ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 114
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 10
10ـ نيكوكارى يوسف ( ع ) ، مايه رسيدن او به مقام نبوت بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 11
11ـ مشاهده نيكوكار بودن يوسف ، مايه تشجيع فرزندان يعقوب به تقاضاى آزادى بنيامين و بازداشت يكى از آنان به جاى وى
فخذ أحدنا مكانه إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 7
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 16
16ـ توحيد ناب و خالص يوسف ( ع ) ، اطاعتش از خدا و تقوا و پرهيزگارى او ، جلوه هايى از علم و حكمتى كه خداوند به او عطا كرده بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 3
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 5
5ـ سرزمين مصر بر اثر پيش بينى يوسف ( ع ) و تدبير عالمانه او ، از عواقب فاجعه آميز قحطى مصون ماند .
و جاء إخوة يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 5
5ـ رسيدن يوسف ( ع ) به سن رشد ، زمينه ساز برخوردارى او از علم و حكمت
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 8
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 15
15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 11
11 - اعتقاد مردم مصر به ختم نبوت و نيامدن هيچ پيامبرى پس از يوسف ( ع ) ، منشأ مخالفت آنان با دعوت موسى ( ع )
حتّى إذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده رسولاً
اعلام ختم نبوت پس از يوسف(ع) از سوى مردم مصر، مى تواند دليل و يا بهانه آنان در مخالفت با دعوت موسى(ع) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 16
16ـ توحيد ناب و خالص يوسف ( ع ) ، اطاعتش از خدا و تقوا و پرهيزگارى او ، جلوه هايى از علم و حكمتى كه خداوند به او عطا كرده بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .
يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 5
5ـ شايستگى هاى معنوى يوسف ( ع ) و فضيلت هاى خدادادى وى ، عامل محبت فراوان يعقوب ( ع ) به او بود .
كذلك يجتبيك ربك . .. ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
بيان مسأله محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) ، پس از بيان ويژگيهاى يوسف (وكذلك يجتبيك . ..) ، اشاره به ريشه محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 7
7ـ محبت و علاقه افزون تر يعقوب ( ع ) به دو فرزندش يوسف ( ع ) و بنيامين ، برانگيزنده حسادت ديگر فرزندان وى نه اطلاعشان از رؤياى يوسف ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
چنان چه يوسف(ع) رؤياى خويش را براى برادرانش نقل كرده بود و آن باعث حسادت و توطئه عليه او شده بود ، سخن از بنيامين به ميان نمى آوردند و تنها به ذكر يوسف(ع) اكتفا مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 31
31ـ مطالعه سرگذشت يوسف ( ع ) ، زمينه باور و توجه به ربوبيّت خدا و علم و حكمت اوست .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 10
10ـ توفيق ملاقات يوسف ( ع ) در مقام عزيزى مصر با برادرش بنيامين ، از ميان برنده تلخ كامى ها و زايل كننده ناراحتى آن دو از بد رفتارى هاى گذشته برادران
إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
تفريع «فلاتبتئس . ..» به وسيله حرف «فاء» بر «إنى أنا أخوك» بيانگر دليل يوسف(ع) براى جا نداشتن حزن و اندوه بر رفتار ناپسند برادرانش است ; يعنى، يوسف(ع) با اين تفريع بيان مى دارد كه هر چند بر اثر رفتار آنان مشكلاتى را متحمل شدم ; ولى همانها زمينه شد كه به اين مقام نايل شوم. بنابراين نه تو و نه من نبايد از عملكرد برادرانمان محزون باشيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 6
6ـ طمأنينه و آرامش يوسف ( ع ) به هنگام دفاع از خويش
قال هى رودتنى عن نفسى
يوسف(ع) در بيان رفع اتهام از خويش ، در سخن خود (هى رودتنى عن نفسى) نه از ادات تأكيد استفاده كرد و نه جمله خويش را با قسم و مانند آن بيان داشت. اين كار نشان دهنده آرامش و اطمينان يوسف(ع) در آن عرصه سخت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 7
7ـ خانواده يعقوب ، اظهارات او را درباره زنده بودن يوسف ( ع ) ، انكار مى كردند .
قال أبوهم . .. لولا أن تفنّدون
روشن است كه جمله «إنى لأجد . ..» نمى تواند بيانگر جواب «لولا ...» باشد ; زيرا يعقوب(ع) را چه به سستى انديشه متهم مى كردند يا نمى كردند، بوى يوسف(ع) را شنيده بود. بنابراين جواب شرط محذوف است و قرينه هاى حالى و مقامى مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه جواب شرط جمله اى است نظير «لما كذبتمونى و ...» (مرا تكذيب نمى كرديد و نزديك بودن وصال يوسف(ع) را باور مى كرديد).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1
1ـ بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 19
19ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، به هنگام شروع داستان يوسف ( خواب ديدن ستارگان ، خورشيد و ماه ) در حال حيات نبودند .
كما أتمّها على أبويك من قبل
برداشت فوق ، از قيد «من قبل» استفاده مى شود. البته اين در صورتى است كه «من قبل» قيد براى «أبويك» باشد ، نه متعلق به «أتمّها».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 10،11
10ـ كامل شدن نعمت الهى بر يوسف و خاندان يعقوب ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) .
و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
11ـ يعقوب ( ع ) از رؤياى يوسف دريافت كه خداوند نعمت كامل خويش را بر يوسف ( ع ) و خاندان يعقوب ، ارزانى خواهد داشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و اعطاى نعمت كامل به وى است .
يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 3،4،9،14
3ـ برادران يوسف در حضور او ، از گذشته برادر بنيامين ( يوسف ) سخن گفتند و سابقه دزدى را براى او نيز امرى ثابت شده قلمداد كردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
4ـ يوسف ( ع ) در دوران كودكى اش به ناحق متهم به دزدى شده بود .
فقد سرق أخ له من قبل . .. قال ... الله أعلم بما تصفون
9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.
14ـ يوسف ( ع ) به فرزندان يعقوب گوشزد كرد كه سخن آنان ( دزدى كردن برادر ابوينى بنيامين ) را باور ندارد .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . .. و الله أعلم بما تصفون
جمله «و الله أعلم . ..» عطف بر «أنتم ...» است و هر دو مقول «قال» مى باشند. و از آن جا كه «قال» در مقابل «أسرّ» و «لم يبد» قرار گرفته، مى توان گفت: مراد از «قول» ابراز كردن آن و آشكارا گفتن آن سخن است، نه آن كه در دل خويش و
زير لب گفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 1
1ـ خداوند ، دعاى يوسف ( ع ) ( درخواست رهايى از كيد زليخا و همپالگى هاى وى ) را اجابت كرد و او را از مكر آنان مصون داشت .
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ
«استجابة» (مصدر استجاب) به معناى پذيرفتن درخواست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 1
1ـ خاندان يعقوب ، تقاضاى يوسف ( ع ) را پذيرفتند و همگى از كنعان به سوى مصر كوچ كردند .
وأتونى بأهلكم أجمعين . .. فلما دخلوا على يوسف
مراد از ضمير «دخلوا» به قرينه «و أتونى بأهلكم أجمعين» در آيه 93 و كلمه «أبويه» برادران يوسف، خانواده هاى ايشان و پدر و مادر اوست. جمله «فلما دخلوا على يوسف» عطف بر جمله هايى مقدر است كه به قرينه «وأتونى بأهلكم أجمعين» عبارتند از: آنان تقاضاى يوسف را پذيرفتند و همگى به سوى مصر كوچ كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .
ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4،32
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
32ـ « از امام هادى ( ع ) درباره سخن خداوند « وخرّوا سجّداً » سؤال شد آن حضرت پاسخ دادند : « أما سجود يعقوب و ولده ليوسف فإنه لم يكن ليوسف و إنما كان ذلك من يعقوب و ولده طاعة لله و تحية ليوسف ;
سجده يعقوب و پسرانش براى يوسف نبود ; بلكه اين سجده ها براى اطاعت از خدا و احترام به يوسف بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 8
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 2
2ـ تكريم و بزرگداشت يوسف ( ع ) از جانب عزيز ، پس از كشف حقيقت ماجرا
يوسف أعرض عن هذا
«يوسف» مناداست و حرف ندا (يا) از آن حذف شده است عزيز مصر با حذف كردن حرف ندا ، تقرب او را نزد خويش بيان مى دارد و با نام بردن از او ، لطف و مرحمت خويش را به وى اظهار مى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 32
32ـ « از امام هادى ( ع ) درباره سخن خداوند « وخرّوا سجّداً » سؤال شد آن حضرت پاسخ دادند : « أما سجود يعقوب و ولده ليوسف فإنه لم يكن ليوسف و إنما كان ذلك من يعقوب و ولده طاعة لله و تحية ليوسف ;
سجده يعقوب و پسرانش براى يوسف نبود ; بلكه اين سجده ها براى اطاعت از خدا و احترام به يوسف بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 8،15،16
8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
15ـ خداوند ، يوسف ( ع ) را از احسان هاى خويش برخوردار ساخت و به او نعمت ها بخشيد .
قد أحسن بى
16ـ آزاد ساختن يوسف ( ع ) از زندان و كوچ دادن خاندان يعقوب از كنعان به مصر ، از جمله احسان هاى خداوند در حق يوسف ( ع ) .
و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 17
17ـ دستيابى يوسف ( ع ) به قدرت در سرزمين مصر و بهره مندى او از رحمت خاص الهى ، پاداش كار هاى نيك او بود .
كذلك مكّنّا . .. نصيب برحمتنا ... و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 3
3ـ اقتدار يوسف ( ع ) بر انجام خواسته هاى خويش ، نيكوكار بودن وى و سزاوارى يعقوب ( ع ) براى ترحم ، دليل هاى ارائه شده از سوى فرزندان يعقوب به يوسف ( ع ) براى آزادسازى بنيامين
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا . .. إنا نريـك من المحسنين
هدف برادران يوسف از مخاطب ساختن يوسف(ع) با عنوان «عزيز» بيان اقتدار او بر انجام خواسته هايش است، و توصيف يعقوب به «پيرمردى سالخورده» بيان سزاوارى او براى ترحم است و مدح يوسف(ع) به نيكوكارى به منظور ترغيب او به احسان و گذشت مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 8
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 6
6ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) به منظور كالاى تجارتى قرار دادن او ، سعى در مخفى ساختن وى داشتند .
و أسرّوه بضـعة
در فعل «أسرّوا» (پنهان ساختند) معناى جعل و قرار دادن اشراب شده است ; از اين رو «بضاعة» را به عنوان مفعول دوم نصب داده است. معناى جمله نيز چنين مى شود: يوسف(ع) را كالاى تجارتى قرار دادند و او را پنهان ساختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 13
13ـ زليخا تا قبل از برملا شدن عشقش به يوسف ( ع ) ، او را از ديد زنان اشراف مصر مخفى مى كرد .
امرأت العزيز ترود فتيـها . .. فلما رأينه أكبرنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 11
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختيارات ويژه در توزيع غلات و آذوقه هاى ذخيره شده *
قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
از اينكه يوسف(ع) پرداخت سهميه فرزندان يعقوب در نوبتهاى بعد را در صورت همراه نداشتن بنيامين ، ممنوع كرد ، برداشت فوق استفاده مى شود. باز گرداندن بضاعت برادرانش به خودشان نيز مى تواند تأييد كننده اختيارات ويژه او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 10
10ـ يوسف ( ع ) از بندگان مطيع خدا و از خالص شدگان براى او بود .
إنه من عبادنا المخلصين
مراد از «مخلصين» (خالص شدگان) اين است كه غير خدا در آنان نصيبى ندارد و كاملاً در اختيار خداوند و اوامر او هستند. نه شيطان بر ايشان فرمان روايى مى كند و نه اسير هواهاى نفسانى اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 2
2ـ همه اهل كاروان ، خود را نسبت به يوسف ( ع ) ذى نفع مى پنداشتند و خويشتن را مالك او مى شمردند .
أسرّوه بضـعة . .. و شروه بثمن
از آن جايى كه كالا قرار دادن و نيز فروختن يوسف(ع) به كاروان نسبت داده شده است ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 5
5ـ عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .
قال أنا يوسف و هذا أخى
جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 11
11ـ يوسف ( ع ) على رغم آزار ديدن از حكومت مصر ، دانش خويش را از آنان دريغ نداشت .
قال تزرعون . .. إلاّ قليلاً مما تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 2
2ـ بنيامين ، برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) ، همچون يوسف ( ع ) ، مورد آزار و اذيت برادرانش بود .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 6
6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2،3،4
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در برابر صحنه هاى پر جاذبه شهوانى ( تمنّاى زليخا ، ابراز اشتياق او ، خلوت بودن قصر و بسته بودن درب ها ) به خدا پناه برد .
قال معاذ الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 8
8ـ استعاذه يوسف ( ع ) به خداوند از روا داشتن ظلم و ستم
قال معاذ الله . .. إنا إذًا لظـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 5
5ـ شايستگى هاى معنوى يوسف ( ع ) و فضيلت هاى خدادادى وى ، عامل محبت فراوان يعقوب ( ع ) به او بود .
كذلك يجتبيك ربك . .. ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
بيان مسأله محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) ، پس از بيان ويژگيهاى يوسف (وكذلك يجتبيك . ..) ، اشاره به ريشه محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 9
9ـ استفاده از كارد براى تناول خوردنى ها در مصر باستان و عصر يوسف ( ع )
و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 2
2ـ يوسف ( ع ) براى استقبال از پدر و مادر ، برادران و ساير بستگانش ، از شهر مصر بيرون رفت .
فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر
جمله «ادخلوا مصر» (به مصر وارد شويد) گوياى اين است كه يوسف(ع) در خارج شهر با خاندان خويش ملاقات كرد و در بيرون مصر به استقبال آنان رفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 11
11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 19
19ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، به هنگام شروع داستان يوسف ( خواب ديدن ستارگان ، خورشيد و ماه ) در حال حيات نبودند .
كما أتمّها على أبويك من قبل
برداشت فوق ، از قيد «من قبل» استفاده مى شود. البته اين در صورتى است كه «من قبل» قيد براى «أبويك» باشد ، نه متعلق به «أتمّها».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 16
16ـ « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 12
12ـ داور ماجراى يوسف و زليخا ، به درستى داورى خويش و دلالت نحوه پارگى پيراهن بر كشف ماجرا ، اطمينان كامل داشت .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل
مراد از شهادت در «شهد شاهد» اظهار نظر كردن، قضاوت كردن و . .. است. تعبير كردن از اينها به شهادت دادن ـ كه ديدن
و مشاهده كردن را مى طلبد - براى رساندن اين معناست كه آن شخص، آن چنان به صحت داورى و نظر خويش اطمينان داشت كه گويا شاهد ماجرا بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 12
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 8
8ـ يوسف ( ع ) به رازدارى بنيامين ، اطمينان داشت .
إنى أنا أخوك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 9
9ـ يوسف ( ع ) ضمن اعتراض به عملكرد ناصواب برادرانش ، عذر تقصيرشان ( جهل و نادانى ) را به آنان القا كرد .
إذ أنتم جـهلون
يوسف(ع) با مقيد كردن عملكرد ناصواب برادرانش به زمان جهل آنان (إذ أنتم جاهلون) اشاره به اين معنا دارد كه: من شما را معذور مى شمرم چرا كه در زمانى مرتكب خلاف شديد كه نادان بوديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 5
5ـ گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان
يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 1
1ـ يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .
و قال الذى نجا منهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 2،5
2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .
قال هى رودتنى عن نفسى
تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.
5ـ يوسف ( ع ) مراوده زليخا و وصال خواهى او را تا زمان دفاع از خويش ، پنهان كرده و فاش نساخته بود .
قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 10
10ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما سمع الملك كلام الصبى . . . قال ليوسف : « أعرض عن هذا . . . » و اكتمه قال : فلم يكتمه يوسف و أذاعه فى المدينة حتى قلن نسوة منهنّ إمرأة العزيز تراود فتاها عن نفسه . . . ;
از امام سجاد(ع) نقل شده است: . .. همين كه پادشاه سخن كودك را شنيد ... به يوسف گفت: از اين ماجرا درگذر ... و آن را پوشيده بدار. [امام فرمود:] يوسف ماجرا را پوشيده نداشت و آن را در شهر منتشر كرد تا اينكه عده اى اززنان شهر گفتند: همسر عزيز غلام خود را به خويش دعوت كرده است ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 7
7ـ يوسف ( ع ) انسانى مقتدر و امين و شايسته اعتماد بود .
إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 2،3،10
2ـ يوسف ( ع ) در سرزمين مصر به منزلتى والا و قدرتى بلامنازع دست يافت .
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت بخشيدن است. مناسبت حكم و موضوع و نيز قيد «فى الأرض» مى رساند كه معناى دوم اراده شده است. بنابراين «مكّنّا ليوسف فى الأرض» ; يعنى، به يوسف در سراسر سرزمين مصر قدرت و سلطنت بخشيديم. و «حيث يشاء» حاكى از نبود قدرتى در برابر اوست.
3ـ يوسف ( ع ) آزاد و متمكن براى استقرار و تصرف در هر نقطه از سرزمين مصر
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«يتبوّأ» به معناى منزل گرفتن و اقامت كردن است. جمله «يتبوّأ منها حيث يشاء» (در هر جاى مصر كه مى خواست منزل مى گرفت و اقامت مى كرد) به منزله تفسير براى «مكّنّا...» است و لذا كنايه از اقتدار او براى دخل و تصرف در سراسر سرزمين مصر مى باشد.
10ـ اقتدار كامل و بدون منازع يوسف ( ع ) در مصر ، پرتوى از رحمت خاص خداوند بر او بود .
كذلك مكّنّا ليوسف . .. نصيب برحمتنا من نشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 3،9،10
3ـ اقتدار يوسف ( ع ) بر انجام خواسته هاى خويش ، نيكوكار بودن وى و سزاوارى يعقوب ( ع ) براى ترحم ، دليل هاى ارائه شده از سوى فرزندان يعقوب به يوسف ( ع ) براى آزادسازى بنيامين
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا . .. إنا نريـك من المحسنين
هدف برادران يوسف از مخاطب ساختن يوسف(ع) با عنوان «عزيز» بيان اقتدار او بر انجام خواسته هايش است، و توصيف يعقوب به «پيرمردى سالخورده» بيان سزاوارى او براى ترحم است و مدح يوسف(ع) به نيكوكارى به منظور ترغيب او به احسان و گذشت مى باشد.
9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .
إنا نريـك من المحسنين
10ـ نيكوكارى يوسف در زمان اقتدارش ، در رفتار و منش او جلوه گر بود .
إنا نريـك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «اطمينان داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «مى بينيم» گوياى آن است كه اطمينان برادران يوسف به شخصيت وى از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 4
4ـ دستگاه حكومتى يوسف ( ع ) ، درباره كاروانهايى كه به مصر وارد مى شدند ، تفحص مى كرد تا به فسادگر و سارق نبودن ايشان اطمينان پيدا كند .
لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
جمله «لقد علمتم» (يقيناً دانستيد و دريافتيد كه ما چنين و چنان نيستيم) حاكى است كه كاروانهاى وارد شده به مصر، مورد تفحص قرار مى گرفتند تا هدف آنان از ورود به مصر مشخص شود كه مبادا براى جاسوسى ، خرابكارى ، سرقت و . .. به مصر وارد شده باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 3
3ـ برادران يوسف با سوگند به خداوند به منزلت برتر او اذعان و اعتراف كردند .
تالله لقد ءاثرك الله علينا
حرف «تاء» در «تالله» حرف قسم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 10،12
10ـ يوسف ( ع ) بدون امداد الهى ، خويشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زليخا و همپالگى هاى او ناتوان مى ديد .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
12ـ احساس ناتوانى يوسف ( ع ) از ترك گناه بدون امداد هاى الهى ، جلوه اى از اعتقاد او به ربوبيت خدا
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 12
12ـ تصريح يوسف ( ع ) به سيرت و منزلت نكوهيده برادران خويش
قال أنتم شرّ مكانًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 2
2ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 5
5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 7
7ـ يوسف ( ع ) انسانى مقتدر و امين و شايسته اعتماد بود .
إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 19
19ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . فى قوله تعالى : « . . .إنى حفيظ عليم » قال : حافظ لما فى يدىّ عالم بكل لسان ;
از امام رضا(ع) . .. درباره سخن خدا «...إنى حفيظ عليم» روايت شده است كه فرموده: مراد اين است كه نگه دارنده چيزى هستم كه در تصرف من است و آگاه به همه زبانها مى باشم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى
است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 5
5ـ ساقى پادشاه به درستى تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى خويش اعتماد كرد و به نجات خويش اميدوار گرديد .
و قال للذى ظنّ أنه ناج منهما
ضمير در «ظن» محتمل است به «الذى» باز گردد و محتمل است به يوسف(ع) ارجاع شود. برداشت فوق، بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا مفاد جمله «قال للذى ...» چنين مى شود: يوسف(ع) به ساقى پادشاه - همان كه به نجات خويش دل بسته بود و بدان اميدوار بود - گفت: مرا نزد مالكت ياد كن. قابل ذكر است كه چون يوسف(ع) به نجات وى يقين داشت نه گمان، اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2ـ پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 8
8ـ يوسف ( ع ) به آمدن برادرش بنيامين به مصر علاقه اى وافر داشت و بدان اميد بسته بود .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم . .. لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 15،16،21
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
16ـ توحيد ناب و خالص يوسف ( ع ) ، اطاعتش از خدا و تقوا و پرهيزگارى او ، جلوه هايى از علم و حكمتى كه خداوند به او عطا كرده بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
21ـ يوسف ( ع ) در پاسخ به دعوت و فرمان زليخا ، خداوند را سزاوارتر براى اطاعت ، قدرشناسى و سپاس دانست .
قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 10
10ـ يوسف ( ع ) از بندگان مطيع خدا و از خالص شدگان براى او بود .
إنه من عبادنا المخلصين
مراد از «مخلصين» (خالص شدگان) اين است كه غير خدا در آنان نصيبى ندارد و كاملاً در اختيار خداوند و اوامر او هستند. نه شيطان بر ايشان فرمان روايى مى كند و نه اسير هواهاى نفسانى اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 19
19ـ تسليم خدا بودن در تمامى عمر و در حال مردن ، از دعا ها و درخواست هاى يوسف ( ع ) به درگاه خداوند
توفنى مسلمًا
اوامر يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 2
2ـ يوسف ( ع ) از كارگزارانش خواست بهاى دريافت شده از فرزندان يعقوب را در بار ها و اثاثيه آنان جاسازى كنند .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .
ذلكما مما علمنى ربى
از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 3
3ـ رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 14
14ـ يوسف ( ع ) تحقق امور را به مشيت خداوند مى دانست و در عين قدرت و مكنت ، به او اتكا داشت .
ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 6
6ـ يوسف ( ع ) با باز گرداندن مال التجاره فرزندان يعقوب ، درصدد بود در آنان احساس حق شناسى و سپاس گزارى ايجاد كند و انگيزه مراجعت ايشان را قوت بخشد .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون
برداشت فوق ، ناظر به دومين احتمالى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 2
2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ذلك من أنباء الغيب
«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 14،15
14ـ پيروى نكردن يوسف ( ع ) از آيين مصريان و ايمانش به خدا و آخرت ، موجب دستيابى او به علم غيب و دانش تعبير رؤيا شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون
جمله «إنى تركت . ..» تعليل براى «علمنى ربى» مى باشد ; يعنى ، خداوند به خاطر اينكه من آيين كافران را وانهادم و پيروى نكردم ، چنين علمى را به من آموخت.
15ـ يوسف ( ع ) ، با بيان نقش ايمان به خدا و آخرت در دستيابى او به دانش هاى ويژه ، درصدد گرايش دادن هم بندان خويش به آيين الهى بود .
مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم . .. هم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 8
8ـ يوسف ( ع ) به دليل باور به ربوبيت و تدبير الهى ، رحمت او را مايه ترك گناهان و بدى ها دانست و خود را ستايش نكرد .
و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 57 - 9،11
9ـ يوسف ( ع ) نمونه اى بارز از مؤمنان تقواپيشه و باورداران به سراى آخرت
و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
از مصداقهاى مورد نظر براى «الذين آمنوا . ..» به قرينه آيات قبل ، يوسف(ع) است.
11ـ پاداش هاى دنيوى و اخروى يوسف ( ع ) ، دستاورد ايمان و ملازمت او بر تقوا و پرهيزگارى بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف . .. و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 7
7ـ يوسف ( ع ) و برادرانش به نقش بسزاى خداوند در امور بشر و روند تاريخ ، معتقد بودند و بدان باور داشتند .
قد منّ الله علينا . .. لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 1،2،3
1ـ يوسف ( ع ) خود به بازرسى بار ها و اثاثيه كاروان فرزندان يعقوب اقدام كرد .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه
ضمير در «بدأ» و «استخرج» به قرينه «أخيه» به يوسف باز مى گردد. اِسناد آن دو فعل به يوسف، ظاهراً حقيقى است نه مجازى (به اين معنا كه او دستور داده باشد كه چگونه بازرسى كنند در حالى كه خود مباشرت نداشته باشد). تغيير سياق ; يعنى، تبديل فعل جمع (قالوا فما جزاؤه) به فعل مفرد (بدأ) قرينه بر معناى ياد شده است. «وعاء» به معناى ظرف و «أوعية» جمع آن مى باشد.
2ـ يوسف ( ع ) پيش از بازرسى اثاثيه بنيامين ، به تفتيش دقيق بار و اثاثيه ديگر فرزندان يعقوب پرداخت .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه
كلمه «ثم» دلالت مى كند كه مدتى طول كشيد تا نوبت بازرسى بار بنيامين فرا رسيد. و اين حكايت از آن دارد كه بازرسى اثاثيه ديگر برادران به دقت انجام مى گرفته كه كار به درازا كشيده شده بود.
3ـ يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .
ثم استخرجها من وعاء أخيه
ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 11
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .فقالوا كما حكى الله عزوجل « . . . أرسله معنا غداً يرتع و يلعب » أى يرعى الغنم و يلعب ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف همان گونه كه خداوند حكايت فرموده، گفتند: «...أرسله معنا غداً يرتع و يلعب» ; يعنى، او را با ما بفرست تا گوسفندها را بچراند و بازى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 1
1ـ از ميان برادران يوسف ، بنيامين برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) و سايرين ، برادران پدرى او بودند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه
فرزندان يعقوب، بنيامين را برادر يوسف مى خواندند، با اينكه وى نيز فرزند يعقوب(ع) و با آنان برادر بود (ليوسف و أخوه). اين تعبير مى رساند كه ارتباط اخوّت ميان يوسف(ع) و بنيامين قوى تر از ارتباط اخوّت وى با ديگر فرزندان يعقوب مى باشد ; يعنى، بنيامين برادر پدر و مادرى يوسف(ع) و با ساير برادران، برادر پدرى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 6
6ـ بنيامين و يوسف ( ع ) دو فرزند يعقوب ( ع ) از يك مادر
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 2
2ـ بنيامين ، برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) ، همچون يوسف ( ع ) ، مورد آزار و اذيت برادرانش بود .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 1
1ـ از ميان برادران يوسف ، بنيامين برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) و سايرين ، برادران پدرى او بودند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه
فرزندان يعقوب، بنيامين را برادر يوسف مى خواندند، با اينكه وى نيز فرزند يعقوب(ع) و با آنان برادر بود (ليوسف و أخوه). اين تعبير مى رساند كه ارتباط اخوّت ميان يوسف(ع) و بنيامين قوى تر از ارتباط اخوّت وى با ديگر فرزندان يعقوب مى باشد ; يعنى، بنيامين برادر پدر و مادرى يوسف(ع) و با ساير برادران، برادر پدرى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 1،3
1ـ برادران يوسف قبل از قرار دادن او در چاه ، پيراهن او را از بدنش خارج كردند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
3ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن خونين او به يعقوب ( ع ) ، درصدد اثبات ادعاى ساختگى خويش برآمدند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
برادران يوسف و تبعيد يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 10
10ـ برادران يوسف ، كشتن يا تبعيد او را گناه مى شمردند و به ناروا بودن آن معترف بودند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 1
1ـ فرزندان يعقوب به جلب رضايت يوسف موفق نشدند و از آزاد شدن بنيامين كاملاً نااميد گشتند .
فلما استيئسوا منه
«يأس» «و «استيئاس» به معناى نااميد شدن است، با اين تفاوت كه «استيئاس» حاكى از مبالغه و شدت نااميدى مى باشد. مراد از ضمير در «منه» يوسف و يا بنيامين است. بنابراين «فلما استيئسوا منه ...» ; يعنى، پس آن گاه كه فرزندان
يعقوب از [جلب رضايت ]يوسف و يا [آزادى] بنيامين كاملاً نااميد شدند ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 20،23
20ـ برادران يوسف ، در خطر گرفتارى به دام دشمنى هاى شيطان در صورت شنيدن رؤياى يوسف ( ع )
فيكيدوا لك كيدًا إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب . . . فقال يعقوب ليوسف : لاتقصص رؤياك هـذه على إخوتك . . . فلم يكتم يوسف رؤياه فقصّها على إخوته . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده . .. هنگامى كه يوسف آن خواب را ديد و بامداد براى پدرش يعقوب بازگو كرد ... يعقوب به يوسف گفت: اين خواب خود را براى برادرانت بازگو نكن ... يوسف خواب خود را پوشيده نداشت و براى برادرانش بازگو كرد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 4
4ـ برادران يوسف تا قبل از بردن او به صحرا ، نسبت به سرنوشت او به نظر قطعى نرسيده بودند . *
فلما ذهبوا به و أجمعوا
«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى اتفاق نظر و عقيده و نيز به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
برادران يوسف و سلامتى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 1
1ـ كاروان فرزندان يعقوب با سوغاتى ارزشمند و دليلى روشن بر سلامت يوسف ( ع ) ، از مصر به سوى كنعان حركت كردند .
اذهبوا بقميصى هذا . .. و لما فصلت العير
«فصلت» از مصدر «فصول» گرفته شده است و «فصول» به معناى خارج شدن و جدا گشتن مى باشد.
تفسيرعياشى، ج2، ص196، ح79; نورالثقلين، ج2، ص462، ح185.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 10
10ـ برادران يوسف ، كشتن يا تبعيد او را گناه مى شمردند و به ناروا بودن آن معترف بودند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 5
5ـ برادران يوسف در توطئه عليه او ، از كشتنش احتراز مى كردند و سعى در زنده ماندن وى داشتند .
و ألقوه فى غيـبت الجب . .. و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
از اينكه برادران يوسف بر آن شدند كه وى را در چاه قرار دهند نه اينكه او را در چاه بيفكنند ، معلوم مى شود سعى در زنده ماندن او داشتند.
برادران يوسف و كارگزاران يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 1
1ـ فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 4
4ـ برادران يوسف با اظهار علاقه به رفع نياز هاى طبيعى يوسف ( ع ) ( حضور در مرتع و گردش و بازى ) درصدد اثبات خيرخواهى خويش نسبت به او بودند .
و إنا له لنـصحون. أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
«رتع» (مصدر يرتع) استفاده فراوان از خوراكيها و نوشيدنيهاى باغستانها ، مزارع و مراتع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 5
5ـ برادران يوسف در حضور پدر نابودى يوسف ( ع ) را براى خود ، امرى خسارت بار و تباه كننده قلمداد كردند .
إنا إذًا لخـسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 13
13ـ دريافت آذوقه در نزد فرزندان يعقوب ، داراى اهميت بيشتر از يافتن و جست و جو كردن يوسف ( ع ) و استرداد بنيامين *
يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
فرزندان يعقوب به فرمان وى به مصر آمدند تا از يوسف(ع) خبر بگيرند و بنيامين را باز ستانند ، ولى پيش از آن سخن از فقر و تنگدستى و مطالبه آذوقه دارند. اين معنا مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 4،6
4ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به مكر و كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) در صورت آگاه شدنشان از رؤياى او
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
چنان چه يعقوب(ع) اطمينان و يقين به كيد و مكر فرزندانش عليه يوسف(ع) نداشت ، پس از نقل رؤيا مى فرمود: «فإنى أخاف أن يكيدوا . ..» (مى ترسم نقشه اى براى تو بكشند) و جمله خويش را با مفعول مطلق (كيداً) تأكيد نمى كرد.
6ـ يعقوب ( ع ) پيش بينى مى كرد كه همه فرزندانش عليه يوسف ( ع ) متحد مى شوند و هيچ كدام از او حمايت نخواهند كرد .
فيكيدوا لك كيدًا
ضمير در «يكيدوا» به «إخوة» باز مى گردد و اين گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 6،7
6ـ همه فرزندان يعقوب محبت افزون تر او به يوسف ( ع ) و بنيامين را احساس مى كردند و بر آن رشك مى بردند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
ضمير در «قالوا» به «إخوته» در آيه قبل برمى گردد ; يعنى ، همه آنان چنين گفتند و بر اين نظر اتفاق داشتند.
7ـ محبت و علاقه افزون تر يعقوب ( ع ) به دو فرزندش يوسف ( ع ) و بنيامين ، برانگيزنده حسادت ديگر فرزندان وى نه اطلاعشان از رؤياى يوسف ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
چنان چه يوسف(ع) رؤياى خويش را براى برادرانش نقل كرده بود و آن باعث حسادت و توطئه عليه او شده بود ، سخن از بنيامين به ميان نمى آوردند و تنها به ذكر يوسف(ع) اكتفا مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 1،4،7
1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا
جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.
4ـ برادران يوسف ، نبود وى در ميان خانواده را ، مايه توجه كامل يعقوب ( ع ) به آنان مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف . .. يخل لكم وجه أبيكم
«يخل لكم وجه أبيكم» (خالى شود صورت پدرتان براى شما) كنايه از آن است كه توجه و اقبال او از يوسف(ع) منقطع مى شود و تنها براى شما خواهد بود. فعل «يخل» جواب امر (اقتلوا) و (اطرحوه) است و با «إن» شرطيه مقدر مجزوم شده است ; يعنى: «إن تقتلوه أو تطرحوه يخل لكم ...».
7ـ برادران يوسف حضور او در نزد يعقوب را ، مايه تلخ كامى و نابسامانى خويش مى دانستند .
اقتلوا يوسف . .. تكونوا من بعده قومًا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 7
7ـ برادران يوسف با حضور در پيشگاه يعقوب ( ع ) لب به شكايت گشوده و از بى اعتمادى او نسبت به آنان درباره يوسف ( ع ) انتقاد كردند .
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 5،8
5ـ نياز يوسف ( ع ) به گردش و بازى و استفاده از خوراكى هاى مراتع ، بهانه برادرانش براى بردن او به صحرا و جدا ساختنش از يعقوب ( ع )
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، با تأكيدى فراوان مراقبت از يوسف ( ع ) را برعهده گرفتند .
و إنا له لحـفظون
تأكيد فراوان ، از آوردن جمله اسميه به همراه «إنّ» و «لام» تأكيد استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 7
7ـ غفلت برادران از حراست يوسف ( ع ) در صحرا ، دور از انتظار يعقوب ( ع ) نبود .
أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غـفلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 19،20
19ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون » يقول : لايشعرون أنك أنت يوسف . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «لتنبئنّهم. .. و هم لايشعرون» روايت شده كه مى فرمود: [يعنى ]نمى دانند تو همان يوسفى...».
20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فانطلقوا به مسرعين مخافة أن يأخذه منهم و لايدفعه إليهم . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف را با سرعت بردند ، مبادا يعقوب او را از دست آنان بگيرد و به آنان ندهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 5،6
5ـ برادران يوسف ، او را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز ، به كاروانيان فروختند . *
و شروه بثمن بخس
برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه مراد از ضمير فاعلى در «شروه»، برادران يوسف باشد. بر اين مبنا برادران يوسف فروشنده، و طبعاً كاروانيان خريدار او بودند. عبارت «الذى اشتراه من مصر» در آيه بعد، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد ; زيرا اين عبارت مى رساند كه پيش از فروش يوسف(ع) در مصر، يك بار ديگر نيز خريد و فروش در مورد او انجام گرفته بود.
6ـ يوسف ( ع ) در نزد برادرانش ، شخصى بى مقدار و كم ارزش بود . *
و كانوا فيه من الزهدين
در برداشت فوق ، ضمير در «كانوا» به برادران يوسف باز گردانده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 9،16
9ـ برادران يوسف بجز بنيامين ، از كنعان براى دريافت آذوقه به مصر آمدند و به حضور يوسف ( ع ) رسيدند .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
جمله «ائتونى بأخ لكم. ..» (برادر پدرى خود را به نزد من آورديد) در آيه بعد مى رساند كه مراد از «إخوة» برادران يوسف بجز بنيامين است. جمله «و لما جهزهم ...» در آيه بعد بيانگر هدف آنان از آمدن به مصر است.
16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى نشناختند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 3
3ـ فرزندان يعقوب ، ضمن معرفى خويش و بيان تعداد نفرات ، به يوسف ( ع ) يادآور شدند كه يك برادر پدرى نيز دارند .
قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 3،9،16
3ـ بى تعهدى برادران يوسف در حفاظت از او ، دليل يعقوب ( ع ) براى اطمينان نكردن بر تعهد آنان به حفاظت از بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) اعتماد و اطمينان به فرزندانش درباره بنيامين را، به اعتماد و اطمينانش به آنان درباره يوسف(ع) تشبيه كرد. وجه شبه در اين تشبيه بى ثمرى و نتيجه بخش نبودن است. بنابراين مفاد «هل ءامنكم عليه إلاّ ...» چنين مى شود: اعتماد من به شما [اگراعتماد كنم ]در بى نتيجه ماندن و ثمر نداشتن نيست مگر همانند اعتمادم به شما درباره يوسف(ع).
9ـ يعقوب ( ع ) در پى تعهد فرزندانش بر محافظت از يوسف ( ع ) به آنان اطمينان كرد و به حفاظت آنان دل بست .
كما أمنتكم على أخيه من قبل
16ـ تعريض يعقوب ( ع ) به فرزندانش مبنى بر دلسوز نبودن آنان و ترحم نداشتنشان بر يوسف ( ع ) و بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل فالله خير حـفظًا و هو أرحم الرحمي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 9
9ـ « عن أبى عبدالله عليه السلام . . . قال : إنهم سرقوا يوسف من أبيه ألا ترى أنه قال لهم حين قالوا : ماذا تفقدون ؟ قالوا : نفقد صواع الملك ، و لم يقولوا : سرقتم صواع الملك ، إنما عنى أنكم سرقتم يوسف من أبيه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است [كه در پاسخ سؤال مردى كه از «إنكم لسارقون» پرسيده بود ]فرمود: آنان يوسف را از پدرش سرقت كرده بودند. آيا توجه نمى كنى كه هنگامى كه برادران يوسف گفتند: چه چيزى گم كرده ايد؟ او و كارگزارانش به آنان گفتند: «پيمانه پادشاه را گم كرده ايم» و نگفتند: پيمانه پادشاه را دزديديد. جز اين نيست كه نظر يوسف بر اين بود كه شما يوسف را از پدرش سرقت كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 71 - 1
1ـ فرزندان يعقوب با شنيدن اتهام سرقت به سوى يوسف ( ع ) و كارگزاران وى بازگشتند .
قالوا و أقبلوا عليهم
ضمير در «قالوا» و «أقبلوا» به كلمه «العير» در آيه قبل باز مى گردد و جمله «و أقبلوا عليهم» حال براى ضمير در «قالوا» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 1
1ـ فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 2،3،5
2ـ برادران يوسف در حضور او ، بنيامين را به داشتن روحيه سرقت متهم كردند .
قالوا إن يسرق
چون از نظر ظاهر بنيامين سارق شناخته شد، اقتضاى مقام آن بود كه برادران يوسف از فعل ماضى (سرق) استفاده مى كردند. آنان با آوردن فعل مضارع (يسرق) ـ كه دلالت بر استمرار و تجدد دارد ـ به جاى فعل ماضى درصدد بيان اين معنا بودند كه بنيامين داراى روحيه سرقت است.
3ـ برادران يوسف در حضور او ، از گذشته برادر بنيامين ( يوسف ) سخن گفتند و سابقه دزدى را براى او نيز امرى ثابت شده قلمداد كردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
5ـ برادران يوسف بر اين باور بودند كه يوسف ( ع ) از ميان رفته و نابود شده است .
فقد سرق أخ له من قبل
«من قبل» مى تواند متعلق به «سرق» باشد. بر اين اساس جمله «فقد سرق ...» چنين معنا مى شود: او برادرى داشت كه پيش از اين دزدى كرده بود. همچنين مى تواند متعلق به مضمون «أخ له» باشد. بر اين مبنا جمله چنين معنا مى شود: او پيشتر برادرى داشت كه دزدى كرده بود. بر اين فرض قيد «من قبل» حاكى است كه برادران يوسف مى پنداشتند كه يوسف(ع) از ميان رفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 3
3ـ اقتدار يوسف ( ع ) بر انجام خواسته هاى خويش ، نيكوكار بودن وى و سزاوارى يعقوب ( ع ) براى ترحم ، دليل هاى ارائه شده از سوى فرزندان يعقوب به يوسف ( ع ) براى آزادسازى بنيامين
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا . .. إنا نريـك من المحسنين
هدف برادران يوسف از مخاطب ساختن يوسف(ع) با عنوان «عزيز» بيان اقتدار او بر انجام خواسته هايش است، و توصيف يعقوب به «پيرمردى سالخورده» بيان سزاوارى او براى ترحم است و مدح يوسف(ع) به نيكوكارى به منظور ترغيب او به احسان و گذشت مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 3،8،12،14،18،19
3ـ فرزندان يعقوب سختى معيشت و نابسامان بودن وضع مادى خاندان يعقوب را به يوسف گزارش كردند .
قالوا يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجيـة
8ـ فرزندان يعقوب با بيان تنگدستى و نداشتن بهاى لازم براى خريد سهميه خويش ، از يوسف ( ع ) خواستند جيره آنان را به طور كامل پرداخت كند .
مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
12ـ فرزندان يعقوب از يوسف ( ع ) تقاضا كردند برادرشان بنيامين را به آنان باز گرداند .
و تصدق علينا
در اينكه مقصود فرزندان يعقوب از عطيه درخواستى چيست سه نظر ايراد شده است: 1ـمنظور بنيامين است كه به ظاهر ملك يوسف(ع) مى باشد. 2ـ مقصود آنان مقدارى بيش از سهميه و جيره ايشان است. 3ـمراد همان سهميه است بدون دريافت همه بهاى آن. برداشت فوق، ناظر به اولين احتمال است.
14ـ برادران يوسف به دليل سخت شدن معيشت بر خاندان يعقوب ( ع ) از او تقاضا كردند بيش از سهميه سرانه ، آذوقه و غلات به آنان ببخشد .
مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
18ـ عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .
فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
19ـ اظهار مسكنت و ذلت برادران يوسف به پيشگاه او و شكايت آنان از فقر و تنگدستى ، در سومين سفر آنان به مصر
مسّنا و أهلنا الضر . .. و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 2
2ـ بنيامين ، برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) ، همچون يوسف ( ع ) ، مورد آزار و اذيت برادرانش بود .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 1،2،3
1ـ فرزندان يعقوب در پى سخنان عزيز مصر ( آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ) دريافتند كه او برادرشان يوسف ( ع ) است .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف . .. قالوا أءنك لأنت يوسف
جمله «أءنك . ..» حاوى چهار تأكيد است: اسمى بودن جمله ، حرف تأكيد «إنّ» ، لام تأكيد و ضمير فصل «أنت». و اينها حاكى از اين است كه برادران يوسف بر اينكه مخاطبشان همان يوسف(ع) است ، اطمينان كردند.
2ـ استبعاد و شگفتى ، فرزندان يعقوب از اينكه عزيز مصر برادرشان يوسف باشد .
قالوا أءنك لأنت يوسف
برادران يوسف على رغم اطمينانشان بر اينكه عزيز مصر همان يوسف است ، جمله خويش را با استفهام تقريرى بيان كردند و از او خواستند كه به يافته آنان اقرار كند و اين بيانگر استبعاد و شگفتى ايشان است ; يعنى ، در عين اطمينان ناباور بودند.
3ـ يوسف ( ع ) در پى پرسش برخاسته از شگفت زدگى و ناباورى برادرانش ، تصريح كرد كه او همان يوسف است .
أءنك لأنت يوسف قال أنا يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 3،6،8،9
3ـ برادران يوسف با سوگند به خداوند به منزلت برتر او اذعان و اعتراف كردند .
تالله لقد ءاثرك الله علينا
حرف «تاء» در «تالله» حرف قسم است.
6ـ اعتقاد و باور برادران يوسف به خدادادى بودن مقام و منزلت برتر او
لقد ءاثرك الله علينا
8ـ تأكيد و اقرار برادران يوسف به ارتكاب خطا در حق برادرشان يوسف ( ع )
و إن كنّا لخـطئين
«إن» در جمله فوق به اصطلاح مخفّفه از مثقّله (إنّ) است. دليل آن حرف «لام» در «لخاطئين» مى باشد.
9ـ برادران يوسف در حضور او به گناه و خطاى خويش اعتراف نموده و از رفتار گذشته خود اظهار ندامت كردند .
و إن كنّا لخـطئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 7
7ـ رفتار برادران يوسف عليه وى ، گناه بود و بدون آمرزش خداوند عقوبت او را در پى داشت .
يغفر الله لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 2،3
2ـ فرزندان يعقوب على رغم گناه دانستن رفتارشان با يوسف ( ع ) و بنيامين و يعقوب ( ع ) ، آن را مرتكب مى شدند .
قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين
مراد از «ذنوبنا» به قرينه مقام رفتار فرزندان يعقوب با وى و يوسف و بنيامين مى باشد.
3ـ فرزندان يعقوب از رفتار هاى ناروايشان با يوسف ( ع ) ، بنيامين و يعقوب ( ع ) ، پشيمان شدند و اظهار ندامت كردند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 7
7ـ هم بند نجات يافته يوسف ( ع ) از زندان ، غلام و برده پادشاه مصر بود .
اذكرنى عند ربك فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
«رب» در «عند ربك» به معناى مالك است و مراد از آن ، به دليل آيات بعد (آيه 43 و 45) ، پادشاه مصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 7،10
7ـ نجات يوسف ( ع ) از چاه سرآغاز بردگى او
و أسرّوه بضـعة
بضاعت و كالاى تجارتى قرار دادن انسان ، مستلزم برده بودن و يا برده شمردن اوست.
10ـ كاروانيان بردن يوسف ( ع ) را به بردگى ، كارى نامشروع و غيرقانونى مى دانستند .
و أسرّوه بضـعة والله عليم بما يعملون
چنان چه برده قرار دادن و فروش كودكى كه پيدا شده امرى مجاز و قانونى بود ، مخفى ساختن يوسف(ع) (أسرّوه بضاعة) وجهى نداشت.
برگزيدگى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 1،2،5
1ـ رؤياى يوسف ( ع ) حاكى از برگزيده شدنش از ناحيه خدا و خالص شدن او براى خداوند بود .
و كذلك يجتبيك ربك
«اجتباء» به معناى گزينش كردن و براى خود خالص ساختن است. بنابراين «يجتبيك ربك» ; يعنى ، پروردگارت تو را برمى گزيند و براى خويش خالص مى گرداند ، به طورى كه نصيبى در تو براى غير او نخواهد بود.
2ـ برگزيده شدن يوسف ( ع ) از جانب خداوند ، بشارت يعقوب ( ع ) به يوسف
و كذلك يجتبيك ربك
5ـ آينده يوسف ( ع ) و برگزيده شدنش ، بر آن منوالى بود كه در خواب ديده بود .
كذلك يجتبيك ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در سال هاى قحطى ، سهميه و جيره افراد را طبق برنامه اى زمانبندى شده در دفعات متعدد تحويل مى داد .
و لما جهزهم بجهازهم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
«كيل» به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن طعام و غلات است. ناميدن غله به «كيل» بدان جهت است كه براى تحويل، آنها را پيمانه مى كردند و اين بر سهميه بندى دلالت دارد. از جمله «فإن لم تأتونى به ...» (اگر در سفر آينده و نوبت بعد بنيامين را نزد من نياوريد ...) معلوم مى شود غله در دفعات متعدد و طبعاً زمان بندى شده پرداخت مى گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 9
9ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى مسافرت بنيامين از كنعان به مصر
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم . .. اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم ... لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 11
11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 2،7،10
2ـ برگزيده شدن يوسف ( ع ) از جانب خداوند ، بشارت يعقوب ( ع ) به يوسف
و كذلك يجتبيك ربك
7ـ دستيابى به دانش تعبير رؤيا و تحليل صحيح رخدادها ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف
و كذلك . .. يعلمك من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. راغب در مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى ـ چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد، به آن حديث گفته مى شود. بنابراين مراد از «الأحاديث» هم مى تواند رؤياها باشد و هم اخبارِ حوادث و رويدادها. «تأويل رؤيا» ; يعنى، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر مى شود و خواب گوياى آن است. «تأويل اخبار» ; يعنى، علل تحقق حوادث و فرجام آنها.
10ـ كامل شدن نعمت الهى بر يوسف و خاندان يعقوب ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) .
و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 16
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . « فلما أن جاء البشير » و هو يهودا إبنه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. «فلما أن جاء البشير» و آن بشير ، يهودا فرزند يعقوب بود ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 1،2،3
1ـ حامل پيراهن يوسف ( ع ) به عنوان پيكى مژده رسان پيش از ديگر افراد كاروان به حضور يعقوب ( ع ) رسيد .
فلما أن جاء البشير
«بشير» به معناى اسم فاعل (مبشّر) به كسى گفته مى شود كه پيامى مسرّت بخش را ابلاغ مى كند. گفتنى است چنان چه «بشير» همراه ديگر فرزندان به حضور يعقوب(ع) رسيده بود، مناسب تر آن بود كه جمله به اين صورت بيان مى شد: «فلما أن جاءوا ألقاه البشير على وجهه». بنابراين جمله «فلما أن جاء البشير» ظهور در اين دارد كه مژده رسان پيش از ديگران آمده بود.
2ـ پيك فرزندان يعقوب زنده بودن يوسف ( ع ) و همراه داشتن پيراهن وى را به يعقوب ( ع ) بشارت داد .
فلما أن جاء البشير
مصداق مورد نظر براى بشارت و خبرت مسرّت بخش ـ به مناسبت مورد ـ خبر از حيات يوسف(ع)، سلطنت او و نيز به همراه داشتن پيراهن معجزه آساى وى است. قابل ذكر است كه جمله «اذهبوا بقميصى» در آيه 93 مى رساند كه «بشير» يكى از همان برادران يوسف بوده نه شخصى ديگر.
3ـ افكندن پيراهن يوسف ( ع ) بر چهره يعقوب ( ع ) نخستين اقدام مژده رسان در برخورد با يعقوب ( ع )
فلما أن جاء البشير ألقيه على وجهه
جمله «ألقاه . ..» جواب براى «فلما أن جاء البشير» است و لذا دلالت مى كند به اينكه افكندن پيراهن به مجرد آمدن و بشارت دادن تحقق يافته بود. حرف «أن» زايده است و فاصله نبودن ميان آمدن و افكندن را تأكيد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 8
8ـ خداوند يوسف ( ع ) را از طريق وحى به نجات يافتن از چاه كنعان و ديدارى مجدد با برادرانش ، نويد داد .
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا
جمله «لتنبئنّهم» (همانا اين واقعه را در آينده به برادرانت يادآورى خواهى كرد) دلالت بر نجات يوسف از چاه دارد و نيز حاكى از اين است كه او برادرانش را در آينده ملاقات خواهد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 1
1ـ يوسف ( ع ) فرا رسيدن سالى پر باران و سرشار از نعمت را در پى سپرى شدن هفت سال قحطى ، به مردم و حكومت مصر بشارت داد .
ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
فعل «يغاث» ممكن است از غيث (باران) مشتق شده و محتمل است از غوث (يارى كردن) گرفته شده باشد. در صورت اول «يغاث الناس» ; يعنى، بر مردم باران نازل مى شود و در صورت دوم ; يعنى، مردم يارى مى شوند. بر هر مبنا بشارت به پايان قحطى و شروع آبادانى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 13
13ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به آمرزش خدا و شمول رحمتش بر آنان نويد داد .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
برداشت فوق بر اين اساس است كه «يغفر الله . ..» جمله اى خبرى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 11
11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.
بلوغ يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 32
32ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما راهق يوسف راودته إمرأة الملك عن نفسه . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. چون حضرت يوسف در آستانه بلوغ جنسى قرار گرفت ، همسر پادشاه از او درخواست كرد كه تا با او درآميزد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 4
4ـ فراق يوسف ( ع ) و بنيامين و جدايى آنان از يكديگر ، رويدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
«ما» در عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدايى يوسف(ع) و بنيامين نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 6
6ـ تأسّف و اندوه بنيامين از رفتار گذشته برادرانش در ماجراى ناپديد شدن يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 1
1ـ از ميان برادران يوسف ، بنيامين برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) و سايرين ، برادران پدرى او بودند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه
فرزندان يعقوب، بنيامين را برادر يوسف مى خواندند، با اينكه وى نيز فرزند يعقوب(ع) و با آنان برادر بود (ليوسف و أخوه). اين تعبير مى رساند كه ارتباط اخوّت ميان يوسف(ع) و بنيامين قوى تر از ارتباط اخوّت وى با ديگر فرزندان يعقوب مى باشد ; يعنى، بنيامين برادر پدر و مادرى يوسف(ع) و با ساير برادران، برادر پدرى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 4
4ـ بنيامين به اينكه عزيز مصر ، برادر ناپديد شده وى ( يوسف ( ع ) ) باشد ، ناباور بود .
إنى أنا أخوك
تأكيد حكم در جمله «إنى أنا أخوك» با اسميه آوردن جمله به همراه حرف تأكيد «إنّ» و ضمير فصل (أنا) گوياى ترديد و شك بنيامين در برادرى عزيز مصر با اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 6
6ـ بنيامين و يوسف ( ع ) دو فرزند يعقوب ( ع ) از يك مادر
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 3
3ـ بنيامين برخورد هاى نامناسب و آزار هاى برادرانش را براى يوسف ( ع ) شرح داده بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» گوياى اين است كه فرزندان يعقوب بنيامين را نيز آزار داده بودند و يوسف(ع) از آن مطلع بود و ظاهر اين است كه او از طريق بنيامين با خبر شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 3،4،9
3ـ كاروانيان يابنده يوسف ( ع ) ، به نگه داشتن او در نزد خويش ، رغبتى نداشتند .
شروه . .. و كانوا فيه من الزهدين
«زهد» رغبت نداشتن به چيزى به خاطر بى مقدار دانستن آن است. به نظر مى رسد كاروانيان ، بيم آن داشتند كه كار ناروايشان ـ يعنى برده ساختن انسان يافت شده ـ فاش شود. ازاين رو قيمتى ارزان براى او تعيين كردند ، تا هرچه زودتر به فروش رسد.
4ـ تعجيل كاروانيان در فروش يوسف ( ع ) و بى رغبتى آنان در نگه داشتن وى ، دليل فروختن او به بهايى ناچيز
و شروه بثمن بخس . .. و كانوا فيه من الزهدين
جمله «و كانوا . ..» به منزله تعليل براى «شروه بثمن بخس» است ; يعنى ، چون رغبتى به [نگه دارى ]يوسف(ع) نداشتند ،
او را به بهايى ناچيز فروختند.
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما أخرجوه أقبل إليهم إخوة يوسف فقالوا هذا عبدنا . . . أمنكم من يشترى هذا العبد ؟ فاشتراه رجل منهم بعشرين درهماً و كان إخوته فيه من الزاهدين . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه كاروانيان يوسف را از چاه درآوردند، برادران او به نزد آنان رفتند و گفتند: اين برده ماست ... آيا از شما كسى هست كه اين برده را بخرد؟ پس مردى از آنان او را به بيست درهم خريد و برادران وى به او بى رغبت بودند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 8،14
8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
14ـ يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 4
4ـ پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 3
3ـ يوسف ( ع ) پس از آشكار شدن بى گناهيش بر پادشاه و درباريان ، دعوت او را پذيرفت و بى درنگ از زندان به دربار رفت .
قال الملك ائتونى به . .. فلما كلّمه
اتصال جمله «فلما كلّمه» به «ائتونى به» و نياوردن مطالبى نظير رساندن فرمان پادشاه به يوسف(ع) ، اعلام نتيجه محاكمه زنان به وى و. .. براى رساندن اين معناست كه ميان فرمان پادشاه و گفت و گو با يوسف(ع) فاصله اى نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 7
7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حـش لله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 8
8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 3،5،19
3 - يوسف ( ع ) ارائه دهنده دلايل روشن و بى ابهام ، بر رسالت خويش براى مردم مصر
و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت
5 - شك و ترديد مستمر مردم مصر در رسالت يوسف ( ع ) تاپايان عمر ايشان ( على رغم مشاهده دلايل روشن بر صدق رسالت آن حضرت ) .
لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به
19 - « عن محمّدبن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) . . .كان يوسف رسولاً نبيّاً ؟ قال : نعم أما تسمع قول اللّه تعالى : « و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات » ;
از محمدبن مسلم نقل شده كه گفت : به امام باقر(ع) عرض كردم : . ..آيا يوسف(ع) داراى رسالت و نبوت بود؟ حضرت فرمود: آرى آيا نشنيده اى سخن خداى تعالى را [كه فرمود]: و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 12
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 28
28ـ يوسف ( ع ) ، تسليم شدن در برابر تمناى نامشروع زليخا را ، مصداقى از ستم كارى مى دانست .
إنه لايفلح الظـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 2،3،10،18،19
2ـ زندانى شدن و خوار گشتن ، محبوب تر از گناه و معصيت ، در پيش حضرت يوسف ( ع ) و بندگان مخلص خدا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
3ـ رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
10ـ يوسف ( ع ) بدون امداد الهى ، خويشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زليخا و همپالگى هاى او ناتوان مى ديد .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
18ـ يوسف ( ع ) پذيرش تقاضاى نامشروع زليخا و همپالگى هاى او را ، سقوط به ورطه سفاهت و بى خردى مى دانست .
و إلاّ تصرف . .. أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
جهل به معناى سفاهت در مقابل عقل ، و نيز به معناى نادانى در مقابل علم مى باشد. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
19ـ يوسف ( ع ) ، ارتكاب گناه و پذيرش تقاضاى زليخا و همپالگى هاى او را ، موجب از دست دادن علم و حكمت خدادادى خويش مى دانست .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
برداشت فوق ، بر اين مبناست كه مراد از جهل نادانى باشد. بر اين مبنا مى توان گفت: مقصود يوسف(ع) از جاهل شدن ، سلب گشتن علم و حكمتى است كه خداوند به او عطا كرده بود (ءاتيناه حكماً و علماً) «آيه 22».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 10
10ـ ارزش اعاده حيثيت و شرف بيش از ارزش رهايى از زندان و نجات از دشوارى ها و مشكلات ، در بينش يوسف ( ع )
فلما جاءه الرسول قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 2
2ـ يوسف ( ع ) از اين انديشه كه امور خويش را خود بدون عنايت الهى تدبير كند ، مبرّا و منزه بود .
و ما أُبرّءُ نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 5
5ـ يوسف ( ع ) جهل و نادانى برادرانش را منشأ ستم آنان به وى و بنيامين دانست .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 14
14ـ يوسف ( ع ) تحقق امور را به مشيت خداوند مى دانست و در عين قدرت و مكنت ، به او اتكا داشت .
ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 9
9ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از حكمت و علم ، پاداشى الهى بر نيكوكارى او بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين
«جزاء»(مصدر نجزى) به معناى سزا و پاداش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 57 - 10،11
10ـ يوسف ( ع ) در آخرت از پاداشى برتر و بهتر از آنچه در دنيا بدان دست يافت ، بهره مند خواهد شد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض . .. و لانضيع أجر المحسنين. و لأجر الأخرة خير ... و
11ـ پاداش هاى دنيوى و اخروى يوسف ( ع ) ، دستاورد ايمان و ملازمت او بر تقوا و پرهيزگارى بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف . .. و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 57 - 10،11
10ـ يوسف ( ع ) در آخرت از پاداشى برتر و بهتر از آنچه در دنيا بدان دست يافت ، بهره مند خواهد شد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض . .. و لانضيع أجر المحسنين. و لأجر الأخرة خير ... و
11ـ پاداش هاى دنيوى و اخروى يوسف ( ع ) ، دستاورد ايمان و ملازمت او بر تقوا و پرهيزگارى بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف . .. و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 17
17ـ دستيابى يوسف ( ع ) به قدرت در سرزمين مصر و بهره مندى او از رحمت خاص الهى ، پاداش كار هاى نيك او بود .
كذلك مكّنّا . .. نصيب برحمتنا ... و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 8
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 12
12ـ الغاى حكم بردگى يوسف ( ع ) به دست پادشاه مصر *
ائتونى به أستخلصه . .. قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جمله «أستخلصه لنفسى» و نيز متروك شدن قصه بردگى يوسف(ع) در ادامه داستان او ، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 14
14ـ پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ;
يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1
1ـ پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2ـ پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3
3ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 3،4
3ـ بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
4ـ پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
2ـ پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 7
7ـ زليخا بر اثر چنگ زدن به پيراهن يوسف ( ع ) ، پيراهن او را چاك زد و سرتاسر آن را پاره كرد .
و قدت قميصه من دبر
«قدّ» (مصدر قدّت) به معناى شكافتن و پاره كردن طولى و سراسرى است (لسان العرب) ; يعنى ، آن گاه گفته مى شود «قدّ القميص» كه پيراهن از طول پاره شود و سراسر آن شكافته گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 10،11،12
10ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيش از اظهار نظر خويش ، به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) آگاه شد .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ
11ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، صداقت زليخا و دروغ گويى يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) از پيشِ رو دانست .
إن كان قميصه قُدّ من قُبل فصدقت و هو من الكذبين
12ـ داور ماجراى يوسف و زليخا ، به درستى داورى خويش و دلالت نحوه پارگى پيراهن بر كشف ماجرا ، اطمينان كامل داشت .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل
مراد از شهادت در «شهد شاهد» اظهار نظر كردن، قضاوت كردن و . .. است. تعبير كردن از اينها به شهادت دادن ـ كه ديدن و مشاهده كردن را مى طلبد - براى رساندن اين معناست كه آن شخص، آن چنان به صحت داورى و نظر خويش اطمينان داشت كه گويا شاهد ماجرا بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 1،2
1ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، كذب ادعاى زليخا و صداقت يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن از پشتِ سر دانست .
و إن كان . .. و هو من الصـدقين
2ـ پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) محور و تكيه گاه كشف حقيقت ، در نظر داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 1،2،4
1ـ عزيز مصر براى كشف حقيقت ماجراى يوسف و زليخا ، شخصاً به بررسى و مشاهده پيراهن و نحوه پارگى آن پرداخت .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر
ظاهر اين است كه ضمير در «رأى» به عزيزمصر برگردد.
2ـ عزيز مصر با ديدن پارگى پشت پيراهن يوسف ( ع ) ، به صداقت او پى برد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
4ـ عزيز مصر شواهد ارائه شده از سوى داورِ ماجراى يوسف و زليخا را ، براى رفع اتهام از يوسف ( ع ) و اثبات بى گناهى او كافى دانست .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .
فلما دخلوا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 4
4ـ پيدايش سؤالهايى درباره علم و حكمت خداوند و امتيازات يوسف ( ع ) ، باعث طرح داستان يوسف ( ع ) در قرآن
إن ربك عليم حكيم. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
پرسش از قصه يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 3
3ـ پرسش مردم از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره سرگذشت يوسف ( ع )
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 71 - 2
2ـ فرزندان يعقوب از كارگزاران يوسف پرسيدند : كالاى مفقود شده تان چيست ؟
قالوا . .. ماذا تفقدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 6
6ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن او ـ بدون آنكه پاره پاره و چاك چاك شده باشد ـ دروغ بودن ادعاى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) را آشكار كردند . *
و جاءو على قميصه بدم كذب
معمولاً كسى كه طعمه درندگان مى شود، لباس او سالم نمى ماند و به خاطر پارگيهاى بسيار از صورت لباس بودن خارج مى شود. بنابراين اطلاق «قميص» (پيراهن) بر آنچه برادران يوسف به يعقوب(ع) ارائه كردند، مى رساند كه پيراهن او سالم و يا نسبتاً سالم بود و اين نشانه ديگرى شد بر حقيقت نداشتن ادعاى برادران يوسف.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 6،20
6ـ زليخا براى جلوگيرى از خروج يوسف ( ع ) ، از پشتْ پيراهنش را چنگ زد و او را به شدت به سوى خود كشيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فغلقت الأبواب عليها و عليه و قالت : لاتخف و ألقت نفس ها عليه فأفلت منها هارباً
إلى الباب ففتحه فلحقته فجذبت قميصه من خلفه . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. [همسر عزيز ]درها را به روى خود و يوسف بست و گفت: نترس و خود را به روى او انداخت. يوسف از چنگ او نجات يافت و به طرف در فرار كرد و در را باز كرد ; پس آن زن به او رسيد و پيراهن او را از پشت او كشيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 13
13ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يوسف و إلـه يعقوب ما أردت بأهلك سوء بل هى راودتنى عن نفسى فسل هذا الصبى . . . و كان عندها من أهلها صبى زائر ل ها فانطق الله الصبى لفصل القضاء فقال : . . . انظر إلى قميص يوسف . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف گفت: به خداى يعقوب قسم! من قصد بد درباره همسر تو نداشتم. او مرا به خودش دعوت كرد، پس تو از اين كودك بپرس ـ كودكى از بستگان آن زن نزد او بود كه به ديدنش آمده بود ـ پس خدا آن كودك را براى قطع داورى به سخن درآورد و گفت: ... به پيراهن يوسف نگاه كن ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 1،2،4،12
1ـ يوسف ( ع ) ، برادرانش را با پيراهنى خاص از خويش روانه كنعان كرد .
اذهبوا بقميصى هذا
كلمه «هذا» گوياى آن است كه يوسف(ع) پيراهن خاصى را به برادرانش سپرد تا به كنعان ببرند.
2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
4ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست در افكندن پيراهنش به چهره يعقوب ( ع ) تعجيل كرده و آن را به تأخير نيندازند .
اذهبوا . .. فألقوه على وجه أبى
برداشت فوق از حرف «فاء» در «فألقوه» استفاده شده است. «فألقوه» ; يعنى ، به مجرد رسيدن به كنعان و قبل از هر كار ديگرى چنين كنيد.
12ـ « عن أبى جعفر ( ع ) [ فى قوله تعالى ] : « قال . . . إذهبوا بقميصى هذا » الذى بلّته دموع عينى . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداى تعالى: «قال . .. إذهبوا بقميصى هذا» روايت شده: پيراهنى كه اشك هاى چشمم آن را تر كرده است ، [با خود ببريد]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 13
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان ابراهيم لما اُوقدت له النار أتاه جبرئيل ( ع ) بثوب من ثياب الجنة . . . فلما حضر ابراهيم الموت جعله فى تميمة و علّقه إسحاق على يعقوب ، فلما ولد يوسف ( ع ) علّقه عليه فكان فى عضده . . . فلما أخرجه يوسف بمصر من التميمة وجد يعقوب ريحه و هو قوله : « إنى لأجد ريح يوسف . . . » فهو ذلك القميص الذى أنزله الله من الجنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. چون براى سوزاندن ابراهيم(ع) آتش افروخته شد، جبرئيل پيراهنى از پيراهنهاى بهشتى براى او آورد ... آن گاه كه مرگ ابراهيم(ع) فرا رسيد ابراهيم(ع) آن را در جلدى قرار داد و به عنوان حِرز بر اسحاق و اسحاق هم بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب [آن را] بر يوسف آويخت و آن بر بازوى يوسف بود ... پس چون يوسف آن پيراهن را در مصر از جلد بيرون آورد، بوى آن به مشام يعقوب رسيد و اين است سخن يعقوب: «إنى لأجد ريح يوسف ...». پس پيراهن يوسف همان پيراهنى است كه خداوند از بهشت فرو فرستاد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 3،4،5،8
3ـ افكندن پيراهن يوسف ( ع ) بر چهره يعقوب ( ع ) نخستين اقدام مژده رسان در برخورد با يعقوب ( ع )
فلما أن جاء البشير ألقيه على وجهه
جمله «ألقاه . ..» جواب براى «فلما أن جاء البشير» است و لذا دلالت مى كند به اينكه افكندن پيراهن به مجرد آمدن و بشارت دادن تحقق يافته بود. حرف «أن» زايده است و فاصله نبودن ميان آمدن و افكندن را تأكيد مى كند.
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست: 1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
8ـ ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 9
9ـ اطلاع يوسف ( ع ) از آينده و آگاهى او به غيب
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
مفاد «قضى الأمر . ..» تأويل و تفسير رؤياى هم بندان يوسف نيست ; بلكه بيان حقيقتى است كه آن حضرت در حاشيه تأويل رؤيا بيان داشت و اين نشان دهنده آن است كه آن حضرت علاوه بر تعبير رؤيا ، به امورى از آينده نيز آگاه بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 1
1ـ پيشگويى يوسف ( ع ) بر مبناى رؤياى پادشاه ، به حقيقت پيوست و قحطى و خشكسالى ، مصر و اطراف آن ( كنعانو . . . )
را فرا گرفت .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
آمدن برادران يوسف از كنعان به مصر براى دريافت آذوقه و نبود آذوقه در غير آن ديار ـ كه «منع منا الكيل» در آيه 63 حاكى از آن استـ دلالت مى كند كه قحطى علاوه بر مصر ، اطراف و نواحى آن را نيز فرا گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 5
5ـ حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .
وابيضت عيناه من الحزن
«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 15
15ـ « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : رحم الله أخى يوسف لو لم يقل : اجعلنى على خزائن الأرض لولاّه من ساعته و لـكنّه أخّر ذلك سنة ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است: خدا رحمت كند برادرم يوسف را اگر نمى گفت: مرا سرپرست خزاين زمين قرار بده، همان وقت اين مقام را به او مى داد ; ولى [اين تقاضا سبب شد] كه سرپرستى او بر خزاين زمين يك سال به تأخير افتد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .
قال هى رودتنى عن نفسى
تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 13
13ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى نكردن خويش از آيين و شريعت مصريان كافر به خدا و ناباور به قيامت را ، ابراز داشت .
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 18
18ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 8،9
8ـ برادران يوسف ، صلاح امور خويش و بهبود وضعيت خود را در كشتن و يا تبعيد او مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
مراد از صلاح در «قوماً صالحين» صلاح امور دنيوى است ; زيرا ظاهر آن است كه فعل مضارع «تكونوا» عطف بر «يخل» و جواب امر «اقتلوا» و «اطرحوه» مى باشد. بر اين اساس جمله «تكونوا ...» چنين معنا مى شود: اگر يوسف را بكشيد و يا تبعيدش كنيد، امور شما اصلاح مى شود و بدبختى از شما برطرف مى گردد.
9ـ برادران يوسف ، بر آن بودند كه پس از كشتن يا تبعيد او ، توبه كرده و درستكار شوند . *
اقتلوا يوسف . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
در برداشت فوق، صلاح در «قوماً صالحين» صلاح دينى و اخلاقى گرفته شده است. اين احتمال مبتنى بر اين است كه «واو» در «و تكونوا» به معناى مع و «تكونوا» منصوب به «أن» مقدر باشد. بر اين اساس «اقتلوا يوسف ... و تكونوا من بعده قوماً صالحين» چنين معنا مى شود: يوسف را بكشيد، ولى با اين قيد و شرط كه پس از آن با توبه به درگاه خدا، مردمى صالح و درستكار باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 2،15
2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .
إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله
15ـ يوسف ( ع ) ، با بيان نقش ايمان به خدا و آخرت در دستيابى او به دانش هاى ويژه ، درصدد گرايش دادن هم بندان خويش به آيين الهى بود .
مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم . .. هم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 1
1ـ يوسف ( ع ) با اظهار مهربانى و ملاطفت به هم بندان خويش ، به ارشاد آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 2
2ـ فرزندان يعقوب با تحريك عواطف يوسف ( ع ) درصدد جلب رضايت او براى آزادسازى بنيامين برآمدند .
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 5
5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 5،6
5ـ ساقى پادشاه به درستى تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى خويش اعتماد كرد و به نجات خويش اميدوار گرديد .
