداق بارز و مورد نظر آن، تورات مى باشد. گفتنى است كه مراد از بنى اسرائيل، به قرينه آيه بعد، يهوديان هستند.
جلد
4
17 ـ شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
45 ـ پيشتازى در كفر ، تحريفگرى ، دروغپردازى و جاسوسى ، نمودى از خوارى و رسوايى منافقان و يهوديان در دنيا
يسرعون فى الكفر . .. لهم فى الدنيا خزى
رسوايى يهوديان و منافقان، كه «لهم فى الدنيا خزى» بيانگر آن است، مى تواند همان رذايلى باشد كه در آيه مطرح شده است. زيرا اين رذايل يا خود رسوايى است و يا موجب رسوايى انسان در جامعه خواهد شد.
جلد
9
جلد
5
5 ـ تحريم كامل برخى از حيوانات و تحريم بخشهايى از گاو و گوسفند بر يهود، سزاى تجاوزگرى آنان بود.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
«بغى» به معناى تجاوز و تعدى است. (لسان العرب).
12 ـ حليت نخستين برخى از حيوانات و تحريم آن به واسطه تجاوزگرى بر يهوديان، خبرى راست و مطابق واقع از جانب خداوند است.
على الذين هادوا . .. ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون
جلد
9
7- اختلاف يهود درباره روز تعطيلى ، اختلافى دامنه دار و بى فرجام
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به «سبت» برگردد. گفتنى است فعل مضارع «يختلفون» همراه با فعل «كانوا» دلالت بر استمرار و دوام مضمون آن دارد.
8- اختلافات يهود درباره دين حق و صراط مستقيم ، اختلافاتى دامنه دار و بى فرجام است .
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به ابراهيم(ع) و دين او برگردد.
جلد
2
12 ـ تداوم يهوديّت و نصرانيّت تا قيامت
و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيمة
بنابراينكه مراد از «الذين كفروا»، يهود باشد كه نتيجه اش بقاى هر دو دين خواهد بود.
جلد
4
13 ـ بقاى يهوديان تا روز قيامت
فاغرينا بينهم العداوة و البغضاء إلى يوم القيمة
برداشت فوق بر اين مبناست كه ضمير در «بينهم» به يهود و نصارا برگردانده شود.
جلد
4
25 ـ امتناع عالمان تحريفگر يهود از رويارويى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از ترس افشاى دروغ ها و تحريفهايشان *
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
4
22 ـ عالمان يهود در عصر بعثت ، بيمناك از مردم خويش در حكم و قضاوت بر اساس تورات
و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه . .. فلاتخشوا الناس
جلد
19
1 - يهود ، قومى هراسان از مرگ و غير مشتاق براى لقاى الهى
و لايتمنّونه أبدًا
جلد
1
3 - روش و منش يهود ، نمايانگر حرص شديد آنان بر زندگانى دنيا و ترس از مرگ است .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
«لتجدن» مركب از فعل تجد (مى يابى)، لام قسم و نون تأكيد است; يعنى، البته و بدون هيچ ترديد مى يابى كه يهود حريص ترين مردمند. تأكيد بر اينكه مخاطب، دلبستگى يهود را بر زندگى دنيا مى يابد، گوياى اين معناست كه عملكرد يهود نمايانگر علاقه شديد آنان به حيات دنياست.
4 - نمايان بودن علاقه يهود به زندگى دنيا ، مانع آنان از اظهار اشتياق به حيات اخروى و تظاهر به نهراسيدن از مرگ
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
جمله «لتجدنهم . ..» استشهادى است براى جمله «لن يتمنوه»; يعنى، اين حقيقت كه يهود تمناى مرگ و رسيدن به آخرت را ندارند، از زندگى آنان به خوبى معلوم مى شود; به گونه اى كه حتى خود آنان نيز نمى توانند
آن را انكار كنند.
جلد
14
3 - دل هاى يهوديان بنى قريظه ، آكنده از ترس و وحشت از مسلمانان مدينه شده بود .
و قذف فى قلوبهم الرعب
«رعب» در لغت، بريدن و لاعلاج شدن ناشى از ترسى است كه همه جان را فراگرفته است (مفردات راغب).
6 - خداوند ، بر دل هاى يهود بنى قريظه ، ترس و وحشت افكند .
و قذف فى قلوبهم الرعب
7 - چيره شدن ترس بر يهود بنى قريظه ، موجب شد كه آنان ، بدون هيچ گونه زحمتى از قلعه هاى مستحكم خارج شوند . *
و أنزل الذين ظـهروهم . .. و قذف فى قلوبهم الرعب
ممكن است ـ چنان چه در كتاب هاى سيره و تاريخ آمده است ـ واقعيت امر، چنين باشد كه بر يهوديان، ترس چيره شد و باعث گرديد كه آنها، از قلعه هاى مستحكم خود بيرون بيايند و به راحتى در دست رس سپاه مسلمانان قرار بگيرند. بنابراين، ذكر «أنزل» پيش از «قذف» ممكن است به خاطر اهميت خارجى آن باشد.
12 - چيره شدن ترس بر سپاه يهود بنى قريظه ، باعث از بين رفتن توان رزمى آنان شد و به راحتى ، به دست مسلمانان مدينه ، شكست خوردند .
و قذف فى قلوبهم الرعب فريقًا تقتلون و تأسرون فريقًا
جلد
5
24 ـ پيامبر(صلی الله علیه و آله) موظف به ترك مباحثه و احتجاج با يهود، بيش از مقدار بيان شده در اين آيات بوده است.
قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
آيه مورد بحث خود در مقام احتجاج با يهود است و جمله ذيل آيه (ثم ذرهم)، دستور به ترك احتجاج مى دهد. مقتضاى جمع بين اين دو فراز، آن است كه احتجاج بايد در حد مذكور باشد و بيش از آن نبايد به آن پرداخته شود.
جلد
4
12 ـ لزوم قطع پيوند ، با كسانى كه رابطه دوستى با يهود و نصارا برقرار مى سازند .
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء . .. و من يتولهم منكم فانه منهم
جمله «فانه منهم» مى رساند كه هر مسلمانى كه پذيراى ولايت يهود و نصارا باشد و يا با آنان روابط دوستانه برقرار كند، از زمره آنان خواهد بود و جمله «و لاتتخذوا . ..» دلالت مى كند كه نبايد با وى رابطه دوستى داشت.
جلد
4
9 ـ نزول فرمان ها و معارف الهى بر يهود و نصارا ، علاوه بر تورات و انجيل
حتّى تقيموا التورية و الانجيل و ما أنزل اليكم من ربكم
جلد
4
3 ـ بقاى نشانه ها و آيين پيامبران يهود تا زمان بعثت عيسى ( ع )
و قفينا على ءاثرهم بعيسى ابن مريم
«ءاثرهم» مى رساند كه شريعت و آثارى از پيامبران پيشين باقى بوده است.
جلد
4
8 ـ اعتبار مالكيت خصوصى در آئين يهود
و أكلهم أمول الناس بالبطل
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «اموال الناس» ثروتهاى شخصى مردم باشد.
جلد
10
5- مردم ، از واگذارشدن پاسخ اتهامات از سوى مريم ( س ) به نوزادش عيسى ( ع ) ، شگفت زده شده و آن را باور نكردند .
فأشارت إليه قالوا كيف نكلّم من كان فى المهد صبيًّا
استفهام در آيه انكارى است. اين انكار را چندين تأكيد نيز همراهى مى كند: 1) فعل «كان» كه در اين موارد بر ماضى دلالت ندارد، بلكه استقرار و ثبوت را مى فهماند; 2) قيد «فى المهد» كه نشانه ناتوانى عيسى(ع) از هرگونه حركتى است; 3) قيد «صبيّاً» كه با وجود «فى المهد» نيازى به آن نبود، ولى گويندگان آن را به منظور تأكيد انكار و تعجبشان افزودند.
6- زبان گشودن كودكى آرميده در گهواره و تشريح ماجراى ميلاد خويش ، براى قوم مريم قابل تصور نبود .
كيف نكلّم من كان فى المهد صبيًّا
«مهد» گهواره يا هر مكان ديگرى است كه براى آرميدن كودك اختصاص يابد.
جلد
1
7 - تعصب بى منطق يهود و نصارا در دفاع از آيين خويش و مقاومت در برابر اسلام
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى حتى تتبع ملتهم . .. و لئن اتبعت أهواءهم
جلد
2
15 ـ وابستگى و تعصّب يهود ، نسبت به قوانين اجتماعى و دينى خويش
و لاحلّ لكم . .. فاتقوا اللّه و اطيعون
امر به تقوا و اطاعت پس از عنوان كردن تغيير برخى احكام، بيانگر انتظار جبهه گيرى و تعصب يهود در قبال احكام جديد است.
جلد
9
1- تعيين روز شنبه به عنوان روز تعطيلى ، تكليفى مختص يهود
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
«سبت» از نظر ريشه لغوى به معناى «قطع» است و مقصود از آن در اين آيه، تعطيلى روز شنبه براى يهود است; چون در روز تعطيلى تمامى كارها و تلاشها قطع مى شود.
7- اختلاف يهود درباره روز تعطيلى ، اختلافى دامنه دار و بى فرجام
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به «سبت» برگردد. گفتنى است فعل مضارع «يختلفون» همراه با فعل «كانوا» دلالت بر استمرار و دوام مضمون آن دارد.
جلد
4
31 ـ احبار و ربانيون ، عالمانى خداترس ، بى طمع و دل بريده از دنيا
الربنيون و الاحبار . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
33 ـ پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد
6
22 ـ يهود و نصارا در قبل از اسلام ، مبتلا به تكاليفى مشقتبار و گرفتار در دام خرافات و بدعت هاى فراوان دينى بودند .
و يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم
جمع آوردن «اغلال» حكايت از گستردگى بدعتها و خرافات دارد.
جلد
8
14ـ همه انسان ها از هر گروه و طايفه ( مشركان ، يهود ، نصارا و . . . ) وظيفه دار ايمان به قرآن
و من يكفر به من الأحزاب فالنار موعده
جلد
9
1- تعيين روز شنبه به عنوان روز تعطيلى ، تكليفى مختص يهود
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
«سبت» از نظر ريشه لغوى به معناى «قطع» است و مقصود از آن در اين آيه، تعطيلى روز شنبه براى يهود است; چون در روز تعطيلى تمامى كارها و تلاشها قطع مى شود.
2- قانون تعطيلى روز شنبه حكمى عليه يهوديان ، به جرم اختلافشان درباره دين توحيدى ابراهيم ( ع ) بود .
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
آيه شريفه، پاسخى است از اين سؤال كه: در دين ابراهيم(ع) و اديان پس از آن حضرت، روز جمعه به عنوان روز تعطيل تعيين شده بود، پس چرا در دين يهود روز شنبه اعلان شد؟ پاسخ اين است كه: اين حكم مختص به
يهوديان بود كه به جرم اختلافشان در دين ابراهيم(ع) وضع گرديد. گفتنى است ضمير «فيه» به حضرت ابراهيم(ع) با تقدير مضاف; يعنى، ملته باز مى گردد.
جلد
1
4 - يهود ، مردمى خودخواه ، مغرور و خودبرتربين
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
3 - قوم يهود ، مردمى نژادگرا و خودبرتربين
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس
جلد
19
6 - قوم يهود ، تكذيب كنندگان آيات الهى ( قرآن )
بئس مثل القوم الذين كذّبوا بـايـت اللّه
جلد
1
2 - يهوديان ، در گستره دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار دارند و موظف به پذيرش اسلام و ايمان به قرآن هستند .
و إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه
جلد
1
1 - هر يك از يهود و نصارا ، در تلاش براى گرايش دادن مسلمانان به آيين خويش
و قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
از آن جا كه يهود و نصارا يكديگر را هدايت يافته نمى دانند، معلوم مى شود: جمله «قالوا . ..» داراى «لفّ اجمالى» بوده و حاكى از دو جمله است; يعنى: قالت اليهود كونوا هوداً تهتدوا و قالت النصارى كونوا نصارى تهتدوا». مخاطبان جمله فوق به دليل آيه بعد، مسلمانان هستند.
جلد
1
9 - تلاش يهود و نصارا در باز گرداندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از كعبه به قبله خويش
و ما أنت بتابع قبلتهم . .. و لئن اتبعت اهواءهم
تأكيد جمله «و لئن اتبعت . .. إنك لمن الظالمين» با لام قسم (لئن) حرف تأكيد (إن) و لام تأكيد در (لمن) بيانگر آن است كه: اهل كتاب براى گرايش دادن پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به قبله خويش، تلاشى پى گير داشته و زمينه هاى آن را ايجاد كرده بودند. از مصداقهاى «أهواءهم» به قرينه جمله هاى پيشين، تبعيت از قبله اهل كتاب است.
جلد
14
1 - سرزمين ها و خانه ها و مال هاى يهود بنى قريظه ، در غزوه بنى قريظه ، به تملك مسلمانان درآمد .
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
2 - خداوند فراهم آورنده زمينه تملّك اموال و خانه و سرزمين يهود بنى قريظه براى مسلمانان مدينه
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
9 - قدرت مطلق خداوند ، عامل فروپاشى يهود بنى قريظه و به ارث رسيدن اموال و خانه ها و سرزمين شان به مسلمانان مدينه بود .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب . .. و أورثكم أرضهم ... و كان اللّه على كلّ ش
جلد
14
1 - سرزمين ها و خانه ها و مال هاى يهود بنى قريظه ، در غزوه بنى قريظه ، به تملك مسلمانان درآمد .
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
2 - خداوند فراهم آورنده زمينه تملّك اموال و خانه و سرزمين يهود بنى قريظه براى مسلمانان مدينه
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
9 - قدرت مطلق خداوند ، عامل فروپاشى يهود بنى قريظه و به ارث رسيدن اموال و خانه ها و سرزمين شان به مسلمانان مدينه بود .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب . .. و أورثكم أرضهم ... و كان اللّه على كلّ ش
جلد
14
1 - سرزمين ها و خانه ها و مال هاى يهود بنى قريظه ، در غزوه بنى قريظه ، به تملك مسلمانان درآمد .
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
2 - خداوند فراهم آورنده زمينه تملّك اموال و خانه و سرزمين يهود بنى قريظه براى مسلمانان مدينه
و أورثكم أرضهم و ديـرهم و أمولهم
3 - وعده خداوند به مسلمانان مدينه براى تصاحب سرزمين هايى علاوه بر سرزمين يهود بنى قريظه كه هيچ گاه براى تملّك آنها ، اقدامى صورت نمى دادند .
و أورثكم . .. و أرضًا لم تطئوها
«وطئ» به معناى «گرفتن به شدت و زور» است. مراد از «و أرضاً لم تطئوها» ـ به رغم ماضى بودن «لم تطئوها» ـ سرزمينى است كه در آينده به دست مسلمانان مى افتاد. آوردن فعل ماضى، يا براى قطعى بودن آن است و يا به دليل عطف به فعل محذوفى مانند «يورثكم» مى باشد.
9 - قدرت مطلق خداوند ، عامل فروپاشى يهود بنى قريظه و به ارث رسيدن اموال و خانه ها و سرزمين شان به مسلمانان مدينه بود .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب . .. و أورثكم أرضهم ... و كان اللّه على كلّ ش
جلد
5
6 ـ گفتار يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر نازل نشدن وحى بر بشر، در تناقض با عقيده آنان در مورد نبوت موسى(ع) و نزول وحى بر آن حضرت بود.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء قل من أنزل الكتب الذى جاء به موسى
جلد
2
8 ـ توبيخ اهل كتاب ( يهود و نصارا ) به خاطر عدم تعقل آنان در منسوب كردن حضرت ابراهيم ( ع ) به يهوديّت و نصرانيّت
يا اهل الكتاب . .. افلا تعقلون
جلد
1
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
4
3 ـ تورات ، مرجع و پايه قضاوت هاى پيامبران در بين يهود
يحكم بها النبيون الذين اسلموا للذين هادوا
جلد
2
7 ـ پيشنهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) به يهوديان براى ارائه شاهدى از تورات ، بر صدق ادعاى خويش در تحريم برخى خوردنيها
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين
9 ـ پنهان كردن تورات ، توسط يهوديان *
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها
دعوت به آوردن تورات و تلاوت آن، اين را گوشزد مى كند كه آنها تورات را از دسترس مردم خارج كرده بودند.
جلد
3
7 ـ همسويى اهل كتاب ( علماى يهود ) با كافران و مشركان ، تلاشى براى فراهم آوردن نيرو و ياور عليه مسلمانان *
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا ... فلن تجد له نصيراً
جمله «فلن تجد له نصيراً» پس از بيان همسويى يهود با مشركان، مى تواند بيانگر اين معنا باشد كه يهوديان به منظور يارى طلبى عليه مسلمانان، با مشركان همسو شدند.
جلد
4
24 ـ تحريكات پشت پرده عالمان يهود عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك . .. ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
جلد
1
4 - يهوديان عصر بعثت داراى جلسات سرّى و مخفيانه براى توطئه چينى عليه اسلام
و إذا خلا بعضهم إلى بعض
جلد
2
3 ـ اظهار ايمان در ابتداى روز و كفر در انت هاى آن ، حيله يهود براى متزلزل ساختن مؤمنان
و قالت طائفة . .. لعلّهم يرجعون
مفسرين طبق شأن نزول، آيه را حمل بر يهوديان كرده اند.
4 ـ خداوند ، رسواگر يهود با افشاى توطئه آنان در جهت متزلزل ساختن مؤمنان
و قالت طائفة . .. لعلّهم يرجعون
7 ـ يهود ، آنچه را در اوّل روز بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده بود ( قبله بودن بيت المقدّس ) ، پذيرفتند و به آنچه در انت هاى روز نازل شده بود ( قبله بودن كعبه ) ، كفر ورزيدند تا مؤمنان را گمراه سازند .
و قالت طائفة . .. لعلّهم يرجعون
برخى از مفسران برآنند كه «وجه النهار» و «آخره» متعلق به «انزل» است ; و سياق آيه مى رساند كه مراد از «الذى»، حكمى خاص است ; برخى روايات دلالت دارد كه آن حكم خاص، تغيير قبله بوده است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عصرگاهى مأمور شد نماز را به سوى كعبه بخواند و قبله مسلمانان را كه تا صبحگاه آن روز، بيت المقدس بوده است تغيير دهد.
جلد
2
3 ـ نگرانى علماى يهود ، از افشاى توطئه آنان عليه اسلام
و قالت طائفة من اهل الكتاب . .. و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
نهى عالمان يهود از اعتماد به غير همكيشان، پس از طرح توطئه عليه مسلمانان، بيانگر نگرانى آنان از افشاى توطئه مى باشد.
4 ـ نهى علماى يهود پيروان خويش را از بازگويى توطئه شان عليه اسلام ، مگر در ميان همكيشان خود
و قالت طائفة . .. امنوا بالذى ... و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
12 ـ افشاى توطئه علماى يهود عليه مسلمانان ، از جانب خداوند
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم . .. او يحاجوكم عند ربّكم
جلد
2
5 ـ كوشش يهود در تفرقه افكنى ميان مؤمنان
قل يا اهل الكتاب لم تصدّون . .. من امن
برخى از مفسران برآنند كه آيه درباره يهود نازل شده است، كه سعى در اختلاف افكنى بين اوس و خزرج را داشتند. (مجمع البيان ج 2).
جلد
2
6 ـ تبانى و تلاش يهوديان براى برانگيختن نزاع هاى قومىِ زمان جاهليّت ، ميان اهل ايمان ( اوس و خزرج )
يا ايها الذين امنوا ان تطيعوا
شاش بن قيس يهودى از وحدت مؤمنان (اوس و خزرج) به خشم آمد و فردى يهودى را مأمور كرد تا فتنه هاى جاهليت را ميان آنها برانگيزاند. (الميزان، ج3).
جلد
3
14 ـ يهود ، در صدد قتل پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) *
و قتلهم الانبيآء بغير حقّ
برداشت فوق، توجيهى است براى نسبت دادن قتل انبيا به يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله). يعنى از اينكه كشتن پيامبران به آنان نسبت داده شده، معلوم مى گردد كه آنان در صدد قتل پيامبرند ; چرا كه وى به منزله همه پيامبران است.
جلد
3
12 ـ يهود ، در صدد وارد ساختن ضربه به اسلام
و طعناً فى الدين
جلد
4
6 ـ تلاش مداوم و پيگيرى يهود در جهت بازدارى انسان ها از راه خدا
و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
برداشت فوق بر اين اساس است كه «كثيراً» صفت براى مفعول مطلق (صدّاً) محذوف باشد ; بر اين مبنا مفعول
به كلمه اى همانند «الناس» در تقدير است، يعنى «و بصدّهم الناس عن سبيل اللّه صدّاً كثيراً».
جلد
4
12 ـ يهوديان ، در انديشه آسيب رسانى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
14 ـ نويد خداوند به مصونيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) از توطئه هاى يهوديان به خاطر ترك داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
جلد
4
13 ـ تلاش موذيانه و فريبكارانه اهل كتاب ( يهود ) ، براى بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از حكم و داورى بر اساس قرآن
و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما أنزل اللّه إليك
چون «يفتنوك» به «عن» متعدى شده است علاوه بر بازداشتن و گمراه ساختن، معناى خدعه و نيرنگ نيز در آن اشراب شده است ; يعنى مبادا تو را با نيرنگ از احكام الهى بازدارند و گمراه سازند.
جلد
4
2 ـ بسيارى از مسيحيان و يهوديان ، در صدد جايگزينى گرايش ها و قوانين جاهلى به جاى احكام و قوانين الهى
افحكم الجهلية يبغون
«بغى»، به معناى طلب كردن است.
جلد
4
31 ـ خداوند ، حامى مؤمنان ، در برابر توطئه هاى يهوديان و دشمنان دين
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
جلد
18
2 - اتحاد و همدستى منافقان با يهوديان عليه اسلام و مسلمين
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
دوستى ميان منافقان و يهوديان ـ كه مورد عضب خدا هستند ـ جنبه عاطفى نداشت; بلكه سياسى و عقيدتى بوده است.
جلد
2
13 ـ تهديد شدن اهل كتاب ( يهود و نصارا ) به عذاب سخت الهى ، در صورت كفر به آيات خداوند ، قرآن ، تورات و انجيل
نزّل عليك . .. انّ الّذين كفروا ... لهم عذاب شديد
از شأن نزول به دست مى آيد كه مورد آيه، اهل كتابند.
جلد
2
6 ـ تهديد شدن يهود به هزيمت و شكست ، پس از پيروزى مسلمين در جنگ بدر
قل للّذين كفروا ستغلبون
در شأن نزول آيه آمده است كه آيه شريفه بعد از جنگ بدر ـ آنگاه كه رسول خدا از آن جنگ به طرف بنى قينقاع بازمى گشتند ـ نازل شده است.
جلد
4
1 ـ خداوند ، با برافراشتن كوه طور بر سر يهود به منظور تهديد آنان ، از ايشان پيمان گرفت .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
«طور» علم است براى كوهى مخصوص و گفته شده «طور» به معناى مطلق كوه است (مفردات)، باء در «بميثقهم» سببيه است و بديهى است كه خود ميثاق نمى تواند دليل و سبب باشد بر اينكه خداوند كوه طور را بر سر آنان برافرازد. بنابراين مى توان گفت گرفتن ميثاق علت براى برافراشتن كوه طور بوده است.
2 ـ يهود ، مردمانى طغيانگر كه جز با تهديد ، در برابر حق تسليم نمى شدند .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
جلد
17
13 - تهديد يهود از سوى خداوند ، به خاطر اختلاف هاى مغرضانه و جاه طلبانه آنان در امر رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) *
بيّنـت من الأمر . .. إنّ ربّك يقضى بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
جلد
19
6 - تهديد يهوديان از سوى خداوند ، به فرجام بد و ناگوار اخرويشان
إنّ الموت الذى تفرّون منه . .. فينبّئكم بما كنتم تعملون
جلد
1
14 - اتهام هريك از يهود و نصارا به يكديگر ( بى پايه و اساس بودن آيين يكديگر ) اتهامى جاهلانه است .
و قالت اليهود ليست النصرى . .. كذلك قال الذين لايعلمون
برداشت فوق از تشبيه سخن يهود و نصارا به گفته جاهلان، استفاده شده است.
جلد
1
2 - يهوديان ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به نداشتن دليل و برهانى روشن بر حقانيت رسالتش متهم مى كردند .
و لقد أنزلنا إليك ءايت بينت
معمولا بيان جمله با تأكيد حكايت از آن دارد كه مخاطبان، مضمون آن جمله را مورد ترديد قرار داده يا انكار مى كنند و از آن جا كه جمله «و لقد أنزلنا . ..» با حرف لام - كه حاكى از قسم مقدر است - و نيز با حرف «قد» تأكيد شده معلوم مى شود كه يهوديان مخاطب آيه، مضمون جمله فوق را مورد ترديد و يا انكار قرار مى دادند.
جلد
1
14 - اتهام هريك از يهود و نصارا به يكديگر ( بى پايه و اساس بودن آيين يكديگر ) اتهامى جاهلانه است .
و قالت اليهود ليست النصرى . .. كذلك قال الذين لايعلمون
برداشت فوق از تشبيه سخن يهود و نصارا به گفته جاهلان، استفاده شده است.
جلد
10
3- مردم با ديدن مريم ( س ) همراه كودك خويش ، بدون پرس و جو او را به زنا متهم كردند .
فأتت به قومها تحمله قالوا يـمريم لقد جئت شيئًا فريًّا
«فريّاً» صفت مشبهه به معانى «سنگين و بزرگ» و «شگفت» و «كار بى سابقه» آمده و از ريشه «فرى» به معناى قطع گرفته شده است; به اين تناسب كه چنين عملى قطع روند گذشته است. در هر صورت مرادِ كسانى كه اين سخن را به مريم(س) گفتند، اتهام زنا و خلاف بوده است.
جلد
10
6- مردم بيت المقدس ، مريم ( س ) را به زنا متهم كردند .
و ما كانت أُمّك بغيًّا
«بغىّ»، يعنى زن بدكاره (قاموس). مردم گرچه مريم(س) را صريحاً به زنا متهم نكردند، ولى با كنايه اين كار را انجام دادند. جمله «و ما كانت ...» (مادرت بدكاره نبود)، يعنى تو اين چنين هستى.
جلد
1
11 - گروهى از يهوديان به آموختن سحر هاى تعليم داده شده از سوى شياطين روى آورده و به جادوگرى پرداختند .
واتبعوا ما تتلوا الشيطين
ضمير در «اتبعوا» به «فريق من الذين أوتوا الكتاب» در آيه قبل بر مى گردد.
13 - يهوديان براى مبارزه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر انكار بشارت هاى تورات ، از سحر و جادو مدد مى گرفتند .
نبذ فريق . .. كتب اللّه وراء ظهورهم ... واتبعوا ما تتلوا الشيطين
در آيه قبل گذشت كه جمله «نبذ فريق» پس از «لما جاءهم» مى رساند كه: يهود به خاطر اينكه بتوانند رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) را انكار كنند بشارتهاى تورات را درباره آن حضرت، ناديده گرفتند. عطف جمله «اتبعوا ...» بر «نبذ فريق» نيز اقتضا مى كند كه دنبال كردن سحر به همين منظور بوده است.
جلد
4
15 ـ منافقان و يهوديان شتابنده در كفر ، مردمى دروغ پرداز ، جاسوس و فرمانبردار سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «للكذب» و «لقوم» مفعول له براى «سمعون» باشد. بنابراين «سمعون للكذب»، يعنى سخنان تو را مى شنوند تا بر تو دروغ ببندند و شايعه سازى كنند و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى آنان جاسوس ديگرانند و سخنان تو را براى ديگران مى شنوند.
17 ـ شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
36 ـ خداوند هرگز جان ودل ناپاك منافقان و يهوديان جاسوس و دروغپرداز را از آلودگى كفر و نفاق پاك نخواهد ساخت .
أولئك الذين لم يرد اللّه ان يطهر قلوبهم
45 ـ پيشتازى در كفر ، تحريفگرى ، دروغپردازى و جاسوسى ، نمودى از خوارى و رسوايى منافقان و يهوديان در دنيا
يسرعون فى الكفر . .. لهم فى الدنيا خزى
رسوايى يهوديان و منافقان، كه «لهم فى الدنيا خزى» بيانگر آن است، مى تواند همان رذايلى باشد كه در آيه مطرح شده است. زيرا اين رذايل يا خود رسوايى است و يا موجب رسوايى انسان در جامعه خواهد شد.
جلد
17
12 - اختلاف يهود درباره رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، اختلافى مغرضانه و جاه طلبانه *
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر فما اختلفوا إلاّ من بعد ما جاءهم العلم . .. إنّ ربّك
برداشت بالا بدان احتمال است كه «الأمر» نظر به رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد. در اين صورت اختلاف بنى اسرائيل نيز مربوط به همين مسأله مى شود.
13 - تهديد يهود از سوى خداوند ، به خاطر اختلاف هاى مغرضانه و جاه طلبانه آنان در امر رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) *
بيّنـت من الأمر . .. إنّ ربّك يقضى بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
جلد
4
17 ـ يهود ، مدعى جبر و قدرت بر ايمان *
و قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها بكفرهم
بدان احتمال كه منظور يهود از «قلوبنا غلف» نسبت دادن حالت كفر خويش به عوامل غير اختيارى باشد.
جلد
7
2 ـ بسيارى از عالمان دينى يهود و نصارا ، اموال مردم را به ناحق و بدون سبب موجه و مشروع ، تصاحب مى كردند .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
1
6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .
ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
1
19 - يهود ، پيامبران بسيارى از نژاد اسرائيل را به قتل رساندند .
فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
چون جمله «فلم تقتلون . ..» (پس چرا پيامبران خدا را مى كشتيد؟) در جواب ادعاى يهود، مبنى بر ايمان آنان به پيامبران بنى اسرائيل، آمده است، معلوم مى شود: مراد از «أنبياء اللّه» پيامبران بنى اسرائيل است.
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) به اميد اسلام آوردن يهود و نصارا ، در پى جلب رضايت و خشنودى آنان بود .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى
بديهى است كه اهتمام پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى جلب خشنودى يهود و نصارا براى دستيابى به منافع شخصى و مانند آن نبود; بلكه در جهت ايفاى وظيفه، يعنى، گرايش دادن آنان به اسلام بوده است و لذا قيد «به اميد اسلام آوردن» در برداشت آورده شد.
جلد
1
4 - يهوديان عصر بعثت داراى جلسات سرّى و مخفيانه براى توطئه چينى عليه اسلام
و إذا خلا بعضهم إلى بعض
جلد
6
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا فرمان يافت تا در صورت تسلط بر يهوديان پيمان شكن و جنگ آفرين ، آنان را به گونه اى مجازات كند كه زمينه پراكنده شدن ديگر دشمنان فراهم آيد .
فإما تثقفنهم فى الحرب فشردبهم من خلفهم
تشريد به معناى پراكنده ساختن و كوچ دادن است. «باء» در «بهم» سببيه است كه به دليل «فى الحرب» كلمه اى همانند قتل و يا مجازات در تقدير مى باشد. و مراد از «من خلفهم» يهود و يا ديگر دشمنانى است كه از مدينه و يا اطراف آن به فتنه گرى مى پرداختند. بنابراين جمله «فشردبهم» چنين معنا مى شود: اى پيامبر با مجازات سنگين كه بر يهوديان پيمان شكن تحميل مى كنى، ديگر دشمنان را متفرق ساز و پراكنده كن.
جلد
6
2 ـ خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از وقوع نبردى ميان مسلمانان و يهوديان پيمان شكن ، پيش از واقع شدنش ، آگاه ساخت .
فشردبهم من خلفهم
«ثقف» مصدر «تثقفن» به معناى دستيابى و تسلط پيدا كردن است. «إما» مركب از «إن» شرطيه و «ما»ى زايد است. تأكيد جمله شرطيه با نون تأكيد ثقليه و «ما»ى زايده حكايت از آن دارد كه شرط، يعنى وقوع جنگ و تسلط مسلمانان بر يهوديان، تحقق خواهد يافت. بنابراين معناى جمله شرط چنين خواهد بود: اگر نبردى با يهوديان رخ داد و بر آنان مسلط شدى، كه البته چنين خواهد شد ... .
جلد
18
7 - وجود برخورد هاى پراكنده و انفرادى ، ميان يهوديان تبعيدى و مسلمانان *
لايقـتلونكم جميعًا إلاّ فى قرًى محصّنة
ذكر واژه «جميعاً»، مى تواند از آن جهت باشد كه يهوديان اخراجى از مدينه، فقط در نبردهاى جمعى از برخورد مستقيم با مسلمانان پرهيز مى كردند; ولى ممكن است آنان برخوردهاى انفرادى مستقيم داشته باشند.
جلد
3
8 ـ تبليغات سوء يهود عليه احكام و دستورات اسلام ( انفاق )
و لا يحسبنّ الّذين . .. لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغني
جلد
1
3 - عوام يهود ، ناآگاه به محتواى كتاب آسمانى خويش ( تورات )
لايعلمون الكتب
6 - بى سوادى عوام يهود و آگاهى نداشتن آنان از تورات ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از آنها
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
جمله «منهم أميون» عطف بر «قد كان فريق . ..» در آيه «75» است. بنابراين آيه مورد بحث نيز بيانگر علت براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
1
46 - يهوديان ، ناآگاه به سوداى زيانبار خويش ( از دست دادن آخرت و دستيابى به منافع سحر )
لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلمون
مفعول «يعلمون» - به دليل قبل - زيانبارى فروختن مواهب آخرت در مقابل منافع دنيوى است; يعنى، اى كاش! مى دانستند كه اين داد و ستد براى آنان زيانبار است.
جلد
3
5 ـ كوته فكرى يهود در معارف الهى و صفات خداوند
لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء
جلد
4
13 ـ دل هاى يهوديان ـ بر خلاف ادعايشان ـ تهى از دانش و ناتوان از درك تعاليم پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها
برداشت فوق بر اين اساس است كه مقصود يهوديان از جمله «قلوبنا غلف» ادعاى برخوردارى از دانش وافر باشد.
جلد
4
8 ـ خواسته هاى نابجا ، اعمال ناروا و رذايل اخلاقى يهود ، نشأت گرفته از جهل آنان و ناباورى ايشان نسبت به تعاليم دين
يسئلك أهل الكتب . .. لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون
توصيف صالحان يهود با عنوان عالمان ژرفنگر و مؤمنان واقعى، بيانگر اين حقيقت است كه جهل و ناباورى به تعاليم انبيا مايه گرايش عامه يهود به اعمال ناروا و رذايل اخلاقى بوده است.
9 ـ جهل ، سطحى نگرى و روحيه ناباورى در اكثريت يهود ، مايه كفر آنان به قرآن و ديگر كتب آسمانى
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك
در برداشت فوق كلمه «لكن» استدراك از جمله «فلايؤمنون الا قليلا» (155) گرفته شده است، يعنى اكثر يهوديان ايمان نمى آورند و لكن عالمان ژرفنگر ايشان و آنانكه اهل باور به حقيقت هستند به قرآن ايمان خواهند آورد. بنابراين جمله «لكن ...» مى رساند كه جهل و روحيه ناباورى در اكثريت يهود مانع ايمان آوردن آنان به قرآن شده است.
جلد
5
18 ـ تورات دربردارنده حقايق و معارفى بود كه نه يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر آن آگاهى داشتند و نه پدران آنها.
و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم
جلد
6
1 ـ خداوند براى يهوديان متمرّد مقدّر ساخت تا در حيات دنيا در سلطه مردمى كه همواره آنان را شكنجه كنند ، قرار گيرند .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
«تأذن» يعنى قسم ياد كرد و اعلام كرد. (قاموس المحيط). «بعث» (مصدر «ليبعثن») به معناى فرستادن است و چون به «على» متعدى شده، معناى مسلط ساختن در آن تضمين شده است. «سَوْم» (مصدر «يسومون») به معناى تحميل كردن است.
جلد
3
4 ـ خطر فقر و بيچارگى براى مردم ، در صورت حاكميت يهود بر آنان
ام لهم نصيب من الملك فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
برداشت فوق را فرمايش امام باقر (ع) تأييد مى كند كه در معناى «الملك» در آيه فوق فرمود: يعنى الامامة و الخلافة . .. .
كافى، ج 1، ص 205، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 490، ح 299.
جلد
4
32 ـ اراده حتمى خداوند بر مجازات يهوديان و منافقان شتابنده در كفر
قالوا ءامنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم و من الذين هادوا . .. و من يرد اللّه
جلد
4
1 ـ بسيارى از يهود و نصارا ، مردمى حرام خوار و داراى زبانى آلوده به گناه و سخنان ناروا
لولا ينهيهم . .. عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
2 ـ بازدارى يهوديان و مسيحيان از آلودگى به گناه ( گفتار هاى ناروا ، حرام خوارى و . . . ) ، تكليفى الهى بر عهده عالمان اهل كتاب
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
3 ـ سكوت و بى تفاوتى عالمان اهل كتاب ، در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
4 ـ ربانيون و احبار ( عالمان يهود و نصارا ) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى ايشان در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
مراد از «ربانيون» عالمان نصارا هستند و «احبار» به دانشمندان يهود، گفته مى شود.
جلد
4
22 ـ حرامخوارى حاكمان يهود ، به صورت رشوه
اكلون للسحت
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: رشوة الحكام حرام و هى السحت الذى ذكر اللّه فى كتابه.
الدر المنثور، ج 3، ص 81.
جلد
4
2 ـ عالمان يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) گوش سپارنده به شايعات دروغين و راغب به حرمخوارى و رشوه گيرى
سمعون لقوم ءاخرين . .. سمعون للكذب اكلون للسحت
برداشت فوق بر اين مبناست كه دو صفت ياد شده درباره عالمان يهود باشد. توصيف عوام يهود در آيه قبل به «سمعون للكذب»، اين مبنا را تأييد مى كند، و «سحت» به معناى مال حرام است و از مصاديق مورد نظر آن، به مناسبت مورد، رشوه مى باشد.
جلد
7
2 ـ بسيارى از عالمان دينى يهود و نصارا ، اموال مردم را به ناحق و بدون سبب موجه و مشروع ، تصاحب مى كردند .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
4
10 ـ رباخوارى و حرامخوارى يهوديان ، موجب محروميت آنان از برخى طيبات *
فبظلم من الذين هادوا و حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أكلهم أمول الناس بالبطل
بدان احتمال كه مراد از تحريم، تحريم تكوينى باشد.
جلد
4
1 ـ رغبت فراوان يهود به حرامخوارى و شنيدن دروغ ، على رغم آگاهى به دروغ بودن آن
سمعون للكذب اكلون للسحت
صيغه مبالغه «سمعون» و «اكلون» دلالت بر رغبت فراوان دارد. در برداشت فوق دو خصلت ياد شده، وصف عموم يهوديان (عالمان و پيروان) آنان گرفته شده است.
جلد
1
1 - يهود ، حريص ترين مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمرى طولانى هستند .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
2 - يهود ، به هر نوع زندگى دنيوى - هر چند پست باشد - حريص و دل بسته اند .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
نكره آوردن «حياة» اشاره به اين نكته دارد كه: يهوديان بر صرف زنده ماندن با هر ويژگى - هر چند كه پست و حقير هم باشد - حريصند.
3 - روش و منش يهود ، نمايانگر حرص شديد آنان بر زندگانى دنيا و ترس از مرگ است .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
«لتجدن» مركب از فعل تجد (مى يابى)، لام قسم و نون تأكيد است; يعنى، البته و بدون هيچ ترديد مى يابى كه يهود حريص ترين مردمند. تأكيد بر اينكه مخاطب، دلبستگى يهود را بر زندگى دنيا مى يابد، گوياى اين معناست كه عملكرد يهود نمايانگر علاقه شديد آنان به حيات دنياست.
4 - نمايان بودن علاقه يهود به زندگى دنيا ، مانع آنان از اظهار اشتياق به حيات اخروى و تظاهر به نهراسيدن از مرگ
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
جمله «لتجدنهم . ..» استشهادى است براى جمله «لن يتمنوه»; يعنى، اين حقيقت كه يهود تمناى مرگ و رسيدن به آخرت را ندارند، از زندگى آنان به خوبى معلوم مى شود; به گونه اى كه حتى خود آنان نيز نمى توانند آن را انكار كنند.
5 - اشتياق يهود به زندگى دنيا ، حتى از مشركان فزونتر است .
و لتجدنهم أحرص الناس . .. و من الذين أشركوا
«من الذين» عطف بر «الناس» مى باشد; يعنى: «و لتجدنهم أحرص من الذين اشركوا; مى يابى آنها را كه از مشركان به زندگى در دنيا دلبسته ترند».
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد
1
1 - يهود ، حريص ترين مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمرى طولانى هستند .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
8 - فرد فرد يهود ، خواهان عمر طولانىِ هزار ساله هستند .
يود أحدهم لو يعمر الف سنة
«يعمّر» از تعمير و به معناى عمر داده شود، است. آوردن «أحدهم» به عنوان فاعل «يود» و استفاده نكردن از ضمير جمع (يودون) تصريح به اين معنا دارد كه: عمر طولانى هزار ساله، خواسته فرد فرد آنان است.
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد
4
8 ـ اهل كتاب ، به ويژه يهود ، مردمى حسگرا و داراى بينشى مادى
يسئلك أهل الكتب ان تنزل عليهم كتباً من السماء . .. فقالوا أرنا اللّه
جلد
2
9 ـ حسادت و تجاوز ، عامل مخالفت اهل كتاب ( يهود و نصارا ) با دين مورد پذيرش خدا
و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب . .. بغياً بينهم
جلد
1
11 - يهوديان ، به خاطر نزول وحى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رسالت آن حضرت ، بر او حسادت مىورزيدند .
بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
عبارت «أن ينزل اللّه . ..» به تقدير «لام» بيانگر علت و منشأ حسادت است و حاصل معناى «أن يكفروا ... من عباده» چنين است: يهوديان به خاطر حسادتشان بر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به قرآن كافر شدند و منشأ حسادتشان اين بود كه خدا محمد(صلی الله علیه و آله) - كه از نژاد عرب بود - به پيامبرى برگزيد و به آن حضرت وحى فرستاد.
12 - حسادت يهود به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ريشه هاى كفرورزى آنان به قرآن و تورات
أن يكفروا بما أنزل اللّه بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
«بغى» به معناى حسادت و نيز به معناى ظلم و سركشى است; برداشت فوق ناظر به احتمال اول است. كلمه «بغياً» مفعولٌ به براى «أن يكفروا» مى باشد.
جلد
3
1 ـ حسادت اهل كتاب ( يهود ) ، نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
اين آيه و آيات گذشته جوابى است بر گفتار غير منصفانه يهود درباره اهل ايمان (هؤلاء اهدى . .. ) بنابراين مراد از «النّاس» پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان خواهد بود.
2 ـ همسويى اهل كتاب ( يهود ) با كافران و تصديق عقايد آنان ، برخاسته از حسادتشان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا . .. يحسدون النّاس
جمله «ام يحسدون . .. » بيان علتى براى مسائل عنوان شده در آيه 51 است. و از جمله آنها، قضاوت ظالمانه و همسويى با كافران است. يعنى اين قضاوت و همسويى، ناشى از حسادت يهود مى باشد.
3 ـ مقام پيامبرى و حكومت اعطا شده از جانب خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) باعث حسادت يهوديان به آن حضرت و پيروانش
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
مراد از «فضله» به قرينه ذيل آيه (فقد آتانا . .. )، كتاب و حكمت و ملك عظيم است.
4 ـ اعطاى قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مايه حسادت يهود بر آن حضرت
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
از مصاديق «فضل» ـ به قرينه ذيل آيه ـ قرآن مى باشد.
6 ـ حسادت يهوديان بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منزلت وى ، مايه گرايش آنان به كفر و شرك
يؤمنون بالجبت و الطاغوت . .. ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
9 ـ بى نتيجه بودن حسادت اهل كتاب ( يهود ) نسبت به تفضّلات الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
«فقد آتينا» به اين معناست كه همان گونه كه حسدورزان به آل ابراهيم طرفى نبستند و به آنان ضررى نرساندند، حسودان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز نتيجه اى نخواهند برد و ضررى را متوجّه آن حضرت نخواهند كرد.
جلد
1
4 - يهوديان و نصاراى عصر بعثت ، بر ايمان مسلمانان رشك برده به آنان حسادت مىورزيدند .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
مقصود از «اهل الكتاب» به دليل «و قالوا لن يدخل . ..» در آيه 111، يهود و نصاراست.
جلد
1
5 - حق ستيزى و حق پوشى علماى يهود و نصارا
إن الذين يكتمون . .. ذلك بأن اللّه نزل الكتب بالحق
جلد
4
22 ـ وجود افراد اندكى انسانِ حق گرا در ميان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فلايؤمنون إلاّ قليلا
جلد
4
13 ـ يهوديان و علماى آنان داراى روحيه سلطه گرى و حق ناپذيرى
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
1
9 - پيشوايان و عالمان يهود در عصر بعثت ، مردمانى لجوج و حق ناپذير
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
19
1 - عالمان يهود ، به رغم آگاهى از دستورات تورات ، به آن عمل نمى كردند .
مثل الذين حمّلوا التورية ثمّ لم يحملوها
جلد
1
4 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) مردمى لجوج و حق ناپذيرند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جمله «لئن . ..» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانى را به اهل كتاب ارائه كنى، از قبله تو پيروى نمى كنند) گوياى عمق عناد، لجاجت و حق ناپذيرى آنان مى باشد.
جلد
4
7 ـ بازدارى منافقان و يهوديان حق ناپذير از شتاب در كفر ، خارج از محدوده رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يأيها الرسول لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر
خطاب خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) با عنوان رسالت (يايها الرسول) گوياى برداشت فوق است.
18 ـ منافقان و يهوديان جاسوس ، دروغ پرداز و حق ناپذير ، آن قدر بى ارزشند كه حتى نبايد بر گمراهى آنان تأسف خورد و بر كفرشان غمگين بود
لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
4
13 ـ يهوديان و علماى آنان داراى روحيه سلطه گرى و حق ناپذيرى
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
14 ـ حق ناپذيرى و روحيه استكبارى يهود ، عامل عداوت آنان با مسلمانان
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
5
2 ـ خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
جلد
1
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر
نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
7 - يهوديان كافر ، على رغم ناتوانى از ايمان آوردن بر اثر محجوب بودن قلبهايشان ، معذور نيستند .
قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم
جلد
4
11 ـ كفر يهود ، موجب مهر زدن خداوند بر دل هاى آنان گشت .
و قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها بكفرهم
12 ـ دل هاى يهود ، داراى حجابى جلوگير از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
19 ـ كفرورزى يهود ، مايه تقدير الهى ، بر بازداشتن قلب هاى آنان از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
20 ـ دل هاى مهر خورده و در حجاب لجاج فرو رفته يهود ، مانع گرايش آنان به اسلام
بل طبع اللّه عليها بكفرهم فلا يؤمنون إلاّ قليلا
جلد
3
4 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ـ على رغم ادعايشان ـ هرگز منزّه نبودند و نزد خدا منزلتى نداشتند .
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
5 ـ خداوند نخواسته است كه يهوديان كفرپيشه ، از آلودگى ها پيراسته گردند و تزكيه شوند .
يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
جلد
4
19 ـ يهود و نصارا ، همچون ساير مردمان ، مملوك و تحت حاكميت خدا هستند ، نه فرزند وى و نه برخوردار از محبتى ويژه در پيشگاه او .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه . .. و للّه ملك السموت و الارض
در برداشت فوق، جمله «للّه ملك السموت . ..» دليل رد پندار يهود و نصارا (نحن ابنؤا اللّه و احبؤه) گرفته شده است.
جلد
4
20 ـ خداوند ، ايجاد كننده دشمنى و كينه در بين يهود
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد
1
5 - يهوديان ، فاقد معرفت و شناخت لازم به خدا و صفات او
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
جلد
1
3 - شناخت يهود و نصارا از خدا و صفات او ، شناختى ضعيف و ناقص
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه
جلد
1
10 - ضعف بينش و شناخت يهود ، نصارا و مشركان عصر بعثت ، درباره خداوند
و قال الذين لايعلمون لولا يكلمنا اللّه . .. كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم
جلد
3
17 ـ خرافه گويى و جمود و تحجر يهود *
الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول حتى ياتينا بقربان تأكله النّار
1 ـ ظاهر جمله «الّا نؤمن لرسول»، اين است كه خداوند به ما دستور داده به كسى كه فلان معجزه خاص را ندارد، ايمان نياوريم، هر چند حقيقتاً پيامبر باشد. چون نگفتند «الّا نؤمن لمدعى الرّسالة»، و اين معنا كه به فرض نبوت، ايمان نياوريد اگر فلان معجزه خاص را نداشت، خرافه اى بيش نيست. 2 ـ بر فرض كه چنين عهدى باشد، آنان بايد بينديشند كه قربانى كذايى، معجزه اى است براى كشف صادق از كاذب، نه اينكه موضوعيّت
داشته باشد و اصرار به اين معنا حاكى از جمود و تحجّر يهود است.
جلد
6
21 ـ ر ها ساختن مردم ( يهود ، نصارا و . . . ) از تكاليف شاق و زنجير هاى خرافات ، از نشانه هاى موجود در تورات و انجيل براى شناسايى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
الذى يجدونه . .. يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم
22 ـ يهود و نصارا در قبل از اسلام ، مبتلا به تكاليفى مشقتبار و گرفتار در دام خرافات و بدعت هاى فراوان دينى بودند .
و يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم
جمع آوردن «اغلال» حكايت از گستردگى بدعتها و خرافات دارد.
جلد
7
1 ـ خداوند ، از فساد مالى و انحراف بسيارى از احبار و راهبان ( پيشوايان دينى يهود و نصارا ) پرده برداشته و مؤمنان را نسبت به خطر آنان هشدار داد .
يأيها الذين ءامنوا إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
4
10 ـ روابط و پيوند هاى يهود و نصارا با يكديگر ، خطر و هشدارى براى مسلمانان
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
از اينكه دوستى يهود و نصارا با يكديگر، دليل بازداشتن مسلمانان از دوستى با آنان قرار گرفته است، استفاده مى شود كه پيوند آنان، پيوندى خطرناك براى مسلمين است.
جلد
4
7 ـ عالمان ژرفنگر يهود ، خواسته نابجا از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نداشته و از صفات زشت و اعمال نارواى يهوديان ( پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و . . . ) بر حذر بودند .
يسئلك أهل الكتب . .. لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون
خداوند در آيه 153 تا آيه مورد بحث بهانه گيريها و صفات زشت اهل كتاب و به خصوص يهوديان را بيان نموده و آيه مورد بحث با كلمه «لكن» مؤمنان واقعى و عالمان ژرفنگر را، استثنا كرده است.
جلد
1
8 - فرد فرد يهود ، خواهان عمر طولانىِ هزار ساله هستند .
يود أحدهم لو يعمر الف سنة
«يعمّر» از تعمير و به معناى عمر داده شود، است. آوردن «أحدهم» به عنوان فاعل «يود» و استفاده نكردن از ضمير جمع (يودون) تصريح به اين معنا دارد كه: عمر طولانى هزار ساله، خواسته فرد فرد آنان است.
جلد
1
9 - يهود و نصارا نيز همانند مشركان ، خواهان سخن گفتن خدا با آنان درباره راستى و درستى رسالت پيامبران بودند .
كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم
در آيه 113 مشركان با تعبير «الذين لايعلمون» در قبال يهود و نصارا مطرح شده اند و در آيه مورد بحث مشركان با همان تعبير در قبال «الذين من قبلهم» قرار گرفته اند. از اين مقايسه معلوم مى شود: مقصود از «الذين من قبلهم» يهود و نصارا است.
جلد
3
2 ـ در آتش سوختن قربانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شرط يهود براى ايمان به آن حضرت
الّذين قالوا انّ اللّه . .. حتّى ياتينا بقربان تاكله النّار
«قربان» به معناى هر چيزى است كه انسان به وسيله آن به خداوند تقرب جويد و قربانِ امّتهاى گذشته، گاو، گوسفند و شترى بود كه براى تقرّب به خدا ذبح مى شد (تاج العروس).
جلد
4
2 ـ آشكارا ديدن خداوند ، تقاضاى نابجاى يهوديان از موسى ( ع )
فقد سألوا موسى أكبر من ذلك فقالوا أرنا اللّه جهرة
5 ـ درخواست ديدن خداوند از سوى يهود ، درخواستى ظالمانه و موجب گرفتار شدن آنان به صاعقه
فقالوا أرنا اللّه جهرة فأخذتهم الصعقة بظلمهم
9 ـ درخواست يهود از موسى ( ع ) ( ديدن خدا ) ، نابجاتر از درخواست آنان از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( نزول كتاب
آسمانى بر آنان )
يسئلك أهل الكتب . .. فقد سألوا موسى أكبر من ذلك
جلد
4
13 ـ يهوديان و مسيحيان خود را انسانهايى ممتاز و برتر مى پندارند .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه . .. بل انتم بشر ممن خلق
از اينكه خداوند در رد پندار يهود و نصارا فرموده است كه شما مانند ديگر انسانها هستيد، معلوم مى شود آنها براى خود امتيازى ويژه مى پندارند و خود را برتر از ديگران مى شمارند.
جلد
2
7 ـ خودبرتربينى دينى و تعصب نابجاى يهود
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
جلد
2
8 ـ تضييع حقوق ديگران توسط برخى از اهل كتاب ( يهود ) ، ناشى از روحيه خودبرتربينى آنان
ذلك بانّهم قالوا ليس علينا فى الامّيّن سبيل
جلد
1
2 - يهوديان ، با كفرشان به قرآن و تورات ، خود را به بد بهايى فروختند .
بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل اللّه
«اشتراء» به معناى خريدن است و گاهى به معناى فروختن نيز به كار مى رود. در آيه شريفه معناى دوم اراده شده است (اقتباس از مجمع البيان). «ما»ى موصوله در «بئسما» فاعل «بئس» و «أن يكفروا ...» مخصوص به ذم است. بنابراين جمله «بئسما ...»; يعنى، كفرورزى يهوديان به قرآن بهاى بدى بود كه خود را بدان فروختند.
جلد
1
43 - يهوديان با آموزش سحر هاى زيان آور ، خويشتن را تباه و بهاى بدى را كسب كردند .
ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم
جلد
5
1 ـ خداوند خوردن گوشت حيوانات داراى ناخن (چنگال) را بر يهود حرام كرده بود.
و على الذين هادوا حرمنا كل ذى ظفر
2 ـ خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
3 ـ خوردن دنبه و پيه گاو و گوسفند بر يهود، جز آنچه بر پشت و چسبيده بر روده و استخوان بوده، حرام بوده است.
و من البقر و الغنم حرمنا عليهم شحومهما إلا ما حملت
«شحم» به معنى چربى و پيه است و «ظهر» يعنى پشت و «حوايا»، جمع «حوية»، به معنى روده است.
جلد
1
5 - حدس و گمان ، پايه و اساس تفكرات دينى عوام يهود
إن هم لايظنون
7 - پذيرش خيالات واهى به جاى محتواى كتاب آسمانى و پايه قرار دادن حدس و گمان در تفكرات و معتقدات دينى ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از عوام يهود
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون ... إن هم إلا يظنون
جلد
4
22 ـ تلاش مستمر اكثريت يهود در عصر بعثت براى خيانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
و لاتزال تطلع على خائنة منهم
چون آيه فوق در بيان خيانتكارى بنى اسرائيل، پيامبر(صلی الله علیه و آله) را مخاطب قرار داده (و لاتزال تطلع . ..) معلوم مى شود اين خيانت درباره پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان صورت مى گرفته است.
جلد
3
7 ـ يهود ، خائن به امانت ها و داورانى ستمگر
يقولون . .. هؤلاء اهدى من الذين امنوا ... اذا حكمتم بين النّاس ان تحكموا بالعدل
جمله «ان تحكموا بالعدل» مى تواند اشاره باشد به حكومت و قضاوت ناعادلانه يهود درباره مؤمنان ; آنگاه كه راه مشركان را به صواب نزديكتر معرفى كردند.
جلد
4
21 ـ مراقبت مستمر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اعمال و رفتار يهوديان عصر خويش و آگاهى وى به خيانت هاى آنان
و لاتزال تطلع على خائنة منهم
جلد
1
10 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به مطالبه برهان از يهود و نصارا بر ادعاى محروميت مسلمانان از بهشت
قل هاتوا برهنكم إن كنتم صدقين
جلد
4
25 ـ امتناع عالمان تحريفگر يهود از رويارويى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از ترس افشاى دروغ ها و تحريفهايشان *
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
1
1 - توصيه يعقوب ( ع ) بر ملازمت فرزندانش بر آيين يهوديت ، از ادعا هاى دروغين يهود
أم كنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت
«أم» منقطعه و متضمن معناى استفهام انكارى است. «شهداء» جمع شهيد و به معناى حاضران مى باشد و خطاب متوجه يهوديان است. بنابراين «أم كنتم شهداء ...»; يعنى، شما يهوديان به هنگام مرگ يعقوب حضور نداشتيد. (پس چگونه ادعا مى كنيد كه او فرزندانش را به پايدارى در آئين يهود سفارش كرد؟)
جلد
2
3 ـ يهوديان ، بدعتگذار و دروغپردازانى سخت ستمگر
قل فاتوا بالتورية . .. فمن افترى ... فاولئك هم الظالمون
جلد
3
22 ـ دروغ بودن ادعاى يهود در مورد ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت مشاهده معجزه درخواستى خود ( سوختن قربانى در آتشى از غيب )
قل قد جاءكم . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
3
1 ـ يهود ، داعيه دار نسبتهايى ناروا به خداوند ، على رغم علم و آگاهى به كذب و بطلان آن نسبتها
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
ضمير در «يفترون» به «الذين اوتوا الكتاب» برمى گردد، و مراد از آن به قرينه آيات گذشته يهوديان هستند.
2 ـ علم و آگاهى يهود به بطلان افترا هاى خويش بر خداوند *
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
چون افترا به معناى دروغ بستن است، آوردن كلمه «الكذب» براى تفهيم اين معناست كه يهوديان با اينكه مى دانند ـ مثلا ـ خداوند به آنها امتيازى نداده، آن را به خدا نسبت مى دهند.
جلد
4
15 ـ منافقان و يهوديان شتابنده در كفر ، مردمى دروغ پرداز ، جاسوس و فرمانبردار سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «للكذب» و «لقوم» مفعول له براى «سمعون» باشد. بنابراين «سمعون للكذب»، يعنى سخنان تو را مى شنوند تا بر تو دروغ ببندند و شايعه سازى كنند و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى آنان جاسوس ديگرانند و سخنان تو را براى ديگران مى شنوند.
18 ـ منافقان و يهوديان جاسوس ، دروغ پرداز و حق ناپذير ، آن قدر بى ارزشند كه حتى نبايد بر گمراهى آنان تأسف خورد و بر كفرشان غمگين بود
لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
36 ـ خداوند هرگز جان ودل ناپاك منافقان و يهوديان جاسوس و دروغپرداز را از آلودگى كفر و نفاق پاك نخواهد ساخت .
أولئك الذين لم يرد اللّه ان يطهر قلوبهم
45 ـ پيشتازى در كفر ، تحريفگرى ، دروغپردازى و جاسوسى ، نمودى از خوارى و رسوايى منافقان و يهوديان در دنيا
يسرعون فى الكفر . .. لهم فى الدنيا خزى
رسوايى يهوديان و منافقان، كه «لهم فى الدنيا خزى» بيانگر آن است، مى تواند همان رذايلى باشد كه در آيه مطرح شده است. زيرا اين رذايل يا خود رسوايى است و يا موجب رسوايى انسان در جامعه خواهد شد.
جلد
3
2 ـ عالمان يهود ، دشمن مسلمانان
الم تر الى الذين . .. و اللّه اعلم باعدائكم
مراد از «اعداء» به قرينه آيه قبل و بعد، همان عالمان يهود هستند.
جلد
4
19 ـ يهوديان ، گرفتار كينه و دشمنى با يكديگر تا روز قيامت
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
20 ـ خداوند ، ايجاد كننده دشمنى و كينه در بين يهود
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
21 ـ دشمنى و كينه يهود با يكديگر ، كيفر و عقوبت دنيوى آنان
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
23 ـ دشمنى و كينه توزى يهود با يكديگر از پيامد هاى گرفتارى آنان به لعنت خدا و دورى از رحمت او
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جمله «و القينا . ..» مى تواند بيان پيامدى ديگر براى «لعنوا بما قالوا» باشد ; يعنى گرفتارى به لعنت الهى علاوه بر افزايش كفر و طغيان يهوديان، مايه گرفتارى آنان به دشمنى و كينه توزى با يكديگر نيز گرديد.
27 ـ بقاء ملت و آيين يهود تا روز قيامت
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد
1
1 - جامعه يهود در عصر بعثت متشكل از عالمانى معاند و عوامى ناآگاه
و قد كان فريق منهم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
چنانچه در آيه «75» گذشت، مراد از «فريق منهم» - به قرينه صفات شمرده شده بر آنان - عالمان يهود است.
جلد
7
3 ـ احبار ( عالمان يهود ) و راهبان ( عالمان نصارا ) سردمداران مبارزه با قرآن و اسلام
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير «هم» در «يريدون»، «يطفئوا» و «بأفواههم» به احبار و راهبان بازگردد، كه در اين صورت آيه شريفه بيانگر يكى از مصداقهاى «اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أرباباً» خواهد بود ; بدين معنا كه احبار و راهبان عليه قرآن و اسلام سخنان نادرست مى گفتند و يهود و نصارا از آنان تبعيت كوركورانه و اطاعت محض داشتند.
جلد
1
4 - يهود و نصارا ، در صورت نپذيرفتن معارف ابلاغ شده به آنان ( ايمان به قرآن ، ايمان به همه پيامبران و . . . ) از دشمنان و ستيزه جويان با اسلام و مسلمانان ، تلقى خواهند شد .
فإن ءامنوا . .. فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما هم فى شقاق
«شقاق» به معناى دشمنى و مخالفت كردن است. حرف «فى» مى رساند كه دشمنى و مخالفت يهود و نصارا با اسلام، سراسر وجود آنان را فرا گرفته است.
جلد
1
5 - يهود و نصارا از سر عناد و لجاجت ، قبله بودن كعبه را پذيرا نيستند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جلد
3
20 ـ يهوديان ، مردمى لجوج و معاند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
3
3 ـ ناباورى مسلمانان صدر اسلام ، نسبت به دشمنى يهود با آنان
الم تر . .. و اللّه اعلم باعدائكم
آوردن «اعلم»، با صيغه افعل تفضيل، حكايت از ناباورى مسلمانان نسبت به دشمنى عالمان يهود با آنان دارد.
جلد
3
4 ـ تحريف و تحليل ناصواب گفته ها ، نمونه اى از دشمنى يهود با مسلمانان
و اللّه اعلم باعدائكم . .. يحرّفون الكلم عن مواضعه
جمله «يحرفون . .. » پس از بيان دشمنى يهود، به منزله دليل و نشانه اى براى اثبات عداوت عالمان يهود نسبت به مسلمانان است.
جلد
4
19 ـ تحريف نشانه هاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و به فراموشى سپردن آن توسط يهود *
يحرفون الكلم . .. و نسوا حظاً مما ذكروا به
به احتمال اينكه مراد از «الكلم» و «ما ذكروا به» ـ به قرينه مقام ـ ، نشانه هاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در تورات باشد.
جلد
4
10 ـ كينه و دشمنى دايمى يهود و مسيحيان با يكديگر تا روز قيامت
و لقد اخذ اللّه ميثق بنى اسرءيل . .. العداوة و البغضاء إلى يوم القيمة
بنابر اينكه ضمير در «بينهم» به يهود و نصارا برگردانده شود.
جلد
4
1 ـ يهوديان و مشركان سرسخت ترين دشمن براى مسلمانان
لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا يهود و الذين اشركوا
3 ـ دشمنى يهود با مسلمانان بيش از دشمنى مشركان با آنان است .
لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود و الذين اشركوا
تقديم ذكرى «يهود» بر «مشركان» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
14 ـ حق ناپذيرى و روحيه استكبارى يهود ، عامل عداوت آنان با مسلمانان
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
7
1 ـ تلاش بى امان يهود و نصارا ، با هدف خاموش كردن نور الهى ( قرآن ) ، با سخنان و تبليغات خود
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
ضميرهاى جمع در «يريدون»، «يطفئوا» و «بأفواههم» به يهود و نصارا (الذين أوتوا الكتاب) بازمى گردد. قيد «بأفواههم» (با سخنان خويش) مى رساند كه: اهل كتاب براى انحراف افكار عمومى عليه قرآن و اسلام، دست به تبليغات نادرست مى زدند.
2 ـ موضع گيرى ها و تبليغات سوء يهود و نصارا ، عليه اسلام به مثابه پفى ناچيز در مقابل نور فروزنده و جاودان الهى
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
4 ـ اطاعت محض و تبعيت كوركورانه يهود و نصارا از احبار و راهبانشان ، در راستاى مبارزه با قرآن و اسلام
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
7 ـ اسلام ، همواره در معرض كينه و عداوت يهود و نصارا
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
با توجه به اينكه جمله «يريدون . .. » مفيد استمرار است برداشت فوق استفاده مى گردد.
جلد
1
1 - عداوت و كينه توزى يهوديان با جبرئيل ( ع )
من كان عدواً لجبريل
مراد از «من كان» - به دليل آيات گذشته - يهوديان هستند.
5 - نزول قرآن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) توسط جبرئيل ، موجب دشمنى و كينه توزى يهود با او گرديد .
من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
جمله «فانه . ..» (جبرئيل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو فرود آورد) بيانگر منشأ كينه توزى يهود با جبرئيل است.
11 - بازگشت دشمنى يهود با جبرئيل ، به دشمنى با خداوند است .
من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
هر يك از حقايق بيان شده در جمله «فإنه نزله» تا «بشرى للمؤمنين» پاسخى به يهود در ارتباط با كينه توزى آنان با جبرئيل است. قيد «بإذن اللّه» بيان مى دارد كه جبرئيل به فرمان خدا، قرآن را براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) آورده است; پس اگر نزول قرآن مايه عداوت است بايد شما يهوديان با خدا دشمنى كنيد. بنابراين جواب جمله شرطيه «من كان ...» چنين مى شود: «فهو عدو اللّه».
12 - دشمنى يهود با جبرئيل ، در حقيقت دشمنى با تورات ، دشمنى با مايه هاى هدايت بشر و دشمنى با پيام آور بشارت است .
فإنه نزله . .. مصدقاً لما بين يديه و هدىً و بشرى للمؤمنين
هر يك از توصيفهاى «مصدقاً . ..» و «هدىً» و «بشرى للمؤمنين» همانند «بإذن اللّه» مى تواند پاسخى نقضى به يهوديان كينه توز با جبرئيل باشد; يعنى، دشمنى كردن با آورنده قرآن - كه دين و كتاب شما را تأييد
مى كند، مايه هدايت بشر است و به سعادتها بشارت مى دهد - در واقع دشمنى كردن با تورات و ... است.
13 - نازل شدن قرآن به فرمان خدا ، دليلى بر ناروايى عداوت يهود با جبرئيل است .
من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
برداشت فوق بر اين اساس است كه قيد «بإذن اللّه» پاسخى حلّى در ارتباط با عداوت يهود با جبرئيل باشد; يعنى، او به فرمان خدا قرآن را بر قلب پيامبر(صلی الله علیه و آله) نازل كرد و كسى كه فرمان خدا را اطاعت كند، نبايد در نزد معتقدان به خدا مبغوض باشد.
14 - تأييد تورات از سوى قرآن ، دليلى بر بيجا بودن دشمنى يهود با پيام آور وحى ( جبرئيل ) است .
فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه مصدقاً لما بين يديه
«مصدقاً لما بين يديه» (قرآن درستى تورات را تأييد مى كند) در پاسخ به يهوديان دشمن جبرئيل، اين نكته را بيان مى كند كه جبرئيل حقيقتى را آورد كه دين و كتاب شما را تصديق مى كند و شاهد راستى و درستى آن است و لذا نا به جاست كه با نازل كننده آن (جبرئيل) دشمنى كنيد.
15 - هدايتگرى و بشارت دهندگى قرآن ، دليلى بر نابه جابودن عداوت يهود با نازل كننده آن ( جبرئيل ) است .
فإنه نزله على قلبك . .. هدىً و بشرى للمؤمنين
عبارت «هدىً و بشرى» نيز همانند «مصدقاً» حاوى اين نكته است كه جبرئيل معارفى را به پيامبر(صلی الله علیه و آله) القا كرد كه بشارت دهنده و هدايتگر است و لذا دشمنى كردن با او، نمى تواند توجيه معقولى داشته باشد.
جلد
1
9 - يهوديان ، به دليل عداوتشان با جبرئيل كافرند و خداوند دشمن آنان است .
من كان عدواً للّه . .. و جبريل و ميكل فإن اللّه عدو للكفرين
از مصداقهاى «الكافرين» - به دليل آيات گذشته - يهوديان هستند.
جلد
1
11 - بازگشت دشمنى يهود با جبرئيل ، به دشمنى با خداوند است .
من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
هر يك از حقايق بيان شده در جمله «فإنه نزله» تا «بشرى للمؤمنين» پاسخى به يهود در ارتباط با كينه توزى آنان با جبرئيل است. قيد «بإذن اللّه» بيان مى دارد كه جبرئيل به فرمان خدا، قرآن را براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) آورده است; پس اگر نزول قرآن مايه عداوت است بايد شما يهوديان با خدا دشمنى كنيد. بنابراين جواب جمله شرطيه «من كان ...» چنين مى شود: «فهو عدو اللّه».
جلد
1
12 - فعاليت يهوديان عصر سليمان عليه حكومت وى ، با پيروى از افسون شياطين *
واتبعوا ما تتلوا الشيطين على ملك سليمن
برداشت فوق بر اين اساس است كه فاعل «اتبعوا» يهوديان عصر سليمان باشند.
جلد
1
16 - امام باقر ( ع ) فرمود : « هذه الكلمة سب بالعبرانية ، إليه كانوا يذهبون ;
اين كلمه (راعنا) به زبان عبرى فحش است و آنان (يهود) اين كلمه را به عنوان فحش استعمال مى كردند».
جلد
1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، يهوديان را به پذيرش اسلام و ايمان آوردن به قرآن فرا مى خواند .
و إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه
فاعل «قيل» به قرينه «قل فلم تقتلون» (در ذيل آيه) پيامبر است; يعنى: و إذا قلت لهم . ..
جلد
19
5 - خداوند توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به يهود پيشنهاد كرد براى اثبات ادعاى خود ( اين كه آنان دوستان خدايند ) ، آرزوى مرگ كنند .
قل يـأيّها الذين هادوا. .. فتمنّوا الموت إن كنتم صـدقين
جلد
1
5 - دفع شر يهوديان و نصرانيان از جامعه اسلامى ، وعده و نويد خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فإنما هم فى شقاق فسيكفيكهم اللّه و هو السميع العليم
جلد
1
10 - تبيين علل ايمان نياوردن جامعه يهود و بنى اسرائيل به اسلام ، از اهداف تشريع سرگذشت آنان در قرآن
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم
آيه مورد بحث نتيجه است براى حقايق تاريخى مربوطه به بنى اسرائيل و خصوصاً يهود; يعنى، آنان پس از مشاهده معجزه هاى فراوان و برخوردار شدن از نعمتهاى الهى كفر ورزيدند; به گوساله پرستى گرايش پيدا كردند و نسبت جهل و استهزا به موسى(ع) دادند. بنابراين انتظار ايمان آوردن به قرآن از آنان انتظارى نا به جاست.
جلد
1
7 - ادعاى يهوديان ( يقين به بهشتى بودن ) آن گاه صادقانه و برخاسته از باور آنان است كه تمناى مرگ كرده و از آن استقبال كنند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. فتمنوا الموت
جلد
1
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
1
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد
1
7 - نازل نشدن قرآن بر بنى اسرائيل ، تنها دليل و بهانه يهود براى ايمان نياوردن به آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
جلد
6
1 ـ تاريخ يهود ، شاهد نسلهايى دنياگرا و معصيتكار
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
4 ـ دنياگرايان يهود به گناه خويش ( دستيابى به مال و منال دنيا از راه هاى نامشروع ) ، اصرار مىورزيدند .
و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم . .. » (اگر مال و منال دنيا در مرتبه و زمانى ديگر به آنان روى مى آورد از گرفتن آن دريغ نداشتند)، اشاره به اصرار يهوديان دنياگرا به گناه كسب درآمدهاى نامشروع دارد.
جلد
6
4 ـ گروهى از يهوديان نسل هاى پيشين ، بر خلاف دنياگرايان ايشان ، به محتواى تورات و ميثاق هاى آن پايبند بودند و نماز را به پا داشتند .
و الذين يمسكون بالكتب و أقاموا الصلوة
جلد
4
6 ـ حرص و آزمندى شديد عالمان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به متاع دنيا
اكلون للسحت
صيغه مبالغه «اكلون» نشان از رغبت و حرص فراوان عالمان يهود دارد.
جلد
1
6 - دستيابى به متاع هاى دنيوى ( مال ، رياست ، وجاهت و . . . ) هدف عالمان يهود از ارائه خود ساخته ها به عنوان كتاب آسمانى
ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
7
8 ـ تلاش احبار و راهبان ، در بازداشتن مردم از راه خدا ، در راستاى دستيابى به مطامع دنيوى خويش
ليأكلون أمول الناس بالبطل و يصدون عن سبيل اللّه
با توجه به ارتباط و پيوستگى «يصدون» با «يأكلون» برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد
1
10 - دستيابى به متاع دنيا ، از هدف هاى يهود و نصارا در كفر به قرآن و انكار حقايق تورات و انجيل
و لاتشتروا بأيتى ثمناً قليلا
كلمه «آياتى» علاوه بر قرآن، شامل حقايق بيان شده در تورات و انجيل نيز هست. گويا آوردن اسم ظاهر (آياتى) به جاى ضمير «به»، براى تأمين اين هدف باشد. قابل ذكر است كه چون سخن درباره ايمان به قرآن بود، مصداق مورد نظر براى «آياتى» حقايقى از تورات و انجيل است كه دليل بر حقانيت قرآن مى باشد.
جلد
1
6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .
ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
7 - يهوديان براى رسيدن به مزاياى دنيوى ، آخرت و نعمت هاى آن را از دست دادند .
أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
1
6 - دنياپرستى يهود از پيشگويى هاى قرآن
لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
16 - خداوند ، ناظر بر رفتار و كردار برخاسته از دنياپرستى يهود است .
و اللّه بصير بما يعملون
جلد
1
48 - ترجيح منافع دنيوى بر منافع اخروى ، در ديدگاه يهوديان ساحر
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلم
كسى كه بداند با دستيابى به منافعى نامشروع، آخرت خويش را از دست داده است (لقد علموا . ..) ولى در عين حال به زيانبارى اين داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو كانوا يعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنيوى را بر آخرت ترجيح مى دهد.
جلد
1
5 - يهوديان عصر بعثت ، به دليل وابستگى به دنيا و فسق پيشگى زمينه هاى ايمان و تقوا را از دست داده بودند .
لبئس ما شروا به أنفسهم . .. و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خير
به كارگيرى «لو» امتناعيه در جمله «لو أنهم . ...» مى نماياند كه: ايمان آوردن يهود و پرهيز از گناهانى همانند سحر، امرى مشكل يا ممتنع بوده است. آيات پيشين - كه سخن از دلبستگى شديد يهود به دنيا و فاسق بودن آنان داشت - مى تواند بيانگر علت به وجود آمدن اين روحيه در ايشان باشد.
جلد
2
4 ـ عالمان يهود ، داراى اهداف دنيوى در كتمان و تحريف عهد خدا ( حقايق مربوط به پيامبر (صلی الله علیه و آله) )
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم
با توجّه به شأن نزول، مقصود از «عهد اللّه»، حقايق مربوط به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تورات است كه به دست عالمان يهود تحريف گشته.
8 ـ محروميّت عالمان يهود ، سوداگران عهد الهى و پيمان شكنان ، از بهره هاى اخروى
انّ الّذين يشترون . .. اولئك لا خلاق لهم فى الاخرة
جلد
4
2 ـ حرمت ايجاد روابط دوستى با يهود و نصارا
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء
در برداشت فوق «ولى» به معناى دوست كه يكى از معانى آن است، گرفته شده است.
3 ـ يهود و نصارا ، مردمى غير قابل اعتماد و ناشايست براى برقرارى روابط دوستى مسلمانان با آنان
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء
كلمه «اتخاذ» به معناى برگزيدن و اعتماد كردن است. (مجمع البيان).
4 ـ ناسازگارى ايمان با ايجاد پيوند دوستى و مودت با يهود و نصارا
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء
مخاطب قرار دادن مسلمانان با عنوان اهل ايمان و سپس نهى از ايجاد روابط دوستى با يهود و نصارا، گوياى برداشت فوق است.
8 ـ پايبند نبودن يهود و نصارا به تعهدات خويش نسبت به مسلمانان ، فلسفه حرمت ايجاد روابط با آنان
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
17 ـ دوستى با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان ، ظلم و موجب محروميت از هدايت الهى
و من يتولهم منكم فانه منهم إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين
جلد
4
13 ـ داشتن پناهگاهى امن در صورت شكست اسلام ، انگيزه دوستى مسلمانان بيمار دل عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان
يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
14 ـ مصلحت انديشى و ترس از پيشامد هاى ناگوار ، بهانه بيماردلان براى دوستى با يهود و نصارا
يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
«دائرة» از مصدر «دوران» (چرخيدن) است ; كه در برداشت فوق به معناى حادثه هاى ناگوار گرفته شده ; چون چرخش روزگار احياناً موجب كمبودهايى نظير قحطى، خشكسالى و ديگر حوادث تلخ مى شود.
20 ـ پشيمانى ، فرجام ايجاد روابط دوستى با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان
يسرعون فيهم . .. فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
23 ـ نزول عذاب الهى بر دشمنان دين ، مايه پشيمانى مسلمانان سست ايمان از دلبستگى به يهود و نصارا
او امر من عنده فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
برداشت فوق بر اين احتمال است كه مراد از «امر»، عذاب دنيوى باشد.
جلد
4
1 ـ سوگند مؤكد يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «هولاء»، اشاره به يهود و نصارا بوده و مخاطب در «لمعكم» همان بيماردلانى باشند كه پيوند ولايى با يهود و نصارا داشتند. كلمه «جهد» مفعول مطلق براى «اقسموا» مى باشد ; يعنى سوگند ياد كردند در بالاترين درجه سوگند.
2 ـ ناتوانى يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
لحن ملامت بار جمله «اهولاء . ..» حكايت از آن دارد كه يهود و نصارا در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، رسوا شده و به ذلت افتادند ; بگونه اى كه نتوانستند به تعهد خويش با مسلمانان سست ايمان پايبند بمانند.
جلد
4
4 ـ پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا ، ارتداد و بازگشت از دين است .
و من يتولهم منكم فانه منهم . .. يا ايها الذين ءامنوا من يرتد منكم عن دينه
با توجه به آيات گذشته معلوم مى شود از مصاديق مورد نظر براى مرتدان، مسلمانانى هستند كه ـ على رغم نهى خداوند ـ با يهود و نصارا ارتباط دوستى و ولايى برقرار مى كنند.
5 ـ ارتداد برخى مسلمانان صدر اسلام ، با پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا
فترى الذين فى قلوبهم مرض . . يا ايها الذين ءامنوا من يرتد منكم عن دينه
11 ـ دوستى با كافران ( يهود و نصارا و . . . ) ، ناسازگار با عشق به خداوند
و من يتولهم منكم . .. فسوف يأتى اللّه بقوم يحبهم و يحبونه
با توجه به ارتباط آيه مورد بحث با آيات گذشته، معلوم مى شود كه توصيف مؤمنان واقعى به ويژگيهاى ياد شده براى اشاره به اين حقيقت است كه مدعيان اسلام در صورت گرايش به كافران (من يتولهم منكم) نمى توانند آن ويژگيها ـ و از جمله محبت و عشق به خدا ـ را دارا باشند.
جلد
18
1 - منافقان ، داراى روابط دوستانه با يهوديان
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
«تولّى» (مصدر «تولّوا») به معناى دوست گرفتن است و مراد از «قومى كه خدا بر آنان غضب كرده است»، قوم يهود مى باشد.
3 - روابط دوستانه منافقان با يهود ، از نشانه هاى روشن و قابل توجه نفاق آنان
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
6 - منافقان ، عناصرى بيگانه ، هم با مسلمانان ـ به رغم ادعاى مسلمانى ـ و هم با يهوديان ـ به رغم برقرار كردن روابط دوستى با آنانـ
ما هم منكم و لا منهم
جلد
18
4 - روابط دوستانه برخى از مسلمانان صدراسلام با يهوديان
يـأيّها الذين ءامنوا لاتتولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
چنان كه در بعضى شأن نزول ها آمده است، آيه شريفه ناظر به جريان خارجى مى باشد.
جلد
4
6 ـ يهود و نصارا ، تنها با يكديگر و همكيشان خويش روابط دوستى داشته و به آن وفادار هستند .
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
چون جمله «بعضهم أولياء بعض» به منزله دليل براى جمله «لاتتخذوا . ..» است، معناى حصر از آن استفاده مى شود.
جلد
1
5 - گروهى از عالمان يهود ، افكار تحرير يافته خويش را حقايقى ( معارف ، احكام و . . . ) از جانب خدا قلمداد نموده ، به مردم ارائه مى كردند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند اللّه
«بأيديهم» (با دستهاى خود)، تأكيد بر اين است كه عالمان يهود آنچه را به عنوان كتاب الهى مى نوشتند، ساخته و پرداخته خود آنان بود، همانند جمله هاى «يقولون بأفواههم» و «نظرته بعينى . ..» و ... .
6 - دستيابى به متاع هاى دنيوى ( مال ، رياست ، وجاهت و . . . ) هدف عالمان يهود از ارائه خود ساخته ها به عنوان كتاب آسمانى
ليشتروا به ثمناً قليلا
8 - گروهى از عالمان يهود ، مردمانى بدعتگذار و دين ساز بودند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم
9 - عالمان بدعتگذار و دين ساز يهود ، به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .
فويل للذين يكتبون الكتب . .. فويل لهم مما كتبت أيديهم
جلد
4
34 ـ خداوند بر حذر دارنده عالمان يهود از دين فروشى و سوداگرى با آيات الهى
و لاتشتروا بايتى ثمناً قليلا
جلد
3
15 ـ ناديده گرفتن آيات بيانگر حقّانيّت قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) در تورات از سوى علماى يهود ، به خاطر متاع اندك دنيا
انّ من اهل الكتب لمن . .. لا يشترون بايات اللّه ثمناً قليلا
تمجيد خداوند از عالمان مؤمن اهل كتاب، به خاطر ايمان به قرآن و سوداگرى نكردن بر سر آيات الهى
جلد
1
6 - آيين يهود ، نصارا و صابئان ، از اديان الهى و آسمانى است .
إن الذين ءامنوا . .. و الصبئين
جلد
2
4 ـ سهولت شريعت عيسى ( ع ) ، در مقايسه با شريعت موسى ( ع )
و لاحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم
5 ـ وعده عيسى ( ع ) به بنى اسرائيل ، دربرداشتن حرمت برخى از محرمات شريعت موسى ( ع )
و لاحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم
جلد
2
8 ـ اهميّت ويژه آيين موسى و عيسى و كتاب نازل شده بر آنها ( تورات و انجيل )
و ما اُوتى موسى و عيسى
جلد
3
19 ـ اسلام ، برترين آيين در ميان ساير اديان ( دين يهود و نصارا ) براى سعادت بشر
و لو أمن من اهل الكتب لكان خيراً لهم
بنابر اينكه «خير» براى تفضيل باشد و مُفضّل عليه، آيين خود اهل كتاب و مفضّل، اسلام.
جلد
4
24 ـ يهوديان ، مسيحيان و مسلمانان ، هر كدام داراى آيين و شريعتى خاص
لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجاً
با توجه به آيات گذشته كه درباره يهوديان، مسيحيان و مسلمانان سخن داشت، مى توان گفت خطاب در «منكم» متوجه همه آنهاست.
جلد
4
3 ـ آيين يهود ، نصارا و صابئين ، از اديان رسمى و الهى
إنّ الذين ءامنوا و الذين هادوا و الصبئون و النصرى . .. فلاخوف عليهم
درباره آيين صابئيها نظرات مختلفى بيان شده است، علامه طباطبايى در تفسير «الميزان» پس از اشاره به اقوالى گوناگون تأييد مى كند كه آيين صابئى آيينى ممزوج از دين يهود، مجوس و حرانيه بوده است.
جلد
1
19 - سزاى يهوديانى كه پيمان هاى الهى را نقض كردند ، خوارى و خفت در دنياست .
إذ أخذنا ميثقكم . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزى فى الحيوة الدنيا
«ذلك» اشاره به همه كارهايى است كه آيه شريفه از يهوديان نقل كرد و آنها را ناپسند شمرد; از جمله: پايبند نبودن به پيمانهاى الهى، كشتن همكيشان و . ..
20 - گرفتار شدن به خوارى و ذلت در دنيا ، سزاى يهوديانى است كه همديگر را كشتند و همكيشان خو را از ديارشان بيرون راندند .
تقتلون أنفسكم . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزى فى الحيوة الدنيا
23 - سزاى يهوديانى كه كتاب آسمانى را تبعيض كردند ( به برخى از تورات عمل كرده و برخى را وانهادند ) ، خفت و خوارى در دنياست .
أفتؤمنون ببعض . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلّا خزى فى الحيوة الدنيا
جلد
4
42 ـ خوارى و رسوايى در دنياو عذاب بزرگ آخرت ، كيفر منافقان و يهوديان شتابگر در كفر
من الذين قالوا ءامنا بافواههم . .. لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم
45 ـ پيشتازى در كفر ، تحريفگرى ، دروغپردازى و جاسوسى ، نمودى از خوارى و رسوايى منافقان و يهوديان در دنيا
يسرعون فى الكفر . .. لهم فى الدنيا خزى
رسوايى يهوديان و منافقان، كه «لهم فى الدنيا خزى» بيانگر آن است، مى تواند همان رذايلى باشد كه در آيه مطرح شده است. زيرا اين رذايل يا خود رسوايى است و يا موجب رسوايى انسان در جامعه خواهد شد.
جلد
1
20 - يهوديان منكر رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از زمره كافرانند و به عذابى خفت آور گرفتار خواهند شد .
و للكفرين عذاب مهين
جلد
2
13 ـ برترى پيروان حضرت عيسى ( ع ) بر يهوديان تا روز قيامت
و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيمة
جلد
3
1 ـ ذلّتِ هميشگى اهل كتاب ( يهود ) ، سرنوشت محتوم آنان
ضُربت عليهم الذّلّة أين ما ثقفوا
2 ـ به ذلّت كشانيدن اهل كتاب ( يهود ) در هر زمان و مكان ، وظيفه اهل ايمان
ضُربت عليهم الذّلّة أين ما ثقفوا
بنابر اينكه جمله «ضربت عليهم . .. »، به قرينه استثناى «الّا بحبل ... » و جمله «اين ما ثقفوا»، تعيين وظيفه باشد، و نه اِخبار از يك امر خارجى.
3 ـ رهايى اهل كتاب ( يهود ) از ذلّت ، در گرو رابطه با خدا يا وابستگى به ديگر مردمان
ضُربت عليهم الذّلّة . .. إلّا بحبل من اللّه و حبل من الناس
جمله «حبل من الناس»، بنابر احتمالى وابسته شدن به مردمان و عدم استقلال معنا شده است.
4 ـ اهل كتاب ( يهود ) ، همواره مبتلا به ذلت يا وابستگى و عدم استقلال
ضُربت عليهم الذّلّة . .. الّا بحبل من اللّه و حبل من الناس
9 ـ درماندگى و ناتوانى شديد اهل كتاب ( يهود ) ، سرنوشت محتوم آنان
و ضربت عليهم المسكنة
21 ـ تقويت روحيه اهل ايمان ، با بيان وضعيّت نكبت بار و ننگين اهل كتاب ( يهود )
و إن يقتلوكم . .. ثمّ لا ينصرون. ضربت عليهم الذّلّة أين ما ثقفوا الّا بحبل من ال
بيان ذلّت و مسكنت يهود، پس از اشاره به ستيزه جويى آنان، مى تواند براى تقويت روحيه اهل ايمان باشد.
جلد
4
3 ـ يهود و نصارا در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شوكت خويش را از دست دادند و به ذلت و خوارى كشيده شدند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
جلد
6
3 ـ ذلت و خوارى يهوديان با مسلط ساختن مردمى بر آنان ، پرتوى از ربوبيت خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در راستاى تقويت و گسترش آيين وى
و إذ تأذن ربك
برداشت فوق از كلمه «رب» و اضافه شدن آن به ضميرى كه براى خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) به كار رفته، استفاده شده است.
جلد
6
10 ـ تقدير الهى بر ذلت يهوديان متمرد ، امرى عبرت آموز و شايان به ياد داشتن
و إذ تأذن ربك ليبعثن
برداشت فوق با توجه به فعل مقدّر «أذكر» استفاده شده است ; يعنى: «أذكر إذ تأذن ربك . .. .»
جلد
4
1 ـ حرمت رباخوارى بر يهود
و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه
2 ـ يهود مردمى رباخوار على رغم آگاهى به حرمت آن
و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه
9 ـ رباخوارى و تصرف نابحق يهوديان در اموال مردم ، موجب تحريم برخى از حلال هاى پاكيزه بر ايشان
حرّمنا عليهم . .. و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه و أكلهم أمول الناس
10 ـ رباخوارى و حرامخوارى يهوديان ، موجب محروميت آنان از برخى طيبات *
فبظلم من الذين هادوا و حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أكلهم أمول الناس بالبطل
بدان احتمال كه مراد از تحريم، تحريم تكوينى باشد.
جلد
4
4 ـ يهوديان با اسباب غير مشروع و باطل اموال ديگران را تصاحب مى كردند .
