ghaemiyeh.com
بسم الله الرحمن الرحیم
صباح، پاسخگوى پرسش هاى دينى
كارى از: مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علميه
سال پنجم / شماره 19 / بهار 1385
صاحب امتياز: حجت الاسلام والمسلمين حسينى بوشهرى
مدير مسؤول: حجت الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسروپناه
سردبير: حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد على داعى نژاد
شورای نویسندگان: حجج اسلام: محمدرضا باقرزاده-محمدرضا بهدار-امیرعلی حسنلو-سید محمدعلی داعی نژاد-حسن رضا رضایی-حسن رضایی مهر-رسول رضوی-اسماعیل روشن تن-محمدجواد شریفی-سید مهدی صالحی-محمدحسین قدیری-بهروز محمدی منفرد
مدیر اجرایی: عیسی طاهری
ویراستاران: محمدجواد شریفی-حمیده انصاری
حروف نگاری و صفحه آرایی: حسن یوسفی
http://www.andisheqom.com
پست الکترونيک مرکز: howzeh@andisheqom.com
آدرس: قم – خیابان شهید صدوقی(ره)، مجتمع شهید صدوقی(ره)، فاز 3
صندوق پستي: 37185/4466
تلفن مستقیم: 32923251 - 025
تلفن: 60-3292251-025
سخن سردبير …1
حقوق
خبرگان رهبرى …5
آيا نظارت خبرگان بر رهبرى يك نظارت واقعى است يا صورى و تشريفاتى؟ …6
چه نهادى بر مجلس خبرگان نظارت مى كند كه به وظايف خود عمل نمايد و دچار انحراف نشود؟ …8
سياست
مشاركت سياسى …13
چه عواملى بر ميزان مشاركت سياسى و اجتماعى مردم مؤثر است؟ …14
آيا الزامات فقهى نسبت به مشاركت سياسى مردم با حق رأى شهروندان سازگار است؟ …20
دين پژوهى
دين و دنيا …27
نسبت دين و دنيا از ديدگاه اسلام چيست؟ آيا هر يك از دين يا دنيا مى توانند مستقل از ديگرى به هدفشان برسند؟ …28
چگونه دين كه امرى ثابت است، مى تواند پاسخگوى نيازمندى ها و واقعيت هاى متغيّر
اجتماعى باشد؟ …33
كلام
رابطه ى خاتميت با امامت …41
شئون و وظايف پيامبر و امام معصوم و موارد تمايز اين وظايف چيست؟ …42
آيا نبوغ عقلانى بشر مى تواند او را از هدايت وحيانى بى نياز كند؟ …48
امامت و مهدويت
انديشه ى مهدويت و دموكراسى …57
آيا انديشه ى مهدويت با دموكراسى سازگار است؟ …58
آيا نظام امامت با دموكراسى سازگار است؟ …60
آيا ولايت فقيه با دموكراسى سازگار است؟ …58
آيا در عصر ظهور، دموكراسى محقّق خواهد شد يا اينكه حكومت توتاليتاريستى و استبدادى خواهد بود؟ …65
اديان و مذاهب
فرقه ى صوفيه ى گناباديّه (نعمت اللهيّه) …69
فرقه ى نعمت اللهيه گناباديه چگونه به وجود آمده است و عقايد آن چيست؟ …70
شاه نعمت الله ولى، رئيس و مؤسس فرقه ى نعمت اللهيه، چه مذهبى داشت؟ …76
قرآن و تفسير
جوان از ديدگاه قرآن …83
قرآن كريم سيماى جوان شايسته را چگونه تبيين مى كند؟ …84
مهم ترين وظيفه ى جوانان و نوجوانان در عصر حاضر از ديدگاه قرآن و روايات چيست؟ …92
مشاوره و تربيت
نشاط در خانواده …105
عوامل و موانع نشاط در خانواده از ديدگاه تربيت اسلامى چيست؟ …106
تاريخ اسلام
مسجد مقدّس جمكران …123
آيا انتساب مسجد مقدس جمكران به امام زمان(عج) از مبانى تاريخى متقنى برخوردار است؟ …124
آيا مسجد مقدس جمكران آثار و بركاتى در طول تاريخ داشته كه نشانه ى توجه حضرت امام عصر(عج) به آن باشد؟ …131
تاريخ معاصر
دخالت هاى انگليس در ايران …141
دخالت هاى استعمارى انگليس در ايران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى چگونه بوده است؟ …142
آيا دخالت هاى انگليس در ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى استعمارى بوده است؟ …149
حكومت در اسلام جايگاه ارزشمند و والايى دارد و بى ترديد تأثير بسزايى بر جامعه و افراد آن خواهد داشت. ساختار و اهداف حكومت ها با فرهنگ جوامع متناسب است; بنابراين ساختار و اهداف حكومت اسلامى متناسب با تعاليم اسلام است.
پس از انقلاب و تشكيل حكومت اسلامى در ايران، نهادهايى هماهنگ با آن شكل گرفت. يكى از اين نهادها مجلس خبرگان رهبرى است. اهميت فوق العاده ى اين مجلس در اين است كه مطابق قانون اساسى وظيفه ى تعيين و عزل رهبرى و نظارت بر عملكرد او را بر عهده دارد.
همواره بحث هاى متفاوتى درباره ى اين نهاد مطرح است. از جمله اين كه آيا نظارت خبرگان در حقيقت نظارتى صورى و استطلاعى است يا نظارتى واقعى و استصوابى; و چه مكانيزمى براى تضمين عملكرد درست خبرگان در نظر گرفته شده است؟
در بخش حقوق به اين پرسش ها پاسخ داده مى شود.
در بخش سياست به عناصر مؤثر بر مشاركت سياسى مردم از جمله، فرهنگ هويت و آداب ورسوم و نيز سازگارى الزامات فقهى مربوط به مشاركت سياسى با حق رأى شهروندان پرداخته و ثابت شده است كه الزامات فقهى، چه بر اساس رويكرد حق رأى و چه بر اساس نظريه ى كاركردى رأى، تعارضى با حق رأى شهروندان ندارد.
مسئله ى توجه دين به امور دنيوى و چگونگى پاسخ گويى آموزه هاى دينى به نيازهاى متغير، در بخش دين پژوهى مطرح گرديده و گفته شده است كه اسلام به دليل اشتمال بر يك سلسله مكانيزم هاى خاص، هم چون احكام ثانويه و اجتهاد، توان پاسخ گويى به نيازهاى
متغير انسان را دارد.
در بخش كلام به وظايف مشترك و متمايز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام(عليه السلام) اشاره شده و هم چنين ثابت شده است كه عقل به جهات مختلفى (مانند: گرفتارى اش به هوا و هوس و ناتوانى اش در تشخيص جزئيات و محدوديت هايش از جهت درك امور غيبى، مانند تأثير اعمال در آخرت)، مستقلا توانايى تشخيص راه سعادت را ندارد.
عقايد شاه نعمت الله ولى و چگونگى پيدايش فرقه ى نعمت اللهيه ى گناباديه و عقايد آنها در بخش اديان و مذاهب بررسى شده است.
در بخش امامت و مهدويت، سازگارى مهدويت با برخى معانى دموكراسى تبيين گرديده است.
در بخش قرآن و تفسير از منظر آموزه هاى دينى به ويژگى هاى جوان (مانند: پرهيزگارى، ايمان، عدالت طلبى، تلاشگرى، شجاعت، عفت و پاكدامنى) و نيز وظايف جوانان در عصر حاضر (مانند: تحصيل علم و دانش، كار و كوشش، اهتمام به ازدواج و دورى از هواى نفس و شهوت) اشاره شده است.
در قسمت مشاوره و تربيت به عوامل نشاط در خانواده از ديدگاه اسلام (مانند كار، تفريح، احترام، تبادل عاطفى و آراستگى) و موانع آن پرداخته شده است.
تاريخچه ى بناى مسجد مقدس جمكران و آثار و بركات آن در طول تاريخ در بخش تاريخ اسلام ذكر شده است.
و بخش تاريخ معاصر به دخالت هاى استعمارگرانه ى انگليس در ايران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و پس از آن پرداخته است; از جمله در انحصار گرفتن معادن نفت ايران قبل از انقلاب و حمايت نظامى از صدام در جنگ عليه ايران بعد از انقلاب است.
شايان ذكر است كه برخى از مطالب اين شماره توسط حضرت آيت الله معرفت - حفظه الله - نظارت و ارزيابى شده است و از راهنمايى هاى ايشان بهره مند گشته ايم.
آيا نظارت خبرگان بر رهبرى يك نظارت واقعى است يا صورى و تشريفاتى؟ حسين دولتى
چه نهادى بر مجلس خبرگان نظارت مى كند كه به وظايف خود عمل نمايد و دچار انحراف نشود؟ على مجتبى زاده
حقوق
خبرگان رهبرى
ولايت فقيه تنها نظريه ى سياسى است كه در عصر غيبت ائمه ى معصومين(عليهم السلام)از پشتوانه ى محكم دينى برخوردار است و اجراى آن به مشاوران و كارشناسان قوى در فقه و مديريت نيازمند است. از جمله ى اين كارشناسان نمايندگان مجلس خبرگان هستند كه در راستاى شناسايى و كنترل شرايط رهبرى فعاليت مى كند.
با توجه به اين كه اعضاى اين مجلس با رأى مستقيم مردم انتخاب مى شوند بايد نگاه كارشناسانه ى آنها در شناسايى رهبر و ولى فقيه را برآمده از رأى ملت دانست.
در اين بخش، به بحث در اين باره خواهيم پرداخت.
در مورد اين كه، آيا نظارت خبرگان واقعى است يا صورى، بايد گفت، مجلس خبرگان، استقلال كافى دارد.
قانون مربوط به تعداد و شرايط خبرگان، كيفيت انتخاب آنها و آيين نامه ى داخلى جلسات آنان، براى نخستين دوره، بايد به وسيله ى فقهاى اوّلين شوراى نگهبان، تهيّه، و با اكثريّت آراى آنان تصويب شود و به تصويب نهايى رهبر انقلاب برسد. از آن پس، هرگونه تغيير و تجديد نظر در اين قانون و تصويب ساير مقررات مربوط به وظايف خبرگان، در صلاح ديد خود آنان است.(1)
پس، در زمان فعلى، از جهت آيين نامه ى اجرايى و داخلى، خبرگان استقلال دارند و در محدوده ى قانون مربوط به تعداد، شرايط، كيفيت انتخاب و آئين نامه ى داخلى، فقط خود خبرگان مى توانند وارد شوند و قانون تصويب نمايند. «حتّى، مجلس شوراى اسلامى هم، در اين مورد نمى تواند وضع قانون كند، يا تغيير قانون دهد».(2)
به علاوه، در مصوبه ى اوّلين اجلاس خبرگان، در مورد اجراى اصل 111 قانون اساسى، پيش بينى شده است كه خبرگان، از ميان خود «هيئت تحقيقى مركب از هفت نفر، براى مدّت دو سال، با رأى مخفى، انتخاب كنند، تا به وظايف مذكور در اين قانون عمل كنند.»(3)توجه به شرايط اعضاى تحقيق، در رفع اشكال به ما كمك زيادى مى كند. در تبصره هاى مادّه ى مربوط به اين هيئت آمده است:
افراد هيئت بايد فراغت كافى را براى انجام وظايف محوّله داشته باشند و
شاغل سِمت هاى اجرايى و قضايى، از جانب مقام رهبرى و نيز از بستگان نزديك رهبرى نباشند. اعضاى هيئت رئيسه نمى توانند عضو هيئت تحقيق باشند.(1)
اين هيئت، با خصوصيات مذكور، مى تواند ناظر خوبى بر رهبرى باشد. «هيئت تحقيق، آيين نامه ى داخلى خود را تهيّه و با اكثريّت آرا، تصويب مى نمايد.(2)
پس، از جهت حقوقى، خبرگان استقلال كافى دارد، تا بتوانند آزادانه به وظايف خود بپردازند; امّا اگر مراد، صورى بودن عمل خبرگان باشد، اين در صورتى است كه خبرگان راه اسلام و انجام وظيفه را رها كنند و به دنبال اميال و هوس هاى خود باشند. در حالى كه شرايطِ مُنتخبينِ خبرگان، به اضافه ى تشخيص و گزينش و نظارت عمومى مردم، اين احتمال را از بين مى برد.
انتخاب شوندگان بايد داراى اين شرايط باشند:الف) اشتهار به ديانت و وثوق و شايستگى اخلاقى; ب) آشنايى كامل به مبانى اجتهاد، با سابقه ى تحصيل در حوزه هاى علميّه ى بزرگ، در حدّى كه بتوانند افراد صالح براى مرجعيت و رهبرى را تشخيص دهند; ج) بينش سياسى، اجتماعى و آشنايى با مسائل روز; د) معتقد بودن به نظام جمهورى اسلامى ايران; ه-) نداشتن سوابق سوء اجتماعى و سياسى.(3)
حتى اگر در بعضى اعضاى خبرگان يا همه ى آنها، حالت ارادت نسبت به رهبرى مشاهده شود، اين ارادت به خاطر شخصيّت و ويژگى هاى موجود در اوست و اگر آنها را از
1) سيد جلال الدين مدنى، حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران، (تهران: انتشارات سروش، 1369)، ج 2، ص 98، ماده يك مصوبه خبرگان درباره ى اجراى اصل 111 قانون اساسى، تبصره 2 و 3.
2) سيد جلال الدين مدنى، حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران، (تهران: انتشارات سروش، 1369)، ج 2، ص 101، ماده ى 17.
3) سيد جلال الدين مدنى، حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران، (تهران: انتشارات سروش، 1369)، ج 2، ص 260، قانون انتخابات خبرگان، ماده 11.
دست دهد، ارادت نسبت به او نيز از ميان خواهد رفت، چنان كه نمونه هايى در تاريخ وجود داشته است; چرا كه رسالت علماى دين مبارزه با انحرافات است، خصوصاً آنچه در حد رهبرى جامعه ى اسلامى باشد. افزون بر اين، غير از خبرگان، علماى ربّانى ديگر در جامعه نيز بازدارنده ى خوبى از انحرافات هستند و اين گونه احتمالات در مورد اين همه فقيه پرهيزكار احتمال عقلايى نيست.
يكى از مهم ترين نهادهاى حكومتى جمهورى اسلامى ايران مجلس خبرگان رهبرى است. اهميت فوق العاده ى اين مجلس از آن جاست كه مطابق قانون اساسى(1)وظايف مهم تعيين رهبر، نظارت بر او و عزل وى را بر عهده دارد; لذا به همان اندازه كه رهبرى در نظام اسلامى جايگاه بلندى دارد مجلس خبرگان نيز مهم و ارزشمند است; و اين اهميت، لزوم دقت در انتخاب افرادى شايسته و متعهّد براى اين مسئوليت را به دنبال دارد; لذا براى نظارت بر مجلس خبرگان امورى در نظر گرفته شده است.
اعضاى مجلس خبرگان به دليل دارا بودن ويژگى هايى چون فقاهت، اشتهار به ديانت، تقوى و عدالت، زمينه ى انحراف در آن ها بسيار ناچيز است. طبق ماده ى 3 آيين نامه ى انتخابات خبرگان «خبرگان منتخب مردم بايد داراى شرايط زير باشند:
الف) اشتهار به ديانت و وثوق و شايستگى اخلاقى; ب) اجتهاد در حدى كه قدرت استنباط بعضى مسائل فقهى را داشته باشند و بتوانند ولى فقيه واجد شرايط رهبرى را تشخيص دهد; ج) بينش سياسى و اجتماعى و آشنايى با مسائل روز; د) معتقد بودن به نظام
1) قانون اساسى، اصل 107 و 111.
جمهورى اسلامى ايران; ه-) نداشتن سوابق سوء سياسى و اجتماعى.»(1)مجموعه ى اين شرايط و ويژگى ها سبب كاهش احتمال اشتباه و انحراف در آن ها مى شود.
خبرگان رهبرى داراى مقام فقاهت اند، داراى مرتبه ى عالى تقوى نيز هستند، و با شناخت قبلى از افراد تصميم مى گيرند; از اين رو احتمال اين كه تحت تأثير تبليغات و جوسازى قرار بگيرند بسيار ناچيز است.(2)
توجه به اين نكته نيز لازم است كه تصميمات مجلس خبرگان بر اساس رأى اكثريت است; لذا احتمال اين كه اكثريت اعضاى مجلس خبرگان به اشتباه تصميم بگيرند يا دچار انحراف شوند، احتمالى بسيار بعيد است كه عقلا به چنين احتمالى اعتنا نمى كنند.
در كنار نظارت درونى بر مجلس خبرگان، نظارت بيرونى هم در نظر گرفته شده است و آن نظارت همگانى مردم بر مجموعه ى دولت، از جمله مجلس خبرگان رهبرى است كه در قانون اساسى(3)و تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر مطرح شده است و اين نظارت همگانى سبب كنترل و اصلاح خواهد بود. در كنار نظارت عمومى مردم، از نظارت خاص و هميشگى علماى دين به خصوص مراجع عظام بر اجراى احكام دين نبايد غافل بود. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)فرمودند:اِذا ظَهَرَت البِدعةُ فى اُمّتى فَلْيُظهِر العالمُ علمَهُ فَاِن لَم يَفْعَل فَعَلَيه لعنَةُ اللهِ;(4)هنگامى كه بدعتى در امّت من آشكار شد، عالم بايد علم خود را اظهار كند، در غير اين صورت، لعنت خداوند بر اوست.
1) حكومت اسلامى، (نشريه دبيرخانه مجلس خبرگان) سال سوم، شماره ى دوّم، ص 110.
2) مصباح يزدى، پرسشها و پاسخها، (مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره) 1379)، ج 2، ص 90.
3) قانون اساسى، اصل 8.
4) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (تهران: المكتبه الاسلاميه، 1356، ج2)، ص72، شيخ حرعاملى، وسايل الشيعه، (چاپ بيروت)، ج11، ص511.
در واقع علماى دين چشمان ناظر به دين و در صورت وجود هرگونه انحراف موظف به بيان و اصلاح آن هستند. اگر احياناً فقهاى مجلس خبرگان در وظايف خود كوتاهى نمايند يا دچار انحراف گردند، علما و مراجع عظام به وظيفه ى نظارتى خود عمل مى كنند. حضرت امام خمينى(رحمه الله) فرمودند:
اگر خبرگان كه با انتخاب ملّت تعيين مى شوند از روى كمال دقت و يا از روى مشورت با مراجع عظام هر عصر و علماى بزرگ سرتاسر كشور و متدينين و دانشمندان متعهد به مجلس خبرگان بروند، بسيارى از مهمّات و مشكلات به واسطه ى تعيين شايسته ترين و متعهدترين شخصيت ها براى رهبر يا شوراى رهبرى پيش نخواهد آمد يا با شايستگى رفع خواهد شد.(1)
مطابق قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران رهبرى مسئول نظارت بر حسن اجراى قوانين و عدم انحراف سازمان ها و نهادهاى حكومت از وظايف اصيل اسلامى خويش است و چنانچه انحرافى در خبرگان مشاهده كند، به وظيفه ى خود عمل خواهد كرد.
در پايان به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه اگر قرار باشد بر هر نهاد نظارتى نهاد نظارتى ديگرى نظارت داشته باشد، اساساً تسلسل لازم مى آيد و اين الزام و ضرورت هيچ گاه متوقف نخواهد شد; بنابراين در چنين مواردى بايد بر مكانيزم هايى كه قانون براى حفظ و صيانت خود آن نهاد نظارتى پيش بينى كرده است، توجه نمود.
در نتيجه، در عصر غيبت چاره اى جز رعايت مرتبه ى بالاى تقوا (نظارت درونى) به همراه نظارت مستقل و مردمى وجود ندارد. هر چند در آن نهاد نظارتى، احتمال انحراف را به طور كلى نمى توان ناديده گرفت، با نظارت جمعى نيروهاى كاملاً امين و آگاه، ضريب اطمينان افزايش، و احتمال اشتباه و يا انحراف به حدى كاهش مى يابد كه به آن اعتنا نمى شود و اين مطمئن ترين و صحيح ترين شيوه اى است كه مى توان از آن بهره جست.
1) صحيفه ى نور، ج 21، ص 188.
ابراهيم عباسپور
عبدالعلى محمدى
سياست
مشاركت سياسى
نظام هاى سياسى بر پايه ى اعتماد عمومى و اراده ى مردم استوار مى گردند و استمرار و اقتدار آنها وابسته به مشاركت و دخالت مردم است. اين مشاركت در قالب هاى مختلفى شكل مى گيرد; از جمله شركت مردم در انتخابات و همه پرسى ها و حساسيت نسبت به نوع جريان امور در كشور و ميزان دلبستگى آنها به نظام حاكم بر جامعه و حمايت از آن.
در جوامع مدرن اين مشاركت در قالب احزاب سياسى و نهادهاى اجتماعى هدايت مى شود.
در اين بخش، چگونگى مشاركت سياسى مردم مورد بررسى قرار مى گيرد.
مشاركت مردم در امور سياسى و اجتماعى، يكى از مباحث مهم علوم سياسى است. اين مشاركت در درجه ى اول از طبع اجتماعى انسان ريشه مى گيرد. مشاركت در امور اجتماعى، نوعى تعهد و قبول مسئوليت فردى و اجتماعى است كه همه ى افراد انسانى ناگزير به پذيرش آن هستند. اين تعهد و مسئوليت ممكن است يا در قالب فعاليت هاى معين صورت گيرد، مانند بسيارى از رفتارهاى اخلاقى و اجتماعى، و يا ساختار حقوقى و اقتصادى به خود بگيرد.
اسلام، به دليل ضرورت و اهميت مشاركت، انسان ها در تعيين سرنوشت خود به آن توجه خاصى نموده است. على(عليه السلام) خطاب به مردم مصر مى فرمايند:
اى مردم مصر، نگوييد ما سرپرستى چون مالك و امامى چون على داريم; اگر در صحنه حاضر نباشيد، شكست مى خوريد. ما در حال نبرد و جنگ با باطل هستيم; جامعه اى كه در خواب باشد، دشمن بيدارش او را رها نمى كند.(1)
يكى از بارزترين نمونه هاى مشاركت مردمى، مشاركت در امور اجتماعى و سياسى است كه كمك فراوانى به حفظ وحدت و همبستگى ملى مى كند.
مشاركت سياسى فعاليت داوطلبانه ى اعضاى جامعه در انتخاب رهبران و شركت مستقيم و غيرمستقيم در سياست گذارى عمومى است.(2)به بيانى ديگر، مشاركت سياسى عبارت است از ورود به عرصه و جرگه اى كه به تحقق يك اراده ى جمعى منجر شده، يا مانع تحقق
آن اراده ى جمعى مى شود.(1)
يكى از مهم ترين مسائل در بحث مشاركت سياسى، توجيه افرادى است كه مشاركت نمى كنند. ولى بايد ديد كه موانع مشاركت اين افراد و راه هاى تقويت مشاركت عمومى كدام اند و چگونه مى توان توجه همه يا اكثريت افراد يك جامعه را به مشاركت در سرنوشت خودشان و مسائل جامعه جلب كرد.
برخى علل و عوامل مؤثر بر مشاركت مردم در امور سياسى و اجتماعى به شرح زير است:
فرهنگ از مهم ترين متغيرهاى مشاركت سياسى و اجتماعى است. در جامعه ى داراى فرهنگ سياسى مشاركتى، مشاركت افراد گسترده تر است و در جامعه اى كه فاقد چنين فرهنگى است، مردم با پديده هاى سياسى و اجتماعى برخوردى انفعالى دارند.
در جامعه شناسى سياسى درباره ى عوامل مؤثر بر مشاركت، نظريه هاى گوناگونى وجود دارد. نظريه ى «ماكسوبر» است كه نقش فرهنگ را پررنگ تر از ساير عوامل مى داند در حالى كه نظريه ى «دترمينيستى ماركس» عامل اقتصادى را زيربناى روابط اجتماعى، از جمله مشاركت مى داند.(2)به نظر مى رسد فرهنگ هاى مختلف انگيزه ها و توقعات متفاوتى را در افراد جامعه به وجود مى آورند. ممكن است در فرهنگ هايى كه عامل اقتصادى قوى وجود دارد و پيشرفت اقتصادى آرمان افراد آن جامعه است، مردم براى گسترش يا تداوم
فعاليت هاى اقتصادى راه هاى سياسى را طى كنند.
در فرهنگ هايى نيز ممكن است انسان ها به خاطر احساس نياز به عوامل معنوى در سياست مشاركت كنند; بنابراين با زمينه سازى هاى فرهنگى مناسب در جوامع مى توان افراد را به مشاركت در امور سياسى ترغيب كرد.
به طور عمومى مى توان گفت كه يكى از دلايل شركت افراد در امور سياسى و اجتماعى پيوستن به جمعيتى است كه به گونه اى آرزوها، ارزش ها و نارضايتى هاى آنان را منعكس مى كند و اساساً انسان موجودى اجتماعى است و اجتماعى بودن او تنها براى برآوردن نيازها نيست، بلكه بهره مندى انسان از قوه ى تفكر، اين حيات اجتماعى را به طور فطرى در او پديد مى آورد كه يافته هاى فكرى و مكنونات خويش را با ديگران در ميان بگذارد.(1)هر قدر شهروندان به تعلقات مشترك ميان خود آگاهى بيشترى داشته باشند، بهتر مى توانند تصميم هاى سياسى را كه به مصالح عام نزديك تر است، تشخيص دهند. البته اين در صورتى است كه امكان واقعى انتخاب و مشاركت را در اختيار داشته باشند.
در متون اسلامى نيز به تعلقات دينى و اجتماعى انسان در مشاركت بسيار توجه شده است. شهيد صدر منشأ مشاركت سياسى و اجتماعى را محتواى درونى انسان ها مى داند. محتواى درونى انسان ها انديشه و اراده ى او را تشكيل مى دهد و اساس جنبش ها را پديد مى آورد; به عبارت ديگر، محتواى درونى انسان ها، زيربنا، و مجموعه ى پيوندهاى اجتماعى و ساختار زندگى بشر، روبناى زندگى اجتماعى محسوب مى شود. پيوند محتواى درونى انسان ها با وضعيت اجتماعى، بيانگر نوعى رابطه ى علّى است كه آيه ى شريفه ى (إِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْم حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ)(2)بر آن دلالت مى كند. اين آيه به صراحت
اعلام مى كند كه تغيير سرنوشت اجتماعى انسان ها به تغيير اراده ى فردى آنها بستگى دارد(1)و نقش آگاهى هاى عمومى را در گسترش مشاركت سياسى نمى توان ناديده گرفت.
درجه ى آگاهى سياسى و اجتماعى شهروندان، با ميزان و كيفيت جريان اطلاعات، سهولت دسترسى به آن و اعتماد عمومى به منابع تغذيه ى اطلاعاتى، رابطه اى مستقيم دارد. معمولا گرايش هاى حزبى، صنفى، گروهى، اجتماعى و سياسى مردم و واكنش آنان در برابر عمل كرد حكومت در عرصه هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى به پيش زمينه هاى آگاهى بستگى دارد.
