ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 88
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 223 - 12
12 ـ كليه انسان ها ، خداوند را ملاقات خواهند كرد .
و اعلموا انكم ملاقوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 8 - 2
2 ـ انكار لقاى خدا ، دلبستگى به دنيا و غفلت از آيات الهى ، زمينه ساز اعمال نارواست .
إن الذين لايرجون لقاءنا . .. أولئك مأويهم النار بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 19
19ـ اشراف قوم نوح ، ناآگاه به مرتبه والاى « لقاءالله » و تقرب به درگاه خدا
إنهم ملـقوا ربهم و لـكنى أريكم قومًا تجهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 154 - 9
9 ـ ضرورت ايمان به قيامت و ملاقات خداوند
لعلهم بلقاء ربهم يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 105 - 14
14- ايمان به معاد و لقاى پروردگار ، در مجموعه اصول عقيدتى ، داراى اهميت خاصى است .
كفروا بأيـت ربّهم و لقائه . .. فلانقيم لهم يوم القيـمة وزنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 7
7 ـ منكران ملاقات پروردگار در قيامت بر تفريط و كوتاهيهاى خويش در دنيا تأسف و حسرت بسيار مى خورند.
حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يحسرتنا على ما فرطنا فيها
منادا قرار گرفتن حسرت گوياى شدت و عمق ندامت است. ضمناً مرجع ضمير «فيها»، «حيات دنيا» گرفته شده كه مرجعى معنوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 10 - 7
7 - انكار لقاى پروردگار و نفى هرگونه مسؤوليت از انسان ، انگيزه اصلى كافران در محال شمردن معاد است .
و قالوا أءذا . .. بل هم بلقاء ربّهم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 46 - 1
1 - انسان ها به ملاقات خدا خواهند رفت و تنها به سوى او باز خواهند گشت .
أنهم ملقوا ربهم و أنهم إليه رجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 16
16ـ همه انسان ها با خداوند ملاقات خواهند كرد و به او خواهند رسيد .
لعلكم بلقاء ربكم توقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 6 - 4
4 - ملاقات خداوند و حضور در پيشگاه او ، فرجام محتوم هر انسان و با هر نوع كردار است .
يـأيّها الإنسـن إنّك كادح . .. فملـقيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 7
7 ـ منكران ملاقات پروردگار در قيامت بر تفريط و كوتاهيهاى خويش در دنيا تأسف و حسرت بسيار مى خورند.
حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يحسرتنا على ما فرطنا فيها
منادا قرار گرفتن حسرت گوياى شدت و عمق ندامت است. ضمناً مرجع ضمير «فيها»، «حيات دنيا» گرفته شده كه مرجعى معنوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 12 - 3
3 - منكران لقاء اللّه در قيامت ، مردمانى سرافكنده و شرمسارند .
بل هم بلقاء ربّهم كـفرون . .. و لو ترى إذ المجرمون ناكسوا رءوسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 21 - 1
1 ـ منكران ملاقات با خدا ( معاد ) ، در صدراسلام ، معترضانه خواستار نزول ملائكه بر خويش و رؤيت آنها بودند .
و قال الذين لايرجون لقاءنا لولا أُنزل علينا الملـئكة
«رجاء» در لغت به معناى اميد است; ولى در جمله «لايرجون لقاءنا» كنايه از انكار قيامت و روبه رو شدن با جزاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 23 - 5
5 - نزول كتابى آسمانى بر موسى ( ع ) ، دليلى بر حقانيت و تحقق لقاءاللّه است .
فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هـذا. .. و لقد ءاتينا موسى الكتـب فلاتكن فى مرية من
احتمال دارد ـ به قرينه سياق ـ مراد از «لقاء»، روز قيامت و معاد باشد و مرجع ضمير در «لقائه» واژه «بعث» باشد كه مستفاد از آيه هاى ده و چهارده است. بنابراين، معنا چنين مى شود: «تو در لقاى ربّ ـ كه قرآن درباره آن سخن گفته ـ ترديدى به خود راه نده! چرا كه قرآن ـ حاوى مسأله لقاى ربّ ـ نازل شده از ناحيه كسى است كه تورات را به موسى(ع) داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 44 - 1،2،4
1 - به هنگام لقاءاللّه ، بر مؤمنان ، با واژه « سلام » ، تحيت گفته مى شود .
تحيّتهم يوم يلقونه سلـم
برداشت بالا، بنابراين احتمال است كه اضافه «تحيّت» به ضمير «هم»، اضافه مصدر به مفعول اش باشد.
2 - تحيّت بر مؤمنان ، به هنگام لقاءاللّه ، سلامتى و امنيت كامل داشتن است .
تحيّتهم يوم يلقونه سلـم
احتمال دارد كه مراد از «سلام»، معناى اصطلاحى آن باشد كه نوعى تحيّت گفتن است و احتمال دارد كه معناى لغوى آن باشد. برداشت ياد شده بر اساس احتمال دوم است.
4 - تحيّت مؤمنان به هم ، هنگام لقاءاللّه ، با واژه « سلام » است .
تحيّتهم يوم يلقونه سلـم
برداشت بالا، بنابراين است كه اضافه «تحيّت» به ضمير «هم»، اضافه مصدر به فاعل اش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 9 - 5
5 - توحيد و پرستش خداى يگانه ، راهى كه به لقاى خدا مى انجامد .
سبيل اللّه
مراد از «سبيل اللّه» (راه خدا) توحيد و يكتاپرستى است. تسميه توحيد به «راه خدا» يا بدان جهت است كه آيين توحيد، خطى است كه از سوى خدا ترسيم شده و به وسيله پيامبران به مردم ارائه شده است و يا بدان جهت مى باشد كه توحيد و يكتاپرستى، راهى است كه با پيمودن آن، مى توان به خدا رسيد و به لقاى او دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 15
15ـ قيامت ، روز ملاقات انسان با خداوند
إنهم ملـقوا ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 25 - 2
2 - پرستش خداى يگانه ، راهى به سوى خدا و منتهى به لقاى او است .
و يصدّون عن سبيل اللّه
«سبيل اللّه» يعنى راه خدا «راه خدا» مى تواند به معناى راهى باشد كه «خدا براى اهل ايمان ترسيم و تعيين كرد» و يا مى تواند به معناى راهى باشد كه «به سوى خدا و به او منتهى مى شود». برداشت فوق بر پايه معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 6 - 9
9 - ربوبيت خداوند ، مقتضى وجود يافتن قيامت و ملاقات انسان ها در آن ، با خداوند است .
إلى ربّك كدحًا فملـقيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 1،5
1 ـ تكذيب كنندگان معاد و حضور در پيشگاه خداوند بى ترديد زيانكارند.
قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه
5 ـ كسانى كه تا قبل از مرگ منكر ملاقات خدا و معاد هستند، بدون ترديد زيانكارند.
قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة
مراد از «الساعة» مى تواند مرگ و يا قيامت باشد. در برداشت فوق «الساعة» به معنى مرگ گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 46 - 5
5 - گمان به لقاى خدا و بازگشت به او ، در ايجاد روحيه خشوع و فروتنى كافى است .
الذين يظنون أنهم ملقوا ربهم و أنهم إليه رجعون
به كارگيرى «يظنون» (گمان دارند) در مسأله رجوع به خداوند - كه هر مسلمانى بايد اعتقاد جزمى به آن داشته باشد - اشاره به اين دارد كه: حتى گمان به قيامت و رجوع به خداوند نيز در زايل ساختن خود بزرگ بينى تأثير بسزايى داشته و مايه
فروتنى خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 11 - 12
12 - انكار لقاى پروردگار از سوى كافران ، باعث نمى شود كه آنان در پيشگاه خدا حاضر نشوند ، بلكه به اجبار به سوى خدا باز خواهند گشت .
بل هم بلقاء ربّهم كـفرون . .. ثمّ إلى ربّكم ترجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 12 - 2
2 - ترديد در معاد و انكار لقاى پروردگار ، عملى مجرمانه است .
بلقاء ربّهم كـفرون . .. إذ المجرمون ناكسوا رءوسهم
«ال» در «المجرمون» عهد است و به «هم بلقاء ربّهم كافرون» برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 16 - 4
4 - آخرت ، ظرف ملاقات انسان ها با خداوند است .
الذين . .. كذّبوا ... و لقاىِ الأخرة
تعبير از «تكذيب آخرت» به «تكذيب لقاى آخرت»، مى تواند به منظور بيان اين حقيقت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 13
13ـ امكان رسيدن به مقام لقاى خداوند در دنيا
إنهم ملـقوا ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 2
2 ـ قيامت صحنه ملاقات همگان با خداوند است.
قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه حتى إذا جاءتهم الساعة
«الساعة» از اسامى قيامت است و منظور از ملاقات، برخورد جسمانى نيست، زيرا چنين امرى محال است. لذا مراد از آن شهود حاكميت و قدرت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 15
15ـ قيامت ، روز ملاقات انسان با خداوند
إنهم ملـقوا ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 21 - 3
3 ـ قيامت ، روز ملاقات انسان ها با خدا
لايرجون لقاءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 5 - 4
4 - قيامت ، ظرف تحقق لقاءاللّه و حضور در پيشگاه خداوند است .
من كان يرجوا لقاء اللّه فإنّ أجل اللّه لأت
«لقاءاللّه» عبارت است از اين كه انسان، در جايى قرار بگيرد كه ميان او و خداوند، هيچ حجابى نباشد و اين، همانا، روز قيامت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 8 - 15
15 - ربوبيت الهى ، مقتضى برپايى قيامت و حضور انسان ها در پيشگاه خداوند است .
و إنّ كثيرًا من الناس بلقاى ربّهم لكـفرون
ذكر وصف ربوبيت در مورد لقاءاللّه مى تواند ناظر به برداشت بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 10 - 11
11 - معاد ، عرصه رجوع و حضور در محضر خدا است .
أءنّا لفى خلق جديد بل هم بلقاء ربّهم كـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 54 - 2،3
2 - قيامت ، روز ملاقات و ديدار با پروردگار
ألا إنّهم فى مرية من لقاء ربّهم
3 - حضور انسان ها در قيامت ، جلوه اى از ربوبيت الهى است .
ألا إنّهم فى مرية من لقاء ربّهم
اضافه «لقاء» به وصف ربوبيت ـ و نه ديگر اوصاف و اسماى الهى ـ معناى بالا را افاده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 15 - 5
5 - تكذيب كنندگان قيامت و منكران قرآن ، از ملاقات خداوند و ديدار رحمت او در قيامت محروم اند .
إنّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون
محجوب بودن از خداوند، نمى تواند به معناى نديدن با چشم باشد; زيرا اين امر به كافران اختصاص ندارد. بنابراين مراد، رانده شدن از درگاه الهى و محروميت از ديدار جلوه هاى خداوند (از قبيل رحمت و ثواب الهى و يا نظاير آن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 15 - 5
5 - تكذيب كنندگان قيامت و منكران قرآن ، از ملاقات خداوند و ديدار رحمت او در قيامت محروم اند .
إنّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون
محجوب بودن از خداوند، نمى تواند به معناى نديدن با چشم باشد; زيرا اين امر به كافران اختصاص ندارد. بنابراين مراد، رانده شدن از درگاه الهى و محروميت از ديدار جلوه هاى خداوند (از قبيل رحمت و ثواب الهى و يا نظاير آن) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 11،19
11ـ مؤمنان قوم نوح ، مردمى مقرب درگاه خدا و برخوردار از مقام لقاى او
إنهم ملـقوا ربهم
جمله «إنهم ملاقوا ربهم» مى تواند بيانگر حال فعلى پيروان نوح باشد; يعنى ، هم اكنون به مقام لقاى پروردگار رسيدند و همچنين مى تواند خبر از فرجام اخروى آنان دهد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.
19ـ اشراف قوم نوح ، ناآگاه به مرتبه والاى « لقاءالله » و تقرب به درگاه خدا
إنهم ملـقوا ربهم و لـكنى أريكم قومًا تجهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 8 - 9
9 - بسيارى از مردم ، منكر معاد و لقاءاللّه اند .
و إنّ كثيرًا من الناس بلقاى ربّهم لكـفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 6،7
6 ـ قيامت، هنگامه ظهور زيانكارى منكران معاد و ملاقات پروردگار است.
حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يحسرتنا على ما فرطنا فيها
منادا قرار گرفتن حسرت، گوياى مشهود و عيان بودن آن در صحنه قيامت است. به گونه اى كه مورد «نداء» قرار مى گيرد.
7 ـ منكران ملاقات پروردگار در قيامت بر تفريط و كوتاهيهاى خويش در دنيا تأسف و حسرت بسيار مى خورند.
حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يحسرتنا على ما فرطنا فيها
منادا قرار گرفتن حسرت گوياى شدت و عمق ندامت است. ضمناً مرجع ضمير «فيها»، «حيات دنيا» گرفته شده كه مرجعى معنوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 12 - 3
3 - منكران لقاء اللّه در قيامت ، مردمانى سرافكنده و شرمسارند .
بل هم بلقاء ربّهم كـفرون . .. و لو ترى إذ المجرمون ناكسوا رءوسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 15 - 7
7 - گناه ، طغيان گرى و تكذيب قرآن و قيامت ، مانع ملاقات و قرب خداوند در قيامت است .
ما يكذّب به إلاّكلّ معتد أثيم . .. إنّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 125 - 5
5 ـ مؤمنان با كشته شدن در راه خدا به جوار او بار خواهند يافت .
إنا إلى ربنا منقلبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 5 - 1
1 - اميدواران به لقاى الهى ، حتماً ، آن را درك خواهند كرد .
من كان يرجوا لقاء اللّه فإنّ أجل اللّه لأت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 77 - 5،6،14
5 ـ لحظه مرگ ، زمان ملاقات انسان با خدا و آشكار شدن حق براى اوست .
يوم يلقونه
مراد از «يوم يلقونه» مى تواند مرگ باشد و همچنين مى تواند قيامت باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
6 ـ قيامت ، روز ملاقات انسان با خدا
يوم يلقونه
14 ـ از على ( ع ) روايت شده كه : « و اما قوله تعالى : . . . » إلى يوم يلقونه بما أخلفوا اللّه ما وعدوه . . . يعنى البعث فسمّاه اللّه عز و جل لقائه ;
مراد از «يوم يلقونه» در آيه شريفه، روز رستاخيز است كه خداى عز و جل آن را روز لقاى خود ناميده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 7 - 1
1 ـ قيامت ، روز ديدار با خداست .
إن الذين لا يرجون لقاءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 5
5 ـ قيامت ، روز ديدار با خداوند
قال الذين لا يرجون لقاءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 21 - 3
3 ـ قيامت ، روز ملاقات انسان ها با خدا
لايرجون لقاءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 5 - 2،4،5
2 - لقاى الهى ، موعد مشخَّصى دارد .
من كان يرجوا لقاء اللّه فإنّ أجل اللّه لأت
4 - قيامت ، ظرف تحقق لقاءاللّه و حضور در پيشگاه خداوند است .
من كان يرجوا لقاء اللّه فإنّ أجل اللّه لأت
«لقاءاللّه» عبارت است از اين كه انسان، در جايى قرار بگيرد كه ميان او و خداوند، هيچ حجابى نباشد و اين، همانا، روز قيامت است.
5 - لقاءاللّه ، پس از مرگ ، براى مشتاقان به آن ، تحقق پيدا مى كند .
من كان يرجوا لقاء اللّه فإنّ أجل اللّه لأت
«أجل» در اصل، به معناى «مدت تعيين شده براى هرچيز» است و در «مدت تعيين شده براى حيات انسان» ـ كه از آن، به «مرگ» تعبير مى شود نيز استعمال مى شود(مفردات راغب) بنابر معناى استعمالى آن، احتمال دارد مراد از «أجل اللّه» مرگى باشد كه خداوند، براى انسان ها، مقرر كرده است. در اين صورت، «فإنّ أجل اللّه لأت» اشعار دارد كه لقاءاللّه، پس از مرگ، جامه عمل مى پوشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 8 - 14
14 - قيامت ، جايگاه ملاقات مردم با خداوند است .
و إنّ كثيرًا من الناس بلقاى ربّهم لكـفرون
مراد از «لقاء ربّهم» برپايى قيامت است. اطلاق «لقاء ربّ» براى قيامت، از باب اطلاق فعل بر ظرفِ تحقق آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 16 - 4
4 - آخرت ، ظرف ملاقات انسان ها با خداوند است .
الذين . .. كذّبوا ... و لقاىِ الأخرة
تعبير از «تكذيب آخرت» به «تكذيب لقاى آخرت»، مى تواند به منظور بيان اين حقيقت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 54 - 2
2 - قيامت ، روز ملاقات و ديدار با پروردگار
ألا إنّهم فى مرية من لقاء ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 6 - 8
8 - قيامت ، ميعاد ملاقات انسان با خداوند است .
فملـقيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 1
1 - كافرانِ به آيات الهى و لقاءاللّه ، از رحمت خداوند ، مأيوس اند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه و لقائه أولـئك يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 7 - 1
1 - يهود ، قومى هراسان از مرگ و غير مشتاق براى لقاى الهى
و لايتمنّونه أبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 3
3 - نماز و امر به معروف و نهى از منكر ، از زمره تعاليم شريعت عصر لقمان بود .
يـبنىّ أقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 3
3 - قصه لقمان حكيم ، قصه اى بس مهم است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
شروع قصه لقمان با لام قسم و حرف تأكيد (قد)، حكايت از اهميت آن مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 5
5 - اقامه نماز ، از ديد لقمان اهميت ويژه اى دارد .
يـبنىّ أقم الصلوة
از اين كه لقمان پس از توصيه پسرش به پرهيز از شرك (توحيد) و يادآورى روز حساب به نماز مى پردازد ، حكايت از اهميت آن مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 13 - 5
5 - توصيه به اجتناب از شرك ، مهم ترين نصيحت لقمان به پسر خويش بود .
و إذ قال لقمـن لإبنه و هو يعظه يـبنىّ لاتشرك باللّه
از آن جايى كه نهى «لاتشرك» نخستين توصيه از وصاياى لقمان به فرزندش است، استفاده مى شود كه آن، مهم ترين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 3
3 - نماز و امر به معروف و نهى از منكر ، از زمره تعاليم شريعت عصر لقمان بود .
يـبنىّ أقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و
طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 6
6 - رهنمود الهى به لقمان ، براى شكرگزارى به درگاه خداوند
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة أن اشكر للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17،18
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
18 - « عن هشام بن الحكم قال : قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . . يا هشام ! إنّ اللّه يقول فى كتابه . . . « و لقد آتينا لقمان الحكمة » قال : الفهم و العقل . . . ;
هشام بن حكم گويد: امام كاظم (ع) به من گفت: . ..اى هشام! خداوند كه در كتاب اش مى گويد:... «و لقد آتينا لقمان الحكمة» مى گويد: فهم و عقل به [او داديم]...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 13 - 1
1 - مواعظ لقمان به پسرش ، شايسته يادآورى است .
و إذ قال لقمـن لإبنه و هو يعظه
بنابراين احتمال كه «إذ» متعلق به «اُذكر» مقدر باشد، اين نكته به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 2 - 3
3 - آيه هاى سوره لقمان ، آيه هايى با عظمت و پر شأن و منزلت است .
تلك ءايـت الكتـب الحكيم
مراد از «آيات» در اين آيه، مى تواند آيه هاى سوره لقمان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 18
18 - « عن هشام بن الحكم قال : قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . . يا هشام ! إنّ اللّه يقول فى كتابه . . . « و لقد
آتينا لقمان الحكمة » قال : الفهم و العقل . . . ;
هشام بن حكم گويد: امام كاظم (ع) به من گفت: . ..اى هشام! خداوند كه در كتاب اش مى گويد:... «و لقد آتينا لقمان الحكمة» مى گويد: فهم و عقل به [او داديم]...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 8
8 - فلسفه اعطاى حكمت به لقمان ، شكرگزارى به درگاه خداوند بوده است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة أن اشكر للّه
احتمال دارد كه «أن»، مصدرى و به تقدير «لام» تعليل باشد. در اين صورت، عبارت چنين مى شود: «و لقد آتينا لقمان الحكمة للشكر للّه»; ما به لقمان حكمت داديم تا خدا را شكر كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 18
18 - « عن هشام بن الحكم قال : قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . . يا هشام ! إنّ اللّه يقول فى كتابه . . . « و لقد آتينا لقمان الحكمة » قال : الفهم و العقل . . . ;
هشام بن حكم گويد: امام كاظم (ع) به من گفت: . ..اى هشام! خداوند كه در كتاب اش مى گويد:... «و لقد آتينا لقمان الحكمة» مى گويد: فهم و عقل به [او داديم]...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17،19
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده
شد».
19 - « عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ( انـّه قال : ) كان ( لقمان ) حبشيّاً ;
از رسول خدا روايت شده كه گفت: لقمان، اهل حبشه بود». حبشه، همان اتيوپى فعلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 6
6 - رهنمود الهى به لقمان ، براى شكرگزارى به درگاه خداوند
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة أن اشكر للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 2
2 - لقمان ، داراى مقامى والا نزد خداوند است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 19
19 - « عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ( انـّه قال : ) كان ( لقمان ) حبشيّاً ;
از رسول خدا روايت شده كه گفت: لقمان، اهل حبشه بود». حبشه، همان اتيوپى فعلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 1
1 - خداوند ، عطاكننده حكمت ( علم هستى شناسى و انجام دادن خيرات ) به لقمان است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 13 - 4،5
4 - موعظه لقمان به پسرش درباره لزوم پرهيز از شرك ، نمودى از حكمت وى بود .
لقد ءاتينا لقمـن . .. و إذ قال لقمـن لإبنه ... لاتشرك باللّه
اگر «إذ» متعلق به «آتينا» باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.
5 - توصيه به اجتناب از شرك ، مهم ترين نصيحت لقمان به پسر خويش بود .
و إذ قال لقمـن لإبنه و هو يعظه يـبنىّ لاتشرك باللّه
از آن جايى كه نهى «لاتشرك» نخستين توصيه از وصاياى لقمان به فرزندش است، استفاده مى شود كه آن، مهم ترين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 16 - 1
1 - تذكر به نظارت دقيق الهى بر اعمال انسان ، از مواعظ لقمان به پسر خويش بود .
يـبنىّ إنّها إن تك مثقال حبّة . .. يأت بها اللّه
احتمال دارد كه ضمير «إنّها» ضمير قصه باشد و در نتيجه، مرجعى لازم نداشته باشد و احتمال دارد ضميرى باشد كه مرجع آن، به قرينه سياق، چيزى مانند «خصلت پسنديده و ناپسند» و يا «عمل خوب و بد» و مانند آن باشد. نكته بالا بنابر احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 1
1 - اهتمام به برپايى نماز و امر به معروف و نهى از منكر و شكيبايى در بلا ها ، از مواعظ لقمان به پسر خويش بود .
يـبنىّ أقم الصلوة . .. و اصبر على ما أصابك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 18 - 1،2،5
1 - پرهيز از روى گرداندنِ متكبرانه از ديگران ، از جمله رهنمود هاى لقمان به پسر خويش بود .
و لاتصعّر خدّك للناس و لاتمش فى الأرض مرحًا
«صَعْر» در لغت به معناى «متمايل كردن گردن به سويى است» و معناى باب تفعيل آن (تصعير)، متكبرانه سرگرداندن و گردن فرازى كردن است (مفردات راغب).
2 - سفارش لقمان به پرهيز از منش متكبرانه و گردن فرازى كردن ، جلوه اى از حكمت او است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة . .. إذ قال ... و لاتصعّر خدّك للناس
5 - لقمان به پسرش سفارش كرد كه از سرمستى كردن در زمين ، پرهيز كند .
و لاتمش فى الأرض مرحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 19 - 1،3،4،5
1 - سفارش لقمان به پسر خويش ، براى رعايت اعتدال در راه رفتن
يـبنىّ . .. و اقصد فى مشيك
«قصد» به معناى، حد ميانى بين افراط و تفريط است (مفردات راغب) و نيز به معناى «اعتدال» است و «مشى»، انتقال از جايى به جايى است (مفردات راغب) كه از آن، به «راه رفتن» تعبير مى شود.
3 - پرهيز از رفتارِ همراهِ با ذلت و خوارى و نيز اجتناب از رفتارِ متكبرانه ، سفارش لقمان به پسر خويش است . *
يـبنىّ . .. و اقصد فى مشيك
به قرينه آيه قبل ـ كه در آن، از رفتار و يا راه رفتن متكبرانه نهى شده است ـ احتمال دارد مراد از «و اقصد فى مشيك» نهى
از راه رفتن و يا رفتارى باشد كه همراه با ذلت است.
4 - كاستن از طنين صدا ، از سفارش هاى لقمان به پسر خويش است .
و اغضض من صوتك
5 - توصيه لقمان به فرزندش ، براى رعايت اعتدال در رفتار و پرهيز از گفتار خشن ، نمودى از حكمت وى است .
و لقد ءايتنا لقمـن الحكمة . .. و إذ قال ... و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 13 - 5
5 - توصيه به اجتناب از شرك ، مهم ترين نصيحت لقمان به پسر خويش بود .
و إذ قال لقمـن لإبنه و هو يعظه يـبنىّ لاتشرك باللّه
از آن جايى كه نهى «لاتشرك» نخستين توصيه از وصاياى لقمان به فرزندش است، استفاده مى شود كه آن، مهم ترين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 13 - 4
4 - موعظه لقمان به پسرش درباره لزوم پرهيز از شرك ، نمودى از حكمت وى بود .
لقد ءاتينا لقمـن . .. و إذ قال لقمـن لإبنه ... لاتشرك باللّه
اگر «إذ» متعلق به «آتينا» باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 16 - 9
9 - متوجّه كردن فرزند به علم و قدرت مطلق خداوند ، با استفاده از شيوه آموزشىِ قابل فهم ، نمودى از حكمت لقمان است .
لقد ءاتينا لقمـن الحكمة . .. إذ قال ... يـبنىّ إنّها إن تك مثقال حبّة ... يأت به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 2
2 - توصيه به برپايى نماز و امر به معروف و نهى از منكر و صبر ، نمودى از حكمت لقمان
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة . .. إذ قال ... يـبنىّ أقم الصلوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 18 - 2
2 - سفارش لقمان به پرهيز از منش متكبرانه و گردن فرازى كردن ، جلوه اى از حكمت او است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة . .. إذ قال ... و لاتصعّر خدّك للناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 19 - 5
5 - توصيه لقمان به فرزندش ، براى رعايت اعتدال در رفتار و پرهيز از گفتار خشن ، نمودى از حكمت وى است .
و لقد ءايتنا لقمـن الحكمة . .. و إذ قال ... و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 3
3 - نماز و امر به معروف و نهى از منكر ، از زمره تعاليم شريعت عصر لقمان بود .
يـبنىّ أقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 3
3 - نماز و امر به معروف و نهى از منكر ، از زمره تعاليم شريعت عصر لقمان بود .
يـبنىّ أقم الصلوة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 17
17 - « عن إبن عمر قال : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول : حقّاً أقول : لم يكن لقمان نبيّاً و لـكن كان عبداً كثير التفكر حسن اليقين أحبّ اللّه فأحبّه و مَنّ عليه بالحكمة . كان نائماً نصف النهار إذ جاءه نداء يا لقمان ! هل لك أن يجعلك اللّه خليفة فى الأرض تحكم بين الناس بالحقّ فأجاب الصوت إن خيّرنى ربّى قبلت العافية و لم أقبل البلاء و إن عزم علىّ فسمعاً و طاعة . . . فأعطى الحكمة ;
عبداللّه بن عمر مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى گفت: «به حق مى گويم: لقمان، پيامبر نبود، لكن بنده اى بود اهل تفكر، داراى حسن يقين. خدا را دوست داشت و خدا نيز او را دوست داشت و با آموختن حكمت، او را مورد انعام خود قرار داد. در نيمه روز ، خوابيده بود كه صدايى شنيد: اى لقمان! آيا دوست دارى كه خداوند، تو را خليفه خود در زمين قرار دهد تا در ميان مردم، به حق قضاوت كنى؟ لقمان در جواب آن صدا گفت: اگر پروردگارم، مرا مخيّر كرده من عافيت را انتخاب مى كنم و نه گرفتارى را و اگر بر من واجب مى كند، پس سرا پا گوش و مطيع ام»... در اين جا به او حكمت داده شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 17 - 1
1 - افراد نابينا ، لنگ و مريض ، معاف از شركت در جنگ
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج
لَنگى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 1،20
1 - نابينايى ، لنگى و مرض ، سه عامل معاف شدن از تكاليفى است كه در آنها ، بينايى ، حركت و راه رفتن و سلامت لازم است .
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا. ..» استينافيه و جدا از جمله «ليس على الأعمى حرج...» باشد. بر اين اساس جمله «ليس على الأعمى...» درصدد بيان قانون و اصلى كلى است و آمدن آن به تناسب بيان احكام افرادى است كه به شكلى از برخى از تكاليف معاف اند; مانند زنان سالخورده كه از حجاب معاف اند و نيز معاف بودن فرزندان و برادر زادگان و... از اجازه خواستن جهت ورود به خانه ديگران كه در دنبال همين آيه ذكر شده است.
20 - نقص عضو مانند نابينايى ، لنگى و بيمارى را ، نبايد مانع از هم غذا شدن با افراد سالم دانست .
ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ
توصيه خداوند به اين كه افراد ناقص العضو، نابينايان و. .. حق دارند با افراد سالم هم غذا شوند، مى تواند به اين دليل باشد كه كسى گمان نكند كه نقص عضو، مانع از هم غذا شدن است و بايد از افراد ناقص العضو، اجتناب كرد. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده است كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان و... خوددارى مى كردند، مؤيد همين برداشت است.
لَنگ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 5
5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 2،3،4
2 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى اهل خانه خود ( فرزندان و همسر ) بدون هيچ اجازه اى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج . .. أن تأكلوا من بيو
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم» عطف بر جمله پيشين باشد. گفتنى است مقصود از «بيوتكم» (خانه هاى خود) خانه همسر و فرزندان است كه از افراد خودى هر شخصى محسوب مى شوند.
3 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دايى و خاله خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من ... بيوت ءابائكم ... أو بيوت أخوتكم
4 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازلى كه كليد هاى آنها را در دست دارند و نيز از منازل دوستان خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 19،38
19 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، مى توانند با ديگر اعضاى خانواده خود و نيز باخويشاوندان و دوستان خويش باهم ( بر سر يك سفره ) و يا جداگانه ، غذا ميل كنند .
ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ
38 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج » وذالك أن أهل المدينة قبل أن يسلّموا كانوا يعزلون الأعمى و الأعرج و المريض و كانوا لايأكلون معهم و كان الأعمى و المريض يقولون : لعلّنا نوذيهم إذا أكلنا معهم فاعتزلوا مواكلتهم فلمّا قدم النبى (صلی الله علیه و آله) سألوه عن ذالك فأنزل اللّه « ليس عليكم جناح أن تأكلوا
جميعًا أو أشتاتاً ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «ليس على الأعمى حرج. ..» فرمود: اهل مدينه قبل از آنكه مسلمان شوند، نابينايان، لنگان و بيماران را از خود جدا مى كردند و با آنان هم غذا نمى شدند... و كوران و بيماران مى گفتند: شايد اگر ما با ديگران هم غذا شويم، موجب اذيت آنان باشيم. از اين رو از هم غذا شدن با ديگران كناره مى گرفتند. پس هنگامى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدينه شد، از آن حضرت سؤال كردند. خداوند اين آيه را نازل فرمود: ليس عليكم جناح أن تأكلوا جميعاً أو أشتاتاً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 12
12 - شيوع عمل لواط و راهزنى و رواج گناه علنى ، عذاب الهى را در پى دارد .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل و تأتون فى ناديكم المنكر فما كان جواب قومه
درخواست قوم لوط از حضرت لوط(ع) براى نزول عذاب، با جمله شرطى «إن كنت من الصادقين» نشان دهنده وعده عذاب از جانب لوط(ع)، به آنها است. گفتنى است وعده عذاب از سوى پيامبرى به قومى، به خاطر اعمال ياد شده، حكايت مى كند كه آن اعمال مستحق عذابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 34 - 8
8 - رواج لواط و راهزنى و گناه علنى در جامعه ، درپى دارنده عذابى شكننده و سخت است .
أئنّكم لتأتون الرجال و . .. إنّا منزلون على أهل هـذه القرية رجزًا ... بما كانوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 81 - 2،4،7
2 ـ قوم لوط به سبب گرايش شديد به لواط ، همبسترى با زنان خويش را ترك كردند .
إنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
«شهوة»، مفعول مطلق براى فعل محذوف (يشتهونها) است و دلالت بر گرايش و علاقه شديد مردان قوم لوط به لواط دارد.
4 ـ قوم لوط به دليل ارتكاب لواط ، مردمى متجاوز و اسرافگر
بل أنتم قوم مسرفون
7 ـ لواط ، تجاوز به حقوق زنان در جامعه است .
شهوة من دون النساء بل أنتم قوم مسرفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 84 - 5
5 ـ جوامع مبتلا به لواط و فحشا ، جوامعى مجرم و در معرض نابودى با عذاب هاى سخت الهى
فانظر كيف كان عقبة المجرمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 8
8- عمل شنيع و ناپسند لواط و همجنس بازى ، مايه رسوايى و شرمسارى است .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 79 - 3
3- رواج فحشا ( لواط و همجنس بازى ) و ظلم و بيدادگرى ، زمينه ساز انتقام الهى است .
و إن كان أصحـب الأيكة لظـلمين . فانتقمنا منهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 166 - 7
7 - هم جنس بازى و لواط ، تجاوز به حريم ارزش ها است .
أتأتون الذكران . .. بل أنتم قوم عادون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 10
10 - ظلم قوم لوط با لواط و راهزنى و ارتكاب علنى گناه ، در پى دارنده هلاكت و عذاب براى آنان
أئنّكم لتأتون الرجال و . .. إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية إنّ أهلها كانوا ظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 5
5ـ پيشينه تبه كارى قوم لوط و خو گرفتن با عمل شنيع لواط ، آنان را به سوى خانه لوط ( ع ) براى تعرض به مهمانانش ، گسيل داشت .
و جاءه قومه يهرعون إليه و من قبل كانوا يعملون السيئات
جمله «و من قبل كانوا . ..» ـ كه حكايت از پيشينه تبه كارى و استمراربدكارى در ميان قوم دارد - بيانگر فاعل محذوف از «يهرعون» مى باشد; يعنى ، عامل و باعث هجوم قوم لوط به خانه لوط(ع) ، سابقه سوء و خوى بدكارى آنان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 74 - 3
3- عمل لواط و همجنس بازى قوم لوط ، زمينه ساز نزول عذاب بر آنها و نابودى شهر و ديار و هلاكت خودشان گرديد .
و جاء أهل المدينة . .. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون ... فأخذتهم الصيحة مشرقين .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 79 - 2
2- آلودگى قوم لوط به فحشا و انحراف جنسى ( لواط و همجنس بازى ) و ظلم و بيدادگرى مردم « ايكه » ، موجب انتقام الهى از آنان شد .
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط ... و إن كان أصحـب الأيكة لظـلمين . فا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 16 - 11
11 ـ خداوند ، آمرزنده گناه زناكار و لواط كننده ، به شرط توبه و اصلاح
و الّذان يأتيانها منكم . .. فان تابا و اصلحا ... اِنّ اللّه كان توّاباً رحيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 16 - 1،4،6
1 ـ تعزير و ايذا ، كيفر دو مردى كه مرتكب فحشا ( لواط ) شوند .
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
چون در آيه قبل حكم زن زناكار بيان شده، بنابراين آيه مورد بحث در مورد غير زنان است. پس مراد از «الّذان»، دو مردى هستند كه مرتكب فاحشه گردند.
4 ـ كيفر فحشا ( لواط و زنا ) ، مشروط به انجام آن از روى اختيار است .
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
6 ـ زنان و مردان مرتكب فحشا ( زنا و لواط ) ، در صورت توبه و اصلاح نبايد كيفر داده شوند . *
فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما
بنابر اينكه جمله «فان تابا . .. » عطف بر جمله اى محذوف باشد ; يعنى «فاذوهما ان لم يتوبا فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 5
5 ـ لواط ، كردارى حرام و بسيار زشت است .
أتأتون الفحشة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 7،8
7 ـ تمامى افراد و امت هاى مكلف ( انسان ها ، جنيان و . . . ) پيش از قوم لوط مبرّا از ارتكاب لواط بودند .
ما سبقكم بها من أحد من العلمين
مراد از كلمه «العلمين»، به مناسبت حكم و موضوع، مكلفان، اعم از جن و انس، است. تأكيد نفى با من زايده (من احد) حكايت از آن دارد كه حتى يك نفر نيز قبل از قوم لوط به چنين گناهى مبتلا نبوده است.
8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .
أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 7،8،10
7 - عمل لواط ، پيش از قوم لوط سابقه نداشته است .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
8 - قوم لوط ، بدعتگذار عمل لواط بودند .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 8
8 - قوم لوط ، بدعتگذار عمل لواط بودند .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 1
1 ـ قوم لوط فاقد هر گونه دليل براى توجيه ارتكاب عمل شنيع لواط
و ما كان جواب قومه إلا أن قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 9
9ـ لواط و همجنس بازى ، روشى پليد و ناپاك در اطفاى غريزه جنسى
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 16 - 1
1 ـ تعزير و ايذا ، كيفر دو مردى كه مرتكب فحشا ( لواط ) شوند .
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
چون در آيه قبل حكم زن زناكار بيان شده، بنابراين آيه مورد بحث در مورد غير زنان است. پس مراد از «الّذان»، دو مردى هستند كه مرتكب فاحشه گردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 2
2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن تأكيد ورزيد .
قال إنّى لعملكم من القالين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 16 - 6
6 ـ زنان و مردان مرتكب فحشا ( زنا و لواط ) ، در صورت توبه و اصلاح نبايد كيفر داده شوند . *
فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما
بنابر اينكه جمله «فان تابا . .. » عطف بر جمله اى محذوف باشد ; يعنى «فاذوهما ان لم يتوبا فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 5
5 ـ لواط ، كردارى حرام و بسيار زشت است .
أتأتون الفحشة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 81 - 1
1 ـ قوم لوط ، مردمى مبتلا به عمل بسيار شنيع لواط
إنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
فعل مضارع «تأتون» حكايت از استمرار لواط دارد كه در برداشت از آن به «ابتلا» تعبير شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 81 - 5
5 ـ شهوت پرستى بيش از حد قوم لوط ، موجب گرايش آنان به لواط شد .
إنكم لتأتون . .. بل أنتم قوم مسرفون
بدان احتمال كه جمله «بل أنتم قوم مسرفون» به منزله علتى براى گرايش قوم لوط به لواط باشد. يعنى چون اسرافگر بوديد به لواط مبتلا شديد. در اين صورت مراد از اسراف، به مناسبت مورد، اسراف در شهوت جنسى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 6،8
6 ـ لوط با توصيف لواط به عنوان كردارى بسيار زشت ، قوم خويش را به سبب ارتكاب آن نكوهش كرد .
أتأتون الفحشة
«فاحشة» به عمل بسيار شنيع گفته مى شود. استفهام در جمله «أتأتون ... » انكار توبيخى است.
8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .
أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 81 - 6
6 ـ لواط ، عملى تجاوزكارانه و مرتكبان آن ، مردمانى متجاوز هستند .
بل أنتم قوم مسرفون
«اسراف» به معناى تجاوز كردن از حد ميانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 1
1 - عمل لواط ، امرى شگفت آور و تعجب انگيز است .
أئنّكم لتأتون الرجال
همزه در «أئنّكم» براى استفهام تعجبى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 4
4 - لواط ( آميزش با مردان ) ، در ميان قوم لوط رواج داشت .
إنّكم لتأتون الفـحشة
«فاحشة» به هر «كردار زشت» اطلاق مى شود و به قرينه آيه بعد، منظور از آن، لواط است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 83 - 8
8ـ همجنس بازى ، ظلم است و جوامع مبتلا به آن ، در معرض عذاب هاى دنيوى اند .
و ما هى من الظـلمين ببعيد
مصداق مورد نظر براى «الظالمين» به قرينه آيات گذشته ، همجنس بازان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 9
9 - لواط و راهزنى و ارتكاب علنى گناه ، عملى ظالمانه است .
أئنّكم لتأتون الرجال . .. إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية إنّ أهلها كانوا ظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 3
3 - عمل لواط و راهزنى و ارتكاب علنى گناه ، از موارد افساد است .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل و تأتون فى ناديكم المنكر . .. انصرنى على ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 34 - 7
7 - لواط و راهزنى و ارتكاب گناه علنى ، از مظاهر فسق است .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل و تأتون فى ناديكم المنكر . .. بما كانوا يفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 16 - 1،4،5
1 ـ تعزير و ايذا ، كيفر دو مردى كه مرتكب فحشا ( لواط ) شوند .
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
چون در آيه قبل حكم زن زناكار بيان شده، بنابراين آيه مورد بحث در مورد غير زنان است. پس مراد از «الّذان»، دو مردى هستند كه مرتكب فاحشه گردند.
4 ـ كيفر فحشا ( لواط و زنا ) ، مشروط به انجام آن از روى اختيار است .
و الّذان يأتيانها منكم فاذوهما
5 ـ لزوم تداوم ايذاى مرتكبين فحشا ( لواط و زنا ) تا احراز توبه و اصلاح آنان *
فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما
در برداشت فوق، جمله «فان تابا . .. فاعرضوا» عطف بر «فاذوهما» و متفرع بر آن شده است و مى رساند كه پايان آزار، توبه آنان است. بنابراين آزار آنان بايد همچنان ادامه داشته باشد تا توبه كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 1
1 ـ خداوند قوم لوط را به سبب مخالفتشان با لوط و استمرارشان بر عمل شنيع لواط به هلاكت رساند .
فانجينه و أهله إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 4
4ـ لواط و همجنس بازى ، گناهى بزرگ و به منزله گناهانى بسيار است .
و من قبل كانوا يعملون السيئات
برداشت فوق ، مبتنى بر اين نكته است كه «ال» در «السيئات» عهد ذهنى باشد. در اين صورت مقصود از «السيئات» لواط است. اطلاق «سيئات» به صورت جمع بر يك گناه ، اشاره به برداشت فوق دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 8
8 - ارتكاب فحشا ( زنا و لواط ) ، از بدترين گناهان كبيره است .
الذين يجتنبون كبـئر الإثم و الفوحش
ذكر «الفواحش» پس از ذكر «كبائر الإثم» ـ با اين كه «كبائر الإثم» شامل فواحش نيز مى شود ـ نشانگر شدت زشتى و قبح آن در پيشگاه خداوند است. گفتنى است كه تعبير «فاحشه» از زنا و لواط در مواضع ديگر قرآن، قرينه بر اين است كه از مصاديق مورد نظر «الفواحش» زنا و لواط مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 6
6 - قوم لوط ، عمل لواط ، را در منظر و ديد ديگران انجام مى دادند .
أئنّكم . .. و تأتون فى ناديكم المنكر
«ال» در «المنكر» براى عهد ذكرى است و مراد از «منكر»، آميزش با مردان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 3،8
3 ـ لواط ، عملى شايع در ميان قوم لوط بود .
أتأتون الفحشة
با توجه به آيه بعد معلوم مى شود مراد از «الفحشة»، لواط است.
8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .
أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 81 - 1،2
1 ـ قوم لوط ، مردمى مبتلا به عمل بسيار شنيع لواط
إنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
فعل مضارع «تأتون» حكايت از استمرار لواط دارد كه در برداشت از آن به «ابتلا» تعبير شد.
2 ـ قوم لوط به سبب گرايش شديد به لواط ، همبسترى با زنان خويش را ترك كردند .
إنكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
«شهوة»، مفعول مطلق براى فعل محذوف (يشتهونها) است و دلالت بر گرايش و علاقه شديد مردان قوم لوط به لواط دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 1
1 ـ قوم لوط فاقد هر گونه دليل براى توجيه ارتكاب عمل شنيع لواط
و ما كان جواب قومه إلا أن قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 2،3،24
2ـ قوم لوط ، مردمى تبه كار و مبتلا به عمل شنيع لواط ( همجنس بازى ) بودند .
و من قبل كانوا يعملون السيئات
از مصداقهاى بارز براى «السيئات» ـ به مناسبت مورد ـ لواط و همجنس بازى است.
3ـ قوم لوط علاوه بر لواط ، به گناهان فراوان ديگرى نيز آلوده بودند .
و من قبل كانوا يعملون السيئات
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه «ال» در «السيئات» براى جنس باشد. «ال» جنسيّه در صيغه جمع ، دلالت بر عموم و احياناً حكايت از كثرت دارد.
24ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : إن قرية قوم لوط كانت على طريق السيّارة إلى الشام و مصر فكانت السيّارة تنزل بهم فيضيّفونهم . . . فدعاهم البخل إلى أن كانوا إذا نزل بهم الضيف فضحوه . . . و إنما كانوا يفعلون ذلك بالضيف حتى ينكل النازل عنهم . . . فأورثهم البخل بلاء لايستطيعون دفعه عن أنفسهم . . . حتى صاروا يطلبونه من الرجال فى البلاد و يعطونهم عليه الجعل . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه آبادى لوط بر سر راه مسافرانى بود كه به شام و مصر مى رفتند. كاروانيان بر آن قوم وارد مى شدند و مهمانشان مى شدند. بخل آنان سبب شد كه هر گاه مهمان بر آنان وارد مى شد [با انجام عمل زشت ]رسوايشان مى كردند ... و اين كار را بدين جهت انجام مى دادندكه مهمان از آنان بهراسد وباز گردد. پس بخل سبب شد كه آنان مبتلا به بلايى شدند (مرض ابنه) نمى توانستند آن را از خود دور كنند ... تا آن جا كه از مردان شهرهادفع آن بلا را درخواست مى كردند و به آنهااجرت مى پرداختند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 2،3
2ـ ترك ازدواج و اطفاى غريزه جنسى از طريق لواط ، به صورت يك سنت و اخلاق اجتماعى در ميان قوم لوط بروز كرده بود .
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
از آن جا كه قوم لوط ، ازدواج با دختران او را امرى نابحق شمردند، معلوم مى شود: ازدواج با زنان را ممنوع مى دانستند و يا اخلاق جنسى آنان از سير 8طبيعى خود خارج شده بود به گونه اى كه تمايل به جنس مخالف نداشتند.
3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط ( ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 83 - 4
4ـ قوم لوط ، به خاطر آلوده بودن به عمل شنيع لواط ، در پيشگاه خداوند مردمى ستمكار محسوب مى شدند .
و ما هى من الظـلمين ببعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 3،4
3- قوم لوط انحرافات جنسى ( لواط و همجنس بازى ) را ، كارى خوب مى پنداشتند و به آن علاقه و تمايل شديدى داشتند .
و جاء أهل المدينة يستبشرون
از اظهار شادمانى و شادباش گويى قوم لوط به هنگام باخبر شدن از مهمانان حضرت لوط(ع)، استفاده مى شود كه آنان از تجاوز جنسى خوشحال و آن را امرى پسنديده مى انگاشتند. گفتنى است كه طبق آيه 78 «هود» و نيز اشاراتى كه در آيات بعد (68، 69 و71) آمده است، آنان مردمانى آلوده به انحراف جنسى بودند.
4- انحرافات جنسى ( لواط و همجنس بازى ) عملى رايج و علنى در ميان قوم لوط
و جاء أهل المدينة يستبشرون
تصريح به آمدن «اهل مدينه» كه شامل همه يا عموم مردم مى شود، حاكى از نكته فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 1،9
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به زناشويى با دخترانش به جاى همجنس بازى و تعرّض به مهمانان ، پيشنهاد كرد .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
9- قوم لوط على رغم وجود راه هاى مشروع و طبيعى ( ازدواج با زنان ) بر عمل شنيع لواط و همجنس بازى ، اصرار داشتند .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
جمله «إن كنتم فاعلين» به منزله جمله «إن فعلتم ما أقول لكم و ما أظنكم تفعلون» است; يعنى، اگر به نصيحت و پيشنهادم ترتيب اثر دهيد كه گمان نمى كنم چنين باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 165 - 3
3 - لواط و همجنس بازى ، انحرافى ابداع شده توسط قوم لوط
أتأتون الذكران من العـلمين
قيد «من العالمين» مى تواند متعلق به «تأتون» باشد; يعنى، «أتأتون أنتم من بين العالمين الذكران; آيا از ميان مردم جهان، شما با مردان مى آميزيد؟» مقصود اين است كه در دنيا، هيچ قومى را نمى يابيد كه چنين رويه زشتى را برگزيده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 5
5 - قوم لوط ، مرتكب فحشا ( لواط ) ، به گونه اى آشكار و در برابر ديدگان همه
أتأتون الفـحشة و أنتم تبصرون
«إبصار» (مصدر «تبصرون») به معناى ديدن است. بنابراين «و أنتم تبصرون» دلالت مى كند كه آن قوم، گناه لواط را در برابر چشم ديگران انجام مى دادند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 55 - 1
1 - مردان قوم لوط ، گرفتار هم جنس گرايى
أئنّكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 5،7
5 - لوط ( ع ) قوم خود را به خاطر همجنس بازى ( لواط ) ، مورد سرزنش قرار داد .
و لوطًا إذ قال . .. إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد
7 - عمل لواط ، پيش از قوم لوط سابقه نداشته است .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 2،3،5،6،8،9
2 - عمل لواط ، در ميان قوم لوط ، رواج داشت .
أئنّكم لتأتون الرجال
3 - قوم لوط ، از آميزش با زنان اعراض كرده و به عمل لواط ، روى آورده بودند .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل
مراد از «سبيل»، در اين آيه، احتمال دارد كه به قرينه مقام، راه ايجاد نسل باشد و احتمال دارد كه راهزنى باشد. برداشت بالا بنابر احتمال نخست است. گفتنى است، بنابراين احتمال، «تقطعون السبيل» كنايه از قطع نسل، به سبب ترك آميزش با زنان است.
5 - قوم لوط ، راه ها را بر مسافران مى بستند تا با آنان ، عمل لواط انجام دهند .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل
احتمال دارد كه عطف «تقطعون. ..» بر «لتأتون» به منظور بيان يك واقعيت خارجى ـ چنان كه مفسران نيز گفته اند ـ
باشد و آن، اين است كه قوم لوط، راه را بر مسافران مى بسته اند تا بر آنان دست بيابند و با آنان آميزش كنند.
6 - قوم لوط ، عمل لواط ، را در منظر و ديد ديگران انجام مى دادند .
أئنّكم . .. و تأتون فى ناديكم المنكر
«ال» در «المنكر» براى عهد ذكرى است و مراد از «منكر»، آميزش با مردان است.
8 - لوط ( ع ) ، قوم اش را به جهت ارتكاب عمل لواط و راهزنى و ارتكاب آشكار منكر ، سرزنش كرد .
أئنّكم لتأتون الرجال و تقطعون السبيل و تأتون فى ناديكم المنكر
9 - لوط ( ع ) ، قوم اش را به خاطر ارتكاب عمل لواط ، راهزنى و ارتكاب علنى منكر ، به عذاب الهى وعده داد .
أئنّكم لتأتون الرجال . .. فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا ائتنا بعذاب اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 4
4 - تلاش پيگير و مجدّانه لوط ( ع ) ، در مبارزه با انحراف ( هم جنس گرايى ) قوم خويش
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 10
10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 55 - 5
5 - همجنس گرايى و لواط ، ناشى از بى فرهنگى و نادانى
لتأتون الرجال شهوة . .. بل أنتم قوم تجهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 5،6
5 ـ لواط ، كردارى حرام و بسيار زشت است .
أتأتون الفحشة
6 ـ لوط با توصيف لواط به عنوان كردارى بسيار زشت ، قوم خويش را به سبب ارتكاب آن نكوهش كرد .
أتأتون الفحشة
«فاحشة» به عمل بسيار شنيع گفته مى شود. استفهام در جمله «أتأتون ... » انكار توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 6،10
6 - عمل لواط ، عملى بس زشت و ناروا است .
إنّكم لتأتون الفـحشة
10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 7
7 ـ تمامى افراد و امت هاى مكلف ( انسان ها ، جنيان و . . . ) پيش از قوم لوط مبرّا از ارتكاب لواط بودند .
ما سبقكم بها من أحد من العلمين
مراد از كلمه «العلمين»، به مناسبت حكم و موضوع، مكلفان، اعم از جن و انس، است. تأكيد نفى با من زايده (من احد) حكايت از آن دارد كه حتى يك نفر نيز قبل از قوم لوط به چنين گناهى مبتلا نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 4
4 ـ بازداشتن مردم از فحشا و لواط ، مهمترين و مقدمترين وظيفه لوط در رسالت هاى خويش
و لوطاً إذ قال لقومه أتأتون الفحشة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 52 - 5
5 - اعمال آدميان ، در عين منزه بودن خداوند از جهل و فراموشى ، در كتابى بى كم وكاست ( لوح محفوظ ) ثبت و ضبط مى شود .
علمها عند ربّى فى كتـب لايضلّ ربّى و لاينسى
جمله «لايضلّ. ..» ممكن است در مقام دفع اين توهم باشد كه اگر اعمال آدميان نوشته و ثبت مى گردد، به اين جهت نيست كه چيزى از پروردگار جهان مخفى باشد و يا نسيان در او راه پيدا كند; بلكه جهات ديگرى دارد. نكره آوردن «كتاب» بر تفخيم آن از لحاظ احاله كامل بر جزئيات، دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 56 - 4
4 - مدت زمان اقامت انسان ها در برزخ ، امرى مقدر و تعيين شده در كتاب الهى ( لوح محفوظ ) است .
لقد لبثتم فى كتب اللّه إلى يوم البعث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 11 - 10
10 - مقدار عمر تمامى انسان ها و كم و زياد شدن آن ، در نوشته اى ( لوح محفوظ ) ثبت و مشخص است .
و ما يعمّر من معمّر و لاينقص من عمره إلاّ فى كتـب
در اين كه مقصود از «كتاب» چيست، مفسران اختلاف نظر دارند و چند مصداق براى آن ذكر كرده اند; ولى بيشتر آنان يكى از مصاديق آن را «لوح محفوظ» دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 40 - 2،3
2 - آصف بن برخيا ( آورنده تخت بلقيس ) داراى بخشى از علم به كتاب ( لوح محفوظ )
قال الذى عنده علم من الكتـب أنا ءاتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك
عبارت «علم من الكتاب» ـ با توجه به نكره بودن «علم»ـ به معناى آگاهى داشتن به گوشه اى از دانش كتاب مى باشد. گفتنى است كه بر طبق روايات، آورنده تخت بلقيس آصف بن برخيا، وصى و وزير سليمان(ع) بوده است و مراد از «كتاب» ـ بنابر گفته برخى از مفسران ـ لوح محفوظ است.
3 - امكان سلطه بر قوانين طبيعت با در اختيار داشتن گوشه اى از دانش كتاب الهى ( لوح محفوظ )
قال الذى عنده علم من الكتـب أنا ءاتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 22 - 5
5 - لوح محفوظ ، از نظر ها پنهان داشته شده و اطلاع بر محتويات آن براى غير خداوند ممكن نيست .
ما أصاب من مصيبة . .. إلاّفى كتـب
نكره آمدن «كتاب» ـ كه همان لوح محفوظ است ـ مى تواند براى بيان مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 40 - 7
7 - امكان آگاهى به دانش هاى لوح محفوظ
قال الذى عنده علم من الكتـب
در اين كه مراد از «كتاب» در آيه فوق چيست، ميان مفسران دو نظر هست: برخى آن را كتاب هاى آسمانى و عده اى لوح محفوظ دانسته اند. برداشت ياد شده براساس احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 22 - 2
2 - هر رويداد ناگوارى ، چه آنچه در زمين رخ مى دهد ( مانند سيل ، زلزله ، قحطى ، خشكسالى و . . . ) و ( چه آنچه بر نفوس عارض مى شود ( مانند بيمارى ، نقص عضو ، جراحت و . . . ) ، قبلاً تعيين و در كتابى ثبت و درج شده است .