و أكلهم أمول الناس بالبطل
كلمه «باء» در «بالبطل» سببيه است و مراد از «اموال الناس» مى تواند ثروتهاى متعلق به جامعه همانند معادن، جنگلها و . .. باشد و مى تواند مقصود از آن داراييهاى شخصى ديگران باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است گفتنى است مراد از «اكل» خصوص خوردن نيست بلكه هر نوع تصرفى منظور است.
5 ـ يهوديان با اسباب باطل و غير مشروع اموال عمومى و متعلق به جامعه را تصاحب مى كردند .
و أكلهم أمول الناس بالبطل
بدان احتمال كه مراد از «اموال الناس» اموال عمومى كه متعلق به همه مردم است، باشد.
جلد
4
8 ـ خواسته هاى نابجا ، اعمال ناروا و رذايل اخلاقى يهود ، نشأت گرفته از جهل آنان و ناباورى ايشان نسبت به تعاليم دين
يسئلك أهل الكتب . .. لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون
توصيف صالحان يهود با عنوان عالمان ژرفنگر و مؤمنان واقعى، بيانگر اين حقيقت است كه جهل و ناباورى به تعاليم انبيا مايه گرايش عامه يهود به اعمال ناروا و رذايل اخلاقى بوده است.
جلد
20
7 - كافران به اسلام ( يهوديان ، مسيحيان ، مجوسيان و مشركان ) ، شرورترين مردم و بدترين مخلوقات اند .
الذين كفروا من أهل الكتـب و المشركين . .. أُولـئك هم شرّ البريّة
«بريّة» (فعيلة به معناى مفعولة) با كلمه «برى» (به وزن «عصا»; يعنى، خاك) هم خانواده است و تمام خاكيان، از جمله بشر را شامل مى شود (مصباح و مفردات). برخى گفته اند: اين كلمه با فعل «بَرَءَ» (به معناى «خَلَقَ») هم خانواده است و بر تمام مخلوقات تطبيق مى كند.
جلد
4
2 ـ عالمان يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) گوش سپارنده به شايعات دروغين و راغب به حرمخوارى و رشوه گيرى
سمعون لقوم ءاخرين . .. سمعون للكذب اكلون للسحت
برداشت فوق بر اين مبناست كه دو صفت ياد شده درباره عالمان يهود باشد. توصيف عوام يهود در آيه قبل به «سمعون للكذب»، اين مبنا را تأييد مى كند، و «سحت» به معناى مال حرام است و از مصاديق مورد نظر آن، به مناسبت مورد، رشوه مى باشد.
5 ـ رشوه خوارى عالمان كفرپيشه يهود براى پذيرش و تأييد دروغپردازى هاى رشوه دهندگان
لقوم ءاخرين . .. سمعون للكذب اكلون للسحت
ذكر رشوه خوارى عالمان يهود پس از توصيف آنان به دروغ پذيرى، بيانگر آن است كه آنان براى پذيرش و تأييد دروغهاى بافته شده توسط گروهى از يهوديان رشوه مى گرفتند.
جلد
4
22 ـ حرامخوارى حاكمان يهود ، به صورت رشوه
اكلون للسحت
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: رشوة الحكام حرام و هى السحت الذى ذكر اللّه فى كتابه.
الدر المنثور، ج 3، ص 81.
جلد
4
25 ـ بهره مندى يهود و نصارا از نعمت هاى بيكران خداوند ، در گرو برپا داشتن حكومت و ولايت الهى
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل . .. لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم
امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: الولاية.
كافى، ج 1، ص 413، ح 6; نورالثقلين، ج 1، ص 650، ح 485.
جلد
19
1 - رهنمود الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در احتجاج با يهوديان
قل يـأيّها الذين هادوا
جلد
3
12 ـ لزوم هشيارى جامعه ايمانى در مقابل تلاش براى گمراه ساختن مسلمانان
الم تر الى الذين . .. ان تضلوا السبيل
هدف از بيان تصميم عالمان يهود، هشيار ساختن مسلمانان نسبت به تلاش پيگير آن عالمان براى گمراه ساختن جامعه ايمانى است.
جلد
3
6 ـ بى اعتنايى و پشت گوش انداختن گفته هاى يهود ، اتهام آن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
من الذين هادوا . .. يقولون ... واسمع غير مسمع
بر اين مبنا كه «غير مسمع» اخبار باشد، نه نفرين. و جمله «اسمع غير مسمع» بدين معناست: اى پيامبر سخنان ما را بشنو، اگر چه تاكنون نسبت به گفته ها و سخنان ما ناشنوا بودى و اعتنايى بدانها نداشتى.
7 ـ درك ننمودن گفته هاى يهود ، تهمت آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
واسمع غير مسمع
برداشت فوق بر اين مبناست كه شنيدن به معناى درك كردن باشد. يعنى درك كن و بفهم آنچه را ما مى گوييم ; اگر چه تاكنون سخنان ما را درك نكردى و نفهميدى.
8 ـ توهين و نفرين برخى از يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ضمن سخن با آن حضرت
من الذين هادوا . .. واسمع غير مسمع
«غير مسمع» در برداشت فوق به معناى انشايى آن گرفته شده است. و مفهوم آن چنين است: خدا تو را كر و ناشنوا قرار دهد. و يا: خدا تو را نفهم گرداند.
14 ـ به كارگيرى كلمات دو پهلو و چند معنى ، شيوه برخى از يهوديان براى استهزاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و طعن بر اسلام
واسمع غير مسمع . .. راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
كلمه «مسمع»، از مصدر اسماع، داراى دو معناى متضاد است: يكى شنيدن و فهميدن و ديگرى دشنام دادن و ناسزا گفتن. و جمله راعنا با اندكى انحراف زبان مى تواند معناى «چوبان ما» را به ذهن شنونده القا كند.
جلد
3
7 ـ معرفى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان عامل شرور ، از روش هاى ايذايى و تبليغى منافقان و يهود عليه آن حضرت
ان تصبهم سيّئة يقولوا هذه من عندك
برخى از مفسران با توجّه به شأن نزول آيه گفته اند كه مقصود از ضمير «تصبهم»، منافقين و يهوديان هستند كه حوادثى چون قحطى و خشكسالى را به پيامبر (صلی الله علیه و آله) منتسب مى كردند و از اين راه عليه او تبليغ مى كردند.
جلد
5
11 ـ عالمان يهود برخى از حقايق تورات را براى مردم بيان مى كردند و بسيارى از حقايق آن را از مردم پنهان مى ساختند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
جلد
1
13 - يهوديان براى مبارزه با پيامبر (صلی الله علیه و آله) علاوه بر انكار بشارت هاى تورات ، از سحر و جادو مدد مى گرفتند .
نبذ فريق . .. كتب اللّه وراء ظهورهم ... واتبعوا ما تتلوا الشيطين
در آيه قبل گذشت كه جمله «نبذ فريق» پس از «لما جاءهم» مى رساند كه: يهود به خاطر اينكه بتوانند رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) را انكار كنند بشارتهاى تورات را درباره آن حضرت، ناديده گرفتند. عطف جمله «اتبعوا ...» بر «نبذ فريق» نيز اقتضا مى كند كه دنبال كردن سحر به همين منظور بوده است.
17 - يهوديان ، تعاليم هاروت و ماروت را دنبال كرده و آنها را در جهت مبارزه با پيامبر به كار گرفتند .
اتبعوا ما تتلوا . .. و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
«ما أنزل» عطف بر «ما تتلوا . ..» است; يعنى: اتبعوا ما تتلوا الشياطين و اتبعوا ما أنزل على الملكين.
جلد
4
52 ـ پيشوايان يهود ( ربانيون ) ، داراى جايگاهى پايينتر از انبيا و منزلتى برتر از علماى يهود ( احبار )
يحكم بها النبيون . .. للذين هادوا و الربنيون و الاحبار
از امام صادق(ع) روايت شده كه آن حضرت پس از تلاوت آيه فوق فرمود: فهذه الائمة دون الانبياء الذين يريون الناس بعلمهم و اما الاحبار فهم العلماء دون الربانيين . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 323، ح 119; نورالثقلين، ج 1، ص 634، ح 206.
جلد
1
6 - دستيابى به متاع هاى دنيوى ( مال ، رياست ، وجاهت و . . . ) هدف عالمان يهود از ارائه خود ساخته ها به عنوان كتاب آسمانى
ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
6
20 ـ زكات از واجبات الهى در آيين يهود
و يؤتون الزكوة
جلد
4
22 ـ كفر و طغيان يهود ، زمينه دشمنى و كينه توزى آنان با يكديگر
و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً و القينا بينهم العدوة و البغضاء
جلد
1
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
4
22 ـ كفر و طغيان يهود ، زمينه دشمنى و كينه توزى آنان با يكديگر
و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً و القينا بينهم العدوة و البغضاء
جلد
4
4 ـ سستى ايمان زمينه گرايش به يهود و نصارا و طرح دوستى با آنان
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
مراد از بيماردلان، كسانى هستند كه نسبت به حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا برخى از معارف دين در شك بوده و ايمانى ضعيف دارند.
جلد
4
12 ـ معارف نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب افزايش طغيانگرى و كفرورزى بسيارى از يهوديان
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
جلد
4
4 ـ سستى ايمان زمينه گرايش به يهود و نصارا و طرح دوستى با آنان
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
مراد از بيماردلان، كسانى هستند كه نسبت به حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا برخى از معارف دين در شك بوده و ايمانى ضعيف دارند.
جلد
4
12 ـ معارف نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب افزايش طغيانگرى و كفرورزى بسيارى از يهوديان
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
جلد
18
8 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، در صورت توطئه عليه اسلام و مسلمانان ، در زمره كافران اند .
الذين كفروا من أهل الكتـب
جلد
1
10 - عالمان تحريفگر و بدعتگذار يهود ، زمينه سازان گمراهى مردم خويش
ثم يقولون هذا من عند اللّه ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
6
8 ـ يهوديان دنياگرا به بهانه مغفرتى تضمين شده از جانب خدا ، از فرمان هاى وى سرپيچى مى كردند و مرتكب گناه مى شدند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جلد
1
14 - زندگانى در دنيا و داشتن عمرى طولانى ، نجاتبخش يهود از عذاب اخروى نيست .
و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
«أن يعمر» بدل براى «هو» و يا فاعل براى «مزحزح» است. مآل هر دو به يك معناست; معناى جمله «ما هو ...» چنين است: يهوديان ]بر فرض اينكه عمرى هزار ساله داده شوند [آن عمر طولانى، ايشان را از عذاب رها نخواهد ساخت.
جلد
6
1 ـ خداوند براى يهوديان متمرّد مقدّر ساخت تا در حيات دنيا در سلطه مردمى كه همواره آنان را شكنجه كنند ، قرار گيرند .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
«تأذن» يعنى قسم ياد كرد و اعلام كرد. (قاموس المحيط). «بعث» (مصدر «ليبعثن») به معناى فرستادن است
و چون به «على» متعدى شده، معناى مسلط ساختن در آن تضمين شده است. «سَوْم» (مصدر «يسومون») به معناى تحميل كردن است.
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
6 ـ مسلط ساختن مردمى شكنجه گر بر يهود ، نمودى از كيفر سريع خداوند براى متمردان و فاسقان ستم پيشه
ليبعثن عليهم . .. إن ربك لسريع العقاب
جلد
4
31 ـ احبار و ربانيون ، عالمانى خداترس ، بى طمع و دل بريده از دنيا
الربنيون و الاحبار . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد
1
46 - يهوديان ، ناآگاه به سوداى زيانبار خويش ( از دست دادن آخرت و دستيابى به منافع سحر )
لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلمون
مفعول «يعلمون» - به دليل قبل - زيانبارى فروختن مواهب آخرت در مقابل منافع دنيوى است; يعنى، اى كاش! مى دانستند كه اين داد و ستد براى آنان زيانبار است.
جلد
8
3ـ يهود و نصارا ، در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به گروههايى با گرايش هاى مختلف ، تقسيم شده بودند .
والذين ءاتينـهم الكتـب يفرحون . .. و من الأحزاب من ينكر بعضه
«حزب» ـ چنان چه از«لسان العرب» استفاده مى شود ـ به مردمى كه داراى انديشه و رفتارى مشابهند گفته مى شود. «ال» در «الأحزاب» عهد ذكرى و اشاره به «الذين ...» (يهود و نصارا) دارد. بنابراين آنان در عصر بعثت به چند حزب كه هر يك عقايد و گرايشهاى متفاوتى داشتند، تقسيم شده بودند.
جلد
9
2- تنها يهود از ميان ساير امت ها ، موظف به انجام تكاليفى فزون تر و دشوارتر بودند .
و على الذين هادوا حرّمنا
جار و مجرور «على الذين» متعلق به فعل «حرّمنا» است و تقديم آن بر فعل مفيد حصر است.
جلد
3
12 ـ نكوهش اهل كتاب ( علماى يهود ) ، به جهت قضاوت ظالمانه درباره مؤمنان و سازش با كافران
الم تر الى الّذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون
جمله «الم تر . .. » داراى لحن مذمت گونه و اعتراض آميز است.
جلد
7
2 ـ توبيخ يهود و نصارا از سوى خدا ، به خاطر ارج نهادن به پيشوايان دينى خود ( احبار و راهبان ) تا حد پروردگارى
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً من دون اللّه
جلد
4
4 ـ ربانيون و احبار ( عالمان يهود و نصارا ) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى ايشان در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
مراد از «ربانيون» عالمان نصارا هستند و «احبار» به دانشمندان يهود، گفته مى شود.
جلد
19
2 - نكوهش شديد عالمان يهود ، از سوى خداوند
مثل الذين حمّلوا التورية ثمّ لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارًا
جلد
1
3 - يهود مورد توبيخ و سرزنش خداوند ، به خاطر محدود پنداشتن علم و آگاهى او
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
جلد
1
3 - يهود ، مورد توبيخ و سرزنش خداوند به جهت عهدشكنى و نقض پيمان هاى الهى
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم
استفهام در «أو كلما . ..» انكار توبيخى است.
جلد
2
3 ـ سرزنش اهل كتاب ( علماى يهود و نصارا ) به خاطر محاجّه و انتساب ناآگاهانه ابراهيم ( ع ) به يهوديّت و نصرانيّت
فلم تحاجّون فيما ليس لكم به علم
آنچه يهوديان و نصارا بدان علم نداشتند و درباره آن احتجاج مى كردند، انتساب ابراهيم به يهوديت و نصرانيت بوده و لذا به خاطر آن، سرزنش شدند.
جلد
3
24 ـ سرزنش يهود از سوى خداوند به جهت بهانه جويى و ادعا هاى واهى
الّذين قالوا انّ اللّه . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
3
5 ـ يهود ، مورد سرزنش خداوند به خاطر نسبت هاى ناروا به خداوند
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
جلد
3
3 ـ اگر يهوديان در حكومت بر هستى نقشى داشتند ، هيچ پشيزى به مردم نمى دادند .
ام لهم نصيب من الملك فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
كلمه «نقيراً» به معناى چيزى است كه پرنده اى با منقار خويش برمى گيرد و كنايه از چيز حقير و اندك است.
جلد
4
8 ـ يهوديان و مسيحيان دلگرم به يارى و همگامى مسلمانان سست ايمان ، مورد ملامت مؤمنان پس از پيروزى
و يقول الذين ءامنوا اهولاء الذين اقسموا . .. انهم لمعكم
جلد
7
10 ـ توبيخ يهود و نصارا از جانب خداوند ، به خاطر ادعاى دروغين فرزند بودن عزير و مسيح براى خدا
و قالت اليهود عزير ابن اللّه . .. أنى يؤفكون
جلد
7
2 ـ توبيخ يهود و نصارا از سوى خدا ، به خاطر ارج نهادن به پيشوايان دينى خود ( احبار و راهبان ) تا حد پروردگارى
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً من دون اللّه
جلد
18
12 - يهود و نصارا مورد نكوهش خداوند ، به خاطر بى تفاوتى شان در برابر تذكار ها و رهنمود هاى تورات و انجيل
و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب من قبل
مراد از «الذين اُوتوا الكتاب» پيروان موسى(ع) و عيسى(ع) است. برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند، به مسلمانان هشدار مى دهد كه مبادا مانند يهود و نصارا شوند.
جلد
10
1- قوم مريم با بيان عفت و پاكدامنى پدر و مادر وى ، او را در فرزنددار شدنِ بدون ازدواج سرزنش كردند .
ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد
3
1 ـ ذلّتِ هميشگى اهل كتاب ( يهود ) ، سرنوشت محتوم آنان
ضُربت عليهم الذّلّة أين ما ثقفوا
9 ـ درماندگى و ناتوانى شديد اهل كتاب ( يهود ) ، سرنوشت محتوم آنان
و ضربت عليهم المسكنة
جلد
6
1 ـ خداوند براى يهوديان متمرّد مقدّر ساخت تا در حيات دنيا در سلطه مردمى كه همواره آنان را شكنجه كنند ، قرار گيرند .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
«تأذن» يعنى قسم ياد كرد و اعلام كرد. (قاموس المحيط). «بعث» (مصدر «ليبعثن») به معناى فرستادن است و چون به «على» متعدى شده، معناى مسلط ساختن در آن تضمين شده است. «سَوْم» (مصدر «يسومون») به معناى تحميل كردن است.
جلد
4
4 ـ ربانيون و احبار ( عالمان يهود و نصارا ) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى ايشان در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
مراد از «ربانيون» عالمان نصارا هستند و «احبار» به دانشمندان يهود، گفته مى شود.
10 ـ سكوت عالمان يهود و نصارا در برابر منكرات جامعه خويش ، بسيار زشت و ناپسند
لبئس ما كانوا يصنعون
ظاهراً مراد از ضمير در «كانوا» و «يصنعون»، «ربانيون» و «احبار» مى باشد نه توده اهل كتاب ; قابل ذكر است كه در برداشت فوق مراد از «ما»ى موصوله، سكوت عالمان اهل كتاب در برابر گناهان دانسته شده است.
جلد
1
16 - سوء استفاده عالمان يهود ، از ضعف بينش هاى دينى و اعتقادى مردم خويش
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
4
1 ـ سوگند مؤكد يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «هولاء»، اشاره به يهود و نصارا بوده و مخاطب در «لمعكم» همان بيماردلانى باشند كه پيوند ولايى با يهود و نصارا داشتند. كلمه «جهد» مفعول مطلق براى «اقسموا» مى باشد ; يعنى سوگند ياد كردند در بالاترين درجه سوگند.
جلد
4
17 ـ شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
1
16 - « و قيل كتابتهم بأيديهم انهم عمدوا إلى التوراة و حرفوا صفة النبى (صلی الله علیه و آله) ليوقعوا الشك بذلك للمستضعفين من اليهود و هو المروى عن ابى جعفر ( ع ) . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه: «علماى يهود به سراغ تورات رفتند و اوصاف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را در آن تغيير دادند تا به اين وسيله در دل مستضعفان فكرى يهود، شك ايجاد كنند».
جلد
1
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
جلد
4
33 ـ پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد
10
9- مريم ( س ) و خاندان او ، افرادى سرشناس در بين مردم عصر خويش
يـأخت هـرون ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد
10
9- مريم ( س ) و خاندان او ، افرادى سرشناس در بين مردم عصر خويش
يـأخت هـرون ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد
20
7 - كافران به اسلام ( يهوديان ، مسيحيان ، مجوسيان و مشركان ) ، شرورترين مردم و بدترين مخلوقات اند .
الذين كفروا من أهل الكتـب و المشركين . .. أُولـئك هم شرّ البريّة
«بريّة» (فعيلة به معناى مفعولة) با كلمه «برى» (به وزن «عصا»; يعنى، خاك) هم خانواده است و تمام خاكيان، از جمله بشر را شامل مى شود (مصباح و مفردات). برخى گفته اند: اين كلمه با فعل «بَرَءَ» (به معناى
«خَلَقَ») هم خانواده است و بر تمام مخلوقات تطبيق مى كند.
جلد
6
24 ـ رستگارى همگان ، حتى يهود و نصارا ، در گرو ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، دفاع از او در مقابل دشمنان و تقويت وى در پيشبرد رسالت است .
فالذين ءامنوا و عزّروه و نصروه . .. أولئك هم المفلحون
«تعزير» به معناى يارى كردن با شمشير است. بنابراين «الذين ... عزّروه» كسانى هستند كه از پيامبر در مقابل هجوم دشمنان دفاع مى كنند. «نصر» به معناى مطلق يارى كردن است، ولى چون «نصروه» در مقابل «عزّروه» قرار گرفته، مراد از آن يارى دادن در غير مسائل دفاعى است.
جلد
1
4 - خشنودى و رضايت يهود از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در گرو پيروى او از آيى يهوديت بود .
و لن ترضى عنك اليهود . .. حتى تتبع ملتهم
«ملة» به معناى دين و آيين است.
جلد
1
2 - يهود و نصارا ، تا آن گاه كه به قرآن و تمامى پيامبران و همه كتاب هاى آسمانى ايمان نياوردند ، هدايت يافته نيستند .
فإن ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا
مراد از ضمير فاعلى در «ءامنوا» و «اهتدوا»، به دليل آيه 135، يهود و نصارا هستند.
جلد
17
3 - يهوديان در عصر عيسى ( ع ) ، گرفتار شرك در ربوبيت و دور ماندن از پرستش پروردگار يگانه
إنّ اللّه هو ربّى و ربّكم فاعبدوه
از تأكيد عيسى(ع) بر ربوبيت الهى، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد
17
3 - يهوديان در عصر عيسى ( ع ) ، گرفتار شرك در ربوبيت و دور ماندن از پرستش پروردگار يگانه
إنّ اللّه هو ربّى و ربّكم فاعبدوه
از تأكيد عيسى(ع) بر ربوبيت الهى، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد
3
4 ـ شرك برخى از اهل كتاب ( علماى يهود ) ، على رغم بهره مندى آنان از كتاب هاى آسمانى
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت
جمله «اوتوا نصيباً . .. » مى تواند اشاره به علّت سرزنش و اعتراضى باشد كه از جمله «الم تر ... » به دست مى آيد. يعنى چگونه است كه از كتاب خداوند بهره مند هستند، ولى كافر و مشرك مى شوند.
جلد
2
8 ـ يهود و نصارا ، منحرف از حق ، عصيانگر در برابر خدا و مشرك
و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين
بنابراينكه جمله «و لكن كان . .. »، تعريضى به يهوديان و نصارا باشد.
جلد
3
6 ـ حسادت يهوديان بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منزلت وى ، مايه گرايش آنان به كفر و شرك
يؤمنون بالجبت و الطاغوت . .. ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
جلد
7
10 ـ يهود و نصارا ، مردمانى شرك پيشه
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً من دون اللّه . .. سبحنه عما يشركون
جلد
7
10 ـ يهود و نصارا ، مردمانى شرك پيشه
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. و لو كره المشركون
جلد
8
9ـ گروه هايى از يهود و نصارا داراى گرايشهايى شرك آلود بودند .
و من الأحزاب من ينكر بعضه قل إنما أُمرت أن أعبد الله و لا أُشرك به
چون جمله «قل إنما اُمرت . ..» ـ كه حاكى از توحيد و يكتاپرستى است ـ در پاسخ گروه هايى از يهود و نصارا قرار گرفته است ، معلوم مى شود اين گروه ها به پرستش غير خدا و شرك در عبادت روى آورده بودند.
جلد
2
7 ـ خبر غيبى قرآن از شكست قريب الوقوع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قل للّذين كفروا ستغلبون
بنابراينكه منظور از «للّذين كفروا»، يهوديان باشند; چنانچه در شأن نزول آمده است.
جلد
2
11 ـ وعده خداوند به عيسى ( ع ) در مورد غلبه پيروان راستين آن حضرت بر كافران ( يهوديان ) تا قيامت
و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيمة
14 ـ پيروزى مسلمانان بر يهود *
و جاعل الذين اتبعوك
احتمالا مراد از پيروان عيسى (ع)، پيروان راستين آن حضرت است كه قهراً منطبق بر مسلمانان مى شود; چون عيسى (ع)، بنى اسرائيل را موظف به پيروى از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كرده يود. و مراد از «الذين كفروا»، يهود است.
جلد
3
4 ـ شكست و فرار ، فرجام رويارويى و نبرد اهل كتاب ( يهود ) با مسلمانان
و إن يقتلوكم يولّوكم الادبار
7 ـ اهل كتاب ( يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ) ، آغازگر پيكارى كه فرجامش جز شكست و فرار براى آنان نخواهد بود .
و إن يقتلوكم يولّوكم الادبار
چون نسبت قتال به اهل كتاب داده شده، معلوم مى شود كه آنان آغازگر پيكار خواهند بود.
جلد
3
8 ـ بشارت الهى در مورد ناكامى يهود و كافران در مبارزه مشترك عليه مسلمانان
الم تر الى الذين اوتوا الكتب . .. و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
جلد
4
18 ـ ناكامى يهود و نصارا در بهره گيرى از روابط دوستانه خويش با مسلمانان سست ايمان
حبطت اعملهم فاصبحوا خسرين
در برداشت فوق «هولاء» اشاره به بيماردلان مسلمان و خطاب در «معكم» متوجه يهود و نصارا دانسته شده است.
جلد
4
29 ـ ناكامى همواره يهود در آتش افروزى هاى خويش عليه مسلمانان
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
33 ـ ناكامى يهود در جنگ افروزى هاى خود عليه مسلمانان ، نمود ناتوانى آنان بر اثر نفرين خداوند
غلت ايديهم . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى «غلت ايديهم» باشد.
جلد
14
12 - چيره شدن ترس بر سپاه يهود بنى قريظه ، باعث از بين رفتن توان رزمى آنان شد و به راحتى ، به دست مسلمانان مدينه ، شكست خوردند .
و قذف فى قلوبهم الرعب فريقًا تقتلون و تأسرون فريقًا
جلد
6
6 ـ مسلط ساختن مردمى شكنجه گر بر يهود ، نمودى از كيفر سريع خداوند براى متمردان و فاسقان ستم پيشه
ليبعثن عليهم . .. إن ربك لسريع العقاب
9 ـ توبه و بازگشت به خدا ، راه نجات يهوديان از ذلت و بيرون آمدن از سلطه عذاب كنندگان ايشان است .
و إذ تأذن ربك ليبعثن . .. و إنه لغفور رحيم
هدف از تذكر بخشايشگرى و مهربانى خداوند پس از بيان گرفتارى يهوديان به شكنجه و سلطه ديگران، اين است كه آنچه بر يهود از جانب خداوند مقدّر شده است، تا زمانى است كه از فرمانهاى الهى سرپيچى كنند.
جلد
6
1 ـ خداوند براى يهوديان متمرّد مقدّر ساخت تا در حيات دنيا در سلطه مردمى كه همواره آنان را شكنجه كنند ، قرار گيرند .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
«تأذن» يعنى قسم ياد كرد و اعلام كرد. (قاموس المحيط). «بعث» (مصدر «ليبعثن») به معناى فرستادن است و چون به «على» متعدى شده، معناى مسلط ساختن در آن تضمين شده است. «سَوْم» (مصدر «يسومون») به معناى تحميل كردن است.
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد
18
5 - برقرارى دوستى ميان منافقان و يهوديان ، امرى بس شگفت آور
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
استفهام در «ألم تر» تعجبى است.
جلد
4
9 ـ خداوند ، روز شنبه را به عنوان روز تعطيل رسمى يهوديان اعلام كرد .
و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت
چون نهى از تجاوز به روز شنبه اختصاص داده شده است و «سبت» در لغت به معناى تعطيلى و دست از كار كشيدن است، معلوم مى شود مراد از تجاوز در روز شنبه اين است كه تعطيلى را بشكنند و رعايت نكنند، بنابراين جمله «لاتعدوا فى السبت» مى رساند كه تعطيلى روز شنبه فرمانى از جانب خدا براى بنى اسرائيل بوده است.
10 ـ حرمت ماهيگيرى در روز شنبه بر يهود و نهى الهى از مخالفت با آن
و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت
مقيد شدن «لاتعدوا» به «فى السبت» حكايت از آن دارد كه روز شنبه داراى حكمى خاص براى يهوديان بوده است كه با توجه به ديگر آيات مى توان گفت مراد از آن حكم، حرمت ماهيگيرى است.
12 ـ ورود خاضعانه به بيت المقدس و رعايت قانون تعطيلى روز شنبه ، از جمله پيمان هاى خداوند با يهود
و قلنا لهم ادخلوا . .. و أخذنا منهم ميثقاً غليظاً
جلد
6
1 ـ خداوند كار و فعاليت در روز شنبه را براى يهود تحريم كرده بود .
إذ يعدون فى السبت . .. و يوم لا يسبتون
«سبت» به معناى قطع عمل، سكون و استراحت است كه از آن به تعطيلى تعبير مى شود. بنابراين «يوم السبت» يعنى روز تعطيلى و استراحت و «يوم لا يسبتون» يعنى روزى كه تعطيل نمى كردند و روز كارى بود. «عدوان» (مصدر يعدون) به معنى تخلف و تجاوز است. تجاوز در روز تعطيل به معناى شكستن تعطيلى است. بنابراين مطلق كار در آن روز حرام بوده و ماهيگيرى به عنوان يك مصداق تحقق يافته حرمت مطرح است.
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
6 ـ ماهيان در روز شنبه ( روز تعطيلى كار در آيين يهود ) به ساحل درياى مجاور ايله هجوم مى آوردند و بر سطح آب آشكار مى گشتند .
إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً
«شرّع» جمع شارع است. در لسان العرب آمده است: «حيتان شرع» يعنى ماهيانى كه از عمق آب به سوى ساحل مى آيند. برخى از اهل لغت گفته اند كه «حيتان شرع» يعنى ماهيانى كه سر از آب بيرون مى كنند.
9 ـ وفور ماهى در روز شنبه ( روز حرمت صيد بر يهوديان ) ، وسيله آزمون مردم ايله از سوى خداوند
كذلك نبلوهم
10 ـ وفور ماهى در روز شنبه و ظهورشان بر سطح آب ، محرّك يهوديان ايله به تعدّى از حكم خدا
إذ يعدون فى السبت إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً
جلد
6
2 ـ اكثريت ساكنان ايله به گناه صيد ماهى در روز شنبه آلوده شدند .
إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً
تعبير از تجاوزگران با كلمه «قوما» مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
7 ـ شكستن حرمت تعطيلى روز شنبه گناهى بزرگ در آيين يهود و در پى دارنده عذاب شديد
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
شدت عذاب، حكايت از بزرگى گناه دارد.
جلد
6
6 ـ يهوديان متخلف از حكم روز شنبه ( حرمت تلاش براى كسب مال و صيد ماهى ) مردمانى فاسق و ظالم در پيشگاه خداوند
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد
9
1- تعيين روز شنبه به عنوان روز تعطيلى ، تكليفى مختص يهود
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
«سبت» از نظر ريشه لغوى به معناى «قطع» است و مقصود از آن در اين آيه، تعطيلى روز شنبه براى يهود است; چون در روز تعطيلى تمامى كارها و تلاشها قطع مى شود.
7- اختلاف يهود درباره روز تعطيلى ، اختلافى دامنه دار و بى فرجام
و إن ربّك ليحكم بينهم يوم القيـمة فيما كانوا فيه يختلفون
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه ضمير «فيه» به «سبت» برگردد. گفتنى است فعل مضارع «يختلفون» همراه با فعل «كانوا» دلالت بر استمرار و دوام مضمون آن دارد.
جلد
6
3 ـ برخى از امت هاى پراكنده شده يهود ، مردمى صالح و گروههايى از آنان ناصالح هستند .
منهم الصلحون و منهم دون ذلك
«دون» به معناى غير مى باشد و «ذلك» اشاره است به صالح كه از «الصلحون» به دست مى آيد، يعنى: «منهم غير صالحين».
جلد
6
1 ـ يهوديانى كه به تورات چنگ زنند و به محتواى آن پايبند باشند و نماز را برپا دارند ، مردمى صلاح پيشه اند .
و الذين يمسكون بالكتب . .. إنا لانضيع أجر المصلحين
تمسيك (مصدر «يمسكون») به معناى حفظ كردن و رها ساختن است. محافظت كتاب آسمانى به اين است كه انسان معارف آن را باور داشته و به احكان آن پايبند باشد.
4 ـ گروهى از يهوديان نسل هاى پيشين ، بر خلاف دنياگرايان ايشان ، به محتواى تورات و ميثاق هاى آن پايبند بودند و نماز را به پا داشتند .
و الذين يمسكون بالكتب و أقاموا الصلوة
جلد
1
4 - يهود ، مردمى خودخواه ، مغرور و خودبرتربين
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .
ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة
جلد
1
13 - يهوديان ، مردمى نژادگرا
قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحق
جلد
1
9 - يهود ، مردمى ستم پيشه و ظالمند .
و أنتم ظلمون
جمله «و أنتم ظالمون» (و شما ستمكار بوديد) را مى توان جمله اى معترضه دانست. بر اين مبنا جمله مذكور بيانگر آن است كه: يهود نه تنها در مورد گوساله پرستى ستمكارى كردند، بلكه عادت و رويه آنها ستمگرى بود.
جلد
1
3 - قوم يهود ، مردمى نژادگرا و خودبرتربين
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس
جلد
1
3 - يهود ، مردمى گنهكار و داراى كردارهايى ناروا
و لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
مراد از «ما» در «ما قدمت أيديهم» (آنچه را پيش فرستادند) گناهان و اعمال نارواست.
7 - يهود ، مردمى ستم پيشه اند .
و اللّه عليم بالظلمين
از مصداقهاى «الظالمين» - به قرينه صدر آيه و آيات پيشين - يهوديان مى باشد.
جلد
1
1 - يهود ، حريص ترين مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمرى طولانى هستند .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
2 - يهود ، به هر نوع زندگى دنيوى - هر چند پست باشد - حريص و دل بسته اند .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
نكره آوردن «حياة» اشاره به اين نكته دارد كه: يهوديان بر صرف زنده ماندن با هر ويژگى - هر چند كه پست و حقير هم باشد - حريصند.
6 - دنياپرستى يهود از پيشگويى هاى قرآن
لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
جلد
2
1 ـ علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند ; كه مبادا به غير همكيش خود اعتماد كنند .
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
بنابراينكه «لا تؤمنوا»، به معناى عدم اعتماد باشد; نه به معنى عدم تصديق و باور.
2 ـ علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند كه مبادا به غير همكيش خود ايمان بياورند .
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
بنابراينكه ايمان، به معنى گرايش و باور باشد.
7 ـ خودبرتربينى دينى و تعصب نابجاى يهود
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
جلد
3
20 ـ يهوديان ، مردمى لجوج و معاند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
3
5 ـ بخل شديد و انحصارطلبى يهوديان
فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
ظاهراً منظور از كلمه «النّاس»، غير يهوديان هستند ; به قرينه آيه بعد: «ام يحسدون النّاس»، بنابر اين معناى جمله «فاذاً . .. » چنين مى شود: يهوديان منافع دنيا را از ديگر مردمان دريغ مى دارند و در انحصار خويش نگه مى دارند.
جلد
18
18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى
و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب . .. فقست قلوبهم
جلد
18
16 - يهود ، مردمانى دور از انديشه و خردورزى *
ذلك بأنّهم قوم لايعقلون
با توجه به بازگشت ضمير «هم» به يهوديان، اسناد عدم تعقل به «قوم»; مى تواند اشاره به خصوصيت اين «قوم» داشته باشد.
جلد
18
5 - يأس از رحمت الهى و ثواب اخروى ، نشانه انسان هاى مورد غضب خداوند ( يهوديان )
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
شايد منظور از «يأس از آخرت» ايمان نداشتن به قيامت نباشد; بلكه مقصود يأس از رحمت الهى در آخرت است. چه اين كه يهود به عنوان مصداق «مغضوب عليهم» اصل قيامت را قبول داشتند; ولى در ويژگى هاى آن مردد بودند.
جلد
19
3 - يهود ، قومى نژاد پرست و خودبرتربين
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس
جلد
19
1 - يهود ، قومى هراسان از مرگ و غير مشتاق براى لقاى الهى
و لايتمنّونه أبدًا
2 - يهوديان ، مردمى ظالم و ستمگراند .
و لايتمنّونه . .. و اللّه عليم بالظـلمين
جلد
19
2 - قوم يهود ، مردمى هراسان از مرگ
قل إنّ الموت الذى تفرّون منه
جلد
10
5- مردم بيت المقدس در زمان مريم ( س ) ، در برابر انحرافات اخلاقى و جنسى حساس بودند .
لقد جئت شيئًا فريًّا
جلد
6
9 ـ وفور ماهى در روز شنبه ( روز حرمت صيد بر يهوديان ) ، وسيله آزمون مردم ايله از سوى خداوند
كذلك نبلوهم
14 ـ فسق و تبهكارى ديرينه مردم ايله ، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمينه اى مساعد ( تسهيل ماهيگيرى در شنبه و ناياب شدن ماهى در غير آن روز ) براى سرپيچى از حكم تحريم صيد
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
«كذلك» اشاره است به معنايى كه از «إذ تأتيهم حيتانهم . .. » به دست مى آيد.
جلد
6
11 ـ داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *
إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.
جلد
1
1 - دل و قلب يهوديان عصر بعثت ، ناتوان از درك معارف اسلام بود .
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
«غلف» جمع اغلف است و «اغلف» به چيزى گفته مى شود كه داراى پوشش باشد. بنابراين «قلوبنا غلف»; يعنى، قلبهاى ما داراى پوشش و حجاب است. منظور يهوديان را به دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ قلب ما حجاب دارد و لذا توان درك معارف اسلام را ندارد پس اى پيامبر! چه انتظار دارى كه پيامهاى تو را پذيرا باشيم پيش از آنكه آنها را دريابيم. 2ـ قلب ما حجاب دارد و به گونه اى نيست كه هر سخنى را بپذيرد; بلكه فقط آنچه كه حقيقت دارد در مى يابد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
2 - يهوديان عصر بعثت ، بر ناتوانى خويش از درك معارف اسلام معترف بودند .
و قالوا قلوبنا غلف
كلمه «قالوا» دلالت بر اعتراف دارد.
جلد
4
2 ـ ناتوانى يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
لحن ملامت بار جمله «اهولاء . ..» حكايت از آن دارد كه يهود و نصارا در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، رسوا شده و به ذلت افتادند ; بگونه اى كه نتوانستند به تعهد خويش با مسلمانان سست ايمان پايبند بمانند.
جلد
4
4 ـ درماندگى و ناتوانى هميشگى يهود ، نفرين خداوند بر آنان
غلت ايديهم
6 ـ يهود ، مردمى ناتوان ، درمانده و بخيل
غلت ايديهم
جمله «غلت ايديهم» چه اخبار باشد و چه نفرين، در هر صورت دلالت بر تحقق ناتوانى و يا بخل ورزى يهوديان دارد.
جلد
1
1 - جامعه يهود در عصر بعثت متشكل از عالمانى معاند و عوامى ناآگاه
و قد كان فريق منهم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
چنانچه در آيه «75» گذشت، مراد از «فريق منهم» - به قرينه صفات شمرده شده بر آنان - عالمان يهود است.
جلد
6
1 ـ خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .
فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين
«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.
جلد
4
2 ـ يهود ، مردمانى طغيانگر كه جز با تهديد ، در برابر حق تسليم نمى شدند .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
جلد
4
2 ـ يهود ، مردمى كفرپيشه و طغيانگر عليه عيسى ( ع ) ، على رغم اذعان به رسالت الهى وى
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بر اين مبنا كه «رسول اللّه» دنباله سخن يهوديان «انا قتلنا . ..» باشد مى توان گفت اعتراف آنان به رسالت عيسى اعترافى واقعى و حقيقى بوده ولى در عين حال اقرار به كشتن وى داشته و اين حكايت از شدت خباثت آنان دارد.
جلد
4
13 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى پيشينه طغيانگرى و كفرورزى
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
14 ـ تأثير منفى قرآن در يهوديان ـ افزون بر كفر و طغيان آنان ـ ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
36 ـ مفسده جويى يهود ، برخاسته از طغيان گرى و كفرورزى آنان *
طغيناً و كفراً . .. و يسعون فى الارض فساداً
جلد
4
6 ـ حرص و آزمندى شديد عالمان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به متاع دنيا
اكلون للسحت
صيغه مبالغه «اكلون» نشان از رغبت و حرص فراوان عالمان يهود دارد.
جلد
3
10 ـ داورى ظالمانه علماى يهود نسبت به مسلمانان
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلاً
جلد
4
23 ـ ستم پيشگى برخى از عالمان و سران يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به دليل خوددارى آنان از قضاوت بر اساس تورات
فأولئك هم الظلمون
جلد
1
9 - يهود ، مردمى ستم پيشه و ظالمند .
و أنتم ظلمون
جمله «و أنتم ظالمون» (و شما ستمكار بوديد) را مى توان جمله اى معترضه دانست. بر اين مبنا جمله مذكور بيانگر آن است كه: يهود نه تنها در مورد گوساله پرستى ستمكارى كردند، بلكه عادت و رويه آنها ستمگرى بود.
جلد
1
7 - يهود ، مردمى ستم پيشه اند .
و اللّه عليم بالظلمين
از مصداقهاى «الظالمين» - به قرينه صدر آيه و آيات پيشين - يهوديان مى باشد.
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
جلد
2
10 ـ كافران به عيسى ( ع ) ( يهوديان ) ، ظالم و محروم از محبّت خداوند هستند .
فاما الذين كفروا . .. و اللّه لا يحبّ الظالمين
از مصاديق مورد نظر از كلمه «الظالمين»، به قرينه آيات قبل، يهوديانى هستند كه به حضرت عيسى (ع) ايمان نياوردند.
جلد
3
16 ـ كفر ، جنايت و تجاوز ، سيره دائمى اهل كتاب ( يهود )
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه و يقتلون . .. و كانوا يعتدون
فعل مضارع پس از فعل ماضى از ماده «كَوْنْ» دلالت بر استمرار دارد.
جلد
4
1 ـ ظلم يهود ، موجب حرام گشتن برخى از نعمت هاى پاكيزه و حلال بر آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
3 ـ ظلم يهود ، موجب محروميت آنان از برخى نعمت هاى پاكيزه *
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
بدان احتمال كه مراد از تحريم، تحريم تكوينى باشد ; بنابراين «حرمنا . ..» به اين معنا است كه خداوند يهود را از دستيابى به برخى طيبات محروم ساخت.
10 ـ يهود ، ظالمانى منحرف و بسيار اغواگر
فبظلم من الذين هادوا حرمنا . .. و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً
جلد
4
15 ـ يهود و نصارا ، مردمى گمراه و ستمگر
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين
از مصاديق مورد نظر براى «الظلمين» ـ به قرينه صدر آيه ـ ، يهود و نصارا هستند.
جلد
5
4 ـ يهوديان به سبب ادعاى نازل نشدن وحى بر هيچيك از بشر ظالمترين مردم هستند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء . .. و من أظلم ممن افترى على
جلد
19
9 - قوم يهود ، گروهى ظالم و محروم از هدايت خداوند
الذين كذّبوا بـايـت اللّه و اللّه لايهدى القوم الظـلمين
جلد
19
2 - يهوديان ، مردمى ظالم و ستمگراند .
و لايتمنّونه . .. و اللّه عليم بالظـلمين
5 - دستاورد زشت و ظلم و ستم يهوديان ، سبب ترس و هراس آنان از مرگ
و لايتمنّونه أبدًا بما قدّمت أيديهم و اللّه عليم بالظـلمين
جلد
6
7 ـ فسق و ستمگرىِ يهوديان ايله ، مايه نزول عذاب الهى بر آنان شد .
أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
«ما» در «بما كانوا» مصدريه و «باء» سببيه است ـ يعنى: أخذناهم بسبب فسقهم.
جلد
4
10 ـ غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد
19
2 - قوم يهود ، تنها خود را اوليا و دوستان خداوند مى پنداشتند .
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه
3 - يهود ، قومى نژاد پرست و خودبرتربين
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس
جلد
7
6 ـ ناتوانى يهود و نصارا از مغلوب ساختن و نابود كردن اسلام ، در پرتو تبليغات بى امان خويش
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم و يأبى اللّه إلا أن يتم نوره
جلد
18
2 - كافران ( يهود ) ، پس از غزوه بنى نضير ، ناتوان از مقابله رويارو در ميدان نبرد با مؤمنان *
لايقـتلونكم جميعًا إلاّ فى قرًى محصّنة
اين آيات، پس از آيات غزوه بنى نضير، آمده است; ازاين رو مى تواند ناظر به برنامه هاى آينده يهود باشد هر چند آنان در گذشته نيز قدرت رويارويى مستقيم نداشته اند. روشن است كه در اين احتمال، ضمير فاعل «يقاتلون» تنها به يهوديان بازگردد; نه آنان و منافقان (چنان كه در برداشت قبل آمده است).
جلد
1
1 - گرفتار نشدن يهوديان گنهكار به آتش دوزخ - به جز چند روز محدود - از باور هاى دينى يهود
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
«معدودة» به معناى شمرده شده، كنايه از اندك و ناچيز بودن است. روشن است كه پندار مذكور درباره گنهكاران يهود است. آيه بعد (بلى من كسب ...) اين معنا را تأييد مى كند و لذا در برداشت كلمه گنهكار آورده شد.
2 - انديشه يهود درباره عذاب قيامت ( نبود عذاب براى يهوديان جز روزى چند ) از بدعت هاى عالمان يهود
فويل للذين يكتبون الكتب . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» در ضمن اينكه عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است، بيانگر مصداقى از «أمانى» در آيه 78 و مصداقى از «الكتاب» در آيه 79 مى باشد. برداشت فوق به لحاظ وجه اخير است.
3 - عذاب نشدن يهوديان گنهكار در قيامت به جز عذابى اندك ، از خيالات واهى و خام عوام يهود
لايعلمون الكتب إلا أمانى . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
در برداشت فوق، جمله «قالوا . ..» بيان مصداقى از «أمانى» در آيه 78 گرفته شده است.
6 - انديشه باطل يهود ( عذاب نشدن يهوديان جز روزى چند ) بازدارنده آنان از ايمان آوردن به اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است و لذا حاكى از آن است كه چنين عقيده و پندارى، مانع از آن شده كه يهوديان ايمان آورند.
7 - توجه به باور ناردست يهود درباره ( عذاب نشدن يهود جز روزى چند ) ، موجب قطع اميد از ايمان آوردن اينان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
12 - بيشتر از چند روز نبودن عذاب قيامت براى يهوديان گنهكار ، از نسبت هاى دروغين يهود به خداوند
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة . .. أم تقولون على اللّه ما لاتعلمون
جلد
1
1 - گنهكاران يهود همانند ديگر گنهكاران ، به اندازه استحقاقشان ، در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد .
لن تمسنا النار إلاّ أياماً معدودة . .. بلى
«بلى» (چنين نيست) حرف جواب است و براى رد سخن و ادعاى مطرح شده به كار مى رود. اين كلمه در آيه شريفه رد ادعاى يهود (لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة) است.
3 - خداوند ، نه تنها اندك بودن عذاب يهود را تضمين نكرده ; بلكه در صورت احاطه داشتن گناه بر آنان ، ايشان را در آتش دوزخ ماندگار خواهد كرد .
أتخذتم عند اللّه عهداً . .. بلى من كسب سيئة ... هم فيها خلدون
جلد
1
22 - يهوديانى كه همكيشان خود را كشتند يا آنان را آواره ساختند ، به شديدترين عذاب هاى قيامت ، كيفر خواهند شد .
تقتلون أنفسكم . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
24 - يهوديانى كه با تبعيض به احكام و معارف تورات برخورد مى كردند ، در قيامت به شديدترين عذاب ها گرفتار خواهند شد .
أفتؤمنون ببعض . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
جلد
1
12 - يهوديان گنهكار به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد .
بما قدمت أيديهم . .. و ما هو بمزحزحه من العذاب
«زحزحة» (مصدر مزحزح) به معناى دور ساختن است.
14 - زندگانى در دنيا و داشتن عمرى طولانى ، نجاتبخش يهود از عذاب اخروى نيست .
و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
«أن يعمر» بدل براى «هو» و يا فاعل براى «مزحزح» است. مآل هر دو به يك معناست; معناى جمله «ما هو ...» چنين است: يهوديان ]بر فرض اينكه عمرى هزار ساله داده شوند [آن عمر طولانى، ايشان را از عذاب رها نخواهد ساخت.
جلد
6
11 ـ يهوديان تجاوزگر ايله ، علاوه بر چشيدن عذاب هاى دنيوى ، تا قيامت به عذاب هاى برزخى گرفتار خواهند بود .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از ضمير «عليهم» يهوديان مسخ شده ايله باشد. بر اين اساس مقصود از «سوء العذاب» عذابهاى دنيوى نيست، بلكه به دليل «إلى يوم القيمة» مراد عذابهاى برزخى خواهد بود. يعنى: «ليبعثن عليهم من بعد موتهم إلى يوم القيمة ... .»
12 ـ خداوند براى عذاب يهوديان متمرد ، نيروهايى را در برزخ بر آنان مسلط كرده است .
ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد
1
20 - گرفتار شدن به خوارى و ذلت در دنيا ، سزاى يهوديانى است كه همديگر را كشتند و همكيشان خو را از ديارشان بيرون راندند .
تقتلون أنفسكم . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزى فى الحيوة الدنيا
جلد
4
11 ـ گرفتارى گنهكاران يهود و نصارا به عذاب هاى دنيوى *
قل فلم يعذبكم بذنوبكم
چون مسيحيان خود را مصون از عذاب قيامت مى دانند، بنابراين در صورتى استدلال تمام است كه مراد از عذاب،
عذابهاى دنيوى باشد.
جلد
6
11 ـ يهوديان تجاوزگر ايله ، علاوه بر چشيدن عذاب هاى دنيوى ، تا قيامت به عذاب هاى برزخى گرفتار خواهند بود .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از ضمير «عليهم» يهوديان مسخ شده ايله باشد. بر اين اساس مقصود از «سوء العذاب» عذابهاى دنيوى نيست، بلكه به دليل «إلى يوم القيمة» مراد عذابهاى برزخى خواهد بود. يعنى: «ليبعثن عليهم من بعد موتهم إلى يوم القيمة ... .»
جلد
4
11 ـ خداوند براى كافران يهود عذاب دردناك آماده كرده است .
و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً
جلد
1
9 - خداوند ، هرگز اندك بودن عذاب يهود را تضمين نكرده و با آنان در اين باره عهد و پيمانى نبسته است .
أتخذتم عند اللّه عهداً
همزه استفهام در «أتخذتم» انكار ابطالى است; يعنى، چنين عهد و پيمانى نزد خدا نداريد.
جلد
1
20 - يهوديان منكر رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از زمره كافرانند و به عذابى خفت آور گرفتار خواهند شد .
و للكفرين عذاب مهين
جلد
4
24 ـ مشركان ، يهود و نصاراى عصر بعثت ، همواره در خطر گرفتارى به عذاب الهى بودند .
او امر من عنده فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
جلد
6
2 ـ خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .
فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس
«بئيس» به معناى شديد است.
3 ـ خداوند از ميان يهوديان ايله تنها مصلحانِ نهى كننده از منكر را از گرفتار شدن به عذاب رهايى بخشيد .
أنجينا الذين ينهون عن السوء
4 ـ خداوند حتى آن گروه از يهوديان ايله را كه خود صالح بودند ، ولى متجاوزان را موعظه نكردند ، به عذابى شديد گرفتار ساخت .
أنجينا الذين ينهون عن السوء و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس
در آيه قبل در مقام تقسيم يهوديان ايله از نظر عملكرد، آنان را به سه گروه تقسيم كرد و آيه مورد بحث در مقام بيان سرنوشت آنان است و ايشان را در دو گروه قرار داده است. اين مقايسه نشان مى دهد كه خداوند ترك كنندگان نهى از منكر را از گروه ظالمان (الذين ظلموا) شمرده است.
7 ـ فسق و ستمگرىِ يهوديان ايله ، مايه نزول عذاب الهى بر آنان شد .
أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
«ما» در «بما كانوا» مصدريه و «باء» سببيه است ـ يعنى: أخذناهم بسبب فسقهم.
جلد
6
3 ـ خداوند يهوديان ايله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و اصرارشان بر صيد ماهى ، به بوزينه تبديل كرد .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس . .. فلما عتوا عن ما نهوا عنه
واقــع شدن جمله «فلما عتوا» پس از «أخذنا الذين ظلموا . .. »، بيانگر اين است كه متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنيوى همچنان به صيد ماهى در شنبه ادامه مى دادند.
جلد
1
14 - يهوديانِ كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و استهزا كننده او ، مستحق عذابى دردناك هستند .
و للكفرين عذاب أليم
جلد
6
12 ـ خداوند براى عذاب يهوديان متمرد ، نيروهايى را در برزخ بر آنان مسلط كرده است .
ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد
18
20 - بسيارى از اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، فاسق و متمرداند .
و كثير منهم فـسقون
جلد
4
27 ـ عدم پايبندى سران و عالمان يهود به احكام تورات
يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
2
8 ـ يهود و نصارا ، منحرف از حق ، عصيانگر در برابر خدا و مشرك
و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين
بنابراينكه جمله «و لكن كان . .. »، تعريضى به يهوديان و نصارا باشد.
جلد
3
12 ـ عصيان يهود و تعدّى و تجاوز مستمر آنان ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه «ذلك بما عصوا»، اشاره به ذلّت و . .. باشد.
جلد
3
5 ـ نافرمانى آگاهانه پس از دريافت و شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عكس العمل يهود در برابر آن حضرت
من الذيين هادوا . .. و يقولون سمعنا و عصينا
جلد
4
5 ـ تسليم نبودن يهود در برابر خدا ، دليل رويگردانى آنان از احكام تورات
ثم يتولون من بعد ذلك . .. يحكم بها النبيون الذين اسلموا
«الذين اسلموا» بيان علتى است براى «يحكم بها النبيون» يعنى انبيا چون تسليم خدا بودند، بر اساس تورات حكم مى كردند. بيان اين حقيقت پس از «ثم يتولون من بعد ذلك»، اشاره به ريشه تمرد يهوديان عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) از احكام تورات دارد.
جلد
4
8 ـ گروهى از يهوديان ، رويگردان از پذيرش قانون قصاص و برابرى آن نسبت به تمامى يهوديان
و كيف يحكمونك و عندهم التورية . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس
مطرح ساختن قانون قصاص پس از بيان اعراض يهود از حكم تورات، حاكى از آن است كه احكامى كه آنان نپذيرفتند، قانون قصاص و برابرى آن نسبت به همه افراد بوده است.
جلد
6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد
6
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
16 ـ خداوند يهوديان ايله را به آزمونى مبتلا كرد كه عدم موفقيّت در آن ، ايشان را به انحراف و تمرد هميشگى مى كشانيد .
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «ما» در «بما كانوا» موصول اسمى باشد ; يعنى: «بالذى كانوا يفسقون به». (به چيزى آنان را آزموديم كه موجب فسق ايشان مى شد). بديهى است تحقق اين معنا ناشى از شكست آنان در آزمون خواهد بود.
جلد
6
1 ـ تاريخ يهود ، شاهد نسلهايى دنياگرا و معصيتكار
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون
جلد
4
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد
2
3 ـ نصارا ، ابراهيم ( ع ) را نصرانى و يهوديان ، او را يهودى مى پنداشتند .
لم تحاجّون فى ابرهيم و ما انزلت التورية و الانجيل
6 ـ پندار نصارا ، در انحصار آيين الهى به نصرانيت و يهوديان ، به يهوديت *
يا اهل الكتاب . .. و ما انزلت التورية و الانجيل الاّ من بعده
با توجه به تقدم زمانى ابراهيم (ع) بر يهود و نصارا، انتساب يهوديت و نصرانيّت به ابراهيم، ناشى از پندارى است كه در برداشت آمده است.
7 ـ نزول تورات و انجيل پس از ابراهيم ( ع ) ، دليل بطلان ادعاى يهودى يا نصرانى بودن آن حضرت
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم و ما انزلت التورية و الانجيل الاّ من بعده
جلد
2
2 ـ يهود ، مدّعى يهوديت ابراهيم ( ع ) و نصارا ، مدّعى نصرانيّت او بودند .
يا اهل الكتاب . .. ما كان ابراهيم يهوديّاً و لا نصرانياً
3 ـ ادعاى يهوديّت ابراهيم ( ع ) ، حجت يهود بر حقانيّت خويش در مقابل نصارا *
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم . .. ما كان ابراهيم يهوديّاً و لا نصرانيّاً
جلد
2
5 ـ يهود و نصارا هر يك مدعى انتساب و پيوند دينى با ابراهيم ( ع ) بودند .
يا اهل الكتاب لم تحاجّون فى ابرهيم . .. انّ اولى الناس بابرهيم لَلّذين اتّبعوه
جلد
2
6 ـ علماى يهود مى پنداشتند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بايد از ميان آنان برگزيده شود .
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
جلد
2
13 ـ راه نداشتن نسخ در احكام شريعت ، پندار باطل يهود
الا ما حرم اسرائيل على نفسه من قبل ان تنزّل التورية قل فاْتوا بالتورية فاتلوها
بنابراينكه «من قبل» متعلق به «كان حلا» باشد; يعنى برخى طعامها قبل از نزول تورات حلال بوده و تورات آن را حرام كرده است.
جلد
2
7 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى اعتقادات شرك آلود
و ما كان من المشركين
نفى شرك از ابراهيم (ع)، تعريضى به يهوديان است.
جلد
2
5 ـ شرافت كعبه بر بيت المقدس ، على رغم پندار يهوديان
انّ اوّل بيت وضع للناس
با توجه به شأن نزول كه يهوديان مى گفتند بيت المقدّس، برتر و باارزشتر از كعبه است.
جلد
1
10 - اكثر يهوديانى كه به عهد هاى الهى وفا نكردند ، به آن عهد و پيمان ها ، ايمان و اعتقاد نداشتند .
كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
اين برداشت بدان احتمال است كه متعلق «يؤمنون» عهدها و پيمانها باشد; يعنى، اكثر عهدشكنان، آن عهد و پيمانها را به قلب و دل خويش نپذيرفته بودند اگر چه تظاهر به پذيرش آن مى كردند. گفتنى است كه در برداشت فوق ضمير در «أكثرهم» به «فريق» برگردانده شده است.
جلد
1
15 - آگاه نبودن خدا به اسرار نهانى انسان ها ، از باور ها و پندار هاى باطل يهود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
از جمله «أتحدثونهم . .. ليحاجوكم» چنين بر مى آيد كه يهود آن گاه راه احتجاج عليه خويش را گشوده مى ديدند كه حقايق و دانسته هاى خويش را آشكار كنند; ولى اگر حقايق را آشكار نكنند عليه آنان احتجاج نمى شود و مؤاخذه نمى گردند. اين پندار بيانگر برداشت فوق است.
جلد
1
7 - توجه به باور ناردست يهود درباره ( عذاب نشدن يهود جز روزى چند ) ، موجب قطع اميد از ايمان آوردن اينان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد
6
3 ـ دنياگرايان يهود خود به گناه دنياگرايى و كسب مال و منال از راه هاى ناروا معترف بودند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «سيغفر لنا» (آمرزيده خواهيم شد)، اعتراف يهوديان دنياگرا به گنهكارى خويش و بيانگر اين است كه جمله «يأخذون . .. » ناظر به كسب مال از راههاى نامشروع است.
7 ـ دنياگرايان يهود بر اين باور بودند كه خداوند گناهان آنان را ، حتى بدون توبه ، خواهد آمرزيد .
و يقولون سيغفر لنا و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم عرض . .. » حاكى از اين است كه گنهكاران يهود در عين آمادگى براى حرامخوارى مجدد، خود را مورد عفو و مغفرت خداوند مى پنداشتند. يعنى هرگز از عمل گذشته پشيمان نبودند تا توبه كنند.
11 ـ ادعاى آمرزش گناه يهوديان بدون توبه ، از نسبت هاى دروغين دنياگرايان يهود به خداوند
و يقولون سيغفر لنا . .. ألم يؤخذ عليهم ... أن لا يقولوا على اللّه إلا الحق
جلد
1
4 - عوام يهود ، خيالات واهى و نسبت داده شده به تورات را به عنوان كتاب آسمانى و دستورات الهى پذيرفته بودند .
لايعلمون الكتب إلا امانى
«امانى» (جمع امنية) به معناى خيالات واهى و دروغهاى بافته شده است. استثنا در جمله فوق، استثناى منقطع است. بنابراين «لا يعلمون ...»; يعنى، عوام يهود به محتواى تورات آگاهى ندارند، بلكه خيالات واهى و مطالب دروغين را به عنوان كتاب مى شناسند.
5 - حدس و گمان ، پايه و اساس تفكرات دينى عوام يهود
إن هم لايظنون
6 - بى سوادى عوام يهود و آگاهى نداشتن آنان از تورات ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از آنها
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
جمله «منهم أميون» عطف بر «قد كان فريق . ..» در آيه «75» است. بنابراين آيه مورد بحث نيز بيانگر علت براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
7 - پذيرش خيالات واهى به جاى محتواى كتاب آسمانى و پايه قرار دادن حدس و گمان در تفكرات و معتقدات دينى ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از عوام يهود
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون ... إن هم إلا يظنون
جلد
1
3 - عذاب نشدن يهوديان گنهكار در قيامت به جز عذابى اندك ، از خيالات واهى و خام عوام يهود
لايعلمون الكتب إلا أمانى . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
در برداشت فوق، جمله «قالوا . ..» بيان مصداقى از «أمانى» در آيه 78 گرفته شده است.
جلد
1
13 - يهوديان معتقد به برپايى قيامت ، بر قرارى صحنه هاى محاكمه در آن روز و احتجاج انسان ها عليه يكديگر در پيشگاه خدا
أتحدثونهم . .. ليحاجوكم به عند ربكم
14 - يهوديان ، معتقد به ربوبيت خداوند
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
1
2 - يهوديان ، خداوند را به امور نهانى انسان عالم و آگاه نمى دانستند .
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
استفهام در «أو لايعلمون . ..» انكار توبيخى است.
3 - يهود مورد توبيخ و سرزنش خداوند ، به خاطر محدود پنداشتن علم و آگاهى او
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
5 - يهوديان ، فاقد معرفت و شناخت لازم به خدا و صفات او
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
جلد
1
1 - گرفتار نشدن يهوديان گنهكار به آتش دوزخ - به جز چند روز محدود - از باور هاى دينى يهود
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
«معدودة» به معناى شمرده شده، كنايه از اندك و ناچيز بودن است. روشن است كه پندار مذكور درباره گنهكاران يهود است. آيه بعد (بلى من كسب ...) اين معنا را تأييد مى كند و لذا در برداشت كلمه گنهكار آورده شد.
2 - انديشه يهود درباره عذاب قيامت ( نبود عذاب براى يهوديان جز روزى چند ) از بدعت هاى عالمان يهود
فويل للذين يكتبون الكتب . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» در ضمن اينكه عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است، بيانگر مصداقى از «أمانى» در آيه 78 و مصداقى از «الكتاب» در آيه 79 مى باشد. برداشت فوق به لحاظ وجه اخير است.
جلد
1
6 - يهود ، ايمان به وحى و كتاب هاى آسمانى را تنها در صورت نزولشان بر پيامبرى از نژاد اسرائيل ، ضرورى مى پنداشتند .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
7 - نازل نشدن قرآن بر بنى اسرائيل ، تنها دليل و بهانه يهود براى ايمان نياوردن به آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
10 - ملاك يهوديان ، براى ايمان آوردن به پيامبران ، بعثت آنان از ميان بنى اسرائيل است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
هر چند ايمان به قرآن و كتابهاى آسمانى محور سخن در آيه شريفه است; ولى از آن جا كه نزول كتاب آسمانى مستلزم بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز هست، دعوت به پذيرش قرآن، دعوت به ايمان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز مى باشد و سخن يهود - كه فقط به كتاب خود ايمان مى آوريم - مستلزم اين معنا نيز هست كه: فقط به پيامبران خود ايمان مى آوريم.
11 - يهوديان ، به هر پيامبرى كه از نژاد اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
12 - يهوديان ، به هر كتاب آسمانى كه آورنده آن از بنى اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
1
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد
1
1 - يهود ، سراى آخرت و نعمت هاى آن را ويژه خويش مى پندارند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة
تقديم «لكم» بر «الدار الأخرة» مفيد حصر و اختصاص است و «خالصة» - كه حال براى «الدار» مى باشد - بر اين انحصار و اختصاص تأكيد مى كند; زيرا خالص بودن به معناى اختصاص داشتن است.
2 - يهوديان ، ديگر مردمان را از نعمت هاى آخرت بى نصيب مى پندارند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس
4 - يهوديان ، اختصاص يافتن بهشت را به قوم يهود ، حكم و تقديرى الهى مى شمرند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه
«عند اللّه» متعلق به «كانت» است و مفادش اين است كه ثبوت آخرت براى يهود در نزد خداست; يعنى، او اين معنا را پذيرفته، تحقق بخشيده و مقرر ساخته است.
5 - يهود ، همه اديان جز دين يهود را بى اعتبار و ديگر ملت ها را در پيشگاه خدا فاقد قدر و منزلت مى شمرند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس
6 - يهوديان ، مدعى اعتقاد به خدا ، قيامت و نعمت هاى اخروى هستند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس فتمنوا الموت
12 - يهود ، بر خلاف ادعايشان ، به بهشتى بودن خويش اطمينان نداشتند .
فتمنوا الموت إن كنتم صدقين
جمله «إن كنتم صادقين» اشاره به دروغ گويى يهود دارد; يعنى، آنان خود مى دانند كه ادعايشان واقعيت ندارد.
جلد
1
7 - يهوديان خود نيز بر بى پايه بودن ادعايشان ( تقدير بهشت براى آنان ) واقفند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. و لتجدنهم أحرص الناس
جمله هاى «لتجدنهم . ..» و «يود أحدهم ...» را مى توان ناظر به ادعاى يهود (إن كانت ... در آيه 94) دانست; يعنى، شما يهوديان از يكسو مدعى هستيد كه سراى آخرت از آن شماست و از سوى ديگر آرزوى ماندگار شدن در حيات دنيا را داريد، اين نشان مى دهد كه خود شما نيز آن ادعا را باور نداريد.
جلد
1
6 - تصور جاهلانه يهود در مورد جبرئيل و نظام وحى
قل من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
جلد
1
5 - عهد ها و پيمان هاى الهى در ديدگاه بسيارى از يهوديان ، امرى بى مقدار و كم ارزش
نبذه فريق منهم
برداشت فوق بر اساس معنايى است كه «راغب» در كلمه «نبذ» بيان كرده است. او در «المفردات» مى گويد: «نبذ» انداختن و دور افكندن چيزى است به خاطر كم ارزش شمردن آن.
جلد
1
1 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، تنها خويشتن را سزاوار بهشت دانسته و ديگران را از آن ، محروم مى پندارند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
ضمير در «قالوا» به «اهل الكتاب» (در آيه 109) باز مى گردد.
2 - يهوديان ، بهشت را مخصوص يهود و ديگران را از آن محروم مى دانند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً
آيه 113، بيانگر آن است كه هر يك از يهود و نصارا ديگرى را اهل نجات نمى دانند. بنابراين به اصطلاح اهل ادب، در آيه مورد بحث «لفّ اجمالى» وجود دارد و حرف «أو» نيز براى تفصيل است; يعنى، جمله «قالوا لن ...» حاكى از دو جمله است: 1ـ قالت اليهود: « لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً». 2ـ و قالت النصارى: « لن يدخل الجنة إلا من كان نصرى».
6 - محروميت مسلمانان از بهشت از خيالات واهى و نادرست يهود و نصارا
تلك أمانيّهم
«أمانى» جمع امنية و به معناى آرزوها، خيالات واهى و دروغهاى يافته شده است.
7 - عقايد و باور هاى دينى يهود و نصارا ، آميخته با خيالات واهى است .
تلك أمانيّهم
«تلك أمانيهم» حاكى از اين است كه: پندار يهود و نصارا بر محروميت ديگران از بهشت، از خيالات و آرزوهاى آنان است و اين در حالى است كه يهود و نصارا، آن پندار را يك عقيده و باور دينى مى شمرند. بنابراين عقايد مذهبى و باورهاى دينى يهود با آرزوها و خيالات آميخته شده است.
جلد
1
1 - يهوديان ، آيين نصرانيت را پوچ و بى پايه و اساس مى دانستند .
و قالت اليهود ليست النصرى على شىء
جلد
1
2 - داشتن زاده و اختيار كردن فرزند ، از نسبت هاى نارواى يهود ، نصارا و مشركان به خداوند
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه
مراد از ضمير در «قالوا» - به قرينه آيه 113 - يهود، نصارا و مشركان است. يهود «عزير» و نصارا «مسيح(ع)» را فرزند خدا مى پنداشتند و مشركان نيز فرشتگان را فرزند او مى شمردند.
3 - شناخت يهود و نصارا از خدا و صفات او ، شناختى ضعيف و ناقص
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه
جلد
1
4 - بهره مند شدن يهود از پاداش فضيلت ها و اعمال شايسته پيامبرانى چون ابراهيم ، اسحاق و . . . از باور هاى ناصواب يهود
تلك أمة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم
از اينكه خداوند در خطاب به يهوديان اين حقيقت را يادآور مى شود كه دستاوردهاى پيامبران نصيب ديگران نخواهد شد، مى توان به برداشت فوق دست يافت.
9 - مؤاخذه يهود به خاطر رفتار نادرست نياكانى از آنان ، از پندار هاى باطل ايشان *
و لاتسئلون عما كانوا يعملون
مخاطب قرار دادن يهوديان و يادآور شدن اين حقيقت كه شما مسؤول اعمال گذشتگان نيستيد، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد
1
3 - هر يك از يهود و نصارا ، آيين خويش را موجب هدايت بشر مى پنداشتند .
قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
4 - بهره مند شدن يهود از پاداش فضيلت ها و اعمال شايسته پيامبرانى چون : ابراهيم ، اسحاق و . . . از باور هاى ناصواب يهود
لها ما كسبت و لكم ما كسبتم
از اينكه خداوند در خطاب به يهوديان اين حقيقت را يادآور مى شود كه دستاورد پيامبران نصيب ديگران نخواهد شد، مى توان به برداشت فوق دست يافت.
9 - مؤاخذه يهود به خاطر رفتار ناصواب نياكانى از آنان ، از پندار هاى باطل ايشان *
و لاتسئلون عما كانوا يعملون
مخاطب قرار دادن يهوديان و يادآور شدن اين حقيقت كه شما مسؤول اعمال گذشتگان نيستيد، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد
3
1 ـ پندار نارواى يهود به فقر و نياز خداوند ، و غنا و بنى نيازى خويش
لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء
به گفته بسيارى از مفسّرين، مراد از «الّذين قالوا»، يهوديان هستند.
5 ـ كوته فكرى يهود در معارف الهى و صفات خداوند
لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء
جلد
3
1 ـ ارائه قربانى و سوخته شدن آن به آتشى از غيب ، عهدى الهى در پندار يهود ، براى ايمان به رسولان
الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان تاكله النّار
3 ـ اعتقاد و اعتراف يهود به پايان نيافتن پيامبرى و رسالت ، پس از بعثت حضرت موسى ( ع )
الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان
اگر يهود، مدعى خاتميّت نبوت حضرت موسى(ع) بودند، بايد به پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى گفتند از ما تعهّد گرفته شده كه به هيچ مدعى رسالتى ايمان نياوريم، نه اينكه علامت پيامبر راستين را بيان كنند.
4 ـ يهود ، مدعى وفادارى خويش به پيمان هاى الهى
انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول
6 ـ سوختن قربانى در آتشى از غيب ، نشانه راستگويى مدعى رسالت از ديدگاه يهود
الّا نؤمن لرسول حتّى ياتينا بقربان تاكله النار
7 ـ تشريع قربانى در اديان الهى
حتّى ياتينا بقربان تاكله النار
جلد
3
1 ـ يهود ، داعيه دار نسبتهايى ناروا به خداوند ، على رغم علم و آگاهى به كذب و بطلان آن نسبتها
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
ضمير در «يفترون» به «الذين اوتوا الكتاب» برمى گردد، و مراد از آن به قرينه آيات گذشته يهوديان هستند.
جلد
4
4 ـ ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) ـ على رغم اعتراف به پيامبرى وى ـ مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
جلد
4
1 ـ يهوديان و مسيحيان خود را پسران خدا و محبوب پيشگاه او مى پندارند .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه و احبؤه
2 ـ فرزند داشتن خدا ، از پندار هاى باطل يهود و نصارا
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه و احبؤه
3 ـ هر يك از يهود و نصارا ، خو را از مقربان خداوند مى پندارند .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه و احبؤه
بنابر اينكه مقصود از «ابناء»، معناى كتابى آن (مقربان) باشد.
4 ـ محبت و عشق به خدا ، ادعاى واهى يهود و نصارا
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه و احبؤه
برداشت فوق بر اين مبناست كه «احباء»، جمع «حبيب»، و به معناى اسم فاعل (محبان) باشد.
8 ـ گرفتارى گنهكاران يهود و نصارا به عذاب الهى ، ردى بر پندار تقرب و محبوب بودنشان نزد خداوند
قل فلم يعذبكم بذنوبكم
15 ـ همسانى و همگونى يهود و نصارا با ديگر انسان ها ، دليل نادرستى پندار آنان بر محبوبيت و تقرب در پيشگاه خداوند
نحن ابنؤا اللّه و احبؤه . .. بل انتم بشر ممن خلق
جلد
4
1 ـ يهوديان ، منكر قدرت و نفوذ اراده خداوند در تدبير جهان
و قالت اليهود يداللّه مغلولة
اطلاق جمله «يداللّه مغلولة» مى رساند كه يهود بر اين باور بودند كه خداوند هيچ دخل و تصرفى در جهان هستى ندارد. بنابراين جمله «ينفق كيف يشاء» پس از «يداهُ مبسوطتان» تنها اشاره به نمونه و مصداقى از نفوذ و قدرت الهى در جهان هستى دارد.
2 ـ ناتوانى خداوند در انفاق و بخشش روزى به موجودات ، از باور هاى باطل يهود
و قالت اليهود يداللّه مغلولة
جمله «ينفق كيف يشاء» مى تواند قرينه باشد بر اينكه مراد از بسته بودن دست خدا و نافذ نبودن قدرت وى ـ در پندار يهود ـ تنها ناتوانى از اعطاى روزى و انفاق به انسانهاست.
26 ـ اصرار يهود بر انحرافات اعتقادى خويش تا قيامت
قالت اليهود يداللّه مغلولة . .. القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
چون دشمنى يهود با يكديگر، كيفر انحرافات رفتارى و اعتقادى آنان است و اين عقوبت تا قيامت باقى مى ماند (. .. الى يوم القيمة)، معلوم مى شود آنان همچنان به اعتقادات انحرافى و رفتار ناپسند خويش پافشارى دارند.
41 ـ اعتقاد يهود به كناره گزينى خداوند از تدبير امور جهان پس از فراغت از آفرينش آن
و قالت اليهود يد اللّه مغلولة
از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. قالوا قد فرع من الامر فلايزيد و لاينقص ... .
توحيد صدوق، ص 167، ح 1، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 649، ح 278.
جلد
5
4 ـ يهود به سبب انكار رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) منكر نزول هرگونه وحى بر افراد بشر شدند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جلد
6
11 ـ ادعاى آمرزش گناه يهوديان بدون توبه ، از نسبت هاى دروغين دنياگرايان يهود به خداوند
و يقولون سيغفر لنا . .. ألم يؤخذ عليهم ... أن لا يقولوا على اللّه إلا الحق
16 ـ يهوديان ، آگاه به حرمت انتساب امور ناحق به خداوند بودند .
و درسوا ما فيه
هدف از بيان اين حقيقت كه يهوديان، تورات را همواره مى خواندند، رساندن اين معناست كه آنان به محتواى تورات آگاهى كامل داشتند.
جلد
7
1 ـ يهوديان ، « عزير » را فرزند خدا خواندند .
و قالت اليهود عزير ابن اللّه
3 ـ فرزند خدا خواندن « عزير » و « مسيح » ، سخنان نسنجيده و باطلى بود كه يهود و نصارا به زبان آوردند .
و قالت . .. ذلك قولهم بأفوههم
4 ـ پندار فرزند خدا بودن « عزير » و « مسيح » ، پندارى است سابقه دار در تاريخ يهود و نصارا .
يضهئون قول الذين كفروا من قبل
جلد
8
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال فى قول الله عزوجل : « و قالت اليهود يدالله مغلولة » : لم يعنوا أنه هـكذا ، و لـكنّهم قالوا : قد فرغ من الأمر فلايزيد و لاينقص فقال الله جل جلاله تكذيباً لقولهم : « غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء » ألم تسمع الله عزوجل يقول : « يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره قول خداى عزوجل: «و قالت اليهود يد الله مغلولة» فرمود: منظور يهود اين نبود كه واقعاً دستهاى خدا در غُلّ بسته است ; بلكه آنان مى گفتند: خدا از كار خلقت فارغ شده و ديگر چيزى را زياد و كم نمى كند. پس خداوند ـ جل جلاله ـ براى تكذيب سخن آنان فرمود: «دستهاى خودشان در غل بسته باد و به خاطر سخنى كه گفتند، لعنت بر آنان باد ; بلكه دستهاى خدا باز است و هرگونه مى خواهد مى بخشد».آيا نشنيده اى كه خداى عزوجل مى فرمايد: «يمحوا الله مايشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب».
جلد
1
5 - يهوديان ، معتقد به قيامت و گرفتار شدن گنهكاران به آتش دوزخ
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
8 - يهوديان عصر بعثت ، مطمئن به آسمانى بودن قرآن و معترف به الهى بودن آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
چنانچه يهوديان آسمانى بودن قرآن را باور نداشتند در پاسخ به دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) (ءامنوا بما أنزل اللّه; به آنچه خدا فرو فرستاده ايمان آوريد)، اظهار مى داشتند كه: قرآن از جانب خدا نيست. اعراض از چنين پاسخى، گوياى اطمينان ايشان به آسمانى بودن قرآن و اعتراف ضمنى آنان به الهى بودن آن است.
9 - يهوديان ، على رغم اطمينانشان به الهى بودن قرآن ، به آن ايمان نياوردند .
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
جلد
1
5 - يهوديان ، معتقد به قيامت و گرفتار شدن گنهكاران به آتش دوزخ
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
5 - يهوديان ، معتقد به قيامت و گرفتار شدن گنهكاران به آتش دوزخ
و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
10 - ضعف بينش و شناخت يهود ، نصارا و مشركان عصر بعثت ، درباره خداوند
و قال الذين لايعلمون لولا يكلمنا اللّه . .. كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم
جلد
5
6 ـ گفتار يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر نازل نشدن وحى بر بشر، در تناقض با عقيده آنان در مورد نبوت
موسى(ع) و نزول وحى بر آن حضرت بود.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء قل من أنزل الكتب الذى جاء به موسى
جلد
8
5ـ عقايد و آراى يهود و نصارا در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عقايد و آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى بود .
و لـئن اتبعت أهواءهم
«أهواء» (جمع هوى) به معناى خواهشها و تمايلات نفس است و مراد از آن در آيه شريفه ـ به قرينه مقابله آن با احكام قرآن ـ آرا ، عقايد و قوانين برخاسته از تمايلات نفسانى است.
جلد
4
2 ـ عالمان يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) گوش سپارنده به شايعات دروغين و راغب به حرمخوارى و رشوه گيرى
سمعون لقوم ءاخرين . .. سمعون للكذب اكلون للسحت
برداشت فوق بر اين مبناست كه دو صفت ياد شده درباره عالمان يهود باشد. توصيف عوام يهود در آيه قبل به «سمعون للكذب»، اين مبنا را تأييد مى كند، و «سحت» به معناى مال حرام است و از مصاديق مورد نظر آن، به مناسبت مورد، رشوه مى باشد.
جلد
1
5 - حسادت يهود و نصارا ، منشأ علاقه و تلاش آنها بر بازگرداندن اهل ايمان از اسلام بود .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
«حسداً» مفعولٌ له براى «ودّ كثيراً . ..» مى باشد; يعنى، علاقه و تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان، به علت حسادت ايشان بود.
جلد
4
12 ـ اعتنا و رغبت فراوان منافقان و يهود به شنيدن گفته ها و شايعه هاى دروغين ، على رغم آگاهى به دروغ بودن آن
سمعون للكذب
چون شنيدن سخنانى كه دروغ بودن آن براى شنونده معلوم نباشد، صفت مذمومى نيست، لذا مراد اين است كه آنان با توجه و آگاهى به دروغ بودن سخنان به شنيدن آنها رغبت داشتند.
13 ـ رغبت منافقان و يهوديان به شنيدن شايعات و دروغ هاى بافته شده عليه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
سمعون للكذب
مخاطب قرار دادن پيامبر (لايحزنك) و توصيف شتابگران در كفر به گوش سپاران دروغ، مى رساند كه مراد از «كذب» دروغها و شايعاتى بوده است كه عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) ساخته شده بود.
جلد
4
1 ـ رغبت فراوان يهود به حرامخوارى و شنيدن دروغ ، على رغم آگاهى به دروغ بودن آن
سمعون للكذب اكلون للسحت
صيغه مبالغه «سمعون» و «اكلون» دلالت بر رغبت فراوان دارد. در برداشت فوق دو خصلت ياد شده، وصف عموم يهوديان (عالمان و پيروان) آنان گرفته شده است.
جلد
1
17 - عالمان يهود و نصارا ، به خوبى مى دانستند كه قبله شدن مسجدالحرام ، فرمانى از ناحيه خداوند است .
إن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق
«لام» تأكيد در «ليعلمون» بيانگر اين است كه: اهل كتاب هيچ ترديدى نداشتند و به روشنى مى دانستند كه تغيير قبله حق و از ناحيه خداوند است.
جلد
1
7 - يهوديان خود نيز بر بى پايه بودن ادعايشان ( تقدير بهشت براى آنان ) واقفند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. و لتجدنهم أحرص الناس
جمله هاى «لتجدنهم . ..» و «يود أحدهم ...» را مى توان ناظر به ادعاى يهود (إن كانت ... در آيه 94) دانست; يعنى، شما يهوديان از يكسو مدعى هستيد كه سراى آخرت از آن شماست و از سوى ديگر آرزوى ماندگار شدن در حيات دنيا را داريد، اين نشان مى دهد كه خود شما نيز آن ادعا را باور نداريد.
جلد
4
7 ـ يهود ، با ادعاى دانش وافر ، خود را از تعاليم انبيا بى نياز مى پنداشتند .
و قولهم قلوبنا غلف
برداشت فوق بر اين اساس است كه «غلف» جمع غلاف به معناى ظرف باشد. بر اين مبنا، مقصود يهود از جمله
«قلوبنا غلف» اين است كه دلهايشان آكنده از دانش است و نيازى به تعاليم انبيا ندارند.
جلد
13
7 - آگاهى يهود و نصارا ، از كتاب آسمانى بعد از تورات و انجيل ( قرآن ) پيش از نزول آن
إنّا كنّا من قبله مسلمين
جلد
6
23 ـ تاريخ يهود شاهد عالمانى دنياگرا و بى تقوا *
خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى . .. و الدار الأخرة خير للذين يتقون
جمله «ورثوا الكتب»، هم مى تواند ناظر به اين باشد كه يهوديان مورد بحث مردمى بودند كه تورات نسل به نسل به آنها رسيده و در دسترس آنان بود، و هم مى تواند حاكى از آگاهى كافى آنها به تورات و محتواى آن باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
جلد
6
23 ـ تاريخ يهود شاهد عالمانى دنياگرا و بى تقوا *
خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى . .. و الدار الأخرة خير للذين يتقون
جمله «ورثوا الكتب»، هم مى تواند ناظر به اين باشد كه يهوديان مورد بحث مردمى بودند كه تورات نسل به نسل به آنها رسيده و در دسترس آنان بود، و هم مى تواند حاكى از آگاهى كافى آنها به تورات و محتواى آن باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
جلد
2
6 ـ عدم قبول حكميت تورات از سوى برخى عالمان يهود ، به دنبال ارائه پيشنهاد آن از جانب پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتاب . .. هم معرضون
برداشت فوق بر اساس شأن نزولى است كه درباره آيه مورد بحث نقل شده است. (مجمع البيان).
جلد
2
3 ـ سرزنش اهل كتاب ( علماى يهود و نصارا ) به خاطر محاجّه و انتساب ناآگاهانه ابراهيم ( ع ) به يهوديّت و نصرانيّت
فلم تحاجّون فيما ليس لكم به علم
آنچه يهوديان و نصارا بدان علم نداشتند و درباره آن احتجاج مى كردند، انتساب ابراهيم به يهوديت و نصرانيت بوده و لذا به خاطر آن، سرزنش شدند.
جلد
2
1 ـ آميختن آگاهانه حق به باطل و كتمان آن توسط علماى يهود و نصارا ، و نكوهش آنان از سوى خداوند
يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون
3 ـ علم و آگاهى علماى يهود و نصارا به حقّانيّت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يا اهل الكتاب . .. و انتم تعلمون
با توجه به اينكه محور اختلاف اهل كتاب با مسلمانان در حقانيت قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) بوده، معلوم مى شود منظور از كلمه «الحق»، قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است.
جلد
2
4 ـ عالمان يهود ، داراى اهداف دنيوى در كتمان و تحريف عهد خدا ( حقايق مربوط به پيامبر (صلی الله علیه و آله) )
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم
با توجّه به شأن نزول، مقصود از «عهد اللّه»، حقايق مربوط به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تورات است كه به دست عالمان يهود تحريف گشته.
8 ـ محروميّت عالمان يهود ، سوداگران عهد الهى و پيمان شكنان ، از بهره هاى اخروى
انّ الّذين يشترون . .. اولئك لا خلاق لهم فى الاخرة
جلد
3
5 ـ انتظار ستايش عالمان يهود و نصارا از پيروانشان به جهت بيان نكردن حقايقى از تورات و انجيل
لا تحسبنّ الّذين . .. يحبّون ان يحمدوا بما لم يفعلوا
بنابر اينكه مراد از «ما لم يفعلوا» (آنچه را انجام ندادند)، وفادار نبودنشان به پيمان الهى و كتمان حقايق باشد كه در آيه قبل به آن تصريح شد. و انتظار ستايش شايد بدان جهت بوده كه آنان با كتمان حقايق، دين اجدادى مردم خويش را محفوظ مى داشتند و لذا فاعل محذوف در «يُحمدوا» به پيروان آنان تفسير شد.
جلد
3
15 ـ ناديده گرفتن آيات بيانگر حقّانيّت قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) در تورات از سوى علماى يهود ، به خاطر متاع اندك دنيا
انّ من اهل الكتب لمن . .. لا يشترون بايات اللّه ثمناً قليلا
تمجيد خداوند از عالمان مؤمن اهل كتاب، به خاطر ايمان به قرآن و سوداگرى نكردن بر سر آيات الهى
جلد
3
2 ـ آگاهى ناقص دانشمندان يهود به تورات
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب
بدان احتمال كه «من» در «من الذين هادوا ـ آيه 46 ـ» بيانيه باشد.
11 ـ سوء استفاده علماى يهود و دانشمندان اهل كتاب از علم و مقام خويش براى گمراهى مسلمانان
الم تر الى الذين . .. ان تضلوا السبيل
جلد
4
1 ـ وجود دانشمندان ژرفنگر و مؤمنانى واقعى در ميان يهوديان
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك
ظاهراً مراد از «المؤمنون»، يهوديان با ايمان مى باشد، يعنى «المؤمنون منهم» و كلمه «منهم» به قرينه فراز قبل حذف شده است.
2 ـ عالمان ژرفنگر يهود و مؤمنان واقعى آنها ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك
جلد
4
52 ـ پيشوايان يهود ( ربانيون ) ، داراى جايگاهى پايينتر از انبيا و منزلتى برتر از علماى يهود ( احبار )
يحكم بها النبيون . .. للذين هادوا و الربنيون و الاحبار
از امام صادق(ع) روايت شده كه آن حضرت پس از تلاوت آيه فوق فرمود: فهذه الائمة دون الانبياء الذين يريون الناس بعلمهم و اما الاحبار فهم العلماء دون الربانيين . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 323، ح 119; نورالثقلين، ج 1، ص 634، ح 206.
جلد
1
14 - عالمان يهود ، داراى نقش بسزا در بازدارى مردم خويش از ايمان آوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم
جمله «و قد كان . ..» مى تواند دليل قطع اميد از ايمان آوردن عالمان يهود باشد و مى تواند علت قطع اميد از ايمان آوردن عامه يهود باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است; يعنى، يهوديان ايمان نمى آورند; زيرا عالمانشان به خاطر تحريفگر بودن، اجازه نخواهند داد حقايق - همان گونه كه هست - به دست مردم برسد و زمينه هاى ايمان در آنان شكوفا شود.
جلد
4
32 ـ ضرورت درس آموزى عالمان يهود از انبيا ، احبار و ربانيون ، در خداترسى و بى پروايى از مردم
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
تفريع جمله «فلاتخشوا الناس» بر «يحكم بها النبيون» با كلمه «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.
جلد
3
1 ـ بهره اندك علماى يهود از تورات
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب
2 ـ كلمه «نصيباً» با توجّه به نكره بودن آن، دلالت بر بهره اندك دارد.
جلد
4
27 ـ عدم پايبندى سران و عالمان يهود به احكام تورات
يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
5
11 ـ عالمان يهود برخى از حقايق تورات را براى مردم بيان مى كردند و بسيارى از حقايق آن را از مردم پنهان مى ساختند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
12 ـ عالمان يهود مانع دسترسى مردم به حقايق كتاب آسمانى خود (تورات) بودند.
هدى للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
16 ـ عالمان يهود با پنهان كردن بسيارى از معارف تورات آن را تحريف كردند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
كتمان بسيارى از نوشته هاى تورات از ديد و اطلاع مردم طبيعتاً منجر به فراموش شدن آن قسمتها مى شود و
در نتيجه كتاب آسمانى به شكل ناقص در اختيار مردم قرار مى گيرد كه اين خود نوعى تحريف است.
