ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
Safi Gulpaygan, Lutfullah
عنوان و نام پديدآور : با عاشورائیان / صافیگلپایگانی ظلهشریف.
وضعيت ويراست : [ویراست 3]
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1395.
مشخصات ظاهری : 114ص.: مصور.
شابک : 50000ریال: 978-600-7854-22-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- سوگواریها
موضوع : Hosayn ibn 'Ali, Imam III, 625 - 680 -- Laments
موضوع : واقعه کربلا، 61ق.
موضوع : Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
موضوع : عاشورا
موضوع : Tenth of Muharram
شناسه افزوده : دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
رده بندی کنگره : BP41/5/ص24ب2 1395الف
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 4383823
وضعيت ركورد : فیپا
عنوان و نام پديدآور: با عاشوراييان
حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله العالى، 1395.
هماى سعادت 9
سخن ناشر 11
فصل اول: دلنوشتههاى عاشورايى 15
شب عاشورا 17
اى كاش فردا نمىشد 17
رزمآورد حق و باطل 19
سپاه سعادت و لشكر شقاوت 20
سپاه باطل و عدم بصيرت 21
سپاه حق، سپاه بصيرت 22
شب عاشقان بىدل 23
شب اتمامحجّتها 24
ستارگان سپاه سيدالشهدا 24
آفتاب كربلا 25
خدا دوستانش را مىشناسد 26
فرصتى براى انس بيشتر 26
فرصت تفكّر 27
شوق ديدار 28
قلبهاى تاريك 29
ياوران حقيقى 30
دژهاى محكم ايمان 32
در آرزوى شهادت 33
بزرگترين معاملۀ تاريخ 34
نامى به بلنداى تاريخ 34
در سوداى محبّت دوست 35
برگزيدگان مكتب ايمان 37
صبح عاشورا 40
صبحى سهمگين 40
جلوهگاه ايستادگى 40
صبح مصيبتها 42
عاشورا جلوهگاه توكّل 42
دعاى حسين عليه السلام چه بود؟ 43
در انديشه شهادت 44
پرواز روح 44
چند نكته از يك دعا 45
و دعاى حسين عليه السلام مستجاب شد 46
فصل دوم: پيامهاى عاشورايى 49
صراط مستقيم حسين عليه السلام 51
شكستناپذيران عرصه كربلا 51
مقصد تربيتى انبيا 53
پيروزمندان عرصۀ بندگى 53
راه حسين عليه السلام صراط مستقيم 54
جايگاه عزادارى سيدالشّهدا عليه السلام 56
عاشورا و مسئوليتها 56
پيام سيدالشّهدا عليه السلام به جوامع انسانى 57
حيات دين، مرهون شهادت حسين عليه السلام 58
هشدار حسين عليه السلام 59
شعار حسين عليه السلام 60
فرصت تبليغ و وظيفه روحانيت 62
ارزشهاى حسينى و وظيفه ما 63
عبرتهاى عاشورا 65
جامعه و عاشورا 65
درسهاى عاشورا 66
باوفاترين اصحاب 67
عبرت از سپاه سياه 68
آفتاب نينوا 69
امام عليه السلام و بيدارى انسان 70
قهرمانان عرصه بلا 71
پيامآوران عاشورا 72
از عاشورا تا ظهور 74
ابعاد يك حادثۀ عظيم 74
جلوههاى عاشورايى 75
تأثير عاشورا بر مواضع ائمّه عليهم السلام 75
رابطه عاشورا با حكومت مهدوى 76
از عاشورا تا رجعت 78
ظهور، استمرار عاشورا 80
فصل سوم: رسالت عاشورايى ما 83
پاسدارى از شعائر حسينى 85
ارزش حفظ شعائر 85
درس عزّت 86
بايدهاى مراسم حسينى 87
مسئوليتهاى عاشورايى 88
پيام مكتب حسين عليه السلام 89
حوزۀ علميه در خدمت مكتب عاشورا 90
نكاتى در باب تبليغ عاشورا 91
حفظ هويت اسلامى 91
شناخت اقليمهاى تبليغى 93
ارتباط با جوانان 94
تقارن عاشورا و نوروز 94
رسالت ذاكران اهلبيت عليهم السلام 96
دانشگاه عاشورا 96
جايگاه ذاكر اهلبيت عليهم السلام 98
وظايف مدّاحان اهلبيت عليهم السلام 99
مجلس عزاى اهلبيت عليهم السلام، دارالرحمه 101
فصل چهارم: عاشورا در عاشورا 103
عاشوراى مشهدالرضا 105
عاشوراى خونين 108 1425
يزيديان زمان 108
كتابنامه 111
آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله الوارف در يك نگاه 115
حسين! اى همايون هماى سعادت
حسين! اى شه مُلك صبر و شهامت
فروغى ز نور تو خورشيد رخشان
ز درياى جود تو كوثر، حكايت
تويى نور چشمان زهرا و حيدر
گل احمر بوستان رسالت
به پا از قيام تو شد پرچم دين
نگون گشت اعلام كفر و ضلالت
رهاندى تو اسلام از چنگ اعدا
فزوديش بر عزّت و بر كرامت
جوانمردى و غيرت و همّت تو
ز ناموس دين كرد الحق حمايت
الا اى ولى خداى يگانه
خداوند اقليم مجد و جلالت
فدا كردى اندر ره دين و قرآن
جوانان و ياران به كوى شهادت
گذشتى هم از اكبر و هم ز اصغر
ز عباس، آن درّ بحر شجاعت
ز ياران نامى و صحب گرامى
شهيدان شمشير اهل شقاوت
همه عاشقان وفا و حقيقت
همه رهروان طريق ولايت
همه دشمن ظلم و طغيان و عدوان
همه پيشتازان راه ديانت
شعار همه بود الله اكبر
مرام همه قطع نخل غوايت
بنازم به آن همّت عالى تو
به آن صبر و ايمان و آن استقامت
تو اعلام كردى به آزادمردان
كه مرگ است با سربلندى سعادت
به لطف تو دارند چشم شفاعت
عُصاة محبّان به روز قيامت
فداى سر انور بىتن تو
كه بر نيزه مىكرد قرآن تلاوت
به قربان آن كودك شيرخوارت
كه تير ستم كرد او را سقايت
ايا مالك مُلك حُسن و معالى
ايا معدن جود و فيض و سخاوت
از اين وضع دوران و از شدّت دهر
مرا هست بر درگهت بس شكايت
سخن در جناب تو سربسته گويم
كه ابلغ بود از صراحت كنايت
به «لطفى» ببخشى اگر هر دو عالم
نباشد شگفت اى محيط كرامت
نباشد مرا بيم از نار دوزخ
ببينى به من گر به چشم عنايت
لطفالله صافى
بسم الله الرحمن الرحيم
واقعه جانسوز كربلا، نقطه عطفى در تاريخ بشريت و مدار تأثيرگذارى و الهامبخشى به همه انسانهاى آزاده و بيدار جهان شد.
آنان كه سر مطهّر عزيز خدا و پارۀ تن رسول را به شادباش زشتكردارترين اهل زمين بردند؛ آرزوى خاموشى نورى را در دل مىپروراندند كه خداوند قادر متعال، ارادۀ درخشش جاودان او را نموده بود. اكنون قريب به يكهزار و چهار صد سال از آن فاجعه بزرگ كه نمود روشنى از ستيز هميشگى حق و باطل است مىگذرد امّا خورشيد عالمتاب حسين عليه السلام هر روز در افقى وسيعتر و متعالىتر در حال تجلّى است.
از عاشوراى سال 61 هجرى كه نداى استغاثه نور چشمان رسول و ريحانۀ بتول در ميان بغض و عداوت و دنياپرستى فرزندزادگان ضلالت، پاسخى شايسته نيافت قرنها گذشته است امّا بدون شكّ حسين بن على از آن زمان تاكنون، لايزال بر انبوه بىشمار جانهاى شيفته و دلهاى بىقرارى حكومت كرده است كه داغ سرخ كربلا را از گلوى تاريخ، نسل به نسل تا پهنۀ قيامت، فرياد مىكنند.
در حماسۀ بزرگ عاشورا رازى عظيم و مقدّس نهفته است كه مرور زمان و تكرار بىنهايت آن غم جاودان، نه تنها از عمق عظمت آن نكاسته بلكه هر روز، افقهاى روشنترى را در جلو چشمان حقطلبان عالم، گشوده است و بهراستى اين چه سرّ عظيمى است كه يادها به فراموشى مىروند امّا ياد حسين عليه السلام هر روز تازهتر از گذشته در جانها زنده مىشود و چشمۀ حياتى مىگردد كه جانهاى شيفتگان را به حقيقت حيات طيبه، آشنا مىسازد و تأمّل در ابعاد آن حماسه، بر بصيرت و بينش و معرفت آدمى مىافزايد.
وسعت تأثيرگذارى و عمق نفوذ حماسه بزرگ عاشورا، كه خود از معجزات آن محسوب مىشود، به بيان ارزشمند مرجع عالىقدر شيعه حضرت آيتالله العظمى صافيمدظلهالعالى، آن را تبديل به يك «دانشگاه حسينى» نموده است: «بهراستى چه دانشگاهى مانند اين دانشگاه، به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است؟ دانشجويانى مانند شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و دهها هزار نخبۀ برجسته و ممتاز و هزاران شهيد كه به حضور خود در اين مكتب، افتخار مىنمايند و همه از بركات اين دانشگاه بهرهمند و از خوان نعمت گستردۀ امامحسين عليه السلام برخوردارند؟».
آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله العالى خود نيز به حضور بر همين خوان عظيم كرامت و ولايت مولايش حضرت اباعبدالله و شركت در دانشگاه امامحسين عليه السلام افتخار مىكند. او كه خود از قبيله عاشوراييان و
از تبار كربلاييان زمان است مرجعى بيدار و فقيهى جهادگر است كه قريب به يك قرن، در احياى تفكر و بينش عاشورا و مبارزه با اهل بدع و ضلال، از پاى ننشسته و در تبليغ پيام بلند سيد و سالار آزادگان جهان، با عمل و قلم و زبان خويش مجاهدت نموده است.
با عاشوراييان، از عاشورا و پيام آن و رسالتهاى عاشورايى امروز ما، سخن مىگويد. اين كتاب، مجموعه نوشتههاى عاشورايى حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظله العالى است كه در چهار فصل، تنظيم گرديده است: دلنوشتههاى عاشورايى، پيامهاى عاشورايى، رسالت عاشورايى ما و عاشورا در عاشورا.
خواندن اين كتاب كه با نثرى شيوا و روان نگاشته شده فرصتى مناسب براى همه شيفتگان مولايمان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام است تا جلوههايى جذّاب و ماندگار از شخصيت آسمانى امام شهيدان و قيام حضرتش را با نگاهى عالمانه مرور نمايند و بر معرفت و بينش عاشورايى خويش بيافزايند.
مركز تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى مدظلهالعالى
سَلامُ اللهِ وَسَلامُ جَميعِ أَنْبِيائِهِ وَمَلائِكَتِهِ عَلَى مَوْلانَا أَبِي عَبْدِ اللهِ الْحُسَينِ وَعَلَى أَوْلادِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ وَأَصْحَابِهِ وَأَنْصَارِهِ وَعَلَى زُوَّارِهِ وَشِيعَتِهِ. حَشَرَنَا اللهُ فِي زُمْرَتِهِمْ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.
خدايا چه مىشد اگر امشب را آن فردا نبود و تا صبح روز قيامت، بامدادش نبود و در فردايش آن جنايات هولناكى كه تا آن تاريخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظيرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمىداد و تاريخ بشريت، سياه و آنچنان پر از ننگ و عار نمىگرديد و اوج بىرحمى، بىوجدانى و درندهخويى اين بشر، كه از هيچ مخلوق ديگرى ظهور نمىكند نشان داده نمىشد، و آن
ددمنشانى كه در صحراى كربلا براى ارتكاب بزرگترين جرايم تاريخ گرد آمده بودند فرصت اينهمه گستاخى و اظهار خباثت نفس را نمىيافتند.
آنان بدترين جنايتكارانى بودند كه خود را به جيفۀ دنيا و به يزيد و ابنزياد - آن جرثومهها و تجسّم ستمكارى، بىشرافتى، پستى، پليدى و همۀ رذايل اخلاقى و آن دشمنان مردمان مستضعف - فروخته بودند.
خدايا! اگر امشب به پايان نمىرسيد، شمر و سنان و ابنسعد و حرمله و ديگر شقاوتپيشگانى كه اولياى تو را محاصره كرده بودند نمىتوانستند آنهمه شقاوتى را كه از خود نشان دادند در دفتر سياه بنىنوع انسان، ثبت نمايند و ميلياردها بشرى را كه در طول تاريخ آمده و مىآيند سرافكنده و شرمنده سازند.
خدايا! چه مىشد اگر خورشيد و ماهَت از حركت باز مىايستادند و زمين از گردش باز مانده بود تا در فرداى امشب، عزيزترين و بهترين بندگان تو، حسين عليه السلام و يارانش به دست دشمنان تو به شهادت نمىرسيدند و آنهمه مصائب جانكاه بر اهلبيت پيغمبر صلى الله عليه و آله تو وارد نمىشد؟
امّا خدايا! تو خود صاحب اين جهانى و دنيا را دار امتحان و آزمايش، قرار دادى و فرمودى:
لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛1
به قضاوقدر تو ارزش انسانها ظاهر مىشود. تا آنها كه بالاترين مراتب كمال انسانيت را دارند در اعلامِ:
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَرىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ؛2
و تو را بهترين مشترى شناخته و خود را به تو فروخته شناخته شوند. و هم آنهايى كه در اسفلالسّافلين مكان مىگيرند و
أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛3
توصيفى از خباثتشان است، خود را معرفى كرده و بشناسانند.
لاٰ يُسْئَلُ عَمّٰا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ4
أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.5
امشب سران دو گروه، كه همواره در تاريخ، مواجهه و صفآرايى آنها در برابر يكديگر را خوانده و مىخوانيم، در كربلا به صحنه
مىآيند و تمام اين عالم را تا پايان اين جهان به تماشاى مقابله و نبرد دو جبهۀ حق و باطل و موقف آنها مشغول مىسازند.
موقف الهى و رحمانى حسين عليه السلام اهلبيت و اصحابش كه با آن عدّۀ به ظاهر اندك و معدود و به باطن امّتها و جهانهايى از شخصيتهاى بىنظير و بىبديل، براى بذل جان در راه خدا، عزّت، كرامت، شرف انسانيت، اعلاى كلمةالله و احياى معالم دين تصميم مىگيرند و هيچگونه فشار، تهديد و اوضاع ناگوار - از شهادت جوانان، تشنگى كودكان و اسارت فاضلترين و باشخصيتترين بانوان - بهقدر ذرّهاى در تصميم آنها اثر نمىگذارد.
و موضع نحس، ناپاك، پليد، ضدّانسانى و بىشرمانۀ سپاه كوفه كه با خدا اعلان جنگ دادهاند، مىخواهند با فرزند رسول خدا بجنگند و او و تمام يارانش را تشنهلب از دم شمشير بگذرانند و محترمترين و معتبرترين بانوان درگاه خدا را اسير سازند.
گروه ابنسعد و شمر و سنان و خولى و يزيد و ابنزياد را طمع به جوايز و پست و مقام و يا بيم از يزيد و ابنزياد به كربلا كشانيده بود و گروه حسين عليه السلام و حزب خدا به شوق درك درجات عاليه، دفاع از نواميس دين و حرم نبوّت و ولايت در آن ميدان آزمايش، حاضر شده بودند.
منظرۀ شب عاشوراى كربلاى سال 61 هجرى قمرى منظرهاى
عبرتانگيز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندى همّت از سيماى ياران امامحسين عليه السلام، و شقاوت، دنائت و پستى از چهرۀ پليد پيروان بنىاميه هويدا بود.
سپاه حسين عليه السلام كه خود را چون رهبرشان، سعيد مىدانستند و به موقفى كه داشتند افتخار مىكردند و در حُسن عاقبت خود هيچ شبهه و شكى به دل راه نمىدادند و فاصلهاى بين خود و رستگارى و رسيدن به لقاءالله، جز شهادت در ركاب آقا و مولايشان نمىديدند، آرام و مطمئن شب را به عبادت، به صبح رساندند.