عقايد و هويت سياسى يك شخص، تأثير تعيين كننده اى بر عمل سياسى او مى گذارد. در سياست و مشاركت سياسى و اجتماعى، بر خلاف علوم طبيعى، بين نظر علمى و عقايد، يعنى بين معرفت سياسى و عقيده ى سياسى فاصله اى نيست و نمى توان تأثير عقايد و هويت يك شخص بر عمل سياسى اش را انكار كرد. بيشتر مردم و فعالان سياسى، عقايد و هويت سياسى خود را در دوره ى جوانى كسب مى كنند، اگرچه در آينده ممكن است تحت تأثير شرايطى تغيير عقيده دهند. عواملى مثل جامعه پذيرى و تأثيرپذيرى كودك ونوجوان از انديشه ى حاكم در محيط تولد، احترام اجتماعى به يك عقيده، سازگارى عقيده اى و ميزان سازگارى با عقايد و تجربه ى شخصى، در شكل گيرى هويت سياسى شخص در دوره ى رشد شخصيتى مؤثر هستند.(2)
سنت، حلقه ى اتصال گذشته و حال و آينده است. اگر سنت و آداب و رسوم يك جامعه، مثبت و مشاركت جو باشد، با بازتوليد آن، نسل جديد به آسانى در فعاليت هاى سياسى جامعه مشاركت مى كند; در غير اين صورت، تغيير سنت به سنت هاى مشاركت جو، به زمان و هزينه ى بسيارى نياز دارد. هر جامعه اى داراى سنن و آدابى است كه بعضى از آنها براى استفاده از امور جديد بايد تغيير پيدا كنند و بعضى از سنت هاى عقلانى و منطقى بايد حفظ شوند. شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
انسان نبايد اسير عرف ها شود; آدم بايد تابع منطق باشد; البته مثل امروزى ها نبايد بى جهت سنت شكن بود و گفت من با هرچه سنت است مخالفم.(1)
اگر شرايط اقتصادى به گونه اى باشد كه انسان بتواند وسيله ى اوليه ى معاش را فراهم كند، فرصت بيشترى براى پرورش استعدادهاى لطيف مشاركت سياسى و اجتماعى فراهم مى شود.(2)
يكى از بهترين راه هاى بسيج مردم براى مشاركت سياسى و اجتماعى، بهره گيرى از گروه هاى كوچك و منسجم است. اين گروه ها توانايى بسيج سريع افراد را دارند. تمام نظريه هاى سياسى، نقش گروه هاى واسط در ايجاد وحدت ملى را بارز دانسته اند; چون بيشتر افراد توانايى همسان كردن هويت خود با گروه هاى بزرگ واسط ميان احزاب و گروه هاى انتزاعى، مانند ملت را ندارند و گروه هاى واسط، اين فراگرد و همسان سازى را تسهيل
مى كنند.
به يقين در كشورى كه مردم مى توانند آزادانه در تصميم گيرى هاى اجتماعى شركت كنند، بايد انگيزه ى لازم براى مشاركت را در آنان فراهم ساخت. رسانه ها در اين امر نقش مهمى دارند; مثلا با تقويت ملى گرايى مثبت مى توانند انگيزه ى مشاركت را بالا ببرند.(1)
افراد به دلايل مختلف، از جمله تجربيات شخصى، يا سرخوردگى و يا محصور و ممنوع بودن، در امور سياسى و اجتماعى مشاركت نمى كنند.(2)
تحصيلات تأثير دو سويه اى بر مشاركت افراد دارد. افراد با تحصيلات بالا ممكن است به خاطر آگاهى هايى كه دارند در انتخابات شركت و يا از آن اجتناب كنند.(3)
مذهب به نوبه ى خود عاملى مهم و شايد مهم ترين عامل در مشاركت عمومى باشد. اديان و مذاهب مشاركت جو، مثل تشيع، افراد را به مشاركت در امور سياسى و اجتماعى دعوت مى كنند.
بزرگ ترين نماد مشاركت سياسى و روشن ترين نمود دخالت مردم در امور سياسى، شركت آنان در انتخابات است و هر چه ميزان مشاركت مردم در گزينش زمام داران و يا نمايندگان بيش تر باشد، حكومت از مقبوليت، استحكام اجتماعى و ثبات سياسى بيشترى برخوردار خواهد بود; پس دموكراسى و حاكميت مردم، از طريق حضور و مشاركت آنان در صحنه هاى انتخابات و تعيين سرنوشت جمعى تبلور مى يابد. از آن جا كه رأى دهى و گزينش گرى مردم با دو رويكرد مورد تفسير قرار گرفته و در اثر آن دو نظريه پديد آمده است، پاسخ به سؤال فوق را نيز در قالب اين دو رويكرد نظرى پى مى گيرم.
براساس اين نظريه، حاكميت مردم حاصل جمع سهام حاكميت هر يك از شهروندان است كه به طور برابر ميان تمام شهروندان تقسيم شده; و حاكميت دولت، مجموع اجزاى مختلف حاكميت هايى است كه هر فرد به سهم خود در اجتماع دارد و لذا هر صاحب سهم در حاكميت، حق دارد كه در سازماندهى حكومت همكارى و مشاركت كند.
بنابراين، اين حق اصالتاً متعلق به شهروندى است كه صاحب سهم است و هيچ كس يا مقامى نمى تواند اين حق را از او بگيرد; هم چنان كه به دليل فردى بودن حقّ رأى، هر يك از شهروندان در به كارگيرى آن مخيّرند و كسى نمى تواند آنان را در اين كار مجبور كند; از اين رو اگر الزامات فقهى در تعارض با اين حقّ قرار گيرد، قطعاً حق رأى فلسفه ى وجودى خود را از دست خواهد داد; البته اين نكته نيز بايد مورد توجه باشد كه اين در صورتى است كه همين شهروندان رأى به اعتبار الزامات فقهى و مداخله ى آنها در رأى آنان نداده باشند; در حالى كه، به عنوان مثال، در يك نظام دينى كه اعتبار ديدگاه فقهى در قانون اساسى به
تصويب شهروندان رسيده است، رأى اول شهروند به قانون اساسى، خود محدوديتى نسبت به رأى دوم او به حساب مى آيد.
مطابق اين نظريه، حاكميت متعلق به ملّت است نه هر يك از افراد آن. از اين نظر، ملت يك موجود واقعى و كلّيتى تقسيم ناپذير است كه شخصيت حقوقى واحدى را پديد مى آورد و حاكميت را به خود اختصاص مى دهد. بر اساس اين نظريه، رأى دادن و عمل انتخاب نه يك حقّ فردى كه يك وظيفه ى عمومى است و در اين صورت، اصالت با ملت است نه با فرد; لذا ملت، هم مى تواند دايره ى مشاركت شهروندان را محدود كند و هم، اگر منافع جامعه ايجاب كند، رأى دادن را به عنوان تكليف صرف اجتماعى الزامى سازد و حتى سرپيچى از آن را ممنوع نمايد; زيرا در اين ديدگاه، انتخاب به مفهوم برگزيدن بهترين هاست كه تابع منافع زودگذر و مقطعى نيست و صرفاً به مصالح ملى و منافع تمام اقشار جامعه مى انديشد و لذا رأى بايد به كسانى داده شود كه جامعه و ملت آن را به صلاح مى داند; چون، طبق اين نظريه، نمايندگان از ملت نمايندگى مى كنند نه از افراد، و قوانين مصوّب آنها، مظهر اراده ى ملت است، نه بيانگر ديدگاه اكثريت; به عبارت ديگر، خود ملت تعيين مى كند كه چه قشرى از آن، به نام ملت مى تواند تصميم بگيرد و حاكميت را اعمال كند.(1)
بنابراين، موضع گيرى دولت ها در قبال مشاركت سياسى شهروندان و تجويزهاى قانونى در اين زمينه به تلقّى آنها از رأى دادن بستگى
دارد. اگر دولتى، رأى دادن را حق شهروندى
1) ر.ك: ابوالفضل، قاضى; حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1375)، ص 685 - 686، و منوچهر طباطبايى، حقوق اساسى، (تهران: نشر ميزان، 1380)، ص 63 - 66.
بداند و آن را يك امتياز تلقى كند، نمى تواند نسبت به آن الزام يا منعى را به كار بندد مگر درچارچوبى كه خود شهروند پذيرفته است; اما اگر مشاركت، يك كار ويژه ى اجتماعى تلقى گردد، حتى ممكن است در مورد آن، اجبار قانونى پيش بينى شود; زيرا مطابق اين برداشت، اختيارى بودن شركت در انتخابات كه ناشى از حق دانستن آن است، موجب مى شود تا بخش مهمى از مردم، به دليل بى ميلى و بى تفاوتى و يا به دليل اعتماد زياد به سياست گران، رأى ندهند و جامعه و كشور به دست سياست بازان بيفتد.
به همين دليل، در برخى ايالات كشورهاى اتريش يا سوئيس و يا در تمام كشور بلژيك و لوكزامبورگ شركت در انتخابات اجبارى است; هم چنان كه در كشور هلند صرفاً به حضور در پاى صندوق رأى اكتفا شده است(1)و يا در برخى كشورها، بدون الزام و اجبار قانونى، نظريه ى حاكميت ملى كه ناشى از تلقّى كاركردى رأى است، پذيرفته شده و شركت در انتخابات و رأى دادن در پرتو اين نظريه معنا مى شود.(2)
با توجه به آنچه بيان شد مى توان گفت، نقش الزامات فقهى در اعمال حقّ مشاركت در چارچوب هر دو نظريه ى حق رأى و نظريه ى كاركردى رأى تبيين پذير است. خصوصاً آن كه در نظريه ى دوم، رأى دادن و شركت در انتخابات، وظيفه ى اجتماعى و تكليف ملى است و به همين دليل، قشر معينى، هر چند وسيع، ملزم به حضور در انتخابات اند و بر اساس گزينش بهترين ها، حاكميت به طور غيرمستقيم اعمال مى شود و قانون، مظهر اراده ى ملى است.(3)
از سوى ديگر مى توان گفت كه الزام فقهى شهروندان در مورد اعمال حق مشاركت، با توجه به نظريه ى جمع ميان اصالت دادن به فرد و جامعه صورت مى گيرد و بر اين اساس، نه
فرد فداى جامعه مى شود و نه جامعه قربانى فرد; نه فرد آن چنان آزاد است كه هيچ گونه مسئوليت جمعى نداشته باشد و نه جامعه آن چنان محدود و بسته است كه فرد نتواند به اهداف خويش دست يابد. در اين نظريه نظر به بالندگى فرد و جامعه هر دو است و اين در صورتى ممكن خواهد بود كه حقوق و تكاليف به گونه ى متلازم پذيرفته شوند; يعنى هم چنان كه رأى دادن حقّ فرد دانسته مى شود، حفظ كيان جامعه نيز تكليف او به حساب آيد.
بر همين مبناست كه رهبر فقيد انقلاب و بنيان گذار نظام مقدس جمهورى اسلامى فرمودند:
اگر ]مردم متدين در امور سياسى [دخالت نكنند و يك صدمه اى به اسلام برسد، هر يك از ما در محكمه ى عدل الهى مسئول هستيم... مگر مى توانى بگويى اسلام چه ربطى به من دارد؟ تو مكلّفى حفظ كنى; امانت خداست و حفظش امروز به اين است كه رئيس جمهورش، يك رئيس جمهور صحيح باشد.(1)
نظريه ى انتخاب اصلح كه در ادبيات سياسى كشور رايج است، حاكى از اين است كه رأى دادن و انتخاب، يك عمل جمعى و مبيّن حاكميت ملى است، نه يك گزينش ساده و گوياى نظر فردى; چون در غير آن شركت در انتخابات نمى تواند اثبات كننده ى مقبوليت عام نظام دينى باشد و اين كه امام راحل (ره) مى فرمايد: «مردم با مشاركتشان در انتخابات اثبات كنند كه از اسلام، روى گردان نيستند»(2)، ناظر به همين مسئله است; هم چنان كه رهبر معظم انقلاب
درباره ى شركت در انتخابات رياست جمهورى سال 1380 فرمودند: «حضور مردم در انتخابات... مظهر اقتدار ملى و عظمت ملى و ان شاءالله مظهر وحدت ملى خواهد بود»;(1)زيرا از منظر ايشان «انتخابات نقطه ى وصل افكار و آراى مردم به بدنه ى نظام اجرايى است».(2)بنابراين، نقش الزامات فقهى از نظر علمى، براساس نظريه ى كاركردى رأى و در چارچوب حاكميت ملى به روشنى تبيين پذير است و بر اساس نظريه ى حقّ رأى نيز مى تواند از طريق تأثير اين الزامات بر رأى شهروندان و يا پذيرش تأثير قانونى اين آراى فقهى توجيه پذير باشد.
سيد محمد على داعى نژاد
سيدمهدى صالحى اميرى
دين پژوهى
دين و دنيا
دو رويكرد عمده درباره ى گستره ى دخالت دين در زندگى انسان مطرح است: گروهى معتقدند كه قلمرو دخالت دين فقط امورى است كه به آخرت مربوط باشد; در مقابل، بسيارى از انديشمندان مسلمان معتقدند كه دين و دنيا به هم پيوسته اند و دين نمى تواند نسبت به نيازهاى فردى و اجتماعى انسان بى اعتنا باشد.
در اين مجال به دو سؤال درباره ى رابطه ى دين و دنيا پاسخ مى دهيم.
يكى از محورهاى اساسى در مسئله ى سكولاريسم روشن ساختن اين نكته است كه آيا دين در امور دنيوى دخالت دارد يا نه؟ قايلان به سكولاريسم معتقد به تفكيك دين و دنيا هستند. از نظر آنان رسالت دين، ترويج توحيد و عبوديت است، نه آبادانى دنيا و پرداختن به مسائل دنيوى.(1)
متون اسلام و آموزه هاى آن نشان مى دهند كه اسلام هم به دنيا توجه دارد و هم به آخرت. محورهايى كه اين مطلب را ثابت مى كنند عبارت اند از:
آيات و روايات براى دين اهدافى برشمرده اند كه نشان مى دهد پرداختن به امور دنيا نيز در متن تعاليم اسلام قرار دارد، كه به مواردى اشاره مى شود:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ)(2)
ارسال انبياء براى آن است كه مردم با پيروى از كتاب الهى قيام به قسط كنند و با عمل به تعاليم الهى از عدالت اجتماعى بهره مند شوند. بدين ترتيب از جمله اهداف انبيا بسط قسط و عدل در جامعه است. مرحوم علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:
حقيقت دين، تعديل اجتماع انسان در سير حياتى آن است و به تبع، تعديل
حياتى يك فرد را هم در بردارد.(1)
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ)(2)
اين آيه به مؤمنان مى گويد: دعوت خدا و رسول را اجابت كنيد، زيرا آنها شما را به چيزى فرا مى خوانند كه مايه ى حيات شماست; و از آن جا كه حيات در اين آيه مقيد نشده است، شامل حيات دنيوى و اخروى، مادى و معنوى، جسمى و روحى و فردى و اجتماعى مى شود. انسان ها در پرتو تعاليم انبيا به تعادل مى رسند و تعادل، مايه ى حيات و رشد انسان است.
مرحوم علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:دين، اجتماع انسانى را در راه فطرت و آفرينش وارد ساخته و به آن موهبت حريت و سعادت فطرى را، چنان كه مقتضى عدل است، مى بخشد.(3)
و در جاى ديگر مى فرمايد:
دين الهى تنها راه سعادت انسانى و اصلاح كننده ى امور حياتى است. دين است كه فطرت را با فطرت اصلاح مى كند و قواى مختلفه را به هنگام طغيان به حال اعتدال برمى گرداند و رشته ى زندگانى دنيوى و اخروى و مادى و معنوى انسان را به نظم درمى آورد.(4)
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ)(1)
قرآن بيان مى كند كه شعار تمامى انبيا، عبوديت و مبارزه با طاغوت و، در نتيجه، رسالت اسلام كه دين خاتم است، ترويج توحيد و گسترش عدل و داد است و بدين ترتيب، پرداختن به دنيا جزو اهداف تمامى رسولان بوده است.
با نگاهى به متون دينى و احكام اسلامى درمى يابيم كه گستره ى دين امور دنيوى را نيز در بر مى گيرد. شكى نيست كه اگر رسالت دين شامل امور اجتماعى و سياسى نباشد، وجود احكام مربوط به اين عرصه ها لغو و بيهوده خواهد بود. در ذيل به نمونه هايى از احكام اجتماعى اسلام اشاره مى كنيم:
حاكميت، ولايت و سرپرستى همه جانبه ى مادى و معنوى و دنيوى و اخروى را مخصوص خدا، رسول(صلى الله عليه وآله) و اولياى خاص او مى داند.(2)
حكومت و خلافت در زمين را براى برخى پيامبران گذشته، مانند حضرت داود(عليه السلام) و سليمان(عليه السلام)اثبات مى كند.(3)
داورى و پايان دادن خصومت ها در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى كند.(4)
به كارهاى شورايى و جمعى دعوت مى كند.(5)
1) سوره ى نحل، آيه ى 36.
2) سوره ى مائده، آيه ى 55; سوره ى يوسف، آيه ى 40 و سوره ى مائده، آيه ى 42 - 43.
3) سوره ى نساء، آيات 58 - 59 و سوره ى مائده، آيه ى 67.
4) سوره ى ص، آيات 20 - 26; سوره ى نمل، آيات 27 - 28 و سوره ى نساء، آيه ى 54.
5) سوره ى نساء، آيات 58 - 65; سوره ى مائده، آيه ى 42; سوره ى انبياء، آيه ى 78 و سوره ى انعام، آيه ى 89.
عدل گسترى و ظلم ستيزى و فسادزدايى را جزو وظايف اصلى اهل ايمان مى داند.(1)
احترام به حقوق انسان ها و كرامت بخشى به انسان از اصول سياست اسلام است.(2)
به جهاد و مبارزه با طاغوت، مستكبران و زورگويان و نيز تهيه ى امكانات دفاعى امر كرده است.(3)
عزت و سرورى را مخصوص خدا و اهل ايمان دانسته و هرگونه سلطه پذيرى و ذلت را نفى كرده است.(4)
حقوق متقابل والى و مردم را تعيين و تبيين نموده است.(5)10. سلطنت و حكومت را براى برخى سلاطين صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنين اثبات كرده است.(6)
حقوق مهم و كلان مالى را به ولى امر مسلمين و حكومت اسلامى، براى مصرف در راه خير و صلاح امت اسلامى اختصاص داده است.(7)
درباره ى روابط اجتماعى، امور اقتصادى و معيشتى، طلاق و ازدواج و مسائل جزايى احكامى دارد.
1) سوره ى شورى، آيه ى 38 و سوره ى آل عمران، آيه ى 159.
2) سوره ى بقره، آيه ى 279; سوره ى هود، آيه ى 113; سوره ى نساء، آيه ى 58; سوره ى نحل، آيه ى 90; سوره ى ص، آيه ى 28 و سوره ى حج، آيه ى 41.
3) سوره ى اسراء، آيه ى 70; سوره ى آل عمران، آيه ى 19 و سوره ى نساء، آيه ى 32.
4) سوره ى بقره، آيه ى 218; سوره ى تحريم، آيه ى 9; سوره ى نساء، آيه ى 75; سوره ى انفال، آيه ى 60 و سوره ى اعراف، آيه ى 56.
5) سوره ى منافقون، آيه ى 8; سوره ى محمد، آيه ى 35; سوره ى هود، آيه ى 113 و سوره ى آل عمران، آيات 146 و 149.
6) نهج البلاغه، نسخه ى صبحى صالح، خطبه ى 216.
7) سوره ى بقره، آيات 246 - 247 و سوره ى كهف، آيات 83 و 98.
از جمله راه هايى كه مى تواند قلمرو دين در امور دنيوى را اثبات كند، بررسى آثار و نتايجى است كه براى دين در متون دينى و يا تاريخ حيات آدمى بيان شده است. به نمونه هايى از اين آثار اشاره مى كنيم:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ)(1)اگر يهود و نصارى به تورات و انجيل عمل مى كردند، بركات و نعمت هاى فراوان خداوند بر آنان نازل مى گشت.
اگر عمل به تورات و انجيل، سعادت دنيوى را به دنبال دارد، به طريق اولى، عمل به قرآن نيز چنين آثارى را به همراه دارد; زيرا قرآن به هدايتى بهتر راه نمايى مى كند.(2)
به هر حال اين آيه نشان مى دهد كه تعاليم انبيا علاوه بر سعادت اخروى به سعادت دنيوى هم توجه دارند و چنين سعادتى را نويد مى دهند.
قرآن روشنگر هر چيز است.(3)
يعنى جهل آدمى نسبت به مسائل مورد نيازش را رفع مى كند و شكى نيست كه داشتن حيات دنيوى سعادتمندانه و متناسب با سعادت اخرى، از نيازهاى مهم آدمى است.
رسولان آمدند تا عقول بشر با تعليم آن ها شكوفا گردد.(4)
شكى نيست كه يكى از كاربردهاى عقل، تصميم گيرى درباره ى چگونه زيستن و چگونه
بودن در عرصه هاى مختلف سياسى، اقتصادى، فرهنگى، خانوادگى و... است; در نتيجه، تعاليم دين شامل همه ى اين عرصه ها مى گردد تا با هدايت هاى الهى، عقل در همه ى اين عرصه ها شكوفا گردد.
بنابراين، با بررسى اهداف، برنامه ها و آثار دين، به اين نتيجه مى رسيم كه دين در سازندگى و بهبود امور دنيوى و سعادتمندى انسان دنيوى دخالت دارد.
برخى معتقدند احكام و تعاليم اسلام مختص جوامع ابتدايى است و توان تحليل و بررسى واقعيت هاى پيچيده ى اجتماعى را ندارد; چرا كه مقررات اجتماعى يك سلسله مقررات قراردادى، بر اساس نيازمندى هاى اجتماعى است و به موازات توسعه و تكامل عوامل تمدن، تغيير مى يابد. جوامع ساده و بسيط ابتدايى كه داراى روابطى ساده هستند، نيازمندى هاى اندك، و جوامع پيچيده و پيشرفته نيازمندى هاى پيچيده تر و بيشترى دارند; و واضح است كه اديان ابتدايى نمى توانند نياز جوامع پيچيده را برآورند. در بعد فردى نيز انسان معاصر نيازهاى معرفتى و معنوى پيچيده ترى دارد. نيازهاى بشر عصر موشك و هواپيما با نيازهاى بشر عصر اسب و الاغ بسيار متفاوت است; بر اين اساس، نمى توان يك
سرى قوانين پى ريزى كرد و با قاطعيت بيان كرد كه اين قوانين جاودانه اند(1)(نيازهاى متغير، قوانين متغير مى طلبند).
در جواب اين اشكال بايد گفت: همه ى نيازهاى بشر متغير نيست; بشر دو گونه نياز دارد:
حال اگر احكام و مقررات موجود در دين هماهنگ و مطابق با فطرت و سرشت آدمى باشد و به نيازمندى هايى كه از عمق نهاد جسمى و روحى او برخاسته توجه كرده و همه ى جنبه هاى آن را ملحوظ داشته باشد، مى تواند جاويدان بماند. استاد مطهرى(رحمه الله)سازگارى دين با فطرت آدمى را موجب پويايى و جاودانگى دين مى داند و در اين باره مى نويسد:
اولاً مايه ى دين در سرشت بشر نهاده شده است، سرشت همه ى انسان ها يكى است، سير تكاملى بشر يك سير هدف دار و بر روى يك خط مشى مشخص و مستقيم است; از اين رو حقيقت دين كه بيان كننده ى خواست هاى فطرى و راه نماى بشر به راه راست است
يكى بيش نيست.
ثانياً، يك طرح، به شرط فطرى بودن، جامع بودن، كلى بودن، مصونيت از تحريف و حسن تشخيص و تطبيق در مرحله اجرا، مى تواند براى هميشه رهنمون و مفيد و مادر طرح ها و برنامه ها و قوانين جزئى بى نهايت باشد.(1)
يكى از عناصر جاودانگى دين خاتم همين بيان قوانين ثابت براى نيازهاى ثابت و پيش بينى قوانين متغير براى نيازهاى متغير است. دين اسلام در برابر موضوعات متغير ساكت ننشسته و مردم و جامعه را به حال خود رها نكرده است، تا هر كسى با هر نيتى درباره ى اين متغيرها اظهار نظر كند، بلكه در اسلام طرحى نو و جامع به نام اجتهاد پايه ريزى شده است. مجتهد بايد مسائل فرعى پيش آمده را با اصول قوانين شريعت اسلام بسنجد و حكمى منطبق و سازگار با اصول ثابت استنباط كند و فروع و نيازهاى متغير را به اصول و نيازهاى ثابت پيوند زند. اقبال لاهورى مى گويد: «اجتهاد قوه ى محركه ى اسلام
است.» اجتهاد نيرويى است كه اگر نباشد ماشين دين نمى تواند حركت كند.(1)آيت الله جوادى آملى نيز اصل اجتهاد را پاسخ گوى مسائل جديد و بهترين راه براى حل مشكلات متغير مى داند:
مطلب مهمى كه نبايد از آن غفلت شود اين است كه شريعت پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)داراى اصول، ضوابط، مبانى و قواعد فقهى فراوانى است كه در طول تاريخ اسلام، با اجتهاد مستمر فقهاى فرزانه، بر مصاديق متغير و متحول، تطبيق شده و مى شود و نيازهاى متنوع با استنباط احكام آنها از اصول ياد شده برطرف مى گردد. لذا اجتهادِ منزّه از قياس فقهى، بهترين راه براى حل مشكلات متغير است.(2)
عناصر ديگرى نيز وجود دارند كه موجب جاودانگى و پويايى دين خاتم و قوانين و مقررات آن در همه ى اعصار شده اند. برخى از آن عناصر عبارت اند از:
احكام ثانويه ناظر به احكام اوليه اند; يعنى در شرايط غيرعادى، آنها را تغيير مى دهند يا به كلى برمى دارند; براى نمونه، وجوب روزه حكمى اوليه و مربوط به شرايط عادى است، ولى در صورتى كه وضعيت تغيير كند، مثلاً ضرر جانى در ميان باشد، قاعده ى رفع ضرر كه حكمى ثانوى است، وجوب روزه را رفع مى كند.(3)
توجه به روح، معنى و هدف زندگى: اسلام احكام خود را بر اساس شكل ظاهر و صورت زندگى كه وابستگى تمام و تامى به ميزان درك و فهم بشر دارد، تشريع نكرده، بلكه به حقايق و روح و هدف زندگى توجه داشته است و بدين ترتيب هرگز با مظاهر توسعه و پيشرفت علم و تكنولوژى مخالفت نورزيده است، بلكه با تشويق به عوامل توسعه ى تمدن، يعنى علم، كار، تقوا، اراده و همت و استقامت، خود عاملى براى پيشرفت تمدن شده است.(1)
پذيرش و وارد كردن عقل در حريم دين: عقل در شريعت اسلام، در عرض كتاب و سنت، يكى از مبادى استنباط به شمار مى آيد و از چنان جايگاهى برخوردار است كه در كنار حجت ظاهرى، يعنى وحى الهى از آن با نام حجت باطن خداوند ياد شده است.(2)
قاعده اهمّ و مهمّ: اسلام به پيروان خود اعلام كرده است كه همه ى دستورهايش ريشه در يك سلسله مصالح عالى دارد; از سوى ديگر، در خود اسلام درجه ى اهميت مصلحت ها بيان شده و در صورت تقابل مصالح گوناگون، اسلام به كارشناسان اجازه داده است مصلحت هاى مهم تر را انتخاب كنند.(3)- اختيارات ويژه ى حاكم در وضع مقررات جديد: اسلام به حكومت اسلامى اختياراتى داده است كه مى تواند در شرايط و نيازمندى هاى جديد با توجه به اصول و مبانى اساسى اسلامى مقرراتى را وضع نمايد كه در گذشته موضوعاً منتفى بوده است و اين اختيارات شرط لازم حسن اجراى قوانين اسلامى و حسن تطبيق با مقتضيات زمان و حسن تنظيم
برنامه هاى مخصوص در هر دوره است.