جلد
1
8 - پيشوايان يهود ، بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به حقانيت او را ، نشانه بى خردى بازگو كننده مى شمردند .
أتحدثونهم . .. أفلا تعقلون
12 - پيشوايان و عالمان يهود ، اعتراف به حقايق دينى و معارف الهى را ، در صورتى كه مخدوش كننده منافع قومى آنان گردد ، ناروا و برخاسته از بى خردى مى دانستند .
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
17 - عالمان يهود و نصارا ، به خوبى مى دانستند كه قبله شدن مسجدالحرام ، فرمانى از ناحيه خداوند است .
إن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق
«لام» تأكيد در «ليعلمون» بيانگر اين است كه: اهل كتاب هيچ ترديدى نداشتند و به روشنى مى دانستند كه تغيير قبله حق و از ناحيه خداوند است.
جلد
1
13 - عالمان يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به الهى بودن قرآن آگاهى كامل داشتند .
و هم يعلمون
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مفعول «يعلمون» به قرينه «يسمعون كلام اللّه» الهى بودن كلامى باشد كه براى آنان قراءت مى شده است; يعنى: «و هم يعلمون ان الذى يسمعونه كلام اللّه».
جلد
5
9 ـ اهل كتاب (عالمان يهود و نصارا) آگاه به حقانيت قرآن و نزول آن از جانب خدا
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربك بالحق
جلد
13
2 - پيشگويى علماى يهود و نصارا ، در باره آمدن قرآن و ظهور پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
أوَلم يكن لهم ءاية أن يعلمه علمـؤا بنى إسرءيل
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه صرف آگاهى و اطلاع علماى بنى اسرائيل تا زمانى كه اطلاعات خود را در اختيار ديگران قرار نداده اند، نمى تواند آيه و نشانه باشد.
جلد
3
1 ـ اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
7 ـ همسويى اهل كتاب ( علماى يهود ) با كافران و مشركان ، تلاشى براى فراهم آوردن نيرو و ياور عليه مسلمانان *
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا ... فلن تجد له نصيراً
جمله «فلن تجد له نصيراً» پس از بيان همسويى يهود با مشركان، مى تواند بيانگر اين معنا باشد كه يهوديان به منظور يارى طلبى عليه مسلمانان، با مشركان همسو شدند.
جلد
3
1 ـ اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
جلد
4
25 ـ خداوند ، بر حذر دارنده عالمان يهود از كتمان حقايق تورات
و كانوا عليه شهداء فلاتخشوا الناس
برداشت فوق بر اين مبناست كه متعلق «فلاتخشوا . ..» مضمونى باشد كه از «كانوا عليه شهداء» به دست مى آيد. يعنى در اظهار آنچه در تورات است، از مردم نترسيد.
جلد
1
12 - پيشوايان و عالمان يهود ، اعتراف به حقايق دينى و معارف الهى را ، در صورتى كه مخدوش كننده منافع قومى آنان گردد ، ناروا و برخاسته از بى خردى مى دانستند .
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
6 - عالمان يهود و نصارا در عصر بعثت ، شواهد و نشانه هاى حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و احكام اسلام را كتمان مى كردند .
الذين يكتمون ما أنزلنا من البينت و الهدى من بعد ما بينه للناس فى الكتب
10 - علماى يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايق و معارف كتب آسمانى از رحمت خدا محروم شده و مورد لعن و نفرين لعنت كنندگان هستند .
إن الذين يكتمون ما أنزلنا . .. أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللعنون
جلد
1
5 - حق ستيزى و حق پوشى علماى يهود و نصارا
إن الذين يكتمون . .. ذلك بأن اللّه نزل الكتب بالحق
جلد
5
11 ـ عالمان يهود برخى از حقايق تورات را براى مردم بيان مى كردند و بسيارى از حقايق آن را از مردم پنهان مى ساختند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
12 ـ عالمان يهود مانع دسترسى مردم به حقايق كتاب آسمانى خود (تورات) بودند.
هدى للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
13 ـ تورات مشتمل بر حقايقى بوده، كه بيان آن به نفع و مصلحت عالمان يهود نبوده است.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
16 ـ عالمان يهود با پنهان كردن بسيارى از معارف تورات آن را تحريف كردند.
تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا
كتمان بسيارى از نوشته هاى تورات از ديد و اطلاع مردم طبيعتاً منجر به فراموش شدن آن قسمتها مى شود و در نتيجه كتاب آسمانى به شكل ناقص در اختيار مردم قرار مى گيرد كه اين خود نوعى تحريف است.
جلد
4
7 ـ عالمان ژرفنگر يهود ، خواسته نابجا از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نداشته و از صفات زشت و اعمال نارواى يهوديان ( پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و . . . ) بر حذر بودند .
يسئلك أهل الكتب . .. لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون
خداوند در آيه 153 تا آيه مورد بحث بهانه گيريها و صفات زشت اهل كتاب و به خصوص يهوديان را بيان نموده و آيه مورد بحث با كلمه «لكن» مؤمنان واقعى و عالمان ژرفنگر را، استثنا كرده است.
جلد
4
21 ـ عالمان يهود با اعزام گروهى از منافقان و يهوديان به حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جوياى حكم وى درباره قضيه مورد اختلاف در بين يهوديان شدند .
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك
24 ـ تحريكات پشت پرده عالمان يهود عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك . .. ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
25 ـ امتناع عالمان تحريفگر يهود از رويارويى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، از ترس افشاى دروغ ها و تحريفهايشان *
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد
1
5 - عالمان و پيشوايان يهود ، مردم خويش را از بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به انطباق آن به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، بر حذر مى داشتند .
قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
استفهام در «أتحدثونهم» انكار توبيخى است.
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
8 - پيشوايان يهود ، بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به حقانيت او را ، نشانه بى خردى بازگو كننده مى شمردند .
أتحدثونهم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
16 - « و قيل كتابتهم بأيديهم انهم عمدوا إلى التوراة و حرفوا صفة النبى (صلی الله علیه و آله) ليوقعوا الشك بذلك للمستضعفين من اليهود و هو المروى عن ابى جعفر ( ع ) . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه: «علماى يهود به سراغ تورات رفتند و اوصاف حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را در آن تغيير دادند تا به اين وسيله در دل مستضعفان فكرى يهود، شك ايجاد كنند».
جلد
1
8 - انگيزه عالمان يهود از ناديده گرفتن بشارت هاى تورات ، ايجاد زمينه براى انكار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .
و لما جاءهم رسول . .. نبذ فريق من الذين أوتوا الكتب كتب اللّه وراء ظهورهم
جلد
13
2 - پيشگويى علماى يهود و نصارا ، در باره آمدن قرآن و ظهور پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
أوَلم يكن لهم ءاية أن يعلمه علمـؤا بنى إسرءيل
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه صرف آگاهى و اطلاع علماى بنى اسرائيل تا زمانى كه اطلاعات خود را در اختيار ديگران قرار نداده اند، نمى تواند آيه و نشانه باشد.
جلد
1
14 - عالمان يهود ، داراى نقش بسزا در بازدارى مردم خويش از ايمان آوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم
جمله «و قد كان . ..» مى تواند دليل قطع اميد از ايمان آوردن عالمان يهود باشد و مى تواند علت قطع اميد از ايمان آوردن عامه يهود باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است; يعنى، يهوديان ايمان نمى آورند; زيرا عالمانشان به خاطر تحريفگر بودن، اجازه نخواهند داد حقايق - همان گونه كه هست - به دست مردم برسد و زمينه هاى ايمان در آنان شكوفا شود.
جلد
3
10 ـ داورى ظالمانه علماى يهود نسبت به مسلمانان
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلاً
11 ـ موضعگيرى مشترك عالمان يهود و مشركان مكه عليه اهل ايمان
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلاً
12 ـ نكوهش اهل كتاب ( علماى يهود ) ، به جهت قضاوت ظالمانه درباره مؤمنان و سازش با كافران
الم تر الى الّذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون
جمله «الم تر . .. » داراى لحن مذمت گونه و اعتراض آميز است.
جلد
3
1 ـ اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
جلد
1
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
3
7 ـ همسويى اهل كتاب ( علماى يهود ) با كافران و مشركان ، تلاشى براى فراهم آوردن نيرو و ياور عليه مسلمانان *
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا ... فلن تجد له نصيراً
جمله «فلن تجد له نصيراً» پس از بيان همسويى يهود با مشركان، مى تواند بيانگر اين معنا باشد كه يهوديان به منظور يارى طلبى عليه مسلمانان، با مشركان همسو شدند.
جلد
1
5 - عالمان و پيشوايان يهود ، مردم خويش را از بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به انطباق آن به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، بر حذر مى داشتند .
قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
استفهام در «أتحدثونهم» انكار توبيخى است.
16 - سوء استفاده عالمان يهود ، از ضعف بينش هاى دينى و اعتقادى مردم خويش
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى
به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
1
3 - يهود ، مردمى گنهكار و داراى كردارهايى ناروا
و لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
مراد از «ما» در «ما قدمت أيديهم» (آنچه را پيش فرستادند) گناهان و اعمال نارواست.
جلد
1
9 - مؤاخذه يهود به خاطر رفتار ناصواب نياكانى از آنان ، از پندار هاى باطل ايشان *
و لاتسئلون عما كانوا يعملون
مخاطب قرار دادن يهوديان و يادآور شدن اين حقيقت كه شما مسؤول اعمال گذشتگان نيستيد، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد
1
16 - خداوند ، ناظر بر رفتار و كردار برخاسته از دنياپرستى يهود است .
و اللّه بصير بما يعملون
جلد
1
1 - جامعه يهود در عصر بعثت متشكل از عالمانى معاند و عوامى ناآگاه
و قد كان فريق منهم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
چنانچه در آيه «75» گذشت، مراد از «فريق منهم» - به قرينه صفات شمرده شده بر آنان - عالمان يهود است.
جلد
1
1 - عوام ، يهود در حضور مسلمانان به حقانيت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و انطباق نشانه هاى پيامبر موعود ، بر آن حضرت اعتراف مى كردند .
و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا ءامنا . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
جمله «أتحدثونهم . ..; چرا حقايقى كه خدا در اختيار شما نهاده به مسلمانان باز مى گوييد؟» دلالت بر اين دارد كه مراد از «آمنا» بيان ويژگيهاى پيامبر موعود در تورات و تطبيق آن با رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است. بنابراين «آمنا»; يعنى، ما تصديق مى كنيم كه محمد(صلی الله علیه و آله) همان پيامبر موعود است و ويژگيهاى بيان شده بر او تطبيق مى كند.
جلد
1
3 - عوام يهود ، ناآگاه به محتواى كتاب آسمانى خويش ( تورات )
لايعلمون الكتب
4 - عوام يهود ، خيالات واهى و نسبت داده شده به تورات را به عنوان كتاب آسمانى و دستورات الهى پذيرفته بودند .
لايعلمون الكتب إلا امانى
«امانى» (جمع امنية) به معناى خيالات واهى و دروغهاى بافته شده است. استثنا در جمله فوق، استثناى منقطع است. بنابراين «لا يعلمون ...»; يعنى، عوام يهود به محتواى تورات آگاهى ندارند، بلكه خيالات واهى و مطالب دروغين را به عنوان كتاب مى شناسند.
6 - بى سوادى عوام يهود و آگاهى نداشتن آنان از تورات ، از دلايل نابجا بودن انتظار ايمان از آنها
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
جمله «منهم أميون» عطف بر «قد كان فريق . ..» در آيه «75» است. بنابراين آيه مورد بحث نيز بيانگر علت براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
1
3 - عذاب نشدن يهوديان گنهكار در قيامت به جز عذابى اندك ، از خيالات واهى و خام عوام يهود
لايعلمون الكتب إلا أمانى . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
در برداشت فوق، جمله «قالوا . ..» بيان مصداقى از «أمانى» در آيه 78 گرفته شده است.
جلد
1
4 - عوام يهود ، خيالات واهى و نسبت داده شده به تورات را به عنوان كتاب آسمانى و دستورات الهى پذيرفته بودند .
لايعلمون الكتب إلا امانى
«امانى» (جمع امنية) به معناى خيالات واهى و دروغهاى بافته شده است. استثنا در جمله فوق، استثناى منقطع است. بنابراين «لا يعلمون ...»; يعنى، عوام يهود به محتواى تورات آگاهى ندارند، بلكه خيالات واهى و مطالب دروغين را به عنوان كتاب مى شناسند.
جلد
1
1 - عوام ، يهود در حضور مسلمانان به حقانيت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و انطباق نشانه هاى پيامبر موعود ، بر آن حضرت اعتراف مى كردند .
و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا ءامنا . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
جمله «أتحدثونهم . ..; چرا حقايقى كه خدا در اختيار شما نهاده به مسلمانان باز مى گوييد؟» دلالت بر اين دارد كه مراد از «آمنا» بيان ويژگيهاى پيامبر موعود در تورات و تطبيق آن با رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است. بنابراين «آمنا»; يعنى، ما تصديق مى كنيم كه محمد(صلی الله علیه و آله) همان پيامبر موعود است و ويژگيهاى بيان شده بر او تطبيق مى كند.
جلد
9
3- اختلاف يهود در تعيين روز تعطيلى ، عامل معين شدن روز شنبه براى آنان
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
برداشت فوق بنابراين نكته است كه «جعل السبت» معلول و پيامد «اختلفوا فيه» باشد و ضمير «فيه» به معناى لغوى سبت ـ كه روز تعطيل است ـ باز گردد و نه به معناى اصطلاحى آن كه روز شنبه است.
جلد
1
5 - نزول قرآن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) توسط جبرئيل ، موجب دشمنى و كينه توزى يهود با او گرديد .
من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
جمله «فانه . ..» (جبرئيل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو فرود آورد) بيانگر منشأ كينه توزى يهود با جبرئيل است.
جلد
1
23 - سزاى يهوديانى كه كتاب آسمانى را تبعيض كردند ( به برخى از تورات عمل كرده و برخى را وانهادند ) ، خفت و خوارى در دنياست .
أفتؤمنون ببعض . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلّا خزى فى الحيوة الدنيا
جلد
8
4ـ نزول قرآن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) مايه سرور و شادمانى گروهى از يهود و نصارا بود .
والذين ءاتينـهم الكتـب يفرحون بما أُنزل إليك
جمله «و من الأحزاب . ..» (برخى از يهود و نصارا بخشى از قرآن را نمى پذيرند) حكايت از آن دارد كه مراد از «الذين ... يفرحون» همه يهود و نصارا نيستند. از اين رو در برداشت سرور و شادمانى به گروهى از آنان نسبت داده شد.
جلد
14
8 - قدرت مطلق خداوند ، عامل شكست يهود بنى قريظه و پيروزى مسلمانان مدينه بود .
أنزل الذين ظـهروهم . .. فريقًا تقتلون ... وكان اللّه على كلّ شىء قديرًا
9 - قدرت مطلق خداوند ، عامل فروپاشى يهود بنى قريظه و به ارث رسيدن اموال و خانه ها و سرزمين شان به مسلمانان مدينه بود .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب . .. و أورثكم أرضهم ... و كان اللّه على كلّ ش
جلد
18
19 - قساوت قلب و سنگدلى يهود و نصارا ، نتيجه بى تفاوتى دراز مدت آنان در برابر تعاليم و رهنمود هاى كتاب آسمانى شان ( تورات و انجيل )
و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب من قبل فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم
جلد
1
14 - قوم گرايى و نژاد پرستى يهود ، از عوامل كفر ورزى آنان به قرآن
قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه
جلد
1
7 - فسق و انحراف يهوديان ، موجب كفرشان به قرآن و آيات الهى است .
و ما يكفر بها إلا الفسقون
مصداق روشن براى «الفاسقون» - به قرينه آيات قبل و بعد - يهوديان هستند. آيات پيشين برخى از بهانه هاى يهود را براى اعراض از ايمان يادآور شده و آيه مورد بحث بيان مى دارد كه ريشه اصلى اعراض يهود از ايمان انحراف و فسق پيشگى آنان است.
جلد
9
3- تكاليف فزون تر يهود در مقايسه با ديگر امت ها ، براى كيفر و مجازات آنان بود نه به خاطر دفع ضرر و مفسده از آنان .
و على الذين هادوا حرّمنا
تحريم هر چيزى در دين براى دفع مفسده و ضرر است و تحريم اختصاصى براى يهوديان، اين مطلب را مى رساند كه اين تحريم به خاطر امر ديگرى است و گرنه براى همه مكلفان حرام مى شد و جمله «لـكن كانوا أنفسهم يظلمون» نشان مى دهد كه فلسفه اين تحريم، كيفر ظلم آنان بود. گفتنى است كه در جمله «جزيناهم ببغيهم» (در آيه 146 سوره انعام) به اين مطلب تصريح شده است.
جلد
1
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
5 - كفر ورزى يهود ، موجب محروم شدن آنان از رحمت الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم
«باء» در «بكفر» سببيه است.
جلد
8
10ـ حقايق توحيدى قرآن و دعوت آن به يكتاپرستى و نفى شرك ، عامل مخالفت برخى از يهود و نصارا با آن
و من الأحزاب من ينكر بعضه قل إنما أُمرت أن أعبد الله
طرح مسأله توحيد و يكتاپرستى پس از «من ينكر بعضه» گوياى اين است كه از دلايل انكار قرآن از ناحيه برخى احزاب ، اصرار قرآن بر توحيد و نفى شرك است.
جلد
1
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
جلد
1
13 - رهايى يافتن يهود از خوارى و درماندگى و برطرف شدن غضب الهى از آنان ، در گرو ايمان واقعى ايشان به خدا و قيامت و انجام اعمال صالح است .
ضربت عليهم الذلة و المسكنة . .. من ءامن باللّه و اليوم الأخر و عمل صلحاً فلهم أج
در آيه قبل بيان شد كه يهود بر اثر كفر و گناه به خوارى، ذلت و غضب گرفتار شدند. آيه مورد بحث خصوصاً با توجه به اينكه از يهوديان نام برده (والذين هادوا) مى تواند اشاره به اين باشد كه: راه نجات يهود از آن سرنوشت شوم ايمان و عمل صالح است.
جلد
6
9 ـ توبه و بازگشت به خدا ، راه نجات يهوديان از ذلت و بيرون آمدن از سلطه عذاب كنندگان ايشان است .
و إذ تأذن ربك ليبعثن . .. و إنه لغفور رحيم
هدف از تذكر بخشايشگرى و مهربانى خداوند پس از بيان گرفتارى يهوديان به شكنجه و سلطه ديگران، اين است كه آنچه بر يهود از جانب خداوند مقدّر شده است، تا زمانى است كه از فرمانهاى الهى سرپيچى كنند.
جلد
1
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
جلد
1
9 - خداوند ، هرگز اندك بودن عذاب يهود را تضمين نكرده و با آنان در اين باره عهد و پيمانى نبسته است .
أتخذتم عند اللّه عهداً
همزه استفهام در «أتخذتم» انكار ابطالى است; يعنى، چنين عهد و پيمانى نزد خدا نداريد.
جلد
4
1 ـ خداوند ، با برافراشتن كوه طور بر سر يهود به منظور تهديد آنان ، از ايشان پيمان گرفت .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
«طور» علم است براى كوهى مخصوص و گفته شده «طور» به معناى مطلق كوه است (مفردات)، باء در «بميثقهم» سببيه است و بديهى است كه خود ميثاق نمى تواند دليل و سبب باشد بر اينكه خداوند كوه طور را بر سر آنان برافرازد. بنابراين مى توان گفت گرفتن ميثاق علت براى برافراشتن كوه طور بوده است.
11 ـ خداوند براى اجراى فرامين و رعايت حدود خويش ، از يهوديان پيمانى محكم گرفت .
و قلنا لهم . .. و أخذنا منهم ميثقاً غليظاً
12 ـ ورود خاضعانه به بيت المقدس و رعايت قانون تعطيلى روز شنبه ، از جمله پيمان هاى خداوند با يهود
و قلنا لهم ادخلوا . .. و أخذنا منهم ميثقاً غليظاً
جلد
6
10 ـ نسبت ندادن امور ناروا به خدا ، از پيمان هاى خداوند با يهوديان
ألم يؤخذ عليهم ميثق الكتب أن لا يقولوا على اللّه إلا الحق
جلد
6
3 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) بار ها از يهوديان پيمان گرفت و آنان همواره پيمان خويش را شكستند .
الذين عهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة
برخى برآنند كه مراد از «الذين عهدت» مشركان مكه هستند، ولى مشهور مفسران گفته اند مقصود يهوديانى هستند كه در عصر بعثت در اطراف مدينه سكونت گزيده بودند.
جلد
1
1 - يهوديان ، در طول تاريخ خويش عهد ها و پيمانهايى را با خدا و پيامبران بسته بودند .
أو كلما عهدوا عهداً
جمله «كلما عاهدوا . ..» (هرگاه عهدى مى بندند) دلالت بر عهدها و پيمانهاى متعدد دارد. قرينه هايى همانند «بل أكثرهم لايؤمنون» دلالت بر آن دارد كه مراد از عهدهاى مطرح شده در آيه، عهدهايى است كه يهود با خدا و پيامبران داشتند.
جلد
1
1 - يهوديان ، در طول تاريخ خويش عهد ها و پيمانهايى را با خدا و پيامبران بسته بودند .
أو كلما عهدوا عهداً
جمله «كلما عاهدوا . ..» (هرگاه عهدى مى بندند) دلالت بر عهدها و پيمانهاى متعدد دارد. قرينه هايى همانند «بل أكثرهم لايؤمنون» دلالت بر آن دارد كه مراد از عهدهاى مطرح شده در آيه، عهدهايى است كه يهود با خدا و پيامبران داشتند.
3 - يهود ، مورد توبيخ و سرزنش خداوند به جهت عهدشكنى و نقض پيمان هاى الهى
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم
استفهام در «أو كلما . ..» انكار توبيخى است.
جلد
4
4 ـ فزونى پيمان شكنان يهود نسبت به پيمان شكنان نصارا
فبما نقضهم . .. و من الذين قالوا إنّا نصرى
«من الذين» خبر مبتداى محذوف است. يعنى «من الذين قالوا انا نصارى قوم اخذنا ميثاقهم»، بنابراين آيه شريفه، تنها سخن از پيمان شكنى گروهى ازمسيحيان را مطرح كرده است. به خلاف آنچه درباره يهود بيان داشت كه همه آنها، جز اندكى، پيمان شكن بودند.
جلد
1
10 - اكثر يهوديانى كه به عهد هاى الهى وفا نكردند ، به آن عهد و پيمان ها ، ايمان و اعتقاد نداشتند .
كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
اين برداشت بدان احتمال است كه متعلق «يؤمنون» عهدها و پيمانها باشد; يعنى، اكثر عهدشكنان، آن عهد و پيمانها را به قلب و دل خويش نپذيرفته بودند اگر چه تظاهر به پذيرش آن مى كردند. گفتنى است كه در برداشت فوق ضمير در «أكثرهم» به «فريق» برگردانده شده است.
جلد
1
2 - تاريخ يهود ، آكنده از عهدشكنى و بى اعتنايى به پيمان هاى الهى است .
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم
«نبذ» به معناى انداختن و رها كردن است و در آيه شريفه كنايه از شكستن و نقض كردن مى باشد.
3 - يهود ، مورد توبيخ و سرزنش خداوند به جهت عهدشكنى و نقض پيمان هاى الهى
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم
استفهام در «أو كلما . ..» انكار توبيخى است.
8 - رواج عهدشكنى در ميان يهود ، نشانه فقدان ايمان در اكثريت آنان است .
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
جلد
4
3 ـ نقض ميثاق از سوى يهود ، سبب شد تا خداوند بر آنان خشم گيرد و كوه طور را بر سر آنان بالا برد .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
برداشت فوق بر اين اساس است كه نقض ميثاق و تصميم بر ادامه نقض ميثاق علت برافراشتن كوه طور باشد ; بنابراين جمله «و رفعنا . ..» يعنى بدان سبب كه پيمان الهى را شكستند و تصميم بر ادامه پيمان شكنى داشتند، به عنوان تهديد، كوه طور را بر سر آنان بالا برده و مسلط ساختيم.
13 ـ وجود زمينه هاى تخلف و پيمان شكنى در يهود
و أخذنا منهم ميثقاً غليظاً
جلد
4
1 ـ يهود ، مردمى پيمان شكن و قاتل پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم و كفرهم بايت اللّه و قتلهم الأنبياء بغير حق
9 ـ يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
جلد
4
7 ـ عالمان ژرفنگر يهود ، خواسته نابجا از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نداشته و از صفات زشت و اعمال نارواى يهوديان ( پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و . . . ) بر حذر بودند .
يسئلك أهل الكتب . .. لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون
خداوند در آيه 153 تا آيه مورد بحث بهانه گيريها و صفات زشت اهل كتاب و به خصوص يهوديان را بيان نموده و آيه مورد بحث با كلمه «لكن» مؤمنان واقعى و عالمان ژرفنگر را، استثنا كرده است.
جلد
4
8 ـ هشدار خداوند به يهوديان نسبت به شكستن پيمان الهى
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد
4
7 ـ يهود و نصارا هرگز به تعهدات و روابط خويش با مسلمانان پايبند نخواهند بود .
بعضهم أولياء بعض
8 ـ پايبند نبودن يهود و نصارا به تعهدات خويش نسبت به مسلمانان ، فلسفه حرمت ايجاد روابط با آنان
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
جلد
6
12 ـ يهوديان به تورات و پيمان هاى الهى پايبند نبودند .
ألم يؤخذ عليهم ميثق الكتب
جلد
6
3 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) بار ها از يهوديان پيمان گرفت و آنان همواره پيمان خويش را شكستند .
الذين عهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة
برخى برآنند كه مراد از «الذين عهدت» مشركان مكه هستند، ولى مشهور مفسران گفته اند مقصود يهوديانى هستند كه در عصر بعثت در اطراف مدينه سكونت گزيده بودند.
10 ـ بى پروايى يهوديان كفرپيشه از پيمان شكنى هاى مكرر
و هم لايتقون
جلد
6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد
6
11 ـ يهوديان عصر بعثت بى هيچ ترس و پروايى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، پيمانهايشان را نقض مى كردند .
و هم لايتقون
براى فعل «يتقون» چندين متعلق مى توان لحاظ كرد ; از جمله ضمير «ك» كه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و يا كلمه اى همانند «المؤمنين».
جلد
6
11 ـ يهوديان عصر بعثت بى هيچ ترس و پروايى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، پيمانهايشان را نقض مى كردند .
و هم لايتقون
براى فعل «يتقون» چندين متعلق مى توان لحاظ كرد ; از جمله ضمير «ك» كه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و يا كلمه اى همانند «المؤمنين».
جلد
6
4 ـ يهوديان مدينه در عصر بعثت نمونه پست ترين جنبندگان به سبب اصرارشان بر كفر و از ميان بردن زمينه هاى ايمان در خويش و شكستن پيمانها
إن شر الدواب عنداللّه الذين كفروا . .. الذين عهدت منهم ثم ينقضون عهدهم
جلد
3
11 ـ گفته هاى يهود با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آميخته با عيبجويى به آيين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
«طعناً فى الدين» به معناى ضربه وارد كردن در دين با ناسزاگويى و عيبجويى است. گفتنى است كه «طعنا» حال براى فاعل «يقولون» است ; يعنى «يقولون كذا طاعنين فى الدين».
جلد
4
10 ـ غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد
3
6 ـ يهوديان ، مردمى خودبين و مغرور
قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء
جلد
4
4 ـ يهوديان با اسباب غير مشروع و باطل اموال ديگران را تصاحب مى كردند .
و أكلهم أمول الناس بالبطل
كلمه «باء» در «بالبطل» سببيه است و مراد از «اموال الناس» مى تواند ثروتهاى متعلق به جامعه همانند معادن، جنگلها و . .. باشد و مى تواند مقصود از آن داراييهاى شخصى ديگران باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است گفتنى است مراد از «اكل» خصوص خوردن نيست بلكه هر نوع تصرفى منظور است.
5 ـ يهوديان با اسباب باطل و غير مشروع اموال عمومى و متعلق به جامعه را تصاحب مى كردند .
و أكلهم أمول الناس بالبطل
بدان احتمال كه مراد از «اموال الناس» اموال عمومى كه متعلق به همه مردم است، باشد.
جلد
7
2 ـ بسيارى از عالمان دينى يهود و نصارا ، اموال مردم را به ناحق و بدون سبب موجه و مشروع ، تصاحب مى كردند .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
1
2 - يهود و نصارا محتواى اساسى دين را ( ايمان به خدا ، سراى آخرت و . . . ) به فراموشى سپرده و با مسلمانان بر سر قبله ، به بحث و مشاجره مى پرداختند .
ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب
برداشت فوق با توجه به شأن نزولى كه درباره آيه مورد بحث آمده، استفاده مى شود. در مجمع البيان نقل شده است: «آن گاه كه قبله تغيير كرد، بحث و گفتگو پيرامون آن بسيار مى شد و يهود و نصارا در اين باره بسيار سخن مى گفتند. »
جلد
4
3 ـ يهود و نصارا مردمى آلوده به غلو و گزافه گويى در دين
ياهل الكتب لاتغلوا فى دينكم
با توجه به سياق آيه معلوم مى شود، غلو و تجاوز تحقق پيدا كرده نه اينكه نهى از غلو تنها براى پيشگيرى باشد.
جلد
4
14 ـ قوم موسى ، مردمانى فاسق و نافرمان
إنّا لن ندخلها . .. فلاتأس على القوم الفسقين
جلد
1
2 - گريز يهود از آرزوى مرگ ، نشانه نادرستى ادعاى آنان ( بهشتى بودنشان ) است .
فتمنوا الموت إن كنتم صدقين. و لن يتمنوه أبداً
جلد
4
19 ـ تحريف نشانه هاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و به فراموشى سپردن آن توسط يهود *
يحرفون الكلم . .. و نسوا حظاً مما ذكروا به
به احتمال اينكه مراد از «الكلم» و «ما ذكروا به» ـ به قرينه مقام ـ ، نشانه هاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در تورات باشد.
جلد
19
6 - تهديد يهوديان از سوى خداوند ، به فرجام بد و ناگوار اخرويشان
إنّ الموت الذى تفرّون منه . .. فينبّئكم بما كنتم تعملون
جلد
19
6 - تهديد يهوديان از سوى خداوند ، به فرجام بد و ناگوار اخرويشان
إنّ الموت الذى تفرّون منه . .. فينبّئكم بما كنتم تعملون
جلد
4
26 ـ اصرار يهود بر انحرافات اعتقادى خويش تا قيامت
قالت اليهود يداللّه مغلولة . .. القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
چون دشمنى يهود با يكديگر، كيفر انحرافات رفتارى و اعتقادى آنان است و اين عقوبت تا قيامت باقى مى ماند (. .. الى يوم القيمة)، معلوم مى شود آنان همچنان به اعتقادات انحرافى و رفتار ناپسند خويش پافشارى دارند.
27 ـ بقاء ملت و آيين يهود تا روز قيامت
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد
6
5 ـ توجه دادن يهوديان به فرجام شوم مخالفت با فرمان هاى الهى ، هدف از پرسش پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهوديان درباره مردم ايله
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
4
26 ـ تنها يك فرقه از هفتاد و يك فرقه يهود و يك گروه از هفتاد و دو گروه نصارا ، معتدل و متعهد به كتاب آسمانى خويشند .
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل . .. و كثير منهم ساء ما يعملون
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: تفرقت امة موسى على احدى و سبعين ملة (فرقة) سبعون منها فى النار و واحدة فى الجنة و تفرقت امة عيسى على اثنين و سبعين فرقة احدى و سبعون فرقة فى النار و واحدة فى الجنة . .. حضرت على(ع) هرگاه اين حديث را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل مى كرد، اين آيه را قرائت مى فرمود: و لو ان اهل الكتاب امنوا ... و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل ... منهم ساء ما يعملون
تفسير عياشى، ج 1، ص 331، ح 151; نورالثقلين، ج 1، ص 651، ح 288.
جلد
7
1 ـ خداوند ، از فساد مالى و انحراف بسيارى از احبار و راهبان ( پيشوايان دينى يهود و نصارا ) پرده برداشته و مؤمنان را نسبت به خطر آنان هشدار داد .
يأيها الذين ءامنوا إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد
18
20 - بسيارى از اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، فاسق و متمرداند .
و كثير منهم فـسقون
جلد
6
13 ـ يهوديانِ ساكن ايله داراى پيشينه فسق و تبهكارى
بما كانوا يفسقون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ما» در «بما كانوا» مصدريه باشد ; يعنى: به سبب فسق و تبهكارى سابقشان آنان را اين گونه آزموديم.
14 ـ فسق و تبهكارى ديرينه مردم ايله ، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمينه اى مساعد ( تسهيل ماهيگيرى در شنبه و ناياب شدن ماهى در غير آن روز ) براى سرپيچى از حكم تحريم صيد
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
«كذلك» اشاره است به معنايى كه از «إذ تأتيهم حيتانهم . .. » به دست مى آيد.
جلد
6
7 ـ فسق و ستمگرىِ يهوديان ايله ، مايه نزول عذاب الهى بر آنان شد .
أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
«ما» در «بما كانوا» مصدريه و «باء» سببيه است ـ يعنى: أخذناهم بسبب فسقهم.
جلد
1
5 - يهوديان عصر بعثت ، به دليل وابستگى به دنيا و فسق پيشگى زمينه هاى ايمان و تقوا را از دست داده بودند .
لبئس ما شروا به أنفسهم . .. و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خير
به كارگيرى «لو» امتناعيه در جمله «لو أنهم . ...» مى نماياند كه: ايمان آوردن يهود و پرهيز از گناهانى همانند سحر، امرى مشكل يا ممتنع بوده است. آيات پيشين - كه سخن از دلبستگى شديد يهود به دنيا و فاسق بودن آنان داشت - مى تواند بيانگر علت به وجود آمدن اين روحيه در ايشان باشد.
جلد
1
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
جلد
6
6 ـ بازگشت ناصالحان يهود به صلاح و صواب ، از اهداف آزمون آنان با ايجاد سختى ها و آسايش ها در زندگانى ايشان بود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات لعلهم يرجعون
چنانچه ضمير در «بلوناهم» به ناصالحان برگردد، ارجاع ضمير «لعلهم» به آنان طبيعى و روشن است. و اگر ضمير در «بلوناهم» به همگان، صالح و ناصالح، برگردد، مرجع ضمير «لعلهم» به طريقه استخدام، ناصالحان است.
جلد
17
12 - اختلاف يهود درباره رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، اختلافى مغرضانه و جاه طلبانه *
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر فما اختلفوا إلاّ من بعد ما جاءهم العلم . .. إنّ ربّك
برداشت بالا بدان احتمال است كه «الأمر» نظر به رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد. در اين صورت اختلاف بنى اسرائيل نيز مربوط به همين مسأله مى شود.
جلد
6
6 ـ بازگشت ناصالحان يهود به صلاح و صواب ، از اهداف آزمون آنان با ايجاد سختى ها و آسايش ها در زندگانى ايشان بود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات لعلهم يرجعون
چنانچه ضمير در «بلوناهم» به ناصالحان برگردد، ارجاع ضمير «لعلهم» به آنان طبيعى و روشن است. و اگر ضمير در «بلوناهم» به همگان، صالح و ناصالح، برگردد، مرجع ضمير «لعلهم» به طريقه استخدام، ناصالحان است.
جلد
4
32 ـ ايجاد دشمنى و كينه توزى در بين يهود ، تدبيرى الهى جهت خاموش نمودن جنگ افروزى آنان عليه مسلمانان *
و القينا بينهم العدوة و البغضاء . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
بدان احتمال كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى جمله «القينا بينهم...» باشد ; وصل آن دو جمله بدون حرف عطف كه حكايت از شدت اتصال مضمون آنها دارد، تأييدى براى برداشت فوق است.
جلد
1
10 - تبيين علل ايمان نياوردن جامعه يهود و بنى اسرائيل به اسلام ، از اهداف تشريع سرگذشت آنان در قرآن
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم
آيه مورد بحث نتيجه است براى حقايق تاريخى مربوطه به بنى اسرائيل و خصوصاً يهود; يعنى، آنان پس از مشاهده معجزه هاى فراوان و برخوردار شدن از نعمتهاى الهى كفر ورزيدند; به گوساله پرستى گرايش پيدا كردند و نسبت جهل و استهزا به موسى(ع) دادند. بنابراين انتظار ايمان آوردن به قرآن از آنان انتظارى نا به جاست.
جلد
19
5 - دستاورد زشت و ظلم و ستم يهوديان ، سبب ترس و هراس آنان از مرگ
و لايتمنّونه أبدًا بما قدّمت أيديهم و اللّه عليم بالظـلمين
جلد
9
2- قانون تعطيلى روز شنبه حكمى عليه يهوديان ، به جرم اختلافشان درباره دين توحيدى ابراهيم ( ع ) بود .
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
آيه شريفه، پاسخى است از اين سؤال كه: در دين ابراهيم(ع) و اديان پس از آن حضرت، روز جمعه به عنوان روز تعطيل تعيين شده بود، پس چرا در دين يهود روز شنبه اعلان شد؟ پاسخ اين است كه: اين حكم مختص به يهوديان بود كه به جرم اختلافشان در دين ابراهيم(ع) وضع گرديد. گفتنى است ضمير «فيه» به حضرت ابراهيم(ع) با تقدير مضاف; يعنى، ملته باز مى گردد.
جلد
4
32 ـ ايجاد دشمنى و كينه توزى در بين يهود ، تدبيرى الهى جهت خاموش نمودن جنگ افروزى آنان عليه مسلمانان *
و القينا بينهم العدوة و البغضاء . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
بدان احتمال كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى جمله «القينا بينهم...» باشد ; وصل آن دو جمله بدون حرف عطف كه حكايت از شدت اتصال مضمون آنها دارد، تأييدى براى برداشت فوق است.
جلد
9
3- تكاليف فزون تر يهود در مقايسه با ديگر امت ها ، براى كيفر و مجازات آنان بود نه به خاطر دفع ضرر و مفسده از آنان .
و على الذين هادوا حرّمنا
تحريم هر چيزى در دين براى دفع مفسده و ضرر است و تحريم اختصاصى براى يهوديان، اين مطلب را مى رساند كه اين تحريم به خاطر امر ديگرى است و گرنه براى همه مكلفان حرام مى شد و جمله «لـكن كانوا أنفسهم يظلمون» نشان مى دهد كه فلسفه اين تحريم، كيفر ظلم آنان بود. گفتنى است كه در جمله «جزيناهم ببغيهم» (در آيه 146 سوره انعام) به اين مطلب تصريح شده است.
جلد
6
6 ـ بازگشت ناصالحان يهود به صلاح و صواب ، از اهداف آزمون آنان با ايجاد سختى ها و آسايش ها در زندگانى
ايشان بود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات لعلهم يرجعون
چنانچه ضمير در «بلوناهم» به ناصالحان برگردد، ارجاع ضمير «لعلهم» به آنان طبيعى و روشن است. و اگر ضمير در «بلوناهم» به همگان، صالح و ناصالح، برگردد، مرجع ضمير «لعلهم» به طريقه استخدام، ناصالحان است.
جلد
1
7 - يهود و نصارا هر يك داراى قبله اى ويژه خويش
و ما بعضهم بتابع قبلة بعض
جلد
1
7 - يهود و نصاراى عصر بعثت ، در تلاشى پى گير ، براى اثبات حقانيت قبله خويش و ناحق جلوه دادن تغيير آن به كعبه
الحق من ربك فلاتكونن من الممترين
جلد
4
9 ـ گرايش بى حد و مرز گروهى از مسلمانان بيمار دل به سوى يهود و نصارا ، دليلى روشن براى محروميت ستمگران از هدايت الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
تفريع جمله «فترى» بر جمله «ان اللّه . ..»، مى رساند كه گرايش عميق بيماردلان، بيان مصداقى براى جمله «ان اللّه لايهدى ...» است.
جلد
4
11 ـ مؤمنان پذيراى ولايت و سرپرستى يهود و نصارا ، از زمره كافران و خارج از صف مؤمنان راستين
و من يتولهم منكم فانه منهم
16 ـ مسلمانانِ پذيراى ولايت يهود و نصارا ، گمراه و از زمره ستمگرانند .
و من يتولهم منكم فانه منهم إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين
17 ـ دوستى با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان ، ظلم و موجب محروميت از هدايت الهى
و من يتولهم منكم فانه منهم إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين
جلد
4
2 ـ شتاب زدگى بيماردلان سست ايمان و محروم از هدايت الهى ، در پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
در برداشت فوق «يسرعون فيهم» ـ به قرينه آيه قبل ـ به معناى «يسارعون فى توليهم» گرفته شده است.
6 ـ شتاب بيماردلان سست ايمان در دوستى و پذيرش ولايت يهود و نصارا ، پيامد محروميت آنان از هدايت الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
11 ـ سرزنش و توبيخ خداوند از مسلمانانى كه با يهود و نصارا رابطه مودت آميز داشته و پذيراى ولايت آنها هستند .
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
13 ـ داشتن پناهگاهى امن در صورت شكست اسلام ، انگيزه دوستى مسلمانان بيمار دل عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان
يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
20 ـ پشيمانى ، فرجام ايجاد روابط دوستى با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان
يسرعون فيهم . .. فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
جلد
4
16 ـ ناكامى پذيرندگان ولايت و دوستى يهود و نصارا ، در بهره گيرى از روابط دوستانه با آنان
حبطت اعملهم فاصبحوا خسرين
بدان احتمال كه مراد از «اعملهم» تلاشهايى است كه بيماردلان براى ايجاد روابط دوستانه با يهود و نصارا، داشتند ; بر اين اساس مقصود از «خسارت» بهره نجستن از ايجاد رابطه با يهود و نصارا خواهد بود.
جلد
4
4 ـ پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا ، ارتداد و بازگشت از دين است .
و من يتولهم منكم فانه منهم . .. يا ايها الذين ءامنوا من يرتد منكم عن دينه
با توجه به آيات گذشته معلوم مى شود از مصاديق مورد نظر براى مرتدان، مسلمانانى هستند كه ـ على رغم نهى خداوند ـ با يهود و نصارا ارتباط دوستى و ولايى برقرار مى كنند.
5 ـ ارتداد برخى مسلمانان صدر اسلام ، با پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا
فترى الذين فى قلوبهم مرض . . يا ايها الذين ءامنوا من يرتد منكم عن دينه
جلد
4
8 ـ ناكامى و شكست ، سرنوشت حتمى پذيرندگان ولايت يهود ، نصارا و ديگر كافران
و من يتول اللّه و رسوله و الذين ءامنوا فان حزب اللّه هم الغلبون
حصر در جمله «فان حزب اللّه . ..» مى تواند ناظر به پندار غلط كسانى باشد كه براى مصون ماندن از شكست احتمالى مسلمانان (نخشى ان تصيبنا دائرة) در صدد ايجاد روابط دوستى و ولايى با كافران بودند.
جلد
3
12 ـ شهادت بسيارى از انبياى الهى به دست يهود ، على رغم مشاهده معجزات و علم به حقّانيّت آنان
قل قد جآءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
هنگامى به يك دليل، «بيّنه» گفته مى شود كه حقّ را براى طرف مقابل روشن كند و او را به حقانيّت آن آگاه كند. بنابراين يهوديان مى دانستند و براى آنان روشن بود كه پيامبران واقعى را مى كشند.
13 ـ يهود ، حتّى با مشاهده معجزه مورد درخواست خود ( سوختن قربانى در آتشى از غيب ) از پيامبران ، نه تنها به آنان ايمان نياوردند ، بلكه آنان را كشتند .
قل قد جآءكم رسل من قبلى . .. و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
19 ـ يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با رضايت به كشتار انبيا توسط پيشينيان خود ، در حكم قاتلان انبيا
فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
27 ـ رضايت يهود معاصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از قتل انبيا به دست نياكانشان در پانصد سال قبل از بعثت ، موجب نسبت دادن قتل انبيا به آنان از سوى خداوند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
امام صادق (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: كان بين القاتلين و القائلين خمس ماة عام، فالزمهم اللّه القتل برضاهم ما فعلوا.
كافى، ج 2، ص 409، ح 1 ; تفسير برهان، ج 1، ص 328، ح 2، 4، 6.
جلد
14
10 - گروهى از يهود بنى قريظه ، به دست مسلمانان ، به قتل رسيدند .
فريقًا تقتلون
جلد
1
19 - يهود ، پيامبران بسيارى از نژاد اسرائيل را به قتل رساندند .
فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
چون جمله «فلم تقتلون . ..» (پس چرا پيامبران خدا را مى كشتيد؟) در جواب ادعاى يهود، مبنى بر ايمان آنان به پيامبران بنى اسرائيل، آمده است، معلوم مى شود: مراد از «أنبياء اللّه» پيامبران بنى اسرائيل است.
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
4
14 ـ تأثير منفى قرآن در يهوديان ـ افزون بر كفر و طغيان آنان ـ ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
جلد
1
4 - قساوت و سخت دلى بنى اسرائيل و جامعه يهود ، از ميان برنده زمينه هاى ايمان و گرايش به اسلام در آنان
ثم قست قلوبكم . .. أفتطمعون أن يؤمنوا لكم
حرف «فاء» در «أفتطمعون» قطع اميد از ايمان آوردن بنى اسرائيل را نتيجه قساوت قلب ايشان - كه در آيه قبل مطرح شد - مى شمرد; يعنى، با پيدايش قساوت در قلب بنى اسرائيل، جاى اميدى به ايمان آوردن آنان نيست.
جلد
4
8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن
و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع
بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.
جلد
18
18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى
و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتـب . .. فقست قلوبهم
جلد
4
8 ـ گروهى از يهوديان ، رويگردان از پذيرش قانون قصاص و برابرى آن نسبت به تمامى يهوديان
و كيف يحكمونك و عندهم التورية . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس
مطرح ساختن قانون قصاص پس از بيان اعراض يهود از حكم تورات، حاكى از آن است كه احكامى كه آنان نپذيرفتند، قانون قصاص و برابرى آن نسبت به همه افراد بوده است.
جلد
4
15 ـ آيين يهوديان و مسيحيان ، داراى احكام و قوانين يكسان در قصاص *
و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. مصدقاً لما بين يديه من التورية
توصيف تورات به نور و هدايت و سپس بيان احكام قصاص مى رساند كه آن احكام از مصاديق نور و هدايت است و چون انجيل بلافاصله به نور و هدايت توصيف شده، معلوم مى شود آن احكام بر اهل انجيل نيز نوشته شده است. جمله «و قفينا على ءاثرهم» و نيز كلمه «مصدقاً» اين معنا را تأييد مى كند.
جلد
6
4 ـ يهوديان عصر بعثت آگاه به تجاوزگرى همدينان يهودى خويش در ايله و سرگذشت شوم آنان
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
4
11 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از جانب خداوند ، اختيار دار داورى در ميان يهوديان و يا خوددارى از آن
فان جاءوك فاحكم بينهم او اعرض عنهم
12 ـ يهوديان ، در انديشه آسيب رسانى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
جلد
4
1 ـ ارجاع داورى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى يهوديان ، على رغم دسترسى آنان به حكم خدا در تورات ، شگفت آور و سؤال بر انگيز
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
2 ـ گريز از احكام تورات ، انگيزه مراجعه گروهى از يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى قضاوت
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
3 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد مراجعه مردم ، حتى يهوديان ، براى حكميت و داورى
و كيف يحكمونك و عندهم التورية
جلد
3
10 ـ داورى ظالمانه علماى يهود نسبت به مسلمانان
الم تر الى الّذين . .. و يقولون للّذين كفروا هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلاً
12 ـ نكوهش اهل كتاب ( علماى يهود ) ، به جهت قضاوت ظالمانه درباره مؤمنان و سازش با كافران
الم تر الى الّذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون
جمله «الم تر . .. » داراى لحن مذمت گونه و اعتراض آميز است.
جلد
4
9 ـ تورات ، محور قضاوت هاى عالمان ربانى و احبار در بين يهود
يحكم بها . .. الربنيون و الاحبار
10 ـ عالمان ربانى و احبار يهود ، ادامه دهندگان راه انبيا در مسند قضاوت
يحكم بها النبيون . .. و الربنيون و الاحبار
33 ـ پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد
3
7 ـ يهود ، خائن به امانت ها و داورانى ستمگر
يقولون . .. هؤلاء اهدى من الذين امنوا ... اذا حكمتم بين النّاس ان تحكموا بالعدل
جمله «ان تحكموا بالعدل» مى تواند اشاره باشد به حكومت و قضاوت ناعادلانه يهود درباره مؤمنان ; آنگاه كه راه مشركان را به صواب نزديكتر معرفى كردند.
جلد
1
14 - يهوديان ، مدعى دارا بودن قلب و انديشه اى نفوذناپذير در برابر افكار و عقايد نادرست
قالوا قلوبنا غلف
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد يهوديان از «حجاب داشتن قلبهايشان» متأثر نشدن از سخنان ناصحيح باشد; چنانچه هر غلافى مانع از آن است كه چيز ناصوابى به آنچه در غلاف است در آيد و بدان ضربه زند. گفتنى است كه كلمه «بل» در اين صورت نفى همين ادعاست.
جلد
4
13 ـ دل هاى يهوديان ـ بر خلاف ادعايشان ـ تهى از دانش و ناتوان از درك تعاليم پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها
برداشت فوق بر اين اساس است كه مقصود يهوديان از جمله «قلوبنا غلف» ادعاى برخوردارى از دانش وافر باشد.
جلد
14
1 - خداوند ، يهود بنى قريظه را از قلعه هاى مستحكم خود بيرون كشيد تا در دسترس مسلمانان مدينه قرار گيرند .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب من صياصيهم . ..فريقًا تقتلون
«صياصى» جمع «صيصية» است و «صيصية» به دژ و قلعه و هر آنچه را كه بتوان در پناه آن خود را حفظ كرد، گفته مى شود (مفردات راغب).
5 - يهود بنى قريظه ، دژ هاى مستحكمى داشتند .
أهل الكتـب من صياصيهم
7 - چيره شدن ترس بر يهود بنى قريظه ، موجب شد كه آنان ، بدون هيچ گونه زحمتى از قلعه هاى مستحكم خارج شوند . *
و أنزل الذين ظـهروهم . .. و قذف فى قلوبهم الرعب
ممكن است ـ چنان چه در كتاب هاى سيره و تاريخ آمده است ـ واقعيت امر، چنين باشد كه بر يهوديان، ترس چيره شد و باعث گرديد كه آنها، از قلعه هاى مستحكم خود بيرون بيايند و به راحتى در دست رس سپاه مسلمانان قرار بگيرند. بنابراين، ذكر «أنزل» پيش از «قذف» ممكن است به خاطر اهميت خارجى آن باشد.
جلد
3
3 ـ ايمان نياوردن برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اخلالگرى آنان در راه تحقق اسلام
و منهم من صدّ عنه
«صدّ» در برداشت فوق به معناى متعدى آن، يعنى بازداشتن و منع كردن گرفته شده است و لذا از آن به اخلالگرى تعبير شد.
4 ـ ايمان نياوردن برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبران آل ابراهيم و اخلالگرى آنان در راه تحقق اهداف ايشان
فقد اتينا ال ابرهيم . .. و منهم من صدّ عنه
جلد
4
12 ـ تحريم طيبات بر تمامى يهود ـ كافر و مؤمن ـ و عذاب قيامت تنها از آن كافران ايشان
حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً
با توجه به جمله «اعتدنا للكفرين منهم» و جمله «حرمنا عليهم الطيبت» كه در يكى كلمه «منهم» آمده و در ديگرى نيامده، معلوم مى شود براى همه يهوديان ـ چه كافر و چه مؤمن ـ طيبات تحريم شده ولى عذاب قيامت، تنها از آن كافران ايشان است.
جلد
1
1 - يهود و نصارا ، از جمله امتهايى كه از كتاب آسمانى برخوردار بودند .
الذين ءاتينهم الكتب
جلد
8
1ـ يهود و نصارا ، از كتاب آسمانى ( تورات و انجيل ) برخوردار بودند .
والذين ءاتينـهم الكتـب
در اينكه مراد از «الذين . ..» چه كسانى اند چند نظر ابراز شده است: 1ـ يهود و نصارا ، 2ـ آنها و مجوس ، 3ـ
مسلمانان.
جلد
1
7 - اكثريت يهود ، حتى به پيامبران و كتاب هاى آسمانى خويش ايمان ندارند .
بل اكثرهم لايؤمنون
متعلق ايمان - به قرينه آيات گذشته - پيامبران و كتابهاى آسمانى است. «بل» در جمله فوق براى ترقى است; يعنى، و بالاتر از پيمان شكنى اين است كه اكثر آنها اهل ايمان نيستند.
8 - رواج عهدشكنى در ميان يهود ، نشانه فقدان ايمان در اكثريت آنان است .
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
10 - اكثر يهوديانى كه به عهد هاى الهى وفا نكردند ، به آن عهد و پيمان ها ، ايمان و اعتقاد نداشتند .
كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
اين برداشت بدان احتمال است كه متعلق «يؤمنون» عهدها و پيمانها باشد; يعنى، اكثر عهدشكنان، آن عهد و پيمانها را به قلب و دل خويش نپذيرفته بودند اگر چه تظاهر به پذيرش آن مى كردند. گفتنى است كه در برداشت فوق ضمير در «أكثرهم» به «فريق» برگردانده شده است.
11 - بسيارى از يهوديان به قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ايمان نخواهند آورد .
بل اكثرهم لايؤمنون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه: متعلق «لايؤمنون»، به دليل آيه قبل، قرآن و پيامبر اسلام باشد. مضارع بودن فعل «لايؤمنون» اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد
4
5 ـ رشوه خوارى عالمان كفرپيشه يهود براى پذيرش و تأييد دروغپردازى هاى رشوه دهندگان
لقوم ءاخرين . .. سمعون للكذب اكلون للسحت
ذكر رشوه خوارى عالمان يهود پس از توصيف آنان به دروغ پذيرى، بيانگر آن است كه آنان براى پذيرش و تأييد دروغهاى بافته شده توسط گروهى از يهوديان رشوه مى گرفتند.
جلد
4
51 ـ كفرپيشگى برخى از عالمان و سران يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به دليل خوددارى آنان از قضاوت بر اساس تورات
ثم يتولون من بعد ذلك . .. و من لم يحكم بما أنزل اللّه فأولئك هم الكفرون
جلد
1
5 - كفر ورزى يهود ، موجب محروم شدن آنان از رحمت الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم
«باء» در «بكفر» سببيه است.
جلد
1
11 - يهوديان على رغم مطابق يافتن ويژگى هاى كتاب و پيامبر موعود ، بر قرآن و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، به آن كافر شدند .
فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به
15 - از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداوند عز و جل ( و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا ) روايت شده كه فرموده اند : « كانت اليهود تجد فى كتاب ها ان مهاجر محمد (صلی الله علیه و آله) مابين عير و اُحد فخرجوا يطلبون الموضع . . . فاتخذوا بأرض المدينة الأموال فلما كثرت أموالهم بلغ تبع فغزاهم . . . فخلّف حييّن الأوس و الخزرج . . . و كانت اليهود تقول لهم : أما لو قد بعث محمد ليخرجنكم من ديارنا و اموالنا فلما بعث اللّه عز و جل محمداً آمنت به الأنصار و كفرت به اليهود و هو قول اللّه عز و جل : و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة اللّه على الكافرين ;
يهود در كتابهاى آسمانى خود خوانده بودند كه محل هجرت محمد(صلی الله علیه و آله) بين كوه عير و كوه احد است لذا براى يافتن آن محل از جايگاه خود خارج گرديدند . .. پس در مدينه ساكن شدند و اموالى فراوان به دست آوردند. چون اين خبر به «تُبَّع» رسيد با آنان جنگ كرد ... پس دو طايفه اوس و خزرج را به جا گذاشت ... و يهود به آنان (اوس و خزرج) مى گفتند: اگر محمد(صلی الله علیه و آله) مبعوث شود، شما را از خانه هاى ما و اموالمان بيرون مى كند. پس چون خداوند پيامبر را مبعوث كرد، انصار (اوس و خزرج) ايمان آوردند و يهود به آن حضرت كافر گشتند و اين سخن خداوند است كه: آنان (يهوديان) قبل از بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) وعده پيروز شدن بر كافران را مى دادند; پس وقتى كتابى كه آن را (از قبل) مى شناختند نزد آنان آمد به آن كافر شدند; پس لعنت خدا بر كافران باد».
جلد
1
1 - يهوديان ، به قرآن و كتاب آسمانى خويش ( تورات ) كفر ورزيدند .
أن يكفروا بما أنزل اللّه
مراد از «ما أنزل اللّه» قرآن است و بعيد نيست كه علاوه بر آن، تورات نيز منظور باشد. قابل ذكر است كه مراد از كافر شدن يهود به تورات، انكار يا تحريف آن بخش از تورات است كه ويژگيهاى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را بيان كرده است.
2 - يهوديان ، با كفرشان به قرآن و تورات ، خود را به بد بهايى فروختند .
بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل اللّه
«اشتراء» به معناى خريدن است و گاهى به معناى فروختن نيز به كار مى رود. در آيه شريفه معناى دوم اراده شده است (اقتباس از مجمع البيان). «ما»ى موصوله در «بئسما» فاعل «بئس» و «أن يكفروا ...» مخصوص به ذم است. بنابراين جمله «بئسما ...»; يعنى، كفرورزى يهوديان به قرآن بهاى بدى بود كه خود را بدان فروختند.
جلد
1
9 - يهوديان ، على رغم اطمينانشان به الهى بودن قرآن ، به آن ايمان نياوردند .
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
11 - يهوديان ، به هر پيامبرى كه از نژاد اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
12 - يهوديان ، به هر كتاب آسمانى كه آورنده آن از بنى اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
14 - قوم گرايى و نژاد پرستى يهود ، از عوامل كفر ورزى آنان به قرآن
قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه
20 - يهود ، بر خلاف اظهاراتشان حتى به پيامبران بنى اسرائيل نيز ايمان نداشتند .
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل إن كنتم مؤمنين
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
1
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال
ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
1
7 - اكثريت يهود ، حتى به پيامبران و كتاب هاى آسمانى خويش ايمان ندارند .
بل اكثرهم لايؤمنون
متعلق ايمان - به قرينه آيات گذشته - پيامبران و كتابهاى آسمانى است. «بل» در جمله فوق براى ترقى است; يعنى، و بالاتر از پيمان شكنى اين است كه اكثر آنها اهل ايمان نيستند.
11 - بسيارى از يهوديان به قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ايمان نخواهند آورد .
بل اكثرهم لايؤمنون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه: متعلق «لايؤمنون»، به دليل آيه قبل، قرآن و پيامبر اسلام باشد. مضارع بودن فعل «لايؤمنون» اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد
1
1 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) و مشركان ، مردمى كفرپيشه اند .
ما يودّ الذين كفروا من اهل الكتب و لاالمشركين
«من» در «من أهل . ..» به دليل عطف «المشركين» بر «اهل الكتاب» بيانيه است. بنابراين «ما يود الذين كفروا ...»; يعنى، آنان كه كافر شدند - مقصود از كافران، اهل كتاب و مشركانند - دوست ندارند.
جلد
1
7 - ايمان نياوردن يهود و نصارا به قرآن و معارف اسلام ، از سر ستيزه جويى و دشمنى است .
و إن تولوا فإنما هم فى شقاق
جلد
2
2 ـ لعنت دائمى و عذاب تخفيف ناپذير ، كيفر يهود و نصارا ، بجهت كفر آگاهانه آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. خالدين فيها لا يخفّف عنهم العذاب
بنابراينكه «قوما كفروا» شامل يهود و نصارا نيز باشد.
جلد
3
11 ـ كفر مستمر يهود به آيات الهى و كشتن نارواى پيامبران ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. و باءُو بغضب من اللّه و ضربت عليهم المسكنة ذلك بانّهم كا
16 ـ كفر ، جنايت و تجاوز ، سيره دائمى اهل كتاب ( يهود )
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه و يقتلون . .. و كانوا يعتدون
فعل مضارع پس از فعل ماضى از ماده «كَوْنْ» دلالت بر استمرار دارد.
جلد
3
13 ـ يهود ، حتّى با مشاهده معجزه مورد درخواست خود ( سوختن قربانى در آتشى از غيب ) از پيامبران ، نه تنها به آنان ايمان نياوردند ، بلكه آنان را كشتند .
قل قد جآءكم رسل من قبلى . .. و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
21 ـ بهانه جويى يهود براى گريز از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
الّذين قالوا . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جمله «فلم قتلتموهم . .. »، مى رساند كه پيشنهاد آنان براى ايمان آوردن، بهانه اى بيش نبوده است.
جلد
3
21 ـ كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
22 ـ تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان
من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم
جلد
3
4 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ـ على رغم ادعايشان ـ هرگز منزّه نبودند و نزد خدا منزلتى نداشتند .
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
5 ـ خداوند نخواسته است كه يهوديان كفرپيشه ، از آلودگى ها پيراسته گردند و تزكيه شوند .
يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
14 ـ شهادت خدا بر ناپاكى يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نيست .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
15 ـ خداوند در اعطا نكردن كمال و پاك ننمودن يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نكرده است .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
جلد
3
6 ـ حسادت يهوديان بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منزلت وى ، مايه گرايش آنان به كفر و شرك
يؤمنون بالجبت و الطاغوت . .. ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
جلد
4
3 ـ يهود ، مرتدانى كه با انكار عيسى ( ع ) كافر شدند و با انكار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) ، بر كفر خويش افزودند .
لم يكن اللّه ليغفر لهم و لاليهديهم سبيلا
در شأن نزول آمده كه مقصود آيه، يهوديان هستند كه به حضرت موسى(ع) ايمان آوردند و سپس با گوساله پرستى كافر شدند و پس از مراجعه ى آن حضرت(ع) از طور، دوباره مؤمن شدند. تا آنگاه كه به حضرت عيسى(ع) كفر ورزيدند و با انكار رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)، بر كفر خويش افزودند.
جلد
4
15 ـ كفر و گوساله پرستى يهود ، على رغم مشاهده بينات و دلايل آشكار بر توحيد و ضرورت خداپرستى
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت
جلد
4
3 ـ آيات الهى ( معجزات پيامبران و . . . ) مورد انكار يهوديان
و كفرهم بايت اللّه
11 ـ كفر يهود ، موجب مهر زدن خداوند بر دل هاى آنان گشت .
و قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها بكفرهم
19 ـ كفرورزى يهود ، مايه تقدير الهى ، بر بازداشتن قلب هاى آنان از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
جلد
4
1 ـ يهود ، مردمى كفرپيشه
و بكفرهم
2 ـ بهتان يهوديان به مريم ( ع ) ، نمونه اى از كفرپيشگى آنهاست .
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
بدان احتمال كه «قولهم» تفسير و تبيين كفر در «بكفرهم» باشد.
7 ـ كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
جلد
4
2 ـ يهود ، مردمى كفرپيشه و طغيانگر عليه عيسى ( ع ) ، على رغم اذعان به رسالت الهى وى
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بر اين مبنا كه «رسول اللّه» دنباله سخن يهوديان «انا قتلنا . ..» باشد مى توان گفت اعتراف آنان به رسالت
عيسى اعترافى واقعى و حقيقى بوده ولى در عين حال اقرار به كشتن وى داشته و اين حكايت از شدت خباثت آنان دارد.
جلد
4
9 ـ جهل ، سطحى نگرى و روحيه ناباورى در اكثريت يهود ، مايه كفر آنان به قرآن و ديگر كتب آسمانى
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك
در برداشت فوق كلمه «لكن» استدراك از جمله «فلايؤمنون الا قليلا» (155) گرفته شده است، يعنى اكثر يهوديان ايمان نمى آورند و لكن عالمان ژرفنگر ايشان و آنانكه اهل باور به حقيقت هستند به قرآن ايمان خواهند آورد. بنابراين جمله «لكن ...» مى رساند كه جهل و روحيه ناباورى در اكثريت يهود مانع ايمان آوردن آنان به قرآن شده است.
جلد
4
11 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، پذيراى سخنان نادرست و سر به فرمانِ سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «سمعون . ..»، علاوه بر توصيف يهوديان، وصف منافقان نيز باشد، و «للكذب» و «لقوم» مفعول به براى «سمعون» باشد. بنابراين معناى «سمعون للكذب» كه داراى لحنى مذمت آميز است، چنين مى شود: آنان پذيراى سخنان دروغ هستند، و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى شنواى دستورات ديگران و مطيع آنانند.
14 ـ دروغ پذيرى برخى منافقان و يهوديان و پيروى آنان از عالمان تحريفگر ، فلسفه نهى خداوند از تأسف پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
«سمعون» خبر براى ضمير محذوفى است كه به «الذين قالوا» و «الذين هادوا» بر مى گردد (هم سماعون) و اين جمله، بيانگر علت نهى خداوند از تأسف بر كفر منافقان و يهوديان است.
17 ـ شايعه سازى برخى از منافقان و يهوديان و جاسوسى آنان براى تحريفگران يهود ، فلسفه بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از اندوه بر كفرورزى آنان
لايحزنك الذين يسرعون . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
18 ـ منافقان و يهوديان جاسوس ، دروغ پرداز و حق ناپذير ، آن قدر بى ارزشند كه حتى نبايد بر گمراهى آنان تأسف خورد و بر كفرشان غمگين بود
لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
35 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، داراى جان و دلى آلوده و ناپاك
قالوا ءامنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم و من الذين هادوا . .. أولئك الذين
45 ـ پيشتازى در كفر ، تحريفگرى ، دروغپردازى و جاسوسى ، نمودى از خوارى و رسوايى منافقان و يهوديان در دنيا
يسرعون فى الكفر . .. لهم فى الدنيا خزى
رسوايى يهوديان و منافقان، كه «لهم فى الدنيا خزى» بيانگر آن است، مى تواند همان رذايلى باشد كه در آيه
مطرح شده است. زيرا اين رذايل يا خود رسوايى است و يا موجب رسوايى انسان در جامعه خواهد شد.
جلد
4
13 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى پيشينه طغيانگرى و كفرورزى
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
14 ـ تأثير منفى قرآن در يهوديان ـ افزون بر كفر و طغيان آنان ـ ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
36 ـ مفسده جويى يهود ، برخاسته از طغيان گرى و كفرورزى آنان *
طغيناً و كفراً . .. و يسعون فى الارض فساداً
جلد
4
2 ـ مشركان و يهوديان ، مردمانى كفر پيشه و تكذيب كننده آيات الهى
و الذين كفروا و كذبوا بايتنا
با توجه به آيات گذشته معلوم مى شود مصداق بارز از «الذين كفروا و كذبوا . ..» مشركان و يهوديان منكر قرآن و رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى باشد.
جلد
7
8 ـ يهود و نصارا به دليل فرزند خدا خواندن « عزير » و « مسيح » كافرند .
يضهئون قول الذين كفروا من قبل
جلد
7
12 ـ يهود و نصارا ، مردمانى كفرپيشه
يريدون أن يطفئوا نور اللّه . .. و يأبى اللّه ... و لو كره الكفرون
جلد
4
6 ـ گروهى از منافقان و يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، كافرانى شتابگر در جهت كفر
لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر من الذين . .. و من الذين هادوا
«من الذين هادوا» عطف بر «من الذين قالوا» گرفته شده است و «من» در هر دو مورد براى تبعيض مى باشد.
جلد
20
8 - گروهى از يهود و نصارا و مشركان در عصر بعثت ، اسلام را نپذيرفته و خود را همچنان در انتظار دستيابى به برهان آشكار قلمداد مى كردند .
لم يكن الذين كفروا من أهل الكتـب و المشركين منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
حرف «من»، ممكن است براى تبعيض باشد.
جلد
6
4 ـ يهوديان مدينه در عصر بعثت نمونه پست ترين جنبندگان به سبب اصرارشان بر كفر و از ميان بردن زمينه هاى ايمان در خويش و شكستن پيمانها
إن شر الدواب عنداللّه الذين كفروا . .. الذين عهدت منهم ثم ينقضون عهدهم
جلد
1
21 - شديدترين عذاب هاى اخروى ، كيفر يهوديانى است كه پيمان هاى الهى را شكستند .
إذ أخذنا ميثقكم . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
اضافه «أشد» (سخت ترين) به «العذاب» اضافه صفت به موصوف است; يعنى، «العذاب الأشد».
جلد
1
17 - خداوند ، در قيامت ميان يهود ، نصارا و مشركان داورى كرده آنان را بسزاى گفته ها و اتهام هاى ناروايشان خواهد رساند .
فاللّه يحكم بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون
مراد از حكومت و داورى خدا در قيامت، مجرد بيان حق نيست; زيرا خداوند حقايق را با نازل كردن قرآن بيان داشته و آيه مورد بحث نيز پندار باطل يهود و نصارا را روشن ساخته است. بنابراين، مقصود از «يحكم ...» به كيفر رساندن متخلفان است.
جلد
4
42 ـ خوارى و رسوايى در دنياو عذاب بزرگ آخرت ، كيفر منافقان و يهوديان شتابگر در كفر
من الذين قالوا ءامنا بافواههم . .. لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم
جلد
1
9 - عالمان بدعتگذار و دين ساز يهود ، به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .
فويل للذين يكتبون الكتب . .. فويل لهم مما كتبت أيديهم
جلد
8
11ـ خداوند پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در صورت پيروى از آراى يهود و نصارا به عقوبتهايى از جانب خويش تهديد كرد .
لـئن اتبعت أهواءهم . .. مالك من الله من ولىّ ولاواق
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «من الله» متعلق به «ولىّ» و «واق» باشد. بر اين مبنا «ولىّ و واق» متضمن معناى «منع» است و جمله «مالك ...» چنين معنا مى شود: براى تو ياور و نگه دارنده اى كه تو را از [عذاب] خدا باز دارد، وجود نخواهد داشت.
جلد
1
20 - گرفتار شدن به خوارى و ذلت در دنيا ، سزاى يهوديانى است كه همديگر را كشتند و همكيشان خو را از ديارشان بيرون راندند .
تقتلون أنفسكم . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزى فى الحيوة الدنيا
22 - يهوديانى كه همكيشان خود را كشتند يا آنان را آواره ساختند ، به شديدترين عذاب هاى قيامت ، كيفر خواهند شد .
تقتلون أنفسكم . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
جلد
5
5 ـ تحريم كامل برخى از حيوانات و تحريم بخشهايى از گاو و گوسفند بر يهود، سزاى تجاوزگرى آنان بود.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
«بغى» به معناى تجاوز و تعدى است. (لسان العرب).
12 ـ حليت نخستين برخى از حيوانات و تحريم آن به واسطه تجاوزگرى بر يهوديان، خبرى راست و مطابق واقع از جانب خداوند است.
على الذين هادوا . .. ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون
جلد
4
21 ـ دشمنى و كينه يهود با يكديگر ، كيفر و عقوبت دنيوى آنان
و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد
9
4- تحريم برخى از حلال ها بر يهود ، كيفر و بازتاب عملكرد ظالمانه خود آنان بود نه برخاسته از ستم الهى .
و على الذين هادوا حرّمنا . .. و ما ظلمنـهم و لـكن كانوا أنفسهم يظلمون
جلد
7
12 ـ يهود و نصارا ، به دليل اعتقاد شرك آميزشان ( فرزند خدا خواندن عزير و مسيح ) مستحق كيفر مرگ
و قالت اليهود عزير ابن اللّه . .. قتلهم اللّه أنى يؤفكون
جلد
1
1 - گنهكاران يهود همانند ديگر گنهكاران ، به اندازه استحقاقشان ، در آتش دوزخ گرفتار خواهند شد .
لن تمسنا النار إلاّ أياماً معدودة . .. بلى
«بلى» (چنين نيست) حرف جواب است و براى رد سخن و ادعاى مطرح شده به كار مى رود. اين كلمه در آيه شريفه رد ادعاى يهود (لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة) است.
3 - خداوند ، نه تنها اندك بودن عذاب يهود را تضمين نكرده ; بلكه در صورت احاطه داشتن گناه بر آنان ، ايشان را در آتش دوزخ ماندگار خواهد كرد .
أتخذتم عند اللّه عهداً . .. بلى من كسب سيئة ... هم فيها خلدون
جلد
3
3 ـ سهيم بودن يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گناه پدران خويش ( كشتار انبيا )
و قتلهم الانبيآء بغير حقّ . .. ذلك بما قدّمت ايديكم
بنابر اينكه خطاب در «ايديكم» به يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) باشد، جمله «ذلك بما قدّمت . .. » مى رساند كه آنان در گناه كشتن انبيا، كه به دست پدرانشان صورت گرفته، شريك هستند.
جلد
2
1 ـ كافران ( يهوديان ) ، مشمول عذاب سخت خداوند در دنيا و آخرت
فاما الذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الاخرة
3 ـ عدم تبعيّت يهود از حضرت عيسى ( ع ) ، موجب عذاب سخت آنان در دنيا و آخرت
فاما الذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الاخرة
مصداق مورد نظر از جمله «فامّا الذين كفروا»، كافران به حضرت عيسى (ع) است.
4 ـ برترى پيروان عيسى ( ع ) بر يهوديان ، موجب عذاب سخن دنيوى يهوديان
و جاعل الذين اتبعوك . .. فاما الذين كفروا
بنابراينكه جمله «فاما الذين . .. »، به قرينه ذكر عذاب دنيوى، نتيجه جمله «جاعل الّذين ... » باشد; يعنى عذاب دنيوى يهود نتيجه تفوّق نصارا بر ايشان است.
5 ـ كافران ( يهوديان ) ، هيچ يار و ياورى در برابر عذاب الهى در دنيا و آخرت ندارند .
فاّما الذين كفروا . .. و ما لهم من ناصرين
جلد
2
3 ـ خداوند بدون مهلت و تأخير ، مرتدّان و كافران يهود و نصارا را عذاب مى كند .
لا يخفّف عنهم العذاب و لا هم ينظرون
جلد
2
16 ـ عذاب سخت اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، به خاطر تفرقه و اختلاف
و لا تكونوا كالذين تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البيّنات و اولئك لهم عذاب ع
جلد
3
1 ـ عذاب سخت يهود در آخرت ، دستاورد اعمال نارواى آنان ( نسبت دادن فقر به خدا و كشتن انبيا )
ذوقوا عذاب الحريق. ذلك بما قدّمت ايديكم
3 ـ سهيم بودن يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گناه پدران خويش ( كشتار انبيا )
و قتلهم الانبيآء بغير حقّ . .. ذلك بما قدّمت ايديكم
بنابر اينكه خطاب در «ايديكم» به يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) باشد، جمله «ذلك بما قدّمت . .. » مى رساند كه آنان در گناه كشتن انبيا، كه به دست پدرانشان صورت گرفته، شريك هستند.
جلد
3
19 ـ يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با رضايت به كشتار انبيا توسط پيشينيان خود ، در حكم قاتلان انبيا
فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
4
17 ـ گرفتارى يهود به صاعقه ، از بينات الهى براى آنان
فأخذتهم الصعقة بظلمهم ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت
جلد
4
14 ـ هشدار خداوند به مسلمانان با بيان مجازات يهود و نصارا به خاطر نقض پيمان الهى
فبما نقضهم ميثقهم . .. و من الذين قالوا إنّا نصرى اخذنا ميثقهم فنسوا
بيان مجازات مسيحيان و يهوديان به خاطر پيمان شكنى آنان پس از «اذكروا . .. ميثقه» (اى مسلمين پيمان الهى را به ياد داشته باشيد)، هشدارى است به مسلمانان كه مبادا همانند اهل كتاب پيمان الهى را نقض كنند.
جلد
4
22 ـ اراده خداوند به عذاب بسيارى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان تولوا . .. ان يصيبهم ببعض ذنوبهم و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد
1
19 - سزاى يهوديانى كه پيمان هاى الهى را نقض كردند ، خوارى و خفت در دنياست .
إذ أخذنا ميثقكم . .. فما جزاء من يفعل ذلك منكم إلا خزى فى الحيوة الدنيا
«ذلك» اشاره به همه كارهايى است كه آيه شريفه از يهوديان نقل كرد و آنها را ناپسند شمرد; از جمله: پايبند نبودن به پيمانهاى الهى، كشتن همكيشان و . ..
21 - شديدترين عذاب هاى اخروى ، كيفر يهوديانى است كه پيمان هاى الهى را شكستند .
إذ أخذنا ميثقكم . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
اضافه «أشد» (سخت ترين) به «العذاب» اضافه صفت به موصوف است; يعنى، «العذاب الأشد».
جلد
6
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا فرمان يافت تا در صورت تسلط بر يهوديان پيمان شكن و جنگ آفرين ، آنان را به گونه اى مجازات كند كه زمينه پراكنده شدن ديگر دشمنان فراهم آيد .
فإما تثقفنهم فى الحرب فشردبهم من خلفهم
تشريد به معناى پراكنده ساختن و كوچ دادن است. «باء» در «بهم» سببيه است كه به دليل «فى الحرب» كلمه اى همانند قتل و يا مجازات در تقدير مى باشد. و مراد از «من خلفهم» يهود و يا ديگر دشمنانى است كه از مدينه و يا اطراف آن به فتنه گرى مى پرداختند. بنابراين جمله «فشردبهم» چنين معنا مى شود: اى پيامبر با مجازات سنگين كه بر يهوديان پيمان شكن تحميل مى كنى، ديگر دشمنان را متفرق ساز و پراكنده كن.
جلد
1
7 - يهوديان ، در صورت انكار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، براى هميشه به آتش دوزخ گرفتار خواهند شد .
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. من كسب سيئة ... هم فيها خلدون
جلد
3
14 ـ اهل كتاب ( يهود ) ، با علم به ناحق بودن قتل انبياء ، آنان را مى كشتند . *
و يقتلون الانبياء بغير حقّ
چون تصوّر حق بودن قتل انبيا نمى رود، لذا مى توان گفت كه قيد «بغير حق»، اشاره باشد به اينكه قاتلين مى دانستند كه قتل انبيا، حق نيست.
جلد
4
21 ـ شكست دشمنان اسلام ، مايه پشيمانى مسلمانان سست ايمان از دلبستگى به يهود و نصارا
فعسى اللّه ان يأتى بالفتح . .. فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
در برداشت فوق جمله «ما اسروا» ـ به قرينه «و من يتولهم منكم» در آيه قبل ـ به دلبستگى مسلمانان به يهود و نصارا تفسير شده است.
جلد
3
2 ـ گرايش و ايمان برخى اهل كتاب و علماى يهود به جبت ( معبودى غير از خدا ) و طاغوت
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت
«جبت» در لغت به معناى هر چيزى است كه در آن خيرى نباشد و نيز به معبودى غير از خدا گفته مى شود.
جلد
8
9ـ گروه هايى از يهود و نصارا داراى گرايشهايى شرك آلود بودند .
و من الأحزاب من ينكر بعضه قل إنما أُمرت أن أعبد الله و لا أُشرك به
چون جمله «قل إنما اُمرت . ..» ـ كه حاكى از توحيد و يكتاپرستى است ـ در پاسخ گروه هايى از يهود و نصارا قرار گرفته است ، معلوم مى شود اين گروه ها به پرستش غير خدا و شرك در عبادت روى آورده بودند.
جلد
4
6 ـ يهود و نصارا ، تنها با يكديگر و همكيشان خويش روابط دوستى داشته و به آن وفادار هستند .
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
چون جمله «بعضهم أولياء بعض» به منزله دليل براى جمله «لاتتخذوا . ..» است، معناى حصر از آن استفاده
مى شود.
جلد
6
1 ـ خداوند جامعه يهود را گروه گروه كرد و در پهنه گيتى پراكنده ساخت .
و قطّعنهم فى الأرض أمماً
«أمماً» هم مى تواند مفعول دوم براى «قطعناهم» باشد، كه در اين صورت در «قطّعنا» معناى «تصيير» تضمين شده است، و هم مى تواند حال براى ضمير «هم» در «قطّعناهم» باشد.
جلد
2
8 ـ يهود و نصارا ، منحرف از حق ، عصيانگر در برابر خدا و مشرك
و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين
بنابراينكه جمله «و لكن كان . .. »، تعريضى به يهوديان و نصارا باشد.
جلد
3
24 ـ يهوديان ، جز اندكى از آنان ، هرگز به راه خير و قوام روى نخواهند آورد .
لكان خيراً لهم و اقوم و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلاً
جلد
4
15 ـ يهود و نصارا ، مردمى گمراه و ستمگر
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين
از مصاديق مورد نظر براى «الظلمين» ـ به قرينه صدر آيه ـ ، يهود و نصارا هستند.
جلد
6
8 ـ يهوديان دنياگرا به بهانه مغفرتى تضمين شده از جانب خدا ، از فرمان هاى وى سرپيچى مى كردند و مرتكب
گناه مى شدند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جلد
4
14 ـ آلوده شدن گروهى از يهوديان به گناه ، موجب تحريم طيبات الهى بر تمامى آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم . .. و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً
جلد
4
21 ـ گناهان يهوديان و مسيحيان عصر بعثت ـ حتى برخى از آن ـ ، زمينه ساز محروميت آنان از پذيرش احكام الهى و داورى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان تولوا فاعلم انما يريداللّه ان يصيبهم ببعض ذنوبهم
كلمه «بعض» مى تواند اشاره به اين باشد كه تنها برخى از گناهان اهل كتاب اقتضاى محروميت از حق پذيرى را دارد ; نه همه آنها و مى تواند به اين معنا باشد كه برخى از گناهان آنان در محروميتشان از پذيرش احكام الهى كافى است گرچه بسيارى از گناهانشان چنين اقتضايى را دارد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
32 ـ بسيارى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى آلوده به گناه و معصيت
يريد اللّه ان يصيبهم ببعض ذنوبهم و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد
6
7 ـ شكستن حرمت تعطيلى روز شنبه گناهى بزرگ در آيين يهود و در پى دارنده عذاب شديد
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
شدت عذاب، حكايت از بزرگى گناه دارد.
جلد
4
5 ـ گروهى از يهود و نصارا ، آلوده به گناه هستند .
فلم يعذبكم بذنوبكم
6 ـ گناهكاران يهود و نصارا ، گرفتار عذاب الهى
فلم يعذبكم بذنوبكم
8 ـ گرفتارى گنهكاران يهود و نصارا به عذاب الهى ، ردى بر پندار تقرب و محبوب بودنشان نزد خداوند
قل فلم يعذبكم بذنوبكم
9 ـ يهود و نصارا به دليل ارتكاب گناه ، نه محبوب خدا هستند و نه مقرب درگاه او
نحن ابنؤا اللّه و احبؤه قل فلم يعذبكم بذنوبكم
11 ـ گرفتارى گنهكاران يهود و نصارا به عذاب هاى دنيوى *
قل فلم يعذبكم بذنوبكم
چون مسيحيان خود را مصون از عذاب قيامت مى دانند، بنابراين در صورتى استدلال تمام است كه مراد از عذاب، عذابهاى دنيوى باشد.
جلد
1
3 - يهود ، مردمى گنهكار و داراى كردارهايى ناروا
و لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
مراد از «ما» در «ما قدمت أيديهم» (آنچه را پيش فرستادند) گناهان و اعمال نارواست.
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
جلد
4
16 ـ دانشمندان يهود و عالمان ربانى آنان ، گواهان حقانيت تورات و بيان كنندگان حقايق آن
يحكم بها . .. و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
17 ـ دانشمندان يهود به دليل شهادتشان بر حقانيت تورات آن را اساس احكام خويش قرار دادند .
يحكم . .. بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
چون جمله «كانوا . ..» عطف بر «استحفظوا» است، معلوم مى شود كه دليل قضاوت ربانيون و احبار بر اساس تورات، اعتقاد آنان به حقانيت آن كتاب است.
جلد
17
3- گواهى و ايمان بنى اسرائيل و يهود به حقانيت قرآن ، حجتى عليه كافران و مشركان
إن كان من عند اللّه و كفرتم به و شهد شـهد من بنى إسرءيل على مثله
خداوند، ايمان فردى از يهود را ـ كه آگاه به تورات و مفاد آن بود ـ گواهى بر حقانيت قرآن شمرده است و به كافران تذكر داد و به آن احتجاج كرده است.
جلد
1
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
4
15 ـ كفر و گوساله پرستى يهود ، على رغم مشاهده بينات و دلايل آشكار بر توحيد و ضرورت خداپرستى
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد
1
9 - پيشوايان و عالمان يهود در عصر بعثت ، مردمانى لجوج و حق ناپذير
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
1
4 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) مردمى لجوج و حق ناپذيرند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جمله «لئن . ..» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانى را به اهل كتاب ارائه كنى، از قبله تو پيروى نمى كنند) گوياى عمق عناد، لجاجت و حق ناپذيرى آنان مى باشد.
5 - يهود و نصارا از سر عناد و لجاجت ، قبله بودن كعبه را پذيرا نيستند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جلد
3
20 ـ يهوديان ، مردمى لجوج و معاند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
4
19 ـ كفرورزى يهود ، مايه تقدير الهى ، بر بازداشتن قلب هاى آنان از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
جلد
5
5 ـ يهوديان صدر اسلام در برابر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) موضعى غير منطقى و لجوجانه داشتند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جملات بعدى اين آيه قرينه نزول اين آيه در شأن يهود است. و چون يهود، گرچه ظاهراً، معتقد به نبوت موسى(ع) و ديگر انبياى الهى بودند، ادعاى عدم نزول وحى بر هيچيك از افراد بشر بايد از سر مكابره و عناد باشد.
جلد
1
10 - علماى يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايق و معارف كتب آسمانى از رحمت خدا محروم شده و مورد لعن و نفرين لعنت كنندگان هستند .
إن الذين يكتمون ما أنزلنا . .. أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللعنون
جلد
1
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
10 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، مايه ايمان نياوردن آنان به بيشترين معارف الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
فاء تفريع در «فقليلا ما . ..» گوياى آن است كه: لعنت الهى موجب شده كه يهوديان، زمينه ايمان كامل يا ايمان به تمامى معارف را از دست بدهند.
جلد
3
20 ـ گرفتارى برخى از يهود به لعنت خداوند
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم
21 ـ كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
27 ـ گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
28 ـ گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
4
9 ـ يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
10 ـ غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد
4
7 ـ كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
8 ـ اتهام نارواى يهود به حضرت مريم ( ع ) از عوامل محكوميت آنان به لعن و نفرين الهى
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد
4
4 ـ ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) ـ على رغم اعتراف به پيامبرى وى ـ مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
جلد
4
7 ـ يهود ، مردمى به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
و لعنوا
«لعنت» به معناى دورى از رحمت است.
14 ـ تأثير منفى قرآن در يهوديان ـ افزون بر كفر و طغيان آنان ـ ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
جلد
8
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال فى قول الله عزوجل : « و قالت اليهود يدالله مغلولة » : لم يعنوا أنه هـكذا ، و لـكنّهم قالوا : قد فرغ من الأمر فلايزيد و لاينقص فقال الله جل جلاله تكذيباً لقولهم : « غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء » ألم تسمع الله عزوجل يقول : « يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره قول خداى عزوجل: «و قالت اليهود يد الله مغلولة» فرمود: منظور يهود اين نبود كه واقعاً دستهاى خدا در غُلّ بسته است ; بلكه آنان مى گفتند: خدا از كار خلقت فارغ شده و ديگر چيزى را زياد و كم نمى كند. پس خداوند ـ جل جلاله ـ براى تكذيب سخن آنان فرمود: «دستهاى خودشان در غل بسته باد و به خاطر سخنى كه گفتند، لعنت بر آنان باد ; بلكه دستهاى خدا باز است و هرگونه مى خواهد مى بخشد».آيا نشنيده اى كه خداى عزوجل مى فرمايد: «يمحوا الله مايشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب».
جلد
1
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد
6
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
14 ـ فسق و تبهكارى ديرينه مردم ايله ، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمينه اى مساعد ( تسهيل ماهيگيرى در شنبه و ناياب شدن ماهى در غير آن روز ) براى سرپيچى از حكم تحريم صيد
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
«كذلك» اشاره است به معنايى كه از «إذ تأتيهم حيتانهم . .. » به دست مى آيد.
جلد
1
3 - خداوند ، اصحاب سبت ( تجاوزكاران يهود در روز شنبه ) را به بوزينه هايى مطرود تبديل كرد .
فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
«قِرْد) (مفرد قِرَدَةَ) به معناى ميمون است. «خاسىء» به معناى مطرود و نيز به معناى حقير و ذليل مى باشد و كلمه «خاسئين» خبر دوم براى «كونوا» است.
جلد
4
26 ـ تنها يك فرقه از هفتاد و يك فرقه يهود و يك گروه از هفتاد و دو گروه نصارا ، معتدل و متعهد به كتاب آسمانى خويشند .
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل . .. و كثير منهم ساء ما يعملون
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: تفرقت امة موسى على احدى و سبعين ملة (فرقة) سبعون منها فى النار و واحدة فى الجنة و تفرقت امة عيسى على اثنين و سبعين فرقة احدى و سبعون فرقة فى النار و واحدة فى الجنة . .. حضرت على(ع) هرگاه اين حديث را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل مى كرد، اين آيه را قرائت مى فرمود: و لو ان اهل الكتاب امنوا ... و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل ... منهم ساء ما يعملون
تفسير عياشى، ج 1، ص 331، ح 151; نورالثقلين، ج 1، ص 651، ح 288.
جلد
19
3 - مَثَل عالمان بى عمل يهود در پيشگاه خداوند ، مَثَل الاغى است كه بار كتاب حمل مى كند ; ولى از آن بهره اى ندارد .