و سپاه يزيد، ابنزياد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پيروز مىديدند، امّا هيچيك خود را با موضعى كه داشتند سعادتمند نمىدانستند و جز شمر و تنى چند از همقماشانش، كه شايد از كشتن اولياءالله و فرزندان پيغمبر و آن مظاهر ايمان، توحيد و كمال انسانيت لذّت مىبردند و احساس شرم نمىكردند، ديگران همه با وجدان خويش در جنگ و جدال بودند.
بههرحال، اگرچه ما نمىتوانيم هويت حقستيزى فوقالعاده و دشمنى بىاندازۀ بنىاميه با خاندان رسالت و ميزان عداوتشان با دين را ارزيابى كنيم، امّا مىدانيم كه بااينوجود در ميان همين اشقيا كسى نبود كه براى كشتهشدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده
بودند تا بازگردند و جايزه بگيرند يا اينكه مورد خشم ابنزياد قرار نگيرند. و در ميان آنها بسا كسانى بودند كه مانند حرّ منتهىشدن اين جريان به شهادت امام عليه السلام را پيشبينى نمىكردند و كسانى ديگر هم شايد استقامت و ايستادگى امام عليه السلام و يارانش را در موقفى كه داشتند باور ننموده و گمان مىكردند پيشنهاد تسليم يا جنگ و شهادت در آن شرايطى كه بزرگترين شجاعان دنيا را به تسليم وادار مىنمود، كارساز مىشود و امام عليه السلام و يارانش به ذلّت تسليم تن در مىدهند.
خلاصه، جز عدۀ معدودى، احدى از آنها نبود كه بتواند خود را با حساب معنويات قانع سازد و از خسارت و صدمۀ معنوىاى كه در اين جنگ مىبيند استقبال داشته باشد و مرگ در آن مهلكه را براى خود هلاكت حقيقى نداند. آنها نمىتوانستند مواقف امام و يارانش را داشته باشند؛ زيرا بر باطل بودند و نمىتوانستند در وجدان خود جنگ با پسر پيغمبر را توجيه كنند.
امّا اصحاب امام عليه السلام همانطور كه خود امام عليه السلام آنها را توصيف كرد و آنها نيز خودشان مكرّر اعلام كردند، به چيزى جز شهادت در راه امام عليه السلام راضى نمىشدند و همه آمده بودند كه در آن مهلكه، جان خويش را فدا كرده و به فوز شهادت نايل شوند. هدفشان از اينكه
قرآن، موضع مجاهدين در راه خدا و در ركاب پيغمبر را به آن توصيف كرده و مىفرمايد:
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلاّٰ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ؛1
بالاتر بود. موقف آنها بين تسليم و ترك حق و ترك امام يا شهادت در راه خدا خلاصه شده بود و آن رادمردان ايمان و شرف انسانيت، شهادت را اختيار كرده بودند و لحظهاى در آن ترديد نكردند و به اينكه بر حقاند و شهادتشان در راه خداست و در اين جنگ، زيان نمىكنند و كشتهشدنشان در نزد خدا بىعوض نمىماند، ايمان محكم داشتند؛ از اين جهت حتّى يك تن از آنها در روز عاشورا ميدان جنگ را خالى نكرد درحالىكه دشمنانشان هركجا خطر مرگ را مىديدند پا به فرار گذارده و مىگريختند.
شب عاشورا، خيام طاهرۀ حسين عليه السلام و لشكرگاه آن حضرت پر از صفا و معنويت و شوق لقاءالله بود؛ صداى دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجّد و عبادتشان به انسانيت بها و ارزش مىداد:
لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَسَاجِدٍ وَقَائِمٍ وَقَاعِدٍ.(1)
1) (2) ابنطاووس، اللهوف، ص 57؛ امين عاملى، اعيانالشيعه، ج 1، ص 601. «براى آنان آوازى بود همانند آواز زنبوران درحالىكه برخى در حال ركوع، برخى در حال سجود، برخى در حال قيام و برخى در حال قعود بودند».
هيچيك از آنها از اينكه فرداشب، زنده نيست متأسّف نبود؛ فقط آن غيرتمندان باشهامت از اين جهت نگران و متأسّف بودند كه مىدانستند فرداشب، اين باعظمتترين بانوان بيوت شرف و كرامت، اسير دشمن مىشوند و حمايتكنندهاى ندارند.
منظرۀ شب عاشوراى حسين عليه السلام و اصحاب آن حضرت، اتمامحجّت ديگرى با سپاه كوفه بود كه بدانند مىخواهند چه جنايت عظيمى را مرتكب شوند؛ تا بفهمند كه با شبزندهداران و قاريان قرآن و بهترين خلق خدا روبهرو هستند؛ اگرچه بيشتر چهرههايى كه براى يارى حسين عليه السلام آمده بودند براى آنها ناشناخته نبود.
حبيب بن مظاهرها و مسلم بن عوسجهها، همه از كسانى بودند كه سوابقشان در اسلام بر بيشتر سپاه كوفه بهخصوص سران نامردشان پوشيده نبود و همه، آنها را به زهد، پارسايى، حفظ قرآن، عبادت و شخصيت مىشناختند.
ابوعمرو نهشلى به تهجّد و كثرت نماز توصيف مىشد؛ همچنين سويد بن عمرو به شرافت و كثرت نماز، مشهور بود.
قارب، غلام امام، قارى قرآن بود، شؤذب، مجلس روايت داشت و از
مشايخ حديث بود، همچنين برير بن خضير از قراء قرآن بود. قيس بن مسهر و عمرو بن خالد و ابوثمامه و سويد و عبدالله بن عمير و سعيد بن عبدالله و... همه از شخصيتهايى بودند كه حضورشان در ركاب امام عليه السلام و فداكارىهايشان حقانيت خود و گروهشان را ثابت مىكرد. علاوه بر اينكه جمعى از صحابۀ پيغمبر صلى الله عليه و آله مانند: انس بن حارث، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، ابوسلامه و هانى، عبدالرحمن بن عبد رب انصارى و عبدالله بن يقطر نيز به شرف افتخار جاننثارى حسين عليه السلام مشرّف بودند. اصحاب حسين عليه السلام شامل بزرگان، حاملان حديث، عبّاد، زهّاد، قرّاء مشهور و صاحبان سوابق در مغازى بودند كه كشتن هريك از آنها سندى معتبر براى محكوميت و بطلان طرف مقابل بود.
بديهى است كه مشروعيت و حقانيت موقف حسين عليه السلام به خود آن حضرت بود و اگر احدى از اين بزرگان از اهلبيت عليهم السلام و از آن صحابه هم، ملازم ركابش نبودند حقانيت حسين عليه السلام و برحق بودن قيامش مسلّم بود، امّا شهادت اين بزرگان نيز در كنار آن موج وسيعى كه شهادت سيدالشهدا عليه السلام در درياى بيكران و پهناور عالم اسلام ايجاد كرد و تا امروز بر وسعت آن افزوده مىشود، امواجى بود كه هركدام جلوۀ خاص و معنا و مفهومى را عرضه مىكند و عظمت آن موجى كه هرگز پنهان نمىشود را بيشتر نشان مىدهد.
چنانكه اجتماع سران اراذل و اوباش و اعداى اهلبيت عليهم السلام و افرادى كه معلوم بود در شركتشان هيچ هدف صحيح و مقصدى ندارند و در ارتكاب بدترين جنايتها و انجام فجيعترين بىرحمىها شركت جسته و نيز براى خوشرقصى و اظهار ذلّت و خودفروشى به بنىاميه، آماده شدهاند، موقف عزّت، سربلندى و سرافرازى ياران ابىعبدالله عليه السلام را بيشتر آشكار مىساخت.
آرى! فرشتگان الهى كه به درگاه خدا عرض كردند:
أَ تَجْعَلُ فِيهٰا مَنْ يُفْسِدُ فِيهٰا وَ يَسْفِكُ الدِّمٰاءَ؛1
به اينگروه يزيديان و شمر و ابنسعد و پيروان خطّ و راه آنها نظر داشتند.
و خداوند متعال كه در جواب آنها فرمود:
إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ؛2
به گروه حسين عليه السلام و اصحابش و كسانى كه در طول تاريخ در اين خطّ مىباشند و از آنها پيروى مىنمايند، عنايت داشت.
چنانكه ارباب تواريخ و حديث نگاشتهاند، عصر روز تاسوعا وقتى
عمر سعد برحسب دستور ابنزياد مبنى بر فوريت شروع جنگ، فرمان يورش به خيام طاهره را صادر كرد، به شرحى كه در كتابها نوشتهاند، امامحسين عليه السلام از آنها براى اجراى يك سلسۀ برنامههاى عبادى و در واقع وداع با نماز، عبادات و تكاليف الهى يك شب مهلت خواست.
مؤمن آماده براى لقاى خدا، در عين شدّت شوق براى فوز به لقا، ادامۀ انس نمازى و عبادى خود با خدا را نيز دوست مىدارد و آن را هم ظهور و جلوهاى از لقاءالله مىبيند؛ براى ولىاللّهى مانند حسين عليه السلام كه همۀ حالاتش در لقا مىگذرد، همۀ جَلوات جلوههاى لقاى حق، لذتبخش است.
اين مهلتخواهى، متضمّن معانى عالى و اعلان موضع برحق امام بر آن گروه ستمكار كافر بود، اعلان حقيقت، اعلان توحيد و اعلان محكوميت دشمن بود و درعينحال مهلت و فرصتى براى سپاه عمر سعد بود كه اگر برخى از آنان تابهحال فكر مىكردند كه جنگ، با تسليم سيدالشهدا عليه السلام و اصحابش به پايان مىرسد و به شمشيركشيدن بر روى آن حضرت، كه با شمشيركشيدن بر روى پيغمبر فرقى ندارد، منتهى نمىشود، اكنون كه بر سر دو راهى جهنّم و بهشت قرار گرفتهاند در اين يك شب در كار خود تأمّل كنند.
اگر در همان عصر تاسوعا جنگ بلافاصله شروع مىشد، براى آن عدّهاى كه شب عاشورا به اصحاب امام عليه السلام مىپيوستند ديگر فرصتى براى تصميمگيرى و بازگشت بهسوى حق وجود نداشت و چهبسا كه براى سعادتمندى مانند حرّ نيز سعادت ندامت و رجوع به حق حاصل نمىگرديد.
بنابراين، اين مهلت يكشبه اگرچه به حسين عليه السلام و اصحابش براى عبادت داده شده بود، امّا مهلتى براى سپاه عمر سعد هم بود كه در اين يك شب فكر كرده و با رجوع به وجدان خود تصميم بگيرند؛ اگرچه ابنسعد و شمر و سنانها تصميم خود را گرفته بودند و براى محاربه با خدا به كربلا آمده بودند، امّا بسيارى بودندكه بهزور و تهديد و تحتتأثير عواملى چون ضعف ايمان و نداشتن شجاعت نفسانى، و به اميد خاتمۀ غائله با تسليمشدن امام عليه السلام بودند؛ ازاينرو براى اينكه بر آنها اتمامحجّت شود، اين فرصت يكشبه لازم بودكه همين فرصت در رجوع عدّهاى به حقّ، مؤثّر واقع گرديد.
شب عاشورا، صداى عبادت و مناجات دلنواز حسين عليه السلام و اصحاب بزرگوارش صحراى كربلا را آكنده از عطر روحانيت، معنويت، شور و شوق و توجّه به خداى متعال كرده بود؛ گروهى
پاكباز، دل از جان شسته و خود را به خدا فروخته و مطلوب و مقصود خود را يافته بودند و دعوت به قرآن، دعوت به حق، دعوت به محكومكردن ظلم و استكبار و دعوت به نصرت حق و دفاع از نواميس دين را لبّيك گفته بودند.
دعاهايشان همه مشحون به معرفت و حمد و شكر الهى بود؛ خالصانهترين ستايشها و نيايشها همان بودند كه آن عزيزان درگاه خدا، به پيشگاه معبود حقيقى خود تقديم مىكردند.
آنان دلشان فارغ از همۀ اغيار، و پر از اخلاص و محبّت به او بود. آن حالى را كه داشتند مغتنم مىدانستند و به آن معراجى كه عروج كرده بودند سرافراز و سربلند بودند.
امّا از آن سو، گروه يزيديان كه اين منظرۀ روحانى انصارالله در برابرشان قرار داشت، در عمق ظلمات و تاريكىهايى كه در آن غوطهور بودند و «بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»(1)
اشاره به آيه 40 سورۀ نور.
بود، آن روشنايى جهانتاب را مىديدند. اگر در آنها صاحب وجدانى بود غير از خجلت، سرافكندگى و از خود بيزارى، چه احساسى مىتوانست داشته باشد؛ آنها نه دستشان به دعا بلند مىشد و نه مىتوانستند با عالم معنويت و لذّت احساس به كمال و درك حق، ارتباط برقرار كنند. آنها چه1) (1)
دعايى مىتوانستند داشته باشند؟ آيا مىتوانستند پيروزى بر حق را از حق طلب كنند؟ آيا واقعاً مىتوانستند از خدا بخواهند كه حسين عليه السلام و يارانش به دست آنها كشته شوند؟ به يقين حتّى عمر سعد كه با اين زبان به لشكرش گفت:
«يَا خَيْلَ اللهِ ارْكَبِي وَبِالْجَنَّةِ أَبْشِرِي»؛(1)
مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 391؛ بحرانى اصفهانى، عوالمالعلوم، ص 242. «اى لشكريان خدا سوار شويد و بر حسين يورش بريد كه به بهشت بشارتتان باد».
نيز نمىتوانست ميان خود و خدا، به حسين نفرين كند، او خوب مىدانست كه بهشت و رضاى خدا با كارى كه او مىخواهد انجام دهد حاصل نمىشود. اگر كسى در لشكرگاه عمر سعد داراى ضمير بيدارى بود و دعا مىكرد، دعايش غير از اين نبود كه: «خدايا! فردا مرا از درگيرشدن با حسين عليه السلام و اصحابش نگهدار! مرا به شقاوت شركت در خون حسين يا كشتهشدن به دست حسين عليه السلام، مبتلا نساز! و همين عدّۀ معدود بودند كه دعايشان مستجاب شد و به حسين و انصار حسين ملحق شدند.
بهراستىكه شب غريبى بود آن شب، و اين دو گروه را حالات غريب متضادّى بود.
حسين عليه السلام با دلى آرام و مطمئن و سرشار از شوق به لقاءالله خطبه
1) (1)
خواند؛ خدا را به نيكوترين بيان، نيايش و ستايش كرد و بر اينكه آنها را به نبوّت، پيامبرى، علم قرآن و فقه دين سرافراز فرموده و چشم و گوش و دل (بصيرت و بينش همهجانبه) بخشيده، حمد نمود و اصحاب خود را مدح و توصيف كرده و فرمود:
«فَإِنِّي لا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَلا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَلا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَلا أَوْصَلَ وَلا أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً»؛(1)
مفيد، الارشاد، ج 2، ص 91؛ ابننما حلى، مثيرالاحزان، ص 38.
«من اصحابى را باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهلبيتى را نيكوكارتر، وصلۀ رحمكنندهتر و برتر از اهلبيت خويش نمىدانم؛ خدا شما را از جانب من پاداشى نيك دهد».
سپس به آنها فرمود كه شرط نيكى و يارى را بهجا آورديد و به آنان اذن داد كه از آن اقيانوس موّاجِ پر از آزمايش به كنار روند و جان خود را نجات دهند و آنها را از بيعت و تعهّدى كه نسبت به آن حضرت داشتند آزاد و برئ الذمّه فرمود كه بروند و متفرّق شوند و به منازل و شهرهاى خود برگردند.
«فَإِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا يَطْلُبُونَنِي وَلَوْ قَدْ أَصَابُونِي لَهَوا عَنْ طَلَبِ غَيْرِي»؛(2)
«اين مردم قصد من را دارند و در جستجوى من هستند اگر به من دست بيابند كارى به ديگران ندارند».
آن اهلبيت بزرگوار و آن اصحاب باوفا يكقول و يكسخن، پاسخ دادند كه ما هرگز چنين كارى نمىكنيم و امام خود را در ميان دشمن، بىيار و تنها نمىگذاريم.
برادران آن حضرت، برادرزادگان و عموزادگانش همه گفتند، ما چنين نكنيم، چرا برويم؟ براى اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟!