خلاصه آن كه خداوند متعال با گنجاندن اين عناصر در دين خاتم آن را از هر گونه كهنگى و انحطاط مبرا كرده و اجازه نداده است غبار زمان بر آن بنشيند و بر نيازهاى متغير او تطبيق مى كند و براى هر زمانى سخنى نو و راه گشا دارد.
محمد رضا بهدار
على مخدوم
كلام
رابطه ى خاتميت با امامت
از دير باز موضوع «تداوم و يا انقطاع نياز بشر به آموزه هاى وحيانى پس از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)» ذهن بشر را به خود مشغول ساخته است.
در اين مجال برآنيم كه به دو پرسش اساسى در اين حوزه پاسخ گوييم.
به طور كلى شيعه بر خلاف اهل سنت معتقد است كه همان اهداف و اغراضى كه منجر به ارسال رسل و انزال وحى از طرف خداوند شده، به نوعى ديگر در حضور امام دنبال مى شود; لذا اكثر وظايف و شئونى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در زمان حياتش به عهده داشت در زمان ممات و غيابش در جامعه ى اسلامى، به امامان معصوم(عليهم السلام)منتقل و واگذار مى شود. البته اين شئون غير از شئون فردى آن حضرت است، چون همه و حتى خود ائمه(عليهم السلام) بر اين امر متفق اند كه هيچ امرى در كمال و تقرب، همچون رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در هستى يافت نمى شود.
واضح است كه با اعلام خاتميت دين اسلام و پس از وفات پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آمدن شريعتى جديد براىهميشه منتفى شده است. خداوند متعال ختم نبوت را چنين اعلام فرمود:
(ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ...);(1)محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده ى خدا و خاتم پيامبران است... .
بنابراين پس از شريعت اسلام، هيچ پيامبرى، نه تشريعى و نه تبليغى،(2)
همه ى مسلمانان(1)و از ضروريات دين است و منكر آن در واقع منكر اسلام و نبوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)است.(2)
بنابراين پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)نزول وحى آسمانى براى هميشه منقطع شده است. حضرت على(عليه السلام) هنگام رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
با مرگ تو رشته اى بريده شد كه در مرگِ جز تو بريده نشد; پايان يافتن دعوت پيامبران و بريدن خبرهاى آسمانى.(3)پس هيچ كس بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نمى تواند مدعى مقام دريافت و ابلاغ وحى باشد. حتى امامان شيعه كه در اكثر شئون با پيامبر(صلى الله عليه وآله) مشترك اند از اين مقام محروم هستند; البته مراد از وحى در اين جا، وحى نبوت است، نه الهام و تحديث كه اين مرتبه شامل ائمه(عليهم السلام) هم مى شود.(4)
بى ترديد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مدت بيست و سه سال نبوت خويش، وظايف و شئون مختلفى را در قبال جامعه ى اسلامى بر عهده داشتند كه برخى نياز به تداوم ندارند، مانند دريافت و ابلاغ وحى يا پيام آورى از خداوند براى راه نمايى و هدايت بشر و برخى ديگر كه
1) ر.ك: جعفر سبحانى، الالهيات، (قم: انتشارات مركز العالمى للدراسات الاسلاميه 1412 ه- ق)، ج 3، ص 485.
2) ر.ك: محمدتقى مصباح يزدى، راهنما شناسى، (قم: انتشارات مركز مديريت حوزه ى علميه ى قم، 1367)، ص 367.
3) نهج البلاغه، ترجمه ى شهيدى، خطبه ى 235.
4) ر.ك: محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1365)، ج 2، ص 255، ص 270 - 271.
عمده ى وظايف آن حضرت بود، مربوط به شئونى است كه بايد تداوم داشته باشند; آنها عبارت اند از:
تفسير و تبيين وحى الهى و تشريع اهداف و مقاصد آن;
بيان و توضيح احكام موضوعات جديد در حوزه ى وظايف و احكام فردى و اجتماعى مسلمانان;
پاسخ گويى به شبهات مخالفين اسلام و ردّ اعتراضات آنان به حقانيت آيين اسلام;
محافظت و پاس دارى از كيان آموزه هاى دينى و جلوگيرى از وقوع تحريف و بدعت در آنها;
داورى و قضاوت در اختلافات و نزاع هاى بين مسلمين و تطبيق و اجراى حدود و قوانين كلى الهى;
حكومت دارى و رياست بر عامه ى مردم در همه ى مسائل اجتماعى و سياسى.(1)
حال سؤال اساسى اين است كه غير از ابلاغ وحى كه مخصوص انبيا بود، بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، ديگر وظايف ايشان چه وضعيتى خواهد داشت؟ آيا شارع در متن دين براى جبران آنها تدبيرى انديشيده يا آنها را به خود امت واگذار كرده است؟ واقعيت ها و گزارش هاى تاريخى از اختلاف شديد مفسران در تفسير پاره اى از آيات قرآن، اختلاف شديد مسلمانان در احكام عملى و حتى در مورد تفسير سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هجوم بى امان شبهات ويرانگر به عقايد اسلام و شيوع ده ها هزار حديث مجعول و.... همگى گوياى اين حقيقت اند كه امت اسلامى از يك سو نيازمند آن است كه عمل به وظايف ياد شده پس از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تداوم يابد و از سوى ديگر، خود امت (بدون امداد الهى) هرگز قادر به
1) ر. ك: جعفر سبحانى، همان، ج 4، ص 16 هم چنين ر. ك: جمعى از نويسندگان، انسان، راه و راهنماشناسى (قم: انتشارات مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله)، 1384 ش)، ص 191 - 192.
پاسخ گويى به اين نيازها نيست.
حال با دو احتمال رو به رو هستيم:
اول آن كه خداوند، با علم به ناتوانى امت اسلامى از رفع نياز خود، امر آنان را به خودشان واگذار كرده باشد. اين احتمال آشكارا باطل است; چون لازم مى آيد خداوند حكيم، غرض خويش از ارسال پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تشريع آيين اسلام و ختم نبوت را نقض كند و اين از سوى حكيم، ممتنع است.
دوم آن كه خداوند حكيم، براى حفظ شريعت اسلامى و مصونيت آن از تحريف و نيز براى استمرار هدايت مردم، اشخاصى شايسته و مصعوم را به مردم معرفى كرده باشد تا پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله)- عهده دار مسئوليت ها و وظايف ياد شده گردند. بديهى است كه اين احتمال صحيح است.(1)بنابراين امامت چيزى جز تداوم و استمرار وظايف و شئون نبوت و رسالت نيست ومقام امامت مقام تحقق و عينيت بخشيدن به اهداف رسالت است. اما چه كسانى و با چه شرايط و اوصافى مى توانند اين وظايف را تداوم بخشند؟ بى ترديد هيچ كسى جز انسان هايى معصوم و افضل و اعلم كه از طرف خداوند منصوب شده اند، شايستگى پذيرش اين مسئوليت الهى و خطير را ندارد; (لا ينال عهدى الظالمين);(2)اين عهد و امانت من (مقام امامت) به ظالمين نمى رسد.
در مباحث پيشين بيان شد كه امامان شيعه(عليهم السلام) همه ى وظايف و مسئوليت هاى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را، به غير از مقام نزول و دريافت و ابلاغ وحى، به نوعى ديگر، بر عهده دارند، چون آنان جانشينان واقعى و به حق پيامبر عظيم الشأن(صلى الله عليه وآله) هستند; لذا برخى بزرگان همچون شهيد مطهرى آن وظايف و شئون مشترك با پيامبر را تحت عنوان «مراتب امامت» چنين بيان كرده اند:(1)
مسئله ى رهبرى اجتماع، كه يكى از شئون اساسى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اتفاق اهل سنت و شيعه و همه ى عقلاست، نبايد بعد از ايشان بلاتكليف بماند.
(لابد للناس من امير برِّ او فاجر);(2)هر جامعه اى ناچار است از داشتنِ حاكمى، چه نيكوكار باشد و چه ستمكار.
البته شيعه برخلاف اهل تسنن معتقد است كه اين شخص بايد معصوم و برگزيده از طرف خداوند باشد.
اين مرتبه كه مهم ترين و اصلى ترين وظيفه ى امام به شمار مى رود، نوعى كارشناسى حقيقى اسلام است كه به تبيين و تفسير صحيح و كامل از وحى مى پردازد و از هرگونه خطا و اشتباهى مصون است; چرا كه هم معصوم است و هم علم خويش را از ناحيه ى خداوند و از راهى غيرعادى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) گرفته است. بى ترديد يكى از مهم ترين عوامل و عناصر اكمال و اتمام دين و خاتميت اسلام، وجود امامانى است كه نقش پيامبران تبليغى گذشته را
ايفا مى كنند و مرجعيت دينى مسلمانان را به عهده مى گيرند و پاسخ گوى نيازهاى واقعى جامعه ى مسلمين هستند.
اين مرتبه كه اوج مفهوم و مرتبه ى امامت است، اعتقاد به وجود انسان كاملى است كه «حامل معنويت كلى انسانيت» و قطب و محور عالم امكان است. بر اين اساس، ممكن نيست زمين از حجت حق و وجود انسان كامل خالى باشد; چرا كه به تعبير روايات،; اگر حجت خدا و انسان كامل وجود نداشت، زمين، ساكنان خود را مى بلعيد.(1)
زيارت جامعه ى كبيره نمونه اى از ابعاد مختلف ولايت باطنى و معنوى امامان را بيان مى كند.(2)نتيجه آن كه بعد از ختم نبوت هيچ پيامبر ديگرى نخواهد آمد و به تبع، هيچ تشريع و نزول وحيى صورت نمى گيرد اما از آن جا كه هدف رسالت و خاتميت بايد محقق شود و تداوم يابد، ضرورى است ديگر مسئوليت ها و وظايف پيامبر(صلى الله عليه وآله) به امامان معصوم واگذار شود.
با تأمل در تعاليم اسلام به ويژه قرآن كريم و روايات پيشوايان دين، اهميت و منزلت عقل نمايان مى شود. در دين اسلام، تعقل مبناى ايمان قرار گرفته و قرآن، همواره انسان را به تفكر و تدبر و پرهيز از تقليد كوركورانه فرا مى خواند و پليدى را از آن غير اهل تعقل مى داند.(1)در روايات اسلامى، عقل، محبوب ترين مخلوق نزد خداوند و معيار پاداش و كيفر آدميان و حجت و رسول باطنى معرفى شده است.(2)
اما قصه ى عقل و وحى در حوزه ى فرهنگ اسلامى قصه اى دلكش و در عين حال، تأمل برانگيز است در اين كه عقل در قلمرو دين داراى جايگاه خاصى است، ترديدى وجود ندارد; مهم تشخيص و تبيين دامنه ى قلمرو عقل است.(3)
از ديرباز گروهى از خردگرايان افراطى ادعا كرده اند كه عقل بشر براى رسيدن او به سرمنزل مقصود كفايت مى كند و با وجود اين نيروى هدايت گر، نيازى به راه نما و راهبر الهى و وحيانى نيست. اين ديدگاه در جهان طرف دارانى داشته است كه از جمله معروف ترين آنها، گروهى از فيلسوفان هند بودند كه در كتب كلامى به نام براهمه شهرت يافته اند و رگه هايى از تأثير اين نگرش را در آراى برخى مسلمانان مى توان يافت.
نگرش افراطى به خرد در دين - چه در اسلام و چه در دنياى غرب - نقدها و مخالفت هاى فراوانى را به دنبال داشته است.(4)
1) سوره ى يونس، آيه ى 100.
2) ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل.
3) عبدالحسين خسرو پناه، كلام جديد، (قم: مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، چ اول، 1379)، ص 39.
4) حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى، عقل و وحى، (قم: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ى اسلامى، چ اول، 1383)، ص 62 - 70.
انديشمندان اسلامى پاسخ هاى متعدد و متنوعى به اين مسئله داده اند كه در اين مجال كوتاه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:
امروزه بسيارى از مفاهيم تا حدودى اصالت خويش را از دست داده اند; از جمله مفهوم «عقل» و «عقلانى»، كه به امور ظنى، وهمى و هوس هاى نفسانى هم تعميم يافته است و از اين جهت تشخيص عقل هر كس با ديگرى متفاوت شده است; در حالى كه اگر چيزى منطبق با دليل و معيارهاى عقلى باشد، نبايد در آن اختلافى رخ دهد. در حكم عقل سالم اختلاف نيست مگر آن كه دچار آفت شبهات يا وسواس شده باشد.(1)
بين عقل و وهم بايد فرق گذاشت. گاهى وهم به جاى عقل مى نشيند و چيزهاى بدلى را به جاى امور حقيقى مى نشاند.(2)
علاوه بر اين نمى توان بشر امروز را از نظر عقلى بالغ و قله ى خردورزى دانست چرا كه مى تواند با تكيه بر داشته هاى امروزش، پيشرفت هاى افزون ترى را در فردا داشته باشد.با توجه به اين مطلب، بايد معناى عقل و شرايط آن را در نظر داشت و دانست كه عقل سليم هيچ گاه در مقابل وحى نمى ايستد و خود مؤيد و حامى وحى است.
اين برهان از چند مقدمه تشكيل شده است:
الف) خداوند حكيم كار لغو و بيهوده نمى كند و آدمى را براى رسيدن به كمال نهايى و سعادت جاودانه، مختار آفريده است.
ب) زندگى دنيا مقدمه ى زندگى آخرت بوده، سعادت و شقاوت ابدى در گرو چگونه زيستن در اين جهان است.
ج) انتخاب مسير زندگى افزون بر اراده و اختيار، وابسته به شناخت و آگاهى است.
د) ابزار عمومى شناخت (حس و عقل) از درك درست زندگى و چگونگى رابطه ى دنيا و آخرت ناتوان است.
براى رسيدن به سعادت و خوش بختى، بايد آغاز و انجام وجود انسان و پيوند و رابطه ى او با موجودات ديگر و هم نوعان و تأثيراتى كه روابط گوناگون در سعادت و شقاوت او ايجاد مى كند معلوم گردد; در حالى كه احاطه بر اين امور حتى براى عقل جمعى بشر ميسر نيست; چرا كه قلمرو ابزارهاى عادى شناخت در انسان بسيار محدود است. روند تغييرات حقوقى و قانونى در طول تاريخ نشان مى دهد كه بشر با وجود تلاش هاى فراوان هنوز نتوانسته است يك نظام حقوقى صحيح و جامع و كامل براى اداره ى زندگى روزمره ى دنياى خود به وجود آورد، چه رسد به اين كه دورنماى زندگى جاودانه ى اخروى اش را ترسيم كند. اين ناكارآمدى نمونه اى از ناتوانى ابزارهاى شناخت بشرى براى تدوين برنامه ى جامع و كامل زندگى است; از اين رو توجه به حكمت الهى، ما را به منبع وحى رهنمون مى شود و امروزه نه تنها اين نياز با پيشرفت بشر تأمين نشده است بلكه سردرگمى افزون ترى مشاهده مى شود.
عقل در گستره ى اعتقادات دينى در بسيارى از موارد كارآمد و تعيين كننده است، اما در عين حال در همان مسائل هم در مواردى به تنهايى به نتيجه نمى رسد و راهى براى اثبات نمى يابد; به عنوان نمونه، مسئله ى جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يا كيفيت معاد و زندگى پس از مرگ و يا وجود ملائكه، هيچ گاه توسط عقل به تنهايى كشف شدنى نيست و اين امور به واسطه ى نقل روشن مى شود. در گستره ى مسائل اخلاقى نيز تكيه بر عقل صرف و پرهيز از دين، باعث طغيان نفس انسان مى شود، گرچه مبانى فلسفه ى اخلاق به بركت استدلال عقلى استحكام مى يابد. حوزه ى احكام و شريعت نيز فقط عرصه ى آموزه هاى وحى و روايات - كه مبيّن وحى هستند - مى باشد و عقل خود باور دارد كه نمى تواند اين ضوابط را مستقلاً ارائه دهد.
در واقع اگر محدوده ى عقل رعايت نشود، آسيب ها و خسارات جبران ناپذيرى به دنبال خواهد داشت. بى هويتى و سرگشتگى و بحران انسان معاصر نيز زاييده ى خردورزى افراطى است و بر اين اساس، برخى انديشمندان مغرب زمين، عصر حاضر را عصر اضطراب ناميده اند.(1)
كافى است خرد خويش را به داورى بنشانيم، تا روشن شود كه خود عقل، فروتنانه معترف است كه بسيارى از حقايق و واقعيات عالم از دست رس او به دورند و درك شهودى و علم حضورى قادرند به آن دست يابند.
1) مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه ى احمد نراقى، ابراهيم سلطانى، (طرح نو، چ سوم، 1379)، ص 243.
پاسكال مى گويد:
آخرين اقدام عقل، اقرار به اين ا ست كه بى نهايت چيزها وجود دارد كه از حيطه ى تصرف آن خارج است و ا گر چنين اقرارى نكند ناشى از ضعف اوست. اگر امور طبيعى از حيطه ى تصرف عقل خارج اند، پس چه گويند در باب امور فوق طبيعت!(1)
علاوه بر محدوديت عقل در گستره ى فعاليت، عمق و كيفيت آن نيز محدود به كليات مسائل است و راه به جزئيات ندارد. به اتفاق همه ى حكيمان، نيروى عقل، فقط قادر به درك يك سلسله مفاهيم كلى و روابط بين آنهاست و چنين شناخت هايى نيز به تنهايى در ترسيم جزئيات راه درست زندگى و نحوه ى ارتباط دنيا و آخرت كافى نيست.(2)
انسان خود را موجودى جاودانه و روح خود را موجودِ واحدِ بسيطِ مجردِ باقى مى داند; يعنى حقيقتى واحد و پايدار كه از بين رفتنى نيست. او خود را مسافرى مى داند كه خواهان «دار القرار» است و در فطرتش آرزوى جاوادانگى و هميشگى بودن نهفته است، گرچه ممكن است در فهم جاودانگى ناتوان باشد، چنان كه گاهى در مسافرخانه ى دنيا هوسِ ماندنِ جاودانه را در سر مى پروراند. پس، انسان تا زمانى كه در دنياست در آروزى دار القرار قدم مى زند; اما با رسيدن به دار القرار مى آرمد; بنابراين، اگر انسان موجودى جاودانه و مسافرى است كه به سوى ابديت در حركت است، به واسطه ى عقل خود مى فهمد كه احتياج به راه نما دارد; زيرا بسيارى از راه ها و منازل و وسايل و توشه هاى راه را نمى شناسد، از اين رو عقل وى را وامى دارد كه به دنبال راه نما حركت كند و به او ايمان آورد و به گفته هايش عمل كند.
مسائل ابدى، جزئى است، از اين رو برهان و استدلال عقلى در آن ها راه نمى يابد; چنان كه خواجه نصير الدين طوسى و ديگران تصريح كرده اند كه در جزئيات نمى توان برهان عقلى اقامه كرد.(1)
بنابراين عقل درمى يابد كه مسائل جزئى را نمى فهمد و در اين موارد، احتياج به راه نماى غيبى و معصوم دارد و شارع حكيم بايد راه نمايى جامعه ى انسانى را به عهده گيرد و حكيمانه بر او حكم كند; و اجازه ى دخالت در حكم شارع را به خود نمى دهد.(2)
اين واقعيت كه غلبه ى شهوات و هواهاى نفسانى، مركز تشخيص و كانون ادراكات، يعنى عقل آدمى را مختل مى كند و كار آمدى آن را مى كاهد و يا حتى ويران مى كند، مطلبى است كه هم در متون دينى(3)مورد تأكيد است و هم روان شناسان و پژوهش گران علوم تربيتى و نيز دانشمندان و فيلسوفان(4)به آن هشدار داده اند. در واقع، نفسانيت، آزادى عمل را از عقل مى گيرد. آموزه هاى اخلاقى دين و دستوراتى كه از آن به «تزكيه ى نفس» و «تقوى» ياد مى شود، ناجى عقل از اين بلاى خانمان سوز است و اين راهكارى است كه زنجيرهاى نفسانيات را از دست و پاى عقل مى گشايد و به آن نيروى دوباره و سلامتى مى بخشد و اگر
1) خواجه نصيرالدين طوسى، اساس الاقتباس، تصحيح مصطفى بروجردى، (تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، 1380) ص 442.
2) عبدالله جوادى آملى، همان، ص 173.
3) ر.ك: سيدحسين اسلامى، گفتارهاى امير المؤمنين(عليه السلام)، 209 و 1462 - 1466; مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 165 و احمد نراقى، معراج السعاده، 65 - 66.
4) ر.ك: ارسطو، درباره نفس، ص 261; ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، ص 411; صدر الدين محمد الشيرازى، الاسفار الاربعه، ج 8، ص 131 و هادى السبزوارى، شرح المنظومه، ص 299.
اين ضامن حيات بخش نباشد، هيچ يك از توانايى هاى عقل را نمى توان به حساب آورد.
بر اساس آنچه بيان شد، بشر هيچ گاه از راهنمايى هاى دين، وحى و پيام آوران الهى بى نياز نخواهد بود و اين بسيار بلندپروازانه و نامعقول است اگر كسى گمان كند روزى بشر بدون نياز به پيامبران و رسولان الهى، به طور مستقل مسير زندگى را خواهد يافت و به سعادت ابدى خواهد رسيد.
الف) آيا نظام امامت با دموكراسى سازگار است؟
ب) آيا ولايت فقيه با دموكراسى سازگار است؟
ج) آيا در عصر ظهور، دموكراسى محقق خواهد شد يا اينكه حكومت توتاليتاريستى و استبدادى خواهد بود؟
بهروز محمدی منفرد
امامت و مهدويت
انديشه ى مهدويت و دموكراسى
امروزه مسئله ى سازگارى يا عدم سازگارى دموكراسى و حكومت اسلامى توجه بسيارى را به خود جلب كرده است.
انديشمندان از ديدگاه هاى مختلف دموكراسى را مورد نقد و بررسى قرار داده اند; از اين ميان انديشه اسلامى مهدويت نگرش ويژه اى به دموكراسى دارد. در اين نوشتار حجة الاسلام بهروز محمدى منفرد با مقايسه اصطلاح دموكراسى با مؤلفه ها و اركان اساسى انديشه ى مهدويت، سازگارى و ناسازگارى آن دو را با هم تبيين نموده است.
قبل از پاسخ به اين سؤال، تبيين واژه هاى «انديشه ى مهدويت» و «دموكراسى» ضرورى است:
مهدويت از واژه ى مهدى (منجى و موعود مسلمانان) اخذ شده كه قابل تطبيق بر واژه هاى «موعودگرايى»، «منجى گرايى»(1)، «نجات يا رستگارى»(2)و «هزاره گرايى»(3)در ديگر اديان است; بنابراين، باور به ظهور يك منجى مصلح و سرانجامى نيك براى انسان ها و فرا رسيدن يك عصر طلايى همراه با آرامش و رفاه جهانيان، ايده اى فرا اسلامى است و پيروان ديگر اديان آسمانى (همانند مسيحيت(4)، يهوديت(5)و زرتشت(6)) و حتى اديان غيرالهى به آن باور دارند.
امّا از نظر اصطلاح شناسى، (از ديدگاه شيعه ى اماميه) انديشه ى مهدويت به مجموعه اى از آموزه ها و تعاليم اعتقادى، معرفتى، اخلاقى، فقهى و... ناظر به مقوله ى مهدويت اطلاق مى شود.
ب) دموكراسى(7): تاكنون تعاريف متعددى از دموكراسى صورت گرفته، اما تعريفى جامع از آن ارائه نشده است. برخى از اين تعاريف به نظام حكومتى و برخى به مبانى و اصول فكرى آن اشاره داشته اند; به طور نمونه، گفته شده است:
دموكراسى عبارت از شكلى از حكومت است كه مطابق با اصول حاكميت مردم، برابرى سياسى، مشورت با همه ى مردم و حكومت اكثريت سامان يافته
است.(1)
برخى از تعاريف هم صرفاً به امر مشاركت و انتخابات اشاره دارد; نظير:
دموكراسى عبارت است از طريقه ى تصميم مردم كه چه كسى بايد حكومت كند و هدفش چه بايد باشد.(2)
بنتهام و كوين مى گويند:
دموكراسى به نوعى تصميم گيرى جمعى تعلق دارد كه در مقابل تصميم گيرى فردى است كه در آن افراد خاصى به تنهايى از سوى بقيه تصميم گيرى مى كنند.(3)خلاصه ى سخن آن كه، ارائه ى تعريفى واحد و مورد اتفاق همگان در مورد دموكراسى مشكل مى نمايد، امّا به نظر مى رسد مسئله ى حاكميت مردم بر مردم و حاكميت اكثريت در دموكراسى مورد اتفاق همگان باشد; از اين رو رايج ترين تعريف دموكراسى، تعريف ناظر به يكى از گونه هاى حكومت است كه در آن قدرت در دست يك يا چند كس نيست، بلكه از آنِ اكثريت است.(4)
نكته ى قابل توجه آن كه، بر اساس دموكراسى، نظارت و مشاركت همگانى مردم سبب مى گردد كه خطاهاى حكومت به حداقل برسد و بر اين اساس هر قانونى كه مردم به آن رأى دهند و يا حاكمى كه مردم انتخاب نمايند مشروعيت پيدا مى كند و تنها ملاك مشروعيت
1) محمدجواد نوروزى، فلسفه ى سياست، (قم: مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله))، ص 135.
2) محمدجواد نوروزى، فلسفه ى سياست، (قم: مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله))، ص 136.
3) ديويد بنتهام و كوين بويل، دموكراسى چيست؟، ترجمه ى شهرام تبريزى، (تهران: انتشارات ققنوس، چاپ دوم، 1379)، ص 18.