و قال للذى ظنّ أنه ناج منهما
ضمير در «ظن» محتمل است به «الذى» باز گردد و محتمل است به يوسف(ع) ارجاع شود. برداشت فوق، بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا مفاد جمله «قال للذى ...» چنين مى شود: يوسف(ع) به ساقى پادشاه - همان كه به نجات خويش دل
بسته بود و بدان اميدوار بود - گفت: مرا نزد مالكت ياد كن. قابل ذكر است كه چون يوسف(ع) به نجات وى يقين داشت نه گمان، اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد.
6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 8
8ـ حدس و پيش بينى يوسف ( ع ) ( تقويت عزم برادرانش براى آمدن به مصر با مشاهده بهاى باز گردانده شده ) حدسى صائب و نظرى بجا بود .
لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون ... ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 6
6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 13
13ـ خداوند ، رؤياى يوسف را عينيت بخشيد و حقيقت آن را در صحنه وجود ظاهر ساخت .
هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
رؤيا اگر صادق باشد و با آنچه تحقق مى يابد موافق و مطابق باشد ، رؤياى حق ناميده مى شود. بنابراين مفاد جمله «قد جعلها ربى حقاً» اين است كه خداوند چنان كرد كه رؤياى گذشته من با آنچه واقع شد ، مطابق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در ديار مصر داراى تخت و بارگاه فرمانروايى بود .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 1،3
1ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگاهداشتن بنيامين نزد خويش
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
3ـ يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 4،21
4ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين ، كيفر و طرحى از ناحيه خداوند و به وحى او بود .
كذلك كدنا ليوسف
21ـ موفقيت يوسف ( ع ) در طرح و اجراى نقشه براى نگه داشتن بنيامين ، جلوه اى از برترى او بر برادران خويش و نمودى از دانش افزون تر وى
كذلك كدنا ليوسف . .. نرفع درجـت من نشاء و فوق كل ذى علم عليم
مصداق مورد نظر براى «من نشاء» يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 1
1ـ عزيز مصر در پى مشاهده ذلت فرزندان يعقوب ، داستان ر ها كردن يوسف ( ع ) در چاه كنعان را به آنان يادآورى كرد .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
مراد از «ما فعلتم بيوسف» و يا مصداق مورد نظر از آن، داستان رهاسازى يوسف(ع) در چاه كنعان است. گويا اين يادآورى همان است كه خداوند در آيه 15 از همين سوره بيان داشت، بدين مضمون كه همانا اين واقعه (داستان چاه) را در آينده به آنان گزارش خواهى كرد، در حالى كه متوجه نيستند (تو را نمى شناسند).
ترس از طعمه گرگ شدن يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 9
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يعقوب ( ع ) « إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب » فانتزعه حذراً عليه من أن تكون البلوى من الله عزوجل على يعقوب فى يوسف خاصّة . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب [به فرزندان] گفت: «بردن شما يوسف را مرا غمگين مى كند و مى ترسم كه او را گرگ بخورد» ; پس يوسف را از دست آنان گرفت، چون مى ترسيد آن بلايى كه قرار بود از طرف خدا بر او وارد شود، در مورد يوسف بالخصوص باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 2
2ـ خداوند ، انسان ها را به تأمل در سرگذشت يوسف ( ع ) و برادرانش ترغيب كرده است .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
حرف لام در «لقد» نشانه قسم مقدر و «قد» نيز براى تأكيد است. هدف از تأكيد و سوگند خداوند بر اينكه در داستان يوسف و برادرانش آياتى براى پرسش كنندگان است ، ترغيب انسانها به تأمل در آن داستان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 9
9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .
ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 4
4ـ استفاده يوسف ( ع ) از روش ترغيب به همراه تهديد براى رسيدن به مقصود خويش
ألا ترون أنى أُوفى الكيل . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 7
7ـ يوسف ( ع ) على رغم ترغيب و تهديد برادران و نيز آماده سازى همه زمينه هاى مراجعت آنان ، اطمينان به بازگشت آنان نداشت و عدم موافقت يعقوب را با سفر بنيامين محتمل مى دانست .
لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
تصميم يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 13
13ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . و أما قوله عزوجل فى يوسف : « و لقد همّت به و همّ بها » فإن ها همّت بالمعصية و همّ يوسف بقتل ها إن أجبرته . . . فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة و هو قوله عزوجل : « كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء » يعنى القتل والزنا . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمود: . .. قول خداى عزوجل درباره يوسف كه فرموده: «و لقد همّت به و همّ بها» مقصود اين است كه آن زن قصد معصيت كرد و يوسف قصد كرد كه اگر بانو وى را مجبور به گناه كند، او را بكشد ... پس خداوند، قتل و عمل خلاف عفت را از او بگردانيد و اين است سخن خداى عزوجل: «كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء» ; يعنى، قتل و زنا ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 11،12
11ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : التقية من دين الله . . . لقد قال يوسف « أيّتها العير إنكم لسارقون » والله ما كانوا سرقوا شيئاً . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: تقيه از دين خداست . .. به تحقيق يوسف گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون» [ولى] به خدا سوگند چيزى را ندزديده بودند ...».
12ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : لا كذب على مصلح ثم تلا : « أيّتها العير إنكم لسارقون » ثم قال : والله ما سرقوا و ما كذب . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغ براى كسى كه قصد اصلاح دارد نيست. آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود: «أيّتها العير إنكم لسارقون» ; سپس فرمود: به خدا سوگند كاروانيان دزدى نكرده بودند و [اعلام كننده نيز ]دروغ نگفت...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .
ذلكما مما علمنى ربى
از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 13
13ـ تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 14
14ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به رحمت گسترده الهى ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
جمله «و هو . ..» حاليه است و به منزله تعليل براى «يغفر الله» مى باشد ; يعنى، چون «ارحم الراحمين» است، گناه شما را مى بخشايد. قابل ذكر است كه يوسف با يادآورى اين صفت خداوند، پس از گذشت از گناه برادرانش، به اين نكته اشاره مى كند كه: من از شما درگذشتم پس او كه از همه ـ از من و غير من ـ مهربان تر است، بى هيچ ترديد از شما خواهد گذشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 7
7ـ هم بندان يوسف ( ع ) ، از او خواستند رؤيايشان را تعبير كرده و تأويل آن را بيان كند .
نبّئنا بتأويله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 1،7
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
7ـ هم بندان زندانى يوسف ( ع ) ، با اصرار و تقاضاى مكرر از او خواستند رؤياهايشان را تعبير كند و تأويل آنها را بيان دارد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
آوردن فعل مضارع «تستفتيان» (پرسش مى كنيد) به جاى فعل ماضى «استفتيا» (پرسش كرديد) دلالت بر استمرار دارد و گوياى اصرار و تقاضاى مكرر هم بندان يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 9
9ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . تأويل هـذه الرؤيا أنه سيملك مصر و يدخل عليه أبواه و إخوته أما الشمس فاُمّ يوسف راحيل و القمر يعقوب و أما أحد عشر كوكباً فإخوته فلما دخلوا عليه سجدوا شكراً لله وحده حين نظروا إليه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده: تأويل اين خواب يوسف اين است كه او به زودى بر مصر پادشاهى خواهد كرد و پدر و مادر و برادرانش بر او وارد مى شوند ; اما خورشيد مادر يوسف «راحيل» و ماه «يعقوب» و يازده ستاره «برادران او» هستند. پس هنگامى كه بر او وارد شدند و به او نظر افكندند براى خدا سجده شكر كردند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 2
2ـ رؤياى يوسف گوياى آن بود كه به مقامى رفيع نايل خواهد شد و بر برادرانش سيادت خواهد يافت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا
از اينكه برادران يوسف در صورت شنيدن رؤيايش درصدد ضربه زدن به او برمى آمدند ، دو نكته روشن مى شود: 1ـ رتبه و منزلت والاى يوسف(ع) ; 2- آشنايى برادران او به تعبير و تأويل رؤيا.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 1،5
1ـ رؤياى يوسف ( ع ) حاكى از برگزيده شدنش از ناحيه خدا و خالص شدن او براى خداوند بود .
و كذلك يجتبيك ربك
«اجتباء» به معناى گزينش كردن و براى خود خالص ساختن است. بنابراين «يجتبيك ربك» ; يعنى ، پروردگارت تو را برمى گزيند و براى خويش خالص مى گرداند ، به طورى كه نصيبى در تو براى غير او نخواهد بود.
5ـ آينده يوسف ( ع ) و برگزيده شدنش ، بر آن منوالى بود كه در خواب ديده بود .
كذلك يجتبيك ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 9
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 4
4 - دعوت يوسف پيامبر ، متكى بر دلايل متعدد و روشن بود .
و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 3
3ـ دربار يوسف ( ع ) ، داراى دربهايى متعدد براى ورود و خروج مراجعه كنندگان *
لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة
در اينكه مراد از مفعول «ادخلوا» چيست ، آيا مصر است و يا بارگاه يوسف؟ دو نظر ابراز شده است. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است. قابل ذكر است كه تكرار «لما دخلوا» در آيه 69 مؤيد احتمال اول مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 22
22ـ حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .
يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 7
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 7
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 7
7ـ يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 9
9ـ عنايت خاص خداوند به يوسف ( ع ) با وحى كردن به او در چاه كنعان
أن يجعلوه فى غيـبت الجب و أوحينا إليه
تقصير در محافظت از يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 5
5ـ برادران يوسف در داستان ساختگى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) ناخواسته به كوتاهى در حراست از يوسف ( ع ) اعتراف كردند .
إنا له لحـفظون . .. ذهبنا نستبق ... فأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 15،16
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
16ـ توحيد ناب و خالص يوسف ( ع ) ، اطاعتش از خدا و تقوا و پرهيزگارى او ، جلوه هايى از علم و حكمتى كه خداوند به او عطا كرده بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 57 - 9،11
9ـ يوسف ( ع ) نمونه اى بارز از مؤمنان تقواپيشه و باورداران به سراى آخرت
و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
از مصداقهاى مورد نظر براى «الذين آمنوا . ..» به قرينه آيات قبل ، يوسف(ع) است.
11ـ پاداش هاى دنيوى و اخروى يوسف ( ع ) ، دستاورد ايمان و ملازمت او بر تقوا و پرهيزگارى بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف . .. و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 8
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
تقيّه يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 11
11ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : التقية من دين الله . . . لقد قال يوسف « أيّتها العير إنكم لسارقون » والله ما كانوا سرقوا شيئاً . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: تقيه از دين خداست . .. به تحقيق يوسف گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون» [ولى] به خدا سوگند چيزى را ندزديده بودند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 5
5ـ زنان اشراف ، درخواست كام روايى از يوسف ( ع ) را انكار نكردند .
ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 13
13ـ تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 2
2ـ يوسف ( ع ) از اين انديشه كه امور خويش را خود بدون عنايت الهى تدبير كند ، مبرّا و منزه بود .
و ما أُبرّءُ نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 9
9ـ گذشت ، بزرگوارى و منزه بودن از كينه توزى و حسّ انتقام جويى به هنگام قدرت ، از خصلت هاى نيكوى حضرت يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 8
8ـ يوسف ( ع ) به دليل باور به ربوبيت و تدبير الهى ، رحمت او را مايه ترك گناهان و بدى ها دانست و خود را ستايش نكرد .
و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1،2
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
2ـ يوسف ( ع ) از اين انديشه كه امور خويش را خود بدون عنايت الهى تدبير كند ، مبرّا و منزه بود .
و ما أُبرّءُ نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 14
14ـ توحيد ، روح و ركن اصيل آيين ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع )
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم . .. ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
جمله «ما كان لنا . ..» توصيف «ملّة آباءى ...» مى باشد. تفسير و تبيين يك آيين به يكى از حقايق آن ، مى رساند كه حقيقت ياد شده ركن و پايه اصلى آن آيين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 15،16
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
16ـ توحيد ناب و خالص يوسف ( ع ) ، اطاعتش از خدا و تقوا و پرهيزگارى او ، جلوه هايى از علم و حكمتى كه خداوند به او عطا كرده بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 9،16
9ـ يوسف ( ع ) و پدرانش ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب ( ع ) ، موحدانى مبرّا از كمترين شركورزى به خدا
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 18
18ـ يوسف ( ع ) ، معتقد به توحيد افعالى ، و انسانى قدرشناس و سپاسگزار در برابر نعمت هاى الهى
قد جعلها ربى حقًا و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 23
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب . . . فقال يعقوب ليوسف : لاتقصص رؤياك هـذه على إخوتك . . . فلم يكتم يوسف رؤياه فقصّها على إخوته . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده . .. هنگامى كه يوسف آن خواب را ديد و بامداد براى پدرش يعقوب بازگو كرد ... يعقوب به يوسف گفت: اين خواب خود را براى برادرانت بازگو نكن ... يوسف خواب خود را پوشيده نداشت و براى برادرانش بازگو كرد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 8
8ـ هفت سال تلاش براى توليد غله ، ذخيره سازى غله ها با خوشه هاى آن ، صرفه جويى در مصرف ، توصيه هاى يوسف ( ع
) به مردم مصر براى مصون ماندن از مشكلات دوران هفت ساله قحطى و خشكسالى
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
برخى برآنند كه رؤياى پادشاه اشاره اى به دستورالعملها و چاره انديشيها ندارد و تدبيرهايى كه يوسف(ع) بيان داشته و دستوراتى كه صادر كرده از دانشى خدادادى او بوده و ارتباطى به رؤياى پادشاه ندارد. برداشت فوق بر اساس اين نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 4
4ـ باقى گذاشتن مقدارى از ذخيره هاى هفت ساله و مصرف نكردن همه آنها در دوران قحطى ، توصيه يوسف ( ع ) به عهده داران حكومت مصر
يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون
«احصان» (مصدر تحصنون) به معناى قرار دادن چيزى در محلى امن است. بنابراين حاصل معناى «إلاّ قليلاً مما تحصنون» چنين است: مقدارى از آنچه را در انبارها ذخيره مى كنيد در دوران قحطى نخوريد. حكمت اين امر احتمالاً دارا بودن بذر است براى كشت در سال پانزدهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 3
3ـ يوسف ( ع ) به كارگزارانش توصيه كرد سرمايه فرزندان يعقوب را به گونه اى در اثاثيه آنان جاسازى كنند كه تا رسيدن به وطنشان متوجه آن نشوند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 6،7
6ـ برادران يوسف پس از همراه بردن او ، همگى خود را براى نهادن وى در نهانخانه چاه ، مهيّا ساختند .
فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
در برداشت فوق «اجماع» به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كار شدن گرفته شده است. قابل ذكر است كه آيات پيشين (9 ، 10 و 11) مؤيد اين معنا مى باشد.
7ـ صحنه نهادن يوسف در چاه به دست برادرانش ، صحنه اى بس فجيع و اندوه بار بود .
فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
«لما» حرف شرط است و جواب آن در آيه شريفه ذكر نشده است. هدف از نياوردن جواب، تفهيم فجيع بودن و اندوه بار بودن امورى است كه هنگام قرار دادن يوسف در چاه پيش آمد ; يعنى، آن گاه كه برادران يوسف مصمم شدند او را در چاه قرار دهند، امورى واقع شد كه طاقت شنيدنش را نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 1،2
1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا
جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.
2ـ حسادت برادران يوسف به وى ، منشأ تصميم آنان بر كشتن و يا تبعيد او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 1
1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا
جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 1،2،3
1ـ يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف
مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.
2ـ لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. إن كنتم فـعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيـبت الجب».
3ـ لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيـبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 2،4
2ـ يعقوب ( ع ) همواره از كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) نگران بود .
يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
4ـ بردن يوسف ( ع ) از نزد يعقوب ( ع ) ، مشكل اساسى برادران يوسف در اجراى توطئه عليه او
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 1،2،3،6
1ـ فرزندان يعقوب ، پس از طرح توطئه عليه يوسف ( ع ) از او خواستند تا يوسف ( ع ) را همراه آنان به مرتع بفرستد .
أرسله معنا غدًا
2ـ برادران يوسف ، زمان اجراى توطئه عليه او را ، فرداى همان روزِ مشورت با يكديگر و گفت و گو با پدرشان تعيين كردند .
إذ قالوا . .. قالوا يـأبانا ... أرسله معنا غدًا
3ـ برادران يوسف در اجراى نقشه شوم خويش عليه او ، تعجيل داشتند و درنگ را روا نمى دانستند .
أرسله معنا غدًا
برداشت فوق، از تصريح برادران او به اينكه «فردا يوسف(ع) را به همراه ما بفرست» استفاده مى شود.
6ـ يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 5،6
5ـ برادران يوسف در توطئه عليه او ، از كشتنش احتراز مى كردند و سعى در زنده ماندن وى داشتند .
و ألقوه فى غيـبت الجب . .. و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
از اينكه برادران يوسف بر آن شدند كه وى را در چاه قرار دهند نه اينكه او را در چاه بيفكنند ، معلوم مى شود سعى در زنده ماندن او داشتند.
6ـ برادران يوسف پس از همراه بردن او ، همگى خود را براى نهادن وى در نهانخانه چاه ، مهيّا ساختند .
فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
در برداشت فوق «اجماع» به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كار شدن گرفته شده است. قابل ذكر است كه آيات پيشين (9 ، 10 و 11) مؤيد اين معنا مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 8،9
8ـ اطمينان يعقوب ( ع ) به اجراى توطئه اى از سوى فرزندانش عليه يوسف ( ع )
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» مى رساند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت و جمله «سوّلت لكم . ..» بيانگر اين نكته است كه او به توطئه آنان عليه يوسف(ع) اطمينان پيدا كرد.
9ـ يعقوب ( ع ) فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى را ، وادار كننده فرزندانش بر توطئه عليه يوسف ( ع ) دانست .
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 1،4،5،14
1ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و واداشتن او به آميزش ، درصدد برآمد تا با وى درآويزد .
واستبقا الباب
4ـ زليخا براى دستيابى به يوسف ( ع ) و جلوگيرى از خروج وى ، به تعقيب او پرداخت و با سرعت به سمت درب خروجى دويد .
واستبقا الباب
5ـ يوسف ( ع ) در تعقيب و گريزش با زليخا ، زودتر از وى به درب خروجى رسيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 1،2
1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا
جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.
2ـ حسادت برادران يوسف به وى ، منشأ تصميم آنان بر كشتن و يا تبعيد او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 5
5ـ يوسف ( ع ) اميد داشت برادرانش بضاعت هاى برگردانده شده به آنان را به هنگام رسيدن به وطنشان باز شناسند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها
روشن است كه فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش بضاعتهاى خود را در آن مى يافتند. بنابراين جاى «لعل» (شايد و باشد) نبود. از اين رو در تفسير كلمه «لعل» چند وجه ذكر شده است: 1ـ اشفاق و ترجى مربوط به قيد «إذا انقلبوا» است ; يعنى، اميد است كه پس از رسيدن به اهلشان دريابند نه قبل از آن. 2ـ مقصود از شناخت بضاعت شناختن حق آن است ; يعنى، شايد حق آن را بشناسند و قدردانى كنند. 3ـ لعل به معناى «كى» (تا اينكه) است و معناى ترجى و اميد ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 14
14ـ يوسف ( ع ) تحقق امور را به مشيت خداوند مى دانست و در عين قدرت و مكنت ، به او اتكا داشت .
ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 8
8ـ زندانى كه يوسف ( ع ) به محبوس شدن در آن تهديد شد ، موجب خوار گشتن و حقير پنداشتن او مى شد .
ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
جمله خوار و بى مقدار خواهد شد (ليكوناً من الصاغرين) به منزله نتيجه اى براى عبارت «زندانى خواهد شد» (ليسجنن) است ; زيرا يوسف(ع) هنگام ترجيح زندان بر خواسته زنان ـ در آيه بعد ـ سخنى از ترجيح حقير شدن نگفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 4
4ـ استفاده يوسف ( ع ) از روش ترغيب به همراه تهديد براى رسيدن به مقصود خويش
ألا ترون أنى أُوفى الكيل . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 7
7ـ يوسف ( ع ) على رغم ترغيب و تهديد برادران و نيز آماده سازى همه زمينه هاى مراجعت آنان ، اطمينان به بازگشت آنان نداشت و عدم موافقت يعقوب را با سفر بنيامين محتمل مى دانست .
لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 11،12،15
11ـ زليخا به هنگام برخورد با شوهرش ، عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به قصد تجاوز به خويش متهم كرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
«جزاء» به معناى سزا و كيفر و «ما» در جمله فوق نافيه است. بنابراين «ما جزاء ...» ; يعنى: نيست كيفر و سزاى كسى كه خواسته باشد به همسرت تجاوز كند ، مگر زندان يا عذابى دردناك.
12ـ پيشدستى زليخا در طرح اتهام عليه يوسف ( ع )
و ألفيا سيدها لدا الباب قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
15ـ زليخا در نزد عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به تحقق تجاوز ، متهم نكرد .
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
برداشت فوق ، از فعل «أراد» (قصد كرد) استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 4،8
4ـ عزيز مصر شواهد ارائه شده از سوى داورِ ماجراى يوسف و زليخا را ، براى رفع اتهام از يوسف ( ع ) و اثبات بى گناهى او كافى دانست .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
8ـ عزيز مصر ، پيشدستى زليخا در متهم ساختن يوسف ( ع ) و تعيين كيفر براى او را ، از مكر هاى زليخا شمرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا . .. إنه من كيدكنّ
برداشت فوق، ناظر به اين احتمال است كه ضمير در «إنه . ..» به معنايى كه از «قالت ما جزاء ...» در آيه 25 استفاده مى شود ، برگردد و آن معنا ، پيشدستى كردن زليخا براى محقّ جلوه دادن خويش و گنه كار نشان دادن طرف مقابل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 3
3ـ گناهكار وانمود كردن يوسف ( ع ) ، از اهداف زندانى ساختن او *
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 17،19
17ـ زليخا پيش از جلسه بازجويى و محكمه دادرسى ، يوسف ( ع ) را مجرم معرفى مى كرد و به كام جويى از وى متهم مى ساخت .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
برداشت فوق از قيد «الآن» استفاده مى شود.
19ـ اعتراف زليخا به دروغگويى خويش در متهم ساختن يوسف ( ع ) به درخواست كام جويى
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 5،6
5ـ كارگزاران يوسف ( ع ) بر اثر نيافتن آبخورى مخصوص ، فرزندان يعقوب را به دزديدن آن متهم كردند .
جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون
6ـ يكى از كارگزاران يوسف با مخاطب قرار دادن قافله فرزندان يعقوب ، اتهام سرقت را به آنان اعلام كرد .
ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون
«عير» به مجموعه افراد قافله و شترانى كه بار و بنه آنان را حمل مى كنند، گفته مى شود. اين كلمه مرادف كاروان و قافله در فارسى است. «اذان» به معناى اعلام كردن است و «تأذين» مصدر «أذّن» به معناى كثرت اعلام مى باشد. بنابراين «أذّن مؤذّن ...» ; يعنى، اعلام كننده اى چندين بار اعلام كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2،3،4،6،13
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
3ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق بنيامين را نشانه پايان يافتن اندوه هاى خويش دانست و به يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين اميدوار شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
از آن جا كه يعقوب(ع) پس از داستان بنيامين، جستوجو از يوسف را مطرح مى سازد و فرزندانش را مأمور تفحص از وى مى كند، چنين برمى آيد كه وى قضيه بنيامين را نشانه اى به نزول فرج الهى دانسته و به يافتن يوسف(ع) اميدوار شده بود. اقدام نكردن وى براى يافتن يوسف پيش از داستان بنيامين، دليل اين حقيقت است و اين معنا توجيه كننده برنامه يوسف(ع) در بازداشت بنيامين مى باشد.
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
6ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به يارى و رحمت خداوند در يافتن يوسف و بنيامين
فتحسسوا من يوسف و أخيه و لاتاْيئسوا من روح الله
جلوه و نمود رحمت خداوند در آيه شريفه ، يارى و كمك او در يافتن يوسف و دستيابى به بنيامين است.
13ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .انه [ يعقوب ] دعا ربّه فى السحر أن يهبط عليه ملك الموت فهبط عليه . . . قال يعقوب : . . . هل عرض عليك فى الأرواح روح يوسف ؟ فقال : لا فعند ذلك علم أنه حىّ فقال لولده : « اذهبوا فتحسّسوا من يوسف . . . » . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: يعقوب در سحر از خدا خواست تا ملك الموت بر او فرود آيد . .. پس او فرود آمد ... يعقوب گفت: ... آيا در ميان ارواح، روح يوسف بر تو عرضه شده؟ گفت: نه. پس در اين هنگام دانست كه يوسف زنده است، پس به فرزندان خود گفت: «اذهبوا فتحسّسوا من يوسف ...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 7
7ـ يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 11،12
11ـ يوسف ( ع ) على رغم آزار ديدن از حكومت مصر ، دانش خويش را از آنان دريغ نداشت .
قال تزرعون . .. إلاّ قليلاً مما تأكلون
12ـ يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 13
13ـ يوسف ( ع ) شخصيتى با عظمت ، بزرگوار و در اوج كرامت و آزادگى
قال الملك ائتونى به . .. فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 9
9ـ گذشت ، بزرگوارى و منزه بودن از كينه توزى و حسّ انتقام جويى به هنگام قدرت ، از خصلت هاى نيكوى حضرت يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 10
10ـ يوسف ( ع ) ، انسانى با گذشت ، جوانمرد و به دور از انتقام جويى بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) انسانى با گذشت و بدور از خصلت انتقام جويى
قال لاتثريب عليكم
3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .
لاتثريب عليكم
«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 2،4،6
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
4ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى ، به قضاوت و داورى ميان مردم توانا بود .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برخى از مفسران ، «حكم» را به دانش معارف الهى ، احكام شريعت ، حكمت و قضاوت ميان مردم تفسير كرده اند و مراد از «علم» را، دانش تعبير رؤياها ، تحليل حوادث و درك مصالح و مفاسد دانسته اند.
6ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و برخوردار شدن از رشد ، به مقام نبوّت نايل گرديد .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برداشت فوق ، بر اساس نظر برخى از مفسران است كه «حكم» را به مقام نبوت و «علم» را به دانش شريعت ، تفسير كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 15
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 6
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 6
6ـ شيفتگى زليخا به يوسف ( ع ) و داستان مراوده او ، در عنفوان جوانى يوسف ( ع ) بود .
ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 2،5
2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ذلك من أنباء الغيب
«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».
5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از نزول قرآن ، از خصوصيات و حقايق داستان يوسف ( ع ) اطلاعى نداشت .
و ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم
جمله «ما كنت لديهم» (نزد آنان نبودى) كنايه از بى خبر بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از داستان يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 5
5ـ چاه پيشنهاد شده از طرف لاوى جهت افكندن يوسف ( ع ) ، چاهى مشخص و مورد نظر بوده است .
ألقوه فى غيـبت الجب
ظاهر آن است كه «ال» در «الجب» عهد ذهنى و اشاره به چاهى معهود مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 1
1ـ كاروانى در اطراف چاهى كه يوسف ( ع ) در آن بود ، منزل گزيدند و مأمور تهيه آب را به سوى آن چاه روانه كردند .
و جاءت سيّارة فأرسلوا واردهم
«وارد» به كسى كه براى تهيه آب بر سر چاه ، نهر و مانند آن مى رود ، گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 11
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .فقالوا كما حكى الله عزوجل « . . . أرسله معنا غداً يرتع و يلعب » أى يرعى الغنم و يلعب ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف همان گونه كه خداوند حكايت فرموده، گفتند: «...أرسله معنا غداً يرتع و يلعب» ; يعنى، او را با ما بفرست تا گوسفندها را بچراند و بازى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 6،7
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 1
1ـ رجال مصر تصميم خويش را عملى ساختند و يوسف ( ع ) را به زندان افكندند .
بدا لهم . .. ليسجننه حتى حين. و دخل معه السجن فتيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 15
15ـ سلطه داشتن يوسف ( ع ) بر برادرانش در ديدار مجدد ، بخشى از محتواى وحى الهى به يوسف ( ع ) در چاه كنعان
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
در اينكه چرا هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات مجدد وى را نخواهند شناخت وجه ديگرى غير از آنچه در برداشت قبل ذكر شد، به نظر مى رسد و آن اينكه خداوند با جمله «و هم لايشعرون» به يوسف القا مى كند كه در مقام و موقعيتى خواهى بود كه برادرانت تصور آن را نمى كنند تا احتمال دهند كه تو برادر آنان هستى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 8
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 2،4،5،14،15،16
2ـ مشاهده حجت و برهان الهى ، تنها مانع يوسف ( ع ) در تسليم شدن به خواسته زليخا و پرهيز از آميزش با وى
و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
جمله «همّ بها» به منزله جواب براى «لولا أن . ..» است ; يعنى، اگر برهان ربوبى را نديده بود، به سوى زليخا تمايل پيدا مى كرد. «برهان» به معناى حجت و دليل است و از مصداقهاى روشن و بارز آن، همان دليلهايى است كه در آيه قبل مطرح شد ; يعنى، رؤيت برهان عبارت بود از: الف) يوسف ربوبيت خداوند و نعمتهاى او را مشاهده مى كرد (إنه ربى أحسن مثواى). ب) يوسف(ع) با تمام وجود دريافته بود كه گنه كاران و ستمگران، رستگار نمى شوند (إنه لايفلح الظالمون).ج) او ترديدى نداشت كه آميزش با زليخا، ظلم و معصيت خداوند است (معاذالله ...).
4ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از برهان و حجت الهى ( مشاهده ربوبيت خدا و . . . ) عامل عصمت او از ارتكاب گناهان
لولا أن رءا برهـن ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
14ـ « عن على بن الحسين ( ع ) انه قال : . . . قامت إمرأة العزيز إلى الصنم فألقت عليه ثوباً ، فقال لها يوسف : ما هذا ؟ قالت : استحيى من الصنم أن يرانا فقال لها يوسف : أتستحيين ممّن لايسمع و لايبصر . . . و لاأستحيى أنا ممّن خلق الإنسان و علّمه فذلك قوله عزوجل : « لولا أن رأى برهان ربّه » ;
از امام سجاد(ع) روايت شده كه فرمود: همسر عزيز [در خلوتگاهى كه براى يوسف ترتيب داده بود ]برخاست و پارچه اى بر روى بت افكند. يوسف به او گفت: اين كار چيست؟ گفت: من از بت شرم دارم كه ما را ببيند. يوسف گفت: آيا تو از كسى كه نه مى شنود و نه مى بيند شرم دارى ; ولى من از كسى كه انسان را خلق كرده و به او علم داده، شرم نكنم؟ اين است سخن خداى عزوجل كه فرموده: لولا أن رأى ...».
15ـ « عن الصادق ( ع ) [ فى البرهان الذى رأى يوسف ] : انه النبوة المانعة من إرتكاب الفواحش والحكمة الصارفة عن القبايح ;
از امام صادق(ع) [درباره برهانى كه يوسف(ع) ديده ]روايت شده: آن برهان نبوت بود كه مانع از ارتكاب گناهان مى شود و حكمتى كه از كارهاى زشت باز مى دارد».
16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 3
3ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، حسب و نسب خويش را براى زندانيان بيان كرد .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى
خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 30
30ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( خروج او از زندان ، پايان فراق او با بستگان و . . . ) بر اساس تدبير عالمانه و حكيمانه خداوند رقم مى خورد .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 25
25ـ يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) را حاوى حكمت و مصلحتى الهى مى ديد .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 2،9
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
9ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از حكمت و علم ، پاداشى الهى بر نيكوكارى او بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين
«جزاء»(مصدر نجزى) به معناى سزا و پاداش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 15
15ـ « عن الصادق ( ع ) [ فى البرهان الذى رأى يوسف ] : انه النبوة المانعة من إرتكاب الفواحش والحكمة الصارفة عن القبايح ;
از امام صادق(ع) [درباره برهانى كه يوسف(ع) ديده ]روايت شده: آن برهان نبوت بود كه مانع از ارتكاب گناهان مى شود و حكمتى كه از كارهاى زشت باز مى دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 10
10ـ نظام حكومتى مصر در زمان عزيز ، نظامى استبدادى و فاقد دستگاه قضايى مستقل بود .
و لـئن لم يفعل . .. ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 11
11ـ مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) داراى حكومت پادشاهى بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 17
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 9،10
9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.
10ـ يوسف ( ع ) بهره مند از سيطره بر خويشتن و برخوردار از حلم و بردبارى
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
خائنان به يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 10
10ـ زنان اشراف مصر و متهم كنندگان يوسف ( ع ) به خيانت ، از زمره خائنان بودند .
أن الله لايهدى كيد الخائنين
مصداق مورد نظر براى «الخائنين» زليخا و زنان اشراف و نيز درباريانى مى باشند كه تصميم به زندانى كردن يوسف(ع) گرفتند (ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه) آيه 35.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 13
13ـ خداوند ، رؤياى يوسف را عينيت بخشيد و حقيقت آن را در صحنه وجود ظاهر ساخت .
هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
رؤيا اگر صادق باشد و با آنچه تحقق مى يابد موافق و مطابق باشد ، رؤياى حق ناميده مى شود. بنابراين مفاد جمله «قد جعلها ربى حقاً» اين است كه خداوند چنان كرد كه رؤياى گذشته من با آنچه واقع شد ، مطابق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 7
7ـ يوسف ( ع ) و برادرانش به نقش بسزاى خداوند در امور بشر و روند تاريخ ، معتقد بودند و بدان باور داشتند .
قد منّ الله علينا . .. لقد ءاثرك الله علينا
خريدار يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 2
2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .
و قال الذى اشتريـه من مصر
«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1،4،5،6
1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
5ـ يوسف ( ع ) بر نحوه كشت و برداشت و ذخيره سازى آذوقه ها و چگونگى تقسيم و توزيع آنها ، آگاهى كامل داشت .
قال اجعلنى على خزائن الأرض إنى . .. عليم
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1
1ـ پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 2
2ـ كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 7
7ـ هم بندان يوسف ( ع ) ، از او خواستند رؤيايشان را تعبير كرده و تأويل آن را بيان كند .
نبّئنا بتأويله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، تقاضاى هم بندان خويش را پذيرفت و آنان را به تعبير كردن رؤيايشان پيش از رسيدن غذاى آنان مطمئن ساخت .
نبّئنا بتأويله . .. قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير در «تأويله» رؤياى هر يك از هم بندان يوسف باشد. بر اين مبنا جمله «قال لايأتيكما...» چنين معنا مى شود: غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر نمى گردد مگر آنكه تعبير رؤيا را به شما گزارش كرده ام.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 7
7ـ هم بندان زندانى يوسف ( ع ) ، با اصرار و تقاضاى مكرر از او خواستند رؤياهايشان را تعبير كند و تأويل آنها را بيان دارد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
آوردن فعل مضارع «تستفتيان» (پرسش مى كنيد) به جاى فعل ماضى «استفتيا» (پرسش كرديد) دلالت بر استمرار دارد و گوياى اصرار و تقاضاى مكرر هم بندان يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 7
7ـ يوسف ( ع ) از هم بندان خويش خواست تا با مقايسه و سنجش عقيده توحيدى با عقيده به خدايان متعدد ، عقيده درست را برگزينند .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 1،8
1ـ يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .
وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك
8ـ ساقى پادشاه پس از رهايى از زندان ، درخواست يوسف ( ع ) ( يادآورى وضعيت او ) را فراموش كرد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
«انساء» (مصدر أنساه) يعنى به فراموشى انداختن. ضمير در «أنساه» و «ربه» به «الذى» - كه مراد از آن ساقى پادشاه است - برمى گردد. بر اين اساس، جمله «فأنساه ...» چنين معنا مى شود: شيطان از خاطر ساقى زدود كه داستان يوسف(ع) را نزد پادشاه يادآور شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6،7،8
6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
7ـ بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 3
3ـ بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1،16،18
1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
16ـ « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت:
«اجعلنى على خزائن الأرض ...».
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 7
7ـ يوسف ( ع ) از برادرش بنيامين خواست گذشته برادرانش را ناديده انگارد و از رفتار نارواى پيشين آنان اندوهى به خود راه ندهد .
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 2،4،9
2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
4ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست در افكندن پيراهنش به چهره يعقوب ( ع ) تعجيل كرده و آن را به تأخير نيندازند .
اذهبوا . .. فألقوه على وجه أبى
برداشت فوق از حرف «فاء» در «فألقوه» استفاده شده است. «فألقوه» ; يعنى ، به مجرد رسيدن به كنعان و قبل از هر كار ديگرى چنين كنيد.
9ـ يوسف ( ع ) از برادران خويش خواست تمام اهل و عيالشان ( خاندان يعقوب ) را به مصر كوچ دهند .
وأتونى بأهلكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 10
10ـ يوسف ( ع ) پس از انجام مراسم استقبال ، از پدر و مادر و خويشانش خواست به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
امنيت خاندان يعقوب از ناحيه حكومت و دوران قحطى ـ كه «آمنين» بدان اشاره دارد ـ با اين معنا سازگار است كه مقصود يوسف(ع) از «ادخلوا . ..» سكنى گزينى و اقامت خاندان يعقوب در مصر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 17
17ـ « قال سفيان : قلت لأبى عبدالله ( ع ) يجوز أن يزكّى الرجل نفسه ؟ قال : نعم إذا اضطّر إليه ، أما سمعت قول يوسف : « . . .إنى حفيظ عليم » . . . ;
سفيان گويد: به امام صادق(ع) گفتم: آيا جايز است انسان از خود ستايش كند؟ فرمود: آرى اگر ناچار شود. آيا نشنيده اى سخن يوسف را كه گفت: «...إنى حفيظ عليم»...».
خون پيراهن يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 2،4،5،19،20
2ـ برادران يوسف ، پيراهن وى را به خونى دروغين ( خونى غير از خون او ) آغشته كردند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
4ـ خونين بودن روى پيراهن يوسف ، نشانه اى آشكار بر طعمه گرگ نشدن او بود .
و جاءو على قميصه بدم كذب
«بدم» مفعول براى «جاءو» است و «على قميصه» حال براى «دم» مى باشد. بنابراين «جاءو ...» ; يعنى، خون دروغينى را آوردند در حالى كه آن خون بر روى پيراهن بود و از آن جا كه معمولاً قسمت زيرين و آستر لباس مصدوم آغشته به خون مى شود، ولى روى لباس يوسف خونين بود، يعقوب(ع) دريافت كه فرزندش طعمه گرگ نشده است.
5ـ خونى كه برادران يوسف پيراهن او را با آن آغشته كردند ، به خوبى نشان مى داد كه خون يوسف نيست .
جاءو على قميصه بدم كذب
«كذب» مصدر است و در آيه شريفه به معناى اسم فاعل «كاذب» مى باشد به كارگيرى مصدر به جاى اسم فاعل حاكى از مبالغه است بنابراين «دم كذب» يعنى خون دروغين كه دروغ بودنش خيلى روشن و واضح بود.
19ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال لما أوتى بقميص يوسف إلى يعقوب . . . كان به نضح من دم ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: هنگامى كه پيراهن يوسف براى يعقوب آورده شد . .. روى آن قطراتى از خون پاشيده شده بود».
20ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و جاؤوا على قميصه بدم كذب » قال : إنهم ذبحوا جدياً على قميصه ;
از امام باقر(ع) روايت شده درباره سخن خدا كه فرموده: «و جاؤوا . ..» فرمود: آنان بزغاله اى بر روى پيراهن او ذبح كرده بودند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 18
18ـ عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .
فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 6
6ـ يوسف ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خطا ها و گناهان برادرانش شد .
يغفر الله لكم
جمله «يغفر. ..» مى تواند دعايى باشد و مى تواند خبرى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا ـ كه در سلك مشركان است ـ برنمى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 5
5ـ يوسف ( ع ) بر نحوه كشت و برداشت و ذخيره سازى آذوقه ها و چگونگى تقسيم و توزيع آنها ، آگاهى كامل داشت .
قال اجعلنى على خزائن الأرض إنى . .. عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 7،8،22
7ـ دستيابى به دانش تعبير رؤيا و تحليل صحيح رخدادها ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف
و كذلك . .. يعلمك من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. راغب در مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى ـ چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد، به آن حديث گفته مى شود. بنابراين مراد از «الأحاديث» هم مى تواند رؤياها باشد و هم اخبارِ حوادث و رويدادها. «تأويل رؤيا» ; يعنى، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر
مى شود و خواب گوياى آن است. «تأويل اخبار» ; يعنى، علل تحقق حوادث و فرجام آنها.
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
22ـ حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .
يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و اعطاى نعمت كامل به وى است .
يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 15،16،19
15ـ خداوند ، آموزگار يوسف در تفسير و تحليل حوادث و تعبير رؤياها
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
16ـ آموزش تحليل رخداد ها و تأويل رؤياها ، هدف تقدير الهى از كشاندن يوسف به خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
«لام» در «لنعلّمه» لام غايت است و بيانگر غرض و هدف متعلق مى باشد.
19ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
برداشت فوق، با توجه به «من» ـ كه براى تبعيض است ـ استفاده مى شود. بنابراين «ولنعلّمه ...» ; يعنى: تا تحليل بخشى از حوادث و تأويل برخى و يا نوعى از رؤياها را به او ياد دهيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 8،9،10،17
8ـ يوسف ( ع ) برخوردار از علم به تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث
علمتنى من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. صاحب مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: «هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى - چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد به آن حديث گفته مى شود». بنابراين مراد از احاديث هم مى تواند رؤياها باشد و هم مى تواند حوادث و رويدادها باشد.
9ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث و رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
علمتنى من تأويل الأحاديث
برداشت فوق با توجه به «من» كه براى تبعيض است ، استفاده مى شود.
10ـ خداوند ، آموزگار يوسف ( ع ) در تأويل و تحليل رؤيا ها و حوادث
رب قد . .. علمتنى من تأويل الأحاديث
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 7،8،22
7ـ دستيابى به دانش تعبير رؤيا و تحليل صحيح رخدادها ، از بشارت هاى يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف
و كذلك . .. يعلمك من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. راغب در مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى ـ چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد، به آن حديث گفته مى شود. بنابراين مراد از «الأحاديث» هم مى تواند رؤياها باشد و هم اخبارِ حوادث و رويدادها. «تأويل رؤيا» ; يعنى، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر مى شود و خواب گوياى آن است. «تأويل اخبار» ; يعنى، علل تحقق حوادث و فرجام آنها.
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
22ـ حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .
يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و اعطاى نعمت كامل به وى است .
يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 15،16،19
15ـ خداوند ، آموزگار يوسف در تفسير و تحليل حوادث و تعبير رؤياها
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
16ـ آموزش تحليل رخداد ها و تأويل رؤياها ، هدف تقدير الهى از كشاندن يوسف به خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
«لام» در «لنعلّمه» لام غايت است و بيانگر غرض و هدف متعلق مى باشد.
19ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
برداشت فوق، با توجه به «من» ـ كه براى تبعيض است ـ استفاده مى شود. بنابراين «ولنعلّمه ...» ; يعنى: تا تحليل بخشى از حوادث و تأويل برخى و يا نوعى از رؤياها را به او ياد دهيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 7،14
7ـ هم بندان يوسف ( ع ) ، از او خواستند رؤيايشان را تعبير كرده و تأويل آن را بيان كند .
نبّئنا بتأويله
14ـ محسن بودن يوسف ( ع ) ، دليل مراجعه هم بندانش به او براى تعبير رؤيا
نبّئنا بتأويله إنا نريـك من المحسنين
جمله «إنا نراك» تعليل براى «نبّئنا بتأويله» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 1،10،23
1ـ يوسف ( ع ) ، تقاضاى هم بندان خويش را پذيرفت و آنان را به تعبير كردن رؤيايشان پيش از رسيدن غذاى آنان مطمئن ساخت .
نبّئنا بتأويله . .. قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير در «تأويله» رؤياى هر يك از هم بندان يوسف باشد. بر اين مبنا جمله «قال لايأتيكما...» چنين معنا مى شود: غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر نمى گردد مگر آنكه تعبير رؤيا را به شما گزارش كرده ام.
10ـ آگاهى يوسف ( ع ) به غيب و توان او بر تعبير رؤياها ، تنها بخشى از دانش موهبتى خداوند به يوسف ( ع ) بود .
ذلكما مما علمنى ربى
«من» در «مما» مى تواند براى تبعيض باشد و محتمل است بيانگر نوع و جنس باشد. برداشت فوق ، بر اساس احتمال نخست است.
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : لما أمر الملك بحبس يوسف فى السجن ألهمه الله علم تأويل الرؤيا . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه شاه فرمان زندانى شدن يوسف را صادر كرد ، خدا علم تعبير خواب را به او الهام كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 1،2،3،5
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
2ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى « آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب » را به رهايى صاحب رؤيا و ساقى ارباب خويش شدن تعبير
كرد .
أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
«سَقْى» (مصدر يسقى) به معناى نوشانيدن و يا اعطاى نوشيدنى است. بنابراين «أما أحدكما فيسقى ...» ; يعنى: يكى از شما به مالك و ارباب خود شراب خواهد نوشاند و ساقى او خواهد شد.
3ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى حمل نان و خوردن پرندگان از آن را ، به دار كشيده شدن صاحب رؤيا و خوردن پرندگان از سر او تفسير كرد .
و أما الأخر فيصلب فتأكل الطير من رأسه
«صلب» (مصدر يصلب) يعنى ، كشتن به طريق بستن به چوبه دار
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 3،4،5،6
3ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
4ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
5ـ ساقى پادشاه ، به توانمندى يوسف ( ع ) در تعبير رؤياى شگفت پادشاه ، اطمينان داشت .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
تركيب «أنا أُنبّئكم» دلالت بر تأكيد مضمون جمله دارد و اين ، حاكى از اطمينان ساقى دربار به آگاهى ويژه يوسف(ع) از تعبير رؤياهاست.
6ـ ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 1
1ـ وقوع هفت سال قحطى و سختى پس از هفت سال آبادانى ، تعبير يوسف ( ع ) از هفت گاو لاغر در رؤياى پادشاه مصر
ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
«شداد» (جمع شديد) از مصدر «شدة» (سختى و دشوارى) گرفته شده است و مراد از «سبع شداد» هفت سال قحطى و خشكسالى است و مشاراليه «ذلك» هفت سال آبادانى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1
1ـ پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 8،9،10،17
8ـ يوسف ( ع ) برخوردار از علم به تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث
علمتنى من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. صاحب مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: «هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى - چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد به آن حديث گفته مى شود». بنابراين مراد از احاديث هم مى تواند رؤياها باشد و هم مى تواند حوادث و رويدادها باشد.
9ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث و رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
علمتنى من تأويل الأحاديث
برداشت فوق با توجه به «من» كه براى تبعيض است ، استفاده مى شود.
10ـ خداوند ، آموزگار يوسف ( ع ) در تأويل و تحليل رؤيا ها و حوادث
رب قد . .. علمتنى من تأويل الأحاديث
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 5،6
5ـ يوسف ( ع ) بر نحوه كشت و برداشت و ذخيره سازى آذوقه ها و چگونگى تقسيم و توزيع آنها ، آگاهى كامل داشت .
قال اجعلنى على خزائن الأرض إنى . .. عليم
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در ديار مصر داراى تخت و بارگاه فرمانروايى بود .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 2
2ـ زليخا با اظهار عشق و شيفتگى به يوسف ( ع ) ، او را به وصال خويش فرامى خواند .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
«مراودة» (مصدر راودتْ) به معناى درخواست كردن با رفق و مداراست، و «عن نفسه» بيانگر مورد درخواست مى باشد. بنابراين «راودته ...» ; يعنى، زليخا با ملاطفت و اظهار عشق و علاقه از يوسف(ع) درخواست كرد كه خودش را در اختيار او بگذارد و اين كنايه از تقاضاى وصال و آميزش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 1
1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .
يوسف أعرض عن هذا
اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 11
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه حتى حين » فالأيات شهادة الصبى و القميص المخرّق من دبر و استباقهما الباب حتى سمع مجاذبت ها إيّاه على الباب فلما عصاها فلم تزل ملحّة بزوجها حتى حبسه . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خدا كه فرمود: «ثم بدا لهم . ..» روايت شده است: آن نشانه ها گواهى كودك و پيراهن پاره شده از پشت و سبقت آن دو به طرف در بود، به گونه اى كه شنيده شد آن زن پشت در، يوسف را به طرف خود مى كشد ; پس چون يوسف درخواست بانو را نپذيرفت به طور پيگير به شوهرش اصرار نمود تا [شوهرش] او را زندانى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 5
5ـ فرزندان يعقوب از وى تقاضا كردند يوسف ( ع ) را فراموش كرده و ياد او را از خاطر بزدايد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) پيش بينى مى كرد كه همه فرزندانش عليه يوسف ( ع ) متحد مى شوند و هيچ كدام از او حمايت نخواهند كرد .
فيكيدوا لك كيدًا
ضمير در «يكيدوا» به «إخوة» باز مى گردد و اين گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 11،23
11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . و خرجن النسوة من عندها ( إمرأة العزيز ) فأرسلت كل واحدة منهنّ إلى يوسف سرّاً من صاحبتها تسأله الزيارة فأبى عليهنّ و قال : « إلاّ تصرف عنّى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجاهلين ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. و بانوان از نزد همسر عزيز بيرون رفته و هر كدام پنهان از رفيق خويش (=زليخا) به نزد يوسف [پيام] فرستاد و از او درخواست ديدار كرد و يوسف نپذيرفت و گفت: [پروردگار] اگر نيرنگ زنان را از من نگردانى به آنان تمايل پيدا مى كنم و از جاهلان خواهم بود...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 6
6ـ يوسف ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خطا ها و گناهان برادرانش شد .
يغفر الله لكم
جمله «يغفر. ..» مى تواند دعايى باشد و مى تواند خبرى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1،19،23،28
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
19ـ تسليم خدا بودن در تمامى عمر و در حال مردن ، از دعا ها و درخواست هاى يوسف ( ع ) به درگاه خداوند
توفنى مسلمًا
23ـ ملحق شدن به صالحان در سراى آخرت ، از تقاضا هاى يوسف ( ع ) در نيايشش به درگاه خداوند
و ألحقنى بالصـلحين
28ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) يقول : بينا رسول الله (صلی الله علیه و آله) جالس فى أهل بيته إذ قال : أحبّ يوسف أن يستوثق لنفسه . . . لما عزل له عزيز مصر عن مصر . . . خرج إلى فلاة من الأرض فصلى ركعات فلما فرغ رفع يده إلى السماء فقال : « رب قد آتيتنى من الملك و علّمتنى من تأويل الأحاديث فاطر السماوات و الأرض أنت وليى فى الدنيا و الأخرة » قال : فهبط إليه جبرئيل فقال له : يا يوسف ما حاجتك ؟ فقال : رب « توفنى مسلماً و ألحقنى بالصالحين » فقال أبوعبدالله ( ع ) خشى الفتن ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه مى فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زمانى در جمع خانواده خود نشسته بود كه بى مقدمه فرمود: يوسف دوست داشت كار خود را محكم كند . .. هنگامى كه عزيز مصر به نفع او از رياست مصر بركنار شد ... يوسف به بيانانى رفت و چند ركعت نماز خواند و چون فارغ شد، دست به سوى آسمان برداشت و گفت: «رب قد آتيتنى ...». [پيامبر(صلی الله علیه و آله) ]فرمود: پس جبرئيل بر يوسف فرود آمد و به او گفت: اى يوسف! حاجت تو چيست؟ يوسف گفت: پروردگارا! «توفنى مسلماً و ألحقنى بالصالحين» سپس امام صادق(ع) فرمود: يوسف از فتنه ها ترسيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، هم بندان خويش را به توحيد و دورى از شرك فراخواند .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 6
6ـ زنان اشراف مصر ( ميهمانان زليخا ) ، جملگى يوسف ( ع ) را به وصال خويش فرا مى خواندند .
مما يدعوننى إليه
«يدعون» در جمله فوق ، جمع مؤنث است و فاعل آن زنانى هستند كه ميهمان زليخا بودند ـ آنان نيز به قرينه «أصب إليهنّ» ـ يوسف(ع) را به خويش دعوت مى كردند و ـ به دليل مضارع بودن «يدعون» ـ بر آن اصرار مىورزيدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2،4
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
2ـ پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
4ـ يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در پى ملاقات با برادرانش ، بنيامين را فراخواند و او را در كنار خويش جاى داد .
و لما دخلوا . .. ءاوى إليه أخاه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، هم بندان خويش را به توحيد و دورى از شرك فراخواند .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 16
16ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به تقوا و صبر و درآمدن در زمره محسنان فراخواند .
إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
دفاع يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 1،6
1ـ دفاع يوسف ( ع ) از خويش ، در برابر اتهام زليخا
قال هى رودتنى عن نفسى
6ـ طمأنينه و آرامش يوسف ( ع ) به هنگام دفاع از خويش
قال هى رودتنى عن نفسى
يوسف(ع) در بيان رفع اتهام از خويش ، در سخن خود (هى رودتنى عن نفسى) نه از ادات تأكيد استفاده كرد و نه جمله خويش را با قسم و مانند آن بيان داشت. اين كار نشان دهنده آرامش و اطمينان يوسف(ع) در آن عرصه سخت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 11
11ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، صداقت زليخا و دروغ گويى يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) از پيشِ رو دانست .
إن كان قميصه قُدّ من قُبل فصدقت و هو من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 1
1ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، كذب ادعاى زليخا و صداقت يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن از پشتِ سر دانست .
و إن كان . .. و هو من الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 2،4
2ـ عزيز مصر با ديدن پارگى پشت پيراهن يوسف ( ع ) ، به صداقت او پى برد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
4ـ عزيز مصر شواهد ارائه شده از سوى داورِ ماجراى يوسف و زليخا را ، براى رفع اتهام از يوسف ( ع ) و اثبات بى گناهى او كافى دانست .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 11
11ـ ماجراى ميهمانى زليخا از زنان اشراف و بريدن آنان دست هاى خويش را ، گوياترين صحنه براى اثبات منزلت والا و عفت و پاكدامنى يوسف ( ع )
فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
يوسف(ع) براى رسيدگى به پرونده خويش با عبارت «الّـتى قطعن أيديهنّ» داستان ميهمانى زليخا از زنان اشراف و اينكه آنان دستهاى خويش را بريدند را مطرح مى كند و از آن جا كه يوسف(ع) درصدد اثبات بى گناهى خويش است، مى توان گفت: داستان مذكور و مسائل پيرامون آن براى اثبات عفت، پاكدامنى و بى گناهى يوسف(ع) بهترين شاهد بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 6
6ـ خبر دادن از نوع غذا و خصوصيات آن ، دليل يوسف ( ع ) فراروى زندانيان براى بهره منديش از علم غيب
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله . .. ذلكما مما علمنى ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 3،19
3 - يوسف ( ع ) ارائه دهنده دلايل روشن و بى ابهام ، بر رسالت خويش براى مردم مصر
و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت
19 - « عن محمّدبن مسلم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) . . .كان يوسف رسولاً نبيّاً ؟ قال : نعم أما تسمع قول اللّه تعالى : « و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات » ;
از محمدبن مسلم نقل شده كه گفت : به امام باقر(ع) عرض كردم : . ..آيا يوسف(ع) داراى رسالت و نبوت بود؟ حضرت فرمود: آرى آيا نشنيده اى سخن خداى تعالى را [كه فرمود]: و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 2
2ـ پيشگيرى از بروز فاجعه براى مردم مصر به سبب قحطى و خشكسالى ، از هدف هاى يوسف ( ع ) در تقاضاى منصب حكومتى
اجعلنى على خزائن الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 2،4
2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 1
1 - مؤمن آل فرعون براى بيدار كردن مردم و انصراف آنان از قتل موسى ( ع ) ، سرگذشت يوسف پيامبر رايادآور شد .
أتقتلون رجلاً . .. إنّى أخاف عليكم ... و لقد جاءكم يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 7
7ـ يوسف ( ع ) مصونيت خويش از گناه و خيانت را پرتوى از رحمت الهى بر خويش مى دانست .
ما أُبرّءُ نفسى . .. إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 17
17ـ دستيابى يوسف ( ع ) به قدرت در سرزمين مصر و بهره مندى او از رحمت خاص الهى ، پاداش كار هاى نيك او بود .
كذلك مكّنّا . .. نصيب برحمتنا ... و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1،2،6
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
6ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و برخوردار شدن از رشد ، به مقام نبوّت نايل گرديد .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برداشت فوق ، بر اساس نظر برخى از مفسران است كه «حكم» را به مقام نبوت و «علم» را به دانش شريعت ، تفسير كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 12
12ـ آسودگى و رفاه يوسف ( ع ) در خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 8
8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 4
4ـ فراق يوسف ( ع ) و بنيامين و جدايى آنان از يكديگر ، رويدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
«ما» در عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدايى يوسف(ع) و بنيامين نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 6
6ـ طمأنينه و آرامش يوسف ( ع ) به هنگام دفاع از خويش
قال هى رودتنى عن نفسى
يوسف(ع) در بيان رفع اتهام از خويش ، در سخن خود (هى رودتنى عن نفسى) نه از ادات تأكيد استفاده كرد و نه جمله خويش را با قسم و مانند آن بيان داشت. اين كار نشان دهنده آرامش و اطمينان يوسف(ع) در آن عرصه سخت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 4
4ـ استفاده يوسف ( ع ) از روش ترغيب به همراه تهديد براى رسيدن به مقصود خويش
ألا ترون أنى أُوفى الكيل . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 6
6ـ يوسف ( ع ) با باز گرداندن مال التجاره فرزندان يعقوب ، درصدد بود در آنان احساس حق شناسى و سپاس گزارى ايجاد كند و انگيزه مراجعت ايشان را قوت بخشد .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون
برداشت فوق ، ناظر به دومين احتمالى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 4
4ـ يوسف ( ع ) ، با طرح سؤال و برانگيختن وجدان هم بندان خويش ، حقانيّت توحيد و يكتاپرستى را براى آنان مطرح ساخت .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 3،4،5،6
3ـ هم بندان يوسف ( ع ) در زندان ، هر كدام رؤيايى ديده و براى او بازگو كردند .
قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا
4ـ آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب ، رؤياى يكى از دو زندانى هم بند يوسف ( ع )
قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا
«عصر» (مصدر أعصر) به معناى گرفتن آب از چيزى (ميوه، لباس تر و. ..) است. «خمر» به شراب مست كننده اى كه از انگور به دست مى آيد، گفته مى شود و مراد از «خمر» در آيه شريفه ـ به قرينه أعصر (آب مى گرفتم) ـ انگور است. تعبير كردن از انگور به شراب، به اين لحاظ بوده كه آن زندانى از انگور، براى تهيه شراب آب مى گرفته است.
5ـ حمل نان بر بالاى سر و خوردن پرندگان از آن ، رؤياى يكى ديگر از هم بندان يوسف ( ع )
و قال الأخر إنى أريـنى أحمل فوق رأسى خبزًا تأكل الطير منه
«طير» جمع طائر و به معناى پرندگان است.
6ـ هر كدام از هم بندان يوسف ( ع ) ، رؤياى خويش را به طور مكرر ديده بودند .
إنى أريـنى أعصر . .. إنى أريـنى أحمل
به كارگيرى فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بينم) به جاى فعل ماضى «رأيت» (در خواب ديدم ) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤيا باشد ; يعنى، چندين شب پى در پى چنين ديده ام، به گونه اى كه اگر باز هم بخوابم، مطمئنم كه آن رؤيا را خواهم ديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،2،3،4،5
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
3ـ يوسف ( ع ) هيچ ابهام و ترديدى در رؤياى خويش و خصوصيات آن نداشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
تكرار فعل «رأيت» براى تأكيد است و هدف از تأكيد رساندن اين معناست كه يوسف در خواب خويش و خصوصيات آن ، ابهام و ترديدى نداشت.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
5ـ يوسف ( ع ) رؤياى شگفت خويش را براى پدرش ( يعقوب ( ع ) ) بيان كرد .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت إنى رأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 5
5ـ زليخا ، سوگند ياد كرد كه در صورت استنكاف يوسف ( ع ) از آميزش با او ، وى را به زندان خواهد افكند و خوار و بى مقدارش خواهد ساخت .
و لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
«لام» در «لـئن» گوياى قسم است. «يكوناً= يكونن» فعل مضارع و مقرون به نون تأكيد خفيفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 13
13ـ زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و
استقرار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 3
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 13
13ـ زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 18
18ـ زليخا ، تسليم نشدن يوسف ( ع ) در برابر خواسته اش را ، ناسپاسى و قدرناشناسى مى شمرد .
رودته التى هو فى بيتها . .. إنه ربى أحسن مثواى
در برداشت فوق، «إنه ربى . ..» ناظر به مفهومى گرفته شده كه از عبارت «التى هو فى بيتها» استفاده مى شود ; يعنى، زليخا با اظهار اينكه مربى يوسف(ع) بوده و او را در خانه خويش سر و سامان بخشيده است، توقع داشت كه يوسف(ع) در برابر تقاضايش تسليم شود ; ولى يوسف(ع) با جمله «إنه ربى ...» بيان مى دارد كه خداوند، مربى و مدبر امور او بوده و هست، و سزاوار آن است كه وى مطيع او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 14
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 7،8
7ـ عزيز مصر ، ياورى يوسف ( ع ) و گزينش او به فرزندى را ، در گرو علاقه مندى يوسف ( ع ) به وى و همسرش زليخا مى دانست .
أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
جمله «عسى. ..» تعليل براى «أكرمى مثواه» است، و مفاد جمله چنين مى شود: از آن رو از تو مى خواهم او را گرامى بدارى، تا علاقه او را به خودمان جلب كنى و در نتيجه بتوانيم به يارى او، دل ببنديم و يا به قبول فرزند خواندگيش، اميدوار باشيم.
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 3،5،6،8،19،32
3ـ زليخا براى هموار ساختن نظر يوسف ( ع ) به منظور كام جويى ، اهتمامى مداوم و پى گير داشت .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در «راد ـ يرود» كه مراوده از آن است ، سعى و تلاش پى گيرى براى رسيدن به مطلوب را قيد كرده اند. برداشت فوق بر اين اساس است.
5ـ زليخا با سلطه ظاهريش بر يوسف ( ع ) ، برخوردار از زمينه اى مساعد و كارآمد براى واداشتن يوسف ( ع ) به خواسته هاى خويش
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
قرآن، زليخا را با عبارت «التى هو فى بيتها» (آن زن كه يوسف در خانه اش به سر مى برد) توصيف مى كند تا تسلّط زليخا بر يوسف(ع) را برساند.
6ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و رسيدن به وصال او ، درب هاى قصرش را قفل كرد و او را به سوى خويش فرا
خواند .
رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك
«تغليق» (مصدر غلّقت) به معناى قفل كردن است. «هيت لك» اسم فعل امر و به معناى «بيا» مى باشد.
8ـ زليخا ، همه شرايط و امكانات را براى كام جويى از يوسف ( ع ) فراهم كرده بود .
رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك
19ـ زليخا به دليل اكرام يوسف ( ع ) و خدمت به او ، توقع داشت كه يوسف ( ع ) در برابر تقاضاى نامشروعش ، تسليم وى باشد .
رودته التى هو فى بيتها . .. قال ... إنه ربى
32ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما راهق يوسف راودته إمرأة الملك عن نفسه . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. چون حضرت يوسف در آستانه بلوغ جنسى قرار گرفت ، همسر پادشاه از او درخواست كرد كه تا با او درآميزد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 1
1ـ زليخا ، پس از استنكاف يوسف ( ع ) از وصال او ، بر آن شد تا با قهر و غلبه از وى كام بگيرد .
و لقد همّت به
كلمه «همّة» و مشتقات آن، اگر به وسيله حرف «باء» متعدى شود، به معناى قصد كردن است. بنابراين «و لقد همّت به» ; يعنى، همانا زليخا قصد يوسف(ع) كرد تا از او كام گيرد، و چون زليخا از پيش نيز چنين قصدى داشت (رودته التى ...)، معلوم مى شود مراد از اين قصد، عزمى ديگر است و آن ـ به قرينه «استبقا...» در آيه بعد ـ آهنگ انجام آن با قهر و غلبه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 1،4،6،7،11،12،15
1ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و واداشتن او به آميزش ، درصدد برآمد تا با وى درآويزد .
واستبقا الباب
4ـ زليخا براى دستيابى به يوسف ( ع ) و جلوگيرى از خروج وى ، به تعقيب او پرداخت و با سرعت به سمت درب خروجى دويد .
واستبقا الباب
6ـ زليخا براى جلوگيرى از خروج يوسف ( ع ) ، از پشتْ پيراهنش را چنگ زد و او را به شدت به سوى خود كشيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
7ـ زليخا بر اثر چنگ زدن به پيراهن يوسف ( ع ) ، پيراهن او را چاك زد و سرتاسر آن را پاره كرد .
و قدت قميصه من دبر
«قدّ» (مصدر قدّت) به معناى شكافتن و پاره كردن طولى و سراسرى است (لسان العرب) ; يعنى ، آن گاه گفته مى شود «قدّ القميص» كه پيراهن از طول پاره شود و سراسر آن شكافته گردد.
11ـ زليخا به هنگام برخورد با شوهرش ، عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به قصد تجاوز به خويش متهم كرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
«جزاء» به معناى سزا و كيفر و «ما» در جمله فوق نافيه است. بنابراين «ما جزاء ...» ; يعنى: نيست كيفر و سزاى كسى كه خواسته باشد به همسرت تجاوز كند ، مگر زندان يا عذابى دردناك.
12ـ پيشدستى زليخا در طرح اتهام عليه يوسف ( ع )
و ألفيا سيدها لدا الباب قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
15ـ زليخا در نزد عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به تحقق تجاوز ، متهم نكرد .
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
برداشت فوق ، از فعل «أراد» (قصد كرد) استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 1
1ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) و تقاضاى كام جويى وى از او ، در شهر شايع شد .
و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 10،13
10ـ زليخا به منظور برخورد نكردن زنان دعوت شده با يوسف ( ع ) ، از او خواسته بود در اتاق هاى اندرونى ساختمان بماند .
و قالت اخرج عليهنّ
كلمه «خروج» به معناى از داخل به بيرون آمدن است. بنابراين «اخرج عليهنّ» مى رساند كه يوسف(ع) هنگامى كه زنان در مجلس ضيافت حاضر شدند، در مكانى بود كه نسبت به مجلس آنان داخل حساب مى شد ; يعنى، اگر مجلس پذيرايى در اتاق بيرونى بود زليخا، يوسف(ع) را در اتاق اندرونى نگه داشته بود.
13ـ زليخا تا قبل از برملا شدن عشقش به يوسف ( ع ) ، او را از ديد زنان اشراف مصر مخفى مى كرد .
امرأت العزيز ترود فتيـها . .. فلما رأينه أكبرنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 2
2ـ زليخا ، نزد زنان اشراف به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) ، اقرار و اعتراف كرد .
لقد رودته عن نفسه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 4،11
4ـ زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به تحريك و درخواست زليخا نبود . *
لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن . .. ثم بدا لهم ... ليسجننه
تعبير «ثم بدا لهم» (پس از مدتى اين رأى براى آنان هويدا شد و به ذهنشان خطور كرد كه زندانيش كنند) حاكى است كه اين رأى و نظر به پيشنهاد زليخا نبوده است علاوه بر اين آيه قبل گوياى آن است كه خداوند، زليخا و ديگر زنان را از يوسف منصرف كرد و داستان مراوده متروك شد لذا زليخا ديگر درصدد نبود كه با زندانى كردن يوسف وى را رام سازد.
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه حتى حين » فالأيات شهادة الصبى و القميص المخرّق من دبر و استباقهما الباب حتى سمع مجاذبت ها إيّاه على الباب فلما عصاها فلم تزل ملحّة بزوجها حتى حبسه . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خدا كه فرمود: «ثم بدا لهم . ..» روايت شده است: آن نشانه ها گواهى كودك و پيراهن پاره شده
از پشت و سبقت آن دو به طرف در بود، به گونه اى كه شنيده شد آن زن پشت در، يوسف را به طرف خود مى كشد ; پس چون يوسف درخواست بانو را نپذيرفت به طور پيگير به شوهرش اصرار نمود تا [شوهرش] او را زندانى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 16
16ـ زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جمله «أنا رودته عن نفسه» ـ به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت ـ دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 5
5ـ زليخا ، سوگند ياد كرد كه در صورت استنكاف يوسف ( ع ) از آميزش با او ، وى را به زندان خواهد افكند و خوار و بى مقدارش خواهد ساخت .
و لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
«لام» در «لـئن» گوياى قسم است. «يكوناً= يكونن» فعل مضارع و مقرون به نون تأكيد خفيفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 8،11
8ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . رأى يوسف هـذه الرؤيا و له تسع سنين فقصّها على أبيه . . . و كان يوسف من أحسن الناس وجهاً و كان يعقوب يحبّه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده:. .. يوسف اين خواب را در سن نه سالگى ديد و آن را براى پدرش نقل كرد ... يوسف از تمام مردم زيبا صورت تر بود و يعقوب او را دوست مى داشت».
11ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : متى رأى يوسف الرؤيا ؟ فقال : فى تلك الليلة التى بات فيها يعقوب و ولده شباعاً و بات فيها ذميال جائعاً رائهاً . . . ;
ابوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم چه وقت يوسف(ع) اين خواب را ديد؟، فرمود: همان شبى كه يعقوب و فرزندانش با شكم سير خوابيدند و ذميال با شكم گرسنه و در حال ناراحتى خوابيد . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 13
13ـ رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .
قال يـبنىّ
كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يـبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 11
11ـ خداوند ، با وارد ساختن يوسف ( ع ) به خانواده عزيز مصر ، راه قدرتمند شدن يوسف ( ع ) و نفوذ او در سرزمين مصر را فراهم كرد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
مراد از «الأرض» سرزمين مصر است. «تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت و سلطنت بخشيدن است. قيد «فى الأرض» حكايت از آن دارد كه: مراد از «مكّنّا» در آيه شريفه ، معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 14
14ـ ورود يوسف به خانه عزيز مصر ، زمينه ساز تحقق يافتن وعده هاى الهى درباره او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
عبارت «لنعلّمه» عطف بر عبارتى مقدر است ; يعنى: مكّنّا ليوسف لنفعل كذا و لنعلّمه . .. ; مراد از لنفعل كذا ، امورى است كه خداوند در ابتداى داستان يوسف بيان كرد مانند «رأيتهم لى ساجدين» و «كذلك يجتبيك ربك ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با يادآورى نعمت هاى الهى و توجه به ربوبيّت و علم و حكمت فراگير خداوند ، خويشتن را در محضر او احساس كرد .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم. رب قد ءاتيتنى
تغيير سياق ; يعنى، التفات از غيبت (إن ربى . .. إنه هو العليم) به خطاب (رب قد ءاتيتنى) حاوى نكاتى است از جمله اينكه يوسف(ع) با ياد كردن از نعمتهاى خدادادى و توجه به ربوبيّت و علم و حكمت مطلق الهى، به اين حقيقت توجه پيدا كرد كه خداوند حاضر و ناظر است. از اين رو خود را در محضر او احساس كرد و او را مخاطب قرار داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 8
8ـ حسادت برادران يوسف به وى ، آنان را به جلسه اى براى تصميم گيرى عليه او واداشت .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 5
5ـ رسيدن يوسف ( ع ) به سن رشد ، زمينه ساز برخوردارى او از علم و حكمت
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 11
11ـ خداوند ، با وارد ساختن يوسف ( ع ) به خانواده عزيز مصر ، راه قدرتمند شدن يوسف ( ع ) و نفوذ او در سرزمين مصر را فراهم كرد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
مراد از «الأرض» سرزمين مصر است. «تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت و سلطنت بخشيدن است. قيد «فى الأرض» حكايت از آن دارد كه: مراد از «مكّنّا» در آيه شريفه ، معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 5
5ـ رسيدن يوسف ( ع ) به سن رشد ، زمينه ساز برخوردارى او از علم و حكمت
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 3
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 -
14،15،16،17،19،22،23،24
14ـ زنان اشراف مصر در مجلس ضيافت زليخا ، براى اولين بار يوسف ( ع ) را مشاهده كردند .
فلما رأينه أكبرنه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
15ـ زنان اشراف مصر با مشاهده يوسف ( ع ) ، حيرت زده و مدهوش شدند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
«إكبار» (مصدر أكبرن) به معناى بزرگ ديدن و با عظمت شمردن است.
