ghaemiyeh.com
سرشناسه: خامنهاى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -.
عنوان و نام پديدآور: آداب روزهدارى؛ احوال روزهداران (از بيانات حضرت آيتالله العظمى خامنهاى (مدّظلّهالعالى) رهبر معظّم انقلاب اسلامى) / به كوشش: عليرضا مختارپور قهرودى.
مشخصات نشر: تهران: انتشارات انقلاب اسلامى (وابسته به مؤسسهى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى)، 1391
قيمت: 110000 ريال شابك: 6-53-2951-964-978
وضعيت فهرستنويسى: فيپا
موضوع: خامنهاى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -- نظريه درباره رمضان
موضوع: خامنهاى، على، رهبر جمهورى اسلامى ايران، 1318 -- پيامها و سخنرانيها
موضوع: رمضان
موضوع: روزه
شناسه افزوده: مختارپور قهرودى، عليرضا، 1343 -
شناسه افزوده: مؤسسهى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى
ردهبندى كنگره: 4 1390 آ 8 ر/ 1692 DSR
ردهبندى ديويى: 955/0844
شماره كتابشناسى ملى: 2828706
از بيانات
حضرت آيتالله العظمى سيّدعلى خامنهاى (مدّظلّه العالى)
رهبر معظّم انقلاب اسلامى
به كوشش: عليرضا مختارپور قهرودى
ناشر: انتشارات انقلاب اسلامى
(وابسته به مؤسسهى پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى)
شمارگان: 10000
چاپ اوّل: تابستان 1391
110000 ريال
شابك: 6-53-2951-964-978
نشانى: تهران، خيابان جمهورى اسلامى، خيابان دانشگاه جنوبى، كوچهى عطارد، شمارهى 7
تلفن: 66977268-66410649 -- تلفن مركز پخش: 09195593732-66483975
تهران، صندوق پستى: 613-13185 - پست الكترونيكى: Book@khamenei.ir
بسم الله الرحمن الرحیم
و ديگر بار، رمضان فرا مىرسد. ماهى كه از نظر توصيف در قرآن كريم، بيانات رسول گرامى اسلام صلّىالله عليهوآله وسلّم و ائمّهى اطهار عليهم السّلام بر همهى ماهها فضيلت و برترى دارد. كافى است تنها به يك نام آن توجّه شود: شهرالله؛ ماه خدا.
همه ماهها از آنِ خداوندند؛ امّا فقط يك ماه را شهرالله خواندهاند، همهى شبها از آنِ خداوندند امّا فقط يك شب را شب قدر دانستهاند، و آن شب عزيز در همين ماه شريف نهان است.
رمضان ماهِ ضيافت اس - ت، ضيافتى كه ميزبانش خالق هستى است و مهربانترين مهربانان. ماهى كه همه در آن دعوت شدهاند، نه مانند حج است كه تنها بر مستطيعان واجب باشد، نه خمس و زكات است كه بر ميزان خاصى از اضافه سود وماندهى درآمد و محصولات اختصاص يابد و نه حتّى چون نماز است كه درتمامى ايّام وحالات، تكليف آن بر مسلمانان وظيفه باشد.
قرنهاست كه علما و متفكّران و عابدان ناصح، خَلق را به تكاليف و وظايفشان در اين ماه توصيه مىكنند و آنان را به درك هرچه بهتر و بيشتر اين فرصت بىنظير فرامىخوانند. آثار بسيار معتنابهى از علماى دينى، مربّيان اخلاق و حتّى ادبا و شعرا در فضيلت ماه رمضان در دسترس طالبان معرفت اين مغتنمترين فرصتها قرار دارد.
كتابى كه پيش رو داريد نيز در زمرهى همين آثار قرار مىگيرد امّا با
خصوصيات و ويژگيهايى كه آن را از ديگر آثار مشابه در اين موضوع متفاوت و متمايز مىگرداند كه به برخى از آنها اشاره مىشود.
[1]
كتاب حاضر گزيدهاى از مجموعهى توصيهها، نصايح، تحليلها و مواعظى است كه درماههاى رمضان در طول 22 سال گذشته - از سال 1369 تا 1390 - در بيانات حضرت آيتالله العظمى خامنهاى ارائه شده است.
مخاطبان اين مواعظ عموم مردم بودهاند هرچند گاه اين سخنان در ديدار جمعى از قاريان قرآن كريم، كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، نمازگزاران نماز جمعه، اساتيد دانشگاهها، دانشجويان، شاعران و... بيان شدهاند.
بنابراين در انتخاب مطالب اين كتاب دو ويژگى مورد توجّه قرار گرفته است:
نخست؛ موضوع بيانات ماه مبارك رمضان، معارف دينى مربوط به روزهدارى، آداب دعا، تكاليف مؤمنان در اين ماه از نظر فردى، اجتماعى و سياسى و نظاير آن باشد.
دوم؛ صرفاً در محدودهى زمانى از حلول ماه مبارك رمضان تا پايان روز عيد سعيد فطر هر سال بيان شده باشد. خوانندهاى كه با دقّت اين كتاب را مطالعه كند درخواهد يافت كه فضاى معنوى خاصى در اين مجموعه احساس مىشود كه دليل آن بر زبان گويندهى عظيمالشأن آن نيز جارى شده كه در ماه رمضان فضاى معنوى و ملكوتى بر عالم و به خصوص بر جامعهى اسلامى و مؤمنين اهل عبادت حكمفرماست و بر همهى افعال و بيانات و روحيات مسلمانان تأثير مىگذارد.
[2]
يكى از وجوه چشمگير بيانات معظّمٌله در طول 22 سال گذشته پيوستگى و انسجام مطالب در موضوعات مختلف است. البتّه با اين ويژگى كه حتّى اگر موضوعى واحد چندبار آن هم در طول سالهاى مختلف مورد تأكيد قرار گرفته، هربار يا از زوايهاى جديد به موضوع نگريسته شده و يا نكتهاى جديد به ابعاد موضوع يا تحليل آن افزوده شده است.
براى نمونه به موضوع تقوا يا استغفار كه ترجيعبند مهمّ اين كتاب است بنگريد.
[3]
توصيف ماه مبارك رمضان به تعابير و صفتهاى مختلف كه هريك حاكى از توجّهى به محتواى آن وصف در معارف اسلامى خصوصاً گنجينهى ارزشمند احاديث اهل عصمت و طهارت عليهمالسّلام مىباشد؛ از ديگر ويژگيهاى بيانات معظّمٌله است؛ تعبيراتى چون: رمضان؛ ماه رحمت و مغفرت الهى، ماه ضيافت الهى، ماه خودسازى و تقوا، ماه استغفار و توبه و بازگشت، ماه ذخيرهسازى تقوا، ماه عبادت و دعا و مناجات و...
نمونهى ديگر:
استفاده از تقارن سال جديد شمسى و فرارسيدن بهار طبيعت كه در چند سال رُخ داده فرصتى ايجاد كرده است كه ايشان از تعبير بهار در تركيباتى چون بهار دعا و قرآن، بهار خودسازى و عبادت، بهار اُنس با خدا، بهار توجّه و ذكر و استغفار و استغاثه به خدا استفاده كردهاند؛ امّا اين تعابير از محدودهى تقارن بهار طبيعت و ماه رمضان درمىگذرد و آنگاه با تحليلى جامع سخن از بهار واقعى بودن رمضان - صرفنظر از تقارن يا عدم تقارن با بهار طبيعت - به ميان مىآيد و رمضان مبدأ سال حقيقى براى مؤمنان شناخته مىشود و سال ايمانى مسلمانان با رمضان آغاز مى شود و عبادات ماه رمضان به عنوان سرمايهاى براى گذران يازده ماه بعدى تا فرارسيدن ماه رمضان بعد قلمداد مىشود. بدين ترتيب بهار حقيقى مسمانان به معنى تحوّل و نوسازى و بازسازى درونى مورد تأكيد قرار مىگيرد.
[4]
عدم غفلت از جنبههاى اجتماعى توصيههاى دينى، از ديگر مشخّصات بيانات معظّمٌله دربارهى ماه رمضان و آداب روزهدارى است، در مجموعهى اين بيانات به معروفهايى همچون اطّلاع از وضع محرومان، رسيدگى به مستضعفان، محبّت به ايتام، و دستگيرى از ضعفا، امر مىشود و منكراتى چون اسراف،
تبذير، تفرقه، و امثال آن مورد نهى قرار مىگيرد و بدين ترتيب توصيه به كسب فضايل و پرهيز از رذائل اخلاقى از محدودهى شخصى و فردى خارج شده و به مشخّصهاى براى جامعهى مطلوب اسلامى تبديل مىشود، و تفاوت ميان مواعظى كه اصلاح فرد و محدودهى شخصى و حدّاكثر خانوادگى مسلمانان را در نظر مىگيرد با ديدگاهى كه علاوه بر اصلاح محيط فردى و خانوادگى، اصلاح محيط عمومى جامعه را به عنوان جامعهى آرمانى اسلامى هدف مىگيرد به روشنى آشكار مىگردد. پرداختن به مسائل اجتماعى خواهناخواه به بحث آسيبهاى جامعهى دينى از نظر سياسى مىانجامد و آفات و خطراتى كه جامعهى اسلامى را مورد خدشه و خطر قرار مىدهد مورد تحليل قرار مىگيرد، در اين مباحث با استفاده از معارف اسلامى و عبرتهاى تاريخ پرفراز و نشيب اسلام عوامل انحطاط مسلمين مورد بررسى واقع شده و بصيرت و صبر به عنوان پادزهر همهى غفلتها، دنيادوستى، قدرتطلبى، منيّت و خودبرتربينى و فساد اقتصادى و اخلاقى - كه از مهمترين عوامل سقوط شخصيتهايى تأثيرگذار و كارگزاران اسلامى مىباشد - مورد تأكيد قرار مىگيرد.
[5]
علاوه بر نكتهى فوق، بايد به توجّه به سرنوشت مسلمانان سراسر جهان و ملّتهاى تحت ستم و خصوصاً ملّت مظلوم فلسطين اشاره كرد. تأكيد و توصيه به تداوم حضور در راهپيمايى روز قدس - كه به ابتكار حضرت امام خمينى (ره) - رهبر كبير انقلاب اسلامى - در آخرين جمعهى ماه رمضان صورت مىگيرد - دايرهى نصايح و مواعظ مربوط به آداب ماه مبارك رمضان را با توجّه به شرايط و مقتضيّات زمان و مكان از محدودهى جامعه و كشور نيز فراتر مىبرد و در سطح جهان اسلام گسترش مىدهد. خوانندهى فهيم اين مجموعه خواهد ديد كه واژهى پرمعناى رايج اين روزها يعنى بيدارى اسلامى در ماههاى رمضان سالها قبل بارها به عنوان واقعيت مسلّم و مورد انتظار مورد تأكيد قرار گرفته است. واقعيتى كه امروزه هيچكس قادر به انكار آن نيست و امواج گسترهى آن - كه منبعث از حركت اسلامى رهبران علماى دينى و به خصوص انقلاب اسلامى ايران مىباشد - هر روز مناطق تازهاى از جهان اسلام
را دربرمىگيرد و ابعاد انسانى و عدالتطلبانه و استكبارستيزانهى آن حتّى به جوامع و كشورهاى غيرمسلمان نيز سرايت كرده و محرومان و مستعضفان جهان را به حركتى تازه برانگيخته است.
[6]
امّا نقطهى اصلى و قلب همهى مباحث رمضانى كه در اين كتاب جمعآورى شده، همانا معارف اسلام ناب محمّدى صلّى الله عليه و آله و سلّم است كه بر اساس دو منبع پايانناپذير و ذخيرهى آسمانى مسلمانان - يعنى كتاب خدا و عترت - با بيانى شيوا و شيرين و به صورتى مدوّن و البتّه به تدريج و در طول بيست و دو سال گذشته تنظيم و ارائه شده است. مهمترين اين مباحث را مىتوان چنين برشمرد:
الف) توصيه بر قرائت، فهم و اُنس با قرآن كريم به عنوان نسخهى درمان همهى دردهاى فردى و اجتماعى بشريّت
ب) تبيين دقيق و جامع مفاهيمى چون تقوا، دعا، و مناجات، استغفار و توبه براساس معارف قرآن كريم و احاديث معصومين عليهمالسلام خصوصاً نهجالبلاغهى اميرالمؤمنين على عليهالسّلام.
ج) تحليل زندگى شخصيت بىنظير امام على عليهالسّلام به عنوان الگوى شجاعت، تقوا، عدالت و اسوهى زمامدارى الهى
[7]
از مطالعهى مطالب اين كتاب و توجّه به تاريخ و مخاطبان هر مطلب نكات مهمّى از سيرهى رفتارى معظّمٌله در ماه مبارك رمضان به دست مىآيد ازجمله:
توجّه به برپايى مجالس تلاوت قرآن كريم
محور قرارگرفتن مباحث مربوط به خودسازى ايمانى و اخلاقى
ميزبانى اقشار مختلف همچون اساتيد، دانشجويان و... و به سخنان و نظرات آنان گوش فرادادن و با آنها به گفتگو نشستن
حضور در جمع روزهداران نمازگزار ماه رمضان و اقامهى نماز جمعه به امامت معظّمٌله
توجّه دادن به اهميّت شبهاى قدر و ايّام شهادت اميرالمؤمنين عليعليهالسّلام
تبيين وضع جهان اسلام تأكيد بر راهپيمايى هرچه عظيمتر روز جهانى قدس
[8]
از آنچه دربارهى محور قرارگرفتن مباحث مربوط به قرآن كريم، نهجالبلاغه، تاريخ اسلام، فلسطين و قدس شريف، و مباحث معرفتى همچون دعا و... گفته شد نبايد پنداشت كه همهى مطالب بيان شده از سوى معظّمٌله در اين موضوعات در اين كتاب گرد آمده است. زيرا ايشان در مناسبتها و موقعيتهاى مختلف در طول سال به مباحث مهمّى از جمله مباحث ذكر شده پرداختهاند كه مجموعهى مطالب موضوعى را بايد در كتب مستقل جستجو كرد و بر اساس آنچه در بند 1 گفته شد در اين كتاب تنها مطالبى از اين مباحث جمعآورى شده كه در ماه رمضان سالهاى گذشته بيان شده باشد. (1)
دعا از منظر حضرت آيتالله العظمى سيّدعلى خامنهاى رهبر معظّم انقلاب اسلامى به كوشش عليرضا برازش. فلسطين از منظر حضرت آيتالله العظمى سيّدعلى خامنهاى رهبر معظّم انقلاب اسلامى به كوشش سعيد صلحميرزائى. [9] كتاب حاضر بر اساس ترتيب تاريخى بيانات تنظيم شده و براى راهنمايى خوانندگان به مطالعهى موضوعى، فهرست راهنماى موضوعى در صفحات پس از اين مقدّمه ارائه شده است. اميد كه اين مجموعه مؤمنان را هدايتى و ياورى باشد در آداب روزهدارى مبتنى بر معرفت، بصيرت و مقدّمهاى براى خودسازى و نوسازى دينى و معنوى جامعهى اسلامى. انشاءالله. ومن الله التوفيق عليرضا مختارپور قهرودى
1) . به عنوان نمونه مىتوان كتب موضوعى زير از آثار منتشرهى همين مؤسسه را نام برد:
رمضان؛ بهترين فرصت براى بازگشت به خدا 1
رمضان؛ بهار انس با خدا 1
آثار حفظ ارتباط با خدا 2
دو جادهى موازى در زندگى انسان 3
رمضان؛ ماه ضيافت خاصان پروردگار 4
روزه؛ يكى از اركان اصلى تكامل و تعالى معنوى انسان 4
آثار و بركات تقوا، و آفات بىتقوايى 5
آثار تقوا در جامعه 6
اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8
اثر انس با قرآن در تعميق و تقويت معرفت اسلامى 8
رمضان؛ ماه خودسازى و عبادت 10
رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11
رمضان؛ دورهى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12
اهميّت ترك گناه 13
اهميّت حفظ فضاى سالم در جامعهى اسلامى و اجتناب از گناه 14
لزوم بيدارى و هشيارى در روز قدس 17
آثار سوءِ صفت تكبّر و خودبزرگبينى 18
حكايتى از شكستن منيّت و خودبزرگبينى 20
درسهاى لطيف سورهى نمل در خضوع و خشوع در برابر خدا 22
خطرات احساس بىنيازى انسان به خدا 27
دعا به درگاه خداوند متعال 29
رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31
تحجّر و عدم بصيرت يكى از بزرگترين آفات جامعهى اسلامى 33
بصيرت؛ رمز عظمت عمّار ياسر صحابى خاصّ اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 34
لزوم محاسبهى دستاوردهاى ماه رمضان و حفظ آن در طول سال 38
مراقبه در تمام اعمال و ساعات شبانه روز 93
رمضان؛ فرصت تحوّل در ارواح و دلها و محيط زندگى و كار 40
مقام والاى عبوديّت 41
رمضان؛ ماه كسب قوّت روحى و توجّه به هميارى و مردمدوستى 43
رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44
حيات طيّبه؛ هدف نظام اسلامى 46
توصيه به قرائت و تدبّر در قرآن و استحكام رابطه با آن 48
رمضان؛ ماه نورانى شدن و خودسازى 50
رمضان؛ فرصت خودسازى، و رهايى از گرفتارىهاى مختلف 51
رمضان؛ ماه درمان بيمارىهاى روحى و معنوى 52
اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگىهاى خودسازى 55
مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57
رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59
رمضان؛ فرصت دعا و مناجات 61
آداب و شرايط استجابت دعا 62
معارف عميق اسلامى مستتر در ادعيهى مأثوره 63
دو ديدگاه دربارهى دعا 65
رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67
رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69
ذخيرهى دستاوردهاى ماه رمضان براى سال آينده 70
رمضان؛ قطعهاى از بهشت 72
تقوا؛ هدف تام و تمام رمضان 73
رمضان؛ ماه قدم نهادن در وادى تقوا 75
فوايد و آثار تقوا 75
مهمترين توصيههاى اميرالمؤمنين عليهالسّلام پس از ضربت خوردن 78
تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79
دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80
وصيّت اميرالمؤمنين به همهى نسلها در تمام عصرها 83
اهميّت يتيمنوازى در وصيّت اميرالمؤمنين 84
توصيه به رعايت حقوق همسايگان 85
سبقت در فهم و عمل به قرآن 86
توصيه به جهاد مالى، جانى، زبانى در راه خدا 87
عيد فطر؛ روز دريافت اجر نيكوكاران از خدا 91
خواستههاى امام سجّاد عليهالسّلام در دعا 93
ارزش ماه رمضان براى كسب سعادت و معنويّت 95
رمضان از ديدگاه امام سجّاد عليهالسّلام 96
رمضان؛ شهر خدا 79
رمضان؛ شهر اسلام 97
رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98
رمضان؛ ماه خالص شدن 98
لجاجت؛ عامل گمراهى انسان 100
مظلوميّت ملّت ايران 101
رمضان؛ ماه جبران از طريق تذكّر و توجّه 102
فوايد و دستاوردهاى ادعيه 104
دعا، كليد خزائن الهى 106
شرايط استجابت دعا 108
وجود معارف عميق الهى در ادعيهى مأثوره 112
بيان نقاط ضعف و ضربهپذير در اعمال انسان 114
عيد فطر؛ آغاز دوبارهى زندگى معنوى 117
ابعاد برجستهى شخصيّت اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 120
صفت شجاعت در وجود و شخصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام 122
عيد فطر؛ روز تصميم جدّى براى آمادگى ماه رمضان سال بعد 131
دنيا؛ اردوگاه تلاش براى رسيدن به هدف اصلى خلقت انسان 132
رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135
تعريف، اهميّت، شرايط و آثار استغفار 135
تأثير گناه در زندگى و فعّاليتهاى انسان 136
اثر گناه در تضعيف معنويّت و كاهش اراده و مقاومت 138
نعمت خدادادى مغفرت و توبه 139
دورى از غفلت و غرور؛ شرط مهم استغفار 140
لزوم پرهيز از كوچك شمردن گناه 143
تفاوت استغفار حقيقى و استغفار ظاهرى 144
دعا به درگاه خداوند متعال 147
اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليهالسّلام 149
ويژگى انسان كامل و متعالى 151
رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152
عيد فطر؛ روز طهارت، تزكيه، پاكى و پاكيزگى 154
نياز همان بشريت امروز به پيام تطهير و تزكيه 155
رمضان؛ فرصت استثنايى عروج معنوى 157
شكر نعمت درك ماه رمضان 160
روزه؛ ورزش روحانى براى كسب زيبايى، قدرت و كمال 161
روزهى حقيقى؛ دربرگيرندهى همهى اعضاء و جوارح و اعمال انسان 164
چهار عنصر بسيار مهم اعمال ماه رمضان 166
يادآورى مسألهى مهم استغفار 167
شب قدر؛ فرصت مغفرت و عذرخواهى 168
رمضان بهترين فرصت در ايّام سال؛ شب قدر بهترين فرصت در ماه رمضان 169
عيد فطر؛ روز پاداش نيكوكاران و خُسران بدكاران 172
ماه معطّر و مبارك رمضان؛ فرصت كسب نورانيّت 175
تبريك حلول ماه رمضان 176
رمضان؛ فرصت تقرّب به خدا و احياى اخلاق و خصال انسانى 176
وعدههاى الهى 177
2 و 3. پاداش نيكوكاران و عقاب بدكاران 179
خلافت مؤمنان و صالحان بر زمين 180
هدايت و دستگيرى مجاهدان در راه خدا 181
ماجراى موسى عليهالسّلام در قرآن، شاهدى بر تحقّق وعدههاى الهى 281
توصيه به قدر دانستن ماه رمضان 185
تقوا؛ مهمترين فايدهى روزه و دستاورد مجاهدت در مبارزه با نَفس 186
رمضان؛ مظهر بندگى، راه تقوى، مايهى غفران ذنوب، مايهى روشنى دلها 186
حيات طيّبه؛ هدف همهى احكام و تكاليف دينى 188
سه مرحلهى روزهدارى 190
مرحلهى اوّل: مرحلهى عمومى 190
مرحلهى دوم: نگاهدارى گوش، چشم، زبان و دل از گناه 192
مرحلهى سوم: پرهيز از عوامل غفلت انسان از خدا 194
رمضان؛ فرصت شستشوى آلودگى و زنگارها 195
بحثى در مفهوم واژهى قرآن «سكينه» 591
تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197
اهميت تقوا به عنوان راه علاج همهى گرفتارىها 200
ابعاد برجسته شخصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام 202
رمضان؛ دورهى فشردهى رياضت مؤمنان 210
لزوم حفظ دستاوردهاى روزهدارى 210
رمضان؛ فرصت مجاهدت براى عمل خالص در جامعه 212
رمضان؛ ماه خودسازى براى حركت به پيش 213
عيد فطر؛ ذخيرهى تمامنشدنى مسلمانان 214
رمضان؛ ماه صبر و صلاة 216
خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217
عيد فطر؛ عيد به معناى حقيقى 218
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 219
وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 220
نظم همراه و هماهنگ با تقوا 220
نزديك كردن دلها به هم، خوشبين كردن ذهنها به هم 222
درسهاى رمضان؛ تقويت حيات معنوى و نشاط مادّى، رسيدگى به محرومان 223
آفات مصرفگرايى در جامعه 225
قرآن؛ نياز اصلى و امروزهى دنياى اسلام 227
اهميت شب قدر و لزوم مغتنم داشتن آن 230
عيد فطر؛ فرصت عيدى گرفتن از خدا 232
اهميّت عمل به تكليف و حفظ ذخيرهى ماه رمضان 233
حكمت منتهى شدن ماه رمضان به عيد فطر 235
روزهدارى؛ محافظت انسان از عذاب الهى 236
گناهان؛ صورت دنيايى عذاب الهى 237
روز قيامت؛ عرضه شدن انسان بر خدا 238
لزوم توجّه به آيات قيامت در قرآن 239
پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240
لزوم توجّه و رسيدگى به فرزندان 242
شب قدر؛ زمان تنزّل ملائكهى الهى و روح 244
بحثى دربارهى مفهوم، شرايط و ويژگيهاى ايمان در نهجالبلاغه 246
چهار ركن و پايهى ايمان 250
ايمان ثابت و مستقر، ايمان مستودع و عاريهاى 253
حكمتهاى فراوان در فرمان اميرالمؤمنين على عليهالسّلام به مالك اشتر 255
رمضان؛ فرصت استثنائى همنشينى خاكيان با فرشتگان 260
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 262
انقلاب اسلامى؛ عامل رفع غربت قرآن در جامعه 264
محتويات سفرهى الهى رمضان 267
توصيه به تلاوت همراه با تدبّر قرآن 269
اُنس با قرآن و تدبّر در آن؛ عامل حفظ انسان در مسير حق 269
معارف فراوان موجود در ادعيهى مأثوره 270
رمضان؛ فرصت تصفيهى روح انسان و كسب طهارت قلبى 273
دستاوردهاى دعا 274
احياى ياد خدا در دل 274
تقويت و استمرار ايمان در دل 275
دميدن روح اخلاص در انسان 275
خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان 275
ايجاد محبّت به خدا در دل 276
دميدن روح اميد و مقاومت در انسان 276
برآورده شدن حاجات 277
شرايط دعا و استجابت آن 277
درخواست با دلى با طراوت و بىآلايش 277
دعا كردن با معرفت 278
توبه و اجتناب از گناه 278
حضور قلب و خشوع 279
اهميت دعاهاى مأثوره 280
بزرگترين فايدهى نقد دعا 281
رمضان؛ فرصت بهرهگيرى از رحمت و تفضّل الهى 282
مراتب فردى و اجتماعى استغفار 283
انواع سهگانهى گناه و لزوم استغفار از آنها 285
عيد فطر؛ عيد حقيقى بهرهمندى از رحمت و مغفرت الهى 289
عيد فطر؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان 291
تأثير اُنس با قرآن كريم در تجديد عزّت مسلمانان 292
علل فضيلت ماه رمضان بر ماههاى ديگر 295
روزهى جسم و روزهى جان در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام 296
تقوا: مراقبت و مواظبت از خود 300
نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302
توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمهى ادعيهى مأثوره 304
حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنجگانه 307
سه وظيفهى اصلى دربارهى قرآن: آموختن، فهم معارف؛ تدبّر در آيات و كلمات 310
توصيه به حفظ رابطه با قرآن كريم در طول سال 312
نعمت بزرگ حفظ قرآن كريم 313
چند دعاى قرآنى 314
رمضان؛ ماه دعوت به ميهمانى الهى، ماه فرصتها 315
بركات معنوى ضيافت الهى رمضان 316
استغفار و فوايد آن 318
اهميّت ذكر الهى و بىحدّى آن 321
مراحل ذكر و ياد الهى 324
سه تكليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين 327
تداوم ذكر در هر حال و هر جا 329
عيد فطر، عيد شكر روزهدارى و عبادت و توسّل 332
درسهاى ماه رمضان 333
عيد فطر؛ رجوع به فطرت و مظهر وحدت مسلمين 336
توصيه به استماع، تلاوت و استفاده از قرآن كريم 337
دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339
عرصههاى سهگانهى صبر 342
جنبهى اجتماعى عرصههاى سهگانهى صبر 343
شبهاى قدر: بهار توجّه دلها و ذكر و خشوع و تضرّع 347
بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 348
دنيا از نگاه معارف اسلامى 348
رمضان؛ فرصت علاج دردهاى درونى 353
تبريك روزهدارى به نوجوانان روزهدار 354
دو خصوصيّت روز عيد فطر 356
درسهاى بزرگ رمضان 356
رمضان؛ فرصت نزديكى انسان به فطرت الهى 360
تلاوت قرآن، مقدّمهاى براى اُنس با قرآن 361
توصيههايى به قاريان قرآن 362
اهميت روز قدس، يادگار برجستهى امام (ره) 563
شب قدر؛ آغاز سال جديد انسان 367
دستاوردهاى ماه رمضان 368
اهميّت اخلاق و جلوگيرى از گسترش فضاى سوءظن در جامعه 370
لزوم بهرهگيرى از معارف و مفاهيم قرآن 372
درجات معارف قرآنى 373
لزوم درك و توجّه به معناى آيات قرآن 573
صفات و خصوصيات ماه رمضان در ادعيهى مأثوره 377
ابعاد گستردهى تقوا 380
دلهاى پاك و زلال، سرمايهى بزرگ جوانى 483
لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388
رمضان؛ فرصت باز شدن دريچههاى رحمت الهى 390
تعبّد و عبادت؛ مظاهر عيد سعيد فطر 393
تأثير فهم قران و اُنس با آن در جبران كمبودهاى جهان اسلام 394
تأثير حفظ قرآن در نزديك شدن به فهم آن 397
روزه، هديهى الهى به مؤمنين 399
وجود حقايق و معارف الهى در ادعيهى مأثوره 400
مرورى بر دعاى شريف مكارم الاخلاق 401
توصيه به شعرا براى تعميق معرفت دينى 404
رمضان؛ فرصت برداشت محصول معارف دينى و بركات نورانى 406
عيد فطر؛ عيد حقيقى انسانهاى سعادتمند و مؤمن 409
رمضان؛ بهترين فرصت براى بازگشت به خدا 1
رمضان؛ بهار انس با خدا 1
رمضان؛ ماه ضيافت خاصان پروردگار 4
روزه؛ يكى از اركان اصلى تكامل و تعالى معنوى انسان 4
اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8
رمضان؛ ماه خودسازى و عبادت 10
رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11
رمضان؛ دورهى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12
رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31
لزوم محاسبهى دستاوردهاى ماه رمضان و حفظ آن در طول سال 38
رمضان؛ فرصت تحوّل در ارواح و دلها و محيط زندگى و كار 40
رمضان؛ ماه كسب قوّت روحى و توجّه به هميارى و مردمدوستى 43
رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44
رمضان؛ ماه نورانى شدن و خودسازى 50
رمضان؛ فرصت خودسازى، و رهايى از گرفتارىهاى مختلف 51
رمضان؛ ماه درمان بيمارىهاى روحى و معنوى 52
رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59
رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67
رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69
ذخيرهى دستاوردهاى ماه رمضان براى سال آينده 70
رمضان؛ قطعهاى از بهشت 72
رمضان؛ ماه قدم نهادن در وادى تقوا 75
ارزش ماه رمضان براى كسب سعادت و معنويّت 95
رمضان از ديدگاه امام سجّاد عليهالسّلام 96
رمضان؛ شهر خدا 79
رمضان؛ شهر اسلام 97
رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98
رمضان؛ ماه خالص شدن 98
رمضان؛ ماه جبران از طريق تذكّر و توجّه 102
رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135
رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152
رمضان؛ فرصت استثنايى عروج معنوى 157
شكر نعمت درك ماه رمضان 160
روزه؛ ورزش روحانى براى كسب زيبايى، قدرت و كمال 161
روزهى حقيقى؛ دربرگيرندهى همهى اعضاء و جوارح و اعمال انسان 164
چهار عنصر بسيار مهم اعمال ماه رمضان 166
رمضان بهترين فرصت در ايّام سال؛ شب قدر بهترين فرصت در ماه رمضان 169
ماه معطّر و مبارك رمضان؛ فرصت كسب نورانيّت 175
تبريك حلول ماه رمضان 176
رمضان؛ فرصت تقرّب به خدا و احياى اخلاق و خصال انسانى 176
توصيه به قدر دانستن ماه رمضان 185
رمضان؛ مظهر بندگى، راه تقوى، مايهى غفران ذنوب، مايهى روشنى دلها 186
سه مرحلهى روزهدارى 190
مرحلهى اوّل: مرحلهى عمومى 190
مرحلهى دوم: نگاهدارى گوش، چشم، زبان و دل از گناه 192
مرحلهى سوم: پرهيز از عوامل غفلت انسان از خدا 194
رمضان؛ فرصت شستشوى آلودگى و زنگارها 195
رمضان؛ دورهى فشردهى رياضت مؤمنان 210
لزوم حفظ دستاوردهاى روزهدارى 210
رمضان؛ فرصت مجاهدت براى عمل خالص در جامعه 212
رمضان؛ ماه خودسازى براى حركت به پيش 213
رمضان؛ ماه صبر و صلاة 216
خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 219
درسهاى رمضان؛ تقويت حيات معنوى و نشاط مادّى، رسيدگى به محرومان 223
اهميّت عمل به تكليف و حفظ ذخيرهى ماه رمضان 233
حكمت منتهى شدن ماه رمضان به عيد فطر 235
روزهدارى؛ محافظت انسان از عذاب الهى 236
رمضان؛ فرصت استثنائى همنشينى خاكيان با فرشتگان 260
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 262
رمضان؛ فرصت تصفيهى روح انسان و كسب طهارت قلبى 273
رمضان؛ فرصت بهرهگيرى از رحمت و تفضّل الهى 282
علل فضيلت ماه رمضان بر ماههاى ديگر 295
روزهى جسم و روزهى جان در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام 296
محتويات سفرهى الهى رمضان 267
حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنجگانه 307
رمضان؛ ماه دعوت به ميهمانى الهى، ماه فرصتها 315
بركات معنوى ضيافت الهى رمضان 316
درسهاى ماه رمضان 333
رمضان؛ فرصت علاج دردهاى درونى 353
تبريك روزهدارى به نوجوانان روزهدار 354
درسهاى بزرگ رمضان 356
رمضان؛ فرصت نزديكى انسان به فطرت الهى 360
دستاوردهاى ماه رمضان 368
صفات و خصوصيات ماه رمضان در ادعيهى مأثوره 377
لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388
رمضان؛ فرصت باز شدن دريچههاى رحمت الهى 390
روزه، هديهى الهى به مؤمنين 399
رمضان؛ فرصت برداشت محصول معارف دينى و بركات نورانى 406
اغتنام ماه رمضان و بهار قرآن 8
اثر انس با قرآن در تعميق و تقويت معرفت اسلامى 8
درسهاى لطيف سورهى نمل در خضوع و خشوع در برابر خدا 22
خطرات احساس بىنيازى انسان به خدا 27
توصيه به قرائت و تدبّر در قرآن و استحكام رابطه با آن 48
مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57
وعدههاى الهى 177
2 و 3. پاداش نيكوكاران و عقاب بدكاران 179
خلافت مؤمنان و صالحان بر زمين 180
هدايت و دستگيرى مجاهدان در راه خدا 181
ماجراى موسى عليهالسّلام در قرآن، شاهدى بر تحقّق وعدههاى الهى 281
بحثى در مفهوم واژهى قرآن «سكينه» 591
تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197
قرآن؛ نياز اصلى و امروزهى دنياى اسلام 227
روز قيامت؛ عرضه شدن انسان بر خدا 238
لزوم توجّه به آيات قيامت در قرآن 239
پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240
انقلاب اسلامى؛ عامل رفع غربت قرآن در جامعه 264
توصيه به تلاوت همراه با تدبّر قرآن 269
اُنس با قرآن و تدبّر در آن؛ عامل حفظ انسان در مسير حق 269
تأثير اُنس با قرآن كريم در تجديد عزّت مسلمانان 292
سه وظيفهى اصلى دربارهى قرآن: آموختن، فهم معارف؛ تدبّر در آيات و كلمات 310
توصيه به حفظ رابطه با قرآن كريم در طول سال 312
نعمت بزرگ حفظ قرآن كريم 313
توصيه به استماع، تلاوت و استفاده از قرآن كريم 337
دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339
تلاوت قرآن، مقدّمهاى براى اُنس با قرآن 361
توصيههايى به قاريان قرآن 362
لزوم بهرهگيرى از معارف و مفاهيم قرآن 372
درجات معارف قرآنى 373
لزوم درك و توجّه به معناى آيات قرآن 375
تأثير فهم قران و اُنس با آن در جبران كمبودهاى جهان اسلام 394
تأثير حفظ قرآن در نزديك شدن به فهم آن 397
رمضان، ماه عبادت و دعا و مناجات، و ماه جهاد 44
رمضان؛ فرصت دعا و مناجات 61
آداب و شرايط استجابت دعا 62
معارف عميق اسلامى مستتر در ادعيهى مأثوره 63
دو ديدگاه دربارهى دعا 65
خواستههاى امام سجّاد عليهالسّلام در دعا 93
فوايد و دستاوردهاى ادعيه 104
دعا، كليد خزائن الهى 106
شرايط استجابت دعا 108
وجود معارف عميق الهى در ادعيهى مأثوره 112
بيان نقاط ضعف و ضربهپذير در اعمال انسان 114
رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135
اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليهالسّلام 149
رمضان؛ ماه استغفار، دعا و انابه 152
معارف فراوان موجود در ادعيهى مأثوره 270
دستاوردهاى دعا 274
احياى ياد خدا در دل 274
تقويت و استمرار ايمان در دل 275
دميدن روح اخلاص در انسان 275
خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان 275
ايجاد محبّت به خدا در دل 276
دميدن روح اميد و مقاومت در انسان 276
برآورده شدن حاجات 277
شرايط دعا و استجابت آن 277
درخواست با دلى با طراوت و بىآلايش 277
دعا كردن با معرفت 278
توبه و اجتناب از گناه 278
حضور قلب و خشوع 279
اهميت دعاهاى مأثوره 280
بزرگترين فايدهى نقد دعا 281
نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302
توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمهى ادعيهى مأثوره 304
وجود حقايق و معارف الهى در ادعيهى مأثوره 400
مرورى بر دعاى شريف مكارم الاخلاق 401
مهمترين توصيههاى اميرالمؤمنين عليهالسّلام پس از ضربت خوردن 78
تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79
دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80
وصيّت اميرالمؤمنين به همهى نسلها در تمام عصرها 83
اهميّت يتيمنوازى در وصيّت اميرالمؤمنين 84
توصيه به رعايت حقوق همسايگان 85
سبقت در فهم و عمل به قرآن 86
توصيه به جهاد مالى، جانى، زبانى در راه خدا 87
ابعاد برجستهى شخصيّت اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 120
صفت شجاعت در وجود و شخصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام 122
اهميت دعا، توبه، انابه و استغفار اميرالمؤمنين عليهالسّلام 149
ابعاد برجسته شخصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام 202
وصاياى اميرالمؤمنين على عليه السّلام 220
نظم همراه و هماهنگ با تقوا 220
نزديك كردن دلها به هم، خوشبين كردن ذهنها به هم 222
بحثى دربارهى مفهوم، شرايط و ويژگيهاى ايمان در نهجالبلاغه 246
چهار ركن و پايهى ايمان 250
ايمان ثابت و مستقر، ايمان مستودع و عاريهاى 253
حكمتهاى فراوان در فرمان اميرالمؤمنين على عليهالسّلام به مالك اشتر 255
روزهى جسم و روزهى جان در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام 296
بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 348
دنيا از نگاه معارف اسلامى 348
آثار حفظ ارتباط با خدا 2
دو جادهى موازى در زندگى انسان 3
آثار و بركات تقوا، و آفات بىتقوايى 5
آثار تقوا در جامعه 6
اهميّت ترك گناه 13
مراقبه در تمام اعمال و ساعات شبانه روز 93
مقام والاى عبوديّت 41
تقوا؛ هدف تام و تمام رمضان 73
فوايد و آثار تقوا 75
تعريف، لوازم، شرايط و الزامات تقوا 79
سبقت در فهم و عمل به قرآن 86
تقوا؛ مهمترين فايدهى روزه و دستاورد مجاهدت در مبارزه با نَفس 186
تقوا و ارتباط آن با سكينه در مسائل فردى و اجتماعى 197
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 219
رمضان؛ ماه ذخيرهسازى تقوا 262
تقوا: مراقبت و مواظبت از خود 300
ابعاد گستردهى تقوا 380
رمضان؛ فرصت عروج روح انسان و تقرّب به خدا 11
رمضان؛ دورهى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12
رمضان؛ فرصت انجام نوافل نماز هاى شبانه روز 59
حفظ بركات ماه رمضان از طريق نمازهاى پنجگانه 307
آثار سوءِ صفت تكبّر و خودبزرگبينى 18
رمضان؛ فرصت تمرين بُعد معنوى و روحانى انسان 31
لجاجت؛ عامل گمراهى انسان 100
رمضان؛ ماه توبه، تضرّع، استغفار، و استغاثه 135
تعريف، اهميّت، شرايط و آثار استغفار 135
تأثير گناه در زندگى و فعّاليتهاى انسان 136
اثر گناه در تضعيف معنويّت و كاهش اراده و مقاومت 138
نعمت خدادادى مغفرت و توبه 139
دورى از غفلت و غرور؛ شرط مهم استغفار 140
لزوم پرهيز از كوچك شمردن گناه 143
تفاوت استغفار حقيقى و استغفار ظاهرى 144
ويژگى انسان كامل و متعالى 151
يادآورى مسألهى مهم استغفار 167
گناهان؛ صورت دنيايى عذاب الهى 237
مراتب فردى و اجتماعى استغفار 283
انواع سهگانهى گناه و لزوم استغفار از آنها 285
استغفار و فوايد آن 318
دلهاى پاك و زلال، سرمايهى بزرگ جوانى 483
اهميّت ذكر الهى و بىحدّى آن 321
مراحل ذكر و ياد الهى 324
سه تكليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين 327
تداوم ذكر در هر حال و هر جا 329
مقام والاى عبوديّت 41
رمضان؛ ميدان مسابقه در اطاعت و رضايت خدا 69
رمضان فرصت تقرّب به خدا 176
پل صراط؛ پل عبوديّت و تقوا 240
نعمت دعا و آثار آن در محيط زندگى بشر 302
توصيه به جوانان براى توجّه به ترجمهى ادعيهى مأثوره 304
اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگىهاى خودسازى 55
حيات طيّبه؛ هدف همهى احكام و تكاليف دينى 188
خودسازى؛ بزرگترين درس ماه رمضان 217
دو عنصر صبر و صلاة و ارتباط آنها در قرآن كريم 339
عرصههاى سهگانهى صبر 342
اخلاص؛ از مهمترين شرايط و ويژگىهاى خودسازى 55
مراحل اخلاص، مرتبه و امتياز مخلصين 57
رمضان دورهى بازسازى و بازيابى و نجات از فساد 12
حكايتى از شكستن منيّت و خودبزرگبينى 20
دو جادهى موازى در زندگى انسان 3
اهميّت ترك گناه 13
رمضان؛ ماه تمرين تسلّط بر نفس 67
رمضان؛ شهر پاكيزه كننده 98
رمضان؛ ماه خالص شدن 98
دنياى ممدوح، دنياى مذموم 80
دنيا؛ اردوگاه تلاش براى رسيدن به هدف اصلى خلقت انسان 132
بُعد تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 348
شب قدر؛ فرصت مغفرت و عذرخواهى 168
اهميت شب قدر و لزوم مغتنم داشتن آن 230
شب قدر؛ زمان تنزّل ملائكهى الهى و روح 244
شبهاى قدر: بهار توجّه دلها و ذكر و خشوع و تضرّع 347
شب قدر؛ آغاز سال جديد انسان 367
لزوم قدر دانستن ايّام و ليالى رمضان 388
لزوم بيدارى و هشيارى در روز قدس 17
اهميت روز قدس، يادگار برجستهى امام (ره) 563
اهميّت ترك گناه 13
تحجّر و عدم بصيرت يكى از بزرگترين آفات جامعهى اسلامى 33
بصيرت؛ رمز عظمت عمّار ياسر صحابى خاصّ اميرالمؤمنين على عليهالسّلام 34
حيات طيّبه؛ هدف نظام اسلامى 46
مظلوميّت ملّت ايران 101
حيات طيّبه؛ هدف همهى احكام و تكاليف دينى 188
آفات مصرفگرايى در جامعه 225
لزوم توجّه و رسيدگى به فرزندان 242
جنبهى اجتماعى عرصههاى سهگانهى صبر 343
اهميّت اخلاق و جلوگيرى از گسترش فضاى سوءظن در جامعه 370
توصيه به شعرا براى تعميق معرفت دينى 404
عيد فطر؛ روز دريافت اجر نيكوكاران از خدا 91
عيد فطر؛ آغاز دوبارهى زندگى معنوى 117
عيد فطر؛ روز تصميم جدّى براى آمادگى ماه رمضان سال بعد 131
عيد فطر؛ روز طهارت، تزكيه، پاكى و پاكيزگى 154
نياز همان بشريت امروز به پيام تطهير و تزكيه 155
عيد فطر؛ روز پاداش نيكوكاران و خُسران بدكاران 172
عيد فطر؛ ذخيرهى تمامنشدنى مسلمانان 214
عيد فطر؛ عيد به معناى حقيقى 218
عيد فطر؛ فرصت عيدى گرفتن از خدا 232
عيد فطر؛ عيد حقيقى بهرهمندى از رحمت و مغفرت الهى 289
عيد فطر؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان 291
عيد فطر، عيد شكر روزهدارى و عبادت و توسّل 332
عيد فطر؛ رجوع به فطرت و مظهر وحدت مسلمين 336
دو خصوصيّت روز عيد فطر 356
تعبّد و عبادت؛ مظاهر عيد سعيد فطر 393
عيد فطر؛ عيد حقيقى انسانهاى سعادتمند و مؤمن 409
دعا به درگاه خداوند متعال 29
دعا به درگاه خداوند متعال 147
چند دعاى قرآنى 314
چقدر مناسب و بجاست كه با تحوّل سال و با ورود در آستانهى ماه مبارك رمضان كه ماه رحمت و مغفرت الهى است ما هم از كاستيها و كجىها و زشتيها و بديها در درون و وجود خودمان رو برگردانيم؛ يعنى استغفار كنيم. استغفار و توبه، يعنى برگشتن به خدا، يعنى پشت كردن به بديها، يعنى همين ايجاد تحوّل. وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ1 استغفار و برگشتن به خدا و اصلاح درونى در وجود خود ما، موجب خواهد شد كه خداى متعال فضل و رحمت و بركت و قوّت و عزّت خود را بيش از پيش بر ما نازل كند. همهى قشرها، چه امثال من و كسانى كه مسئوليتى دارند - كه ما بيش از ديگران بايد به خودمان برگرديم و در خود تجديد نظر كنيم و حاكميت هوى و هوس را در وجود خويش از بين ببريم - و چه آحاد مردم، به اين برگشت و اصلاح نياز دارند.
امسال اتّفاقاً بهار طبيعت، با بهار دعا و قرآن، همزمان شده است. چند روز ديگر، ماه مبارك رمضان شروع خواهد شد كه بهار نوسازى و خودسازى
انسان و بهار انس با خداست. مگر مىشود از اين جنبهى كار، غافل ماند؟ همهى خطاها و اشتباهات، ناشىاز نپرداختن به اين جنبهى كار است. آنكه خطايش كمتر بود، آنكه دلش به نور معرفت و هدايت خدا منوّر بود، آنكه اشارهاش براى اين ملّت و براى ما و براى عشّاق اسلام در عالم، راهگشا و راهنما بود يعنى امام راحل عظيم ما به اين جهت اينطور بود كه رابطهى او با خدا، تأمين شده بود.
در دنيا، انقلابها، حكومتها، ادارهها و رياستها از آنجا عيب پيدا مىكند و منحرف مىشود كه از اين جنبه يعنى جنبهى معنويّت، جنبهى رابطهى با خدا، جنبهى ارتباط و اتّصال قلب به خدا غافل ماندند و غافل مىمانند. ما هم اگر دقّت كنيم، آنجايى كه پيش رفتيم، موفق شديم، خوب عمل كرديم و راضى هستيم، آنجايى است كه اين جنبه را تأمين كرديم. هرجا هم ضربه خورديم، بهخاطر ضعف در اين جنبهى كار است.
ارتباط با خدا را نبايد دستكم گرفت. همه چيز ما، در گروى اين رابطه است. اين رابطه است كه دل ما را قرص مىكند، تا از دشمنيها هراس نكنيم. اين رابطهى با خداست كه دلهاى ما را از محبّت به مؤمنين و پويندگان راه خدا پُر مىكند، تا اختلاف نظرها و اختلاف سليقهها را نبينيم. اين رابطهى با خدا و اتّصال به خداست كه موجب مىشود، ما براى اهواى خودمان، حقيقت را زير پا نگذاريم و مصلحت را فداى غرض شخصى نكنيم. اين رابطهى با خداست كه موجب مىشود، ما از راه خدا منحرف نشويم و از پيمودن اين راه، پشيمان و خسته و ملول نگرديم. اين رابطهى با خدا، هميشه ممكن است و هيچوقت دير و محال نيست.
زندگى انسان، دائماً روى دو جادهى موازى است. يك جاده آن است كه روندگانِ روى آن، دائم به سمت بالا مىروند. جادهى ديگر، آن راهى است كه روندگان آن، به طرف سِفل، به طرف پايين، به طرف درّه و به طرف جهنم حركت مىكنند. اين دو جاده، در كنار هم و موازى با يكديگرند. خط سير اين دو جاده، كاملاً مثل هم است. آنهايى كه به طرف سقوط و نزول و سِفل حركت مىكنند، از همان جايى دور مىشوند كه پويندگانِ آن جادهى ديگر، به آنجا نزديك مىشوند. آنها، از خدا دور مىشوند و به شيطان و دوزخ، نزديك مىگردند. آن كسانى كه به طرف عِلو، به طرف بالا، به طرف تعالى، به سمت نور، به سمت خدا، به سمت توحيد و نزاهت اخلاقى و طهارت جان حركت مىكنند، از همان جايى دور مىشوند و فاصله مىگيرند كه آن گروه ديگر، به سمت آن سقوط مىكنند.
اين دو جاده، در طول مسير با يكديگر همسايهاند و حركت از يكى به آن ديگرى، در كمال آسانى است. راه، راه نزديكى است. اگر ما كه خداى نكرده، در جادهى دوم حركت مىكنيم و از لحاظ اخلاق نفسانى و شخصى، به سمت پايين مىرويم، اراده كنيم كه وارد آن جادهى ديگر بشويم و به سمت بالا و تعالى حركت كنيم، در هر آنى، اين كار ميسور است. وانّ راحل اليك قريب المسافة(1)
. مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.
كسى كه به سمت خدا حركت مىكند، راه او نزديك است. اگر بخواهيم وارد راه خدا بشويم، مسافت بسيار نزديكى است. اگر يكقدم برداريد، از اين جادهاى كه اهل آن، به سمت سقوط و به سمت پايين مىروند، وارد آن جادهاى مىشويد كه اهل آن، به سمت سعادت ابدى، به سمت نور، به سمت جايگاه صديقين و ملأ اعلى، شتاب مىكنند.از آن طرف هم، همينطور است. آن لحظهيى كه ما به خواهش نفسمان گوش مىدهيم و عملى كه انسان را از خداى متعال دور مىكند العياذ بالله انجام مىدهيم، در آن لحظه، پا را از آن جاده به اين جادهاى كه ما را به طرف پايين مىبرد، گذاشتهايم. در آن لحظهيى كه ما تصميم مىگيريم برخلاف
1) (1)
اهواى نفسانى خود حركت كنيم و با اين خودخواهى و غرور و تبعيّت از شيطان نفس مخالفت كنيم كه امام بزرگوار ما، دائماً در طول اين ده سال و اندى، ما را از آن برحذر مىداشتند و در همهى قضايا، به همهى ما و به همهى ملّت ايران، از جمله به ما مسئولان مىگفتند: مواظب باشيد، اسير آن نشويد همان لحظه، از اين مسافت قريب كه انّ راحل اليك قريب المسافة پا را در آن جاده گذاشتهايم و به سمت بالا مىرويم. و اين، در ماه رمضان امكانپذير است. كنترل اهواى نفسانى، در ماه رمضان آسانتر از هميشه است.
قال الله الحكيم فى كتابه: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ .(1)
. سورهى بقره، آيهى 183.
شروع ماه مبارك رمضان، در حقيقت عيد بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنين، ورود اين ماه را به هم تبريك بگويند و يكديگر را به استفادهى هرچه بيشتر از اين ماه توصيه كنند. چون ماه ضيافت الهى است، در اين ماه فقط مؤمنين و كسانى كه اهل ورود در اين ضيافتند، بر سر سفرهى پروردگار منّان و كريم مىنشينند. اين، غير از سفرهى عام كرم الهى است كه همهى انسانها، بلكه همهى موجودات عالم از آن بهرهمندند؛ اين، سفرهى خواص و ضيافت خاصان پروردگار است.
اولاً مىفرمايد: كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ2 ما
1) (1)
مىدانيم كه نماز و زكات، مخصوص امّت اسلام نبوده است؛ بلكه پيامبران قبل از رسول اكرم اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشتهاند. وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ اَلزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا1 از قول حضرت عيسى عليهالسّلام است كه به مخاطبان خود مىفرمايد: خدا من را به نماز و زكات وصيّت كرده است. از آيات ديگر قرآن هم اين معنا استفاده مىشود. آيهى اولى كه تلاوت كردم، مىفرمايد: روزه هم مثل نماز و زكات، در شمار احكامى است كه مخصوص امّت اسلام نيست؛ بلكه امم سابق و پيامبران گذشته هم مأمور به روزه بودهاند.
اين، نشاندهندهى اين حقيقت است كه در بناى زندگى معنوى انسانها در هر زمان، همچنان كه نماز لازم است و اين نماز، رابطهى معنوى ميان انسان و خداست، و همچنان كه زكات لازم است و اين نكات، تزكيهى مالى انسان مىباشد، روزه هم واجب و ضرورى است و اين يكى از پايههاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ و الّا در طول زمان و با تغيير اديان مختلف، اين خط، ثابت و مستمر نمىماند.
البتّه روزه، در اديان مختلف و زمانهاى گوناگون و به شكلهاى ديگر وجود دارد؛ امّا گرسنگى كشيدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معيّنى بر روى تمتّعات جسمانى بستن، خصوصيّتى است كه در روزهى اديان مختلف وجود دارد. پس، روزه يك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدايت و تربيت انسانى است.
... مىفرمايد: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ2 . يعنى اين روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسيلهاى براى تأمين آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا اين است كه
انسان در همهى اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آيا اين كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است، يا نه. اين حالت مراقبت و پرهيز و برحذر بودن دايمى، اسمش تقواست.
نقطهى مقابل تقوا، غفلت و بىتوجّهى و حركت بدون بصيرت است. خدا، ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمىپسندد. مؤمن بايد در همهى امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همهى امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايده را دارد كه متوجّه باشد، كارى كه مىكند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرّف او، برطبق خطّ مشىيى است كه خداى متعال معيّن كرده، اسم اين حالت هوشيارى و توجّه و تنبّه در انسان تقواست، كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده، و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز و برحذر بودن، هميشه در انسان زنده باشد. فايدهى روزه اين است.
اگر ملّتى يا فردى داراى تقوا بود، تمام خيرات دنيا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فايدهى تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نيل به بهشت الهى در قيامت نيست؛ فايده تقوا را انسان باتقوا در دنيا هم مىبيند. جامعهاى كه با تقواست، جامعهاى كه راه خدا را با دقّت انتخاب مىكند و با دقّت نيز در آن راه حركت مىكند، از نعم الهى در دنيا هم برخوردار مىشود، عزّت دنيوى هم به دست مىآورد و خدا علم و معرفت در امور دنيا هم به او مىدهد. جامعهاى كه در راه تقوا حركت مىكند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبّتآميز و همراه با تعاون و همكارى بين آحاد جامعه است.
تقوا، كليد خوشبختى دنيوى و اخروى است. بشريت گمراه كه از انواع
سختيها و رنجهاى شخصى و اجتماعى مىنالد، چوب بىتقوايى و غفلت و بىتوجّهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مىخورد. جوامعى كه عقب افتادهاند، حالشان معلوم است. جوامع پيشرفتهى عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختىهايى دارند كه همان هم ناشى از هوشيارى و بيدارى در بعضى از امور زندگى است امّا دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نويسندگان و گويندگان و هنرمندان آنها، امروز با صد زبان آن را بيان مىكنند.
تقوا، وصيّت اول و آخر پيامبران است. در سورههاى مختلف قرآن مىخوانيد، اولين سخنى كه انبياى الهى به مردم گفتهاند، توصيه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدايت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدايت الهى هم به صورت كامل نصيب فرد و جامعه نمىشود. اين روزه، مقدّمهى تقواست.
خداوند در يك آيهى ديگر از سوره حديد مىفرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ1 . تقوا موجب مىشود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدا نماييد. بشر نمىتواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مىتواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه همهى انبيا و اوليا به تقواست.
من به شما برادران و خواهران نمازگزار توصيه مىكنم كه در همهى امور و آنات زندگيتان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشماريد؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسئوليت بيشترى دارند. اگرچه در جامعهى اسلامى همه مسئولند، امّا هرچه مسئوليت بيشتر و بار سنگينتر باشد، زاد و توشهى تقوا بيشتر مورد نياز است. آن كسانى كه در جامعه مسئولند، بايد بر مايهى تقواى خود بيفزايند؛ بدانند كه چه مىكنند و بفهمند كه آيا رضاى الهى در اين حرفى كه مىزنند، در اين اقدامى كه انجام مىدهند و در اين عملى كه مىكنند، هست
يا نه؟ اين، معيار و ملاك است. اگر ما تقوا را پيشهى خودمان بكنيم، والله قوىترين قدرتهاى مادّى هم نخواهند توانست سرسوزنى در اين راه مستقيمى كه ما طى مىكنيم، انحراف به وجود بياورند.
ماه رمضان را مغتنم بشماريد. اين روزها را با روزهدارى، و اين شبها را با ذكر و دعا به سر ببريد. فصل دعا هم، همين ماه مبارك است. اگرچه هميشه انسان بايد با رشتهى دعا به خدا متّصل باشد، امّا آيهى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّاعِ إِذا دَعانِ1 در سورهى بقره، در خلال همين آيات مباركهى مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آيات روزه و ماه رمضان، اين آيهى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ آمده، كه همهى انسانها و همهى بندگان را به دعا و توجّه سوق مىدهد و دعوت مىكند.
رابطهى دعا، رابطهى قلبى شما با خداست. دعا، يعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، يعنى اميدوارى. تا اميد نداشته باشيد، از خدا چيزى را درخواست نمىكنيد. انسان نااميد كه چيزى طلب نمىكند. پس، دعا يعنى اميد، كه ملازمِ با اميد به اجابت است. اين اميد به اجابت، دلها را مُشعل مىكند و منوّر نگه مىدارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مىشود.
اين ماه، همچنين بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قوىتر و عميقتر مىكند. بدبختى جوامع اسلامى، به خاطر دورى از قرآن و حقايق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را
نمىفهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آنهاست و آن را مىفهمند، به خاطر عدم تدبّر در آيات قرآن، با حقايق قرآنى آشنا نمىشوند و انس نمىگيرند. مىبينيد كه آيهى لَنْ يَجْعَلَ اَللّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً1 يعنى خداوند مؤمنين را زيردست و زبون كفّار قرار نداده است در كشورهاى عربى و به وسيلهى مردم عرب زبان در دنيا خوانده مىشود، امّا به آن عمل نمىگردد. در آيات قرآن، توجّه و تنبّه و تدبّر نيست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب ماندهاند.
انس با قرآن، يعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهيم قرآنى تدبّر كردن و آنها را فهميدن. فارسىزبانها مىتوانند از ترجمهى قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به طور تقريب بفهمند و مضامين آيات قرآن را دريابند و در آنها فكر و تأمّل كنند.
اگر در آيات قرآن تأمّل بكنيم، اراده و استقامت ما قوىتر و بيشتر از اين خواهد شد. همين آيات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسانهايى را تربيت كند كه با دنياى كفر و ظلمات بستيزند. همين معارف است كه ملّت بزرگ ما را وادار كرد و مجهّز نمود كه با دنياى مدرن مظلَم جاهليت - جاهليت مدرن و جاهليت قرن بيستم - مقابله كند. اميدواريم كه ملّت ما روز به روز به قرآن و حقايق قرآنى نزديكتر بشوند.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 10/01/1369
هرچه داريد، از اسلام است. هرچه داريد، از توجّه و اتّكال به خدا و ارتباط با اوست. ارتباط و اتّصال با خدا را فراموش نكنيد. ماه رمضان، بهار خودسازى و عبادت، بهار قرآن، بهار توجّه و ذكر و استغفار و استغاثهى به خدا، در پيش است؛ آن را قدر بدانيد. همهى قشرهاى مردم - مخصوصاً جوانان - ماه رمضان را مغتنم بشمارند، به خدا پناه ببرند، هدايت و عنايت او را طلب كنند، به او اتّكال نمايند و از دشمنانش ذرهيى واهمه نكنند.
در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زائران حضرت رضا (ع) - 1369/01/02
مسألهى اساسى در باب ماه رمضان، اين است كه بشر كه در ميان انواع عوامل و موجبات غفلت از خدا و از راه او محاصره شده و انگيزههاى گوناگون، او را به سمت پايين و تنزّل و سقوط مىكشاند فرصتى پيدا كند كه در آن بتواند روح را كه روح انسان و باطن بشر، به عروج و اعتلا تمايل دارد به سمت عروج و اعتلا سوق دهد و به خدا تقرّب جويد و به اخلاق الهى، تخلّق پيدا كند. ماه رمضان، چنين فرصتى است.
البتّه غير از ماه رمضان، فرصتهاى ديگرى هم هست. مثلاً همين نمازهاى پنجگانه، فرصتهايى است كه ما مىتوانيم با استفادهى از آنها، عروج كنيم؛ خودمان را اصلاح نماييم و زنگارها و پوسيدگىها و غفلتها و بيماريهاى معنوى را از خودمان دور كنيم. نماز، فرصت بسيار خوبى است. شما اگر امتحان نكردهايد كه قاعدتاً امتحان كردهايد و إن شاء الله عمل دايمى شما، همينطور باشد امتحان كنيد. توجّه بكنيد كه در حال نماز، اگر متوجّه خودتان و كارى كه از شما سر مىزند، باشيد، قطعاً بعد از نمازِ شما، با قبل از نمازِ شما متفاوت خواهد بود. شرطش همين است كه توجّه كنيد در حال نماز، مشغول چه كارى هستيد. بهترش اين است كه اذكار نماز را بفهميد؛ كارِ بسيار آسانى است.
نبايد بگوييم كه ما فارسىزبانيم و نمىتوانيم عبارات عربى را بفهميم. مجموع عباراتى كه در نماز خوانده مىشود از اول تا به آخر ياد گرفتن آن
براى آدمهاى متوسّط، يك ساعت هم كار ندارد؛ خيلى آسان است. كتابهايى هم نوشته شده كه اينها را ترجمه كردهاند. اگر به معانى توجّه كنيد و بفهميد كه مضمون اين كلمات چيست و در آنها تدبّر كنيد، البتّه بهتر است. اگر اين مقدار هم ممكن نشد، حداقل وقتى در حال سجدهايد، بدانيد كه با خدا حرف مىزنيد؛ وقتى در حال ركوعيد، بدانيد كه پروردگار عالم را تعظيم مىكنيد؛ وقتى در حال قرائت و ذكر هستيد، بدانيد كه با چه كسى حرف مىزنيد. نفس همين توجّه، مهم است.
اگر اين توجّه حاصل بشود و ياد خدا در نماز تأمين گردد كه وَ لَذِكْرُ اَللّهِ أَكْبَرُ1 اين نماز براى شما «معراج المؤمن» خواهد بود و شما را عروج خواهد داد. عروج، همين است كه شما در باطن خودتان، صفا و لطافت و نورانيّت بيشترى را بعد از نماز احساس مىكنيد. عبادات مالى هم، همينطور است. انواع عبادات، فرصتهايى براى ما هستند؛ ليكن ماه رمضان، يك فرصت استثنايى در دوران سال است.
در اين سى روز يا بيست و نه روز بهطور مداوم، غير از نمازهاى موظّف پنجگانه و نوافلى كه هميشه انسان مىتواند آنها را بخواند، دعاهايى هست كه توجّه به آن دعاها و خواندنشان، انسان را نورانيّت مضاعفى مىبخشد. اين دعاها را در اختيار ما گذاشتهاند. كيفيّت حرف زدن و مناجات كردن با خدا را به ما ياد دادهاند. معيّن كردهاند كه چه حرفهايى را مىشود با خدا زد. بعضى از اين جملاتِ ادعيهى مأثوره از ائمّه عليهم السّلام هست كه اگر اينها نبود، آدم نمىتوانست خودش تشخيص بدهد كه مىشود با خدا با اين زبان حرف زد و اينطور از خدا خواست و التماس كرد.
علاوهى بر اينها، همين نفس روزهى ماه رمضان است كه يك زمينهى
روحانيّت و نورانيّت، براى روزهدار مىباشد و او را براى كسب فيوضات الهى، آماده مىكند. اين، مجموعهى ماه رمضان، با نماز و با وظايف مقرّرهى هميشگى و با روزه و با دعاهايش است كه اگر شما به اينها توجّه كنيد و تلاوت قرآن را هم به آن اضافه نماييد كه گفتهاند ماه رمضان، بهار قرآن است يك دورهى بازسازى و بازيابى و نجات خود از پوسيدگىها و فسادها و امثال اينها خواهد بود؛ دورهى خيلى مغتنمى است.
اصل قضيه اين است كه ما بتوانيم در ماه رمضان، اين سيرِ إلى الله را بكنيم و مىشود. عرض كردم، گاهى كه پس از پايان ماه رمضان، خدمت امام رضوانالله تعالى عليه مىرسيدم، برايم محسوس بود كه ايشان نورانىتر شدهاند و حرف زدن و نگاه و اشاره و حركت دست و اظهار نظرشان، با قبل از ماه رمضان فرق كرده است. دورهى ماه رمضان، براى يك انسان مؤمن و والا، اينطورى است. آنقدر به او و به قلب و باطنش، نورانيّت مىبخشد كه انسان اين را در مشاهدهى حضورى او حس مىكند و از حرف زدنش مىفهمد كه نورانىتر شده است. بندگان خدا همينطورند. ما بايد از اين فرصت، خيلى استفاده كنيم.
يك نكته را در زندگى عملى خودمان عرض مىكنم كه شايد إن شاء الله براى خود من و براى همهى شما برادران و خواهران، وسيلهاى براى تحرّك بهتر و بيشتر باشد. آن نكته، اين است كه براى نزديكى به خدا، اصل قضيه، ترك گناهان است. انجام مستحبّات و نوافل و توسّلات و دعا و بقيهى امور، فرع است. اصل قضيه، اين است كه انسان از صدور گناه و خلاف از خود، مانع بشود. اين، همان تقوا را مىطلبد. تقوا و پرهيزگارى، مهمترين يا بگوييم اوّلىترين مظهرى است كه وجود انسان بايد داشته باشد. همين است كه مانع از گناه انسان مىشود. گناه نمىگذارد كه انسان، حتّى خود را به لبهى درياى عظيم مغفرت الهى برساند و از آن استفاده كند. گناه نمىگذارد كه ما حال دعا و توجّه پيدا كنيم. گناه نمىگذارد كه ما به فكر بازنگرى و بازسازى خودمان
بيفتيم. كوشش بكنيم از گناه فاصله بگيريم. اين، شرط اول قضيه است.
البتّه گناهان مختلفند؛ گناههاى گوناگونِ فردى و اجتماعى، گناههايى كه بهوسيلهى دست يا چشم يا زبان و از طرق گوناگون حاصل مىشود. براى افراد مسلمان، شايد گناهان، مخفى نباشد و مىدانند كه چه چيزى گناه است. آن كسى كه دعا هم مىخواند، مستحبّات را هم انجام مىدهد، وظايف شرعيش را هم انجام مىدهد؛ امّا در كنار آنها، از گناه هم اجتناب ندارد، مثل آن كسى است كه در حال سرماخوردگى و تب، هم داروهايى را كه ضدّ سرماخوردگى است و شفابخش است، مىخورد و هم از غذاهايى كه براى سرماخوردگى مضرّ است، استفاده مىكند. معلوم است كه آن داروها، اثر نخواهد كرد. معلوم است كه اگر آدم بيمار، آن غذايى كه براى او مضرّ است، آن عملى كه براى او زيانآور است، به آنها ارتكاب بكند، براى او، دارو اثرى نخواهد كرد.
بايد زمينهى استفاده از رحمت و مغفرت و افاضات معنوى الهى را آماده كرد و آن، با ترك گناه است. لذا شما در دعاى كميل مىبينيد كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام مىفرمايد: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء(1)
. الاقبال، ص 706.
. يعنى خدايا! آن گناهانى كه دعاى مرا حبس خواهد كرد، آنها را بيامرز. گناهان، مانع از اجابت دعا مىشود. در همين شبها و سحرها، در دعاى شريف ابو حمزه مىخوانيد: فرّق بينى و بين ذنبى المانع لى من لزوم طاعتك(2)خدايا! ميان من و گناهم فاصله بينداز؛ آن گناهى كه مانع از انجام وظايفم مىشود و باعث مىگردد كه نتوانم خودم را به تو نزديك كنم. اصل قضيه، مسألهى ترك گناه است.مهمترين حُسن يك نظام و حكومت اسلامى در اين است كه فضا را،
فضاى گناهآلود نمىكند. در نظامهاى طاغوتى، فضا گناهآلود است. اگر انسان هم بخواهد گناه نكند، گويى براى او ميسور نيست و همه چيز، انسان را به طرف گناه سوق مىدهد. در نظام اسلامى، اينطور نيست. در نظام اسلامى، فضا گناهآلود نيست. گناهكار هست، در سطوح مختلف و در مشاغل متعدّد هم هست، با اختيارات گوناگون هم هست نه اينكه نيست امّا گناه، ممكن است فقط جاذبهى شخصى داشته باشد؛ يعنى هوى و هوس انسان، او را به طرف گناه بكشاند. اين نظام، غير از نظام طاغوتى و شيطانى است كه گناه، معيار پيشرفت اجتماعى هم است! در نظام اسلامى، گناه نه فقط معيار پيشرفت نيست، بلكه ضد پيشرفت و ضد ارزش و معيار تنزّل است.
گناه، از هركسى كه صادر بشود، نبايد گفت چون اين شخص انجام مىدهد، پس اشكالى ندارد، يا لابد اشكالى ندارد. نه، گناه را بايستى شناخت و گناهكار را بهوسيلهى گناه بايد شناخت. هركسى گناه را انجام داد، گناهكار است؛ هركه مىخواهد باشد. اين تصور غلط است كه ما بگوييم چون فلانى اين كار را مىكند، لابد اشكالى ندارد كه مىكند؛ اگر اشكال داشت، كه نمىكرد. البتّه حمل بر صحّت، ايرادى ندارد؛ بلكه خوب و مستحسن است. در كار همهى مؤمنين، انسان بايد حمل بر صحّت بكند. تا آنجايى كه ممكن است، نبايد حمل بر فساد كرد؛ امّا وقتى يك عملِ خلافِ بيّن و واضح از كسى سر زد، هيچ تفاوت نمىكند كه اين كس، چه كسى باشد. هركسى باشد، گناه، گناه است؛ بلكه وقتى افراد ممتاز گناه را انجام بدهند، جرم گناه در آن افراد، بيشتر هم خواهد بود.
بنابراين، اصل قضيه، اجتناب از گناه است كه بايد سعى كنيم در اين ماه رمضان، إن شاءالله با تمرين و حديث نفس و رياضت، گناه را از خودمان دور كنيم. اگر گناه از ما دور شد، آنوقت راه براى عروج و پرواز در ملكوت آسمانها ممكن خواهد شد و انسان خواهد توانست، آن سيرِ معنوى و الهى و آن طيرانِ معيّنشده براى انسان را انجام بدهد؛ امّا با سنگينى بار گناه، چنين چيزى ممكن نيست. اين ماه رمضان، فرصت خوبى براى دور شدن از گناه است.
اميدواريم كه إن شاء الله خداوند، هم به شما برادران و خواهرانى كه در اينجا حضور داريد و هم به همهى مسلمين و مؤمنين در سرتاسر كشور و همه
جاى عالم، اين توفيق را عنايت كند كه از اين ماه رمضان بتوانند استفاده كنند و خودشان را متخلّق به اخلاق الهى كنند. لااقل اين سير را شروع كنند كه با پيشرفت انسان در اين سير، همهى مشكلات بشريت هم كاسته خواهد شد و از بين خواهد رفت.
در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز يازدهم ماه مبارك رمضان) - 18/01/1369
اكنون، جمعهى آخر ماه مبارك رمضان كه از سوى امام راحل عظيم ما رضوانالله عليه روز قدس ناميده شده، در پيش روى ماست و در اين ماه رمضان كاملاً مجاور ليالى قدر، بايد همانطور كه شب قدر را تا صبح به بيدارى مىگذرانيم و با دعا و تضرّع خود به درگاه الهى، مىخواهيم كه آيندهى مطلوب براى ما رقم زده شود، روز قدس را و همهى اين ايّام حسّاس را كه ليلةالقدر تاريخ اسلام است، به بيدارى و هشيارى بگذرانيم و تا مطلع الفجرِ نجات ملّتهاى مسلمان و مخصوصاً ملّت شجاع و مظلوم فلسطين، دست از تلاش نكشيم.
اينجانب اميدوارم ملّت بزرگ ما در اين روز قدس نيز مانند هميشه با حضور يكپارچهى خود در خيابانها و راهپيمايى تا محل نمازهاى جمعه، فرياد رسا و غريو رعدگون خود را به گوش جهانيان برساند و تكرار كند كه امّت امام خمينى عظيم، همواره در كنار فلسطين و خصم دشمنان آن خواهد بود.
پيام به مناسبت روز جهانى قدس - 24/01/1369
يكى از صفاتى كه مانع راه كمال انسانى است و در قرآن، به عبارات گوناگون و در جاهاى فراوان و همچنين در روايات و فرمايشهاى ائمّه عليهم السّلام، نسبت به آن صفت پرهيز داده شدهايم و برحذر داشته شدهايم، صفت تكبّر و خودبزرگبينى است. اين صفت، براى پيشرفت انسان در مدارج معنوى، چيز بسيار خطرناكى است. هدف نهايى از اينهمه جنجالهايى كه از اول تاريخ بوده است يعنى آمدن پيامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگها، نبردها، درگيريها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظيم اهل حق، حتّى تشكيل حكومت اسلامى و استقرار عدل اسلامى تكامل و كمال انسان و نزديك شدن او به خداست. همه چيز، مقدّمهى اين است؛ ولى تكبّر حالتى است كه اگر در كسى وجود داشت، او دچار خودشگفتى مىشود و وقتى خودش، كارش، معلوماتش و خصوصياتِ فرديش را مورد توجّه قرار مىدهد، حس اعجاب به او دست مىدهد و به نظرش بزرگ و زيبا و مطلوب مىآيد. شايد بشود گفت كه بزرگترين مانع و بدترين درد و بيمارى در راه تكامل بشرى، عبارت از خود را بزرگ ديدن، خود را پاك و بىغش ديدن، خود را قدرتمند و توانا ديدن و خود را برتر از ديگران مشاهده كردن است.
يكى از خصوصيات تكبّر، اين است كه انسان خودش را از ديگران بزرگتر ببيند. معناى تكبّر اين نيست؛ اين يكى از خصوصيات تكبّر است. اين، چيز خيلى خطرناك و عجيبى است. انسان وقتى آيات قرآن را ملاحظه مىكند،
مىبيند روى اين صفت كه با اسمهاى گوناگونى هم از آن ياد شده: استعلا، علوّ، استكبار، تكبّر خيلى تكيه شده و انسان مؤمن كه در راه خدا حركت مىكند، از اين خصوصيّت خيلى برحذر داشته شده است.
براى كسى كه خود را مقتدر ببيند، تكبّر فرق نمىكند. اين، نوعى از تكبّر است. انسان خود را داراى قدرت و غنا و بىنيازى احساس كند، يا خود را داراى علم و دانش احساس كند و هر چيزى كه به او عرضه مىشود، چون به علم و دانش خود خيلى معتقد است، همه چيز را با دانش خود تطبيق بكند؛ هرچه در دايرهى علم او گنجيد، آن درست است؛ هر چيزى در دايرهى علم او نگنجيد، آن را رد خواهد كرد! اين هم شعبهيى از تكبّر و يكى از انواع خطرناك آن است. حتّى براى كسانى هم كه اهل عبادت و زهد و توجّه به خدا و تلاش معنوى هستند، تكبّر در كار و رشتهى خودشان وجود دارد. همان عُجبى كه انسانِ عابد و زاهد، به عبادت خود پيدا مىكند، يكى از شُعَب تكبّر است؛ خود را بزرگ ديدن، خود را پاك ديدن، خود را برتر از ديگران ديدن.
شب قدر را كسى به دعا و مناجات و گريه و توجّه به خدا و نماز و استغفار و امثال اينها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتىكه در بين جمع مىآيد و مردم را در خيابانها مشغول كار خودشان مىبيند، در دل خود بگويد: اى بيچارهها! شما ديشب در چه حالى بوديد، ما چه حالى داشتيم؛ شما غافل بوديد! يعنى خود را از ديگران بالاتر حساب كند و اين چنين بپندارد. هركدام از اينها باشد، براى پيشرفت تكاملى انسان، سم قاتل است.
امثال ما افراد معمولى، دچار تكبّرهاى عاميانه هستيم. آن كسانى كه در درجات معنوى سير مىكنند و مقامات بالاترى را مىبينند، آنها هم در هر رتبه و شأنى كه باشند، ممكن است دچار تكبّر و اعجاب به نفس و خودبزرگبينى بشوند، كه براى آنها خطر عظيمى است. اين، براى هركسى در هر مرتبهيى، خطر است.
قدم اول در راه خدا، شكستن خويشتن و خود را فقير و تهىدستِ مطلق ديدن است. يعنى انسان در عين قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزايا و محاسن و خصوصيات مثبت و در اوج دارايى و توانايى، واقعاً نه به صورت
تعارف خود را در مقابل خدا، نيازمند و تهىدست و محتاج و كوچك و حقير ببيند. اين، آن روحيهى كمال انسانى است كه البتّه بايد با تمرين به اين جاها رسيد.
شنيدم مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى معروف كه از بزرگان اوليا و عرفا و مردان صاحبدلِ زمان خودش بوده است اوايلى كه براى تحصيل وارد نجف شد، بااينكه طلبه بود، ولى به شيوهى اعيان و اشراف حركت مىكرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستينى قيمتى روى دوشش مىانداخت و لباسهاى فاخرى مىپوشيد؛ چون از خانوادهى اعيان و اشراف بود و پدرش در تبريز ملكالتجّار بوده يا از خانوادهى ملكالتجّار بودند. ايشان، طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آنكه توفيق شامل حال اين جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانهى عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحيد، مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبلهى اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مىرفتند در محضر ايشان مىنشستند و استفاده مىكردند راهنمايى شد.
روز اوّلى كه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا، با آن هيئتِ يك طلبهى اعيان و اشراف متعين، به درس آخوند ملّا حسينقلى همدانى مىرود، وقتىكه مىخواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملّا حسينقلى همدانى، از آنجا صدا مىزند كه همانجا يعنى همان دمِ در، روى كفشها بنشين. حاج ميرزا جواد آقا هم همانجا مىنشيند. البتّه به او برمىخورد و احساس اهانت مىكند؛ امّا خودِ اين و تحمّل اين تربيت و رياضت الهى، او را پيش مىبرد. جلسات درس را ادامه مىدهد. استاد را آنچنانكه حقّ آن استاد بوده گرامى مىدارد و به مجلس درس او مىرود. يك روز در مجلس درس، او كه در اواخر مجلس هم نشسته بود، بعد كه درس تمام مىشود، مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى،
به حاج ميرزا جواد آقا رو مىكند و مىگويد: برو اين قليان را براى من چاق كن و بياور! بلند مىشود، قليان را بيرون مىبرد؛ امّا چطور چنين كارى بكند؟! اعيان، اعيانزاده، جلوى جمعيت، با آن لباسهاى فاخر! ببينيد، انسانهاى صالح و بزرگ را اينطور تربيت مىكردند. قليان را مىبرد، به نوكرش كه بيرون در ايستاده بود، مىدهد و مىگويد: اين قليان را چاق كن و بياور. او مىرود قليان را درست مىكند و مىآورد به ميرزا جواد آقا مىدهد و ايشان قليان را وارد مجلس مىكند. البتّه اين هم كه قليان را بهدست بگيرد و داخل مجلس بياورد، كار مهم و سنگينى بوده است؛ امّا مرحوم آخوند ملّا حسينقلى مىگويد كه خواستم خودت قليان را درست كنى، نه اينكه بدهى نوكرت درست كند.
اين، شكستن آن منِ متعرّض فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. اين، آن منيّت و خودبزرگبينى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قائل شدن را از بين مىبرد و او را وارد جادهاى مىكند و به مدارج كمالى مىرساند كه مرحوم ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى به آن مقامات رسيد. او در زمان حيات خود، قبلهى اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجّه اهل باطن و اهل معناست. بنابراين، قدم اوّل، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دائم او را با توجّه و تذكّر و موعظه و رياضت همينطور رياضتها پَست و زبون و حقير نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.
همهى مفاسد عالم، زير سر منيّتهاى افراد بشر است. همهى ظلمها، همهى تبعيضها، همهى جنگها و خونريزيها، همهى قتلهاى نابهحقّى كه در دنيا اتّفاق مىافتد، همهى كارهايى كه زندگى را بر بشر تلخ مىكند و انسان را از سعادت خود دور مىنمايد، زير سر اين منيّت و فرعون درونىاى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنيم و اين اسب سركش را كه در وجود ماست، دهنه نزنيم، بسيار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثير و شعاع وجودى هركسى، براى دنياى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. اين منيّت كه خود انسان را به خاك سياه مىنشاند، به هر اندازهاى كه يك انسان قدرت دارد در دنياى خارج و واقعى
تأثير بگذارد، به همان اندازه فساد ايجاد خواهد كرد. به همين خاطر است كه در قرآن مىفرمايد: أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ1 جهنم جايگاه متكبّران است. گناهها، فسادها و بدبختيها، از تكبّر ناشى مىشود. كبرِ انسانهاست كه دنيايى را در باطن خود آنها و همچنين در فضاى محيطِ به آنها به وجود مىآورد كه در آن دنيا، شيطان مسلّط و همهكاره است.
در اين سورهى مباركهى نمل، من تأمّل مىكردم. ماجراى سليمان پيامبر على نبيّنا و عليهالسّلام كه در اين سوره، مقدارى از آن ذكر شده، خيلى عجيب است. تقريباً همهى قضايا، دور همين محور دور مىزند. سوره، با ماجراى موسى شروع مىشود و به فرعون كه علوّ و استكبار فرعونى را ذكر مىكند منتهى مىشود. يعنى اينكه يك انسان، به قدرت و عزّت ظاهرى خود، آنقدر ببالد كه دنيايى از او به وجود بيايد كه از فرعون به وجود آمد. بلافاصله وارد قضاياى سليمان و داود مىشود: وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً (1)خداى متعال، علم و مُلك و قدرت را به اينها داد؛ تا جايى كه سليمان به مردمى كه در اطرافش بودند، خطاب كرد و گفت: وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ (2)همهى امكاناتى كه براى يك قدرت يگانه لازم است، خداى متعال به سليمان عطا كرده بود. مُلك سليمانى، حكومت سليمانى، محصول تلاش چندصدسالهى بنى اسرائيل است؛ يعنى حق، همان حقّى كه موسى آن را بر فرعون عرضه كرد. آن كلمهى توحيدى كه در بنى اسرائيل، ساليان درازى تعقيب شد، مظهر حكومت اين حق و كلمهى توحيد، حكومت داود است و بعد از او، حكومت سليمانِ پيامبر
كه حكومت عجيبى است.
تمام داستان سليمان، از اوّل تا آخر تقريباً آن مقدارى كه خداى متعال در اين سوره ذكر مىكند پيرامون اين نكته است كه اين انسان مقتدرِ عظيمالشّأنى كه نه فقط كليدهاى قدرت مادّى و معمولى و عادى، بلكه كليدهاى قدرت معنوى و همچنين كليدهاى قدرت غير معتاد و غير معمولى، در اختيار او بوده و يك قدرت بىنظير داشته كه هيچ كسى قبل از سليمان و بعد از سليمان، به چنين حكومت و قدرتى نرسيده؛ در اوج اين قدرت، اين انسان در مقابل پروردگار عالم، خاضع و خاشع است: نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ1 . در آيات متعدّدى از قرآن چه در سورهى نمل، چه در سورهى سبا، چه در سورهى صاد، چه در سورهى بقره پروردگار عالم، از سليمان اسم آورده و او را به عنوان «اوّاب» و بندهاى كه براى خدا تواضع مىكند و به خدا برمىگردد و همهى امور خود را به خدا محوّل مىنمايد، توصيف مىكند.
در اين بخش از داستان سليمان هم كه در سورهى نمل آمده، همينطور است. اوّل، از داستان مورچهها شروع مىكند: حَتّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ اَلنَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا اَلنَّمْلُ اُدْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ2 . سخن مورچهاى به مورچههاست كه مىگويد: وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ3 . يعنى سپاهيان سليمان، در حالى كه آنها نمىدانند و نمىفهمند و توجّه ندارند، شما را لگد نكنند. سليمان پيامبر، اين سخنان را مىفهمد. اين، قدرت الهى است. حالا اين پيامبر، چگونه امواجى را كه از مورچهها ساطع مىشود و وسيلهى ارتباط يك مورچه با مورچههاى ديگر است و براى انسان، غير قابل فهم و درك است، درك مىكند؟ اين، جزو قدرتهاى الهى است كه عُلِّمْنا مَنْطِقَ اَلطَّيْرِ4 . سليمان پيامبر، سخن گفتن پرندگان را مىفهمد و خصوصيات سخنان پرندگان را درك مىكند. اينها چيزهايى است كه هرچه علم پيشتر مىرود و
خصوصياتى از پرندگان و جانوران و گياهان را براى ما روشن مىكند، بيشتر قابل فهم و قابل قبول مىشود.
يك روز بود كه هركدام از اين حرفها مطرح مىشد، ذهن مادّى مردم و حتّى علما، آن را رد مىكرد. تقريباً در حدود صد سال پيش، مفسّران و روشنفكرانى با تفكّرات صددرصد مادّى و نفى معنويّت، در هند و مصر بودند كه با افكار قرن نوزدهمى اروپا، مأنوس و آشنا بودند. اينها هر چيزى از اين قبيل را ديدند، به معناى ديگرى حمل كردند؛ درحالىكه هيچ احتياجى به اين نيست. پيشرفت دانش براى ما، چيزهاى زيادى از اين قبيل را ثابت كرده كه مىشود فهميد. ادعا كردهاند كه آنها را هم فهميدهاند و قابل درك است! علىايّحال، قرآنِ ناطقِ صريح، جاى شبههيى ندارد و ما آن را قبول داريم و اين معنا، براى ما قابل فهم است.
بعد از آنكه آن قدرت عظيم، سخن مورچه را مىشنود، فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها1 : از سخن مورچه تبسّم مىكند! اين، يك چيز خيلى شيرين و سمبليك است. مورچه، مظهر ضعف و خُردى و حقارت است و سليمان، مظهر قدرت انسانى و مظهر عظمت است. از اين عظمت، بيشتر نمىشود. در مقابل سخن طعنآميزِ حقيرترين موجودات، خشمناك نمىشود و درصدد مقابله و انتقام برنمىآيد. اين، روحيهى خيلى عجيبى است. البتّه در پيامبر، چنين روحيههايى قابل تصوّر است؛ امّا براى انسانهاى معمولى، اين مقدار حلم و ظرفيت روحى ميسور نيست.
نكتهيى در همين داستانهاى مربوط به سليمانِ پيامبر هست كه در قرآن كريم، روى آن تكيه شده و قابل توجّه است. آن نكته هم در همين روال مىباشد. عرض كردم كه اين بخش مربوط به سليمان در اين سوره، كأنّه همهاش در اطراف همين قضيه است؛ يعنى نشان دادن اينكه انسانهاى قدرتمند، چگونه ممكن است در مقابل خداى متعال خاضع و خاشع بشوند، خودشان را نبينند، حيثيت و منيّت خود را به حساب نياورند، در مقابل خدا هيچ باشند و چگونه اين، مايهى كمال انسانى است. سعى شده، اين نشان داده بشود.
وقتى سليمان اطّلاع پيدا كرد كه حكومت ملكهى سبا - بلقيس - وجود دارد، پيغام فرستاد كه أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ1 . يعنى اين قدرت فايقهى الهى، همهى قدرتهاى فرعونى و شخصى و شيطانى را از بين مىبرد و همه را در مقابل خداى متعال تسليم مىكند. شهر سبا، حدوداً محلّى در يمن يا نزديك شمال آفريقا بوده كه البتّه محل دقيق آن، مورد اختلاف است. سليمان به بلقيس پيغام مىدهد كه بايستى در مقابل قدرت سليمانى تسليم بشويد. بلقيس، هديهيى به خدمت سليمان مىفرستد؛ ولى سليمان هديهى آنها را رد مىكند. نشان مىدهد كه مسئله، مسألهى مبادلات مالى و معامله نيست؛ مسألهى ايمان و تسليم در مقابل خداست.
وقتى بلقيس وارد منطقهى قدرت سليمان و مشرف به قصر او مىشود، سليمان دستور مىدهد كه يك قصر و ايوان و محل مُعْظمى از جنس شيشه درست كنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختيار سليمان بود: يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ2 . قصر يا ايوان باعظمتى از جنس شيشه درست كردند. وقتىكه بلقيس خواست وارد آن محوّطه بشود، از شفافيّت اين شيشهها، خيال كرد اينها آب است. و چون ناچار بود كه وارد بشود گفته بودند بايد وارد بشوى لباسش را بلند كرد كه به آب تر نشود. وقتى لباسش را بلند كرد، سليمان به او فرمود: إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ3 : اينها آب نيست، شيشه است. برو، نمىخواهد لباست را بلند كنى!
در اينجا، اين عظمت سليمانى كه علم و قدرت و عزّت و ثروت و همه چيز را جمع كرده بود و در اختيارش قرار داده بود ناگهان غرور بلقيس را شكست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ايمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. بههرحال، او هم پادشاه و فرد قدرتمندى بود. وقتى قدرتمندان در مقابل يكديگر قرار مىگيرند، بيشتر تكبّر مىورزند و روح كبرآلود و آن نفس سركش خودشان را بيشتر ميدان و پرورش مىدهند؛ معارضه است ديگر. در
مقام معارضه، خصوصيّت فرعونى انسان، بيشتر ظاهر مىشود. با اين وضعيت، ممكن نبود كه بلقيس ايمان بياورد. اگر ايمان هم مىآورد، ايمان ظاهرى و ايمان از روى ترس بود. چرا؟ چون حالت سلطنت و قدرت و جبروت، در باطنش اجازه نمىداد كه او ايمان بياورد. وقتى در مقابل اين عظمت قرار گرفت عظمتى كه در كمال قدرت و پيچيدگى، در يك انسان جمع شده است؛ امّا درعينحال، اين انسان خودش را بندهى خدا مىداند ناگهان آن شيشهى عجب و غرور درون بلقيس شكسته شد؛ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي1 . بعد از آنكه اين آيت عظيم را ديد، اينجا بود كه بلقيس، زبان به مناجات پروردگار باز كرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم كردم. وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ2 . از روى دل، اسلام آورد؛ يعنى آن مانع برطرف شد.
در اينجا هم خداى متعال نشان مىدهد كه يك انسان، مادامى كه اسير طلسم كبر و كبريايى و جبروت درونى خودش است، ممكن نيست ايمان بياورد. وقتى اين طلسم شكست، ايمان آوردنِ او هم آسان مىشود. اين، آن درس بزرگ قرآنى و اسلامى است. تمام مشكلاتى كه در دنيا پيدا شده، به خاطر همين كبرياييها پيدا شده است. افرادى كه امروز در دنيا داراى قدرت هستند قدرتهاى بزرگ پوشالى، قدرتهايى كه هيچچيز نيست امروز قدرتمندند؛ امّا فردا به خاك سياه نشستهاند. امروز يك سلطان است؛ امّا دو روز بعد، يك هفتهى بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چقدر تاريخ از اين قضايا پُر است. اين، چه قدرتى است؟ اين، چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنيهايى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه اين، غنا و بىنيازى نيست. اين، همان حالتى است كه در سورهى شريفهى «علق» مىفرمايد: إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنى3 . وقتى انسان طغيان مىكند كه خود را غنى ببيند، غنى بيابد و بىنياز احساس كند. مايهى طغيان، اين است.
اىبسا كسانى كه پول زياد و ثروت و امكاناتى دارند، امّا خودشان را بىنياز احساس نمىكنند و تكيهاى به اين ثروت ندارند و خودشان را وابستهى به خدا مىدانند. اين آدم، طغيان نخواهد كرد. سليمانِ پيامبر كه همهى ثروت دنيا در اختيار او بود مظهر كامل چنين چيزى است. حكومتهاى الهى در طول تاريخ و هركدام از پيامبران و اوليا كه به حكومت رسيدند، همينطور بودهاند. ثروتها و امكانات جامعه در اختيار آنها بوده، ولى خود را از آن جدا مىكردهاند؛ مثل اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصيل مىكرد و صدقه مىداد. ثروتهاى جامعه و بيتالمال هم در اختيار او بود، هرچه كه مىخواست، مىتوانست مصرف بكند؛ امّا از اين غنا و ثروت، خودش را جدا مىكرد.
آن چيزى كه براى انسان خطرناك است، همين احساس استغناء و بىنيازى و قدرت و اتّكا به دانايى خويشتن است. قرآن كريم، داستان قارون را نقل مىكند و مىگويد، وقتىكه به او نصيحت مىكردند، او در جواب مىگفت: إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ1 : من از روى علم و دانش، اين ثروت را به دست آوردم و متعلّق به خودم است. اين غرور، فخر، تكبّر، تكيه به آنچه كه در انسان هست و چيز كم و ناچيزى است و انسان آن را چيزى مىانگارد و خيال مىكند زياد است، بزرگترين بليّههاست.
در جمهورى اسلامى، همهى قشرها، چه كسانى كه مسئوليتى در نظام جمهورى اسلامى دارند كه البتّه نسبت به اينها، تكليف سنگينتر و فورىتر و واجبتر است چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را يدك نمىكشند، اگر سعى كنند همين يك خصوصيّت را تواضع، زدودن روح تكبّر و استعلا و علو، كه موجب طغيان است در خودشان به
وجود آورند، بسيارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعهى حقيقتاً اسلامى خواهد شد. بايد اين كارها را بكنيم؛ منتظر چه هستيم؟ آن احساس و وسوسهاى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دائم به ما بگويد كه ما از ديگران بالاتريم، حرف ما از حرف ديگران قابل قبولتر است، شأن ما از شأن ديگران بيشتر است؛ اين، موجب فساد و اختلاف و گسستن همه چيز در نظام اسلامى است؛ اين را بايد از بين برد. اگر ما اين صفت شيطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بين برديم، برادرى و همكارى به وجود خواهد آمد و روز به روز، وحدت بهتر و بيشترى ايجاد خواهد شد و جامعه، التيام الهى و اسلامى خودش را به دست خواهد آورد.
اميرالمؤمنين صلاة الله و سلامه عليه در كتاب شريف نهج البلاغه، دربارهى صفت تكبّر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجيبى بيان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم، مظهر همين عبوديّت براى خدا و در راه خدا بود. شايد بشود نقطهى مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را، عبوديّت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست، كه پذيرفتن احكام الهى و تسليم در مقابل خدا را به همراه دارد.
اين، خصوصيّت اولياى الهى است و وجود مقدّس اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بيشتر از همهكس، به اين خصوصيّت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اوّل زندگى و از اوّل مبارزاتِ در راه اسلام، تا زمانى كه پيامبر خدا صلّىالله عليهو آلهوسلّم در جامعه حضور داشتند و همچنين بعد از رحلت پيامبر، تا وقتىكه حكومت و خلافت در اختيار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنين در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عين مبارزهى با طاغوتها و متكبّران و مستكبران صحنهى سياست، با آن روحيهى استكبارى كه در درون انسانها هست، نيز مبارزه مىكرد. عمل شخصى او، اينطور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، يك چيز عجيب و استثنايى بود و در ديگران هم اين حالت را ايجاد مىكرد.
اميدواريم كه خداى متعال، به بركت آيات كريمهى قرآن و كلمات مولاى متّقيان عليه الصّلاة و السّلام در اين روزهايى كه متعلّق به آن بزرگوار است، همهى ما
را توفيق بدهد كه بتوانيم در راه عبوديّت الهى قدم برداريم و خودمان را بندگان شايستهى خدا كنيم.
نسألك اللّهمّ و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم يا الله يا الله يا الله. اللّهمّ يا حميد بحقّ محمّد و يا عالى بحقّ على و يا فاطر بحقّ فاطمه و يا محسن بحقّ الحسن و يا قديم الاحسان بحقّ الحسين.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، توفيق تربيت شدن براى عبوديّت خودت را به همهى ما عنايت كن. پروردگارا! بت درونى ما را بشكن. پروردگارا! نفس سركش ما را حقيقتاً بندهى خود قرار بده؛ فضل و رحمت خودت را بر ما نازل كن. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم، ما را پيروان واقعى محمّد و آل محمّد قرار بده. پروردگارا! صفات رذيله و ناپسندى كه ما را از تو دور مىكند و ما را محجوب مىكند و راه كمال را به روى ما مىبندد، در ما ريشهكن بفرما. پروردگارا! ما را عامل به آنچه مىگوييم و آنچه مىدانيم، قرار بده. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم، فضل و رحمت خاص خودت را در اين ايّام متبرّك و در اين ماه مبارك رمضان، بر ملّت مسلمانِ مخلص ما نازل بفرما؛ آنها را بر دشمنانشان پيروز كن؛ دشمنان آنها را مخذول و منكوب بفرما. پروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد، روح مطهر امام عزيز و بزرگوار ما را با ارواح طيّبهى محمّد و آل محمّد محشور بفرما. پروردگار! مقامات او را در نزد خود، روز به روز بالاتر و بهتر بگردان. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، از اين ملّت، از اين اجتماعات، از طرف يكايك ما، فضل و رحمت و هديهيى به روح آن بزرگوار نازل بفرما. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، شهداى گرانقدر ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ خانوادههاى شهدا را مشمول رحمت و بركات و فضل خود قرار بده. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد تو را سوگند مىدهيم، خيرات
و بركات خودت را بر جامعهى ما نازل كن؛ مشكلات را برطرف كن؛ دستهاى آشكار و پنهان دشمن را قطع نما؛ ما را با يكديگر مهربانتر و نزديكتر بگردان و بهطور كامل، عامل به احكام خود قرار بده. پروردگارا! قرآن كريم و عزيز را در جامعهى ما بهطور كامل تحقّق ببخش؛ اخلاق ما را اخلاق قرآنى قرار بده. پروردگارا! اموات ما را بيامرز؛ پدر و مادر ما را بيامرز. پروردگارا! ما را بيامرز؛ ما را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار بده. پروردگارا! اگر در ايّام گذشتهى اين ماه، ما را مشمول مغفرت و آمرزش خود نكردهيى، در باقىماندهى اين ماه، ما را مشمول مغفرت و آمرزش خود بفرما. پروردگارا! به حق محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولىّعصر را از ما راضى و خشنود بگردان؛ ما را مشمول دعا و رضاى آن بزرگوار بفرما؛ ما را از ياران آن بزرگوار در حضور و در غيبتش قرار بده. پروردگارا! توفيق شهادت در راه خودت را به ما عنايت كن.
در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان) - 30/01/1369
جسم انسان بدون ورزش، ضعيف و لاغر و بىقدرت خواهد بود. هركسى باشيد، هرچه بنيهى قوى و نيرومند داشته باشيد، اگر ورزش نكرديد و خورديد و خوابيديد، بدن ضعيف مىماند؛ شكى در اين نيست. همچنانى كه اگر ورزش نكنيد، بدن شما آن رشد لازم را نمىكند، زيباييهايى هم دارد كه ورزش آنها را آشكار خواهد كرد؛ بدون ورزش نمىشود. روح شما هم عيناً همينطور است. بدون ورزش، بدون تمرين و رياضت، ممكن نيست شما قوى بشويد.
اىبسا انسانهايى هستند با جسمهاى نيرومند و زيبا، ولى با روحهايى لاغر، زشت، ناتوان و ضعيف؛ اين به درد نمىخورد. تمام عبادات براى اين است كه ما ورزش كنيم، تربيت بشويم و پيش برويم. البتّه بايد عبادات را شناخت. عبادات هم جسم و روحى دارند. جسم عبادات، به تنهايى كافى نيست. نماز را كه انسان بخواند، ولى در حال نماز، توجّه به خود ذكر نداشته باشد، ملتفت نباشد كه چه مىگويد و با چه كسى حرف مىزند، مضامين نماز را بكلّى از روى غفلت ادا بكند، اين نماز، نماز بىفايدهاى است.
البتّه كسانى كه عربى نخواندهاند و معناى اين جملات را نمىدانند، اگر در حال نماز، همين اندازه توجّه پيدا كنند كه با خدا حرف مىزنند و به ياد خدا باشند، اين هم بهرهى خوبى است؛ ولى سعى كنيد كه معناى نماز را بدانيد. ياد گرفتن معناى نماز، كار خيلى آسانى است؛ خيلى زود مىتوانيد ترجمهى اين
چند جمله را ياد بگيريد. نماز را با توجّه به معناى آن بخوانيد. اين نماز است كه قربان كلّ تقىّ(1)
. نهجالبلاغه، كلمات قصار، ش 136.
خواهد بود. نماز، نزديككنندهى انسان به خداست؛ امّا نزديككنندهى انسان باتقوا.روزه، موجب تقوا و بوجودآورندهى تقواست؛ امّا روزهى باتوجّه. در جلسات اوّل اين مجلس، من به روايات روزه اشاره كردم؛ بعضى از آقايان ديگر هم كه به اينجا آمدند و افاضه كردند، اشاره نمودند. روزه فقط اين نيست كه انسان نخورد و نياشامد؛ روزه يك نوع پرورش روح شماست. شما مىتوانيد اندامهاى روحتان را با روزه پرورش بدهيد و تصفيه و پاكيزه بشويد و طهارت پيدا كنيد.
اين زكات و انفاقى هم كه يك عبادت بزرگ محسوب مىشود، داراى جسم و روحى است. وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ2 . اين زكات، بايد آن حرص و بخل درونى ما را بشكند و آن دلبستگى ما به مال و به زخارف دنيوى را از بين ببرد. اين زكات، زكات خوبى است.
امسال بحمد الله روزهى ماه رمضان، سى روز شد. چند سال بود كه ماه رمضان، بيست و نه روز بود و سى روز نمىشد؛ ولى امسال يك روز زيادتر شد. شما سى روز روزه گرفتيد و نماز باتوجّه خوانديد و دعا كرديد. اين، قطعاً در وجود شما داراى محصولى است. همّت ما بايد اين باشد كه اين محصول را حفظ كنيم. اين، محصول باارزشى هم است. اگر نماز و روزهى باتوجّه و ذكرِ آگاهگر و هشيارگر انسان، براى ما وجود داشته باشد، آن وقت مسلمانى خواهيم بود كه روز به روز به سمت هدفهاى اسلام پيش مىرويم. اگر مىبينيد كه در جوامعى مسلمانانى بودند يا هستند كه به هدفهاى اسلام نزديك نشدهاند و دور شدهاند، يكى از عيوب كارشان اينجاست. شايد عيبهاى متعدّدى باشد، كه اين، يكى از آنهاست.
1) (1)
اگر در حال عبادت، توجّه نبود و روح عبادت كه همان عبوديّت و انس به خدا و تسليم در مقابل اوست مورد توجّه قرار نگرفت، آن وقت خطرهاى گوناگونى در سر راه انسان قرار مىگيرد، كه تحجّر يكى از آنهاست.
بعضى از همين خوارجى كه در اين ايّام اسمشان را زياد شنيديد، آنچنان عبادت مىكردند و آيات قرآن و نماز را با حال مىخواندند، كه حتّى اصحاب اميرالمؤمنين عليهالسّلام را تحت تأثير قرار مىدادند! در همان ايّام جنگ جمل، يكى از ياران اميرالمؤمنين عبور مىكرد، ديد كه يكى از آنها عبادت مىكند و نصف شب، اين آيات را با صداى خوشى مىخواند: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ1 . منقلب شد و پيش اميرالمؤمنين آمد. حتّى انسانهاى هوشمند و زيرك و آگاه كه اصحاب نزديك اميرالمؤمنين عليهالسّلام غالباً اينطور بودند نيز اشتباه مىكردند.
بىمورد نيست كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام فرمود: هيچكس نمىتوانست اين كارى را كه من كردم، بكند و اين فتنه را بخواباند. اين كار، واقعاً شمشير و آگاهى و آن ايمان على به خودش و راه خودش را مىخواست. حتّى گاهى خواص متزلزل مىشدند. اميرالمؤمنين عليهالسّلام به آن صحابهى خود فرمود طبق اين نقلى كه شده است فردا به تو خواهم گفت. فردا وقتىكه جنگ تمام شد و كمتر از ده نفر از مجموعهى خوارج زنده ماندند و بقيه در جنگ كشته شدند، حضرت به عنوان وسيلهاى براى عبرت و موعظهى ياران و اصحاب خودش، در بين كشتهها راه افتاد و با بعضى از آنان به مناسبتى حرف زد. به يكى از اين كشتهها كه به پشت افتاده بود، رسيدند. حضرت گفت، اين را برگردانيد؛ برگرداندند. شايد فرمود، او را بنشانيد؛ نشاندند. بعد به همين كسى كه از ياران نزديكش بود، فرمود: او را مىشناسى؟ گفت: نه، يا اميرالمؤمنين. فرمود: او همان كسى است كه ديشب آن آيات را مىخواند و دل تو را ربوده
بود!
اين، چه قرآن خواندنى است؟! اين، چه نوع عبادتكردنى است؟! اين، دورى از روح عبادت است. اگر انسان با روح عبادت و نماز و قرآن آشنا باشد، مىفهمد كه وقتى موجوديت و حقيقت و لبّ اسلام كه در على بن ابىطالب مجسّم است در يك طرف قرار گرفته است، همهى شبههها را از خودش دور مىكند و به او مىپيوندد. اين دورى از قرآن و دورى از دين است كه كسى نتواند اين موضوع را تشخيص بدهد و نتيجتاً به روى على عليهالسّلام شمشير بلند كند.
پس، يك طرف قضيه، همين تحجّرها و نينديشيدنها و اشتباههاى عمده و بزرگ است كه ما در طول دوران خلافت بنىاميّه و بنىعبّاس، آن را مشاهده مىكنيم. بعضيها آدمهاى مقدّسمآب ومتديّن و اهل عبادت و اهل زهد بودند و در كتابها اسمشان در شمار عبّاد و زهّاد و اخلاقيون و آدمهاى حسابى ثبت شده است؛ امّا اشتباه مىكردند؛ اشتباهى به عظمت اشتباه جبههى حق با باطل. بزرگترين اشتباهها اين است. اشتباههاى كوچك، قابل بخشش است. آن اشتباهى كه قابل بخشش نيست، اين است كه كسى جبههى حق را با جبههى باطل اشتباه كند و نتواند آن را بشناسد.