«لا أَرَانَا اللهُ ذَلِكَ أَبَداً»؛(1)
طبرى، تاريخ، ج 4، ص 318؛ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 91؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 393.
«خدا هرگز آن را براى ما پيش نياورد».
ما جان خود و كسان خود را فداى تو مىكنيم و در راه تو جهاد مىكنيم و در هر بلا و مصيبتى كه تو وارد شوى ما نيز وارد مىشويم.
پس از اينكه بنىهاشم از اين مقوله سخن گفتند و تصميم قاطع خود بر شهادت را اعلام كردند اصحاب به نوبۀ خود برمىخاستند و با عرض جانفشانى و جاننثارى در آن موقعيتِ بهظاهر پر از رعب و وحشت، كه برحسب عرف و عادت بايد از آن پيشنهاد امام عليه السلام استقبال نمايند، ايمان محكم خود را به امام عليه السلام و راهى كه در پيش گرفته اظهار مىنمودند و به مرگ و آن شدايد و مصائب جانكاهى كه
1) (1)
پيش رو داشتند اهمّيتى نمىدادند و خوشحال و سرافراز بودند كه از بوتۀ امتحان چنان بىغلّوغش بيرون مىآيند.
مسلم بن عوسجه ضمن بيان سخنانى پر از معنا و حقيقت، گفت:
به خدا قسم اگر بدانم كشته مىشوم سپس زنده مىشوم و باز كشته مىشوم و به آتش سوزانده مىشوم و خاكسترم بر باد داده مىشود و هفتاد بار با من چنين رفتار نمايند، از تو جدا نمىشوم تا جانم را در راه تو فدا نمايم؛ پس چگونه دست از دامن تو بردارم درصورتىكه غير از يك كشتهشدن نيست كه آنهم موجب كرامت بزرگتر و جاويد است؟.(1)
ابناثير جزرى، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 559.
زهير گفت:
دوست دارم هزار بار مرا بكشند و خداوند متعال به كشتهشدن من، از تو و از اين جوانان اهلبيت كشتن را بگرداند.(2)
ساير اصحاب نيز آنچه بايد در چنين موقعيتى بگويند را به عرض رساندند و دلاوران جهان و قوىدلان را از درجۀ بلند قوّت، استقامت، بىپروايى از مرگ و وحدت كلمۀ خود مبهوت و متحير ساختند.
آرى! آنچه اين رادمردان مىخواستند، بهايش همان بذل آن نفوس طيبه و جانهاى پاك بود.
احياى دين، برانداختن بدعتها، اعلاى كلمةالله، نجات اسلام و معالم انسانيت از خطر اضمحلال، ابطال باطل، تبديل تفكر اموى به تفكر محمدى و اسلامى و محكومساختن حكومت مشركانۀ سفيانى بود كه به قول شاعر:
لَوْلا صَوَارِمُهُمْ وَوَقْعُ نَبَالِهِمْ لَمْ يَسْمَعِ الآذَانُ صَ - وْتَ مُكَبِّرٍ(1)
اگر شمشير آتشبار و تيراندازى آنان نبود گوشها هرگز صداى تكبيرگويى را نمىشنيدند.
آنان با بذل جان، رضاى خدا و خشنودى رسول خدا و نصرت حق و نصرت قرآن را مىخريدند. آنها به رضوان خدا نظر دوخته بودند و الحق در معاملهاى كه كردند آنچنان سودى بردند كه احدى از انبيا و اوليا در معامله با خدا بيشتر از اين سود نبرده است.
آن شب و آن روز در بستر زمان بسيار كوتاه بود و بهسرعت گذشت، امّا آن صبر، پايدارى و استقامت بر تصميم در هر ثانيهاى از آن شب و روز تنها از كسانى مانند آن نخبگان فضيلت و شخصيت، قابل ظهور و صدور است.
1) (1)
گوارا باد بر آنان رضاى خدا و رضاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و رضاى اميرالمؤمنين عليه السلام و رضاى فاطمۀ زهرا عليها السلام و رضاى امام مجتبى عليه السلام و رضاى آقا و مولايشان حسين عليه السلام.
همۀ جهات مادّى آنها - كه عاقبت هم از ميان مىرود - در آن معركه از بين رفت، امّا فضيلت، معنويت و نام بلند آنها باقى ماند و اگرچه دشمن بر آن ابدان طيبه چيره شد امّا هرچه كرد نتوانست بر مكارم اخلاق، حرّيت، ايمان، اصطبار و موضع ضد ظلم و استضعاف آنها مسلّط شود.
قَدْ غَيَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ كُلَّ جَارِحَةٍ إِلا الْمَ -- كَارِمَ فِي أَمْنٍ مِنَ الْغِيْرِ(1)
ازرى، ديوان، ص 301. طعن نيزهها همه جوارح آنها را تغيير داد جز اخلاق پسنديدۀ آنان كه از هر تغييرى در امان است.
خدايا! ما آنها را دوست مىداريم و به كار آنها راضى و خشنوديم و مواضع آنها را مىستاييم؛ ما را در زمرۀ آنان و دوستانشان مقرّر فرما.
اگر شنيدهايد كه فرمودهاند اصحاب سيدالشهدا عليه السلام درد شمشير را احساس نمىكردند، باور كنيد و تعجب نكنيد! آنچه آنها مىديدند و به شوق آنچه آنها مىرزميدند و نيل به مقامات و درجاتى كه آنها به آن ايمان داشتند، شخص را از احساس رنج و درد تير و شمشير باز مىدارد.
1) (1)
انسانى كه گرم توجّه به حقّتعالى است و در عوالم وصال با او سير مىكند اگر غير او و خودش را فراموش كرده و خلع بدن شده باشد عجيب نيست چنانكه معروف است كه پيكان تير را از بدن اميرالمؤمنين عليه السلام در حال نماز مىكشيدند و آن حضرت دردى احساس نمىفرمود:
در نماز آنچنان ز جا رفتى كه دعاوار بر سما رفتى
پر به سوداى تن نكوشيدى گاه كَندى و گاه پوشيدى
بود غفلت ز سلخ پيكانش كه به تن بود آن نه برجانش
وقتى كه بانوان مصرى با ديدن جمال يوسف چنان از خود بىخود شدند كه برحسب آيۀ كريمۀ:
فَلَمّٰا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَكٌ كَرِيمٌ؛1
دستهاى خود را به جاى ترنج بريدند و به آن التفات نداشتند، پس اگر اصحاب سيدالشهدا عليه السلام با آن درجۀ بلند معرفت و بااينكه غرق تماشاى جمال الهى بودند و برحسب اخبار، حضرت منازل آنها را به آنان نشان داد، ضرب شمشير و تير و نيزه را بر جان خود
خريدند و آنچنان گرم شور و شوق و فوز به لقاءالله و ثواب حقتعالى شدند، جاى تعجّب نيست.
اين اصحاب، برگزيدگانى بودند كه از پيش براى چنين امتحانى آماده شده بودند و در درك اين فضيلت از همۀ بزرگان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله و ياران اميرالمؤمنين عليه السلام و امامحسن عليه السلام كه در آن عصر زنده بودند، پيشى گرفته و بر همه، فضيلت، بلندى و رتبت يافتند.
در كتاب بصائرالدرجات از حذيفة بن اسيد غفارى قريب به اين مضمون نقل شده است كه:
پس از اينكه حضرت مجتبى عليه السلام از كوفه به سمت مدينه عزيمت كرد من در التزام ركاب آن حضرت بودم و شترى را ديدم كه بارى بر آن است و پيشاپيش حضرت، حركت مىكند. به حضرت عرض كردم: «جُعِلْتُ فِدَاكَ (فدايت شوم)! مگر بار اين شتر چيست كه شما به آن توجه داريد و آن را زير نظر قرار دادهايد؟. فرمود: «طومار اسامى شيعيان ماست». گفتم: فدايت شوم! مىشود آن را به من نشان بدهى تا نام خودم را در آن ببينم؟. فرمود: «آرى! فردا صبح نزد من بيا». از آنجا كه من خود خواندن نمىدانستم، برادرزادهام را
به همراه خويش بردم. حضرت مجتبى عليه السلام فرمود: «اين جوان كيست؟». عرض كردم: برادرزادۀ من است؛ او را آوردهام تا نام مرا در آن طومار ببيند. حضرت مرا امر به نشستن فرمود و دستور داد آن ديوان و دفترى را كه در ميانه است بياورند. برادرزادهام در آن نگريست و گفت: عمو! اسم من در اين صحيفه است. گفتم: من تو را آوردهام تا نام من را بجويى و تو نام خود را مىخوانى؟. جوان چند برگى را ورق زد و سپس نام مرا نيز در آنجا پيدا كرد. من از اين در تعجب ماندم كه چگونه نام او پيش از نام من ثبت شده بود تا اينكه آن جوان در ركاب حضرت سيدالشّهدا عليه السلام افتخار شهادت يافت و راز آنكه اسم او را در ورقها پيش از نام عمويش، حذيفه ثبت كرده بودند، معلوم شد.(1)
صفار، بصائرالدرجات، ص 192-193.
شايد از اين جهت باشد كه وقتى ابنعباس حِبر امّت به ترك ملازمتِ ركابِ سيدالشّهدا عليه السلام در سفر به كربلا مورد عتاب و ملامت قرار گرفت، جواب داد: إِنَّ أَصْحَابَ الْحُسَيْنِ لَمْ يَنْقُصُوا رَجُلاً وَلَمْ يَزِيدُوا رَجُلاً نَعْرِفُهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ شُهُودِهِمْ؛(2)اسامى اصحاب امامحسين عليه السلام را از قبل مىدانستيم، نه يك نفر كم و نه يك نفر زياد.
و از محمد بن حنفيه نقل است كه گفت: «إِنَّ أَصْحَابَهُ عِنْدَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ»؛(1)
ابن شهرآشوب، مناقب آلابىطالب، ج 4، ص 53؛ بحرانى، مدينة معاجز الائمة الاثنىعشر عليهم السلام، ج 3، ص 503-504؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 185؛ سماوى، ابصارالعين، ص 13.
اصحاب امامحسين عليه السلام در نزد ما با اسامى خود و پدرانشان مشخص بود.سَلامُ اللهِ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّ - تْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي سَلامُ اللهِ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوُزُ فَوْزاً عَظِيماً.
1) (1)
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنِ
صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخيز عظيمى است كه بشريت در هولناكترين مواقف و هراسانگيزترين ايستگاهها قرار گرفت و با حوادثى روبهرو شد كه فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهيب؛ مخاطراتى كه در پى دارد و امتحاناتى كه براى انسان پس از آن پيش مىآيد، چنان شكننده است كه شكستناپذيرى در برابر شدايد آن، جلوۀ امر محال و غيرممكن را دارد. اگر آن سختىها بر آسمانها و زمين و كوهها فرود مىآمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همۀ افراد بشر را يك نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شدايد و مصائب اين روز از صاحب آن، عجيب و حيرتانگيز است.
استقبال از اين روز، تنها در تاريخ انسانيت، از يك نفر صادر شده
است(1)
البته بزرگانى مثل ساير خمسةالنّجباء عليهم السلام نيز واجد همين قدرت روحى و توان عظيم ايمانى بودند امّا اجراى اين برنامه عظيم و ايستادن در موقف تاريخى و بىنظير به عهدۀ حسين عليه السلام و بر دوش آن حضرت افتاد.
و نه پيش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مىافتد؛ يك نفر كه ازنظر ظاهرى يك تن بود، امّا ازنظر معنا و بصيرت در معنويت و شخصيت، يك عالم و عالمها و بيش از آسمانها و زمين و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقيقى و اكمل: «اَلْصُّورَةُ الإِنْسَانِيَّةُ هِيَ أَكْبَرُ حُجَجُ اللهِ عَلَي خَلْقِهِ، وَهِيَ الْكِتَابُ الَّذِي كَتَبَهُ بِيَدِهِ وَهِيَ الْهَيْكَلُ الَّذِي بَنَاهُ بِحِكْمَتِهِ، وَهِيَ مَجْموُعُ صُوَرِ الْعَالَمِينَ وَهِيَ الْمُخْتَصَرُ مِنَ الْعِلْمِ فِي اللُّوْحِ الْمَحْفُوظِ»(2)بود، بزرگمردى كه در اين روز و در اين ميدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناك، هولانگيز و غير قابل تحمّل است، ايستاد.آنكس كه اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان در تمام عوالم خلقت را به همۀ مخلوقات و ممكنات نشان داد و آياتى مانند: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ3 و فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ
1) (1)
2) (2) «صورت انسانيت بزرگترين حجّتهاى خدا بر خلق اوست و آن كتابى است كه خدا با دست تواناى خود آن را نوشته و آن هيكلى است كه به حكمت خود آن را بنا كرده و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومى است كه در لوح محفوظ است». حديث معروف است و صدر آن به اين متن در تفسيرالصافى، در تفسير آيه 2 سوره بقره نقل شده است: «اَلصُّورَةُ الْإِنْسَانِيَةُ هِيَ أَكْبَرُ حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ وَهِيَ الْكِتَابُ الَّذِي كَتَبَهُ اللهُ بِيَدِهِ». ر. ك: فيض كاشانى، تفسيرالصافى، ج 1، ص 92.
اَلْخٰالِقِينَ1 و إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ2 را تفسير نمود، حسين عليه السلام است؛ حسين انسانيت، حسين ملائكه، حسين انبيا، حسين ابراهيم و موسى و مسيح، حسين محمد و على و فاطمه، حسين حسن، حسين اسلام، حسين قرآن، حسين صبر و استقامت، حسين حق و عدالت، و درنهايت حسين خدا و حسين و حسين.
صبح روز عاشورا است؛ صبحى كه آبستن مصائب جانكاهى است كه حسين عليه السلام و اهلبيت و اصحابش بايد به استقبال آنها بروند و از دين، قرآن و شرف آل محمّد عليهم السلام همۀ انسانهاى شريف، دفاع كنند و در اين روز، يگانه راهى را كه طىكردن آن براى نخبگان در طول قرنها ميسّر نمىشود، با عزّت و سرافرازى طى نمايند.
صبح عاشورا است؛ انبوه لشكر ظلم و ضد انسانى، لشكرى كه براى انجام بزرگترين جنايات آماده شده بودند، گروه معدود و بهظاهر اندك از نخبگان عالم وجود را محاصره كرده بودند.
حسين عليه السلام و اصحابش با تصميم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنيا، مردم آيندۀ جهان، فرشتگان و همه، اعلام وجود مىنمايند، و الله اكبر از آن عظمت ايمان و عظمت هدف و مقصد!
حسين عليه السلام اگرچه وجودش مالامال از توجه خاصّ به خداوند متعال بود و اگرچه دلش در حدّ كمال، محكم و استوار بود و مىدانست كه در آن معركه، كه دشمن همهگونه شرارتى را مرتكب مىشود، نه خودش و نه اصحابش شكست نمىخورند، و با روحيه و قوّت ايمان به خدا در خطّ خود و صراط مستقيم فداكارى در راه دين و استقبال از شهادت، دشمن را بيچاره مىنمايند، امّا بااينهمه، مرد موّحد و بندۀ خاص و خالص خدا همه چيز و همۀ نيروها را از او مىداند و فقط او را حى و قيوم مىشناسد، ازاينرو با ابتهال تمام، از خدا طلب كمك كرده و وثوق و اعتماد خود به پروردگارش را اعلام مىنمايد، و چنان دعا و ابتهال مىكند كه زبان و بيان ما از تقرير اين شور و شوق و توجه حسين عليه السلام و اصحابش به خدا عاجز است.
حسين عليه السلام در اين روز آنچه را كه بهظاهر براى انسان عزيز است و همه براى حفظ آنها دعا مىكنند، در ورطۀ خطر قطعى مىبيند. او دعا مىكند، امّا دعايش نجات ظاهرى از اين ورطه و امتحان بزرگ نيست؛ دعا نكرد كه خدايا! جوانانم و برادرانم را از اين قتل و شهادت و اهلبيت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، يا شيرخوارم را مورد ترحّم اين اشرار قرار بده؛ نه! او اينگونه دعا نمىكرد و هيچيك از اصحاب و ياورانش هم اينگونه دعا نمىكردند؛
آنها همه به شهادت مىانديشيدند؛ آنها از اينكه انصار خدا، انصار رسول خدا و انصار حق مىباشند به خود مىباليدند.