4) محمدجواد نوروزى، همان، ص 137.
افراد و قوانين، انتخاب مردم است.
پس از روشن شدن مفاهيم مهدويت و دموكراسى، اجمالاً به بررسى سازگارى و يا ناسازگارى دموكراسى با برخى از مؤلفه ها و عناصر انديشه ى مهدويت مى پردازيم:
انديشمندان شيعه ى اماميه در تعريف امامت مى گويند: «هى رئاسةٌ عامّةٌ فى امور الدين و الدنيا بالاصالة»(1)و «الامامة رئاسة عامة فى امور الدين و الدنيا لشخص من الاشخاص نيابةً عن النبى».(2)
بر اين اساس امامت داراى دو جنبه ى دنيوى و دينى است و امام بايد در اين دو عرصه به نيابت از پيامبر(صلى الله عليه وآله) رياست عامه داشته باشد.
بر اين اساس امام داراى مقامى قدسى و آسمانى، قطب عالم امكان، واسطه ى فيض الهى و لطفى از جانب بارى تعالى است و مسئوليت عمده اش به تكامل رساندن انسان ها و هدايت و ارشاد آنان به سوى حضرت حق و دور گرداندن آنها از معصيت و تباهى است. امام در اين مقام الهى و مرجعيت دينى، حافظ شريعت و مبيّن و مفسّر قوانين الهى است و بايد در تبليغ و تبيين آموزه ها مصون از خطا و اشتباه باشد; بنابراين، همانند نبوت، نيازمند انتصاب غيبى و تعيين الهى است و از انتخاب و انتصاب مردم به دور است; زيرا تنها هستى آفرين مى داند كه اين جايگاه رفيع را بر عهده ى چه كسى بگذارد.(3)
با توجه به ناتوانى مردم در تشخيص و انتخاب اين مقام الهى، امامت از اين بعد هيچ گونه سازگارى با دموكراسى ندارد
1) ابن هيثم بحرانى، قواعد المرام فى علم الكلام، (قم: المرعشى النجفى، 1406 ه-. ق)، ص 174.
2) علامه حلّى، الباب الحادى عشر مع شرحيه (الشافع يوم الحشر و مفتاح الباب)، تحقيق مهدى محقق، (مشهد: مؤسسه ى چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1372)، ص 40.
3) (اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ); سوره ى احزاب، آيه ى 6.
و حضرت مهدى (عج)، دوازدهمين امام از سلسله ى امامان، نيز، داراى مقامات فوق است و در پس پرده ى غيبت، همراه با برخى محدوديت ها، عهده دار رسالت هاى خويش است و مردم هيچ نقشى در تعيين و انتخاب او به عنوان ولى امر و جانشينى براى نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)ندارند.
بر اساس تفكر شيعى، احكام و قوانين حقوقى، اجتماعى، سياسى و... همگى تابع مصالح و مفاسد واقعى است و جعل و تدوين آنها نيازمند شناخت كامل مصالح و مفاسد است و از آن جا كه فقط خداوند بارى تعالى احاطه و شناخت كامل به مصالح و مفاسد دارد، تنها او حق تدوين قوانين حقوقى، اجتماعى و... را دارد و چون اين امر تنها با مباشرت انسانى كامل ميسّر است، انتخاب و انتصاب او به طور عام يا خاص به عهده ى خداوند بارى تعالاست. نحوه ى انتخاب يا انتصاب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وحى و ارتباط مستقيم آن حضرت با بارى تعالاست، ولى جانشينان آن حضرت (امامان دوازده گانه) توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله)و امامان قبل، البته از سوى خداوند تبارك و تعالى معرفى شده اند.بنابراين، به طور خلاصه مى توان گفت:
از ديدگاه اسلام، اصل اولى، عدم ولايت كسى بر ديگرى است و خروج از اين اصل محتاج دليل است. بر اساس اعتقاد توحيدى، خداوند ربّ و صاحب اختيار هستى و انسان هاست و تكويناً و تشريعاً بر همه ى عالم و آدم ولايت دارد و ولايت ديگران بايد مستند به اذن و اراده ى الهى باشد و الاّ مشروعيت نخواهد داشت; بنابراين، از ديدگاه اسلام، منبع ذاتى مشروعيت و حقانيت، اعتبار خداوند است و توحيد در خالقيت و ربوبيت و
توحيد در قانون گذارى و حاكميت، عقلاً و نقلاً براى او اثبات شده است. آن گاه از اصل اولى با دليل خارج مى شويم كه ثابت كند حق حاكميت از ناحيه ى خداوند به ديگران تفويض شده است.(1)
مسلمانان به اتفاق بر اين باورند كه خداوند حاكميت در زمين را به رسول الله(صلى الله عليه وآله)تفويض نموده است و شيعه، امام را جانشين نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) در زمين با انتصاب و انتخاب الهى دانسته، حاكميت و رهبرى سياسى در تمامى عرصه ها، از جمله تشكيل حكومت دينى را حق آنان مى داند.
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند:
لنا حقٌ;(2)ما در امر خلافت حق داريم.
بنابراين از لحاظ تئوريك، امام، مشروعيت خلافت و حكومت دارى را از خداوند تبارك و تعالى كسب نموده است و دموكراسى و يا مردم سالارى در اين زمينه هيچ جايگاهى ندارد.
امّا در چارچوب عملى و كاركردى حكومت امام، مسئله ى مشاركت مردمى بسيار تأثيرگذار است; زيرا هدف امام تعالى و رشد و تكامل بشريت و اجراى قوانين اجتماعى، قضايى، سياسى و... است و تا خواست و اراده و مشاركت مردمى در كار نباشد، رسيدن به اين هدف و تشكيل چنين حكومتى ميسّر نخواهد بود; بنابراين حكومت امام تنها زمانى شكل مى گيرد كه خود مردم نيز خواهان تشكيل حكومت دينى باشند و بنا نيست امام با معجزه و يا با زور سرنيزه به رتق و فتق امور حكومتى بپردازد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خطاب به حضرت على(عليه السلام) فرمودند:
اى پسر ابوطالب، ولايت بر امت، حقّ توست. اگر مردم در سلامتى و آرامش
ولايت تو را پذيرفتند و به حكومت تو رضايت دادند، اداره ى امور آنها را به عهده بگير، در غير اين صورت آنها را به حال خودشان رها كن.(1)
و هم چنين حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
آگاه باشيد كه به خدا سوگند، اگر مردم اين جا جمع نمى شدند و حجت بر من به اين كه ياور و كمك كار دارم، تمام نمى شد... ريسمان حكومت را بر پشتش رها مى كردم.(2)
بنابراين روشن است كه هيچ گاه ائمه(عليهم السلام) براى تحقّق حكومت و رسيدن به اهداف آن به زور متوسل نشده اند و تا اكثريت نخواستند اقدامى در جهت حكومت دارى نكردند كه اين امر با بعد حاكميت اكثريت در دموكراسى سازگار است و از اين جهت، شاهد گونه اى مردم سالارى در نحوه ى حكومت امامان (حكومت دينى) هستيم.
بر اساس انديشه ى تشيع، نظام امامت با امامت دوازدهمين امام تداوم يافته است و بنابراين حقّ تشكيل حكومت دينى از آنِ ايشان است، ولى از آن جا كه بنابر مصالحى، در پشت پرده ى غيبت به سر مى برند، مسئوليت هاى ايشان در مرجعيت دينى و اجراى قوانين الهى به نايبان عام آن حضرت، كه سرآمد آنها ولىّ فقيه است، تفويض مى شود.امام صادق(عليه السلام) در جواب سؤال عمر بن حنظله، كه از رجوع به حاكم جور سؤال كردند، پس از ذكر شرايط فقهاى جامع الشرايط مى فرمايند:
فليرضوا به حكماً فانّى قد جعلته عليكم حاكماً.
بر اين اساس، امام، زعامت و رهبرى پس از خود را به ولى فقيه داده است. امام خمينى(رحمه الله) مى فرمايد:
همان طور كه حضرت على(عليه السلام)در دوران حكومت ظاهرى خود، حاكم، والى و قاضى تعيين مى كرد و عموم وظيفه داشتند از آنها اطاعت كنند، حضرت امام صادق، نيز چون بر همه ى علما و فقها و مردم دنيا ولايت مطلق داشت مى توانست براى زمان حيات و مماتش حاكم و قاضى تعيين فرمايد و همين كار را هم انجام داد و اين منصب را براى فقها قرار داد، و تعبير حاكماً فرمود تا خيال نشود كه فقط امر قضايى مطرح است و به ساير امور مملكتى ارتباط ندارد; بنابراين امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد، ما آنها را حاكم شما قرار داديم، نه اين كه مردم بتوانند آنها را تعيين نمايند.
بر اين اساس، ولى فقيه نيز همانند امام معصوم، مشروعيت حاكميت خويش را (به واسطه ى امام معصوم) از جانب حضرت بارى تعالى مى گيرد و اين هيچ گونه سازگارى با بعد مشروعيت دموكراسى ندارد.
امّا در مورد مسئله ى حكومت دارى و حاكميت ولايت فقيه، همان مباحث امامت تكرار مى شود; به اين معنا كه وقتى در مورد امام كه تعيين كننده ى ولى فقيه است قايليم كه تا مردم نخواهند تشكيل حكومت دينى نمى دهد، به طريق اولى در مورد ولى فقيه نيز همين مسئله مطرح است و تا اقبال عمومى مردم نباشد، ولى فقيه به زور و اجبار تشكيل حكومت نخواهد داد; و در صورت اقبال عمومى، يك نوع مردم سالارى دينى - نه دموكراسى مورد عنايت غربى ها- حاكم خواهد شد كه داراى شاخصه هاى ذيل است:
(وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَوْم يُوقِنُونَ);(1)همانا براى اهل يقين احدى حكمش نيكوتر از پروردگار نيست.
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ);(2)ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
در جامعه ى دينى اراده ى مردم در راستاى اراده ى الهى است و چون قوانين الهى را پذيرفته اند، تنها در انتخاب حاكمان و يا نمايندگان شركت مى كنند.
از مباحث گذشته روشن شد كه در جوامع دموكراتيك، تنها اراده و خواست اكثريت داراى ارزش حقوقى است، «اما در جوامع اسلامى بايد حق و صلاح واقعى اسلام و مسلمين اجرا شود، خواه منطبق با اكثريت باشد و خواه نه».(3)
بنابراين نمى توان گفت دموكراسى به مفهوم غربى، در يك جامعه ى اسلامى و مصداق بارز آن، جامعه ى مهدوى، حاكم مى گردد، امّا به طور قطع مى توان گفت يكى از
شاخصه هاى اساسى دموكراسى، يعنى خواست و اراده ى اكثريت، در انتخاب نوع حكومت حاكم خواهد گشت; زيرا با بررسى تاريخ بشريت به اين نتيجه مى رسيم كه يأس و نااميدى جهانيان از طراحى هاى انديشمندان براى تحقق جوامعى فاضله و دست يابى به جامعه اى قسط پرور و حق محور و هم چنين مشاهده ى استعمارها، استضعاف ها و استثمارها و فسادها و ظلم و ستم هاى موجود در جهان سبب مى گردد كه همگان خواستار رفع بحران هاى موجود و تحول همه جانبه ى نهادهاى مدنى وساختار جوامع كنونى باشند; از اين رو توده هاى مردم، حتى بسيارى از پيروان ساير اديان با مشاهده ى شاخصه ها و معيارهاى ايشان، نداى حكومت الهى را پاسخ گفته و همگى، خسته از حكومت هاى استبدادى و يا دموكراسى ها و سوسياليست هاى گذشته، با رضايت كامل، حاكميت عدل مهدوى را مى پذيرند و از اين جهت، حاكميت اكثريت - مهم ترين بُعد مردم سالارى - محقق مى گردد.
فرقه ى نعمت اللهيه گناباديه چگونه به وجود آمده است و عقايد آن چيست؟
شاه نعمت الله ولى، رئيس و مؤسس فرقه ى نعمت اللهيه، چه مذهبى داشت؟
حسن اسدی
اديان و مذاهب
فرقه ى صوفيه ى گناباديّه (نعمت اللهيّه)
ديرزمانى است كه پديده ى تصوف در ميان مسلمانان، تحت عنوان باطن گرايى در برابر شريعت عبادى و اخلاقى اسلام قد علم نموده و در قالب فرقه هاى متعدد و مختلف نه تنها باعث تفرقه در امت واحده ى اسلامى شده، بلكه امورى را به نام سرّ و مغز شريعت، كه به اعتقاد خودشان هيچ ظاهر و دليلى نه در قرآن و نه در روايات بر آنها دلالت ندارند، مطرح كرده و موجبات تحيّر و انحراف برخى مسلمانان را از مسير مستقيم شريعت اسلام فراهم نموده اند.
در اين قسمت مطالبى در معرفى يكى از فرقه هاى صوفيه، به نام «نعمت اللهيه گناباديه» كه توسط حجة الاسلام حسن اسدى ارائه شده، تقديم مى گردد.
نعمت الله فرزند عبدالله، از اهالى سوريه، به سال 731 ه- ق به دنيا آمد. وى حدود هفت سال در مكه شاگرد شيخ عبدالله يافعى از صوفيان بزرگ اهل سنت بود و مقام و خرقه ى خلافت را نيز از وى دريافت كرد.(1)
شاه نعمت الله ولى كه براساس برخى از باورها، خود را داراى مقام ولايت مى دانست،(2)بعد از مسافرت هاى متعدد، در نهايت خانقاه خود را در ماهان كرمان بنا نهاد، اما بعد از مرگ وى، اوضاع و احوال ايران سبب شد تا اقطاب سلسله ى نعمت اللهيه به هندوستان بروند; تا اين كه در اوايل دوره ى قاجار، شاه على رضا دكنى قطب سلسله ى نعمت اللهيه تصميم گرفت اين سلسله را در ايران احيا كند; از اين رو دو تن از مشايخ مأذون خود را براى احياى سلسله به ايران فرستاد(3)و بدين ترتيب سلسله ى نعمت اللهيه در ايران حيات مجدد يافت.
اين سلسله هم چون ديگر سلسله هاى تصوّف دچار انشعابات گوناگون شد. اين انشعابات يا به خاطر اختلاف در عقيده و تعاليم طريقتى بود و يا به خاطر قدرت طلبى و رياست خواهى برخى مشايخ و اقطاب. سلسله هاى كوثريه، شمسيه، انجمن اخوت (صفى عليشاهيه)، مونس عليشاهيه (ذوالرياستين يا نوربخشيه) و بالاخره گناباديه، انشعابات سلسله ى نعمت اللهيه هستند.(4)سلسله ى گناباديه در نتيجه ى نزاع بر سر جانشينى رحمت عليشاه (متوفى 1278 ه-، ق) ميان پيروان او به وجود آمد، به گونه اى كه بعد از مرگ رحمت عليشاه سه نفر مدعى جانشينى او شدند:
1) ر. ك: حميد فرزام، تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت الله ولى (تهران: سروش، چ اول، 1374)، ص 17.
2) ر. ك: ديوان شاه نعمت الله ولى، به اهتمام محمود علمى، (تهران: 1328)، ص 549.
3) دانشنامه ى جهان اسلام، زير نظر حداد عادل (تهران: بنياد دايرة المعارف اسلامى، 1382 ش)، ج 7، ص 392، ذيل كلمه ى تصوّف.
4) داود الهامى، فرقه ى نعمت اللهى و گنابادى، (مؤسسه ى دفاع از حريم اسلام، 1380 ش)، ص 61.
حاج ميرزا حسن صفى، ملقّب به صفى عليشاه (متوفى 1316 ه-، ق)، بنيان گذار سلسله ى صفى عليشاهيه;
حاج محمد حسن مجتهد، ملقّب به منوّرعليشاه، بنيان گذار سلسله ى نوربخشيه;
حاج محمد كاظم تنباكوفروش اصفهانى، ملقب به سعادت عليشاه، بنيان گذار سلسله ى گناباديه.(1)
سلسله ى گناباديه نام هاى ديگرى نيز دارد; چون: نعمت اللهيه، طاووسيه، سلطان عليشاهيه،(2)رضويه، معروفيه،(3)و مهدويه.
سلسله ى گناباديه از زمان تأسيس تاكنون هفت قطب داشته است:1. حاج محمد كاظم اصفهانى (سعادت عليشاه);
حاج ملا سلطان محمد (سلطان عليشاه);
حاج ملا على (نور عليشاه);
حاج شيخ محمد حسن (صالح عليشاه);
حاج سلطان حسين تابنده (رضا عليشاه);
على تابنده (محبوب عليشاه);
نور على تابنده (مجذوب عليشاه).(4)
سلسله ى گناباديه علاوه بر اعتقادات عمومىِ سلسله هاى نعمت اللهيه داراى اعتقاداتى اختصاصى نيز هست كه در ذيل به آنها اشاره مى كنيم.
اعتقاد به جدايى طريقت و شريعت:(1)يعنى اعتقاد به اين كه راه رسيدن به خداوند و مقامات بالاى عرفانى، غير از آن راهى است كه شريعت اسلام آورده است.
ادعاى الوهيت و ربوبيت: آنها (اقطاب) مدعى اند كه افعالشان افعال خدا و احوالشان صفات خداوند است; نيز مدعى اند كه برتر و بيرون از حدود و قوانين هستند و قانون هر چه باشد بر آنها حكم فرما نيست.(2)
ادعاى رسالت: آنها خود را مأذونين در طريقت مى دانند، بدين معنا كه اجازه دارند طريقت و راه رسيدن به مقامات عرفانى را به كسانى كه ظرفيت آن را دارند تعليم دهند و نيز مدعى اند كه دارنده ى چنين اجازه و مقامى حتماً داراى مقام دعوة النبوة (ولايت نبوى) نيز هست.(3)
يكسان دانستن همه ى اديان (اعم از الهى و غيرالهى).(4)
نفى انتظار فرج: آنها مى گويند هر كس مرشد را بشناسد، حاجت به انتظار ظهور امام زمان(عج) ندارد.(5)
نفى مذهب: آنان مى گويند صوفى موحد است و موحد غيرمحدود است و مذهب در
1) جمعى از نويسندگان، يادنامه صالح، (تهران: انتشارات حقيقت، چ دوم، 1380 ش)، ص 510.
2) عباس كيوان قزوينى، كتاب استوار، (تهران: سپهر)، ص 102.
3) سلطان عليشاه، سعادت نامه، (دانشگاه تهران، چ دوم، 1347 ش)، ص 124.
4) محمد طاهر قمى و داود الهامى، تحفة الاخيار، (قم: هدف چ اول، 1369 ش)، ص 59.
5) داوود الهامى همان، ص 82.
حد و محدود است و صوفى رو به بى حدى است; پس در مذهب نيست.(1)
اما در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) راه رسيدن به يقين چنين معرفى شده است:
اسلام همان تسليم در برابر حق است و تسليم همان يقين، و يقين همان تصديق، و تصديق همان اقرار، و اقرار همان انجام وظايف است و انجام وظايف همان عقل.(3)پس، در مدرسه ى اهل بيت(عليهم السلام) تنها راه رسيدن به يقين همان عمل به احكام شريعت اسلام است.
ادعاى اولوالامرى: آنها خود را واجب الاطاعه مى دانند.(4)
1) محمد حسن بيچاره، صالحيه، (دانشگاه تهران، چ دوم، 1387 ش)، حقيقت 306، ص 233.
2) محمد حسن بيچاره، صالحيه، (دانشگاه تهران، چ دوم، 1387 ش)، حقيقت 398، ص 263.
3) تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، چ سوم، 1377 ش)، ج 2، ص 471.
4) سيد ابوالفضل علامه برقعى، التفتيش، (چاپخانه ى دانش)، ص 179.
5) يادنامه ى صالح، ص 510.
6) يادنامه ى صالح، ص 510.
ولى عصر(عج) چهار نفر و معروف به نواب اربعه بودند و آنها از كسى براى امام بيعت نمى گرفتند، بلكه واسطه ى بين امام و مردم بودند.
حسين تابنده بيعت را اولين مرحله ى ورود در طريق كمال برمى شمرد.(5)آنها بيعت را به دو دسته تقسيم مى كنند:
الف) بيعت ولايت يا بيعت ولويه;
ب) بيعت نبوت يا بيعت نبويه.(6)
سلطان عليشاه در اين خصوص مى گويد:
دعوت (بيعت) از زمان حضرت آدم(عليه السلام) دو حيثيت داشته است: حيثيت انذار كه ترساندن از لذات دنيوى است و حيثيت بشارت كه ترغيب كردن به لذت هاى معنوى است.(7)
در ادامه نيز مى گويد:
1) محمد حسن بيچاره، نامه ى صالح، (تابان، 1346 ش)، ص 46.
2) حسين تابنده، نابغه ى علم و عرفان، (تابان، چ دوم، 1350 ش)، ص 204، ذيل نامه ى 19.
3) محمد مدنى، در خانقاه بيدخت چه مى گذرد (دفتر تبليغات اسلامى، چ دوم 1381 ش)، ص 41.
4) محمد مدنى، در خانقاه بيدخت چه مى گذرد (دفتر تبليغات اسلامى، چ دوم 1381 ش)، ص 41.
5) حسين تابنده، رساله ى رفع شبهات، (تهران: انتشارات حقيقت، چ پنجم 1377 ش)، ص 21.
6) سلطان عليشاه، سعادت نامه، (تهران: انتشارات حقيقت، چ اول، 1379 ش)، ص 124.
7) سلطان عليشاه، سعادت نامه، (تهران: انتشارات حقيقت، چ اول، 1379 ش)، ص 124.
مقصود از دعوت نبوت آماده كردن و مهيا ساختن خلق براى قبول دعوت ولايت است. دعوت ولايت مقصود بالذات است و دعوت نبوت مقصود بالتبع است.(1)
براى يافتن حق بايد به مدرسه ى اهل بيت(عليهم السلام)كه نبىّ مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله)در حديث ثقلين آنها را بال دوم دين معرفى كرده است، مراجعه نمود. طبق آموزه هاى اسلام، اولا، بيعت كردن فقط با خداوند متعال و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) وجانشينان او بر روى زمين، يعنى ائمه ى اطهار(عليهم السلام) جايز است و آنها براى بيعت گرفتن از مردم كسى را تعيين نكرده اند; ثانياً، بين شريعت اسلام و طريقت (سير و سلوك معنوى) فرقى نيست و هر كس بخواهد به مقامات عالى و قرب الى الله برسد، بايد شريعت اسلام را مو به مو مراعات كند، نه بيشتر و نه كمتر.
1) سلطان عليشاه، سعادت نامه، (تهران: انتشارات حقيقت، چ اول، 1379 ش)، ص 126.
صوفيان، براى نشر افكار تصوف و بسط فرقه هاى آن در ايران، به لحاظ حساسيت ايرانيان به خاندان وحى و امامان شيعه و در حقيقت جانشينى نبى مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله)، ناگزير شدند تصوف را با مكتب اهل بيت(عليهم السلام) هماهنگ كنند;(1)از اين رو اقدام به جعل شناسنامه براى شيعى بودن تصوّف كرده و تصوف را ذات تشيع و معناى آن(2)دانسته و گفته اند اساس و روح اسلام در تشيع، و روح تشيع در تصوف است; تصوف غير از تشيع نيست و تشيع واقعى هم غير از تصوّف نيست;(3)و به همين مناسبت مذهب بزرگان و اقطابشان را چنين توجيه كرده اند كه آنان تقيه مى كردند و در بند اظهار مذهب نبودند.(4)
در اين رهگذر بيش ترين تلاش را سلسله ى نعمت اللهيه نموده، يعنى سلسله اى كه شاه نعمت الله ولى مؤسس آن بوده است. آثار زيادى براى اثبات شيعه بودن اين شخصيت تدوين شده است، اما هر زمان كه در تنگنا قرار گرفتند به توجيهات متمسك شدند.
قبل از قضاوت در خصوص مذهب شاه نعمت الله ولى، لازم است نگاهى گذرا به زندگى وى داشته باشيم.
سيد نور الدين نعمت الله بن عبد الله بن محمد، معروف به شاه نعمت الله ولى(5)در روز دوشنبه، چهاردهم ربيع الاول 731 ه- ق به دنيا آمد. پدر او مير عبد الله از بزرگان قوم عرب و اهالى سوريه و مادرش از اولاد خوانين شبانكاره ى فارس بود.(6)
1) سيد تقى واحدى (صالح عليشاه)، در كوى صوفيان، (تهران: انتشارات نخل دانش، چ چهارم 1384 ش)، ص 81.
2) سيد تقى واحدى (صالح عليشاه)، در كوى صوفيان، (تهران: انتشارات نخل دانش، چ چهارم 1384 ش)، ص 83.
3) سيد تقى واحدى (صالح عليشاه)، در كوى صوفيان، (تهران: انتشارات نخل دانش، چ چهارم 1384 ش)، ص 82.
4) سيد تقى واحدى (صالح عليشاه)، در كوى صوفيان، (تهران: انتشارات نخل دانش، چ چهارم 1384 ش)، ص 84.
5) سيد ضياء الدين سجادى، مقدمه اى بر مبناى عرفان و تصوف، (تهران: انتشارات سمت، چ نهم، 1380 ش)، ص 202.
6) جواد نوربخش، پيروان و صوفيان نامى كرمان، (انتشارات يلدا قلم، چ اول، 1384)، ص 125.
شاه نعمت الله در خانواده اى صوفى مسلك(1)به دنيا آمد. وى بعد از اتمام دروس مقدماتى براى تكميل تحصيلاتش به شيراز، مركز تدريس فقه شافعى و ديگر مذاهب اهل تسنن رفت.(2)
ژان اوبن، در اين خصوص، بعد از آن كه با اطمينان شاه نعمت الله را در حلقه هاى سنى شيراز جاى مى دهد، در مقدمه ى خود بر چاپ اولياء نامه هاى شاه نعمت الله چنين مى گويد:
آنچه از تاريخ به دست مى آيد آن است كه اگر در ايران زمان شاه نعمت الله يك شهر با اسلام سنى ارتباط داشت، آن شهر شيراز بوده است.(3)بنابراين شاه نعمت الله با حضورش براى تحصيل علوم دينى در آن زمان در شهر شيراز، نه تنها به نحوى مذهب خود را هويدا كرده است، بلكه محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سنى، براى سده هاى بعدى تا زمان سلطه ى صوفيه به جاى نهاده است.(4)
از استادان شاه نعمت الله كه همگى از فقها و متكلمان اهل سنت هستند مى توان به افراد زير اشاره كرد:1. سيد جلال الدين خوارزمى، معروف به تاج الشريعه، فقيهى سرشناس و شافعى مذهب بود و از جمله آثار او متن فقهى كفايه فى شرح الهدايه است.(5)
1) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 471.
2) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 471 و 472.
3) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 475.
4) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 475.
5) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 476.
ركن الدين شيرازى.
شمس الدين مكى.