عظمت امثال عمّار ياسر، به همين است. عظمت آن اصحاب خاص اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در همين است كه در هيچ شرايطى دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نكردند. من در موارد متعدّد در جنگ صفّين، اين عظمت را ديدهام؛ البتّه مخصوص جنگ صفّين هم نيست. در بسيارى از آنجاهايى كه براى جمعى از مؤمنين، نكتهيى مورد اشتباه قرار مىگرفت، آن كسى كه مىآمد و با بصيرت نافذ و با بيان روشنگر خود، شبهه را از ذهن آنها برطرف مىكرد،
عمّار ياسر بود. انسان در قضاياى متعدّد اميرالمؤمنين از جمله در صفّين نشان وجود اين مردِ روشنگرِ عظيم القدر را مىبيند.
جنگ صفّين ماهها طول كشيد؛ جنگ عجيبى هم بود. مردم افراد مقابل خود را مىديدند كه نماز مىخوانند، عبادت مىكنند، نماز جماعت و قرآن مىخوانند؛ حتّى قرآن سرنيزه مىبرند! خيلى دل و جرأت مىخواست كه كسى روى اين افرادى كه نماز مىخوانند، شمشير بكشد.
در روايتى از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام نقل شده است كه اگر اميرالمؤمنين عليهالسّلام با اهل قبله نمىجنگيد، تكليف اهل قبلهى بد و طغيانگر تا آخر معلوم نمىشد. اين على بن ابىطالب بود كه اين راه را باز نمود و به همه نشان داد كه چهكار بايد كرد. بچههاى ما، وقتىكه به بعضى از سنگرهاى جبههى مهاجم وارد مىشدند و آنها را اسير مىگرفتند، در سنگرهايشان مهر و تسبيح پيدا مىكردند! بله، درست مثل همان كسانى كه مقابل اميرالمؤمنين عليهالسّلام قرار داشتند و نماز هم مىخواندند و نتيجتاً يك عدّه هم به شبهه مىافتادند. آن كسى كه سراغ اينها مىرفت، عمّار ياسر بود. اين، هوشيارى و آگاهى است و كسى مثل عمّار ياسر لازم است.
اگر روح اعمال و عبادات كه عبارت از همان توجّه به خدا و عبوديّت اوست براى انسان حل و روشن نشود و انسان سعى نكند كه در هريك از اين واجبات، خودش را به عبوديّت خدا نزديك كند، كارش سطحى است. كار و ايمان سطحى، هميشه مورد خطر است و اين چيزى است كه ما در تاريخ اسلام ديدهايم.
قبلاً اشاره كردم، كسانى از متديّنان، مقدّسان، عبّاد و زهّاد، مىرفتند در كنار خليفهى ظالمِ غاصبِ فاجرِ خبيثِ دروغگوى دهرو و دهرنگ مىنشستند و او را چهار كلمه نصيحت مىكردند؛ او هم يا از روى تقلّب و ريا، يا شايد هم در گوشهى قلبش چيزى تكان مىخورد و اشكى مىريخت. بعضيها هم كه مست بودند و در حال مستى، هيجان و احساسات پيدا مىكردند، يك نفر را مىآوردند كه برايشان يكخرده حرف بزند؛ با حرفهاى او گريه مىكردند! آنگاه اين آدمهاى سادهلوح نادان ولو عالم به ظواهر دين مريد اين خليفه
مىشدند!
در تاريخ اسلام، انسان چيزهاى عجيبى از اين قبيل مىبيند. همين عمرو بن عبيد عابدِ زاهدِ معروف، كسى است كه خليفهى عبّاسى دربارهى او اظهار ارادت مىكرد و مىگفت: «كلّكم يمشى رويدكلّكم يطلب صيدغير عمرو بن عبيد»؛ يعنى حساب عمرو بن عبيد، از ديگر مدعيان تقوا و زهد جداست! شما اگر همين عمرو بن عبيد و محمّد بن شهاب زهرى و امثال آنها را نگاه كنيد، مىبينيد كه آنها در زمان خودشان، از جملهى دردسرهاى بزرگ جريان حق بودند. مىرفتند با حضور خودشان، جبههى باطل را تقويت مىكردند و جناح حق يعنى جناح اهل بيت پيامبر را تنها و مظلوم مىگذاشتند و بر اثر همين ندانستن، دست دشمن را روى اينها دراز مىكردند.
غرض، اينكه روح عبادت، بندگى خداست. برادران و خواهران! ما بايد سعى كنيم كه روح بندگى را در خودمان زنده نماييم. بندگى، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما يعنى من در خيلى جاها خودش را نشان مىدهد. وقتىكه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو ولو خلاف شرع ظاهر بشود، يا سر دوراهى قرار بگيرى يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف در چنين تنگناها و بزنگاههايى، آن منِ درونى انسان سر بلند مىكند و خودش را نشان مىدهد.
اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلّاً قدرى مهار كنيم، همهى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هر چيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد. ماه رمضان، مقدّمهى اين است. روزه، نماز باتوجّه، انفاقات، حتّى جهاد فى سبيل الله، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بندهى خدا باشند. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ما را بندهى خودت قرار بده.
امروز ماه رمضان تمام مىشود. برادران و خواهران! سعى كنيد اين دستاوردى كه در اين ماه به دست آوردهايد، حفظ كنيد. حفظش هم به اين است كه از گناهان اجتناب كنيد و ياد خدا را در دل خودتان زنده بداريد.
هرچه مىتوانيد در حالات گوناگون در هنگام كار، در برخورد با مردم، در برخورد با منافع مادّى، در برخورد با شهوات و غيره سعى كنيد كه ياد خدا را در خودتان زنده بداريد.
در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز سىام ماه مبارك رمضان) - 06/02/1369
در روز عيد، مسلمانان بايد به خود بنگرند و ببينند كه از ضيافت الهى در ماه مبارك رمضان، چه استفاده و بهرهيى بردهاند. ماه رمضان، ماه خودسازى و تقواست. آيا با روزه و با عبادات در آن ماه شريف، توانستهايم بر خودمان چيزى اضافه كنيم و خويش را بسازيم، يا نه؟ امروز به اين حساب رسيدگى كنيد، و اگر ديديد كه در ماه رمضان دستاوردى پيدا كردهايد، سعى كنيد آن را در طول سال حفظ كنيد.
عظمت اسلام در طول تاريخ، به مسلمانان ساخته و پرداخته و حقيقتاً آمادهى براى بندگى خداست. اگر ملّت ايران آمادهى بندگى خدا نبود، نمىتوانست اين حركت عظيم را انجام بدهد و امروز به عنوان الگو و نمونهى جامعهى اسلامى در ميان مسلمانان سرتاسر عالم، بلكه نمونهى مجاهدت و فداكارى و بيدارى و آگاهى در ميان همهى ملّتهاى مستضعف، معرفى بشود. اگر امروز هم ملّت ايران بخواهد اين بار سنگين امانت را بر دوش خود حمل كند و به سرمقصد مطلوب برساند، جز خودسازى هيچ راهى ندارد.
ما بايد به خدا اتّكا و اتّكال كنيم و اين، جز بندگى و تسليم در مقابل خدا چيزى نيست. اتّكاى به خدا و اعتماد به وعدهى الهى، از هركسى برنمىآيد. تنها كسانى مىتوانند به خدا اتّكا كنند، كه خدا در دل و ياد آنها باشد. اگر خدا در ياد انسان نباشد و فضاى جان او را پُر نكند، به خدا هم اعتماد نخواهد كرد و
در ميدانهاى خطر، نخواهد توانست با اعتماد به خدا حضور پيدا كند. قرآن راه را به ما نشان داده است. خوف از خدا و داشتن تقواى الهى و بندگى و تسليم و خضوع در مقابل پروردگار، راه فلاح و رستگارى در دنيا و عقباست.
اميرالمؤمنين عليهالسّلام در خطبهى نماز عيد فطر، خطاب به مردم مسلمان مىفرمود: أفلا تائب من خطيئته قبل منيّته(1)
. نهجالبلاغه، خطبهى 28.
. يعنى آيا كسى نيست كه قبل از مرگ و فرارسيدن ميعاد ناگزير همهى انسانها، از خطاها و گناهان خود در نزد پروردگار توبه كند؟ الا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه و فقره(2): آيا كسى نيست كه قبل از فرارسيدن روز تنگدستى آن روزى كه انسان هيچ وسيلهاى جز رحمت خدا و اعمالى كه از پيش فرستاده باشد، ندارد عمل بكند؟ يعنى اميرالمؤمنين عليهالسّلام در روز عيد و شادمانى، مردم را به توبه و انابه و تصميم به عمل و ارتباط با خدا گره مىزند.برادران و خواهران! ما بايد از همهى خطاهاى خود توبه كنيم. آنجايى كه امام سجّاد و اميرالمؤمنين عليهما الصّلاة و السّلام و ساير بزرگوارانى كه در ميان آحاد بشر نورانيّت بىنظيرى داشتند، با زبانهاى گوناگون و با نفسهاى سوزان استغفار و توبه مىكردند، من و امثال من، براى بازگشت به خدا و طلب مغفرت و انابهى به پروردگار، هيچ لحظهيى را نبايد از دست بدهيم.
در تمام اعمال شبانهروز، تقوا را پيشهى خود بكنيد؛ يعنى مراقب گفتار و كردار و عمل و تصميم و اقدام خودتان باشيد و نگذاريد كه هواهاى نفسانى، شما را از راه خدا و از تكليف الهى منحرف بكند. شيطان به اتّكاى نفس امّاره و هواهاى نفسانى و خودخواهىها و منيّتها و هوسهاى ما، ما را از صراط المستقيم الهى منحرف مىكند. بايد مانند آن كسى كه در پيچوخمهاى يك راه
كوهستانى خطرناك، مراقب هر حركت و هر قدم پيشرفت خود است، مواظب باشيم. اين تقواست؛ يعنى مراقب بودن، خدا را در همهى كارها شاهد و ناظر دانستن، از خطاها و اشتباهاتى كه سر مىزند، زود توبه كردن، به خدا اتّكا كردن، از خدا كمك خواستن، به خدا التجا بردن.
امروز چشم جهانى، به سوى شما ملّت ايران است. امروز ملّتها حركت عظيم خود را با ياد حركت شما شروع كردهاند و به ايمان شما اقتدا مىكنند. اگر شما بخواهيد ملّتها اين راه را كه راه خدا و اسلام است ادامه بدهند، بايد اين راه را با استحكام ادامه بدهيد، و اين جز با تقوا ممكن نيست. لذا امروز تقوا بزرگترين وظيفه و مسئوليت ماست.
پروردگارا! همهى ما را متقى و پرهيزكار بگردان.
يقيناً اگر آنچنانكه تكليف اسلامى است، ما در ماه مبارك رمضان و در همهى اين فرصتهاى مغتنم ايّام الله، نعمت ذكر و توجّه و دعايى كه به ما داده شده، مغتنم بشماريم و خودمان را با منبع قدرت و عزّت و عظمت يعنى ذات مقدّس بارى تعالى مرتبط كنيم، بدون شك آن تحوّل اساسى و مطلوب، هم در ارواح و دلها و هويّت اصلى انسانى ما و هم به تبع آن، در محيط زندگى و كار و تلاش و مبارزهى ما، پديد خواهد آمد و به مقاصد اسلام نزديك خواهيم شد. اين، يك تفاوت اصلى بين اسلام و بقيهى روشها و برنامههايى است كه يك تحوّل و آرمانگرايى را به بشر پيشنهاد مىكنند.
ما معتقديم و اين جزو بديهيات اسلام، بلكه بديهيات همهى اديان است كه انسان، فقط در سايهى ارتباط و اتّصال با حق تعالى است كه مىتواند به تكامل و تعالى دست پيدا كند. البتّه فرصت ماه رمضان، يك فرصت استثنايى است. اين، چيز كمى نيست كه خداى متعال در قرآن بفرمايد: لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ
شَهْرٍ1 . يك شب از هزار ماه بهتر و بافضيلتتر و در پيشرفت انسان مؤثرتر، در ماه رمضان است. اين، چيز كمى نيست كه رسول اكرم صلّىالله عليهو آلهوسلّم اين ماه را ماه ضيافت الهى به حساب بياورند. مگر ممكن است كه انسان وارد سفرهى كريم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوى. آن كسانى كه وارد سفرهى غفران و رضوان و ضيافت الهى در اين ماه نشوند، البتّه بىبهره خواهند ماند و واقعاً اين محروميت به معناى حقيقى است. انّ الشّقىّ من حرم غفران الله فى هذا الشّهر العظيم(1). محروم واقعى، آن كسى است كه نتواند در ماه رمضان، غفران الهى را به دست بياورد.
مكرر عرض كردهايم كه سرّ مسئله در اين است كه انسان بتواند خودش را به عبوديّت الهى متّصف كند. عبد، يعنى تسليم اراده و حكم خدا و شريعت الهى. لبّ تمام دستورات و احكام و فرامين الهى و شرايع انبيا، همين يك كلمه است و شايد پيامبران خدا، قبل از آنكه مقام نبوّت براى آنها انتخاب بشود و خداى متعال آنها را به نبوّت سرافراز كند، به عبوديّت سرافراز كرده باشد؛ همچنان كه حتماً همينطور است. در يك روايت است كه انّ الله اتّخذ محمّداً عبداً قبل ان يتّخذه رسولا(2). اوّل، خداى متعال او را خلعت عبوديّت پوشانيد و بعد، به مرحله و رتبهى نبوّت فايز كرد. كأنّه اين، در هر تعالىيى مقدّمهى لازم و شرط اصلى است. در هر اندازه تكاملى، عبوديّت، شرط اصلى است. البتّه، عبوديّت هم مراحلى دارد. آن مرحلهى پايين عبوديّت، آنچنانى كه امثال ماها بتوانيم در آن طمع بورزيم، همين است.
خودمان را آمادهى اطاعت كنيم؛ همه چيز را از او بدانيم؛ نعمتهاى الهى
را، حقيقتاً نعمتها و موهبتهاى الهى بدانيم؛ آنها را فرآوردهى قدرت و علم و توانايى خودمان ندانيم؛ بدانيم كه ما هم وسيلهايم. ذهن ما، دست ما، عمل ما، سرپنجهى ما و تلاش ما، وسيلهاى براى تحقّق ارادهى الهى است. حقيقتاً بندگان شايستهى خدا مثل امام بزرگوار ما رضوانالله تعالى عليه قدر ماه رمضان و قدر آن ساعات و ايّام را مىدانستند و از آن، كمال استفاده را مىبردند. ما ائمّهى معصومين عليهم السّلام را كه زيارت نكردهايم؛ امّا انسان مىتوانست رشحهاى از رشحات همان عبادات و توجّهها را در وجود مقدّس امام عظيمالشّأن بزرگوار راحلمان مشاهده كند.
در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى، به مناسبت عيد سعيد فطر - 07/02/1369
ماه رمضان، ماه دعا و ماه ذخيره كردن تقواست؛ ماهى است كه ما بايد در آن، به بركت عبادت و توجّه به پروردگار، قوّت روحى و معنوى پيدا كنيم و با آن قوّت روحى و معنوى، سنگلاخها را بسرعت و سهولت بپيماييم و راهها را بخوبى طى بكنيم.
اميدوارم كه ملّت ايران با كسب تجربه از گذشتهها، برادرى و همكارى و همدلى در ميان يكديگر را قدر بدانند و آن را هرچه بيشتر كنند. مردم باهم مهربان باشند و به كمك يكديگر بشتابند؛ بخصوص در اين ايّام به كمك مستمندان بشتابند. كسانى كه دارند و مىتوانند، حتماً به كسانى كه نادار و محتاج و مستمندند، كمك كنند. اين روح همكارى و هميارى در ميان ملّت ما كه سنت قديمى و دستور عالى اسلام است چيز بسيار ارزشمندى است؛ آن را حفظ كنيد و بخصوص در ايّام عيد و ايّام ماه مبارك رمضان، آن را بيشتر اهميت بدهيد. روحيهى مردمدوستى، روحيهى ايثار و از خودگذشتگى، براى ديگران فكر كردن و كار كردن، روحيهاى است كه ملّت ما را به نتايج و غايات اين حركت خواهد رسانيد.
پيام به ملّت شريف ايران، به مناسبت حلول سال نو - 01/01/1370
در اين روز شريف و بزرگ، همهى برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى دعوت مىكنم، كه پيروى از امامالمتّقين و اسوه قرار دادن اميرالمؤمنين در امر زندگى و دين و تقوا و پرهيز از موارد منع و غضب الهى است.
اين ماه، ماه روزه است؛ ماه نزول قرآن و انس با قرآن است؛ ماه عبادت و دعا و مناجات است - كه دعا مغز و روح عبادت است - ماه استغفار و توبه و بازگشت از راههاى ناپسند نزد خداى متعال و رعايت تقواى الهى است؛ ماه جهاد است - كه در اين ماه مبارك، غزوهى بدر در سال دوم هجرت، و فتح مكه در سال هشتم هجرت، و شروع غزوهى حنين در همان سال اتّفاق افتاده است - ماه جهاد با نفس و جهاد با شيطان و جهاد با دشمنان خداست؛ ماه آمادگى و ماه ذخيرهى تقواست؛ ماه صلهى رحم، صدق و برّ با برادران دينى، آشنايى با معارف، آشنايى و تدبّر در قرآن، و خلاصه ذخيره كردن سرمايهى حركت الهى در طول يك سال است. اميد است كه روزهاى گذشته را با عمل بر وفق مقتضيات اين ماه گذرانده باشيم و روزهاى آينده را بيشتر قدر بدانيم و در كار نفس خود، در معاملهى با احكام الهى، در برخورد با مردم، در تدبّر و ارتباط با قرآن، و در تصميم و عزم بر مجاهدت با نفس، يك تصميم جدى و يك اقدام قاطع انجام بدهيم.
من به عمل كردن به اين توصيهها، از شما محتاجترم. اين توصيهها،
توصيههاى بزرگان دين و اميرالمؤمنين - صاحب امروز - است. اين روزها را مغتنم بشماريد و رابطهتان را با خدا مستحكم كنيد. در سايهى اين ارتباط قوى، به سمت حل مشكلات دينى و دنيوى حركت خواهيم كرد و انشاءالله به آن نايل خواهيم شد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1370/1/16
شما وقتى عبادت مىكنيد، دعايى را با حال مىخوانيد، نمازى را با توجّه اقامه مىكنيد، انفاقى به يك مستحق مىكنيد، مىبينيد چه لذّتى مىبريد و چه حالت احتظاظى به شما دست مىدهد. اين لذّت را با خوردن نمىشود به دست آورد. انسانهايى كه طعم بندگى خدا را چشيدهاند - كه هر انسان مؤمنى در طول زندگى، كموبيش حالات اينطورى برايش پيش مىآيد؛ بعضى كم، بعضى زياد - در آن لحظهى توجّه به خدا، عبادت خدا، مناجات، گريه براى خدا و در مقابل خدا، لذّتى احساس مىكنند كه حاضرند دنيا و مافيها را بدهند، براى آنكه اين لذّت براى آنها بماند.
البتّه مادّيات انسان را از آن حالت بيرون مىآورد؛ آن حالت گاهگاهى دست مىدهد. لذّت معنوى، يعنى آن حالات. آدمهايى كه با خدا و هدفهاى معنوى آشنا نيستند، طعم اين لذّت را نمىچشند. اى بسا انسانهايى كه در سايهى نامبارك نظامهاى مادّى عمرى را گذراندهاند، امّا يك لحظه آن حالت توجّه به خدا و آن لذّت معنوى برايشان پيش نيامده است. آنها نمىفهمند من و شما چه مىگوييم.
اسلام مىخواهد انسانها را آنچنان بالا ببرد، دلها را آنچنان نورانى كند، بديها را آنچنان از سينهى من و شما بيرون بكَنَد و دور بيندازد، كه ما آن حالت لذّت معنوى را در همهى آنات زندگيمان، نه فقط در محراب عبادت، بلكه حتّى در محيط كار، در حال درس، در ميدان جنگ، در هنگام تعليم و
تعلّم و در زمان سازندگى احساس كنيم. «خوشا آنان كه دايم در نمازند»، يعنى اين. در حال كسب و كار هم با خدا، در حال خوردن و آشاميدن هم باز به ياد خدا. اينگونه انسانى است كه در محيط زندگى و در محيط عالم، از او نور پراكنده مىشود. اگر دنيا بتواند اينطور انسانهايى را تربيت كند، ريشهى اين جنگها و ظلمها و نابرابريها و پليديها و رجسها كنده خواهد شد. اين، حيات طيّبه است.
پس، حيات طيّبه معنايش اين نيست كه كسانى فقط نماز بخوانند، عبادت كنند و اصلاً به فكر زندگى و مادّيات نباشند؛ نه، حيات طيّبه، يعنى دنيا و آخرت را با هم داشتن. حيات طيّبه، يعنى مادّه و معنا را با هم داشتن. حيات طيّبه، يعنى آن ملّتى كه تلاش مىكند، سازندگى مىكند، صنعت و بازرگانى و كشاورزى را به اوج مىرساند، قدرت علمى و تكنيكى پيدا مىكند، پيشرفتهاى گوناگون در همه جهت به دست مىآورد؛ امّا در همهى اين حالات، دل او هم با خداست و روزبهروز هم با خدا آشناتر مىشود. اين، هدف نظام اسلامى است. اين، آن هدفى است كه پيامبران اعلام كردند، مصلحان عالم گفتند و در اين صدوپنجاه تا دويست سال گذشته، شخصيّتهاى برجستهى اسلامى آن را اعلام كردند.
در ديدار زائرين و مجاورين حرم مطهر رضوى - 1370/1/29
اميرالمؤمنين فرمود: وما جالس هذا القران احد الّا قام عنه بزيادة أو نقصان: زيادة فى هدى، أو نقصان من عمى ؛(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 252.
وقتى از كنار قرآن بلند مىشويد، چيزى بر شما افزوده شده است، و آن هدايت است؛ و چيزى از شما كم شده است، و آن كورى و جهالت است. مىخواستند اين هدايت را از ما بگيرند. كار به جايى رسيد كه نسل پرورشيافتهى دوران ستمشاهى اخير - يعنى اين بيست سال قبل از پيروزى انقلاب - در مدارس با قرآن آشنا نشده بود؛ حالا اگر شانسش مىگرفت و در جايى دورهى قرآنى، استاد قرآنى، پدر مهربانى، مادر قرآنخوانى گيرش مىآمد، فبها و نعمة، والّا قرآنى وجود نداشت! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.عزيزان من! قرّاء قرآن! جوانان پاكدل انقلابى ما! اين رابطه را روزبهروز با قرآن بيشتر كنيد؛ در خانوادهها عطر قرآن را در فضا منتشر كنيد؛ قرآن را بخوانيد و بخوانيد؛ در قرآن تدبّر كنيد. دشمن نمىخواهد مسلمانان آيات قرآن را مثل عَلَم در دست بگيرند؛ چون قرآن تكليفها را معيّن كرده است؛ تكليف مسلمانان را، تكليف جهاد را، تكليف زندگى اسلامى و مرگ اسلامى را.
ما بايد رابطهمان را با قرآن روزبهروز مستحكمتر كنيم. در خانهها قرآن بخوانيد. حتّى در هنگام بيكارى، چنانچه مختصر فراغتى پيدا مىكنيد، خودتان
1) (1)
را به قرآن وصل كنيد. هر روز مقدارى قرآن بخوانيد و آن را فرا بگيريد. اين روشهاى تجويدى را فرا بگيريد. از اين معلمان و اساتيدى كه عمدتاً از كشور مصر آمدهاند، هرچه ممكن است، استفاده كنيد... آنچه را كه اين اساتيد قرآن دارند، از آنها فرا بگيرند. البتّه قرآن يك درياى عميق و يك بحر واسع است و نهايتى ندارد؛ هرچه پيش برويد - چه در سطح قرآن، چه در اعماق آن - همچنان امكان سير و پيشرفت و حركت وجود دارد.
در ديدار قاريان قرآن - 1370/11/17
ماه رمضان در پيش است. در ماه رمضان، هم بايد به خودمان برسيم، هم بايد به مردم برسيم. ضمناً بدانيم كه اگر به خودمان نرسيم، به مردم هم نمىشود رسيد. اين دعاهاى ماه رمضان، اين روزهى ماه رمضان، اين مناجاتها، اين تضرّعها، اين اذكار، اين نوافل در ماه رمضان، همه براى اين است كه ما خودمان را اوّل كمى نورانى كنيم. اگر نورانى شديم، آن وقت مىتوانيم به ديگران هم برسيم. والّا اگر نورانى نشديم كه نمىتوانيم ديگران را نورانى كنيم. هرچه هم بگوييم، زيادى خواهد بود، مضر خواهد بود و مفيد واقع نخواهد شد.
اميدواريم خداى متعال توفيق دهد، هم خودمان را بسازيم، هم بتوانيم به سازندگى و معنويات و روحيات مردم كمك كنيم؛ و خداوند قلب مقدّس ولىّعصر ارواحنا لمقدمه الفداء را نسبت به ما مهربان كند و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار دهد.
در ديدار جمعى از روحانيون - 1371/11/25
ماه رمضان فرصت خوبى براى خودسازى است. ما همان مادهى خام هستيم كه اگر روى خودمان كار كرديم و توانستيم اين مادهى خام را به شكلهاى برتر تبديل كنيم، آن كار لازم در زندگى را انجام دادهايم. هدف حيات همين است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همانطور كه وارد دنيا شدند، به اضافهى پوسيدگىها و ضايعات و خرابيها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پيش مىآيد، از اين دنيا بروند. مؤمن بايد بهطور دائم روى خودش كار كند؛ بهطور دائم. نه اينكه خيال كنيد «بهطور دائم» زيادى است يا نمىشود؛ نه. هم مىشود، هم زيادى نيست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهايى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جدّيت بپيمايد، موفق مىشود. اين، همان خودسازى دائمى است و برنامهى اسلام، متناسب با همين خودسازى بهطور دائم است. اين نماز پنجگانه پنج وقت نماز خواندن ذكر گفتن؛ إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعِينُ را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبيح و تحميد و تهليل كردن براى چيست؟ براى اين است كه انسان بهطور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاريها زياد است و همه گرفتاريم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد، و انواع گرفتاريها مانع مىشود كه ما به خودمان، آنچنانكه شايسته است، برسيم. لذا
يك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. اين ماه را از دست ندهيد. مقصودم اين است كه اگر نمىتوانيم بهطور دائم در حال مراقبت و ساختوساز خودمان باشيم، اقلّاً ماه رمضان را مغتنم بشماريم. شرايط هم در ماه رمضان آماده است. يكى از بزرگترين شرايط، همين روزهاى است كه شما مىگيريد. اين، يكى از بزرگترين توفيقات الهى است. توفيق يعنى چه؟ توفيق يعنى اينكه خداى متعال چيزى را براى انسان، مناسب بياورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمينهى مناسبى را براى من و شما به وجود آورده است كه قدرى در اين ماه به خودمان برسيم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست داريد، نمىخوريد و نمىآشاميد و بسيارى از مشتهيات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مىكنيد. اين، يك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست، و مبارزه با هوا، در رأس تمام كارهاى نيك و خودسازىها قرار دارد.
ماه رمضان زمينهى بسيار خوبى است و خداى متعال اين فرصت را به من و شما داده كه در اين ماه، چنين امكانى را براى خودسازى پيدا كنيم. علاوه بر اينكه ساعات اين ماه بسيار بابركت است و خداى متعال، از لحاظ طبيعى اين لحظات و ساعات را اينگونه قرار داده است، ساعات بسيار مغتنمى هم هست. يك ركعت نماز شما؛ يككلمه ذكر «سبحان الله» شما؛ مختصر صدقه دادن شما، و يك صلهى رحم كوچكى كه در اين ماه بكنيد، مزيّتى چند برابر بيشتر از همين امور، وقتى در غير ماه رمضان انجام مىشود، دارد. اين، فرصت بسيار خوبى است. زمينهى خوبى است كه انسان در اين ماه به خودش برسد. مثل طبيبى كه با فردى بيمار مواجه است و آن بيمار به امراض متعدّدى مبتلاست مرض قند دارد، فشار خون دارد، چربى خون دارد، استخوان درد
دارد، رماتيسم دارد، زخم معده دارد و خلاصه انواع و اقسام مرض در او هست طبيب حاذق كه امراض او را مىشناسد و راه علاجش را بلد است، با اين بيمار چه كار مىكند؟ اوّل سعى مىكند بيماريهاى او را روى كاغذ بياورد و ببيند به چه امراضى مبتلاست. اگر طبيب، بعضى از بيماريهاى او را نشناسد و براى علاج بيمارى دوايى بدهد كه با بيمارى ديگر ناسازگار باشد، ممكن است به جاى اينكه او را علاج كند، بيچاره را به بيماريهاى ديگرى هم مبتلا سازد! مثلاً نداند كه بيمار زخم معده دارد؛ بعد براى علاج رماتيسم او آسپرين بدهد! خوب، آسپرين علاج رماتيسم است؛ امّا براى زخم معده بسيار مضر است. اگر طبيب، اين مرض را نشناسد و نداند كه بيمار اين مرض را هم دارد، ممكن است به جاى اينكه او را علاج كند، بيچاره را به خونريزى معده هم مبتلا سازد. پس اوّل بايد با دقّت نگاه كند؛ دلسوزانه بيماريها را پيدا كند و آنها را بنويسد؛ بعد ببيند كدام مهمتر است، كدام فوتىتر است و كدام اصولىتر است. فرض بفرماييد اگر كسى معدهى ناراحتى دارد، هر دوايى به او بدهند نمىتواند به خوبى آن را جذب كند. يا اگر رودهى خرابى دارد، هر غذاى مقوّىاى بدهند و از آن بهره ببرد، نمىتواند استفاده كند. راهش اين است اوّل آن مرضى را كه از بقيهى بيماريها تأثير منفىاش بيشتر است و اگر خوب بشود تأثير مثبت شفايش بيشتر است، پيدا كنند.
شما طبيب خودتان بشويد، برادر عزيز! هيچكس مثل خود انسان نمىتواند بيماريهاى خودش را بشناسد. برخى بيماريها در انسان هست كه اگر مثلاً شما به من بگوييد «تو دچار اين بيمارى هستى»، عصبانى مىشوم و بدم مىآيد. بگويند: «آقا، شما مرد حسودى هستيد.» مگر كسى تحمّل مىكند كه به او بگويند «حسود»؟ مىگويد: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مىكنى؟ چرا بىخود مىگويى؟» از ديگرى حاضر نيستيم قبول كنيم. امّا به خودمان كه مراجعه مىكنيم، مىبينيم بله؛ ما متأسفانه از اين بيماريها داريم. سر هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه ديگر نمىتواند! پس بهترين كسى كه مىتواند بيمارى ما را تشخيص دهد، خودمان هستيم. بياوريد روى كاغذ! بنويسيد: «حسد.» بنويسيد: «بخل.» بنويسد: «بدخواهى براى ديگران. وقتى كسى به خيرى مىرسد، ما ناراحت مىشويم!» بنويسيد: «تنبلى
در كار.» بنويسد: «روح بدبينى به نيكان و صالحان.» بنويسيد: «بىاعتنايى به وظايف.» بنويسيد: «علاقه به خود. شديداً به خودمان علاقه داريم.»
اگر بيماريهاى ما اينهاست، اينها را روى كاغذ بياوريم. ماه رمضان فرصتى است كه يكىيكى اين بيماريها را، تا آنجايى كه بشود، برطرف كنيم. اگر برطرف نكنيم، اين بيماريها مهلك خواهد شد؛ هلاك معنوى و واقعى. هلاك جسمى كه چيزى نيست! اگر بيمارى مهلكى در ما باشد يا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه مىشويم؟ شب خوابمان نمىبرد. بهترين دكترها را پيدا مىكنيم، مىگوييم: «نكند اين غدّهاى كه در بدن من است، در دست من است، زير پوست من است، سرطان باشد!» از تصوّرش كلى وحشت مىكنيم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، يك سال ديگر است، دو سال ديگر است، ده سال ديگر است. به قول نظامى گنجوى:
اگر صد سال مانى ور يكى روز ببايد رفت از اين كاخ دلافروز
ماندنى كه نيستيم. چند صباحى، كمى اينور، كمى آنور، تمام خواهد شد. هلاكت جسمانى اين است و اينقدر از آن مىترسيم. هلاكت معنوى، يعنى براى ابد دچار خذلان و عذاب الهى شدن. يعنى در زندگى جاودان ابدى، از همهى نعمتها و لذّتها و چشم روشنىهايى كه خداوند براى من و شما معيّن و مقرّر كرده محروم ماندن. انسان به قيامت نگاه كند و ببيند خداى متعال به بعضى از بندگانش همين افرادى كه با آنها معاشريم و آنها را در كوچه و محلّه مىبينيم؛ به همكار ادارى، به دوست دوران تحصيل، يا به يك رفيق بگو بشنو براى برخى كارها و مجاهداتى كه در اين دنيا داشتهاند، مقامات عالى مىدهد؛ آنها را به بهشت مىبرد؛ از عذاب دورشان مىدارد و از عقبات قيامت، نجاتشان مىدهد، و ما بهخاطر تنبلى؛ بهخاطر نرسيدن به خود و بهخاطر يكلحظه غفلت، از همهى آنها محروم ماندهايم! آن وقت است كه حسرت گريبان انسان را مىگيرد: وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ اَلْأَمْرُ1 . كار هم ديگر از كار گذشته است و حسرت هم فايدهاى ندارد. اين، هلاكت معنوى است.
برادران و خواهران! اگر به خودمان نرسيم، بدبختى است؛ روسياهى است؛ محروميت است؛ از چشم خدا افتادن است؛ از مقامات معنوى دور ماندن و از نعيم ابدى الهى، تهىدست ماندن است. پس بايد به خودمان برسيم. ماه رمضان فرصت خوبى است. كتابهاى اخلاق هم خوشبختانه در اختيار هست. لكن آن چيزى كه آدم از مجموع مىفهمد و آنچه مهم است، اين است كه انسان بتواند هوى و هوس خود را كنترل و مهار كند. اين، اساس قضيه است.
يكى از ويژگيها كه بسيار مهم است تا براى خودسازى به آن توجّه كنيم و شايد جنبهى تقدّمى هم داشته باشد، «اخلاص» است. اخلاص عبارت است از كار را خالص انجام دادن و اينكه كارى را مغشوش انجام ندهيم. گاهى هست كه كسى عبادت نمىكند و گاهى عبادت كند؛ امّا مغشوش و ناخالص. اين هم مثل آن است. خالص بودن عبادت و خالص بودن عمل، اين است كه براى خدا باشد. در بين مردم، متأسفانه خيلى رايج است كه كارهاى خوب خودشان را بر زبان بياورند و بگويند. كأنّه توجّه ندارند كه نبايد كار نيك را به زبان آورد و گفت كه ما مىخواهيم اين كار را بكنيم يا ما اين كارها را مىكنيم. البتّه برخى جاها استثناست. در جاهايى، بعضى از كارها بايد در علن انجام گيرد. در روايات در باب صدقه، آمده است كه «صدقهى سِرّ» اين ثواب را دارد و «صدقهى علانيه» اين ثواب را. يا مثلاً عبادات گروهى، جلوى چشم مردم انجام مىگيرد و بايد انجام گيرد؛ و اين از شعائر الهى است. امّا بسيارى از عبادات يا اغلب عبادات، آن روابطى كه بين خود انسان و خداست ذكر، توجّه، دعا، نافله، شبزندهدارى، سحرخيزى، احسان و كارهاى نيك بايد بين خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان بهخاطر اينكه ديگران ببينند، كارى را انجام دهد! كارى كه انسان بهخاطر توجّه ديگران به
خودش انجام دهد، از نكردن آن كار بدتر است؛ زيرا نكردن كار، يعنى انسان كارى را انجام نمىدهد. كارى كه انسان براى جلب توجّه ديگران نسبت به خودش انجام داده، كأنّه انجام نداده است. البتّه بدتر بودنش هم از اين جهت است كه عمل شركآلودى انجام داده و اين عمل شركآلود، فعل حرام است و دوركننده است. بنابراين همهمان در هرجا و در هر موقعيتى كه هستيم، بايد خيلى تلاش كنيم كه كار را خالص انجام دهيم. اگر كار براى خدا انجام گيرد و نيّت براى خدا خالص باشد، اشكالاتى كه معمولاً در كارها مشاهده مىشود، پيش نخواهد آمد. ما وقتى مصالح واقعى را فداى حرف اين و آن مىكنيم كه بخواهيم كار را براى اين و آن انجام دهيم. انسان وقتى كار را براى خدا مىخواهد انجام دهد، فقط نگاه مىكند ببيند تكليفش چيست؟ نگاه نمىكند كه يكى خوشش مىآيد، يكى بدش مىآيد؛ پيش چه كسى آبرو پيدا مىكند و پيش ديگرى از آبرو مىافتد. امروز در جمهورى اسلامى، در همهى شئون، كار براى خدا سارى و جارى است. هركس در اين كشور و اين نظام، هر كارى كه انجام مىدهد، مىتواند آن را براى خدا انجام دهد و از آن اجر و ثواب و بهرهى معنوى را ببرد و پيش خدا خودش را روسفيد كند.
من روايتى را در باب اخلاص يادداشت كردهام كه برايتان مىخوانم. از پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه نقل شده است كه فرمود: ان لكلّ حق حقيقةً(1)
. بحارالانوار (ط بيروت)، ج 51، ص 112.
. هر چيزى داراى حقيقتى است و يك روح و يك معنا و يك حقيقت دارد. وما بلغ عبد حقيقة الاخلاص(2). بنده به حقيقت اخلاص و به آن معناى حقيقى اخلاص نمىرسد حتى لا يحبّ ان يحمد على شىء من عمل لله(3). (اين خيلى سخت است؛ اين، مرتبهاش از آن مراتب بسيار بالاست) مگر اينكه دوست نداشته باشد كه مردم او را براى هيچيك از كارهايى كه براى خدا انجام مىدهد، ستايش كنند. مثلاً فردى است كه كار را براى ديگران انجام نمىدهد: براى خاطر خدا نماز مىخواند، ختم قرآن مىگيرد، كار خيرى انجام مىدهد، احسانو كمك و صدقهاى مىدهد و مجاهدتى براى خدا مىكند. امّا دوست مىدارد كه مردم بگويند: «ايشان چقدر آدم خوبى است.» كارش را براى مردم نكرده است. كار را براى خدا انجام داده و تمام شده؛ امّا از مدح مردم و از اينكه مردم از او تعريف كنند، خوشش مىآيد. مىفرمايد اين، آن مرتبهى عالى اخلاص نيست. مرتبهى عالى اخلاص اين است كه اين را هم دوست نداشته باشد. اصلاً كارى به كار مردم نداشته باشد! مىخواهند بدانند، مىخواهد ندانند. مىخواهد خوششان بيايد، مىخواهد خوششان نيايد. نگاه كند ببيند خدا از او چه خواسته است و دقيقاً آن را انجام دهد.
من، اين صفت و اين روحيه را در امام رضوان الله تعالى عليه، در بسيارى از موارد مشاهده كردم. در موارد متعدّدى، بنده اين خصوصيّت را در ايشان ديده بودم. كارى نداشت كه كسى خوشش مىآيد يا خوشش نمىآيد. تكليفش را انجام مىداد. وقتىكه بار سنگين است؛ وقتىكه كار بزرگ است؛ وقتىكه كار خطرناك است، اخلاص بيشتر به كار مىآيد. مثل امروز كه وضع جمهورى اسلامى اين چنين است.
اگر ما اخلاص ورزيديم، بندهى مخلص مىشويم؛ اخلاصورزنده براى خدا، در عمل و نيّت. امّا فراتر از بندهى مخلص، بندگان مخلصاند. مرحوم سيّد بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه، در رسالهاى كه در سير و سلوك به ايشان منسوب است، بين مخلِص و مخلَص فرق مىگذارد. مىگويد مخلِص كسى است كه عملى را فقط براى خدا انجام مىدهد و كارى به كار ديگران ندارد. امّا مخلَص آن است كه همهى وجود خود را خالصاً و مخلصاً براى خدا قرار مىدهد. همهى هستى او فقط براى خداست. اين، مرتبهى بسيار والايى است كه واقعاً دور از دسترس است. امّا به نظر بنده، در اين دوران، بخصوص جوانان و كسانى كه در ميدانهاى عمل و مبارزه و جهاد واردند، مىتوانند به اين مرتبه
هم برسند. البتّه براى امثال ما مشكل و خيلى دشوار است. ما خيلى دوريم! امّا جوانان و بخصوص جوانان مؤمن و پاك و خالص، با آن دلهاى روشن و پاكى كه دارند، مىتوانند به اينجا برسند. البتّه رسالهى مذكور، منسوب به مرحوم بحرالعلوم است و قطعى نيست كه مال ايشان باشد. بعد مىفرمايد: خداى متعال به اين مخلصين سه وعده داده است؛ سه امتياز بزرگ. يكى اين است كه فرموده است: فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ .(1)
. سورهى صافات؛ آيات 127-128.
يعنى در قيامت، همهى مردم در محشر حاضر مىشوند و مورد محاسبهى الهى قرار مىگيرند، مگر بندگان مخلص كه آنها معافند. آنها چون ذرّه ذرّهى اعمال و انفاس و حركاتشان براى خدا بوده است، لذا از اينكه در اين عرصه از عرصهى حشر آفاقى وارد شوند و مورد سؤال قرار گيرند، معافند.امتياز دوم اين است كه مىفرمايد: وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ2 . همهى مردم، پاداش متناسب با عمل كارى را كه انجام دادهاند مىگيرند، مگر بندگان مخلَص خدا. اينها عملشان و پاداششان متناسب نيست. عملشان هرچه كه باشد، پاداش آنها بىنهايت است؛ زيرا اين وجود متعلّق به خدا، براى خدا و سرتاپا در خدمت اهداف الهى است. او، همهى وجودش براى خدا خالص شده است.
روايتى را ديدم البتّه سند اين روايات را فرصت نمىكنم نگاه كنم و نمىدانم سندش چگونه است كه مضمونش اين بود كه خداى متعال مىگويد: «اگر به بندهى مخلص يا مخلَص، همهى دنيا را هم بدهم، حق او ادا نشده است.» بنابراين، جزاى او متناسب با عملى كه انجام مىدهد، نيست. يك نماز او برابر هزاران نمازى است كه بندگان خوب خدا بخوانند.
امتياز سوم كه از همهى اينها بالاتر است، اين است كه سُبْحانَ اَللّهِ عَمّا يَصِفُونَ إِلاّ عِبادَ اَللّهِ اَلْمُخْلَصِينَ3 . يعنى خداى متعال از آنچه كه بندگان او توصيف كنند، منزه است؛ مگر از آنچه كه بندگان مخلَص توصيف كنند. يعنى آنها
1) (1)
مىتوانند حقِّ توصيف الهى را ادا كنند. بندگان ديگر، كمتر و كوچكتر از اين هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگويند ما عرفناك حقّ معرفتك(1)
. بحارالانوار، ج 66، ص 292.
. اوصاف خدا از زبان انسانها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحيهى بندگان مخلَص. آنها مىتوانند خداى متعال را كما هو حقّه توصيف كنند. و لذاست كه انسان اگر خود را به دعاهايى كه از ائمّه عليهم السّلام، مأثور است، انس بدهد و مرتبط كند، اميد اين هست كه توانسته باشد با خداى متعال، درست مناجات كند و چنانكه شايستهى الهى است، با او حرف بزند. ضمناً ماه رمضان ماه دعاست. دعاها را فراموش نكنيد. دعاهاى وارد شده در ماه رمضان، يكى از آن نِعَم و فرصتهايى است كه بايد مغتنم بشمريد. اين دعاى ابىحمزه، اين دعاى افتتاح، اين دعاى جوشن و بقيهى ادعيهاى كه در روزها و شبها و سحرها و بقيهى ساعات و اوقات مخصوص در ماه رمضان وارد شده است، واقعاً از نعمتهاى بزرگ الهى است. فرصت را مغتنم بشماريد.من به ذهنم رسيد كه اين توصيه را هم عرض كنم كه اين نوافل سىوچهارركعتى كه براى نمازهاى روز و شب وارد شده است، بسيار باارزش است. ماه رمضان فرصت خوبى است. ما غالباً اهل نوافل نيستيم. ولى ماه رمضان كه مىشود، چه مانعى دارد؟ كدام كار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار ركعت نماز ظهر است، قبل از اين چهار ركعت، هشت ركعت نافله دارد؛ چهار دو ركعتى. چهار ركعت نماز عصر است و قبل از اين چهار ركعت، هشت ركعت نافلهى نماز عصر است. اين نوافل را بخوانيد. همچنين نوافل مغرب را كه از اينها مهمتر است؛ و نيز نوافل شب كه يازده ركعت است. همچنين نافلهى صبح كه دو ركعت است. كسانى هستند كه در ايّام معمولى سال، برايشان مشكل است پيش از اذان صبح براى نماز شب بيدار
1) (1)
شوند. ولى در اين شبها، به طور قهرى و طبيعى بيدار مىشوند. اين يك توفيق الهى است. چرا از اين توفيق استفاده نكنيم؟ إن شاء الله فرصتهاى ماه رمضان را مغتنم بشماريد.
در روز اوّل ماه مبارك رمضان - 04/12/1371
همهى برادران و خواهران نمازگزار را به رعايت تقواى الهى توصيه مىكنم. ماه رمضان و ماه ضيافت الهى است. مفتاح اين ميهمانى با بركت، تقوا و پرهيزكارى است. يكى از وظايف مهمى كه در اين ماه برعهدهى ماست، يا اگر بهتر بگوييم، يكى از فرصتهايى كه در اين ماه در اختيار ماست، عبارت است از دعا. سه جهت را در باب دعا عرض مىكنم. اگرچه دربارهى دعا، فوايد و آثار و بركات بيشترى از آنچه كه بنده عرض مىكنم وجود دارد؛ لكن اين سه نكته و سه فايده براى دعا، مهم است.
يكى اين است كه وقتى ما به درگاه حق متعال دعا مىكنيم، در حقيقت وسيلهاى براى رسيدن به حوائج خودمان مىجوييم و راهى به سوى اين حوائج مىپيماييم و از آن استفاده مىكنيم. اين، يكگونه دعا كردن است: دعا براى گرفتن مقصود. اينطور نيست كه كسى گمان كند همهى مقاصد، به وسيلهى ابزارها يا وسايل مادى براى انسانها قابل دسترسى است. بلكه چيزهايى را انسان با دعا بايد به دست آورد. البتّه نه دعاى تنها و دعاى بدون عمل. هيچ فايدهاى ندارد كه انسان در عمل را ببندد و به دعا اكتفا كند. امّا در كنار عمل، در كنار اقدام، در كنار به كار انداختن همّت و تلاش، خواستن از خدا را نيز بايد قرار بدهيم. اين دعا، حاجات را براى انسان برآورده مىسازد. لذا ملاحظه مىكنيد كه پيغمبر اكرم صلىالله عليهوآله وسلم، در ميدان جنگ، بعد از آنكه همهى
كارها را انجام داده است، دعا هم مىكند. بنابراين، يكى از وظايف ماست كه دعا كنيم، تا از اين راه به حاجات و اهداف و مقاصد خودمان نائل شويم.
دعا، وسيلهاى در كنار وسايل ديگر است. به قول بزرگان از محقّقين و متفكّرين ما، همچنان كه در عالم وجود، خداى متعال دهها وسيله و سبب و علّت قرار داده است، دعا هم يكى از سببهاست. در بسيارى از دعاها، حاجت و مقصود خواستن مطرح مىشود. مثلاً فرض بفرماييد در همين دعاى سحر ماه مبارك رمضان كه دعاى بسيار عالىالمضمونى هم هست، بعد از آنكه خداى متعال را به اسما و صفات سوگند مىدهد، مىگويد: دعا كن به آنچه كه مىخواهى و مقاصد خودت را از خدا بخواه. بعد از اين همه قسم دادن خداى متعال، دعا مستجاب مىشود. لذا در روايتى از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، نقل شده است كه فرمود: ادفعوا امواج البلاء عنكم بالدّعا قبل ورود البلاء ؛(1)
. بحارالأنوار، ج 90، ص 289.
پيش از آنكه بلا بر شما وارد شود، با دعا، بلا را دفع كنيد. اينها واقعيت است. اين، البتّه بدان معنا نيست كه هرچه شما خواستيد و هر طور آن را با خداى متعال در ميان گذاشتيد، برآورده خواهد شد؛ نه. شرايطى دارد، آدابى دارد؛ مثل همهى اسباب عادى و مثل همهى خواستنها. اگر شما از دوستتان هم چيزى بخواهيد، آداب و تشريفاتى دارد. ادب مخصوص دعا را بايد به كار گرفت و عمدهترين آداب، اين است كه انسان به خداى متعال توجّه كند و با همهى دل، از خدا بخواهد. هنگامى كه قلب انسان رقيق مىگردد و توجّهى پيدا مىشود، وقت دعاست. آن وقت اگر از خدا بخواهيد، غالب اين است كه مقصود برآورده مىشود. مگر مواردى كه در علم الهى، مصالحى وجود دارد كه آن مصالح را ما نمىدانيم و خداى متعال، به خاطر دعاى من و شما مصالح عمومى آفرينش، يا مصالح يك ملّت را به هم نمىريزد. آنجا كه سر راه1) (1)
خواستهى ما، مصلحت بزرگى مانع نباشد و آنجا كه توجّه لازم را در حال دعا داشته باشيم، دعا مستجاب خواهد شد؛ يا زود و يا دير. در روايات دارد، وقتى براى حاجاتى دعا مىكنيد، دعا و خواستهى خود را زياد ندانيد. يعنى هرچه مايل هستيد و مىخواهيد، از خدا طلب كنيد. نگوييد «اين زياد است. كمتر بخواهم تا بشود.» ما از استكثار دعا منع شدهايم. يعنى دعا و مطلوب را، در مقابل پروردگار، زياد نشماريد. از خدا، خواستههاى بزرگ بخواهيد و خداى متعال برآورده مىكند. در اميد به دعا را به روى خودتان نبنديد و اين راه و وسيلهاى را كه خداى متعال بين خود و بندگانش قرار داده است، بر روى خودتان مسدود نكنيد. البتّه باز در روايات دارد: النّهى من الاستعجال فى الدعا . يعنى در دعا عجله نكنيد. اگر چيزى را خواستيد و در زمانى كه شما خواستيد برآورده نشد، نگوييد كه خداى متعال دعاى مرا مستجاب نكرد؛ نه. «الامور مرهونةٌ باوقاتها.» در روايت دارد: بنى اسرائيل بعد از آنكه خداى متعال وعده داد آنان را نجات خواهد داد، چهل سال دعا كردند و بالاخره شد. كار بزرگى هم انجام شد. غرق فرعون و پيروزى موسى بر فرعون، امرى نيست كه چهل سال تلاش، براى آن زياد باشد. عجله نكنيد! با توجّه، خدا را بخوانيد و هرچه مىخواهيد از خدا بخواهيد كه در بعضى از دعاها، اين معنا را دارد. در دعايى اين گونه وارد است كه الهى تموه الآمال قد خابت الّا لديك و معاكف الهمم قد تعطلت الّا عليك(1)
. مصباح المتهجّد، ج 1، ص 156.
. يعنى آرزوهاى زياد در هر درى و نزد هر كسى كه مطرح گردد، مردود مىشود، مگر در پيشگاه تو. در پيشگاه تو، خواستههاى زياد هم برآورده مىشود.جهت ديگرى كه در دعا هست، اين است كه در دعاهايى كه از ائمّه
1) (1)
عليهم السّلام به ما رسيده است، درسهاى بزرگى از معارف اسلام نهفته است. اين صحيفهى سجّاديه را اگر مطالعه كنيد و جنبهى دعايى كلمات را نديده بگيريد، هر دعاى آن يك درس عالى از معارف اسلامى و قرآنى است. اگر كسى خطبهى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در توحيد را كه خطبهى اوّل نهجالبلاغه است، جلو خودش بگذارد، يا دعاى اوّل صحيفهى سجّاديه را كه در تحميد است - حمد الهى است - جلو خودش بگذارد، مىبيند اين دو مثل همند و فرقى با هم ندارند. خطبهاند و درسند. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در مقابل جمعى از مردم ايستاده و معارف الهى را بيان كرده و امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، دعا كرده و به زبان دعا، همان معارف را بيان فرموده است. يا دعاى هشتم نهجالبلاغه - كه من بعضى از فقراتش را يادداشت كردهام - يك درس اخلاقى است. كأنّه خطبهاى است كه كسى بخواند، يا يك سخنرانى براى مردم بكند و لغزشگاههاى اخلاقى را براى آنان بيان نمايد.
امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، اين دعا را با اين زبان بيان كرده است: اللّهمّ انّى اعوذ بك من هيجان الحرص و سورة الغضب(1)
. صحيفهى سجّاديه، دعاى 8.
حرص، افزايش حرص، شدّت خشم، غلبهى حسد، ضعف صبر، كمى قناعت، شكاسة الخلق بداخلاقى، الحاح الشهوة شهوترانى زياد، ملكة الحميّه تعصّبهاى ناحق و جانبداريهاى به ناحق، استصغار المعصية و استكبار الطّاعة گناه خود را كوچك دانستن و طاعت خود را بزرگ شمردن، سوء الولاية لمن تحت ايدينا(2)ادارهى بد مجموعهاى كه در اختيار ما و زير دست ماست، ان نعضد ظالماً او نخذل ملهوفا(3)به ظالمى كمك كردن و بيچارهاى را يارى نرساندن. همهى اين مطالب را امام سجّاد عليهالصّلاة والسّلام، در يك دعا، با اين زبان بيان مىكند، كه خدايا، من به تو پناه مىبرم از اين چيزها. اينها درسهاى اخلاقى است. دعاهاى صحيفهى سجّاديه، دعاى ابوحمزهى ثمالى، دعاى افتتاح، يا بقيهى دعاهاى ماه رمضان - شب و روز جمعه و بقيهى اوقات - و تمام اين دعاهايى كه از ائمّه عليهم السّلام به ما رسيدهاست، پر است از معارف اسلامى دربارهى توحيد، دربارهى نبوّت، دربارهى حقوق، دربارهى وضع جامعه، دربارهى اخلاق، دربارهى حكومت و دربارهى همهى مسائلى كه انسان احتياج دارد از اسلام بداند. در اين دعاها، براى ما مطالبى هست كه به زبان دعا، معارف بيان شده است و ائمّهى ما عليهم السّلام، در دوران حاكميت طواغيت، توانستهاند اين معارف را از اين راه به مردم برسانند. اين هم يك ديدگاه ديگر در باب دعاست.
در اين دو ديدگاه، دعا وسيله است. در ديدگاه اوّل، دعا وسيله است براى رسيدن به حوائج و مقصودها و هر آنچه كه انسان مىخواهد و آرزو مىكند؛ و در ديدگاه دوم، دعا وسيله است براى فهميدن معارف الهى. امّا ديدگاه سوم براى دعا اين است كه انسان با دعا و تضرّع و عرض حاجت، خود را به خداى متعال نزديك كند. نفس دعا كردن، تقرّب الىالله است. خود حرف زدن با پروردگار، خود تضرّع كردن، با خداى متعال سخن گفتن، نزد خداى متعال عذرخواهى و توبه و استغفار كردن، براى انسان يكى از مقاصد و هدفهاست. اين، بالاترين جنبههايى است كه در دعا وجود دارد. نفس اينكه انسان در مقابل پروردگار بايستد و اشك بريزد و اظهار كوچكى و حقارت كند، براى انسان يك علوّ مقام و مرتبه است. بشر با تضرّع در پيش خداى متعال است كه عروج مىكند و اوج مىگيرد. بدبختى انسان وقتى است كه از خداى متعال غافل شود. سيهرويى انسان وقتى است كه خود را به خدا محتاج نداند. ناكامى بشر وقتى است كه براى انس و ارتباط با خدا، جايى در زندگى قائل نباشد. هرچه بدى در دنيا هست از اينجاست. هر چه زشتى در وجود بشر هست از اينجاست. انسان براى اينكه خود را در برابر بديها بيمه كند، بايد به سمت خدا برود؛ با خدا انس بگيرد و با خدا رابطه پيدا كند. اين، وظيفه است.
ماه رمضان، وقت اينگونه دعا كردن است. منافاتى هم ندارد. همان دعايى
كه در آن، حاجت خود را مىخواهيد، آن دعا را با توجّه، با تضرّع و با حضور قلب بخوانيد و دلتان را به خدا نزديك كنيد. من و شما به اين احتياج داريم. برادر و خواهر من! از دعا غفلت نكنيد.
جمهورى اسلامى، آن نظامى كه بايد با قلدرهاى جهان مقابله كند؛ آن ملّتى كه بايد با كوههاى فساد دربيفتد؛ آن جامعه و نظامى كه در مقابل هيچ قلدرى سر خم نمىكند و براى نجات انسانيّت تلاش مىنمايد، چنين جامعه و نظامى، در درون و در دل افراد خود بايد درهايى به سوى دعا و تضرّع باز كرده باشد. بدون اين، نمىشود. اگر مىخواهيد در مقابل دشمن، استوار باشيد، بايد باب دعا را به روى خودتان باز كنيد. اگر مىخواهيد از كسى و چيزى نترسيد، بايد رابطهى خود را با خدا قوى كنيد. اگر مىخواهيد در مقابل جلوههاى مادّى تكان نخوريد و نلغزيد، بايد خود را با دعا و تضرّع بيمه كنيد. اين، دعاست. اين، وظيفهى قلبى همهى انسانهاست. راهى است كه انسان از درون خود، با خداى متعال باز مىكند. و لذا شما مىبينيد اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، آن انسان شجاع، آن جنگجو، آن مرد بزرگ، آن حاكم قدرتمند و نيرومند؛ آن كسى كه فكر و ذهن و عقل و حكمت و درس و معارف او براى فرزانهترين فلاسفه و حكماى عالم درس است و بايد زانو بزنند و ياد بگيرند؛ آن انسان نيرومندى كه اگر همهى دنيا در مقابلش باشد، پشت نمىكند، از همهى مردم زمان خود عابدتر و پيش خداى متعال گريهكنندهتر و متضرّعتر است.
ماه رمضان را از دست ندهيد. اين فرصتها را رها نكنيد. فرصت بسيار مغتنمى براى دعا و تضرّع است. سعى كنيم باب دعا را به روى خودمان باز نگهداريم. اگر كسى توفيق دعا پيدا كند - دعاى با توجّه و با حال - بايد بداند مورد لطف پروردگار قرار گرفته است و اجابت در مرحلهى بعد است. جامعهى اسلامى بايد جامعهى دعا و تضرّع و انابهى الىالله باشد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1371/12/7
اميدواريم كه خداوند اين عيدفطر را بر ملّت ما و بر ملّتهاى ديگر، مبارك كند. آن چيزى كه مهمتر از هر چيز ديگر است و در همهى حالات بايد به آن توجّه داشت مخصوصاً مثل امروزى كه بعد از ماه مبارك رمضان و روز عيد فطر است اين است كه مايه و اساس اصلى در حركت هر ملّت و موفّقيت او، اين است كه پايههاى فكرى و اعتقادى و روحى را ترميم و استوار كند.
اسلام به ما ياد مىدهد كه براى پيشرفت در دستيابى به هدفهاى دنيا و آخرت، بايد تحوّلى در درون انسان به وجود آيد. تا آن تحوّل در درون يك جامعه و در جوامع اسلامى بهطور خاص ايجاد نشود و تا وقتى كه دلها با خدا آشنا نگردد و راه خدا بهعنوان برترين راه و صراط مستقيم مورد توجّه و تبعيّت قرار نگيرد، مشكلات جوامع اسلامى حل نخواهد شد. ماه رمضان، كه يك ذخيره و عطيّه و هديهى الهى است و در اختيار مردم مسلمان است، در درون خود ارمغانهاى ارزشمندى را در همين جهت براى ما دارد. از طرفى، روزهى ماه رمضان كه يك تمرين و رياضت است، وسيلهاى است براى تسلّطِ بر نفس؛ كه بدون تسلّط بر نفس و در دست گرفتن زمام هوسها و هواها و شهوات، هيچ كاربزرگى را نمىشود با موفقيّت انجام داد. ماه رمضان با سرمايهى روزهاى كه دارد يك تمرين علمىِ ارزشمند در اين جهت است. به فضل الهى، پيروان مكتب اهلبيت عليهم السّلام از ادعيّهاى كه در ماه رمضان از آن بزرگواران مأثور است، با آن دلهاى روشن و آگاه از مناجاتها و دعاها و راز و نياز با خداى
متعال در شبها و روزها و سحرهاى اين ماه مبارك، برخوردار بودهاند. كسى كه با زمزمهى امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام آشنا باشد، خوب مىفهمد كه علّت انقطاع ما از راه خدا، علّت دورى ما از معنويّات، علّت محروميت ما و امثال ما از دست يافتن به آن مقامات معنوى و ملكوتى، گرفتاريهايى است كه در اثر پيروى از شهوات و اطاعت از نفس امّاره، دچار آن مىشويم.
در دعاى ابىحمزه، امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام عرض مىكند: فرّق بينى و بين ذنبى المانع عن لزوم طاعتك(1)
. اقبال الاعمال (ط - القديمه).
. يعنى اى پروردگار من! بين من و گناهى كه نمىگذارد ملازم با اطاعت تو باشم، جدايى بينداز. پس معلوم مىشود كه گناهان كه اساس در معناى گناه، همين چيزهايى است كه انسان به تبع شهوات و نفسانيّات خود، به آنها دست مىزند و مرتكب مىشود نمىگذارند كه انسان پرواز كند و اوج بگيرد.ما در اين ماه رمضان، بارها و بارها عرض كرديم كه اللّهمّ غيّرسوء حالنا بحسن حالك(2). از خداى متعال خواستيم كه بدحالىِ ما را به بركت و لطف خودش، به حالى نيكو تغيير دهد. اگر اين بشود، به فضل الهى، همهى مشكلات حل خواهد شد. بخصوص هر يك از ما كه بار مسؤوليتى را در سطح كشور بر دوش گرفتهايم چه مسؤوليتهاى كوچك و چه مسؤوليتهاى بزرگ به همان اندازه، بيشتر به اين تغيير حالت احتياج داريم و بيشتر بايد از سوءحالِ خودمان بناليم. بنده خودم را عرض مىكنم كه بيش از شما به اين معنا ابتلا و به اين تغيير احتياج دارم. اين، در يك كشور و در يك ملّت، كليد حركت و تحوّل است. إِنَّ اَللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ3 . آنچه كه در انفس آنهاست، در خودهاى آنهاست، در جانهاى آنهاست، بايد تحوّل پيدا كند تا امور زندگى متحوّل شود.
روز عيد مبارك فطر، روزِ گرفتن پاداش براى مؤمنان و روزى است كه براى پيغمبر اكرم و اوليايش، روز عيد، روز شرف و روز كرامت است. همهى شما برادران و خواهران مسلمان نمازگزار را به رعايت تقوا و پرهيزگارى دعوت و توصيه مىكنم؛ كه تقوا و پرهيزگارى، نتيجه و غايتى است كه بايد به فضل پروردگار، بر روزهى ماه رمضان مترتّب شده باشد.
روز عيد فطر، روزِ مورد توجّه پروردگار و روز نزول مغفرت و رحمت الهى بر مؤمنان است. اين روز را هم بايد مثل ايّام ماه مبارك رمضان، قدردانى كرد. امام مجتبى عليهالسّلام طبق روايتى در روز عيد فطر، از راهى عبور مىكرد. ديد جمعيتى ايستادهاند و بازى مىكنند و بىخيال و بىتوجّه به اهميت اين روز، با غفلتِ خودشان سرگرمند و مىخندند. كنار آن جمعيت ايستاد و فرمود: ان الله جعل شهر رمضان مضماراً لخلقه(1)
. تحفالعقول، ص 236.
خداوند، ماه رمضان را ميدان مسابقهاى براى بندگانش قرار داده است. فيستبقون فيه بطاعته الى مرضاته(2). كه در اين ميدان مسابقه، به وسيلهى اطاعت او، به سوى رضايت او با يكديگر مسابقه بگذارند و از يكديگر پيشى گيرند. فسبق قوم ففازوا در اين ماه رمضانى كه گذشت، عدّهاى توانستند پيشى بگيرند و از ديگران جلو بيفتند؛ و اينها پيروز و موفّق شدند وقصّر آخرون فخابوا(3)امّا عدّهى ديگرى، در همين ماه رمضان كوتاهى كردند. آنها نتوانستند خود را به درگاه رحمت الهى برسانند، و مأيوس و نوميد شدند. فالعجب كلّ العجب من الضاحك لاعب فى اليوم الّذى يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون(4)فرمود: تعجّب است از كسانى كه بىخيال مىخندند و به لعب مشغول مىشوند. در آن روزى كه نيكوكاران خرمنهاى ثواب را مىچينند و مىبرند و محرومان، خسارت خود را تحويل مىگيرند؛ خسارتهاى آناندامنگيرشان مىشود. روز بزرگى است. مثل روز قيامت است. در اين روز، كسانى كه در ماه رمضان توانستهاند رضاى الهى را به دست آورند، پاداش خود را از خداى متعال خواهند گرفت. امروز روزى نيست كه انسان بتواند در آن، به غفلت سركند. سپس در ادامه فرمود: لو كشف الغطاء لعلموا انّ المحسن مشغول بأحسانه، و المسىء مشغول باسائته(1)
. تحفالعقول، ص 236.
اگر چشم بصيرت، نافذ مىشد و پردهى حجاب مادّى از مقابل چشمهاى ما كنار مىرفت، مىديديم كه نيكان مشغول جمعآورى پاداش خودند و به برداشتن ثواب، مشغول و سرگرمند؛ چنانكه بَدان سرگرم به نتايج كوتاهيهاى خودشان هستند.ماه رمضان، با همهى خيرات و بركاتش، با همهى ساعات و لحظات پربارش، با همهى وعدههايى كه خداى متعال به مؤمنان و نيكوكاران در آن داده بود، سپرى شد. عدّهاى از اين ماه، نتيجهها گرفتند؛ پيمانههاى خود را پر كردند و خود را تا آخر اين سال، كه باز به رمضانى ديگر منتهى خواهد شد، بيمه كردند. خوشا به حال آنان. اميدوارم كه شما برادران و خواهران، از زمرهى اين گروه مردم باشيد.
سعى كنيد نتايج تلاش مبارك خود را در ماه رمضان، براى خود حفظ كنيد. دلها را پاكيزه نگهداريد و مشغول مسائلى كه شما را از خدا دور مىكند، مپسنديد. دلتان را مشغول ياد خدا بخواهيد؛ آن را قدر بدانيد و از نتايج و ثمرات آنچه كه در ماه رمضان به دست آوردهايد، سعادت خود را تا آخر سال تأمين كنيد. به فضل الهى، در جمهورى اسلامى ايران، زمينه براى كسانى كه بخواهند خوب باشند و خوب بمانند و خوب زندگى كنند، آماده است. آنهايى كه بخواهند
1) (1)
مسلمان زندگى كنند، در فضاى جمهورى اسلامى مىتوانند مسلمان زندگى كنند و مسلمان بمانند. در بسيارى از كشورهاى دنيا، چنين فضايى وجود ندارد كه در آن، جوان بتواند گناه نكند و كسى كه مىخواهد به گناه نزديك نشود، بتواند نزديك نشود. اين فضا، از بركات جمهورى اسلامى است. اين را بايد قدر بدانيم.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1372/1/4
ماه رمضان هم از يك جنبهى ديگر، درخور يك توجّه اكيد است كه من دربارهى اين قضيه، چند كلمهاى مىخواستم عرض كنم. اگرچه اين مطالب براى شما تازه نيست. حرفهايى است كه شما خودتان، آنها را به مردم مىگوييد و براى شما روشن است. امّا به عنوان تذكّر براى هر كسى كه بشنود عرض مىشود. ماه رمضان در هر سال، قطعهاى از بهشت است كه خدا در جهنّم سوزان دنياى مادّى ما آن را وارد مىكند و به ما فرصت مىدهد كه خودمان را بر سر اين سفرهى الهى در اين ماه، وارد بهشت كنيم. بعضى همان سىروز را وارد بهشت مىشوند. بعضى به بركت آن سىروز، همهى سال را و بعضى همهى عمر را. بعضى هم از كنار آن، غافل عبور مىكنند كه مايه تأسّف و خسران است. حالا براى خودشان كه هيچ، هر كس كه ببيند اين موجود انسانى، با اين همه استعداد و توانايىِ عروج و تكامل، از چنين سفرهى با عظمتى استفاده نكند، حق دارد كه متأسّف شود. اين، ماه رمضان است. ماه ضيافت الله است. ماه ليلةالقدر است.
از بس اينها را تكرار كردهايم و شنيدهايم و گفتهايم، برايمان عادّى شده است. انسانى به كمال راه پيدا مىكند كه از بين همين چيزهاى تكرارى، حقايق را پيدا كند. علم مادّى نيز همينطور است. همه در مدّت عمرشان ديدهاند كه وقتى سيب از درخت جدا مىشود، به طرف زمين مىافتد. ديگر از اين كار عادّىتر، چيزى در دنيا هست؟! امّا يك نفر متوجّه شد كه اين يك پديده است:
چرا سيب پايين مىآيد؟ چرا از درخت كه جدا مىشود بالا نمىرود؟ آنوقت نيروى جاذبه كشف شد. يك باب جديد در دانش بشرى باز شد. همهى اين چيزهاى عادّى زندگى ما از اين قبيل است. قرآن را ملاحظه كنيد: أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى اَلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ1 براى عربِ شترسوار چيزى عادّىتر از شتر هست؟! انسان را به آن ابل متوجّه مىكند. ما بايد به اين پديدههاى الهى كه دور و بر ماست، توجّه كنيم. يكى از آنها، همين ماه رمضان است. اين ضيافت الله چيز كمى نيست. شنيدهايم «ضيافت الله» ميهمانى است! آن هم ميهمانىاى كه ميزبان آن، خداى عظيمِ عليمِ كريمِ قدير است كه سراسر آفرينش، در قبضهى قدرت اوست. فهى بمشيتك دون قولك مؤتمره(1)اين، ضيافت الهى است؛ اين هم ما كه دعوت شدهايم: دعيتم فيه الى ضيافت الله(2)از اين بايد استفاده كرد. استفاده از اين به چيست؟ به همين چيزهايى كه در اختيار ما گذاشتهاند: همين روزه، همين نماز، همين نوافل، همين دعا، همين ذكر، همين توجّه، همين خشوع و همين تضرّع. اگر وارد اين ميدان شويم و ما معممّين سعى كنيم مخاطبان خودمان را هم وارد اين ميدان كنيم، اين كشور تبديل به يك منطقه بهشتى خواهد شد. دنيا و آخرت درست خواهد شد، كه: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرى آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ4 اينها وعدهى الهى است. اينها مبالغه و اغراقگويى نيست. خداى متعال، بركات زمين و آسمان را بر مردم با تقوا مفتوح خواهد كرد. تقوا هم به همين است.
از بزرگترين اهداف روزهى ماه رمضان يا شايد بشود به يك معنا گفت:
تمام الهدف» تقواست. لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ1 . و اين دست ماست. مردم بايد هركدام خودشان، و اگر بتوانند ديگران را اصلاح كنند. اين، مخصوص معممّين نيست. لكن علما و روحانيون و خطبا و وعاظ آمادگى دارند. خداى متعال به آنها اين بيان، اين امكان، اين ذهن، اين موقعيت اجتماعى و اين لباس را داده است؛ و ما بايد از آن استفاده كنيم. از جمله چيزهايى كه در اين ماه رمضان عادى است، اين عبارت صريح خداى متعال است كه لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ2 يك شب تا صبح، مظهر سلام الهى است. همان سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ3 كه مخصوص مؤمنين است. مخصوص اهل بهشت است. مخصوص بندگان خالص خداست. اين، در اختيار ماست كه استفاده كنيم. اين، آن كلمهاى است كه من مىخواهم در باب ماه رمضان عرض كنم. اين، كليد اصلاح همهى امور است؛ و از اينجا شروع مىشود. كمااينكه اصل انقلاب از اينجا شروع شد: از مسجد و دين و تقوا.
اگر به امام بزرگوار نگاه كنيد، بيشتر معلوم مىشود كه پايه و قاعدهى اصلى اين حركت عظيم، تقوا بود. امام، مظهرِ تقوا و توجّه و معرفت و عمل براى خدا و اخلاص بود. اگر اين نبود، نمىشد. اگر امام آن قدر خوب و اهل معنا و معرفت نبود، اين كار به اينجا نمىرسيد. اين مقدّمهاى براى اصلاح است.
در ديدار جمعى از روحانيون - 1372/11/17
و قال اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، فى كلام له: انّ من فارغ التقوى اغرى بالشهوات، انّ من فارغ التقوى اغرى باللّذات و الشهوات، و وقع فى تيهالسيّئات و لزمه كثيرالتّبعات .(1)
. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 274.
همهى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت و حفظ تقواى الهى توصيه و دعوت مىكنم. ماه رمضان را كه ماه رسيدن به تقوا و ماهى است كه روزهى آن وسيلهاى است براى اينكه انسان به وادى تقوا قدم بگذارد، قدر بدانيم و هر چه ممكن است خودمان را به مرحلهاى از ديانت كه نامش تقواست، نزديك كنيم.
امروز در خطبهى اوّل، با اشاره به يك تجربهى قرآنى بسيار مهم، صحبت من دربارهى تقواست. تقوا در زندگى انسان، فوايد زيادى دارد. از جملهى اين فوايد، يكى اين است كه انسانِ با تقوا مىتواند خود را در لغزشگاهها و دستاندازهاى زندگى حفظ كند؛ ولى انسان بىتقوا، نمىتواند. اگر انسان بتواند روح تقوا را، كه عبارت است از مراقبت دائم نسبت به خود و توجّه هميشگى
1) (1)
در اعمال و حتّى افكار خود و فعل و تَركى كه به انسان منتسب مىشود، در خود به وجود آورد، نتيجهاش اين مىشود كه در امتحانات الهى، سالم مىماند. چون كه معناى تقوا عبارت است از توجّه و پاييدن خود؛ مراقبت كردن از خود و تن به غفلت ندادن.
برادران و خواهران من! امتحان، براى همه هست. وقتى در مقياس يك ملّت ملاحظه كنيم، مىبينيم همهى ملّتها، در فراز و نشيب زندگى، دچار امتحان مىشوند. در مقياس افراد هم كه نگاه كنيم، همهى افراد دچار امتحان مىشوند. امتحانها مختلف است؛ امّا هست. آنجا كه لذّتى بر سرِ راهِ انسان پيدا مىشود و نفْس انسان، به آن لذّت كه خلاف شرع است، راغب مىگردد، آنجا، جاى امتحان است. آنجا كه پولى سر راه انسان قرار مىگيرد و انسان مىتواند آن را به دست آورد، امّا خلاف قانون خدا و مقرّرات الهى است، جاى امتحان است. آنجا كه سخنى بر زبان انسان جارى مىشود و آن سخن براى شخص انسان فايده دارد، امّا سخن باطلى است، جاى امتحان است. آنجا كه گفتن حرفى لازم است و خدا از انسان مىخواهد كه آن حرف را بزند، امّا گفتن آن حرف خطر و زحمت در پى دارد، جاى امتحان الهى است. در مقياس امّتها و ملّتها كه حساب كنيم، وقتى ملّتى به ثروت و قدرتى مىرسد، به پيروزىاى دست مىيابد و به رشد علمىاى نائل مىگردد، آنجا جاى امتحان آن ملّت است. اگر ملّتها بتوانند در اوج قدرت، خودشان را سالم نگه دارند، از امتحانْ سرافراز بيرون آمدهاند. امّا اگر جمعيتها و ملّتها، آنوقت كه زحمت از سرشان كم شد، خدا را فراموش كردند، ناموفّق و سرافكنده از امتحان بيرون آمدهاند. لذا، قرآن در سورهى كوتاه «نصر»، خطاب به پيغمبر صلواتاللهعليه مىفرمايد: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اَللّهِ وَ اَلْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ اَلنّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اَللّهِ أَفْواجاً1 . اين، اوج قدرت يك نبى است كه خدا به او فتح و نصرت بدهد و مردم، گروه گروه در دين او وارد شوند. اينجا، جايى است كه انسان بايد مواظب خود باشد. لذا مىافزايد: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوّاباً2 . در همان
لحظهى پيروزى به ياد خدا باش. خدا را تسبيح كن و حمد بگو كه رويكرد اين همه توفيقْ نه كار تو، كه كار خداست. به خودت نگاه نكن؛ به قدرت الهى نگاه كن.
يك ملّت، يك رهبرى حكيمانه و الهى مثل نبىّاكرم صلّىالله عليهوآله وسلّم در چنين جاهايى مواظب است كه امّت، راه خود را گم نكند. تقوا اينجاست كه به داد يك ملّت مىرسد. اگر ملّتى با تقوا بود، راه پيشرفت، راه ايمان و راه بندگى خدا را ادامه خواهد داد. اگر ملّتها تقوا نداشته باشند، همان بلايى بر سرشان خواهد آمد كه ملّتهاى مقتدر دنيا در جاى جاى تاريخ به آن دچار شدهاند. آنها دچار غرور، دچار استكبار، دچار ظلم، دچار بدرفتارى و دچار انحراف شدند. مردم را منحرف كردند؛ دنيا را خراب و فاسد كردند و آخر هم خودشان سرنگون شدند. يك نمونهاش را در همين سالهاى نزديك، دربارهى يكى از دو امپراتورى عظيم موجود در دنيا، مشاهده كرديد. اين، نتيجهى بىتقوايى است. همهى بىتقواهاى عالم چه افراد و چه ملّتها سقوطى را بايد انتظار بكشند؛ و اين سرنوشتى اجتنابناپذير است. به دنبال بىتقوايى، حتماً سقوط است. البتّه قبل از سقوط كامل، انحراف و فساد و خراب شدن است.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1372/11/29
اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، بعد از ضربت خوردن در شب نوزدهم، وصيّت كوتاهى دارد كه آن را انشاءالله امروز براى شما ترجمه مىكنم. علّت هم اين است كه هر كس سعى مىكند لُبّ افكار و روحيات و نظرات و منش خود را، در لحظات آخر زندگى، براى بهترين و امينترين اشخاص بيان كند. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اعجوبهى خلقت است. مسلمان درجهى اوّل است. تالىتلوّ نبىّاكرم است. مقامات او در آسمانها معروفتر است تا در زمين. مريدان و محبّين او در بين ملائكهى آسمانها بيشترند تا در بين انسانها. اين انسانِ متّصل به ملكوت؛ اين عارف به همهى معارف عاليه و راقيهى الهى؛ اين مجاهد درجهى اوّل فىسبيلالله كه جاهد فى الله حقّ جهاده(1)
. تحف العقول، ص 69.
همانطور كه شايستهى جهاد بود، در همهى مراحل زندگى، جهاد كرد آن زاهد درجهى يك، سياستمدار درجهى يك، زمامدار درجهى يك، انسانى با اين خصوصيات والا، از دنيا مىرود. وقتِ او تنگ است و آن بزرگوار، اين ضيق وقت را پيش از ضربت خوردن هم مىدانست. ضربت كه زدند، معلوم شد.ساعتهاى آخر عمر را مىگذرانَد و مىخواهد به فرزندانش، به اهل كوفه، به مسلمانان سرگشتهى آن روزگار و به همهى تاريخ، پيامى را خلاصه كند و بدهد. آن پيام، در يك صفحه مىگنجد و عباراتش خيلى دقيق انتخاب شده
1) (1)
است. با چشم معمولى كه نگاه كنيم، جملات اين وصيّت، گاهى ممكن است به نظر، ناهمخوان بيايد. يك جا مطلبِ بسيار مهمّى را از نظر ديدها و تحليلهاى معمولى ما بيان مىكند، بعد ناگهان مطلبى را كه از نظر ما داراى اهميت چندانى نيست، مىگويد. امّا ديد على بن ابىطالب عليهالصّلاة والسّلام، ديد الهى است؛ ديدِ صائب است. مثل نگاه خداوند متعالْ به موجودات عالم است. كوچك و بزرگ در معيار خدايى و در ديد علوى، با كوچك و بزرگ در ديد ما، فرق دارد. لذا، اگر كسى با اين ديد نگاه كند كه البتّه دست ما كوتاه است و از دور تحليل مىكنيم با همين تحليل، آنوقت عباراتْ همخوان است. مطالب، بسيار دقيق تنظيم شده است. گوش كنيد:
ومن وصيّت له، عليهالسّلام، للحسن و الحسين عليهماالسّلام، لما ضربه ابن ملجم لعنه الله(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 421.
. اين وصيّت را به امام حسن و امام حسين عليهماالسّلام كرد. آنها را خواست؛ با آنها سخن گفت و اين كلمات را بعد از ضربت خوردن، بر زبان آورد. مجروح است و بدن نازنينش بر اثر زهر، تبدار شده است. ضعف و بيمارى، مانعِ آدمهاىِ معمولى از اداىِ كلام مىشود؛ امّا مانع كسى مثل علىبنابىطالب عليهالسّلام نيست. بايد در همين ساعات كوتاه، بين ضربت خوردن تا شهادت، كه كمتر از چهل وهشت ساعت است، همهى كارهاى واجب و لازم و درجهى يك را انجام دهد؛ و انجام داد. يكى همين وصيّت بود؛ كه چنين شروع مىشود: اوصيكما بتقوى الله(2)بىمقدّمه، اولين كلمه تقواست.تقوا، يعنى همه چيز يك انسان؛ دنيا و آخرت يك ملّت و زاد و توشهى حقيقى اين راه طولانى كه بشر مجبور است آن را بپيمايد. اوّل و آخر در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام، تقواست. مىفرمايد: «پسران من! مراقب خودتان باشيد؛
در راه خدا و با معيار خدايى.» «تقوى الله» يعنى اين. بحثِ ترسيدن از خدا نيست؛ كه بعضى تقوا را به «خدا ترسى» معنا مىكنند. «خشيةالله» و «خوف الله» هم ارزش ديگرى است. امّا اين، تقواست. تقوا، يعنى مواظب باشيد هر عملى كه از شما سر مىزند، منطبق بر مصلحتى باشد كه خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چيزى نيست كه كسى بتواند يك لحظه آن را رها كند. اگر رها كرديم، جاده لغزنده است، درّه عميق است؛ خواهيم لغزيد و سقوط خواهيم كرد، تا باز جايى دستمان به مستمسكى، سنگى، درختى و بوتهاى گير كند، و بتوانيم خودمان را بالا بكشيم.
إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ .(1)
. سورهى اعراف، آيهى 201.
وقتى كه آدمِ با تقوا، مسِّ شيطان را احساس كرد، فوراً به خود مىآيد و حواسش جمع مىشود. شيطان كه از ما دور نمىشود! پس، اوّلين وصيّت، تقواست.دنبال تقوا، مطلبى ديگر است: وان لا تبغيا الدّنيا و ان بغتكما . دنبال دنيا ندويد، اگر چه دنيا دنبال شما بيايد. اين هم نكتهى دوم. اين هم از لوازم تقواست. البتّه همهى كارهاى نيك، از لوازم تقواست. از جمله، همين ندويدن دنبال دنيا. نمىگويد كه «ترك دنيا كنيد.» مىگويد: «لاتبغيا.» دنبال دنيا حركت نكنيد. دنيا را طلب نكنيد. در حقيقت، با تعبير فارسى ما، چنين معنى مىدهد كه «دنبال دنيا ندويد.» دنيا يعنى چه؟ يعنى آباد كردن روى زمين؟ يعنى احيا كردن ثروتهاى الهى؟ اين است معناى دنيايى كه گفتند طلب نكنيد؟ نه! دنيا يعنى آنچه كه شما براى خودتان، تمتّعات خودتان و لذّات خودتان مىخواهيد. اين را دنيا مىگويند. و الّا، آباد كردن روى زمين، اگر با هدف خير و صلاح بشريت انجام گيرد، عين آخرت است. اين، همان دنياى خوب است. دنيايى كه مذمّت شده است و نبايد دنبالش برويم، دنيايى است كه ما را، نيروى ما،
1) (1)
تلاش ما و همّت ما را متوجّه خود مىكند و از راه بازمان مىدارد. خودخواهى ما، خودپرستى ما، ثروت را براى خود خواستن و لذّت را براى خود طلبيدن، دنياى مذموم و نكوهيده است.
البتّه اين دنيا، نوع حرام دارد، نوع حلال هم دارد. اينطور نيست كه براى خود خواستن، همه نوعش حرام باشد. نه! حلال هم دارد. امّا همان حلالش را هم گفتهاند دنبالش نرويد. اگر دنيا به اين معنا شد، حلالش هم خوب نيست. هر چه بتوانيد مظاهر زندگى مادّى را در جهت خدا قرار دهيد، سود كردهايد و بهره بردهايد. و اين معناى آخرت است. تجارت هم، اگر براى رونق دادن به زندگى مردم باشد و نه اندوختن سرمايه براى خود، عين آخرت مىشود. همهى كارهاى ديگر دنيا، از همين قبيل است. پس، نكتهى دوم اين است كه دنبال دنيا ندويد و در طلب دنيا روانه نگرديد.
آنچه اميرالمؤمنين عليهالسّلام در اين وصيّت فرموده، خود، آيينهى تمام نماى آن بوده است. زندگى آن حضرت را كه نگاه كنيد، خلاصهى همين جملاتى است كه در وصيّت كوتاه او آمده است. ولاتأسفا على شئمنها زوى عنكما ديگر اينكه، اگر از همين دنياى به اين معنا مذموم، چيزى بهدست شما نرسيد و از شما منع شد، تأسّف نخوريد. اينكه فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امكان رفاه را نداريد، تأسف نخوريد. اين هم جملهى سوم.
جملهى بعد: «و قولا بالحقّ» يا بر طبق نسخهاى «و قول الحق» فرق نمىكند. معنايش اين است كه «حق بگوييد.» حق را بگوييد و كتمان نكنيد. اگر چيزى به نظرتان حق بود، آن را در جايى كه بايد بيان كرد، بيان كنيد. حق را مكتوم نگه نداريد. آنوقتى كه زباندارها حق را پنهان و احياناً باطل را آشكار كردند، يا باطل را به جاى حق گذاشتند، اگر حقبينان و حقدانان، حق را بگويند، حقْ مظلوم نمىشود؛ حق به غربت نمىافتد و اهل باطل در نابود كردن حق طمع نمىبندند.
جملهى بعد: «و اْعملا للاجر.» براى پاداش يعنى پاداش الهى و حقيقى كار كنيد. بيهوده كارنكن، اى انسان! اين كارِ تو، اين عمر تو و اين نَفَس زدن تو، تنها سرمايهى اصلى توست. اين را بىخود از دست نده! اگر عمرى مىگذرانى،
اگر عملى انجام مىدهى، اگر نَفَسى مىزنى و اگر قوتى را مصرف مىكنى، اين همه را براى پاداشى بكن. پاداش چيست؟ چند تومان پول، پاداش وجود انسان است؟! اين پاداش عمرى است كه من مصرف مىكنم؟! خوش آمدن فلان و بهمان، پاداش يك انسان است؟! خير! فليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة على فلا تبيعوهابه غيرها . اين، جملهاى از امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام است كه مىفرمايد: «مزد شما و بهاى مناسب عمر شما، فقط بهشت است. هر چه كمتر بگيريد، سرتان كلاه رفته است. پس، براى اجر و پاداش اخروى كار كنيد.»
اين هم عبارت بعد! آنوقت امام على عليهالسّلام مىفرمايد: وكونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً خصم ظالم باشيد. «خصم»، غير از «دشمن» است. يك وقت كسى دشمن ظالم است؛ يعنى از ظالم بدش مىآيد و دشمن اوست. اين، كافى نيست. «خصم او باش»، يعنى «مدّعىاش باش.» خصم يعنى «دشمنى كه مدّعى است»، «دشمنى كه گريبان ظالم را را مىگيرد و او را رها نمىكند. بشريت بعد از اميرالمؤمنين عليهالسّلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گريبان ستمكاران، بدبخت و روسياه شد. اگر دستهاى با ايمان، گريبان ظالمان و ستمكاران را مىگرفتند، ظلم در دنيا اينقدر پيش نمىرفت؛ بلكه از بن برمىافتاد. اميرالمؤمنين اين را مىخواهد: كونا للظّالم خصماً خصم ظالم باش. در دنيا، هرجا ظلم هست و ظالمى هست، تو كه اينجا هستى، خود را خصمش بدان. نمىگوييم «اكنون راه بيفت؛ و از اين سوى دنيا به آن سوى دنيا برو و گريبان ظالم را بگير.» مىگوييم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هروقت و هرجا فرصتى دست داد، خصم او باش و گريبانش را بگير.» يك وقت انسان نمىتواند نزديك ظالم برود و ابراز خصومت نمايد؛ لذا از راه دور، مخاصمه مىكند. ببينيد امروز، به خاطر عملنكردن به همين يك كلمه وصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام، در دنيا چه منجلابى ايجاد شده است و بشريت چه بدبختيهايى دارد! ببينيد ملّتها و بخصوص مسلمانان چه مظلوميتى دارند! اگر به همين يك وصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام عمل مىشد، امروز بسيارى از ظلمها و مصيبتهاىِ ناشى از ظلمها، وجود نمىداشت.
وللمظلوم عوناً . هرجا مظلومى هست، به او كمك كن. نمىگويد «طرفدارش
باش». نه! بايد كمكش كنى. هرچه مىتوانى و به هرنحو كه مىتوانى.
تا اينجا وصيّت حضرت، خطاب به امام حسن و امام حسين عليهماالسّلام است. البتّه اين حرفها مخصوص امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم نيست. خطاب به آنهاست؛ امّا اختصاص به همه دارد.
جملات بعدى وصيّت را، اميرالمؤمنينعليه الصّلاة و السّلام، عمومى مىفرمايد: اوصيكما و جميع ولدى به شما دو پسرم و به همهى فرزندانم وصيّت مىكنم. «و اهلى» و به همهى اهل و كسانم. «و من بلغه كتابى» و به هركس كه اين نامهى من به او برسد.
با اين حساب، شما كه اينجا نشستهايد و من كه اين وصيّتنامه را براى شما مىخوانم، همه مخاطب كلام اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هستيم. مىفرمايد: «همهى شما را وصيّت مىكنم.» به چه چيز؟ باز «بتقوى الله.» مجدّداً «تقوا». اولين و آخرين كلمهى اميرالمؤمنين عليهالسّلام تقواست. به دنبال آن: «و نظم امركم.» نظم امرتان. يعنى چه؟ يعنى همهى كارهايى كه در زندگى مىكنيد، منظّم باشد؟ معنايش اين است؟ ممكن است معنايش اين هم باشد. نفرمود «نظم اموركم.» كارهايتان را منظم كنيد. فرمود «نظم امركم.» آن چيزى كه بايد منظم و محكوم نظم و انضباط باشد، «يك چيز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «و نظم امركم.» انسان مىفهمد كه اين نظم امر، عبارت است از امرى مشترك بين همه است. به نظر من مىرسد كه «نظم امركم» عبارت از اقامهى نظام و حكومت و ولايت اسلامى باشد. معنايش اين است كه با قضيهى حكومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار كنيد و بلبشو نباشد.
دنياى اسلام بر اثر همان بلبشوها وبه خودخوانيها بود كه به آن روزگار رسيد. اگر آن روز كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام زمام امور دنياى اسلام را به دست
گرفت و امّت اسلام، همه در آن روز با او بيعت كردند، بر آن بيعت مىماندند، كار به نابسامانيها و تلخكاميها نمىكشيد. پيغمبر فرموده بود: «اگر كسى امام شد و مردم او را پذيرفتند و مورد رضاى خدا بود، كسى حق ندارد با او مخالفت كند.» اگر به همين جملهى پيغمبر عمل مىشد، آن جنگها پيش نمىآمد؛ نه جنگ جمل، نه جنگ صفّين و نه جنگ نهروان. اينكه افرادى به ميل و براى دل خود، مردم را متزلزل كنند - از اين طرف بِكش؛ ازآن طرف بِكش - و نظام حكومت را به هم بزنند و انضباط عمومى كشور را مختل كنند، همان بدبختى بزرگى است كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام در اين عبارت از وصيّتنامه، ازآن نهى مىكند و به خلاف آن امر مىفرمايد: ونظم امركم و صلاح ذات بينكم .
سومين اصلى كه در بخش دوم وصيّت مىفرمايد، «صلاح ذات بين» است. يعنى با هم خوب باشيد. دلها با هم صاف باشد. اتّفاق كلمه داشته باشيد و اختلاف و جدايى ميانتان نباشد. اين جمله را كه بيان مىفرمايد، يك شاهد نيز از كلام پيغمبر مىآورد. پيداست كه روى آنْ خيلى تكيه دارد و از آن مىترسد. نه اينكه صلاح ذات بين، اهميتش بيشتر از نظم امر است؛ از باب اينكه صلاح ذات بين، آسيبپذيرتر است. لذاست كه اين عبارت را از پيغمبر نقل مىكند: «فانى سمعت جدكما، صلىالله عليهوآله وسلم» يقول: از جدّتان شنيدم كه فرمود: صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام . صلاح ذات بين و صفاى ميان مردم از هر نماز و روزهاى بهتر است. نمىگويد «از همهى نمازها و روزهها بهتر است.» مىفرمايد «از هر نماز و روزهاى بهتر است.» شما مىخواهيد، دنبال نماز و روزهى خود برويد. امّا كارى هست كه از هر دوى اينها، فضيلتش بيشتر است. آن چيست؟ آن، «اصلاح ذات البين» است. اگر ديديد جايى، در بين امّت اسلامى، اختلاف و شكافى وجود دارد، برويد آن شكاف را پركنيد. اين، از نماز و روزه، فضيلتش بيشتر است.
بعد كه اين چند جمله را بيان فرمود، كلمات كوتاه، پرمغز و جانسوزى بيان
كرد: والله الله فى الايتام . يعنى «اى مخاطبين من! الله الله در يتيمان.» «الله الله» ترجمهى فارسى ندارد. ما در زبان فارسى، برايش معادل نداريم. اگر بخواهيم ترجمه كنيم، بايد بگوييم «جان تو و جان خدا، در يتيمان.» يعنى «هر چه مىتوانيد، به يتيمان برسيد. مبادا فراموششان كنيد!» خيلى مهم است. ببينيد چقدر اين انسان شناسِ خداشناسِ روانشناسِ دلسوز، نكتههاى ريز را مىبيند! بله! رسيدگى به وضع يتيمان، فقط يك ترحّم شخصى و عاطفهاى معمولى نيست. كودكى كه پدرش را از دست داده، انسانى است كه يكى از اساسى ترين نيازهايش را از دست داده است و آن، نياز به پدر است. بايد به گونهاى جبران كنيد. گرچه نمىشود جبران كرد، امّا بايد مواظب باشيد كه جوان، نوجوان يا كودكِ پدر از دست داده، ضايع نشود. والله الله فىالايتام. فلا تغّبوا افواههم . مبادا بگذاريد اينها گرسنگى بكشند! اين طور نباشد كه گاهى چيزى به اينها برسد و گاهى نرسد! «لاتغّبوا» معنايش اين است. از لحاظ وضع زندگى، به اينها برسيد. ولا يضيعوا بحضرتكم . مبادا اينها ضايع بمانند و با بودن شما، مورد بىاعتنايى قرار گيرند! اگر حضور نداشته باشيد، بىاطّلاعيد؛ امّا مبادا حضور داشته باشيد و يتيمى هر يتيمى مورد بىاعتنايى و اهمال قرار گيرد! نبايد هركسى فقط دنبال كار خودش باشد و كودك يتيم، تنها بماند.
جملهى بعد: والله الله فى جيرانكم . يعنى «الله الله در همسايگانتان!» موضوع همسايگى را كوچك نگيريد. امرِ بسيار مهمى است. يك پيوند عظيم اجتماعى است كه اسلام به آن توجّه دارد و طبق فطرت انسانهاست. منتها در پيچ و خم تمدّنهاى دور از فطرت انسانى، اين ارزشها گم شده است. بهمان فرد، چند سال در خانهاى زندگى مىكند و نمىداند در همسايگىاش چه كسى ساكن است و چگونه زندگى را مىگذراند! به نيازها و ضرورتها و اضطرارها و بيچارگيهاى افراد در هنگام بلاها و مشكلات، چه كسى بايد رسيدگى كند؟
بايد همسايگانتان را رعايت كنيد. نه فقط از لحاظ بُعد اقتصادى و مالى كه آن هم البتّه مهم است بلكه از همهى جهات انسانى. آنوقت ببينيد چه الفتى در جامعه بهوجود مىآيد و چطور دردهاى لاعلاج، دوا پيدا مىكند. فانّهم وصيّة نبيّكم اين، وصيّت پيغمبر است، كه: ما زال يوصى بهم حتّى ظنّنا انّه سيورّثهم پيغمبر آنقدر سفارش همسايه را كرد كه ما خيال مىكرديم برايشان ارث معيّن خواهدشد!
والله الله فى القرآن . اللهالله در قرآن. لايسبقكم بالعمل به غيركم . مبادا ديگران مفاهيم قرآن را كه اعتقاد به آن ندارند، عمل كنند و جلو بيفتند و شما كه اعتقاد داريد، عمل نكنيد و عقب بيفتيد! يعنى همين امرى كه اتّفاق افتاد! آنهايى كه در دنيا جلو افتادند، با پشتكار، با دنبالگيرى كار، با خوب انجام دادن كار، با صفاتى كه خداى متعال آن صفات را دوست مىدارد جلو افتادند، نه با فسادشان، با شرب خمرشان و يا با ظلمهايى كه مىكنند.
من مكرّر عرض كردهام: اگر برخى از صفات خوب و پسنديده در اين كشورهاى غربى، كه علم را در دنيا پيشرفت دادند، نبود، آن پيشرفتها پيدا نمىشد و همين ظلمى كه به ديگران روا مىدارند، نابودشان مىكرد. صفات خوب، باعث ماندگارى و پيشرفت آنهاست. ما آن صفات را رها كردهايم. آنها كارها را دنبال مىكنند. براى وقت، ارزش قائلند، و به محصولى كه مىخواهند توليد كنند، اهميت مىدهند. اگر كارگر ما، محصّل ما، استاد ما، روحانى ما، بازارى ما، كشاورز ما و ساير اقشار، به خصوصيات مثبت و خوب عمل كنند، كشور يكباره گلستان خواهد شد. بايد به صفات خوب و خصوصيات مثبت روى آوريم كه اين همان عمل به قرآن است. مىفرمايد: «مبادا ديگران در عمل به قرآن، از شما جلو بيفتند!» نه اينكه اميرالمؤمنين عليهالسّلام نمىخواهد
كسى به قرآن عمل كند. بلكه اگر همهى دنيا به قرآن عمل كنند، آن حضرت، خوشحالتر است. مىگويد مبادا آنهايى كه به قرآن عقيده ندارند، به مفاهيم قرآن عمل كنند و بعد بر شما مسلّط شوند. آنها جلو بيفتند و شما عقب بمانيد. والله الله فى الصّلاة. فانّها عمود دينكم . نماز پايهى دين شماست. والله الله فى بيت ربّكم . دربارهى خانهى خدا، لا تخلّوه ما بقيتم . تا هستيد، نگذاريد خانهى خدا خالى بماند. فانّه ان ترك لم تناظروا . اگر خانهى خدا ترك شود، شما مهلت داده نمىشويد - يا امكان زندگى نمىيابيد. از اين عبارت، معانى مختلفى كردهاند.
والله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم و السنتكم فى سبيلالله يعنى الله الله در جهاد. مبادا جهاد در راه خدا را با مال و جان و زبانْ ترك كنيد. اين جهاد، همان جهادى است كه امّت اسلامى تا آن را داشت، ملّت نمونهى دنيا بود و وقتى آن را از دست داد، ذليل شد. نويسندگان مسيحى كه در انجيلشان از قول مسيح نقل كردهاند كه «اگر كسى به اين طرف صورتت سيلى زد، آن طرف را جلو بيار»، يعنى كه «ما اصلاً اهل جنگ نيستيم و اهل صلح و سازش مطلق و مهربانى هستيم» اينها شعارهايشان است. هنوز هم مىگويند. هنوز هم از رو نرفتهاند شروع كردند به مسلمانان طعنزدن كه «شما اهل جهاديد. شما اهل جنگيد. شما اهل شمشيريد. شما اهل خونريزى هستيد.» آنقدر گفتند و گفتند كه مسلمانان را از رو بردند! آنوقت نويسندگان و دانشمندان مسلمان گفتند كه «ما جهاد نداريم! در حقيقت جهاد ما، دفاع است!» خداى متعال مىگويد: «جهاد كن!» دانشمند مسلمان مىگويد: «جهاد، دفاع است!» خدا مىگويد:... إِذا لَقِيتُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ اَلْأَدْبارَ1 ؛ به اينها پشت
نكنيد. با اينها مقاتله كنيد: قاتِلُوا اَلَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ اَلْكُفّارِ .(1)
. سورهى توبه، آيهى 123.
نويسندهى مسلمان مىگويد: «جهاد فىسبيلالله، جهاد نيست. تهاجمى نيست؛ تدافعى است!» اين همه، عكسالعمل تبليغات مسيحيان است كه از بس اسم «صلح و سازش» را آوردند و گفتند «جنگ و شمشيركشى بد است و به كسى حمله نكنيد»، مسلمانان اهل جهاد و عزّتمند از جهاد را خانهنشين كردند. آنوقت خودِ آن آقايانِ اهل صلح، هرجا توانستند دمار از روزگار مسلمانان درآوردند! كسانى كه امروز در بوسنى هرزگوين و در حرم ابراهيمى مسجد خليل الرّحمن در فلسطين اشغالى، به كشتار مسلمانان كمر بستهاند، همانها هستند كه از امريكا و اروپا آمدند. همين اروپاييها و امريكاييها و غربيهايى هستند كه يك عمر با مسلمانان سروكلّه زدند كه «شما اهل جهاديد. جهاد بد است.» آنوقت از جنگهاى صليبى به اين طرف، مسيحيان به يك نحو، آنهاى ديگر هم نحوى، هرچه توانستند با مسلمانان مبارزه كردند و جنگيدند و كشتند.داستان اين وقايع را ما نبايد اينجا بگوييم. خلاصه، داستان عجيبى است! كسى كه تاريخ بخواند و كسى كه تاريخ را بداند، از شرح چنين وقايعى خون مىگريد. هم به خاطر ظلمها، هم به خاطر دوروييها. اين همه دم از صلح بزنند و اين همه شمشير و خنجر پنهان و آشكار داشته باشند؟!
جهاد با همان شكل اسلامىاش كه البتّه حدودى دارد ظلم نيست. در جهاد، تعدّى و تجاوز به حقوق انسانها نيست. در جهاد، بهانهگيرى و كشتن اين و آن نيست. در جهاد، از بين بردن هركسى كه مسلمان نيست ديده نمىشود. جهاد، يك حكم الهى است كه بسيار هم با عظمت است. اگر جهاد باشد، ملّتها سربلند خواهند شد.
بعد مىفرمايد: وعليكم بالتّواصل و التّباذل با هم ارتباط داشته باشيد. به هم كمك كنيد. بذل كنيد. وايّاكم و التّدابر و التّقاطع به هم پشت نكنيد. پيوندها را قطع نكنيد. لا تتركوا الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر . امر به معروف و نهى از
1) (1)
منكر را، هرگز ترك نكنيد كه اگر ترك كرديد فيولّى عليكم شراركم آنجا كه نيكى، دعوت كننده و بدى، نهى كننده نداشته باشد، اشرار بر سر كار مىآيند و زمام حكومت را در دست مىگيرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بديها عادت نكنند، بدها بر سرِكار مىآيند و زمام امور را در دست مىگيرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوبها دعا مىكنيد كه «خدايا، ما را از شرّ اين بدها نجات بده!» «فلا يستجاب لكم.» خدا دعاى شما را مستجاب نمىكند.
اين، وصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام است كه از اوّل تا آخر، حدود بيست موضوع از مهمترينها را دستچين و بيان فرموده است. بعد هم يك مطلب عمدهى اساسى و حسّاس را بيان مىكند. آن مطلب عمده چيست؟ مسألهى «انتقامجويى» است. فرمود: «يا بنىعبدالمطلّب!» اى فرزندان عبدالمطلّب و اى قوم و خويشهاى من كه خود را صاحب خون من مىدانيد! لاالفينّكم تخوضون دماءالمسلمين خوضاً . مبادا بعد از من، به جان اين و آن بيفتيد؛ «تقولون قتل اميرالمؤمنين». به بهانه اينكه اميرالمؤمنين كشته شده، با هركس خرده حسابى داريد پاى او را به ميان بكشيد و بخواهيد پدرش را درآوريد. الا لا تقتلنّ بى الاّ قاتلى . وقتى كشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام كنيد و بس! انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربة . وقتى با اين زخم از دنيا رفتم، او را فقط با يك ضربت از بين ببريد و قصاص كنيد. يك ضربت، در مقابل يك ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»
خوف اين بود كه بر سر آن مرد شقىِ خبيث ابنملجم بريزند و تكّه پارهاش كنند. لذا اميرالمؤمنين عليهالسّلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقيق، مواظب اين نكته هم بود كه مبادا مردمْ به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتى و جهت انتفامگيرى، تكّه پارهاش كنند. فرمود: «ولا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضاى بدنش را قطع كنيد! فانى سمعت رسولالله صلىالله عليهوآله وسلم، يقول: اياكم و المثله ولو بالكلب العقور . از رسول خدا شنيدم كه فرمود: حتى سگ هار را هم تكّهپاره و مثله نكنيد؛ چه برسد به انسان.
اين، آخرين وصيّت اميرالمؤمنين عليهالسّلام است و مخاطب اين وصيّت ماييم و بايد به اين وصيّت عمل كنيم.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1372/12/13
عيد سعيد فطر را به همهى شما عزيزان نمازگزار وبه همهى ملّت بزرگ ايران و به همهى مسلمين عالم، تبريك عرض مىكنم. روزى بزرگ، پس از روزها و شبهايى بسيار با عظمت است. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در يكى از خطبه هاى روز عيد فطر چنين فرمود: ايها النّاس! ان يومكم، هذا يوم مثاب فيه المحسنون ؛ اى مردم! امروز روزى است كه در آن نيكوكاران پاداش و اجر خود را از خداى متعال مىگيرند؛ اجر روزه، اجر عبادات ماه رمضان، اجر امساكها و جلوگيريها از هواى نفس. يَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ ؛ و كسانى كه حركت و عمل نادرست داشتهاند، در چنين روزى، خسارت بدكارگى خود را خواهند يافت. امروز، روز جزاست. وهو اشبه يوم بيوم قيامكم ؛ امروز، شبيه روز قيامت است. فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلّاكم، خروجكم من الاجداث الى ربّكم ؛ از خانه كه به طرف مصلاّى نماز عيد فطر خارج مىشويد، به ياد بياوريد هنگامى را كه از قبرهاى خود در روز قيامت خارج مىشويد تا به طرف ميدان عظيم قيامت و محلّ ثواب و عقاب الهى روانه گرديد. واذكروا بوقوفكم فى مصلاّكم وقوفكم، بين يدى ربّكم ؛ در مصلاّ كه براى نماز مىايستيد، به ياد بياوريد هنگامى را كه در قيامت، در پيشگاه پروردگار ايستادهايد و براى حساب و كتاب آماده مىشويد. واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنّة ؛ از مصلاّ كه به خانههاى خود برمىگرديد، به ياد بياوريد وقتى را كه از عرصهى قيامت به سوى منازل بهشتى خود روانه مىشويد تا در آنها سكنا گزينيد.