ما أصاب من مصيبة فى الأرض و لا فى أنفسكم إلاّفى كتـب من قبل أن نبرأها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 62 - 11
11 - همه قوانين نظام تشريع و تكوين و نيز اعمال آدميان ، مكتوب در لوح محفوظ *
و لدينا كتـب ينطق بالحقّ
برداشت هاى پيشين بر اين اساس بود كه مراد از «كتاب» نامه اعمال آدميان باشد. برخى از مفسران «كتاب» را به قرينه «لدنيا» به لوح محفوظ تفسيركرده اند. برداشت فوق، بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 75 - 4
4 - لوح محفوظ ، كتابى جامع و حاوى ريزترين و پنهانى ترين امور جارى در نظام هستى
و ما من غائبة فى السماء و الأرض إلاّ فى كتـب مبين
ظاهراً مراد از «كتاب مبين» ـ چنان كه مفسران نيز گفته اند ـ لوح محفوظ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 12 - 8
8 - همه پديده ها و حوادث عالم ، در « لوح محفوظ » از پيش شمارش و ثبت شده است .
و كلّ شىء أحصينـه فى إمام مبين
بيشتر مفسران برآنند كه مقصود از «إمام مبين»، «لوح محفوظ» است. از اين رو به آن كتاب «إمام» گفته شد; چون اين كتاب، اصل و مادر همه كتاب ها و دانش ها است و همه چيز در آن ثبت شده و همه كس و همه چيز تابع آن است. چنان كه در قرآن از آن به «أم الكتاب» ياد شده است: «و إنّه فى أُمّ الكتاب لدينا لعلىّ حكيم» (زخرف، آيه 4).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 22 - 2،3
2 - هر رويداد ناگوارى ، چه آنچه در زمين رخ مى دهد ( مانند سيل ، زلزله ، قحطى ، خشكسالى و . . . ) و ( چه آنچه بر نفوس عارض مى شود ( مانند بيمارى ، نقص عضو ، جراحت و . . . ) ، قبلاً تعيين و در كتابى ثبت و درج شده است .
ما أصاب من مصيبة فى الأرض و لا فى أنفسكم إلاّفى كتـب من قبل أن نبرأها
3 - لوح محفوظ ، دربرگيرنده همه رويداد ها و حوادث
ما أصاب من مصيبة فى الأرض و لا فى أنفسكم إلاّفى كتـب
در آيات ديگر، كتابى كه در آن تقديرهاى الهى ضبط شده، «لوح محفوظ» ناميده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 4 - 2
2 - لوح محفوظ در نزد خداوند است .
أُمّ الكتـب لدينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 75 - 4
4 - لوح محفوظ ، كتابى جامع و حاوى ريزترين و پنهانى ترين امور جارى در نظام هستى
و ما من غائبة فى السماء و الأرض إلاّ فى كتـب مبين
ظاهراً مراد از «كتاب مبين» ـ چنان كه مفسران نيز گفته اند ـ لوح محفوظ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 40 - 6
6 - حضور افرادى آگاه به علوم و دانش هاى لوح محفوظ در دربار سليمان ( ع )
قال الذى عنده علم من الكتـب
مفهوم عبارت «قال الذى عنده علم من الكتـب» مى تواند اين باشد كه در بارگاه سليمان، اشخاص ديگرى بوده اند كه دانش هاى گسترده اى به آن كتاب داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 22 - 4
4 - لوح محفوظ ، كتابى بس ارجمند و والا
ما أصاب من مصيبة . .. إلاّفى كتـب
تنكير «كتاب»، مى تواند براى تفخيم و بيان عظمت و ارجمندى لوح محفوظ باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 78 - 2
2 - لوح محفوظ ، كتابى غير قابل دسترسى براى بشر
فى كتـب مكنون
«مكنون» به معناى نهفته و پنهان است. مقصود از آن، پنهان بودن محتويات لوح محفوظ از ديد بشر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 79 - 2،6
2 - دانش و آگاهى فرشتگان ، نسبت به حقايق ثبت شده در لوح محفوظ
فى كتـب مكنون . لايمسّه إلاّ المطهّرون
در صورتى كه ضمير «لايمسّه» به «كتاب مكنون» بازگردد، مراد از «مسّ» (لمس كردن)، آگاهى و اطلاع يافتن و مراد از «المطهّرون» فرشتگان الهى خواهد بود.
6 - امكان آگاهى يافتن به حقايق ثبت شده در لوح محفوظ ، براى پيامبران و اوليا
لايمسّه إلاّ المطهّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 22 - 5
5 - لوح محفوظ ، از نظر ها پنهان داشته شده و اطلاع بر محتويات آن براى غير خداوند ممكن نيست .
ما أصاب من مصيبة . .. إلاّفى كتـب
نكره آمدن «كتاب» ـ كه همان لوح محفوظ است ـ مى تواند براى بيان مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 4 - 1،5
1 - قرآن ، داراى حقيقتى متعالى و مكتوب در « لوح محفوظ » ، قبل از نزول به زبان عربى
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيًّا . .. و إنّه فى أُمّ الكتـب لدينا
مراد از «اُمّ الكتاب » لوح محفوظ است.
5 - قرآن ، در اُم الكتاب ( لوح محفوظ ) ، داراى حقيقتى واحد و بسيط
و إنّه فى أُمّ الكتـب . .. حكيم
«حكيم» به معناى محكم است و «محكم» به مصنوعى گفته مى شود كه عناصر و اجزاى تشكيل دهنده آن، باهم پيوندى ناگسستنى داشته باشند. توصيف قرآن موجود در اُمّ الكتاب به «محكم» ـ با توجه به اين كه قرآن نازل شده داراى كلمات، آيات و سوره هاى مفصل و مجزا از يكديگر است ـ اشاره به اين نكته دارد كه قرآن موجود در اُمّ الكتاب، حقيقتى واحد، بدون تجزيه و تفصيل و داراى هويتى بسيط است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 15 - 4
4 - فرشتگان وحى نويسندگان قرآن از لوح محفوظ و ابلاغ كنندگان آن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
بأيدى سفرة
در اين كه مراد از «سفرة» چه كسانى اند; نظرهايى چند ارائه شده است. از جمله اين كه به قرينه توصيف آنان به «كرام» در آيه بعد، مراد ملائكه وحى مى باشند; زيرا در سوره اى ديگر (انفطار، 11) نيز براى ملائكه، وصف «كرام» ذكر شده است.
استنساخ قرآن از لوح محفوظ، براى نازل ساختن آن بر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، احتمالى است كه با اين آيات و مراحل نزول قرآن سازگار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 22 - 1،2
1 - قرآن ، بر صفحه لوحى نوشته شده كه حقيقت آن ناشناخته است .
فى لوح
«لوح»، به تخته يا چيز ديگرى گفته مى شود كه بر روى آن بنويسند (مفردات راغب). نكره آمدن «لوح»، ممكن است به منظور بيان ناشناخته ماندن آن باشد.
2 - لوحى كه قرآن بر آن نوشته شده است ، از نابودى و تغيير مصون است .
فى لوح محفوظ
كلمه «محفوظ»، بدون متعلق آمده است تا محفوظ بودن از هر خطر احتمالى را بفهماند. بنابراين خطر نابودى، تغيير و تحريف يا حذف، اضافه، سرقت و نظاير آن، نمى تواند آن را تهديد كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 1 - 6
6- آيات قرآن ، آياتى فرود آمده از لوح محفوظ
الر تلك ءايـت الكتـب و قرءان مبين
با توجه به اينكه لفظ «قرآن» پس از «الكتاب» ذكر شده و نيز اصل درآوردن لفظ مترادف، تأسيس است نه تأكيد و تكرار، احتمال دارد كه مراد از «الكتاب» لوح محفوظ باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 78 - 1
1 - محتواى قرآن ، مطابق با لوح محفوظ
إنّه لقرءان كريم . فى كتـب مكنون
مراد از «كتاب مكنون» ـ طبق آنچه كه در سوره «بروج» آمده (بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ) ـ لوح محفوظ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 38 - 3
3 ـ خداوند اطلاعات دقيق درباره هر چيزى را در كتابى معين (لوح محفوظ) ثبت كرده است.
ما فرطنا فى الكتب من شىء
مراد از «الكتاب» مى تواند لوح محفوظ و يا هر جايگاه ديگرى براى ثبت اطلاعات كامل درباره موجودات باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 38 - 3
3 ـ خداوند اطلاعات دقيق درباره هر چيزى را در كتابى معين (لوح محفوظ) ثبت كرده است.
ما فرطنا فى الكتب من شىء
مراد از «الكتاب» مى تواند لوح محفوظ و يا هر جايگاه ديگرى براى ثبت اطلاعات كامل درباره موجودات باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 12 - 9
9 - تمامى رفتار و آثار انسان ، در كارنامه روشن و در لوح محفوظ ، شمارش و ثبت مى شود .
و كلّ شىء أحصينـه فى إمام مبين
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «و كلّ شىء. ..» تأكيد براى جمله «و نكتب ما قدّموا...» و مربوط به اعمال انسان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 4 - 3
3 - لوح محفوظ ، « اُمّ الكتاب » ( ريشه و اصل كتاب هاى آسمانى ) است .
و إنّه فى أُمّ الكتـب لدينا
«ال» در «اُمّ الكتاب»، «ال» جنس و مفيد استغراق است; يعنى، مادرِ همه كتاب ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 4 - 8
8ـ اعمال آدميان ، محفوظ در كتابى نزد خداوند *
و عندنا كتـب حفيظ
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه صدر آيه «قد علمنا. ..» نظر به معاد خود انسان و «عندنا...» نظر به احضار و نماياندن اعمال وى داشته باشد; زيرا تعبير «كتاب...» در مورد ثبت اعمال به كار رفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 78 - 3
3 - قرآن ، نازل شده از لوح محفوظ است ; و نه ساخته و پرداخته ذهن بشر .
إنّه لقرءان كريم . فى كتـب مكنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 75 - 5
5- پاكى و نجات حضرت لوط ( ع ) از آلودگى هاى قومش ، زمينه ساز برخوردارى او از رحمت خاص الهى
و لوطًا . .. نجّينـه ... و أدخلنـه فى رحمتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 75 - 3
3- صالح و شايسته بودن حضرت لوط ( ع ) ، موجب بهره مندى او از رحمت ويژه خداوند
و أدخلنـه فى رحمتنا إنّه من الصـلحين
برداشت ياد شده به خاطر اين است كه جمله «إنّه من الصالحين» تعليل براى جمله «و أدخلناه فى رحمتنا» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 2
2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 5
5 - تصريح لوط ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع ثموديان در پرتو رسالت وى
إنّى لكم رسول أمين
برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» (براى شما) به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 80 - 2،3
2ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن نيرويى براى مقابله با تبه كاران و دفاع از مهمانان خويش در برابر آنان
قال لو أن لى بكم قوّة
«لو» در جمله فوق ، حرف تمنّا و به معناى ليت (اى كاش) است.
3ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن پناهگاهى مطمئن كه بتواند مهمانانش را در پناه آن ، از تعرض تبه كاران برهاند .
قال لو . .. أو ءاوى إلى ركن شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 5
5ـ لوط ( ع ) ، آگاه به رسوخ خوى همجنس گرايى در اخلاق و رفتار قوم خويش
و إنك لتعلم ما نريد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 7
7- حضرت لوط ( ع ) از نيت سوء و تجاوزكارانه قومش نسبت به مهمانان خويش باخبر و از آن به شدت نگران و بيمناك بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
درخواست لوط(ع) از قومش براى اجتناب از عملى شرم آور، به دنبال روانه شدن آنان به در خانه آن حضرت ـ بى آنكه توضيح ديگرى داده شده باشد ـ حكايت از اين نكته مى كند كه لوط(ع) از قصد آنان باخبر بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 75 - 2
2- سرگذشت ابراهيم ( ع ) و لوط ( ع ) و قوم او ، سرشار از نشانه هاى خداوند
قالوا لاتوجل إنا نبشرك بغـلم عليم . .. و أمطرنا عليهم حجارة من سجّيل. إن فى ذلك
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «ذلك» اشاره به مجموعه داستانهاى ابراهيم(ع) و لوط(ع) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 3،8
3- حضرت لوط ( ع ) پيش از فرا رسيدن عذاب الهى بر قومش ، آنان را به چنين سرنوشتى هشدار داده بود .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
مقصود از «ما» در جمله «بما كانوا فيه يمترون» عذاب است. بنابراين ترديد كردن قوم لوط درباره عذاب الهى، بيانگر اين نكته است كه: آنان نسبت به عذابْ انذار و تهديد شدند و به اندازه كافى با آنان اتمام حجت شد.
8- نزول عذاب الهى ( استيصال ) بر قوم لوط ، پس از تمام شدن حجت بر آنان توسط حضرت لوط ( ع ) بود .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 1،2
1 - استجابت دعاى لوط ( ع ) مبنى بر نجات خود و كسان خود ، از شر قوم زشتكارش از سوى پروردگار
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله
2 - نجات لوط ( ع ) و همه كسانش ، به اراده خداوند و در پى استمداد وى براى رهايى از مكافات عمل قومش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 3
3 - دعاى لوط ( ع ) براى يارى اش ، از سوى خدا اجابت شد و فرشتگانى از جانب خداوند ، براى در هم كوبيدن قوم لوط ، گسيل شدند .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 1
1 - تهديد شدن لوط ( ع ) از سوى قوم خود ، به اخراج و تبعيد در صورت دست برنداشتن از تبليغ
قالوا لئن لم تنته . .. من المخرجين
ضمير فاعل در «قالوا» به قوم لوط باز مى گردد «إنتهاء» (مصدر تنته) يعنى دست برداشتن و پايان دادن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 164 - 1
1 - تصريح لوط ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از قومش ، در قبال رسالت خويش
و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 13
13ـ ملاطفت لوط ( ع ) با قوم خويش ، حتى به هنگامى كه از ناحيه آنان در فشار و آزار بود .
قال هـذا يوم عصيب . .. قال يـقوم هـؤلاء بناتى
لوط با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) و پيشنهاد ازدواج با دخترانش ، لطف و عنايت خويش را به مردمان ابراز مى دارد و اين در زمانى است كه حضرت لوط(ع) آن را روزى سخت و دشوار ارزيابى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 71 - 3
3- حضرت لوط ( ع ) ، هم چون حضرت ابراهيم ( ع ) در معرض آزار و اذيت مردم خود قرار داشت .
و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها
كاربرد يكسان واژه نجات در باره حضرت ابراهيم و لوط(ع) بيانگر برداشت بالا است; زيرا نجات در جايى به كار مى رود كه خطر و ضررى پيش روى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 6
6- اذيت و آزار شديد روحى لوط ( ع ) ، از اعمال ناپسند جامعه خويش
و لوطًا . .. و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته است: الف) نجات در موردى به كار مى رود كه سابقه گرفتارى باشد. ب) وصف «تعمل الخبائث» براى قريه، نشان دهنده آن است كه كردار آنان، ناخوشايند لوط بود و موجب اذيت و آزار وى مى گشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 6
6ـ لوط ( ع ) روز ورود فرشتگان را روزى سخت با وضعيتى پيچيده و دشوار ارزيابى كرد .
و قال هـذا يوم عصيب
عصيب به معناى دشوارى و سختى است و اصل آن از عَصْب به معناى بستن است. گويا بدان جهت روز سخت را «يوم
عصيب» مى گويند كه شرّ و دشوارى آن برخى بر برخى ديگر پيچيده است (برگرفته شده از مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 7،25
7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .
يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
25ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول لوط « هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم » قال : عرض عليهم التزويج ;
از امام صادق(ع) درباره سخن لوط كه فرموده: «اينها دختران منند براى شما پاكيزه ترند» روايت شده است كه فرمود: به آنان پيشنهاد ازدواج داد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 1،3،10
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به زناشويى با دخترانش به جاى همجنس بازى و تعرّض به مهمانان ، پيشنهاد كرد .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به جاى همجنس بازى به ازدواج با زنان فرا خواند .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «بناتى» زنان قوم باشند; چون پيامبران به منزله پدر براى امت خويشند. بعلاوه بسيار بودن تعداد كسانى كه به منزل حضرت لوط(ع) هجوم آورده بودند و محدود بودن دختران آن حضرت، مى تواند مؤيد اين نظريه باشد.
10- « عن أحدهما : . . . ثم عرض عليهم بناته نكاحاً . . . ;
از امام باقر يا امام صادق(ع) روايت شده است: لوط(ع) دختران خود را براى ازدواج به قوم خود پيشنهاد كرد. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 11
11ـ جواز ازدواج زنان مؤمن با مردان كافر در شريعت حضرت لوط ( ع )
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
جمله «فأسر بأهلك . .. إلا امرأتك» حاكى است كه دختران حضرت لوط(ع) از مؤمنان به او بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 4
4- ازدواج زن و مرد ، راه مقبول در شريعت حضرت لوط ( ع ) و وسيله طبيعى و شايسته براى ارضاى غريزه جنسى
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 1،2
1 - تسليم نشدن لوط ( ع ) در برابر تهديد هاى قوم منحرف خويش
قال إنّى لعملكم من القالين
«قلا» (مصدر «قالين») به معناى بغض و دشمنى است. برداشت ياد شده با توجه به اقدام لوط(ع) به اظهار تنفر نسبت به كردار قومش ـ على رغم تهديد اكيد آنان به اخراج و تبعيد وى ـ به دست مى آيد.
2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن تأكيد ورزيد .
قال إنّى لعملكم من القالين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 1
1 - لوط ( ع ) ، به دنبال واكنش منفى قوم اش به دعوت وى ، از خداوند براى غلبه برآنها ، استمداد طلبيد .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 3
3 - دعاى لوط ( ع ) براى يارى اش ، از سوى خدا اجابت شد و فرشتگانى از جانب خداوند ، براى در هم كوبيدن قوم لوط ، گسيل شدند .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 4
4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى
فاتّقوا اللّه و أطيعون
تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 8
8ـ فرشتگان مأمور عذاب ، به لوط ( ع ) اطمينان دادند كه مهاجمان ، به او دسترسى پيدا نخواهند كرد و گزندى متوجه وى نخواهد شد .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 5
5 - تصريح لوط ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع ثموديان در پرتو رسالت وى
إنّى لكم رسول أمين
برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» (براى شما) به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) به خاطر دفاع از مهمانانش ، مورد اعتراض قوم خود قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 2
2 - دعوت لوط ( ع ) از قوم خود به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش
ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين
واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. اين تعبير، بيان دعوتى است از سوى لوط(ع) كه بايد قومش به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 12
12ـ از ميان قوم لوط ، تنها خانواده اش به او ايمان آورده و از تبه كارى ها و گناهان آن قوم منزّه بودند .
كانوا يعملون السيئات . .. فأسر بأهلك بقطع من الّيل ... إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 5
5 ـ ياران و همگامان لوط در مقايسه با مخالفان وى بسيار اندك بودند .
قالوا أخرجوهم من قريتكم
تصميم و پيشنهاد اخراج لوط و يارانش حكايت از آن دارد كه ياران وى در مقايسه با مخالفان او بسيار اندك بودند، ورنه چنين پيشنهادى طبيعى به نظر نمى رسيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 3،6
3 - تأكيد لوط ( ع ) بر امانت دارى خويش در ابلاغ پيام الهى
إنّى لكم رسول أمين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه كلمه «أمين» از ريشه «أمانة» (مقابل «خيانة») مشتق شده باشد.
6 - لوط ( ع ) ، شخصيتى خوشنام و امانت دار در ميان قوم خود
إنّى لكم رسول أمين
تأكيد لوط(ع) بر امين بودن خود، در صورتى ثمربخش است كه وى از پيشينه اى همراه با خوشنامى و امانت دارى برخوردار باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 4
4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى
فاتّقوا اللّه و أطيعون
تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 1
1 - فرستادگان خداوند براى يارى لوط ( ع ) ، ابتدا ، نزد ابراهيم ( ع ) رفتند و مأموريت خود را به او اعلام كردند .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 8
8ـ فرشتگان مأمور عذاب ، به لوط ( ع ) اطمينان دادند كه مهاجمان ، به او دسترسى پيدا نخواهند كرد و گزندى متوجه وى نخواهد شد .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 76 - 1
1- حضرت نوح ( ع ) ، پيامبرى كه پيش از حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) مى زيست .
و نوحًا إذ نادى من قبل
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه مراد از «من قبل» به قرينه آيات پيشين ـ كه در باره حضرت ابراهيم و لوط(ع) بود ـ زمان قبل از حضرت ابراهيم و لوط(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 4
4ـ لوط ( ع ) با ورود فرشتگان ، عرصه را بر خويشتن تنگ ديد و ناراحتى و اندوه وى را فرا گرفت .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«ذرعاً» - كه به معناى كشيدن ذراع دست است - تمييزى مبدل از فاعل مى باشد. بنابر اين «ضاق بهم ذرعاً»; يعنى، ضاق ذرعه (تنگ شد ذراع دستش به سوى آنان) و تنگ شدن ذراع به طرف كسى يا چيزى مَثَل است براى كسى كه از انجام كارى ناتوان است و بدان دست رسى ندارد. «سىءَ» فعل مجهول «ساء» (ناراحتش كرد) است و «باء» در «بهم» سببيه است. بنابراين «سىء بهم» يعنى به سبب (آمدن) آنها براى لوط ناراحتى ايجاد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 3
3- حضرت لوط ( ع ) پيش از فرا رسيدن عذاب الهى بر قومش ، آنان را به چنين سرنوشتى هشدار داده بود .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
مقصود از «ما» در جمله «بما كانوا فيه يمترون» عذاب است. بنابراين ترديد كردن قوم لوط درباره عذاب الهى، بيانگر اين نكته است كه: آنان نسبت به عذابْ انذار و تهديد شدند و به اندازه كافى با آنان اتمام حجت شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 173 - 5
5 - محوريت انذار و اخطار در تبليغات لوط ( ع )
و أمطرنا عليهم مطرًا فساء مطر المنذرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 58 - 3
3 - نزول عذاب بر قوم لوط ، پس از انذار و اتمام حجت بر آنان بود .
فساء مطر المنذرين
قيد «منذرين» بيانگر آن است كه پيش از نزول عذاب، هشدارهاى لازم به آنان داده شده و حجت خدا بر ايشان تمام شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 1
1 - نزول عذاب بر قوم لوط ، از پى انذار هاى مكرر لوط ( ع ) به ايشان درباره انتقام سخت الهى
و لقد أنذرهم بطشتنا
ذيل آيه شريفه (فتماروا بالنّذر)، قرينه است بر اين كه انذار لوط(ع) نسبت به قومش، به صورت مكرر رخ داده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 5
5- برخورد قوم لوط با مهمانان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردى اهانت آميز و آبرو برانداز بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 1
1 - جسارت قوم لوط تا سرحد تلاش ، براى در اختيار گرفتن و آلوده ساختن ميهمانان پيامبر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 12
12ـ از ميان قوم لوط ، تنها خانواده اش به او ايمان آورده و از تبه كارى ها و گناهان آن قوم منزّه بودند .
كانوا يعملون السيئات . .. فأسر بأهلك بقطع من الّيل ... إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 5
5 - خانواده و كسان لوط ( ع ) ، تنها مؤمنان به وى و پيراسته از كردار زشت قوم لوط
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
از اين كه لوط(ع) تنها براى خود و كسانش در خواست نجات كرد، روشن مى شود كه تنها آنان به وى ايمان آورده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 3،4
3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
4 - ايمان نياوردن هيچ فردى از جامعه به لوط ( ع ) ، جز افراد خانواده وى
قالو أخرجوا ءال لوط من قريتكم
مخالفان لوط به جاى اين كه بگويند: پيروان لوط را اخراج كنيد، گفتند: خانواده وى را بيرون كنيد و اين نشان مى دهد كه جز خانواده اش كسى به وى ايمان نياورده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 3
3 - تمامى اعضاى خاندان لوط ، به جز همسر او ، مؤمن بودند .
إذ نجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه عذاب به جهت كفر است، پس نجات خاندان لوط دليل ايمان شان و عذاب همسر لوط به نشانه كفر او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 3
3 ـ از ميان قوم لوط تنها خانواده و بستگانش به وى ايمان آوردند .
فانجينه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 6
6 - از خويشاوندان لوط افرادى به وى ، ايمان آورده بودند .
لننجّينّه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 15
15 - جمعى از خويشان لوط ( ع ) به وى ، ايمان آورده بودند .
إنّا منجّوك و أهلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 1،2
1 - حضرت لوط ( ع ) به دعوت ابراهيم ( ع ) در پى فراخوانى او به توحيد ، ايمان آورد .
و إبرهيم إذ قال لقومه اعبدوا اللّه . .. فأمن له لوط
2 - حضرت لوط ( ع ) پس از ايمان آوردن به حضرت ابراهيم ( ع ) تصميم گرفت به سرزمين ديگرى هجرت كند .
فأمن له لوط و قال إنّى مهاجر إلى ربّى
بنابراين احتمال كه مرجع ضمير فاعلى «قال» به قرينه «فآمن له لوط» حضرت لوط(ع) باشد، نكته بالا، قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 6
6ـ حضرت لوط ( ع ) ، دخترانى متعدد و آماده ازدواج داشت .
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 9
9- جامعه فاسد و ناپاك قوم لوط ، از دعوت و تبليغ آن حضرت تأثير نپذيرفتند .
و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 9
9 - بى تأثير بودن اقدام حضرت نوح و لوط ( ع ) ، براى نجات همسران خيانت كار خود از عذاب الهى
فلم يغنيا عنهما من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 2
2 - خيره سرى و مقاومت قوم لوط ، در برابر نصيحت هاى وى
قالوا . .. لتكوننّ من المخرجين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 80 - 1
1ـ حضرت لوط ( ع ) ، خويشتن را در مقابله با مهاجمان تبه كار ، ناتوان و بى ياور ديد .
قال لو أن لى بكم قوّة أو ءاوى إلى ركن شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 4
4 - لوط پيامبر ( ع ) ، تنها و بدون پشتيبان در ميان قوم فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
از اين كه مخالفان لوط(ع) جرأت مراجعه به آن حضرت براى امرى ناشايست را پيدا كردند و كسى هم جز خداوند از ايشان حمايت نكرد، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 3
3- پاكى خاندان لوط ( ع ) و دورى از هرگونه جرم و تبه كارى ، عامل نجات همه آنان از عذاب الهى
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 3،4،7،8
3 ـ پاك زيستى لوط و همراهانش ، موجب رنجش قوم وى و عاملى براى پيشنهاد اخراج ايشان از ديارشان شد .
أخرجوهم من قريتكم إنهم اناس يتطهرون
4 ـ لوط در پاك زيستى و تنزه از اعمال زشت و مبارزه با كردار هاى ناپسند ، داراى همگامان و يارانى متعدد بود .
و ما كان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوهم من قريتكم إنهم أناس يتطهرون
ضماير جمع در جمله «اخرجوهم . .. » و نيز آوردن كلمه «اناس»، حكايت از آن دارد كه گروهى از مردم به لوط گرويده بودند و چون تصميم بر اخراج لوط و يارانش در پى اعتراضهايى كه در آيه قبل مطرح شد، گرفته شده، معلوم مى شود مؤمنان به لوط وى را در مبارزه با فسادها و مفسدان يارى مى كردند.
7 ـ لوط و همراهانش ، حتى در ديدگاه مخالفان ، انسانهايى پاك و منزه از اعمال ناروا و پليد
إنهم أناس يتطهرون
8 ـ قوم لوط نااميد از گرايش وى و همگامانش به منجلاب فساد ها و ارتكاب رفتار هاى پليد و ناروا
إنهم أناس يتطهرون
به كارگيرى فعل مضارع «يتطهرون» بيانگر آن است كه قوم لوط بر اين باور بودند كه پاك زيستى وى و همراهانش امرى مستمر و مداوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 80 - 3
3ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن پناهگاهى مطمئن كه بتواند مهمانانش را در پناه آن ، از تعرض تبه كاران برهاند .
قال لو . .. أو ءاوى إلى ركن شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 3
3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 1
1 - نجات همه خانواده لوط از عذاب الهى ، به جز همسر پير او
فنجّينـه و أهله أجمعين إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«عجوز» به معناى پير زن و «عجوزاً» مستثنى از «أهله» است. «غبور» (مصدر «غابرين») نيز به معناى باقى ماندن است. بنابراين، «غابر» به كسى گفته مى شود كه همراهانش بروند و او باقى بماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 2
2 - همسر لوط به هنگام نزول عذاب ، در سن پيرى و فرسودگى قرار داشت .
إلاّ عجوزًا
«عجوز» به كسى گفته مى شود كه در سن پيرى و فرسودگى باشد و نشاط براى كار و تلاش نداشته و از آن عاجز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 14
14- پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذاالكفل ، يونس ، زكريا و يحيى ( عليهم السلام ) ، پيشگامان در كار هاى خير
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
برداشت بالا مبتنى بر اين است كه ضميرهاى جمع در جمله «إنّهم كانوا يسارعون. ..» به پيامبرانى بازگردد كه در سلسله آيات پيشين (48 ـ 90) از آنان ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 25
25ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول لوط « هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم » قال : عرض عليهم التزويج ;
از امام صادق(ع) درباره سخن لوط كه فرموده: «اينها دختران منند براى شما پاكيزه ترند» روايت شده است كه فرمود: به آنان پيشنهاد ازدواج داد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 1،3،10
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به زناشويى با دخترانش به جاى همجنس بازى و تعرّض به مهمانان ، پيشنهاد كرد .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به جاى همجنس بازى به ازدواج با زنان فرا خواند .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «بناتى» زنان قوم باشند; چون پيامبران به منزله پدر براى امت خويشند. بعلاوه بسيار بودن تعداد كسانى كه به منزل حضرت لوط(ع) هجوم آورده بودند و محدود بودن دختران آن حضرت، مى تواند مؤيد اين نظريه باشد.
10- « عن أحدهما : . . . ثم عرض عليهم بناته نكاحاً . . . ;
از امام باقر يا امام صادق(ع) روايت شده است: لوط(ع) دختران خود را براى ازدواج به قوم خود پيشنهاد كرد. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 6،7
6- حضرت ابراهيم ( ع ) و حضرت لوط ( ع ) معاصر يكديگر بودند .
و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط
7- حضرت ابراهيم ( ع ) و حضرت لوط ( ع ) در ميان دو قوم جدا و با فاصله جغرافيايى از هم مى زيسته اند .
قال فما خطبكم . .. إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 2،3
2 ـ مبارزه لوط با برنامه هاى ضد اخلاقى قوم خويش موجب طرح پيشنهاد اخراج وى و همراهانش از ديارشان
و لوطاً إذ قال لقومه . .. قالوا أخرجوهم
پيشنهاد اخراج لوط از يكسو به مبارزات وى مرتبط شده است ; زيرا جمله «إلا أن قالوا . .. » در پاسخ تبليغات و هدايتگريهاى لوط ايراد گرديده است ; و از سوى ديگر اين پيشنهاد با جمله «انهم ... » تعليل شده است. بنابراين تصميم قوم لوط به اخراج وى و همراهانش به دو علت بوده است: يكى مبارزه وى با فسادها و ديگرى پاك زيستن وى و همراهانش.
3 ـ پاك زيستى لوط و همراهانش ، موجب رنجش قوم وى و عاملى براى پيشنهاد اخراج ايشان از ديارشان شد .
أخرجوهم من قريتكم إنهم اناس يتطهرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 3
3 - تأكيد لوط ( ع ) بر امانت دارى خويش در ابلاغ پيام الهى
إنّى لكم رسول أمين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه كلمه «أمين» از ريشه «أمانة» (مقابل «خيانة») مشتق شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 1،3
1 - جسارت قوم لوط تا سرحد تلاش ، براى در اختيار گرفتن و آلوده ساختن ميهمانان پيامبر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
3 - مردمان وارد بر قوم لوط ، در معرض تجاوز و بدنامى *
و لقد رودوه عن ضيفه
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تعرض قوم لوط، نسبت به ميهمانان پيامبرشان، ناشى از اخلاق عمومى آنان نسبت به همه تازهواردان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 4
4 - تحقير شدن همسر لوط از سوى خداوند
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
تنكير «عجوزاً»، مى تواند براى تحقير باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 6
6ـ حضرت لوط ( ع ) ، دخترانى متعدد و آماده ازدواج داشت .
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 4
4ـ لوط ( ع ) ، داراى دخترانى متعدد
ما لنا فى بناتك من حق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 7
7- حضرت لوط ( ع ) پيش از هلاكت قومش ، داراى چند دختر مجرد بود .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 60 - 2
2- باقى ماندن همسر لوط ( ع ) در ميان عذاب شدگان قوم لوط ، به تقدير و دستور خدا بود .
إلاّ امرأته قدّرنا إنها لمن الغـبرين
ترديدى نيست كه همه مقدرات به دست خداوند است و انتساب تقدير (قدّرنا) به فرشتگان، مى تواند به خاطر اين باشد كه آنان مجرى اين تقدير بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 3
3 - همسران نوح و لوط پيامبر ، تحت سرپرستى و حمايت آن دو پيامبر قرار داشتند .
كانتا تحت عبدين من عبادنا
برداشت ياد شده، از تعبير «تحت عبدين» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 4
4 - تلاش پيگير و مجدّانه لوط ( ع ) ، در مبارزه با انحراف ( هم جنس گرايى ) قوم خويش
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 5
5 - تلاش لوط ( ع ) براى حمايت از ميهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
«مراوده» به معناى تنازع ميان دو فرد است كه هر يك، خلاف خواست ديگرى را دنبال مى كند (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 2
2- وجود شهر و تمدن شهرى در عصر حضرت لوط ( ع )
و جاء أهل المدينة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 12
12ـ از ميان قوم لوط ، تنها خانواده اش به او ايمان آورده و از تبه كارى ها و گناهان آن قوم منزّه بودند .
كانوا يعملون السيئات . .. فأسر بأهلك بقطع من الّيل ... إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 1،3
1- خاندان لوط ( ع ) ، از هرگونه جرم و تبه كارى منزه و پاك بودند .
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط
3- پاكى خاندان لوط ( ع ) و دورى از هرگونه جرم و تبه كارى ، عامل نجات همه آنان از عذاب الهى
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 5
5 - خانواده و كسان لوط ( ع ) ، تنها مؤمنان به وى و پيراسته از كردار زشت قوم لوط
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
از اين كه لوط(ع) تنها براى خود و كسانش در خواست نجات كرد، روشن مى شود كه تنها آنان به وى ايمان آورده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 5
5 - لوط ( ع ) در مبارزه اش با كردار هاى زشت قوم خود ، تنها بود .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
ضمير مفعولى «نى» در دعاى لوط(ع)، حكايت از تنهايى آن حضرت در مبارزه با فحشا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 1
1 - حضرت لوط ( ع ) به دعوت ابراهيم ( ع ) در پى فراخوانى او به توحيد ، ايمان آورد .
و إبرهيم إذ قال لقومه اعبدوا اللّه . .. فأمن له لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 2
2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 2
2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 1
1 - تهديد شدن لوط ( ع ) از سوى قوم خود ، به اخراج و تبعيد در صورت دست برنداشتن از تبليغ
قالوا لئن لم تنته . .. من المخرجين
ضمير فاعل در «قالوا» به قوم لوط باز مى گردد «إنتهاء» (مصدر تنته) يعنى دست برداشتن و پايان دادن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 1،2
1 - تسليم نشدن لوط ( ع ) در برابر تهديد هاى قوم منحرف خويش
قال إنّى لعملكم من القالين
«قلا» (مصدر «قالين») به معناى بغض و دشمنى است. برداشت ياد شده با توجه به اقدام لوط(ع) به اظهار تنفر نسبت به كردار قومش ـ على رغم تهديد اكيد آنان به اخراج و تبعيد وى ـ به دست مى آيد.
2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن
تأكيد ورزيد .
قال إنّى لعملكم من القالين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 9
9 - لوط ( ع ) ، قوم اش را به خاطر ارتكاب عمل لواط ، راهزنى و ارتكاب علنى منكر ، به عذاب الهى وعده داد .
أئنّكم لتأتون الرجال . .. فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا ائتنا بعذاب اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 43 - 3
3 - مخالفت همگانى قوم لوط با رسالت او و دروغگو خوانده شدن وى از سوى آنان
و قوم إبرهيم و قوم لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 23
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً . . . فسلّموا عليه . . . فقال لهم : المنزل ؟ فقالوا : نعم . . . ثم مشى فلما بلغ باب المدينة . . . دخل و دخلوا معه حتى دخل منزله فلما رأتهم إمرأته . . . صعدت فوق السطح و صفقت فلم يسمعوا فدخنت فلما رأوا الدخان أقبلوا إلى الباب يهرعون . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. آنان نزد لوط رفتند و بر او سلام كردند ... لوط آنان را دعوت به منزل كرد و آنان موافقت كردند; سپس رفت تا به دروازه شهر رسيد ... او با فرشتگان وارد شهر شدند تا به منزلش وارد شد همسر لوط وقتى كه آنان را ديد ... بالاى بام رفت و دست بر هم زد، ولى قوم لوط نشنيدند. پس دود به پا كرد; همين كه آن قوم دود را ديدند شتابان به درب خانه لوط رفتند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 71 - 2
2- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از جامعه آلوده خود به سرزمينى بركت خيز هجرت كردند .
إلى الأرض التى بـركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 6
6 - حمايت خداوند از لوط ( ع ) و ميهمانان آن حضرت در برابر بدخواهى هاى قومش
و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 6
6 - حمايت خداوند از لوط ( ع ) و ميهمانان آن حضرت در برابر بدخواهى هاى قومش
و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 6،10
6ـ لوط ( ع ) تحت تربيت خداوند و برخوردار از حمايت او بود .
إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از «ربك» (مدبر و مربى تو) استفاده شده است.
10ـ فرشتگان ، از دست يافتن تبه كاران به خانه لوط ( ع ) جلوگيرى كردند .
إنا رسل ربك لن يصلوا إليك فأسر بأهلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 11
11ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) خواستند تا خانواده خويش را شبانه از منطقه قومش خارج سازد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
«اسراء» (مصدر اَسرِ) به معناى كوچ كردن شبانه است و «باء» در «بأهلك» براى تعديه مى باشد و «ال» در «الليل» عهد حضورى است. بنابراين معناى جمله «فأسر ...» چنين مى شود: [اى لوط!] خانواده خويش را در پاره اى از اين شب كوچ ده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 1
1- خاندان لوط ( ع ) ، از هرگونه جرم و تبه كارى منزه و پاك بودند .
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 7،17
7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .
يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
17ـ لوط ( ع ) از مهاجمان تبه كار خواست تا متعرض مهمانانش نشده و او را خوار و بى مقدار نسازند .
و لاتخزون فى ضيفى
اخزاء (مصدر لاتخزون) به معناى خوار ساختن و رسوا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 25
25ـ لوط ( ع ) از فرشتگان خواست تا در عذاب قومش تعجيل كنند . *
إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب
استفهام در «أليس . ..» تقريرى است و هدف از آن، اقرار و اعتراف مخاطب به مضمون جمله اى است كه پس از آن واقع مى شود. اقرار و اعتراف گرفتن از لوط(ع) بر اينكه هنگام فرا رسيدن عذاب قومش نزديك است، مى رساند كه وى خواهان تعجيل در عذاب آن قوم بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) پس از ورود فرشتگان به محضر ايشان ، از آنان خواستار معرفى خود گرديد .
قال إنكم قوم منكرون
عبارت فوق اگرچه اخبارى است، ولى كنايه از درخواست معرفى است و جواب ملائكه ـ كه در آيه بعد آمده است ـ مؤيد نكته فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 4
4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند .
فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 4
4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى
فاتّقوا اللّه و أطيعون
تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 6
6 - لوط ( ع ) ، شخصيتى خوشنام و امانت دار در ميان قوم خود
إنّى لكم رسول أمين
تأكيد لوط(ع) بر امين بودن خود، در صورتى ثمربخش است كه وى از پيشينه اى همراه با خوشنامى و امانت دارى برخوردار باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 1
1 - لوط ( ع ) ، پيامبرى از نژاد قوم خود و داراى پيوند خويشاوندى با آنان
إذ قال لهم أخوهم لوط
قيد «أخوهم» مى تواند براى بيان پيوند خويشاوندى نسبى لوط(ع) با قومش باشد. و نيز مى تواند تعبيرى كنايى از شفقت و دلسوزى آن حضرت نسبت به آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 13 - 3
3ـ لوط پيامبر ، داراى خويشاوندى با قوم مورد دعوت خويش *
كذّبت قبلهم . .. و إخون لوط
واژه «إخوان» مى رساند كه ميان لوط و قومش، روابط خويشاوندى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 7،8
7 - خيانت همسران نوح و لوط به شوهران خود
فخانتاهما
8 - كفر و نفاق همسران نوح و لوط ، خيانت به آن دو پيامبر بود .
فخانتاهما
مفسران، مصداق بارز خيانت همسران نوح و لوط را، كفر و نفاق آنان دانسته اند و نيز روايت كرده اند كه آنان با تطميع ديگران عليه همسران خود اقدام كردند; مثلاً آنان اسرار خانه همسران خود را به دشمنان منتقل مى كردند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 7،9
7 - خيانت همسران نوح و لوط به شوهران خود
فخانتاهما
9 - بى تأثير بودن اقدام حضرت نوح و لوط ( ع ) ، براى نجات همسران خيانت كار خود از عذاب الهى
فلم يغنيا عنهما من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 2
2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 2،7
2 - التجاى لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و نزديكانش از شر كردار منحرفان
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
7 - دعا والتجاى حضرت لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و كسانش از پى آمد هاى سوء كردار قوم خود ( عذاب )
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين احتمال است كه مضافى در تقدير باشد (من وبال ما يعملون); يعنى، پروردگارا! من و كسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. گفتنى است آيه بعد ـ كه نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح مى كند ـ تأييد كننده همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 2،7
2 - التجاى لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و نزديكانش از شر كردار منحرفان
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
7 - دعا والتجاى حضرت لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و كسانش از پى آمد هاى سوء كردار قوم خود ( عذاب )
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين احتمال است كه مضافى در تقدير باشد (من وبال ما يعملون); يعنى، پروردگارا! من و كسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. گفتنى است آيه بعد ـ كه نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح مى كند ـ تأييد كننده
همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 1
1ـ مهمانان لوط ، در پى مشاهده درماندگى او در برابر مهاجمان ، ماهيت خويش ( فرشته بودن ) را براى لوط فاش ساختند .
قال لو أن لى بكم قوّة . .. قالوا يـلوط إنا رسل ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 2،7
2 - التجاى لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و نزديكانش از شر كردار منحرفان
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
7 - دعا والتجاى حضرت لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و كسانش از پى آمد هاى سوء كردار قوم خود ( عذاب )
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين احتمال است كه مضافى در تقدير باشد (من وبال ما يعملون); يعنى، پروردگارا! من و كسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. گفتنى است آيه بعد ـ كه نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح مى كند ـ تأييد كننده همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 1
1 - لوط ( ع ) ، به دنبال واكنش منفى قوم اش به دعوت وى ، از خداوند براى غلبه برآنها ، استمداد طلبيد .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 14
14ـ لوط ( ع ) ، از مهاجمان تبه كار خواست تا از خدا پروا كنند و متعرض مهمانانش نشوند .
فاتقوا الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در برابر تجاوز به مهمانانش ، به رعايت تقواى الهى فرا خواند .
و اتقوا الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 2
2 - دعوت لوط ( ع ) از قوم خود به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش
ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين
واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. اين تعبير، بيان دعوتى است از سوى لوط(ع) كه بايد قومش به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 1
1 - دعوت مجدد لوط ( ع ) از قوم خود ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 9
9 - فرشتگان ، به لوط ( ع ) براى بر طرف كردن دلهره و هراس او ، دلدارى دادند .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 2
2 - سخن دلسوزانه لوط ( ع ) با قوم خود ، در دعوت آنان به تقوا و پرهيز از گناه
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
وجود لحن مشفقانه در تعبير «ألا تتّقون» (آيا نمى خواهيد تقوا پيشه كنيد) حكايت از مطلب ياد شده دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 2
2 - رسالت لوط و مبارزات او با زشت كردارى هاى قومش ، شايان ياد و يادآورى
و لوطًا إذ قال لقومه
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «لوطاً» مفعول «اذكر» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 3
3 - سرگذشت لوط ( ع ) ، در مبارزه بر ضد فحشا ، پندآموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و لوطًا إذ قال
«لوطاً» احتمال دارد كه عطف به آيه چهارده باشد و احتمال دارد كه مفعول فعل مقدّر «اذكر» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 6
6- منزل حضرت لوط ( ع ) ، محل مراجعه مردم از شهر ها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات جهان است و مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 3
3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط ( ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 1،3
1ـ تبه كاران قوم لوط ، پيشنهاد او ( ازدواج با دخترانش و ترك تعرض به مهمانان ) را نپذيرفتند .
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم . .. قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق
3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط (
ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
رذايل اخلاقى همسر لوط(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 2،7،8،9
2 - همسران نوح و لوط پيامبر ، نمونه بارز و مثال زدنى ، براى جريان كفر و نفاق اند .
جـهد الكفّار و المنـفقين . .. ضرب اللّه مثلاً للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط
7 - خيانت همسران نوح و لوط به شوهران خود
فخانتاهما
8 - كفر و نفاق همسران نوح و لوط ، خيانت به آن دو پيامبر بود .
فخانتاهما
مفسران، مصداق بارز خيانت همسران نوح و لوط را، كفر و نفاق آنان دانسته اند و نيز روايت كرده اند كه آنان با تطميع ديگران عليه همسران خود اقدام كردند; مثلاً آنان اسرار خانه همسران خود را به دشمنان منتقل مى كردند و. .. .
9 - بى تأثير بودن اقدام حضرت نوح و لوط ( ع ) ، براى نجات همسران خيانت كار خود از عذاب الهى
فلم يغنيا عنهما من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 1
1 - تأكيد لوط ( ع ) بر رسالت الهى خويش براى قومش
إنّى لكم رسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 2
2 - لوط ( ع ) ، پيامبرى بود كه تعاليم ابراهيم ( ع ) را ترويج مى كرد .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى
اين كه فرستادگان خداوند براى درهم كوبيدن شهر قوم لوط(سدوم)، نزد ابراهيم(ع) رفتند و با او مأموريت خود را در ميان گذاشتند، نشان مى دهد كه ابراهيم(ع) پيامبرِ صاحب شريعت بوده و لوط(ع) تعاليم او را تبليغ مى كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 2
2ـ فرشتگانِ ميهمان بر لوط ( ع ) ، حامل پيامهايى از ناحيه خداوند براى او بودند .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از اينكه فرشتگان خود را به عنوان پيام آوران الهى (رسل ربك) معرفى كردند ، استفاده مى شود.
روزهاى سخت لوط(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 6
6ـ لوط ( ع ) روز ورود فرشتگان را روزى سخت با وضعيتى پيچيده و دشوار ارزيابى كرد .
و قال هـذا يوم عصيب
عصيب به معناى دشوارى و سختى است و اصل آن از عَصْب به معناى بستن است. گويا بدان جهت روز سخت را «يوم عصيب» مى گويند كه شرّ و دشوارى آن برخى بر برخى ديگر پيچيده است (برگرفته شده از مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 12،13
12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .
قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
13ـ ملاطفت لوط ( ع ) با قوم خويش ، حتى به هنگامى كه از ناحيه آنان در فشار و آزار بود .
قال هـذا يوم عصيب . .. قال يـقوم هـؤلاء بناتى
لوط با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) و پيشنهاد ازدواج با دخترانش ، لطف و عنايت خويش را به مردمان ابراز مى دارد و اين در زمانى است كه حضرت لوط(ع) آن را روزى سخت و دشوار ارزيابى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 2
2 - سخن دلسوزانه لوط ( ع ) با قوم خود ، در دعوت آنان به تقوا و پرهيز از گناه
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
وجود لحن مشفقانه در تعبير «ألا تتّقون» (آيا نمى خواهيد تقوا پيشه كنيد) حكايت از مطلب ياد شده دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 173 - 5
5 - محوريت انذار و اخطار در تبليغات لوط ( ع )
و أمطرنا عليهم مطرًا فساء مطر المنذرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 9
9 - در دوران لوط ( ع ) ، مناطق وسيعى از كره زمين ، منطقه زيستى انسان ها بود و لوط ( ع ) از آنها آگاهى داشت .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 7
7ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و كان لوط إبن خالة ابراهيم و كانت إمرأة ابراهيم سارة اُخت لوط و كان لوط و ابراهيم نبيين مرسلين منذرين و كان لوط رجلاً سخياً كريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذّرهم قومه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. لوط پسر خاله ابراهيم و ساره همسر ابراهيم خواهر لوط بود. لوط و ابراهيم هر دو پيغمبر مرسل و انذاركننده بودند و لوط مردى سخاوتمند و كريم بود و از ميهمانى كه بر او وارد مى شد پذيرايى مى كرد و ميهمانان را از قوم خود برحذر مى داشت».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 8
8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) به خاطر پذيرش مهمان بيگانه و حمايت از آن ، مورد سرزنش قومش قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
سرزنشهاى لوط(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 6،8
6 ـ لوط با توصيف لواط به عنوان كردارى بسيار زشت ، قوم خويش را به سبب ارتكاب آن نكوهش كرد .
أتأتون الفحشة
«فاحشة» به عمل بسيار شنيع گفته مى شود. استفهام در جمله «أتأتون ... » انكار توبيخى است.
8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .
أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 6
6 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
استفهام در جمله«ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 165 - 2
2 - قوم لوط ، مورد اعتراض و توبيخ او ، به خاطر انحراف جنسى
أتأتون الذكران من العـلمين
استفهام در «أتأتون الذكران» براى توبيخ و سرزنش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 166 - 1
1 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر انحراف از مسير طبيعى در ارضاى غرايز جنسى
و تذرون ما خلق لكم ربّكم من أزوجكم
«وَذْر» (مصدر «تذرون») به معناى ترك كردن و واگذاشتن است. «من أزواجكم» بيانگر مراد از «ما» در «ما خلق لكم» «زوج» (مفرد «أزواج»)به معناى جفت و همسر است. «عدوان» (مصدر «عادون») نيز مرادف تعدى و تجاوز است; يعنى، «و آنچه را پروردگارتان براى شما آفريده است (همسرانتان) وامى گذاريد؟ نه بلكه شما گروهى تجاوزپيشه ايد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 3
3 - قوم لوط ، مورد نكوهش و سرزنش او به خاطر كردار زشتشان
إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة
استفهام در «أتأتون الفـحشة» براى توبيخ و سرزنش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 5
5 - لوط ( ع ) قوم خود را به خاطر همجنس بازى ( لواط ) ، مورد سرزنش قرار داد .
و لوطًا إذ قال . .. إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 3
3- سوگند خداوند به جان لوط ( ع ) بر اينكه قوم او مردمى سرمست و متحيرند .
لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه جمله «لعمرك . ..» ادامه سخنان ملائكه خطاب به حضرت لوط(ع) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 4
4- قوم لوط ، نسبت به هشدار هاى حضرت لوط ( ع ) مبنى بر نزول عذاب الهى ( استيصال ) بر آنان ، پيوسته در شك و ترديد بسر برده و ايمان نداشتند .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 2
2- وجود شهر و تمدن شهرى در عصر حضرت لوط ( ع )
و جاء أهل المدينة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 4
4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى
فاتّقوا اللّه و أطيعون
تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 13
13 - قوم لوط ، درباره صداقت لوط ( ع ) و وعده عذاب او ناباور بودند .
ائتنا بعذاب اللّه إن كنت من الصـدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 7
7- موقعيت حضرت لوط ( ع ) در ميان قومش ضعيف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
از اينكه قوم لوط آن حضرت را از تماس با ديگران نهى كردند و در موردى كه او از اين نهى تخلف ورزيد، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 174 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران
إنّ فى ذلك لأية
«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 3
3 - سرگذشت لوط ( ع ) ، در مبارزه بر ضد فحشا ، پندآموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و لوطًا إذ قال
«لوطاً» احتمال دارد كه عطف به آيه چهارده باشد و احتمال دارد كه مفعول فعل مقدّر «اذكر» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 2
2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 4
4 - حضرت نوح و لوط ( ع ) ، دو بنده صالح و شايسته خداوند
عبدين من عبادنا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 6
6 - حضرت لوط ( ع ) ، در دفاعِ از ميهمانان اش در صورت تعرض قوم اش به آنها ، ناتوان بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
احساس ناتوانى لوط(ع) و تنگ ديدن عرصه بر خود، احتمال دارد به خاطر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 24
24ـ فرشتگان ، با بيان نزديك بودن زمان عذاب ، از لوط ( ع ) خواستند تا خروج خويش را به تأخير نيندازد .
فأسر بأهلك . .. إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب
جمله «إن موعدهم الصبح . ..» به منزله تعليل براى «فأسر بأهلك ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 5
5 ـ همسر لوط با ماندن در ميان كافران به عذاب الهى گرفتار شد و به هلاكت رسيد .
إلا امرأته كانت من الغبرين
«غابر» به معناى باقى مانده است. بنابراين «كانت من الغبرين» بيانگر اين است كه همسر لوط به جهت باقى ماندن در ميان قومش، از عذاب الهى رهايى نيافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 18
18ـ همسر لوط ، بايد به عذابى كه براى قوم لوط مقدر شده بود ، گرفتار مى شد .
إنه مصيبها ما أصابهم
ضمير در «إنه» به اصطلاح ضمير شأن است و حاكى از تأكيد مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 60 - 1
1- همسر لوط ( ع ) در زمره مجرمان قوم لوط و عذاب شدگان الهى بود .
إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم . .. إلاّ امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 2
2 - همسر لوط ، مخالف راه او و در زمره محكومان به عذاب
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خانواده اش ـ به جز همسر وى ـ از عذاب نازل شده بر قوم لوط
فأنجينـه و أهله إلاّ امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 7
7 - ملائكه عذاب قوم لوط ، پيشاپيش از عذاب شدن همسر لوط خبر داشتند و او رااز نجات يافتگان نمى دانستند .
لننجّينّه و أهله إلاّ امرأته كانت من الغـبرين
«غابر» ماندنِ پس از سپرى شدن چيزى است كه با او بوده است (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 14
14 - فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط ، به لوط ( ع ) اعلام كردند كه او و خانواده اش ، به جز همسرش را ، از عذاب نجات خواهند داد .
إنّا منجّوك و أهلك إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 9
9 - بى تأثير بودن اقدام حضرت نوح و لوط ( ع ) ، براى نجات همسران خيانت كار خود از عذاب الهى
فلم يغنيا عنهما من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 3
3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 4
4 - همسر لوط ، مخالف انديشه هاى وى و هم عقيده با قوم منحرف
فأنجينـه و أهله إلاّامرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) ، از علم و حكمت خدا دادى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا و علمًا
يكى از معانى «حكم»، حكمت است. برداشت ياد شده مبتنى براين معنا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 9
9 - در دوران لوط ( ع ) ، مناطق وسيعى از كره زمين ، منطقه زيستى انسان ها بود و لوط ( ع ) از آنها آگاهى داشت .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 15
15- انجام كار هاى خير ، مورد علاقه و سيره مستمر پيامبران الهى ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، لوط ، اسحاق ، يعقوب ، نوح ، داوود ، سليمان ، ايوب ، اسماعيل ، ادريس ، ذوالكفل ، يونس ، زكريا ، و يحيى ( عليهم السلام ) بود .