و چيزى كه به فكر آنها خطور نمىكرد، نجات از مرگ بود. آنها همه مستغرق در بحار توجه به خدا و نيل به فوز شهادت بودند، دعايشان اين بود كه در شهادت و ايثار جان در راه خدا هرچه بيشتر، خالصانه موفقتر عمل نمايند و فداكارتر باشند و در برابر ضربات تيرها و شمشيرها و نيزههاى دشمن، شايقتر ايستادگى نمايند؛ كشتهشدن در راه خدا و شهادت، فوز عظيمى بود كه به چشم خويش مىديدند و با اختيار و اشتياق تمام بهسوى آن مىشتافتند.
دعاى حسين عليه السلام در اين روز، دعايى است كه اوج پرواز روح آن حضرت را به نمايش گذاشته، و ارتباط خاص و خالص او با خدا را بيان مىكند. نكتههاى بزرگى كه در اين دعا و در اين موقعيت نهفته، بسيار آموزنده و سازنده است؛ اين بالاترين مقام ربط و قرب آنان به خداست؛ انسانى كه تمام وجودش معناى إِنَّ صَلاٰتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيٰايَ وَ مَمٰاتِي لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ1 است. دعا اين است:
«اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَرَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ وَأَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوْتُهُ إِلَيْكَ رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ وَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَة».(1)
ابومخنف، مقتلالحسين عليه السلام، ص 115 _166 ؛ طبرى، تاريخ، ج 4، ص 321؛ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 96؛ ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 217؛ ابناثير جزرى، الكامل فىالتاريخ، ج 4، ص 60 _61 ؛ زرندى، نظم دررالسمطين، ص 216. «اى خدا! در هر گرفتارى و اندوه پناه من تو هستى و در هر سختى اميد من تو هستى. در هرچه بر من روى آورد تو پناه و يارىكننده من هستى. چه بسيار از غمهايى كه دل را به تپش در مىآورد و چاره را كم مىكند و رفيق را درمانده و دشمن زبان به شماتت باز مىكند. به تو واگذار نمودم و شكايت آن را به تو كردم براى رغبتى كه فقط به تو داشتم نه به غير تو، و تو آن غم را دفع كردى. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبى هستى و منتهاى هر آرزويى تويى».
در اين دعا، كه جملههاى توحيدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقايق عالى و معانى متعالى بايد شرح بدهند و برهان قدرت ايمان، وثوق، اعتماد و اميد امام عليه السلام به خداست، به نكتههاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحيد در مقام وثوق و اعتماد و اتّكا؛ امام عليه السلام در اندوهها تنها
1) (1)
خدا را پشتيبان و تكيهگاه خود مىداند و به احدى غير از خدا اعتماد و اتّكا ندارد.
دوّم: توحيد در مقام رجا و اميد؛ كه در اين مرتبه و مقام نيز حسين عليه السلام در هر شدّت و سختى به او و حُسن قضاى او اميدوار است.
سوّم: خدا را ستايش مىنمايد كه در همۀ حالات و همۀ همّ و غمها، هموم و غموم او را برطرف ساخته و غصّههايى كه دل را ضعيف مىنمايد و راه چاره در آنها بسته مىشود و در آن دوست، شخص را وامىگذارد و دشمن، شماتت مىنمايد، برطرف فرموده است. در اينجا و در اين موقف هولناك نيز از خدا مىخواهد كه به او توان حفظ آن موقف را عطا كند و او را در تحمّل اينهمه مصيبتها و بليات يارى فرمايد كه تا پايان راه، همۀ اين مدارج و معارج را خودش و اهلبيت و اصحابش با عزمى خللناپذير طى نمايند، و مشتاقانه، يكايك گردنههاى خوفناك اين وادى را پشت سر گذاشته و پيش بروند؛ و بروند تا به جايى برسندكه ديگر اين عقلهاى محدود ما از درك اوج آن عاجز است، و همۀ قلّههاى عظمت را فتح نمايند.
اين دعا و اين ابراز اعتماد و وثوق به بهترين وجهى مستجاب شد، و حسين عليه السلام به آنچه اراده كرده بود و مىخواست، رسيد؛ همۀ مقاصدش حاصل شد و همۀ حوائج حقيقى و خواستههايش برآورده گرديد؛ همۀ
ياران و اصحابش قلّههاى بلند تقرّب به خدا را فتح نمودند و بركات كار آنها تا روز قيامت، شكوفا و زنده و پايدار است و آيۀ شريفۀ:
ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِي السَّمٰاءِ؛1
در طول قرون و اعصار تا روز قيامت، تفسير شد.
وَالسَّ -- لامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.(1)
1) (2) نگاشتۀ صبح عاشوراى 1428 ه -. ق.
أَعْظَمَ اللهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عليه السلام وَجَعَلَنَا وَإِيَّاكُمْ مِنَ الطّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الإِمَامِ الْمَهْدِيّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام.
قَالَ اللهُ تَعَالَى: إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ.1
تاريخ رجال بزرگ عالم بشريت، مردان خدا، انبيا، اوليا، از مواقف بسيار هولناك و وحشتزا و روزها و هنگامههاى بسيار خطرناكى كه براى آنها پيشامد نموده، حكايت مىكند كه حفظ موضع، مقام، استقامت و انجام وظيفه در آن شرايط موحش، نه تنها كار انسانهاى
عادى نيست؛ بلكه بسيارى از تهَمْتنان، شيردلان و صاحبان عزم و ارادۀ آهنين نيز در اين مواقف به زانو درآمده و در موضع و مقامى كه بايد بر سر آن بايستند پايدار نمىمانند. اين مواقف گاه تا حدّى بلاخيز و مصيبتزاست كه در عرف اكثريت، استقامت بر آن محال و ترك آن مُجاز شمرده مىشود.
كسانى كه در اين مواقف ايستادند و انجام وظيفه نموده، از شرف انسانيت و ايمان و عقيدۀ خود به خدا دفاع كرده، خطرات را تحمّل نموده و در امواج بليات و تلاطم اقيانوسهاى مصائب و فشارها غرق نشدند، از نوادر عالم خلقت مىباشند.
آنان شكستناپذير، شكيبا و مقاوم بر جاى مىمانند و جز در مقابل خداى عظيم در برابر احدى سر تسليم فرود نمىآورند و هيچگونه فشار، محروميت و مصيبتى روحيه آنها را دستخوش تلاطم نمىكند.
نه بيم از زوال مقامات بلند و ظواهر و مظاهر فريبندۀ جهان - كه بسيارى فريفته و دلباختۀ آن هستند - آنها را به عوضكردن مسيرشان وادار مىسازد و نه ترس از شدايد، رنجها و سختىها، در صبر و مقاومتشان سستى ايجاد مىكند؛ كوههاى سخت از هم مىپاشند امّا اين رجال الهى متزلزل نمىشوند.
رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ
اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ الزَّكٰاةِ يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ؛1
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً.2
يكى از مقاصد مهم بعثت انبيا و تربيتهاى وحيانى، پرورش همين روحيۀ مقاومت در برابر امورى است كه تسلّط آنها بر بشر موجب هلاكت، خسران، زيان معنوى و واقعى و سقوط او مىگردد. همه بايد مقاوم تربيت شوند و همه بايد بر غرايز و خواستههاى حيوانى و مشتهيات جسمانى مسلّط شوند تا در برابر نفس امّاره، شهوت، حبّ جاه، حبّ مال، حبّ دنيا و جنود جهل مغلوب نشوند و در اين ميدان و رزمگاهى كه همواره برپاست غالب و پيروز باشند.
در اين ميان، چنانكه گفته شد انبيا، اوليا و ائمّۀ هدى عليهم السلام از همگان گوى
سبقت ربودهاند و پيروزمندانه مواقف خود را حفظ نموده و عوامل سلبى يا ايجابى در اراده و عزم آنها اثرى نبخشيده است. موقف ابراهيم خليل، موساى كليم، عيساى مسيح و مواقف عظيم حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله، مواقف اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام و ساير ائمّه هدى عليهم السلام، همه سرمشق، آموزنده، فوقالعاده و از مظاهر بزرگ اوج عظمت مقام انسانى و برترى آنها بر فرشتگان و ملائكه است.
در اين ميدان ظهور، موقف حسين عليه السلام و استقامت و پايدارى آن حضرت، بىمانند است؛ آن موقف پر از مصيبات و عوامل بازدارندهاى كه همه - حتّى برحسب زيارت ناحيۀ مقدّسه - ملائكه را شگفتزده كرده كه اگر اين بشر است، پس اينهمه مردمى كه اسير هواوهوس خود شده و بندۀ زر و مال و گرفتار ظلم، تجاوز، شرك و كفرند، كيستند؟!
با چنين حُسن و ملاحت اگر اينان بشرن - د
ز آب و خ - اك دگ - ر و شهر و ديار دگرن - د
اين موقف، شرايطى بود كه براى هيچيك از انبيا و اوليا؛ نه آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و نه شخص اول عالم امكان، حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله و نه براى حضرت ابوالاوليا، اميرالمؤمنين عليه السلام و نه براى ساير ائمۀ هدى عليهم السلام پيش نيامد و اين موقف، مختصّ به خود آن حضرت بود و اين ظهور و جلوۀ كرامت انسانيت تنها در اين موقف، تجلّى نمود.
هر انسانى كه بخواهد از اين موقف عظيم چيزى بگويد يا بنويسد اگر در اوج قدرت علمى و ادبى باشد، متحير مىشود كه از كجا شروع كند و كداميك از ابعاد بىمنتهاى اين موقف الهى را مطرح نمايد.
اگر كيهانشناسان، علماى هيئت، صاحبان معرفت و ارباب اطّلاع از اين جهان پهناور كه تعداد كهكشانهايش را تا يكصدوبيست ميليارد هم شماره كردهاند و اگر ديگران و ديگران كه در رشتههاى شناخت اجزاى اين جهان هستى از انسان، حيوان، كوه، دريا، نور، ذرّه و اتم و... آگاه و بااطّلاعاند، در برابر قدرتى كه اين مخلوقات كوچك و بزرگ را آفريده، تكبير و تهليل و سبحان الله رب السماوات و الأرض مىگويند. ما قدرت بىانتهاى همان خالق كهكشانها و جميع عالم آفرينش را در خلقت حسين عليه السلام، صاحب آنهمه عظمتها هم مىشناسيم و تسبيح، تهليل و تكبير مىگوييم و
«فَسُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْحُسَيْنَ وَأَهْلَ بَيْتِهِ وَأَوْلادَهُ وَأَصْحَابَهُ وَأَنْصَارَهُ» بر زبان جارى مىكنيم.
ما خطّ حسين عليه السلام را، صراط مستقيم خطّ نجات و رستگارى مىدانيم؛ خطّ جهاد، خطّ امر به معروف و نهى از منكر، خطّ مبارزه با كفر و بدعت، خطّ ايثار و فداكارى در راه حفظ اسلام، خطّ محكومكردن رؤساى ضلالت و سران مروّج فسق، ملاهى و مناهى.
ما به اين خطّمشىها و عزادارىها و سوگوارىها براى حسين عليه السلام و به برنامههاى سازنده و تعهّدبخش عاشورا و مجالس روضه، به همه افتخار مىكنيم و اين مراسم را، البته در محدودۀ التزام به حفظ تمام ضوابط شرعى، همهساله احيا مىكنيم و با اسلام و دين و مذهب تجديد عهد مىنماييم و همچنين عزادارى و گريه براى امامحسين عليه السلام و زيارت او را موجب مغفرت و آمرزش گناهان مىدانيم و براى اين برنامهها، معانى عالى و تفسيرهاى بلند داريم.
بايد با ياد و تذكر خاطرۀ عاشورا و فداكارىهاى سيدالشّهدا عليه السلام و اصحاب بزرگوارش در راه اسلام و دفاع از دين و مسئوليتهاى مهمّى كه در برابر دين، قرآن و حضرت بقيةالله، امام عصر عليه السلام داريم آشنا شويم و خود را براى پيروى از اهداف كربلا و مقاصد آن امام شهدا آماده سازيم. مىدانيم كه حسين عليه السلام با نادانىها، گمراهىها، ستمها و با استضعاف و استعلا مبارزه مىكرد. او با مقصد يزيد و با هدف ابنزياد و افكار خبيث اموى و يزيدى مخالف بود.
شيعه و دوستدار امامحسين عليه السلام بايد اين خطّ حسينى را هميشه احيا نموده و سرمشق عمل خود قرار دهد. اين محرّم و صفرها و اين عزادارىهاست كه اسلام را نگاه مىدارد.
شعار:
«لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لا أَرَى الْمَوْتَ إِلا سَعَادَةً وَلا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلا بَرَماً».(1)
طبرانى، المعجمالكبير، ج 3، ص 114؛ ابنشعبه حرانى، تحفالعقول، ص 245؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 4، ص 68؛ طبرى، دخائرالعقبى، ص 150؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 381. «مؤمن را بايسته است كه خواهان ديدار خدا باشد براستى من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ننگ نمىبينم».
از بركت خون حسين عليه السلام تا ابد زنده است و ستمكاران و بىدينان و بدخواهان بندگان خدا را محكوم مىنمايد.
فرياد آن حضرت كه در آسمان و زمين پيچيد و همه را به حفظ شرف و مجد انسانيت خواند، اكنون هم بلند است و رساتر و كوبندهتر به گوش مىرسد كه فرمود:
«أَلا وَإِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ وَأُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَنُفُوسٌ أَبِيَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَام»؛(2)
1) (1)
2) (2) ابنطاووس، اللهوف، ص 59. «آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابنزياد) و فرزند فرومايه، مرا در سر دو راهى شمشير (شهادت) و ذلّت (زندگى) قرار داده است و هيهات! كه ما به زير بار ذلّت برويم؛ زيرا خدا و رسولش و مؤمنان از اينكه ما پذيراى ذلّت باشيم، ابا دارند و دامن پاك مادران ما و مغزهاى شخصيت باغيرت و نفوس باشرافت پدران ما اجازه نمىدهند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر كشتهشدن مردان بافضيلت، مقدّم بداريم».
الله اكبر! اين كلمات چقدر بلند و شورانگيز است! چقدر نفس انسانى بايد شجاعت داشته باشد و تا چه حدّ بايد پايبند به عزّت، كرامت نفس، صبر و استقامت، رشد عقلانى و درك ملكوتى باشد تا بتواند در آن موقف كه همه عزيزانش در معرض مهلكۀ قطعى هستند و شريفترين و عفيفترين بانوان او در خطر اسارت مىباشند، چنين اعلام وجود و اظهار شخصيت و توانايى نفس و قدرت روح نمايد.
سَلامُ اللهِ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بِأَبِي أَنْتَ وَأُمّي يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكَ فَنَفوُزَ فَوْزاً عَظِيماً.(1)
يا اباعبدالله سلام خداوند بر تو باد، پدر و مادرم فداى تو، اى كاش با تو بوديم؛ پس به رستگارى بزرگ نائل مىشديم.
اى حسين عليه السلام! اسلام از تو زنده شد و قرآن از تو محفوظ ماند. تو ارزش و بهاى انسانيت را نشان دادى و كريمۀ إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ2 را تفسير كردى.
اى حسين! اسلام غير از تو ناصر و ياور و نجاتبخشى نداشت؛ تو را صدا مىكرد و به تو شكايت مىنمود و اين تو بودى كه به يارى اسلام شتافتى و گمراهىها را برطرف كردى.
لَقَدْ بَذَلْتَ مُهْجَتَكَ فِي اللهِ وَاسْتَنْقَذْتَ عِبَادَ اللهِ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ.(2)
در آن اوضاع و احوالى كه بنىاميه بر كشورهاى اسلامى مسلّط شده بود، تمام وسايل تبليغى را براى منحرفكردن مردم از توحيد و اسلام و از اهلبيت عليهم السلام و براى تجديد عهد جاهليت به كار گرفته بود. سكوت مرگبار و تسليم در برابر آن وضع ناهنجار و آنهمه استكبار و تجاهر به معاصى و گناهان، كه نمونۀ آن، همان يزيد الخمور و يزيد الفهود و يزيد الفسق و الفجور بود، همهجا را فرا گرفته بود و تنها صداى حسين عليه السلام، كه صداى اسلام و صداى قرآن بود، عالم اسلام را بيدار كرد و صداى دلنواز شوق و اشتياق او به شهادت در راه خدا، احياگر اسلام شد.