بعد فرمود: اى بندگان خدا! انّ ادنى ما للصّائمين و الصّائمات ؛ كمترين پاداشى كه خداى متعال براى مردان و زنان روزهدار در مثل امروز يا در مثل روز آخر ماه رمضان عطا خواهد كرد، اين است كه ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان ؛ فرشتهاى در آخرين روز ماه رمضان، آنها را مخاطب قرار دهد و گويد: ابشروا عبادالله ؛ بشارت بر شما باد اى بندگان خدا! فقد غفرلكم ما سلف من ذنوبكم ؛ گناهان شما آمرزيده شد.
اين، پاداش ماه رمضان است. به يك روزهى درست، يك عمل پر مغز و يك عبادت خالصانه و مخلصانه، در آخرين دقايق ماه رمضان و آخرين ساعات آن ماه عزيز، اينگونه پاداش داده مىشود: فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم . آمرزش گناهان گذشته، پاداش كمى نيست! فانظروا كيف تكونون في ما تستأنفون؛ ببينيد از امروز كه مىخواهيد روزى نو را شروع كنيد، چگونه شروع خواهيد كرد. مبادا خيال كنيد و با خود بگوييد كه «ما گناه كنيم، تا در ماه رمضان ديگر، آمرزيده شويم!» هيچ كس نمىداند كه تا ماه رمضان ديگر زنده خواهد ماند يا نه. سال گذشته، در همين نماز عيد و در همين مصلّى، كسانى حضور داشتند كه امسال نيستند. سال آينده هم معلوم نيست كدام از ما باشيم و كدام نباشيم. به علاوه، گناهى كه از روى تجرّى و تعمّد انجام گيرد، دل انسان را سياه و تاريك مىكند. از چنين انسانى، ديگر عبادت خالصانه، به آسانى سر نمىزند؛ تا گناه وى به خاطر آن عبادت آمرزيده شود. سعى كنيد و سعى كنيم كه از گناهان اجتناب نماييم و عمل صالح انجام دهيم. اين است خصوصيّتى كه يك انسان را سعادتمند مىكند.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1372/12/22
امروز، به مناسبت عيد فطر و پس ازاين كلمات نورانى كه از خطبهى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام نقل شد، يك نكتهى اخلاقى كوتاه را مىخواهم عرض كنم. آن نكته اين است كه در يكى از دعاهاى صحيفهى سجّاديه صحيفهى ثالثهى سجّاديه در آخر دعايى كه مابين نافله و فريضهى صبح خوانده مىشود، از امام سجّاد عليهالسّلام چنين نقل شده است: اللّهمّ ارزقنى عقلاً كاملاً و عزماً ثاقبا و لبّاً راجحاً و قلباً زكياً و علماً كثيراً و ادباً بارعا . آن حضرت، شش چيز از خداى متعال خواسته است. مىفرمايد: خدايا! عقل كامل، ارادهى نيرومند، لبّ راجح كه من روى اين خواستهى سوم مىخواهم تكيه كنم دل پاكيزه، دانش بسيار، و ادبى برجسته و درخشانْ به من عنايت كن!
نكتهى و خواستهى سوم، «لبّ راجح» است. معنايش اين است كه «باطن و مغزِ كار من، از ظاهر و شكل كار من، بيشتر باشد.» ببينيد امام سجّاد عليهالسّلام از خدا چه خواسته است! من مىخواهم براى شما مردم مؤمن، براى ملّت بزرگ ايران، براى دلهايى كه به نور ايمان روشن شد و با سخن و عمل خودْ دنيايى را روشن كرد، اين نكته را تكرار كنم: لبّاً راجحاً .
ما، دو نوع آدم داريم: يك نوع، آدمى است كه هرچه هست، در ظاهر اوست. ظاهرش جذاّب و چشمگير و احياناً خاشع كننده و خاضع كننده است. امّا باطنش پوك و پوچ است؛ چيزى در او نيست. اين، بدترين نوع آدمى است كه مىخواهد منشأ آثار بزرگ باشد. پناه بر خدا! امّا يك نوع ديگر، آدمى
است كه باطن او بر ظاهرش ترجيح دارد. ظاهرش هر چه هست، باطن او بهتر و بيشتر از ظاهر، جذّابيت دارد. امام سجّاد عليهالسّلام به ما درس مىدهد كه از خدا بخواهيم آدمى از نوع دوم باشيم.
مىدانيم كه دعاها، فقط خواستن از خدا نيست؛ بلكه درس براى خود ما نيز هست. رياكارى، مالِ آدمِ نوعِ اوّل است. صومعه، از آنِ آدمِ نوع اوّل است. پوكى و بىمغزى، ويژهى آدمِ نوعِ اوّل است. چنين آدمى، نه در جنگ به درد مىخورد، نه در شدّت به كار مىآيد و نه بارهاى سنگين را مىتواند بر دوش بگذارد. هر چه دارد، فقط ظاهر است! امّا تربيت اسلامى، غير از اين است. تربيت اسلامى بر اين مبناست كه ظاهرت را بايد حفظ كنى، امّا باطنت بايد از ظاهرت بهتر باشد. كسانى نگويند «ظاهر هرطور بود، بود. اصل، باطن است.» بله، اصل باطن است. امّا ظاهر بايد نمودار باطن باشد: «الظاهر عنوان الباطن.» ظاهر را هم بايد درست كرد. هيچكس نبايد تظاهر به كار خلاف كند. اگر از عمل و سيماى كسى آثار عبادت خدا ديده و شناخته شود، تأثير بسيار خوبى مىگذارد. امّا در همان حال، بايد باطن از ظاهر، بهتر و سنگينتر باشد.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1372/12/22
قال الله الحكيم فى كتابه: شَهْرُ رَمَضانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ اَلْهُدى وَ اَلْفُرْقانِ .(1)
. سورهى بقره، آيهى 185.
همهى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به توشهبردارى از اين روز و اين ماه دعوت مىكنم. حقيقتاً اگر ما در اين ايّام پربركت و ساعات مغتنم، با چشم باز و دل نورانى به روزها و شبها و دقايق نگاه كنيم، ارزش آنها را براى سعادت، معنويّت، آينده و دنياى خود خواهيم دانست. چون اين روزها و ساعات را، خداوندِ مالك الوجود و خالقالخلق كه همه چيز متعلّق به اوست، شرافت و ارزش بخشيده و ما را در استفاده از اين ساعات و ايّام و ليالى، مفتخر به اذن و هدايت خود فرموده است.
بهترين توشهها در اين ساعات با بركت، انس با خداى متعال، رو كردن به او، دل بستن به او، خواستن از او و سخن گفتن با اوست. عزيزترين چيزى هم كه در اين روزها و در اين ماه از خدا مىخواهيد، «تقوا» باشد: واسعدنى بتقواك و لا تشقنى بمعصيتك .(2)سعادت، در تقواست. دنيا، در تقواست. آخرت، در تقواست. فتح و پيروزى، در تقواست. و گشايش در همهى امور و فرج الهى، در پرهيزكارى و تقواست. پس، از خدا بخواهيم كه دل باتقوا به ما عنايت كند. يعنى به جاى اينكه دل ما جذبِ هوسها و هواها شود و
انگيزههاى دنيايى و مادّى و شخصى و حقير، ما را به سوى خود جذب كند، ارادهى خدا جذبمان سازد و محبّت او، ما را به خود جذب نمايد و اين، بر همهى كارهاى ما، پرتو افكن باشد.
در باب ماه رمضان، چند جمله از دعاى چهل و چهارم صحيفهى سجّاديه، كه مربوط به همين ماه است، انتخاب كردهام و انشاءالله، همين چند جمله را براى شما ترجمه مىكنم. امّا قبل از آن، خواهش مىكنم عزيزان من، بخصوص جوانان، با صحيفهى سجّاديه اُنس بگيرند؛ زيرا همه چيز در اين كتابِ ظاهراً دعا و باطناً همه چيز، وجود دارد. امام سجّاد عليهالصّلاة والسّلام، در اين دعا هم مثل بقيهى دعاهاى صحيفهى سجّاديه، با اينكه در مقام دعا و تضرّع است و با خداى متعال حرف مىزند، امّا سخن گفتنش، كأنّهُ از يك روال استدلالى و ترتيب مطلب بر دليل و معلول بر علّت، پيروى مىكند. اغلبِ دعاهاى صحيفهى سجّاديه - تا آنجا كه بنده سير كردهام - همين حالت را دارد. همه چيز مرتّب و چيده شده است. مثل اين است كه يك نفر، در مقابل مستمعى نشسته و با او به صورت استدلالى و منطقى حرف مىزند. همان نالههاى عاشقانه هم كه در صحيفهى سجّاديه آمده است، همين حالت را دارد.
در اينجا نيز همينطور است. امام در اوّل دعاى مورد اشاره مىفرمايد: الحمدلله الّذى... جعلنا من اهله(1)
. صحيفهى سجّاديه، ص 186.
«ما را اهل حمد قرار داد.» ما از نعم الهى غافل نيستيم، و او را حمد و شكر مىكنيم. او راههايى در مقابل ما باز كرده است، كه به حمدش برسيم. همچنين، غايات و راههايى معيّن فرموده و ما را در اين راهها به رفتن واداشته است.1) (1)
بعد مىرسد به اين جمله: والحمدلله الذى جعل من تلك السّبل شهره شهر رمضان(1)
. همان.
حمد خداى را كه يكى از اين راههايى كه ما را به او؛ به كمال و به بصيرت نسبت به معدن عظمت مىرساند، همين ماه رمضان است. امام تعبير مىكند به «شَهره»؛ يعنى «شهر خودش». شهر خدا را يكى از اين راهها قرار داد. خيلى پرمعناست. اگر فكر كنيم همهى ماهها ماه خدا و مال خداست؛ وقتى كه مالك همهى وجود، بخشى از وجود را معيّن مىكند و آن را به خود نسبت خاص مىدهد، معلوم مىشود نسبت به اين بخش، توجّه و عنايت ويژهاى دارد. يكى از اين بخشها، همين «شهرالله» است؛ شهر خدا، ماه خدا. خودِ اين نسبت، در فضيلت ماه رمضان، كافى است. شهر رمضان، شهر الصّيام و شهرالاسلام(2). ماه روزه؛ ماهى كه روزهى آن، يكى از ابزارهاى بسيار كارآمد براى تهذيب نفس است؛ چرا كه در آن گرسنگى كشيدن و با هوسها و اشتهاها مبارزه كردن نهفته است.شهر اسلام، يعنى شهر «اسلام الوجه لدى الله»؛ «در مقابل خدا تسليم بودن.» خوب؛ انسانى جوان است و وقتى روزه مىگيرد، گرسنه است، تشنه است و تمام غرايز، او را به سمت هوس و اشتهايى مىخواند. ولى او، در مقابل همهى اين غرايز مىايستد. براى چه؟! براى اجراى امر پروردگار. و اين، تسليم در مقابل پروردگار است. در هيچ روزى از روزهاى سال، يك مسلمان، به طور عادّى، اين همه در مقابل خدا تسليم نيست كه در روزهاى ماه رمضان به طور عادى تسليم است. پس، «شهر اسلام» شهر تسليم است.
امام، در ادامهى دعا مىفرمايد: وشهر الطّهور(1)
. همان.
«شهرِ پاكيزه كننده است.» در اين ماه، عواملى وجود دارد كه روح ما را پاك و طاهر مىكند. آن عوامل چيست؟ يكى روزه است؛ يكى تلاوت قرآن است و يكى دعا و تضرّع است. اين همه دعاها، ارزاق طيبّه و طاهرهاى است از مائدههاى ضيافت الهى كه خداى متعال در اين ضيافت يك ماههى خود، مقابل مردم گذاشته است. مضمون كلام امام اين است كه خدا در اين ضيافت، با روزه از شما پذيرايى مىكند.روزه يكى از مائدههاى الهى است. چنان كه قرآن هم، در اين ضيافت عظيم، يكى ديگر از مائدههاى الهى محسوب مىشود. از اين مائدهها، هر چه بيشتر استفاده كنيد، بنيهى معنوىتان قويتر خواهد شد و خواهيد توانست بارهاىِ سنگينِ حركت به سمت كمال و تعالى را راحتتر بكشيد. آنگاه خوشبختى به شما نزديكتر خواهد شد.
بعد مىفرمايد: وشهر التّمحيص(2)اين ماه، ماه تمحيص است. «تمحيص» يعنى چه؟ يعنى خالص كردن. مقصود اين است كه در اين ماه، ناب و خالص شويم.
عزيزان من! در وجود شما، زرِ ارزشمندى نهفته است كه متأسفانه، در موارد بسيارى، اين زر، با خاك، با مس و با اشياى كم قيمت، در هم آميخته و مخلوط شده است. گنجى است در درون شما كه در هم آميخته با خار و خاشاك است. همهى زحمت انبياى الهى براى اين بود كه من و شما بتوانيم آن زر، آن عنصر قيمتى را در وجود خودمان ناب و خالص كنيم و از بوته درآوريم. امتحانها و
شدّتها در دنيا براى اين است. تكليفهاىِ سخت كه خداى متعال به اشخاصى متوجّه مىكند، براى اين است. مجاهدت در راه خدا، براى اين است. شهيد، كه اين قدر در راه خدا ارزش دارد، همهى ارزشش براى اين است كه با آن مجاهدتِ بزرگ و نهادنِ جان در معرض فدا كردن، توانسته است خود را ناب و خالص كند؛ مثل خالص شدنِ طلا و بيرون آمدن از بوته.
اين ماه، ماه خالص شدن است و اگر درست نگاه كنيم، خالص شدن در اين ماه، از راههاى ديگرِ خالص شدن، آسانتر است. ما با همين روزه و مبارزه كردن با نفس، مىتوانيم خودمان را خالص كنيم. اغلبِ گمراهيهايى كه وجود دارد، يا به خاطر گناهانى است كه از ما سر مىزند و يا به خاطر خصلتهاى زشتى است كه در وجودِ ما نهفته است. ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَساؤُا اَلسُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اَللّهِ .(1)
. سورهى روم، آيه 10.
گناه، عاقبتش گمراهى است؛ مگر اينكه نور توبه در دل انسان بدرخشد. اينكه مدام به ما مىگويند «اگر يك گناه كرديد، پشت سرِ همان گناه توبه كنيد. از تكرار گناه، پشيمان شويد و تصميم بگيريد كه ديگر گناه نكنيد» براى اين است كه فرو رفتن در باتلاق گناه، كار خطرناكى است و گاهى انسان به جايى مىرسد كه ديگر راه برگشتى ندارد.يكى گناه است كه وسيلهى گمراه شدن مىگردد و يكى هم خصلتهاى ناپسند است. خصلتهاى زشت، بيشتر از گناهان فعلى به گمراهى انسان مىانجامد. اگر ما در هر كار و هر حرف و هر عقيدهاى، خودپرست و خودرأى باشيم، همديگر را تخطئه كنيم و بگوييم «فقط من درست فهميدم و من درست عمل مىكنم»، آن گاه به هيچ مشورت و استدلال و منطقى اعتنا نكنيم و به هيچ حرف حقّى گوش نسپاريم؛ اگر حسد در وجود ما چنان ريشه دوانيده باشد كه به خاطر آن، زيبا را زشت ببينيم و حاضر نباشيم حقيقت درخشانى را در جايى تصديق كنيم؛ اگر حبِّ شهرت، حبِّ مقام و حبِّ مال، ما را از پذيرش حقيقت باز دارد، اينجاست كه پذيراى صفات خطرناكِ گمراه كننده شدهايم.
اغلب كسانى كه مىبينيد در دنيا گمراه شدند، از اين گذرگاهها گمراه
1) (1)
شدند. والاّ كلّ مولود يولد على الفطرة(1)
. كافى، ج 2، ص 13.
. پاكى در همهى روحها وجود دارد، و همه وجدان حق بين دارند؛ امّا اين چشمهى نورانى و درخشان را با هواهاى نفسانى و خصلتهاى زشت - كه بعضى ارثى و بعضى كسبى است - گلاندود مىكنند.علماى اخلاق، كه در اين رشته از رشتههاى دانش امروزِ بشرى صاحب نظرند - اگر چه «اخلاق عملى» براى من و شما ارزش دارد؛ امّا كسانى هستند كه در علم اخلاق تخصّص دارند - مىگويند: حتى من و شما مىتوانيم خلقيّات ارثى را نيز تغيير دهيم و عوض كنيم. مثلاً تنبلى ذاتى، حرص ذاتى، بخل ارثى، حسد ارثى و لجبازى ارثى را مىتوان تغيير داد. بعضى اشخاص لجبازند و هر چه انسان حقيقت را در مقابلشان قرار مىدهد، روى موضع لجوجانهى خود اصرار مىكنند. چنين رويّهاى، انسان را از حقيقت دور مىكند. فرد لجوج، در ابتداى لجبازى، هنوز اندكى نور حقيقت را مىفهمد و احساس مىكند كه كارش براساس لجبازى است. امّا وقتى لجاجت وى تكرار شد، ديگر آن اندك نورِ حقيقت را هم نمىفهمد. در او، باطن و اعتقاد و عقيدهاى دروغين به وجود مىآيد كه اگر به خود برگردد و تعمق كند، مىبيند اينكه در ذهن اوست، عقيده نيست، «عن ظهر القلب» و از باطنِ جان، نيست. امّا لجاجت نمىگذارد كه او سروش حقيقت و پيام معنويّت و حق را به گوشِ جان بشنود. ديديد كسانى كه در مقابل اسلام و انقلاب اسلامى و فرمايشات امام و حقّانيّت واضح و مظلومانهى ملّت ايران ايستادند و لجاجت كردند، چگونه اين لجاجت به گمراهىشان انجاميد!
1) (1)
به راستى چقدر ملّت ايران مظلوم است! اى اميرمؤمنان! اى علىبنابىطالب! اى مقتدرترين و مظلومترين انسانِ تاريخ! امروز در دنيا ملّتى از پيروان تو زندگى مىكند كه مثل خودِ تو، مقتدرترين و مظلومترين است. ملّت ايران، امروز قويترين ملتهاست. با يك محاسبهى روشن مىتوان پى برد كه هيچ ملتى در دنيا، به اين قوّت نيست. آن محاسبه اين است كه ملتهاى دنيا، با وجود اقتدار علمى و اقتصادى و صنعتى و برخوردارى از بعضى خصلتهاى خوب، مانند پشتكار و غيره، در مقابل هواهاى نفسانى، حصار و مانع و رادعى درست و حسابى ندارند. امّا ملّت ايران، در سايهى تمسّك به دين و تقوا، هواهاى نفسانى را از خود رانده است. جوانِ اين ملت، در عنفوان جوانى، از لذّتهايى چشم مىپوشد كه هيچ جوانى در ملتهاى ديگر، از آنها رو برنمىگرداند. در كجاى دنيا چنين جوانانى سراغ داريد؟! اى منصفين دنيا و كسانى كه نمىخواهيد لجاجت كنيد! شما را به خدا به اين سؤال پاسخ دهيد: شما در كجاى دنيا سراغ داريد كه جان سالمِ نيرومند، از شهوترانىِ به حرام كه براى وى ممكن و ميسّر هم هست، چشم بپوشد؛ از لذّتهاى معمولى چشم بپوشد. امروز نه يك نفر، نه دو نفر و نه صد نفر و هزار نفر، بلكه جمع عظيمى از جوانان ملّت ايران اين گونهاند. البتّه جوانان شهوتران، هواپرست و بد هم داريم كه آنها هم مثل بقيهى جوانان دنيايند. امّا آن طبقهى جوانِ مؤمن، متذكّر، خاشع، خاضع، اهل عبادت، اهل سلامت و اهل تقوايى كه در همه جاى ايران است، ديگر در كجاى دنيا ديده مىشود؟!
ملت ما، با اين قدرت، در عين مظلوميّت است. خيلى كسان، پيام مظلوميّت اين ملّت را نشنيدند و به سبب لجاجت، حاضر نشدند حرف حقّش را بشنوند. مسلّماً لجاجت، گمراهى مىآورد و شما بدانيد كه خصلتهاى زشتِ بزرگ و عمده، از جاهاى كوچكى شروع مىشود.
ماه رمضان، ماهى است كه مىشود با تذكّر و توجّه در آن، به جبرانِ كردههاى ناپسند پرداخت. در «دعاى ابوحمزه»، عبارتى بسيار تكاندهنده وجود دارد؛ كه آن عبارت، اين است: واعلم انّك للرّاجى بموضع اجابةٍ و للملهوفين بمرصد اغاثةٍ و انّ فى اللهف الى جودك و الرّضا بقضائك عوضاً من منع الباخلين و مندوحةً عمّا فى ايدى المستأثرين و انّ الراحل اليك قريبُ المسافةِ و انّك لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونك .(1)
. مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.
فرد دعا خوان و ثناگو، عرض مىكند: «اى خداى من! من اميد به تو را بر اميد به غير تو ترجيح دادم. پناه آوردن به تو را جايگزينِ پناه بردن به ديگران كردم و مىدانم اگر كسى به سوى تو بيايد، راه نزديك است...»هر جا هستيد، هر كه هستيد، در هر لباسى هستيد، در هر سنّى هستيد؛ اى جوان! اى پسر و دختر جوان! اى مرد و زن ميانسال! اى پيرمردان و پيرزنان! اى فقرا! اى اغنيا! اى علما! اى متوسّط السوادها! هر كه هستيد، اگر احساس نياز به خدا مىكنيد - كه هر انسانِ سالمى اين احساس را مىكند - بدانيد كه خدا نزديك است! يك لحظه دلتان را به خدا متوجّه كنيد؛ جواب را خواهيد شنيد. ممكن نيست كسى با خدا از روى دل حرف بزند، ولى جواب الهى را نشنود! خدا به ما جواب مىدهد. وقتى ديديد دلِ شما ناگهان منقلب شد، اين همان جوابِ خداست. وقتى ديديد اشكِ شما جارى شد، وقتى ديديد روح شما به اهتزار در آمد، وقتى ديديد طلب، با همهى وجود از سر تا پاى شما جارى شد، بدانيد اين همان پاسخ الهى است؛ اين همان جواب خداست و جواب بعدى هم اجابت است؛ اجابت اين خواستهها انشاءالله، كه در قرآن فرمود: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ .(2)از خدا بخواهيد. وليس من صفاتك
ان تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّة(1)
. مصباح المتهجّد، ج 2، ص 583.
. بگوييد، سؤال كنيد، بخواهيد و مگر مىشود كه بخواهيد و ندهد؟! البتّه اقتضائات زمان و مكان و خصوصيات و نظاير آن هم، در خواستن از خدا مؤثّر است.غرض اينكه، ماه رمضان را قدر بدانيد و براى سعادت خود، تقواى خود، آيندهى خود و فرزندان خود؛ براى پيشرفت روزافزون اين ملّت بزرگ و اين انقلاب عظيم؛ براى فتوحِ روح آن بزرگمردى كه همهى اين اوضاع و احوال به بركت اراده، ايمان، تقوا و اقدام اوست - كه خداوند روح او را در ملكوت اعلى، با ارواح انبيا و اوليا محشور فرمايد - دعا كنيد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1373/11/14
1) (1)
يك مطلب اين است كه در دعا، سه چيز نهفته است كه اين سه چيز، فوايد و دستاوردهاى دعاست. دعايى نيست كه از دو تاىِ اين سه چيز، خالى باشد؛ چه دعاهاى مأثور كه از معصومين عليهم السّلام رسيده است و چه دعاهايى كه يك انسان، خودش از روى طلب و نياز به خداى خود عرض مىكند. دو چيز حتماً در اين دعاها هست.
و امّا بعضى دعاها، سه چيز علاوه بر اين دو چيز دارند كه اين سه چيز، خيلى مهم است. يكى از اين سه چيز، عبارت است از آن مقصودِ عمومى از دعا؛ يعنى خواستن و گرفتن از خداوند متعال. ما انسانها نيازهاى زيادى داريم و وجودمان سر تا پا نياز است. اگر در وجود خودتان دقّت كنيد، مىبينيد از تنفّس كردن و غذا خوردن گرفته تا راه رفتن و گوش كردن و ديدن، همه و همه حاكى از نياز ما انسانهاست. يعنى خداى متعال، مجموعهاى از امكانات و نيروها را در اختيار من و شما قرار داده است كه با آنها مىتوانيم زندگى كنيم و همه نيز تحتِ ارادهى پروردگار است. هر كدام از اين نيروها و امكانات كمبود پيدا كند، انسان دچارِ مشكلِ اساسى در زندگى خود مىشود. مثلاً يك رگ يا يك رشته عصب از كار بيفتد، يك عضله مشكل پيدا كند، تا برسد به مسائلِ بيرون از وجودِ انسان يا مسائل روحى يا مسائل اجتماعى.
بشر، سر تا پا نياز است. رفع اين مشكلات و تأمين اين نيازها را از چه كسى بايد بخواهيم؟ از خداى متعال كه او حاجات ما را مىداند. وَ سْئَلُوا اَللّهَ
مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً1 . خدا مىداند شما چه مىخواهيد، چه لازم داريد و چه چيز از او مىطلبيد و سؤال مىكنيد. پس، از خدا بخواهيد. در جاى ديگر، مىفرمايد: وَ قالَ رَبُّكُمُ: اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ .(1)پروردگار شما فرموده است: «دعا كنيد مرا» يعنى «بخوانيد مرا؛ من به شما جواب مىدهم.» البتّه اين جواب دادن، به معناى برآمدنِ حاجت نيست. مىگويد: «جواب مىدهم و لبيّك مىگويم»؛ استجب لكم. امّا اين استجابت الهى، در بسيارى از موارد با دادنِ حاجت و آن چيزِ مورد درخواست شما همراه است. پس، اين مطلب اوّل كه انسان نيازهايى دارد، و رفع اين نيازها را، بايد از خدا بخواهد. بايد درِ خانهى خدا رفت، تا از تضرّع پيش ديگران، بىنياز شد.
چون روزِ جمعه و روزِ توجّه و روز معرفت به كلمات نبىّ اكرم و ائمّه عليهم السّلام است، چند حديث كوتاه و مختصر بخوانم. در حديثى آمده است: افضل العبادة الدّعا(2). بهترين عبادتها، دعاست. حديث ديگر، حديث نبوى است. آن حضرت، به اصحابِ خود فرمود: على ادّلكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم و يدرّ ارزاقكم؟(3)«آيا مىخواهيد سلاحى را به شما نشان دهم كه هم شما را از دشمن حفظ مىكند و نجات مىدهد و هم روزىتان را فراوان مىكند؟» اين، همان خواستن از خدا براى برآورده شدن حاجات است. «قالوا: بلى يا رسولالله.» «عرض كردند: بلى؛ بفرماييد.» فرمود: قال تدعون ربكم(4). «خدا را دعا كنيد؛ خدا را بخوانيد.» باللّيل و النّهار(5). «شب و روز.» فانّ سلاح المؤمن الدّعا(6). «سلاح مؤمن، دعاست.» يعنى دنبال حاجات رفتن، با سلاح دعا. با دشمن، با حادثه و با بليّه در افتادن، با سلاح دعا.
يك روايت از حضرت سجّاد عليهالسّلام است كه مىفرمايد: الدّعاء يدنع البلاء
نازل و ما لم ينزل(1)
. كافى (ط الاسلاميه) ج 2، ص 468.
. هم بلايى كه به سوى شما آمده است با دعا دفع مىشود و هم بلايى كه نيامده است. يعنى اگر دعا نكنيد، آن بلا متوجّه شما خواهد شد.مسألهى بسيار مهمّى است. خداوند متعال، وسيلهاى به انسان داده است كه انسان مىتواند حوائج خود را - مگر در موارد استثنايى كه به آن اشاره مىكنم - با آن برآورده كند. آن وسيله چيست؟ خواستن از خداى متعال است.
كلامى از اميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل شده است كه ايشان - بنا بر نقل - فرمودهاند: ثمّ جعل فى يدك مفاتيح خزائنه، بما اذن فيه من مسألته(2).؛ «خداى متعال، به اينكه به تو اذن داد از او بخواهى، كليد همهى گنجينههاى خود را در دست تو قرار داد.» پس، اذنى كه خداوند متعال داد تا هر چه مىخواهى از او بخواهى، كليد همهى خزائن الهى است. اگر انسان اين كليد را به شكل درست به كار ببرد - از خدا بخواهد - مسلّماً آن را در اختيار انسان مىگذارد. فمتى شئت استفتحت الدّعا ابواب خزائنه(3). هر وقت بخواهى، به وسيلهى دعا، درِ خزائن الهى را باز مىكنى. ببينيد! اين، مسألهى بسيار مهمّى است. چرا انسان خود را از اين وسيلهى مهم محروم كند؟!
در اينجا، چند سؤال مطرح مىشود: يكى اينكه، اگر دعا، چنين نقش معجزآسايى دارد، پس اين وسايل دنيوى و اين ابزارها و علم و صنعت و نظاير آن چيست؟ جواب اين است كه دعا رقيب ابزارهاى مادّى نيست. اين طور نيست كه وقتى انسان مىخواهد به مسافرت برود، يا با خودرو و قطار و هواپيما عازم شود و يا با دعا برود! همچنين اين طور نيست كه اگر انسان بخواهد وسيلهاى به دست آورد، يا پول خرج كند و يا اگر پول نداشت به دعا
متوسّل شود و آن وسيله را به دست آورد! معناى دعا اين است كه شما از خدا بخواهيد تا او اين وسايل را جور بياورد. آن وقتْ علل مادّى، هر كدام در جاى خودشان قرار مىگيرند. دعاى مستجاب اين گونه است.
وقتى دعا مىكنيد كه حاجتى از شما برآورده شود، اگر خداى متعال آن دعا را مستجاب كند، استجابتش اين است كه ابزارهاى مادّى و عادّى و معمولىِ اين خواسته، جور مىشود. يعنى خدا جور مىآورد. فرضاً شما از كسىطلبى داريد كه آن كس طلب شما را نمىدهد. امّا يك وقت به دلش مىافتد و مىآيد طلبتان را مىدهد. اين، يك وسيله است. چه مانعى دارد كه دعا اين وسيله را براى انسان جور كند؟
همهى وسايل عالم از اين قبيل است. بنابراين، دعا موجب نشود كسى تنبلى كند. دعا موجب نشود كه كسى از دانش و علم و ابزار مادّى و علّت و معلولِ طبيعى، دست بشويد؛ نه. دعا رقيب آنها نيست، بلكه در طول آنهاست. دعا، جور آورندهى آنهاست.
البتّه غالباً اين طور است. ضمناً بعضى مواقع، خداى متعال معجزه هم نشان مىدهد كه آن بحث ديگرى است. معجزه در موارد استثنايى رخ مىدهد و در غيرِ مواردِ استثنايى، دعا جور كنندهى روال عادّى است. وقتى شما از خدا مىخواهيد حادثهاى اتّفاق بيفتد كه به آن نياز داريد، در كنار دعا، بايد نيرويتان را هم به كار ببنديد. مثلاً اگر احساس تنبلى به شما دست مىدهد و دعا مىكنيد كه خداى متعال اين احساس را از شما بگيرد، در كنار دعا، بايد اراده و همّت نيز به خرج دهيد. يعنى در اينجا هم، باز وسيلهى مادّى و وسيلهى طبيعىِ ديگرى هست كه همان همّت كردن است. بايد همّت و اراده كنيد. هيچ كس خيال نكند كه اگر در خانه بنشينيم و به تلاش و اقدام نپردازيم، حتى اراده هم نكنيم و فقط به دعا مشغول باشيم، خدا حاجاتمان را برآورده مىكند؛ نه. چنين چيزى امكان ندارد. پس، دعا در كنار تلاش و با تلاش است. بعضاً خيلى از تلاشها به نتيجه نمىرسد؛ امّا همين كه دعا كرديد، به نتيجه خواهد رسيد. اين، يك نكته.
مطلب ديگر اين است كه گاهى هر چه انسان دعا مىكند، مستجاب نمىشود. علّت چيست؟ روايات دينى، اين مشكل را براى ما حل كردهاند. مثلاً در روايات آمده است كه اگر شرايط دعا وجود نداشته باشد، دعا مستجاب نمىشود. بالاخره دعا هم شرايطى دارد. بزرگان دين فرمودهاند: «كارهاى نشدنى را از خداى متعال نخواهيد.» در روايتى آمده است كه روزى يكى از اصحاب نبىّاكرم صلّىاللهعليه آله و سلّم در حضور پيغمبر دعا كرد و گفت: اللّهمّ لا تحوجنى الى احدٍ من خلقك(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 160.
«خدايا، مرا محتاج هيچ آفريدهاى نكن.» فقال رسول صلّىالله عليهوآله: لا تقولنها كذا . «پيغمبر صلّىالله عليهوآله فرمود: اين طور نگو.» فليس من احداً الّا و هو محتاج الى النّاس(2). مگر مىشود كه يك انسان، محتاج ديگران نباشد؟ «نگو كه خدايا مرا محتاج هيچ كس نكن. اين، خلافِ طبيعت بشرى، خلافِ سنّت الهى و خلافِ طبعِ نهادهى پروردگار در وجودِ انسان است.» چرا مىگويى «خدايا، مرا محتاج هيچ كس نكن»؟ اين دعا، مستجاب نمىشود. آن فرد، عرض كرد: «يا رسولالله! پس چگونه دعا كنم؟» فرمود: قل اللّهمّ لا تحوجنى الى شرار خلقك(3). «بگو: خدايا! مرا محتاج اشرار از بندگان خود مكن. مرا نيازمند مردمان شرير مكن. مرا محتاج انسانهاى لئيم مكن. اين درست است. اين مىشود. اين را از خدا بخواه.» پس، اگر چيزى را از خداى متعال طلب كرديم كه نشدنى و به خلاف سنّتهاىِ معمولىِ عالم است، برآورده نمىشود.يكى از شرايط استجابت دعا اين است كه آن را با توجّه مطرح كنيم. گاهى لقلقهى زبان، جملاتى چون «خدايا ما را بيامرز.»، «خدايا به ما سعّهى رزق بده» و «خدايا قرض ما را ادا كن» است. ده سال انسان اين گونه دعا مىكند، اصلاً مستجاب نمىشود. اين فايدهاى ندارد. يكى از شرايط دعا اين است كه
فرمود: اعلموا ان الله يقبل الدّعاء من قلب غافل(1)
. بحارالانوار (ط بيروت)، ج 74، ص 173.
«خداوند متعال، از صاحب دلِ غافل - دلى كه متوجّه نيست چه خواستهاى را مطرح مىكند و با كه دارد حرف مىزند - دعايى را قبول نمىكند.» معلوم است كه دعاىِ داراى اين ويژگيها، مستجاب نمىشود. بايد تضرّع كنيد و جدّى بخواهيد. بايد از خداى متعال با الحاح بخواهيد. باز بخواهيد و باز بخواهيد. در اين صورت البتّه خداى متعال دعاها را مستجاب خواهد كرد.يك مطلب ديگر در باب دعا اين است كه براى برآمدن حاجات، هيچ حاجتى را آن قدر بزرگ نشماريم كه بگوييم: «اين حاجت را ديگر نمىشود از خدا خواست، چون خيلى بزرگ است.» نه. اگر حاجت، به خلاف طبيعت و سنن آفرينش نيست، اگر محال نيست، هر چه هم بزرگ باشد، مسألهاى نيست و از خدا بخواهيد. شما در هر روز از ماه رمضان - بنابر مأثور - بعد از هر نماز مىگوييد: اللّهمّ ادخل على اهل القبور السّرور. اللّهمّ اغن كلّ فقير(2). از خدا مىخواهيد همهى فقرا را غنى كند. فقط فقراى ايران را نمىگوييد. اغن كلّ فقير يعنى همهى فقراى اسلام غنى شوند. اينها، خيلى مهم است. (من در آن جهت دوم، باز هم، انشاءالله، به همين موضوع برمىگردم.) خواسته و حاجت بزرگى است، وقتى مىگوييد «خدايا، همهى فقرا را غنى كن.» خوب؛ از خدا مىخواهيم. چرا نشود خواست؟! اگر موانعِ بر سر راه غنى شدن برطرف گردد، چرا نشود؟! پديدهى فقر كه يك امر ذاتى در جامعه نيست. فقر در جوامع بشرى، يك امر تحميلى است. فقر را قدرتهاى ستمگر و زورگو و زيادهطلب عالم، بر افراد و بر ملتها تحميل مىكنند. اگر اين قدرتها از ميان بروند، چرا دعاى اللّهمّ اغن كلّ فقير مستجاب نشود؟! ممكن است چنين حاجتى برآورده شود.
در ادامهى اين دعا مىگوييد: اللّهمّ اشبع كلّ جائع. اللّهمّ اكسُ كل عريان(3). انسان حاجتى به اين كلانى از خدا مىخواهد! در دعاى سحر روز جمعه
خداوند از حاجت بزرگ انسان كه هراسى ندارد! از خدا، هر چه بزرگتر بخواهيد. مبادا يك وقت انسان با خود بگويد: «خوب؛ من اين چيزى را كه مىخواهم، اگر براى خودم بخواهم، قابلِ شدن است. امّا طلبِ عافيت براى همهى انسانها، خيلى بزرگ است. چطور اين را از خدا بخواهم؟!» نه؛ بخواهيد. براى بشرّيت بخواهيد. براى همهى انسانها بخواهيد. بعضى چيزها را براى همهى مسلمين بخواهيد. در همين دعا، عبارتِ اللّهمّ اصلح كلّ فاسد من امور المسلمين(2)، از آنِ مسلمانان است. مخصوص دعايى است كه مخصوصِ اهلِ اسلام است. البتّه، آن هم عللى دارد كه چرا؟ شايد در غير اهل اسلام، امكانش نيست و شايد بدون حاكميت اسلام، ممكن نيست كه خداى متعال همهى مفاسد را برطرف كند. اصلاً نمىشود. شرطش، اسلام است. پس، اين يك طرف قضيه است.
ضمناً، از كوچك بودن خواسته هم ابا نداشته باشيد. خواستههاى كوچكِ كوچك را هم از خدا بخواهيد. در روايت است كه حتى بندِ كفش خود را - كه چيز خيلى حقيرى است - از خدا بخواهيد. روايتى است از امام باقر عليهالصّلاة والسّلام كه مىفرمايد: لا تحَّقروا صغيراً من حوائجكم فانَّ احبّ المؤمنين الى الله اسئلهم(3)«حاجتهاى كوچك را حقير نشماريد و از خدا بخواهيد».
خوب؛ انسان به بند كفش احتياج دارد؛ به درِ مغازه مىرود و مىخرد. اين هم دعا لازم دارد؟! بله! تا احساس كرديد كه به بند كفش و يا هر چيز ديگرِ به
1) (1)
. مصباح المتهجّد، ج 1، ص 156.
2) (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 447.
3) (3) . همان، ج 5، ص 172.
اين كوچكى نياز داريد، دل را متوجّه خدا كنيد و بگوييد: «پروردگارا! اين را هم به من برسان.» رساندنش به چه ترتيب است؟ به اين ترتيب است كه پول در جيبم بگذارم، سرِ كوچه بروم، از مغازه بخرم و بعد هم آن را مورد استفاده قرار دهم. بههرحال، بايد از خدا بخواهيد. اگر چه به درِ مغازه رفتيد، پول داديد و بند كفش خريديد؛ امّا باز هم آن را خدا به شما داد. از غير طريق خدا كه چيزى به دست انسان نمىرسد. هر چه به ما مىرسد خدا به ما مىدهد.
چيزى را كه خدا مىدهد، قبلاً بايد از خدا بخواهيم. چرا بخواهيم؟ يكى از عللِ اينكه گفتهاند حاجات كوچك را هم از خدا بخواهيد، اين است كه به حوائج و عجز و حقارت و تهيدستى خودمان توجّه پيدا كنيم تا ببينيم كه چقدر تهيدستيم. اگر خداى متعال كمك نكند، امكان ندهد، نيرو ندهد، فكر ندهد، ابتكار ندهد و وسايل را جور نياورد، همان بندِ كفش هم به دست ما نخواهد رسيد. اگر شما به قصد خريدنِ بند كفش از خانه بيرون آمديد، در راه جيبتان را زدند يا پولتان گم شد و يا مغازهى مورد نظر، بسته بود و يا در بين راه، حادثهى مهمّى پيش آمد كه مجبور شديد برگرديد، بند كفش گيرتان نيامده است. بنابراين، هر چيز را از خدا بخواهيد؛ حتّى بند كفش را، حتّى كوچكترين اشيا را و حتّى قوت روزانهى خود را. بگذاريد اين منِ دروغينِ عظمت يافته در سينهى ما - كه مىگوييم «من» و خيال مىكنيم مجمع نيروها ما هستيم - بشكند. اين «من» انسانها را بيچاره مىكند. اين هم مطلبى در باب دعا كه انسان خواستههاى خود را از طريق دعا به دست آورد.
حال نگاه كنيد به حاجات خودتان، حاجات مسلمانان، حاجات كشورتان، حاجات برادران مؤمنتان؛ به مريضها، به مريضدارها، به جانبازان، به غم ديدهها، به دلهاى غمگين، به چشمهاى نگران، به نيازهاى فراوانِ انسانهايى كه حول و حوش شما، زير سقف شما و در كشور شما هستند، در دنياى اسلام هستند، روى كرهى خاك هستند. همهى اين حاجات را در اين شبهاى قدر، يكى يكى از خداى متعال بخواهيد.
و امّا، دومين چيزى كه در دعا وجود دارد، معارف است. و اين مخصوص دعاهايى است كه از معصوم به ما رسيده است. امام سجّاد عليهالصّلاة والسّلام، صحيفهى سجّاديه را به صورت دعا تنظيم فرموده و اصلاً دعا خوانده است؛ امّا اين كتاب، پُر از معارف الهى و اسلامى است. توحيد خالص در صحيفهى سجّاديه است. نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبىّ اسلام عليه و على آله الصّلاة والسّلام در صحيفهى سجّاديه است. مثل بقيهى دعاهاى مأثور، معارف آفرينش در اين كتاب است. همين «دعاى ابوحمزهى ثمالى» كه مخصوص سحرهاست - سعى كنيد آن را بخوانيد و در معنايش توجّه و تدبّر داشته باشيد - و همين «دعاى كميل» كه شبهاى جمعه خوانده مىشود، از جمله دعاهايى است كه سرشار از معارف اسلامى است و در آنها حقايقى به زبان دعا بيان شده است. نه اينكه آن بزرگوار - امام سجّاد عليهالصّلاة والسّلام - نمىخواسته دعا كند و دعا را پوشش قرار داده است؛ نه. دعا مىكرده، مناجات مىكرده و با خدا حرف مىزده است. منتها انسانى كه قلبش با خدا و با معارف الهى آشناست، حرف زدنش هم اين گونه است. حكمت از او سرريز مىشود و دعاى او هم عين حكمت است.
دعاهايى كه ما مىخوانيم، پر از حكمت است. در دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام كه به ما مىرسد، نكاتى عايد از معارف وجود دارد كه حقيقتاً مورد احتياج انسان است. آن بزرگواران با آوردن اين نكات در دعاها به ما ياد مىدهند كه از خدا چه بخواهيم.
من از دعاى شريف ابوحمزهى ثمالى چند فقره برايتان عرض مىكنم. اين دعاى طولانى، حالت مناجاتى عجيب دارد كه در بخش سوم عرض خواهم كرد. و امّا لابهلاى اين مناجاتها، نيازهاى واقعى انسان نهفته است. نيازهاى واقعى آنهايى است كه اين بزرگوار از خداى متعال مىخواهد. مثلاً در فرازى از دعا، خطاب به قادر متعال، عرض مىكند: ارغد عيشى ؛ «زندگىِ مرا زندگىِ گوارايى قرار بده.» گوارا بودن زندگى، نه با پول، نه با قدرت و نه با داشتن زر و زور است. زيرا يك فرد، در عين برخوردارى از همهى اين امكانات، ممكن است زندگى برايش گوارا نباشد. نگرانىاى دارد كه زندگى برايش گوارا نيست.
مشكل خانوادگىاى دارد كه زندگى برايش گوارا نيست. اولادش مشكلى پيدا مىكنند - العياذُ بالله، نستجير بالله، يكى از فرزندان وى، اخلاق بدى دارد - ديگر زندگى برايش گوارا نيست. خبرِ بدى به انسان مىرسد؛ زندگى بر او تلخ و ناگوار مىشود. اين انسان، هم پول دارد، هم قدرت دارد، هم امكانات دارد؛ همه چيز دارد؛ امّا زندگىِ گوارا ندارد. ممكن است انسان فقيرى كه زندگىِ خيلى سادهاى دارد و در اتاقى محقّر، با عيال و فرزندش در عين تنگدستى گذرانِ زندگى مىكند، زندگىاش گواراتر از آن فردِ همه چيزدارِ ثروتمند و قدرتمند باشد.
ببينيد حضرت سجّاد عليهالصّلاة والسّلام، چگونه نقطهى اصلى را مورد توجّه قرار مىدهد. مىگويد: ارغد عيشى و اظهر مروّتى(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 74.
«زندگىام را گوارا و جوانمردىام را آشكار كن.» ظاهراً معناى عبارت دوم اين است كه «ميدانى به وجود آيد، تا من در آن، صفت جوانمردى را به منصّهى بروز درآورم.» نه اينكه «مردم ببينند من جوانمردم؛» نه. براى اينكه، اگر بخواهيم جوانمردى بروز پيدا كند، بايد جوانمردى كنيم. صرف اينكه جوانمردى در درون انسان وجود داشته باشد، كافى نيست. انسان بايد جوانمردى را به مرحلهى عمل برساند و نسبت به كسانى جوانمردى كند. اين مىشود اظهر مروّتى .در ادامه مىفرمايد: واصلح جميع احْوالى(2)«همه كارهاى من و احوال مرا اصلاح كن. حالِ دعاى مرا اصلاح كن. حالِ زندگى معمولى من و خانوادهام را اصلاح كن. حالِ شغلى را كه دارم، اصلاح كن. همهى خصوصيات مرا اصلاح كن.» اصلاح هر امرى، به حسب خودش، يك دعاى كامل و جامع است. واجعلنى ممّن اطلت عمره و حسَّنت عمله و اتممت عليه نعمتك و رضيت عنه و احييته حيوةً طيّبةً(3). مىگويد: «مرا از كسانى قرار بده كه عمرى طولانى توأم با عمل نيكو و همراه با نعمتِ كامل الهى و همراه با رضاىِ پروردگار و حيات طيّبه دارند.» آيا چيزى از اين بهتر، وجود دارد؟!
معصومين عليهم السّلام، ياد مىدهند كه چه بايد از خدا بخواهيم. چيزهايى كه
بايد از خدا خواست، همانهاست كه آن بزرگواران در ادعيّه مطرح مىكنند. بعضى در دنيا، به سراغ زياديهاى زندگى مىروند. مىگويند: فلان معامله براى من جور شود. فلان سفر درست شود. فلان شغل گيرم بيايد. و... چرا انسان چيزهاى اصلى را از خدا نخواهد؟! پيشوايان دين به ما ياد مىدهند: «اين گونه دعا كنيد و اين چيزها را از خدا بخواهيد.» البتّه نوع دعاهايى كه آنان به ما ياد مىدهند، يك فصلِ طولانى را به خود اختصاص مىدهد.
نكتهى ديگر اينكه، آنان در خلال دعاهاى مذكور، نقطههاى ضربهپذيرِ معنوى را به يادِ ما مىآورند و هشدار مىدهند كه «ممكن است از اين نقاط ضربه بخوريد و آسيب ببينيد.» در همين دعاىِ شريفِ «ابوحمزه»، در عبارتى مىفرمايد: اللّهمّ خصّنى منك بخاصَّة ذكرك و لاتجعل شيئاً ممَّا اتقرَّب به فى آناء اللَّيل و اطراف النَّهار رياءً ولا سمعةً ولا اشراً و لابطرا(1)
. همان.
«خداوندا! كارى كن كه كارهاى انجام شده از طرف من، ريا و سمعه نباشد. براى اينكه اين و آن ببينند، نباشد. براى اينكه دهن به دهن بگردد، و مردم به هم بگويند خبر داريد فلان كس چه كار خوبى كرد و چه عبادات خوبى انجام داد، نباشد. از روى ناز و غرور، نباشد» آخر بعضى مواقع انسان كارهايى را از روى ناز و غرور انجام مىدهد و به خود مىبالد و مىگويد: «آرى! ما بوديم كه اين كار را انجام داديم.»اينها نباشد. اينها، آن نقاطِ ضربهپذير است. انسان خيلى كارهاى خوب انجام مىدهد؛ امّا با اندكى ريا و سمعه، آن كارها را هَباءً مَنْثُوراً2 مىكند. دود مىكند و به هوا مىفرستد. معصومين عليهم السّلام به ما توجّه مىدهند و مىفرمايند: «مواظب باشيد اين طور نشود!» واجعلنى لك من الخاشعين(2)تا آخر.
پس، نقطهى دوم اين است كه در اين دعاها، معارف زيادى نهفته است. مثلاً در فقرات اوّل دعاى كميل، همه مىخوانيم: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تهتك العصم. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تنزّل النّقم. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب التى تغيّر النّعم(1)
. همان، ج 2، ص 707.
. گناهانى وجود دارد كه پردهها را مىدرد. گناهانى وجود دارد كه نقمت الهى را بر انسان نازل مىكند. گناهانى وجود دارد كه نعمتها را از انسان مىگيرد. اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء(2). گناهانى هم وجود دارد كه دعا را حبس مىكند.پناه بر خدا! ممكن است انسان مرتكب گناهى شود كه هر چه دعا كند، آن دعا بىاثر و بىفايده گردد. بىاثر شدنِ دعا چگونه فهميده مىشود؟ به اين گونه كه حال دعا از انسان گرفته مىشود.
در اين خصوص عبارتى را از بزرگى نقل كردهاند. نمىدانم روايت از معصوم، عليهالسّلام، است يا عبارتى از غير معصوم. هر چه هست، عبارت حكمتآميزى است. مىگويد: انا من ان اسلب الدّعا اخوف من ان اسلب الاجابة ؛ «از اينكه دعا از من گرفته شود بيشتر مىترسم تا اينكه اجابت از من گرفته شود.»
گاهى حال دعا از انسان گرفته مىشود. اين، علامتِ بدى است. اگر ديديم در وقت دعا، در وقت تضرّع و در وقت توجّه و تقرّب، هيچ نشاط و حوصلهى دعا نداريم، علامتِ خوبى نيست. البتّه درستش هم مىشود كرد. انسان مىتواند با توجّه، با التماس و با خواستن، حال دعا را به طور جدّى از خدا بگيرد. بنابراين، ديديم كه در دعاى كميل هم معارف وجود دارد. اين هم نكتهى دوم.
و امّا نكتهى سوم و آخر در دعا، آن مطلبِ اصلىِ دعاست. حتّى دو نكتهاى كه عرض شد، نسبت به اين نكتهى آخر، كوچك است. آن چيست؟ خشوع در مقابل پروردگار. اصلِ دعا، اين است. اينكه مىبينيد از قول پيغمبر صلىالله عليهوآله نقل شده است كه فرمود: ا لدّعاء مخ العبادة(3)«مغز عبادت دعاست» به خاطر آن است كه در دعا حالتى وجود دارد كه عبارت است از وابستگىِ مطلق به
پروردگار و خشوع در مقابل او. اصل عبادت هم اين است. لذاست كه در ادامهى آيهى شريفهى وَ قالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ1 مىفرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ2 . اصل دعا اين است كه انسان در مقابل خداى متعال، خود را از انانيّت دروغين بشرى بيندازد. اصل دعا، خاكسارى پيش پروردگار است.
عزيزان من! هر جا كه شما نگاه كرديد - چه در محيط خودتان، چه در كشور خودتان و چه در سرتاسر دنيا - و بدى و فسادى را از ناحيهى كسى، مشخّصاً ديديد، اگر دقّت كنيد مشاهده خواهيد كرد كه اساس و منشأ آن بدى و فساد، انانيّت، استكبار، استعلا و غرور انسانى است. دعا بايد اين را بشكند.
در نماز جمعهى تهران - 1373/11/28
هر عيد فطرى، براى انسانِ مسلمانِ آگاهِ هوشيار، مىتواند يك روزِ عيدِ حقيقى باشد. روز شروعِ دوبارهى زندگى معنوى و روحى؛ مثل بهار براى گياهان و درختان. انسانى كه ممكن است در طول سال دچارِ انواع آلودگيها و گناهان شود، و انسانى كه بر اثر هواىِ نفس و خصلتها و صفات زشت، خود را تدريجاً از ساحتِ رحمتِ الهى دور كرده است، هر سال از طرف پروردگار عالم از يك فرصت استثنايى برخوردار مىشود و آن فرصت، ماهِ مباركِ رمضان است. در طول ماه رمضان، دلها نرم مىشود، روحها تلألؤ و درخشندگى پيدا مىكند، انسانها آمادهى قدم نهادن در وادىِ رحمتِ خاصهى الهى مىشوند و هر كس به قدر استعداد، همّت و تلاش خود، از ضيافت عظيم الهى برخوردار مىگردد. بعد از آنكه اين ماه مبارك به پايان رسيد، روزِ شروعِ سال جديد، روز عيد فطر است. يعنى روزى كه انسان مىتواند با استفاده از دستاوردهاى ماه رمضان، راه مستقيم الهى را پيش گيرد، و از كجراههها پرهيز كند.
همهى همّتِ انبيا و اوليا و اوصيا و صالحين و صدّيقين، اين بوده است كه انسان، دشمنِ درونىِ خود را كه نفس امّارهى اوست، كشف كند و از آن بپرهيزد. اين، راز بزرگِ دست يافتن به مقامات و مراتب معنوى و الهى است. انسان از اين رهگذر است كه مىتواند از فرشته هم بالاتر برود. امروز همان روز است، عزيزان من! همهى ما - كسانى كه اين ماه مبارك رمضان را پشت
سر گذاشتهايم - انشاءالله به قدر همّت و استعداد خود از آن ضيافت و سفرهى گستردهى الهى استفاده كردهايم و هركس توشه و دستاوردى از ماه رمضان برده است. با اتّكا به اين دستاورد، بياييد همهى ما از امروز سعى كنيم بخشى از عيبهاى درونى و نفسانى را از خودمان دور سازيم. اين، به دست ما و در اختيار ماست. وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ1 . هرچه هم از اين مجاهدت، عايد شود در درجهى اوّل متعلّق به خود ماست. اخلاقيّات نادرست و زشت را در خودمان كشف كنيم كه اين، يك قسمتِ دشوار از آن مجاهدت است. دربارهى خودمان دچار خودشيفتگى نشويم. عيبهايمان را ببينيم و آنها را مثل فهرستى در مقابل خودمان قرار دهيم. با استفاده از توشهاى كه از ماه رمضان به دست آوردهايم - كه همان رقّت قلب و اراده و صفا و خلوص و انشاءالله طاعات مقبول است - سعى كنيم از اين فهرست، مقدارى را حذف نماييم. اگر حسوديم، حسد را. اگر لجوجيم، لجاجت را. اگر در راههاى زندگى، تنبل و بىنشاطيم، تنبلى و كسالت را؛ اگر بددل و بدخواهِ ديگرانيم، بددلى و بدخواهى را. اگر سستعهديم، سستعهدى را. اگر پيمانشكنيم، بىوفايى را. هر عيبى را كه از لحاظ اخلاق در ما وجود دارد، به بركت ماه رمضان و روز عيد فطر، تا آنجا كه مىتوانيم از فهرست و سياههى اعمالِ بدمان پاك كنيم و بر سر آن بايستيم و پيش برويم. بدانيد كه خداى متعال در اين راه به كسانى كه مجاهدت كنند كمك خواهد كرد. خداى متعال شما را در ميدان مجاهدت براى رسيدن به كمال، تنها نمىگذارد و اوّلين سود، به خود هر شخص مىرسد. علاوه بر اين، منافعِ مبارزه با نفس، اصلاح نفس و مجاهدت درونى در راه خدا - كه جهاد اكبر است - مخصوصِ خودِ شما هم نمىماند؛ بلكه جامعه و كشور و ملّت و اوضاع كشور و اوضاع سياسى و عزّت بينالمللى و اوضاع اقتصادى و وضع زندگى و خلاصه دنيا و آخرتِ مردم، از اين رهگذر رونق و تلألؤ و درخشش پيدا مىكند. آن وقت است كه اين ملّت كه بحمدالله لياقتهاى خود را در طول سالهاى متمادى به اثبات رسانده است، مانند مشعل درخشانى در مقابل چشم ملتهاى ديگر خواهد درخشيد؛ از او استفاده خواهند كرد و اخلاقش را الگو
قرار خواهند داد.
از خدا كمك بگيريم تا در اين راه قدم برداريم و گناهان را يكى پس از ديگرى ترك كنيم. اخلاق فاسد را يكى پس از ديگرى از خود دور سازيم. خود را انسانِ طراز قرآن و طراز اسلام بسازيم و بپردازيم. آن وقت است كه خداى متعال هم، به همهى وعدههاى خود دربارهى اين ملّت عمل خواهد كرد و بركاتش يكى پس از ديگرى بر شما نازل خواهد شد.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1373/12/11
امروز نوزدهم ماه مبارك رمضان و روزى از روزهاى دهه فجر است. مثل اين روز، در طول سال، به تعداد معدودى براى ملّت ايران؛ بلكه دنياى اسلام سراغ داريم.
در خطبه اوّل، مايلم مطالبى را درباره شهيد بزرگ تاريخ اسلام كه شهيد اين ايّام است، عرض كنم تا قدرى محفل عظيم و باشكوه خودمان را به ياد مبارك اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام منوّر كنيم....
دربارهى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، قريب هزار و چهارصد سال است كه گويندگان، نويسندگان، متفكّران، شعرا، مرثيهسرايان، مادحان اهل بيت و همه - از مسلمان و غيرمسلمان؛ از شيعه و غيرشيعه - سخن گفتهاند و تا ابدالدّهر هم خواهند گفت. با اينهمه درباره اين بزرگوار، بهقدرى دايره سخن گسترده است كه از هر طرف وارد شويم، ناگفتههايى را مشاهده مىكنيم. من فكر مىكردم كه اگر بخواهم امروز يك جمعبندى از شخصيّت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام ارائه كنم، چه بايد بگويم؟ منظورم آن جوهر ملكوتى و غيرقابل دستيابىِ اين انسان الهى نيست كه امثال بنده به آن راهى نداريم؛ منظورم همان بخش از چهره و هويّت و شخصيّت اوست كه انسانها مىتوانند آن را ببينند، به آن بينديشند و از آن سرمشق بگيرند. ديدم كار يك خطبه و يك ساعت نيست. اين شخصيّت، ابعاد بسيار عظيمى دارد؛ هوالبحر من اىّ النّواحى أتيته . نمىشود آن ابعاد را جمعبندى كرد و به مخاطب گفت كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اين است. آرى؛ مىتوانيم از ابعاد مختلف وارد شويم و بهقدر فهم، همّت و بصيرت خودمان،
مطالبى درباره اين بزرگوار عرض كنيم. من فكر كردم، ديدم شايد بشود صد صفت و خصوصيّت - كه تعبير «صد» در بعضى از روايات بزرگان هم آمده است - در اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام پيدا كرد؛ چه خصوصيات معنوى، مثل علم، تقوا، زهد، حلم و صبرِ آن حضرت - كه خصال نفسانى اوست - چه خصوصيات رفتارى ايشان، در مقام يك پدر، يك شوهر، يك شهروند، يك سرباز، يك فرمانده، يك حاكم و يا خصوصيات او در برخورد با مردم، در مقام يك انسان متواضع، يك عادل، يك تدبّركننده كارهاى مردم و يك قاضى. شايد بتوان صد صفت از اين نوع براى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام برشمرد كه اگر اين صد صفت را كسى بتواند با بيانى جامع، گويا و رسا بيان كند، قادر خواهد بود تصوير نسبتاً كاملى از آن حضرت ارائه دهد. منتها به قدرى دايره اين صفات، باز، وسيع و گسترده است كه براى هر صفت يا خصوصيّت، اقلاًّ بايد يك كتاب نوشت. فرض بفرماييد، راجع به ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام. البتّه خصوصيّتى كه من امروز مىخواهم درباره آن صحبت كنم، ايمان نيست. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، انسانى مؤمن بود؛ يعنى يك فكر، يك ايمان و يك عقيده در اعماق وجود او راسخ بود. خوب اين يك كلمه است. اين ايمان را با چه كسى مقايسه كنيم كه عظمت ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام معلوم شود؟ خود او مىفرمايد: لو كشف الغطاء مزددت يقيناً ؛ يعنى اگر پرده غيب برافتد و من غيب را - يعنى ذات مقدّس بارىتعالى، فرشتگان، بهشت، جهنّم و همه آنچه اديان از غيب و ملكوت اين عالم بيان كردهاند - با همين چشم ظاهر ببينم، يقين من از آنچه هست، بيشتر نخواهد شد. يعنى اين يقين و ايمان، مانند يقينِ كسى است كه با چشمِ سر همه چيز را ديده است. شاعر عرب مىگويد:
اشهد بالله لقد قال لنا محمّد والقول منه ما خفا
لو انّ ايمان جميع الخلقه ممّن سكن الارض و من حلّ السماء
يجعل فى كفّة ميزان لكىّ يوفى بايمان علىّ ما وفا
اگر ايمان همه خلايق را در يك كفّه ترازو بگذارند و ايمان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را در كفّه ديگر؛ باز هموزن ايمان على نخواهد شد. يا فرض بفرماييد «سابقه اسلامِ» ايشان كه از اوان نوجوانى بهخدا ايمان آورد، اين راه را پذيرفت و با همه وجود تا لحظه آخر پيمود، موضوعى است كه با يك كلمه
نمىتوان بيان كرد.
ابعاد شخصيّت آن حضرت، بسيار عظيم و وسيع است. ما بسيارى از بزرگان را ديدهايم، شناختهايم و يا در كتابها شرحِ احوالشان را خواندهايم. بزرگانى كه انسان وقتى آنها را درست تصوّر مىكند، حقيقتاً در مقابلشان احساس حقارت مىكند. مثل اين است كه انسان سر را به طرف آسمان بلند كند و ماه، زهره، مشترى، زحل يا مرّيخ را ببيند. چقدر اين ستارهها بلندند! چقدر بزرگند! چقدر نورانىاند! ولى چشم نزديك بين و ضعيف ما نمىتواند بفهمد كه فرق ستاره مثلاً مشترى يا زهره، با ستارهاى كه به وسيله ابزارهاى فنّى و تلسكوپهاى قوى آن را ديدهاند و مىگويند كه ميليونها سال نورى و يا يك كهكشان با ما فاصله دارد چيست. هر دو ستارهاند، هر دو را چشم ما، شبها در آسمان مىبيند؛ اما اين كجا و آن كجا! ما اينقدر از عظمتها دوريم كه نمىتوانيم فرق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را با بزرگان و اكابرى كه بشر در تاريخ، در اسلام، در كتابها، در عالم علم و در هر صحنه و عرصهاى سراغ دارد، درست تشخيص دهيم. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام موجود عجيبى است. من و شما امروز شيعه علىبنابىطالب عليهالسّلام محسوب مىشويم و بايد به او اقتدا كنيم. اگر از ابعاد شخصيّت آن حضرت چيزى ندانيم، در هويّتمان اشكال بهوجود خواهد آمد. يك وقت است كسى ادّعايى ندارد، ولى ما ادّعا داريم؛ مىخواهيم علوى باشيم و جامعهمان، جامعه علوى باشد. ما شيعيان در درجه اوّل و مسلمين غيرشيعه در درجه دوم با چنين مسألهاى مواجهيم. البتّه همه مسلمانان اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را قبول دارند؛ منتها شيعه با كيفيّت و عظمت ديگرى آن بزرگوار را مىبيند و مىشناسد.
من امروز بهنظرم رسيد كه مختصرى درباره شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام صحبت كنم و اگر وقت شد يكى ديگر از خصوصيات آن حضرت
را هم عرض خواهم كرد. شجاعت، صفت بسيار عظيم و سازندهاى است. اثر شجاعت در ميدان جنگ اين است كه انسان از خطر نمىهراسد؛ وارد ميدان خطر مىشود، نيروى خود را بهكار مىاندازد و نتيجهاش هم اين است كه بر دشمن پيروز مىگردد.
مردم دنيا از شجاعت چنين شناختى دارند. اما غير از ميدان جنگ، ميدانهاى ديگرى هم براى بروز شجاعت وجود دارد كه اثر شجاعت در آنها از ميدان جنگ مهمتر است. ميدان زندگى، ميدان تلاقىِ حقّ و باطل، ميدان معرفت، ميدان تبيين حقايق و ميدان موضعگيريهايى كه در طول زندگى براى انسان پيش مىآيد از آن جمله است. شجاعت در چنين ميدانهايى است كه اثر خود را نشان مىدهد. يك آدم شجاع، وقتى حق را ديد و شناخت، آن را دنبال مىكند، از چيزى نمىهراسد، رودربايستى مانع او نمىشود، خودخواهى مانع او نمىشود، عظمت جبهه دشمن يا مخالف، مانع او نمىشود. اما يك آدم غيرشجاع چنين نيست. بحث اين است كه گاهى بناى حقيقت، با شجاع نبودن انسانها - بخصوص اگر داراى منزلت و مرتبهاى در جامعه باشند - فرو مىريزد. به عبارت ديگر، گاهى حقّى بهخاطر شجاع نبودن يك انسان در اظهارنظرش، ناحق مىشود و باطلى به كسوت حق درمىآيد. اينجا اگر شجاعت اخلاقى، شجاعت اجتماعى و شجاعت در عرصه زندگى - كه بالاتر از شجاعت در ميدان جنگ است - وجود داشته باشد، چنين مسائلى پيش نمىآيد.
اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام كه بزرگترينِ شجاعان بود، در ميدان جنگ هرگز به هيچ دشمنى پشت نكرد. اين، ارزش كمى نيست. شما در داستان جنگهاى صدر اسلام - در جنگ خندق كه همه به خود لرزيدند و على جلو رفت؛ در فتح خيبر، در احد، در بدر و در حُنين - شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام را مىبينيد. آن حضرت در بعضى از اين جنگها، بيستوچهار ساله بوده، در بعضى جنگها بيستوپنج ساله بوده و در بعضى جنگها سى سال بيشتر نداشته است. يك جوان بيست و هفت، هشت ساله، با شجاعت خود در ميدان جنگ، اسلام را پيروز كرد و آن عظمتها را آفريد. اين، مربوط به شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در ميدان جنگ بود. اما من عرض مىكنم: اى علىِ بزرگ! اى محبوب خدا! شجاعت تو در ميدان زندگى به مراتب از شجاعت تو در ميدان جنگ بالاتر بود. از چه وقت؟ از نوجوانى. شما ماجراى
سبقت در اسلامآوردن آن حضرت را نگاه كنيد! على هنگامى قبول دعوت كرد كه همه به دعوت پشت كرده بودند و كسى جرأتِ اسلام آوردن نداشت. اين يك نمونه شجاعت است. البتّه يك حادثه را كه شما در نظر مىگيريد - مثل همين حادثه - ممكن است از ابعاد گوناگون، براى خصوصيّات مختلف، مثال باشد كه فعلاً از نظر شجاعانه بودنِ اين كار به آن نگاه مىكنيم. پيغمبر اكرم صلوات الله و سلامه عليه، در حال ابلاغ پيامى در يك جامعه بود كه همه عوامل آن جامعه، ضدّ آن پيام محسوب مىشدند. جهالت و نخوت مردم، اشرافيّت اشرافِ مسلّط بر مردم و منافع مادّى و طبقاتىشان، در مقابل آن پيام ايستاده بود. چنان پيامى در چنان جامعهاى چه شانسى داشت؟ پيغمبر اكرم چنان پيامى را مطرح فرمود و اوّل هم به سراغ نزديكان خود رفت؛ چون خداوند به او فرموده بود: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ . اما عموهاى متكبّر، با سرهاى پرنخوت و پربادِ غرور و بىاعتنا به حقايق، كه در مقابل هر حرف حساب، بناى هوچيگرى و تمسخر مىگذاشتند، با اينكه پيامبر اكرم پاره تنشان بود و آنها هم عِرق و عصبيّت خويشاوندى داشتند - همه مردم آن روزگار چنين تعصّبى داشتند و براى يك خويشاوند گاهى ده سال مىجنگيدند - چشمهايشان را پوشاندند و از او روى برگرداندند.
آرى؛ هنگامى كه آن خويشاوند، مشعل اسلام را بر سر دست بلند كرد، بىاعتنايى كردند، اهانت كردند، تحقير كردند، مسخره كردند. اما على كه نوجوانى بيش نبود، به پا خاست و گفت پسرعمو! من ايمان مىآورم. البتّه وى قبلاً ايمان آورده بود؛ اما در جلسه خانوادگى، ايمان خود را علنى كرد. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، آن مؤمنى است كه در طول مدت سيزده سال بعثت، جز همان چند روز اوّل، هرگز ايمانش مخفى نبود. ديگر مسلمانان، چند سال ايمان مخفى داشتند؛ اما همه مىدانستند كه على از اوّل ايمان آورده است.
اين را درست در ذهنتان تصوّر كنيد: در و همسايه اهانت مىكنند، بزرگان جامعه اهانت و سختگيرى مىكنند، شاعر مسخره مىكند، خطيب مسخره مىكند، پولدار مسخره مىكند، آدم پست و رذل اهانت مىكند؛ ولى انسانى نوجوان در ميان امواج سهمگينِ مخالف، محكم و استوار مثل كوه مىايستد و مىگويد: «من خدا و اين راه را شناختهام» و برآن پافشارى مىكند. شجاعت اين است. در تمام مراحل زندگى اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اين شجاعت
نمايان بود. در مكّه اين شجاعت بود. در مدينه اين شجاعت بود. در بيعت با پيغمبر اين شجاعت بود.
نبىّ اكرم صلّى الله عليه وآله و سلّم چندين بار به مناسبتهايى از مردم بيعت گرفت. يكى از اين بيعتها كه شايد از همه سختتر بود، «بيعت الشّجرة» يا بيعت رضوان در ماجراى حديبيّه است. وقتى كار سخت شد، پيغمبر اكرم آن هزار و چند صد نفرى را كه دور و برش بودند، جمع كرد و فرمود: «از شما بر مرگ بيعت مىگيرم. نبايد فرار كنيد. بايد آنقدر بجنگيد تا پيروز و يا كشته شويد!» گمان مىكنم آن حضرت جز همين يك بار، در هيچ جاى ديگر چنين بيعتى از مسلمانان نگرفته است. بارى؛ در ميان آن جمعيت، همه رقم آدمى حضور داشت. آدمهاى سست ايمان و - آنطور كه نقل مىكنند - آدمهاى منافق در همين بيعت بودند. اوّلين كسى كه بلند شد و گفت: «يا رسولالله! بيعت مىكنم» همين جوان نورس بود. جوانى بيست و چند ساله دستش را دراز كرد و گفت: «با تو بر مرگ بيعت مىكنم.» بعد، ديگر مسلمانانتشجيع شدند و يكى پس از ديگرى با پيغمبر بيعت كردند. آنهايى هم كه دلشان نمىخواست، ناگزير از بيعت شدند. لَقَدْ رَضِيَ اَللّهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ .
شجاعت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اينگونه بود. در زمان پيغمبر، هرگاه كه جاى اظهار وجودِ جوهر انسانى بود، آن بزرگوار جلو مىآمد و در همه كارهاى دشوار سبقت مىگرفت. روايت است كه مردى نزد عبداللهبنعمر رفت و گفت: «من على را دشمن مىدارم.» شايد از آنجايى كه مىدانست آن خانواده چندان ميانهاى با على ندارند، خواست مثلاً خودشيرينى كند. عبداللهبنعمر گفت: «ابغضك الله. اتبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدّنيا و مافيها»؛ خدا تو را دشمن بدارد! آيا با مردى دشمنى مىكنى كه سابقهاى از سوابق او معادل با همه دنيا و مافيها و بهتر از همه دنيا و مافيهاست؟
اين، آن اميرالمؤمنينِ بزرگ است. اين، آن علىِ درخشان تاريخ است؛ خورشيدى كه قرنها درخشيده و روزبهروز درخشانتر شده است. اين بزرگوار، هرجا كه گوهر انسانى وجودش لازم بود، حضور داشت؛ ولو هيچكس نبود. مىفرمود: لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله ؛ اگر در اقلّيّتيد و همه يا اكثريت مردم دنيا با شما بدند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نكنيد و از راه برنگرديد. وقتى راه درست را تشخيص داديد، با همه وجود آن را بپيماييد.
اين منطق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بود؛ منطقى شجاعانه كه آن را در زندگى خود بهكار بست. در حكومت خود هم كه كمتر از پنج سال طول كشيد، باز همين منطق اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بود. هرچه نگاه مىكنيد، شجاعت است. از روز دومِ بيعت با اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، اين بزرگوار درباره قطايعى كه قبل از ايشان به اين و آن داده شده بود فرمود: والله لو وجدته تزوّج به النّساء و ملك به الاماء »؛ به خدا اگر ببينم املاكى را كه قبل از من به ناحق كسانى به شما دادهاند و مهريه زنانتان قرار دادهايد، يا با پول فروش آن، كنيز خريدهايد، ملاحظه نمىكنم و همه آنها را برمىگردانم. آنگاه شروع به اقدام كرد و آن دشمنيها بهوجود آمد. شجاعت از اين بالاتر! در مقابل لجوجترين افراد، شجاعانه ايستاد. در مقابل كسانى كه در جامعه اسلامى نام و نشانى داشتند، شجاعانه ايستاد. در مقابل ثروت انباشته شده در شام كه مىتوانست دهها هزار سرباز جنگجو را در مقابل او به صف آرايى وادار كند، شجاعانه ايستاد. وقتى راه خدا را تشخيص داد، ملاحظه احدى را نكرد. اين شجاعت است. در مقابل خويشاوندان خود نيز ملاحظه نكرد. گفتنِ اين حرفها آسان است؛ اما عمل كردن به آنها بسيار سخت و عظيم است. زمانى ما اين مطالب را بهعنوان سرمشقهاى زندگى على عليهالسّلام بيان مىكرديم و بايد حقيقت قضيه را اعتراف كنم كه درست به عمق اين مطالب پى نمىبرديم. اما امروز كه وظيفه حسّاس اداره جامعه اسلامى در دست امثال بنده است و با اين مطالب آشناييم، مىفهميم كه چقدر على عليهالسّلام بزرگ بوده است.
عزيزان من؛ برادران و خواهران نمازگزار مؤمن! اگرچه اين مطالب را من بيشتر براى خودم و براى كسانى كه دستى در كارها دارند و مثل خود ما، دوششان زير بار بخشى از اداره جامعه اسلامى است، مىگويم؛ اما مربوط به همه است و فقط مربوط به قشر يا جماعت خاصى نيست. اميرالمؤمنينى كه توانست كارى كند كه ميليونها انسان، اسلام و حقيقت را به بركت شخصيّت او بشناسند، اينگونه زندگى كرد. اميرالمؤمنينى كه نزديك به صد سال بر روى منبرها او را لعن و همه جاى دنياى اسلام عليه او بدگويى كردند؛ آن يگانهاى كه هزاران حديث جعلى عليه او و حرفهايش ساختند و به بازار افكار عرضه كردند، چنين بود كه توانست بعد از گذشت اين سالهاى طولانى، خود را از زير بار اوهام و خرافات بيرون آورد و قامت رسايش را در مقابل تاريخ نگه
دارد. گوهرى مثل على است كه مىماند. خار و خاشاك و زباله و گل و لاى، او را آلوده نمىكند و جوهرش را نمىكاهد. اگر قطعهاى الماس را در گِل هم بيندازند، الماس است و بالاخره خود را نشان خواهد داد. بايد اين چنين جوهر پيدا كرد. هر فرد مسلمان بايد اين مشعل عظيم را بر بالاى قلّه حيات ببيند و به سمت آن حركت كند.
هيچكس ادّعا نكرده است كه ما مىتوانيم مثل علىبنابىطالب عليهالسّلام حركت كنيم. بىخود هم نبايد به اين و آن گفت كه: «شما چرا مثل على عمل نمىكنيد؟» از قول امام سجّاد، زينالعابدين عليهالسّلام كه خود او هم معصوم بود، روايت است كه وقتى درباره عبادت ايشان صحبت كردند و سخن از عبادت اميرالمؤمنين به ميان آمد، حضرت گريست و فرمود: «ما كجا، اميرالمؤمنين كجا! مگر ما مىتوانيم مثل على باشيم؟» تا كنون هيچكس از بزرگان عالم نتوانسته است. نه ادّعا كرده، نه خيال كرده و نه چنين اشتباهى به مغز او راه پيدا كرده است كه خواهد توانست مثل اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام حركت يا كار كند. مهم اين است كه جهت، جهتِ اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام باشد. آن بزرگوار در نامهاى كه به عثمانبنحنيف نوشت و در نهجالبلاغه هست، بعد از آنكه وضع زندگى خود را چنين شرح داد كه الا و انّ امامكم قداكتفى من دنياه بطمريه ؛ اضافه فرمود: الا و انّكم لاتقدّرون على ذلك ؛ مبادا خيال كنيد شما مىتوانيد رفتارى مثل من داشته باشيد.
او يك رب النّوع است؛ يك وجود دست نيافتنى، ولى الگوست. سعى كنيم به سمت اين الگو برويم. كسى نمىتواند شجاعت على عليهالسّلام را داشته باشد. نزديكترينِ انسانها به اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، جناب عبدالله بن عبّاس، پسر عمو، شاگرد، رفيق و همراز و مخلص و محبّ واقعى آن حضرت بود. وقتى خطايى از آن بزرگوار سر زد - مقدارى از اموال بيت المال را كه فكر كرده بود سهم او مىشود، برداشته و به مكّه رفته بود - اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام چنان نامهاى به وى نوشت كه با خواندن آن، مو برتن انسان راست مىايستد. تعبير اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در نامه، خطاب به عبداللهبنعبّاس اين است كه «تو خيانت كردى!» آنگاه مىفرمايد: فانّك ان لم تفعل ؛ اگر اين كارى كه گفتم نكنى، ثمّ امكننىالله منك ؛ بعد دستم به تو برسد، لاعذرنّ الى الله فيك پيش خدا درباره تو خودم را معذور خواهم كرد. يعنى من سعى مىكنم بهخاطر تو، پيش خدا خجل
و سرافكنده نشوم. ولأضربنّك بسيفى الّذى ما ضربت به احداً الّا دخل النّار ؛ تو را با همان شمشيرى خواهم زد كه به هركس اين شمشير را زدم، وارد جهنّم شد! اين جمله باز بالاتر است: وَ والله لو انّ الحسن والحسين فعلا مثل الّذى فعلت ما كانت لهما عندى هوادة ؛ به خدا سوگند، اگر اين كارى را كه تو كردى، حسن و حسين من بكنند، پيش من هيچگونه عذرى نخواهند داشت. ولاظفرا منّى باراده ؛ هيچ تصميمى به نفع آنها نخواهم گرفت. حتّى آخذالحقّ منهما و اذيح الباطل انّ مظلمتهما ؛ حق را از آنها هم خواهم گرفت. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام با آنكه مىداند حسن و حسين معصومند؛ اما مىگويد اگر چنين اتّفاقى هم - كه نخواهد افتاد - بيفتد، من ترحّم نخواهم كرد. اين شجاعت است.
البتّه اين شيوه برخورد، عناوين گوناگونى دارد. از يك ديدگاه عدل است و از ديدگاه ديگر ملاحظه قانون و احترام به آن است؛ اما از ديدگاه ديگر هم، شجاعت و قدرت تسلّط بر نفس است. امروز من، شما و آحاد ملّت ايران، به اين شجاعت احتياج داريم و هر كس كه كارگزار اين حكومت است و دستش به چيزى از بيت المال مسلمانان مىرسد و مردم بيشتر به او اطمينان دارند، بيشتر به اين شجاعت احتياج دارد. ديگر دنياى امروز هم متشكّل از جهّالى مثل ابىلهب و ابىجهل نيست. امروز كفّار، معاندان و زيركهاى درجه اوّل عالم، كسانىاند كه مهمترين مسائل سياسى و تبليغاتى را در مشت خود دارند. اينها كه سياستهاى دنيا را مىچرخانند، ملتها را مىگردانند، حكومتها را عوض مىكنند، مناطق دنيا را تصرّف مىكنند، جنگ بهوجود مىآورند، جنگ از بين مىبرند، نظامها را برمىچينند، نظام بهوجود مىآورند - اين قدرتهاى خادعِ حليه گرِ مكّارِ درجه اوّل دنيا همه امروز متوجّه جمهورى اسلامىاند و سياستشان در مورد جمهورى اسلامى اين است كه اين نظام و ملّت ايران را تحقير و استهزاء و تخطئه كنند و بگويند شما اشتباه مىكنيد كه بر طبق عرف پذيرفته شده دنيا عمل نمىكنيد. اشتباه مىكنيد كه تسليم سياستهاى جهانى و بينالمللى امريكا و ابرقدرتها نمىشويد. در قضيه فلسطين اشتباه مىكنيد؛ در قضيه بوسنى و در قضاياى ديگر مسلماناناشتباه مىكنيد و مانند اين حرفها.
امروز، سياست اين است. نه امروز، از اوّل انقلاب اينطور بود كه ملّت ايران را تخطئه كنند. مسؤولان ايران و هر كس را كه با آنها جدّيتر مخالف است، بيشتر تخطئه كنند. هر كارى كه از آن بيشتر ضرر مىبينند، بيشتر آن را
به باد تمسخر بگيرند. رفتار با زن را مسخره كنند؛ دانشگاه را مسخره كنند؛ عبادت را مسخره كنند؛ نماز جماعت را مسخره كنند؛ مصرف نكردن مشروبات الكلى و اجراى حدود الهى را مسخره كنند.
عزيزان من! گاهى همين تمسخرها و تحقير و توهين كردنها، آدمهاى بزرگى را مستأصل و بيچاره مىكند؛ آنطور كه به اجبار همرنگ جماعت مىشوند. آنوقت ابرقدرتها دستهايشان را روى دلشان مىگذارند، مخفيانه قاه قاه مىخندند كه كارشان را پيش بردند و مانعى را از سرِ راه برداشتند! آن قدر فلان جريان انقلابى را در دنيا مسخره مىكنند كه علناً و صريحاً، آرمانها، آرزوها و شعارهاى انقلابى خودش را پس بگيرد، يا تخطئه و يا حتّى مسخره كند. در صحنه سياست جهانى ديده شد، كسى كه در حضور دشمنانِ ديروز خودش ايستاد؛ به امروزِ خودش متلك گفت، براى اينكه همرنگ جماعت شود، و آنها خنديدند! البتّه آنهاوقتى چنين چيزى را مىبينند، دلشان را خوش مىكنند و مىگويند: بهبه! شما چقدر آدم متمدّن و چيزفهمى هستيد! اما در واقع يك مانع را از پيش رو برداشتهاند. بدين گونه موانع را از بين مىبرند.
اينجاست كه شيعه معتقد به علىبنابىطالب عليهالسّلام بايد از شجاعت آن حضرت درس بگيرد. لاتستوحشوا فى طريقالهدى لقلّة اهله ؛ وحشت نكنيد. از روگرداندن و اِعراض دشمن احساس تنهايى نكنيد. از تمسخر دشمن درباره آنچه در دست شماست - كه گوهر گرانبهايى است - عقيدهتان سست نشود. شما گوهر گرانبهايى را در مشت گرفتيد و كار عظيمى انجام داديد. گنجى تمام نشدنى را در داخل كشورِ خودتانكشف كرديد، به اسلام رسيديد، به استقلال و آزادى رسيديد و توانستيد خود را از يوغ قدرتها خارج كنيد. زمانى اين مملكت، اين دانشگاه، اين تهران، اين پادگانها، اين نيروهاى مسلّح، اين ادارات دولتى، اين وزارتخانهها، اين دستگاههاى اطّلاعاتى، همه و همه، تيول امريكا بود. امروز اگر اين ملّت در دورترين نقاط كشور، در كوره دههاى اين كشور، كسى را طرفدار امريكا ببيند، سايهاش را با تير مىزند. زمانى در اين مملكت، ملتى وجود نداشت، آرايى وجود نداشت، مجلسى وجود نداشت، انتخاباتى وجود نداشت. همه چيز تشريفاتى، صورى، دروغى و تصنّعى بود. دوران پهلوى براى اين ملّت واقعاً دوران عجيبى بود. مثل اينكه كارخانه عظيمى را در داخل يك سالن درست كنند! وقتى نگاه مىكنيد مىبينيد كارخانه است و
تجهيزات كارخانه است. وقتى نزديك مىرويد، مىبينيد همه چيز از نايلون و از پلاستيك، بازيچه درست شده است. مانند عمارت عظيمى با مجسّمهها و ستونها و سقفهاى مرتفع، كه آدم خيال كند كاخى عظيم است؛ اما وقتى نزديك رفت، ببيند از برف درست كردهاند!
دانشگاه، جريان روشنفكرى، مجلّه و روزنامه، مجلس و دولت، همه صورى بودند. فقط جريان دين كه جريانى عمومى و مردمى بود، حقيقى بود، كه به آن هم با نظر بغض و نفرت نگاه مىشد. البتّه يك جريان كمرنگتر و بسيار كوچكتر، به صورت وطنپرستى و ميهندوستى هم در گوشه و كنار وجود داشت. چنين وضعى براى اين ملّت درست كرده بودند. شما آمديد همه چيز را پايهگذارىِ اساسى كرديد. امروز در اين مملكت علم رشد مىكند، صنعت رشد مىكند، دانشگاه رشد مىكند، شخصيّت انسانها رشد مىكند، افكار رشد مىكند، آزادى - به معناى حقيقى كلمه - رشد مىكند، تحصيلات رشد مىكند. حركت اين ملت، آرام آرام، به جايى مىرسد كه جايگاه خود را در دنيا پيدا كند. ديروز كسى در دنيا به ملّت ايران اعتنا نمىكرد. آنهايى كه اينجا مىآمدند، از خودِ اين ملّت حقّ توحّش مىگرفتند! شما امروز يك ملّت و داراى يك رأى مهمّيد. در هر قضيه مهمِّ دنيا كه ملّت ايران با آن جدّاً مخالف باشد، آن قضيه پيش نمىرود. امروز اين ملّت و اين نظام و اين حكومت و اين كشور بزرگ، بحمدالله در دنيا چنين وضعى دارند. جلوه ملّت ايران چشمها را بتدريج متوجّه به خود مىكند. شما اين را بهدست آوردهايد. حال بگذار دشمن تحقير كند و هرچه مىخواهد بگويد.
شجاعت علىبنابىطالب عليهالسّلام و ايستادگى او در مقابل باطلى كه مىخواستند بر او تحميل كنند، امروز درس بزرگ ما از شرحى است كه درباره آن بزرگوار گفتيم. من همه شما عزيزان را توصيه مىكنم كه تقواى الهى را در معنايى كه عرض شد، باكمال مراقبت و دقّت، در نظر بگيريد و تعقيب كنيد و پيش برويد. خدا كمك خواهد كرد. در اين مدت هفده سال، سايه نام اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام بر اين ملّت بود و اين ملّت از انوار آن بزرگوار استضائه و استفاده كرد. به كورى چشم دشمن، بيشتر از اين استفاده خواهيم كرد و پيش خواهيم رفت تا انشاءالله جامعه ما حقيقتاً جامعه علوى شود.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1374/11/20
عيد سعيد فطر را به همهى مسلمانان جهان و ملّت عزيز ايران و به شما خواهران و برادران نمازگزار، تبريك و تهنيت عرض مىكنم. اين روز، روز بزرگى است و متعلّق به نبىّ اكرم، حضرت خاتم الانبيا صلّىالله عليهوآله وسلّم و همهى امّت اسلامى در طول تاريخ است. روزى است كه مسلمانان، بعد از گذراندن امتحان مهمِّ سازندهى تربيت كنندهى ماه مبارك رمضان، گويا در پيشگاه پروردگار عالم به حساب مىنشينند و ماه رمضان خود را بر پروردگار خويش عرضه مىكنند. در دعاهاى شب و روز عيد فطر، به اين معنا اشاره شده است: تقبّل منّا شهر رمضان . ماه رمضان را در معرض قبول الهى قرار مىدهند.
يك نكتهى ديگر هم در روز عيد فطر هست و آن تصميم جدّى براى آمادگى در طول سال، جهت حلول در ماه رمضان ديگر است. اگر كسى بخواهد در هر ماه رمضان، در ضيافت الهى وارد شود و اگر بخواهد در حوزهى ليلةالقدر و آن شبهاى مبارك داخل گردد، بايد از پيش خود را آماده كند. اين آمادگى، آمادگى طول سال است كه بايد تصميم آن را امروز بگيريد. بنا بگذاريد كه در سال آينده، در زندگى خود، آن چنان رفتارى داشته باشيد كه ماه رمضان، شما را بپذيرد و ضيافت الهى بر شما شيرين و مبارك شود. اين، بزرگترين فيضى است كه يك انسان مىتواند ببرد و وسيلهاى براى موفقيّت در
همهى امور مربوط به دنيا و آخرت و مربوط به شخص و نزديكان و جامعهى اسلامى است.
برادران و خواهران عزيز! به اين مطلب اجمالاً اشاره كنم كه در اين نشئهى هستى در عالم دنيا، افراد بشر مثل كسانى هستند كه براى گذراندن دورهاى، به اردوگاهى برده مىشوند. يك جمع دانشآموز يا نظامى يا ادارى را در نظر بگيريد كه براى آنكه دورهاى را بگذرانند و خود را به يك سطح عالى، ترقّى دهند و چيزهايى فرا گيرند، آنها را به اردوگاهى مىبرند و برايشان برنامههايى مىگذارند و وسيلهى زندگى در اردوگاه را فراهم مىكنند و بعد از آنكه اين دوره را گذراندند و آنچه را كه بايد بفهمند، فهميدند و آنچه را كه بايد به دست بياورند، به دست آوردند، آنها را از اردوگاه بيرون مىبرند تا در سطح بالاترى مشغول ادامهى كار و زندگى شوند.
اين جا، همان اردوگاه بزرگ است. هر روزى، هزارها هزار انسان، وارد اين اردوگاه مىشوند و هزارها هزار انسان، از اين اردوگاه بيرون مىروند تا خود را به مسير هدف اصلى خلقت و سر منزل واقعى، نزديكتر كنند.
براى ما در اين اردوگاه، برنامههايى قرار داده شده است كه با آن مىتوانيم خود را بالاتر ببريم و بسازيم و آمادهى ورود به سر منزل نهايى و حقيقى آفرينشِ انسان كنيم كه همان لقاءالله است. اديان، اين برنامهها را در طول زندگى، براى مردم معيّن كردهاند كه چند گونه هم مىباشد:
بعضى از اين برنامهها، از لحاظ معنوى و روحى و قلبى، رابطهى انسان با خداى متعال را برقرار مىدارد؛ مثل نماز و ذكر و توجّه و تضرّع و توسّل به پروردگار و مثل بسيارى از عبادات ديگر.
بعضى از برنامهها، اخلاقيّات و ملكات انسان را تصحيح و عيوب را از
روح انسان بر طرف مىكند؛ مثل دستورهاى اخلاقى كه كبر و حسد و دنائت و لئامت و پستى و دروغگويى و خيانت را از ما دور مىكند و انسان را كريم و با معرفت و با سماحت و با محبّت و آميختهى به خصال عالى انسانى مىسازد.
بعضى از برنامهها، روابط فردى و اجتماعى ما را با انسانهايى كه در اين جهان و اردوگاهِ بزرگ هستند، تنظيم مىكند. حتّى رابطهى ما با اشياء و حيوانات را هم تعليم دادهاند و بعضى از تعاليم و برنامهها، اين رابطه را براى ما تنظيم مىكند.
بعضى از اين برنامهها، فضاى زندگى را قابل زيست مىسازد؛ مثل برنامهى حكومت، تشكيل دولت، امر به معروف و نهى از منكر، دشمنى با ستمگران، خوبى و نيكى با مردمان صالح و مؤمن، كمك به اصلاح امور عمومى جهان و جامعه، كمك به از بين بردن فقر و ديگر برنامههايى كه مربوط به سطح جهان و محيط زندگى و جوامع است. مجموع اين برنامهها، در اين اردوگاه بزرگ و در اين دوران زندگى، براى من و شما گذاشته شده است.
علاوه بر اينها، در اين محيطِ اردوگاهِ آموزشىِ تربيتىِ عظيمى كه اسمش دنياست، وسايل راحتى بشر هم گذاشته شده و به لذّات جسمانى و جنسى او نيز توجّه شده است؛ لذّاتى كه چشم و گوش و شامّه و روح و عقل او را نوازش مىدهد و او را خشنود مىكند. اگر از اين لذّات، به شكل درستى استفاده شود، زندگى در اين اردوگاه، شيرين هم مىشود؛ يعنى هم رشد و ترقّى مىكنيم و هم خود را به كمال نزديك مىسازيم و هم آمادهى ورود به سر منزل نهايى آفرينش مىشويم و هم در اين دنيا از لذايذ مباحِ خدا دادهى زندگى، استفاده مىكنيم كه فرمود: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ اَلطَّيِّباتِ مِنَ اَلرِّزْقِ1 .
شما در ماه رمضان و در فرصتهاى بزرگ عبادتى، در واقع براى آنكه اين مجموعه برنامهها را درست انجام دهيد، خود را آماده مىكنيد. كسى كه اين برنامهها را درست انجام دهد و آنچه را بر او لازم است، بجا آورَد و زندگى و رفتار خود را تصحيح كند، از هنگام بيرون رفتن از اردوگاه هم نمىترسد؛ چون دست او پُر است.
در حلول ماه رمضان، بعد از هر نماز، مستحبّ است دعايى خوانده شود كه در آن، اين طور به پروردگار عرض شده است: اللّهمّ اصلح كلّ فاسد من امور المسلمين. اللّهمّ سدّ فقرنا بغناك. اللّهمّ غيّر سوء حالنا بحسن حالك(1)
. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 447.
. پروردگارا! بدى احوال ما را با نيكويى حال و لطف و فضل خود ترميم و اصلاح كن. اين را از خدا خواستهايم. اين، به دست خود من و شما هم هست.بايد مراقبت كنيم. بايد در طول يازده ماهِ قبل از ماه رمضان، خود را آماده كنيم. اگر با آمادگى لازم، وارد ماه رمضان شويم، از ضيافت الهى بهرهى بيشترى خواهيم برد و براى سال آينده، يك درجه و يك سطح و يك كلاس بالاتر خواهيم رفت. آن وقت، هم در نفس و قلب خود و هم در محيط زندگى اجتماعى، آنچه شما را خشنود و راضى مىكند، مشاهده خواهيد كرد.
اساس برنامهى تربيتى و همهى برنامههاى زندگى در اسلام، همين موارد است. هر كس بايد واعظ خود باشد، خود را مراقبت كند، از تخطّى خود مانع شود، امر به معروف و نهى از منكر هم بكند كه آن امرِ خود به معروف و نهىِ خود از منكر و موعظه كردنِ خود، بر امر و نهى و موعظهى ديگران مقدّم است. اين، همان تقواى الهى است كه از ما خواستهاند. تقوا را مراقبت كنيم و به يكديگر توصيه نماييم. من هم به شما برادران و خواهران توصيه مىكنم كه تقواى الهى را فراموش نكنيد. بزرگترين محصول ماه رمضان، تقواست. آنچه را به دست آوردهايد، حفظ كنيد و براى سالهاى آينده و انشاءالله تا آخر عمر، افزايش دهيد.
در خطبههاى عيد فطر - 1374/12/1
1) (1)
ماه مبارك رمضان كه ماه خدا و ماه توبه و تضرّع و استغفار و استغاثه است، بر همهى شما عزيزان و بر همهى مسلمين عالم مبارك باد. در آغاز خطبهى اوّل - كه دربارهى برخى از شؤون اين ماه، عرايضى خواهم داشت - همهى شما نمازگزاران عزيز را به رعايت تقواى الهى دعوت مىكنم كه اين ماه، ماه تقواست و روزه، وسيلهاى براى تقواست و تقوا، ذخيرهى مؤمن - هم فرد مؤمن و هم جامعهى مؤمن - براى دنيا و آخرت است. اميدواريم كه خداوند در اين ماه، از اين ذخيرهى ارزشمند، به يكايك ما و به جامعهى عظيمالشّأن ايران اسلامى عنايت فرمايد و ما را از آن برخوردار كند.
در دعايى كه در روزهاى ماه مبارك رمضان وارد شده است، اين طور مىخوانيم كه وهذا شهرالانابة و هذا شهر التوبة و هذا شهر العتق من النّار .(1)
. كافى (ط الاسلامية)، ج 4، ص 75.
ماه، ماه توبه و استغفار و بازگشت به خداست. امروز به همين مناسبت، در خطبهى اول راجع به استغفار، عرايضى را مطرح مىكنم.استغفار، يعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. اين استغفار اگر
1) (1)
درست انجام گيرد، باب بركات الهى را به روى انسان باز مىكند. همهى آنچه كه يك فرد بشر و يك جامعهى انسانى از الطاف الهى احتياج دارد - تفضّلات الهى، رحمت الهى، نورانيّت الهى، هدايت الهى، توفيق از سوى پروردگار، كمك در كارها، فتوح در ميدانهاى گوناگون - به وسيلهى گناهانى كه ما انجام مىدهيم، راهش بسته مىشود. گناه، ميان ما و رحمت و تفضّلات الهى، حجاب مىشود. استغفار، اين حجاب را برمىدارد و راه رحمت و تفضّل خدا به سوى ما باز مىشود. اين، فايدهى استغفار است. لذا شما چند جا در آيات قرآن ملاحظه مىكنيد كه براى استغفار، فوايد دنيوى و گاهى فوايد اخروى، مترتّب دانسته شده است. مثلاً: اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ... يُرْسِلِ اَلسَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً1 و از اين قبيل. همهى اينها، اينطور قابل فهم و قابل توجيه است كه راه اين تفضّلات الهى، به بركت استغفار، به سوى دل و جسم انسان و جامعهى انسانى باز مىشود. لذا استغفار مهم است.
خودِ استغفار، در واقع جزئى از توبه است. توبه هم يعنى بازگشت به سوى خدا. بنابراين، يكى از اركان توبه، استغفار است؛ يعنى طلب آمرزش از خداى متعال. اين، يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است. يعنى خداوند متعال، باب توبه را به روى بندگان باز كرده است، تا آنها بتوانند در راه كمال پيش بروند و گناه زمينگيرشان نكند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مىكند. هر كدام از گناهان، ضربهاى به روح انسان، صفاى انسانى، معنويّت و اعتزاز روحى وارد مىآورند و شفّافيت روح انسان را از بين مىبرند و آن را كدر مىكنند. گناه، آن جنبهى معنويّتى را كه در انسان است و مايهى تمايز انسان با بقيهى موجودات اين عالم مادّه است، از شفّافيت مىاندازد و او را به حيوانات و جمادات نزديك مىكند.
گناهان در زندگى انسان، علاوه بر اين جنبهى معنوى، عدم موفّقيتهايى را
نيز به بار مىآورند. بسيارى از ميدانهاى تحرّك بشرى وجود دارد كه انسان به خاطر گناهانى كه از او سرزده است، در آنها ناكام مىشود. اينها البتّه توجيه علمى و فلسفى و روانى هم دارد؛ صرف تعبّد يا بيان الفاظ نيست. چطور مىشود كه گناه، انسان را زمينگير مىكند؟ مثلاً در جنگ اُحد، به خاطر كوتاهى و تقصير جمعى از مسلمين، پيروزى اوّليه تبديل به شكست شد. يعنى مسلمين، اوّل پيروز شدند، ولى بعد كماندارانى كه بايد در شكاف كوه مىنشستند و پشت جبهه را نفوذناپذير مىكردند، به طمع غنيمت، سنگر خودشان را رها كردند و به طرف ميدان آمدند و دشمن هم از پشت، آنها را دور زد و با يك شبيخون، حملهاى غافلگيرانه كرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شكست اُحد، از اينجا به وجود آمد.
در سورهى آلعمران، شايد ده، دوازده آيه و يا بيشتر، راجع به همين قضيهى شكست است. چون مسلمانان از نظر روحى بهشدّت متلاطم و ناآرام بودند و اين شكست برايشان خيلى سنگين تمام شده بود، آيات قرآن هم آرامششان مىداد، هم هدايتشان مىكرد و هم به آنها تفهيم مىنمود كه چه شد شما اين شكست را متحمّل شديد و اين حادثه از كجا آمد. بعد به اين آيهى شريفه مىرسد كه مىفرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ اِلْتَقَى اَلْجَمْعانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا .(1)
. سورهى آل عمران، آيهى 155.
يعنى اينكه ديديد عدّهاى از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن كردند و تن به شكست دادند، مسألهى اينها از قبل زمينهسازى شده بود. اينها اشكال درونى داشتند. شيطان اينها را به كمك كارهايى كه قبلاً كرده بودند، به لغزش وادار كرد. يعنى گناهان قبلى، اثرش را در جبهه ظاهر مىكند؛ در جبههى نظامى، در جبههى سياسى، در مقابله با دشمن، در كار سازندگى، در كار تعليم و تربيت، آن جايى كه استقامت لازم است، آن جايى كه فهم و درك دقيق لازم است، آن جايى كه انسان بايد مثل فولاد بتواند ببرّد و پيش برود و موانع جلوِ او را نگيرد. البتّه گناهانى كه توبهى نصوح و استغفار حقيقى از آنها حاصل نشده باشد.در همين سوره، آيهى ديگرى هست كه آن هم به صورت ديگرى، همين
1) (1)
معنا را بيان مىكند.(1)
. سورهى آل عمران، آيهى 166.
قرآن مىخواهد بگويد، تعجّبى ندارد كه شما شكست خورديد و در جبههى جنگ، برايتان مشكلى پيش آمد. از اين قبيل مسائل پيش مىآيد و قبلاً هم پيش آمده است. مىفرمايد: وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَكانُوا .(2)يعنى چه خبر است؟ شما از اينكه در جنگ اُحد، شكستى برايتان پيش آمده است و عدّهاى كشته شدهاند، همه متلاطم و ناراحت شدهايد و بعضيها احساس ضعف و يأس مىكنيد. نه؛ براى پيامبران قبلى هم در ميدان جنگ حوادثى پيش مىآمد كه به خاطر آنچه كه پيش مىآمد، احساس ضعف و سستى نمىكردند. بعد مىفرمايد: وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلاّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا3 . يعنى در گذشته، وقتى اصحاب و حواريّون پيامبران، در جنگها و حوادث گوناگون، دچار مصيبتى مىشدند، روى دعا به جانب پروردگار مىنمودند و عرض مىكردند: «ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فىامرنا»؛ خدايا! گناهان و زيادهرويها و بىتوجّهىهايى را كه در كار خودمان كرديم، بيامرز. اين، در واقع نشان مىدهد كه حادثه و مصيبت، از آنچه كه خود شما با گناهان فراهم كرديد، ناشى مىشود. اين، مسألهى گناهان است.
پس ببينيد! گناهانى كه انسان انجام مىدهد، اين تخلّفهاى گوناگون، اين كارهايى كه ناشى از شهوترانى و دنياطلبى و طمعورزى و حرص ورزيدن به مال دنيا و چسبيدن به مقام دنيا و بخل نسبت به داراييهاى موجود در دست
آدمى و نيز حسد و حرص و غضب است، به طور قطعى دو اثر در وجود انسان مىگذارد: يك اثر، معنوى است كه روح را از روحانيّت مىاندازد، از نورانيّت خارج مىكند؛ معنويّت را در انسان ضعيف مىكند و راه رحمت الهى را بر انسان مىبندد. اثر ديگر اين است كه در صحنهى مبارزات اجتماعى، آن جايى كه حركت زندگى احتياج به پشتكار و مقاومت و نشان دادن اقتدار ارادهى انسان دارد، اين گناهان گريبان انسان را مىگيرد و اگر عامل ديگرى نباشد كه اين ضعف را جبران كند، انسان را از پا درمىآورد. البتّه گاهى ممكن است عاملهاى ديگرى مثل يك صفت و يا كار خوب در انسان باشد كه جبران كند. بحث بر سر آن موارد نيست؛ امّا گناه، فىنفسه اثرش اين است.
آن وقت، خداى متعال نعمت بزرگى به انسان داده كه نعمت مغفرت است و فرموده است اگر شما از اين كارى كه كرديد - كه اثر اين كار بايد بماند - پشيمان شديد، باب توبه و استغفار باز است. شما با گناهى كه مرتكب مىشويد، مثل اين است كه زخمى به بدن خودتان زده و ميكروبى را وارد بدنتان كرده باشيد؛ بيمارى اجتنابناپذير است. اگر مىخواهيد اثر اين زخم و اين بيمارى و اين ضربه، در وجود شما از بين برود، خداى متعال بابى باز كرده و آن باب توبه و استغفار و انابه و بازگشت به خداست. اگر برگرديد، خداى متعال جبران خواهد كرد. اين، نعمت بزرگى است كه خداى متعال به ما داده است.
در دعاى وداع ماه مبارك رمضان - كه دعاى چهلوپنجم صحيفهى سجّاديه است - امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام به ذات مقدّس ربوبى عرض مىكند: انت الّذى فتحت لعبادك باباً الى عفوك(1)
. صحيفه سجّاديه، دعاى 45، ص 194.
تو آن كسى هستى كه به روى بندگانت، درى به عفو خودت باز كردى. وسميته التوبة(2)و اسم آن باب را باب توبه گذاشتى.وجعلت على ذلك الباب دليلا من وحيك لئلا يضلّوا عنه ؛(1)
. همان.
و يك راهنما هم از قرآن و وحى براى اين در گذاشتى تا بندگان تو اين در را گم نكنند. بعد از جملاتى مىفرمايد: فما عذر من اغفل دخول ذلك المنزل بعد فتح الباب و اقامة الدليل ؛(2)انسان، ديگر عذرش چيست كه از اين درِ گشوده و از اين مغفرت الهى، استفاده نكند! راه مغفرت الهى هم، استغفار - يعنى طلب مغفرت - است. از خدا بايد مغفرت را بخواهيد.حديثى از نبىّ مكرّم اسلام ديدم كه ايشان فرمودهاند: انالله تعالى يغفر للمذنبين الّا من لا يريد أن يغفر له .(3)يك روز، پيامبر به اصحابش اينطور فرمود كه خداى متعال گناهكاران را مىآمرزد؛ مگر آن كسى را كه خواسته نيامرزد. بعد اصحاب سؤال مىكردند: قالوا يا رسولالله من الذى يريد ان لايغفرله(4)آن كسى كه خداى متعال مىخواهد او را نيامرزد، كيست؟ قال من لايستغفر(5)آن كسى كه استغفار نمىكند. پس، استغفار كليد درِ توبه و مغفرت است. با استغفار، مىشود آمرزش الهى را به دست آورد. استغفار، اين قدر اهميت دارد. استغفار، يعنى طلب مغفرت از خدا.