و لقد ءاتينا موسى و هـرون . .. يحيى ... إنّهم كانوا يسـرعون فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 10
10 - لوط ( ع ) ، با ورود ملائكه به محضرش ، نگران شد و ترسيد .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 3
3- پاكى خاندان لوط ( ع ) و دورى از هرگونه جرم و تبه كارى ، عامل نجات همه آنان از عذاب الهى
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 2،5،7،10،11
2 - با آمدن فرشتگان نزد لوط ( ع ) وى ، ناراحت شد و عرصه را بر خود تنگ ديد .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«سىء» متعدى به باى سببى است. «سىء بهم» يعنى، به سبب حضور آنان، ناراحت شد. «ضاق بهم ذرعاً» به معناى تنگ شدن ذراع دست و كنايه از ناتوانى است.
5 - حضرت لوط ( ع ) ، نگران تعرض قوم اش به ميهمانان اش بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
7 - نگرانى لوط ( ع ) با ورود فرشتگان به نزد وى ، در چهره اش نمايان شد .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. قالوا لاتخف
10 - لوط ( ع ) ، با ورود ملائكه به محضرش ، نگران شد و ترسيد .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
11 - حضرت لوط ( ع ) نگران گرفتار شدن در عذاب فراگيرى بود كه براى قوم اش مقدر شده بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوك
دلدارى ملائكه به لوط(ع) و اطمينان بخشى به وى براى نجات حتمى از عذاب، مى تواند قرينه باشد بر اين كه نگرانى لوط(ع) به خاطر نكته بالا بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 13
13 - هشدار خداوند ، به دو همسر خطاكار پيامبر ( حفصه و عايشه ) ، درباره سرنوشت شوم خيانت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) همچون سرنوشت همسران نوح و لوط
ضرب اللّه مثلاً للذين كفروا امرأت نوح . .. قيل ادخلا النار مع الدخلين
يادآورى خيانت همسران دو پيامبر ـ پس از نقل ماجارى توطئه دو همسر پيامبراسلام ـ مى تواند هشدارى به آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 61 - 2
2- خاندان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردار از عنايت ويژه خداوند
فلمّا جاء ءال لوط المرسلون
از ورود فرشتگان به عنوان مهمان بر خاندان لوط(ع) و نه بر خود لوط(ع) بيانگر عنايت خاص خداوند به آنان و جايگاه بلند ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 4
4 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، پيامبرانى برترى يافته بر همه مردم عصر خويش
و زكريا و يحيى . .. و كلا فضلنا على العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 7
7ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و كان لوط إبن خالة ابراهيم و كانت إمرأة ابراهيم سارة اُخت لوط و كان لوط و ابراهيم نبيين مرسلين منذرين و كان لوط رجلاً سخياً كريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذّرهم قومه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. لوط پسر خاله ابراهيم و ساره همسر ابراهيم خواهر لوط بود. لوط و ابراهيم هر دو پيغمبر
مرسل و انذاركننده بودند و لوط مردى سخاوتمند و كريم بود و از ميهمانى كه بر او وارد مى شد پذيرايى مى كرد و ميهمانان را از قوم خود برحذر مى داشت».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) شخصيتى مهمان نواز و مدافع حريم مهمانان خود .
و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون ... و لاتخزون ... قال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 1،3
1- حضرت لوط ( ع ) ، از علم و حكمت خدا دادى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا و علمًا
يكى از معانى «حكم»، حكمت است. برداشت ياد شده مبتنى براين معنا است.
3- حضرت لوط ( ع ) از عنايت ويژه الهى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا و علمًا
جمله «و لوطاً آتيناه. ..» عطف بر جمله «لقد آتينا إبراهيم...» است و تقدم «لوطاً» كه مفعول فعل «آتيناه»است ـ بيانگر اين نكته است كه لوط(ع) مورد عنايت ويژه خداوند بود; زيرا در آيه قبل، خداوند از لوط(ع) به تبع داستان ابراهيم(ع) ياد كرد; ولى دراين آيه به طور جداگانه از آن حضرت ياد نمود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 75 - 1،2،5
1- حضرت لوط ( ع ) ، مشمول رحمت خاص الهى بود .
و أدخلنـه فى رحمتنا
2- حضرت لوط ( ع ) ، از صالحان و شايستگان بود .
إنّه من الصـلحين
5- پاكى و نجات حضرت لوط ( ع ) از آلودگى هاى قومش ، زمينه ساز برخوردارى او از رحمت خاص الهى
و لوطًا . .. نجّينـه ... و أدخلنـه فى رحمتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 6
6 - لوط ( ع ) ، شخصيتى خوشنام و امانت دار در ميان قوم خود
إنّى لكم رسول أمين
تأكيد لوط(ع) بر امين بودن خود، در صورتى ثمربخش است كه وى از پيشينه اى همراه با خوشنامى و امانت دارى برخوردار باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 4
4 - حضرت نوح و لوط ( ع ) ، دو بنده صالح و شايسته خداوند
عبدين من عبادنا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 5
5 - بنده صالح و شايسته بودن ، مايه اصلى رسيدن پيامبران ( نوح ، لوط و . . . ) به مقام نبوّت
عبدين من عبادنا صـلحين
توصيف حضرت نوح و لوط(ع)، به صفت «عبدصالح» ـ در ميان ديگر اوصاف والاى انسانى و الهى آنان ـ گوياى مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 2
2 - دعوت لوط ( ع ) از قوم خود به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش
ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين
واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. اين تعبير، بيان دعوتى است از سوى لوط(ع) كه بايد قومش به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 1،2،6،8
1 ـ لوط ، از پيامبران و فرستادگان خداوند
و لوطا إذ قال لقومه
كلمه «لوط» مى تواند عطف بر «نوحاً» در آيه 59 باشد ; يعنى «و أرسلنا لوطاً». و نيز مى تواند مفعولٌ به براى فعل مقدر «اذكر» باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال اول است.
2 ـ سرگذشت لوط پيامبر در مبارزه عليه فحشا و فرجام شوم قوم زشتكار او ، سرگذشتى پندآموز و شايسته يادآورى
و لوطاً إذ قال
چنانچه «لوطاً» مفعول براى فعل مقدر «اذكر» باشد، كلمه «إذ» بدل اشتمال براى لوطاً است و اگر لوطاً مفعول براى «أرسلنا» گرفته شود، «إذ» مفعول براى فعل مقدر «اذكر» خواهد بود، كه بر اين مبنا تقدير جمله چنين است: أرسلنا لوطاً اذكر إذ قال . .. . بنابر هر دو احتمال، لزوم يادآورى داستان لوط و قومش به دست مى آيد. گفتنى است هدف از يادآورى سرگذشت پيشينيان، عبرت آموزى و پندگيرى است.
6 ـ لوط با توصيف لواط به عنوان كردارى بسيار زشت ، قوم خويش را به سبب ارتكاب آن نكوهش كرد .
أتأتون الفحشة
«فاحشة» به عمل بسيار شنيع گفته مى شود. استفهام در جمله «أتأتون ... » انكار توبيخى است.
8 ـ لوط ( ع ) با توصيف قومش به عنوان اولين مبتلايان به لواط ، آنان را توبيخ كرد .
أتأتون الفحشة ما سبقكم بها من أحد من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 2،3،4،5،6،7
2 ـ مبارزه لوط با برنامه هاى ضد اخلاقى قوم خويش موجب طرح پيشنهاد اخراج وى و همراهانش از ديارشان
و لوطاً إذ قال لقومه . .. قالوا أخرجوهم
پيشنهاد اخراج لوط از يكسو به مبارزات وى مرتبط شده است ; زيرا جمله «إلا أن قالوا . .. » در پاسخ تبليغات و هدايتگريهاى لوط ايراد گرديده است ; و از سوى ديگر اين پيشنهاد با جمله «انهم ... » تعليل شده است. بنابراين تصميم قوم لوط به اخراج وى و همراهانش به دو علت بوده است: يكى مبارزه وى با فسادها و ديگرى پاك زيستن وى و همراهانش.
3 ـ پاك زيستى لوط و همراهانش ، موجب رنجش قوم وى و عاملى براى پيشنهاد اخراج ايشان از ديارشان شد .
أخرجوهم من قريتكم إنهم اناس يتطهرون
4 ـ لوط در پاك زيستى و تنزه از اعمال زشت و مبارزه با كردار هاى ناپسند ، داراى همگامان و يارانى متعدد بود .
و ما كان جواب قومه إلا أن قالوا أخرجوهم من قريتكم إنهم أناس يتطهرون
ضماير جمع در جمله «اخرجوهم . .. » و نيز آوردن كلمه «اناس»، حكايت از آن دارد كه گروهى از مردم به لوط گرويده بودند و چون تصميم بر اخراج لوط و يارانش در پى اعتراضهايى كه در آيه قبل مطرح شد، گرفته شده، معلوم مى شود مؤمنان به لوط وى را در مبارزه با فسادها و مفسدان يارى مى كردند.
5 ـ ياران و همگامان لوط در مقايسه با مخالفان وى بسيار اندك بودند .
قالوا أخرجوهم من قريتكم
تصميم و پيشنهاد اخراج لوط و يارانش حكايت از آن دارد كه ياران وى در مقايسه با مخالفان او بسيار اندك بودند، ورنه چنين پيشنهادى طبيعى به نظر نمى رسيد.
6 ـ لوط ، پيامبرى مهاجر به ديار سدوم ، نه اهل آن سامان *
أخرجوهم من قريتكم
خداوند پيامبران پيش از لوط و پيامبر پس از وى، يعنى شعيب، را برادر قومشان خواند. ولى در مورد بعثت لوط چنين تعبيرى آورده نشد. اين مطلب مى تواند اشاره به اين باشد كه لوط از افراد امت قومش نبوده است. انتساب «قرية» به مخالفان لوط با اضافه آن به «كم» مى تواند بيانگر اين باشد كه لوط از مهاجران به آن ديار بوده است و آن ديار بنابر گفته مفسران بخشى از سرزمين كنعان بوده كه به شهر سدوم معروف بوده است.
7 ـ لوط و همراهانش ، حتى در ديدگاه مخالفان ، انسانهايى پاك و منزه از اعمال ناروا و پليد
إنهم أناس يتطهرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 2،3،4،5
2 ـ خداوند با خارج ساختن لوط و بستگان قومش از ديارشان ، وى را از عذاب مقدر شده براى قوم لوط نجات بخشيد .
فانجينه و أهله
چون جمله «فانجينه» در مقابل جمله «كانت من الغبرين» (همسر لوط در زمره باقى ماندگان بود) قرار گرفته است، معلوم مى شود نجات از عذاب قوم لوط در گرو خارج شدن از شهر و ديار آنان بوده است. بنابراين «فانجينه» يعنى: فانجينه باخراجنا اياه من بينهم.
3 ـ از ميان قوم لوط تنها خانواده و بستگانش به وى ايمان آوردند .
فانجينه و أهله
4 ـ همسر لوط ، از زمره كافران به وى بود .
فانجينه و أهله إلا امرأته
5 ـ همسر لوط با ماندن در ميان كافران به عذاب الهى گرفتار شد و به هلاكت رسيد .
إلا امرأته كانت من الغبرين
«غابر» به معناى باقى مانده است. بنابراين «كانت من الغبرين» بيانگر اين است كه همسر لوط به جهت باقى ماندن در ميان قومش، از عذاب الهى رهايى نيافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 1،2،3،4،6،9
1ـ فرشتگان پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار قوم لوط رفتند و بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و لما جاءت رسلنا لوطًا
2ـ فرشتگان ، به صورت و شكل انسان ها بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم
3ـ لوط ( ع ) ، بى خبر از ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) و ناآگاه از مأموريت ايشان
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قال هـذا يوم عصيب
4ـ لوط ( ع ) با ورود فرشتگان ، عرصه را بر خويشتن تنگ ديد و ناراحتى و اندوه وى را فرا گرفت .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«ذرعاً» - كه به معناى كشيدن ذراع دست است - تمييزى مبدل از فاعل مى باشد. بنابر اين «ضاق بهم ذرعاً»; يعنى، ضاق ذرعه (تنگ شد ذراع دستش به سوى آنان) و تنگ شدن ذراع به طرف كسى يا چيزى مَثَل است براى كسى كه از انجام كارى ناتوان است و بدان دست رسى ندارد. «سىءَ» فعل مجهول «ساء» (ناراحتش كرد) است و «باء» در «بهم» سببيه است. بنابراين «سىء بهم» يعنى به سبب (آمدن) آنها براى لوط ناراحتى ايجاد شد.
6ـ لوط ( ع ) روز ورود فرشتگان را روزى سخت با وضعيتى پيچيده و دشوار ارزيابى كرد .
و قال هـذا يوم عصيب
عصيب به معناى دشوارى و سختى است و اصل آن از عَصْب به معناى بستن است. گويا بدان جهت روز سخت را «يوم عصيب» مى گويند كه شرّ و دشوارى آن برخى بر برخى ديگر پيچيده است (برگرفته شده از مجمع البيان).
9ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث اربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً وهو فى زراعة له قرب المدينة . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: خداوند متعال چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. پس نزد لوط رفتند در حالى كه او در كشتزار خود در نزديكى شهر بود ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 7،12،13،14،23،25
7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .
يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .
قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
13ـ ملاطفت لوط ( ع ) با قوم خويش ، حتى به هنگامى كه از ناحيه آنان در فشار و آزار بود .
قال هـذا يوم عصيب . .. قال يـقوم هـؤلاء بناتى
لوط با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) و پيشنهاد ازدواج با دخترانش ، لطف و عنايت خويش را به مردمان ابراز مى دارد و اين در زمانى است كه حضرت لوط(ع) آن را روزى سخت و دشوار ارزيابى كرد.
14ـ لوط ( ع ) ، از مهاجمان تبه كار خواست تا از خدا پروا كنند و متعرض مهمانانش نشوند .
فاتقوا الله
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً . . . فسلّموا عليه . . . فقال لهم : المنزل ؟ فقالوا : نعم . . . ثم مشى فلما بلغ باب المدينة . . . دخل و دخلوا معه حتى دخل منزله فلما رأتهم إمرأته . . . صعدت فوق السطح و صفقت فلم يسمعوا فدخنت فلما رأوا الدخان أقبلوا إلى الباب يهرعون . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. آنان نزد لوط رفتند و بر او سلام كردند ... لوط آنان را دعوت به منزل كرد و آنان موافقت كردند; سپس رفت تا به دروازه شهر رسيد ... او با فرشتگان وارد شهر شدند تا به منزلش وارد شد همسر لوط وقتى كه آنان را ديد ... بالاى بام رفت و دست بر هم زد، ولى قوم لوط نشنيدند. پس دود به پا كرد; همين كه آن قوم دود را ديدند شتابان به درب خانه لوط رفتند...».
25ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول لوط « هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم » قال : عرض عليهم التزويج ;
از امام صادق(ع) درباره سخن لوط كه فرموده: «اينها دختران منند براى شما پاكيزه ترند» روايت شده است كه فرمود: به آنان پيشنهاد ازدواج داد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 1،3
1ـ تبه كاران قوم لوط ، پيشنهاد او ( ازدواج با دخترانش و ترك تعرض به مهمانان ) را نپذيرفتند .
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم . .. قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق
3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط ( ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 80 - 1،2،3
1ـ حضرت لوط ( ع ) ، خويشتن را در مقابله با مهاجمان تبه كار ، ناتوان و بى ياور ديد .
قال لو أن لى بكم قوّة أو ءاوى إلى ركن شديد
2ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن نيرويى براى مقابله با تبه كاران و دفاع از مهمانان خويش در برابر آنان
قال لو أن لى بكم قوّة
«لو» در جمله فوق ، حرف تمنّا و به معناى ليت (اى كاش) است.
3ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن پناهگاهى مطمئن كه بتواند مهمانانش را در پناه آن ، از تعرض تبه كاران برهاند .
قال لو . .. أو ءاوى إلى ركن شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 -
1،2،3،7،8،10،11،12،14،15،16،17،18،19
1ـ مهمانان لوط ، در پى مشاهده درماندگى او در برابر مهاجمان ، ماهيت خويش ( فرشته بودن ) را براى لوط فاش ساختند .
قال لو أن لى بكم قوّة . .. قالوا يـلوط إنا رسل ربك
2ـ فرشتگانِ ميهمان بر لوط ( ع ) ، حامل پيامهايى از ناحيه خداوند براى او بودند .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از اينكه فرشتگان خود را به عنوان پيام آوران الهى (رسل ربك) معرفى كردند ، استفاده مى شود.
3ـ فرشتگان ، فرا رسيدن زمان عذاب و كيفر قوم لوط را به حضرت لوط ( ع ) ابلاغ كردند .
إنا رسل ربك لن يصلوا إليك فأسر . .. أليس الصبح بقريب
7ـ لوط ( ع ) براى دفاع از مهمانان خويش ( فرشتگان حاضر در منزلش ) آماده مبارزه و درگيرى با تبه كاران مهاجم بود .
لن يصلوا إليك
آيات پيشين بيان كرد كه مهاجمان قصد تعرض به فرشتگان را داشتند. بر اين اساس ظاهر آن بود كه فرشتگان مى گفتند: «لن يصلوا إلينا; آنان از دسترسى به ما ناتوانند». اين جا به جايى اشاره به دو نكته دارد: يكى اينكه، تعرض به مهمان به منزله تعرض به ميزبان است و دوم اينكه، لوط(ع) آماده مبارزه بود و تا توان داشت در مقابل مهاجمان ايستادگى مى كرد.
8ـ فرشتگان مأمور عذاب ، به لوط ( ع ) اطمينان دادند كه مهاجمان ، به او دسترسى پيدا نخواهند كرد و گزندى متوجه وى نخواهد شد .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك
10ـ فرشتگان ، از دست يافتن تبه كاران به خانه لوط ( ع ) جلوگيرى كردند .
إنا رسل ربك لن يصلوا إليك فأسر بأهلك
11ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) خواستند تا خانواده خويش را شبانه از منطقه قومش خارج سازد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
«اسراء» (مصدر اَسرِ) به معناى كوچ كردن شبانه است و «باء» در «بأهلك» براى تعديه مى باشد و «ال» در «الليل» عهد حضورى است. بنابراين معناى جمله «فأسر ...» چنين مى شود: [اى لوط!] خانواده خويش را در پاره اى از اين شب كوچ ده.
12ـ از ميان قوم لوط ، تنها خانواده اش به او ايمان آورده و از تبه كارى ها و گناهان آن قوم منزّه بودند .
كانوا يعملون السيئات . .. فأسر بأهلك بقطع من الّيل ... إلاّ امرأتك
14ـ لوط ( ع ) موظف بود پيش از نزول عذاب ، به طور محرمانه و بدون آگاهى قومش ، از ديار آنان خارج شود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
تأكيد فرشتگان بر اينكه لوط(ع) بايد شبانه كوچ كند، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد. گفتنى است كه اين احتمال، در صورتى موجه است كه سخن فرشتگان با لوط(ع) (فأسر ...) در شب نزول عذاب نبوده باشد; بلكه در روز قبل، آن سخن ايراد شده باشد.
15ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) و خاندانش خواستند كه به هنگام خروج از ديارشان ، از حركت باز نايستند و به سوى خانه و كاشانه باز نگردند .
و لايلتفت منكم أحد
16ـ فرشتگان به لوط ( ع ) توصيه كردند كه همسرش را براى نجات از عذاب ، به همراه خويش كوچ ندهد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. إلاّ امرأتك
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «امرأتك» استثنا از «أهلك» باشد.
17ـ از ميان خانواده لوط ( ع ) تنها همسرش به هنگام كوچ شبانه از سير باز ماند و به طرف ديار قوم لوط بازگشت .
و لايلتفت منكم أحد إلاّ امرأتك
برداشت فوق، مبتنى بر اين احتمال است كه «إلاّ امرأتك» استثنا از جمله «لايلتفت . ..» باشد. بر اين مبنا جمله «لايلتفت... إنه مصيبها ما أصابهم» چنين معنا مى شود: هيچ يك از شماها نبايد از سير باز ماند و به سوى خانه خود باز گردد و لكن همسرت تخلف خواهد كرد و باز خواهد گشت; زيرا بايد به عذاب گرفتار شود.
18ـ همسر لوط ، بايد به عذابى كه براى قوم لوط مقدر شده بود ، گرفتار مى شد .
إنه مصيبها ما أصابهم
ضمير در «إنه» به اصطلاح ضمير شأن است و حاكى از تأكيد مى باشد.
19ـ همسر لوط به او ايمان نياورد و به گناهى هم طراز گناهان قوم لوط آلوده بود .
فأسر بأهلك . .. إلاّ امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم
همانندى كيفر همسر لوط با كيفر قوم لوط ـ كه جمله «إنه مصيبها ما أصابهم» دلالت بر آن دارد ـ حاكى است كه گناه وى نيز هم طراز گناه آن قوم بوده است. گويا وى به عملكرد آنان راضى بوده و يا به گونه اى - چنانچه در برخى روايات وارده شدهـ ايشان را در گناهشان يارى مى داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 61 - 1
1- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط ، به عنوان مهمان بر خاندان حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. فما خطبكم أيّها المرسلون ... فلمّا جاء ءال لوط المرس
الف و لام در «المرسلون» براى عهد ذكرى است و اشاره به رسولانى دارد كه نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و عذاب قوم لوط را مطرح ساختند (قال فما خطبكم أيّها المرسلون، آيه 57) و اين نشان دهنده آن است كه مهمانان ابراهيم(ع) بر لوط(ع) وارد شدند. گفتنى است كه آيه 68 نيز مؤيد اين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 1،2
1- ورود فرشتگان بر حضرت لوط ( ع ) به صورت دسته جمعى و در قيافه مردان ناشناس بود .
قال إنكم قوم منكرون
«قوم» از نظر ريشه لغوى به معناى دسته اى از مردان است (مفردات راغب). آمدن ضماير «إنكم» و «منكرون» به صورت جمع مذكر، مؤيد برداشت فوق است.
2- حضرت لوط ( ع ) پس از ورود فرشتگان به محضر ايشان ، از آنان خواستار معرفى خود گرديد .
قال إنكم قوم منكرون
عبارت فوق اگرچه اخبارى است، ولى كنايه از درخواست معرفى است و جواب ملائكه ـ كه در آيه بعد آمده است ـ مؤيد نكته فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 1،2،3
1- قطعى شدن نزول عذاب الهى ( استيصال ) و فرا رسيدن موعد آن بر قوم لوط ، توسط فرشتگان به حضرت لوط ( ع ) ابلاغ گرديد .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
2- فرشتگان وارد شده بر لوط ( ع ) در پى اظهار وى بر ناشناخته بودن آنان ، خود را مأموران الهى معرفى كردند .
قال إنكم قوم منكرون . قالوا بل جئنـك بما كانوا
3- حضرت لوط ( ع ) پيش از فرا رسيدن عذاب الهى بر قومش ، آنان را به چنين سرنوشتى هشدار داده بود .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
مقصود از «ما» در جمله «بما كانوا فيه يمترون» عذاب است. بنابراين ترديد كردن قوم لوط درباره عذاب الهى، بيانگر اين نكته است كه: آنان نسبت به عذابْ انذار و تهديد شدند و به اندازه كافى با آنان اتمام حجت شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 64 - 1
1- تأكيد فرشتگان در محضر حضرت لوط ( ع ) مبنى بر تحقق قطعى نزول عذاب ( استيصال ) بر قوم لوط
و أتينـك بالحقّ و إنا لصـدقون
مقصود از «بالحق» خبر حق و راست است و مراد از اين خبر حق، عذاب الهى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 1،2،3،4،5،6،10،11
1- فرشتگان ، از حضرت لوط ( ع ) خواستار خارج ساختن خاندانش از شهر در پاسى از شب ، جهت نجات از عذاب الهى شدند .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.
3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
4- خداوند حضرت لوط ( ع ) و خاندانش را از بازگشت به شهر خود ـ كه در معرض عذاب بود ـ برحذر داشت .
فأسر بأهلك . .. و لايلتفت منكم أحد
مقصود از التفات و توجه در آيه شريفه ـ به قرينه فرمان خروج از شهر (فأسر بأهلك) ـ بازگشتن و روى آوردن به شهرى است كه آنان در آن جا ساكن بودند.
5- حركت حضرت لوط ( ع ) و خاندانش از شهر ، حركتى دسته جمعى ، سريع ، به دور از انظار مردم و محرمانه بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. وامضوا حيث تؤمرون
نظارت حضرت لوط(ع) بر حركت خاندانش (و اتّبع أدبارهم) بيانگر حركت دسته جمعى، و حركت در ظرف زمانى محدود (بقطع من الليل) نشانگر حركت سريع، و سير شبانه در پاسى از شب دليل محرمانه رفتن از شهر است.
6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان
ديگرى را نداشتند .
فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
11- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لمّا أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلمّا انتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. هنگامى كه خداوند تعالى اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط(ع) گفتند: امشب خانواده خود را از اين قريه كوچ بده ... چون شب به نيمه رسيد آن حضرت به همراهى دخترانش كوچ كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 1
1- قوم لوط ، پس از اطلاع از ورود مهمانان به خانه لوط ( ع ) شادى كنان به سراغ آنان شتافتند .
و جاء أهل المدينة يستبشرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 1،5،9
1- حضرت لوط ( ع ) در پى هجوم قومش براى تعرض به مهمانان او ، آنان رااز هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت .
و جاء أهل المدينة يستبشرون. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
5- برخورد قوم لوط با مهمانان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردى اهانت آميز و آبرو برانداز بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
9- ناشناخته بودن فرشتگان براى حضرت لوط ( ع ) تا لحظه قصد تعرّض قومش به آنان
و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
از اينكه حضرت لوط(ع) با مشاهده قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانى فرشتگان را مهمان خود معرفى كرد، نشان مى دهد كه آن حضرت تا اين لحظه فرشتگان را نمى شناخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 1،3
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در برابر تجاوز به مهمانانش ، به رعايت تقواى الهى فرا خواند .
و اتقوا الله
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در پى قصد تجاوز آنان به مهمانانش ، از هرگونه عملى كه موجب ذلت و خوارى او گردد ، برحذر داشت .
و لاتخزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 1،2،3،4،5،6،7،8
1- حضرت لوط ( ع ) به خاطر پذيرش مهمان بيگانه و حمايت از آن ، مورد سرزنش قومش قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
2- حضرت لوط ( ع ) به خاطر دفاع از مهمانانش ، مورد اعتراض قوم خود قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
3- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه و حمايت از آن ، منع كرده و برحذر داشتند .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند .
فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.
5- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از ارتباط و تماس با ديگر اقوام ، منع كرده و برحذر مى داشتند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
6- منزل حضرت لوط ( ع ) ، محل مراجعه مردم از شهر ها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات جهان است و مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك است.
7- موقعيت حضرت لوط ( ع ) در ميان قومش ضعيف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
از اينكه قوم لوط آن حضرت را از تماس با ديگران نهى كردند و در موردى كه او از اين نهى تخلف ورزيد، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.
8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 1،3،9
1- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به زناشويى با دخترانش به جاى همجنس بازى و تعرّض به مهمانان ، پيشنهاد كرد .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را به جاى همجنس بازى به ازدواج با زنان فرا خواند .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «بناتى» زنان قوم باشند; چون پيامبران به منزله پدر براى امت خويشند. بعلاوه بسيار بودن تعداد كسانى كه به منزل حضرت لوط(ع) هجوم آورده بودند و محدود بودن دختران آن حضرت، مى تواند مؤيد اين نظريه باشد.
9- قوم لوط على رغم وجود راه هاى مشروع و طبيعى ( ازدواج با زنان ) بر عمل شنيع لواط و همجنس بازى ، اصرار داشتند .
قال هـؤلاء بناتى إن كنتم فـعلين
جمله «إن كنتم فاعلين» به منزله جمله «إن فعلتم ما أقول لكم و ما أظنكم تفعلون» است; يعنى، اگر به نصيحت و پيشنهادم ترتيب اثر دهيد كه گمان نمى كنم چنين باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 71 - 1،2،3
1- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از نيرنگ ها و دسيسه هاى قوم خود ، به اراده الهى نجات يافتند .
و أرادوا به كيدًا . .. و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها
2- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از جامعه آلوده خود به سرزمينى بركت خيز هجرت كردند .
إلى الأرض التى بـركنا فيها
3- حضرت لوط ( ع ) ، هم چون حضرت ابراهيم ( ع ) در معرض آزار و اذيت مردم خود قرار داشت .
و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها
كاربرد يكسان واژه نجات در باره حضرت ابراهيم و لوط(ع) بيانگر برداشت بالا است; زيرا نجات در جايى به كار مى رود كه خطر و ضررى پيش روى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 5،6،9
5- خداوند ، حضرت لوط ( ع ) را از شرّ قوم پليد ، ناپاك و زشتكارش نجات داد .
و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
6- اذيت و آزار شديد روحى لوط ( ع ) ، از اعمال ناپسند جامعه خويش
و لوطًا . .. و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته است: الف) نجات در موردى به كار مى رود كه سابقه گرفتارى باشد. ب) وصف «تعمل الخبائث» براى قريه، نشان دهنده آن است كه كردار آنان، ناخوشايند لوط بود و موجب اذيت و آزار وى مى گشت.
9- جامعه فاسد و ناپاك قوم لوط ، از دعوت و تبليغ آن حضرت تأثير نپذيرفتند .
و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 160 - 1
1 - تكذيب رسالت لوط ( ع ) از سوى قومش
كذّبت قوم لوط المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 6
6 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
استفهام در جمله«ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 162 - 2،5
2 - دعوت لوط ( ع ) از قوم خود به پذيرفتن رسالت وى ، اعتماد كردن به او و جدى گرفتن هشدارهايش
ألاتتّقون . إنّى لكم رسول أمين
واژه «أمين» مى تواند از ريشه «أمن» و به معناى «مأمون» (فرد مورد اعتماد) باشد. اين تعبير، بيان دعوتى است از سوى لوط(ع) كه بايد قومش به او اعتماد كنند، به سخنانش گوش فرادهند و هشدارهايش را جدى بگيرند.
5 - تصريح لوط ( ع ) بر خيرخواهى خود و تضمين منافع ثموديان در پرتو رسالت وى
إنّى لكم رسول أمين
برداشت ياد شده با توجه به قيد «لكم» (براى شما) به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 163 - 1،4
1 - دعوت مجدد لوط ( ع ) از قوم خود ، براى رعايت تقواى الهى و پرهيز از گناه
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه
4 - لوط ( ع ) ، خواهان اطاعت قومش از او به دليل آشكار بودن صداقت و امانت دارى وى
فاتّقوا اللّه و أطيعون
تفريع «اتّقواللّه» بر «إنّى لكم رسول أمين» بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 164 - 1
1 - تصريح لوط ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از قومش ، در قبال رسالت خويش
و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 165 - 2
2 - قوم لوط ، مورد اعتراض و توبيخ او ، به خاطر انحراف جنسى
أتأتون الذكران من العـلمين
استفهام در «أتأتون الذكران» براى توبيخ و سرزنش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 166 - 1
1 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر انحراف از مسير طبيعى در ارضاى غرايز جنسى
و تذرون ما خلق لكم ربّكم من أزوجكم
«وَذْر» (مصدر «تذرون») به معناى ترك كردن و واگذاشتن است. «من أزواجكم» بيانگر مراد از «ما» در «ما خلق لكم» «زوج» (مفرد «أزواج»)به معناى جفت و همسر است. «عدوان» (مصدر «عادون») نيز مرادف تعدى و تجاوز است; يعنى، «و آنچه را پروردگارتان براى شما آفريده است (همسرانتان) وامى گذاريد؟ نه بلكه شما گروهى تجاوزپيشه ايد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 1،4،5
1 - تهديد شدن لوط ( ع ) از سوى قوم خود ، به اخراج و تبعيد در صورت دست برنداشتن از تبليغ
قالوا لئن لم تنته . .. من المخرجين
ضمير فاعل در «قالوا» به قوم لوط باز مى گردد «إنتهاء» (مصدر تنته) يعنى دست برداشتن و پايان دادن.
4 - تلاش پيگير و مجدّانه لوط ( ع ) ، در مبارزه با انحراف ( هم جنس گرايى ) قوم خويش
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
5 - لوط ( ع ) ، فاقد پايگاه قوى ، در برابر منحرفان و دشمنان نيرومند خود
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
از تهديد حضرت لوط(ع) به وسيله قوم خود، نيرومندى آنان در مقايسه با او استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 1،2،3
1 - تسليم نشدن لوط ( ع ) در برابر تهديد هاى قوم منحرف خويش
قال إنّى لعملكم من القالين
«قلا» (مصدر «قالين») به معناى بغض و دشمنى است. برداشت ياد شده با توجه به اقدام لوط(ع) به اظهار تنفر نسبت به كردار قومش ـ على رغم تهديد اكيد آنان به اخراج و تبعيد وى ـ به دست مى آيد.
2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن تأكيد ورزيد .
قال إنّى لعملكم من القالين
3 - لوط پيامبر ، دوست مردم و تنها در ستيز با كردار ناشايست آنان
قال إنّى لعملكم من القالين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه لوط(ع) خود را از عمل قومش، بيزار معرفى كرد و نه از خود آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 1،2،5،7
1 - نااميدى لوط ( ع ) از هدايت پذيرى قوم خويش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
اقدام لوط(ع) به طرح درخواست نجات از پيشگاه خداوند، نشان مى دهد كه او از هدايت قومش كاملاً مأيوس شده بود.
2 - التجاى لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و نزديكانش از شر كردار منحرفان
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
5 - خانواده و كسان لوط ( ع ) ، تنها مؤمنان به وى و پيراسته از كردار زشت قوم لوط
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
از اين كه لوط(ع) تنها براى خود و كسانش در خواست نجات كرد، روشن مى شود كه تنها آنان به وى ايمان آورده بودند.
7 - دعا والتجاى حضرت لوط ( ع ) به درگاه پروردگار ، براى نجات خود و كسانش از پى آمد هاى سوء كردار قوم خود ( عذاب )
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين احتمال است كه مضافى در تقدير باشد (من وبال ما يعملون); يعنى، پروردگارا! من و كسانم را از وزر و وبال عمل آنان نجات بخش. گفتنى است آيه بعد ـ كه نجات لوط و اهلش رااز عذاب مطرح مى كند ـ تأييد كننده همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 1
1 - استجابت دعاى لوط ( ع ) مبنى بر نجات خود و كسان خود ، از شر قوم زشتكارش از سوى پروردگار
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 1،2،4
1 - نجات همه خانواده لوط از عذاب الهى ، به جز همسر پير او
فنجّينـه و أهله أجمعين إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«عجوز» به معناى پير زن و «عجوزاً» مستثنى از «أهله» است. «غبور» (مصدر «غابرين») نيز به معناى باقى ماندن است. بنابراين، «غابر» به كسى گفته مى شود كه همراهانش بروند و او باقى بماند.
2 - همسر لوط ، مخالف راه او و در زمره محكومان به عذاب
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر
فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 3،4
3 - قوم لوط ، مورد نكوهش و سرزنش او به خاطر كردار زشتشان
إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة
استفهام در «أتأتون الفـحشة» براى توبيخ و سرزنش است.
4 - مبارزه با فحشا و زشت كردارى ، مهم ترين مسؤوليت و رسالت لوط
و لوطًا إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة
مقدم آمدن «أتأتون الفـحشة» و قرار گرفتن آن در رأس پيام هاى لوط، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 1،2،3،4،6
1 - تأثيرناپذيرى قوم لوط ، در برابر هشدار ها و هدايت گرى هاى او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط
2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
4 - ايمان نياوردن هيچ فردى از جامعه به لوط ( ع ) ، جز افراد خانواده وى
قالو أخرجوا ءال لوط من قريتكم
مخالفان لوط به جاى اين كه بگويند: پيروان لوط را اخراج كنيد، گفتند: خانواده وى را بيرون كنيد و اين نشان مى دهد كه جز خانواده اش كسى به وى ايمان نياورده بود.
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 1،4،7
1 - نجات لوط ( ع ) و خانواده اش ـ به جز همسر وى ـ از عذاب نازل شده بر قوم لوط
فأنجينـه و أهله إلاّ امرأته
4 - همسر لوط ، مخالف انديشه هاى وى و هم عقيده با قوم منحرف
فأنجينـه و أهله إلاّامرأته
7 - فرو گذاشتن همسر لوط در ميان قوم محكوم به عذاب ، براساس تقدير الهى و برنامه از پيش تعيين شده
قدّرنـها من الغـبرين
«غبور» (مصدر «غابرين») به معناى باقى ماندن است; يعنى، ما مقدر كرديم كه همسر لوط از جمله باقى ماندگان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 2
2 - حضرت لوط ( ع ) پس از ايمان آوردن به حضرت ابراهيم ( ع ) تصميم گرفت به سرزمين ديگرى هجرت كند .
فأمن له لوط و قال إنّى مهاجر إلى ربّى
بنابراين احتمال كه مرجع ضمير فاعلى «قال» به قرينه «فآمن له لوط» حضرت لوط(ع) باشد، نكته بالا، قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 9،10
9 - در دوران لوط ( ع ) ، مناطق وسيعى از كره زمين ، منطقه زيستى انسان ها بود و لوط ( ع ) از آنها آگاهى داشت .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 1،4،5
1 - لوط ( ع ) ، به دنبال واكنش منفى قوم اش به دعوت وى ، از خداوند براى غلبه برآنها ، استمداد طلبيد .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
4 - لوط ( ع ) ، براى بازداشتن قوم اش از كردار زشت ، با آنان به مبارزه برخاست .
أئنّكم لتأتون الرجال و . .. ربّ انصرنى على القوم المفسدين
طلب نصرت از خدا بر ضد قوم مفسد، براى بيان اين است كه لوط(ع) با آنان به مبارزه برخاست و در مبارزه اش، نياز به امداد الهى داشت.
5 - لوط ( ع ) در مبارزه اش با كردار هاى زشت قوم خود ، تنها بود .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
ضمير مفعولى «نى» در دعاى لوط(ع)، حكايت از تنهايى آن حضرت در مبارزه با فحشا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 31 - 1،3
1 - فرستادگان خداوند براى يارى لوط ( ع ) ، ابتدا ، نزد ابراهيم ( ع ) رفتند و مأموريت خود را به او اعلام كردند .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه
3 - دعاى لوط ( ع ) براى يارى اش ، از سوى خدا اجابت شد و فرشتگانى از جانب خداوند ، براى در هم كوبيدن قوم لوط ، گسيل شدند .
قال ربّ انصرنى . .. و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم بالبشرى قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 1،2،5
1 - حضرت ابراهيم ( ع ) از عذاب قوم لوط ، با وجود لوط ( ع ) در ميان آنان ، نگران بود .
و لمّا جاءت رسلنا . .. قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية...قال إنّ فيها لوطًا
2 - حضرت ابراهيم ( ع ) با ملائكه درباره عذاب قوم لوط ، با وجود حضرت لوط ( ع ) در ميان آنان به گفت وگو پرداخت .
قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية . .. قال إنّ فيها لوطًا قالوا نحن أعلم بمن فيه
5 - ملائكه مأمور عذاب قوم لوط ، به ابراهيم ( ع ) اطمينان دادند كه لوط ( ع ) و اهل اش را ، حتماً از عذاب نجات خواهند داد .
قالوا نحن أعلم بمن فيها لننجّينّه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 -
1،2،3،5،6،9،10،11،12،13،14
1 - ملائكه عذاب قوم لوط ، پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار آن قوم رفتند و بر لوط ( ع ) وارد شدند .
و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم . .. و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا
2 - با آمدن فرشتگان نزد لوط ( ع ) وى ، ناراحت شد و عرصه را بر خود تنگ ديد .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«سىء» متعدى به باى سببى است. «سىء بهم» يعنى، به سبب حضور آنان، ناراحت شد. «ضاق بهم ذرعاً» به معناى تنگ
شدن ذراع دست و كنايه از ناتوانى است.
3 - فرشتگان عذابِ قوم لوط ، به صورت انسان ، بر لوط ( ع ) وارد شدند .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم
احتمال دارد دليل «سىء بهم و ضاق بهم ذرعاً» اين باشد كه فرشتگان به صورت انسان بر لوط(ع) به عنوان ميهمان وارد شدند و لوط(ع) از عاقبت ورود مسافرانى ناشناخته به شهر، نگران شد كه مبادا، اهالى شهر براى تجاوز به آنان، به سوى خانه لوط بيايند.
5 - حضرت لوط ( ع ) ، نگران تعرض قوم اش به ميهمانان اش بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
6 - حضرت لوط ( ع ) ، در دفاعِ از ميهمانان اش در صورت تعرض قوم اش به آنها ، ناتوان بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
احساس ناتوانى لوط(ع) و تنگ ديدن عرصه بر خود، احتمال دارد به خاطر نكته ياد شده باشد.
9 - فرشتگان ، به لوط ( ع ) براى بر طرف كردن دلهره و هراس او ، دلدارى دادند .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
10 - لوط ( ع ) ، با ورود ملائكه به محضرش ، نگران شد و ترسيد .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
11 - حضرت لوط ( ع ) نگران گرفتار شدن در عذاب فراگيرى بود كه براى قوم اش مقدر شده بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوك
دلدارى ملائكه به لوط(ع) و اطمينان بخشى به وى براى نجات حتمى از عذاب، مى تواند قرينه باشد بر اين كه نگرانى لوط(ع) به خاطر نكته بالا بوده است.
12 - فرشتگان مأمور به عذاب قوم لوط ، مأموريت شان را به اطلاع لوط ( ع ) رساندند .
قالوا . .. إنّا منجّوك وأهلك إلاّ امرأتك
13 - پس از حضور فرشتگانِ مأمور عذاب ، حضرت لوط ( ع ) و فرشتگان ، به گفتوگو پرداختند .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا . .. و قالوا لاتخف
14 - فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط ، به لوط ( ع ) اعلام كردند كه او و خانواده اش ، به جز همسرش را ، از عذاب نجات خواهند داد .
إنّا منجّوك و أهلك إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 134 - 1
1 - لوط ( ع ) و خاندان او ، از عذاب نازل شده بر قوم شان نجات يافتند .
إذ نجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 1،2،7
1 - همسر حضرت لوط ، از هلاك شدگان عذاب الهى قوم لوط بود .
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«غابر» (مفرد «غابرين») به معناى باقى و مانده است و مقصود از آن، كسانى اند كه از شهر بيرون نيامده و به عذاب الهى
قوم لوط گرفتار شدند.
2 - همسر لوط به هنگام نزول عذاب ، در سن پيرى و فرسودگى قرار داشت .
إلاّ عجوزًا
«عجوز» به كسى گفته مى شود كه در سن پيرى و فرسودگى باشد و نشاط براى كار و تلاش نداشته و از آن عاجز باشد.
7 - نجات لوط ( ع ) و مؤمنان ، از عذاب الهى ، با خروج از شهر انجام پذيرفت .
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از آمدن تعبير «غابرين» (بازماندگان) درباره همسر كافر و هلاك شده همسر لوط، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 36 - 3
3 - مقاومت شديد و يكپارچه جامعه لوط ( ع ) ، در برابر آن حضرت و رسالت او
فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 34 - 3،4،6
3 - هلاكت تمامى قوم لوط با عذاب الهى ; به جز شخص لوط ( ع ) و خاندان او
إنّا أرسلنا عليهم حاصبًا إلاّءال لوط
4 - نجات يافتن خاندان لوط ، از سرنوشت هلاكت بار قومشان به هنگام سحر
نجّينـهم بسحر
6 - خروج مخفيانه خاندان لوط ، تدبيرى الهى ، براى دفع مزاحمت كافران نسبت به ايشان *
نجّينـهم بسحر
انتخاب لحظات تاريك سحر براى خروج خاندان لوط، احتمال دارد از آن جهت باشد كه خروج علنى، آنان را در معرض مزاحمت كافران قرار مى داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 1،4،5،7،8،9
1 - جسارت قوم لوط تا سرحد تلاش ، براى در اختيار گرفتن و آلوده ساختن ميهمانان پيامبر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
4 - لوط پيامبر ( ع ) ، تنها و بدون پشتيبان در ميان قوم فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
از اين كه مخالفان لوط(ع) جرأت مراجعه به آن حضرت براى امرى ناشايست را پيدا كردند و كسى هم جز خداوند از ايشان
حمايت نكرد، مطلب بالا استفاده مى شود.
5 - تلاش لوط ( ع ) براى حمايت از ميهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
«مراوده» به معناى تنازع ميان دو فرد است كه هر يك، خلاف خواست ديگرى را دنبال مى كند (مفردات راغب).
7 - مردان مصمم به تجاوز نسبت به ميهمانان لوط ، مورد انتقام الهى با كور شدن چشم هايشان
و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم
«طمس» (مصدر «طمسنا») به معناى محوكردن و از بين بردن است. بنابراين «طسمنا أعينهم»; يعنى، چشمانشان را از آنان گرفتيم و نابينايشان كرديم.
8 - كور شدن چشم هاى متجاوزان قوم لوط ، پيش درآمد عذاب الهى براى آنان
فذوقوا عذابى و نذر
به كار رفتن واژه «ذوقوا»، ظاهراً كنايه از اين است كه اين عذاب را بچشيد تا عذاب اصلى بر سرتان فرود آيد.
9 - « عن أبى يزيدالحمار عن أبى عبداللّه . . . فلمّا دخلوا ( أى دخلوا قوم لوط ) أهوى جبرئيل بإصبعه نحوهم فذهبت أعينهم و هو قوله « فطمسنا أعينهم . . . » ;
ابى يزيدحمار از امام صادق(ع) روايت نموده است:. .. پس چون قوم لوط وارد خانه لوط(ع) شدند، جبرئيل با انگشت خود به سوى آنها نشانه گرفت كه در اثر آن، چشم هايشان كور شد و اين سخن خداوند است كه فرمود: فطمسنا أعينهم...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 174 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران
إنّ فى ذلك لأية
«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 3
3 - همسران نوح و لوط پيامبر ، تحت سرپرستى و حمايت آن دو پيامبر قرار داشتند .
كانتا تحت عبدين من عبادنا
برداشت ياد شده، از تعبير «تحت عبدين» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 7،8
7 ـ لوط و همراهانش ، حتى در ديدگاه مخالفان ، انسانهايى پاك و منزه از اعمال ناروا و پليد
إنهم أناس يتطهرون
8 ـ قوم لوط نااميد از گرايش وى و همگامانش به منجلاب فساد ها و ارتكاب رفتار هاى پليد و ناروا
إنهم أناس يتطهرون
به كارگيرى فعل مضارع «يتطهرون» بيانگر آن است كه قوم لوط بر اين باور بودند كه پاك زيستى وى و همراهانش امرى مستمر و مداوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 1،4،5،8
1- حضرت لوط ( ع ) به خاطر پذيرش مهمان بيگانه و حمايت از آن ، مورد سرزنش قومش قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند .
فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.
5- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از ارتباط و تماس با ديگر اقوام ، منع كرده و برحذر مى داشتند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 79 - 1،3
1ـ تبه كاران قوم لوط ، پيشنهاد او ( ازدواج با دخترانش و ترك تعرض به مهمانان ) را نپذيرفتند .
هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم . .. قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق
3ـ گرايش به لواط و همجنس بازى و عدم اشتياق به زنان ، دليل هاى قوم تبهكار لوط براى نپذيرفتن پيشنهاد حضرت لوط ( ازدواج با دختران او و تعرض نكردن به مهمانان )
قالوا لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و إنك لتعلم ما نريد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 1
1- قوم لوط ، پس از اطلاع از ورود مهمانان به خانه لوط ( ع ) شادى كنان به سراغ آنان شتافتند .
و جاء أهل المدينة يستبشرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 1،5،7
1- حضرت لوط ( ع ) در پى هجوم قومش براى تعرض به مهمانان او ، آنان رااز هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت .
و جاء أهل المدينة يستبشرون. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
5- برخورد قوم لوط با مهمانان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردى اهانت آميز و آبرو برانداز بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
7- حضرت لوط ( ع ) از نيت سوء و تجاوزكارانه قومش نسبت به مهمانان خويش باخبر و از آن به شدت نگران و بيمناك بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
درخواست لوط(ع) از قومش براى اجتناب از عملى شرم آور، به دنبال روانه شدن آنان به در خانه آن حضرت ـ بى آنكه توضيح ديگرى داده شده باشد ـ حكايت از اين نكته مى كند كه لوط(ع) از قصد آنان باخبر بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 5
5 - تلاش لوط ( ع ) براى حمايت از ميهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
«مراوده» به معناى تنازع ميان دو فرد است كه هر يك، خلاف خواست ديگرى را دنبال مى كند (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 4
4 ـ همسر لوط ، از زمره كافران به وى بود .
فانجينه و أهله إلا امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 19
19ـ همسر لوط به او ايمان نياورد و به گناهى هم طراز گناهان قوم لوط آلوده بود .
فأسر بأهلك . .. إلاّ امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم
همانندى كيفر همسر لوط با كيفر قوم لوط ـ كه جمله «إنه مصيبها ما أصابهم» دلالت بر آن دارد ـ حاكى است كه گناه وى نيز هم طراز گناه آن قوم بوده است. گويا وى به عملكرد آنان راضى بوده و يا به گونه اى - چنانچه در برخى روايات وارده شدهـ ايشان را در گناهشان يارى مى داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 6
6 ـ جدايى ديرينه زن لوط از آيين و روش همسرش ، عامل جدا ماندن وى از خانواده لوط و نجات نيافتن از عذاب الهى
إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 4
4 ـ همسر لوط ، از زمره كافران به وى بود .
فانجينه و أهله إلا امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 19
19ـ همسر لوط به او ايمان نياورد و به گناهى هم طراز گناهان قوم لوط آلوده بود .
فأسر بأهلك . .. إلاّ امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم
همانندى كيفر همسر لوط با كيفر قوم لوط ـ كه جمله «إنه مصيبها ما أصابهم» دلالت بر آن دارد ـ حاكى است كه گناه وى نيز هم طراز گناه آن قوم بوده است. گويا وى به عملكرد آنان راضى بوده و يا به گونه اى - چنانچه در برخى روايات وارده شدهـ ايشان را در گناهشان يارى مى داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 2
2 - همسر لوط ، مخالف راه او و در زمره محكومان به عذاب
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 10
10 - همسر لوط ، از زمره كافران بود و به او ايمان نياورد .
لننجّينّه و أهله إلاّ امرأته كانت من الغـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 16
16 - همسر لوط ( ع ) از زمره كافران بود و به او ايمان نياورد .
إنّا منجّوك . .. إلاّ امرأتك كانت من الغـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 3
3 - تمامى اعضاى خاندان لوط ، به جز همسر او ، مؤمن بودند .
إذ نجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه عذاب به جهت كفر است، پس نجات خاندان لوط دليل ايمان شان و عذاب همسر لوط به نشانه كفر او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 2،8
2 - همسران نوح و لوط پيامبر ، نمونه بارز و مثال زدنى ، براى جريان كفر و نفاق اند .
جـهد الكفّار و المنـفقين . .. ضرب اللّه مثلاً للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط
8 - كفر و نفاق همسران نوح و لوط ، خيانت به آن دو پيامبر بود .
فخانتاهما
مفسران، مصداق بارز خيانت همسران نوح و لوط را، كفر و نفاق آنان دانسته اند و نيز روايت كرده اند كه آنان با تطميع ديگران عليه همسران خود اقدام كردند; مثلاً آنان اسرار خانه همسران خود را به دشمنان منتقل مى كردند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 36 - 1
1 - وجود تنها يك خانواده مؤمن ، در ميان قوم لوط
فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 9
9 - « عن أبى يزيدالحمار عن أبى عبداللّه . . . فلمّا دخلوا ( أى دخلوا قوم لوط ) أهوى جبرئيل بإصبعه نحوهم فذهبت أعينهم و هو قوله « فطمسنا أعينهم . . . » ;
ابى يزيدحمار از امام صادق(ع) روايت نموده است:. .. پس چون قوم لوط وارد خانه لوط(ع) شدند، جبرئيل با انگشت خود به سوى آنها نشانه گرفت كه در اثر آن، چشم هايشان كور شد و اين سخن خداوند است كه فرمود: فطمسنا أعينهم...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 1
1- ورود فرشتگان بر حضرت لوط ( ع ) به صورت دسته جمعى و در قيافه مردان ناشناس بود .
قال إنكم قوم منكرون
«قوم» از نظر ريشه لغوى به معناى دسته اى از مردان است (مفردات راغب). آمدن ضماير «إنكم» و «منكرون» به صورت جمع مذكر، مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 5
5- حركت حضرت لوط ( ع ) و خاندانش از شهر ، حركتى دسته جمعى ، سريع ، به دور از انظار مردم و محرمانه بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. وامضوا حيث تؤمرون
نظارت حضرت لوط(ع) بر حركت خاندانش (و اتّبع أدبارهم) بيانگر حركت دسته جمعى، و حركت در ظرف زمانى محدود (بقطع من الليل) نشانگر حركت سريع، و سير شبانه در پاسى از شب دليل محرمانه رفتن از شهر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 5
5- حركت حضرت لوط ( ع ) و خاندانش از شهر ، حركتى دسته جمعى ، سريع ، به دور از انظار مردم و محرمانه بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. وامضوا حيث تؤمرون
نظارت حضرت لوط(ع) بر حركت خاندانش (و اتّبع أدبارهم) بيانگر حركت دسته جمعى، و حركت در ظرف زمانى محدود
(بقطع من الليل) نشانگر حركت سريع، و سير شبانه در پاسى از شب دليل محرمانه رفتن از شهر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 13
13 - پس از حضور فرشتگانِ مأمور عذاب ، حضرت لوط ( ع ) و فرشتگان ، به گفتوگو پرداختند .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا . .. و قالوا لاتخف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 4
4- گفت و گوى مستقيم فرشتگان با حضرت لوط ( ع )
قال إنكم قوم منكرون. قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 19
19ـ همسر لوط به او ايمان نياورد و به گناهى هم طراز گناهان قوم لوط آلوده بود .
فأسر بأهلك . .. إلاّ امرأتك إنه مصيبها ما أصابهم
همانندى كيفر همسر لوط با كيفر قوم لوط ـ كه جمله «إنه مصيبها ما أصابهم» دلالت بر آن دارد ـ حاكى است كه گناه وى نيز هم طراز گناه آن قوم بوده است. گويا وى به عملكرد آنان راضى بوده و يا به گونه اى - چنانچه در برخى روايات وارده شدهـ ايشان را در گناهشان يارى مى داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 60 - 1
1- همسر لوط ( ع ) در زمره مجرمان قوم لوط و عذاب شدگان الهى بود .
إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم . .. إلاّ امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 2
2 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، از زمره صالحان و برخوردار از هدايت ويژه خداوند بودند.
كلاً هدينا . .. و من ذريته ... كل من الصلحين ... و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 75 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) ، از صالحان و شايستگان بود .
إنّه من الصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 4
4 - حضرت نوح و لوط ( ع ) ، دو بنده صالح و شايسته خداوند
عبدين من عبادنا صـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 6
6 ـ لوط ، پيامبرى مهاجر به ديار سدوم ، نه اهل آن سامان *
أخرجوهم من قريتكم
خداوند پيامبران پيش از لوط و پيامبر پس از وى، يعنى شعيب، را برادر قومشان خواند. ولى در مورد بعثت لوط چنين تعبيرى آورده نشد. اين مطلب مى تواند اشاره به اين باشد كه لوط از افراد امت قومش نبوده است. انتساب «قرية» به مخالفان لوط با اضافه آن به «كم» مى تواند بيانگر اين باشد كه لوط از مهاجران به آن ديار بوده است و آن ديار بنابر گفته مفسران بخشى از سرزمين كنعان بوده كه به شهر سدوم معروف بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 17
17ـ لوط ( ع ) از مهاجمان تبه كار خواست تا متعرض مهمانانش نشده و او را خوار و بى مقدار نسازند .
و لاتخزون فى ضيفى
اخزاء (مصدر لاتخزون) به معناى خوار ساختن و رسوا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 12،14،17،25
12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .
قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
14ـ لوط ( ع ) ، از مهاجمان تبه كار خواست تا از خدا پروا كنند و متعرض مهمانانش نشوند .
فاتقوا الله
17ـ لوط ( ع ) از مهاجمان تبه كار خواست تا متعرض مهمانانش نشده و او را خوار و بى مقدار نسازند .
و لاتخزون فى ضيفى
اخزاء (مصدر لاتخزون) به معناى خوار ساختن و رسوا كردن است.
25ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) فى قول لوط « هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم » قال : عرض عليهم التزويج ;
از امام صادق(ع) درباره سخن لوط كه فرموده: «اينها دختران منند براى شما پاكيزه ترند» روايت شده است كه فرمود: به آنان پيشنهاد ازدواج داد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 4
4 ـ بازداشتن مردم از فحشا و لواط ، مهمترين و مقدمترين وظيفه لوط در رسالت هاى خويش
و لوطاً إذ قال لقومه أتأتون الفحشة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 3،4
3ـ لوط ( ع ) ، بى خبر از ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) و ناآگاه از مأموريت ايشان
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قال هـذا يوم عصيب
4ـ لوط ( ع ) با ورود فرشتگان ، عرصه را بر خويشتن تنگ ديد و ناراحتى و اندوه وى را فرا گرفت .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«ذرعاً» - كه به معناى كشيدن ذراع دست است - تمييزى مبدل از فاعل مى باشد. بنابر اين «ضاق بهم ذرعاً»; يعنى، ضاق ذرعه (تنگ شد ذراع دستش به سوى آنان) و تنگ شدن ذراع به طرف كسى يا چيزى مَثَل است براى كسى كه از انجام كارى ناتوان است و بدان دست رسى ندارد. «سىءَ» فعل مجهول «ساء» (ناراحتش كرد) است و «باء» در «بهم» سببيه است. بنابراين «سىء بهم» يعنى به سبب (آمدن) آنها براى لوط ناراحتى ايجاد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 25،28
25ـ لوط ( ع ) از فرشتگان خواست تا در عذاب قومش تعجيل كنند . *
إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب
استفهام در «أليس . ..» تقريرى است و هدف از آن، اقرار و اعتراف مخاطب به مضمون جمله اى است كه پس از آن واقع مى شود. اقرار و اعتراف گرفتن از لوط(ع) بر اينكه هنگام فرا رسيدن عذاب قومش نزديك است، مى رساند كه وى خواهان تعجيل در عذاب آن قوم بوده است.
28ـ « عن أبى بصير و غيره عن أحدهما عليهما السلام : . . . لما قال جبرئيل : « إنا رسل ربك » قال له لوط : يا جبرئيل عجّل ، قال : نعم ، قال : يا جبرئيل عجّل ، قال : « إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب » . . . فأدخل جناحه تحتها حتّى إذا استعلت قلّبها عليهم و رمى جدران المدينة بحجار من سجّيل و سمعت إمرأة لوط الهَدّة فهلكت منها ;
ابوبصير و غير او از امام باقر يا امام صادق ـعليهما السلامـ روايت كرده اند كه فرمود: هنگامى كه جبرئيل به لوط گفت: ما فرشتگان، فرستادگان پروردگار تو هستيم، لوط به او گفت: عجله كن، جبرئيل گفت: باشد. لوط گفت: عجله كن، جبرئيل گفت: «موعد هلاكت آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟»... پس بال خود را به زير زمين آن ديار فرو برد، آن گاه كه آن آبادى بالا رفت آن را به روى آنان واژگون كرد و ديوارهاى شهر را با سجيل (سنگ گِل) سنگباران كرد. همسر لوط صداى شديد فرو ريختن ديوارها را شنيد و از آن صدا به هلاكت رسيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) پس از ورود فرشتگان به محضر ايشان ، از آنان خواستار معرفى خود گرديد .
قال إنكم قوم منكرون
عبارت فوق اگرچه اخبارى است، ولى كنايه از درخواست معرفى است و جواب ملائكه ـ كه در آيه بعد آمده است ـ مؤيد نكته فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 9
9- ناشناخته بودن فرشتگان براى حضرت لوط ( ع ) تا لحظه قصد تعرّض قومش به آنان
و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
از اينكه حضرت لوط(ع) با مشاهده قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانى فرشتگان را مهمان خود معرفى كرد، نشان مى دهد كه آن حضرت تا اين لحظه فرشتگان را نمى شناخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 36 - 3
3 - مقاومت شديد و يكپارچه جامعه لوط ( ع ) ، در برابر آن حضرت و رسالت او
فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 2
2 ـ مبارزه لوط با برنامه هاى ضد اخلاقى قوم خويش موجب طرح پيشنهاد اخراج وى و همراهانش از ديارشان
و لوطاً إذ قال لقومه . .. قالوا أخرجوهم
پيشنهاد اخراج لوط از يكسو به مبارزات وى مرتبط شده است ; زيرا جمله «إلا أن قالوا . .. » در پاسخ تبليغات و هدايتگريهاى لوط ايراد گرديده است ; و از سوى ديگر اين پيشنهاد با جمله «انهم ... » تعليل شده است. بنابراين تصميم قوم لوط به اخراج وى و همراهانش به دو علت بوده است: يكى مبارزه وى با فسادها و ديگرى پاك زيستن وى و همراهانش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 7
7ـ لوط ( ع ) براى دفاع از مهمانان خويش ( فرشتگان حاضر در منزلش ) آماده مبارزه و درگيرى با تبه كاران مهاجم بود .
لن يصلوا إليك
آيات پيشين بيان كرد كه مهاجمان قصد تعرض به فرشتگان را داشتند. بر اين اساس ظاهر آن بود كه فرشتگان مى گفتند: «لن يصلوا إلينا; آنان از دسترسى به ما ناتوانند». اين جا به جايى اشاره به دو نكته دارد: يكى اينكه، تعرض به مهمان به منزله تعرض به ميزبان است و دوم اينكه، لوط(ع) آماده مبارزه بود و تا توان داشت در مقابل مهاجمان ايستادگى مى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 4
4 - تلاش پيگير و مجدّانه لوط ( ع ) ، در مبارزه با انحراف ( هم جنس گرايى ) قوم خويش
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 2،3
2 - حضرت لوط ( ع ) ـ به رغم تهديد شدن به تبعيد ـ تنفر و دشمنى خود را با كردار زشت قوم خود اعلام كرد و بر آن تأكيد ورزيد .
قال إنّى لعملكم من القالين
3 - لوط پيامبر ، دوست مردم و تنها در ستيز با كردار ناشايست آنان
قال إنّى لعملكم من القالين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه لوط(ع) خود را از عمل قومش، بيزار معرفى كرد و نه از خود آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 4
4 - مبارزه با فحشا و زشت كردارى ، مهم ترين مسؤوليت و رسالت لوط
و لوطًا إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة
مقدم آمدن «أتأتون الفـحشة» و قرار گرفتن آن در رأس پيام هاى لوط، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 10
10 - لوط ( ع ) براى منصرف كردن قوم اش از از آميزش با مردان ، آن را بى سابقه و زشت معرفى كرد .
إنّكم لتأتون الفـحشة ما سبقكم بها من أحد من العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 30 - 4،5
4 - لوط ( ع ) ، براى بازداشتن قوم اش از كردار زشت ، با آنان به مبارزه برخاست .
أئنّكم لتأتون الرجال و . .. ربّ انصرنى على القوم المفسدين
طلب نصرت از خدا بر ضد قوم مفسد، براى بيان اين است كه لوط(ع) با آنان به مبارزه برخاست و در مبارزه اش، نياز به امداد الهى داشت.
5 - لوط ( ع ) در مبارزه اش با كردار هاى زشت قوم خود ، تنها بود .
قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين
ضمير مفعولى «نى» در دعاى لوط(ع)، حكايت از تنهايى آن حضرت در مبارزه با فحشا مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 3
3 - سرگذشت لوط ( ع ) ، در مبارزه بر ضد فحشا ، پندآموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و لوطًا إذ قال
«لوطاً» احتمال دارد كه عطف به آيه چهارده باشد و احتمال دارد كه مفعول فعل مقدّر «اذكر» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 7،8
7 - مردان مصمم به تجاوز نسبت به ميهمانان لوط ، مورد انتقام الهى با كور شدن چشم هايشان
و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم
«طمس» (مصدر «طمسنا») به معناى محوكردن و از بين بردن است. بنابراين «طسمنا أعينهم»; يعنى، چشمانشان را از آنان گرفتيم و نابينايشان كرديم.
8 - كور شدن چشم هاى متجاوزان قوم لوط ، پيش درآمد عذاب الهى براى آنان
فذوقوا عذابى و نذر
به كار رفتن واژه «ذوقوا»، ظاهراً كنايه از اين است كه اين عذاب را بچشيد تا عذاب اصلى بر سرتان فرود آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 36 - 2
2 - روى آوردن قوم لوط ، به جدال و تشكيك نسبت به انذار ها ; بجاى حق پذيرى
و لقد أنذرهم . .. فتماروا بالنّذر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 2
2 - رسالت لوط ( ع ) ، محدود به قوم لوط بود .
و لقد أرسلنا نوحًا . .. و لوطًا إذ قال لقومه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 3
3ـ لوط ( ع ) ، بى خبر از ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) و ناآگاه از مأموريت ايشان
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قال هـذا يوم عصيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 3
3- علم حضرت لوط ( ع ) ، محدود بود .
قال إنكم قوم منكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 9
9- ناشناخته بودن فرشتگان براى حضرت لوط ( ع ) تا لحظه قصد تعرّض قومش به آنان
و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
از اينكه حضرت لوط(ع) با مشاهده قصد تعرّض قومش به مهمانان با نگرانى فرشتگان را مهمان خود معرفى كرد، نشان مى دهد كه آن حضرت تا اين لحظه فرشتگان را نمى شناخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 82 - 9
9ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . ان جبرئيل قال [ لرسول الله ] : إنى نوديت من تلقاء العرش . . . اهبط إلى قرية قوم لوط و ما حوت فاقلعها من تحت سبع أرضين . . . فهبطت على أهل القرية . . . فاقلعتها . . . ثم عرجت بها . . . فقلّبتها عليهم حتى صار أسفلها أعلاها . . . فقال له رسول الله (صلی الله علیه و آله) : يا جبرئيل و أين كانت قريتهم من البلاد ؟ فقال جبرئيل : كان موضع قريتهم فى موضع بحيرة طبرية اليوم و هى فى نواحى الشام قال له رسول الله (صلی الله علیه و آله) : أرأيتك حين قلّبتها عليهم فى أىّ موضع من الأرضين وقعت القرية و أهلها ؟ فقال : يا محمد وقعت فيما بين بحر الشام إلى مصر فصارت تلولاً فى البحر . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. كه جبرئيل به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: از سوى عرش به من ندا رسيد ... به آبادى لوط و آنچه در ميان دارد فرود آى و آن جا را از زير هفت زمين بِكَن ... پس من بر اهل آن قريه فرود آمدم ... و آن را از جاى كندم ... و بالا بردم ... و بر روى آنان واژگون كردم تا اينكه زيرورو شد ... رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از جبرئيل پرسيد: قريه قوم لوط در كجاى بلاد بود؟ جبرئيل گفت: قريه آنان در محل درياچه طبريه امروز بود كه در نواحى شام واقع شده بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جبرئيل فرمود: بگو بدانم هنگامى كه قريه را بر روى آنان واژگون كردى، آن قريه و اهلش در كجاى زمين افتاد. جبرئيل گفت: اى محمد! در ميان درياى شام تا مصر افتاد و به صورت تپه هايى در ميان دريا درآمد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 2
2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 1
1 ـ خداوند قوم لوط را به سبب مخالفتشان با لوط و استمرارشان بر عمل شنيع لواط به هلاكت رساند .
فانجينه و أهله إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 6
6ـ لوط ( ع ) تحت تربيت خداوند و برخوردار از حمايت او بود .
إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از «ربك» (مدبر و مربى تو) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 6
6- منزل حضرت لوط ( ع ) ، محل مراجعه مردم از شهر ها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات جهان است و مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 164 - 1
1 - تصريح لوط ( ع ) به نداشتن كمترين چشمداشت مادى از قومش ، در قبال رسالت خويش
و ما أسئلكم عليه من أجر . .. إلاّ على ربّ العـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 6
6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان ديگرى را نداشتند .
فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 4
4 ـ بازداشتن مردم از فحشا و لواط ، مهمترين و مقدمترين وظيفه لوط در رسالت هاى خويش
و لوطاً إذ قال لقومه أتأتون الفحشة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 5
5 - لوط ( ع ) ، خويشتن را موظف به محافظت از ميهمانان خويش مى دانست .
و لما جاءت رسلنا . .. قال هـذا يوم عصيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 14
14ـ لوط ( ع ) موظف بود پيش از نزول عذاب ، به طور محرمانه و بدون آگاهى قومش ، از ديار آنان خارج شود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
تأكيد فرشتگان بر اينكه لوط(ع) بايد شبانه كوچ كند، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد. گفتنى است كه اين احتمال، در صورتى موجه است كه سخن فرشتگان با لوط(ع) (فأسر ...) در شب نزول عذاب نبوده باشد; بلكه در روز قبل، آن سخن ايراد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 2،3،6،10
2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.
3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان ديگرى را نداشتند .
فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 3
3ـ لوط ( ع ) ، بى خبر از ماهيت مهمانان خويش ( فرشته بودن آنان ) و ناآگاه از مأموريت ايشان
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. و قال هـذا يوم عصيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 6،10
6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان ديگرى را نداشتند .
فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 6،10
6- حضرت لوط ( ع ) و خاندانش ، مأمور شدند تنها به سوى مكانى كه تعيين خواهد شد ، حركت كنند و حق انتخاب مكان ديگرى را نداشتند .
فأسر بأهلك . .. وامضوا حيث تؤمرون
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 4
4- حضرت لوط ( ع ) داراى مقام و منزلتى والا در پيشگاه خداوند
لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) از جانب خداوند ، از منصب قضاوت و داورى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حكم» به معناى «قضاوت» باشد (لسان العرب). گفتنى است كاربرد «حكم» به معناى «قضاوت»، بسيار شايع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 1
1 - لوط ( ع ) ، از پيامبران الهى و ادامه دهنده خط رسالت
و لقد أرسلنا إلى ثمود أخاهم صـلحًا . .. و لوطًا
كلمه «لوطاً» مى تواند عطف به «صالحاً» و به تقدير «و أرسلنا لوطاً» باشد. هم چنين مى تواند مفعول براى فعل محذوف و به تقدير «و اذكر لوطاً» باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 1
1 - لوط ( ع ) ، از رسولان الهى
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 18
18ـ همسر لوط ، بايد به عذابى كه براى قوم لوط مقدر شده بود ، گرفتار مى شد .
إنه مصيبها ما أصابهم
ضمير در «إنه» به اصطلاح ضمير شأن است و حاكى از تأكيد مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 43 - 3
3 - مخالفت همگانى قوم لوط با رسالت او و دروغگو خوانده شدن وى از سوى آنان
و قوم إبرهيم و قوم لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 160 - 1
1 - تكذيب رسالت لوط ( ع ) از سوى قومش
كذّبت قوم لوط المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 23
23ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن الله تعالى بعث أربعة أملاك فى إهلاك قوم لوط . . . فأتوا لوطاً . . . فسلّموا عليه . . . فقال لهم : المنزل ؟ فقالوا : نعم . . . ثم مشى فلما بلغ باب المدينة . . . دخل و دخلوا معه حتى دخل منزله فلما رأتهم إمرأته . . . صعدت فوق السطح و صفقت فلم يسمعوا فدخنت فلما رأوا الدخان أقبلوا إلى الباب يهرعون . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: خداوند چهار فرشته براى هلاك كردن قوم لوط فرستاد . .. آنان نزد لوط رفتند و بر او سلام كردند ... لوط آنان را دعوت به منزل كرد و آنان موافقت كردند; سپس رفت تا به دروازه شهر رسيد ... او با فرشتگان وارد شهر شدند تا به منزلش وارد شد همسر لوط وقتى كه آنان را ديد ... بالاى بام رفت و دست بر هم زد، ولى قوم لوط نشنيدند. پس دود به پا كرد; همين كه آن قوم دود را ديدند شتابان به درب خانه لوط رفتند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 1،2
1ـ فرشتگان پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار قوم لوط رفتند و بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و لما جاءت رسلنا لوطًا
2ـ فرشتگان ، به صورت و شكل انسان ها بر حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 -
2،8،11،15،16،24،26،27
2ـ فرشتگانِ ميهمان بر لوط ( ع ) ، حامل پيامهايى از ناحيه خداوند براى او بودند .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از اينكه فرشتگان خود را به عنوان پيام آوران الهى (رسل ربك) معرفى كردند ، استفاده مى شود.
8ـ فرشتگان مأمور عذاب ، به لوط ( ع ) اطمينان دادند كه مهاجمان ، به او دسترسى پيدا نخواهند كرد و گزندى متوجه وى نخواهد شد .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك لن يصلوا إليك
11ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) خواستند تا خانواده خويش را شبانه از منطقه قومش خارج سازد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
«اسراء» (مصدر اَسرِ) به معناى كوچ كردن شبانه است و «باء» در «بأهلك» براى تعديه مى باشد و «ال» در «الليل» عهد حضورى است. بنابراين معناى جمله «فأسر ...» چنين مى شود: [اى لوط!] خانواده خويش را در پاره اى از اين شب كوچ ده.
15ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) و خاندانش خواستند كه به هنگام خروج از ديارشان ، از حركت باز نايستند و به سوى خانه و كاشانه باز نگردند .
و لايلتفت منكم أحد
16ـ فرشتگان به لوط ( ع ) توصيه كردند كه همسرش را براى نجات از عذاب ، به همراه خويش كوچ ندهد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. إلاّ امرأتك
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «امرأتك» استثنا از «أهلك» باشد.
24ـ فرشتگان ، با بيان نزديك بودن زمان عذاب ، از لوط ( ع ) خواستند تا خروج خويش را به تأخير نيندازد .
فأسر بأهلك . .. إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب
جمله «إن موعدهم الصبح . ..» به منزله تعليل براى «فأسر بأهلك ...» مى باشد.
26ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون . . . قالوا : . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند ... گفتند: ... اى لوط ! از اين تاريخ پس از گذشت هفت شبانه روز نيمه شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ...».
27ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لما أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلما إنتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر روايت شده است: . .. هنگامى كه خداوند اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط گفتند: امشب خانواده خود را از اين آبادى برون ببر ... چون شب به نيمه رسيد، لوط دختران خود را از آبادى بيرون برد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 1،2
1- قطعى شدن نزول عذاب الهى ( استيصال ) و فرا رسيدن موعد آن بر قوم لوط ، توسط فرشتگان به حضرت لوط ( ع ) ابلاغ گرديد .
قالوا بل جئنـك بما كانوا فيه يمترون
2- فرشتگان وارد شده بر لوط ( ع ) در پى اظهار وى بر ناشناخته بودن آنان ، خود را مأموران الهى معرفى كردند .
قال إنكم قوم منكرون . قالوا بل جئنـك بما كانوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 64 - 1
1- تأكيد فرشتگان در محضر حضرت لوط ( ع ) مبنى بر تحقق قطعى نزول عذاب ( استيصال ) بر قوم لوط
و أتينـك بالحقّ و إنا لصـدقون
مقصود از «بالحق» خبر حق و راست است و مراد از اين خبر حق، عذاب الهى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 66 - 1
1- خداوند ، پيشاپيش حضرت لوط ( ع ) را از مقدّر شدن عذاب بر قومش آگاه ساخت .
و قضينا إليه ذلك الأمر
متعدّى شدن «قضينا» به «إلى» متضمن معناى «أوحينا» است. بنابراين معناى جمله «و قضينا إليه ذلك الأمر» چنين مى شود: ما اين امر (عذاب) را به او (لوط(ع)) وحى كرديم و آگاهش ساختيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) ، از علم و حكمت خدا دادى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا و علمًا
يكى از معانى «حكم»، حكمت است. برداشت ياد شده مبتنى براين معنا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 60 - 2
2- باقى ماندن همسر لوط ( ع ) در ميان عذاب شدگان قوم لوط ، به تقدير و دستور خدا بود .
إلاّ امرأته قدّرنا إنها لمن الغـبرين
ترديدى نيست كه همه مقدرات به دست خداوند است و انتساب تقدير (قدّرنا) به فرشتگان، مى تواند به خاطر اين باشد كه آنان مجرى اين تقدير بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) از جانب خداوند ، از منصب قضاوت و داورى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حكم» به معناى «قضاوت» باشد (لسان العرب). گفتنى است كاربرد «حكم» به معناى «قضاوت»، بسيار شايع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 2
2 - نجات لوط ( ع ) و همه كسانش ، به اراده خداوند و در پى استمداد وى براى رهايى از مكافات عمل قومش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 2
2 - نجات لوط ( ع ) و همه كسانش ، به اراده خداوند و در پى استمداد وى براى رهايى از مكافات عمل قومش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 7
7 - فرو گذاشتن همسر لوط در ميان قوم محكوم به عذاب ، براساس تقدير الهى و برنامه از پيش تعيين شده
قدّرنـها من الغـبرين
«غبور» (مصدر «غابرين») به معناى باقى ماندن است; يعنى، ما مقدر كرديم كه همسر لوط از جمله باقى ماندگان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به
شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 6
6 ـ جدايى ديرينه زن لوط از آيين و روش همسرش ، عامل جدا ماندن وى از خانواده لوط و نجات نيافتن از عذاب الهى
إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 7
7- موقعيت حضرت لوط ( ع ) در ميان قومش ضعيف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
از اينكه قوم لوط آن حضرت را از تماس با ديگران نهى كردند و در موردى كه او از اين نهى تخلف ورزيد، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 5
5 - لوط ( ع ) ، فاقد پايگاه قوى ، در برابر منحرفان و دشمنان نيرومند خود
قالوا لئن لم تنته يـلوط لتكوننّ من المخرجين
از تهديد حضرت لوط(ع) به وسيله قوم خود، نيرومندى آنان در مقايسه با او استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 3
3 ـ از ميان قوم لوط تنها خانواده و بستگانش به وى ايمان آوردند .
فانجينه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 5
5 - خانواده و كسان لوط ( ع ) ، تنها مؤمنان به وى و پيراسته از كردار زشت قوم لوط
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
از اين كه لوط(ع) تنها براى خود و كسانش در خواست نجات كرد، روشن مى شود كه تنها آنان به وى ايمان آورده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 6
6 - از خويشاوندان لوط افرادى به وى ، ايمان آورده بودند .
لننجّينّه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 15
15 - جمعى از خويشان لوط ( ع ) به وى ، ايمان آورده بودند .
إنّا منجّوك و أهلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 35 - 4
4 - لوط ( ع ) ، داراى طرفدارانى مؤمن ، به رغم كفر فراگير جامعه وى
فأخرجنا من كان فيها من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 2
2 - سرگذشت لوط پيامبر ، درس آموز و تسلى بخش پيامبراسلام و مؤمنان
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
يادآورى سرگذشت لوط(ع) براى پيامبراسلام و مؤمنان در شرايط دشوار مكه، بيانگر مطلب يادشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 12،13
12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .
قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
13ـ ملاطفت لوط ( ع ) با قوم خويش ، حتى به هنگامى كه از ناحيه آنان در فشار و آزار بود .
قال هـذا يوم عصيب . .. قال يـقوم هـؤلاء بناتى
لوط با گفتن «يا قوم» (اى مردم من) و پيشنهاد ازدواج با دخترانش ، لطف و عنايت خويش را به مردمان ابراز مى دارد و اين در زمانى است كه حضرت لوط(ع) آن را روزى سخت و دشوار ارزيابى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 5،7
5 - لوط ( ع ) ، خويشتن را موظف به محافظت از ميهمانان خويش مى دانست .
و لما جاءت رسلنا . .. قال هـذا يوم عصيب
7ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . و كان لوط إبن خالة ابراهيم و كانت إمرأة ابراهيم سارة اُخت لوط و كان لوط و ابراهيم نبيين مرسلين منذرين و كان لوط رجلاً سخياً كريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذّرهم قومه . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. لوط پسر خاله ابراهيم و ساره همسر ابراهيم خواهر لوط بود. لوط و ابراهيم هر دو پيغمبر مرسل و انذاركننده بودند و لوط مردى سخاوتمند و كريم بود و از ميهمانى كه بر او وارد مى شد پذيرايى مى كرد و ميهمانان را از قوم خود برحذر مى داشت».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 7،14،17
7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .
يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
14ـ لوط ( ع ) ، از مهاجمان تبه كار خواست تا از خدا پروا كنند و متعرض مهمانانش نشوند .
فاتقوا الله
17ـ لوط ( ع ) از مهاجمان تبه كار خواست تا متعرض مهمانانش نشده و او را خوار و بى مقدار نسازند .
و لاتخزون فى ضيفى
اخزاء (مصدر لاتخزون) به معناى خوار ساختن و رسوا كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 80 - 2،3
2ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن نيرويى براى مقابله با تبه كاران و دفاع از مهمانان خويش در برابر آنان
قال لو أن لى بكم قوّة
«لو» در جمله فوق ، حرف تمنّا و به معناى ليت (اى كاش) است.
3ـ آرزوى لوط ( ع ) به داشتن پناهگاهى مطمئن كه بتواند مهمانانش را در پناه آن ، از تعرض تبه كاران برهاند .
قال لو . .. أو ءاوى إلى ركن شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 7
7ـ لوط ( ع ) براى دفاع از مهمانان خويش ( فرشتگان حاضر در منزلش ) آماده مبارزه و درگيرى با تبه كاران مهاجم بود .
لن يصلوا إليك
آيات پيشين بيان كرد كه مهاجمان قصد تعرض به فرشتگان را داشتند. بر اين اساس ظاهر آن بود كه فرشتگان مى گفتند: «لن يصلوا إلينا; آنان از دسترسى به ما ناتوانند». اين جا به جايى اشاره به دو نكته دارد: يكى اينكه، تعرض به مهمان به منزله تعرض به ميزبان است و دوم اينكه، لوط(ع) آماده مبارزه بود و تا توان داشت در مقابل مهاجمان ايستادگى مى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 1،2،8
1- حضرت لوط ( ع ) به خاطر پذيرش مهمان بيگانه و حمايت از آن ، مورد سرزنش قومش قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
2- حضرت لوط ( ع ) به خاطر دفاع از مهمانانش ، مورد اعتراض قوم خود قرار گرفت .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) شخصيتى مهمان نواز و مدافع حريم مهمانان خود .
و جاء أهل المدينة يستبشرون . قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون ... و لاتخزون ... قال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 37 - 5
5 - تلاش لوط ( ع ) براى حمايت از ميهمانانش در برابر قوم آلوده و فسادگر خويش
و لقد رودوه عن ضيفه
«مراوده» به معناى تنازع ميان دو فرد است كه هر يك، خلاف خواست ديگرى را دنبال مى كند (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 12
12ـ لوط ( ع ) ، با تحريك عواطف مهاجمان و اظهار شفقت به ايشان ، درصدد بازدارى آنان از تعرّض به ميهمانان خويش برآمد .
قال يـقوم . .. فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 1
1ـ مهمانان لوط ، در پى مشاهده درماندگى او در برابر مهاجمان ، ماهيت خويش ( فرشته بودن ) را براى لوط فاش ساختند .
قال لو أن لى بكم قوّة . .. قالوا يـلوط إنا رسل ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 61 - 1
1- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط ، به عنوان مهمان بر خاندان حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. فما خطبكم أيّها المرسلون ... فلمّا جاء ءال لوط المرس
الف و لام در «المرسلون» براى عهد ذكرى است و اشاره به رسولانى دارد كه نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و عذاب قوم لوط را مطرح ساختند (قال فما خطبكم أيّها المرسلون، آيه 57) و اين نشان دهنده آن است كه مهمانان ابراهيم(ع) بر لوط(ع) وارد شدند. گفتنى است كه آيه 68 نيز مؤيد اين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 1
1- ورود فرشتگان بر حضرت لوط ( ع ) به صورت دسته جمعى و در قيافه مردان ناشناس بود .
قال إنكم قوم منكرون
«قوم» از نظر ريشه لغوى به معناى دسته اى از مردان است (مفردات راغب). آمدن ضماير «إنكم» و «منكرون» به صورت جمع مذكر، مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 3
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در پى قصد تجاوز آنان به مهمانانش ، از هرگونه عملى كه موجب ذلت و خوارى او گردد ، برحذر داشت .
و لاتخزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 1،3،5،6
1 - ملائكه عذاب قوم لوط ، پس از گفتوگو با ابراهيم ( ع ) ، به ديار آن قوم رفتند و بر لوط ( ع ) وارد شدند .
و لمّا جاءت رسلنا إبرهيم . .. و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا
3 - فرشتگان عذابِ قوم لوط ، به صورت انسان ، بر لوط ( ع ) وارد شدند .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم
احتمال دارد دليل «سىء بهم و ضاق بهم ذرعاً» اين باشد كه فرشتگان به صورت انسان بر لوط(ع) به عنوان ميهمان وارد شدند و لوط(ع) از عاقبت ورود مسافرانى ناشناخته به شهر، نگران شد كه مبادا، اهالى شهر براى تجاوز به آنان، به سوى خانه لوط بيايند.
5 - حضرت لوط ( ع ) ، نگران تعرض قوم اش به ميهمانان اش بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
6 - حضرت لوط ( ع ) ، در دفاعِ از ميهمانان اش در صورت تعرض قوم اش به آنها ، ناتوان بود .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
احساس ناتوانى لوط(ع) و تنگ ديدن عرصه بر خود، احتمال دارد به خاطر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 5
5 - دعوت به تقوا ، محور تبليغات و هدايت گرى لوط ( ع )
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 4
4 - مبارزه با فحشا و زشت كردارى ، مهم ترين مسؤوليت و رسالت لوط
و لوطًا إذ قال لقومه أتأتون الفـحشة
مقدم آمدن «أتأتون الفـحشة» و قرار گرفتن آن در رأس پيام هاى لوط، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 3
3 ـ زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، بهره مند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 80 - 1
1 ـ لوط ، از پيامبران و فرستادگان خداوند
و لوطا إذ قال لقومه
كلمه «لوط» مى تواند عطف بر «نوحاً» در آيه 59 باشد ; يعنى «و أرسلنا لوطاً». و نيز مى تواند مفعولٌ به براى فعل مقدر «اذكر» باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 103 - 1
1 ـ خداوند ، موسى ( ع ) را پس از نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعيب به پيامبرى مبعوث كرد .
ثم بعثنا من بعدهم موسى
مراد از ضمير در «من بعدهم» پيامبرانى است كه داستانشان در آيات پيشين مطرح شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 43 - 1
1 - ابراهيم و لوط ( ع ) ، از پيامبران الهى
و قوم إبرهيم و قوم لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 1
1 - لوط ( ع ) ، از پيامبران الهى و ادامه دهنده خط رسالت
و لقد أرسلنا إلى ثمود أخاهم صـلحًا . .. و لوطًا
كلمه «لوطاً» مى تواند عطف به «صالحاً» و به تقدير «و أرسلنا لوطاً» باشد. هم چنين مى تواند مفعول براى فعل محذوف و به تقدير «و اذكر لوطاً» باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 28 - 1
1 - حضرت لوط ( ع ) ، پيامبرى فرستاده شده از جانب خداوند
و لقد أرسلنا نوحًا . .. و إبرهيم ... و لوطًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 133 - 1
1 - لوط ( ع ) ، از رسولان الهى
و إنّ لوطًا لمن المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 13،26،27
13ـ نجات لوط ( ع ) و خانواده اش در گرو خروج آنان از ديار قوم لوط بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
26ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون . . . قالوا : . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند ... گفتند: ... اى لوط ! از اين تاريخ پس از گذشت هفت شبانه روز نيمه شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ...».
27ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لما أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلما إنتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر روايت شده است: . .. هنگامى كه خداوند اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط گفتند: امشب خانواده خود را از اين آبادى برون ببر ... چون شب به نيمه رسيد، لوط دختران خود را از آبادى بيرون برد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 59 - 2
2- مأموران الهى ، خاندان لوط ( ع ) را از عذاب نازل شده بر قوم وى نجات دادند .
إنا أُرسلنا إلى قوم مجرمين . إلاّ ءال لوط إنا لمنجّوهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 1
1- فرشتگان ، از حضرت لوط ( ع ) خواستار خارج ساختن خاندانش از شهر در پاسى از شب ، جهت نجات از عذاب الهى شدند .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 1
1 - استجابت دعاى لوط ( ع ) مبنى بر نجات خود و كسان خود ، از شر قوم زشتكارش از سوى پروردگار
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 1،4
1 - نجات همه خانواده لوط از عذاب الهى ، به جز همسر پير او
فنجّينـه و أهله أجمعين إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«عجوز» به معناى پير زن و «عجوزاً» مستثنى از «أهله» است. «غبور» (مصدر «غابرين») نيز به معناى باقى ماندن است. بنابراين، «غابر» به كسى گفته مى شود كه همراهانش بروند و او باقى بماند.
4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر
فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 174 - 1،2
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران
إنّ فى ذلك لأية
«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.
2 - هلاكت قوم فساد پيشه لوط و نجات وى و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ نمودى از سنت مستمر الهى در يارى رسانى به
حق و سركوب باطل
إنّ فى ذلك لأية
نشانه و مايه عبرت بودن سرگذشت قوم لوط، در صورتى است كه درباره ديگر امت ها قابل تكرار باشد و به تعبير ديگر، سنتى مستمر به شمار آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خانواده اش ـ به جز همسر وى ـ از عذاب نازل شده بر قوم لوط
فأنجينـه و أهله إلاّ امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 134 - 1
1 - لوط ( ع ) و خاندان او ، از عذاب نازل شده بر قوم شان نجات يافتند .
إذ نجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 34 - 3
3 - هلاكت تمامى قوم لوط با عذاب الهى ; به جز شخص لوط ( ع ) و خاندان او
إنّا أرسلنا عليهم حاصبًا إلاّءال لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندان آن حضرت از مهلكه عذاب ، نعمت و امتنان الهى بر ايشان
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 5
5 - ملائكه مأمور عذاب قوم لوط ، به ابراهيم ( ع ) اطمينان دادند كه لوط ( ع ) و اهل اش را ، حتماً از عذاب نجات خواهند داد .
قالوا نحن أعلم بمن فيها لننجّينّه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 14
14 - فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط ، به لوط ( ع ) اعلام كردند كه او و خانواده اش ، به جز همسرش را ، از عذاب نجات خواهند داد .
إنّا منجّوك و أهلك إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 2
2 ـ خداوند با خارج ساختن لوط و بستگان قومش از ديارشان ، وى را از عذاب مقدر شده براى قوم لوط نجات بخشيد .
فانجينه و أهله
چون جمله «فانجينه» در مقابل جمله «كانت من الغبرين» (همسر لوط در زمره باقى ماندگان بود) قرار گرفته است، معلوم مى شود نجات از عذاب قوم لوط در گرو خارج شدن از شهر و ديار آنان بوده است. بنابراين «فانجينه» يعنى: فانجينه باخراجنا اياه من بينهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 13
13ـ نجات لوط ( ع ) و خانواده اش در گرو خروج آنان از ديار قوم لوط بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 3
3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 71 - 1
1- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از نيرنگ ها و دسيسه هاى قوم خود ، به اراده الهى نجات يافتند .
و أرادوا به كيدًا . .. و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 5
5- خداوند ، حضرت لوط ( ع ) را از شرّ قوم پليد ، ناپاك و زشتكارش نجات داد .
و نجّينـه من القرية التى كانت تعمل الخبئث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 170 - 1
1 - استجابت دعاى لوط ( ع ) مبنى بر نجات خود و كسان خود ، از شر قوم زشتكارش از سوى پروردگار
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون . فنجّينـه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 4
4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر
فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 174 - 1،2
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران
إنّ فى ذلك لأية
«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.
2 - هلاكت قوم فساد پيشه لوط و نجات وى و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ نمودى از سنت مستمر الهى در يارى رسانى به حق و سركوب باطل
إنّ فى ذلك لأية
نشانه و مايه عبرت بودن سرگذشت قوم لوط، در صورتى است كه درباره ديگر امت ها قابل تكرار باشد و به تعبير ديگر، سنتى مستمر به شمار آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خانواده اش ـ به جز همسر وى ـ از عذاب نازل شده بر قوم لوط
فأنجينـه و أهله إلاّ امرأته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 134 - 1
1 - لوط ( ع ) و خاندان او ، از عذاب نازل شده بر قوم شان نجات يافتند .
إذ نجّينـه و أهله أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 7
7 - نجات لوط ( ع ) و مؤمنان ، از عذاب الهى ، با خروج از شهر انجام پذيرفت .
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از آمدن تعبير «غابرين» (بازماندگان) درباره همسر كافر و هلاك شده همسر لوط، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 34 - 3
3 - هلاكت تمامى قوم لوط با عذاب الهى ; به جز شخص لوط ( ع ) و خاندان او
إنّا أرسلنا عليهم حاصبًا إلاّءال لوط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندان آن حضرت از مهلكه عذاب ، نعمت و امتنان الهى بر ايشان
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 5
5 - ملائكه مأمور عذاب قوم لوط ، به ابراهيم ( ع ) اطمينان دادند كه لوط ( ع ) و اهل اش را ، حتماً از عذاب نجات خواهند داد .
قالوا نحن أعلم بمن فيها لننجّينّه و أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 14
14 - فرشتگان مأمورِ عذابِ قوم لوط ، به لوط ( ع ) اعلام كردند كه او و خانواده اش ، به جز همسرش را ، از عذاب نجات خواهند داد .
إنّا منجّوك و أهلك إلاّ امرأتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 1
1 - لوط ( ع ) ، پيامبرى از نژاد قوم خود و داراى پيوند خويشاوندى با آنان
إذ قال لهم أخوهم لوط
قيد «أخوهم» مى تواند براى بيان پيوند خويشاوندى نسبى لوط(ع) با قومش باشد. و نيز مى تواند تعبيرى كنايى از شفقت و دلسوزى آن حضرت نسبت به آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندان آن حضرت از مهلكه عذاب ، نعمت و امتنان الهى بر ايشان
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندان آن حضرت از مهلكه عذاب ، نعمت و امتنان الهى بر ايشان
نجّينـهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 2،8
2 - همسران نوح و لوط پيامبر ، نمونه بارز و مثال زدنى ، براى جريان كفر و نفاق اند .
جـهد الكفّار و المنـفقين . .. ضرب اللّه مثلاً للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط
8 - كفر و نفاق همسران نوح و لوط ، خيانت به آن دو پيامبر بود .
فخانتاهما
مفسران، مصداق بارز خيانت همسران نوح و لوط را، كفر و نفاق آنان دانسته اند و نيز روايت كرده اند كه آنان با تطميع ديگران عليه همسران خود اقدام كردند; مثلاً آنان اسرار خانه همسران خود را به دشمنان منتقل مى كردند و. .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 6
6- منزل حضرت لوط ( ع ) ، محل مراجعه مردم از شهر ها و مناطق مختلف و اقوام گوناگون
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات جهان است و مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 168 - 3
3 - لوط پيامبر ، دوست مردم و تنها در ستيز با كردار ناشايست آنان
قال إنّى لعملكم من القالين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه لوط(ع) خود را از عمل قومش، بيزار معرفى كرد و نه از خود آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 32 - 1،2
1 - حضرت ابراهيم ( ع ) از عذاب قوم لوط ، با وجود لوط ( ع ) در ميان آنان ، نگران بود .
و لمّا جاءت رسلنا . .. قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية...قال إنّ فيها لوطًا
2 - حضرت ابراهيم ( ع ) با ملائكه درباره عذاب قوم لوط ، با وجود حضرت لوط ( ع ) در ميان آنان به گفت وگو پرداخت .
قالوا إنّا مهلكوا أهل هـذه القرية . .. قال إنّ فيها لوطًا قالوا نحن أعلم بمن فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 77 - 4
4ـ لوط ( ع ) با ورود فرشتگان ، عرصه را بر خويشتن تنگ ديد و ناراحتى و اندوه وى را فرا گرفت .
و لما جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم و ضاق بهم ذرعًا
«ذرعاً» - كه به معناى كشيدن ذراع دست است - تمييزى مبدل از فاعل مى باشد. بنابر اين «ضاق بهم ذرعاً»; يعنى، ضاق ذرعه (تنگ شد ذراع دستش به سوى آنان) و تنگ شدن ذراع به طرف كسى يا چيزى مَثَل است براى كسى كه از انجام كارى ناتوان است و بدان دست رسى ندارد. «سىءَ» فعل مجهول «ساء» (ناراحتش كرد) است و «باء» در «بهم» سببيه است. بنابراين «سىء بهم» يعنى به سبب (آمدن) آنها براى لوط ناراحتى ايجاد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 7
7- حضرت لوط ( ع ) از نيت سوء و تجاوزكارانه قومش نسبت به مهمانان خويش باخبر و از آن به شدت نگران و بيمناك بود .
قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
درخواست لوط(ع) از قومش براى اجتناب از عملى شرم آور، به دنبال روانه شدن آنان به در خانه آن حضرت ـ بى آنكه توضيح ديگرى داده شده باشد ـ حكايت از اين نكته مى كند كه لوط(ع) از قصد آنان باخبر بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 55 - 2
2 - اظهار شگفتى و نگرانى لوط ( ع ) ، از انحراف فضاحت بار قوم خويش
أئنّكم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 9
9 - فرشتگان ، به لوط ( ع ) براى بر طرف كردن دلهره و هراس او ، دلدارى دادند .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 7
7ـ لوط ( ع ) ، با پيشنهاد ازدواج مهاجمان با دخترانش ، از آنان خواست تا از كردار ناشايست لواط و تعرض به مهمانانش برحذر باشند .
يـقوم هـؤلاء بناتى هنّ أطهر لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 68 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) در پى هجوم قومش براى تعرض به مهمانان او ، آنان رااز هرگونه تجاوز به آنها برحذر داشت .
و جاء أهل المدينة يستبشرون. قال إن هـؤلاء ضيفى فلاتفضحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 3
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در پى قصد تجاوز آنان به مهمانانش ، از هرگونه عملى كه موجب ذلت و خوارى او گردد ، برحذر داشت .
و لاتخزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 3
3- حضرت لوط ( ع ) قوم خود را در پى قصد تجاوز آنان به مهمانانش ، از هرگونه عملى كه موجب ذلت و خوارى او گردد ، برحذر داشت .
و لاتخزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 4
4- خداوند حضرت لوط ( ع ) و خاندانش را از بازگشت به شهر خود ـ كه در معرض عذاب بود ـ برحذر داشت .
فأسر بأهلك . .. و لايلتفت منكم أحد
مقصود از التفات و توجه در آيه شريفه ـ به قرينه فرمان خروج از شهر (فأسر بأهلك) ـ بازگشتن و روى آوردن به شهرى است كه آنان در آن جا ساكن بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 4
4- خداوند حضرت لوط ( ع ) و خاندانش را از بازگشت به شهر خود ـ كه در معرض عذاب بود ـ برحذر داشت .
فأسر بأهلك . .. و لايلتفت منكم أحد
مقصود از التفات و توجه در آيه شريفه ـ به قرينه فرمان خروج از شهر (فأسر بأهلك) ـ بازگشتن و روى آوردن به شهرى است كه آنان در آن جا ساكن بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 3،5،8
3- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه و حمايت از آن ، منع كرده و برحذر داشتند .
قال إن هـؤلاء ضيفى . .. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
5- قوم لوط ، حضرت لوط ( ع ) را از ارتباط و تماس با ديگر اقوام ، منع كرده و برحذر مى داشتند .
قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
8- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . و كان لوط رجلاً سخياًكريماً يقرى الضيف إذا نزل به و يحذرهم قومه ، قال : فلمّا رأى قوم لوط ذلك منه قالوا له : إنا ننهاك عن العالمين لاتقرى ضيفاً ينزّل بك ، إن فعلت فضحنا ضيفك الذى ينزل بك و أخزيناك . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. لوط(ع) مردى سخاوتمند و بزرگوار بود از مهمانانى كه بر او وارد مى شدند، پذيرايى مى كرد و آنان را از قوم خود برحذر مى داشت.[امام باقر(ع)] فرمود: هنگامى كه قوم لوط اين ميهمان پذيرى را ديدند، به آن حضرت گفتند: ما تو را از پذيرش هر مهمانى برحذر داشتيم و گفتيم: هيچ يك از ميهمانانى را كه بر تو وارد مى شوند، نپذير كه اگر پذيرفتى، مهمانانت را مفتضح و تو را خوار خواهيم كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 1
1 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط، از ذريه نوح(ع) بودند.
و نوحا هدينا من قبل و من ذريته . .. و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 2
2ـ فرشتگانِ ميهمان بر لوط ( ع ) ، حامل پيامهايى از ناحيه خداوند براى او بودند .
قالوا يـلوط إنا رسل ربك
برداشت فوق ، از اينكه فرشتگان خود را به عنوان پيام آوران الهى (رسل ربك) معرفى كردند ، استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 61 - 1
1- فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط ، به عنوان مهمان بر خاندان حضرت لوط ( ع ) وارد شدند .
و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. فما خطبكم أيّها المرسلون ... فلمّا جاء ءال لوط المرس
الف و لام در «المرسلون» براى عهد ذكرى است و اشاره به رسولانى دارد كه نزد حضرت ابراهيم(ع) آمدند و عذاب قوم لوط را مطرح ساختند (قال فما خطبكم أيّها المرسلون، آيه 57) و اين نشان دهنده آن است كه مهمانان ابراهيم(ع) بر لوط(ع) وارد شدند. گفتنى است كه آيه 68 نيز مؤيد اين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 62 - 2
2- حضرت لوط ( ع ) پس از ورود فرشتگان به محضر ايشان ، از آنان خواستار معرفى خود گرديد .
قال إنكم قوم منكرون
عبارت فوق اگرچه اخبارى است، ولى كنايه از درخواست معرفى است و جواب ملائكه ـ كه در آيه بعد آمده است ـ مؤيد نكته فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 63 - 2
2- فرشتگان وارد شده بر لوط ( ع ) در پى اظهار وى بر ناشناخته بودن آنان ، خود را مأموران الهى معرفى كردند .
قال إنكم قوم منكرون . قالوا بل جئنـك بما كانوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 64 - 2
2- فرشتگان وارد شده بر حضرت لوط ( ع ) ، حامل پيام حق و دستورى تحقق يافتنى بودند .
و أتينـك بالحقّ و إنا لصـدقون
مراد از «بالحق» به قرينه ذيل آيه كه تأكيد بر راستگويى است مى تواند خبر و پيام حق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 33 - 3،7،10
3 - فرشتگان عذابِ قوم لوط ، به صورت انسان ، بر لوط ( ع ) وارد شدند .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم
احتمال دارد دليل «سىء بهم و ضاق بهم ذرعاً» اين باشد كه فرشتگان به صورت انسان بر لوط(ع) به عنوان ميهمان وارد شدند و لوط(ع) از عاقبت ورود مسافرانى ناشناخته به شهر، نگران شد كه مبادا، اهالى شهر براى تجاوز به آنان، به سوى خانه لوط بيايند.
7 - نگرانى لوط ( ع ) با ورود فرشتگان به نزد وى ، در چهره اش نمايان شد .
و لمّا أن جاءت رسلنا لوطًا سىء بهم . .. قالوا لاتخف
10 - لوط ( ع ) ، با ورود ملائكه به محضرش ، نگران شد و ترسيد .
و قالوا لاتخف و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 34 - 4
4 - نجات يافتن خاندان لوط ، از سرنوشت هلاكت بار قومشان به هنگام سحر
نجّينـهم بسحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 4
4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند .
فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العـلمين
اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 13
13ـ نجات لوط ( ع ) و خانواده اش در گرو خروج آنان از ديار قوم لوط بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 4
4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر
فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 172 - 1
1 - هلاكت قوم لوط ، پس از خروج وى و خاندان مؤمنش از شهر
فنجّينـه و أهله . .. ثمّ دمّرنا الأخرين
«تدمير» (مصدر «دمّرنا») مرادف «إهلاك» و به معناى نابود كردن و از ميان برداشتن است; يعنى، «سپس ديگران را هلاك گردانيديم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 34 - 6
6 - خروج مخفيانه خاندان لوط ، تدبيرى الهى ، براى دفع مزاحمت كافران نسبت به ايشان *
نجّينـهم بسحر
انتخاب لحظات تاريك سحر براى خروج خاندان لوط، احتمال دارد از آن جهت باشد كه خروج علنى، آنان را در معرض مزاحمت كافران قرار مى داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 1،2،3،10،11
1- فرشتگان ، از حضرت لوط ( ع ) خواستار خارج ساختن خاندانش از شهر در پاسى از شب ، جهت نجات از عذاب الهى شدند .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
2- حضرت لوط ( ع ) به نظارت و مراقبت بر خروج خاندانش از شهر براى در امان ماندن از عذاب الهى ، مأمور گرديد .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
مقصود از به دنبال خاندان رفتن (و اتّبع أدبارهم) مى تواند كنايه از مراقبت و نظارت از خروج آنان باشد كه مبادا كسى به شهر برگردد و از رفتن منصرف شود. جمله بعدى (و لايلتفت منكم ...) مؤيد همين مطلب است.
3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
11- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لمّا أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلمّا انتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. هنگامى كه خداوند تعالى اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط(ع) گفتند: امشب خانواده خود را از اين قريه كوچ بده ... چون شب به نيمه رسيد آن حضرت به همراهى دخترانش كوچ كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 11،27
11ـ فرشتگان ، از لوط ( ع ) خواستند تا خانواده خويش را شبانه از منطقه قومش خارج سازد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
«اسراء» (مصدر اَسرِ) به معناى كوچ كردن شبانه است و «باء» در «بأهلك» براى تعديه مى باشد و «ال» در «الليل» عهد حضورى است. بنابراين معناى جمله «فأسر ...» چنين مى شود: [اى لوط!] خانواده خويش را در پاره اى از اين شب كوچ ده.
27ـ « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لما أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلما إنتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر روايت شده است: . .. هنگامى كه خداوند اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط گفتند: امشب خانواده خود را از اين آبادى برون ببر ... چون شب به نيمه رسيد، لوط دختران خود را از آبادى بيرون برد ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 65 - 1،3،10،11
1- فرشتگان ، از حضرت لوط ( ع ) خواستار خارج ساختن خاندانش از شهر در پاسى از شب ، جهت نجات از عذاب الهى شدند .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
3- لوط ( ع ) ، مأموريت يافت كه هم زمان با خارج ساختن خاندانش از شهر ، خود نيز در پى آنان حركت كند .
فأسر بأهلك . .. و اتّبع أدبـرهم
10- « قال أبوجعفر ( ع ) : . . . « فلما جاء آل لوط المرسلون » . . . قالوا . . . « فأسر بأهلك » يا لوط إذا مضى لك من يومك هـذا سبعة أيام و لياليها « بقطع من الليل » إذا مضى نصف الليل « . . . و امضوا » من تلك الليلة « حيث تؤمرون » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود: هنگامى كه فرشتگان خدا به سوى خاندان لوط آمدند . .. گفتند:... اى لوط! پس از گذشت هفت شبانه روز از اين تاريخ، در نيمه هاى شب خانواده خود را از اين سرزمين بيرون ببر ... و در آن شب به هر جا كه فرمانتان داده اند برويد...».
11- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . إن الله تعالى لمّا أراد عذابهم ( قوم لوط ) . . . بعث إليهم ملائكة . . . و قالوا للوط : أسر بأهلك من هـذه القرية الليلة . . . فلمّا انتصف الليل سار لوط ببناته . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. هنگامى كه خداوند تعالى اراده كرد قوم لوط را عذاب كند، فرشتگانى را به سوى آنان فرستاد ... آنان به لوط(ع) گفتند: امشب خانواده خود را از اين قريه كوچ بده ... چون شب به نيمه رسيد آن حضرت به همراهى دخترانش كوچ كرد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 82 - 6
6 ـ لوط ، پيامبرى مهاجر به ديار سدوم ، نه اهل آن سامان *
أخرجوهم من قريتكم
خداوند پيامبران پيش از لوط و پيامبر پس از وى، يعنى شعيب، را برادر قومشان خواند. ولى در مورد بعثت لوط چنين تعبيرى آورده نشد. اين مطلب مى تواند اشاره به اين باشد كه لوط از افراد امت قومش نبوده است. انتساب «قرية» به مخالفان لوط با اضافه آن به «كم» مى تواند بيانگر اين باشد كه لوط از مهاجران به آن ديار بوده است و آن ديار بنابر گفته مفسران بخشى از سرزمين كنعان بوده كه به شهر سدوم معروف بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 2
2 ـ خداوند با خارج ساختن لوط و بستگان قومش از ديارشان ، وى را از عذاب مقدر شده براى قوم لوط نجات بخشيد .
فانجينه و أهله
چون جمله «فانجينه» در مقابل جمله «كانت من الغبرين» (همسر لوط در زمره باقى ماندگان بود) قرار گرفته است، معلوم مى شود نجات از عذاب قوم لوط در گرو خارج شدن از شهر و ديار آنان بوده است. بنابراين «فانجينه» يعنى: فانجينه باخراجنا اياه من بينهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 13،14
13ـ نجات لوط ( ع ) و خانواده اش در گرو خروج آنان از ديار قوم لوط بود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
14ـ لوط ( ع ) موظف بود پيش از نزول عذاب ، به طور محرمانه و بدون آگاهى قومش ، از ديار آنان خارج شود .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل
تأكيد فرشتگان بر اينكه لوط(ع) بايد شبانه كوچ كند، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد. گفتنى است كه اين احتمال، در صورتى موجه است كه سخن فرشتگان با لوط(ع) (فأسر ...) در شب نزول عذاب نبوده باشد; بلكه در روز قبل، آن سخن ايراد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 71 - 2،4
2- حضرت ابراهيم و لوط ( ع ) ، از جامعه آلوده خود به سرزمينى بركت خيز هجرت كردند .
إلى الأرض التى بـركنا فيها
4- هجرتگاه ابراهيم و لوط ( ع ) ( شام ـ فلسطين ) ، براى تمام مردم جهان با بركت است .
و نجّينـه و لوطًا إلى الأرض التى بـركنا فيها للعـلمين
«عالم» به معناى همه خلق و يا دسته اى از موجودات است. جمع آمدن آن (عالمين) براى بيان استغراق و شمول تمامى اصناف موجودات است. مقصود از آن در اين آيه، همه مردم از تمامى اقوام و قبايل دور و نزديك مى باشد. گفتنى است نوع مفسران برآنند كه مقصود از سرزمين مبارك، شام (فلسطين) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 4
4 - نجات لوط ( ع ) و اهلش از عذاب الهى ، در گرو خروج آنان از شهر
فنجّينـه و أهله أجمعين . إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از واژه «الغابرين» استفاده مى شود كه بر جاى ماندگان در شهر، گرفتار عذاب شدند و بيرون روندگان از شهر نجات يافتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 2،13
2 - حضرت لوط ( ع ) پس از ايمان آوردن به حضرت ابراهيم ( ع ) تصميم گرفت به سرزمين ديگرى هجرت كند .
فأمن له لوط و قال إنّى مهاجر إلى ربّى
بنابراين احتمال كه مرجع ضمير فاعلى «قال» به قرينه «فآمن له لوط» حضرت لوط(ع) باشد، نكته بالا، قابل استفاده است.
13 - « عن أبى جعفر ( ع ) : « . . .فآمن له لوط » و خرج مهاجراً إلى الشام هو و ساره و لوط ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه: «. ..لوط، ابراهيم(ع) را تصديق كرد و با آن حضرت و ساره به شام هجرت كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 7
7 - نجات لوط ( ع ) و مؤمنان ، از عذاب الهى ، با خروج از شهر انجام پذيرفت .