گويى حسين عليه السلام نيز مانند جدّش صلاى توحيد سر داده و مثل اين آيه را، كه تبليغات بنىاميه آن را از ياد مردم برده بود، بر آنها تلاوت مىكرد:
قُلْ إِنْ كٰانَ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ وَ إِخْوٰانُكُمْ وَ أَزْوٰاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسٰادَهٰا وَ مَسٰاكِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰى يَأْتِيَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفٰاسِقِينَ؛1
دوستى دنيا، دوستى پدران، فرزندان، برادران، همسران و خويشاوندان، اموال، تجارت و خانه و كاشانه، مردم را به سكوت و ترك امر به معروف و نهى از منكر و همكارى با سران كفر و جاهليت كشانده بود. اين امام عليه السلام بود كه معنا و مضمون اين آيه را دوباره به مردم تفهيم كرد و خود عملاً آن را با همّت بلند و تصميم الهى خللناپذيرش به كار بست.
آن روز، امروز، فردا و فرداها و در هر زمان و مكانى اين خطر وجود دارد و هشدار قرآنى اين است كه اگر آنچه را كه از كسان، وابستگان، مقام، ثروت و وسايل رفاهى داريد، از خدا، پيغمبر و جهاد در راه خدا بيشتر دوست مىداريد، منتظر عذاب باشيد.
مال و مقام و همۀ نعمتهاى دنيا بسيار عزيز هستند امّا دين، اسلاميت، ولايت اهلبيت عليهم السلام و احكام خدا از همه عزيزتر مىباشند.
راه حسين عليه السلام، راه قرآن، راه عمل به احكام و راه افتخار به اسلام، توحيد و ايمان به خداست، راه شرق و غرب و يمين و يسار نيست؛ راه افتخار به دورانهاى كفر و بتپرستى يا آتشپرستى و شرك يزدان و اهرمن و استكبار فرعون و نمرود و جمشيد نيست.
راه حسين عليه السلام، راه ترويج فساد و نوازندگى، معاصى و ملاهى و فخر به اين مسائل بيهوده نيست.
راه حسين عليه السلام، راه تجمّلپرستى، اسراف، علوّ، گردنكشى و استحقار مردم نيست.
شعار حسين عليه السلام و ابلاغش، ابلاغ قرآنى و مساوات ميان زن و مرد در ارزشهاى حقيقى است:
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمٰاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْقٰانِتِينَ وَ الْقٰانِتٰاتِ وَ الصّٰادِقِينَ وَ الصّٰادِقٰاتِ وَ الصّٰابِرِينَ وَ الصّٰابِرٰاتِ وَ الْخٰاشِعِينَ وَ الْخٰاشِعٰاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ الصّٰائِمِينَ وَ الصّٰائِمٰاتِ وَ الْحٰافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحٰافِظٰاتِ وَ الذّٰاكِرِينَ اللّٰهَ كَثِيراً وَ الذّٰاكِرٰاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً؛1
در جامعهاى كه از حسين عليه السلام پيروى مىشود، اين امور ارزش و افتخار است و زنان با مردان در اين ارزشها بايد همطراز و بلكه رقابت داشته باشند و مختلطشدن آنها با بيگانگان در مجالس و محافل، در دانشگاه و مدارس، در محلّ كار و مديريتها و مشاغلى
كه در ارتباط مستمر با بيگانگان است، با شأن و پارسايى و تربيت اسلامى زن مسلمان سازگار نيست و غربزدگى، حاكى از ضعف هويت و شخصيت است.
در اين ماه محرّم و صفر، آقايان فضلا، علما، اساتيد و خطبا در سخنرانىها، مواعظ و منبرهايى كه دارند بايد توجه مردم را به اين مطالب حياتى جلب نمايند. يكى از بركات بزرگ حوزۀ مقدّسۀ قم از آغاز تأسيس، همين بوده است كه طلاب در فرصتهاى تبليغى؛ مانند محرّم، صفر و ماه مبارك رمضان براى تبليغ دين به شهرها، روستاها و قصبات بروند و با مردم و مؤمنين ارتباط نزديك برقرار نمايند و رشتۀ ايمان و آگاهى همگان را به وظايف اسلامى و تعاليم دينى استحكام بخشند. در دورۀ طاغوت و اختناق رضاخانى اين حركت فداكارانۀ حوزه كه با تحمّل مشكلات و دشوارىهاى سخت، توأم بود، دين، ايمان و اسلاميت اين مردم خوب و عزيز را بيمه كرد. هرچه رژيم و نظام طاغوتى با زور و سرنيزه و تبليغات، مردم را از دين، اسلام و تعهّد به احكام باز مىداشت - تا آنجا كه رسوم آتشپرستى را در مدارس پايهگذارى كرده، پايكوبى و ستايش آتش را ترويج نمود و تعليم ملاهى را اجبارى كرد و صدها نيرنگ ديگر به كار برد - همه از بركت اين ماه محرّم و اين
منبر حسينى و اين محبّت و علاقۀ جامعه به حسين عليه السلام، نقشبرآب شد و عاقبت هم همين برنامههاى تبليغى ريشۀ آن فساد را از بيخوبن بركند و رژيمى را كه مىخواست به جاى ملّيت و تاريخ اسلامى تاريخ بهاصطلاح خودش، تاريخ كوروش و آزادى صهيونيسم و ملّيت آنچنانى را بر اين ملّت مقاوم و مسلمان تحميل كند، سرنگون ساخت.
انتظار از همۀ طبقات، از مسئولين و مقامات نظام، متصدّيان امر آموزش و فرهنگ، رسانههاى گروهى و همۀ اقشار مردم و طبقات عزيز اين است كه همه با هم در حفظ اين ارزشها، كه رمز موجوديت، استقلال، عظمت، اعتلا و آبروى اين كشور است همكارى نمايند و نگذارند كه اشخاص مشكوك در اركان اتحاد اين مردم و تعهّد آنها به خطّ قرآن و اسلام رخنه نمايند و با عناوين مختلف، راه نفوذ بيگانگان و بهخصوص سلطۀ فرهنگى آنها را باز نمايند.
و همه در راه حسين عليه السلام، كه راه حيات و راه عزّت و آزادگى حقيقى است همگام و همراه شده و هرچه بيشتر براى عظمت اسلام و مسلمين سعى و كوشش نماييم و اين مدرسۀ عمومى و همگانى حسينى را - كه كلاسهايش در همهجا و هر مكان برقرار است و عالم
و جاهل، شهرى و روستايى و زن و مرد را در برمىگيرد - بهتر و فراگيرتر و جامعتر از گذشته برگزار كنيم.
وَالسَّلامُ عَلَى مَوْلانَا أَبِي عَبْدِ اللهِ وَعَلَى الأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِهِ وَعَلَى شِيعَتِهِ وَمُحِبِّيهِ وَمَنْ أَبْكَى أَوْ بَكَى أَوْ تَبَاكَى فِي مَصَائِبِهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.(1)
پيام به مناسبت سالگشت حادثۀ عظيم عاشورا، محرّمالحرام 1420 ه -. ق.
1) (1)
قَالَ اللهُ تَعَالَى: لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ؛1
السَّلامُ عَلَى مَوْلانَا سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ مُنْقِذِ الأُمَّةِ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَعَلَى أَوْلادِهِ وَأَهْلِ بِيْتِهِ وَأَصْحَابِهِ وَأَنْصَارِهِ.
ثُمَّ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.
با تشكر و تقدير شايان از عزيزان فرزانه و عاشقان حسينى، برگزاركنندگان محترم همايش كشورى عبرتهاى عاشورا، حُسن انتخاب عنوان اين همايش را به ايشان تبريك مىگويم.
همانگونه كه از اين عنوان استفاده مىشود، يكى از شعب مهم و متعدّدى كه محقّقان در واقعه بىنظير و تاريخى عاشورا بايد بهتفصيل
در آن بحث و بررسى نمايند عبرتهاى بسيارى است كه از عاشورا برداشت مىشود و پيامهاى حوادث و وقايع آن است كه دانستن آنها براى همگان از هر طبقه سودمند، معرفتبخش و آموزنده است.
تأمّل در وقايع عاشورا هرچه ژرفتر و گستردهتر گردد، ثمرات فكرى، تربيتى و ايمانى آن بيشتر خواهد بود.
جامعه به چيزى مانند اين عبرتها، پيامها و درسهاى عاشورا نيازمند است؛ اين پيامها و عبرتها بايد به همگان ابلاغ شود؛ در منابر، سخنرانىها، مقالات و تأليفات و درضمن اشعار و مراثى بايد تكرار گردد؛ بايد عاشورا را با اين معانى عالى و با اين عبرتها تبليغ نمود، تا همگان بهخصوص نسل آگاه جوان، درسهاى آن را برنامۀ عمل و حركت خود قرار دهند. وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللهِ الْعَلِيّ الْعَظِيمِ.
امتناع امام عليه السلام از بيعت با يزيد و سخنان آن حضرت در جواب وليد، حاكم مدينه و مروان و هجرت آن يگانۀ تاريخ از مدينه به مكّه عبرتانگيز و پر از معانى و هدايتهاى عالى است. توقف آن حضرت در مكّۀ معظّمه نيز متضمّن پيامهايى است كه همه موضع شكستناپذير و غيرقابل برگشت آن حضرت را اعلام مىكرد. خروج امام از مكه در زمانى كه مردم از اطراف، بلاد و شهرها براى حجّ آمده بودند و آن خطبۀ تاريخى و پر از ابلاغ و ارشاد و انذار، عبرتانگيز، آموزنده و سازنده بود. اعزام شخصيتى مانند مسلمبنعقيل و پذيرفتن
دعوت مردم كوفه و حوادثى كه در كوفه اتفّاق افتاد و به شهادت حضرت مسلم منتهى گرديد و اتفّاقاتى كه بين راه مكّه تا كربلا و روبهروشدن با حرّ واقع شد و آن خطبۀ رسا، متضمّن آن جملههاى پر از پيام و احياگر روح غيرت و شهامت كه هر صاحب بصيرت را تكان مىدهد، هشيار و بيدارباشى است كه تا اين زمان و زمانهاى بعد، عالم انسانيت را بيدار و آگاه مىسازد و اين جملۀ مقاومتآموز آن:
«إِنِّي لا أَرَى الْمَوْتَ إِلا سَعَادَةً وَلا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلا بَرَماً»؛(1)
ابنشعبه حرانى، تحفالعقول، ص 245؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 150. «بهراستى من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ننگ و ملال نمىبينم».
همواره بايد ورد زبان مردم آزادىخواه و ستمستيز باشد. اقتداى حرّ به امام عليه السلام در نماز، عاقبتِ خير و فرجام كار او درس عبرت است. ملاقات امام عليه السلام با عبيدالله حرّ جعفى و خوددارى او از قبول دعوت امام عليه السلام و گرايش و انقلاب فكرى زهير در يك ملاقات كوتاه با امام عليه السلام نيز عبرت و راهنماى مردم بر گزينش آخرت بر دنيا، و شهادت و حيات جاودانى بر حيات فانى است.
ورود امام عليه السلام به كربلا همراه با اهلبيت، آن شخصيتهايى كه براى خدا، خلقى و بندهاى عزيزتر از آنها در روى زمين نبود، ملحقشدن افرادى معدود از نخبگان و فرهيختگان عالم اسلام به آن حضرت،
1) (1)
مواضع اصحاب تا روز عاشورا، نيل به شهادت، شور و شوق و استقامت و پايدارى آنها كه اگر جانشان هزار جان بود و جاننثارى در راه دين و نصرت امام عليه السلام هزار بار بيشتر ممكن بود شيفته و مشتاق آن بودند، همه براى عالم انسانيت، عبرت، درس و دستور زندگى شرافتمندانه و خداپسندانه است. مواقف بىمانند و حسّاس و استقبال آنان از تيغ، تير، شمشير، مرگ و شهادت، موقف حبيب، موقف عابس، موقف مسلم بن عوسجه، مواقف آن رجال بىنظير كه خود امام عليه السلام در وصف آنها فرمود: «من اصحابى با وفاتر و نيكوكارتر از اصحاب خود نمىشناسم»(1)
«أَمَّا بَعْدُ فَإنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَابَاً أَوْفَى وَلَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي». مفيد، الارشاد، ج 2، ص 91؛ ابننماحلى، مثيرالاحزان، ص 38؛ طبرسى، اعلامالورى، ج 1، ص 455؛ ابناثير جزرى، الكامل فى التاريخ، ج 4، ص 57.
، مواقف بنىهاشم، موقف و بلكه مواقف حضرت ابىالفضل، موقف حضرت علىاكبر و موقف قاسم هركدام مواقفى است كه تاريخ بشريت به آن افتخار مىنمايد و آيۀ كريمۀ:إِنِّي أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ2
را تفسير مىكند. در اين ميان، مواقف بانوان هم بزرگ و عظيم بود؛ همه كوه استقامت و صبر و تحمّل، ذلّتناپذير، پابرجا، اميدوار بر غلبۀ حق و موفّقيت خود و مغلوبيت حقيقى دشمن بودند.
آن سى هزار يا بيشتر لشكر خونآشام، اگرچه همۀ اصحاب را به
1) (1)
شهادت رساندند امّا از رخنه در قدرت روحى آنها ناتوان ماندند. اين مواضع براى بشر، عبرت است بايد در طول قرون و اعصار بگويند و بنويسند، در مدرسهها و مكتبها اين ايستگاههاى درخشان را بياموزند و درس بدهند تا بشر، خود و گوهر پاكش را بشناسد و خود را به جيفۀ دنيا نفروشد و معناى اين كلام بزرگ علوى را درك كند:
«أَلا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبِيعُوهَا إِلا بِهَا».(1)
نهجالبلاغه، حكمت 456 (ج 4، ص 105)؛ ليثى واسطى، عيونالحكمو المواعظ، ص 108؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 132-133. «آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه در كمارزشى همچون تهمانده طعامى است، به اهلش واگذارد؟ بهراستىكه جز بهشت هيچ قيمتى براى جانتان نيست؛ پس آن را جز به بهشت معامله نكنيد».
امّا زبان و قلم از بيان عظمت موقف شخص الهى امام عليه السلام و آن قهرمان بزرگ فضايل ملكوتى، خصايص قدّوسى و مقامات سبّوحى، عاجز و ناتوان است و مثل توصيف ذرّه و كمتر از آن از آفتاب جهانتاب، و سراب از اقيانوسهاى آب است. نواحى عظمت و موجبات بصيرت و عبرت در وجود امام عليه السلام، كار، قيام، مواضع و مواقف عالى و متعالى آن حضرت، بسيار و بىشمار است. اتّصال قدرت امام عليه السلام به قدرت لايزال الهى در آن موضعگيرىهاى محيرالعقول مشهود است و حقيقت معناى «صَانِعُ وَجْهاً وَاحِداً يِكْفِيكَ الْوُجُوهُ» از آن ظاهر و معلوم است.
1) (1)
در اين سير الى الله، اوج علوّ قدر انسان خليفةالله كه از ملائكه، ارفع و انبل است آشكار مىگردد. حقيقت آن سير و حركت، سير بهسوى كمال بىنهايت و تقرّب بيشتر و بيشتر از كسى بود كه حائز عالىترين رتبۀ كمال و تقرّب به اوست.
تمام آنچه افتخار انسانيت است؛ مانند ايمان، اخلاص، صبر، ايثار، پاسدارى از شرف، عزّت، حميت، حقوق ضعفا، نفى استبداد، ظلم، استكبار و استحقار عبادالله در اين برنامۀ الهى درخشان است.