دو، سه نكتهى كوتاه دراينباره عرض كنم، شايد انشاءالله وسيلهاى شود كه ما در اين ماه رمضان، استفاده كنيم و يك مقدار به خداى متعال برگرديم و از اين باب رحمتِ گشودهى الهى بهره ببريم كه اين براى دنيا و آخرت ملّت و جامعهى ما و پيشرفت در اين ميدانهاى گوناگونى كه در مقابل ماست، بسيار لازم و مفيد است.
يك مطلب اين است كه اگر بخواهيم استغفار - اين نعمت الهى - را به
دست بياوريم، دو خصلت را بايد از خودمان دور كنيم: يكى غفلت و ديگرى غرور. غفلت، يعنى انسان بهكلّى متوجّه و متنبّه نباشد كه گناهى از او سر مىزند؛ مثل بعضى از مردم. حالا عرض نمىكنم بسيارى - كار به كم و زيادش ندارم - ممكن است در بعضى از جوامع، كمتر باشند. بههرحال، اين نوع آدمها در دنيا و در ميان افراد انسانها هستند كه غافلند و گناه مىكنند؛ بدون اينكه متوجّه باشند خلافى از آنها سر مىزند. دروغ مىگويد، توطئه مىكند، غيبت مىكند، ضرر مىرساند، شرّ مىرساند، ويرانى درست مىكند، قتل مرتكب مىشود، براى انسانهاى گوناگون و بىگناه پاپوش درست مىكند، در افقهاى دورتر و در سطح وسيعتر، براى ملتها خوابهاى وحشتناك مىبيند، مردم را گمراه مىكند، اصلاً متنبّه هم نيست كه اين كارهاى خلاف را انجام مىدهد. اگر كسى به او بگويد كه گناه مىكنى، ممكن است از روى بىخيالى، قهقههاى هم بزند و تمسخر كند: گناه؟ چه گناهى!
بعضى از اين افراد غافل، اصلاً به ثواب و عِقاب عقيدهاى ندارند. بعضى به ثواب و عقاب هم عقيده دارند؛ امّا غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نيستند كه چه كار مىكنند. اگر اين را در زندگى روزمرّهى خودمان قدرى ريز كنيم، خواهيم ديد كه بعضى از حالات زندگى ما شبيه حالات غافلان است. غفلت، دشمنى بسيار عجيب و خطر بزرگى است. شايد واقعاً براى انسان، هيچ خطرى بالاتر و هيچ دشمنى بزرگتر از غفلت نباشد. بعضيها، اينطورند.
انسانِ غافل هرگز به فكر استغفار نمىافتد. اصلاً به يادش نمىآيد كه گناه مىكند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعاً مثل آدمى است كه در خواب حركتى انجام مىدهد. لذا اهل سلوك اخلاقى، در بيان منازل سالكان در مسلك اخلاق و تهذيب نفس، اين منزل را كه انسان مىخواهد از غفلت خارج شود، منزل «يقظه»، يعنى بيدارى مىگويند.
در اصطلاحات قرآنى، آن چيزى كه نقطهى مقابل اين غفلت است، تقواست. تقوا، يعنى بهوش بودن و دائم مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل دهها گناه سر مىزند و اصلاً حس نمىكند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطهى مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مىكند، فوراً متذكّر مىشود
كه گناه كرده است و به فكر جبران مىافتد. إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا .(1)
. سورهى اعراف، آيهى 201.
به مجرد اينكه شيطان از كنارش عبور مىكند و باد شيطان به او مىخورد، فوراً حس مىكند كه شيطانزده شده و دچار اشتباه و غفلت گرديده است؛ تَذَكَّرُوا : به ياد مىافتد. فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ2 ؛ چنين آدمى، چشمش باز است.عزيزان من؛ برادران و خواهران! هر كه هستيد ملتفت باشيد. اين خطاب، فقط به يك عدّه مردم خاص نيست كه بگوييم مثلاً افراد كماطّلاع، كمسواد و يا جوان و كم سن، به آن توجّه كنند. نخير؛ همه بايد ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصيّتها، بزرگان، كوچكان، پولداران، فقيران، همه بايد ملتفت باشند كه حدّاقل گاهى غفلت گريبان آنها را مىگيرد و غافل مىشوند. اصلاً گناه از آنها سر مىزند و ملتفت نمىشوند كه گناه انجام مىدهند. خطر بسيار بزرگى است.
اين گناهى كه من و شما انجام مىدهيم، ملتفت نمىشويم و چون نمىدانيم گناه كردهايم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمىكنيم. بعد روز قيامت كه مىشود، چشم ما كه باز شد، آن وقت مىبينيم، عجب چيزهايى در نامهى اعمال ماست! انسان تعجّب مىكند، كى من اين كارها را انجام دادم؛ اصلاً يادش نيست. اين، گناهِ غفلت و اشكال آن است. پس، يك مانع استغفار، عبارت از غفلت است.
مانع دوم، غرور است. اندك كار كوچكى كه انسان انجام مىدهد، مغرور مىشود. در تعبيرات دعا و روايت داريم كه الاغترار بالله(2). در دعاى چهلوششم صحيفهى سجّاديه كه روزهاى جمعه خوانده مىشود، عبارتى وجود دارد كه خيلى تكان دهنده است. مىفرمايد: والشّقاء الاشقى لمن اغترّ بك(3)بالاترين شقاوتها، متعلّق به كسى است كه به تو مغرور شود. ما اكثر تصرّفه فى عذابك و ما
اطول تردّده فى عقابك و ما ابعد غايته من الفرج و ماأقنطه من سهولة المخرج(1)
. صحيفه سجّاديه، دعاى 46.
. كسى كه مغرور مىشود - به تعبير اين روايت - دچار حالت اغترار بالله(2)مىگردد. غرور، اينگونه است. مغرور، خيلى دور از آبادى است، خيلى دستش كوتاه از رهايى و سلامتى است. چرا؟ بهخاطر اينكه اندك كار كوچكى كه انجام داد، دو ركعت نمازى كه خواند، مثلاً خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت، يا كارى در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور مىشود كه ما ديگر پيش خداى متعال، كار خودمان را درست كرديم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نموديم و احتياج به چيزى نداريم! اين را به زبان نمىآورد، امّا در دل او اينگونه مىگذرد.مراقب باشيد، اينكه خداى متعال باب توبه را باز كرده و فرموده است من گناهان را مىآمرزم، معنايش اين نيست كه گناهان، چيزهاى كم و كوچكى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همهى وجود حقيقى انسانى را ضايع مىكنند، از بين مىبرند و يك انسانِ در مرتبهى عالى حياتِ انسانى را به يك حيوان درندهى كثيفِ پليدِ بىارزش تبديل مىكنند. گناه، اينگونه است. خيال نكنيد گناه، چيز كمى است. همين دروغگويى، همين غيبت كردن، همين بىاعتنايى به شرافت انسانها، همين ظلم كردن - ولو با يك كلمه - گناهان كم و كوچكى نيست.
لازم نيست كه اگر انسان مىخواهد احساس گناه كند، حتماً بايستى سالهاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخير؛ يك گناه هم، يك گناه است؛ نبايد گناه را كوچك دانست. در روايات، باب «استحقار الذّنوب» داريم كه حقير شمردن گناهان را مذمّت كردهاند. علّت اينكه خداى متعال مىفرمايد: «مىآمرزيم»، اين است كه بازگشت به خدا، خيلى مهم است؛ نه اينكه گناه،
كم و كوچك است. گناه، عمل بسيار خطرناكى است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذكر او، اين قدر اهميت دارد كه اگر كسى اين را صادقانه و درست و حقيقى انجام دهد، آن وقت آن بيمارى صعبالعلاج، از بين مىرود. بنابراين، اغترار و مغرور شدن به كار نيك - كار نيكى كه ما خيال مىكنيم كار نيك است؛ ولى ممكن است آن قدرها هم نيك نباشد، يا چندان اهميت نداشته باشد - موجب مىشود كه شما سراغ استغفار نرويد.
امام سجّاد در دعاى ديگرى به خدا عرض مىكند: فامّا انت يا الهى فاهل ان لايغترّ بك الصدّيقون .(1)
. صحيفه سجّاديه، دعاى 39.
ببينيد واقعاً چه بيان و چه معرفتى در اين دعا وجود دارد! راه، اين است. ايشان مىفرمايد، صدّيقين هم كه مقام بالايى از مقام بندگى انسانها را دارند، بايد مغرور نشوند به اينكه ما راه خدا را درست رفتيم و ديگر احتياج به كار و تلاش نداريم. نخير؛ ان لايغترّ بك الصدّيقون(2). اين هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، اغتراربالله(3)هم نبود، خودفريبى و خودشگفتى هم نبود، آن وقت انسان استغفار مىكند.نكتهى بعدى اين است كه استغفارى كارگشاست كه استغفار حقيقى و جدّى و حقيقتاً طلب باشد. فرض بفرماييد شما گرفتارى بزرگى داريد و مىخواهيد رفع اين گرفتارى را از خداى متعال بخواهيد. مثلاً خداى نكرده، عزيزى از عزيزان شما دچار مشكلى است؛ راههاى عادى را هم رفتهايد، ولى نتوانستهايد آن مشكل را حل كنيد؛ حالا به پروردگار عالم متوسّل شدهايد و دعا و تضرّع مىكنيد. ببينيد! انسان در آن حال كه فرضاً فرزند يا عزيزى از عزيزانش دچار بيمارى است و درِ خانهى خدا رفته و حال دعا پيدا كرده
است، چگونه از خدا طلب مىكند؟ آمرزش گناهان را اينگونه از خدا طلب كنيد. حقيقتاً آمرزش را طلب كنيد و تصميم داشته باشيد كه آن گناه را ديگر انجام ندهيد.
البتّه انسان ممكن است تصميم هم داشته باشد كه گناه را انجام ندهد، باز دچار لغزش شود و انجام دهد؛ باز دوباره توبه مىكند. اگر انسان صد بار هم دچار توبهشكنى شد، باز دفعهى صدويكم، بابِ توبه باز است. منتها شما كه توبه و استغفار مىكنيد، از اوّل نبايد تصميم داشته باشيد كه حالا ما استغفار مىكنيم، باز مىرويم دوباره همان كار غلط و خلاف را انجام مىدهيم! اينكه نشد.
روايتى ديدم كه از قول يكى از ائمّه اينطور فرموده است: من استغفر بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه ؛(1)
. بحارالانوار، ج 75، ص 356.
كسى كه به زبان استغفار مىكند، امّا در دل از گناه پشيمان نيست و خيلى هم خوشحال است كه اين گناه را انجام داده است - به زبان مىگويد: «استغفر الله» - اين آدم خودش را مسخره مىكند. اين، چگونه استغفارى است؟! اين، استغفار نيست. استغفار، يعنى انسان برگردد، واقعاً به طور جدّ از خداى متعال بخواهد كه او را بهخاطر اين كارِ خلاف ببخشد. چطور انسان تصميم دارد كه باز همان كار خلاف را انجام دهد؟ آيا رويش مىشود كه از خداى متعال، طلب بخشش كند؟سبحه در كف، توبه بر لب، دل پُر از شوق گناه معصيت را خنده مىآيد بر استغفار ما!
اين، چطور استغفار كردنى است؟! اين استغفار، كافى نيست. استغفار بايد جدّى و حقيقى باشد. استغفار، مخصوص يك عدّه آدمهاى معيّن هم نيست كه بگوييم كسانى كه خيلى گناه كردند، استغفار كنند؛ نه. همهى انسانها - حتّى در حدّ پيامبر - بايد استغفار كنند. لِيَغْفِرَ لَكَ اَللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ .(2)پيامبر هم بايد استغفار كند.
استغفار، يا از گناهى است كه ما انجام دادهايم، يا از گناهان اخلاقى است.
اگر فرض كنيم كه يك انسان، هيچ گناهى هم انجام نداد؛ نه دروغ، نه غيبت، نه ظلم، نه خلاف، نه شهوترانى، نه اهانت به كسى، نه تعدّى به مال مردم - البتّه اينطور آدمها، خيلى كمند - امّا بسيارى از همينطور آدمهايى كه اينگونه گناهان جوارحى را هم ندارند، مبتلا به گناه جوانحى - گناه اخلاقى - هستند. اگر همين آدمى كه هيچ گناهى نمىكند، وقتى كه ميان مردم راه مىرود، نگاه كند و بگويد: اين بيچاره مردم، همه مشغول گناهند؛ ولى ما الحمدلله خودمان را نگهداشتيم و گناه نمىكنيم - خود را بالاتر از آنها به حساب بياورد - اين خودش يك گناه و يك تنزّل و يك سقوط مىشود و استغفار لازم دارد. تحقير انسانها، خود را بالاتر از ديگران دانستن، كار خود را ارزشى بيش از ارزش كار مردم دادن، يا بعضى از صفات اخلاقى زشت ديگرى كه در انسانها هست - مثل حسد و طمع و خود بزرگبينى - اينها استغفار لازم دارد.
اگر فرض كنيم، انسانى است كه اين گناهان را هم ندارد؛ ولى مثلاً در باب علم توحيد، پيش نرفت. در اين صورت، يك قصور است و بايد استغفار كند. باب علم توحيد و معرفت به پروردگار، باب محدود و راه بنبستى كه نيست؛ راه بىنهايت است كه همهى انبيا و اوليا، در اين راه مشغول پيشرفت و تكامل نفس و فراهم كردن معرفت بيشتر نسبت به ذات مقدّس پروردگار و صفات كماليّهى حضرت حقّند. هر مقدارى كه اين گونه افراد، در اين راه پيش نرفتند، يك قصور و يك عقبماندگى و يك ناتوانى معنوى است كه استغفار لازم دارد.
استغفار، براى همه است. لذا ملاحظه مىكنيد كه ائمّه عليهم السّلام در اين دعاها، چه سوزوگدازى دارند. بعضى خيال مىكنند كه امام سجّاد اين سوزوگداز را كرده است، براى اينكه به ديگران ياد بدهد. بله؛ ياد دادن به ديگران كه هست - هم در شكل و هم در مضمون كار - امّا اصل قضيه اين نيست. اصل قضيه، آن حالت طلبِ خود اين بندهى صالح و انسان والا و بزرگوار است. اين سوزوگداز، متعلّق به خود اوست. اين اظهار تضرّع پيش پروردگار، متعلّق به خود اوست. اين ترس از عذاب خدا و ميل به تقرّب الىالله و رضوان الهى، متعلّق به خود اوست. اين استغفار و طلب از خدا، واقعاً متعلّق به خود اوست.
ممكن است مثلاً توجّه به مباحات در زندگى - لذّتهاى مباح، كارهاى مباح - در نظر انسانى كه در آن حدّ از علوّ درجه است، يك نوع سقوط و انحطاط محسوب شود. دلش مىخواست كه در چارچوب ضرورتهاى مادّى و جسمانى قرار نمىداشت و همين نيم نگاه را هم به مباحات و به مسائل عادى زندگى نمىكرد و در راه معرفت و در آن وادى بىنهايت به سوى رضوان الهى و بهشت معرفت الهى، بيشتر پيش مىرفت. وقتى چنين چيزى نشده است، پس استغفار مىكند. بنابراين، استغفار براى همه است.
عزيزان من! ماه رمضان را براى استغفار مغتنم بشماريد و از خداى متعال طلب مغفرت كنيد. ملّت ما با اين روحيهى فداكارى، با اين استقامتى كه نشان داده، با اين كار بزرگى كه كرده است، با جوانان نورانى و خوبى كه دارد اين جوانان با اين تعداد، غير از جامعهى ما، قطعاً در هيچ جاى عالم وجود ندارد با اين زنان و مردان و مادران و فداكاريهاى گوناگونى كه از اين مردم سرزده است، استعداد پيشرفت زيادى در زمينههاى مادّى و معنوى، دنيايى و اخروى دارد. اين ملت، با استغفار، رحمت الهى را به سوى خود جلب كند.
همه استغفار كنيد. آن كسانى كه اهل عبادتند، آن كسانى كه در امر عبادت متوسّطند، آن كسانى كه حتّى كاهل در كار عبادتند و فقط به اقلّ واجبات اكتفا مىكنند، آن كسانى كه حتّى گاهى خداى نخواسته بعضى از عبادت واجب هم از آنها ترك مىشود، همه و همه توجّه داشته باشند كه اين رابطهى بين آنها و خدا، كار را پيش مىبرد. از خداى متعال، آمرزش و مغفرت بخواهيد و طلب عفو كنيد. از خدا بخواهيد كه مانع گناه را بردارد؛ اين ابر را از مقابل خورشيد فيض و لطف و تفضلّات خودش برطرف كند، تا لطفش بر اين دلها و جانها بتابد. آن وقت ببينيد كه تعالى و اعتزازى به وجود خواهد آمد....
نسئلك اللّهمّ و ندعوك، باسمك العظيم الاعظم، الاعزّ الاجلّ الاكرم و بحرمة
اسمائك و بحرمة اوليائك ياالله .
پروردگارا! ما را بندگان صالح خودت قرار بده. پروردگارا! توفيق توبه، انابه، بازگشت به تو و استغفار به معناى واقعى كلمه، به همهى ما عنايت كن. پروردگارا! انوار فيض و لطف خودت را كه از جهات مختلف، هميشه بر اين ملّت تاباندهاى، باز هم بيش از پيش بر اين ملّت بتابان. پروردگارا! كوتاهيها و قصورها و اسرافهاى ما را ببخش و بيامرز. پروردگارا! خطاها و نادانيها و كممعرفتيها و كوتاهيهاى ما را مشمول عفو و رحمت و مغفرت خودت قرار بده. پروردگارا! به حرمت پاكان و نيكان، به حرمت دلهاى نورانى كه در ميان جامعه و مردم ما و در ميان همين جمع امروز هست، غبار جهالت و پردهى ظلمت را از دلهاى ما برطرف كن. پروردگارا! معرفت خودت را نصيب ما بگردان. پروردگارا! سلوك در راه خودت و در راه كمال انسانى را عايد همهى ما بفرما. پروردگارا! از گناهان ما بگذر. پروردگارا! خير و لطف خود را بر اين ملتْ روزافزون كن. پروردگارا! شرّ دشمنان اين ملّت و اين كشور و اين انقلاب را - كسانى كه از تو بيگانهاند، با تو قهرند، از تو دورند و با اين ملّت هم به خاطر ارتباطش با تو دشمنند - از سر اين ملّت كم و كوتاه كن. شرّ آنها را به خودشان برگردان. اين ملّت را در همهى ميدانها پيروز كن. پروردگارا! توفيق اُنس با قرآن و نزديكى به معارف قرآنى را در اين ماه به ما عنايت كن. گذشتگان ما، بخصوص امام بزرگوارمان و ارواح مطهّرهى شهداى گرامى را مشمول رحمت و مغفرت خودت بگردان.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1375/10/28
يكى ديگر از خصوصيات اميرالمؤمنين، استغفار آن بزرگوار است كه در همين خصوص، من چند جملهاى در آخر اين خطبه عرض كنم. دعا و توبه و انابه و استغفار اميرالمؤمنين خيلى مهم است. شخصيّتى كه جنگ و مبارزه مىكند، ميدانهاى جنگ را مىآرايد، ميدانهاى سياست را مىآرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگترين كشورهاى آن روز دنيا حكومت مىكند اگر امروز قلمرو حكومت اميرالمؤمنين را نگاه كنيد، مثلاً شايد ده كشور يا چيزى در اين حدود باشد در چنين قلمرو وسيعى با آن همه كار و با آن همه تلاش، اميرالمؤمنين يك سياستمدار كامل و بزرگ است و دنيايى را در واقع اداره مىكند؛ آن ميدان سياستش، آن ميدان جنگش، آن ميدان ادارهى امور اجتماعيش، آن قضاوتش در بين مردم و حفظ حقوق انسانها در اين جامعه. اينها كارهاى خيلى بزرگى است، خيلى اشتغال و اهتمام مىطلبد و همهى وقت انسان را به خودش مشغول مىكند. در اين طور جاها، آدمهاى يك بُعدى مىگويند، دعا و عبادت ما همين است ديگر. ما در راه خدا كار مىكنيم و كارمان براى خداست. امّا اميرالمؤمنين اين طور نمىفرمايد. آن كارها را دارد، عبادت هم دارد. در بعضى از روايات دارد - البتّه من خيلى دنبال اين قضيه تحقيق نكردم، تا ببينم روايات قابل اعتماد است يا نه - كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در شبانه روز، گاهى هزار ركعت نماز مىخواند!
اين دعاهايى كه مشاهده مىكنيد، دعاهاى معمول اميرالمؤمنين است. دعا و تضرّع و انابهى اميرالمؤمنين، از دوران جوانيش بود. آن روزها هم اميرالمؤمنين مشغول بود. زمان پيامبر هم يك جوان انقلابىِ در ميدانِ همه كارهى اين طورى بود. او هميشه مشغول بود و وقت خالى نداشت؛ امّا همان روز هم وقتى نشستند و گفتند در بين اصحاب پيامبر، عبادت چه كسى از همه بيشتر است؟ ابودرداء گفت: على. گفتند چطور؟ نمونه و مثال آورد و همه را قانع كرد كه على از همه بيشتر عبادت مىكند. زمان جوانى، بيست و چند سالش بود؛ بعد از آن هم كه معلوم است. زمان خلافت نيز همينطور بود.
داستانهاى گوناگونى - مثل داستان نوف بكالى - از عبادتهاى اميرالمؤمنين وجود دارد. اين صحيفهى علويّه كه بزرگان جمع كردهاند، ادعيهى مأثوره از اميرالمؤمنين است كه يك نمونهاش همين دعاى كميل است كه شما شبهاى جمعه مىخوانيد. من يك وقت از امام راحل بزرگوارمان پرسيدم: در بين دعاهايى كه هست، شما كدام دعا را بيشتر از همه مىپسنديد و بزرگ مىشماريد؟ ايشان تأمّلى كردند و گفتند: دو دعا؛ يكى دعاى كميل، يكى هم مناجات شعبانيّه. احتمالاً مناجات شعبانيه هم از اميرالمؤمنين است؛ چون در روايت دارد كه همهى ائمّه مناجات شعبانيّه را مىخواندند. من حدس قوى مىزنم كه آن هم از اميرالمؤمنين باشد. كلمات و مضامينش هم شبيه به همين كلمات و مضامين دعاى كميل است. دعاى كميل هم دعاى عجيبى است. شروع دعا با استغفار است و خدا را به ده چيز قسم مىدهد. ببينيد؛ اين استغفارى كه من هفتهى قبل عرض مىكردم، اين است: اللّهمّ انّى اسئلك برحمتك التى وسعت كل شىء(1)
. الصحيفة العلوية و التحفة المرتضويه، ترجمه رسولى، ص 691.
. خدا را به رحمتش، خدا را به قدرتش، خدا را به جبروتش - به ده صفت از صفات بزرگ پروردگار - قسم مىدهد. بعد كه خدا را به اين ده صفت قسم مىدهد، مىفرمايد: اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تهتك العصم، اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تنزّل النقم، اللّهمّ اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء .(2)پنج نوع گناه را هم در آنجا اميرالمؤمنين به پروردگار عرض مىكند: گناهانى كه جلوِ دعا را مىگيرند؛گناهانى كه عذاب نازل مىكنند و.... يعنى از اوّل دعا، استغفار است؛ تا آخر دعا هم باز همين استغفار است. عمدهى مضمون دعاى كميل، طلب مغفرت و آمرزش است. مناجاتى سوزناك و آتشين در طلب آمرزش از پروردگار است. اين، اميرالمؤمنين است. استغفار، اين است.
عزيزان من! انسان در عاليترين شكل و متكاملترين نوع زندگى، آن انسانى است كه بتواند در راه خدا حركت كند و خدا را از خود راضى نمايد و شهوات، او را اسير خود نسازد. انسانِ درست و كامل، اين است. انسان مادّى كه اسير شهوت و غضب و هواهاى نفسانى و خواستهها و احساسات خود است، انسان حقيرى است؛ هر چند هم به ظاهر بزرگ باشد و مقام داشته باشد. رئيس جمهورِ بزرگترين كشورهاى دنيا و دارندهى بزرگترين ثروتهاى جهان كه نمىتواند با خواهشهاى نفسانى خود مقابله و مبارزه كند و اسير خواهشهاى نفس خود است، انسان كوچكى است. امّا انسان فقيرى كه مىتواند بر خواستههاى خود فائق آيد و راه درست را - كه راه كمال انسان و راه خداست - بپيمايد، انسان بزرگى است.
استغفار، شما را از آن حقارت نجات مىدهد. استغفار، ما را از آن بند و زنجيرها و غُلها نجات مىدهد. استغفار، زنگارهاى دل نورانيتان را كه خداى متعال به شما داده است، از بين مىبرد و پاك مىكند. دل، يعنى جان، يعنى روح، يعنى آن هويّت واقعى انسان. اين، چيز خيلى نورانىاى است. هر انسانى، نورانى است. حتّى انسانى كه با خدا رابطه و آشنايى ندارد، در جوهر و ذات خود، نورانيّت دارد؛ منتها بر اثر بىمعرفتى و گناه و شهوترانى، آن را دچار زنگار كرده است. استغفار، اين زنگار را از بين مىبرد و نورانيّت مىبخشد.
ماه رمضان، وقت استغفار و دعا و انابه است. دو شب از شبهاى مشتبه به قدر و محتمل القدريّه گذشت - شب نوزدهم و شب بيستويكم - امّا شب بيستوسوم در پيش است؛ آن را قدر بدانيد. از اوّل شب بيست وسوم، از هنگام غروب آفتاب، سلام الهى - سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ1 - شروع مىشود، تا وقتى كه اذان صبح آغاز مىگردد. اين چند ساعتِ اين وسط، سلامِ الهى و امن الهى و خيمهى رحمت خداست كه بر سراسر آفرينش زده شده است. آن شب، شب عجيبى است؛ بهتر از هزار ماه، نَه برابر آن؛ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ2 . هزار ماه زندگى انسان، چقدر مىتواند بركات به وجود آورد و جلب رحمت و خير كند! اين يك شب، بهتر از هزار ماه است. اين، خيلى اهميّت دارد. اين شب را قدر بدانيد و آن را به دعا و توجّه و تفكّر و تأمّل در آيات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان و آنچه كه خداى متعال از انسان خواسته است و بىاعتبارى اين زندگى مادّى و اينكه همهى اين چيزهايى كه مىبينيد، مقدّمهى آن عالمى است كه لحظهى جان دادن، دروازهى آن عالم است، بگذرانيد.
عزيزان من! لحظهى جان دادن، ما وارد عالم ديگرى مىشويم. براى آن روز، خودمان را بايد آماده كنيم. همهى اين دنيا، همهى اين ثروتها، همهى اين انرژيهايى كه خداى متعال در وجود شما در اين عالم به وديعه گذاشته است، همهى آنچه كه خدا براى بشر خواسته است - حكومت عادلانه، زندگى مرفّه، چه و چه و چه - براى اين است كه انسان فرصت پيدا كند تا خود را براى نشئهى آن عالم آماده نمايد. خود را آماده كنيد، با خدا اُنس بگيريد، با خداوند مناجات كنيد، ذكر بگوييد و استغفار كنيد. آن وقت انسانهايى كه اين طور رو به خدا مىآورند و دل خود را تطهير مىكنند و از گناه رو برمىگردانند و تصميم بر عمل خير مىگيرند، موجودات عظيمى هستند كه در رويارويى با مشكلات اين عالم، مىتوانند مقابله كنند. يك نمونهاش، امام بزرگوار ماست؛ نمونههاى ديگرش، مؤمنين جامعهى خود ما هستند؛ اين جوانان مؤمن و نستوه، اين زنان
و مردان، آنهايى كه شهيد شدند، آنهايى كه جانباز شدند، آنهايى كه زندانهاى سختِ دوران اسارت را تحمّل كردند، آنهايى كه فراق عزيزان را تحمّل كردند، آنهايى كه سختيهاى ميدان جنگ را تحمّل كردند و امروز شما هزار نفر از اينها را تشييع مىكنيد. هر يك از اينها، يك نمونهى ممتاز و عالى هستند كه جا دارد هر ملتى يك نفر از اين شهدا را داشته باشد، او را تجليل كند؛ او را بزرگ بدارد و الگو قرار دهد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1375/11/12
آن طورى كه از مجموع آنچه مربوط به عيد فطر و عيد قربان است، استفاده مىشود، اين روز شريف، روز طهارت و تزكيه و پاكى و پاكيزگى است. در يكى از اين دو سورهاى كه در نماز عيد خوانده مىشود، مىفرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى .(1)
. سورهى اعلى، آيهى 14.
يعنى آن كسى كه خود را پاكيزه كند و دامان و روح و دل خود را از آلودگيها نجات دهد، از فلاح برخوردار است. فلاح، يعنى موفقيّت در ميدان زندگى و رسيدن به هدف آفرينش. در سورهى ركعت دوم مىفرمايد: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها2 ؛ عيناً همان مضمون است. يعنى كسى كه بتواند جان خود را تزكيه و پاكسازى كند، به فلاح و رستگارى دست يافته است. در هر دو سوره، صحبت از تزكيه و طهارت و پاكيزگى است.علاوه بر اينها، در اين روز، يك واجب مالى وجود دارد كه عبارت از اداى زكات فطر است. زكات هم آن تعبيهى مالىاى است كه موجب طهارت انسان مىشود: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها3 . گرفتن اين واجب و اين صدقهى مالى از مردم، موجب طهارت روح و پاكسازى آنها از دنائتها و لئامتها و حرص و بخل و بقيهى آلودگيهاست.
عزيزان، برادران و خواهران من؛ نمازگزاران عزيز! پس، روز عيد فطر،
1) (1)
روز طهارت و پاكيزگى است. ممكن است اين پاكيزگى، به خاطر آن باشد كه يك ماه روزه گرفتهايد، رياضت كشيدهايد و خود را از آلودگيها پاك كردهايد. ممكن است علاوه بر اين، به خاطر آن باشد كه در چنين روزى، با حضور در اين ميدان عبادت، به عبادت دستجمعى روى آوردهايد. بههرحال، مسأله اين است كه انسانِ مسلمان بعد از ماه رمضان در روز عيد فطر، در عرصهى طهارت و تزكيه است.
شما خود را تطهير و تزكيه كرديد. اگر روزهى درست و نماز عيدِ درست بجا آورده باشيد - كه البتّه آوردهايد - اين طهارت و اين پاكى دامان و اين پاكيزگى روح را قدر بدانيد. آنچه يك انسان را نجات مىدهد، همين پاكيزگى است. آنچه انسانها را گرفتار مىكند، آلودگى است؛ آلودگيهاى اخلاقى، آلودگيهاى ناشى از شهوت و غضب، آلودگيهاى ناشى از حرص و بخل و ديگر ذمائم اخلاقى. انسانها و افرادى از بشر، با همين اخلاق پليد، دنيا را تيره و تار كرده، روى زمين را آلوده ساخته و نعمتهاى خدا را كفران نمودهاند.
در نظام جمهورى اسلامى - كه نظام الهى و حكومت قرآنى است - انسانها بهتر از ديگر نظامها مىتوانند طهارت خود را تأمين كنند. اين را قدر بدانيد. امروز جهان بشريّت، به پيام تطهير و تزكيهى شما احتياج دارد. اين ظلم و زورگويى و تبعيضى كه در سطح جهان است، اين تيره روزى انسانها در بسيارى از كشورها، اين سردرگمى جوانان در كشورهاى پيشرفتهى دنيا، اين روابط نامناسب زن و مرد، اين آلودگيهاى شهوانى، اين آلودگيهاى سياسى و اين آلودگيهاى مالى، بر اثر آن است كه انسانها در صدد تطهير و تزكيهى خود برنيامدهاند. قرآن، نداى تزكيه مىدهد. پيامبر مقدّس اسلام، انسانها را تطهير مىكند؛ هم با نمازش، هم با زكاتش، هم با روزه گرفتنش و هم با عيد فطرش.
در نظام اسلامى، اين فرصت براى همه هست. جوانان عزيز من! پسران و دخترانى كه دوران پاكيزگى و نورانيّت دلها و جانها را مىگذرانيد! شما بيش از ديگران بايد قدردان اين طهارت باشيد و آن را حفظ كنيد. كشور شما به فضل پروردگار و به بركت همين طهارت است كه آباد و آزاد خواهد شد، توسعه پيدا خواهد كرد، ويرانيهايش از بين خواهد رفت و فقر و تبعيض و بدبختى و ناملايمهاى گوناگون زندگى در آن، محو خواهد شد.
همه بايد به سمت خدا حركت كنند، دست را به سوى خدا دراز كنند، از او كمك بخواهند، سعى كنند كه دامان خود را پاك نگهدارند و از آلودگيها پرهيز نمايند. آن كسانى كه در مسائل مالى اشتغال دارند، در خطر آلودگى مالى هستند. آن كسانى كه در كارهاى سياسى و اجتماعى مشغول كارند، در خطر آلودگيهاى آن چنانى هستند. آن كسانى كه در معرض شهوات قرار دارند، در خطر آلودگيهاى جنسى و شهوانى هستند. آن كسانى كه زيردستانى دارند، در خطر آلودگى به ظلم و ستم هستند. آن كسانى كه كارى در دست آنهاست، در خطر آلودگى به خيانت در كار هستند.
همه بايد مراقب باشند. همه بايد مواظب اعمال خود باشند و اين مراقبت، همان تقواست كه در نماز عيد فطر، ما مأمور شدهايم كه خودمان و مستمعمان را امر به تقوا كنيم.
پروردگارا! توفيق تقوا و طهارت و تزكيه و عمل به فرايض و پيمودن صراط مستقيم را به همهى ما عنايت فرما.
در ديدار با كارگزاران نظام - 1375/11/21
ماه رمضان، ماه مباركى است. بركات رمضان، از خودِ آحاد و افراد مسلمانى كه مىخواهند در ضيافت الهى در اين ماه وارد شوند، شروع مىشود؛ از دلها شروع مىشود. اوّلين حقيقتى كه تحت تأثير بركات اين ماه قرار مىگيرد، دل و جان مؤمنين و روزهداران و وارد شوندگان به عتبهى مقدّس و مبارك اين ماه است. از طرفى روزهى اين ماه، از طرفى تلاوت قرآن در اين ماه و از طرفى اُنس با ادعيهاى كه در اين ماه وارد شده است، انسان را در معرض يك تزكيه و تهذيب و تصفيهى باطنى قرار مىدهد و ما همه به اين تصفيه احتياج داريم.
علاوه بر اينكه هر فرد مسلمانى احتياج دارد به اينكه در اين ماه ذخيرهى تقوا و پرهيزكارى و تهذيب و تزكيه را براى خود فراهم كند، ما منسلكين در سلك روحانيّت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف(1)
. مقصود «مولانا» ست كه در مثنوى به اين مطلب پرداخته است.
كه مىگويد: آب كه از بركات الهى است، همهى پليديها و ناپاكيها را از بين مىبرد؛ هر جسمى كه با آب تماس مىگيرد، پاك مىشود؛ ولى خود آب تحت تأثير تماس با ناپاكها و ناپاكيها، به تصفيه احتياج پيدا مىكند و خداى متعال در يك گردش طبيعى، آب را به بخار تبديل مىكند؛ به آسمان مىبرد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمىگرداند، پليديها را از آن جدا مىكند، آن را تصفيه مىكند و باز به صورت ماء طهور در اختيار1) (1)
افراد انسان و ساير موجودات قرار مىدهد.
گويندهى اين سخن حكمتآميز مىگويد: اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلكه خود قلب و روح شما، همان ماء طهورى است كه ناپاكيها را از انسانها مىزدايد؛ امّا خود اين ماء طهور بتدريج به تصفيه و تزكيه احتياج پيدا مىكند و تزكيه و تصفيهى آن، جز با يك عروج معنوى، جز با يك گردش معنوى به سمت علويّات - كه آن هم با ذكر و دعا حاصل خواهد شد - ممكن نمىشود. با ذكر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفكّر در آيات آفاقى و انفسى، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به دست مىآورد؛ آماده مىشود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد. بنابراين، ماه رمضان فرصت اين عروج معنوى است.
هميشه فرصت هست. ماه شعبان و ماه رجب نيز همينطور است. ايّام ديگر سال هم براى انسانهايى كه اهل ذكر و توجّهند، همينطور است؛ إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّكْرَ . پيروى از ذكر - يعنى به ياد آوردن و توجّه كردن - مايهى نجات جان بشر است. در همهى ايّام سال، در همهى شبها، در نيمهشبها، با تلاوت قرآن، با تدبّر در قرآن، با خواندن اين دعاهاى پُرمغز و عميق و اين لحن عاشقانهاى كه در اين دعاها هست - بخصوص ادعيّهى صحيفهى مباركهى سجّاديه - مىشود اين تصفيهى باطن را به وجود آورد؛ ولى ماه رمضان يك فرصت استثنايى است. ليالى و ايّام اين ماه، هر ساعت و هر دقيقهاش براى انسان - بخصوص براى جوانان - يك فرصت است.
شما فضلاى جوان كه بحمدالله جوانى خودتان را به توفيق الهى در خدمت دين و شريعت و تبليغ قرار دادهايد، خيلى بايد بهره ببريد و از قبل از ورود در ماه رمضان، در همين روزهاى معدودى كه باقى مانده است، خودتان را آماده كنيد. شما از امثال اين بندهى حقير آمادهتر هستيد. هم از لحاظ روحى آمادهتريد، هم گرفتاريهاى كمترى داريد و هم از نورانيّت بيشترى برخورداريد. اين را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد و خودتان را باز هم هرچه بيشتر براى برداشتن بارهاى سنگينتر و انجام بخشيدن به كارهاى بزرگتر
آماده كنيد. هنوز اين جامعه و اين كشور و اين دنياى بزرگ و اين تاريخ، به تلاش شما - آن هم تلاش مقدّس و پاكيزه - خيلى احتياج دارد. بايستى از اين فرصتها حدّاكثر استفاده را بكنيد.
در ديدار جمعى از روحانيون - 1376/10/3
پروردگارا! با همهى وجود و با همهى حواس و احساسات و مشاعر خود، تو را سپاس مىگوييم كه به ما فرصت عنايت كردى تا يك ماه رمضان ديگر را درك كنيم و يك بار ديگر در مهمانسراى الهى و معنوى مبارك تو وارد شويم. اگر اين فضل و لطف بزرگ الهى با اين توفيق همراه شود كه بتوانيم اين بار از ضيافت الهى حقيقتاً استفاده كنيم و بر سر سفرهى انعام و احسان الهى بهرهمند شويم، چنانچه تا آخر عمر يكسره شكر اين نعمت را بگزاريم، شكر لازم و حقيقى را نگزاردهايم. به شما برادران عزيز و خواهران گرامى و نمازگزاران، ورود در ساحت اين ميهمانسراى الهى را تبريك عرض مىكنم.
آنچه كه امروز در خطبهى اوّل عرض مىكنم، اوّلاً توصيهى همهى شما برادران و خواهران عزيز به تقواست. هدف از روزه، تقواى الهى است و يكى از بزرگترين دستاوردهاى ماه مبارك رمضان است. اميدوارم من و شما بتوانيم به بركت اين ماه، در رفتار خود، در گفتار خود، در احساسات و انديشههاى خود، تقواى الهى و آن مراقبت عظيم را حاكم كنيم و خود را يك قدم به كمال انسانى نزديك سازيم. بعد هم صحبت كوتاهى دربارهى روزه است كه وظيفهى عمده در اين ماه مبارك به حساب مىآيد.
خداى متعال بشر را طورى آفريده است كه به تربيت احتياج دارد. هم از بيرون بايد او را تربيت كنند، هم از درون خودش بايد خودش را تربيت كند. در مقولهى مسائل معنوى، اين تربيت، يكى تربيت فكر و قواى عقلانى اوست
كه محلّ اين تربيت، تعليم است و يكى تربيت نفس و قواى روحى و قوهى غضبيّه و شهويّهى اوست كه نام اين تربيت، تزكيه است.
اگر انسان تعليم درست و تزكيهى درست شود، همان مادّهى مستعدّى است كه در كارخانهى مناسبى شكل مطلوب خود را پيدا كرده و به كمال رسيده است. هم در اين نشئه وجود او منشأ بركت و خير و مايهى آبادى جهان و آبادى دلهاى انسانهاست، هم وقتى وارد نشئهى ديگر شد و به عالم آخرت قدم گذارد، سرنوشت او همان سرنوشتى است كه همهى انسانها از اوّل تا امروز مشتاق آن بودهاند؛ يعنى نجات، زندگى ابدى سعادتمندانه و بهشت. لذا انبيا از اوّل تا نبّيِمكرّم خاتم صلّىاللهعليه وآله سلّم، هدف خود را تعليم و تزكيه معيّن كردهاند: يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ1 . انسانها را، هم تربيت عقلانى و فكرى مىكنند و هم تربيت روحى.
تمام عبادات و تكاليف شرعىاى كه من و شما را امر كردهاند تا انجام دهيم، در حقيقت ابزارهاى همين تزكيه يا همين تربيت است؛ براى اين است كه ما كامل شويم؛ ورزش است. همچنان كه اگر ورزش نكنيد، جسم شما ناتوان، بىقدرت و آسيبپذير خواهد شد و اگر بخواهيد جسم را به قدرت، به زيبايى، به توانايى، به بروز قدرتها و استعدادهاى گوناگون برسانيد، بايد ورزش كنيد. نماز، ورزش است؛ روزه، ورزش است؛ انفاق، ورزش است؛ اجتناب از گناهان، ورزش است؛ دروغ نگفتن، ورزش است؛ خيرخواهى براى انسانها، ورزش است. با اين ورزشها، روح زيبا و قوى و كامل مىشود. اگر اين ورزشها انجام نگيرد، ممكن است به ظاهر خيلى پسنديده به نظر بياييم؛ امّا باطنمان يك باطن ناقص و نحيف و حقير و آسيبپذير خواهد بود. روزه،
يكى از اين ورزشهاست.
روزه فقط اين نيست كه انسان نخورد و نياشامد. اين نخوردن و نياشاميدن، بايد از روى نيّت باشد، والاّ اگر شما يك روز به خاطر گرفتارى و يا اشتغال به كار، دوازده ساعت، پانزده ساعت فرصت نكنيد چيزى بخوريد، هيچ ثوابى به شما نخواهند داد. امّا همين امساك را وقتى با نيّت انجام داديد - «اجعلنا ممّن نوى فعمل»؛ نيّت كند و به دنبال آن، عمل انجام دهد - اين همان گوهر درخشانى مىشود كه به شما ارزش مىبخشد و روحتان را قيمتى مىكند.
شرط روزه، نيّت است. نيّت يعنى چه؟ يعنى اين عمل را، اين حركت را، اين امساك و تمرين را، جهت دادن براى خدا، در راه خدا، به خاطر انجام دستور الهى. اين است كه به هر كارى ارزش مىبخشد. لذا در دعاى شب اوّل ماه مبارك مىخوانيد كه: اللّهمّ اجعلنا ممن نوى فعمل ولا تجعلنا ممن شقى فكسل(1)
. الاقبال باعمال الحسنة، ج 1، ص 76.
. كسالت، بىرغبتى و بىنشاطى براى كار - چه كار معنوى و چه كار مادّى - شقاوت است.روزه، يكى از بهترين كارهاست. با اينكه به ظاهر اقدام نكردن است؛ امّا در باطن اقدام است، عمل است، كار مثبت است. چون شما نيّت اين كار را داريد؛ لذا از هنگامى كه وارد صحنهى روزهدارى مىشويد - يعنى از بعد از لحظهى طلوع فجر - تا آخر روز به طور دائم به خاطر اين نيّت، در حال عبادتيد. اگر هم بخوابيد، عبادت مىكنيد. همينطور راه برويد، عبادت مىكنيد.
اينكه از قول نبّىاكرم عليهو علىآلهالصّلاة والسّلام نقل شده است كه فرمود: انفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة(2)خوابيدن و نفس كشيدن شما عبادت است، خواب چطور عبادت مىشود؟ نفس كشيدن چطور «سبحانالله» گفتن مىشود؟ اين به خاطر آن است كه شما بىكار هم كه باشيد، هيچ اقدامى هم كه نكنيد، چون با اين نيّت وارد اين وادى شدهايد، يكسره در حال عبادتيد.
در روايت ديگر مىفرمايد: نومالصّائم عبادة و صمته تسبيح(3)سكوت هم
كه مىكنيد، مثل اين است كه «سبحانالله» مىگوييد. و عمله متقبّل و دعائه مستجاب(1)
. همان.
عمل شما مقبول، و دعايتان مستجاب است. سكوت شما عبادت است، نفس كشيدن شما عبادت است، خوابيدن شما عبادت است. چرا؟ چون شما اين امساك و اين دست كشيدن از بخشى از لذّات جسمانى را، براى خدا در يك مدّت سى روزه - ماه رمضان - تجربه مىكنيد.همهى اين عبادت و ديگر عبادات، برگرد اين محور مىگردد كه انسان با مشتهيّات نفسانى و با لذايذى كه انسان را به پستى مىكشانند و برده مىكنند، مبارزه كند. افسار گسيخته كردن نفس انسانى، هنر نيست. هر چه در توان دارى لذّت ببرى، براى انسان كمال نيست؛ اين از مقولهى حيوانيّت است. انسان هم يك جنبهى حيوانى دارد؛ تقويت جنبهى حيوانى است. البتّه جنبهى حيوانى هم جزو ماست و نخواستند كه ما آن را نداشته باشيم. خوردن، آشاميدن، استراحت كردن، لذّت مباح بردن، جزو وجود ماست؛ اشكال هم ندارد و كسى آنها را منع هم نكرده است. آنچه ممنوع است، اين است كه انسان در اين جنبه غرق شود. مادّيگرى، انسان را به غرق شدن در اين جنبه مىكشاند. اديان و روشهاى عقلانى عالم - كه روش الهى، مبتنى بر پايههاى عقلانى است - جلوِ انسان را مىگيرد، تا در اين سراشيب لذّتبرى از لذايذ و مشتهيّات زندگى، اختيار خود را از دست ندهد و فرو نغلتد. هر دعوتى كه انسان را به لجامگسيختگى در لذّات بكشاند، دعوت به آتش و دعوت به بدبختى و هلاكت است. به طور كلّى، دعوت انبيا، دعوت حكما، دعوتهاى الهى، در جهت كفّنفس از اين لذايذ است، كه روزه هم از اين قبيل است. به همين خاطر است كه در روايات ما، ماه رمضان يك صحنهى مناسب شمرده شده است؛ براى اينكه انسان در اين ماه تمرين كند و مجموعهى گناهان را ترك گويد.
1) (1)
يك روايت از امام صادق عليهالصّلاة والسّلام است كه خطاب به محمّدبن مسلم مىفرمايد: يا محمّد! اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و لحمك و دمك و جلدك و شعرك و بشرك(1)
. المقنعة، ص 310.
. امام صادق به اين يار و شاگرد نزديك خودشان مىفرمايند كه وقتى روزه مىگيرى، بايد شنوايى تو روزهگير باشد، بينايى تو روزه بگيرد، زبان تو روزه بگيرد، گوشت و خون و پوست و موى و بشرهى تو روزهدار باشد؛ دروغ نگويى، انسانهاى مؤمن را دچار بلا نكنى، دلهاى ساده را اغوا نكنى، براى برادران مسلمان و جامعهى اسلامى توطئه درست نكنى، بدخواهى نكنى، بددلى نكنى، تهمت نزنى، كمفروشى نكنى، امانتدارى كنى. انسانى كه در ماه رمضان با كفِّنفس خود، از خوردن و آشاميدن و مشتهيّات نفسانى و جنسى روزه مىگيرد، بايد زبان خود، چشم خود، گوش خود، و همهى اعضا و جوارح خود را روزهدار بداند و خود را در محضر خداى متعال و دورى گزيده از گناهان بينگارد. دنبالهى روايت مىفرمايد: ولا يكون يوم صومك كيوم فطرك(2)روز روزهى تو، مثل روز فطر تو نباشد؛ مثل روزهاى عادّى باشد. روز ماه رمضان هم همانگونه رفتار كنى كه در روزهاى عادّى رفتار كردى. بايد به تربيت نفس توجّه كنى و اين فرصت را مغتنم بشمارى.در يك روايتى ديگر مىفرمايد: صوم النّفس امساك الحواس الخمس عن سائر المأثم(3). از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة والسّلام نقل شده است كه روزهى نفس، غير از روزهى جسم و روزهى شكم است. روزهى نفس انسان اين است كه همهى حواس پنجگانهى او از گناهان امساك كنند. وخلوّ القلب من جميع اسباب الشّر(4)دل از همهى موجبات و اسباب شرّ و فساد خالى شود. با خداى متعال و با بندگان خدا، دل را صاف و بىغلّوغش كنيم. در اين جهت، روايات
زيادى هست.
برادران و خواهران عزيز! از اين فرصت استفاده كنيم. ماه رمضان يك فرصت بسيار مغتنم است، براى اينكه خودمان را به خدا نزديك كنيم، به كمال نزديك كنيم، از مفاسد دور كنيم، از گناهان پاك كنيم. اين دعاهايى كه در اين ماه هست، اين استغفارى كه در اين ماه مستحب است، همه فرصت است؛ مبادا اين فرصتها از دست برود. اين ماه رمضان به زودى تمام خواهد شد. اگر تا ماه رمضان ديگر زنده بمانيد، آن هم مثل برق و باد خواهد گذشت. اين فرصتهاى ذىقيمت از دست خواهد رفت؛ از هر روز و ساعتش بايد استفاده كنيد. من به شما برادران و خواهران نمازگزار؛ بخصوص به جوانان توصيه مىكنم كه از اين بهار رحمت الهى استفاده كنيد، استغفار كنيد، درِ خانهى خدا برويد، از گناهان تن و گناهان روح و گناهان فكر و قلب استغفار كنيد. آن جامعهاى كه اينطور محلّ استغفار الهى و توبهى الىالله باشد، جامعهى نورانى خواهد بود و به بركت آن نورانّيت، پروردگار متعال خيرات را بر جامعه نازل خواهد كرد؛ همچنان كه به بركت همين دلهاى پاك و ارواح طيّبهى شما مردم در طول اين هجده، نوزده سال پيروزى انقلاب، بركات و خيرات و لطف خودش را بر اين ملّت و بر اين كشور نازل كرده است. براى حفظ و جلب رحمت الهى، بايد به درِ خانهى خدا رفت.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1376/10/12
همهى برادران و خواهران عزيزِ نمازگزار را در اين ساعات و روزها و شبهاى مغتنم و متبرّك، به اغتنام فرصت و بهرهگيرى از بركاتى كه براى مؤمنين، در ايّام و ليالى اين ماه، به وفور از سوى پروردگار عالم اعطا مىشود، توصيه مىكنم. همه را و خودم را به رعايت تقواى الهى، مراقب خدا بودن، مراقب رفتار خود و گفتار خود در برابر خدا و مراقب خارراهها، لغزشگاهها و جاهايى كه نفس انسان قدرت آن را ندارد كه با استقامت و با عدم تزلزل، به راحتى آن راه را بپيمايد، توصيه مىكنم. انسان بايد در زندگى فردى و اجتماعى، مراقب وسايلى كه خداى متعال براى عبور از اين لغزشگاهها قرار داده است، باشد. وسيلهاى قرار داده است كه انسان بتواند خود را حفظ و به مقصد نزديك كند و از امكاناتى كه براى رسيدن به سرمنزل مقصود، در اختيار مؤمنين گذاشته است، بهرهبردارى كند.
مراقب اين امور بودن، تقواست و همانطور كه بارها شنيدهايد، يكى از هدفهاى مهمِّ روزمّرهى ماه رمضان اين است كه ما تقوا پيدا كنيم؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ1 . و بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان، از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مىكنم - يعنى روزهى ماه رمضان، تلاوت قرآن مجيد، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذيل عنايات حضرت بارىتعالى وجود دارد - مىبينم در ميان اين چهار عنصر بسيار مهم كه روزهى ماه رمضان، واجب
هم هست، آنچه براى ما خيلى اهميت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصير، از ما سر زده است.
من در سال گذشته در همين ايّام ماه مبارك رمضان، دربارهى توبه و استغفار در اين ماه مبارك، مفصّلاً عرايضى را عرض كردم. امروز قصد ندارم كه مجّدداً دربارهى استغفار، به عنوان يك بحث فكرى يا يك بحث قرآنى و حديثى صحبت كنم؛ بلكه مىخواهم به مناسبت نزديكى ليالى مباركهى قدر - اين شبهاى عزيز و بسيار مهم - مسألهى استغفار را يادآورى كنم.
عزيزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه، يعنى به سوى خدا برگرديم. هر جا كه شما باشيد، در هر حدّى از كمال كه باشيد - حتّى در حدّ اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام - باز به استغفار احتياج داريد! خداى متعال به پيغمبرش مىفرمايد: وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ ،(1)
. سورهى غافر، آيهى 55.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ2 . بارها در قرآن، خداى متعال به پيغمبر مىفرمايد «استغفار كن». با اينكه پيغمبر معصوم است، گناه از او سر نمىزند و از دستور الهى تخلّف نمىكند، امّا به او هم مىفرمايد «استغفار كن»!البتّه اينكه استغفارِ اوليا و بزرگان از چيست، خود مقولهى قابل بحثى است. استغفار آنها از گناهانى چون گناهان امثال ما نيست؛ آن گناهان از آنها سر نمىزند. مقام آنها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّيت، در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چيزهايى كه براى ما مباح است - شايد حتّى چيزهايى كه براى ما مستحبّ است - براى آن بزرگواران مانع و رادع
1) (1)
است. آنها مناسب با شأن آن قرب است؛ كه استغفار مىكنند؛ آنهم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.
دعاى كميل را ببينيد! اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام در دعاى كميل - كه طبق روايات، اين دعا از آن بزرگوار صادر شده است - انشاءً و در اوّل بار، با شروع دعا به استغفار مىپردازد. اوّل، خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مىدهد و بعد از آن همه قسم دادن، شروع مىكند به استغفار كردن: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم(1)
. اقبالالاعمال (ط قديمه)، ج 2، ص 707.
، تا آخر. دعاى ابىحمزهى ثمالى و دعاهاى گوناگون ديگر از اين انسانهاى بزرگ، همينطور است. من و شما به استغفار احتياج داريم. اى مؤمنين؛ عزيزان؛ اى دلهاى پاك و صاف! مبادا مغرور شويد و بگوييد ما كه گناهى نكردهايم! چرا؛ غرق قصوريم، غرق تقصيريم! وما قدر اعمالنا فى جنب نعمك .(2)آنچه كار خوب كه ما به خيال خودمان انجام مىدهيم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمىتوانيم آن حقّ شكر را ادا كنيم؛ نمىتوانيم! لاالذى احسن استغنى عن عونك(3)مگر مىشود انسان از تفضل و لطف الهى، در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! هميشه محتاجيم؛ هميشه هم لطف پروردگار مىرسد: خيرك الينا نازل(4). ما هم از اداى شكر عاجزيم و اين قصور، يا تقصير است و بههرحال طلب مغفرت مىخواهد.شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال
عذرخواهى كنيد. حال كه خداى متعال به من و شما ميدان داده است كه به سوى او برگرديم، طلب مغفرت كنيم و از او معذرت بخواهيم، اين كار را بكنيم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمين بفرمايد: لايؤذن لهم فيعتذرون(1)
. كافى (ط الاسلاميه)، ج 8، ص 3.
. خداى نكرده در قيامت، به ما اجازهى عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمين اجازه نمىدهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آنجا جاى عذرخواهى نيست. اينجا كه ميدان هست، اينجا كه اجازه هست، اينجا كه عذرخواهى براى شما درجه مىآفريند، گناهان را مىشويد و شما را پاك و نورانى مىكند، از خداى متعال عذرخواهى كنيد. اينجا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنيد. فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ2 ؛ مرا به ياد آوريد، تا من شما را به ياد آورم.در همان لحظهاى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مىكنيد و به ياد خدا مىافتيد، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به ياد خودتان بيندازيد، والّا روزى خواهد رسيد كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مىآيد كه إِنّا نَسِيناكُمْ3 ؛ ما شما را فراموش كرديم، ما شما را به دست فراموشى سپردهايم، برويد! عرصهى قيامت اينگونه است.
امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضرّع و گريه
1) (1)
بپردازيد، دست ارادت به سوى او دراز كنيد، اظهار محبّت نماييد و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشمهايتان جارى سازيد. اين فرصت را مغتنم بشماريد، والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمين بفرمايد: لا تَجْأَرُوا اَلْيَوْمَ1 ؛ برويد، زارى و تضّرع نكنيد، فايدهاى ندارد: إِنَّكُمْ مِنّا لا تُنْصَرُونَ2 . اين فرصت، فرصت زندگى و حيات است كه براى بازگشت به خدا در اختيار من و شماست و بهترين فرصتها ايّامى از سال است كه از جملهى آنها ماه مبارك رمضان است و در ميان ماه مبارك رمضان، شب قدر!
شب قدر هم در ميان اين سه شب است. طبق روايتى كه مرحوم محدّث قمى نقل مىكند، سؤال كردند كه كدام يك از اين سه شب - يا دو شب بيستويكم و بيستوسوم - شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است كه انسان، دو شب - يا سه شب - را ملاحظهى شب قدر كند. چه اهميت دارد بين سه شب مردّد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ كسانى بودهاند كه همهى ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب مىآوردند و اعمال شب قدر را انجام مىدادند! قدر بدانيد.
ملتى كه دل خود را با خداى خود اينگونه صاف كند كه درِ خانهى خدا برود، از خدا صادقانه بخواهد و به خدا صادقانه پناه ببرد، هرگز بدبخت و روسياه نخواهد شد؛ دچار فساد، دچار ذلّت، اسير دشمن و دچار اختلاف داخلى نخواهد شد. آنچه از اين بدبختيها بر سر ملتها مىآيد، فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ3 ؛ بر اثر كوتاهيها، غفلتها، گناهان و فسادهايى است كه خودمان براى خودمان درست مىكنيم! كسى كه درِ خانهى خدا مىرود، خود را يك قدم به عصمت و به حفظ و نگهدارى از گناه نزديك مىكند.
به خدا پناه ببريم، از خدا بخواهيم، براى خدا كار كنيم و قدم برداريم و دلها را به خدا بسپريم. صفاى دلهايمان را با ياد خدا روزافزون كنيم. وقتى دلها با صفا شد؛ وقتى دلها چنگ در دنيا نزد و اسير دنيا و مادّيات نشد، آن
وقت جامعه، جامعهاى مىشود با مردمى حقيقتاً نورانى و باصفا و پاك. چنين مردمى، خوب تلاش مىكنند، خوب كار مىكنند، دنياى خودشان را هم خوب مىسازند. دلبسته نبودن به دنياى شخصى، معنايش نساختن دنيا نيست؛ آبادى دنيا، كارى براى خدا و جزو كارهاى اُخروى است. آنچه كه به آبادى زندگى مادّى مىانجامد، چيزى است كه خدا از ما خواسته است و اين هم يك عمل اُخروى است. همين هم وقتى با ياد خدا همراه باشد، بهتر، روانتر، شيرينتر و كاملتر انجام مىگيرد.
اين روزها را قدر بدانيد. شبهاى قدر را حقيقتاً قدر بدانيد. قرآن صريحاً مىفرمايد: خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ1 ؛ يك شب بهتر از هزار ماه است! اين خيلى ارزش دارد. شبى است كه ملائكه نازل مىشوند. شبى است كه روح نازل مىشود. شبى است كه خداى متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنى درود و تحيّت الهى بر انسانهاست، هم به معناى سلامتى، صلح و آرامش، صفا ميان مردم، براى دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. از لحاظ معنوى، چنين شبى است! شبهاى قدر را قدر بدانيد و براى مسائل كشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمين و مسائل كشورهاى اسلامى دعا كنيد.
كشورهاى اسلامى چقدر مشكلات دارند! حلّ آن مشكلات را از خدا بخواهيد. براى همهى انسانها دعا كنيد. براى هدايت انسانها، براى خودتان، براى زندگيتان، براى مسؤولينتان، براى كشورتان، براى گذشتگانتان و براى آن چيزى كه مىخواهيد خداى متعال به شما بدهد، دعا كنيد. اين ساعات و دقايق را قدر بدانيد. بنده هم از همهى شما برادران و خواهران عزيز، در شبهاى مبارك قدر، ملتمس دعا هستم.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1376/10/26
روز عيد فطر، روز بسيار عظيم و حائز اهميتى است. در خطبهى اوّل، يك حديث از اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام دربارهى اين روز براى شما برادران و خواهران عزيز عرض مىكنم، تا براى خود من و براى شما انشاءالله مايهى موعظه باشد.
صدوق عليهالرّحمة از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام نقل مىكند: عن ابيه عن جدّه عليهالسّلام قال: خطب اميرالمؤمنين على عليهالسّلام للنّاس يوم الفطر .(1)
. امالى (صدوق)، ص 100.
يعنى اميرالمؤمنين در روز عيد فطر براى مردم خطبه ايراد فرمود و در آن خطبه اينطور بيان كرد: فقال ايها النّاس ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المسيئون(2)يعنى اى مردم! اين روز، روزى است كه در آن نيكوكاران به ثواب خود مىرسند و كسانى كه در ماه رمضان كردار بد داشتهاند، زيان مىكنند و محروم مىمانند.كسانى كه ماه رمضان را به عبادت و به اغتنام فرصت معنوى پرداختهاند، امروز، روزى است كه پاداش خود را از خداوند متعال مىگيرند. پاداش روزهى با اخلاص، تلاوت قرآن، قيام نيمه شب، تضرّع و دعا و صدقات و احسان و همهى آنچه كه شما جوانان عزيز، شما مردم مؤمن و آشناى با حقايق اسلامى در ماه مبارك رمضان انجام دادهايد، امروز در عالم معنا به
شما تقديم مىشود.
وهو اشبه يوم بيوم قيامتكم(1)
. همان.
. چون روز پاداش و گرفتن ثواب براى نيكوكاران و روز خسران براى بدكاران است، شبيه روز قيامت است؛ همچنان كه روز قيامت هم كسانى كه زندگى دنيا را به عمل نيك گذراندهاند، ثواب خواهند يافت و دل و چشم آنان به عنايت الهى روشن خواهد شد؛ امّا كسانى كه دنيا را به غفلت، به بدكارى، به ستمگرى، به سركشى و نافرمانى از خداى متعال، به غرق شدن در شهوات، به خودخواهى و به خودپرستى گذراندهاند، آن روز زيان خواهند كرد.چون اميرالمؤمنين عليهالسّلام اين تشبيه را مىفرمايد، بر اساس اين تشبيه، اين استفادهى زيبا را مىكند. توصيه مىفرمايد: فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلّاكم خروجكم من الاجداث الى ربّكم(2)از منزل كه خارج شديد تا براى نماز به مصلّى بياييد، زمانى را به ياد آوريد كه براى حضور در پيشگاه خداوند، از قبرهاى خود بيرون خواهيد آمد و به سوى عرصهى قيامت خواهيد شتافت. واذكروا بوقوفكم فى مصلّاكم وقوفكم بين يدىّ ربّكم(3)با ايستادن خود در مصلّى و به هنگام نمازگزاردن، آن روزى را به ياد آوريد كه در قيامت در پيشگاه خداى متعال خواهيد ايستاد، تا مثل امروز كه به شما پاداش اعمالتان را مىدهند، پاداش اعمال خود را بگيريد. واذكروا برجوعكم الى منازلكم رجوعكم الى منازلكم فى الجنّة او النّار(4)هنگامى كه به منازل خودتان برمىگرديد، آن لحظهاى را در قيامت به ياد آورديد كه در پيشگاه عرض الهى، از عرصهى قيامت به سوى منازل خود در بهشت، يا خداى نخواسته در جهنّم، خواهيد رفت. همانطورى كه امروز، روز ثواب و روز گرفتن پاداش براى نيكوكاران، و روز خسارت و زيان براى گناهكاران است، آن روز هم در پيش است.
لحظه لحظهى عمر را قدر بدانيد. از ساعات عمرتان براى نيكوكارى
استفاده كنيد. خود را به خدا نزديك كنيد. اوقات خود را به تلاش در راه خدا و مجاهدت براى او مستغرق كنيد. ساعات زندگى، سالهاى زندگى، به سرعت برق مىگذرد؛ در عرصهى قيامت اين لحظات را به ياد خواهيد آورد. خوشا به حال نيكوكاران و بدا به حال زيانكاران.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1376/11/9
ماه رمضان، ماه معطّرى است؛ ماه مباركى است؛ ماه عزيزى است؛ ماه خداست. بحمدالله با اين سنّت حسنهاى كه يكى، دو، سه سال است در كشور به راه افتاده است - سنّت احياى مساجد، عطر افشانى و تنظيف مساجد به عنوان آمادهسازى براى ماه رمضان - از پيش از شروع ماه رمضان، حضور اين ماه مبارك احساس مىشود. هرچه مىتوانيد - بخصوص شما جوانان - اين حضور را اوّل در دلهاى پاك و نورانى خودتان تقويت كنيد؛ بعد هم تلألؤى اين نورانيّتى كه در شماست، مخاطبان و محيط اطراف شما را حتماً تحت تأثير قرار خواهد داد.
در ديدار جمعى از روحانيون - 1377/9/23
اوّلاً حلول ماه مبارك رمضان را به شما برادران و خواهران نمازگزار و روزهدار و مؤمن و به همهى ملّت عزيزمان كه تكيهگاه ايمانى و پايگاه اعتقادى و عملى آنها در دنياى اسلام بحمدالله ممتاز است، تبريك عرض مىكنم. اميدوارم اين ماه براى اين كشور و اين ملّت و اين مسؤولان، مبارك باشد و بركات الهى - چه معنوى و چه مادّى - شامل حال همه بشود. ثانياً از اين فرصت استفاده مىكنم، براى اينكه خودم و شما را تذكّر دهم و به تقواى الهى دعوت كنم.
عزيزان من! فرصت روزه و امساك و فضاى عبادت و معنويّت را قدر بدانيم و قدرى خودمان را به خدا نزديك كنيم. از گناهان دورى كردن، به قُربات و اعمال عبادى هرچه نزديكتر شدن، اخلاق و رفتار و صفات و خصال انسانى را هرچه در خود زندهتر و فعّالتر كردن، امورى است كه در اين ماه مىتواند حقيقتاً براى هر كسى و براى هر مجموعهاى مايهى بركت باشد. از قرآن درس بگيريم. از دعاها درس و حكمت بياموزيم. قدرى در هدف از
خلقت خود، در آفرينش خود، در نعمتهاى بزرگ خداى خود و در وظايف عظيمى كه بر دوش ماست، تأمّل و تدبّر كنيم. در مرگ و حساب الهى و ارزش عبادات و اعمال - آنگاه كه همراه با اخلاص باشد - تأمّل كنيم. آن وقت ماه رمضان، حقيقتاً ماه مباركى خواهد شد كه اميدوارم براى همهى ما چنين چيزى در اين ماه مبارك پيش بيايد.
امروز در خطبهى اوّل مىخواهم صحبت كوتاهى درباب وعدهى الهى در استجابت دعا عرض كنم. يكى از وظايف ما در ماه رمضان، دعا كردن است. دعا انسان را به خدا نزديك مىكند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر مىكند؛ ايمان را قوى مىكند؛ علاوه بر اينكه مضمون دعا - كه خواستن از خداست - انشاءالله مستجاب مىشود و خواستهى انسان برآورده مىگردد؛ يعنى دعا از چند سو داراى بركات بزرگ است. لذاست كه در قرآن كريم، بارها در باب دعا و دعايى كه بندگان صالح خدا كردهاند، سخن گفته شده است. همه اينها براى آن است كه به ما درس داده شود. انبياى الهى در مواقع سختى دعا مىكردند و از خداى متعال كمك مىخواستند: فدعا ربّه انّى مغلوب فانتصر(1)
. سورهى قمر، آيهى 10.
كه از قول حضرت نوح عليهالسّلام نقل شده است. يا از قول حضرت موسى عليهالسّلام نقل شده است: فدعا ربه ان هؤلاء قوم مجرمون »(2). موسى به خدا شكايت كرد و به او پناه برد.خداى متعال در چند آيه از آيات قرآن وعده كرده است كه دعا را مستجاب خواهد كرد. يكى از آيات، همين آيهى مباركهى وَ قالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي
أَسْتَجِبْ لَكُمْ1 است؛ يعنى پروردگار شما فرموده است كه مرا دعا كنيد، تا استجابت كنم. ممكن است استجابت به معناى برآورده شدنِ صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهى ممكن است قوانين خلقت، اقتضاى اين را نكند كه خدا آن حاجت را حتماً برآورده كند. در مواردى قوانينى وجود دارد كه آن خواسته برآورده شدنى نيست، يا بهزودى برآورده شدنى نيست. در غير اين موارد، قاعدتاً خداى متعال پاسخش اين است كه خواستهى شما را برآورده مىكند؛ همچنان كه در دعاى شريف ابىحمزهى ثمالى - كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مىشود - به همين معنا اشاره مىكند. در قرآن فرموده است: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً2 ؛ اگرچه خدا عالم است و نيازهاى شما را مىداند، امّا شما از خدا بخواهيد و به خدا عرض كنيد. اين آيه را در دعا ذكر مىكند. البتّه در دعاى شريف: إِنَّ اَللّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً دارد؛ امّا در قرآن كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً است. بعد مىفرمايد: وليس من صفاتك يا سيدى ان تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّه(1). امام سجّاد عليهالسّلام عرض مىكند: پروردگارا! عادت تو اين نيست كه مردم را به خواستن امر كنى؛ امّا آنچه كه آنها خواستند به آنها ندهى. يعنى معناى كرم الهى و رحمت الهى و قدرت محيطهى الهى اين است كه اگر مىگويد بخواهيد، اراده فرموده است كه آن خواسته را اجابت كند. اين همان وعدهى الهى است كه در همين آيهاى كه در اوّل خطبه تلاوت كردم، صريح اين معنا را بيان مىكند: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّاعِ إِذا دَعانِ4 ؛ هرگاه بندگان من دربارهى من از تو سؤال كنند كه كجاست، بگو اى پيامبر، من نزديكم و پاسخ مىگويم و دعوت و خواستهى آن كسى را كه از من مىخواهد و مرا مىخواند، اجابت مىكنم. هر كس خدا را بخواند، پاسخى در مقابلش هست: لكلّ مسألة منك سمع حاضر
1) (3) . اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.
وجواب عتيد(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 2، ص 643.
هر سؤالى از خدا، هر خواستهاى از خدا، يك پاسخ قطعى در مقابل دارد. اين خيلى مهمّ است و بايد بندگان مؤمن خدا آن را خيلى قدر بدانند. حالا كسى كه ايمان ندارد، طبيعى است كه از اين موقعيت - مثل خيلى از موقعيتهاى ديگر - استفاده نمىكند. اين وعدهى قطعى الهى است؛ يعنى خداى متعال هر خواستهاى را جواب خواهد داد. اين يك وعده است و البتّه هر وعدهاى هم شرايطى دارد. من در اينجا آياتى را دربارهى وعدههاى الهى جمع كردهام كه حالا نمىخواهم تفصيلاً وارد بحث شوم؛ امّا بهطور مختصر نكاتى را يادآور مىشوم:خداوند متعال، وعدههاى فراوانى به بندگان خود داده است. مثلاً يكى از وعدههاى الهى اين است: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها2 ؛ هركس كار بد بكند، اين بدى به خود او بر مىگردد و عليه خود اوست. يكى ديگر از وعدههاى الهى اين است: إِنّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً3 ؛ كسى كه كار خوب انجام دهد، خداى متعال پاداش او را ضايع نمىكند. فقط هم در آخرت نيست. شامل دنيا و آخرت است؛ يا در دنيا، يا در آخرت. وعدهى ديگر اين است: مَنْ كانَ يُرِيدُ اَلْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ4 ؛ هر كس كه خير نزديك - يعنى دنيا - را هدف گيرد و به آخرت كارى نداشته باشد، عَجَّلْنا لَهُ ؛ ما كمك مىكنيم آنچه را كه او هدف گرفته است؛ يعنى او را به آن هدف مىرسانيم: ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ . البتّه قيد و شرطهايى هم دارد: اگر تلاش كند، اگر زحمت بكشد و اگر بكوشد به آن هدفها مىرسد. مثل اينكه مىبينيد بعضى از ملتها تلاش كردند، كوشش كردند، زحمت كشيدند، قناعت كردند، آن جايى كه بايد صرفهجويى كرد، صرفهجويى كردند و توانستند به جاهاى بزرگى برسند. در
1) (1)
دنبالهى همين آيه مىفرمايد: وَ مَنْ أَرادَ اَلْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً. كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ1 ؛ هم كسانى كه درصدد كسب دنيا هستند، ما كمكشان مىكنيم، هم كسانى كه درصدد كسب آخرت هستند. در اينجا تلاش دنيوى را با رضاى الهى تطبيق مىكنند. مىفرمايد آنها را هم كمك مىكنيم. اين سنّت آفرينش است، اين سنّت الهى در عالم است؛ يعنى اگر تلاش كرديد و زحمت كشيديد، حتماً به نتيجه خواهيد رسيد. خداى متعال هيچ تلاشى را بىنتيجه نمىگذارد؛ حتماً نتيجهاى دنبالش هست. گاهى افراد انسان مىتوانند آن نتيجه را بشناسند، همان را هدف مىگيرند و به آن هم مىرسند؛ امّا گاهى آن نتيجهاى كه بر آن عمل مترتّب است، آن را درست نمىشناسند و دنبال نتيجهى ديگرى مىگردند؛ ولى آن عمل نتيجهى خودش را مىدهد و بالاخره به نتيجه مىرسند. بنابراين، خداى متعال هيچ تلاشى را بدون پاداش نگذاشته است.
وعدهى الهى ديگر اين است: وَعَدَ اَللّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ2 . اين هم يك وعدهى قطعى است. هر قومى، هر ملتى و هر جمعيتى كه ايمان و عمل صالح داشته باشد، خليفهى خدا در زمين خواهد شد؛ يعنى قدرت را در زمين در دست خواهد گرفت. بروبرگرد ندارد. آنهايى كه ايمان داشتند، اگر عمل صالح را با آن همراه كردند، همين اتّفاق افتاد؛ كمااينكه در ايران اسلامى اتّفاق افتاد؛ كمااينكه در هر دورهاى از دورههاى تاريخ خود ما كه چنين چيزى پيش آمد، اتّفاق افتاد؛ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضى لَهُمْ3 . اگر ايمان باشد، ولى عمل صالح نباشد، خليفهى خدا در زمين نخواهند شد. ايمان خشك و خالى و ايمان بىعمل، نتيجهاى ندارد؛ امّا اگر ايمان با عمل همراه باشد، حتماً محقّق خواهد شد.
وعدهى الهى ديگر وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا1 است. هر كس كه در راه خدا مجاهدت كند، خدا قطعاً راه را به او نشان خواهد داد. اينها چيزهايى است كه يك روز خودمان در دورهى جوانى - اوايلى كه با معارف اسلامى و با اين حرفها آشنا مىشديم - مىخوانديم، مىگفتيم، اعتقاد هم داشتيم، ايمان هم داشتيم؛ امّا براى ما بهوضوح اتّفاق نيفتاده بود. مىدانستيم كلام خدا راست است؛ امّا آن را تجربه نكرده بوديم. امروز تجربه شده است. همان اوقات در زمان مبارزات نهضت اسلامى در ايران - كه شما جوانان هيچ يادتان نيست، ميانسالان هم بعضى يادشان است، بعضى يادشان نيست - اگر كسى مىخواست در اين كشور، كه امروز مهد اسلام و مأذنهى اسلام است، يا در اين تهران فقط خودش مسلمان زندگى كند، واقعاً ممكن نبود؛ مشكل بود! يعنى اگر كسى مىخواست منهاى هدايت و تربيت ديگران، خودش بهطور كامل مسلمان زندگى كند، نمىشد و انواع و اقسام موانع وجود داشت! اگر كسى مىگفت اين نهضتى كه در قم آن آقا شروع كرده است و عدّهاى طلبه هم دور و برش هستند و تا فريادى هم مىكشند، فوراً آنها را مىگيرند و به زندان مىبرند و مىزنند و مىكوبند و شكنجه مىكنند، يك روز بر اثر صبر و استقامت مردان خدا و مردان راه حق و آن رهبرى راشدهى مهديّه، همهى كشور را به خود متوجّه خواهد كرد و همهى دلها را جذب خواهد نمود و آحاد ملّت را به صحنه خواهد آورد، كسى باور نمىكرد! و اگر مىگفتند يك روز به بركت ورود مردم در صحنه، حكومت، حكومت اسلامى خواهد شد، كسى باور نمىكرد؛ امّا وعدهى الهى بود و محقّق گرديد؛ چون عمل شد.
لازم نيست دعا هميشه قوانين طبيعى را به هم بزند و برخلاف قوانين طبيعى عمل كند؛ نه. دعا در چارچوب قوانين طبيعى مستجاب مىشود و خواستهى شما برآورده مىگردد. اين قدرت خداست كه قوانين را جور مىآورد، كنار هم مىگذارد و مقصود شما برآورده مىشود. البتّه آنجايى كه دعاى شما با يك قانون الهىِ ديگرى تصادم پيدا كند، مستجاب نمىشود. وعدهى الهى حقّ
است؛ امّا آن وعده هم درست است. آدمهايى كه بىكار باشند و در راه اهداف خودشان تلاش نكنند، تضمينى نيست كه به هدف و مقصد برسند. حالا شما دعا كن، معلوم است كه اين دعا خيلى اقبال استجابت ندارد. البتّه يك وقت هم ديديد مستجاب شد؛ امّا تضمينى نيست. در جايى برخلاف يك قانون طبيعىِ مسلّم، شما دعا كنيد؛ معلوم نيست تضمينى داشته باشد. اگرچه در مواردى بلاشك دعا قوانين را هم خرق مىكند؛ امّا اينطور نيست كه وقتى مىگوييم دعا مستجاب مىشود، يعنى دعاى شما اگر با قوانين ديگر الهى منافات داشته باشد و عملى همراهش نباشد و يا حتّى خود دعا از روى توجّه هم نباشد، باز مستجاب مىشود؛ نه. در دعا، طلب كردن و خواستن از خداى متعال و حقيقتاً مطالبه كردن لازم است. اين دعا مستجاب مىشود. اگر عمل و تلاش در راه اهداف بزرگ، همراه اين دعا باشد، اقبال استجابت اين دعا واقعاً بيشتر است. آن وقتى كه دعا استمرار پيدا كند، حتماً اقبال استجابت در اين دعا بيشتر است. اگر ديده شد كه يك دعا چند بار تكرار گرديد و مستجاب نشد، نبايد مأيوس شد؛ بخصوص در مسائل بزرگ، بخصوص در مسائل مربوط به سرنوشت انسان و سرنوشت كشور و سرنوشت ملتها؛ چون گاهى طبيعت كارهاى بزرگ چنين است كه تحقّقش زمان مىطلبد.
من در پايان صحبتم يك ماجراى قرآنى را براى شما عرض مىكنم، تا هم شاهدى بر اين گفته باشد و هم دلهاى شما در روز جمعهى ماه رمضان، با ذكر اين ماجرا نورانى شود. وقتى در آن حكومت استبدادى ظالمانهى فرعونى، مادر موسى، موسى را به دنيا آورد و مسلّم بود كه اين بچه پسر را خواهند كشت، اين مادر ماند كه چه كند. اگر دختر بود، خيالش راحت بود. دل مادر مالامال از محبّت بچه است، امّا مانده است كه چه كند. اينجا وحى الهى به
اين مادر رسيد: وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ1 ؛ شيرش بده، نترس. فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي اَلْيَمِّ2 ؛ وقتى خطر زياد شد و ترسيدى كه بچه بهدست دشمن بيفتد، نگذار او را از تو بگيرند؛ او را به دريا بينداز. در چند جاى قرآن، اين داستان را خداى متعال ذكر كرده است. در هر جايى با يك ظرافتها و لطافتهايى آن را بيان كرده است. اين مادر در شرايطى قرار گرفت كه فهميد خطر تهديد مىكند. به خانهى اين خانوادهى محترم بنىاسرائيلى ريختند، تا بچه را بگيرند. مادر موسى فهميد كه بالاخره بچه از دست خواهد رفت؛ اينجا بود كه بچه را به رود نيل انداخت. تعبير قرآن «فى اليم» است؛ امّا قرائن نشان مىدهد كه مراد همان رود نيل است. خيلى مهمّ است؛ مادر چطور طاقت مىآورد بچهى خود را داخل صندوقى بگذارد و او را داخل رودخانهاى بيندازد كه خروشان مىرود؟! امّا وحى الهى به مادر چنين گفت: إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ3 . خداى متعال در اينجا دو وعده به اين مادر داد: اوّل اينكه اين بچه را به تو بر مىگردانيم، دوم اينكه او را از مرسلين قرار مىدهيم. بعد كه اين بچه را در ميان رود خروشان انداخت، به خواهر موسى گفت: وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ4 ؛ برو دنبالش ببين چه مىشود و سرنوشت اين بچه به كجا خواهد انجاميد؟ نگرانند؛ بچهى كوچك، شيرخوار، چند روزه! تا اينكه اين بچه از طريق رود نيل به نزديك خانهى فرعون رسيد. «فالتقطه آل فرعون»؛ خانوادهى فرعون او را گرفتند و خدا در دلشان انداخت كه او را نگهدارند. زن فرعون گفت كه اين بچه را براى خودمان نگهداريم: قرة عين لي و لك(1). وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ اَلْمَراضِعَ6 ؛ پستانها را نگرفت. هرچه دايه آوردند كه به اين بچه شير بدهند، پستان آنها را نگرفت. گرسنه است و شير مىخواهد. در اين بين،
1) (5) . كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 148.
خواهر موسى آمد و گفت: هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ1 ؛ مىخواهيد من يك مرضعه پيدا كنم؟ ببينيد وقتى خداى متعال مىخواهد دعا را مستجاب كند و وعده را محقّق نمايد، اينگونه شرايط را جور مىآورد؛ به دل اين دختر مىاندازد و به او شجاعت مىدهد كه بيايد و به مأموران فرعونى اينچنين پيشنهادى بكند. آنها گفتند عيبى ندارد. او رفت مادر موسى را برداشت آورد و گفت كه اين زن، زن شيردهى است. موسى را به او دادند؛ بوى مادرش را شنيد و بنا كرد به شيرخوردن! در اينجا سوءظنّ فرعونيها تحريك نشد و به ذهنشان نرسيد كه شايد او مادر اين بچه باشد. خداى متعال مىخواهد وعدهى خود را عمل كند. فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ2 ؛ اين بچه را به مادرش برگردانديم. كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ3 ؛ تا چشمش روشن شود و محزون نگردد. وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اَللّهِ حَقٌّ4 ؛ تا بداند وعدهى خدا درست است. اين وعده را كه خودش ديد درست است؛ امّا وعدهى بعدى: وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ5 . در واقع پيام بعثت موسى پس از گذشت سالها همين جا داده شد: همهى بنىاسرائيل بدانند كه اين بچه، پيامبر خواهد شد و مبعوث خواهد گرديد و شما را نجات خواهد داد، و شد. البتّه از آن روزى كه خداى متعال به دل مادر موسى وحى كرد كه وَ جاعِلُوهُ مِنَ اَلْمُرْسَلِينَ6 ، تا آن روزى كه موسى در طور مقام نبوّت و رسالت را گرفت و مأمور شد كه بيايد بنىاسرائيل را نجات دهد، شايد سى، چهل سال فاصله شد. البتّه در روايات چيزهايى هست، منتها آدم به سندهاى اين روايات خيلى مطمئن نيست؛ ليكن آنچه كه از قرائن آيات به دست مىآيد، اقلاً حدود سى سالى فاصله شد.
عزيزان من! ماه رمضان است؛ دعا كنيد، دعا را قدر بدانيد، زمان را قدر بدانيد، حاجات بزرگ را، حاجات امّت اسلامى را، حاجات كشور اسلامى را، حاجات ملّت خودتان را، حاجات شخصى خودتان را، مورد توجّه قرار دهيد و آنها را متضرّعانه و مجدّانه از خداى متعال بخواهيد و هر كس، تعهّد كند اين دعايى كه مىكند، هر آنچه كه از عملكرد او احتياج دارد، پاى آن بايستد و بگويد من حاضرم در راه خدا تلاش كنم. البتّه اين تلاش، هميشه به معناى جنگيدن و جبهه رفتن و كتك خوردن و امثال اينها نيست - موارد خاصى است كه آن طور پيش مىآيد - امّا هميشه به معناى صادق بودن، بر سر مبنا و اصل ايستادن، به آينده اميدوار بودن، دشمن را دشمن دانستن است. فرصت دعا را مغتنم بشماريد؛ خداى متعال اين دعاها را مستجاب خواهد كرد و خواستهها برآورده خواهد شد. جامعهى ما اگر جامعهى تقوا و دعا و معنويّت باشد، بسيارى از مشكلات مادّى او هم قطعاً برطرف خواهد شد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1377/10/4
بندگان خدا! همهى شما و خود را به رعايت تقوا و پرهيزكارى توصيه مىكنم. توشهى انسان براى نشئهى بعد از مرگ، تقواست. سرمايهى انسان براى حركت صحيح در زندگى نيز تقواست. بزرگترين فايدهى روزهگرفتن، تقواست. مهمترين دستاورد مجاهدت و تلاش هر انسانى در مصاف با نفس و هواهاى نفسانى خود، تقواست. پير و جوان، زن و مرد، از هر قشر و هر گروهى از افراد مؤمن، هرجا هستند، بايد همّتشان كسب تقوا باشد. تقوا، در مقابل دشمنان و دشمنيها، مصونيّتبخش است. تقوا، هدايت كننده است به راه درست و آنچه كه مورد رضاى خداست.
اوّلاً عيد سعيد فطر را به همهى شما حضّار عزيز - نمازگزاران - به همهى ملّت ايران و به همهى مسلمانان جهان تبريك عرض مىكنم. عيدى كه طبق دعاى مأثور قنوت نماز، عرض مىشود: الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّد صلّى الله عليه و آله ذخراً و شرفاً و كرامةً و مزيدا(1)
. اقبالالاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.
، عيد مسلمانان و ذخيره و1) (1)
مايهى شرف و كرامت و سربلندى پيامبر عظيمالشّأن اسلام است.
عزيزان من! ماه رمضان را با روزهدارى، با عبادت، با تلاوت قرآن، با ذكر، با تضرّع و با دعا گذرانيديد. ماه رمضان، مظهرى از بندگى خداست؛ راه روشنى بهسوى تقواست؛ مايهى غفران ذنوب است؛ مايهى روشنى دلهاست. ماهى است كه خداى متعال بندگان را به ضيافت خود مىپذيرد و بندگان به خداى متعال نزديك مىشوند. ماه عظيمى است. خداى متعال، مراسم با عظمت اين ماه را اينگونه مقرّر فرموده است كه به آسانى و سادگى پايان نپذيرد. در پايان اين ماه - كه ماه عبادت است - روزى را قرار داده است كه روز عيد باشد، روز اجتماع باشد، روز بزرگى باشد؛ برادران مسلمان به هم تهنيت بگويند؛ موفقيّتهاى ماه رمضان را قدر بدانند؛ ميان خود و خدا محاسبه كنند؛ آنچه را كه در اين ماه شريف ذخيرهى آنها شده است، براى خودشان حفظ كنند. آن روز، روز عيد فطر است. لذا روز عيد فطر هم اگرچه عيد است؛ امّا روز عبادت و توسّل و تذكّر و تقرّب به خداست كه با نماز شروع مىشود و با دعا و توسّل و ذكر پايان مىپذيرد. اين روز را قدر بدانيد؛ ذخيرهى تقوا را مغتنم بشماريد و عيد فطر را بزرگ بدانيد.
امروز در قنوت نماز، نُه مرتبه به خدا عرض كرديد: اللّهمّ انّى اسألك خير ما سألك منه عبادك الصّالحون(1)
. همان.
يعنى بهترين چيزى را كه بندگان صالح خدا از او طلب مىكنند، به ما عطا كن. واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون(2)و از آنچه كه بندگان مخلص خدا، به خدا پناه مىبرند، ما نيز به خدا پناه مىبريم. آنچه كه شما خواستهايد، رضاى خداست، تقرّب به خداست، توفيق عمل براى خدا و توفيق عبوديّت الهى است. آنچه كه شما از آن به خدا پناه بردهايد، بندگى نفس است، بندگى هوى است، بندگى غير خداست، شرك به پروردگار است.در اسلام همه چيز مقدّمهى خودسازى انسان است. همهى فرائض، احكام، تكاليف، واجبات، اجتناب از گناهان و نوافل و مستحبّات و احكام اجتماعى و فردى، همه و همه مقدّمهى حيات طيّبه است؛ مقدّمهى زنده شدن انسان با روح انسانى است؛ مقدّمهى عروج انسان از عالم بهيميّت و حيوانيّت و توحّش است. اگر بشر تحتِ تربيت الهى - كه با ارادهى خود او قابل تحقّق است - قرار گيرد، اين حيات طيّبه در نفس او به وجود خواهد آمد و محيط را هم طيّب و طاهر خواهد كرد و اگر اين تربيت الهى نباشد و عزم و ارادهاى را كه انسان براى پيمودن راه خدا با آن، احتياج دارد از دست بدهد و خود را در دست هواها و هوسهاى بشرى رها كند، در حدّ حيوانيّت باقى خواهد ماند و حيوانى خطرناكتر از حيوانهاى ديگر خواهد شد. همانطور كه در طول تاريخ انسانيّت ملاحظه كردهايد، چه انسان صورتهايى با سيرت حيوانات پيدا شدند كه افراد بشرى را از سلوك در راه خدا باز داشتند. فرعونها، قارونها، نمرودها و شيطانهاى مجسّم هم استعداد تكامل و ترقّى داشتند. آنها هم اگر به خود مىآمدند، فكر مىكردند و به ياد جوهر انسانى خود مىافتادند، مىتوانستند پيش بروند. خداى متعال به موسى در مواجههى با فرعون مىفرمايد: فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى1 . فرعون هم اين امكان را داشت كه تذكّر پيدا كند، به خود آيد، ياد خدا را و ياد گوهر انسانى خود را در درون خود زنده كند؛ امّا طغيان نگذاشت. طغيان هواى نفس، طغيان دنيا طلبى، طغيان خودخواهيها، كبرها، طغيان روح بهيميّت در انسان، اينها مانع است.
عزيزان من! روزه براى خاضع كردن و مهار كردن همين روح بهيميّت در آدمى است. نماز براى خاضع كردن انسان است. همهى حركات و سكنات و عمل و سكون و اقدام و هر آنچه در اسلام است، براى اين است كه ما بر نفس خودمان تسلّط پيدا كنيم. بتوانيم بر سر اين فيل وحشى كه در درون و در وجود ماست، چكش نصيحت و موعظه و ذكر و تكاليف الهى را بكوبيم
و آن را رام كنيم. عيد هم براى اين است؛ روزه هم براى اين است؛ نماز هم براى اين است؛ جهاد هم براى اين است؛ حكومت اسلام هم براى اين است كه فضا را براى چنين موقعيتى فراهم كند؛ دلها را به خدا نزديك كند؛ انسانها را در عين آباد كردن روى زمين - آباد كردن دنيا - از اينكه دنيا را هدف غايى خود قرار دهند، فراتر ببرد. اسلام نمىگويد دنيا را آباد نكنيد، دنبال علم نرويد، دنبال شناختن سنّتهاى الهى در طبيعت نرويد؛ نه. اسلام بهعكس، راهنماىِ به دانش و تعقّل است.
اسلام سطح جامعه را از لحاظ فكرى و علمى بالا مىبرد. از انسان مىخواهد كه زمين را بسازد، آباد كند و امكانها و استعدادهايى را كه خداوند متعال در اين عالم گذاشته است - در باد و خاك و خورشيد و آب و ساير امكاناتى كه خداى متعال در مجموعهى كائنات به وديعت نهاده - استخراج كند و در اختيار خويش و همنوع خويش قرار دهد. اسلام از انسان اينها را مىخواهد. آنچه كه اسلام، انسان را از آن بر حذر مىدارد، اين است كه غايتِ هدف و آرزوى او عبارت از امكاناتِ دم دست و نزديك باشد و هدفى جز زندگى مادّى، پول، غلبه بر ديگران و قدرت شهوات و لذّات نداشته باشد. اسلام از اينها انسان را برحذر مىدارد و تا خلاقيّت اسلامى در عالمِ وجود تحقّق پيدا نكند، انسان آسوده نخواهد شد.
در ديدار اقشار مختلف مردم - 1377/10/28
روزه كه از آن بهعنوان تكليف الهى ياد مىكنيم، در حقيقت يك تشريف الهى است؛ يك نعمت خداست؛ يك فرصت بسيار ذىقيمت براى كسانى است كه موفّق مىشوند روزه بگيرند؛ البتّه سختيهايى هم دارد. همهى كارهاى مبارك و مفيد، از سختى خالى نيست. بشر بدون تحمّل سختيها به جايى نمىرسد. اين مقدار سختى كه در تحمّل روزهگيرى وجود دارد، در مقابل آنچه كه از روزه عايد انسان مىشود، چيزِ كم و سرمايهى اندكى است كه انسان مصرف مىكند و سود بسيارى را مىبرد. سه مرحله براى روزه ذكر كردهاند؛ هر سه مرحله هم براى كسانىكه اهل آن هستند، مفيد است.
يك مرحله، همين مرحلهى عمومى روزه است؛ يعنى پرهيز از خوردن و نوشيدن و ساير محرّمات. اگر تنها محتواى روزهى ما همين امساك باشد، اين منافع زيادى دارد. هم ما را مىآزمايد و هم به ما مىآموزد؛ هم درس هست، هم آزمايش براى زندگى است. تمرين و ورزش است؛ يك ورزش بسيار با اهميتتر از ورزش جسمانى در اين كار وجود دارد. رواياتى از ائمّه عليهم السّلام وارد شده است كه به همين مرحله از روزه توجّه دارد. يك روايت از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام است كه مىفرمايد: ليستوى به الغنى و الفقير(1)
. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 73.
خداى متعال1) (1)
روزه را واجب كرده است، تا در اين ساعات و روزها، فقير و غنى با يكديگر برابر شوند. انسانى كه تهيدست و فقير است، نمىتواند در طول روز هرچه هوس كرد، بخرد و بخورد و بياشامد؛ امّا آدمهاى غنى، در طول روز، هرچه كه هوس مىكنند و هرچه كه مىخواهند، برايشان فراهم است. غنى، حال فقير و گرسنگى فقير و تهيدستى او را از بهدست آوردن چيزهايى كه مورد اشتهاى اوست، درك نمىكند؛ امّا در روزى كه روزه مىگيرد، همه يكسانند و با اختيار خودشان، از مشتهيّات نفسانى محرومند. يك روايت ديگر از امام رضا عليهالسّلام نقل شده است كه به نكتهى ديگرى اشاره دارد. مىفرمايد: لكى يعرفوا الم الجوع و العطش و يستدلوا على فقر الاخره(1)
. علل الشرايع، ج 1، ص 072.
در اين روايت، به تهيدستى و گرسنگى و تشنگى روز قيامت اشاره مىشود. در روز قيامت، يكى از ابتلائات انسان، تشنگى و گرسنگى است كه در آن حالت، انسان در مقابل مؤاخذه و سؤال و جواب الهى قرار مىگيرد. انسان بايد در گرسنگى و تشنگى روز ماه رمضان، به آن حالت روز قيامت توجّه كند و به آن لحظهى بسيار سخت و دشوار متنبّه شود.باز روايت ديگرى از امام رضا عليهالسّلام است كه به بُعد ديگرى از ابعاد روزه در همين مرحلهى گرسنگى و تشنگى كشيدن توجّه مىكند. آن، اين است كه مىفرمايد: صابراً على ما اصابه من الجوع والعطش(2). قدرت صبر به انسان داده مىشود كه بتواند گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند. انسانهاى نازپرورده - كسانىكه معناى گرسنگى و تشنگى را نچشيدهاند و نفهميدهاند - قدرت صبر و تحمّل هم ندارند؛ در بسيارى از ميدانها، خيلى زود از پا درمىآيند و امتحانهاى گوناگون زندگى، آنها را درهم مىفشرد و له مىكند. انسانى كه گرسنگى و تشنگى را چشيده است، معناى اينها را مىداند و در مقابل دشواريهايى كه از اين راه ممكن است پيش بيايد، قدرت تحمّل دارد. ماه رمضان، اين قدرت تحمّل و اين صبر را به همه مىدهد. يك روايت ديگر هم در همين زمينه عرض مىكنم كه آن هم از امام رضا عليه الصّلاة و السّلام
است؛ گرچه شايد اين يكى، دو مورد، فقرههاى يك حديث باشد. ورائضا لهم على اداء ما كلّفهم(1)
. همان.
يعنى تحمّل گرسنگى و تشنگى و اجتناب از مشتهيّات نفسانى در روز ماه رمضان، يك نوع رياضت است كه انسان را بر اداء تكاليف گوناگون زندگى قادر مىسازد. البتّه منظور، رياضتهاى شرعى و رياضتهاى الهى و رياضتهاى اختيارى است. يكى از چيزهايى كه انسان را قدرتمند مىكند و بر پيمودن راههاى دشوار زندگى توانا مىسازد، رياضت كشيدن است كه خيليها به آن پناه مىبرند. اين يك رياضت شرعى است. بنابراين، در همين چند حديثى كه خوانده شد، مىبينيد كه همين مرحله از روزه - يعنى مرحلهى تحمّل گرسنگى و تشنگى - در اغنيا احساس همسانى با فقرا ايجاد مىكند؛ احساس گرسنگى روز قيامت را به انسان منتقل مىكند؛ صبر و تحمّل در مقابل شدائد را به انسان مىبخشد؛ صبر بر اداء تكليف را به عنوان يك رياضت الهى به انسان اهداء مىكند؛ يعنى اين همه فوايد در همين مرحله است. علاوه بر خالى بودن شكم از غذا و اجتناب از كارهايى كه در حال عادى براى انسان مباح است، نورانيّت و صفا و لطافتى هم به انسان مىدهد كه بسيار مغتنم است.مرحلهى دوم روزه، پرهيز از گناه است؛ يعنى نگاهدارى گوش و چشم و زبان و دل - حتّى طبق بعضى از روايات - نگاهدارى بشرهى انسان، پوست بدن و موى بدن انسان از گناه. از اميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل شده است كه الصّيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرّجل من الطّعام و الشّراب(2)همانطورى كه از غذا و از آشاميدنى و از مشتهيّات نفسانى اجتناب مىكنيد، از گناه هم اجتناب كنيد. اين يك مرحلهى بالاتر براى روزه است. اين فرصت ماه رمضان، فرصت مغتنمى است كه انسان تمرين اجتناب از گناه كند. بعضى از جوانان در مراجعاتى كه دارند، به بنده التماس دعا كه مىكنند، از جمله مكرّر مىگويند
شما دعا كنيد كه ما بتوانيم گناه نكنيم. البتّه دعا كردن خوب و لازم است و مىكنيم؛ امّا گناه نكردن، به ارادهى انسان احتياج دارد. بايد تصميم بگيريد كه گناه نكنيد و وقتى تصميم گرفتيد، اين كار بسيار آسانى خواهد شد. اجتناب از گناه، چيزى است كه مثل يك كوه در چشم انسان جلوه مىكند؛ امّا با تصميم، مثل يك زمين هموار مىشود. در ماه رمضان، بهترين فرصت است كه همه اين را تمرين بكنند. روايت ديگرى از فاطمهى زهرا سلاماللهعليها نقل شده است كه فرمود: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه(1)
. همان.
انسان از روزه چه بهرهاى خواهد برد، اگر زبان و گوش و چشم و جوارح خود را از گناه باز ندارد؟ در يك روايت نقل شده است كه زنى به خدمتكار خود اهانت كرد. ظاهراً آنها در همسايگى پيامبر، يا مثلاً در سفرى همراه آن حضرت بودند. پيامبر اكرم طعامى در دستشان بود، به او تعارف كردند و فرمودند: از اين بخور. آن زن گفت من روزهام. نقل شده است كه پيامبر به او اينطور فرمودند: كيف تكونين صائمه و قد سببت جاريتك(2)چطور تو روزهاى؛ در حالى كه به خدمتكار خودت دشنام دادهاى؟ انّ الصوم ليس من الطعام و الشّراب(3)روزه فقط اين نيست كه از خوراك و نوشيدنى اجتناب كنيد. وانمّا جعل الله ذلك حجابا عن سواهما من الفواحش من الفعل والقول(4)خدا خواست كه انسان روزهدار به سراغ گناهان و آلودگيها نرود؛ و از جملهى اين گناهان، گناهان زبان است؛ بدگويى و اهانت به ديگران است. از جملهى اين گناهان، گناهان دل است؛ دشمنى و كينهى ديگران را در دل پروراندن است. بعضى گناهان به معناى اصطلاح شرعى است؛ بعضى گناهان اخلاقى است؛ مراتب گوناگونى دارد. پس، مرحلهى دوم روزهدارى اين است كه انسان بتواند از گناهان، خود را جدا كند و بخصوص شما جوانان عزيز از اين فرصت استفاده كنيد. شما جوانيد. جوان، هم قدرت و توانايى دارد و هم صافىِ دل و نورانيّتدل براى او يك فرصت است. در طول ماه رمضان، از اين فرصت استفاده كنيد و اجتناب از گناهان را - كه مرحلهى دوم روزهدارى است - تمرين نماييد.
مرحلهى سوم از روزهدارى، پرهيز از هر چيزى است كه ذهن و ضمير انسان را از ياد خدا غافل كند. اين، آن مرحلهى بالاى روزهدارى است كه در حديث آنطور كه وارد شده است، پيامبر به حضرت پروردگار (جلّت عظمته) عرض مىكند: يا ربّ و ما ميراث الصّوم(1)
. ارشاد القلوب (للديلمى)، ج 1، ص 203.
دستاورد روزه چيست؟ ذات اقدس ربوبى فرمود: الصّوم يورث الحكمة و الحكمة تورث المعرفة و المعرفة تورث اليقين فاذا استيقن العبد لا يبالى كيف اصبح بعسر ام بيسر(2)روزه سرچشمههاى حكمت را در دل مىجوشاند. وقتى كه حكمت بر دل حاكم شد، آن معرفت نورانى و روشن بهوجود مىآيد. معرفت كه بهوجود آمد، همان يقينى بهوجود مىآيد كه حضرت ابراهيم از خداى متعال آن را مىخواست و در دعاهاى اين ماه مرتّب درخواست شده است. وقتى كسى داراى يقين بود، همهى دشواريهاى زندگى بر او آسان مىشود و انسان شكستناپذير از حوادث مىگردد. ببينيد چقدر اهميت دارد! اين انسانى كه مىخواهد در مدّت سالهاى عمر خود، يك راه تعالى و تكامل را بپيمايد، در مقابل مشكلات و حوادث زندگى و موانع راه، شكستناپذير مىشود. يقين، چنين حالتى به انسان مىدهد. اينها ناشى از روزه است. وقتى كه روزه ياد خدا را در دل زنده كرد و فروغ معرفت خدا را در دل بهوجود آورد و دل را روشن نمود، اينها به دنبالش مىآيد. هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، به روزه براى اين مرحله مضرّ است. خوشا بهحال كسانى كه مىتوانند خود را به اين مرحله برسانند. البتّه ما بايد آرزو كنيم و از خدا بخواهيم و همّت كنيم كه خودمان را به اين مرحله برسانيم.در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1378/9/26
جلسهى بسيار معطّر و منوّرى است. اوّلاً ايّام مبارك ماه رمضان است، كه ماه رمضان مثل باران رحمتى بر فضاى زندگى ما مىبارد؛ آلودگيها، زياديها، زنگار گرفتگيها و كثافتهايى را كه به دست خود ما در محيط زندگى و در جان و دلمان پديد آمده است، مىشويد و فضا را مصفّا و دلها را نورانى مىكند؛ ثانياً اعضاى اين جلسه جزو كسانى هستند كه اين اقبال را دارند كه اگر انشاءالله آنچه را انجام مىدهند، نيّت درستى بهدنبال آن باشد - كه به اميد خدا هست - در رديف بهترين بندگان خدا قرار گيرند. كارى كه شما مىكنيد، مهمّ است. اثرى كه مىگذاريد، عميق و وسيع است. لذا اگر انشاءالله نيّتها همان كه بايد باشد، باشد، نمىشود شما را با مردمِ عادّى قياس كرد؛ به همان دليلى كه عرض شد. شما برادرانِ مؤثّر و مؤمن و كارگردان مسائل اين كشور و اين نظام، در فضاى ماه رمضان، با دهنهاى روزه و نفسهايى كه امروز به حسب معنا معطّر به عطر معنويّت و روزه دارى است، اينجا گرد آمدهايد. لذا جلسه مهمّ است.
من سال گذشته در اين جلسه راجع به «سكينه» عرايضى عرض كردم.
اثر اين سكينه - يعنى اطمينان و آرامش و عدم اضطراب و نداشتن تلاطم - در مسؤولان، اين است كه اگر مشكلى پيش آيد، آنها مىتوانند در سايهى آن آرامش، تصميم درست را اتّخاذ كنند؛ دستپاچه و مضطرب و دلباختهى در حوادث نشوند؛ مثل صخرهاى، بلكه مثل كوهى، در مقابل حوادثِ دشوار و سخت بايستد و اگر خوشى و راحتى و گشايشى پيش آيد، خود را گم نكنند. اين هم يك خطر ديگر براى انسانهاى مؤثّر است كه به مجرّد اينكه دستشان به جايى بند شد و تا در مقابل خود ميدانى را مشاهده كردند و توانستند قبض و بسطى صورت دهند و احساس گشايش و آسايشى كنند، خودشان را گم كنند؛ تصميمهاى عجولانه بگيرند؛ ديگران را تحقير نمايند؛ خودخواهيهاى خودشان را گسترش و به آن ميدان دهند. اگر «سكينه» باشد - يعنى آن وقار و اطمينان الهى - از اين هم جلوگيرى مىكند؛ نمىگذارد كارهايى از انسان سربزند كه لازمه و نشانهى انسانهايى كوچك است؛ انسانهايى كه مثل پر كاه با هر نسيمى به حركت در مىآيند. در واقع انسانى كه اين سكينه را دارد، در اين تشبيه، مثل اقيانوس پُرعمقى مىشود كه هر نسيم و هر وزش بادى نمىتواند او را توفانى كند. در فقر و غنا، در تنهايى و در كثرت، «سكينه» به درد انسان مىخورد.