قاضى عضد الدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضى معروف، عضد الدين ايجى بود كه در عهد حكومت ابواسحق اينجو فرمان رواى فارس، مقام قاضى القضاتى شيراز را داشت.(1)
يكى از مشايخ طريقتى شاه نعمت الله ولى، يافعى بود. شاه نعمت الله در بيست و چهار سالگى در مكه ى معظمه با شيخى يمنى به نام عفيف الدين ابومحمد عبدالله بن اسعد بن سليمان نزيل الحرمين يافعى ملاقات كرد و بدين ترتيب به چندين سلسله از طريقت هاى صوفيانه از جمله شاذليه و قادريه متصل شد.(2)در عصر حاضر هم يافعى در زادگاهش، يمن، بنيان گذار يكى از شاخه هاى طريقت قادرى به شمار مى رود; طريقتى كه تبار و رشته ى ارتباطش تماماً سنى است.(3)
خود شاه نعمت الله در مورد اين استادش مى گويد:
شيخ ما كامل و مكمل بود *** قطب وقت و امام عادل بود
گاه ارشاد چون سخن گفتى *** در توحيد را نكو سفتى
يافعى بود، نام عبدالله *** رهبر رهروان آن درگاه
شاه نعمت الله در ديوان اشعارش در بخش مثنويات وقتى به معرفى مشايخ طريقتى اش مى پردازد، آنها را به معروف كرخى و داود طائى و حسن بصرى مى رساند و چنين مى گويد:
شيخ معروف را نكو ميدان *** شيخ داود طائيش مى خوان
شاه نعمت الله ولى، اگرچه مديحه هايى در مدح امير مؤمنان على(عليه السلام) سروده است، ليكن
1) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 475.
2) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 472.
3) لئونارد لويزن (ويراستار)، ميراث تصوف، ترجمه ى مجد الدين كيوانى، (تهران: نشر مركز، تهران، چ اول، 1384)، ج 1، ص 477.
وقتى نوبت به بيان صريح مذهب مى رسد، تسنن خود را به وجهى موجز چنين بيان مى دارد:
اى كه هستى محب آل على *** مؤمن كامل و بى بدلى
راه سنى گزين كه مذهب ماست *** ورنه گم گشته اى و در خللى
رافضى كيست؟ دشمن بوبكر *** خارجى كيست دشمن على
هر كه او چهار يار دارد دوست *** امت پاك مذهب است و ولى
دوست دارِ صحابه هم به تمام *** يار سنى و خصم معتزلى(1)
شاه نعمت الله ولى، ابوبكر را افضل مى دانست چنان كه در رساله ى تحقيق الاسلام نوشته است:
امام حق بعد رسول(صلى الله عليه وآله) امير المؤمنين (ابوبكر) است و امامت او ثابت است به اجماع امت و بعد از او اميرالمؤمنين عمر رضى الله عنه و بعد از او امير المؤمنين عثمان رضى الله عنه و بعد از او امير المؤمنين و امام المتقين على كرّم الله وجَهه، و الفضيلةُ بهذا الترتيب.
بديدم عالم پير موحد *** كه والى ولايت را ولى بود
بيان فضل صحابه را همى كرد *** در آن معنى كه تقدير نبى بود
ابوبكر افضل اصحاب فرمود *** ولى ختم امامت بر على بود(2)
در نسخه ى نفيس خطى رسائل شاه ولى موجود در كتاب خانه ى خانقاه شمس الوفا كه در
فاصله ى سال هاى 1066 - 1087 ه- ق يعنى در عهد صفويه و دوره ى قدرت تشيع به دست يكى از مريدان او تحرير يافته، رساله اى است با عنوان «تحقيق مراتب الالهيه» كه در ضمن آن از خلفاى اربعه و ائمه ى اهل سنت و جماعت صريحاً به احترام ياد شده است، بدين قرار:
... و از نبىّ بر چهار ركن نبوة كه ابوبكر و عمر و عثمان و امير المؤمنين على(عليه السلام)است (كذا) ابوبكر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و على صورت نفس و از ايشان بر چهار امام كه ايشان چهار ركن اند از اركان الهى و آن مالك است و احمد و حنيفه (كذا) و شافعى...(1)
بعد از اين بررسى مختصر از زندگانى شاه نعمت الله ولى، به وضوح مى توان دريافت كه او مذهبى غير از مذهب اهل بيت(عليهم السلام)داشته است.
1) همان، «اختلاف جامى با شاه ولى»، ص 10 و 11.
على اميرخانى
حسن رضا رضايى
قرآن و تفسير
جوان از ديدگاه قرآن
دوران نوجوانى و جوانى، دوران حساس و سرنوشت ساز و تعيين كننده ى شخصيت فرد است. در اين دوران غرور، هيجان، احساسات، شهوت، ناپختگى عقلى و... بر شخص سايه مى افكند.
چيزى كه مى تواند اين احساسات را در مسير هدايت و هيجان و غرور را در طريق مثبت قرار دهد و شهوت را مشروع نمايد، قانون الهى، يعنى قرآن و احاديث معصومين(عليهم السلام) است.
در اين بخش به برخى راهكارهاى قرآن و روايات در موفقيت و شخصيت جوان اشاره مى گردد.
جوانى بهترين و حساس ترين دوره ى عمر هر موجودى بهويژه انسان به حساب مى آيد. در همين دوره است كه انسان مى تواند سرنوشت خويش را رقم بزند و افق آينده ى خود را روشن و درخشان و يا آن را تيره و تار سازد.
قالب وجودى يك انسان در دوره ى جوانى شكل مى گيرد و آينده ى او هم بر اين اساس رقم مى خورد. در هر عصرى جوانان بيشتر مورد توجه اند و در شكل گيرى موضوعات مختلف در جوامع نقش مؤثرى ايفا مى كنند و در اين ميان برخى افراد، احزاب، قدرت ها و... از احساسات پاك، شور و تحرك و نيروى سازنده ى جوانان در راستاى منافع فردى و گروهى خود سود مى برند.
قرآن كريم و روايات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهميت ويژه اى داده اند. چنان كه حضرت امام صادق(عليه السلام) به يكى از ياران خويش مى فرمايند:
بر تو باد توجه به جوانان; زيرا آنان به هر كار خير از ديگران پيش تازترند.(1)
هم چنين مى فرمايد:
چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آميخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پيامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قيامت مدافع وى باشد.(2)
قرآن كريم با طرح الگوهايى از جوانان شايسته، همانند جوانان اصحاب كهف، و برخى از پيامبران جوان الهى و يادآورى برخى از داستان ها و نكات اخلاقى و تربيتى، سيماى جوان شايسته را ترسيم مى كند. گوشه هايى از تبيين سيما و ويژگى هاى يك جوان شايسته از
نظر قرآن كريم و نيز روايات اسلامى را در پى مى آوريم.
قرآن كريم مى فرمايد:
(... وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ);(1)... و از خدا پروا نماييد و بدانيد خدا با پرهيزكاران است.
و در جايى ديگر مى فرمايد:
(... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ ...);(2)... گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست...
يك جوان شايسته از نظر قرآن، كسى است كه تقوا و پرهيزكارى را پيشه مى كند.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:خداوند متعال به وجود جوان عبادت پيشه (و با تقوا) بر فرشتگان مى نازد و مى فرمايد: «اين بنده ى مرا بنگريد به خاطر من از هواى نفس خود دست كشيده است.(3)
قرآن كريم مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ ...);(4)اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر او نازل كرده ايمان بياوريد...
و در جايى ديگر به نقل از سفارش هاى حضرت لقمان به فرزندش، همه ى انسان ها به
ويژه جوانان را از هرگونه شرك برحذر مى دارد و مى فرمايد:
(يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ);(1)... پسرم چيزى را همتاى خدا قرار نده كه شرك، ظلم بزرگى است.
و به اين ترتيب حضرت لقمان اساسى ترين ركن ايمان و دين دارى (توحيد) را به فرزند جوانش يادآورى مى كند.
از آن جا كه جوان هنوز در نابرابرى هاى محيط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبى و حمايت از مظلومان در او بيشتر تجلى دارد.
قرآن كريم به نمونه هايى در اين باره اشاره مى كند; از جمله ى اين جوانان عدالت طلب و حامى مظلوم، حضرت موسى(عليه السلام)است. در سوره ى قصص، آيات 15 و 23 - 28، آمده است كه حضرت موسى(عليه السلام) جوانى عدالت طلب و حامى مظلومان بود. و به همين جهت در سرزمين مصر به حمايت از شخص مظلومى برخاست و در مدين نيز جوان مردانه به كمك دختران حضرت شعيب رفت و براى گوسفندان آن ها از چاه آب كشيد.(2)
دوره ى جوانى زمان تلاش، كوشش، تحرك و نشاط است. قرآن كريم باز حضرت موسى(عليه السلام) را سمبل و الگوى يك جوان فعال، تلاشگر و پرتحرك معرفى مى كند كه بدون سرمايه و ثروت، ولى با تلاش و كوشش، براى حضرت شعيب كار كرد و بعد از انتخاب همسر و تشكيل خانواده، با ثروت فراوان به شهر خود (مصر) بازگشت.(3)
بنابراين، يك جوان بايد با اراده و پشت كارى قوى و عزمى راسخ بكوشد و از بحران ها
و فراز و فرودهاى زندگى به سلامت عبور كند.
جوانان زودتر به حقايق دل مى بندند و در عمل نيز بى باك و جسورند و اگر چيزى را حق ببينند، در تثبيت آن مقاومت مى كنند. قرآن كريم، برخى از جوانان اصحاب كهف را چنين مى داند و مى فرمايد:
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً);(1)ما داستان آنان را به حق براى تو بازگو مى كنيم، آن ها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم.
و در جايى ديگر داستان جوانى (حضرت اسماعيل) را كه حاضر شد در راه حق حتى جان خود را فدا كند يادآور مى شود و مى فرمايد:
(فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِينَ);(2)
هنگامى كه (حضرت ابراهيم(عليه السلام)) با او (حضرت اسماعيل(عليه السلام)) به مقام سعىرسيد، گفت: پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كنم، نظر تو چيست؟ گفت: هر چه دستور دارى اجرا كن; به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت.
از آيات ياد شده برمى آيد كه يك جوان مؤمن و شايسته بايد در مقابل حقايق سر تعظيم و تسليم فرود آورد.
از ديگر ويژگى هاى يك جوان از نظر قرآن، داشتن شجاعت و شهامت است. اين دو از صفات كمال انسان است كه بيشتر در جوانان نمود دارد. از جمله ى
اين جوانان مى توان حضرت داود و حضرت ابراهيم(عليهما السلام)را نام برد.
حضرت ابراهيم(عليه السلام) با شهامت و شجاعت كامل در مقابل بت پرستان ايستاد و بت ها را شكست. خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:
(قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ);(1)(گروهى) گفتند: شنيديم جوانى از (مخالفت با) بت ها سخن مى گفت كه او را ابراهيم مى گويند.
حضرت داود(عليه السلام) نيز با شجاعت و شهامت و تكيه بر ايمان به خدا با ظالمى به نام جالود كه بسيار قوى بود به مبارزه پرداخت و او را شكست داد.(2)
از ديگر ويژگى هاى يك جوان شايسته از نظر قرآن كريم عفت و پاكدامنى است. قرآن كريم، در جايى درباره ى حيا و عفت دختران شعيب(عليه السلام) مى فرمايد:
(فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياء...);(3)ناگهان يكى از آن دو (زن) به سراغ او آمد، در حالى كه با نهايت حيا گام برمى داشت ...
در جايى ديگر حضرت يوسف(عليه السلام) را قهرمان پاكى و عفت معرفى مى كند كه با وجود مهيا بودن تمام زمينه هاى انجام گناه، با عفت و پاكدامنى، از وسوسه ى شيطان به خدا پناه برد و با سرافرازى در آزمايش الهى پيروز شد.(4)
بنابراين، يك جوان شايسته از نظر قرآن بايد در برابر ناپاكى ها و هواهاى نفسانى عفيف و پاكدامن باشد.
از ديگر ويژگى هاى جوانان شايسته پرهيز از افراط و تفريط و رعايت اعتدال است; چنان كه حضرت لقمان به فرزند جوان خود توصيه مى كند:
(وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ...);(1)(پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، و از صداى خود بكاه ...
از آيه ى ياد شده برمى آيد كه يك جوان شايسته بايد در تمام امور اعتدال را رعايت كند.
حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) مى فرمايند:
خير الامور اوسطها;(2)بهترين كارها معتدل ترين و ميانه ترين آن هاست.
جوانان در اين مقطع از سن بايد احساسات و شور جوانى را در خويش كنترل و هدايت كنند و از افراط و تفريط در امور بپرهيزند.
حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش مى كند:
(وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور);(3)(پسرم) با بى اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.
يك جوان شايسته بايد در اقامه و به جا آوردن نماز بكوشد و مردم را از منكرات و زشتى ها نهى و به خوبى ها دعوت كند و در برابر سختى ها و مشكلات صبور باشد:
(يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ
إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ);(1)پسرم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصايبى كه به تو مى رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم است.
يكى از ويژگى هاى جوانان شايسته، خداپرستى است; خداوند متعال مى فرمايد:
(... وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً...);(2)و خدا را بپرستيد و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد....
از ويژگى هاى يك جوان خوب نيكى به پدر و مادر است; خداوند متعال در جاهاى متعدد جوانان را توصيه كرده كه به پدر و مادر خويش نيكى كنند; چنان كه مى فرمايد:
(بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى ...);(3)... و به پدر و مادر نيكى كنيد; هم چنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و همسايه نزديك و....
يك جوان شايسته از نظر قرآن، هيچ گاه ياد مرگ و روز قيامت و حساب و كتاب اعمال آخرت را فراموش نمى كند; حضرت لقمان به فرزند جوانش مى فرمايد:
(يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَكُنْ فِي ...);(4)پسرم اگر به اندازه ى سنگينى دانه ى خردلى (عمل خوب يا بد) باشد و در دل سنگى يا در گوشه اى از آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب)
مى آورد; خداوند دقيق و آگاه است.
يك جوان از نظر قرآن كريم بايد با دو بال تزكيه و تعليم به سوى آينده و كمال پرواز كند و خود را از هر جهت، به تقوا و علم مجهز سازد; قرآن كريم مى فرمايند:
(كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ);(1)همان گونه ]كه با تغيير قبله، نعمت را بر شما كامل كرديم[ رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما كتاب و حكمت بياموزد و آن چه را نمى دانستيد، به شما ياد دهد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
... هر كه در جوانى، دانش آموزد، علم او هم چون نقشى است كه بر سنگ حك شود و هر كه در بزرگ سالى بياموزد، كارش هم چون نوشتن بر روى آب است.(2)
هم چنين حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند:
دوست ندارم جوان شما را جز در دو حال ببينم: دانشمند يا دانش آموز; زيرا اگر چنين نباشد، كوتاهى كرده است و چون كوتاهى كند، ضايع گشته و چون ضايع گردد، گنهكار باشد و چون گنهكار باشد، سوگند به آن كه محمد را به حق برانگيخت در آتش جاى گيرد.(3)
در زمان ظهور امام زمان(عليه السلام) و حكومت آن حضرت، جوانان نقش مؤثرى دارند و از جايگاه ويژه اى برخوردار خواهند بود; چنان كه حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد:
اكثر ياران امام مهدى (عج) جوانان هستند.(1)
دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعيين كننده ى شخصيت انسان است. براى استفاده ى صحيح از جوانى، بايد به يك راه نماى آگاه و آشنا به مسير و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترين راه نما قرآن و احاديث صحيح معصومين(عليهم السلام)است.
قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:
(اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَيْبَةً);(2)خدا همان كسى است كه شما را آفريده در حالى كه ضعيف بوديد; سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى قوت بخشيد، و باز بعد از قوت، ضعف و پيرى قرار داد ...
جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذيرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اوايل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ايشان مى فرمايد:
(اوصيكم بالشباب خيراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نيكى با جوانان توصيه مى كنم، به سبب اين كه آنها دلى رقيق و قلبى فضيلت پذيرتر دارند ...
جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبّت بستند.(1)
دوران جوانى و نوجوانى فرصتى بسيار ارزشمند و بى بديل است. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايند:
بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پيرى، و سلامتى را قبل از مريضى درياب.(2)
برخى از فرصت طلبان از استعداد بكر و تازه ى جوانان سوء استفاده مى كنند و آنان را به سوى قدرت، ثروت و شهوت سوق مى دهند; اما اسلام با سه مقوله ى اخلاق، عقايد و احكام، دنيا و آخرت يك جوان را ترسيم نموده و وظايفى را اعم از دنيوى و اخروى براى جوانان و نوجوانان برشمرده است كه در اين جا به مهم ترين آن ها اشاره مى كنيم.
اسلام به فراگيرى علم و دانش تأكيد بسيار دارد و اولين آيه اى كه نازل شده به خواندن و نوشتن امر كرده است:
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ)(3); بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان كسى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد... همان كسى كه به وسيله ى قلم تعليم نمود و به انسان آن چه را نمى دانست ياد داد.
اصلاحات جوامع انسانى از قلم هاى مؤمن شروع مى شود و فساد و تباهى اجتماعات نيز
از قلم هاى مسموم و فاسد مايه مى گيرد. بى جهت نيست كه قرآن به قلم و آن چه با قلم مى نويسند، سوگند ياد مى كند; (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ)(1)قلمى كه مى توان به واسطه ى آن علم را منتشر و در سينه ى تاريخ ماندگار كرد.البيان بيانان، بيان اللسان و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الأعوام و بيان الأقلام باق على مر الأيام; بيان دو گونه است، بيان زبان و بيان قلم. بيان زبان با گذشت زمان كهنه مى شود و از بين مى رود، ولى بيان قلم تا ابد باقى است.(2)
قرآن تحصيل علم و دانش را پايه و مقدمه ى تربيت و تزكيه،(3)و تعليم را يكى از اهداف پيامبران بر مى شمارد(4)و هيچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوى نمى داند.
(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ);(5)آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند برابرند؟
معصومين(عليهم السلام) اهميت خاصى براى تحصيل علم قايل بوده اند تا جايى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تحصيل دانش را بر هر مسلمانى واجب دانسته(6)و دانشجويان را مجاهد فى سبيل الله(7)خطاب مى كنند و مى فرمايند:
هر كس در طريق تحصيل علم از دنيا برود، شهيد مرده است.(8)
در جاى ديگر مى فرمايند:
زندگى جز براى دو كس فايده ندارد: يكى دانشمندى كه نظرهاى او اجرا گردد
1) سوره ى قلم آيه ى 1. ر.ك; مكارم شيرازى، تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 27، ص 159. ج 4 ص 376.
2) طبرسى، مجمع البيان، (بيروت: دارالمعرفه)، ج 10، ص 332.
3) سوره ى بقره، آيه ى 129.
4) سوره ى بقره، آيه ى 151; سوره ى آل عمران ،آيه ى 164 و سوره ى جمعه، آيه ى 2.
5) سوره ى زمر، آيه ى 19.
6) محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1345)، ج 1، ص 28.
7) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، (قم: مؤسسه ى ال البيت)، ج 27، ص 207.
8) شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ماده ى شهد.
و ديگرى دانش طلبانى كه گوش به سخن دانشمندى دهند.(1)
علم به دانشى گفته مى شود كه در طريق خدمت و صلاح مردم و شناخت معبود باشد و اگر مايه ى غرور و غفلت و ظلم و فساد باشد; قيل و قالى بيش نيست.(2)
دوران فراگيرى دانش، نوجوانى و جوانى است و بيشتر توجه و خطاب قرآن كريم و معصومين(عليهم السلام) به جوانان است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
فراگيرى علم در دوران جوانى، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پيرى همانند نقش بر خاك است كه سريع زايل مى گردد.(3)
لذا جوانان بايد با توجه به مبانى دينى، به تحصيل علم بپردازند و عقب ماندگى و رشد نيافتگى مسلمانان را كه ريشه در ظلم حاكمان ظالم و فاسد و توطئه ى دشمنان اسلام دارد، جبران نمايند.
جوان بايد با نيرو و قدرت خود براى رسيدن به مقصود كه تحصيل علم و هنر و يا آموختن صنعت و... است بكوشد. قرآن با برشمردن زمينه هاى تلاش و كوشش در همين كره ى خاكى(4)، به استفاده ى صحيح از آن توصيه مى كند:
(و رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);(5)خداوند شما را از نعمت هاى
1) محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، باب صفة العلم.
2) ناصر مكارم شيرازى. تفسير نمونه، ج 19. ص 396.
3) كراجكى، كنز الفوائد، (قم: دارالذفائه، 1410)، ج 1، ص 319.
4) سوره ى حجر، آيه ى 19 - 20; سوره ى ملك، آيه ى 15; سوره ى نبأ، آيه ى 10; سوره ى نوح، آيه ى 11; سوره ى بقره، آيه ى 12، 29 و 164; سوره ى عبس، آيه ى 27 - 32; سوره ى نمل، آيه ى 10 و سوره ى فاطر، آيه ى 7.
5) سوره ى انفال، آيه ى 26.
پاكيزه بهره مند ساخت; شايد شكرگزار باشيد.
در آيه اى ديگر كار و تلاش براى كسب روزى هم رديف جهاد فى سبيل الله معرفى شده است:
(وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ);(1)گروهى ديگر براى به دست آوردن روزى الهى به سفر مى روند و گروهى ديگر در راه خدا جهاد مى كنند.
على(عليه السلام) در تفسير آيه ى (وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا)»(2)مى فرمايند:
سلامت، نيرومندى، فراغت، جوانى و نشاط و بى نيازى خود را فراموش منما و در دنيا از آن بهره ببر و متوجه باش كه از آن سرمايه هاى عظيم، به نفع آخرتت استفاده كنى.(3)
خداوند در قرآن صريحاً مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ);(4)ما تسلط و مالكيت و حكومت زمين را براى شما قرار داديم و وسايل زندگى را براى شما فراهم ساختيم.
به اين معنا كه خداوند وسايل تلاش را فراهم نموده است و دسترسى نداشتن به آنها نشان كوتاهى و سستى خود ماست; لذا پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
هر شب ملائكه به زمين مى آيند و ندا سر مى دهند كه اى فرزندان آدم! تلاش و كوشش نماييد.(5)
پيامبر(صلى الله عليه وآله) با هر كسى روبه رو مى شدند مى پرسيدند: آيا شغلى دارى؟ و اگر جواب منفى مى داد، مى فرمودند: سقط من عينى; از چشمم افتاد(1)هم چنين امام كاظم(عليه السلام)مى فرمايند:
خداوند از انسان بى كار و پرخواب متنفر است.(2)
جوانان مى توانند با استفاده از نيروى جوانى تلاش خود را در هر رشته اى مضاعف نمايند، تا به رفاه زندگى دنيا(3)و آرامش ابدى آخرت دست يابند. امام باقر(عليه السلام) در دعاهايش مى فرمايد:
اسئلك اللهم الرّفاهية فى معيشتى ما ابقيتنى معيشة اقوى بها على طاعتك...(4); پروردگارا، در زندگى ام آن چنان رفاهى قرار بده كه با آن به اطاعت و بندگى تو توانا شوم.
البته تلاش و كوشش براى كسب روزى بايد از طريق صحيح و مشروع باشد.
طلب الحلال فريضة على كلّ مسلم و مسلمة(5); به دنبال رزق و روزى حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
ازدواج يكى از محبوب ترين كانون نزد خداوند(6)و از سنت هاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است
1) محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 3، ص 103.
2) محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 88.
3) ر.ك: سيد محمد جواد وزيرى فرد، مسائل اقتصادى در تفسير الميزان، (تهران: امير كبير، 1370) و محمد حسين ابراهيمى، اقتصاد در قرآن، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1377)، ج 1.
4) محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 91، ص 268.
5) محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 1.
6) محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 103، ص 212.
كه با آن مى توان نصف دين خود را تضمين كرد.(1)قرآن كريم امر به ازدواج مى كند و مى فرمايد:(وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ );(2)مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد و هم چنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مى سازد; خداوند واسع و آگاه است.
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) جوانان مجرد را مذمت مى كنند و مى فرمايند:
شراركم عزائبكم(3); بدترين شما مجردان اند.
خداوند صريحاً مسئله ى مالى خانواده ها را تضمين نموده است و جوانان نبايد به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند:
الرزق مع النساء و العيال;(4)روزى همراه همسر و فرزند است.
و در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هر كسى از تنگدستى شكايت مى كرد، پيامبر امر به ازدواج مى نمودند(5)و مى فرمودند:
هر كس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالى كند، به خدا گمان بد برده است.(6)
جوان براى رشد خود نيازمند به آرامش روحى و فكرى است و اين آرامش مى تواند در سايه ى ازدواج مهيا شود.(7)علاوه بر آن، ازدواج اولين مرحله ى خروج از خودِ طبيعى و
1) شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ص 561.
2) سوره ى نور، آيه ى 32.
3) طبرسى، مجمع البيان، ج 3، ذيل آيه ى 32 سوره ى نور.
4) الحويزى العروسى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 595.
5) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 25، ابواب مقدمات نكاح.
6) شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 25، ابواب مقدمات نكاح.
7) سوره ى روم، آيه ى 21.
توسعه پيدا كردن شخصيت انسان است(1)و انسان را پخته(2)و شخصيت او اجتماعى مى سازد و ثمراتى چون حفظ و تقويت ايمان و معنويت، بهره مندى از نشاط جوانى،(3)پاك ماندن از فساد و انحرافات جنسى، محفوظ ماندن از بيمارى هاى عصبى و روانى و... را به ارمغان مى آورد.(4)
بالاترين غريزه ى انسان، غريزه ى شهوت است كه اوج آن در دوران جوانى است و بزرگ ترين مانع رشد يك جوان، شهوت پرستى و هواى نفس اوست. شهوت طلبى، وسوسه ى شيطانى است: كه انسان را اسير خود مى كند:
عبد الشهوة اسير لاينفك أَسْرُهُ(5)
و چه بسا لحظه اى شهوت طلبى، ناراحتى دراز مدت به همراه دارد. على(عليه السلام) مى فرمايند:
رب الشهوة الساعة تورث حزناً طويلا.(6)
نفس اماره ى انسان همان تمايلات غريزى است كه بر اثر شدت يافتن، بر عقل غلبه مى يابد.حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند:
هر كس از شهواتش پيروى بنمايد، به تحقيق در هلاكت به نفسش كمك كرده
1) مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، (تهران: انتشارات صدرا)، ص 251.
2) مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، (تهران: انتشارات صدرا)، ص 398.
3) ر.ك; رضا فرهاديان، آنچه يك جوان بايد بداند، (قم: بوستان كتاب، 1382)، ج 7.
4) ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 14، ص 456.
5) محمد تميمى، غررالحكم و دررالكلم; ح 6967.
6) محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، (قم: دار الحديث)، ج 10، ص 381.