مثل الذين حمّلوا التورية . .. كمثل الحمار يحمل أسفارًا
جلد
1
13 ـ دريافت فديه از اسيران همكيش براى آزادى آنان ، از محرمات آيين يهود
و إن يأتوكم أسرى تفدوهم
جلد
2
5 ـ وعده عيسى ( ع ) به بنى اسرائيل ، دربرداشتن حرمت برخى از محرمات شريعت موسى ( ع )
و لاحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم
جلد
2
7 ـ پيشنهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) به يهوديان براى ارائه شاهدى از تورات ، بر صدق ادعاى خويش در تحريم برخى خوردنيها
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين
جلد
4
10 ـ حرمت ماهيگيرى در روز شنبه بر يهود و نهى الهى از مخالفت با آن
و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت
مقيد شدن «لاتعدوا» به «فى السبت» حكايت از آن دارد كه روز شنبه داراى حكمى خاص براى يهوديان بوده است كه با توجه به ديگر آيات مى توان گفت مراد از آن حكم، حرمت ماهيگيرى است.
جلد
4
1 ـ حرمت رباخوارى بر يهود
و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه
2 ـ يهود مردمى رباخوار على رغم آگاهى به حرمت آن
و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه
جلد
5
1 ـ خداوند خوردن گوشت حيوانات داراى ناخن (چنگال) را بر يهود حرام كرده بود.
و على الذين هادوا حرمنا كل ذى ظفر
2 ـ خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
3 ـ خوردن دنبه و پيه گاو و گوسفند بر يهود، جز آنچه بر پشت و چسبيده بر روده و استخوان بوده، حرام بوده است.
و من البقر و الغنم حرمنا عليهم شحومهما إلا ما حملت
«شحم» به معنى چربى و پيه است و «ظهر» يعنى پشت و «حوايا»، جمع «حوية»، به معنى روده است.
5 ـ تحريم كامل برخى از حيوانات و تحريم بخشهايى از گاو و گوسفند بر يهود، سزاى تجاوزگرى آنان بود.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
«بغى» به معناى تجاوز و تعدى است. (لسان العرب).
12 ـ حليت نخستين برخى از حيوانات و تحريم آن به واسطه تجاوزگرى بر يهوديان، خبرى راست و مطابق واقع از جانب خداوند است.
على الذين هادوا . .. ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون
جلد
6
1 ـ خداوند كار و فعاليت در روز شنبه را براى يهود تحريم كرده بود .
إذ يعدون فى السبت . .. و يوم لا يسبتون
«سبت» به معناى قطع عمل، سكون و استراحت است كه از آن به تعطيلى تعبير مى شود. بنابراين «يوم السبت» يعنى روز تعطيلى و استراحت و «يوم لا يسبتون» يعنى روزى كه تعطيل نمى كردند و روز كارى بود. «عدوان» (مصدر يعدون) به معنى تخلف و تجاوز است. تجاوز در روز تعطيل به معناى شكستن تعطيلى است. بنابراين مطلق كار در آن روز حرام بوده و ماهيگيرى به عنوان يك مصداق تحقق يافته حرمت مطرح است.
جلد
6
7 ـ شكستن حرمت تعطيلى روز شنبه گناهى بزرگ در آيين يهود و در پى دارنده عذاب شديد
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
شدت عذاب، حكايت از بزرگى گناه دارد.
جلد
6
6 ـ يهوديان متخلف از حكم روز شنبه ( حرمت تلاش براى كسب مال و صيد ماهى ) مردمانى فاسق و ظالم در پيشگاه خداوند
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد
1
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
جلد
1
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد
1
49 - يهوديان ساحر ، على رغم اطمينانشان به محروم بودن از سراى آخرت ، محروميت خويش را انكار مى كردند .
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق
تأكيد جمله با لام قسم (لقد) و نيز لام تأكيد (لمن) گوياى اين است كه: يهوديان ساحر، حقيقتى را كه بدان علم داشتند، مورد انكار قرار مى دادند; زيرا تأكيد جمله غالباً در مواردى است كه مضمون آن مورد انكار باشد.
جلد
2
5 ـ يهود و نصارا و مرتدّان ، محروم از نظر و توجّه خداوند
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. و لا هم ينظرون
جمله «و لا هم ينظرون»، مى تواند به اين معنا باشد كه آنان مورد عنايت و توجه خداوند قرار نمى گيرند.
جلد
3
28 ـ گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
4
41 ـ ناپاكى جان ودل منافقان و يهوديان ، موجب محروميت آنان از شفاعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى هدايت و نجاتشان از عذاب *
و من يرداللّه فتنته فلن تملك له . .. أولئك الذين لم يرد اللّه ان يطهر قلوبهم
جلد
4
7 ـ يهود ، مردمى به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
و لعنوا
«لعنت» به معناى دورى از رحمت است.
8 ـ سخن نارواى يهود درباره خداوند ( نافذ نبودن قدرت او ) موجب دورى آنان از رحمت الهى
و لعنوا بما قالوا
38 ـ مفسده جويى يهود ، عامل محروميت آنان از محبت خداوند
و يسعون فى الارض فساداً و اللّه لايحب المفسدين
جلد
19
9 - قوم يهود ، گروهى ظالم و محروم از هدايت خداوند
الذين كذّبوا بـايـت اللّه و اللّه لايهدى القوم الظـلمين
جلد
1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) به اميد اسلام آوردن يهود و نصارا ، در پى جلب رضايت و خشنودى آنان بود .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى
بديهى است كه اهتمام پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى جلب خشنودى يهود و نصارا براى دستيابى به منافع شخصى و مانند آن نبود; بلكه در جهت ايفاى وظيفه، يعنى، گرايش دادن آنان به اسلام بوده است و لذا قيد «به اميد اسلام آوردن» در برداشت آورده شد.
2 - تلاش پى گير پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى گرايش دادن يهود و نصارا به اسلام
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى
جلد
6
7 ـ خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را بر روحيه پيمان شكنى يهوديان عصر خويش آگاه ساخت .
ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة
به كارگيرى فعل مضارع «ينقضون» به جاى فعل ماضى، با اينكه سياق آيه اقتضا مى كرد كه گفته شود «ثم نقضوا»، اشاره به اين است كه پيمان شكنى يك حالت مستمر براى يهوديان است.
جلد
9
5- پيامبر (صلی الله علیه و آله) از محرماتى كه تنها براى ملت يهود وضع گرديده بود ، از راه وحى آگاه شد .
و على الذين هادوا حرّمنا ما قصصنا عليك من قبل
جلد
2
9 ـ توصيه علماى يهود به يكديگر ، بر مخفى كردن ادلّه رسالت پيامبر اسلام *
و لا تؤمنوا . .. ان يؤتى احد مثل ما اوتيتم
احتمالا مراد از «ما اوتيتم»، دلايل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است.
10 ـ علماى يهود ، منكر توان مسلمانان در احتجاج بر نبوّت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم . .. او يجاجّوكم عند ربّكم
بنابراينكه «او يحاجّوكم»، كه عطف به «ان يؤتى» است، مفعول له براى «لا تؤمنوا» باشد; به تقدير «لا» يعنى: لان لا يحاجّوكم عند ربّكم.
جلد
2
7 ـ پيشنهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) به يهوديان براى ارائه شاهدى از تورات ، بر صدق ادعاى خويش در تحريم برخى خوردنيها
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين
جلد
1
2 - يهوديان ، همچون ساير مردم در گستره رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) هستند .
و لما جاءهم رسول من عنداللّه
جلد
2
6 ـ عدم قبول حكميت تورات از سوى برخى عالمان يهود ، به دنبال ارائه پيشنهاد آن از جانب پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتاب . .. هم معرضون
برداشت فوق بر اساس شأن نزولى است كه درباره آيه مورد بحث نقل شده است. (مجمع البيان).
14 ـ داورى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ميان يهوديان بر اساس تورات ، و عدم پذيرش حكم تورات توسط برخى از آنان
يدعون الى كتاب اللّه ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم
در شأن نزول آيه آمده است، پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره زن و مردى از يهود كه مرتكب زنا شده بودند; به استناد تورات، حكم به رجم آنان نمود كه سبب خشم يهوديان گرديد.
جلد
2
20 ـ دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهود براى مباهله
فقل تعالوا ندع ابناءنا
تفسير الميزان از ابن جرير نقل مى كند، آنگاه كه آيه «فمن حاجّك فيه . .. » نازل شد ; پيامبر (صلی الله علیه و آله) يهود را براى مباهله دعوت كرد.
جلد
2
7 ـ يهود ، آنچه را در اوّل روز بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده بود ( قبله بودن بيت المقدّس ) ، پذيرفتند و به آنچه در انت هاى روز نازل شده بود ( قبله بودن كعبه ) ، كفر ورزيدند تا مؤمنان را گمراه سازند .
و قالت طائفة . .. لعلّهم يرجعون
برخى از مفسران برآنند كه «وجه النهار» و «آخره» متعلق به «انزل» است ; و سياق آيه مى رساند كه مراد از «الذى»، حكمى خاص است ; برخى روايات دلالت دارد كه آن حكم خاص، تغيير قبله بوده است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عصرگاهى مأمور شد نماز را به سوى كعبه بخواند و قبله مسلمانان را كه تا صبحگاه آن روز، بيت المقدس بوده است تغيير دهد.
جلد
2
3 ـ يهود و نصارا ، محروم از هدايت ، به جهت انكار آگاهانه حقانيّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) با وجود دلايل روشن بر آن
كيف يهدى اللّه قوماً . .. و اللّه لا يهدى القوم الظالمين
آيه در مورد اهل كتاب نازل شده و آنان با وجود شهادت قبلى بر حقّانيّت آن حضرت، منكر حقّانيت وى شدند. (روح المعانى).
جلد
2
6 ـ كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد
4
21 ـ مراقبت مستمر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اعمال و رفتار يهوديان عصر خويش و آگاهى وى به خيانت هاى آنان
و لاتزال تطلع على خائنة منهم
جلد
4
11 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از جانب خداوند ، اختيار دار داورى در ميان يهوديان و يا خوددارى از آن
فان جاءوك فاحكم بينهم او اعرض عنهم
13 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نگران آسيب رسانى يهود به اسلام و مسلمانان در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
به نظر مى رسد مراد از «يضروك» آسيب رسانى به اسلام و جامعه ايمانى باشد، زيرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نگران آسيب ديدن شخص خود نبوده است.
15 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور به قضاوت عادلانه بين يهوديان در صورت تصميم بر داورى ميان آنان
و إن حكمت فاحكم بينهم بالقسط
جلد
6
5 ـ توجه دادن يهوديان به فرجام شوم مخالفت با فرمان هاى الهى ، هدف از پرسش پيامبر (صلی الله علیه و آله) از يهوديان درباره مردم ايله
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر
جلد
6
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا فرمان يافت تا در صورت تسلط بر يهوديان پيمان شكن و جنگ آفرين ، آنان را به گونه اى مجازات كند كه زمينه پراكنده شدن ديگر دشمنان فراهم آيد .
فإما تثقفنهم فى الحرب فشردبهم من خلفهم
تشريد به معناى پراكنده ساختن و كوچ دادن است. «باء» در «بهم» سببيه است كه به دليل «فى الحرب» كلمه اى همانند قتل و يا مجازات در تقدير مى باشد. و مراد از «من خلفهم» يهود و يا ديگر دشمنانى است كه از مدينه و يا اطراف آن به فتنه گرى مى پرداختند. بنابراين جمله «فشردبهم» چنين معنا مى شود: اى پيامبر با مجازات سنگين كه بر يهوديان پيمان شكن تحميل مى كنى، ديگر دشمنان را متفرق ساز و پراكنده كن.
جلد
6
2 ـ خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از وقوع نبردى ميان مسلمانان و يهوديان پيمان شكن ، پيش از واقع شدنش ، آگاه
ساخت .
فشردبهم من خلفهم
«ثقف» مصدر «تثقفن» به معناى دستيابى و تسلط پيدا كردن است. «إما» مركب از «إن» شرطيه و «ما»ى زايد است. تأكيد جمله شرطيه با نون تأكيد ثقليه و «ما»ى زايده حكايت از آن دارد كه شرط، يعنى وقوع جنگ و تسلط مسلمانان بر يهوديان، تحقق خواهد يافت. بنابراين معناى جمله شرط چنين خواهد بود: اگر نبردى با يهوديان رخ داد و بر آنان مسلط شدى، كه البته چنين خواهد شد ... .
جلد
7
9 ـ يهود و نصارا ، مخالف اسلام و ناخشنود از گسترش آن
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون
جلد
1
7 - يهوديان ، على رغم دريافت دلايل و معجزات موسى ( ع ) با رسالت هاى او مخالفت كردند .
لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل من بعده
جلد
19
4 - گريزان بودن يهود از مرگ ، نشان دروغين بودن ادعاى آنان ( اين كه آنان دوستان و اولياى خدا هستند ) .
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه . .. إن كنتم صـدقين . و لايتمنّونه أبدًا
جلد
6
1 ـ خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .
فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين
«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.
3 ـ خداوند يهوديان ايله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و اصرارشان بر صيد ماهى ، به بوزينه تبديل كرد .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس . .. فلما عتوا عن ما نهوا عنه
واقــع شدن جمله «فلما عتوا» پس از «أخذنا الذين ظلموا . .. »، بيانگر اين است كه متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنيوى همچنان به صيد ماهى در شنبه ادامه مى دادند.
7 ـ مسخ يهوديان متمرد آبادى ايله به بوزينگانى مطرود ، عذاب سخت الهى براى ايشان
قلنا لهم كونوا قردة خسئين
برخى برآنند كه «قلنا لهم . .. » بيان همان «عذاب بئيس» است كه در آيه قبل آمده است. گفتنى است بر اين مبنا «الذين ظلموا» شامل ترك كنندگان نهى از منكر نمى شود. زيرا آنان قانون حرمت صيد را نشكستند و به بوزينه تبديل نشدند.
جلد
7
3 ـ خوشبينى مسلمانان صدر اسلام ، نسبت به پيشوايان دينى يهود و نصارا
يأيها الذين ءامنوا إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
افشاى چهره عالمان دينى يهود و نصارا براى مسلمانان (يا أيها الذين آمنوا) ـ كه متضمن هشدار به ايشان است ـ بيانگر اين حقيقت است كه: مسلمانان از ماهيت خطر پيشوايان دينى اهل كتاب آگاهى نداشتند بلكه بر عكس به آنان خوشبين بودند.
جلد
1
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
2
10 ـ علماى يهود ، منكر توان مسلمانان در احتجاج بر نبوّت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم . .. او يجاجّوكم عند ربّكم
بنابراينكه «او يحاجّوكم»، كه عطف به «ان يؤتى» است، مفعول له براى «لا تؤمنوا» باشد; به تقدير «لا» يعنى: لان لا يحاجّوكم عند ربّكم.
11 ـ نگرانى علماى يهود ، از احتجاج مسلمانان با آنها در پيشگاه خداوند
و لا تؤمنوا . .. او يحاجّوكم عند ربّكم
12 ـ افشاى توطئه علماى يهود عليه مسلمانان ، از جانب خداوند
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم . .. او يحاجوكم عند ربّكم
جلد
3
1 ـ كوشش اهل كتاب ( يهود ) ، براى زيان رساندن به مسلمانان
لن يضرّوكم إلّا اذًى
مفسّرين شأن نزول آيه را يهوديان گفته اند.
2 ـ ناتوانى اهل كتاب ( يهود ) ، از آسيب رساندن به مسلمانان ، جز اندك آزارى
لن يضرّوكم إلّا اذًى
اندك بودن آزار از نكره آوردن «اذىً» استفاده شده است.
4 ـ شكست و فرار ، فرجام رويارويى و نبرد اهل كتاب ( يهود ) با مسلمانان
و إن يقتلوكم يولّوكم الادبار
10 ـ محروميّت اهل كتاب ( يهود ) از يارى ديگران ، پس از فرار و شكست در پيكار با مسلمانان
و إن يقتلوكم يولّوكم الادبار ثم لا ينصرون
12 ـ گروندگان از اهل كتاب ( عبداللّه بن سلام و يارانش ) به اسلام ، مورد سرزنش و آزار سران يهود
لن يضرّوكم إلّا اذًى
در شأن نزول آمده است: عبداللّه بن سلام و يارانش پس از ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مورد سرزنش رؤساى يهود قرار گرفتند. (مجمع البيان).
جلد
1
1 - تأييد حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تأييد پيروان او ، انتظار مسلمانان عصر بعثت از يهوديان آن دوران
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم
طمع به معناى كشش نفس به چيزى دلخواه است (مفردات راغب). طمع به معناى اميد و رغبت است (لسان العرب). ايمان در «أن يؤمنوا» به قرينه متعلق آن (لكم) به معناى تصديق و تأييد كردن است. بنابراين «أفنطمعون ...»; يعنى، آيا انتظار داريد شما را - بر آن راهى كه انتخاب كرده ايد - تأييد كنند؟
جلد
1
10 - مسلمانان ، بايد به يهود و نصارا ابلاغ كنند كه به قرآن و همه پيامبران و احكام و معارف نازل شده بر آنان و به تمامى كتاب هاى آسمانى ، ايمان دارند .
قولوا ءامنا باللّه و ما أنزل إلينا و ما أنزل إلى إبرهيم . .. و ما أوتى النبيّون
برداشت فوق از كلمه «قولوا» (بگوييد) استفاده مى شود. آيه قبل گوياى اين است كه «مقول له» (كسى كه بايد به او ابلاغ شود) يهود و نصاراست.
13 - مسلمانان ، بايد به يهوديان و نصرانيان ابلاغ كنند كه هرگز تسليم خواسته هاى آنان نخواهند شد .
كونوا هوداً أو نصرى . .. قولوا ءامنا ... و نحن له مسلمون
حصر در جمله «و نحن له مسلمون» ناظر به سخن يهود و نصاراست كه از مسلمانان مى خواستند به آيين يهوديت و نصرانيت ايمان آورند و در زمره يهوديان و نصرانيان قرار بگيرند.
جلد
2
14 ـ پيروزى مسلمانان بر يهود *
و جاعل الذين اتبعوك
احتمالا مراد از پيروان عيسى (ع)، پيروان راستين آن حضرت است كه قهراً منطبق بر مسلمانان مى شود; چون عيسى (ع)، بنى اسرائيل را موظف به پيروى از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كرده يود. و مراد از «الذين كفروا»، يهود است.
جلد
4
19 ـ عنايت خداوند به عزت و شوكت مسلمين در برابر يهود و نصارا
فعسى اللّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده
26 ـ يهود و نصارا ، مورد علاقه و محبت مسلمانان سست ايمان در عصر بعثت
ما اسروا فى انفسهم
جلد
4
4 ـ مسلمانان فريب خورده و دلگرم به يارى يهود و نصارا ، مورد ملامت مؤمنان راستين پس از فتح و پيروزى
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
6 ـ تعهد مسلمانان سست ايمان بر يارى يهود و نصارا با سوگندهايى مؤكد
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «هولاء» اشاره به بيماردلان و خطاب در «معكم» متوجه يهود و نصارا باشد.
7 ـ ناتوانى مسلمانان سست ايمان بر پايبندى به تعهد خويش با يهود و نصارا
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
جلد
6
3 ـ خداوند پيش از وقوع نبرد ، تسلط مسلمانان بر يهوديان را بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بشارت داد .
فإما تثقفنهم فى الحرب
برداشت فوق مبتنى بر مطالبى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.
مسؤوليت علماى يهود
جلد
4
12 ـ حراست و نگهبانى تورات از تغيير ، تبديل و تحريف ، مسؤوليت عالمان ربانى و احبار يهود
يحكم بها . .. الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه
«استحفظوا» به معناى «امروا بالحفظ» و «من كتب» بيان براى «ما» در «بما استحفظوا» مى باشد. يعنى ربانيون و احبار به چيزى حكم مى كنند كه مأمور حفاظت از آن هستند و آن چيز كتاب خداست.
21 ـ حراست از تورات و قضاوت بر اساس آن ، بدون هيچ ترسى از مردم ، فرمان خداوند به عالمان يهود معاصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه . .. فلاتخشوا الناس
32 ـ ضرورت درس آموزى عالمان يهود از انبيا ، احبار و ربانيون ، در خداترسى و بى پروايى از مردم
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
تفريع جمله «فلاتخشوا الناس» بر «يحكم بها النبيون» با كلمه «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.
33 ـ پيامبران ، ربانيون و احبار ، الگو هاى خداترسى و بى پروايى از مردم براى قضاوت بر اساس احكام الهى
يحكم بها النبيون . .. فلاتخشوا الناس و اخشون
جلد
4
10 ـ سكوت عالمان يهود و نصارا در برابر منكرات جامعه خويش ، بسيار زشت و ناپسند
لبئس ما كانوا يصنعون
ظاهراً مراد از ضمير در «كانوا» و «يصنعون»، «ربانيون» و «احبار» مى باشد نه توده اهل كتاب ; قابل ذكر است كه در برداشت فوق مراد از «ما»ى موصوله، سكوت عالمان اهل كتاب در برابر گناهان دانسته شده است.
جلد
1
7 - خداوند ، بنى اسرائيل ( يهوديان و نصرانيان ) را از انكار قرآن و كافر شدن به آن ، بر حذر داشت .
و لاتكونوا أول كافر به
ضمير در «به» مى تواند به «ما أنزلت» و يا به «ما معكم» برگردد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
1
4 - مسلمانان ، يهوديان ، مسيحيان و صابئى ها سزاوارترين امت ها براى برخوردار شدن از ايمان راستين و انجام عمل صالح
إن الذين ءامنوا . .. من ءامن باللّه و اليوم الأخر و عمل صلحاً
نام بردن از ملتهاى مذكور - با وجود اين كه ايمان راستين چنانچه گذشت از هر فرد و ملتى پذيرفته است - مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: پيروان آيينهاى ياد شده داراى زمينه بيشترى براى ايمان حقيقى هستند.
جلد
1
8 - يهود و نصارا ، حقيقتى را از ناحيه خداوند در اختيار داشتند كه بايد آن را به مردم ارائه مى كردند .
أم تقولون . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
چون در اين بخش از آيات سخن درباره يهود و نصارا است، معلوم مى شود: اشاره مستقيم جمله «من أظلم . ..» و مصداق مورد نظر آن، يهود و نصارا مى باشند.
جلد
4
2 ـ يهود وظيفه دار اجراى احكام و قوانين قصاص ( بيان شده در تورات ) در ميان خويش
و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس . .. و الجروح قصاص
جلد
4
4 ـ ايمان به خدا و قيامت و رسالت انبيا ، از اصول مشترك اديان آسمانى
إنّ الذين ءامنوا و الذين هادوا و الصبئون . .. من ءامن باللّه و اليوم الاخر
ايمان به رسولان الهى، از عناوين مذكور در آيه (الذين ءامنوا . .. النصرى) استفاده شده است.
جلد
6
10 ـ ايمان به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و پيروى از او وظيفه اى الهى بر عهده يهود و نصارا و ثبت شده در تورات و انجيل
الذين يتبعون الرسول النبى الأمّى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الإنجيل
جلد
6
15 ـ همه انسان ها ، حتى يهود و نصارا ، بايد به خدا و پيامبر او ايمان آورند .
قل يأيها الناس . .. فامنوا باللّه و رسوله
مصداق مورد نظر براى «الناس»، به قرينه آيات گذشته و نيز آيه قبل كه بيان داشت اوصاف پيامبر در تورات و انجيل ثبت شده، يهود و نصارا است. بنابراين يهود و نصارا از مخاطبان «فامنوا ... » هستند.
20 ـ همگان ، حتى يهود و نصارا ، بايد از پيامبر اسلام تبعيت كنند .
و اتبعوه
جلد
1
8 - هيچ يك از يهود و نصارا ، قبله يكديگر را نخواهند پذيرفت .
و ما بعضهم بتابع قبلة بعض
جلد
2
18 ـ خداوند ، مرجع و حاكم حلّ اختلافات يهود و نصارا در قيامت
ثمّ الىّ مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون
جلد
1
2 - يهود و نصارا محتواى اساسى دين را ( ايمان به خدا ، سراى آخرت و . . . ) به فراموشى سپرده و با مسلمانان بر سر قبله ، به بحث و مشاجره مى پرداختند .
ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب
برداشت فوق با توجه به شأن نزولى كه درباره آيه مورد بحث آمده، استفاده مى شود. در مجمع البيان نقل شده است: «آن گاه كه قبله تغيير كرد، بحث و گفتگو پيرامون آن بسيار مى شد و يهود و نصارا در اين باره بسيار سخن مى گفتند. »
جلد
1
8 - يهوديان مدينه ، پيش از اسلام در گير با كافران و از ناحيه آنان در سختى و فشار بودند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
جلد
3
16 ـ خير و صلاح يهود در گوش سپردن به گفته هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و فرمانبردارى از آن حضرت
و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا . .. لكان خيراً لهم
18 ـ خير و قوام يهود ، در پرهيز از سخنان مبهم ، دو پهلو و تمسخرآميز در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لو انهم قالوا . .. واسمع و انظرنا لكان خيراً لهم و اقوم
جلد
1
6 - توافق هاى سطحى با يهود و نصارا ، در گرايش آنان به اسلام مؤثر نيست .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى حتى تتبع ملتهم
جلد
4
7 ـ ناتوانى مسلمانان سست ايمان بر پايبندى به تعهد خويش با يهود و نصارا
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
جلد
14
4 - يهود بنى قريظه ، در غزوه احزاب ، همْ پيمان مشركان مكه بودند و از آنان پشتيبانى مى كردند .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب
مراد از «الذين ظاهروا» يهود بنى قريظه، و مرجع ضمير «هم»، مشركانى اند كه سردمدارى احزاب متحد عليه مسلمانان مدينه را بر عهده داشتند.
جلد
18
10 - اطمينان بخشى خداوند به مؤمنان ، در وفا نكردن منافقان به پيمان خويش باكافران ( يهود بنى نضير )
و اللّه يشهد إنّهم لكـذبون
جلد
1
7 - يهوديان كافر ، على رغم ناتوانى از ايمان آوردن بر اثر محجوب بودن قلبهايشان ، معذور نيستند .
قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم
جلد
1
15 - يهوديان ، مردمى گرفتار شده به غضب و خشم خداوند
فباء و بغضب على غضب
16 - يهوديان ، بر اثر انكار رسالت پيامبر و كفر به قرآن ، خشم خداوند را بر خويش هموار ساختند .
أن يكفروا بما أنزل اللّه بغياً أن ينزل اللّه . .. فباء و بغضب على غضب
«باءوا» به معناى «بازگشتند» است. حرف «باء» در «بغضب» باى مصاحبت يا ملابست مى باشد; يعنى، يهوديان از آن مبادله (فروختن خويش به كفر) باز آمدند، در حالى كه غضب الهى را به همراه داشتند.
17 - يهوديان به خاطر كفرشان به تورات ، مورد غضب و خشم خدا قرار گرفتند .
أن يكفروا بما أنزل اللّه . .. فباء و بغضب على غضب
تفريع جمله «باءوا . ..» بر جمله هاى سابق، بيانگر آن است كه: منشأ خشم خدا بر يهود، كافر شدن به قرآن و تورات از يكسو و حسدورزى و اعتراض آنان به خداوند از سوى ديگر است و لذا مى توان گفت: «غضب» اول به خاطر كفر آنان و «غضب» دوم به خاطر حسادت و اعتراضشان مى باشد.
جلد
3
8 ـ اهل كتاب ( يهود ) ، همواركننده غضب الهى بر خويشتن
و باءُو بغضب من اللّه
11 ـ كفر مستمر يهود به آيات الهى و كشتن نارواى پيامبران ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. و باءُو بغضب من اللّه و ضربت عليهم المسكنة ذلك بانّهم كا
12 ـ عصيان يهود و تعدّى و تجاوز مستمر آنان ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه «ذلك بما عصوا»، اشاره به ذلّت و . .. باشد.
جلد
18
4 - يهود ، ملتى مغضوب و مورد خشم خداوند
قومًا غضب اللّه عليهم
جلد
4
3 ـ عوام يهود ، قبول كننده تحريفات صورت گرفته به دست عالمان آنها *
سمعون للكذب
چنانچه «سمعون» وصف عوام يهود باشد، مراد از «كذب» به قرينه «يحرفون» تحريفاتى خواهد بود كه به دست عالمان يهود صورت مى گيرد و شنيدن تحريف به معناى قبول كردن آن است.
جلد
4
13 ـ تلاش موذيانه و فريبكارانه اهل كتاب ( يهود ) ، براى بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از حكم و داورى بر اساس قرآن
و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما أنزل اللّه إليك
چون «يفتنوك» به «عن» متعدى شده است علاوه بر بازداشتن و گمراه ساختن، معناى خدعه و نيرنگ نيز در آن اشراب شده است ; يعنى مبادا تو را با نيرنگ از احكام الهى بازدارند و گمراه سازند.
جلد
1
6 - يهود ، ايمان به وحى و كتاب هاى آسمانى را تنها در صورت نزولشان بر پيامبرى از نژاد اسرائيل ، ضرورى مى پنداشتند .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
10 - ملاك يهوديان ، براى ايمان آوردن به پيامبران ، بعثت آنان از ميان بنى اسرائيل است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
هر چند ايمان به قرآن و كتابهاى آسمانى محور سخن در آيه شريفه است; ولى از آن جا كه نزول كتاب آسمانى مستلزم بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز هست، دعوت به پذيرش قرآن، دعوت به ايمان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز مى باشد و سخن يهود - كه فقط به كتاب خود ايمان مى آوريم - مستلزم اين معنا نيز هست كه: فقط به پيامبران خود ايمان مى آوريم.
12 - يهوديان ، به هر كتاب آسمانى كه آورنده آن از بنى اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
جلد
5
4 ـ دنبه و پيه گاو و گوسفند از نظر غذايى براى يهوديان ارزش فراوانى داشت.
و على الذين هادوا . .. حرمنا عليهم شحومهما ... ذلك جزينهم ببغيهم
چون تحريم پيه و دنبه بر يهوديان به عنوان مجازاتى در برابر ظلم و تجاوز آنها مطرح شده، طبيعتاً چيزهايى مرغوب و مورد پسند و نياز آنها بوده تا عنوان مجازات لغو و بى اثر نباشد.
جلد
4
11 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، پذيراى سخنان نادرست و سر به فرمانِ سران و عالمان تحريفگر يهود
سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «سمعون . ..»، علاوه بر توصيف يهوديان، وصف منافقان نيز باشد، و «للكذب» و «لقوم» مفعول به براى «سمعون» باشد. بنابراين معناى «سمعون للكذب» كه داراى لحنى مذمت آميز است، چنين مى شود: آنان پذيراى سخنان دروغ هستند، و «سمعون لقوم ءاخرين»، يعنى شنواى دستورات ديگران و مطيع آنانند.
جلد
4
9 ـ استهزاى يهود و مشركان به آيات الهى و شركت منافقان در جمع آنان
إذا سمعتم ءايت اللّه يكفر بها و يستهزأ بها فلاتقعدوا معهم
ابن عباس در شأن نزول آيه گفته است: منافقان، در مجالسى كه از سوى يهود ترتيب مى يافت و قرآن مورد تمسخر قرار مى گرفت، شركت مى كردند و سدى گفته است: مشركان آنگاه كه با مسلمانان در يك مجلس مى
نشستند، قرآن را استهزا مى كردند و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دشنام مى دادند.
مجمع البيان، ذيل آيه; الدرالمنثور، ج 2، ص 235.
جلد
18
2 - اتحاد و همدستى منافقان با يهوديان عليه اسلام و مسلمين
ألم تر إلى الذين تولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
دوستى ميان منافقان و يهوديان ـ كه مورد عضب خدا هستند ـ جنبه عاطفى نداشت; بلكه سياسى و عقيدتى بوده است.
جلد
7
5 ـ تأثيرپذيرى فرهنگ دينى يهود و نصارا از عقايد كافران پيشين *
يضهئون قول الذين كفروا من قبل
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «الذين كفروا من قبل» جوامع كفرپيشه پيش از پيدايش دين يهود و نصارا باشد.
جلد
8
5ـ عقايد و آراى يهود و نصارا در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عقايد و آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى بود .
و لـئن اتبعت أهواءهم
«أهواء» (جمع هوى) به معناى خواهشها و تمايلات نفس است و مراد از آن در آيه شريفه ـ به قرينه مقابله آن با احكام قرآن ـ آرا ، عقايد و قوانين برخاسته از تمايلات نفسانى است.
جلد
1
12 - حسادت يهود به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ريشه هاى كفرورزى آنان به قرآن و تورات
أن يكفروا بما أنزل اللّه بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
«بغى» به معناى حسادت و نيز به معناى ظلم و سركشى است; برداشت فوق ناظر به احتمال اول است. كلمه «بغياً» مفعولٌ به براى «أن يكفروا» مى باشد.
جلد
1
6 - انديشه باطل يهود ( عذاب نشدن يهوديان جز روزى چند ) بازدارنده آنان از ايمان آوردن به اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است و لذا حاكى از آن است كه چنين عقيده و پندارى، مانع از آن شده كه يهوديان ايمان آورند.
7 - توجه به باور ناردست يهود درباره ( عذاب نشدن يهود جز روزى چند ) ، موجب قطع اميد از ايمان آوردن اينان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
جلد
1
6 - انديشه باطل يهود ( عذاب نشدن يهوديان جز روزى چند ) بازدارنده آنان از ايمان آوردن به اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جمله «و قالوا . ..» عطف بر «قد كان فريق» در آيه 75 است و لذا حاكى از آن است كه چنين عقيده و پندارى، مانع از آن شده كه يهوديان ايمان آورند.
جلد
1
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
7 - يهوديان كافر ، على رغم ناتوانى از ايمان آوردن بر اثر محجوب بودن قلبهايشان ، معذور نيستند .
قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم
10 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، مايه ايمان نياوردن آنان به بيشترين معارف الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
فاء تفريع در «فقليلا ما . ..» گوياى آن است كه: لعنت الهى موجب شده كه يهوديان، زمينه ايمان كامل يا ايمان به تمامى معارف را از دست بدهند.
جلد
4
19 ـ همسويى منافقان و يهود عصر بعثت در گرايش ها و موضعگيرى هاى خويش در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
5
5 ـ يهوديان صدر اسلام در برابر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) موضعى غير منطقى و لجوجانه داشتند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جملات بعدى اين آيه قرينه نزول اين آيه در شأن يهود است. و چون يهود، گرچه ظاهراً، معتقد به نبوت موسى(ع) و ديگر انبياى الهى بودند، ادعاى عدم نزول وحى بر هيچيك از افراد بشر بايد از سر مكابره و عناد باشد.
جلد
1
9 - مؤاخذه يهود به خاطر رفتار نادرست نياكانى از آنان ، از پندار هاى باطل ايشان *
و لاتسئلون عما كانوا يعملون
مخاطب قرار دادن يهوديان و يادآور شدن اين حقيقت كه شما مسؤول اعمال گذشتگان نيستيد، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد
3
27 ـ گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد
3
1 ـ ايمان برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
فمنهم من امن به و منهم
بدان احتمال كه مراد از «النّاس» در آيه قبل پيامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و ضمير «به» به آن ارجاع شود.
2 ـ ايمان برخى از اهل كتاب ( يهود ) به پيامبران خاندان ابراهيم
فقد اتينا ال ابرهيم . .. فمنهم من امن به
بنابر اينكه ضمير در «به» به مجموعه كتاب، حكمت و ملك عظيم برگردانده شود. يعنى: «فمهنم من آمن بما اتينا ال ابراهيم».
جلد
4
12 ـ تحريم طيبات بر تمامى يهود ـ كافر و مؤمن ـ و عذاب قيامت تنها از آن كافران ايشان
حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً
با توجه به جمله «اعتدنا للكفرين منهم» و جمله «حرمنا عليهم الطيبت» كه در يكى كلمه «منهم» آمده و در ديگرى نيامده، معلوم مى شود براى همه يهوديان ـ چه كافر و چه مؤمن ـ طيبات تحريم شده ولى عذاب قيامت، تنها از آن كافران ايشان است.
13 ـ گروهى از يهود حافظ حريم ايمان و پايبند به احكام الهى
و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً
كلمه «من» در «منهم» براى تبعيض است و مى رساند كه گروهى از يهوديان كافر نشدند ; قابل ذكر است كه مراد از كافر در اينجا مى تواند كفر عملى يعنى پايبند نبودن به احكام الهى، باشد.
جلد
4
1 ـ وجود دانشمندان ژرفنگر و مؤمنانى واقعى در ميان يهوديان
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك
ظاهراً مراد از «المؤمنون»، يهوديان با ايمان مى باشد، يعنى «المؤمنون منهم» و كلمه «منهم» به قرينه فراز
قبل حذف شده است.
2 ـ عالمان ژرفنگر يهود و مؤمنان واقعى آنها ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
لكن الرسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك
10 ـ يهوديان بپادارنده نماز و پرداخت كننده زكات ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
و لكن الرسخون . .. و المقيمين الصلوة و المؤتون الزكوة
گفتنى است كه «المقيمين» به وسيله فعلى همانند «امدح» و يا «اخص» منصوب شده و در اصل چنين بوده «و المقيمون الصلوة اخصهم و امدحهم» كه بنابر قواعد ادبى المقيمون و فعل اخص و امدح حذف شده است و ضمير در «امدحهم» به صورت اسم ظاهر در آمده است.
11 ـ يهوديان مؤمن به خدا و قيامت ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
و لكن الرسخون فى العلم منهم . .. و المؤمنون باللّه و اليوم الاخر
بنابر اينكه «المؤمنون باللّه . ..» عطف باشد بر «الرسخون».
جلد
2
3 ـ اطلاعات ناقص برخى اهل كتاب ( يهود ) ، از كتاب آسمانى خويش
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتاب
جلد
6
26 ـ دنياگرايان يهود ، مردمى نابخرد و خام فكر در پيشگاه خداوند
أفلا تعقلون
جلد
3
14 ـ شهادت خدا بر ناپاكى يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نيست .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
15 ـ خداوند در اعطا نكردن كمال و پاك ننمودن يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نكرده است .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
جلد
4
35 ـ يهوديان و منافقان شتابنده در كفر ، داراى جان و دلى آلوده و ناپاك
قالوا ءامنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم و من الذين هادوا . .. أولئك الذين
36 ـ خداوند هرگز جان ودل ناپاك منافقان و يهوديان جاسوس و دروغپرداز را از آلودگى كفر و نفاق پاك نخواهد ساخت .
أولئك الذين لم يرد اللّه ان يطهر قلوبهم
41 ـ ناپاكى جان ودل منافقان و يهوديان ، موجب محروميت آنان از شفاعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى هدايت و نجاتشان از عذاب *
و من يرداللّه فتنته فلن تملك له . .. أولئك الذين لم يرد اللّه ان يطهر قلوبهم
جلد
1
2 - كفرپيشگان ( يهود ، نصارا و مشركان ) ناخشنود از نزول كمترين خير ، بر مسلمانان
ما يودّ الذين كفروا . .. أن ينزل عليكم من خير
نكره آوردن «خير» به همراه «من» زايده در آيه، حكايت از آن دارد كه: مشركان كمترين خيرى را براى مسلمانان نمى پسنديدند.
جلد
7
13 ـ يهود و نصارا ، ناخشنود از گسترش اسلام
و يأبى اللّه إلا أن يتم نوره و لو كره الكفرون
جلد
7
9 ـ يهود و نصارا ، مخالف اسلام و ناخشنود از گسترش آن
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون
جلد
4
1 ـ بسيارى از يهود و نصارا ، مردمى حرام خوار و داراى زبانى آلوده به گناه و سخنان ناروا
لولا ينهيهم . .. عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
2 ـ بازدارى يهوديان و مسيحيان از آلودگى به گناه ( گفتار هاى ناروا ، حرام خوارى و . . . ) ، تكليفى الهى بر عهده عالمان اهل كتاب
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
3 ـ سكوت و بى تفاوتى عالمان اهل كتاب ، در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
4 ـ ربانيون و احبار ( عالمان يهود و نصارا ) مورد توبيخ خداوند به خاطر بى تفاوتى ايشان در برابر حرام خوارى مردم خويش و گفتار نارواى آنان
لولا ينهيهم الربنيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت
مراد از «ربانيون» عالمان نصارا هستند و «احبار» به دانشمندان يهود، گفته مى شود.
جلد
4
3 ـ بسته بودن دست خداوند ، از گفتار هاى ناروا و گناه آلودِ بسيارى از يهوديان
عن قولهم الاثم . .. و قالت اليهود يداللّه مغلولة
«و قالت اليهود . .»، مى تواند بيان مصداقى براى «قولهم الاثم» در آيه قبل باشد و به قرينه آيه 62 اين سخن، گفته تمامى يهوديان نبوده و گروهى از آنان ـ همچون ربانيون و احبار ـ چنين گفتارى نداشته و لذا در برداشت فوق به همه آنان نسبت داده نشد.
8 ـ سخن نارواى يهود درباره خداوند ( نافذ نبودن قدرت او ) موجب دورى آنان از رحمت الهى
و لعنوا بما قالوا
جلد
6
3 ـ برخى از امت هاى پراكنده شده يهود ، مردمى صالح و گروههايى از آنان ناصالح هستند .
منهم الصلحون و منهم دون ذلك
«دون» به معناى غير مى باشد و «ذلك» اشاره است به صالح كه از «الصلحون» به دست مى آيد، يعنى: «منهم غير صالحين».
جلد
1
14 - زندگانى در دنيا و داشتن عمرى طولانى ، نجاتبخش يهود از عذاب اخروى نيست .
و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
«أن يعمر» بدل براى «هو» و يا فاعل براى «مزحزح» است. مآل هر دو به يك معناست; معناى جمله «ما هو ...» چنين است: يهوديان ]بر فرض اينكه عمرى هزار ساله داده شوند [آن عمر طولانى، ايشان را از عذاب رها نخواهد ساخت.
جلد
5
4 ـ نزول كتاب آسمانى بر دو طايفه غير عرب (يهود و نصارا) قبل از نزول قرآن
إنما أنزل الكتب على طائفتين من قبلنا
جلد
4
12 ـ يهود و نصارا ، آفريده هايى همانند و همسان با ساير انسانها
بل انتم بشر ممن خلق
جلد
1
11 - حفظ منافع قوم و جامعه يهود ، برتر از اعتراف به باور ها و عقايد دينى در ديدگاه عالمان و پيشوايان آنان
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
6 - يهود ، ايمان به وحى و كتاب هاى آسمانى را تنها در صورت نزولشان بر پيامبرى از نژاد اسرائيل ، ضرورى مى پنداشتند .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
7 - نازل نشدن قرآن بر بنى اسرائيل ، تنها دليل و بهانه يهود براى ايمان نياوردن به آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
10 - ملاك يهوديان ، براى ايمان آوردن به پيامبران ، بعثت آنان از ميان بنى اسرائيل است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا
هر چند ايمان به قرآن و كتابهاى آسمانى محور سخن در آيه شريفه است; ولى از آن جا كه نزول كتاب آسمانى مستلزم بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز هست، دعوت به پذيرش قرآن، دعوت به ايمان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز مى باشد و سخن يهود - كه فقط به كتاب خود ايمان مى آوريم - مستلزم اين معنا نيز هست كه: فقط به پيامبران خود ايمان مى آوريم.
11 - يهوديان ، به هر پيامبرى كه از نژاد اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
12 - يهوديان ، به هر كتاب آسمانى كه آورنده آن از بنى اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
13 - يهوديان ، مردمى نژادگرا
قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحق
جلد
1
3 - قوم يهود ، مردمى نژادگرا و خودبرتربين
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس
جلد
2
1 ـ علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند ; كه مبادا به غير همكيش خود اعتماد كنند .
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
بنابراينكه «لا تؤمنوا»، به معناى عدم اعتماد باشد; نه به معنى عدم تصديق و باور.
2 ـ علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند كه مبادا به غير همكيش خود ايمان بياورند .
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
بنابراينكه ايمان، به معنى گرايش و باور باشد.
7 ـ خودبرتربينى دينى و تعصب نابجاى يهود
و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم
جلد
3
26 ـ پيوستگى و ارتباط محكم يهود با پيشينه تاريخى ، فرهنگى و قومى خود
الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد
4
13 ـ يهوديان و مسيحيان خود را انسانهايى ممتاز و برتر مى پندارند .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه . .. بل انتم بشر ممن خلق
از اينكه خداوند در رد پندار يهود و نصارا فرموده است كه شما مانند ديگر انسانها هستيد، معلوم مى شود آنها براى خود امتيازى ويژه مى پندارند و خود را برتر از ديگران مى شمارند.
جلد
4
6 ـ يهود و نصارا ، تنها با يكديگر و همكيشان خويش روابط دوستى داشته و به آن وفادار هستند .
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
چون جمله «بعضهم أولياء بعض» به منزله دليل براى جمله «لاتتخذوا . ..» است، معناى حصر از آن استفاده مى شود.
جلد
19
3 - يهود ، قومى نژاد پرست و خودبرتربين
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس
جلد
1
2 - گريز يهود از آرزوى مرگ ، نشانه نادرستى ادعاى آنان ( بهشتى بودنشان ) است .
فتمنوا الموت إن كنتم صدقين. و لن يتمنوه أبداً
جلد
1
3 - روش و منش يهود ، نمايانگر حرص شديد آنان بر زندگانى دنيا و ترس از مرگ است .
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
«لتجدن» مركب از فعل تجد (مى يابى)، لام قسم و نون تأكيد است; يعنى، البته و بدون هيچ ترديد مى يابى كه يهود حريص ترين مردمند. تأكيد بر اينكه مخاطب، دلبستگى يهود را بر زندگى دنيا مى يابد، گوياى اين معناست كه عملكرد يهود نمايانگر علاقه شديد آنان به حيات دنياست.
4 - نمايان بودن علاقه يهود به زندگى دنيا ، مانع آنان از اظهار اشتياق به حيات اخروى و تظاهر به نهراسيدن از مرگ
و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة
جمله «لتجدنهم . ..» استشهادى است براى جمله «لن يتمنوه»; يعنى، اين حقيقت كه يهود تمناى مرگ و رسيدن به آخرت را ندارند، از زندگى آنان به خوبى معلوم مى شود; به گونه اى كه حتى خود آنان نيز نمى توانند آن را انكار كنند.
جلد
19
4 - گريزان بودن يهود از مرگ ، نشان دروغين بودن ادعاى آنان ( اين كه آنان دوستان و اولياى خدا هستند ) .
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه . .. إن كنتم صـدقين . و لايتمنّونه أبدًا
جلد
1
8 - رواج عهدشكنى در ميان يهود ، نشانه فقدان ايمان در اكثريت آنان است .
أو كلما عهدوا عهداً نبذه فريق منهم بل اكثرهم لايؤمنون
جلد
4
7 ـ حاكميت روابط ناسالم اقتصادى بر جامعه يهود
و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه و أكلهم أمول الناس بالبطل
جلد
6
4 ـ خداوند امت هاى يهود را گاهى با اعطاى نعمت ها و آسايش ها و زمانى با گرفتار ساختن به سختى ها و ناخوشايندى ها آزمود .
و بلونهم بالحسنت و السيئات
مراد از ضمير مفعولى در «بلوناهم» مى تواند همه يهود، صالحان و ناصالحان، باشد و مى تواند مراد از آن تنها
ناصالحان ايشان باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
3
8 ـ تناقض آشكار ميان ادعا هاى اهل كتاب ( عالمان يهود ) و عمل آنان
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت
خداوند از يكسو يهوديان را به دارا بودن كتاب آسمانى ـ كه طبعاً كتاب توحيد است ـ توصيف كرده و از سوى ديگر شرك آنان را گوشزد كرده تا تناقض در ادعا و عمل يهوديان را به خود آنان و به مسلمانان تفهيم كند.
جلد
2
7 ـ يهود ، آنچه را در اوّل روز بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده بود ( قبله بودن بيت المقدّس ) ، پذيرفتند و به آنچه در انت هاى روز نازل شده بود ( قبله بودن كعبه ) ، كفر ورزيدند تا مؤمنان را گمراه سازند .
و قالت طائفة . .. لعلّهم يرجعون
برخى از مفسران برآنند كه «وجه النهار» و «آخره» متعلق به «انزل» است ; و سياق آيه مى رساند كه مراد از «الذى»، حكمى خاص است ; برخى روايات دلالت دارد كه آن حكم خاص، تغيير قبله بوده است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عصرگاهى مأمور شد نماز را به سوى كعبه بخواند و قبله مسلمانان را كه تا صبحگاه آن روز، بيت المقدس بوده است تغيير دهد.
جلد
3
16 ـ برخورد منافقانه يهود ، با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
الّذين قالوا انّ اللّه عهد الينا الّا نؤمن لرسول . .. فلم قتلتموهم ان كنتم صادقي
جمله «فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين»، بيانگر اين است كه يهود، على رغم ادعاى ايمان در صورت مشاهده معجزه قصد ايمان آوردن، نداشتند.
جلد
3
15 ـ نفاق و دورويى قوم يهود
يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا
جلد
4
4 ـ درماندگى و ناتوانى هميشگى يهود ، نفرين خداوند بر آنان
غلت ايديهم
5 ـ گرفتارى يهوديان به بخل و خوددارى آنان از انفاق و يارى ديگران ، نفرين خداوند بر آنان
غلت ايديهم
جمله «ينفق كيف يشاء» دلالت مى كند كه از مصاديق مورد نظر در نفرين الهى بر يهود (غلت ايديهم) بسته بودن دست آنها از انفاق و بخيل گشتن آنهاست.
33 ـ ناكامى يهود در جنگ افروزى هاى خود عليه مسلمانان ، نمود ناتوانى آنان بر اثر نفرين خداوند
غلت ايديهم . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى «غلت ايديهم» باشد.
جلد
7
9 ـ نفرين خداوند به يهود و نصارا ، به خاطر سخنان كفرآميزشان
قتلهم اللّه أنى يؤفكون
جلد
4
10 ـ عالمان ربانى و احبار يهود ، ادامه دهندگان راه انبيا در مسند قضاوت
يحكم بها النبيون . .. و الربنيون و الاحبار
19 ـ عالمان ربانى و احبار يهود ، وفادار به تكليف حراست از تورات تا عصر بعثت
بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
بنابر اينكه «شهداء» به معناى «رقباء» و «حافظان» باشد، جمله «و كانوا عليه شهداء» دلالت بر تحقق مأموريتى دارد كه بر عهده عالمان يهود گذاشته شده بود كه همان حراست از تورات باشد.
جلد
1
14 - عالمان يهود ، داراى نقش بسزا در بازدارى مردم خويش از ايمان آوردن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم
جمله «و قد كان . ..» مى تواند دليل قطع اميد از ايمان آوردن عالمان يهود باشد و مى تواند علت قطع اميد از ايمان آوردن عامه يهود باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است; يعنى، يهوديان ايمان نمى آورند; زيرا عالمانشان به خاطر تحريفگر بودن، اجازه نخواهند داد حقايق - همان گونه كه هست - به دست مردم برسد و
زمينه هاى ايمان در آنان شكوفا شود.
جلد
1
10 - عالمان تحريفگر و بدعتگذار يهود ، زمينه سازان گمراهى مردم خويش
ثم يقولون هذا من عند اللّه ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد
18
3 - وجود زمينه هاى نگرانى براى مسلمانان از همدستى جامعه يهود عليه آنان ( پس از غزوه بنى نضير )
لايقـتلونكم جميعًا إلاّ فى قرًى محصّنة
از اين كه خداوند، همدستى كافران در نبرد و رويارويى با مؤمنان را نفى كرده است; چنين احتمال مى رود كه نگرانى هايى در ميان مسلمانان وجود داشته است.
جلد
6
1 ـ يهوديانى كه به تورات چنگ زنند و به محتواى آن پايبند باشند و نماز را برپا دارند ، مردمى صلاح پيشه اند .
و الذين يمسكون بالكتب . .. إنا لانضيع أجر المصلحين
تمسيك (مصدر «يمسكون») به معناى حفظ كردن و رها ساختن است. محافظت كتاب آسمانى به اين است كه انسان معارف آن را باور داشته و به احكان آن پايبند باشد.
2 ـ خداوند پاداش يهوديان تمسك كننده به تورات و برپا دارنده نماز را تباه نخواهد كرد .
و الذين يمسكون بالكتب . .. إنا لانضيع أجر المصلحين
چون آيه مورد بحث در سياق آيات مربوط به يهود واقع شده، مى توان گفت مراد از «الذين . .. » يهوديان متعهد هستند، و يا اينكه آنان از مصاديق مورد نظر براى «الذين ... » مى باشند.
4 ـ گروهى از يهوديان نسل هاى پيشين ، بر خلاف دنياگرايان ايشان ، به محتواى تورات و ميثاق هاى آن پايبند بودند و نماز را به پا داشتند .
و الذين يمسكون بالكتب و أقاموا الصلوة
جلد
4
10 ـ يهوديان بپادارنده نماز و پرداخت كننده زكات ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
و لكن الرسخون . .. و المقيمين الصلوة و المؤتون الزكوة
گفتنى است كه «المقيمين» به وسيله فعلى همانند «امدح» و يا «اخص» منصوب شده و در اصل چنين بوده «و المقيمون الصلوة اخصهم و امدحهم» كه بنابر قواعد ادبى المقيمون و فعل اخص و امدح حذف شده است و ضمير در «امدحهم» به صورت اسم ظاهر در آمده است.
جلد
6
4 ـ گروهى از يهوديان نسل هاى پيشين ، بر خلاف دنياگرايان ايشان ، به محتواى تورات و ميثاق هاى آن پايبند بودند و نماز را به پا داشتند .
و الذين يمسكون بالكتب و أقاموا الصلوة
جلد
18
3 - نهى الهى از رابطه مودّت آميز مؤمنان با يهوديان معاند و مورد خشم خداوند
يـأيّها الذين ءامنوا لاتتولّوا قومًا غضب اللّه عليهم
مفسران در تفسير «قوماً غضب اللّه»، يهود را ياد كرده اند.
جلد
1
27 - ابو عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد « . . . فلم تقتلون انبياء اللّه من قبل ان كنتم مؤمنين » روايت كرده كه : « انما نزل هذا فى قوم اليهود و كانوا على عهد محمد (صلی الله علیه و آله) لم يقتلوا الأنبياء بأيديهم و لاكانوا فى زمانهم و انما قتل أوايلهم . . . فجعلهم اللّه منهم و أضاف إليهم فعل أوايلهم بما تبعوهم و تولّوهم ;
اين آيه درباره يهود نازل گشته است در حالى كه يهوديان زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پيامبرانى را نكشته بودند و در زمان آنان نيز زندگى نمى كردند و همانا گذشتگان آنان پيامبران را كشتند . .. پس خداوند اين يهوديان (يهوديان زمان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)) را جزء آنان دانسته و قتل انبيا را به خاطر پيروى آنان و محبتشان به پيشينيان به آنان نسبت داده است».
جلد
1
9 - مؤاخذه يهود به خاطر رفتار نادرست نياكانى از آنان ، از پندار هاى باطل ايشان *
و لاتسئلون عما كانوا يعملون
مخاطب قرار دادن يهوديان و يادآور شدن اين حقيقت كه شما مسؤول اعمال گذشتگان نيستيد، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد
3
4 ـ رضايت يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) از كشتار انبياى گذشته به دست نياكان و همكيشان خويش
و قتلهم الانبيآء . .. ذلك بما قدّمت ايديكم
به نظر مى رسد نسبت قتل پيامبران به يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه از خطاب در «ايديكم» به دست مى آيد، به جهت رضايت آنان به عملكرد گذشتگان خويش باشد، چون آنان مرتكب قتل انبيا نشدند.
جلد
3
19 ـ يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با رضايت به كشتار انبيا توسط پيشينيان خود ، در حكم قاتلان انبيا
فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
27 ـ رضايت يهود معاصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از قتل انبيا به دست نياكانشان در پانصد سال قبل از بعثت ، موجب نسبت دادن قتل انبيا به آنان از سوى خداوند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
امام صادق (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: كان بين القاتلين و القائلين خمس ماة عام، فالزمهم اللّه القتل برضاهم ما فعلوا.
كافى، ج 2، ص 409، ح 1 ; تفسير برهان، ج 1، ص 328، ح 2، 4، 6.
جلد
4
10 ـ رضايت يهوديان و مسيحيان عصر بعثت از رفتار هاى ناپسند نياكان خويش
هل انبئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت
سرزنش يهوديان و مسيحيان عصر بعثت به خاطر رفتار ناپسند پيشينيان آنان، مى تواند حاكى از رضايشتان به آن رفتار باشد.
جلد
4
10 ـ ناسازگارى پذيرش ولايت خدا با پذيرش ولايت يهوديان ، نصارا و ديگر كافران
و من يتولهم منكم فانه منهم . .. انما وليكم اللّه و رسوله و الذين ءامنوا
جلد
9
2- تنها يهود از ميان ساير امت ها ، موظف به انجام تكاليفى فزون تر و دشوارتر بودند .
و على الذين هادوا حرّمنا
جار و مجرور «على الذين» متعلق به فعل «حرّمنا» است و تقديم آن بر فعل مفيد حصر است.
جلد
9
1- تعيين روز شنبه به عنوان روز تعطيلى ، تكليفى مختص يهود
إنما جعل السبت على الذين اختلفوا فيه
«سبت» از نظر ريشه لغوى به معناى «قطع» است و مقصود از آن در اين آيه، تعطيلى روز شنبه براى يهود است; چون در روز تعطيلى تمامى كارها و تلاشها قطع مى شود.
جلد
10
2- مريم ( س ) از نوادگان حضرت هارون ( ع ) بود . *
يـأخت هـرون
هرگاه قبيله اى از نسل فردى به وجود آيد، آن قبيله را به نام وى مى نامند و افراد قبيله را با تعبير «أخ» يا «أخت» آن قبيله ياد مى كنند; بنابراين، اطلاق «أخت هارون» بر مريم(س) به اين اعتبار است كه وى فردى از نسل هارون مى باشد.
جلد
4
27 ـ تهديد و هشدار خداوند به عالمان يهود ، نسبت به خوددارى از بيان احكام تورات
يحكم بها . .. و اخشون
جلد
4
8 ـ هشدار خداوند به يهوديان نسبت به شكستن پيمان الهى
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد
4
18 ـ هشدار خداوند به يهود نسبت به فرجام شوم ستيزه جويى با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و فسادانگيزى در زمين
من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرءيل . .. انما جزؤا الذين يحاربون
چون در آيه پيش روى سخن با بنى اسرائيل بود، اين آيه مى تواند تعريض به اهداف و اعمال آنان در برابر پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
جلد
1
4 - اتفاق نظر يهود و نصارا ، بر ادعاى محروميت مسلمانان از بهشت
قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
هدف از اينكه قرآن، پندار نصارا و يهود را به صورت «لفّ اجمالى» بيان كرده، رساندن اين معناست كه: مقصود اصلى يهود و نصارا در طرح آن ادعا، بيان محروميت مسلمانان از بهشت است.
جلد
1
11 - يهود و نصارا ، آيين الهى خويش را با آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى ، به انحراف كشانده بودند .
و لئن اتبعت أهواءهم
بديهى است كه آيين يهوديت و نصرانيت، ريشه الهى و آسمانى دارد. بنابراين تعبير كردن از آيين آنان به هواهاى نفسانى، مى رساند كه: يهوديان و نصرانيان با نفوذ دادن آرا و هواهاى نفسانى خويش در معارف و احكام دين، وجهه الهى آن را از ميان برده بودند.
جلد
1
11 - يهود و نصارا آيين الهى خويش را با آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى ، آميخته بودند .
و لئن اتبعت اهواءهم
مقصود از «أهواءهم» (آراى برخاسته از هواهاى نفسانى) آيين و مرام دينى يهود و نصاراست; زيرا مبارزه آنان با پيامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل ايمان بر سر باورها و احكام دينى بوده است و از آنجا كه آيين اهل كتاب، آيينى الهى بوده ولى در آيه شريفه از آن به هواهاى نفسانى تعبير شده، برداشت فوق به دست مى آيد.
15 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به پرهيز از پيروى يهود و نصارا و ردّ آراى نفسانى ايشان
و لئن اتبعت اهواءهم . .. إنك إذاً لمن الظلمين
جلد
4
18 ـ گروهى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، هواپرستان گمراه و ناشر عقايد افراطى و غلوآميز در ميان همكيشان خود
و لاتتبعوا اهواء قوم . .. و اضلوا كثيراً و ضلوا عن سواء السبيل
كلمه «ضلوا» در دو بخش از آيه مى تواند اشاره به دو طايفه از گمراهان داشته باشد، طائفه اى پيش از بعثت كه جمله «قد ضلوا من قبل» بيانگر آن است و طائفه اى معاصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه جمله «ضلوا عن سواء السبيل» حاكى از آنان مى باشد. گفتنى است كه آوردن قيد «من قبل» در يك بخش و نيامدن آن در بخش بعد، گوياى اين تفسير است.
جلد
8
5ـ عقايد و آراى يهود و نصارا در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عقايد و آرايى برخاسته از هوا هاى نفسانى بود .
و لـئن اتبعت أهواءهم
«أهواء» (جمع هوى) به معناى خواهشها و تمايلات نفس است و مراد از آن در آيه شريفه ـ به قرينه مقابله آن با احكام قرآن ـ آرا ، عقايد و قوانين برخاسته از تمايلات نفسانى است.
جلد
1
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد
1
7 - توجه به باور ناردست يهود درباره ( عذاب نشدن يهود جز روزى چند ) ، موجب قطع اميد از ايمان آوردن اينان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد
1
1 - يهوديان ، هرگز - به خاطر يأس از سعادت اخروى - خواهان مرگ نبوده و هيچ گاه از آن استقبال نخواهند كرد .
و لن يتمنوه أبداً
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
جلد
6
8 ـ ماهى هاى درياى سرخ در روز هاى كارى يهود به سواحل ايله گذر نمى كردند و خود را در ديد ماهيگيران قرار نمى دادند .
يوم لا يسبتون لا تأتيهم
10 ـ وفور ماهى در روز شنبه و ظهورشان بر سطح آب ، محرّك يهوديان ايله به تعدّى از حكم خدا
إذ يعدون فى السبت إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً
جلد
6
1 ـ يهوديان ساكن در ايله متشكل از سه گروه بودند : تجاوزگران فاسق ، صالحان موعظه گر و نهى كننده از منكرات ، تاركان نهى از منكر .
إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً
مقصود از موعظه، به دليل «الذين ينهون عن السوء» در آيه بعد، نهى از منكر است.
4 ـ تاركان نهى از منكر در ميان يهوديان ايله ، به موعظه گران اعتراض كردند و عمل آنان ( نهى از منكر ) را نابجا شمردند .
لم تعظون قوماً
5 ـ پرهيزكنندگان از صيد ماهى در ميان يهوديان ايله ( چه موعظه گران و چه تاركان نهى از منكر ) مطمئن به نزول عذاب الهى بر متجاوزان و يا به هلاكت رسيدن ايشان به دست خدا
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
جلد
6
5 ـ ترك كنندگان نهى از منكر در ميان يهوديان ايله ، بى اعتنا به تذكار موعظه گران ( لزوم نهى از منكر )
فلما نسوا ما ذكروا به
ضمير در «نسوا» و «ذكروا» به تجاوزگران و نيز به ترك كنندگان نهى از منكر برمى گردد. تذكرى كه به ترك كنندگان نهى از منكر داده شد، همان است كه از جمله «معذرة إلى ربكم» فهميده مى شود. يعنى مصلحان به آنان تفهيم كردند كه شما نيز بايد نهى از منكر كنيد، و گر نه مسؤول هستيد ; اما آنان همچنان بى تفاوت ماندند.
جلد
14
4 - يهود بنى نضير و بنى قريظه و غطفان ، با مشركان مكه ، عليه مسلمانان ، ائتلاف كردند .
إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم
طبق شواهد تاريخى، غزوه احزاب، با ائتلاف يهوديان بنى نضير و بنى قريظه و غطفان و مشركان مكه به وجود آمد. «من فوقكم» اشاره به يهوديانى دارد كه از بخش شرقى مدينه هجوم آوردند و «من أسفل منكم» اشاره به مشركانى دارد كه از بخش غربى مدينه به آن ديار هجوم آورده بودند.
جلد
14
4 - يهود بنى قريظه ، در غزوه احزاب ، همْ پيمان مشركان مكه بودند و از آنان پشتيبانى مى كردند .
و أنزل الذين ظـهروهم من أهل الكتـب
مراد از «الذين ظاهروا» يهود بنى قريظه، و مرجع ضمير «هم»، مشركانى اند كه سردمدارى احزاب متحد عليه مسلمانان مدينه را بر عهده داشتند.
جلد
14
3 - دل هاى يهوديان بنى قريظه ، آكنده از ترس و وحشت از مسلمانان مدينه شده بود .
و قذف فى قلوبهم الرعب
«رعب» در لغت، بريدن و لاعلاج شدن ناشى از ترسى است كه همه جان را فراگرفته است (مفردات راغب).
جلد
14
4 - يهود بنى نضير و بنى قريظه و غطفان ، با مشركان مكه ، عليه مسلمانان ، ائتلاف كردند .
إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم
طبق شواهد تاريخى، غزوه احزاب، با ائتلاف يهوديان بنى نضير و بنى قريظه و غطفان و مشركان مكه به وجود آمد. «من فوقكم» اشاره به يهوديانى دارد كه از بخش شرقى مدينه هجوم آوردند و «من أسفل منكم» اشاره به مشركانى دارد كه از بخش غربى مدينه به آن ديار هجوم آورده بودند.
جلد
1
48 - ترجيح منافع دنيوى بر منافع اخروى ، در ديدگاه يهوديان ساحر
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلم
كسى كه بداند با دستيابى به منافعى نامشروع، آخرت خويش را از دست داده است (لقد علموا . ..) ولى در عين حال به زيانبارى اين داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو كانوا يعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنيوى را بر آخرت ترجيح مى دهد.
49 - يهوديان ساحر ، على رغم اطمينانشان به محروم بودن از سراى آخرت ، محروميت خويش را انكار مى كردند .
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق
تأكيد جمله با لام قسم (لقد) و نيز لام تأكيد (لمن) گوياى اين است كه: يهوديان ساحر، حقيقتى را كه بدان علم داشتند، مورد انكار قرار مى دادند; زيرا تأكيد جمله غالباً در مواردى است كه مضمون آن مورد انكار باشد.
جلد
4
18 ـ منافقان و يهوديان جاسوس ، دروغ پرداز و حق ناپذير ، آن قدر بى ارزشند كه حتى نبايد بر گمراهى آنان تأسف خورد و بر كفرشان غمگين بود
لايحزنك الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
1
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
جلد
1
23 - يهود و نصاراى عصر بعثت ، مردمى حق ناپذير بودند .
و إن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم و ما اللّه بغفل عما يعملون
جلد
4
3 ـ دوزخ جايگاه مشركان و يهوديان مستكبر و حق ناپذير
و الذين كفروا و كذبوا بايتنا أولئك اصحب الجحيم
جلد
4
6 ـ يهوديان عصر موسى ، مأمور ورود به بيت المقدس ، با حالتى خاضعانه
و قلنا لهم ادخلوا الباب سجداً
مراد از «الباب» بنابه گفته بسيارى از مفسران، دروازه شهر بيت المقدس است و «سجداً» جمع ساجد مى باشد و مراد از سجده مى تواند معناى لغوى آن (خضوع) باشد.
جلد
4
3 ـ دوزخ جايگاه مشركان و يهوديان مستكبر و حق ناپذير
و الذين كفروا و كذبوا بايتنا أولئك اصحب الجحيم
جلد
8
13ـ كافران به قرآن از هرگروه و طايفه ( مشركان ، يهوديان ، نصارا و . . . ) به آتش دوزخ گرفتار خواهند شد .
و من يكفر به من الأحزاب فالنار موعده
«ال» در «الأحزاب» مى تواند عهديه باشد كه در اين صورت اشاره به مشركان ، يهود و نصاراست و مى تواند «ال» در آن براى استغراق باشد كه در اين صورت ، مصداقهاى بارز و موردنظر آن ، گروههاى نامبرده اند.
جلد
1
22 - يهوديانى كه همكيشان خود را كشتند يا آنان را آواره ساختند ، به شديدترين عذاب هاى قيامت ، كيفر خواهند شد .
تقتلون أنفسكم . .. و يوم القيمة يردون إلى أشد العذاب
جلد
1
17 - خداوند ، در قيامت ميان يهود ، نصارا و مشركان داورى كرده آنان را بسزاى گفته ها و اتهام هاى ناروايشان خواهد رساند .
فاللّه يحكم بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون
مراد از حكومت و داورى خدا در قيامت، مجرد بيان حق نيست; زيرا خداوند حقايق را با نازل كردن قرآن بيان داشته و آيه مورد بحث نيز پندار باطل يهود و نصارا را روشن ساخته است. بنابراين، مقصود از «يحكم ...» به كيفر رساندن متخلفان است.
جلد
14
3 - وجود افرادى يهودى و يا مسيحى در مكّه ، در دوران بعثت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
و لاتجـدلوا أهل الكتـب إلاّ بالتى هى أحسن
سوره عنكبوت، طبق نظر مشهور، مكّى است و برداشت بالا، براساس آن است.
جلد
1
12 - فعاليت يهوديان عصر سليمان عليه حكومت وى ، با پيروى از افسون شياطين *
واتبعوا ما تتلوا الشيطين على ملك سليمن
برداشت فوق بر اين اساس است كه فاعل «اتبعوا» يهوديان عصر سليمان باشند.
جلد
17
5 - يهوديان ، گرفتار اختلافات پردامنه مذهبى در عصر بعثت عيسى ( ع )
لأُبيّن لكم بعض الذى تختلفون فيه
جلد
10
5- مردم بيت المقدس در زمان مريم ( س ) ، در برابر انحرافات اخلاقى و جنسى حساس بودند .
لقد جئت شيئًا فريًّا
جلد
4
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد
4
6 ـ يهوديان عصر موسى ، مأمور ورود به بيت المقدس ، با حالتى خاضعانه
و قلنا لهم ادخلوا الباب سجداً
مراد از «الباب» بنابه گفته بسيارى از مفسران، دروازه شهر بيت المقدس است و «سجداً» جمع ساجد مى باشد و مراد از سجده مى تواند معناى لغوى آن (خضوع) باشد.
7 ـ ورود به بيت المقدس و سجده به درگاه الهى در آن هنگام ، فرمان خداوند به يهوديان عصر موسى ( ع )
و قلنا لهم ادخلوا الباب سجداً
جلد
6
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
جلد
1
1 - جامعه يهود در عصر بعثت متشكل از عالمانى معاند و عوامى ناآگاه
و قد كان فريق منهم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى
چنانچه در آيه «75» گذشت، مراد از «فريق منهم» - به قرينه صفات شمرده شده بر آنان - عالمان يهود است.
جلد
1
1 - دل و قلب يهوديان عصر بعثت ، ناتوان از درك معارف اسلام بود .
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
«غلف» جمع اغلف است و «اغلف» به چيزى گفته مى شود كه داراى پوشش باشد. بنابراين «قلوبنا غلف»; يعنى، قلبهاى ما داراى پوشش و حجاب است. منظور يهوديان را به دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ قلب ما حجاب دارد و لذا توان درك معارف اسلام را ندارد پس اى پيامبر! چه انتظار دارى كه پيامهاى تو را پذيرا باشيم پيش از آنكه آنها را دريابيم. 2ـ قلب ما حجاب دارد و به گونه اى نيست كه هر سخنى را بپذيرد; بلكه فقط آنچه كه حقيقت دارد در مى يابد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد
1
8 - يهوديان عصر بعثت ، مطمئن به آسمانى بودن قرآن و معترف به الهى بودن آن
إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
چنانچه يهوديان آسمانى بودن قرآن را باور نداشتند در پاسخ به دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) (ءامنوا بما أنزل اللّه; به آنچه خدا فرو فرستاده ايمان آوريد)، اظهار مى داشتند كه: قرآن از جانب خدا نيست. اعراض از چنين پاسخى، گوياى اطمينان ايشان به آسمانى بودن قرآن و اعتراف ضمنى آنان به الهى بودن آن است.
25 - يهوديان عصر بعثت ، داراى روحيه اى همسان با گذشتگان خويش در برخورد با پيامبران
فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
استناد قتل به يهوديان عصر بعثت با فعل مضارع «تقتلون» - با اينكه آنان پيامبرى را نكشتند - حكايت از برداشت فوق دارد.
27 - ابو عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد « . . . فلم تقتلون انبياء اللّه من قبل ان كنتم مؤمنين » روايت كرده كه : « انما نزل هذا فى قوم اليهود و كانوا على عهد محمد (صلی الله علیه و آله) لم يقتلوا الأنبياء بأيديهم و لاكانوا فى زمانهم و انما قتل أوايلهم . . . فجعلهم اللّه منهم و أضاف إليهم فعل أوايلهم بما تبعوهم و تولّوهم ;
اين آيه درباره يهود نازل گشته است در حالى كه يهوديان زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پيامبرانى را نكشته بودند و در زمان آنان نيز زندگى نمى كردند و همانا گذشتگان آنان پيامبران را كشتند . .. پس خداوند اين يهوديان (يهوديان زمان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)) را جزء آنان دانسته و قتل انبيا را به خاطر پيروى آنان و محبتشان به پيشينيان به آنان نسبت داده است».
جلد
1
2 - يهوديان ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به نداشتن دليل و برهانى روشن بر حقانيت رسالتش متهم مى كردند .
و لقد أنزلنا إليك ءايت بينت
معمولا بيان جمله با تأكيد حكايت از آن دارد كه مخاطبان، مضمون آن جمله را مورد ترديد قرار داده يا انكار مى كنند و از آن جا كه جمله «و لقد أنزلنا . ..» با حرف لام - كه حاكى از قسم مقدر است - و نيز با حرف «قد» تأكيد شده معلوم مى شود كه يهوديان مخاطب آيه، مضمون جمله فوق را مورد ترديد و يا انكار قرار مى دادند.
جلد
1
1 - كلمه « راعنا » دستاويز يهوديان براى اهانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و استهزاى آن حضرت
لاتقولوا رعنا و قولوا انظرنا
مسلمانان در ضمن سخن گفتن پيامبر(صلی الله علیه و آله) گاهى از آن حضرت تقاضا مى كردند كه مهلت دهد تا سخنان پيشين وى را درك كنند. براى درخواست مهلت، كلمه «راعنا» (فرصتمان ده) را به كار مى بردند. يهوديان با اندك تحريفى در اين كلمه، معنايى ناروا از آن قصد كردند و در خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله) به كار مى بردند.
13 - يهوديان عصر بعثت ، مردمى كفرپيشه بودند .
و للكفرين عذاب أليم
از مصداقهاى «الكافرين» به قرينه آيات پيشين، يهوديانند.
جلد
1
3 - يهوديان و نصرانيان عصر بعثت ، مردمانى هدايت ناپذير بودند .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى
جلد
1
2 - توافق و اتحاد يهود و نصاراى عصر بعثت عليه مسلمانان ، على رغم اختلافات شديد ايشان با يكديگر
و قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
هدف از «لفّ اجمالى» در آيه و بيان دو جمله در يك كلام، رساندن اتحاد و توافق يهود و نصارا عليه مسلمانان است.
جلد
1
23 - يهود و نصاراى عصر بعثت ، مردمى حق ناپذير بودند .
و إن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم و ما اللّه بغفل عما يعملون
جلد
1
6 - عالمان يهود و نصارا در عصر بعثت ، شواهد و نشانه هاى حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و احكام اسلام را كتمان مى كردند .
الذين يكتمون ما أنزلنا من البينت و الهدى من بعد ما بينه للناس فى الكتب
جلد
3
3 ـ سهيم بودن يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گناه پدران خويش ( كشتار انبيا )
و قتلهم الانبيآء بغير حقّ . .. ذلك بما قدّمت ايديكم
بنابر اينكه خطاب در «ايديكم» به يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) باشد، جمله «ذلك بما قدّمت . .. » مى رساند كه آنان در گناه كشتن انبيا، كه به دست پدرانشان صورت گرفته، شريك هستند.
4 ـ رضايت يهود زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) از كشتار انبياى گذشته به دست نياكان و همكيشان خويش
و قتلهم الانبيآء . .. ذلك بما قدّمت ايديكم
به نظر مى رسد نسبت قتل پيامبران به يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه از خطاب در «ايديكم» به دست مى آيد، به جهت رضايت آنان به عملكرد گذشتگان خويش باشد، چون آنان مرتكب قتل انبيا نشدند.
جلد
3
19 ـ يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با رضايت به كشتار انبيا توسط پيشينيان خود ، در حكم قاتلان انبيا
فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
27 ـ رضايت يهود معاصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از قتل انبيا به دست نياكانشان در پانصد سال قبل از بعثت ، موجب نسبت دادن قتل انبيا به آنان از سوى خداوند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم
امام صادق (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: كان بين القاتلين و القائلين خمس ماة عام، فالزمهم اللّه القتل برضاهم ما فعلوا.
كافى، ج 2، ص 409، ح 1 ; تفسير برهان، ج 1، ص 328، ح 2، 4، 6.
جلد
3
4 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ـ على رغم ادعايشان ـ هرگز منزّه نبودند و نزد خدا منزلتى نداشتند .
الم تر الى الذين يزكّون انفسهم بل اللّه يزكّى من يشاء
جلد
4
22 ـ وجود افراد اندكى انسانِ حق گرا در ميان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فلايؤمنون إلاّ قليلا
جلد
4
21 ـ مراقبت مستمر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اعمال و رفتار يهوديان عصر خويش و آگاهى وى به خيانت هاى آنان
و لاتزال تطلع على خائنة منهم
جلد
4
19 ـ همسويى منافقان و يهود عصر بعثت در گرايش ها و موضعگيرى هاى خويش در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
4
6 ـ حرص و آزمندى شديد عالمان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به متاع دنيا
اكلون للسحت
صيغه مبالغه «اكلون» نشان از رغبت و حرص فراوان عالمان يهود دارد.
جلد
4
4 ـ وجود تورات ، به صورت اصلى و تحريف نشده ، در نزد يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
و عندهم التورية
مذمت يهوديان عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) به خاطر اعراض از تورات، حكايت از صحت توراتى دارد كه در نزد آنان بوده است.
6 ـ تورات ، پاسخگوى نياز يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به احكام قضايى و حدود الهى
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
7 ـ احكام تورات در دسترس يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قابل فهم براى آنان
و عندهم التورية فيها حكم اللّه
جلد
4
21 ـ حراست از تورات و قضاوت بر اساس آن ، بدون هيچ ترسى از مردم ، فرمان خداوند به عالمان يهود معاصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه . .. فلاتخشوا الناس
22 ـ عالمان يهود در عصر بعثت ، بيمناك از مردم خويش در حكم و قضاوت بر اساس تورات
و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه . .. فلاتخشوا الناس
جلد
4
23 ـ ستم پيشگى برخى از عالمان و سران يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به دليل خوددارى آنان از قضاوت بر اساس تورات
فأولئك هم الظلمون
جلد
4
21 ـ گناهان يهوديان و مسيحيان عصر بعثت ـ حتى برخى از آن ـ ، زمينه ساز محروميت آنان از پذيرش احكام الهى و داورى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان تولوا فاعلم انما يريداللّه ان يصيبهم ببعض ذنوبهم
كلمه «بعض» مى تواند اشاره به اين باشد كه تنها برخى از گناهان اهل كتاب اقتضاى محروميت از حق پذيرى را دارد ; نه همه آنها و مى تواند به اين معنا باشد كه برخى از گناهان آنان در محروميتشان از پذيرش احكام الهى كافى است گرچه بسيارى از گناهانشان چنين اقتضايى را دارد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
22 ـ اراده خداوند به عذاب بسيارى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان تولوا . .. ان يصيبهم ببعض ذنوبهم و إن كثيراً من الناس لفسقون
32 ـ بسيارى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى آلوده به گناه و معصيت
يريد اللّه ان يصيبهم ببعض ذنوبهم و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد
4
24 ـ مشركان ، يهود و نصاراى عصر بعثت ، همواره در خطر گرفتارى به عذاب الهى بودند .
او امر من عنده فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
جلد
4
3 ـ يهود و نصارا در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شوكت خويش را از دست دادند و به ذلت و خوارى كشيده شدند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
جلد
4
10 ـ رضايت يهوديان و مسيحيان عصر بعثت از رفتار هاى ناپسند نياكان خويش
هل انبئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت
سرزنش يهوديان و مسيحيان عصر بعثت به خاطر رفتار ناپسند پيشينيان آنان، مى تواند حاكى از رضايشتان به آن رفتار باشد.
جلد
4
13 ـ يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى پيشينه طغيانگرى و كفرورزى
و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
جلد
4
18 ـ گروهى از يهوديان و مسيحيان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، هواپرستان گمراه و ناشر عقايد افراطى و غلوآميز در ميان همكيشان خود
و لاتتبعوا اهواء قوم . .. و اضلوا كثيراً و ضلوا عن سواء السبيل
كلمه «ضلوا» در دو بخش از آيه مى تواند اشاره به دو طايفه از گمراهان داشته باشد، طائفه اى پيش از بعثت كه جمله «قد ضلوا من قبل» بيانگر آن است و طائفه اى معاصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه جمله «ضلوا عن سواء السبيل» حاكى از آنان مى باشد. گفتنى است كه آوردن قيد «من قبل» در يك بخش و نيامدن آن در بخش بعد، گوياى اين تفسير است.
جلد
4
6 ـ پذيرش ولايت مشركان و دوستى با آنان از جمله اعمال ناپسند و رايج در بين انبوهى از يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لبئس ما كانوا يفعلون. ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا
جمله «يتولون الذين كفروا» مصداقى براى جمله «لبئس ما كانوا يفعلون» است. وبه قرينه آيه 82 (و لتجدن اقربهم مودة ...) كه مسيحيان را دوستار مسلمانان معرفى كرده است، معلوم مى شود، مراد از بنى اسرائيل در اين بخش از آيات، يهوديان است.
جلد
1
7 - يهوديان عصر بعثت در تلاش براى كتمان حقانيت اسلام و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
جلد
1
2 - يهوديان عصر بعثت ، مطمئن به حقانيت رسالت پيامبر و انطباق علايم پيامبر موعود بر آن حضرت
و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا ءامنا . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه
عبارت «ليجاجوكم به . ..; تا به استناد آن حقايق در پيشگاه خدا عليه شما استدلال كنند.» مى رساند كه مصداق مورد نظر از «ما فتح اللّه» حقانيت اسلام و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است كه در تورات بيان شده است. بنابراين همه يهوديان - چه عالمان و چه عوام ايشان - به رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) اطمينان داشتند.
جلد
10
8- اطلاع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون
فسئل بنى إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون
جلد
10
8- اطلاع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون
فسئل بنى إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون
جلد
10
8- اطلاع يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سرگذشت موسى ( ع ) و فرعون
فسئل بنى إسرءيل إذ جاءهم فقال له فرعون
جلد
1
7 - يهوديان عصر بعثت در تلاش براى كتمان حقانيت اسلام و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
جلد
1
2 - يهوديان عصر بعثت ، مطمئن به حقانيت رسالت پيامبر و انطباق علايم پيامبر موعود بر آن حضرت
و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا ءامنا . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه
عبارت «ليجاجوكم به . ..; تا به استناد آن حقايق در پيشگاه خدا عليه شما استدلال كنند.» مى رساند كه مصداق مورد نظر از «ما فتح اللّه» حقانيت اسلام و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) است كه در تورات بيان شده است. بنابراين همه يهوديان - چه عالمان و چه عوام ايشان - به رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) اطمينان داشتند.
7 - يهوديان عصر بعثت در تلاش براى كتمان حقانيت اسلام و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
17 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه : « انه قال كان قوم من اليهود ليسوا من المعاندين المتواطئين إذا لقوا المسلمين حدثوهم بما فى التوراة من صفة محمد (صلی الله علیه و آله) فنهاهم كبرائهم عن ذلك ، و قالوا : لا تخبروهم بما فى التوراة ، من صفة محمد (صلی الله علیه و آله) فيحاجوكم به عند ربكم فنزلت هذه الآية ;
گروهى از يهود - كه كينه اى به مسلمانان نداشتند - هنگامى كه با مسلمانان روبرو مى شدند از اوصاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه در تورات آمده بود سخن مى گفتند; بزرگان يهود با خبر شده و آنها را نهى كردند و گفتند: از صفات محمد ]ص[ - كه در تورات آمده - مسلمانان را مطلع نسازيد كه به وسيله آن با شما در نزد پروردگارتان استدلال و احتجاج خواهند نمود، پس آيه فوق نازل گشت. ».
جلد
14
4 - يهود بنى نضير و بنى قريظه و غطفان ، با مشركان مكه ، عليه مسلمانان ، ائتلاف كردند .
إذ جاءوكم من فوقكم و من أسفل منكم
طبق شواهد تاريخى، غزوه احزاب، با ائتلاف يهوديان بنى نضير و بنى قريظه و غطفان و مشركان مكه به وجود آمد. «من فوقكم» اشاره به يهوديانى دارد كه از بخش شرقى مدينه هجوم آوردند و «من أسفل منكم» اشاره به مشركانى دارد كه از بخش غربى مدينه به آن ديار هجوم آورده بودند.
جلد
6
13 ـ يهوديانِ ساكن ايله داراى پيشينه فسق و تبهكارى
بما كانوا يفسقون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ما» در «بما كانوا» مصدريه باشد ; يعنى: به سبب فسق و تبهكارى سابقشان آنان را اين گونه آزموديم.
جلد
1
7 - پيروزى بر كافران در پرتو قرآن و بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آرمان يهوديان پيش از بعثت
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
از معانى «فتح» نصرت و پيروزى است. «استفتاح» به معناى طلب پيروزى است. آمدن فعل مضارع (يستفتحون) قرين «كان» و مانند آن دلالت بر استمرار در زمان گذشته دارد. ارتباط جمله «و كانوا ...» با قبل و بعد اقتضا مى كند كه: اين پيروزى طلبى در ارتباط با نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) مطرح باشد. بنابراين «و كانوا ...»; يعنى، يهوديان پيش از بعثت از زمانهايى دور در انتظار نزول قرآن و بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بودند تا در سايه آن بر كافران پيروز شوند.
8 - يهوديان مدينه ، پيش از اسلام در گير با كافران و از ناحيه آنان در سختى و فشار بودند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
جلد
6
22 ـ يهود و نصارا در قبل از اسلام ، مبتلا به تكاليفى مشقتبار و گرفتار در دام خرافات و بدعت هاى فراوان دينى بودند .
و يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم
جمع آوردن «اغلال» حكايت از گستردگى بدعتها و خرافات دارد.
جلد
1
20 - يهوديان منكر رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از زمره كافرانند و به عذابى خفت آور گرفتار خواهند شد .
و للكفرين عذاب مهين
جلد
4
9 ـ يهوديان اعراض كننده از حكم تورات ، مردمى بى ايمان
ثم يتولون من بعد ذلك و ما أولئك بالمؤمنين
برداشت فوق بر اين مبناست كه «ذلك» اشاره به حكم الهى در تورات باشد. قابل ذكر است كه بر اين مبنا، «يتولون» عطف بر جمله «فيها حكم اللّه» است و «ثم» براى ترتيب در خبر است، نه براى ترتيب حكم.
10 ـ يهوديان اعراض كننده از حكم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مردمى بى ايمان
ثم يتولون من بعد ذلك و ما أولئك بالمؤمنين
برداشت فوق بر اين مبناست كه «ذلك» اشاره باشد به حكم رسول خدا كه از «يحكمونك» به دست مى آيد. گفتنى است كه بر اين مبنا، «يتولون» عطف بر «يحكمونك» مى باشد.
جلد
6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد
1
12 - يهوديان گنهكار به عذاب دوزخ گرفتار خواهند شد .
بما قدمت أيديهم . .. و ما هو بمزحزحه من العذاب
«زحزحة» (مصدر مزحزح) به معناى دور ساختن است.
جلد
6
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد
6
1 ـ يهوديان متخلف در آبادى ايله ، به نصايح و مواعظ مصلحان و نهى كنندگان از منكر اعتنا نكردند و آن را به فراموشى سپردند .
فلما نسوا ما ذكروا به
2 ـ خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .
فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس
«بئيس» به معناى شديد است.
6 ـ يهوديان متخلف از حكم روز شنبه ( حرمت تلاش براى كسب مال و صيد ماهى ) مردمانى فاسق و ظالم در پيشگاه خداوند
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد
6
7 ـ مسخ يهوديان متمرد آبادى ايله به بوزينگانى مطرود ، عذاب سخت الهى براى ايشان
قلنا لهم كونوا قردة خسئين
برخى برآنند كه «قلنا لهم . .. » بيان همان «عذاب بئيس» است كه در آيه قبل آمده است. گفتنى است بر اين مبنا «الذين ظلموا» شامل ترك كنندگان نهى از منكر نمى شود. زيرا آنان قانون حرمت صيد را نشكستند و به بوزينه تبديل نشدند.
جلد
6
11 ـ يهوديان تجاوزگر ايله ، علاوه بر چشيدن عذاب هاى دنيوى ، تا قيامت به عذاب هاى برزخى گرفتار خواهند بود .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از ضمير «عليهم» يهوديان مسخ شده ايله باشد. بر اين اساس مقصود از «سوء العذاب» عذابهاى دنيوى نيست، بلكه به دليل «إلى يوم القيمة» مراد عذابهاى برزخى خواهد بود. يعنى: «ليبعثن عليهم من بعد موتهم إلى يوم القيمة ... .»
جلد
4
3 ـ دوزخ جايگاه مشركان و يهوديان مستكبر و حق ناپذير
و الذين كفروا و كذبوا بايتنا أولئك اصحب الجحيم
جلد
1
20 - يهوديان منكر رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از زمره كافرانند و به عذابى خفت آور گرفتار خواهند شد .
و للكفرين عذاب مهين
جلد
1
5 - كسانى از يهود و نصارا به كتاب آسمانى خويش ايمان دارند كه از آن به خوبى وشايستگى پيروى مى كنند .
الذين ءاتينهم الكتب يتلونه حق تلاوته أولئك يؤمنون به
در برداشت فوق، ضمير «به» به «الكتاب» - كه مقصود از آن تورات و انجيل است - برگردانده شده است.
جلد
1
2 - از ميان يهود و نصارا ، پيروان حقيقى تورات و انجيل به قرآن و محمد (صلی الله علیه و آله) ايمان مى آورند .