در قرآن مكرّر دربارهى «سكينه» صحبت شده است و من هم پارسال جملاتى عرض كردم. اين سكينهى مسؤولان است كه اتّفاقاً خودش را نشان داد. ما امسال - سالى كه در اواخرش هستيم - حوادثى داشتيم كه در آن سكينهى مسؤولان كارساز بود. كمىِ درآمدهاى اقتصادى را داشتيم؛ مشكلات اقتصادى را داشتيم؛ مشكلات سياسى را داشتيم؛ مشكلات امنيّتى را داشتيم. ديديد كه دشمنان در تابستان امسال در همين تهران حوادثى بهوجود آوردند. انسانها اگر از سكينه و آرامش و توكّل و اعتماد به خدا و اعتماد به آينده و اعتماد به آنچه كه از مبانى حق در اختيار آنهاست، برخوردار نباشند، در مقابل اينطور حوادث دست و پايشان را گم مىكنند؛ بخصوص اگر انسان بداند كه اين حوادث را دشمن برنامهريزى كرده است؛ كه بعيد هم نيست و قرائنى هم دارد. دشمن از بعد از رحلت امام يك برنامهى ده ساله را طرّاحى كرد تا در طول ده سال آن را به نهايت برساند. شايد قضاياى اقتصادى ما - ارزان شدن
قيمت نفت - مسائل سياسى، برخى از مسائل فرهنگى، بعضى از گرفتاريهاى اقتصادى و بعضى از گرفتاريهاى امنيّتى، به اين برنامهريزيها بىارتباط نباشد. اگر اينطور فرض كنيم، شواهدى دارد. اين از سكينهى مسؤولان - يعنى شما حضرات و دوستانى كه اينجا هستيد - امّا سكينهى مردم چه؟ ملّت هم به سكينه و آرامش احتياج دارد. چگونه مىشود اين سكينهى زبدگان را به سطح عموم مردم سرريز كرد؟ البتّه بسيارى از مردم، ايمان خوب و روشن و شفّافى دارند و عموم مردم نشان دادند كه در مشكلات داراى يك اقتدار حقيقىاند؛ اقتدارى كه از دين و ايمان سرچشمه گرفته است؛ ليكن وقتى گروهى مسؤوليت ادارهى امور كشور و ملّت را بر دوش مىگيرند، نمىتوانند نسبت به اين قضيه خود را بركنار بدانند. همهى وظايف ما، در وظايف اقتصادى و سياسى خلاصه نمىشود؛ ما در مقابل معنويات مردم هم مسؤوليت داريم. اگر مردم از لحاظ روحى و اخلاقى عقبگرد داشته باشند، نمىشود بگوييم در جامعه هيچكس مسؤول اين نيست. حالا اگر بنا شد كسى مسؤول باشد، مسؤول كيست؟ يقيناً مسؤولان كشور نمىتوانند خودشان را بر كنار بدانند؛ هر كدام يكطور و بهنحوى مسؤوليت دارند. پس، مسؤوليتِ معنويات مردم هم بر دوش مديران كشور در طبقات مختلف - از بالا تا پايين - است.
اينجا عنصر ديگرى پيش مىآيد، كه من از اين آيهاى كه خواندم، قصدم اشاره به همين عنصرى بود كه به سكينه ارتباط هم دارد، و آن تقواست. در اين آيه، بين جبههى كفر و جبههى ايمان، مقابلهاى درست شده است. در اين آيهى شريفه، براى جبههى كفر، احساس حميّت و تعصّب جاهلانه شده است؛ اين مربوط به قضاياى حديبيّه و قضاياى بعد از حديبيّه است كه از آزمايشهاى بسيار مهم و پُرمعنا و پُرمضمونِ دوران حيات مقدّس پيامبر است. بعد از آنكه
رسول اكرم و مسلمانان به قصد مكه به حديبيّه رفتند و در حديبيّه متوقّف شدند، دشمن مىخواست جنگ را بر آنها تحميل كند، امّا تدبير الهى نبىّاكرم نگذاشت و بدون جنگ برگشتند و پيامبر به قراردادى با مشركين رسيد كه اين قرارداد آن قدر مهم بود كه بنابر رواياتى، سورهى «انّا فتحنا» دربارهى همين قرارداد حديبيّه نازل شده و از آن به فتح تعبير شده است: إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً1 - يعنى همين صلح حديبيّه - آن حضرت در خلال آيات قرآن، اوضاع را براى مسلمانان روشن مىكند و جبههها را مشخص مىنمايد.
آنچه كه در نظام اسلامى بايد هميشه مورد توجّه باشد، مشخّص بودن جبهههاست؛ مخلوط نشدن جبههى حق با جبههى ناحقّ است. ممكن است جبههى ناحق مورد مدارا قرار گيرد - مانعى ندارد - ممكن است در جايى دستِ دوستى هم با او داده شود - در جاى خود مانعى ندارد - امّا زنهار! خطوط فاصل نبايستى به هم بخورد. بايد مشخّص باشد كه حق كيست و كجاست و چرا و چه مىخواهد بكند - هدف و روش و تدبير و تاكتيك و عملكردش چگونه است - و ناحق كيست و چرا و هدفش چيست و چه كار مىخواهد بكند. اينها نبايد مورد غفلت قرار گيرد. غفلت از اين مرزبندى و تشخّص، به نفع هيچ جبههى حقّى تمام نخواهد شد. هيچكس، اهل حق را از اينكه ندانند چرا حقّند و حالا چه بايد بكنند و چه كسى در مقابل آنهاست، تحسين نخواهد كرد؛ حتّى دشمنانشان هم آنها را تحسين نمىكنند. پيامبر مرزها را روشن و اوّلاً وضعيت كفّار را مشخّص مىكند؛ يعنى آن جبههى مقابل كه پيامبر اساساً بعثتش، ظهورش، نظامش و جهادش، براى نفوذ در آنها و عقب زدن آنها و گستردن دايرهى حقّانيّت خود است. جبههى كفر را نمىشود ناديده گرفت. جبههى كفر، بهعنوان كسانى كه در مقابل دعوت حق قرار دارند، بايد مشخّص شود. بايد مشخّص شود كه حق با جبههى كفر چه كار دارد؛ اصلاً چرا حق بهوجود مىآيد؛ دعوت حق چرا از طرف خداوند به پيامبران الهام و ابلاغ مىشود و آنها چرا آن را مطرح مىكنند؟ اگر پديد آمدن پيام حق - كه پيام حق هم عبارت است از پيام رستگارى انسانها - فلسفه و
حكمت و لزومى دارد و مسؤوليتى بر دوشِ آورندگان آن پيام - كه پيامبر و ادامههاى راه پيامبر تا ابد است - مىگذارد. پس بايد فهميد كه اين جبههى حق، هدفش چيست و چگونه مىخواهد به اين هدف برسد.
رستگارى انسان با چه چيزى حاصل خواهد شد؟ فقط با نصيحت و موعظه كه حاصل نمىشود. لذا جبههى حق - يعنى همهى انبيا - در هر برههاى از زمان كه فرصتى پيدا كرده و توانسته است خود را نشان دهد و قدمى به جلو بردارد، كارى كه كرده، اين بوده كه حقايقى را كه انسانها بايد بدانند تا به فلاح و رستگارى نزديك شوند، اين حقايق را در ذهن انسانها و در واقع زندگى انسانها تحقّق بخشيده است. اين كار جبههى حقّ است؛ همين است كه مجاهدت را ايجاب مىكند. چرا؟ چون در مقابل حقّانيّت حق، معارض وجود دارد. حق اگر از رستگارى انسانها سخن مىگويد، كسانى در دنيا هستند كه از اسارت انسانها سخن مىگويند. حق اگر از عدالت سخن مىگويد، كسانى هستند كه مخالف و دشمن عدالتند يا طرفدار ظلمند. حق اگر از پرستش خدا سخن مىگويد، كسانى هستند كه مدّعىِ خدايىاند و وجود خدا و تسليم در مقابل خدا را انكار مىكنند. طبيعى است همهى اينها معارض مىشوند. در مقابل معارض، بدون مجاهدت، نه آن پيام پيش خواهد رفت و نه در ذهنها و نه در واقعيت تحقّق پيدا نخواهد كرد.
پيامبر اكرم وضعيت كفّار را مشخّص مىكند؛ وضعيت ضعفاى از مؤمنين را هم مشخّص مىكند؛ يعنى نيمهكارهها؛ چه منافقين، چه آنهايى كه منافق به معناى غليظ نفاق نيستند و به آن صورت نفاقى ندارند كه بخواهند دورويى كنند؛ امّا طبيعتشان، يك طبيعت متزلزل است. اسلام مىخواهد اينها را هم به انسانهاى مؤمن و با صلابت تبديل كند. عدّهاى از مسلمانان، از ترس، همراه پيامبر در جنگ حديبيّه شركت نكرده بودند. مىگفتند اگر ما برويم، پيامبر و همهى مسلمانانى كه با او هستند، بهوسيلهى كفّار تار و مار خواهند شد! وقتى كه پيامبر برگشت، پيش آن حضرت آمدند و گفتند ما نتوانستيم بياييم؛ گرفتارى پيدا كرديم؛ اشتغال پيدا كرديم؛ حال براى ما از خداى متعال آمرزش بطلب! در حالى كه همين حرف هم يك نوع ظاهرسازى بود. در واقع
اينها دنبال آمرزش الهى هم نبودند؛ فكر مىكردند زرنگى كردند كه نرفتند. آيهى قرآن مىفرمايد: سَيَقُولُ لَكَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ1 به زبان چيزى را مىگويند كه به دلشان نيست. نمىشود گفت كه اينها منافق و كافر و دشمنند؛ نه، روحهاى ضعيف، دلهاى ضعيف، انسانهاى ضعيف، نمىتوانند در مشكلات نقش ايفا كنند. اين، آن معنوياتى است كه نظام اسلامى، جامعهى اسلامى، مسؤول اسلامى، مدير اسلامى، نسبت به آن مسؤول است.
دوستان عزيز؛ برادران و خواهران! كى ممكن مىشود ما نقش ايفا كنيم؟ وقتى كه وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ اَلتَّقْوى2 ؛ براى خودمان، تقوا را بهعنوان كلمهى ثابت، كلمهى حق و تكليفِ دائم در نظر بگيريم. تقوا بايد در گفتار، در عمل، در تصميمگيرى، با زيردستان خود و با مجموعهى كسانىكه با ما كار مىكنند، مورد توجّه قرار گيرد؛ كه اينها درسى به آنهاست؛ رفتار آنها هم درسى براى مردم است.... بههرحال، آنچه كه ما در اين آيه و در آياتِ زيادى بهدست مىآوريم، اين است كه تقوا، هم يك وسيله است، هم يك راه علاج است. فقط تكليف و وظيفه نيست؛ فقط اين نيست كه خداى متعال از تقواى ما در هنگامهى حساب سؤال خواهد كرد؛ كه البتّه اگر بفهميم و توجّه كنيم، اين هم چيز عظيمى است. ما كه مسؤول هستيم، از حساب الهى، از سختى حساب الهى، از فزعِ يومالحساب غفلت داريم و هرچه مسؤوليتمان بيشتر باشد، اين خطر سنگينتر است. بايد بدانيم كه اگر خداى متعال با فضل و رحمت و مغفرت خود با ما عمل نكند، كار ما خيلى سخت است. جزئيّات مخارجى كه مىكنيم، جزئيّات تصرّفاتى كه مىكنيم، جزئيّات برخورد و رفتارى كه با مخاطبان خود
و با مردم مىكنيم، هر كدام از اينها پيش خداى متعال حساب دارد. علاوه بر اينكه بايد به فكر حساب الهى و مؤاخذهى الهى بود، بايد دانست كه تقوا راه را هم باز مىكند: وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ1 ». تقوا موجب مىشود كه در همهى بن بستها - بخصوص بنبستهاى اجتماعى - شما راه نجات پيدا كنيد. در بن بستهاى بزرگ، تقواى مسؤولان، براى آنها راه نجات پديد خواهد آورد: وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ . اين محاسبههاى ما و شما كه هميشه محاسبههاى تمام نيست. پس، اصل قضيه تقواست. توصيهى ما هم به تقواست؛ روزهى اين ماه هم كمك به تقواست. به مشكلات مردم بايد براساس همين روحيهى تقوا برسيد.
در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران - 1378/10/4
من امروز روايتى را انتخاب كردم كه بخوانم؛ اين روايت در ارشاد مفيد است. البتّه من متن حديث را از كتاب چهل حديث امام بزرگوارمان - كه كتاب بسيار خوبى است - نقل مىكنم؛ ليكن با ارشاد هم تطبيق كردهام. روايت را شيخ مفيد نقل مىكند. راوى مىگويد كه ما در خدمت امام صادق عليه الصّلاة و السّلام بوديم، صحبت اميرالمؤمنين شد. ومدحه بما هو اهله(1)
. الارشاد، ج 2، ص 141.
امام صادق زبان به ستايش اميرالمؤمنين گشود و آنچنان كه مناسب او بود، اميرالمؤمنين را مدح كرد. از جمله چيزهايى كه گفت - كه اين راوى يادش مانده و مثلاً در همان مجلس يا در بيرون آن مجلس نوشته است - اينهاست. من نگاه كردم، ديدم هر كدام از اين فقرههايى كه در اين حديث به آن تكيه شده است، تقريباً به يك بُعد از زندگى اميرالمؤمنين اشاره مىكند؛ به زهد آن بزرگوار، عبادت آن بزرگوار و خصوصياتى كه حالا اينها را مىخوانيم. ببينيد؛ طبق اين روايت، امام صادق در مقام تعريف از اميرالمؤمنين حرف مىزند. اولين جملهاى كه فرمود، اين بود: والله ما أكل على بن ابىطالب عليهالسّلام من الدنيا حراماً قطّ حتى مضى لسبيله(2)اميرالمؤمنين تا آخر عمر، يك لقمهى حرام در دهان نگذاشت؛ يعنى اجتناب از حرام، اجتناب از مال حرام، اجتناب از دستاورد حرام. البتّه مراد، حرامواقعى است؛ نه آن حرامى كه براى آن بزرگوار حكمش هم منجز شده باشد؛ يعنى مشتبه را هم به خود نزديك نكرد. ببينيد؛ اينها را به عنوان دستورالعمل و سرمشق در عمل - و بالاتر از آن در فكر - براى ما بيان كردهاند. امام صادق و امام باقر و امام سجّاد هم اعتراف مىكنند كه ما نمىتوانيم اينطورى زندگى كنيم! حالا نوبت به امثال بنده كه مىرسد، ديگر واويلاست! بحث سرِ اين نيست كه من يا شما بخواهيم اينطور زندگى كنيم؛ نه، آن زندگى، زندگى اين قلّه است؛ اين قلّه را نشان مىدهد. معناى نشان دادن قلّه اين است كه همه بايد به اين سمت حركت كنند. البتّه چه كسى هست كه به آن بالا برسد؟! در همين حديث هم مىخوانيم كه امام سجّاد فرمود: من قادر نيستم اينطور زندگى كنم.
وما عرض له امران قطهما لله رضى الا اخذ بأشدهما عليه فى دينه ؛ يعنى هر وقت دو كار و دو انتخاب در مقابل اميرالمؤمنين قرار مىگرفت كه هر دو مورد رضاى خدا بود - نه اينكه يكى حرام، يكى حلال باشد؛ نه. هر دو حلال باشد؛ مثلاً هر دو عبادت باشد - على آن يكى را كه براى بدن او سختتر بود، آن را انتخاب مىكرد؛ اگر دو غذاى حلال بود، آن پستتر را انتخاب مىكرد؛ اگر دو لباس جايز بود، آن پستتر را انتخاب مىكرد؛ اگر دو كار جايز بود، آن سختتر را برمىگزيد. ببينيد؛ اين صحبت يك گويندهى معمولى نيست كه حرف بزند. طبق اين حديث، اين امام صادق است كه مىگويد؛ يعنى دقيق است. ببينيد اين سختگيرى بر خود در زندگى دنيا و در تمتّعات دنيوى، چه قدر مهمّ است!
وما نزلت برسول الله صلى الله عليه و آله نازلة قطّ الاّ دعاه فقدمه ثقة به(1)
. همان.
هر وقت مسألهى مهمّى براى پيامبر پيش مىآمد، پيامبر او را صدا مىكرد و جلو مىانداخت؛ به خاطر اينكه به او اعتماد داشت و مىدانست كه اوّلاً خوب عمل مىكند؛ ثانياً از كار سخت سرپيچى ندارد؛ ثالثاً آمادهى مجاهدت در راه خداست. مثلاً در «ليلة المبيت» - آن شبى كه پيامبر مخفيانه از مكه به مدينه آمد - يك نفر بايد آنجا در آن رختخواب مىخوابيد. پيامبر على را1) (1)
جلو انداخت. در جنگها، اميرالمؤمنين را جلو مىفرستاد. در كارهاى مهم - هر مسألهى اساسى و مهمّى كه پيش مىآمد - على را جلو مىانداخت: «ثقة به»؛ چون اطمينان داشت و مىدانست كه او برنمىگردد؛ نمىلرزد و خوب عمل خواهد كرد. ببينيد؛ صحبتِ اين نيست كه امثال بنده - آدمهاى حقير و ضعيف - ادّعا كنيم كه مىخواهيم اينطورى عمل كنيم؛ نه. صحبتِ اين است كه ما بايد در اين جهت حركت كنيم. انسانِ مسلمانِ پيروِ على، خطّش بايد اين خط باشد و هرچه بتواند، جلو برود. بعد فرمود: وما اطاق احد عمل رسول الله صلىالله عليهوآله من هذه الأمة غيره(1)
. همان.
هيچ كس از اين امّت طاقت اين را نداشت كه مثل پيامبر عمل كند، مگر او. او بود كه مثل پيامبر در همه جا مىرفت. هيچكس ديگر نمىتوانست به دنبال پيامبر و پا جاى پاى آن حضرت حركت كند. وان كان ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنة و النار(2)با همهى اين كارهاى بزرگ و خداپسند و مؤمنانه، رفتار او، رفتار يك انسان بين خوف و رجا بود؛ از خدا ترسناك بود، كانّه او را بين بهشت و جهنّم قرار دادهاند؛ در يك طرف بهشت را مىبيند، در يك طرف جهنّم را مىبيند. يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه . خلاصهى اين جمله اين است كه به اين همه مجاهدت، به اين همه انفاق، به اين همه عبادت، مغرور نمىشد. ما حالا دو ركعت نافله و چند جمله دعا كه بخوانيم - و اگر دو قطره اشك بريزيم - فوراً مغرور مىشويم كه بله ديگر: «اين منم طاووس عليّين شده»! امّا اميرالمؤمنين با اين انبوه عمل صالح، مغرور نمىشد.البتّه اينكه چرا شخصى مثل اميرالمؤمنين، شخصى مثل پيامبر، شخصى مثل امام سجّاد - كه خدا اصلاً بهشت را براى خاطر اينطور انسانها آفريده - باز از آتش جهنّم مىترسند و به خدا پناه مىبرند، اين خودش بحث جداگانهاى دارد. ما كوچكيم؛ ديد ما قاصر است؛ ما نزديك بين هستيم؛ ما عظمت الهى را نمىفهميم؛ ما مثل بچهى كوچك و غيرمميّزى هستيم كه در مقابل يك شخص عظيمِ علمى بازى مىكند؛ مىآيد و مىرود و اصلاً عين خيالش هم
نيست؛ چون نمىشناسد كه اين شخص كيست؛ امّا شما كه پدر او هستيد و عقلتان صدبرابر اوست، در مقابل آن شخصيّت خضوع مىكنيد. ما در مقابل خداى متعال وضعيتمان اين است. ما مثل بچهها، مثل آدمهاى غافل، مثل آدمهاى پست، عظمت الهى را نمىفهميم؛ امّا آن كسانى كه از مرحلهى علم، به مرحلهى ايمان رسيدهاند؛ از مرحلهى ايمان، به مرحلهى شهود رسيدهاند؛ از مرحلهى شهود، به مرحلهى فناءِ لله رسيدهاند؛ آنها هستند كه عظمت الهى در چشمهايشان آنچنان جلوه مىكند كه هر عمل صالحى از آنها سربزند، بهنظرشان نمىآيد؛ اصلاً مىگويند ما كارى نكردهايم. هميشه بدهكار ذات مقدّس احديّتند.
ولقد اعتق من ماله الف مملوك ؛ بتدريج، هزار غلام و كنيز را كه از مال شخصى خود خريده بود، آزاد كرد؛ فى طلب وجه الله والنجاة منالنار ؛ براى اينكه رضاى خدا را جلب نمايد و از آتش جهنّم خود را دور كند. مما كد بيديه و رشح منه جبينه ؛ اين پولهايى كه مىداد، پولهايى نبود كه مفت گيرش آمده باشد. امام صادق طبق اين روايت مىگويد: مما كد بيديه ؛ با كدّ يمين و عرق جبين و با كار سخت، پول بهدست آورده بود. چه در زمان پيامبر، چه در زمان فترت بيست و پنج سال، چه در زمان خلافت - كه از بعضى از آثار فهميده مىشود كه اميرالمؤمنين در زمان خلافت هم كار مىكرد - آن حضرت كار مىكرد؛ مزرعه آباد مىنمود، قنات مىكَند و پول در مىآورد و اين پولها را در راه خدا انفاق مىكرد. از جمله مرتّب برده مىخريد و آزاد مىكرد؛ هزار برده را اينطور خريد و آزاد كرد. ان كان ليقوت اهله بالزيت و الخل والعجوة ؛ غذاى معمولى خانهى اميرالمؤمنين اينها بود: زيتون، سركه، خرماى متوسّط و يا پايين؛ كه حالا مثلاً در عرف جامعهى ما نان و ماست، يا نان و پنير است. وما كان لباسه الاّ كرابيس ؛ لباس معموليش كرباس بود. اذا فضل شىء عن يده من كمه دعا بالجلم فقصه ؛ اگر آستينش مقدارى بلند بود، قيچى مىخواست و آستين بلند را مىبريد؛ يعنى حتّى به زيادى آستين براى خودش راضى نمىشد. مىگفت
اين زيادى است؛ اين پارچه را در جايى مصرف كنند و به كارى بزنند! آن روز پارچه هم خيلى كم بود و مردم مشكلاتى در زمينهى پوشش داشتند؛ اين بود كه يك تكّه پارچهى كرباس هم مىتوانست به دردى بخورد.
بعد راجع به عبادت حضرت صحبت مىكند. آن حضرت، قلّهى اسلام است؛ اسوهى مسلمين است. در همين روايت فرمود: وما اشبهه من ولده و لا اهل بيته احد اقرب شبها به فى لباسه و فقهه من على بن الحسين عليهما السّلام. امام صادق مىگويد: در تمام اهل بيتمان - اهل بيت و اولاد پيامبر - از لحاظ اين رفتارها و اين زهد و عبادت، هيچ كس به اندازهى على بن الحسين به اميرالمؤمنين شبيهتر نبود؛ امام سجّاد، از همه شبيهتر بود. امام صادق فصلى در باب عبادت امام سجّاد ذكر مىكند؛ از جمله مىفرمايد: ولقد دخل ابوجعفر ابنه عليهما السّلام عليه؛ پدرم حضرت ابى جعفر باقر يك روز پيش پدرش رفت و وارد اتاق آن بزرگوار شد. فاذا هو قد بلغ من العبادة ما لم يبلغه احد ؛ نگاه كرد، ديد پدرش از عبادت حالى پيدا كرده كه هيچ كس به اين حال نرسيده است. شرح مىدهد: رنگش از بىخوابى زرد شده، چشمهايش از گريه درهم شده، پاهايش ورم كرده و... امام باقر اينها را در پدر بزرگوارش مشاهده كرد و دلش سوخت: فلم املك حين رأيته بتلك الحال البكاء ؛ مىگويد وقتى وارد اتاق پدرم شدم و او را به اين حال ديدم، نتوانستم خوددارى كنم؛ بنا كردم زار زار گريه كردن: فبكيت رحمة له . امام سجّاد در حال فكر بود - تفكّر هم عبادتى است - به فراست دانست كه پسرش امام باقر چرا گريه مىكند؛ خواست يك درس عملى به او بدهد؛ سرش را بلند كرد: قال يا بنى اعطنى بعض تلك الصحف التى فيها عبادة علىبنابىطالب عليهالسّلام؛ در ميان كاغذهاى ما بگرد و آن دفترى كه عبادت علىبنابىطالب را شرح داده، بياور. ظاهراً از دوران امام علىبنابىطالب عليهالسّلام نوشتهها و كتابهايى در باب قضاوتهاى آن حضرت، در باب زندگى آن حضرت، در باب احاديث آن حضرت، در اختيار ائمّه بود. از مجموع روايات ديگر، آدم اينطور مىفهمد كه در موارد گوناگونى
از آن استفاده مىكردند. اينجا هم حضرت به پسرش امام باقر فرمود آن نوشتهاى را كه مربوط به عبادت علىبنابىطالب است، بردار بياور. امام باقر مىفرمايد: «فاعطيته»؛ رفتم آوردم و به پدرم دادم. فقرأ فيها شيئاً يسيرا ثم تركها من يده تضجرا ؛ مقدارى به اين نوشته نگاه كرد - امام سجّاد، هم به امام باقر درس مىدهد، هم به امام صادق درس مىدهد، هم به من و شما درس مىدهد - با حال ملامت آن را بر زمين گذاشت؛ وقال من يقوى على عبادة علىبنابىطالب عليهالسّلام؛ فرمود چه كسى مىتواند مثل علىبنابىطالب عبادت كند؟ امام سجّادى كه آن قدر عبادت مىكند كه امام باقر دلش به حال او مىسوزد - نه مثل من و شما؛ ما كه كمتر از اينها هم به چشممان بزرگ مىآيد - امام باقرى كه خودش هم امام است و داراى آن مقامات عالى است، از عبادت علىبنالحسين دلتنگ مىشود و دلش مىسوزد و نمىتواند خودش را نگه دارد و بىاختيار زار زار گريه مىكند، آن وقت علىبنالحسينِ با اينطور عبادات مىگويد: من يقوى على عبادة علىبنابىطالب ؛ چه كسى مىتواند مثل على عبادت كند؟ يعنى بين خودش و على فاصلهاى طولانى مىبيند.
علىاى كه من و شما عاشق او هستيم، دنيا عاشق اوست، مسيحى عاشقانه برايش كتاب مىنويسد، آدمى كه به مبانى دينى هم عملاً خيلى پايبند نيست، دربارهى او زبان به ستايش باز مىكند، اين على را شما چرا از دور نگاه مىكنيد؛ نزديك برويد. هركس اين قلّهى دماوند را از دور نگاه كند، مىگويد به به، عجب چيزى است! قدرى از اين پيچوخمها بالا برو، ببينم چه كارهاى! بايد نزديك شد؛ بايد راه افتاد؛ بايد حركت كرد. امروز بشريت به همين خصلتهايى كه اميرالمؤمنين پرچمدارش بود، احتياج دارد. اين خصلتها، با پيشرفت علم، با پيشرفت فناورى، با پديد آمدن روش جديد زندگى در دنيا كهنه نمىشود. عدالت كهنه نمىشود؛ انصاف و حقطلبى كهنه نمىشود؛ دشمنى با زورگو كهنه نمىشود؛ پيوند دل با خدا كهنه نمىشود. اينها رنگ ثابت وجود انسان در همهى تاريخ است. اميرالمؤمنين اين پرچمها را در دست داشت. امروز بشر
تشنهى اين حرفها و تشنهى اين حقايق است. راه چيست؟ راه، نزديك شدن است. مبادا اگر من و شما در جايى حرفى براى حق زديم، اين به نظرمان زياد و بزرگ بيايد؛ نه. على اين است. مبادا اگر ساعتى از شبى، روزى، نيمهشبى، توانستيم عبادتى كنيم، به چشممان بزرگ بيايد و ما را عُجب بگيرد؛ نه. على اين است. مبادا اگر در صحنهى خطرى وارد شديم، خودمان را خيلى بزرگ ببينيم؛ نه. على اين است. هرچه مىتوانيد، نزديك شويد. اى روزهداران، اى نمازگزاران، اى نافلهگزاران، اى مجاهدان فى سبيلالله، اى حاضر شوندگان در ميدانهاى خطر، اى زاهدان در دنيا، اى شيران روز، اى عبادت كنندگان شب! خوشا بهحالتان؛ شما به على نزديكتريد؛ امّا شما هم مىتوانيد باز نزديكتر شويد.
دنياى اسلام، بلكه دنياى بشريت سالم، در مقابل او خاضع است. اينهاست كه در تاريخ اثرش مىماند. آن زهدش بود؛ آن عبادتش بود؛ آن شجاعتش بود؛ آن قاطعيتش در راه خدا بود. آنجايى كه لازم بود، با شمشير به جان دشمنان حقيقت و دشمنان دين و دشمنان خدا مىافتاد و از هيچ چيز باك نداشت: لا تأخذه في الله لومة لائم(1)
. كتاب سليم بن قيس الهلالى، ج 1، ص 22.
. آنجايى كه آدمِ منحرفِ مضرِّ مخلّى بر سر راه حركت بهسوى خدا وجود داشت، شمشير او فيصله دهنده بود. آنجايى كه مظلومى بود، آنجايى كه مسلوبالحقّى بود، اميرالمؤمنين به رقيقترين انسانها تبديل مىشد. در روايتى هست كه آن قدر اميرالمؤمنين با دست خودش به دهان يتيمان غذا گذاشت كه يك نفر - لابد مثلاً جوانكى بوده - گفت آرزو كرديم كاش ما هم يتيم مىشديم تا اميرالمؤمنين اين طور به ما لطف مىكرد! آنقدر ناشناس به خانهى فقرا و مساكين و گرفتارها و از راهماندهها سر زد كه معروف است بعد از ضربت خوردن آن حضرت، فهميدند آن انسانِ رحيم چه كسى بوده كه مىآمده است و او را نمىشناختهاند!سخن او نهجالبلاغه است؛ فصيحترين كلام آدمى در ميان عرب. نهجالبلاغه
1) (1)
اوج هنر و اوج زيبايى است؛ زيبايى لفظ و زيبايى معناست. انسان مبهوت مىماند! هيچ شاعر بزرگ عرب، هيچ نويسندهى هنرمند عرب، نتوانسته بگويد كه من از مراجعهى به نهجالبلاغه بىنيازم.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1378/10/10
روز عيد فطر، عيد عبادت و عيد مغفرت است؛ عيد پايان يك دورهى فشردهى رياضت براى مسلمان مؤمنى است كه مىخواهد از اين رياضت، براى ساختن و براى تقويت روحيات و ملكات نيك در خود استفاده كند و در طول سال و در همهى عمر از آن بهره گيرد. در ماه رمضان، اين رياضت الهى و شرعى، اين خويشتندارى، اين صبر بر گرسنگى و تشنگى، اين مبارزه با هواى نفس و شهوات انسانى، موجب آن مىشود كه ملكات نيك در انسان تقويت شود. بشر در حقيقت مجموعهاى از همين ملكات و صفات و خصال است. آن كسانى كه صفات و خصال نفسانى و روحى آنها، صفات نيك است، با دست پُر از اين دنيا مىروند. اعمال عبادى، تقواى الهى و بقيهى وظايفى كه بر عهدهى انسان است، در درجهى نهايى براى اين است كه انسان بتواند خود را مجموعهاى از ملكات نورانى كند؛ خود را انسان واقعى بسازد و تشبّه به خداى بزرگ پيدا كند.
انسانى كه به بركت ماه رمضان، قدرتِ مبارزه با هواى نفس پيدا كرده، دستاورد بزرگى را بهدست آورده است كه بايد آن را حفظ كند. انسانى كه از
عادت به هوسرانى و عادت زشت پاسخگويى مثبت به هوسها و شهوات - تا هرجايى كه براى او مقدور است - رنج مىبرد، در ماه رمضان مىتواند بر اين عادت فائق آيد؛ بايد اين را براى خود حفظ كند. همهى بدبختيهاى بشر بر اثر پيروى از هواى نفس است. همهى ظلمها، همهى تزويرها، همهى نامردميها و بىعدالتيها، همهى جنگهاى ظالمانه، همهى حكومتهاى فاسد، همهى تسليم شدن و ظلمپذيرى در ميان ملتها، ناشى از همين پيروى از هواهاى نفسانى و تسليم شدن در مقابل خواهش نفس است. اگر انسان اين قدرت را بيابد كه بر خواهش نفس غلبه پيدا بكند، انسانِ رستگارى شده است. ماه رمضان اين را در شما بهوجود آورده است. عيد امروز براى اين است كه محاسبهاى بكنيد؛ پاداشى را كه خدا در اوقات ضيافتِ خود به شما داده است، براى خودتان نگاه داريد و رابطهى خود را با خدا محكم كنيد.
عزيزان من؛ مردان، زنان و بخصوص جوانان! اين حالت تضرّع و اين حالت توجّه و ارتباط با خداى متعال را با دلهاى نورانى خود، در طول سال براى خودتان حفظ كنيد. دنيا و آخرت، با اين صفاى نفسانى براى انسان حاصل مىشود. دنيايى كه انسان را سعادتمند كند، فقط از اين راه حاصل مىشود ولاغير.
در پايان عرايضم، اين حديث را از اميرالمؤمنين عليهالسّلام براى شما عزيزان بخوانم. از اميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل شده است: انّما هو عيد(1)
. نهجالبلاغه: حكمت 420
امروز عيد واقعى است. لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه؛ براى آن كسى كه خدا روزه و نماز و عبادت او را در ماه رمضان قبول كرده باشد. وكلّ يوم لا يعصى الله فيه فهو عيد ؛ هر روزى كه خدا در آن معصيت نشود، آن روز عيد است. عزيزان من! با مرتكب نشدن معصيت الهى و اجتناب از محارم الهى، امروز را عيد كنيد؛ فردا را عيد كنيد؛ همهى دورهى سال را براى خود عيد كنيد.در خطبههاى نماز عيد فطر - 1378/10/18
1) (1)
عزيزان! روز ماه رمضان است؛ روزها و ساعات متبرّكى است. همه بايد از اين ساعات و روزها استفاده كنند. استفادهى حقيقى من و شما از اين ساعات و از اين روزها و شبها اين است كه از خدا بخواهيم و خودمان هم مجاهدت كنيم تا بتوانيم مانند يك كارگزار اسلامىِ واقعى، يك مسؤول حقيقىِ مؤمن و اسلامى، در هر بخشى كه هستيم، عمل كنيم. بايد اينطور شود و چارهاى هم نيست؛ يعنى اصلاً نمىشود تحمّل و قبول كرد كه ما اجازه دهيم اين فسادها در بين ما رواج پيدا كند؛ نه، آن كارها بايد بشود و همه هم مسؤولند. بايد تلاش شود، اين مجاهدتها بايد بشود، اين اصلاحها بايد صورت گيرد. اوّلين قدم اصلاح - كه اصلاحات گفته مىشود - اصلاح درونىِ خود ماست؛ يعنى اين مجموعهى مسؤولان نظام بايستى خودشان را از اين روشها و منشها و خُلقيّات و رفتارهاى غير اسلامى خلاص كنند و نجات دهند. اگر اين كار صورت گرفت، آنگاه پيشرفت كارها ممكن خواهد شد.
در ديدار كارگزاران نظام - 1379/9/12
تبريك عيد فطر، به معناى تبريكِ گذراندنِ موفّقيتآميز ماه مبارك رمضان است. خدا را شكرگزاريم كه ملّت ما را موفّق كرد كه امسال هم ماه رمضانِ حقيقتاً مباركى را بگذراند. فضاى كشور در سرتاسر ماه رمضان، با توجّهات مؤمنان و احساسات پاك جوانان مؤمن و انفاس قدسيّهى روزهداران معطّر بود. امسال بحمدالله ماه رمضان از لحاظ توجّهات و توسّلات و موفّقيتهاى مردم در زمينههاى خودسازى معنوى، از سال گذشته و سالهاى قبل از آن بهتر بود. اين را قدر بدانيم و اثرات مباركش را براى خود و ملتمان حفظ كنيم. ماه رمضان، ماه خودسازى است و خودسازى براى حركت به سمت جلو است. انشاءالله اين راه و اين سير و اين حركت مبارك را - كه ملّت بزرگ ايران در طول اين بيستويكى دو سال دنبال مىكند - با موفّقيت ادامه دهيم، و اين همان نكتهى دومى است كه خواستم عرض كنم؛ قدردانى از بركات الهى و توفيقاتى كه در اين ماه بر ملّت ايران نازل فرموده است.
روز عيد فطر - همچنان كه در روايت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هست - به روز قيامت تشبيه شده است؛(1)
. بحارالانوار، ج 9، ص 362.
يعنى روز پاداش. انشاءالله اين اجتماع عظيم شما در اين مراسم معنوى و عبادى و سياسى، توجّه و رحمت الهى را به سوى شما جلب كند و ملّت ايران و مسؤولان كشور و همهى كسانى كه در هر نقطهاى از كشور و در هر بخشى از بخشهاى عظيمِ تلاشِ اين ملّت مسؤوليتى1) (1)
دارند، بتوانند با توكّل به خداوند متعال، با توجّه به راهنماييهاى الهى در قرآن و در كلمات اهل بيت عليهم السّلام و به دنبال انگشت اشارهى مرد بزرگِ معنوى دوران ما و جانشين پيامبران - امام بزرگوارمان - اين راه را ادامه دهند و انشاءالله سعادت ملّت و آيندهى اين كشور را تأمين كنند.
عيد سعيد فطر شايد برجستهترين خصوصيّتش اين است كه مراسمى معنوى و بينالمللى است. برخلاف بسيارى از رسوم بين المللى كه جنبهى سياسىِ محض دارد، اين رسم بينالمللى جنبهى معنوىِ بارز و نمايانى دارد. در دعاى قنوت عيد فطر مىخوانيم: اسئلك بحقّ هذا اليوم الّذى جعلته للمسلمين عيداً و لمحمّدٍ صلّى الله عليه و آله ذخراً و شرفاً و كرامةً و مزيدا(1)
. اقبالالاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.
اين روز، عيد همهى مسلمانان و مايهى شرف اسلام و پيامبر اسلام و عزّت اسلام و ذخيرهاى تمام نشدنى در طول تاريخ است. با اين چشم به عيد سعيد فطر نگاه كنيم. امروز ملّت اسلامىِ بزرگ ما به اين ذخيره نيازمند است. از اين ذخيره، دو چيز بايد مورد استفادهى مسلمانان قرار گيرد: اوّل، وحدت و نزديكى مسلمين است و دوم، توجّه به معنويّت در دنياى اسلام است. در دنياى اسلام، هر دو عاملِ تكاملبخش و پيشبرنده، مورد خدشه قرار گرفته است. امروز وحدت مسلمانان با ايجاد تفرقههاى مذهبى، فرقهاى، نژادى، ناسيوناليسمهاى گوناگون، قوميتهاى مختلف و شعارهاى انحرافى، مخدوش شده است. مسلمانان بر فراز همهى شعارهاى خود - چه شعار قوميّت، چه شعار مذاهب اختصاصى خودشان، چه شعارهاى مربوط به سياستهاى خودشان - بايد شعار وحدت و يكپارچگى امّت اسلامى را قرار دهند. امروز براى آنها يكى از كارآمدترين شعارها اين است. مىدانيم كه استعمار و استكبار و دست قدرتهاى بيگانه هميشه سعى كرده است با انواع و اقسام حيَل، اين وحدت را1) (1)
درهم بشكند؛ كه يكى از خبيثترين حيلهها، حيلهى غصب سرزمين فلسطين و كاشتن شجرهى خبيثهى صهيونيسم در سرزمين اسلامى فلسطين - يعنى در قلب ملتهاى مسلمان و كشورهاى اسلامى - بوده است.
نقطهى دوم هم معنويّت است. استعمارگرانى كه آمدند سرمايههاى ما را - نفت ما را، استقلال ما را، عزّت ما را، وحدت و يكپارچگى ما را - به دست چپاول و غارت سپردند، معنويّت ما را هم به يغما بردند و در دنياى اسلامى، ماديّتِ خودشان را به صورت فرهنگهاى گوناگون و مبانى باطل گستراندند. امروز بايد بازگشت به معنويّت اسلام، به حقيقت اسلام و روحانيّت دين، شعار مسلمانان باشد. امروز مسلمانان به اين احتياج دارند.
در ديدار كارگزاران نظام و سفراى كشورهاى اسلامى - 1379/10/7
ة
عيد فطر، روز پاداش گرفتن و رؤيت رحمت الهى بعد از ماه رمضان است. بحمدالله ماه رمضان را - كه ماه صبر و صلاة بود - با عافيت گذرانديد و خداى متعال، با دعا و ذكر و مناجات، شما را به اداى فريضهى روزه و توسّل و خشوع در مقابل حضرت حق موفّق كرد. امروز، روزى است كه انشاءالله خداى متعال پاداش شما را عنايت خواهد كرد. شايد يكى از بزرگترين پاداشهاى الهى اين باشد كه خدا همهى ما را موفّق كند تا بتوانيم وسيلهى رحمت الهى را تا ماه رمضان آينده براى خودمان باقى بداريم. رحمت الهى در ماه رمضان، ناشى از حسناتى است كه شما در اين ماه مبارك توفيق آن را پيدا مىكنيد. در ماه رمضان، توجّه به خدا و احسان به مستمندان و صلهى رحم و توجّه به ضعفا و پاكدامنى و پارسايى هست؛ آشتى با كسانى كه از آنها دورى گزيدهايد، هست؛ انصاف با كسانى كه با آنها دشمنى داشتهايد، هست. ماه رقّت و توجّه و توسّل است؛ دلها نرم و جانها با نور فضل و رحمت الهى نورانى مىشود و انسان نسبت به انجام اين حسنات توفيق پيدا مىكند. اين را تا سال آينده ادامه دهيد؛ درس ماه رمضان را براى دورهى سال فرا گيريم. اين مىشود يكى از بزرگترين پاداشهاى خداوند، كه چنين توفيقى را به ما بدهد. رضا و رحمت و قبول و عفو و عافيت را از خداى متعال طلب كنيم. اين در حقيقت عيد واقعى خواهد شد.
آنچه كه من به مردم عزيزمان در اين خطبه عرض مىكنم، اين است كه بزرگترين درس ماه رمضان، خودسازى است. اوّلين و مهمترين قدمِ خودسازى هم اين است كه انسان به خود و به اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادى نگاه كند؛ عيوب خود را با روشنى و دقّت ببيند و سعى در برطرف كردن آنها داشته باشد. اين از عهدهى خود ما برمىآيد و اين تكليفى بر دوش ماست.
به مردم عرض مىكنم: به هم رحم كنيد تا خداى متعال به شما رحم كند. كسانى كه دستشان باز است، دست تعدّى به سمت منافع و مصالح ديگران دراز نكنند. كسانى كه زرنگى و هوش و امكانات و قدرت و مسؤوليت و تواناييهاى گوناگون فردى و اجتماعى دارند، از اين تواناييها در راه تعدّى به ديگران استفاده نكنند. خود را بندهى خدا بدانيم؛ در مقابل بقيهى بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نيكى و رعايت انصاف بدانيم؛ آنگاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد باريد؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد. البتّه اين وظيفهى همه است؛ ولى كسانى كه در جامعه تمكّن و قدرت و مقام و ثروت و نفوذ كلمهاى در ميان مردم دارند، بيش از ديگران در مقابل اين بار سنگين - بار خودسازى و محدود كردن قواى خود از تجاوز به ديگران - مسؤولند.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1380/9/25
عيد فطر، يكى از عظيمترين مناسبتهاى اسلامى است. دنياى اسلام، روز عيد فطر را به معناى حقيقى عيد مىداند و عيد مىگيرد؛ و اين چيزى است كه اسلام براى امّت اسلامى خواسته است: جعله الله لكم عيدا و جعلكم له اهلا ؛(1)
. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 715.
خداى متعال امروز را براى امّت اسلامى عيد قرار داد و آنها را شايستهى اين عيد دانست. آنچه مهم است، بخش دوم قضيه است. ما بايد از اين هديهى الهى استفاده كنيم؛ هم استفادهى شخصى، به معناى راه دادن نور معرفت و توبه و انابه به دلهاى خودمان، كه اگر از عالم معرفت و محبّت الهى دريچهاى بر روى دلهاى خودمان باز و اندرون خود را نورانى كنيم، بسيارى از تاريكيها و گرفتاريهاى دنياى بيرون هم حل خواهد شد؛ چون دل انسانهاست كه سرچشمهى خوبيها و بديهاست - در اعمال و رفتار و مناسبات اجتماعى و بينالمللى آنها - و هم استفادهى عمومى بكنيم.در ديدار كارگزاران نظام - 1380/9/25
1) (1)
ماه رمضان، ماه ذخيرهسازى تقواست. از خداى متعال كمك بخواهيم تا بتوانيم در اين ماه براى دورهى سال و براى همهى عمر خود، ذخيرهى ارزشمندِ تقوا را فراهم كنيم.
امروز در خطبهى اوّل، جملهاى را از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام مطرح مىكنم كه به وصيّت آن بزرگوار به اولاد و بازماندگانشان مربوط است و آن گونه كه خود ايشان - بنا به نقل نهجالبلاغه - در آن نوشته مرقوم كردهاند، مخاطب اين وصيّت، همهى كسانى هستند كه اين نامه و اين وصيّت به آنها مىرسد؛ يعنى ما هم مخاطب كلمات اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام هستيم. اين همان وصيّت معروف است كه بعد از يكى دو سطر مىفرمايند: اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم(1)
. جامع الاحاديث الشيعه (بروجردى)، ج 32، ص 098.
. تقريباً بيست مطلب در اين وصيّت ذكر شده است. بديهى است وصيّت يك انسان بزرگ، آن هم وقتى كه در آخرين ساعات عمر او اين وصيّت نوشته مىشود، شامل حسّاسترين مطالب به نظر اوست. اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام اين وصيّت را بعد از ضربت ابنملجم نوشتهاند؛ لمّا ضربه ابن ملجم(2). تقريباً بيست مطلبى كه در اين وصيّت آمده، مهم است. مطالب، دربارهى دنياطلبى، قرآن، حج، جهاد، يتيمان، همسايگان و... است. دو مطلب از تقريباً بيست مطلب را انتخابكردهام تا امروز عرض كنم: يكى «نظم امركم» و دوم «صلاح ذات بينكم»؛ يعنى ايجاد الفت ميان برادران. از اينجا مىشود فهميد كه اين دو مطلب جزو مطالب بسيار مهم در نظر اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است.
نظم از جمله موضوعاتى است كه وقتى انسان در معنا و مفهوم و كاركرد آن در زندگى خود غور مىكند، اهميت آن را بيشتر درك مىكند. نظم يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گيرد. جهان كه در پيرامون ما انسانها و در زمين و آسمان گسترده شده است، يك مجموعهى قانونمند است. قانون و نظم، بر جميع جريانات و حوادث عالم و حركات دنياى مورد احساس و ديد و جهان پيرامون ما حاكم است. انسان هم يكى از اجزاى همين عالمِ برخوردار از نظم است. زندگى طبيعى انسان هم داراى نظم است. گردش خون، ضربان قلب، دميدن ريهها و بقيهى تحرّكات و فعل و انفعالاتى كه در بدن انسان و جسم آدمى وجود دارد، همه تابع نظم است. اگر عمل و رفتار انسان از نظم برخوردار باشد، هماهنگى ميان او و دنياى پيرامونش تأمين خواهد شد. نظم به انسان اين فرصت را مىدهد تا بتواند از هر چيزى به نحو شايستهى آن استفاده كند و چيزى معطّل نماند. اگر در جسم انسان بىنظمى پديد آيد، با بيمارى همراه است، يا نامش بيمارى است. عيناً همين مطلب در رفتارهاى انسان - چه در زندگى فردى و چه در رفتارهاى اجتماعى - وجود دارد؛ بنابراين نظم داراى اهميت است.
البتّه قلمرو نظم، وسيع است. از زندگى خصوصى انسان و درون اتاقى كه در آن زندگى يا كار مىكند، نظم مطرح مىشود - اتاق منظّم، اتاق نامنظّم - تا رفتارهاى فردى او در محيط كار و درس و تحصيل و تا محيط اجتماعى و ساخت جامعه و بناى نظام اجتماعى؛ يعنى همان ساختى كه از نظم ويژهاى كه تابع فلسفهى خاصّى است، سرچشمه گرفته است. همهى اينها مشمول «و
نظم امركم» است كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در اين قطعه از وصيّتشان آن را بيان فرمودند.
آن حضرت قبل از آنكه نظم را مطرح كنند، تقوا را مطرح كردهاند. اوّلِ وصيّت هم تقوا آمده است - اوصيكما بتقوىالله و ان لا تبغيا الدّنيا و إن بغتكما(1)
. روضةالواعظين (ط القديمه)، ج 1، ص 136.
- ولى بعد از دو سطر، باز مىفرمايند: اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوىالله و نظم امركم(2)اينجا تقوا را مجدّداً تكرار مىكنند. اين شايد اشاره به اين نكته باشد كه نظمى در زندگى فردى و نظام زندگى عمومى و اجتماعى انسان مطلوب است كه از تقوا سرچشمه گيرد و با تقوا همراه و هماهنگ باشد. پس، اين يك وصيّت كلّى است براى همهى ما كه در زندگى شخصى و خانوادگى و در كارهاى تحصيلى و ادارى و در مشاغلى كه در جامعه داريم، نظم و برنامهريزى را مراعات كنيم. اينها نظمهاى عمدتاً فردى است؛ امّا در سطح جامعه هم بايد نظم را مراعات كنيم. هر كس در هر جايى قرار دارد، خود را موظّف بداند كه نظم اجتماعى را رعايت كند. اين يك ادب عمومى براى ما در سطح جامعه است؛ همه هم در اين جهت شريك هستند.رعايت قوانين و رعايت برادرى و مروّت و زيادهخواهى نكردن و تجاوز به حقوق ديگران نكردن و رعايت وقت را كردن - چه وقت خود، چه وقت ديگران - رعايت مقرّرات در عبور و مرور و رفت و آمد و مسائل مالى و تجارى و امثال اينها، همه مصاديق نظم است. يك مصداق مهمِّ نظم هم اين است كه ميان كاركرد ما در جامعه و افكار و عقايد و شعارهاى ما هماهنگى برقرار باشد. از بىنظميهاى بسيار خطرناك يكى همين است كه در جامعهاى مبانى فكرى و عقيدتى و باورهايى كه جامعه به آن ايمان و اعتقاد دارد، يك چيز باشد؛ امّا رفتارهايى كه براساس همين قواعد و باورها بايد شكل بگيرد و هنجار عمومى اجتماعى را تشكيل دهد، با آن باورها و فكرها و مبانى منطبق نباشد. اين نوعى دورنگى و دورويى و نفاق عمومى را به وجود مىآورد و بسيار خطرناك است.
اسم اسلام را آوردن و تكرار كردن، امّا در عمل هيچ به مبانى اسلامى باور نداشتن؛ اسم حقوق بشر را به عنوان مبنا و قاعدهى فكرى مطرح كردن، امّا در عمل هيچ رعايت حقوق بشر را نكردن - كه امروز در سطح بينالمللى متأسّفانه يكى از بلاهاى بزرگ جامعهى بشرى اين است - اسم آزاديخواهى را آوردن، امّا در عمل رعايت آزادى ديگران را نكردن؛ اسم قانون و قانونطلبى را آوردن، امّا در عمل پايبند به قانون نبودن، از جمله خصوصيّات بسيار بد و يكى از مصداقهاى بارز و خطرناك بىنظمى است. البتّه مسؤولان كه مىخواهند مقرّرات و قوانين را به وجود آورند يا اجرا نمايند، بايد بيشتر رعايت كنند؛ آحاد مردم هم در رعايتهاى عمومى خودشان بايد به اين موضوع توجّه كنند.
مطلب دوم، «صلاح ذات بينكم» است. صلاح ذات البين كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در وصيّت مهم خود آن را بيان مىكنند، فقط ائتلاف و اتّحاد ظاهرى نيست كه دو گروه و دو جماعت بر سر يك چيز، قراردادى ببندند و ائتلاف ظاهرى تشكيل دهند؛ از اين بالاتر است؛ يعنى فىمابين همديگر، دلها با هم صاف شود؛ ذهنها نسبت به يكديگر خوشبين شود و هيچگونه تعرّض و ايذايى از كسى و از جناحى به يك مجموعهى ديگر صورت نگيرد.
در همين جمله، بعد از اينكه مىفرمايند وصلاح ذات بينكم ، به سخن پيغمبر اكرم استشهاد مىكنند و مىفرمايند: فانّى سمعت جدّكما صلّىالله عليهو الهوسلّم يقول صلاح ذات البين افضل من عامّة الصّلاة و الصّيام(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 124.
يعنى فضيلت اصلاح ذات البين مردم - دلها را به هم نزديك كردن و ذهنها را نسبت به هم خوشبين نمودن - از هر نماز و روزهاى بيشتر است. اگر كسى نماز مستحبّى بخواند يا روزهى مستحبّى بگيرد، يا برود براى اصلاح ذات البين تلاش كند؛ دومى افضل است. اين هم از چيزهايى است كه ما امروز به آن خيلى احتياج داريم.در خطبههاى نمازجمعهى تهران - 1381/9/1
1) (1)
نتيجهى روزهى ماه رمضان، ذخيرهى تقوا در دل و جان ماست كه بايد ما را در راههاى پُر پيچ و خم زندگى در طول سال مدد كند و صراط مستقيم را براى ما تضمين نمايد.
ماه رمضان با همهى عظمت و كرامت و فضاى انباشته از رحمتش سپرى شد و مردم مسلمان در سراسر عالم در اين ماه به بركت روزهى روزها و توسّل و دعا و ذكر و تلاوت قرآن، دلها و جانهاى خود را نورانيتر و به خدا نزديكتر كردند.
به بركت ماه رمضان، براى مسلمان فرصتى پيش مىآيد كه بايد از آن در جهت تقويت حيات معنوى و نشاط مادّىِ خود استفاده كند. يكى از درسهاى بزرگ ماه رمضان كه در خلال دعا و روزه و تلاوت قرآن در اين ماه بايد آن را فرا بگيريم و استفاده كنيم، اين است كه با چشيدن گرسنگى و تشنگى، به فكر گرسنگان و محرومان و فقرا بيفتيم. در دعاى روزهاى ماه رمضان مىگوييم: اللّهمّ اغن كلّ فقير. اللّهمّ اشبع كلّ جائع. اللّهمّ اكس كلّ عريان(1)
. مفاتيحالجنان: دعاى يوميه ماه مبارك رمضان
. اين دعا فقط براى خواندن نيست؛ براى اين است كه همه خود را براى مبارزه با فقر و مجاهدت در راه ستردن غبار محروميت از چهرهى محرومان و مستضعفان موظّف بدانند. اين مبارزه، يك وظيفهى همگانى است. در آيات1) (1)
قرآن مىخوانيم: أَ رَأَيْتَ اَلَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ. فَذلِكَ اَلَّذِي يَدُعُّ اَلْيَتِيمَ. وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ اَلْمِسْكِينِ1 . يكى از نشانههاى تكذيبِ دين اين است كه انسان در مقابل فقر فقيران و محرومان بىتفاوت باشد و احساس مسؤوليت نكند. در ماه رمضان، به بركت روزه، طعم گرسنگى و تشنگى و نرسيدن به آنچه اشتهاى نفس انسان است را درك كرديم و چشيديم. اين بايد ما را به احساس مسؤوليتى كه اسلام در قبال مسألهى مهمّ فقر و فقير از يكايك مسلمانان خواسته است و بر دوش آنان وظيفه نهاده است، نزديك كند.
البتّه علاج فقر به شكل اصولى در هر جامعهاى، از راه استقرار عدالت اجتماعى و نظام عادلانه در محيط جامعه است، تا كسانى كه اهل دستاندازى به حقوق ديگرانند، نتوانند ثروتى را كه حقّ همگان است، به سود خود مصادره كنند. اين يك وظيفهى دولتى و حكومتى است؛ امّا مردم هم به نوبهى خود وظيفهى سنگينى بر دوش دارند. اجراى برنامههاى اجتماعى فقط در بلندمدّت و ميانمدّت و بتدريج امكانپذير است؛ امّا نمىشود منتظر ماند تا برنامههاى اجتماعى به ثمر برسد و شاهد محروميت محرومان و فقر گرسنگان در جامعه بود. اين وظيفهى خودِ مردم و همهى كسانى است كه مىتوانند در اين راه تلاش كنند.
همه بايد خود را موظّف به مواسات بدانند. مواسات يعنى هيچ خانوادهاى از خانوادههاى مسلمان و همميهن و محروم را با دردها و محروميتها و مشكلات خود تنها نگذاشتن؛ به سراغ آنها رفتن و دست كمكرسانى به سوى آنها دراز كردن. امروز اين يك وظيفهى جهانى براى همهى انسانهايى است كه داراى وجدان و اخلاق و عاطفهى انسانى هستند؛ امّا براى مسلمانان، علاوه بر اينكه يك وظيفهى اخلاقى و عاطفى است، يك وظيفهى دينى است.
به همسايهها و فقرا رسيدگى كنيد. يكى از عواملى كه نمىگذارد دست كسانى كه توانايى كمك دارند، به يارى فقرا دراز شود، روحيهى مصرفگرايى و تجمّل در جامعه است. براى جامعه بلاى بزرگى است كه ميل به مصرف، روزبهروز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن،
متنوّعتر خوردن، متنوّعتر پوشيدن و دنبال نشانههاى مُد و هر چيز تازه براى وسايل زندگى و تجمّلات آن رفتن، تشويق شوند. چه ثروتها و پولهايى كه در اين راهها هدر مىرود و از مصرف شدن در جايى كه موجب رضاى خدا و رفع مشكلات جمعى از مردم است، باز مىماند!
مصرفگرايى براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفهى خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجمّلگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.
جوانان اجتماعات خانوادگى تشكيل دهند و كمكهاى افراد خانواده را جمع كنند و در درجهى اوّل به مصرف فقرا و نادارهاى همان خانواده و فاميل برسانند و اگر نيازى نبود، به فقراى ديگر رسيدگى كنند.
امروز در جامعهى ما فقر وجود دارد. وظيفهى ما به عنوان نظام اسلامى، ريشهكن كردن فقر در جامعه است. نبايد در جامعه محروميت باشد. اين تكليف ماست به عنوان دولت، به عنوان نظام اسلامى، به عنوان آحاد مردم. كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته(1)
. صحيح بخارى، ج 1، ص 304 (حديث نبوى).
اين وظيفهى همه است. هر كدام به نحوى تجمّل و1) (1)
اسراف و زيادهروى را كم كنيم. اين درس ماه رمضان است. اين كار، همّت و گذشت و بصيرت و آگاهى مىخواهد. از خداى متعال كمك بخواهيم.
خانوادههاى بسيارى هستند كه نه از روى تنپرورى و تن به كار ندادن، بلكه به معناى واقعى كلمه محروم و مستمندند. بايد اينها را شناسايى و پيدا كنيد - كار مشكلى هم نيست - و به اينها كمك نماييد.
پروردگارا! ما را در انجام دادن اين وظيفهى بزرگ و اساسى يارى كن. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد ضررهاى اسراف و مصرفگرايى و منافع مواسات و رسيدگى به محرومان و مستمندان را براى يكايك افراد جامعهى ما روشن بكن و آنها را به اين كار موفّق فرما.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1381/9/15
مسألهى تلاوت قرآنكه ما اينقدر به آن اهميت مىدهيم، صرفاً مايهى سرگرمى و هنرنمايى نيست، بلكه وسيلهاى براى دست يافتن به فضاى قرآنى در كلّ جامعه است و اين كارى است كه قرّاءِ خوب ما با استفاده از صداى خوش و بهرهگيرى از شيوههاى هنرىِ تلاوت و نيز استفاده از تجويد و توانايى خوب در اداى حروف، كلمات و جملات آيات قرآن كريم، به آن دست مىيابند.
عزيزان من! بدانيد كه امروز دنياى اسلام محتاج قرآن است. در مضامين آيات سورههاى آلعمران، بقره، انبياء و احزاب، كه دوستان شما در اينجا خواندند، مطالبى وجود دارد كه امروز علاج دردها و ضعفهاى دنياى اسلام است و اينهاست كه ايمان انسان را عميق و راسخ مىكند؛ معرفت انسان را روشن و آگاهانه مىكند؛ نيروى حياتى انسان را به ميدان مىآورد و از آنها كار مىكِشد. آن وقت جامعهاى با اين خصوصيات، هم ترقّى مىكند، هم روحيه مىگيرد. وقتى جامعهاى روحيهاش قوى شد، دشمن نمىتواند به آن زور بگويد. وقتى زورگويان دنيا بخواهند سوار فرد، جماعت و يا ملتى شوند، اوّلين اقدامشان اين است كه روحيهى آن فرد يا ملّت را بشكنند و احساس توانايى و ايستادگىاش را از بين ببرند. تا زمانى كه احساس قدرت و توانايى و روحيه در يك ملّت و جماعتى وجود دارد، هيچكس نمىتواند بر آن فائق آيد؛ نه دشمنان بيرونى و نه دشمنان درونى؛ تنبلى و بىعارى و بىكارگى.
اينكه در روايت دارد: ورجل قرأ القرآن فوضع دواء القرآن على داء قلبه براى اين است كه قرآن را فقط براى اينكه اسم و رسم بيابند يا مشغوليتى براى خودشان درست كنند، نخوانند؛ بلكه قرآن را به جهت اينكه درمانهاى اصلى از آن است بخوانند. داروى قرآن را روى درد جان و وجود و باطن خود بگذاريم و با قرآن اين دردها را شفا دهيم. اين كار، احتياج دارد به اينكه فضا قرآنى شود.
ما را براى مدّتهاى طولانى، به طرق مختلف از قرآن دور نگه داشتند. امروز ما مىخواهيم فضاى قرآنى داشته باشيم؛ بايد به قرآن برگرديم. البتّه بيستوپنج سال است كه جامعهى ما بهطور جدّى و با حركت دستهجمعى و عمومى به سمت قرآن حركت مىكند. قبل از انقلاب هم حركت قرآنى وجود داشت، ولى مثل حركتهاى فردى بود. حركت جمعىِ جامعه، بعد از حاكميت نظام اسلامى است كه حركت خوبى هم بوده و هنوز تا رسيدن به نقطهى مطلوب فاصله دارد. نتيجهى آن حركت اين شده كه شما امروز مىبينيد پير و جوان و زن و مرد ما تا حدود زيادى با قرآن اُنس دارند. حضور جوانانى كه در هر گوشه و بخشى از بخشهاى جامعه با قرآن مأنوسند، نتيجهى همان حركت است كه بايستى تقويت شود. تقويتِ حركت مذكور به اين است كه شما قرّاء بتوانيد قرآن را با صدا و شيوهى خوب و زيبا بخوانيد. اهميت دادن به اين جلسات براى همين است كه اهميت فراگيرى تلاوت در جامعه روشن شود، والّا به اندازهاى كه در اينجا قرآن خوانده مىشود، انسان مىتواند چند برابر آن را به تنهايى بخواند.
تلاوت فقط صدا نيست، بلكه فنون و شيوههاى مختلفى دارد؛ چه شيوههاى مربوط به ظاهر كار كه همين نغمهسراييها و آهنگهاى تلاوت است و چه شيوههاى عميق قرآنكه مرحلهاى باطنىتر از مرحلهى قبل است و آن آشنايى با مفاهيم آيات است. من غالباً به قرّاءِ جوانمان گفتهام و الان هم تأكيد مىكنم كه يكى از مهمترين همّتهايشان بايد اين باشد كه آياتى را كه مىخوانند، خوب بفهمند. لااقل به ترجمه و معنا و دقايق آياتى كه مىخواهند تلاوت كنند، دقيق شوند، تا وقتى مىخوانند، مفهوم با صدا از عمق جانشان بيرون بيايد؛ آن
وقت در فضاى جامعه اثر مىگذارد و همه را تحت تأثير قرار مىدهد. اينكه مىبينيد تلاوت بعضى از قرّاءِ مصرى عميقاً اثر مىگذارد، بهخاطر رعايت همين موضوع است. طورى مىخوانند كه گويى مىخواهند مضمون آيه را در مقابل شما تصوير كنند. من گاهى براى بعضى از قرّاءِ جوانمان، دوستان مداح را مثال مىزنم و مىگويم اين دوستان وقتى مىخواهند يك بيت شعر را در مجلسى كه همه معناى آن را مىفهمند، بخوانند، به دو شكل ممكن است بخوانند. يك شكل اين است كه اين مدّاح كه با صداى خوش مىخواند، گويا با شما كلمه كلمه حرف مىزند، كه اين در عمق جانتان اثر مىكند. يك شكل هم اين است كه براى خودش مطلبى را مىخواند! قرآن را هم به دو شكل مىتوان خواند. دليل اينكه بسيارى از تلاوتها، با اينكه آهنگها و نغمههاى آن خيلى با هم متفاوت نيست، تأثير لازم را در دلها نمىبخشد و دلها را از جا نمىكَند، اين است كه خواننده از دل و باطن جانش با عبارات قرآن با مخاطب حرف نمىزند. در محيط ما كه خيليها زبان عربى بلد نيستند، بلكه آن جاهايى هم كه بلد هستند، انسان مىفهمد كه قارى از باطن جانش با مخاطب حرف نمىزند. اگر مىخواهيد تلاوت شما از لحاظ تأثير و ساختن محيط جامعه و تغيير و دگرگونى دلها و جانها موفّق باشد، يكى از شرايط مهم و اصلىاش اين است كه خوانندهى قرآن با مضمون آيهاى كه مىخواهد تلاوت كند، كاملاً آشنا باشد و طورى بخواند كه گويى با صداى خوش خود مىخواهد آن مضمون را براى مخاطب تصوير و ترسيم كند.
در ديدار جمعى از قاريان قرآن - 1382/8/6
همهى برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت تقوا و مراقبت از امر و نهى و ارادهى الهى در رفتار و گفتار و حتّى در خطورات ذهنى و احساساتى كه بر انسان غالب مىشود، دعوت و توصيه مىكنم. امروز روز نوزدهم ماه رمضان است و ديشب يكى از شبهايى بود كه احتمال ليلةالقدر در آن وجود دارد. بهطور كلّى ايّامِ بسيار عزيز و مباركى است و دو شبِ طرفِ احتمال ليلةالقدر پيش روى ماست. مردم عزيز و مؤمن تهران در اين اجتماع معنوى و روحانى دلهاى خود را براى اتّصال و ارتباط با حضرت حق جلّت عظمته و عظّم شأنه آماده كنند و در شبهاى قدرى كه باقى مانده است، آنچه را كه خداى متعال از رحمت الهى در اين ايّام و شبها براى مؤمنان وعده فرموده است، براى خود تأمين كنند. پروردگارا! توفيق درك ليلةالقدر و استفاده از بركات آن را به همهى ما عنايت كن.
يك جملهى كوتاه در باب اهميت ليلةالقدر عرض كنم؛ علاوه بر اينكه از جملهى قرآنى لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ مىشود فهميد كه از نظر ارزشيابى و تقويم الهى، يك شب برابر هزار ماه است. در دعايى كه اين روزها مىخوانيم(1)
. مقصود دعاى تعقيب نمازهاى فريضه در ماه رمضان است: «يا على يا عظيم يا غفور يا رحيم. انت الرّب العظيم. الّذى ليس كمثله شى و هو السميع البصير و هذا شهرٌ عظمّته و كرّمته و شرّفته و فضّلته على الشهور الّذى فرضت صيامه علىّ....».
، براى ماه رمضان چهار خصوصيّت ذكر مىكند: يكى تفضيل و تعظيم روزها و شبهاى اين ماه است بر روزها1) (1)
و شبهاى ماههاى ديگر، يكى وجوب روزه در اين ماه است، يكى نزول قرآن در اين ماه است و يكى هم وجود ليلةالقدر در اين ماه است. يعنى در اين دعاى مأثور، ليلةالقدر را عِدل نزول قرآن در ارزش دادن به ماه رمضان مشاهده مىكنيم. بنابراين قدر ليلةالقدر را بايد دانست، ساعات آن را بايد مغتنم شمرد و كارى كرد كه انشاءالله قلم تقدير الهى در شبهاى قدر براى كشور عزيز و آحاد ملّت ما تقديرى آنچنان كه شايستهى مردم مؤمن و عزيز ماست، رقم بزند.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1382/8/23
خدا را شكر مىكنيم كه ماه رمضانى را براى ملّت ما پيش آورد كه در آن، فضاى ذكر و توجّه و عبادت بر كشور ما و ميان مردم ما غلبه داشت. اين يكى از فرصتهاى بزرگ الهى است. شما مردم عزيز و مؤمن، ماه رمضان را با روزه و تلاوت قرآن و عبادت و احياء به سر آورديد و بحمدالله به روز عيد رسيديد.
امروز عيد فطر است؛ روز عيدى گرفتن از خداى متعال است؛ روزى است كه در قنوت نماز عيد فطر ميليونها دلِ متذكّر و خاشع از خداوند متعال درخواست كردند همان خيراتى را كه به برترين بندگانش داده است، به آنها هم بدهد و از شرورى كه برترين و بزرگترين انسانهاى تاريخ را از آن دور نگه داشته است، آنها را هم دور بدارد. آن خيرات، در درجهى اوّل، عروج به مقام توجّه به خدا، عبوديّت خدا، آشنا بودن و مرتبط بودن با خدا و الهام گرفتن از حضرت حق در همهى گفتارها و كردارها و آنات زندگى است، و بدترين شرور، شرك به خدا، خضوع در مقابل قدرتهاى غيرالهى و ضدّ الهى و بنده و بردهى ديگران بودن است. اميدواريم خداوند به فضل و رحمتِ خود دعاى ميليونها مسلمان را كه از دل بر زبان جارى كردند، مستجاب كند و مسلمانان را به وادى امن عبوديّت و مقام بندهى صالح و شايستهى خود وارد كند.
امروز مردم عزيز ما عيد گرفتهاند. بسيارى از برادران و خواهران مسلمان كشورهاى اسلامى هم ديروز را عيد دانستند. در داخل كشور ما هم براى بعضيها در برخى از شهرها ديروز ثابت شد كه عيد است؛ براى بعضى از مراجع معظّم تقليد هم ديروز ثابت شد كه روز عيد فطر است و بر طبق آنچه براى آنها احراز شده بود، عمل كردند. براى بعضى هم ثابت نشد و بر طبق حكم شرعى، امروز براى آنها عيد محسوب شده و امروز را عيد گرفتند. هر دو گروه به وظيفهى خود عمل كردند. قبلاً پيشبينى متخصّصان و كارشناسان مسائل نجومى در كشور ما و مراكز علمى دنيا همين بود كه امسال ماه رمضان سى روزه خواهد بود؛ ولى اگر براى كسى بعد از بيستونهم ماه رمضان - شب سىام يا روز سىام - ثابت شد كه ماه شوّال طلوع كرده است، وظيفهى او اين است كه طبق تكليف شرعى، آن روز را ابتداى ماه شوّال بداند. اين چيزها در شريعت اسلامى مايهى اختلاف نيست. كسانى كه ديروز را روز اوّل شوّال دانستهاند، بر اساس تكليف و طبق جزم خود عمل كردهاند و پيش خداى متعال مُثابند. بقيهى مردم هم كه به تبع جمعى از مراجع عظام در قم و نجف، براى آنها احراز نشد كه ديروز اوّل شوّال باشد - كه براى ما هم اين معنا احراز و ثابت نشد - پيش خداى متعال مأجورند. وظيفهى ما اين بود، وظيفهى آنها هم آن بود. آنچه مهم است، عمل به تكليف و از دست ندادن ذخيرهى ماه رمضان است.
اميرالمؤمنين در خطبهى نهجالبلاغه مىفرمايد: الا و انّ اليوم المضمار و غداً السّباق(1)
. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 615.
اين دنيا محل آماده شدن و تمرين كردن است. در اين اردوگاه بزرگِ آمادهى ورود به ميدان لقاء الهى - كه قيامت است - خودتان را براى مواجهه با حساب و مؤاخذهى الهى آماده كنيد. امروز، روز تمرين كردن و آماده شدن و خودسازى است و فردا - يعنى روز قيامت - روز شتاب و مسابقه1) (1)
گرفتن به سوى سرانجامى است كه ما در همين جا براى خود، آن سرانجام را مشخّص و منجز كردهايم. والسّبقة الجنّة والغاية النّار(1)
. همان.
چيزى كه فرداى قيامت به برندگان خواهند داد، بهشت است؛ و چيزى كه بازندگانِ فرداى قيامت دچار آن خواهند شد، جهنّم و آتش است. افلا تائب من خطيئته قبل منيّته(2)آيا كسى نيست كه قبل از مرگ از خطاهاى خود برگردد و توبه كند؟ اميرالمؤمنين مردم را دعوت مىكند به اينكه اگر خطايى از آنها سر زده است، آن را اصلاح كنند؛ راه هدايت را بيابند و در راه صلاح و سداد قدم بردارند. ألا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه(3)آيا كسى نيست كه قبل از روز بدبختى، براى خود كار كند و توشه ذخيره نمايد؟ زندگى ما، ميدان توشه ذخيره كردن است. كسب و تحصيل و كار علمى و كار سياسى و خانه و همهى عرصههاى زندگى ما، محلّ عمل براى خدا و تلاش و مجاهدت براى فرداست.برادران، خواهران، مؤمنان، ملّت عزيز ايران! براى فرداى خود كار كنيم. اين كار، بناى دنيا و ساختن روح و جسم است. اين كار عبارت است از تلاش براى اعتلاى مادّى و معنوى خود و برادران و خواهران مسلمان خود و كشور و ملّت خود.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1382/9/5
اينكه ماه پُربركت رمضان به عيد فطر منتهى مىشود، در خود مضمون و معناى متعالى و آموزندهاى دارد؛ يعنى صيام و قيام مردم و مبارزهى آنها در طول ماه رمضان با شيطان درونى و نفس امّاره، اثرش اين است كه عيدى براى آنها به وجود خواهد آمد كه مظهر آن عيد حضور مجتمع و واحد مردم در عرصه و ميدان توجّه به خداى متعال و ارتباط خاشعانه با اوست.
اگرچه اسلام مردم را به عبادت، خودسازى و رياضت نفس دعوت مىكند؛ امّا اين را فقط به عنوان عملى فردى كه هر يك از مردم تنها براى خود به خدا مرتبط شوند، نمىبيند؛ بلكه اين ارتباط، توجّه و ذكر، خشوع و توسّل به خدا را به عنوان وسيلهاى كه بتوانند در امر دنيا و ساختن آيندهشان هم قدم ثابت و گام مستحكمى بردارند، مىبيند. اگر همانطور كه بعضى از بزرگان فرمودهاند كه براى سعادت امّت اسلامى «كلمهى توحيد» و «توحيد كلمه» دو اصل قطعى است - كه همينطور هم هست - عيد فطر و نماز و توسّل ما در اين روز نيز مظهر توحيد كلمه و كلمهى توحيد است؛ زيرا هم معنويّت است و هم توسّل و خشوع؛ هم مستحكم كردن دل به وسيلهى ايمان به خداست و هم پيدا كردن حالت سكينه و آرامش و خلاصى از تلاطمهاى گوناگونِ نفس انسانى است. درعينحال، عيد فطر متّصل كردن همهى نيروها و قوا به يكديگر و آوردن آنها به صحنهى زندگى نيز هست. بنابراين امروز هم ملّت ما و هم امّت بزرگ اسلامى نهايت نياز را به اين ركن ركين و اصل بزرگ اسلامى دارد.
در ديدار كارگزاران نظام - 1382/9/5
براى اينكه از فضاى ماه مبارك بهرهمند شويم، اين حديث را عرض مىكنم و اندكى دربارهى آن صحبت مىكنم. حديث صحيح معتبر از پيغمبر اكرم صلّىالله عليهواله وسلّم اين است: الصّوم جنّة من النّار(1)
. فقه الرضا (ع)، ص 402.
روزه، سپر آتش است. از طرق اهل سنت هم همين مضمون با الفاظ مختلف نقل شده است؛ از جمله اين لفظ: الصّيام جنّة العبد المؤمن يوم القيامة كما يقى احدكم سلاحه فى الدّنيا(2)همچنانكه شما در دنيا با سلاح و وسيلهى دفاعىِ خودتان از خود دفاع مىكنيد، در آخرت هم بهوسيلهى روزه از خودتان در مقابل تعرّض آتش دوزخ دفاع مىكنيد.خصوصيّت روزه چيست كه تعبير «جنّة من النّار» دربارهى آن بيان شده است؟ خصوصيّت روزه عبارت است از كفّ نفس. روزه، مظهر كفّ نفس است؛ وَ نَهَى اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَوى3 . مظهر صبر در مقابل گناه و غلبهى مشتهيات، روزه است. لذا در روايات، ذيل آيهى شريفهى وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ4 صبر را به روزه تعبير كردهاند. روزه، مظهر گذشت از خواستههاست. اگرچه زمانِ روزه محدود است - چند ساعت در روز، آن هم چند روز در سال - ليكن به صورت نمادين، يك حركت اساسى براى انسان است. چرا؟ چون هواهاى
نفسانى و هوسها و مشتهيات و خواستهاى نفس، همان مسيرى است كه انسان را به گناه مىرساند. اينطور نيست كه مشتهيات نفسانى با گناه ملازم و از يكديگر اجتنابناپذير باشند؛ نه، بعضى از مشتهيات نفسانى هم حلال است. امّا اينكه انسان دهنهى نفس را بردارد، نفس خود را بىمهار و بىدهنه رها كند و اسير مشتهيات آن شود، همان چيزى است كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در نهجالبلاغه فرمودند: حمل عليها اهلها(1)
. كافى (ط الاسلاميه)، ج 8، ص 67.
او را روى اسب سركشى انداختهاند كه دهنهى آن دست اين شخص نيست و اسب سركش هم او را مىبرد به پرتگاه پرتاب مىكند. هواى نفسانى انسان را به سمت گناهان مىكِشد.گناهان، صورت مُلكى عذاب الهى هستند؛ صورت دنيايىِ عذاب الهى هم همين گناهانند. اينكه در آيهى شريفه مىفرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ اَلْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً2 معنايش همين است؛ يعنى شما وقتى كسى را كه مال يتيم مىخورد، نگاه مىكنيد، ظاهر قضيه اين است كه مالى را بلعيد و حرامى به كيسهى خود زد؛ امّا باطن قضيه اين است كه او دارد در درونِ خودش آتش تعبيه مىكند؛ اين همان آتش جهنم است. كسى كه لذّت حرامى را در اينجا آزمايش مىكند، اين لذّت، صورت ظاهر قضيه است؛ باطن قضيه در آن حيات واقعى آشكار مىشود؛ آن جايى كه پردههاى اوهام از جلوى چشم انسان فرو مىافتد و حقايق در مقابل او آشكار مىشود؛ هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ3 . آن روز همين لذّتِ اينجايى و دنيايى عبارت است از يك عذاب و شكنجهى دوزخى. آن روز، روزى است كه واقعيات و حقايق، خود را آشكار مىكنند - هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ - و آنچه را كه انسان انجام
1) (1)
داده است، حقايق و بطون و ملكات آن در آنجا آشكار مىشود. روح ما، ملكات ما و حقايق وجودى ما هم در آنجا خودش را نشان مىدهد. مولوى مىگويد:
اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران
پنجهى درندهيى كه يوسفها را در اينجا مىدرد و انسانهاى مظلوم را زير پا له مىكند، باطنش گرگ است؛ انسان نيست. اين باطن در آنجا خودش را نشان مىدهد و ظاهر مىشود. ما نبايد قيامت را فراموش كنيم؛ قيامت واقعهى عظيمى است. ما بايد هميشه ياد قيامت را در ذهن خود داشته باشيم و از قيامت بترسيم.
آيهى شريفه دربارهى قيامت مىفرمايد: يَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ1 . كفّار قريش به پيغمبر مىگفتند قيامت و جهنمى كه ما را از آن مىترسانى، كجاست؟ قرآن مىفرمايد: وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها2 ؛ كسانىكه ايمان دارند، از قيامت بيمناكند. قيامت حقيقتاً اينگونه است. بايد از قيامت ترسناك بود، بايد قيامت را از ياد نبرد؛ اين ضامن حفظ ماست. قيامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا3 . انسان با حقيقت خود، با باطن قلب خود، با ملكات راسخهى نفس خود، در مقابل خداى متعال آشكار مىشود. اينجا هم خداى متعال باطن ما را مىبيند، امّا آنجا ديگر هيچ پردهپوشىيى وجود ندارد؛ خود ما هم مىفهميم و مىبينيم؛ خود ما هم خود را محكوم مىكنيم. روز جزا، روز پاسخگويى است؛ پاسخگويى به معناى واقعى كلمه؛ پاسخگويى بدون امكان
رفع و رجوع بىمورد؛ اصلاً نمىشود انسان عذر دروغين و بيخودى بياورد. انسان در مقابل خداى متعال است؛ او گريبان انسان را مىگيرد. قيامت، روز محاسبهى بىاغماض است؛ همهى ما محاسبه مىشويم. قيامت، روز بسته شدن زبان است. زبانبازىهايى كه اينجا مىتوان كرد، آنجا ديگر نيست؛ هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ1 . زبان، بسته مىشود؛ آنگاه باطن و ملكات و اعضا و جوارح انسان حرف مىزنند. اگر در دلمان حقد، حسد، بدبينى، بدخواهى، امراض گوناگون قلبى، كينورزى نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان كرده باشيم، آنجا همه آشكار مىشود. قيامت، واقعهى عجيبى است؛ اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ2 .
آيات مربوط به قيامت خيلى تكاندهنده است. من پيشنهاد مىكنم هر كدام بهتنهايى آيات قيامت را مرور كنيم؛ چون به آن احتياج داريم. اين ديگر از چيزهايى نيست كه انسان بتواند آن را ثبت كند و آمار بدهد. صدها آيه در قرآن دربارهى قيامت وجود دارد؛ هم بشارتهاى قيامت هست، هم تهديدهاى آن؛ هر دو تكاندهنده است. بشارتهاى قرآن هم تكاندهنده و جذاب و شوقآفرين است؛ تهديدهاى قرآنى هم تكاندهنده است و دل انسان را آب مىكند. يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ اَلْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ اَلَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ3 ؛ مجرم از شدّت عذاب الهى آرزو مىكند كه بتواند فرزند خودش را فدا كند تا نجات پيدا كند؛ عزيزان خودش و همهى انسانهاى روى زمين را قربانى كند تا از عذاب نجات پيدا كند؛ امّا
نمىتواند. عذاب الهى است، شوخى كه نيست؛ كَلاّ إِنَّها لَظى. نَزّاعَةً لِلشَّوى. تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّى. وَ جَمَعَ فَأَوْعى1 .
امام سجّاد سلاماللهعليه در دعاى ابوحمزه - كه دعاى خيلى با حال و خوبى است - ترس از قيامت را تشريح مىكنند: ابكى لخروجى عن قبرى عرياناً ذليلاً حاملاً ثقلى على ظهرى(1)امروز مىگريم براى وقتى كه عريان و ذليل و بار سنگين عمل بر دوشم از قبر بيرون مىآيم. انظر مرّة عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غير شأنى.(2)لِكُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ4 ؛ يك عدّه چهرههاشان خندان است و خوشنود و خوشحال و سربلندند. اينها چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه در دنيا از پل صراطى كه حقيقت و باطناش در آنجاست و مثال آن در اينجاست، توانستهاند رد شوند. اين پل صراط، پل عبوديّت، پل تقوا و پل پرهيزگارى است؛ وَ أَنِ اُعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ5 ؛ صراط اين دنيا، همان صراط روى جهنم است. إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ6 ى كه به پيغمبر مىفرمايد، يا أَنِ اُعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ7 ، همان صراط روى جهنم است. اگر اينجا ما توانستيم از اين صراط، درست، با دقّت و بدون لغزش عبور كنيم، گذر از آن صراط آسانترين كار است؛ مثل مؤمنين كه مانند برق عبور مىكنند. إِنَّ اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا اَلْحُسْنى
أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها1 ؛ اصلاً اينها همهمهى جهنم را هم نمىشنوند؛ وَ هُمْ فِي مَا اِشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ2 . فزع اكبر، يعنى دشوارترين ترسى كه ممكن است براى انسان پيش بيايد. مؤمنين با همين ابعاد جسمانى و روحانى و نفسانى، فزع عظيمى كه در آنجاست، لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ3 ؛ اينها را محزون و اندوهگين نمىكند؛ اينها از اين صراط عبور كردهاند.
برادران و خواهران عزيز! اين صراط براى من و شما خيلى حسّاس است. ما مسؤوليم. ما با آدمهاى معمولىِ كوچه و بازار فرق داريم. ما چه نمايندهى مجلس باشيم، چه عضو دولت باشيم، چه مدير فلان بخش نظامى باشيم، چه بخش قضايى باشيم، همين كه شما آقايان و خانمها مسؤولان بخشهاى مختلف هستيد، كار من و شما سخت است. ما اگر تخطى و لغزش پيدا كنيم و اشكالى در كارمان پيدا شود، ضررش فقط به خود ما نمىرسد؛ ضررش به جمع وسيعى مىرسد. ما اگر كمكارى و كوتاهى كنيم، كشور ضرر مىكند. ما اگر خداى نكرده از هواى نفس خود در تصميمگيرىها پيروى كنيم، از رفيقبازى و خطبازى و عدم ملاحظهى ارزشهاى حقيقى تبعيّت كنيم، كشور صدمه مىبيند. كار ما سخت است. ما بيشتر از ديگران بايد به فكر جهنم و عبور از اين صراط دشوار باشيم. اين چند سال مسؤوليت، ابدى نيست. نمايندهى مجلس هستيد، عضو دولت هستيد، وزيريد، مديريد؛ اين سه سال، چهار سال، پنج سال، ده سال مىگذرد. اگر اين چند سال را دندان روى جگر بگذاريد و دنبال كسب پول، دنبال درآمدهاى نامشروع، دنبال رانتخوارى، دنبال استفادهى از امكانات دولتى و دنبال تعرّض به بيتالمال نباشيد - اينكه خيلى دشوار نيست - آن وقت إِنَّ اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا اَلْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ4 . هذا يَوْمُكُمُ اَلَّذِي
كُنْتُمْ تُوعَدُونَ1 ؛ فرشتگان الهى پيش متّقين و مؤمنين مىآيند و مىگويند اين همان روز شماست؛ همان روزى است كه وعده و مژدهى آن را انبيا در طول تاريخ به مؤمنين دادهاند. لذّت ببريد؛ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ2 . ما بيشتر از ديگران بايد مراقب باشيم و بيشتر از ديگران از جهنم بترسيم. آتش دوزخ كسانى را كه مسؤوليت مضاعف دارند، بيشتر تهديد مىكند تا آدمهاى معمولى كه خودشان هستند و بار مسؤوليت خودشان در دايرهى خيلى محدود و كوچكى. وضع ما سختتر است.
نكتهى ديگرى كه همينجا اضافه مىكنم، مسألهى فرزندان ماست. به فرزندانتان برسيد؛ قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا اَلنّاسُ وَ اَلْحِجارَةُ3 . حق نداريم فرزندان را رها كنيم. سعىتان اين باشد كه ايمانشان را حفظ كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست، اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است - به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهى انسان با دست و زبانِ بىمهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ خودش كارى مىكند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات و اصول دور مىكند؛ او را بىاعتقاد مىكند. ما چنين كسانى را داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سختگيرىهاى بيجا - كه بنده به سختگيرىهاى بيجا اصلاً توصيه نمىكنم - و گاهى هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضىها بچهها را زده مىكنند؛ بعضى هم از آن طرف با بىمبالاتىها و لاابالىگرىها و امكانات بىحساب در اختيار بچهها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشمپوشى كردن، بچهها را با دست خود طرد مىكنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مىشود. بايد با منطق
و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد كرد. قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديد كننده دارد؛ يعنى وقتى در خانوادهيى، جوان يا يك عضو خانواده خداى نكرده نقطهى ضعفى پيدا كرد؛ مثل لكهى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد، بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مىگذارد و همينطور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويّت را از دست مىدهد.
اين آيهى شريفه براى من هميشه جالب بوده است: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ1 ؛ كسانى كه توانستهاند ايمان ذريهى خود را حفظ كنند - ولو عمل ذرّيه، آنچنان برجسته نيست - ما در درجات عالىِ معنوى، ذرّيه را به آنها ملحق مىكنيم. در روايت دارد: لتقر اعينهم(1)تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر توانستيد بچهى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست، جبران مىكند؛ او را به شما مىرساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.
حرف اصلى ما همينهايى بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم: بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبهى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به خودمان اغماض نكنيم.
در ديدار كارگزاران نظام - 1383/8/6
1) (2) . كافى (ط الاسلاميه)، ج 3، ص 249.
همهى برادران و خواهران نمازگزار و خودم را به رعايت تقواى الهى توصيه مىكنم. از آغاز اولين خطبهى نماز جمعه، به دل و جان خود تقوا و پرهيزگارى را تلقين كنيم و از روزهى ماه رمضان و فضاى معنوى و صفاى روحانى اين ماه استفاده كنيم؛ بلكه دل ما به خصلت بزرگ تقوا تمايل و گرايش پيدا كند و بتوانيم به معناى حقيقى كلمه پرهيزگار و متقى باشيم.
امروز - بيستويكم ماه رمضان - بنابر احتمال فراوان، هم روز قدر است، هم روز شهادت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است. ديشب يكى از سه شب ممتاز در دوران سال بود؛ شبهايى كه محتمل است شب قدر باشند. تنزّل ملائكهى الهى و تنزّل روح در مثل ديشب يا يكى از دو شب ديگر اتّفاق افتاده است يا مىافتد. خوشابهحال كسانىكه با فرود فرشتگان الهى توانستند روح خود را فرشتهگون كنند. حضور ملائكهى الهى در روى زمين و در ميان ما مردم - كه فرمود: تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ1 - بايد بتواند ما را به نزديك شدنِ به خلق و خوى فرشتهگون كمك كند. يقيناً در ميان بندگان خدا كسانى بودهاند كه ديشب را شب خوبى گذراندهاند و چشم حقيقتبين و روح حقيقتياب آنها حقايق شب قدر را ادراك كرده است. شايد كسانى فرشتهها را به چشم ديده باشند. شما مردم عزيز هم در همهجا شب نوزدهم و شب بيستويكم و انشاءالله شب بيستوسوم را ساعات خوبى
گذرانديد و مىگذرانيد. مىبينيم كه مردم ما، جوانهاى ما، زن و مرد ما با اين شبها حقيقتاً قصد پالايش خود را دارند؛ دلها نرم مىشود، چشمها اشكبار مىشود، روحها لطيف مىشود؛ روزه هم كمك كرده است. ما بايد اميدوار باشيم، دعا كنيم و بكوشيم از اين شبها براى عروج معنوىِ خود استفاده كنيم؛ چون نماز معراج و وسيلهى عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شبقدر هم معراج مؤمن است. كارى كنيم عروج كنيم و از مزبله مادى كه بسيارى از انسانها در سراسر دنيا اسير و دچار آن هستند، هرچه مىتوانيم، خود را دور كنيم. دلبستگىها، بدخلقىها - خلقيّات غيرانسانى، ضدانسانى - روحيات تجاوزگرانه، افزونخواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبلههاى روح انسانى است. اين شبها بايد بتواند ما را هرچه بيشتر از اينها دور و جدا كند.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1383/8/15
مجلس انسى تشكيل شده است. انشاءالله دلها بيش از پيش و بهطور روزافزون با يكديگر مأنوس باشند و از هم وحشت و گريز نداشته باشند. انشاءالله دلهاى ما از حقايقى كه هميشه در دسترس ماست - بخصوص در روزهاى بسيار پُربركت دههى آخر اين ماه - وحشت نداشته باشند و با آنها مأنوس باشند.
در سالهاى گذشته، هم در دولت قبلى و هم در دولت فعلى، ماه رمضان رسم ما بر اين بود كه از نهجالبلاغه جملهيى بخوانيم و آن را مختصر شرح دهيم؛ امسال هم همينطور است و من چند جمله از جاهاى مختلف نهجالبلاغه در باب ايمان انتخاب كردهام كه عرض مىكنم. البتّه در سرتاسر كتاب شريف نهجالبلاغه دربارهى ايمان مطالب بيشترى هست؛ منتها چون نسخهيى كه من هميشه دستم مىگيرم، چهارجلدى است كه در دو مجلّد صحافى شده است و حدود سى، چهل سال است كه از آن استفاده مىكنم، لذا يكى از مجلّدات را بايد انتخاب مىكردم و مىآوردم. بنابراين مجلّد دوم را - كه درواقع جلد سوم و چهارم مىشود و با حواشىِ مرحوم عبده است - با خود آوردهام.
حضرت مىفرمايند: سبيل ابلج المنهاج انورالسّراج(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 219.
ايمان، راهى است كه مسير آن كاملاً روشن است. ايمان، فروزندهترين چراغ است. مراد از ايمان در1) (1)
اين عبارت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، ايمان دينى است؛ يعنى ايمان به خدا و روز جزا و پيغمبر، و همين ايمانى كه اديان مردم را به آن فرا مىخوانند. البتّه اهميت مطلق ايمان معلوم است؛ چون ايمان پايهى عمل و حركت انسان است. تا انسان به چيزى دلسپرده و گرويده نباشد، در راه آن حركت نمىكند. ايمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقيقتى عالم است، امّا گرويدهى به آن نيست. يعنى در ايمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نيست؛ چيزى اضافهى بر اين علم لازم است. البتّه ايمان بدون علم هم ممكن نيست - ايمان با شك و ترديد معنا ندارد - امّا علم به تنهايى هم براى ايمان كافى نيست؛ كمااينكه مىبينيد قرآن دربارهى موسى و قضاياى فرعون مىفرمايد: وَ جَحَدُوا بِها وَ اِسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا1 ؛ يعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهميدند او راست مىگويد و حقيقت است؛ امّا بعد از آنكه موسى اين معجزهى عجيب را نشان داد و بعد از آنكه ساحران و جادوگران - كه تصوّر مىشد كار موسى هم از قبيل كار آنهاست - خودشان اعتراف كردند اين از نوع كار آنها نيست و با وجود تهديد فرعون سجده كردند و به موسى ايمان آوردند و مرگ را پذيرا شدند، براى آنها روشن شد كه موسى حقيقت مىگويد؛ امّا درعينحال اين حقيقت را انكار كردند؛ جَحَدُوا بِها وَ اِسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ2 . يقين داشتند كه موسى راست مىگويد، امّا درعينحال انكار كردند. چرا؟ زيرا ظُلْماً وَ عُلُوًّا3 ؛ بهخاطر اينكه استكبار و هواهاى نفسانىشان و ظلمى كه مىخواستند بكنند، نمىگذاشت تسليم شوند. ايمان و گرويدن، نوعى تسليم است؛ تسليم حقيقتى شدن. گاهى انسان حقيقت را مىفهمد، امّا دلِ خود را تسليم اين حقيقت نمىكند و در مقابل آن مىايستد. لذا مىبينيد در مقابل علم، جهل و شك است؛ امّا در مقابل ايمان، جهل نمىآورند؛ در مقابل ايمان، كفر مىآورند؛ يعنى پوشاندن. انسان گاهى حقيقتى را قبول دارد، امّا آن را مىپوشاند و پنهان مىكند. نقطهى مقابل پوشاندن، ايمان است؛ يعنى دل
سپردن، گرويدن، سر سپردن، حقيقت را با همهى وجود پذيرفتن و در مقابل آن تسليم شدن. هر چيزى كه شما آن را حقيقت مىپنداريد، اگر به آن ايمان آورديد، اين مىشود پايهى عمل شما. امروز شما مىبينيد عدّهيى با حرارتِ تمام از فلان مبناى اقتصادى يا اجتماعى دفاع و براى آن سرمايهگذارى مىكنند. مثال واضحتر، وجود گرايشهاى ماركسيستى در دورهى جوانىِ خودمان است كه بعضى از شماها هم آن دوره را درك كردهايد. عدّهيى واقعاً در مقابل آن مفاهيم ماركسيستى حاضر بودند جان خودشان را بدهند. اينها دل سپرده و ايمان آورده بودند. اين ايمان، منشأ عمل مىشود؛ آن هم عملى به اين دشوارى؛ مبارزه كردن و در ميدان بودن و كشتن و كشته شدن. اگر ايمان به مبنايى وجود داشت، آن انسان مىشود خودكار به سمت هدفهاى آن ايمان؛ لازم نيست دايماً به او تذكّر دهند. ايمان، عمل را به دنبال مىآورد، كه در جملهى بعدى اين را عرض مىكنيم.
گفتيم در اينجا مراد اميرالمؤمنين ايمان دينى است؛ ايمان به يك شىء باطل و ايمان به بت و بتمدارى نيست؛ ايمان به خداى لاشريك له و ايمان به نبوّتها و ايمان به حقايق و ايمان به قيامت است. مىفرمايد: سبيل ابلج المنهاج(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 219.
يعنى مسير اين راه، بسيار روشن است. اگر كسى با عقل و فطرتِ خود وارد اين ميدان شود، راه را روشن و بىترديد و بىشبهه مىبيند؛ انورالسّراج(2)است. بعد دنبالهاش اين است: فبالأيمان يستدلّ على الصّالحات(3)از راه ايمان، انسان به اعمال صالح مىرسد. ايمان است كه انسان را مىكشاند و به عمل صالح دلالت مىكند. بعد بلافاصله مىفرمايد: وبالصّالحات يستدلّ علىالأيمان(4)عمل صالح هم انسان را به ايمان دلالت مىكند. يعنى يك تأثير و تأثر متقابل وجود دارد. بهنظر من اين نكتهى خيلى مهمى است. ما بايد ايمان خود را با عمل صالح تقويت كنيم؛ كمااينكه عمل صالح را بايد از راه ايمان بشناسيم.شما به اتّفاقى كه در جنگ احد افتاد، توجّه كنيد. آن پنجاه نفرى كه دچار نفرين و شكوهى همهى مسلمانها در طول اين چهارده قرن شدند، مسلمان بودند؛ اصحاب پيغمبر بودند؛ خيلى از آنها در جنگ بدر شركت كرده بودند؛ مردمان بدى نبودند؛ امّا همينها دچار آن آفت شدند؛ يعنى بهخاطر جمعآورى غنيمت، گردنه را رها كردند؛ ميدان را به دشمن دادند و موجب شدند كه مقدار زيادى از خونهاى پاك بر زمين ريخته شود؛ خونى مثل خون حمزهى سيدالشهداء بر زمين ريخته شد؛ پيغمبر زخم خورد و حكومت اسلام و نظام نوپاى اسلامى دچار تزلزل شد؛ بهخاطر كوتاهى اين پنجاه نفر. قرآن دربارهى اين پنجاه نفر مىفرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ اِلْتَقَى اَلْجَمْعانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا1 ؛ يعنى كارى كه اينها كردند، نتيجهى اشتباهات و لغزشهايى بود كه قبل از اين كرده بودند. هر لغزشى به نوبهى خود لغزشهاى ديگرى را بر انسان تحميل مىكند؛ يعنى پايهى ايمان را سست مىكند، و سستى ايمان، تأثير سوء خودش را در عمل بعدى ما مىگذارد. وقتى ما لغزش پيدا مىكنيم، اين لغزش روى ايمان ما - ولو نامحسوس - تأثير مىگذارد. إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا2 ؛ كار خطايى را قبلاً يك نفر انجام مىدهد، بعد اين خطا در ايمان او تأثير منفى مىگذارد، بدون اينكه خود انسان هم متوجّه شود؛ مثل خيلى از وقتها كه انسان از حالى به حالى مىرود، ليكن تغيير حال خود را متوجّه نمىشود.
خدا رحمت كند مرحوم آقاى خاتمى... رضواناللهعليه را. سال 57 وقتى از تبعيد برمىگشتم، اردكان خدمت ايشان رسيدم. آن موقع حدود هفتاد سالشان بود. مىگفتند من خودم را احساس نمىكنم. به زبان مىگويم پيرم، امّا اصلاً احساس نمىكنم پيرم؛ خودم را مثل تصوير سى سالگى، سىوپنج سالگى مىبينم. من سالها بعد از ايشان پرسيدم شما يك وقت چنين چيزى به من گفتيد؛ آيا الان هم همانطور است؟ گفتند بله، همانطور است. حالا خود ما هم همينطوريم. تصويرى كه از ما ريشسفيدها و پيرمردها در ذهنمان
هست، تصوير سىسال پيش خودمان است. ما گذران عمر و تحوّل عجيبى كه پيدا شده، با همهى آثار محسوس جسمانىيى كه دارد، درك نمىكنيم. تحوّل ايمان هم همينطور است؛ يعنى كم شدن ايمان را هم انسان حس نمىكند؛ چون حتّى آثار محسوس جسمانى هم ندارد كه انسان بفهمد و درك كند. پس آن لغزش و اشتباه، در ايمان اثر گذاشت. كم بودن ايمان، در عمل بعدى ما اثر مىگذارد؛ مثلاً وقتى ميدان جهاد و امتحانى پيش مىآيد، كمبود ايمانِ ما خودش را نشان مىدهد. ما كه با يك ايمان وافر در جايى توانستهايم جَستى بزنيم، حركتى بكنيم و كار بزرگى انجام دهيم، وقتى در مقابل همان كار قرار مىگيريم، مىبينيم دست و پامان مىلرزد؛ درست مثل اينكه كسى در جوانى مىتوانسته از جوى دو مترى بپرد؛ امّا الان وقتى به همان جوى مىرسد، نمىتواند. اثر منفى عمل روى ايمان و ايمان روى عمل، نتيجهاش شكست جنگ احد مىشود؛ نتيجهاش عقبرفتهاى گوناگون ديگر مىشود؛ نتيجهاش اين مىشود كه پنجاه سال بعد از هجرت پيغمبر و چهل سال بعد از وفات آن حضرت، نوهى او - كه عزيزترين انسانِ پيغمبر است؛ يعنى امام حسين عليهالسّلام - در مقابل حكومت جانشين پيغمبر قرار مىگيرد و با آن وضع فجيع به شهادت مىرسد. من يك وقت گفتم اينها عبرتهاى تاريخ است؛ فراتر از درس است.
در حكمت سىام نهجالبلاغه آمده است: سئل عن الأيمان(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 508.
از حضرت تقاضا كردند دربارهى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: الأيمان على اربع دعائم(2)ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايهها محكم بود، ايمان رو مىماند؛ امّا اگر پايهها سست شد يا فرو ريخت،ايمان به همان نسبت فرو مىريزد. بهطور كامل ساقط نمىشود، امّا به همان نسبت فرو مىريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: على الصّبر واليقين والعدل والجهاد(1)
. همان.
. اول، ايستادگى و استقامت در همهى زمينههاست. مىخواهيد برنامهيى را دنبال كنيد؛ تا آخر پاى آن برنامه بايستيد. مىخواهيد كارى را انجام دهيد؛ آن كار را تمام كنيد. اگر مصيبتى پيش مىآيد، در مقابل آن مصيبت خودتان را از دست ندهيد. واجبى بر شما مقرّر مىشود؛ براى انجام دادن واجب تحمّل داشته باشيد و بىحوصله و از پا افتاده نشويد. اگر در مقابل گناهى قرار مىگيريد، ايستادگى كنيد و تسليم گناه نشويد. ايستادگى در هر جايى نمودى دارد. البتّه معناى ايستادگى، در همهجا يكى است؛ يعنى همان قوّت انسانى و استقامت و پافشارى؛ منتها هر جايى يكطور خودش را نشان مىدهد: صبر در مقابل اطاعت، صبر در مقابل معصيت، صبر در مقابل مصيبت.پايهى ديگر ايمان بر يقين استوار است. همانطور كه گفتيم، يقين همان علم است. پايههاى يقين را نبايد متزلزل كرد؛ اين شك را نبايد مثل موريانه به پايهى يقين انداخت. يقين را بايد استوار نگه داشت. اگر بهطور طبيعى سؤالى به ذهن انسان آمد، بايد برود آن سؤال را دنبال كند تا شك و ترديد برطرف شود؛ امّا خودش نبايد وسوسه كند؛ يقين را در خودش يا در ديگران نبايد زايل كند؛ يقينيات را دچار ترديد و تبديل به مشكوكات نكند.
پايهى سوم ايمان عدل است. عدل يعنى هر چيزى در جاى خود قرار گرفتن. معناى لغوى عدل هم يعنى ميانه. اعتدال هم كه مىگويند، از اين واژه است؛ يعنى در جاى خود، بدون افراط و بدون تفريط؛ بدون چپروى و بدون راستروى. اين هم كه مىگويند عدل يعنى قرار دادن هر چيزى در جاى خود، بهخاطر همين است. يعنى وقتى هر چيز در جاى خود قرار گرفت، همان تعادلى كه در نظام طبيعت بر مبناى عدل و حق آفريده شده، بهوجود مىآيد. در رفتار انسان، عدل لازم است. براى حكمران، عدل لازم است. در موضعگيرى، عدل لازم است. در اظهار محبّت و نفرت، عدل لازم است. قرآن
1) (1)
فرموده است: وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا1 ؛ دشمنى با كسى موجب نشود كه شما دربارهى او از عدالت كناره بگيريد و عدالت را رعايت نكنيد؛ اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى2 . بنابراين عدل هم يكى از پايههاى ايمان است. اگر عدل بود، ايمان مىماند.
پايهى آخر، جهاد است. جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزهگرى معناى مبارزه را نمىدهد. مىگويى من دارم مبارزه مىكنم: مبارزهى علمى مىكنم، مبارزهى اجتماعى مىكنم، مبارزهى سياسى مىكنم، مبارزهى مسلّحانه مىكنم؛ همهى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پُر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جادهى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پُر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمىگويند. مبارزه آنجايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهههاى انسانى، مىشود دشمن؛ و در جبهههاى طبيعى، مىشود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مىشود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهادِ در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همهجا به معناى جنگ مسلّحانه نيست. البتّه يكجا با جنگ مسلّحانه تطبيق مىكند، يكجا هم با جنگ غيرمسلّحانه تطبيق مىكند.
آنگاه اميرالمؤمنين اين كلمات را شرح مىدهند - كه البتّه من وارد نمىشوم - هم صبر را، هم يقين را، هم عدل را، هم جهاد را. مثلاً مىفرمايند جهاد چهار شعبه دارد: امر به معروف، نهى از منكر و راستگويى و صداقت در مواضع؛ درست همين معنايى كه امروز ما در موضعگيرى معنا مىكنيم؛ يعنى انسان در مواضع سياسى و اجتماعى صداقت داشته باشد. بنابراين صدق در مواضع، خودش جهاد است. مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اَللّهَ عَلَيْهِ3 به آن معناست.
يكى ديگر از شعبههاى جهاد، وشنئان الفاسقين(1)
. كتاب سليم بن قيس الهلالى، ج 2، ص 615.