است.(1)
قرآن نيز منشأ انحرافات را پيروى از نفس (2)و كليد سعادت و خوش بختى را مخالفت با خواهش هاى نفسانى مى داند.(3)يوسف كنعان نيز از نفس اماره به خدا پناه مى برد.(4)حضرت على(عليه السلام) در دعاى صباح به خدا پناه مى برد و مى فرمايد:
الهى قلبى محجوب... و هوائى غالب; خدايا قلبم ]با حجابى از گناه[ پوشيده شده... و هواى نفس بر من چيره گشته است.
براى فرار از خواهش هاى نفسانى و شهوت، لازم است ايمان و بندگى خدا را تقويت و معاشرت با دوستان منحرف را ترك كنيم و در پرورش عقل كوشا باشيم; زيرا هواى نفس دشمن عقل است;(5)و علت انحرافات، اسير بون عقل به دست اميال و هواهاى نفسانى است.(6)
جوانان به سبب فطرت پاك و استعداد براى پذيرش حقايق به ملكوت اعلى نزديك ترند و مى توانند سريع تر از ديگران به خدا برسند. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
ان الله يحب الشاب الذى شبابه فى طاعة الله;(7)خداوند جوانى را دوست مى دارد كه جوانى اش را در اطاعت خدا مصرف نمايد.
و خداوند نيز يكى از اهداف خلقت بشر را عبوديت و بندگى معرفى كرده است:
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ);(1)من جن و انس را خلق نكردم، مگر براى عبادت.
خداوند عبادت جوان را بالاترين عبادت ها مى داند. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در همين زمينه مى فرمايند:
خداوند هفت گروه را در سايه ى رحمت خود جاى مى دهد در روزى كه سايه اى جز سايه اش نيست: اول، زمامدار عادل و دادگر; دوم، جوانى كه در عبادت خدا پرورش يابد...(2)
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند:
قلب جوان مانند زمين خالى و مستعد است كه هر چيزى را كه در آن قرار مى گيرد مى پذيرد.(3)
قرآن نيز به تزكيه و تهذيب نفس تأكيد فراوان دارد:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها);(4)كسى كه تزكيه كند رستگار است.
جوان مى تواند با عهد و پيمان بستن با خود(5)و مراقبت از اعمال روزانه، و محاسبه ى اعمال و رفتار، خود را در مسير رهروان حق قرار دهد.
امام خمينى(رحمه الله) در نامه اى به فرزند خود مى نويسد:
تا عمر و جوانى و قوت و اختيار باقى است اصلاح نفس كن و در عمل كوشش كن. اگر قيد و بندهاى شيطانى در جوانى از آن ها غفلت شود، هر روز از عمر تو بگذرد ريشه دارتر و قوى تر مى شود.(1)
جوان به اقتضاى سن خود بيشتر در لغزش هاى گناه قرار مى گيرد، اما با توبه و برگشت به سوى خدا مى تواند آن را جبران و خود را مشمول عفو خداوند بخشنده و مهربان نمايد.
(إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ);(2)مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند، خداوند غفور و رحيم است.
و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) درباره توبه ى جوان مى فرمايند:
ما من شىء احب الى الله تعالى من شاب تائب;(3)هيچ چيز نزد خداوند دوست داشتنى تر از جوان توبه كار نيست.
حاصل سخن اين كه، دوره ى نوجوانى و جوانى، دوره اى حساس و سرنوشت ساز است و نياز به يك راه نماى آگاه و عالم دارد و بهترين راه نما كه بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن كريم و روايات معصومين(عليهم السلام) است.
همایون سراقی
مشاوره و تربيت
نشاط در خانواده
«خانواده» كوچك ترين و در عين حال اساسى ترين واحد اجتماع است كه بايد در حفظ و بقاء و شكوفايى آن كوشش نمود.
تأثيرگذارى مستقيم، گستره ى تأثير و طول مدت آن، شاخصه هاى مهمى هستند كه توجه به خانواده را ضرورى مى سازد. در اين بخش، مسئله ى نشاط در خانواده و آسيب هاى پيش روى آن مورد بررسى قرار گرفته است.
خانواده مناسب ترين بستر براى رشد انسان است. آدمى نيازهايى دارد كه حسن تأمين هر يك از آنها گامى است در مسير رشد، شكوفايى و تعالى انسان، و خانواده بهترين جايگاه تأمين اين نيازهاست، اما گاهى، به عواملى، اين محيط أمن و جايگاه تعالى محل كدورت ها، ناامنى و ركود مى شود.
مقاله اى كه پيش روى شماست نشاط در خانواده را بررسى مى نمايد.
نشاط: نشاط در لغت به معناى خوشى، شادمانى، خرمى، سرور، دل زندگى، خوشدلى و ... مى باشد.(1)
خانواده: براى خانواده تعاريف زيادى ذكر شده است. از جمله اين تعاريف; تعريف خانواده به يك سيستم متعادل و پيچيده است كه زن و شوهر آن را بنيان مى گذارند و سپس با ورود هر كودك يا هر فرد ديگرى (مثل پدر و مادر بزرگ) اين سيستم پيچيده تر مى شود.(2)
بنابر تعريف ارائه شده از نشاط و خانواده در اين مختصر به عوامل سرزندگى و شادابى اعضاى يك خانواده به همراه نگاهى آسيب شناسانه پرداخته مى شود.
در يك بيان كلى مى توان گفت ساده ترين شيوه ى رسيدن خانواده به نشاط اين است كه اولاً، ويژگى هاى شخصيتى، زيستى، شناختى و اجتماعى همديگر را بشناسيم; ثانياً، نيازها را تبيين كنيم و ثالثاً، براى حسن تأمين نيازها بكوشيم. وقتى نيازهاى فطرى به نحو مطلوب و مشروع تأمين شد، قطعاً نشاط ايجاد مى شود.(3)در پى تبيين اين روش ابتدا بحث تفاوت هاى
1) على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 13، چاپ اول از دوره ى جديد 1373، نشر مؤسسه ى انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
2) جمعى از مؤلفان، روان شناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، (تهران: نشر سمت، 1374)، ج 3، ص 854.
3) غلامعلى، افروز، نشاط در خانواده (از سلسله مباحث خانواده)، (قم: چاپ واحد تربيتى مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى)، ص 7.
جنسيتى زن و مرد، سپس ضرورت توجه به تفاوت هاى فردى و بعد از آن بحث نيازها را مطرح مى كنيم.
مرد و زن از نظر ساختمان بدن، كيان روانى، هوش، استعداد و... تفاوت هاى زيادى دارند.
يكى از علل اصلى ستيزها و كشمكش هاى دايمى، عذاب آور، دردناك و جان فرسا بين زن و شوهرها اين است كه مردان، زنان را با «ويژگى هاى خود» ارزيابى مى كنند و زنان مردان را با مقياس خود مى سنجند و اين سنجش همان قدر صحيح است كه سنجش مايعات با متر و منسوجات با ليتر. چنين سنجش هايى معمولاً حس تحقير يا برترى كاذب را به دنبال دارد.(1)شناخت تفاوت ها در گام اول بسيارى از سوء تفاهم ها را به صورت ريشه اى بر طرف مى سازد و در گام بعدى توجه به اين تفاوت ها و تنظيم روابط و مسئوليت ها بر اساس آنها به پويايى و نشاط خانواده مى انجامد.
زن و مرد چنان كه از نظر ساخت بدنى از هم متمايزند داراى تفاوت هايى در بعد روانى هم هستند كه از نظر علم روان شناسى و در فرهنگ هاى مختلف به اثبات رسيده است... توجه به اين تفاوت ها و شناخت بهتر هر يك، آدمى را به سوى زيست بايسته تر رهنمون
1) مير عماد الدين فريور، شادكامى و موفقيت (ماهنامه علمى، اجتماعى، فرهنگى، خانوادگى، سال دوم، فروردين 84، ش 14)، ص 33.
مى گرداند.(1)برخى از تفاوت هاى روانى دو جنس چنين است:
تحقيقات حاكى از آن است كه شكل گيرى هويت دختران براى استقلال شخصى نيست، بلكه براى صميميت و مراقبت از ديگران است، در حالى كه هويت پسران از اساس براى استقلال و رقابت و فرديت شكل مى گيرد.(2)
موضوع وابستگى زن به مرد و استقلال خواهى مرد از نظر وضعيت جسمانى يك امر طبيعى است. از جنبه ى روانى زن به وابستگى گرايش دارد، از تنهايى مى ترسد و در ارتباط با ديگران كارآمدتر مى شود، ولى مرد استقلال طلب است و زمانى كه نيازمندى ديگران را به خود دريابد احساس توانمندى مى كند.(3)
زنان در برخورد با مسائل و مشكلات به جزئيات توجه بيشترى دارند و احساسى تر عمل مى كنند ولى مردان در مقابله با مشكلات و مسائل كلى نگرند و منطقى تر عمل مى كنند.(4)
مردان به ارتباط غيركلامى توجه بيشترى نشان مى دهند و كمتر احساسات خود را به زبان مى آورند و واكنش بروز مى دهند، ولى زنان توانمندى هاى كلامى بيشترى دارند، در نتيجه بيشتر بر ارتباطات كلامى تأكيد دارند.(5)
به طور كلى مرد برون گرا و زن درونگراست.(6)
انديشه ى اخلاقى زنان به طور عمده به روابط بين فردى توجه دارد و با احساس
1) سيدهادى حسينى، مقاله ى تفاوت هاى بيولوژيك زن و مرد در بدن، روان و هوش، كتاب نقد (فصلنامه انتقادى، فلسفى، فرهنگى)، (سال پنجم، شماره مسلسل 17، زمستان 1379، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه ى معاصر)، ص 234.
2) سيدهادى حسينى، مقاله ى تفاوت هاى بيولوژيك زن و مرد در بدن، روان و هوش، كتاب نقد (فصلنامه انتقادى، فلسفى، فرهنگى)، (سال پنجم، شماره مسلسل 17، زمستان 1379، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه ى معاصر)، ص 235.
3) سيدهادى حسينى، مقاله ى تفاوت هاى بيولوژيك زن و مرد در بدن، روان و هوش، كتاب نقد (فصلنامه انتقادى، فلسفى، فرهنگى)، (سال پنجم، شماره مسلسل 17، زمستان 1379، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه ى معاصر)، 236.
4) ميرعماد الدين فريور، همان، ص 34.
5) ميرعماد الدين فريور، همان، ص 33.
6) سيدهادى حسينى، همان، ص 236.
مسئوليت نسبت به ديگران همراه است و جنبه ى از خود گذشتگى دارد. براى مردان خودمختارى و شايستگى مبناى قضاوت اخلاقى است و اخلاق پسران بيشتر بر مبناى عدالت شكل مى گيرد... پسران بيشتر از دختران از قوانين اخلاقى سرمى پيچند. زنان گرچه احساسى ترند ولى در مسائل اخلاقى سخت گيرترند.(1)
گذشته از تفاوت هاى جنسيتى، انسان ها (حتى افراد يك جنس) از نظر سرمايه هاى وجودى و خدادادى، اعم از نيروهاى بدنى و توانايى هاى روانى يكسان نيستند; هم چنان كه برخوردارى آنها از نعمت هاى طبيعى و اجتماعى و توانايى هاى هوشى متفاوت و مختلف است. انسان ها با وجود فطرت ها و غرايز يكسان داراى توانمندى ها و استعدادهاى متفاوت هستند.
بى توجهى به اين تفاوت ها پى آمدهاى دردناكى چون بى توجهى به تفاوت هاى جنسيتى دارد; يعنى بسيارى از آسيب هاى موجود در خانواده به اين مسأله برمى گردد; مثلاً مقايسه ى درسى دو برادر و يا بين دانش آموز با همكلاسى هايش، مقايسه اى نابه جاست و بدترين ضربات را بر روند پيشرفت درسى دانش آموز و شخصيت او وارد مى سازد. فرزندى كه در اين موقعيت قرار مى گيرد دچار فشار روحى زيادى است و نبايد انتظار ابراز وجود، خلاقيت و نشاط را در او داشته باشيم. مقايسه ى همسر خود با ديگران نيز اشتباهى استكه نشاط را از خانواده مى گيرد. كارشناسان تأكيد مى كنند كه هر يك از زن و شوهر بايد بكوشد با روان شناسى همسرش آشنا شود تا بداند او به چه امورى بها مى دهد و نظام ارزشى اش
1) سيدهادى حسينى، همان، ص 235.
چگونه است؟(1)و با توجه به آن، مناسبات بين خود و او را تنظيم كند.
كار از جنبه هاى متعددى حايز اهميت است و تأثيرات فراوانى بر روان آدمى و زندگى خانوادگى و اجتماعى دارد.
از بنيادى ترين و قوى ترين نيازهاى انسان نيازهاى فيزيولوژيكى است. اين نيازها شامل هر چيزى مى شود كه در حفظ و بقاى ارگانيسم انسان نقش دارد. نيازهاى فيزيولوژى و از جمله مواد غذايى، در جوامع با بافت پيچيده تر (شهرى) به شكل اشتغال و در جوامع ساده تر با نام كار و تلاش و شكل مستقيم ترى تأمين مى شود. اين كه بيكارى يك معضل اجتماعى شمرده مى شود به سبب همين نياز است; كه اگر برآورده نشود بسيارى از موضوعاتى كه به عنوان نياز مطرح مى شوند جايى براى طرح نخواهد داشت. در مقابل اگر در سايه كار، تلاش و يا به تعبيرى اشتغال، اين نياز برآورده شود انسان مجال پرداختن به ديگر امور كه زمينه ى تعالى و رشد، آسايش و رفاه، لذت هاى دنيوى و حتى اخروى و... را پيدا مى كند.
اين است كه حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)مى فرمايد:
تنگدستى سبب خوارى نفس و حيرانى عقل و جلب كننده ى اندوه هاست.(2)
كار از عواملى است كه مى تواند اين آسيب ها را برطرف نمايد.
از ديگر ابعادى كه اهميت كار را تبيين مى كند نفسِ مشغول بودن و تأثير مستقيم آن بر
روان است. هنگامى كه انسان مشغول به كار است يك نوع ايمنى راحتى بخش، يك آرامش عميق درونى و يك قسم رخوت نشاط آور او را تسكين مى بخشد.(1)و شايد بتوان گفت كه بى كارى بيشتر از هر عامل ديگرى ناشادى مى آورد. كار ما قسمتى از هويت ماست. اگر ما در طبقه ى شغلى هيچ كارى نداشته باشيم رنج مى بريم و اين مسئله به كاهش شديد شادكامى منجر مى شود(2)و شايد به همين دليل حضرت على(عليه السلام) با تأكيدى كه بر تفريح به معناى خاص آن دارند، كار را بزرگ ترين تفريح ذكر مى كنند.(3)
از جنبه هاى ديگر اهميت كار ارتباط آن با احساس كارآيى است. بهترين عاملى كه مى تواند اين احساس را در انسان ايجاد كند خودكار است. و اهميت آن در تأثيرى است كه بر فشار روانى دارد يعنى; از عوامل مؤثر بر فشار روانى احساس كارآيى است كه اين احساس هر قدر قوى تر باشد از ميزان فشار روانى كاسته مى شود و ضعيف شدن آن موجب شكنندگى و تأثيرپذيرى انسان در برابر عوامل فشارزا مى شود.(4)
از ديگر تأثيرات مثبت كار فعليت يافتن استعدادها، جلوگيرى از انحراف و لغزش و هم چنين روش شناخته شده در درمان برخى اختلالات است كه اين مختصر مجال توضيح آنها را نمى دهد.خلاصه اين كه بى كارى آسيب هاى بسيارى براى فرد و خانواده و اجتماع به بار مى آورد، تا حدى كه (در زندگى معمول و اكثريت مردم) مى تواند موجوديت انسان را به خطر اندازد
و بر عكس، كار، با واسطه و بىواسطه، تأثيرات مثبت زيادى دارد از جمله به زندگى رونق مى بخشد.
مرحوم كلينى در كافى نقل مى كند: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) يك روز بدون هيچ مقدمه اى اصحاب خويش را دعوت كردند و اين سخنان را با آنان در ميان گذاشتند كه
به حاضرين از امتم و غائبين از آنها و هر كه در صلب مردان و رحم زنان تا روز قيامت قرار مى گيرد وصيت مى كنم كه صله ى رحم را به جا آورند اگر چه در فاصله ى يك سال سفر نسبت به يكديگر باشند...(1)
صله ى رحم داراى فوايد بسيارى در ابعاد مختلف است.
ارتباطات انسانى مطلوب تا 85 درصد موجب نشاط و سرزندگى افراد مى شود.(2)انسان موجودى اجتماعى است و غالب نيازهاى او هم يا در ارتباط با اجتماع و يا توسط اجتماع برآورده مى شود. وابستگى فرد به گروه و دوستى گروه با فرد و ارتباط انسانى بين آنها به تشكيل شخصيتى سالم و با نشاط و تحقق امنيت خاطر و آرامش در انسان كمك شايانى مى كند.(3)در واقع ارتباط مثبت انسان با اجتماع، هم نياز امنيت روانى و هم نياز تعلق انسان را پاسخ مى دهد و اين ارتباط و تعلق در خانواده به عنوان يك واحد كوچك اجتماعى و در فاميل با دايره اى وسيع تر بسيار پررنگ تر و زيباتر شكل مى گيرد.
از جمله نيازهاى روانى نياز به عشق و تعلق داشتن(1)است كه فرد را در جهت ايجاد روابط محبت آميز با ديگران سوق مى دهد. نياز دلبستگى و تعلق، هم شامل دريافت محبت از ديگران و هم محبت كردن به آنان مى شود.(2)براى ارضاى اين نياز انسان بايد با ديگران و از همه مهم تر، با اعضاى خانواده ى خود تبادل عاطفى داشته باشد كه نتيجه ى آن بالندگى و شكوفايى واقعى انسان است و چنانچه اين نياز اصلاً و يا به شكل صحيح ارضا نشود نتيجه اى جز پژمردگى يا انحراف نخواهد داشت. نكته ى حايز اهميت اين كه فقط وجود محبت بين همسران و يا فرزندان و والدين براى ارضاى اين نياز كافى نيست; لازمه ى ارضاى اين نياز ابراز محبت است و به همين سبب كسانى كه هنر نثار محبت بر شريك زندگى خود را دارند كام ياب ترند(3)البته توجه به تفاوت هاى فردى و جنسيتى و امور ديگر كمك زيادى به ابراز محبت مى كند; از جمله تفاوت هاى زن و مرد اين است كه زن عاطفى تر از مرد است و به ارتباط هاى عاطفى علاقه ى بيش ترى نشان مى دهد، احساس محبت كردن در دختران بيش از پسران است...(4)به همين جهت مادران در به عهده گرفتن تربيت كه عاطفه و محبت از ضروريات آن است، مقدم اند و در روابط زن و شوهر لازم است مردان در مسائل عاطفى پيش قدم باشند; چرا كه زنان با اين سرشت به دنيا مى آيند. شهيد مطهرى مى فرمايد:
ركن حيات خانوادگى احساسات و عواطف مرد نسبت به زن است. از اين عواطف است كه هم زندگى زن و هم زندگى فرزندان صفا و جلا و خرمى مى گيرد.(1)
انسان هاى رشديافته شناخت دقيقى از موقعيت خود در اجتماع دارند و اين موقعيت و شناخت نسبت به آن زمانى به دست مى آيد كه شخص از ناحيه ى خود و ديگران مورد تكريم قرار گيرد. مزلو(2)روان شناس انسان گرا يكى از سلسله نيازهاى انسان را نياز به احترام(3)مى شمارد; احترام از ناحيه ى خود شخص به صورت احساس خودارزشمندى كه مايه ى عزت نفس است و از ناحيه ى ديگران. با برآورده شدن نياز به عزت نفس، شخص به قابليت، ارزشمندى و كارآمدى خود اطمينان پيدا مى كند و در سايه ى اين اطمينان در تمام جنبه هاى زندگى خود كارآمدتر و مولدتر مى شود و در غير اين صورت احساس حقارت و بى پناهى و دلسردى مى كند.(4)خانواده، از آن جا كه بيشترين مدت ارتباطى و نزديك ترين روابط براى اشخاص در فضاى آن صورت مى گيرد، مى تواند احساس عزت نفس را در شخص بهتر و بيشتر از هر گروه ديگرى نهادينه نمايد.
مزلو مى گويد: آنچه نياز به احترام از ناحيه ى ديگران را اهميت مى بخشد اين است كه اگر قرار باشد احساس عزت نفس اصالت داشته باشد شرطش اين است كه همراه با احترام
واقعاً درخور از سوى ديگران باشد.(1)
از جمله مسائلى كه عموم مردم از آن غافل اند، نقش روابط جنسى در زندگى زناشويى است; مسأله اى كه در هر دو جنبه ى آسيب زايى و ايجاد نشاط تأثير بسيار بالايى دارد.
در ميان لذت هاى غريزى، هيچ لذتى با لذت جنسى برابرى نمى كند; از همين رو در اسلام، به ارضاى مشروع ميل جنسى توصيه شده است... . در سايه ى ارضاى صحيح ميل جنسى علاوه بر تأمين نياز جنسى، فرد از لحاظ اخلاقى، فكرى و روانى به آرامش مى رسد و موجبات رشد و شكوفايى اش فراهم مى گردد. اگر زن و شوهر از رابطه ى جنسى خود رضايت داشته باشند به احتمال قوى از زندگى خانوادگى خود نيز راضى، و اگر از رابطه ى جنسى ناخرسند باشند از زندگى خانوادگى نيز ناخرسند خواهند بود.(2)
مشكل جنسى زيربناى بسيارى از مشكلات و دشوارى هاى خانوادگى است: زن و مرد وقتى به طور صحيح ارضا نشوند به جاى وصول به آرامش و سكون دچار تنش و عصبيت مى شوند و همين امر موجب بروز درگيرى ها و اصطكاك فراوانى مى گردد. بنابراين، كيفيت روابط جنسى تأثيرى مستقيم بر كيفيت روابط و نشاط خانواده دارد.
آراستگى از ضروريات زندگى، پاسخ به حس ارزشمندى و حرمت خود و نوعى احترام
به ديگران است كه به علت تحسين برانگيزى آن و فطرت زيبايى دوستى انسان ها باعث جلب توجه مثبت ديگران در قالب بازخوردهاى آگاه و ناخودآگاه است.
متأسفانه در خانه به اين مسئله كمتر توجه مى شود در حالى كه اگر نگوييم اهميت آن در خانه بيشتر از اجتماع است، يقيناً كم تر نيست. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هرگاه مى خواستند به خانه بازگردند مسواك مى زدند و خود را به بهترين عطرها خوشبو مى كردند و مى آراستند.(1)رعايت آراستگى در خانه، علاوه بر اين كه به علت پاسخ به حس زيبايى خواهى باعث اقبال بيشر اهل خانه به هم مى شود، با توجه به جامعه ى صدرنگ امروزى ضرورتى دو چندان دارد و بى توجهى به آن ممكن است خانواده را با آسيب هاى جدّى مواجه سازد و توجه به آن داراى پيامدهاى مثبت است.
براى پرهيز از افراط و تفريط در امور، بايد در زندگى برنامه داشته باشيم; برنامه اى كه جامع دورترين افق هاى زندگى و تمام ساعات شبانه روز باشد. در برنامه ريزى، چه در برنامه هاى روزانه و چه دراز مدت، بايد به نشاط برانگيزى آن كه انرژى لازم براى ساير فعاليت ها را تأمين مى كند توجه شود. امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايند:
تلاش كنيد شبانه روزتان را به چهار قسمت تقسيم كنيد: بخشى را به كار و تلاش اختصاص دهيد; قسمتى را به عبادت خداوند بگذرانيد; بخش سوم را به كسب دانش واگذاريد و بخش چهارم را صرف خوشى هاى حلال و پسنديده كنيد و با اين (بخش چهارم) مى توانيد از عهده ى سه تاى ديگر برآييد.(2)
اگر به زندگى افراد موفق نگاه كنيم مى بينيم كه نهايت اهتمام را به برنامه ريزى و توجه لازم را به برنامه هاى تفريحى داشته اند. حضرت امام خمينى (ره) مى فرمايند: من در طول زندگى نه يك ساعت تفريح را براى درس گذاشتم و نه يك ساعت درس را براى تفريح.
از آن جا كه رسيدن به اهداف در سايه ى تلاش و كوشش ميسر است، بعضى افراد، تفريح را حتى در حد ضرورى هم نمى پذيرند و آن را نوعى بى كارى، بى هدفى و ابطال وقت مى پندارند و حتى افرادى كه به ضرورتِ تفريح آگاه اند در مشغوليات زندگى از اين ضرورت غافل مى شوند. تفريح به صور مختلف نيروى لازم براى زندگى را فراهم مى كند; از جمله باعث مى شود انسان كمى از كار روزمره ى خود فاصله بگيرد و در نتيجه راحت تر درباره ى آن بينديشد و هنگام بازگشت به سر كار خود، با روحيه و انرژى بهترى به كارش ادامه دهد.(1)
نكته ى ديگرى كه بايد متذكر شد اين كه برخى نفس كار را تفريح مى دانند، ضمن تأييد اين مطلب كه كار خود يكى از عوامل نشاط است، در عين حال بايد دانست «كار اسمش كار است، و اين با تفريح به معناى خاص آن تفاوت دارد، در تفريح هيچ وظيفه اى به عنوان كار وجود ندارد و فقط حالت لذت بخشى و شادى آفرينى وجود دارد».(2)
ديل كارنگى در كتاب رمز موفقيت مى گويد: شما هر وقت خواستيد احساس خاصى را در خود پايدار سازيد كارى را بكنيد كه اگر آن احساس طبعاً به شما دست مى داد خود به خود آن كار را مى كرديد; مثلاً اگر خواستيد احساس خوش بختى كنيد خود را واقعاً خوش بخت بدانيد و با نشاط و خرم و خندان باشيد... خود به خود خواهيد ديد كه واقعاً خوش بخت و مسرور شده ايد; زيرا شما وقتى مانند يك آدم خوش بخت قدم برداشتيد به زودى احساس خواهيد كرد كه يك آدم واقعاً خوش بخت هم هستيد.(1)
اگر مى خواهيم گرفته و بى حوصله نباشيم بايد به كارهايى بپردازيم كه در صورت نشاط به آنها مى پرداختيم. امام على(عليه السلام)مى فرمايد:
السرور يبسط النفس و يثير النشاط;(2)يعنى خوشحالى مايه ى انبساط روان و امرى نشاط برانگيز است.
الغم يقبض النفس و يطوى الانبساط;(3)غصه نفس را در تنگنا مى نهد و انبساط روان را در هم مى پيچد.