16ـ زنان اشراف با ديدن يوسف ( ع ) ، از خود بى خود شده و از ادراك هر چيز جز جمال او ناتوان گشتند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
17ـ زنان اشراف با ديدن جمال حيرت انگيز يوسف ( ع ) ، به جاى خوردنيها ، كارد بر دست هاى خويش نهاده ، آن را چاك چاك كردند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
استفاده از ماده «قطع» ـ كه به معناى بريدن و جدا ساختن است ـ در مورد مجروح كردن، دلالت بر شدت بريدگى و جراحت دارد. بردن آن ماده به باب تفعيل (قطّعن) براى رساندن اين نكته است كه زنان اشراف، مواضع متعددى از دستهاى خويش را بريدند ; زيرا تقطيع به معناى قطعه قطعه كردن است.
19ـ اعتراف يك پارچه زنان اشراف به زيبايى پرجاذبه يوسف ( ع ) و عظمت جمال او
فلما رأينه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
22ـ جمال بى مانند يوسف ( ع ) ، موجب اظهار ترديد زنان مصر در بشر بودن او شد .
حـش لله ما هذا بشرًا
23ـ زنان اشراف ، يوسف ( ع ) را بسان فرشته اى گرامى و بلند مرتبه يافتند .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
24ـ زنان ملامت كننده زليخا ، با مشاهده يوسف ( ع ) ، زليخا را در عشقش محق دانستند .
فلما رأينه أكبرنه . .. إن هـذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 6
6ـ زنان اشراف مصر ( ميهمانان زليخا ) ، جملگى يوسف ( ع ) را به وصال خويش فرا مى خواندند .
مما يدعوننى إليه
«يدعون» در جمله فوق ، جمع مؤنث است و فاعل آن زنانى هستند كه ميهمان زليخا بودند ـ آنان نيز به قرينه «أصب إليهنّ» ـ يوسف(ع) را به خويش دعوت مى كردند و ـ به دليل مضارع بودن «يدعون» ـ بر آن اصرار مىورزيدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 5،6،7
5ـ زنان اشراف ، درخواست كام روايى از يوسف ( ع ) را انكار نكردند .
ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
6ـ زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .
قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.
7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حـش لله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 17
17ـ وجود زندان در مصر باستان و در عصر حضرت يوسف ( ع )
إلا أن يسجن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 18
18ـ زندانى كردن مجرمان و شكنجه و آزار آنان در مصر باستان و عصر يوسف ( ع ) ، امرى معمول و متداول بود .
إلا أن يسجن أو عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 16
16ـ زندانى كردن يوسف ( ع ) و يا شكنجه او ، مجازات پيشنهادى زليخا به عزيز مصر
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 4،7
4ـ زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به تحريك و درخواست زليخا نبود . *
لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن . .. ثم بدا لهم ... ليسجننه
تعبير «ثم بدا لهم» (پس از مدتى اين رأى براى آنان هويدا شد و به ذهنشان خطور كرد كه زندانيش كنند) حاكى است كه اين رأى و نظر به پيشنهاد زليخا نبوده است علاوه بر اين آيه قبل گوياى آن است كه خداوند، زليخا و ديگر زنان را از يوسف منصرف كرد و داستان مراوده متروك شد لذا زليخا ديگر درصدد نبود كه با زندانى كردن يوسف وى را رام سازد.
7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 1
1ـ رجال مصر تصميم خويش را عملى ساختند و يوسف ( ع ) را به زندان افكندند .
بدا لهم . .. ليسجننه حتى حين. و دخل معه السجن فتيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 4،5
4ـ داستان يوسف ( ع ) بهترين و زيباترين داستان
نحن نقصّ عليك أحسن القصص
5ـ خداوند ، داستان يوسف را با بهترين و زيباترين بيان نقل كرده و گزارش داده است .
نحن نقصّ عليك أحسن القصص
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 15،16،17،19،20،22
15ـ زنان اشراف مصر با مشاهده يوسف ( ع ) ، حيرت زده و مدهوش شدند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
«إكبار» (مصدر أكبرن) به معناى بزرگ ديدن و با عظمت شمردن است.
16ـ زنان اشراف با ديدن يوسف ( ع ) ، از خود بى خود شده و از ادراك هر چيز جز جمال او ناتوان گشتند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
17ـ زنان اشراف با ديدن جمال حيرت انگيز يوسف ( ع ) ، به جاى خوردنيها ، كارد بر دست هاى خويش نهاده ، آن را چاك
چاك كردند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
استفاده از ماده «قطع» ـ كه به معناى بريدن و جدا ساختن است ـ در مورد مجروح كردن، دلالت بر شدت بريدگى و جراحت دارد. بردن آن ماده به باب تفعيل (قطّعن) براى رساندن اين نكته است كه زنان اشراف، مواضع متعددى از دستهاى خويش را بريدند ; زيرا تقطيع به معناى قطعه قطعه كردن است.
19ـ اعتراف يك پارچه زنان اشراف به زيبايى پرجاذبه يوسف ( ع ) و عظمت جمال او
فلما رأينه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
20ـ جمال يوسف ( ع ) ، جمالى بى نظير ، دلربا و در اوج زيبايى و ملاحت بود .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
نقل اين قسمت از داستان يوسف (فلما رأينه . ..) براى بيان اوج زيبايى و دلربايى يوسف(ع) است. علاوه بر اين، محتمل است اشاره به معذور بودن زليخا در عشقش به يوسف(ع) باشد. مؤيد اين احتمال، اين است كه قرآن از او مذمت نكرده و يوسف(ع) نيز او را در مراحل مراوده، به عذابهاى الهى هشدار نداده است.
22ـ جمال بى مانند يوسف ( ع ) ، موجب اظهار ترديد زنان مصر در بشر بودن او شد .
حـش لله ما هذا بشرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 2،3،4،6،7
2ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
3ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
4ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
6ـ ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
7ـ ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1،2،3،4،5،6،7
1ـ ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
2ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
3ـ ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .
يوسف أيّها الصديق
4ـ ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابسـت
5ـ ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلـت خضر و أُخر يابسـت
6ـ رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7ـ شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 5
5ـ ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .
فلما جاءه الرسول
«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در
«خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در
«خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 11،18
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
18ـ عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .
فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 3
3ـ سرزمين كنعان ، خارج از قلمرو حكومتى مصر در زمان يوسف ( ع ) *
و جاء إخوة يوسف
بعيد به نظر مى رسد كه يوسف(ع) همه غلات را از تمامى مناطق مصر به مركز حكومت منتقل كرده باشد ; زيرا طبيعى آن بود كه غلات هر منطقه - به ويژه در آن زمان كه حمل و نقل امرى مشكل بود - در همان جا ذخيره شود. بنابراين اگر كنعان در قلمرو حكومت يوسف(ع) بود، در آن جا نيز انبارى تهيه مى شد و غلات در آن ذخيره مى گرديد و نيازى به آمدن كنعانيان به مركز مصر نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 6
6ـ ناياب بودن آذوقه و غلّه در كنعان طى هفت سال قحطى و خشكسالى عصر يوسف
قالوا يـأبانا منع منا الكيل فأرسل معنا أخانا نكتل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 10
10ـ سرزمين مصر در زمان يوسف ( ع ) زمينه دار توليد غلات و محصولاتى بيش از مصرف سرانه آن سامان
قال تزرعون سبع سنين دأبًا فما حصدتم فذروه فى سنبله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 8
8 - نكوهش مؤمن آل فرعون از مردم مصر ، به خاطر ترديد كردن در رسالت يوسف ( ع ) در گذشته ( على رغم مشاهده دلايل روشن او )
فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 16
16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 17
17ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : إبن كم كان يوسف يوم ألقوه فى الجبّ ؟ فقال : إبن تسع سنين . . . ;
أبوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم: زمانى كه يوسف را در چاه انداختند چند ساله بود؟ فرمود: نُه ساله. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 12
12ـ « عن الصادق ( ع ) : انه قال : دخل يوسف السجن و هو إبن إثنتى عشر سنة و مكث فيه ثمان عشر سنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده: كه فرمود: يوسف در سن دوازده سالگى وارد زندان شد و هيجده سال در زندان ماند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 13،14،15
13ـ جيره بندى سرانه ، برنامه يوسف ( ع ) براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله
نزداد كيل بعير
چون با آمدن بنيامين به مصر ، فرزندان يعقوب يك بار شتر علاوه بر بارهاى خويش مى گرفتند چند نكته استفاده مى شود: 1ـ جيره بندى سرانه بوده است. 2ـ سهميه و جيره بيش از يك بار شتر نبوده است.
14ـ يوسف ( ع ) به هر فرد در هر نوبت ، تنها يك بار شتر غلّه مى فروخت .
نزداد كيل بعير
15ـ تحويل سهميه هر فرد به شخص متقاضى ، از جمله مقررات وضع شده از ناحيه يوسف براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله
نزداد كيل بعير
چنان چه كسى مى توانست سهميه ديگرى را دريافت كند «نزداد كيل بعير» (با آمدن بنيامين يك بار شتر اضافه دريافت مى كنيم) به عنوان يك دليل مستقل براى لزوم مسافرت بنيامين به مصر مطرح نمى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 9
9ـ تداوم سياست يوسف ( ع ) در جيره بندى غلات و فروش و دريافت بهاى آنها ، در دوران قحطى مصر
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
چنان چه گذشت آيات 59، 60 و 62 از همين سوره دلالت بر آن داشت كه يوسف آذوقه هاى ذخيره شده را جيره بندى كرده بود و سهميه افراد را در برابر دريافت بها به آنان مى پرداخت. آيه مورد بحث نيز به دليل كلمه «كيل» و جمله «جئنا ببضاعة مزجاة» حاكى از آن است كه سياست سهميه بندى و گرفتن بهاى سهميه همچنان پس از گذشت مدتها ادامه داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 11
11ـ ملاقات مردم حتى غير مصريان ، با يوسف ( ع ) امرى سهل و آسان بود .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
«فاء» در عبارت «فدخلوا عليه» مى رساند كه فاصله اى ميان آمدن برادران و ملاقات با او نبوده است. جمله «عرفهم» نيز دلالت مى كند كه دربان و حاجبى كه از حسب و نسب مراجعه كنندگان پرسش كند و به يوسف(ع) گزارش دهد و اجازه ملاقات بخواهد در ميان نبوده است. اينها حكايت از آسانى ملاقات مردم حتى غير مصريان با يوسف(ع) مى كند.
سياستهاى اقتصادى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 4
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در سال هاى قحطى ، سهميه و جيره افراد را طبق برنامه اى زمانبندى شده در دفعات متعدد تحويل مى داد .
و لما جهزهم بجهازهم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
«كيل» به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن طعام و غلات است. ناميدن غله به «كيل» بدان جهت است كه براى تحويل، آنها را پيمانه مى كردند و اين بر سهميه بندى دلالت دارد. از جمله «فإن لم تأتونى به ...» (اگر در سفر آينده و نوبت بعد بنيامين را نزد من نياوريد ...) معلوم مى شود غله در دفعات متعدد و طبعاً زمان بندى شده پرداخت مى گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 1
1ـ يوسف ( ع ) سهميه افراد را به آنان مى فروخت و بهاى آن را دريافت مى كرد .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
«بضاعة» به مالى كه براى تجارت و خريد و فروش است گفته مى شود. بنابراين مراد از «بضاعتهم» مالى است كه برادران يوسف در مقابل دريافت سهميه به او پرداخته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 13،14،15
13ـ جيره بندى سرانه ، برنامه يوسف ( ع ) براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله
نزداد كيل بعير
چون با آمدن بنيامين به مصر ، فرزندان يعقوب يك بار شتر علاوه بر بارهاى خويش مى گرفتند چند نكته استفاده مى شود:
1ـ جيره بندى سرانه بوده است. 2ـ سهميه و جيره بيش از يك بار شتر نبوده است.
14ـ يوسف ( ع ) به هر فرد در هر نوبت ، تنها يك بار شتر غلّه مى فروخت .
نزداد كيل بعير
15ـ تحويل سهميه هر فرد به شخص متقاضى ، از جمله مقررات وضع شده از ناحيه يوسف براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله
نزداد كيل بعير
چنان چه كسى مى توانست سهميه ديگرى را دريافت كند «نزداد كيل بعير» (با آمدن بنيامين يك بار شتر اضافه دريافت مى كنيم) به عنوان يك دليل مستقل براى لزوم مسافرت بنيامين به مصر مطرح نمى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 9،10
9ـ تداوم سياست يوسف ( ع ) در جيره بندى غلات و فروش و دريافت بهاى آنها ، در دوران قحطى مصر
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
چنان چه گذشت آيات 59، 60 و 62 از همين سوره دلالت بر آن داشت كه يوسف آذوقه هاى ذخيره شده را جيره بندى كرده بود و سهميه افراد را در برابر دريافت بها به آنان مى پرداخت. آيه مورد بحث نيز به دليل كلمه «كيل» و جمله «جئنا ببضاعة مزجاة» حاكى از آن است كه سياست سهميه بندى و گرفتن بهاى سهميه همچنان پس از گذشت مدتها ادامه داشت.
10ـ يوسف ( ع ) از فقيران و تهيدستان براى پرداخت سهميه شان ، بهايى دريافت نمى كرد .
مسنّا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «أوف لنا الكيل» به وسيله «فاء» بر «مسنا و أهلنا الضر . ..» است.
سيماى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 25
25ـ سيماى يوسف ( ع ) ، نمايانگر بزرگوارى و كرامت والاى او بود .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 13
13ـ سيماى يوسف ( ع ) و عملكرد او ، نشان دهنده شخصيت بلند مرتبه و بيانگر نيكوكارى او بود .
إنا نريـك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «يقين داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «نرى» (مى بينيم) گوياى اين مطلب است كه: علم و يقين آن دو نفر به شخصيت يوسف(ع) ، از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 12
12ـ يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 13
13ـ يوسف ( ع ) شخصيتى با عظمت ، بزرگوار و در اوج كرامت و آزادگى
قال الملك ائتونى به . .. فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) به برادرانش خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى غله نوبت بعد را دريافت خواهند كرد كه بنيامين را همراه خود بياورند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
3ـ يوسف ( ع ) به برادرانش اعلام كرد در صورتى كه بنيامين را در نوبت بعد همراه نياورند ، نبايد به بارگاه او حاضر شوند .
فإن لم تأتونى به . .. و لاتقربون
نون مكسور در «لاتقربون» نون وقايه و حاكى از ياى متكلم محذوف است. بنابراين «لاتقربون» ; يعنى، نزد من نياييد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 2
2ـ دو زندانى هم بند يوسف ( ع ) ، از مشركان بودند .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 8
8ـ فرزندان يعقوب از او خواستند تا از آنان نزد يوسف ( ع ) شفاعت كند و گذشت از خطاهايشان را از وى بخواهد . *
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
نبودن «ربنا» در سخن فرزندان يعقوب (استغفر لنا ذنوبنا) در مقابل تصريح يعقوب(ع) به «ربى» در پاسخ آنان (سوف أستغفر لكم ربى) مبناى برداشت فوق است. تصريح يعقوب(ع) به اينكه تنها خداوند آمرزنده و مهربان است، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.
شك در بشر بودن يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 22
22ـ جمال بى مانند يوسف ( ع ) ، موجب اظهار ترديد زنان مصر در بشر بودن او شد .
حـش لله ما هذا بشرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 5
5 - شك و ترديد مستمر مردم مصر در رسالت يوسف ( ع ) تاپايان عمر ايشان ( على رغم مشاهده دلايل روشن بر صدق رسالت آن حضرت ) .
لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 18
18ـ يوسف ( ع ) ، معتقد به توحيد افعالى ، و انسانى قدرشناس و سپاسگزار در برابر نعمت هاى الهى
قد جعلها ربى حقًا و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 18
18ـ زندانى كردن مجرمان و شكنجه و آزار آنان در مصر باستان و عصر يوسف ( ع ) ، امرى معمول و متداول بود .
إلا أن يسجن أو عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 16
16ـ زندانى كردن يوسف ( ع ) و يا شكنجه او ، مجازات پيشنهادى زليخا به عزيز مصر
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
شناسايى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 16
16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى
نشناختند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 1،3،20
1ـ فرزندان يعقوب در پى سخنان عزيز مصر ( آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ) دريافتند كه او برادرشان يوسف ( ع ) است .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف . .. قالوا أءنك لأنت يوسف
جمله «أءنك . ..» حاوى چهار تأكيد است: اسمى بودن جمله ، حرف تأكيد «إنّ» ، لام تأكيد و ضمير فصل «أنت». و اينها حاكى از اين است كه برادران يوسف بر اينكه مخاطبشان همان يوسف(ع) است ، اطمينان كردند.
3ـ يوسف ( ع ) در پى پرسش برخاسته از شگفت زدگى و ناباورى برادرانش ، تصريح كرد كه او همان يوسف است .
أءنك لأنت يوسف قال أنا يوسف
20ـ « عن سدير قال : سمعت أبا عبدالله ( ع ) يقول : إن فى القائم سنّة من يوسف . . . فما تنكر هـذه الأمة أن يكون الله أن يفعل بحجته ما فعل بيوسف . . . هم لايعرفونه حتى يأذن الله عزوجل أن يعرّفهم نفسه كما أذن ليوسف حين قال : . . . أنا يوسف و هـذا أخى ;
سدير گويد: شنيدم از امام صادق(ع) كه مى فرمود: به تحقيق در حضرت قائم سنتى از يوسف است . .. چه چيزى را انكار مى كند اين امت؟ [آيا] اين را كه خداوند نسبت به حجّت خود كارى را انجام دهد كه درباره يوسف انجام داد؟ ... آنان قائم را نمى شناسند تا اينكه خداى عزوجل اذن دهد كه خود را معرفى كند، همان گونه كه به يوسف اذن [معرفى خود را] داد آن گاه كه او گفت: ... أنا يوسف و هذا أخى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 12
12ـ خروج يوسف ( ع ) از زندان و رفع اتهام از او ، ناسازگار با اهداف شيطان
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 12
12ـ خروج يوسف ( ع ) از زندان و رفع اتهام از او ، ناسازگار با اهداف شيطان
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 12،14
12ـ يعقوب ( ع ) مصمم بر شكيبا بودن در فراق يوسف ( ع ) و بردبارى كردن بر رفتار ناهنجار فرزندانش
فصبر جميل
متعلق صبر ، به قرينه جمله هاى قبل ، فراق يوسف(ع) و نيز عملكرد ناصواب و صحنه سازيهاى دروغين فرزندانش مى باشد.
14ـ شكيبايى يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، ستودنى و درخور تحسين بود .
فصبر جميل
چنان چه «جميل» صفت براى «صبر» باشد ، در تقدير گرفتن مبتدا (صبرى صبر جميل) و يا خبر (صبر جميل أحسن) ضرورى است. برداشت فوق ناظر به اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 9،10
9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.
10ـ يوسف ( ع ) بهره مند از سيطره بر خويشتن و برخوردار از حلم و بردبارى
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 7،8
7ـ يوسف ( ع ) و بنيامين از تقواپيشگان صبور و از زمره محسنان بودند .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
صحت تعبير رؤياى يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 3
3ـ ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .
يوسف أيّها الصديق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 2
2ـ پادشاه مصر به راستى و درستى تعبير و تفسير يوسف ( ع ) ار رؤياى شگفتش ، اطمينان يافت .
و قال الملك ائتونى به
از اينكه پادشاه مصر پس از شنيدن تعبير و تأويل خواب خويش ، يوسف(ع) را احضار مى كند ، معلوم مى شود وى دريافته بود كه تعبير يوسف(ع) عالمانه و شايسته اعتنا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 1
1ـ پيشگويى يوسف ( ع ) بر مبناى رؤياى پادشاه ، به حقيقت پيوست و قحطى و خشكسالى ، مصر و اطراف آن ( كنعانو . . . ) را فرا گرفت .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
آمدن برادران يوسف از كنعان به مصر براى دريافت آذوقه و نبود آذوقه در غير آن ديار ـ كه «منع منا الكيل» در آيه 63 حاكى از آن استـ دلالت مى كند كه قحطى علاوه بر مصر ، اطراف و نواحى آن را نيز فرا گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 3،5
3ـ عزيز مصر با پى بردن به صداقت يوسف ( ع ) ، زليخا را محكوم كرد و به نفع يوسف ( ع ) رأى داد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
5ـ عزيز مصر پس از پى بردن به حقانيت يوسف ( ع ) ، زنان را انسانهايى پر مكر و حيله خواند .
إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 2
2ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 18
18ـ زليخا در حضور پادشاه مصر ، بر صداقت و راستگويى يوسف ( ع ) تأكيد كرد .
و إنه لمن الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 8
8ـ زندانى كه يوسف ( ع ) به محبوس شدن در آن تهديد شد ، موجب خوار گشتن و حقير پنداشتن او مى شد .
ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
جمله خوار و بى مقدار خواهد شد (ليكوناً من الصاغرين) به منزله نتيجه اى براى عبارت «زندانى خواهد شد» (ليسجنن) است ; زيرا يوسف(ع) هنگام ترجيح زندان بر خواسته زنان ـ در آيه بعد ـ سخنى از ترجيح حقير شدن نگفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 19
19ـ جعاله ، ضمان و كفالت ، قراردادهايى مرسوم در عصر يوسف ( ع )
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
طعمه گرگ شدن يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 3،5،6
3ـ غفلت از يوسف ( ع ) به خاطر سرگرمى به دويدن و مسابقه دادن ، اعتذار دروغين برادران او در توجيه طعمه گرگ شدن يوسف ( ع )
يـأبانا إنا ذهبنا نستبق و تركنا يوسف عند متـعنا
«استباق» به معناى مسابقه دادن و پيشى گرفتن است و جمله «نستبق» حال براى فاعل «ذهبنا» است. بنابراين «ذهبنا نستبق» ; يعنى، مى رفتيم در حالى كه با يكديگر مسابقه مى داديم. رفتن و مسابقه دادن با مسابقه تيراندازى يا اسب دوانى مطابقتى ندارد ; بلكه با مسابقه دويدن منطبق است.
5ـ برادران يوسف در داستان ساختگى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) ناخواسته به كوتاهى در حراست از يوسف ( ع ) اعتراف كردند .
إنا له لحـفظون . .. ذهبنا نستبق ... فأكله الذئب
6ـ يعقوب ( ع ) ادعاى فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ( طعمه گرگ شدن او ) را باور نكرد و آن را نپذيرفت .
و ما أنت بمؤمن لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 4،6
4ـ خونين بودن روى پيراهن يوسف ، نشانه اى آشكار بر طعمه گرگ نشدن او بود .
و جاءو على قميصه بدم كذب
«بدم» مفعول براى «جاءو» است و «على قميصه» حال براى «دم» مى باشد. بنابراين «جاءو ...» ; يعنى، خون دروغينى
را آوردند در حالى كه آن خون بر روى پيراهن بود و از آن جا كه معمولاً قسمت زيرين و آستر لباس مصدوم آغشته به خون مى شود، ولى روى لباس يوسف خونين بود، يعقوب(ع) دريافت كه فرزندش طعمه گرگ نشده است.
6ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن او ـ بدون آنكه پاره پاره و چاك چاك شده باشد ـ دروغ بودن ادعاى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) را آشكار كردند . *
و جاءو على قميصه بدم كذب
معمولاً كسى كه طعمه درندگان مى شود، لباس او سالم نمى ماند و به خاطر پارگيهاى بسيار از صورت لباس بودن خارج مى شود. بنابراين اطلاق «قميص» (پيراهن) بر آنچه برادران يوسف به يعقوب(ع) ارائه كردند، مى رساند كه پيراهن او سالم و يا نسبتاً سالم بود و اين نشانه ديگرى شد بر حقيقت نداشتن ادعاى برادران يوسف.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 5،11
5ـ يوسف ( ع ) جهل و نادانى برادرانش را منشأ ستم آنان به وى و بنيامين دانست .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
11ـ ذلت و مسكنت برادران يوسف در برابر وى ، نتيجه و پيامد ستم هاى آنان به او بود .
تصدق علينا . .. هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
از اينكه يوسف(ع) در پاسخ اظهارات ذلت آميز برادرانش يادآور ستمهاى آنان به وى مى شود ، مى توان دريافت كه يوسف(ع) درصدد است به اين نكته اشاره كند كه ذلت امروز برادرانش در مقابل وى ، نتيجه ستم ديروز آنان در حق اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 111 - 3
3ـ سرگذشت يوسف ( ع ) و برادرانش سرگذشتى آموزنده و مايه عبرت است .
لقد كان فى قصصهم عبرة
مى توان گفت ضمير در «قصصهم» به يوسف(ع) و برادران او و تمام كسانى كه در داستان يوسف(ع) نظير زليخا نقش داشته اند باز مى گردد. بر اين اساس دلالت جمله «لقد كان...» بر برداشت فوق صريح تر و روشن تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 10،12
10ـ يوسف ( ع ) بدون امداد الهى ، خويشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زليخا و همپالگى هاى او ناتوان مى ديد .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
12ـ احساس ناتوانى يوسف ( ع ) از ترك گناه بدون امداد هاى الهى ، جلوه اى از اعتقاد او به ربوبيت خدا
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 3
3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .
و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين
پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 6،8،9
6ـ يوسف ( ع ) سهميه و جيره افراد را همواره عادلانه و بدون كمترين نقصى به آنان پرداخت مى كرد .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل
كيل (پيمانه كردن) مصدر است و در آيه شريفه، به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن آذوقه و غلات است. «ايفاء» (مصدر اوفى) به معناى پرداختن به طور كامل و بدون نقص و كاستى است. آوردن فعل مضارع (اوفى) به جاى فعل ماضى «وفيت» اشاره به روش مستمر يوسف(ع) در ايفاى كيل دارد.
8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .
ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 10
10ـ اقتدار و عزت يوسف ( ع ) نشانه اى روشن بر ضايع نشدن پاداش تقواپيشگان صبور و نيكوكار است .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 2
2ـ عزيز مصر با ديدن پارگى پشت پيراهن يوسف ( ع ) ، به صداقت او پى برد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 7
7ـ عزيز مصر در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيشداورى نكرد و از تصميم گيرى عجولانه خوددارى نمود .
قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى و شهد شاهد من أهلها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 1،7،8،13
1ـ عزيز مصر براى كشف حقيقت ماجراى يوسف و زليخا ، شخصاً به بررسى و مشاهده پيراهن و نحوه پارگى آن پرداخت .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر
ظاهر اين است كه ضمير در «رأى» به عزيزمصر برگردد.
7ـ عزيز مصر ، به دام انداختن يوسف ( ع ) را براى كام جويى ، از مكر هاى زنانه زليخا شمرد .
إنه من كيدكنّ
محتمل است ضمير در «إنه» به حقيقتى كه از جمله «غلّقت الأبواب . ..» استفاده مى شود ، ارجاع داده شود. برداشت فوق ، بر اساس اين احتمال است.
8ـ عزيز مصر ، پيشدستى زليخا در متهم ساختن يوسف ( ع ) و تعيين كيفر براى او را ، از مكر هاى زليخا شمرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا . .. إنه من كيدكنّ
برداشت فوق، ناظر به اين احتمال است كه ضمير در «إنه . ..» به معنايى كه از «قالت ما جزاء ...» در آيه 25 استفاده مى شود ، برگردد و آن معنا ، پيشدستى كردن زليخا براى محقّ جلوه دادن خويش و گنه كار نشان دادن طرف مقابل است.
13ـ عدالت و انصاف عزيز مصر ، در قضاوت و ابلاغ نظر خويش در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
فلما رءا قميصه . .. قال إنه من كيدكنّ إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 14
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 5
5ـ عزيز مصر در پى خريد يوسف ( ع ) ، به شخصيت والا و منزلت بلند او اطمينان پيدا كرد .
لامرأته أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 2،6،8
2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .
و قال الذى اشتريـه من مصر
«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.
6ـ عزيز مصر در نظر داشت از يوسف ( ع ) در امور خويش بهره گيرد ، و يا او را به فرزندى خود و همسرش برگزيند .
قال الذى . .. أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 3،4،5
3ـ عزيز مصر با پى بردن به صداقت يوسف ( ع ) ، زليخا را محكوم كرد و به نفع يوسف ( ع ) رأى داد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
4ـ عزيز مصر شواهد ارائه شده از سوى داورِ ماجراى يوسف و زليخا را ، براى رفع اتهام از يوسف ( ع ) و اثبات بى گناهى او كافى دانست .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
5ـ عزيز مصر پس از پى بردن به حقانيت يوسف ( ع ) ، زنان را انسانهايى پر مكر و حيله خواند .
إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 1،2
1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .
يوسف أعرض عن هذا
اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.
2ـ تكريم و بزرگداشت يوسف ( ع ) از جانب عزيز ، پس از كشف حقيقت ماجرا
يوسف أعرض عن هذا
«يوسف» مناداست و حرف ندا (يا) از آن حذف شده است عزيز مصر با حذف كردن حرف ندا ، تقرب او را نزد خويش بيان مى دارد و با نام بردن از او ، لطف و مرحمت خويش را به وى اظهار مى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 6
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 4
4ـ همسر زليخا در زمان خريد يوسف ( ع ) ، سمت « عزيزى » را نداشت . *
و قال الذى اشتريـه من مصر
ياد نكردن از عنوان عزيز مصر براى خريدار يوسف(ع) ، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 5
5ـ عزيزى از سمت هاى حكومتى در زمان يوسف ( ع )
قالوا يـأيها العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 10
10ـ توفيق ملاقات يوسف ( ع ) در مقام عزيزى مصر با برادرش بنيامين ، از ميان برنده تلخ كامى ها و زايل كننده ناراحتى آن دو از بد رفتارى هاى گذشته برادران
إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
تفريع «فلاتبتئس . ..» به وسيله حرف «فاء» بر «إنى أنا أخوك» بيانگر دليل يوسف(ع) براى جا نداشتن حزن و اندوه بر رفتار ناپسند برادرانش است ; يعنى، يوسف(ع) با اين تفريع بيان مى دارد كه هر چند بر اثر رفتار آنان مشكلاتى را متحمل شدم ; ولى همانها زمينه شد كه به اين مقام نايل شوم. بنابراين نه تو و نه من نبايد از عملكرد برادرانمان محزون باشيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، عزيز مصر در سال هاى قحطى آن ديار
قالوا يـأيها العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 4،20
4ـ يوسف ( ع ) در دوران قحطى مصر ، سمت عزيزى آن ديار را بر عهده داشت .
قالوا يـأيها العزيز
20ـ « عن أبى الحسن الهادى ( ع ) : . . . لما مات العزيز . . . إفتقرت إمرأة العزيز و احتاجت حتى سألت الناس فقالوا : ما يضرّك لو قعدت للعزيز و كان يوسف يسمى العزيز [ خ .ل .و كلّ ملك كان لهم سمى بهذا الإسم ] . . . فقامت إليه و قالت :
سبحان . . . من جعل العبيد بالطاعة ملوكاً . . . ;
از امام هادى(ع) روايت شده است: . .. پس از مرگ عزيز مصر ... همسر وى [زليخا] فقير و نيازمند شد تا آن جا كه از مردم درخواست كمك مى كرد. پس مردم به او گفتند: چه ضرر دارد كه بر سر راه عزيز بنشينى [واز او كمك بخواهى] و يوسف در آن زمان عزيز ناميده مى شد [و هر پادشاهى كه بر مصريان حكومت مى كرد به اين اسم ناميده مى شد]... پس همسر عزيز بر سر راه يوسف ايستاد و گفت: ... منزه است خدايى كه بردگان را در سايه اطاعت، به پادشاهى مى رساند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 8
8ـ نيل يوسف ( ع ) به عزيزى و اقتدار و حاكميت وى در ديار مصر ، پاداشى بر تقواپيشگى ، صبر و نيكوكارى او بود .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 1،2
1ـ زليخا ، شيفته و شيداى يوسف ( ع ) شد .
و رودته التى هو فى بيتها . .. و غلّقت الأبوب
2ـ زليخا با اظهار عشق و شيفتگى به يوسف ( ع ) ، او را به وصال خويش فرامى خواند .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
«مراودة» (مصدر راودتْ) به معناى درخواست كردن با رفق و مداراست، و «عن نفسه» بيانگر مورد درخواست مى باشد. بنابراين «راودته ...» ; يعنى، زليخا با ملاطفت و اظهار عشق و علاقه از يوسف(ع) درخواست كرد كه خودش را در اختيار او بگذارد و اين كنايه از تقاضاى وصال و آميزش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 5،6،9،11
5ـ عشق يوسف ( ع ) تا درون قلب و دل زليخا نفوذ كرده و آن را به تسخير خويش درآورده بود .
قد شغفها حبًّا
«شغاف» به جداره و يا هسته مركزى قلب گفته مى شود. «شغف» ; يعنى، جداره قلب شد و يا به مركز آن رسيد. ضمير فاعلى در «شغفها» به «فتيها» برمى گردد و «حبّاً» تمييزى است مبدل از فاعل. بنابراين «شغفها حبّاً» در اصل چنين بوده است: «شغف حبّ يوسف إياها» ; يعنى، محبت يوسف جداره قلب زليخا شد و آن رااحاطه كرد، و يا عشق يوسف(ع) جداره قلب زليخا را شكافت و به درون آن نفوذ كرد.
6ـ شيفتگى زليخا به يوسف ( ع ) و داستان مراوده او ، در عنفوان جوانى يوسف ( ع ) بود .
ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا
9ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) ، على رغم همسرى او براى عزيز مصر ، مايه شگفتى فراوان زنان اشراف و موجب مزيد ملامت گويى از وى شد .
امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه
هدف زنان اشراف از ياد كردن زليخا به عنوان «همسر عزيز مصر»، رساندن زشتى هر چه افزون تر ماجراى اوست ; يعنى، مراوده با بردگان زشت است و از همسر عزيز مصر ناپسندتر.
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « قد شغفها حبّاً » يقول : قد حجبها حبّه عن الناس فلاتعقل غيره ;
از امام باقر(ع) درباره قول خدا «قد شغفها حباً» روايت شده كه مى فرمود: عشق يوسف پرده اى بر قلب همسر عزيز كشيده بود به گونه اى كه او را از مردم جدا كرده بود و به هيچ كس غير از يوسف نمى انديشيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 2،13
2ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) حربه زنان اشراف مصر ، براى جنجال و توطئه عليه او
قال نسوة فى المدينة . .. فلما سمعت بمكرهنّ
مراد از «مكر» نقل كردن و مطرح ساختن ماجراى زليخاست. اطلاق «مكر» به نقل آن ماجرا ، گوياى اين است كه زنان اشراف با مطرح كردن آن قصه ، درصدد ضربه زدن به شخصيت زليخا و توطئه عليه وى بودند.
13ـ زليخا تا قبل از برملا شدن عشقش به يوسف ( ع ) ، او را از ديد زنان اشراف مصر مخفى مى كرد .
امرأت العزيز ترود فتيـها . .. فلما رأينه أكبرنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 1،11
1ـ زليخا ، با ارائه يوسف ( ع ) به زنان اشراف ، به ايشان فهماند كه نبايد وى را در عشقش به يوسف ( ع ) ملامت كنند .
قالت فذلكنّ الذى لمتننى فيه
11ـ « عن على بن الحسين : . . . فقالت لهنّ « فذلكنّ الذى لمتننى فيه » يعنى فى حبّه ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. همسر عزيز [بااشاره به يوسف] خطاب به بانوان گفت: اين است كسى كه مرا درباره او سرزنش مى كرديد ; يعنى، مرا در مورد عشق به او سرزنش مى كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 1
1ـ داستان عشق زنان اشراف مصر به يوسف ( ع ) ، موجب بروز بحران در حكومت و خانه هاى اشراف شد .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 6،16
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 19،23،25
19ـ اعتراف يك پارچه زنان اشراف به زيبايى پرجاذبه يوسف ( ع ) و عظمت جمال او
فلما رأينه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
23ـ زنان اشراف ، يوسف ( ع ) را بسان فرشته اى گرامى و بلند مرتبه يافتند .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
25ـ سيماى يوسف ( ع ) ، نمايانگر بزرگوارى و كرامت والاى او بود .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 12
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 16
16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى نشناختند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 4،9،14
4ـ يوسف ( ع ) ، همواره از پذيرش تقاضاى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) امتناع مىورزيد .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در معناى مراوده ، كشمكش و نزاع ميانِ طرفين را قيد كرده و گفته اند: «مراوده» اين است كه يك طرف خواهان چيزى و ديگرى غير آن را خواهان است. برداشت فوق ، براساس اين معناست.
9ـ يوسف ( ع ) على رغم فراهم بودن همه شرايط و سلطه ظاهرى زليخا بر او ، تمنّاى وى را نپذيرفت و به خواسته اش تن در نداد .
رودته . .. و قالت هيت لك قال معاذ الله
«معاذ» مصدر و مفعول مطلق براى فعل مقدر «أعوذ» است ; يعنى ، «أعوذ بالله معاذاً».
14ـ پاك دامنى اعجاب انگيز ، و عفاف شگفت آور يوسف ( ع )
و رودته التى . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك قال معاذ الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 5
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 1
1ـ يوسف ( ع ) حافظ عفت خويش وبى اعتنا به تهديد هاى زليخا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 6،7
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 6،7،8،16
6ـ زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .
قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.
7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حـش لله
8ـ يوسف ( ع ) ، برخوردار از عفتى اعجاب برانگيز و درخور برترين ستايش
قلن حـش لله
«حاش لله» سخنى است كه از شدت شگفت زدگى حكايت دارد.
16ـ زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جمله «أنا رودته عن نفسه» ـ به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت ـ دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2،3
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 12
12ـ يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى
او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 10
10ـ يوسف ( ع ) ، انسانى با گذشت ، جوانمرد و به دور از انتقام جويى بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 1،2،3
1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .
قال لاتثريب عليكم
روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.
2ـ يوسف ( ع ) انسانى با گذشت و بدور از خصلت انتقام جويى
قال لاتثريب عليكم
3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .
لاتثريب عليكم
«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 19
19ـ جعاله ، ضمان و كفالت ، قراردادهايى مرسوم در عصر يوسف ( ع )
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 9
9 - پندار باطل مردم مصر به پايان يافتن نبوت و نيامدن هيچ پيامبرى از جانب خدا ، براى انسان هاى بعد از يوسف ( ع )
حتّى إذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده رسولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 20،21،22
20ـ يوسف ( ع ) در برابر زليخا تصريح كرد كه تنظيم جريان زندگى او ، به عنايت و تدبير خداوند بوده است .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
ضمير در «إنه» به «الله» باز مى گردد و در برداشت فوق، جمله «إنه ربى» تعليل براى «معاذ الله» گرفته شده است. بر اين اساس مفاد جمله فوق، چنين مى شود: من [از اين امر فريبنده] به خدا پناه مى برم و او مرا يارى خواهد كرد ; زيرا او مدبر امور من و تربيت كننده من است.
21ـ يوسف ( ع ) در پاسخ به دعوت و فرمان زليخا ، خداوند را سزاوارتر براى اطاعت ، قدرشناسى و سپاس دانست .
قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
22ـ يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .
إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 12
12ـ احساس ناتوانى يوسف ( ع ) از ترك گناه بدون امداد هاى الهى ، جلوه اى از اعتقاد او به ربوبيت خدا
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1،7،8
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
7ـ يوسف ( ع ) مصونيت خويش از گناه و خيانت را پرتوى از رحمت الهى بر خويش مى دانست .
ما أُبرّءُ نفسى . .. إلاّ ما رحم ربى
8ـ يوسف ( ع ) به دليل باور به ربوبيت و تدبير الهى ، رحمت او را مايه ترك گناهان و بدى ها دانست و خود را ستايش نكرد .
و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 18
18ـ يوسف ( ع ) ، معتقد به توحيد افعالى ، و انسانى قدرشناس و سپاسگزار در برابر نعمت هاى الهى
قد جعلها ربى حقًا و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 3،4
3ـ علاقه يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) علاقه اى بسيار شديد و زايل نشدنى بود .
قال يـأسفى على يوسف وابيضت عيناه من الحزن
4ـ تعلق قلبى يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) ، بسى افزون تر از تمايل او به بنيامين و ديگر برادرانش بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. و قال يـأسفى على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 8
8ـ اشتياق وافر يوسف ( ع ) به بنيامين و ديدار او
ائتونى بأخ لكم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى و لاتقربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 8
8ـ يوسف ( ع ) به آمدن برادرش بنيامين به مصر علاقه اى وافر داشت و بدان اميد بسته بود .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم . .. لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 6
6ـ تنها جويندگان حقيقت و پژوهشگران وادى معرفت ، به نشانه هاى ربوبيت خدا و علم و حكمت او در داستان يوسف پى خواهند برد .
لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
بديهى است كه داستان يوسف(ع) و برادرانش، حاوى آيات و نشانه هاست ، چه پرسشگرى باشد يا نباشد. بنابراين حرف لام در «للسائلين» لام انتفاع است و «للسائلين» گوياى اين است كه پرسشگران و محققان ، از آن داستان سود مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 4،5،7،9،10
4ـ يوسف ( ع ) ، از علم غيب برخوردار بود .
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله
ضمير در «بتأويله» محتمل است به «طعام» باز گردد ، و ممكن است مراد از آن رؤياى هر يك از هم بندان يوسف(ع) باشد. بر اساس احتمال نخست ، جمله «قال لايأتيكما ...» حاكى از اين است كه يوسف(ع) ، از غيب مطلع بوده است.
5ـ يوسف ( ع ) ، بهره مندى خويش از علم غيب را براى هم بندان زندانيش فاش ساخت .
ذلكما مما علمنى ربى
7ـ يوسف ( ع ) ، پيش از آوردن غذا براى زندانيان ، نوع و خصوصيات آن را براى ايشان بيان كرد .
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله قبل أن يأتيكما
بر اين اساس كه ضمير در «تأويله» به «طعام» باز گردد، جمله «قال لايأتيكما. ..» چنين معنا مى شود: يوسف(ع) گفت: «پيش از آنكه غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر گردد، تأويل آن غذا را براى شما بيان كرده ام «مراد از تأويل طعام، ماهيت نوع خصوصيات و نتيجه آن مى باشد.
9ـ خداوند ، آموزنده علم غيب به يوسف ( ع )
ذلكما مما علمنى ربى
10ـ آگاهى يوسف ( ع ) به غيب و توان او بر تعبير رؤياها ، تنها بخشى از دانش موهبتى خداوند به يوسف ( ع ) بود .
ذلكما مما علمنى ربى
«من» در «مما» مى تواند براى تبعيض باشد و محتمل است بيانگر نوع و جنس باشد. برداشت فوق ، بر اساس احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 9
9ـ اطلاع يوسف ( ع ) از آينده و آگاهى او به غيب
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
مفاد «قضى الأمر . ..» تأويل و تفسير رؤياى هم بندان يوسف نيست ; بلكه بيان حقيقتى است كه آن حضرت در حاشيه تأويل رؤيا بيان داشت و اين نشان دهنده آن است كه آن حضرت علاوه بر تعبير رؤيا ، به امورى از آينده نيز آگاه بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 6
6ـ آگاهى يوسف ( ع ) از غيب و اطلاع او بر حوادثى از آينده
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
تأثير پيراهن يوسف(ع) بر چشمان يعقوب(ع) و بينا شدن آنها ، از امور غيبى است و يوسف(ع) از آن آگاه بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 3،10
3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .
ذلكما مما علمنى ربى
از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.
10ـ آگاهى يوسف ( ع ) به غيب و توان او بر تعبير رؤياها ، تنها بخشى از دانش موهبتى خداوند به يوسف ( ع ) بود .
ذلكما مما علمنى ربى
«من» در «مما» مى تواند براى تبعيض باشد و محتمل است بيانگر نوع و جنس باشد. برداشت فوق ، بر اساس احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 15
15ـ يوسف ( ع ) آگاه به بهره مندى ابراهيم و اسحاق ( ع ) از نعمت هاى كامل الهى
كما أتمّها على أبويك من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 2،9
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
9ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از حكمت و علم ، پاداشى الهى بر نيكوكارى او بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين
«جزاء»(مصدر نجزى) به معناى سزا و پاداش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 19
19ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . فى قوله تعالى : « . . .إنى حفيظ عليم » قال : حافظ لما فى يدىّ عالم بكل لسان ;
از امام رضا(ع) . .. درباره سخن خدا «...إنى حفيظ عليم» روايت شده است كه فرموده: مراد اين است كه نگه دارنده چيزى هستم كه در تصرف من است و آگاه به همه زبانها مى باشم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 21،26
21ـ موفقيت يوسف ( ع ) در طرح و اجراى نقشه براى نگه داشتن بنيامين ، جلوه اى از برترى او بر برادران خويش و نمودى از دانش افزون تر وى
كذلك كدنا ليوسف . .. نرفع درجـت من نشاء و فوق كل ذى علم عليم
مصداق مورد نظر براى «من نشاء» يوسف(ع) است.
26ـ برادران يوسف برخوردار از علم و دانش و يوسف ( ع ) عالم تر و آگاه تر از همه آنان
و فوق كل ذى علم عليم
بر اساس اولين معنايى كه براى جمله فوق در برداشت قبل آمد ، مصداق مورد نظر براى «عليم» يوسف است و مصداق «كل ذى علم» برادران او هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و اعطاى نعمت كامل به وى است .
يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 14
14ـ خداوند ، اعطا كننده مقام و منزلت به يوسف ( ع ) و وادار كننده بستگانش به خضوع و خشوع در برابر او
قد جعلها ربى حقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 14
14ـ خداوند ، اعطا كننده مقام و منزلت به يوسف ( ع ) و وادار كننده بستگانش به خضوع و خشوع در برابر او
قد جعلها ربى حقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 10
10ـ توفيق ملاقات يوسف ( ع ) در مقام عزيزى مصر با برادرش بنيامين ، از ميان برنده تلخ كامى ها و زايل كننده ناراحتى آن دو از بد رفتارى هاى گذشته برادران
إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
تفريع «فلاتبتئس . ..» به وسيله حرف «فاء» بر «إنى أنا أخوك» بيانگر دليل يوسف(ع) براى جا نداشتن حزن و اندوه بر رفتار ناپسند برادرانش است ; يعنى، يوسف(ع) با اين تفريع بيان مى دارد كه هر چند بر اثر رفتار آنان مشكلاتى را متحمل شدم ; ولى همانها زمينه شد كه به اين مقام نايل شوم. بنابراين نه تو و نه من نبايد از عملكرد برادرانمان محزون باشيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 2،4
2ـ مشاهده حجت و برهان الهى ، تنها مانع يوسف ( ع ) در تسليم شدن به خواسته زليخا و پرهيز از آميزش با وى
و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
جمله «همّ بها» به منزله جواب براى «لولا أن . ..» است ; يعنى، اگر برهان ربوبى را نديده بود، به سوى زليخا تمايل پيدا مى كرد. «برهان» به معناى حجت و دليل است و از مصداقهاى روشن و بارز آن، همان دليلهايى است كه در آيه قبل مطرح شد ; يعنى، رؤيت برهان عبارت بود از: الف) يوسف ربوبيت خداوند و نعمتهاى او را مشاهده مى كرد (إنه ربى أحسن مثواى). ب) يوسف(ع) با تمام وجود دريافته بود كه گنه كاران و ستمگران، رستگار نمى شوند (إنه لايفلح الظالمون).ج) او ترديدى نداشت كه آميزش با زليخا، ظلم و معصيت خداوند است (معاذالله ...).
4ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از برهان و حجت الهى ( مشاهده ربوبيت خدا و . . . ) عامل عصمت او از ارتكاب گناهان
لولا أن رءا برهـن ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 2
2ـ امداد خداوند ، مايه رهايى يوسف ( ع ) از گناه و مكر و افسون زليخا و زنان اشراف شد .
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 5،6
5ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه بنيامين را در نوبت بعد به حضور وى بياورند .
سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
6ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه پدرشان يعقوب ( ع ) را براى روانه ساختن بنيامين متقاعد كنند .
قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
«مراوده» (مصدرنراود) به معناى درخواست با لطف و مداراست و «عنه» دلالت به مورد درخواست دارد. و مفاد «سنرود ...» چنين است، همانا با ملاطفت و مدارا از پدرش (پدر بنيامين) خواهيم خواست كه وى را در سفر آينده با ما همراه سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 6،7
6ـ خبر دادن از نوع غذا و خصوصيات آن ، دليل يوسف ( ع ) فراروى زندانيان براى بهره منديش از علم غيب
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله . .. ذلكما مما علمنى ربى
7ـ يوسف ( ع ) ، پيش از آوردن غذا براى زندانيان ، نوع و خصوصيات آن را براى ايشان بيان كرد .
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله قبل أن يأتيكما
بر اين اساس كه ضمير در «تأويله» به «طعام» باز گردد، جمله «قال لايأتيكما. ..» چنين معنا مى شود: يوسف(ع) گفت: «پيش از آنكه غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر گردد، تأويل آن غذا را براى شما بيان كرده ام «مراد از تأويل طعام، ماهيت نوع خصوصيات و نتيجه آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 8
8ـ يوسف ( ع ) ، برخوردار از تمايل جنسى و توانا بر كام يابى از زنان
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 2،5،8
2ـ يوسف ( ع ) براى نجات خويش از درآويختن زليخا با او ، به طرف درب خروجى فرار كرد .
و لقد همّت به . .. واستبقا الباب
معرفه آوردن «الباب»، اشاره به دربى خاص دارد كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن درب خروجى است.
5ـ يوسف ( ع ) در تعقيب و گريزش با زليخا ، زودتر از وى به درب خروجى رسيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
8ـ يوسف ( ع ) ، به گشودن درب و فرار از چنگ زليخا موفق شد .
و ألفيا سيدها لدا الباب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 10
10ـ انتخاب فردى به عنوان فرزند ( فرزندخواندگى ) ، امرى متعارف در زمان يوسف ( ع ) ، و داراى اعتبار قانونى در ديار مصر باستان
أو نتخذه ولدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 6،7
6ـ عزيز مصر در نظر داشت از يوسف ( ع ) در امور خويش بهره گيرد ، و يا او را به فرزندى خود و همسرش برگزيند .
قال الذى . .. أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
7ـ عزيز مصر ، ياورى يوسف ( ع ) و گزينش او به فرزندى را ، در گرو علاقه مندى يوسف ( ع ) به وى و همسرش زليخا مى دانست .
أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
جمله «عسى. ..» تعليل براى «أكرمى مثواه» است، و مفاد جمله چنين مى شود: از آن رو از تو مى خواهم او را گرامى بدارى، تا علاقه او را به خودمان جلب كنى و در نتيجه بتوانيم به يارى او، دل ببنديم و يا به قبول فرزند خواندگيش، اميدوار باشيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 9
9ـ تداوم سياست يوسف ( ع ) در جيره بندى غلات و فروش و دريافت بهاى آنها ، در دوران قحطى مصر
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
چنان چه گذشت آيات 59، 60 و 62 از همين سوره دلالت بر آن داشت كه يوسف آذوقه هاى ذخيره شده را جيره بندى كرده بود و سهميه افراد را در برابر دريافت بها به آنان مى پرداخت. آيه مورد بحث نيز به دليل كلمه «كيل» و جمله «جئنا ببضاعة مزجاة» حاكى از آن است كه سياست سهميه بندى و گرفتن بهاى سهميه همچنان پس از گذشت مدتها ادامه داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 1،4،5،9
1ـ كاروانيان ، يوسف ( ع ) را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز فروختند .
و شروه بثمن بخس درهم معدودة
«شراء» (مصدر شروا) به معناى فروختن است و ضمير فاعلى در «شروه» به «سيّارة» باز مى گردد. «بخس» مصدر به معناى اسم مفعول (مبخوس =ناقص و كم ارزش) مى باشد. «ثمن بخس» ; يعنى، بهايى كه نسبت به چيز خريدارى شده كم ارزش تر باشد. «معدودة» به معناى شمرده شده و كنايه از اندك بودن است.
4ـ تعجيل كاروانيان در فروش يوسف ( ع ) و بى رغبتى آنان در نگه داشتن وى ، دليل فروختن او به بهايى ناچيز
و شروه بثمن بخس . .. و كانوا فيه من الزهدين
جمله «و كانوا . ..» به منزله تعليل براى «شروه بثمن بخس» است ; يعنى ، چون رغبتى به [نگه دارى ]يوسف(ع) نداشتند ، او را به بهايى ناچيز فروختند.
5ـ برادران يوسف ، او را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز ، به كاروانيان فروختند . *
و شروه بثمن بخس
برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه مراد از ضمير فاعلى در «شروه»، برادران يوسف باشد. بر اين مبنا برادران يوسف فروشنده، و طبعاً كاروانيان خريدار او بودند. عبارت «الذى اشتراه من مصر» در آيه بعد، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد ; زيرا اين عبارت مى رساند كه پيش از فروش يوسف(ع) در مصر، يك بار ديگر نيز خريد و فروش در مورد او انجام گرفته بود.
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما أخرجوه أقبل إليهم إخوة يوسف فقالوا هذا عبدنا . . . أمنكم من يشترى هذا العبد ؟ فاشتراه رجل منهم بعشرين درهماً و كان إخوته فيه من الزاهدين . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه كاروانيان يوسف را از چاه درآوردند، برادران او به نزد آنان رفتند و گفتند: اين برده ماست ... آيا از شما كسى هست كه اين برده را بخرد؟ پس مردى از آنان او را به بيست درهم خريد و برادران وى به او بى رغبت بودند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 1
1ـ كاروان يابنده يوسف ( ع ) ، به مصر وارد شد و او را در آن ديار به فروش رساند .
و شروه بثمن . .. و قال الذى اشتريـه من مصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 3
3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .
و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين
پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 3
3 ـ ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون(ع) پيامبرانى بودند كه بر همه مردم عصر خويش برترى يافته بودند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب . .. و كلا فضلنا على العلمين
برترى يافتن هر يك از پيامبران بر همه مردم ـ كه در اولين نظر از كلمه «العالمين» به ذهن مى آيد ـ مستلزم برترى يافتن هر يك از پيامبران بر ديگرى است. لذا نمى توان عموم «العالمين» را حقيقى دانست، بلكه داراى عموم عرفى بوده و ناظر به همه جوامع عصر خود آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 21
21ـ فضيلت هاى يوسف ( ع ) و نعمت هاى عطا شده به او و حضرت ابراهيم و اسحاق ( ع ) و خاندان يعقوب ، جلوه هايى از ربوبيت خداوند
يجتبيك ربك . .. و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب ... إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 2،4
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
4ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى ، به قضاوت و داورى ميان مردم توانا بود .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برخى از مفسران ، «حكم» را به دانش معارف الهى ، احكام شريعت ، حكمت و قضاوت ميان مردم تفسير كرده اند و مراد از «علم» را، دانش تعبير رؤياها ، تحليل حوادث و درك مصالح و مفاسد دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 14،15
14ـ پاك دامنى اعجاب انگيز ، و عفاف شگفت آور يوسف ( ع )
و رودته التى . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك قال معاذ الله
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 10
10ـ يوسف ( ع ) از بندگان مطيع خدا و از خالص شدگان براى او بود .
إنه من عبادنا المخلصين
مراد از «مخلصين» (خالص شدگان) اين است كه غير خدا در آنان نصيبى ندارد و كاملاً در اختيار خداوند و اوامر او هستند. نه شيطان بر ايشان فرمان روايى مى كند و نه اسير هواهاى نفسانى اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 11
11ـ يوسف ( ع ) از زمره نيكوكاران بود .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 4،10
4ـ يوسف ( ع ) ، از علم غيب برخوردار بود .
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله
ضمير در «بتأويله» محتمل است به «طعام» باز گردد ، و ممكن است مراد از آن رؤياى هر يك از هم بندان يوسف(ع) باشد. بر اساس احتمال نخست ، جمله «قال لايأتيكما ...» حاكى از اين است كه يوسف(ع) ، از غيب مطلع بوده است.
10ـ آگاهى يوسف ( ع ) به غيب و توان او بر تعبير رؤياها ، تنها بخشى از دانش موهبتى خداوند به يوسف ( ع ) بود .
ذلكما مما علمنى ربى
«من» در «مما» مى تواند براى تبعيض باشد و محتمل است بيانگر نوع و جنس باشد. برداشت فوق ، بر اساس احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 9
9ـ اطلاع يوسف ( ع ) از آينده و آگاهى او به غيب
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
مفاد «قضى الأمر . ..» تأويل و تفسير رؤياى هم بندان يوسف نيست ; بلكه بيان حقيقتى است كه آن حضرت در حاشيه تأويل رؤيا بيان داشت و اين نشان دهنده آن است كه آن حضرت علاوه بر تعبير رؤيا ، به امورى از آينده نيز آگاه بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 11،12
11ـ يوسف ( ع ) على رغم آزار ديدن از حكومت مصر ، دانش خويش را از آنان دريغ نداشت .
قال تزرعون . .. إلاّ قليلاً مما تأكلون
12ـ يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 13
13ـ يوسف ( ع ) شخصيتى با عظمت ، بزرگوار و در اوج كرامت و آزادگى
قال الملك ائتونى به . .. فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 8
8ـ يوسف ( ع ) ، برخوردار از عفتى اعجاب برانگيز و درخور برترين ستايش
قلن حـش لله
«حاش لله» سخنى است كه از شدت شگفت زدگى حكايت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 7
7ـ يوسف ( ع ) انسانى مقتدر و امين و شايسته اعتماد بود .
إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 10
10ـ اقتدار كامل و بدون منازع يوسف ( ع ) در مصر ، پرتوى از رحمت خاص خداوند بر او بود .
كذلك مكّنّا ليوسف . .. نصيب برحمتنا من نشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 57 - 9
9ـ يوسف ( ع ) نمونه اى بارز از مؤمنان تقواپيشه و باورداران به سراى آخرت
و لأجر الأخرة خير للذين ءامنوا و كانوا يتقون
از مصداقهاى مورد نظر براى «الذين آمنوا . ..» به قرينه آيات قبل ، يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 6،7،8
6ـ يوسف ( ع ) سهميه و جيره افراد را همواره عادلانه و بدون كمترين نقصى به آنان پرداخت مى كرد .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل
كيل (پيمانه كردن) مصدر است و در آيه شريفه، به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن آذوقه و غلات است. «ايفاء» (مصدر اوفى) به معناى پرداختن به طور كامل و بدون نقص و كاستى است. آوردن فعل مضارع (اوفى) به جاى فعل ماضى «وفيت» اشاره به روش مستمر يوسف(ع) در ايفاى كيل دارد.
7ـ يوسف ( ع ) از ميهمانان و كسانى كه براى تهيه آذوقه و دريافت سهميه به او مراجعه مى كردند ، به خوبى پذيرايى مى كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
«نزول» به طعام و مانند آن كه براى ميهمان تهيه شده گفته مى شود و «نزيل» به معناى ميهمان است. «منزلين» در آيه شريفه از همين ماده گرفته شده و به معناى ميزبانها و مهمان نوازان مى باشد.
8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 9
9ـ گذشت ، بزرگوارى و منزه بودن از كينه توزى و حسّ انتقام جويى به هنگام قدرت ، از خصلت هاى نيكوى حضرت يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 21،26
21ـ موفقيت يوسف ( ع ) در طرح و اجراى نقشه براى نگه داشتن بنيامين ، جلوه اى از برترى او بر برادران خويش و نمودى از دانش افزون تر وى
كذلك كدنا ليوسف . .. نرفع درجـت من نشاء و فوق كل ذى علم عليم
مصداق مورد نظر براى «من نشاء» يوسف(ع) است.
26ـ برادران يوسف برخوردار از علم و دانش و يوسف ( ع ) عالم تر و آگاه تر از همه آنان
و فوق كل ذى علم عليم
بر اساس اولين معنايى كه براى جمله فوق در برداشت قبل آمد ، مصداق مورد نظر براى «عليم» يوسف است و مصداق «كل ذى علم» برادران او هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 10
10ـ يوسف ( ع ) بهره مند از سيطره بر خويشتن و برخوردار از حلم و بردبارى
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 9
9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 10
10ـ يوسف ( ع ) ، انسانى با گذشت ، جوانمرد و به دور از انتقام جويى بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 7
7ـ يوسف ( ع ) و بنيامين از تقواپيشگان صبور و از زمره محسنان بودند .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، برتر و با فضيلت تر از ساير برادرانش بود .
لقد ءاثرك الله علينا
«ايثار» (مصدر آثر) به معناى برترى دادن و اختيار كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 2
2ـ يوسف ( ع ) انسانى با گذشت و بدور از خصلت انتقام جويى
قال لاتثريب عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 6،7
6ـ آگاهى يوسف ( ع ) از غيب و اطلاع او بر حوادثى از آينده
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
تأثير پيراهن يوسف(ع) بر چشمان يعقوب(ع) و بينا شدن آنها ، از امور غيبى است و يوسف(ع) از آن آگاه بود.
7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 5،8
5ـ خداوند ، اعطا كننده حكومت و فرمانروايى به يوسف ( ع )
رب قد ءاتيتنى من الملك
8ـ يوسف ( ع ) برخوردار از علم به تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث
علمتنى من تأويل الأحاديث
«احاديث» جمع حديث است. صاحب مفردات در معناى كلمه حديث گفته است: «هر كلامى كه با شنيدن و يا از طريق وحى - چه در بيدارى و چه در خواب ـ به انسان برسد به آن حديث گفته مى شود». بنابراين مراد از احاديث هم مى تواند رؤياها باشد و هم مى تواند حوادث و رويدادها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
فلسفه استمرار زندان يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 15
15ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : . . . [ فى قول الله ] « قال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك » قال : و لم يفزع يوسف فى حاله إلى الله فيدعوه فلذالك قال الله « فأنساه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين » . . . ;
از امام صادق(ع): . .. [درباره سخن خدا ]«قال للذى ...اذكرنى عند ربك» روايت شده است كه فرمود: يوسف در آن حال به خداوند پناه نبرد كه او را بخواند. براى همين است كه خدا فرمود: فأنساه الشيطان ذكر ربه ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 103 - 4
4ـ خداوند با بيان مكر برادران يوسف عليه وى ، تسلّى دهنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر مخالفت مردمان با وى
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون. و ما أكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين
برداشت فوق، مقتضاى ارتباط ميان «ما أكثر الناس . ..» با خصوص مكر برادران يوسف عليه وى (و هم يمكرون) است و به اين نكته اشاره دارد كه: اى پيامبر! آنان كه فرزندان يعقوب پيامبر بودند با پدر و برادرشان آن گونه رفتار كردند، پس مبادا از ايمان نياوردن مردم اندوهگين باشى و خود را مقصر پندارى چرا كه عموم مردم حق ناپذيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 5
5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 2
2ـ پيشگيرى از بروز فاجعه براى مردم مصر به سبب قحطى و خشكسالى ، از هدف هاى يوسف ( ع ) در تقاضاى منصب حكومتى
اجعلنى على خزائن الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2،3،12
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
12ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 4
4ـ پيدايش سؤالهايى درباره علم و حكمت خداوند و امتيازات يوسف ( ع ) ، باعث طرح داستان يوسف ( ع ) در قرآن
إن ربك عليم حكيم. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 14
14ـ يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 2،3
2ـ تصميم قاطع دولت مردان مصر بر زندانى ساختن يوسف ( ع ) ، جهت رهايى از بحران و حفظ حيثيت دربار
ثم بدا لهم . .. ليسجننه
3ـ گناهكار وانمود كردن يوسف ( ع ) ، از اهداف زندانى ساختن او *
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 9،10،11
9ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، على رغم خويشى او با زليخا ، بى طرفى كامل را رعايت كرد ، و قضاوتى بر حق ارائه نمود .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل
10ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيش از اظهار نظر خويش ، به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) آگاه شد .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ
11ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، صداقت زليخا و دروغ گويى يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) از پيشِ رو دانست .
إن كان قميصه قُدّ من قُبل فصدقت و هو من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 1
1ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، كذب ادعاى زليخا و صداقت يوسف ( ع ) را منوط به پاره شدن پيراهن از پشتِ سر دانست .
و إن كان . .. و هو من الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 8،9
8ـ برادران يوسف ، صلاح امور خويش و بهبود وضعيت خود را در كشتن و يا تبعيد او مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
مراد از صلاح در «قوماً صالحين» صلاح امور دنيوى است ; زيرا ظاهر آن است كه فعل مضارع «تكونوا» عطف بر «يخل» و جواب امر «اقتلوا» و «اطرحوه» مى باشد. بر اين اساس جمله «تكونوا ...» چنين معنا مى شود: اگر يوسف را بكشيد و يا تبعيدش كنيد، امور شما اصلاح مى شود و بدبختى از شما برطرف مى گردد.
9ـ برادران يوسف ، بر آن بودند كه پس از كشتن يا تبعيد او ، توبه كرده و درستكار شوند . *
اقتلوا يوسف . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
در برداشت فوق، صلاح در «قوماً صالحين» صلاح دينى و اخلاقى گرفته شده است. اين احتمال مبتنى بر اين است كه «واو» در «و تكونوا» به معناى مع و «تكونوا» منصوب به «أن» مقدر باشد. بر اين اساس «اقتلوا يوسف ... و تكونوا من بعده قوماً صالحين» چنين معنا مى شود: يوسف را بكشيد، ولى با اين قيد و شرط كه پس از آن با توبه به درگاه خدا، مردمى صالح و درستكار باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 3
3ـ توانايى جسمى و جنسى يوسف ( ع ) ، براى كام جويى از زليخا
و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
قرآن، پس از بيان اين كه زليخا تمام شرايط كام جويى را براى يوسف فراهم ساخته بود و موانع را برطرف كرده بود، با جمله «همّ بها لولا . ..» تنها مانع يوسف(ع) را، مشاهده برهان الهى معرفى كرد تا گمان نشود كه او گرايشى به امور جنسى نداشت و از آميزش با زنان ناتوان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 10
10ـ اقتدار و عزت يوسف ( ع ) نشانه اى روشن بر ضايع نشدن پاداش تقواپيشگان صبور و نيكوكار است .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 8،9
8ـ جلسه توطئه و مكر برادران يوسف عليه او ، مخفى مانده ترين قسمت داستان يوسف ( ع ) تا پيش از نزول قرآن
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
ياد كردن از اين قسمت داستان يوسف (جلسه توطئه و مكر برادران عليه وى) پس از بيان اينكه داستان يوسف از اخبار غيبى است ، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه اين قسمت داستان از مخفى مانده ترين قسمتهاى آن مى باشد.
9ـ بيان قرآن درباره مكر ها و توطئه هاى برادران يوسف ، زليخا و هيأت حاكمه مصر عليه او ، دليلى بس روشن بر وحى بودن و الهى بودن آن
ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
جمله «و ما كنت لديهم. ..» به منزله تعليل براى «ذلك من أنباء الغيب...» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،3،4،5،6،8،9،11
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
3ـ يوسف ( ع ) هيچ ابهام و ترديدى در رؤياى خويش و خصوصيات آن نداشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
تكرار فعل «رأيت» براى تأكيد است و هدف از تأكيد رساندن اين معناست كه يوسف در خواب خويش و خصوصيات آن ، ابهام و ترديدى نداشت.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
5ـ يوسف ( ع ) رؤياى شگفت خويش را براى پدرش ( يعقوب ( ع ) ) بيان كرد .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت إنى رأيت
6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.
8ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . رأى يوسف هـذه الرؤيا و له تسع سنين فقصّها على أبيه . . . و كان يوسف من أحسن الناس وجهاً و كان يعقوب يحبّه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده:. .. يوسف اين خواب را در سن نه سالگى ديد و آن را براى پدرش نقل كرد ... يوسف از تمام مردم زيبا صورت تر بود و يعقوب او را دوست مى داشت».
9ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . تأويل هـذه الرؤيا أنه سيملك مصر و يدخل عليه أبواه و إخوته أما الشمس فاُمّ يوسف راحيل و القمر يعقوب و أما أحد عشر كوكباً فإخوته فلما دخلوا عليه سجدوا شكراً لله وحده حين نظروا إليه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده: تأويل اين خواب يوسف اين است كه او به زودى بر مصر پادشاهى خواهد كرد و پدر و مادر و برادرانش بر او وارد مى شوند ; اما خورشيد مادر يوسف «راحيل» و ماه «يعقوب» و يازده ستاره «برادران او» هستند. پس هنگامى كه بر او وارد شدند و به او نظر افكندند براى خدا سجده شكر كردند ...».
11ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : متى رأى يوسف الرؤيا ؟ فقال : فى تلك الليلة التى بات فيها يعقوب و ولده شباعاً و بات فيها ذميال جائعاً رائهاً . . . ;
ابوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم چه وقت يوسف(ع) اين خواب را ديد؟، فرمود: همان شبى كه يعقوب و فرزندانش با شكم سير خوابيدند و ذميال با شكم گرسنه و در حال ناراحتى خوابيد . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 1،4،5،6،13،14،20،23
1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك
4ـ يعقوب ( ع ) مطمئن به مكر و كيد فرزندانش عليه يوسف ( ع ) در صورت آگاه شدنشان از رؤياى او
لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدًا
چنان چه يعقوب(ع) اطمينان و يقين به كيد و مكر فرزندانش عليه يوسف(ع) نداشت ، پس از نقل رؤيا مى فرمود: «فإنى أخاف أن يكيدوا . ..» (مى ترسم نقشه اى براى تو بكشند) و جمله خويش را با مفعول مطلق (كيداً) تأكيد نمى كرد.
5ـ يعقوب ( ع ) ، نگران آسيب ديدن يوسف ( ع ) از ناحيه برادرانش
فيكيدوا لك كيدًا
6ـ يعقوب ( ع ) پيش بينى مى كرد كه همه فرزندانش عليه يوسف ( ع ) متحد مى شوند و هيچ كدام از او حمايت نخواهند كرد .
فيكيدوا لك كيدًا
ضمير در «يكيدوا» به «إخوة» باز مى گردد و اين گوياى برداشت فوق است.
13ـ رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .
قال يـبنىّ
كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يـبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.
14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.
20ـ برادران يوسف ، در خطر گرفتارى به دام دشمنى هاى شيطان در صورت شنيدن رؤياى يوسف ( ع )
فيكيدوا لك كيدًا إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب . . . فقال يعقوب ليوسف : لاتقصص رؤياك هـذه على إخوتك . . . فلم يكتم يوسف رؤياه فقصّها على إخوته . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده . .. هنگامى كه يوسف آن خواب را ديد و بامداد براى پدرش يعقوب بازگو كرد ... يعقوب به يوسف گفت: اين خواب خود را براى برادرانت بازگو نكن ... يوسف خواب خود را پوشيده نداشت و براى برادرانش بازگو كرد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 1
1ـ رؤياى يوسف ( ع ) حاكى از برگزيده شدنش از ناحيه خدا و خالص شدن او براى خداوند بود .
و كذلك يجتبيك ربك
«اجتباء» به معناى گزينش كردن و براى خود خالص ساختن است. بنابراين «يجتبيك ربك» ; يعنى ، پروردگارت تو را برمى گزيند و براى خويش خالص مى گرداند ، به طورى كه نصيبى در تو براى غير او نخواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) بيانگر دليل و علت برگزيده شدنش از ناحيه خدا ، ياد دادن تعبير رؤيا و تحليل حوادث به او و
اعطاى نعمت كامل به وى است .
يجتبيك ربك و يعلمك . .. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
برداشت فوق ، ناظر به اين مطلب است كه متعلق كلمه «آيات»، «اجتبا و گزينش يوسف(ع) و. ..» باشد كه از جمله هاى «كذلك يجتبيك ربك و ...» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 8،15
8ـ حسادت برادران يوسف به وى ، آنان را به جلسه اى براى تصميم گيرى عليه او واداشت .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 1،5،7،8،9،11
1ـ كشتن يا تبعيد يوسف ( ع ) به سرزمينى دوردست ، رأى اكثريت برادران وى در جلسه توطئه عليه او
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا
جمله «اقتلوا يوسف. ..» را دو گونه مى توان تفسير كرد: 1ـ برخى از برادران يوسف به كشتن وى نظر داشتند و برخى ديگر به تبعيد او رأى مى دادند. 2ـاكثريت به توطئه عليه او نظر داشتند، ولى در اينكه او را بكشند و يا تبعيد كنند مردد بودند. قابل ذكر است كه جمله «إن كنتم فاعلين» در آيه بعد، مى رساند كه يكى از آنان با هر دو نظر مخالف بود ولذا در برداشت كلمه «اكثريت» آورده شد.