الذين ءاتينهم الكتب يتلونه حق تلاوته أولئك يؤمنون به
«تلاوت به معناى خواندن و قرائت كردن است. برخى از اهل لغت آن را به معناى پيروى كردن نيز گفته اند. مراد از ضمير «به» محتمل است قرآن يا پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و نيز مى تواند به الكتاب (تورات و انجيل) برگردد. برداشت فوق ناظر به اين است كه مراد از ضمير «به» قرآن يا پيامبر (صلی الله علیه و آله) بوده و تلاوت به معناى پيروى كردن باشد.
جلد
1
2 - از ميان يهود و نصارا ، پيروان حقيقى تورات و انجيل به قرآن و محمد (صلی الله علیه و آله) ايمان مى آورند .
الذين ءاتينهم الكتب يتلونه حق تلاوته أولئك يؤمنون به
«تلاوت به معناى خواندن و قرائت كردن است. برخى از اهل لغت آن را به معناى پيروى كردن نيز گفته اند. مراد
از ضمير «به» محتمل است قرآن يا پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و نيز مى تواند به الكتاب (تورات و انجيل) برگردد. برداشت فوق ناظر به اين است كه مراد از ضمير «به» قرآن يا پيامبر (صلی الله علیه و آله) بوده و تلاوت به معناى پيروى كردن باشد.
جلد
1
26 - پايبندى گروهى از يهوديان عصر بعثت به تورات با عمل كردن به پيمان هاى الهى و پرهيز از كشتن و بيرون راندن همكيشان خود
فما جزاء من يفعل ذلك منكم
سياق خطابهاى گذشته اقتضا مى كرد كه جمله «فما جزاء . ..» بدين گونه ايراد شود: «فما جزاءكم بما تفعلون إلا خزى». اين تغيير سياق اشاره به اين دارد كه همه يهوديان مرتكب اعمال نارواى مذكور نشدند. من تبعيضيه در «منكم» مؤيد اين معناست.
جلد
1
7 - ادعاى يهوديان ( يقين به بهشتى بودن ) آن گاه صادقانه و برخاسته از باور آنان است كه تمناى مرگ كرده و از آن استقبال كنند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. فتمنوا الموت
جلد
3
1 ـ يهود ، نقشى در نظام هستى ندارند .
ام لهم نصيب من الملك
2 ـ كارساز نبودن يارى هيچكس براى يهوديان ، معلول نقش نداشتن آنان در نظام هستى است .
فلن تجد له نصيراً. ام لهم نصيب من الملك
در برداشت فوق، جمله «ام لهم»، علت براى جمله «فلن تجد . ..» گرفته شده است.
3 ـ اگر يهوديان در حكومت بر هستى نقشى داشتند ، هيچ پشيزى به مردم نمى دادند .
ام لهم نصيب من الملك فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً
كلمه «نقيراً» به معناى چيزى است كه پرنده اى با منقار خويش برمى گيرد و كنايه از چيز حقير و اندك است.
جلد
4
41 ـ اعتقاد يهود به كناره گزينى خداوند از تدبير امور جهان پس از فراغت از آفرينش آن
و قالت اليهود يد اللّه مغلولة
از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. قالوا قد فرع من الامر فلايزيد و لاينقص ... .
توحيد صدوق، ص 167، ح 1، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 649، ح 278.
جلد
4
3 ـ آيات الهى ( معجزات پيامبران و . . . ) مورد انكار يهوديان
و كفرهم بايت اللّه
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد
1
5 - يهود ، همه اديان جز دين يهود را بى اعتبار و ديگر ملت ها را در پيشگاه خدا فاقد قدر و منزلت مى شمرند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس
جلد
1
3 - آرزوى يهود و نصارا براى مرتد ساختن مسلمانان صدر اسلام آرزويى خام و تلاش آنان در اين زمينه ، تلاشى ناموفق بود .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم
به كارگيرى فعل ماضى «ودّ» (دوست داشتند) به جاى فعل مضارع (دوست مى دارند) اشاره به اين نكته دارد كه: تلاش آنان بى ثمر است، به گونه اى كه بايد علاقه و تلاش آنان را سپرى شده دانست.
5 - حسادت يهود و نصارا ، منشأ علاقه و تلاش آنها بر بازگرداندن اهل ايمان از اسلام بود .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
«حسداً» مفعولٌ له براى «ودّ كثيراً . ..» مى باشد; يعنى، علاقه و تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان، به علت حسادت ايشان بود.
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد
1
2 - يهوديان عصر بعثت ، بر ناتوانى خويش از درك معارف اسلام معترف بودند .
و قالوا قلوبنا غلف
كلمه «قالوا» دلالت بر اعتراف دارد.
جلد
1
3 - يهود به قرآن ايمان نمى آورند و اسلام را نخواهند پذيرفت . *
و إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
حذف فاعل و آوردن فعل به صورت مجهول (قيل) حاوى اين نكته است كه: پاسخ منفى يهود به دعوت قرآن، مخصوص يهود عصر بعثت نيست; بلكه آيندگان اينان نيز همين رويه را خواهند داشت.
جلد
1
9 - تلاش تبليغاتى يهود و نصارا عليه اسلام و قرآن
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً
14 - حقانيت اسلام ، حتى در نظر يهوديان و مسيحيان امرى روشن و ترديدناپذير بود .
من بعد ما تبين لهم الحق
جلد
1
6 - توافق هاى سطحى با يهود و نصارا ، در گرايش آنان به اسلام مؤثر نيست .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى حتى تتبع ملتهم
جلد
3
10 ـ استهزاى يهود نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
من الذين هادوا . .. يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا ليّاً بالسنتهم
11 ـ گفته هاى يهود با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آميخته با عيبجويى به آيين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
«طعناً فى الدين» به معناى ضربه وارد كردن در دين با ناسزاگويى و عيبجويى است. گفتنى است كه «طعنا» حال براى فاعل «يقولون» است ; يعنى «يقولون كذا طاعنين فى الدين».
12 ـ يهود ، در صدد وارد ساختن ضربه به اسلام
و طعناً فى الدين
13 ـ تشبيه وحى و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به هياهوى چوپان ها ، طعن يهود بر دين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
هدف شوم يهوديان از چوپان خواندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى تواند تشبيه دعوت و سخنان او به هياهوى چوپانها باشد.
19 ـ يهوديان تحريفگر ـ به پندار خير و صلاح خويش ـ در صدد آزار رساندن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ضربه زدن به اسلام بودند .
من الذين هادوا . .. لكان خيراً لهم و اقوم
22 ـ تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان
من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم
25 ـ تنها اندكى از يهود به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايمان خواهند آورد .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
4
20 ـ دل هاى مهر خورده و در حجاب لجاج فرو رفته يهود ، مانع گرايش آنان به اسلام
بل طبع اللّه عليها بكفرهم فلا يؤمنون إلاّ قليلا
جلد
4
19 ـ همسويى منافقان و يهود عصر بعثت در گرايش ها و موضعگيرى هاى خويش در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
4
13 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نگران آسيب رسانى يهود به اسلام و مسلمانان در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
به نظر مى رسد مراد از «يضروك» آسيب رسانى به اسلام و جامعه ايمانى باشد، زيرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نگران آسيب ديدن شخص خود نبوده است.
جلد
4
9 ـ همكارى و روابط دوستانه يهود و نصارا ، @در جهت مقابله با اسلام *
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
با توجه به اينكه يهود و نصارا نسبت به يكديگر دشمنى و كينه دارند، معلوم مى شود دوستى آنها با يكديگر كه از جمله «بعضهم . ..» استفاده مى گردد، در جهت مقابله به اسلام است.
جلد
7
2 ـ موضع گيرى ها و تبليغات سوء يهود و نصارا ، عليه اسلام به مثابه پفى ناچيز در مقابل نور فروزنده و جاودان الهى
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
4 ـ اطاعت محض و تبعيت كوركورانه يهود و نصارا از احبار و راهبانشان ، در راستاى مبارزه با قرآن و اسلام
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
13 ـ يهود و نصارا ، ناخشنود از گسترش اسلام
و يأبى اللّه إلا أن يتم نوره و لو كره الكفرون
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد
1
25 - يهوديان عصر بعثت ، داراى روحيه اى همسان با گذشتگان خويش در برخورد با پيامبران
فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
استناد قتل به يهوديان عصر بعثت با فعل مضارع «تقتلون» - با اينكه آنان پيامبرى را نكشتند - حكايت از برداشت فوق دارد.
جلد
4
6 ـ يهود با اظهار ناتوانى از درك سخنان پيامبران ، تعاليم آنان را به استهزا مى گرفتند .
و قولهم قلوبنا غلف
«غلف» جمع اغلف به چيزى گفته مى شود كه داراى حجاب و پرده باشد ; بر اين مبنا به نظر مى رسد قصد و داعى يهود از جمله «قلوبنا غلف» (قلبهاى ما داراى حجاب است)، استهزاى انبيا باشد.
7 ـ يهود ، با ادعاى دانش وافر ، خود را از تعاليم انبيا بى نياز مى پنداشتند .
و قولهم قلوبنا غلف
برداشت فوق بر اين اساس است كه «غلف» جمع غلاف به معناى ظرف باشد. بر اين مبنا، مقصود يهود از جمله «قلوبنا غلف» اين است كه دلهايشان آكنده از دانش است و نيازى به تعاليم انبيا ندارند.
8 ـ غير علمى شمردن تعاليم انبيا ، بهانه بى اساس يهود ، براى نپذيرفتن آنها
و قولهم قلوبنا غلف
مقصود يهوديان از اينكه مى گفتند قلبهايمان آكنده از علم است، مى تواند اين باشد كه تعاليم انبيا اگر داراى مبنايى علمى بود، قلبهاى ما آن را درك مى كرد و در خود جاى مى داد و چنين نتيجه مى گرفتند كه تعاليم انبيا ـ به دليل نافذ نبودنش در قلبها ـ علمى نيست.
10 ـ غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
12 ـ دل هاى يهود ، داراى حجابى جلوگير از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
جلد
1
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
1
11 - يهوديان ، به هر پيامبرى كه از نژاد اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
جلد
1
10 - دستيابى به متاع دنيا ، از هدف هاى يهود و نصارا در كفر به قرآن و انكار حقايق تورات و انجيل
و لاتشتروا بأيتى ثمناً قليلا
كلمه «آياتى» علاوه بر قرآن، شامل حقايق بيان شده در تورات و انجيل نيز هست. گويا آوردن اسم ظاهر (آياتى) به جاى ضمير «به»، براى تأمين اين هدف باشد. قابل ذكر است كه چون سخن درباره ايمان به قرآن بود، مصداق مورد نظر براى «آياتى» حقايقى از تورات و انجيل است كه دليل بر حقانيت قرآن مى باشد.
جلد
4
12 ـ بهره مندى يهود و نصارا از تعاليم و معارفى آسمانى علاوه بر تورات و انجيل
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل و ما أنزل اليهم من ربهم
مراد از «ما انزل اليهم» مى تواند كتابهايى همانند زبور و . .. باشد كه خداوند بر پيامبران بنى اسرائيل نازل كرده است.
جلد
19
2 - قوم يهود ، تنها خود را اوليا و دوستان خداوند مى پنداشتند .
إن زعمتم أنّكم أولياء للّه
جلد
1
10 - يهوديان ، آمدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن را از ديرباز و پيش از بعثت براى كافران تشريح مى كردند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
«استفتاح» (مصدر يستفتحون) مى تواند به معناى مطلع ساختن باشد، چنانچه در مفردات راغب آمده: «فتح عليه كذا; آن گاه گفته مى شود كه به او امرى را اعلام كند و او را بر آن امر مطلع سازد». قابل ذكر است كه در
اين صورت بردن «يفتحون» به باب استفعال براى تأكيد است و معناى طلب ندارد.
جلد
1
4 - يهوديان ، اختصاص يافتن بهشت را به قوم يهود ، حكم و تقديرى الهى مى شمرند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه
«عند اللّه» متعلق به «كانت» است و مفادش اين است كه ثبوت آخرت براى يهود در نزد خداست; يعنى، او اين معنا را پذيرفته، تحقق بخشيده و مقرر ساخته است.
7 - ادعاى يهوديان ( يقين به بهشتى بودن ) آن گاه صادقانه و برخاسته از باور آنان است كه تمناى مرگ كرده و از آن استقبال كنند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. فتمنوا الموت
12 - يهود ، بر خلاف ادعايشان ، به بهشتى بودن خويش اطمينان نداشتند .
فتمنوا الموت إن كنتم صدقين
جمله «إن كنتم صادقين» اشاره به دروغ گويى يهود دارد; يعنى، آنان خود مى دانند كه ادعايشان واقعيت ندارد.
جلد
1
7 - يهوديان خود نيز بر بى پايه بودن ادعايشان ( تقدير بهشت براى آنان ) واقفند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. و لتجدنهم أحرص الناس
جمله هاى «لتجدنهم . ..» و «يود أحدهم ...» را مى توان ناظر به ادعاى يهود (إن كانت ... در آيه 94) دانست; يعنى، شما يهوديان از يكسو مدعى هستيد كه سراى آخرت از آن شماست و از سوى ديگر آرزوى ماندگار شدن در حيات دنيا را داريد، اين نشان مى دهد كه خود شما نيز آن ادعا را باور نداريد.
جلد
1
1 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، تنها خويشتن را سزاوار بهشت دانسته و ديگران را از آن ، محروم مى پندارند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
ضمير در «قالوا» به «اهل الكتاب» (در آيه 109) باز مى گردد.
2 - يهوديان ، بهشت را مخصوص يهود و ديگران را از آن محروم مى دانند .
و قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً
آيه 113، بيانگر آن است كه هر يك از يهود و نصارا ديگرى را اهل نجات نمى دانند. بنابراين به اصطلاح اهل ادب، در آيه مورد بحث «لفّ اجمالى» وجود دارد و حرف «أو» نيز براى تفصيل است; يعنى، جمله «قالوا لن ...» حاكى از دو جمله است: 1ـ قالت اليهود: « لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً». 2ـ و قالت النصارى: « لن يدخل الجنة إلا من كان نصرى».
4 - اتفاق نظر يهود و نصارا ، بر ادعاى محروميت مسلمانان از بهشت
قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
هدف از اينكه قرآن، پندار نصارا و يهود را به صورت «لفّ اجمالى» بيان كرده، رساندن اين معناست كه: مقصود اصلى يهود و نصارا در طرح آن ادعا، بيان محروميت مسلمانان از بهشت است.
8 - يهود و نصارا هيچ برهانى بر ادعاى خويش ( اختصاص بهشت به خويشتن و محروميت مسلمان از آن ) ندارند .
قل هاتوا برهنكم إن كنتم صدقين
«هات» (مفرد هاتوا) اسم فعل و به معناى عطا كن است. بنابراين «هاتوا برهانكم) يعنى، برهانتان را ارائه كنيد.
10 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به مطالبه برهان از يهود و نصارا بر ادعاى محروميت مسلمانان از بهشت
قل هاتوا برهنكم إن كنتم صدقين
جلد
1
13 - تلاش يهود و نصارا براى تخريب مساجد و بازداشتن مردم از حضور يافتن در آنها *
و من أظلم ممن منع مسجد اللّه أن يذكر فيها اسمه
از مصداقهاى «من أظلم . ..» به دليل آيه قبل، يهود و نصارا هستند.
جلد
4
12 ـ بهره مندى يهود و نصارا از تعاليم و معارفى آسمانى علاوه بر تورات و انجيل
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل و ما أنزل اليهم من ربهم
مراد از «ما انزل اليهم» مى تواند كتابهايى همانند زبور و . .. باشد كه خداوند بر پيامبران بنى اسرائيل نازل كرده است.
جلد
1
41 - يهود در عين آگاهى به اينكه فراگيرى سحر موجب محروم شدن آنان از همه مواهب اخروى خواهد شد ، به آموزش آن پرداختند .
و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق
«خلاق» به معناى بهره وافر و نصيب نيكوست. نكره بودن كلمه «خلاق» به همراه «من» زايده، دلالت بر قلت دارد و ظاهر آن است كه ضمير در «علموا» به يهوديان بر مى گردد.
43 - يهوديان با آموزش سحر هاى زيان آور ، خويشتن را تباه و بهاى بدى را كسب كردند .
ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم
جلد
1
20 - موضعگيرى يهود و نصارا درباره تغيير قبله ، على رغم آگاهى آنها به حقانيت آن
إن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم و ما اللّه بغفل عما يعملون
جمله «و ما اللّه . ..» - كه به تهديد اهل كتاب اشاره دارد - بيانگر موضعگيرى اهل كتاب در برابر تغيير به حق قبله و مخالفت ايشان با حكم الهى است.
جلد
1
7 - يهود و نصاراى عصر بعثت ، در تلاشى پى گير ، براى اثبات حقانيت قبله خويش و ناحق جلوه دادن تغيير آن به كعبه
الحق من ربك فلاتكونن من الممترين
يهود و تكذيب محمّد(صلی الله علیه و آله)
جلد
5
4 ـ يهود به سبب انكار رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) منكر نزول هرگونه وحى بر افراد بشر شدند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جلد
5
6 ـ يهود و نصارا كتاب آسمانى خويش را به زبان غير عربى تلاوت مى كردند.
و إن كنا عن دراستهم لغفلين
«إن» در جمله «إن كنا» إن مخففه است. «دراست» مصدر و به معناى تلاوت است. «هم» فاعل «دراست» و مفعولش «الكتاب» مى باشد. يعنى «همانا ما از خواندن كتاب آسمانى توسط اهل كتاب غافل بوديم». اين بدان معناست كه ما متوجه محتواى قرائت آنان نبوديم و لذا حقايق آن را درك نمى كرديم.
جلد
1
10 - دستيابى به متاع دنيا ، از هدف هاى يهود و نصارا در كفر به قرآن و انكار حقايق تورات و انجيل
و لاتشتروا بأيتى ثمناً قليلا
كلمه «آياتى» علاوه بر قرآن، شامل حقايق بيان شده در تورات و انجيل نيز هست. گويا آوردن اسم ظاهر (آياتى) به جاى ضمير «به»، براى تأمين اين هدف باشد. قابل ذكر است كه چون سخن درباره ايمان به قرآن بود، مصداق مورد نظر براى «آياتى» حقايقى از تورات و انجيل است كه دليل بر حقانيت قرآن مى باشد.
جلد
1
1 - يهوديان ، به قرآن و كتاب آسمانى خويش ( تورات ) كفر ورزيدند .
أن يكفروا بما أنزل اللّه
مراد از «ما أنزل اللّه» قرآن است و بعيد نيست كه علاوه بر آن، تورات نيز منظور باشد. قابل ذكر است كه مراد از كافر شدن يهود به تورات، انكار يا تحريف آن بخش از تورات است كه ويژگيهاى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را بيان كرده است.
2 - يهوديان ، با كفرشان به قرآن و تورات ، خود را به بد بهايى فروختند .
بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل اللّه
«اشتراء» به معناى خريدن است و گاهى به معناى فروختن نيز به كار مى رود. در آيه شريفه معناى دوم اراده شده است (اقتباس از مجمع البيان). «ما»ى موصوله در «بئسما» فاعل «بئس» و «أن يكفروا ...» مخصوص به ذم است. بنابراين جمله «بئسما ...»; يعنى، كفرورزى يهوديان به قرآن بهاى بدى بود كه خود را بدان فروختند.
جلد
2
6 ـ عدم قبول حكميت تورات از سوى برخى عالمان يهود ، به دنبال ارائه پيشنهاد آن از جانب پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتاب . .. هم معرضون
برداشت فوق بر اساس شأن نزولى است كه درباره آيه مورد بحث نقل شده است. (مجمع البيان).
جلد
2
7 ـ پيشنهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) به يهوديان براى ارائه شاهدى از تورات ، بر صدق ادعاى خويش در تحريم برخى خوردنيها
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين
9 ـ پنهان كردن تورات ، توسط يهوديان *
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها
دعوت به آوردن تورات و تلاوت آن، اين را گوشزد مى كند كه آنها تورات را از دسترس مردم خارج كرده بودند.
جلد
3
2 ـ آگاهى ناقص دانشمندان يهود به تورات
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب
بدان احتمال كه «من» در «من الذين هادوا ـ آيه 46 ـ» بيانيه باشد.
جلد
4
2 ـ گريز از احكام تورات ، انگيزه مراجعه گروهى از يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى قضاوت
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
8 ـ گروهى از يهوديان ، بى اعتنا به حكم خدا در تورات و رويگردان از حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از مراجعه به آن حضرت
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه ثم يتولون من بعد ذلك
9 ـ يهوديان اعراض كننده از حكم تورات ، مردمى بى ايمان
ثم يتولون من بعد ذلك و ما أولئك بالمؤمنين
برداشت فوق بر اين مبناست كه «ذلك» اشاره به حكم الهى در تورات باشد. قابل ذكر است كه بر اين مبنا، «يتولون» عطف بر جمله «فيها حكم اللّه» است و «ثم» براى ترتيب در خبر است، نه براى ترتيب حكم.
جلد
4
12 ـ بهره مندى يهود و نصارا از تعاليم و معارفى آسمانى علاوه بر تورات و انجيل
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل و ما أنزل اليهم من ربهم
مراد از «ما انزل اليهم» مى تواند كتابهايى همانند زبور و . .. باشد كه خداوند بر پيامبران بنى اسرائيل نازل كرده است.
جلد
5
17 ـ يهود با نزول تورات معارف و حقايق تازه اى را فراگرفتند.
و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم
18 ـ تورات دربردارنده حقايق و معارفى بود كه نه يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر آن آگاهى داشتند و نه پدران آنها.
و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم
جلد
6
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
12 ـ يهوديان به تورات و پيمان هاى الهى پايبند نبودند .
ألم يؤخذ عليهم ميثق الكتب
17 ـ يهوديان با مطالعه مكرر تورات به معارف و احكام آن آگاهى داشتند .
درسوا ما فيه
«درس» تكرار كردن چيزى است و «درس الكتاب» هنگامى گفته مى شود كه خواندن تكرار شود. (مجمع البيان).
جلد
1
6 - تصور جاهلانه يهود در مورد جبرئيل و نظام وحى
قل من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
جلد
1
11 - حفظ منافع قوم و جامعه يهود ، برتر از اعتراف به باور ها و عقايد دينى در ديدگاه عالمان و پيشوايان آنان
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
12 - پيشوايان و عالمان يهود ، اعتراف به حقايق دينى و معارف الهى را ، در صورتى كه مخدوش كننده منافع قومى آنان گردد ، ناروا و برخاسته از بى خردى مى دانستند .
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد
1
9 - يهود و نصارا نيز همانند مشركان ، خواهان سخن گفتن خدا با آنان درباره راستى و درستى رسالت پيامبران
بودند .
كذلك قال الذين من قبلهم مثل قولهم
در آيه 113 مشركان با تعبير «الذين لايعلمون» در قبال يهود و نصارا مطرح شده اند و در آيه مورد بحث مشركان با همان تعبير در قبال «الذين من قبلهم» قرار گرفته اند. از اين مقايسه معلوم مى شود: مقصود از «الذين من قبلهم» يهود و نصارا است.
جلد
3
1 ـ يهود ، داعيه دار نسبتهايى ناروا به خداوند ، على رغم علم و آگاهى به كذب و بطلان آن نسبتها
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
ضمير در «يفترون» به «الذين اوتوا الكتاب» برمى گردد، و مراد از آن به قرينه آيات گذشته يهوديان هستند.
2 ـ علم و آگاهى يهود به بطلان افترا هاى خويش بر خداوند *
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
چون افترا به معناى دروغ بستن است، آوردن كلمه «الكذب» براى تفهيم اين معناست كه يهوديان با اينكه مى دانند ـ مثلا ـ خداوند به آنها امتيازى نداده، آن را به خدا نسبت مى دهند.
5 ـ يهود ، مورد سرزنش خداوند به خاطر نسبت هاى ناروا به خداوند
انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
7 ـ افتراى يهود بر خداوند دليل آلودگى آنان و پيراسته نبودنشان از انحراف
الم تر . .. انظر كيف يفترون على اللّه الكذب
جمله «انظر كيف» مى تواند دليلى باشد بر اثبات عدم تزكيه يهوديان كه در آيه قبل مطرح شده است.
جلد
4
1 ـ يهوديان ، منكر قدرت و نفوذ اراده خداوند در تدبير جهان
و قالت اليهود يداللّه مغلولة
اطلاق جمله «يداللّه مغلولة» مى رساند كه يهود بر اين باور بودند كه خداوند هيچ دخل و تصرفى در جهان هستى ندارد. بنابراين جمله «ينفق كيف يشاء» پس از «يداهُ مبسوطتان» تنها اشاره به نمونه و مصداقى از نفوذ و قدرت الهى در جهان هستى دارد.
2 ـ ناتوانى خداوند در انفاق و بخشش روزى به موجودات ، از باور هاى باطل يهود
و قالت اليهود يداللّه مغلولة
جمله «ينفق كيف يشاء» مى تواند قرينه باشد بر اينكه مراد از بسته بودن دست خدا و نافذ نبودن قدرت وى ـ در پندار يهود ـ تنها ناتوانى از اعطاى روزى و انفاق به انسانهاست.
8 ـ سخن نارواى يهود درباره خداوند ( نافذ نبودن قدرت او ) موجب دورى آنان از رحمت الهى
و لعنوا بما قالوا
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
جلد
1
14 - يهوديان ، معتقد به ربوبيت خداوند
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
جلد
4
10 ـ يهوديان بپادارنده نماز و پرداخت كننده زكات ، به قرآن و ديگر كتب آسمانى ايمان مى آورند .
و لكن الرسخون . .. و المقيمين الصلوة و المؤتون الزكوة
گفتنى است كه «المقيمين» به وسيله فعلى همانند «امدح» و يا «اخص» منصوب شده و در اصل چنين بوده «و المقيمون الصلوة اخصهم و امدحهم» كه بنابر قواعد ادبى المقيمون و فعل اخص و امدح حذف شده است و ضمير در «امدحهم» به صورت اسم ظاهر در آمده است.
جلد
1
12 - فعاليت يهوديان عصر سليمان عليه حكومت وى ، با پيروى از افسون شياطين *
واتبعوا ما تتلوا الشيطين على ملك سليمن
برداشت فوق بر اين اساس است كه فاعل «اتبعوا» يهوديان عصر سليمان باشند.
جلد
17
30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت
ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع
جلد
17
30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت
ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع
جلد
7
1 ـ يهوديان ، « عزير » را فرزند خدا خواندند .
و قالت اليهود عزير ابن اللّه
3 ـ فرزند خدا خواندن « عزير » و « مسيح » ، سخنان نسنجيده و باطلى بود كه يهود و نصارا به زبان آوردند .
و قالت . .. ذلك قولهم بأفوههم
4 ـ پندار فرزند خدا بودن « عزير » و « مسيح » ، پندارى است سابقه دار در تاريخ يهود و نصارا .
يضهئون قول الذين كفروا من قبل
جلد
1
3 - يهود مورد توبيخ و سرزنش خداوند ، به خاطر محدود پنداشتن علم و آگاهى او
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
جلد
1
15 - آگاه نبودن خدا به اسرار نهانى انسان ها ، از باور ها و پندار هاى باطل يهود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
از جمله «أتحدثونهم . .. ليحاجوكم» چنين بر مى آيد كه يهود آن گاه راه احتجاج عليه خويش را گشوده مى ديدند كه حقايق و دانسته هاى خويش را آشكار كنند; ولى اگر حقايق را آشكار نكنند عليه آنان احتجاج نمى شود و مؤاخذه نمى گردند. اين پندار بيانگر برداشت فوق است.
جلد
1
2 - يهوديان ، خداوند را به امور نهانى انسان عالم و آگاه نمى دانستند .
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
استفهام در «أو لايعلمون . ..» انكار توبيخى است.
جلد
1
14 - زندگانى در دنيا و داشتن عمرى طولانى ، نجاتبخش يهود از عذاب اخروى نيست .
و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
«أن يعمر» بدل براى «هو» و يا فاعل براى «مزحزح» است. مآل هر دو به يك معناست; معناى جمله «ما هو ...» چنين است: يهوديان ]بر فرض اينكه عمرى هزار ساله داده شوند [آن عمر طولانى، ايشان را از عذاب رها نخواهد ساخت.
جلد
1
5 - عهد ها و پيمان هاى الهى در ديدگاه بسيارى از يهوديان ، امرى بى مقدار و كم ارزش
نبذه فريق منهم
برداشت فوق بر اساس معنايى است كه «راغب» در كلمه «نبذ» بيان كرده است. او در «المفردات» مى گويد: «نبذ» انداختن و دور افكندن چيزى است به خاطر كم ارزش شمردن آن.
جلد
4
3 ـ يهوديان ، منكر رسالت حضرت مسيح ( ع )
و بكفرهم
تكرار «كفر» كه در اين بخش از آيات به يهوديان نسبت داده شده، حكايت از تعدد موارد كفرورزى آنان دارد. در برداشت فوق كفر ـ به قرينه فرازهاى بعد ـ انكار رسالت عيسى(ع) گرفته شده است.
7 ـ كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
جلد
4
2 ـ يهود ، مردمى كفرپيشه و طغيانگر عليه عيسى ( ع ) ، على رغم اذعان به رسالت الهى وى
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بر اين مبنا كه «رسول اللّه» دنباله سخن يهوديان «انا قتلنا . ..» باشد مى توان گفت اعتراف آنان به رسالت عيسى اعترافى واقعى و حقيقى بوده ولى در عين حال اقرار به كشتن وى داشته و اين حكايت از شدت خباثت آنان دارد.
3 ـ استهزاى يهود نسبت به پيامبرى حضرت عيسى ( ع ) *
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «رسول اللّه» گفتار يهوديان باشد، بر اين اساس به نظر مى رسد اقرار آنان به رسالت عيسى(ع) به منظور تمسخر بوده است.
6 ـ يهود ـ بر خلاف پندارشان ـ حضرت عيسى ( ع ) را نكشتند و به دار نيز نياويختند .
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم . .. و ما قتلوه و ما صلبوه
14 ـ پندار غلط و خلافگويى يهود ، در مورد تولد و مرگ حضرت عيسى ( ع )
قولهم على مريم بهتناً عظيماً. و قولهم إنّا قتلنا المسيح ... ما لهم به من علم
جلد
4
1 ـ عدم حضور حضرت مسيح ( ع ) در بين مردم ، پس از توطئه قتل وى توسط يهود
و ما قتلوه. بل رفعه اللّه إليه
چنانچه عيسى(ع) پس از توطئه قتل در بين مردمان حضور مى داشت، همگان به اشتباه خويش پى مى بردند و واهى بودن قصه صليب بر مدعيان آن روشن مى گشت و جمله «رفعه اللّه اليه» در حقيقت جواب اين سؤال است كه اگر وى كشته نشد چرا پس از واقعه قتل در بين مردمان ديده نشد.
جلد
1
25 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه : « و صلّى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) إلى بيت المقدس . . . ثم عيّرته اليهود ، فقالوا انك تابع لقبلتنا فاغتمّ لذلك غمّاً شديداً و لما كان فى بعض الليل خرج (صلی الله علیه و آله) يقلب وجهه فى آفاق السماء . . . فلما صلّى من الظهر ركعتين جاءه جبرئيل ( ع ) فقال له : قد نرى تقلب وجهك فى السماء فلنولينك قبلة ترضى ها فول وجهك شطر المسجدالحرام - الآية - ثم أخذ بيد النبى (صلی الله علیه و آله) فحوّل وجهه إلى الكعبة . . . ;
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به سوى بيت المقدس نماز مى خواند . .. سپس يهود او را سرزنش كرده گفتند: تو پيرو قبله ما هستى، و آن حضرت در پى اين سرزنش بشدت اندوهگين شد و در موقعى از شب كه از ]خانه[ بيرون آمده بود، در اطراف آسمان ها مى نگريست ... و چون دو ركعت نماز ظهر را خوانده بود جبرئيل نازل گشت و به آن حضرت گفت: ما نگاههاى انتظارآميز تو را ]براى تغيير قبله[ مشاهده مى كرديم، پس روى تو را به سوى قبله اى - كه تو به آن راضى هستى - بر مى گردانيم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام برگردان. آن گاه دست او را گرفت و رويش را به سوى كعبه برگرداند».
جلد
1
2 - يهود و نصارا محتواى اساسى دين را ( ايمان به خدا ، سراى آخرت و . . . ) به فراموشى سپرده و با مسلمانان بر سر قبله ، به بحث و مشاجره مى پرداختند .
ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب
برداشت فوق با توجه به شأن نزولى كه درباره آيه مورد بحث آمده، استفاده مى شود. در مجمع البيان نقل شده است: «آن گاه كه قبله تغيير كرد، بحث و گفتگو پيرامون آن بسيار مى شد و يهود و نصارا در اين باره بسيار سخن مى گفتند. »
جلد
1
2 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) على رغم اطمينانشان به حقانيت قبله مسلمانان ( مسجدالحرام ) ، آن را نخواهند
پذيرفت .
ليعلمون أنه الحق . .. و لئن أتيت الذين ... ما تبعوا قبلتك
5 - يهود و نصارا از سر عناد و لجاجت ، قبله بودن كعبه را پذيرا نيستند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
9 - تلاش يهود و نصارا در باز گرداندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از كعبه به قبله خويش
و ما أنت بتابع قبلتهم . .. و لئن اتبعت اهواءهم
تأكيد جمله «و لئن اتبعت . .. إنك لمن الظالمين» با لام قسم (لئن) حرف تأكيد (إن) و لام تأكيد در (لمن) بيانگر آن است كه: اهل كتاب براى گرايش دادن پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به قبله خويش، تلاشى پى گير داشته و زمينه هاى آن را ايجاد كرده بودند. از مصداقهاى «أهواءهم» به قرينه جمله هاى پيشين، تبعيت از قبله اهل كتاب است.
جلد
1
8 - هيچ يك از يهود و نصارا ، قبله يكديگر را نخواهند پذيرفت .
و ما بعضهم بتابع قبلة بعض
جلد
1
19 - يهود ، پيامبران بسيارى از نژاد اسرائيل را به قتل رساندند .
فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
چون جمله «فلم تقتلون . ..» (پس چرا پيامبران خدا را مى كشتيد؟) در جواب ادعاى يهود، مبنى بر ايمان آنان به پيامبران بنى اسرائيل، آمده است، معلوم مى شود: مراد از «أنبياء اللّه» پيامبران بنى اسرائيل است.
21 - كشته شدن پيامبرانى از نژاد اسرائيل به دست يهوديان ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل
نؤمن بما أنزل علينا . .. قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل
27 - ابو عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد « . . . فلم تقتلون انبياء اللّه من قبل ان كنتم مؤمنين » روايت كرده كه : « انما نزل هذا فى قوم اليهود و كانوا على عهد محمد (صلی الله علیه و آله) لم يقتلوا الأنبياء بأيديهم و لاكانوا فى زمانهم و انما قتل أوايلهم . . . فجعلهم اللّه منهم و أضاف إليهم فعل أوايلهم بما تبعوهم و تولّوهم ;
اين آيه درباره يهود نازل گشته است در حالى كه يهوديان زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پيامبرانى را نكشته بودند و در زمان آنان نيز زندگى نمى كردند و همانا گذشتگان آنان پيامبران را كشتند . .. پس خداوند اين يهوديان (يهوديان زمان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)) را جزء آنان دانسته و قتل انبيا را به خاطر پيروى آنان و محبتشان به پيشينيان به آنان
نسبت داده است».
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
3
17 ـ عصيان اهل كتاب ( يهود ) و تجاوز مداومشان ، باعث كفرشان به آيات الهى و كشتن پيامبران
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه مشاراليه «ذلك بما عصوا»، كفر به آيات الهى و كشتن پيامبران باشد.
22 ـ يهود با افشاى اسرار پيامبران ، شريك جُرم قاتلان آنان
و يقتلون الانبياء بغير حقّ
امام صادق (ع) در تفسير آيه «و يقتلون الانبياء بغير حق»، فرمود: . .. و لكن اذاعوا سرّهم و افشوا عليهم فقتلوا.
اصول كافى، ج 2، ص 371 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 196، ح 132.
جلد
4
1 ـ يهود ، مردمى پيمان شكن و قاتل پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم و كفرهم بايت اللّه و قتلهم الأنبياء بغير حق
4 ـ يهوديان ، هيچگونه توجيهى براى كشتن انبيا ، نداشتند .
و قتلهم الأنبياء بغير حق
با اينكه همواره كشتن انبيا نا به حق است، خداوند قيد توضيحى «بغير حق» را ذكر كرده است تا به اين معنا اشاره كند كه قاتلان پيامبران خود نيز به ناروا بودن كشتن انبيا آگاه بودند.
9 ـ يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
جلد
4
1 ـ يهود ، مدعى كشتن حضرت مسيح ( ع )
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
4 ـ ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) ـ على رغم اعتراف به پيامبرى وى ـ مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
7 ـ يهوديان ، به اشتباه شخص ديگرى را به جاى حضرت عيسى ( ع ) به دار آويخته و كشتند .
و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم
استدارك در جمله «و لكن شبه لهم» رساى به اين است كه يهوديان شخصى را به گمان اينكه حضرت عيسى(ع) است به دار آويخته و او را به قتل رساندند.
8 ـ اختلاف يهود ، در اصل رخداد قتل و به دار آويخته شدن عيسى ( ع )
إنّ الذين اختلفوا فيه
10 ـ ادعاى يهود در مورد كشته شدن حضرت عيسى ( ع ) ، بر پايه گمان بود ، نه علم و يقين .
إنّ الذين اختلفوا فيه لفى شك منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن
15 ـ يهوديان ، قطعاً حضرت عيسى ( ع ) را نكشتند .
و ما قتلوه يقيناً
16 ـ يهود به جاى حضرت عيسى ( ع ) جوانى را كه به شكل آن حضرت در آمده بود كشتند وبه صليب كشيدند .
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه و ما قتلوه
امام باقر(ع): . .. و اخذوا الشاب الذى القى عليه شبح عيسى فقتل و صلب ... .
تفسير قمى، ج 1، ص 103; نورالثقلين، ج 1، ص 569، ح 653.
جلد
1
7 - خداوند ، بنى اسرائيل ( يهوديان و نصرانيان ) را از انكار قرآن و كافر شدن به آن ، بر حذر داشت .
و لاتكونوا أول كافر به
ضمير در «به» مى تواند به «ما أنزلت» و يا به «ما معكم» برگردد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
10 - دستيابى به متاع دنيا ، از هدف هاى يهود و نصارا در كفر به قرآن و انكار حقايق تورات و انجيل
و لاتشتروا بأيتى ثمناً قليلا
كلمه «آياتى» علاوه بر قرآن، شامل حقايق بيان شده در تورات و انجيل نيز هست. گويا آوردن اسم ظاهر (آياتى) به جاى ضمير «به»، براى تأمين اين هدف باشد. قابل ذكر است كه چون سخن درباره ايمان به قرآن بود،
مصداق مورد نظر براى «آياتى» حقايقى از تورات و انجيل است كه دليل بر حقانيت قرآن مى باشد.
جلد
1
12 - گروهى از يهوديان ، قرآن ( كلام خدا ) را مى شنيدند ، آن را به خوبى مى فهميدند و به تحريف معانى و مفاهيم آن اقدام مى كردند .
و قد كان فريق منهم يسمعون كلم اللّه ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه مراد از «كلام اللّه» در آيه مورد بحث، قرآن باشد.
جلد
1
5 - يهوديان ، پيش از بعثت ، به نازل شدن قرآن و مبعوث شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) آگاهى داشتند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
6 - يهوديان ، از ديرباز در انتظار پيامبر (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن بودند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
11 - يهوديان على رغم مطابق يافتن ويژگى هاى كتاب و پيامبر موعود ، بر قرآن و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، به آن كافر شدند .
فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به
جلد
1
1 - يهوديان ، به قرآن و كتاب آسمانى خويش ( تورات ) كفر ورزيدند .
أن يكفروا بما أنزل اللّه
مراد از «ما أنزل اللّه» قرآن است و بعيد نيست كه علاوه بر آن، تورات نيز منظور باشد. قابل ذكر است كه مراد از كافر شدن يهود به تورات، انكار يا تحريف آن بخش از تورات است كه ويژگيهاى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را بيان كرده است.
2 - يهوديان ، با كفرشان به قرآن و تورات ، خود را به بد بهايى فروختند .
بئسما اشتروا به أنفسهم أن يكفروا بما أنزل اللّه
«اشتراء» به معناى خريدن است و گاهى به معناى فروختن نيز به كار مى رود. در آيه شريفه معناى دوم اراده شده است (اقتباس از مجمع البيان). «ما»ى موصوله در «بئسما» فاعل «بئس» و «أن يكفروا ...» مخصوص به ذم است. بنابراين جمله «بئسما ...»; يعنى، كفرورزى يهوديان به قرآن بهاى بدى بود كه خود را بدان فروختند.
جلد
1
3 - يهود به قرآن ايمان نمى آورند و اسلام را نخواهند پذيرفت . *
و إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا
حذف فاعل و آوردن فعل به صورت مجهول (قيل) حاوى اين نكته است كه: پاسخ منفى يهود به دعوت قرآن،
مخصوص يهود عصر بعثت نيست; بلكه آيندگان اينان نيز همين رويه را خواهند داشت.
جلد
1
9 - تلاش تبليغاتى يهود و نصارا عليه اسلام و قرآن
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً
جلد
4
8 ـ استكبار و سخت دلى يهوديان و مشركان موجب تأثرناپذيرى آنان از قرآن
و إذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع
بيان واكنش خاضعانه مسيحيان در برابر قرآن پس از توصيف آنان به فروتنى در آيه پيش گوياى اين است كه دو گروه ديگر (يهوديان و مشركان) به دليل گردنفرازى و استكبار در برابر حق، از پذيرش قرآن سرباز زدند.
جلد
7
1 ـ تلاش بى امان يهود و نصارا ، با هدف خاموش كردن نور الهى ( قرآن ) ، با سخنان و تبليغات خود
يريدون أن يطفئوا نور اللّه بأفوههم
ضميرهاى جمع در «يريدون»، «يطفئوا» و «بأفواههم» به يهود و نصارا (الذين أوتوا الكتاب) بازمى گردد. قيد «بأفواههم» (با سخنان خويش) مى رساند كه: اهل كتاب براى انحراف افكار عمومى عليه قرآن و اسلام، دست به تبليغات نادرست مى زدند.
جلد
8
10ـ حقايق توحيدى قرآن و دعوت آن به يكتاپرستى و نفى شرك ، عامل مخالفت برخى از يهود و نصارا با آن
و من الأحزاب من ينكر بعضه قل إنما أُمرت أن أعبد الله
طرح مسأله توحيد و يكتاپرستى پس از «من ينكر بعضه» گوياى اين است كه از دلايل انكار قرآن از ناحيه برخى احزاب ، اصرار قرآن بر توحيد و نفى شرك است.
جلد
9
1- يهود و نصارا ، پس از نزول قرآن و ظهور اسلام ، به التقاط گراييده و به برخى از آيات قرآن ايمان آوردند و به برخى ديگر كفر ورزيدند .
الذين جعلوا القرءان عضين
«عضين» جمع «عضة» است و «عضة» به معناى جزء مى باشد و تجزيه در پذيرش معارف دين در شأن اهل كتاب است; چون كافران و مشركان اصل ديانت الهى را قبول نداشتند; چنان كه خداوند اهل كتاب را به همين وصف توصيف فرمود: «. ..و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض...» (سوره نساء، آيه 150).
جلد
3
2 ـ همسويى اهل كتاب ( يهود ) با كافران و تصديق عقايد آنان ، برخاسته از حسادتشان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا . .. يحسدون النّاس
جمله «ام يحسدون . .. » بيان علتى براى مسائل عنوان شده در آيه 51 است. و از جمله آنها، قضاوت ظالمانه و همسويى با كافران است. يعنى اين قضاوت و همسويى، ناشى از حسادت يهود مى باشد.
جلد
4
4 ـ ايجاد پيوند دوستانه يهود با كافران براى تشكيل جبهه اى متحد و نيرومند عليه مسلمانان
ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا . .. لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا
بيان عداوت يهوديان و مشركان با اهل ايمان پس از بيان برقرارى دوستى يهود و اهل شرك مى رساند كه اين رابطه دوستى در جهت دشمنى با مسلمانان است.
جلد
1
12 - يهوديان ، به هر كتاب آسمانى كه آورنده آن از بنى اسرائيل نباشد ، كافر مى شوند .
و يكفرون بما وراءه
جلد
1
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد
1
17 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه : « انه قال كان قوم من اليهود ليسوا من المعاندين المتواطئين إذا لقوا المسلمين حدثوهم بما فى التوراة من صفة محمد (صلی الله علیه و آله) فنهاهم كبرائهم عن ذلك ، و قالوا : لا تخبروهم بما فى التوراة ، من صفة محمد (صلی الله علیه و آله) فيحاجوكم به عند ربكم فنزلت هذه الآية ;
گروهى از يهود - كه كينه اى به مسلمانان نداشتند - هنگامى كه با مسلمانان روبرو مى شدند از اوصاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه در تورات آمده بود سخن مى گفتند; بزرگان يهود با خبر شده و آنها را نهى كردند و گفتند: از صفات محمد ]ص[ - كه در تورات آمده - مسلمانان را مطلع نسازيد كه به وسيله آن با شما در نزد پروردگارتان استدلال و احتجاج خواهند نمود، پس آيه فوق نازل گشت. ».
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
10 - يهود و نصارا ، حقيقتى را كه بايد به آن شهادت مى دادند ، كتمان كرده و از ارائه آن خوددارى نمودند .
و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
جلد
2
9 ـ توصيه علماى يهود به يكديگر ، بر مخفى كردن ادلّه رسالت پيامبر اسلام *
و لا تؤمنوا . .. ان يؤتى احد مثل ما اوتيتم
احتمالا مراد از «ما اوتيتم»، دلايل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است.
جلد
2
4 ـ عالمان يهود ، داراى اهداف دنيوى در كتمان و تحريف عهد خدا ( حقايق مربوط به پيامبر (صلی الله علیه و آله) )
انّ الّذين يشترون بعهد اللّه و ايمانهم
با توجّه به شأن نزول، مقصود از «عهد اللّه»، حقايق مربوط به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تورات است كه به دست عالمان يهود تحريف گشته.
جلد
2
9 ـ پنهان كردن تورات ، توسط يهوديان *
قل فاْتوا بالتورية فاتلوها
دعوت به آوردن تورات و تلاوت آن، اين را گوشزد مى كند كه آنها تورات را از دسترس مردم خارج كرده بودند.
جلد
4
3 ـ اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، همواره بسيارى از حقايق تورات و انجيل را مخفى مى كردند .
مما كنتم تخفون من الكتب
با توجه به آيات پيشين، مراد از اهل كتاب هم يهوديان هستند و هم نصارا. بنابراين مقصود از «الكتب» تورات و انجيل خواهد بود.
جلد
4
7 ـ تبيين حقايق و معارف كتمان شده به دست يهود و نصارا ، از اهداف رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قد جاءكم رسولنا يبين
بنابر اينكه مفعول حذف شده از «يبين»، به قرينه آيه پانزدهم، حقايقى باشد كه علماى اهل كتاب آنها را مخفى مى داشتند.
جلد
1
3 - كتمان حقيقت ، هدف يهود و نصارا از آميختن حق و باطل
و لاتلبسوا الحق بالبطل و تكتموا الحق
تكرار نكردن «لا»ى ناهيه در «تكتموا» به اين معنا اشاره دارد كه: هدف يهود و نصارا در آميختن حق به باطل، مخفى نگاه داشتن حق بوده است.
جلد
4
1 ـ خداوند ، با برافراشتن كوه طور بر سر يهود به منظور تهديد آنان ، از ايشان پيمان گرفت .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
«طور» علم است براى كوهى مخصوص و گفته شده «طور» به معناى مطلق كوه است (مفردات)، باء در «بميثقهم» سببيه است و بديهى است كه خود ميثاق نمى تواند دليل و سبب باشد بر اينكه خداوند كوه طور را بر سر آنان برافرازد. بنابراين مى توان گفت گرفتن ميثاق علت براى برافراشتن كوه طور بوده است.
3 ـ نقض ميثاق از سوى يهود ، سبب شد تا خداوند بر آنان خشم گيرد و كوه طور را بر سر آنان بالا برد .
و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم
برداشت فوق بر اين اساس است كه نقض ميثاق و تصميم بر ادامه نقض ميثاق علت برافراشتن كوه طور باشد ; بنابراين جمله «و رفعنا . ..» يعنى بدان سبب كه پيمان الهى را شكستند و تصميم بر ادامه پيمان شكنى داشتند، به عنوان تهديد، كوه طور را بر سر آنان بالا برده و مسلط ساختيم.
4 ـ قرار دادن كوه طور بر سر يهود ، از معجزات حضرت موسى ( ع )
و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً. و رفعنا فوقهم الطور
بر افراشتن كوه طور، مى تواند بيان مصداقى براى جمله «و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً» باشد.
جلد
7
13 ـ يهود و نصارا ، ناخشنود از گسترش اسلام
و يأبى اللّه إلا أن يتم نوره و لو كره الكفرون
جلد
7
9 ـ يهود و نصارا ، مخالف اسلام و ناخشنود از گسترش آن
اتخذوا أحبارهم و رهبنهم أرباباً . .. ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون
جلد
19
1 - يهود ، قومى هراسان از مرگ و غير مشتاق براى لقاى الهى
و لايتمنّونه أبدًا
جلد
6
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل
است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
3 ـ دنياگرايان يهود خود به گناه دنياگرايى و كسب مال و منال از راه هاى ناروا معترف بودند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «سيغفر لنا» (آمرزيده خواهيم شد)، اعتراف يهوديان دنياگرا به گنهكارى خويش و بيانگر اين است كه جمله «يأخذون . .. » ناظر به كسب مال از راههاى نامشروع است.
4 ـ دنياگرايان يهود به گناه خويش ( دستيابى به مال و منال دنيا از راه هاى نامشروع ) ، اصرار مىورزيدند .
و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم . .. » (اگر مال و منال دنيا در مرتبه و زمانى ديگر به آنان روى مى آورد از گرفتن آن دريغ نداشتند)، اشاره به اصرار يهوديان دنياگرا به گناه كسب درآمدهاى نامشروع دارد.
جلد
1
8 - مأيوس كردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، انگيزه يهوديان در اظهار ناتوانى خويش از درك معارف اسلام
قالوا قلوبنا غلف
انسانها معمولا به قصور خويش در فهم و درك باور ندارند. بنابراين اعتراف يهوديان به درك نكردن و نفهميدن، مى تواند به منظور مأيوس كردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد تا از اصرار بر دعوت ايشان به اسلام منصرف شود.
جلد
1
6 - يهوديان ، از ديرباز در انتظار پيامبر (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن بودند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
11 - يهوديان على رغم مطابق يافتن ويژگى هاى كتاب و پيامبر موعود ، بر قرآن و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، به آن كافر شدند .
فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به
جلد
1
2 - يهوديان ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به نداشتن دليل و برهانى روشن بر حقانيت رسالتش متهم مى كردند .
و لقد أنزلنا إليك ءايت بينت
معمولا بيان جمله با تأكيد حكايت از آن دارد كه مخاطبان، مضمون آن جمله را مورد ترديد قرار داده يا انكار مى كنند و از آن جا كه جمله «و لقد أنزلنا . ..» با حرف لام - كه حاكى از قسم مقدر است - و نيز با حرف «قد» تأكيد شده معلوم مى شود كه يهوديان مخاطب آيه، مضمون جمله فوق را مورد ترديد و يا انكار قرار مى دادند.
جلد
1
9 - تلاش يهود و نصارا در باز گرداندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از كعبه به قبله خويش
و ما أنت بتابع قبلتهم . .. و لئن اتبعت اهواءهم
تأكيد جمله «و لئن اتبعت . .. إنك لمن الظالمين» با لام قسم (لئن) حرف تأكيد (إن) و لام تأكيد در (لمن) بيانگر آن است كه: اهل كتاب براى گرايش دادن پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به قبله خويش، تلاشى پى گير داشته و زمينه هاى آن را ايجاد كرده بودند. از مصداقهاى «أهواءهم» به قرينه جمله هاى پيشين، تبعيت از قبله اهل كتاب است.
10 - يهود و نصارا در صدد گرايش دادن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به پيروى از احكام و قوانين دينى خويش
و لئن اتبعت اهواءهم
جلد
3
5 ـ نافرمانى آگاهانه پس از دريافت و شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عكس العمل يهود در برابر آن حضرت
من الذيين هادوا . .. و يقولون سمعنا و عصينا
6 ـ بى اعتنايى و پشت گوش انداختن گفته هاى يهود ، اتهام آن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
من الذين هادوا . .. يقولون ... واسمع غير مسمع
بر اين مبنا كه «غير مسمع» اخبار باشد، نه نفرين. و جمله «اسمع غير مسمع» بدين معناست: اى پيامبر سخنان ما را بشنو، اگر چه تاكنون نسبت به گفته ها و سخنان ما ناشنوا بودى و اعتنايى بدانها نداشتى.
7 ـ درك ننمودن گفته هاى يهود ، تهمت آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
واسمع غير مسمع
برداشت فوق بر اين مبناست كه شنيدن به معناى درك كردن باشد. يعنى درك كن و بفهم آنچه را ما مى گوييم ; اگر چه تاكنون سخنان ما را درك نكردى و نفهميدى.
8 ـ توهين و نفرين برخى از يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ضمن سخن با آن حضرت
من الذين هادوا . .. واسمع غير مسمع
«غير مسمع» در برداشت فوق به معناى انشايى آن گرفته شده است. و مفهوم آن چنين است: خدا تو را كر و ناشنوا قرار دهد. و يا: خدا تو را نفهم گرداند.
9 ـ اهانت برخى يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با تغيير لحن خويش در تلفظ كلمه « راعنا » به « راعينا »
راعنا ليّاً بالسنتهم
«راعنا» به معنى توجه به ما كن و «راعينا» به معنى چوپان ماست. و يهوديان كلمه «راعنا» را به گونه اى تلفظ مى كردند كه معناى «راعنيا» براى شنونده تداعى مى شد.
10 ـ استهزاى يهود نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
من الذين هادوا . .. يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا ليّاً بالسنتهم
11 ـ گفته هاى يهود با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آميخته با عيبجويى به آيين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
«طعناً فى الدين» به معناى ضربه وارد كردن در دين با ناسزاگويى و عيبجويى است. گفتنى است كه «طعنا» حال براى فاعل «يقولون» است ; يعنى «يقولون كذا طاعنين فى الدين».
13 ـ تشبيه وحى و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به هياهوى چوپان ها ، طعن يهود بر دين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
هدف شوم يهوديان از چوپان خواندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى تواند تشبيه دعوت و سخنان او به هياهوى چوپانها باشد.
14 ـ به كارگيرى كلمات دو پهلو و چند معنى ، شيوه برخى از يهوديان براى استهزاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و طعن بر اسلام
واسمع غير مسمع . .. راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
كلمه «مسمع»، از مصدر اسماع، داراى دو معناى متضاد است: يكى شنيدن و فهميدن و ديگرى دشنام دادن و ناسزا گفتن. و جمله راعنا با اندكى انحراف زبان مى تواند معناى «چوبان ما» را به ذهن شنونده القا كند.
18 ـ خير و قوام يهود ، در پرهيز از سخنان مبهم ، دو پهلو و تمسخرآميز در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لو انهم قالوا . .. واسمع و انظرنا لكان خيراً لهم و اقوم
22 ـ تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان
من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم
25 ـ تنها اندكى از يهود به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ايمان خواهند آورد .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد
3
1 ـ حسادت اهل كتاب ( يهود ) ، نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
اين آيه و آيات گذشته جوابى است بر گفتار غير منصفانه يهود درباره اهل ايمان (هؤلاء اهدى . .. ) بنابراين مراد از «النّاس» پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان خواهد بود.
3 ـ مقام پيامبرى و حكومت اعطا شده از جانب خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) باعث حسادت يهوديان به آن حضرت و پيروانش
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
مراد از «فضله» به قرينه ذيل آيه (فقد آتانا . .. )، كتاب و حكمت و ملك عظيم است.
6 ـ حسادت يهوديان بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و منزلت وى ، مايه گرايش آنان به كفر و شرك
يؤمنون بالجبت و الطاغوت . .. ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
9 ـ بى نتيجه بودن حسادت اهل كتاب ( يهود ) نسبت به تفضّلات الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
«فقد آتينا» به اين معناست كه همان گونه كه حسدورزان به آل ابراهيم طرفى نبستند و به آنان ضررى نرساندند، حسودان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز نتيجه اى نخواهند برد و ضررى را متوجّه آن حضرت نخواهند كرد.
جلد
3
7 ـ معرفى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان عامل شرور ، از روش هاى ايذايى و تبليغى منافقان و يهود عليه آن حضرت
ان تصبهم سيّئة يقولوا هذه من عندك
برخى از مفسران با توجّه به شأن نزول آيه گفته اند كه مقصود از ضمير «تصبهم»، منافقين و يهوديان هستند كه حوادثى چون قحطى و خشكسالى را به پيامبر (صلی الله علیه و آله) منتسب مى كردند و از اين راه عليه او تبليغ مى كردند.
جلد
4
9 ـ درخواست يهود از موسى ( ع ) ( ديدن خدا ) ، نابجاتر از درخواست آنان از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( نزول كتاب آسمانى بر آنان )
يسئلك أهل الكتب . .. فقد سألوا موسى أكبر من ذلك
جلد
4
13 ـ دل هاى يهوديان ـ بر خلاف ادعايشان ـ تهى از دانش و ناتوان از درك تعاليم پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
قولهم قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها
برداشت فوق بر اين اساس است كه مقصود يهوديان از جمله «قلوبنا غلف» ادعاى برخوردارى از دانش وافر باشد.
21 ـ بسيارى از يهود ، هرگز به پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ايمان نخواهند آورد .
فلايؤمنون إلاّ قليلا
جلد
4
2 ـ اهل كتاب ( يهود و نصارا ) در انتظار بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
ياهل الكتب قد جاءكم رسولنا
كلمه «قد» مى تواند بيانگر انتظار حصول فعلى باشد كه بر سر آن آمده است. نظير «قد قامت الصلوة».
جلد
4
18 ـ هشدار خداوند به يهود نسبت به فرجام شوم ستيزه جويى با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و فسادانگيزى در زمين
من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرءيل . .. انما جزؤا الذين يحاربون
چون در آيه پيش روى سخن با بنى اسرائيل بود، اين آيه مى تواند تعريض به اهداف و اعمال آنان در برابر پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
جلد
4
13 ـ رغبت منافقان و يهوديان به شنيدن شايعات و دروغ هاى بافته شده عليه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
سمعون للكذب
مخاطب قرار دادن پيامبر (لايحزنك) و توصيف شتابگران در كفر به گوش سپاران دروغ، مى رساند كه مراد از «كذب» دروغها و شايعاتى بوده است كه عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) ساخته شده بود.
16 ـ يهوديان و منافقان ، تنها به انگيزه دروغ بستن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، رغبت به شنيدن سخنان او داشتند .
سمعون للكذب
برداشت فوق بر اين مبناست كه «للكذب» مفعول له براى «سمعون» باشد و به قرينه «لم يأتوك»، منظور
شنيدن سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. يعنى سخنان تو را مى شنوند تا بر تو دروغ ببندند و شايعه سازى كنند.
19 ـ همسويى منافقان و يهود عصر بعثت در گرايش ها و موضعگيرى هاى خويش در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
21 ـ عالمان يهود با اعزام گروهى از منافقان و يهوديان به حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جوياى حكم وى درباره قضيه مورد اختلاف در بين يهوديان شدند .
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك
22 ـ سفارش عالمان يهود به فرستادگان خويش مبنى بر پذيرش حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) به شرط موافقت آن با حكم تحريف شده آنان
سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك . .. ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
«هذا» اشاره به حكمى است كه عالمان يهود آن را ابراز مى داشتند و جمله «يحرفون الكلم» مى رساند كه حكمى تحريف شده بوده است.
23 ـ تثبيت حكم تحريف شده به دست عالمان يهود ، هدف آنان از ارجاع داورى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
ان اوتيتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا
ارجاع داورى به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نپذيرفتن قضاوت آن حضرت در صورت مخالفت حكم وى با اظهارات عالمان يهود، مى رساند كه هدف آنان از اين ارجاع تنها تلاش براى يافتن امضاى حكم تحريف شده بوده است.
جلد
4
12 ـ يهوديان ، در انديشه آسيب رسانى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
جلد
4
1 ـ ارجاع داورى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى يهوديان ، على رغم دسترسى آنان به حكم خدا در تورات ، شگفت آور و سؤال بر انگيز
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
2 ـ گريز از احكام تورات ، انگيزه مراجعه گروهى از يهوديان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى قضاوت
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه
3 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد مراجعه مردم ، حتى يهوديان ، براى حكميت و داورى
و كيف يحكمونك و عندهم التورية
8 ـ گروهى از يهوديان ، بى اعتنا به حكم خدا در تورات و رويگردان از حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از مراجعه به آن حضرت
و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم اللّه ثم يتولون من بعد ذلك
10 ـ يهوديان اعراض كننده از حكم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مردمى بى ايمان
ثم يتولون من بعد ذلك و ما أولئك بالمؤمنين
برداشت فوق بر اين مبناست كه «ذلك» اشاره باشد به حكم رسول خدا كه از «يحكمونك» به دست مى آيد. گفتنى است كه بر اين مبنا، «يتولون» عطف بر «يحكمونك» مى باشد.
جلد
4
13 ـ تلاش موذيانه و فريبكارانه اهل كتاب ( يهود ) ، براى بازداشتن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از حكم و داورى بر اساس قرآن
و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما أنزل اللّه إليك
چون «يفتنوك» به «عن» متعدى شده است علاوه بر بازداشتن و گمراه ساختن، معناى خدعه و نيرنگ نيز در آن اشراب شده است ; يعنى مبادا تو را با نيرنگ از احكام الهى بازدارند و گمراه سازند.
جلد
5
5 ـ يهوديان صدر اسلام در برابر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) موضعى غير منطقى و لجوجانه داشتند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جملات بعدى اين آيه قرينه نزول اين آيه در شأن يهود است. و چون يهود، گرچه ظاهراً، معتقد به نبوت موسى(ع) و ديگر انبياى الهى بودند، ادعاى عدم نزول وحى بر هيچيك از افراد بشر بايد از سر مكابره و عناد باشد.
جلد
6
10 ـ ايمان به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و پيروى از او وظيفه اى الهى بر عهده يهود و نصارا و ثبت شده در تورات و انجيل
الذين يتبعون الرسول النبى الأمّى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الإنجيل
جلد
17
14 - اختلاف يهود درباره رسالت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) اختلافى ريشه دار و ديرپا *
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر . .. فيما كانوا فيه يختلفون
در صورتى كه «الأمر» اشاره به رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) داشته باشد; اختلاف مستمرى كه از «كانوا فيه يختلفون» استفاده مى شود، ريشه دار بودن اختلافات آنان را درباره رسالت پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) مى رساند.
جلد
1
1 - يهوديان ، هرگز - به خاطر يأس از سعادت اخروى - خواهان مرگ نبوده و هيچ گاه از آن استقبال نخواهند كرد .
و لن يتمنوه أبداً
جلد
4
2 ـ بهتان يهوديان به مريم ( ع ) ، نمونه اى از كفرپيشگى آنهاست .
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
بدان احتمال كه «قولهم» تفسير و تبيين كفر در «بكفرهم» باشد.
4 ـ يهوديان ، مريم ( ع ) را به كردارى بسيار ناشايست متهم كردند .
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
«بهتان» به معناى افترا و اتهام است. و مراد از آن در آيه فحشا و بى عفتى است.
8 ـ اتهام نارواى يهود به حضرت مريم ( ع ) از عوامل محكوميت آنان به لعن و نفرين الهى
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
10 ـ اتهام ارتباط نامشروع مريم ( ع ) با مردى نجار به نام يوسف ، و باردار شدن وى به عيسى ( ع ) ، بهتان بزرگ يهود به ساحت پاك مريم
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
امام صادق(ع): . .. الم ينسبوا مريم بنت عمران الى انها حملت بعيسى من رجل نجار اسمه يوسف ... .
امالى صدوق، ص 92، ح 3، مجلس 22; تفسير برهان، ج 1، ص 426، ح 2.
جلد
4
18 ـ پاك بودن دامن حضرت مريم ( ع ) از تهمت هاى نارواى يهوديان
انما المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه و كلمته القها إلى مريم و روح منه
جملات «انما المسيح . .. روح منه» علاوه بر اينكه رد عقيده غلوآميز مسيحيان درباره حضرت عيسى(ع) است، مى تواند اشاره به ناروايى اتهام يهوديان نسبت به مريم(ع) نيز باشد.
جلد
1
2 - كفرپيشگان ( يهود ، نصارا و مشركان ) ناخشنود از نزول كمترين خير ، بر مسلمانان
ما يودّ الذين كفروا . .. أن ينزل عليكم من خير
نكره آوردن «خير» به همراه «من» زايده در آيه، حكايت از آن دارد كه: مشركان كمترين خيرى را براى مسلمانان نمى پسنديدند.
جلد
1
4 - يهوديان و نصاراى عصر بعثت ، بر ايمان مسلمانان رشك برده به آنان حسادت مىورزيدند .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
مقصود از «اهل الكتاب» به دليل «و قالوا لن يدخل . ..» در آيه 111، يهود و نصاراست.
12 - يهود و نصارا با بهانه قرار دادن نسخ اديان و نسخ برخى از آيات قرآن ، در صدد ايجاد شبهه در اذهان مسلمانان بودند .
ما ننسخ من ءاية . .. أم تريدون أن تسئلوا رسولكم ... ودّ كثير من أهل الكتب
بيان تلاش اهل كتاب براى مرتد ساختن مسلمانان پس از مطرح ساختن پرسشها و درخواستهاى نابه جا درباره نسخ و بيان اثر سوء آن در خواستها (تبديل شدن ايمان به كفر)، گوياى اين است كه: اهل كتاب در صدد بودند مسلمانان را درباره نسخ به شبهه اندازند و آنان رادر ايمانشان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دچار ترديد كنند.
13 - يهود و نصارا ترغيب كننده مسلمانان به پرسش ها و درخواست هاى نابه جا از پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أم تريدون أن تسئلوا . .. ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم
جلد
1
5 - يهود و نصارا ، درتلاش براى تضعيف روحيه مسلمانان و بازدارى مردم از گرايش به اسلام
قالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هوداً أو نصرى
جلد
3
9 ـ تصميم عالمان يهود بر گمراه كردن مسلمانان
و يريدون ان تضلوا السبيل
11 ـ سوء استفاده علماى يهود و دانشمندان اهل كتاب از علم و مقام خويش براى گمراهى مسلمانان
الم تر الى الذين . .. ان تضلوا السبيل
12 ـ لزوم هشيارى جامعه ايمانى در مقابل تلاش براى گمراه ساختن مسلمانان
الم تر الى الذين . .. ان تضلوا السبيل
هدف از بيان تصميم عالمان يهود، هشيار ساختن مسلمانان نسبت به تلاش پيگير آن عالمان براى گمراه ساختن جامعه ايمانى است.
جلد
3
3 ـ ناباورى مسلمانان صدر اسلام ، نسبت به دشمنى يهود با آنان
الم تر . .. و اللّه اعلم باعدائكم
آوردن «اعلم»، با صيغه افعل تفضيل، حكايت از ناباورى مسلمانان نسبت به دشمنى عالمان يهود با آنان دارد.
جلد
3
3 ـ تحريف و تفسير ناصواب گفته ها ، از روش هاى عالمان يهود براى گمراه ساختن مسلمانان
و يريدون ان تضلوا السبيل . .. من الذين هادوا يحرّفون الكلم
هدف از تحريف و تفسير ناصواب سخنان از سوى عالمان يهود، به دليل «ان تضلوا»، گمراه ساختن مسلمانان است.
جلد
3
1 ـ حسادت اهل كتاب ( يهود ) ، نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
اين آيه و آيات گذشته جوابى است بر گفتار غير منصفانه يهود درباره اهل ايمان (هؤلاء اهدى . .. ) بنابراين مراد از «النّاس» پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان خواهد بود.
2 ـ همسويى اهل كتاب ( يهود ) با كافران و تصديق عقايد آنان ، برخاسته از حسادتشان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان
يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا . .. يحسدون النّاس
جمله «ام يحسدون . .. » بيان علتى براى مسائل عنوان شده در آيه 51 است. و از جمله آنها، قضاوت ظالمانه و همسويى با كافران است. يعنى اين قضاوت و همسويى، ناشى از حسادت يهود مى باشد.
3 ـ مقام پيامبرى و حكومت اعطا شده از جانب خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) باعث حسادت يهوديان به آن حضرت و پيروانش
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
مراد از «فضله» به قرينه ذيل آيه (فقد آتانا . .. )، كتاب و حكمت و ملك عظيم است.
جلد
4
13 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نگران آسيب رسانى يهود به اسلام و مسلمانان در صورت اعراض آن حضرت از داورى بين آنان
و إن تعرض عنهم فلن يضروك شيئاً
به نظر مى رسد مراد از «يضروك» آسيب رسانى به اسلام و جامعه ايمانى باشد، زيرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نگران آسيب ديدن شخص خود نبوده است.
جلد
4
3 ـ يهود و نصارا ، مردمى غير قابل اعتماد و ناشايست براى برقرارى روابط دوستى مسلمانان با آنان
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء
كلمه «اتخاذ» به معناى برگزيدن و اعتماد كردن است. (مجمع البيان).
7 ـ يهود و نصارا هرگز به تعهدات و روابط خويش با مسلمانان پايبند نخواهند بود .
بعضهم أولياء بعض
8 ـ پايبند نبودن يهود و نصارا به تعهدات خويش نسبت به مسلمانان ، فلسفه حرمت ايجاد روابط با آنان
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
جلد
4
1 ـ سوگند مؤكد يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه «هولاء»، اشاره به يهود و نصارا بوده و مخاطب در «لمعكم» همان بيماردلانى باشند كه پيوند ولايى با يهود و نصارا داشتند. كلمه «جهد» مفعول مطلق براى «اقسموا» مى باشد ; يعنى سوگند ياد كردند در بالاترين درجه سوگند.
2 ـ ناتوانى يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
لحن ملامت بار جمله «اهولاء . ..» حكايت از آن دارد كه يهود و نصارا در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، رسوا شده و به ذلت افتادند ; بگونه اى كه نتوانستند به تعهد خويش با مسلمانان سست ايمان پايبند بمانند.
8 ـ يهوديان و مسيحيان دلگرم به يارى و همگامى مسلمانان سست ايمان ، مورد ملامت مؤمنان پس از پيروزى
و يقول الذين ءامنوا اهولاء الذين اقسموا . .. انهم لمعكم
18 ـ ناكامى يهود و نصارا در بهره گيرى از روابط دوستانه خويش با مسلمانان سست ايمان
حبطت اعملهم فاصبحوا خسرين
در برداشت فوق «هولاء» اشاره به بيماردلان مسلمان و خطاب در «معكم» متوجه يهود و نصارا دانسته شده است.
جلد
4
28 ـ يهوديان ، همواره در تلاش آتش افروزى و فتنه گرى براى به راه انداختن جنگ عليه مسلمانان
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
«ايقاد نار» كه به معناى آتش افروزى است، مى تواند كنايه از مكرها و شيطنت هايى باشد كه يهوديان به وسيله آن مردم خويش و يا ديگر طوايف را عليه مسلمانان مى شوراندند.
29 ـ ناكامى همواره يهود در آتش افروزى هاى خويش عليه مسلمانان
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
32 ـ ايجاد دشمنى و كينه توزى در بين يهود ، تدبيرى الهى جهت خاموش نمودن جنگ افروزى آنان عليه مسلمانان *
و القينا بينهم العدوة و البغضاء . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
بدان احتمال كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى جمله «القينا بينهم...» باشد ; وصل آن دو جمله بدون حرف عطف كه حكايت از شدت اتصال مضمون آنها دارد، تأييدى براى برداشت فوق است.
33 ـ ناكامى يهود در جنگ افروزى هاى خود عليه مسلمانان ، نمود ناتوانى آنان بر اثر نفرين خداوند
غلت ايديهم . .. كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «كلما اوقدوا . ..» بيان نتيجه اى براى «غلت ايديهم» باشد.
جلد
4
1 ـ يهوديان و مشركان سرسخت ترين دشمن براى مسلمانان
لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا يهود و الذين اشركوا
3 ـ دشمنى يهود با مسلمانان بيش از دشمنى مشركان با آنان است .
لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود و الذين اشركوا
تقديم ذكرى «يهود» بر «مشركان» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
14 ـ حق ناپذيرى و روحيه استكبارى يهود ، عامل عداوت آنان با مسلمانان
اشد الناس عدوة للذين ءامنوا اليهود . .. و انهم لايستكبرون
جلد
1
6 - تلاش هاى تبليغى اهل كتاب ( يهود و نصارا ) بر ضد احكام اسلام ، ايجاد كننده زمينه هاى شك و ترديد در اذهان مسلمانان صدر اسلام
الحق من ربك فلاتكونن من الممترين
بر حذر داشتن مسلمانان از شك و ترديد، با فعل «فلاتكونن» - كه مقرون به نون تأكيد است - گوياى اين معناست كه: زمينه هاى شك و ترديد در مسلمانان به وجود آمده بود. از آيات قبل مى توان فهميد كه مخالفتهاى اهل كتاب منشأ اين ترديدها بوده است.
جلد
4
4 ـ فزونى پيمان شكنان يهود نسبت به پيمان شكنان نصارا
فبما نقضهم . .. و من الذين قالوا إنّا نصرى
«من الذين» خبر مبتداى محذوف است. يعنى «من الذين قالوا انا نصارى قوم اخذنا ميثاقهم»، بنابراين آيه شريفه، تنها سخن از پيمان شكنى گروهى ازمسيحيان را مطرح كرده است. به خلاف آنچه درباره يهود بيان داشت كه همه آنها، جز اندكى، پيمان شكن بودند.
10 ـ كينه و دشمنى دايمى يهود و مسيحيان با يكديگر تا روز قيامت
و لقد اخذ اللّه ميثق بنى اسرءيل . .. العداوة و البغضاء إلى يوم القيمة
بنابر اينكه ضمير در «بينهم» به يهود و نصارا برگردانده شود.
جلد
4
9 ـ همكارى و روابط دوستانه يهود و نصارا ، @در جهت مقابله با اسلام *
يا ايها الذين ءامنوا لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
با توجه به اينكه يهود و نصارا نسبت به يكديگر دشمنى و كينه دارند، معلوم مى شود دوستى آنها با يكديگر كه از جمله «بعضهم . ..» استفاده مى گردد، در جهت مقابله به اسلام است.
10 ـ روابط و پيوند هاى يهود و نصارا با يكديگر ، خطر و هشدارى براى مسلمانان
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء بعضهم أولياء بعض
از اينكه دوستى يهود و نصارا با يكديگر، دليل بازداشتن مسلمانان از دوستى با آنان قرار گرفته است، استفاده مى شود كه پيوند آنان، پيوندى خطرناك براى مسلمين است.
جلد
1
1 - يهوديان ، آيين نصرانيت را پوچ و بى پايه و اساس مى دانستند .
و قالت اليهود ليست النصرى على شىء
جلد
6
1 ـ يهوديان متخلف در آبادى ايله ، به نصايح و مواعظ مصلحان و نهى كنندگان از منكر اعتنا نكردند و آن را به فراموشى سپردند .
فلما نسوا ما ذكروا به
2 ـ خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .
فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس
«بئيس» به معناى شديد است.
جلد
1
5 - يهود ، همه اديان جز دين يهود را بى اعتبار و ديگر ملت ها را در پيشگاه خدا فاقد قدر و منزلت مى شمرند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس
جلد
4
19 ـ همسويى منافقان و يهود عصر بعثت در گرايش ها و موضعگيرى هاى خويش در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
الذين يسرعون فى الكفر . .. سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين
جلد
4
2 ـ آشكارا ديدن خداوند ، تقاضاى نابجاى يهوديان از موسى ( ع )
فقد سألوا موسى أكبر من ذلك فقالوا أرنا اللّه جهرة
9 ـ درخواست يهود از موسى ( ع ) ( ديدن خدا ) ، نابجاتر از درخواست آنان از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( نزول كتاب آسمانى بر آنان )
يسئلك أهل الكتب . .. فقد سألوا موسى أكبر من ذلك
جلد
1
10 - يهود و نصارا در صدد گرايش دادن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به پيروى از احكام و قوانين دينى خويش
و لئن اتبعت اهواءهم
جلد
4
31 ـ خداوند ، حامى مؤمنان ، در برابر توطئه هاى يهوديان و دشمنان دين
كلما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه
جلد
4
4 ـ ايجاد پيوند دوستانه يهود با كافران براى تشكيل جبهه اى متحد و نيرومند عليه مسلمانان
ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا . .. لتجدن اشد الناس عدوة للذين ءامنوا
بيان عداوت يهوديان و مشركان با اهل ايمان پس از بيان برقرارى دوستى يهود و اهل شرك مى رساند كه اين
رابطه دوستى در جهت دشمنى با مسلمانان است.
جلد
5
4 ـ يهود به سبب انكار رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) منكر نزول هرگونه وحى بر افراد بشر شدند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
6 ـ گفتار يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر نازل نشدن وحى بر بشر، در تناقض با عقيده آنان در مورد نبوت موسى(ع) و نزول وحى بر آن حضرت بود.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء قل من أنزل الكتب الذى جاء به موسى
جلد
1
5 - يهوديان ، پيش از بعثت ، به نازل شدن قرآن و مبعوث شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) آگاهى داشتند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
جلد
1
13 - يهوديان ، معترض به خداوند به خاطر گزينش رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به پيامبرى و نازل كردن وحى بر آن حضرت
بغياً أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
از اينكه قرآن در بيان ريشه حسادت يهود (أن ينزل . ..) به دو چيز اشاره كرده است (پيامبرى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و اينكه خدا اين مقام را به او عطا كرده) مى توان چنين نتيجه گرفت كه يهوديان علاوه بر حسادتشان بر رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به خداوند نيز به سبب اعطاى اين مقام، معترض بودند.
جلد
5
6 ـ گفتار يهود زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر نازل نشدن وحى بر بشر، در تناقض با عقيده آنان در مورد نبوت موسى(ع) و نزول وحى بر آن حضرت بود.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء قل من أنزل الكتب الذى جاء به موسى
جلد
1
10 - يهوديان ، آمدن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن را از ديرباز و پيش از بعثت براى كافران تشريح مى كردند .
و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا
«استفتاح» (مصدر يستفتحون) مى تواند به معناى مطلع ساختن باشد، چنانچه در مفردات راغب آمده: «فتح عليه كذا; آن گاه گفته مى شود كه به او امرى را اعلام كند و او را بر آن امر مطلع سازد». قابل ذكر است كه در اين صورت بردن «يفتحون» به باب استفعال براى تأكيد است و معناى طلب ندارد.
جلد
5
4 ـ يهوديان به سبب ادعاى نازل نشدن وحى بر هيچيك از بشر ظالمترين مردم هستند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء . .. و من أظلم ممن افترى على
جلد
1
1 - يهود ، سراى آخرت و نعمت هاى آن را ويژه خويش مى پندارند .
قل إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة
تقديم «لكم» بر «الدار الأخرة» مفيد حصر و اختصاص است و «خالصة» - كه حال براى «الدار» مى باشد - بر اين انحصار و اختصاص تأكيد مى كند; زيرا خالص بودن به معناى اختصاص داشتن است.
2 - يهوديان ، ديگر مردمان را از نعمت هاى آخرت بى نصيب مى پندارند .
إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس
6 - يهوديان ، مدعى اعتقاد به خدا ، قيامت و نعمت هاى اخروى هستند .
إن كانت لكم الدار الأخرة عند اللّه خالصة من دون الناس فتمنوا الموت
جلد
1
6 - تصور جاهلانه يهود در مورد جبرئيل و نظام وحى
قل من كان عدواً لجبريل فإنه نزله على قلبك بإذن اللّه
جلد
3
13 ـ تشبيه وحى و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به هياهوى چوپان ها ، طعن يهود بر دين اسلام
راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين
هدف شوم يهوديان از چوپان خواندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى تواند تشبيه دعوت و سخنان او به هياهوى چوپانها باشد.
جلد
1
3 - هر يك از يهود و نصارا ، آيين خويش را موجب هدايت بشر مى پنداشتند .
قالوا كونوا هوداً أو نصرى تهتدوا
جلد
1
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد
1
3 - يهوديان و نصرانيان عصر بعثت ، مردمانى هدايت ناپذير بودند .
و لن ترضى عنك اليهود و لاالنصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 1،12
1- مردم شمال ، از طوايفى فسادانگيز به نام يأجوج و مأجوج ، به ذوالقرنين شكايت بردند .
قالوا يـذا القرنين إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون
مفسران و موّرخان، با استفاده از ادله مختلف و برخى متون باستانى، اين را مسلم گرفته اند كه مراد از يأجوج و مأجوج، همان قبايل مغول و تاتار هستند.
12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حمله ور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 13
13- « عن حذيفة قال : سألت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عن يأجوج و مأجوج ؟ فقال : يأجوج أُمّة و مأجوج أُمّة ;
از حذيفه، روايت شده كه گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در باره يأجوج و مأجوج را پرسيدم؟ فرمود: يأجوج، يك امت و مأجوج هم يك امت است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 7
7- آسيب پذيران از هجوم يأجوج و مأجوج ، از ذوالقرنين براى ساختن سدّى در ميانه دو رشته كوه بلند در برابر هجوم آن متجاوزان ، كمك خواستند .
قالوا يـذا القرنين . .. تجعل بيننا و بينهم سدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3،4
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
4- پيش گويى قرآن به هجوم سريع و فتوحات فراگير يأجوج و مأجوج در سراسر زمين در آينده
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
اضافه شدن لفظ عموم «كلّ» بر اسم نكره «حدب» بيانگر اين است كه ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به سرزمين خاصى نيست; بلكه شامل تمامى سرزمين ها و جهانى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 1،2
1- سنت الهى بر ثبت اعمال مؤمنان براى پاداش و محروميت هلاك شدگان از بازگشت به دنيا ، تا خروج يأجوج و مأجوج ( انقراض دنيا ) ادامه خواهد داشت .
فمن يعمل . .. و حرم على ... حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حتى» معناى غايت را افاده كند. البته ميان اهل ادب در افاده آن براى غايت، اختلاف نظر وجود دارد; ولى از سياق و آهنگ آيه، غايت قابل استفاده است. براين اساس «حتّى إذا فتحت...» غايت براى «فمن يعمل من الصالحات... و حرام قرية...» خواهد بود. گفتنى است كه نوع مفسران بر آنند كه مقصود از يأجوج و مأجوج، دوگروه از مردمى هستند كه در آخر الزمان ظاهر مى شوند و به تاختوتاز و فتوحات دست مى زنند و پس از مرگ آنان، عمر دنيا به پايان مى رسد.
2- اختلافات دينى پيروان اديان الهى در مسأله توحيد ، تا خروج يأجوج و مأجوج ( انقراض دنيا ) ادامه خواهد داشت .
و تقطّعوا أمرهم بينهم . .. حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حتّى» غايت براى «و تقطّعوا أمرهم بينهم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 97 - 2
2- هجوم يأجوج و مأجوج ، از علايم نزديكى برپايى قيامت است .
حتّى إذا فتحت يأجوج . .. و اقترب الوعد الحقّ
ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به دوره آخرالزمان است. بنابراين ذكر مسأله برپايى قيامت پس از اين ماجرا، بيانگر اين است كه اين ماجرا از علايم برپايى قيامت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 3
3- خطر هجوم يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) و تأمين امنيت ، عمده ترين مشكل مردم نواحى شمالى در زمان ذوالقرنين بود .
إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 99 - 3
3- از پيدايش درگيرى هاى داخل ميان يأجوج و مأجوج ، پس از ويرانى سد ذوالقرنين خبر داده است . *
فإذا جاء وعد ربّى جعله دكّاء . .. و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض
بدان احتمال كه ضمير در «بعضهم» به يأجوج و مأجوج بازگردد; يعنى، پس از ويرانى سد، آن ها، به كشمكش ها و تهاجمات گسترده به هم دست خواهند زد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 6
6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .
فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 97 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .
فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا
«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 6،12
6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .
فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا
12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 97 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .
فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا
«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است
و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 2
2- منطقه گسترده اى از سرزمين شمال ، در عهد ذى القرنين ، مورد تهديد هجوم ها و فسادگرى هاى يأجوج و مأجوج قرار داشت .
إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض
حرف «ال» در «فى الأرض» براى عهد حضورى است و چون تعبير «فى الأرض» براى مناطق كوچك و محدود، تعبير متعارفى نيست، مراد از آن منطقه اى گسترده خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 4
4- پيش گويى قرآن به هجوم سريع و فتوحات فراگير يأجوج و مأجوج در سراسر زمين در آينده
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
اضافه شدن لفظ عموم «كلّ» بر اسم نكره «حدب» بيانگر اين است كه ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به سرزمين خاصى نيست; بلكه شامل تمامى سرزمين ها و جهانى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 99 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، در آستانه قيامت ( آخرالزمان ) به حمله و هجوم عليه ديگر انسان ها خواهند پرداخت .
و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض
ممكن است اين آيات، در صدد پيش گويى برخى حوادث آخرالزمان و اشراط الساعه باشد. عبارت هاى «إذا جاء وعد ربّى» و «نفخ فى الصور» جملگى، قرائن اين معنا هستند. لذا جمله «تركنا...» بيان كننده برخى از همان اشراط الساعه خواهد بود; يعنى، در آن هنگام (و در پى متلاشى شدن سد ذوالقرنين) برخى مردم، موجب اضطراب برخى ديگر مى شوند. و با توجه به اين كه سد، در برابر يأجوج و مأجوج بوده است، محتمل است، اين اضطراب، از ناحيه هجوم و حمله آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 37 - 5
5 - شادى و يأس بى جهت ، به هنگام برخوردارى و تنگنا ، با توجّه به خدادادى بودن امكانات ، بى معنا است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها . .. و إن تصبهم سيّئة ... إذا هم يقنطون . أَوَل
استفهام در «اَوَلم يروا» انكارى است; يعنى: «آنان، غفلت كردند و نديدند. ». بنابراين، استفاده مى شود كه توجه به عامل اصلىِ بودن گشايش و تنگى اقتصادى، انسان را از حالت شادمانى و يأس بيجا، دور مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 96 - 13
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 4
4 - لزوم دورى جستن از محيط فساد ، در صورت يأس از اصلاح آن
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 32 - 8
8 - احساس خطر شديد و يأس از عوامل نجات دهنده مادى ، زمينه توجه انسان به خدا و دعا به درگاه او است .
و إذا غشيهم موج كالظّلل دعوا اللّه مخلصين له الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 9
9 - معتقدان به آخرت ـ اما مأيوس از ثواب اخروى ـ مانند كافران ، بى اعتقاد به رستاخيزاند .
قد يئسوا من الأخرة كما يئس الكفّار من أصحـب القبور
در صورتى كه مقدر آيه چنين باشد: «قد يئسوا من ثواب الآخرة. ..»; استفاده مى شود كه معتقدان به معاد ـ ولى نااميد از ثواب اخروى ـ همچون كافرانى اند كه اصولاً از زنده شدن دوباره مأيوس اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 89 - 3
3 - سعى در هدايت گمراهان ، پس از يأس از حق پذيرى آنان ، لازم نيست .
إنّ هـؤلاء قوم لايؤمنون . فاصفح عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 22 - 3
3- نفرين موسى ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از هدايت فرعونيان
و إن لم تؤمنوا . .. فدعا ربّه أنّ هـؤلاء قوم مجرمون
«دعا» در مقام شكايت، دربردارنده درخواست مجازات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 24 - 8
8 - نفرين بر ظالمان و گمراه كنندگان جامعه ـ پس از نااميدى از هدايت آنان ـ كارى پسنديده و روا
و لاتزد الظـلمين إلاّ ضلـلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 9
9ـ نااميدى پيامبران از هدايت يافتن مردم ، شرط نزول عذاب الهى بر امت هاى آنان بود .
حتّى إذا استيئس الرسل . .. جاءهم نصرنا فنجى من نشاء
آثار يأس مشركان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 40 - 8
8 ـ ناباورى و نااميدى مشركان به حيات اخروى ، عامل عبرت نگرفتن آنان از سرگذشت شوم اقوام پيشين چون قوم لوط
أفلم يكونوا يرونها بل كانوا لايرجون نشورًا
برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه «بل» براى اضراب انتقالى است; يعنى، اين طور نيست كه آنان به خاطر نديدن آثار به جا مانده از قوم هلاك شده قوم لوط، از آن عبرت نگرفته اند بلكه چون آنان اعتقاد و اميدى به روز رستاخيز ندارند از چنين حادثه اى عبرت نياموخته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 96 - 13
13 - يأس يهود از سراى آخرت ، زمينه ساز حرصشان بر حيات دنيا و آرزوى عمر طولانى است . *
يود أحدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب أن يعمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 64 - 10
10 - گنهكاران نبايد از شمول فضل و رحمت خداوند ، نااميد باشند .
ثم توليتم . .. فلولا فضل اللّه عليكم و رحمته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 54 - 25
25 ـ گنهكار نبايد از آمرزش و رحمت خداوند مأيوس باشد.
من عمل منكم سوءاً . .. فأنه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 16 - 2
2 - بايد كافران را از طمع در ايمان مردم مأيوس كرد و زمينه هاى موفقيت كافران در فريب مؤمنان را از بين برد .
فلايصدّنك عنها من لايؤمن بها
چنان كه مفسران گفته اند: نهى «لايصدّنك» گرچه ظاهراً متوجه كافران است، ولى در حقيقت نهى از ايجاد سبب است; يعنى تو اى موسى ـ و ديگر مؤمنان ـ نبايد به گونه اى عمل كنيد كه كافران بتوانند شما را از ايمان بازدارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 53 - 10
10 - مأيوس شدن بندگان از رحمت خداوند ـ هرچند گناهانشان بسيار باشد ـ حرام است .