رسول گرامى اسلام كه جارى كلامش از زلال وحى است و دور از هر گونه خطا، درباره ى اهميت اختصاص وقت به خانواده اين گونه مى فرمايد:
نشستن مرد نزد همسر و عيالش در پيشگاه خداوند از اعتكاف در مسجد من محبوب تر است.(4)
امروزه اوقات اعضاى يك خانواده در غفلت از هم سپرى مى شود; محدوديت هاى شغلى، دغدغه هاى فكرى، سر گرمى هاى فردى، انفجار اطلاعات كه توجه بسيارى را به خود جلب كرده، رسانه ها و... امورى هستند كه روابط بين انسان ها، فاميل، همسايه و حتى خانواده ها را تحت الشعاع خود قرار داده و كم رنگ نموده اند. به همين جهت كارشناسان مسائل خانواده، توصيه و تأكيد مى كنند كه در هر فرصت ممكن با همسر و اعضاى خانواده ارتباط كلامى و عاطفى برقرار گردد و در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفتوگو درباره ى مسائل و مشكلات و درد دل كردن با همسران در نظر گرفته شود.(1)از مطلوب ترين اشكال ارتباط انسانى اختصاص وقت است; در اين گونه اوقات مسائل و مشكلات زندگى يادآورى مى شود كه اين خود به اعتقاد روان شناسان موجب كاهش شدت اضطراب و تخفيف آلام روحى مى شود.(2)
لازم است نهايت توجه و همت خود را به كار گيريم تا نكات قوّت و مثبت زندگى و افراد خانواده را ببينيم، چرا كه آرامش خاطر و خوشى در زندگى تا حدود زيادى به طرز تفكر و نگاه ما به قضايا بستگى دارد. روان شناسان ارزيابى شناختى را يكى از عوامل مؤثر بر فشار روانى مى شمارند.(3)با خوش بينى و اعتقاد عميق به اين موضوع، على رغم مشكلات و سختى هاى موجود بر سر راه زندگى، اوضاع سر و سامان مى گيرد. گلمن (روان شناس) خوش بينى را روشى مى داند كه مردم بر اساس آن موفقيت ها و شكست هاى خود را
توصيف مى كنند. فرد خوش بين هر شكست را پديده اى تغييرپذير مى بيند و معتقد است كه بار ديگر مى تواند موفق شود در حالى كه فرد بدبين به هنگام شكست خود را سرزنش مى كند و ناكامى را ناشى از برخى خصوصيات شخصى خود و تغييرناپذير مى داند.(1)
1) دانيل گلمن، هوش عاطفى، ترجمه ى حميد رضا بلوچ، (نشر جيجون، 1379)، ص 143.
فيروز صمدى
يدالله حاجى زاده
تاريخ اسلام
مسجد مقدّس جمكران
در نزد مسلمانان، برخى اماكن داراى تقدّس و جايگاه معنوى خاصى هستند. از جمله ى اين اماكن، مسجد مقدس جمكران است، كه در اين قسمت به تاريخ و چگونگى احداث و برخى كرامات آن اشاره مى شود.
يكى از مكان هاى مقدس و منتسب به امام زمان (عج) مسجد مقدس جمكران است كه در شش كيلومترى شهر مذهبى قم قرار دارد. اين مسجد بيش از يك هزار سال پيش به فرمان آن حضرت در بيدارى - نه در خواب - تأسيس گرديد كه جلوه گاه عنايات و كرامات امام زمان (عج) و ميعادگاه منتظران و شيفتگان قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله) است.
مرحوم ميرزا حسين نورى در كتاب نجم الثاقب(1)درباره ى تاريخچه ى تأسيس مسجد جمكران چنين مى نويسد:
شيخ فاضل حسن بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين فى معرفة الحق و اليقين (از تأليفات شيخ صدوق) بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:
شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه 17 ماه مبارك سال 393 ه- ق در خانه ى خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند برخيز و خواسته ى امام مهدى(عج) را اجابت كن كه تو را مى خواند. آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران) است آوردند.
حضرت مهدى مرا به نام خواندند و فرمودند: «برو به حسن بن مسلم بگو: اين جا زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمين هاى ديگر برگزيده و شريف كرده است تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده اى ...».
1) اين كتاب به دستور ميرزاى شيرازى توسط ميرزا حسين نورى به رشته ى تحرير درآمد و ميرزاى شيرازى در تقريظ خود از آن تمجيد كرده و نوشته: «اين كتابى است در نهايت تماميت و متانت...». ر. ك: ميرزا حسين طبرسى نورى، نجم الثاقب، (قم: انتشارات مسجد جمكران، چ نهم، 1384 ش)، ص 5.
حسن بن مثله عرض كرد: سيد و مولاى من! مرا در اين باره نشانى لازم است; زيرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دليل نمى پذيرند. امام فرمودند: «تو برو رسالت خود را انجام بده، ما در اين جا، علامتى مى گذاريم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سيد ابوالحسن و بگو تا بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چندساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند و باقى وجوه را از رهق(1)
به ناحيه ى اردهال كه ملك ماست، بياورد و مسجد را تمام كند و نصف رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند. مردم را بگو تا به اين (مكان روى بياورند) و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند: دو ركعت تحيّت مسجد در هر ركعتى يك بار سوره ى حمد و هفت بار سوره ى «قل هو الله احد» ]بخوانند[ و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند; و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، (به اين تربيت) كه در هنگام خواندن سوره ى [حمد چون به (اياك نعبد و اياك نستعين) برسند، آن را صد بار بگويند و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نيز به همين طريق انجام دهند، تسبيح ركوع و سجود را نيز هفت بار بگويند. هنگامى كه نماز تمام شد، تهليل (لااله الاالله) بگويند و تسبيح فاطمه ى زهرا(عليها السلام) را بگويند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش بفرستند». پس از آن، حضرت به من اشاره كردند كه برو! چون مقدارى راه پيمودم، مرا صدا كردند و فرمودند: «در گله ى جعفر كاشانى (چوپان) بُزى است، بايد آن بز را بخرى; اگر مردم پولش را دادند با پول آنان خريدارى كن وگرنهپولش را خودت بپرداز. فردا شب آن بز را بياور و در اين
1) رهق از قراء معروف و معمور، و به كاشان نزديك تر از قم است، لكن از توابع قم است، تقريباً به مسافت ده فرسخ. به نقل از: كچويى قمى، انوارالمشعشعين، (قم: انتشارات كتابخانه ى آية الله مرعشى نجفى، چ اول، 1381 ش)، ج 1، ص 470، پاورقى; و ميرزا حسين نورى، همان، ص 391.
(محل) قربانى كن و گوشت آن را بر بيماران و كسانى كه مرض صعب العلاج دارند انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد. آن بز أبلق است، موهاى بسيار دارد، هفت نشان سفيد و سياه، هر يكى به اندازه ى يك درهم، در دو طرف آن; سه نشان در يك طرف و چهار نشان در طرف ديگر است». آن گاه به راه افتادم.(1)
حسن بن مثله مى گويد: من به خانه رفتم و همه ى شب را در انديشه بودم تا صبح طلوع كرد، نماز صبح خواندم، به نزد على منذر رفتم و قضيه را با او در ميان نهادم و همراه على منذر به جايگاه ديشب رفتيم. پس او گفت: به خدا سوگند كه نشان و علامتى را كه امام فرموده بود، اين جا نهاده است و آن، (اين حدود مسجد) با ميخ ها و زنجيرها مشخص شده است. آن گاه به نزد سيد ابوالحسن الرضا رفتيم. چون به سراى وى رسيديم، غلامان ايشان گفتند: شما از جمكران هستيد؟ گفتيم: آرى. پس گفتند: از اول (صبح) سيد ابوالحسن در انتظار شماست ... . به حضورش رسيديم. گفت: اى حسن بن مثله! من خوابيده بودم شخصى در عالم رؤيا به من گفت: شخصى به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمكران پيش تو خواهد آمد، آن چه بگويد اعتماد كن و گفتارش را تصديق كن. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله داستان را مشروحاً براى او نقل كرد. سيد ابوالحسن دستور داد بر اسب ها زين نهادند و به سوى ده جمكران رهسپار گرديدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر (چوپان) را ديدند كه گله اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به ميان گله رفت و آن بز كه از پشت گله مى آمد به سويش دويد. حسن بن مثله آن بز را گرفت. سپس آن را به جايگاه آوردند و سر بريدند. سيد ابوالحسن به محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمين را گرفت. آن گاه وجوه رهق را نيز از اهالى آن جا گرفتند و به
1) ميرزا حسين نورى، همان، ص 391 - 392.
بناى مسجد پرداختند. سيد ابوالحسن الرضا، زنجيرها و ميخ ها را به قم آورد و در خانه ى خود نگه دارى كرد و هر بيمار صعب العلاجى اگر خود را به زنجيرها مى ماليد، شفا مى يافت.(1)
ابوالحسن محمد بن حيدر گفت: به طور مستفيض شنيدم، پس از آن كه سيد ابوالحسن الرضا وفات كرد و در محله ى موسويان (خيابان آذر فعلى) مدفون شد، يكى از فرزندانش بيمار گرديد، داخل اطاق شد، سر صندوق را برداشت، ولى زنجيرها و ميخ ها را نيافت.(2)
مرحوم شيخ صدوق (متوفاى 381 ه- ق) داستان تأسيس جمكران را در كتاب مونس الحزين فى معرفة الحق و اليقين مشروحاً بيان كرده است.(3)
حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، صاحب كتاب تاريخ قم، تفصيل قضيه ى مسجد جمكران را از كتاب شيخ صدوق نقل كرده است.(4)
مولى محمد باقر مجلسى (متوفاى 1110 ه- ق) در مورد كتاب تاريخ قم مى نويسد: كتاب معتبرى است، ولى نسخه ى عربى آن را نديدم، بلكه ترجمه ى فارسى آن را مشاهده كردم.(5)
محدث بزرگ، سيد نعمت الله جزايرى ترجمه ى فارسى كتاب تاريخ قم را مشاهده و
1) ميرزا حسين نورى، همان، ص 383 - 388; و محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (بيروت: دار احياء التراث العربى، ط. الثالثة، 1403 ه- ق)، ج 53، ص 230 - 233; و ناصر الشريعه، تاريخ قم، (قم: چاپ حكمت، بى تا)، ص 148 - 152.
2) ميرزا حسين نورى، همان، ص 387.
3) شيخ آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، (طهران: اسلاميه، ط. الاولى، 1354 ش)، ج 23، ص 383.
4) شيخ آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، (طهران: اسلاميه، ط. الاولى، 1354 ش)، ج 23، ص 282.
5) محمدباقر مجلسى، همان، ج 1، ص 42.
قضيه ى بناى مسجد مقدس جمكران را با خط خود از آن نقل كرده است.(1)
ميرزا عبدالله افندى اصبهانى، (متوفاى 1113 ه- ق) نسخه اى از ترجمه ى فارسى كتاب تاريخ قم را در قم مشاهده و گزارش آن را در تأليف خود، رياض العلماء، ذكر كرده است.(2)
سيد امير محمد اشرف (متوفاى 1145 ه- ق) معاصر علامه مجلسى، متن عربى كتاب تاريخ قم را مشاهده و از آن نقل نموده است.(3)
متن عربى تاريخ قم به دست آقا محمد على كرمانشاهى، فرزند وحيد بهبهانى، (متوفاى 1216 ه- ق) رسيده و وى در حاشيه ى خود بر كتاب نقد الرجال تفرشى، خلاصه ى قضيه را از نسخه ى عربى آن نقل كرده است.(4)
محدث بزرگ، ميرزا حسين نورى (متوفاى 1320 ه- ق) داستان و قضيه ى حسن بن مثله را از ترجمه ى تاريخ قم، از دست خط سيد نعمت الله جزايرى، در كتاب جنة المأوى آورده است.(5)
با توجه به منابع فوق مى توان گفت، گرچه منبع اول قضيه ى تأسيس مسجد جمكران، يعنى كتاب مونس الحزين فى معرفة الحق و اليقين، در طول زمان مفقود شده، ولى حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، كه به كتاب و مؤلف شريف آن دست رسى داشته در كتاب تاريخ قم از آن كتاب نقل نموده و ديگران در قرون بعدى نسخه ى عربى و ترجمه ى فارسى آن را مشاهده و از آن نقل كرده اند.
1) ميرزا حسين نورى، جنة المأوى، (بيروت: دار المحجة البيضاء، ط. الاولى، 1412 ه- ق)، ص 47; و محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234.
2) ميرزا عبدالله افندى، رياض العلماء، تحقيق: سيد احمد حسينى، (قم: مطبعة الخيام، 1401 ه- ق)، ج 1، ص 319.
3) محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234; و ميرزا حسين نورى، همان، ص 47.
4) محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 236 و ميرزا حسين نورى، همان.
5) محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 236 و ميرزا حسين نورى، همان.
آيت الله العظمى مرعشى نجفى در تأييد نسبت مسجد جمكران به امام زمان(عج) مى فرمايد:
اين مسجد شريف مورد احترام كافّه ى شيعه بوده است، از غيبت صغرى تا به امروز كه حدود يك هزار و بيست و دو سال مى شود و همين طور كه شيخ بزرگوار مرحوم صدوق كتابى به نام مونس الحزين دارند كه حقير آن نسخه را نديده ام ولى مرحوم آقاى حاج ميرزا حسين نورى، استاد حقير از آن كتاب نقل مى فرمايد، و بالجمله اين مسجد مقدس مورد احترام علماى اعلام و محدثين كرام شيعه بوده و كرامات متعددى از مسجد جمكران ديده شده است.(1)
آية الله مرتضى حائرى مى نويسد:
مسجد جمكران يكى از آيات باهرات عنايت آن حضرت است و توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت كه شايد خيلى از آن غافل باشند مذكور مى شود:
داستان آن در بيدارى است و از كتاب تاريخ قم كه معتبر است از مرحوم صدوق نقل شده است. مرحوم آقاى بروجردى كه مردى دقيق بود مى فرمود اين داستان در زمان صدوق واقع شده است و او نقل كرده است كه دلالت بر كمال صحت آن دارد.
داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست براى اين كه صبح كه مردم بيدار مى شوند، مى بينند با زنجير علامت گذاشته شده است كه اين زنجيرها به درخواست خود شخص حسن به عنوان علامت مسجد كشيده
1) ميرزا حسين نورى، همان، ص 46.
شده تا مردم باور كنند و اين زنجير مدتى در منزل سيد محترمى به نام ابوالحسن الرضا بوده است و مردم استشفا به آن مى نموده اند و بعداً (بدون دليل) مفقود مى شود.
جاى دور از شهر و در وسط بيابان، جايى نيست كه مورد جعل يك مرد جمكرانى شود، آن هم دست تنها، در يك شب ماه رمضان.
نوعاً مردم عادى به واسطه ى خواب، يك امام زاده را معين مى كنند و مسجد از تصور مردم عادى دور است.
اگر پيدايش اين مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه ى مفرط به حضرت صاحب الامر بود، بايد ]دستور العمل آن[ سراسر توسل به آن بزرگوار باشد و در همين اوان مردم بيشتر زيارت حضرتش را در آن مسجد قرائت مى كنند و متوسل به آن بزرگوار مى شوند، در صورتى كه در اين دستور معنوى اصلاً اسمى از حضرت نيست، حتى تا به حال بيشتر معروف به مسجد جمكران ا ست، نه مسجد صاحب الزمان.
متن دستور موافق با أدله ى ديگرى است; براى اين كه هم تحيّت مسجد وارد شده است و هم نماز صد بار (اياك نعبد و اياك نستعين) و هم تهليل و هم تسبيح فاطمه ى زهرا و صلوات بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)و آل او.
در آن موقع كه زمين اين قدر بى ارزش بوده است فقط مساحت كوچكى (به آن اختصاص داده) حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.(1)
از اين رو مى توان گفت كه اين مسجد به يقين به دستور آن حضرت (عج) بنا گرديده و مورد عنايت و توجه ويژه اى است و شبهه افكنى درباره ى اماكن مقدسى نظير مسجد
1) شيخ مرتضى حائرى، سرّ دلبران، (قم: دفتر نشر برگزيده، چ اول، 1377 ش)، ص 249 - 250.
جمكران با اهداف خاص و نشانه گرفتن عقايد مردم است. اين نگرش ها ريشه در انديشه هاى استعمارى دشمنان اسلام دارد كه در طول تاريخ با ترفندهاى مختلف انديشه ى ناب مهدويت و موعودگرايى را نشانه گرفته و در تمام اين مقاصد نا كام مانده اند. در طول تاريخ اين گونه تفكرات حاصلى جز بدنامى و ننگ و شكست براى صاحبان آن نداشته است كه اميد مى رود مايه ى عبرت ديگران باشد.
يكى از مساجدى كه خصوصاً در نزد شيعيان اهميت ويژه اى دارد و آثار و بركات فراوانى در طول تاريخ داشته «مسجد مقدس جمكران» است كه به دستور امام زمان (عج) حدود ده قرن پيش در نزديكى شهر مقدس قم بنا شده است.(1)
از عبادات مهمى كه در اين مسجد انجام مى گيرد دو نمازى است كه به توصيه ى حضرت
1) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (بيروت: مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1403)، ج 53، ص 230 - 234.
ولى عصر (عج) زايران اين مسجد به جا مى آورند. در اهميت اين دو نماز همين بس كه آن حضرت مى فرمايد:
فَمَن صَلّا هُما فَكانَّما صلّى فى البيت العتيق;(1)هر كس اين دو نماز را بخواند، گويى در خانه ى كعبه نماز خوانده است.
از زمان بناى مسجد جمكران (373 ه- ق) تا به امروز هزاران نفر از مشتاقان ديدار ولى عصر(عليه السلام)به وصال معشوق خويش رسيده اند كه گوشه هايى از اين ملاقات ها در كتاب هاى زيادى كه در اين باره نوشته شده، انعكاس يافته است. مرحوم آيت الله سيد شهاب الدين مرعشى نجفى(رحمه الله) مى فرمايد:
حضرت صاحب الزمان (عج) در اين مسجد به طور مكرر ديده شده است.(2)
شايان ذكر است كه همواره لازم نيست ادعاى ملاقات با امام زمان(عليه السلام) مورد انكار قرار گيرد. چون در توقيعى كه امام زمان(عليه السلام)به آخرين نايب خويش در زمان غيبت صغرى نوشته اند، تنها افرادى را كه «به عنوان نايب خاص» ادعاى مشاهده ى حضرت را كرده اند، دروغ گو معرفى شده اند.(3)
يكى از علمايى كه چندين بار خدمت امام زمان (عج) رسيده مرحوم ميرزا تقى زرگرى تبريزى است.
يك صبح پنج شنبه اى، وى با حالت خوشى به طرف مسجد مقدس جمكران حركت مى كند. عده اى از دوستان او كه منتظرش بودند گمان مى كنند كه آقاى زرگرى نيامده است. از طلّابى كه از مسجد مى آمدند مى پرسند: شما آقاى
زرگرى را نديده ايد؟ آنها مى گويند: چرا، او با سيد بزرگوارى به طرف مسجد جمكران مى رفت. رفقاى ايشان به طرف مسجد جمكران مى روند وقتى وارد مسجد مى شوند، مى بينند او در مقابل محراب افتاده و بيهوش است. او را به هوش مى آورند و از او مى پرسند چرا بيهوش شدى؟ او مى گويد: من ديدم حال خوشى دارم لذا تنها به طرف مسجد جمكران حركت كردم. در راه با حضرت بقية الله مناجات مى كردم تا به مقابل محراب مسجد رسيدم و در همين حين اشعارى قرائت مى كردم و اشك مى ريختم. ناگهان صدايى از طرف محراب بلند شد و پاسخ مرا داد. من طاقت نياوردم و از هوش رفتم. معلوم شد كه تمام راه در خدمت حضرت بقية الله(عليه السلام) بوده است.(1)
حكايت ديگر مربوط است به حضرت آيت الله محمد تقى بافقى:
ايشان در دوره ى مرجعيت حضرت آيت الله حائرى يزدى (ره) مقسّم شهريه ى طلبه ها بوده است. طلبه ها از ايشان درخواست عباى زمستانى مى كنند. ايشان مسئله را با آيت الله حائرى در ميان مى گذارد. آيت الله حائرى مى گويد: من (جز توسل) راهى ندارم كه از آن حضرت بگيرم. آيت الله بافقى عرض مى كند: من ان شاء الله از حضرت مى گيرم. شب جمعه به مسجد جمكران مى رود و روز جمعه برمى گردد و به مرحوم حائرى مى گويد: حضرت صاحب الزمان (عج) وعده فرمودند كه فردا چهارصد عبا مرحمت مى فرمايند. روز شنبه (يك روز بعد) يكى از تجار چهار صد عبا مى آورد كه
1) سيدعلى اكبر صداقت، مسجد جمكران، (قم: دفتر تبليغات، بى تا)، ص 16.
در بين طلبه ها تقيسم مى شود.(1)
قطعاً از جمله كسانى كه مورد عنايت و توجه خاص حضرت صاحب الزمان(عليه السلام)هستند زايران اين مسجد مقدس اند و اصولاً بناى اين مسجد در جهت عنايت خاص آن حضرت بوده است. آيت الله حائرى مى گويد: اين مسجد از عنايات خاصه ى حضرت صاحب الزمان است.(2)حكايتى نقل شده است از سيد شريف، سيد مرتضى حسنى معروف به ساعت ساز قمى كه از اشخاص باحقيقت و متديّن شهر قم و به نيكى و پارسايى مشهور و معروف كه: شب پنج شنبه اى در فصل زمستان كه هوا بسيار سرد و برف زيادى هم روى زمين قريب به نيم متر نشسته بود، ناگاه به خاطرم آمد كه شب پنج شنبه و موسم رفتن مرحوم بافقى به مسجد جمكران است. با خود گفتم كه حتماً با اين هوا و برف امشب به مسجد نمى روند. لكن دلم طاقت نياورد. بعد از جستوجو متوجه شدم كه ايشان با چند نفر از طلاب به سمت مسجد جمكران رفته اند. به طرف مسجد جمكران حركت كردم اما يك نانوا در ميدان مير به من گفت بيخود نرو، چون به آنها قطعاً نخواهى رسيد و شايد الان، اگر به خطرى برنخورده باشند، نزديك مسجد باشند. اما من نگران بودم از اين كه با اين شدت سرما و برف پيش آمدى براى آنان رخ داده باشد. ولى چاره اى نداشتم و به خانه مراجعت كردم و پيوسته پريشان بودم به طورى كه اهل خانه ام از پريشانى من مضطرب و اندوهناك بودند. همان شب در خواب
حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه وارد منزل شدند و به من فرمودند: سيد مرتضى چرا مضطربى؟ وقتى علت را گفتم، حضرت فرمودند: سيد مرتضى گمان مى كنى كه من از حال شيخ بى خبرم؟ الان رفتم مسجد و وسايل استراحت او و اصحابش را فراهم كردم. سيد مرتضى مى گويد: صبح زود برخاستم و به تفحّص صدق اين خواب برآمدم تا رسيدم به يكى از همراهان مرحوم بافقى و به عجله گفتم: قضيه و چگونگى رفتن و وسايل آنجا را برايم تعريف نما. او گفت: بلى ديشب حاج شيخ ما را برداشته و به مسجد جمكران روان شديم و هوا بسيار سرد و برفى بود، ولى وقتى از شهر خارج شديم، يك حرارت و شوق ديگرى داشتيم تا به مسجد رسيديم. وقتى به مسجد رسيديم متحير بوديم كه شب را از سرما چگونه به روز بياوريم. ناگاه جوان سيدى وارد شد و به حاج شيخ بافقى گفت: مى خواهيد كرسى و لحاف و آتش برايتان حاضر كنم؟ ايشان گفتند: اختيار با شماست. آن سيد از مسجد بيرون رفت ولى چند دقيقه اى طول نكشيد كه برگشت و با خود آن وسايل را آورد ... سيد مرتضى گفت: من مى دانم آن سيد جوان كى بود... و الحمدلله كه ديدم و فهميدم كه مولايم از حاج شيخ محمد تقى بافقى غافل نيست.(1)
1) سيدعلى اكبر صداقت، همان، ص 20 - 18.
مسجد جمكران محل گرفتن حاجات و برطرف شدن گرفتارى ها
مسجد جمكران در طول تاريخ همواره مورد توجه علما و شيعيان بوده است. عده ى زيادى با تشرّف به اين مكان شريف و توسل به حضرت مهدى(عليه السلام) حاجات خود را گرفته اند. مرحوم آيت الله سيد شهاب الدين مرعشى نجفى مى فرمايد:
حقير خود مكرر كراماتى از آنجا مشاهده كرده ام. چهل شب چهار شنبه مكرر موفق شدم كه در آن مسجد بيتوته كنم و حاجات خود را بگيرم. جاى ترديد نيست كه اين مسجد از مكان هايى است كه مورد توجه و محل نزول بركات الهى است و پس از مسجد سهله كه در كوفه به وجود حضرت ولى عصر منتسب است، بهترين جايى است كه به امام زمان(عج) انتساب دارد.(1)
آيت الله ديباجى مى فرمايد:
هر وقت براى خودم يا يكى از دوستان مشكلى پيش آمد كند، راهى مسجد مقدس جمكران مى شوم. بارها از اين مسجد شريف كراماتى ديده و شنيده ام.(2)
آيت الله محسنى ملايرى مى فرمايد:بزرگانى مانند مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى، مرحوم آيت الله بروجردى، مرحوم آيت الله حجّت و مرحوم آيت الله گلپايگانى توجه خاصى به مسجد مقدس جمكران داشتند و همواره در مشكلات حوزه به آن مكان مقدس پناه مى بردند و حل مشكلات خود را مى يافتند.(3)
آيت الله فاضل لنكرانى فرمودند:
هر وقت براى حضرت آيت الله بروجردى مشكلى پيش مى آمد، مرحوم پدرم كه خود از عاشقان امام زمان (عج) بود و علاقه ى زيادى به مسجد مقدس جمكران داشت به محضر آقا عرض مى كرد: يك قربانى براى مسجد جمكران بفرستيد تا دفع مشكل شود.(1)
آيت الله نورى همدانى در همين باره مى فرمايد:
«چند سال پيش يكى از دوستان بنده درد پاى شديدى عارضش شد به طورى كه از چند قدم راه رفتن عاجز بود. بعضى از اطبّا گفته بودند براى مداوا و معالجه بايد روى پاى او عمل جراحى صورت گيرد و تازه معلوم نيست كه عمل نتيجه بخش باشد. يك شب چهارشنبه اى اين بنده ى خدا به منزل ما آمد و سپس به مسجد جمكران رفت. هنگام صبح در حالى كه خوشحال بود و پاهايش كاملاً خوب شده بود مراجعت كرد.(2)
در پايان اين بحث حكايت كوتاه ديگرى را از درياى عنايات حضرت صاحب الزمان (عج) كه به مسجد مقدس جمكران مرتبط است از زبان آيت الله احمدى ميانجى بيان مى كنيم. ايشان به نقل از فردى مى گويد:
پسرم مبتلا به بيمارى سل شده بود و من خرج دكتر و دوا را نداشتم با پسرم عريضه اى نوشته و به مسجد جمكران برديم، نماز خوانديم و دعا كرديم و برگشتيم. دو روز بعد به تهران جهت معاينه به نزد دكتر رفتيم. وقتى دكتر معاينه كرد، گفت: بچه ات را براى چه آورده اى؟ گفتم: ايشان سل دارد. گفت:
نه ايشان سالم است. من فهميدم كه از بركت امام زمان در مسجد جمكران پسرم الحمدلله خوب شده است.(1)
حضرت مهدى (عج) مى فرمايد:
ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد و دشمنان شما را ريشه كن مى نمودند.(2)
امير على حسنلو
يدالله حاجى زاده
تاريخ معاصر
دخالت هاى انگليس در ايران
كشور پهناور و ديرپاى ايران اسلامى با مردمانى خردمند و دل باخته ى اهل بيت(عليهم السلام)،داراى تمدنى كهن و درخشان، ذخاير معدنى و ثروت هاى فرهنگى غنى و گسترده و موقعيت استراتژيك و جغرافيايى بسيار حساس و مهم در خاورميانه و جهان اسلام است كه اين سبب شده مورد توجه و طمع استعمارگران به ويژه انگليس قرار گيرد.