5ـ برادران يوسف در صورت نبود او ، بنيامين را رقيب خويش در جلب محبت يعقوب ( ع ) نمى ديدند .
ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف ... يخل لكم وجه أبيكم
برادران يوسف از محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) و نيز بنيامين در رنج بودند ; ولى با از ميان بردن يوسف(ع) مشكل را حل شده مى دانستند. بنابراين چنين مى پنداشتند كه بنيامين ، نمى تواند مانع توجه كامل يعقوب(ع) به آنان باشد.
7ـ برادران يوسف حضور او در نزد يعقوب را ، مايه تلخ كامى و نابسامانى خويش مى دانستند .
اقتلوا يوسف . .. تكونوا من بعده قومًا صـلحين
8ـ برادران يوسف ، صلاح امور خويش و بهبود وضعيت خود را در كشتن و يا تبعيد او مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
مراد از صلاح در «قوماً صالحين» صلاح امور دنيوى است ; زيرا ظاهر آن است كه فعل مضارع «تكونوا» عطف بر «يخل» و جواب امر «اقتلوا» و «اطرحوه» مى باشد. بر اين اساس جمله «تكونوا ...» چنين معنا مى شود: اگر يوسف را بكشيد و يا
تبعيدش كنيد، امور شما اصلاح مى شود و بدبختى از شما برطرف مى گردد.
9ـ برادران يوسف ، بر آن بودند كه پس از كشتن يا تبعيد او ، توبه كرده و درستكار شوند . *
اقتلوا يوسف . .. و تكونوا من بعده قومًا صـلحين
در برداشت فوق، صلاح در «قوماً صالحين» صلاح دينى و اخلاقى گرفته شده است. اين احتمال مبتنى بر اين است كه «واو» در «و تكونوا» به معناى مع و «تكونوا» منصوب به «أن» مقدر باشد. بر اين اساس «اقتلوا يوسف ... و تكونوا من بعده قوماً صالحين» چنين معنا مى شود: يوسف را بكشيد، ولى با اين قيد و شرط كه پس از آن با توبه به درگاه خدا، مردمى صالح و درستكار باشيد.
11ـ « عن على بن الحسين ( ع ) فى قوله تعالى : « وتكونوا من بعده قوماً صالحين » أى تتوبون ;
از امام سجاد(ع) روايت شده كه درباره سخن خدا كه مى فرمايد: [برادران يوسف گفتند:] «وتكونوا من بعده قوماً صالحين» فرمود: يعنى بعد از آن توبه مى كنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 1،2،3،4،6،7،8
1ـ يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف
مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.
2ـ لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. إن كنتم فـعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيـبت الجب».
3ـ لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيـبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
4ـ لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
6ـ لاوى قرار دادن يوسف ( ع ) را در چاه ، مقدمه دستيابى كاروان ها به يوسف ( ع ) و مايه نجات او از مرگ مى ديد .
يلتقطه بعض السيّارة
التقاط (مصدر يلتقطه) به معناى يافتن و برگرفتن است.
7ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال كبيرهم « ولاتقتلوا يوسف » و لـكن « ألقوه فى غيابت الجبّ » ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. كه برادر بزرگ تر آنان گفت: يوسف را نكشيد ، ولى او را در مخفى گاه چاه قرار دهيد».
8ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . فقال لاوى لايجوز قتله و نغيبه عن أبينا ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. پس لاوى گفت: كشتنش روا نيست و [ليكن] او را از پدرمان دور مى سازيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 1،3،4،5،6،7،8،9
1ـ پيشنهاد لاوى ( نكشتن يوسف ( ع ) و افكندن او در چاه ) از طرف ديگر برادران پذيرفته شد و مورد تأييد قرار گرفت .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. قالوا يـأبانا ما لك
بيان حضور برادران در نزد يعقوب(ع) به منظور جلب رضايت او براى بردن يوسف(ع) به مراتع ، پس از بيان پيشنهاد لاوى (ألقوه فى غيـبت الجب) گوياى اين نكته است كه: آخرين پيشنهاد ـ كه همان طرح لاوى بود ـ مورد پذيرش همگان قرار گرفت.
3ـ يعقوب ( ع ) از سپردن يوسف ( ع ) به برادرانش ، همواره اجتناب مى كرد .
ما لك لاتأمنّا على يوسف
4ـ بردن يوسف ( ع ) از نزد يعقوب ( ع ) ، مشكل اساسى برادران يوسف در اجراى توطئه عليه او
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
5ـ زمينه سازى برادران يوسف جهت جلب رضايت پدر در بردن يوسف ( ع )
يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
6ـ فرزندان يعقوب ، با دروغ و نيرنگ درصدد برآمدند تا اعتماد وى را جلب كرده و رضايت او را در سپردن يوسف ( ع ) به ايشان فراهم سازند .
و إنا له لنـصحون
7ـ برادران يوسف با حضور در پيشگاه يعقوب ( ع ) لب به شكايت گشوده و از بى اعتمادى او نسبت به آنان درباره يوسف ( ع ) انتقاد كردند .
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، بر خيرخواهى خويش نسبت به يوسف ( ع ) تأكيد كردند .
ما لك لاتأمنّا على يوسف و إنا له لنـصحون
9ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به او ، و تحريك احساسات وى درصدد فريب دادن او بودند .
قالوا يـأبانا ما لك لاتأمنّا على يوسف
برداشت فوق ، از خطاب «يـأبانا» (اى پدر جانمان) و نيز لحن كلام «ما لك لاتأمنّا . ..» (چه شده است كه به ما درباره يوسف بى اعتماد هستى) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 1،2،3،4،5،6،8،11
1ـ فرزندان يعقوب ، پس از طرح توطئه عليه يوسف ( ع ) از او خواستند تا يوسف ( ع ) را همراه آنان به مرتع بفرستد .
أرسله معنا غدًا
2ـ برادران يوسف ، زمان اجراى توطئه عليه او را ، فرداى همان روزِ مشورت با يكديگر و گفت و گو با پدرشان تعيين كردند .
إذ قالوا . .. قالوا يـأبانا ... أرسله معنا غدًا
3ـ برادران يوسف در اجراى نقشه شوم خويش عليه او ، تعجيل داشتند و درنگ را روا نمى دانستند .
أرسله معنا غدًا
برداشت فوق، از تصريح برادران او به اينكه «فردا يوسف(ع) را به همراه ما بفرست» استفاده مى شود.
4ـ برادران يوسف با اظهار علاقه به رفع نياز هاى طبيعى يوسف ( ع ) ( حضور در مرتع و گردش و بازى ) درصدد اثبات خيرخواهى خويش نسبت به او بودند .
و إنا له لنـصحون. أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
«رتع» (مصدر يرتع) استفاده فراوان از خوراكيها و نوشيدنيهاى باغستانها ، مزارع و مراتع است.
5ـ نياز يوسف ( ع ) به گردش و بازى و استفاده از خوراكى هاى مراتع ، بهانه برادرانش براى بردن او به صحرا و جدا ساختنش از يعقوب ( ع )
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
6ـ يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، با تأكيدى فراوان مراقبت از يوسف ( ع ) را برعهده گرفتند .
و إنا له لحـفظون
تأكيد فراوان ، از آوردن جمله اسميه به همراه «إنّ» و «لام» تأكيد استفاده مى شود.
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .فقالوا كما حكى الله عزوجل « . . . أرسله معنا غداً يرتع و يلعب » أى يرعى الغنم و يلعب ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف همان گونه كه خداوند حكايت فرموده، گفتند: «...أرسله معنا غداً يرتع و يلعب» ; يعنى، او را با ما بفرست تا گوسفندها را بچراند و بازى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 1،2،3،4،7،8،9
1ـ يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف ( ع ) به همراه فرزندانش ، موافق نبود و از آن اعتذار مى جست .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
4ـ يعقوب ( ع ) على رغم اعتماد نداشتن به فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ، از ابراز آن خوددارى كرد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب
7ـ غفلت برادران از حراست يوسف ( ع ) در صحرا ، دور از انتظار يعقوب ( ع ) نبود .
أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غـفلون
8ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن بنى يعقوب لما سألوا أباهم يعقوب أن يأذن ليوسف فى الخروج معهم قال لهم « إنى أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غافلون » . . . قرّب يعقوب لهم العلّة اعتلّوا بها فى يوسف ( ع ) ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: فرزندان يعقوب هنگامى كه از پدر خواستند تا اذن دهد كه يوسف با آنان بيرون رود، پدرشان گفت: من مى ترسم كه او را گرگ بخورد و شما از او غافل باشيد . .. پس يعقوب عذرى را كه آنان براى نياوردن يوسف اظهار كردند به [ذهن آنان ]نزديك كرد».
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يعقوب ( ع ) « إنى ليحزننى أن تذهبوا به و أخاف أن يأكله الذئب » فانتزعه حذراً عليه من أن تكون البلوى من الله عزوجل على يعقوب فى يوسف خاصّة . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب [به فرزندان] گفت: «بردن شما يوسف را مرا غمگين مى كند و مى ترسم كه او را گرگ بخورد» ; پس يوسف را از دست آنان گرفت، چون مى ترسيد آن بلايى كه قرار بود از طرف خدا بر او وارد شود، در مورد يوسف بالخصوص باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 3،4،5
3ـ فرزندان يعقوب با يادآور شدن كثرت نيرو و توان خويش ، نگرانى او ( احساس خطر حمله گرگ ها به يوسف ) را نابه جا شمردند .
أخاف . .. قالوا لئن أكله الذئب و نحن عصبة
4ـ تأكيد برادران يوسف بر بى لياقتى خويش در صورت ناتوانى از حراست يوسف ( ع )
لئن أكله الذئب و نحن عصبة إنا إذًا لخـسرون
5ـ برادران يوسف در حضور پدر نابودى يوسف ( ع ) را براى خود ، امرى خسارت بار و تباه كننده قلمداد كردند .
إنا إذًا لخـسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 -
1،4،5،6،7،8،9،13،14،15،17،18،19،20
1ـ فرزندان يعقوب با دروغ ها و نيرنگ هاى خويش ، موافقت او را براى فرستادن يوسف ( ع ) به همراه خود جلب كردند .
إنا له لحـفظون . .. فلما ذهبوا به
4ـ برادران يوسف تا قبل از بردن او به صحرا ، نسبت به سرنوشت او به نظر قطعى نرسيده بودند . *
فلما ذهبوا به و أجمعوا
«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى اتفاق نظر و عقيده و نيز به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
5ـ برادران يوسف در توطئه عليه او ، از كشتنش احتراز مى كردند و سعى در زنده ماندن وى داشتند .
و ألقوه فى غيـبت الجب . .. و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
از اينكه برادران يوسف بر آن شدند كه وى را در چاه قرار دهند نه اينكه او را در چاه بيفكنند ، معلوم مى شود سعى در زنده ماندن او داشتند.
6ـ برادران يوسف پس از همراه بردن او ، همگى خود را براى نهادن وى در نهانخانه چاه ، مهيّا ساختند .
فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
در برداشت فوق «اجماع» به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كار شدن گرفته شده است. قابل ذكر است كه آيات پيشين (9 ، 10 و 11) مؤيد اين معنا مى باشد.
7ـ صحنه نهادن يوسف در چاه به دست برادرانش ، صحنه اى بس فجيع و اندوه بار بود .
فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
«لما» حرف شرط است و جواب آن در آيه شريفه ذكر نشده است. هدف از نياوردن جواب، تفهيم فجيع بودن و اندوه بار بودن امورى است كه هنگام قرار دادن يوسف در چاه پيش آمد ; يعنى، آن گاه كه برادران يوسف مصمم شدند او را در چاه قرار دهند، امورى واقع شد كه طاقت شنيدنش را نداريد.
8ـ خداوند يوسف ( ع ) را از طريق وحى به نجات يافتن از چاه كنعان و ديدارى مجدد با برادرانش ، نويد داد .
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا
جمله «لتنبئنّهم» (همانا اين واقعه را در آينده به برادرانت يادآورى خواهى كرد) دلالت بر نجات يوسف از چاه دارد و نيز حاكى از اين است كه او برادرانش را در آينده ملاقات خواهد كرد.
9ـ عنايت خاص خداوند به يوسف ( ع ) با وحى كردن به او در چاه كنعان
أن يجعلوه فى غيـبت الجب و أوحينا إليه
13ـ يادآورى داستان چاه كنعان از سوى يوسف ( ع ) به برادرانش ، محتواى وحى خداوند به يوسف ( ع )
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
14ـ خداوند به يوسف ( ع ) خبر داد كه ملاقات او با برادرانش ، پس از داستان چاه كنعان ، در آينده اى دور تحقق خواهد يافت .
لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
جمله حاليه «و هم لايشعرون» متعلق به «لتنبئنّ» است ; يعنى، به آنان خبر مى دهى در حالى كه متوجه نيستند [و تو را نمى شناسند]. از اينكه هيچ يك از برادران يوسف به هنگام ملاقات با وى، او را نخواهند شناخت، معلوم مى شود ملاقات مذكور با فاصله زمانى بسيار اتفاق خواهد افتاد.
15ـ سلطه داشتن يوسف ( ع ) بر برادرانش در ديدار مجدد ، بخشى از محتواى وحى الهى به يوسف ( ع ) در چاه كنعان
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
در اينكه چرا هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات مجدد وى را نخواهند شناخت وجه ديگرى غير از آنچه در برداشت قبل ذكر شد، به نظر مى رسد و آن اينكه خداوند با جمله «و هم لايشعرون» به يوسف القا مى كند كه در مقام و موقعيتى خواهى بود كه برادرانت تصور آن را نمى كنند تا احتمال دهند كه تو برادر آنان هستى.
17ـ « قال أبوحمزه : فقلت لعلى بن الحسين ( ع ) : إبن كم كان يوسف يوم ألقوه فى الجبّ ؟ فقال : إبن تسع سنين . . . ;
أبوحمزه گويد: به امام سجاد(ع) گفتم: زمانى كه يوسف را در چاه انداختند چند ساله بود؟ فرمود: نُه ساله. ..».
18ـ « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لما اُلقى يوسف فى الجبّ أتاه جبرئيل عليه السلام فقال له : يا غلام ، من ألقاك فى هذا الجبّ ؟ قال : إخوتى . قال : و لِمَ ؟ قال : لمودّة أبى إيّاى حسدونى . . . ;
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى كه يوسف(ع) در چاه افكنده شد، جبرئيل نزد او آمد و گفت: اى پسر! چه كسى تو را در اين چاه افكند؟ گفت: برادرانم. جبرئيل گفت: چرا؟ گفت : چون پدرم مرا دوست مى داشت، آنان بر من حسد ورزيدند...».
19ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون » يقول : لايشعرون أنك أنت يوسف . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «لتنبئنّهم. .. و هم لايشعرون» روايت شده كه مى فرمود: [يعنى ]نمى دانند تو همان يوسفى...».
20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فانطلقوا به مسرعين مخافة أن يأخذه منهم و لايدفعه إليهم . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف را با سرعت بردند ، مبادا يعقوب او را از دست آنان بگيرد و به آنان ندهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 16 - 1،2
1ـ فرزندان يعقوب ، پس از ر ها ساختن يوسف ( ع ) در چاه ، گريان نزد پدر آمدند .
و جاءو أباهم عشاءً يبكون
علل الشرايع، ص47، ح1، ب 41; نورالثقلين، ج2، ص413، ح17.
2ـ برادران يوسف براى حق جلوه دادن صحنه هاى دروغين ، حضور خويش در نزد پدر را تا شامگاهان به تأخير انداختند .
و جاءو أباهم عشاءً
«عشاء» به اول تاريكى شب گفته مى شود و برخى از اهل لغت گفته اند: «عشاء» از اول مغرب است تا سپرى شدن ثلث شب. تصريح قرآن به زمان گزارش دروغين (شامگاهان) اشاره به برداشت فوق دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 17 - 1،2،3،5،6،8
1ـ برادران يوسف ، پيش از حضور در نزد يعقوب ( ع ) با هماهنگى كامل ، دروغهايى را براى ارائه به او ، ساخته و پرداخته كردند .
قالوا يـأبانا إنا ذهبنا . .. فأكله الذئب
روشن است كه همه فرزندان يعقوب در حضور او لب به سخن نگشودند و گزارش ندادند ; بلكه يكى از آنان سخن مى گفت. بنابراين نسبت دادن آن سخنان دروغين به همه ايشان (قالوا) گوياى اين است كه آنان از پيش دروغها را بافته و تبادل نظر كرده بودند و همگى بر آن اتفاق نظر داشتند.
2ـ طعمه گرگ شدن يوسف ( ع ) ، گزارشى دروغين برادران او به پدرشان يعقوب
قالوا . .. فأكله الذئب
3ـ غفلت از يوسف ( ع ) به خاطر سرگرمى به دويدن و مسابقه دادن ، اعتذار دروغين برادران او در توجيه طعمه گرگ شدن يوسف ( ع )
يـأبانا إنا ذهبنا نستبق و تركنا يوسف عند متـعنا
«استباق» به معناى مسابقه دادن و پيشى گرفتن است و جمله «نستبق» حال براى فاعل «ذهبنا» است. بنابراين «ذهبنا نستبق» ; يعنى، مى رفتيم در حالى كه با يكديگر مسابقه مى داديم. رفتن و مسابقه دادن با مسابقه تيراندازى يا اسب دوانى مطابقتى ندارد ; بلكه با مسابقه دويدن منطبق است.
5ـ برادران يوسف در داستان ساختگى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) ناخواسته به كوتاهى در حراست از يوسف ( ع ) اعتراف كردند .
إنا له لحـفظون . .. ذهبنا نستبق ... فأكله الذئب
6ـ يعقوب ( ع ) ادعاى فرزندانش درباره يوسف ( ع ) ( طعمه گرگ شدن او ) را باور نكرد و آن را نپذيرفت .
و ما أنت بمؤمن لنا
8ـ اطمينان برادران يوسف به ناموفق بودن صحنه سازيهايشان در باوراندن دروغ هاى خود به يعقوب ( ع )
و ما أنت بمؤمن لنا و لو كنا صـدقين
«ايمان» به معناى تصديق كردن شخص و باور كردن مدعاى اوست. آوردن جمله اسميه به همراه «باء» زايده ـ كه براى تأكيد است ـ حكايت از اطمينان برادران يوسف به مضمون جمله دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 -
1،2،3،4،5،6،7،8،9،11،19،20،21
1ـ برادران يوسف قبل از قرار دادن او در چاه ، پيراهن او را از بدنش خارج كردند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
2ـ برادران يوسف ، پيراهن وى را به خونى دروغين ( خونى غير از خون او ) آغشته كردند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
3ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن خونين او به يعقوب ( ع ) ، درصدد اثبات ادعاى ساختگى خويش برآمدند .
و جاءو على قميصه بدم كذب
4ـ خونين بودن روى پيراهن يوسف ، نشانه اى آشكار بر طعمه گرگ نشدن او بود .
و جاءو على قميصه بدم كذب
«بدم» مفعول براى «جاءو» است و «على قميصه» حال براى «دم» مى باشد. بنابراين «جاءو ...» ; يعنى، خون دروغينى را آوردند در حالى كه آن خون بر روى پيراهن بود و از آن جا كه معمولاً قسمت زيرين و آستر لباس مصدوم آغشته به خون مى شود، ولى روى لباس يوسف خونين بود، يعقوب(ع) دريافت كه فرزندش طعمه گرگ نشده است.
5ـ خونى كه برادران يوسف پيراهن او را با آن آغشته كردند ، به خوبى نشان مى داد كه خون يوسف نيست .
جاءو على قميصه بدم كذب
«كذب» مصدر است و در آيه شريفه به معناى اسم فاعل «كاذب» مى باشد به كارگيرى مصدر به جاى اسم فاعل حاكى از مبالغه است بنابراين «دم كذب» يعنى خون دروغين كه دروغ بودنش خيلى روشن و واضح بود.
6ـ برادران يوسف با ارائه پيراهن او ـ بدون آنكه پاره پاره و چاك چاك شده باشد ـ دروغ بودن ادعاى خويش ( طعمه گرگ شدن يوسف ) را آشكار كردند . *
و جاءو على قميصه بدم كذب
معمولاً كسى كه طعمه درندگان مى شود، لباس او سالم نمى ماند و به خاطر پارگيهاى بسيار از صورت لباس بودن خارج مى شود. بنابراين اطلاق «قميص» (پيراهن) بر آنچه برادران يوسف به يعقوب(ع) ارائه كردند، مى رساند كه پيراهن او سالم و يا نسبتاً سالم بود و اين نشانه ديگرى شد بر حقيقت نداشتن ادعاى برادران يوسف.
7ـ يعقوب ( ع ) گزارش فرزندانش را نپذيرفت و به دروغ بودن آن اطمينان پيدا كرد .
فأكله الذئب . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
«تسويل» (مصدر سوّلت) به معناى آسان كردن و نيز زينت دادن امرى ناپسند به صورت امرى نيكوست و مراد از «أمراً» مكر و نيرنگ عليه يوسف است. بنابراين «بل سوّلت ...» چنين معنا مى شود: آنچه گفتيد صحت ندارد ; بلكه نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت.
8ـ اطمينان يعقوب ( ع ) به اجراى توطئه اى از سوى فرزندانش عليه يوسف ( ع )
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» مى رساند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت و جمله «سوّلت لكم . ..» بيانگر اين نكته است كه او به توطئه آنان عليه يوسف(ع) اطمينان پيدا كرد.
9ـ يعقوب ( ع ) فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى را ، وادار كننده فرزندانش بر توطئه عليه يوسف ( ع ) دانست .
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
11ـ تصميم يعقوب ( ع ) بر مسكوت گذاشتن پرونده خيانت فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و پى گيرى نكردن آن
بل سوّلت لكم . .. والله المستعان على ما تصفون
19ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال لما أوتى بقميص يوسف إلى يعقوب . . . كان به نضح من دم ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: هنگامى كه پيراهن يوسف براى يعقوب آورده شد . .. روى آن قطراتى از خون پاشيده شده بود».
20ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و جاؤوا على قميصه بدم كذب » قال : إنهم ذبحوا جدياً على قميصه ;
از امام باقر(ع) روايت شده درباره سخن خدا كه فرموده: «و جاؤوا . ..» فرمود: آنان بزغاله اى بر روى پيراهن او ذبح كرده بودند».
21ـ « عن على بن الحسين ( ع ) . . . قال [ يعقوب لهم ] بل سوّلت لكم أنفسكم أمراً و ما كان الله ليطعم لحم يوسف الذئب من قبل أن أرى تأويل رؤياه الصادقة ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يعقوب به برادران يوسف گفت: «بل سوّلت لكم أنفسكم أمراً» و چنين نيست كه خدا گوشت يوسف را به خورد گرگ بدهد، قبل از آنكه تأويل خواب راستين او را ببينم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 1،2،3،4،5،6،7،13
1ـ كاروانى در اطراف چاهى كه يوسف ( ع ) در آن بود ، منزل گزيدند و مأمور تهيه آب را به سوى آن چاه روانه كردند .
و جاءت سيّارة فأرسلوا واردهم
«وارد» به كسى كه براى تهيه آب بر سر چاه ، نهر و مانند آن مى رود ، گفته مى شود.
2ـ آب آور كاروان به منظور آب كشيدن ، دلو خويش را در چاه كنعان افكند و برخلاف انتظار ، كودكى را از آن بيرون آورد .
فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم
«أدلاء» (مصدر أدلى) به معناى فرستادن «دلو» است. «غلام» به پسر كوچك گفته مى شود (مصباح المنير).
3ـ يوسف ( ع ) با چنگ زدن به طناب و دلو آب آورِ كاروان ، خود را از چاه نجات داد .
فأرسلوا واردهم فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم
4ـ آب آور كاروان ، از يافتن يوسف ( ع ) شادمان و شگفت زده شد و آن را به همسفران خويش بشارت داد .
قال يـبشرى هذا غلـم
5ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) ، او را به عنوان كالاى تجارى به همراه خود بردند .
و أسرّوه بضـعة
«بضاعة» به مال و كالايى اطلاق مى شود كه براى تجارت قرار داده شده است.
6ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) به منظور كالاى تجارتى قرار دادن او ، سعى در مخفى ساختن وى داشتند .
و أسرّوه بضـعة
در فعل «أسرّوا» (پنهان ساختند) معناى جعل و قرار دادن اشراب شده است ; از اين رو «بضاعة» را به عنوان مفعول دوم نصب داده است. معناى جمله نيز چنين مى شود: يوسف(ع) را كالاى تجارتى قرار دادند و او را پنهان ساختند.
7ـ نجات يوسف ( ع ) از چاه سرآغاز بردگى او
و أسرّوه بضـعة
بضاعت و كالاى تجارتى قرار دادن انسان ، مستلزم برده بودن و يا برده شمردن اوست.
13ـ اتراق كاروانيان در اطراف چاه كنعان ، نجات دادن يوسف ( ع ) از آن چاه و به همراه خويش بردن او ، به تقدير خداوند و تحت نظارت دقيق او انجام مى گرفت .
و جاءت سيّارة . .. والله عليم بما يعملون
مراد از «ما» در «ما يعملون» مى تواند كالا قرار دادن يوسف(ع) باشد (أسرّوه بضاعة). و نيز محتمل است همه داستان كاروان، در رابطه با يوسف(ع) باشد. بنابر فرض نخست، علم خدا به رفتار آنان (كالا قرار دادن) كنايه از كيفردهى است و بنابر فرض دوم، علم خدا كنايه از تقدير و تدبير اوست ; يعنى، تمام مقدماتى كه مايه نجات يوسف(ع) از چاه شد (گذر كردن كاروان در اطراف كنعان، منزل كردن در اطراف چاه و ...) همه به نظارت خدا و تدبير او بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 1،2،3،4،5،6،9
1ـ كاروانيان ، يوسف ( ع ) را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز فروختند .
و شروه بثمن بخس درهم معدودة
«شراء» (مصدر شروا) به معناى فروختن است و ضمير فاعلى در «شروه» به «سيّارة» باز مى گردد. «بخس» مصدر به معناى اسم مفعول (مبخوس =ناقص و كم ارزش) مى باشد. «ثمن بخس» ; يعنى، بهايى كه نسبت به چيز خريدارى شده كم ارزش تر باشد. «معدودة» به معناى شمرده شده و كنايه از اندك بودن است.
2ـ همه اهل كاروان ، خود را نسبت به يوسف ( ع ) ذى نفع مى پنداشتند و خويشتن را مالك او مى شمردند .
أسرّوه بضـعة . .. و شروه بثمن
از آن جايى كه كالا قرار دادن و نيز فروختن يوسف(ع) به كاروان نسبت داده شده است ، برداشت فوق استفاده مى شود.
3ـ كاروانيان يابنده يوسف ( ع ) ، به نگه داشتن او در نزد خويش ، رغبتى نداشتند .
شروه . .. و كانوا فيه من الزهدين
«زهد» رغبت نداشتن به چيزى به خاطر بى مقدار دانستن آن است. به نظر مى رسد كاروانيان ، بيم آن داشتند كه كار ناروايشان ـ يعنى برده ساختن انسان يافت شده ـ فاش شود. ازاين رو قيمتى ارزان براى او تعيين كردند ، تا هرچه زودتر به فروش رسد.
4ـ تعجيل كاروانيان در فروش يوسف ( ع ) و بى رغبتى آنان در نگه داشتن وى ، دليل فروختن او به بهايى ناچيز
و شروه بثمن بخس . .. و كانوا فيه من الزهدين
جمله «و كانوا . ..» به منزله تعليل براى «شروه بثمن بخس» است ; يعنى ، چون رغبتى به [نگه دارى ]يوسف(ع) نداشتند ، او را به بهايى ناچيز فروختند.
5ـ برادران يوسف ، او را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز ، به كاروانيان فروختند . *
و شروه بثمن بخس
برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه مراد از ضمير فاعلى در «شروه»، برادران يوسف باشد. بر اين مبنا برادران يوسف فروشنده، و طبعاً كاروانيان خريدار او بودند. عبارت «الذى اشتراه من مصر» در آيه بعد، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد ; زيرا اين عبارت مى رساند كه پيش از فروش يوسف(ع) در مصر، يك بار ديگر نيز خريد و فروش در مورد او انجام گرفته بود.
6ـ يوسف ( ع ) در نزد برادرانش ، شخصى بى مقدار و كم ارزش بود . *
و كانوا فيه من الزهدين
در برداشت فوق ، ضمير در «كانوا» به برادران يوسف باز گردانده شده است.
9ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما أخرجوه أقبل إليهم إخوة يوسف فقالوا هذا عبدنا . . . أمنكم من يشترى هذا العبد ؟ فاشتراه رجل منهم بعشرين درهماً و كان إخوته فيه من الزاهدين . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه كاروانيان يوسف را از چاه درآوردند، برادران او به نزد آنان رفتند و گفتند: اين برده ماست ... آيا از شما كسى هست كه اين برده را بخرد؟ پس مردى از آنان او را به بيست درهم خريد و برادران وى به او بى رغبت بودند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 -
1،2،3،6،7،8،11،12،14
1ـ كاروان يابنده يوسف ( ع ) ، به مصر وارد شد و او را در آن ديار به فروش رساند .
و شروه بثمن . .. و قال الذى اشتريـه من مصر
2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .
و قال الذى اشتريـه من مصر
«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.
3ـ خريدار يوسف ( ع ) ( همسر زليخا ) از شهروندان مصرى بود .
و قال الذى اشتريـه من مصر
برداشت فوق ، مبتنى بر اين احتمال است كه «من مصر» متعلق به محذوف و توصيفى براى «الذى اشتراه» باشد ; يعنى: قال الذى اشتراه و هو من اهل مصر.
6ـ عزيز مصر در نظر داشت از يوسف ( ع ) در امور خويش بهره گيرد ، و يا او را به فرزندى خود و همسرش برگزيند .
قال الذى . .. أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
7ـ عزيز مصر ، ياورى يوسف ( ع ) و گزينش او به فرزندى را ، در گرو علاقه مندى يوسف ( ع ) به وى و همسرش زليخا مى دانست .
أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
جمله «عسى. ..» تعليل براى «أكرمى مثواه» است، و مفاد جمله چنين مى شود: از آن رو از تو مى خواهم او را گرامى بدارى، تا علاقه او را به خودمان جلب كنى و در نتيجه بتوانيم به يارى او، دل ببنديم و يا به قبول فرزند خواندگيش، اميدوار باشيم.
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
11ـ خداوند ، با وارد ساختن يوسف ( ع ) به خانواده عزيز مصر ، راه قدرتمند شدن يوسف ( ع ) و نفوذ او در سرزمين مصر را فراهم كرد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
مراد از «الأرض» سرزمين مصر است. «تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت و سلطنت بخشيدن است. قيد «فى الأرض» حكايت از آن دارد كه: مراد از «مكّنّا» در آيه شريفه ، معناى دوم است.
12ـ آسودگى و رفاه يوسف ( ع ) در خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
14ـ ورود يوسف به خانه عزيز مصر ، زمينه ساز تحقق يافتن وعده هاى الهى درباره او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
عبارت «لنعلّمه» عطف بر عبارتى مقدر است ; يعنى: مكّنّا ليوسف لنفعل كذا و لنعلّمه . .. ; مراد از لنفعل كذا ، امورى است كه خداوند در ابتداى داستان يوسف بيان كرد مانند «رأيتهم لى ساجدين» و «كذلك يجتبيك ربك ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
2ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و رسيدن به رشد عقلى و جسمى ، به حكمتى والا و علمى گسترده دست يافت .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
نكره آوردن «حكماً» و «علماً» حكايت از عظمت حكمت و علمى دارد كه خداوند به يوسف(ع) عطا فرموده بود. اسناد «آتى» به ضمير متكلم «نا» مؤيد اين حقيقت است. و از آن رو كه خداوند داستان مراوده زليخا را پس از بيان بهره مندى يوسف(ع) از علم و حكمت مطرح مى كند، معلوم مى شود كه او در عنفوان جوانى به حكمت و علم دست يافته بود ; زيرا محتمل نيست كه زليخا پس از گذشت جوانى يوسف(ع) - مثلاً در سنين سى و يا چهل سالگى - خواهان وصال او بوده باشد.
4ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى ، به قضاوت و داورى ميان مردم توانا بود .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برخى از مفسران ، «حكم» را به دانش معارف الهى ، احكام شريعت ، حكمت و قضاوت ميان مردم تفسير كرده اند و مراد از «علم» را، دانش تعبير رؤياها ، تحليل حوادث و درك مصالح و مفاسد دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 -
1،2،3،4،5،6،8،9،10،15،18،19،20،21،22،28
1ـ زليخا ، شيفته و شيداى يوسف ( ع ) شد .
و رودته التى هو فى بيتها . .. و غلّقت الأبوب
2ـ زليخا با اظهار عشق و شيفتگى به يوسف ( ع ) ، او را به وصال خويش فرامى خواند .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
«مراودة» (مصدر راودتْ) به معناى درخواست كردن با رفق و مداراست، و «عن نفسه» بيانگر مورد درخواست مى باشد. بنابراين «راودته ...» ; يعنى، زليخا با ملاطفت و اظهار عشق و علاقه از يوسف(ع) درخواست كرد كه خودش را در اختيار او بگذارد و اين كنايه از تقاضاى وصال و آميزش است.
3ـ زليخا براى هموار ساختن نظر يوسف ( ع ) به منظور كام جويى ، اهتمامى مداوم و پى گير داشت .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در «راد ـ يرود» كه مراوده از آن است ، سعى و تلاش پى گيرى براى رسيدن به مطلوب را قيد كرده اند. برداشت فوق بر اين اساس است.
4ـ يوسف ( ع ) ، همواره از پذيرش تقاضاى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) امتناع مىورزيد .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در معناى مراوده ، كشمكش و نزاع ميانِ طرفين را قيد كرده و گفته اند: «مراوده» اين است كه يك طرف خواهان چيزى و ديگرى غير آن را خواهان است. برداشت فوق ، براساس اين معناست.
5ـ زليخا با سلطه ظاهريش بر يوسف ( ع ) ، برخوردار از زمينه اى مساعد و كارآمد براى واداشتن يوسف ( ع ) به خواسته هاى خويش
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
قرآن، زليخا را با عبارت «التى هو فى بيتها» (آن زن كه يوسف در خانه اش به سر مى برد) توصيف مى كند تا تسلّط زليخا بر يوسف(ع) را برساند.
6ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و رسيدن به وصال او ، درب هاى قصرش را قفل كرد و او را به سوى خويش فرا خواند .
رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك
«تغليق» (مصدر غلّقت) به معناى قفل كردن است. «هيت لك» اسم فعل امر و به معناى «بيا» مى باشد.
8ـ زليخا ، همه شرايط و امكانات را براى كام جويى از يوسف ( ع ) فراهم كرده بود .
رودته . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك
9ـ يوسف ( ع ) على رغم فراهم بودن همه شرايط و سلطه ظاهرى زليخا بر او ، تمنّاى وى را نپذيرفت و به خواسته اش تن در نداد .
رودته . .. و قالت هيت لك قال معاذ الله
«معاذ» مصدر و مفعول مطلق براى فعل مقدر «أعوذ» است ; يعنى ، «أعوذ بالله معاذاً».
10ـ يوسف ( ع ) در برابر صحنه هاى پر جاذبه شهوانى ( تمنّاى زليخا ، ابراز اشتياق او ، خلوت بودن قصر و بسته بودن درب ها ) به خدا پناه برد .
قال معاذ الله
15ـ يوسف ( ع ) در عنفوان جوانى ، انسانى موحد ، مطيع و فرمانبردار خدا و در اوج تقوا و پرهيزگارى بود .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
18ـ زليخا ، تسليم نشدن يوسف ( ع ) در برابر خواسته اش را ، ناسپاسى و قدرناشناسى مى شمرد .
رودته التى هو فى بيتها . .. إنه ربى أحسن مثواى
در برداشت فوق، «إنه ربى . ..» ناظر به مفهومى گرفته شده كه از عبارت «التى هو فى بيتها» استفاده مى شود ; يعنى، زليخا با اظهار اينكه مربى يوسف(ع) بوده و او را در خانه خويش سر و سامان بخشيده است، توقع داشت كه يوسف(ع) در برابر تقاضايش تسليم شود ; ولى يوسف(ع) با جمله «إنه ربى ...» بيان مى دارد كه خداوند، مربى و مدبر امور او بوده و هست، و سزاوار آن است كه وى مطيع او باشد.
19ـ زليخا به دليل اكرام يوسف ( ع ) و خدمت به او ، توقع داشت كه يوسف ( ع ) در برابر تقاضاى نامشروعش ، تسليم وى باشد .
رودته التى هو فى بيتها . .. قال ... إنه ربى
20ـ يوسف ( ع ) در برابر زليخا تصريح كرد كه تنظيم جريان زندگى او ، به عنايت و تدبير خداوند بوده است .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
ضمير در «إنه» به «الله» باز مى گردد و در برداشت فوق، جمله «إنه ربى» تعليل براى «معاذ الله» گرفته شده است. بر اين اساس مفاد جمله فوق، چنين مى شود: من [از اين امر فريبنده] به خدا پناه مى برم و او مرا يارى خواهد كرد ; زيرا او مدبر امور من و تربيت كننده من است.
21ـ يوسف ( ع ) در پاسخ به دعوت و فرمان زليخا ، خداوند را سزاوارتر براى اطاعت ، قدرشناسى و سپاس دانست .
قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
22ـ يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .
إنه ربى أحسن مثواى
28ـ يوسف ( ع ) ، تسليم شدن در برابر تمناى نامشروع زليخا را ، مصداقى از ستم كارى مى دانست .
إنه لايفلح الظـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 1،2،3،5،6،13،15،16
1ـ زليخا ، پس از استنكاف يوسف ( ع ) از وصال او ، بر آن شد تا با قهر و غلبه از وى كام بگيرد .
و لقد همّت به
كلمه «همّة» و مشتقات آن، اگر به وسيله حرف «باء» متعدى شود، به معناى قصد كردن است. بنابراين «و لقد همّت به» ;
يعنى، همانا زليخا قصد يوسف(ع) كرد تا از او كام گيرد، و چون زليخا از پيش نيز چنين قصدى داشت (رودته التى ...)، معلوم مى شود مراد از اين قصد، عزمى ديگر است و آن ـ به قرينه «استبقا...» در آيه بعد ـ آهنگ انجام آن با قهر و غلبه است.
2ـ مشاهده حجت و برهان الهى ، تنها مانع يوسف ( ع ) در تسليم شدن به خواسته زليخا و پرهيز از آميزش با وى
و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
جمله «همّ بها» به منزله جواب براى «لولا أن . ..» است ; يعنى، اگر برهان ربوبى را نديده بود، به سوى زليخا تمايل پيدا مى كرد. «برهان» به معناى حجت و دليل است و از مصداقهاى روشن و بارز آن، همان دليلهايى است كه در آيه قبل مطرح شد ; يعنى، رؤيت برهان عبارت بود از: الف) يوسف ربوبيت خداوند و نعمتهاى او را مشاهده مى كرد (إنه ربى أحسن مثواى). ب) يوسف(ع) با تمام وجود دريافته بود كه گنه كاران و ستمگران، رستگار نمى شوند (إنه لايفلح الظالمون).ج) او ترديدى نداشت كه آميزش با زليخا، ظلم و معصيت خداوند است (معاذالله ...).
3ـ توانايى جسمى و جنسى يوسف ( ع ) ، براى كام جويى از زليخا
و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
قرآن، پس از بيان اين كه زليخا تمام شرايط كام جويى را براى يوسف فراهم ساخته بود و موانع را برطرف كرده بود، با جمله «همّ بها لولا . ..» تنها مانع يوسف(ع) را، مشاهده برهان الهى معرفى كرد تا گمان نشود كه او گرايشى به امور جنسى نداشت و از آميزش با زنان ناتوان بود.
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
13ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . و أما قوله عزوجل فى يوسف : « و لقد همّت به و همّ بها » فإن ها همّت بالمعصية و همّ يوسف بقتل ها إن أجبرته . . . فصرف الله عنه قتلها و الفاحشة و هو قوله عزوجل : « كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء » يعنى القتل والزنا . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده كه فرمود: . .. قول خداى عزوجل درباره يوسف كه فرموده: «و لقد همّت به و همّ بها» مقصود اين است كه آن زن قصد معصيت كرد و يوسف قصد كرد كه اگر بانو وى را مجبور به گناه كند، او را بكشد ... پس خداوند، قتل و عمل خلاف عفت را از او بگردانيد و اين است سخن خداى عزوجل: «كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء» ; يعنى، قتل و زنا ...».
15ـ « عن الصادق ( ع ) [ فى البرهان الذى رأى يوسف ] : انه النبوة المانعة من إرتكاب الفواحش والحكمة الصارفة عن القبايح ;
از امام صادق(ع) [درباره برهانى كه يوسف(ع) ديده ]روايت شده: آن برهان نبوت بود كه مانع از ارتكاب گناهان مى شود و حكمتى كه از كارهاى زشت باز مى دارد».
16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد
همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 1،2،4،5،6،7،8،9،11،12،13،14،15،16،20
1ـ زليخا براى كام جويى از يوسف ( ع ) و واداشتن او به آميزش ، درصدد برآمد تا با وى درآويزد .
واستبقا الباب
2ـ يوسف ( ع ) براى نجات خويش از درآويختن زليخا با او ، به طرف درب خروجى فرار كرد .
و لقد همّت به . .. واستبقا الباب
معرفه آوردن «الباب»، اشاره به دربى خاص دارد كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن درب خروجى است.
4ـ زليخا براى دستيابى به يوسف ( ع ) و جلوگيرى از خروج وى ، به تعقيب او پرداخت و با سرعت به سمت درب خروجى دويد .
واستبقا الباب
5ـ يوسف ( ع ) در تعقيب و گريزش با زليخا ، زودتر از وى به درب خروجى رسيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
6ـ زليخا براى جلوگيرى از خروج يوسف ( ع ) ، از پشتْ پيراهنش را چنگ زد و او را به شدت به سوى خود كشيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
7ـ زليخا بر اثر چنگ زدن به پيراهن يوسف ( ع ) ، پيراهن او را چاك زد و سرتاسر آن را پاره كرد .
و قدت قميصه من دبر
«قدّ» (مصدر قدّت) به معناى شكافتن و پاره كردن طولى و سراسرى است (لسان العرب) ; يعنى ، آن گاه گفته مى شود «قدّ القميص» كه پيراهن از طول پاره شود و سراسر آن شكافته گردد.
8ـ يوسف ( ع ) ، به گشودن درب و فرار از چنگ زليخا موفق شد .
و ألفيا سيدها لدا الباب
9ـ يوسف ( ع ) و زليخا ، پس از تعقيب و گريز و باز شدن درب ، با عزيز مصر در آستانه آن درب برخورد كردند .
و ألفيا سيدها لدا الباب
«إلفاء» (مصدر ألفيا) به معناى يافتن و مواجه شدن است. «سيّد» به معناى شريف و داراى مجد است ، و مراد از آن در اين جا ، شوهر است.
11ـ زليخا به هنگام برخورد با شوهرش ، عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به قصد تجاوز به خويش متهم كرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
«جزاء» به معناى سزا و كيفر و «ما» در جمله فوق نافيه است. بنابراين «ما جزاء ...» ; يعنى: نيست كيفر و سزاى كسى كه خواسته باشد به همسرت تجاوز كند ، مگر زندان يا عذابى دردناك.
12ـ پيشدستى زليخا در طرح اتهام عليه يوسف ( ع )
و ألفيا سيدها لدا الباب قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
13ـ تلاش زليخا براى تبرئه خويش نزد عزيز مصر
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز
مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
15ـ زليخا در نزد عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را به تحقق تجاوز ، متهم نكرد .
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا
برداشت فوق ، از فعل «أراد» (قصد كرد) استفاده مى شود.
16ـ زندانى كردن يوسف ( ع ) و يا شكنجه او ، مجازات پيشنهادى زليخا به عزيز مصر
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
20ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فغلقت الأبواب عليها و عليه و قالت : لاتخف و ألقت نفس ها عليه فأفلت منها هارباً إلى الباب ففتحه فلحقته فجذبت قميصه من خلفه . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. [همسر عزيز ]درها را به روى خود و يوسف بست و گفت: نترس و خود را به روى او انداخت. يوسف از چنگ او نجات يافت و به طرف در فرار كرد و در را باز كرد ; پس آن زن به او رسيد و پيراهن او را از پشت او كشيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 -
1،2،5،7،8،9،10،12،13
1ـ دفاع يوسف ( ع ) از خويش ، در برابر اتهام زليخا
قال هى رودتنى عن نفسى
2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .
قال هى رودتنى عن نفسى
تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.
5ـ يوسف ( ع ) مراوده زليخا و وصال خواهى او را تا زمان دفاع از خويش ، پنهان كرده و فاش نساخته بود .
قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى
7ـ عزيز مصر در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيشداورى نكرد و از تصميم گيرى عجولانه خوددارى نمود .
قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى و شهد شاهد من أهلها
8ـ مردى از خويشان زليخا ، در ماجراى وى و يوسف ( ع ) دخالت كرد و ميان آنان به داورى پرداخت .
و شهد شاهد من أهلها
9ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، على رغم خويشى او با زليخا ، بى طرفى كامل را رعايت كرد ، و قضاوتى بر حق ارائه نمود .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل
10ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيش از اظهار نظر خويش ، به پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) آگاه شد .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ
12ـ داور ماجراى يوسف و زليخا ، به درستى داورى خويش و دلالت نحوه پارگى پيراهن بر كشف ماجرا ، اطمينان كامل داشت .
و شهد شاهد من أهلها إن كان قميصه قُدّ من قُبل
مراد از شهادت در «شهد شاهد» اظهار نظر كردن، قضاوت كردن و . .. است. تعبير كردن از اينها به شهادت دادن ـ كه ديدن و مشاهده كردن را مى طلبد - براى رساندن اين معناست كه آن شخص، آن چنان به صحت داورى و نظر خويش اطمينان داشت كه گويا شاهد ماجرا بوده است.
13ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يوسف و إلـه يعقوب ما أردت بأهلك سوء بل هى راودتنى عن نفسى فسل هذا الصبى . . . و كان عندها من أهلها صبى زائر ل ها فانطق الله الصبى لفصل القضاء فقال : . . . انظر إلى قميص يوسف . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف گفت: به خداى يعقوب قسم! من قصد بد درباره همسر تو نداشتم. او مرا به خودش دعوت كرد، پس تو از اين كودك بپرس ـ كودكى از بستگان آن زن نزد او بود كه به ديدنش آمده بود ـ پس خدا آن كودك را براى قطع داورى به سخن درآورد و گفت: ... به پيراهن يوسف نگاه كن ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 1،2،3
1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .
يوسف أعرض عن هذا
اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.
2ـ تكريم و بزرگداشت يوسف ( ع ) از جانب عزيز ، پس از كشف حقيقت ماجرا
يوسف أعرض عن هذا
«يوسف» مناداست و حرف ندا (يا) از آن حذف شده است عزيز مصر با حذف كردن حرف ندا ، تقرب او را نزد خويش بيان مى دارد و با نام بردن از او ، لطف و مرحمت خويش را به وى اظهار مى دارد.
3ـ عزيز مصر ، پس از روشن شدن خطاى زليخا ، از وى خواست استغفار كند و از گناه خويش پوزش بطلبد .
واستغفرى لذنبك إنك كنت من الخاطئين
در جمله «استغفرى لذنبك» (براى گناهت طلب آمرزش كن) بيان نشده كه زليخا بايد از چه كسى آمرزش بخواهد. برخى از مفسران گفته اند: مراد ، استغفار به درگاه خداوند است و برخى برآنند كه مقصود ، پوزش خواستن از عزيز مصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 -
1،2،3،5،6،7،8،9،10،11
1ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) و تقاضاى كام جويى وى از او ، در شهر شايع شد .
و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها
2ـ زنان اشراف ، عامل شيوع خبر ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا در پايتخت مصر
و قال نسوة فى المدينة
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «فى المدينة» متعلق به «قال» باشد. بر اين مبنا «قال نسوة فى المدينة ...» ; يعنى: زنان مراوده زليخا با يوسف(ع) را در آن شهر (پايتخت مصر) نشر دادند.
3ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) و تقاضاى مكرر او براى كام روايى از وى ، زبانزد زنان اشراف شده بود .
و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه
«فى المدينة» مى تواند متعلق به «قال» باشد و نيز محتمل است صفت براى «نسوة» باشد. براساس احتمال دوم، مراد از «قال نسوة فى المدينة...» اين است كه: زنان شهر ، داستان زليخا را براى يك ديگر بازگو مى كردند.
5ـ عشق يوسف ( ع ) تا درون قلب و دل زليخا نفوذ كرده و آن را به تسخير خويش درآورده بود .
قد شغفها حبًّا
«شغاف» به جداره و يا هسته مركزى قلب گفته مى شود. «شغف» ; يعنى، جداره قلب شد و يا به مركز آن رسيد. ضمير فاعلى در «شغفها» به «فتيها» برمى گردد و «حبّاً» تمييزى است مبدل از فاعل. بنابراين «شغفها حبّاً» در اصل چنين بوده است: «شغف حبّ يوسف إياها» ; يعنى، محبت يوسف جداره قلب زليخا شد و آن رااحاطه كرد، و يا عشق يوسف(ع) جداره قلب زليخا را شكافت و به درون آن نفوذ كرد.
6ـ شيفتگى زليخا به يوسف ( ع ) و داستان مراوده او ، در عنفوان جوانى يوسف ( ع ) بود .
ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا
7ـ زنان اشراف ، تقاضاى كام جويى زليخا از برده خويش را ، امرى نكوهيده دانسته و او را ملامت مى كردند .
و قال نسوة فى المدينة امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه قد شغفها حبًّا
«فتا» به معناى برده و عبد ، و نيز به معناى جوان است. به نظر مى رسد هر دو معناى «فتا» در «تراود فتاها» لحاظ شده باشد.
8ـ شيفته غلام زرخريد شدن و تقاضاى كام روايى از او ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه زنان اشراف و همپالگى هاى زليخا
قد شغفها حبًّا إنا لنريـها فى ضلـل مبين
هدف زنان اشراف از ياد كردن يوسف(ع) به عنوان «برده و جوانك زليخا»، خرده گرفتن بر اوست كه چرا به غلام زرخريد عشق مىورزد.
9ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) ، على رغم همسرى او براى عزيز مصر ، مايه شگفتى فراوان زنان اشراف و موجب مزيد ملامت گويى از وى شد .
امرأت العزيز ترود فتيـها عن نفسه
هدف زنان اشراف از ياد كردن زليخا به عنوان «همسر عزيز مصر»، رساندن زشتى هر چه افزون تر ماجراى اوست ; يعنى، مراوده با بردگان زشت است و از همسر عزيز مصر ناپسندتر.
10ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما سمع الملك كلام الصبى . . . قال ليوسف : « أعرض عن هذا . . . » و اكتمه قال : فلم يكتمه يوسف و أذاعه فى المدينة حتى قلن نسوة منهنّ إمرأة العزيز تراود فتاها عن نفسه . . . ;
از امام سجاد(ع) نقل شده است: . .. همين كه پادشاه سخن كودك را شنيد ... به يوسف گفت: از اين ماجرا درگذر ... و آن را پوشيده بدار. [امام فرمود:] يوسف ماجرا را پوشيده نداشت و آن را در شهر منتشر كرد تا اينكه عده اى اززنان شهر گفتند: همسر عزيز غلام خود را به خويش دعوت كرده است ...».
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « قد شغفها حبّاً » يقول : قد حجبها حبّه عن الناس فلاتعقل غيره ;
از امام باقر(ع) درباره قول خدا «قد شغفها حباً» روايت شده كه مى فرمود: عشق يوسف پرده اى بر قلب همسر عزيز كشيده بود به گونه اى كه او را از مردم جدا كرده بود و به هيچ كس غير از يوسف نمى انديشيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 -
1،2،3،4،5،6،7،8،10،11،12،13،14،15،16
1ـ زليخا سرزنش زنان مصر را به خاطر عشقش به يوسف ( ع ) ، شنيد و به آن آگاهى يافت .
فلما سمعت بمكرهنّ
فعل «سمع» متعدى است و نيازى به حرف «باء» براى تعديه ندارد. بنابراين در «سمعت بمكرهنّ» معناى «علمت» اشراب شده است. ازاين رو مفاد آن چنين مى شود: زليخا به مكر زنان آگاه شد و اين آگاهى از طريق خبرهايى بود كه براى او نقل مى شد.
2ـ عشق زليخا به يوسف ( ع ) حربه زنان اشراف مصر ، براى جنجال و توطئه عليه او
قال نسوة فى المدينة . .. فلما سمعت بمكرهنّ
مراد از «مكر» نقل كردن و مطرح ساختن ماجراى زليخاست. اطلاق «مكر» به نقل آن ماجرا ، گوياى اين است كه زنان اشراف با مطرح كردن آن قصه ، درصدد ضربه زدن به شخصيت زليخا و توطئه عليه وى بودند.
3ـ زليخا ، پس از آگاهى به توطئه زنان و ملامت گرى هاى ايشان ، آنان را به منزل خويش دعوت كرد .
فلما سمعت بمكرهنّ أرسلت إليهنّ
مراد از «به سوى آنان فرستاد» ـ كه مفاد «أرسلت إليهنّ» است ـ به قرينه جمله «و أعتدت لهنّ متّكئاً و . ..» اين است كه آنان را به مهمانى دعوت كرد.
4ـ زليخا براى پاسخ گويى به زنان ملامت كننده ، ضيافتى ترتيب داد و مجلس ويژه اى آراست .
أرسلت إليهنّ و أعتدت لهنّ متّكئًا
5ـ زليخا براى لميدن زنانى كه به مهمانى دعوت كرده بود ، تكيه گاهى ويژه فراهم ساخت .
و أعتدت لهنّ متّكئًا
«اعتاد» (مصدر أعتدت) به معناى مهيّا ساختن و آماده كردن است. «متّكئاً» به چيزى گفته مى شود كه به آن تكيه مى دهند و نكره آوردن آن دلالت بر ويژگى آن دارد. قابل ذكر است كه «متّكئاً» به معناى طعام نيز آمده است. مفرد بودن آن و نيز آوردن جمله «آتت ...» (به هر يك كاردى [براى استفاده از خوراكيها] داد) مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه مراد از «متّكئاً» در آيه «طعام» است.
6ـ زليخا به هر يك از زنان دعوت شده ، كاردى براى استفاده از خوردنى ها داد .
و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا
7ـ زليخا خود ، آرايش دهنده مجلس ضيافت و پذيرايى كننده از زنان اشراف بود .
و أعتدت لهنّ متّكئًا و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا
ضمير در «أعتدت» و «آتت» به «امرأت العزيز» برمى گردد. بنابراين ظاهر اين است كه او خود به انجام آن كارها پرداخته بود و گرنه فعلهاى مذكور به صورت مجهول (اُعتِد) و (اوتيت) آورده مى شد.
8ـ تعداد زنانى كه زليخا آنان را براى ديدار يوسف ( ع ) دعوت كرد ، بيش از ده نفر نبودند .
و قال نسوة فى المدينة . .. فلما سمعت بمكرهنّ أرسلت إليهنّ
ضمير در «مكرهنّ . ..» و «إليهنّ» به «نسوة» در آيه قبل برمى گردد و از آن جا كه «نسوة» از صيغه هاى جمع قلّه است ، معلوم مى شود تعداد زنان دعوت شده بيش از ده نفر نبود.
10ـ زليخا به منظور برخورد نكردن زنان دعوت شده با يوسف ( ع ) ، از او خواسته بود در اتاق هاى اندرونى ساختمان بماند .
و قالت اخرج عليهنّ
كلمه «خروج» به معناى از داخل به بيرون آمدن است. بنابراين «اخرج عليهنّ» مى رساند كه يوسف(ع) هنگامى كه زنان در مجلس ضيافت حاضر شدند، در مكانى بود كه نسبت به مجلس آنان داخل حساب مى شد ; يعنى، اگر مجلس پذيرايى در اتاق بيرونى بود زليخا، يوسف(ع) را در اتاق اندرونى نگه داشته بود.
11ـ زليخا ، هنگامى كه زنان بر جايگاه هاى خود تكيه زده و آماده استفاده از خوراكى ها شدند ، از يوسف ( ع ) خواست بر آنان گذر كند .
و قالت اخرج عليهنّ
12ـ يوسف ( ع ) پس از دستور زليخا بدون درنگ در مجلس زنان اشراف حاضر شد .
قالت اخرج عليهنّ فلما رأينه
«فاء» در «فلما. ..» فصيحه است و گوياى جمله هايى مقدر مى باشد ; يعنى: «فخرج عليهنّ فرأينه فلما رأينه...». حذف اين
جمله ها براى رساندن اين نكته است كه دستور زليخا همان و اطاعت يوسف(ع) همان.
13ـ زليخا تا قبل از برملا شدن عشقش به يوسف ( ع ) ، او را از ديد زنان اشراف مصر مخفى مى كرد .
امرأت العزيز ترود فتيـها . .. فلما رأينه أكبرنه
14ـ زنان اشراف مصر در مجلس ضيافت زليخا ، براى اولين بار يوسف ( ع ) را مشاهده كردند .
فلما رأينه أكبرنه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
15ـ زنان اشراف مصر با مشاهده يوسف ( ع ) ، حيرت زده و مدهوش شدند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
«إكبار» (مصدر أكبرن) به معناى بزرگ ديدن و با عظمت شمردن است.
16ـ زنان اشراف با ديدن يوسف ( ع ) ، از خود بى خود شده و از ادراك هر چيز جز جمال او ناتوان گشتند .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 1،2،3،4،5،6،8،11
1ـ زليخا ، با ارائه يوسف ( ع ) به زنان اشراف ، به ايشان فهماند كه نبايد وى را در عشقش به يوسف ( ع ) ملامت كنند .
قالت فذلكنّ الذى لمتننى فيه
2ـ زليخا ، نزد زنان اشراف به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) ، اقرار و اعتراف كرد .
لقد رودته عن نفسه
3ـ زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .
لقد رودته عن نفسه فاستعصم
عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.
4ـ زليخا در حضور زنان اشراف ، تأكيد كرد كه هم چنان بر تقاضاى وصال يوسف ( ع ) اصرار خواهد كرد .
و لـئن لم يفعل ما ءامره
5ـ زليخا ، سوگند ياد كرد كه در صورت استنكاف يوسف ( ع ) از آميزش با او ، وى را به زندان خواهد افكند و خوار و بى مقدارش خواهد ساخت .
و لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
«لام» در «لـئن» گوياى قسم است. «يكوناً= يكونن» فعل مضارع و مقرون به نون تأكيد خفيفه است.
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
8ـ زندانى كه يوسف ( ع ) به محبوس شدن در آن تهديد شد ، موجب خوار گشتن و حقير پنداشتن او مى شد .
ليسجنن و ليكونًا من الصـغرين
جمله خوار و بى مقدار خواهد شد (ليكوناً من الصاغرين) به منزله نتيجه اى براى عبارت «زندانى خواهد شد» (ليسجنن) است ; زيرا يوسف(ع) هنگام ترجيح زندان بر خواسته زنان ـ در آيه بعد ـ سخنى از ترجيح حقير شدن نگفت.
11ـ « عن على بن الحسين : . . . فقالت لهنّ « فذلكنّ الذى لمتننى فيه » يعنى فى حبّه ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. همسر عزيز [بااشاره به يوسف] خطاب به بانوان گفت: اين است كسى كه مرا درباره او سرزنش مى كرديد ; يعنى، مرا در مورد عشق به او سرزنش مى كرديد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 1،6،7،11،23
1ـ يوسف ( ع ) حافظ عفت خويش وبى اعتنا به تهديد هاى زليخا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
6ـ زنان اشراف مصر ( ميهمانان زليخا ) ، جملگى يوسف ( ع ) را به وصال خويش فرا مى خواندند .
مما يدعوننى إليه
«يدعون» در جمله فوق ، جمع مؤنث است و فاعل آن زنانى هستند كه ميهمان زليخا بودند ـ آنان نيز به قرينه «أصب إليهنّ» ـ يوسف(ع) را به خويش دعوت مى كردند و ـ به دليل مضارع بودن «يدعون» ـ بر آن اصرار مىورزيدند.
7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.
23ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . و خرجن النسوة من عندها ( إمرأة العزيز ) فأرسلت كل واحدة منهنّ إلى يوسف سرّاً من صاحبتها تسأله الزيارة فأبى عليهنّ و قال : « إلاّ تصرف عنّى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجاهلين ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. و بانوان از نزد همسر عزيز بيرون رفته و هر كدام پنهان از رفيق خويش (=زليخا) به نزد يوسف [پيام] فرستاد و از او درخواست ديدار كرد و يوسف نپذيرفت و گفت: [پروردگار] اگر نيرنگ زنان را از من نگردانى به آنان تمايل پيدا مى كنم و از جاهلان خواهم بود...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 1،2،3
1ـ خداوند ، دعاى يوسف ( ع ) ( درخواست رهايى از كيد زليخا و همپالگى هاى وى ) را اجابت كرد و او را از مكر آنان مصون داشت .
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ
«استجابة» (مصدر استجاب) به معناى پذيرفتن درخواست است.
2ـ امداد خداوند ، مايه رهايى يوسف ( ع ) از گناه و مكر و افسون زليخا و زنان اشراف شد .
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ
3ـ زليخا و زنان اشراف ، در اثر توسل يوسف ( ع ) به درگاه خدا ، از او مأيوس گشته و از مكر و تزوير ، عليه او منصرف شدند .
فصرف عنه كيدهنّ
مراد از كيد زنان، تقاضاى مكرر آنان با عشوه ها و اظهار شيفتگى است. بنابراين عبارت «صرف عنه كيدهنّ» دلالت مى كند كه پس از دعاى يوسف(ع)، ديگر آن مراوده ها و تقاضاها از يوسف(ع) نشد. گفتنى است كه «ثم» در آيه بعد، مؤيد اين نكته است كه يأس زنان و انصرافشان از وى، پيش از زندانى شدن او بوده است، نه اينكه زندانى شدنش، عامل قطع مراوده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 1،2،4،6،7،9،10،11،12
1ـ داستان عشق زنان اشراف مصر به يوسف ( ع ) ، موجب بروز بحران در حكومت و خانه هاى اشراف شد .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
2ـ تصميم قاطع دولت مردان مصر بر زندانى ساختن يوسف ( ع ) ، جهت رهايى از بحران و حفظ حيثيت دربار
ثم بدا لهم . .. ليسجننه
4ـ زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به تحريك و درخواست زليخا نبود . *
لـئن لم يفعل ما ءامره ليسجنن . .. ثم بدا لهم ... ليسجننه
تعبير «ثم بدا لهم» (پس از مدتى اين رأى براى آنان هويدا شد و به ذهنشان خطور كرد كه زندانيش كنند) حاكى است كه اين رأى و نظر به پيشنهاد زليخا نبوده است علاوه بر اين آيه قبل گوياى آن است كه خداوند، زليخا و ديگر زنان را از يوسف منصرف كرد و داستان مراوده متروك شد لذا زليخا ديگر درصدد نبود كه با زندانى كردن يوسف وى را رام سازد.
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
9ـ يوسف ( ع ) ، براى زمانى محدود و نامعلوم محكوم به زندان شد .
ليسجننه حتى حين
10ـ محكوميت يوسف ( ع ) به زندان تا زمان فرو نشستن غائله زليخا و ديگر زنان *
ليسجننه حتى حين
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه حتى حين » فالأيات شهادة الصبى و القميص المخرّق من دبر و استباقهما الباب حتى سمع مجاذبت ها إيّاه على الباب فلما عصاها فلم تزل ملحّة بزوجها حتى حبسه . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خدا كه فرمود: «ثم بدا لهم . ..» روايت شده است: آن نشانه ها گواهى كودك و پيراهن پاره شده از پشت و سبقت آن دو به طرف در بود، به گونه اى كه شنيده شد آن زن پشت در، يوسف را به طرف خود مى كشد ; پس چون يوسف درخواست بانو را نپذيرفت به طور پيگير به شوهرش اصرار نمود تا [شوهرش] او را زندانى كرد».
12ـ « عن الصادق ( ع ) : انه قال : دخل يوسف السجن و هو إبن إثنتى عشر سنة و مكث فيه ثمان عشر سنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده: كه فرمود: يوسف در سن دوازده سالگى وارد زندان شد و هيجده سال در زندان ماند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 -
1،2،3،4،5،6،7،12،14،17،18
1ـ رجال مصر تصميم خويش را عملى ساختند و يوسف ( ع ) را به زندان افكندند .
بدا لهم . .. ليسجننه حتى حين. و دخل معه السجن فتيان
2ـ دو تن از خادمان دربار مصر ، هم زمان با زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به زندان درافتادند .
و دخل معه السجن فتيان
«فتى» (مفرد فتيان) به معناى عبد و نيز به معناى جوان است.
3ـ هم بندان يوسف ( ع ) در زندان ، هر كدام رؤيايى ديده و براى او بازگو كردند .
قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا
4ـ آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب ، رؤياى يكى از دو زندانى هم بند يوسف ( ع )
قال أحدهما إنى أريـنى أعصر خمرًا
«عصر» (مصدر أعصر) به معناى گرفتن آب از چيزى (ميوه، لباس تر و. ..) است. «خمر» به شراب مست كننده اى كه از انگور به دست مى آيد، گفته مى شود و مراد از «خمر» در آيه شريفه ـ به قرينه أعصر (آب مى گرفتم) ـ انگور است. تعبير كردن از انگور به شراب، به اين لحاظ بوده كه آن زندانى از انگور، براى تهيه شراب آب مى گرفته است.
5ـ حمل نان بر بالاى سر و خوردن پرندگان از آن ، رؤياى يكى ديگر از هم بندان يوسف ( ع )
و قال الأخر إنى أريـنى أحمل فوق رأسى خبزًا تأكل الطير منه
«طير» جمع طائر و به معناى پرندگان است.
6ـ هر كدام از هم بندان يوسف ( ع ) ، رؤياى خويش را به طور مكرر ديده بودند .
إنى أريـنى أعصر . .. إنى أريـنى أحمل
به كارگيرى فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بينم) به جاى فعل ماضى «رأيت» (در خواب ديدم ) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤيا باشد ; يعنى، چندين شب پى در پى چنين ديده ام، به گونه اى كه اگر باز هم بخوابم، مطمئنم كه آن رؤيا را خواهم ديد.
7ـ هم بندان يوسف ( ع ) ، از او خواستند رؤيايشان را تعبير كرده و تأويل آن را بيان كند .
نبّئنا بتأويله
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
14ـ محسن بودن يوسف ( ع ) ، دليل مراجعه هم بندانش به او براى تعبير رؤيا
نبّئنا بتأويله إنا نريـك من المحسنين
جمله «إنا نراك» تعليل براى «نبّئنا بتأويله» است.
17ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : « قال الأخر إنى أرانى أحمل فوق رأسى خبزاً » قال : أحمل فوق رأسى جفنة فيها خبز . . . ;
از امام صادق(ع) [درباره سخن خدا] «إنى أرانى أحمل . ..» روايت شده كه فرمود: يعنى، روى سرم كاسه بزرگى حمل مى كنم كه درون آن نان است ...».
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله عزوجل « إنا نراك من المحسنين » قال : كان يوسع المجلس و يستقرض للمحتاج و يعين الضعيف ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداى عزوجل «إنا نراك من المحسنين» روايت شده كه فرمود: در مجلس جاى نشستن را براى ديگران باز مى كرد و براى نيازمند وام مى گرفت و به ناتوان كمك مى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 -
1،2،3،5،6،7،13،15،23
1ـ يوسف ( ع ) ، تقاضاى هم بندان خويش را پذيرفت و آنان را به تعبير كردن رؤيايشان پيش از رسيدن غذاى آنان مطمئن ساخت .
نبّئنا بتأويله . .. قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير در «تأويله» رؤياى هر يك از هم بندان يوسف باشد. بر اين مبنا جمله «قال لايأتيكما...» چنين معنا مى شود: غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر نمى گردد مگر آنكه تعبير رؤيا را به شما گزارش كرده ام.
2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .
إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله
3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .
ذلكما مما علمنى ربى
از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.
5ـ يوسف ( ع ) ، بهره مندى خويش از علم غيب را براى هم بندان زندانيش فاش ساخت .
ذلكما مما علمنى ربى
6ـ خبر دادن از نوع غذا و خصوصيات آن ، دليل يوسف ( ع ) فراروى زندانيان براى بهره منديش از علم غيب
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله . .. ذلكما مما علمنى ربى
7ـ يوسف ( ع ) ، پيش از آوردن غذا براى زندانيان ، نوع و خصوصيات آن را براى ايشان بيان كرد .
قال لايأتيكما طعام ترزقانه إلاّ نبّأتكما بتأويله قبل أن يأتيكما
بر اين اساس كه ضمير در «تأويله» به «طعام» باز گردد، جمله «قال لايأتيكما. ..» چنين معنا مى شود: يوسف(ع) گفت: «پيش از آنكه غذايى كه به شما اعطا مى شود، برايتان حاضر گردد، تأويل آن غذا را براى شما بيان كرده ام «مراد از تأويل طعام، ماهيت نوع خصوصيات و نتيجه آن مى باشد.
13ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى نكردن خويش از آيين و شريعت مصريان كافر به خدا و ناباور به قيامت را ، ابراز داشت .
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كـفرون
15ـ يوسف ( ع ) ، با بيان نقش ايمان به خدا و آخرت در دستيابى او به دانش هاى ويژه ، درصدد گرايش دادن هم بندان خويش به آيين الهى بود .
مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم . .. هم كـفرون
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : لما أمر الملك بحبس يوسف فى السجن ألهمه الله علم تأويل الرؤيا . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه شاه فرمان زندانى شدن يوسف را صادر كرد ، خدا علم تعبير خواب را به او الهام كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
3ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، حسب و نسب خويش را براى زندانيان بيان كرد .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 1،3،4،7
1ـ يوسف ( ع ) با اظهار مهربانى و ملاطفت به هم بندان خويش ، به ارشاد آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
3ـ يوسف ( ع ) ، هم بندان خويش را به توحيد و دورى از شرك فراخواند .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
4ـ يوسف ( ع ) ، با طرح سؤال و برانگيختن وجدان هم بندان خويش ، حقانيّت توحيد و يكتاپرستى را براى آنان مطرح
ساخت .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
7ـ يوسف ( ع ) از هم بندان خويش خواست تا با مقايسه و سنجش عقيده توحيدى با عقيده به خدايان متعدد ، عقيده درست را برگزينند .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .
ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 1،2،3،5،7
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
2ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى « آب گرفتن از انگور براى تهيه شراب » را به رهايى صاحب رؤيا و ساقى ارباب خويش شدن تعبير كرد .
أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
«سَقْى» (مصدر يسقى) به معناى نوشانيدن و يا اعطاى نوشيدنى است. بنابراين «أما أحدكما فيسقى ...» ; يعنى: يكى از شما به مالك و ارباب خود شراب خواهد نوشاند و ساقى او خواهد شد.
3ـ يوسف ( ع ) ، رؤياى حمل نان و خوردن پرندگان از آن را ، به دار كشيده شدن صاحب رؤيا و خوردن پرندگان از سر او تفسير كرد .
و أما الأخر فيصلب فتأكل الطير من رأسه
«صلب» (مصدر يصلب) يعنى ، كشتن به طريق بستن به چوبه دار
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
7ـ هم بندان زندانى يوسف ( ع ) ، با اصرار و تقاضاى مكرر از او خواستند رؤياهايشان را تعبير كند و تأويل آنها را بيان دارد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
آوردن فعل مضارع «تستفتيان» (پرسش مى كنيد) به جاى فعل ماضى «استفتيا» (پرسش كرديد) دلالت بر استمرار دارد و گوياى اصرار و تقاضاى مكرر هم بندان يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 1،2،5،6،8،9،11،13،14،15،16
1ـ يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .
وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك
2ـ پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
5ـ ساقى پادشاه به درستى تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى خويش اعتماد كرد و به نجات خويش اميدوار گرديد .
و قال للذى ظنّ أنه ناج منهما
ضمير در «ظن» محتمل است به «الذى» باز گردد و محتمل است به يوسف(ع) ارجاع شود. برداشت فوق، بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا مفاد جمله «قال للذى ...» چنين مى شود: يوسف(ع) به ساقى پادشاه - همان كه به نجات خويش دل بسته بود و بدان اميدوار بود - گفت: مرا نزد مالكت ياد كن. قابل ذكر است كه چون يوسف(ع) به نجات وى يقين داشت نه گمان، اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد.