لاتقنطوا من رحمة اللّه إنّ اللّه يغفر الذنوب جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 9 - 2
2ـ آدمى ، به هنگام از دست دادن امكانات و موهبت هاى دنيوى ، از رحمت الهى مأيوس شده و تدبير خداوند در هستى را منكر مى شود .
و لـئن أذقنا الإنسـن . .. إنّه ليئوس كفور
«كفور» مى تواند از كفر ـ كه به معناى انكار است ـ گرفته شده باشد. بر اين اساس جمله «إنه ... كفور» اشاره به اين دارد كه: انسان در پى برخوردار شدن از نعمت و سلب آن نعمت از وى چنين مى پندارد كه تبديلها و تغييرها در هستى به دست خداوند نيست و از اختيار او بيرون است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 4
4 - فقر ، تنگدستى ، بيچارگى و درماندگى زمينه ساز يأس و نوميدى از خدا ( كفر ) و پناهنده شدن به غير او ( شرك )
من كان يظنّ . .. هل يذهبنّ كيده ما يغيظ
روى سخن در اين بخش، با آن اشخاصى است كه به خداپرستى گرويده بودند و همين كه با برخى از ناملايمات زندگى روبه رو شدند از عبادت او روى برتافتند و به گمان آن كه در هستى جز خدا، نيروهاى ديگرى نيز دخالت دارند، به شرك (آيين سابقشان) بازگشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 22
22ـ باور و توجه به انحصار علم و حكمت در خداوند ، زمينه ساز قطع اميد از غير اوست .
عسـى الله أن يأتيـنى بهم جميعًا إنه هو العليم الحكيم
هر چند جمله «عسى الله . ..» حاوى حصر نيست، ولى مى توان گفت حصرى كه از تعليل (إنه هو ...) استفاده مى شود به آن جمله نيز سرايت مى كند. بنابراين مفاد (عسى الله ...) چنين مى شود: من تنها به خدا اميد دارم و به غير او اميدى ندارم ; زيرا تنها او دانا و حكيم مطلق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 67 - 2
2 - كافران و ناباوران به رستاخيز ، در زندگى فاقد تكيه گاه مطمئن بوده و در مواجهه با حوادث ، زود خود را مى بازند و دچار يأس و احساس حرمان مى شوند .
لو نشاء . .. فظلتم تفكّهون . إنّا لمغرمون . بل نحن محرومون
روى سخن در اين آيات، با كافران و كسانى است كه در برابر مسأله معاد، موضع گيرى ناباورانه دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 5 - 5
5 - تلاش وحى ناباوران ، براى مأيوس ساختن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از دعوت آنان به اسلام
و قالوا . .. فاعمل إنّنا عـملون
از مانع تراشى هاى مشركان و تأكيدهاى مكرر آنها مبنى بر نرسيدن دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به آنان و نيز تأكيدشان بر پايبندى به كيش خويش، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 67 - 2
2 - كافران و ناباوران به رستاخيز ، در زندگى فاقد تكيه گاه مطمئن بوده و در مواجهه با حوادث ، زود خود را مى بازند و دچار يأس و احساس حرمان مى شوند .
لو نشاء . .. فظلتم تفكّهون . إنّا لمغرمون . بل نحن محرومون
روى سخن در اين آيات، با كافران و كسانى است كه در برابر مسأله معاد، موضع گيرى ناباورانه دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 32 - 7
7ـ اشراف و سران قوم نوح ، درصدد مأيوس كردن او از پذيرش دعوت هاى توحيدى
قد جـدلتنا فأكثرت جدلنا فأتنا بما تعدنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 34 - 1
1ـ نوح ( ع ) ، در پى درخواست قومش ( تحقق بخشيدن به عذاب هاى موعود ) از ايمان آوردن آنان سخت به ترديد افتاد .
فأتنا بما تعدنا . .. قال ... لاينفعكم نصحى إن أردت أن أنصح لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 136 - 4
4 - تلاش قوم عاد ، به ايجاد يأس و نااميدى در حضرت هود ( ع ) نسبت به دستيابى او به اهداف رسالتش
قالوا سواء علينا أَوَعظت أم لم تكن من الوعظين
يادآورى قوم عاد به حضرت هود(ع) مبنى بر مؤثر نبودن موعظه هايش، مى تواند به منظور ايجاد يأس در آن حضرت و نيز بازداشتن ايشان از تلاش براى ادامه رسالت و تبليغ خود باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 8
8 ـ انسان ها نبايد على رغم ارتكاب گناهان بسيار و يا گرفتار شدن به ارتداد ، از پذيرش توبه خويش و مغفرت و رحمت الهى مأيوس باشند .
و الذين عملوا السيئات . .. إن ربك من بعدها لغفور رحيم
كلمه «السيئات» جمع «سيئة» است و «ال» در آن مفيد استغراق و شمول مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 10
10- دچار شدن به يأس و پوچى ، از خصلت هاى مذموم و ناپسند انسان و مورد نكوهش خداوند است .
و إذا مسّه الشرّ كان يـوسًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 3
3- يأس از لطف و رحمت خداوند ، نكوهيده و ناپسند است .
فلاتكن من القـنطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 6
6- يأس و نااميدى از رحمت خداوند ، از گناهان بزرگ و امرى بس نكوهيده
و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
اينكه خداوند يأس از رحمت خويش را عمل گمراهان قرار داد و مأيوسان را برابر گمراهان شمرده است، بيانگر بزرگى اين عمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 3
3- يأس از لطف و رحمت خداوند ، نكوهيده و ناپسند است .
فلاتكن من القـنطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 36 - 9،13
9 - دل خوش شدن به مظاهر مادى دنيا ، به هنگام برخوردارى از آنها ، و مأيوس شدن از رحمت خدا ، با از دست دادن امكانات ، ناپسند و مذموم است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة . .. إذا هم يقنطون
آيه، درصدد توبيخ و سرزنش چنين روحيه اى است و «إذا» كه فجاييه است، مى تواند مؤيد اين نكته باشد.
13 - نااميد شدن از رحمت خدا ، به هنگام ابتلا به سختى ها ، به رغم مشاهده رحمت او ، امرى غير منتظره است .
و إذا أذقنا الناس رحمة . .. و إن تصبهم سيّئة ... إذا هم يقنطون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 49 - 2
2 - بارش باران پس از مدت ها انتظار و مأيوس شدن انسان ها از آن ، خوشحالى فوق العاده اى در پى دارد . *
إذا هم يستبشرون . و إن كانوا ... لمبلسين
احتمال دارد تكرار «من قبل» به منظور بيان طولانى بودن نباريدن باران و نااميدى عميق مردم باشد. در اين صورت، كيفيت خوشحالى، تابع مقدار نااميدى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 40 - 2
2 ـ ملاحظه عوامل طبيعى ، عامل يأس زكريا از اعطاى فرزند به او
قال ربّ انّى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 11
11- سلب نعمت از انسان ، شرّ و مايه يأس اوست .
و إذا أنعمنا على الإنسـن . .. و إذا مسّه الشرّ
به قرينه مقابله «مسّه الشرّ» با «أنعمنا» احتمال دارد كه مراد از دچار شدن به سختى و شرّ، از دست دادن نعمت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 3
3 - جرم و گناه ، عامل نااميدى انسان ، در قيامت است .
و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 36 - 1،8،9
1 - انسان ها ، به هنگام برخوردارى از اندك رحمتى ، شادمان ، به هنگام مواجهه با كمى ناگوارى ، مأيوس و نااميد مى شوند .
و إذا أذقنا الناس رحمة . .. يقنطون
«قنوط» در لغت، به معناى «يأس از خير» است (مفردات راغب). «ذوق» به معناى «چشيدن و خوردن بسيار كم» استعمال مى شود. كاربرد «أذقنا» به جاى هر واژه ديگر، مى تواند به منظور ياد شده باشد. لازم به ذكر است كه تنوين «رحمة» و« سيّئة» تنكير و براى قِلّت است.
8 - ناكامى ها و برخوردارى ها ، عواملى مؤثر در ايجاد روحيه اميد و يأس درانسان ها است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة. .. إذا هم يقنطون
9 - دل خوش شدن به مظاهر مادى دنيا ، به هنگام برخوردارى از آنها ، و مأيوس شدن از رحمت خدا ، با از دست دادن امكانات ، ناپسند و مذموم است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة . .. إذا هم يقنطون
آيه، درصدد توبيخ و سرزنش چنين روحيه اى است و «إذا» كه فجاييه است، مى تواند مؤيد اين نكته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 49 - 1
1 - انسان ها ، در پى تأخير بارش باران بر آنها ، اندوهگين و نااميد مى شوند .
و إن كانوا من قبل أن ينزّل عليهم من قبله لمبلسين
«إبلاس» ـ مصدر «مبلسين» ـ به معناى «اندوهِ ناشى از شدت سختى» است (مفردات راغب). و نيز به معناى «يأس و نااميدى» نيز آمده است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 49 - 4
4 - سيطره يأس و نااميدى بر انسان ، به هنگام مواجه شدن با سختى و ناكامى ها ( شرور )
و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 67 - 1
1 - آسيب ديدن محصولات كشاورزى ، يأس آور براى انسان ها و باعث احساس حرمان براى آنان
لو نشاء . .. فظلتم تفكّهون ... بل نحن محرومون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 22 - 16
16 ـ درماندگى ، اضطرار و احساس خطر مرگ ، عرصه بريده شدن اميد انسان از غير خدا
و ظنوا أنهم أحيط بهم دعوا اللّه مخلصين له الدين لئن أنجيتنا من هذه لنكوننّ من ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 4
4- پيرى و سالمندى ، از عوامل يأس انسان از فرزنددار شدن
مسّنى الكبر فبم تبشّرون . .. فلاتكن من القـنطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 3
3ـ اصرار كفرپيشگان بر تكذيب پيامبران و عناد و لجاجت آنان ، موجب يأس پيامبران از موفقيّت خويش و ايمان آوردن قومشان
حتّى إذا استيئس الرسل
متعلق «استيئس» ايمان آوردن مردم و موفقيت پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 2 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأيوس سازنده كافران از پيوستن به آنان در شرك
لا أعبد ما تعبدون
حرف «لا» گرچه براى نفى مستقبل است; ولى مفهوم سخن، شامل زمان حال نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 81 - 7
7- اعلام پيروزى قطعى حق بر باطل ، مايه اميد مؤمنان و يأس مشركان و باطل گرايان
و قل جاء الحقّ و زهق البـطل إن البـطل كان زهوقًا
اعلام صريح بر شكست قطعى باطل، در پى بيان تلاشهاى كافران جهت اخراج پيامبر(صلی الله علیه و آله) از مكه، مى تواند براى تقويت بنيه روانى مؤمنان و ايجاد يأس در دل مشركان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 36 - 6
6 - مشركان ، با برخوردارى از امكانات اندك ، شادمان شده و با اندك گرفتارى ، نااميد مى شوند .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة. .. يقنطون
ممكن است به قرينه آيات پيش ـ كه درباره مشركان است ـ «ال» در «الناس» عهد و مراد از «الناس» مشركان باشد. لازم به ذكر است كه تنوين «سيّئة» تنكير و براى قِلّت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 95 - 4
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 2
2 - مأيوس بودن از رحمت خدا ، روحيه اى ناپسند و كافرانه است .
و الذين كفروا . .. يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 7
7 - يأس از رحمت خدا و ثواب اخروى ، گناهى است بزرگ .
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه «قد يئسوا. ..»، به عنوان بارزترين ويژگى مغضوبين ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 7
7 - يأس از رحمت خدا و ثواب اخروى ، گناهى است بزرگ .
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه «قد يئسوا. ..»، به عنوان بارزترين ويژگى مغضوبين ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 14
14ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : . . . [ من الكبائر ] الإياس من روح الله ، لأن الله عزوجل يقول : « إنه لاييأس من روح الله إلاّ القوم الكافرون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: [يكى از گناهان كبيره] نااميدى از رحمت خداست ; زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: «إنه لاييأس من روح الله إلاّ القوم الكافرون». ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 37 - 4
4- هيچ كس ، حتى مطرودين درگاه الهى و لعن شدگان ، نبايد از رحمت خداوند مأيوس شوند ; بلكه بايد خواسته هاى خويش را از او طلب كنند .
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين . قال ربّ فأنظرنى إلى يوم يبعثون . قال فإنك من ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 37 - 5
5 - خداوند ، مشركان و كافران صدر اسلام را از گمراه كردن مؤمنان هدايت يافته ، مأيوس ساخت .
و من يهد اللّه فما له من مضلّ
يادآورى گمراه نشدن هدايت يافتگان (مؤمنان)، مى تواند به منظور مأيوس ساختن كافران و مشركان در تبليغات و تلاش هايشان عليه اسلام و مسلمين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 162 - 3
3 - خداوند در صدد مأيوس كردن مشركان ، از پيشرفت و نفوذ آيينشان
ما أنتم عليه بفـتنين
اِخبار خداوند به ناتوانى مشركان ـ كه به صورت روشن و قاطع بيان گرديده است ـ مى تواند براى ايجاد يأس و نااميدى در ميان آنان از هرگونه پيشرفت و نفوذ در ميان مردم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 37 - 5
5 - خداوند ، مشركان و كافران صدر اسلام را از گمراه كردن مؤمنان هدايت يافته ، مأيوس ساخت .
و من يهد اللّه فما له من مضلّ
يادآورى گمراه نشدن هدايت يافتگان (مؤمنان)، مى تواند به منظور مأيوس ساختن كافران و مشركان در تبليغات و تلاش هايشان عليه اسلام و مسلمين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 165 - 11
11 ـ توجّه به توانايى و قدرت خداوند ، برطرف كننده هر گونه نگرانى و يأس مسلمانان نسبت به آينده
اولمّا اصابتكم مصيبة . .. انّ اللّه على كل شىء قدير
سؤال مسلمانان (انّى هذا)، حكايت از اين معنا دارد كه چنين واقعه اى را هرگز انتظار نداشتند و عدم انتظار، طبعاً نااميدى آدمى را در پى دارد كه خداوند با بيان قدرت مطلقه خويش، از جمله نصرت آنان، در مقام زايل ساختن يأس مؤمنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 7
7- هدايت و شناخت پروردگار ، موجب اميدوارى به رحمت او و زداينده هرگونه يأس و نااميدى
و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
حضرت ابراهيم(ع) يأس از رحمت پروردگار را معلول گمراهى و نشناختن پروردگار دانست. بنابراين هدايت و شناخت پروردگار، مى تواند موجب اميدوارى به رحمت خدا و عامل از بين رفتن يأس شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 62 - 4
4 - توكل و اعتماد به خدا ، مايه آرامش و عدم يأس در بحران ها
قال كلاّإنّ معى ربّى سيهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 45 - 6
6 - توجه به مخالفت و ستيزه جويى با حق در طول تاريخ ، مانع راه يابى روحيه يأس و نااميدى در حق گرايان
و لقد ءاتينا موسى الكتـب فاختلف فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 36 - 9
9 - دل خوش شدن به مظاهر مادى دنيا ، به هنگام برخوردارى از آنها ، و مأيوس شدن از رحمت خدا ، با از دست دادن امكانات ، ناپسند و مذموم است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة . .. إذا هم يقنطون
آيه، درصدد توبيخ و سرزنش چنين روحيه اى است و «إذا» كه فجاييه است، مى تواند مؤيد اين نكته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 37 - 5
5 - شادى و يأس بى جهت ، به هنگام برخوردارى و تنگنا ، با توجّه به خدادادى بودن امكانات ، بى معنا است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها . .. و إن تصبهم سيّئة ... إذا هم يقنطون . أَوَل
استفهام در «اَوَلم يروا» انكارى است; يعنى: «آنان، غفلت كردند و نديدند. ». بنابراين، استفاده مى شود كه توجه به عامل اصلىِ بودن گشايش و تنگى اقتصادى، انسان را از حالت شادمانى و يأس بيجا، دور مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 49 - 6
6 - حرص و آز در شرائط رفاه و يأس و نااميدى به هنگام سختى ، امرى ناپسند وموردنكوهش
لايسئم الإنسـن من دعاء الخير و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط
با توجه به لحن نكوهش آميز آيه، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 50 - 7
7 - نااميدى و منفى بافى مفرط در سختى ها و سرخوشى مستانه در آسايش ، دو خصلت ناشايست و همگن
و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط . و لئن أذقنـه رحمة منّا من بعد ضرّاء مسّته ليقولنّ ه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 2
2 - مأيوس بودن از رحمت خدا ، روحيه اى ناپسند و كافرانه است .
و الذين كفروا . .. يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 53 - 9
9 - يأس و نااميدى از رحمت خداوند ، در عين وعده او به آمرزش تمامى گناهان بندگان ، امرى بى جا و نامعقول است .
لاتقنطوا من رحمة اللّه إنّ اللّه يغفر الذنوب جميعًا
جمله «إنّ اللّه يغفر الذنوب جميعاً» به منزله تعليل براى جمله «لاتقنطوا. ..» مى باشد; يعنى، از رحمت خدا مأيوس نشويد; چون او همه گناهان را مى آمرزد. با اين حساب يأس از رحمت خدا، امرى بى جا و نامعقول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 4،5
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
5ـ مأيوس نشدن از رحمت خدا و اميد داشتن به يارى او ، توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
و لاتاْيئسوا من روح الله
«روح» به معناى سرور ، فرح ، استراحت و رحمت مى باشد. اضافه آن كلمه به «الله» و متعلق قرار گرفتن «من روح الله» براى «لاتاْيئسوا» گوياى اين است كه مراد از آن «رحمت» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 31 - 7
7 - گناه كاران ، نبايد خود را از لطف و يارى خدا محروم بدانند .
و ما أصـبكم . .. و ما لكم من دون اللّه من ولىّ و لا نصير
با توجه به آيات پيشين ـ كه در مورد انسان ها و جوامع گنه كار است ـ مى توان استفاده كرد كه «ما لكم من دون اللّه. ..» ناظر به اين نكته است كه خداوند ملجأ و پناهگاه تمامى انسان ها ـ حتى گنه كاران ـ مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 39 - 13
13- حضرت ابراهيم ( ع ) تا سالخوردگى فاقد فرزند و از فرزنددار شدنش از راه عوامل طبيعى و عادى مأيوس بود .
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمـعيل و إسحـق إن ربّى لسميع الدعاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 54 - 2
2- ابراهيم ( ع ) آن گاه خبر فرزنددار شدنش را از فرشتگان دريافت كرد كه كاملاً پير و از فرزنددار شدن مأيوس بود .
قال أبشّرتمونى على أن مسّنى الكبر فبم تبشّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 99 - 11
11 - نااميد شدن ابراهيم ( ع ) ، از هدايت قومِ بت پرست خويش
و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين
از تصميم ابراهيم(ع) براى هجرت از شهر خود ـ پس از نجات يافتن از آتش افروزى مشركان عليه ايشان ـ برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 62 - 15
15- شيطان ، ناتوان و نااميد از به دام افكندن آدم ( ع ) و گمراه ساختن او
لأحتنكنّ ذريّته إلاّ قليلاً
تأكيد ابليس بر گمراه ساختن ذريه آدم(ع) و به ميان نياوردن نامى از خود او، مى تواند مشعر به مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 25 - 3
3 - احزاب متّحد ، در حالى از محاصره مدينه نااميد و پراكنده شدند كه آكنده از خشم بودند .
و ردّ اللّه الذين كفروا بغيظهم
«باء» در «بغيظ» براى ملابسه است و «بغيظهم» حال براى موصول «الذين كفروا» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 7
7 - بدكارانِ دروغ انگارِ آيات الهى ، در روز قيامت ، نااميد و اندوه ناك اند .
ثمّ كان عـقبة الذين أسـئوا السوأى أن كذّبوا بأيـت اللّه . .. و يوم تقوم الساعة ي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 1
1 - مجرمان ، در روز برپايى قيامت ، اندوهگين و نااميدند .
و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون
«إبلاس» در لغت، اندوهِ ناشى از شدت سختى (مفردات راغب) و نيز به معناى يأس است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 75 - 2
2 - اندوه سنگين و يأس آلود مجرمان در جهنم
لايفتّر عنهم و هم فيه مبلسون
«إبلاس» (مصدر «مبلسون») به معناى اندوه ناشى از يأس است. (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 64 - 7
7 - روبه رو شدن مشركان با عذاب الهى در قيامت ، همراه با يأس كامل آنان از وجود يارى دهنده اى براى خود
قيل ادعوا شركاءكم . .. فلم يستجيبوا لهم و رأوا العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 13 - 8
8 - ناتوانى معبودان مشركان از شفاعت آنها در پيشگاه خداوند ، از عوامل يأس و اندوه آنان در قيامت است .
و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون . و لم يكن لهم من شركائهم شفعـؤا
ذكر «و لم يكن لهم. .. شفعؤا» پس از بيان نااميدى مشركان در قيامت، ممكن است براى اشاره به اين نكته باشد كه يأس آنان، ناشى از شفيع نداشتن شان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 7
7 - بدكارانِ دروغ انگارِ آيات الهى ، در روز قيامت ، نااميد و اندوه ناك اند .
ثمّ كان عـقبة الذين أسـئوا السوأى أن كذّبوا بأيـت اللّه . .. و يوم تقوم الساعة ي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 8
8 ـ انسان ها نبايد على رغم ارتكاب گناهان بسيار و يا گرفتار شدن به ارتداد ، از پذيرش توبه خويش و مغفرت و رحمت الهى مأيوس باشند .
و الذين عملوا السيئات . .. إن ربك من بعدها لغفور رحيم
كلمه «السيئات» جمع «سيئة» است و «ال» در آن مفيد استغراق و شمول مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 49 - 3
3 - نااميدى دوزخيان از نجات كامل خود از عذاب جهنم و يا تخفيف و بخشش عمده آن
ادعوا ربّكم يخفّف عنّا يومًا من العذاب
دوزخيان، از نگهبانان جهنم درخواست تخفيف تنها يك روز و اندكى از عذاب خود را دارند. از اين نكته مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 60 - 4
4 - نااميدى از زناشويى و بى ميلى نسبت به امور جنسى ، نشان سالخوردگى زنان و مجوز فرونهادن حجاب و پوشش براى آنان است .
و القوعد من النساء الّـتى لايرجون نكاحًا . .. غير متبرّجـت بزينة
جمله «الّـتى لايرجون نكاحاً» صفت و قيد توضيحى براى «و القواعد من النساء» و بيان كننده مقصود از آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 76 - 10
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 80 - 7
7 - توجه به باور ناردست يهود درباره ( عذاب نشدن يهود جز روزى چند ) ، موجب قطع اميد از ايمان آوردن اينان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 18
18ـ « قال المأمون : . . . يا أباالحسن ( ع ) فاخبرنى عن قول الله عزوجل : « حتّى إذا استيأس الرسل و ظنّوا أنّهم قد كذبوا جائهم نصرنا » قال الرضا ( ع ) يقول الله عزوجل : « حتى إذا استيأس الرسل » من قومهم و ظنّ قومهم أن الرسل قد كذبوا جاء الرسل نصرنا . . . ;
مأمون [به امام رضا(ع)] گفت: اى اباالحسن! پس مرا خبر ده از سخن خداوند عزوجل: «حتّى إذا استيأس الرسل و ظنّوا أنهم قد كذبوا جائهم نصرنا» امام رضا(ع) فرمود: خداوند مى فرمايد: تا آن گاه كه رسولان از قوم خود نااميد شدند و قومشان گمان كردند رسولان دروغ گفته اند، يارى ما براى پيامبران رسيد . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 93 - 2
2ـ نااميدى و يأس شعيب ( ع ) از ايمان آوردن كفرپيشگان مردم مدين
اعملوا على مكانتكم . .. سوف تعلمون ... وارتقبوا
جمله هايى نظير «هرچه از دستتان برمى آيد كوتاهى نكنيد ، بر مواضع ناصوابتان بمانيد ، به زودى خواهيد دانست و منتظر باشيد» سخنانى است كه آدمى پس از يأس و نااميدى ، به زبان مى آورد. گفتنى است كه: «ارتقاب» (مصدر ارتقبوا) به معناى انتظار كشيدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 7
7 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از حق ستيزان بيماردل و قسى القلب قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
و إنّ الظـلمين لفى شقاق بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 7
7 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از حق ستيزان بيماردل و قسى القلب قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
و إنّ الظـلمين لفى شقاق بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 55 - 2
2 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از كفرپيشگان حق ستيز قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
حتّى تأتيهم الساعة بغتة
اخبار خداوند به اين كه مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله)، هرگز به قرآن ايمان نخواهند آورد، مى تواند متضمن توصيه اى باشد به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اين كه آنان را در كفر بى ايمانى شان رها كند و اميدى به گرويدن آنان به اسلام و قرآن نداشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 7
7 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از حق ستيزان بيماردل و قسى القلب قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
و إنّ الظـلمين لفى شقاق بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 21 - 1
1- درخواست آزادى بيان ، پيشنهاد موسى ( ع ) به فرعونيان پس از يأس از ايمان آوردن آنان
و إن لم تؤمنوا لى فاعتزلون
«فاعتزلون»، كنايه از اين است كه اگر خود اهل ايمان نيستيد، لااقل متعرض من نباشيد تا آزادانه پيامم را به مردم برسانم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 39 - 1
1 - التجاى پيامبرِ پس از نوح به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم
قال ربّ انصرنى بما كذّبون
ظرف «قال» محذوف است; يعنى، «قال بعد ما ايس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه (موصول حرفى ) است. بنابراين «بما كذّبون» به تأويل «بتكذيبهم إيّاى» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 39 - 1
1 - التجاى پيامبرِ پس از نوح به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم
قال ربّ انصرنى بما كذّبون
ظرف «قال» محذوف است; يعنى، «قال بعد ما ايس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه (موصول حرفى ) است. بنابراين «بما كذّبون» به تأويل «بتكذيبهم إيّاى» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 118 - 3
3 - نااميدى شديد نوح ( ع ) از گرايش كافران قومش به ايمان و رنج عميق وى از كفرورزى آنان
و نجّنى و من معى من المؤمنين
از اين كه نوح(ع) از پيشگاه خدا خواستار فيصله يافتن نزاع ميان او و قومش شده است، نشان مى دهد كه او ديگر هيچ گونه اميدى به گرويدن قومش به خود نداشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 26 - 2
2 - نااميدى كامل نوح ( ع ) از ايمان آوردن قومش و نجات آنان از گمراهى شرك و بت پرستى
و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 34 - 1
1ـ نوح ( ع ) ، در پى درخواست قومش ( تحقق بخشيدن به عذاب هاى موعود ) از ايمان آوردن آنان سخت به ترديد افتاد .
فأتنا بما تعدنا . .. قال ... لاينفعكم نصحى إن أردت أن أنصح لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 2
2ـ خداوند ، درپى تلاش هاى حضرت نوح ( ع ) و مؤثر نبودن آن تلاشها ، او را از ايمان آوردن كفرپيشگان قومش مأيوس كرد .
و أُوحى إلى نوح أنه لن يؤمن من قومك إلاّ من قد ءامن
فاعل «لن يؤمن» كلمه اى همانند «أحد» مى باشد; يعنى: «لن يؤمن أحد من قومك. » «إلاّ» به معناى «غير» و صفت براى «أحد من قومك» است نه استثناى از جمله «لن يؤمن ...»; زيرا استثناى مؤمنان از جمله سابق، استثناى وجيه بلكه صحيحى نيست. بنابراين جمله «لن يؤمن ...» چنين معنا مى شود: احدى از افراد غير مؤمن قومت (كافران آنان) ايمان نخواهد آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 39 - 3
3 - نااميدى و يأس پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از ايمان آوردن كفرپيشگان در نيمه نخست رسالت
قل يـقوم اعملوا على مكانتكم إنّى عـمل فسوف تعلمون
از لحن آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، از ايمان آوردن مردم مكه نااميد بود. ازاين رو آنان را به خودشان وانهاده و به آنان فرمود: هر چه از دستتان برمى آيد، انجام دهيد و بر مواضع نادرست خود باقى بمانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 6 - 3،6
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گفتوگو با كافران ، نااميدى خود را از ايمان آنان ابراز كرد و آنها را از مشرك شدن خويش ، مأيوس ساخت .
لكم دينكم و لى دين
6 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نااميدى از ايمان كافران ، از آنان خواست براى پايبندى او به دين خود ، مشكل آفرين نباشند .
و لى دين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 121 - 2
2ـ پيامبران ، در صورت نااميدى از ايمان آوردن كفرپيشگان ، وظيفه اى از جهت تبليغ رسالت ، برعهده نداشتند .
و قل للذين لايؤمنون اعملوا على مكانتكم إنا عـملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 9
9ـ نااميدى پيامبران از هدايت يافتن مردم ، شرط نزول عذاب الهى بر امت هاى آنان بود .
حتّى إذا استيئس الرسل . .. جاءهم نصرنا فنجى من نشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 55 - 2
2 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از كفرپيشگان حق ستيز قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
حتّى تأتيهم الساعة بغتة
اخبار خداوند به اين كه مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله)، هرگز به قرآن ايمان نخواهند آورد، مى تواند متضمن توصيه اى باشد به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اين كه آنان را در كفر بى ايمانى شان رها كند و اميدى به گرويدن آنان به اسلام و قرآن نداشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 88 - 2
2 - يأس و نااميدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از ايمان آوردن مشركان مكه
و قيله يـربّ إنّ هـؤلاء قوم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 5،7
5 - يأس از رحمت الهى و ثواب اخروى ، نشانه انسان هاى مورد غضب خداوند ( يهوديان )
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
شايد منظور از «يأس از آخرت» ايمان نداشتن به قيامت نباشد; بلكه مقصود يأس از رحمت الهى در آخرت است. چه اين كه يهود به عنوان مصداق «مغضوب عليهم» اصل قيامت را قبول داشتند; ولى در ويژگى هاى آن مردد بودند.
7 - يأس از رحمت خدا و ثواب اخروى ، گناهى است بزرگ .
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه «قد يئسوا. ..»، به عنوان بارزترين ويژگى مغضوبين ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 6 - 6
6 ـ برخى از مؤمنان مأيوس از پيروزى در جنگ بدر و مطمئن به شكستى مرگ آفرين در آن كارزار
يجدلونك . .. كأنما يساقون إلى الموت و هم ينظرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 49 - 3
3 - نااميدى دوزخيان از نجات كامل خود از عذاب جهنم و يا تخفيف و بخشش عمده آن
ادعوا ربّكم يخفّف عنّا يومًا من العذاب
دوزخيان، از نگهبانان جهنم درخواست تخفيف تنها يك روز و اندكى از عذاب خود را دارند. از اين نكته مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 64 - 10
10 - گنهكاران نبايد از شمول فضل و رحمت خداوند ، نااميد باشند .
ثم توليتم . .. فلولا فضل اللّه عليكم و رحمته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 9 - 2
2ـ آدمى ، به هنگام از دست دادن امكانات و موهبت هاى دنيوى ، از رحمت الهى مأيوس شده و تدبير خداوند در هستى را منكر مى شود .
و لـئن أذقنا الإنسـن . .. إنّه ليئوس كفور
«كفور» مى تواند از كفر ـ كه به معناى انكار است ـ گرفته شده باشد. بر اين اساس جمله «إنه ... كفور» اشاره به اين دارد كه: انسان در پى برخوردار شدن از نعمت و سلب آن نعمت از وى چنين مى پندارد كه تبديلها و تغييرها در هستى به دست خداوند نيست و از اختيار او بيرون است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 6
6- يأس و نااميدى از رحمت خداوند ، از گناهان بزرگ و امرى بس نكوهيده
و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
اينكه خداوند يأس از رحمت خويش را عمل گمراهان قرار داد و مأيوسان را برابر گمراهان شمرده است، بيانگر بزرگى اين عمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 36 - 9
9 - دل خوش شدن به مظاهر مادى دنيا ، به هنگام برخوردارى از آنها ، و مأيوس شدن از رحمت خدا ، با از دست دادن امكانات ، ناپسند و مذموم است .
و إذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيّئة . .. إذا هم يقنطون
آيه، درصدد توبيخ و سرزنش چنين روحيه اى است و «إذا» كه فجاييه است، مى تواند مؤيد اين نكته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 5
5 - يأس از رحمت الهى و ثواب اخروى ، نشانه انسان هاى مورد غضب خداوند ( يهوديان )
قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة
شايد منظور از «يأس از آخرت» ايمان نداشتن به قيامت نباشد; بلكه مقصود يأس از رحمت الهى در آخرت است. چه اين كه يهود به عنوان مصداق «مغضوب عليهم» اصل قيامت را قبول داشتند; ولى در ويژگى هاى آن مردد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 8
8 ـ انسان ها نبايد على رغم ارتكاب گناهان بسيار و يا گرفتار شدن به ارتداد ، از پذيرش توبه خويش و مغفرت و رحمت الهى مأيوس باشند .
و الذين عملوا السيئات . .. إن ربك من بعدها لغفور رحيم
كلمه «السيئات» جمع «سيئة» است و «ال» در آن مفيد استغراق و شمول مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 39 - 9،10،15
9- نقش مؤثر دعا در فرزنددار شدن انسان ، حتى در سالخوردگى و هنگام يأس از تأثير عوامل طبيعى
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمـعيل و إسحـق إن ربّى لسميع الدعاء
10- امكان فرزنددار شدن انسان در سالخوردگى و هنگام يأس از تأثير عوامل طبيعى ، با اراده و مشيت الهى
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمـعيل و إسحـق إن ربّى لسميع الدعاء
15- دعا ، راه اميدى براى مأيوس شدگان از عوامل طبيعى و عادى در رسيدن به مطلوب خويش
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمـعيل و إسحـق إن ربّى لسميع الدعاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 67 - 4
4- در لحظه هاى دشوار ، كارآمد نبودن قدرت هاى غير الهى برملا مى شود و از اسباب ظاهرى قطع اميد مى گردد .
و إذا مسّكم . .. ضلّ من تدعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 41 - 7
7 ـ يأس از غير خداوند و دعاى خالصانه به درگاه او، از اسباب استجابت سريع دعا
بل إياه تدعون فيكشف ما تدعون إليه
حرف «فاء» براى افاده معنى ترتيب بدون انفصال است. بنابراين ميان «تدعون» و «فيكشف» فاصله اى فرض نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 37 - 5
5 - خداوند ، مشركان و كافران صدر اسلام را از گمراه كردن مؤمنان هدايت يافته ، مأيوس ساخت .
و من يهد اللّه فما له من مضلّ
يادآورى گمراه نشدن هدايت يافتگان (مؤمنان)، مى تواند به منظور مأيوس ساختن كافران و مشركان در تبليغات و تلاش هايشان عليه اسلام و مسلمين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 62 - 15
15- شيطان ، ناتوان و نااميد از به دام افكندن آدم ( ع ) و گمراه ساختن او
لأحتنكنّ ذريّته إلاّ قليلاً
تأكيد ابليس بر گمراه ساختن ذريه آدم(ع) و به ميان نياوردن نامى از خود او، مى تواند مشعر به مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 27 - 2
2 - لحظه نااميدى حاضران بر بستر محتضر و بر زبان آوردن كلمات يأس ، شايان يادآورى براى دلبستگان دنيا
و قيل من راق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 3
3ـ اصرار كفرپيشگان بر تكذيب پيامبران و عناد و لجاجت آنان ، موجب يأس پيامبران از موفقيّت خويش و ايمان آوردن قومشان
حتّى إذا استيئس الرسل
متعلق «استيئس» ايمان آوردن مردم و موفقيت پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 46 - 15
15 - يأس پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدايت مشركان و كافران ، در نيمه نخست رسالت ( دوره مكه )
أنت تحكم بين عبادك فى ما كانوا فيه يختلفون
درخواست داورى خداوند ـ كه به معناى دخالت خداوند با شكست مشركان در دنيا و يا كيفر دادن در آخرت است ـ مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 9 - 7
7 - لزوم ارشاد تمام مردم ، هر چند اميدى به پندپذيرى برخى از آنان نيست .
فذكّر إن نفعت الذكرى
چنانچه مراد از «إن»، تشكيك باشد، جمله «إن نفعت الذكرى» قيد «ذكّر» نخواهد بود; بلكه جمله معترضه اى است كه تعريض به وجود افراد تذكرناپذير در بين مردم دارد. مفاد آيه در اين احتمال اين است كه بايد همه مردم را ارشاد كرد ولى مگر تذكر سودى دارد؟! اين تعبير علاوه بر اظهار يأس از سودمندى تذكر براى گروهى از مردم، بر نكوهش آنان نيز دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 36 - 6
6 ـ برخى مردم در مرحله اى از گمراهى قرار مى گيرند كه ديگر اميدى به هدايت آنان نيست.
إنما يستجيب الذين يسمعون و الموتى يبعثهم اللّه
در اين آيه گويا مردم به دو بخش تقسيم شده اند: يك دسته به دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) پاسخ مثبت مى دهند و دسته اى ديگر به تعبير آيه «الموتى» هستند. و همان گونه كه اميد به زنده شدن مرده در اين جهان واهى است، نمى توان به هدايت اين گونه افراد اميدى داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 2
2- انبيا از هدايت شدن اقوام كافر نااميد شدند و آنان رانفرين كردند .
قالت لهم رسلهم . .. و استفتحوا
انبيا پس از ارائه بيّنات و چند گفت و گو با كافران و تهديد شدن از سوى آنان و اعلام تهديد خداوند، از خداوند طلب پيروزى براى خويش كردند و اين نشانگر اين است كه آنان اميدى به هدايت اقوام خويش نداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 9
9ـ مبلغان دينى ، پس از يأس از هدايت پذيرى انسانها ، موظف به ابلاغ و بيان معارف الهى نيستند .
فلاتبتئس بما كانوا يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 26 - 4
4 - نفرين عليه كافران و بت پرستان حق ناپذير ـ پس از نااميدى از هدايت آنان ـ امرى پسنديده و روا
و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 26 - 4
4 - نفرين عليه كافران و بت پرستان حق ناپذير ـ پس از نااميدى از هدايت آنان ـ امرى پسنديده و روا
و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 44 - 4
4 - مؤمن آل فرعون ، پس از تلاش گسترده هدايتگرانه اش ، از تأثيرپذيرى قومش مأيوس شد .
فستذكرون ما أقول لكم
از تعبير و آهنگ «فستذكرون ما أقول لكم» (پس به زودى آنچه را به شمامى گويم به ياد خواهيد آورد) استفاده مى شود كه مؤمن آل فرعون، از هدايت پذيرى مردم مأيوس بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 99 - 11
11 - نااميد شدن ابراهيم ( ع ) ، از هدايت قومِ بت پرست خويش
و قال إنّى ذاهب إلى ربّى سيهدين
از تصميم ابراهيم(ع) براى هجرت از شهر خود ـ پس از نجات يافتن از آتش افروزى مشركان عليه ايشان ـ برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 26 - 1
1 - التجاى نوح ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم
قال ربّ انصرنى بما كذّبون
در اين آيه ظرف «قال» حذف شده و تقدير آن چنين است: «قال بعد ما آيس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه است. بنابراين «بما كذّبون»، به تأويل «بسبب تكذيبهم إيّاى» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 10 - 2
2 - يأس و نااميدى نوح ( ع ) از هدايت پذيرى قوم حق ستيز خويش
فدعا ربّه أنّى مغلوب فانتصر
از تعبير «مغلوب»، استفاده مى شود كه نوح(ع) خود را در موضعى يافت كه ديگر تنها چاره را در انتقام الهى از قوم حق ستيزش مى ديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 24 - 4
4 - نااميدى كامل نوح ( ع ) ، از نجات يافتن قومش از گمراهى و ستم پيشگى
و لاتزد الظـلمين إلاّ ضلـلاً
نفرين نوح(ع) عليه قومش، نشانه آن است كه آن حضرت از هدايت يافتن آنان كاملاً مأيوس بود; زيرا اصولاً پيامبران الهى براى هدايت مردمان مبعوث شدند و نوح(ع) نيز ساليانى دراز; قومش را به هدايت دعوت كرد و چون آنان نپذيرفتند، عليه آنان نفرين فرمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 7
7ـ نوميدى نوح ( ع ) از هدايت يابى قومش و آگاهى او از ناشايستگى آنان براى ايمان ، زمينه ساز رفع اندوه از او
لن يؤمن من قومك . .. فلاتبتئس بما كانوا يفعلون
برداشت فوق ، از تفريع «لاتبتئس» بر اِخبار از ايمان نياوردن كافران استفاده شده است; يعنى ، حال كه از هدايت نيافتن كافران آگاه شدىو احساس مسؤوليت نمى كنى، زمينه اى براى اندوه وجود ندارد پس غمگين مباش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 5
5 - يأس و نااميدى يونس پيامبر ، از هدايت قوم خويش
إذ أبق إلى الفلك المشحون
فرار يونس(ع) از ميان قوم خود، مى تواند به دليل يأس او از هدايت آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 23 - 11
11- هجرت از سرزمين كفر ، پس از نااميدى از هدايت كافران و ناتوانى از ايفاى وظايف ، امرى ضرورى و بايسته
و إن لم تؤمنوا لى فاعتزلون . .. فأسر بعبادى
تكليف هجرت، پس از شكوه موسى(ع) از فراگيرى جرم و نفوذناپذيرى فرعونيان در برابر حق و ادامه تعرض هاى آنان نسبت به بنى اسرائيل، مى تواند بيانگر مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 26 - 4
4 - نفرين عليه كافران و بت پرستان حق ناپذير ـ پس از نااميدى از هدايت آنان ـ امرى پسنديده و روا
و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 15 - 2
2 - يأس و نااميدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از هدايت مشركان در مرحله نخست رسالت خويش
فاعبدوا ما شئتم من دونه
برداشت ياد شده با توجه به امر تهديدى «فاعبدوا. ..» و مكى بودن اين سوره و آيات مورد بحث است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 102 - 7
7 ـ پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از سوى خداوند دستور يافت يأس و نوميدى خود را نسبت به هدايت يافتن مشركان ابلاغ كرده و اعلان كند كه در انتظار نزول عذاب بر آنان به سر مى برد .
فهل ينتظرون . .. قل فانتظروا إنى معكم من المنتظرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 7
7ـ نوميدى نوح ( ع ) از هدايت يابى قومش و آگاهى او از ناشايستگى آنان براى ايمان ، زمينه ساز رفع اندوه از او
لن يؤمن من قومك . .. فلاتبتئس بما كانوا يفعلون
برداشت فوق ، از تفريع «لاتبتئس» بر اِخبار از ايمان نياوردن كافران استفاده شده است; يعنى ، حال كه از هدايت نيافتن كافران آگاه شدىو احساس مسؤوليت نمى كنى، زمينه اى براى اندوه وجود ندارد پس غمگين مباش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 26 - 1
1 - التجاى نوح ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم
قال ربّ انصرنى بما كذّبون
در اين آيه ظرف «قال» حذف شده و تقدير آن چنين است: «قال بعد ما آيس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه است. بنابراين «بما كذّبون»، به تأويل «بسبب تكذيبهم إيّاى» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 10 - 2
2 - يأس و نااميدى نوح ( ع ) از هدايت پذيرى قوم حق ستيز خويش
فدعا ربّه أنّى مغلوب فانتصر
از تعبير «مغلوب»، استفاده مى شود كه نوح(ع) خود را در موضعى يافت كه ديگر تنها چاره را در انتقام الهى از قوم حق ستيزش مى ديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 24 - 4
4 - نااميدى كامل نوح ( ع ) ، از نجات يافتن قومش از گمراهى و ستم پيشگى
و لاتزد الظـلمين إلاّ ضلـلاً
نفرين نوح(ع) عليه قومش، نشانه آن است كه آن حضرت از هدايت يافتن آنان كاملاً مأيوس بود; زيرا اصولاً پيامبران الهى براى هدايت مردمان مبعوث شدند و نوح(ع) نيز ساليانى دراز; قومش را به هدايت دعوت كرد و چون آنان نپذيرفتند، عليه آنان نفرين فرمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 18
18ـ « قال المأمون : . . . يا أباالحسن ( ع ) فاخبرنى عن قول الله عزوجل : « حتّى إذا استيأس الرسل و ظنّوا أنّهم قد كذبوا جائهم نصرنا » قال الرضا ( ع ) يقول الله عزوجل : « حتى إذا استيأس الرسل » من قومهم و ظنّ قومهم أن الرسل قد كذبوا
جاء الرسل نصرنا . . . ;
مأمون [به امام رضا(ع)] گفت: اى اباالحسن! پس مرا خبر ده از سخن خداوند عزوجل: «حتّى إذا استيأس الرسل و ظنّوا أنهم قد كذبوا جائهم نصرنا» امام رضا(ع) فرمود: خداوند مى فرمايد: تا آن گاه كه رسولان از قوم خود نااميد شدند و قومشان گمان كردند رسولان دروغ گفته اند، يارى ما براى پيامبران رسيد . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 2
2- انبيا از هدايت شدن اقوام كافر نااميد شدند و آنان رانفرين كردند .
قالت لهم رسلهم . .. و استفتحوا
انبيا پس از ارائه بيّنات و چند گفت و گو با كافران و تهديد شدن از سوى آنان و اعلام تهديد خداوند، از خداوند طلب پيروزى براى خويش كردند و اين نشانگر اين است كه آنان اميدى به هدايت اقوام خويش نداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 10 - 6
6ـ حالات روحىو روانى انسان ( نااميدى ، شادمانى مفرط ، تكبر و . . . ) حتى باكمترين سختىو رفاه تغييرپذير است .
و لـئن أذقنا الإنسـن . .. إنّه ليئوس كفور. و لـئن أذقنه نعماء ... إنّه لفرح فخور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 28 - 1،2
1 - خداوند ، فرو فرستنده باران ، پس از نااميدى انسان از بارش آن
و هو الذى ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا
2 - خداوند ، تنها پناهگاه انسان و نويددهنده او در مشكلات و نااميدى ها است .
و هو الذى ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا
آيه شريفه با طرح نزول باران در شرايط نااميدى، ضمن اشاره به رحمت گسترده الهى، ناظر به اين نكته است كه در بدترين شرايط هم نبايد نااميد شد و بايد به خدا پناه برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 2،4
2ـ فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين ، در كنارى به دور از يوسف و كارگزارانش براى چاره انديشى درباره مشكل پيش آمده به مشورت و گفت و گوى محرمانه پرداختند .
فلما استيئسوا منه خلصوا نجيًّا
از معانى «خلوص» اعتزال و كناره گيرى كردن است. «نجىّ» به فرد و يا افرادى اطلاق مى گردد كه در نهان با او گفت و گو
شود. اين كلمه در آيه شريفه حال براى فاعل «خلصوا» مى باشد. بنابراين «خلصوا نجيّاً» ; يعنى، برادران يوسف از ديگران جدا شدند و با يكديگر به نجوا و گفت و گوى سرّى پرداختند.
4ـ بازگشت همگان به كنعان ، نظر و رأى اكثريت فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين
قال كبيرهم ألم تعلموا . .. فلن أبرح الأرض
استفهام در «ألم تعلموا . ..» استفهام توبيخى است. از نتيحه اى كه «لاوى»، فرزند ارشد يعقوب، در سخنان خويش بيان مى دارد (فلن أبرح الأرض ; از ديار مصر نمى روم) معلوم مى شود منشأ توبيخ و سرزنش او از برادرانش اين بوده كه آنان را مصمم بر بازگشت مى ديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 77 - 2
2 - يأس كافران از نجات و رهايى ، پس از قرار گرفتن در تنگناى عذاب جهنم
عذاب شديد إذا هم فيه مبلسون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 49 - 3
3 - نااميدى دوزخيان از نجات كامل خود از عذاب جهنم و يا تخفيف و بخشش عمده آن
ادعوا ربّكم يخفّف عنّا يومًا من العذاب
دوزخيان، از نگهبانان جهنم درخواست تخفيف تنها يك روز و اندكى از عذاب خود را دارند. از اين نكته مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 11 - 10
10 - يأس و نااميدى شديد كافران حق ناپذير ، از نجات خويش از عذاب الهى
فهل إلى خروج من سبيل
مفسران بر اين باوراند كه چنين سخنى، از زبان كسانى صادر مى شود كه يأس و نااميدى بر وجود آنان چيره شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 27 - 2
2 - لحظه نااميدى حاضران بر بستر محتضر و بر زبان آوردن كلمات يأس ، شايان يادآورى براى دلبستگان دنيا
و قيل من راق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 4
4 ـ داود و عيسى ( ع ) ، مأيوس از ايمان كفرپيشگان قوم خويش *
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى ابن مريم
طرد ولعن كافران بنى اسرائيل از سوى داود و عيسى(ع) حكايت از يأس و نوميديشان از هدايت يافتن آن گروه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 6،8
6- انسان ، در برخورد با كمترين سختى ها و ناگوارى ها ، دچار يأس و سرخوردگى شديد مى شود .
و إذا مسّه الشرّ كان يـوسًا
تعبير از گرفتار شدن به شرّ و سختى به «مسّه الشرّ» (شر او را مس كند) حاكى از كمترين ناگوارى است.
8- اعراض از خدا در حال رفاه ، و به پوچى و يأس رسيدن در ناگوارى ها ، بيمارى محرومان از هدايت قرآن است .
و ننزّل . .. شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظـلمين إلاّ خسارًا . و إذا أنعمنا ع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 49 - 6
6 - حرص و آز در شرائط رفاه و يأس و نااميدى به هنگام سختى ، امرى ناپسند وموردنكوهش
لايسئم الإنسـن من دعاء الخير و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط
با توجه به لحن نكوهش آميز آيه، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 50 - 7
7 - نااميدى و منفى بافى مفرط در سختى ها و سرخوشى مستانه در آسايش ، دو خصلت ناشايست و همگن
و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط . و لئن أذقنـه رحمة منّا من بعد ضرّاء مسّته ليقولنّ ه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 3،7
3 - جرم و گناه ، عامل نااميدى انسان ، در قيامت است .
و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون
7 - بدكارانِ دروغ انگارِ آيات الهى ، در روز قيامت ، نااميد و اندوه ناك اند .
ثمّ كان عـقبة الذين أسـئوا السوأى أن كذّبوا بأيـت اللّه . .. و يوم تقوم الساعة ي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 39 - 8
8 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) موضع قاطع و سازش ناپذيرى خود را ـ حتى در صورت تنها ماندن ـ به دشنان اعلام كرد و آنان را از اميد بستن به سازش و تسليم مأيوس ساخت .
قل يـقوم اعملوا على مكانتكم إنّى عـمل فسوف تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 26
26 ـ روز نصب حضرت على ( ع ) به امامت و رهبرى ، روز يأس دشمنان دين از شكست اسلام
اليوم يئس الذين كفروا . .. اليوم اكملت لكم دينكم
سياق و لحن آيه حكايت از آن دارد كه بين اين دو فراز از آيه (يعنى «اليوم يئس» و «اليوم اكملت»)، ارتباط كامل وجود دارد و مى رساند كه يأس دشمنان، ريشه در اكمال و اتمام دين دارد و اين كمال و تماميت ـ با توجه به شأن نزول ـ با نصب حضرت على(ع) تحقق پذيرفته است.
يأس زكريا(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 40 - 2
2 ـ ملاحظه عوامل طبيعى ، عامل يأس زكريا از اعطاى فرزند به او
قال ربّ انّى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 5 - 9
9- زكريا ، طبق عوامل عادى و طبيعى ، از فرزنددار شدن خود ، نااميد بود .
و كانت امرأتى عاقرًا فهب لى من لدنك وليًّا
يأس زليخا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 3
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 3
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 89 - 25
25 ـ شعيب ( ع ) پس از يأس از ايمان مردم كفرپيشه با دعا به درگاه خداوند از وى خواست تا بين او و كفرپيشگان قضاوت كند .
ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و أنت خير الفتحين
از معانى كلمه «فتح» داورى كردن و قضاوت نمودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 93 - 2
2ـ نااميدى و يأس شعيب ( ع ) از ايمان آوردن كفرپيشگان مردم مدين
اعملوا على مكانتكم . .. سوف تعلمون ... وارتقبوا
جمله هايى نظير «هرچه از دستتان برمى آيد كوتاهى نكنيد ، بر مواضع ناصوابتان بمانيد ، به زودى خواهيد دانست و منتظر باشيد» سخنانى است كه آدمى پس از يأس و نااميدى ، به زبان مى آورد. گفتنى است كه: «ارتقاب» (مصدر ارتقبوا) به معناى انتظار كشيدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 118 - 5
5 ـ شيطان ، مأيوس از گمراه شدن گروهى از مردم توسط وى
و قال لاتخذن من عبادك نصيباً مفروضاً
شيطان، بى ترديد خواهان گمراهى تمامى مردم است; بنابراين گفته او كه برخى از بندگان را به اطاعت از خود خواهم گرفت، حكايت از نااميدى او نسبت به اغواى همه مردم دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 4
4 ـ داود و عيسى ( ع ) ، مأيوس از ايمان كفرپيشگان قوم خويش *
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى ابن مريم
طرد ولعن كافران بنى اسرائيل از سوى داود و عيسى(ع) حكايت از يأس و نوميديشان از هدايت يافتن آن گروه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 44 - 11
11 ـ خدافراموشان، داراى چهره هايى مأيوس و اندوهبار به هنگان نزول عذاب الهى
فلما نسوا به . .. فإذا هم مبلسون
ابلاس به معنى نااميد و متحير شدن است. (قاموس اللغة). ابلاس به حزن و اندوهى گفته مى شود كه از شدت سختى بر كسى عارض شود. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 42 - 6
6 - فرعون از پيروزى خود در برابر معجزه موسى ( ع ) مأيوس شده و تنها به حمايت ساحران چشم دوخته بود .
قال نعم و إنّكم إذًا لمن المقرّبين
تلاش فرعون براى جلب حمايت ساحران از خود، به هر قيمت ممكن و بيش از انتظار آنها، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 62 - 8
8ـ قوم ثمود ، اميد هاى خويش درباره صالح ( ع ) را به خاطر مبارزه او عليه شرك ، بر باد رفته مى ديدند .
قد كنت فينا مرجوًّا قبل هـذا أتنهـنا أن نعبد ما يعبد ءاباؤُنا
قيد «قبل هـذا» دلالت بر قطع اميد قوم ثمود از صالح(ع) دارد و جمله «أتنهـنا» بيانگر دليل و علت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 8
8 ـ قوم لوط نااميد از گرايش وى و همگامانش به منجلاب فساد ها و ارتكاب رفتار هاى پليد و ناروا
إنهم أناس يتطهرون
به كارگيرى فعل مضارع «يتطهرون» بيانگر آن است كه قوم لوط بر اين باور بودند كه پاك زيستى وى و همراهانش امرى مستمر و مداوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 11
11ـ تنها كفرپيشگان به يارى خدا اميد ندارند و از رحمت او مأيوسند .
لاياْيئس من روح الله إلاّ القوم الكـفرون
مراد از «كافرون» در آيه شريفه ، منكران قدرت خدا و رحمت آفرينى او و آگاهيش به نياز بندگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 77 - 2
2 - يأس كافران از نجات و رهايى ، پس از قرار گرفتن در تنگناى عذاب جهنم
عذاب شديد إذا هم فيه مبلسون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 99 - 5
5 - قطع اميد كافران از همه عوامل مادى و احساس بى پناهى كامل در هنگام مرگ
حتّى إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ ارجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 39 - 7
7 - يأس و نا اميدى كافران از دستيابى به اهداف و آرمان هاى خود
و الذين كفروا أعمـلهم كسراب بقيعة يحسبه الظمأن ماء حتّى إذا جاءه لم يجده شيئًا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه جمله «يحسبه الظمأن. ..لم يجده شيئاً» مربوط به دنيا باشد; يعنى، در همين دنيا است كه كافران همچون تشنگان، به نتيجه اعمال خود و در پى نيل به اهداف خويش اند; ولى به آن دست نخواهند يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 11 - 10
10 - يأس و نااميدى شديد كافران حق ناپذير ، از نجات خويش از عذاب الهى
فهل إلى خروج من سبيل
مفسران بر اين باوراند كه چنين سخنى، از زبان كسانى صادر مى شود كه يأس و نااميدى بر وجود آنان چيره شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 30 - 4
4 - كافران ، مأيوس و ناتوان از مقابله با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و پيشگيرى از دعوت آن حضرت
نتربّص به ريب المنون
پناه بردن كافران به آرزو و دلبستن به حادثه، نشانه يأس آنان از مقابله كارساز با پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 46 - 2
2 - مرگ ، لحظه كوتاه شدن دست كافران از تدبير هاى خويش و نقطه هاى اميد
فيه يصعقون . يوم لايغنى عنهم كيدهم شيئًا
در صورتى كه «يومهم الذى. ..» در آيه قبل، نظر به لحظه مرگ داشته باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 6 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گفتوگو با كافران ، نااميدى خود را از ايمان آنان ابراز كرد و آنها را از مشرك شدن خويش ، مأيوس ساخت .
لكم دينكم و لى دين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 1
1- در پى توصيه ملائكه به ابراهيم ( ع ) براى اجتناب از يأس ، او تنها گمراهان را مأيوس از رحمت خداوند خواند .
فلاتكن من القـنطين . قال و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 8
8- اعراض از خدا در حال رفاه ، و به پوچى و يأس رسيدن در ناگوارى ها ، بيمارى محرومان از هدايت قرآن است .
و ننزّل . .. شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظـلمين إلاّ خسارًا . و إذا أنعمنا ع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 54 - 25
25 ـ گنهكار نبايد از آمرزش و رحمت خداوند مأيوس باشد.
من عمل منكم سوءاً . .. فأنه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 54 - 22
22 ـ برخى مردم در صدر اسلام، با وجد علاقه به اسلام، به سبب گناهان و خلافهاى گذشته خود اميد راه يافتن به جرگه مؤمنان را نداشتند.
و إذا جاءك الذين يؤمنون بأيتنا فقل سلم عليكم . .. أنه من عمل منكم سوءاً بجهلة
«إذا جاءك الذين يؤمنون» دلالت دارد كه برخى از مردم، كه متمايل به اسلام بودند، نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى آمدند، ولى از عملكرد گذشته خويش بيمناك بودند. آيه شريفه با وعده رحمت و مغفرت به آنان در صدد جذب سريعتر آنان به ايمان است.
يأس لوط(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 1
1 - نااميدى لوط ( ع ) از هدايت پذيرى قوم خويش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
اقدام لوط(ع) به طرح درخواست نجات از پيشگاه خداوند، نشان مى دهد كه او از هدايت قومش كاملاً مأيوس شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 121 - 2
2ـ پيامبران ، در صورت نااميدى از ايمان آوردن كفرپيشگان ، وظيفه اى از جهت تبليغ رسالت ، برعهده نداشتند .
و قل للذين لايؤمنون اعملوا على مكانتكم إنا عـملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 135 - 3
3- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از هدايت يافتن گروهى از كفرپيشگان عصر بعثت مأيوس بود .
قل كلّ متربّص فتربّصوا فستعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 15 - 2
2 - يأس و نااميدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از هدايت مشركان در مرحله نخست رسالت خويش
فاعبدوا ما شئتم من دونه
برداشت ياد شده با توجه به امر تهديدى «فاعبدوا. ..» و مكى بودن اين سوره و آيات مورد بحث است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 39 - 3
3 - نااميدى و يأس پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از ايمان آوردن كفرپيشگان در نيمه نخست رسالت
قل يـقوم اعملوا على مكانتكم إنّى عـمل فسوف تعلمون
از لحن آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، از ايمان آوردن مردم مكه نااميد بود. ازاين رو آنان را به خودشان وانهاده و به آنان فرمود: هر چه از دستتان برمى آيد، انجام دهيد و بر مواضع نادرست خود باقى بمانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 46 - 15
15 - يأس پيامبر (صلی الله علیه و آله) از هدايت مشركان و كافران ، در نيمه نخست رسالت ( دوره مكه )
أنت تحكم بين عبادك فى ما كانوا فيه يختلفون
درخواست داورى خداوند ـ كه به معناى دخالت خداوند با شكست مشركان در دنيا و يا كيفر دادن در آخرت است ـ مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 88 - 2
2 - يأس و نااميدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از ايمان آوردن مشركان مكه
و قيله يـربّ إنّ هـؤلاء قوم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 6 - 3،6
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) در گفتوگو با كافران ، نااميدى خود را از ايمان آنان ابراز كرد و آنها را از مشرك شدن خويش ، مأيوس ساخت .
لكم دينكم و لى دين
6 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نااميدى از ايمان كافران ، از آنان خواست براى پايبندى او به دين خود ، مشكل آفرين نباشند .
و لى دين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 1
1 - كافرانِ به آيات الهى و لقاءاللّه ، از رحمت خداوند ، مأيوس اند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه و لقائه أولـئك يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 3
3 - كافرانِ به قرآن ، مأيوس از رحمت خداوندند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه . .. أولـئك يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 1
1 - كافرانِ به آيات الهى و لقاءاللّه ، از رحمت خداوند ، مأيوس اند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه و لقائه أولـئك يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 25 - 2
2 ـ نااميدى موسى ( ع ) از حركت بنى اسرائيل و مبارزه با جباران براى ورود به سرزمين مقدس
قال رب انى لااملك الا نفسى و اخى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 129 - 6
6 ـ موسى ( ع ) از ايمان آوردن فرعونيان به خدا و پذيرش تعاليم وى نااميد شد .
عسى ربكم أن يهلك عدوكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 22 - 3
3- نفرين موسى ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از هدايت فرعونيان
و إن لم تؤمنوا . .. فدعا ربّه أنّ هـؤلاء قوم مجرمون
«دعا» در مقام شكايت، دربردارنده درخواست مجازات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 44 - 4
4 - مؤمن آل فرعون ، پس از تلاش گسترده هدايتگرانه اش ، از تأثيرپذيرى قومش مأيوس شد .
فستذكرون ما أقول لكم
از تعبير و آهنگ «فستذكرون ما أقول لكم» (پس به زودى آنچه را به شمامى گويم به ياد خواهيد آورد) استفاده مى شود كه مؤمن آل فرعون، از هدايت پذيرى مردم مأيوس بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 6 - 6
6 ـ برخى از مؤمنان مأيوس از پيروزى در جنگ بدر و مطمئن به شكستى مرگ آفرين در آن كارزار
يجدلونك . .. كأنما يساقون إلى الموت و هم ينظرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 2،7
2ـ خداوند ، درپى تلاش هاى حضرت نوح ( ع ) و مؤثر نبودن آن تلاشها ، او را از ايمان آوردن كفرپيشگان قومش مأيوس
كرد .
و أُوحى إلى نوح أنه لن يؤمن من قومك إلاّ من قد ءامن
فاعل «لن يؤمن» كلمه اى همانند «أحد» مى باشد; يعنى: «لن يؤمن أحد من قومك. » «إلاّ» به معناى «غير» و صفت براى «أحد من قومك» است نه استثناى از جمله «لن يؤمن ...»; زيرا استثناى مؤمنان از جمله سابق، استثناى وجيه بلكه صحيحى نيست. بنابراين جمله «لن يؤمن ...» چنين معنا مى شود: احدى از افراد غير مؤمن قومت (كافران آنان) ايمان نخواهد آورد.
7ـ نوميدى نوح ( ع ) از هدايت يابى قومش و آگاهى او از ناشايستگى آنان براى ايمان ، زمينه ساز رفع اندوه از او
لن يؤمن من قومك . .. فلاتبتئس بما كانوا يفعلون
برداشت فوق ، از تفريع «لاتبتئس» بر اِخبار از ايمان نياوردن كافران استفاده شده است; يعنى ، حال كه از هدايت نيافتن كافران آگاه شدىو احساس مسؤوليت نمى كنى، زمينه اى براى اندوه وجود ندارد پس غمگين مباش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 26 - 1
1 - التجاى نوح ( ع ) به درگاه پروردگار ، پس از نااميدى از تأثير تبليغاتش در مردم
قال ربّ انصرنى بما كذّبون
در اين آيه ظرف «قال» حذف شده و تقدير آن چنين است: «قال بعد ما آيس من إيمانهم». «باء» در «بما كذّبون» سببيه و «ما» مصدريه است. بنابراين «بما كذّبون»، به تأويل «بسبب تكذيبهم إيّاى» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 117 - 4
4 - التجاى نوح ( ع ) به ربوبيت خدا در شرايط يأس و هجوم مشكلات بر سر راه رسالتش
قال ربّ إنّ قومى كذّبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 118 - 3
3 - نااميدى شديد نوح ( ع ) از گرايش كافران قومش به ايمان و رنج عميق وى از كفرورزى آنان
و نجّنى و من معى من المؤمنين
از اين كه نوح(ع) از پيشگاه خدا خواستار فيصله يافتن نزاع ميان او و قومش شده است، نشان مى دهد كه او ديگر هيچ گونه اميدى به گرويدن قومش به خود نداشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 10 - 2،5
2 - يأس و نااميدى نوح ( ع ) از هدايت پذيرى قوم حق ستيز خويش
فدعا ربّه أنّى مغلوب فانتصر
از تعبير «مغلوب»، استفاده مى شود كه نوح(ع) خود را در موضعى يافت كه ديگر تنها چاره را در انتقام الهى از قوم حق ستيزش مى ديد.
5 - غلبه همه جانبه قوم نوح بر آن حضرت و بستن تمامى راه هاى اميد بر روى ايشان
أنّى مغلوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 24 - 4
4 - نااميدى كامل نوح ( ع ) ، از نجات يافتن قومش از گمراهى و ستم پيشگى
و لاتزد الظـلمين إلاّ ضلـلاً
نفرين نوح(ع) عليه قومش، نشانه آن است كه آن حضرت از هدايت يافتن آنان كاملاً مأيوس بود; زيرا اصولاً پيامبران الهى براى هدايت مردمان مبعوث شدند و نوح(ع) نيز ساليانى دراز; قومش را به هدايت دعوت كرد و چون آنان نپذيرفتند، عليه آنان نفرين فرمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 26 - 2
2 - نااميدى كامل نوح ( ع ) از ايمان آوردن قومش و نجات آنان از گمراهى شرك و بت پرستى
و قال نوح ربّ لاتذر على الأرض من الكـفرين ديّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 5
5 - يأس و نااميدى يونس پيامبر ، از هدايت قوم خويش
إذ أبق إلى الفلك المشحون
فرار يونس(ع) از ميان قوم خود، مى تواند به دليل يأس او از هدايت آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 95 - 1،4
1 - يهوديان ، هرگز - به خاطر يأس از سعادت اخروى - خواهان مرگ نبوده و هيچ گاه از آن استقبال نخواهند كرد .
و لن يتمنوه أبداً
4 - يهوديان ، به خاطر ارتكاب گناهان ، اميدى به بهره مند شدن از سراى آخرت ندارند .
لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم
يأس و اميد
{يأس و اميد}
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 124 - 10
10 ـ سرزنش مؤمنان به خاطر وجود يأس در ميان آنان
الن يكفيكم ان يمدّكم ربّكم بثلثة الاف من الملئكة
لحن آيه با كلمه استفهام، دلالت بر توبيخ كسانى دارد كه در نبردها و رويارويى با دشمنان دين، على رغم وعده هاى الهى به امداد آنان، دچار دلهره و يأس مى شوند و سستى مىورزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 132 - 5
5 ـ اميد برخوردارى از رحمت الهى ، برانگيزاننده مردم براى پيروى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
و اطيعوا اللّه و الرّسول لعلّكم ترحمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 11
11 - ياوه گويى ، نشانه جهل و نادانى انسان است .
و إذا سمعوا اللّغو . .. و قالوا ... لانبتغى الجـهلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 5
5 - رعايت ادب در سخن گفتن و پرهيز از بيهوده گويى ، امرى ستوده و مورد توصيه خداوند
و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 58 - 11
11 - اتهام ياوه سرايى ، حربه كافران عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان بود .
ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون
باطل، در اصل، به معناى «بى ثبات و بى ريشه» است. گاهى، درباره كسى به كار برده مى شود كه مطلبى عارى از حقيقت بگويد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 58 - 11،13
11 - اتهام ياوه سرايى ، حربه كافران عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان بود .
ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون
باطل، در اصل، به معناى «بى ثبات و بى ريشه» است. گاهى، درباره كسى به كار برده مى شود كه مطلبى عارى از حقيقت بگويد (مفردات راغب).
13 - كافران ، سخنان مؤمنان پيرو پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نيز عارى از حقيقت مى دانستند .
و لئن جئتهم بأية ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون
جمع آورده شدن مخاطب كافران (إن أنتم. ..) در خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) احتمال دارد از اين جهت باشد كه آنان، مى خواستند با اين موضع گيرى، مدافع فكرى براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) باقى نگذارند و گفته هاى مؤمنان را نيز پيشاپيش، مخدوش اعلام كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 13 - 3
3 - تفتيدن بر آتش دوزخ ، جزاى كفر ، دروغ پردازى و ياوه سرايى عليه دين
قتل الخرّصون . .. يوم هم على النار يفتنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 43 - 13
13 - عذاب دردناك و شديد ، كيفر ياوه سرايى عليه رسولان الهى است .
ما قد قيل للرسل . .. ذو عقاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 48 - 6
6 - مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى ياوه گو و باطل انديش بودند .
إذًا لاَرتاب المبطلون
«مبطل» به معناى «ياوه گو» و «مدعى بطلان حق» است.
اجتناب از مقابله به مثل با ياوه گويان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 2
2 - پرهيز ايمان آوردگان از اهل كتاب ، از مقابله به مثل كردن در برابر سخنان ياوه و بى ادبانه افراد نادان
و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 12
12 - لزوم پرهيز از هم نشينى با افراد نادان و ياوه گو
لانبتغى الجـهلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 9
9 - لزوم قطع گفتوگو با ياوه گويان ، جدا شدن از آنها و ر ها كردن آنان به حال خويش
و قالوا . .. سلـم عليكم
«سلام عليكم» معادل تعبير «بدرود» است كه در وقت توديع گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 1،3،4،10
1 - مواجه شدن ايمان آوردگان از اهل كتاب ، با ياوه گويى مخالفان نادان
الذين ءاتينـهم الكتـب من قبله . .. و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
3 - ستايش خداوند از ايمان آوردگان اهل كتاب به خاطر رفتار پسنديده آنان در برابر ياوه گويان
و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
4 - سكوت در برابر ياوه گويان ، نمودى از بردبارى ايمان آوردگان از اهل كتاب
أُولـئك يؤتون أجرهم مرّتين بما صبروا . .. و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
10 - رعايت ادب و حفظ منش بزرگوارانه از سوى ايمان آوردگان از اهل كتاب به هنگام جدا شدن از ياوه گويان و وانهادن آنان به حال خويش
و قالوا . .. سلـم عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 6
6 - مقابله به مثل كردن در برابر ياوه گويى جاهلان ، امرى نكوهيده در بينش الهى و به دور از شأن مؤمنان
و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 10 - 1
1 - كافران حق ستيز و ياوه سرا ، مورد نفرين خداوند
قتل الخرّصون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 4،5
4 ـ بشارت اعطاى يحيى به زكريا ، در اجابت درخواست ذريّه پاك از خداوند
فنادته الملئكة . .. انّ اللّه يبشرك بيحيى
5 ـ زكريا به هنگام نماز در محراب ، بشارت اعطاى يحيى را دريافت .
و هو قائم يصلّى فى المحراب انّ اللّه يبشرك بيحيى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 41 - 16
16 ـ زكريّا ، با توجه به امكان غير الهى بودن بشارت اعطاى يحيى به وى ، از خداوند درخواست نشانه كرد .
انّ اللّه يبشّرك بيحيى . .. قال ربّ اجعل لى اية
امام صادق (ع): ان زكريّا لمّا دعا ربّه ان يهب له ذكراً فنادته الملائكة بما نادته به احبّ ان يعلم ان ذلك الصوت من اللّه . .. و ذلك قول اللّه: «ربّ اجعل لى آية ...».
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 43 ; تفسير برهان، ج 1، ص 283، ح 11.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 10
10- تقوا و پرهيزكارى يحيى ( ع ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از حكمت ، محبت الهى و تكامل معنوى بود .
و حنانًا من لدنّا و زكوة و كان تقيًّا
با توجه به تفاوت سياق «و كان تقيّاً» با تعابير قبلى آيه (و آتيناه الحكم. ..) كه در اين جا تقوا را به خود يحيى نسبت داده و در آن موارد حكم، حنان و زكات را به خدا، روشن مى شود كه تقوا به عنوان عمل نفسى يحيى، زمينه ساز برخوردارى وى از عطاياى الهى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 10 - 5
5- ناتوانى زكريا ( ع ) از سخن گفتن با مردم به مدت سه شبانه روز كامل ، نشانه اى الهى بر زمان تحقق يافتن بشارت فرزند بود .
قال ءايتك ألاّ تكلّم الناس ثلـث ليال سويًّا
«سويّاً» يا صفت براى «ثلاث ليال» است و يا حال براى فاعل «ألاّ تكلّم» و در هر دو صورت مراد از «سه شب» سه شبانه روز است. آيه چهل و يكم سوره آل عمران شاهد اين معنا است. فعل «ألاّ تكلّم» فعل نفى است و مراد از آن، تكليف زكريا به سكوت نيست، بلكه از صادر نشدن سخنى از زكرياخبر مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 11
11- حضرت يحيى ( ع ) ، فرزند دلخواه زكريا ( ع ) و داراى اخلاق و رفتارى رضايت بخش
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
برشمردن ويژگى هاى يحيى پس از بيان دعاهاى زكريا كه در آن آمده بود: «واجعله ربّ رضيّاً»، مى تواند گوياى مطابقت اوصاف يحيى، با خواسته زكريا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 11
11- يحيى برخوردار از استعدادى فوق العاده در كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 11 - 8
8- زكريا ( ع ) پس از خروج از عبادتگاه ، فرا رسيدن زمان تحقق بشارت فرزند را به قوم خويش فهماند .
أن سبّحوا
ظاهر اين است كه آنچه زكريا(ع) از قوم خود خواسته است، با حادثه پيش آمده در ارتباط باشد; يعنى، زكريا(ع)، قضيه را به
آنان تفهيم كرده و ضرورت تسبيح و تنزيه خداوند را در چنين مواردى يادآور شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 2،3
2- حضرت يحيى ( ع ) به هنگام زاده شدن از هر گزند و كاستى در امان بود و همه زمينه ها و شرايط لازم براى رشد و كمال را داشت .
و سلـم عليه يوم ولد
«سلام» داراى چند معنا است، از جمله به معناى سلامتى از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبه تكوينى دارد و خبر از متن حوادث مى دهد; لذا «سلام عليه»; يعنى، از جانب خداوند عافيت يحيى از هر گزند جسمى و انحراف عقيدتى تضمين شده است.
3- يحيى ( ع ) به هنگام مرگ و در روز رستاخيز ، مصون از هرگونه رنج و عذاب
و سلـم عليه . .. يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
«ولد» فعل ماضى و «يموت» مضارع است. اين تغيير سياق نشان مى دهد كه مفاد آيه، زمان حيات يحيى را منعكس مى كند كه خداوند در آن زمان از سلامتى او در ميلاد خبر داده و سلامتى مرگ و رستاخيز او را تضمين كرده و نويد مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 16
16- زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) ، خدا را با رغبت و اميد مى خواندند .
و يدعوننا رغبًا و رهبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 9 - 1
1- خداوند ، زكريا ( ع ) را بر فراهم آوردن زمينه تولد يحيى ( ع ) ـ به رغم سال خوردگى وى و نازايى همسرش ـ مطمئن ساخت .
قال كذلك
جمله «قال كذلك»; يعنى، «قال اللّه الأمر كما وعدتك» يا «قال اللّه الأمر كما قلت»; در صورت اول، ـ خداوند بر وعده سابقش تأكيد مىورزد كه «اى زكريا همان گونه كه گفته ام تو ـ به هر كيفيت ـ داراى پسر خواهى شد و در صورت دوم، خداوند موانع تولد يحيى را تصديق كرده است; يعنى، «واقعيت همان است كه تو گفتى و اسباب عادى براى تولد يحيى فراهم نيست، ـ ولى خداى تو گفته است: اين كار بر من آسان است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 10 - 2
2- زكريا ( ع ) ، خواهان علامت و نشانه اى بر الهى بودن بشارت تولد يحيى به وى *
قال ربّ اجعل لى ءاية
علامت خواهى زكريا ممكن است از آن جهت باشد كه وى اطمينان يابد آنچه او دريافت داشته، وحى الهى بوده است و نه القاآت شيطانى; امكان ترديد در اين امور براى پيامبران با توجه به اين نكته است كه آنان تنها با امدادهاى خداوند از آزار شياطين و القاآت آنها مصون مى ماندند و خداوند گاه با ارائه نشانه و گاه با وسيله ديگر آنان را مطمئن مى ساخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 12،14
12- زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) شتابان به انجام كار هاى خير مى پرداختند و در آن پيش قدم و پيشگام بودند .
إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به زكريا(ع) و همسر و فرزند او (يحيى) بازگردد.
14- پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذاالكفل ، يونس ، زكريا و يحيى ( عليهم السلام ) ، پيشگامان در كار هاى خير
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت بالا مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به پيامبرانى بازگردد كه در سلسله آيات پيشين (48 ـ 90) از آنان ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 12
12- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : إنّما ولد يحيى بعد البشارة له من اللّه بخمس سنين ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: همانا يحيى، پنج سال بعد از آن كه خداوند به ولادت او بشارت داد، متولد شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 9
9- حضرت يحيى ( ع ) ، تقوايى مستمر و هميشگى داشت .
و كان تقيًّا
«تقيّاً» صفت مشبهه از «وقى» و دال بر رسوخ و ثبوت است. «كان» نيز در موارد بسيارى بر حالتى ثابت در «اسم» خود دلالت مى كند. بنابراين «و كان تقيّاً»، يعنى يحيى پيوسته و مداوم، پرهيزكار بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 4
4- يحيى ( ع ) از مقربان درگاه خداوند و محبوب او بود .
و حنانًا من لدنّا
در باره مهر اعطايى به حضرت يحيى(ع) چهار تصور وجود دارد كه وصف «حناناًمن لدنّا» با تمام آنها سازگار است: مهر خداوند يا مردم به يحيى(ع) و مهر آن حضرت به خداوند يا مردم، دربرداشت ياد شده، مهرورزى خداوند به آن حضرت مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 8
8- حضرت يحيى ( ع ) در پرتو عنايات خاص خداوند ، از شايستگى و رشد و تكاملى ويژه ، برخوردار بود .
ءاتينـه . .. و زكوة
«زكاة» در معانى «شايستگى» و «پاكى» و «رشد كردن» و «خجستگى» و «تمجيد» استعمال شده است (لسان العرب). در هر مورد، معنا يا معانى مناسب آن، مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 3
3- خداوند ، فهم كامل و همه جانبه كتاب آسمانى ( تورات ) و عمل قاطعانه بر طبق آن را ، به يحيى ( ع ) فرمان داد .
يـيحيى خذ الكتـب بقوّة
«ال» در «الكتاب» عهد است و ممكن است مراد همان تورات باشد; زيرا كتاب ديگرى كه بر يحيى(ع) نازل شده باشد شناخته شده نيست. فرمان «خذ» كنايه از فهم و تدبر كامل است و «بقوّة» كه حال براى فاعل «خذ» مى باشد، به معناى نيرومندى هم در مقام علم و فراگيرى و هم در مقام عمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 5،7
5- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى مبرّا از گردن فرازى ، بزرگ نمايى ، سلطه جويى ناحق و اعراض از حاجات مردم
و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«جبّار» صيغه مبالغه و به معناى گردن فرازى است كه براى ديگران برخود حقى قائل نيست (لسان العرب) و به معناى «سلطه جو» و «كسى كه به دروغ مدعى درجه اى از كمال باشد» نيز آمده است (مفردات راغب). «عصىّ» صيغه مبالغه است و به قرينه «برّاً» و «جبّاراً» كه در رابطه با مردم است، مراد از «عصىّ» نيز سرپيچى از برآوردن حاجات مردم و تواضع نداشتن در برابر آنها است. به كاربردن صيغه مبالغه در كلامِ منفى، براى مبالغه در نفى است.
7- حضرت يحيى ( ع ) ، مبرّا از گناه در برابر خدا *
و لم يكن . .. عصيًّا
مى توان گفت جمله «و لم يكن . .. عصيّاً» بر نفى مطلق سرپيچى و عصيان (رد حاجت هاى مردم، معصيت پروردگار) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 7
7- تورات موجود در عصر يحيى ، كتابى تحريف نشده و مورد تأييد خداوند بود . *
يـيحيى خذ الكتـب
ممكن است مراد از «الكتاب» تورات باشد. دراين صورت فرمان خداوند به دريافت آن، به معناى صحّه گذاشتن بر مطالب آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 17
17- زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) ، از خاشعان درگاه الهى بودند .
و كانوا لنا خـشعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 13
13- « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قوله تعالى : « حناناً من لدنّا » قال : إنّه كان يحيى إذا دعا قال فى دعائه : « ياربّ يااللّه »
ناداه اللّه من السماء لبيك يا يحيى سل حاجتك ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه در باره سخن خدا: «و حناناً من لدنّا» فرمود: همانا يحيى زمانى كه دعا مى كرد، در دعايش مى گفت: اى پروردگار اى خدا! خدا از آسمان به او ندا مى داد لبيك اى يحيى! حاجت خود را بخواه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 10
10 ـ يحيى ، تصديق كننده و مبلغ رسالت و نبوت عيسى بن مريم ( س )
مصدقاً بكلمة من اللّه
«كلمة اللّه»، عيسى بن مريم است; به دليل آيه چهل و پنجم از سوره آل عمران.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 11
11- حضرت يحيى ( ع ) ، فرزند دلخواه زكريا ( ع ) و داراى اخلاق و رفتارى رضايت بخش
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
برشمردن ويژگى هاى يحيى پس از بيان دعاهاى زكريا كه در آن آمده بود: «واجعله ربّ رضيّاً»، مى تواند گوياى مطابقت اوصاف يحيى، با خواسته زكريا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 8 - 8
8- زكريا ( ع ) در زمان دريافت بشارت تولد يحيى ( ع ) ، در نهايت پيرى و از كف دادن قواى جنسى و شهوانى قرار داشت .
و قد بلغت من الكبر عتيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 11 - 1،2،8
1- زكريا ( ع ) ، در زمان فرا رسيدن نشانه وعده داده شده براى پيدايش فرزندش يحيى ، در عبادت گاه بود .
فخرج على قومه من المحراب
محراب هاى بنى اسرائيل همان مسجدهاى آنها بود كه براى نماز در آن اجتماع مى كردند(كتاب «العين»). فاء در «فخرج» فصيحه است ; يعنى از جملاتى محذوف حكايت مى كند. به قرينه آيه قيل، آن محذوف، سخن نگفتن زكريا به مدت سه روز است كه چه به اعجاز و چه با اراده خود و به فرمان خداوند در آن سه روز سخن نگفت. تعبير «فخرج ...; آنگاه از عبادتگاه خود بيرون آمد»، حاكى از اين است كه در آن سه روز در عبادتگاه بود.
2- زكريا ( ع ) پس از سكوت سه روزه و ناتوانى از سخن گفتن با مردم ، از عبادتگاه بيرون آمد و نزد مردم حاضر شد .
فخرج على قومه من المحراب
8- زكريا ( ع ) پس از خروج از عبادتگاه ، فرا رسيدن زمان تحقق بشارت فرزند را به قوم خويش فهماند .
أن سبّحوا
ظاهر اين است كه آنچه زكريا(ع) از قوم خود خواسته است، با حادثه پيش آمده در ارتباط باشد; يعنى، زكريا(ع)، قضيه را به آنان تفهيم كرده و ضرورت تسبيح و تنزيه خداوند را در چنين مواردى يادآور شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 10
10- تقوا و پرهيزكارى يحيى ( ع ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از حكمت ، محبت الهى و تكامل معنوى بود .
و حنانًا من لدنّا و زكوة و كان تقيًّا
با توجه به تفاوت سياق «و كان تقيّاً» با تعابير قبلى آيه (و آتيناه الحكم. ..) كه در اين جا تقوا را به خود يحيى نسبت داده و در آن موارد حكم، حنان و زكات را به خدا، روشن مى شود كه تقوا به عنوان عمل نفسى يحيى، زمينه ساز برخوردارى وى از عطاياى الهى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 2
2- حضرت يحيى ( ع ) به هنگام زاده شدن از هر گزند و كاستى در امان بود و همه زمينه ها و شرايط لازم براى رشد و كمال را داشت .
و سلـم عليه يوم ولد
«سلام» داراى چند معنا است، از جمله به معناى سلامتى از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبه تكوينى دارد و خبر از متن حوادث مى دهد; لذا «سلام عليه»; يعنى، از جانب خداوند عافيت يحيى از هر گزند جسمى و انحراف عقيدتى تضمين شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 10
10- تقوا و پرهيزكارى يحيى ( ع ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از حكمت ، محبت الهى و تكامل معنوى بود .
و حنانًا من لدنّا و زكوة و كان تقيًّا
با توجه به تفاوت سياق «و كان تقيّاً» با تعابير قبلى آيه (و آتيناه الحكم. ..) كه در اين جا تقوا را به خود يحيى نسبت داده و در آن موارد حكم، حنان و زكات را به خدا، روشن مى شود كه تقوا به عنوان عمل نفسى يحيى، زمينه ساز برخوردارى وى از عطاياى الهى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 10
10- تقوا و پرهيزكارى يحيى ( ع ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از حكمت ، محبت الهى و تكامل معنوى بود .
و حنانًا من لدنّا و زكوة و كان تقيًّا
با توجه به تفاوت سياق «و كان تقيّاً» با تعابير قبلى آيه (و آتيناه الحكم. ..) كه در اين جا تقوا را به خود يحيى نسبت داده و در آن موارد حكم، حنان و زكات را به خدا، روشن مى شود كه تقوا به عنوان عمل نفسى يحيى، زمينه ساز برخوردارى وى از عطاياى الهى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 13
13 ـ حضرت يحيى ، بزرگوار و شريف و دورى گزين از زنان ، به جهت پاكدامنى و عفت ، و پيامبرى از تبار صالحان
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. و سيداً و حصورا و نبياً من الصالحين
«حصور» به كسى گفته مى شود كه از زنان دورى گزيند، يا بجهت ناتوانى جنسى و يا بجهت عفت و كنترل تمايلات جنسى. (مفردات راغب) و چون آيه در مقام ستايش از يحيى (ع) است دورى وى از زنان بجهت پاكدامنى بوده و نه ناتوانى. برداشت فوق را روايت امام باقر (ع) تأييد مى كند كه فرمود: «وسيداً و حصوراً» و الحصور الذى يأبى النساء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 45 ; مجمع البيان، ج 2، ص 742.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 16
16- « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . قال اللّه تعالى : « و آتيناه الحكم صبيّاً » يعنى الزهد فى الدنيا . . . ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: . .. خداى تعالى فرموده است: «و آتيناه الحكم صبيّاً»; يعنى زهد در دنيا را (به او داديم)...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 1،10
1- حضرت يحيى ( ع ) ، مشمول سلام ويژه خداوند به هنگام تولد ، مرگ و رستاخيز خود
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً
10- « عن أبى الحسن الرضا ( ع ) : إنّ أوحش ما يكون هـذا الخلق فى ثلاثة مواطن يوم يولد . . . و يوم يموت . . . و يوم يبعث . . . و قد سلّم اللّه ـ عزّوجلّـ على يحيى ( ع ) فى هـذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال : « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً . . . » ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: همانا وحشتناك ترين مواقع براى اين خلق در سه موضع است: روزى كه متولد مى شود. .. و روزى كه مى ميرد... و روزى كه برانگيخته مى شود... و خداوند سلام فرستاده است بر يحيى(ع) در اين سه موضع و او را از وحشت آن مواضع ايمن ساخته و فرموده: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 1،2،3
1- حضرت يحيى ( ع ) ، مشمول سلام ويژه خداوند به هنگام تولد ، مرگ و رستاخيز خود
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً
2- حضرت يحيى ( ع ) به هنگام زاده شدن از هر گزند و كاستى در امان بود و همه زمينه ها و شرايط لازم براى رشد و كمال را داشت .
و سلـم عليه يوم ولد
«سلام» داراى چند معنا است، از جمله به معناى سلامتى از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبه تكوينى دارد و خبر از متن حوادث مى دهد; لذا «سلام عليه»; يعنى، از جانب خداوند عافيت يحيى از هر گزند جسمى و انحراف عقيدتى تضمين شده است.
3- يحيى ( ع ) به هنگام مرگ و در روز رستاخيز ، مصون از هرگونه رنج و عذاب
و سلـم عليه . .. يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
«ولد» فعل ماضى و «يموت» مضارع است. اين تغيير سياق نشان مى دهد كه مفاد آيه، زمان حيات يحيى را منعكس مى كند كه خداوند در آن زمان از سلامتى او در ميلاد خبر داده و سلامتى مرگ و رستاخيز او را تضمين كرده و نويد مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 7
7- شخصيت معنوى يحيى ، شخصيتى بى مانند بود و پيش از او ، كسى به آن مقام نرسيده بود .
لم نجعل له من قبل سميًّا
از جمله معانى ذكر شده براى «سمىّ» نظير و شبيه است (مفردات راغب). دراين صورت مراد اين است كه كسى درگذشته ويژگى هاى يحيى را نداشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 9
9- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى الهى و مورد عنايت خاص خدا بود .