است؛ يعنى جدا شدن از جريان فسق و كفر؛ اين را من مخصوصاً به شما مىگويم؛ اين را همه توجّه داشته باشيد. بايد حساب شما از اين جريان جدا باشد؛ با آن مخلوط نشود. شماها با من آشنا هستيد و ما حدود هشت سال با شما بودهايم؛ با بعضى هم كه خيلى بيشتر. بنده هيچ اعتقاد ندارم كه با كفّار بايد قطع رابطه كرد؛ نه، مرز شما و كفّار بايد معلوم باشد؛ مرز شما و فساق بايد معلوم باشد؛ مرز شما با آنهايى كه جمهورى اسلامى را قبول ندارند، بايد معلوم باشد. يك وقت هم لازم است در جايى انسان با همان كسى هم كه جمهورى اسلامى را قبول ندارد، تعامل كند؛ امّا معلوم است كه او، اوست و شما، شماييد؛ مخلوط نشويد. من هميشه از بعضىها در همين نظام و مجموعهى خودمان گلهمند بودم؛ چون اينها مرزها را پاك كردهاند. به اينها گاهى مىگفتم وقتى شما مرز را پاك مىكنيد، اشكالش اين است كه بسيارى بهخاطر نبودن مرز، از اين طرف مىروند آن طرف، از آن طرف مىآيند اينطرف؛ مرتب رفت و آمد مىكنند؛ يعنى حدود فراموش مىشود. يك كشور اگر مرزش مشخص نباشد، هويّت جمعى و وحدت جمعى ندارد. بگذاريد مرزها مشخص باشد؛ معلوم باشد شما كجاييد، آنها كجا هستند. ومن شنئ الفاسقين و غضب لله غضب الله له(2)شما بهخاطر خدا خشم بگيريد، خدا هم بهخاطر شما خشم مىگيرد؛ وارضاه يوم القيامة(3).مِن كلام له عليهالسّلام فىالأيمان: فمن الأيمان ما يكون ثابتاً مستقراً فىالقلوب و منه ما يكون عوارى بينالقلوب و الصّدور الى اجل معلوم(4). دوگونه ايمان داريم؛
ايمان ثابت و مستقر، و ايمان مستودع و عاريهيى. ايمان عاريهيى هم ايمان است؛ نه اينكه آن شخص، منافق است؛ ايمانش راسخ نيست؛ لذا زود زايل مىشود. ايمان ثابت و مستقر، يعنى جاى گرفتهى در قلب، تكيه كردهى به يك استدلال و يك بينش عميق، و پشتيبانى شدهى با عمل صالح. نوع ديگر ايمان اين است كه با احساسات پيدا شده، با منطق پيدا نشده؛ انسان پاى آن، عمل صالح نگذاشته؛ همينطور شعارِ ايمانى داده و گاهى هم خيلى تند شعار داده؛ امّا پاى اين، عمل صالحى كه بهخاطر آن با نفس ِ خودش مجاهدت و مبارزه كند، خرج نكرده؛ يعنى اين ايمان با عمل صالح آبيارى نشده؛ اين مىشود ايمان عاريهيى. حضرت مىفرمايد: ومنه ما يكون عوارى بين القلوب والصّدور الى اجل معلوم(1)
. همان.
. آن وقتِ معلوم چه هنگام است؟ تا اين ايمان، عاريهيى است؛ تا وقتى كه اين ايمان از او زايل شود؛ گنجشكى كه در سينهى خودش حبس كرده، بپرد و برود؛ چون اين ايمان جزو وجود او نشده است. در چه مواقعى اينگونه ايمان زايل مىشود؟ وقتهاى امتحان و لحظات هواى نفس. مثلاً اگر كسى پولكى است، هنگامىكه بين پول و حفظ ايمان، سر دو راهى قرار بگيرد، ايمان مىپرد و تمام مىشود. بعضىها دچار وسوسههاى نفسانى و شهوات جنسى هستند؛ بعضىها دچار مقامپرستىاند؛ هر كسى يكطورى است. هر كدام از ماها لغزشگاهى داريم؛ به قول فرنگىها، پاشنهى آشيل و چشم اسفنديارى داريم؛ آنجا گيجگاه و ضربتخور ماست؛ به خدا پناه ببريم كه آن ضربتخور پيش نيايد. راهش تقواست. تقوا كه من مكرر در همين جلسه و جلسات ديگر راجع به آن صحبت كردهام، يعنى دايم مراقب خود بودن. انسان راز بعضى از تحوّلهاى صدوهشتاد درجهيىِ از اول انقلاب تا الان را اينجا مىفهمد. از اول انقلاب تا الان بيستوپنج سال مىگذرد؛ گاهى مىبينيد بعضىها صدوهشتاد درجه تحوّل پيدا كردهاند؛ يعنى از يك مؤمنِ مخلص ِ صادقِ پُرجوش و خروش ِ شعار دهنده، تبديل شدهاند به يك معاندِ معارض ِ دشمنِ لجوجِ عنودِ بهانهگير! ما چند نوع دشمن داريم: بعضى دشمنها، دشمن هستند؛ امّا دايماً نمىخواهند بهصورت انقلاب پنجه1) (1)
بزنند. بعضىها نه، دايم مىخواهند در چشم انقلاب و نظام اسلامى انگشت فرو كنند و پنجه بزنند. وقتى نگاه مىكنى، مىبينى بعضى از اينها كسانى هستند كه بسيار تند و داغ، خيلىها را قبول نداشتند؛ مثل شعلهيى كه از روى خس و خاشاك بلند مىشود. البتّه از چوبِ محكم هم گاهى شعلهى مفصّل بلند مىشود؛ امّا از خس و خاشاك هم كه هيچ چيز ندارد، شعله بلند مىشود، ولى فوراً مىخوابد. گاهى ما كسانى از اين قبيل داريم؛ ايمان اينها مستقر نيست؛ مستودع و زوالپذير و بدون تكيهى به يك استدلال محكم است. همانطور كه عرض كرديم، اين ايمانِ زايل شده اينطور نيست كه وقتى بخواهد برود، زنگ بزند و خبر كند و بگويد رفتم و از اين ساعت من ديگر كافر مىشوم و نماز نمىخوانم؛ بتدريج انسان نمىفهمد و ملتفت نمىشود كه چگونه اين ايمان از او زايل شد. خيلى بايد مراقب بود و به خدا پناه برد.
جملهى چهارم و آخر مربوط به فرمان حضرت به مالكاشتر است. نامهى حضرت به مالكاشتر خيلى عجيب است. واقعاً حِكَمى كه در اين نامه هست، لا تُعدّ و لاتُحصى(1)
. كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين (ع)، ص 254.
است. گفت:هرچه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن
وقتى انسان به اعماق اين نامه باز مىگردد، واقعاً در مقابل عظمتى كه در هر فراز و جملهبندى آن وجود دارد، احساس حقارت مىكند. مىفرمايد: وانّما يؤتى خراب الأرض من اعواز اهلها(2)ويرانى زمين از تنگدستى مردم زمين حاصل مىشود؛ يعنى وقتى مردم تنگدست بودند، زمين ويران مىشود. حضرت اين را به عنوان يك نكتهى فلسفى بيان نمىكنند؛ به عنوان يك
واقعيت بيان مىكنند. «ارض» ى هم كه اينجا مىگويند، همان سرزمين مصر است كه مالكاشتر دارد مىرود. البتّه آنوقت شام و عراق و ايران و مدينه و هر نقطهى ديگر دنيا كه حاكمى دارد، با مصر قابل مقايسه است. مىگويند سرزمينى كه تو دارى به آنجا مىروى، اگر توانستى مردمش را ثروتمند كنى، آباد خواهد شد؛ امّا اگر مردم را فقير نگه داشتى يا فقير كردى و نتوانستى، اين سرزمين هم آباد نخواهد شد؛ ويرانه خواهد ماند. مردم هستند كه بايد با نشاطِ خودشان و با توانايىهايى كه پيدا مىكنند، سرزمينشان را آباد كنند. ابتكار آحاد مردم است كه همه جاى زمين را آباد مىكند. بعد مىفرمايند: وانّما يعوز اهلها(1)
. همان، ص 437.
. اعواز، باب افعال است؛ امّا لازم است: مردم تنگدست مىشوند. حضرت با لامِ تعليل مىفرمايند: لإشراف انفس الوُلاة على الجمع(2)فقر مردم، تقصير فرمانروايان است؛ آنها هستند كه موجب فقر مردم مىشوند؛ چون آنچه را كه از ثروت و منافع بهدست مىآيد، براى خودشان مىخواهند؛ اين موجب فقر مردم مىشود. البتّه يك وقت فرمانروايان مثل مستبدهاى قديم هستند؛ مانند رضاخان كه همه چيز را مىخواست و به حدّى قانع نبود. يك عدّه هم از بغل او استفاده مىكردند؛ آنها هم مىبردند. اوّل، سهم پادشاه بود و بعد هم بتدريج آنهايى كه در حاشيهى پادشاه قرار داشتند، هر كدام به قدر خودشان مىبردند. استبدادهاى قديم اينطور بود. البتّه شكل مدرنترش در حكومت پهلوى بود؛ شكل قديمىترش را هم در كتابها، از قاجاريه و دورهى ناصرالدين شاه و بقيه خواندهايم. يك شكل هم روش مدرن است؛ يعنى روش حكومتهاى بظاهر دمكرات كه باطن استبدادى دارند؛ امروز زمام اين حكومتها به دست كمپانىهاى اقتصادى است؛ اينها طراح سياستها هستند. بظاهر كارهيى نيستند، امّا در باطن نمايندهى مجلس را اينها مىفرستند؛ رئيس جمهور را اينها روى كار مىآورند. رئيس جمهور اعوان و انصارى دارد، سفرايى دارد، وزرايى دارد، مديران گوناگونى در ردههاى مختلف دارد؛ در واقع اين مجموعه حاكمند. نوع اِعمال استبداد هم مثل سابق نيست كه بگويد حكم مىكنم. وقتى رضاخانمىخواست اِعمال استبداد كند، در تهران اعلاميه داد و در آن، چهار پنج بار «حكم مىكنم» آورد. امروز حاكم نمىگويد حكم مىكنم؛ آن نزاكت دمكراتيك را بههيچوجه از دست نمىدهد. اصلاً حكم نمىكند؛ امّا مسير كار، همان «حكم مىكنم» است. يعنى قانونى كه براى اين كمپانى لازم است، حتماً تصويب مىشود؛ حركتى كه براى حيات پيدا كردن اين كمپانىها لازم است، حتماً انجام مىگيرد؛ ولو در حدّ حملهى به كشورى مثل عراق. از آبادسازى عراق و نفت عراق مگر چه كسانى استفاده مىكنند؟ حكومتهاى امريكا يا انگليس، دولتسالار نيستند كه كمپانى و نفت و همه چيز مال آنها باشد و بگوييم آنها استفاده مىكنند؛ نه، دستگاه مالىِ اقتصادىِ مسلّطِ بر اين كشورهاست كه از هر چيز جديدى استفاده مىكند. البتّه آنها هم بين خودشان رقابتهايى دارند، با هم دشمنى دارند، مسابقه دارند؛ امّا آن دستگاه مالى است كه از نفت خاورميانه، از تسلّط بر خاورميانه، از چيزى به نام خاورميانهى بزرگ استفاده مىكند؛ بهرهبردار نهايى اوست. دولت و رئيس جمهور و وزيرخارجه و وزير دفاع و امثال اينها - كه البتّه در بسيارى از موارد اينها خودشان هم جزو همان مجموعهى مديران مالى و صنعتىِ اساسى كشور هستند - جبههى جلو و خط مقدّمند؛ پشتيبانى مىكنند و پشتوانه هستند؛ آنها هستند كه دارند اقدام مىكنند؛ مردم هم دارند حركت خودشان را مىكنند. ممكن است شما بگوييد مثلاً در امريكا يا انگليس به نسبت جمعيت اين كشورها فقير وجود ندارد. اين را نبايد حساب كرد؛ بايد نگاه كرد كه دولت انگليس در شبهقارهى هند چقدر فقير ايجاد كرده؛ يا فلان دولتى كه استعمار آفريقا يا امريكاى لاتين را داشته، آنجا چقدر فقر ايجاد كرده؛ يا امروز امريكا با سعهى نفوذ اقتصادىيى كه در تمام دنيا دارد، چقدر فقر و گرسنگى و محروميت در دنيا ايجاد كرده است. ملاك، اينهاست. البتّه در خود اين كشورها هم فقر و فقير و فاصلهى طبقاتىِ بسيار زياد وجود دارد؛ اصلاً شگفتآور است. گاهى در آمارهاى ما متأسفانه چيزهاى بىربطِ سادهلوحانهى كوتهبينانهيى ديده مىشود كه مثلاً شكاف اقتصادى كشور ما از امريكا يا از فلانجا بيشتر است؛ اينها حرفهاى ناشى از ندانستن و جهلِ به واقعيتهاست؛ اصلاً از واقعيتها اطّلاع ندارند.
نخير، درهى اقتصادى در كشورهاى سرمايهدارى، وحشتناك و فوق تصوّر و از همه جاى دنيا بيشتر است. علاوه بر اين، آنها را نبايد در خود آن كشورها مقايسه كرد؛ بلكه بايد در همهى دنيا محاسبه كرد؛ چون دامنهى نفوذ و اقتدار و حركت اينها در همهى دنياست. ما فعلاً نمىخواهيم در مسائل جهانى و بينالمللى وارد شويم؛ خودمان را محاسبه كنيم. اگر مىخواهيم دنيا آباد شود، بايد خودمان را كنترل كنيم. من و شما كه زمامدار و مدير هستيم و ادارهى امور مالى و صنعتى و كشاورزى كشور دست ماست - يعنى گلوگاههاى فعّال كشور دست من و شماست - بايد خود را كنترل كنيم. فقط شخص خود ما نيستيم؛ ما يعنى مجموعه. شما، يعنى شما و معاونان و مديران و مسؤولانِ اثرگذارتان. البتّه ممكن است كسى در گوشهيى و در سطوح خيلى پايين خطايى بكند كه قابل كنترل و پيشگيرى و پيشبينى نباشد؛ آن بحث ديگرى است؛ امّا مجموعهيى كه شما مدير و رئيس و وزير آن هستيد، بايد اين خصوصيات را داشته باشد. لإشراف أنفس الوُلاة على الجمع(1)
. همان.
آنها مىخواهند جمع كنند، وسوء ظنّهم بالبقاء و قلّة انتفاعهم بالعبر .سوء ظنّهم بالبقاء(2)، يعنى براى باقيماندهى عمرشان دچار سوءظناند، كه مثلاً بعد چه مىشود. نبايد سوءظن داشت؛ بايد به خداى متعال و به خود حسنظن داشت. همچنين فرمود: قلّة انتفاعهم بالعبر(3)از عبرتها كم بهرهبردارى مىكنند.اميدواريم آنچه گفتيم، اول در خود اين حقير تأثير بگذارد. واقعاً از همه محتاجتر خود من هستم. يكى از دلايلى كه ما اين مطالب را انتخاب مىكنيم و مىگوييم، همين است كه شايد انشاءالله در خود ما اثرى بگذارد و يك مقدار در جهت راه خدا و راه راست، حركت ما واقعىتر و جدىتر شود. در دعاى كميل مىخوانيم وهب لى الجدّ فى خشيتك(4)در خشيت الهى، انسان بايد جدى باشد؛ نبايد شوخى حساب كرد؛ اينها شوخىبردار نيست. اگر ما جزو عقلاى
عالم محسوب شويم، مسائل واقعى زندگى را هرگز شوخى نمىگيريم؛ جدى مىگيريم. جدىتر از مسائل اين زندگى، مسألهى مرگ، مسألهى قبر، مسألهى سؤال الهى، مسألهى برزخ و مسألهى قيامت است؛ اينها را بايد شوخى نگيريم، بايد جدى بگيريم؛ اينها مسائل مهمى است.
در ديدار اعضاى هيئت دولت - 1383/8/20
ماه رمضان فرصت بسيار استثنايى و بزرگى است كه به لطف خداى متعال امسال هم اين فرصت به ما داده شد كه بتوانيم در اين ماه مبارك بر سر سفرهى ضيافت الهى حاضر بشويم. اين فرصت استثنايى در طول سال نظير ندارد. در ماه رمضان براى ما خاكيان و زمينيان چه سعادت بزرگى است كه با ملائكهى الهى و با روح امين همنشين بشويم: تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ1 . ليلةالقدر در ماه رمضان، شب همنشينى خاكيان با فرشتگان ملأ اعلاست. همانطور كه كاروان بشرى به سوى يك نهايتى در حال حركت دايمى است، هر فرد انسان هم در طول زندگى خود در حال حركت به يك منتها و غايت و سرمنزلى است: إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ2 . اين مسير طولانى و پر فراز و نشيب از گذرگاههاى گوناگونى مىگذرد؛ رنجها در آن هست، بلاها در آن هست، سختيها هست، گشايشها و فرجها و شادىها در آن هست: بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ اَلسَّيِّئاتِ3 ؛ همهى اينها هم آزمايش است. در اين راه طولانى كه افراد بشر بايد آن را طى كنند و سعى كنند خود را به اوج نقطهى كمال انسانى، يعنى به لقاءالله، برسانند، حركت در بعضى از قطعات اين
راه دشوار است؛ مثل مسيرهاى زندگى معمولى؛ گاهى انسان از يك گذرگاه دشوارى عبور مىكند؛ گاهى از جادهى سختى، در گردنهيى مجبور است بالا برود؛ گاهى سر راه انسان باتلاقى قرار مىگيرد؛ گاهى هم راه، راهِ گسترده و مركب، مركب هموارى است.
ما در طول سال و در مسير طولانى حركت خودمان در چالش با هواهاى نفسانى، با گناهان، با فضاهاى تاريكى كه خودمان بهدست خودمان بهوجود مىآوريم، با مشكلاتى مواجه مىشويم. گاهى انسان براى اينكه حال دعا پيدا كند، مشكل دارد؛ گاهى براى اينكه قطرهى اشكى بفشاند، مشكل دارد؛ چون راه دشوار است، بهوسيلهى خلافها و گناههاى خود احاطه مىشويم؛ امّا قطعهى ماه رمضان، آن قطعهيى است كه حركتِ در آن قطعه آسان است؛ مثل اين است كه در اين راه دشوارى كه مىخواهيد به محلى يا به شهرى برسيد، گاهى مجبوريد پياده راه را طى كنيد؛ گاهى مجبوريد از آب بگذريد؛ گاهى مجبوريد از باتلاق بگذريد؛ يكجا هم مىرسيد به فرودگاهى كه هواپيماى مجهّزى آماده است تا شما را بىدردسر و با خيال راحت و پس از طى مسير طولانى به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسيدن به همين فرودگاه است. خداى متعال راه را در ماه رمضان هموار كرده است و فضا را در ماه رمضان، فضاى خالى از مُعارض قرار داده است. اين روزهيى كه شما مىگيريد، نفس و هواهاى نفسانى را به زنجير مىكشد؛ اين عبادتها، اين دعاها، اين خشوعها، اين ذكرها و اين ليلةالقدر همان وسايل هموارى است كه شما را فرسنگها جلو مىبرد؛ راهى را كه در طول سال و در ماههاى ديگر گاهى يك متر يك متر بايد طى كنيم، مىتوانيم اگر همّت كنيم و اگر خودمان را برسانيم، در ماه رمضان اين راه را فرسنگ فرسنگ طى كنيم؛ لذاست كه شما مىبينيد اولياى خدا از مژدهى رسيدن ماه رمضان خرسند مىشدند و از فراق ماه رمضان اشكهايشان سرازير مىشد.
امام سجّاد در دعاى وداع ماه رمضان - كه ظاهراً دعاى چهلوپنجم صحيفه است - آنچنان از فراق ماه رمضان مىنالد؛ بارها و بارها بر ماه رمضان درود مىفرستد: السّلام عليك. اينجا سلام به معناى بدرود و به
معناى خداحافظى كردن با ماه رمضان عزيز و با اين روزها و شبهاى نورانى است؛ خداحافظى با اين قطعهى بهشتى از زمان عمر ما و از طول دوران سال، ماه رمضان، است.
محصول ماه رمضان، تقواست؛ به خود پرداختن، به خود رسيدن و ذخيرهى تقوا را براى خود فراهم كردن؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ1 . ماه رمضان در ما ذخيرهى تقوا ايجاد مىكند. اين تقوا هم خود وسيلهيى براى منازل عالىتر است. تقوا مركبى است كه مىتواند ما را به آن منازل عالى برساند: وَ اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ2 ؛ و اِتَّقُوا اَللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ3 ؛ و اِتَّقُوا اَللّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اَللّهُ4 . علم و هدايت و رحمت الهى بر اثر تقوا از سوى خداوند به انسان عطا مىشود. از همه بالاتر، فلاح است. فلاح و رستگارى بر اثر تقوا به دست مىآيد. عزيزان من! اين ذخيرهى تقوا را كه در ماه رمضان بهدست آورديم - اگر انشاءالله بهدست آورده باشيم - اگر بر سر سفرهى زيارت الهى درنگ كرده باشيم و از آن بهره برده باشيم، بايد حفظ كنيم؛ اين محصول بسيار ارزشمندى است؛ مثل آن كشاورزى كه زحمات خود را مىكشد، محصول گندم خود را مىچيند، بعد آن را در يك سيلوى مطمئنى بهدست امينى مىسپارد تا در طول سال بتواند از آن استفاده كند. اين آذوقهى طول سال ماست. در طول سال، اين آذوقه تهديد مىشود: وسوسهها هست، زرقوبرقها هست، شهوات و هواهاى نفسانى هست و گناهان؛ اينها همه آفت اين ذخيرهى ارزشمندند. از اين ذخيره براى مقابله با آن آفتها استفاده كنيد و اين ذخيره را حفظ كنيد.
امروز روز عيد است: الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّدٍ صلّىالله عليهوآله ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا(1)
. اقبالالاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.
. اين مزيدى كه براى پيغمبر در روز عيد فطر معيّن شده است، همين است كه ما پيروان پيغمبر در هر نقطهيى از نقاط دنيا كه هستيم، با اين ذخيرهى تقوا خودمان را مجهّز و مسلّح كنيم براى پيمودن راه دشوار زندگى؛ براى آباد كردن دنيا و آخرت و براى رسيدن به فلاح.در ديدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى (عيد فطر) - 1383/8/24
1) (1)
امروز بحمدالله به بركت نظام جمهورى اسلامى نواى قرآن در فضاى كشور ما طنينانداز است. جوانهاى عزيز ما بدانند كه يك روز قرآن به معناى حقيقى كلمه در اين كشور غريب بود؛ نه فقط عمل به قرآن و تكريم قرآن، حتّى تلاوت قرآن هم غريب بود. گاهى به عنوان نمايش، حركتى در گوشهيى ديده مىشد؛ امّا قرآن، مطلوب و جريان غالب در ميان مردم كشور، بخصوص جوانهاى ما نبود. امروز من نگاه مىكنم مىبينم تعداد جوانها و حتّى نوجوانهايى كه تلاوت قرآن را در حد نصاب لازم انجام مىدهند، زيادند. امروز جوانهاى عزيزى كه اينجا خواندند، همهشان حقاً و انصافاً بسيار خوب خواندند. بتدريج اين جريان قرآنى در كشور تقويت شده.
من بارها گفتهام، باز هم مىگويم: ما تلاوت برجستهى قرآن را در اين كشور دنبال مىكنيم، براى اينكه اُنس با قرآن و تلاوت قرآن در بين مردم عموميت پيدا كند. عزيزان من! بايد با قرآن اُنس پيدا كنيد. زبان ما، زبان قرآن نيست؛ مىتوانيم به ترجمهى قرآن مراجعه كنيم؛ امّا عمقيابى مضامين قرآنى فقط با مراجعهى به ترجمه نمىشود؛ كمااينكه با خواندن متن قرآن هم براى كسانى كه مىفهمند، هميشه به دست نمىآيد؛ با تدبّر به دست مىآيد؛ با عمقيابى به دست مىآيد.
با قرآن بايد مثل آينه مواجه شد؛ پاكيزه، براق و بىزنگار؛ تا قرآن در دل
ما منعكس شود. قرآن بايد در جان ما انعكاس پيدا كند؛ اين هميشه و براى همه نيست؛ براى كسانى است كه دلشان را با صفاى باطن و نفس پاكيزه كنند؛ با ايمان، با باور و با قبول با قرآن مواجه شوند؛ والّا كسانىكه دل معاند دارند، بناى برنشنيدن و نفهميدن دارند، نواى قرآن، كلام قرآن و پيام قرآن در دل آنها اثرى نمىكند؛ وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ اَلْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاّ أَنْ يَشاءَ اَللّهُ1 ؛ اگر براى برخى افراد زمين را به آسمان بدوزى، اين دلِ ناباور و زنگار گرفته، نزديك نمىشود و ايمان نمىآورد. لذا قرآن را هم مىخواند، امّا به قرآن نزديك نمىشود.
بايد به قرآن نزديك شد. شما جوانهاى عزيز و همهى جوانهايى كه اين حرف را در سرتاسر كشور مىشنويد، بدانيد در قرآن حكمت هست، نور هست، شفاء هست. عقدههايى كه بر اثر چالشهاى موجود مادى دنيا در دل و جان انسان بهوجود مىآيد، سرانگشت حكمت قرآنى مىتواند همهى اين عقدهها را باز كند؛ اين واقعيت است؛ دلها را باز مىكند، شرح صدر مىدهد، اميد مىدهد، نور مىدهد، عزم راسخ براى حركت در صراط مستقيم مىدهد. با قرآن بايد مواجه شد و اينها را گرفت.
ما وقتى در دنيا غرق مىشويم، خود را محروم مىكنيم؛ مثل اين است كه آينهيى را گِلاندود كنيد؛ معلوم است كه چيزى را منعكس نمىكند. ما نبايد خود را از قرآن محروم كنيم. امروز دنياى اسلام متأسفانه خود را محروم كرده است. ما امّت اسلامى، خود را از قرآن محروم كردهايم. لذا آيهى قرآن را هم مىخوانند، امّا درعينحال مىبينند كه آيهى قرآن به اميد بستن به غير خدا، به شرك آوردن به غير خدا، به پيوستن به جناح غير خدا و اردوگاه غير خدا چه نگاه غضبآلودى دارد؛ درعينحال دلشان پيش امريكاست، دلشان پيش مستكبران عالم است، دلشان پيش كمپانىهاى سرمايهدارى مسلّط صهيونيستى و غيرصهيونيستى است. اگر دنياى اسلام حركت و جهش لازم را به سمت تعالى پيدا نمىكند، بهخاطر همين گرفتاريهاست.
البتّه امروز خوشبختانه مسلمانها بيدار شدهاند. امروز در سرتاسر دنيا بيدارى اسلامى محسوس است و روزبهروز انشاءالله اين بيدارى و برادرى بين مسلمانها بيشتر خواهد شد.
در ديدار قاريان قرآن كريم - 1384/7/14
يك جمله هم راجع به اين شبها و روزها عرض كنيم. من مىخواهم به شما برادران و خواهران عرض كنم، اينكه مىگويند ماه رمضان، ماه ضيافت الهى است و سفرهى ضيافت الهى پهن است، محتويات اين سفره چه چيزهايى است؟ محتويات اين سفره كه من و شما بايد از آن استفاده كنيم، يكىاش روزه است؛ يكىاش فضيلت قرآن است - قرآن را گذاشتند در اين سفرهى با فضيلتِ زياد، بيش از ايّام ديگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنيد - يكىاش همين دعاهايى است كه مىخوانيم؛ يا علىّ و يا عظيم ، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ اينها همان مائدههايى است كه سر اين سفره گذاشته شده. بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مىشوند، اينقدر حواسشان پرت است و متوجّهى جاهاى ديگرند كه اصلاً سفره را نمىبينند. داريم كسانى را كه اصلاً سفرهى ماه رمضان را نمىبينند؛ يادشان نيست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مىبينند، امّا به خاطر همان سرگرمىها و اشتغال، وقت ندارند سر اين سفره بنشينند؛ مىخواهند سراغ يك سرگرمى بروند؛ كار ديگرى دارند - دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنيا، دنبال شهوات - مجال اينكه سر اين سفره بنشينند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى ديگر هم هستند كه نه، سر سفره مىنشينند، سفره را مىبينند، قدرش را هم مىدانند؛ ليكن آدمهاى خيلى قانعىاند؛ به كم قناعت مىكنند؛ لقمهيى برمىدارند و مىروند؛ نمىنشينند پاى سفره، خودشان را بهرهمند و سيراب كنند و از آنچه
در سفره هست، خود را محظوظ كنند؛ لقمهى مختصرى برمىدارند و مىروند. بعضى هستند كه احساس بىميلى مىكنند؛ يعنى اشتهايشان تحريك نمىشود؛ به خاطر اينكه غذاى پوچِ بيهودهيى را خوردهاند و پاى سفرهى ضيافتى كه رنگين و جذاب و مقوى است، اصلاً اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حدّ اشتها - كه اشتهاشان هم زياد است - از اين سفره استفاده مىكنند و واقعاً سير نمىشوند؛ چون مائده، مائدهى معنوى است. تمتّع به اين مائده، فضيلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است، هر چه انسان از اين مائده بيشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بيشترى پيدا مىكند و به هدف خلقت نزديكتر مىشود. اين، غير از موائد جسمانى است. مائدهى جسمانى براى رفع نيازى است كه بشود انسان بدن را راه ببرد. زيادهروى در آن، يك اشتباه و خطاست؛ يك غلط است. در مائدهى روحى و معنوى اينطور نيست؛ چون اصلاً خلقت ما براى تعالى معنوى و تعالى روحى است. مائدهى روحى چيزى است كه اين تعالى را براى ما امكانپذير، تسهيل و محقّق مىكند. بنابراين هر چه بيشتر بتوانيم استفاده كنيم، بايد بكنيم. بندگان مؤمن و مخلصى كه ما اسمهاى اينها را شنيدهايم، حتى وقتى كارهاى اينها را براى ما نقل مىكنند، براى ما درست مفهوم نيست؛ امّا واقعاً شگفتآور است. دو سه ساعت به اذان صبح بيدار شوند و شبهاى ماه رمضان اشك بريزند. نقل مىكنند مرحوم آميرزا جواد آقاى ملكى وقتى بيدار مىشد، سر حوض آب مىنشست تا وضو بگيرد، به آب نگاه مىكرد، دعا مىخواند و گريه مىكرد و تضرّع مىكرد؛ آب برمىداشت روى صورتش مىريخت، گريه و تضرّع مىكرد؛ به آسمان نگاه مىكرد، دعا مىخواند، گريه و تضرّع مىكرد؛ تا وقتى كه بيايد سر سجّاده بايستد و آن نماز شب و آن تهجّد پُرفيض و پُرحال و پُرطراوت را با عشق و شور انجام بدهد. مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى هم همينطور بود. از ماه رمضانش، روزهاش، توجّهش، تذكّرش، نمازش، حكايتهايى نقل مىكنند. اين چيزها براى ما واقعاً درست مفهوم نيست؛ منتها خط روشنى را به ما نشان مىدهد و ما بايد حداكثر استفاده را بكنيم.
دوستان سعى كنند در همهى اوقات - بخصوص در ماه رمضان - تلاوت قرآن را از ياد نبرند. قرآن نبايد از زندگىتان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشيد؛ هر چه ممكن است. تلاوت قرآن هم با تأمّل و تدبّر اثر مىبخشد. تلاوت عجلهيى كه همينطور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد يا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نيست؛ نه اينكه بىفايده باشد - بالاخره انسان همينكه توجّه دارد اين كلام خداست، نفس اين يك تعلّق و يك رشتهى ارتباطى است و خود همين هم مغتنم است و نبايد كسى را از اينطور قرآن خواندن منع كرد ليكن تلاوت قرآنى كه مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نيست. تلاوت قرآنى مطلوب است كه انسان با تدبّر بخواند و كلمات الهى را بفهمد، كه به نظر ما مىشود فهميد. اگر انسان لغت عربى را بلد باشد و آنچه را هم كه بلد نيست، به ترجمه مراجعه كند و در همان تدبّر كند؛ دو بار، سه بار، پنج بار كه بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنى نسبت به مضمون آيه پيدا مىكند كه با بيان ديگرى حاصل نمىشود؛ بيشتر با تدبّر حاصل مىشود؛ اين را تجربه كنيد. لذا انسان بار اول وقتى مثلاً ده آيهى مرتبط به هم را مىخواند، يك احساس و يك انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم كه همين را با توجّه مىخواند، انتباه ديگرى دارد؛ يعنى انسان انشراح ذهن پيدا مىكند. هرچه انسان بيشتر انس و غور پيدا كند، بيشتر مىفهمد؛ و ما به اين احتياج داريم.
عزيزان من! كسانى كه پايشان لغزيد، خيلى از مواردش را كه ما ديديم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دين و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهايى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود، امّا در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را ديديم كه آدمهاى خيلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند،
بعد صدوهشتاد درجه وضع اينها عوض شد. سالهاى اول انقلاب كسانى بودند - من با خصوصيات، آدمهايش را مىشناسم؛ يعنى كليات نيست - كه افرادى مثل شهيد بهشتى را راحت و صريح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مىكردند. بعد از گذشت مدتى، مشى اينها آنچنان شد كه مبانى انقلاب و نظام را انكار كردند! بعضى از آنها كه آدمهاى با انصافترى بودند، صريحاً، و بعضىشان ملتوياً و مزوراً انكار كردند. آدمهاى بىانصافترشان اينها هستند، كه به يك معانىيى هم تظاهر مىكنند؛ امّا باطنشان اينطور نيست. اين به خاطر اين بود كه اينها عمق نداشتند. البتّه اين يكى از عوامل است؛ يك عامل هم شهوات و دنياطلبى و امثال اينهاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مىكند. بسيار كسانى بودند كه عمق نداشتند. يكى از راههايى كه اين عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ايمان انسان ايجاد مىكند، انس با قرآن است. بنابراين در زندگى حتماً قرآنِ با تدبّر را در نظر داشته باشيد و نگذاريد حذف شود.
يكى هم اين دعاهاست. در دعاهاى معتبر خيلى معارف وجود دارد كه انسان اينها را در هيچ جا پيدا نمىكند؛ جز در خود همين دعاها. از جملهى اين دعاها، دعاهاى صحيفهى سجّاديه است. در منابع معرفتى ما چيزهايى وجود دارد كه جز در صحيفهى سجّاديه يا در دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام انسان اصلاً نمىتواند اينها را پيدا كند. اين معارف با زبان دعا بيان شده. نه اينكه خواستند كتمان كنند؛ طبيعت آن معرفت، طبيعتى است كه با اين زبان مىتواند بيان شود؛ با زبان ديگرى نمىتواند بيان شود؛ بعضى از مفاهيم جز با زبان دعا و تضرّع و گفتگو و نجواى با پروردگار عالم اصلاً قابل بيان نيست. لذا ما در روايات و حتّى در نهجالبلاغه از اين گونه معارف كمتر مىبينيم؛ امّا در
صحيفهى سجّاديه و در دعاى كميل و در مناجات شعبانيه و در دعاى عرفهى امام حسين و در دعاى عرفهى حضرت سجّاد و در دعاى ابوحمزهى ثمالى از اينگونه معارف، فراوان مىبينيم. از دعاها غفلت نكنيد؛ به دعاها بپردازيد. دعا هم بكنيد. شما بارهاى سنگينى بر دوش داريد؛ دشمنهاى زيادى هم داريد؛ مخالفان زيادى هم داريد؛ دولت اسلامى هميشه همينطور بوده. از اول انقلاب دولتهاى ما، بخصوص وقتى كه تازهنفساند - اين دولت شعارهاى صريحِ روشنى هم در دلبستگى به مبانى انقلاب دارد، ديگر بيشتر - مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بيرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مىكنند، شايعهپراكنى مىكنند، منفىبافى مىكنند، دروغ پخش مىكنند، احياناً در صحنهى عمل و در كارهاى ميدانى كارشكنى مىكنند. مقابلهى با اين مخالفتها يك مقدار عزم و تصميم قاطع و جدّ در عمل و خسته نشدن و دنبال كار را گرفتن مىخواهد؛ يك مقدار هم توسّل و توجّه و تضرّع و از خدا كمك خواستن لازم دارد. اگر از خداى متعال استمداد و استعانت كنيم، روح خستگىناپذيرى را در ما بهوجود خواهد آورد. يكى از نعمتهاى بزرگ خدا اين است كه آدم خسته نشود و حوصلهاش سر نرود. در راههاى طولانى گاهى انسان قوّه هم دارد؛ زانو و پاها اصلاً خسته نشده؛ امّا آدم از حركت، خستهى روحى مىشود. اين خستگى روحى، انسان را از رسيدن به اهداف باز مىدارد. براى اينكه اين خستگى روحى پيش نيايد - كه از خستگى جسمى گاهى خطرش هم بيشتر است - استمداد از پروردگار، توكّل به خدا و اميدوارى به كمك الهى لازم است؛ اين را از دست ندهيد و اين را داشته باشيد. من و شما پيش خداى متعال عزيزتر نيستيم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر اينكه عملمان خوب باشد و تقوايمان بيشتر از آنها باشد؛ اين را توجّه داشته باشيد. اگر تقواى بيشترى به خرج داديم، از خودمان بيشتر مراقبت كرديم، بهتر كار كرديم، بهتر به وظايفمان عمل كرديم، به قانون بيشتر احترام گذاشتيم و در جهت اين اهداف، بيشتر پيش رفتيم، پيش خداى متعال عزيزتر خواهيم بود؛ امّا بدون آن، نخير. بايد تلاشمان را در اين جهت متمركز
كنيم. مواظب باشيم در دامهايى كه ديگران افتادند، ما نيفتيم. هر كس در آن دامها بيفتد، همان بلاها و همان عواقب برايش متصوّر است؛ لذا فرقى بين ما و آنها نيست.
در ديدار اعضاى هيئت دولت - 1384/7/17
هدف از روزهى ماه رمضان، بنا بر تصريح آيهى قرآن، عبارت است از تقوا و افزايش اين ذخيرهى معنوى در وجود انسان.
اين ماه، ماه ضيافت الهى است. پذيرايى خداوند از بندگان خود در اين ماه - كه يك پذيرايى معنوى است - عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خيرى كه بندگان در اين ماه انجام مىدهند. روزهى ماه رمضان هم يكى از مواد همين ضيافت عظيم الهى است، كه مايهى تصفيهى روح انسان و ايجاد زمينهى طهارت قلبى روزهدار است. امام سجّاد عليهالسّلام در خطبهيى فرمود: شهر الطّهور و شهر التمحيص(1)
. صحيفهى سجّاديه، دعاى 44، ص 186.
رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در اين ماه بيش از ديگر ايّام سال مورد لطف و عنايت خود قرار مىدهد. لذا در يك روايت وارد شده است كه فمن لم يغفر له فى رمضان ففى اىّ شهر يغفر له(2)اگر كسى در ماه رمضان - كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسانها گشوده است - نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پيدا كند، پس كِى چنين توفيقى نصيب او خواهد شد؟يكى از مواد اين مائدهى الهى و ضيافت الهى، ليلةالقدر است؛ كه در باب
وظايف ليلةالقدر، بنده امروز در خطبهى اول قدرى صحبت كنم. فرمود لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ1 ؛ شبى كه به عنوان ليلةالقدر شناخته شده است و مردد است بين چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعتهاى كيميايى ليلةالقدر، بندهى مؤمن بايد حداكثر استفاده را بكند. بهترين اعمال در اين شب، دعاست. دربارهى دعا هم امروز مطالبى را به شما برادران و خواهران عرض مىكنم. احياء هم براى دعا و توسّل و ذكر است. نماز هم - كه در شبهاى قدر يكى از مستحبّات است - در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روايت وارد شده است كه دعا مخّ العبادة؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبّت و ارادت است؛ همهى اينها دعاست. دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بندهى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.
دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مىگوييم، او را نزديك خود احساس مىكنيم، مخاطب خود مىدانيم و با او حرف مىزنيم، اين دستاوردها از جملهى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همهى انحرافها و كجىها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مىزدايد. دعا غفلت را از دل انسان مىزدايد؛ انسان را به ياد خدا مىاندازد و ياد خدا را در دل زنده نگه مىدارد. بزرگترين خسارتى كه افراد محروم از دعا مبتلاى به آن مىشوند، اين است كه ياد خدا از دل آنها مىرود.
نسيان و غفلت از خداى متعال براى بشر بسيار خسارتبار است. در قرآن چند آيه در اينباره ذكر شده و بحث مفصّلى دارد.
دستاورد دوم دعا، تقويت و استقرار ايمان در دل است. خصوصيّت دعا اين است كه ايمان را در دل پايدار و مستقر مىكند. ايمانِ قابل زوال در مواجههى با حوادث عالم و سختىها، خوشىها، تنعمها و حالات گوناگون انسان، در خطر از بين رفتن است. مىشناسيد كسانى را كه ايمان داشتند؛ امّا در مواجههى با مال دنيا، با قدرت دنيا، با لذات جسمى و شهوات قلبى، ايمان از دست آنها رفت. اين، ايمان متزلزل و غيرمستقر است. خصوصيّت دعا اين است كه ايمان را در دل انسان مستقر و ثابت مىكند و خطر زوال ايمان با دعا و استمرار توجّه به خداى متعال از بين مىرود.
سومين دستاورد، دميدن روح اخلاص در انسان است. با خدا سخن گفتن و خود را نزديك او ديدن، به انسان روح اخلاص مىدهد. اخلاص يعنى كار را براى خدا انجام دادن. همهى كارها را مىشود براى خدا انجام داد. بندگان خوب خدا همهى كارهاى معمولىِ روزمرهى زندگى را هم با نيّت تقرّب به خدا انجام مىدهند و مىتوانند. بعضى هم هستند كه حتّى قربىترين و عبادىترين كارها - مثل نماز - را نمىتوانند براى خدا انجام دهند. بىاخلاصى، درد بزرگى براى انسان است. دعا روح اخلاص را در انسان مىدمد.
دستاورد چهارم دعا، خودسازى و رشد فضايل اخلاقى در انسان است. انسان با توجّه به خدا و با حرف زدن با خداى متعال، فضايل اخلاقى را در خود تقويت مىكند؛ اين خاصيت قهرى و طبيعى انس با پروردگار است؛ بنابراين دعا مىشود پلكان عروج انسان به سمت كمالات. متقابلاً دعا رذايل
اخلاقى را از انسان مىزدايد؛ حرص و كبر و خودپرستى و دشمنى با بندگان خدا و ضعف نفس و جبن و بىصبرى را از انسان دور مىكند.
دستاورد پنجم دعا، ايجاد محبّت به خداى متعال است. دعا عشق به خداى متعال را در دل زنده مىكند. مظهر همهى زيبايىها و خوبىها ذات اقدس پروردگار است. دعا و انس و تكلّم با خداى متعال، اين محبّت را در دل بهوجود مىآورد.
دستاورد ششم دعا، دميدن روح اميد در انسان است. دعا به انسان قدرت مقاومت در مقابل چالشهاى زندگى را مىدهد. هر كس در دوران زندگى خود با حوادثى مواجه مىشود و چالشهايى پيدا مىكند. دعا به انسان توانايى و قدرت مىدهد و انسان را در مقابل حوادث مستحكم مىكند؛ لذا در روايت از «دعا» تعبير شده است به سلاح. از نبى مكرم نقل شده است كه فرمود: الا ادلّكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم(1)
. شرح الكافى (مولى صالح مازندرانى)، ج 10، ص 206.
اسلحهيى را به شما معرفى كنم كه مايهى نجات شماست؛ تدعون ربّكم باللّيل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدعاء(2). در مواجههى با حوادث، توجّه به خداى متعال، مثل سلاح برّندهيى در دست انسان مؤمن است. لذا در ميدان جنگ، پيغمبر مكرم اسلام همهى كارهاى لازم را انجام مىداد؛ سپاه را مىآراست، سربازان را به صف مىكرد، امكانات لازم را به آنها مىداد، توصيههاى لازم را به آنها مىكرد، اشراف فرماندهىِ خودش را اعمال مىكرد؛ امّا در همان وقت هم وسط ميدان زانو مىزد، دست به دعا بلند مىكرد، تضرّع مىكرد، با خداى متعال حرف مىزد و از او مىخواست. اين ارتباط با خدا، دل انسان را مستحكم مىكند.دستاورد ديگر دعا، برآمدن حاجات است. يكى از دستاوردهاى دعا اين است كه حاجاتى كه انسان دارد، از خداى متعال مىخواهد و خدا آن حاجات را برآورده مىكند. البتّه همهى خواص دعا اين نيست؛ اين هم يكى در كنار بقيهى دستاوردهاى دعاست. فرمود: وَ سْئَلُوا اَللّهَ مِنْ فَضْلِهِ1 ؛ از خداى متعال بخواهيد و نيازهاى خودتان را از او بطلبيد. در دعاى ابوحمزهى ثمالى از قول امام سجّاد عليهالسّلام اينطور عرض مىشود: وليس من صفاتك يا سيّدى أن تأمر بالسّؤال و تمنع العطيّة و انت المنّان بالعطيّات على اهل مملكتك(1)تو به بندگانِ خودت دستور بدهى كه از تو بخواهند، امّا بنا داشته باشى كه خواستهى آنها را عملى نكنى؛ اين امكان ندارد. وقتى خداى متعال به من و شما امر مىكند كه از او بخواهيم و طلب كنيم، معنايش اين است كه خداى متعال تصميم دارد كه آنچه را مىخواهيم، به ما بدهد. لذا در روايت است كه: ما كان الله ليفتح على عبد باب الدّعاء و يغلق عنه(2)باب الأجابة(3)والله اكرم من ذلك(4)خداى متعال كريمتر از آن است كه باب دعا را باز كند، امّا باب اجابت را ببندد.
چه دعايى بايد بكنيم كه دنبال آن، اجابت باشد. گاهى انسان چيزى را از خدا مىخواهد و به حسب ظاهر احساس مىكند كه اين خواسته برآورده نشد. شرط مهم اجابت دعا اين است كه دعا به معناى حقيقى كلمه و با شرايط خود انجام بگيرد. اولين شرط دعا اين است كه با دلِ باطراوت و بىآلايش
درخواست شود؛ مثل دل جوانها؛ لذا دعاى جوانان اقبال و احتمال اجابت را بيش از همه دارد. گاهى بعضىها به بنده مىگويند براى جوانهاى ما دعا كن. البتّه ما هميشه براى همهى جوانها دعا مىكنيم؛ امّا در واقع اين جوانها هستند كه اگر قدر دل بىآلايش و باطراوت خود را بدانند، دعاى آنها از هر دعايى مىتواند به استجابت نزديكتر باشد.
يكى ديگر از شرايط دعاى مستجاب اين است كه انسان دعا را با معرفت انجام دهد؛ يعنى بداند كه اين دعا و اين درخواست از كسى است كه قدرت دارد همهى آنچه را كه انسان مىخواهد، براى او انجام دهد؛ يعنى به اثر دعا باور داشته باشد. به امام صادق عليه الصّلاة و السّلام عرض شد كه: ندعوا فلا يستجاب لنا(1)
. تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 533.
دعا مىكنيم، امّا اثر اجابت را نمىبينيم؛ فرمود: لأنّكم تدعون من لا تعرفونه؛ بىمعرفت دعا مىكنيد. در روايتى دربارهى معرفت در دعا نقل شده است كه: يعلمون أنّى اقدر على ان اعطيهم ما يسألونى(2)به قدرت اجابت پروردگار باور داشته باشند.در دعا همّت بلند داشته باشيد؛ درخواستهاى بزرگ بكنيد؛ سعادت دنيا و آخرت را بخواهيد و نگوييد اينها بزرگ است، اينها زياد است؛ نه، براى خداى متعال اينها چيزى نيست. عمده اين است كه شما به معناى حقيقى كلمه و با همين شرايط، طلب كنيد؛ خداى متعال اين طلب را اجابت خواهد كرد. گاهى هم انسان نمىداند كارى كه انجام گرفت، اجابت دعاى او بوده؛ خود انسان غافل است.
يكى ديگر از شرايط دعا، اجتناب از گناه و توبه است. اين شبها هم شبهاى توبه است. همه دچار گناه و تخلّف هستيم. تخلّفها كوچك و بزرگ
دارد. از خداى متعال بايد عذرخواهى و استغفار و طلب بخشش و توبه كنيم و به سوى خدا برگرديم. عزم ما بايد اين باشد كه از ما گناه سر نزند. گاهى انسان عزم مىكند و تصميم مىگيرد كه گناه نكند؛ بعد دچار غفلت و اشتباه مىشود و لغزش پيدا مىكند؛ باز همين گناه سراغ انسان مىآيد؛ بار ديگر بايد توبه و استغفار كند؛ منتها استغفار بايد جدى و حقيقى باشد. گناه نكردن بايد يك قصد واقعى و جدى باشد. دربارهى دعا و استجابت دعا در روايت دارد كه: وليخرج من مظالم الناس(1)
. همان، ص 321.
انسان بايد از مظلمهى مردم خارج شود تا دعايش قبول شود. در روايت ديگر دارد كه خداى متعال به حضرت موسى خطاب فرمود: يا موسى ادعنى بالقلب النقى واللسان الصادق(2). با دل پاك و زبان راستگو با خداى متعال حرف بزنيد و دعا كنيد؛ دعا قطعاً مستجاب خواهد شد.يكى ديگر از شرايط استجابت دعا، حضور قلب و خشوع است. همانطور كه عرض كرديم، معناى دعا اين است كه شما با خدا حرف بزنيد؛ خدا را در مقابل خود احساس كنيد و حاضر و ناظر بدانيد. اينكه انسان همينطور طبق عادت چيزى را بر زبان بياورد و مطالبهيى را ذكر كند - خدايا ما را بيامرز، خدايا پدر و مادر ما را بيامرز - بدون اينكه در دل خود حقيقتاً حالت طلبى را احساس كند، اين دعا نيست؛ لقلقهى لسان است. لا يقبل الله عزّوجل دعاء قلب لاه(3)دل غافل و بىتوجّه و سربههوا اگر دعا كند، خداى متعال دعايش را قبول نمىكند. دلهاى آلوده و غرق در تمنيّات و شهوات نفسانى - كه اصلاً غافلند - چگونه دعا خواهند كرد؟ چه توقعى است كه اگر انسان اينطور دعا كرد، مستجاب شود؟
بعضىها دعا و عبادت و توبه را مىگذارند براى دوران پيرى؛ اين اشتباه بزرگى است. اگر گفته شود توبه كنيد، مىگويند حالا وقت داريم. اولاً معلوم
نيست وقت داشته باشيم؛ مرگ انسان را مطلع نمىكند؛ براى همهى سنين هم است. اگر فرض كرديم حقيقتاً وقت داريم - يعنى بناست به سنين پيرى برسيم - چنانچه كسى خيال كند كه مىشود دوران جوانى را با غفلت و غرق شدن در شهوات گذراند، بعد با خيال راحت و با آسانى به سراغ توبه رفت، اشتباه بزرگى مرتكب شده است. حالت دعا و انابه چيزى نيست كه انسان هر وقت اراده كرد، براى او پيش بيايد. گاهى مىخواهيم، نمىشود؛ دنبال حال و توجّه هستيم، دست نمىدهد؛ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ . انسانى كه زمينهى توجّه به خدا و رجوع الىالله را در خودش بهوجود نياورده باشد، اينطور نيست كه هر وقت اراده كرد، بتواند درِ خانهى خدا برود. شما مىبينيد بعضى دلهاى پاك - غالباً جوانها - خيلى راحت مىتوانند ارتباط برقرار كنند؛ امّا بعضى هرچه تلاش مىكنند، اين ارتباط برقرار نمىشود. كسانىكه فرصتى دارند و مىتوانند دل خودشان را نرم نگه دارند، قدر بدانند و رابطهى خود را با خدا حفظ كنند؛ تا هر وقت خواستند درِ خانهى خدا بروند، بتوانند.
نكتهى آخر در باب دعا، دعاهاى مأثور است. دعاهايى كه از ائمّه رسيده است، بهترين دعاهاست. اولاً خواستههايى در اين دعاها گنجانده شده است كه به ذهن امثال ماها اصلاً خطور نمىكند و انسان از زبان ائمّه عليهم السّلام آنها را از خدا طلب مىكند. در دعاى ابوحمزه و دعاى افتتاح و دعاى عرفه بهترين مطالبات و خواستهها براى انسان مطرح مىشود؛ كه اگر انسان اينها را از خدا بخواهد و بگيرد، مىتواند براى او سرمايه باشد. ثانياً در اين دعاها مايههاى خشوع و تضرّع وجود دارد. مطلب، با زبان و لحن و بيانى ادا شده است كه دل را خاشع و نرم مىكند. با عبارات فصيح و بليغ، عشق و شيفتگى و شوق در اين دعاها موج مىزند. انسان بايد اين دعاها را قدر بداند و از آنها استفاده كند.
البتّه بايد معناى اين دعاها را بفهميم. خوشبختانه الان ترجمههاى خوب
وجود دارد و مفاتيحالجنان و دعاهاى گوناگون ترجمه شده است. با توجّه به ترجمهها، دقّت كنند و بخوانند. البتّه تا آنجايى كه ما ديدهايم، هيچ ترجمهيى نتوانسته زيبايىهاى الفاظ اين دعاها را منعكس كند؛ ولى بالاخره مضمون دعا معلوم است. با توجّه به اين ترجمهها دعاها را بخوانند. كسانىكه مىخوانند و با آنها عدّهيى همصدا مىشوند، بعضى از فقرات دعا را لااقل ترجمه كنند. البتّه مرتبهى پايينترش هم اين است كه اگر انسان معناى دعا را نمىفهمد، همينقدر احساس كند كه با يك زبانِ شيفتهى حاكى از سوز دل دارد با خداى متعال حرف مىزند.
اميدواريم خداى متعال در شبهاى مبارك قدرى كه در پيش داريم، به همهى ما توفيق دهد تا بتوانيم از اين شبها استفاده كنيم. عزيزان من! دعا كنيد. دعا مخصوص وقت گرفتارى نيست؛ هميشه بايد دعا كرد. بعضى خيال مىكنند وقتى گرفتارى و مصيبت و بلايى بود، بايد دعا كرد؛ نه، آن وقتى هم كه انسان در حال عادى زندگى مىكند، بايد دعا كند و رابطه را با خدا محفوظ نگه دارد. به تعبير يكى از روايات، صداى خود را براى فرشتگان در ملكوت اعلى آشنا كند. دعا هميشه لازم است. حاجتهاى خودتان، حاجتهاى برادران مؤمن، حاجتهاى همهى مسلمين سطح جهان، مسائل عمومى كشور، رفع گرفتارىها، تسهيل پيشرفتهاى درخشان كشور و نظام جمهورى اسلامى را از خدا بخواهيد. بزرگترين فايدهى دعا، فايدهى نقد دعاست كه به خود شما دعاكننده مىرسد؛ يعنى ايجاد رابطه با خداى متعال و احساس محبّت و شوق به تقرّب به پروردگار عالم. اين، نقدترين دستاورد دعاست كه متعلّق به خود شما دعاكننده است؛ بحث استجابت، بحث ديگرى است.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1384/7/29
ماه رمضان با بركاتش و با سفرهى گشودهى الهى در آن، رو به پايان است. ما مسؤولان اين كشور بزرگ كه هميشه اين اميد را داشتهايم كه بتوانيم براى نيكو انجام دادن تكاليفِ خود از كمك الهى بهره بگيريم، اين ماه عزيز را پشت سر مىگذاريم؛ در حالى كه نمىدانيم نصيب ما از اين ماه و از رحمت الهى و تفضل الهى در اين ماه و در شبهاى قدر چقدر بوده. ما نمىتوانيم از اين خير بزرگ و فضل بزرگ بگذريم. كار ما سنگين است؛ راه ما طولانى است؛ وظيفهى ما بزرگ است؛ جز با كمك الهى هم اين وظايف سنگين را نمىشود انجام داد؛ لذا بايد اين فرصتها را مغتنم شمرد. حرف امروز من عمدتاً دربارهى همين قضيه است.
خداى متعال مكرر در قرآن و از جمله در اين آيه ما را امر مىكند به آمرزشطلبى و توبهى به سوى خدا. توبه، يعنى برگشت. اين برگشت، هم در مرحلهى ايمان و هم در مرحلهى عمل و رفتار است. ما كوتاهىهايى داشتيم و داريم؛ بايد خود را اصلاح كنيم؛ و اين در درجهى اولِ اهميت است. سورهى مباركهى هود اينطور شروع مىشود: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ. الر. كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ. أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ(1)
. سورهى هود، آيات 1-3.
. يعنى رسالت قرآنى در درجهى اول مسألهى1) (1)
توحيد است؛ بلافاصله بازگشت به خدا و آمرزشطلبى از خدا مطرح مىشود. اين، مربوط به همهى طبقات است؛ از پيغمبران گرفته تا درجات پايين؛ منتها گناهى كه از آن استغفار مىكنيم، در ما يك چيز است؛ در پاكان و برجستگان چيز ديگرى است. «كار پاكان را قياس از خود مگير». آنها هم احتياج دارند به استغفار؛ آنها هم ممكناند؛
سيهرويى ز ممكن در دو عالم جدا هرگز نشد، والله اعلم
آنها هم احتياج دارند كه طلب مغفرت كنند و اين نقص و نرسيدن و اين كُندى نسبى را با طلب مغفرت از خدا جبران كنند. در مورد ما هم كه خطاها و گناهان يكى دو تا نيست؛ ما انواع و اقسام خطاها را داريم. اين، حرف اصلى ماست.
روايتى را هم در اينجا ذكر كنم: ادفعوا ابواب البلايا بالاستغفار(1)
. مستدرك الوسائل، ج 5، ص 318.
درِ بلا را به وسيلهى استغفار ببنديد. در همين آيه هم كه خوانديم، دارد يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً2 ؛ يعنى بهرهمندى نيكو از زندگى، با استغفار و توبه و آمرزشطلبى از خداى متعال حاصل خواهد شد.در يك روايت ديگر دارد: خير الدّعا الأستغفار(2)از همهى دعاها بهتر، طلب آمرزش از خداى متعال است. در مناجات شعبانيه آمده است: الهى ما اظنّك تردّنى فى حاجة قد افنيت عمرى فى طلبها منك(3). اين حاجت چيست؟ حاجتى كه مىگويد من همهى عمرم را در طلب آن سپرى كردم، عبارت است از مغفرت الهى.
آمرزش الهى به معناى اصلاح خطاهاست؛ به معناى جبران كردن ضربههايى است كه بر خودمان و بر ديگران وارد كرديم. اگر بشر بجد درصدد اصلاح خطاها و مفاسد باشد، راه خدا هموار خواهد شد و سرانجام بشر، سرانجام نيكى خواهد شد. اشكال كار ما انسانها غفلت از خطاى خود، غفلت از لزوم اصلاح، و غفلت از اجرايى كردن اصلاح در خود است. اگر اين غفلتها از بين رفت و اگر اين عزم به وجود آمد، همه چيز اصلاح مىشود. در مرحلهى اول - كه مرحلهى مقدّماتى و جزو بزرگترين وظايف ماست - خودمان اصلاح مىشويم، كه اساس هم اين است؛ يعنى همهى كارها مقدّمهى اصلاح خود است؛ همهى كارها مقدّمهى كسب رضاى الهى از خود است؛ عليكم انفسكم لايضرّكم من ضلّ اذا اهتديتم(1)
. سورهى مائده، آيهى 105.
همهى تلاشها و مجاهدتها براى اين است كه بتوانيم خدا را از خودمان راضى كنيم و به كمالى كه در اصل آفرينش براى ما در نظر گرفته شده، خود را برسانيم.مرحلهى ديگر، استغفار اجتماعى و اصلاح اجتماعى است؛ مسير و هدف جمعى و كاركرد عمومى را در حوزهى توانايى خودمان اصلاح كنيم؛ كه اين واضحترين نمونه از تأثير استغفار و مفهوم و محتوا و مضمون واقعى استغفار است. نبايد اين كار را دشوار به حساب آورد. اگر اراده كنيم، اين كار آسان است و ما مىتوانيم. اين شبها در دعاى شريف ابوحمزه خوانديد: وانّ الرّاحل اليك قريب المسافة(2)پروردگارا! كسى كه به سمت تو بيايد، راهش نزديك است. عمده، عزم كردن، حركت كردن و همّت گماشتن است. وانّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان تحجبهم الأعمال دونك(3). ما به دست خود و با خطاهاى خود، بين خود و خدا فاصله ايجاد مىكنيم. خداى متعال با ما فاصلهيى ندارد؛ راه نزديك است. اگر توفيقى پيدا شد، اين توفيق نشانهى رحمت الهى است. اگر توانستيد از دل استغفارى برآوريد و عزمى و حركتى بكنيد، بدانيد كه توفيق الهى و توجّه الهى شامل حال شماست؛ شما را دارند جذب مىكنند و مىكِشند. خدا
در موارد متعدّد توبه را به خودش نسبت مىدهد؛ ثمّ تاب عليهم ليتوبوا(1)
. سورهى توبه، آيهى 118.
خدا توبه كرد تا انسانها توبه كنند. توبه يعنى چه؟ يعنى توجّه و برگشت. خدا به شما عطف توجّه كرد؛ اين موجب شد تا دل شما هم به خداى متعال متمايل شود.تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
در همين دعاى ابىحمزهى ثمالى عرض مىكنيم: معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبّى لك شفيعى اليك و انا واثق من دليلى بدلالتك و ساكن من شفيعى الى شفاعتك ؛ اينكه تو من را به خود دلالت كردى، اينكه دليل براى من اقامه شد، گواه بر اين است كه تو من را دارى دلالت مىكنى؛ تو من را دارى مىكشانى و جذب مىكنى. اگر مىبينيد در ماه رمضان دستهاى جوانان ما در مساجد به سوى آسمان بلند مىشود و صداى «العفو» آنها فضاى جامعه را پُر مىكند، بدانيد كه نظر لطف خدا روى اين ملّت است؛ جذب الهى است؛ كششى است كه خداى متعال ايجاد كرده است؛ چون مىخواهد رحمت خود را بفرستد. اللّهمّ انّى اسئلك موجبات رحمتك(2)از خداى متعال موجبات رحمت را مىخواهيم. اين، موجبات رحمت را فراهم مىكند. خداى متعال مىخواهد رحمت و لطف خود را شامل حال اين ملّت كند.
از سه گونه گناه بايد استغفار كرد؛ اينها به درد ما مىخورد؛ من و شما در كارهاى مديريتى هم به آن نياز داريم. غفلت از اينها خسارتهاى بزرگى را بر ما وارد كرده است و مىكند. سه جور گناه وجود دارد: يكجور گناهى است كه فقط ظلم به نفس است - كه تعبير ظلم به نفس در قرآن و در حديث فراوان است - گناهى است كه فرد مرتكب مىشود و اثر مستقيمش هم به خود او
برمىگردد؛ گناهان متعارفِ فردىِ معمولى.
نوع ديگر، گناهى است كه فرد مرتكب مىشود، امّا اثر مستقيم آن به مردم و به ديگرى مىرسد. اين گناه، سنگينتر است. اين گناه، ظلم به نفس هم هست؛ امّا چون تعدى و تجاوز به ديگران است، دشوارى كار آن بيشتر است و علاج آن هم سختتر است؛ از قبيل ظلم، غصب، پايمال كردن حقوق مردم، پايمال كردن حقوق عمومى انسانها. اين گناه بيشتر متعلّق مىشود به حكومتها؛ اين گناه مديران است؛ اين گناه سياستمداران است؛ اين گناه شخصيّتهاى بينالمللى است؛ اين گناه آنهايى است كه يك كلمه حرفشان، يك امضايشان، يك عزلشان، يك نصبشان مىتواند خانوادههايى و گاهى ملتى را تحت تأثير قرار دهد. مردم عادى معمولاً اينطور گناهى ندارند؛ اگر هم داشته باشند، دايرهاش خيلى ضعيف است؛ كسى راه برود و مثلاً پاى كسى را عمداً لگد كند؛ در اين حد است. امّا من و شما اگر قرار شد مبتلاى به اين نوع گناه شويم، دامنهاش وسيع است. همينطور كه گفتيم، يك امضاى ما، يك حكم ما، يك حرف ما، يك قضاوت ما، يك نشست و برخاست ما در محل تصميمگيرى مىتواند اثر مستقيم خودش را به جماعتهاى زيادى برساند. اين نوع گناه هم استغفار متناسب با خودش دارد. گناه نوع اول استغفارش به اين است كه انسان صادقانه از خداى متعال آمرزش بخواهد؛ امّا گناه نوع دوم مسألهاش فقط با استغفار حل نمىشود؛ انسان بايد آن را درست كند. مقولهى اصلاح كردن و درست كردن و مشكلات را برطرف كردن، اينجا پيش مىآيد.
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. بحث يك نفر آدم نيست كه خطايى انجام دهد و يك عدّه از آن متضرر شوند؛ گاهى يك ملّت يا جماعت مؤثرى از يك ملّت مبتلا به گناهى مىشوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملّت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منكر و ظلمى سكوت مىكند و هيچ عكسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارترى هم باشد؛ اين همان إِنَّ اَللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ1 است؛ اين همان گناهى است كه نعمتهاى بزرگ را زايل مىكند؛ اين همان
گناهى است كه بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهكار مسلّط مىكند. ملتى كه در شهر تهران ايستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگى مثل شيخ فضلالله نورى را بالاى دار بكِشند و دم نزدند؛ ديدند كه او را با اينكه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اينكه با جريان انگليسى و غربگراى مشروطيت همراهى نكرد، ضدّ مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم يك عدّه قلمزنها و گويندهها و نويسندههاى ما همين حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تكرار مىكنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسسانى تشكيل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصويب كردند. آنها يك عدّه آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملى و عمومى بود. وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً1 ؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى كه مرتكب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حركت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملّت آن روزى كه به خيابانها آمدند و سينهشان را مقابل تانكهاى محمدرضا پهلوى سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعنى تحمّل و صبر و سكوت گناهآلود پنجاه ساله را تغيير دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمى سر كار آمد؛ وابستگى ننگآلود سياسى از بين رفت، حركت استقلال آغاز شد و انشاءالله ادامه هم دارد و ادامه پيدا خواهد كرد و اين ملّت به توفيق الهى و به همّت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسيد. اين به خاطر اين بود كه حركت كرد. بنابراين گناه نوع سوم هم يكطور استغفار دارد.
در قرآن بارها «توبه» با «اصلاح» همراه آمده است؛ إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا2 ، مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً3 . در جايى مصداق اين اصلاح هم ذكر شده است: إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ اَلْبَيِّناتِ4 ؛ در مقابل كسانى كه كتمان
كنندگان حقايق بودند، إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا1 . يا إِلاَّ اَلَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلّهِ2 ؛ دربارهى كسانى است كه نفاق ورزيدند و دودله شدند. مىفرمايد توبه و اصلاح اينها به اين است كه خودشان را يك دله و خالص كنند. بنابراين اصلاح لازمهى توبه است.
ما بايد استغفار كنيم. استغفار ما فراتر از استغفار اشخاصِ خود ماست. بنده هم بايد بروم براى شخص خودم استغفار كنم، شما هم بايد استغفار كنيد. در واقع نمىشود گفت ما گناهكاريم؛ غرق گناهيم. اينقدر كوتاهى، اينقدر تخلّف و اينقدر تقصير در اعمال شخصى ما وجود دارد؛ لذا بايد استغفار كنيم. استغفار هم دل را نورانى و ذهن و روح را شفاف مىكند. اينكه استغفارهاى شخصى ماست؛ بين خود ما و خداست؛ ليكن استغفارهاى عمومى هم داريم.
در ديدار كارگزاران نظام - 1384/8/8
گذراندن ماه رمضان با عبادت، با روزهدارى، با توسّل و ذكر و خشوع و ورود در روز عيد فطر، براى مؤمن يك عيد به معناى حقيقى است. اين عيد از جنس جشنهاى مادّى دنيوى نيست؛ اين عيدِ رحمت خداست؛ اين عيدِ مغفرت الهى است؛ اين عيدِ شكر و سپاس مردمى است كه موفق شدهاند ماه رمضان را با عبادت حق و با ورود در ضيافت پُرشكوه الهى به سلامت و عافيت بگذرانند و در ماه رمضان در حدّ وسع و توان و امكان خود، از ذكر و دعا و توسّل و خشوع و روزه و نماز بهره ببرند. اين عيدِ مسلمانانى است كه پايان يك دورهى عبادت و رياضت را با اميد مغفرت و پاداش الهى به روز فطر رساندهاند.
در روايتى است از سُويد بن غَفَله - كه از دوستان اميرالمؤمنين است و دربارهى او اينطور گفتهاند كه كان من اولياء اميرالمؤمنين(1)
. مكاتيب الائمّه (ع)، ج 1، ص 497.
از نزديكان اميرالمؤمنين بوده است - كه مىگويد روز عيد فطر در خانهى اميرالمؤمنين بر او وارد شدم. فاذا عنده فاثور عليه خبز السّمراء(2)در مقابل او سفرهيى گسترده شده بود و حضرت مشغول غذا خوردن بودند. وصحفة فيها خطيفة و ملبنة ؛ غذاى بسيار متواضعانهيى در مقابل حضرت گذاشته شده بود. «خطيفة» غذايى است كه در حداقل امكان براى كسى تهيه مىشود؛ مثلاً مقدارى شير ومقدارى آرد مخلوط مىكردند؛ غذاى كاملاً فقيرانه. فقلت يا اميرالمؤمنين يوم عيد و خطيفة؟ ؛ عرض كردم يا اميرالمؤمنين! شما روز عيد چنين غذاى كماهميت و كمارزشى مىخوريد؟ معمول اين است كه در روزهاى عيد، مردم بهترين غذاهاى خود را مىخورند؛ شما به اين غذا اكتفا كرديد؟ فقال: انّما هذا عيد من غفر له ؛ فرمود امروز، روز عيد است؛ امّا براى كسانى كه مورد مغفرت الهى قرار گرفته باشند. يعنى عيد بودنِ امروز به خوردن غذاهاى رنگين و دلخوش كردن به شادىهاى كودكانه نيست؛ اين عيد واقعى است براى كسانى كه بتوانند و توانسته باشند مغفرت الهى را براى خودشان تحصيل كنند. در يك جملهى ديگر اميرالمؤمنين فرمود: انّما هو عيد لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه(1)
. نهجالبلاغه (صبحى صالح)، ص 551.
عيد فطر، عيد است براى كسى كه خدا روزهى او را مورد قبول قرار دهد و نماز و عبادت او را مورد شكر و سپاس خود قرار دهد. وكلّ يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد ؛ آن روزى كه من و شما اين توفيق را پيدا كنيم كه هيچ معصيتى از ما سر نزند، روز عيد و شادمانى است.البتّه گفته شده است در عيد فطر به يكديگر تحيت بگوييد؛ لباسهاى تازهى خود را بپوشيد؛ آن روز را روز عيد و شادمانى بدانيد؛ امّا جوهر اين عيد عبارت است از توجّه به معنويّت و طلب مغفرت و درخواست رحمت پروردگار.
برادران عزيز! خواهران عزيز! شما روزهداران مؤمن در سرتاسر ماه رمضان با روزهى خود - براى كسانى كه روزه بر آنها واجب بوده است - با عبادت خود، با دعاى خود، با توسّل خود، با احياى خود، با تلاوت قرآنى كه كرديد، با ذكر و خشوعى كه به خرج داديد، اين فرصت را براى خود به وجود آورديد كه دلهاى خود را به خداى متعال نزديك كنيد؛ اين فرصت را مغتنم بشماريد؛ اين دستاورد را بزرگ بدانيد و آن را براى خودتان حفظ كنيد. ملّت ما ملّت مؤمنى است؛ دلهاى جوانان ما پاكيزه و نورانى است؛ زنان و مردان ما در سرتاسر كشور ارتباط قلبىشان با خداى متعال صادقانه است؛ اين فرصت بزرگى است براى ملّت ما كه بتواند جلب رحمت الهى بكند.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1384/8/13
1) (1)
عيد فطر در ميان مسلمانان يك روز بزرگ است. عظمت اين روز صرفاً يك امر قراردادى نيست؛ يك امر حقيقى و واقعى است؛ روز پاداش گرفتن بندگان خدا براى تلاش و عبادتى است كه در ايّام ماه مبارك رمضان انجام دادند؛ يادبود طهارت روح و دل انسان مسلمان به بركت ضيافت الهى است. اين روز را بايد مغتنم بشماريم و چون يكى از مشتركات دنياى اسلام است، از آن براى ايجاد اتّحاد در ميان ملتهاى مسلمان بهره ببريم؛ زيرا امروز ملتهاى مسلمان به اين اتّحاد بسيار نيازمندند.
در ديدار كارگزاران نظام - 1384/8/13
اگر انشاءالله تلاوت قرآن در جامعهى ما همگانى شود، همه بتوانند قرآن را صحيح بخوانند و همهى خانهها موج شوق به تلاوت قرآن را در خود جاى بدهند، آن وقت ما اميدمان به اينكه جامعهى اسلامى و قرآنىِ به معناى واقعى در اين كشور تشكيل بشود، بيشتر خواهد شد. ما امروز يك حكومت اسلامى و يك جامعهى اسلامى هستيم؛ امّا اين قدمهاى اول است. آن مقدارى كه ما از اسلام داخل كشورمان و داخل حكومتمان در گفتار و كردار دولتمردانمان مشاهده ميكنيم، اين، آن اقلِّ قليل از اسلام است؛ اين كمتر از آن چيزى است كه براى يك جامعهى اسلامى مورد نياز است. همهى بركاتى كه تا امروز بر نظام جمهورى اسلامى مترتّب شده، بر همين اقلّ قليل مترتّب شده است. اگر ملّت ايران توانستند بت استبداد را در اين كشور بشكنند و فرو بريزند، اگر ملّت ايران اين جرئت و دليرى را پيدا كردند كه احساس كنند ميتوانند حرف زور را از هيچكس در دنيا نپذيرند و زير بار آن نروند، اگر مىبينيد جوانهاى ما در ميدانهاى علمى و عرصههاى علمى به پيش ميتازند و با يك تصاعد هندسى همينطور جلو و پيش ميروند - خوشبختانه روزبهروز دامنهى پيشرفت علمى در كشور ما گستردهتر ميشود - و اگر مىبينيد نشانههايى از اجراى عدالت در كشور ما هست - كه البتّه عرض كردم فقط نشانههايى از اجراى عدالت هست، تا اجراى عدالتِ به معناى كامل هنوز فاصله داريم - اگر اينها را مشاهده
ميكنيد و خلاصه اگر مىبينيد در جامعه و كشور ما، معروف اسلامى، معروف و منكر اسلامى، منكر است، اين به بركت همين اقل قليل اسلامى است كه ما در جامعهمان داريم. هر چه ما بتوانيم دامنهى معرفت اسلامى، روحيهى اسلامى و فهم اسلامى را توسعه بدهيم، اين دستاوردها بيشتر و بيشتر و بيشتر خواهد شد و براى كشورهاى ديگر هم الگو خواهد شد.
امروز خوشبختانه ملتهاى مسلمان احساس اعتزاز به اسلام ميكنند؛ اين خيلى مهم است! جوانها! يك روزى در دنياى اسلام بود - از جمله در همين كشور و در كشورهاى ديگر - كه جوان مسلمان هيچ از مسلمان بودن خودش، احساس افتخار نميكرد، حتّى ننگشان هم ميكرد؛ ننگشان ميكرد بسمالله بگويند، ننگشان ميكرد جلوِ چشم ديگران نماز بخوانند؛ يك روزى اينطورى بود. افتخار به تبعيّت و پيروى و دنبالهروى از يا غرب يا شرقِ آن روز - تفكّرات ماركسيستى - افتخار به اين چيزها بود. امروز ورق برگشته است؛ امروز اردوگاه شرق شكست خورد و اردوگاه غرب روزبهروز ناكاميهاى بيشترى دارد پيدا ميكند و روزبهروز بىآبروتر و بىحيثيتتر ميشود؛ مدعيان دمكراسى، حقوق بشر و آزادى، خودشان را در دنيا رسوا كردهاند. اسلام روزبهروز بيشتر طلوع ميكند و اين خورشيد اسلام همينطور دارد بالا ميآيد. ملتهاى مسلمان به اسلام احساس عزّت و افتخار ميكنند. در همهى كشورهاى اسلامى اينطور است؛ از شمال آفريقا تا شرق آسيا، همه همينطورند؛ در اندونزى، مالزى، هند، پاكستان، بنگلادش، اين كشورهاى منطقهى شرق ما تا خاورميانه، كشورهاى عربى، كشور تركيه تا كشورهاى شما آفريقا - چه عربىشان و چه غيرعربىشان - آنجايى كه مسلمانها و جوانهاى مسلمان هستند، نسبت به اسلام احساس عزّت مىكنند.
همين «احساس عزّت» است كه به آنها پيروزى ميدهد؛ چرا همين حزبالله لبنان - يك مشت جوان، بدون ساز و برگهاى معمولى سياسى و نظامى و اقتصادى متداول دنيا - بر يك ارتش كاملاً مجهّز و مورد توجّه و اعتماد قدرتهاى بزرگ جهانى، پيروز شد؟ چون به بركت اسلام، اتّكاءبهنفس داشت. اين كه ميگويم عمل به اسلام، اين است كه ما حرف و وعدهى قرآن را قبول
داشته باشيم، معنايش اين است كه وقتى قرآن ميگويد وَ لَيَنْصُرَنَّ اَللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اَللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ1 ، اين را باور كنيم. اگر نصرت خدا كرديد، لَيَنْصُرَنَّ اَللّهُ ، خدا شما را نصرت ميكند. اَللّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ2 ، اين را باور كنيم. اين معرفت قرآنى به ما يكچنين باورى را ميدهد؛ آن وقت ثمره و نتيجهاش در بيدارى ملتها، در ضعف روزافزون قدرتهاى متجاوز و در به هم خوردن برنامهى متجاوزان و مستكبران براى كشورهاى مسلمان، اينجاها ظاهر ميشود.
بنابراين با قرآن انس بگيريم، قرآن را باور كنيم و قرآن را بفهميم. كار قرآنى در كشور ما خوشبختانه به صورت انبوه انجام گرفته و دارد انجام ميگيرد؛ امّا نبايد اين حركت هرگز دچار وقفه بشود. و شما جوانهاى قرآنى عزيز را - كه با قرآن مأنوس و مفتخر به قرآن هستيد - توصيه مىكنم كه اين راه و شيوه را و اين منهج مبارك را ادامه دهيد و دنبال كنيد؛ و انشاءالله روزبهروز بركاتش عايد شما و ملتتان و كشورتان خواهد شد.
در ديدار قاريان شركت كننده در بيست و سومين مسابقات بينالمللى قرآن - 1385/7/4
بدون كمك خدا، هيچ عزّت و هيچ سعادتى نصيب هيچ فرد و ملتى نخواهد شد. و كمك الهى هم يك زمينهها و يك موجباتى دارد؛ كما اينكه در دعا عرض مىكنيم: اللّهمّ انّى اسئلك موجبات رحمتك(1)
. مصباح المتهجّد، ج 1، ص 61.
. از جملهى مهمترين اين موجبات رحمت الهى، همين است كه مسئولان كشور و مديران بخشهاى مختلف، پيش خداى متعال و مردم احساس تعهد كنند. اين احساس هر چه بيشتر بشود و به دنبال خود تلاش و تحرّك بهتر و قويترى به وجود آورد، يقيناً رحمت الهى بيشتر شامل حال ما خواهد شد. بايد حركت كنيم و اين حركت را با نيّت الهى و با نيّت قربت همراه كنيم و بدانيم كه در آن صورت، دستگيرى خدا و تفضّلات الهى حتمى است. حالا ماه رمضان، فرصت مناسبى است؛ چون لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ اصلاً خداى متعال روزه را با اين هدف مقرّر فرموده است؛ لااقل يكى از اهداف واجب شدن روزه در اين ماه - كه شاخصهى مهم اين ماه است - همين تحصيل تقواست. در اين دعاى روزانه، بعد از نمازها مىخوانيم: وهذا شهر عظّمته و كرّمته و شرّفته و فضّلته على الشّهور(2)خداى متعال اين ماه را بر ماههاى ديگر، فضيلت داده است. يكى از چيزهايى كه اين ماه را فضيلت داده، همين «روزه» است؛ يكى از چيزها «نزول قرآن» است؛ يكى از چيزها «شب قدر» است؛ كه اينها در همين دعا به عنوان شاخصههاى اين ماه ذكر شده است.اين، ظرف مساعدى براى رشد و نموّ ماست؛ مثل بهار ميماند؛ همچنانى كه هر كدام از فصول سال، براى تحرّكات عالم طبيعت، يك اقتضاى طبيعى دارند، همينطور فصولى از سال، مقطعهايى از روزها و شبها و هفتهها و ماهها، يك اقتضائاتى براى رشد و نموّ و تحرّك معنوى و باطنى انسانها و تعالى آنها دارند. شب جمعه يك خصوصيّتى دارد؛ روز جمعه يك خصوصيّتى دارد. از اين ساعات، تعجّب هم نبايد كرد؛ همچنانى كه در طبيعت مادى يك خصوصيّتى دارند، در اين طبيعت معنوى، در روح انسان، در تعالى انسان، در قبول اعمال و در تأثير اعمال عبادى هم يك خصوصياتى دارند؛ همانطور كه عرض كرديم مثل روز جمعه، شب نيمهى شعبان و اوقاتى كه بخصوص از طرف شرع مقدّس معيّن شده است؛ أَيّاماً مَعْدُوداتٍ1 كه دربارهى ماه رمضان است يا ايّام ذىحجّه و از اين قبيل. انتخاب اين روزها تصادفى نيست، كه حالا ماه رمضان از لحاظ طبيعت و تأثير با ماه رجب يا ماه ذىقعده يكسان باشد؛ نه، يك خصوصيّتى دارد؛ مثل همان خصوصيّت فصول كه عرض كرديم. از اين استفاده كنيد.
در يك روايتى هست كه نبى مكرّم اسلام صلّىالله عليهوآله وسلّم در آستانهى ماه رمضان خطاب به مردم فرمودند: سبحانالله! ماذا تستقبلون و ماذا يستقبلكم(1)شما به استقبال چه داريد ميرويد! و چه به استقبال شما دارد ميآيد! اين همان تجليل ماه رمضان با اين زبان است. چشم حقيقتبين و باطننگر نبى مكرّم بركات ماه رمضان را مىبيند. روزه يك فرصت است، با همين آثار و بركاتى كه دربارهى روزه شنيدهايد و ميدانيد.
يك روايتى از اميرالمؤمنين عليهالصّلوةوالسّلام هست كه روزه را به روزهى
1) (2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 425.
جسم و روزهى جان تقسيم ميكند. دربارهى روزهى جسم ميفرمايد: صوم الجسد الامساك عن الاغذيه بأرادة و اختيار(1)
. تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 176
روزهى جسم اين است كه انسان خوراكيها را با اراده و اختيار خود مصرف نميكند؛ خوفا من العقاب و رغبة فى الثواب و الاجرة ؛ با اين انگيزه، انسان از غذا اجتناب ميكند. اين روزهى جسم است. امّا روزهى جان: وصوم النفس امساك الحواس الخمس عن سائر المآثم ؛ اين، روزهى جان است كه حواس پنجگانه را از همهى گناهان ممنوع كنيد و امساك بدهيد. وخلوّ القلب من جميع اسباب الشر ّ؛ دل را از اسباب و موجبات شرّ خالى كنيد؛ اين، روزهى جان است. حالا اسباب شرّ چيست؟ امساك از گناهان حواس خَمس، براى كسى كه ارادهى امساك داشته باشد، آسان است؛ اينكه دست، چشم، گوش و زبان انسان مرتكب گناه نشود؛ ليكن آن امساكِ خلوّ قلب از اسباب الشرّ، خيلى سخت است؛ اين سختتر است و تمرين و مجاهدت ميخواهد. و دوستان عزيز! من و شما مخاطبان اين دستوريم؛ اين مجاهدت، بر عهدهى ماست؛ واقعاً تأثير گناهى كه از ما سر ميزند، با گناهى كه از يك انسان معمولى - كه در جامعه مسئوليتى ندارد - سر ميزند، تفاوت ميكند. بايد هم نسبت به گناه قلبى و هم گناههاى شخصى، خيلى مراقب باشيم. گناه اسباب شرّ، «حسد»، «حرص» - حرص به دنيا، حرص به جمع مال، افزونخواهى دنيوى - «بدخواهى نسبت به ديگران» - بددلى، بدخواهى، سوءظن - «نخوت و كبر» - خودبرتربينى، ديگران را كوچك دانستن، تحقير كردن، مردم را حقير شمردن - است. اين شرورى كه در عالم به وجود ميآيد، از همين چيزها به وجود ميآيد. در انسانهايى، نخوت آنها، كبر آنها، حرص آنها، حسد آنها، بخل آنها و شهوتخواهىشان، آنها را به حركاتى وادار ميكند كه تأثير عميق اين حركات در آغاز راه، خيلى به نظر نميرسد، ليكن بهتدريج كه پيش ميرود، به فاجعههاى انسانى و تاريخى تبديل ميشود، كه ميماند. وقتى اين فجايع بزرگ تاريخى را نگاه ميكنيم و به طرف سرچشمهى اين مفاسد ميگرديم، ميرسيم به چنين خصوصياتى كه در يك انسان و در يك شخص1) (1)
وجود دارد؛ افزونخواهى، حرص، بخل و شهوتى در يك انسان و در يك مجموعهى انسانى وجود دارد، كه منشأ همهى ابعاد اين فاجعهى بزرگ شده است. «رياكارى» و نقطهى مقابل آن، «بىمبالاتى، پردهدرى» هم از اسباب شرّ است. اينها چيزهايى است كه انسان بايد دلش را از آنها خالى كند.
ماه رمضان، ماه تمرين و تربيت ما براى اين چيزهاست. ما بايد در اين راه قدم بگذاريم و حركت كنيم. اين بارى كه بر دوش مجموعهى مسئولان گذاشته شده است، بار سنگينى است و البتّه بسيار مسئوليت پُرافتخار. نظام جمهورى اسلامى، نظامى است كه ميخواهد سعادت مجموعههاى انسانى را با همان پيامى كه پيغمبران در طول تاريخ نبوّتها آوردهاند و به بشر رساندهاند، تأمين كند؛ و عملاً دارد پيام پيامبران را در مقابل پيام طواغيت عالم تصديق ميكند. طواغيت امروز هم هستند و بر اينها گران ميآيد و مقابله و معارضه ميكنند. راه پيروزى در اين چالش و رويارويى هم جز «ايستادگىِ همراه با ايمان و باورِ به خود و باورِ به راه خود» نيست؛ بايد راه را باور داشته باشيم: آمَنَ اَلرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ1 ؛ يعنى آحاد مؤمنينِ به اين راه، دست به دست هم بدهند و ايستادگى كنند؛ ايستادگى نشان بدهند. اين راه پيشرفت و پيروزى است. اگر اين كار را بكنند، پيروزى قطعى است. ما اين را در طول اين بيستوهفت سال تجربه كردهايم. در ميدانهاى گوناگون، آنجايى كه حرف خودمان را باور داشتهايم و پاى آن حرف ايستادهايم، آنجا پيش رفتهايم. در دفاع مقدّس همين پيش آمد؛ در حفظ اساس اين نظام مقدّس، همين پيش آمده؛ در پيشرفت روزبهروز، بلكه ساعت به ساعتِ كشور در زمينههاى مختلف، همين پيش آمده است. امروز شاخصهاى پيشرفت و توسعه را كه ما در كشورمان نگاه كنيم و با اول انقلاب مقايسه كنيم، اصلاً قابل مقايسه نيست. آن روز حدس هم نميشد زد كه با وجود آن مشكلاتى كه سر راه هست، بشود به اين نقطه رسيد؛ امّا به توفيق الهى رسيديم. اين، بر اثر ايستادگى همراه با باور بود؛ و راهش همين است. اگر مسؤولان كوتاهى كنند، اين جزو گناهانى
است كه تأثيرش نه فقط براى اشخاص خودشان، بلكه براى ملت، تأثير مخربى خواهد بود.
گناهان مسئولان، علاوهى بر گناهان شخصى آحاد مردم، يك سياههاى از گناهان است كه مخصوص مسئولان است و يكى از آنها همين است: «كوتاهى كردن»؛ كارى را كه ميتوان انجام داد و ميبايد انجام داد، انجام ندادن. از جمله «دستدرازى به اموال عمومى»، جزو گناهان من و شماست؛ يعنى من و شما هستيم كه ميتوانيم مرتكب اين گناه بشويم؛ امّا آحاد مردم نميتوانند. تأثيرش هم نسبت به سرقتى كه فلان آدم معمولى ممكن است بكند، بهمراتب بيشتر و مضاعف است. «كُند كردن حركت عمومى كشور با ايجاد يأس»، يكى ديگر از گناهان ماست. مردم را مأيوس كنيم، نيروى محركه را مأيوس كنيم و افق را در چشم آن كسانى كه بايستى با شوق و اميد جلو بروند، تيره و تار نشان بدهيم؛ اين كُند كردن حركت مردم است؛ اين يك گناه بزرگى است. يكى از چيزهايى كه حركت كشور را كُند ميكند، تفرقه، اختلاف و دست به گريبان شدن است؛ اين ايجاد اختلاف يا دامن زدن به اختلاف، جزو گناهان مخصوص طبقهى ماها مجموعهى مسئولان و سياستمدارها - است. يا فساد اقتصادى؛ چه دست داشتن در فساد اقتصادى، چه چشم بستن بر فساد اقتصادى، چيزهايى است كه حركت عمومى كشور را كُند ميكند. فساد اقتصادى، هم خودش يك كُندكننده است، از جهت اينكه فساد است و مسئلهى ماليهى عمومى كشور را دچار مشكل ميكند، هم انعكاسش در ذهن مردم از جهت ديگرى موجب فساد است، كه نااميدى ايجاد ميكند؛ لذا چه شركت داشتن در يك فساد - العياذبالله و خداى نخواسته - چه ديدن و چشم بستن بر يك فساد؛ يا كشاندن مردم به فساد؛ نوع ادبيات، نوع حرف و كارى كه مردم را نسبت به مسائل مفسدانه جَرى و گستاخ كند - چه فساد مالى، چه فساد امور جنسى و امثال اينها - كُند كردن حركت كشور است، و اينها گناهان ماست.
ما بايد مراقب باشيم؛ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ يعنى تقوا داشته باشيد. مكرر عرض كردهايم كه تقوا، يعنى مواظب خود بودن. تقوا يعنى مراقب خودتان باشيد و با چشم باز خودتان را زير نظر بگيريد كه دست از پا خطا نكنيد. خيلى اوقات هست كه چشم ما به خطاهاى ديگران باز است، نگاه ميكنيم ببينيم كجا يك اشتباهى، خطايى يا شبه خطايى كردند - كه آن را در ذهن خودمان حمل بر خطا بكنيم - امّا چشممان به خطاهاى خودمان بسته است؛ اين بد است. ما به عنوان شخص، به عنوان مسئول، به عنوان مدير - در هر ردهاى - به اشكالات و خطاهاى خودمان نگاه كنيم. البتّه اين سخت است. براى انسان، تصديق كردن به خطاى خود، پيدا كردن خطاى خود و محكوم كردن خود، كار آسانى هم نيست؛ امّا اين كارِ سخت را بايد بكنيم. خداى متعال در معرض قيامت، در آن دادگاه سخت و دشوار، يقهى ما را خواهد گرفت و از ما سؤال ميكنند؛ و اگر حالا فكرش را نكنيم، آنجا در جواب درميمانيم.
اين دعاها و كلمات مأثور ائمّه عليهم السّلام در اين ايّام و شبها، ياد دادنِ نوعِ ارتباط ما با خداست كه بتوانيم دائم روى خودمان اثر بگذاريم و خودمان را اصلاح كنيم. در دعاى ابوحمزه داريم كه: اللّهمّ فارحمنى اذاً قطعت حجّتى و كلّ عن جوابك لسانى و طاش عند سؤالك ايّاى لبّى(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 73.
خدايا! آن لحظهاى كه در پاسخ به سؤال و مؤاخذهى تو دست من از استدلال خالى بماند و نتوانم استدلال بكنم - چرا اين اقدام را كردى؟ چرا اين اقدام را نكردى؟ حالا از ما سؤال كنند، همينطور پشت سر هم محاجّه ميكنيم، استدلال ميكنيم؛ امّا آنجا دستمان از استدلال خالى خواهد ماند؛ چون حقايق روشن است؛ آنجا ديگر جاى پشتِهماندازى نيست - آنجا به من رحم كن؛ چون وكلّ عن جوابك لسانى ؛ زبان انسان در مقابل سؤال و مؤاخذهى الهى بند ميآيد. وطاش عند سؤالك ايّاى لبّى ؛ و ذهن انسان به هم ميريزد. بايد فكر آنجا را كرد. امروز من و شما در فرصت حيات و در فرصت نفس كشيدن، ميتوانيم؛ و راهش هم همين1) (1)
مراقبت است و مراقبت هم در اين ماه حاصل ميشود و ميتوان اين مراقبت را حاصل كرد. اين، حرف و عرض اصلىِ ماست. البتّه مخاطبِ درجهى يكِ اين توصيهها هم خودِ اين بنده هستم؛ چون از همهى شماها بيشتر احتياج دارم كه اين مراقبت را داشته باشم. حالا ميگوييم، شايد انشاءالله خداى متعال اثرى بگذارد و در اين كلمات قرار بدهد؛ تا هم بر دل خود ما اثر كند، هم بر دل شما.
ديدار كارگزاران نظام - 1385/7/18
روزهى اين ماه، عبادات اين ماه، اعمال شبهاى قدر در اين ماه و تلاوت قرآن، يكى از مهمترين آثارشان، اين است كه دل ما، دلهاى پرهيزگار و با تقوا بشود.
در اين خطبه...، يك جملهى مختصرى در باب دعا عرض كنيم؛ چون علاوه بر اينكه اين ماه رمضان، ماه دعاست، شبها و روزهاى قدر هم شبها و روزهاى مخصوصِ دعا كردن است؛ از اين فرصت استفاده كنيم...
درباب دعا، خلاصهى عرض ما اين است كه دعا، مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقويت روح عبوديّت در انسان است، و اين روح عبوديّت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چيزى است كه انبياى الهى از اول تا آخر، تربيت و تلاششان متوجّه اين نقطه بوده است كه روح عبوديّت را در انسان زنده كنند. سرچشمهى همهى فضائل انسانى و كارهاى خيرى كه انسان ممكن است انجام بدهد - چه در حوزهى شخصى، چه در حوزهى اجتماعى و عمومى - همين احساس عبوديّت در مقابل خداست. نقطهى مقابل اين احساس عبوديّت، خودبينى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منيّت است. اين منيّت است كه در انسان، منشأ همهى آفات اخلاقى و عوارض و نتايج عملى آنهاست. منشأ همهى اين جنگها و كشتارهاى عالم، و ظلمهايى كه به وقوع ميپيوندد و منشأ همهى فجايعى كه در طول تاريخ اتّفاق افتاده - و شما خواندهايد، شنيدهايد يا امروز مشاهده ميكنيد - احساس منيّت و
خودخواهى و خودبينى در مجموعهاى از انسانهاست كه سرچشمهى اين فساد و نابسامانى، در زندگى آنهاست. عبوديّت نقطهى مقابل اين خودخواهى و منيّت و خودپرستى است. اگر اين خودبينى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد - يعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد - نتيجهى آن در انسان، طغيان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نيستند؛ هركدامِ از ما انسانها ممكن است در درون خودمان - خداى نكرده - يك طاغوت و يك بت تربيت كنيم و پرورش بدهيم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبينى داشتن، نتيجهاش عبارت از رشد طغيان در انسان است. اگر اين خودبينى در مقابل انسانهاى ديگر باشد، نتيجهاش ميشود ناديده گرفتن حقوق ديگران؛ تجاوز و دستدرازى به حقوق اين و آن. اگر اين خودبينى در مقابل طبيعت واقع بشود، نتيجهاش ميشود تضييع محيط طبيعى؛ يعنى آنچه كه امروز به حق دربارهى مسئلهى محيط زيست در دنيا اهتمام هست. ناديده گرفتن محيط طبيعى زيست انسان هم، نتيجهى طغيان، خودبينى و خودخواهى در مقابل طبيعت است.
دعا ضد همهى اينهاست. دعا كه ميكنيم، در واقع اين حالت خشوع را در خود به وجود مىآوريم و خودبينى و خودخواهى را در خود سركوب ميكنيم، و در نتيجه، جهان هستى و محيط زندگى انسانها از طغيان و تجاوز به حقوق و طبيعت محفوظ ميماند. لذا فرمود: الدّعا مخ العبادة(1)
. وسائل الشيعه، ج 7، ص 27
مغز هر عبادتى، دعاست. عبادات براى همين است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نيز مطيع و تسليم كند. اين اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسانها در مقابل يكديگر نيست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خير مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.لذا دعا، يك نعمت است و فرصت دعا كردن، يك نعمت است. در وصيّت اميرالمؤمنين عليهالصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى عليهالسّلام اين معنا وارد شده است: اعلم انّ الّذى بيده خزائن ملكوت الدّنيا والاخرة قد اذن لدعائك و تكفّل
1) (1)
لاجابتك(1)
. بحارالانوار (ط بيروت)، ج 74، ص 204.
خداى متعال كه همهى قدرت آسمان و زمين در قبضهى توانايى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. وامرك أن تسأله ليعطيك ؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. اين رابطهى درخواست كردن و گرفتن از خدا، مايهى تعالى روح انسان است و همان تقويت كنندهى روح عبوديّت است. وهو رحيم كريم لم يجعل بينك و بينه من يحجبك عنه ؛ خداى متعال بين خودش و تو، واسطهاى، فاصلهاى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنيد به سخن گفتن و عرض نياز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را ميشنود. با خدا هميشه ميشود همزبان شد، ميشود گفتگو كرد، ميشود مأنوس شد و ميشود از او درخواست كرد. اين براى بشر، فرصت و نعمت خيلى بزرگى است.مهمترين خاصيت دعا - كه من قبلاً هم دربارهى آن قدرى صحبت كردهام -. همين ارتباط با خدا و احساس عبوديّت در مقابل خداوند، بزرگترين اثر و خاصيت دعاست؛ از خدا خواستن، كه آن وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البتّه اجابت الهى از طرف پروردگار، هيچ قيد و شرطى ندارد؛ اين ما هستيم كه با اعمال خودمان مانع اجابت ميشويم؛ ما هستيم كه موجب ميشويم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگيرد، كه خود همين، يكى از معارفى است كه ميتوان از دعا استفاده كرد و يكى از خصوصيات دعا، همين است.
يكى از بركات ادعيهى مأثورهاى كه از ائمّه عليهم السّلام رسيده اين است كه اين دعاها پُر از معارف الهى است. صحيفهى سجّاديه، دعاى كميل، دعاى
1) (1)
مناجات شعبانيه، دعاى ابىحمزه ثمالى - و بقيهى دعاهايى كه وارد شده است - پُر از معارف الهى است كه اگر كسى اينها را بخواند و بفهمد، علاوهى بر آن ارتباط قلبى و اتّصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پيدا ميكند، يك مبلغ عظيمى از معارف را هم از اين دعاها فرا ميگيرد.
من به جوانها قوياً توصيه ميكنم كه به ترجمهى اين دعاها توجّه كنند. اين دعاهاى عرفه و ابىحمزه، پُر از معارف است. اينكه در دعاى كميل ميخوانيم: اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى تنزّل البلا يا تنزّل النقم ،(1)
. مصباح المتهجّد، ج 2، ص 844.
همهى اينها معارف الهى است؛ يعنى معنايش اين است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى ميكنيم كه اين گناهان مانع از اين ميشود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگيرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرميزند كه اين گناهان بلا را براى ما به ارمغان مىآورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى، براثر گناهانى به وجود مىآيد و البتّه اعلام نميشود كه اين بلا براى اين گناه به وجود آمد؛ امّا وقتى افرادِ صاحب تدبّر، فكر و تدبّر كنند، ميفهمند كه اين بلا از ناحيهى چه عملى متوجّه اين ملّت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سريع است و بعضى با فاصله است؛ اينها را دعا به ما ميگويد. يا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض ميكنيم: معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبّى لك شفيعى اليك(2)اين كه من تو را ميشناسم، خود اين، راهنماى من به سوى توست؛ اين كه من تو را دوست ميدارم و محبّت تو در دل من هست، خودش شفاعت كنندهى من پيش توست. وانا واثقٌ من دليل بدلالتك و ساكن من شفيعى الاّ شفاعتك(3)من وقتى اين راهنما را مشاهده ميكنم، اين معرفت خودم به تو را - كه راهنما و دليل من است - نگاه ميكنم؛ وقتى اين محبّتى را كه به تو دارم، مورد ملاحظه قرار ميدهم، ميبينم اين تو هستى كه اين محبّت و دلالت را به وجود آوردى؛ تويى كه دارى كمك ميكنى. ببينيد اين، چشم انسان را باز ميكند؛ اين، يك معرفتى را ايجاد ميكند؛ اين از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفيق الهى و عنايتالهى است؛ اينها را در دعاها ميتوان پيدا كرد. بنابراين قدر دعا را بدانيد.
دعا، خواندنِ خداست؛ حالا ميتواند به زبان فارسى يا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه ميخواهيد با خدا حرف بزنيد؛ اين، دعاست. هرچه ميخواهيد با او در ميان بگذاريد. گاهى هم حاجت خواستن نيست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را ميخواهد يا مغفرت او را مطالبه ميكند، اين يك جور حاجت است. يك وقت هم انسان چيزهاى مادى را درخواست ميكند؛ هيچ مانعى ندارد. خواستن از خدا - هر چيزى و به هر زبانى - خوب است. و همين خواصى را كه عرض كرديم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البتّه دعاهاى مأثور از ائمّه عليهم السّلام بهترين مضامين در زيباترين الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آنها را بايد دانست و بايستى به آنها متوسّل شد.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1385/7/21
ماه مبارك رمضان - كه ماه صفا و خلوص و معنويّت انسانهاى مؤمن است - بر همهى ما گذشت. ملّت ايران در طول اين ماه، هم در زمينهى معنويات و هم در زمينهى مسائل سياسى، طراوت و نشاط خود را نشان داد. در باب مسائل سياسى، در روز جمعهى آخرِ ماه مبارك رمضان، ملّت ايران از همهى نقاط كشور يكصدا خروشيد؛ با فرياد خود، با شعار خود، با حضور خود و با بيان رساى خود از ملّت مظلوم فلسطين حمايت كرد. امسال بحمدالله در دنياى اسلام در بسيارى از نقاط، همين توجّه، همين شور و شعور و همين احساس مسئوليت مشاهده شد. يقيناً روحيهى بالاى امّت اسلامى به خاطر پيروزيهاى حزبالله، در اين طراوت روحى و نشاط سياسى تأثير داشت.
و امّا در باب طراوت معنوى، امسال ملّت عزيز ما، در همهى جاى كشور، ماه رمضانِ بسيار باصفا و باحالى را گذرانيد؛ مجالس نماز و قرآن، مجالس دعا و توسّل، و مجالس احياء و شب زندهدارى در شبهاى قدر، رونق به يادمانىاى داشت. در سرتاسر كشور، در شهرها، در روستاها و در همهى نقاط اين كشور بزرگ، ملّت ما - مخصوصاً جوانان - در اين شبها جان و دل خود را در آب توبه شستشو دادند. خبرهاى موثّق و مطمئنى كه در اختيار بنده است و گزارشهايى كه در حكم مشاهدهى با چشم است، نشان مىدهد كه در مساجد تهران و شهرستانها و در همهى عبادتگاههاى كشور، جوانان
ما در شبهاى قدر از همهى انواع سلائق گوناگون مردم، با هر هيئت و قيافه و ريختى، با هر احساس و گرايشى، اين شبها دل خودشان را برداشتند و به مساجد آمدند و با خداى خود راز و نياز كردند. اين صفاى جوانى، اين نورانيّت دلهاى جوان، اين ميل به قرب الهى و توجّه و تكلّم با خداى متعال در ميان جوانان ما، يك نعمت بسيار بزرگ است و بحمدالله اين نعمت هست و روز به روز هم بيشتر شده است. در روزهاى آخرِ ماه مبارك رمضان، در برخى از مساجد كشور، هزاران نفر اعتكاف كردند؛ شب و روز را به ذكر و عبادت گذراندند و هزاران ختم قرآن انجام گرفت. دربارهى اين شستشوى معنوى و طهارت دلهاى جوانانمان دو نكته را عرض كنيم:
يك نكته اين است كه همهى مردم و بالخصوص جوانان عزيز، اين ارتباطى را كه به بركت اين روزهاى مبارك و شبهاى نورانى با خداى متعال پيدا كردهاند، نگذارند قطع شود؛ اين رابطهى با خدا را حفظ كنيد. وسيلهى حفظ اين رابطه هم در اختيار همه هست. اگر همين نماز پنجگانه، با توجّه، با حضور قلب و با اين توجّه كه در مقابل خدا ايستادهايم، خوانده شود، بهترين رابطه است و روزبهروز دل شما را نورانىتر خواهد كرد. آن جوانهايى كه شبهاى قدر در مساجد، حسينيهها و حرمهاى مطهر گرد هم آمدند، گريه كردند، دعا خواندند، قرآن سر گرفتند، احياء گرفتند و دلهايشان را با نور محبّت الهى نورانى كردند، اين رابطه را حفظ كنند، كه از آن بهرهمند خواهند شد. انشاءالله در طول زمان، در سالهاى ديگر، روزبهروز اين رابطه بيشتر خواهد شد؛ انسان از اين راه هست كه به كمال مطلوب و غايت خلقت خود دست خواهد يافت. موفقيت در همهى ميدانهاى زندگى هم به همين وابسته است.
نكتهى دوم اين است كه در اين توجّههايى كه مىشود، در اين مناجاتها، راز و نيازها و درخواستهايى كه از خدا مىكنيد، همهجور حاجت را مىشود از خدا خواست و بايد خواست؛ حتّى حاجتهاى كوچك. امّا اين درخواست خود را به اين حاجات كوچك منحصر نكنيد؛ حاجات بزرگترى هست، آنها را از ياد نبريد. بزرگترين آنها «مغفرت الهى» است؛ از خدا بخواهيد كه آثار
به جاماندهى از تخلّف و گناه را از دل و جان ما برطرف بفرمايد؛ از خدا بخواهيد كه راه توبه را براى شما هموار كند. حاجت بزرگ ديگر «محبّت الهى» است؛ مقام حُبّ الهى را از خداى متعال طلب كنيد. حاجت بزرگ ديگر «اصلاح امور امّت اسلامى» است؛ از خدا بخواهيد خداى متعال امور همهى مسلمانها - نه فقط ملّت ايران را - و همهى كشورهاى اسلامى را اصلاح كند؛ بلكه از خداى متعال هدايت بشريت را به راه راست بخواهيد. اين دعاها اقبال استجابت زيادى دارد و همين دعاها اثر مىكند؛ راهها را باز مىكند؛ وسائل را آسان مىكند و ما را در رسيدن به اين مطلوبهاى بزرگ كمك مىكند.
از خداوند متعال مىخواهيم كه به همهى شما توفيق بدهد و بتوانيد بركات اين ماه را براى خود حفظ كنيد.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1385/8/2
يعنى شما جوان مسلمان، مرد و زن مسلمان، كودكان مسلمان بايد با قرآن انس پيدا كنيد. قرآن را به معناى حقيقىِ مخاطب قرار گرفتنِ در مقابل خدا، بخوانيد و در آن تدبّر كنيد و از آن بياموزيد. مرحلهى بعدش هم عمل است؛ امّا من مرحلهى قبل از عمل را عرض ميكنم: آموختن قرآن، فهم معارف قرآن، تدبّر در آيات قرآن و كلمات قرآنى.
اين كلماتى كه شما ملاحظه ميكنيد، همان چيزهائى است كه خداوند متعال به عنوان آخرين ذخيرهى معنوى وحى الهى به بشريت عطا كرده است. همينهاست كه بايد بشر را تا ابدالآباد، تا انتهاى اين عالم، به راههاى سعادت و فلاح و رستگارى هدايت كند؛ پر از معارف است اينها؛ اينها را بايد فهميد.