6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.
8ـ ساقى پادشاه پس از رهايى از زندان ، درخواست يوسف ( ع ) ( يادآورى وضعيت او ) را فراموش كرد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
«انساء» (مصدر أنساه) يعنى به فراموشى انداختن. ضمير در «أنساه» و «ربه» به «الذى» - كه مراد از آن ساقى پادشاه است - برمى گردد. بر اين اساس، جمله «فأنساه ...» چنين معنا مى شود: شيطان از خاطر ساقى زدود كه داستان يوسف(ع) را نزد پادشاه يادآور شود.
9ـ شيطان ، عامل فراموشى ساقى از يادآور شدن يوسف ( ع ) نزد پادشاه
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
11ـ شيطان ، براى باقى ماندن يوسف ( ع ) در زندان ، به دسيسه و شيطنت پرداخت .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن
13ـ يوسف ( ع ) پس از آزادى ساقى پادشاه ، ساليانى ديگر ، گرفتار زندان بود .
فلبث فى السجن بضع سنين
«بضع» به معناى «چند» و كنايه از عددى مبهم بين 3 تا 10 مى باشد.
14ـ پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ; يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.
15ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : . . . [ فى قول الله ] « قال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك » قال : و لم يفزع يوسف فى حاله إلى الله فيدعوه فلذالك قال الله « فأنساه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين » . . . ;
از امام صادق(ع): . .. [درباره سخن خدا ]«قال للذى ...اذكرنى عند ربك» روايت شده است كه فرمود: يوسف در آن حال به خداوند پناه نبرد كه او را بخواند. براى همين است كه خدا فرمود: فأنساه الشيطان ذكر ربه ...».
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله تعالى : « فلبث فى السجن بضع سنين » قال : سبع سنين ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد: «فلبث فى السجن بضع سنين» روايت شده كه فرمود: [مراد از بضع سنين] هفت سال است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 1،2،7،8
1ـ پادشاه مصر ، پس از گذشت ساليانى از زندانى شدن يوسف ( ع ) ، رؤيايى شگفت ديد .
و قال الملك إنى أرى سبع بقرت سمان . .. إن كنتم للرءيا تعبرون
2ـ هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ، رؤياى شگفت پادشاه مصر بود .
إنى أرى سبع بقرت سمان . .. و أُخر يابسـت
«سمين» و «سمينة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسيار نحيف و لاغر است. تمييز «سبع» به قرينه جمله قبل ، «بقرات» است ; يعنى: يأكلهنّ سبع بقرات عجاف.
7ـ پادشاه مصر درباره توان خواب گزاران دربار بر تعبير رؤيايش ، ترديد داشت .
أفتونى فى رءيـى إن كنتم للرءيا تعبرون
برداشت فوق ، از «إن» شرطيه در جمله «إن كنتم . ..» استفاده مى شود.
8ـ پادشاه مصر ، از رؤياى خويش دريافت كه آن رؤيا ـ علاوه بر حكايت از حادثه اى غير منتظره ـ گوياى توصيه و دستورالعملى نيز هست .
أفتونى فى رءيـى إن كنتم للرءيا تعبرون
«افتاء» (مصدر أفتونى) به معناى بيان كردن حكم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 44 - 1،2
1ـ خواب گزاران دربار ، رؤياى شگفت پادشاه مصر را رؤيايى آشفته و داراى رشته هاى گوناگون و نامشخص ، قلمداد كردند .
قالوا أضغـث أحلـم
«ضغث» (مفرد أضغاث) به دسته و بافه اى از گياه گفته مى شود. خواب گزاران با تشبيه رؤياى پادشاه به دسته ها و بافه هاى متعدد، به اين معنا اشاره دارند كه: رؤياى وى داراى رشته ها و اجزايى چند است، به گونه اى كه كشف ارتباط آنها با يكديگر و تفسير مجموعه آن، دشوار و يا ناممكن است.
2ـ خواب گزاران دربار ، تعبير رؤياى مختلط و آشفته را خارج از قلمرو دانش خويش دانستند .
و ما نحن بتأويل الأحلـم بعـلمين
«ال» در «الأحلام» عهد ذكرى است و اشاره به «أضغاث أحلام» دارد. بنابراين «ما نحن ...» ; يعنى: تأويل آن گونه از رؤياها را كه همانند بافه هاى چند رشته است ، نمى دانيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 1،2،3،4،5،6،7
1ـ يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .
و قال الذى نجا منهما
2ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) ، مدتى مديد يوسف ( ع ) را از ياد برده و از گرفتارى او در زندان غافل شده بود .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
نكره آوردن «اُمّة» مى تواند حاكى از طولانى بودن آن باشد. جمله «فلبث فى السجن بضع سنين» در آيه 42 ، مؤيد اين معناست.
3ـ ساقى پادشاه ( هم بند يوسف در زندان ) با مشاهده درماندگى خواب گزاران از تعبير رؤياى پادشاه ، يوسف ( ع ) و دانش او از تعبير رؤيا را به ياد آورد .
و قال الذى نجا منهما وادّكر بعد أُمّة
«ادّكر» (به ياد آورد) از ماده «ذكر» و در اصل «اذتكر» بوده كه بر اساس قواعد صرفى ، «ادّكر» شده است. «اُمّة» در آيه شريفه ، به معناى مدت و زمان است.
4ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را براى تعبير رؤياى پادشاه معرفى كرد .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
5ـ ساقى پادشاه ، به توانمندى يوسف ( ع ) در تعبير رؤياى شگفت پادشاه ، اطمينان داشت .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
تركيب «أنا أُنبّئكم» دلالت بر تأكيد مضمون جمله دارد و اين ، حاكى از اطمينان ساقى دربار به آگاهى ويژه يوسف(ع) از تعبير رؤياهاست.
6ـ ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
7ـ ساقى دربار ، از پادشاه و بزرگان دربار خواست وى را به زندان نزد يوسف ( ع ) بفرستند تا تعبير خواب را از او جويا شود .
أنا أُنبّئكم بتأويله فأرسلون
حرف «ن» در «فأرسلون» نون وقايه و كسره آن، حاكى از «ياء» متكلم محذوف است. متعلق آن (إلى يوسف فى السجن) نيز به خاطر وضوحش، در كلام آورده نشده است. بنابر اين «فأرسلون» ; يعنى: پس مرا به سوى يوسف(ع) - كه در زندان است - بفرستيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1،2،3،4،5،6،7
1ـ ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
2ـ ساقى دربار ، يوسف ( ع ) را انسانى بسيار راستگو ناميد و با لقب « صدّيق » او را مخاطب قرار داد .
يوسف أيّها الصديق
3ـ ساقى پادشاه در ملاقاتش با يوسف ( ع ) ، راستى و درستى تعبير او را از رؤياى خويش بازگو كرد .
يوسف أيّها الصديق
4ـ ساقى دربار ، رؤياى پادشاه را به طور كامل و دقيق براى يوسف ( ع ) بازگو كرد .
إنى أرى سبع بقرت . .. أفتنا فى سبع بقرت ... و أُخر يابسـت
5ـ ساقى دربار ، از يوسف ( ع ) خواست تا رؤيايى را كه در آن هفت گاو لاغر ديده شده كه هفت گاو چاق را مى خورند و هفت خوشه سبز و خوشه هايى خشك ديده شده ، تعبير كند .
أفتنا فى سبع بقرت سمان يأكلهنّ سبع عجاف و سبع سنبلـت خضر و أُخر يابسـت
6ـ رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم ، از انگيزه هاى مراجعه ساقى به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
أفتنا فى سبع بقرت . .. لعلّى أرجع إلى الناس
7ـ شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 48 - 4،5،6
4ـ باقى گذاشتن مقدارى از ذخيره هاى هفت ساله و مصرف نكردن همه آنها در دوران قحطى ، توصيه يوسف ( ع ) به عهده داران حكومت مصر
يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون
«احصان» (مصدر تحصنون) به معناى قرار دادن چيزى در محلى امن است. بنابراين حاصل معناى «إلاّ قليلاً مما تحصنون» چنين است: مقدارى از آنچه را در انبارها ذخيره مى كنيد در دوران قحطى نخوريد. حكمت اين امر احتمالاً دارا بودن بذر است براى كشت در سال پانزدهم.
5ـ لزوم مصرف نكردن همه ذخاير غذايى در ساليان قحطى ، پيامى نهفته در رؤياى پادشاه مصر
يأكلن ما قدمتم لهنّ إلاّ قليلاً مما تحصنون
فعل مضارع «يأكلهنّ» در نقل رؤياى پادشاه (آيه 46) گوياى اين نكته بود كه گاوهاى لاغر به خوردن گاوهاى چاق پرداختند، ولى آنها را به تمامى نخوردند و گرنه فعل ماضى «اَكَلهنّ» به كار مى برد. به نظر مى رسد يوسف(ع) از نكته ياد شده دريافته بود كه بايد مقدارى از غلات باقى بماند.
6ـ گاو هاى لاغر در رؤيا ، نشانه پيشامد سختى ها و دشواريهاست و تعداد آنها حاكى از تعداد سالهاست .
يأكلهنّ سبع عجاف . .. ثم يأتى من بعد ذلك سبع شداد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 49 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) فرا رسيدن سالى پر باران و سرشار از نعمت را در پى سپرى شدن هفت سال قحطى ، به مردم و حكومت مصر بشارت داد .
ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
فعل «يغاث» ممكن است از غيث (باران) مشتق شده و محتمل است از غوث (يارى كردن) گرفته شده باشد. در صورت اول «يغاث الناس» ; يعنى، بر مردم باران نازل مى شود و در صورت دوم ; يعنى، مردم يارى مى شوند. بر هر مبنا بشارت به پايان قحطى و شروع آبادانى است.
2ـ خواب پادشاه ، گوياى آمدن سالى پر بركت پس از سال هاى قحطى
أفتنا . .. ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس
يوسف(ع) از آن جايى كه گاوهاى لاغر در رؤياى پادشاه هفت رأس بودند ، دريافت كه پس از گذشت هفت سال ، قحطى پايان مى پذيرد و پايان پذيرفتن قحطى به اين است كه باران فرو ريزد ، گياهان رشد كند و ميوه جات فراوان گردد.
4ـ مسؤوليت حاكمان مصر در نظارت بر توليد ، توزيع و مصرف غلات ، محدود به دوران چهارده ساله آبادانى و خشكسالى بود .
ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون
استفاده نكته فوق از تغيير سياقى است كه در سخنان يوسف(ع) مشاهده مى شود. او دستورالعملهاى دوران چهارده ساله را با فعلهاى مخاطب «تزرعون»و «فذروه» بيان داشت ; ولى در بيان چگونگى سال پانزدهم و پايان بحران فعلهاى «يغاث» و «يعصرون» به كار برد. از مقابله اين دو سياق معلوم مى شود، مخاطبان «تزرعون» و ... حكومت مصر بود كه بايد عهده دار توليد و توزيع مى شد و در سال پانزدهم خود مردم بدون دخالت و نظارت سيستم حكومت، به كار توليد و مصرف مى پرداختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 -
2،3،4،5،6،7،8،11،12،14،17،18
2ـ پادشاه مصر به راستى و درستى تعبير و تفسير يوسف ( ع ) ار رؤياى شگفتش ، اطمينان يافت .
و قال الملك ائتونى به
از اينكه پادشاه مصر پس از شنيدن تعبير و تأويل خواب خويش ، يوسف(ع) را احضار مى كند ، معلوم مى شود وى دريافته بود كه تعبير يوسف(ع) عالمانه و شايسته اعتنا كردن است.
3ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
4ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، به آزادى يوسف ( ع ) از زندان و بار يافتن او به دربار فرمان داد .
و قال الملك ائتونى به . .. قال ارجع
از اينكه يوسف(ع) با فرستاده پادشاه از زندان خارج نمى شود و به دربار نمى آيد ، معلوم مى شود فرمان پادشاه مبنى بر احضار او (ائتونى به) احضار اجبارى نبوده است ; بلكه دستور به آزادى آن حضرت از زندان و بار يافتن به دربار بوده است.
5ـ ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .
فلما جاءه الرسول
«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.
6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
7ـ بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
11ـ ماجراى ميهمانى زليخا از زنان اشراف و بريدن آنان دست هاى خويش را ، گوياترين صحنه براى اثبات منزلت والا و عفت و پاكدامنى يوسف ( ع )
فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
يوسف(ع) براى رسيدگى به پرونده خويش با عبارت «الّـتى قطعن أيديهنّ» داستان ميهمانى زليخا از زنان اشراف و اينكه آنان دستهاى خويش را بريدند را مطرح مى كند و از آن جا كه يوسف(ع) درصدد اثبات بى گناهى خويش است، مى توان گفت: داستان مذكور و مسائل پيرامون آن براى اثبات عفت، پاكدامنى و بى گناهى يوسف(ع) بهترين شاهد بوده است.
12ـ يوسف ( ع ) به پاس خدمات زليخا به او ، شكايتى عليه وى به پادشاه نكرد .
فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
با وجود اينكه زليخا نيز همانند ديگر زنان اشراف در گرفتاريهاى يوسف(ع) و متهم ساختن او نقشى بسزا داشت، ولى يوسف(ع) از او نام نمى برد و عليه او سخنى به پادشاه نمى گويد. به نظر مى رسد دليل اين امر خدماتى است كه زليخا در عهد كودكى و نوجوانى يوسف(ع) براى وى انجام داده بود.
14ـ يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
18ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 -
1،3،4،5،6،7،10،11،13،16،17،18،19
1ـ پادشاه مصر به منظور بازجويى از زنان اشراف درباره ماجرايشان با يوسف ( ع ) آنان را احضار كرد .
قال ما خطبكنّ
3ـ بازجويى پادشاه از زنان اشراف ، پاسخى به پيام و تقاضاى يوسف ( ع ) بود .
فسئله ما بال النسوة . .. قال ما خطبكنّ
4ـ پادشاه مصر پيش از بازجويى از زنان اشراف ، به تقاضاى آنان ( درخواست كام روايى ) از يوسف ( ع ) و بى گناهى او آگاه شده بود .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«إذ» بدل اشتمال براى «خطبكنّ» است و بيانگر مقصود پادشاه از ماجرايى است كه درباره آن بازجويى مى كرد. بنابراين «ما خطبكنّ ...» ; يعنى، داستان شما چيست؟ منظورم آن داستانى است كه تقاضاى كام روايى از يوسف مى كرديد. تصريح شاه به اينكه شما زنان از يوسف(ع) تقاضا كرديد، مى رساندكه وى به مراوده آنان و بى گناهى يوسف(ع) آگاهى يافته بود.
5ـ زنان اشراف ، درخواست كام روايى از يوسف ( ع ) را انكار نكردند .
ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
6ـ زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .
قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.
7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حـش لله
10ـ زليخا نيز در جلسه محاكمه اى كه براى كشف حقيقت ماجراى زنان با يوسف ( ع ) تشكيل شده بود ، حضور داشت .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق
11ـ شوهر زليخا به هنگام محاكمه زنان اشراف زنده بود و هم چنان عهده دار منصب عزيزى در حكومت مصر بود .
قالت امرأت العزيز
توصيف زليخا با وصف «همسر عزيز» مى رساند كه شوهرش در هنگام محاكمه زنده بود و به سمت عزيزى اشتغال داشت.
13ـ زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.
16ـ زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جمله «أنا رودته عن نفسه» ـ به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت ـ دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.
17ـ زليخا پيش از جلسه بازجويى و محكمه دادرسى ، يوسف ( ع ) را مجرم معرفى مى كرد و به كام جويى از وى متهم مى ساخت .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
برداشت فوق از قيد «الآن» استفاده مى شود.
18ـ زليخا در حضور پادشاه مصر ، بر صداقت و راستگويى يوسف ( ع ) تأكيد كرد .
و إنه لمن الصـدقين
19ـ اعتراف زليخا به دروغگويى خويش در متهم ساختن يوسف ( ع ) به درخواست كام جويى
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1،2،3،4،10،12،13
1ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا ـ كه در سلك مشركان است ـ برنمى آيد.
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
4ـ همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
10ـ زنان اشراف مصر و متهم كنندگان يوسف ( ع ) به خيانت ، از زمره خائنان بودند .
أن الله لايهدى كيد الخائنين
مصداق مورد نظر براى «الخائنين» زليخا و زنان اشراف و نيز درباريانى مى باشند كه تصميم به زندانى كردن يوسف(ع) گرفتند (ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه) آيه 35.
12ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.
13ـ تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1،2،3،4،5،8،12
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
2ـ پادشاه مصر در فراخوانى يوسف ( ع ) به دربار ، يادآور شد كه وى را مشاور ويژه خويش خواهد ساخت .
قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
آن گاه كه آدمى كسى را محرم اسرار خود قرار دهد و در امور خويش وى را مداخله دهد، گفته مى شود: «أستخلصه» (برگرفته شده از لسان العرب). بنابراين «أستخلصه لنفسى» ; يعنى، تا يوسف(ع) را محرم اسرار خويش سازم و در اداره امور مملكتى او را مداخله دهم. از اين معنا مى توان به مشاور مخصوص تعبير كرد.
3ـ يوسف ( ع ) پس از آشكار شدن بى گناهيش بر پادشاه و درباريان ، دعوت او را پذيرفت و بى درنگ از زندان به دربار رفت .
قال الملك ائتونى به . .. فلما كلّمه
اتصال جمله «فلما كلّمه» به «ائتونى به» و نياوردن مطالبى نظير رساندن فرمان پادشاه به يوسف(ع) ، اعلام نتيجه محاكمه زنان به وى و. .. براى رساندن اين معناست كه ميان فرمان پادشاه و گفت و گو با يوسف(ع) فاصله اى نبود.
4ـ يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
5ـ گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
12ـ الغاى حكم بردگى يوسف ( ع ) به دست پادشاه مصر *
ائتونى به أستخلصه . .. قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جمله «أستخلصه لنفسى» و نيز متروك شدن قصه بردگى يوسف(ع) در ادامه داستان او ، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 -
1،2،3،4،6،15،16،18،19
1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
2ـ پيشگيرى از بروز فاجعه براى مردم مصر به سبب قحطى و خشكسالى ، از هدف هاى يوسف ( ع ) در تقاضاى منصب حكومتى
اجعلنى على خزائن الأرض
3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
15ـ « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : رحم الله أخى يوسف لو لم يقل : اجعلنى على خزائن الأرض لولاّه من ساعته و لـكنّه أخّر ذلك سنة ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است: خدا رحمت كند برادرم يوسف را اگر نمى گفت: مرا سرپرست خزاين زمين قرار بده، همان وقت اين مقام را به او مى داد ; ولى [اين تقاضا سبب شد] كه سرپرستى او بر خزاين زمين يك سال به تأخير افتد».
16ـ « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...».
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».
19ـ « عن الرضا ( ع ) : . . . فى قوله تعالى : « . . .إنى حفيظ عليم » قال : حافظ لما فى يدىّ عالم بكل لسان ;
از امام رضا(ع) . .. درباره سخن خدا «...إنى حفيظ عليم» روايت شده است كه فرموده: مراد اين است كه نگه دارنده چيزى هستم كه در تصرف من است و آگاه به همه زبانها مى باشم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1،2،3،5،11
1ـ پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
2ـ يوسف ( ع ) در سرزمين مصر به منزلتى والا و قدرتى بلامنازع دست يافت .
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت بخشيدن است. مناسبت حكم و موضوع و نيز قيد «فى الأرض» مى رساند كه معناى دوم اراده شده است. بنابراين «مكّنّا ليوسف فى الأرض» ; يعنى، به يوسف در سراسر سرزمين مصر قدرت و سلطنت بخشيديم. و «حيث يشاء» حاكى از نبود قدرتى در برابر اوست.
3ـ يوسف ( ع ) آزاد و متمكن براى استقرار و تصرف در هر نقطه از سرزمين مصر
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«يتبوّأ» به معناى منزل گرفتن و اقامت كردن است. جمله «يتبوّأ منها حيث يشاء» (در هر جاى مصر كه مى خواست منزل مى گرفت و اقامت مى كرد) به منزله تفسير براى «مكّنّا...» است و لذا كنايه از اقتدار او براى دخل و تصرف در سراسر سرزمين مصر مى باشد.
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( نجات از چاه كنعان تا رسيدن به وزارت و نيل به قدرت ) به اراده خداوند و بر اساس تدبير او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
11ـ به قدرت رسيدن يوسف ( ع ) پس از بردگى و اسارت در زندان ، دليلى متقن بر حاكميت مشيّت الهى بر تمامى اسباب و علّتهاست .
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء
جمله «رحمت خويش را بر هر كس كه خواهيم شامل مى گردانيم و به او قدرت مى بخشيم» ـ كه مفاد «نصيب برحمتنا. ..» است ـ به منزله ادعايى است كه با «كذلك مكّنّا ...» بر آن استدلال شده است ; يعنى، خداوند برده اى را كه اختياردار خودش نيز نبود به جايى رسانيد كه اختيار همگان را دارا شد، و اين دليلى روشن بر حاكميت مطلق الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 2،9،10،11،13،15،16
2ـ يوسف ( ع ) در طى هفت سال آبادانى ، به كشت و برداشت و ذخيره سازى غلات براى دوران قحطى كاملاً موفق شد .
و جاء إخوة يوسف
9ـ برادران يوسف بجز بنيامين ، از كنعان براى دريافت آذوقه به مصر آمدند و به حضور يوسف ( ع ) رسيدند .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
جمله «ائتونى بأخ لكم. ..» (برادر پدرى خود را به نزد من آورديد) در آيه بعد مى رساند كه مراد از «إخوة» برادران يوسف بجز بنيامين است. جمله «و لما جهزهم ...» در آيه بعد بيانگر هدف آنان از آمدن به مصر است.
10ـ يوسف ( ع ) به مجرّد مشاهده برادران خويش ، على رغم گذشت ساليانى دراز ، آنان را شناخت .
فدخلوا عليه فعرفهم
«فاء» در «فعرفهم» حكايت از آن دارد كه يوسف(ع) بدون پرسش و جست و جو بلكه به مجرّد مشاهده برادرانش ، آنان را شناخت.
11ـ ملاقات مردم حتى غير مصريان ، با يوسف ( ع ) امرى سهل و آسان بود .
و جاء إخوة يوسف فدخلوا عليه
«فاء» در عبارت «فدخلوا عليه» مى رساند كه فاصله اى ميان آمدن برادران و ملاقات با او نبوده است. جمله «عرفهم» نيز دلالت مى كند كه دربان و حاجبى كه از حسب و نسب مراجعه كنندگان پرسش كند و به يوسف(ع) گزارش دهد و اجازه ملاقات بخواهد در ميان نبوده است. اينها حكايت از آسانى ملاقات مردم حتى غير مصريان با يوسف(ع) مى كند.
13ـ هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات با او ، وى را نشناختند .
فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون
15ـ كمترين فاصله زمانى ميان آخرين برخورد يوسف ( ع ) با برادران خويش تا ملاقات آنان با وى ، حدود بيست سال بوده است .
يرتع و يلعب . .. و لما بلغ أشدّه ... فلبث فى السجن بضع سنين... تزرعون سبع ... و
محاسبه مراحلى كه يوسف(ع) در مصر بسر برد، حدود بيست سال مى شود ; زيرا كودكى حداكثر ده ساله بود كه به دست كاروانيان افتاد و جمله «يرتع و يلعب» و نيز «أخاف أن يأكله الذئب» دلالت بر اين معنا دارد. در خانه زليخا به جوانى و رشد رسيد (لما بلغ أشدّه) كه اين فاصله حدود هشت تا ده سال مى شود. بيش از سه سال نيز (بضع سنين) در زندان بسر برد و هفت سال دوران پس از زندان را به وزارت اشتغال داشت و طبعاً يك سال پس از قحطى برادرانش به وى مراجعه كردند. مجموعه اينها حدوداً بيست سال مى شود.
16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى نشناختند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 1،2،3،4،5،6،8،9،12
1ـ يوسف ( ع ) بر توزيع ارزاق ذخيره شده در مصر ، نظارت مستقيم داشت .
و جاء إخوة يوسف . .. و لما جهزهم بجهازهم
2ـ يوسف ( ع ) بار آذوقه و جيره غذايى برادران را ، خود آماده كرد . *
و لما جهزهم بجهازهم
«تجهيز» (مصدر جهز) به معناى مهيا ساختن و آماده كردن جهاز (زاد و توشه) است. ضمير در «جهز» به يوسف(ع) برمى گردد. بنابراين «لما جهزهم ...» ; يعنى، پس آن گاه كه يوسف(ع) بار و بنه و زاد و توشه برادرانش را آماده ساخت. البته اين احتمال كه اسناد «جهز» به يوسف(ع) مجازى باشد، بعيد به نظر نمى رسد ; زيرا بسيار متعارف است كه فعل كارگزاران به كارفرما اسناد داده مى شود.
3ـ فرزندان يعقوب ، ضمن معرفى خويش و بيان تعداد نفرات ، به يوسف ( ع ) يادآور شدند كه يك برادر پدرى نيز دارند .
قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم
4ـ بنيامين در اولين سفرى كه برادرانش براى تهيه خوار و بار به حضور يوسف ( ع ) رسيدند ، همراه آنان نبود .
قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم
5ـ برادران يوسف به دستور وى موظف شدند بنيامين را در سفر آينده به همراه خويش بياورند .
قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم
6ـ يوسف ( ع ) سهميه و جيره افراد را همواره عادلانه و بدون كمترين نقصى به آنان پرداخت مى كرد .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل
كيل (پيمانه كردن) مصدر است و در آيه شريفه، به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن آذوقه و غلات است. «ايفاء» (مصدر اوفى) به معناى پرداختن به طور كامل و بدون نقص و كاستى است. آوردن فعل مضارع (اوفى) به جاى فعل ماضى «وفيت» اشاره به روش مستمر يوسف(ع) در ايفاى كيل دارد.
8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .
ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.
12ـ يوسف ( ع ) به برادرانش وعده داد كه اگر در سفر بعد ، بنيامين را به همراه بياورند ، باز هم از آنان به خوبى پذيرايى خواهد كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 2،3،6
2ـ يوسف ( ع ) به برادرانش خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى غله نوبت بعد را دريافت خواهند كرد كه بنيامين را همراه خود بياورند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
3ـ يوسف ( ع ) به برادرانش اعلام كرد در صورتى كه بنيامين را در نوبت بعد همراه نياورند ، نبايد به بارگاه او حاضر شوند .
فإن لم تأتونى به . .. و لاتقربون
نون مكسور در «لاتقربون» نون وقايه و حاكى از ياى متكلم محذوف است. بنابراين «لاتقربون» ; يعنى، نزد من نياييد.
6ـ فرزندان يعقوب به بازگشت مجدد به مصر براى دريافت آذوقه ، مصمم بودند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 61 - 3،4،6،7
3ـ علاقه شديد يعقوب ( ع ) به بنيامين ، دليل برادران يوسف براى همراه نبودن بنيامين با آنان
قالوا سنرود عنه أباه
«با پدرمان گفت و گو مى كنيم و تلاش مى نماييم كه رضايت او را براى سفر بنيامين جلب كنيم» ـ كه مفاد «سنرود عنه أباه» مى باشد ـ اشاره اى است از سوى برادران يوسف به او كه علت همراه نبودن بنيامين ، ممانعت پدرشان مى باشد.
4ـ فرزندان يعقوب براى آوردن بنيامين به مصر ، راهى جز جلب رضايت يعقوب ( ع ) نداشتند .
قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
6ـ برادران يوسف ، با او عهد كردند كه پدرشان يعقوب ( ع ) را براى روانه ساختن بنيامين متقاعد كنند .
قالوا سنرود عنه أباه و إنا لفـعلون
«مراوده» (مصدرنراود) به معناى درخواست با لطف و مداراست و «عنه» دلالت به مورد درخواست دارد. و مفاد «سنرود ...» چنين است، همانا با ملاطفت و مدارا از پدرش (پدر بنيامين) خواهيم خواست كه وى را در سفر آينده با ما همراه سازد.
7ـ تأكيد برادران يوسف بر توانايى خويش براى جلب رضايت پدر و آوردن بنيامين به نزد يوسف ( ع )
إنا لفـعلون
جمله «سنرود عنه أباه» اين احتمال را براى يوسف(ع) ايجاد مى كند كه شايد پدرتان راضى نشد. برادران وى با جمله «إنا لفاعلون» به وى اطمينان مى دهند كه بدون هيچ ترديد ، رضايت پدر را جلب خواهند كرد و بنيامين را خواهند آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 1،2،3،5،6،7،11
1ـ يوسف ( ع ) سهميه افراد را به آنان مى فروخت و بهاى آن را دريافت مى كرد .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
«بضاعة» به مالى كه براى تجارت و خريد و فروش است گفته مى شود. بنابراين مراد از «بضاعتهم» مالى است كه برادران يوسف در مقابل دريافت سهميه به او پرداخته بودند.
2ـ يوسف ( ع ) از كارگزارانش خواست بهاى دريافت شده از فرزندان يعقوب را در بار ها و اثاثيه آنان جاسازى كنند .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
3ـ يوسف ( ع ) به كارگزارانش توصيه كرد سرمايه فرزندان يعقوب را به گونه اى در اثاثيه آنان جاسازى كنند كه تا رسيدن به وطنشان متوجه آن نشوند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم
5ـ يوسف ( ع ) اميد داشت برادرانش بضاعت هاى برگردانده شده به آنان را به هنگام رسيدن به وطنشان باز شناسند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها
روشن است كه فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش بضاعتهاى خود را در آن مى يافتند. بنابراين جاى «لعل» (شايد و باشد) نبود. از اين رو در تفسير كلمه «لعل» چند وجه ذكر شده است: 1ـ اشفاق و ترجى مربوط به قيد «إذا انقلبوا» است ; يعنى، اميد است كه پس از رسيدن به اهلشان دريابند نه قبل از آن. 2ـ مقصود از شناخت بضاعت شناختن حق آن است ; يعنى، شايد حق آن را بشناسند و قدردانى كنند. 3ـ لعل به معناى «كى» (تا اينكه) است و معناى ترجى و اميد ندارد.
6ـ يوسف ( ع ) با باز گرداندن مال التجاره فرزندان يعقوب ، درصدد بود در آنان احساس حق شناسى و سپاس گزارى ايجاد كند و انگيزه مراجعت ايشان را قوت بخشد .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون
برداشت فوق ، ناظر به دومين احتمالى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.
7ـ يوسف ( ع ) على رغم ترغيب و تهديد برادران و نيز آماده سازى همه زمينه هاى مراجعت آنان ، اطمينان به بازگشت آنان نداشت و عدم موافقت يعقوب را با سفر بنيامين محتمل مى دانست .
لعلهم يرجعون
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختيارات ويژه در توزيع غلات و آذوقه هاى ذخيره شده *
قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
از اينكه يوسف(ع) پرداخت سهميه فرزندان يعقوب در نوبتهاى بعد را در صورت همراه نداشتن بنيامين ، ممنوع كرد ، برداشت فوق استفاده مى شود. باز گرداندن بضاعت برادرانش به خودشان نيز مى تواند تأييد كننده اختيارات ويژه او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 63 - 1،2،3،4،5،7،8
1ـ فرزندان يعقوب از مصر بازگشتند و گزارش سفرشان را براى او شرح دادند .
فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا
2ـ ممنوع شدن فرزندان يعقوب از دريافت سهميه خوار و بار بدون همراهى بنيامين ، از گزارش هاى آنان به پدرشان يعقوب بود .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم . .. فلما رجعوا إلى أبيهم قالوا يـأبانا منع منا الكي
3ـ فرزندان يعقوب با اظهار محبت به بنيامين از پدرشان خواستند او را به همراه آنان روانه مصر كند .
فأرسل معنا أخانا
هدف فرزندان يعقوب از نام نبردن بنيامين و ياد كردن از او به عنوان «أخانا» (برادرمان) اظهار محبت به اوست.
4ـ فرزندان يعقوب بر حفاظت از بنيامين ، در طول سفرشان به مصر متعهّد شدند و بر آن تأكيد كردند .
فأرسل معنا أخانا نكتل و إنا له لحـفظون
5ـ گزارش تحريم سهميه آذوقه بدون همراهى بنيامين ، خبر و گزارشى مهم در ديدگاه فرزندان يعقوب
يـأبانا منع منا الكيل
فرزندان يعقوب پيش از باز كردن بارها و محموله ها ـ كه معمولاً اولين اقدام مسافران و كاروانهاست ـ خبر تحريم سهميه آذوقه را براى پدرشان بيان كردند. اين تعجيل نشان دهنده اهميت اين خبر در نظر آنان است.
7ـ فرزندان يعقوب بجز راهىِ مصر شدن و به حضور يوسف ( ع ) رسيدن ، راهى براى تأمين آذوقه در سال هاى قحطى نداشتند .
يـأبانا منع منا الكيل فأرسل معنا أخانا
چنان چه جز به مصر رفتن راهى فراروى فرزندان يعقوب بود ، او آن راه را به فرزندانش پيشنهاد مى كرد تا مجبور نباشد
بنيامين را همراه آنان بفرستد.
8ـ احساس خطر براى بنيامين ، دليل يعقوب ( ع ) بر عدم موافقتش با مسافرت وى
جلوگيرى مى كرد. جمله «إنا له لحافظون» مى رساند كه از دلايل اين امر ، احساس خطر ب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 1،2،3،4،9،16
1ـ يعقوب ( ع ) پيشنهاد فرزندانش را نپذيرفت و با روانه ساختن بنيامين به سفر مصر مخالفت كرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
2ـ يعقوب ( ع ) به تعهد و تأكيد فرزندانش درباره حفاظت از بنيامين ، اطمينان نكرد .
قال هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
استفهام در «هل ءامنكم . ..» استفهام انكارى و به منزله نفى است. «أمن» (مصدر ءامن) به معناى اطمينان كردن و امين شمردن است. بنابراين «هل ءامنكم ...» ; يعنى ، من شما را درباره بنيامين امين نمى دانم و به قول و قرار شما اطمينانى ندارم.
3ـ بى تعهدى برادران يوسف در حفاظت از او ، دليل يعقوب ( ع ) براى اطمينان نكردن بر تعهد آنان به حفاظت از بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) اعتماد و اطمينان به فرزندانش درباره بنيامين را، به اعتماد و اطمينانش به آنان درباره يوسف(ع) تشبيه كرد. وجه شبه در اين تشبيه بى ثمرى و نتيجه بخش نبودن است. بنابراين مفاد «هل ءامنكم عليه إلاّ ...» چنين مى شود: اعتماد من به شما [اگراعتماد كنم ]در بى نتيجه ماندن و ثمر نداشتن نيست مگر همانند اعتمادم به شما درباره يوسف(ع).
4ـ احتمال گرفتارى بنيامين به سرنوشت يوسف ( ع ) ، مايه نگرانى يعقوب ( ع ) از همراه سازى او با فرزندان خويش
إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل
يعقوب(ع) با نام نبردن از يوسف(ع) و ياد كردن از او با عنوان برادر بنيامين ، اشاره اى لطيف به اين معنا دارد كه اخوّت آن دو با يكديگر مرا نگران همسانى سرنوشتشان (فراق و جدايى از پدر) كرده است.
9ـ يعقوب ( ع ) در پى تعهد فرزندانش بر محافظت از يوسف ( ع ) به آنان اطمينان كرد و به حفاظت آنان دل بست .
كما أمنتكم على أخيه من قبل
16ـ تعريض يعقوب ( ع ) به فرزندانش مبنى بر دلسوز نبودن آنان و ترحم نداشتنشان بر يوسف ( ع ) و بنيامين
هل ءامنكم عليه إلاّ كما أمنتكم على أخيه من قبل فالله خير حـفظًا و هو أرحم الرحمي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 1،2،3،4،7،8،11،12،13،17
1ـ فرزندان يعقوب پس از گزارش سفر ، به گشودن محموله هاى خريدارى شده از مصر پرداختند .
و لما فتحوا متـعهم
2ـ فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش ، بهاى غلات خريدارى شده از مصر را در ميان آنها يافتند .
و لما فتحوا متـعهم وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم
3ـ فرزندان يعقوب با مشاهده بهاى باز گردانده شده ، شادمان شدند و آن را به يعقوب گزارش كردند .
قالوا يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
«ما» در «ما نبغى» استفهاميه و مفعول براى نبغى است. «بغى» به معناى خواستن و طلب كردن مى باشد. جمله «ما نبغى» ; يعنى ، [بيش از اين] چه مى خواهيم؟
4ـ اطمينان فرزندان يعقوب به باز گردانده شدن سرمايه خويش نه رخ دادن اشتباه و خطا از ناحيه كارگزاران يوسف
وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم . .. هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
جمله «رُدّت إلينا» «دلالت بر آن دارد كه فرزندان يعقوب بضاعت خويش را با اين وصف كه به آنان بازگردانده شده است ، يافتند ; يعنى ، اين گمان را نداشتند كه اشتباهى رخ داده است تا خويشتن را به ارجاع آن ملزم ببينند.
7ـ فرزندان يعقوب با مشاهده سرمايه بازگردانده شده ، تلاش مجددى را براى جلب توافق پدر با مسافرت كردن بنيامين آغاز كردند .
قال هل ءامنكم . .. يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا و نحفظ أ
سخنان فرزندان يعقوب (ما نبغى هـذه بضاعتنا. ..) به قرينه مخاطب قرار دادن يعقوب (يا أبانا)، در راستاى جلب موافقت وى براى سفر بنيامين بود.
8ـ حدس و پيش بينى يوسف ( ع ) ( تقويت عزم برادرانش براى آمدن به مصر با مشاهده بهاى باز گردانده شده ) حدسى صائب و نظرى بجا بود .
لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون ... ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلن
11ـ تعهد مجدد و محبت آميز فرزندان يعقوب براى حفاظت از برادرشان بنيامين در سفر به مصر
نمير أهلنا و نحفظ أخانا
12ـ لغو تحريم آذوقه و اضافه شدن يك بار شتر غلّه با آمدن بنيامين به مصر ، از دليل هاى ارائه شده به يعقوب ( ع ) براى جلب موافقت آن حضرت به روانه ساختن بنيامين
و نزداد كيل بعير ذلك كيل يسير
«ازدياد» (مصدر «نزداد» از باب افتعال) به معناى درخواست زياده و اضافه است. «كيل بعير» ; يعنى، بار و محموله اى كه معمولاً بر يك شتر حمل مى كنند. گفتنى است جمله هاى «فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم ...» و «منع منا الكيل» دلالت مى كند بر اينكه يوسف(ع) اعطاى سهميه به فرزندان يعقوب را بدون همراهى بنيامين ممنوع و تحريم كرد. بنابراين مراد از «نزداد كيل بعير» اين است كه اگر بنيامين را به همراه ببريم علاوه بر لغو تحريم، يك بار اضافه نيز مطالبه مى كنيم.
13ـ جيره بندى سرانه ، برنامه يوسف ( ع ) براى توزيع غلات در دوران قحطى هفت ساله
نزداد كيل بعير
چون با آمدن بنيامين به مصر ، فرزندان يعقوب يك بار شتر علاوه بر بارهاى خويش مى گرفتند چند نكته استفاده مى شود: 1ـ جيره بندى سرانه بوده است. 2ـ سهميه و جيره بيش از يك بار شتر نبوده است.
17ـ فرزندان يعقوب غلّه دريافتى در سفر اول را براى قحطى پيش آمده كافى نمى دانستند و سفر به مصر را براى دريافت سهميه اى ديگر ضرورى مى شمردند .
ذلك كيل يسير
«ذلك» اشاره به متاع و آذوقه اى است كه فرزندان يعقوب در سفر نخست دريافت كرده بودند. «يسير» به معناى اندك است و روشن است كه اندك بودن به لحاظ دوره قحطى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 13
13ـ فرزندان يعقوب سوگند ياد كردند و با خدا پيمان بستند كه در حد استطاعت ، از بنيامين مراقبت كنند و او را به نزد پدر باز گردانند .
حتى تؤتون موثقًا . .. فلما ءاتوه موثقهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 4،5،6،7،8
4ـ يعقوب ( ع ) در سفر دوم فرزندانش به مصر ، حادثه اى را در كمين آنان احساس مى كرد و نگران پيشامدى ناگوار براى آنان بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
5ـ يعقوب ( ع ) منشأ خطر براى فرزندانش را در آستانه ورودشان به مصر مى پنداشت .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
6ـ يعقوب ( ع ) حادثه اى ناگوار را براى بنيامين در سفرش به مصر احساس كرده بود .
لاتدخلوا من باب وحد . .. ما أُغنى عنكم من الله من شىء
از اينكه يعقوب(ع) نه در سفر اول و نه در سفر سوم فرزندان خويش (اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه در آيه 87) ـ كه بنيامين همراه آنان نبود ـ نگرانى خاصى را ابراز نكرد و سفارش ويژه اى نداشت، معلوم مى شود در اين سفر، خطرى را براى بنيامين احساس كرده بود.
7ـ يعقوب ( ع ) در آستانه سفر دوم فرزندانش به مصر ، به آنان توصيه كرد براى ورود به آن ديار ، دروازه هاى متعددى را برگزينند و از يك دروازه وارد نشوند .
يـبنىّ لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة
8ـ يعقوب ( ع ) ، ورود فرزندانش را به مصر از دروازه هاى متعدد ، راهى محتمل براى جلوگيرى از خطر احساس شده مى ديد . *
وادخلوا من أبوب متفرقة و ما أُغنى عنكم من الله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 1،2،6،8
1ـ ورود فرزندان يعقوب به مصر براى دومين بار
و جاء إخوة يوسف . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
2ـ فرزندان يعقوب براساس فرمان آن حضرت ، در آستانه ورود به مصر متفرق شدند و از دروازه هاى متعدد به آن ديار وارد گشتند .
وادخلوا من أبوب متفرقة . .. و لما دخلوا من حيث أمرهم أبوهم
«حيث» اسم مكان و به معناى جا و محل است.
6ـ تدبير يعقوب ( ع ) ( ورود فرزندانش به مصر از دروازه هاى متعدد ) مانع پيشامدى كه خداوند براى آنان مقدر كرده بود ، نشد .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء
ضمير در «يغنى» به يعقوب(ع) و يا تدبير او ـ كه از «ادخلوا من أبواب متفرقة» استفاده مى شودـ برمى گردد. مآل هر دو احتمال يك معناست.
8ـ توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندانش ( لزوم اختيار كردن دروازه هاى متعدد براى ورود به مصر ) جز تلاش براى سلامتى فرزندانش ، اثر ديگرى نداشت .
ما كان يغنى عنهم من الله من شىء إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضيـها
استثنا در عبارت «إلاّ حاجة . ..» استثناى منقطع است. ظاهر آن است كه ضمير فاعلى در «قضاها» به يعقوب(ع) باز گردد. بر اين اساس معناى «ما كان يغنى ... إلاّ حاجة فى نفس يعقوب قضاها» چنين مى شود: تدبير يعقوب(ع) هرگز بازدارنده
آنچه از ناحيه خداوند مقدر شده بود نشد ; لكن يعقوب(ع) خواسته اى داشت كه با دستور خويش (ادخلوا من أبواب متفرقة) عملى ساخت. بر اساس اين معنا مراد از خواسته او (حاجة) انجام وظيفه است و آن راهنمايى فرزندان به اسباب رهايى از خطرات احتمالى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 1،2،3،4،5،6،7،10
1ـ فرزندان يعقوب به همراه بنيامين به جايگاه يوسف ( ع ) درآمدند و به حضور وى رسيدند .
و لما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أخاه
2ـ يوسف ( ع ) در پى ملاقات با برادرانش ، بنيامين را فراخواند و او را در كنار خويش جاى داد .
و لما دخلوا . .. ءاوى إليه أخاه
3ـ يوسف ( ع ) در نشستى با بنيامين و به دور از حضور ديگر برادرانش ، خود را به وى شناساند .
قال إنى أنا أخوك
از آيات قبل و آيات بعد معلوم مى شود كه يوسف(ع) از اينكه برادرانش وى را بشناسند، امتناع داشت. بنابراين انجام معرفى خود به بنيامين در خفاى از برادران بوده است. فصل جمله «قال ...» از ما قبل مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه سخن يوسف(ع) با برادرش در مقامى غير از مقام ورود برادرانش بر وى انجام گرفته است.
4ـ بنيامين به اينكه عزيز مصر ، برادر ناپديد شده وى ( يوسف ( ع ) ) باشد ، ناباور بود .
إنى أنا أخوك
تأكيد حكم در جمله «إنى أنا أخوك» با اسميه آوردن جمله به همراه حرف تأكيد «إنّ» و ضمير فصل (أنا) گوياى ترديد و شك بنيامين در برادرى عزيز مصر با اوست.
5ـ يوسف ( ع ) شرح ماجراى خود و برادرانش ( داستان قرار دادن او در چاه كنعان و . . . ) را براى بنيامين باز گفت .
قال إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
مراد از ضمير در «كانوا» و «يعملون» برادران يوسف است. آوردن جمله «لاتبتئس» (اندوهگين نشو و تأسّف نخور) پس از «إنى أنا أخوك» مى رساند كه يوسف(ع) پس از معرفى خويش، ماجراى چاه كنعان و مسائل پيرامون آن را براى بنيامين باز گفته بود و گرنه مجرد معرفى خودش، زمينه اى براى ناراحتى و اندوه بنيامين نداشت.
6ـ تأسّف و اندوه بنيامين از رفتار گذشته برادرانش در ماجراى ناپديد شدن يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
7ـ يوسف ( ع ) از برادرش بنيامين خواست گذشته برادرانش را ناديده انگارد و از رفتار نارواى پيشين آنان اندوهى به خود راه ندهد .
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
10ـ توفيق ملاقات يوسف ( ع ) در مقام عزيزى مصر با برادرش بنيامين ، از ميان برنده تلخ كامى ها و زايل كننده ناراحتى آن دو از بد رفتارى هاى گذشته برادران
إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
تفريع «فلاتبتئس . ..» به وسيله حرف «فاء» بر «إنى أنا أخوك» بيانگر دليل يوسف(ع) براى جا نداشتن حزن و اندوه بر رفتار ناپسند برادرانش است ; يعنى، يوسف(ع) با اين تفريع بيان مى دارد كه هر چند بر اثر رفتار آنان مشكلاتى را متحمل شدم ; ولى همانها زمينه شد كه به اين مقام نايل شوم. بنابراين نه تو و نه من نبايد از عملكرد برادرانمان محزون باشيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 1،2،3،4،5،6،7،9،10
1ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگاهداشتن بنيامين نزد خويش
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
2ـ يوسف ( ع ) خود به تجهيز و مهيّا كردن محموله برادران خويش پرداخت .
فلما جهّزهم بجهازهم
3ـ يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.
4ـ بى اطلاعى كارگزاران يوسف ( ع ) از طرح و نقشه وى ( جاسازى كردن پيمانه در محموله بنيامين ) براى جلوگيرى از بازگشت بنيامين
جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن
چنان چه كارگزاران يوسف(ع) از نقشه وى مطلع بودند، به سارق بودن فرزندان يعقوب تصريح و تأكيد نمى كردند (إنكم لسارقون). همچنين از اينكه يوسف(ع) خود جام را در محموله بنيامين قرار داد، اين معنا استفاده مى شود كه او نمى خواست ديگران از نقشه وى مطلع باشند.
5ـ كارگزاران يوسف ( ع ) بر اثر نيافتن آبخورى مخصوص ، فرزندان يعقوب را به دزديدن آن متهم كردند .
جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون
6ـ يكى از كارگزاران يوسف با مخاطب قرار دادن قافله فرزندان يعقوب ، اتهام سرقت را به آنان اعلام كرد .
ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون
«عير» به مجموعه افراد قافله و شترانى كه بار و بنه آنان را حمل مى كنند، گفته مى شود. اين كلمه مرادف كاروان و قافله در فارسى است. «اذان» به معناى اعلام كردن است و «تأذين» مصدر «أذّن» به معناى كثرت اعلام مى باشد. بنابراين «أذّن مؤذّن ...» ; يعنى، اعلام كننده اى چندين بار اعلام كرد.
7ـ اتهام سرقت به فرزندان يعقوب پس از حركت و دور شدنشان از محوطه بارگيرى ، به آنان اعلام شد . *
ثم أذّن مؤذّن أيّتها العير إنكم لسـرقون
حرف «ثم» و نيز جمله «أقبلوا عليهم» ـ در آيه بعد ـ مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
9ـ « عن أبى عبدالله عليه السلام . . . قال : إنهم سرقوا يوسف من أبيه ألا ترى أنه قال لهم حين قالوا : ماذا تفقدون ؟ قالوا : نفقد صواع الملك ، و لم يقولوا : سرقتم صواع الملك ، إنما عنى أنكم سرقتم يوسف من أبيه ;
از امام صادق(ع) روايت شده است [كه در پاسخ سؤال مردى كه از «إنكم لسارقون» پرسيده بود ]فرمود: آنان يوسف را از پدرش سرقت كرده بودند. آيا توجه نمى كنى كه هنگامى كه برادران يوسف گفتند: چه چيزى گم كرده ايد؟ او و كارگزارانش به آنان گفتند: «پيمانه پادشاه را گم كرده ايم» و نگفتند: پيمانه پادشاه را دزديديد. جز اين نيست كه نظر يوسف بر اين بود كه شما يوسف را از پدرش سرقت كرديد».
10ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و ارتحل القوم ( إخوة يوسف ) مع الرفقة فمضوا ، فلحقهم يوسف و فتيته فنادوا فيهم قال : « أيّتها العير إنكم لسارقون » . . . » .
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف با كاروانيان حركت كردند و رفتند، سپس يوسف و افرادش به آنان ملحق شدند. آن گاه بين آنان ندا دادند و منادى چنين گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 71 - 1،2،3
1ـ فرزندان يعقوب با شنيدن اتهام سرقت به سوى يوسف ( ع ) و كارگزاران وى بازگشتند .
قالوا و أقبلوا عليهم
ضمير در «قالوا» و «أقبلوا» به كلمه «العير» در آيه قبل باز مى گردد و جمله «و أقبلوا عليهم» حال براى ضمير در «قالوا» است.
2ـ فرزندان يعقوب از كارگزاران يوسف پرسيدند : كالاى مفقود شده تان چيست ؟
قالوا . .. ماذا تفقدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 1،5،7،20
1ـ گم شدن جام آبخورى پادشاه ، دليل ارائه شده به فرزندان يعقوب براى متوقف ساختن و بازجويى از آنان
ماذا تفقدون. قالوا نفقد صواع الملك
«صواع» به معناى پيمانه است.
5ـ يك بار شتر غلّه ، جايزه تعيين شده از جانب يوسف ( ع ) براى آورنده جام شاهى
و لمن جاء به حمل بعير
7ـ يوسف ( ع ) خود متعهد به پرداخت جايزه و اجرت به آورنده جام مفقودشده *
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
مقصود از «أنا» در «و أنا به زعيم» يوسف(ع) و يا رئيس و مسؤول كارگزاران او مى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
20ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قوله : « صواع الملك » قال : كان قدحاً من ذهب و قال : كان صواع يوسف إذ كيل به قال : لعن الله الخوّان لاتخونوا به بصوت حسن ;
امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «صواع الملك» فرمود: جامى از طلا بوده است و فرمود: جام يوسف چنين بود كه هرگاه با آن پيمانه مى شد، با صداى خوش مى گفت: خدا لعنت كند خيانت كنندگان را، در پيمانه خيانت نكنيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 1،4،6
1ـ فرزندان يعقوب در حضور يوسف ( ع ) و كارگزارانش ، بر منزه بودنشان از سرقت و نداشتن قصد فسادگرى و خرابكارى در مصر ، سوگند ياد كردند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
گرچه مقسم عليه (آنچه بر انجام آن سوگند ياد مى شود) در آيه شريفه «لقد علمتم» است ; ولى در حقيقت «ما جئنا . ..» مقسم عليه مى باشد. بنابراين معناى جمله چنين مى شود: به خدا سوگند كه ما براى فساد به مصر نيامده ايم و هرگز سارق نبوده ايم و شما اين حقيقت را به خوبى دانستيد.
4ـ دستگاه حكومتى يوسف ( ع ) ، درباره كاروانهايى كه به مصر وارد مى شدند ، تفحص مى كرد تا به فسادگر و سارق نبودن ايشان اطمينان پيدا كند .
لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
جمله «لقد علمتم» (يقيناً دانستيد و دريافتيد كه ما چنين و چنان نيستيم) حاكى است كه كاروانهاى وارد شده به مصر، مورد تفحص قرار مى گرفتند تا هدف آنان از ورود به مصر مشخص شود كه مبادا براى جاسوسى ، خرابكارى ، سرقت و . .. به
مصر وارد شده باشند.
6ـ فرزندان يعقوب با بيان حسن پيشينه خويش و منزه بودنشان از سابقه سرقت ، متهم شدنشان را به سرقت جام شاهى امرى نابجا شمردند .
لقد علمتم . .. ما كنا سـرقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 1،2،5
1ـ كارگزاران يوسف به فرزندان يعقوب اعلام كردند كه در صورت شناسايى سارق ، وى را مجازات خواهند كرد .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
2ـ كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.
5ـ محاكمه خطاكاران و قضاوت درباره آنان ، از اختيارات يوسف در زمان وزارتش در مصر
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 1
1ـ فرزندان يعقوب ، برده شدن را كيفر و مجازات سرقت كننده جام پادشاه دانستند .
قالوا فما جزؤه . .. قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه
مفاد جمله «فهو جزؤه» اين است كه سارق ملك كسى مى شود كه از اموال او دزدى شده است. در «مجمع البيان» آمده است كه: مدت اين استرقاق و ملكيت يك سال بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 1،2،3،4،5،7،14
1ـ يوسف ( ع ) خود به بازرسى بار ها و اثاثيه كاروان فرزندان يعقوب اقدام كرد .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه
ضمير در «بدأ» و «استخرج» به قرينه «أخيه» به يوسف باز مى گردد. اِسناد آن دو فعل به يوسف، ظاهراً حقيقى است نه مجازى (به اين معنا كه او دستور داده باشد كه چگونه بازرسى كنند در حالى كه خود مباشرت نداشته باشد). تغيير سياق ; يعنى، تبديل فعل جمع (قالوا فما جزاؤه) به فعل مفرد (بدأ) قرينه بر معناى ياد شده است. «وعاء» به معناى ظرف و «أوعية» جمع آن مى باشد.
2ـ يوسف ( ع ) پيش از بازرسى اثاثيه بنيامين ، به تفتيش دقيق بار و اثاثيه ديگر فرزندان يعقوب پرداخت .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه
كلمه «ثم» دلالت مى كند كه مدتى طول كشيد تا نوبت بازرسى بار بنيامين فرا رسيد. و اين حكايت از آن دارد كه بازرسى اثاثيه ديگر برادران به دقت انجام مى گرفته كه كار به درازا كشيده شده بود.
3ـ يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .
ثم استخرجها من وعاء أخيه
ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون
آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.
4ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين ، كيفر و طرحى از ناحيه خداوند و به وحى او بود .
كذلك كدنا ليوسف
5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
7ـ نگاه داشتن بنيامين در مصر حتى به جرم سرقت ، بر طبق قوانين جزايى پادشاه مصر ، براى يوسف ( ع ) مجاز نبود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
دين به معناى آيين و روش است و مراد از آن به اعتبار اضافه شدنش به «ملك» قوانين و مقررات حاكم بر مصر مى باشد. قابل ذكر است كه به قرينه «فما جزاؤه ...» در آيه 74، اگر سارق مى خواست بر اساس آيين خودش تنبيه شود، قاضى و حاكم مصر مى توانست بر آن اساس حكم كند.
14ـ مشيّت الهى ، زمينه ساز باقى ماندن بنيامين نزد يوسف ( ع )
ما كان . .. إلاّ أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 -
1،2،3،4،5،7،8،9،14،16
1ـ برادران يوسف با مشاهده جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، وى را سارق آن جام شناختند و به آن اعتراف كردند .
قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
2ـ برادران يوسف در حضور او ، بنيامين را به داشتن روحيه سرقت متهم كردند .
قالوا إن يسرق
چون از نظر ظاهر بنيامين سارق شناخته شد، اقتضاى مقام آن بود كه برادران يوسف از فعل ماضى (سرق) استفاده مى كردند. آنان با آوردن فعل مضارع (يسرق) ـ كه دلالت بر استمرار و تجدد دارد ـ به جاى فعل ماضى درصدد بيان اين معنا بودند كه بنيامين داراى روحيه سرقت است.
3ـ برادران يوسف در حضور او ، از گذشته برادر بنيامين ( يوسف ) سخن گفتند و سابقه دزدى را براى او نيز امرى ثابت شده قلمداد كردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
4ـ يوسف ( ع ) در دوران كودكى اش به ناحق متهم به دزدى شده بود .
فقد سرق أخ له من قبل . .. قال ... الله أعلم بما تصفون
5ـ برادران يوسف بر اين باور بودند كه يوسف ( ع ) از ميان رفته و نابود شده است .
فقد سرق أخ له من قبل
«من قبل» مى تواند متعلق به «سرق» باشد. بر اين اساس جمله «فقد سرق ...» چنين معنا مى شود: او برادرى داشت كه پيش از اين دزدى كرده بود. همچنين مى تواند متعلق به مضمون «أخ له» باشد. بر اين مبنا جمله چنين معنا مى شود: او پيشتر برادرى داشت كه دزدى كرده بود. بر اين فرض قيد «من قبل» حاكى است كه برادران يوسف مى پنداشتند كه يوسف(ع) از ميان رفته است.
7ـ فرزندان يعقوب گرايش بنيامين به دزدى را از ناحيه مادر وى دانسته و او را منشأ پيدايش ناهنجارى فرزندانش شمردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جواب شرط (إن يسرق) جمله اى محذوف است و جمله «فقد سرق . ..» - از باب آمدن سبب به جاى مسبب - جانشين جواب مى باشد. بنابراين جمله «إن يسرق ...» چنين معنا مى شود: اگر او دزدى كرد خلاف انتظار نيست; زيرا برادر مادرى اش نيز دزدى كرده بود پس دزدى آنان ريشه مادرى دارد.
8ـ فرزندان يعقوب با اين تحليل كه دزدى بنيامين ريشه مادرى دارد ، درصدد پيراستن خويش از عار و ننگ دزدى او بودند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
برادران يوسف با توصيف بنيامين به دارا بودن روحيه دزدى (إن يسرق) و اثبات آن با مطرح ساختن دزدى برادر مادرى اش، درصدد بيان اين معنا بودند كه مادر آن دو در پيدايش روحيه دزدى نقش داشته ; ولى ساير برادرانش چون از مادرانى ديگرند، از اين ناهنجارى پيراسته اند.
9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.
14ـ يوسف ( ع ) به فرزندان يعقوب گوشزد كرد كه سخن آنان ( دزدى كردن برادر ابوينى بنيامين ) را باور ندارد .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . .. و الله أعلم بما تصفون
جمله «و الله أعلم . ..» عطف بر «أنتم ...» است و هر دو مقول «قال» مى باشند. و از آن جا كه «قال» در مقابل «أسرّ» و «لم يبد» قرار گرفته، مى توان گفت: مراد از «قول» ابراز كردن آن و آشكارا گفتن آن سخن است، نه آن كه در دل خويش و زير لب گفته باشد.
16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 1،2،3،5،6،7،8،9،11
1ـ يوسف ( ع ) بنيامين را بازداشت كرد و از رفتن او به همراه برادرانش جلوگيرى كرد .
فهو جزؤه . .. قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا
الدرالمنثور، ج4، ص564.
2ـ فرزندان يعقوب با تحريك عواطف يوسف ( ع ) درصدد جلب رضايت او براى آزادسازى بنيامين برآمدند .
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا
3ـ اقتدار يوسف ( ع ) بر انجام خواسته هاى خويش ، نيكوكار بودن وى و سزاوارى يعقوب ( ع ) براى ترحم ، دليل هاى ارائه شده از سوى فرزندان يعقوب به يوسف ( ع ) براى آزادسازى بنيامين
قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا . .. إنا نريـك من المحسنين
هدف برادران يوسف از مخاطب ساختن يوسف(ع) با عنوان «عزيز» بيان اقتدار او بر انجام خواسته هايش است، و توصيف يعقوب به «پيرمردى سالخورده» بيان سزاوارى او براى ترحم است و مدح يوسف(ع) به نيكوكارى به منظور ترغيب او به
احسان و گذشت مى باشد.
5ـ يوسف ( ع ) ، عزيز مصر در سال هاى قحطى آن ديار
قالوا يـأيها العزيز
6ـ بازداشت يكى از برادران بنيامين در مقابل آزاد كردن او ، پيشنهاد برادران به يوسف
فخذ أحدنا مكانه
7ـ فداكارى و گذشت برادران بنيامين ، براى باز گرداندن او به پدرشان يعقوب
فخذ أحدنا مكانه
8ـ برادران بنيامين مى دانستند كه وى در نزد پدرشان يعقوب ، از محبوبيت افزون ترى برخوردار است .
فخذ أحدنا مكانه
9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .
إنا نريـك من المحسنين
11ـ مشاهده نيكوكار بودن يوسف ، مايه تشجيع فرزندان يعقوب به تقاضاى آزادى بنيامين و بازداشت يكى از آنان به جاى وى
فخذ أحدنا مكانه إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 1،5،10
1ـ يوسف ( ع ) پيشنهاد فرزندان يعقوب ( بازداشت يكى از آنان به جاى بنيامين ) را نپذيرفت .
فخذ أحدنا مكانه . .. قال معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا
«معاذ» مصدر ميمى و مفعول مطلق براى فعل محذوف است (نعوذ بالله معاذاً). عبارت «أن نأخذ» به تقدير «من» و متعلق به «معاذ الله» مى باشد. بنابراين جمله «معاذ الله أن نأخذ ...» ; يعنى، به خدا پناه مى بريم پناه آوردنى از اينكه بگيريم (بازداشت كنيم) مگر كسى را كه متاع خويش را نزد او يافتيم.
5ـ اجتناب يوسف ( ع ) از نسبت دادن دزدى به بنيامين
أن نأخذ إلاّ من وجدنا متـعنا عنده
آوردن عبارت «إلاّ من وجدنا متـعنا عنده» (مگر كسى كه متاع خويش را نزد او يافتيم) به جاى «إلاّ من سرق متـعنا» (مگر كسى كه متاع ما را سرقت كرده باشد) گوياى اجتناب يوسف از نسبت دادن سرقت به بنيامين است.
10ـ يوسف ( ع ) و كارگزارانش به هنگام اقتدار و حكومت در مصر ، از هر گونه ظلم و ستم اجتناب مى كردند .
قال معاذ الله ان . .. إنا إذًا لظـلمون
مقصود يوسف از ضميرهاى متكلم مع الغير «نا» و «نحن» در حقايقى كه مطرح كرد (أن نأخذ . .. إنا إذًا لظالمون) خود او و كارگزارانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 -
1،2،3،4،5،6،7،9،10،11
1ـ فرزندان يعقوب به جلب رضايت يوسف موفق نشدند و از آزاد شدن بنيامين كاملاً نااميد گشتند .
فلما استيئسوا منه
«يأس» «و «استيئاس» به معناى نااميد شدن است، با اين تفاوت كه «استيئاس» حاكى از مبالغه و شدت نااميدى مى باشد. مراد از ضمير در «منه» يوسف و يا بنيامين است. بنابراين «فلما استيئسوا منه ...» ; يعنى، پس آن گاه كه فرزندان
يعقوب از [جلب رضايت ]يوسف و يا [آزادى] بنيامين كاملاً نااميد شدند ... .
2ـ فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين ، در كنارى به دور از يوسف و كارگزارانش براى چاره انديشى درباره مشكل پيش آمده به مشورت و گفت و گوى محرمانه پرداختند .
فلما استيئسوا منه خلصوا نجيًّا
از معانى «خلوص» اعتزال و كناره گيرى كردن است. «نجىّ» به فرد و يا افرادى اطلاق مى گردد كه در نهان با او گفت و گو شود. اين كلمه در آيه شريفه حال براى فاعل «خلصوا» مى باشد. بنابراين «خلصوا نجيّاً» ; يعنى، برادران يوسف از ديگران جدا شدند و با يكديگر به نجوا و گفت و گوى سرّى پرداختند.
3ـ فرزندان يعقوب بر باز گرداندن بنيامين از سفر مصر ، با پدرشان يعقوب پيمان بسته و سوگند ياد كرده بودند .
أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
4ـ بازگشت همگان به كنعان ، نظر و رأى اكثريت فرزندان يعقوب پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين
قال كبيرهم ألم تعلموا . .. فلن أبرح الأرض
استفهام در «ألم تعلموا . ..» استفهام توبيخى است. از نتيحه اى كه «لاوى»، فرزند ارشد يعقوب، در سخنان خويش بيان مى دارد (فلن أبرح الأرض ; از ديار مصر نمى روم) معلوم مى شود منشأ توبيخ و سرزنش او از برادرانش اين بوده كه آنان را مصمم بر بازگشت مى ديده است.
5ـ فرزند ارشد يعقوب بر آن شد كه در سرزمين مصر بماند و به كنعان باز نگردد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى
«براح» (مصدر أبرح) به معناى جدا شدن و فاصله گرفتن است. «ال» در «الأرض» عهد حضورى است و اشاره به شهر و ديارى دارد كه بنيامين در آن جا بازداشت شده است.
6ـ ناراحتى و شرمسارى فرزند ارشد يعقوب از توفيق نيافتن در عمل به عهد و پيمان خويش ( بازگرداندن بنيامين )
قال كبيرهم . .. قد أخذ عليكم موثقًا ... فلن أبرح الأرض
7ـ فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
9ـ فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .
ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف
«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).
10ـ فرزند بزرگ يعقوب ، رفتار گذشته برادرانش با يوسف ( ع ) را رفتارى نكوهيده خواند .
قال كبيرهم . .. و من قبل ما فرّطتم فى يوسف
11ـ لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين
كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 -
1،2،3،4،5،6،7،8،9،10
1ـ لاوى ضمن موافقت با مراجعه برادرانش به كنعان ، نحوه گزارش سرقت بنيامين را به آنان تعليم داد .
قال كبيرهم . .. ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا إن ابنك سرق
2ـ شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
3ـ لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .
إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا
در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.
4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
5ـ لاوى از برادرانش خواست ، گزارش سفر و دزدى بنيامين را با لحنى مشفقانه ، به پدر بيان كنند .
يـأبانا
تصريح لاوى به اينكه در ابتداى سخن پدر را با جمله «يـأبانا» مخاطب قرار دهيد ، رساننده اين است كه به گونه اى سخن بگوييد كه شفقت او را بر خويش جلب كنيد.
6ـ اظهار كينه برادران بنيامين به وى در گزارش سرقتش به يعقوب
إن ابنك سرق
لحن جمله «إن ابنك سرق» (به يقين پسرت دزدى كرد) گوياى كينه برادران بنيامين نسبت به اوست.
7ـ لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .
و ما كنا للغيب حـفظين
در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.
8ـ دزدى مخفيانه بنيامين و ناتوانى برادران از مراقبت وى در نهان ، اعتذار آنان نزد يعقوب ( ع ) از باز نگرداندن او
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. و ما كنا للغيب حـفظين
جمله «و ما كنا . ..» در حقيقت پاسخ به پرسشى است كه لاوى انتظار آن را از يعقوب(ع) داشت و آن اينكه: گيرم بنيامين دزدى كرد ، چرا او را از دزدى كردن باز نداشتيد تا كار به آنچه مى گوييد بينجامد.
9ـ فرزندان يعقوب در صورت آگاهى به وجود جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، كيفر سارق در آيين خويش را بيان نمى كردند .
ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حـفظين
برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه مراد از شهادت در «ما شهدنا» بيان حكم سارق ـ كه آيه 75 (جزاؤه من وجد فى رحله) رساننده آن است ـ باشد. بر اين اساس مفاد «ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حافظين» چنين مى شود: ما به آنچه مى دانستيم (كيفر سارق بردگى است) شهادت داديم ; ولى نمى دانستيم كه جام شاهى نزد بنيامين است تا از بيان آن حكم خوددارى كنيم. قابل ذكر است كه بر اين مبنا «حافظين» به معناى «عالمين» خواهد بود.
10ـ بى اطلاعى برادران از امور نهانى ، اعتذار آنان در نزد يعقوب براى بيان كيفر سارق
ما شهدنا إلاّ بما علمنا و ما كنا للغيب حـفظين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 1،2،3،4،5،6
1ـ خبر دزدى بنيامين در آبادى محل سكونت يوسف ( مصر ) ، شايع شده بود .
وسئل القرية التى كنا فيها
«قرية» به محل سكونت و اجتماع انسانها (شهر و روستا) گفته مى شود. از اين رو در برداشت از آن به «آبادى» تعبير شد. پرسش از آبادى با اينكه مقصود پرسش از اهل آبادى است، براى رساندن اين معناست كه: خبر سرقت بنيامين در شهر شايع شده و همگان از آن مطلع بودند.
2ـ كاروانيان همراه فرزندان يعقوب به ماجراى دزدى بنيامين آگاه بودند .
وسئل . .. العير التى أقبلنا فيها
3ـ فرزندان يعقوب ، بر اين گمان بودند كه پدرشان داستان سرقت بنيامين را تصديق نخواهد كرد .
وسئل القرية . .. والعير التى أقبلنا فيها
4ـ لاوى به برادرانش سفارش كرد از يعقوب بخواهند كه وى از اهالى مصر و نيز از همسفران ايشان ، داستان سرقت بنيامين را جويا شود .
فقولوا يـأبانا . .. وسئل القرية ... والعير التى أقبلنا فيها
«اقبال» (مصدر أقبلنا) به معناى روى آوردن است و متعلق آن «إليك» و مانند آن است كه به خاطر وضوحش در كلام نيامده و «فيها» حال براى ضمير «أقبلنا» مى باشد. بنابراين «وسئل ... العير التى ...» ; يعنى، از كاروانى بپرس كه ما در ميان آنها به سوى شما آمديم. قابل ذكر است كه آيه مورد بحث نيز مانند آيه سابق، از سفارشهاى لاوى به برادرانش مى باشد.
5ـ فرزندان يعقوب از مصر به همراه كاروانى از كنعانيان رهسپار ديار خويش شدند .
والعير التى أقبلنا فيها
6ـ لاوى از برادرانش خواست نزد پدر بر راستگويى خويش در سرقت بنيامين تأكيد كنند .
و إنا لصـدقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 1،2،3،5،6
1ـ فرزندان يعقوب به كنعان بازگشتند و گزارش سفرشان را همان گونه كه لاوى سفارش كرده بود ، براى پدرشان بيان كردند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يـأبانا . .. قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
از آن جا كه مطالب آيه 81 و 82 سخنان لاوى در مصر است و جمله «بل سوّلت . ..» پاسخ يعقوب در برابر آن گفته هاست، معلوم مى شود كه اولاً: بخشى از داستان به خاطر اختصار آورده نشده است و آن اينكه: «فرجعوا إلى أبيهم و قالوا كذا و كذا». ثانياً: فرزندان يعقوب همان سخنان لاوى را به همان گونه كه وى سفارش كرده بود براى پدرشان گزارش كردند.
2ـ يعقوب ( ع ) داستان سرقت بنيامين را داستانى ساختگى يافت و گفته هاى فرزندانش را باور نكرد .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
كلمه «بل» دلالت مى كند كه يعقوب(ع) سخن فرزندانش را نپذيرفت.
3ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندانش را در گرفتارى بنيامين و باز نگشتن وى مقصر دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
5ـ يعقوب ( ع ) ، ماجراى گرفتارى بنيامين را نتيجه توطئه اى برخاسته از جلوه پرداز هاى نفس فرزندان خويش دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جمله «سوّلت لكم . ..» ; يعنى ، نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت. اين جمله حاكى از اطمينان يعقوب به توطئه فرزندانش است.