لم نجعل له من قبل سميًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 13
13 ـ حضرت يحيى ، بزرگوار و شريف و دورى گزين از زنان ، به جهت پاكدامنى و عفت ، و پيامبرى از تبار صالحان
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. و سيداً و حصورا و نبياً من الصالحين
«حصور» به كسى گفته مى شود كه از زنان دورى گزيند، يا بجهت ناتوانى جنسى و يا بجهت عفت و كنترل تمايلات جنسى. (مفردات راغب) و چون آيه در مقام ستايش از يحيى (ع) است دورى وى از زنان بجهت پاكدامنى بوده و نه ناتوانى. برداشت فوق را روايت امام باقر (ع) تأييد مى كند كه فرمود: «وسيداً و حصوراً» و الحصور الذى يأبى النساء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 45 ; مجمع البيان، ج 2، ص 742.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 15
15- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و آتيناه الحكم صبيّاً » قال : أعطى الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنين ;
1 . الدرالمنثور، ج 5، ص 484.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 7
7- حضرت يحيى ( ع ) ، مبرّا از گناه در برابر خدا *
و لم يكن . .. عصيًّا
مى توان گفت جمله «و لم يكن . .. عصيّاً» بر نفى مطلق سرپيچى و عصيان (رد حاجت هاى مردم، معصيت پروردگار) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 13
13 ـ حضرت يحيى ، بزرگوار و شريف و دورى گزين از زنان ، به جهت پاكدامنى و عفت ، و پيامبرى از تبار صالحان
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. و سيداً و حصورا و نبياً من الصالحين
«حصور» به كسى گفته مى شود كه از زنان دورى گزيند، يا بجهت ناتوانى جنسى و يا بجهت عفت و كنترل تمايلات جنسى. (مفردات راغب) و چون آيه در مقام ستايش از يحيى (ع) است دورى وى از زنان بجهت پاكدامنى بوده و نه ناتوانى. برداشت فوق را روايت امام باقر (ع) تأييد مى كند كه فرمود: «وسيداً و حصوراً» و الحصور الذى يأبى النساء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 45 ; مجمع البيان، ج 2، ص 742.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 11
11- حضرت يحيى ( ع ) ، در عمل به كتاب آسمانى خود و انجام مسؤوليت اجراى احكام الهى ، كمترين كوتاهى روا نداشت .
و كان تقيًّا
متعلق «تقيّاً» به قرينه آيه قبل، مسؤوليت هايى است كه متوجه يحيى شده بود. او آن تكاليف را به گونه اى عمل كرد كه براى خود «وقايه» و «حفاظى» از عذاب الهى قرار داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 8
8- يحيى ( ع ) ، فردى وظيفه شناس و مسؤوليت پذير در قبال خدا ، والدين و جامعه
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«تقيّاً» نشانِ رابطه يحيى(ع) با خدا و «برّاً بوالديه»، با پدر و مادر و «لم يكن جبّاراً عصيّاً»، با مردم و جامعه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 12،13،15
12- زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) شتابان به انجام كار هاى خير مى پرداختند و در آن پيش قدم و پيشگام بودند .
إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به زكريا(ع) و همسر و فرزند او (يحيى) بازگردد.
13- انجام كار هاى خير ، مورد علاقه و سيره مستمر زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) بود .
و زكريّا . .. و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
فعل مضارع «يسارعون» و فعل «كانوا» پيش از آن بيانگر استمرار و تداوم است و متعدى شدن فعل «يسارعون» به «فى» حكايت از جدّيت و علاقه به كار دارد.
15- انجام كار هاى خير ، مورد علاقه و سيره مستمر پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذوالكفل ، يونس ، زكريا ، و يحيى ( عليهم السلام ) بود .
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 1
1- خداوند ، روحيه رحمت و عطوفتى ژرف به يحيى عطا نمود .
ءاتينـه . .. و حنانًا من لدنّا
«حنان» مصدر و به معناى شفقت و مهربانى است (مصباح). تنوين آن براى تفخيم است. اين كلمه عطف بر «الحكم» ـ در آيه قبل ـ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 4
4 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، پيامبرانى برترى يافته بر همه مردم عصر خويش
و زكريا و يحيى . .. و كلا فضلنا على العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 8
8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى ـ كه مبناى برداشت ياد شده است ـ «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 5،8،9
5- يحيى ( ع ) ، در پرتو اراده خداوند ، از محبت عميق مردم نسبت به خويش برخوردار بود .
و حنانًا من لدنّا
در اين برداشت، مراد از «حناناً» محبت مردم نسبت به يحيى(ع)، دانسته شده است.
8- حضرت يحيى ( ع ) در پرتو عنايات خاص خداوند ، از شايستگى و رشد و تكاملى ويژه ، برخوردار بود .
ءاتينـه . .. و زكوة
«زكاة» در معانى «شايستگى» و «پاكى» و «رشد كردن» و «خجستگى» و «تمجيد» استعمال شده است (لسان العرب). در هر مورد، معنا يا معانى مناسب آن، مورد نظر خواهد بود.
9- حضرت يحيى ( ع ) ، تقوايى مستمر و هميشگى داشت .
و كان تقيًّا
«تقيّاً» صفت مشبهه از «وقى» و دال بر رسوخ و ثبوت است. «كان» نيز در موارد بسيارى بر حالتى ثابت در «اسم» خود دلالت مى كند. بنابراين «و كان تقيّاً»، يعنى يحيى پيوسته و مداوم، پرهيزكار بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 1،5،6،8،11
1- يحيى ( ع ) نسبت به پدر و مادرش بسيار نيكوكار بود .
و برًّا بولديه
«برّاً» عطف بر «تقيّاً» در آيه قبل است و با كلمه «بارّ» به يك معنا است جز اين كه «بَرّ» مبالغه دارد و «برّالوالدين» احسان و نيكى گسترده به آنها است (مفردات راغب).
5- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى مبرّا از گردن فرازى ، بزرگ نمايى ، سلطه جويى ناحق و اعراض از حاجات مردم
و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«جبّار» صيغه مبالغه و به معناى گردن فرازى است كه براى ديگران برخود حقى قائل نيست (لسان العرب) و به معناى «سلطه جو» و «كسى كه به دروغ مدعى درجه اى از كمال باشد» نيز آمده است (مفردات راغب). «عصىّ» صيغه مبالغه است و به قرينه «برّاً» و «جبّاراً» كه در رابطه با مردم است، مراد از «عصىّ» نيز سرپيچى از برآوردن حاجات مردم و تواضع نداشتن در برابر آنها است. به كاربردن صيغه مبالغه در كلامِ منفى، براى مبالغه در نفى است.
6- حضرت يحيى ( ع ) علاوه بر نيكى به پدر و مادر هيچ گاه چيزى بر آنان تحميل نكرد و از فرمان آنها ، سربرنتافت .
و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
چون جملات پيشن در باره حضرت يحيى(ع)، مهر و شفقت را مطرح كرد و از بين صفات بارز او به نيكى در حق پدر و مادر اشاره نمود; محتمل است نفى جباريت و عصيان نيز متعلق به «والديه» باشد. بنابراين مى توان گفت حضرت يحيى در نهايت خضوع در برابر پدر و مادر و اطاعت از فرمان آنها بود.
8- يحيى ( ع ) ، فردى وظيفه شناس و مسؤوليت پذير در قبال خدا ، والدين و جامعه
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«تقيّاً» نشانِ رابطه يحيى(ع) با خدا و «برّاً بوالديه»، با پدر و مادر و «لم يكن جبّاراً عصيّاً»، با مردم و جامعه است.
11- حضرت يحيى ( ع ) ، فرزند دلخواه زكريا ( ع ) و داراى اخلاق و رفتارى رضايت بخش
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
برشمردن ويژگى هاى يحيى پس از بيان دعاهاى زكريا كه در آن آمده بود: «واجعله ربّ رضيّاً»، مى تواند گوياى مطابقت اوصاف يحيى، با خواسته زكريا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 2،3،9
2- حضرت يحيى ( ع ) به هنگام زاده شدن از هر گزند و كاستى در امان بود و همه زمينه ها و شرايط لازم براى رشد و كمال را داشت .
و سلـم عليه يوم ولد
«سلام» داراى چند معنا است، از جمله به معناى سلامتى از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبه تكوينى دارد و خبر از متن حوادث مى دهد; لذا «سلام عليه»; يعنى، از جانب خداوند عافيت يحيى از هر گزند جسمى و انحراف عقيدتى تضمين شده است.
3- يحيى ( ع ) به هنگام مرگ و در روز رستاخيز ، مصون از هرگونه رنج و عذاب
و سلـم عليه . .. يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
«ولد» فعل ماضى و «يموت» مضارع است. اين تغيير سياق نشان مى دهد كه مفاد آيه، زمان حيات يحيى را منعكس مى كند كه خداوند در آن زمان از سلامتى او در ميلاد خبر داده و سلامتى مرگ و رستاخيز او را تضمين كرده و نويد مى دهد.
9- حضرت يحيى ( ع ) در آخرت ، داراى حياتى ويژه است .
و يوم يبعث حيًّا
فعل «يبعث» بر زنده شدن نيز دلالت دارد.
تصريح به «حيّاً» ممكن است به خاطر ويژگى حيات يحيى در مقايسه با ديگر انسان ها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 1
1- زكريا ، يحيى ، مريم ، عيسى ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل و ادريس ( ع ) برخوردار از نعمت ويژه خداوند
أُولـئك الذين أنعم اللّه عليهم
«ؤُولـئك» اشاره به تمامى موارد ذكر شده در سوره مريم از آغاز تا اين آيه است و روشن است كه مراد از نعمت در جمله «أنعم اللّه . ..» نعمت هاى معمولى و متعارف نيست، چرا كه افراد ديگر نيز از اين گونه نعمت ها برخوردارند. پس نعمتى كه با لسان امتنان بر اين گروه بيان گرديده، نعمتى ويژه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 15
15- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و آتيناه الحكم صبيّاً » قال : أعطى الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنين ;
1 . الدرالمنثور، ج 5، ص 484.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 3
3- خداوند ، فهم كامل و همه جانبه كتاب آسمانى ( تورات ) و عمل قاطعانه بر طبق آن را ، به يحيى ( ع ) فرمان داد .
يـيحيى خذ الكتـب بقوّة
«ال» در «الكتاب» عهد است و ممكن است مراد همان تورات باشد; زيرا كتاب ديگرى كه بر يحيى(ع) نازل شده باشد شناخته شده نيست. فرمان «خذ» كنايه از فهم و تدبر كامل است و «بقوّة» كه حال براى فاعل «خذ» مى باشد، به معناى نيرومندى هم در مقام علم و فراگيرى و هم در مقام عمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 9
9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 58 - 1،3،7
1 ـ سرگذشت حضرت زكريا ، مريم ، يحيى و عيسى ( ع ) و پيروان آن حضرت ، آيات الهى و پند هاى حكيمانه
ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم
«ذلك»، اشاره به سرگذشت كسانى است كه در آيات پيشين مطرح شده است.
3 ـ بيان سرگذشت حضرت مريم ، زكريا ، يحيى و عيسى ( ع ) ، از معجزات و نشانه هاى صدق پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)
ذلك نتلوه عليك من الايات
بنابراينكه منظور از «الايات»، با توجه به معناى لغوى آن (علامتها)، نشانه هاى صداقت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.
7 ـ داستان حضرت عيسى ، زكريّا ، مريم و يحيى ، سراسر حكمت و مايه تذكّر است .
ذلك نتلوه عليك من الايات و الذّكر الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 60 - 1
1 ـ سرگذشت زكريا ، عيسى ، مريم ، يحيى و بيان خلقت آدم در قرآن ، حق و از جانب پروردگار است .
الحق من ربّك
كلمه «الحق»، خبر است براى مبتداى محذوف كه «هو» است و مراد از آن، سرگذشت مريم و پيامبرانى است كه در آيات سابق بيان شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 10
10- حضرت يحيى ، برخوردار مقام قضاوت در ايام كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
«حكم» بر اساس يكى از معانى متعددى كه براى آن ذكر شده است، مصدر و به معناى قضاوت كدن است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 8،9،10،11،15،16
8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى ـ كه مبناى برداشت ياد شده است ـ «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).
9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.
10- حضرت يحيى ، برخوردار مقام قضاوت در ايام كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
«حكم» بر اساس يكى از معانى متعددى كه براى آن ذكر شده است، مصدر و به معناى قضاوت كدن است (لسان العرب).
11- يحيى برخوردار از استعدادى فوق العاده در كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
15- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و آتيناه الحكم صبيّاً » قال : أعطى الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنين ;
1 . الدرالمنثور، ج 5، ص 484.
16- « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . قال اللّه تعالى : « و آتيناه الحكم صبيّاً » يعنى الزهد فى الدنيا . . . ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: . .. خداى تعالى فرموده است: «و آتيناه الحكم صبيّاً»; يعنى زهد در دنيا را (به او داديم)...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 21 - 23
23 ـ وعده عذاب دردناك به قاتلان زكريّا و يحياى پيامبر ( ع )
و يقتلون النّبيّن بغير حق . .. فبشّرهم بعذاب اليم
اميرالمؤمنين (ع) درباره آيه فوق فرمود: . .. انّ نبى اللّه زكريّا قد نشر بالمناشير و يحيى ابن زكريا قتله قومه و هو يدعوهم الى اللّه.
تفسير برهان، ج 1، ص 274، ح 1.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 6 - 6
6- وجود مالكيت خصوصى در زندگانى يحيى و زكرياى پيغمبر
فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 7
7- يحيى ( ع ) درپرتو عنايت هاى خداوند ، دوست دار او و سرشار از اشتياق به وى بود .
حنانًا من لدنّا
دراين برداشت، وصف «حناناً» بيانگر مهر و محبتى است كه خداوند آن رانسبت به خود، به يحيى(ع) عطا فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 4
4- يحيى ( ع ) از مقربان درگاه خداوند و محبوب او بود .
و حنانًا من لدنّا
در باره مهر اعطايى به حضرت يحيى(ع) چهار تصور وجود دارد كه وصف «حناناًمن لدنّا» با تمام آنها سازگار است: مهر خداوند يا مردم به يحيى(ع) و مهر آن حضرت به خداوند يا مردم، دربرداشت ياد شده، مهرورزى خداوند به آن حضرت مورد نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 1،3،10
1- حضرت يحيى ( ع ) ، مشمول سلام ويژه خداوند به هنگام تولد ، مرگ و رستاخيز خود
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً
3- يحيى ( ع ) به هنگام مرگ و در روز رستاخيز ، مصون از هرگونه رنج و عذاب
و سلـم عليه . .. يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
«ولد» فعل ماضى و «يموت» مضارع است. اين تغيير سياق نشان مى دهد كه مفاد آيه، زمان حيات يحيى را منعكس مى كند كه خداوند در آن زمان از سلامتى او در ميلاد خبر داده و سلامتى مرگ و رستاخيز او را تضمين كرده و نويد مى دهد.
10- « عن أبى الحسن الرضا ( ع ) : إنّ أوحش ما يكون هـذا الخلق فى ثلاثة مواطن يوم يولد . . . و يوم يموت . . . و يوم يبعث . . . و قد سلّم اللّه ـ عزّوجلّـ على يحيى ( ع ) فى هـذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال : « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً . . . » ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: همانا وحشتناك ترين مواقع براى اين خلق در سه موضع است: روزى كه متولد مى شود. .. و روزى كه مى ميرد... و روزى كه برانگيخته مى شود... و خداوند سلام فرستاده است بر يحيى(ع) در اين سه موضع و او را از وحشت آن مواضع ايمن ساخته و فرموده: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 8
8- يحيى ( ع ) ، فردى وظيفه شناس و مسؤوليت پذير در قبال خدا ، والدين و جامعه
و كان تقيًّا . و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«تقيّاً» نشانِ رابطه يحيى(ع) با خدا و «برّاً بوالديه»، با پدر و مادر و «لم يكن جبّاراً عصيّاً»، با مردم و جامعه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 9 - 6
6- تولد يحيى ، امرى اعجاز آميز و غير عادى بودو
قال كذلك قال ربّك هو علىَّ هيّن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 1
1- بشارت و وعده خداوند به زكريا ، با تولد اعجاز گونه يحيى تحقق يافت .
نبشّرك بغلـم اسمه يحيى . .. يـيحيى خذ الكتـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 40 - 14
14 ـ آفرينش حضرت يحيى ( ع ) ، همراه با اعجاز
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. كذلك اللّه يفعل ما يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 8،12،13،14
8 ـ مزلت متعالى يحيى و زكريا ، در پيشگاه خداوند
فنادته الملئكة . .. يبشّرك بيحيى
نزول ملائكه بر زكريا (ع)، دلالت بر عظمت مقام او دارد. و بشارت خداوند به اعطاى يحيى به وى حاكى از ارجمندى مقام يحيى است.
12 ـ حيات جاودانه حضرت يحيى ( ع ) *
با توجّه به معناى لغوى كلمه «يحيى» (زنده مى ماند)، با صيغه مضارع كه حاكى از استمرار آن معناست.
13 ـ حضرت يحيى ، بزرگوار و شريف و دورى گزين از زنان ، به جهت پاكدامنى و عفت ، و پيامبرى از تبار صالحان
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. و سيداً و حصورا و نبياً من الصالحين
«حصور» به كسى گفته مى شود كه از زنان دورى گزيند، يا بجهت ناتوانى جنسى و يا بجهت عفت و كنترل تمايلات جنسى. (مفردات راغب) و چون آيه در مقام ستايش از يحيى (ع) است دورى وى از زنان بجهت پاكدامنى بوده و نه ناتوانى. برداشت فوق را روايت امام باقر (ع) تأييد مى كند كه فرمود: «وسيداً و حصوراً» و الحصور الذى يأبى النساء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 45 ; مجمع البيان، ج 2، ص 742.
14 ـ اعتقاد به نبوّت عيسى ( ع ) ، ارزشى براى يحيى
مصدقاً بكلمة من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 9
9- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى الهى و مورد عنايت خاص خدا بود .
لم نجعل له من قبل سميًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 2،9،10،15
2- يحيى ( ع ) دريافت كننده وحى و داراى شخصيتى ممتاز در پيشگاه خداوند بود .
يـيحيى خذ الكتـب بقوّة
در باره اين كه نداى «يا يحيى» گفته چه كسى بود، دو احتمال وجود دارد: 1ـ از جانب خداوند و توسط فرشته وحى; 2ـ توصيه زكريا به فرزندش يحيى. ظاهر آيه مؤيد احتمال اول است. برداشت ياد شده نيز بر همين اساس است.
9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.
10- حضرت يحيى ، برخوردار مقام قضاوت در ايام كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
«حكم» بر اساس يكى از معانى متعددى كه براى آن ذكر شده است، مصدر و به معناى قضاوت كدن است (لسان العرب).
15- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و آتيناه الحكم صبيّاً » قال : أعطى الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنين ;
1 . الدرالمنثور، ج 5، ص 484.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 7
7- حضرت يحيى ( ع ) ، مبرّا از گناه در برابر خدا *
و لم يكن . .. عصيًّا
مى توان گفت جمله «و لم يكن . .. عصيّاً» بر نفى مطلق سرپيچى و عصيان (رد حاجت هاى مردم، معصيت پروردگار) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 4
4- حضرت يحيى ( ع ) داراى كرامت و ارجمندى ويژه در پيشگاه خداوند
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 8
8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى ـ كه مبناى برداشت ياد شده است ـ «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 8
8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى ـ كه مبناى برداشت ياد شده است ـ «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).
منشأ محبت به يحيى(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 5
5- يحيى ( ع ) ، در پرتو اراده خداوند ، از محبت عميق مردم نسبت به خويش برخوردار بود .
و حنانًا من لدنّا
در اين برداشت، مراد از «حناناً» محبت مردم نسبت به يحيى(ع)، دانسته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 4
4 - « يحيى » ، نامى تعيين شده از سوى خدا براى فرزند زكريا
اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميًّا
مهربانى يحيى(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 1
1- خداوند ، روحيه رحمت و عطوفتى ژرف به يحيى عطا نمود .
ءاتينـه . .. و حنانًا من لدنّا
«حنان» مصدر و به معناى شفقت و مهربانى است (مصباح). تنوين آن براى تفخيم است. اين كلمه عطف بر «الحكم» ـ در آيه قبل ـ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 9
9 ـ نامگذارى يحيى ( ع ) ، از جانب خداوند
انّ اللّه يبشّرك بيحيى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 2
2- يحيى ( ع ) دريافت كننده وحى و داراى شخصيتى ممتاز در پيشگاه خداوند بود .
يـيحيى خذ الكتـب بقوّة
در باره اين كه نداى «يا يحيى» گفته چه كسى بود، دو احتمال وجود دارد: 1ـ از جانب خداوند و توسط فرشته وحى; 2ـ توصيه زكريا به فرزندش يحيى. ظاهر آيه مؤيد احتمال اول است. برداشت ياد شده نيز بر همين اساس است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 5
5- برخى از پيامبران ياد شده در سوره مريم ( زكريا ، يحيى ، عيسى ، موسى و هارون ( ع ) ) از نسل اسرائيل ( يعقوب ) بودند .
من النبيّن . .. من ذرّيّة إبرهيم و إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 1
1- زكريا ، يحيى ، مريم ، عيسى ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل و ادريس ( ع ) برخوردار از نعمت ويژه خداوند
أُولـئك الذين أنعم اللّه عليهم
«ؤُولـئك» اشاره به تمامى موارد ذكر شده در سوره مريم از آغاز تا اين آيه است و روشن است كه مراد از نعمت در جمله «أنعم اللّه . ..» نعمت هاى معمولى و متعارف نيست، چرا كه افراد ديگر نيز از اين گونه نعمت ها برخوردارند. پس نعمتى كه با لسان امتنان بر اين گروه بيان گرديده، نعمتى ويژه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 2،3
2- يحيى ( ع ) موهبتى بى چشمداشت از جانب خداوند به زكريا ( ع ) ، پس از دعا و روى آوردن او به درگاه الهى
إذ نادى ربّه . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى
«هبه» به معناى عطيه و بخششى بدون عوض و خالى از اغراض (چشمداشت) است (لسان العرب).
3- يحيى ( ع ) ، نخستين فرزند زكريا ( ع ) پس از استجابت دعاى او براى فرزنددار شدن
ربّ لاتذرنى فردًا . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 85 - 1،2
1 ـ زكريا، يحيى و الياس، نوادگانى از ذريه ابراهيم(ع) بودند.
و من ذريته . .. و زكريا و يحيى و عيسى و إلياس
2 ـ زكريا، يحيى و الياس از نوادگان نوح(ع) بودند.
و من ذريته . .. و زكريا و يحيى و عيسى و إلياس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 1،6
1- يحيى ( ع ) نسبت به پدر و مادرش بسيار نيكوكار بود .
و برًّا بولديه
«برّاً» عطف بر «تقيّاً» در آيه قبل است و با كلمه «بارّ» به يك معنا است جز اين كه «بَرّ» مبالغه دارد و «برّالوالدين» احسان و نيكى گسترده به آنها است (مفردات راغب).
6- حضرت يحيى ( ع ) علاوه بر نيكى به پدر و مادر هيچ گاه چيزى بر آنان تحميل نكرد و از فرمان آنها ، سربرنتافت .
و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
چون جملات پيشن در باره حضرت يحيى(ع)، مهر و شفقت را مطرح كرد و از بين صفات بارز او به نيكى در حق پدر و مادر اشاره نمود; محتمل است نفى جباريت و عصيان نيز متعلق به «والديه» باشد. بنابراين مى توان گفت حضرت يحيى در نهايت خضوع در برابر پدر و مادر و اطاعت از فرمان آنها بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 2
2- يحيى ( ع ) دريافت كننده وحى و داراى شخصيتى ممتاز در پيشگاه خداوند بود .
يـيحيى خذ الكتـب بقوّة
در باره اين كه نداى «يا يحيى» گفته چه كسى بود، دو احتمال وجود دارد: 1ـ از جانب خداوند و توسط فرشته وحى; 2ـ توصيه زكريا به فرزندش يحيى. ظاهر آيه مؤيد احتمال اول است. برداشت ياد شده نيز بر همين اساس است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 7 - 8
8- يحيى ( ع ) ، وارث حضرت زكريا ( ع ) و خاندان يعقوب بود .
يرثنى و يرث من ءال يعقوب . .. يـزكريا إنّا نبشّرك بغلـم اسمه يحيى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 1،2،10
1- حضرت يحيى ( ع ) ، مشمول سلام ويژه خداوند به هنگام تولد ، مرگ و رستاخيز خود
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً
2- حضرت يحيى ( ع ) به هنگام زاده شدن از هر گزند و كاستى در امان بود و همه زمينه ها و شرايط لازم براى رشد و كمال را داشت .
و سلـم عليه يوم ولد
«سلام» داراى چند معنا است، از جمله به معناى سلامتى از هر گزند و آفت است، البته سلام از جانب خداوند جنبه تكوينى دارد و خبر از متن حوادث مى دهد; لذا «سلام عليه»; يعنى، از جانب خداوند عافيت يحيى از هر گزند جسمى و انحراف عقيدتى تضمين شده است.
10- « عن أبى الحسن الرضا ( ع ) : إنّ أوحش ما يكون هـذا الخلق فى ثلاثة مواطن يوم يولد . . . و يوم يموت . . . و يوم يبعث . . . و قد سلّم اللّه ـ عزّوجلّـ على يحيى ( ع ) فى هـذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال : « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً . . . » ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: همانا وحشتناك ترين مواقع براى اين خلق در سه موضع است: روزى كه متولد مى شود. .. و روزى كه مى ميرد... و روزى كه برانگيخته مى شود... و خداوند سلام فرستاده است بر يحيى(ع) در اين سه موضع و او را از وحشت آن مواضع ايمن ساخته و فرموده: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 9
9- حضرت يحيى ( ع ) در آخرت ، داراى حياتى ويژه است .
و يوم يبعث حيًّا
فعل «يبعث» بر زنده شدن نيز دلالت دارد.
تصريح به «حيّاً» ممكن است به خاطر ويژگى حيات يحيى در مقايسه با ديگر انسان ها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 16
16- زكريا ( ع ) و همسر و فرزند او ( يحيى ) ، خدا را با رغبت و اميد مى خواندند .
و يدعوننا رغبًا و رهبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 11
11- يحيى برخوردار از استعدادى فوق العاده در كودكى
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 85 - 4
4 ـ زكريا، يحيى، عيسى و الياس(ع) از هدايت خاص خداوند بهره مند بودند.
و كلا هدينا . .. و من ذريته ... و زكريا و يحيى و عيسى و إلياس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 85 - 3
3 ـ ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى، هارون، زكريا، يحيى، عيسى و الياس(ع) از صالحان بودند.
و وهبنا له . .. كل من الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 1،3،10
1- حضرت يحيى ( ع ) ، مشمول سلام ويژه خداوند به هنگام تولد ، مرگ و رستاخيز خود
و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً
3- يحيى ( ع ) به هنگام مرگ و در روز رستاخيز ، مصون از هرگونه رنج و عذاب
و سلـم عليه . .. يوم يموت و يوم يبعث حيًّا
«ولد» فعل ماضى و «يموت» مضارع است. اين تغيير سياق نشان مى دهد كه مفاد آيه، زمان حيات يحيى را منعكس مى كند كه خداوند در آن زمان از سلامتى او در ميلاد خبر داده و سلامتى مرگ و رستاخيز او را تضمين كرده و نويد مى دهد.
10- « عن أبى الحسن الرضا ( ع ) : إنّ أوحش ما يكون هـذا الخلق فى ثلاثة مواطن يوم يولد . . . و يوم يموت . . . و يوم يبعث . . . و قد سلّم اللّه ـ عزّوجلّـ على يحيى ( ع ) فى هـذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال : « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً . . . » ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: همانا وحشتناك ترين مواقع براى اين خلق در سه موضع است: روزى كه متولد مى شود. .. و روزى كه مى ميرد... و روزى كه برانگيخته مى شود... و خداوند سلام فرستاده است بر يحيى(ع) در اين سه موضع و او را از وحشت آن مواضع ايمن ساخته و فرموده: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّاً»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 9
9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 6
6- حضرت يحيى ( ع ) علاوه بر نيكى به پدر و مادر هيچ گاه چيزى بر آنان تحميل نكرد و از فرمان آنها ، سربرنتافت .
و برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا
چون جملات پيشن در باره حضرت يحيى(ع)، مهر و شفقت را مطرح كرد و از بين صفات بارز او به نيكى در حق پدر و مادر اشاره نمود; محتمل است نفى جباريت و عصيان نيز متعلق به «والديه» باشد. بنابراين مى توان گفت حضرت يحيى در نهايت خضوع در برابر پدر و مادر و اطاعت از فرمان آنها بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 5
5- حضرت يحيى ( ع ) ، شخصيتى مبرّا از گردن فرازى ، بزرگ نمايى ، سلطه جويى ناحق و اعراض از حاجات مردم
و لم يكن جبّارًا عصيًّا
«جبّار» صيغه مبالغه و به معناى گردن فرازى است كه براى ديگران برخود حقى قائل نيست (لسان العرب) و به معناى «سلطه جو» و «كسى كه به دروغ مدعى درجه اى از كمال باشد» نيز آمده است (مفردات راغب). «عصىّ» صيغه مبالغه است و به قرينه «برّاً» و «جبّاراً» كه در رابطه با مردم است، مراد از «عصىّ» نيز سرپيچى از برآوردن حاجات مردم و تواضع نداشتن در برابر آنها است. به كاربردن صيغه مبالغه در كلامِ منفى، براى مبالغه در نفى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 7
7- حضرت يحيى ( ع ) ، مبرّا از گناه در برابر خدا *
و لم يكن . .. عصيًّا
مى توان گفت جمله «و لم يكن . .. عصيّاً» بر نفى مطلق سرپيچى و عصيان (رد حاجت هاى مردم، معصيت پروردگار) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 5
5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .
وابيضت عيناه من الحزن
«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 8
8ـ توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندانش ( لزوم اختيار كردن دروازه هاى متعدد براى ورود به مصر ) جز تلاش براى سلامتى فرزندانش ، اثر ديگرى نداشت .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
استثنا در عبارت «إلاّ حاجة . ..» استثناى منقطع است. ظاهر آن است كه ضمير فاعلى در «قضاها» به يعقوب(ع) باز گردد. بر اين اساس معناى «ما كان يغنى ... إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضاها» چنين مى شود: تدبير يعقوب(ع) هرگز بازدارنده آنچه از ناحيه خداوند مقدر شده بود نشد ; لكن يعقوب(ع) خواسته اى داشت كه با دستور خويش (ادخلوا من أبواب متفرقة) عملى ساخت. بر اساس اين معنا مراد از خواسته او (حاجة) انجام وظيفه است و آن راهنمايى فرزندان به اسباب رهايى از خطرات احتمالى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 14
14ـ معرفت ويژه يعقوب ( ع ) نسبت به خداوند و صفات او ، دليل تضرعش به درگاه او و شكايت نبردنش به غير او .
إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله و أعلم من الله ما لاتعلمون
جمله «أعلم من الله» به منزله تعليل براى «إنما أشكوا . ..» است ; يعنى ، دليل اينكه من فقط به خدا شكايت مى برم [و شما اين گونه نيستيد] آن است كه من از صفات و ويژگيهاى خدا ، چيزهايى را مى دانم كه شما نمى دانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 7
7ـ محبت و علاقه افزون تر يعقوب ( ع ) به دو فرزندش يوسف ( ع ) و بنيامين ، برانگيزنده حسادت ديگر فرزندان وى نه اطلاعشان از رؤياى يوسف ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
چنان چه يوسف(ع) رؤياى خويش را براى برادرانش نقل كرده بود و آن باعث حسادت و توطئه عليه او شده بود ، سخن از بنيامين به ميان نمى آوردند و تنها به ذكر يوسف(ع) اكتفا مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 7
7ـ محبت و علاقه افزون تر يعقوب ( ع ) به دو فرزندش يوسف ( ع ) و بنيامين ، برانگيزنده حسادت ديگر فرزندان وى نه اطلاعشان از رؤياى يوسف ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
چنان چه يوسف(ع) رؤياى خويش را براى برادرانش نقل كرده بود و آن باعث حسادت و توطئه عليه او شده بود ، سخن از بنيامين به ميان نمى آوردند و تنها به ذكر يوسف(ع) اكتفا مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 1
1 - آخرت انديشى و ياد مستمر قيامت ، از اوصاف ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام )
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
«خالصة» موصوف براى صفت مقدر (چون خصلة) و يا صفت است. «باء» آن براى سببيت و عبارت «ذكرى الدار» نيز بيان براى «خالصة» مى باشد. بر اين اساس پيام آيه چنين خواهد بود: ما با خصلت و صفت خالص و بى شائبه ـ كه عبارت است از آخرت انديشى ـ آنان را خالص ساختيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 7
7ـ يعقوب ( ع ) از روحيات فرزندان خويش مطلع بود .
لاتقصص . .. فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 6
6ـ آگاهى يعقوب به اينكه بازداشت بنيامين بر اساس كيد و نقشه اى از طرف فرزندانش ( يوسف ، بنيامين يا برادران ديگر ) بوده است . *
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
در اينكه چرا يعقوب(ع) گزارش فرزندانش را باور نكرد و آنان را على رغم داشتن شهود عينى ـ كه جاى شك باقى نمى گذاشت ـ به تسويل كردن متهم ساخت، پاسخهايى ذكر كرده اند. آنچه به نظر روشن تر مى رسد اين است كه: 1ـ يعقوب(ع) به فراست خاص خويش و اطمينانش به درست كارى بنيامين دريافته بود كه گزارش ياد شده واقعيت ندارد. 2ـ كيد و نقشه اى براى گرفتار شدن بنيامين در كار بوده و به اصطلاح كاسه اى زير نيم كاسه بوده است. 3ـ اين كيد و نقشه از ناحيه فرزندانش اجرا شده است. اينها واقعيتهايى بود كه يعقوب(ع) به فراست دريافت ; ولى نكته اى كه براى او ـ پس از آنكه فهميده بود نقشه گرفتارى بنيامين از ناحيه فرزندانش است ـ مجهول و مبهم مانده بود، اين بود كه متوجه نشد خود بنيامين و يوسف طرّاح و مجرى آن نقشه بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 9،10
9ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب در برخورد با او
لولا أن تفنّدون
10ـ ترور شخصيت يعقوب ( ع ) از ناحيه بستگان و اطرافيانش
لولا أن تفنّدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1،2،4،5
1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم
كردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
5ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب به ساحت والاى آن حضرت
إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 4
4- تولد يعقوب ( ع ) ، در زمان حيات ابراهيم ( ع ) بود .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب
يعقوب(ع) فرزند اسحاق و نوه ابراهيم(ع) است; ولى از آن جا كه خداوند نام يعقوب را همراه با اسحاق ذكر فرمود و هر دو را به عنوان موهبت خود به ابراهيم يادآور شد، مى رساند كه يعقوب(ع) در زمان حيات ابراهيم(ع) تولد يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 6
6- تولد يعقوب در زمان حيات حضرت ابراهيم ( ع ) بوده است .
وهبنا له إسحـق و يعقوب
بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانى است كه دريافت كننده در قيد حيات باشد. با توجه به اين كه يعقوب نيز در اين آيه موهبت به ابراهيم(ع) دانسته شده، چنين برمى آيد كه او نيز در زمان حيات ابراهيم متولد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 12
12ـ خداوند خواسته يعقوب ( ع ) ( ورود فرزندانش از درب هاى متعدد ) را برآورده ساخت . *
إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
برداشت فوق ، بر اساس اين احتمال است كه ضمير فاعلى در «قضاها» به «الله» باز گردد. بر اين اساس مفاد «و لما دخلوا» تا «قضاها» چنين مى شود: هر چند توصيه يعقوب(ع) اثرى نداشت ; لكن خداوند خواسته او را عملى ساخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 9
9ـ بنيامين بدون رخصت پدرش يعقوب ( ع ) به مسافرت اقدام نمى كرد .
از اينكه برادران يوسف براى بردن بنيامين به مصر با يعقوب سخن گفتند و از او خواست
ز اينكه برادران يوسف براى بردن بنيامين به مصر با يعقوب سخن گفتند و از او خواستند كه وى را به همراه ايشان بفرستد (فأرسل معنا أخانا) معلوم مى شود كه بنيامين بدون اجازه پدرش به مسافرت نمى رفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 6
6 - يعقوب ( ع ) در آستانه مرگ ، فرزندانش را به ملازمت توحيد دعوت نمود و به يكتا پرستى وصيت كرد .
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 3
3ـ فرزندان يعقوب با يادآور شدن كثرت نيرو و توان خويش ، نگرانى او ( احساس خطر حمله گرگ ها به يوسف ) را نابه جا شمردند .
أخاف . .. قالوا لئن أكله الذئب و نحن عصبة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 15
15- عبادت و بندگى مداوم و مخلصانه ، از اوصاف حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و كانوا لنا عـبدين
فعل «كون» ـ كه مفيد استقرار وصف است ـ بيانگر دائمى بودن عبادت ابراهيم(ع) است و تقدم جار و مجرور (لنا)، نشانگر انحصار عبادت آنان، براى خداوند متعال است كه از آن به خالصانه بودن ياد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 2
2 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) از هرگونه آلودگى هاى مادى و متضاد با آخرت انديشى پاك و منزه بود .
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 136 - 18
18 - « حنان بن سدير عن أبيه عن أبى جعفر ( ع ) قال : قلت له ، كان ولد يعقوب أنبياء ؟ قال لا و لكنهم كانوا أسباطاً أولاد الأنبياء . . . ;
حنان بن سدير از پدرش روايت كرده كه از امام باقر(ع) سؤال نمودم: آيا فرزندان يعقوب، پيامبر بودند؟ فرمود: نه، و لكن آنان اسباط و فرزندان پيامبران بودند . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش نويد داد كه به زودى آمرزش گناهانشان را از درگاه خداوند خواهد خواست و براى آنان شفاعت خواهد كرد .
قال سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 2
2ـ يوسف ( ع ) براى استقبال از پدر و مادر ، برادران و ساير بستگانش ، از شهر مصر بيرون رفت .
فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر
جمله «ادخلوا مصر» (به مصر وارد شويد) گوياى اين است كه يوسف(ع) در خارج شهر با خاندان خويش ملاقات كرد و در بيرون مصر به استقبال آنان رفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) براى كشف حقيقت آنچه فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ابراز مى كردند ، از خداوند كمك خواست .
والله المستعان على ما تصفون
«وصف» (مصدر تصفون) به معناى بيان كردن است و مراد از «ما» سخنان دروغين برادران يوسف مى باشد. كمك گرفتن از خدا بر سخنان و گزارشهاى غير واقعى ، به معناى كمك گرفتن از او در كشف حقيقت است.
اسحاق(ع) و يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در حكومت مصر براى جاى دادن به يعقوب ( ع ) و خاندان او در آن ديار ، محدوديت و مشكلى نداشت .
وأتونى بأهلكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 10
10ـ يوسف ( ع ) پس از انجام مراسم استقبال ، از پدر و مادر و خويشانش خواست به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
امنيت خاندان يعقوب از ناحيه حكومت و دوران قحطى ـ كه «آمنين» بدان اشاره دارد ـ با اين معنا سازگار است كه مقصود يوسف(ع) از «ادخلوا . ..» سكنى گزينى و اقامت خاندان يعقوب در مصر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 20
20 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه : « . . . قال تعالى فى قصة يعقوب « قالوا نعبد إلهك و إله أبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق » و اسماعيل كان عمّ يعقوب ( ع ) و قد سماه أباً فى هذه الاية ;
. .. خداوند در قصه يعقوب فرموده: ]فرزندان يعقوب در جواب پدر [ گفتند: ما خداى تو و پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را مى پرستيم. و اسماعيل عموى يعقوب بود، در حالى كه خداوند او را در اين آيه، پدر خوانده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 2،3،13
2ـ فرزندان يعقوب براساس فرمان آن حضرت ، در آستانه ورود به مصر متفرق شدند و از دروازه هاى متعدد به آن ديار وارد گشتند .
وادخلوا من أبوب متفرقة . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
«حيث» اسم مكان و به معناى جا و محل است.
3ـ اطاعت فرزندان يعقوب از پدر خويش
و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
13ـ اطاعت فرزندان يعقوب از او در مورد ورودشان از دروازه هاى متعدد ، به توفيق الهى بود .
و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم . .. إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
از يك سو برآورده شدن خواسته يعقوب(ع) (ورود فرزندان از دربهاى متعدد) به خود آنان نسبت داده شده (و لما دخلوا من حيث أمرهم) و از سويى بيان شده كه خداوند خواسته او را برآورده ساخته است. از اين دو بيان معلوم مى شود كه توفيق خدا و اراده او موجب شد كه فرزندان يعقوب به آنچه پدرشان توصيه كرده بود، موفق شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به مكر و كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) در صورت آگاه شدنشان از رؤياى او
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
چنان چه يعقوب(ع) اطمينان و يقين به كيد و مكر فرزندانش عليه يوسف(ع) نداشت ، پس از نقل رؤيا مى فرمود: «فإنى
أخاف أن يكيدوا . ..» (مى ترسم نقشه اى براى تو بكشند) و جمله خويش را با مفعول مطلق (كيداً) تأكيد نمى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 7،8
7ـ يعقوب ( ع ) گزارش فرزندانش را نپذيرفت و به دروغ بودن آن اطمينان پيدا كرد .
فأكله الذئب . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
«تسويل» (مصدر سوّلت) به معناى آسان كردن و نيز زينت دادن امرى ناپسند به صورت امرى نيكوست و مراد از «أمراً» مكر و نيرنگ عليه يوسف است. بنابراين «بل سوّلت ...» چنين معنا مى شود: آنچه گفتيد صحت ندارد ; بلكه نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت.
8ـ اطمينان يعقوب ( ع ) به اجراى توطئه اى از سوى فرزندانش عليه يوسف ( ع )
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» مى رساند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت و جمله «سوّلت لكم . ..» بيانگر اين نكته است كه او به توطئه آنان عليه يوسف(ع) اطمينان پيدا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) در پى تعهد فرزندانش بر محافظت از يوسف ( ع ) به آنان اطمينان كرد و به حفاظت آنان دل بست .
كما أمنتكم على أخيه من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 9،10
9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.
10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به يارى و رحمت خداوند در يافتن يوسف و بنيامين
فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
جلوه و نمود رحمت خداوند در آيه شريفه ، يارى و كمك او در يافتن يوسف و دستيابى به بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .
و تولى عنهم
«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 3
3- اعطاى اسحاق و يعقوب به حضرت ابراهيم ( ع ) ، موهبتى الهى و پاداش هجرت او بود .
فلمّا أعتزلهم و مايعبدون من دون اللّه وهبنا له إسحـق و يعقوب
حرف «لمّا» بيانگر ترتب جزا(وهبنا . ..) بر شرط (اعتزلهم ...) مى باشد و دلالت مى كند كه وجود جزا، به خاطر وجود شرط بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 7
7 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، اسوه و الگوى انسان ها
و اذكر عبدنا إبرهيم . .. إنّهم عندنا لمن المصطفين الأخيار
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، درصدد بيان سرگذشت شخصيت هايى است كه براى پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان، درس آموز و سازنده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 1
1- حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، برخوردار از منصب پيشوايى و رهبرى در جامعه
و جعلنـهم أئمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12،13،14،20
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
13ـ يعقوب ( ع ) براى مراجعت فرزندانش به يارى خداوند دل بسته بود و به كمك او اميد داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
14ـ يعقوب ( ع ) ، صبورانه از پى گيرى ماجراى اتهام سرقت بنيامين چشم پوشيد و به امداد هاى الهى دل بست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
20ـ اعتقاد و باور يعقوب ( ع ) به علم و حكمت الهى ، موجب اتكا و اميد آن حضرت به يارى خداوند بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا إنه هو العليم الحكيم
جمله «إنه هو . ..» تعليل براى «عسى الله ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 5
5ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش انتظار نداشت با به خطر انداختن خويش در حفظ بنيامين و باز گرداندن او تلاش كنند .
إلاّ أن يحاط بكم
احاطة كه ظاهراً مصدر «يحاط» است به معناى گرفتن پيرامون چيزى از همه جوانب آن است و در آيه شريفه كنايه از مغلوب شدن و بسته شدن همه راهها و چاره هاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 15
15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 2،3
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 16
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : قيل له : كيف يحزن يعقوب على يوسف و قد أخبره جبرئيل أنه لم يمت و أنه سيرجع إليه فقال : إنه نسى ذلك ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه به ايشان گفته شد: چگونه يعقوب براى يوسف محزون مى شود و حال آنكه جبرئيل او را خبر داده بود كه يوسف نمرده و به زودى به سوى او برمى گردد؟ امام(ع) فرمود: يعقوب خبر جبرئيل را فراموش كرده بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 4
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) با بيان اينكه از غم و اندوهش به اطرافيان و فرزندانش شكايت نمى كند ، خويشتن را سزاوار ملامت آنان نمى ديد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف . .. قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 134 - 1
1 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و فرزندان آنان ، امتى پرستشگر خدا و تسليم در برابر او
تلك أمة قد خلت
مشاراليه «تلك» پيامبران ياد شده در آيه قبل و فرزندانشان است. به كارگيرى «تلك» براى اشاره به مذكر به لحاظ خبر (أمة) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 141 - 1
1 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، امتى پرستشگر خدا و تسليم در برابر او
تلك أمة قد خلت
مشار اليه «تلك» پيامبران ياد شده در آيه قبل است. به كارگيرى «تلك» براى اشاره به مذكر و لحاظ خبر (أمة) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 32
32ـ « از امام هادى ( ع ) درباره سخن خداوند « وخرّوا سجّداً » سؤال شد آن حضرت پاسخ دادند : « أما سجود يعقوب و ولده ليوسف فإنه لم يكن ليوسف و إنما كان ذلك من يعقوب و ولده طاعة لله و تحية ليوسف ;
سجده يعقوب و پسرانش براى يوسف نبود ; بلكه اين سجده ها براى اطاعت از خدا و احترام به يوسف بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 84 - 2
2 ـ ابرهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و فرزندانش ، از انبيا و دريافت كنندگان وحى از جانب خداوند
و ما انزل على ابراهيم . .. و الاسباط
چون «الاسباط» ـ به معناى نوه ها ـ پس از يعقوب ذكر شده است، به نظر مى رسد منظور از آن، فرزندان يعقوب باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 9
9ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب در برخورد با او
لولا أن تفنّدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 5
5ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب به ساحت والاى آن حضرت
إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 18
18ـ توصيه هاى يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش ( لزوم توكل بر خدا و به كارگيرى اسباب و علل ) جلوه اى از علم ويژه او بود .
ادخلوا من أبوب متفرقة . .. و عليه فليتوكل المتوكلون ... إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) پيشه ساختن صبر و بردبارى را زمينه ساز يارى خداوند در رفع مشكلات مى دانست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 136 - 1
1 - ضرورت ايمان داشتن به خدا ، قرآن و احكام و معارف نازل شده بر ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع )
قولوا ءامنا باللّه و ما أنزل إلينا و ما أنزل إلى إبرهيم . .. و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 20،24
20ـ اعتقاد و باور يعقوب ( ع ) به علم و حكمت الهى ، موجب اتكا و اميد آن حضرت به يارى خداوند بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا إنه هو العليم الحكيم
جمله «إنه هو . ..» تعليل براى «عسى الله ...» مى باشد.
24ـ باور يعقوب ( ع ) به علم و حكمت خداوند ، موجب بهره مندى وى از صبر و شكيبايى بود .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جمله «إنه هو. ..» علاوه بر اينكه تعليل براى «عسى الله ...» است مى تواند بيان علت براى «فصبر جميل» نيز باشد. برداشت فوق ، ناظر به اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 3
3ـ فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 5،6
5ـ زمينه سازى برادران يوسف جهت جلب رضايت پدر در بردن يوسف ( ع )
يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
6ـ فرزندان يعقوب ، با دروغ و نيرنگ درصدد برآمدند تا اعتماد وى را جلب كرده و رضايت او را در سپردن يوسف ( ع ) به ايشان فراهم سازند .
و إنا له لنـصحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 4،6،7
4ـ فرزندان يعقوب براى آوردن بنيامين به مصر ، راهى جز جلب رضايت يعقوب ( ع ) نداشتند .
قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
6ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه پدرشان يعقوب ( ع ) را براى روانه ساختن بنيامين متقاعد كنند .
قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
«مراوده» (مصدرنراود) به معناى درخواست با لطف و مداراست و «عنه» دلالت به مورد درخواست دارد. و مفاد «سنرود ...» چنين است، همانا با ملاطفت و مدارا از پدرش (پدر بنيامين) خواهيم خواست كه وى را در سفر آينده با ما همراه سازد.
7ـ تأكيد برادران يوسف بر توانايى خويش براى جلب رضايت پدر و آوردن بنيامين به نزد يوسف ( ع )
إنا لفـعلون
جمله «سنرود عنه أباه» اين احتمال را براى يوسف(ع) ايجاد مى كند كه شايد پدرتان راضى نشد. برادران وى با جمله «إنا لفاعلون» به وى اطمينان مى دهند كه بدون هيچ ترديد ، رضايت پدر را جلب خواهند كرد و بنيامين را خواهند آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 10،12
10ـ ضرورت تهيه طعام ، دغدغه خاطر نداشتن براى بهاى آذوقه و لطف و عنايت خاص دربار مصر به فرزندان يعقوب ، دليل هاى آنان براى لزوم سفر به مصر و اصرارشان بر جلب موافقت پدر با مسافرت بنيامين
ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا
سخنان فرزندان يعقوب (يا أبانا هـذه . ..) در راستاى جلب رضايت وى براى سفر بنيامين است و هر جمله آن اشاره به دليلى بر لزوم اين مسافرت دارد. فرزندان يعقوب با جمله «ما نبغى ...» بيان مى دارند كه مورد توجه خاص عزيز مصر قرار گرفته اند و سزاوار نيست درخواست او (آوردن بنيامين) را برآورده نسازند. آنان با عطف جمله «نمير أهلنا» بر جمله اى مقدر نظير «نستظهر بها» (از اين بضاعت باز گردانده شده براى تهيه آذوقه كمك مى گيريم) بيان مى كنند كه مشكل نداشتن بهاى آذوقه را ندارند و با جمله «نحفظ أخانا» مى رسانند كه به خاطر پاسخ مثبت به عزيز مصر و دريافت آذوقه، ملزم به حفظ برادرشان هستند و با جمله «ذلك كيل يسير» بيان مى كنند كه سخت نيازمند تهيه طعام هستند.
12ـ لغو تحريم آذوقه و اضافه شدن يك بار شتر غلّه با آمدن بنيامين به مصر ، از دليل هاى ارائه شده به يعقوب ( ع ) براى جلب موافقت آن حضرت به روانه ساختن بنيامين
و نزداد كيل بعير ذلك كيل يسير
«ازدياد» (مصدر «نزداد» از باب افتعال) به معناى درخواست زياده و اضافه است. «كيل بعير» ; يعنى، بار و محموله اى كه معمولاً بر يك شتر حمل مى كنند. گفتنى است جمله هاى «فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم ...» و «منع منا الكيل» دلالت مى كند بر اينكه يوسف(ع) اعطاى سهميه به فرزندان يعقوب را بدون همراهى بنيامين ممنوع و تحريم كرد. بنابراين مراد از «نزداد كيل بعير» اين است كه اگر بنيامين را به همراه ببريم علاوه بر لغو تحريم، يك بار اضافه نيز مطالبه مى كنيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 7،8،9
7ـ برادران يوسف با حضور در پيشگاه يعقوب ( ع ) لب به شكايت گشوده و از بى اعتمادى او نسبت به آنان درباره يوسف ( ع ) انتقاد كردند .
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، بر خيرخواهى خويش نسبت به يوسف ( ع ) تأكيد كردند .
ما لك لاتأمنّا على يوسف و إنا له لنـصحون
9ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به او ، و تحريك احساسات وى درصدد فريب دادن او بودند .
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
برداشت فوق ، از خطاب «يـأبانا» (اى پدر جانمان) و نيز لحن كلام «ما لك لاتأمنّا . ..» (چه شده است كه به ما درباره يوسف بى اعتماد هستى) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 8
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، با تأكيدى فراوان مراقبت از يوسف ( ع ) را برعهده گرفتند .
و إنا له لحـفظون
تأكيد فراوان ، از آوردن جمله اسميه به همراه «إنّ» و «لام» تأكيد استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 3،5
3ـ فرزندان يعقوب با يادآور شدن كثرت نيرو و توان خويش ، نگرانى او ( احساس خطر حمله گرگ ها به يوسف ) را نابه جا شمردند .
أخاف . .. قالوا لئن أكله الذئب و نحن عصبة
5ـ برادران يوسف در حضور پدر نابودى يوسف ( ع ) را براى خود ، امرى خسارت بار و تباه كننده قلمداد كردند .
إنا إذًا لخـسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 1
1ـ فرزندان يعقوب با دروغ ها و نيرنگ هاى خويش ، موافقت او را براى فرستادن يوسف ( ع ) به همراه خود جلب كردند .
إنا له لحـفظون . .. فلما ذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 16 - 1،2
1ـ فرزندان يعقوب ، پس از ر ها ساختن يوسف ( ع ) در چاه ، گريان نزد پدر آمدند .
و جاءو أباهم عشاءً يبكون
علل الشرايع، ص47، ح1، ب 41; نورالثقلين، ج2، ص413، ح17.
2ـ برادران يوسف براى حق جلوه دادن صحنه هاى دروغين ، حضور خويش در نزد پدر را تا شامگاهان به تأخير انداختند .
و جاءو أباهم عشاءً
«عشاء» به اول تاريكى شب گفته مى شود و برخى از اهل لغت گفته اند: «عشاء» از اول مغرب است تا سپرى شدن ثلث شب. تصريح قرآن به زمان گزارش دروغين (شامگاهان) اشاره به برداشت فوق دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 3
3ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن خونين او به يعقوب ( ع ) ، درصدد اثبات ادعاى ساختگى خويش برآمدند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 3
3ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به بنيامين از پدرشان خواستند او را به همراه آنان روانه مصر كند .
فأرسل معنا أخانا
هدف فرزندان يعقوب از نام نبردن بنيامين و ياد كردن از او به عنوان «أخانا» (برادرمان) اظهار محبت به اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 5،6،7
5ـ فرزندان يعقوب به وى خاطرنشان كردند كه عزيز مصر ( يوسف ) بدون آگاهى ايشان و بدون كمترين امتنانى ، بضاعت آنان را بازگردانده است .
هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
آوردن فعل «رُدّت» به صورت مجهول و ياد نكردن از فاعل آن براى رساندن اين معناست كه باز گرداننده به گونه اى عمل كرده كه ما متوجّه او نشويم و احساس كوچكى و شرمندگى نكنيم.
6ـ فرزندان يعقوب در كنار پدر و پيرامون او زندگى مى كردند .
و لما فتحوا متـعهم . .. قالوا يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
7ـ فرزندان يعقوب با مشاهده سرمايه بازگردانده شده ، تلاش مجددى را براى جلب توافق پدر با مسافرت كردن بنيامين آغاز كردند .
قال هل ءامنكم . .. يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا و نحفظ أ
سخنان فرزندان يعقوب (ما نبغى هـذه بضاعتنا. ..) به قرينه مخاطب قرار دادن يعقوب (يا أبانا)، در راستاى جلب موافقت وى براى سفر بنيامين بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 2،3،13
2ـ فرزندان يعقوب براساس فرمان آن حضرت ، در آستانه ورود به مصر متفرق شدند و از دروازه هاى متعدد به آن ديار وارد گشتند .
وادخلوا من أبوب متفرقة . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
«حيث» اسم مكان و به معناى جا و محل است.
3ـ اطاعت فرزندان يعقوب از پدر خويش
و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
13ـ اطاعت فرزندان يعقوب از او در مورد ورودشان از دروازه هاى متعدد ، به توفيق الهى بود .
و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم . .. إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
از يك سو برآورده شدن خواسته يعقوب(ع) (ورود فرزندان از دربهاى متعدد) به خود آنان نسبت داده شده (و لما دخلوا من حيث أمرهم) و از سويى بيان شده كه خداوند خواسته او را برآورده ساخته است. از اين دو بيان معلوم مى شود كه توفيق خدا و اراده او موجب شد كه فرزندان يعقوب به آنچه پدرشان توصيه كرده بود، موفق شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 3
3ـ فرزندان يعقوب بر باز گرداندن بنيامين از سفر مصر ، با پدرشان يعقوب پيمان بسته و سوگند ياد كرده بودند .
أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 8،10
8ـ دزدى مخفيانه بنيامين و ناتوانى برادران از مراقبت وى در نهان ، اعتذار آنان نزد يعقوب ( ع ) از باز نگرداندن او
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. و ما كنا للغيب حـفظين
جمله «و ما كنا . ..» در حقيقت پاسخ به پرسشى است كه لاوى انتظار آن را از يعقوب(ع) داشت و آن اينكه: گيرم بنيامين دزدى كرد ، چرا او را از دزدى كردن باز نداشتيد تا كار به آنچه مى گوييد بينجامد.
10ـ بى اطلاعى برادران از امور نهانى ، اعتذار آنان در نزد يعقوب براى بيان كيفر سارق
ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حـفظين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 3،4
3ـ فرزندان يعقوب ، بر اين گمان بودند كه پدرشان داستان سرقت بنيامين را تصديق نخواهد كرد .
وسئل القرية . .. والعير التى أقبلنا فيها
4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد از يعقوب بخواهند كه وى از اهالى مصر و نيز از همسفران ايشان ، داستان سرقت بنيامين را جويا شود .
فقولوا يـأبانا . .. وسئل القرية ... والعير التى أقبلنا فيها
«اقبال» (مصدر أقبلنا) به معناى روى آوردن است و متعلق آن «إليك» و مانند آن است كه به خاطر وضوحش در كلام نيامده و «فيها» حال براى ضمير «أقبلنا» مى باشد. بنابراين «وسئل ... العير التى ...» ; يعنى، از كاروانى بپرس كه ما در ميان آنها به سوى شما آمديم. قابل ذكر است كه آيه مورد بحث نيز مانند آيه سابق، از سفارشهاى لاوى به برادرانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 4،5،6
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
5ـ فرزندان يعقوب از وى تقاضا كردند يوسف ( ع ) را فراموش كرده و ياد او را از خاطر بزدايد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
6ـ فرزندان يعقوب با سوگند به خدا ، خطر فرسوده شدن و به هلاكت رسيدنش را به او هشدار دادند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
حرف «تاء» براى قسم است و جمله «تفتؤا تذكر يوسف» به اعتبار غايتى كه براى آن ذكر شده (حتى تكون حرضاً . ..) جواب قسم است ; يعنى ، در حقيقت جواب قسم «تكون حرضاً ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 7
7ـ « نشيط . . . قال : قلت لأبى عبدالله ( ع ) : أكان إخوة يوسف صلوات الله عليه أنبياء قال : لا و لابررة أتقياء و كيف و هم يقولون لأبيهم يعقوب : « تالله إنك لفى ضلالك القديم » ;
نشيط گفت: به امام صادق(ع) گفتم: آيا برادران يوسف پيامبر بودند؟ حضرت فرمود: نه، از نيكان و پرهيزكاران نيز نبودند و چگونه پيامبر بودند در حالى كه به پدرشان يعقوب مى گفتند: تالله إنك لفى ضلالك القديم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 2،3،4،5
2ـ فرزندان يعقوب على رغم گناه دانستن رفتارشان با يوسف ( ع ) و بنيامين و يعقوب ( ع ) ، آن را مرتكب مى شدند .
قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين
مراد از «ذنوبنا» به قرينه مقام رفتار فرزندان يعقوب با وى و يوسف و بنيامين مى باشد.
3ـ فرزندان يعقوب از رفتار هاى ناروايشان با يوسف ( ع ) ، بنيامين و يعقوب ( ع ) ، پشيمان شدند و اظهار ندامت كردند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
4ـ فرزندان يعقوب با لحنى ملتمسانه از وى خواستند براى آمرزش گناهانشان از خداوند ، طلب آمرزش كند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
تصريح فرزندان يعقوب به «يا أبانا» (اى پدر ما) براى جلب مهر و محبت و برانگيختن عواطف اوست كه از آن به «لحنى ملتمسانه» تعبير شد.
5ـ فرزندان يعقوب به تقرّب وى در نزد خداوند باور داشته و بدان معترف بودند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 2
2ـ « استرقاق » كيفر سارقان در شريعت يعقوب
فهو جزؤه كذلك نجزى الظـلمين
جمله «كذلك نجزى الظـلمين» اشاره به اين مطلب دارد كه آنچه درباره كيفر سارق گفتيم ، مقتضاى آيين ماست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 8
8ـ رواج برده دارى و خريد و فروش انسان در عصر حضرت يعقوب ( ع )
و أسرّوه بضـعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 7
7ـ برده دارى و خريد و فروش انسان ، امرى رايج در عصر يعقوب ( ع )
و شروه بثمن بخس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 73 - 5
5ـ اسحاق و يعقوب ، رحمت و بركتى از ناحيه خداوند براى ابراهيم ( ع ) و خانواده او
فبشّرنـها بإسحـق . .. رحمت الله و بركـته عليكم أهل البيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 163 - 5
5 ـ خداوند ، گروهى از فرزندان يعقوب را به پيامبرى برانگيخت و به آنان وحى كرد .
أوحينا إلى . .. و الاسباط
«اسباط» جمع «سبط» در لغت به فرزندزادگان گفته مى شود، و مراد از آن در آيه فرزندزادگان حضرت يعقوب(ع) هستند و برخى از مفسران مقصود از «الاسباط» را فرزندان اسحاق دانسته اند. گفتنى است كه آمدن كلمه «الاسباط» پس از «يعقوب» نظر اول را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 2،6
2- امامت و رهبرى حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، به انتخاب و انتصاب خداوند بود .
و جعلنـهم أئمة
6- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، از سوى خداوند به عنوان هادى و راهنماى مردم برگزيده شدند .
و جعلنـهم أئمة يهدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 1
1 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، از برگزيدگان خداوند از ميان انسان ها
و إنّهم عندنا لمن المصطفين
«مصطفى» (مفرد «مصطفين») به معناى شخص برگزيده و انتخاب شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 1،2،3
1ـ حامل پيراهن يوسف ( ع ) به عنوان پيكى مژده رسان پيش از ديگر افراد كاروان به حضور يعقوب ( ع ) رسيد .
فلما أن جاء البشير
«بشير» به معناى اسم فاعل (مبشّر) به كسى گفته مى شود كه پيامى مسرّت بخش را ابلاغ مى كند. گفتنى است چنان چه «بشير» همراه ديگر فرزندان به حضور يعقوب(ع) رسيده بود، مناسب تر آن بود كه جمله به اين صورت بيان مى شد: «فلما أن جاءوا ألقاه البشير على وجهه». بنابراين جمله «فلما أن جاء البشير» ظهور در اين دارد كه مژده رسان پيش از ديگران آمده بود.
2ـ پيك فرزندان يعقوب زنده بودن يوسف ( ع ) و همراه داشتن پيراهن وى را به يعقوب ( ع ) بشارت داد .
فلما أن جاء البشير
مصداق مورد نظر براى بشارت و خبرت مسرّت بخش ـ به مناسبت مورد ـ خبر از حيات يوسف(ع)، سلطنت او و نيز به همراه داشتن پيراهن معجزه آساى وى است. قابل ذكر است كه جمله «اذهبوا بقميصى» در آيه 93 مى رساند كه «بشير» يكى از همان برادران يوسف بوده نه شخصى ديگر.
3ـ افكندن پيراهن يوسف ( ع ) بر چهره يعقوب ( ع ) نخستين اقدام مژده رسان در برخورد با يعقوب ( ع )
فلما أن جاء البشير ألقيه على وجهه
جمله «ألقاه . ..» جواب براى «فلما أن جاء البشير» است و لذا دلالت مى كند به اينكه افكندن پيراهن به مجرد آمدن و بشارت دادن تحقق يافته بود. حرف «أن» زايده است و فاصله نبودن ميان آمدن و افكندن را تأكيد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 11
11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 2،7،10
2ـ برگزيده شدن يوسف ( ع ) از جانب خداوند ، بشارت يعقوب ( ع ) به يوسف
و كذلك يجتبيك ربك
7ـ دستيابى به دانش تعبير رؤيا و تحليل صحيح رخدادها ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف
و كذلك . .. يعلمك من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. راغب در مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى ـ چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد، به آن حديث گفته مى شود. بنابراين مراد از «الأحاديث» هم مى تواند رؤياها باشد و هم اخبارِ حوادث و رويدادها. «تأويل رؤيا» ; يعنى، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر مى شود و خواب گوياى آن است. «تأويل اخبار» ; يعنى، علل تحقق حوادث و فرجام آنها.
10ـ كامل شدن نعمت الهى بر يوسف و خاندان يعقوب ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) .
و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش نويد داد كه به زودى آمرزش گناهانشان را از درگاه خداوند خواهد خواست و براى آنان شفاعت خواهد كرد .
قال سوف أستغفر لكم ربى
بصيرت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 4
4 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، انسان هاى برخوردار از « قدرت و توانايى » و « بصيرت و روشن بينى »
إبرهيم و إسحـق و يعقوب أُولى الأيدى و الأبصـر
«أُولى الأيدى» (صاحبان دست ها) كنايه از قدرت و توانايى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 9
9ـ بنيامين بدون رخصت پدرش يعقوب ( ع ) به مسافرت اقدام نمى كرد .
از اينكه برادران يوسف براى بردن بنيامين به مصر با يعقوب سخن گفتند و از او خواست
ز اينكه برادران يوسف براى بردن بنيامين به مصر با يعقوب سخن گفتند و از او خواستند كه وى را به همراه ايشان بفرستد (فأرسل معنا أخانا) معلوم مى شود كه بنيامين بدون اجازه پدرش به مسافرت نمى رفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 8
8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 2،7
2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 4،5،8
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست:
1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
8ـ ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى را ، وادار كننده فرزندانش بر توطئه عليه يوسف ( ع ) دانست .
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 5،15،25
5ـ يعقوب ( ع ) ، ماجراى گرفتارى بنيامين را نتيجه توطئه اى برخاسته از جلوه پرداز هاى نفس فرزندان خويش دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جمله «سوّلت لكم . ..» ; يعنى ، نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت. اين جمله حاكى از اطمينان يعقوب به توطئه فرزندانش است.
15ـ يعقوب ( ع ) پيشه ساختن صبر و بردبارى را زمينه ساز يارى خداوند در رفع مشكلات مى دانست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
25ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) را حاوى حكمت و مصلحتى الهى مى ديد .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 4،6
4ـ يعقوب ( ع ) تنها خداوند را بر زايل ساختن غم و اندوهش توانا مى دانست .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
هدف يعقوب(ع) از شكايت كردن از حزن و اندوهش به خدا ، درخواست زايل كردن آنها از او بود.
6ـ يعقوب ( ع ) با بيان اينكه از غم و اندوهش به اطرافيان و فرزندانش شكايت نمى كند ، خويشتن را سزاوار ملامت آنان نمى ديد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف . .. قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) بر اين باور بود كه يوسف ( ع ) و بنيامين زنده اند و با جست و جو كردن ، پيدا خواهند شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 134 - 3
3 - پاداش اخروى اعمال نيك ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) اختصاص به خود ايشان دارد و ديگران از آن بهره اى نخواهند برد .
تلك أمة قد خلت لها ما كسبت
تقديم «لها» بر «ما كسبت» گوياى حصر است. بنابراين «لها ما كسبت»; يعنى، دستاورد آنان تنها از آن ايشان و به سود خودشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 141 - 3
3 - پاداش اخروى اعمال نيك ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) اختصاص به خود ايشان دارد و ديگران از آن بهره اى نخواهند برد .
تلك أمة قد خلت لها ما كسبت
تقديم «لها» بر «كسبت» گوياى حصر است. بنابراين «لها ما كسبت»; يعنى، دستاورد آنان تنها از آنِ ايشان و به سود خودشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام
نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 1،3
1 - ابراهيم و يعقوب ( ع ) هر يك داراى پسرانى چند بودند .
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب يبنى
3 - يعقوب ( ع ) ، پسرانش را به پيروى از آيين ابراهيم ( تسليم شدن در برابر خدا ) سفارش كرد .
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب
«يعقوب» عطف بر «إبراهيم» است; يعنى: «وصى بها يعقوب بنيه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 2
2 - يعقوب ، داراى پسرانى چند
إذ قال لبنيه
برداشت فوق، از جمع آوردن كلمه «بنيه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 8
8ـ درهم ( سكه نقره اى ) پولى رايج در عصر يعقوب ( ع )
درهم معدودة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 2،4
2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) در زمان وزارت يوسف و داستان اتهام سرقت بنيامين ، سالخورده و بسيار كهنسال بود .
إن له أبًا شيخًا كبيرًا
«شيخ» به معناى پيرمرد و «كبير» به معناى بزرگ است و مراد از آن ظاهراً بزرگى در سن و سال مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 6
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 14
14- پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذاالكفل ، يونس ، زكريا و يحيى ( عليهم السلام ) ، پيشگامان در كار هاى خير
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت بالا مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به پيامبرانى بازگردد كه در سلسله آيات پيشين (48 ـ 90) از آنان ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) پيش بينى مى كرد كه همه فرزندانش عليه يوسف ( ع ) متحد مى شوند و هيچ كدام از او حمايت نخواهند كرد .
فيكيدوا لك كيدًا
ضمير در «يكيدوا» به «إخوة» باز مى گردد و اين گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 2
2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .
و قال يـأسفى على يوسف
حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 5
5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .
وابيضت عيناه من الحزن
«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 6
6- تولد يعقوب در زمان حيات حضرت ابراهيم ( ع ) بوده است .
وهبنا له إسحـق و يعقوب
بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانى است كه دريافت كننده در قيد حيات باشد. با توجه به اين كه يعقوب نيز در اين آيه موهبت به ابراهيم(ع) دانسته شده، چنين برمى آيد كه او نيز در زمان حيات ابراهيم متولد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 1،4
1- تولد اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) بود .
و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب
سير داستان حضرت ابراهيم در اين آيات، بيانگر برداشت ياد شده است. به علاوه اين كه داستان افكندن ابراهيم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانى اش بوده است و فرزنددار شدن ابراهيم(ع) در دوران پيرى آن حضرت صورت گرفته است.
4- تولد يعقوب ( ع ) ، در زمان حيات ابراهيم ( ع ) بود .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب
يعقوب(ع) فرزند اسحاق و نوه ابراهيم(ع) است; ولى از آن جا كه خداوند نام يعقوب را همراه با اسحاق ذكر فرمود و هر دو را به عنوان موهبت خود به ابراهيم يادآور شد، مى رساند كه يعقوب(ع) در زمان حيات ابراهيم(ع) تولد يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر فرزندانش به مصر ، آنان را با معارفى الهى آشنا ساخت و حقايقى از توحيد را به آنان تذكر و تعليم داد .
قال يـبنىّ لاتدخلوا . .. و عليه فليتوكل المتوكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 15
15- عبادت و بندگى مداوم و مخلصانه ، از اوصاف حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و كانوا لنا عـبدين
فعل «كون» ـ كه مفيد استقرار وصف است ـ بيانگر دائمى بودن عبادت ابراهيم(ع) است و تقدم جار و مجرور (لنا)، نشانگر انحصار عبادت آنان، براى خداوند متعال است كه از آن به خالصانه بودن ياد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 6،10
6ـ تدبير يعقوب ( ع ) ( ورود فرزندانش به مصر از دروازه هاى متعدد ) مانع پيشامدى كه خداوند براى آنان مقدر كرده بود ، نشد .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء
ضمير در «يغنى» به يعقوب(ع) و يا تدبير او ـ كه از «ادخلوا من أبواب متفرقة» استفاده مى شودـ برمى گردد. مآل هر دو احتمال يك معناست.
10ـ يعقوب ( ع ) آنچه وظيفه او براى تأمين سلامت فرزندانش بوده ، به كار بست .
إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 16
16ـ يعقوب ( ع ) با توجه دادن فرزندانش به آمرزگارى و مهربانى خداوند ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .
سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 5
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 11،12
11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن
بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون
12ـ يعقوب ( ع ) مصمم بر شكيبا بودن در فراق يوسف ( ع ) و بردبارى كردن بر رفتار ناهنجار فرزندانش
فصبر جميل
متعلق صبر ، به قرينه جمله هاى قبل ، فراق يوسف(ع) و نيز عملكرد ناصواب و صحنه سازيهاى دروغين فرزندانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 14
14- انجام كار هاى نيك ، اقامه نماز و پرداخت زكات ، از تكاليف شريعت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 14
14- انجام كار هاى نيك ، اقامه نماز و پرداخت زكات ، از تكاليف شريعت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 1،12
1ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر فرزندانش به مصر ، آنان را با معارفى الهى آشنا ساخت و حقايقى از توحيد را به آنان تذكر و تعليم داد .
قال يـبنىّ لاتدخلوا . .. و عليه فليتوكل المتوكلون
12ـ حاكميت خدا بر هستى ، لزوم اتكا به خداوند و تنافى نداشتن توكل با تدارك اسباب و علتها ، از تعاليم يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 12
12ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) و وصال او ، دانشى بود كه از ناحيه خداوند به آن حضرت افاضه شده بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 5
5ـ فرزندان يعقوب به تقرّب وى در نزد خداوند باور داشته و بدان معترف بودند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 2
2 - عظمت مقام و قرب ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) در پيشگاه خداوند
و إنّهم عندنا لمن المصطفين
برگزيدگى ابراهيم(ع) و. .. از سوى خداوند با آمدن قيد «عندنا» (پيشگاه ما)، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 49 - 7
7 - داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع ، ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، از تقواپيشگان و نيك فرجامان بودند .
و اذكر داود . .. إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل ... هـذا ذكر و إنّ للمتقين لحسن مئاب
«مئاب» به معناى مرجع و بازگشت است و منظور از «حسن مئاب» حسن عاقبت و سرانجام نيك است. گفتنى است كه برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه مقصود از «متقين» پيامبرانى باشد كه در آيات گذشته از آنان سخن گفته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 11
11- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، مأمور به انجام كار نيك ، برپاداشتن نماز و پرداخت زكات
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 10
10ـ تلاش يعقوب ( ع ) براى پيشگيرى از برخورد هاى نامناسب فرزندانش با يكديگر
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 9
9ـ يوسف ( ع ) و پدرانش ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ( ع ) ، موحدانى مبرّا از كمترين شركورزى به خدا
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 2
2 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) از هرگونه آلودگى هاى مادى و متضاد با آخرت انديشى پاك و منزه بود .
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 16
16ـ يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 3،7
3 - پسران يعقوب ( ع ) در زمان حيات او ، انسانهايى موحد و پرستشگر خداى يكتا بودند .
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
برداشت فوق از قيد «من بعدى» استفاده شده است.
7 - فرزندان يعقوب ، او را بر ملازمت به پرستش خداى بى همتا و تسليم بودن در برابرش مطمئن ساختند .
قالوا نعبد . .. إلهاً وحداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 14
14ـ توحيد ، روح و ركن اصيل آيين ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع )
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم . .. ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
جمله «ما كان لنا . ..» توصيف «ملّة آباءى ...» مى باشد. تفسير و تبيين يك آيين به يكى از حقايق آن ، مى رساند كه
حقيقت ياد شده ركن و پايه اصلى آن آيين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 10
10 - يعقوب ، ابراهيم ، اسماعيل و اسحق ( ع ) موحدانى پرستشگر خداى يكتا
نعبد إلهك و إله ءابائك إبرهيم و إسمعيل و إسحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 2
2 ـ ابراهيم، اسحاق(ع) و يعقوب(ع) داراى مقامى رفيع و بهره مند از هدايتى ويژه به توحيد و برهانهاى آن، از جانب خداوند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب كلاً هدينا
بهره مندى از هدايت ويژه الهى حاكى از مرتبه والاى آن پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 9،16
9ـ يوسف ( ع ) و پدرانش ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ( ع ) ، موحدانى مبرّا از كمترين شركورزى به خدا
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 16
16ـ توحيد يعقوب ( ع ) در توكل كردن بر خداوند
عليه توكلت
تقديم «عليه» بر «توكلت» گوياى حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 4،5
4ـ يعقوب ( ع ) تنها خداوند را بر زايل ساختن غم و اندوهش توانا مى دانست .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
هدف يعقوب(ع) از شكايت كردن از حزن و اندوهش به خدا ، درخواست زايل كردن آنها از او بود.
5ـ يعقوب ( ع ) بهره مند از روحيه توحيدى
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 3
3 - يعقوب ( ع ) ، پسرانش را به پيروى از آيين ابراهيم ( تسليم شدن در برابر خدا ) سفارش كرد .
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب
«يعقوب» عطف بر «إبراهيم» است; يعنى: «وصى بها يعقوب بنيه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 1،6
1 - توصيه يعقوب ( ع ) بر ملازمت فرزندانش بر آيين يهوديت ، از ادعا هاى دروغين يهود
أم كنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت
«أم» منقطعه و متضمن معناى استفهام انكارى است. «شهداء» جمع شهيد و به معناى حاضران مى باشد و خطاب متوجه يهوديان است. بنابراين «أم كنتم شهداء ...»; يعنى، شما يهوديان به هنگام مرگ يعقوب حضور نداشتيد. (پس چگونه ادعا مى كنيد كه او فرزندانش را به پايدارى در آئين يهود سفارش كرد؟)
6 - يعقوب ( ع ) در آستانه مرگ ، فرزندانش را به ملازمت توحيد دعوت نمود و به يكتا پرستى وصيت كرد .
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 23
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب . . . فقال يعقوب ليوسف : لاتقصص رؤياك هـذه على إخوتك . . . فلم يكتم يوسف رؤياه فقصّها على إخوته . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده . .. هنگامى كه يوسف آن خواب را ديد و بامداد براى پدرش يعقوب بازگو كرد ... يعقوب به يوسف گفت: اين خواب خود را براى برادرانت بازگو نكن ... يوسف خواب خود را پوشيده نداشت و براى برادرانش بازگو كرد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 3
3ـ يعقوب در توصيه بر حفاظت از بنيامين به فرزندانش تأكيد كرد كه هيچ عذرى جز مغلوب شدن و ناتوان گشتن را از آنان نخواهد پذيرفت .
حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 7
7ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر دوم فرزندانش به مصر ، به آنان توصيه كرد براى ورود به آن ديار ، دروازه هاى متعددى را برگزينند و از يك دروازه وارد نشوند .
يـبنىّ لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 18
18ـ توصيه هاى يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش ( لزوم توكل بر خدا و به كارگيرى اسباب و علل ) جلوه اى از علم ويژه او بود .
ادخلوا من أبوب متفرقة . .. و عليه فليتوكل المتوكلون ... إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 5
5ـ مأيوس نشدن از رحمت خدا و اميد داشتن به يارى او ، توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
و لاتاْيئسوا من روح الله
«روح» به معناى سرور ، فرح ، استراحت و رحمت مى باشد. اضافه آن كلمه به «الله» و متعلق قرار گرفتن «من روح الله» براى «لاتاْيئسوا» گوياى اين است كه مراد از آن «رحمت» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 16
16ـ توحيد يعقوب ( ع ) در توكل كردن بر خداوند
عليه توكلت
تقديم «عليه» بر «توكلت» گوياى حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 20
20ـ اعتقاد و باور يعقوب ( ع ) به علم و حكمت الهى ، موجب اتكا و اميد آن حضرت به يارى خداوند بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا إنه هو العليم الحكيم
جمله «إنه هو . ..» تعليل براى «عسى الله ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 7
7ـ فرزندان يعقوب ، او را درباره گزارشهايشان ، متهم به ناباورى كردند .
و ما أنت بمؤمن لنا و لو كنا صـدقين
معناى جمله «و لو كنا صادقين» به ضميمه «و ما أنت بمؤمن لنا» چنين مى شود: درباره يوسف حقيقت را بگوييم نمى
پذيرى، دروغ هم بگوييم نمى پذيرى ; اين دو براى تو تفاوتى ندارد. اين سخن فرزندان يعقوب، متهم ساختن او به ناباورى نسبت به ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 8
8ـ سست شدن عقل و خرد بر اثر پيرى و كهنسالى ، اتهام خانواده يعقوب به آن حضرت
لولا أن تفنّدون
«فَنَد» به معناى فساد عقل بر اثر پيرى است و «تفنيد» (مصدر تفنّدون) ; يعنى ، كسى را به خاطر پيرى و فرتوتى سست انديشه شمردن (كشاف).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1،2
1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1،4
1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 17
17ـ "عن أبى عبدالله(ع): ... هبط عليه جبرئيل فقال له: يا يعقوب ربك يقرؤك السلام و يقول لك: شكوتنى إلى الناس ... فلاتعود تشكونى إلى خلقى... فقال: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله... ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: ... جبرئيل بر يعقوب فرود آمد و گفت: پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد: از من به مردم شكوا كردى ... ديگر چنين كارى نكن ... پس گفت: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله ..."...".
حجتهاى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 2
2 ـ ابراهيم، اسحاق(ع) و يعقوب(ع) داراى مقامى رفيع و بهره مند از هدايتى ويژه به توحيد و برهانهاى آن، از جانب خداوند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب كلاً هدينا
بهره مندى از هدايت ويژه الهى حاكى از مرتبه والاى آن پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 49 - 7
7 - داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع ، ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، از تقواپيشگان و نيك فرجامان بودند .
و اذكر داود . .. إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل ... هـذا ذكر و إنّ للمتقين لحسن مئاب
«مئاب» به معناى مرجع و بازگشت است و منظور از «حسن مئاب» حسن عاقبت و سرانجام نيك است. گفتنى است كه برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه مقصود از «متقين» پيامبرانى باشد كه در آيات گذشته از آنان سخن گفته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه «من الله» به معناى درباره خدا باشد. بر اين اساس مراد از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 13
13ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «من الله» به معناى «درباره خدا» باشد. بر اين اساس مقصود از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 6
6ـ حمله گرگ ها به آدميان در اطراف كنعان و مراتع آن ، خطرى شايع و متوقع در عصر يعقوب ( ع )
أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غـفلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 6
6ـ فرزندان يعقوب با سوگند به خدا ، خطر فرسوده شدن و به هلاكت رسيدنش را به او هشدار دادند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
حرف «تاء» براى قسم است و جمله «تفتؤا تذكر يوسف» به اعتبار غايتى كه براى آن ذكر شده (حتى تكون حرضاً . ..) جواب قسم است ; يعنى ، در حقيقت جواب قسم «تكون حرضاً ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 10
10 - ابراهيم و يعقوب ( ع ) ، از پسرانشان خواستند تا همواره تسليم خدا بوده و مطيع فرمان او باشند .
فلاتموتن إلا و أنتم مسلمون
جمله «فلاتموتن . ..» كنايه از لزوم تسليم هميشگى در برابر خدا و همواره مطيع او بودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست صورت ناتوانى و عذر را ، در سوگندشان بر محافظت از بنيامين و باز گرداندن او استثنا كنند .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
ظاهر اين است كه عبارت «إلاّ أن يحاط بكم» استثنا از قسم ـ كه مفاد «لتأتنّنى به» است ـ مى باشد. بر اين اساس يعقوب(ع) به فرزندانش توصيه كرد كه در اجراى صيغه سوگند مورد عذر و ناتوانى را استثنا كنند و چنين بگويند: «والله لنأتينك به إلاّ أن يحاط بنا» (به خدا سوگند بنيامين را به تو باز مى گردانيم مگر مغلوب شويم و همه راهها و چاره ها بر ما بسته شود).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 87 - 1
1 ـ خداوند برخى از پدران و فرزندان و برادران انبياى گذشته را (ابراهيم، اسحاق، يعقوب(ع) و . .. ) برگزيد و به صراط مستقيم هدايت كرد.
و من ءابائهم و ذريتهم و إخونهم و اجتبينهم و هدينهم إلى صرط مستقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) برخوردار از نگرشى عميق و بهره مند از فراستى خاص در تحليل حوادث و به دور از زودباورى
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) و فرزندانش به تعبير خواب آگاهى داشتند .
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) بهره مند از دانش تعبير و تأويل رؤياها
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. كذلك يجتبيك
درهم در دوران يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 8
8ـ درهم ( سكه نقره اى ) پولى رايج در عصر يعقوب ( ع )
درهم معدودة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 3
3ـ بى تعهدى برادران يوسف در حفاظت از او ، دليل يعقوب ( ع ) براى اطمينان نكردن بر تعهد آنان به حفاظت از بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) اعتماد و اطمينان به فرزندانش درباره بنيامين را، به اعتماد و اطمينانش به آنان درباره يوسف(ع) تشبيه كرد. وجه شبه در اين تشبيه بى ثمرى و نتيجه بخش نبودن است. بنابراين مفاد «هل ءامنكم عليه إلاّ ...» چنين مى شود: اعتماد من به شما [اگراعتماد كنم ]در بى نتيجه ماندن و ثمر نداشتن نيست مگر همانند اعتمادم به شما درباره يوسف(ع).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 14
14ـ معرفت ويژه يعقوب ( ع ) نسبت به خداوند و صفات او ، دليل تضرعش به درگاه او و شكايت نبردنش به غير او .
إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله و أعلم من الله ما لاتعلمون
جمله «أعلم من الله» به منزله تعليل براى «إنما أشكوا . ..» است ; يعنى ، دليل اينكه من فقط به خدا شكايت مى برم [و شما اين گونه نيستيد] آن است كه من از صفات و ويژگيهاى خدا ، چيزهايى را مى دانم كه شما نمى دانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 7
7 - منزه بودن آيين ابراهيم از هرگونه باطلى و گزينش آن از سوى خدا دليل توصيه ابراهيم و يعقوب به پذيرش آن
و وصى بها إبرهيم . ... يبنى إن اللّه اصطفى لكم الدين فلاتموتن
تفريع جمله «لاتموتن . ..» بر «إن اللّه ...» به وسيله حرف «فاء» گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 5
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 4،5،6،8
4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.
8ـ يعقوب ( ع ) ، ورود فرزندانش را به مصر از دروازه هاى متعدد ، راهى محتمل براى جلوگيرى از خطر احساس شده مى ديد . *
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 19
19ـ پيش بينى و احساس خطر يعقوب ( ع ) براى فرزندانش در دومين سفرشان به مصر ، جلوه اى از علم ويژه آن حضرت
لاتدخلوا من باب وحد . .. إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 4
4 - يعقوب ( ع ) ، نگران باور هاى دينى فرزندانش پس از مرگ خويش و نبودنش در ميان آنان
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 4
4 - يعقوب ، پيرو آيين ابراهيم و مبلغ آن
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 5
5 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ( ع ) و نوادگان او ، نه يهودى بودند و نه نصرانى
أم تقولون . .. كانوا هوداً أو نصرى
جمله «أم تقولون . ..» در بردارنده استفهام انكارى توبيخى است; يعنى، چنين پندارى هست ولى پندارى باطل و ناصواب مى باشد و معتقدان به آن سزاوار ملامت هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 5
5ـ اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى پيرو شريعت پدرشان ابراهيم ( ع )
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 7
7 - صفت آخرت انديشى و دنياگريزى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) شايان ياد و يادآورى است .
و اذكر عبدنا . .. إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
برداشت ياد شده بر اين اساس مبتنى است كه جمله «إنّا أخلصناهم. ..» تعليل براى «اُذكر...» باشد; يعنى، سرگذشت ابراهيم(ع) و... را ياد كن; چون آنان را به آخرت انديشى خالص گردانيديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 7
7 - صفت آخرت انديشى و دنياگريزى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) شايان ياد و يادآورى است .
و اذكر عبدنا . .. إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
برداشت ياد شده بر اين اساس مبتنى است كه جمله «إنّا أخلصناهم. ..» تعليل براى «اُذكر...» باشد; يعنى، سرگذشت ابراهيم(ع) و... را ياد كن; چون آنان را به آخرت انديشى خالص گردانيديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 1
1 - يادآورى سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 50 - 1
1- حضرت ابراهيم و فرزندانش ، اسحاق و يعقوب ، برخوردار از رحمت هايى ويژه از جانب خداوند
و وهبنا لهم من رحمتنا
«من» براى تبعيض است; يعنى «وهبنا لهم بعض رحمتنا» عنوان «هبه» و بخشش الهى، حاكى از ويژگى و مرتبه والاى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 73 - 5
5ـ اسحاق و يعقوب ، رحمت و بركتى از ناحيه خداوند براى ابراهيم ( ع ) و خانواده او
فبشّرنـها بإسحـق . .. رحمت الله و بركـته عليكم أهل البيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 1
1ـ فرزندان يعقوب با دروغ ها و نيرنگ هاى خويش ، موافقت او را براى فرستادن يوسف ( ع ) به همراه خود جلب كردند .
إنا له لحـفظون . .. فلما ذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) سرانجام با مسافرت بنيامين به مصر همراه ديگر فرزندانش ، موافقت نمود .
قال لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 5
5ـ يعقوب ( ع ) بهره مند از روحيه توحيدى
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) همه فرزندان خويش را گرامى مى داشت و به همه آنان محبت مى كرد .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منّا
افعل تفضيل (أحبّ) گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 17
17ـ يعقوب ( ع ) براى واداشتن فرزندانش به پايبندى به سوگند و پيمانشان ، آنان را متوجه نظارت و شهادت خدا كرد .
الله على ما نقول وكيل
از جمله «الله . ..» در صورتى كه آن را جمله اى خبرى بدانيم ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 14
14- انجام كار هاى نيك ، اقامه نماز و پرداخت زكات ، از تكاليف شريعت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 11
11- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، مأمور به انجام كار نيك ، برپاداشتن نماز و پرداخت زكات
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 71 - 12
12ـ زمان آگاهى ابراهيم ( ع ) به دارا شدن فرزند و نوه ( اسحاق و يعقوب ) اندكى پيش از به هلاكت رسيدن قوم لوط بود .
إنا أُرسلنا إلى قوم لوط. وامرأته قائمة فضحكت فبشّرنـها بإسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 72 - 1
1ـ ابراهيم ( ع ) و همسرش ساره ، هنگام بشارت فرشتگان به تولد اسحاق و يعقوب ، پير و كهنسال بودند .
قالت يـويلتى ءألد و أنا عجوز و هـذا بعلى شيخًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 6
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 8
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 7
7ـ فرزندان يعقوب با مشاهده سرمايه بازگردانده شده ، تلاش مجددى را براى جلب توافق پدر با مسافرت كردن بنيامين آغاز كردند .