متأسفانه ما حجاب زبانى داريم، حجاب لغوى داريم؛ اين كمبود ماست. يعنى كمبود ملتهاى غير عرب است. كسانى كه زبانشان عربى است، همينطور كه قارى تلاوت ميكند، اينها كه نشستهاند، ولو نه بهصورت كامل، آن را ميفهمند؛ بيان قرآن، بيان فصيح و بليغ و خيلى والائى است و هركسى جزئيات اين بيان را نميفهمد. بلاتشبيه مثل گلستان سعدى كه انسان آن را مثلاً در جمعى بخواند. خوب، گلستان سعدى فارسىِ بليغ است، مردم هم ميفهمند؛ امّا دقائق و جزئياتش را فقط ادبا، اهل ذوق و اهل درك بالا ميفهمند. حالا اين را هزاران برابر بكنيد. قرآن اينجورى است. دقائق و لطائف و جزئيات را
ممكن است مستمعِ عربزبانِ معمولى نفهمد، امّا بالاخره مفهوم اين كلمات را ميفهمد؛ لذا دلش رقيق ميشود؛ لذا در شنيدن تلاوت قرآن اشك ميريزد؛ چون موعظهى الهى را درك ميكند. اين حجابى است كه ما داريم و قابل حل هم هست. نبادا كسى خيال كند حالا چه كار كنيم، نميشود؛ نخير، اين كاملاً قابل حل است. بسيارى از كلمات و لغات قرآنى در زبان فارسى متداول ما تكرار شده است و ما ميفهميم. بنده قديمها در مشهد، جلسهى قرآن داشتيم، همينطور مىنشستيم، بنده گاهى صحبت ميكردم براى آن جوانهاى آن روز - آنها البتّه پيرمردهاى امروزند - و به آنها همين را ميگفتم؛ مثال ميزدم كه مثلاً فرض بفرمائيد: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ اَلصّابِرِينَ1 . اين آيهى شريفه را اگر نگاه كنيد، از لغات اين آيه، آنچه كه يك فارسىزبان نفهمد، فقط دو سهتاست، والّا بقيهى لغات را ميفهمد. حالا مثلاً «لنبلونّكم» را بايد برايش معنا كنند، امّا «شىء» را ميداند يعنى چه. خود شما شىء، اشياء را به كار ميبريد. «خوف» را ميدانيد چيست، «جوع» را ميدانيد چيست، «نقص» را ميدانيد چيست، «اموال» را ميدانيد چيست، «انفس» را ميدانيد چيست، «ثمرات» را ميدانيد چيست. اينها چيزهائى نيست كه يك فارسىزبان اينها را نفهمد. بنابراين، فهميدن آيات قرآن، فهم حرفهاى رابط و تركيب كلمات و انس با قرآن و مراجعهى به ترجمهها دشوار نيست.
خوشبختانه امروز ترجمهى خوب هم زياد است. آنروزهائى كه ما عرض ميكنيم، حتى يك ترجمهى خوب از قرآن وجود نداشت كه بشود مردم استفاده كنند و از لحاظ معنا خاطرجمع باشند. امروز الحمدلله انسان ترجمههاى خوب را مىبيند كه متعدّد وجود دارد. به اين ترجمهها مراجعه كنيد؛ مردم مراجعه كنند، آنوقت ميفهمند. پس اين يك اشكال است كه بايستى اين اشكال برطرف بشود؛ يعنى معناى آيات را بفهمند...
اشكال... اين است كه ما در ماه مبارك رمضان كه ماه تلاوت قرآن و ماه نزول قرآن و ماه جلسات است و ما هم كه اين جلسه را داريم و جلسات فراوانى هم در مساجد و محافل گوناگون است، ماه رمضان كه تمام شد، قرآن را ببنديم و ببوسيم و بگذاريم كنار. اين نبايد اتّفاق بيفتد. قرآن را بايستى از خودمان جدا نكنيم. دائم بايد با قرآن مرتبط و مأنوس باشيم. حالا در روايات دارد كه هر روز لااقل پنجاه آيهى قرآن بخوانيد. اين، يكى از معيارهاست. اگر نتوانستيد، روزى ده آيهى قرآن بخوانيد؛ نگوئيد سورهى حمد را ميخوانم و اين چند آيهى سورهى حمد با چند آيهى سورهى قلهوالله - يك ركعت - ميشود همان ده آيهاى كه فلانى ميگويد. نه، غير از آن قرآنى كه در نماز ميخوانيد - چه نماز نافله، چه نماز فريضه - قرآن را باز كنيد، بنشينيد، با حضور قلب، ده آيه، بيست آيه، پنجاه آيه، صد آيه بخوانيد. قرآن را براى تدبّر كردن و فهميدن و استفاده كردن بخوانيد. يك نوع قرآن خواندن اين است كه انسان ظاهر قرآن را بگيرد بخواند تا آخر. اين نوع، نميخواهيم بگوئيم هيچ اثرى ندارد. البتّه بنده سابقها ميگفتم هيچ اثر ندارد، بعد تجديد نظر كردم. نميشود گفت هيچ اثر ندارد، ولى اثرش در قبال آن اثرى كه متوقعِ از تلاوت قرآن است، شبيه هيچ است؛ نزديك هيچ است.
يك تلاوت، تلاوت كسانى است كه آيه را ميخوانند، ليكن - اين مال امثال ماهاست - ميخوانند براى اينكه يك نكتهاى پيدا كنند براى گفتن در فلان منبر، در فلان سخنرانى، در فلان محفل، در فلان مجلس. اين، عيبى ندارد؛ امّا اين نوع هم آن نيست كه ما موظفيم انجام بدهيم.
يك تلاوت اين است كه انسان مثل يك مستمعى بنشيند پاى صحبت خداى متعال. خداى متعال دارد با شما حرف ميزند. مثل اينكه از يك عزيزى، از يك بزرگى، نامهاى به شما رسيده باشد. شما نامه را ميگيريد ميخوانيد. براى چه ميخوانيد؟ براى اينكه ببينيد چه براى شما نوشته. قرآن را اينجورى
بخوانيد. اين نامهى خداى متعال است. امينترين زبانها و دلها اين قرآن را از خداى متعال گرفته و به شما رسانده است. ما از آن استفاده كنيم؛ بهره ببريم؛ لذا در روايت هست كه سوره را وقتى كه ميخوانيد، همّت شما اين نباشد كه به آخر سوره برسيد، همّت شما اين باشد كه قرآن را بفهميد؛ ولو حالا به آخر سوره، به وسط سوره، وسط جزء، به وسط حزب نرسيد و آن را تمام هم نكنيد؛ تأمّل و تدبّر كنيد. قرآن را اينگونه بخوانيد. اگر كسى با قرآن مأنوس بشود، از قرآن دل نميكَند. اگر ما با قرآن مأنوس بشويم، حقيقتاً از قرآن دل نميكَنيم.
نكتهى آخر هم كه باز تكرار است و مكرر ما اين را عرض كردهايم، حفظ قرآن است. حفظ قرآن يك نعمت بزرگ است. اين جوانها و نوجوانها سن توانائى حفظ را قدر بدانند. شماها در سنى هستيد كه ميتوانيد حفظ كنيد و در ذهنتان بماند. ما هم ميتوانيم حفظ كنيم؛ در سنين ما هم ميشود؛ امّا خيلى ماندگار نيست؛ زود از ذهن ما ميرود. اينطور نيست كه در سنين امثال بنده نشود حفظ كرد؛ چرا؟ سنين بالاتر از ما - يعنى سنين هفتاد و پنج، هشتاد - ميشود حفظ كرد. من شنيدم مرحوم آيتالله خوئى در همين سالهاى آخر عمر قرآن را حفظ كرده بود. خيلى مهم است؛ پيرمرد مثلاً هشتاد ساله قرآن را حفظ كند! ميشود حفظ كرد، امّا ماندگار نيست؛ از ذهن زائل ميشود. اگر شما در دورهى جوانى و بخصوص در دورهى نوجوانى؛ يعنى از سن همين نوجوانهائى كه اينجا براى ما تلاوت كردند يا بالاتر از اينها، قرآن را حفظ كنيد، اين يك سرمايه و ذخيرهاى براى شماست. و امكان تدبّر در قرآنى كه در حفظ انسان هست، بمراتب بيشتر از امكان تدبّر براى كسى است كه قرآن را حافظ نيست. گاهى انسان يك آيهاى را در قرآن نگاه ميكند، مثل اينكه
هرگز اين آيه را تلاوت نكرده؛ امّا كسى كه حافظ هست، چنين چيزى برايش پيش نمىآيد. اميدواريم خداوند متعال آنچه را كه گفتيم و شنيديم، انشاءالله در دلهايمان نافذ كند.
پروردگارا! ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن بميران. پروردگارا! ما را با قرآن محشور كن؛ ما را از معارف قرآنى و معرفت بلند موجود در قرآن بهرهمند بفرما. پروردگارا! دلهاى ما را به قرآن زنده كن؛ به قرآن نورانى كن. پروردگارا! ما را حافظان به معناى واقعى كلمه نسبت به قرآن قرار بده؛ جامعهى ما را جامعهى قرآنى كن. پروردگارا! اين تلاوتكنندگان قرآن و علاقهمندان به قرآن و اساتيد قرآن را - كه بحمدالله در جلسهى ما هم هستند - مشمول لطف و رحمت و قدردانى و شكر خودت قرار بده. پروردگارا! روزبهروز بر وسعت دائرهى نفوذ قرآن - كه اين اساتيد عزيز ما براى آن تلاش كردند - بيفزا؛ قلب مقدّس ولىعصر را از ما راضى كن. قلب امام عزيزمان، روح مطهر امام عزيزمان و ارواح طيّبهى شهدا را كه در راه قرآن مبارزه كردند، از ما راضى و خشنود بفرما.
در ديدار قاريان قرآن كريم - 1386/6/22
همهى برادران و خواهران نمازگزار و عزيز را و خودم را توصيه ميكنم به رعايت تقواى الهى، كه برترين محصول و نتيجهى اين ماه مبارك است. ماه مبارك رمضان با همهى بركاتش و همهى زيبائىهاى معنوىاش، بار ديگر فرا رسيد. از قبل از شروع ماه مبارك، پيامبر معظّم اسلام مردم را آماده ميفرمود براى ورود در اين عرصهى خطير و والا و پربركت؛ قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرّحمة(1)
. امالى (صدوق)، ص 93.
. در خطبهى روز جمعهى آخر ماه شعبان، بنا به روايتى اينطور فرمود: خبر داد، توجّه داد به مردم كه ماه رمضان فرا رسيد. اگر بخواهيم در يك جمله ماه رمضان را تعريف كنيم، بايد عرض كنيم ماه فرصتها. فرصتهاى فراوانى در اين ماه در برابر من و شماست. اگر از اين فرصتها بتوانيم درست استفاده كنيم، يك ذخيرهى عظيم و بسيار ارزشمندى در اختيار ما خواهد بود. من دربارهى همين مطلب اندكى توضيح عرض ميكنم و خطبهى اول دربارهى همين مسائل مربوط به ماه رمضان و اين فرصتهاى بىنظير است.در همين خطبهاى كه اشاره شد، رسول مكرم فرمودند كه شهر دعيتم فيه الى ضيافة الله(2)اين يك ماهى است كه شما در اين ماه دعوت شدهايد به ميهمانى الهى. خود اين جمله در خور تدبّر و تأمّل است؛ دعوت به ميهمانى
الهى. اجبار نكردند كه همهى افراد از اين ميهمانى استفاده كنند؛ نه، فريضه قرار دادهاند؛ امّا تحت اختيار خود ماست كه از اين ميهمانى استفاده بكنيم يا نكنيم. بعضى هستند كه در اين ميهمانى عظيم اصلاً فرصت اين را پيدا نميكنند كه به اين دعوتنامه توجّه كنند. غفلت آنها، فرورفتگى آنها در كار ماديت و دنياى مادى به قدرى است كه آمدن و رفتن ماه رمضان را نميفهمند. مثل همين كه كسى را براى يك ميهمانى بسيار با شكوه و پرخير و بركتى دعوت كنند و او فرصت نكند؛ غفلت كند از اينكه كارت دعوت را حتّى نگاه كند. اينها كه دستشان بكلى خالى ميماند. بعضى ميفهمند اين ميهمانى هست، امّا به اين ميهمانى نميروند. كسانى كه خداى متعال به آنها لطف نكرده است و توفيق نداده كه با اينكه عذرى ندارند، روزه را نميگيرند يا از تلاوت قرآن يا از دعاهاى ماه رمضان محروم ميمانند، آنها همين افراد هستند. كسانى هستند كه وارد اين ميهمانى نميشوند، نمىآيند به اين ميهمانى؛ حساب اينها روشن است. جمع كثيرى از مردم مسلمان - امثال ما - وارد اين ميهمانى ميشويم، امّا بهرهى ما از اين ميهمانى به يك اندازه نيست؛ بعضىها بيشترين بهره را از اين فرصت ميبرند.
رياضتى كه در ميهمانى اين ماه وجود دارد - كه رياضت روزه و گرسنگى كشيدن است - شايد بزرگترين دستاورد اين ضيافت الهى است. بركاتى كه روزه براى انسان دارد، به قدرى اين بركات از لحاظ معنوى و ايجاد نورانيّت در دل انسان زياد است كه شايد بشود گفت بزرگترين بركات اين ماه همين روزه است. روزه را بعضى ميگيرند؛ پس اينها وارد ضيافت شدهاند و بهرهى از اين ضيافت را هم گرفتهاند. ليكن علاوهى بر روزه گرفتن - كه رياضت معنوىِ اين ماه مبارك است - اينها آموزش خود را هم از قرآن در حد اعلى تأمين ميكنند؛ تلاوت قرآن با تدبّر. با حالت روزهدارى يا حالت نورانيّت ناشى از
روزهدارى، در شبها و نيمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذّت ديگرى و معناى ديگرى دارد. چيزى كه انسان در چنين تلاوتى از قرآن فرا ميگيرد، در حال متعارف و معمول نميتواند به چنين تلاوتى دسترسى پيدا كند؛ آنها از اين هم بهره ميبرند. علاوهى بر اينها، از مكالمهى با خداى متعال و مخاطبهى با خدا، راز و نياز كردن، دل خود را و اسرار درون خود را براى خدا به زبان آوردن هم بهرهبردارى ميكنند؛ يعنى همين دعاها. اين دعاى ابىحمزهى ثمالى، اين دعاهاى روزها، اين دعاهاى شبها و سحرها، اينها حرف زدن با خداست، خواستن از خداست، نزديك كردن دل به ساحت حريم عزّت الهى است؛ از اين هم بهره ميبرند. بنابراين در اين ميهمانى، از همهى دستاوردهاى آن بهره ميبرند.
از اينها مقدّمتر، شايد به جهتى بالاتر از اينها، ترك گناهان است؛ در اين ماه گناه هم نميكنند. در همان روايت خطبهى پيامبر اعظم، اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام سؤال ميكند از پيغمبر كه در اين ماه كدام عمل بافضيلتتر است. در جواب ميفرمايند: الورع عن محارم الله . اجتناب از گناهان و از محارم الهى، بر كارهاى اثباتى و ايجابى مقدّم است؛ جلوگيرى از آلودگى و زنگار روح و دل است. اين افراد از گناه هم اجتناب ميكنند. پس هم روزهدارى است، هم تلاوت است، هم دعا و ذكر است، هم دورى از گناهان است. اين مجموعه، انسان را از لحاظ اخلاق و رفتار هم به آن چيزى كه مورد نظر اسلام است، نزديك ميكند. وقتى اين مجموعه كار انجام گرفت، دل انسان از كينهها خالى ميشود؛ روح ايثار و فداكارى در انسان زنده ميشود؛ كمك به محرومان و مستمندان براى انسان آسان ميشود؛ گذشت به نفع ديگران و به زيان خود در امور مادى براى انسان روان ميشود. لذا مىبينيد در ماه رمضان جرم و جنايت كم ميشود، كار خير زياد مىشود، محبّت بين افراد جامعه بيش از اوقات ديگر ميشود؛ كه اينها به بركت همين ضيافت الهى است.
بعضى اينطور از ماه رمضان بهرهى كامل ميبرند، بعضى هم نه؛ از يك چيزى بهرهمند ميشوند، از چيز ديگرى خود را محروم نگه ميدارند. بايد تلاش مسلمان در اين ماه اين باشد كه حداكثر بهره را از اين ضيافت الهى بگيرد و دست پيدا كند به رحمت و مغفرت الهى، كه من تأكيد كنم بر روى استغفار؛ استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزشها؛ چه گناهان كوچك، چه گناهان بزرگ. اين خيلى مهم است كه در اين ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاك كنيم؛ خودمان را از آلودگىها مصفّا كنيم، شستشو بدهيم؛ و اين با استغفار امكانپذير است. لذا در روايات متعدّدى دارد كه بهترين دعاها يا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. براى همه هم استغفار هست. پيغمبر اكرم هم - آن انسان والا - استغفار ميكرد. حالا استغفار امثال ما از نوعى از گناهان است؛ اين گناهان متعارف و معمولى و گرايشهاى حيوانى در وجود ما و همين گناهانِ به تعبيرى ميگوئيم گناهان چاروادارى؛ گناههاى آشكار و واضح. بعضىها استغفارشان از چنين گناهانى نيست؛ از ترك اولى است. بعضى ترك اولى هم نميكنند؛ امّا استغفار ميكنند، كه اين استغفار از قصور ذاتى و طبيعى انسانِ ممكن در قبال عظمت ذات مقدّس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت كامل، كه اين مال اولياء و مال بزرگان است.
ما بايد از گناهانمان استغفار كنيم. فايدهى بزرگ استغفار اين است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج ميكند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه ميشويم. وقتى به فكر استغفار مىافتيم، گناهان، خطاها، خيرهسرىها، پيروى از هواى نفس كه كرديم، تجاوز از حدود كه انجام داديم، ظلمى كه به نفس خودمان كرديم، ظلمى كه به ديگران كرديم، جلوى چشم ما زنده ميشود و به يادمان مىآيد كه چه كردهايم؛ آن وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نميشويم. اولين فايدهى استغفار اين است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، يعنى به عنوان يك دعاى حقيقى از خداى متعال حقيقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشيمان باشد،
لَوَجَدُوا اَللّهَ تَوّاباً رَحِيماً1 ؛ خداى متعال توبهپذير است. اين استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند ميپذيرد؛ اگر استغفار، استغفار حقيقى باشد.
توجّه كنيد كه همينطور آدم به زبان بگويد: استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، امّا حواسش اين طرف و آن طرف باشد، اين فايدهاى ندارد؛ اين استغفار نيست. استغفار يك دعاست، يك خواستن است؛ بايد انسان حقيقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من اين گناه را كردهام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از اين گناه من بگذر. اينطور استغفار كردنى نسبت به هر يك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال اين باب را باز فرموده است.
البتّه در دين مقدّس اسلام، اقرار به گناه پيش ديگران ممنوع است. اينكه در بعضى از اديان هست كه بروند در عبادتگاهها، پيش روحانى، كشيش، بنشينند، اعتراف به گناه كنند، اين در اسلام نيست و چنين چيزى ممنوع است. پردهدرىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پيش ديگران، ممنوع است؛ هيچ فايدهاى هم ندارد. اينكه حالا در آن اديان خيالى و پندارى و تحريف شده اينطور ذكر ميشود كه كشيش گناه را ميبخشد، نه؛ در اسلام بخشندهى گناه، فقط خداست. حتّى پيغمبر هم نميتواند گناه را ببخشد. در آيهى شريفه ميفرمايد: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّهَ تَوّاباً رَحِيماً2 ؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بيايند پيش تو كه پيغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آنها طلب بخشش كنى، خداوند توبهى آنها را ميپذيرد. يعنى پيغمبر براى آنها طلب بخشش ميكند؛ خود پيغمبر نميتواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال بايد ببخشد. اين استغفار است، كه اين استغفار حقيقتاً جايگاه مهمى دارد. از استغفار در اين ماه غفلت نشود؛ بخصوص در سحرها، در شبها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، اينها را با
توجّه به معانىاش بخوانيد.
بحمدالله جامعهى ما يك جامعهى معنوى است. دعا و توجّه و توسّل و ابتهال الىالله در بين مردم ما رايج است و مردم دوست ميدارند؛ جوانهاى ما دلهاى پاك و نورانىشان به ذكر خدا متمايل است؛ اينها همه فرصت است. ماه رمضان هم كه يك فرصت الهى است، در اختيار ما قرار داده شده؛ استفاده كنيد از اين ماه مبارك، از اين فرصت بسيار بزرگ؛ دلها را به خدا نزديك كنيد، آشنا كنيد؛ با استغفار، دلها و جانها را پاكيزه كنيد؛ خواستههايتان را با خداى متعال مطرح كنيد. ارتباط معنوى ملّت ما با خداى متعال كارهاى بزرگى انجام داده است، و ماه رمضان فرصت فوقالعادهاى است براى اين كار؛ از اين فرصت استفاده شود.
انشاءالله خداوند متعال به همهى ما كمك كند تا بتوانيم در اين ماه رمضان جنبهى فرشتهگون وجود خود را بر جنبهى حيوانى خود غلبه دهيم. ما يك جنبهى ملكى و فرشتهاى داريم، يك جنبهى مادى و حيوانى داريم. هوىهاى نفسانى، جنبهى مادى را بر آن جنبهى ملكى و فرشتهاى غلبه ميدهد. انشاءالله در اين ماه رمضان بتوانيم آن روحانيّت را، آن نورانيّت را بر جنبهى مادى غلبه بدهيم و اين را به عنوان ذخيرهاى نگه داريم و از ماه رمضان به عنوان تمرينى كه در طول سال اين تمرين به كار ما خواهد آمد، انشاءالله استفاده كنيم.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1386/6/23
قال الله الحكيم فى كتابه: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً هُوَ اَلَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً. تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً .(1)
. سورهى احزاب، آيهى آيات 41-44.
فرصت مغتنمى است و تقريباً همهى كسانى كه بارهاى سنگين مديريت كشور در سطوح اصلى و اساسى بر دوش آنهاست، در اين جلسهى بزرگ و پر اهميت شركت داريد. حرف سياست و گزارش امور گوناگون كشور به وسيلهى رئيس جمهور محترم بيان شد و سخن در اين بارهها هميشه هست و بسيار است و لازم هم هست، ولى من فكر كردم كه از اين فرصت، اندكى هم استفاده كنيم براى چيزى كه مقدّم است بر استنتاجها و تبيينها و تصميمهاى سياسى ما؛ و آن حرف دل و حرف ايمان خالصانهى ماست كه ميتواند در همهى مراحل اين حركت مثل جانى در كالبد، مثل نورى در ظلمت، مثل حياتبخشى در ميان اجسام بىروح، نقش بيافريند. لذا اين آيات را انتخاب كردم تا اينها را قدرى با هم مرور كنيم. خود من هرچه نگاه ميكنم، مىبينم احتياج دارم به اينكه اين آيهى شريفهى اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً2 را تكرار كنم و در آن تدبّر كنم و به آن عمل كنم. قياس به نفس كردم،
1) (1)
به نظرم ميرسد كه شما هم و همهمان محتاج به اين هستيم. ميفرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا . اين، بعد از آن است كه جامعهى ايمانى شكل گرفته و اين جامعه آزمونهاى بزرگ را از سرگذرانده است. اين آيات سورهى احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ يعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگهاى متعدّد ديگر و بالاخره جنگ احزاب. در يك چنين شرائطى، قرآن به مسلمانها خطاب ميكند كه: اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً1 ؛ خدا را ذكرِ كثير كنيد. ذكر يعنى ياد. ذكر و ياد در مقابل غفلت و نسيان است. غرق در عوارض و حوادث و پيشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ اين، گرفتارى بزرگ ما بنى آدم است. ميخواهند اين نباشد. آنوقت اين ياد هم صِرف ياد كردن و متذكّر شدن نيست، ذكر كثير را از ما خواستهاند.
در اينجا من روايتى را ذكر كردهام: عن ابى عبدالله عليهالسّلام قال: ما من شىء إلّا و له حدّ ينتهى إليه(1)همهى اين فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازهاى دارند، كه وقتى به آن حد و مرز رسيدند، تمام ميشود؛ تكليف تمام ميشود؛ «الّا الذّكر»؛ مگر ذكر. فليس له حدّ ينتهى اليه(2)ذكر حد ندارد؛ اندازهاى ندارد، كه وقتى اين اندازه ذكر و ياد حاصل شد، بگوئيم ديگر بس است؛ ديگر لازم نيست. بعد خود حضرت توضيح ميدهد و ميفرمايد: فرض الله عزّ و جلّ الفرائض فمن اداهنّ فهو حدّهنّ(3)هر كس فرائض را ادا كرد، آنها را به حد و مرز خود رساند. وشهر رمضان فمن صامه فهو حدّه(4)مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما اين فريضه را به مرز خودش رسانديد؛ تمام شد و ديگر چيزى بر شما واجب نيست. والحجّ فمن حجّ فهو حدّه(5)هر كس حج را به جا آورد - به اعمال پايان حج كه رسيد - آن را به مرز رساند. اين در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانيم. البتّه ميشود «فهو حدُّه» هم با يك تعبير ديگرى خواند؛
امّا «الّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقيهى فرائض نيست. ديگر بقيهى فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى داديد، ديگر واجب نيست، به همان اندازهاى كه مقرّر شده است. خمس را همينجور، صلهى رحم را همينجور. بقيهى فرائض و واجباتى كه هست، همه از همين قبيل است، مگر ذكر؛ الّا الذّكر فانّ الله عزّ و جلّ لن يرض منه بالقليل و لم يجعل له حدّا ينتهى اليه(1)
. همان.
خدا به ذكرِ قليل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسيد. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً2 . اهميت ذكر اين است.در دنبالهى آيه ميفرمايد كه: هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته(2). مرحوم علامهى طباطبائى رضوان الله عليه در الميزان ميفرمايند: اين آيهى شريفهى هو الّذى يصلّى در مقام تعليل براى امر اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً است؛ يعنى اين ذكر كثيرى كه از شما خواسته شده است، به اين خاطر است كه خدائى را ياد كنيد كه اين خدا همان كسى است كه يصلّى عليكم ؛ بر شما درود ميفرستد، صلوات ميفرستد. خداى متعال صلوات را به شما ميفرستد. هو الّذى يصلّى عليكم و ملائكته ؛ نه فقط خداى متعال، ملائكهى الهى هم بر شما مؤمنين درود و صلوات ميفرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنين ميكنند؛ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا4 ، كه در آيات قرآن هست.
چرا اين رحمت و اين صلوات و اين استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غيب، از ملأ اعلى ميفرستند، لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ5 ؛ براى اينكه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند، كه داستان اين ظلمات و اين نور هم داستان گسترده و مفصّلى است. ظلمات در انديشهى
ما، ظلمات در قلب ما، در خلقيّات ما؛ و نور در مقابل اينهاست.
عمل هم ميتواند ظلمانى باشد، هم ميتواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقايد انسان ميتواند نورانى باشد، ميتواند ظلمانى باشد؛ خلقيّات و صفات انسان ميتواند ظلمانى باشد، ميتواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى يك ملّت ميتواند به سمت ظلمات و تاريكى باشد، ميتواند به سمت نور باشد.
اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هيأت حاكمهاى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حيوانيّت غالب شد، حرص غالب شد، دنيادارى و دنياطلبى غالب شد، اين ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنويّت غالب شد، دين غالب شد، انسانيّت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خيرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، اين ميشود نورانيّت. اسلام و قرآن، ما را به اين دعوت ميكنند. خداى متعال و ملائكهى او ما را براى اين تجهيز ميكنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد اين وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنيد؛ اين هم علّت و دليلش.
حالا اين ذكر و ياد الهى، مراحلى دارد. ما، آدمها همه در يك حد و در يك مرحله كه نيستيم؛ رتبهى ماها مختلف است. بعضيها از لحاظ روحى در درجات بالا هستند؛ مثل اولياء و انبياء و صالحين و اهل دل و اهل معنا. بعضى هم هستند مثل امثال بنده و ماها كه به آن سطوح دسترسى ندارند؛ بعضىمان خبر هم نداريم از آنچه كه در آن سطوح هست. براى همهى ما ذكر هست - هم براى آنها هست، هم براى ما هست - ذكر براى آنها، همانى است كه در روايت از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است كه فرمود: الذّكر مجالسة المحبوب(1)
. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 189.
ذكر همنشينى با محبوب است. اين، براى اولياست. لذّت ذكر براى آنها لذّت1) (1)
همنشينى است. اميرالمؤمنين سلاماللهعليه در يك روايت ديگر ميفرمايد؛ الذّكر لذّة المحبّين(1)
. همان.
ذكر لذّت عاشقان و محبان است. خوب، اين مال آنهاست.خوش به حال شماها اگر چنانچه در برخى حالات شبانهروز - بخصوص در اين روزها و در اين شبها - جرقهاى، پرتوى از اين حالت در زندگى شما بدرخشد؛ گاهى ممكن است پيش بيايد. البتّه مال آنها دائمى است. «خوشا آنانكه دائم در نمازند»؛ اين مال آنهاست، لكن كسانى كه در رتبههاى پايينتر هم هستند، گاهى ممكن است جرقهاى بزند؛ بايد اينها را قدر دانست. اين حالا يك مرحلهى از ذكر است كه مال محبّين است؛ مال اهل دل است، لكن براى ما هم كه در آن مرحله نيستيم، ذكر فوائد عجيبى دارد كه حالا من آنچه را كه در اينجا يادداشت كردهام، عرض ميكنم: «دفع انگيزههاى ماده گرايانه و هوسرانيهاى گمراهكننده».
ذكر مثل مدافعى است كه درمقابل هجوم اين هوسها، ما را و دل ما را محافظت ميكند. دل خيلى آسيبپذير است. ما دلمان، روحمان خيلى آسيبپذير است. در مقابل چيزهائى تحت تأثير قرار ميگيريم؛ دل مجذوب به جاذبههاى گوناگونى ميشود. اگر بخواهيم دل - كه جاى خداست، جايگاه خداست. رفيعترين مرتبه در وجود انسان، دل انسان است؛ يعنى همان باطن و حقيقت وجودى انسان - سالم و پاكيزه بماند، مدافعى لازم است؛ اين مدافع ذكر است. ذكر نميگذارد كه دل دستخوش تهاجم بىامان هوسهاى گوناگون شود و از دست برود. ذكر دل را نگه ميدارد كه در فساد و در جاذبههاى گمراهكننده غرق نشود. در همين رابطه من روايتى را ديدم كه خيلى پرمعناست؛ ميفرمايد: الذّاكر فى الغافلين كالمقاتل فى الفارّين(2). در ميدان جنگ، يك رزمنده را مىبينيد كه دفاع ميكند، ايستادگى ميكند و از همهى امكاناتش براى ضربه زدن به دشمن و جلوى تهاجم دشمن را گرفتن، استفاده ميكند؛ امّا رزمندهى ديگر هم ممكن است باشد كه بگريزد؛ طاقت تحمّل از دست بدهد و از مقابل دشمن بگريزد. ميفرمايد: ذاكر در ميان جمعِ غافل مثل
همان سرباز رزمندهى ايستادگىكننده است در ميان كسانى كه دارند فرار مىكنند. ببينيد اين تشبيه و تنظير به همين لحاظ است؛ چون او دارد در مقابل تهاجم بيگانه دفاع و ايستادگى ميكند، ذكر شما هم دارد ايستادگى ميكند؛ دارد از مرز دفاع ميكند؛ از مرز دل شما دارد دفاع ميكند. لذاست كه شما در آيهى شريفهى قرآن كه جزو آيات جهاد است، مىبينيد كه ميفرمايد: إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْكُرُوا اَللّهَ كَثِيراً1 ؛ در ميدان جهاد وقتى در مقابل تهاجم دشمن قرار گرفتيد، ايستادگى كنيد و ذكر كثير خدا بكنيد. فَاثْبُتُوا وَ اُذْكُرُوا اَللّهَ كَثِيراً2 ؛ ثبات قدم به خرج بدهيد، ايستادگى كنيد و ذكر خدا كنيد. اين ذكر خدا آنجا هم به درد ميخورد. لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ3 ؛ كه اين وسيلهاى است براى اينكه شما به فلاح و كاميابى دست پيدا كنيد. ذكر خدا؛ چرا؟ چون اين ذكر، دل را قرص ميكند. دل كه قرص شد، دل كه ثبات پيدا كرد، قدم هم ثبات پيدا ميكند. در ميدان جنگ اينجورى است. ميدان جنگ قبل از آن كه پاهاى ما، كه سستعنصر هستيم، به طرف عقب جبهه مشغول دويدن و فرار شود، دل ما فرار كرده. اين دل ماست كه جسم ما را به فرار وادار ميكند؛ و الّا اگر دل ايستاده باشد، جسم مىايستد.
در همهى ميدانهاى جنگ - هم ميدان جنگ نظامى، هم ميدان جنگ سياسى، هم ميدان جنگ اقتصادى، هم ميدان جنگ تبليغاتى - ذكر خدا كنيد كه اين ذكر خدا موجب فلاح و كاميابى شماست. ذكر خدا پشتوانهى ثبات قدم است.
بنابراين ذكر موجب ميشود كه ما بتوانيم در آن صراط مستقيم سلوك كنيم؛ پيش برويم. آن هدفى كه ترسيم كرديم براى خودمان به عنوان مؤمن، به عنوان مسلمان، به عنوان پيرو يك مكتب مترقى، به عنوان كسانى كه انگيزه داريم براى برپا داشتن اين بناى رفيعى كه خبر از شكوفائى تمدن اسلامى در آينده و در قرون آينده ميدهد، احتياج داريم به ذكر خدا تا بتوانيم در اين
جاده حركت كنيم.
من و شما بيش از ديگران به ذكر احتياج داريم. علّت اينكه من گفتم اين مجلس را مغتنم شمردم، به خاطر همين است كه شما با افراد معمولى اين تفاوت بزرگ را داريد كه شما در جائى، رشتهاى از اين مجموعه را در دست گرفتيد كه در حفاظت از اين مجموعه، كار شما مؤثر است. اگر شما اين رشته را محكم نگه داريد يا آن را سست نگه داريد يا بكلى از دست بدهيد، وضع فرق خواهد كرد با آن كسانى كه سررشتههاى اصلى و اساسى در دست آنها نيست. پس شما بيشتر از ديگران به ذكر احتياج داريد. و اين ذكر - ذكر الله - كه بر دل ما حاكم شد، بدون ترديد در رفتار ما اثر ميگذارد؛ در انجام دادن آنچه كه بر عهدهى ماست از وظائف و تكاليف، در اجتنابكردن و پرهيزكردن از آنچه كه بر ما حرام و گناه است و موجب وزر و وبال و موجب غضب الهى است، اثر ميگذارد و كمك ميكند كه از اينها دورى كنيم.
خوب، حالا ذكر چيست؟ روايتى از حضرت ابىعبدالله عليهالسّلام است. و روايت ديگرى هم هست، كه آن روايت دوم بيشتر مورد توجّه من بود؛ امّا هر دو روايت را ميخوانم. روايت اول از حضرت ابى جعفر عليهالسّلام است؛ حضرت باقر سلام الله عليه فرمود: ثلاث مِن اشدّ ما عمل العباد(1)
. الخصال، ج 1، ص 131.
سه چيز هست كه جزو تكاليف بسيار مهم و دشوار مؤمنين است؛ كارهاى سخت.يكى، انصاف المؤمن من نفسه(2)اينكه انسان در قبال ديگران انصاف به خرج بدهد. يعنى آنجائى كه امر دائر ميشود بين اينكه حق را به خاطر خود زير پا بگذارد يا خود را به خاطر حق زير پا بگذارد، اين دومى را انجام بدهد. آنجائى كه حق به طرفِ مقابل هست و شما حق نداريد، منصفانه حق را به
او بدهيد. خودتان را اگر چنانچه موجب كوچك شدن و زير پاگذاشتن است، زير پا بگذاريد. اين كار سختى است؛ امّا كار مهمى است. امام باقر ميگويد اين، جزو مهمترين كارهاست؛ البتّه سخت است. و هيچ كار خوب و بزرگى بدون سختى كه امكان ندارد.
دوم، ومواساة المرء اخاه(1)
. همان.
مواسات ورزيدن با برادر مؤمن. مواسات با مساوات فرق دارد؛ برابرى نيست. مواسات يعنى همراهى كردن و كمك كردن به برادر مؤمن در همهى امور. انسان وظيفه بداند؛ كمك فكرى، كمك مالى، كمك جسمانى، كمك آبروئى. اين مواسات است.سوم، وذكرالله على كل حال(2)در همه حال ذاكر خداى متعال باشد. ذكر اين است.
آنوقت حضرت باقر در همين روايت، ذكر الله على كل حال(3)را معنا كردهاند: وهو ان يذكر الله عزّوجل عند المعصية يهمّ بها(4)وقتى كه ميرود به سمت معصيت، ذكر خدا او را مانع بشود. ذكر؛ ياد كند خدا را و اين معصيت را انجام ندهد؛ انواع معاصى را؛ خلاف واقع گفتن، دروغ گفتن، غيبت كردن، حق را پوشاندن، بىانصافى كردن، اهانت كردن، مال مردم را، مال بيتالمال را، مال ضعفا را تصرّف كردن يا دربارهى آنها بىاهتمامى به خرجدادن. اينها گناهان گوناگون است. در همهى اينها، انسان توجّه كند به خدا؛ ذكر خدا مانع بشود از اينكه انسان به سمت اين گناه برود.
فيحول ذكر الله بينه و بين تلك المعصية و هو قول الله عزّوجل انّ الذّين اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّيطان تذكّروا(5). بعد حضرت ميفرمايند كه اين، تفسير آن آيه است كه فرمود: إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ6 ؛ وقتى شيطان به اينها تنه ميزند، گذرندهى شيطان اينها را مس ميكند؛ يعنى هنوز درست به
جانش هم نيفتاده، «تذكّروا»؛ فوراً اينها متذكّر ميشوند. فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ1 ؛ اين ذكر موجب ميشود كه چشم اينها، بصيرت اينها باز بشود. معناى ذكرالله على كل حال اين است.
در صدر روايت بعدى كه مورد توجّه من است، تقريباً عباراتش شبيه همين روايتى است كه خواندم و همان سه چيز را ذكر ميكند. در آن روايت، وذكر الله على كل حال را داشت، در اينجا و در روايتى كه حضرت ابىعبدالله ميفرمايد، آمده است: وذكر الله فى كل مواطن(1)انسان در همه جا ذكر خدا كند. امّا آن نكتهى مورد توجّه اين است كه ميفرمايد: امّا انّى لا اقول سبحان الله و الحمدلله و لا اله الّا الله و الله اكبر(2)اينى كه ميگويم در همه حال ذكر خدا را بگوئيد، مقصودم اين نيست كه بگوئيد سبحان الله و الحمدلله و لا اله الّا الله و الله اكبر(3). اين، ذكر لفظى است. وان كان هذا من ذاك(4)اگرچه اين هم ذكر است، اين هم مطلوب است، اين هم شريف است و خيلى باارزش است؛ امّا مقصود من فقط اين نيست، بلكه ولكن ذكر الله فى كلّ موطن اذا هجمت على طاعته او معصيته(5)- هجمت يا هممت. نسخهاى كه من ديدم، هجمت است. احتمال ميدهم هممت باشد - وقتى به سمت طاعت خدا ميروى، يا به سمت معصيت خدا ميروى، ياد خدا باشى. اين «ياد خدا بودن» مورد نظر است؛ اين ذكر الله. البتّه اين اذكارى كه در روايات ما، در اين دعاها، در اين اوراد گوناگون، تسبيحات حضرت زهرا و بقيهى اذكارى كه هست - اينها همه وسائل ذكرند،
اينها كپسولهاى ذكرند - ذكر شده است، انسان بايد اينها را با توجّه به معانى و حقايقشان بر زبان جارى كند؛ توجّه پيدا كند. البتّه اينها خيلى باارزش است.
البتّه از اين مقولات نميشود فارغ شد. واقعاً اگر ساعتهاى متمادى هم ما دربارهى همين مسائل معنوى و آنچه كه به درد دل ما ميخورد، بپردازيم، زياد نيست. حقيقتش اين است؛ من به شما عرض كنم ماها عقبيم. ما به قدر اقتضاى نظام اسلامى در تربيت اسلامى پيش نرفتيم. حالا بعضى ميگويند ما مثلاً در مقولهى فرض كنيد كه سازندگى، فناورى، چه و چه، بيشتر از اين ميتوانستيم پيش برويم، ولى پيش نرفتيم. امّا آنچه كه ما بيشتر از همهى مقولات و همهى عرصهها بايد در آن پيشروى ميكرديم و نكرديم، همين عرصهى معنويات و خودسازى و دل را آراستن و اخلاق را زيور دادن است. ما در اين زمينهها انصافاً عقبيم.
اگر بخواهيد يك نمونه براى آنچه كه شايستهى ماست، پيدا كنيد، نگاه كنيد به دوران دفاع مقدّس. ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانوادههائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونههاى خوبى است. البتّه نميگوئيم نمونهى اعلاست، امّا نمونههاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البتّه آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مىبينيد. نسنجيدهگوئيها و ياوهگوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئهى آن حالات زيبا و مقدّس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدّس.
البتّه ماها غالباً از آن جزئيات خبر هم نداريم؛ حتى من هم كه دارم ميگويم و حتى آن كسانى هم كه در جنگ بودند - فرماندهان - آنها هم از همهى آنچه كه اتّفاق افتاده، خبر ندارند. اينقدر ميدان صيرورت و تحوّل و پيشرفت به سمت صفات عاليه و فضائل انسانى در آنجا زياد بوده - تقريباً به عدد افرادى كه آنجا بودند - كه واقعاً احصاء آنها ممكن نيست.
من يك كتابى را اخيراً خواندم كه شرح چند روز در حول و حوش يكى از حملات ماست؛ از زبان افراد باقيمانده از يك دسته، نه از يك لشكر يا از يك تيپ يا از يك گردان يا از يك گروهان حتى. تعدادى از اين دسته باقى ماندند و گزارش كردند. اين نويسنده و محقّق بسيار باذوق - كه حقاً و انصافاً اينجور كارها بسيار باارزش است - رفته جزء جزء مطالب را از زبان آن افراد گرفته، يك كتاب ششصد، هفتصد صفحهاى شده. ما فقط ميشنويم عمليات فاو. خيلى از كارهاى مهمى هم كه در اين عمليات انجام گرفته، اينها را همينطور از رو ميدانيم: از اروند عبور كردند، فاو را گرفتند، كارخانهى نمك را فتح كردند، فلان كار را كردند. ما كليات را ميدانيم؛ امّا اينكه در اين قدم به قدم چه گذشته، ديگر اينها را نميدانيم.
يك صفحهى عظيم مينياتور با نهايت استادى و زيبائى جلوى ما گذاشتهاند، ما هم از دور ايستادهايم نگاه ميكنيم و ميگوئيم: به به! نميرويم نزديك تا ببينيم در هر گوشهاى از اين مينياتور، چقدر هنر به كار رفته تا ساخته شده. اين كار را بعضيها ميكنند؛ كردهاند. حالا اين نمونهاى كه بنده ديدهام، يكى از آن كارهاست. اميدواريم اين كارها ادامه پيدا كند.
آن، پيشرفت اخلاقيات بود. آنجا آدم ميفهمد كه فضائل اخلاقىاى كه اسلام و خدا و اعتقاد به غيب و ايمان به غيب به انسان ميدهد، چگونه در زندگى انسان اثر ميگذارد؛ آنجا انسان مىبيند. اين بايستى رشد پيدا ميكرد. خوب، به آن اندازه رشد پيدا نكرده. بايد خيلى بيش از اينها به خودمان بپردازيم.
در ديدار كارگزاران نظام - 1386/6/13
عيد رمضان در حقيقت عيد شكر است؛ شكر به خاطر توفيق گذراندن دوران يك ماههى ضيافت الهى، شكر روزهدارى، شكر توفيق عبادت و ذكر و خشوع و توسّل به بارگاه كبريائى حضرت حق. حقيقتاً هم براى اين شكر، انسان مؤمن بايد عيد بگيرد.
كارنامهى بهرهورى ملّت عزيز ايران از اين ماه - بر طبق اطّلاعات موثقى كه در اختيار بنده است - كارنامهاى درخشان و برجسته است. ملّت ما حقيقتاً از ماه مبارك رمضان بهره بردند؛ همهى قشرها، همهى مجموعههاى اجتماعى و سلائق مختلف و گرايشهاى گوناگون و كسانى كه در زندگى معمولىشان، در رفتارشان، در لباسشان، در بعضى از خلقيّاتشان با همديگر تفاوتهائى دارند، همه آمده بودند. خدا را بر اين نعمت بزرگ - كه نعمت ايمان و اقبال قلبى ملّت مسلمان به دين و حقايق دينى و اسلامى است - بايد خيلى شكر گذاشت. اين يكى از برجستگيهاى ملّت ايران است. آنچه كه در وسائل تبليغات جمعى و رسانهها - مثل راديو و تلويزيون و روزنامهها - از ديندارى مردم نشان داده ميشود، بدون هيچ ترديدى يك بخش از هزاران بخش توجّهات و توسّلات مردم است. در اين كشور بزرگ، در اين همه شهر، در اين همه روستا، در دهها هزار مسجد و حسينيه و مراكز گوناگون، اين مردم، اين جوانها، دختران و پسران در شبهاى قدر و در ايّام و ليالى ديگرِ اين
ماه جمع شدند، دست توسّل دراز كردند، از خداى متعال خواستند، با خدا سخن گفتند و راز و نياز كردند؛ اين خيلى ارزش بالائى است.
اين ماه رمضان براى ما درسهائى دارد؛ نه از قبيل درسهائى كه انسان از زبان معلم يا از روى كتاب فرا ميگيرد، بلكه از قبيل درسهائى كه انسان در يك تمرين عملى، در يك كار دستهجمعى بزرگ فرا ميگيرد. اولش همين درس ارتباط با خدا و حفظ پيوند قلبى با ذات احديت و حضرت محبوب است. لذّت اين درس را چشيديد، ديديد كه چگونه ميتوان آسان با خداى متعال تماس برقرار كرد. وانّ الرّاحل اليك قريب المسافة و انّك لا تحتجب عن خلقك الّا ان تحجبهم الاعمال دونك(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 68.
به خدا راه نزديك است. اين را در شب قدر ديديد؛ در هنگام توسّل و زيارت و دعا ديديد؛ راز و نياز كرديد؛ دل خودتان را براى خداى متعال به ارمغان برديد و محبّت خودتان را با خدا محكم كرديد. اين لذّت بزرگ را براى خودتان نگه داريد. اين رابطه را نگذاريد قطع شود. اين، درس اول.يك درس ديگر گرد آمدن همهى سلائق گوناگون يك ملّت بر گرد محور دين و توحيد است. اينكه ميگوئيم اتّحاد ملى، اينكه ميگوئيم ملّت ايران يكپارچه است، اين اتّحاد، اين يكپارچگى بى ريشه نيست، فقط به خاطر يك توصيه و يك دستور و فرمان نيست؛ عقبهى اين اتّحاد همين ايمان دينى است. دين است، اعتقاد است كه همهى ما را به سمت يك مركز ميكشاند؛ آن مركز توجّه به ذات اقدس بارىتعالى است. اين مايهى اتّحاد ملّى ماست؛ دلها را به هم نزديك ميكند، نرم ميكند. در نماز جماعت، در نماز جمعه، در مراسم احياء و قرآن سر گرفتن و دعا و تضرّع، بغلدستىِ شما هر كه ميخواهد باشد؛ از هر سليقهاى، از هر گروه اجتماعىاى، با هر ريخت و قيافهاى، برادر شماست؛
1) (1)
همراه شماست؛ همراز شماست در پيشگاه ذات مقدّس پروردگار. اين ارتباط قلبى را حفظ كنيد؛ اين هم درس ديگر است.
يك درس ديگر مسئلهى سخت گرفتن بر خود و انفاق به ديگران است. اين گرسنگى كشيدن، تشنگى كشيدن، روزهى از اذان صبح تا اذان مغرب، اين سخت گرفتن بر خود است. بسيارى از مردم ما به خودشان با روزهگيرى سخت گرفتند و به ديگران انواع و اقسامِ انفاق را كردند. انسان چقدر لذّت ميبرد كه مىبيند در شب ولادت امام مجتبى عليه الصّلاة و السّلام در نيمهى ماه رمضان، بالاى سر يك نانوائى تابلو زدهاند كه امشب به عشق امام حسن، نان از اين نانوائى صلواتى است؛ هر كه ميخواهد بيايد نان ببرد. اين انفاقهائى كه در افطارها - افطارهاى بىنام و نشان، افطارهاى در مساجد - به وسيلهى همينگونه كارهاى ابتكارى مردم ما دادند، اين يك درس ديگر است، يك تمرين ديگر است. بر خود سخت بگيريم، به ديگران انفاق كنيم. من روى اين نكته اندكى درنگ بكنم؛ چون يكى از مسائل مهم كشور و اجتماع ما اين است.
ما مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل گوناگون و تنقّلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كنندهى نفت است، وارد كنندهى فرآوردهى نفت - بنزين - است! اين تعجّبآور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملّت ما دلشان ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به پيغمبرش ميفرمايد: لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ اَلْبَسْطِ1 ؛ در انفاق براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانهروى؛ ميانهروى در خرج كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: وَ اَلَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا2 ؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، لَمْ يُسْرِفُوا وَ
لَمْ يَقْتُرُوا1 ؛ نه اسراف ميكنند - زيادهروى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛ نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند. اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مىبينيد بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندين سال است كه ملّت ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم كردهاند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيّت منفى ماست. ما اگر آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار سخت تمام بشود؛ امّا ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زيادهروى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند. بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه داريم و انشاءالله عمل كنيم.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 86/7/21
با يك نگاه عيد فطر را ميشود عيد اجتماع امّت اسلامى و انسجام امّت اسلامى به حساب آورد. علّت هم اين است كه در طول ماه رمضان دلها نورانى و رقيق شده است و عوامل شيطانى اختلاف در وجود انسانها ضعيف شده است. عيد فطر هم در واقع رجوع به فطرت است. فطرت انسان گرايش به خداى متعال و به توحيد و به مركز واحدِ متعالىاى است كه همهى انگيزههاى انسانها، همهى احساسات انسانها در آنجا ميتوانند مجتمع شوند و كنار هم قرار گيرند.
نماز عيد فطر هم مظهرى از همين وحدت در هر نقطهاى از نقاط دنياى اسلام است. لذا در اين دعائى كه ما در قنوت ميخوانيم؛ الّذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمّد صلّىاللهعليهواله ذخراً و شرفاً و كرامتاً و مزيدا ً(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 289.
براى وجود مقدّس نبىّ اكرم اين عيد يك ذخيره است، وسيلهى شرف است، وسيلهى كرامت و ازدياد مقام عالىِ متعالىِ آن وجود مقدّس است. كِى اين خصوصيات حاصل ميشود؟ آن وقتى كه اين عيد، عيد آشتىكنان دلهاى مسلمانان با يكديگر باشد. هم در ابعاد ملى اين حرف صادق است، هم در ابعاد وسيع امّت اسلامى اين حرف صادق است. در ابعاد ملى همچنانيكه ملّت بزرگ ما در طول ساليان پس از انقلاب تا امروز تجربه كرده است، اتّحاد و اتّفاق كلمه، وسيلهى عزّت اوست، وسيلهى قدرت اوست.در ديدار كارگزاران نظام - 1386/7/21
1) (1)
ياد بگيريم كه جلساتى داشته باشيم، فقط براى شنيدن كلامالله. جلسه زياد هست، ليكن احتياج هست در ميان مردم ما - كه قلباً علاقهمند به قرآنند - جلساتى باشد، فقط براى شنيدن. غير از جلسهاى كه در آن، جوان ما، نوآموز ما، روخوانى قرآن را فرا ميگيرد، يا تجويد را ياد ميگيرد، يا قرائات مختلف را تعليم مىبيند، خوانندهى قرآن، تالى قرآن بيايد بنشيند و همينطور كه ما پاى يك منبر جمع ميشويم، پاى يك مداحى جمع ميشويم و به آن گوش ميدهيم، پاى تلاوت قرآن جمع بشويم و به آن گوش بدهيم و از آن بهره ببريم. همهى اين حرفهاى ما، استدلالها و برهانها و خطابهها و لفاظىها و حرّافىها و شعرها و نثرهاى ما - اگر درست باشند - فروعند. اصل، كلام خداست؛ وحى الهى است. اين الفاظ پاكيزه و مقدّسى است كه از غيب بر قلب مقدّس پيغمبر نازل شد و پيغمبر اينها را در اختيار ما گذاشت.
و خدا را شكر ميكنيم كه قرآن ما دستنخورده باقى ماند و تا امروز تحريفنشده باقى ماند؛ از اين استفاده كنيم. جوانها هم اگر معناى قرآن را - چون با عربى آشنا نيستند - نميدانند، از اين قرآنهاى با ترجمه كه امروز بحمدالله متنوع و متكثّر و متعدّد هم هست، ببرند، همينطور كه آن خواننده دارد قرآن را ميخواند، آيات را خط ببرند و ترجمهها را نگاه كنند، استفاده كنند، بفهمند. مستقيم از خود خدا بشنويد و كلام خدا را با دلهاى خودتان آشنا كنيد؛ دلها را مأنوس كنيد. ما در اين زمينهها كمبود داريم. در آموزش
و پرورش بايد تلاوت قرآن آنچنان به جوانها تعليم داده بشود - ولو آيات برگزيده و انتخاب شده - كه جوان ما كه در كودكى اين آيات را فرا گرفته، تا آخر عمر در همهى مواقع، اين آيات مثل يك تابلوئى جلوى چشم او باشد؛ در مواقع مختلف از آنها استفاده كند.
در مراسم مشترك دانشآموختگى دانشگاههاى افسرى ارتش - 1387/6/2
اين آيهى شريفه يا به تعبير بهتر اين جملهى مبارك اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ1 در قرآن - در سورهى بقره - در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاّ عَلَى اَلْخاشِعِينَ2 ؛ يك جا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ إِنَّ اَللّهَ مَعَ اَلصّابِرِينَ3 . اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجّه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعهى اسلامى به خاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو - صبر و صلوة - با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتّصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. اين دو تا با هم از مجموعهى اين آيه - بخصوص اين بخش مربوط به يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا - به دست مىآيد. قبل از اين آيهى شريفه، آيهى شريفهى فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اُشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ4 بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيهى شريفه، مسئلهى جهاد است؛ وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اَللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ5 . بعد
از اين آيه، اين آيات معروف وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ اَلصّابِرِينَ1 ، اَلَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ2 بعد أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ3 آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ به دست مىآيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطهى اينها. حالا من بعداً برميگردم به توضيحى دربارهى صبر و قدرى بيشتر بحث ميكنم.
اما ارتباط بين صبر و صلوة. البتّه صلوة را به مفهوم عام صلوة بگيريد؛ يعنى توجّه، ذكر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالى كه خالى از ذكر باشد، مورد نظر نيست. لذا در آن آيهى شريفه هم كه راجع به صلوة فرموده، بعد ميفرمايد: وَ لَذِكْرُ اَللّهِ أَكْبَرُ . إِنَّ اَلصَّلاةَ تَنْهى عَنِ اَلْفَحْشاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ4 . اين، يك خاصيت صلوة است؛ امّا بزرگتر از نهى از فحشا و منكر، نفس ذكر خداست كه در صلوة وجود دارد.
اين صلوة يعنى آن ذكر، توجّه، خشوع، ارتباط قلبى با خدا، در استحكام صبر تأثير دارد. حالا كه اهميت صبر - كه البتّه براى شما دوستان معلوم است - بر حسب آيه و روايت و مفاهيم اسلامى فهميده شد، آن وقت معلوم ميشود كه صلوة چقدر مهم است؛ ذكر خدا چقدر اهميت دارد و ميتواند اين عامل استقرار و ثبات را - كه همين صبر است - در دل ما، در روح ما، در زندگى ما، در افق انديشهى ما هر چه مستحكمتر و جادارتر و جاگيرتر كند. لذا در قرآن هم ملاحظه كنيد وَ اِصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاّ بِاللّهِ است. البتّه «واصبر» در قرآن زياد است كه اگر انسان بخواهد آيات را بخواند، هركدام يك دريائى از معرفت است. حالا اين آيهى شريفهى وَ اِصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاّ بِاللّهِ5 ؛ به كمك خداست كه تو ميتوانى صبر كنى، يعنى استقامت آن وقتى پايانناپذير ميشود كه متّصل
باشد به منبع پايانناپذير ذكر الهى. اگر صبر را - كه صبر به همان معناى پايدارى و ايستادگى و استقامت و عقبگرد نكردن است - وصل كنيم به آن پايگاه ذكر الهى، به آن منبع لايزال، اين صبر ديگر تمام نميشود. صبر كه تمام نشد، معنايش اين است كه اين سير انسان به سوى همهى قلّهها هيچ وقفهاى پيدا نخواهد كرد. اين قلهها كه ميگوئيم، قلههاى دنيا و آخرت، هر دو است: قلهى علم، قلهى ثروت، قلهى اقتدار سياسى، قلهى معنويّت، قلهى تهذيب اخلاق، قلهى عروج به سمت عرش عالى انسانيّت. هيچ كدام از اينها ديگر توقف پيدا نخواهد كرد؛ چون وقفهها در حركت ما ناشى از بىصبرى است. دو لشكر مادى وقتى در مقابل هم صفآرائى ميكنند، آن كسى كه زودتر صبرش تمام بشود، شكست ميخورد؛ آن كسى كه ديرتر صبر و مقاومتش تمام بشود، پيروز خواهد شد؛ چون با لحظهاى مواجه خواهد شد كه طرف مقابل صبر خودش را از دست داده. اين مثال خيلى ظاهر و بارز عينىاش است؛ در همهى ميدانها همينجور است.
در مواجههى با مشكلات، با موانع طبيعى، با همهى موانعى كه سد راه انسان در همهى حركتهاى كمال ميشوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اينى كه گفته ميشود اسلام پيروز است، يعنى اين. اينى كه ميفرمايد وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ اَلْغالِبُونَ1 يعنى اين. جندالله، حزب الله، بندهى خدا، عبادالله، اينها با ارتباط و اتّصالشان با آن منبع لايزال، در مقابل همهى مشكلاتى كه انسان ممكن است مغلوب آن مشكلات بشود، ايستادگى ميكنند. وقتى ايستادگى اين طرف وجود داشت، به طور طبيعى در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس اين بر او غلبه پيدا خواهد كرد. البتّه اگر اسممان حزب الله و جندالله باشد، امّا آن ارتباط و اتّصال را نداشته باشيم، چنين تضمينى وجود ندارد. بنابراين ارتباط را بايد برقرار كرد. اين صلوة، اهميتش اينجاست؛ ذكر خدا اهميتش اينجاست؛ فرصت ماه رمضان اهميتش اينجاست. فرصت خودسازى، فرصت تقوا، فرصت سرشاركردن ذخيرهى يقين در دل كه در اين دعاهاى ماه رمضان
هم - دعاى روزها، دعاهاى شبها - اين ازدياد يقين را مىبينيد كه تكرار ميشود. پس، اين فرصت را بايستى براى اين مقاصد مغتنم شمرد. وقتى اينها شد، آن وقت صبر جامعهى اسلامى و امّت اسلامى و بندهى مسلمان همان چيزى خواهد شد كه ميتواند بر همهى مشكلات غلبه پيدا كند. آن وقت هم در ميدان سياست، هم در ميدان اقتصاد، هم در ميدان اخلاق، هم در ميدان معنويّت، اين جامعه پيش ميرود. اين واقعيتى كه هست، اين است. ما بايد به اين واقعيت خودمان را نزديك كنيم.
در باب صبر شنيدهايد، معروف است، روايات متعدّدى هم دارد كه صبر در سه عرصه است: صبر بر طاعت، صبر از معصيت، صبر در مصيبت. اين، روايات فراوانى دارد و شنيدهايد.
صبر بر طاعت يعنى وقتى كه يك كار لازم را، يك كار واجب را، يك امر عبادى را، اطاعت خدا را ميخواهيد انجام بدهيد، از طولانى شدن آن ملول و خسته نشويد؛ ميان راه رها نكنيد. حالا مثلاً در امور عبادى ظاهرى، شخصى، فرض كنيد كه فلان نماز مستحبى كه طولانى است، يا از فلان دعاى طولانى انسان خسته نشود؛ اين صبر بر اطاعت يعنى اين. از ادامهى روزهى ماه رمضان، از ادامهى توجّه به خدا در نمازهاى واجب و فرائض، از توجّه به قرآن، انسان ملول نشود؛ خسته نشود. اين صبر بر طاعت است.
صبر از معصيت يعنى در مقابل معصيت، كف نفس كردن، باز همان استقامت، باز همان استحكام. در مقابل اطاعت، استحكام آنجور است؛ در مقابل معصيت استحكام به اين است كه انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثير شهوات قرار نگيرد. يك جا شهوت جنسى است، يك جا پول است، يك جا مقام است، يك جا محبوبيّت و شهرت است؛ اينها همه شهوات انسانى است. هر كسى يك جور شهوتى دارد. اينها انسان را به خودش جذب نكند
در وقتى كه در راه رسيدن به آن، يك عمل حرامى وجود دارد. مثل بچهاى كه براى رسيدن به آن ظرف شيرينى مثلاً، حركت ميكند، ديگر وسط راهش پارچ آب هست، ليوان هست، ظرف چينى هست، متوجّه نيست؛ ميزند، ميشكند. انسانى كه مجذوب گناه شد، اينجورى است. نگاه نميكند كه بر سر راهش چه هست. اين خطرناك است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبّه نيست، ملتفت نيست، غفلت دارد؛ از اين بىتوجّهىِ خودش غافل است. بچه ملتفت نيست كه «ملتفت نيست»؛ توجّه ندارد كه به اين پارچ آب يا به اين ظرف چينى يا به اين گلدان قيمتى دارد بىتوجّهى ميكند. به نفس اين بىتوجّهى، بىتوجّه است. لذاست كه خيلى بايد چشممان را باز كنيم؛ احتياط كنيم كه دچار اين غفلت مضاعف نشويم. اين صبر از معصيت است.
صبر در مصيبت هم كه معنايش اين است كه حوادث تلخى براى انسان پيش مىآيد؛ فقدانها، فراغها، مرگ و ميرها، دستتنگىها، بيمارىها، دردها، رنجها و از اين قبيل حوادث تلخ. اين حوادث انسان را در هم نشكند، خيال نكند كه دنيا به آخر رسيده است. اين سه عرصه براى صبر است كه هر سه عرصه هم داراى اهميت است. اينكه فرمود: أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ1 ، در واقع خداى متعال براى همهى اينها صابر را مورد صلوات و رحمت خود قرار داده است.
يك نكتهاى كه در اينجا وجود دارد، اين است كه اين سه عرصه گاهى در مسائلِ صرفاً شخصى است، مثل همين مثالهائى كه به ذهن مىآيد و همه ميدانيم و عرض شد؛ گاهى در مسائل غير شخصى است؛ مسائل اجتماعى، مسائل عمومى، يا به تعبير ديگر، مسائلى كه سر و كار دارد با سرنوشت يك مجموعه؛ يك امت، يك ملت، يك كشور. فرض بفرمائيد آن اطاعتى كه
انسان بايد بر آن پا بفشارد، اطاعتى است كه اگر آن را انجام بدهيم يا ندهيم، به سرنوشت يك كشور ارتباط پيدا ميكند. فرض بفرمائيد اطاعت جهاد فى سبيلالله مثلاً، در دوران دفاع مقدّس. رفتن به جبهه يك اطاعت بود ديگر. ايستادگى در امر دفاع از كشور و دفاع از نظام يك امر لازم و يك اطاعت بود. ايستادگى بر دفاع چيزى نبود كه فقط مربوط به شخص خود انسان باشد. هر رزمندهاى كه ميرفت، در واقع داشت سرنوشت كشور را با رفتن خود و ايستادگى خود رقم ميزد. يك وقت اطاعت اين جور است. يا فلان كار بزرگ را كه شما نمايندهى مجلسيد يا وزيريد يا مديريد يا نظامى هستيد يا در يك مؤسسهى فرهنگى مشغول كاريد - هر كدامى در هرجا كه مشغول كار هستيد - و اقدام لازمى را بايد انجام بدهيد، اين اقدام، اطاعت است؛ اطاعت خداست؛ خدمت به بندگان است. اين يك جهتِ اطاعت به خدا، وظيفهى در نظام اسلامى است. اين هم يك جهت ديگر اطاعت از خدا. مأمورين اين دستگاه، اين نظام الهى، كارهائى كه انجام ميدهند، وظائف الهى است كه دارند انجام ميدهند؛ از صدر تا ذيل. اگر چنانچه از اين كار شما خسته شديد - مأمور انتظامى هستيد، خسته شديد؛ مأمور اقتصادى هستيد، خسته شديد؛ مأمور امنيّتى هستيد، خسته شديد؛ مأمور سياسى هستيد، خسته شديد - اين بىصبرى است. اين خلاف توصيهى وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ1 است. به صبر استعانت كنيد و از صبر كمك بگيريد.
يا يك چيزى كه معصيت است. معصيتى كه تبعهى آن، دنبالهى زشت و ناخوشايند آن فقط دامنگير شخص شما نميشود. وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً2 . گاهى يك چيزهائى است كه انسان يك حركت خلافى را انجام ميدهد، يك حرف نابجائى را ميزند، يك اقدام نابجائى را ميكند، يك امضاى نابجائى را ميكند - ما مسئولين وضعمان اينجور است - كه تبعاتش دامنگير يك كشور يا يك جماعتى از كشور يا يك قشر ميشود. اين شد گناه. اينجا صبرِ از معصيت، معناى عظيمترى پيدا ميكند. اين صبر با آن صبرى كه
شما مثلاً در مقابل يك رشوه قرار گرفتهايد، صبر ميكنيد و رشوه را نميگيريد، فرق ميكند. اين بسيار كار ممدوحى است، بسيار كار بزرگى است؛ امّا يك صبر در مقابل يك گناه شخصى است. از اين بالاتر، صبر در مقابل گناهى است كه اين گناه فقط دامن شخص را نميگيرد، دامن مجموعه را ميگيرد. پس صبرِ از معصيت، چنين ميدانى دارد.
صبرِ بر مصيبت هم همينجور است. مصائب گاهى مصائب شخصى انسان است، گاهى مصائب عمومى است. الان فرض بفرمائيد مسئولين كشور با توطئههاى گوناگون، با تهمتها، با بدگوئىها، با اهانتها و افتراهاى صريح مواجهند؛ مىبينيد ديگر توى اين مجموعهى عظيمِ ارتباطات بينالمللى و اين خبرها و رسانهها و نوشتارها و گفتارها، چقدر حرف زده ميشود. عليه اسلام جداگانه؛ يعنى عليه جمهورى اسلامى به خاطر اسلام، عليه جمهورى اسلامى به خاطر انقلاب؛ عليه جمهورى اسلامى به خاطر تك تك آرمانهاى نامطلوبِ از نظر استكبار؛ و عليه جمهورى اسلامى به خاطر بعضى از اشخاصى كه در جمهورى اسلامى هستند كه آنها نمىپسندندشان. يعنى عليه جمهورى اسلامى از طرق مختلف، به جهات مختلف اين تهاجمات هست. خوب، اينها مصيبت است، صبر كردنش هم آسان نيست. بعضى از سران و مسئولان دنيا كه ما آنها را از نزديك ديدهايم و از حالات بعضىشان شنيدهايم، هستند كه اينها گاهى يك زوايهى بسيار بازى پيدا ميكنند از اهداف و خط مستقيمى كه به خيال خودشان ترسيم كردند؛ فقط به خاطر همين مسائل و ملاحظات بينالمللى و اهانتهاى بينالمللى. تحمّل اينها برايشان سخت است. پس اين هم صبر در مصيبت.
بنابراين صبر را با همهى اهميتى كه دارد در اين سه عرصه، يك بار در مسائل شخصى بايد ملاحظه كرد - كه مهم است و من و شما بيشتر از ديگران بايد به آن اهميت بدهيم - يك بار در عرصهى مسائل اجتماعى و سياسى و عمومى و ملى و همگانى كه آن مخصوص من و شماست؛ يعنى مبتلا به آحاد مردم نيست؛ آنها اينجور چيزهائى ندارند؛ مال ماهاست؛ مال من است، مال
شماى دولتى است، مال شماى قضائى است، مال شماى نمايندهى مجلس است، مال مسئولين است. در هر دو مرحله، در هر دو سطح بايستى اين سه عرصه را مورد نظر قرار داد و از صبر كمك گرفت؛ از صبر استعانت كرد. اين اصل مطلب.
در ديدار رؤساى سه قوه و مسئولان نظام - 1387/6/19
روز جمعه و شب قدر، آن هم در ماه رمضان و حالت روزهدارىِ برادران و خواهران عزيز فرصت بسيار مغتنمى است براى اينكه در اين دقائق معدودى كه ميتوان پيش از نماز جمعه سخن گفت، دلهاى خودمان را با منبع رحمت و فضل الهى آشنا كنيم، نزديك كنيم و انشاءالله زمينهى پرورش نهال تقوا را در دل خودمان فراهم بياوريم.
مناسبت شب قدر، يكى مناسبت دعا و تضرّع و توجّه به پروردگار است كه ماه رمضان بخصوص شبهاى قدر، بهار توجّه دلها و ذكر و خشوع و تضرّع است. ثانياً بهانه و مناسبتى است براى اينكه دلهايمان را با مقام والاى امير مؤمنان و سرور متّقيان عالم قدرى آشنا كنيم و درس بگيريم. هر چه كه در فضائل ماه رمضان و وظائف بندگان صالح در اين ماه بر زبان جارى شود و بتوان گفت، اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام نمونهى كامل آن و برجستهترين الگو براى آن خصوصيّت است. من صحبتم را در خطبهى اول با ياد امير مؤمنان عليه الصّلاة و السّلام آغاز ميكنم، تا قدرى به معرفت اين بزرگوار نزديك بشويم، كه هر چه گفتهاند و هر چه گفتهايم و شنيدهايم، در مقايسهى با عظمت آن مقام و برجستگى آن شخصيّت، كوچك و حقير است و نميتوانيم نه مجاهدت او را، نه تلاش او را براى تقرّب به خداى متعال، نه سختىها و رنجهاى زندگى او را، نه عظمت كارى را كه در دوران خود انجام داد، توصيف بكنيم.
من امروز براى اينكه از اميرالمؤمنين درس بگيريم، يك بُعد از ابعاد فعّاليت همهجانبهى اميرالمؤمنين را عرض ميكنم و آن بُعد تربيت اخلاقى است. آن روزى كه اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام در جامعهى اسلامىِ آن روز بر سر كار آمد، وضع امّت مسلمان با آن روزى كه پيغمبر اكرم از دنيا رفت، تفاوت زيادى كرده بود. اين بيست و پنج سال فاصله بين رحلت پيغمبر اكرم و آمدن اميرالمؤمنين بر سر كار، حوادث زيادى اتّفاق افتاده بود كه اين حوادث بر روى ذهن و فكر و اخلاق و عمل جامعهى اسلامى اثر گذاشته بود و بعد، اين نظام و اين جامعه را اميرالمؤمنين تحويل گرفت.
نزديك پنج سال اميرالمؤمنين در آن كشور بزرگ اسلامى حكومت كرد. اين پنج سال، هر روزش حاوى يك درس است. يكى از كارهاى مستمر اميرالمؤمنين پرداختن به تربيت اخلاقى آن مردم است. همهى انحرافهائى كه در جامعه پيش مىآيد، برگشتش و ريشهاش در اخلاقيات ماست. اخلاق انسان، خصوصيات و خصال اخلاقى انسانها، عمل آنها را جهت ميدهد و ترسيم ميكند. اگر ما در يك جامعهاى يا در سطح دنيا كجرفتارىهائى را مشاهده ميكنيم، بايد ريشهى آنها را در خُلقيات ناپسند ملاحظه كنيم. اين حقيقت، اميرالمؤمنين را به بيان يك حقيقت مهمترى وادار ميكند و آن حقيقتِ بالاتر اين است كه اغلب اين خصال باطل و مضرّ در انسانها، بر ميگردد به دنياطلبى. لذا اميرالمؤمنين ميفرمايد: الدّنيا رأس كلّ خطيئة(1)
. تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 142.
دنياطلبى ريشه و مركز اصلى همهى خطاهاى ماست، كه در زندگى جمعى ما، در زندگى فردى ما، اين خطاها اثر ميگذارد. خوب، معناى دنياطلبى چيست؟ دنيا چيست؟دنيا عبارت است از همين طبيعت عظيمى كه خداى متعال خلق كرده است
1) (1)
و در اختيار انسانها قرار داده است؛ دنيا يعنى اين. همهى اين مواهبى كه خداى متعال در عرصهى گيتى آفريده است، مجموعهى چيزهائى هستند كه دنيا را تشكيل ميدهند. اولش عمر خود ماست. درآمدهاى دنيوى و حاصل تلاشهاى دنيوى، اينها همه دنياست؛ فرزند، دنياست؛ مال، دنياست؛ علم، دنياست؛ منابع طبيعى، دنياست؛ اين آبها، اين ذخائر معدنى، همهى اين چيزهائى كه در عالم طبيعت انسان ملاحظه ميكند، اينها همين دنيا هستند؛ يعنى چيزهائى كه اجزاء زندگىِ اين جهانىِ ما را تشكيل ميدهد. خوب، كجاى اين بد است. يك دسته از آثار شرعى و اسلامى و معارفى به ما ميگويد كه دنيا را آباد كنيد: خَلَقَ لَكُمْ ما فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً ؛ برويد دنيا را تحقّق ببخشيد، آباد كنيد، بهرهبردارى از نعم طبيعى را براى خودتان، براى مردم آماده كنيد. يك دسته از روايات اينهاست: الدّنيا مزرعة الاخرة ،متجر عبادالله ؛ از اين قبيل تعبيرات وجود دارد كه اينها همه، نگاه مثبت به دنيا را نشان ميدهد.
يك دسته از بيانات اسلامى و معارفى ما هم، دنيا را رأس خطايا و ريشهى گناهان به حساب مىآورد. اين ماحصل مطلبى كه از اين دو مجموعهى معارفى به دست مىآيد، حرف روشنى است - البتّه بحثهاى تحليلى و عميق براى اين كارها بايد بشود و لازم است و شده؛ بحثهاى خوبى هم انجام گرفته است - امّا خلاصهى مطلب اين است كه خداى متعال اين سفرهى طبيعت را براى افراد انسان گسترده است و همهى آحاد انسان را سفارش كرده است، دستور داده است كه اين مائدهى طبيعى الهى را هرچه ميتوانند بالفعلتر، آمادهتر، رنگينتر در اختيار افراد بشر قرار بدهند و خودشان هم بهره ببرند؛ لكن يك حدود و ضوابط و قواعدى بر اين حاكم است؛ يك منطقهى ممنوعهاى وجود دارد. دنياى ممدوح اين است كه انسان اين سفرهى طبيعى الهى، اين موهبت الهى را آنچنانى كه ضوابط و قواعد الهى دستور داده است، بر طبق او رفتار كند، از حدود و ضوابط تخطّى نكند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد. دنياى مذموم آن است كه انسان اين متاعى را كه خداى متعال براى افراد بشر قرار داده است، براى خود بخواهد، سهم خود را افزونتر از ديگران بخواهد، به سهم ديگران دستاندازى كند، دلبستگى پيدا كند كه اين دلبستگى به مقتضاى حبّ الشّىء
يعمى و يصمّ، انسان را كر و كور ميكند، تا آنجا كه در راه به دست آوردن چيزى كه عاشق و دلبستهى آن هست، هيچ خط قرمزى و هيچ حد و حدودى را رعايت نميكند؛ اين ميشود دنياى مذموم. دلبستن به دنيا، سهمخواهى بيش از اندازهى خود، بيش از حقّ خود، دستاندازى به سهم ديگران، تجاوز به حقوق ديگران؛ اين ميشود آن دنياى مذموم. مال، دنياست؛ مقام، دنياست؛ قدرت، دنياست؛ محبوبيّت، دنياست؛ نِعَم دنيا، لذات طبيعى، اينها همه دنياست. اسلام و اديان الهى به طور كلى بهرهبردارى از اين دنيا را براى انسان مباح قرار دادند؛ امّا دستاندازى به حقّ ديگران، به هم زدن قواعد و قوانين اين عالم طبيعت، ظلم كردن به ديگران، خود را غرق در اين متاع دنيا كردن و از هدف اصلى و نهائى غافل ماندن را ممنوع دانستهاند؛ مذموم دانستهاند. اين دنيا وسيلهى تعالى و تكامل است، هدف نبايد قرار بگيرد؛ به اينكه توجّه نشد، اين دنيا ميشود مذموم.
اين بليّه در دنياى اسلام و در دورانى كه اميرالمؤمنين بر سركار آمد، وجود داشت كه موجب شده بود حقّ صريح، يعنى كسى مثل علىبنابىطالب عليهالسّلام مورد خدشه و مناقشه قرار بگيرد؛ كسانى مقام او، معنويّت او، سابقهى او، صلاحيتهاى بىنظير او را براى مديريت جامعهى اسلامى نديده بگيرند و با او معارضه و مبارزه كنند. اين، بر اثر دنياطلبى بود. راز انحرافى كه آن روز اميرالمؤمنين در مقابل خود ملاحظه ميكرد - و نهجالبلاغه پر است از بيان اين انحرافها - عبارت بود از دنياطلبى. شما امروز به دنيا نگاه كنيد، همين را مشاهده ميكنيد. وقتى عناصر دنياطلب، فرصتطلب، متجاوز، زمام كارها را در سطح عالم در دست گرفتند، همانى ميشود كه ملاحظه ميكنيد. اولاً به حقوق انسانها ظلم ميشود؛ ثانياً حق و سهم آحاد بشر از اين سفرهى عظيم طبيعت الهى و موهبت الهى نديده گرفته ميشود؛ ثالثاً همين دنياطلبان براى اينكه به مقاصد خودشان برسند، در جامعه فتنه ايجاد ميكنند؛ جنگها، تبليغات دروغين، سياستبازىهاى ناجوانمردانه؛ اينها ناشى از همين دنياطلبىهاست. در محيط فتنه - محيط فتنه به معناى محيط غبارآلود است - و وقتى فتنه در جامعهاى
به وجود آمد، فضاى ذهنى مردم مثل محيطِ غبارآلود و مهآلود است كه گاهى انسان نميتواند دو مترى خودش را هم ببيند. يك چنين وضعى به وجود مىآيد. در يك چنين وضعيتى است كه خيلىها اشتباه ميكنند، بصيرتشان را از دست ميدهند. تعصّبهاى بيخود، عصبيتهاى جاهلى در چنين فضائى رشد پيدا ميكند. آن وقت مىبينيد محور دنياطلبانند، امّا يك عدّه كسانى كه اهل دنيا هم نيستند، به خاطر فتنه در جهت هدفهاى آنها حركت ميكنند؛ وضع دنيا اينجور ميشود. بنابراين الدّنيا رأس كلّ خطيئة . حب دنيا، دل بستن به دنيا، در رأس همهى خطايا و همهى گناهان است. اميرالمؤمنين به اين نكته توجّه ميدهد. اين برنامهى تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين است.
شما اگر سرتاپاى نهجالبلاغه را نگاه كنيد، مىبينيد آنچه كه اميرالمؤمنين دربارهى بىرغبتى به دنيا، دل نبستن به دنيا، زهد در دنيا بيان فرموده است، از همهى آنچه كه در نهجالبلاغه بيان كرده است، بيشتر است؛ اين به خاطر همين است. والّا اميرالمؤمنين كسى نبود كه از دنيا گوشهگيرى كند، انعزال از دنيا داشته باشد؛ نه، براى آبادى دنيا يكى از فعّالترين آدمها بود؛ چه در زمان خلافت، چه بعد از خلافت، اميرالمؤمنين جزو كسانى نبود كه كار نكنند، دنبال تلاش نروند؛ چرا. معروف است آنوقتى كه اميرالمؤمنين در مدينه زندگى ميكردند - قبل از خلافت - باغستانهائى را به دست خودش به وجود آورده بود؛ آب جارى كرده بود؛ نخل به وجود آورده بود. پرداختن به دنيا و به طبيعتى كه خداى متعال در اختيار انسان گذاشته است، و ادارهى معيشت مردم، ادارهى امور اقتصادى مردم، فراهم كردن وسائل رونق اقتصادى، اينها همه كارهاى مثبت و لازم و جزو وظائف فرد مسلمان و مديران اسلامى است. اميرالمؤمنين يك چنين آدمى بود؛ امّا خود او هيچ دلبستگى نداشت. اين وضع اميرالمؤمنين و برنامهى تربيت اخلاقى اميرالمؤمنين است.
علاج دنياپرستى را هم اميرالمؤمنين در خطبهى متّقين بيان فرموده است: عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم(1)
. تحفالعقول، ص 159.
. علاج دلبستن و مجذوب شدن1) (1)
به دنيا اين است كه انسان تقوا پيشه كند كه از خواص تقوا يكى همين است كه عظم الخالق فى انفسهم ؛ خدا در دل انسان، در جان انسان آنچنان جايگاهى پيدا ميكند كه همه چيز در نظر او كوچك ميشود. اين مقامات دنيوى، اين اموال، اين زيبائىها، اين جلوههاى زندگى مادّى، اين لذّتهاى گوناگون در نظر انسان حقير ميشود و بر اثر عظمت ياد الهى در دل انسان، اهميت پيدا نميكند. از خصوصيات تقوا همين است. خود او هم - اميرالمؤمنين - مظهر كامل همين معنا بود. در اين خطبهى معروف «نوف بكالى» كه حالا من يك فقرهاى از آن را بعد عرض ميكنم، ميگويد حضرت ايستاد روى سنگى، لباس ساده پشمىِ مندرسِ كمقيمتى بر تن او بود و نعلى از برگ خرما يا از پوست درخت خرما به پاى او بود؛ چنين وضعيت فقيرانه و زاهدانهاى حاكم و مدير آن كشور عظيم اسلامى داشت؛ اينجور زندگى ميكرد و اين بيانات عظيم، اين جواهر حكمت را بر زبان جارى ميكرد.
اين بزرگوار در همين قضاياى سياسى زمان خود، وقتى در جنگ صفّين يك نفر آمد راجع به قضاياى سقيفه و اين چيزها سؤال كرد، حضرت با تندى به او جواب دادند، فرمودند: يا اخا بنىاسد انّك لقلق الوضين ترسّل فى غير سدد(1)
. نهجالبلاغه، خطبهى 162.
جاى حرف را نميدانى، نميفهمى چه بگوئى، كجا بگوئى، حالا در اثناى اين حادثهى عظيم نظامى و سياسى، آمدى از گذشته سؤال ميكنى كه قضيهى سقيفه چه بود! وليكن در عين حال يك كلمه جواب او را ميدهند، ميفرمايند ليكن تو حقّ سؤال كردن داشتى، چون سؤال كردى، حقّ دارى و من بايد جواب بدهم؛ فانّها كانت اثرة شحّت عليها نفوس قومٍ و سخت عنها نفوس اخرين(2)اين يك امتيازطلبى بود؛ يك عدّهاى چشم پوشيدند، يك عدّهاى به آن چنگ انداختند. مسئلهى چشم پوشيدن؛ يعنى قدرتطلبى، دنبال جاه و مقام رفتن، دنبال دنيا به هر شكل آن رفتن، از نظر اميرالمؤمنين در همهى زمانها محكوم و مردود است. اين آن روحيهى اميرالمؤمنين است كه ميخواهد به ما اين روحيه را تعليم بدهد؛ بايد ما از اميرالمؤمنين اين را درس بگيريم؛ ياد خداو توجّه به ذكر و مناجات الهى، مهمترين علاجى است كه اميرالمؤمنين براى اين كار دارد.
ما بايد اين شبها، اين روزها و اين دعاها را قدر بدانيم. توجّه به اين دعاها، تذكّر مضامين اين دعاها خيلى ارزش دارد؛ اگر قدردانى كنيم. اينها علاج درد درونى ماست كه متأسفانه آحاد بشر در همهى دورانها به آن مبتلا بودهاند. بايد هرچه ميتوانيم اين بيمارى، اين درد بزرگ، اين ضايعه - دلبستگى به دنيا - را در خودمان كم كنيم. توجّه به خداى متعال و تذكّر عظمت پروردگار يكى از راههاست. لذا شما دعاهاى اميرالمؤمنين را نگاه كنيد؛ پرشورترين دعاها همين دعاهاى اميرالمؤمنين است. البتّه ادعيهى رسيدهى از معصومين عليهم السّلام همه پرمغز، پرمضمون از لحاظ سوز و گداز عاشقانه و عارفانه است و غالباً در حد عالى، منتها جزو بهترينها يا شايد بهترينها، اين دعاهائى است كه از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام رسيده است. همين دعاى كميل يا دعاى صباح يا دعاى مناجات شعبانيه، كه من از امام رضوان الله عليه يك وقتى پرسيدم كه در بين اين دعاها شما بيشتر به كدام علاقه داريد، ايشان گفتند دعاى كميل و مناجات شعبانيه. هر دو از اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام است. اين راز و نياز و سوز و گداز اميرالمؤمنين و هم مناجاتهاى آن بزرگوار، حقيقتاً گدازنده است براى كسى كه توجّه داشته باشد.
و من خواهش ميكنم جوانان عزيز ما سعى كنند معانى اين كلمات و اين فقرات را در اين دعاها مورد توجّه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصيح و زيبائى است؛ ليكن معانى، معانى بلندى است. در اين شبها با خدا بايد حرف زد، از خدا بايد خواست. اگر معانى اين دعاها را انسان بداند، بهترين كلمات و بهترين خواستهها در همين دعاها و شبهاى ماه رمضان و شبهاى احياء و دعاى ابىحمزه و دعاهاى شبهاى قدر است. اگر كسى معانى اين دعاها را
نميداند، با زبان خودتان دعا كنيد؛ خودتان با خدا حرف بزنيد. بين ما و خدا حجابى وجود ندارد؛ خداى متعال به ما نزديك است؛ حرف ما را ميشنود. بخواهيم با خدا حرف بزنيم؛ خواستههاى خودمان را از خداى متعال بخواهيم. اين انس با خداى متعال و ذكر خداى متعال و استغفار و دعا خيلى تأثيرات معجزآسائى بر روى دل انسان دارد؛ دلهاى مرده را زنده ميكند.
... لازم است كه به نوجوانان عزيزى كه امسال، اولين سال روزهى واجب خودشان را ميگذرانند و مشرّف به خطاب الهى و تكليف الهى ميشوند، تبريك عرض بكنيم؛ بخصوص دختربچههائى كه در سنين كم، تكليف الهى را آزمايش ميكنند و در اين روزهاى نسبتاً بلند و گرم روزه ميگيرند، كه اين يكى از بهترين آزمايشهاى ملّت و مردم ماست. جوانهاى ما، رياضت شرعى روزه را در دوران جوانى تجربه ميكنند؛ اين گرسنگى كشيدن، چشم بستن از لذائذ و كم رغبتى به محرّمات در فرصت يكماهه خيلى چيز ارزشمندى براى مردم، بخصوص براى جوانهاست؛ و اين تمرينِ كسب تقواست از دوران نوجوانى، كه از آغاز بلوغ در دختر يا پسر به وجود مىآيد. به همهى جوانها، بخصوص به اين سالِ اولىها تبريك عرض ميكنيم. بحمدالله فضاى جامعهى ما فضاى معنوى است و اين فضاى معنوى در ماه رمضان در جهت معنويّت اشتداد پيدا ميكند؛ عادات خوب بتدريج در بين مردم رواج پيدا ميكند؛ اين كمكهائى كه به مستمندان ميشود - هفتهى احسان و نيكوكارى - يا اين افطارىهائى كه در شهرهاى مختلف انسان ميشنود كه افراد خيّر در مساجد، در معابر عمومى جمع ميشوند، افطارى فراهم ميكنند، مردم افطار ميكنند، كارهاى بسيار خوبى است؛ مايهى صفا و صميميت و نزديكى و در واقع حق ماه رمضان را ادا كردن است، كه يكى از حقوق ماه رمضان، همين نيكى به برادران، همراهى با نزديكان، با برادران مسلمان و كمك به يكديگر است. اينها چيزهاى بسيار
خوبى است، از سابق هم معمول و مرسوم بود، امروز بيشتر است؛ مجالس موعظه، مجالس دعا، مجالس قرآن، عادات خوبى است؛ روز به روز بايستى اينها را ترويج كرد و عمق داد؛ مغز داد. صورتِ جلسه كافى نيست، بايستى از جلسهى دعا، از جلسهى موعظه، از جلسهى قرآن بهرهبردارى كرد؛ هر كدام از ما سعى كنيم سهمى بگيريم.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1387/6/30
روز عيد فطر داراى دو خصوصيّت ممتاز است كه خصوصيّت اول آن عبارت است از اين حالت طهارت و نزاهت و نظافتى كه در دل و جان انسانهاى مؤمن به وجود آمده است؛ در اثر رياضتهاى شرعى و الهى ماه مبارك رمضان كه روزه يكى از اين رياضتهاست كه انسان با اختيار خود، با ارادهى خود، ترك لذات مادى را در طول ساعات طولانى انجام ميدهد و بر هوسها و خواهشهاى نفسانى در طول ايّام روزهدارى فائق مىآيد. علاوهى بر اين، انس با قرآن، تلاوت كلام پروردگار، آشنائى با معارف و مفاهيم قرآنى؛ علاوهى بر آن، اين حالت ذكر و دعا و تضرّع و توجّه و انسى كه انسان با خداى متعال در روزها و شبهاى ماه رمضان بخصوص شبهاى مبارك قدر پيدا ميكند، همهى اينها، يك نورانيّتى به دل ميدهد؛ يك نظافت و نزاهتى به جان انسان ميبخشد كه البتّه در اين اعمال بسيار مهم ماه رمضان درسهاى بزرگى هم براى ما وجود دارد كه از اين درسها هم بايد استفاده كنيم.
يك درس اين است كه ارادهى انسانِ خداجو ميتواند بر همهى خواهشها و هوسها و لذات مادى كه نفس انسان را به آن فرا ميخواند، غلبه كند. اين
يك نكتهى بسيار مهمى براى ماست. گاهى انسان به خود تلقين ميكند كه من نميتوانم بر هواى نفس فائق بيايم. روزهى ماه رمضان به انسان ثابت ميكند كه انسان ميتواند؛ آن وقتى كه اراده بكند، عزم راسخى به كار ببندد، ميتواند بر هوسها فائق بيايد و پيروز شود. جلوههاى اغواگر، عادات زشت و ناپسند را كه در ما وجود دارد، ميتوان با ارادهى قوى، با توكّل به خداى متعال مقهور كرد و خود را از آنها نجات بخشيد. اين ارادهى قوى - كه براى ما تأثير اين اراده يك درس بزرگى است - ميتواند ما را چه از عادات شخصى ناپسند خودمان و چه از عادات اجتماعى و خصال بومى خودمان كه مايهى عقبافتادگى ما در زمينههاى مادى و معنوى است، جدا كند. بنابراين، يك درس، غلبهى ارادهى راسخ بر همهى موانع است.
علاوه بر اين، در ماه رمضان روحيهى كمك به انسانها، روحيهى تعاون در ميان مردم رواج پيدا ميكند. خودخواهىهاى انسان به نفع ديگرخواهىها مغلوب ميشود. شما ببينيد خوشبختانه در اين سالهاى اخير و همين امسال، چقدر افراد، بدون نام و نشان، مساجد، حتّى خيابانها را در مناطقى، مركز ضيافت از بندگان خدا قرار دادند. افطارى ترتيب دادند و مردم را بر سر سفرهى افطار خودشان دعوت كردند؛ بدون اينكه تعارفات معمولى وجود داشته باشد؛ بدون اينكه ملاحظات و رودربايستىهائى كه در مهمانيهاى شخصى هست، وجود داشته باشد. اين حالت تعاون، اين حالت خيرخواهى براى مردم، بسيار چيزهاى ارزشمندى است كه به طهارت نفسانى انسان منتهى ميشود. چقدر در اين ماه كمك به نيازمندان شد؛ حتّى در ماه رمضان اهداء خون شد. وقتى كه مسئولان اعلام كردند كه به خون تازه براى بيماران احتياج دارند، افراد زيادى در ماه رمضان خون خودشان را اهداء كردند. اين همان حالت غلبهدادن ديگرخواهى بر خودخواهى است؛ غلبه دادن منافع ديگران بر منافع خود است كه البتّه خود همين به ميزان زيادى معلول روحيهى معنوى ماه رمضان است كه بحمدالله امسال هم مثل سالهاى گذشته بود، بلكه آن طورى كه شنيديم و خبرهاى موثق و گزارشهاى مستند خبر ميداد، امسال فضاى عمومى كشور لبالب بود از ذكر و دعا و تضرّع؛ بخصوص در شبهاى قدر و در آن ساعات
متبرّك، همهى افراد، مخصوصاً جوانها به محافل دعا و توجّه و تذكّر؛ از قشرهاى مختلف، با انواع سلائق گوناگون اجتماعى و فردى و سياسى و غيره رونق بخشيدند؛ همه آمدند دستها را به دعا بلند كردند و دلهايشان را با خدا آشنا كردند. خود اين توجّه و توسّل و اين توفيقى كه انسان پيدا ميكند، لطف الهى است؛ خود اين توجّه پروردگار است كه در همين دعاى وداع ماه مبارك رمضان، امام سجّاد عليهالسّلام ميفرمايد: تشكر من شكرك و أنت ألهمته شكرك(1)
. صحيفهى سجّاديه، دعاى 45، ص 192.
تو بودى كه شكرگزارى را به دل شاكران الهام كردى. وتكافئ من حمدك و انت علّمته حمدك(2)تو بودى كه توفيق دادى، تعليم دادى كه بتواند حمد تو را به جا بياورد. به قول شاعر:گفت آن الله تو لبيك ماست وان نياز و درد و سوزت پيك ماست
در حقيقت همين كه تو يا الله ميگوئى، همين كه انسان با خداى متعال انس پيدا ميكند، با خدا حرف ميزند، اين لطف الهى است و توفيقى است كه خدا به انسان داده است. خود اين «يا الله» متضمن اجابت پروردگار است. اين لذّت معنوى را شما، بخصوص شما جوانها چشيديد؛ اين لذّت معنوى را با آن دلهاى پاك و نورانى و بىآلايش يا كمآلايش خودتان چشيديد. اين لذّت را از دست ندهيد، آن را رها نكنيد. از ظرفيت نمازهاى پنجگانه، تلاوت قرآن، مساجد، دعاهاى وارد، صحيفهى سجّاديه و غير آن استفاده كنيد، براى اينكه اين طهارت و نورانيّت ادامه پيدا كند. اين يك خصوصيّت برجستهى روز عيد فطر است كه اين نورانيّت ناشى از ماه رمضان را شما با خود حمل ميكنيد.
خصوصيّت دوم هم در همين نماز شما متجلى است. روز عيد فطر تجسم و نمايش انسجام حقيقى و قلبى ملّت است؛ وحدت ملت، اعتصام دسته جمعى به حبلالله، از چيزهائى است كه بسيار باارزش است. اين را بايستى به عنوان يك درس رمضانى براى خودمان حفظ كنيم كه اين هم محصول همان معانى معنوى ماه رمضان است. بخصوص كه ماه رمضان ما مسلمانها - بخصوص ما ملّت ايران به بركت امام بزرگوارمان - شامل روز قدس است كه روز قدس
يكى از آن جلوههاى حقيقى اتّحاد و انسجام دنياى اسلام است. و امسال روز قدس، راهپيمائى عظيم ملّت ايران، چشمهاى ملتهاى مسلمان را از اكناف عالم به خود متوجّه كرد. ملّت ايران يكصدا فرياد زدند و از ملّت مظلوم فلسطين حمايت كردند. و من لازم ميدانم از ملّت ايران عزيزمان، از آحاد مردم به خاطر اين حركت عظيمى كه در روز قدس امسال انجام دادند، تشكر كنم.
برادران و خواهران عزيز نمازگزار و همهى ملّت ايران! بركات ماه رمضان را دربارهى خودمان، دربارهى كسانمان، دربارهى جامعهى اسلامى، تا آنجائى كه ميتوانيم ادامه بدهيم و اين ذخيرهى الهى را كه نعمت بزرگ خداست، حفظ كنيم.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1387/7/10
اين عيد بزرگ اسلامى را به همهى امّت بزرگ اسلامى، همهى مسلمانان عالم در هر نقطه و به ملّت عزيز و مؤمن و بزرگوار ايران و به شما حضار محترم و ميهمانان عزيز تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه عيد فطر را براى امّت اسلامى حقيقتاً يك عيد قرار بدهد و امّت اسلامى را به آيندهى درخشانى كه بهحق در انتظار آن است، و وعدهى الهى است، هر چه نزديكتر بفرمايد.
بسيارى از شما و آحاد مردم كشورمان و مسلمانان عالم در ماه رمضان از سفرهى ضيافت الهى حدّاكثر استفاده را بردند. باب توبه، باب استغفار، باب ذكر و توجّه و تضرّع و انس با خداى متعال در اين ماه باز بود. دهان روزه و نفس خويشتندار كمك بزرگى بود براى بندگان خدا كه بتوانند از نعم معنوى الهى در اين ماه استفاده كنند. اين ضيافت الهى است كه در آن، دلهاى مردم مسلمان، لذّت ذكر و مناجات را ميچشند، به فطرت الهى خود نزديك ميشوند، ارادهى خود را تقويت ميكنند و ذخيرهى تقوا را كه توشهى حقيقى انسان است، براى خودشان فراهم ميكنند.
در ديدار مسئولان نظام به مناسبت عيد فطر - 1387/7/10
اوّلاً انس با قرآن و تلاوت قرآن در كشور رشد بسيار خوبى كرده است. اين تلاوتهائى كه در اينجا صورت گرفت - كه من از همهى برادران عزيزى كه اينجا تلاوت كردند و همچنين از برنامهريزان تشكر ميكنم - اينها جزو تلاوتهاى بسيار خوب بود. بعضى حقيقتاً در حد ضابطه، در حد استاندارد؛ چه از حيث اداء؛ چه از حيث لحن، از حيث تجويد، از حيث توجّه به مضامين و مفاهيم و تنظيم اداء به تناسب مضامين و مفاهيم؛ از اين جهات هم جوانهاى ما بحمدالله پيشرفت خوبى كردهاند. اينها خوب است. بارها هم عرض شده است كه اين جلسات و اين ترغيبها به تلاوتهاى خوب، مقدّمه است براى اينكه جامعهى ما انس با قرآن پيدا كند. از بيگانگى با قرآن كه سالهاى متمادى و طولانى كشور ما و ملّت ما دچار آن بوده است، نجات پيدا كند، به قرآن نزديك بشود؛ اين تدريجاً دارد پيش ميرود. البتّه خيلى هنوز فاصله است تا آنجائى كه همهى ملّت ما، همهى جوانان ما، مرد و زن ما، با قرآن انس پيدا كنند، كه وقتى انس با قرآن پيدا شد، آن وقت اين مجال به وجود خواهد آمد كه انسان از قرآن استفتاء كند، سخن قرآن را در زمينهى مسائل گوناگون زندگى بخواهد و بشنود. اين در سايهى انس با قرآن انجام خواهد گرفت؛ والّا اينجور نيست كه قرآن را هر كسى بدون هيچ انسى، سابقهاى، همين طور باز كند، يك مطلبى را از آن لزوماً پيدا كند؛ نه، خيلى اوقات قرآن دست نميدهد،
دل نميتواند خود را به مفاهيم قرآنى و معانى قرآنى نزديك كند. انس كه باشد، چرا؛ اين عملى خواهد شد. پس اينها مقدّمه است براى انس با قرآن.
بنده طبق معمول، به قرّاء عزيزمان توصيههائى ميكنم. يك توصيهى ديگرى هم كه امسال ميخواهم عرض بكنم، اين است كه اين لحنها و آهنگها خوب است؛ اينها چيزهائى است كه قرآن را در گوش و دل شيرين ميكند و در نفوذ قرآن تأثير ميگذارد؛ منتها دو جور ميشود اين آهنگهاى گوناگون را با اين صداهاى خوب، اداء كرد: يكى اينكه صرفاً كسى خوانندگى ميكند؛ اين يك جور است؛ داريم در ميان اين قرّاء معروف مصرى - كه حالا برجستگان قرّاء هستند - بعضى اينجورىاند؛ صرفاً خوانندگى است؛ خوب هم ميخوانند، صداها هم خوب است، لحنها و آهنگها هم خوب است. يك جور ديگر اين است كه قرآن را به نحوى بخوانند - با همين صوتها، با همين لحنها و آهنگها - كه خشوع در دل ايجاد كند، دل را به ياد خدا بيندازد: وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً1 ؛ اين، حاصل بشود. انسان را به حالت خشوع و تضرّع نزديك كند؛ اينجورى هم داريم. در همين قرّاء معروفى كه هستند، بعضىشان اينجورىاند؛ خواندنشان، خواندن خشوع است. بايد اين را رعايت كنند، بخصوص شما جوانها كه بحمدالله هم صداهاى خوبى داريد، هم تسلّط خوبى، هم ميفهمم كه اين آياتى را كه ميخوانيد با معانى و مفاهيم آن آشنا هستيد. قبلها اينجور نبود؛ سالهاى دههى اول انقلاب اينجور نبود؛ صداهاى خوبى هم بود، ميخواندند، امّا توجّه به معانى و مفاهيم غالباً نداشتند. بحمدالله حالا اين پيشرفتها جوانها را پيش آورده. اينها خوب است؛ منتها اين را هم رعايت كنيد و در ضوابط تلاوت خودتان بگنجانيد، تا اين خشوع به وجود بيايد. وقتى خشوع در مقابل آيات پيدا شد، آن وقت دل از هدايت قرآنى تأثيرپذير ميشود. بعضى دلها را
شما مىبينيد كه انسان هرچه از آيات قرآن و هدايتهاى قرآن بر اينها ميخواند، متأثر نميشوند؛ تأثير نميپذيرند؛ بعضى نه، فَمَنْ يُرِدِ اَللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي اَلسَّماءِ1 . بايد از خداى متعال بخواهيم دل را جورى كند كه در مقابل هدايت قرآنى و انگشت اشارهى قرآن، درس بگيرد، تأثير بپذيرد.
اين همه هم آيات را ميخوانيم، ميگوئيم هم، تكرار ميكنيم براى همديگر، شما براى من ميگوئيد، من براى شما ميگويم؛ خوب، بايد دل را از اين مفاهيم متأثر كنيم. فرض بفرمائيد مثلاً: وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّهِ جَمِيعاً2 ، يك تعليم قرآنى است ديگر؛ بارها هم تكرار كردهايم، مدام هم ميخوانيم. وقتى كه اين آيهى شريفه به عنوان الهام الهى، بر دل ما نازل شد - دل جذب كند، هضم كند، بگيرد، دل به شكل اين آيه صيرورت پيدا كند، دل ما و جان ما در قالب اين آيه قرار بگيرد - آن وقت مسئلهى وحدت براى ما يك مسئلهى اساسى خواهد شد و براى خاطر اغراض و مقاصد شخصى، وحدتهاى عظيم ملى را به هم نميزنيم؛ ببينيد، اين اثرش اينجا ظاهر ميشود. اگر آيات قرآن آنچنان بر دل انسان نازل بشود كه دل جذب كند و فهم كند و به شكل آن آيه دربيايد، آن وقت وقتى كه به ما ميگويند كه: وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى اَلْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ3 ، پذيرش آن برايمان راحت ميشود. با كفّار سختگير، سخت، اشدّاء؛ شديد و شدّت به معناى سختى است؛ معنايش اين نيست كه حتماً بايستى دشمن را آدم بكلى پامال كند و سركوب كند؛ نه، يك وقت اقتضاى سركوبى دارد، يك وقت هم اقتضاى سركوبى ندارد؛ امّا در همه حال بايد در مقابل دشمن سرسخت بود. خاكريزتان بايد در مقابل دشمن نرم نباشد؛ دشمن نتواند نفوذ كند؛ نتواند تأثير بگذارد؛ اين در مقابل دشمن. نقطهى مقابل: رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ؛ با همديگر مهربان باشيم، رحيم باشيم، نرم باشيم در مقابل هم. ببينيد اين دستور قرآن است ديگر. چرا عمل نميكنيم؟ اشكال كار كجاست؟ اشكال كار همين
است. اگر دلهايمان را ظرفِ پذيرندهى باران رحمت قرآن و باران هدايت قرآن قرار بدهيم، اگر دل را به قرآن بسپريم، برايمان راحت ميشود. مقاصد شخصى، اغراض شخصى، منافع مادى، قدرتطلبى، پولطلبى، رفيقبازى، اينها موجب نخواهد شد كه انسان اين توصيهى قرآنى و هدايت قرآنى را فراموش كند؛ از دست بدهد؛ پشت سر بيندازد.
ببينيد اين گشودن قرآن در مقابل و شنيدن قرآن و خواندن قرآن، بايد ما را منزل به منزل به اينجا برساند؛ اينجورى بايد باشد خاصيت قرآن - كتاب آسمانى - اين است. قرآن مثل كتاب معمولى نيست كه آدم يك بار بخواند، خيلى خوب، خوانديم و ياد گرفتيم، بعد ببنديم بگذاريم سر جايش؛ نه، اين مثل آب آشاميدنى است، حياتبخش است، هميشه مورد نياز است، تأثير آن تدريجى است، در طول زمان است، نهايت ندارد، هدايت آن آخر ندارد. هرچه شما از قرآن فرا بگيريد، باز يك باب ديگرى هست كه گشوده بشود؛ گره ديگرى هست كه باز بشود؛ مجهول ديگرى هست كه معلوم بشود؛ قرآن اينجورى است. لذا بايد دائم قرآن را خواند. خوب، اين وسيلهاش همين است كه با قرآن مأنوس بشويم، جوانهاى ما با صداهاى خوب، با لحنهاى خوب قرآن را بخوانند و جهات گوناگون را در آن رعايت بكنند؛ همين طور كه عرض كرديم، خشوع را هم جزو مجموعهها و عناصر سازندهى يك تلاوت خوب قرار بدهند.
پروردگارا! ما را با قرآن زنده بدار؛ با قرآن بميران؛ با قرآن محشور بفرما. پروردگارا! دلهاى ما را پذيرندهى هدايت قرآنى و معرفت قرآنى قرار بده؛ ما را اهل توحيد قرار بده. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد اين ماه رمضان را براى ملّت ما و براى امّت مسلمان، ماه رمضان مباركى قرار بده. پروردگارا! قرآن را روزبهروز در بين امّت مسلمان جارىتر و رائجتر و دائرتر بفرما. پروردگارا! گذشتگان ما را مشمول رحمت و مغفرت خود قرار بده.