6ـ آگاهى يعقوب به اينكه بازداشت بنيامين بر اساس كيد و نقشه اى از طرف فرزندانش ( يوسف ، بنيامين يا برادران ديگر ) بوده است . *
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
در اينكه چرا يعقوب(ع) گزارش فرزندانش را باور نكرد و آنان را على رغم داشتن شهود عينى ـ كه جاى شك باقى نمى گذاشت ـ به تسويل كردن متهم ساخت، پاسخهايى ذكر كرده اند. آنچه به نظر روشن تر مى رسد اين است كه: 1ـ يعقوب(ع) به فراست خاص خويش و اطمينانش به درست كارى بنيامين دريافته بود كه گزارش ياد شده واقعيت ندارد. 2ـ كيد و نقشه اى براى گرفتار شدن بنيامين در كار بوده و به اصطلاح كاسه اى زير نيم كاسه بوده است. 3ـ اين كيد و نقشه از ناحيه فرزندانش اجرا شده است. اينها واقعيتهايى بود كه يعقوب(ع) به فراست دريافت ; ولى نكته اى كه براى او ـ پس از آنكه فهميده بود نقشه گرفتارى بنيامين از ناحيه فرزندانش است ـ مجهول و مبهم مانده بود، اين بود كه متوجه نشد خود بنيامين و يوسف طرّاح و مجرى آن نقشه بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 7،12،13
7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *
وابيضت عيناه من الحزن
حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
13ـ يعقوب ( ع ) بر عملكرد فرزندانش درباره يوسف ( ع ) و بنيامين خشمگين بود و همواره خشم خود را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كرد .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
«كظيم» مى تواند به معناى اسم فاعل كاظم باشد ; يعنى ، كسى كه غم و اندوه يا خشم و غضب خويش را فرو مى برد و از ابراز آن خوددارى مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 1،3،4،6
1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى كنى.
3ـ فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
6ـ فرزندان يعقوب با سوگند به خدا ، خطر فرسوده شدن و به هلاكت رسيدنش را به او هشدار دادند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
حرف «تاء» براى قسم است و جمله «تفتؤا تذكر يوسف» به اعتبار غايتى كه براى آن ذكر شده (حتى تكون حرضاً . ..) جواب قسم است ; يعنى ، در حقيقت جواب قسم «تكون حرضاً ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 9،10،16
9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.
10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : قدم أعرابىّ على يوسف . . . قال له يوسف : . . . فإذا مررت بوادى كذا و كذا فقف فناد : يا يعقوب ! يا يعقوب ! فإنه سيخرج إليك رجل . . . فقل له : لقيت رجلاً بمصر و هو يقرئك السلام و يقول لك : إن وديعتك عند الله عزوجل لن تضيع ، قال : فمضى الأعرابىّ . . . فأبلغه ما قال له يوسف . . . فكان يعقوب ( ع ) يعلم أن يوسف ( ع ) حىّ لم يمت و أن الله تعالى ذكره سيظهره له بعد غيبته و كان يقول لبنيه : « إنى أعلم من الله ما لاتعلمون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: باديه نشينى بر يوسف وارد شد . .. يوسف به او گفت: ... آن گاه كه بر فلان وادى گذر كردى بايست و صدا بزن: اى يعقوب، اى يعقوب! پس مردى به سوى تو بيرون خواهد آمد ... به او بگو مردى را در مصر ملاقات كردم كه تو را سلام رساند و گفت: امانت تو نزد خدا هرگز از بين نمى رود. امام فرمود: آن باديه نشين رفت ... و گفتار يوسف را به يعقوب ابلاغ كرد ... پس يعقوب مى دانست يوسف زنده است و نمرده و خداى تعالى به زودى او را پس از غيبت، آشكارش خواهد كرد و همواره به پسران خويش مى گفت: «إنى أعلم من الله ما لاتعلمون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2،4،13
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
13ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .انه [ يعقوب ] دعا ربّه فى السحر أن يهبط عليه ملك الموت فهبط عليه . . . قال يعقوب : . . . هل عرض عليك فى الأرواح روح يوسف ؟ فقال : لا فعند ذلك علم أنه حىّ فقال لولده : « اذهبوا فتحسّسوا من يوسف . . . » . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: يعقوب در سحر از خدا خواست تا ملك الموت بر او فرود آيد . .. پس او فرود آمد ... يعقوب گفت: ... آيا در ميان ارواح، روح يوسف بر تو عرضه شده؟ گفت: نه. پس در اين هنگام دانست كه يوسف زنده است، پس به فرزندان خود گفت: «اذهبوا فتحسّسوا من يوسف ...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 -
1،3،4،7،8،9،10،11،12،13،14،18،19،20
1ـ فرزندان يعقوب براى مرتبه سوم در دوران قحطى ، به مصر آمدند و به حضور يوسف ( ع ) رسيدند .
فلما دخلوا عليه
3ـ فرزندان يعقوب سختى معيشت و نابسامان بودن وضع مادى خاندان يعقوب را به يوسف گزارش كردند .
قالوا يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجيـة
4ـ يوسف ( ع ) در دوران قحطى مصر ، سمت عزيزى آن ديار را بر عهده داشت .
قالوا يـأيها العزيز
7ـ فرزندان يعقوب در نوبت سوم سفرشان به مصر ، بهاى كامل براى خريد سهميه خويش را نداشتند .
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
«مزجاة» به معناى ناچيز و حقير است.
8ـ فرزندان يعقوب با بيان تنگدستى و نداشتن بهاى لازم براى خريد سهميه خويش ، از يوسف ( ع ) خواستند جيره آنان را به طور كامل پرداخت كند .
مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
9ـ تداوم سياست يوسف ( ع ) در جيره بندى غلات و فروش و دريافت بهاى آنها ، در دوران قحطى مصر
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
چنان چه گذشت آيات 59، 60 و 62 از همين سوره دلالت بر آن داشت كه يوسف آذوقه هاى ذخيره شده را جيره بندى كرده بود و سهميه افراد را در برابر دريافت بها به آنان مى پرداخت. آيه مورد بحث نيز به دليل كلمه «كيل» و جمله «جئنا ببضاعة مزجاة» حاكى از آن است كه سياست سهميه بندى و گرفتن بهاى سهميه همچنان پس از گذشت مدتها ادامه داشت.
10ـ يوسف ( ع ) از فقيران و تهيدستان براى پرداخت سهميه شان ، بهايى دريافت نمى كرد .
مسنّا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «أوف لنا الكيل» به وسيله «فاء» بر «مسنا و أهلنا الضر . ..» است.
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
12ـ فرزندان يعقوب از يوسف ( ع ) تقاضا كردند برادرشان بنيامين را به آنان باز گرداند .
و تصدق علينا
در اينكه مقصود فرزندان يعقوب از عطيه درخواستى چيست سه نظر ايراد شده است: 1ـمنظور بنيامين است كه به ظاهر ملك يوسف(ع) مى باشد. 2ـ مقصود آنان مقدارى بيش از سهميه و جيره ايشان است. 3ـمراد همان سهميه است بدون دريافت همه بهاى آن. برداشت فوق، ناظر به اولين احتمال است.
13ـ دريافت آذوقه در نزد فرزندان يعقوب ، داراى اهميت بيشتر از يافتن و جست و جو كردن يوسف ( ع ) و استرداد بنيامين *
يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
فرزندان يعقوب به فرمان وى به مصر آمدند تا از يوسف(ع) خبر بگيرند و بنيامين را باز ستانند ، ولى پيش از آن سخن از فقر و تنگدستى و مطالبه آذوقه دارند. اين معنا مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
14ـ برادران يوسف به دليل سخت شدن معيشت بر خاندان يعقوب ( ع ) از او تقاضا كردند بيش از سهميه سرانه ، آذوقه و غلات به آنان ببخشد .
مسّنا و أهلنا الضر . .. فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
18ـ عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .
فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
19ـ اظهار مسكنت و ذلت برادران يوسف به پيشگاه او و شكايت آنان از فقر و تنگدستى ، در سومين سفر آنان به مصر
مسّنا و أهلنا الضر . .. و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
20ـ « عن أبى الحسن الهادى ( ع ) : . . . لما مات العزيز . . . إفتقرت إمرأة العزيز و احتاجت حتى سألت الناس فقالوا : ما يضرّك لو قعدت للعزيز و كان يوسف يسمى العزيز [ خ .ل .و كلّ ملك كان لهم سمى بهذا الإسم ] . . . فقامت إليه و قالت : سبحان . . . من جعل العبيد بالطاعة ملوكاً . . . ;
از امام هادى(ع) روايت شده است: . .. پس از مرگ عزيز مصر ... همسر وى [زليخا] فقير و نيازمند شد تا آن جا كه از مردم درخواست كمك مى كرد. پس مردم به او گفتند: چه ضرر دارد كه بر سر راه عزيز بنشينى [واز او كمك بخواهى] و يوسف در آن زمان عزيز ناميده مى شد [و هر پادشاهى كه بر مصريان حكومت مى كرد به اين اسم ناميده مى شد]... پس همسر عزيز بر سر راه يوسف ايستاد و گفت: ... منزه است خدايى كه بردگان را در سايه اطاعت، به پادشاهى مى رساند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 1،2،3،4،6،8،9
1ـ عزيز مصر در پى مشاهده ذلت فرزندان يعقوب ، داستان ر ها كردن يوسف ( ع ) در چاه كنعان را به آنان يادآورى كرد .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
مراد از «ما فعلتم بيوسف» و يا مصداق مورد نظر از آن، داستان رهاسازى يوسف(ع) در چاه كنعان است. گويا اين يادآورى همان است كه خداوند در آيه 15 از همين سوره بيان داشت، بدين مضمون كه همانا اين واقعه (داستان چاه) را در آينده به آنان گزارش خواهى كرد، در حالى كه متوجه نيستند (تو را نمى شناسند).
2ـ بنيامين ، برادر پدرى و مادرى يوسف ( ع ) ، همچون يوسف ( ع ) ، مورد آزار و اذيت برادرانش بود .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
3ـ بنيامين برخورد هاى نامناسب و آزار هاى برادرانش را براى يوسف ( ع ) شرح داده بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» گوياى اين است كه فرزندان يعقوب بنيامين را نيز آزار داده بودند و يوسف(ع) از آن مطلع بود و ظاهر اين است كه او از طريق بنيامين با خبر شده بود.
4ـ فراق يوسف ( ع ) و بنيامين و جدايى آنان از يكديگر ، رويدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
«ما» در عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدايى يوسف(ع) و بنيامين نيز باشد.
6ـ برادران يوسف هنگام افكندن او در چاه كنعان ، گرفتار جهل و بى خردى بودند .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
8ـ برادران يوسف پس از سپرى كردن برهه اى از عمرشان از آزار و اذيت بنيامين دست كشيدند . *
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
چون «إذ أنتم جاهلون» ظرف براى «فعلتم» است، زمان آن فعل را مقيد به زمان جهل و نادانى برادران يوسف مى كند و اين مفهوم را القا مى كند كه پس از آن زمان، برخوردشان با بنيامين برخورد نامناسبى نبوده است. تناسب حكم و موضوع و طبيعت حال، اين احتمال را به ذهن مى آورد كه بگوييم آن زمان، زمان جدايى ايشان بوده است.
9ـ يوسف ( ع ) ضمن اعتراض به عملكرد ناصواب برادرانش ، عذر تقصيرشان ( جهل و نادانى ) را به آنان القا كرد .
إذ أنتم جـهلون
يوسف(ع) با مقيد كردن عملكرد ناصواب برادرانش به زمان جهل آنان (إذ أنتم جاهلون) اشاره به اين معنا دارد كه: من شما را معذور مى شمرم چرا كه در زمانى مرتكب خلاف شديد كه نادان بوديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 1،2،3،4،5،16
1ـ فرزندان يعقوب در پى سخنان عزيز مصر ( آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ) دريافتند كه او برادرشان يوسف ( ع ) است .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف . .. قالوا أءنك لأنت يوسف
جمله «أءنك . ..» حاوى چهار تأكيد است: اسمى بودن جمله ، حرف تأكيد «إنّ» ، لام تأكيد و ضمير فصل «أنت». و اينها حاكى از اين است كه برادران يوسف بر اينكه مخاطبشان همان يوسف(ع) است ، اطمينان كردند.
2ـ استبعاد و شگفتى ، فرزندان يعقوب از اينكه عزيز مصر برادرشان يوسف باشد .
قالوا أءنك لأنت يوسف
برادران يوسف على رغم اطمينانشان بر اينكه عزيز مصر همان يوسف است ، جمله خويش را با استفهام تقريرى بيان كردند و از او خواستند كه به يافته آنان اقرار كند و اين بيانگر استبعاد و شگفتى ايشان است ; يعنى ، در عين اطمينان ناباور بودند.
3ـ يوسف ( ع ) در پى پرسش برخاسته از شگفت زدگى و ناباورى برادرانش ، تصريح كرد كه او همان يوسف است .
أءنك لأنت يوسف قال أنا يوسف
4ـ بنيامين در سومين جلسه ملاقات فرزندان يعقوب با عزيز مصر ، حضور داشت .
و هذا أخى
5ـ عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .
قال أنا يوسف و هذا أخى
جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.
16ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به تقوا و صبر و درآمدن در زمره محسنان فراخواند .
إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 8،9
8ـ تأكيد و اقرار برادران يوسف به ارتكاب خطا در حق برادرشان يوسف ( ع )
و إن كنّا لخـطئين
«إن» در جمله فوق به اصطلاح مخفّفه از مثقّله (إنّ) است. دليل آن حرف «لام» در «لخاطئين» مى باشد.
9ـ برادران يوسف در حضور او به گناه و خطاى خويش اعتراف نموده و از رفتار گذشته خود اظهار ندامت كردند .
و إن كنّا لخـطئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 1،3،4،6،13،14
1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .
قال لاتثريب عليكم
روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.
3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .
لاتثريب عليكم
«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).
4ـ يوسف ( ع ) پس از اعتراف برادرانش به خطا ، هر گونه سرزنش آنان را از ناحيه خويش و ديگران ، ناروا شمرد .
لاتثريب عليكم اليوم
كلمه «تثريب» نكره است و پس از حرف نفى (لا) قرار گرفته است. از اين رو شامل هر گونه ملامت مى شود. ياد نكردن از فاعل (سرزنش كننده) دلالت بر عموم دارد ; يعنى، هيچ كس نه من و نه ديگرى. جمله «لاتثريب عليكم اليوم» جمله اى خبرى و در مقام انشا و دستور است ; يعنى، نبايد شما ملامت شويد و يا نبايد هيچ كس شما را ملامت كند.
6ـ يوسف ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خطا ها و گناهان برادرانش شد .
يغفر الله لكم
جمله «يغفر. ..» مى تواند دعايى باشد و مى تواند خبرى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
13ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به آمرزش خدا و شمول رحمتش بر آنان نويد داد .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
برداشت فوق بر اين اساس است كه «يغفر الله . ..» جمله اى خبرى باشد.
14ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به رحمت گسترده الهى ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
جمله «و هو . ..» حاليه است و به منزله تعليل براى «يغفر الله» مى باشد ; يعنى، چون «ارحم الراحمين» است، گناه شما را مى بخشايد. قابل ذكر است كه يوسف با يادآورى اين صفت خداوند، پس از گذشت از گناه برادرانش، به اين نكته اشاره مى كند كه: من از شما درگذشتم پس او كه از همه ـ از من و غير من ـ مهربان تر است، بى هيچ ترديد از شما خواهد گذشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 1،2،3،4،5،7،12
1ـ يوسف ( ع ) ، برادرانش را با پيراهنى خاص از خويش روانه كنعان كرد .
اذهبوا بقميصى هذا
كلمه «هذا» گوياى آن است كه يوسف(ع) پيراهن خاصى را به برادرانش سپرد تا به كنعان ببرند.
2ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .
يأت بصيرًا
4ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست در افكندن پيراهنش به چهره يعقوب ( ع ) تعجيل كرده و آن را به تأخير نيندازند .
اذهبوا . .. فألقوه على وجه أبى
برداشت فوق از حرف «فاء» در «فألقوه» استفاده شده است. «فألقوه» ; يعنى ، به مجرد رسيدن به كنعان و قبل از هر كار ديگرى چنين كنيد.
5ـ يوسف ( ع ) از نابينا شدن پدرش آگاه شده بود .
يأت بصيرًا
7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
12ـ « عن أبى جعفر ( ع ) [ فى قوله تعالى ] : « قال . . . إذهبوا بقميصى هذا » الذى بلّته دموع عينى . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداى تعالى: «قال . .. إذهبوا بقميصى هذا» روايت شده: پيراهنى كه اشك هاى چشمم آن را تر كرده است ، [با خود ببريد]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 1،2،3،4،7،12،13
1ـ كاروان فرزندان يعقوب با سوغاتى ارزشمند و دليلى روشن بر سلامت يوسف ( ع ) ، از مصر به سوى كنعان حركت كردند .
اذهبوا بقميصى هذا . .. و لما فصلت العير
«فصلت» از مصدر «فصول» گرفته شده است و «فصول» به معناى خارج شدن و جدا گشتن مى باشد.
تفسيرعياشى، ج2، ص196، ح79; نورالثقلين، ج2، ص462، ح185.
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
7ـ خانواده يعقوب ، اظهارات او را درباره زنده بودن يوسف ( ع ) ، انكار مى كردند .
قال أبوهم . .. لولا أن تفنّدون
روشن است كه جمله «إنى لأجد . ..» نمى تواند بيانگر جواب «لولا ...» باشد ; زيرا يعقوب(ع) را چه به سستى انديشه متهم مى كردند يا نمى كردند، بوى يوسف(ع) را شنيده بود. بنابراين جواب شرط محذوف است و قرينه هاى حالى و مقامى مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه جواب شرط جمله اى است نظير «لما كذبتمونى و ...» (مرا تكذيب نمى كرديد و نزديك بودن وصال يوسف(ع) را باور مى كرديد).
12ـ در سفر سوم فرزندان يعقوب به مصر براى جست و جو از يوسف ( ع ) و بنيامين ، تنها برخى از آنان راهى آن سفر شدند .
يـبنىّ اذهبوا . .. و لما فصلت العير قال أبوهم ... لولا أن تفنّدون
جمله «قال أبوهم . ..» گوياى اين است كه گوينده ; يعنى، يعقوب(ع) پدر مخاطبان است. براين اساس مخاطبان يعقوب(ع) در جمله «لولا أن تفنّدون» فرزندان اويند و اين مى رساند كه برخى از فرزندانش براى جست و جوى يوسف(ع) و بنيامين (يـبنىّ اذهبوا) به مصر رفتند و برخى از آنان نزد پدر ماندند.
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان ابراهيم لما اُوقدت له النار أتاه جبرئيل ( ع ) بثوب من ثياب الجنة . . . فلما حضر ابراهيم الموت جعله فى تميمة و علّقه إسحاق على يعقوب ، فلما ولد يوسف ( ع ) علّقه عليه فكان فى عضده . . . فلما أخرجه يوسف بمصر من التميمة وجد يعقوب ريحه و هو قوله : « إنى لأجد ريح يوسف . . . » فهو ذلك القميص الذى أنزله الله من الجنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. چون براى سوزاندن ابراهيم(ع) آتش افروخته شد، جبرئيل پيراهنى از پيراهنهاى بهشتى براى او آورد ... آن گاه كه مرگ ابراهيم(ع) فرا رسيد ابراهيم(ع) آن را در جلدى قرار داد و به عنوان حِرز بر اسحاق و اسحاق هم بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب [آن را] بر يوسف آويخت و آن بر بازوى يوسف بود ... پس چون يوسف آن پيراهن را در مصر از جلد بيرون آورد، بوى آن به مشام يعقوب رسيد و اين است سخن يعقوب: «إنى لأجد ريح يوسف ...». پس پيراهن يوسف همان پيراهنى است كه خداوند از بهشت فرو فرستاد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 1،2،3،4،5
1ـ حامل پيراهن يوسف ( ع ) به عنوان پيكى مژده رسان پيش از ديگر افراد كاروان به حضور يعقوب ( ع ) رسيد .
فلما أن جاء البشير
«بشير» به معناى اسم فاعل (مبشّر) به كسى گفته مى شود كه پيامى مسرّت بخش را ابلاغ مى كند. گفتنى است چنان چه «بشير» همراه ديگر فرزندان به حضور يعقوب(ع) رسيده بود، مناسب تر آن بود كه جمله به اين صورت بيان مى شد: «فلما أن جاءوا ألقاه البشير على وجهه». بنابراين جمله «فلما أن جاء البشير» ظهور در اين دارد كه مژده رسان پيش از ديگران آمده بود.
2ـ پيك فرزندان يعقوب زنده بودن يوسف ( ع ) و همراه داشتن پيراهن وى را به يعقوب ( ع ) بشارت داد .
فلما أن جاء البشير
مصداق مورد نظر براى بشارت و خبرت مسرّت بخش ـ به مناسبت مورد ـ خبر از حيات يوسف(ع)، سلطنت او و نيز به همراه داشتن پيراهن معجزه آساى وى است. قابل ذكر است كه جمله «اذهبوا بقميصى» در آيه 93 مى رساند كه «بشير» يكى از همان برادران يوسف بوده نه شخصى ديگر.
3ـ افكندن پيراهن يوسف ( ع ) بر چهره يعقوب ( ع ) نخستين اقدام مژده رسان در برخورد با يعقوب ( ع )
فلما أن جاء البشير ألقيه على وجهه
جمله «ألقاه . ..» جواب براى «فلما أن جاء البشير» است و لذا دلالت مى كند به اينكه افكندن پيراهن به مجرد آمدن و بشارت دادن تحقق يافته بود. حرف «أن» زايده است و فاصله نبودن ميان آمدن و افكندن را تأكيد مى كند.
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست: 1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
5ـ پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 1،2،3،4،8
1ـ فرزندان يعقوب در حضور وى خويشتن را گنهكار دانسته و به گناه خويش اقرار و اعتراف كردند .
قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين
2ـ فرزندان يعقوب على رغم گناه دانستن رفتارشان با يوسف ( ع ) و بنيامين و يعقوب ( ع ) ، آن را مرتكب مى شدند .
قالوا يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنّا خـطئين
مراد از «ذنوبنا» به قرينه مقام رفتار فرزندان يعقوب با وى و يوسف و بنيامين مى باشد.
3ـ فرزندان يعقوب از رفتار هاى ناروايشان با يوسف ( ع ) ، بنيامين و يعقوب ( ع ) ، پشيمان شدند و اظهار ندامت كردند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
4ـ فرزندان يعقوب با لحنى ملتمسانه از وى خواستند براى آمرزش گناهانشان از خداوند ، طلب آمرزش كند .
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
تصريح فرزندان يعقوب به «يا أبانا» (اى پدر ما) براى جلب مهر و محبت و برانگيختن عواطف اوست كه از آن به «لحنى ملتمسانه» تعبير شد.
8ـ فرزندان يعقوب از او خواستند تا از آنان نزد يوسف ( ع ) شفاعت كند و گذشت از خطاهايشان را از وى بخواهد . *
يـأبانا استغفر لنا ذنوبنا
نبودن «ربنا» در سخن فرزندان يعقوب (استغفر لنا ذنوبنا) در مقابل تصريح يعقوب(ع) به «ربى» در پاسخ آنان (سوف أستغفر لكم ربى) مبناى برداشت فوق است. تصريح يعقوب(ع) به اينكه تنها خداوند آمرزنده و مهربان است، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 1،2،4،5،6،7،8،10،11،18
1ـ خاندان يعقوب ، تقاضاى يوسف ( ع ) را پذيرفتند و همگى از كنعان به سوى مصر كوچ كردند .
وأتونى بأهلكم أجمعين . .. فلما دخلوا على يوسف
مراد از ضمير «دخلوا» به قرينه «و أتونى بأهلكم أجمعين» در آيه 93 و كلمه «أبويه» برادران يوسف، خانواده هاى ايشان و پدر و مادر اوست. جمله «فلما دخلوا على يوسف» عطف بر جمله هايى مقدر است كه به قرينه «وأتونى بأهلكم أجمعين» عبارتند از: آنان تقاضاى يوسف را پذيرفتند و همگى به سوى مصر كوچ كردند.
2ـ يوسف ( ع ) براى استقبال از پدر و مادر ، برادران و ساير بستگانش ، از شهر مصر بيرون رفت .
فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر
جمله «ادخلوا مصر» (به مصر وارد شويد) گوياى اين است كه يوسف(ع) در خارج شهر با خاندان خويش ملاقات كرد و در بيرون مصر به استقبال آنان رفت.
4ـ يوسف ( ع ) در استقبال از پدر ، مادر و بستگانش ، از تشريفات وزارتى و حكومتى پيراسته بود .
فلما دخلوا على يوسف
ياد كردن از يوسف(ع) با نام وى و نه عنوان و سمت او (عزيز و مانند آن) مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
5ـ يوسف ( ع ) در بيرون شهر مصر ، جايگاهى را براى مراسم استقبال از خاندانش تدارك ديد .
فلما دخلوا على يوسف
جمله «آن گاه كه بر يوسف(ع) وارد شدند» (فلما دخلوا على يوسف) مى رساند كه يوسف(ع) در ساختمان و يا چادرهايى منزل گرفته بود. در غير اين صورت واژه ورود و دخول جايگاهى نداشت ; بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب مى نمود.
6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .
فلما دخلوا على يوسف
7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
8ـ مادر يوسف به هنگام كوچ خاندان يعقوب از كنعان به مصر زنده بود .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
10ـ يوسف ( ع ) پس از انجام مراسم استقبال ، از پدر و مادر و خويشانش خواست به مصر وارد شوند و در آن ديار سكنى گزينند .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
امنيت خاندان يعقوب از ناحيه حكومت و دوران قحطى ـ كه «آمنين» بدان اشاره دارد ـ با اين معنا سازگار است كه مقصود يوسف(ع) از «ادخلوا . ..» سكنى گزينى و اقامت خاندان يعقوب در مصر باشد.
11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.
18ـ « عن الحسن بن اسباط قال : سألت أباالحسن فى كم دخل يعقوب من ولده على يوسف ؟ قال : فى أحد عشر إبناً له . . . ;
حسن بن اسباط گويد: از امام رضا(ع) سؤال كردم: يعقوب در ميان چند نفر از فرزندانش وارد بر يوسف شد؟ حضرت فرمود: در ميان يازده پسر خود . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1،2،3،7،26
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.
2ـ يوسف ( ع ) در ديار مصر داراى تخت و بارگاه فرمانروايى بود .
و رفع أبويه على العرش
3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .
و رفع أبويه على العرش
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
26ـ يوسف ( ع ) به سخن خويش ( ديگر بر شما برادرانم ملامتى روا نيست ) متعهّد و بدان وفادار بود .
لاتثريب عليكم اليوم . .. نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى
يوسف(ع) در بيان سرگذشت خويش براى يعقوب(ع) از برادرانش ـ كه منشأ فراق و جدايى بودند ـ گلايه اى نكرد و رفتار نارواى ايشان را يادآور نشد ; بلكه شيطان را عامل فسادى كه ميان او و برادرانش رخ داده بود دانست با اين برخورد به آنچه در خطاب به برادرانش گفته بود (هيچ كس حق ندارد شما را سرزنش و ملامت كند) وفا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 7
7ـ تصميم و عزم برادران يوسف بر توطئه و مكر عليه وى
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. مراد از ضميرهاى جمع در جمله
«أجمعوا ...» برادران يوسف است. گرچه اين احتمال نيز بعيد به نظر نمى رسد كه مقصود از آن ضميرها علاوه بر برادران، زليخا و هيأت حاكمه مصر نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 2
2ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ، سرگذشتى مهم در تاريخ بشريّت و مخفى مانده بر مردمان تا پيش از بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ذلك من أنباء الغيب
«ذلك» اشاره به داستان يوسف(ع) و قضاياى رخ داده در روزگار آن حضرت است ; يعنى: «ذلك النبأ من أنباء الغيب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 2
2ـ پاره شدن پيراهن يوسف ( ع ) محور و تكيه گاه كشف حقيقت ، در نظر داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 4
4ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى ، به قضاوت و داورى ميان مردم توانا بود .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برخى از مفسران ، «حكم» را به دانش معارف الهى ، احكام شريعت ، حكمت و قضاوت ميان مردم تفسير كرده اند و مراد از «علم» را، دانش تعبير رؤياها ، تحليل حوادث و درك مصالح و مفاسد دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 5
5ـ محاكمه خطاكاران و قضاوت درباره آنان ، از اختيارات يوسف در زمان وزارتش در مصر
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 8
8ـ حكومت مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) داراى تشكيلات و قوانين جزايى و قضايى بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 27 - 3
3ـ داور ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، شخصى فرزانه ، كاردان و عادل بود .
و شهد شاهد . .. و هو من الصـدقين
پى بردن به حقيقت ماجرا با نحوه پارگى پيراهن ، دلالت بر هوشيارى و كاردانى داور دارد ، و از آن جايى كه حق را ، على رغم خويشى با زليخا كتمان نكرد ، عدالت و حق پويى او به خوبى روشن مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 4
4ـ بى اطلاعى كارگزاران يوسف ( ع ) از طرح و نقشه وى ( جاسازى كردن پيمانه در محموله بنيامين ) براى جلوگيرى از بازگشت بنيامين
جعل السقاية فى رحل أخيه ثم أذّن مؤذّن
چنان چه كارگزاران يوسف(ع) از نقشه وى مطلع بودند، به سارق بودن فرزندان يعقوب تصريح و تأكيد نمى كردند (إنكم لسارقون). همچنين از اينكه يوسف(ع) خود جام را در محموله بنيامين قرار داد، اين معنا استفاده مى شود كه او نمى خواست ديگران از نقشه وى مطلع باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 3
3ـ فرزندان يعقوب نزد كارگزاران يوسف به حسن سابقه و منزه بودن از فساد و سرقت شناخته شده بودند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سـرقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 1،2
1ـ كارگزاران يوسف به فرزندان يعقوب اعلام كردند كه در صورت شناسايى سارق ، وى را مجازات خواهند كرد .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
2ـ كارگزاران يوسف از متهمان ( فرزندان يعقوب ) خواستند ، تا خودشان كيفر سارق جام پادشاه را تعيين كنند .
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
ضمير در «جزاؤه» به سارق جامى شاهى ، كه از جمله هاى قبل استفاده مى شود ، برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 10
10ـ يوسف ( ع ) و كارگزارانش به هنگام اقتدار و حكومت در مصر ، از هر گونه ظلم و ستم اجتناب مى كردند .
قال معاذ الله ان . .. إنا إذًا لظـلمون
مقصود يوسف از ضميرهاى متكلم مع الغير «نا» و «نحن» در حقايقى كه مطرح كرد (أن نأخذ . .. إنا إذًا لظالمون) خود او و كارگزارانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 5،6،10،11
5ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) ، او را به عنوان كالاى تجارى به همراه خود بردند .
و أسرّوه بضـعة
«بضاعة» به مال و كالايى اطلاق مى شود كه براى تجارت قرار داده شده است.
6ـ كاروانِ يابنده يوسف ( ع ) به منظور كالاى تجارتى قرار دادن او ، سعى در مخفى ساختن وى داشتند .
و أسرّوه بضـعة
در فعل «أسرّوا» (پنهان ساختند) معناى جعل و قرار دادن اشراب شده است ; از اين رو «بضاعة» را به عنوان مفعول دوم نصب داده است. معناى جمله نيز چنين مى شود: يوسف(ع) را كالاى تجارتى قرار دادند و او را پنهان ساختند.
10ـ كاروانيان بردن يوسف ( ع ) را به بردگى ، كارى نامشروع و غيرقانونى مى دانستند .
و أسرّوه بضـعة والله عليم بما يعملون
چنان چه برده قرار دادن و فروش كودكى كه پيدا شده امرى مجاز و قانونى بود ، مخفى ساختن يوسف(ع) (أسرّوه بضاعة) وجهى نداشت.
11ـ كاروان يابنده يوسف ( ع ) به خاطر كالا قرار دادن او ، گنه كار و مستحق كيفر الهى شدند .
و أسرّوه بضـعة والله عليم بما يعملون
يادآورى علم خدا به اعمال بندگان ، مى تواند كنايه از كيفردهى او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 1،2،3،4
1ـ كاروانيان ، يوسف ( ع ) را به درهمهايى اندك و بهايى ناچيز فروختند .
و شروه بثمن بخس درهم معدودة
«شراء» (مصدر شروا) به معناى فروختن است و ضمير فاعلى در «شروه» به «سيّارة» باز مى گردد. «بخس» مصدر به معناى اسم مفعول (مبخوس =ناقص و كم ارزش) مى باشد. «ثمن بخس» ; يعنى، بهايى كه نسبت به چيز خريدارى شده كم ارزش تر باشد. «معدودة» به معناى شمرده شده و كنايه از اندك بودن است.
2ـ همه اهل كاروان ، خود را نسبت به يوسف ( ع ) ذى نفع مى پنداشتند و خويشتن را مالك او مى شمردند .
أسرّوه بضـعة . .. و شروه بثمن
از آن جايى كه كالا قرار دادن و نيز فروختن يوسف(ع) به كاروان نسبت داده شده است ، برداشت فوق استفاده مى شود.
3ـ كاروانيان يابنده يوسف ( ع ) ، به نگه داشتن او در نزد خويش ، رغبتى نداشتند .
شروه . .. و كانوا فيه من الزهدين
«زهد» رغبت نداشتن به چيزى به خاطر بى مقدار دانستن آن است. به نظر مى رسد كاروانيان ، بيم آن داشتند كه كار ناروايشان ـ يعنى برده ساختن انسان يافت شده ـ فاش شود. ازاين رو قيمتى ارزان براى او تعيين كردند ، تا هرچه زودتر به فروش رسد.
4ـ تعجيل كاروانيان در فروش يوسف ( ع ) و بى رغبتى آنان در نگه داشتن وى ، دليل فروختن او به بهايى ناچيز
و شروه بثمن بخس . .. و كانوا فيه من الزهدين
جمله «و كانوا . ..» به منزله تعليل براى «شروه بثمن بخس» است ; يعنى ، چون رغبتى به [نگه دارى ]يوسف(ع) نداشتند ، او را به بهايى ناچيز فروختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 7
7ـ بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 4،8
4ـ چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله «فارتد ...» حاكى از دو معناست: 1ـ ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2ـ نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
8ـ ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 25
25ـ سيماى يوسف ( ع ) ، نمايانگر بزرگوارى و كرامت والاى او بود .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 13
13ـ يوسف ( ع ) شخصيتى با عظمت ، بزرگوار و در اوج كرامت و آزادگى
قال الملك ائتونى به . .. فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 20
20ـ يوسف ( ع ) برخوردار از مقام هاى بلند معنوى و نايل شده به مراحل و درجاتى از كمال
نرفع درجـت من نشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 13
13ـ رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .
قال يـبنىّ
كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يـبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 6
6ـ يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 10،12
10ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .
فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه
12ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى به نبوت رسيد . *
و أوحينا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 4
4ـ يوسف ( ع ) در دوران كودكى اش به ناحق متهم به دزدى شده بود .
فقد سرق أخ له من قبل . .. قال ... الله أعلم بما تصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 3
3ـ فرزندان يعقوب سختى معيشت و نابسامان بودن وضع مادى خاندان يعقوب را به يوسف گزارش كردند .
قالوا يـأيها العزيز مسّنا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجيـة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 18
18ـ « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لما اُلقى يوسف فى الجبّ أتاه جبرئيل عليه السلام فقال له : يا غلام ، من ألقاك فى هذا الجبّ ؟ قال : إخوتى . قال : و لِمَ ؟ قال : لمودّة أبى إيّاى حسدونى . . . ;
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى كه يوسف(ع) در چاه افكنده شد، جبرئيل نزد او آمد و گفت: اى پسر! چه كسى تو را در اين چاه افكند؟ گفت: برادرانم. جبرئيل گفت: چرا؟ گفت : چون پدرم مرا دوست مى داشت، آنان بر من حسد ورزيدند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 4،5
4ـ يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
5ـ گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1،3،16،18
1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
16ـ « عن على بن موسى الرضا ( ع ) : . . . ان يوسف ( ع ) . . . لما دفعته الضرورة إلى تولى خزائن العزيز قال : اجعلنى على خزائن الأرض . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه ضرورت ايجاب كرد ، يوسف سرپرستى خزاين عزيز مصر را بپذيرد گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...».
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) أنه قال لقوم ممّن يظهرون الزّهد و يدعون الناس أن يكونوا معهم على مثل الذى هم عليه من
التقشّف . . . أخبرونى أين أنتم عن . . .يوسف النبى ( ع ) حيث قال لملك مصر : « اجعلنى على خزائن الأرض . . . » فكان من أمره الذى كان أن اختار مملكة الملك و ما حول ها إلى اليمن . . . فلم نجد أحداً عاب ذلك عليه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده خطاب به گروهى كه اظهار زهد مى كردند و مردم را دعوت مى نمودند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت گيرند . .. فرمود: مرا خبر دهيد شما درباره يوسف پيغمبر(ع) چگونه مى انديشيد كه او به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الأرض ...»؟ پس كار يوسف به آن جا رسيد كه همه كشور پادشاه و اطراف آن تا يمن را در اختيار گرفت ... در عين حال نيافتيم كسى را كه اين را بر او عيب گرفته باشد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 13
13ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يوسف و إلـه يعقوب ما أردت بأهلك سوء بل هى راودتنى عن نفسى فسل هذا الصبى . . . و كان عندها من أهلها صبى زائر ل ها فانطق الله الصبى لفصل القضاء فقال : . . . انظر إلى قميص يوسف . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف گفت: به خداى يعقوب قسم! من قصد بد درباره همسر تو نداشتم. او مرا به خودش دعوت كرد، پس تو از اين كودك بپرس ـ كودكى از بستگان آن زن نزد او بود كه به ديدنش آمده بود ـ پس خدا آن كودك را براى قطع داورى به سخن درآورد و گفت: ... به پيراهن يوسف نگاه كن ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 5
5ـ عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .
قال أنا يوسف و هذا أخى
جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 3
3ـ زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .
لقد رودته عن نفسه فاستعصم
عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 2
2ـ لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. إن كنتم فـعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيـبت الجب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 1،4
1ـ يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف
مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.
4ـ لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 4،6
4ـ لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
6ـ لاوى قرار دادن يوسف ( ع ) را در چاه ، مقدمه دستيابى كاروان ها به يوسف ( ع ) و مايه نجات او از مرگ مى ديد .
يلتقطه بعض السيّارة
التقاط (مصدر يلتقطه) به معناى يافتن و برگرفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 3
3ـ لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيـبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .
فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 3،4،6
3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 3
3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 8
8ـ مادر يوسف به هنگام كوچ خاندان يعقوب از كنعان به مصر زنده بود .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 16
16ـ زندانى كردن يوسف ( ع ) و يا شكنجه او ، مجازات پيشنهادى زليخا به عزيز مصر
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 8
8ـ فرزندان يعقوب در حضور او ، با تأكيدى فراوان مراقبت از يوسف ( ع ) را برعهده گرفتند .
و إنا له لحـفظون
تأكيد فراوان ، از آوردن جمله اسميه به همراه «إنّ» و «لام» تأكيد استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 5،7
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
7ـ غفلت برادران از حراست يوسف ( ع ) در صحرا ، دور از انتظار يعقوب ( ع ) نبود .
أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غـفلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 64 - 9
9ـ يعقوب ( ع ) در پى تعهد فرزندانش بر محافظت از يوسف ( ع ) به آنان اطمينان كرد و به حفاظت آنان دل بست .
كما أمنتكم على أخيه من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 6
6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 14
14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 3،4،5،6،9،13،15
3ـ يوسف ( ع ) و بنيامين محبوب تر از ديگر فرزندان يعقوب در نزد آن حضرت
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
مراد از «أخوه» چنانچه مفسران گفته اند بنيامين است.
4ـ يوسف ( ع ) محبوب تر از بنيامين در نزد يعقوب ( ع )
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا
برداشت فوق ، از تقديم «يوسف» بر برادرش «بنيامين» استفاده شده است.
5ـ شايستگى هاى معنوى يوسف ( ع ) و فضيلت هاى خدادادى وى ، عامل محبت فراوان يعقوب ( ع ) به او بود .
كذلك يجتبيك ربك . .. ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
بيان مسأله محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) ، پس از بيان ويژگيهاى يوسف (وكذلك يجتبيك . ..) ، اشاره به ريشه محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) دارد.
6ـ همه فرزندان يعقوب محبت افزون تر او به يوسف ( ع ) و بنيامين را احساس مى كردند و بر آن رشك مى بردند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا
ضمير در «قالوا» به «إخوته» در آيه قبل برمى گردد ; يعنى ، همه آنان چنين گفتند و بر اين نظر اتفاق داشتند.
9ـ لطف و محبت افزون تر يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين و شايسته نبودن آن دو براى آن لطف و محبت ، از سخنان و پيش درآمد هاى جلسه مشورتى برادران يوسف عليه وى
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا و نحن عصبة إن أبانا لفى ضلـل مبين
13ـ محبت فراوان يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه ديگر فرزندان او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. إن أبانا لفى ضلـل مبين
15ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما رأى يوسف الرؤيا و أصبح يقصّها على أبيه يعقوب ، فاغتم يعقوب لما سمع من يوسف مع ما أوحى الله عزوجل إليه أن استعد للبلاء . . . و خاف أن يكون ما أوحى الله عزوجل إليه من الإستعداد للبلاء هو فى يوسف خاصّة فاشتدت رقته عليه من بين ولده فلما رأى إخوة يوسف ما يصنع يعقوب بيوسف و تكرمته إيّاه و إيثاره إيّاه عليهم إشتد ذلك عليهم . . . و قالوا : إن يوسف و أخاه « أحب إلى أبينا منّا » . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه يوسف(ع) آن خواب را ديد و بامداد براى يعقوب بازگو كرد، يعقوب به خاطر آنچه از يوسف شنيد با آنچه خداى عزوجل به او وحى كرد كه آماده بلا باش غمگين شد ... و ترسيد كه آن بلا بالخصوص در مورد يوسف باشد. از اين رو مهربانى او از ميان برادران به يوسف زيادتر شد ; چون برادران رفتار يعقوب را نسبت به يوسف ديدند كه او را گرامى مى دارد و بر آنان ترجيح مى دهد، بر آنان گران آمد ... و گفتند: يوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوب ترند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 2
2ـ بستگان يعقوب با سوگند ، وى را به كژروى و ارتكاب خطا در برتر دانستن يوسف ( ع ) و محبّت بيش از حد به وى متهم كردند .
إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 7
7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 6
6ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت . .. يـبنىّ
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) ، حاكى از اظهار علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 14
14ـ رابطه يوسف ( ع ) و پدرش يعقوب ( ع ) ، رابطه اى صميمانه و سرشار از محبت بود .
يـأبت . .. قال يـبنىّ لاتقصص رءياك
تعبير «يـأبت» (اى پدرم) در كلام يوسف(ع) و «يـبنىّ» (اى پسرك من) در كلام يعقوب(ع) حاكى از علاقه آن دو به يكديگر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 7
7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 5
5ـ محاكمه خطاكاران و قضاوت درباره آنان ، از اختيارات يوسف در زمان وزارتش در مصر
قالوا فما جزؤه إن كنتم كـذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 7،10
7ـ نگاه داشتن بنيامين در مصر حتى به جرم سرقت ، بر طبق قوانين جزايى پادشاه مصر ، براى يوسف ( ع ) مجاز نبود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
دين به معناى آيين و روش است و مراد از آن به اعتبار اضافه شدنش به «ملك» قوانين و مقررات حاكم بر مصر مى باشد. قابل ذكر است كه به قرينه «فما جزاؤه ...» در آيه 74، اگر سارق مى خواست بر اساس آيين خودش تنبيه شود، قاضى و حاكم مصر مى توانست بر آن اساس حكم كند.
10ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارتش ، نمى توانست با قوانين و مقررات حكومت مصر مخالفت كند .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 11
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 6
6ـ قلمرو حكومتى يوسف ( ع ) محدود بود و فراگير همه سرزمين ها نمى شد .
قد ءاتيتنى من الملك
برداشت فوق با توجه به اينكه «من» در «من الملك» براى تبعيض است ، استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 19
19ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
برداشت فوق، با توجه به «من» ـ كه براى تبعيض است ـ استفاده مى شود. بنابراين «ولنعلّمه ...» ; يعنى: تا تحليل بخشى از حوادث و تأويل برخى و يا نوعى از رؤياها را به او ياد دهيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 9
9ـ دانش يوسف ( ع ) به تعبير و تأويل رؤيا ها و تحليل حوادث و رخدادها ، دانشى مطلق و نامحدود نبود .
علمتنى من تأويل الأحاديث
برداشت فوق با توجه به «من» كه براى تبعيض است ، استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 9،10
9ـ يوسف ( ع ) ، براى زمانى محدود و نامعلوم محكوم به زندان شد .
ليسجننه حتى حين
10ـ محكوميت يوسف ( ع ) به زندان تا زمان فرو نشستن غائله زليخا و ديگر زنان *
ليسجننه حتى حين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 9
9ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پيش از نزول قرآن و سوره يوسف ، از داستان حضرت يوسف اطلاعى نداشت .
نقصّ . .. بما أوحينا ... و إن كنت من قبله لمن الغـفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 3،5،6
3ـ خداوند ، داستان يوسف ( ع ) را از طريق وحى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تشريح كرد .
ذلك من أنباء الغيب نوحيه إليك
5ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از نزول قرآن ، از خصوصيات و حقايق داستان يوسف ( ع ) اطلاعى نداشت .
و ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم
جمله «ما كنت لديهم» (نزد آنان نبودى) كنايه از بى خبر بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از داستان يوسف(ع) است.
6ـ آگاه نبودن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به حقايق داستان يوسف پيش از نزول قرآن ، دليلى روشن بر الهى بودن قرآن
ذلك من أنباء الغيب نوحيه إليك و ما كنت لديهم
جمله حاليه «و ما كنت لديهم» به منزله تعليل براى «نوحيه إليك» است ; يعنى، از نشانه هاى اين حقيقت كه قرآن وحى الهى است آن است كه تو از داستان يوسف(ع) بى خبر بودى ; ولى آن را به بهترين وجه آوردى و اين جز از طريق وحى امكان پذير نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 23
23ـ حوادث و مراحل زندگانى يوسف ( ع ) ، به تدبير و فرمان خداوند تحقق مى يافت .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض . .. والله غالب على أمره
از مصداقهاى مورد نظر براى «أمره» ـ به قرينه «كذلك مكّنّا ليوسف» ـ تدبير امور يوسف(ع) است. برخى برآنند كه ضمير در «أمره» به يوسف برمى گردد. بر اين اساس جمله «والله غالب على أمره» (خداوند بر امور يوسف(ع) غلبه دارد و تدبير امور او در اختيار خداست) در برداشت فوق صراحت بيشترى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 20
20ـ يوسف ( ع ) در برابر زليخا تصريح كرد كه تنظيم جريان زندگى او ، به عنايت و تدبير خداوند بوده است .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
ضمير در «إنه» به «الله» باز مى گردد و در برداشت فوق، جمله «إنه ربى» تعليل براى «معاذ الله» گرفته شده است. بر اين
اساس مفاد جمله فوق، چنين مى شود: من [از اين امر فريبنده] به خدا پناه مى برم و او مرا يارى خواهد كرد ; زيرا او مدبر امور من و تربيت كننده من است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 17
17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 30
30ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( خروج او از زندان ، پايان فراق او با بستگان و . . . ) بر اساس تدبير عالمانه و حكيمانه خداوند رقم مى خورد .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 9،10،12
9ـ يوسف ( ع ) ، براى زمانى محدود و نامعلوم محكوم به زندان شد .
ليسجننه حتى حين
10ـ محكوميت يوسف ( ع ) به زندان تا زمان فرو نشستن غائله زليخا و ديگر زنان *
ليسجننه حتى حين
12ـ « عن الصادق ( ع ) : انه قال : دخل يوسف السجن و هو إبن إثنتى عشر سنة و مكث فيه ثمان عشر سنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده: كه فرمود: يوسف در سن دوازده سالگى وارد زندان شد و هيجده سال در زندان ماند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 13،16
13ـ يوسف ( ع ) پس از آزادى ساقى پادشاه ، ساليانى ديگر ، گرفتار زندان بود .
فلبث فى السجن بضع سنين
«بضع» به معناى «چند» و كنايه از عددى مبهم بين 3 تا 10 مى باشد.
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله تعالى : « فلبث فى السجن بضع سنين » قال : سبع سنين ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند كه مى فرمايد: «فلبث فى السجن بضع سنين» روايت شده كه فرمود: [مراد از بضع سنين] هفت سال است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 15
15ـ كمترين فاصله زمانى ميان آخرين برخورد يوسف ( ع ) با برادران خويش تا ملاقات آنان با وى ، حدود بيست سال بوده است .
يرتع و يلعب . .. و لما بلغ أشدّه ... فلبث فى السجن بضع سنين... تزرعون سبع ... و
محاسبه مراحلى كه يوسف(ع) در مصر بسر برد، حدود بيست سال مى شود ; زيرا كودكى حداكثر ده ساله بود كه به دست كاروانيان افتاد و جمله «يرتع و يلعب» و نيز «أخاف أن يأكله الذئب» دلالت بر اين معنا دارد. در خانه زليخا به جوانى و رشد رسيد (لما بلغ أشدّه) كه اين فاصله حدود هشت تا ده سال مى شود. بيش از سه سال نيز (بضع سنين) در زندان بسر برد و هفت سال دوران پس از زندان را به وزارت اشتغال داشت و طبعاً يك سال پس از قحطى برادرانش به وى مراجعه كردند. مجموعه اينها حدوداً بيست سال مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 8
8ـ يوسف ( ع ) ، برخوردار از عفتى اعجاب برانگيز و درخور برترين ستايش
قلن حـش لله
«حاش لله» سخنى است كه از شدت شگفت زدگى حكايت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 17
17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 10
10ـ سيادت و آقايى مرد بر همسر خويش در عصر يوسف ( ع )
و ألفيا سيدها لدا الباب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 5
5ـ برادران يوسف بر اين باور بودند كه يوسف ( ع ) از ميان رفته و نابود شده است .
فقد سرق أخ له من قبل
«من قبل» مى تواند متعلق به «سرق» باشد. بر اين اساس جمله «فقد سرق ...» چنين معنا مى شود: او برادرى داشت كه پيش از اين دزدى كرده بود. همچنين مى تواند متعلق به مضمون «أخ له» باشد. بر اين مبنا جمله چنين معنا مى شود: او پيشتر برادرى داشت كه دزدى كرده بود. بر اين فرض قيد «من قبل» حاكى است كه برادران يوسف مى پنداشتند كه يوسف(ع) از ميان رفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 10
10ـ مردم عصر بعثت ، ناآگاه به سرگذشت يوسف ( ع ) پيش از نزول قرآن
و إن كنت من قبله لمن الغـفلين
«إن» در جمله فوق مخففه است و مراد از «الغافلين» مردم عصر بعثت مى باشد. بنابراين مفاد جمله «إن كنت ...» چنين مى شود: تو نيز اى پيامبر! پيش از نزول قرآن همانند ساير مردم ، از داستان يوسف بى خبر بودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 12
12ـ مصر ، ديارى بهره مند از امنيت در عصر يوسف ( ع )
ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 8
8ـ مصر مركز مراجعه مردم آبادى هاى مجاور براى تهيه آذوقه ، در قحطى هفت ساله عصر يوسف ( ع ) .
و جاء إخوة يوسف . .. و لما جهزهم بجهازهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 14
14ـ ناشناخته بودن حسب و نسب يوسف ( ع ) نزد عموم مصريان
فعرفهم و هم له منكرون
اگر عموم مردم مصر مى دانستند كه يوسف(ع) از كدام قبيله، جامعه و دودمان است طبعاً به گوش برادران وى نيز مى رسيد و يوسف(ع) براى آنان ناشناخته نمى ماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 6
6ـ مطالعه و دقت در داستان يوسف ، مايه دريافت حقايق و معارف الهى است .
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون. نحن نقصّ عليك أحسن القصص
برداشت فوق ، مقتضاى ارتباط ميان جمله «لعلكم تعقلون» با «نحن نقصّ عليك» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 8
8ـ ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 3
3ـ يوسف ( ع ) در نشستى با بنيامين و به دور از حضور ديگر برادرانش ، خود را به وى شناساند .
قال إنى أنا أخوك
از آيات قبل و آيات بعد معلوم مى شود كه يوسف(ع) از اينكه برادرانش وى را بشناسند، امتناع داشت. بنابراين انجام معرفى خود به بنيامين در خفاى از برادران بوده است. فصل جمله «قال ...» از ما قبل مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه سخن يوسف(ع) با برادرش در مقامى غير از مقام ورود برادرانش بر وى انجام گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 22
22ـ حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .
يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 15،16
15ـ خداوند ، آموزگار يوسف در تفسير و تحليل حوادث و تعبير رؤياها
و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
16ـ آموزش تحليل رخداد ها و تأويل رؤياها ، هدف تقدير الهى از كشاندن يوسف به خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
«لام» در «لنعلّمه» لام غايت است و بيانگر غرض و هدف متعلق مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 9
9ـ خداوند ، آموزنده علم غيب به يوسف ( ع )
ذلكما مما علمنى ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 7
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند
شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 10
10ـ خداوند ، آموزگار يوسف ( ع ) در تأويل و تحليل رؤيا ها و حوادث
رب قد . .. علمتنى من تأويل الأحاديث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 8
8ـ جلسه توطئه و مكر برادران يوسف عليه او ، مخفى مانده ترين قسمت داستان يوسف ( ع ) تا پيش از نزول قرآن
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
ياد كردن از اين قسمت داستان يوسف (جلسه توطئه و مكر برادران عليه وى) پس از بيان اينكه داستان يوسف از اخبار غيبى است ، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه اين قسمت داستان از مخفى مانده ترين قسمتهاى آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 20
20ـ يوسف ( ع ) برخوردار از مقام هاى بلند معنوى و نايل شده به مراحل و درجاتى از كمال
نرفع درجـت من نشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 2
2ـ رؤياى يوسف گوياى آن بود كه به مقامى رفيع نايل خواهد شد و بر برادرانش سيادت خواهد يافت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك فيكيدوا
از اينكه برادران يوسف در صورت شنيدن رؤيايش درصدد ضربه زدن به او برمى آمدند ، دو نكته روشن مى شود: 1ـ رتبه و منزلت والاى يوسف(ع) ; 2- آشنايى برادران او به تعبير و تأويل رؤيا.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 1،12
1ـ رؤياى يوسف ( ع ) حاكى از برگزيده شدنش از ناحيه خدا و خالص شدن او براى خداوند بود .
و كذلك يجتبيك ربك
«اجتباء» به معناى گزينش كردن و براى خود خالص ساختن است. بنابراين «يجتبيك ربك» ; يعنى ، پروردگارت تو را برمى گزيند و براى خويش خالص مى گرداند ، به طورى كه نصيبى در تو براى غير او نخواهد بود.
12ـ خداوند به واسطه يوسف ( ع ) ، نعمت كامل و تمام خويش را بر خاندان يعقوب ارزانى داشت .
و كذلك . .. و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
يوسف(ع) از خاندان يعقوب(ع) بود و «آل يعقوب» شامل او نيز مى شد. بنابراين آوردن «عليك» و عطف كردن «آل يعقوب» بر آن، مى تواند حاكى از نكته اى باشد كه در برداشت فوق آمده است. قابل ذكر است كه تأويل ستارگان، ماه و خورشيد بر برادران و پدر و مادر يوسف(ع) مؤيد آن نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 10،12
10ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .
فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه
12ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى به نبوت رسيد . *
و أوحينا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و برخوردار شدن از رشد ، به مقام نبوّت نايل گرديد .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برداشت فوق ، بر اساس نظر برخى از مفسران است كه «حكم» را به مقام نبوت و «علم» را به دانش شريعت ، تفسير كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 6،16
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد
همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 7
7ـ شناساندن ارزش و مقام يوسف ( ع ) به مردم ، از انگيزه هاى ساقى براى مراجعه به يوسف ( ع ) جهت تعبير خواب
لعلّى أرجع إلى الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در سرزمين مصر به منزلتى والا و قدرتى بلامنازع دست يافت .
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت بخشيدن است. مناسبت حكم و موضوع و نيز قيد «فى الأرض» مى رساند كه معناى دوم اراده شده است. بنابراين «مكّنّا ليوسف فى الأرض» ; يعنى، به يوسف در سراسر سرزمين مصر قدرت و سلطنت بخشيديم. و «حيث يشاء» حاكى از نبود قدرتى در برابر اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 5
5ـ يوسف ( ع ) در بيرون شهر مصر ، جايگاهى را براى مراسم استقبال از خاندانش تدارك ديد .
فلما دخلوا على يوسف
جمله «آن گاه كه بر يوسف(ع) وارد شدند» (فلما دخلوا على يوسف) مى رساند كه يوسف(ع) در ساختمان و يا چادرهايى منزل گرفته بود. در غير اين صورت واژه ورود و دخول جايگاهى نداشت ; بلكه كلمه ملاقات و مانند آن مناسب مى نمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 7
7ـ خانواده يعقوب ، اظهارات او را درباره زنده بودن يوسف ( ع ) ، انكار مى كردند .
قال أبوهم . .. لولا أن تفنّدون
روشن است كه جمله «إنى لأجد . ..» نمى تواند بيانگر جواب «لولا ...» باشد ; زيرا يعقوب(ع) را چه به سستى انديشه متهم مى كردند يا نمى كردند، بوى يوسف(ع) را شنيده بود. بنابراين جواب شرط محذوف است و قرينه هاى حالى و مقامى مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه جواب شرط جمله اى است نظير «لما كذبتمونى و ...» (مرا تكذيب نمى كرديد و نزديك بودن وصال يوسف(ع) را باور مى كرديد).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 102 - 7،8،9
7ـ تصميم و عزم برادران يوسف بر توطئه و مكر عليه وى
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
«اجماع» (مصدر أجمعوا) به معناى تصميم گرفتن و مهيّاى انجام كارى شدن است. مراد از ضميرهاى جمع در جمله «أجمعوا ...» برادران يوسف است. گرچه اين احتمال نيز بعيد به نظر نمى رسد كه مقصود از آن ضميرها علاوه بر برادران، زليخا و هيأت حاكمه مصر نيز باشد.
8ـ جلسه توطئه و مكر برادران يوسف عليه او ، مخفى مانده ترين قسمت داستان يوسف ( ع ) تا پيش از نزول قرآن
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
ياد كردن از اين قسمت داستان يوسف (جلسه توطئه و مكر برادران عليه وى) پس از بيان اينكه داستان يوسف از اخبار غيبى است ، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه اين قسمت داستان از مخفى مانده ترين قسمتهاى آن مى باشد.
9ـ بيان قرآن درباره مكر ها و توطئه هاى برادران يوسف ، زليخا و هيأت حاكمه مصر عليه او ، دليلى بس روشن بر وحى بودن و الهى بودن آن
ما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون
جمله «و ما كنت لديهم. ..» به منزله تعليل براى «ذلك من أنباء الغيب...» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 103 - 4
4ـ خداوند با بيان مكر برادران يوسف عليه وى ، تسلّى دهنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر مخالفت مردمان با وى
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون. و ما أكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين
برداشت فوق، مقتضاى ارتباط ميان «ما أكثر الناس . ..» با خصوص مكر برادران يوسف عليه وى (و هم يمكرون) است و به اين نكته اشاره دارد كه: اى پيامبر! آنان كه فرزندان يعقوب پيامبر بودند با پدر و برادرشان آن گونه رفتار كردند، پس مبادا از ايمان نياوردن مردم اندوهگين باشى و خود را مقصر پندارى چرا كه عموم مردم حق ناپذيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .
فلما دخلوا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 1
1ـ ساقى دربار با اجازه پادشاه ، به طرف زندان شتافت و با يوسف ( ع ) ملاقات كرد .
فأرسلون. يوسف أيّها الصديق أفتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 10،13
10ـ يوسف ( ع ) به مجرّد مشاهده برادران خويش ، على رغم گذشت ساليانى دراز ، آنان را شناخت .
فدخلوا عليه فعرفهم
«فاء» در «فعرفهم» حكايت از آن دارد كه يوسف(ع) بدون پرسش و جست و جو بلكه به مجرّد مشاهده برادرانش ، آنان را شناخت.
13ـ هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات با او ، وى را نشناختند .
فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 5
5ـ برادران يوسف به دستور وى موظف شدند بنيامين را در سفر آينده به همراه خويش بياورند .
قال ائتونى بأخ لكم من أبيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 6
6ـ فرزندان يعقوب به بازگشت مجدد به مصر براى دريافت آذوقه ، مصمم بودند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 1
1ـ فرزندان يعقوب به همراه بنيامين به جايگاه يوسف ( ع ) درآمدند و به حضور وى رسيدند .
و لما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أخاه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 4
4ـ بنيامين در سومين جلسه ملاقات فرزندان يعقوب با عزيز مصر ، حضور داشت .
و هذا أخى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 1،3،5
1ـ فرزندان يعقوب به همراه بنيامين به جايگاه يوسف ( ع ) درآمدند و به حضور وى رسيدند .
و لما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أخاه
3ـ يوسف ( ع ) در نشستى با بنيامين و به دور از حضور ديگر برادرانش ، خود را به وى شناساند .
قال إنى أنا أخوك
از آيات قبل و آيات بعد معلوم مى شود كه يوسف(ع) از اينكه برادرانش وى را بشناسند، امتناع داشت. بنابراين انجام معرفى خود به بنيامين در خفاى از برادران بوده است. فصل جمله «قال ...» از ما قبل مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه سخن يوسف(ع) با برادرش در مقامى غير از مقام ورود برادرانش بر وى انجام گرفته است.
5ـ يوسف ( ع ) شرح ماجراى خود و برادرانش ( داستان قرار دادن او در چاه كنعان و . . . ) را براى بنيامين باز گفت .
قال إنى أنا أخوك فلاتبتئس بما كانوا يعملون
مراد از ضمير در «كانوا» و «يعملون» برادران يوسف است. آوردن جمله «لاتبتئس» (اندوهگين نشو و تأسّف نخور) پس از «إنى أنا أخوك» مى رساند كه يوسف(ع) پس از معرفى خويش، ماجراى چاه كنعان و مسائل پيرامون آن را براى بنيامين باز گفته بود و گرنه مجرد معرفى خودش، زمينه اى براى ناراحتى و اندوه بنيامين نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 4،11
4ـ بنيامين در سومين جلسه ملاقات فرزندان يعقوب با عزيز مصر ، حضور داشت .
و هذا أخى
11ـ ديدار يوسف ( ع ) و بنيامين و پايان يافتن فراق آن دو ، از نعمت هاى بزرگ خداوند به ايشان
قال أنا يوسف و هذا أخى قد منّ الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 8
8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 6
6ـ يعقوب ( ع ) و خاندانش در بيرون شهر مصر بر يوسف ( ع ) وارد شدند و فراق چندين ساله آنان با يوسف ( ع ) پايان يافت .
فلما دخلوا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) به برادرانش خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى غله نوبت بعد را دريافت خواهند كرد كه بنيامين را همراه خود بياورند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
3ـ يوسف ( ع ) به برادرانش اعلام كرد در صورتى كه بنيامين را در نوبت بعد همراه نياورند ، نبايد به بارگاه او حاضر شوند .
فإن لم تأتونى به . .. و لاتقربون
نون مكسور در «لاتقربون» نون وقايه و حاكى از ياى متكلم محذوف است. بنابراين «لاتقربون» ; يعنى، نزد من نياييد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 11
11ـ ديدار يوسف ( ع ) و بنيامين و پايان يافتن فراق آن دو ، از نعمت هاى بزرگ خداوند به ايشان
قال أنا يوسف و هذا أخى قد منّ الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 3
3ـ خريدار يوسف ( ع ) ( همسر زليخا ) از شهروندان مصرى بود .
و قال الذى اشتريـه من مصر
برداشت فوق ، مبتنى بر اين احتمال است كه «من مصر» متعلق به محذوف و توصيفى براى «الذى اشتراه» باشد ; يعنى: قال الذى اشتراه و هو من اهل مصر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 6
6ـ حضور بنيامين نزد يوسف ( ع ) ، به سود و منفعت يوسف ( ع ) بود .
كذلك كدنا ليوسف
لام در «ليوسف» لام منفعت است. بنابراين نقشه طرح شده و هدف از آن (نگه داشتن بنيامين) در جهت منافع يوسف(ع) بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 11
11ـ خداوند ، خنثى كننده مكر و حيله زنان اشراف و نجات بخش يوسف ( ع ) از زندان
أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 22
22ـ حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .
يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 5
5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 3
3ـ خداوند ، عطاكننده حكمت و علم به يوسف ( ع )
ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 5
5ـ خداوند ، اعطا كننده حكومت و فرمانروايى به يوسف ( ع )
رب قد ءاتيتنى من الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 5
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1،7،8
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
7ـ يوسف ( ع ) مصونيت خويش از گناه و خيانت را پرتوى از رحمت الهى بر خويش مى دانست .
ما أُبرّءُ نفسى . .. إلاّ ما رحم ربى
8ـ يوسف ( ع ) به دليل باور به ربوبيت و تدبير الهى ، رحمت او را مايه ترك گناهان و بدى ها دانست و خود را ستايش نكرد .
و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 3
3ـ خداوند ، عطاكننده حكمت و علم به يوسف ( ع )
ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 10،17
10ـ خداوند ، آموزگار يوسف ( ع ) در تأويل و تحليل رؤيا ها و حوادث
رب قد . .. علمتنى من تأويل الأحاديث
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 2،6
2ـ فضيلت و برترى يوسف ( ع ) عنايتى از ناحيه خداوند به او بود .
لقد ءاثرك الله علينا
6ـ اعتقاد و باور برادران يوسف به خدادادى بودن مقام و منزلت برتر او
لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 14
14ـ خداوند ، اعطا كننده مقام و منزلت به يوسف ( ع ) و وادار كننده بستگانش به خضوع و خشوع در برابر او
قد جعلها ربى حقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 5،11،17،18
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( نجات از چاه كنعان تا رسيدن به وزارت و نيل به قدرت ) به اراده خداوند و بر اساس تدبير او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
11ـ به قدرت رسيدن يوسف ( ع ) پس از بردگى و اسارت در زندان ، دليلى متقن بر حاكميت مشيّت الهى بر تمامى اسباب و علّتهاست .
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء
جمله «رحمت خويش را بر هر كس كه خواهيم شامل مى گردانيم و به او قدرت مى بخشيم» ـ كه مفاد «نصيب برحمتنا. ..» است ـ به منزله ادعايى است كه با «كذلك مكّنّا ...» بر آن استدلال شده است ; يعنى، خداوند برده اى را كه اختياردار خودش نيز نبود به جايى رسانيد كه اختيار همگان را دارا شد، و اين دليلى روشن بر حاكميت مطلق الهى است.
17ـ دستيابى يوسف ( ع ) به قدرت در سرزمين مصر و بهره مندى او از رحمت خاص الهى ، پاداش كار هاى نيك او بود .
كذلك مكّنّا . .. نصيب برحمتنا ... و لانضيع أجر المحسنين
18ـ به قدرت رسيدن يوسف ( ع ) در سرزمين مصر ، دليلى روشن بر ضايع نشدن اجر نيكوكاران از ناحيه خداوند است .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض . .. و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 17
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 5
5ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( نجات از چاه كنعان تا رسيدن به وزارت و نيل به قدرت ) به اراده خداوند و بر اساس تدبير او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 14
14ـ پيروى نكردن يوسف ( ع ) از آيين مصريان و ايمانش به خدا و آخرت ، موجب دستيابى او به علم غيب و دانش تعبير
رؤيا شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون
جمله «إنى تركت . ..» تعليل براى «علمنى ربى» مى باشد ; يعنى ، خداوند به خاطر اينكه من آيين كافران را وانهادم و پيروى نكردم ، چنين علمى را به من آموخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 14
14ـ پيروى نكردن يوسف ( ع ) از آيين مصريان و ايمانش به خدا و آخرت ، موجب دستيابى او به علم غيب و دانش تعبير رؤيا شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون
جمله «إنى تركت . ..» تعليل براى «علمنى ربى» مى باشد ; يعنى ، خداوند به خاطر اينكه من آيين كافران را وانهادم و پيروى نكردم ، چنين علمى را به من آموخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 10
10ـ نيكوكارى يوسف ( ع ) ، مايه رسيدن او به مقام نبوت بود .
ءاتينـه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در طى هفت سال آبادانى ، به كشت و برداشت و ذخيره سازى غلات براى دوران قحطى كاملاً موفق شد .
و جاء إخوة يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 21
21ـ موفقيت يوسف ( ع ) در طرح و اجراى نقشه براى نگه داشتن بنيامين ، جلوه اى از برترى او بر برادران خويش و نمودى از دانش افزون تر وى
كذلك كدنا ليوسف . .. نرفع درجـت من نشاء و فوق كل ذى علم عليم
مصداق مورد نظر براى «من نشاء» يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 12
12 - آشنايى مؤمن آل فرعون ، از تاريخ مردم مصر و سرگذشت يوسف پيامبر ( ع )
و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنـت . .. حتّى إذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده ر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 1
1ـ يوسف ( ع ) با اظهار مهربانى و ملاطفت به هم بندان خويش ، به ارشاد آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 7،8،9،12
7ـ يوسف ( ع ) از ميهمانان و كسانى كه براى تهيه آذوقه و دريافت سهميه به او مراجعه مى كردند ، به خوبى پذيرايى مى كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
«نزول» به طعام و مانند آن كه براى ميهمان تهيه شده گفته مى شود و «نزيل» به معناى ميهمان است. «منزلين» در آيه شريفه از همين ماده گرفته شده و به معناى ميزبانها و مهمان نوازان مى باشد.
8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .
ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.
12ـ يوسف ( ع ) به برادرانش وعده داد كه اگر در سفر بعد ، بنيامين را به همراه بياورند ، باز هم از آنان به خوبى پذيرايى خواهد كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 2
2 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، يوسف، موسى و هارون(ع) بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
«أولئك» اشاره به انبياى مذكور در آيات قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 12
12ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى به نبوت رسيد . *
و أوحينا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در سن جوانى و برخوردار شدن از رشد ، به مقام نبوّت نايل گرديد .
و لما بلغ أشدّه ءاتينـه حكمًا و علمًا
برداشت فوق ، بر اساس نظر برخى از مفسران است كه «حكم» را به مقام نبوت و «علم» را به دانش شريعت ، تفسير كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 15
15ـ « عن الصادق ( ع ) [ فى البرهان الذى رأى يوسف ] : انه النبوة المانعة من إرتكاب الفواحش والحكمة الصارفة عن القبايح ;
از امام صادق(ع) [درباره برهانى كه يوسف(ع) ديده ]روايت شده: آن برهان نبوت بود كه مانع از ارتكاب گناهان مى شود و حكمتى كه از كارهاى زشت باز مى دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 2
2 - يوسف ( ع ) ، پيامبر مردم مصر پيش از حضرت موسى ( ع )
و لقد جاءكم يوسف من قبل
نجات همبند يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 5،6
5ـ ساقى پادشاه به درستى تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى خويش اعتماد كرد و به نجات خويش اميدوار گرديد .
و قال للذى ظنّ أنه ناج منهما
ضمير در «ظن» محتمل است به «الذى» باز گردد و محتمل است به يوسف(ع) ارجاع شود. برداشت فوق، بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا مفاد جمله «قال للذى ...» چنين مى شود: يوسف(ع) به ساقى پادشاه - همان كه به نجات خويش دل بسته بود و بدان اميدوار بود - گفت: مرا نزد مالكت ياد كن. قابل ذكر است كه چون يوسف(ع) به نجات وى يقين داشت نه گمان، اين احتمال قوى تر به نظر مى رسد.
6ـ تعبير يوسف ( ع ) از رؤياى هم بند خويش ، تحقق يافت و او با رهايى از زندان ، به استخدام پادشاه درآمد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه
با توجه به اينكه ضمير در «فأنساه» به «الذى» ـ كه مراد از آن ساقى پادشاه است ـ باز مى گردد ، جمله «فأنساه الشيطان ذكر ربه» دلالت مى كند كه وى از زندان آزاد و به دربار پادشاه راه يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 1
1ـ يكى از دو هم بند زندانى يوسف ( ع ) ، از مرگ و زندان نجات پيدا كرد و به دربار راه يافت و ديگرى به اعدام محكوم شد .
و قال الذى نجا منهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 8
8ـ يوسف ( ع ) ، به گشودن درب و فرار از چنگ زليخا موفق شد .
و ألفيا سيدها لدا الباب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 34 - 6
6ـ نجات يوسف ( ع ) از كيد زليخا و ديگر زنان ، جلوه اى از ربوبيت الهى بر آن حضرت
فاستجاب له ربه فصرف عنه كيدهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 2،3،7،13
2ـ آب آور كاروان به منظور آب كشيدن ، دلو خويش را در چاه كنعان افكند و برخلاف انتظار ، كودكى را از آن بيرون آورد .
فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم
«أدلاء» (مصدر أدلى) به معناى فرستادن «دلو» است. «غلام» به پسر كوچك گفته مى شود (مصباح المنير).
3ـ يوسف ( ع ) با چنگ زدن به طناب و دلو آب آورِ كاروان ، خود را از چاه نجات داد .
فأرسلوا واردهم فأدلى دلوه قال يـبشرى هذا غلـم
7ـ نجات يوسف ( ع ) از چاه سرآغاز بردگى او
و أسرّوه بضـعة
بضاعت و كالاى تجارتى قرار دادن انسان ، مستلزم برده بودن و يا برده شمردن اوست.
13ـ اتراق كاروانيان در اطراف چاه كنعان ، نجات دادن يوسف ( ع ) از آن چاه و به همراه خويش بردن او ، به تقدير خداوند و تحت نظارت دقيق او انجام مى گرفت .
و جاءت سيّارة . .. والله عليم بما يعملون
مراد از «ما» در «ما يعملون» مى تواند كالا قرار دادن يوسف(ع) باشد (أسرّوه بضاعة). و نيز محتمل است همه داستان كاروان، در رابطه با يوسف(ع) باشد. بنابر فرض نخست، علم خدا به رفتار آنان (كالا قرار دادن) كنايه از كيفردهى است و بنابر فرض دوم، علم خدا كنايه از تقدير و تدبير اوست ; يعنى، تمام مقدماتى كه مايه نجات يوسف(ع) از چاه شد (گذر كردن كاروان در اطراف كنعان، منزل كردن در اطراف چاه و ...) همه به نظارت خدا و تدبير او بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 12،14
12ـ خروج يوسف ( ع ) از زندان و رفع اتهام از او ، ناسازگار با اهداف شيطان
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
14ـ پادشاه مصر در صورت آگاهى از وضعيت يوسف ( ع ) ، او را از زندان آزاد مى كرد .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين
«لبث» به معناى اقامت كردن (ماندگار شدن) است. برداشت فوق ، از تفريع جمله «لبث ...» بر جمله قبل معلوم مى شود ; يعنى ، شيطان ساقى پادشاه را به فراموشى انداخت و در نتيجه ، يوسف(ع) چند سال ديگر در زندان ماندگار شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 3،4،5
3ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، خواهان حضور يوسف ( ع ) در نزد خويش شد .
و قال الملك ائتونى به
4ـ پادشاه مصر پس از دريافت تعبير رؤيايش ، به آزادى يوسف ( ع ) از زندان و بار يافتن او به دربار فرمان داد .
و قال الملك ائتونى به . .. قال ارجع
از اينكه يوسف(ع) با فرستاده پادشاه از زندان خارج نمى شود و به دربار نمى آيد ، معلوم مى شود فرمان پادشاه مبنى بر احضار او (ائتونى به) احضار اجبارى نبوده است ; بلكه دستور به آزادى آن حضرت از زندان و بار يافتن به دربار بوده است.
5ـ ساقى پادشاه از طرف دربار براى آزادسازى يوسف ( ع ) و حاضر كردن او نزد پادشاه ، به سوى زندان روانه شد .
فلما جاءه الرسول
«ال» در «الرسول» عهد ذكرى است و به قرينه (فأرسلون) در آيه 45 معلوم مى شود كه اين فرستاده ، همان ساقى پادشاه بود كه براى دريافت تعبير خواب به سوى يوسف(ع) فرستاده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 11
11ـ خداوند ، خنثى كننده مكر و حيله زنان اشراف و نجات بخش يوسف ( ع ) از زندان
أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 16
16ـ آزاد ساختن يوسف ( ع ) از زندان و كوچ دادن خاندان يعقوب از كنعان به مصر ، از جمله احسان هاى خداوند در حق يوسف ( ع ) .
و قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 10
10ـ نيكوكارى يوسف در زمان اقتدارش ، در رفتار و منش او جلوه گر بود .
إنا نريـك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «اطمينان داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «مى بينيم» گوياى آن است كه اطمينان برادران يوسف به شخصيت وى از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 13
13ـ سيماى يوسف ( ع ) و عملكرد او ، نشان دهنده شخصيت بلند مرتبه و بيانگر نيكوكارى او بود .
إنا نريـك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «يقين داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «نرى» (مى بينيم) گوياى اين مطلب است كه: علم و يقين آن دو نفر به شخصيت يوسف(ع) ، از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 11
11ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيات ليسجننه حتى حين » فالأيات شهادة الصبى و القميص المخرّق من دبر و استباقهما الباب حتى سمع مجاذبت ها إيّاه على الباب فلما عصاها فلم تزل ملحّة بزوجها حتى حبسه . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خدا كه فرمود: «ثم بدا لهم . ..» روايت شده است: آن نشانه ها گواهى كودك و پيراهن پاره شده از پشت و سبقت آن دو به طرف در بود، به گونه اى كه شنيده شد آن زن پشت در، يوسف را به طرف خود مى كشد ; پس چون يوسف درخواست بانو را نپذيرفت به طور پيگير به شوهرش اصرار نمود تا [شوهرش] او را زندانى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 5
5ـ وجود نشانه هاى متعدد بر پاكدامنى يوسف ( ع )
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 1
1ـ يوسف ( ع ) بر توزيع ارزاق ذخيره شده در مصر ، نظارت مستقيم داشت .
و جاء إخوة يوسف . .. و لما جهزهم بجهازهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 16
16ـ مجازات مجرمان بيگانه بر اساس مقررات خودِ آنان ، با قوانين و مقررات مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) مخالفتى نداشت .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك إلاّ أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 8
8ـ حكومت مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) داراى تشكيلات و قوانين جزايى و قضايى بود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 14،21
14ـ نعمتهايى كه خداوند به يوسف ( ع ) و آل يعقوب ارزانى داشت ، مسانخ و هم طراز نعمتهايى بود كه به ابراهيم و اسحاق ( ع ) اعطا كرده بود .
يتم نعمته عليك . .. كما أتمّها على أبويك
21ـ فضيلت هاى يوسف ( ع ) و نعمت هاى عطا شده به او و حضرت ابراهيم و اسحاق ( ع ) و خاندان يعقوب ، جلوه هايى از ربوبيت خداوند
يجتبيك ربك . .. و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب ... إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 6،11
6ـ خداوند يوسف ( ع ) و بنيامين را از نعمتى بزرگ بهره مند ساخت .
قد منّ الله علينا
«منّ» به معناى احسان كردن و نعمت بخشيدن است. در «مفردات راغب» آمده كه «منّة» به معناى نعمت گران سنگ است. مراد از ضمير در «علينا» به قرينه جمله بعد (إنه من يتق ...) ـ كه تعليل براى «قد منّ الله علينا» است ـ يوسف(ع) و بنيامين مى باشد نه همه برادران.
11ـ ديدار يوسف ( ع ) و بنيامين و پايان يافتن فراق آن دو ، از نعمت هاى بزرگ خداوند به ايشان
قال أنا يوسف و هذا أخى قد منّ الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 15
15ـ خداوند ، يوسف ( ع ) را از احسان هاى خويش برخوردار ساخت و به او نعمت ها بخشيد .
قد أحسن بى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 30
30ـ سرگذشت يوسف ( ع ) ( خروج او از زندان ، پايان فراق او با بستگان و . . . ) بر اساس تدبير عالمانه و حكيمانه خداوند رقم مى خورد .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 4
4ـ غلامان و كارگزارانى فراوان در استخدام يوسف ( ع ) براى توزين و توزيع آذوقه ها و دريافت بهاى آنها
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
«فتيان» جمع فتى و به معناى غلامان و جوانان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 12
12ـ خداوند به واسطه يوسف ( ع ) ، نعمت كامل و تمام خويش را بر خاندان يعقوب ارزانى داشت .
و كذلك . .. و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
يوسف(ع) از خاندان يعقوب(ع) بود و «آل يعقوب» شامل او نيز مى شد. بنابراين آوردن «عليك» و عطف كردن «آل يعقوب» بر آن، مى تواند حاكى از نكته اى باشد كه در برداشت فوق آمده است. قابل ذكر است كه تأويل ستارگان، ماه و خورشيد بر برادران و پدر و مادر يوسف(ع) مؤيد آن نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 7
7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 13
13ـ رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .
قال يـبنىّ
كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يـبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 6
6ـ يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 1،21
1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك
21ـ يعقوب ( ع ) افشا شدن رؤياى يوسف ( ع ) را به تحريك شيطان مى دانست و يوسف ( ع ) را از آن برحذر داشت .
لاتقصص رءياك على إخوتك . .. إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
جمله «إن الشيطان . ..» هم ناظر به «فيكيدوا ...» است و هم ناظر به «لاتقصص رؤياك». بنابر وجه دوم، مفاد جمله «لاتقصص ...» به ضميميه «إن الشيطان» چنين مى شود: شيطان درصدد است كه تو را به افشاى رؤيايت وا دارد، پس
برحذر باش!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 5
5ـ نياز يوسف ( ع ) به گردش و بازى و استفاده از خوراكى هاى مراتع ، بهانه برادرانش براى بردن او به صحرا و جدا ساختنش از يعقوب ( ع )
أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 6،7
6 ـ داوود، سليمان، ايوب، يوسف(ع)، موسى و هارون(ع)، فرزندانى از نسل ابراهيم و هدايت يافته از جانب خداوند هستند.
و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون
سياق آيات پيشين، كه درباره حضرت ابراهيم(ع) بود، اين احتمال را پديد مى آورد كه ضمير در «ذريته» به «ابراهيم» برگردد. در اين صورت برخى اسامى كه در آيات بعد آمده است (همچون الياس و لوط) از باب تغليب در شمار ذريه آن حضرت ذكر شده اند.
7 ـ داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون، فرزندانى از نسل نوح(ع) و هدايت يافته از جانب خداوند بودند.
نوحا . .. و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون
با توجه به دو نكته مى توان گفت «نوحا» مرجع ضمير در «ذريته» است: «نوحا» نزديكترين كلمه اى است كه مى تواند مرجع ضمير باشد. در ميان كسانى كه به عنوان ذريه از آنان ياد شده، افرادى هستند كه از ذريه ابراهيم(ع) نيستند، مانند حضرت لوط(ع) و الياس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 17
17ـ ابراهيم و اسحاق ( ع ) ، پدران يعقوب و يوسف ( ع ) بودند .
على أبويك من قبل إبرهيم و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 8،9،10،13،14،15،16
8ـ خداوند يوسف ( ع ) را از طريق وحى به نجات يافتن از چاه كنعان و ديدارى مجدد با برادرانش ، نويد داد .
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا
جمله «لتنبئنّهم» (همانا اين واقعه را در آينده به برادرانت يادآورى خواهى كرد) دلالت بر نجات يوسف از چاه دارد و نيز حاكى از اين است كه او برادرانش را در آينده ملاقات خواهد كرد.
9ـ عنايت خاص خداوند به يوسف ( ع ) با وحى كردن به او در چاه كنعان
أن يجعلوه فى غيـبت الجب و أوحينا إليه
10ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .
فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه
13ـ يادآورى داستان چاه كنعان از سوى يوسف ( ع ) به برادرانش ، محتواى وحى خداوند به يوسف ( ع )
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
14ـ خداوند به يوسف ( ع ) خبر داد كه ملاقات او با برادرانش ، پس از داستان چاه كنعان ، در آينده اى دور تحقق خواهد يافت .
لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
جمله حاليه «و هم لايشعرون» متعلق به «لتنبئنّ» است ; يعنى، به آنان خبر مى دهى در حالى كه متوجه نيستند [و تو را نمى شناسند]. از اينكه هيچ يك از برادران يوسف به هنگام ملاقات با وى، او را نخواهند شناخت، معلوم مى شود ملاقات مذكور با فاصله زمانى بسيار اتفاق خواهد افتاد.
15ـ سلطه داشتن يوسف ( ع ) بر برادرانش در ديدار مجدد ، بخشى از محتواى وحى الهى به يوسف ( ع ) در چاه كنعان
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
در اينكه چرا هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات مجدد وى را نخواهند شناخت وجه ديگرى غير از آنچه در برداشت قبل ذكر شد، به نظر مى رسد و آن اينكه خداوند با جمله «و هم لايشعرون» به يوسف القا مى كند كه در مقام و موقعيتى خواهى بود كه برادرانت تصور آن را نمى كنند تا احتمال دهند كه تو برادر آنان هستى.
16ـ برادران يوسف از شنيدن و احساس كردن وحى الهى به او ، ناتوان بودند .
و أوحينا إليه . .. و هم لايشعرون
برداشت فوق ، مبتنى بر اين نكته است كه عامل حال (و هم لايشعرون) فعل «أوحينا» باشد. بر اين اساس مفاد «و هم لايشعرون» چنين مى شود: آنان وحى ما را به يوسف(ع) نمى فهميدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 4
4ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين ، كيفر و طرحى از ناحيه خداوند و به وحى او بود .
كذلك كدنا ليوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 9
9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 12
12ـ يوسف ( ع ) به برادرانش وعده داد كه اگر در سفر بعد ، بنيامين را به همراه بياورند ، باز هم از آنان به خوبى پذيرايى خواهد كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 26
26ـ يوسف ( ع ) به سخن خويش ( ديگر بر شما برادرانم ملامتى روا نيست ) متعهّد و بدان وفادار بود .
لاتثريب عليكم اليوم . .. نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى
يوسف(ع) در بيان سرگذشت خويش براى يعقوب(ع) از برادرانش ـ كه منشأ فراق و جدايى بودند ـ گلايه اى نكرد و رفتار نارواى ايشان را يادآور نشد ; بلكه شيطان را عامل فسادى كه ميان او و برادرانش رخ داده بود دانست با اين برخورد به آنچه در خطاب به برادرانش گفته بود (هيچ كس حق ندارد شما را سرزنش و ملامت كند) وفا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 4
4ـ يوسف ( ع ) داراى ولايت از جانب خداوند براى تصرف در تمامى سرزمين مصر
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
جمله «مكّنّا ليوسف . ..» هم شامل اقتدار تكوينى است و هم گوياى اقتدار تشريعى ; يعنى ، خداوند به او اجازه دخل و تصرف در همه سرزمين مصر را عطا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 4
4ـ يوسف ( ع ) داراى ولايت از جانب خداوند براى تصرف در تمامى سرزمين مصر
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
جمله «مكّنّا ليوسف . ..» هم شامل اقتدار تكوينى است و هم گوياى اقتدار تشريعى ; يعنى ، خداوند به او اجازه دخل و تصرف در همه سرزمين مصر را عطا كرد.
ولىّ يوسف(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 17
17ـ برخوردارى يوسف ( ع ) از قدرت و مكنت و بهره مندى او از دانش تعبير رؤيا ها و تحليل حوادث ، پرتوى از ولايت خداوند بر او بود .
قد ءاتيتنى من الملك و علمتنى . .. أنت ولىّ فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 4
4ـ يوسف ( ع ) در استقبال از پدر ، مادر و بستگانش ، از تشريفات وزارتى و حكومتى پيراسته بود .
فلما دخلوا على يوسف
ياد كردن از يوسف(ع) با نام وى و نه عنوان و سمت او (عزيز و مانند آن) مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در حكومت مصر براى جاى دادن به يعقوب ( ع ) و خاندان او در آن ديار ، محدوديت و مشكلى نداشت .
وأتونى بأهلكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 8
8ـ زندان يوسف ( ع ) و هم بندان او ، فاقد هرگونه برنامه غذايى از پيش تعيين شده
لايأتيكما طعام ترزقانه
چنان چه برنامه غذايى زندان مشخص بود ، پيشگويى نوع و خصوصيات آن امرى دشوار نبود و به عنوان يك ويژگى براى كسى كه از آن خبر مى داد ، محسوب نمى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 3 - 4،5
4ـ داستان يوسف ( ع ) بهترين و زيباترين داستان
نحن نقصّ عليك أحسن القصص
5ـ خداوند ، داستان يوسف را با بهترين و زيباترين بيان نقل كرده و گزارش داده است .
نحن نقصّ عليك أحسن القصص
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 7 - 1
1ـ داستان يوسف و برادرانش ، حاوى نشانه ها و آياتى فراوان از ربوبيت خدا و علم و حكمت او
إن ربك عليم حكيم. لقد كان فى يوسف و إخوته ءايـت للسائلين
«آيات» به معناى نشانه هاست و چون در جمله «لقد كان . ..» بيان نشده است كه داستان يوسف و برادرانش نشانه چه حقيقت و يا حقايقى مى تواند باشد و به عبارت ديگر، متعلق «آيات» ذكر نشده است، مى توان گفت متعلق آن، حقايق مطرح شده در آيه قبل است كه از جمله آنها ربوبيت، علم و حكمت خداوند است (إن ربك عليم حكيم).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 67 - 3
3ـ دربار يوسف ( ع ) ، داراى دربهايى متعدد براى ورود و خروج مراجعه كنندگان *
لاتدخلوا من باب وحد وادخلوا من أبوب متفرقة
در اينكه مراد از مفعول «ادخلوا» چيست ، آيا مصر است و يا بارگاه يوسف؟ دو نظر ابراز شده است. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است. قابل ذكر است كه تكرار «لما دخلوا» در آيه 69 مؤيد احتمال اول مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 24
24ـ حكمت خدا و علم او به خصلت هاى يوسف ( ع ) موجب شد تا نعمت خويش را بر خاندان يعقوب كامل كند .
و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب . .. إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 20
20ـ جمال يوسف ( ع ) ، جمالى بى نظير ، دلربا و در اوج زيبايى و ملاحت بود .
فلما رأينه أكبرنه و قطّعن أيديهنّ و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
نقل اين قسمت از داستان يوسف (فلما رأينه . ..) براى بيان اوج زيبايى و دلربايى يوسف(ع) است. علاوه بر اين، محتمل است اشاره به معذور بودن زليخا در عشقش به يوسف(ع) باشد. مؤيد اين احتمال، اين است كه قرآن از او مذمت نكرده و يوسف(ع) نيز او را در مراحل مراوده، به عذابهاى الهى هشدار نداده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 2،3،15
2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .
إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله
3ـ يوسف ( ع ) با اشاره به خدادادى بودن دانش هاى ويژه اش ، هم بندان خويش را به شناخت ربوبيت خدا برانگيخت .
ذلكما مما علمنى ربى
از اهداف يوسف(ع) در بيان اين حقيقت كه «اين دانش را پروردگارم به من آموخته است» آن است كه: هم بندان زندانى خويش را با خدا و ربوبيت او آشنا كند. مخاطب قرار دادن آن دو نفر با حرف «كما» در «ذلكما» مؤيد اين هدف است.
15ـ يوسف ( ع ) ، با بيان نقش ايمان به خدا و آخرت در دستيابى او به دانش هاى ويژه ، درصدد گرايش دادن هم بندان خويش به آيين الهى بود .
مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم . .. هم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 1
1ـ يوسف ( ع ) با اظهار مهربانى و ملاطفت به هم بندان خويش ، به ارشاد آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از ارشاد هم بندان خويش به توحيد و يكتاپرستى ، به تعبير رؤيا هاى آنان پرداخت .
يـصـحبى السجن أما أحدكما فيسقى ربه خمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 6،7
6 ـ داوود، سليمان، ايوب، يوسف(ع)، موسى و هارون(ع)، فرزندانى از نسل ابراهيم و هدايت يافته از جانب خداوند هستند.
و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون
سياق آيات پيشين، كه درباره حضرت ابراهيم(ع) بود، اين احتمال را پديد مى آورد كه ضمير در «ذريته» به «ابراهيم» برگردد. در اين صورت برخى اسامى كه در آيات بعد آمده است (همچون الياس و لوط) از باب تغليب در شمار ذريه آن حضرت ذكر شده اند.
7 ـ داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون، فرزندانى از نسل نوح(ع) و هدايت يافته از جانب خداوند بودند.
نوحا . .. و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون
با توجه به دو نكته مى توان گفت «نوحا» مرجع ضمير در «ذريته» است: «نوحا» نزديكترين كلمه اى است كه مى تواند مرجع ضمير باشد. در ميان كسانى كه به عنوان ذريه از آنان ياد شده، افرادى هستند كه از ذريه ابراهيم(ع) نيستند، مانند حضرت لوط(ع) و الياس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 2
2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .
إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 12،14
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
14ـ محسن بودن يوسف ( ع ) ، دليل مراجعه هم بندانش به او براى تعبير رؤيا
نبّئنا بتأويله إنا نريـك من المحسنين
جمله «إنا نراك» تعليل براى «نبّئنا بتأويله» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 2
2ـ دو تن از خادمان دربار مصر ، هم زمان با زندانى شدن يوسف ( ع ) ، به زندان درافتادند .
و دخل معه السجن فتيان
«فتى» (مفرد فتيان) به معناى عبد و نيز به معناى جوان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 12 - 1
1ـ فرزندان يعقوب ، پس از طرح توطئه عليه يوسف ( ع ) از او خواستند تا يوسف ( ع ) را همراه آنان به مرتع بفرستد .
أرسله معنا غدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 4
4ـ همسر پادشاه مصر از زنان حاضر در مجلس مهمانى زليخا و دلباخته يوسف ( ع ) بود .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
بر اين مبنا كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد ، از جمله «ذلك ليعلم . ..» معلوم مى شود كه همسر ملك نيز در زمره زنانى بود كه دستهاى خويش را بريدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 1،3
1ـ يعقوب ( ع ) و خاندان او پس از مراسم استقبال به مصر وارد شدند و به بارگاه يوسف ( ع ) درآمدند .
قال ادخلوا مصر . .. و رفع أبويه على العرش
ترتيب ذكرى ميان «ادخلوا مصر» و جمله هاى «رفع أبويه على العرش . ..» گوياى اين نكته است كه حقايق مطرح شده در آيه مورد بحث پس از ورود خاندان يعقوب به مصر، انجام گرفته است و كلمه «العرش» مى رساند كه آنان به دربار يوسف(ع) رفتند.
3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 2
2ـ حزن و اندوه در فراق يوسف ( ع ) ، از اعتذار هاى يعقوب ( ع ) براى امتناع از فرستادن او به همراه برادرانش
ما لك لاتأمنّا . .. قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8ـ يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 2،6،7،12،16،17
2ـ ماجراى بنيامين ، خاطره يوسف ( ع ) را براى يعقوب ( ع ) تجديد كرد و موجب اظهار تأسف شديد او بر فراق يوسف ( ع ) شد .
و قال يـأسفى على يوسف
حرف «الف» در آخر «اسفى» منقلب از ياى متكلم است. بنابراين «يـأسفى» ، يعنى اى دريغ من.
6ـ افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن
7ـ گريه فراوان يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) *
وابيضت عيناه من الحزن
حرف «من» در «من الحزن» تعليليه است و حاكى از اين است كه حزن عامل نابينايى يعقوب(ع) بود ; ولى از آن جا كه اثر بارز حزن در چشمان يعقوب(ع) ظاهر گشت نه در ديگر حواس او، معلوم مى شود كه اندوه يعقوب(ع) مايه گريستن فراوان او گشته و گريه فراوانش چشمان او را بى فروغ ساخته بود.
12ـ يعقوب ( ع ) بر اثر فراق يوسف ( ع ) ، درونى آكنده از غم و دلى لبريز از اندوه داشت .
وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم
(كظيم) به معناى اسم مفعول مكظوم به كسى گفته مى شود كه لبريز از غم و غصه و يا آكنده از خشم و غضب باشد.
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : قيل له : كيف يحزن يعقوب على يوسف و قد أخبره جبرئيل أنه لم يمت و أنه سيرجع إليه فقال : إنه نسى ذلك ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه به ايشان گفته شد: چگونه يعقوب براى يوسف محزون مى شود و حال آنكه جبرئيل او را خبر داده بود كه يوسف نمرده و به زودى به سوى او برمى گردد؟ امام(ع) فرمود: يعقوب خبر جبرئيل را فراموش كرده بود».
17ـ « سئل أبوعبدالله ( ع ) ما بلغ من حزن يعقوب على يوسف ؟ قال : حزن سبعين ثكلى بأولادها . . . ;
از امام صادق(ع) سؤال شد: حزن يعقوب بر يوسف چقدر بود؟ فرمود: به مقدارى كه هفتاد زن فرزند مرده به خاطر فرزندانشان اندوهگين باشند . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 1،2،4
1ـ يعقوب ( ع ) ، همواره به ياد فرزندش يوسف ( ع ) و دردمند فراق او بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
«تفتؤا» از افعال ناقصه و به تقدير «لا» ى نافيه است. بنابراين «تفتؤا تذكر يوسف» ; يعنى ، پيوسته يوسف(ع) را ياد مى كنى.
2ـ يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهـلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
4ـ فرزندان يعقوب او را به خاطر اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ملامت كردند .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف
لحن و سياق جمله «قالوا تالله . ..» گوياى ملامت يعقوب(ع) و درخواست به فراموشى سپردن يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 1،2
1ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) گرفتار غم و اندوهى فراوان و طاقت فرسا بود .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
«بثّ» در لغت به معناى حزن شديد است. گويا شدّت آن باعث مى شود كه دارنده اش نتواند آن را تحمل كند. از اين رو براى ديگران بازگو كرده و منتشرش مى سازد.
2ـ يعقوب ( ع ) از غم و اندوه جانكاهش در فراق يوسف ( ع ) ، تنها به خداوند شكايت مى كرد .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
شكايت چيزى را نزد شخصى بردن ; يعنى، خبر دادن و گلايه كردن به آن شخص از بدرفتارى آن چيز. بنابراين «إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله» ; يعنى، فقط به خداوند خبر مى دهم كه حزن و اندوه با من چه كرده و از آنها فقط به خداوند گلايه مى كنم و از او دادخواهى مى نمايم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 13
13ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . .انه [ يعقوب ] دعا ربّه فى السحر أن يهبط عليه ملك الموت فهبط عليه . . . قال يعقوب : . . . هل عرض عليك فى الأرواح روح يوسف ؟ فقال : لا فعند ذلك علم أنه حىّ فقال لولده : « اذهبوا فتحسّسوا من يوسف . . . » . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: يعقوب در سحر از خدا خواست تا ملك الموت بر او فرود آيد . .. پس او فرود آمد ... يعقوب گفت: ... آيا در ميان ارواح، روح يوسف بر تو عرضه شده؟ گفت: نه. پس در اين هنگام دانست كه يوسف زنده است، پس به فرزندان خود گفت: «اذهبوا فتحسّسوا من يوسف ...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .
يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 2،4،5
2ـ يعقوب ( ع ) به فرزندانش دستور داد براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين حركت كنند و به جست و جوى آنها بپردازند .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
«تحسس» (مصدر تحسسوا) به معناى طلب كردن و جست و جو نمودن است.
4ـ يعقوب ( ع ) از فرزندانش خواست براى يافتن يوسف ( ع ) و بنيامين تلاشى پى گير داشته و از يافتن آنها هرگز مأيوس نشوند .
و لاتاْيئسوا من روح الله
5ـ مأيوس نشدن از رحمت خدا و اميد داشتن به يارى او ، توصيه يعقوب ( ع ) به فرزندان خويش
و لاتاْيئسوا من روح الله
«روح» به معناى سرور ، فرح ، استراحت و رحمت مى باشد. اضافه آن كلمه به «الله» و متعلق قرار گرفتن «من روح الله» براى «لاتاْيئسوا» گوياى اين است كه مراد از آن «رحمت» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 8
8ـ رؤياى يوسف ، موجب آگاهى يعقوب ( ع ) به برگزيده شدن يوسف ( ع ) و دستيابى او به دانش تعبير خواب و تحليل صحيح حوادث شد .
إنى رأيت أحد عشر . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2،3،4،13
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
3ـ يعقوب ( ع ) هم زمان با حركت فرزندانش از مصر ، يافته خويش ( شنيدن بوى يوسف ) را براى اطرافيانش ابراز كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
4ـ شامّه معجزه آساى يعقوب ( ع ) و كرامت او در شنيدن بوى يوسف ( ع ) از راه بسيار دور
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
13ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان ابراهيم لما اُوقدت له النار أتاه جبرئيل ( ع ) بثوب من ثياب الجنة . . . فلما حضر ابراهيم الموت جعله فى تميمة و علّقه إسحاق على يعقوب ، فلما ولد يوسف ( ع ) علّقه عليه فكان فى عضده . . . فلما أخرجه يوسف بمصر من التميمة وجد يعقوب ريحه و هو قوله : « إنى لأجد ريح يوسف . . . » فهو ذلك القميص الذى أنزله الله من الجنة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. چون براى سوزاندن ابراهيم(ع) آتش افروخته شد، جبرئيل پيراهنى از پيراهنهاى بهشتى براى او آورد ... آن گاه كه مرگ ابراهيم(ع) فرا رسيد ابراهيم(ع) آن را در جلدى قرار داد و به عنوان حِرز بر اسحاق و اسحاق هم بر يعقوب آويخت و چون يوسف متولد شد، يعقوب [آن را] بر يوسف آويخت و آن بر بازوى يوسف بود ... پس چون يوسف آن پيراهن را در مصر از جلد بيرون آورد، بوى آن به مشام يعقوب رسيد و اين است سخن يعقوب: «إنى لأجد ريح يوسف ...». پس پيراهن يوسف همان پيراهنى است كه خداوند از بهشت فرو فرستاد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 4
4ـ بستگان يعقوب او را در خبر استشمام بوى يوسف ( ع ) تكذيب كرده و اين احساس را ناشى از كژانديشى دانستند .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 2
2ـ يعقوب ( ع ) از فاصله اى دور ( از كنعان تا مصر ) بوى يوسف ( ع ) را از پيراهن او استشمام كرد .
و لما فصلت العير قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف
جمله «قال أبوهم . ..» جواب شرط «لما فصلت ...» است و از اين رو مى رساند كه شنيدن بوى يوسف(ع) با بودن پيراهن همراه قافله مرتبط بوده است. و از آن جا كه آن قافله هنوز در نزديكى مصر بود، معلوم مى شود يعقوب(ع) از فاصله اى بسيار دور بوى يوسف(ع) را از پيراهنش احساس كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 9،11،13،16
9ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندان و اطرافيانش به زنده بودن يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «از ناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. بر اساس معناى اول مراد از «ما لاتعلمون» به مناسبت مورد، زنده بودن يوسف ، ديدار او و ... است.
11ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) ، دانشى بود كه از ناحيه خدا به او افاضه شده بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
13ـ جهل و ناآگاهى فرزندان يعقوب به حقايقى درباره خداوند
و أعلم من الله ما لاتعلمون
16ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : قدم أعرابىّ على يوسف . . . قال له يوسف : . . . فإذا مررت بوادى كذا و كذا فقف فناد : يا يعقوب ! يا يعقوب ! فإنه سيخرج إليك رجل . . . فقل له : لقيت رجلاً بمصر و هو يقرئك السلام و يقول لك : إن وديعتك عند الله عزوجل لن تضيع ، قال : فمضى الأعرابىّ . . . فأبلغه ما قال له يوسف . . . فكان يعقوب ( ع ) يعلم أن يوسف ( ع ) حىّ لم يمت و أن الله تعالى ذكره سيظهره له بعد غيبته و كان يقول لبنيه : « إنى أعلم من الله ما لاتعلمون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: باديه نشينى بر يوسف وارد شد . .. يوسف به او گفت: ... آن گاه كه بر فلان وادى گذر كردى بايست و صدا بزن: اى يعقوب، اى يعقوب! پس مردى به سوى تو بيرون خواهد آمد ... به او بگو مردى را در مصر ملاقات كردم كه تو را سلام رساند و گفت: امانت تو نزد خدا هرگز از بين نمى رود. امام فرمود: آن باديه نشين رفت ... و گفتار يوسف را به يعقوب ابلاغ كرد ... پس يعقوب مى دانست يوسف زنده است و نمرده و خداى تعالى به زودى او را پس از غيبت، آشكارش خواهد كرد و همواره به پسران خويش مى گفت: «إنى أعلم من الله ما لاتعلمون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) بر اين باور بود كه يوسف ( ع ) و بنيامين زنده اند و با جست و جو كردن ، پيدا خواهند شد .
يـبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) در طول فراق يوسف ( ع ) همواره به زنده بودن او اعتقاد داشت و آن را براى اطرافيانش اظهار مى كرد .
قال أبوهم إنى لأجد ريح يوسف . .. قالوا تالله إنك لفى ضلـلك القديم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 9،10،11،12
9ـ يعقوب ( ع ) پيش از دريافت بشارت به حيات يوسف ( ع ) ، به زنده بودن او اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
«من الله» مى تواند به معناى «ازناحيه خدا» باشد و نيز مى تواند به معناى «درباره خدا» باشد. براساس معناى اول، مراد از «ما لاتعلمون» ـ به مناسبت مورد ـ زنده بودن يوسف(ع) ، ديدار او و ... مى باشد.
10ـ يعقوب ( ع ) برخلاف فرزندانش ، به سپرى شدن دوران فراقش از يوسف ( ع ) اطمينان داشت .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
11ـ يعقوب ( ع ) باور خويش را مبنى بر زنده بودن يوسف ( ع ) و پايان يافتن فراقش به فرزندان و بستگان خويش بازگو مى كرد .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
12ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) و وصال او ، دانشى بود كه از ناحيه خداوند به آن حضرت افاضه شده بود .
ألم أقل لكم إنى أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 21
21ـ يعقوب ( ع ) افشا شدن رؤياى يوسف ( ع ) را به تحريك شيطان مى دانست و يوسف ( ع ) را از آن برحذر داشت .
لاتقصص رءياك على إخوتك . .. إن الشيطـن للإنسـن عدو مبين
جمله «إن الشيطان . ..» هم ناظر به «فيكيدوا ...» است و هم ناظر به «لاتقصص رؤياك». بنابر وجه دوم، مفاد جمله «لاتقصص ...» به ضميميه «إن الشيطان» چنين مى شود: شيطان درصدد است كه تو را به افشاى رؤيايت وا دارد، پس برحذر باش!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 11
11ـ يعقوب ( ع ) از رؤياى يوسف دريافت كه خداوند نعمت كامل خويش را بر يوسف ( ع ) و خاندان يعقوب ، ارزانى خواهد داشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) به فرزندش يوسف ( ع ) بسيار علاقه مند بود و از فراق او آزرده خاطر و محزون مى شد .
قال إنى ليحزننى أن تذهبوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 84 - 14
14ـ بسنده كردن يعقوب ( ع ) به اعراض از فرزندان ، على رغم مقصر شناختن آنان در فراق يوسف ( ع ) و بنيامين ، بيانگر توان بالاى او بر نهان ساختن و پوشيده داشتن خشم و غضب خويش است .
و تولّى عنهم . .. فهو كظيم
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «تولّى عنهم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12ـ يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 10
10ـ يعقوب ( ع ) به ديدار يوسف ( ع ) و سرآمدن فراقش مطمئن بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 3
3ـ يعقوب ( ع ) از سپردن يوسف ( ع ) به برادرانش ، همواره اجتناب مى كرد .
ما لك لاتأمنّا على يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 5
5ـ ترسيدن بر جان يوسف ( ع ) از حمله گرگها ، از دلايل مخالفت يعقوب ( ع ) با فرستادن يوسف به همراه فرزندانش
قال إنى . .. أخاف أن يأكله الذئب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 1
1ـ ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، پدران و اجداد يوسف ( ع ) بودند .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 4
4ـ يعقوب ( ع ) در زمان وزارت يوسف و داستان اتهام سرقت بنيامين ، سالخورده و بسيار كهنسال بود .
إن له أبًا شيخًا كبيرًا
«شيخ» به معناى پيرمرد و «كبير» به معناى بزرگ است و مراد از آن ظاهراً بزرگى در سن و سال مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 3
3ـ يوسف ( ع ) هيچ ابهام و ترديدى در رؤياى خويش و خصوصيات آن نداشت .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
تكرار فعل «رأيت» براى تأكيد است و هدف از تأكيد رساندن اين معناست كه يوسف در خواب خويش و خصوصيات آن ، ابهام و ترديدى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 85 - 3
3 ـ ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى، هارون، زكريا، يحيى، عيسى و الياس(ع) از صالحان بودند.
و وهبنا له . .. كل من الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 7
7ـ يوسف ( ع ) و بنيامين از تقواپيشگان صبور و از زمره محسنان بودند .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 8
8 ـ نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون(ع) از نيكوكاران هستند.
و من ذريته . .. و كذلك نجزى المحسنين
مشاراليه «كذلك» هم مى تواند هدايت باشد، كه از «هدينا» استفاده مى شود، و هم مى تواند كثرت ذريه صالح باشد، كه از «وهبنا» و «من ذريته» به دست مى آيد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 8
8ـ يوسف ( ع ) از نمونه هاى بارز نيكوكاران
و كذلك نجزى المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 11،12،13،14،18
11ـ يوسف ( ع ) از زمره نيكوكاران بود .
إنا نريـك من المحسنين
12ـ هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريـك من المحسنين
13ـ سيماى يوسف ( ع ) و عملكرد او ، نشان دهنده شخصيت بلند مرتبه و بيانگر نيكوكارى او بود .
إنا نريـك من المحسنين
«نرى» در آيه شريفه، به معناى «يقين داريم» است. رساندن اين معنا با كلمه «نرى» (مى بينيم) گوياى اين مطلب است كه: علم و يقين آن دو نفر به شخصيت يوسف(ع) ، از طريق مشاهده رفتار و منش او حاصل شده بود.
14ـ محسن بودن يوسف ( ع ) ، دليل مراجعه هم بندانش به او براى تعبير رؤيا
نبّئنا بتأويله إنا نريـك من المحسنين
جمله «إنا نراك» تعليل براى «نبّئنا بتأويله» است.
18ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول الله عزوجل « إنا نراك من المحسنين » قال : كان يوسع المجلس و يستقرض للمحتاج و يعين الضعيف ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداى عزوجل «إنا نراك من المحسنين» روايت شده كه فرمود: در مجلس جاى نشستن را
براى ديگران باز مى كرد و براى نيازمند وام مى گرفت و به ناتوان كمك مى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 16
16ـ يوسف ( ع ) از زمره محسنان بود .
و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 9
9ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارت و اقتدار همچنان انسانى نيكوكار بود .
إنا نريـك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 7
7ـ يوسف ( ع ) و بنيامين از تقواپيشگان صبور و از زمره محسنان بودند .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 10
10ـ يوسف ( ع ) از بندگان مطيع خدا و از خالص شدگان براى او بود .
إنه من عبادنا المخلصين
مراد از «مخلصين» (خالص شدگان) اين است كه غير خدا در آنان نصيبى ندارد و كاملاً در اختيار خداوند و اوامر او هستند. نه شيطان بر ايشان فرمان روايى مى كند و نه اسير هواهاى نفسانى اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 3،4
3ـ يوسف ( ع ) پس از آشكار شدن بى گناهيش بر پادشاه و درباريان ، دعوت او را پذيرفت و بى درنگ از زندان به دربار رفت .
قال الملك ائتونى به . .. فلما كلّمه
اتصال جمله «فلما كلّمه» به «ائتونى به» و نياوردن مطالبى نظير رساندن فرمان پادشاه به يوسف(ع) ، اعلام نتيجه محاكمه زنان به وى و. .. براى رساندن اين معناست كه ميان فرمان پادشاه و گفت و گو با يوسف(ع) فاصله اى نبود.
4ـ يوسف ( ع ) و پادشاه در نخستين ملاقاتشان با يكديگر ، درباره رؤياى پادشاه ، تعبير يوسف ( ع ) و گزينش او به سمت
مشاور ، به گفت و گو پرداختند .
و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى فلما كلّمه
اگرچه در آيه شريفه تصريح نشده كه پادشاه و يوسف(ع) درباره چه موضوعى گفت و گو كردند ; ولى قراين حاليه و مقاليه حاكى است كه موضوع سخن درباره رؤياى پادشاه و تعبير يوسف(ع) و نيز دعوت از يوسف(ع) به همكارى و مشاوره و. .. بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 3،7
3ـ لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيـبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
7ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال كبيرهم « ولاتقتلوا يوسف » و لـكن « ألقوه فى غيابت الجبّ » ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. كه برادر بزرگ تر آنان گفت: يوسف را نكشيد ، ولى او را در مخفى گاه چاه قرار دهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 1
1ـ پيشنهاد لاوى ( نكشتن يوسف ( ع ) و افكندن او در چاه ) از طرف ديگر برادران پذيرفته شد و مورد تأييد قرار گرفت .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيـبت الجب . .. قالوا يـأبانا ما لك
بيان حضور برادران در نزد يعقوب(ع) به منظور جلب رضايت او براى بردن يوسف(ع) به مراتع ، پس از بيان پيشنهاد لاوى (ألقوه فى غيـبت الجب) گوياى اين نكته است كه: آخرين پيشنهاد ـ كه همان طرح لاوى بود ـ مورد پذيرش همگان قرار گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 9،18
9ـ عنايت خاص خداوند به يوسف ( ع ) با وحى كردن به او در چاه كنعان
أن يجعلوه فى غيـبت الجب و أوحينا إليه
18ـ « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لما اُلقى يوسف فى الجبّ أتاه جبرئيل عليه السلام فقال له : يا غلام ، من ألقاك فى هذا الجبّ ؟ قال : إخوتى . قال : و لِمَ ؟ قال : لمودّة أبى إيّاى حسدونى . . . ;
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامى كه يوسف(ع) در چاه افكنده شد، جبرئيل نزد او آمد و گفت: اى پسر! چه كسى تو را در اين چاه افكند؟ گفت: برادرانم. جبرئيل گفت: چرا؟ گفت : چون پدرم مرا دوست مى داشت، آنان بر من حسد ورزيدند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 12،14،16
12ـ آسودگى و رفاه يوسف ( ع ) در خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
14ـ ورود يوسف به خانه عزيز مصر ، زمينه ساز تحقق يافتن وعده هاى الهى درباره او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
عبارت «لنعلّمه» عطف بر عبارتى مقدر است ; يعنى: مكّنّا ليوسف لنفعل كذا و لنعلّمه . .. ; مراد از لنفعل كذا ، امورى است كه خداوند در ابتداى داستان يوسف بيان كرد مانند «رأيتهم لى ساجدين» و «كذلك يجتبيك ربك ...».
16ـ آموزش تحليل رخداد ها و تأويل رؤياها ، هدف تقدير الهى از كشاندن يوسف به خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
«لام» در «لنعلّمه» لام غايت است و بيانگر غرض و هدف متعلق مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 3،5،8
3ـ يوسف ( ع ) پس از آشكار شدن بى گناهيش بر پادشاه و درباريان ، دعوت او را پذيرفت و بى درنگ از زندان به دربار رفت .
قال الملك ائتونى به . .. فلما كلّمه
اتصال جمله «فلما كلّمه» به «ائتونى به» و نياوردن مطالبى نظير رساندن فرمان پادشاه به يوسف(ع) ، اعلام نتيجه محاكمه زنان به وى و. .. براى رساندن اين معناست كه ميان فرمان پادشاه و گفت و گو با يوسف(ع) فاصله اى نبود.
5ـ گفت و گوى يوسف ( ع ) با پادشاه در نخستين ملاقات ، موجب توجه بيشتر و اعتماد افزون تر پادشاه به او شد .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
ظاهر اين است كه ضمير فاعلى در «كلّمه» به يوسف(ع) و ضمير مفعولى آن به پادشاه برگردد. ترتب جمله «قال إنك...» مؤيد اين نظر است و چون پادشاه پس از گفت وگوى يوسف(ع) با وى اظهار داشت: «إنك اليوم ...»، معلوم مى شود سخنان يوسف(ع) باعث توجه افزون تر پادشاه به او شد.
8ـ پادشاه مصر در پى ملاقاتش با يوسف ( ع ) و احراز شخصيت و دانش او ، به وى اعلام كرد كه در دستگاه حكومتى ، رأيى نافذ و فرمانى مطاع خواهد داشت .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
به كسى كه داراى منزلتى والا و شأنى رفيع باشد «مكين» گفته مى شود. «أمين» نيز به كسى گفته مى شود كه از خيانت بپرهيزد و به صداقت گفتارش و درستى رفتارش اطمينان باشد. سخن پادشاه (تو نزد ما منزلتى والا دارى) كنايه از اين است كه: دستوراتت نافذ است و آنچه در امر حكومت پيشنهاد كنى مورد قبول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 4
4ـ يوسف ( ع ) در دوران قحطى مصر ، سمت عزيزى آن ديار را بر عهده داشت .
قالوا يـأيها العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 23
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : لما أمر الملك بحبس يوسف فى السجن ألهمه الله علم تأويل الرؤيا . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه شاه فرمان زندانى شدن يوسف را صادر كرد ، خدا علم تعبير خواب را به او الهام كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
3ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، حسب و نسب خويش را براى زندانيان بيان كرد .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 11
11ـ شيطان ، براى باقى ماندن يوسف ( ع ) در زندان ، به دسيسه و شيطنت پرداخت .
فأنسيـه الشيطـن ذكر ربه فلبث فى السجن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 45 - 6
6ـ ساقى پادشاه مصر ، با بيان دانش يوسف ( ع ) ، خاطر نشان ساخت كه او در زندان به سر مى برد .
أنا أُنبئكم بتأويله فأرسلون
تفريع جمله «أرسلون» به وسيله حرف «فاء» بر جمله «أنا أُنبّئكم بتأويله» مى رساند كه: ساقى دربار ، ماجراى يوسف(ع) و زندانى بودن او را در حد ضرورت بيان كرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا ـ كه در سلك مشركان است ـ برنمى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 4
4ـ فراق يوسف ( ع ) و بنيامين و جدايى آنان از يكديگر ، رويدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
«ما» در عبارت «ما فعلتم بيوسف و أخيه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدايى يوسف(ع) و بنيامين نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با يادآورى نعمت هاى الهى و توجه به ربوبيّت و علم و حكمت فراگير خداوند ، خويشتن را در محضر او احساس كرد .
إن ربى لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم. رب قد ءاتيتنى
تغيير سياق ; يعنى، التفات از غيبت (إن ربى . .. إنه هو العليم) به خطاب (رب قد ءاتيتنى) حاوى نكاتى است از جمله اينكه يوسف(ع) با ياد كردن از نعمتهاى خدادادى و توجه به ربوبيّت و علم و حكمت مطلق الهى، به اين حقيقت توجه پيدا كرد كه خداوند حاضر و ناظر است. از اين رو خود را در محضر او احساس كرد و او را مخاطب قرار داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 1،2،11
1ـ كاروان يابنده يوسف ( ع ) ، به مصر وارد شد و او را در آن ديار به فروش رساند .
و شروه بثمن . .. و قال الذى اشتريـه من مصر
2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .
و قال الذى اشتريـه من مصر
«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.
11ـ خداوند ، با وارد ساختن يوسف ( ع ) به خانواده عزيز مصر ، راه قدرتمند شدن يوسف ( ع ) و نفوذ او در سرزمين مصر را فراهم كرد .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
مراد از «الأرض» سرزمين مصر است. «تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت و سلطنت بخشيدن است. قيد «فى الأرض» حكايت از آن دارد كه: مراد از «مكّنّا» در آيه شريفه ، معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 2،3،4
2ـ يوسف ( ع ) در سرزمين مصر به منزلتى والا و قدرتى بلامنازع دست يافت .
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«تمكين» (مصدر مكّنّا) به معناى مكان دادن و نيز به معناى قدرت بخشيدن است. مناسبت حكم و موضوع و نيز قيد «فى الأرض» مى رساند كه معناى دوم اراده شده است. بنابراين «مكّنّا ليوسف فى الأرض» ; يعنى، به يوسف در سراسر سرزمين مصر قدرت و سلطنت بخشيديم. و «حيث يشاء» حاكى از نبود قدرتى در برابر اوست.
3ـ يوسف ( ع ) آزاد و متمكن براى استقرار و تصرف در هر نقطه از سرزمين مصر
مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
«يتبوّأ» به معناى منزل گرفتن و اقامت كردن است. جمله «يتبوّأ منها حيث يشاء» (در هر جاى مصر كه مى خواست منزل مى گرفت و اقامت مى كرد) به منزله تفسير براى «مكّنّا...» است و لذا كنايه از اقتدار او براى دخل و تصرف در سراسر سرزمين مصر مى باشد.
4ـ يوسف ( ع ) داراى ولايت از جانب خداوند براى تصرف در تمامى سرزمين مصر
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض يتبوّأ منها حيث يشاء
جمله «مكّنّا ليوسف . ..» هم شامل اقتدار تكوينى است و هم گوياى اقتدار تشريعى ; يعنى ، خداوند به او اجازه دخل و تصرف در همه سرزمين مصر را عطا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در ديار مصر داراى تخت و بارگاه فرمانروايى بود .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 11،12،14
11ـ زليخا ، هنگامى كه زنان بر جايگاه هاى خود تكيه زده و آماده استفاده از خوراكى ها شدند ، از يوسف ( ع ) خواست بر آنان گذر كند .
و قالت اخرج عليهنّ
12ـ يوسف ( ع ) پس از دستور زليخا بدون درنگ در مجلس زنان اشراف حاضر شد .
قالت اخرج عليهنّ فلما رأينه
«فاء» در «فلما. ..» فصيحه است و گوياى جمله هايى مقدر مى باشد ; يعنى: «فخرج عليهنّ فرأينه فلما رأينه...». حذف اين جمله ها براى رساندن اين نكته است كه دستور زليخا همان و اطاعت يوسف(ع) همان.
14ـ زنان اشراف مصر در مجلس ضيافت زليخا ، براى اولين بار يوسف ( ع ) را مشاهده كردند .
فلما رأينه أكبرنه . .. و قلن حـش لله ما هذا بشرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 5
5ـ اجتناب يوسف ( ع ) از نسبت دادن دزدى به بنيامين
أن نأخذ إلاّ من وجدنا متـعنا عنده
آوردن عبارت «إلاّ من وجدنا متـعنا عنده» (مگر كسى كه متاع خويش را نزد او يافتيم) به جاى «إلاّ من سرق متـعنا» (مگر كسى كه متاع ما را سرقت كرده باشد) گوياى اجتناب يوسف از نسبت دادن سرقت به بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 10
10ـ ارزش اعاده حيثيت و شرف بيش از ارزش رهايى از زندان و نجات از دشوارى ها و مشكلات ، در بينش يوسف ( ع )
فلما جاءه الرسول قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 10،12
10ـ يوسف ( ع ) بدون امداد الهى ، خويشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زليخا و همپالگى هاى او ناتوان مى ديد .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
12ـ احساس ناتوانى يوسف ( ع ) از ترك گناه بدون امداد هاى الهى ، جلوه اى از اعتقاد او به ربوبيت خدا
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 15
15ـ يوسف ( ع ) جز به مشيت خدا و امداد او با هيچ سبب و مستمسكى ، نمى توانست بنيامين را نزد خويش نگه دارد .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك إلاّ أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 7
7ـ نگاه داشتن بنيامين در مصر حتى به جرم سرقت ، بر طبق قوانين جزايى پادشاه مصر ، براى يوسف ( ع ) مجاز نبود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
دين به معناى آيين و روش است و مراد از آن به اعتبار اضافه شدنش به «ملك» قوانين و مقررات حاكم بر مصر مى باشد. قابل ذكر است كه به قرينه «فما جزاؤه ...» در آيه 74، اگر سارق مى خواست بر اساس آيين خودش تنبيه شود، قاضى و حاكم مصر مى توانست بر آن اساس حكم كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 16
16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 13
13ـ يادآورى داستان چاه كنعان از سوى يوسف ( ع ) به برادرانش ، محتواى وحى خداوند به يوسف ( ع )
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 16
16ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . . فعرفهم يوسف و لم يعرفه إخوته لهيبة الملك و عزّته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . .. يوسف برادران خود را شناخت و آنان يوسف را به علت هيبت و شكوه پادشاهى نشناختند ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 2،8
2ـ يوسف ( ع ) بار آذوقه و جيره غذايى برادران را ، خود آماده كرد . *
و لما جهزهم بجهازهم
«تجهيز» (مصدر جهز) به معناى مهيا ساختن و آماده كردن جهاز (زاد و توشه) است. ضمير در «جهز» به يوسف(ع) برمى گردد. بنابراين «لما جهزهم ...» ; يعنى، پس آن گاه كه يوسف(ع) بار و بنه و زاد و توشه برادرانش را آماده ساخت. البته اين احتمال كه اسناد «جهز» به يوسف(ع) مجازى باشد، بعيد به نظر نمى رسد ; زيرا بسيار متعارف است كه فعل كارگزاران به كارفرما اسناد داده مى شود.
8ـ يوسف ( ع ) از برادرانش به نيكى پذيرايى كرد و سهميه ايشان را از خوار و بار به طور كامل پرداخت نمود .
ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 2،10
2ـ يوسف ( ع ) خود به تجهيز و مهيّا كردن محموله برادران خويش پرداخت .
فلما جهّزهم بجهازهم
10ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و ارتحل القوم ( إخوة يوسف ) مع الرفقة فمضوا ، فلحقهم يوسف و فتيته فنادوا فيهم قال : « أيّتها العير إنكم لسارقون » . . . » .
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. برادران يوسف با كاروانيان حركت كردند و رفتند، سپس يوسف و افرادش به آنان ملحق شدند. آن گاه بين آنان ندا دادند و منادى چنين گفت: «أيّتها العير إنكم لسارقون».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 14،16
14ـ يوسف ( ع ) به فرزندان يعقوب گوشزد كرد كه سخن آنان ( دزدى كردن برادر ابوينى بنيامين ) را باور ندارد .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . .. و الله أعلم بما تصفون
جمله «و الله أعلم . ..» عطف بر «أنتم ...» است و هر دو مقول «قال» مى باشند. و از آن جا كه «قال» در مقابل «أسرّ» و «لم يبد» قرار گرفته، مى توان گفت: مراد از «قول» ابراز كردن آن و آشكارا گفتن آن سخن است، نه آن كه در دل خويش و زير لب گفته باشد.
16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 1،9،12
1ـ عزيز مصر در پى مشاهده ذلت فرزندان يعقوب ، داستان ر ها كردن يوسف ( ع ) در چاه كنعان را به آنان يادآورى كرد .
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه
مراد از «ما فعلتم بيوسف» و يا مصداق مورد نظر از آن، داستان رهاسازى يوسف(ع) در چاه كنعان است. گويا اين يادآورى همان است كه خداوند در آيه 15 از همين سوره بيان داشت، بدين مضمون كه همانا اين واقعه (داستان چاه) را در آينده به آنان گزارش خواهى كرد، در حالى كه متوجه نيستند (تو را نمى شناسند).
9ـ يوسف ( ع ) ضمن اعتراض به عملكرد ناصواب برادرانش ، عذر تقصيرشان ( جهل و نادانى ) را به آنان القا كرد .
إذ أنتم جـهلون
يوسف(ع) با مقيد كردن عملكرد ناصواب برادرانش به زمان جهل آنان (إذ أنتم جاهلون) اشاره به اين معنا دارد كه: من شما را معذور مى شمرم چرا كه در زمانى مرتكب خلاف شديد كه نادان بوديد.
12ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : . . . كل ذنب عمله العبد و إن كان به عالماً فهو جاهل حين خاطر بنفسه فى معصية ربه ، و قد قال فى ذلك تبارك و تعالى يحكى قول يوسف لإخوته : « هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جاهلون » فنسبهم إلى الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فى معصية الله ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . .. هر گناهى را كه بنده انجام دهد ـ اگر چه به گناه بودن آن آگاه باشد ـ نادان است ; زيرا خود را به وسيله معصيت خدا به خطر انداخته است. خداى تبارك و تعالى در همين مورد، قول يوسف را خطاب به برادرانش حكايت كرده كه گفت: «هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جاهلون» [امام(ع) فرمود:] يوسف به آنان نسبت نادانى داد ; چون خود را به وسيله معصيت خدا به خطر انداخته بودند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 3،16
3ـ يوسف ( ع ) در پى پرسش برخاسته از شگفت زدگى و ناباورى برادرانش ، تصريح كرد كه او همان يوسف است .
أءنك لأنت يوسف قال أنا يوسف
16ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به تقوا و صبر و درآمدن در زمره محسنان فراخواند .
إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، برتر و با فضيلت تر از ساير برادرانش بود .
لقد ءاثرك الله علينا
«ايثار» (مصدر آثر) به معناى برترى دادن و اختيار كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 6،13،14
6ـ يوسف ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خطا ها و گناهان برادرانش شد .
يغفر الله لكم
جمله «يغفر. ..» مى تواند دعايى باشد و مى تواند خبرى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال نخست است.
13ـ يوسف ( ع ) برادرانش را به آمرزش خدا و شمول رحمتش بر آنان نويد داد .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
برداشت فوق بر اين اساس است كه «يغفر الله . ..» جمله اى خبرى باشد.
14ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به رحمت گسترده الهى ، آنان را به آمرزش گناهانشان اميدوار ساخت .
يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
جمله «و هو . ..» حاليه است و به منزله تعليل براى «يغفر الله» مى باشد ; يعنى، چون «ارحم الراحمين» است، گناه شما را مى بخشايد. قابل ذكر است كه يوسف با يادآورى اين صفت خداوند، پس از گذشت از گناه برادرانش، به اين نكته اشاره مى كند كه: من از شما درگذشتم پس او كه از همه ـ از من و غير من ـ مهربان تر است، بى هيچ ترديد از شما خواهد گذشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 1،4،9
1ـ يوسف ( ع ) ، برادرانش را با پيراهنى خاص از خويش روانه كنعان كرد .
اذهبوا بقميصى هذا
كلمه «هذا» گوياى آن است كه يوسف(ع) پيراهن خاصى را به برادرانش سپرد تا به كنعان ببرند.
4ـ يوسف ( ع ) از برادرانش خواست در افكندن پيراهنش به چهره يعقوب ( ع ) تعجيل كرده و آن را به تأخير نيندازند .
اذهبوا . .. فألقوه على وجه أبى
برداشت فوق از حرف «فاء» در «فألقوه» استفاده شده است. «فألقوه» ; يعنى ، به مجرد رسيدن به كنعان و قبل از هر كار ديگرى چنين كنيد.
9ـ يوسف ( ع ) از برادران خويش خواست تمام اهل و عيالشان ( خاندان يعقوب ) را به مصر كوچ دهند .
وأتونى بأهلكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 21
21ـ شيطان با وسوسه ها و دسيسه هاى خويش ، ميان يوسف ( ع ) و برادرانش فسادانگيزى كرد .
من بعد أن نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى
«نزغ» به معناى تحريك كردن بر فساد است و مراد از «نزغ شيطان» وسوسه هايى است كه او براى ايجاد فساد به انسانها القا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 8
8ـ اشتياق وافر يوسف ( ع ) به بنيامين و ديدار او
ائتونى بأخ لكم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى و لاتقربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 2،7
2ـ يوسف ( ع ) در پى ملاقات با برادرانش ، بنيامين را فراخواند و او را در كنار خويش جاى داد .
و لما دخلوا . .. ءاوى إليه أخاه
7ـ يوسف ( ع ) از برادرش بنيامين خواست گذشته برادرانش را ناديده انگارد و از رفتار نارواى پيشين آنان اندوهى به خود راه ندهد .
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 1
1ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگاهداشتن بنيامين نزد خويش
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 4،5،21
4ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين ، كيفر و طرحى از ناحيه خداوند و به وحى او بود .
كذلك كدنا ليوسف
5ـ گذاشتن جام شاهى در اثاثيه بنيامين ، جويا شدن از مجازات سارق در آيين فرزندان يعقوب و تفتيش بار بنيامين پس از ساير برادران ، از الهامات خدا به يوسف ( ع ) براى نگه داشتن بنيامين نزد خود بود .
كذلك كدنا ليوسف
«كذلك» اشاره به مجموعه طرح و نقشه اى دارد كه آيات 70 تا 75 بيانگر آن بود.
21ـ موفقيت يوسف ( ع ) در طرح و اجراى نقشه براى نگه داشتن بنيامين ، جلوه اى از برترى او بر برادران خويش و نمودى از دانش افزون تر وى
كذلك كدنا ليوسف . .. نرفع درجـت من نشاء و فوق كل ذى علم عليم
مصداق مورد نظر براى «من نشاء» يوسف(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 1
1ـ يوسف ( ع ) بنيامين را بازداشت كرد و از رفتن او به همراه برادرانش جلوگيرى كرد .
فهو جزؤه . .. قالوا يـأيها العزيز إن له أبًا شيخًا كبيرًا
الدرالمنثور، ج4، ص564.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 11
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 2
2ـ پادشاه مصر در ديدگاه يوسف ( ع ) ، انسان ستمگرى نبود كه نتوان به عدل و انصاف او اميد داشت .
اذكرنى عند ربك
از اينكه يوسف(ع) از ساقى پادشاه مى خواهد كه داستان مظلوميت او را نزد پادشاه بيان كند ، معلوم مى شود يوسف(ع) به دادخواهى وى اميد داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 1،7،14،16،17،18
1ـ پادشاه مصر از طريق ساقى و فرستاده دربار به نزد يوسف ( ع ) از تعبير رؤياى شگفت خويش آگاه شد .
و قال الملك ائتونى به
7ـ بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
14ـ يوسف ( ع ) با ابلاغ بى گناهى خويش به پادشاه ، بر اين نكته تأكيد كرد كه زندانى شدنش نتيجه مكر و كيد زنان اشراف بوده است .
إن ربى بكيدهنّ عليم
16ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، خداوند را حقيقتى آگاه به امور انسان ها معرفى كرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
18ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، به او گوشزد كرد كه وى را رب و مالك خويش نخواهد دانست و خود را بنده او نخواهد شمرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3،12،13
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
12ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى درصدد بود به پادشاه مصر ثابت كند كه خيانتكاران هرگز به پيروزى نمى رسند و مكرشان فرجامى ندارد .
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
چنان چه گذشت عبارت «أن الله لايهدى . ..» عطف بر «أنى ...» است ; يعنى: «ذلك ليعلم أن الله ...». اين بدان خاطر بود كه عزيز و يا پادشاه بداند كه خداوند مكر خيانتكاران را به ثمر نمى نشاند.
13ـ تلاش يوسف ( ع ) براى متوجه ساختن پادشاه مصر به نقش تعيين كننده سنن و اراده الهى در شكل گيرى حوادث و رخدادها
ذلك ليعلم . .. أن الله لايهدى كيد الخائنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 2
2ـ پيشگيرى از بروز فاجعه براى مردم مصر به سبب قحطى و خشكسالى ، از هدف هاى يوسف ( ع ) در تقاضاى منصب حكومتى
اجعلنى على خزائن الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 1
1ـ يوسف ( ع ) پيشنهاد فرزندان يعقوب ( بازداشت يكى از آنان به جاى بنيامين ) را نپذيرفت .
فخذ أحدنا مكانه . .. قال معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا
«معاذ» مصدر ميمى و مفعول مطلق براى فعل محذوف است (نعوذ بالله معاذاً). عبارت «أن نأخذ» به تقدير «من» و متعلق
به «معاذ الله» مى باشد. بنابراين جمله «معاذ الله أن نأخذ ...» ; يعنى، به خدا پناه مى بريم پناه آوردنى از اينكه بگيريم (بازداشت كنيم) مگر كسى را كه متاع خويش را نزد او يافتيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 12
12ـ احساس ناتوانى يوسف ( ع ) از ترك گناه بدون امداد هاى الهى ، جلوه اى از اعتقاد او به ربوبيت خدا
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 3،4
3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .
ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 1
1ـ يوسف ( ع ) بر توزيع ارزاق ذخيره شده در مصر ، نظارت مستقيم داشت .
و جاء إخوة يوسف . .. و لما جهزهم بجهازهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در سال هاى قحطى ، سهميه و جيره افراد را طبق برنامه اى زمانبندى شده در دفعات متعدد تحويل مى داد .
و لما جهزهم بجهازهم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
«كيل» به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن طعام و غلات است. ناميدن غله به «كيل» بدان جهت است كه براى تحويل، آنها را پيمانه مى كردند و اين بر سهميه بندى دلالت دارد. از جمله «فإن لم تأتونى به ...» (اگر در سفر آينده و نوبت بعد بنيامين را نزد من نياوريد ...) معلوم مى شود غله در دفعات متعدد و طبعاً زمان بندى شده پرداخت مى گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 11
11ـ يوسف ( ع ) داراى اختيارات ويژه در توزيع غلات و آذوقه هاى ذخيره شده *
قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
از اينكه يوسف(ع) پرداخت سهميه فرزندان يعقوب در نوبتهاى بعد را در صورت همراه نداشتن بنيامين ، ممنوع كرد ، برداشت فوق استفاده مى شود. باز گرداندن بضاعت برادرانش به خودشان نيز مى تواند تأييد كننده اختيارات ويژه او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 1
1ـ يوسف ( ع ) حافظ عفت خويش وبى اعتنا به تهديد هاى زليخا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 9،14
9ـ يوسف ( ع ) در برابر سخن ناحق برادرانش ( مطرح كردن سرقت دروغين او ) از خود دفاع نكرد .
فأسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم
ضمير «ها» در «أسرّها» و «لم يبدها» به حقيقت و واقعيت ماجرايى كه برادران يوسف با جمله «فقد سرق أخ» مطرح ساختند، باز مى گردد. بنابراين «فأسرّها ...» ; يعنى، يوسف(ع) حقيقت و واقعيت آن ماجرا را در نفس خويش نهان ساخت و از ابراز آن خوددارى كرد.
14ـ يوسف ( ع ) به فرزندان يعقوب گوشزد كرد كه سخن آنان ( دزدى كردن برادر ابوينى بنيامين ) را باور ندارد .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . .. و الله أعلم بما تصفون
جمله «و الله أعلم . ..» عطف بر «أنتم ...» است و هر دو مقول «قال» مى باشند. و از آن جا كه «قال» در مقابل «أسرّ» و
«لم يبد» قرار گرفته، مى توان گفت: مراد از «قول» ابراز كردن آن و آشكارا گفتن آن سخن است، نه آن كه در دل خويش و زير لب گفته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 1
1ـ دفاع يوسف ( ع ) از خويش ، در برابر اتهام زليخا
قال هى رودتنى عن نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 11
11ـ يوسف ( ع ) على رغم آزار ديدن از حكومت مصر ، دانش خويش را از آنان دريغ نداشت .
قال تزرعون . .. إلاّ قليلاً مما تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 12
12ـ يوسف ( ع ) به پاس خدمات زليخا به او ، شكايتى عليه وى به پادشاه نكرد .
فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
با وجود اينكه زليخا نيز همانند ديگر زنان اشراف در گرفتاريهاى يوسف(ع) و متهم ساختن او نقشى بسزا داشت، ولى يوسف(ع) از او نام نمى برد و عليه او سخنى به پادشاه نمى گويد. به نظر مى رسد دليل اين امر خدماتى است كه زليخا در عهد كودكى و نوجوانى يوسف(ع) براى وى انجام داده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 9،10،28
9ـ يوسف ( ع ) على رغم فراهم بودن همه شرايط و سلطه ظاهرى زليخا بر او ، تمنّاى وى را نپذيرفت و به خواسته اش تن در نداد .
رودته . .. و قالت هيت لك قال معاذ الله
«معاذ» مصدر و مفعول مطلق براى فعل مقدر «أعوذ» است ; يعنى ، «أعوذ بالله معاذاً».
10ـ يوسف ( ع ) در برابر صحنه هاى پر جاذبه شهوانى ( تمنّاى زليخا ، ابراز اشتياق او ، خلوت بودن قصر و بسته بودن درب ها ) به خدا پناه برد .
قال معاذ الله
28ـ يوسف ( ع ) ، تسليم شدن در برابر تمناى نامشروع زليخا را ، مصداقى از ستم كارى مى دانست .
إنه لايفلح الظـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 18،19
18ـ يوسف ( ع ) پذيرش تقاضاى نامشروع زليخا و همپالگى هاى او را ، سقوط به ورطه سفاهت و بى خردى مى دانست .
و إلاّ تصرف . .. أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
جهل به معناى سفاهت در مقابل عقل ، و نيز به معناى نادانى در مقابل علم مى باشد. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
19ـ يوسف ( ع ) ، ارتكاب گناه و پذيرش تقاضاى زليخا و همپالگى هاى او را ، موجب از دست دادن علم و حكمت خدادادى خويش مى دانست .
ءاتينـه حكمًا و علمًا . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
برداشت فوق ، بر اين مبناست كه مراد از جهل نادانى باشد. بر اين مبنا مى توان گفت: مقصود يوسف(ع) از جاهل شدن ، سلب گشتن علم و حكمتى است كه خداوند به او عطا كرده بود (ءاتيناه حكماً و علماً) «آيه 22».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6،7،8
6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
7ـ بازجويى از زنانى كه در ماجراى ميهمانى زليخا دست هاى خويش را بريدند ، شرط يوسف ( ع ) براى بيرون آمدن از زندان و حاضر شدن در نزد پادشاه
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
8ـ رفع اتهام و اثبات بى گناهى ، هدف يوسف ( ع ) از تقاضاى تحقيق در ماجراى زنانى كه دست هاى خويش را با مشاهده يوسف ( ع ) بريدند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 15،16
15ـ « عن الرضا ( ع ) فى قول الله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . . . » قال : كانت لإسحاق النبى ( ع ) منطقة . . . و كانت عند عمّة يوسف و كان يوسف عندها . . . فربطتها فى حقوه . . . و قالت : سرقت المنطقة فوجدت عليه . . . ;
از حضرت امام رضا(ع) درباره سخن خدا كه [به نقل از برادران يوسف] فرمود: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . ..» روايت شده است كه فرمود: اسحاق پيامبر كمربندى داشت ... كه در نزد عمّه يوسف بود و يوسف نيز در نزد عمّه خود بود ... پس عمّه كمربند را به كمر او بست ... و گفت: كمربند به سرقت رفته و سپس در كمر يوسف پيدا شد ...».
16ـ « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل » قال : سرق يوسف ( ع ) صنماً لجدّه أبى اُمّه من ذهب و فضّة ، فكسره و ألقاه فى الطريق ، فعيّره بذلك إخوته ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خدا [كه به نقل از برادران يوسف] فرموده: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل»: روايت شده است: يوسف، بتى از طلا و نقره را كه از جدّ مادريش بود، دزديد و آن را شكست و در راه انداخت، پس برادران يوسف او را براى اين كار سرزنش كردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 2،4،7
2ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى خويش از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) را فاش ساخت .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 4،7
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند
شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 13،14
13ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، پيروى نكردن خويش از آيين و شريعت مصريان كافر به خدا و ناباور به قيامت را ، ابراز داشت .
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كـفرون
14ـ پيروى نكردن يوسف ( ع ) از آيين مصريان و ايمانش به خدا و آخرت ، موجب دستيابى او به علم غيب و دانش تعبير رؤيا شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون
جمله «إنى تركت . ..» تعليل براى «علمنى ربى» مى باشد ; يعنى ، خداوند به خاطر اينكه من آيين كافران را وانهادم و پيروى نكردم ، چنين علمى را به من آموخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 4،7
4ـ يوسف ( ع ) ، پيرو شريعت پدرانش ، ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) بود و برانگيخته به شريعتى جديد نبود .
واتبعت ملّة ءاباءِى إبرهيم و إسحـق و يعقوب
7ـ پيروى يوسف ( ع ) از آيين ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موجب عنايت خدا به وى و آموزش علم غيب و دانش تعبير رؤيا به او شد .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت . .. واتبعت ملّة ءاباءِى
جمله «اتبعت . ..» عطف بر «تركت» در آيه قبل است. بنابراين دلالت مى كند كه: پيروى از آيين ابراهيم نيز در بهره مند شدن يوسف(ع) از علوم الهى ، نقش داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 6
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 58 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در طى هفت سال آبادانى ، به كشت و برداشت و ذخيره سازى غلات براى دوران قحطى كاملاً موفق شد .
و جاء إخوة يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 2
2ـ زندانى شدن و خوار گشتن ، محبوب تر از گناه و معصيت ، در پيش حضرت يوسف ( ع ) و بندگان مخلص خدا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 17
17ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه مصر ، خداوند را رب و مدبر خويش معرفى كرد .
فسئله ما بال النسوة . .. إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در زندان مصر ، علت هاى نپذيرفتن دعوت پادشاه و حاضر نشدن در نزد او و تقاضاى دادرسى را بيان كرد .