امام عليه السلام براى حفظ دين خدا و نجات امّت، مصائب جانكاهى را از داغ جوانان و برادران، اسارت بانوان و شهادت اصحاب، پذيرا شد و ميان آخرت، دنيا، خدا، خلق، عزّت و ذلّت و در نهايت ميان بهشت و دوزخ و بين شهادت خود و همۀ بستگان عزيز اسارت اهلبيت و بيعت و تسليم، مخير شد و با آن تصميم قاطع و عزم راسخ و غير قابل بازگشت، خدا، قرآن، اسلام و حمايت از حقوق جامعه و شهادت خود و همۀ آن مصيباتى را كه هركدامش براى اينكه تهمتنترين افراد را به تسليم وادار كند، اختيار فرمود و صداى بلند و رساى او:
«أَلا إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللّهُ لَنَا ذَلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ وَحُجُورٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ
وَأُن - ُوفٌ حَمِيَّةٌ وَنُفُوسٌ أَبِيَّ - ةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ».(1)
ابنطاووس، اللهوف، ص 59. «آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابنزياد) و فرزند فرومايه، مرا در بين دو راهى شمشير (شهادت) و ذلّت (زندگى) قرار داده است و هيهات! كه ما به زير بار ذلّت برويم؛ زيرا خدا و رسولش و مومنان از اينكه ما پذيراى ذلّت باشيم، ابا دارد و دامنهاى پاك مادران ما و مغزهاى باغيرت و نفوس باشرافت پدران ما اجازه نمىدهند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر كشتهشدن مردان بافضيلت، مقدّم بداريم».
عالم به خواب خفتۀ اسلام را بيدار كرد.
درسهاى بزرگ و حياتبخشى كه طى ظهور اين استقامت و مقاومت به مردم داده شد هريك بىنظير بود؛ در ارتباط با اصحاب و انصار و شهادت يكايك آنها، شهادت جوانان بنىهاشم و جوان عالىقدرى مانند علىاكبر با آن اوصاف و شمايل پيغمبرى و برادرى چون ابوالفضل العباس و شهادت كودكان و اطفال در هنگام وداع با اهلبيت عليهم السلام و هنگامههاى جانگداز ديگر، مناظر و مشاهدى بودند كه همه نشان آن بود كه قهرمان اين صحنه از قدرت و قوّتى برخوردار است كه هيچ نيرو و قوّۀ مادى و هيچ مصيبت، فشار، قساوت و جنايتى - هرچند دلخراش و غير قابل تحمّل باشد - بر او غالب نمىشود و او را از هدف مقدّسى كه دارد باز نمىدارد. اينها همه عبرت است و براى بشريت درس حيات، شرف، ايمان و استقامت.
1) (1)
وقايع بعد از شهادت و اسارت اهلبيت عليهم السلام و حضور آنان در مجلس ابنزياد و يزيد و فرصتهاى ديگر، عبرتانگيز، سرمشق، آموزنده و سازنده است. آن پاسخهاى شجاعانه و پرمعناى حضرت زينب عليها السلام به ابنزياد و خطبۀ تاريخى آن حضرت در مجلس يزيد كه از معجزات بزرگ به شمار مىرود براى هميشه عبرت است؛ حقايقى كه در اين خطبه در چنان مجلسى بيان فرمود و توبيخ و تحقير قدرتمندانۀ يزيد، نيروبخش مظلومان در برابر ستمگران است. خطبۀ حضرت سجاد عليه السلام و در نهايت پيامدهاى واقعۀ جانسوز عاشورا مانند «واقعۀ توّابين» و استمرار ياد اين افتخارات كه تا عصر ما و اعصار آينده بهصورت مجالس روضه و هيئتهاى عزا ادامه مىيابد براى بشريت عبرت است و دليل قدرت حق و سستى باطل مىباشد.
ذٰلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مٰا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبٰاطِلُ وَ أَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ؛1
لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ؛2
وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ سَلاُم اللهِ وَصَلَوَاتُهُ عَلَى مَوْلانَا أَبِي عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَأَبِي الأَحْرَارِ الَّذِي بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِي اللهِ حَتَّى اسْتَنْقَذَ عِبَادَهُ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَسَلامُهُ عَلَى أَهْلِبَيْتِهِ وَأَوْلادِهِ وَأَصْحَابِهِ.(1)
پيام به همايش عبرتهاى عاشوراى حسينى، دانشگاه علوم پزشكى گيلان، ذىالحجّه 1423 ه -. ق.
1) (1)
قَالَ اللهُ تَعَالَى: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً.1
واقعۀ جانسوز عاشورا و شهادت حضرت سيدالشهدا عليه السلام حادثهاى عظيم، يگانه و منحصربهفرد است كه نظير آن در تاريخ، نه قبل از آن واقع شده و نه بعد از آن اتّفاق خواهد افتاد.
ابعاد و جوانب بسيار آن به حدّى است كه ورود در هركدام موجب آگاهى از جوانب جديد و بيشتر مىگردد؛ در حوادث گذشته و آينده نقش و اثر داشته و دارد و حتّى مىتوان حوادث قبل از آن را هم با نگاه به اين واقعه بررسى و مطالعه كرد.
البتّه اين حادثه از لحاظ اسرار و نكات مخفى، آنقدر عظيم است كه
آنچه از آن ظاهر است باآنكه در اوج عظمت قرار دارد، در برابر آنچه از آن پنهان است قابل قياس نيست، و چنان تكان بزرگى به عالم داد كه هيچگاه آرام نخواهد گرفت و مانند جِرم آسمانى بزرگى است كه در اقيانوس بيكران هستى بيفتد و موجى مناسب آن به وجود آيد كه همواره در طول قرون و اعصار با شفافيت بيشتر در گسترش مىباشد.
عاشورا در همۀ حوادث، بهخصوص وقايع عالم اسلام، نقش دارد. وقايعى كه بيان تفاصيل و تحليلات تاريخى آنها به بررسىهاى عميق و وسيع، نياز دارد؛ وقايعى كه از اعتراض آن زن از بكر بن وائل، ثورۀ توابين، شهادت سليمان بن صرد و چهار هزار نفر از قيامكنندگان با او، قيام مختار و حتّى آغاز دورۀ تسلّط عبدالله بن زبير شروع شد و تا به امروز و در عصر ما، انقلاب اسلامى و سقوط حكومت ضدّ عاشورايى رضاخان و پسرش ادامه پيدا كرد، و سرانجام خدا مىداند كه تا كى و در چه زمان و عهد قريب يا بعيد و پس از چه وقايع تاريخى ديگر، به قيام جهانى و ظهور حضرت مهدى موعود عليه السلام منتهى خواهد شد.
ظهور شخصيتى مانند حضرت امام زينالعابدين عليه السلام، با آن سيره و جلوه، قلوب دوست و دشمن را مسخّر ساخت و مانند عمر بن عبدالعزيز - كه آن حضرت را سراج دنيا و جمال آخرت مىخواند -
اگرچه جلوۀ ملكوتى آن امام، خودبهخود و در نهايت تماميت و كمال، جهان را نورانى مىكرد واقعۀ عاشورا و نور جهانتاب حسينى نيز بر زينت و نورانيت آن افزود و درخشندگى آن را مضاعفتر كرد.
عاشورا همچنين در مواضع حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام اثر گذاشت و بااينكه خود آن مواضع، پر از روح و حيات بود، در روح و حيات مواضع آنها نيز تجلّى داشت؛ بر عزّت، محبوبيت و تأثير بيشتر مظلوميت حضرت موسى الكاظم عليه السلام و موقف جهانتاب حضرت عالِم آل محمد عليهم السلام افزود و بهطوركلى همۀ مقامات و ظهور درجات ائمۀ طاهرين عليهم السلام از آن استقامت پرمعناى حسينى عليه السلام، آنهمه صبر و تصميم متعالى، جلوه و جذّابيتى خاص يافتند و درعينحالى كه همه در كمال تماميت بودند، امّا همگى به هم پيوسته و به شكل بزرگترين واحد نورانى كثيرالانباء و كثيرالمفاخر و المآثر متجلّى شدند و هنوز هم در تجلّى هستند.
در مورد رابطۀ انتظار، ظهور، غلبۀ مطلق حق بر باطل، نصرت اسلام، حكومت واحدۀ اهلبيت عليهم السلام در آخرالزّمان و قيام آن يگانۀ جهان و نادرۀ دوران و نابغۀ اعصار و ازمان، با عاشورا و آن نهضت الهى و بروز آن قدرت معنوى و حقيقى نيز علاوه بر نكتههاى گفته شده، درسها، فلسفهها و اسرار ناگفته بسيار است.
مىتوان گفت يك هدف از برقرارى حكومت جهانى حَقّه به دست يداللّهى حضرت مهدى عليه السلام، تدارك و جبران ظلم و ستمهاى وارد بر اهلبيت عليهم السلام، مصائب جانكاه، تحقّق وعدههاى الهى و بلكه عكسالعمل تحمّل آن مصائب در راه دين و دفاع از اسلام مىباشد كه برحسب آيات و روايات است؛ اگرچه در اين دنيا و عالم كوچك، تدارك پاداش و ثواب عاشوراى حسين عليه السلام فراهم نيست امّا در جهان وسيع و پهناور آخرت بهگونهاى كه مقتضاى صفات جمال و كمال الهى است، برنامۀ وافى و كافى آن اجرا خواهد شد و جايگاه رفيع و بلند روز عاشورا در بُعد و معنا و جلوۀ خودش كه جز در آن عالم، ظهور و نمايش نمىپذيرد، آشكار خواهد گرديد.
متأسّفانه قلم و بيان ما از توصيف آن مطالب، اعزاز و اكرامى كه خدا از حسين عليه السلام مىنمايد و همچنين بيان روابط عاشورا با قيام حضرت بقيةالله عليه السلام عاجز و ناتوان است و هر مقدار كه هركس بگويد، از حدّ درك خود و دركى كه از اين معانى در اين جهان ممكن است، بيشتر نخواهد بود. براى آشنايى با مقام جلال و جمال و تقرّب حضرت سيدالشهدا عليه السلام به حضرت ذوالجلال والاكرام و تماشاى جلوۀ نورانى حسين عليه السلام در روز عاشورا، كه هرچه مصيبات آن حضرت افزونتر مىگرديد بر جمال جسمانىاش نيز افزوده مىشد، بايد منتظر آن روز و جهان آينده باشيم. اگرچه از درك حقيقت ربط روز حسين و روز مهدى عليهما السلام در افق بلند و متعالى آن عاجزيم؛ ليكن از بعضى جملههاى
احاديث و زيارات و ادعيه، نكاتى استنباط مىشود كه آموزنده و در سطحى بسيار عالى آن را معرفى مىنمايد. حتّى استمرار ولايت و امامت كه منتهى به امامت حضرت مهدى عليه السلام مىشود مرتبط به شهادت سيدالشهدا عليه السلام معرفى مىگردد و اين يك معنا و سرّى است كه علاوه بر آنكه از بُعد معنوى داراى اهميت خاص است از ابعاد ديگر مثل جامعهشناسى نيز موجّه و مثبت است.
ارتباط ديگر عاشورا با آخرالزّمان و ظهور حضرت صاحبالامر عليه السلام مسئلۀ رجعت است كه برحسب آن، دشمنان اهلبيت عليهم السلام مخصوصاً قاتلان سيدالشهدا عليه السلام و كُشندگان اصحاب بزرگوار آن حضرت و ستمكاران و كسانى كه به اهلبيت عليه السلام ظلم كردهاند و همچنين شخص آن حضرت، با اصحاب و انصار عالىمقام و كسانى كه خدا مىخواهد، به دنيا رجوع مىنمايند، و قاتلان سيدالشهدا عليه السلام و ظالمان ديگر، عواقب سوء دنيوى اعمال خود را مىبينند. در اين ظهور، عنايات الهيه بر اهل ايمان و شيعيان ظاهر مىشود و بركات زمين و آسمان آشكار مىگردد. از بينش ديگر مىتوان تأويل كامل آياتى چون: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا1 را همان رجعت علوى و حسينى دانست و كلام معجزنظام اميرالمؤمنين عليه السلام را كه فرمود:
لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّروُسِ عَلَى وَلَدَهَا. وَتَلا عَقِيبَ ذَلِكَ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ...؛1
به همان معناى ظاهر آن دليل دانست و از آنجا كه اين عطف دنيا نسبت به شخص آن بزرگواران، محقّق مىگردد، معانى آيه: وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ2 و آيات ديگر و خروج دابّةالارض(1)- كه به اميرالمؤمنين عليه السلام تفسير شده(2)- عينيت مىيابد.
انتظار فرج، انتظار تحقّق همۀ اين وعدههاى قرآنى و وحيانى است. هم انتقام از اعداءالله و اعداى آل محمد عليهم السلام گرفته مىشود؛ و هم از بازماندگان فكرى و اعتقادى آنها، كه در عصر ظهور وجود دارند؛ همانها كه به يزيد و معاويه و ديگران از اعداى اهلبيت عليهم السلام افتخار مىكنند و در مثل زمان ما كتاب حقائق عن اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه مىنويسند و كتاب العواصم من القواصم ابنعربى را نشر مىدهند و بر آن شرح و تعليق مىنويسند.
آخرالزّمان عنوان و اصطلاح وسيعى است كه ما در انتظار آن هستيم و برنامههاى گستردهاى كه در آن زمان، اجرا خواهد شد، همه در مسير جهانىشدن حق و پيروزى مطلق آن بر باطل و قلع و قمع اعداءالله و اعداءالرسول و اهلبيته و النّواصب مىباشد، البته ظهور حضرت مهدى عليه السلام و حكومت عدل جهانى آن حضرت به مثابۀ هستۀ مركزى آن وقايع است و همۀ ما در زيارت عاشورا آن ظهور و حضور را از خدا مسئلت مىنماييم.
به تعبيرى مىتوان گفت كه ظهور و رجعت، همه مكمّل بعثت و واقعۀ ولايى - تاريخى غدير و برنامهاى است كه سيدالشّهدا عليه السلام اجرا فرمود. از بعضى روايات و القاب آن حضرت و از پيوستگى اين معانى و ربط اين برنامهها با سيره و عمل شخص حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، ائمۀ طاهرين عليهم السلام و حضرت صديقه عليها السلام آشكار مىشود كه آنها در عين استقلال، با هم مرتبط بوده و هدف از همه، تحقّق اغراض الهى است. «لا يَعْلَمُ تَفَاصِيلَهَا وَعِظَمَ مَا فِيهَا مِنَ الأَسْرَارِ إِلا الله وَالَّذِينَ اخْتَصَّهُمْ بِهِ».
سخن را در اين موضوعِ كثيرالمطالب و وسيعالابعاد آنها با روايتى به پايان مىرسانيم كه در آن فضل نصرت سيدالشهدا عليه السلام به نصرت حضرت مهدى عليه السلام تشبيه شده است و از آن استفاده مىشود كه ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامۀ همان موقف آن امام مظلوم است.
روايت را خود حضرت امامحسين عليه السلام درضمن خطبهاى برحسب بعضى كتب مقاتل انشا فرمودهاند. آن حضرت از جدّ بزرگوارشان حضرت رسولالله صلى الله عليه و آله روايت فرموده است به اين لفظ:
«قَالَ عليه السلام وَمَنْ وَاسَانَا بِنَفْسِهِ كَانَ مَعَنَا غَداً فِي الْجِنَانِ نَجِيّاً مِنْ غَضَبِ الرَّحْمَانِ وَقَدْ قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله وَلَديَ الْحُسَيْنُ يُقْتَلُ بِطِفِّ كَرْبَلا غَرِيباً وَحِيداً عَطْشَاناً فَرِيداً فَمَنْ نَصَرَهُ فَقَدْ نَصَرَنِي وَنَصَرَ وَلَدَهُ القَائِمَ»(1)
سپهر، ناسخالتواريخ، ج 2، ص 160؛ بهبهانى، الدمعةالساكبه، ج 4، ص 271. «هركس با نفس خويش با ما يارى كند فردا در بهشت با ماست درحالىكه از خشم خداى رحمان رهايى يافته است؛ به تحقيق جدّم - رسول خدا كه صلوات خدا بر او و خاندانش باد - فرمود: فرزندم حسين در كربلا غريبانه و تنها و تشنه به شهادت مىرسد هركس او را يارى كند مرا و فرزندش مهدى را يارى نموده است».
.(2)ذٰلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعٰائِرَ اللّٰهِ فَإِنَّهٰا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.1
از بزرگترين شعائر تشيع و ولاى اهلبيت رسالت عليهم السلام اقامۀ مراسم عزادارى و سوگوارى براى حضرت سيدالشّهدا، ابىعبدالله الحسين _ عليه الصلاة والسّلام وكحّل الله أبصارنا بتراب مقدم زوّار حرمه - مىباشد.
اين شعائر، شعائرالله، شعائر اسلام، شعائر مجد و عظمت موحّدين و خداپرستان و معالم انسانيت است.