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
از آمدن تعبير «غابرين» (بازماندگان) درباره همسر كافر و هلاك شده همسر لوط، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 2
2 ـ اسماعيل، اليسع، يونس و لوط(ع)، از زمره صالحان و برخوردار از هدايت ويژه خداوند بودند.
كلاً هدينا . .. و من ذريته ... كل من الصلحين ... و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 72 - 6
6- سرمستى ، تحيّر و بصيرت نداشتن قوم لوط ، مانع هدايت پذيرى از رهنمود هاى حضرت لوط ( ع ) بود .
و اتقوا الله و لاتخزون . .. لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون
«سكرة» به معناى از بين رفتن و از كار افتادن عقل است و «عمه» به معناى تردد ناشى از تحير در امور است. بنابراين مقصود از جمله «لفى سكرتهم يعمهون» سرمستى و متحير بودن و از دست دادن بصيرت در امور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 5
5 - دعوت به تقوا ، محور تبليغات و هدايت گرى لوط ( ع )
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 1،2
1 - تأثيرناپذيرى قوم لوط ، در برابر هشدار ها و هدايت گرى هاى او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط
2 - تصميم قوم لوط مبنى بر اخراج و تبعيد لوط ( ع ) و خانواده اش ، تنها پاسخ آنان به هشدار هاى خيرخواهانه او
فما كان جواب قومه إلاّ أن قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 5
5 ـ همسر لوط با ماندن در ميان كافران به عذاب الهى گرفتار شد و به هلاكت رسيد .
إلا امرأته كانت من الغبرين
«غابر» به معناى باقى مانده است. بنابراين «كانت من الغبرين» بيانگر اين است كه همسر لوط به جهت باقى ماندن در ميان قومش، از عذاب الهى رهايى نيافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 28
28ـ « عن أبى بصير و غيره عن أحدهما عليهما السلام : . . . لما قال جبرئيل : « إنا رسل ربك » قال له لوط : يا جبرئيل عجّل ، قال : نعم ، قال : يا جبرئيل عجّل ، قال : « إن موعدهم الصبح أليس الصبح بقريب » . . . فأدخل جناحه تحتها حتّى إذا استعلت قلّبها عليهم و رمى جدران المدينة بحجار من سجّيل و سمعت إمرأة لوط الهَدّة فهلكت منها ;
ابوبصير و غير او از امام باقر يا امام صادق ـعليهما السلامـ روايت كرده اند كه فرمود: هنگامى كه جبرئيل به لوط گفت: ما فرشتگان، فرستادگان پروردگار تو هستيم، لوط به او گفت: عجله كن، جبرئيل گفت: باشد. لوط گفت: عجله كن، جبرئيل گفت: «موعد هلاكت آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست؟»... پس بال خود را به زير زمين آن ديار فرو برد، آن گاه كه آن آبادى بالا رفت آن را به روى آنان واژگون كرد و ديوارهاى شهر را با سجيل (سنگ گِل) سنگباران كرد. همسر لوط صداى شديد فرو ريختن ديوارها را شنيد و از آن صدا به هلاكت رسيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 171 - 1
1 - نجات همه خانواده لوط از عذاب الهى ، به جز همسر پير او
فنجّينـه و أهله أجمعين إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«عجوز» به معناى پير زن و «عجوزاً» مستثنى از «أهله» است. «غبور» (مصدر «غابرين») نيز به معناى باقى ماندن است. بنابراين، «غابر» به كسى گفته مى شود كه همراهانش بروند و او باقى بماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 174 - 1
1 - نجات لوط ( ع ) و خاندانش ـ به جز همسر وى ـ و هلاكت قوم زشت كردارش ، آيتى بزرگ و عبرت آموز براى ديگران
إنّ فى ذلك لأية
«ذلك» به جريان نجات لوط(ع) و كسان وى و نيز هلاكت قوم فساد پيشه اش اشاره دارد. «آية» در اين جا معادل «عبرة» است و نكره آمدن آن براى بيان عظمت واقعه و درسى مى باشد كه در آن نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 135 - 1
1 - همسر حضرت لوط ، از هلاك شدگان عذاب الهى قوم لوط بود .
إلاّ عجوزًا فى الغـبرين
«غابر» (مفرد «غابرين») به معناى باقى و مانده است و مقصود از آن، كسانى اند كه از شهر بيرون نيامده و به عذاب الهى قوم لوط گرفتار شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 10 - 10
10 - همسران نوح و لوط ، همانند كافران از دوزخيان اند .
و قيل ادخلا النار مع الدخلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 16،17
16ـ فرشتگان به لوط ( ع ) توصيه كردند كه همسرش را براى نجات از عذاب ، به همراه خويش كوچ ندهد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. إلاّ امرأتك
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «امرأتك» استثنا از «أهلك» باشد.
17ـ از ميان خانواده لوط ( ع ) تنها همسرش به هنگام كوچ شبانه از سير باز ماند و به طرف ديار قوم لوط بازگشت .
و لايلتفت منكم أحد إلاّ امرأتك
برداشت فوق، مبتنى بر اين احتمال است كه «إلاّ امرأتك» استثنا از جمله «لايلتفت . ..» باشد. بر اين مبنا جمله «لايلتفت... إنه مصيبها ما أصابهم» چنين معنا مى شود: هيچ يك از شماها نبايد از سير باز ماند و به سوى خانه خود باز گردد و لكن همسرت تخلف خواهد كرد و باز خواهد گشت; زيرا بايد به عذاب گرفتار شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 81 - 16،17
16ـ فرشتگان به لوط ( ع ) توصيه كردند كه همسرش را براى نجات از عذاب ، به همراه خويش كوچ ندهد .
فأسر بأهلك بقطع من الّيل . .. إلاّ امرأتك
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «امرأتك» استثنا از «أهلك» باشد.
17ـ از ميان خانواده لوط ( ع ) تنها همسرش به هنگام كوچ شبانه از سير باز ماند و به طرف ديار قوم لوط بازگشت .
و لايلتفت منكم أحد إلاّ امرأتك
برداشت فوق، مبتنى بر اين احتمال است كه «إلاّ امرأتك» استثنا از جمله «لايلتفت . ..» باشد. بر اين مبنا جمله «لايلتفت... إنه مصيبها ما أصابهم» چنين معنا مى شود: هيچ يك از شماها نبايد از سير باز ماند و به سوى خانه خود باز گردد و لكن همسرت تخلف خواهد كرد و باز خواهد گشت; زيرا بايد به عذاب گرفتار شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 169 - 1
1 - نااميدى لوط ( ع ) از هدايت پذيرى قوم خويش
ربّ نجّنى و أهلى ممّا يعملون
اقدام لوط(ع) به طرح درخواست نجات از پيشگاه خداوند، نشان مى دهد كه او از هدايت قومش كاملاً مأيوس شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 3
3 - كافران ، به منظور منحرف ساختن جامعه از راه خدا و ترويج باطل ، سرمايه گذارى مى كردند .
و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه
آورده شدن فعل مضارع «يشترى» و «يضلّ» دلالت بر تلاش هاى مستمر مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 7
7 ـ اشتغال به دنيا و سرگرم شدن به آن، انسان را از آخرت باز مى دارد.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو و للدار الأخرة خير للذين يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 3
3 - دلِ مبتلا به لهو و باطل ، از آيات الهى هيچ تأثيرى نمى پذيرد .
من يشترى لهو الحديث . .. و إذا تتلى عليه ءايـتنا ولّى مستكبرًا كأن لم يسمعها
از اين كه آيه گفته است برخى از مردم، در پى خريد حديث لهوند، استفاده مى شود كه آنان، دل در گرو لهو دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 4
4- سرگرمى ها و خوشى هاى پوچ دنيا ، از مهم ترين عوامل سستى در جهاد و تمايل به سازش با كافران
فلاتهنوا . .. إنّما الحيوة الدنيا لعب و لهو
خداوند، پس از نهى مؤمنان نسبت به سستى در جهاد و گرايش به سازش، به آنان لعب و لهو بودن دنيا را يادآورى كرده است. از مطلب استفاده مى شود كه سرگرمى هاى اين دنيا، عاملى مهم در سستى و سازش با كفر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 23
23 - بازى ، سرگرمى ، آرايش ، فخرفروشى و فزون خواهى ، از مظاهر و جلوه هاى فريبندگى دنيا
أنّما الحيوة الدنيا لعب . .. و تكاثر ... و ما الحيوة الدنيا إلاّ متـع الغرور
معرفى دنيا به متاع فريبنده، در پايان آيه شريفه ـ پس از آن كه در آغاز آن با پنج ويژگى شناسانده شده است ـ مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 3
3- لهو و دل مشغولى به امور غير مهم و بى ارزش ، از بيمارى هاى قلب و امرى زشت و ناپسند
لاهية قلوبهم
آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ناپسند و ويژگى هاى منفى مشركان و مذمت از آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 12
12 - لهوگرايانِ رويگردان از آيات خداوند ، مورد استهزاى خداوندند .
فبشّره بعذاب أليم
كاربرد «بشارت» ـ كه در خبر خوش حال كننده استعمال مى شود ـ براى «عذاب» به منظور استهزا و تمسخر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 1 - 3
3 - ضرورت پرهيز از سرگرمى ها و ترك امور بازدارنده از توجّه به حسابرسى ها در قيامت
ألهيكم التكاثر
آيه «لتسئلنّ يومئذ عن النعيم» در آخر سوره ـ كه بر حسابرسى از نعمت ها دلالت دارد ـ نشانگر آن است كه سرگرم شدن به تكاثر، مايه غفلت از حسابرسى است و بايد انسان از آنچه او را سرگرم ساخته و از اهداف نعمت ها بازمى دارد، پرهيز كند تا هنگام حسابرسى نعمت ها، پاسخى داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 11
11 - لهوگرايانِ مستكبرِ حق ناپذير ، مورد تهديد خداوند به عذابى بس دردناك اند .
و من الناس من يشترى لهو الحديث . .. ولّى مستكبرًا ...فبشّره بعذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 17 - 1،2،3،4
1- اراده خداوند ، به انجام كارى به منظور بازيچه و سرگرمى خويش تعلق نمى گيرد .
و ما خلقنا . .. لـعبين . لو أردنا أن نتّخذ لهوًا
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «لو» امتناعيه باشد براين اساس معناى آيه چنين مى شود: «اگر ما چيزى را ـ بر فرض محال و صرف نظر از غير ممكن بودن آن و يا دون شأن ما بودن آن ـ به منظور بازيچه و سرگرمى خويش مى گرفتيم. ..». گفتنى است كه برخى از مفسران «إن» در «إن كنّا فاعلين» را نافيه دانسته اند; كه در اين صورت مؤيد برداشت ياد شده خواهد بود.
2- مخلوقات ، هرگز اسباب سرگرمى و لعب و لهو آفريدگار خويش نيستند .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنـه من لدنّا إن كنّا فـعلين
3- توانايى بر آفريدن جهان كنونى براى بازيچه و سرگرمى خويش ، تنها در قلمرو قدرت خدا است و هيچ موجودى قادر بر انجام اين كار نيست .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنـه من لدنّا
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه «من لدنّا»، معناى «من جهة قدرتنا» را افاده كند (چنان كه برخى از مفسران بزرگ بر اين نظرند). و يا اين كه «من لدنّا» ظرف مختص ـ در قبال «من لدن غيرنا» باشد. براين اساس پيام آيه چنين مى شود: «اگر بنا بود جهان را سرگرمى خود قرار دهيم، باز اين كار تنها در توان ما است نه خدايان ادعايى مشركان و يا ديگر قدرت ها; پس قدرت و ربوبيت مطلقه در انحصار خدا است». گفتنى است آمدن «لدنّا» ـ كه براى ابتداى غايت است ـ به جاى «عندنا» ـ كه براى صرف حضور است ـ مؤيد برداشت ياد شده است.
4- اگر خداوند ـ برفرض محال ـ به منظور سرگرمى خود جهانى مى آفريد ، جهان طبيعت ، شايسته اين منظور نبود ; بلكه جهانى برتر از آن را انتخاب مى كرد .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنـه من لدنّا إن كنّا فـعلين
برداشت ياد شده مبتنى براين احتمال است كه «من لدنّا»به معناى «ممّا عندنا» باشد و يا معناى «ممّا يليق بحضرتنا. ..» را افاده كند; يعنى، بر فرض انتخاب سرگرمى، از عوالم و موجوداتى كه پيش خودمان است و مقرّب تر به ما و برتر از جهان طبيعت است (از قبيل مجردات و ...) برمى گزيديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 7
7 - جهل و نادانى ، عامل كشيده شدن انسان به ورطه لهو و بيهودگى است .
يشترى لهو الحديث . .. بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 62 - 5
5 - اهل سجده و عبادت به درگاه خداوند ، مبرا از سرمستى ، غرور و لهو
و تضحكون و لاتبكون . و أنتم سـمدون . فاسجدوا للّه واعبدوا
از اين كه در آيات پايانى سوره، سرمستى و لغوگرايى، قطب مخالف سجده و عبادت معرفى شده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 9
9 - سخنان گمراه كننده و بازدارنده انسان از راه خدا مصداق « لهو » است .
يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 8
8 - رواج دهندگان سخنان باطل ، به قدرى از آيات خدا گريزانند كه گويا سنگينى گوش دارند .
كأنّ فى أُذنيه وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 1،10
1 - برخى از مردم ، به دنبال فراگيرى سخنان بيهوده و داستان هاى بى اساس اند .
و من الناس من يشترى لهو الحديث
«لهو» در لغت، به معناى هر چيزى است كه انسان را از مقصدش باز دارد. عبارت «لهوالحديث» اضافه صفت به موصوف
خودش است و به معناى «سخن و كلام و يا افسانه هاى بيهوده» است.
10 - گروهى از مردم ، در برخورد با آيات قرآن كريم ، آن را مى پذيرند و گروهى ديگر ، از آن روى گردانده و به سخنان بيهوده روى مى آورند .
تلك ءايـت الكتـب . .. هدًى ... للمحسنين ... و من الناس من يشترى لهو الحديث
آيه، عطف معنوى به آيات پيش و يا عطف قصه به قصه است و گويا، در صدد بيان اين نكته است كه مردم، در برخورد با قرآن، دو دسته اند: گروهى از آنان محسنان اند كه هدايت پذيرند و گروهى ديگر، از آن گريزانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 4
4 - كسانى كه در پى كسب لهو و گمراهى مردم اند ، در برخورد با آيات خداوند ، از آن اِعراض مى كند .
و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه . .. و إذا تتلى عليه ءايـتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 62 - 5
5 - اهل سجده و عبادت به درگاه خداوند ، مبرا از سرمستى ، غرور و لهو
و تضحكون و لاتبكون . و أنتم سـمدون . فاسجدوا للّه واعبدوا
از اين كه در آيات پايانى سوره، سرمستى و لغوگرايى، قطب مخالف سجده و عبادت معرفى شده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 2
2 - برخى از كافران عصر پيامبر ، به منظور دور ساختن مردم از هدايت قرآنى ، داستان هاى بيهوده را فرامى گرفتند و ترويج مى دادند .
و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه
درباره اين كه «مراد از «من الناس» در اين آيه و نيز «خريد حديث لهو» چيست؟»، مفسران گفته اند، بعضى از كافرانِ مكه، به كشورهايى مانند ايران مسافرت مى كردند و كتاب هاى افسانه مى خريدند و يا مى آموختند و آنها را به مكه منتقل مى كردند و به منظور مبارزه با قرآن، رواج مى دادند. لازم به ذكر است كه مراد از «سبيل اللّه» در اين آيه، به قرينه آيات آغاز سوره، مى تواند قرآن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 13
13 - رواج دهندگان باطل ، مستحق عذابى خواركننده اند .
من يشترى لهو الحديث . .. أُولـئك لهم عذاب مهين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 64 - 1،7
1 - زندگى دنيايى ، جز سرگرمى و بازى نيست .
و ما هـذه الحيوة الدنياإلاّ لهو و لعب
«لهو» چيزى است كه انسان را از هدف باز مى دارد (مفردات راغب) و «لعب»، انجام دادن كارى است كه قصدى در آن نيست (مفردات راغب)
7 - مشركان ، از بازيچه بودن حيات دنيوى و حيات راستين بودن عالم آخرت ، بى خبرند .
و لئن سألتهم من . .. و ما هـذه الحيوة الدنيا ... لو كانوا يعلمون
بنابراين كه ضمير فاعلى «يعلمون» ـ به قرينه سياق ـ مشركانى باشد كه در آيات پيشين، از آنها سخن گفته شده است، نكته بالا، قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 6
6 - لهو و اشتغال به كار هاى سرگرم كننده ، اقتضاى دوران نوجوانى است .
أنّما الحيوة الدنيا . .. و لهو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 8
8 ـ تقواپيشگان از لهو و لعب و غفلت از آخرت دور هستند.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو و للدار الأخرة خير للذين يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 11 - 1،2
1 - مسلمانان صدراسلام ، با مشاهده بساط داد و ستد و يا لهو و سرگرمى ، جذب آن مى شدند و مصلاّ را ترك و پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در حال ايراد خطبه هاى نماز جمعه ، ر ها مى كردند .
و إذا رأوا تجـرة أو لهوًا انفضّوا إليها و تركوك قائمًا
2 - نكوهش مسلمانان صدراسلام از سوى خداوند ، به خاطر ترك مصلاّ براى داد و ستد و يا تماشاى لهو و ر ها كردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) در حال ايراد خطبه هاى نماز جمعه
و إذا رأوا تجـرة أو لهوًا انفضّوا إليها و تركوك قائمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 1،3
1 ـ واقعيت زندگى دنيا منهاى اعتقاد به آخرت، جز پوچى و بيهودگى نيست.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو
3 ـ واقعيت زندگى منكران معاد، جز بازى و سرگرمى چيز ديگرى نيست.
قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه . .. و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو
گر چه وجهه غالب دنيا لهو و لعب است، در عين حال مى دانيم كه همين دنيا سبب ارتقاى رتبه ها و كسب درجات است. لذا مى توان گفت اين آيه ناظر به آيات قبل است كه درباره منكران معاد بود. يعنى زندگى دنيا براى آنان جز لعب و لهو معناى ديگرى ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 9،19
9 - سخنان گمراه كننده و بازدارنده انسان از راه خدا مصداق « لهو » است .
يشترى لهو الحديث ليضلّ عن سبيل اللّه
19 - « فى مجمع البيان : و روى . . . عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : هو الطعن بالحقّ و الإستهزاء به . . . ;
در مجمع البيان [ذيل آيه] «و من الناس من يشترى لهو الحديث» آمده است: از امام صادق(ع) روايت شده كه گقت: لهوالحديث، طعنه زدن به حق و مسخره كردن آن است. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 14
14 - گمراهان و رواج دهندگان سخنان باطل در برابر قرآن كريم ، در مقابل هر پيامى كه نشانه الهى داشت ، موضع گيرى مى كردند و حساسيت شان ، تنها مربوط به تلاوت آيات خدا از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبود .
و إذا تتلى عليه ءايـتنا ولّى مستكبرًا
مجهول آورده شدن فعل «تُتلى» به جاى فعل معلوم، مى تواند به منظور اشاره به نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 6 - 18
18 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و من الناس من يشترى لهو الحديث . . . » فهو النضر بن الحارث . . . و كان النضر راوياً لأحاديث الناس و أشعارهم . . . ;
از امام باقر(ع) درباره اين سخن خداوند «و من الناس من يشترى لهو الحديث» روايت شده است كه: او، نضربن حارث بود . .. او، گفتارهاى بيهوده ديگران و اشعار آنان را روايت مى كرده است...».
لهو و لعب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 70 - 1،2،5
1 ـ برخى مردم بازى و سرگرميهاى دنيا را به عنوان دين خود برگزيده اند.
و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا
2 ـ گروهى از مردم نابخردانه دين خدا را بازيچه و سرگرمى براى خود قرار داده اند.
و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا
مراد از «دينهم» مى تواند آيين الهى باشد كه براى آنان نازل گشته، ولى آنان به جاى تمسك آن را بازيچه خويش قرار داده اند.
5 ـ مغالطه گرايان و خوض كنندگان در اسلام و قرآن و استهزاكنندگان آن، دين خدا را بازيچه و سرگرمى خود قرار داده اند.
الذين يخوضون فى ءايتنا . .. يخوضوا فى حديث غيره ... و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا
مراد از «الذين . ... »، به قرينه آيات پيشين، همان خوض كنندگان در آيات هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 3
3- لهو و دل مشغولى به امور غير مهم و بى ارزش ، از بيمارى هاى قلب و امرى زشت و ناپسند
لاهية قلوبهم
آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ناپسند و ويژگى هاى منفى مشركان و مذمت از آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 70 - 7
7 ـ تفضّلات خداوند به افراد ، بر اساس علم او به شايستگى و لياقت آنان
ذلك الفضل من اللّه و كفى باللّه عليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 74 - 2
2 ـ تنها آخرت طلبان وارسته از دنيا ، توان و لياقت نبرد در راه خدا را دارند .
فليقاتل فى سبيل اللّه الّذين يشرون اليوة الدّنيا بالاخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 58 - 3
3 ـ لياقت و اهل بودن ، شرط واگذارى مسؤوليت ها و مقام ها به افراد
انّ اللّه يأمركم ان تؤدّوا الامانات الى اهلها
از مهمترين مصاديق امانت، مسؤوليتها و مقامهايى است كه در اجتماع به افراد واگذار مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 51 - 5
5 ـ پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از توانايى ها و شايستگى هاى لازم براى ابلاغ رسالت جهانى خويش
و لو شئنا لبعثنا فى كلّ قرية نذيرًا
اكتفا به رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) به جاى پيامبران متعدد براى هر منطقه اى، مى تواند حاكى از توان مندى و قابليت بسيار آن حضرت براى ايفاى نقش جهانى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شرح - 94 - 1 - 6
6 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى مقامى والا در پيشگاه خداوند و شايسته اهداى شرح صدر
ألم نشرح لك صدرك
«لام» در «لك» يا براى تعليل است يا انتفاع. در صورت اول، مفاد آيه اين است كه: آيا به خاطر خودت به تو شرح صدر نداديم؟ اين تعبير دلالت دارد كه شخصيت نبى اكرم(صلی الله علیه و آله)، علّتى كافى براى عطاى شرح صدر بود. در صورت دوم، نشانه ارجمندى آن حضرت است كه خداوند، در جهت منافع پيامبر(صلی الله علیه و آله) نعمت شرح صدر را در اختيارش نهاد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 48 - 4
4 - وجود قابليت و شايستگى در شفاعت شوندگان ، شرط پذيرش شفاعت درباره آنان
عن المجرمين . .. فما تنفعهم شفاعة الشـفعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 10
10ـ يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .
فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 55 - 3،4،6
3ـ يوسف ( ع ) دليل صلاحيت خويش براى تصدى امور غذايى مردم مصر را براى پادشاه بيان كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم»تعليل براى «اجعلنى. ..»است.
4ـ يوسف ( ع ) بر حفظ ذخاير مالى و حراست انبار هاى غذايى از حيف و ميل شدن ، توانا بود .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
6ـ يوسف ( ع ) بر به كارگيرى توان و دانش خويش در امركشت و برداشت و ذخيره سازى غلات و توزيع آنها تأكيد كرد .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم
جمله «إنى حفيظ عليم» علاوه بر اينكه حاكى از توان و دانش يوسف(ع) بر امور ياد شده است ، دلالت بر اين نيز دارد كه
وى دانش و توانايى اش را در امورى كه به او سپرده شود ، به كار مى گيرد و بدان متعهد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 64 - 24
24 ـ قابليّت ، شرط بهره مندى از تجلّى صفات الهى
و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحيماً
جمله «لوجدوا اللّه» به اين معناست كه اگر بندگان گنهكار توبه و استغفار نكنند، يعنى قابليّتى در آنان نباشد، «توّاب» و «رحيم» بودن خداوند را نمى يابند و شامل حال آنان نمى شود ; نه اينكه خداوند «تواب» و «رحيم» نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 55 - 7
7- اعطاى فضيلت بيشتر به برخى از انبيا از جانب خداوند ، بر اساس علم او به شايستگى و لياقت آنان است .
و ربّك أعلم بمن . .. و لقد فضّلنا بعض النبيّن على بعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 75 - 4
4 - لزوم ملاك قرار دادن لياقت و صلاحيت افراد در اعطاى مناصب و مسؤوليت هاى اجتماعى به آنان
اللّه يصطفى من الملئكة رسولاً و من الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 1،12
1- مردم شمال ، از طوايفى فسادانگيز به نام يأجوج و مأجوج ، به ذوالقرنين شكايت بردند .
قالوا يـذا القرنين إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون
مفسران و موّرخان، با استفاده از ادله مختلف و برخى متون باستانى، اين را مسلم گرفته اند كه مراد از يأجوج و مأجوج، همان قبايل مغول و تاتار هستند.
12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 13
13- « عن حذيفة قال : سألت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عن يأجوج و مأجوج ؟ فقال : يأجوج أُمّة و مأجوج أُمّة ;
از حذيفه، روايت شده كه گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در باره يأجوج و مأجوج را پرسيدم؟ فرمود: يأجوج، يك امت و مأجوج هم يك امت است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 7
7- آسيب پذيران از هجوم يأجوج و مأجوج ، از ذوالقرنين براى ساختن سدّى در ميانه دو رشته كوه بلند در برابر هجوم آن متجاوزان ، كمك خواستند .
قالوا يـذا القرنين . .. تجعل بيننا و بينهم سدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3،4
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
4- پيش گويى قرآن به هجوم سريع و فتوحات فراگير يأجوج و مأجوج در سراسر زمين در آينده
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
اضافه شدن لفظ عموم «كلّ» بر اسم نكره «حدب» بيانگر اين است كه ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به سرزمين خاصى نيست; بلكه شامل تمامى سرزمين ها و جهانى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 1،2
1- سنت الهى بر ثبت اعمال مؤمنان براى پاداش و محروميت هلاك شدگان از بازگشت به دنيا ، تا خروج يأجوج و مأجوج ( انقراض دنيا ) ادامه خواهد داشت .
فمن يعمل . .. و حرم على ... حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حتى» معناى غايت را افاده كند. البته ميان اهل ادب در افاده آن براى غايت، اختلاف نظر وجود دارد; ولى از سياق و آهنگ آيه، غايت قابل استفاده است. براين اساس «حتّى إذا فتحت...» غايت براى «فمن يعمل من الصالحات... و حرام قرية...» خواهد بود. گفتنى است كه نوع مفسران بر آنند كه مقصود از يأجوج و مأجوج، دوگروه از مردمى هستند كه در آخر الزمان ظاهر مى شوند و به تاختوتاز و فتوحات دست مى زنند و پس از مرگ آنان، عمر دنيا به پايان مى رسد.
2- اختلافات دينى پيروان اديان الهى در مسأله توحيد ، تا خروج يأجوج و مأجوج ( انقراض دنيا ) ادامه خواهد داشت .
و تقطّعوا أمرهم بينهم . .. حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حتّى» غايت براى «و تقطّعوا أمرهم بينهم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 97 - 2
2- هجوم يأجوج و مأجوج ، از علايم نزديكى برپايى قيامت است .
حتّى إذا فتحت يأجوج . .. و اقترب الوعد الحقّ
ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به دوره آخرالزمان است. بنابراين ذكر مسأله برپايى قيامت پس از اين ماجرا، بيانگر اين است كه اين ماجرا از علايم برپايى قيامت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 3
3- خطر هجوم يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) و تأمين امنيت ، عمده ترين مشكل مردم نواحى شمالى در زمان ذوالقرنين بود .
إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 99 - 3
3- از پيدايش درگيرى هاى داخل ميان يأجوج و مأجوج ، پس از ويرانى سد ذوالقرنين خبر داده است . *
فإذا جاء وعد ربّى جعله دكّاء . .. و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض
بدان احتمال كه ضمير در «بعضهم» به يأجوج و مأجوج بازگردد; يعنى، پس از ويرانى سد، آن ها، به كشمكش ها و تهاجمات گسترده به هم دست خواهند زد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 6
6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .
فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 97 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .
فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا
«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 6،12
6- ميانه دو كوه مرتفع و سدآسا ، تنها راه نفوذ و حمله يأجوج و مأجوج ( مغول و تاتار ) عليه همسايگان خود بود .
فهل نجعل لك خرجًا على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا
12- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : إنّ ذاالقرنين . . . وجد . . . قوماً لايكادون يفقهون قولاً قالوا : يا ذاالقرنين ! إنّ يأجوج و مأجوج خلف هـذين الجبلين و هم يفسدون فى الأرض إذا كان إبّان زروعنا و ثمارنا خرجوا علينا من هـذين السدّين ، فرعوا من ثمارنا و زروعنا حتّى لايبقون من ها شيئاً « فهل نجعل لك خرجاً » نؤديه إليك فى كلّ عام « على أن تجعل بيننا و بينهم سدًّا » ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده:. .. همانا ذوالقرنين، قومى را يافت كه فهم هيچ سخنى براى آنان آسان نبود. آنان به او گفتند: اى ذوالقرنين! همانا، يأجوج و مأجوج، پشت اين دو كوه اند و آنان در زمين فساد مى كنند. زمانى كه فصل برداشت زراعت هاى ما و چيدن ميوه هايمان فرامى رسد، آنان، از پشت اين دو سدّ (دو كوه) به ما حملهور شده و از ميوه هاى ما و زراعت هاى ما آن قدر مى چرانند كه هيچ چيز از را باقى نمى گذارند. آيا براى تو هزينه اى قرار دهيم كه هر ساله به تو بپردازيم تا بين ما و آنان سدّى برقرار سازى؟».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 97 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، از صعود بر بالاى سد ذوالقرنين و نيز ايجاد رخنه و نقب در آن ، ناتوان بودند .
فما اسطـعوا أن يظهروه و مااستطـعوا له نقبًا
«ظهور» به معناى «علو» و بالا رفتن است «فما اسطاعوا أن يظهروه» يعنى: «اقوام مهاجم، نتوانستند از آن بالا روند. ». «نقب» به معناى «سوراخ و تونل» است و «ما استطاعوا له نقباً» يعنى: «نتوانستند كه در ديوار سد، تونل و يا معبر ايجاد كنند.».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 94 - 2
2- منطقه گسترده اى از سرزمين شمال ، در عهد ذى القرنين ، مورد تهديد هجوم ها و فسادگرى هاى يأجوج و مأجوج قرار داشت .
إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون فى الأرض
حرف «ال» در «فى الأرض» براى عهد حضورى است و چون تعبير «فى الأرض» براى مناطق كوچك و محدود، تعبير متعارفى نيست، مراد از آن منطقه اى گسترده خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 4
4- پيش گويى قرآن به هجوم سريع و فتوحات فراگير يأجوج و مأجوج در سراسر زمين در آينده
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
اضافه شدن لفظ عموم «كلّ» بر اسم نكره «حدب» بيانگر اين است كه ماجراى يأجوج و مأجوج مربوط به سرزمين خاصى نيست; بلكه شامل تمامى سرزمين ها و جهانى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 96 - 3
3- تمامى راه هاى فتوحات به روى يأجوج و مأجوج در آينده باز خواهد شد و آنان از هر قلّه ، ارتفاع و بلندى هاى زمين با سرعت خواهند گذشت .
حتّى إذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كلّ حدب ينسلون
«حدب» به معناى جاهاى مرتفع و بلند زمين است و «نسل» (ماده «ينسلون») در اصل به معناى جدا شدن از شىء است و هرگاه اين ماده در باره رونده به كار رود، به معناى حركت سريع خواهد بود. پس «ينسلون»; يعنى، به سرعت مى روند و مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 99 - 2
2- يأجوج و مأجوج ، در آستانه قيامت ( آخرالزمان ) به حمله و هجوم عليه ديگر انسان ها خواهند پرداخت .
و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض
ممكن است اين آيات، در صدد پيش گويى برخى حوادث آخرالزمان و اشراط الساعه باشد. عبارت هاى «إذا جاء وعد ربّى» و «نفخ فى الصور» جملگى، قرائن اين معنا هستند. لذا جمله «تركنا...» بيان كننده برخى از همان اشراط الساعه خواهد بود; يعنى، در آن هنگام (و در پى متلاشى شدن سد ذوالقرنين) برخى مردم، موجب اضطراب برخى ديگر مى شوند. و با توجه به اين كه سد، در برابر يأجوج و مأجوج بوده است، محتمل است، اين اضطراب، از ناحيه هجوم و حمله آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 13
13 - قرار داشتن مادر موسى در آستانه افشا كردن راز فرزندش ، به خاطر شدت پريشانى و اضطراب
إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 9
9- ترك نيكى به مادر ، نشانه تيره بختى است . *
و برًّا بولدتى و لم يجعلنى جبّارًا شقيًّا
ممكن است عطف «لم يجعلنى» بر جمله سابق عطف سبب بر مسبب باشد; يعنى چون خداوند مرا جبار و شقى قرار نداده، من با مادرم نيك رفتارم، بنابراين كسى كه نيكى به مادر را ترك مى كند شقى و جبار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 1،2،4،12
1 - تأثير ژرف و آرامش بخش وحى الهى در دل مادر موسى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
«أصبح» معادل «صار» و «فارغاً» مرادف «خالياً» است. با توجه به ارتباط اين آيه با آيه هفتم، تقدير آن چنين مى شود: «و صار فؤاد أُمّ موسى بعد الوحى خالياً من الخوف و الحزن; دل مادر موسى بعد از وحى ما از ترس و اندوه خالى گشت».
2 - دل مادر موسى ، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دريافت وحى الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
4 - اطمينان يافتن مادر موسى به بازگردانده شدن فرزندش به آغوش وى ، پس از دريافت وحى الهى
لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين
12 - قرار داشتن مادر موسى در وضيعت اضطراب و پريشانى ، پيش از وحى اميدبخش الهى به وى
و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا . .. لتبدى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 11 - 1
1 - تبديل شدن مادر موسى به شخصيتى مصمم و قادر بر انجام كار هاى سترگ ، پس از دريافت پيام اميدآفرين الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و قالت لأُخته قصّيه
جمله «و قالت. ..» عطف بر محذوف است; يعنى، «فألقيه فى اليمّ و قالت لأخته قصّيه». مادر موسى پس از دريافت وحى، اقدام به انداختن فرزندش در رود نيل كرد; با اين كه پيش از آن از فرط ترس و نگرانى نزديك بود راز فرزندش را فاش سازد. اين موضوع، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 10
10 - اطمينان بخشى خداوند به مادر موسى و وعده قطعى به بازگرداندن فرزندش به آغوش وى
إنّا رادّوه إليك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 10
10- لزوم نيكى به مادر و پرهيز از تحميل خواسته هاى خويش بر وى
و برًّا بولدتى و لم يجعلنى جبّارًا
مراد از جمله «لم يجعلنى جبّاراً» (خداوند مرا مستبد و سلطه گر قرار نداده است) ـ به قرينه «برّاً بوالدتى» ـ اين است كه در برابر مادرم جبار نيستم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 1
1- رفتار نيك با مادر و گرامى داشت وى ، سيرت الهى و خوى خدادادى عيسى ( ع ) ، از آغاز ميلاد
و برًّا بولدتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4،32
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
32ـ « از امام هادى ( ع ) درباره سخن خداوند « وخرّوا سجّداً » سؤال شد آن حضرت پاسخ دادند : « أما سجود يعقوب و ولده ليوسف فإنه لم يكن ليوسف و إنما كان ذلك من يعقوب و ولده طاعة لله و تحية ليوسف ;
سجده يعقوب و پسرانش براى يوسف نبود ; بلكه اين سجده ها براى اطاعت از خدا و احترام به يوسف بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 7،8،12
7- مادر ، داراى حقى فزون تر از پدر ، در برخوردارى از احسان و خدمات فرزند
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا حملته أُمّه كرهًا و وضعته كرهًا و حمله و فصـله
خداوند، در آغاز احسان به پدر و مادر را توصيه كرده است; ولى در بيان فلسفه آن صرفاً از زحمات مادر ياد نموده است. اين در حقيقت تأكيد بر حق مادر و توصيه فزون تر در مورد او است.
8- دشوارى هاى دوران باردارى و زايمان ، دليل لزوم احسان فرزند به مادر
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا حملته أُمّه كرهًا و وضعته كرهًا
برداشت بالا با توجه به دو نكته زير است: الف) «كره» به معناى مشقت و دشوارى است. ب) تعبير «حملته اُمّه» در واقع، بيانگر فلسفه «وصّينا الإنسان...» است.
12- احسان به مادر ، پاسخى بايسته به سى ماه رنج و تلاش وى در رشد و تربيت فرزند
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا . .. و حمله و فصـله ثلـثون شهرًا
تذكر خداوند، به سى ماه رنج مادر به پاى فرزند، از مراحل نخستين تكوّن و شكل گيرى و رشد او ـ در پى سفارش به احسان نسبت به والدين ـ مطلب بالا را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 11 - 16،18،20،21،40
16 ـ برادران ميت در صورتى كه جنين باشند ، حاجب مادر از ثلث نمى شوند . *
و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
زيرا «اخوة» منصرف به برادرانى است كه متولّد شده باشند.
18 ـ برادران ميت با وجود پدر و مادر و يا فرزندان او ، ارث نمى برند .
و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
زيرا با فرض وجود برادرانى براى ميت (فان كان له اخوة)، تنها پدر و مادر او را وارث شمرده است (و ورثه ابواه).
20 ـ وجود دو برادر براى ميت نمى تواند حاجب مادر از ثلث شود .
فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
بر اين اساس كه «اخوة»، به مقتضاى جمع بودن، شامل دو برادر نشود.
21 ـ خواهران ميت نمى توانند حاجب مادر از ثلث شوند . *
فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
40 ـ برادران مادرى ميت ، موجب تنزل سهم ارث مادر از يك سوّم به يك ششم نمى شوند .
فان كان له اخوة فلامّه السّدس
امام صادق (ع) درباره آيه فوق فرمود: . .. اولئك الاخوة من الاب فاذا كان الاخوة من الامّ لم يحجبوا الامّ عن الثلث.
كافى، ج 7، ص 93، ح 7 ; نورالثقلين، ج 1، ص 452، ح 103.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 41 - 1
1- حضرت ابراهيم ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خود ، پدر و مادرش و مؤمنان در روز برپايى قيامت شد .
ربّنا اغفرلى و لولدىّ و للمؤمنين يوم يقوم الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 3
3ـ به استقبال پدر ، مادر و بستگان رفتن و در خارج شهر به انتظار قدوم آنان ماندن ، رسمى نيكو و از آداب معاشرت است .
فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 2
2ـ يوسف ( ع ) براى استقبال از پدر و مادر ، برادران و ساير بستگانش ، از شهر مصر بيرون رفت .
فلما دخلوا على يوسف . .. قال ادخلوا مصر
جمله «ادخلوا مصر» (به مصر وارد شويد) گوياى اين است كه يوسف(ع) در خارج شهر با خاندان خويش ملاقات كرد و در بيرون مصر به استقبال آنان رفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 7
7 - شرايط اضطراب آور روحى براى مادر موسى به هنگام ولادت فرزندش و نيز احساس خطر براى او از جانب فرعونيان ، موجب سرگردانى وى در شير دادن به موسى ( ع ) بود .
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه
توصيه خداوند به مادر موسى براى شير دادن به فرزندش، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 12
12 - قرار داشتن مادر موسى در وضيعت اضطراب و پريشانى ، پيش از وحى اميدبخش الهى به وى
و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا . .. لتبدى به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 9
9 - راسخ شدن ايمان مادر موسى ، هدف الهى در محكم ساختن دل وى و اطمينان بخشيدن به وى
لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 4،5
4 - خداوند به مادر موسى ( ع ) اطمينان بخشيد كه آب خروشان نيل ، صندوق حامل موسى ( ع ) را به ساحل خواهد افكند .
فليلقه اليمّ بالساحل
امر به دريا كه بايد صندوق را به ساحل بيفكند، مجاز و براى مبالغه در اين است كه آمدن صندوق به همراه جريان آب تا كناره رودخانه و افكنده شدن آن به خشكى، قطعى است.
5 - مادر موسى ( ع ) ، به پيام خداوند ايمان داشت و به حفظ جان موسى ( ع ) از جانب او مطمئن بود .
إذ أوحينا . .. أن اقذفيه ... يأخذه عدوّ
به قرينه» القيت عليك محبه «و نيز آيات ديگر قرآن; مادر موسى(ع) به محتواى وحى الهى عمل كرد و موسى(ع) را به نيل سپرد. اين كار گواه اطمينان مادر موسى(ع) به آن است كه پيام دريافت شده وحى الهى بوده و نيز نشان از ايمان كامل او
دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 13
13 - مادر موسى ، با چشم دوختن به سرنوشت نامعلوم فرزندش ، از دورى او اندوهگين بود .
كى تقرّ عينها و لاتحزن
آرام و قرارگرفتن چشم، كنايه از بر طرف شدن نگرانى شديدى است كه چشم را به سويى خيره مى كند و يا آن را همواره به چپ و راست مى چرخاند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 9
9 - توصيه مادر موسى از سوى خدا به دور كردن ترس و اندوه از خود نسبت به سرنوشت فرزندش
و لاتخافى و لاتحزنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 9
9ـ لزوم احترام به خويشاوندان خصوصاً به پدران و مادران
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه و قال ادخلوا مصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 5
5ـ لزوم احترام به پدر و مادر
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 7
7- مادر ، داراى حقى فزون تر از پدر ، در برخوردارى از احسان و خدمات فرزند
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا حملته أُمّه كرهًا و وضعته كرهًا و حمله و فصـله
خداوند، در آغاز احسان به پدر و مادر را توصيه كرده است; ولى در بيان فلسفه آن صرفاً از زحمات مادر ياد نموده است. اين
در حقيقت تأكيد بر حق مادر و توصيه فزون تر در مورد او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 6 - 13
13 - شيردادن مادران به نوزادن خود ، به مصالح و منافع نوزادان نزيك تر از دايگان است .
فإن أرضعن لكم . .. و إن تعاسرتم فسترضع له أُخرى
مطلب ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، درصدد بيان راه كارهاى شايسته براى تأمين مصالح و منافع نوزادان است و در اين راستا، شيردادن مادران بر دايگان مقدم ذكر شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 10
10- لزوم نيكى به مادر و پرهيز از تحميل خواسته هاى خويش بر وى
و برًّا بولدتى و لم يجعلنى جبّارًا
مراد از جمله «لم يجعلنى جبّاراً» (خداوند مرا مستبد و سلطه گر قرار نداده است) ـ به قرينه «برّاً بوالدتى» ـ اين است كه در برابر مادرم جبار نيستم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 41 - 5
5- پدر و مادر حضرت ابراهيم ( ع ) مؤمن و موحد بودند .
ربّنا اغفرلى و لولدىّ
از اينكه حضرت ابراهيم(ع) براى پدر و مادرش طلب آمرزش كرد، استفاده مى شود كه آنان مؤمن و موحد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 5
5 - مادر موسى ( ع ) ، به پيام خداوند ايمان داشت و به حفظ جان موسى ( ع ) از جانب او مطمئن بود .
إذ أوحينا . .. أن اقذفيه ... يأخذه عدوّ
به قرينه» القيت عليك محبه «و نيز آيات ديگر قرآن; مادر موسى(ع) به محتواى وحى الهى عمل كرد و موسى(ع) را به نيل سپرد. اين كار گواه اطمينان مادر موسى(ع) به آن است كه پيام دريافت شده وحى الهى بوده و نيز نشان از ايمان كامل او دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 11
11 - مادران ، داراى حقى فزون تر از پدران ، بر گردن فرزند هستند . *
و وصّينا الإنسـن بولديه حملته أُمّه وهنًا على وهن و فصـله فى عامين أن اشكر . ..
تعليل آوردن حكم تشكر از والدين، به اين كه مادر، سختى هاى باردارى را متحمل شده و فرزند را تا مدت دو سال شير مى دهد، مى تواند به فزونى حق مادر اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 11
11ـ يوسف ( ع ) به پدر و مادر و بستگانش نويد داد كه به خواست خدا در مصر ، از امنيت برخوردار بوده و از عواقب قحطى درامان خواهند بود .
قال ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
«اَمن» (مصدر آمنين) به معناى هراس نداشتن و برخوردار بودن از اطمينان خاطر است ـ كه به مناسبت زمان (دوران قحطى) و مكان (ورود به مملكت ديگران) ـ مصداق بارز از امنيت ، دغدغه معاش نداشتن و درامان بودن از ناحيه حكومت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 5،6
5 - خداوند ، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد .
اللّه الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد; نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى نيازى) قرار داده است.
6 - نياز همه موجودات به خداوند ، دليل بى نيازى او از فرزند و پدر و مادر است .
الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه، مى تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 7،8،12
7- مادر ، داراى حقى فزون تر از پدر ، در برخوردارى از احسان و خدمات فرزند
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا حملته أُمّه كرهًا و وضعته كرهًا و حمله و فصـله
خداوند، در آغاز احسان به پدر و مادر را توصيه كرده است; ولى در بيان فلسفه آن صرفاً از زحمات مادر ياد نموده است. اين در حقيقت تأكيد بر حق مادر و توصيه فزون تر در مورد او است.
8- دشوارى هاى دوران باردارى و زايمان ، دليل لزوم احسان فرزند به مادر
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا حملته أُمّه كرهًا و وضعته كرهًا
برداشت بالا با توجه به دو نكته زير است: الف) «كره» به معناى مشقت و دشوارى است. ب) تعبير «حملته اُمّه» در واقع، بيانگر فلسفه «وصّينا الإنسان...» است.
12- احسان به مادر ، پاسخى بايسته به سى ماه رنج و تلاش وى در رشد و تربيت فرزند
و وصّينا الإنسـن بولديه إحسـنًا . .. و حمله و فصـله ثلـثون شهرًا
تذكر خداوند، به سى ماه رنج مادر به پاى فرزند، از مراحل نخستين تكوّن و شكل گيرى و رشد او ـ در پى سفارش به احسان نسبت به والدين ـ مطلب بالا را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 7
7 - شرايط اضطراب آور روحى براى مادر موسى به هنگام ولادت فرزندش و نيز احساس خطر براى او از جانب فرعونيان ، موجب سرگردانى وى در شير دادن به موسى ( ع ) بود .
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه
توصيه خداوند به مادر موسى براى شير دادن به فرزندش، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 9
9 - توصيه مادر موسى از سوى خدا به دور كردن ترس و اندوه از خود نسبت به سرنوشت فرزندش
و لاتخافى و لاتحزنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 11 - 3
3 - تسليم بودن اعضاى خانواده در برابر دستورات مادر موسى
و قالت لأُخته قصّيه فبصرت به عن جُنُب
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خواهر موسى، به محض شيندن فرمان مادر (قصّيه) بى درنگ به دنبال موسى روان شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 12
12 - حق مادر ، در معرض تضييع از سوى فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه حملته أُمّه وهنًا على وهن . .. أن اشكرلى و لولديك
اين كه خداوند، در ضمن توصيه به رعايت حقوق پدر و مادر، تنها مشقّات و زحمت هاى مادر را در دوران باردارى و شير دادن يادآورى مى كند، احتمال دارد به خاطر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 2
2 - خداوند ، مادر موسى را به نهادن او در صندوق و افكندن آن به رود نيل ، فرمان داد .
أن اقذفيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ
مدلول «قذف» پرتاب كردن و افكندن است (مقاييس اللغة) و «اقذفى» كه هم در مورد گذاردن موسى(ع) در صندوق و هم افكندن صندوق به آب، به كار رفته، گوياى اين است كه بايد موسى(ع) به گونه اى در صندوق قرار داده شده و به آب افكنده شود كه هر بيننده اى گمان كند آن را دور انداخته اند. «تابوت»، يعنى صندوق (نهايه ابن اثير) و «يمّ» به معناى دريا است و در آيه، مراد رود نيل است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 41 - 5
5- پدر و مادر حضرت ابراهيم ( ع ) مؤمن و موحد بودند .
ربّنا اغفرلى و لولدىّ
از اينكه حضرت ابراهيم(ع) براى پدر و مادرش طلب آمرزش كرد، استفاده مى شود كه آنان مؤمن و موحد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 9
9 - توصيه مادر موسى از سوى خدا به دور كردن ترس و اندوه از خود نسبت به سرنوشت فرزندش
و لاتخافى و لاتحزنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 7
7ـ فرزندان يعقوب گرايش بنيامين به دزدى را از ناحيه مادر وى دانسته و او را منشأ پيدايش ناهنجارى فرزندانش شمردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جواب شرط (إن يسرق) جمله اى محذوف است و جمله «فقد سرق . ..» - از باب آمدن سبب به جاى مسبب - جانشين جواب مى باشد. بنابراين جمله «إن يسرق ...» چنين معنا مى شود: اگر او دزدى كرد خلاف انتظار نيست; زيرا برادر مادرى اش نيز دزدى كرده بود پس دزدى آنان ريشه مادرى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 233 - 4،14،29،30،41
4 ـ عدم وجوب شير دادن به نوزاد به مدّت دو سال بر مادر *
لمن اراد ان يتمّ الرضاعة
چون حكم (ارضاع به مدّت دو سال) را تعليق به اراده مادر كرده است، به نظر مى رسد ارضاع به مدّت دو سال واجب نباشد; اگر چه اصل ارضاع واجب باشد.
14 ـ مادر ، داراى حق حِضانت و شيردهى كودك خويش حتى در دوران جدايى و طلاق از همسر .
و الوالدات يرضعن اولادهنّ
مخاطب جمله «والوالدات . .. » علاوه بر مادران، پدران نيز مى باشند; يعنى پدران نيز نبايد ارضاع را از عهده مادران خارج كنند; و لازمه اين معنا، حق اولويّت مادر در شير دادن و حضانت كودك است.
29 ـ جواز گرفتن دايه براى فرزند ، به شرط عدم تضييع حق اولويّت مادر در شير دادن فرزند
و الوالدات يُرضعن . .. و ان اردتم ان تسترضعوا اولادكم فلا جناح
با توجّه به اينكه صدر آيه حق اصلى شير دادن را از مادر مى داند، معلوم مى گردد كه دايه گرفتن پدر در صورتى جايز است كه اين حق ضايع نشود و ثانياً بازداشتن مادر از شير دادن كودك منوط به رضايت اوست و دايه گرفتن مصداقى از اين بازداشتن است. پس بايد با رضايت او، يعنى مراعات حق اولويّت او، به سراغ دايه رفت.
30 ـ پرداخت كامل حقوق مادر ، شرط جواز دايه گرفتن براى كودك
و ان اردتم ان تسترضعوا . .. اذا سلّمتم ما اتيتم بالمعروف
بنابراينكه مراد از «اذا سلمتم . .. » تسليم اُجرت به مادر باشد; يعنى آنگاه كه حقوق مادر را پرداختيد، سراغ دايه رويد.
41 ـ اولويّت زن مُطلّقه در شير دادن به فرزندش و دريافت اُجرة المثل از پدر
لا تضارّ والدة بولدها و لا مولود له بولده
امام صادق (ع): الحبلى المُطلّقة . .. و هى احق بولدها ان ترضعه بما تقبله امرأة اخرى انّ اللّه عزّ و جل يقول: «لا تضار والدة بولدها ... »
كافى، ج 6، ص 103، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 227، ح 884.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 6
6ـ حاكمان صالح بر پدر و مادر خويش حكومت و فرمانروايى نمى كنند .
و رفع أبويه على العرش
يوسف(ع) با نشاندن پدر و مادرش بر تخت خويش ، علاوه بر احترام ويژه اش به آنان ، درصدد بيان اين نكته بود كه هرگز بر پدر و مادرش حكمرانى و فرمانروايى نخواهد كرد ; بلكه مطيع و فرمانبردار ايشان خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 11 - 2
2 - تدبير امور خانه و سرپرستى اعضاى آن برعهده مادر موسى
و قالت لأُخته قصّيه
در اين فراز از زندگى موسى، تنها مادر وى مطرح است و سخنى از پدر او به ميان نيامده است. اين يا بدان جهت است كه پدر موسى در قيد حيات نبوده و يا نقش چندانى در سرپرستى امور خانه نداشته است. اين نقش را مادر موسى ايفا مى كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 3،10
3 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دايى و خاله خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من ... بيوت ءابائكم ... أو بيوت أخوتكم
10 - استفاده از خوراكى هاى منازل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دايى و خاله خود ، بدون اذن خواستن ، جايز است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أو بيوت أخوتكم .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 10
10 - اطمينان بخشى خداوند به مادر موسى و وعده قطعى به بازگرداندن فرزندش به آغوش وى
إنّا رادّوه إليك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 2 - 5
5- پيوند ميان مادر و كودك شيرخوارش ، از محكم ترين پيوند هاى موجود ميان انسان ها است .
يوم ترونها تذهل كلّ مرضعة عمّا أرضعت
ذكر «رها شدن كودك شيرخوار از دامن مادر و غافل گشتن مادر از او» در ترسيم شدت و بزرگى زلزله زمين در آستانه برپايى قيامت، بيانگر اين معنا است كه: پيوند مهر ميان مادر و كودك شيرخوارش، با اين كه از محكم ترين پيوندهاى موجود ميان آدميان است و مادر شير دهنده در هر شرايطى كودكش را رها نخواهد ساخت; اما در آن زلزله هر مادر شيردهنده اى فرزندش را بى اختيار رها خواهد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 6،7
6 - مأموريت مادر موسى از سوى خداوند ، به شير دادن فرزندش دور از چشم بيگانگان
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه
7 - شرايط اضطراب آور روحى براى مادر موسى به هنگام ولادت فرزندش و نيز احساس خطر براى او از جانب فرعونيان ، موجب سرگردانى وى در شير دادن به موسى ( ع ) بود .
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه
توصيه خداوند به مادر موسى براى شير دادن به فرزندش، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 7،8
7 - شير دادن به فرزند ، به مدّت دو سال ، از سوى مادر ، باعث تأكيد بر رعايت حقوق مادر از سوى فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه . .. و فصـله فى عامين
8 - تحمل ضعف متزايدِ دوران باردارى از سوى مادر ، براى سالم رساندن كودك به دوره زايمان ، عاملِ لزوم رعايت حق مادر از سوى فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه . .. حملته أُمّه وهنًا على وهن ... أن اشكر لى و لولديك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 2
2 - دل مادر موسى ، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دريافت وحى الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 7
7 - شادى كردن مادر موسى و زدايش غم از دل وى ، از هدف هاى خداوند در بازگرداندن موسى ( ع ) به دامان وى
فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن
كلمه «كى» به اصطلاح، «تعليليه» و بيانگر هدف الهى در بازگرداندن موسى به دامان مادرش مى باشد. در اين آيه به دو هدف اشاره شده است: الف) شاد شدن مادر موسى و زدودن غم و اندوه ناشى از فراق فرزند. ب) عمل كردن خدا به وعده خود و يقين پيدا كردن مادر موسى به حقانيت وعده هاى الهى. برداشت ياد شده بيان مضمون هدف نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 2
2 - دل مادر موسى ، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دريافت وحى الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 38 - 6
6 - حفاظت از جان موسى ( ع ) و بر طرف كردن نگرانى مادر او ، به تدبير خداوند بود .
إذ أوحينا إلى أُمّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 9
9 - راسخ شدن ايمان مادر موسى ، هدف الهى در محكم ساختن دل وى و اطمينان بخشيدن به وى
لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 38 - 5
5 - عظمت فرزند ، مايه رفعت مقام مادر است .
إذ أوحينا إلى أُمّك
محتواى آنچه به مادر موسى(ع) گفته شد، نشان مى دهد كه هدف اصلى، حفاظت موسى(ع) بوده، گرچه اثر طبيعى آن، آرامش يافتن مادر موسى(ع) نيز بوده است. بنابراين دست يابىِ مادر موسى به وحى الهى، برخاسته از عظمت موسى(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 7،9
7ـ برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر او ، همگى بر او سجده بردند .