در اين بخش، نگاهى اجمالى به سياست و عملكرد استعمارگرانه ى انگليس، در قبال ايران قبل و بعد از انقلاب خواهيم داشت.
آغاز روابط ايران با انگليس حدوداً به دوره ى تيموريان برمى گردد. در عهد صفويان نيز روابط تجارى برقرار بود و بازرگانان انگليسى در ايران حضور داشتند. انگليسى ها براى حفظ مستعمرات خود و وسعت قلمرو آن تحركات خود را در منطقه افزايش مى دادند; از اين رو پس از رقابت شديد آنها با فرانسه بر سر مسئله ى هندوستان و طرح هاى ناپلئون براى سهيم شدن در اين كشور از طريق همسايگان آن، از جمله ايران، دولت استعمارى انگليس را بر آن داشت كه در ايران نفوذ بيشترى داشته باشد و اين خود موجب ضعف حاكمان ايران و دخالت هاى استعمارى آنان شد.(1)
در دوره ى افشاريه نيز جنوب ايران مركز فعاليت تجارى آنها بود.(2)كريم خان زند براى رونق تجارت، آزادى تجارى بيشترى به انگليس داد; به طورى كه در بوشهر هيچ رقيبى نداشتند و مركز تجارى آنها به مركز سياسى تبديل شد تا شيخ نشين هاى خليج را نيز تحت نظر بگيرند.(3)اگرچه نتوانستند موافقت كريم خان زند را جهت تأسيس پايگاه در مناطق مركزى جلب كنند(4)ولى بعدها نفوذ آنان به مناطق ديگر نيز سرايت كرد.(5)
1) سر پرسى سايكس، تاريخ ايران، ترجمه ى محمد تقى گيلانى، (تهران: دنياى كتاب، چ پنجم، 1370)، ج 2، ص 404 - 6-4.
2) غلامرضا ورهام، تاريخ سياسى و اجتماعى ايران در عصر زنديه، (تهران: انتشارات معين، 1366)، ص 204 و رضا شعبانى، تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه و زنديه، (تهران: سمت، چ اول، 1377)، ص 186 - 189.
3) احمد فرامرزى، كريم خان زند و خليج فارس، (تهران: چ اول، 1346)، ص 7.
4) محمد هاشم آصف، رستم التواريخ، به كوشش محمد مشيرى، (تهران: سپهر، چ دوم، 1352)، ص 282 - 386.
5) محمود محمود، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن 19، (چاپ، پنجم، تهران: اقبال، 1333- 1336)، ج 1، ص 5 - 10 و رضا شعبانى، همان، ص 190.
در دوره ى قاجار كه ايران از جانب روسيه مورد تهاجم واقع مى شد فرانسه از فرصت استفاده كرد تا ايران را در مقابل رقيب خود انگليس قرار دهد; لذا در عهدنامه ى فين كين اشتاين ايران در قبال فرانسه متعهد شد كه انگليسى ها را از اين كشور بيرون كند و به آنها اعلان جنگ بدهد;(1)اما انگليسى ها با تدابير دوستانه سعى در حفاظت مستعمره ى ارزشمند خود (هندوستان) نمودند و سر جان ملكم را به عنوان سفير به ايران اعزام كردند; (1215) او توانست امتيازات استعمارى زيادى براى دولت متبوع خود كسب كند.با اين كه در سال 1221 روابط ايران با انگليس قطع شد ولى انگليسى ها پايگاه خود را در بصره و اطراف خليج فارس حفظ نمودند. فرانسويان هر چند رابطه ى گرمى با دولت داشتند ولى به علت عدم وفادارى در بين مردم منفور بودند، و اين براى انگليسى ها موقعيت مناسبى بود، تا در خليج فارس ايران را با قواى نظامى تهديد كنند. يكى از ترفندهاى هميشگى انگليسى ها براى گرفتن امتياز، جوسازى و ارعاب بود، لذا در اين موقعيت سر هارفورد جونز به ايران آمد و دولت ايران با توجه به بحران هاى موجود و تهديد روس ها، مجبور به قبول سفير انگليس و رد سفير فرانسه شد.(2)
آنها با انتقال برخى نيروهاى خود به جنوب ايران و نفوذ در خليج فارس و ايجاد رابطه با شيوخ محلى و امام مسقط، اهداف خود را دنبال مى كردند; چنان كه با اهداف سياسى براى مدت 2 سال فرمان حكومت بندر عباس و جزاير قشم و هرمز و نواحى شميل و ميناب و بندر خمير را از ناصر الدين شاه براى امام مسقط گرفتند (1272 ق) و پس از وفات امام
مسقط فرزندش را تحريك نمودند تا اين جزاير را از حكومت ايران جداكند ولى موفق نشدند.
پس از معاهده ى پاريس، نفوذ انگليسى ها در ايران بيش تر شد به طورى كه آنها توانستند فروش دخانيات را به خود اختصاص دهند كه با هشيارى علماى شيعه و فتواى تاريخى ميرزاى شيرازى(رحمه الله)با آن مقابله شد.(1)
آنها همواره سعى در تجزيه ى ايران داشتند، چنان كه در جنوب با حمايت از شيوخ منطقه و در كرمان و نواحى سيستان و بلوچستان با حمايت آقاخان كرمانى رهبر فرقه ى اسماعيليه، قصد جداسازى اين مناطق را از خاك كشور داشتند.(2)
قواى انگليسى به بهانه ى سركوب طوايف سيخ ساكن كنار رود سند، در بلوچستان حضور يافته، از رؤساى قبايل استقلال طلب و غافل بلوچ بر ضد دولت حمايت مى كردند و مرزهاى جنوب شرقى را ناامن مى نمودند. سرانجام در سال 1260 / 1863 م به بهانه ى تأسيس تلگراف در جنوب ايران براى مرزهاى ايران و افعانستان سرحدى طبق ميل خود مشخص كردند و قسمتى از خاك ايران را در مشرق از كشور جدا كردند.(3)
انگليسى ها از علاقه ى ناصر الدين شاه به تجديد فراش و سفر به فرنگ نهايت سود را براى گسترش آمال استعمارى خود بردند و توانستند امتيازات زيادى در جهت غارت ذخاير و منابع ملى و فرهنگى ايران كسب كنند; مثل تأسيس بانك شاهنشاهى، تأسيس تلگراف، تأسيس خط آهن، استخراج معادن و فلزات و سنگ هاى گران قيمت و آثار باستانى، كشتى رانى در كارون و استخراج انواع فرآورده هاى دريايى كه با سرمايه ى ملى ايران اجرا مى شد و سود آن عايد شركت هاى هند و اروپا (انگليس) مى گرديد.
پس از شانزده سال منازعه، مدت قرارداد فوق 60 ساله شد كه طبق آن، معادن نفت و ديگر فلزات در تمام نقاط ايران به انگليسى ها واگذار مى شد. بر اساس اين قرار داد، به بهانه ى كشف نفت حفارى در مناطق مختلف ايران آغاز شد و سرانجام چاه هاى نفت در مناطق جنوب كشف و توسط شركت انگليسى استخراج مى شد و مبالغ كمى از درآمد آن بين قبايل منطقه تقسيم و بقيه به جيب شركت هاى وابسته به دولت انگليس مى رفت. آنها با نفوذ تجارى در بين قبايل منطقه ى جنوب، قصد تجزيه و جدا كردن اين منطقه ى حاصل خيز و سرشار از نفت را داشتند و در اين راه جنگ هاى زيادى در اين مناطق به راه انداختند و جنايات بى شمارى را مرتكب شدند كه از جمله ى آنها جنگ محمّره و تصرف خوزستان و بوشهر و خارك بود.(1)
آنها با غارت ذخاير و منابع كشور و استثمار صنعتگران و تحصيل كردگان ايرانى و مديريت بر آنان صنعت خودشان را به ايرانيان نماياندند و اين باعث شد كه ايران سال ها بتواند به استقلال عملى دست يابد. استبداد حاكم بر ايران نيز در فراهم شدن چنين زمينه اى نقش اساسى داشت; بدين ترتيب كه كليد اقتصاد ايران به دست آنهاافتاد، به تدريج افسار سياست نيز به آنها واگذار شد، و در اندك زمانى يكّه تاز ايران شدند و استقلال سياسى، اقتصادى و نظامى كشور را در دست گرفتند و رسماً ايران را به همسايه ى مستعمره (هندوستان) ملحق كردند و نقشه ى جغرافيايى و استراتژيكى ايران را به سود خود تغيير دادند و براى جدا كردن افغانستان از ايران، جزيره ى خارك و بندر بوشهر و خوزستان را به تصرف خود درآوردند و سرانجام طى تحميل معاهده ى پاريس (1273 / 1857 م) و به موجب بند پنجم و ششم و هفتم آن، دولت ايران متعهد شد تمام خاك افغانستان را تخليه و
1) على اصغر شميم، همان، ص 227 - 234.
از هر گونه ادعا نسبت به آن پرهيز كند. جدايى افغانستان در دوره ى صدارت ميرزاآقا نورى كه كاملاً به انگليسى ها وابسته بود واقع شد. پس از اين، در سراسر خليج فارس و درياى عمان نفوذ دريايى برقرار گرديد و تنها راه بازرگانى ايران از طريق درياى آزاد به دست انگليس افتاد.(1)
حمايت از ترويج و قدرت گرفتن فرقه ى اسماعيليه و آقاخان كرمانى.(2)
دامن زدن به شورش هاى محلى در گرگان، اصفهان و كاشان براى دست برداشتن محمد شاه از هرات.(3)
دخالت در شورش هاى شرق خراسان كه توسط طوايف قادريه (نقشبنديه) واقع شد.(4)
حمايت از تشكيل فرقه ى گمراه بابيت در جنوب ايران، توسط سيد على محمد باب.
تشكيل مجموعه هاى سرّى نظير آدميت و فراماسون، براى جذب نخبگان و بد نام كردن آنها در بين مردم و اجراى اهداف خويش توسط آنها و تأثير و نفوذ غير مستقيم در امور سياسى، اقتصادى و فرهنگى كشور.(5)
سعى در به انحراف كشاندن انقلاب مشروطه ى ايران، نفوذ در بين نمايندگان مجلس مشروطه(6)و سركوب مبارزان و محافظان مشروطه.
تقسيم ايران به سه منطقه و تصرف قسمت وسيعى از خاك ايران طى قرار داد 1905
1) على اصغر شميم، همان، ص 234.
2) على اصغر شميم، همان، ص 150.
3) على اصغر شميم، همان، ص 147.
4) على اصغر شميم، همان، ص 151.
5) در اين باره ر.ك: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، (تهران: مؤسسه ى مطالعات و پژوهشهاى سياسى، چ سوم، 1370)، ج 2، ص 138 - 187.
6) سيد جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر، (قم: جامعه مدرسين، چ سوم، بى تا)، ج 1، ص 138.
و 1915.(1)
تحميل قرارداد ننگين 1919 كه بر اساس آن ايران رسماً مستعمره ى انگليس معرفى شد.(2)مفاد بندهاى اين قرارداد كه به امضاى وثوق الدوله و هيئت انگليسى رسيد تماميت ارضى و استقلال سياسى و اقتصادى و نظامى ايران را به كلى از بين مى بُرد.(3)در آمد نفت جنوب، گمركات و مديريت اجرايى تمام امور كشورى و لشكرى و تعيين فرماندهان نظامى و ساير مسئولين به دست انگليسى ها افتاد و مجلس مشروطه كاملاً به حاشيه رانده شد; بدين ترتيب انقلابى كه صدها نفر از مردم و دانشمندان در راه پيروزى آن به شهادت رسيدند با دسيسه ى استعمارگران انگليسى كاملاً منحرف و باطل شد.(4)
پس از قرار داد 1919 دخالت هاى استعمارى انگليسى در امور ايران افزايش يافت. آنها به راحتى توانستند علاوه بر پشت سر گذاشتن مجلس و مجلسيان مشروطه، از طريق نمايندگان حامى و دست نشانده ى خود حكومت ايران را به راحتى تغيير دهند و دست نشانده ى رسمى خود (پهلوى) را به حكومت برسانند(5)و سال ها ايران را از پيشرفت و ترقى باز دارند.10. با به قدرت رسيدن رضا خان مير پنج، كه بى ترديد عامل انگليس بود،(6)سركوب
1) سيد جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر، (قم: جامعه مدرسين، چ سوم، بى تا)، ج 1، ص 138.
2) سيد جلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر، (قم: جامعه مدرسين، چ سوم، بى تا)، ج 1، ص 146.
3) على اصغر شميم، همان، ص 585.
4) على اصغر شميم، همان، ص 589.
5) على اصغر شميم، همان، ص 607 و 635 و ملك الشعراى بهار، تاريخ مختصر احزاب سياسى ايران، (تهران: امير كبير، چ چهارم، 1380)، ج 3، ص 317.
6) حسين فردوست، همان، ج 1، ص 82 و 293.
قيام ها و نهضت هاى مردمى ايران آغاز شد و شعاير مذهبى مورد هجوم قرار گرفت و علماى وارسته اى چون مدرس، كاشانى و... منزوى شدند يا به شهادت رسيدند. محمد رضا پهلوى كه پس از شهريور 1320 با حمايت انگليس جاى پدرش را گرفت، هم چنان تازيانه هاى خشم استعمار گران براى نابودى هويت دينى را بر سر ملت ايران كوبيد و در اين راه از هيچ ظلمى كوتاهى نكرد. در طول اين دوران كابينه ها توسط وابستگان انگليس تشكيل مى شد; اما مردم و جوانان غيور ايران با رهبرى روحانيت آگاه و اساتيد متعهد حوزه و دانشگاه دست از مبارزه نكشيدند و تمام اين قضايا را معلول دخالت استعمارگران انگليس مى دانستند، كه با تحميل قرار دادهاى ننگين ديگر مثل «گلشائيان» و تحريك شاه به تغيير قانون اساسى مشروطه و دخالت در انتخابات مجلس و حمايت از طرف داران و وابستگان خود(1)و سركوب مبارزان بزرگى چون كاشانى و نواب صفوى و... مقاصد خود را دنبال مى كردند. پس از پيروزى نهضت مردمى در ملى شدن صنعت نفت، روابط ايران و انگليس در تاريخ سوم مهر ماه 1331 قطع شد و در شانزدهم آذر ماه 1332 پس از روى كار آمدن دولت زاهدى مجدداً رابطه برقرار شد كه با مقاومت آيت الله كاشانى مواجه گرديد.(2)وى آن روز را عزاى ملى اعلام كرد و سه تن از دانشجوايان در اين راه شهيد شدند;(3)، بدين ترتيب جرقه هاى انقلاب با مبارزات خستگى ناپذير مرحوم كاشانى عليه استعمارگران، به خصوص انگليس، از سر گرفته شد و دولت استعمارگر فعاليت هاى فرهنگى و اقتصادى خود را با رقابت آمريكا شدت بخشيد.(4)
از زمان روى كار آمدن دولت اسلامى ايران در سال 1357 تا كنون دولت انگليس بارها در مسائل داخلى و خارجى ايران دخالت داشته است. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، كشور انگليس منافع استعمارى خويش را در ايران از دست داد; و اين امر طبيعى است كه آنان از طرفى كينه ى اين ملت را به داشته باشند و از طرف ديگر سعى كنند وضعيت در ايران به گونه اى پيش برود كه آنها مجدداً بتوانند به اهداف استعمارى خويش نايل شوند. روابط اين كشور با ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى، به ندرت سالم و بى دغدغه و با حسن نيت بوده است. «انگليس در سال 1359 رابطه ى خود را با تهران به خاطر تعطيل شدن لانه ى جاسوسى آمريكا و به خواست واشتنگتن قطع كرد و اين وضعيت تا سال 67 به مدت 8 سال ادامه داشت. سپس به محض از سرگيرى روابط با ايران، علناً پشت سر سلمان رشدى مرتد قرار گرفتند و با سلاح وى به مقدسات اسلامى اهانت نمودند، در نتيجه، اين رابطه پس از سه ماه از بازگشايى مجدداً قطع شد».(1)
حمايت نظامى انگليسى ها از عراق در طول جنگ تحميلى مسئله اى است كه امروزه انگليسى ها خود نيز به آن اعتراف و بعضاً آن را اشتباه قلمداد مى نمايند. «گزارش 2000
1) «رشدى مرتد حلقه اى در زنجيره ى خصومت 25 ساله ى لندن با تهران»، روزنامه ى جمهورى اسلامى، 25/11/82.
صفحه اى قاضى اسكات به پارلمان انگليس در سال 1375 مبين اين ادعاست. در اين گزارش بر خلاف تعهدات بين المللى مبنى بر عدم تأمين تسليحات طرفين درگير، انگليس مقادير زيادى اسلحه ى غيرمتعارف به ارزش ميلياردها دلار به عراق فروخته است».(1)در سال 1381 مخالفان جنگ عليه عراق در لندن اسنادى را منتشر كردند كه در آن برخورد آمريكا و انگليس را در ارتباط با تسليحات كشتار جمعى عراق فريب كارانه ناميدند.(2)بخشى از اين اسناد كه «شامل گاه شمار يك سلسله رويدادهاى جنگ تحميلى عراق عليه ايران بين سال هاى 1980 - 1988 است، نشان مى دهد كه در آن سال ها آمريكا و انگليس نه تنها عراق را در جنگ عليه ايران يارى مى دادند بلكه در برابر استفاده ى صدام از تسليحات شيميايى عليه سربازان ايران نيز سكوت مى كردند»(3)
«تونى بلر نخست وزير انگليس براى اولين بار در جريان يك نشست خبرى نسبت به حمايت غرب از صدام در جنگ تحميلى عليه ايران ابراز تأسف كرد. وى گفت: به طور قطع حمايت غرب از صدام حسين يك اشتباه بود.»(4)بدين ترتيب، آنها با دخالت هاى غيرمستقيم نظامى، اهداف گذشته ى خويش را در ايران پى گرفتند.
نوع اظهار نظر در نتايج انتخابات ايران نيز از مصاديق دخالت هاى انگليس در ايران محسوب مى شود. سياست مداران انگليسى همواره از نتايج انتخابات در ايران ناراضى بوده اند; به طور نمونه، بعد از انتخابات دوره ى هفتم مجلس شوراى اسلامى، وزير خارجه ى انگليس، جك استراو، مدعى شد «انتخابات هفتمين دوره ى مجلس شوراى اسلامى ايران
1) «انگليس مانعى در روابط ايران و اروپا»، روزنامه ى جمهورى اسلامى، 13/4/1377.
2) «آمريكا و انگليس عراق را به جنگ عليه ايران يارى دادند»، روزنامه ى سياست روز، 6/7/1381.
3) «آمريكا و انگليس عراق را به جنگ عليه ايران يارى دادند»، روزنامه ى سياست روز، 6/7/1381.
4) «حمايت غرب از صدام در جنگ ايران اشتباه بود»، روزنامه ى قدس، 14/6/81.
يك انتخابات ناقص بود. همه مى توانند به راحتى قضاوت كنند كه اين انتخابات از ابتدا مشكل داشت; چرا كه از همان ابتدا حداقل نيمى از نامزدهاى اصلاح طلب به صحنه ى رقابتى انتخابات دعوت نشدند. وى در ادامه ادعا كرد كه ميزان رأى دهندگان 25 درصد كمتر از سطح رأى دهندگان در انتخابات آزاد سال 1376 بود.»(1)در مقاله ى «انگليس، يك بار ديگر خيانت» آمده است: «فعاليت هاى خصمانه اى كه پس از تعيين سفير جديد انگليس در تهران عليه جمهورى اسلامى آغاز شده است نشان مى دهد كه دولت مردان انگليس هم چنان خواب تجديد مداخلات استعمارگرانه و قديمى خود را در ايران مى بينند و براى فرمان روايى مجدد بر كشورى كه از زمان قاجاريه تا آخرين روزهاى حكومت رژيم فاسد پهلوى بر آن فرمان روايى مى كردند، وسوسه مى شوند. دولت انگليس در سال هاى گذشته تلاش كرده است همان راه قديمى خود را در پيش بگيرد و به شكل هاى مختلف به خيانت هاى خود عليه ملت ايران ادامه دهد و با انقلاب و نظام جمهورى اسلامى دشمنى و كينه توزى نمايد».(2)
دخالت هاى انگليس در بمب گذارى هاى سال 83 و 84 در اهواز به اثبات رسيده است و اسناد اين قضيه در اختيار وزارت اطلاعات است و «مقامات امنيتى ايران اعلام آمادگى كرده اند كه اسناد و اطلاعات مربوط به حوادث گذشته و حال اهواز را در اختيار مقامات ذى ربط انگليسى قرار دهند.»(3)هم چنين اطلاعيه هاى عوامل ضد انقلاب كه مسئوليت اين
انفجارها را بر عهده گرفته اند از انگليس صادر شده كه مقر اصلى فرماندهى اين عوامل است.(1)انگليسى ها علاوه بر حمايت اقتصادى و معنوى از گروهك هاى ضد انقلاب، به آنان آموزش مى دهند(2)تا در داخل كشور آشوب هاى قومى و مذهبى به را بيندازند.
يكى از دخالت هاى اخير انگليس دخالت در مسائل هسته اى ايران است. اين كشور به همراه دو كشور ديگر اروپايى يعنى آلمان و فرانسه همواره با فعاليت هاى هسته اى ايران مخالفت كرده اند و با دخالت هاى خود زمينه ى پيشرفت دانشمندان ايرانى را در اين عرصه گرفته اند. على رغم تأكيد مكرر ايران بر مسالمت آميز بودن برنامه هاى هسته اى اش، كشورهاى اروپايى با اعمال فشار عليه ايران، خواستار لغو تمامى فعاليت هاى هسته اى ايران هستند. اين كشورها مى خواهند كه ايران همواره نيازمند كمك آنان باشد و نتواند پيشرفت كند. «نگاهى هر چند گذرا به متن پيشنهادى اين سه كشور كه در روز پنج شنبه 30 مهر تسليم نمايندگان جمهورى اسلامى ايران شده است به وضوح نشان مى دهد كه آخرين مواضع آنان ترجمان ديگرى از نخستين مواضع آنان است. آنها، در يك جمله، محروميت كشورمان از فن آورى هسته اى، حتى صلح آميز را خواستار شده اند.»(3)
نتيجه: روابط انگليس با ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى هيچ گاه دوستانه و خيرخواهانه نبوده است. رفتار آنها با ايران طى ربع قرن اخير در موارد متعددى خلاف و دون شأن ديپلماتيك است. از اين رويكرد چنين برمى آيد كه انگليسى ها هرگز صادقانه با ايران برخورد نكرده، بلكه همواره اهداف استعمارى خود را در اشكال گوناگون در ايران پى گرفته اند و پس از پيروزى انقلاب اسلامى رياكارى و گستاخى آنها علنى تر نيز شده است.
بسمه تعالی
خواننده ارجمند!
مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه، در راستاى نياز جامعه ى اسلامى به پاسخ گويى شبهات دينى در عرصه هاى علوم انسانى شكل گرفته است. آثار اين مركز، از جمله مجله ى «صباح» كوششى است در جهت برآورى نياز فوق. بدون شك، پيش نهادها و نقدهاى ساختارى و محتوايى شما، كمك شايسته اى براى رشد و بالندگى اين مجله است.
خواهشمنديم، پس از مطالعه و ارزيابى كامل، به سؤالات زير پاسخ داده، به دفتر مجله ارسال فرماييد.
از بذل توجه شما به صباح سپاس گزاريم.
با سپاس - سردبير
سطوح پاسخ: خيلى خوب – خوب - متوسط - ضعيف -خيلى - ضعيف
1 مناسب بودن شكل و ساختار تحقيق
2 تناسب حجم مطالب و موضوعات نسبت به اهداف آن
3 برخوردارى پژوهش از اتقان و قوت مطالب
4 تازگى مطالب و مفيد بودن تحقيق
5 نوع ادبيات و ويرايش متن تحقيق
6 به نظر شما جاى خالى چه مطالبى در اين تحقيق ديده مى شود؟
7 بيشترين استفاده را از كدام يك از بخش ها يا فصول داشته ايد؟
8 پيشنهاد شما براى بهتر شدن كيفيت پژوهش ها چيست؟
9 نام و نام خانوادگى تكميل كننده ى فرم:
آدرس:..................................................................................
نام و نام خانوادگى تكميل كننده فرم:
قم: خيابان شهداء (صفائيه)، كوچه 19، پلاك 45، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه
تلفن: 7737217، فاكس: 7737213، صندوق پستى: 4466 - 37185
پست الكترونيكى: howzeh@andisheqom.com
مجله صباح اولين نشريه تخصصى پرسش ها و پاسخ هاى دينى
در زمينه مباحث: قرآن، كلام، دين پژوهى، تربيت و مشاوره، حقوق، سياست، اديان، مهدويت، اينترنت، تاريخ اسلام و سيره، تاريخ معاصر و نقد مطبوعات
چنانچه مايل به اشتراك مجله هستيد، فرم اشتراك را به صورت كامل پر نماييد.
وجه اشتراك را به حساب زير واريز نموده و اصل فيش بانكى را به همراه فرم درخواست اشتراك، از طريق پست سفارشى به نشانى زير ارسال نماييد.
«حساب جارى 7011، نزد بانك كشاورزى، شعبه صفائيه قم، كد 28690»
بهاى اشتراك مجله، در داخل كشور، هر نسخه 5000 ريال است.
هزينه ى ارسال به عهده ى اين مركز است.
در صورت تغيير نشانى، يا تأخير در دريافت جزوات، با آدرس مركز يا با شماره تلفن 7737217 تماس حاصل نماييد.
نشانى: قم، خيابان شهداء، كوچه ى 19، پلاك 45، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، ص پ: 4466 - 37185
نام و نام خانوادگى / مؤسسه: ….........................
تحصيلات:...............................
شغل:....................................
تلفن:...............................
از شماره:.................. تا شماره:.......................
نشانى: …...............................................................
كد پستى:........................................ صندوق پستى: ...............................…
مبلغ اشتراك كه اصل آن به پيوست مى باشد...................... ريال است.
توضيحات: …………………………………………………