تعظيم اين شعائر هرچه باشكوهتر انجام شود، دلها را بيشتر و بيشتر به خلوص نيت، صبر، استقامت و فداكارى در راه احياى حقّ و اعلاى كلمۀ اسلام نائل مىسازد و ظلم، استبداد، شرك و استضعاف را محكوم مىنمايد.
مكتب جهاد و مدرسۀ عظمتهاى انسانى در اين شعائر زنده مىشود و فرياد حسين عليه السلام:
«إِنِّي لا أَرَى الْمَوْتَ إِلا سَعَادَةً وَلا اْلحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلا بَرَماً»؛(1)
ابنشعبه حرانى، تحفالعقول، ص 245؛ طبرى، ذخائرالعقبى، ص 150. «بهراستى من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ننگ نمىبينم».
بدنهاى مستكبران را مىلرزاند و اركان استكبار آنان را منهدم مىسازد.
شعائرى است كه در طول تاريخ به انسانها درس مىدهد كه سربلند، عزيز و با افتخار زندگى كنيد و به ذلّت، پستى و هرچه دون شأن انسانيت است تن در ندهيد و همگان، هميشه در هر جا و هر مكان با بزرگ مجاهد آل محمد - صلوات الله علهم اجمعين - و رهبر آزادمردان جهان، ابوالشهداء و سيدالاحرار فرياد «هَيهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» را سر دهيد و به خوارى و دونهمّتى گردن ننهيد كه على عليه السلام، اميرمؤمنان، پدر بزرگوار حسين عليه السلام فرمود:
«أَلا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبِيعُوهَا إِلا بِهَا؛(2)
اگر مىخواهيد به پيشتازان صحنۀ شهادت كربلا تأسّى كنيد خود را به غير از خدا، ثواب خدا و بهشت خدا نفروشيد.
1) (1)
2) (2) نهجالبلاغه، حكمت 456 (ج 4، ص 105)؛ ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، ص 108؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 132-133. «آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه در كمارزشى، همچونتهمانده طعامى است، به اهلش واگذارد؟ بهراستىكه جز بهشت هيچ ارزشى براى جانتان نيست؛ پس آن را فقط در برابر بهشت معامله كنيد».
اين شعائر به هر صورت و به هر مظهر و جلوهاى اقامه شود، مقدّس است و برگزاركنندگان آن، مورد ستايش و تحسين خواهند بود. با اين شعائر مىتوان دعوت اسلام را بيشازپيش جهانى كرد و دنيا را مجذوب حقايق اين دين حنيف نمود.
بهطور يقين حضرت بقيةالله - ارواح العالمين له الفداء - در بعضى از اين مراسم شركت فرموده و با عزاداران حسين عليه السلام همكارى كردهاند.
بديهى است اين مراسم و شعائر بايد تا آنجا كه ممكن است از ريا، شوائب، هرگونه عمل نامشروع و حرام، پاك و منزّه باشد و همۀ جلوههاى آن، جلوههاى حمايت از حق، امر به معروف و نهى از منكر و كوبيدن باطل و معصيت باشد.(1)
نگاشته 17 ذىالقعدة الحرام 1414 ه -. ق، برابر با 8 ارديبهشت 1373 ش.
1) (1)
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ وَعَلَى الأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ أَشْهَدُ أَنَّكَ بَذَلْتَ مُهْجَتَكَ فِي اللهِ حَتَّى اسْتَنْقَذْتَ عِبَادَهُ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالةِ وَأَحْيَيْتَ نِظَامَ الدِّينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْكَ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ وَأَصْحَابِكَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.(1)
سلام بر تو اى اباعبدالله، و سلام بر ارواحى كه فانى در تو شدند. بهدرستىكه خون خويش را در راه خدا مبذول داشتى تا خواهان آن باشى كه بندگان پروردگار از جهالت و سرگردانى در ضلالت نجات يابند و تو نظام دين را احيا كردى. صلوات، رحمت و بركات خداوند بر تو باد و بر اهلبيت تو و ياران تو.
مكتب حياتبخش حسينى عليه السلام اگرچه در دورۀ سال و هر زمان و هر مكان به روى شيفتگان اهلبيت عليهم السلام باز است و در طول سال، بركات آن مورد استفاده است، امّا در ماه محرّم و صفر و بهخصوص عاشورا و اربعين بهطور گسترده و با وسعتى بىنظير گشايش يافته و همه را از پير و جوان، زن و مرد، شهروندان و روستاييان بهسوى خود جلب و جذب
1) (1)
مىنمايد و به شكل يك دانشگاه عامِ خود برخاسته با صدها هزار مجلس درس و تعليم و تربيت و دهها هزار معلّم و مربّى تشكيل مىشود و دانشمندان طراز اول و علماى علوم و فنون و ساير طبقات زير پوشش آن قرار گرفته و به كسب فيض از آن نائل مىشوند. سخنگفتن پيرامون اين مكتب الهى و فوايد و منافع آموزشى و پرورشى آن و امكاناتى كه براى بهرهگيرىهاى بسيار بزرگ در ساخت سالمترين و بهترين جوامع انسانى در آن وجود دارد به تأليف كتابها نياز دارد.
مكتب حسين عليه السلام مكتب حيات و مكتب كمال و مكتب آگاهى و بصيرت، مكتب عزّت، شهادت، اخلاق، معرفت، ايثار، فداكارى، حق، ايمان، توكّل و اعتماد به خداوند متعال است. پيامهاى عالى آن، همه انسانساز، پيشتاز، افتخارآفرين، دلربا و دلنشين است. اسرار بزرگى كه در آن است عقول عاليه را متحير نموده و بسيارى از غوامض مطالب انسانى را در عالم آفرينش، تفسير مىنمايد و عظمت مقام انسان كه از همۀ مخلوقات بالاتر و بهتر است را آشكار مىگرداند:
لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبٰابِ؛1
در اينجا نمىخواهيم و نمىتوانيم كه پيرامون اين معانى عالى سخنى بگوييم؛ هزارها مقاله و كتاب نوشته و گفته شده و هرچه بگوييم باز هم مجال سخن گفتن گشوده است.
اي - ن ش - رح بىن -- هايت كز وصف يار گفتند
حرفى است از هزاران كان - در عب - ارت آمد
حوزۀ علميۀ كهنسال قم، در اين دورۀ جديد كه ازسال 1340 هجرى قمرى به همّت مرحوم آيتالله العظمى حائرى + بازگشايى شد در كنار برنامههاى تحصيلى، علمى و تحقيقى و تربيت اساتيد بزرگ، علما، آيات، مراجع، مؤلّفان، گويندگان، وعّاظ و مبلّغان لايق، موضوع تبليغ و نشر معارف دين و آثار و احاديث اهلبيت عليهم السلام و آشناكردن جوامع شهرى و روستايى و خلاصه همۀ جامعه را با احكام اسلام نيز نصبالعين قرار داد و در اين راه با استفاده از مكتب حسينى و علاقۀ باطنى و پاك مردم به ذكر مصائب اهلبيت عليهم السلام بهخصوص واقعۀ جانسوز كربلا بهرهها گرفته و علاوه بر ماه مبارك رمضان و فرصتهاى ديگر در ماه محرّم در پرتو بيان مصائب آن حضرت و مقاصد نهضت بىنظير كربلا، اين مدرسۀ الهى هدايت و ارشاد، در طول بيش از هشتاد سال كه از عمر بابركت آن مىگذرد، خدمات تبليغى خود را ادامه داده است و در برابر انحرافات، كجروىها، كجفهمىها، بدعتها و اختناقى مثل اختناق رضاخانى، ايستادگىها نموده و مواضع و مقاومت اين حوزه در ابطال باطل و حفظ عقايد جامعه همواره مؤثّر و كارساز بوده است.
اكنون كه محرّم سال 1423 هجرى قمرى را استقبال مىنماييم، به
همان شيوۀ مرضيه، علما، فضلا، طلاب عزيز، خطبا و مبلّغان حوزه براى ايفاى نقش و مسئوليتهاى بزرگى كه روحانيت در رساندن احكام، هدايت، تبليغ، احياى شعائر اسلام و معارف مكتب راستين تشيع و ولايت به عهده دارند، عازم بلاد، قراء، قصبات، نقاط دوردست در داخل و خارج ايران مىباشند؛ از خداوند متعال براى همه توفيق و تسديد و عنايات خاصۀ آقايشان و آقاى همه، حضرت بقيةالله - ارواحالعالمين له الفداء - را مسئلت مىنمايم. اميد است همه به فتوحات بزرگ نائل شده و با همكارى امّت عزيز و مخلص و شيعيان پاكباز حضرت سيدالشّهدا عليه السلام، مراسم و شعائر عاشوراى حسينى و ماه محرّم امسال باشكوهتر و پربارتر از سالهاى گذشته برگزار گردد.
حقير مناسب ديدم بعضى نكات را كه شايد ازنظر خود آقايان و بسيارى از ديگران پنهان نباشد تذكراً به عرض برسانم:
اسلام، كه تقريباً پس از جنگ جهانى اول بر كشورهاى پهناور اسلامى مستقيم يا غيرمستقيم مسلّط شده و آنها را با تشكيل حكومتهاى دستنشانده زير نفوذ خود قرار داده بودند، از قطع نفوذ و سلطۀ خود بيمناك شوند و ازاينرو در مقام معارضه و كوبيدن مسلمانان و صداى اسلامخواهى برآمده و با تبليغات گسترده و وسايل گوناگون ظاهرى و سرّى، سياسى و اقتصادى و حتّى توسل به نيروى نظامى، با تمام توان عمل مىكنند. بايد مسلمانان را به استقامت، صبر، پايدارى و اميدوارى به نصرت خدا و غلبه بر اعدا، تشويق و ترغيب نمود.
از امور مهمّى كه بايد هر مسلمان آن را وظيفۀ بزرگ و اساسى خود بداند، حفظ هويت اسلامى است كه همواره و بهخصوص در اين قرن اخير، تغيير يا خدشهدارشدن و كمرنگشدن آن را دشمنان، سياست اصلى خود براى تسلّط بر مسلمانان و از بين بردن استقلال اسلامى مىدانند؛ ضدّيت با هويت اسلامى را در همۀ رشتهها و شعب مختلف تمدّن اسلامى فعّال كرده و كموبيش در كشورهاى اسلامى به تضعيف آن بهطور رسمى با تغيير آن نائل شدهاند.
غربگرايى و پيروى از عادات و رفتار غربىها و تقليد از آنها حتّى در لباس و امور بهظاهر كوچك تا برسد به امور مهم مانند ترويج اختلاط زن و مرد، عنوانها و شعارهايى مثل رفع تبعيض از زنان يا به بهانۀ آزادى بيان و آزادى مطلق، بعضى احكام شرع را زير سؤال بردن
و ترويج موسيقى، نوازندگى، ملاهى، تشويق فراوان بهاصطلاح خودشان از هنرمندان بىاعتنا به شرع و تنازل از شعارهاى اسلامى، همه حركت بهسوى تغيير هويت اسلامى يا تضعيف آن مىباشد.
بايد به مسلمانها هشدار داده شود كه به خطرات اين گرايشهاى غربمآبانه كه متأسّفانه گسترده مىشود، توجه داشته باشند و هويت اسلامىشان را از جان خود هم عزيزتر بدانند و در همه جا و در همه مواضع به آن ملتزم و متعهّد باشند و به آن افتخار كنند؛ به اسلام، به قرآن، به تشيع، به ولايت ائمّه عليهم السلام افتخار كنند و تمدّن و اخلاق اسلامى را برتر از هر تمدّن، اخلاق و مدنيت بدانند.
ما به عزّت تشيع، عزّت عزادارى سيدالشّهدا عليه السلام، به اصحاب آن حضرت، به حضرت عباس، به حبيب بن مظاهر، به مسلم بن عوسجه، و به حجر بن عدى و مفاخر بزرگ اسلام و تشيع، به همه افتخار مىكنيم.
وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ.1
«حَدِّثوُا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفوُنَ وَامْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُونَ»؛(1)
1) (2) نعمانى، الغيبه، ص 41؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 77. «به ميزان شناخت مردم با آنان گفتگو كنيد؛ به آنچه كه دور از شناخت مردم است با ايشان به گفتگو نپردازيد».
دستورالعمل است و مقتضاى بلاغت در كلام و تكلّم به مقتضاى حال نيز همين است و برنامۀ انبيا عليهم السلام در تبليغ نيز همين بوده و مناسب اين است كه در هر منطقه و ناحيهاى بررسى فرموده و نقاط ضعف دينى و مذهبى را، اگر در آنجا وجود دارد، شناسايى نماييد و به نحو شايسته در سخنرانىها رفع آن نقاط ضعف را در نظر داشته باشيد.
البته در مراسم عزادارى هم بايد جدّاً از ملاهى و مناهى، كه از موانع قبولى اين شعائر بزرگ مذهبى است خوددارى شود.
اميد آنكه همگان در تعظيم شعائر دين و سعى در اعلاى كلمۀ اسلام و عزّت مسلمين مؤيد و منصور باشيم.
بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.
وَالسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ وَعَلَى أَنْصَارِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى الَّذِينَ يُعَظِّموُنَ وَلاءَ الْحُسَيْنِ وَيَتَّبِعوُنَ صِرَاطَ الْحُسَيْنِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.(1)
پيام به مناسبت حلول ماه محرّمالحرام، 1423 ه -. ق.
1) (1)
قَالَ اللهُ تَعَالَى: وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَى اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛1
الْسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ وَعَلَى الأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ السَّلامُ عَلَى الْمَهْدِيِّ الطَّالِبِ بِدَمِ الْمَقْتوُلِ بِكَرْبَلاءَ.(1)
اين روزها و شبها و ساعاتى كه مىگذرد و ما را بهسوى ماه محرّم 1428 هجرى قمرى نزديك مىكند، يادآور روزها وشبهايىاستكه سيدالشّهدا عليه السلام راه لقاءالله و انجام يكى از بزرگترين مأموريتهاى
1) (2) سلام بر تو اى اباعبدالله الحسين و سلام بر ارواح پاكى كه در صحن و آستانه تو فرود آمدهاند، سلام بر مهدى، طلبكنندۀ خون شهيد كربلا.
الهى را طى مىفرمود و به استقبال ماه محرّم، روز عاشورا و آن رستاخيز بزرگ و فداكارى بىنظير براى نجات بشريت و حفظ دين مىرفت. در آن مواقف و مقامات كه كمترين مصيبتهاى آن براى اين بود كه افراد نيرومند را در برابر دشمن به تسليم و قبول ذلّت وادار سازد، امام عليه السلام اوج عظمت مقام انسانيت را به جهانيان نشان داد. همه به استقبال محرّم مىرويم و در دانشگاه جهانى حسين عليه السلام، كه در تمام عالم، مدرسهها، دانشكدهها و كلاسهاى آن تشكيل مىشود، از پير و برنا، زن و مرد، عالم و جاهل، استاد و دانشجو و شهرنشين و صحرانشين در آن با كمال خضوع و خلوص شركت جسته و درسها و پيامهاى انسانساز عاشورا را مىشنويم. بهراستى چه دانشگاهى مانند اين دانشگاه، به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است؟ دانشجويانى مانند شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و دهها هزار نخبۀ برجسته و ممتاز و هزاران شهيد كه به حضور خود در اين مكتب افتخار مىنمايند و همه از بركات اين دانشگاه بهرهمند و از خوان نعمت گستردۀ امامحسين عليه السلام برخوردارند.
اگرچه در طول سال و همۀ ماهها، مكتب انسانساز سيدالشّهدا عليه السلام تعطيل نيست امّا اين رمز عجيب و سرّ بسيار شگفتانگيز و حضور دهها ميليون نفر از مردم در ماه محرّم در اين دانشگاه جلوۀ ديگرى دارد. همه از اين مدرسۀ بزرگ درس مىگيرند و نسخههاى علاج بيمارىهاى نفسانى و معنوى را دريافت مىنمايند.
غير از حسين عليه السلام و استقامت در آن ايستگاه پر از محنت و بليات چه كسى مىتوانست چنين حماسهاى را به وجود آورد و اين مكتب عظيم را تأسيس نمايد؟ حسينيهها، مساجد، مدارس، دانشگاهها، بازارها و حتّى خانهها و خيابانها بهصورت اجتماعات بزرگ و بهصورت فردى تشكيل مىشوند.