و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجّدًا
«خرور» (مصدر خرّوا) به معناى سقوط كردن و بر زمين افتادن است و «سجّدًا» جمع ساجد مى باشد. مراد از ضمير در «خرّوا» همانند «دخلوا على يوسف» و «ادخلوا» در آيه قبل برادران يوسف و خانواده هاى ايشان و نيز پدر و مادر اوست.
9ـ سجده پدر و مادر و بستگان يوسف بر او ، تعبير و تأويل رؤياى كودكى وى ( سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد بر او ) بود .
قال يـأبت هذا تأويل رءيـى من قبل قد جعلها ربى حقًا
تأويل رؤيا ; يعنى ، آن واقعيت خارجى كه در خواب به نحوى جلوه گر شده و خواب گوياى آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 11 -
11،12،13،14،15،17،19،41،42،43
11 ـ سهم ارث هر يك از پدر و مادر ، در صورتى كه ميّت داراى فرزند باشد ، سدس ( يك ششم ) است .
و لابويه لكل واحد منهما السّدس ممّا ترك ان كان له ولد
12 ـ سهم ارث مادر در صورت انحصار ورثه به والدين ، ثلث ( يك سوم ) است و بقيّه ( دو سوّم ) از آن پدر ميّت است .
فان لم يكن له ولد و ورثه ابواه فلامّه الثلث
جمله «ورثه ابواه» ظهور در انحصار ورثه به والدين دارد. بنابراين چون سهم مادر ثلث است، بقيه (دو ثلث)، از آن پدر خواهد شد.
13 ـ وجود چند برادر براى ميت ، موجب تبديل سهم مادر از يك سوم به يك ششم
و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
مفسّران برآنند كه مراد از «اخوة» دو برادر و بيشتر است.
14 ـ زنده بودن برادران ميت ، شرط حاجب شدن آنان از سهم ثلث مادر
و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
جمله «فاِن كان . .. » دلالت بر وجود فعلى برادران، يعنى زنده بودن آنان دارد.
15 ـ زنده بودن پدر ميّت و ممنوع نبودن وى از ارث ، شرط حاجب شدن برادران ميّت از سهم ثلث مادر
و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
17 ـ سهم ارث مادر در صورت انحصار ورثه به والدين و وجود برادرانى براى ميّت ، يك ششم و بقيه از آن پدر است .
فان لم يكن له ولد و ورثه ابواه فلامّه الثلث فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
جمله «فان كان له اخوة» فرع بر جمله اى مقدّر است. يعنى ارث مادر در صورتى يك سوم است كه ميت، برادرانى متعدد نداشته باشد، ولى با وجود برادرانى براى ميت، سهم او يك ششم است. و چون فرض بر اين است كه وارث تنها پدر و مادر هستند، بقيه از آن پدر مى شود.
19 ـ وجود يك برادر براى ميت نمى تواند حاجب مادر از ثلث شود .
فان كان له اخوة فلامّهِ السّدس
از مفهوم جمله «فان كان له اخوة» استفاده مى شود كه اگر براى ميت برادرى نباشد و يا يك برادر داشته باشد، همان سهم سابق، يعنى ثلث به او مى رسد.
41 ـ برادر و خواهر ميّت ، مانع از سهم مادر از يك سوم ارث نمى شوند ، مگر آنكه به دو برادر يا يك برادر و دو خواهر برسند .
فان كان له اخوة فلامّه السّدس
امام صادق (ع): لا يحجب عن الثّلث الاخ و الاخت حتى يكونا اخوين او اخ و اختين فان اللّه يقول: «فان كان له اخوة فلامّه السّدس».
تفسير عياشى، ج 1، ص 226، ح 52 ; نورالثقلين، ج 1، ص 453، ح 106.
42 ـ اگر خواهران ميت كمتر از چهار نفر باشند ، موجب تنزل ارث مادر از يك سوّم به يك ششم نمى شوند .
فان كان له اخوة فلامّه السّدس
امام صادق (ع): . .. اذا كنّ اربع اخوات حجبن الامّ عن الثلث لانهنّ بمنزلة الاخوين و ان كنّ ثلاثا لم يحجبن.
كافى، ج 7، ص 92، ح 2 ; تفسير برهان، ج 1، ص 349، ح 6.
43 ـ خواهران ميّت ، موجب تنزل ارث مادر از يك سوم به يك ششم نمى شوند .
فان كان له اخوة فلامّه السّدس
امام صادق (ع) درباره ارث پدر و مادر با وجود دو خواهر ميّت فرمود: للامّ مع الاخوات الثلث ان اللّه قال: «فان كان له اخوة» و لم يقل فان كان له اخوات.
تهذيب شيخ طوسى، ج 9، ص 283، ح 13، ب 25، مسلسل 1025.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 12 - 20
20 ـ در صورت نبودن فرزند براى ميّت ، نوه هاى وى به جاى فرزند ارث مى برند و موجب تنزل سهم زن ، شوهر ، پدر و مادر مى شوند .
فان كان لكم ولد
امام باقر و صادق (ع): . .. فان لم يكن له ولد و كان ولد الولد ذكوراً او اناثاً فانّهم بمنزلة الولد ... و يحجبون الابوين و الزوج و الزوجة عن سهامهم الاكثر ... .
تهذيب شيخ طوسى، ج 9، ص 289، ح 3، ب 27، مسلسل 1043 ; تفسير برهان، ج 1، ص 351، ح 8.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 8
8 - تحمل ضعف متزايدِ دوران باردارى از سوى مادر ، براى سالم رساندن كودك به دوره زايمان ، عاملِ لزوم رعايت حق مادر از سوى فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه . .. حملته أُمّه وهنًا على وهن ... أن اشكر لى و لولديك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 233 - 5
5 ـ شيردهىِ كامل به نوزاد ، خواسته عموم مادران
لمن اراد ان يتم الرضاعة
بنابراينكه معنىِ جمله «لمن اراد . .. » چنين باشد: مادران چون خواهان يكدوره كامل شيردهى به نوزاد هستند، بر آنان دو سال شيردهى واجب شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 8
8 - مادر موسى ( ع ) ، پيش از افكندن او به آب ، از جانب خداوند ، به نجات موسى ( ع ) به دست يكى از دشمنان آگاه شده بود .
أوحينا. .. يأخذه عدوّ لى و عدوّ له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 11
11 - برگزيدن موسى ( ع ) براى مقام رسالت ، وعده الهى به مادرش جهت آرام بخشيدن خاطر وى
و لاتخافى و لاتحزنى . .. و جاعلوه من المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 1،2
1 - تأثير ژرف و آرامش بخش وحى الهى در دل مادر موسى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
«أصبح» معادل «صار» و «فارغاً» مرادف «خالياً» است. با توجه به ارتباط اين آيه با آيه هفتم، تقدير آن چنين مى شود: «و صار فؤاد أُمّ موسى بعد الوحى خالياً من الخوف و الحزن; دل مادر موسى بعد از وحى ما از ترس و اندوه خالى گشت».
2 - دل مادر موسى ، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دريافت وحى الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فـرغًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 6
6 - احساس خطر مرگ براى فرزند ، ضربه اى سهمگين بر مادر و مايه پريشانى خاطر وى
إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها
مراد از برداشت ياد شده اين است كه اگر خداوند دل مادر موسى را محكم نكرده بود، وى به خاطر احساس خطرى كه براى موسى(ع) داشت، ممكن بود از خود بى خود شده و ناله سر دهد و راز موسى(ع) را فاش سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 11 - 1
1 - تبديل شدن مادر موسى به شخصيتى مصمم و قادر بر انجام كار هاى سترگ ، پس از دريافت پيام اميدآفرين الهى
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و قالت لأُخته قصّيه
جمله «و قالت. ..» عطف بر محذوف است; يعنى، «فألقيه فى اليمّ و قالت لأخته قصّيه». مادر موسى پس از دريافت وحى، اقدام به انداختن فرزندش در رود نيل كرد; با اين كه پيش از آن از فرط ترس و نگرانى نزديك بود راز فرزندش را فاش سازد. اين موضوع، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 14
14 - ديدار دوباره با موسى ( ع ) ، به چشمان مادر روشنى و آرامش بخشيد و اندوه او را برطرف ساخت .
فرجعنـك إلى أُمّك كى تقرّ عينها و لاتحزن
«قرة العين» يا از «قرار» به معناى آرام گرفتن مشتق است و يا از «قُرّ» به معناى سردشدن كه نتيجه توقف اشك سوزان است. در هر صورت اين تعبير، كنايه از شادمانى است كه چشم را از نگران بودن و حركت به سمت راست و چپ بازمى دارد و اشك سوزان اندوه را قطع مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 8
8 - حضور كودك در كنار مادر ، مايه سرور و روشنى ديدگان و فراق او ، موجب اندوه و نگرانى مادر
فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 7
7 - شادى كردن مادر موسى و زدايش غم از دل وى ، از هدف هاى خداوند در بازگرداندن موسى ( ع ) به دامان وى
فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن
كلمه «كى» به اصطلاح، «تعليليه» و بيانگر هدف الهى در بازگرداندن موسى به دامان مادرش مى باشد. در اين آيه به دو هدف اشاره شده است: الف) شاد شدن مادر موسى و زدودن غم و اندوه ناشى از فراق فرزند. ب) عمل كردن خدا به وعده خود و يقين پيدا كردن مادر موسى به حقانيت وعده هاى الهى. برداشت ياد شده بيان مضمون هدف نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 4
4 - دوران باردارى مادر ، دورانى سخت و مايه ضعف و ناتوانى براى وى است .
حملته أُمّه وهنًا على وهن
«وهناً» مفعول براى فعل محذوف و در موضع حال است. لازم به ذكر است كه «وَهْن » به معناى ضعف جسمانى است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 8
8 - حضور كودك در كنار مادر ، مايه سرور و روشنى ديدگان و فراق او ، موجب اندوه و نگرانى مادر
فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 35 - 1
1 - قيامت ، صحنه گريزان بودن انسان ; حتى از پدر و مادر خويش
و أمّه و أبيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 3
3 - اقدام خداوند به محكم ساختن دل مادر موسى ، به منظور پيش گيرى از فاش شدن راز نوزادش توسط خود وى
إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها
«ربط» (مصدر «ربطنا») به معناى بستن و محكم كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 8
8ـ فرزندان يعقوب با اين تحليل كه دزدى بنيامين ريشه مادرى دارد ، درصدد پيراستن خويش از عار و ننگ دزدى او بودند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
برادران يوسف با توصيف بنيامين به دارا بودن روحيه دزدى (إن يسرق) و اثبات آن با مطرح ساختن دزدى برادر مادرى اش، درصدد بيان اين معنا بودند كه مادر آن دو در پيدايش روحيه دزدى نقش داشته ; ولى ساير برادرانش چون از مادرانى ديگرند، از اين ناهنجارى پيراسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 41 - 1
1- حضرت ابراهيم ( ع ) از خداوند خواستار آمرزش خود ، پدر و مادرش و مؤمنان در روز برپايى قيامت شد .
ربّنا اغفرلى و لولدىّ و للمؤمنين يوم يقوم الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 23 - 2
2 ـ حرمت ازدواج با مادر و خواهر رضاعى و مادر همسران
حرّمت عليكم . .. و امّهاتكم التى ارضعنكم و اخواتكم من الرّضاعة و امّهات نسائكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 87 - 8
8 - عيسى ( ع ) زاده مريم ( ع ) و فرزند او ، نه فرزند خدا
عيسى ابن مريم
از نكاتى كه مى تواند هدف از نسبت دادن عيسى(ع) به مادرش شمرده شود، رد پندار مسيحيان است كه وى را فرزند خداى سبحان مى خواندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 157 - 5
5 ـ حضرت عيسى ( ع ) ، فرزند مريم ( ع ) و رسولى از جانب خداست .
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 18
18 ـ مسيح ( ع ) ، فرزند مريم ( ع ) و هر دو مملوك خداوند
المسيح ابن مريم و امه . .. و للّه ملك السموت و الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 72 - 4
4 ـ مسيح ( ع ) فرزند مريم نه خدا و نه زده او
المسيح ابن مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 110 - 5
5 ـ نعمت هاى ويژه ارزانى شده به عيسى ( ع ) ، به منزله نعمتهايى الهى براى مادرش مريم
اذكر نعمتى عليك و على ولدتك
نعمتهاى شمرده شده در اين بخش از آيات نعمتهايى است كه خداوند به عيسى(ع) عطا كرده است و از نعمتهاى ويژه خداوند به مريم سخنى به ميان نيامده است، بنابراين مى توان گفت عطاى آن نعمتها به عيسى(ع) به منزله عطاى آنها به مادرش مريم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 34 - 2
2- حضرت عيسى ( ع ) فرزند مريم ( ع ) و داراى منزلتى والا است .
ذلك عيسى ابن مريم
«ذلك» براى اشاره به بعيد به كار مى رود. به كار بردن آن در جايى كه مورد اشاره نزديك باشد، بيانگر برجستگى منزلت مورد اشاره و بزرگداشت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 57 - 4
4 - عيسى ( ع ) ، فرزند مريم است و نه خدا .
و لمّا ضرب ابن مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 27 - 5
5 - عيسى ( ع ) ، پسر مريم است .
و قفّينا بعيسى ابن مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 6 - 1
1 - حضرت عيسى ( ع ) ، پسر حضرت مريم ( ع ) است .
و إذ قال عيسى ابن مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 14 - 6
6 - عيسى ( ع ) ، پسر مريم ( س ) است .
كما قال عيسى ابن مريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 11
11 - فرزند حضرت مريم ( س ) ( عيسى ( ع ) ) ، پرتو روح الهى و داراى مقامى بس بلند در پيشگاه خداوند
فنفخنا فيه من روحنا
اضافه «روح» به «نا»، اضافه تشريفى و براى بيان شرافت و عظمت اين روح است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 4 - 6،9
6 - ظِهار ، هيچ گاه ، همسر مرد را ، در مقام مادر او ، قرار نخواهد داد .
و ما جعل أزوجكم الّــى تظـهرون منهنّ أمّهـتكم
9 - در عصر جاهليت ، مردان ، با ظِهار همسر خود ، او را در رديف مادر خود قرار داده و با او ، ترك مراوده مى كردند .
و ما جعل أزوجكم الّــى تظـهرون منهنّ أمّهـتكم
اين كه خداوند فرموده است، ظِهار، همسر را در منزلت مادر قرار نمى دهد، به دست مى آيد كه مردان، با ظِهارِ همسر، مى خواسته اند با آنان ترك مراوده كنند; چون، بر اين باور بودند كه خلوت با مادر قطعاً، امر نادرستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 36 - 11،12،14
11 ـ درخواست مادر مريم از خداوند ، براى حفظ هميشگى مريم و نسل او از شر شيطان
و انّى اعيذها بك و ذريّتها من الشيطان الرجيم
از استعمال فعل مضارع «اعيذ»، دوام و استمرار استفاده شده است.
12 ـ علاقه مادر حضرت مريم به سعادتمندى نسل خويش
و انّى اعيذها بك و ذريّتها
14 ـ تعالى روحى و معنوى مادرِ حضرت مريم ( همسر عمران )
اذ قالت . .. ربّ ... انّى سمّيتها مريم و انّى اعيذها
از توجه به خدا، خلوصش در نذر و نامى كه براى فرزند خويش انتخاب كرد (مريم به معنى عابده)، برداشت فوق استفاده شده
است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 37 - 2
2 ـ اجابت دعاى مادر مريم از سوى خداوند ، درباره حفظ مريم ( س ) از شر شيطان
انّى اعيذها . .. فتقبّلها ... و انبتها نباتاً حسناً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 1،2،4
1 - به ثمر رسيدن تلاش خواهر موسى ، در بازگرداندن برادر خويش به آغوش مادر
قالت هل أدلّكم على أهل بيت . .. فرددنـه إلى أُمّه
خواهر موسى با دنبال كردن برادر، ورود به كاخ فرعون و بالاخره استفاده از فرصت به دست آمده، توانست موسى را به مادرش بازگرداند.
2 - بازگشت موسى به دامان مادر ، نمودى از تدبير و اراده الهى است .
فرددنـه إلى أُمّه
اسناد فعل «ردد» به ضمير «نا» بيانگر مطلب ياد شده است.
4 - تعلق اراده الهى بر بازگرداندن سريع موسى ( ع ) و دير نپاييدن زمان جدايى ميان او و مادرش
فرددنـه إلى أُمّه
به كارگيرى «فاء» عاطفه ـ كه براى بيان عدم تراخى استـ نشان مى دهد كه زمان جدايى ميان موسى(ع) و مادرش به قدرى كوتاه بود كه مى توان آن را ناديده گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 6 - 5
5 - همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حكم مادر مؤمنان اند .
و أزوجه أُمّهـتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 3
3ـ يوسف ( ع ) پدر و مادرش را بر تخت فرمانروايى خويش نشاند .
و رفع أبويه على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 8
8ـ مادر يوسف به هنگام كوچ خاندان يعقوب از كنعان به مصر زنده بود .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 7
7ـ يوسف ( ع ) با اظهار محبتى ويژه به پدر و مادر خويش ، آنان را در كنار خود جاى داد .
فلما دخلوا على يوسف ءاوى إليه أبويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 31 - 18
18 - زنان مؤمن ، مجاز به آشكار ساختن زينت هاى خويش ( گوشواره ، النگو گردنبند و . . . ) و مواضع آنها ( بدن ) بر شوهر ، پدر ، پدر شوهر و پسران خود هستند .
و لايبدين زينتهنّ إلاّ لبعولتهنّ أو ءابائهنّ أو ءاباءِ بعولتهنّ أو أبنائهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 233 - 6،8،18،19
6 ـ مادر در صورت تصميم پدر به تكميل شيرخوارگى فرزند ، بايد دو سال كامل به نوزاد شير دهد . *
و الوالدات يرضعن . .. لمن اراد ان يتم الرضاعة
برخى از مفسّرين برآنند كه مراد از «من أراد» پدر فرزند است; يعنى آنگاه بر مادر دو سال شير دادن لازم است كه پدر از او بخواهد. در تأييد اين برداشت نيز گفته شده كه صيغه «اراد» و «يتمّ» به صورت مذكر، مؤيد آن است.
8 ـ زنان مطلّقه نبايد از شير دادن به نوزاد خود امتناع نمايند .
و الوالدات يُرضعن
آيات قبل و بعد در مورد زنان مطلّقه است.
18 ـ نبايد مادر ـ حتى پس از طلاق ـ با امتناع از شير دادن به فرزند ، موجب ضرر او شود .
لا تضارّ والدة بولدها
19 ـ خوددارى مادر از شير دادن به كودك خويش ، از مصاديق بارز اضرار به فرزند
و الوالدات يرضعن . .. لا تضارّ والدة بولدها
نهى از زيان رسانى به كودك پس از الزام مادر به شير دادن، اشاره به اين معناست كه از مصاديق بارز ضرر به كودك، خوددارى از شير دادن به اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 6،8
6 - مأموريت مادر موسى از سوى خداوند ، به شير دادن فرزندش دور از چشم بيگانگان
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه
8 - مادر موسى ، مأمور افكندن فرزندش به رود نيل در صورت احساس خطر براى وى از جانب فرعونيان
فإذا خفت عليه فألقيه فى اليمّ
واژه «يمّ» به آب زياد گفته مى شود. بدين جهت به دريا «يمّ» گفته مى شود و هم به رود بزرگ. در اين آيه معناى دوم مراد است و مقصود از آن رود نيل مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 15
15 - مادر موسى ، داراى مرتبت و مقامى ويژه در نزد خداوند
فرجعنـك إلى أُمّك كى تقرّ عينها و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 5
5 - مادر موسى ، برخوردار از منزلتى بلند در پيشگاه خداوند و مورد لطف و عنايت ويژه او
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
مادر موسى، در اين بخش از آيات محور داستان موسى قرار گرفته است و اين مى تواند حاكى از منزلت و جايگاه بلند او در نزد خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 4
4 - برخوردارى مادر موسى از مقام بالاى معنوى
و أوحيناإلى أُمّ موسى
شايستگى مادر موسى براى دريافت وحى از جانب خداوند، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 9
9 - راسخ شدن ايمان مادر موسى ، هدف الهى در محكم ساختن دل وى و اطمينان بخشيدن به وى
لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 4
4 - اطمينان يافتن مادر موسى به بازگردانده شدن فرزندش به آغوش وى ، پس از دريافت وحى الهى
لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 14 - 5،7
5 - تحمل ناتوانى هاى روز افزون ، از سوى مادر ، در دوران باردارى ، در پى دارنده حقوقى بر گردن فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه حملته أُمّه وهنًا على وهن
«وهناً على وهن» دلالت بر افزايش ضعف و ناتوانى مادر در دوران باردارى مى كند.
7 - شير دادن به فرزند ، به مدّت دو سال ، از سوى مادر ، باعث تأكيد بر رعايت حقوق مادر از سوى فرزند است .
و وصّينا الإنسـن بولديه . .. و فصـله فى عامين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 36 - 17،21
17 ـ پايبندى مادر مريم ( س ) به نذر خويش در گماردن وى براى عبادت خداوند
ربّ انّى نذرت . .. و انّى سمّيتها مريم
از اينكه نام فرزند خويش را مريم (به معنى عابده) گذاشت، برداشت فوق به دست مى آيد.
21 ـ تأسف همسر عمران ، در پى زادن مريم ( س ) ، از اينكه نذرش محقق نشده و دخترش به دليل حائض شدن نمى تواند در مسجد مانده و محرّر باشد .
ربّ انّى وضعتها اُنثى . .. و ليس الذّكر كالاُنثى
امام صادق (ع): . .. «و ليس الذكّر كالاُنثى» انّ الاُنثى تحيض فتخرج من المسجد و المحرّر لا يخرج من المسجد.
تفسير عياشى، ج 1، ص 170، ح 37 ; بحار الانوار، ج 14، ص 204، ح 18.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 37 - 1
1 ـ مريم ( س ) ، در پى نذر مادرش ، از سوى خداوند به شايستگى پذيرفته شد .
فتقبّلها ربّها بقبول حسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 16
16 - سرپرستى مادر ، فراهم سازنده مساعدترين شرايط براى تربيت فرزند
و لتصنع على عينى . إذ تمشى ... فرجعنـك إلى أُمّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 10،11
10 - فرعونيان ، موسى ( ع ) را به مادرش سپردند و او وى را به خانه خويش برد .
فرجعنـك إلى أُمّك
بازگشت موسى نزد مادر، به اين است كه مادر، او را نزد خود برده باشد; نه اين كه براى پرستارى او به دربار رفته باشد.
11 - موسى ( ع ) ، در خردسالى تحت تكفل مادر خود بود .
على من يكفله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 11 - 2،3،5
2 - تدبير امور خانه و سرپرستى اعضاى آن برعهده مادر موسى
و قالت لأُخته قصّيه
در اين فراز از زندگى موسى، تنها مادر وى مطرح است و سخنى از پدر او به ميان نيامده است. اين يا بدان جهت است كه پدر موسى در قيد حيات نبوده و يا نقش چندانى در سرپرستى امور خانه نداشته است. اين نقش را مادر موسى ايفا مى كرده است.
3 - تسليم بودن اعضاى خانواده در برابر دستورات مادر موسى
و قالت لأُخته قصّيه فبصرت به عن جُنُب
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خواهر موسى، به محض شيندن فرمان مادر (قصّيه) بى درنگ به دنبال موسى روان شد.
5 - حضور خواهر موسى در كنار مادر ، هنگام افكندن موسى در رود نيل
و قالت لأُخته قصّيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 1،2
1- رفتار نيك با مادر و گرامى داشت وى ، سيرت الهى و خوى خدادادى عيسى ( ع ) ، از آغاز ميلاد
و برًّا بولدتى
2- عيسى ( ع ) در گهواره ، خود را فرزندى خوش رفتار و نيكوكار براى مادرش مريم ( س ) خواند و اين ويژگى را عطيه خداوند دانست .
و برًّا بولدتى
تقدير «و برّاً بوالدتى» به قرينه آيه قبل «و جعلنى برّاً بوالدتى» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 38 - 1،3،4
1 - مادر موسى ( ع ) ، دريافت كننده وحى و پيام از جانب خداوند
إذ أوحينا إلى أُمّك
«وحى» در آيه ممكن است به معناى سخن گفتن خداوند با مادر موسى(ع) باشد و ممكن است از آن الهام اراده شده باشد; برخى از وعده هاى خداوند به مادر موسى(ع) كه در سوره قصص آمده است، با معناى اول سازگارتر است.
3 - وحى و پيام خداوند به مادر موسى ( ع ) از نعمت هاى بزرگ او به موسى ( ع ) بود .
و لقد مننّا . .. إذ أوحينا إلى أُمّك مايوحى
«إذ» ظرف است براى «مننّا»; يعنى نعمت بزرگى كه در آيه قبل ياد شد، در آن زمان بوده است.
4 - دسترسى مادر موسى ( ع ) به اطلاعات القا شده به او ، جز از طريق وحى الهى ممكن نبود .
مايوحى
مراد از «مايوحى» (آنچه وحى مى شود) امورى است كه قاعدتاً وحى مى شود و انسان، خود به آن نمى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 10،22
10 - خداوند در وحى به مادر موسى ، فردى را كه دشمن خدا و دشمن كودك او بود ، عامل نجات آن كودك و تحت تكفل گيرنده او معرفى كرد .
يأخذه عدوّ لى و عدوّ له
22 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : أنزل اللّه على موسى التابوت و نوديت أُمّه ضعيه فى التابوت فاقذفيه فى اليمّ و هو البحر ;
از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: خداوند تابوت را بر موسى(ع) نازل كرد و به مادر وى ندا داده شد كه او را در تابوت قرار ده، پس آن را به دريا بيفكن».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 3
3 - رهنمود الهى به مادر موسى در رابطه با فرزندش از طريق وحى
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه . .. فألقيه فى اليمّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 7 - 10،11
10 - اطمينان بخشى خداوند به مادر موسى و وعده قطعى به بازگرداندن فرزندش به آغوش وى
إنّا رادّوه إليك
11 - برگزيدن موسى ( ع ) براى مقام رسالت ، وعده الهى به مادرش جهت آرام بخشيدن خاطر وى
و لاتخافى و لاتحزنى . .. و جاعلوه من المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 9
9 - وعده خدا به مادر موسى ، مبنى بر بازگرداندن فرزندش به آغوش وى
و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
اين آيه اشاره به وعده اى دارد كه خداوند قبلاً به مادر موسى داده بود: «ما او را قطعاً به تو باز خواهيم گرداند»، (إنّا رادّوه إليك).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 10
10 - يقين پيدا كردن مادر موسى به درستى و تخلف ناپذير بودن وعده هاى خداوند ، يكى ديگر از اهداف بازگرداندن موسى
( ع ) به آغوش وى
فرددنـه إلى أُمّه . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 4
4ـ احترام ويژه يوسف ( ع ) به پدر و مادر خويش
و رفع أبويه على العرش
مادرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 12 - 4
4 - انس گرفتن پيشين موسى با آغوش و شير مادر ، باعث امتناع او از خوردن شير دايگان شد .
و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه . .. و حرّمنا عليه المراضع من قبل
خداوند پيش از اين، به مادر موسى فرمان داد وى را شير دهد. از تعبير «حرّمنا عليه المراضع من قبل» استفاده مى شود كه فلسفه آن دستور، اين بود كه ذائقه موسى(ع)، تنها با پستان و شير مادرش شكل بگيرد، تا از گرفتن پستان ديگران امتناع ورزد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 7،22
7 - موسى و هارون ( ع ) ، برادران مادرى يكديگر بودند . *
قال يـبنؤُمّ
مخاطب قرارگرفتن موسى(ع) از سوى هارون با تعبير «ابن أُمّ» (پسرمادر)، ممكن است به اين خاطر باشد كه هارون و موسى(ع) برادران مادرى يكديگر بوده اند و نيز ممكن است يادآورى كلمه «مادر»، تنها به منظور جلب عواطف موسى(ع) صورت گرفته باشد.
22 - « على بن سالم عن أبيه قال : قلت لأبى عبداللّه ( ع ) أخبرنى عن هارون لِمَ قال لموسى ( ع ) يابن أُمِّ . . . و لم يقل يابن أبى فقال : إنّ العداوات بين الإخوة أكثرها تكون إذا كانوا بنى علاّت و متى كانوا بنى أُمّ قلّت العداوة بينهم . . . قال : قلت له : فَلِمَ أخذ برأسه يجرّه إليه و بلحيته و لم يكن له فى اتّخاذهم العجل و عبادتهم له ذنب ؟ فقال : إنّما فعل ذلك به لأنّه لم يفارقهم لمّا فعلوا ذلك و لم يلحق بموسى ( ع ) و كان إذا فارقهم ينزل بهم العذاب ;
على بن سالم از پدرش نقل كرده كه گفت: به امام صادق(ع) عرض كردم: مرا از سخن هارون با خبر كن كه چرا به برادرش
موسى(ع) گفت: اى فرزند مادرم . .. و نگفت اى فرزند پدرم؟ امام فرمود: دشمنى بين برادران، بيشتر زمانى است كه از مادران متعدد باشند و اگر برادران از يك مادر باشند، دشمنى بين آنان كم است ... به امام گفتم: چرا موسى(ع) سر و ريش برادر را گرفته و بسوى خود مى كشيده بود، در حالى كه در گوساله پرستى آن قوم، هارون گناهى نداشت؟ امام فرمود: براى اين كه او در زمان گوساله پرستى، از آنان جدا نشد و به موسى(ع) ملحق نگرديد و اگر آنان را ترك نموده بود، عذاب بر ايشان فرود مى آمد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 7،22
7 - موسى و هارون ( ع ) ، برادران مادرى يكديگر بودند . *
قال يـبنؤُمّ
مخاطب قرارگرفتن موسى(ع) از سوى هارون با تعبير «ابن أُمّ» (پسرمادر)، ممكن است به اين خاطر باشد كه هارون و موسى(ع) برادران مادرى يكديگر بوده اند و نيز ممكن است يادآورى كلمه «مادر»، تنها به منظور جلب عواطف موسى(ع) صورت گرفته باشد.
22 - « على بن سالم عن أبيه قال : قلت لأبى عبداللّه ( ع ) أخبرنى عن هارون لِمَ قال لموسى ( ع ) يابن أُمِّ . . . و لم يقل يابن أبى فقال : إنّ العداوات بين الإخوة أكثرها تكون إذا كانوا بنى علاّت و متى كانوا بنى أُمّ قلّت العداوة بينهم . . . قال : قلت له : فَلِمَ أخذ برأسه يجرّه إليه و بلحيته و لم يكن له فى اتّخاذهم العجل و عبادتهم له ذنب ؟ فقال : إنّما فعل ذلك به لأنّه لم يفارقهم لمّا فعلوا ذلك و لم يلحق بموسى ( ع ) و كان إذا فارقهم ينزل بهم العذاب ;
على بن سالم از پدرش نقل كرده كه گفت: به امام صادق(ع) عرض كردم: مرا از سخن هارون با خبر كن كه چرا به برادرش موسى(ع) گفت: اى فرزند مادرم . .. و نگفت اى فرزند پدرم؟ امام فرمود: دشمنى بين برادران، بيشتر زمانى است كه از مادران متعدد باشند و اگر برادران از يك مادر باشند، دشمنى بين آنان كم است ... به امام گفتم: چرا موسى(ع) سر و ريش برادر را گرفته و بسوى خود مى كشيده بود، در حالى كه در گوساله پرستى آن قوم، هارون گناهى نداشت؟ امام فرمود: براى اين كه او در زمان گوساله پرستى، از آنان جدا نشد و به موسى(ع) ملحق نگرديد و اگر آنان را ترك نموده بود، عذاب بر ايشان فرود مى آمد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 27 - 1
1- مريم ( س ) پس از دريافت رهنمود هاى نوزادش عيسى ( ع ) ، او را آشكارا در آغوش خود گرفت و نزد قومش برد .
فأتت به قومها تحمله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 2 - 5
5- پيوند ميان مادر و كودك شيرخوارش ، از محكم ترين پيوند هاى موجود ميان انسان ها است .
يوم ترونها تذهل كلّ مرضعة عمّا أرضعت
ذكر «رها شدن كودك شيرخوار از دامن مادر و غافل گشتن مادر از او» در ترسيم شدت و بزرگى زلزله زمين در آستانه برپايى قيامت، بيانگر اين معنا است كه: پيوند مهر ميان مادر و كودك شيرخوارش، با اين كه از محكم ترين پيوندهاى موجود ميان آدميان است و مادر شير دهنده در هر شرايطى كودكش را رها نخواهد ساخت; اما در آن زلزله هر مادر شيردهنده اى فرزندش را بى اختيار رها خواهد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 10 - 5،6
5 - وجود پيوند عميق روحى ـ عاطفى در مادر ، نسبت به فرزند خود و بروز آن به هنگام احساس خطر براى وى
و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغا إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها
6 - احساس خطر مرگ براى فرزند ، ضربه اى سهمگين بر مادر و مايه پريشانى خاطر وى
إن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها
مراد از برداشت ياد شده اين است كه اگر خداوند دل مادر موسى را محكم نكرده بود، وى به خاطر احساس خطرى كه براى موسى(ع) داشت، ممكن بود از خود بى خود شده و ناله سر دهد و راز موسى(ع) را فاش سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 8
8 - حضور كودك در كنار مادر ، مايه سرور و روشنى ديدگان و فراق او ، موجب اندوه و نگرانى مادر
فرددنـه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 6 - 5،14
5 - همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حكم مادر مؤمنان اند .
و أزوجه أُمّهـتهم
14 - مؤمنان ، و همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) با وجود حكم مادرى داشتن آنها براى مؤمنان ، از هم ، ارث نمى برند .
و أزوجه أُمّهـتهم وأُولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض
احتمال دارد ذكر «أُولوا الأرحام. ..» پس از بيان مادر بودن همسران پيامبر براى مؤمنان، به خاطر دفع اين شبهه باشد كه حكم مادرى، ممكن است موجب ارث هم بشود. آيه، جواب مى دهد كه خويشاوندى نَسبى، موجب ارث مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 40 - 5
5 - حكم مادرى پيدا كردن همسران رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ، نمى تواند دليل حكم پدرى آن حضرت باشد .
و أزواجه أُمّهاتكم . .. ما كان محمّد أبا أحد من رجالكم
احتمال دارد كه «ما كان محمّد أبا أحد من رجالكم» درصدد نفى توهمى باشد كه به دنبال نزول حكم مادر دانستن همسران
پيامبر پديد آمده است. از آيه استفاده مى شود كه آن حكم، دليل نمى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) هم، حكم پدر را پيدا كند. بنابراين، آيه، نفى حكم تشريعى مى كند و نه تكوينى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 2 - 5
5 - مادر هر كس تنها همان زنى است كه وى را زاده است و نه كس ديگر .
إن أُمّهـتهم إلاّ الّــى ولدنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 212 - 3
3 ـ كفر ، زمينه اصيل پنداشتن زندگى دنيا و ارزش هاى مادى
زين للذين كفروا الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 2
2 - اسلام ، آيينى معتدل در توجه به ماديات و معنويات
جعلنكم أمة وسطاً
چون سخن در اين بخش از آيات، نظر به يهود و نصارا دارد، مى توان گفت: توصيف امت اسلام به امتى معتدل، در قياس با يهود و نصاراست و از آنجا كه يهوديان مردمى دنياگرا هستند و نصارا تأييد كننده رهبانيت و ترك دنيا مى باشند; مراد از معتدل بودن امت اسلام، اعتدال در توجه به دنيا و امور معنوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 19
19 ـ اهتمام اسلام به امور مادى و معنوى مردم
يبتغون فضلا من ربهم و رضوناً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 15
15 ـ توجه اسلام به نظام تغذيه و سالم سازى آن
حرمت عليكم الميتة . .. و ما اكل السبع الا ما ذكيتم
تفصيل و تبيين موارد خوردنيهاى حلال و حرام، نشانه توجه اسلام به نظام تغذيه مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 10،24
10 ـ تغذيه و احكام آن ، مورد توجه و عنايت دين اسلام
اليوم احل لكم الطيبت . .. و طعامكم حل لهم
24 ـ اهتمام اسلام به رعايت حقوق اقتصادى زنان
إذا ءاتيتموهن اجورهن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 5
5ـ پيامبران ، منزه از علاقه به مال و منال و امور مادى
لا أسئلكم عليه مالاً إن أجرى إلاّ على الله
تعبير «أجر» در مقابل «مال» در آيه شريفه ، گوياى اين است كه: نوح(ع) در پاداش خواهى از خداوند نيز ، درخواست مال و دارايى نمى كند و علاقه اى به آن نشان نمى دهد.
ماديگرايى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 33 - 12
12 - انكار بُعد معنوى انسان و منحصر پنداشتن او در بعد حيوانى ( چون خوردن و آشاميدن ) ، عامل تكذيب رسالت پيامبرِ پس از نوح ، از سوى اشراف
ما هـذا إلاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون منه و يشرب ممّا تشربون
تكيه اشراف برخوردن و آشاميدن براى انكار رسالت پيامبرشان، نشانگر اين حقيقت است كه آنان، انسان را موجودى در حد حيوان مى پنداشتند و منكر بعد معنوى او بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 31 - 6
6 - درونمايه هاى فرهنگ طبقاتى و مادى مردم مكه ، زمينه ساز گرايش آنان به كفر و شرك
و إنّا به كـفرون . و قالوا لولا نزّل هـذا القرءان
با توجه به اين كه آيه شريفه پس از بيان كفر مشركان (إنّا به كافرون) روحيه مادى گرايانه آنان را بازگو مى كند، تأثير اين بينش در انحراف و كفر استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 24 - 9
9 - طبيعت گرايى و نفى اراده خداوند در پديده مرگ ، پندارى غير متكى به علم
و ما يهلكنا إلاّ الدهر و ما لهم بذلك من علم إن هم إلاّ يظنّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 35 - 7
7 - افق ديد كافران ، محدود به زندگى كوتاه دنيا است .
لجعلنا لمن يكفر بالرحمـن . .. لمّا متـع الحيوة الدنيا و الأخرة عند ربّك للمتّقين
خداوند در اين آيه، توانايى خويش را بر ايجاد يك زندگى آكنده از تجمل براى كافران، بيان كرده و سپس حضور در جوار ربوبى را مطرح نموده است. از اين مطلب استفاده مى شود كه كافران تنها در محدوده تنگ زندگى دنيا مى انديشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 10 - 3
3 - توانمندى ها و امكانات مادى ، بت ها و خدايان ساختگى ، تكيه گاه مشركان در دنيا
و لايغنى عنهم ما كسبوا شيـًا و لا ما اتّخذوا
تعبير «ما كسبوا» ـ كه اشاره به امكانات مادى دارد ـ و نيز «ما اتّخذوا. ..» ـ كه ناظربه عقايد شرك آلود آنان است ـ نشان مى دهد كه آنان تمامى اتكا و اميد خويش را به آن دو معطوف داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 24 - 7
7 - زندگى و مرگ در نگاه مشركان ، پديده اى طبيعى و بى ارتباط با اراده الهى و وجود خداوند
و ما يهلكنا إلاّ الدهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 35 - 4
4 - تلاش مشركان عصر بعثت ، در تفسير مادى آيات الهى و نشانه هاى خدا در طبيعت
و من ءايـته . .. و من ءايـته ... و يعلم الذين يجـدلون فى ءايـتنا ما لهم من محيص
از ارتباط آيات شريفه، استفاده مى شود كه مشركان مكه، درباره آيه بودن مسائل طبيعى بحث و جدل مى كردند و آن را صرفاً امرى طبيعى و مادى مى انگاشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 31 - 3
3 - ثروت و اشرافيت ، ملاك تمامى ارزش ها ـ حتى ارزش هاى دينى ـ در نگاه مشركان مكه
لولا نزّل هـذا القرءان . .. عظيم
مشركان در مقام اعتراض به پيامبر(صلی الله علیه و آله) اظهار مى داشتند: اگر وحى اصالت داشت، مى بايست بر اشراف نازل مى شد. از اين نكته استفاده مى شود كه ملاك ارزش براى آنان، مال و مقام بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 29 - 2
2 ـ منكران معاد داراى بينشى سطحى و مادى هستند.
و قالوا إن هى إلا حياتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 35 - 4
4 - در نظر منكران معاد ، انسان موجودى صرفاً مادى و جسمانى است .
أيعدكم . .. و كنتم ترابًا و عظـمًا أنّكم مخرجون
از اين كه اشراف، خاك و استخوان شدن را به خود انسان نسبت داده اند نه به جسم او (يعنى نگفتند «و كان جسمكم تراباً. ..») استفاده مى شود كه آنان براى انسان، هويتى بيرون از كالبد و جسم او معتقد نبودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 75 - 5
5 ـ منافقان ، داراى روحيه مادى
و منهم من عهد اللّه لئن ءاتينا . ... لنكوننّ من الصلحين
برداشت فوق بدين جهت است كه منافقان، صلاح خويش را مشروط به برخوردارى از مال و ثروت كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 24 - 8
8 - طبيعت گرايى و انكار حيات اخروى ، داراى ريشه در جاهليت عرب
و قالوا ما هى إلاّ حياتنا الدنيا . .. و ما يهلكنا إلاّ الدهر
ماديگرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 31 - 10
10 ـ محدود دانستن حيات در تنگناى زندگى مادى دنيا، موجب حسرت و اندوه عميق در قيامت مى شود.
و قالوا إن هى إلا حياتنا الدنيا . .. حتى إذا جاءتهم الساعة بغتة قالوا يحسرتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 23 - 5
5 - گرايش به مادى گرايى و دنياطلبى ، قدرت انديشه ( خرد ) را تضعيف و آدمى را به سوى تقليد كوركورانه سوق مى دهد .
و كذلك . .. إلاّ قال مترفوها إنّا وجدنا ءاباءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 113 - 6
6 ـ غلبه گرايش هاى مادى در حواريون عيسى ( ع ) بر جنبه هاى معنوى آنان *
قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا
برداشت فوق از تقديم «نأكل» كه اشاره به جنبه مادى دارد، بر «تطمئن» و «نعلم» كه از امور معنوى است، استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 44 - 3
3 - داورى مشركان صدراسلام ، سطحى و براساس ملاك هاى مادى و غفلت آنان از معادلات فرا مادى بود .
أم يقولون نحن جميع منتصر
اتكاى مشركان بر جميعت خويش، نشانه سطحى نگرى آنان در محاسبات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 31 - 6
6 - عصاى اژد ها شده موسى ، نسبت به انسان ها بى آزار بود .
إنّك من الأمنين
تعبير «من الآمنين» به جاى «آمن» براى بيان اين معنا است كه نه تنها موسى(ع) از آسيب عصاى اژدها شده در امان است; بلكه مردم نيز آسيبى از آن نخواهند ديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 20 - 2،3،5
2 - عصاى موسى ( ع ) در پى افكنده شدن ، به مارى در حال حركت تبديل شد .
فألقيها فإذا هى حيّة تسعى
3 - افكنده شدن عصاى موسى و تبديل شدن آن به مار ، هم زمان بود .
فإذا هى حيّة
«اذا» براى مفاجاة است و بر وحدت زمان جمله قبل و بعد دلالت دارد.
5 - عصاى موسى ( ع ) پس از تبديل شدن به مار ، جان داشت و با اراده خود جست و خيز مى كرد .
حيّة تسعى
خداوند در داستان مقابله موسى(ع) و ساحران در آيات بعد، در باره سحر ساحران فرموده است: «يخيّل إليه من سحرهم أنّها تسعى»; مقايسه آن با فعل «تسعى» (در اين آيه) گوياى حقيقى بودن حركت عصاى موسى(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 1،2
1 - خداوند به موسى ( ع ) فرمان داد عصاى تبديل شده به مار را بدون ترس از زمين برگيرد .
قال خذها
2 - موسى ( ع ) از گرفتن عصاى مار شده خويش در بيم و هراس بود .
قال خذها و لاتخف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 32 - 2
2 - تبديل ناگهانى عصاى موسى به اژدهايى واقعى و ترديد ناپذير
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 10 - 2،3،4
2 - تبديل ناگهانى عصاى موسى به مارى پرتحرك ، در پى افكندن آن بر زمين
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
«اهتزاز» (مصدر «تهتزّ») به حركت تند و سريع گفته مى شود. «جانّ» نيز به گفته مفسران، گونه اى از مار باريك است كه بسيار چست و چالاك مى باشد.
3 - تبديل عصاى موسى به اژدهايى بزرگ اما به چالاكى مار هاى كوچك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
با توجه به اين كه در جاى ديگر تبديل عصا به اژدهايى بزرگ (فإذا هى ثعبان مبين) آمده احتمال مى رود كه تعبير «كأنّها جانّ» در اين جا نه از آن باب باشد كه عصاى موسى در مرتبه نخست به شكل مارى كوچك و در دفعات ديگر به شكل اژدها درآمده بود بلكه تشبيه آن به مار كوچك از جهت حركت تند و سريعى است كه آن مار داشته است.
4 - ترس و گريز بى تأمل موسى ( ع ) ، با مشاهده تبديل عصاى دست خويش به مارى چالاك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 31 - 3،4
3 - فرار بى درنگ موسى ( ع ) در پى مشاهده عصاى خود بسان مارى چست و چالاك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
4 - ندا و فرمان خدا به موسى ( ع ) مبنى بر پيش آمدن و نترسيدن از عصاى مار شده خويش
يـموسى أقبل و لاتخف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 3
3 - خداوند ، موسى ( ع ) را مطمئن ساخت كه عصاى مار شده ـ پس از گرفته شدن ـ به حالت اول بر خواهد گشت .
و لاتخف سنعيدها سيرتها الأولى
«سيرة» در اصل به معناى حالت و هيئت سير است، ولى به صورت مجاز، بر هر صفت و حالتى اطلاق مى شود. در جمله «سنعيدها سيرتها» حرف «إلى» در تقدير است، كه حذف آن، كلمه را منصوب به نزع خافض كرده است; يعنى «سنعيدها
إلى سيرتها» يا «سنعيد إليها سيرتها».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 4
4 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به مار و بازگشت آن به صورت اوّليه ، وابسته به اراده خداوند بود .
سنعيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 4
4 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به مار و بازگشت آن به صورت اوّليه ، وابسته به اراده خداوند بود .
سنعيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 17
17 - يهوديان ، تعاليم هاروت و ماروت را دنبال كرده و آنها را در جهت مبارزه با پيامبر به كار گرفتند .
اتبعوا ما تتلوا . .. و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
«ما أنزل» عطف بر «ما تتلوا . ..» است; يعنى: اتبعوا ما تتلوا الشياطين و اتبعوا ما أنزل على الملكين.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 14
14 - هاروت و ماروت فرشتگانى ساكن سرزمين بابل
و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
«ببابل» متعلق به محذوف و حال براى «الملكين» مى باشد; يعنى: الملكين كائنين ببابل. مقصود از «بابل» بنابر آنچه بسيارى از مفسران گفته اند، بابل عراق - كه شهرى بر ساحل رود فرات و نزديك حله است - مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 16
16 - هاروت و ماروت ، علم سحر را از ناحيه خداوند دريافت مى كردند . *
و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 15،18،19،24
15 - هاروت و ماروت به مردمان بابل سحر مى آموختند .
و ما أنزل على الملكين . .. و ما يعلمان من أحد
18 - هاروت و ماروت ، تعاليم خود ( سحر ) را آزمونى براى مردم دانسته و به آنان هشدار مى دادند .
و ما يعلمان من أحد حتى يقولا إنما نحن فتنة
19 - هاروت و ماروت ، پيش از تعليم سحر به مردم ، ايشان را از به كارگيرى نا به جاى آن و سوء استفاده از آن ، بر حذر مى داشتند .
و ما يعلمان من أحد حتى يقولا إنما نحن فتنة فلاتكفر
24 - مردم بابل از هاروت و ماروت سحرى را آموختند كه بتوانند با آن بين زن و شوهرش جدايى افكنند .
فيتعلمون منهما ما يفرقون به بين المرء و زوجه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 16
16 - هاروت و ماروت ، علم سحر را از ناحيه خداوند دريافت مى كردند . *
و ما أنزل على الملكين ببابل هروت و مروت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 18،19
18 - هاروت و ماروت ، تعاليم خود ( سحر ) را آزمونى براى مردم دانسته و به آنان هشدار مى دادند .
و ما يعلمان من أحد حتى يقولا إنما نحن فتنة
19 - هاروت و ماروت ، پيش از تعليم سحر به مردم ، ايشان را از به كارگيرى نا به جاى آن و سوء استفاده از آن ، بر حذر مى داشتند .
و ما يعلمان من أحد حتى يقولا إنما نحن فتنة فلاتكفر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 116 - 1،2
1 ـ اموال و فرزندان اهل كفر ، نمى تواند آنها را از كيفر خداوند برهاند .
انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
«اغنى» هنگامى كه با «عن» متعدى شود، به معناى «دفع» مى آيد. لذا «لن تُغنى»، يعنى نمى رهاند. (روح المعانى).
2 ـ اموال و اولاد ، تنها تكيه گاه به هنگام ذلت و ابتلاى به غضب الهى ، از ديدگاه اهل كفر
ضربت عليهم الذّلّة . .. و باءُو بغضب من اللّه ... انّ الذين كفروا لن تغنى
ظاهراً منظور از «الذين كفروا»، همان جناح اهل كتاب هستند كه در آيات سابق وضعيت آنان بيان شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 186 - 2،3،4،23
2 ـ مال و تن و جان مؤمنان ، وسيله آزمايش آنان
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
3 ـ آزمايشِ به وسيله تن و جان ، مرحله اى پس از آزمايش به وسيله مال *
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
تقدّم ذكرى «اموال» بر «انفس»، مى تواند اشاره به دو مرحله ترتيبى از آزمايش باشد.
4 ـ انفاق ، عرصه آزمايش مالى مؤمنان و جهاد ، عرصه آزمايش جانى آنان
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
با توجّه به آيات پيشين كه درباره جهاد و انفاق بود، مى تواند امتحان مالى، ناظر به انفاق و امتحان جانى، ناظر به جهاد باشد.
23 ـ پرداخت زكات ، مصداق آزمايش در اموال و واداشتن خويش به صبر ، آزمايش در انفس است .
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
امام رضا (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: «لتبلونّ فى اموالكم» باخراج الزكاة و «فى انفسكم» بتوطين الانفس على الصبر.
عيون اخبار الرّضا (ع)، ج 2، ص 89، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 421، ح 474.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 17 - 4
4 - كارساز نبودن اموال و اولاد منافقان براى آنان ، در قبال عذاب الهى در قيامت
لن تغنى عنهم أمولهم و لا أولـدهم من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 56 - 2
2 - فريفته شدن به مال و فرزند و ملاك ارزش قرار دادن آن ، نشانه جهل و نادانى است .
أيحسبون أنّما نمدّهم . .. نسارع لهم فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 4
4 ـ ايمان ، شرط تأثير ايثار هاى مالى و جانى انسان در دستيابى به بهشت
إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أمولهم بأن لهم الجنة
قيد «من المؤمنين» اشعار دارد به اينكه تنها انسانهاى مؤمن در اين معامله شركت دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 28 - 3،4
3 ـ دلبستگى به مال و فرزند ، زمينه ابتلاى انسان به انحراف از دين و خيانت به آن
لاتخونوا اللّه . .. و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة
4 ـ خيانت برخى از مسلمانان صدر اسلام به خدا و رسول به خاطر حفظ مال و فرزند خويش
لاتخونوا اللّه و الرسول . .. و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة
در ضمن شأن نزول ياد شده در آيه قبل آمده است كه هدف آن مسلمانى كه مرتكب خيانت شده و اسرار نظامى مسلمانان را فاش ساخت، حفظ مال و فرزندانش بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 177 - 25
25 - محبت و علاقه به مال ، بازدارنده نيكان از انفاق و مصرف كردن آنها براى نجات مستمندان نخواهد شد .
و ءاتى المال على حبه ذوى القربى
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «حبه» به «المال» برگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 56 - 2
2 - فريفته شدن به مال و فرزند و ملاك ارزش قرار دادن آن ، نشانه جهل و نادانى است .
أيحسبون أنّما نمدّهم . .. نسارع لهم فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 31 - 7
7 - دنياگرايى و مال پرستى ، عامل اساسى در مخالفت با حق
لمّا جاءهم الحقّ . .. لولا نزّل هـذا القرءان على رجل
با توجه به توضيح برداشت قبل و الغاى خصوصيت از مورد (مشركان مكه)، مطلب بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 11 - 16
16 - دلبستگى به مال و خانواده ، بازدارنده انسان از راه خدا و تكاليف دين
سيقول لك المخلّفون من الأعراب شغلتنا أمولنا و أهلونا . .. يقولون بألسنتهم
برداشت بالا بر اين اساس است كه اعراب در بيان «شغلتنا أموالنا و أهلونا» صادق به شمار آيند; ولى در گفتن «فاستغفرلنا» ـ كه حاكى از ندامت درونى آنان است ـ كاذب باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 55 - 11،15
11 ـ كثرت مال و اولاد ، مايه رنج و گرفتارى براى بى ايمانان
فلا تعجبك أمولهم و لا أولدهم . .. ليعذبهم بها فى الحيوة الدنيا
15 ـ مال و اولاد فراوان منافقان ، زمينه گرايش آنان به كفر در هنگام مرگ
فلا تعجبك أمولهم . .. و تزهق أنفسهم و هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 55 - 1
1 - رفاه و برخوردارى از امكانات مادى ـ همچون مال و فرزند ـ نشانه كرامت انسان در نزد خدا نيست .
أيحسبون أنّما نمدّهم به من مال و بنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 42
42 ـ ترس از مردم و مال پرستى ، عامل كفرپيشگى و كتمان حقايق آسمانى
فلاتخشوا الناس . .. و من لم يحكم بما أنزل اللّه فأولئك هم الكفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 1،4
1 ـ عواطف خويشاوندى ( علاقه به پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و امكانات مادى ( مال ، شغل و مسكن ) زمينه هاى انحراف انسان و روى گردانى وى از فرمان خدا و رسول و ر ها كردن جهاد
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها ... أحب إليكم من اللّه و رسوله و جهاد
4 ـ روى گردانان از جهاد ، به خاطر علقه هاى عاطفى ( محبت پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و دلبستگى مادى ( مال ، شغل و مسكن ) مورد تهديد خداوند
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أمول اقترفتموها و ... أحب إليكم ... و جهاد فى سبيله فتر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 103 - 12
12 ـ دلبستگى به مال و عدم تمايل به پرداخت صدقه ( زكات ) نشانه آلودگى روح و عدم تكامل معنوى انسان
خذ من أمولهم صدقة تطهرهم و تزكيهم
از مفهوم آيه برداشت مى شود كه: تطهير و تزكيه مورد نظر تنها با پرداخت زكات حاصل خواهد شد. بنابراين آنان كه در نتيجه دلبستگى، از پرداخت آن سرباز مى زنند، آلوده اند و رشد نخواهند يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 9 - 4،5،7،8
4 - غفلت و باز ماندن از ياد خداوند ، طبيعت دلبسته شدن به مال و اولاد
لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم
«إلهاء» (مصدر «تلهكم») به معناى مشغول و سرگرم كردن است. نسبت دادن «إلهاء» به «اموال و اولاد» گوياى مطلب ياد شده است. گفتنى است كه لازمه مشغول كردن به خود، ايجاد غفلت از ياد خدا مى باشد.
5 - مؤمنان ، در معرض غفلت از ياد خدا ، به خاطر دلبسته شدن به اموال و اولاد
يـأيّها الذين ءامنوا لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم عن ذكر اللّه
7 - دلبستگى به مال و اولاد و غفلت از ياد خدا ، موجب خسران براى انسان
و من يفعل ذلك فأُولـئك هم الخـسرون
8 - دلبستگان به مال و اولاد ، غافل از ياد خدا و داراى فرجامى خسارت بار
و من يفعل ذلك فأُولـئك هم الخـسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 2،3،4
2 - وابستگى و دلبستگى به اموال و اولاد ، زمينه ساز لغزش انسان ها و ممانعت از دين دارى است .