قال ارجع إلى ربك . .. ذلك ليعلم
در اينكه جمله «ذلك ليعلم . ..» تا آخر آيه بعد كلام يوسف(ع) است يا سخن زليخا، دو نظر ابراز شده است. دلايل متعددى مؤيد نظر نخست است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 1- ظاهر اين است كه «أن الله ...» عطف بر «أنى لم أخنه ...» باشد ; يعنى: «ذلك ليعلم... أن الله لايهدى ...». اين معنا محتمل نيست كه سخن زليخا باشد. 2- آنچه در آيه بعد آمده، حقايق و معارفى بلند است كه اعتقاد و باور به آنها از زنى چون زليخا ـ كه در سلك مشركان است ـ برنمى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 4،20،21،22
4ـ يوسف ( ع ) ، همواره از پذيرش تقاضاى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) امتناع مىورزيد .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در معناى مراوده ، كشمكش و نزاع ميانِ طرفين را قيد كرده و گفته اند: «مراوده» اين است كه يك طرف خواهان چيزى و ديگرى غير آن را خواهان است. برداشت فوق ، براساس اين معناست.
20ـ يوسف ( ع ) در برابر زليخا تصريح كرد كه تنظيم جريان زندگى او ، به عنايت و تدبير خداوند بوده است .
معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
ضمير در «إنه» به «الله» باز مى گردد و در برداشت فوق، جمله «إنه ربى» تعليل براى «معاذ الله» گرفته شده است. بر اين اساس مفاد جمله فوق، چنين مى شود: من [از اين امر فريبنده] به خدا پناه مى برم و او مرا يارى خواهد كرد ; زيرا او مدبر امور من و تربيت كننده من است.
21ـ يوسف ( ع ) در پاسخ به دعوت و فرمان زليخا ، خداوند را سزاوارتر براى اطاعت ، قدرشناسى و سپاس دانست .
قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى
22ـ يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .
إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 3،5
3ـ توانايى جسمى و جنسى يوسف ( ع ) ، براى كام جويى از زليخا
و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
قرآن، پس از بيان اين كه زليخا تمام شرايط كام جويى را براى يوسف فراهم ساخته بود و موانع را برطرف كرده بود، با جمله «همّ بها لولا . ..» تنها مانع يوسف(ع) را، مشاهده برهان الهى معرفى كرد تا گمان نشود كه او گرايشى به امور جنسى نداشت و از آميزش با زنان ناتوان بود.
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 2،5،9
2ـ يوسف ( ع ) براى نجات خويش از درآويختن زليخا با او ، به طرف درب خروجى فرار كرد .
و لقد همّت به . .. واستبقا الباب
معرفه آوردن «الباب»، اشاره به دربى خاص دارد كه به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن درب خروجى است.
5ـ يوسف ( ع ) در تعقيب و گريزش با زليخا ، زودتر از وى به درب خروجى رسيد .
واستبقا الباب و قدت قميصه من دبر
9ـ يوسف ( ع ) و زليخا ، پس از تعقيب و گريز و باز شدن درب ، با عزيز مصر در آستانه آن درب برخورد كردند .
و ألفيا سيدها لدا الباب
«إلفاء» (مصدر ألفيا) به معناى يافتن و مواجه شدن است. «سيّد» به معناى شريف و داراى مجد است ، و مراد از آن در اين جا ، شوهر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 42 - 1
1ـ يوسف ( ع ) از هم بند خويش ، ساقى پادشاه ، خواست تا پس از رهايى ، داستان او را براى پادشاه بيان كند .
وقال للذى ظنّ أنه ناج منهما اذكرنى عند ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6
6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 3،4
3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .
لاتثريب عليكم
«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).
4ـ يوسف ( ع ) پس از اعتراف برادرانش به خطا ، هر گونه سرزنش آنان را از ناحيه خويش و ديگران ، ناروا شمرد .
لاتثريب عليكم اليوم
كلمه «تثريب» نكره است و پس از حرف نفى (لا) قرار گرفته است. از اين رو شامل هر گونه ملامت مى شود. ياد نكردن از فاعل (سرزنش كننده) دلالت بر عموم دارد ; يعنى، هيچ كس نه من و نه ديگرى. جمله «لاتثريب عليكم اليوم» جمله اى خبرى و در مقام انشا و دستور است ; يعنى، نبايد شما ملامت شويد و يا نبايد هيچ كس شما را ملامت كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 1
1ـ يوسف ( ع ) در سال هاى قحطى ، سهميه و جيره افراد را طبق برنامه اى زمانبندى شده در دفعات متعدد تحويل مى داد .
و لما جهزهم بجهازهم . .. فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم
«كيل» به معناى اسم مفعول (مكيل) مى باشد و مراد از آن طعام و غلات است. ناميدن غله به «كيل» بدان جهت است كه براى تحويل، آنها را پيمانه مى كردند و اين بر سهميه بندى دلالت دارد. از جمله «فإن لم تأتونى به ...» (اگر در سفر آينده و نوبت بعد بنيامين را نزد من نياوريد ...) معلوم مى شود غله در دفعات متعدد و طبعاً زمان بندى شده پرداخت مى گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 23
23ـ ملحق شدن به صالحان در سراى آخرت ، از تقاضا هاى يوسف ( ع ) در نيايشش به درگاه خداوند
و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 8،10
8ـ استعاذه يوسف ( ع ) به خداوند از روا داشتن ظلم و ستم
قال معاذ الله . .. إنا إذًا لظـلمون
10ـ يوسف ( ع ) و كارگزارانش به هنگام اقتدار و حكومت در مصر ، از هر گونه ظلم و ستم اجتناب مى كردند .
قال معاذ الله ان . .. إنا إذًا لظـلمون
مقصود يوسف از ضميرهاى متكلم مع الغير «نا» و «نحن» در حقايقى كه مطرح كرد (أن نأخذ . .. إنا إذًا لظالمون) خود او و كارگزارانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .
قال لاتثريب عليكم
روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 9
9ـ يوسف ( ع ) و زليخا ، پس از تعقيب و گريز و باز شدن درب ، با عزيز مصر در آستانه آن درب برخورد كردند .
و ألفيا سيدها لدا الباب
«إلفاء» (مصدر ألفيا) به معناى يافتن و مواجه شدن است. «سيّد» به معناى شريف و داراى مجد است ، و مراد از آن در اين جا ، شوهر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .
قال هى رودتنى عن نفسى
تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 15،16
15ـ تأكيد يوسف ( ع ) بر آگاهى كامل خداوند به كيد زنان اشراف درباره او
إن ربى بكيدهنّ عليم
16ـ يوسف ( ع ) در پيامش به پادشاه ، خداوند را حقيقتى آگاه به امور انسان ها معرفى كرد .
إن ربى بكيدهنّ عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 18
18ـ يوسف ( ع ) پذيرش تقاضاى نامشروع زليخا و همپالگى هاى او را ، سقوط به ورطه سفاهت و بى خردى مى دانست .
و إلاّ تصرف . .. أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
جهل به معناى سفاهت در مقابل عقل ، و نيز به معناى نادانى در مقابل علم مى باشد. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 18
18ـ يوسف ( ع ) پذيرش تقاضاى نامشروع زليخا و همپالگى هاى او را ، سقوط به ورطه سفاهت و بى خردى مى دانست .
و إلاّ تصرف . .. أصب إليهنّ و أكن من الجـهلين
جهل به معناى سفاهت در مقابل عقل ، و نيز به معناى نادانى در مقابل علم مى باشد. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 1
1ـ يوسف ( ع ) سهميه افراد را به آنان مى فروخت و بهاى آن را دريافت مى كرد .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
«بضاعة» به مالى كه براى تجارت و خريد و فروش است گفته مى شود. بنابراين مراد از «بضاعتهم» مالى است كه برادران يوسف در مقابل دريافت سهميه به او پرداخته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 10
10ـ يوسف ( ع ) از فقيران و تهيدستان براى پرداخت سهميه شان ، بهايى دريافت نمى كرد .
مسنّا و أهلنا الضر و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
برداشت فوق ، مقتضاى تفريع «أوف لنا الكيل» به وسيله «فاء» بر «مسنا و أهلنا الضر . ..» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 6
6ـ يوسف ( ع ) پيك دربار را باز گرداند تا از پادشاه بخواهد درباره ماجراى مهمانان زليخا تحقيق كند .
قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
«بال» به معناى شأن و كار مهم است و مراد از آن در آيه شريفه ، ماجرا و داستان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در زمان وزارتش ، نمى توانست با قوانين و مقررات حكومت مصر مخالفت كند .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 22
22ـ يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .
إنه ربى أحسن مثواى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 15
15ـ « عن الرضا ( ع ) فى قول الله : « إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . . . » قال : كانت لإسحاق النبى ( ع ) منطقة . . . و كانت عند عمّة يوسف و كان يوسف عندها . . . فربطتها فى حقوه . . . و قالت : سرقت المنطقة فوجدت عليه . . . ;
از حضرت امام رضا(ع) درباره سخن خدا كه [به نقل از برادران يوسف] فرمود: «إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل . ..» روايت شده است كه فرمود: اسحاق پيامبر كمربندى داشت ... كه در نزد عمّه يوسف بود و يوسف نيز در نزد عمّه خود بود ... پس عمّه كمربند را به كمر او بست ... و گفت: كمربند به سرقت رفته و سپس در كمر يوسف پيدا شد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 5
5ـ يوسف ( ع ) از نابينا شدن پدرش آگاه شده بود .
يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 9
9ـ گذشت ، بزرگوارى و منزه بودن از كينه توزى و حسّ انتقام جويى به هنگام قدرت ، از خصلت هاى نيكوى حضرت يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 2،7
2ـ زندانى شدن و خوار گشتن ، محبوب تر از گناه و معصيت ، در پيش حضرت يوسف ( ع ) و بندگان مخلص خدا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 7،8،9
7ـ يوسف ( ع ) على رغم ترغيب و تهديد برادران و نيز آماده سازى همه زمينه هاى مراجعت آنان ، اطمينان به بازگشت آنان نداشت و عدم موافقت يعقوب را با سفر بنيامين محتمل مى دانست .
لعلهم يرجعون
8ـ يوسف ( ع ) به آمدن برادرش بنيامين به مصر علاقه اى وافر داشت و بدان اميد بسته بود .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم . .. لعلهم يرجعون
9ـ طرح و نقشه يوسف ( ع ) براى مسافرت بنيامين از كنعان به مصر
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم . .. اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم ... لعلهم يرجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 15
15ـ يوسف ( ع ) جز به مشيت خدا و امداد او با هيچ سبب و مستمسكى ، نمى توانست بنيامين را نزد خويش نگه دارد .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك إلاّ أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 8
8ـ هفت سال تلاش براى توليد غله ، ذخيره سازى غله ها با خوشه هاى آن ، صرفه جويى در مصرف ، توصيه هاى يوسف ( ع ) به مردم مصر براى مصون ماندن از مشكلات دوران هفت ساله قحطى و خشكسالى
قال تزرعون سبع سنين دأبًا
برخى برآنند كه رؤياى پادشاه اشاره اى به دستورالعملها و چاره انديشيها ندارد و تدبيرهايى كه يوسف(ع) بيان داشته و دستوراتى كه صادر كرده از دانشى خدادادى او بوده و ارتباطى به رؤياى پادشاه ندارد. برداشت فوق بر اساس اين نظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .
ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 7،11
7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز
نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 7،11
7ـ يوسف ( ع ) نگران تأثير مكر و حيله زليخا و زنان اشراف در خود و واداشتنش بر گناه و معصيت
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
11ـ يوسف ( ع ) ، براى رهايى از مكر زليخا و زنان اشراف و نجات از دام شهوت ، به نيايش با خدا و استمداد از او پرداخت .
رب . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
«صبو» (مصدر أصب) به معناى ميل كردن و گرايش پيدا كردن است. جمله «و إلاّ تصرف ...» (اگر مكر آن زنان را از من باز نگردانى ، به آنان گرايش پيدا مى كنم) به قرينه آيه بعد (فاستجاب) خبرى است در مقام دعا و درخواست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 8،14،15
8ـ خداوند يوسف ( ع ) را از طريق وحى به نجات يافتن از چاه كنعان و ديدارى مجدد با برادرانش ، نويد داد .
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا
جمله «لتنبئنّهم» (همانا اين واقعه را در آينده به برادرانت يادآورى خواهى كرد) دلالت بر نجات يوسف از چاه دارد و نيز حاكى از اين است كه او برادرانش را در آينده ملاقات خواهد كرد.
14ـ خداوند به يوسف ( ع ) خبر داد كه ملاقات او با برادرانش ، پس از داستان چاه كنعان ، در آينده اى دور تحقق خواهد يافت .
لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
جمله حاليه «و هم لايشعرون» متعلق به «لتنبئنّ» است ; يعنى، به آنان خبر مى دهى در حالى كه متوجه نيستند [و تو را نمى شناسند]. از اينكه هيچ يك از برادران يوسف به هنگام ملاقات با وى، او را نخواهند شناخت، معلوم مى شود ملاقات مذكور با فاصله زمانى بسيار اتفاق خواهد افتاد.
15ـ سلطه داشتن يوسف ( ع ) بر برادرانش در ديدار مجدد ، بخشى از محتواى وحى الهى به يوسف ( ع ) در چاه كنعان
و أوحينا إليه لتنبئنّهم بأمرهم هذا و هم لايشعرون
در اينكه چرا هيچ يك از برادران يوسف در ملاقات مجدد وى را نخواهند شناخت وجه ديگرى غير از آنچه در برداشت قبل ذكر شد، به نظر مى رسد و آن اينكه خداوند با جمله «و هم لايشعرون» به يوسف القا مى كند كه در مقام و موقعيتى خواهى بود كه برادرانت تصور آن را نمى كنند تا احتمال دهند كه تو برادر آنان هستى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 9،12
9ـ يوسف ( ع ) با توجه دادن برادرانش به عدالت خويش در معامله و پذيرايى نيكويش از مهمانان ، آنان را به آوردن بنيامين ترغيب كرد .
ائتونى بأخ لكم من أبيكم ألا ترون أنى أُوفى الكيل و أنا خير المنزلين
جمله «ألا ترون . ..» (آيا ملاحظه نمى كنيد كه...) پس از «ائتونى بأخ لكم» بيانگر هدف يوسف(ع) (ترغيب به آوردن بنيامين) از توجه دادن برادرانش به مهمان نوازى و عدالتش در معامله است.
12ـ يوسف ( ع ) به برادرانش وعده داد كه اگر در سفر بعد ، بنيامين را به همراه بياورند ، باز هم از آنان به خوبى پذيرايى خواهد كرد .
ألا ترون . .. أنا خير المنزلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 60 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) به برادرانش خاطر نشان ساخت كه تنها در صورتى غله نوبت بعد را دريافت خواهند كرد كه بنيامين را همراه خود بياورند .
فإن لم تأتونى به فلاكيل لكم عندى
3ـ يوسف ( ع ) به برادرانش اعلام كرد در صورتى كه بنيامين را در نوبت بعد همراه نياورند ، نبايد به بارگاه او حاضر شوند .
فإن لم تأتونى به . .. و لاتقربون
نون مكسور در «لاتقربون» نون وقايه و حاكى از ياى متكلم محذوف است. بنابراين «لاتقربون» ; يعنى، نزد من نياييد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 23
23ـ زنان اشراف ، يوسف ( ع ) را بسان فرشته اى گرامى و بلند مرتبه يافتند .
إن هـذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 5
5ـ فرزندان يعقوب به وى خاطرنشان كردند كه عزيز مصر ( يوسف ) بدون آگاهى ايشان و بدون كمترين امتنانى ، بضاعت
آنان را بازگردانده است .
هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
آوردن فعل «رُدّت» به صورت مجهول و ياد نكردن از فاعل آن براى رساندن اين معناست كه باز گرداننده به گونه اى عمل كرده كه ما متوجّه او نشويم و احساس كوچكى و شرمندگى نكنيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 5 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) ، فرزندش يوسف ( ع ) را از نقل خواب خويش براى برادرانش برحذر داشت .
يـبنىّ لاتقصص رءياك على إخوتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 1
1ـ يوسف ( ع ) از پادشاه خواست وى را به وزارت كشاورزى مصر و تصدى انبار هاى غله ، منصوب كند .
قال اجعلنى على خزائن الأرض
از آن جا كه يوسف(ع) در تعبير رؤياى پادشاه بيان داشت كه بايد هفت سال با جديّت به امر كاشت و برداشت و ذخيره سازى ارزاق بپردازند، چنين برمى آيد كه مقصود وى از «مرا بر گنجينه هاى زمين بگمار» اين است كه امور ياد شده را به من بسپار ; يعنى، امر كشت و برداشت (وزارت كشاورزى) و نيز انبارهاى غلّه در اختيار من باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 1
1ـ پادشاه مصر ، پيشنهاد يوسف ( ع ) را پذيرفت و مديريت كشت و برداشت محصولات و ذخيره سازى و توزيع آنها را به او سپرد .
اجعلنى على خزائن الأرض . .. و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 2،5
2ـ يوسف ( ع ) اقبال هم بندانش را به او غنيمت شمرد و به ارشاد و هدايت آنان پرداخت .
إنا نريـك من المحسنين . .. ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله
5ـ يوسف ( ع ) ، بهره مندى خويش از علم غيب را براى هم بندان زندانيش فاش ساخت .
ذلكما مما علمنى ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 39 - 3،4،7
3ـ يوسف ( ع ) ، هم بندان خويش را به توحيد و دورى از شرك فراخواند .
يـصـحبى السجن ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد
4ـ يوسف ( ع ) ، با طرح سؤال و برانگيختن وجدان هم بندان خويش ، حقانيّت توحيد و يكتاپرستى را براى آنان مطرح ساخت .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
7ـ يوسف ( ع ) از هم بندان خويش خواست تا با مقايسه و سنجش عقيده توحيدى با عقيده به خدايان متعدد ، عقيده درست را برگزينند .
ءأرباب متفرقون خير أم الله الوحد القهار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 3
3ـ يوسف ( ع ) ، براى هم بندان زندانى خويش شايسته نبودن معبودهايشان را براى پرستش ، تشريح كرد و بر لزوم يكتاپرستى استدلال كرد .
ما تعبدون من دونه إلاّ أسماءً . .. ذلك الدين القيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 41 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، آزادى يكى از دو هم بند خويش و به دار كشيده شدن ديگرى را ، سرنوشتى حتمى و غير قابل تغيير دانسته و آن را به ايشان گوشزد كرد .
قضى الأمر الذى فيه تستفتيان
«افتاء» بيان كردن حكم است و «استفتاء» (مصدر تستفتيان) به معناى درخواست بيان حكم مى باشد. مراد از «الأمر» تأويل رؤيا (حادثه اى كه رؤيا جلوه گر آن است) مى باشد. بنابراين «قضى الأمر ...» ; يعنى: آن حادثه اى كه رؤياى شما بيانگر آن بود و شما درباره آن پرسش كرديد، حتمى و غير قابل تغيير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 3
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 5
5ـ يوسف ( ع ) رؤياى شگفت خويش را براى پدرش ( يعقوب ( ع ) ) بيان كرد .
إذ قال يوسف لأبيه يـأبت إنى رأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4،8
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
8ـ يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يـأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ، پس از برشمردن احسان ها و نعمت هاى خداداديش براى يعقوب ( ع ) ، به ستايش خداوند و دعا به درگاه او پرداخت .
رب قد ءاتيتنى . .. فاطر السموت و الأرض ... توفنى مسلمًا و ألحقنى بالصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 13
13ـ يوسف ( ع ) در زمان قحطى مصر ، پادشاه آن ديار نبود .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، عزيز مصر در سال هاى قحطى آن ديار
قالوا يـأيها العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 1،4
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، كنار صخره اى در مجمع البحرين ، آرميدند .
إذ أوينا إلى الصخرة
4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .
قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت
«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 2
2- هدف موسى ( ع ) و همراه وى از سفر جستوجوگرانه خود ، يافتن بنده اى از بندگان خاص الهى و داراى علم لدنى بود .
فارتّدا . .. فوجدا عبدًا من عبادنا ... و علّمنه من لدنّا
واژه «وجدا» بيان كننده يافتن چيزى است كه موسى و همراه اش در جستوجوى آن بودند و نه ديدارى اتفاقى و غير مترقبه. «لدنا» دلالت مى كند كه علم حضرت «خضر(ع)» دانش عادى و معمولى نبوده، بلكه از افاضات خاص ربّانى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 64 - 4
4- موسى ( ع ) و همسفرش ، پى جويانه ، به نقطه قبلىِ توقّف خود و محل از دست دادن ماهى بازگشتند .
فارتّدا على ءاثارهما قصصًا
«إرتداد» (مصدر «إرتّدا); يعنى، «بازگشتن» و «قصّ أثره قَصَصاً»; يعنى، جاب پاى او را با دقت، دنبال و پى گيرى كرد.
مراد از «فارتّدا...» اين است كه موسى(ع) و همراه او، به دقت، راه رفته را بازگشتند تا به همان نقطه كه ماهى به دريا رفته بود، بازگردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 1
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از بازگشت به مجمع البحرين ، با خضر ( ع ) ملاقات كردند .
فارتّدا على ءاثارهما قصصًا . فوجدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 6
6- خدمت كار موسى ، غفلت خود را از يادآورى ماجراى ماهى به موسى ( ع ) ، ناشى از نفوذ شيطان در خود دانست .
و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 10
10- فرو غلتيدن ماهى و حركت آن در آب ـ در نظر همسفر موسى ـ به گونه اى غيرعادى و عجيب بوده است .
واتخذ سبيله فى البحر عجبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 3
3- موسى و يوشع ، در شبانگاه و صبح دم ـ پس از عبور از مجمع البحرين ـ براى يافتن خضر ( ع ) راه درازى پيمودند . *
ءاتنا غداءنا
بدان احتمال كه احساس خستگى و گرسنگى موسى(ع) در طرف صبح، ناشى از راه پيمايى طولانى در شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 60 - 12
12- « عن أبى جعفر ( ع ) : كان وصىّ موسى بن عمران ، يوشع بن نون و هو فتاه الذى ذكر اللّه فى كتابه ;
از امام باقر(ع) روايت شده: جانشين موسى بن عمران، يوشع بن نون بود و او، همان جوان همراه موسى(ع) بود كه خداوند، او را در قرآن ياد كرده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 71 - 3
3- همسفر موسى ( ع ) ( يوشع ) با آغاز سفر موسى و خضر ( ع ) ، از آنان جدا شد . *
فانطلقا حتّى إذا ركبا فى السفينة
در اين آيه، نامى از همسفر قبلى موسى (يوشع) مطرح نيست. ممكن است گفته شود، او در ادامه سفر، حضور نداشته و رخصتى براى او صادر نگرديده بود. توجه به ضماير تثنيه («فانطلقا»، «ركبا») گواهى روشن بر اين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 64 - 3
3- همسفر موسى ، با وجود ناآگاهى از علائم جايگاه ملاقات او با خضر ، همگام موسى ( ع ) وخواهان به مقصد رسيدن او بود .
ذلك ما كنّا نبغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 2
2- موسى ( ع ) در پى گذر كردن و پشت سر گذاشتن مجمع البحرين ، گرسنگى و خستگى شديدى را در خود و همسفرش احساس كرد .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
«نصب» به معناى «رنج و سختى» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 64 - 3
3- همسفر موسى ، با وجود ناآگاهى از علائم جايگاه ملاقات او با خضر ، همگام موسى ( ع ) وخواهان به مقصد رسيدن او بود .
ذلك ما كنّا نبغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 5
5- موسى ( ع ) پس از گذر از مجمع البحرين ، در آغاز روز ، از همسفر خويش درخواست تهيه چاشت كرد .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
«غداء» به معناى طعامى است كه در ساعات آغازين روز خورده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 2،3
2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.
3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 7
7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 9
9- خدمت كار موسى ( يوشع ) به شرارت شيطان و سلطه او بر ذهن انسان ، آشنا بود .
ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 6
6- خدمت كار موسى ، غفلت خود را از يادآورى ماجراى ماهى به موسى ( ع ) ، ناشى از نفوذ شيطان در خود دانست .
و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 3
3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 4،11
4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .
قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت
«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».
11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;
از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 60 - 5
5- موسى ( ع ) همسفر خود را از احتمال طولانى بودن سفرشان آگاه ساخت و احتمال بازگشت از نيمه راه را منتفى دانست .
و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح . .. أو أمضى حقبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 1،2،3
1- موسى ( ع ) و همسفر او به محلِّ تلاقى دو دريا رسيدند و در آن جا توقف كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما
2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.
3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 1،2،3،5،7
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از توقف در مجمع البحرين ، در جستوجوى خضر ( ع ) ، مجدداً به حركت خويش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما . .. فلمّا جاوزا
موسى(ع) در سخن خود با يوشع، مجمع البحرين را هدف و مقصد نهايى خود اعلام كرد، ولى هنگام رسيدن به آن جا، از آن نيز گذشت. اين حركت و نيز گفتارى كه در آيات بعد از موسى(ع) نقل شده است، نشانه آن است كه آن دو نمى دانستند به محلِّ مورد نظر موسى(ع) رسيده اند.
2- موسى ( ع ) در پى گذر كردن و پشت سر گذاشتن مجمع البحرين ، گرسنگى و خستگى شديدى را در خود و همسفرش احساس كرد .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
«نصب» به معناى «رنج و سختى» است.
3- موسى و يوشع ، در شبانگاه و صبح دم ـ پس از عبور از مجمع البحرين ـ براى يافتن خضر ( ع ) راه درازى پيمودند . *
ءاتنا غداءنا
بدان احتمال كه احساس خستگى و گرسنگى موسى(ع) در طرف صبح، ناشى از راه پيمايى طولانى در شب باشد.
5- موسى ( ع ) پس از گذر از مجمع البحرين ، در آغاز روز ، از همسفر خويش درخواست تهيه چاشت كرد .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
«غداء» به معناى طعامى است كه در ساعات آغازين روز خورده مى شود.
7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 1،4،11
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، كنار صخره اى در مجمع البحرين ، آرميدند .
إذ أوينا إلى الصخرة
4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .
قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت
«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».
11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;
از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 64 - 4
4- موسى ( ع ) و همسفرش ، پى جويانه ، به نقطه قبلىِ توقّف خود و محل از دست دادن ماهى بازگشتند .
فارتّدا على ءاثارهما قصصًا
«إرتداد» (مصدر «إرتّدا); يعنى، «بازگشتن» و «قصّ أثره قَصَصاً»; يعنى، جاب پاى او را با دقت، دنبال و پى گيرى كرد. مراد از «فارتّدا...» اين است كه موسى(ع) و همراه او، به دقت، راه رفته را بازگشتند تا به همان نقطه كه ماهى به دريا رفته بود، بازگردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 2
2- هدف موسى ( ع ) و همراه وى از سفر جستوجوگرانه خود ، يافتن بنده اى از بندگان خاص الهى و داراى علم لدنى بود .
فارتّدا . .. فوجدا عبدًا من عبادنا ... و علّمنه من لدنّا
واژه «وجدا» بيان كننده يافتن چيزى است كه موسى و همراه اش در جستوجوى آن بودند و نه ديدارى اتفاقى و غير مترقبه. «لدنا» دلالت مى كند كه علم حضرت «خضر(ع)» دانش عادى و معمولى نبوده، بلكه از افاضات خاص ربّانى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 2
2- موسى ( ع ) در پى گذر كردن و پشت سر گذاشتن مجمع البحرين ، گرسنگى و خستگى شديدى را در خود و همسفرش احساس كرد .
ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هـذا نصبًا
«نصب» به معناى «رنج و سختى» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 6
6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 1،3
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از توقف در مجمع البحرين ، در جستوجوى خضر ( ع ) ، مجدداً به حركت خويش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما . .. فلمّا جاوزا
موسى(ع) در سخن خود با يوشع، مجمع البحرين را هدف و مقصد نهايى خود اعلام كرد، ولى هنگام رسيدن به آن جا، از آن نيز گذشت. اين حركت و نيز گفتارى كه در آيات بعد از موسى(ع) نقل شده است، نشانه آن است كه آن دو نمى دانستند به محلِّ مورد نظر موسى(ع) رسيده اند.
3- موسى و يوشع ، در شبانگاه و صبح دم ـ پس از عبور از مجمع البحرين ـ براى يافتن خضر ( ع ) راه درازى پيمودند . *
ءاتنا غداءنا
بدان احتمال كه احساس خستگى و گرسنگى موسى(ع) در طرف صبح، ناشى از راه پيمايى طولانى در شب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 1
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از بازگشت به مجمع البحرين ، با خضر ( ع ) ملاقات كردند .
فارتّدا على ءاثارهما قصصًا . فوجدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 60 - 2
2- موسى ( ع ) در جُستار تحقيقىِ خويش براى يافتن خضر ، با خدمت كار خود ( يوشع ( ع ) ) همراه بود .
و إذ قال موسى لفتيه لاأبرح
«فتى» به معناى جوان است. در تعبيرات قرآن، از غلام و خدمت كار نيز با اين تعبير ياد شده است. لازم به ذكر است كه بنابر برخى از روايات مأثور، همراه و همسفر موسى(ع)، «يوشع بن نون» وصى آن حضرت بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 6
6- همسفر موسى ( ع ) عهده دار حمل و تدارك غذا بود .
قال لفتيه ءاتنا غداءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 1،2،3
1- موسى ( ع ) و همسفر او به محلِّ تلاقى دو دريا رسيدند و در آن جا توقف كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما
2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.
3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 62 - 1
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از توقف در مجمع البحرين ، در جستوجوى خضر ( ع ) ، مجدداً به حركت خويش ادامه داده و آن جا را پشت سر گذاشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما . .. فلمّا جاوزا
موسى(ع) در سخن خود با يوشع، مجمع البحرين را هدف و مقصد نهايى خود اعلام كرد، ولى هنگام رسيدن به آن جا، از آن نيز گذشت. اين حركت و نيز گفتارى كه در آيات بعد از موسى(ع) نقل شده است، نشانه آن است كه آن دو نمى دانستند به محلِّ مورد نظر موسى(ع) رسيده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 1
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، كنار صخره اى در مجمع البحرين ، آرميدند .
إذ أوينا إلى الصخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 1
1- موسى ( ع ) و همسفرش ، پس از بازگشت به مجمع البحرين ، با خضر ( ع ) ملاقات كردند .
فارتّدا على ءاثارهما قصصًا . فوجدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 4،5،14،15،25
4 ـ يوشع و كالب از ياران خداترس موسى ( ع )
قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما
بسيارى از مفسران برآنند كه مقصود از «رجلان»، يوشع و كالب مى باشد.
5 ـ خداترسى يوشع وكالب ، بر انگيزنده احساس مسؤوليت آنان در برابر فرمان هاى موسى ( ع )
قال رجلان من الذين يخافون . .. ادخلوا عليهم الباب
14 ـ تاختن بر جباران سرزمين مقدس و گشودن دروازه آن ، طرح پيشنهادى يوشع و كالب براى فتح بى درنگ آن سرزمين
قال رجلان . .. ادخلوا عليهم الباب فاذا دخلتموه فانكم غلبون
15 ـ آگاهى يوشع و كالب از روش برخورد با جباران سرزمين مقدس براى دستيابى به پيروزى
قال رجلان . .. ادخلوا عليهم الباب فاذا دخلتموه فانكم غلبون
25 ـ دعوت يوشع بن نون و كالب بن يافنا ( عموزاده هاى حضرت موسى ( ع ) ) ، از بنى اسرائيل براى ورود به سرزمين مقدس
قال رجلان . .. ادخلوا عليهم الباب
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: احدهما يوشع بن نون و الاخر كالب بن يافنا قال: و هما ابنا عمه . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 303، ح 68; نورالثقلين، ج 1، ص 606، ح 113.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 24
24 ـ تبليغات ياوران خداترس موسى ( ع ) ( يوشع و كالب ) به هدف برانگيختن و بسيج بنى اسرائيل براى هجوم به سرزمين مقدس و نبرد با زورگويان
قال رجلان . .. ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 12،19
12 ـ يوشع و كالب ، در عين ترس از دشمن ، مردم را براى يورش به سرزمين مقدس فرا خواندند .
قال رجلان من الذين يخافون
برداشت فوق مبنى بر اين است كه مفعول محذوف «يخافون»، «جبارين» باشد.
19 ـ يوشع و كالب براى مقابله با زورگويان و پيروزى بر آنان ، قوم موسى ( ع ) را به تلاش همراه با توكل بر خدا فرا خواندند .
ادخلوا عليهم الباب . .. فانكم غلبون و على اللّه فتوكلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 24 - 3
3 ـ بى اعتنايى قوم موسى ( ع ) به فراخوانى يوشع و كالب براى يارى موسى ( ع ) در مبارزه با جباران
ادخلوا عليهم الباب . .. قالوا يموسى إنّا لن ندخلها
بنى اسرائيل پس از شنيدن سخنان يوشع و كالب، حضرت موسى(ع) را مخاطب قرار دادند تا بى اعتنايى و بى توجهى خود را به دعوت آن دو نفر اعلام كرده باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 6
6 ـ يوشع و كالب ، مردانى بهره مند از نعمت هاى خداوند
قال رجلان . .. انعم اللّه عليهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 19
19 ـ يوشع و كالب براى مقابله با زورگويان و پيروزى بر آنان ، قوم موسى ( ع ) را به تلاش همراه با توكل بر خدا فرا خواندند .
ادخلوا عليهم الباب . .. فانكم غلبون و على اللّه فتوكلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبـيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 144 - 1،2
1 - يونس ( ع ) اگر به تسبيح خدا در شكم ماهى نمى پرداخت ، تا قيامت در آنجا مى ماند .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 5
5 - دعا و تسبيح يونس ( ع ) ، موجب برخوردار شدن او از لطف و امداد خداوند
إنّه كان من المسبّحين . .. و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبـيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 5
5 - دعا و تسبيح يونس ( ع ) ، موجب برخوردار شدن او از لطف و امداد خداوند
إنّه كان من المسبّحين . .. و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 142 - 2،3
2 - حضرت يونس ( ع ) به جهت خروج عجولانه از ميان قوم خود ، سزاوار سرزنش شد .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
«مليم» (اسم فاعل از «ألام») به معناى «دخل فى الملامة» (ملامت شد) است ; چنان كه به كسى كه وارد حرم شد، گويند: «أحرم» و يا اين كه همزه «ألام» براى صيرورت است; يعنى، «صار ذا ملامة» (مستحق ملامت گرديد).
3 - بلعيده شدن يونس به وسيله ماهى ، نتيجه خروج عجولانه او از ميان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در ميان آنان بود .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 1
1- دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاريكى شكم ماهى ، مورد اجابت و پذيرش خدا قرار گرفت .
فنادى فى الظلمـت . .. فاستجبنا له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 6
6 - يونس ( ع ) ، در معرض اذيت و آزار شديد و طاقت فرساى قوم خود قرار داشت .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
گريختن يونس(ع) از ميان قومش، مى تواند به اين دليل باشد كه او به شدت تحت شكنجه و آزار آنان قرار داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 7
7- يونس ( ع ) در بيرون آمدن از ميان قوم كافر خود و هجرت به سرزمين ديگر ، دچار خشم بى جا و گمان نادرست شد . *
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
اصابت قرعه به يونس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 141 - 3
3 - اصابت قرعه به نام يونس ( ع ) و مغلوبيت او در قرعه كشى
فساهم فكان من المدحضين
«مدحضين» (اسم مفعول از «ادحاض») به معناى «ازلاق» (كسى را لغزاندن) است و در اين جا كنايه از شكست و مغلوبيت در امر قرعه كشى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 17،21
17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود
فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 3،4
3 - يونس ( ع ) ، مورد لطف ويژه خداوند و برخوردار از امداد او
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
4 - روياندن درختى پهن برگ در زمينى خالى از درخت و گياه براى يونس ( ع ) ، از نشانه هاى قدرت خداوند و امداد الهى براى حق طلبان
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، با ارائه نمونه اى از قدرت خداوند و امدادهاى او براى جبهه حق، در مقام امتنان بر يونس(ع) و نيز در صدد دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان، است.
اندوه يونس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 6
6 - يونس ( ع ) ، در حالى كه سينه اش مملو از غم و اندوه بود خدا را ندا كرد .
إذ نادى و هو مكظوم
انقطاع وحى از يونس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبـيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 148 - 7
7 - « قال أبوعبيدة : قلت لأبى جعفر ( ع ) كم غاب يونس عن قومه حتّى رجع إليهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا و صدّقوه قال : أربعة أسابيع . . . إنّ العذاب أتاهم يوم الأربعاء فى النصف من شوّال و صرف عنهم من يومهم ذلك فانطلق يونس مغاضباً فمضى يوم الخميس سبعة أيّام فى مسيره إلى البحر و سبعة أيّام فى بطن الحوت و سبعة أيّام تحت الشجرة بالعراء و سبعة أيّام فى رجوعه إلى قومه . . . ثمّ أتاهم فآمنوا به و صدّقوه و اتبعوه . . . ;
ابوعبيده گويد: به امام باقر(ع) گفتم: چه مدتى يونس از قوم خود دور شد و سپس با نبوت و رسالت به سوى آنان بازگشت و آنها به او ايمان آوردند و تصديقش كردند؟ فرمود: چهار هفته . .. همانا در روز چهارشنبه، در نيمه شوال عذاب بر آنان نازل شد و در همان روز عذاب از آنان برداشته شد. پس يونس با حالت غضب در روز پنج شنبه از آنان جدا شد و هفت روز در مسيرش تا دريا و هفت روز در شكم ماهى بود و هفت روز را در زير درخت در سرزمين خشك و خالى و هفت روز را در راه بازگشت به سوى قومش گذراند... آن گاه به نزد آنان آمد و آنها به آن حضرت ايمان آورده و تصديقش نمودند و از او پيروى كردند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 148 - 7
7 - « قال أبوعبيدة : قلت لأبى جعفر ( ع ) كم غاب يونس عن قومه حتّى رجع إليهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا و صدّقوه قال : أربعة أسابيع . . . إنّ العذاب أتاهم يوم الأربعاء فى النصف من شوّال و صرف عنهم من يومهم ذلك فانطلق يونس مغاضباً فمضى يوم الخميس سبعة أيّام فى مسيره إلى البحر و سبعة أيّام فى بطن الحوت و سبعة أيّام تحت الشجرة بالعراء و سبعة أيّام فى رجوعه إلى قومه . . . ثمّ أتاهم فآمنوا به و صدّقوه و اتبعوه . . . ;
ابوعبيده گويد: به امام باقر(ع) گفتم: چه مدتى يونس از قوم خود دور شد و سپس با نبوت و رسالت به سوى آنان بازگشت و آنها به او ايمان آوردند و تصديقش كردند؟ فرمود: چهار هفته . .. همانا در روز چهارشنبه، در نيمه شوال عذاب بر آنان نازل
شد و در همان روز عذاب از آنان برداشته شد. پس يونس با حالت غضب در روز پنج شنبه از آنان جدا شد و هفت روز در مسيرش تا دريا و هفت روز در شكم ماهى بود و هفت روز را در زير درخت در سرزمين خشك و خالى و هفت روز را در راه بازگشت به سوى قومش گذراند... آن گاه به نزد آنان آمد و آنها به آن حضرت ايمان آورده و تصديقش نمودند و از او پيروى كردند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 1،5
1 - يونس ( ع ) ، از برگزيدگان و پيامبران الهى بود .
فاجتبـيه ربّه
5 - برگزيدگى يونس ( ع ) به رسالت و از صالحان شدن او ، جلوه عنايت و لطف ويژه خداوند به ايشان
لولا أن تدركه نعمة . .. فجعله من الصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 2،4
2 - يونس ( ع ) ، به هنگام بيرون افتادن از شكم ماهى ، بيمار بود .
فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
4 - "قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): "لما أراد اللّه حبس يونس ـ عليه السلام ـ فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتكسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسكنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع يونس حساً فقال فى نفسه: ما هـذا ....؟ فأوحى اللّه إليه و هو فى بطن الحوت: إنّ هـذا تسبيح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائكة ـ عليهم السلام ـ تسبيحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعيفاً بأرض غربة، قال: ذاك عبدى يونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى البحر، قالوا: العبد الصالح الذى كان يصعد إليك منه فى كلّ يوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلك، فأمره فقذفه فى الساحل، كما قال اللّه: "و هو سقيم";
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند اراده نمود كه يونس را در شكم ماهى زندانى كند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگير، اما خدشه اى به گوشت او وارد نكن و استخوانش را نشكن. پس ماهى يونس را گرفت و به سوى جايگاهش در دريا حركت كرد پس چون به قعر دريا رسيد، يونس صداى خفيفى شنيد و با خود گفت: اين صدا چيست ...؟ سپس خدا به يونس ـ كه در شكم ماهى بود ـ وحى كرد كه: اين تسبيح جنبندگان زمين است، پس يونس در حالى كه در شكم ماهى بود تسبيح گفت: ملائكه تسبيح او را شنيدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعيفى را در زمينى ناآشنا مى شنويم؟ خداوند فرمود: اين بنده من يونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شكم ماهى در دريا زندانى كردم. ملائكه گفتند: همان بنده صالحى كه هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائكه در اين هنگام يونس را شفاعت كردند، سپس خدا به ماهى امر كرد و ماهى يونس را در ساحل انداخت، چنان كه خدا فرمود: و هو سقيم".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 18
18- در ديدگاه يونس ( ع ) ، خروج از ميان قوم خود بدون اذن الهى ، ظلمى به خويش بود .
إذ ذهب مغـضبًا . .. إنّى كنت من الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 14
14- پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذاالكفل ، يونس ، زكريا و يحيى ( عليهم السلام ) ، پيشگامان در كار هاى خير
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت بالا مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به پيامبرانى بازگردد كه در سلسله آيات پيشين (48 ـ 90) از آنان ياد شده است.
تداوم رسالت يونس(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 1
1 - يونس ( ع ) ، پس از نجات از شكم ماهى ، مجدداً از سوى خداوند مأمور ادامه رسالت خود در ميان قومش گرديد .
فنبذنـه بالعراء . .. و أرسلنـه إلى مائة ألف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 4
4 - شتاب كردن يونس ( ع ) در نفرين عليه قومش ، غير قابل تحسين و الگوگيرى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 4
4 - هشدار خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از گرفتار شدن به مجازات ترك اولى ، همچون يونس ( ع )
و لاتكن كصاحب الحوت . .. لنبذ بالعراء و هو مذموم
اين كه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) هشدار داد كه مانند يونس مباش; اشاره به ترك اولى و مجازات آن دارد كه يونس(ع) گرفتار آن شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 143 - 1
1 - يونس ( ع ) ، در دل ماهى به تسبيح مستمر خدا پرداخت .
فلولا أنّه كان من المسبّحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 14،15
14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك
15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 17
17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود
فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 141 - 2
2 - وجود خطر براى كشتى حامل يونس ( ع ) و رفع آن ، با افكنده شدن يك نفر به دريا
إذ أبق إلى الفلك المشحون . فساهم فكان من المدحضين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 3
3 - وجود صنعت كشتى سازى و سفر دريايى در زمان يونس ( ع )
إذ أبق إلى الفلك المشحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 13،14،15
13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت
14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك
15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 6
6 - يونس ( ع ) ، در حالى كه سينه اش مملو از غم و اندوه بود خدا را ندا كرد .
إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 1
1- ماجراى ذاالنون ( يونس ( ع ) ) ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و ذاالنون إذ ذهب
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «ذا النون» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد. گفتنى است كه «النون» به معناى ماهى است و «ذاالنون» لقب براى يونس(ع) است; به اين مناسبت كه او مدتى در شكم ماهى قرار داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 2،8
2- خداوند ، يونس ( ع ) را از غم و اندوه نجات و رهايى بخشيد .
و نجّينـه من الغمّ
8- رهايى يونس ( ع ) از غم و اندوه ، جلوه اى از سنت الهى در نجات مؤمنان
و نجّينـه من الغمّ و كذلك نـنجى المؤمنين
اسم اشاره «كذلك»، اشاره به نجات يونس(ع) از غم و اندوه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 21
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 5
5 - دعا و تسبيح يونس ( ع ) ، موجب برخوردار شدن او از لطف و امداد خداوند
إنّه كان من المسبّحين . .. و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 142 - 2
2 - حضرت يونس ( ع ) به جهت خروج عجولانه از ميان قوم خود ، سزاوار سرزنش شد .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
«مليم» (اسم فاعل از «ألام») به معناى «دخل فى الملامة» (ملامت شد) است ; چنان كه به كسى كه وارد حرم شد، گويند: «أحرم» و يا اين كه همزه «ألام» براى صيرورت است; يعنى، «صار ذا ملامة» (مستحق ملامت گرديد).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 144 - 2
2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبـيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 1،2،4
1 - روييدن درخت پهن برگ و پوشش دهنده به اراده خداوند ، بر فراز يونس ( ع ) پس از بيرون آمدن او از شكم ماهى
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
«يقطين» به درخت و گياه پهن برگ و پوشش دهنده (مانند كدو) گفته مى شود.
2 - احتياج يونس ( ع ) به سايبان ، پس از بيرون آمدن از شكم ماهى
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
4 - روياندن درختى پهن برگ در زمينى خالى از درخت و گياه براى يونس ( ع ) ، از نشانه هاى قدرت خداوند و امداد الهى براى حق طلبان
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، با ارائه نمونه اى از قدرت خداوند و امدادهاى او براى جبهه حق، در مقام امتنان بر يونس(ع) و نيز در صدد دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان، است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 17،18،21
17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود
فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين
18- در ديدگاه يونس ( ع ) ، خروج از ميان قوم خود بدون اذن الهى ، ظلمى به خويش بود .
إذ ذهب مغـضبًا . .. إنّى كنت من الظـلمين
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 5،6،22
5- گمان يونس ( ع ) در سخت نگرفتن خداوند بر وى ، نسبت به ترك قوم خويش
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
يكى از معناهاى «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضيق) است (مفردات راغب). برداشت ياد شده مبتنى بر اين معنا است.
6- گمان يونس ( ع ) به مجازات نشدن او از جانب خداوند ، در زمينه بيرون آمدنش از ميان قوم خود و هجرت به سرزمينى ديگر
فظنّ أن لن نقدر عليه
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «قدر» به معناى «قضا» و «حكم» باشد. گفتنى است كه ذيل آيه (إنّى كنت من الظالمين) مؤيد همين برداشت است.
22 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً » يقول : من أعمال قومه « فظنّ أن لن نقدر عليه » يقول : ظنّ أن لن يعاقب بما صنع ;
از امام باقر(ع) در باره قول خدا «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً» روايت شده كه: غضب يونس(ع) از اعمال قومش بود [و در معناى] «فظنّ أن لن نقدر عليه» فرمود: يونس(ع) گمان كرد كه او در برابر آن چه انجام داده مجازات نمى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 1
1- ماجراى ذاالنون ( يونس ( ع ) ) ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و ذاالنون إذ ذهب
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه نصب «ذا النون» به وسيله عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد. گفتنى است كه «النون» به معناى ماهى است و «ذاالنون» لقب براى يونس(ع) است; به اين مناسبت كه او مدتى در شكم ماهى قرار داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 139 - 2
2 - سرگذشت يونس پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و ايمان آورندگان به آن حضرت
و إنّ يونس لمن المرسلين
برداشت بالا، به خاطر اين نكته است كه يادآورى سرگذشت يونس(ع) و قومش، براى پيامبر و مؤمنان ـ كه در شرايط سخت مكه قرار داشتند و با مخالفت هاى مشركان روبه رو بودند ـ در واقع به منظور درس آموزى و دلدارى به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 17
17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود
فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 3،4،5
3 - هشدار خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر شتاب نكردن در غضب و نفرين بر مردم و جدا شدن از آنان ، مانند شتاب كردن يونس ( ع ) در اين باره
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
مفسران بر آنند كه اين آيه، به داستانى از يونس(ع) اشاره دارد كه در سوره «انبيا» (آيه 87) بيان شده است: «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات. ..».
4 - شتاب كردن يونس ( ع ) در نفرين عليه قومش ، غير قابل تحسين و الگوگيرى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
5 - يونس ( ع ) ، در غضب و نفرين كردن بر قوم خويش شتاب كرد .
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 15
15- انجام كار هاى خير ، مورد علاقه و سيره مستمر پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذوالكفل ، يونس ، زكريا ، و يحيى ( عليهم السلام ) بود .
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 3
3 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى ، موجب بيمارى او گرديد .
فالتقمه الحوت . .. فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 3،22
3- رفتار قوم يونس ، خشم شديد آن حضرت را برانگيخت و موجب ناخرسندى او شد .
إذ ذهب مغـضبًا
22 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً » يقول : من أعمال قومه « فظنّ أن لن نقدر عليه » يقول : ظنّ أن لن يعاقب بما صنع ;
از امام باقر(ع) در باره قول خدا «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً» روايت شده كه: غضب يونس(ع) از اعمال قومش بود [و در معناى] «فظنّ أن لن نقدر عليه» فرمود: يونس(ع) گمان كرد كه او در برابر آن چه انجام داده مجازات نمى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 2،5،7،21
2- يونس ( ع ) خشمگينانه از ميان قومش بيرون رفت و به سرزمين ديگرى هجرت كرد .
إذ ذهب مغـضبًا
آن چه از نظر مفسران و مورخان استفاده مى شود، اين است كه يونس(ع) از ميان قومش، به خاطر ايمان نياوردنشان، خشمگينانه بيرون رفت و به جاى ديگرى هجرت كرد و آيه شريفه ناظر به اين داستان است.
5- گمان يونس ( ع ) در سخت نگرفتن خداوند بر وى ، نسبت به ترك قوم خويش
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
يكى از معناهاى «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضيق) است (مفردات راغب). برداشت ياد شده مبتنى بر اين معنا است.
7- يونس ( ع ) در بيرون آمدن از ميان قوم كافر خود و هجرت به سرزمين ديگر ، دچار خشم بى جا و گمان نادرست شد . *
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى
كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 1،2
1 - يونس پيامبر ، با سوار شدن بر كشتى مملو از بار و مسافر ، از ميان قوم خود گريخت .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
«أبُق» (مصدر «أبَقَ») به معناى فرار عبد از مالك است و «مشحون» به معناى مملو است.
2 - تصميم يونس ( ع ) ، به گريختن از ميان قوم خود و هجرت به ديار ديگر ، تصميمى فردى بود ; نه با اذن و رهنمود خداوند .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
تعبير «أبق» (گريختن عبد از دست مالكش) استعاره تمثيليه است كه در آن وضع يونس در گريختن از ميان قوم خود به عبد فرارى از مالكش تشبيه شده است. به كار رفتن اين تعبير گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 4
4 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، پيامبرانى برترى يافته بر همه مردم عصر خويش
و زكريا و يحيى . .. و كلا فضلنا على العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 3،4
3 - يونس ( ع ) ، مورد لطف ويژه خداوند و برخوردار از امداد او
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
4 - روياندن درختى پهن برگ در زمينى خالى از درخت و گياه براى يونس ( ع ) ، از نشانه هاى قدرت خداوند و امداد الهى براى حق طلبان
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، با ارائه نمونه اى از قدرت خداوند و امدادهاى او براى جبهه حق، در مقام
امتنان بر يونس(ع) و نيز در صدد دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مؤمنان، است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 1،2،3
1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 1،4،5
1 - يونس ( ع ) ، از برگزيدگان و پيامبران الهى بود .
فاجتبـيه ربّه
4 - يونس ( ع ) ، به عنايت خداوند از صالحان كامل و راستين بود .
فجعله من الصـلحين
5 - برگزيدگى يونس ( ع ) به رسالت و از صالحان شدن او ، جلوه عنايت و لطف ويژه خداوند به ايشان
لولا أن تدركه نعمة . .. فجعله من الصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 141 - 1،7
1 - قرعه كشى يونس ( ع ) و سرنشينان كشتى ، براى به دريا افكنده شدن يك نفر از جمعشان
فساهم فكان من المدحضين
«ساهم» به معناى «قارع» (قرعه افكند) مى باشد.
7 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . .إستهموا فى يونس لمّا ركب مع القوم فوقفت السفينة فى اللجّة . . . فوقع السهم على يونس ثلاث مرّات . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: . ..در مورد يونس(ع) قرعه انداختند، آن هنگام كه به همراه قوم بر كشتى سوار شد و كشتى در آب هاى متراكم متوقف گرديد، ...و قرعه سه مرتبه به نام يونس اصابت كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 -
2،3،5،6،7،12،13،14،15،17،21
2- يونس ( ع ) خشمگينانه از ميان قومش بيرون رفت و به سرزمين ديگرى هجرت كرد .
إذ ذهب مغـضبًا
آن چه از نظر مفسران و مورخان استفاده مى شود، اين است كه يونس(ع) از ميان قومش، به خاطر ايمان نياوردنشان، خشمگينانه بيرون رفت و به جاى ديگرى هجرت كرد و آيه شريفه ناظر به اين داستان است.
3- رفتار قوم يونس ، خشم شديد آن حضرت را برانگيخت و موجب ناخرسندى او شد .
إذ ذهب مغـضبًا
5- گمان يونس ( ع ) در سخت نگرفتن خداوند بر وى ، نسبت به ترك قوم خويش
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
يكى از معناهاى «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضيق) است (مفردات راغب). برداشت ياد شده مبتنى بر اين معنا است.
6- گمان يونس ( ع ) به مجازات نشدن او از جانب خداوند ، در زمينه بيرون آمدنش از ميان قوم خود و هجرت به سرزمينى ديگر
فظنّ أن لن نقدر عليه
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «قدر» به معناى «قضا» و «حكم» باشد. گفتنى است كه ذيل آيه (إنّى كنت من الظالمين) مؤيد همين برداشت است.
7- يونس ( ع ) در بيرون آمدن از ميان قوم كافر خود و هجرت به سرزمين ديگر ، دچار خشم بى جا و گمان نادرست شد . *
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش
ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت
مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.
13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت
14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك
15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين
17- خضوع يونس ( ع ) به درگاه الهى و اعتراف وى به ظلم و نادرستى رفتار عجولانه خود
فنادى . .. إنّى كنت من الظـلمين
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته
ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 1،2،4،5،6
1 - يونس پيامبر ، با سوار شدن بر كشتى مملو از بار و مسافر ، از ميان قوم خود گريخت .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
«أبُق» (مصدر «أبَقَ») به معناى فرار عبد از مالك است و «مشحون» به معناى مملو است.
2 - تصميم يونس ( ع ) ، به گريختن از ميان قوم خود و هجرت به ديار ديگر ، تصميمى فردى بود ; نه با اذن و رهنمود خداوند .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
تعبير «أبق» (گريختن عبد از دست مالكش) استعاره تمثيليه است كه در آن وضع يونس در گريختن از ميان قوم خود به عبد فرارى از مالكش تشبيه شده است. به كار رفتن اين تعبير گوياى برداشت ياد شده است.
4 - محل تبليغ و رسالت يونس پيامبر ( ع ) ، به دريا نزديك بود . *
إذ أبق إلى الفلك المشحون
5 - يأس و نااميدى يونس پيامبر ، از هدايت قوم خويش
إذ أبق إلى الفلك المشحون
فرار يونس(ع) از ميان قوم خود، مى تواند به دليل يأس او از هدايت آنان باشد.
6 - يونس ( ع ) ، در معرض اذيت و آزار شديد و طاقت فرساى قوم خود قرار داشت .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
گريختن يونس(ع) از ميان قومش، مى تواند به اين دليل باشد كه او به شدت تحت شكنجه و آزار آنان قرار داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 141 - 3،4
3 - اصابت قرعه به نام يونس ( ع ) و مغلوبيت او در قرعه كشى
فساهم فكان من المدحضين
«مدحضين» (اسم مفعول از «ادحاض») به معناى «ازلاق» (كسى را لغزاندن) است و در اين جا كنايه از شكست و مغلوبيت در امر قرعه كشى مى باشد.
4 - نبودن هيچ داوطلبى براى افكندن خويش به دريا و فدا كردن خود در ماجراى يونس *
فساهم فكان من المدحضين
از قرعه كشى و نيز تعبير «مدحضين» (مغلوب شدگان)، مى توان برداشت بالا را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 142 - 1،2،3
1 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى بزرگ ، پس از افكنده شدن او به دريا
فالتقمه الحوت و هو مليم
«إلتقام» (مصدر «التقم») به معناى بلعيدن است و «حوت» هر چند در مطلق ماهى ـ چه بزرگ باشد و چه كوچك ـ به كار مى رود; اما كاربرد آن در ماهى بزرگ بيشتر است و در آيه شريفه نيز به همين معنا به كار رفته است.
2 - حضرت يونس ( ع ) به جهت خروج عجولانه از ميان قوم خود ، سزاوار سرزنش شد .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
«مليم» (اسم فاعل از «ألام») به معناى «دخل فى الملامة» (ملامت شد) است ; چنان كه به كسى كه وارد حرم شد، گويند: «أحرم» و يا اين كه همزه «ألام» براى صيرورت است; يعنى، «صار ذا ملامة» (مستحق ملامت گرديد).
3 - بلعيده شدن يونس به وسيله ماهى ، نتيجه خروج عجولانه او از ميان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در ميان آنان بود .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 143 - 1
1 - يونس ( ع ) ، در دل ماهى به تسبيح مستمر خدا پرداخت .
فلولا أنّه كان من المسبّحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 144 - 1،2
1 - يونس ( ع ) اگر به تسبيح خدا در شكم ماهى نمى پرداخت ، تا قيامت در آنجا مى ماند .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 1،2،4
1 - يونس ( ع ) با اراده الهى ، از شكم ماهى در زمينى خالى از درخت و پوشش گياهى بيرون افكنده شد .
فنبذنـه بالعراء
«نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افكندن است و «عراء» به سرزمينى خالى از درخت و پوشش گياهى گفته مى شود.
2 - يونس ( ع ) ، به هنگام بيرون افتادن از شكم ماهى ، بيمار بود .
فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
4 - "قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): "لما أراد اللّه حبس يونس ـ عليه السلام ـ فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتكسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسكنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع يونس حساً فقال فى نفسه: ما هـذا ....؟ فأوحى اللّه إليه و هو فى بطن الحوت: إنّ هـذا تسبيح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائكة ـ عليهم السلام ـ تسبيحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعيفاً بأرض غربة، قال: ذاك عبدى يونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى البحر، قالوا: العبد الصالح الذى كان يصعد إليك منه فى كلّ يوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلك، فأمره فقذفه فى الساحل، كما قال اللّه: "و هو سقيم";
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند اراده نمود كه يونس را در شكم ماهى زندانى كند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگير، اما خدشه اى به گوشت او وارد نكن و استخوانش را نشكن. پس ماهى يونس را گرفت و به سوى جايگاهش در دريا حركت كرد پس چون به قعر دريا رسيد، يونس صداى خفيفى شنيد و با خود گفت: اين صدا چيست ...؟ سپس خدا به يونس ـ كه در شكم ماهى بود ـ وحى كرد كه: اين تسبيح جنبندگان زمين است، پس يونس در حالى كه در شكم ماهى بود تسبيح گفت: ملائكه تسبيح او را شنيدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعيفى را در زمينى ناآشنا مى شنويم؟ خداوند فرمود: اين بنده من
يونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شكم ماهى در دريا زندانى كردم. ملائكه گفتند: همان بنده صالحى كه هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائكه در اين هنگام يونس را شفاعت كردند، سپس خدا به ماهى امر كرد و ماهى يونس را در ساحل انداخت، چنان كه خدا فرمود: و هو سقيم".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 1،2
1 - روييدن درخت پهن برگ و پوشش دهنده به اراده خداوند ، بر فراز يونس ( ع ) پس از بيرون آمدن او از شكم ماهى
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
«يقطين» به درخت و گياه پهن برگ و پوشش دهنده (مانند كدو) گفته مى شود.
2 - احتياج يونس ( ع ) به سايبان ، پس از بيرون آمدن از شكم ماهى
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 1،4
1 - يونس ( ع ) ، پس از نجات از شكم ماهى ، مجدداً از سوى خداوند مأمور ادامه رسالت خود در ميان قومش گرديد .
فنبذنـه بالعراء . .. و أرسلنـه إلى مائة ألف
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 148 - 1،7
1 - تمامى قوم يونس ، پس از رسالت و مأموريت مجدد آن حضرت به سوى آنان ايمان آوردند .
و أرسلنـه . .. فــَامنوا فمتّعنـهم إلى حين
7 - « قال أبوعبيدة : قلت لأبى جعفر ( ع ) كم غاب يونس عن قومه حتّى رجع إليهم بالنبوّة و الرسالة فآمنوا و صدّقوه قال : أربعة أسابيع . . . إنّ العذاب أتاهم يوم الأربعاء فى النصف من شوّال و صرف عنهم من يومهم ذلك فانطلق يونس مغاضباً فمضى يوم الخميس سبعة أيّام فى مسيره إلى البحر و سبعة أيّام فى بطن الحوت و سبعة أيّام تحت الشجرة بالعراء و سبعة أيّام فى رجوعه إلى قومه . . . ثمّ أتاهم فآمنوا به و صدّقوه و اتبعوه . . . ;
ابوعبيده گويد: به امام باقر(ع) گفتم: چه مدتى يونس از قوم خود دور شد و سپس با نبوت و رسالت به سوى آنان بازگشت و آنها به او ايمان آوردند و تصديقش كردند؟ فرمود: چهار هفته . .. همانا در روز چهارشنبه، در نيمه شوال عذاب بر آنان نازل شد و در همان روز عذاب از آنان برداشته شد. پس يونس با حالت غضب در روز پنج شنبه از آنان جدا شد و هفت روز در مسيرش تا دريا و هفت روز در شكم ماهى بود و هفت روز را در زير درخت در سرزمين خشك و خالى و هفت روز را در راه بازگشت به سوى قومش گذراند... آن گاه به نزد آنان آمد و آنها به آن حضرت ايمان آورده و تصديقش نمودند و از او پيروى كردند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 5،6
5 - يونس ( ع ) ، در غضب و نفرين كردن بر قوم خويش شتاب كرد .
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
6 - يونس ( ع ) ، در حالى كه سينه اش مملو از غم و اندوه بود خدا را ندا كرد .
إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 1،2،3
1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبـيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 3
3 - وجود صنعت كشتى سازى و سفر دريايى در زمان يونس ( ع )
إذ أبق إلى الفلك المشحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 1
1 - يونس پيامبر ، با سوار شدن بر كشتى مملو از بار و مسافر ، از ميان قوم خود گريخت .
إذ أبق إلى الفلك المشحون
«أبُق» (مصدر «أبَقَ») به معناى فرار عبد از مالك است و «مشحون» به معناى مملو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 12
12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش
ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت
مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 6
6- گمان يونس ( ع ) به مجازات نشدن او از جانب خداوند ، در زمينه بيرون آمدنش از ميان قوم خود و هجرت به سرزمينى ديگر
فظنّ أن لن نقدر عليه
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «قدر» به معناى «قضا» و «حكم» باشد. گفتنى است كه ذيل آيه (إنّى كنت من الظالمين) مؤيد همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 4
4 - هشدار خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از گرفتار شدن به مجازات ترك اولى ، همچون يونس ( ع )
و لاتكن كصاحب الحوت . .. لنبذ بالعراء و هو مذموم
اين كه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) هشدار داد كه مانند يونس مباش; اشاره به ترك اولى و مجازات آن دارد كه يونس(ع) گرفتار آن شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 12،13
12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش
ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت
مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.
13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 1
1- دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاريكى شكم ماهى ، مورد اجابت و پذيرش خدا قرار گرفت .
فنادى فى الظلمـت . .. فاستجبنا له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 9
9- عدم آگاهى كامل يونس ( ع ) از تمامى مقدرات الهى نسبت به خويش
و ذاالنون . .. فظنّ أن لن نقدر عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 139 - 1
1 - يونس ( ع ) ، از رسولان الهى
و إنّ يونس لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 4
4 - محل تبليغ و رسالت يونس پيامبر ( ع ) ، به دريا نزديك بود . *
إذ أبق إلى الفلك المشحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 98 - 6
6 ـ قوم يونس ، پيامبر خويش را در آغاز تكذيب كرده و از ايمان آوردن به دعوت هاى او سرباز زدند .
إلا قوم يونس لما ءامنوا كشفنا عنهم عذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 1
1 - يونس ( ع ) با اراده الهى ، از شكم ماهى در زمينى خالى از درخت و پوشش گياهى بيرون افكنده شد .
فنبذنـه بالعراء
«نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افكندن است و «عراء» به سرزمينى خالى از درخت و پوشش گياهى گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 2
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 3
3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 163 - 4
4 ـ ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، عيسى ، ايوب ، يونس ، هارون و سليمان عليهم السلام از پيامبران پس از نوح ( ع ) و مخاطب وحى
و أوحينا إلى إبرهيم . .. و سليمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 139 - 1
1 - يونس ( ع ) ، از رسولان الهى
و إنّ يونس لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 5
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 148 - 1
1 - تمامى قوم يونس ، پس از رسالت و مأموريت مجدد آن حضرت به سوى آنان ايمان آوردند .
و أرسلنـه . .. فــَامنوا فمتّعنـهم إلى حين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 2
2- خداوند ، يونس ( ع ) را از غم و اندوه نجات و رهايى بخشيد .
و نجّينـه من الغمّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 2،4
2 - يونس ( ع ) ، به هنگام بيرون افتادن از شكم ماهى ، بيمار بود .
فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
4 - "قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): "لما أراد اللّه حبس يونس ـ عليه السلام ـ فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و لاتخدش له لحماً، و لاتكسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسكنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع يونس حساً فقال فى نفسه: ما هـذا ....؟ فأوحى اللّه إليه و هو فى بطن الحوت: إنّ هـذا تسبيح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائكة ـ عليهم السلام ـ تسبيحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعيفاً بأرض غربة، قال: ذاك عبدى يونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى البحر، قالوا: العبد الصالح الذى كان يصعد إليك منه فى كلّ يوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلك، فأمره فقذفه فى الساحل، كما قال اللّه: "و هو سقيم";
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند اراده نمود كه يونس را در شكم ماهى زندانى كند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگير، اما خدشه اى به گوشت او وارد نكن و استخوانش را نشكن. پس ماهى يونس را گرفت و به سوى جايگاهش در دريا حركت كرد پس چون به قعر دريا رسيد، يونس صداى خفيفى شنيد و با خود گفت: اين صدا چيست ...؟ سپس خدا به يونس ـ كه در شكم ماهى بود ـ وحى كرد كه: اين تسبيح جنبندگان زمين است، پس يونس در حالى كه در شكم ماهى بود تسبيح گفت: ملائكه تسبيح او را شنيدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعيفى را در زمينى ناآشنا مى شنويم؟ خداوند فرمود: اين بنده من يونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شكم ماهى در دريا زندانى كردم. ملائكه گفتند: همان بنده صالحى كه هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائكه در اين هنگام يونس را شفاعت كردند، سپس خدا به ماهى امر كرد و ماهى يونس را در ساحل انداخت، چنان كه خدا فرمود: و هو سقيم".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 1
1 - روييدن درخت پهن برگ و پوشش دهنده به اراده خداوند ، بر فراز يونس ( ع ) پس از بيرون آمدن او از شكم ماهى
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
«يقطين» به درخت و گياه پهن برگ و پوشش دهنده (مانند كدو) گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 1
1 - يونس ( ع ) ، پس از نجات از شكم ماهى ، مجدداً از سوى خداوند مأمور ادامه رسالت خود در ميان قومش گرديد .
فنبذنـه بالعراء . .. و أرسلنـه إلى مائة ألف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 1
1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 2،3
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 3،4،5
3 - هشدار خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر شتاب نكردن در غضب و نفرين بر مردم و جدا شدن از آنان ، مانند شتاب كردن يونس ( ع ) در اين باره
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
مفسران بر آنند كه اين آيه، به داستانى از يونس(ع) اشاره دارد كه در سوره «انبيا» (آيه 87) بيان شده است: «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادى فى الظلمات. ..».
4 - شتاب كردن يونس ( ع ) در نفرين عليه قومش ، غير قابل تحسين و الگوگيرى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
5 - يونس ( ع ) ، در غضب و نفرين كردن بر قوم خويش شتاب كرد .
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 48 - 4
4 - شتاب كردن يونس ( ع ) در نفرين عليه قومش ، غير قابل تحسين و الگوگيرى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لاتكن كصاحب الحوت إذ نادى و هو مكظوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 1
1 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط، از ذريه نوح(ع) بودند.
و نوحا هدينا من قبل و من ذريته . .. و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 2،5،6،7
2- يونس ( ع ) خشمگينانه از ميان قومش بيرون رفت و به سرزمين ديگرى هجرت كرد .
إذ ذهب مغـضبًا
آن چه از نظر مفسران و مورخان استفاده مى شود، اين است كه يونس(ع) از ميان قومش، به خاطر ايمان نياوردنشان، خشمگينانه بيرون رفت و به جاى ديگرى هجرت كرد و آيه شريفه ناظر به اين داستان است.
5- گمان يونس ( ع ) در سخت نگرفتن خداوند بر وى ، نسبت به ترك قوم خويش
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
يكى از معناهاى «قدر»، سخت گرفتن و تنگ گرفتن(ضيق) است (مفردات راغب). برداشت ياد شده مبتنى بر اين معنا است.
6- گمان يونس ( ع ) به مجازات نشدن او از جانب خداوند ، در زمينه بيرون آمدنش از ميان قوم خود و هجرت به سرزمينى ديگر
فظنّ أن لن نقدر عليه
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «قدر» به معناى «قضا» و «حكم» باشد. گفتنى است كه ذيل آيه (إنّى كنت من الظالمين) مؤيد همين برداشت است.
7- يونس ( ع ) در بيرون آمدن از ميان قوم كافر خود و هجرت به سرزمين ديگر ، دچار خشم بى جا و گمان نادرست شد . *
إذ ذهب مغـضبًا فظنّ أن لن نقدر عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 2
2 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، از زمره صالحان و برخوردار از هدايت ويژه خداوند بودند.
كلاً هدينا . .. و من ذريته ... كل من الصلحين ... و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 140 - 5
5 - يأس و نااميدى يونس پيامبر ، از هدايت قوم خويش
إذ أبق إلى الفلك المشحون
فرار يونس(ع) از ميان قوم خود، مى تواند به دليل يأس او از هدايت آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 21
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 2
2 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، از زمره صالحان و برخوردار از هدايت ويژه خداوند بودند.
كلاً هدينا . .. و من ذريته ... كل من الصلحين ... و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 4،5
4 - يونس ( ع ) ، به عنايت خداوند از صالحان كامل و راستين بود .
فجعله من الصـلحين
5 - برگزيدگى يونس ( ع ) به رسالت و از صالحان شدن او ، جلوه عنايت و لطف ويژه خداوند به ايشان
لولا أن تدركه نعمة . .. فجعله من الصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 1
1 - يونس ( ع ) با اراده الهى ، از شكم ماهى در زمينى خالى از درخت و پوشش گياهى بيرون افكنده شد .
فنبذنـه بالعراء
«نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افكندن است و «عراء» به سرزمينى خالى از درخت و پوشش گياهى گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 12،13،14،15،21
12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش
ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت
مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.
13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت
14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك
15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 1
1- دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاريكى شكم ماهى ، مورد اجابت و پذيرش خدا قرار گرفت .
فنادى فى الظلمـت . .. فاستجبنا له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 142 - 1،3
1 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى بزرگ ، پس از افكنده شدن او به دريا
فالتقمه الحوت و هو مليم
«إلتقام» (مصدر «التقم») به معناى بلعيدن است و «حوت» هر چند در مطلق ماهى ـ چه بزرگ باشد و چه كوچك ـ به كار مى رود; اما كاربرد آن در ماهى بزرگ بيشتر است و در آيه شريفه نيز به همين معنا به كار رفته است.
3 - بلعيده شدن يونس به وسيله ماهى ، نتيجه خروج عجولانه او از ميان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در ميان آنان بود .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 143 - 1
1 - يونس ( ع ) ، در دل ماهى به تسبيح مستمر خدا پرداخت .
فلولا أنّه كان من المسبّحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 144 - 1،2
1 - يونس ( ع ) اگر به تسبيح خدا در شكم ماهى نمى پرداخت ، تا قيامت در آنجا مى ماند .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 3
3 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى ، موجب بيمارى او گرديد .
فالتقمه الحوت . .. فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».