در جمع قاريان قرآن در روز اول ماه رمضان - 1388/5/31
هفتهى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يكى از برجستهترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانهى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملّت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حكومتها و خيلى از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسئلهى فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابلهى اين سياست خباثتآلود نبود، بعيد نبود كه بتوانند مسئلهى فلسطين را بتدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينكه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد كه با سازشكارى هائى كه ميخواهند انجام بدهند، مسئلهى فلسطين را از دور خارج كنند. روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملّت عظيم ما در تهران و در همهى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند كرد. در كشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملّت ايران تبعيّت ميكنند. روز قدس، روز متعلّق به مسئلهى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملّت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس كسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده كنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه كرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى
ملّت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند كند كه يكپارچه باشد. در طول اين سالها سعى كردند اين را هم به هم بزنند، امّا بحمدالله نتوانستند؛ انشاءالله بعداً هم نخواهند توانست.
در خطبههاى نماز جمعهى تهران - 1388/6/20
عيد سعيد فطر را به همهى برادران و خواهران نمازگزار و همهى ملّت ايران و به همهى مسلمانان جهان و امّت عظيم اسلامى تبريك عرض ميكنيم. مسلمان از ماه رمضان با نورانيّت خارج ميشود. ماه رمضان با روزهاش، با ذكر و دعا و ثناى الهى در آن، با تلاوت قرآن، با حسنات فراوان ديگر كه انسان مؤمن از آن برخوردار ميشود، دل را نورانى ميكند، زنگارها را از دل و جان انسان ميزدايد. در حقيقت از شب قدر، انسان مؤمن روزهدار، سال نوى را آغاز ميكند. در شب قدر تقدير او در دوران سال براى او از سوى كاتبان الهى نوشته ميشود. انسان وارد يك سال نو، مرحلهى نو و در واقع يك حيات نو و ولادت نو ميشود. در راهى به حركت در مىآيد، با ذخيرهى تقوا اين راه را طى ميكند، در اثناى اين راه هم مقاطع گوناگون براى تجديد خاطره و يادآورى مجدد براى او قرار دادهاند و روز عيد فطر يكى از اين مقاطع ميان راه است. اين روز را بايد مغتنم شمرد.
اين نماز روز عيد فطر به يك معنا شكرانهى نعمت الهى در ماه رمضان است. شكرانهى اين ولادت جديد است. در نماز عيد فطر بارها به خداوند عرض ميكنيم: ادخلنى فى كلّ خير ادخلت فيه محمّدا و آل محمّد ؛ ما را به آن بهشت مصفّاى ايمان و اخلاق و عمل كه اين برگزيدگان را در آن جا دادى، وارد كن. واخرجنى من كلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتك عليه و عليهم ؛ از آن دوزخ عمل ناشايست، اخلاق ناشايست، عقيدهى ناشايست كه اين بزرگواران
و عزيزان عالم خلقت را از آن محفوظ و مصون نگاه داشتى، ما را خارج كن. اين هدف بزرگ را براى خودمان در روز عيد فطر ترسيم ميكنيم، آن را از خدا طلب ميكنيم و خودِ ما هم البتّه وظيفه داريم، تكليف داريم كه سعى كنيم، تلاش كنيم كه در اين صراط مستقيم بمانيم. اين همان تقواست.
يكى از دستاوردهاى بزرگ ماه رمضان توبه و انابه است؛ بازگشت به خداى متعال. در دعاى شريف ابىحمزهى ثمالى ميخوانيم: واجمع بينى و بين المصطفى و انقلنى الى درجة التّوبة اليك(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 72.
ما را به درجه و مقام توبه برسان كه برگرديم. از راه كج، از عمل بد، از پندار بد، از اخلاق زشت برگرديم.در دعاى وداع ماه مبارك رمضان، امام سجّاد به پروردگار عالم عرض ميكند: انت الّذى فتحت لعبادك بابا الى عفوك و سمّيته التّوبة(2)اين باب را باز كردى به روى ما كه به سوى عفو تو بشتابيم، از نعمت عفو و رحمت تو بهره ببريم. اين در، درِ توبه است؛ پنجرهى دلگشا به سوى فضاى مصفّاى عفو الهى. اگر خداى متعال راه توبه را به روى بندگان باز نميكرد، وضع ما بندگان گنهكار خيلى بد ميشد. انسان تحت تأثير غرائز انسانى، هوىهاى نفسانى دچار خطا ميشود، دچار لغزش ميشود و گناه ميكند. هر كدام از اين گناهان زخمى بر پيكرهى دل و جان ما وارد ميكند. چه كار ميكرديم اگر راه توبه نبود؟
در دعاى كميل اميرالمؤمنين عرض ميكند: لا اجد مفرّا ممّا كان منّى و لا مفزعا اتوجّه اليه فى امرى غير قبولك عذرى(3)اگر مسئلهى عذرخواهى كردن و قبول عذر از سوى پروردگار كريم و رحيم نبود، چطور ما ميتوانستيم از آنچه بر سر خود آوردهايم از گناه، از تخلّف، از لغزش، از پيروى از هوىها، از شر اين همه بارهاى سنگين گناه، خودمان را خلاص كنيم؛ مفرّى نداشتيم،
پناهگاهى نداشتيم. اين پناهگاه را خداى متعال به روى ما گشوده است و آن توبه است. توبه را قدر بدانيد.
جوانى بر اثر جهالت از خانهى پدر و مادر ميگريزد و فرار ميكند، بعد به آغوش پدر و مادر برميگردد و با محبّت آنها، با مهر آنها، با نوازش آنها مواجه ميشود. اين، توبه است. وقتى برميگرديم به سوى خانهى رحمت الهى، خداى متعال با آغوش باز ما را قبول ميكند و ميپذيرد. اين بازگشت را كه در ماه رمضان به طور طبيعى براى انسان مؤمن پيش مىآيد، مغتنم بشماريم. من ديدم تصوير حضور جوانان را، نوجوانان را، زنان و مردان را، در ماه رمضان در جلسات دعا، در جلسات قرآن، در جلسات ذكر؛ اين اشكهائى كه در توجّه به پروردگار بر چهرهها ميغلتيد و فرو ميريخت، خيلى قيمت دارد، خيلى ارزش دارد. اينها توبه است. اين توبه را نگه داريم. هوىپرستى ما، دلهاى سر به هواى ما دچار خطا و لغزش ميشود. اين فرصت را ماه رمضان در اختيار ما قرار داده است كه بتوانيم خودمان را شستشو بدهيم. اين شستشو خيلى ارزش دارد. اين اشكها دل را شستشو ميدهد، امّا بايد حفظش كرد، بايد آن را نگه داشت. همهى اين دردهاى بزرگ، بيمارىهاى مهلك و خطرناك، يعنى منيّتها، كبرها، حسدها، تعدىها، خيانتها، لااباليگرىها - كه اينها بيمارىهاى بزرگ ما هستند - در ماه رمضان فرصت علاج پيدا ميكنند، قابل درمان ميشوند. خداى متعال توجّه ميكند و يقيناً توجّه كرده است. ماه رمضان ما امسال ماه رمضان خيلى خوبى بود. مجالس - مجالس قرآن، مجالس ذكر، مجالس دعا، مجالس موعظه - حضور قشرهاى مختلف، گروههاى مختلف اجتماعى، چهرهها و قيافههاى گوناگون در اين مجالس. چقدر انفاق در اين ماه انجام گرفت، چقدر در طول اين ماه مبارك از ضعيفان دستگيرى شد. اينها خيلى ارزش دارد. هر كدام يك عطرى به روح انسان ميدهد، گشايشى براى انسان به وجود مىآورد. اينها را حفظ كنيم. من توصيه ميكنم جوانها اين دلهاى نرم را، اين دلهاى نورانى را مغتنم بشمرند. در سنين بالا كمتر پيش مىآيد، براى جوانها بيشتر پيش مىآيد. اين دلها را حفظ كنيد. نماز اول وقت، حضور در مساجد، تلاوت قرآن، انس با قرآن، انس با ادعيهى واردهى از اهلبيت - كه گنجينهى معارف اسلامى است - را مغتنم بشمريد.
به اخلاق خودمان هم برسيم؛ به اخلاق خودمان هم برسيم. اخلاق اهميتش از عمل هم بيشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهيم. من هيچ موافق نيستم با اينكه فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اينكه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاههاى گوناگون ارتباطى - كه امروز روزبهروز هم بيشتر و گستردهتر و پيچيدهتر ميشود - روشى را در پيش گرفتهاند براى متّهم كردن يكديگر، اين چيز خوبى نيست؛ اين چيز خوبى نيست، دل ما را تاريك ميكند، فضاى زندگى ما را ظلمانى ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، امّا فضا، فضاى اشاعهى گناه نباشد؛ تهمت زدن، ديگران را متّهم كردن به شايعات، به خيالات. همين جا من اين را هم بگويم: اينكه در دادگاهها - كه در تلويزيون هم پخش ميشد - از قول يك متّهمى چيزى راجع به يك كس ديگرى گفته ميشود، من اين را بگويم كه اين، شرعاً حجيت ندارد. بله، متّهم هرچه دربارهى خود در دادگاه بگويد، اين حجت است. اينكه بگويند در دادگاه دربارهى خودش اگر اعترافى كرد، حجت نيست، اين حرف مهملى است، حرف بىارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در يك دادگاه در مقابل دوربين، در مقابل بينندگان ميليونى كه متّهم عليه خود بكند، اين اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ امّا عليه ديگرى بخواهد اعترافى كند، نه، مسموع نيست. فضا را نبايد از تهمت و از گمان سوء پر كرد. قرآن كريم ميفرمايد: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً1 ؛ وقتى ميشنويد كه يكى را متّهم ميكنند، چرا به همديگر حسن ظن نداريد؟ تكليف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاههاى اجرائى بايد مجرم را تعقيب كنند، دستگاههاى قضائى بايد مجرم را محكوم و مجازات كنند؛ با همان روشى
كه ثابت ميشود و در قوانين اسلامى و قوانين عرفى ما هست و هيچ هم در اين زمينه نبايد كوتاه بيايند؛ امّا مجازات مجرم كه از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكى را متّهم كنيم، بدنام كنيم، در جامعه دهن به دهن بگردانيم. اينكه نميشود. اين فضا، فضاى درستى نيست. يا ديگران - خارجىها، بيگانهها، تلويزيونهاى مغرض - عليه كسى يا كسانى حرفى بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست. رسانههاى بيگانه كِى دلشان براى ما سوخته است؟ كِى خواستهاند حقائق در مورد ما روشن بشود، كه در اين مورد بيايند حقيقت را گفته باشند؟ ميگويند، حرفهائى ميزنند، ادعاهائى ميكنند. نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست. شفافيت معنايش اين است كه مسئول در جمهورى اسلامى عملكرد خودش را به طور واضح در اختيار مردم قرار بدهد؛ اين معناى شفافيت است، بايد هم بكنند؛ امّا اينكه ما بيائيم اين و آن را بدون اينكه اثبات شده باشد، بگيريم زير بار فشار تهمت و چيزهائى را به آنها نسبت بدهيم كه ممكن است در واقع راست باشد، امّا تا مادامى كه ثابت نشده است، ما حق نداريم آن را بيان كنيم؛ اين آن را متّهم كند، آن اين را متّهم كند؛ از رسانهى بيگانه - رسانهى مغرض انگليس - شاهد برايش بياوريم، بعد هم يك نفر از آن طرف پيدا بشود و كل نظام را به امورى كه شايستهى نظام اسلامى نيست و نظام اسلامى شأنش بسيار بالاتر است از اين چيزهائى كه بعضى به نظام اسلامى نسبت ميدهند، متّهم بكند، اين اشكال بر آنها بيشتر هم وارد است. تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامى، به يك مجموعه، گناه بسيار بزرگترى است. پروردگارا! با تقواى خود ما را از اين گناهان دور كن.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1388/6/29
خداوند متعال را شاكر و سپاسگزاريم كه توفيق عنايت كرد و عمر ما را با فضل خود و لطف خود ادامه داد كه بتوانيم يك بار ديگر در اين جلسه - كه يك جلسهى بسيار شيرين و اثرگذار و پرسودى است - شركت كنيم و از تلاوت آيات كريمهى قرآن به وسيلهى قرّاء عزيزمان بهره ببريم. بنده واقعاً اين نعمت بزرگ را كه در واقع نعمت رشد روزافزونِ علاقهى به قرآن در جامعهى ماست، به قدرى نعمت بزرگى ميدانم كه شايد هيچ نعمتى با آن معادل نيست.
جلسهى امروز هم جلسهى بسيار خوبى بود؛ قرّاء محترم، چه اساتيد قرائت كه بعضى امروز تلاوت كردند، چه جوانان عزيزى كه وارد اين وادى هستند و انسان احساس ميكند؛ استعدادهاى خوب، صداهاى خوب، علاقهمندىهاى خوب كه آيندهى بهترى را براى كشور نويد ميدهد. خب، خداوند متعال اين نعمت را به ما داده است. وَ لكِنَّ اَللّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ اَلْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ اَلْكُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْيانَ1 . اين خب خيلى نعمت بزرگى است كه خداوند ايمان را و آنچه كه نشانهى ايمان هست، براى مردم ما محبوب قرار بدهد و آن را زينت بدهد در دلهاى ما. اگر بخواهيم از قرآن به معناى حقيقى كلمه بهره ببريم، بايد با معارف قرآن و مفاهيم قرآن آشنا بشويم. اين تلاوت هم و اين حفظ قرآن هم و اين انس با قرآن هم به ما در اين جهت كمك ميكند. اگر درس گرفتن از قرآن نميبود، اين همه به ما توصيه نميكردند كه
قرآن را تلاوت كنيم. چون بايد توجّه داشته باشيم هدف اين نيست كه اين امواج صوتى در فضا به وجود بيايد و پراكنده بشود؛ اين كه هدف نيست. يا هدف اين نيست كه همچنانى كه يك شعرى را ممكن است با آهنگ خوشى كسى بخواند و ما لذّت ببريم، قرآن را هم حالا با آهنگ خوشى بخوانند كه ما از صداى خوش آن لذّت ببريم؛ اينها كه هدف نيست. همهى اين مقدّمات - تلاوت و آنچه كه تلاوت را ترويج ميكند در جامعه كه همين صداى خوش و لحن خوش است و اينها جزو اين مؤلفههايى است كه تلاوت را رواج ميدهد در جامعه و دلها را به سمت آن مشتاق ميكند - براى فهم معارف قرآنى است.
فهم معارف قرآنى هم درجاتى دارد. اولش از همين تأمّل در الفاظ قرآن و ترجمهى قرآن به دست مىآيد. يعنى وقتى ما ميگوئيم معارف قرآنى، معنايش اين نيست كه يك هفتتوىِ رازآلودِ رمزگونهاى است كه دست هيچ كس به او نميرسد. بله، معارف عاليهاى وجود دارد كه دست امثال ماها به آن ممكن است نرسد، امّا معارف بسيارى هم هست كه همين ما - ما مردم معمولى و عادى - به شرط اينكه توجّه كنيم به اين كلام و به اين بيان، آن را خواهيم فهميد و از آن استفاده خواهيم كرد. در همين آيات كريمهى قرآن فراوان هست؛ اينها درسهاى زندگى ماست. فرض بفرمائيد در اين آيهى شريفه: إِنَّ اَلَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اَللّهَ يَدُ اَللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اَللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً1 . خب اين درس است ديگر؛ اين درس واضحى است براى زندگى ما. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ ؛ اگر قراردادى را كه با پيغمبر گذاشتيد، با اسلام گذاشتيد، بيعتى را كه با خدا كرديد، به هم زديد، نقض عهد كرديد، عليه خودتان كار كرديد. فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما
يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ ؛ شكستن بيعت خدا و پيغمبر، عليه ماست؛ عليه خدا و پيغمبر نيست. آنها ضررى نميكنند. وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اَللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ؛ امّا اگر وفا كرديم به اين قراردادى كه با خدا و پيغمبر گذاشتيم، به نفع خودمان كار كرديم؛ پاداش عظيمى خود ما از خداى متعال خواهيم گرفت. اين پاداش، نگفتند كه در آخرت است، نگفتند بهشت است؛ بخش عمدهاش هم البتّه در آخرت است، امّا اين پاداش در دنيا هم هست؛ در دنيا هم اين پاداش را به ما خواهند داد. همين آيات سورهى مباركهى احزاب را كه يكى از برادرها يا جمعى شايد خواندند: مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اَللّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً. لِيَجْزِيَ اَللّهُ اَلصّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ1 ؛ اين صدق، همين است. صَدَقُوا ما عاهَدُوا اَللّهَ عَلَيْهِ ؛ يعنى اين قرارى را كه با خدا گذاشتند، اين وعده و پيمانى را كه با خدا بستند، صادقانه پيمان بستند و پاى اين پيمان ايستادند و سختىهاى زندگى، جلوههاى شهوتانگيز دنيايى، آنها را از اين راه منحرف نكرد. لِيَجْزِيَ اَللّهُ اَلصّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ ؛ خدا به خاطر اين راستگويى و ايستادن پاى اين وعده و پيمان الهى جزا ميدهد. خب، اينها معارفى است كه با مراجعهى به ظاهر قرآن هم ميشود اينها را فهميد. اگر چه كه در وراى اينها، معارف برترى، بالاترى مسلّماً وجود دارد كه اينها را ممكن است خصيصين بفهمند، بندگان صالح و شايستهى خدا بفهمند و ما به آنها دسترسى نداشته باشيم، جز از طريق آن بندگان. مسلّم چنين چيزهائى است؛ چون فرمودند قرآن بطونى دارد. روايات متعدّدى هست كه ميفرمايد قرآن ظاهرى دارد، باطنى دارد، اسرارى دارد، اعماقى دارد؛ مثل دريايى است كه ظاهر دريا هم هست، وجود دارد، آب است، درياست، امّا فقط همين ظاهر نيست، اعماقى دارد، در آن اعماق هم حقايقى است، چيزهايى است؛ مسلّم اين هست. امّا از همين ظاهر هم ما ميتوانيم استفاده كنيم؛ به شرط چه؟ به شرط دقّت، تأمّل.
اين كه ما مكرّر عرض كرديم - چند سال است كه اين را عرض ميكنيم و خوشبختانه به نتيجه هم رسيده و انسان اثرش را مىبيند - باز عرض ميكنيم: شما اين آيهاى را كه تلاوت ميكنيد، بدرستى معنايش را درك كنيد. همين معنايى كه يك عربىدان ميتواند بفهمد، همين معناى ظاهرى را درست درك كنيد. اين كه درك شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبّر به انسان دست ميدهد. يعنى انسان ميتواند آن وقت تدبّر كند. و من به شما عرض كنم وقتى كه معناى آيه را بدانيم، آن كسى كه اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ اين فهم معناى آيه، لحن را هدايت ميكند. اگر ما بدانيم چى داريم ميخوانيم، هيچ لزومى ندارد كه نگاه كنيم ببينيم فلان قارىِ فرض كنيد كه معروف، وقتى اين آيه را خوانده، كجا را پايين آورده، كجا را بالا برده، كجا را با رقت خوانده، كجا را با شدّت خوانده. نه، لزومى ندارد. اگر معنا را فهميديم، خود اين معنا آدمى را كه اهل صوت هست و صداى او آهنگپذير است و انعطاف آهنگ دارد، صداى او را هدايت خواهد كرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولى. شما در حرف زدن معمولى و وقتى كه حرف ميزنيد، صداى شما يك جايى پايين مىآيد، يك جا اوج ميگيرد، يك جا آهسته صحبت ميكنيد، يك جا تند صحبت ميكنيد، يك جا شمرده صحبت ميكنيد، روى يك كلمهاى تكيه ميكنيد. قبلاً براى اينها هيچ نُت نوشته نشده - نُتنويسى نشده، طبق نُت نيست - و اين طبق همين احساس شما و غريزهى شماست. اگر چنانچه معناى آيهى قرآن را فهميديد، همين غريزه به شما كمك ميكند كه چه كار كنيد؛ كجا را آهسته بخوانيد، كجا را وقف كنيد، كجا را وصل كنيد، از كجا شروع كنيد. تسلّط بر آيات قرآن اين هنر را به انسان ميدهد. البتّه بعضىها هم هستند كه آيات قرآن را ميفهمند. چون خودشان عربند، ترجمهى آيه را هم خوب ميدانند - عرب هم هستند - امّا آدم مىبيند كه كأنّه با توجّه به معنا نميخوانند. تو همين قرّاء معروف مصرى، بعضى هستند كه انسان وقتى نگاه ميكند، مثل اين است كه يك متنى را مأموريت داده باشند كه اين را بخوان، يك نفرى از اول تا آخر ميخواند و به معناى
تفاهم با مخاطب نيست. انسان اين را در بعضى از قرّاء مىبيند. ولى بعضى هم هستند كه نه، قرائتشان، تلاوتشان، مثل تكلم با مخاطب است؛ حرف زدن با مخاطب است. بايد تلاوت شما اين جور باشد.
البتّه متأسفانه اكثر مردم ما از الفاظ آيات كريمهى قرآن، مستقيم كمتر استفاده ميكنند؛ يعنى اكثر عربى نميدانند. خب يكى از محروميتهاى ماست. لذا در قوانين كشور فراگيرى زبان عربى كه زبان قرآن است، يكى از چيزهاى لازم فرض شده كه اين، به خاطر همين است. اگر ما واقعاً بخواهيم معانى قرآن را بفهميم، مردم معمولى كه عربى هم نخواندند، ميتوانند مراجعهى به تفاسير و به ترجمهها بكنند.
خوشبختانه امروز ترجمههاى خوب هم هست. در كشور افرادى زحمت كشيدند، ترجمههاى خوبى كردند. به هر حال من توصيهام به شما برادران عزيزى كه قرآن را با صوت خوش تلاوت ميكنيد، اين است كه به اين نكته توجّه كنيد: يعنى قرآن را با توجّه به معنا بخوانيد؛ جورى بخوانيد كه با طرف مقابل، با مخاطبى كه دارد ميشنود، كأنّه داريد با زبان قرآن حرف ميزنيد. اين اگر شد، آن وقت شما از خواندنتان بهره برديد، مردم هم از شنيدن قرآن و شنيدن تلاوت شما بهرهمند شدند.
اميدواريم انشاءالله خداوند متعال روز به روز دايرهى فهم قرآن و استفاضهى از قرآن و فهم معارف قرآن را در بين ملّت ما و مردم ما گستردهتر كند و ما را بيشتر از حظ قرآنى و بركات قرآنى محظوظ كند.
من اين توصيه را حتماً بكنم كه روى ترجمهى قرآن، دوستان قارى كار كنند؛ يعنى واقعاً جورى باشد كه مسلّط باشند به ترجمهى قرآن. البتّه حفظ قرآن هم در اين زمينه خيلى مهم است. انشاءالله موفق و مؤيد باشيد.
در ضيافت انس با قرآن در اولين روز ماه رمضان - 1389/5/21
در دعاهائى كه چه در صحيفهى مباركهى سجّاديه، چه در بقيهى دعاهاى مأثورِ براى ماه رمضان وارد شده است، صفاتى براى اين ماه ذكر شده كه هر كدام از اين صفات و خصوصيات، قابل تأمّل و تدبّر است: شهر التّوبة و الانابة - كه من در مورد اين توبه و انابه، بعد چند جملهاى عرض خواهم كرد - «شهر الاسلام»، كه در دعاى صحيفهى مباركهى سجّاديه است. مراد از اسلام هم همان چيزى است كه در آيهى شريفه آمده است: وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اَللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقى1 . اسلام الوجه لله، يعنى دل و جان را تسليم كردن؛ در مقابل ارادهى الهى و حكم الهى و شريعت الهى، رام قرار دادن. شهر الطّهور . طهور يا به معناى پاك كننده است - يعنى ماهى كه در آن، عنصر پاك كنندهاى وجود دارد كه به انسان طهارت و پاكيزگى ميدهد - يا به صورت مصدر ذكر ميشود؛ يعنى شهر پاك شدن از آلودگىها و از آلايشها. «شهر التّمحيص». تمحيص يعنى خالص شدن. فلز قيمتىِ آميختهى با فلزهاى ناهمذات را وقتى كه در كوره ميگذارند - مثلاً طلا را - اين را تمحيص ميگويند. يعنى جدا كردن ذات پاكيزهى انسانى از ناخالصىها و ناپاكىها. اينها خصوصياتى است كه دربارهى اين ماه ذكر شده است.
به نظر انسان اينجور مىآيد كه ماه رمضان در بين ايّام سال و ماههاى
سال، حكم اوقات نماز را دارد در شبانهروز. يعنى همان طورى كه در شريعت مقدّس اسلامى براى ما كه محصور و محدود به عوامل ماده هستيم، يك فرصتهائى گذاشته شده است كه آن فرصتهاى نماز است - وقت صبح، وقت ظهر، وقت عصر، وقت مغرب، وقت عشا، يك زنگ بيدارباش است، يك خلوت دادن به خود براى ايجاد نورانيّت در دل و نفس است؛ ساعات نماز را در شبانهروز براى ما قرار دادند، براى اينكه غرق نشويم؛ از اسارت ماده يك لحظهاى بيرون بيائيم، نفسى تازه كنيم، به ياد معنويّت بيفتيم، يكسره غرق در ماديات نباشيم - به نظر ميرسد كه در دورهى سال هم ماه رمضان يك چنين وضعيتى را دارد؛ نَفَسكشِ روح انسانى و روح ملكوتى انسان است؛ فرصتى است كه با اين رياضت طولانى يكماهه، نفس از تختهبند عوامل مادى كه ما را احاطه كرده است، خلاصى پيدا كند، نجاتى پيدا كند؛ يك نفسى بكشد، نورانيّتى پيدا كند. شارع مقدّس، ماه رمضان را براى اين قرار داده است. خوب، اين فرصتى است.
در ميان خصوصياتى كه ذكر شده است - كه البتّه همه مهم است - آنچه كه نظر بنده را جلب ميكند و حالا بين من و شما كه مسئولين كشور هستيم، در ميان گذاشته ميشود، اين «شهر التّوبة و الانابه» است؛ ماه توبه است، ماه انابه است. توبه يعنى بازگشت از يك راه غلط، از يك كار غلط، از يك فكر غلط. انابه يعنى رجوع الى الله، بازگشت به سمت خدا. اين توبه و انابه، به طور طبيعى يك معنائى را در خودش مندرج دارد. وقتى ميگوئيم از راه خطا برگرديم، معنايش اين است كه نقطهى خطا را، راه خطا را شناسائى كنيم؛ اين خيلى مهم است. ما همين طور كه داريم حركت ميكنيم، غالباً اينجور هستيم كه از كار خودمان، از خطاى خودمان، از تقصيرى كه ميكنيم، غفلت ميكنيم؛ توجّه نميكنيم به اشكالى كه در كار خودمان وجود دارد. اين خود، هم خود شخصى است، هم خود جماعى؛ ملّت خودمان، حزب خودمان، جريان خودمان، جناح خودمان. هرچه كه به خود انسان ارتباط پيدا ميكند، عيوب آن غالباً مورد غفلت قرار ميگيرد؛ لذا ديگران عيب ما را بايد به ما بگويند. اگر خودمان ميفهميديم و اصلاح ميكرديم، نوبت نميرسيد به ديگران؛ احتياج
نبود كه ديگران به ما بگويند. اين توبه و انابه كه فرمودند، قدم اوّلش اين است كه به عيب كار توجّه كنيم، بفهميم كجاى كار ما اشكال دارد؛ خطامان كجاست، گناهمان كجاست، تقصيرمان كجاست. از شخص خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايرههاى جماعى وسيعتر. اول شخص خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفهى همه است. از ما آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءالله؛ آنها هم همين جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند. روايتى است از نبى مكرم اسلام صلّىالله عليهو الهوسلّم، كه اين حديث را هم شيعه نقل كردهاند، هم اهل سنت نقل كردهاند. از قول حضرت نقل شده است كه فرمود: انّه ليغان على قلبى(1)
. مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320.
دل من را غبار ميگيرد، ابر ميگيرد. «يغان»، «غين» به معناى «غيم» است؛ يعنى ابر. مثل روى خورشيد را، روى ماه را كه ابر بپوشاند، يك حالت تيرگى نسبى، جلوگيرى از آن درخشش. فرمود: «ليغان على قلبى»؛ گاهى دل مرا آن حالت ابرآلودگى و مهآلودگى فرا ميگيرد. وانّى لأستغفر الله كلّ يوم سبعين مرّة(2)در هر روزى من هفتاد مرتبه استغفار ميكنم. پيغمبر اين جمله را ميفرمايد؛ آن روح ملكوتى، آن ذات پاك. در يك روايت ديگر - كه اين از طرق ماست - دارد كه كان رسول الله صلّى الله عليه و اله يتوب الى الله فى كلّ يوم سبعين مرّة. اينجا ديگر تعبير توبه دارد. از قول امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه پيغمبر روزى هفتاد مرتبه توبه ميكرد، من غير ذنب ؛ بدون اينكه گناهى كرده باشد. خوب، پيغمبر كه معصوم است؛ از چى توبه ميكند؟ مرحوم فيض رحمةالله عليه ميگويد: انّ ذنوب الأنبياء و الأوصياء عليهم السّلام ليس كذنوبنا بل انّما هو ترك دوام الذّكر و الاشتغال بالمباحات. ممكن است در كوچه و بازار و زندگى معمولى براى نبى و ولى لحظهى غفلتى پيش بيايد؛ آن چيزى كه اكثريت زندگى ما را تشكيل ميدهد، براى او ممكن است يك لحظهاى پيش بيايد، مشغول و سرگرم به يك امر مباحى بشود؛ خود همين براى پيغمبر استغفار دارد. بنابراين، اينمخصوص ما نيست؛ اين براى همه است.
خوب، اين براى كارگزاران وظيفهى لازمترى است. يعنى من و شما كه در بخشى از كارهاى كشور مسئوليتى داريم يا تأثيرى داريم، در يك حوزهى خاص اجتماعى نفوذى داريم، وظيفهمان در امر استغفار و توبهى الى الله و انابهى الى الله سنگينتر است؛ خيلى بايد مراقب باشيم. گاهى حتّى در زيرمجموعهى من و شما يك تخلّفى صورت ميگيرد؛ اگر به نحوى اين تخلّف مستند به ما باشد، ما مسئوليم. مثل اينكه مثلاً كوتاهى كرديم در ابلاغ، كوتاهى كرديم در گزينش اين شخص، كوتاهى كرديم در برخورد با تخلّفات، اين موجب شده است كه تخلّفى به وجود بيايد. قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا اَلنّاسُ وَ اَلْحِجارَةُ1 .
پس نتيجه اين شد كه در ماه رمضان در حد توان خودمان بايد مراقبت كنيم، رفتار خودمان را تصحيح كنيم؛ فكرمان را، قولمان را، عملمان را تصحيح كنيم؛ بگرديم اشكالاتش را پيدا كنيم، آن اشكالات را برطرف كنيم. اين تصحيح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا. در آيهى شريفهى روزه ميفرمايد: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ2 ؛ روزه براى تقواست. بنابراين، اين تلاشى كه در راه ماه مبارك رمضان انجام ميگيرد، در جهت تقوا باشد.
در باب تقوا من يك جملهاى اينجا يادداشت كردهام كه عرض بكنم. غالباً وقتى گفته ميشود تقوا، پرهيزگارى، ذهن انسان ميرود به رعايت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى كه دم دست ماست؛ نماز بخوانيم، وجوهات شرعىمان را بدهيم، روزه بگيريم، دروغ نگوئيم. البتّه اينها مهم است، همهاش مهم است؛ ليكن تقوا ابعاد ديگرى هم دارد كه غالباً ما از اينها غفلت ميكنيم. در دعاى
شريف مكارم الاخلاق يك فقرهاى در توضيح اين ابعاد ديگر هست: اللّهمّ صلّ على محمّد و اله و حلّنى بحلية الصّالحين و البسنى زينة المتّقين(1)
. صحفيهى سجّاديه، دعاى 20
از خداى متعال درخواست ميكند كه پروردگارا! مرا با زيور صالحان زيور بده و با لباس پرهيزگاران ملبس كن. خوب، اين لباس پرهيزگاران چيست؟ آن وقت اين شرح جالب است: فى بسط العدل(2)لباس پرهيزگاران در گستردن عدالت، «و كظم الغيظ»؛ در فرو بردن خشم، واطفاء النّائرة(3)در فرو نشاندن آتش؛ آتشهائى كه بين افراد جامعه برمىافروزند. اينها تقواست. وضمّ اهل الفرقة(4)افرادى كه از شمايند، امّا جدا شدند، سعى كنيد اينها را گرد بياوريد. اين جزو موارد تقواست، كه در دعاى شريف مكارمالاخلاق - دعاى بيستم صحيفهى مباركهى سجّاديه - به آن اشاره شده است. اين دعا، بسيار دعاى مهمى است. من عقيدهام اين است كه همه، بخصوص كارگزاران، بايد اين دعا را بخوانند و در مضامينش دقّت كنند؛ تعليمدهنده است. واصلاح ذات البين(5)به جاى آتشافروزى، خبرچينى، اين را به جان آن انداختن، آن را در پوستين اين انداختن، اصلاح ذاتالبين كنند؛ بين برادران مؤمن، برادران مسلمان، ايجاد ائتلاف كنند؛ اينها تقواست.ببينيد، اينها همه، مسائل امروز ماست. گستردن عدالت، عدالت قضائى، عدالت اقتصادى، عدالت در گزينشها، عدالت در تقسيم منابع و فرصتهاى كشور بين گروهها، عدالت جغرافيائى، اينها مسائل خيلى مهمى است؛ اينها همه نيازهاى ماست. گستردن عدالت، بالاترين رقمهاى تقواست؛ اين از يك نماز خوب، از يك روزهى روز گرم تابستان بالاتر است. روايتى است كه فرمود: هر اميرى - امير يعنى همهى شماها؛ هر كسى يك دستگاهى دارد كه در آن فرمان ميراند، حكم او در آنجا نافذ است - كه روزى را به عدالت حكم
كند، مثل اين است كه هفتاد سال عبادت كرده؛ اينها خيلى مسائل مهمى است؛ اهميت عدالت را، رفتار عدالتآميز را به ما نشان ميدهد.
فرو بردن خشم در مقابل دوستان. بحث اينجا دوستان است. البتّه در مقابل دشمنان بايد غيظ داشت؛ وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ1 . در مقابل آن دشمنى كه با هويّت شما، با موجوديت شما مخالف است، آنجا خشم ميشود خشم مقدّس؛ آن اشكالى ندارد. نه، در جمع مؤمنين، در بين افرادى كه مأمور به رفتار مسلمانى با آنها هستيم، خشم و حالت عصبانيّت نبايد باشد. خشم به انسان ضرر ميزند. تصميمگيرى با خشم مضر است، حرف زدن با خشم مضر است، كار كردن با خشم مضر است، غالباً دچار غلط و اشتباه است؛ اين چيزى است كه ماها متأسفانه خيلى ابتلاء پيدا ميكنيم. جلوگيرى از اين خشم، خشمى كه موجب انحراف ميشود، موجب خطاى در فكر و عمل ميشود، يكى از موارد تقواست؛ وكظم الغيظ.
كار ديگر، اطفاء النّائرة(1). بعضىها آتشافروزىهاى سياسى و جناحى ميكنند. عدّهاى كأنّه براى اين كار مأموريت دارند. من مىبينم در داخل كشور خودمان كه يك عدّهاى ميخواهند اصلاً عناصر گوناگون را، جناحهاى مختلف را، افرادى از هر يك از جناحها را به جان هم بيندازند و اختلاف ايجاد كنند؛ كأنّه اصلاً از آتشافروزى خوششان مىآيد؛ اين خلاف تقواست. تقوا اين است: اطفاء النّائرة . همچنان كه در يك محيط مادى و فضاى مادى، شما يك آتشافروزى را اطفاء ميكنيد، بايد در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتشسوزىها را مهار و اطفاء كنيد. و همين طور: وضمّ اهل الفرقة(2).
ما عرض كرديم جذب حداكثرى، دفع حداقلى. البتّه معيار و ميزان، اصول و ارزشهاست. انسانها از لحاظ ايمان در يك حد نيستند. ما در بين خودمان آدمهائى داريم ضعيفالايمان، آدمهائى داريم كه ايمانشان قوىتر است. بايد راه بيائيم. نميشود ضعيفالايمان را دفع كرد، نميشود فقط به كسانى چشم دوخت
كه قوىالايمانند؛ نه، ضعفا را هم بايد در نظر داشت. كسانى كه خودشان را قوى ميدانند، آن كسانى را كه ضعيف ميدانند، ملاحظه كنند، مراعات كنند، دفع نكنند. آن كسانى كه جزو مجموعه هستند، ليكن بر اثر اشتباه و غفلت كنار افتادند، جدا افتادند، اينها را به خود بياورند؛ اينها را نصيحت كنند، دلالت كنند، راه را به آنها نشان بدهند، آنها را برگردانند. اينها مسائل اساسى است.
پس اينها شد تقوا، اينها شد راههاى توبه و انابه؛ «شهر التّوبه»، «شهر الانابه». منتها جالب اين است كه روزه و اين ماه، يك عمل جمعى است؛ يك عمل فردى نيست. يعنى همه روزهايم، همه داخل اين ماهيم، همه سر اين سفره نشستيم؛ همهى افراد جامعهى اسلامى، امّت اسلامى. وقتى كه ميخواهيم اين نصايح را، اين توصيههاى مهم كتاب و سنت را عمل كنيم، اگر همه خود را مخاطب آن بدانيم، ببينيد در دنياى اسلام چه اتّفاقى مىافتد؛ در دايرهى محدودتر در كشور چه اتّفاقى مىافتد. قدر اين ماه را بايد دانست. قدر دانستنش هم به همين است كه واقعاً ماه را ماه توبه قرار بدهيم، ماه انابه قرار بدهيم، ماه تطهير قرار بدهيم، ماه تمحيص قرار بدهيم؛ برويم به سمت اين چيزها. خب، حرف اصلى ما، عرض اصلى ما در اين جلسه همين بود كه عرض كرديم.
در ديدار كارگزاران نظام - 1389/5/27
مطالبى هم دارم كه حالا به قدر وقت عرض خواهم كرد؛ ليكن از همهى مطالب بالاتر اين است كه شما جوانيد، دلهاى شما پاك است، ناآلوده است. به عمق اين حرف هم شما حالا نميرسيد، كه اين ناآلودگى معنايش چيست، گرفتارى دلهاى آلوده كجاست؛ اين را شما كه جوانيد، حالا حالاها به آن نميرسيد؛ به حدود سنى ما كه رسيديد، آن وقت گرفتارى را ميفهميد، مىبينيد كه چقدر اين زلالى دل در دورهى جوانى قيمت و ارزش دارد، كه ديگر قابل برگشت هم نيست.
امروز اين سرمايه در اختيار شماست. من حرفم اين است: اين دل پاك و زلال را هرچه ميتوانيد، با منبع عظمت، با منبع حقيقت، با منبع زيبائى - يعنى ذات مقدّس بارىتعالى - پيوند دهيد و نزديك كنيد. اگر موفق شديد، تا آخر عمر زندگى سعادتمندانه خواهيد داشت؛ اگر حالا موفق نشويد، بيست سال ديگر سختتر است؛ اگر بيست سال بعد هم - كه شماها چهل سال، چهل و پنج سال سنتان هست - موفق نشويد، بيست سال بعدش بسيار بسيار مشكلتر است؛ يعنى در سنينِ كمتر از سنِ حالاى من. خيلى سخت خواهد شد. نه اينكه محال باشد، امّا مشكل است. حالا دل را به خدا پيوند بزنيد. راهش هم در شرع مقدّس باز است؛ يك كار رمزآلود پيچيدهاى نيست. شما قلهى كوه را از پائين نگاه ميكنيد، مىبينيد كسانى آنجا هستند؛ اينجور نيست كه تصوّر كنيد اينها بال زدند رفتند آنجا؛ نه، اينها از همين مسيرى كه جلوى
پاى شماست، جلو رفتند و به آنجا رسيدند. دچار توهم نشويم، خيال نكنيم كه با يك نوع حركت غيرعادى و غيرمعمولى ميتوان به آن قلهها رسيد؛ نه، آنهائى كه در آن قلهها مشاهده ميكنيد، از همين راهها عبور كردند. اين راهها چيست؟ در درجهى اول، ترك گناه. گفتنش آسان است، عملش سخت است؛ امّا ناگزير است. دروغ نگفتن، خيانت نكردن، از لغزشهاى گوناگون جنسى و شهوانى پرهيز كردن، از گناهان پرهيز كردن؛ قدمِ مهمترينش اين است. بعد از ترك گناه، انجام واجبات، و از همهى واجبات مهمتر، نماز است. واعلم انّ كلّ شىء من عملك تبع لصلاتك(1)
. نهج البلاغه، ص 385.
همهى كار انسان تابع نماز است. نماز را به وقت بخوانيد، با توجّه و با حضور قلب بخوانيد. حضور قلب يعنى بدانيد كه داريد با يكى حرف ميزنيد؛ بدانيد يك مخاطبى داريد كه داريد با او حرف ميزنيد. اين حالت را اگر در خودتان تمرين كرديد، اگر توانستيد اين تمركز را ايجاد كنيد، تا آخر عمر اين براى شما ميماند. اگر حالا نتوانستيد - همان طور كه گفتم - بيست سال بعد سخت است، بيست سال بعدش سختتر است؛ بعد از آن، كسى اگر از قبل نكرده باشد، خيلى خيلى سخت است. از حالا عادت كنيد اين تمركز را در حال نماز در خودتان ايجاد كنيد و به وجود بياوريد. آن وقت اين آن صلاتى است كه: تَنْهى عَنِ اَلْفَحْشاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ2 . «تنهى» يعنى شما را نهى ميكند؛ معنايش اين نيست كه مانعى جلوى شما ميگذارد كه شما ديگر نميتوانيد گناه كنيد؛ نه، يعنى دائم به شما ميگويد گناه نكن. خوب، روزى چند نوبت از درون دلِ انسان به او بگويند گناه نكن، گناه نكن، انسان گناه نميكند. اين نماز است.روزهى ماه رمضان خيلى مغتنم است؛ مبارزهى با گرسنگى، تشنگى، گرما و سختىهائى كه انسان دارد. انس با قرآن و انس با نهجالبلاغه و انس با صحيفهى سجّاديه و دعا و نافله و نماز شب و هر كار كه توانستيد بعد از آن بكنيد.
اين دل نورانى و پاكيزه را كه در شما هست، قدر بدانيد. نه اينكه من بخواهم
1) (1)
براى خوشامد شما حرف بزنم؛ نه، جوانهاى عالَم كه فقط شما نيستيد؛ جوان خاصيتش اين است. دلتان پاكيزه است. حالا چون براى شما قابل مقايسه نيست، نميتوانيد اين موضوع را احساس كنيد. در طول زمان، گرفتارىها، غبارها، لجنها و زنگارها دل را ميپوشاند. در روايت دارد كه وقتى گناهى ميكنيد، يك نقطهى سياهى در قلب شما به وجود مىآيد - البتّه اينها زبان نمادين است، زبان سمبليك است - گناه دوم را كه ميكنيد، اين نقطهى سياه دو برابر ميشود. هرچه گناه بكنيد، اين نقطهها هى اضافه ميشود، تا اينكه همهى قلب را سياهى ميگيرد. ترجمهى مفهوم عرفىاش همين است كه من گفتم؛ يعنى شما الان دل و جان و روح آمادهاى داريد، بمرور گناهان، گرفتارىها و مشكلات فراوانى كه در مسير مبارزات زندگى انسان به وجود مىآيد - در سياست، در اقتصاد، در يك لقمه نان، در به دست آوردن امكانات زندگى - چنانچه انسان از حالا تمرين نكرده باشد، اينها گرفتارىها را زياد ميكند، دل را تاريك ميكند. پس عرض اول ما و حرف اصلى ما اين است. شما مثل فرزندان من هستيد. من اگر بخواهم به بچههاى صلبى و نسبىِ خودم بهترين سفارشها را بكنم، همينى كه به شما عرض كردم، به آنها خواهم گفت.
توجّه هم داشته باشيد؛ اغلب لغزشهائى كه - نميگويم همه - در عرصههاى گوناگون و ميدانهاى گوناگون براى انسانها پيش مىآيد، ناشى از رعايت نكردن همين نكتهى اصلى و مهمى است كه گفتم؛ حتّى در ميدان جهاد. در جنگ احد - خب، قضايا را ميدانيد ديگر - يك عدّهاى كوتاهىاى كردند كه فاجعه آفريد. اگر قضاياى جنگ احد را نخواندهايد، در كتابهاى تاريخ هست؛ برويد بخوانيد، كه من ديگر نخواهم اينجا شرح بدهم. قرآن دربارهى همينها ميگويد: إِنَّ اَلَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ اِلْتَقَى اَلْجَمْعانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا1 . حاصل ترجمه اين است: آن كسانى كه شما ديديد روز جنگ احد آنجور به دشمن پشت كردند و فاجعه درست كردند و موجب شهادت حمزهى سيدالشهداء و بزرگانى از اصحاب شدند - انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا - لغزش آنها را شيطان از ناحيهى آنچه كه قبلها انجام داده بودند، زمينهسازى
كرد؛ يعنى گناهانشان. از اين قبيل آيه در قرآن آيات متعدّدى داريم. پرهيز نكردن ما از گناه، اثرش را در مديريت امور كشور اگر داشته باشيم، مديريت يك بخشى اگر داشته باشيم، اگر در ميدان جنگ حاضر شويم، اگر در يك آزمون مالى و اقتصادى گير كنيم، در همهى اينجاها نشان ميدهد. بنابراين، اين حرف اصلى ماست. خلاصه عرض ميكنم؛ قدر جوانى را بدانيد. اين معنايش اين است كه قدر دلهاى پاك را بدانيد، خودتان را بيشتر با خدا مأنوس كنيد. راهش هم ترك گناه و توجّه به نماز است؛ و بعد از نمازهاى واجب و آن توجّهى كه عرض كردم، ديگر هرچه كه توانستيد، مستحبّات، دعا و بقيهى كارها را انجام دهيد. انشاءالله خداى متعال هم راهها را باز ميكند.
در ديدار دانشجويان در يازدهمين روز ماه رمضان - 1389/5/31
روزهاى آخر ماه رمضان است و حال و هواى دل و جان مردم ما - از جمله شما - حال و هواى عبادت و خشوع و صفاست؛ انشاءالله. در دعاهاى اين ايّام و اين شبها خوانديد كه: اللّهمّ و هذه ايّام شهر رمضان قد انقضت و لياليه قد تصرّمت(1)
. اقبال الاعمال (ط القديمه)، ج 1، ص 199.
. عرض ميكنيم: پروردگارا! شبهاى ماه رمضان سپرى شد، روزهاى ماه رمضان درنورديده شد و ما نميدانيم كه در اين روزها و شبهائى كه گذشت، چه مقدار توانستيم ظرف وجود خودمان را از رحمت تو، از عنايت تو لبريز كنيم و چه مقدار بهره ببريم. و عرض ميكنيم: ان لم تكن... رضيت عنى فمن الآن... و ارضَ قبل...(2)پروردگارا! اگر تا اين لحظه ما نتوانستهايم رضايت و خشنودى تو را كسب كنيم، درخواست و تمنا ميكنيم كه در همين لحظه رضايت خودت را شامل حال ما بفرما.خب، طهارت و صفاى نفس براى همه مهم است، براى همه لازم است، در زندگى همه مؤثر است؛ امّا به نظر من براى استادان و دانشمندان مهمتر است، مفيدتر است، پرسودتر است. اولاً به خاطر اينكه شما كه استاد هستيد، بيش از آن مقدارى كه گفتار شما در تكوين شخصيّت شاگرد و جوان اثر بگذارد، منش شما و رفتار شما اثر ميگذارد - غالباً اينجور است - به طورى كه اگر گفتار شما او را به يك جهتى سوق بدهد، امّا رفتار شما همراه با آن جهت
نباشد، اين رفتار و منش تأثير ميگذارد در مخاطب شما، در شاگرد شما، در آن متعلّم و جوانى كه دانشجوى شماست. اين، يك جهتِ اهميت صفاى نفس است. اگر استاد ما از معنويّت و روح باصفا برخوردار باشد، فضاى كلاس را، فضاى درس را، فضاى دل متعلّم را منوّر خواهد كرد. ما به اين احتياج داريم. علاوهى بر اين، شما دانشمند هستيد؛ لذا دانش اگر با نورانيّت همراه باشد، جهت درست را پيدا خواهد كرد.
اين مطالبى كه شما دوستان بيان كرديد و موانعى، مشكلاتى، ايرادهائى كه در زمينههاى مختلف مشاهده ميشود و بعضى را تذكّر داديد، بسيارى از اينها به خاطر اين است كه علم در جهت درست خود - كه سنت الهى است - حركت نكرده است. اين صفاى نفس و اين نورانيّت به دانشمند كمك ميكند كه علم را در آن جهتِ درست هدايت كند و پيش ببرد.
اين ايّام و ليالى را قدر بدانيم. شما بيست و چند روز را روزه گرفتيد، بحمدالله موفق بوديد، يقيناً از انوار ملكوتىِ اين شبها و روزها بهرهمند شديد؛ اين چند روز و چند شب باقيمانده را هم تلاش كنيد كه هرچه بيشتر ظرف واسع وجودى خودتان را سرشار و لبريز كنيد از آبشار لطف و صفاى الهى كه به سمت ما سرازير است.
در ديدار اساتيد دانشگاهها - 1389/6/14
عيد مبارك سعيد فطر را به همهى امّت اسلامى، به ملّت عزيز ايران و به شما نمازگزاران مكرم و معظّم تبريك عرض ميكنم و همه را و خودم را توصيه ميكنم به رعايت تقواى الهى و پرهيزگارى و رعايت امر و نهى پروردگار در هر گفتار و كردار و پندار.
خداى متعال را سپاسگزاريم كه فرصت عطا كرد، عمر عنايت كرد، يك ماه رمضان ديگر و يك عيد فطر ديگر را شاهد هستيم. نعمت بزرگى است نعمت درك ماه ضيافت الهى. و ملّت ما در واقع از اين ماه استفادهى شايانى بردند؛ قدر دانستند اين ماه شريف و عزيز را. اين مجالس، اين محافل، اين تلاوتها، اين ذكرها، اين دعاها، اين برنامههائى كه دلهاى بيشترْ جوان و روحهاى پاك و صاف آنان در آن شركت داشتند، دريچههاى رحمت الهى را به روى ملّت باز ميكند انشاءالله. قدر بايد دانست.
روح معنويّت و دلدادگى به ارتباط با ذات مقدّس احديت در مردم ما نهادينه است، عميق است، ريشهدار است. بعضى ممكن است دچار اشتباهاتى بشوند، در زندگى فردى خودشان خطاهائى بكنند، امّا ماه رمضان اين فرصت را به آنها ميدهد كه به سوى خداى متعال برگردند، توجّه كنند، متذكّر شوند و انابه كنند. در همهى انسانها اين روح ارتباط با معنويّت هست؛ با زبان شاعرانه اين را بيان ميكنند:
خاك دل آن روز كه مىبيختند شبنمى از عشق در او ريختند(1)
. شيخ بهائى.
1) (1)
اين عشق، عشق مادى نيست، عشق هوسآلود نيست؛ اين، عشق به خداست؛ اين، عشق به ذات احديت است؛ اين، عشق به اصل وجود است كه در همهى انسانها هست، نهادينه است؛ فِطْرَتَ اَللّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّاسَ عَلَيْها1 . عوامل مادى، انگيزههاى مادى، جاذبههاى مادى، مانند خار و خاشاكى، زبالهاى بر روى اين گوهر اندوده ميشود، وقتى ماه رمضان مىآيد، گويا نسيمى است كه اين زوائد را برطرف ميكند، آن گوهر، خود را نشان ميدهد و توجّه به خداى متعال جان ميگيرد. لذا در اين ماه رمضان مثل اغلب ماه رمضانهاى گذشته شاهد بوديم همهى مردم، انواع و اقسام سلائق، نوع رفتارهاى گوناگون، نوع لباسهاى گوناگون، در اين مجالس بخصوص در شبهاى مبارك قدر شركت كردند، بهره بردند، استفاده كردند، اشك ريختند.
دل چو به آن قطره غماندود شد بود كبابى كه نمكسود شد
ديدهى عاشق كه دهد اشك ناب هست همان خون كه چكد از كباب(1)
اين اشكهايى كه از چشمها جارى ميشود، در حقيقت از دل بيدار و پاك است كه بيرون مىآيد و ميجوشد. مردم عزيز ما اين را بايد قدر بدانند. ذخيرهاى به دست آورديد، محصولى اندوختيد در اين ماه مبارك، آن را حفظ كنيد؛ با قرآن انس پيدا كرديد. اين را حفظ كنيد؛ اين انس را حفظ كنيد. اين نماز جماعت اول وقت را، نماز در مسجد را، نمازِ با حال و حضور را براى خودتان در طول دوران سال نگه داريد و تا آنجايى كه ممكن است، نگذاريد اين عوامل مادى، اين خار و خاشاك، اين خاكسترهاى مادى روى اين گوهر بنشيند. ملتى كه اين خصوصيات را در خود حفظ كند و اين عروج معنوى و تكامل معنوى را در خود نگه دارد، اين ملّت در همهى ميدانها - در ميدان مادى، در ميدان معنوى، در عزّت، در اقتدار، در ايجاد همهى سرمايههاى ملى - موفق خواهد شد. و انشاءالله اين براى ملّت ما پيش خواهد آمد.
امروز هم روز عيد فطر است كه در روايت علل: فيكون يوم عيد و يوم
1) (2) . شيخ بهائى.
اجتماع و يوم فطر و يوم زكاة و يوم رغبة و يوم تضرّع(1)
. علل الشرائع، ج 1، ص 269.
، هم عيد است، هم روز اجتماع مردم است. امروز در سراسر دنياى اسلام مردم مسلمان عيد ميگيرند. اين متوجّه شدن دلها به يك نقطه در يك زمان، فرصت بزرگى براى امّت اسلامى است. يوم زكاة و يوم رغبة ؛ روزى است كه به خداى متعال رغبت نشان ميدهيد. «و يوم تضرّع»؛ روزى است كه انسان به خدا تضرّع ميكند. اين عيد، عيد توجّه است؛ عيد معناست. اميدواريم كه خداوند متعال توفيق بدهد بتوانيد - همهمان بتوانيم - امروز را كه روز عيد است و روز مبارك جمعه است، از فيوضات الهى استفاده كنيم.در خطبههاى نماز عيد فطر - 1389/6/19
1) (1)
تبريك عرض ميكنيم اين عيد بزرگ و عيد سعيد را به شما حضار محترم، مسئولان كشور، سفراى محترم كشورهاى اسلامى و به همهى ملّت ايران و به امّت اسلامى. و اميدواريم خداوند متعال به بركت تضرّع و انابهاى كه ملّت مؤمن و امّت مسلمان در طول ماه رمضان و در اين روز به پيشگاه پروردگار عالم عرض كردند، رحمت خود را، لطف خود را، حمايت خود را، هدايت خود را، بر همهى اين امّت بزرگ نازل فرمايد.
مظهر عيد بودنِ اين عيد سعيد، تعبد است، عبادت است، صفوف مستحكم نماز است. در همهى دنياى اسلام، امروز مردم در صفوف واحدِ نماز جماعت ايستادند و خشوع كردند در مقابل پروردگار. اين يك پيوند معنوى و قلبى ميان امّت مسلمان است. همين صفِّ واحد بايد بين امّت اسلامى تشكيل بشود براى مواجههى با مسائل مهم جهان، كه بسيارى از آنها مرتبطِ با امّت اسلامى و با سرنوشت امّت اسلامى است.
اين دلها اگر با يكديگر متّحد شد، اگر اختلافانگيزىهاى ساختهى دست دشمنان امّت اسلامى و دشمنان اسلام از ميان برداشته شد، آنوقت دستها و قدمها و توانها و فكرها هم در يك جهت واحد قرار ميگيرد و در مواجههى با جبههى عظيمِ مقابل با اسلام و امّت اسلامى از خود كارائى نشان خواهد داد.
در ديدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى (عيد فطر) - 1389/6/19
خيلى متشكريم از برادران عزيزى كه امروز با الحان خوش، تلاوت آيات كريمهى قرآن را در اين فضا منعكس و طنينانداز كردند و دلهاى ما را منوّر كردند به نور تلاوت آيات كريمهى كتاب الهى. اميدواريم كه خداوند متعال ملّت ما را، بخصوص جوانهاى ما را هرچه بيشتر با قرآن آشنا كند.
انس با قرآن دلهاى ما را با معارف قرآن آشناتر خواهد كرد. هرچه در دنياى اسلام كمبود هست، بر اثر دورى از معارف الهى و معارف قرآنى است. قرآن كتاب حكمت است، كتاب علم است، كتاب حيات است. حيات امتها و ملتها در آشنائى با معارف قرآن و عمل به مقتضاى اين معارف و عمل به احكام قرآنى است. انسانها اگر طالب عدالتند و از ظلم بيزارند، راه مبارزهى با ظلم را بايد از قرآن فرا بگيرند. انسانها اگر طالب علمند و به وسيلهى معرفت و آگاهى و علم ميخواهند زندگى را رونق ببخشند و راحت و رفاه را براى خودشان تأمين كنند، راهش به وسيلهى قرآن نشان داده ميشود. انسانها اگر در پى ارتباط با خداى متعال و صفاى معنوى و روحى و آشنائى با مقام قرب الهى هستند، راهش قرآن است.
ضعف ما امّت مسلمان، عقبماندگى ما، كجرفتارىهاى ما، كجتابىهاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همهى اينها ناشى از دورى از قرآن است. ملتهاى مسلمان بر اثر حاكميت طغيانگران و طاغوتها - كه قرآن مخاطبان خود را
اين همه از طاغوتها برحذر داشته است - خونشان مكيده شد؛ نه فقط خون اقتصادىشان، نه فقط منابع حياتى و معادن زيرزمينى و نفت و امثال اينها، بلكه روحيهى ايستادگىشان، مقاومتشان، طلب علوّ و عزّت در دنيا هم از ملتهاى مسلمان گرفته شد. ملتهاى مسلمان به فرهنگ خودشان پشت كردند، فرهنگ ماديگرى را پذيرفتند. با اينكه بظاهر ما كلمهى لا اله الّا الله گفتيم، در طول زمان مسلمان بوديم، امّا فرهنگ غرب و معارف غرب در دلهاى ماها اثر كرد و ماها را از حقايق دور كرد. آن وقت نه فقط اقتصادمان را، عزّت دنيوىمان را از دست داديم، بلكه اخلاق و معالم اخلاقىمان را هم از دست داديم. ما اگر دچار تنبلى هستيم، اگر دچار ضعف و سستى هستيم، اگر دلهاى ما با يكديگر مأنوس نيست، اگر در ميان ما بدخواهى وجود دارد، اينها از آثار فرهنگ تزريقاتىِ تحميلىِ ضد اسلامى و غير اسلامى است.
نقش قرآن اين است كه ما را از لحاظ ماده و معنا اعتلاء ببخشد؛ و اين كار را قرآن ميكند. كسانى كه با تاريخ آشنا هستند، نمونههايش را در تاريخ ديدند؛ و ما مردمِ اين زمان، در زمان خودمان داريم نمونههايش را مشاهده ميكنيم. يك نمونه، همين شما ملّت عزيز ايران هستيد. شما خيال نكنيد در دوران رژيمهاى طاغوتى - چه رژيم پهلوى، چه قبل از آنها رژيم قاجار - ملّت ايران ذرهاى اعتبار در محيط بينالمللى داشت؛ نداشت. اين استعداد جوشان و متراكمى كه در ملّت ما هست، مثل يك گنجينهى فراموش شدهاى، مثل گنجى در ويرانهاى مدفون شده بود؛ مگر به صورت تصادفى، يك فردى خودش را نشان بدهد، كه نشان نميداد. اين همه جوان فعّال و پرنشاط و مبتكر و علاقهمند به پيشرفت كشور كه امروز شما ملاحظه ميكنيد در عرصههاى مختلف افتخار مىآفرينند، عزّت مىآفرينند، نام نيك براى ملتشان درست ميكنند؛ خب، جوانها آن روز هم بودند، امّا به خاطر غلبهى طواغيت، اين حرفها ديگر نبود.
به همين اندازه كه ما يك قدم به سمت قرآن، به سمت معارف قرآنى برداشتيم - كه آنچه كه ما به سمت قرآن حركت كرديم، واقعاً يك قدم هم بيشتر نيست - خداى متعال به ما عزّت داده است، به ما حيات داده است، به ما آگاهى
و بصيرت داده است، به ما قدرت و قوّت بخشيده است. ملّت ما امروز يكى از زندهترين و قوىترين ملتهاى دنياست. استعداد متراكم و جوشان وآمادگى و مشاهدهى پىدرپى پيشرفتها در عرصههاى مختلف؛ امروز وضع كشور ما اينجورى است. ملتهاى ديگر هم ملّت ما را تحسين ميكنند.
امروز خوشبختانه در ميان امّت اسلامى، شعارهاى اسلامى كه مايهى تحرّك ملتها شود، در كشورهاى متعدّدى مشاهده شده است؛ و شما مىبينيد و خبرهايش را ميشنويد. اين حركتها آنجائى كه رونق و طراوت آن بيشتر است، در آن بخشى كه كارائى و نفوذ آن بيشتر است، آنجائى كه تأثيرپذيرى آن از دشمن و از منافقين و معاندين و مزوّرين كمتر است، آنجائى است كه در آن، شعار اسلامى است، مطالبهى اسلامى است، خواست اسلامى است؛ اين خاصيت معارف قرآنى است. با قرآن بايد آشنا شد.
البتّه امروز با گذشته قابل مقايسه نيست. در گذشته اين همه تلاوت كنندهى قرآن، اين همه حافظ قرآن، اين همه آشناى با متن قرآن، اين همه عاشق و علاقهمند به تلاوت قرآن وجود نداشت؛ در حالى كه همين كشور بود، همين ملّت بود.
من يادم هست كه يكى از قرّاء برجستهى مصرى - مرحوم ابوالعينين شعيشع - آمده بود مشهد و در مسجد گوهرشاد قرآن تلاوت ميكرد، كه خيلى هم خوب ميخواند. چون جلسه مال اوقافِ آن زمان بود و اوقاف هم برخلاف امروز كه الحمدلله سازمان مفتخرى است، آن روز سازمان بدنامى بود، بنده با اينكه خيلى شائق بودم تلاوت آن قارى را بشنوم، نميخواستم بروم در آن مجلس بنشينم؛ از دور نگاه ميكردم و صدا را ميشنفتم. همهى كسانى كه در آن مجلس شركت داشتند، گمان نميكنم پنجاه نفر، شصت نفر ميشدند. يك عدّهاى مأمورين دولتى بودند، يك عدّه هم همين قرّاء معروف مشهدى خودمان بودند.
امروز اين شوقى را كه به قرآن در همه جا هست، بايد زياد كرد؛ اين را بايد روزبهروز افزايش داد. اين تلاوت خوب، صداى خوب، ترتيب مجلسآرائى
خوب - كه بحمدالله مىبينم اين خوانندگان ما در مجلسآرائىِ قرآنى تدريجاً ماهر و مسلّط شدهاند - چيزهاى باارزشى است؛ فايدهاش اين است كه ما را با قرآن، با معارف قرآنى، با معانى قرآنى آشنا ميكند.
يكى از چيزهائى كه ميتواند تدبّر در قرآن را به ما ارزانى بدارد، حفظ قرآن است. ما حافظ قرآن كم داريم. من قبلاً گفتم كه در كشور ما حداقل بايد يك ميليون نفر حافظ قرآن باشند - حالا يك ميليون كه عدد كمى است نسبت به اين جمعيتى كه ما داريم - امّا حالا چون دوستان الحمدلله يك مقدّماتى فراهم كردهاند، كارهائى را مشغول شدهاند و دارند برنامههائى را فراهم ميكنند براى اينكه انشاءالله حفظ راه بيفتد، ما هم اميدمان بيشتر شده و به جاى يك ميليون، ميگوئيم انشاءالله ما بايد ده ميليون نفر حافظ قرآن داشته باشيم.
البتّه توجّه داشته باشيد كه حفظ قرآن قدم اول است. اولاً حفظ را بايد نگه داشت. بنابراين حافظ قرآن بايد تلاوت كنندهى مستمر قرآن باشد؛ يعنى مرتباً بايستى قرآن را تلاوت كند؛ والّا حفظ از دست خواهد رفت. بعد بايستى اين حفظ كمك كند به تدبّر، كه اينجور هم هست؛ حفظ حقيقتاً كمك ميكند به تدبّر. آنجائى كه شما قرآن را تكرار ميكنيد، حافظيد و ميخوانيد، فرصت تدبّر و تعمق در آيات قرآن براى شما پيدا ميشود.
البتّه انس با تفاسيرى كه مراد از آيه را تبيين ميكنند، خيلى لازم است. وقتى حفظ باشد و اين انس با تفسير هم باشد و تدبّر باشد، همان چيزى كه انتظارش در جامعهى ما هست، پيش مىآيد: شكوفائى قرآنى. شما تصور كنيد در كشور ما ده ميليون، پانزده ميليون كسانى باشند از مردان و زنان كه اينها با معارف قرآن آشنا باشند، ببينيد اين چقدر باارزش است. آموزشهاى قرآنى را، درسهاى قرآنى را، نصايح قرآنى را، انذارهاى قرآنى را، بشارتهاى قرآنى را در ذهن داشته باشند، آنها را مرور كنند، آنها را بر دل خودشان فرا بخوانند؛
اصلاً يك ملّت پولادينى به وجود مىآيد. خوشبختانه زمينههايش فراهم است. امروز هم عزم و ارادهى ملّت ما عزم پولادينى است. امّا آن ساخت قرآنى جامعه در آن صورت به دست خواهد آمد، كه ما اميدواريم انشاءالله اين پيش بيايد.
شما جوانهائى كه با قرآن مأنوسيد، اهل قرآنيد، اهل تلاوت قرآنيد، مشترى تلاوت قرآن از خوشخوانها هستيد، يا خودتان جزو آن خوشخوانها هستيد، قدر خودتان را بدانيد. انشاءالله خداى متعال به شما اجر خواهد داد. شما در حقيقت صفوف مقدّم اين حركت عمومى در جامعه هستيد. ممكن است سختىاش بيشتر باشد، امّا اجر و ثوابش هم پيش خداى متعال انشاءالله بيشتر است.
پروردگارا! ما را در همهى عمرمان با قرآن محشور كن. پروردگارا! ما را در دنيا و آخرت از قرآن جدا مكن. پروردگارا! ما را در قيامت در سايهى قرآن قرار بده. پروردگارا! ما را با حيات قرآنى، زندگى الهى و اسلامى و مطلوب اسلام ببخش. پروردگارا! به محمد و آل محمد قلب مقدّس ولىعصر را از ما راضى و خشنود كن. ما را از قرآن و اهلبيت جدا مكن.
در ديدار قاريان، حافظان و اساتيد قرآنى - 1390/5/11
مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى - عارف معروف و مشهور و فقيه بزرگوار - در كتاب شريف المراقبات شان ميفرمايند: روزه يك هديهى الهى است كه خداى متعال اين را به بندگان خود و به مؤمنين هديه كرده است. تعبير ايشان اين است كه: الصّوم ليس تكليفا بل تشريف ؛ روزه را به چشم يك تكليف نگاه نكنيد؛ به شكل يك تشريف و تكريم نگاه كنيد، كه يوجب شكرا بحسبه ؛ اين توجّه به فريضهى روزه - كه تكريم الهى نسبت به بندگان است - خودش مستوجب شكر است؛ بايد خدا را سپاسگزارى كرد. ايشان براى گرسنگى و تشنگى كه مؤمنين در ماه رمضان خودشان را ملتزم به آن ميدانند، فوائد متعدّدى را بيان ميكنند كه متخذ از روايات و برخاستهى از دل نورانى اين مرد بزرگ است. از جملهى آنها، يا اهمّ آنها - كه ايشان خودشان ميگويند اين خاصيت از همه مهمتر است - اين است كه ميگويند اين گرسنگى و تشنگى يك صفائى به دل ميبخشد كه اين صفاى قلبى زمينه را فراهم ميكند براى تفكّر، كه تفكّر ساعة خير من عبادة سنة(1)
. مستدرك، ج 11، ص 183.
. اين تفكّر از نوع تفكّرِ مراجعهى به باطن و روح و دل انسان است كه حقايق را روشن ميكند و باب حكمت را بر روى انسان ميگشايد. از اين بايد استفاده كرد.دربارهى عمر فكر كنيم. عمر سرمايهى اصلى هر انسانى است. همهى خيرات به وسيلهى عمر - همين ساعات زودگذر - به دست مىآيد؛ اين
1) (1)
سرمايه است كه ميتواند سعادت ابدى و بهشت جاودان را براى انسان تدارك ببيند. دربارهى اين عمر فكر كنيم. گذر عمر را ببينيم. ناپايدارى ساعات زندگى و روزها و شبهاى اوقات عمر را احساس كنيم. به اين گذر زمان توجّه كنيم؛ «عمر، برف است و آفتاب تموز». لحظه به لحظه از اين سرمايه دارد كاسته ميشود؛ و اين در حالى است كه اين سرمايه، همه چيز ماست براى كسب سعادت اخروى؛ چه جورى مصرفش ميكنيم، در كجا مصرفش ميكنيم، در چه راهى آن را خرج ميكنيم؟
تفكّر در باب مرگ، عبور از اين عالم، لحظهى خروج روح از بدن و ملاقات جناب ملكالموت؛ اين لحظه براى همهى ما پيش مىآيد؛ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ1 ؛ همه، اين را ميچشيم. حالِ ما در آن لحظه چگونه است؟ دل ما در آن لحظه در چه حال است؟ اينها نكاتى است كه در خور تدبّر و تأمّل است. فكر در اين زمينهها، از جملهى تفكّر لازم و اساسى و ضرورى است.
يك زمينهى ديگر براى تفكّر، همين دعاهاست. مضامينى كه در دعاهاى مأثور هست، فوقالعاده است. ايشان در همين مراقبات ميفرمايند: حقايق و معارفى كه در ادعيهى رسيدهى از معصومين عليهم السّلام وجود دارد، يك دهم آن در همهى روايات و خطبِ رسيدهى از معصومين عليهم السّلام وجود ندارد؛ جز آن روايات توحيدى و خطب توحيدى. اين دعاها خيلى اهميت دارد.
من حالا فقرهاى از يك دعائى را در نظر گرفتهام كه چند دقيقهاى بعضى از جملات آن را عرض بكنم و تكرارى باشد براى آن كسانى كه شنيدهاند، و تذكّرى باشد براى آن كسانى كه نشنيدهاند: دعاى بيستم صحيفهى سجّاديه؛ دعاى شريف معروف به مكارمالاخلاق.
اولِ اين دعا ميفرمايد: اللّهمّ صلّ على محمّد و ءال محمّد و حلّنى بحلية الصّالحين و البسنى زينة المتّقين(1)
. صحيفهى سجاديه، دعاى 20، ص 96.
آرايش بندگان صالح را به من عنايت كن، من را زينت بده به زينت صالحين، و زيور متّقين را به من عنايت بفرما. يعنى من را جزو بندگان صالح و متّقين و پرهيزگاران قرار بده. بعد دربارهى متّقين خصوصياتى را ذكر ميكند، كه اينكه ميگوئيم زيور متّقين را به من عنايت كن، من را مزين به زينت متّقين كن، يعنى چه. در چه چيزى ما به زينت متّقين و پرهيزگاران زيور پيدا كنيم و نزديك شويم؟ معمولاً وقتى صحبت تقوا به نظر مىآيد، اجتناب از گناهان فردى و انجام عبادات و اين چيزها به ذهن متبادر ميشود - كه البتّه آنها يقيناً هست؛ شكى نيست - امّا اينجا امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام بيست و دو سه مطلب را در ذيل اين فقره بيان ميكنند كه ماها را متوجّه به ابعاد جديدى از معناى تقوا، مفهوم تقوا و مصداق تقوا ميكند.والبسنى زينة المتّقين(2)در اين چيزها: اول، فى بسط العدل ؛ گستردن عدالت. عدالت را در ميان جامعه مستقر كنيم؛ عدالت قضائى، عدالت به معناى تقسيم منابع حياتى كشور ميان آحاد مردم، عدالت به معناى تقسيم درست فرصتها ميان مردم. تقوائى كه از ما انتظار ميرود، جزو پايهها و مبانى اين تقواست.
وكظم الغيظ؛ فرو خوردن خشم. يك وقت هست كه شما يك فرد معمولىِ متعارفى هستيد، خشم شما نسبت به يك برادر دينى است، نسبت به يكى از اهل خانواده است، نسبت به يكى از كاركنانتان است - كظم غيظ خيلى فضيلت دارد؛ وَ اَلْكاظِمِينَ اَلْغَيْظَ وَ اَلْعافِينَ عَنِ اَلنّاسِ3 - يك وقت هم هست كه شما يك مسئول اجتماعى هستيد، جايگاهى داريد؛ حركت شما، اثبات و نفى شما، قول و فعل شما در جامعه اثر ميگذارد؛ در يك چنين شرائطى، خشم شما ديگر با خشم يك آدم معمولى برابر نيست. عليه كسانى، عليه جريانى خشمگين ميشويم و حرفى ميزنيم؛ آثار اينچنين خشمى با آثار يك خشم معمولى كه
حالا انسان بر فرض خشمگين ميشود و يك نفر را كتك ميزند، خيلى متفاوت است. كظم غيظ؛ خشم را فرو بخوريد؛ كار از روى خشم انجام نگيرد. ممكن است شما با يك كسى، با يك جريانى، با يك مجموعهاى موافق نباشيد؛ اينجا استدلال و منطق حاكم باشد؛ اگر اين استدلال و منطق آميخته شد با خشم، كار را خراب ميكند؛ تجاوز از حد انجام ميگيرد، اسراف به وقوع ميپيوندد؛ رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا1 اسراف يعنى زيادهروى.
واطفاء النّائرة ؛ يكى از كارهائى كه لازمهى تقواى ماست، فرو نشاندن آتش است. اين شعلهور شدن آتش - مراد، همين آتشهاى اختلافاتى است كه بين مجموعهها هست، بين گروهها هست، بين دستگاهها هست - در حكم آتش سوزان است. سعى همه بايد اين باشد كه اطفاء كنند. نبايد بر روى آتش بنزين پاشيد، نبايد آتشها را مشتعل كرد. اينكه ما مكرر در مكرر توصيه ميكنيم به دوستان، به مسئولين، به كسانى كه تريبون دارند، به كسانى كه حرفشان يا به طور عموم يا در بخشى از فضاى كشور منعكس ميشود، كه گفتهها را، زبانها را، اظهارات را، تعبيرات را كنترل و مراقبت كنند، به خاطر اين است. گاهى اوقات يك تعبيرى نه فقط ضد اطفاء نائره است، بلكه مشتعل كردن هرچه بيشتر نائره است؛ اطفاء نيست، بلكه ضد اطفاء است.
وضمّ اهل الفرقة(1)اين كسانى كه از جماعت مسلمين جدا ميشوند، از جماعت كشور فاصله ميگيرند، كوشش كنيد اينها را نزديك كنيد، منضم كنيد. كسانى كه ميانهى راه هستند، اينها را به منزل مطلوب برسانيد. نگذاريم با رفتار ما، با عمل ما، با اظهارات ما، با منش ما، كسانى كه يك ايمان نيمهكارهاى دارند، بكلى از ايمان ببُرند؛ كسانى كه نيمهارتباطى با نظام دارند، از نظام منقطع شوند. عكس اين عمل كنيم؛ كسانى كه در نيمهى راه هستند، اينها را جذب كنيم. مصداقهاى تقوا و شعب تقوا اينهاست.
«و اصلاح ذات البين»؛ ميانهى افراد را اگر اختلافى وجود دارد، اصلاح كنيم. وافشاء العارفة و ستر العائبة ؛ دربارهى اشخاص، نقاط مثبت را، نقاط
1) (2) . صحفيهى سجّاديه، دعاى 20.
خوب را افشاء كنيم، منتشر كنيم. از كسى، از مسئولى كار خوبى سراغ داريد، اين را بيان كنيد و بگوئيد. نقطهى مقابل: اگر چنانچه نقطهى منفىاى سراغ داريد، اين را افشاء نكنيد. افشاء نكردن معنايش اين نيست كه نهى از منكر نكنيد؛ چرا، به خود آن كسى كه به كارش اشكالى وارد است و بايد ايراد گرفته شود، گفته بشود؛ امّا افشاء كردن اين چيزها مصلحت نيست. در اين باره صحبتهاى زيادى هست. اين يك بخشى از اين دعاست. بيست و دو سه مطلب بود كه حالا اين شش هفت تايش را اجمالاً عرض كرديم. دلهامان را به اين سمت ببريم. از خدا بخواهيم كه البسنى زينة المتّقين ؛ آرايش متّقين را به ما بدهد. بالاخره چاره جز اين نيست. روزه هم در قرآن لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ است؛ روزه را واجب فرمود براى اينكه ما تقوا پيشه كنيم. از جملهى موارد تقوا اينهاست. اين، آن بخش اوّلى كه عرض كرديم.
در ديدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران - 1390/5/16
يك نكتهى ديگرى كه ميخواهم به شعراى عزيزى كه اينجا هستيد و شعراى ديگرى كه جزو مجموعه و جريان شعر انقلاب محسوب ميشوند، عرض بكنم، اين است كه شاعر زمان ما با اين ويژگىهائى كه اين زمان دارد، احتياج دارد به معرفت دينىِ عميق. امروز شما چه بخواهيد، چه نخواهيد، چه خودتان بدانيد، چه ندانيد، چه تصديق بكنيد يا نكنيد، براى بسيارى از ملتها الگو و اسوه شدهايد. اين بيدارى اسلامى كه مشاهده ميكنيد، چه بگوئيم، چه نگوئيم، چه به رو بياوريم، چه نياوريم، چه ديگران به رو بياورند، چه نياورند، اثرگرفتهى از حركت عظيم ملّت ايران است. اين انقلاب عظيم، اين انقلاب بزرگ، اين تحوّل بنيانبرافكنِ سنتهاى طاغوتى و نظام طاغوتى و نظام سلطه، ملّت ايران را به يك اسوه تبديل كرد. شما اگر بخواهيد به لوازم اسوه بودن و الگو بودن عمل كنيد، بايستى معرفت دينى و معرفت اسلامى خودتان را عمق ببخشيد؛ و اين در گذشتهى شعر ما وجود داشته. شما نگاه كنيد، شاعران برجستهى ما اغلب - حالا نميگويم همه - اينجورند؛ از فردوسى بگيريد تا مولوى و سعدى و حافظ و جامى. فردوسى، حكيم ابوالقاسم فردوسى است. به يك آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسهسرا باشد، حكيم نميگويند. اين «حكيم» را هم ما نگفتيم؛ صاحبان فكر و انديشه در طول زمان او را حكيم ناميدند. شاهنامهى فردوسى پر از حكمت است. او انسانى بوده برخوردار از معارف ناب دينى. همهى آنها حكيم بودند؛ سرتاپاى دوانينشان پر از حكمت است. حافظ اگر افتخار نميكرد به حافظ قرآن بودن، تخلص خودش را «حافظ» نميگذاشت. او
جزو حفّاظ قرآن است؛ «قرآن ز بر بخوانى با چهارده روايت». حالا قرّاء ما كه با اختلاف قرائت هم ميخوانند، معمولاً دو تا، سه تا روايت بيشتر نميتوانند بخوانند؛ امّا او ميتوانسته با چهارده روايت قرآن را بخواند، كه خيلى عظمت دارد. اين آشنائى با قرآن، در غزل حافظ مشهود است، براى كسى كه آن را بفهمد. سعدى كه خب، واضح است؛ مولوى كه آشكار است؛ جامى و صائب هم همين جور. شما ديوان صائب را نگاه كنيد، يك معرفت دينى عميق در آن مىبينيد. انسان به بيدل كه ميرسد، به شكل دهشتناكى در شعر او معارف عميق پيچيدهى دينى را مشاهده ميكند. اينها بزرگان ما هستند، اينها ائمّهى شعرند؛ در واقع بايد گفت پيامبران شعر فارسى، اينها هستند. اينها برخوردار از معارف بودند. خودتان را برخوردار از معارف كنيد. البتّه راهش آشنائى با قرآن، انس با قرآن، انس با نهجالبلاغه، انس با صحيفهى سجّاديه است. خيلى از اين ترديدها و نگرانىها و زنگارهائى كه انسان در يك مواردى در دل دارد، با مطالعهى اينها تبديل ميشود به شفافيت و روشنى؛ انسان ميفهمد، راه را ميشناسد، كار را ميشناسد، هدف را ميشناسد.
مثلاً مطالعهى كتاب گفتارهاى معنوى شهيد مطهرى متناسب با همين ايّام ماه رمضان است. يا خود توجّه به احكام الهى. من آن روز در يك صحبتى از قول مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى گفتم معنويّتى كه از روزه حاصل ميشود، آن شكوفائى و علوّى كه از روزه در روح انسان به وجود مىآيد، چقدر ارزش دارد. خب، اتّفاقاً شاعر كسى است كه با هيجانات روحى و دريافتها و دركهاى معنوى سر و كار دارد. خصوصيّت شاعر اين است، اقتضاء لطافت شاعر همين است و خيلى راحت ميتواند اين معارف را درك كند. توجّه به ماه رمضان، توجّه به روزه، خيلى كمك ميكند. بنابراين معرفت دينى خود را ارتقاء دهيد. البتّه عرض كرديم؛ معرفت دينى به شكل فنى و علمىاش، نه به شكل ذوقى و مندرآوردى. گاهى اوقات بعضىها راجع به دين حرف ميزنند، امّا در واقع ميبافند! متكى به يك مدركى، سندى، نگاه عالمانهاى، تحقيق عالمانهاى نيست؛ اين خيلى به درد نميخورد.
در ديدار با جمعى از شعرا - 1390/5/24
عيد سعيد فطر را به همهى شما برادران و خواهران نمازگزار عزيز و به همهى ملّت ايران و به امّت بزرگ اسلامى در سراسر جهان تبريك عرض ميكنيم. از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه در اين روز شريف و مبارك، رحمت خود را، تفضل خود را بر همهى برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان ببارد؛ طاعات آنها را، عبادات يكماههى آنها را به احسن وجه از آنها قبول كند و انشاءالله اين روز را روز عيد واقعىِ امّت اسلامى قرار بدهد.
در ماه مبارك رمضان، بسيارى از مردمِ موفق و باسعادت توانستند محصول زيادى را بردارند؛ محصولى كه براى دورهى سال آنها، بلكه در مواردى براى سراسر عمر آنها، داراى بركات خواهد بود. عدّهاى انس با قرآن پيدا كردند، از معارف قرآنى بهره بردند، تدبّر كردند؛ عدّهاى انس و مناجات با خدا را در اين ماه براى خودشان رويّه و روش قرار دادند و دلهاى خودشان را نورانى كردند. مردم روزه گرفتند؛ با روزه، در نفس خود صفا به وجود آوردند؛ كه همين صفا و صميميت و نورانيّت، منشأ بركات بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى است. اين صفاى نفسانى به انسان نيكانديشى ميدهد، تطهير نفس از حسد و بخل و كبر و شهوت ميدهد. صفا در نفس انسان، محيط جامعه را محيط امن و امان روحى و معنوى قرار ميدهد؛ دلها را به هم نزديك ميكند؛ مؤمنان را به يكديگر مهربان ميكند؛ ترحم به يكديگر را در ميان جامعهى ايمانى گسترش ميدهد.
اينها همه محصولات ماه مبارك رمضان است براى مردم موفق و باسعادت.
محصول عمدهى ديگر اين ماه، تقواست؛ كه فرمود: لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ . «دستى كه عنان خويش گيرد»؛ معناى تقوا اين است. عنان ديگران را گاهى درست ميتوانيم بگيريم؛ اگر بتوانيم عنان خودمان را بگيريم، خودمان را از چموشى، از وحشيگرى، از عبور از خطوط قرمز الهى باز بداريم، اين هنر بزرگى است. تقوا يعنى مراقبت از خود براى حركت در صراط مستقيم الهى؛ يافتن علم و معرفت و بصيرت، و بر اساس علم و معرفت و بصيرت، حركت كردن. خوشبختانه جامعهى ما در ماه رمضان از اين افراد باسعادتى كه توانستند اين بركات را كسب كنند، بسيار داشت. ميشود گفت چهرهى غالب كشور و مردم ما بحمدالله چنين چهرهاى بود. در مجالس گوناگون، در مجالس ذكر و دعا، در مجالس تلاوت قرآن، در شبهاى قدر، در مراسم گوناگون - آنجورى كه ما خبرهايش را دنبال كرديم، تصويرهايش را ديديم، اطّلاع پيدا كرديم - جوانهاى ما، مردان و زنان ما، طبقات مختلف ما، گروههاى مختلف اجتماعى ما، با رويّههاى مختلف، با سليقههاى مختلف، همه بر سر اين سفرهى ضيافت الهى در ماه رمضان جمع شدند و همه بهره بردند.
اگر شاعر يك روزى ميگفت:
دستى كه عنان خويش گيرد امروز در آستين كس نيست
امّا در زمان ما دستهائى كه عنان خود را بگيرند، كم نيستند. اين جامعهى جوان كشور، اين مجموعهى نسل باطراوتِ بر روى كار آمدهى كشور، در راهِ درست حركت ميكنند، تمرين تقوا ميكنند؛ اين براى آيندهى اين كشور، بلكه آيندهى امّت اسلامى مژدهى بزرگى است.
آنچه لازم است، اين است كه ما اين دستاوردها را حفظ كنيم، اين محصول را حفظ كنيم؛ نگذاريم صاعقهى گناه، اين خرمن ارزشمند محصول را آتش بزند و از بين ببرد. راه خدا را، راه توجّه را، راه صفاى نفس را، راه انس با قرآن را، راه باز نگهداشتن رابطهى خود با خدا، درد دل كردن به خدا و گفتن به خدا را به روى خودمان باز نگه داريم. اگر شما با خدا حرف زديد، خدا هم با شما حرف ميزند؛ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ .
پروردگارا! به محمد و آل محمد جامعهى ما را همواره جامعهى قرآنى، جامعهى باصفا، جامعهى اهل محبّت و وداد، جامعهى هماهنگ و همدل قرار بده. پروردگارا! اين ملّت بزرگ را، اين جوانان عزيز را به آرزوهاى بلند و آرمانهاى ارزشمندشان برسان؛ آنها را بر دشمنانشان پيروز كن. پروردگارا! قلب مقدّس ولىعصر را از ما خشنود بفرما؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! روح مطهّر امام بزرگوارمان و ارواح طيّبهى شهدا را از ما راضى و خشنود بفرما.
در خطبههاى نماز عيد فطر - 1390/6/9
امروز را عيد ميگيرند. حقيقتاً عيد فطر، عيد حقيقى است براى انسانهاى سعادتمند و مؤمن؛ در واقع روز پاداش گرفتن از خداى متعال است، به خاطر يك ماه رياضت اختيارى، گرسنگى كشيدن و تشنگى كشيدن اختيارى، يك ماه مهار كردن شهوات بشرى و انسانى در طول روز؛ اينها خيلى ارزشمند است. اين تمرينها براى انسان ذخيرهاى ميشود تا بتواند در طول زندگى، با اراده و عزم راسخ، بر اميال گمراه كنندهى خود دهنه بزند و مهار كند. ما افراد بشر، براى مهار كردن نفس خود، به اين عزم راسخ احتياج داريم. تخطىها و طغيانهاى نفس ماست كه روزگار را براى خود ما و براى ديگران دشوار ميكند. اين تمرينى كه خداى متعال براى آحاد بشر قرار داده است - كه مؤمنين اين دعوت الهى را اجابت ميكنند و اين رياضت و اين تمرين را در طول يك ماه بر خود هموار ميكنند - در واقع علاج درد بزرگ بشر است، كه عبارت است از پيروى از هواى نفس، پيروى از هوسها، تسليم شدن در مقابل زيادهخواهىهاى نفسمان. اين تمرين را بايد قدر دانست. بحمدالله مسلمانان عالم، ماه روزه را گرامى ميدارند. ملّت عزيز ما هم حقاً و انصافاً اين ماه را گرامى داشت، آن را بزرگ شمرد و به وظائف خود در اين ماه عمل كرد. اميدواريم روز عيد فطر، خداى متعال به همهى امّت اسلامى عيدى عنايت كند.
در ديدار رئيسجمهورى و اعضاى هيئت دولت - 1390/6/9
يا... لعلّكم تتّقون. --- بقره --- 21---262
واستعينوا بالصّبر و الصّلاة... --- بقره --- 45---236، 339
فاذكرونى اذكركم و... --- بقره --- 152---169، 339
يا ايّها الّذين امنوا استعينوا.. --- بقره --- 153---339
و لا تقولوا لمن يقتل... --- بقره --- 153---339
و لنبلونّكم بشىءٍ من.... --- بقره --- 155---311
و لنبلونّكم بشىءٍ من... --- بقره --- 155-157---340
اولئك عليهم صلوات... --- بقره --- 157---343، 344
انّ الّذين يكتمون ما... --- بقره --- 159---287
الّا الّذين تابوا و... --- بقره --- 160---287، 288
يا ايّها الّذين آمنوا... --- بقره --- 183---4، 5، 74، 166، 380
ايّاماً معدودات فمن... --- بقره --- 184---296
شهر رمضان الّذى انزل... --- بقره --- 185---95، 298
و اذا سألك عبادى عنّى... --- بقره --- 186---8، 178
يا... و اتّقوا الله و يعلّمكم... --- بقره --- 282---262
و اعتصموا بحبل الله... --- آلعمران --- 103---363
الذين... و الكاظمين الغيظ... --- آلعمران --- 134---401، 402
و كأين من نبىّ قاتل... --- آلعمران --- 146-147---138
انّ الذين تولّوا منكم... --- آل عمران --- 155---137، 249، 386
لقد... يزكّيهم و يعلّمهم... --- آلعمران --- 164---161
كلّ نفس ذائقة الموت... --- آلعمران --- 185---400
انّ الّذين يأكلون اموال... --- نساء --- 10---237
و لا.... و اسئلوا الله مِن... --- نساء --- 32---102، 104، 105، 178، 277
و ما.... لوجد الله توّاباً... --- نساء --- 64---319
لن يجعل الله للكافرين... --- نساء --- 141---9
الّا الّذين تابوا و اصلحوا... --- نساء --- 146---288
يا... و لا يجرمنّكم... --- مائده --- 8---252
يا... عليكم انفسكم... --- مائده --- 105---284
ولو انّنا نزّلنا اليهم... ------ انعام --- 111---265
فمن يرد الله ان يهديه... --- انعام --- 125---363
قل من حرّم زينة الله... --- اعراف --- 32---133
أهؤلاء... ادخلوا الجنّة... --- اعراف --- 49---242
ولو انَّ اهل القرى آمنوا... --- اعراف --- 96---73
و... بلوناهم بالحسنات و... --- اعراف --- 168---260
انّ الّذين اتّقوا اذا مسّهم... --- اعراف --- 201---80، 142، 328، 329
يا... اذا لقيتم الّذين... --- انفال --- 15---88
و... و اتّقوا فتنة لاتصيبنّ... --- انفال --- 25---287، 344
يا... اذا لقيتم فئة فاثبتوا... --- انفال --- 45---326
و يذهب غيظ قلوبهم... --- توبه --- 15---382
و... ثمّ تاب عليهم... --- توبه --- 118---285
يا... قاتلوا الّذين... --- توبه --- 123---89
هنالك تبلو كلّ نفس... --- يونس --- 30---237
الر. كتاب احكمت اياته... --- هود --- 1-3---282
و ان استغفروا ربّكم... --- هود --- 3---1، 283
و... استغفروا ربّكم... --- هود --- 52---136
و... الله غالب على... --- يوسف --- 21---294
له... انّ الله لايغيّر ما... --- رعد --- 11---68، 286
واصبر و ما صبرك الّا... --- نحل --- 127---340
من كان يريد العاجله... --- اسرا --- 18---179
و من اراد الاخرة و... --- اسراء --- 19-20---180
لا تجعل يدك مغلولة... --- اسراء --- 29---334
انّ... انّا لانضيع اجر... --- كهف --- 30---179
و عرضوا على ربّك... --- كهف --- 48---238
و... و اوصانى بالصّلاة... --- مريم --- 31---5
و أنذرهم يوم الحسرة... --- مريم --- 39---54
الاّ من تاب و امن و... --- مريم --- 60---287
اذ... كى تقرّ عينها و... --- طه --- 40---184
فقولا له قولاً ليّناً لعلّه... --- طه --- 44---188
انّ الّذين سبقت لهم... --- انبياء --- 101-103---240، 241
أهؤلاء... هذا يومكم... --- انبياء --- 103---241، 242
الّذين... و لينصرنّ الله... --- حج --- 40---294
لاتجأروا اليوم انّكم... --- مؤمنون --- 65---170
لو لا اذ سمعتموه ظنّ... --- نور --- 12---370
وعدالله الذين امنوا... --- نور --- 55---180
و... هباءً منثورا. --- فرقان --- 23---114
و الّذين اذا انفقوا.. --- فرقان --- 67---334، 335
و لقد آتينا داود و... --- نمل --- 15---22
و... و اوتينا من كلّ... ------ نمل --- 16---22، 23
حتّى اذا أتوا على واد... --- نمل --- 18---23
فتبسّم ضاحكا من قولها --- نمل --- 19---24
الّا تعلوا على و اتونى... --- نمل --- 31---25
قيل... انّه صرح ممرّد... --- نمل --- 44---25، 26
و اوحينا الى امّ موسى... --- قصص --- 7---183، 184
و قالت لاخته قصيه.. --- قصص --- 11---183
فرددناه الى امّه.. --- قصص --- 13---184
قل انّما اوتيته على... --- قصص --- 78---27
و من جاهد فانّما يجاهد... --- عنكبوت --- 6---118
اتل... و لذكر الله اكبر... --- عنكبوت --- 45---12، 340، 385
والّذين جاهدوا فينا... --- عنكبوت --- 69---181
ثمّ كان عاقبة الّذين... --- روم --- 10---99
فاقم... فطرت الله الّتى... --- روم --- 30---391
و من يسلم وجهه الى... --- لقمان --- 22---377
فذوقوا... انّا نسيناكم... --- سجده --- 14---169
من المؤمنين رجال... --- احزاب --- 23-24---374
من المؤمنين رجال... --- احزاب --- 23---252
يا ايّها الّذين امنوا... --- احزاب --- 41-44---321
يا ايّها الّذين امنوا... --- احزاب --- 41---322
هو... ليخرجكم من... --- احزاب --- 43---323
يعلمون له ما يشاء من... --- سبأ --- 13---25
سلامٌ قولاً من ربّ رحيم. --- يس --- 58---74
و ان اعبدونى هذا صراط... --- يس --- 61---240
اليوم نختم على افواههم و... --- يس --- 65---239
و ما تجزون الّا ماكنتم... --- صافات --- 39-40---58
فكذّبوه فانّهم لمحضرون... --- صافات --- 127-128---58
سبحان الله عمّا يصفون. --- صافات --- 159-160---58
و انّ جندنا لهم الغالبون. --- صافات --- 173---341
و... نعم العبد انّه اوّاب... --- ص --- 30---23
امّن هو قانت اناء اللّيل... --- زمر --- 9---33
و... أ ليس فى جهنّم... --- زمر --- 60---22
الّذين... و يستغفرون... --- غافر --- 7---323
فاصبر... و استغفر لذنبك... --- غافر --- 55---167
و... ادعونى استجب لكم --- غافر --- 60---105، 116، 177، --- 178
من عمل صالحا فلنفسه... --- فصلت --- 46---179
يستعجل بها الّذين لا.. --- شورى --- 18---238
و... فبما كسبت ايديكم... --- شورى --- 30---170
فاستمسك... انّك على... --- زخرف --- 43---240
فدعا ربه ان هؤلاء قوم... --- دخان --- 22---177
انا فتحنا لك فتحناً. --- فتح --- 1---198
ليغفر لك الله ما تقدّم.. --- فتح --- 2---145
ان الّذين يبايعونك... --- فتح --- 10---373
سيقول لك المخلّفون... --- فتح --- 11---200
اذ... و الزمهم كلمة... --- فتح --- 26---200
محمّد... و الّذين معه... --- فتح --- 29---363
و.. ولكنّ الله حبّب... --- حجرات --- 7---372
انّما... واتّقوا الله لعلّكم... --- حجرات --- 10---262
و الّذين امنوا و اتّبعتهم... --- طور --- 21---243
فدعا ربّه انّى مغلوب... --- قمر --- 10---177
يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوا... --- حديد --- 28---7
و... و من يوق شحّ نفسه... --- حشر --- 9---32
فاذا... و من يتق الله... --- طلاق --- 2-3---201
يا... قوا انفسكم و... ------ تحريم --- 6---242، 380
يبصّرونهم يودّ... --- معارج --- 11-14---239
كلّا انّها لظى. نزّاعة... --- معارج --- 15-18---240
هذا يومٌ لا ينطقون.... --- مرسلات --- 35-36---239
و... و نهى النّفس عن... --- نازعات --- 40---236
لكلّ امرء منهم يومئذٍ.... --- عبس --- 37-39---240
يا... انّك كادح الى... --- انشقاق --- 6---260
قد افلح من تزكّى. --- اعلى --- 14---154
افلا ينظرون الى... --- غاشيه --- 17---73
قد افلح من زكّيها. --- شمس --- 9---154
ليلة القدر خير من... --- قدر --- 3---40، 41، 172، 152، 230، 274
ليلة القدر خير من... --- قدر --- 3-5---74
تنزّل الملائكة و... --- قدر --- 4---244، 260
سلام هى حتّى... --- قدر --- 5---152
انّ الانسان ليطغى.... --- علق --- 6-7---26
أ رأيت الّذى يكذّب... --- ماعون --- 1-3---224
فسبّح بحمد ربّك و... --- نصر --- 3---167
اذا جاء نصرالله و الفتح. --- نصر --- 1-3---76
و انّ راحل اليك قريب... ------- 3
فرّق بينى و بين ذنبى... --- امام سجّاد (ع) --- 14، 68
اللّهمّ اغفرلى الذّنوب الّتى... --- امام على (ع) --- 305، 168، 150، 14
قربان كلّ تقىّ.... --- امام على (ع) --- 32
أ فلا تائب من خطيئته... --- امام على (ع) --- 39
انّ الشّقىّ من حرم غفران... ------- 41
انّ الله اتّخذ محمّداً عبداً... ------- 41
و ما جالس هذا القران... ------- 48
ان لكلّ حق حقيقةً... --- رسول اكرم (ص) --- 56
ما عرفناك حقّ معرفتك. ------- 59
ادفعوا امواج البلاء عنكم... --- امام على (ع) --- 62
الهى تموه الآمال قد خابت... ------- 63
اللّهمّ انّى اعوذ بك من... --- امام سجّاد (ع) --- 64
اللّهمّ غيّرسوء حالنا بحسن.... ------- 68
ان الله جعل شهر رمضان... ------- 69
فالعجب كلّ العجب من.... ------- 69
لو كشف الغطاء لعلموا انّ... ------- 70، 73
فهى بمشيتك دون قولك.... --- امام سجّاد (ع) --- 73
دعيتم فيه الى ضيافت الله. ------- 73
انّ من فارغ التقوى اغرى... --- امام على (ع) --- 75
جاهد فى الله حقّ جهاده... ------- 78
و لاتأسفا على شئمنها... --- امام على (ع) --- 81-90
فليس لانفسكم ثمن الّا... --- امام سجّاد (ع) --- 82
صلاح ذات البين افضل... --- رسول اكرم (ص) --- 84
والله الله فى الايتام.... ------- 85-89
ما زال يوصى بهم حتّى.... --- رسول اكرم (ص) --- 86
اياكم و المثله ولو بالكلب... --- رسول اكرم (ص) --- 89
ايها النّاس! ان يومكم... --- امام على (ع) --- 91، 92
اللّهمّ ارزقنى عقلاً كاملاً... --- امام سجّاد (ع) --- 93
اسعدنى بتقواك و لا... --- امام حسين (ع) --- 95
الحمدلله الّذى... جعلنا... --- امام سجّاد (ع) --- 96-98
كلّ مولود يولد على... ------- 100
و اعلم انّك للرّاجى... ------- 102
و ليس من صفاتك... ------- 102، 103
افضل العبادة الدّعا... ------- 105
الدّعاء يدنع البلاء... --- امام سجّاد (ع) --- 105، 106
ثمّ جعل فى يدك... --- امام على (ع) --- 106
لا تقولنها كذا.... --- رسول اكرم (ص) --- 108
اعلموا ان الله يقبل... ------- 109
اللّهمّ ادخل على اهل.... ------- 109
الهى طموح الامال قد.... ------- 110
اللّهمّ اصلح كلّ فاسد... ------- 110، 134
ارغد عيشى و اظهر... --- امام سجّاد (ع) --- 113، 114
و اجعلنى لك من.... ------- 113، 114
الدّعاء مخ العباد. --- رسول اكرم (ص) --- 115، 303
لو كشف الغطاء مزددت... --- امام على (ع) --- 121
والله لو وجدته تزوّج... --- امام على (ع) --- 126
الا و انّ امامكم قد... --- امام على (ع) --- 127
اتستوحشوا فى طريق... --- امام على (ع) --- 129
و هذا شهرالانابة و هذا... ------- 135
انت الّذى فتحت لعبادك... --- امام سجّاد (ع) --- 139، 140
انالله تعالى يغفر للمذنبين... --- امام سجّاد (ع) --- 140
الاغترار بالله. ------- 142، 143؛ 144
و الشّقاء الاشقى لمن... --- امام سجّاد (ع) --- 142، 143
امّا انت يا الهى فاهل... --- امام سجّاد (ع) --- 144
من استغفر بلسانه و... ------- 145
اللّهمّ انّى اسئلك... ------- 150
اللّهمّ اجعلنا ممن... ------- 162
انفاسكم فيه تسبيح... --- رسولاكرم (ص) --- 162
نومالصّائم عبادة و... ------- 162، 163
يا محمّد! اذا صمت... --- امام صادق (ع) --- 164
صوم النّفس امساك... --- امام على (ع) --- 164
لايؤذن لهم فيعتذرون. ------- 169
... خطب اميرالمؤمنين... --- امام صادق (ع) --- 172، 173
و ليس من صفاتك يا... ------- 178
لكلّ مسألة منك سمع... ------- 178، 179
قرّة عين لى و لك... ------- 183
الّذى جعلته للمسلمين... ------- 186، 187، 263، 336
ليستوى به الغنى و الفقير... --- امام صادق (ع) --- 190
لكى يعرفوا الم الجوع... --- امام رضا (ع) --- 191
صابراً على ما اصابه... --- امام رضا (ع) --- 191، 192
الصّيام اجتناب المحارم... --- حضرت زهرا (س) --- 192، 193
كيف تكونين صائمه و... --- رسول اكرم (ص) --- 193
يا ربّ و ما ميراث... ------- 194
و مدحه بما هو اهله... ------- 202-207
لا تأخذه فى الله.... ------- 208
انّما هو عيد... --- امام على (ع) --- 211
اسئلك بحقّ هذا اليوم... ------- 214
جعله الله لكم عيدا... ------- 217
وصيكما و جميع... --- امام على (ع) --- 219
اوصيكما بتقويالله... --- امام على (ع) --- 221
فانّى سمعت جدّكما... ------- 222
اللّهمّ اغن كلّ فقير.... ------- 223
كلّكم راع و كلّكم... ------- 225
الا و انّ اليوم المضمار... --- امام على (ع) --- 233، 234
الصّوم جنّة من النّار... --- رسول اكرم (ص) --- 236
الصّيام جنّة العبد المؤمن... ------- 236
حمل عليها اهلها... --- امام على (ع) --- 237
ابكى لخروجى عن... --- امام سجّاد (ع) --- 240
لتقرّ اعينهم.. ------- 243
سبيل ابلج المنهاج انور... --- امام على (ع) --- 246، 248
فبالأيمان يستدلّ... --- امام على (ع) --- 248
سئل عن الأيمان... --- امام على (ع) --- 250، 251، 253
و ارضاه يوم القيامة... --- امام على (ع) --- 253، 254
لا تُعدّ و لاتُحصى.... --- امام على (ع) --- 255
و انّما يؤتى خراب... --- امام على (ع) --- 255-258
و هب لى الجدّ فى... ------- 258
الّذى جعلته للمسلمين.... ------- 263
شهر الطّهور و شهر... --- امام سجّاد (ع) --- 273
فمن لم يغفر له فى... ------- 273
لا ادلّكم على سلاح... --- رسول اكرم (ص) --- 276
و ليس من صفاتك... --- امام سجّاد (ع) --- 277
ما كان الله ليفتح على... ------- 277
ندعوا فلا يستجاب... --- امام صادق (ع) --- 278
يعلمون أنّى اقدر... ------- 278، 279
لا يقبل الله عزّوجل... ------- 279
ادفعوا ابواب البلايا... ------- 283
خير الدّعا الأستغفار. ------- 283
الهى ما اظنّك تردّنى.... ------- 283
و انّ الرّاحل اليك قريب.. ------- 284، 333
اللّهمّ انّى اسئلك موجبات.. ------- 285، 295
كان من اولياء اميرالمؤمنين... ------- 289
فاذا عنده فاثور عليه... ------- 289، 290
انّما هو عيد لمن قبل الله... --- امام على (ع) --- 290
و هذا شهر عظّمته و... ------- 295
سبحانالله! ماذا تستقبلون... --- رسول اكرم (ص) --- 296
صوم الجسد الامساك عن... --- امام على (ع) --- 297
اللّهمّ فارحمنى اذاً قطعت... ------- 300
اعلم انّ الّذى بيده خزائن.. --- امام على (ع) --- 303، 304
معرفتى يا مولاى دليلى... ------- 305
قد اقبل اليكم شهر الله... ------- 315
ما من شىء إلّا و له... --- امام صادق (ع) --- 322، 323
الذّكر مجالسة المحبوب... --- امام على (ع) --- 324، 325
الذّاكر فى الغافلين... ------- 325
ثلاث مِن اشدّ ما عمل... ------- 327، 329
و ذكر الله فى كل مواطن. --- امام صادق (ع) --- 329
سبحان الله و الحمدلله و... ------- 329
الدّنيا رأس كلّ خطيئة. --- امام على (ع) --- 348
عظم الخالق فى انفسهم... --- امام على (ع) --- 351
يا اخا بنى اسد انّك لقلق... --- امام على (ع) --- 352
تشكر من شكرك و أنت... --- امام سجّاد (ع) --- 358
و اجمع بينى و بين... ------- 368
انت الّذى فتحت لعبادك.. --- امام سجّاد (ع) --- 368
لا اجد مفرّا ممّا كان... --- امام على (ع) --- 368
انّه ليغان على قلبى... --- رسول اكرم (ص) --- 379
اللّهمّ صلّ على محمّد... --- امام سجّاد (ع) --- 381، 401
اطفاء النّائرة... --- امام سجّاد (ع) --- 382
و اعلم انّ كلّ شىء من... --- امام على (ع) --- 385
اللّهمّ و هذه ايّام شهر... ------- 388
ان لم تكن... رضيت... ------- 388
فيكون يوم عيد و.. ------- 391-392
تفكّر ساعة خير من... ------- 399
و ضمّ اهل الفرقة. --- امام سجّاد (ع) --- 402