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
3 - هشدار خداوند به مؤمنان ، نسبت به لغزش و نافرمانى كردن به خاطر دلبستگى و وابستگى به مال و فرزند
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
4 - علاقه و دلبستگى به اموال و اولاد ، نبايد مانع از دين دارى و انجام تكاليف الهى شود .
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
برداشت ياد شده، با توجه به تاريخ و شأن نزول آيات است كه در آيه قبل توضيح داده شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 3،4،6
3 - افراط در مال دوستى ، حتى براى تهى دستان ، ذلّت آفرين است .
ربّى أهـنن . كلاّ ... تحبّون المال حبًّا جمًّا
4 - علاقه به ثروت ، از عوامل بى توجّهى به بينوايان و ترك تلاش در رفع گرسنگى آنان است .
و لاتحـضّون على طعام المسكين . .. و تحبّون المال حبًّا جمًّا
ارتباط اين آيه و آيه قبل با دو آيه پيش از آنها، بيانگر برداشت ياد شده است.
6 - دلبستگى به ثروت ، شكست در آزمون الهى است .
ابتليه . .. و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 25 - 2
2 - ترك يتيم نوازى ، بى توجّهى به تغذيه فقيران ، تصاحب ارث ديگران و دلبستگى شديد به ثروت ، مايه گرفتارى به عذابى بى نظير در قيامت
فيومئذ لايعذّب عذابه أحد
ضمير «عذابه»، ممكن است به انسان برگردد كه در آيات پيشين ويژگى هاى او بيان شده بود. در اين صورت عذاب ـ كه اسم مصدر و به معناى تعذيب است ـ به مفعول خود اضافه شده است و مفاد آيه شريفه اين است كه عذاب كردن آن فرد، به گونه اى انجام مى گيرد كه كسى ـ جز خداوند ـ آن گونه عذاب نمى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 6
6 - مال دوستى ، از ريشه هاى بخل است .
لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 34 - 3
3- تكيه ثروت مند مغرور ، به زيادى مال و نيروى فرزندان ، خويشان و هواخواهان خود بود .
فقال لصـحبه . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا
به قبيله و عشيره انسان و نيز به گروهى كه در كارى به هم كمك كنند، «نفر» اطلاق مى شود (لسان العرب) و به قرينه «أنا أقلّ منك مالاً و ولداً» ـ در آيه 39 ـ برجسته ترين مصداق آن براى گوينده اين سخن، فرزندان وى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 24 - 5
5 - تكيه غرورآميز كافران دين ستيز ، بر مال و منال و نيروى انسانى خويش
فسيعلمون من أضعف ناصرًا و أقلّ عددًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 10 - 1،2
1 ـ كافران به جاى تكيه بر رحمت الهى ، بر مال و اولاد خويش متّكى هستند .
ربّنا . .. هب لنا من لدنك رحمة ... انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اول
2 ـ كافران ، بى نيازى را در مال و اولاد مى جويند ; در حالى كه هرگز آن را نمى يابند .
انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 11 - 1
1 ـ تكيه بر مال ، اولاد و احساس بى نيازى از خدا ، شيوه فرعونيان و پيشنيان آنان
لن تغنى عنهم . .. كدأب ال فرعون و الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 169 - 25
25 ـ وابسته نبودن به مظاهر دنيا و دورى از كسب مال از راه هاى نامشروع ، نشانه تقواپيشگى است .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا . .. للذين يتقون أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 9 - 6
6 - دلبسته نشدن به مال و اولاد ، سفارش خداوند به مؤمنان
يـأيّها الذين ءامنوا لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 24 - 8
8 - ارج نهادن به يتيمان ، تغذيه نيازمندان ، پرهيز از غصب ارث ديگران و دل نبستن به ثروت ، توشه هايى سودمند براى آخرت
لاتكرمون . .. لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... يـليتنى قدّمت لحياتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 4،5
4 - آزمون دانستن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، سير كردن گرسنگان ، تصرف نكردن ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، زمينه ساز اعتماد به رهايى از صحنه هاى وحشت بار قيامت
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
«نفس مطمئن» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
5 - آگاهى از فلسفه فقر و غنا و برخورد صحيح با يتيمان ، مسكينان و اموال مردم و دل نبستن به ثروت ، فرونشاننده اضطراب درونى و مايه اطمينان نفس انسان
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
توصيف «نفس» به «مطمئن» ـ در قيامت ـ ممكن است به اعتبار اطمينانى باشد كه در دنيا، براى او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 28 - 8
8 - آزمون ديدن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، تغذيه فقيران ، ترك تصرف ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، مايه احساس رضايت انسان از خداوند و زمينه ساز رضايت خداوند از او است .
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. راضية مرضيّة
نفس «راضى» و «مرضى» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 2،3،17
2 ـ محجور بودن سفيه ، از تصرف در اموال
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
3 ـ در انفاق به سفيهان ، نبايد مال را در اختيار آنان قرار داد . *
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
برخى برآنند كه مراد از «ايتاء»، انفاق بر آنان است ; يعنى به هنگام انفاق بر آنان، اموالتان را در اختيار آنان قرار ندهيد، بلكه در جهت منافع آنان به كار گيريد.
17 ـ لزوم اجتناب از سپردن اموال به افرادى كه مورد اعتماد نيستند .
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
امام صادق (ع) درباره «السّفهاء» در آيه فوق فرمود: من لا تثق به.
تفسير عياشى، ج 1، ص 220، ح 20 ; نورالثقلين، ج 1، ص 441، ح 48.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 12
12- توان مندى و رشد ، شرط جواز تصرف در اموال است . *
فأراد ربّك أن يبلغا أشدّهما و يستخرجا كنزهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1،3،4
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
3 ـ تصرف در داراييهاى يتيمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
و لاتقربوا . .. إلا بالتى هى أحسن
«التى» صفت براى كلمه اى مانند «الخصلة» (طريقه و روش) است. بنابراين «لاتقربوا ... إلا ...» يعنى تصرف نكنيد مگر به بهترين روش تصرف. بديهى است كه مراد تصرفى است كه براى يتيم نيكو باشد.
4 ـ به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن
برداشت فوق با توجه به كلمه «أحسن» (بهتر و نيكوتر) استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 1،3،7،8،10،11،12
1- تصرف بى جا و حيف و ميل اموال يتيمان ، ممنوع و حرام است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
3- پرهيز از هرگونه امرى كه موجب حيف و ميل مال يتيم و تصرف به ناحق در آن شود ، واجب و لازم است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
7- تصرف در اموال و دارايى هاى يتيمان با رعايت مصالح آنان ، مجاز و مشروع است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
8- جواز تصرف در مال يتيم ، مشروط به رعايت بالاترين سطح مصالح وى است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
10- عهده داران مال يتيم ، موظف به انتخاب ثمربخش ترين شيوه حفظ و به كاراندازى آن
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مخاطب «لاتقربوا. ..» متصديان امور يتيمان باشند كه خداوند، به آنها دستور مى دهد: «جز با رعايت مصالح آنها، نبايد در آن اموال دخل و تصرف كنند». بنابراين مراد از «التى هى أحسن» تصرف ثمربخش و مفيد است.
11- يتيم ، از تصرف در مال خويش تا هنگام رسيدن به مراحل رشد و بلوغ كافى ، ممنوع است .
حتى يبلغ أشدّه
«حتى يبلغ أشدّه» غايت كفالت يتيم است; يعنى، شما اى متكفلان ايتام! از اموال آنها مراقبت كنيد و در آنها دخل و تصرف بى جا نكنيد تا زمانى كه آنان به رشد كافى برسند و اين حكايت از آن دارد كه يتيم، قبل از رسيدن به رشد لازم، حق تصرف در اموال خود را ندارد.
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 221 - 5،12
5 ـ برترى ارزش ايمان ، نسبت به ظواهر دنيوى ( زيبايى ، ثروت و . . . )
و لامة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم
12 ـ لزوم مقدم داشتن ارزش هاى الهى ، در برابر جاذبه هاى مادى و ظواهر دنيوى ( زيبايى ، ثروت و . . . )
و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمنَّ و لامة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 247 - 12
12 ـ سرشناسى و ثروت ، ملاك گزينش زمامداران نيست .
و لم يؤت سعة من المال . .. و زاده بسطة فى العلم و الجسم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 272 - 7
7 ـ مال ، خير است .
و ما تنفقوا من خير
بنابراينكه «من» براى بيان «ما» در «ما تنفقوا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 273 - 12
12 ـ مال و دارايى ، خير است .
و ما تنفقوا من خير
از مال، تعبير به «خير» شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 10 - 5
5 ـ اموال و اولاد ، هرگز انسان را از خدا بى نياز نمى سازد .
لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 116 - 4،7،8،9
4 ـ مال و اولاد ( امكانات مادّى و انسانى ) نمى تواند خلأ ناشى از بى ايمانى به خدا را در جبهه كفر ، جبران كند .
انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
7 ـ اموال و فرزندان ( پشتوانه مالى و نيروى انسانى ) ، مهمترين سرمايه مادى بشر
انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم
با وجود اينكه هيچ چيز توان كفايت از خدا را ندارد، نام بردن از مال و اولاد، دلالت بر ويژگى و اهميت خاص آن دارد.
8 ـ مال و اولاد ( امكانات مادى و انسانى ) ، ملاك ارزش نيستند .
ليسوا سواءً . .. امة قائمة ... لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
9 ـ بى اثر بودن مال و اولاد ، در برابر اراده و خواست خداوند
لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 11 - 4
4 - اموال و دارايى ها در بينش قرآنى ، خير و ارزشمند است .
فإن أصابه خير اطمأنّ به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 37 - 11
11 - مال و فرزند در صورتى مى توانند نقش معنوى داشته باشند ، كه با ايمان و عمل صالح همراه باشند .
و ما أمولكم و لا أولـدكم بالّتى تقرّبكم عندنا زلفى إلاّ من ءامن و عمل صـلحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 32 - 18
18 - مال و اندوخته هاى مادى ، نمى تواند با موهبت ها و ارزش هاى معنوى برابرى كند .
و رحمت ربّك خير ممّا يجمعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 53 - 5
5 - مال و قدرت ، تنها ملاك ارزش انسان ، از نگاه مخالفان پيامبران در طول تاريخ
و قالوا لولا نزّل هـذا القرءان على رجل من القريتين عظيم . .. فلولا أُلقى عليه أس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 11 - 10
10 - راه خدا و دين الهى ، ارزشمندتر از جان و مال انسان ها است .
و تجـهدون فى سبيل اللّه بأمولكم و أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 9
9 ـ دين الهى و حمايت از آن ، داراى ارزش برتر از جان و مال انسانها
إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أمولهم . .. يقتلون فى سبيل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 5
5 ـ ارزش والاى جان و مال مؤمنان در پيشگاه خداوند
إن اللّه اشترى . .. بأن لهم الجنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 10،11،12،19،20،21
10 ـ برداشت از اموال يتيم در قبال خدمت به وى ، بر ولىّ ثروتمند حرام است .
و من كان غنيّاً فليستعفف
برخى برآنند كه مراد از تصرف و بهره گيرى از اموال يتيم، بهره هايى است كه ولىّ و سرپرست يتيمان به عنوان كارمزد از اموال يتيم مى گيرد.
11 ـ استفاده نكردن ولىّ غنى از اموال يتيمان در قبال خدمت به آنان ، امرى نيكو و پسنديده ( مستحب )
و من كان غنيّاً فليستعفف
در برداشت فوق «فليستعفف» (بايد از تصرف در اموال يتيم بپرهيزد)، بر معناى استحبابى حمل شده است ; چون مقابل «فلياكل» قرار گرفته كه دلالت بر وجود ندارد.
12 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ از مال يتيم ، در قبال خدمت به او ، در صورت فقر
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
19 ـ جواز بهره گيرى متعارف ولىّ يتيم از مال وى ، مشروط به صرف وقت خود در جهت مصلحت آن و كم نبودن ( كافى بودن ) آن مال
و من كان فقيراً فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: ذلك رجل يحبس نفسه عن المعيشة فلابأس ان يأكل بالمعروف اذا كان يصلح لهم اموالهم فان كان المال قليلا فلاياكل منه شيئاً . .. .
كافى، ج 5، ص 130، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 445، ح 69.
20 ـ جواز بهره گيرى سرپرست يتيم از دارايى وى ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام صادق (ع) در مورد آيه فوق فرمود: المعروف هو القوت و انما عنى الوصّى او القيّم فى اموالهم و ما يصلحهم.
كافى، ج 5، ص 130، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 4546، ح 67.
21 ـ جواز برداشت سرپرست يتيم از دارايى وى به عنوان قرض ، در صورت نياز ضرورى به آن
فلياكل بالمعروف
امام باقر (ع) در مورد آيه فوق فرمود: معناه من كان فقيراً فليأخذ من مال اليتيم قدر الحاجة و الكفاية على جهة القرض ثم يردّ عليه ما أخذ اذا وجد.
مجمع البيان، ج 3، ص 17 ; تفسير برهان، ج 1، ص 345، ح 20.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 3
3 ـ جواز تصرف در اموال يتيمان ، در صورتى كه ظلم به آنها نباشد .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 5
5- طلب اموال مردم با تأكيد و قدرت ، درپى دارنده كينه توزى عميق آنان
إن يسئلكموها فيحفكم . .. يخرج أضغـنكم
از تعبير «فيحفكم» ـ كه تأكيد و اصرار را افاده مى كند ـ مطلب بالا قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 31 - 13
13 ـ عن أبى عبدالله(ع): . .. إنما الاسراف فيما اتلف المال و أضر بالبدن.
از امام صادق(ع) روايت شده است: . .. اسراف تنها در جائى است كه باعث از بين رفتن مال و زيان رساندن به بدن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 84 - 20
20- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : ردّ اللّه سبحانه عليه [ أيوب ( ع ) ] أهله الذين هلكوا بأعيانهم و أعطاه مثلهم معهم و كذلك ردّ اللّه عليه أمواله و مواشيه بأعيانها و أعطاه مثلها معها ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: خداوند سبحان خانواده ايوب(ع) را كه هلاك شده بودند، به او برگرداند و مانند آنان را نيز به وى عطا كرد. و هم چنين خداوند، عين اموال و چهارپايان او را به او برگرداند و مانند آنها را نيز به همان مقدار به او عطا كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 76 - 2
2 ـ اجابت درخواست منافقان از سوى خداوند ، در زمينه اعطاى مال و ثروت به آنان
فلما ءاتيهم من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 186 - 2،3،4،23
2 ـ مال و تن و جان مؤمنان ، وسيله آزمايش آنان
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
3 ـ آزمايشِ به وسيله تن و جان ، مرحله اى پس از آزمايش به وسيله مال *
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
تقدّم ذكرى «اموال» بر «انفس»، مى تواند اشاره به دو مرحله ترتيبى از آزمايش باشد.
4 ـ انفاق ، عرصه آزمايش مالى مؤمنان و جهاد ، عرصه آزمايش جانى آنان
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
با توجّه به آيات پيشين كه درباره جهاد و انفاق بود، مى تواند امتحان مالى، ناظر به انفاق و امتحان جانى، ناظر به جهاد باشد.
23 ـ پرداخت زكات ، مصداق آزمايش در اموال و واداشتن خويش به صبر ، آزمايش در انفس است .
لتبلونّ فى اموالكم و انفسكم
امام رضا (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: «لتبلونّ فى اموالكم» باخراج الزكاة و «فى انفسكم» بتوطين الانفس على الصبر.
عيون اخبار الرّضا (ع)، ج 2، ص 89، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 421، ح 474.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 28 - 1،2،5،7
1 ـ هشدار خداوند به مؤمنان مبنى بر آزمايش آنان از طريق مال و فرزند
و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة
2 ـ دارايى ها و فرزندان اهل ايمان ، ابزارى براى آزمايش آنان از سوى خداوند
و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة
5 ـ پيروزى مردمان در آزمونشان به وسيله مال و فرزند ، امرى بسيار مشكل و بس ارزشمند
و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة
برداشت فوق از تأكيدات متعددى استفاده شده كه در آيه مورد بحث به كار رفته است. از جمله شروع سخن با فعل «اعلموا» و سپس منحصر كردن مال و اولاد براى آزمايش با كلمه «انما» و آنگاه مال و فرزند را آزمايش خواندن و نه وسيله آزمايش. اين همه تأكيد براى رساندن اين حقيقت است كه آزمون با مال و فرزند آزمونى دشوار و پيروزى در آن بسيار مشكل است.
7 ـ پيروزى و موفقيت مؤمنان در آزمونشان به وسيله مال و اولاد ، موجب بهره مندى آنان از پاداش بزرگ الهى است .
و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة و أن اللّه عنده أجر عظيم
بيان پاداش عظيم الهى پس از تأكيد بر اينكه ثروتها و فرزندان وسيله آزمون هستند، مى تواند بيانگر نكته اى باشد كه در برداشت فوق بدان اشاره شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 29 - 5
5 ـ موفقيت مؤمنان در آزمونشان از طريق مال و فرزند در گرو تقواپيشگى و نيازمند به بينشى الهى
و اعلموا أنما أمولكم و أولدكم فتنة . .. إن تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا
طرح بصيرت و ابزار شناخت ويژه به عنوان ثمره تقوا، پس از تأكيد بر آزمون مؤمنان به وسيله مال و فرزند، مى تواند اشاره به اين باشد كه تنها با تقواپيشگى و بصيرت خاص مى توان رضايت الهى را در چگونه برخورد كردن با مال و فرزند تشخيص داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 1
1- تذكر خداوند ، به ضعف شديد انسان در آزمون هاى مالى و دست كشيدن از اموال
إن يسئلكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج أضغـنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 1
1 - اموال و اولاد ، همواره وسيله آزمايش انسان است .
إنّما أمولكم و أولدكم فتنة
«فتنة» در آيه شريفه، به معناى آزمايش است. قصر در عبارت «إنّما أموالكم...» ادعايى است، نه حقيقى; يعنى، براى بيان مبالغه و كثرت ملازمه، ميان داشتن مال و فرزند و آزمايش شدن انسان به وسيله آن دو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 12 - 1،6
1 - وعده نوح ( ع ) به قوم خود ، مبنى بر يارى شدنشان با اموال و فرزندان از سوى خداوند ، در صورت ايمان آوردن و استغفار آنان
استغفروا ربّكم . .. و يمددكم بأمول و بنين
6 - برخوردارى از متاع هاى دنيوى ( همچون مال ، اولاد ، باغ هاى آباد و . . . ) ، امرى مثبت و پسنديده و ابزار يارى رسانى در زندگى بشر ، از منظر قرآن و دين
و يمددكم بأمول . .. و يجعل لكم أنهـرًا
از اين كه خداوند موارد ياد شده را به مؤمنان بشارت داده و از آنها به عنوان امداد الهى ياد كرده است، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 46 - 10
10- اميد بستن به مال و فرزند ، اميدى پوچ و بى فرجام است .
المال و البنون زينة . .. و البـقيـت الصـلحـت ... خير أملاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 4
4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 76 - 3
3 ـ مال و ثروت ، فضل الهى است .
فلما ءاتيهم من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 4
4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 1،2
1ـ يوسف ( ع ) خود به بازرسى بار ها و اثاثيه كاروان فرزندان يعقوب اقدام كرد .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه
ضمير در «بدأ» و «استخرج» به قرينه «أخيه» به يوسف باز مى گردد. اِسناد آن دو فعل به يوسف، ظاهراً حقيقى است نه مجازى (به اين معنا كه او دستور داده باشد كه چگونه بازرسى كنند در حالى كه خود مباشرت نداشته باشد). تغيير سياق ; يعنى، تبديل فعل جمع (قالوا فما جزاؤه) به فعل مفرد (بدأ) قرينه بر معناى ياد شده است. «وعاء» به معناى ظرف و «أوعية» جمع آن مى باشد.
2ـ يوسف ( ع ) پيش از بازرسى اثاثيه بنيامين ، به تفتيش دقيق بار و اثاثيه ديگر فرزندان يعقوب پرداخت .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه
كلمه «ثم» دلالت مى كند كه مدتى طول كشيد تا نوبت بازرسى بار بنيامين فرا رسيد. و اين حكايت از آن دارد كه بازرسى اثاثيه ديگر برادران به دقت انجام مى گرفته كه كار به درازا كشيده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) پيش از بازرسى اثاثيه بنيامين ، به تفتيش دقيق بار و اثاثيه ديگر فرزندان يعقوب پرداخت .
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه
كلمه «ثم» دلالت مى كند كه مدتى طول كشيد تا نوبت بازرسى بار بنيامين فرا رسيد. و اين حكايت از آن دارد كه بازرسى اثاثيه ديگر برادران به دقت انجام مى گرفته كه كار به درازا كشيده شده بود.
3ـ يوسف ( ع ) در بازرسى بار بنيامين ، جام شاهى را از بار وى بيرون آورد .
ثم استخرجها من وعاء أخيه
ضمير مفعولى در «استخرجها» به «صواع» و يا «سقاية» باز مى گردد. قابل ذكر است كه آوردن فعل «استخرج» (بيرون آورد) به جاى «وجد» (يافت) به خاطر اين است كه يوسف(ع) مى دانست جام شاهى در اثاثيه بنيامين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 85 - 4،8
4ـ شعيب ( ع ) ، از قوم خويش خواست تا به هنگام خريد ، اجناس مردم را كم تعدادتر و كم ارزش تر از آنچه هست ، جلوه ندهند .
و لاتبخسوا الناس أشياءهم
«بخس»; يعنى، كم كردن و عيب گرفتن (المصباح المنير).
8ـ كم فروشى و بى مقدار و كم ارزش جلوه دادن اجناس مردم ، حرام و از مصداق هاى فسادانگيزى در زمين است .
أوفوا المكيال و الميزان . .. و لاتعثوا فى الأرض مفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 46 - 5
5- ارزش مال و فرزند و زندگى ناپايدار دنيا ، در قبال عملِ صالحِ جاودان ارزشى فرومايه و محدود است .
المال و البنون زينة الحيوة الدنيا و البـقيـت الصـلحـت خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 7
7ـ فرزندان يعقوب در نوبت سوم سفرشان به مصر ، بهاى كامل براى خريد سهميه خويش را نداشتند .
و جئنا ببضـعة مزجية فأوف لنا الكيل
«مزجاة» به معناى ناچيز و حقير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 132 - 9
9 - وجود نماز در خانواده مسلمان ، بهترين جايگزين براى مال و رفاه درخانواده كافران
متّعنا به أزوجًا منهم . .. وأمر أهلك بالصلوة
كلمات «أزواج» و «أهل» در اين آيات، خانواده ها را مدّ نظر قرار داده است و بدين صورت لزوم تمايز خانواده مسلمان از خانواده كافر را بيان مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 24
24 ـ ايثار جان و مال در راه خدا و دريافت پاداش بهشت ، شايسته سرور و شادمانى ، در بينش الهى
إن اللّه اشترى من المؤمنين . .. فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 6
6 - رهايى از دلبستگى به اموال و اولاد و ترجيح دين دارى بر وابستگى به آنها ، داراى پاداش بزرگ الهى است .
و اللّه عنده أجر عظيم
يادآورى پاداش بزرگ الهى، پس از هشدار درباره وابستگى به اموال و اولاد خويش، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 17
17 - برده داران ، وظيفه دار پرداخت مقدارى از مال خود به بردگان ، به هنگام آزادى آنان با قرارداد بازخريد ( مكاتبه )
فكاتبوهم . .. و ءاتوهم من مال اللّه الذى ءاتيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 4،8
4 ـ حرمت تبديل و تعويض اموال مرغوب يتيم ، به اموال غيرمرغوب
و اتوا اليتامى اموالهم و لا تتبدّلوا الخبيث بالطّيّب
8 ـ تبديل اموال مرغوب يتيمان به نامرغوب ، ضميمه ساختن دارايى آنان به ثروت خويش ، گناهى بزرگ
و لا تتبدّلوا الخبيث بالطيّب و لا تاكلوا . .. انّه كان حوباً كبيراً
متعدى شدن فعل «لا تاكلوا» به «الى»، گوياى اين است كه در آن فعل، معناى ضميمه ساختن تضمين شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 7
7 ـ آتشى سوزان و برافروخته ، فرجام پايمال كنندگان اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً . .. و سيصلون سعيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 81 - 5
5- شرك پيشاگان ، عزّت و سعادت را در تحصيل مال و فرزند ، و فزونى آن مى ديدند .
قال لأُتينّ . .. واتّخذوا ... ليكونوا لهم عزًّا
در آيات پيشين انگيزه روى آوردن به كفر، علاقه به مال و فرزند بيان شده و در اين آيه طلب عزّت ذكر گرديده است. حاصل اين دو تعبير، اين است كه مشركان مال و فرزند را مايه عزّت مى دانستند و پرستش غير خدا را، راه وصول به آن شناخته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 15
15 - « روى عن ابى جعفر ( ع ) انه يعنى بالباطل اليمين الكاذبة يقتطع بها الأموال ;
از امام باقر(ع) درباره «باطل» در آيه فوق روايت شده كه: مراد، سوگند دروغ است كه موجب به دست آوردن مال مى شود (يعنى تحصيل مال باقسم دروغ اكل مال به باطل است)».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 1،3،4،5
1 ـ هرگونه تصرف عدوانى در داراييهاى يتيمان و تجاوز به آن حرام است.
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف در اموال يتيمان با به كارگيرى فعل «لاتقربوا» (نزديك نشويد)، اشاره به جهاتى دارد; از جمله تصريح و تأكيد بر اين كه هر نوع و مصداقى از تصرف در مال يتيم، ممنوع است.
3 ـ تصرف در داراييهاى يتيمان براى مصالح آنان، مجاز و مشروع است.
و لاتقربوا . .. إلا بالتى هى أحسن
«التى» صفت براى كلمه اى مانند «الخصلة» (طريقه و روش) است. بنابراين «لاتقربوا ... إلا ...» يعنى تصرف نكنيد مگر به بهترين روش تصرف. بديهى است كه مراد تصرفى است كه براى يتيم نيكو باشد.
4 ـ به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن
برداشت فوق با توجه به كلمه «أحسن» (بهتر و نيكوتر) استفاده شده است.
5 ـ رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده
«أشد» به معناى تجربه و شناخت است. (لسان العرب). بر اساس اين معنا و به مناسبت مورد، مقصود از «أشد» تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 2 - 1
1 - عموم مردم تا لحظه مرگ ، گرفتار رقابت با يكديگر و تفاخر به مال و مقام اند .
حتّى زرتم المقابر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 75 - 2
2 ـ مال ، ثروت و امكانات مادى ، فضل الهى است .
لئن ءاتينا من فضله لنصدقنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 33 - 6
6 - تهديد شدن كافران صدراسلام ، به نابودى اموال و درايى هاى شان
كذلك العذاب . .. لو كانوا يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 4
4 - معاد ، تهديدى براى مال دوستان و ناسپاسان
لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 55 - 6
6 ـ مال و فرزند ، دو عنصر پر جاذبه در زندگى دنيوى
فلا تعجبك أمولهم و لا أولدهم
از اينكه از ميان همه جاذبه هاى مادى، تنها به دو مورد مال و فرزند اشاره شده است، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 46 - 2
2- مال و فرزند ، قوى ترين جاذبه هاى زندگى دنيايند . *
المال و البنون زينة الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 15 - 9
9- جان و مال ، پرجاذبه ترين امور در زندگى انسان
و جـهدوا بأمولهم و أنفسهم
خداوند، از ميان جاذبه هاى زندگى، فقط به جان و مال اشاره كرده است و چشم پوشى از آن را نشانه ايمان استوار دانسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 95 - 4،5،6،12،16
4 ـ تأمين هزينه هاى مالى پيكار در راه خدا ، جهاد مالى در راه خداست .
و المجاهدون فى سبيل اللّه باموالهم و انفسهم
5 ـ خداوند ، برترى دهنده مقام جهادگران با مال و جان بر بازنشستگان از جنگ
فضّل اللّه المجاهدون باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة
6 ـ جهاد با مال و جان ، بايد معيارى در واگذارى مقام ها و منصب ها به افراد باشد .
فضّل اللّه المجاهدون باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة
با توجه به اينكه هر كس را خدا برترى دهد، جامعه اسلامى نيز بايد براى او برترى قائل بشود.
12 ـ جهاد با مال و جان ، از برترين ارزش ها در نظام ارزشى اسلام
لايستوى القاعدون . .. و المجاهدون ... باموالهم و انفسهم فضّل اللّه المجاهدين بام
16 ـ ترغيب مؤمنان به جهاد و بذل مال و جان در راه خدا
لايستوى القاعدون . .. و المجاهدون ... فضّل اللّه المجاهدين على القاعدين اجراً عظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 72 - 2
2 ـ شركت در جهاد با مال و جان از سوى مجاهدان و يارى مهاجران از سوى انصار ، شرط برخوردارى هر يك از ولايت مقرر شده از جانب خدا
إن الذين ءامنوا و هاجروا . .. أولياء بعض
مشاراليه «أولئك» و مرجع ضمير در «بعضهم»، «الذين» اول و دوم، با تمام صفاتى كه براى آنان ذكر شد، است. يعنى مؤمنان مهاجر ـ مثلا ـ اگر جهاد نكنند و يا مؤمنان ساكن در مدينه اگر مهاجران را يارى ندهند از حقوق ولايت برخوردار نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 1
1- تصرف بى جا و حيف و ميل اموال يتيمان ، ممنوع و حرام است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 130 - 5
5 ـ حرمت هر گونه تصرف در اموال ربوى
لا تأكلوا الرّبوآ
مراد از «اكل» (خوردن) در آيه مورد بحث، مطلق تصرفات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 16
16 ـ ضرورت پرهيز از سپردن اموال به سفيهان ، براى جلوگيرى از اتلاف و تباه شدن آن
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
امام باقر (ع): . .. انّ اللّه نهى عن ... و فساد المال ... انّ اللّه عز و جل يقول ... و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم ... .
كافى، ج 5، ص 300، ح 2 ; نورالثقلين، ج 1، ص 442، ح 55.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 4
4 ـ عنايت ويژه خداوند نسبت به ضرورت حفظ اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً انّما ياكلون فى بطونهم ناراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 12،20،21،22
12 ـ تجاوز نكردن به اموال يتيمان و رعايت عدالت در مبادلات از تكاليفى است كه انسانها بر انجام آن توانا هستند. *
و لاتقربوا مال اليتيم . .. و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط لانكلف نفسا إلا وسعها
برخى بر آنند كه هدف از جمله «لاتكلف . ..» تذكر اين معناست كه فرمانهاى ياد شده در حد توان انسانهاست تا مبادا به گمان اينكه اين اوامر مشقتبار و طاقت شكن است، از پذيرش آنها سرباز زنند.
20 ـ ضايع نساختن اموال يتيمان، عدالت در داد و ستد، پرهيز از سخنان نابحق و پايبند بودن به پيمانهاى الهى، از توصيه هاى خداوند به انسانها
و لاتقربوا مال اليتيم . .. ذلكم وصيكم به
21 ـ توصيه هاى چهارگانه (ضايع نساختن دارايى يتيمان و . ..) تعليماتى است كه بايد انسانها فراگيرند و به خاطر بسپارند و رفتار خويش را بر اساس آن پايه ريزى كنند.
ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون
«تذكر» (مصدر تتذكرون) به معناى فراگرفتن و به خاطر سپردن است و مفعول آن همان حقايقى است كه در آيه مطرح شده.
22 ـ تكاليف چهارگانه (ضايع نساختن دارايى يتيمان و . ..) داراى ارتباطى تنگاتنگ و به منزله تكليفى واحد
ذلكم وصيكم به
به كارگيرى ضمير و اسم اشاره مفرد براى تكاليف ياد شده مى تواند حاكى از برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 153 - 1
1 ـ پرهيز از شرك، فرزندكشى، كردارهاى شنيع، كشتن بيگناهان، تجاوز به دارايى يتيمان، راهى است راست براى حركت به سوى خدا.
ألا تشركوا به شيئاً . .. و أن هذا صرطى مستقيماً
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از ضمير متكلم در «صراطى» خداوند باشد. صراط خداوند يعنى راهى كه به سوى اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 2
2- مال يتيم وسوسه انگيز و زمينه ساز لغزش انسان با تصرف به ناحق در آن است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
به كار رفتن واژه «لاتقربوا» (نزديك نشويد) به جاى «لاتأكلوا و لاتصرفوا» (نخوريد و تصرف نكنيد) ممكن است به اين دليل باشد كه: اموال يتيمان به دليل حامى جدّى نداشتن، در معرض دخل و تصرفهاى عدوانى و حيف و ميلهاى به ناحق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 215 - 4
4 ـ دارايى هاى انسان ، خير است .
قل ما انفقتم من خير
«من خير»، بيان «ما» در «ما انفقتم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 272 - 7
7 ـ مال ، خير است .
و ما تنفقوا من خير
بنابراينكه «من» براى بيان «ما» در «ما تنفقوا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 273 - 12
12 ـ مال و دارايى ، خير است .
و ما تنفقوا من خير
از مال، تعبير به «خير» شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 11 - 4
4 - اموال و دارايى ها در بينش قرآنى ، خير و ارزشمند است .
فإن أصابه خير اطمأنّ به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 4
4 - مال و دارايى ، خير است .
الخير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 88 - 3
3 - لزوم توجه انسان به ناپايدارى مال و فرزند و فريفته نشدن به آنها
يوم لاينفع مال و لابنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 2،3،5،6
2ـ يوسف ( ع ) از كارگزارانش خواست بهاى دريافت شده از فرزندان يعقوب را در بار ها و اثاثيه آنان جاسازى كنند .
و قال لفتيـنه اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم
3ـ يوسف ( ع ) به كارگزارانش توصيه كرد سرمايه فرزندان يعقوب را به گونه اى در اثاثيه آنان جاسازى كنند كه تا رسيدن به وطنشان متوجه آن نشوند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم
5ـ يوسف ( ع ) اميد داشت برادرانش بضاعت هاى برگردانده شده به آنان را به هنگام رسيدن به وطنشان باز شناسند .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها
روشن است كه فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش بضاعتهاى خود را در آن مى يافتند. بنابراين جاى «لعل» (شايد و باشد) نبود. از اين رو در تفسير كلمه «لعل» چند وجه ذكر شده است: 1ـ اشفاق و ترجى مربوط به قيد «إذا انقلبوا» است ; يعنى، اميد است كه پس از رسيدن به اهلشان دريابند نه قبل از آن. 2ـ مقصود از شناخت بضاعت شناختن حق آن است ; يعنى، شايد حق آن را بشناسند و قدردانى كنند. 3ـ لعل به معناى «كى» (تا اينكه) است و معناى ترجى و اميد ندارد.
6ـ يوسف ( ع ) با باز گرداندن مال التجاره فرزندان يعقوب ، درصدد بود در آنان احساس حق شناسى و سپاس گزارى ايجاد كند و انگيزه مراجعت ايشان را قوت بخشد .
اجعلوا بضـعتهم فى رحالهم لعلهم يعرفونها . .. لعلهم يرجعون
برداشت فوق ، ناظر به دومين احتمالى است كه در توضيح برداشت قبل آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 2،3،4،5،7
2ـ فرزندان يعقوب با گشودن محموله هاى خويش ، بهاى غلات خريدارى شده از مصر را در ميان آنها يافتند .
و لما فتحوا متـعهم وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم
3ـ فرزندان يعقوب با مشاهده بهاى باز گردانده شده ، شادمان شدند و آن را به يعقوب گزارش كردند .
قالوا يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
«ما» در «ما نبغى» استفهاميه و مفعول براى نبغى است. «بغى» به معناى خواستن و طلب كردن مى باشد. جمله «ما نبغى» ; يعنى ، [بيش از اين] چه مى خواهيم؟
4ـ اطمينان فرزندان يعقوب به باز گردانده شدن سرمايه خويش نه رخ دادن اشتباه و خطا از ناحيه كارگزاران يوسف
وجدوا بضـعتهم ردّت إليهم . .. هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
جمله «رُدّت إلينا» «دلالت بر آن دارد كه فرزندان يعقوب بضاعت خويش را با اين وصف كه به آنان بازگردانده شده است ، يافتند ; يعنى ، اين گمان را نداشتند كه اشتباهى رخ داده است تا خويشتن را به ارجاع آن ملزم ببينند.
5ـ فرزندان يعقوب به وى خاطرنشان كردند كه عزيز مصر ( يوسف ) بدون آگاهى ايشان و بدون كمترين امتنانى ، بضاعت
آنان را بازگردانده است .
هـذه بضـعتنا ردّت إلينا
آوردن فعل «رُدّت» به صورت مجهول و ياد نكردن از فاعل آن براى رساندن اين معناست كه باز گرداننده به گونه اى عمل كرده كه ما متوجّه او نشويم و احساس كوچكى و شرمندگى نكنيم.
7ـ فرزندان يعقوب با مشاهده سرمايه بازگردانده شده ، تلاش مجددى را براى جلب توافق پدر با مسافرت كردن بنيامين آغاز كردند .
قال هل ءامنكم . .. يـأبانا ما نبغى هـذه بضـعتنا ردّت إلينا و نمير أهلنا و نحفظ أ
سخنان فرزندان يعقوب (ما نبغى هـذه بضاعتنا. ..) به قرينه مخاطب قرار دادن يعقوب (يا أبانا)، در راستاى جلب موافقت وى براى سفر بنيامين بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 11 - 8
8 - انفاق در راه خداوند ، باعث افزون شدن مال است ; نه كم شدن آن .
من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضـعفه له
قيد «يضاعفه له»، شايد ناظر به اين حقيقت باشد كه كسى گمان نكند انفاق كردن در راه خداوند، سبب كم شدن سرمايه مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 18 - 10
10 - صدقه دادن در راه خدا ، مايه افزون شدن مال است ; نه سبب كم شدن آن .
إنّ المصّدّقين . .. يضـعف لهم
قيد «يضاعف لهم» شايد ناظر به اين معنا باشد كه صدقه ـ برخلاف پندار مردم ـ باعث كم شدن مال آنان نمى شود; بلكه باعث مى گردد كه مال آنان رشد كند و فزونى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 12 - 3
3 - استغفار و ايمان ، از عوامل ازدياد اموال و فرزندان و آبادانى شهر ها و روستا ها ( پيدايش باغ ها و نهر ها و . . . )
استغفروا ربّكم . .. و يمددكم بأمول و بنين و يجعل لكم جنّـت و يجعل لكم أنهـرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 12 - 4
4 - كفر و گناه ، از عوامل كم شدن اموال و تعداد فرزندان و خرابى شهر ها و روستا ها ( نابودى باغ ها ، نهر ها و . . . )
استغفروا ربّكم . .. و يمددكم بأمول و بنين ... و يجعل لكم أنهـرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 7
7 - غفلت از امتحان هاى الهى ، مايه ترك يتيم نوازى و بى اعتنايى به مسكينان و تصاحب ميراث ديگران و دلبستگى به ثروت است .
ابتليه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون التراث ... و تحبّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 46 - 1
1- مال و فرزند ، جلوه ها و زينت هاى زندگى ناپايدار دنيايند .
المال و البنون زينة الحيوة الدنيا
«بنون» گرچه جمع «ابن» است، ولى تغليباً مى تواند شامل هر دو جنس مذكر و مؤنث شود، همانگونه كه در «بنى آدم» و امثال آن، مقصود، تنها فرزندانِ ذكور آدم نيست، بلكه مطلق فرزند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 8 - 3
3 - اعتماد به اموال خويش و احساس بى نيازى در برابر پاداش هاى موعودِ خداوند ، خصلتى نكوهيده است .
و صدّق بالحسنى . .. فأمّا من ... استغنى
مراد از «استغنى» ـ به قرينه جمله «صدّق بالحسنى» در آيات پيشين ـ ممكن است استغناى از «حسنى» (پاداش هاى نيك خداوند) باشد. بيان فرجام دشوار (العسرى) براى صاحبان اين خصلت ها (در آيات بعد) بيانگر نكوهش آن خصلت ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 3
3 ـ مذمت خدا از دلبستگى به خويشاوندان و به مال و منال و دلواپسى براى تجارت و مسكن در صورتى كه مايه غفلت از خدا
و رسول و جهاد در راه خدا شود .
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها و تجرة تخشون كسادها و مسكن ... أحب إلي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 5
5 - عشق به ثروت ، مذموم است .
و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 3
3 - علاقه شديد به ثروت ، مذموم است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 12
12- توان مندى و رشد ، شرط جواز تصرف در اموال است . *
فأراد ربّك أن يبلغا أشدّهما و يستخرجا كنزهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 6
6 ـ مالكيّت ، همواره مستلزم جواز تصرّف نيست .
و ابتلوا اليتامى . .. فان انستم منهم رشداً فادفعوا
از اينكه يتيمان نابالغ از تصرف در اموال خويش ممنوع و محجورند، معلوم مى شود كه مجرد مالك بودن مستلزم جواز تصرف در اموال نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 7،8
7- تصرف در اموال و دارايى هاى يتيمان با رعايت مصالح آنان ، مجاز و مشروع است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
8- جواز تصرف در مال يتيم ، مشروط به رعايت بالاترين سطح مصالح وى است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 10 - 4
4 ـ مال و اولاد ، اهرم بازدارنده از گرايش به خدا
لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 14 - 6
6 ـ شيفتگى مردمان نسبت به چهارپايان ( دامدارى ) و كشاورزى و توليد ( امكانات مادى )
زيّن للنّاس حبّ الشّهوات . .. الانعام و الحرث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 18
18 ـ مال پرستى و وابستگى هاى خانوادگى از جمله عوامل لغزش و خيانت در شهادت
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 12
12- دلبستگى انسان به دارايى هاى خويش ، شديدتر از ساير دلبستگى هاى وى
و لايسئلكم أمولكم
از اين كه خداوند در كنار تشويق به ايمان و تقوا، فوراً به انسان يادآور شده كه هدف از اين ايمان و تقوا، گرفتن مال از ايشان نيست; استفاده مى شود كه دلبستگى انسان به مال زياد است و چه بسا بيشتر از ساير دلبستگى ها است; زيرا خداوند، تنها به همين يك نكته اشاره فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 40 - 4
4 - دلبستگى عميق انسان ها ، به مال
أم تسئلهم أجرًا فهم من مغرم مثقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 34 - 3
3 - دلبستگى شديد دنيامداران به اموال و دارايى ، در هنگام انفاق و احسان به ديگران نمايان مى شود . *
و لم يرد إلاّ الحيوة الدنيا . .. و أعطى قليلاً
ذكر «قليلاً» مى تواند اشاره به آن باشد كه كافران دنيامدار در صورت تمايل به احسان، تنها بخش ناچيزى از اموال خويش را انفاق مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 1
1 - تمايل شديد به مال ، از ويژگى هاى طبيعت انسان است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 6
6 ـ ايمان راستين ، مستلزم ايثار جان و مال در راه خدا
إن اللّه اشترى من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 10 - 5
5 - صحنه برملا شدن راز ها و نيت هاى پنهان ، هول انگيز و تهديدى براى ناسپاسان و مال دوستان
أفلايعلم إذا . .. و حصّل ما فى الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 16
16- خضر ( ع ) با توجّه دادن موسى ( ع ) به تدبير فراگير الهى ، حفاظت اموال يتيمان را ، برخاسته از گستردگى ربوبيّت خداوند دانست .
فأراد ربّك
خضر(ع) با اضافه «ربّ» به ضمير خطاب (ربّك) به موسى(ع) اين نكته را بيان داشته است كه گرچه ترميم ديوار، به تغذيه و تربيت جسم تو كمكى نكرد، ولى مالك و مدّبر تو، مالك و مدّبر يتيمان نيز هست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 161 - 4
4 ـ يهوديان با اسباب غير مشروع و باطل اموال ديگران را تصاحب مى كردند .
و أكلهم أمول الناس بالبطل
كلمه «باء» در «بالبطل» سببيه است و مراد از «اموال الناس» مى تواند ثروتهاى متعلق به جامعه همانند معادن، جنگلها و . .. باشد و مى تواند مقصود از آن داراييهاى شخصى ديگران باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است گفتنى است مراد از «اكل» خصوص خوردن نيست بلكه هر نوع تصرفى منظور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 33 - 19
19 ـ گرفتن مال مردم به زور ، همراه با زدن آنان ـ در كشور اسلامى ، ـ محاربه با خدا و رسول است .
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه
از امام صادق(ع) درباره كسانى كه در كشور اسلامى با زدن مردم به غارت اموالشان بپردازند، روايت شده: هولاء من اهل هذه الاية «انما جزؤا الذين . .. »
كافى، ج 7، ص 245، ح 2; تفسير برهان، ج 1، ص 465، ح 3.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 31 - 6
6 ـ دست اندازى به دارايى ها ديگران با شيوه هاى باطل ، گناهى بزرگ
لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل . .. ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه
به مقتضاى ارتباط اين آيه و آيات قبل، از مصاديق مورد نظر براى گناهان كبيره، همان تصرف ناروا در اموال ديگران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 1،2،9
1 ـ حرمت تصرف ظالمانه و ناروا در اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
2 ـ خوردن ظالمانه مال يتيم در واقع ، خوردن آتش است .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً انّما ياكلون فى بطونهم ناراً
9 ـ تصرف سرپرست يتيم در مال وى ، به انگيزه شخصى و با قصد عدم پرداخت آن ، ظلم است .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً
امام كاظم (ع) در پاسخ سؤال از تصرف در مال يتيم فرمود: . .. لا ينبغى له ان يأكل الّا القصد ... فان كان من نيّته ان لا يردّه عليهم فهو بالمنزل الذى قال اللّه عزّ و جل: «انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً».
كافى، ج 5، ص 128، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 450، ح 90.
غصب مال يتيم در جاهليت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 9
9- تصرف بى جا در اموال يتيمان و حيف و ميل آنها ، امرى رايج و شايع در ميان اعراب جاهلى
و لاتقربوا مال اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 6
6- عشق به مال و ثروت ، ريشه دار در عمق وجود و جان انسان ها
إن يسئلكموها . .. و يخرج أضغـنكم
اين كه حتى تأكيد خداوند به انفاق اموال، كينه ها را برمى انگيزد; نشانگر آن است كه دلبستگى انسان هابه اموال، بسيار نيرومند و عميق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 1
1 - تمايل شديد به مال ، از ويژگى هاى طبيعت انسان است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 15،17
15 ـ كسب مال و تجارت به هنگام سفر بسوى خانه خدا ، امرى مشروع و مجاز بر حاجيان و معتمران
ءآمين البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم
چنانچه مراد از «فضلا» رزق و روزى و درآمدهاى مادى باشد، ابتغاء فضل به معناى كسب درآمد به وسيله تجارت و مانند آن است.
17 ـ دستيابى مردم به روزى و درآمد هاى مادى ، پرتوى از ربوبيت خداوند نسبت به آنان
يبتغون فضلا من ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 169 - 2،3،4
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
3 ـ دنياگرايان يهود خود به گناه دنياگرايى و كسب مال و منال از راه هاى ناروا معترف بودند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «سيغفر لنا» (آمرزيده خواهيم شد)، اعتراف يهوديان دنياگرا به گنهكارى خويش و بيانگر اين است كه جمله «يأخذون . .. » ناظر به كسب مال از راههاى نامشروع است.
4 ـ دنياگرايان يهود به گناه خويش ( دستيابى به مال و منال دنيا از راه هاى نامشروع ) ، اصرار مىورزيدند .
و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم . .. » (اگر مال و منال دنيا در مرتبه و زمانى ديگر به آنان روى مى آورد از گرفتن آن دريغ نداشتند)، اشاره به اصرار يهوديان دنياگرا به گناه كسب درآمدهاى نامشروع دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 85 - 20،25
20 ـ شعيب از قوم خويش خواست تا به هنگام خريد ، اجناس مردم را كم تعدادتر و كم ارزشتر از آنچه هست جلوه ندهند .
و لا تبخسوا الناس أشياءهم
«بَخس» به اين معناست كه چيزى را كمتر از واقع و حقيقتش نشان دهند. در مفردات آمده است: «بخس» يعنى چيزى را ظالمانه ناقص شمردن.
25 ـ كمفروشى و كم مقدار و كم ارزش جلوه دادن اجناس مردم ، حرام و از مصاديق فسادانگيزى در زمين است .
فأوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس أشياءهم و لا تفسدوا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 183 - 1،2،4
1 - نهى شعيب ( ع ) از كم ارزش جلوه دادن كالا هاى مردم ، به هنگام معامله
و لاتبخسوا الناس أشياءهم
«بخس» (مصدر «تبخسوا») به معناى كم قيمت كردن چيزى و كاستن از ارزش آن است. «أشياء» (جمع شىء) نيز كنايه از اموال مى باشد; يعنى، «از ارزش اموال مردم كم نكنيد».
2 - كاستن از ارزش كالاى مردم و كم ب ها جلوه دادن آن به هنگام خريد ، از مصاديق بى تقوايى است .
فاتّقوا اللّه . .. و لاتبخسوا الناس أشياءهم
4 - كم فروشى ، تقلّب در معامله و بى ارزش شمردن متاع مردم ، از نمود هاى فسادگرى است .
أوفوا الكيل . .. و لاتبخسواالناس أشياءهم و لاتعثوا فى الأرض مفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 10
10 ـ مبعوث شدن خورندگان مال يتيمان به ناروا ـ در قيامت ـ در حالى كه آتش از دهانشان شعله مى كشد .
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله): يبعث اناس من قبورهم يوم القيامة تأجّج افواههم ناراً. از آن حضرت سؤال شد اينان چه كسانى هستند؟ فرمود: انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 225، ح 47 ; نورالثقلين، ج 1، ص 448، ح 76.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 85 - 5
5 ـ مال و فرزند ، دو عنصر پرجاذبه در زندگى دنيوى
أمولهم و أولدهم
با توجه به اينكه خداوند از ميان امكانات مادى تنها به دو مورد مال و اولاد اشاره كرده، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 59 - 2
2ـ يوسف ( ع ) بار آذوقه و جيره غذايى برادران را ، خود آماده كرد . *
و لما جهزهم بجهازهم
«تجهيز» (مصدر جهز) به معناى مهيا ساختن و آماده كردن جهاز (زاد و توشه) است. ضمير در «جهز» به يوسف(ع) برمى گردد. بنابراين «لما جهزهم ...» ; يعنى، پس آن گاه كه يوسف(ع) بار و بنه و زاد و توشه برادرانش را آماده ساخت. البته اين احتمال كه اسناد «جهز» به يوسف(ع) مجازى باشد، بعيد به نظر نمى رسد ; زيرا بسيار متعارف است كه فعل كارگزاران به كارفرما اسناد داده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 65 - 1
1ـ فرزندان يعقوب پس از گزارش سفر ، به گشودن محموله هاى خريدارى شده از مصر پرداختند .
و لما فتحوا متـعهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 70 - 2،3
2ـ يوسف ( ع ) خود به تجهيز و مهيّا كردن محموله برادران خويش پرداخت .
فلما جهّزهم بجهازهم
3ـ يوسف ( ع ) به هنگام آماده كردن محموله برادرانش ، آبخورى مخصوص را در محموله بنيامين قرار داد .
فلما جهّزهم بجهازهم جعل السقاية فى رحل أخيه
«سقاية» به ظرفى گفته مى شود كه براى آب خوردن از آن استفاده مى شود. «ال» تعريف در آن مى رساند كه ظرف ويژه اى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 21
21ـ « عن احمدبن محمد عن أبى الحسن الرضا ( ع ) قال : سئلته عن قوله « و جئنا ببضاعة مزجاة » قال : المقل ;
احمد بن محمد گويد: از امام رضا(ع) درباره سخن خدا [كه از قول فرزندان يعقوب] فرموده: «و جئنا ببضاعة مزجاة» سؤال كردم. امام فرمود: [آن سرمايه] مُقل بوده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 19 - 3
3 - نيازمندان سائل و محرومان ، داراى حق در مال ثروتمندان جامعه
و فى أمولهم حق للسّائل و المحروم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 23 - 8
8 - مال دوستان و حرام خواران ، در آخرت به ارزش حقيقى ثروت و لزوم مصرف آن در اطعام گرسنگان و فوايد بزرگداشت يتيمان ، پى خواهند برد .
لاتكرمون . .. و لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... كلاّ ... يومئذ يتذكّر الإنسـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 18 - 3
3 - باغداران يمنى ، گروهى مال دوست و خسيس
إذ أقسموا ليصرمنّها . .. و لايستثنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 24 - 3
3 - مال دوستى و بخل شديد باغداران يمنى
أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 12
12- دلبستگى انسان به دارايى هاى خويش ، شديدتر از ساير دلبستگى هاى وى
و لايسئلكم أمولكم
از اين كه خداوند در كنار تشويق به ايمان و تقوا، فوراً به انسان يادآور شده كه هدف از اين ايمان و تقوا، گرفتن مال از ايشان نيست; استفاده مى شود كه دلبستگى انسان به مال زياد است و چه بسا بيشتر از ساير دلبستگى ها است; زيرا خداوند، تنها به همين يك نكته اشاره فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 1
1- تذكر خداوند ، به ضعف شديد انسان در آزمون هاى مالى و دست كشيدن از اموال
إن يسئلكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج أضغـنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 40 - 4
4 - دلبستگى عميق انسان ها ، به مال
أم تسئلهم أجرًا فهم من مغرم مثقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 1
1 - تمايل شديد به مال ، از ويژگى هاى طبيعت انسان است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 15 - 7
7 - وجود شك و دلبستگى به مال و جان در ميان اعراب ، دليل رد ادعاى ايمان آنان از سوى خداوند
قل لم تؤمنوا . .. إنّما المؤمنون ... ثمّ لم يرتابوا و جـهدوا بأمولهم و أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 2،5،7
2 - افزايش مال دوستى در دشمنان دين ، زمينه رويارويى آنان با سپاه اسلام است .
و العـديـت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
5 - دشمنان دين ، به دليل علاقه وافر به مال ، گرفتار بخل و امساك حقوق خداوند
و إنّه لحبّ الخير لشديد
كلمه «شديد» ـ چنان كه در قاموس آمده ـ گاه به معناى «بخيل» است. در صورتى كه اين معنا در آيه مراد باشد، حرف «لام» در «لحبّ الخير» لام تعليل خواهد بود; يعنى، به خاطر حبّ مال.
7 - خداوند ، در تأكيد بر شدّت مال دوستى دشمنان دين ، به مَركب مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العـديـت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 6
6 - ناسپاسى دشمنان دين ، در برابر نعمت هاى خداوند و دلبستگى شديد آنها به دارايى خويش ، نشان بى توجهى آنان به معاد
إنّ الإنسـن لربّه لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 11 - 6
6 - ادعاى سرگرمى به مال و خانواده ، بهانه تخلّف اعراب از همراهى باپيامبر (صلی الله علیه و آله)
سيقول لك المخلّفون من الأعراب شغلتنا أمولنا و أهلونا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 1
1 - علاقه فراوان به مال ، از ويژگى هاى مردم در عصر جاهليت
و تحبّون المال حبًّا جمًّا
«جمّاً»، به معناى زياد بودن و انباشته شدن است. (مقاييس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 58 - 7
7 ـ منافقان ، تنها در صورت برخوردارى از صدقات ( دارايى بيت المال ) ـ هر چند به ناحق باشد ـ خشنود و در غير آن صورت ، ناخرسند بودند .
فإن أعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 15
15 ـ شوهر ، مجاز به استفاده از دارايى زن ، در صورت رضايت خاطر وى
فان طبن لكم عن شىء منه
امام صادق يا امام كاظم (ع) در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود: يعنى بذلك اموالهنّ التى فى ايديهنّ مما ملكن.