قال هل ءامنكم . .. يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا و نحفظ أ
سخنان فرزندان يعقوب (ما نبغى هـذه بضاعتنا. ..) به قرينه مخاطب قرار دادن يعقوب (يا أبانا)، در راستاى جلب موافقت وى براى سفر بنيامين بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 71 - 13
13ـ ساره همسر ابراهيم ( ع ) ، تا به دنيا آمدن نوه اش يعقوب ، زنده بود .
فبشّرنـها بإسحـق و من ورآء إسحـق يعقوب
بشارت دادن به همسر ابراهيم كه از پسرت اسحاق فرزندى به نام يعقوب به دنيا خواهد آمد، اين سؤال را به ذهن مى آورد كه چرا به او بشارت داده نشد كه مثلاً از يعقوب نيز فرزندى به نام يوسف به دنيا خواهد آمد؟ در پاسخ اين پرسش مى توان گفت: ياد كردن از خصوص يعقوب اشاره به اين معنا دارد كه ساره او را درك مى كند و جمال او را خواهد ديد; يعنى، تا آن زمان زنده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در
«خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 4
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 10
10ـ سوگند به نام خدا و پيمان بستن با او ، داراى جايگاهى ويژه در آيين يعقوب ( ع ) و در نزد خاندان او
حتى تؤتون موثقًا من الله . .. إلاّ أن يحاط بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 11
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 16
16ـ يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) ، شخصيتى بزرگوار ، كريم و با گذشت بود .
يـأبانا استغفر لنا . ..قال سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 17
17ـ « سئل أبوعبدالله ( ع ) ما بلغ من حزن يعقوب على يوسف ؟ قال : حزن سبعين ثكلى بأولادها . . . ;
از امام صادق(ع) سؤال شد: حزن يعقوب بر يوسف چقدر بود؟ فرمود: به مقدارى كه هفتاد زن فرزند مرده به خاطر فرزندانشان اندوهگين باشند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) روانه ساختن بنيامين به سفر مصر را ، منوط به آن دانست كه فرزندانش وثيقه اى الهى بسپارند ( با خدا پيمان ببندند و به نام او سوگند ياد كنند ) .
لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا من الله
«موثق» به معناى عهد و پيمان است كه به دليل «لام» قسم در «لتأتنّنى» عهد و پيمانى است همراه با سوگند. «من الله» بيانگر اين است كه بايد سوگند به نام خدا و پيمان و عهد با او باشد. آوردن سوگند و پيمان (حتى تؤتون موثقًا) ; يعنى، سوگند ياد كردن و پيمان بستن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 8
8ـ فرزندان يعقوب از او خواستند تا از آنان نزد يوسف ( ع ) شفاعت كند و گذشت از خطاهايشان را از وى بخواهد . *
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
نبودن «ربنا» در سخن فرزندان يعقوب (استغفر لنا ذنوبنا) در مقابل تصريح يعقوب(ع) به «ربى» در پاسخ آنان (سوف أستغفر لكم ربى) مبناى برداشت فوق است. تصريح يعقوب(ع) به اينكه تنها خداوند آمرزنده و مهربان است، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش نويد داد كه به زودى آمرزش گناهانشان را از درگاه خداوند خواهد خواست و براى آنان شفاعت
خواهد كرد .
قال سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 2،7
2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 4،5،8
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست:
1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
8ـ ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به تعهد و تأكيد فرزندانش درباره حفاظت از بنيامين ، اطمينان نكرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
استفهام در «هل ءامنكم . ..» استفهام انكارى و به منزله نفى است. «أمن» (مصدر ءامن) به معناى اطمينان كردن و امين شمردن است. بنابراين «هل ءامنكم ...» ; يعنى ، من شما را درباره بنيامين امين نمى دانم و به قول و قرار شما اطمينانى ندارم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 2،3،6،14،17
2ـ يعقوب ( ع ) از غم و اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ، تنها به خداوند شكايت مى كرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
شكايت چيزى را نزد شخصى بردن ; يعنى، خبر دادن و گلايه كردن به آن شخص از بدرفتارى آن چيز. بنابراين «إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله» ; يعنى، فقط به خداوند خبر مى دهم كه حزن و اندوه با من چه كرده و از آنها فقط به خداوند گلايه مى كنم و از او دادخواهى مى نمايم.
3ـ يعقوب ( ع ) هرگز از غم و اندوهش به غير خدا ( فرزندان و اطرافيانش ) شكايت و گلايه نكرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
6ـ يعقوب ( ع ) با بيان اينكه از غم و اندوهش به اطرافيان و فرزندانش شكايت نمى كند ، خويشتن را سزاوار ملامت آنان نمى ديد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف . .. قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
14ـ معرفت ويژه يعقوب ( ع ) نسبت به خداوند و صفات او ، دليل تضرعش به درگاه او و شكايت نبردنش به غير او .
إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله و أعلم من الله ما لاتعلمون
جمله «أعلم من الله» به منزله تعليل براى «إنما أشكوا . ..» است ; يعنى ، دليل اينكه من فقط به خدا شكايت مى برم [و شما اين گونه نيستيد] آن است كه من از صفات و ويژگيهاى خدا ، چيزهايى را مى دانم كه شما نمى دانيد.
17ـ "عن أبى عبدالله(ع): ... هبط عليه جبرئيل فقال له: يا يعقوب ربك يقرؤك السلام و يقول لك: شكوتنى إلى الناس ... فلاتعود تشكونى إلى خلقى... فقال: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله... ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: ... جبرئيل بر يعقوب فرود آمد و گفت: پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد: از من به مردم شكوا كردى ... ديگر چنين كارى نكن ... پس گفت: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله ..."...".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 12،16،22
12ـ يعقوب ( ع ) مصمم بر شكيبا بودن در فراق يوسف ( ع ) و بردبارى كردن بر رفتار ناهنجار فرزندانش
فصبر جميل
متعلق صبر ، به قرينه جمله هاى قبل ، فراق يوسف(ع) و نيز عملكرد ناصواب و صحنه سازيهاى دروغين فرزندانش مى باشد.
16ـ يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
22ـ « عن الصادق ( ع ) فى قوله عزوجل فى قول يعقوب « فصبر جميل » قال : بلاشكوى ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خدا كه از قول يعقوب(ع) فرموده: «فصبر جميل» روايت شده كه فرمود: مراد ، صبر بدون گِله است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8،9،14،24
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
9ـ يعقوب ( ع ) ، پيامبرى صبور و بردبار بود .
فصبر جميل
14ـ يعقوب ( ع ) ، صبورانه از پى گيرى ماجراى اتهام سرقت بنيامين چشم پوشيد و به امداد هاى الهى دل بست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
24ـ باور يعقوب ( ع ) به علم و حكمت خداوند ، موجب بهره مندى وى از صبر و شكيبايى بود .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جمله «إنه هو. ..» علاوه بر اينكه تعليل براى «عسى الله ...» است مى تواند بيان علت براى «فصبر جميل» نيز باشد. برداشت فوق ، ناظر به اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 141 - 1
1 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، امتى پرستشگر خدا و تسليم در برابر او
تلك أمة قد خلت
مشار اليه «تلك» پيامبران ياد شده در آيه قبل است. به كارگيرى «تلك» براى اشاره به مذكر و لحاظ خبر (أمة) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 2
2 - سرگذشت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، درس آموز و سازنده براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان
و اذكر عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب
توصيه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مبنى بر يادآورى سرگذشت حضرت ابراهيم(ع) و. .. مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 3
3 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، از بندگان حقيقى و بلندمرتبه خداوند
عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب
تصريح به عبد بودن ابراهيم، اسحاق و يعقوب (ع) ـ با آن كه همه انسان ها عبد هستند ـ و نيز اضافه آن به ضمير جلاله (نا)، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 1،2،5
1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 1،15
1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .
قال سوف أستغفر لكم ربى
15ـ يعقوب ( ع ) ، شخصيتى بزرگوار ، كريم و با گذشت بود .
يـأبانا استغفر لنا . ..قال سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 16
16ـ يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 4
4ـ تعلق قلبى يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) ، بسى افزون تر از تمايل او به بنيامين و ديگر برادرانش بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. و قال يـأسفى على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 4
4ـ تعلق قلبى يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) ، بسى افزون تر از تمايل او به بنيامين و ديگر برادرانش بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. و قال يـأسفى على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 3،4
3ـ علاقه يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) علاقه اى بسيار شديد و زايل نشدنى بود .
قال يـأسفى على يوسف وابيضت عيناه من الحزن
4ـ تعلق قلبى يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) ، بسى افزون تر از تمايل او به بنيامين و ديگر برادرانش بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. و قال يـأسفى على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 12
12 - علاقه به ايجاد گرايش هاى صحيح دينى در فرزندان ، از خصلت هاى پيامبرانى ، چون ابراهيم و يعقوب ( ع )
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب يبنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه «من الله» به معناى درباره خدا باشد. بر اين اساس مراد از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 9،10،12،13
9ـ يعقوب ( ع ) پيش از دريافت بشارت به حيات يوسف ( ع ) ، به زنده بودن او اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «ازناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. براساس معناى اول، مراد از «ما لاتعلمون» ـ به مناسبت مورد ـ زنده بودن يوسف(ع) ، ديدار او و ... مى باشد.
10ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندانش ، به سپرى شدن دوران فراقش از يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
12ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) و وصال او ، دانشى بود كه از ناحيه خداوند به آن حضرت افاضه شده بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
13ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «من الله» به معناى «درباره خدا» باشد. بر اين اساس مقصود از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 15،17
15ـ خداوند ، آموزنده و اهدا كننده دانش ويژه به يعقوب ( ع )
و إنه لذو علم لما علّمنـه
حرف «لام» در «لما علّمناه» براى تعليل است و «ما» در آن مصدريه مى باشد.
17ـ ناسازگار نديدن تدبير و برنامه ريزى در امور زندگى با حاكميت اراده خداوند ، از دانش هاى اعطا شده به يعقوب ( ع )
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء . .. إنه لذو علم لما علّمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 11
11ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) ، دانشى بود كه از ناحيه خدا به او افاضه شده بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 14،18،19
14ـ يعقوب ( ع ) از دانشى ويژه برخوردار بود .
و إنه لذو علم لما علّمنـه
نكره آوردن «علم» حاكى از ويژگى آن است.
18ـ توصيه هاى يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش ( لزوم توكل بر خدا و به كارگيرى اسباب و علل ) جلوه اى از علم ويژه او بود .
ادخلوا من أبوب متفرقة . .. و عليه فليتوكل المتوكلون ... إنه لذو علم لما علّمنـه
19ـ پيش بينى و احساس خطر يعقوب ( ع ) براى فرزندانش در دومين سفرشان به مصر ، جلوه اى از علم ويژه آن حضرت
لاتدخلوا من باب وحد . .. إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 16
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : قدم أعرابىّ على يوسف . . . قال له يوسف : . . . فإذا مررت بوادى كذا و كذا فقف فناد : يا يعقوب ! يا يعقوب ! فإنه سيخرج إليك رجل . . . فقل له : لقيت رجلاً بمصر و هو يقرئك السلام و يقول لك : إن وديعتك عند الله عزوجل لن تضيع ، قال : فمضى الأعرابىّ . . . فأبلغه ما قال له يوسف . . . فكان يعقوب ( ع ) يعلم أن يوسف ( ع ) حىّ لم يمت و أن الله تعالى ذكره سيظهره له بعد غيبته و كان يقول لبنيه : « إنى أعلم من الله ما لاتعلمون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: باديه نشينى بر يوسف وارد شد . .. يوسف به او گفت: ... آن گاه كه بر فلان وادى گذر كردى بايست و صدا بزن: اى يعقوب، اى يعقوب! پس مردى به سوى تو بيرون خواهد آمد ... به او بگو مردى را در مصر
ملاقات كردم كه تو را سلام رساند و گفت: امانت تو نزد خدا هرگز از بين نمى رود. امام فرمود: آن باديه نشين رفت ... و گفتار يوسف را به يعقوب ابلاغ كرد ... پس يعقوب مى دانست يوسف زنده است و نمرده و خداى تعالى به زودى او را پس از غيبت، آشكارش خواهد كرد و همواره به پسران خويش مى گفت: «إنى أعلم من الله ما لاتعلمون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 7
7 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، مردان علم و عمل
إبرهيم و إسحـق و يعقوب أُولى الأيدى و الأبصـر
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «الأبصار» كنايه از علم و «الأيدى» كنايه از عمل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) در فرمان خويش مبنى بر ورود فرزندانش از درب هاى متعدد ، خواسته اى جز انجام وظيفه ( پيشنهاد و راه گريز از خطر ) نداشت .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
يعقوب(ع) با اعتقاد به حاكميت اراده خداوند، مى دانست كه تأمين سلامتى فرزندانش به دست خداست و از اختيار او بيرون است ; ولى توجه او به كارآيى اسباب و علّتها در محدوده مشيّت الهى، او را به چاره انديشى واداشت ; اما نتيجه را منوط به خواست خداوند مى ديد. از اين رو حاجت و خواسته آن حضرت چيزى جز انجام وظيفه راهنمايى فرزندان نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 7
7 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، مردان علم و عمل
إبرهيم و إسحـق و يعقوب أُولى الأيدى و الأبصـر
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «الأبصار» كنايه از علم و «الأيدى» كنايه از عمل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 11،12
11- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، مأمور به انجام كار نيك ، برپاداشتن نماز و پرداخت زكات
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
12- خداوند ، به ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) كار هاى نيك را شناساند و چگونگى انجام آنها را از طريق وحى به آنان آموخت .
و أوحينا إليهم فعل الخيرت
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «فعل الخيرات» به خاطر مفعول بودن آن براى «أوحينا» باشد. براين اساس وحى و الهام فعل خيرات مى تواند به اين معنا باشد كه خدا هر آن چه در ميزان الهى و در واقع، كار خير است به آنان شناساند و چگونگى انجام دادن آنها را از طريق وحى به آنان آموخت. و به سخن ديگر «أوحينا» متضمن معناى «علّمنا» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 15
15- انجام كار هاى خير ، مورد علاقه و سيره مستمر پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذوالكفل ، يونس ، زكريا ، و يحيى ( عليهم السلام ) بود .
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 4
4 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، از افراد خيّر و نيكوكار بودند .
و إنّهم . .. الأخيار
اخيار به دو معنا است: 1ـ جمع «خيّر» ـ با تشديد ياء ـ به معناى نيكوكار است. 2ـ جمع «خيْر» ـ به سكون ياء ـ در مقابل «شرّ» است. برداشت ياد شده مبتنى بر معناى نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 2،12
2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .
و قال يـأسفى على يوسف
حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) گرفتار غم و اندوهى فراوان و طاقت فرسا بود .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
«بثّ» در لغت به معناى حزن شديد است. گويا شدّت آن باعث مى شود كه دارنده اش نتواند آن را تحمل كند. از اين رو براى ديگران بازگو كرده و منتشرش مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) ، علاقه اى وافر به بنيامين و سلامتى او داشت و جدايى و فراق او برايش رنج آور بود .
لتأتنّنى به
جمله هاى «إنا له لحافظون» و «فالله خير حافظاً» در آيات پيشين دلالت بر آن داشت كه يعقوب(ع) خواهان نرسيدن گزند و آسيب به بنيامين بود و جمله «لتأتنّنى به» (او را نزد من آوريد) حاكى است كه دورى او نيز بر آن حضرت مشكل بود و خواهان حضور وى نزد خويش بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 13
13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 5
5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .
وابيضت عيناه من الحزن
«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .
يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 4
4ـ احتمال گرفتارى بنيامين به سرنوشت يوسف ( ع ) ، مايه نگرانى يعقوب ( ع ) از همراه سازى او با فرزندان خويش
إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) با نام نبردن از يوسف(ع) و ياد كردن از او با عنوان برادر بنيامين ، اشاره اى لطيف به اين معنا دارد كه اخوّت آن دو با يكديگر مرا نگران همسانى سرنوشتشان (فراق و جدايى از پدر) كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .
و تولى عنهم
«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 160 - 3
3 ـ انتساب بنى اسرائيليان به هر يك از فرزندان يعقوب ، اساس گروه بندى آنان
و قطّعنهم اثنتى عشرة أسباطا أمما
«اسباط» در لغت به معناى نوادگان است. به كارگيرى اين واژه براى تيره هاى دوازده گانه بنى اسرائيل اشاره به اين دارد كه اساس اين قبايل ـ كه همگان نواده هاى يعقوب (اسرائيل) هستند ـ دوازده فرزند او مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 1
1 ـ اسحاق و يعقوب(ع)، موهبت خداوند به ابراهيم(ع) بودند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 3
3 ـ ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون(ع) پيامبرانى بودند كه بر همه مردم عصر خويش برترى يافته بودند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب . .. و كلا فضلنا على العلمين
برترى يافتن هر يك از پيامبران بر همه مردم ـ كه در اولين نظر از كلمه «العالمين» به ذهن مى آيد ـ مستلزم برترى يافتن هر يك از پيامبران بر ديگرى است. لذا نمى توان عموم «العالمين» را حقيقى دانست، بلكه داراى عموم عرفى بوده و ناظر به همه جوامع عصر خود آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) بهره مند از دانش تعبير و تأويل رؤياها
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. كذلك يجتبيك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 16
16ـ يعقوب ( ع ) شخصيتى صبور و موحد كه تنها خداوند را بر يارى رسانى توانا مى دانست .
والله المستعان على ما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 14،19
14ـ يعقوب ( ع ) از دانشى ويژه برخوردار بود .
و إنه لذو علم لما علّمنـه
نكره آوردن «علم» حاكى از ويژگى آن است.
19ـ پيش بينى و احساس خطر يعقوب ( ع ) براى فرزندانش در دومين سفرشان به مصر ، جلوه اى از علم ويژه آن حضرت
لاتدخلوا من باب وحد . .. إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 4،9
4ـ يعقوب ( ع ) برخوردار از نگرشى عميق و بهره مند از فراستى خاص در تحليل حوادث و به دور از زودباورى
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
9ـ يعقوب ( ع ) ، پيامبرى صبور و بردبار بود .
فصبر جميل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 5،12
5ـ يعقوب ( ع ) بهره مند از روحيه توحيدى
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
12ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه «من الله» به معناى درباره خدا باشد. بر اين اساس مراد از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 13
13ـ يعقوب ( ع ) حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانست كه بر ديگران پوشيده و مستور بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «من الله» به معناى «درباره خدا» باشد. بر اين اساس مقصود از «ما لاتعلمون» صفات و ويژگيهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) ، شخصيتى بزرگوار ، كريم و با گذشت بود .
يـأبانا استغفر لنا . ..قال سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 50 - 3
3- خداوند ، براى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ستايشى راستين و بلندآوازه در تاريخ قرار داده است .
و جعلنا لهم لسان صدق عليًّا
از جمله معانى و كاربردهاى كلمه «لسان» ثنا و تمجيد است; بنابراين «جعلنا . ..»، يعنى براى آنها ثنا و تمجيدى راستين و رفيع قرار داديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 1
1- زكريا ، يحيى ، مريم ، عيسى ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل و ادريس ( ع ) برخوردار از نعمت ويژه خداوند
أُولـئك الذين أنعم اللّه عليهم
«ؤُولـئك» اشاره به تمامى موارد ذكر شده در سوره مريم از آغاز تا اين آيه است و روشن است كه مراد از نعمت در جمله «أنعم اللّه . ..» نعمت هاى معمولى و متعارف نيست، چرا كه افراد ديگر نيز از اين گونه نعمت ها برخوردارند. پس نعمتى كه با لسان امتنان بر اين گروه بيان گرديده، نعمتى ويژه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 6
6- ابراهيم ، يعقوب و اسحاق ( ع ) ، از زمره صالحان اند .
و كلاًّ جعلنا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 15
15- عبادت و بندگى مداوم و مخلصانه ، از اوصاف حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و كانوا لنا عـبدين
فعل «كون» ـ كه مفيد استقرار وصف است ـ بيانگر دائمى بودن عبادت ابراهيم(ع) است و تقدم جار و مجرور (لنا)، نشانگر انحصار عبادت آنان، براى خداوند متعال است كه از آن به خالصانه بودن ياد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 7
7 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، مردان علم و عمل
إبرهيم و إسحـق و يعقوب أُولى الأيدى و الأبصـر
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «الأبصار» كنايه از علم و «الأيدى» كنايه از عمل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 1،2
1 - آخرت انديشى و ياد مستمر قيامت ، از اوصاف ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام )
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
«خالصة» موصوف براى صفت مقدر (چون خصلة) و يا صفت است. «باء» آن براى سببيت و عبارت «ذكرى الدار» نيز بيان براى «خالصة» مى باشد. بر اين اساس پيام آيه چنين خواهد بود: ما با خصلت و صفت خالص و بى شائبه ـ كه عبارت است از آخرت انديشى ـ آنان را خالص ساختيم.
2 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) از هرگونه آلودگى هاى مادى و متضاد با آخرت انديشى پاك و منزه بود .
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 5،7
5 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) از خوبان و نيكان بودند .
إنّهم . .. الأخيار
7 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، اسوه و الگوى انسان ها
و اذكر عبدنا إبرهيم . .. إنّهم عندنا لمن المصطفين الأخيار
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، درصدد بيان سرگذشت شخصيت هايى است كه براى پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان، درس آموز و سازنده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 49 - 7
7 - داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع ، ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، از تقواپيشگان و نيك فرجامان بودند .
و اذكر داود . .. إسمـعيل و اليسع و ذاالكفل ... هـذا ذكر و إنّ للمتقين لحسن مئاب
«مئاب» به معناى مرجع و بازگشت است و منظور از «حسن مئاب» حسن عاقبت و سرانجام نيك است. گفتنى است كه برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه مقصود از «متقين» پيامبرانى باشد كه در آيات گذشته از آنان سخن گفته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 10
10ـ يعقوب ( ع ) و فرزندانش از مال و منال كافى برخوردار نبودند و از جهت امكانات مالى در محدوديت بودند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم . .. لعلهم يرجعون
از جمله احتمالاتى كه مى توان آن را دليل يوسف در باز گرداندن سرمايه برادرانش دانست ، محدوديت مالى خاندان يعقوب است. جمله «ما نبغى هـذه بضـعتنا ... نمير أهلنا» در آيه 65 مؤيد اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 9
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يعقوب ( ع ) « إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب » فانتزعه حذراً عليه من أن تكون البلوى من الله عزوجل على يعقوب فى يوسف خاصّة . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب [به فرزندان] گفت: «بردن شما يوسف را مرا غمگين مى كند و مى ترسم كه او را گرگ بخورد» ; پس يوسف را از دست آنان گرفت، چون مى ترسيد آن بلايى كه قرار بود از طرف خدا بر او وارد شود، در مورد يوسف بالخصوص باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) در فرمان خويش مبنى بر ورود فرزندانش از درب هاى متعدد ، خواسته اى جز انجام وظيفه ( پيشنهاد و راه گريز از خطر ) نداشت .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
يعقوب(ع) با اعتقاد به حاكميت اراده خداوند، مى دانست كه تأمين سلامتى فرزندانش به دست خداست و از اختيار او بيرون است ; ولى توجه او به كارآيى اسباب و علّتها در محدوده مشيّت الهى، او را به چاره انديشى واداشت ; اما نتيجه را منوط به خواست خداوند مى ديد. از اين رو حاجت و خواسته آن حضرت چيزى جز انجام وظيفه راهنمايى فرزندان نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 32
32ـ « از امام هادى ( ع ) درباره سخن خداوند « وخرّوا سجّداً » سؤال شد آن حضرت پاسخ دادند : « أما سجود يعقوب و ولده ليوسف فإنه لم يكن ليوسف و إنما كان ذلك من يعقوب و ولده طاعة لله و تحية ليوسف ;
سجده يعقوب و پسرانش براى يوسف نبود ; بلكه اين سجده ها براى اطاعت از خدا و احترام به يوسف بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) نگران از چشم زخم و حسادت بر فرزندان خويش در صورت ورود جملگى آنان به مصر از يك دروازه آن
لاتدخلوا من باب وحد . .. و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
آيه شريفه در اين باره كه يعقوب(ع) چه خطرى را براى فرزندان خويش و يا براى بنيامين احساس مى كرده، بيانى ندارد. بسيارى از مفسران گفته اند از اينكه يعقوب(ع) از آنان خواسته متفرق شوند و از دربهاى متعدد وارد گردند، مى توان حدس زد كه وى از خطر چشم زخم و مانند آن هراسان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 49 - 4
4 - سرگذشت داوود ، سليمان ، ايوب ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، اسماعيل ، اليسع و ذاالكفل ( عليهم السلام ) ، مايه ياد و يادآورى انسان ها
و اذكر داود . .. سليمـن ... أيّوب ... إبرهيم و إسحـق و يعقوب... إسمـعيل و اليسع
برداشت ياد شده از آن جا است كه «هـذا» مى تواند اشاره به مجموعه آياتى باشد كه درباره سرگذشت پيامبران ياد شده، سخن گفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 4
4 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، انسان هاى برخوردار از « قدرت و توانايى » و « بصيرت و روشن بينى »
إبرهيم و إسحـق و يعقوب أُولى الأيدى و الأبصـر
«أُولى الأيدى» (صاحبان دست ها) كنايه از قدرت و توانايى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 1،3
1 - ابراهيم و يعقوب ( ع ) هر يك داراى پسرانى چند بودند .
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب يبنى
3 - يعقوب ( ع ) ، پسرانش را به پيروى از آيين ابراهيم ( تسليم شدن در برابر خدا ) سفارش كرد .
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب
«يعقوب» عطف بر «إبراهيم» است; يعنى: «وصى بها يعقوب بنيه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 2،3،4،6،7
2 - يعقوب ، داراى پسرانى چند
إذ قال لبنيه
برداشت فوق، از جمع آوردن كلمه «بنيه» استفاده شده است.
3 - پسران يعقوب ( ع ) در زمان حيات او ، انسانهايى موحد و پرستشگر خداى يكتا بودند .
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
برداشت فوق از قيد «من بعدى» استفاده شده است.
4 - يعقوب ( ع ) ، نگران باور هاى دينى فرزندانش پس از مرگ خويش و نبودنش در ميان آنان
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
6 - يعقوب ( ع ) در آستانه مرگ ، فرزندانش را به ملازمت توحيد دعوت نمود و به يكتا پرستى وصيت كرد .
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
7 - فرزندان يعقوب ، او را بر ملازمت به پرستش خداى بى همتا و تسليم بودن در برابرش مطمئن ساختند .
قالوا نعبد . .. إلهاً وحداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 1،2،3،4،5
1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 11،12
11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن
بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون
12ـ يعقوب ( ع ) مصمم بر شكيبا بودن در فراق يوسف ( ع ) و بردبارى كردن بر رفتار ناهنجار فرزندانش
فصبر جميل
متعلق صبر ، به قرينه جمله هاى قبل ، فراق يوسف(ع) و نيز عملكرد ناصواب و صحنه سازيهاى دروغين فرزندانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 5
5ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه بنيامين را در نوبت بعد به حضور وى بياورند .
سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 1،2،3،5،6،14
1ـ يعقوب ( ع ) سرانجام با مسافرت بنيامين به مصر همراه ديگر فرزندانش ، موافقت نمود .
قال لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا
2ـ يعقوب ( ع ) روانه ساختن بنيامين به سفر مصر را ، منوط به آن دانست كه فرزندانش وثيقه اى الهى بسپارند ( با خدا پيمان ببندند و به نام او سوگند ياد كنند ) .
لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا من الله
«موثق» به معناى عهد و پيمان است كه به دليل «لام» قسم در «لتأتنّنى» عهد و پيمانى است همراه با سوگند. «من الله» بيانگر اين است كه بايد سوگند به نام خدا و پيمان و عهد با او باشد. آوردن سوگند و پيمان (حتى تؤتون موثقًا) ; يعنى، سوگند ياد كردن و پيمان بستن.
3ـ يعقوب در توصيه بر حفاظت از بنيامين به فرزندانش تأكيد كرد كه هيچ عذرى جز مغلوب شدن و ناتوان گشتن را از آنان نخواهد پذيرفت .
حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
5ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش انتظار نداشت با به خطر انداختن خويش در حفظ بنيامين و باز گرداندن او تلاش كنند .
إلاّ أن يحاط بكم
احاطة كه ظاهراً مصدر «يحاط» است به معناى گرفتن پيرامون چيزى از همه جوانب آن است و در آيه شريفه كنايه از مغلوب شدن و بسته شدن همه راهها و چاره هاست.
6ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست صورت ناتوانى و عذر را ، در سوگندشان بر محافظت از بنيامين و باز گرداندن او استثنا كنند .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
ظاهر اين است كه عبارت «إلاّ أن يحاط بكم» استثنا از قسم ـ كه مفاد «لتأتنّنى به» است ـ مى باشد. بر اين اساس يعقوب(ع) به فرزندانش توصيه كرد كه در اجراى صيغه سوگند مورد عذر و ناتوانى را استثنا كنند و چنين بگويند: «والله
لنأتينك به إلاّ أن يحاط بنا» (به خدا سوگند بنيامين را به تو باز مى گردانيم مگر مغلوب شويم و همه راهها و چاره ها بر ما بسته شود).
14ـ يعقوب ( ع ) خداوند را وكيل خويش بر ميثاق و تعهد فرزندان قرار داد .
قال الله على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 1،4،5،6،7
1ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر فرزندانش به مصر ، آنان را با معارفى الهى آشنا ساخت و حقايقى از توحيد را به آنان تذكر و تعليم داد .
قال يـبنىّ لاتدخلوا . .. و عليه فليتوكل المتوكلون
4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.
7ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر دوم فرزندانش به مصر ، به آنان توصيه كرد براى ورود به آن ديار ، دروازه هاى متعددى را برگزينند و از يك دروازه وارد نشوند .
يـبنىّ لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 10
10ـ يعقوب ( ع ) آنچه وظيفه او براى تأمين سلامت فرزندانش بوده ، به كار بست .
إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11،12،14
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
14ـ يعقوب ( ع ) ، صبورانه از پى گيرى ماجراى اتهام سرقت بنيامين چشم پوشيد و به امداد هاى الهى دل بست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 1،2،5،6،7،12،13
1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .
و تولى عنهم
«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.
2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .
و قال يـأسفى على يوسف
حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.
5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .
وابيضت عيناه من الحزن
«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *
وابيضت عيناه من الحزن
حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 1،3،4
1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى
كنى.
3ـ فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 1،2،3،9،10
1ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) گرفتار غم و اندوهى فراوان و طاقت فرسا بود .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
«بثّ» در لغت به معناى حزن شديد است. گويا شدّت آن باعث مى شود كه دارنده اش نتواند آن را تحمل كند. از اين رو براى ديگران بازگو كرده و منتشرش مى سازد.
2ـ يعقوب ( ع ) از غم و اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ، تنها به خداوند شكايت مى كرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
شكايت چيزى را نزد شخصى بردن ; يعنى، خبر دادن و گلايه كردن به آن شخص از بدرفتارى آن چيز. بنابراين «إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله» ; يعنى، فقط به خداوند خبر مى دهم كه حزن و اندوه با من چه كرده و از آنها فقط به خداوند گلايه مى كنم و از او دادخواهى مى نمايم.
3ـ يعقوب ( ع ) هرگز از غم و اندوهش به غير خدا ( فرزندان و اطرافيانش ) شكايت و گلايه نكرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.
10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2،3،4
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام
نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2،3،4،8،9،10
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
8ـ سست شدن عقل و خرد بر اثر پيرى و كهنسالى ، اتهام خانواده يعقوب به آن حضرت
لولا أن تفنّدون
«فَنَد» به معناى فساد عقل بر اثر پيرى است و «تفنيد» (مصدر تفنّدون) ; يعنى ، كسى را به خاطر پيرى و فرتوتى سست انديشه شمردن (كشاف).
9ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب در برخورد با او
لولا أن تفنّدون
10ـ ترور شخصيت يعقوب ( ع ) از ناحيه بستگان و اطرافيانش
لولا أن تفنّدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1،2،3،4،5
1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
5ـ بى ادبى و جسارت بستگان يعقوب به ساحت والاى آن حضرت
إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 4،11
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست:
1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .
قال سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 1
1ـ خاندان يعقوب ، تقاضاى يوسف ( ع ) را پذيرفتند و همگى از كنعان به سوى مصر كوچ كردند .
وأتونى بأهلكم أجمعين . .. فلما دخلوا على يوسف
مراد از ضمير «دخلوا» به قرينه «و أتونى بأهلكم أجمعين» در آيه 93 و كلمه «أبويه» برادران يوسف، خانواده هاى ايشان و پدر و مادر اوست. جمله «فلما دخلوا على يوسف» عطف بر جمله هايى مقدر است كه به قرينه «وأتونى بأهلكم أجمعين» عبارتند از: آنان تقاضاى يوسف را پذيرفتند و همگى به سوى مصر كوچ كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1،7
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 6
6- تولد يعقوب در زمان حيات حضرت ابراهيم ( ع ) بوده است .
وهبنا له إسحـق و يعقوب
بر حسب ظاهر، صدق هبه زمانى است كه دريافت كننده در قيد حيات باشد. با توجه به اين كه يعقوب نيز در اين آيه موهبت به ابراهيم(ع) دانسته شده، چنين برمى آيد كه او نيز در زمان حيات ابراهيم متولد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 1
1- تولد اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پس از هجرت ابراهيم ( ع ) بود .
و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب
سير داستان حضرت ابراهيم در اين آيات، بيانگر برداشت ياد شده است. به علاوه اين كه داستان افكندن ابراهيم به آتش و نجات آن حضرت در زمان جوانى اش بوده است و فرزنددار شدن ابراهيم(ع) در دوران پيرى آن حضرت صورت گرفته است.
قضاوت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
كتاب آسمانى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 27 - 3
3 - اسحاق و يعقوب ( ع ) از مقام نبوت و كتاب آسمانى ، برخوردار بودند .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب و جعلنا فى ذرّيّته النبوّة
از مصداق هاى اتمّ و اكمل ذريه ابراهيم، اسحاق و يعقوب اند كه خداوند به آنها، نبوت و كتاب عطا كرده است.
كرامات يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 3،4
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
كظم غضب يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 13
13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.
كيفر دزد در دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 2
2ـ « استرقاق » كيفر سارقان در شريعت يعقوب
فهو جزؤه كذلك نجزى الظـلمين
جمله «كذلك نجزى الظـلمين» اشاره به اين مطلب دارد كه آنچه درباره كيفر سارق گفتيم ، مقتضاى آيين ماست.
گريه يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 7
7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *
وابيضت عيناه من الحزن
حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
گزارش برادران يوسف به يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 1،2
1ـ فرزندان يعقوب از مصر بازگشتند و گزارش سفرشان را براى او شرح دادند .
فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا
2ـ ممنوع شدن فرزندان يعقوب از دريافت سهميه خوار و بار بدون همراهى بنيامين ، از گزارش هاى آنان به پدرشان يعقوب بود .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم . .. فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا يـأبانا منع منا الكي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 1،4،5،6،7،8
1ـ لاوى ضمن موافقت با مراجعه برادرانش به كنعان ، نحوه گزارش سرقت بنيامين را به آنان تعليم داد .
قال كبيرهم . .. ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا إن ابنك سرق
4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
5ـ لاوى از برادرانش خواست ، گزارش سفر و دزدى بنيامين را با لحنى مشفقانه ، به پدر بيان كنند .
يـأبانا
تصريح لاوى به اينكه در ابتداى سخن پدر را با جمله «يـأبانا» مخاطب قرار دهيد ، رساننده اين است كه به گونه اى سخن بگوييد كه شفقت او را بر خويش جلب كنيد.
6ـ اظهار كينه برادران بنيامين به وى در گزارش سرقتش به يعقوب
إن ابنك سرق
لحن جمله «إن ابنك سرق» (به يقين پسرت دزدى كرد) گوياى كينه برادران بنيامين نسبت به اوست.
7ـ لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .
و ما كنا للغيب حـفظين
در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.
8ـ دزدى مخفيانه بنيامين و ناتوانى برادران از مراقبت وى در نهان ، اعتذار آنان نزد يعقوب ( ع ) از باز نگرداندن او
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. و ما كنا للغيب حـفظين
جمله «و ما كنا . ..» در حقيقت پاسخ به پرسشى است كه لاوى انتظار آن را از يعقوب(ع) داشت و آن اينكه: گيرم بنيامين
دزدى كرد ، چرا او را از دزدى كردن باز نداشتيد تا كار به آنچه مى گوييد بينجامد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 1
1ـ فرزندان يعقوب به كنعان بازگشتند و گزارش سفرشان را همان گونه كه لاوى سفارش كرده بود ، براى پدرشان بيان كردند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
از آن جا كه مطالب آيه 81 و 82 سخنان لاوى در مصر است و جمله «بل سوّلت . ..» پاسخ يعقوب در برابر آن گفته هاست، معلوم مى شود كه اولاً: بخشى از داستان به خاطر اختصار آورده نشده است و آن اينكه: «فرجعوا إلى أبيهم و قالوا كذا و كذا». ثانياً: فرزندان يعقوب همان سخنان لاوى را به همان گونه كه وى سفارش كرده بود براى پدرشان گزارش كردند.
لاوى و اذن يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 11،14
11ـ لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
14ـ « عن أبى الحسن الهادى ( ع ) : . . . قال [ لاوى ] : « لن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى . . . » . . . ;
از امام هادى(ع) روايت شده است: . .. (لاوى) گفت: هرگز از اين سرزمين دور نمى شوم تا اينكه پدرم به من اجازه دهد ...»...».
مجازات دزد در دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 2
2ـ « استرقاق » كيفر سارقان در شريعت يعقوب
فهو جزؤه كذلك نجزى الظـلمين
جمله «كذلك نجزى الظـلمين» اشاره به اين مطلب دارد كه آنچه درباره كيفر سارق گفتيم ، مقتضاى آيين ماست.
محبت يعقوب(ع) به بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 3،4،6،9،13
3ـ يوسف ( ع ) و بنيامين محبوب تر از ديگر فرزندان يعقوب در نزد آن حضرت
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
مراد از «أخوه» چنانچه مفسران گفته اند بنيامين است.
4ـ يوسف ( ع ) محبوب تر از بنيامين در نزد يعقوب ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
برداشت فوق ، از تقديم «يوسف» بر برادرش «بنيامين» استفاده شده است.
6ـ همه فرزندان يعقوب محبت افزون تر او به يوسف ( ع ) و بنيامين را احساس مى كردند و بر آن رشك مى بردند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
ضمير در «قالوا» به «إخوته» در آيه قبل برمى گردد ; يعنى ، همه آنان چنين گفتند و بر اين نظر اتفاق داشتند.
9ـ لطف و محبت افزون تر يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين و شايسته نبودن آن دو براى آن لطف و محبت ، از سخنان و پيش درآمد هاى جلسه مشورتى برادران يوسف عليه وى
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا و نحن عصبة إن أبانا لفى ضلـل مبين
13ـ محبت فراوان يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه ديگر فرزندان او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. إن أبانا لفى ضلـل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 1،2،3
1ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش بنيامين علاقه اى ويژه داشت .
قالوا سنرود عنه أباه
2ـ يعقوب ( ع ) ، همواره از مسافرت كردن بنيامين به همراه برادرانش ، جلوگيرى مى كرد .
قالوا سنرود عنه أباه
3ـ علاقه شديد يعقوب ( ع ) به بنيامين ، دليل برادران يوسف براى همراه نبودن بنيامين با آنان
قالوا سنرود عنه أباه
«با پدرمان گفت و گو مى كنيم و تلاش مى نماييم كه رضايت او را براى سفر بنيامين جلب كنيم» ـ كه مفاد «سنرود عنه أباه» مى باشد ـ اشاره اى است از سوى برادران يوسف به او كه علت همراه نبودن بنيامين ، ممانعت پدرشان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) ، علاقه اى وافر به بنيامين و سلامتى او داشت و جدايى و فراق او برايش رنج آور بود .
لتأتنّنى به
جمله هاى «إنا له لحافظون» و «فالله خير حافظاً» در آيات پيشين دلالت بر آن داشت كه يعقوب(ع) خواهان نرسيدن گزند و آسيب به بنيامين بود و جمله «لتأتنّنى به» (او را نزد من آوريد) حاكى است كه دورى او نيز بر آن حضرت مشكل بود و خواهان حضور وى نزد خويش بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 8
8ـ برادران بنيامين مى دانستند كه وى در نزد پدرشان يعقوب ، از محبوبيت افزون ترى برخوردار است .
فخذ أحدنا مكانه
محبت يعقوب(ع) به فرزندان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 2،3،12
2ـ يعقوب ( ع ) همه فرزندان خويش را گرامى مى داشت و به همه آنان محبت مى كرد .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منّا
افعل تفضيل (أحبّ) گوياى برداشت فوق است.
3ـ يوسف ( ع ) و بنيامين محبوب تر از ديگر فرزندان يعقوب در نزد آن حضرت
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
مراد از «أخوه» چنانچه مفسران گفته اند بنيامين است.
12ـ برادران يوسف به دليل نيرومندى و كارآمد بودنشان ، خويش را به محبت پدرشان يعقوب سزاوارتر مى ديدند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا و نحن عصبة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 4،5
4ـ برادران يوسف ، نبود وى در ميان خانواده را ، مايه توجه كامل يعقوب ( ع ) به آنان مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف . .. يخل لكم وجه أبيكم
«يخل لكم وجه أبيكم» (خالى شود صورت پدرتان براى شما) كنايه از آن است كه توجه و اقبال او از يوسف(ع) منقطع مى شود و تنها براى شما خواهد بود. فعل «يخل» جواب امر (اقتلوا) و (اطرحوه) است و با «إن» شرطيه مقدر مجزوم شده است ; يعنى: «إن تقتلوه أو تطرحوه يخل لكم ...».
5ـ برادران يوسف در صورت نبود او ، بنيامين را رقيب خويش در جلب محبت يعقوب ( ع ) نمى ديدند .
ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف ... يخل لكم وجه أبيكم
برادران يوسف از محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) و نيز بنيامين در رنج بودند ; ولى با از ميان بردن يوسف(ع) مشكل را حل شده مى دانستند. بنابراين چنين مى پنداشتند كه بنيامين ، نمى تواند مانع توجه كامل يعقوب(ع) به آنان باشد.
محبت يعقوب(ع) به يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 6
6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 14
14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 3،4،5،6،9،13،15
3ـ يوسف ( ع ) و بنيامين محبوب تر از ديگر فرزندان يعقوب در نزد آن حضرت
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
مراد از «أخوه» چنانچه مفسران گفته اند بنيامين است.
4ـ يوسف ( ع ) محبوب تر از بنيامين در نزد يعقوب ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
برداشت فوق ، از تقديم «يوسف» بر برادرش «بنيامين» استفاده شده است.
5ـ شايستگى هاى معنوى يوسف ( ع ) و فضيلت هاى خدادادى وى ، عامل محبت فراوان يعقوب ( ع ) به او بود .
كذلك يجتبيك ربك . .. ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
بيان مسأله محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) ، پس از بيان ويژگيهاى يوسف (وكذلك يجتبيك . ..) ، اشاره به ريشه محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) دارد.
6ـ همه فرزندان يعقوب محبت افزون تر او به يوسف ( ع ) و بنيامين را احساس مى كردند و بر آن رشك مى بردند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
ضمير در «قالوا» به «إخوته» در آيه قبل برمى گردد ; يعنى ، همه آنان چنين گفتند و بر اين نظر اتفاق داشتند.
9ـ لطف و محبت افزون تر يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين و شايسته نبودن آن دو براى آن لطف و محبت ، از سخنان و پيش درآمد هاى جلسه مشورتى برادران يوسف عليه وى
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا و نحن عصبة إن أبانا لفى ضلـل مبين
13ـ محبت فراوان يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه ديگر فرزندان او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. إن أبانا لفى ضلـل مبين
15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 2
2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
محبت يوسف(ع) به يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 6
6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 14
14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 7
7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
محدوده مسؤوليت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 7
7- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موظف بودند كه درچارچوب فرمان هاى الهى به هدايت مردم بپردازند ; و نه بر اساس
سليقه شخصى و نه دستور گيرى از ديگران .
و جعلنـهم أئمة يهدون بأمرنا
«بأمرنا» متعلق به «يهدون» و در حقيقت به منزله قيد و شرط براى هدايت كردن است; يعنى، هدايت كردن مردم بايد به فرمان ما باشد
محرمات يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 93 - 2،11،14
2 ـ يعقوب ( ع ) ، برخى خوردنى ها را بر خود حرام كرده بود .
الاّ ما حرّم اسرائيل على نفسه من قبل ان تنزّل التورية
11 ـ آنچه از خوردنى ها كه يعقوب ( ع ) بر خويش حرام كرده بود ، بر بنى اسرائيل نيز حرام بود .
كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه
بنابراينكه استثناى در «الا ما حرم . .. » استثناى متصل باشد.
14 ـ حليت همه خوردنى ها بر بنى اسرائيل ، جز گوشت شتر كه اسرائيل ( ع ) ( يعقوب ) قبل از نزول تورات بر خود حرام كرده بود .
كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه
امام صادق (ع): . .. ان اسرائيل كان اذا اكل من لحم الابل هيّج عليه وجع الخاصرة فحرّم على نفسه لحم الابل و ذلك قبل ان تنزّل التوراة.
كافى، ج 5، ص 306، ح 9 ; بحارالانوار، ج 9، ص 191، ح 31.
مخالفت يعقوب(ع) با برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) پيشنهاد فرزندانش را نپذيرفت و با روانه ساختن بنيامين به سفر مصر مخالفت كرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
مدح صبر يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 14
14ـ شكيبايى يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، ستودنى و درخور تحسين بود .
فصبر جميل
چنان چه «جميل» صفت براى «صبر» باشد ، در تقدير گرفتن مبتدا (صبرى صبر جميل) و يا خبر (صبر جميل أحسن) ضرورى است. برداشت فوق ناظر به اين احتمال است.
مدح يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 50 - 3
3- خداوند ، براى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ستايشى راستين و بلندآوازه در تاريخ قرار داده است .
و جعلنا لهم لسان صدق عليًّا
از جمله معانى و كاربردهاى كلمه «لسان» ثنا و تمجيد است; بنابراين «جعلنا . ..»، يعنى براى آنها ثنا و تمجيدى راستين و رفيع قرار داديم.
مديريت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 10
10ـ تلاش يعقوب ( ع ) براى پيشگيرى از برخورد هاى نامناسب فرزندانش با يكديگر
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 10
10ـ تسلّط و مديريت يعقوب ( ع ) بر خانواده و فرزندان خويش
يـأبانا منع منا الكيل فأرسل معنا أخانا نكتل
مسابقه در دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 4
4ـ مسابقه ، امرى مشروع در آيين يعقوب ( ع ) و مرسوم در زمان آن حضرت
قالوا يـأبانا إنا ذهبنا نستبق
مسؤوليت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 9
9- هدايت مردم به سوى خدا و صفات ، افعال و سخنان او ، وظيفه ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود .
و جعلنـهم أئمة يهدون بأمرنا
برداشت ياد شده براساس دو نكته است: 1ـ «أمر» در اصل به معناى شأن و لفظى است عام كه شامل تمامى افعال و اقوال مى شود (مفردات راغب). 2ـ «باء» در «بأمرنا» ممكن است براى غايت و به معناى «إلى» باشد.
مسيحيان و دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 2
2 - نصارا آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين نصرانيت و ايشان را نصرانى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً أو نصرى
مسيحيان و يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 9،11
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى
مصريان باستان و يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 6
6ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى شناخته شده براى مردم مصر
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
معامله لقيط در دوران يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 12
12ـ خريد و فروش لقيط ( انسان يافت شده ) امرى ناروا و غيرقانونى در عصر يعقوب
و أسرّوه بضـعة
معلم يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 15،16
15ـ خداوند ، آموزنده و اهدا كننده دانش ويژه به يعقوب ( ع )
و إنه لذو علم لما علّمنـه
حرف «لام» در «لما علّمناه» براى تعليل است و «ما» در آن مصدريه مى باشد.
16ـ حاكميت اراده خداوند بر اسباب و علل ، از تعاليم خداوند به يعقوب ( ع )
ادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء . .. و إنه لذو علم لما علّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 12
12- خداوند ، به ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) كار هاى نيك را شناساند و چگونگى انجام آنها را از طريق وحى به آنان آموخت .
و أوحينا إليهم فعل الخيرت
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «فعل الخيرات» به خاطر مفعول بودن آن براى «أوحينا» باشد. براين اساس وحى و الهام فعل خيرات مى تواند به اين معنا باشد كه خدا هر آن چه در ميزان الهى و در واقع، كار خير است به آنان شناساند و چگونگى انجام دادن آنها را از طريق وحى به آنان آموخت. و به سخن ديگر «أوحينا» متضمن معناى «علّمنا» است.
مقامات يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 2
2 ـ ابراهيم، اسحاق(ع) و يعقوب(ع) داراى مقامى رفيع و بهره مند از هدايتى ويژه به توحيد و برهانهاى آن، از جانب خداوند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب كلاً هدينا
بهره مندى از هدايت ويژه الهى حاكى از مرتبه والاى آن پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 5
5- اسحاق و يعقوب ( ع ) ، فرزندان ابراهيم و از پيامبران الهى بودند .
وهبنا له إسحـق و يعقوب و كلاًّ جعلنا نبيًّا
اسحاق(ع)، فرزند ابراهيم(ع) بود، ولى يعقوب(ع) به دليل آيه بيست و هفتم سوره هود (و من وراء إسحاق يعقوب) فرزند
اسحاق و نوه ابراهيم(ع) بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 1،2،10
1- حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، برخوردار از منصب پيشوايى و رهبرى در جامعه
و جعلنـهم أئمة
2- امامت و رهبرى حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، به انتخاب و انتصاب خداوند بود .
و جعلنـهم أئمة
10- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى كه از سوى خداوند به آنان وحى مى شد .
و أوحينا إليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 45 - 3
3 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، از بندگان حقيقى و بلندمرتبه خداوند
عبـدنا إبرهيم و إسحـق و يعقوب
تصريح به عبد بودن ابراهيم، اسحاق و يعقوب (ع) ـ با آن كه همه انسان ها عبد هستند ـ و نيز اضافه آن به ضمير جلاله (نا)، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 1،2
1 - ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) ، از برگزيدگان خداوند از ميان انسان ها
و إنّهم عندنا لمن المصطفين
«مصطفى» (مفرد «مصطفين») به معناى شخص برگزيده و انتخاب شده است.
2 - عظمت مقام و قرب ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( عليهم السلام ) در پيشگاه خداوند
و إنّهم عندنا لمن المصطفين
برگزيدگى ابراهيم(ع) و. .. از سوى خداوند با آمدن قيد «عندنا» (پيشگاه ما)، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
مكان بشارت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 71 - 11
11ـ نويد تولد اسحاق و يعقوب به ابراهيم ( ع ) و همسرش ساره ، در جلسه پذيرايى ابراهيم از فرشتگان بيان شد .
فبشّرنـها بإسحـق و من ورآء إسحـق يعقوب
ملاقات يعقوب(ع) با يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .
فلما دخلوا على يوسف
منشأ امامت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 2
2- امامت و رهبرى حضرت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، به انتخاب و انتصاب خداوند بود .
و جعلنـهم أئمة
منشأ صداقت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 50 - 7
7- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، به عنايت خداوند ، داراى گفتارهايى راستين و پرطنين در جهان و تاريخ
و جعلنا لهم لسان صدق عليًّا
«لسان» در معانى مختلفى به كار رفته است، از جمله به معناى «كلام»، لذا ممكن است «لسان صدق» به معناى كلام صادق و راست باشد; يعنى آنچه كه ابراهيم(ع) و فرزندان او ابراز داشته اند، عين حقيقت است. وصف «عليّاً» براى «لسان»، نشان بازتاب وسيع آن بين مردم است.
منشأ صلاحيت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 7
7- دستيابى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) به صلاح و شايستگى ، در پرتو اراده و عنايت خداوند بود .
و كلاًّ جعلنا صـلحين
منشأ علم يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 11
11ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) ، دانشى بود كه از ناحيه خدا به او افاضه شده بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
نامگذارى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 71 - 10
10ـ خداوند ، پيش از تولد يعقوب ، نام يعقوب را براى او برگزيد و آن را به ابراهيم ( ع ) و همسرش اعلام كرد .
فبشّرنـها بإسحـق و من ورآء إسحـق يعقوب
نبوّت فرزندان يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 163 - 5
5 ـ خداوند ، گروهى از فرزندان يعقوب را به پيامبرى برانگيخت و به آنان وحى كرد .
أوحينا إلى . .. و الاسباط
«اسباط» جمع «سبط» در لغت به فرزندزادگان گفته مى شود، و مراد از آن در آيه فرزندزادگان حضرت يعقوب(ع) هستند و برخى از مفسران مقصود از «الاسباط» را فرزندان اسحاق دانسته اند. گفتنى است كه آمدن كلمه «الاسباط» پس از «يعقوب» نظر اول را تأييد مى كند.
نبوت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 84 - 2
2 ـ ابرهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و فرزندانش ، از انبيا و دريافت كنندگان وحى از جانب خداوند
و ما انزل على ابراهيم . .. و الاسباط
چون «الاسباط» ـ به معناى نوه ها ـ پس از يعقوب ذكر شده است، به نظر مى رسد منظور از آن، فرزندان يعقوب باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 163 - 4
4 ـ ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، عيسى ، ايوب ، يونس ، هارون و سليمان عليهم السلام از پيامبران پس از نوح ( ع ) و مخاطب وحى
و أوحينا إلى إبرهيم . .. و سليمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 5،6
5ـ اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى پيرو شريعت پدرشان ابراهيم ( ع )
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
6ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى شناخته شده براى مردم مصر
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 5
5- اسحاق و يعقوب ( ع ) ، فرزندان ابراهيم و از پيامبران الهى بودند .
وهبنا له إسحـق و يعقوب و كلاًّ جعلنا نبيًّا
اسحاق(ع)، فرزند ابراهيم(ع) بود، ولى يعقوب(ع) به دليل آيه بيست و هفتم سوره هود (و من وراء إسحاق يعقوب) فرزند اسحاق و نوه ابراهيم(ع) بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 10
10- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى كه از سوى خداوند به آنان وحى مى شد .
و أوحينا إليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 27 - 3
3 - اسحاق و يعقوب ( ع ) از مقام نبوت و كتاب آسمانى ، برخوردار بودند .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب و جعلنا فى ذرّيّته النبوّة
از مصداق هاى اتمّ و اكمل ذريه ابراهيم، اسحاق و يعقوب اند كه خداوند به آنها، نبوت و كتاب عطا كرده است.
نسب يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 4
4- برخى از پيامبران ياد شده در سوره مريم ( اسحاق ، يعقوب و اسماعيل ) از نسل ابراهيم ( ع ) بودند .
من النبيّن . .. من ذرّيّة إبرهيم
نسل يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 136 - 2
2 - نوادگان يعقوب ( طايفه هاى دوازده گانه بنى اسرائيل ) برخوردار از پيامبران و احكام و معارف آسمانى
قولوا ءامنا باللّه و ما أنزل إلى . .. و الأسباط
اسباط (جمع سبط) به معناى نوادگان است و مراد از آن، در آيه شريفه، طوايف دوازده گانه بنى اسرائيل است كه هر كدام به يكى از دوازده فرزند يعقوب (اسرائيل) منتهى مى شدند. جمله «و ما أنزل الى ... الأسباط» حكايت از آن دارد كه: از ميان نوادگان يعقوب، كسانى به پيامبرى مبعوث شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 5،11
5- برخى از پيامبران ياد شده در سوره مريم ( زكريا ، يحيى ، عيسى ، موسى و هارون ( ع ) ) از نسل اسرائيل ( يعقوب ) بودند .
من النبيّن . .. من ذرّيّة إبرهيم و إسرءيل
11- حضرت ابراهيم ( ع ) ، علاوه بر حضرت يعقوب و ذريّه او ، نسلى مشتمل بر پيامبران الهى ، داشت .
و من ذرّيّة إبرهيم و إسرءيل
«اسرائيل» لقب يعقوب است. آن حضرت، نوه حضرت ابراهيم(ع) و فرزند اسحاق بوده است. اگر نسل پيامبران، تنهااز طريق يعقوب استمرار مى يافت، ديگر ذكر ابراهيم و اسرائيل به طور مستقل ضرورتى نداشت، زيرا يكى از ديگرى كفايت مى كرد، ولى ذكر مستقل نشان از آن دارد كه تيره ديگرى نيز از نسل ابراهيم، مشتمل بر پيامبران است كه همان فرزندان اسماعيل(ع) مى باشند.
نشانه هاى قدرت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 14
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
نشانه هاى كظم غضب يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 14
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
نعمت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 2
2- اسحاق و يعقوب ( ع ) موهبت خداوند به ابراهيم ( ع ) بود .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب
نعمتهاى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 1
1- زكريا ، يحيى ، مريم ، عيسى ، ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل و ادريس ( ع ) برخوردار از نعمت ويژه خداوند
أُولـئك الذين أنعم اللّه عليهم
«ؤُولـئك» اشاره به تمامى موارد ذكر شده در سوره مريم از آغاز تا اين آيه است و روشن است كه مراد از نعمت در جمله «أنعم اللّه . ..» نعمت هاى معمولى و متعارف نيست، چرا كه افراد ديگر نيز از اين گونه نعمت ها برخوردارند. پس نعمتى كه با لسان امتنان بر اين گروه بيان گرديده، نعمتى ويژه است.
نقش يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 27 - 1،6
1 - اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موهبت الهى براى ابراهيم ( ع ) بود .
و إبرهيم . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب
6 - اعطاى اسحاق و يعقوب ( ع ) به ابراهيم ( ع ) و نيز قرار دادن مقام نبوت در نسل آن حضرت ، پاداش دنيوى ابراهيم ( ع ) از سوى خداوند بود .
و وهبنا له إسحـق . .. و جعلنا فى ذرّيّته النبوّة... و ءاتينـه أجره فى الدنيا
نگرانى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 4
4 - يعقوب ( ع ) ، نگران باور هاى دينى فرزندانش پس از مرگ خويش و نبودنش در ميان آنان
إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 5
5ـ يعقوب ( ع ) ، نگران آسيب ديدن يوسف ( ع ) از ناحيه برادرانش
فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) همواره از كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) نگران بود .
يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 3
3ـ فرزندان يعقوب با يادآور شدن كثرت نيرو و توان خويش ، نگرانى او ( احساس خطر حمله گرگ ها به يوسف ) را نابه جا شمردند .
أخاف . .. قالوا لئن أكله الذئب و نحن عصبة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 4،5،6،8
4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.
8ـ يعقوب ( ع ) ، ورود فرزندانش را به مصر از دروازه هاى متعدد ، راهى محتمل براى جلوگيرى از خطر احساس شده مى ديد . *
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
نماز در شريعت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 14
14- انجام كار هاى نيك ، اقامه نماز و پرداخت زكات ، از تكاليف شريعت ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع )
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
نماز يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 11
11- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، مأمور به انجام كار نيك ، برپاداشتن نماز و پرداخت زكات
و أوحينا إليهم فعل الخيرت و إقام الصلوة و إيتاء الزكوة
نواهى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 1،21
1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك
21ـ يعقوب ( ع ) افشا شدن رؤياى يوسف ( ع ) را به تحريك شيطان مى دانست و يوسف ( ع ) را از آن برحذر داشت .
لاتقصص رءياك على إخوتك . .. إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
جمله «إن الشيطان . ..» هم ناظر به «فيكيدوا ...» است و هم ناظر به «لاتقصص رؤياك». بنابر وجه دوم، مفاد جمله «لاتقصص ...» به ضميميه «إن الشيطان» چنين مى شود: شيطان درصدد است كه تو را به افشاى رؤيايت وا دارد، پس برحذر باش!
نياكان يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
و توطئه برادران يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) همواره از كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) نگران بود .
يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
و دين ابراهيم(ع) يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 132 - 4
4 - يعقوب ، پيرو آيين ابراهيم و مبلغ آن
و وصى بها إبرهيم بنيه و يعقوب
وحى به يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 17
17ـ "عن أبى عبدالله(ع): ... هبط عليه جبرئيل فقال له: يا يعقوب ربك يقرؤك السلام و يقول لك: شكوتنى إلى الناس ... فلاتعود تشكونى إلى خلقى... فقال: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله... ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: ... جبرئيل بر يعقوب فرود آمد و گفت: پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد: از من به مردم شكوا كردى ... ديگر چنين كارى نكن ... پس گفت: "إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله ..."...".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 10،12
10- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى كه از سوى خداوند به آنان وحى مى شد .
و أوحينا إليهم
12- خداوند ، به ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) كار هاى نيك را شناساند و چگونگى انجام آنها را از طريق وحى به آنان آموخت .
و أوحينا إليهم فعل الخيرت
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «فعل الخيرات» به خاطر مفعول بودن آن براى «أوحينا» باشد. براين اساس وحى و الهام فعل خيرات مى تواند به اين معنا باشد كه خدا هر آن چه در ميزان الهى و در واقع، كار خير است به آنان شناساند و چگونگى انجام دادن آنها را از طريق وحى به آنان آموخت. و به سخن ديگر «أوحينا» متضمن معناى «علّمنا» است.
ورود يعقوب(ع) به مصر باستان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 18
18ـ « عن الحسن بن اسباط قال : سألت أباالحسن فى كم دخل يعقوب من ولده على يوسف ؟ قال : فى أحد عشر إبناً له . . . ;
حسن بن اسباط گويد: از امام رضا(ع) سؤال كردم: يعقوب در ميان چند نفر از فرزندانش وارد بر يوسف شد؟ حضرت فرمود: در ميان يازده پسر خود . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع)
رفتند.
وقت استغفار يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 18
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : فى قول يعقوب لبنيه « سوف أستغفر لكم ربى » قال : أخّرها إلى السحر ليلة الجمعة ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خدا از قول يعقوب كه گفت: «سوف أستغفر لكم ربى» روايت شده است كه فرمود: يعقوب استغفار را تا سحر شب جمعه به تأخير انداخت».
وكيل يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 14
14ـ يعقوب ( ع ) خداوند را وكيل خويش بر ميثاق و تعهد فرزندان قرار داد .
قال الله على ما نقول وكيل
هتك شخصيت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 10
10ـ ترور شخصيت يعقوب ( ع ) از ناحيه بستگان و اطرافيانش
لولا أن تفنّدون
هدايت يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 2
2 ـ ابراهيم، اسحاق(ع) و يعقوب(ع) داراى مقامى رفيع و بهره مند از هدايتى ويژه به توحيد و برهانهاى آن، از جانب خداوند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب كلاً هدينا
بهره مندى از هدايت ويژه الهى حاكى از مرتبه والاى آن پيامبران است.
هدايتگرى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 73 - 6،7،9
6- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، از سوى خداوند به عنوان هادى و راهنماى مردم برگزيده شدند .
و جعلنـهم أئمة يهدون
7- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موظف بودند كه درچارچوب فرمان هاى الهى به هدايت مردم بپردازند ; و نه بر اساس سليقه شخصى و نه دستور گيرى از ديگران .
و جعلنـهم أئمة يهدون بأمرنا
«بأمرنا» متعلق به «يهدون» و در حقيقت به منزله قيد و شرط براى هدايت كردن است; يعنى، هدايت كردن مردم بايد به فرمان ما باشد
9- هدايت مردم به سوى خدا و صفات ، افعال و سخنان او ، وظيفه ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود .
و جعلنـهم أئمة يهدون بأمرنا
برداشت ياد شده براساس دو نكته است: 1ـ «أمر» در اصل به معناى شأن و لفظى است عام كه شامل تمامى افعال و اقوال مى شود (مفردات راغب). 2ـ «باء» در «بأمرنا» ممكن است براى غايت و به معناى «إلى» باشد.
هشدار به يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 6
6ـ فرزندان يعقوب با سوگند به خدا ، خطر فرسوده شدن و به هلاكت رسيدنش را به او هشدار دادند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
حرف «تاء» براى قسم است و جمله «تفتؤا تذكر يوسف» به اعتبار غايتى كه براى آن ذكر شده (حتى تكون حرضاً . ..) جواب قسم است ; يعنى ، در حقيقت جواب قسم «تكون حرضاً ...» مى باشد.
هشدارهاى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) فرزندانش را به مجازات هاى الهى در صورت شكستن سوگند و پيمانشان ، هشدار داد .
قال الله على ما نقول وكيل
سياق آيه دلالت دارد كه غرض يعقوب(ع) از وكيل قرار دادن خداوند و توجه دادن فرزندانش به وكالت او ، هشدار دادن آنان به مجازات الهى است.
هوشيارى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) برخوردار از نگرشى عميق و بهره مند از فراستى خاص در تحليل حوادث و به دور از زودباورى
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
يعقوب(ع) از صالحان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 85 - 3
3 ـ ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى، هارون، زكريا، يحيى، عيسى و الياس(ع) از صالحان بودند.
و وهبنا له . .. كل من الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 6
6- ابراهيم ، يعقوب و اسحاق ( ع ) ، از زمره صالحان اند .
و كلاًّ جعلنا صـلحين
يعقوب(ع) از محسنان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 8
8 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون(ع) از نيكوكاران هستند.
و من ذريته . .. و كذلك نجزى المحسنين
مشاراليه «كذلك» هم مى تواند هدايت باشد، كه از «هدينا» استفاده مى شود، و هم مى تواند كثرت ذريه صالح باشد، كه از «وهبنا» و «من ذريته» به دست مى آيد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
يعقوب(ع) در دربار يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1،3
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.
3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .
و رفع أبويه على العرش
يعقوب(ع) در فراق بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 6
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
يعقوب(ع) در فراق لاوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
يعقوب(ع) در فراق يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 2
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 2،6،7،12،16،17
2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .
و قال يـأسفى على يوسف
حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *
وابيضت عيناه من الحزن
حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : قيل له : كيف يحزن يعقوب على يوسف و قد أخبره جبرئيل أنه لم يمت و أنه سيرجع إليه فقال : إنه نسى ذلك ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه به ايشان گفته شد: چگونه يعقوب براى يوسف محزون مى شود و حال آنكه جبرئيل او را خبر داده بود كه يوسف نمرده و به زودى به سوى او برمى گردد؟ امام(ع) فرمود: يعقوب خبر جبرئيل را فراموش كرده بود».
17ـ « سئل أبوعبدالله ( ع ) ما بلغ من حزن يعقوب على يوسف ؟ قال : حزن سبعين ثكلى بأولادها . . . ;
از امام صادق(ع) سؤال شد: حزن يعقوب بر يوسف چقدر بود؟ فرمود: به مقدارى كه هفتاد زن فرزند مرده به خاطر فرزندانشان اندوهگين باشند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 1،2،4
1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى كنى.
2ـ يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 1،2
1ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) گرفتار غم و اندوهى فراوان و طاقت فرسا بود .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
«بثّ» در لغت به معناى حزن شديد است. گويا شدّت آن باعث مى شود كه دارنده اش نتواند آن را تحمل كند. از اين رو براى ديگران بازگو كرده و منتشرش مى سازد.
2ـ يعقوب ( ع ) از غم و اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ، تنها به خداوند شكايت مى كرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
شكايت چيزى را نزد شخصى بردن ; يعنى، خبر دادن و گلايه كردن به آن شخص از بدرفتارى آن چيز. بنابراين «إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله» ; يعنى، فقط به خداوند خبر مى دهم كه حزن و اندوه با من چه كرده و از آنها فقط به خداوند گلايه مى كنم و از او دادخواهى مى نمايم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 13
13ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .انه [ يعقوب ] دعا ربّه فى السحر أن يهبط عليه ملك الموت فهبط عليه . . . قال يعقوب : . . . هل عرض عليك فى الأرواح روح يوسف ؟ فقال : لا فعند ذلك علم أنه حىّ فقال لولده : « اذهبوا فتحسّسوا من يوسف . . . » . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: يعقوب در سحر از خدا خواست تا ملك الموت بر او فرود آيد . .. پس او فرود آمد ... يعقوب گفت: ... آيا در ميان ارواح، روح يوسف بر تو عرضه شده؟ گفت: نه. پس در اين هنگام دانست كه يوسف زنده است، پس به فرزندان خود گفت: «اذهبوا فتحسّسوا من يوسف ...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .
يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
يعقوب(ع) و آل يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
يعقوب(ع) و اتهام دزدى به بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 2،14
2ـ يعقوب ( ع ) داستان سرقت بنيامين را داستانى ساختگى يافت و گفته هاى فرزندانش را باور نكرد .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» دلالت مى كند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت.
14ـ يعقوب ( ع ) ، صبورانه از پى گيرى ماجراى اتهام سرقت بنيامين چشم پوشيد و به امداد هاى الهى دل بست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و احترام فرزندان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) همه فرزندان خويش را گرامى مى داشت و به همه آنان محبت مى كرد .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منّا
افعل تفضيل (أحبّ) گوياى برداشت فوق است.
يعقوب(ع) و بازداشت بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 3،6
3ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندانش را در گرفتارى بنيامين و باز نگشتن وى مقصر دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
6ـ آگاهى يعقوب به اينكه بازداشت بنيامين بر اساس كيد و نقشه اى از طرف فرزندانش ( يوسف ، بنيامين يا برادران ديگر ) بوده است . *
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
در اينكه چرا يعقوب(ع) گزارش فرزندانش را باور نكرد و آنان را على رغم داشتن شهود عينى ـ كه جاى شك باقى نمى گذاشت ـ به تسويل كردن متهم ساخت، پاسخهايى ذكر كرده اند. آنچه به نظر روشن تر مى رسد اين است كه: 1ـ يعقوب(ع) به فراست خاص خويش و اطمينانش به درست كارى بنيامين دريافته بود كه گزارش ياد شده واقعيت ندارد. 2ـ كيد و نقشه اى براى گرفتار شدن بنيامين در كار بوده و به اصطلاح كاسه اى زير نيم كاسه بوده است. 3ـ اين كيد و نقشه از ناحيه فرزندانش اجرا شده است. اينها واقعيتهايى بود كه يعقوب(ع) به فراست دريافت ; ولى نكته اى كه براى او ـ پس از آنكه فهميده بود نقشه گرفتارى بنيامين از ناحيه فرزندانش است ـ مجهول و مبهم مانده بود، اين بود كه متوجه نشد خود بنيامين و يوسف طرّاح و مجرى آن نقشه بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .
و تولى عنهم
«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.
يعقوب(ع) و بازگشت بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و بازگشت لاوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و بازگشت يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 7،10
7ـ يعقوب ( ع ) از روحيات فرزندان خويش مطلع بود .
لاتقصص . .. فيكيدوا لك كيدًا
10ـ تلاش يعقوب ( ع ) براى پيشگيرى از برخورد هاى نامناسب فرزندانش با يكديگر
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) از سپردن يوسف ( ع ) به برادرانش ، همواره اجتناب مى كرد .
ما لك لاتأمنّا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 4،9
4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يعقوب ( ع ) « إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب » فانتزعه حذراً عليه من أن تكون البلوى من الله عزوجل على يعقوب فى يوسف خاصّة . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب [به فرزندان] گفت: «بردن شما يوسف را مرا غمگين مى كند و مى ترسم كه او را گرگ بخورد» ; پس يوسف را از دست آنان گرفت، چون مى ترسيد آن بلايى كه قرار بود از طرف خدا بر او وارد شود، در مورد يوسف بالخصوص باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) ادعاى فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ( طعمه گرگ شدن او ) را باور نكرد و آن را نپذيرفت .
و ما أنت بمؤمن لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 7
7ـ يعقوب ( ع ) گزارش فرزندانش را نپذيرفت و به دروغ بودن آن اطمينان پيدا كرد .
فأكله الذئب . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
«تسويل» (مصدر سوّلت) به معناى آسان كردن و نيز زينت دادن امرى ناپسند به صورت امرى نيكوست و مراد از «أمراً» مكر و نيرنگ عليه يوسف است. بنابراين «بل سوّلت ...» چنين معنا مى شود: آنچه گفتيد صحت ندارد ; بلكه نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 3،6،17
3ـ يعقوب در توصيه بر حفاظت از بنيامين به فرزندانش تأكيد كرد كه هيچ عذرى جز مغلوب شدن و ناتوان گشتن را از آنان نخواهد پذيرفت .
حتى تؤتون موثقًا من الله لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
6ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست صورت ناتوانى و عذر را ، در سوگندشان بر محافظت از بنيامين و باز گرداندن او استثنا كنند .
لتأتنّنى به إلاّ أن يحاط بكم
ظاهر اين است كه عبارت «إلاّ أن يحاط بكم» استثنا از قسم ـ كه مفاد «لتأتنّنى به» است ـ مى باشد. بر اين اساس يعقوب(ع) به فرزندانش توصيه كرد كه در اجراى صيغه سوگند مورد عذر و ناتوانى را استثنا كنند و چنين بگويند: «والله لنأتينك به إلاّ أن يحاط بنا» (به خدا سوگند بنيامين را به تو باز مى گردانيم مگر مغلوب شويم و همه راهها و چاره ها بر ما بسته شود).
17ـ يعقوب ( ع ) براى واداشتن فرزندانش به پايبندى به سوگند و پيمانشان ، آنان را متوجه نظارت و شهادت خدا كرد .
الله على ما نقول وكيل
از جمله «الله . ..» در صورتى كه آن را جمله اى خبرى بدانيم ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 1،12
1ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر فرزندانش به مصر ، آنان را با معارفى الهى آشنا ساخت و حقايقى از توحيد را به آنان تذكر و تعليم داد .
قال يـبنىّ لاتدخلوا . .. و عليه فليتوكل المتوكلون
12ـ حاكميت خدا بر هستى ، لزوم اتكا به خداوند و تنافى نداشتن توكل با تدارك اسباب و علتها ، از تعاليم يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 2،3،5
2ـ يعقوب ( ع ) داستان سرقت بنيامين را داستانى ساختگى يافت و گفته هاى فرزندانش را باور نكرد .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» دلالت مى كند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت.
3ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندانش را در گرفتارى بنيامين و باز نگشتن وى مقصر دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
5ـ يعقوب ( ع ) ، ماجراى گرفتارى بنيامين را نتيجه توطئه اى برخاسته از جلوه پرداز هاى نفس فرزندان خويش دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جمله «سوّلت لكم . ..» ; يعنى ، نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت. اين جمله حاكى از اطمينان يعقوب به توطئه فرزندانش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 1،13،14
1ـ يعقوب ( ع ) پس از شنيدن خبر بازداشت بنيامين و مقصر دانستن فرزندانش ، بر آنان خشم گرفت و از ايشان روى برتافت .
و تولى عنهم
«تولى» به معناى روى گردانى است. روى گردانى يعقوب(ع) از فرزندانش به قرينه «فهو كظيم» از سر خشم و غضب بر آنان بوده است.
13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 1،2،16
1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .
قال سوف أستغفر لكم ربى
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش نويد داد كه به زودى آمرزش گناهانشان را از درگاه خداوند خواهد خواست و براى آنان شفاعت خواهد كرد .
قال سوف أستغفر لكم ربى
16ـ يعقوب ( ع ) با توجه دادن فرزندانش به آمرزگارى و مهربانى خداوند ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .
سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
يعقوب(ع) و برادران يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2،4،5
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
5ـ مأيوس نشدن از رحمت خدا و اميد داشتن به يارى او ، توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
و لاتاْيئسوا من روح الله
«روح» به معناى سرور ، فرح ، استراحت و رحمت مى باشد. اضافه آن كلمه به «الله» و متعلق قرار گرفتن «من روح الله» براى «لاتاْيئسوا» گوياى اين است كه مراد از آن «رحمت» مى باشد.
يعقوب(ع) و برگزيدگى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 8
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
يعقوب(ع) و بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 4
4ـ احتمال گرفتارى بنيامين به سرنوشت يوسف ( ع ) ، مايه نگرانى يعقوب ( ع ) از همراه سازى او با فرزندان خويش
إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) با نام نبردن از يوسف(ع) و ياد كردن از او با عنوان برادر بنيامين ، اشاره اى لطيف به اين معنا دارد كه اخوّت آن دو با يكديگر مرا نگران همسانى سرنوشتشان (فراق و جدايى از پدر) كرده است.
يعقوب(ع) و بوى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2،3،4،13
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان ابراهيم لما اُوقدت له النار أتاه جبرئيل ( ع ) بثوب من ثياب الجنة . . . فلما حضر ابراهيم الموت جعله فى تميمة و علّقه إسحاق على يعقوب ، فلما ولد يوسف ( ع ) علّقه عليه فكان فى عضده . . . فلما أخرجه يوسف بمصر من التميمة وجد يعقوب ريحه و هو قوله : « إنى لأجد ريح يوسف . . . » فهو ذلك القميص الذى أنزله الله من الجنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. چون براى سوزاندن ابراهيم(ع) آتش افروخته شد، جبرئيل پيراهنى از پيراهنهاى بهشتى براى او آورد ... آن گاه كه مرگ ابراهيم(ع) فرا رسيد ابراهيم(ع) آن را در جلدى قرار داد و به عنوان حِرز بر اسحاق و اسحاق هم بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب [آن را] بر يوسف آويخت و آن بر بازوى يوسف بود ... پس چون يوسف آن پيراهن را در مصر از جلد بيرون آورد، بوى آن به مشام يعقوب رسيد و اين است سخن يعقوب: «إنى لأجد ريح يوسف ...». پس پيراهن يوسف همان پيراهنى است كه خداوند از بهشت فرو فرستاد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 4
4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
يعقوب(ع) و بى رحمى برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 16
16ـ تعريض يعقوب ( ع ) به فرزندانش مبنى بر دلسوز نبودن آنان و ترحم نداشتنشان بر يوسف ( ع ) و بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل فالله خير حـفظًا و هو أرحم الرحمي
يعقوب(ع) و پيراهن يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
يعقوب(ع) و توطئه برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 8،11
8ـ اطمينان يعقوب ( ع ) به اجراى توطئه اى از سوى فرزندانش عليه يوسف ( ع )
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» مى رساند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت و جمله «سوّلت لكم . ..» بيانگر اين نكته است كه او به توطئه آنان عليه يوسف(ع) اطمينان پيدا كرد.
11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن
بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون
يعقوب(ع) و حيات بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) بر اين باور بود كه يوسف ( ع ) و بنيامين زنده اند و با جست و جو كردن ، پيدا خواهند شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
يعقوب(ع) و حيات لاوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
يعقوب(ع) و حيات يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 9،11،13،16
9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.
11ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) ، دانشى بود كه از ناحيه خدا به او افاضه شده بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
13ـ جهل و ناآگاهى فرزندان يعقوب به حقايقى درباره خداوند
و أعلم من الله ما لاتعلمون
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : قدم أعرابىّ على يوسف . . . قال له يوسف : . . . فإذا مررت بوادى كذا و كذا فقف فناد : يا يعقوب ! يا يعقوب ! فإنه سيخرج إليك رجل . . . فقل له : لقيت رجلاً بمصر و هو يقرئك السلام و يقول لك : إن وديعتك عند الله عزوجل لن تضيع ، قال : فمضى الأعرابىّ . . . فأبلغه ما قال له يوسف . . . فكان يعقوب ( ع ) يعلم أن يوسف ( ع ) حىّ لم يمت و أن الله تعالى ذكره سيظهره له بعد غيبته و كان يقول لبنيه : « إنى أعلم من الله ما لاتعلمون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: باديه نشينى بر يوسف وارد شد . .. يوسف به او گفت: ... آن گاه كه بر فلان وادى گذر كردى بايست و صدا بزن: اى يعقوب، اى يعقوب! پس مردى به سوى تو بيرون خواهد آمد ... به او بگو مردى را در مصر
ملاقات كردم كه تو را سلام رساند و گفت: امانت تو نزد خدا هرگز از بين نمى رود. امام فرمود: آن باديه نشين رفت ... و گفتار يوسف را به يعقوب ابلاغ كرد ... پس يعقوب مى دانست يوسف زنده است و نمرده و خداى تعالى به زودى او را پس از غيبت، آشكارش خواهد كرد و همواره به پسران خويش مى گفت: «إنى أعلم من الله ما لاتعلمون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) بر اين باور بود كه يوسف ( ع ) و بنيامين زنده اند و با جست و جو كردن ، پيدا خواهند شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 9،10،11،12
9ـ يعقوب ( ع ) پيش از دريافت بشارت به حيات يوسف ( ع ) ، به زنده بودن او اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «ازناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. براساس معناى اول، مراد از «ما لاتعلمون» ـ به مناسبت مورد ـ زنده بودن يوسف(ع) ، ديدار او و ... مى باشد.
10ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندانش ، به سپرى شدن دوران فراقش از يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
12ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) و وصال او ، دانشى بود كه از ناحيه خداوند به آن حضرت افاضه شده بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
يعقوب(ع) و خطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 13
13ـ محبت فراوان يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه ديگر فرزندان او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. إن أبانا لفى ضلـل مبين
يعقوب(ع) و خواسته هاى برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 1،5
1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) سرانجام با مسافرت بنيامين به مصر همراه ديگر فرزندانش ، موافقت نمود .
قال لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا
يعقوب(ع) و دين ابراهيم(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 5
5ـ اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پيامبرانى پيرو شريعت پدرشان ابراهيم ( ع )
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
يعقوب(ع) و رؤياى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 21
21ـ يعقوب ( ع ) افشا شدن رؤياى يوسف ( ع ) را به تحريك شيطان مى دانست و يوسف ( ع ) را از آن برحذر داشت .
لاتقصص رءياك على إخوتك . .. إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
جمله «إن الشيطان . ..» هم ناظر به «فيكيدوا ...» است و هم ناظر به «لاتقصص رؤياك». بنابر وجه دوم، مفاد جمله «لاتقصص ...» به ضميميه «إن الشيطان» چنين مى شود: شيطان درصدد است كه تو را به افشاى رؤيايت وا دارد، پس برحذر باش!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) از رؤياى يوسف دريافت كه خداوند نعمت كامل خويش را بر يوسف ( ع ) و خاندان يعقوب ، ارزانى خواهد داشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
يعقوب(ع) و سرزنشهاى برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) با بيان اينكه از غم و اندوهش به اطرافيان و فرزندانش شكايت نمى كند ، خويشتن را سزاوار ملامت آنان نمى ديد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف . .. قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
يعقوب(ع) و سلامتى فرزندان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 10
10ـ يعقوب ( ع ) آنچه وظيفه او براى تأمين سلامت فرزندانش بوده ، به كار بست .
إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
يعقوب(ع) و عهد برادران يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) به تعهد و تأكيد فرزندانش درباره حفاظت از بنيامين ، اطمينان نكرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
استفهام در «هل ءامنكم . ..» استفهام انكارى و به منزله نفى است. «أمن» (مصدر ءامن) به معناى اطمينان كردن و امين شمردن است. بنابراين «هل ءامنكم ...» ; يعنى ، من شما را درباره بنيامين امين نمى دانم و به قول و قرار شما اطمينانى ندارم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 14
14ـ يعقوب ( ع ) خداوند را وكيل خويش بر ميثاق و تعهد فرزندان قرار داد .
قال الله على ما نقول وكيل
يعقوب(ع) و فراق بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) ، علاقه اى وافر به بنيامين و سلامتى او داشت و جدايى و فراق او برايش رنج آور بود .
لتأتنّنى به
جمله هاى «إنا له لحافظون» و «فالله خير حافظاً» در آيات پيشين دلالت بر آن داشت كه يعقوب(ع) خواهان نرسيدن گزند و آسيب به بنيامين بود و جمله «لتأتنّنى به» (او را نزد من آوريد) حاكى است كه دورى او نيز بر آن حضرت مشكل بود و خواهان حضور وى نزد خويش بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 14
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.
يعقوب(ع) و فراق يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 14
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
يعقوب(ع) و فرزندان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 19
19ـ پيش بينى و احساس خطر يعقوب ( ع ) براى فرزندانش در دومين سفرشان به مصر ، جلوه اى از علم ويژه آن حضرت
لاتدخلوا من باب وحد . .. إنه لذو علم لما علّمنـه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
يعقوب(ع) و قدرت خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) تنها خداوند را بر زايل ساختن غم و اندوهش توانا مى دانست .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
هدف يعقوب(ع) از شكايت كردن از حزن و اندوهش به خدا ، درخواست زايل كردن آنها از او بود.
يعقوب(ع) و كشف حقايق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 15
15ـ يعقوب ( ع ) براى كشف حقيقت آنچه فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ابراز مى كردند ، از خداوند كمك خواست .
والله المستعان على ما تصفون
«وصف» (مصدر تصفون) به معناى بيان كردن است و مراد از «ما» سخنان دروغين برادران يوسف مى باشد. كمك گرفتن از خدا بر سخنان و گزارشهاى غير واقعى ، به معناى كمك گرفتن از او در كشف حقيقت است.
يعقوب(ع) و مسافرت بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) ، همواره از مسافرت كردن بنيامين به همراه برادرانش ، جلوگيرى مى كرد .
قالوا سنرود عنه أباه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 8
8ـ احساس خطر براى بنيامين ، دليل يعقوب ( ع ) بر عدم موافقتش با مسافرت وى
جلوگيرى مى كرد. جمله «إنا له لحافظون» مى رساند كه از دلايل اين امر ، احساس خطر ب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) پيشنهاد فرزندانش را نپذيرفت و با روانه ساختن بنيامين به سفر مصر مخالفت كرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 1،2
1ـ يعقوب ( ع ) سرانجام با مسافرت بنيامين به مصر همراه ديگر فرزندانش ، موافقت نمود .
قال لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا
2ـ يعقوب ( ع ) روانه ساختن بنيامين به سفر مصر را ، منوط به آن دانست كه فرزندانش وثيقه اى الهى بسپارند ( با خدا پيمان ببندند و به نام او سوگند ياد كنند ) .
لن أُرسله معكم حتى تؤتون موثقًا من الله
«موثق» به معناى عهد و پيمان است كه به دليل «لام» قسم در «لتأتنّنى» عهد و پيمانى است همراه با سوگند. «من الله» بيانگر اين است كه بايد سوگند به نام خدا و پيمان و عهد با او باشد. آوردن سوگند و پيمان (حتى تؤتون موثقًا) ; يعنى، سوگند ياد كردن و پيمان بستن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.
يعقوب(ع) و ملاقات با بنيامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و ملاقات با لاوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
يعقوب(ع) و ملاقات با يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 10
10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
يعقوب(ع) و نقش شيطان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 21
21ـ يعقوب ( ع ) افشا شدن رؤياى يوسف ( ع ) را به تحريك شيطان مى دانست و يوسف ( ع ) را از آن برحذر داشت .
لاتقصص رءياك على إخوتك . .. إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
جمله «إن الشيطان . ..» هم ناظر به «فيكيدوا ...» است و هم ناظر به «لاتقصص رؤياك». بنابر وجه دوم، مفاد جمله «لاتقصص ...» به ضميميه «إن الشيطان» چنين مى شود: شيطان درصدد است كه تو را به افشاى رؤيايت وا دارد، پس برحذر باش!
يعقوب(ع) و يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) از سپردن يوسف ( ع ) به برادرانش ، همواره اجتناب مى كرد .
ما لك لاتأمنّا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 5
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
يعقوب(ع) و يهوديت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 133 - 1
1 - توصيه يعقوب ( ع ) بر ملازمت فرزندانش بر آيين يهوديت ، از ادعا هاى دروغين يهود
أم كنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت
«أم» منقطعه و متضمن معناى استفهام انكارى است. «شهداء» جمع شهيد و به معناى حاضران مى باشد و خطاب متوجه يهوديان است. بنابراين «أم كنتم شهداء ...»; يعنى، شما يهوديان به هنگام مرگ يعقوب حضور نداشتيد. (پس چگونه ادعا مى كنيد كه او فرزندانش را به پايدارى در آئين يهود سفارش كرد؟)
يعقوب(ع) هنگام استماع آيات خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 58 - 16
16- زكريا ، يحيى ، مريم ( س ) ، عيسى ، ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعيل ، و ادريس ( ع ) ، هنگام شنيدن آيات الهى به سجده مى افتادند و در حال سجود اشك مى ريختند .
أُولـئك . .. إذا تتلى عليهم ءايـت الرحمن خرّوا سجّدًا و بكيًّا
يعقوب(ع) هنگام حكومت يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) در زمان وزارت يوسف و داستان اتهام سرقت بنيامين ، سالخورده و بسيار كهنسال بود .
إن له أبًا شيخًا كبيرًا
«شيخ» به معناى پيرمرد و «كبير» به معناى بزرگ است و مراد از آن ظاهراً بزرگى در سن و سال مى باشد.
يوسف(ع) و دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 4،7
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
يوسف(ع) و كورى يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 5
5ـ يوسف ( ع ) از نابينا شدن پدرش آگاه شده بود .
يأت بصيرًا
يوسف(ع) و يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 5
5ـ يوسف ( ع ) رؤياى شگفت خويش را براى پدرش ( يعقوب ( ع ) ) بيان كرد .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت إنى رأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4،8
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
يهود و دين يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 1
1 - يهوديان آيين ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب و نوادگانش را آيين يهوديت و ايشان را يهودى مى دانستند .
أم تقولون إن إبراهيم و إسمعيل . .. كانوا هوداً
جمله «أم تقولون . ..» داراى لفّ اجمالى است و حاكى از دوقضيه مى باشد: الف) اى يهوديان! آيا مى پنداريد كه ابراهيم و ...، يهودى بودند؟ ب) اى نصارا! آيا شما مى پنداريد كه ابراهيم و ...، نصرانى بودند؟
يهود و يعقوب(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 9،11
9 - يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايقى درباره ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) و نوادگان يعقوب ، از ظالمترين مردم هستند .
أم تقولون إن إبراهيم . .. و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
از مصداقهاى مورد نظر براى «شهادة من اللّه» به قرينه صدر آيه، حقايقى است درباره ابراهيم(ع) و ساير پيامبران ياد شده در آيه.
11 - ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق و يعقوب ( ع ) از پيامبران و شخصيت هاى مورد قبول يهود و نصارا
أم تقولون إن إبراهيم . .. كانوا هوداً أو نصرى