شيعيان اين دوره را مىگذرانند، كتابها و مقالاتى را كه در شرح «واقعۀ عاشورا» منتشر شده مىخوانند و در كلاسهاى روضه و وعظ اين دانشگاه حاضر مىشوند.
يكى از قشرهاى عزيزى كه در اين دانشگاه عظيم حسينى فعّالانه و مخلصانه انجام وظيفه مىنمايند، قشر عزيز و مقدّس مدّاح است؛ قشرى كه در مواقف بزرگ، مدّاحى آنها و اشعارشان در تاريخ، اثرگذار بوده و هست و در دفاع از حق، نقش آنها ماندگار بوده و بسا يك شعرشان جامعهاى را عوض كرده و انقلابى را به وجود آورده و ديكتاتورها را محكوم نموده است. اشعار و قصيدۀ معروف فرزدق، سيد حميرى، دعبل و ديگران از شعراى عرب و عجم در مدّاحى يا رثاى اهلبيت عليهم السلام و نصرت حقّ، فوقالعاده بوده است.
انشا و انشاد اين اشعار، جامعه را به هيجان و حركت درمىآورد و ارواح مرده را زنده مىسازد؛ اشعارى مانند اشعار محتشم كه هميشه عظمت حادثۀ بزرگ عاشورا را براى جهانيان بازگو مىنمايد.
اين همايش مدّاحى كه از سوى مدّاحان عزيز و نخبۀ استان قم، مركز حوزۀ علميۀ جهانى و عشّ آل محمد عليهم السلام و روضۀ منوّرۀ مضجع كريمۀ اهلالبيت عليهم السلام منعقد مىشود، نويدبخش آن است كه به خواست خداوند متعال با همّت بزرگان و پيشكسوتان اين قشر، مدّاحان گرامى در ارائۀ خدمات مهم به اسلام و مذهب و امر به معروف و نهى از منكر، احياى اخلاق حسنه و روح اخوّت ايمانى، تعاون اجتماعى و ساير فضايل به توفيقات بيشتر نايل شوند و نقش آنها كاملتر و در حدّ ممكن بىعيب و نقص انجام گردد؛ تا هم در موضع مديحهخوانى و هم در مرثيهگويى، مرثيهخوانى و ذكر فضايل و مصائب اهلبيت عليهم السلام به كسب بيشترين فيض از آنها نائل شوند.
براى تأمين اين جهات بايد مدّاحان عزيز، خود بسيج شوند و با علما، نخبگان حوزه و محقّقان در فنون مربوط به عزادارى اهلبيت عليهم السلام مشورت نمايند و نقاط ضعفى را كه ممكن است وجود داشته باشد شناسايى كنند.
حقير، با كسب اجازه از عزيزان خودم، مدّاحان اهلبيت عليهم السلام، در اين مجال اندك به مواردى كه بايد بدان توجه شود اشاره مىنمايم:
بدانند كه خدمات مخلصانهاى را كه انجام مىدهند اگر با تمام دنيا هم معامله نمايند، مغبون مىشوند.
مطالبى را كه مىگوييد و هر سخنى را كه در هر رابطه، حتّى تعريف از اشخاص بر زبان مىآوريد حقّ باشد و سعى كنيد زبانتان به باطل نرود و آيۀ كريمۀ: مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ1 را مدّنظر قرار دهيد.
سعى شود اشعار مدايح و مراثى كه خوانده مىشود از جهت مضمون، معنويت و پيام، بلند و عالى و برگرفته از هدايتهاى قرآنى و روايى باشد و اشعار، ضعيف و متضمّن مضامين سست، خرافى و بىمصدر نباشد.
از اشعار اغراقآميز و غلوّگونه و شعارهاى غاليانه و اشعار بهاصطلاح عرفانى و صوفيانه كه برخى عقايد باطله را القا مىنمايند بايد جدّاً پرهيز نمود.
بايد مدّاحى شعبهاى از تبليغات دينى و مدّاحان محترم واسطۀ رساندن معارف دين و پيام هاى ائمّه معصومين عليهم السلام باشند. ازاينرو چاكران بااخلاص آستان مقدّس حسينى اوّلاً در تصحيح عقايد و ثانياً تهذيب اخلاق خود كوشش فراوان نمايند كه با سيما، سيره و عمل نيز بر تأثير مضامينى كه به شعر يا به نثر القا مىكنند بيفزايند و مصداق:
الْمَوْعِظَةُ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ قَلْبٍ وَقَعَتْ فِي قَلْبٍ(1)گردد.
1) (2) چون اندرز از قلب بيرون آيد در دل مىنشيند.
در پايان، اين نكته را بايد متذكر شوم كه مجالس عزادارى حضرت خامس آل عبا، سيدالشّهدا عليه السلام، از برترين و بافضيلتترين مجالسى است كه فرشتگان الهى در آن افتخار حضور دارند و براى كسب تقرّب مقام، در آن شركت مىنمايند. مجلس عزادارى و مدّاحى، دارالشّفا، دارالرّحمه و دارالبركه مىباشد.
حضور در اين مجالس و عرض ادب به ساحت مقدّس سالار شهيدان را غنيمت شمرده و بر آن شاكر و سپاسگزار باشيد.
اى كاش اين حقير براى جفتكردن كفش عزاداران در آن مجلس توفيق پيدا مىكردم و با مدّاحان و عزاداران در سوگوارى و عرض ادب به محضر مقدّس ثارالله شريك مىشدم.
يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفوُزَ فَوزاً عَظِيماً(1)
پيام به همايش سراسرى مدّاحان استان قم، 25 ذىالحجّة الحرام 1427 ه -. ق.
1) (1)
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللهِ الْعَلِي الْعَظِيمِ
زمانى كه در اثر انقلاب عظيم اسلامى ايران و تلاشها و مجاهدات مصلحين بزرگ در سراسر عالم اسلام همۀ مسلمانان، بهخصوص نسل جوان و تحصيلكرده در زير لواى وحدت، امّت اسلامى واحده را پىريزى كرده و دلهاى همگان سرشار از عشق و محبّت به توحيدِ كلمه شده است؛ تفاهيم و تجاوب و همزبانى و همدردى همه را به هم نزديك و الفت داده و وحدتى بىسابقه در جهان اسلام حاكم شده و معناى أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكٰافِرِينَ1 و أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ2 مستكبرين را سخت به وحشت انداخته است؛ در چنين موقعيتى عوامل وابسته به اعداى اسلام و استكبار جهانى از اينكه با منطق و استدلال، اهداف تخريبى خود را به كسى بقبولانند
عاجزند و جز ويرانگرى و اعمال وحشيانه و ضدّ اصول انسانى راهى براى نيل به اهداف شوم تفرقهانگيز و ايجاد كينه و دشمنى بين مسلمين پيدا نكردهاند.
امسال اين عواملِ جنايتكار در روز عاشورا، عاشوراى ديگرى به وجود آورده و يكى از وحشيانهترين جنايتها را - كه جهان اسلام را در سوگ و مصيبت فرو برد - مرتكب شدند و در بارگاه ملكوتى حضرت على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحية والثناء - حرم مطهّر آن سلالۀ پاك پيامبر اكرم اسلام صلى الله عليه و آله را مورد جسارت و اهانت قرار داده، و با تعبيۀ بمب در جوار آن مرقد شريف جمعى از مسلمانان را كه در حال عبادت و توجه به خداوند متعال بودند شهيد و مجروح كرده و بخشى از آن آستان فرشتهدربان را منهدم و تعدادى از مجلّدات قرآن مجيد را به آتش كشيده و سوزاندهاند.
عمق عظمت اين فاجعۀ دلخراش كه لكّۀ ننگ تاريخى بزرگى بر دامن اين از خدا بىخبران است با هيچ بيان و قلمى قابل توصيف نيست؛ كسانى كه مرتكب مثل اين جنايت مىشوند بويى از انسانيت نبرده، و آنان سپاه يزيد و سپاه شمر و ابنزياد و سپاه حجّاج هستند.
اينجانب به همه مسلمانان جهان و علماى تشيع و تسنّن هشدار مىدهم كه اين ايادى مزدور با تمام قوا عزّت و كيان امّت اسلام را هدف قرار دادهاند، و اگر همه زعماى اسلام فكرى براى جلوگيرى از فساد اين مفسدين ننمايند بايد گفت: «وَعَلَى الإِسْلامِ السَّلامُ».
بايد همه دولتهاى اسلامى و همه علما و اقطاب فكرى اين اعمال را شديداً استنكار نمايند و برائت خود را از عمّال اين جنايت بزرگ ابراز دارند.
اينجانب اين مصيبت عظمى و فاجعۀ كبرى را به پيشگاه حضرت بقيةالله - ارواح العالمين له الفداء - و خانوادههاى محترمِ عزيزانى كه در اين حادثۀ جانكاه به فوز عظيم شهادت نائل شدهاند تسليت عرض نموده، شفاى مجروحين اين جنايت را از خداى بزرگ خواهانم و اعلام مىدارم كه چه اين عوامل بخواهند و چه نخواهند عظمت اسلام و قدرت مسلمين تجديد خواهد شد و حريم حرمت آستان ملائكپاسبان حضرت رضا عليه السلام و ساير اعتاب مقدّسه با اين اهانتها شكسته نخواهد شد و يقين است كه آثار سوء اين جنايت بزرگ بهزودى دستگيرِ عوامل آن شده و خداوند متعال آنها را رسوا نموده و به كيفر كردارشان در دنيا و آخرت خواهد رساند.
وَ مٰا ذٰلِكَ عَلَى اللّٰهِ بِعَزِيزٍ1
فَلاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقٰامٍ2.3
ثُلْمَةٌ فِي الإِسْلامِ عَظِيمَةٌ
حوادث فجيعۀ بسيار دلخراش و تكاندهندۀ كشتار و ترور عام زائران و عزاداران پاكنيت حضرت سيدالشهدا عليه السلام در شهرهاى مقدّس كربلا و كاظمين در روز عاشورا، عمق ددمنشى و درندهخويى عاملان آن و كسانى را كه در پشت اين ترورها قرار دارند آشكار نمود و به دنيا اعلام خطر كرد كه اگر بنىاميه، يزيد، ابنزياد و شمر با ظلمهايشان عالم وجود را تكان داده و مصيبتزده كردند، يزيديان، بنىاميه، بنىمروان و بنىزياد زمان در روز عاشورا با ترور مسلمانان بىگناه در كربلا، در جوار روضۀ مقدّسۀ حضرت سيدالشهدا عليه السلام و در كاظميه، در جوار حرم مطهّر دو امام معصوم، دوباره عاشورا آفريدند و جنايات عاشورا را تجديد كردند. اين ترورها و عاملان آن، بشريت را در برابر سباع و درندگان شرمسار نمودند؛ نمىتوان رذالت، شرارت و
قساوت اين اعمال ددمنشانه را با زبان و قلم توصيف و محكوم نمود؛ هر جمله و كلمهاى كه براى محكومكردن آن به كار برده شود عمق اين جنايت و اوج بىرحمى و بىشرمى عاملانش را بازگو نمىكند.
بديهى است مسئوليت سنگين امنيت عراق و اين وقايع تلخ و ناگوار بر عهدۀ اشغالگران است، آنها بايد پاسخ بدهند و ازطرف جوامع بينالمللى مورد بازخواست و مؤاخذه، قرار بگيرند.
اينجانب، اين مصيبت عظيم را به پيشگاه اقدس حضرت ولى عصر مولانا المهدى - ارواح العالمين له الفداء - و به عموم شيعيان مظلوم جهان و محبّان اهلبيت عليهم السلام و به وجدانهاى بيدار بشرى و اهالى محترم كربلا، كاظمين، حوزههاى علميه بهخصوص حوزههاى علميۀ اعتاب مقدّسه و به خانوادههايى كه كسان، فرزندان و بستگانشان به شرف شهادت نايل شدهاند تسليت عرض مىنمايم و از خداوند قهّار منتقم، قلعوقمع ريشههاى فساد و مجازات دشمنان اهلبيت عليهم السلام را مسئلت مىنمايم.(1)
پيام به مناسبت عاشوراى خونين 1425 ه -. ق كه در تاريخ 12 اسفند 1382 ه -. ش. صادر شده است.
1) (1)
قرآن كريم.
نهجالبلاغه، الشريف الرضى، الامام على بن ابىطالب عليه السلام، تحقيق و شرح محمد عبده، بيروت، دار المعرفة، 1412 ق.
ابصارالعين فى انصارالحسين، سماوى، محمدطاهر، مركز الدراسات الاسلامية، 1419 ق.
الارشاد فى معرفة حججالله على العباد، مفيد، محمد بن محمد (م. 413 ق.)، بيروت، دار المفيد، 1414 ق.
اعلامالورى باعلامالهدى، طبرسى، فضل بن حسن (م. 548 ق.)، قم، موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1417 ق.
اعيانالشيعه، امين عاملى، سيدمحسن (م. 1371 ق.)، بيروت، دار التعارف، 1403 ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمةالاطهار عليهم السلام، مجلسى، محمدباقر (م. 1111 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق.
البداية و النهايه، ابنكثير، اسماعيل بن عمر (م. 774 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1407 ق.
البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، سيدهاشم حسينى (م. 1107 ق.)، تهران، بنياد بعثت، 1416 ق.
بصائرالدرجات فى فضائل آل محمد صلى الله عليه و آله، صفار، محمد بن حسن (م. 290 ق.)، تهران، موسسة الاعلمى، 1404 ق.
تاريخ الامم و الملوك، طبرى، محمد بن جرير (م. 310 ق.)، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1403 ق.
تاريخ مدينة دمشق، ابنعساكر، على بن حسن (م. 571 ق.)، بيروت، دار الفكر، 1415 ق.
تحفالعقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، ابنشعبه حرانى، حسن بن على (م. قرن 4)، قم، نشر اسلامى، 1404 ق.
تفسيرالصافى، فيض كاشانى، محسن بن مرتضى (م. 1091 ق.)، تهران، مكتبة الصدر، 1416 ق.
تفسيرالقمى، قمى، على بن ابراهيم (م. 307 ق.)، قم، دار الكتاب، 1367 ش.
الدمعةالساكبه، بهبهانى، محمدباقر بن عبدالكريم (م. 1285 ق.).
ديوان الازرى الكبير، ازرى، كاظم (م. 1211 ق.)، كويت، دار التوجيه الاسلامى، 1400 ق.
ذخائرالعقبى فى مناقب ذوىالقربى، طبرى، احمد بن عبدالله (م. 694 ق.)، القاهرة، مكتبة القدسى، 1356 ق.
عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآيات و الاقوال (الامام
الحسين عليه السلام)، بحرانى اصفهانى، عبدالله بن نورالله (م. قرن 12)، قم، مؤسسه امام مهدى عليه السلام، 1425 ق.
عيون الحكم و المواعظ، ليثى واسطى، على بن محمد (م. قرن 6)، قم، انتشارات دار الحديث، 1376 ش.
الغيبه، نعمانى، محمد بن ابراهيم (م 360 ق.)، قم، انتشارات انوارالهدى، 1422 ق.
الكامل فى التاريخ، ابناثير جزرى، على بن محمد (م. 630 ق.)، بيروت، دار صادر، 1386 ق.
اللهوف فى قتلىالطفوف، ابنطاووس، سيدعلى بن موسى (م. 664 ق.)، قم، انتشارات انوارالهدى، 1417 ق.
مثيرالاحزان، ابننما حلى، محمد بن جعفر (م. 645 ق.)، النجفالاشرف، المطبعة الحيدريه، 1369 ق.
مدينة معاجز الائمة الاثنىعشر و دلائل الحجج على البشر، بحرانى، سيدهاشم حسينى (م. 1107 ق.)، قم، موسسة المعارف الاسلاميه، 1413 ق.
المعجمالكبير، طبرانى، سليمان بن احمد (م. 360 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1404 ق.
مقتلالحسين عليه السلام، ابومخنف، لوط بن يحيى ازدى (م. 157 ق.)، قم، مطبعة العلميه.
مناقب آل ابىطالب، ابنشهرآشوب، محمد بن على (م. 588 ق.)، النجف الاشرف، المكتبة الحيدرية، 1376 ق.
ناسخالتواريخ در احوالات حضرت سيدالشهداء عليه السلام، سپهر، ميرزامحمدتقى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1343 ش.
نظم دررالسمطين فى فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين عليهم السلام، زرندى، محمد بن يوسف (م. 750 ق.)، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام العامة، 1377 ق.