تفسير عياشى، ج 1، ص 219، ح 16 ; نورالثقلين، ج 1، ص 441، ح 46.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 4،5،13
4 ـ جواز پرداخت اموال كم ارزش سفيهان به آنان
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً
به آن احتمال كه «الّتى جعل . .. »، قيدى احترازى باشد، بر اين مبنا مى توان اموالى كه ارزش اقتصادى چندانى ندارد، در اختيار سفيه قرار داد.
5 ـ اموال سفيه ، بايد در اختيار ولىّ او باشد .
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
جمله «لا تؤتوا . .. » (اموال را به سفيهان نپردازيد)، فرض را بر اين قرار داده كه اموال آنان بايد در اختيار ديگرى باشد، و چون مخاطبان آيه در مورد يكايك سفيهان نمى تواند همه مسلمانان باشد، به نظر مى رسد خطاب متوجّه ولىّ سفيه است.
13 ـ لزوم به جريان انداختن سرمايه سفيهان ، و تأمين آنان از سود آن
و ارزقوهم فيها و اكسوهم
خداوند مقرر داشته است كه روزى سفيهان در اموال آنان باشد و نه از اموال آنان و لذا فرمود: «و ارزقوهم فيها» و نفرمود: «منها». تنها راهى كه مى تواند اين معنا را تأمين كند اين است كه سرمايه آنان در جريان افتد و از سود به دست آمده زندگى آنان تأمين گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 10 - 11
11 ـ مال و اولاد كافران ، آنان را هرگز از آتش دوزخ و عذاب الهى دور نخواهد ساخت .
لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
«من اللّه»، يعنى از عذاب الهى، به قرينه «اولئك هم وقود النار».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 116 - 1،2
1 ـ اموال و فرزندان اهل كفر ، نمى تواند آنها را از كيفر خداوند برهاند .
انّ الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئاً
«اغنى» هنگامى كه با «عن» متعدى شود، به معناى «دفع» مى آيد. لذا «لن تُغنى»، يعنى نمى رهاند. (روح المعانى).
2 ـ اموال و اولاد ، تنها تكيه گاه به هنگام ذلت و ابتلاى به غضب الهى ، از ديدگاه اهل كفر
ضربت عليهم الذّلّة . .. و باءُو بغضب من اللّه ... انّ الذين كفروا لن تغنى
ظاهراً منظور از «الذين كفروا»، همان جناح اهل كتاب هستند كه در آيات سابق وضعيت آنان بيان شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 78 - 11
11- مال و اولاد كافران نيز ، عطاى الهى است .
أم اتّخذ عند الرحمن عهدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 1،5،9،10
1 ـ وجوب پرداخت اموال يتيم به وى
و اتوا اليتامى اموالهم
5 ـ حرمت تصرف غاصبانه در اموال يتيمان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم
9 ـ تصرف غاصبانه در اموال يتيمان و تأخير در واگذارى آن به ايشان ، گناهى بزرگ
و اتوا اليتامى اموالهم و لا تاكلوا . .. انّه كان حوباً كبيراً
تأخير در پرداخت، از «و اتوا اليتامى» به دست مى آيد ; چون علاوه بر لزوم پرداخت اموال يتيم، دلالت بر پرداخت به موقع آن نيز دارد.
10 ـ خيانت در اموال يتيمان ، گناهى بزرگ
انّه كان حوباً كبيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 2
2 ـ ممنوعيّت ازدواج با دختران يتيم ، در صورت ترس از خيانت در اموال آنان
و اتوا اليتامى اموالهم . .. و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا
از جمله «ان خفتم . .. »، استفاده مى شود كه ازدواج با دختران يتيم در صورت ترس از بى عدالتى ممنوع است و به قرينه آيه قبل مراد از بى عدالتى (الّا تقسطوا) رعايت نشدن قسط در اموال آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 18
18 ـ ضرورت پرهيز از سپردن اموال يتيمان به آنها ، قبل از رسيدن آنان به مرحله رشد
و لا تؤتوا السّفهاء اموالكم
امام صادق (ع) در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود: هم اليتامى لا تعطوهم اموالهم حتّى تعرفوا منهم الرُشد . .. .
تفسير عياشى، ج 1، ص 220، ح 23 ; نورالثقلين، ج 1، ص 442، ح 50.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 2،7،9،14
2 ـ رسيدن به مرحله بلوغ جنسى و تحقق رشد اقتصادى ، دو شرط براى تحويل اموال يتيمان به آنان
حتّى اذا بلغوا النّكاح فان انستم منهم رشداً فادفعوا اليهم اموالهم
7 ـ صحت تصرف كودكان يتيم در اموال ، با اذن و نظارت ولىّ
و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح
چون بدون تصرف يتيم در اموال و بدون نظارت ولىّ بر آن تصرفات، آزمايش تحقق نمى يابد.
9 ـ حرمت اسراف و سوء استفاده اوليا از اموال يتيمان
اموالهم و لا تاكلوها اسرافاً و بداراً ان يكبروا
14 ـ لزوم گرفتن شاهد ، به هنگام پرداخت اموال يتيمان به آنان
فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 2
2 ـ اموال يتيمان، وسوسه انگيز و دست اندركاران آن اموال در خطر تجاوزگرى و تصرفهاى عدوانى
و لاتقربوا مال اليتيم
بيان حرمت تصرف با فعل «لاتقربوا» مى تواند اشاره به اين جهت نيز داشته باشد كه داراييهاى يتيمان به سبب نبود مدافع لغزشگاهى است وسوسه انگيز كه آدمى با كمترين بى احتياطى به گناه تصرف آلوده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 64 - 13
13- لزوم حساسيت فزونتر انسان در حفظ مال و فرزند خويش از هجوم و دخالت شيطان
و شاركهم فى الأمول و الأولـد
از اينكه خداوند، از جمله قلمروهاى نفوذ شيطان را، مال و اولاد برشمرده است، در واقع هشدار و اعلام خطرى است بر اينكه: انسان بايد تلاش كند تا آنها، از دستبرد شيطان در امان بمانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 14
14- امدادرسانى به ايتام و بازماندگانِ انسان هاى صالح و حفاظت از اموال ايشان ، كارى است مورد پسند خدا .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 10
10- عهده داران مال يتيم ، موظف به انتخاب ثمربخش ترين شيوه حفظ و به كاراندازى آن
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مخاطب «لاتقربوا. ..» متصديان امور يتيمان باشند كه خداوند، به آنها دستور مى دهد: «جز با رعايت مصالح آنها، نبايد در آن اموال دخل و تصرف كنند». بنابراين مراد از «التى هى أحسن» تصرف ثمربخش و مفيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 13،14
13- حمايت خداوند از فرزندانِ يتيم پدرى صالح و حفظ مال آنها ، جلوه اى از رحمت و ربوبيّت او بوده است .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
«رحمة» مفعولٌ له براى فعل «أراد» است ; يعنى، اراده پروردگار به باقى ماندن گنج يتيمان، به خاطر رحمت او بوده است.
14- امدادرسانى به ايتام و بازماندگانِ انسان هاى صالح و حفاظت از اموال ايشان ، كارى است مورد پسند خدا .
فأراد ربّك . .. رحمة من ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 12
12- عدم جواز تصرف در مال يتيم براى ديگران ، پس از رسيدن وى به حد بلوغ و رشد اقتصادى
و لاتقربوا . .. حتى يبلغ أشدّه
با توجه به اينكه پيام آيه، در راستاى حقظ منافع يتيم است و بديهى است كه صرف بلوغ جسمى و سنى ـ بدون بلوغ فكرى و اقتصادى وى ـ تضمين كننده منافع و مصالح او نخواهد بود و «حتى يبلغ أشدّه» غايت براى تصرف مجاز از سوى سرپرستان امور ايتام است; بنابراين معنا چنين مى شود: شما جز جايى كه در جهت مصالح يتيمان باشد، تصرف نكنيد تا زمانى كه آنان به بلوغ كافى برسند و وقتى آنها به بلوغ رسيدند، حق تصرف نداريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 11،12،13،18
11ـ آزادى مطلق و بى قيد و شرط مالكان در تصرف اموال خويش ، امرى نادرست از نظر اديان الهى
أصلوتك تأمرك أن نترك . .. أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
12ـ آزادى بى قيد و شرط مالكان در تصرف اموال خويش ، زمينه ساز رعايت نكردن قسط و عدالت در مبادلات است .
أوفوا المكيال و الميزان بالقسط . .. أو أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
13ـ قوم شعيب ، دخل و تصرف در اموال را به دلخواه مالك آن واگذار كرده و تحميل ضابطه و مقرراتى را براى وى روا نمى دانستند .
أو أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 1
1 ـ خداوند ، خريدار جان و مال مؤمنان به بهاى بهشت
إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أمولهم بأن لهم الجنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 24 - 9
9 ـ حرمت مصرف مال در مسير فحشا و بى عفتى
احلّ لكم . .. ان تبتغوا باموالكم محصنين غير مسافحين
«محصنين»، حال براى فاعل «ان تبتغوا» است ; و همان گونه كه مى تواند ابتغاء را مقيد به عفت و پاكدامنى كند، مصرف اموال را نيز مى تواند به آن مقيد سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 167 - 15
15 - از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « كذلك يريهم اللّه اعمالهم حسرات عليهم » روايت شده : « هو الرجل يدع المال لاينفقه فى طاعة اللّه بخلا ثم يموت فيدعه لمن هو يعمل فى طاعة اللّه او فى معصيته فان عمل به فى طاعة اللّه رأه فى ميزان غيره فزاده حسرة و قد كان المال له و ان كان عمل به فى معصية اللّه قواه بذلك المال حتى عمل به فى معصية اللّه ;
مراد شخصى است كه مال دنيا را به جا مى گذارد و از روى بخل آن را در طاعت خدا انفاق نمى كند و بعد از مرگش آن مال در طاعت و يا معصيت خدا خرج مى شود. پس اگر آن مال در طاعت خدا مصرف شود آن را در ميزان ديگرى مى بيند و حسرت او زيادتر مى شود; چون اين مال، ملك او بوده است و اگر در معصيت خدا صرف شده باشد، او آن گناهكار را به وسيله آن مال تقويت كرده تا بدين گونه نافرمانى خدا را نمايد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 78 - 7،9
7- رحمت خداوند ، سرچشمه اعطاى مال و اولاد به انسان ها است .
أم اتّخذ عند الرحمن عهدًا
9- اعطاى مال و اولاد ، به دست خداوند و در اختيار او است .
أطّلع الغيب أم اتّخذ عند الرحمن عهدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 35 - 8
8 - اموال و دارايى ها ، رزقى از جانب خدا و عطاى او به انسان ها
و ممّا رزقنـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 19
19 - اموال مردم ، داده خداوند است .
و ءاتوهم من مال اللّه الذى ءاتيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 54 - 10
10 - امكانات و دارايى هاى انسان ، رزقى عطا شده از جانب خداوند
و ممّا رزقنـهم ينفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 77 - 15
15 - مال و ثروت ، نمودى از احسان خداوند به انسان ها است .
و أحسن كما أحسن اللّه إليك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 10 - 5
5 - امكانات و دارايى هاى انسان ، رزقى است عطا شده از جانب خداوند .
من مّا رزقنـكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 7 - 8
8 - اموال ، توانايى ها و امكانات بشر ، همگى داده خداوند و جلوه لطف او است .
فلينفق ممّا ءاتيه اللّه لايكلّف اللّه نفسًا إلاّ ما ءاتيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 77 - 2
2 - لزوم صرف كردن دارايى ها در راه تعمير و آبادانى سراى آخرت
و ابتغ فيما ءاتيك اللّه الدار الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 11 - 4
4 - توجّه به آگاهى دقيق خداوند از اسرار درونى انسان ، بازدارنده او از خوى ناسپاسى ، بخل و دل بستگى به مال
لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 7
7 - توجه و ايمان به پاداش بزرگ الهى براى مؤمنان ، بازدارنده انسان از وابستگى به اموال و اولاد و گناه به خاطر آنها
و اللّه عنده أجر عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 28 - 7،9
7 - خردمندى و اعتدال ، برانگيزاننده آدمى به دستگيرى از مستمندان و مانع از بخل و مال دوستى است .
قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون
از اين كه برادر عاقل و معتدل، ديگر برادرانش را به انفاق و دستگيرى از مستمندان ترغيب كرد، مى توان مطلب ياد شده را به دست آورد.
9 - تسبيح و ياد خدا ، برانگيزاننده آدمى به انفاق و دستگيرى از مستمندان و مانع بخل و مال دوستى
قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون
توصيه به تسبيح و ياد خداوند، درباره اداى سهم فقيران (لولا تسبّحون)، مى رساند كه آن دو در برانگيختن آدمى به انفاق و دورى از بخل، مؤثر است و نقش دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 3
3 - لحظه خروج مردگان از قبر ها در قيامت ، وحشت انگيز و توجّه به آن ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ، بخلورزى و دلبستگى شديد به ثروت است .
لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 11 - 5
5 - انسان ها در قيامت ، بر كفران نعمت ، بخلورزى و علاقه شديد به ثروت ، مؤاخذه خواهند شد .
لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير
هشدار به آگاهىِ خداوند از افكار، اسرار و نيت ها، اشاره به مؤاخذه و حسابرسى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 36 - 4،5
4 ـ از دست دادن دارايى ها و بر جاى ماندن حسرت و ندامت ، ثمره تلاش براى مبارزه با اسلام
ثم تكون عليهم حسرة
5 ـ حسرت و ندامت كافران قريش بر نابودى داراييهايشان ، تنها نتيجه پرداخت هزينه مبارزاتى آنان عليه اسلام
ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون
چون هدف كافران از سرمايه گذارى اموال جلوگيرى از گسترش اسلام بوده، معلوم مى شود حسرت و ندامت آنان بدان جهت بوده است كه اموالشان از دست رفته و به نتيجه مطلوب نرسيده اند. قابل ذكر است كه جمله «ثم يغلبون» دلالت مى كند كه زمان ندامت آنان در دنياست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 38 - 2
2- شرك به خدا ، پرخاش به والدين ، تبذير ، فرزندكشى ، زنا ، قتل ناحق ، خوردن مال يتيم ، پيروى از راهى كه پشتوانه علمى ندارد و مغرورانه راه رفتن ، اعمال ناپسند و منفور خداوند
كلّ ذلك كان سيّئه عند ربّك مكروهًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 81 - 8
8 ـ كراهت و ناخرسندى از ايثار مال و جان در راه خدا ، نشانه نفاق
و كرهوا أن يجهدوا بأمولهم و أنفسهم فى سبيل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 12 - 5،9
5 - اموال ، فرزندان ، باغ ها و نهر ها ، از نعمت هاى الهى براى بشر
و يمددكم بأمول . .. و يجعل لكم أنهـرًا
9 - اموال ، اولاد و باغ هاى آباد ، از نعمت هاى الهى براى بشر
و يمددكم بأمول و بنين و يجعل لكم جنّـت و يجعل لكم أنهـرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 88 - 1
1 - مال و فرزندان ، بى ثمر براى انسان در قيامت
يوم لاينفع مال و لابنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 17 - 3
3 - كارساز نبودن مال و اولاد براى انسان در قيامت
لن تغنى عنهم أمولهم و لا أولـدهم من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 9،10
9 ـ ثروت ها و اموال ، وسيله برپايى و قوام جامعه
اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً
كلمه «قياماً»، به معنى برپادارنده است. (لسان العرب).
10 ـ افرادى كه اموال خويش را در غير مصالح جامعه به كار مى گيرند ، در تلقى دين ، سفيه هستند . *
اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً
جمله «لا تؤتوا السّفهاء اموالكم التى . .. قياماً»، مى رساند كه خداوند از آن جهت پرداخت اموال سفيهان را به آنان ممنوع كرده كه آن را در غير مصالح جامعه و قوام و برپايى آن مصرف مى كنند. بنابراين، مصرف مال در غير مصلحت جامعه، مصرفى سفيهانه و مصرف كننده آن، سفيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 64 - 12
12- مال و فرزند ، دو زمينه مهم نفوذ شيطان و لغزش انسان
و شاركهم فى الأمول و الأولـد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 36 - 4
4- مال و ثروت و سطح معيشت انسان ، از زمينه هاى شكل گيرى اخلاق و جهان بينى او است .
أنا أكثر منك مالاً . .. و هو ظالم لنفسه قال ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا . و ما أظن
از مرد ثروت مند، دو گونه برخورد در آيات نقل گرديده است: 1ـ در مسائل اخلاقى، به تفاخر (أنا أكثر منك مالاً) پرداخته است. 2ـ در مسائل اعتقادى درباره قيامت اظهار ترديد كرده است. بيان ورود مرد ثروت مند به باغ خويش و غرور و سرمستى او از ديدن آن همه نعمت، گوياى نقش تموّل در پديدار شدن آن عقايد و برخوردها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 43 - 2
2- اموال و نفرات ، هيچ قدرت و تأثيرى در جلوگيرى از عذاب و كيفر الهى ندارند .
و هى خاويه على عروشها . .. و لم تكن له فئه ينصرونه من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 100 - 4
4 - مال و امكانات دنيوى ، وسيله اى كارآمد براى انجام اعمال صالح *
قال ربّ ارجعون . لعلّى أعمل صـلحًا فيما تركت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 38 - 14
14 - مال ، مى تواند وسيله اى براى تقرب به خدا باشد .
فأَت ذا القربى حقّه . .. ذلك ... يريدون وجه اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 37 - 1،2
1 - مال و فرزند ـ به خودى خود ـ موجب هيچ قرب و منزلتى در پيشگاه خداوند نمى شود .
و ما أمولكم و لا أولـدكم بالّتى تقرّبكم عندنا زلفى
«زلفى» مفعول مطلق «تقرّب» است و چون در سياق نفى آمده، دلالت بر عموم مى كند. گفتنى است كه «زلفى» نيز به معناى منزلت است (مفردات راغب).
2 - مال و اولاد ، هيچ گاه باعث در امان ماندن از عذاب الهى نمى شود .
نحن أكثر أمولاً و أولـدًا و ما نحن بمعذّبين . .. و ما أمولكم و لا أولـدكم بالّتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 20 - 18
18 - « خطب أميرالمؤمنين ( ع ) فحمد اللّه و اثنى عليه و قال : أمّا بعد . . .انّ المال و البنين حرث الدنيا و العمل الصالح حرث الآخرة . . . ;
اميرالمؤمنين در خطبه، بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: . ..مال و فرزند كشت و بهره دنيا است و عمل شايسته كشت و بهره آخرت است...»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 17 - 2
2 - مال و اولاد ، دو عنصر كارساز و مايه بى نيازى در زندگى دنيايى
لن تغنى عنهم أمولهم و لا أولـدهم من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 12 - 6
6 - برخوردارى از متاع هاى دنيوى ( همچون مال ، اولاد ، باغ هاى آباد و . . . ) ، امرى مثبت و پسنديده و ابزار يارى رسانى در زندگى بشر ، از منظر قرآن و دين
و يمددكم بأمول . .. و يجعل لكم أنهـرًا
از اين كه خداوند موارد ياد شده را به مؤمنان بشارت داده و از آنها به عنوان امداد الهى ياد كرده است، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 111 - 3
3 ـ جان و مال مؤمنان ، ابزارى براى آنان در دستيابى به ارزش هاى جاودان
إن اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أمولهم بأن لهم الجنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 2
2- مال يتيم وسوسه انگيز و زمينه ساز لغزش انسان با تصرف به ناحق در آن است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
به كار رفتن واژه «لاتقربوا» (نزديك نشويد) به جاى «لاتأكلوا و لاتصرفوا» (نخوريد و تصرف نكنيد) ممكن است به اين دليل باشد كه: اموال يتيمان به دليل حامى جدّى نداشتن، در معرض دخل و تصرفهاى عدوانى و حيف و ميلهاى به ناحق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 19
19- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : . . . بعث الله محمداً و . . . أنزل عليه فى سورة بنى اسرائيل بمكة . . . و أنزل نهياً عن أشياء حذّر عليها و لم يغلّظ فيها ولم يتواعد عليها و قال : . . . « و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشدّه و أوفوا بالعهد إن العهد كان مسئولاً » . . . ;
امام باقر(ع) فرمود:. .. خداوند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را برانگيخت و ... بر او آياتى از سوره بنى اسرائيل را در مكه نازل فرمود ... كه در آن آيات از چيزهايى نهى كرده كه پرهيز از آنها لازم است; ولى در آن نهيها غلظت و شدت نشان نداده و بر مرتكبين آن موارد وعيد عذاب نداده است و فرمود: ... و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن حتى يبلغ أشده و أوفوا بالعهد إن العهد كان مسئولاً»....
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 177 - 25
25 - محبت و علاقه به مال ، بازدارنده نيكان از انفاق و مصرف كردن آنها براى نجات مستمندان نخواهد شد .
و ءاتى المال على حبه ذوى القربى
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «حبه» به «المال» برگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 3
3- پرهيز از هرگونه امرى كه موجب حيف و ميل مال يتيم و تصرف به ناحق در آن شود ، واجب و لازم است .
و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 6 - 18
18 - مؤمنان ، مجازند تا وصيت كنند كه بخشى از مال شان ، به غير خويشاوندان نَسبى ، داده شود .
إلاّ أن تفعلوا إلى أوليائكم معروفًا
مراد از «أن تفعلوا. ..معروفاً» به قرينه اين كه سخن از ارث بردن خويشاوندان نَسبى است، تصميم شخص به اِعطاى بخشى از مال اش، پس از مرگ، به غير وارثان است. لازم به ذكر است كه «تفعلوا» به تأويل مصدر مى رود و مبتدا است و خبرش ـ كه چيزى مانند «حسن و...» مى باشد محذوف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 169 - 2،3،4
2 ـ دنياگرايان يهود ، على رغم ادعاى اعتقاد به تورات و دسترسى به آن ، از راه هاى نامشروع به مال و منال دنيا چنگ مى زدند .
ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «ورثوا الكتب» (تورات را به ارث بردند) اشاره به دو معنا دارد كه هر دو در سرزنش دنياگرايان يهود دخيل است: دسترسى به تورات داشتند ; مدعى اعتقاد به آن بودند.
3 ـ دنياگرايان يهود خود به گناه دنياگرايى و كسب مال و منال از راه هاى ناروا معترف بودند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جمله «سيغفر لنا» (آمرزيده خواهيم شد)، اعتراف يهوديان دنياگرا به گنهكارى خويش و بيانگر اين است كه جمله «يأخذون . .. » ناظر به كسب مال از راههاى نامشروع است.
4 ـ دنياگرايان يهود به گناه خويش ( دستيابى به مال و منال دنيا از راه هاى نامشروع ) ، اصرار مىورزيدند .
و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه
جمله «و إن يأتهم . .. » (اگر مال و منال دنيا در مرتبه و زمانى ديگر به آنان روى مى آورد از گرفتن آن دريغ نداشتند)، اشاره به اصرار يهوديان دنياگرا به گناه كسب درآمدهاى نامشروع دارد.
مال دوستان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 10 - 5
5 - صحنه برملا شدن راز ها و نيت هاى پنهان ، هول انگيز و تهديدى براى ناسپاسان و مال دوستان
أفلايعلم إذا . .. و حصّل ما فى الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 23 - 8
8 - مال دوستان و حرام خواران ، در آخرت به ارزش حقيقى ثروت و لزوم مصرف آن در اطعام گرسنگان و فوايد بزرگداشت يتيمان ، پى خواهند برد .
لاتكرمون . .. و لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... كلاّ ... يومئذ يتذكّر الإنسـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
مال دوستى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 42
42 ـ ترس از مردم و مال پرستى ، عامل كفرپيشگى و كتمان حقايق آسمانى
فلاتخشوا الناس . .. و من لم يحكم بما أنزل اللّه فأولئك هم الكفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 1،4
1 ـ عواطف خويشاوندى ( علاقه به پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و امكانات مادى ( مال ، شغل و مسكن ) زمينه هاى انحراف انسان و روى گردانى وى از فرمان خدا و رسول و ر ها كردن جهاد
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها ... أحب إليكم من اللّه و رسوله و جهاد
4 ـ روى گردانان از جهاد ، به خاطر علقه هاى عاطفى ( محبت پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و دلبستگى مادى ( مال ، شغل و مسكن ) مورد تهديد خداوند
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أمول اقترفتموها و ... أحب إليكم ... و جهاد فى سبيله فتر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 103 - 12
12 ـ دلبستگى به مال و عدم تمايل به پرداخت صدقه ( زكات ) نشانه آلودگى روح و عدم تكامل معنوى انسان
خذ من أمولهم صدقة تطهرهم و تزكيهم
از مفهوم آيه برداشت مى شود كه: تطهير و تزكيه مورد نظر تنها با پرداخت زكات حاصل خواهد شد. بنابراين آنان كه در نتيجه دلبستگى، از پرداخت آن سرباز مى زنند، آلوده اند و رشد نخواهند يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 9 - 4،5،7،8
4 - غفلت و باز ماندن از ياد خداوند ، طبيعت دلبسته شدن به مال و اولاد
لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم
«إلهاء» (مصدر «تلهكم») به معناى مشغول و سرگرم كردن است. نسبت دادن «إلهاء» به «اموال و اولاد» گوياى مطلب ياد شده است. گفتنى است كه لازمه مشغول كردن به خود، ايجاد غفلت از ياد خدا مى باشد.
5 - مؤمنان ، در معرض غفلت از ياد خدا ، به خاطر دلبسته شدن به اموال و اولاد
يـأيّها الذين ءامنوا لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم عن ذكر اللّه
7 - دلبستگى به مال و اولاد و غفلت از ياد خدا ، موجب خسران براى انسان
و من يفعل ذلك فأُولـئك هم الخـسرون
8 - دلبستگان به مال و اولاد ، غافل از ياد خدا و داراى فرجامى خسارت بار
و من يفعل ذلك فأُولـئك هم الخـسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 2،3،4
2 - وابستگى و دلبستگى به اموال و اولاد ، زمينه ساز لغزش انسان ها و ممانعت از دين دارى است .
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
3 - هشدار خداوند به مؤمنان ، نسبت به لغزش و نافرمانى كردن به خاطر دلبستگى و وابستگى به مال و فرزند
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
4 - علاقه و دلبستگى به اموال و اولاد ، نبايد مانع از دين دارى و انجام تكاليف الهى شود .
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
برداشت ياد شده، با توجه به تاريخ و شأن نزول آيات است كه در آيه قبل توضيح داده شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 3،4،6
3 - افراط در مال دوستى ، حتى براى تهى دستان ، ذلّت آفرين است .
ربّى أهـنن . كلاّ ... تحبّون المال حبًّا جمًّا
4 - علاقه به ثروت ، از عوامل بى توجّهى به بينوايان و ترك تلاش در رفع گرسنگى آنان است .
و لاتحـضّون على طعام المسكين . .. و تحبّون المال حبًّا جمًّا
ارتباط اين آيه و آيه قبل با دو آيه پيش از آنها، بيانگر برداشت ياد شده است.
6 - دلبستگى به ثروت ، شكست در آزمون الهى است .
ابتليه . .. و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 25 - 2
2 - ترك يتيم نوازى ، بى توجّهى به تغذيه فقيران ، تصاحب ارث ديگران و دلبستگى شديد به ثروت ، مايه گرفتارى به عذابى بى نظير در قيامت
فيومئذ لايعذّب عذابه أحد
ضمير «عذابه»، ممكن است به انسان برگردد كه در آيات پيشين ويژگى هاى او بيان شده بود. در اين صورت عذاب ـ كه اسم مصدر و به معناى تعذيب است ـ به مفعول خود اضافه شده است و مفاد آيه شريفه اين است كه عذاب كردن آن فرد، به گونه اى انجام مى گيرد كه كسى ـ جز خداوند ـ آن گونه عذاب نمى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 6
6 - مال دوستى ، از ريشه هاى بخل است .
لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 9 - 6
6 - دلبسته نشدن به مال و اولاد ، سفارش خداوند به مؤمنان
يـأيّها الذين ءامنوا لاتلهكم أمولكم و لا أولـدكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 24 - 8
8 - ارج نهادن به يتيمان ، تغذيه نيازمندان ، پرهيز از غصب ارث ديگران و دل نبستن به ثروت ، توشه هايى سودمند براى آخرت
لاتكرمون . .. لاتحـضّون ... تأكلون ... تحبّون ... يـليتنى قدّمت لحياتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 4،5
4 - آزمون دانستن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، سير كردن گرسنگان ، تصرف نكردن ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، زمينه ساز اعتماد به رهايى از صحنه هاى وحشت بار قيامت
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
«نفس مطمئن» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
5 - آگاهى از فلسفه فقر و غنا و برخورد صحيح با يتيمان ، مسكينان و اموال مردم و دل نبستن به ثروت ، فرونشاننده
اضطراب درونى و مايه اطمينان نفس انسان
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. يـأيّتها النّفس المطمئنّة
توصيف «نفس» به «مطمئن» ـ در قيامت ـ ممكن است به اعتبار اطمينانى باشد كه در دنيا، براى او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 28 - 8
8 - آزمون ديدن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، تغذيه فقيران ، ترك تصرف ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، مايه احساس رضايت انسان از خداوند و زمينه ساز رضايت خداوند از او است .
فأمّا الإنسـن إذا ما ابتليه . .. راضية مرضيّة
نفس «راضى» و «مرضى» ـ به قرينه آيات پيشين ـ انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 6
6 - رهايى از دلبستگى به اموال و اولاد و ترجيح دين دارى بر وابستگى به آنها ، داراى پاداش بزرگ الهى است .
و اللّه عنده أجر عظيم
يادآورى پاداش بزرگ الهى، پس از هشدار درباره وابستگى به اموال و اولاد خويش، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 4
4 - معاد ، تهديدى براى مال دوستان و ناسپاسان
لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 7
7 - غفلت از امتحان هاى الهى ، مايه ترك يتيم نوازى و بى اعتنايى به مسكينان و تصاحب ميراث ديگران و دلبستگى به ثروت است .
ابتليه . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون ... و تأكلون التراث ... و تحبّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 3
3 ـ مذمت خدا از دلبستگى به خويشاوندان و به مال و منال و دلواپسى براى تجارت و مسكن در صورتى كه مايه غفلت از خدا و رسول و جهاد در راه خدا شود .
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها و تجرة تخشون كسادها و مسكن ... أحب إلي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 5
5 - عشق به ثروت ، مذموم است .
و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 3
3 - علاقه شديد به ثروت ، مذموم است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 1
1 - تمايل شديد به مال ، از ويژگى هاى طبيعت انسان است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 18 - 3
3 - باغداران يمنى ، گروهى مال دوست و خسيس
إذ أقسموا ليصرمنّها . .. و لايستثنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 24 - 3
3 - مال دوستى و بخل شديد باغداران يمنى
أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 12
12- دلبستگى انسان به دارايى هاى خويش ، شديدتر از ساير دلبستگى هاى وى
و لايسئلكم أمولكم
از اين كه خداوند در كنار تشويق به ايمان و تقوا، فوراً به انسان يادآور شده كه هدف از اين ايمان و تقوا، گرفتن مال از ايشان نيست; استفاده مى شود كه دلبستگى انسان به مال زياد است و چه بسا بيشتر از ساير دلبستگى ها است; زيرا خداوند، تنها به همين يك نكته اشاره فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 37 - 1
1- تذكر خداوند ، به ضعف شديد انسان در آزمون هاى مالى و دست كشيدن از اموال
إن يسئلكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج أضغـنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 40 - 4
4 - دلبستگى عميق انسان ها ، به مال
أم تسئلهم أجرًا فهم من مغرم مثقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 1
1 - تمايل شديد به مال ، از ويژگى هاى طبيعت انسان است .
و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 15 - 7
7 - وجود شك و دلبستگى به مال و جان در ميان اعراب ، دليل رد ادعاى ايمان آنان از سوى خداوند
قل لم تؤمنوا . .. إنّما المؤمنون ... ثمّ لم يرتابوا و جـهدوا بأمولهم و أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 8 - 2،5،7
2 - افزايش مال دوستى در دشمنان دين ، زمينه رويارويى آنان با سپاه اسلام است .
و العـديـت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
5 - دشمنان دين ، به دليل علاقه وافر به مال ، گرفتار بخل و امساك حقوق خداوند
و إنّه لحبّ الخير لشديد
كلمه «شديد» ـ چنان كه در قاموس آمده ـ گاه به معناى «بخيل» است. در صورتى كه اين معنا در آيه مراد باشد، حرف «لام» در «لحبّ الخير» لام تعليل خواهد بود; يعنى، به خاطر حبّ مال.
7 - خداوند ، در تأكيد بر شدّت مال دوستى دشمنان دين ، به مَركب مجاهدان سوگند ياد كرده است .
و العـديـت . .. و إنّه لحبّ الخير لشديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 6
6 - ناسپاسى دشمنان دين ، در برابر نعمت هاى خداوند و دلبستگى شديد آنها به دارايى خويش ، نشان بى توجهى آنان به معاد
إنّ الإنسـن لربّه لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 11 - 6
6 - ادعاى سرگرمى به مال و خانواده ، بهانه تخلّف اعراب از همراهى باپيامبر (صلی الله علیه و آله)
سيقول لك المخلّفون من الأعراب شغلتنا أمولنا و أهلونا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 1
1 - علاقه فراوان به مال ، از ويژگى هاى مردم در عصر جاهليت
و تحبّون المال حبًّا جمًّا
«جمّاً»، به معناى زياد بودن و انباشته شدن است. (مقاييس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 58 - 7
7 ـ منافقان ، تنها در صورت برخوردارى از صدقات ( دارايى بيت المال ) ـ هر چند به ناحق باشد ـ خشنود و در غير آن صورت ، ناخرسند بودند .
فإن أعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 7
7 - توجه و ايمان به پاداش بزرگ الهى براى مؤمنان ، بازدارنده انسان از وابستگى به اموال و اولاد و گناه به خاطر آنها
و اللّه عنده أجر عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 28 - 7،9
7 - خردمندى و اعتدال ، برانگيزاننده آدمى به دستگيرى از مستمندان و مانع از بخل و مال دوستى است .
قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون
از اين كه برادر عاقل و معتدل، ديگر برادرانش را به انفاق و دستگيرى از مستمندان ترغيب كرد، مى توان مطلب ياد شده را به دست آورد.
9 - تسبيح و ياد خدا ، برانگيزاننده آدمى به انفاق و دستگيرى از مستمندان و مانع بخل و مال دوستى
قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون
توصيه به تسبيح و ياد خداوند، درباره اداى سهم فقيران (لولا تسبّحون)، مى رساند كه آن دو در برانگيختن آدمى به انفاق و دورى از بخل، مؤثر است و نقش دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 9 - 3
3 - لحظه خروج مردگان از قبر ها در قيامت ، وحشت انگيز و توجّه به آن ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ، بخلورزى و دلبستگى شديد به ثروت است .
لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عاديات - 100 - 11 - 5
5 - انسان ها در قيامت ، بر كفران نعمت ، بخلورزى و علاقه شديد به ثروت ، مؤاخذه خواهند شد .
لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير
هشدار به آگاهىِ خداوند از افكار، اسرار و نيت ها، اشاره به مؤاخذه و حسابرسى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 177 - 25
25 - محبت و علاقه به مال ، بازدارنده نيكان از انفاق و مصرف كردن آنها براى نجات مستمندان نخواهد شد .
و ءاتى المال على حبه ذوى القربى
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «حبه» به «المال» برگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 77 - 12
12 - « قال سيد بن طاوس ، اقول فى الحديث . إنّ أهل النار إذا دخلوها و رأوا أنكالها . . . فيومّلون . . . ليخفّ عنهم بعض العذاب . . . فإذا يئسوا من خزنة جهنم رجعوا إلى مالك مقدّم الخُزّان و أمّلوا أن يخلّصهم من ذلك الهوان كما قال جلّ جلاله « و نادوا يا مالك ليقض علينا ربّك » قال : فيحبس عنهم الجواب أربعين سنة ثمّ يجيبهم كما قال اللّه فى كتابه المكنون . « إنّكم ماكثون » . . . ;
سيدبن طاووس گويد: در حديث است كه دوزخيان زمانى كه داخل آتش شده و عذاب هاى آن جا را مى بينند . .. آرزو مى كنند ... تا مقدارى از عذاب از آنان برداشته شود و وقتى از مأموران جهنم مأيوس شدند، سراغ مالك دوزخ كه [رتبه] او بر همه مأموران مقدم است، رفته و آرزو مى كنند كه او آنها را از اين ذلت رهايى دهد; همان طور كه خداوند مى فرمايد: «و نادوا يا مالك ليقض علينا ربّك». جواب آنان چهل سال داده نمى شود; سپس همان گونه كه خدا در كتاب محفوظ خود فرموده چنين جواب مى دهد: إنّكم ماكثون»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 5،6
5- خضر ( ع ) پدر مالكان ديوار را مى شناخت و از نيكى و صلاح او در دوران زندگى اش با خبر بود .
و كان أبوهما صـلحًا
6- صالح بودن پدر ، عامل حمايت خضر ( ع ) از منافع فرزندان يتيم او بود .
و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين . .. و كان أبوهما صـلحًا
جمله «و كان أبوهما صالحاً» نشانِ علّت تعمير ديوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - همزه - 104 - 6 - 3
3 - خداوند ، مالك و صاحب اختيار آتشى است كه در قيامت ، زراندوزان غيبت كننده و عيب جو را درهم مى شكند .
و ما أدريك ما الحطمة . نار اللّه
«نار اللّه»، خبر است براى ضمير محذوف كه به «الحطمة» برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 2
2 - دنيا و آخرت ، تنها در اختيار خداوند
من كان يظنّ أن لن ينصره اللّه فى الدنيا و الأخرة. .. هل يذهبنّ كيده ما يغيظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 25 - 1
1 - ولايت و مالكيت مطلقه دنيا و آخرت ، از آن خداوند است .
فللّه الأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 13 - 1،2
1 - جهان آخرت و عالم دنيا ، مملوك خداوند و در اختيار او است .
و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
2 - مالكيت خداوند بر دنيا و آخرت ، دليل سلطه كامل او بر فرجام انسان هاى نيك و بد
فسنيسّره لليسرى . .. للعسرى ... و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 1
1 ـ تنها خداوند مالك تمام موجودات آسمان ها و زمين است .
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 21
21 ـ مالكيت اصلى و نهايى آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) ، از آن خداوند است .
و للّه ميراث السّموات و الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 126 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين و آنچه در آنهاست ( تمامى هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
«ما فى السموات و ما فى الارض»، كنايه از تمامى هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 1
1 ـ خداوند ، مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 16
16 ـ سلطنت و مالكيت مطلق خداوند بر آسمان ها ، زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الأرض و ما بينهما
تقديم «للّه» دلالت بر حصر دارد. يعنى تنها او مالك آسمانها و ... است. لذا از اين معنا به مالكيت مطلق تعبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 18 - 18
18 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) و حاكم بر آنها
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض
آسمانها و زمين كنايه از تمامى هستى است. و ملك به معناى حاكميت و در دست داشتن زمام امور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 120 - 1،7
1 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها ، زمين و هر آنچه در آنهاست .
للّه ملك السموت و الارض و ما فيهن
7 ـ مالكيت خداوند بر آسمان ها و زمين و توانايى مطلق وى ، ضامن اعطاى بهشت جاودانه به صادقان
ينفع الصدقين صدقهم لهم جنت . .. و ما فيهن و هو على كل شىء قدير
بيان مالكيت خداوند بر هستى و توانايى مطلق او پس از وعده بهشتى جاويدان به صدق پيشگان، مى تواند اشاره به اين باشد كه تحقق بخشيدن به اين وعده هرگز از توان خداوند خارج نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 185 - 1
1 ـ آسمان ها و زمين موجوداتى مملوك ، وابسته به هستى بخش و نيازمند آفريدگار
أو لم ينظروا فى ملكوت السموت و الأرض
«ملكوت» مصدر است و به نايب فاعلش (السموات و الأرض) اضافه شده است. يعنى «ملكوت» در آيه شريفه مصدر مجهول مى باشد. بنابراين «ملكوت السموات»، يعنى مملوك بودن آسمانها. گفتنى است مراد از مملوكيت در اينجا مملوكيت حقيقى و تكوينى، يعنى وابستگى وجودى، است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 2 - 3
3 - خداوند ، مالك و مدبّر شؤون آسمان است .
لربّها
اصل معناى «ربّ»، تربيت كردن است (مفردات). «ربّ» هر چيز، مالك و حق دار آن و يا ملازمت كننده با آن چيز است. (قاموس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 189 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السّموات و الارض
«مُلك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 116 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
إن اللّه له ملك السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 1
1ـ خداوند ، مالك و مدبر آسمان ها و زمين است .
قل من رب السموت و الأرض قل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 1 - 3
3 - تمامى آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، از آنِ خدا است .
الحمد للّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 66 - 1
1 - خداوند ، مالك و مدبر جهان هستى ( آسمان ها ، زمين و . . . )
ربّ السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 2
2 - كفر و ناسپاسى انسان ها و روى گردانى آنان از پيام وحى ، بى تأثير براى يگانه مالك آسمان ها و زمين
فإنّ الإنسـن كفور . للّه ملك السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 14 - 1
1 - خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السمـوت و الأرض
«ملك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 31 - 1
1 - گستره آفرينش ( آسمان ها ، زمين و . . . ) ، تحت مالكيت مطلقه الهى
و للّه ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 1
1 - حاكميت و مالكيت بر آسمان ها و زمين ، مخصوص خداوند است .
له ملك السمـوت و الأرض
«مُلك» اسم مصدر و به معناى بر عهده داشتن سلطنت است (مصباح). هر جا كلمه «مُلك» به كار رود، مستلزم «مِلك» (مالكيت) نيز خواهد بود. (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 2 - 4
4 - خداوند مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
رب العلمين
عالم (مفرد عالمين) است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود، بنابراين «العالمين»، يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 115 - 1،3
1 - مشرق و مغرب و نيز ساير جهت ها ، تنها از آن خداوند است .
و للّه المشرق و المغرب
مقصود از مشرق و مغرب مى تواند جهت شرق و غرب باشد و نيز مراد از آن مى تواند مكان شرق و غرب گرفته شود. تفريع «فاينما تولوا» بر «للّه المشرق و المغرب» گوياى اين است كه: مراد از مشرق و مغرب - بنابر تفسير نخست - همه جهات و - بنابر تفسير دوم - همه مكانهاست.
3 - خداوند ، تنها مالك همه مكان ها و عرصه هاى گيتى است .
و للّه المشرق و المغرب
برداشت فوق، بر اين اساس است كه مراد از مشرق و مغرب، مكان شرق و غرب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 116 - 9،14
9 - مالكيت خدا بر هستى ، دليل منزه بودن او از گزينش فرزند و داشتن زاده
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض
جمله «له ما فى السماوات . ..» برهانى است براى رد پندار نارواى يهود و نصارا.
14 - رابطه خداوند با هستى ، رابطه « مالك و مملوك » و « عابد و معبود » است نه رابطه پدر و فرزندى .
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض كل له قنتون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 3
3 ـ مالكيت خداوند بر هستى ، پشتوانه وفاى او به وعده هاى خويش
يغن اللّه كلا . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جمله «و لله ما فى السموت . ..»، تعليل جمله «يغن اللّه كلا من سعته» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 132 - 1،5
1 ـ خداوند ، يگانه مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين ( تمام هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
5 ـ خداوند ، مالك نظام هستى و خود متصدى تدبير آن است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض و كفى باللّه وكيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 170 - 10
10 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى هستى
فان للّه ما فى السموت و الارض
«ما فى السموت . ..» كنايه از جهان هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 171 - 36،37
36 ـ مالكيت مطلق خداوند بر هستى ، دليل فرزند نداشتن او
سبحنه ان يكون له ولد له ما فى السموت و ما فى الأرض
جمله «له ما فى السموت . ..» دليل و برهانى است براى جمله «سبحنه ان يكون له ولد» يعنى آنچه غير خداست و از جمله حضرت مسيح، مملوك و عبد اوست و كسى كه مالك تمام هستى است، نيازى به داشتن فرزند ندارد.
37 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى تمامى هستى
له ما فى السموت و ما فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 17،22،27
17 ـ صلاحيت الوهيت تنها براى كسى است كه مالك مطلق هستى است .
لقد كفر الذين قالوا إنّ اللّه . .. و للّه ملك السموت
22 ـ مالكيت خداوند بر هستى ، دليل توانايى وى بر نابود ساختن مسيح ( ع ) ، مريم ( ع ) و تمامى اهل زمين و نفى هرگونه قدرت در برابر قدرت اوست .
فمن يملك من اللّه شيئاً ان اراد ان يهلك . .. و للّه ملك السموت و الارض
27 ـ مالكيت و سلطنت مطلق خداوند بر هستى ، دليل توانايى او بر هر نوع آفرينش ( مانند آفرينش انسان بدون واسطه پدر )
للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاء
بنابر اينكه «يخلق ما يشاء»، نتيجه اى باشد براى «للّه ملك السموت والارض»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 18 - 18
18 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) و حاكم بر آنها
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض
آسمانها و زمين كنايه از تمامى هستى است. و ملك به معناى حاكميت و در دست داشتن زمام امور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 45 - 15
15 ـ خداوند، مالك و مدبر جهانيان است.
رب العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 164 - 2
2 ـ خداوند، مالك و مدبر همه هستى است.
و هو رب كل شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 104 - 4
4 ـ خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى
رب العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 185 - 4،14
4 ـ تأمل در وابستگى موجودات جهان به مالك هستى بخش ، راهنماى انسان به حاكميت مطلق خداى يگانه بر هستى است .
أو لم ينظروا فى ملكوت السموت و الأرض و ما خلق اللّه من شىء
چون روى سخن با مشركان است، معلوم مى شود هدف از فراخوانى آنان به دقت در ملكوت آسمانها و زمين رهنمون شدن آنان به حاكميت مطلق خداست.
14 ـ آنان كه از طريق انديشه در ملكوت آسمان ها و زمين ( نياز جهان هستى به مالك و هستى بخش ) هدايت نشوند ، هيچ دليلى ديگر نمى تواند آنان را هدايت كند .
فبأى حديث بعده يؤمنون
توضيح برداشت پيش راهنماى اين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 55 - 1،4
1 ـ مالك مطلق تمامى پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ، تنها خداست .
ألا إن للّه ما فى السموت و الأرض
4 ـ مالكيت مطلق و همه جانبه خداوند بر جهان هستى ، نشان توانمندى او بر تحقق بخشيدن به تمامى وعده هاى خويش است .
ألا إن للّه ما فى السموت و الأرض ألا إن وعد اللّه حق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 1
1 ـ تمامى عقلاى موجود در همه عوالم هستى ، از بستر زمين تا اوج آسمان ها ، همگى ملك بى شريك خدا هستند .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 2 - 4
4- مالكيت مطلق خداوند بر تمامى هستى ، دليل شكست ناپذيرى و ستودگى اوست .
العزيز الحميد. الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 26 - 7
7- مالكيت يگانه خداوند بر هستى ، دليل قابل قياس نبودن علم او با علوم ادعايى بشر است .
قل اللّه أعلم بما لبثوا له غيب السمـوت و الأرض
جمله «له غيب. ..» برهانى است كه «اللّه أعلم» را تثبيت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 38 - 4
4- اللّه ، يگانه مالك و مدبّر انسان و جهان هستى است .
لـكنّاْ هو اللّه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 7
7 - سراسر هستى ، و تمامى موجودات آشكار و نهان ، در مالكيت خداونديگانه است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض . .. و ما تحت الثرى
تعبير «آسمان ها و زمين و آنچه بين آن دو است» كنايه از تمام جهان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 114 - 2،5
2 - خداوند ، مالك حقيقى هستى و فرمان رواى مطلق آن
فتـعلى اللّه الملك
5 - مالكيت و فرمان روايى خداوند بر هستى ، حقيقتى ثابت و فنا ناپذير است .
الملك الحقّ
«حقّ»; يعنى، واجب و ثابت (مصباح) و «الحقّ» در آيه مى تواند صفت براى «الملك» باشد و نيز ممكن است صفتى ديگر براى «اللّه» گرفته شود كه با توجه به ذكر آن بعد از وصف «الملك»، نكته ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 64 - 1
1 - خدا ، مالك مطلق و بى رقيب جهان هستى است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
«له» متعلق به عامل مقدر و خبر براى «ما» است. بنابراين تقديم آن بر مبتدا، مفيد حصر مى باشد. گفتنى است روى سخن با مردمى است كه مى پنداشتند در جهان، خدايان متعددى وجود دارند كه سرنوشت انسان ها به دست آنها رقم مى خورد. در جمله فوق، با توجه دادن به اين حقيقت كه سراسر هستى ملك خدا و تحت تصرف او است، اساساً وجود موجود ديگرى ـ كه از ملك خدا بيرون باشد و در پديده هاى ديگر، قدرت تصرف داشته باشد ـ پندارى باطل و ساخته ذهن هاى جاهل خوانده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 1،2،5
1 - خداوند ، مالك همه پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ( جهان ) است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض
2 - مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، مقتضى اطاعت بى چون و چرا از او و پرهيز از سرپيچى است .
لاتجعلوا دعاء الرسول . .. فليحذر الذين يخافون عن أمره ... ألا إنّ للّه ما فى الس
برداشت فوق، بر اين اساس استوار است كه جمله «إنّ للّه ما فى السماوات. ..» در حكم تعليل براى جملات پيشين باشد.
5 - مالكيت خداوند بر جهان هستى ، نشان آگاهى او بر وضعيت انسان در همه حال است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض قد يعلم ما أنتم عليه
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه جمله «قد يعلم. ..» استينافيه بيانيه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 91 - 3
3 - خداوند ، يگانه مالك تمامى مظاهر هستى
و له كلّ شىء
تقديم «له» بيانگر حصر است; يعنى، همه چيز، تنها مال او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 26 - 7
7 - مالكيت مطلقِ خداوند بر تمامى هستى ، دليل توانايى وى بر حشر انسان ها درقيامت است .
ثمّ إذا دعاكم دعوة . .. إذا أنتم تخرجون . و له من فى السمـوت و الأرض
«و له من فى السماوات و. ..» مى تواند به منزله دليلى براى «ثمّ إذا دعاكم ... تخرجون» در آيه قبلى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 22 - 10
10 - خداوند ، مالك مطلق عالم است و خود به تنهايى امور آن را تدبير مى كند .
قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه لايملكون مثقال ذرّة فى السمـوت و لا فى الأرض و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 12
12 - مالكيت جهان و فرمانروايى بر آن ، از اوصاف و ويژگى هاى معبود حقيقى و شايسته عبادت
و اللّه خلقكم . .. الشمس و القمر ... ذلكم اللّه ربّكم له الملك و الذين تدعون من
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 66 - 1،3
1 - خداوند ، مالك و مدبر جهان هستى ( آسمان ها ، زمين و . . . )
ربّ السموت و الأرض
3 - تنها مالك و مدبر جهان هستى ، شايسته عبادت است .
و ما من إلـه إلاّ اللّه . .. ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما
توصيف خداوند به، مالك و مدبر هستى بودن ـ پس از بيان يكتايى او در معبوديت ـ مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 24
24 - عبادت ، تنها شايسته خداى مالك جهان است .
خلق السمـوت و الأرض . .. خلقكم من نفس وحدة ... له الملك لا إلـه إلاّ هو
برداشت ياد شده بر اين اساس مبتنى است كه جمله «لا إلـه إلاّ هو» بيان قصر در جمله «له الملك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 75 - 15
15 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
«عالم» (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 1،2
1 - مالكيت مطلقه خداوند ، بر مجموعه نظام هستى
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
لام در «له» لام ملكيت و تقديم «له» بر «ما» مفيد حصر است.
2 - وحى و بعثت پيامبران ، مقتضاى مالكيت و ربوبيت بى شريك خدا بر جهان و انسان
كذلك يوحى إليك . .. له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 1
1 - تمامى جهان هستى ، قلمرو مالكيت و حكومت خداوند است .
للّه ملك السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 6
6 - تنها خداوند ( مالك تمام هستى ) ، مى تواند راه راست و به دور از انحراف و گمراهى را ترسيم كند .
صرط اللّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 13 - 5،6
5 - تمامى هستى ، از آنِ خداوند و نشأت يافته از او است .
جميعًا منه
«من» در «منه» نشويه است.
6 - لزوم توجه انسان به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى و پرهيز از غفلت و غرور به هنگام بهرهورى از طبيعت و مظاهر آن
جميعًا منه
تذكّر خداوند به اين كه همه هستى از او است ـ پس از اين كه جهان را مسخّر انسان ياد كرده است ـ مى رساند كه انسان با حاكميت بر جهان، زمينه غرور و غفلت از خداوند را دارد. و تأكيد «جميعاً منه» درصدد از ميان بردن اين غفلت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 31 - 1
1 - گستره آفرينش ( آسمان ها ، زمين و . . . ) ، تحت مالكيت مطلقه الهى
و للّه ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 43 - 3
3 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 29 - 5
5 - خداوند ، مالك ، مربّى و مدبّر تمام هستى است .
ربّ العـلمين
«ربّ» مصدرى است كه در معناى فاعل (تربيت كننده) به كار مى رود (مفردات راغب). از جمله معانى «ربّ» مالك و مدبّر و مربّى است و «عالمين»; يعنى، اصناف مخلوقات. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 6 - 3،5
3 - خداوند ، مالك و پرورش دهنده تمام عوالم هستى است .
لربّ العـلمين
«ربّ» به معناى مالك و سيّد آمده است و نيز مصدرى است كه در معناى سياست و تدبير به كار مى رود (مصباح). راغب مى گويد: كلمه «ربّ» در اصل مصدر است و در مورد فاعل استعمال مجازى دارد. «عالمين»; يعنى، اصناف مخلوقات. (لسان العرب)
5 - مالك و مدبّر بودن خداوند بر تمام عوالم هستى ، وادار سازنده مردم به گردن نهادن در برابر حكم او در قيامت
يوم يقوم الناس لربّ العـلمين
«لام» در «لربّ العالمين» در معناى تعليل به كار رفته و مفاد آيه اين است كه فرمانبردارى كامل مردم، به جهت قرار گرفتن آنان در پيشگاه «ربّ العالمين» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 15 - 8
8 - خداوند ، مالك و مدبر انسان و سامان بخش تحولات زندگى و عوالم هستى او است .
ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 7
7 - حاكميت و مالكيت خداوند بر تمام هستى و علم مطلق او ، دليل حقانيت عقيده مؤمنان به او است .
إلاّ أن يؤمنوا باللّه . .. الذى له ملك السمـوت و الأرض و اللّه على كلّ شىء شهيد
«سماوات و أرض»، كنايه از تمام هستى است و «الذى . ..» وصف ديگرى براى خداوند است و به علت ايمان مؤمنان اشاره دارد. تصريح به كلمه «اللّه» و نياوردن ضمير (در آخرين جمله آيه)، هر چند كه نشانگر استقلال اين جمله از ماقبل و نظر داشتن آن به كار هر دو گروه است ـ نه خصوص مؤمنان ـ ولى علت ايمان مؤمنان را نيز كامل مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 15 - 3
3 - خداوند ، مالك تمام جهان است .
ذو العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 93 - 14
14 ـ ايمان ، عمل صالح ، تقوا و انجام كار هاى نيك به وجه احسن معيار ارزشگذارى بر انسان ها و نقد منزلت و شخصيت آنان
ليس على الذين ءامنوا . .. ثم اتقوا و احسنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 9،10،11
9 - مشرق و مغرب ( همه جهت ها و مكان ها ) از آن خداوند است .
قل للّه المشرق و المغرب
10 - شريكى براى خدا در مالكيت جهت ها و مكان ها وجود ندارد .
للّه المشرق و المغرب
11 - همه جهت ها و مكان ها از آن رو كه ملك خداوند هستند ، صلاحيت قبله شدن را داشته و مزيتى بر يكديگر ندارند .
قل للّه المشرق و المغرب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 26 - 3
3- تمامى امكانات و توانايى هاى انسان ، از آنِ خداوند است .
و لقد مكّنّـهم فيما إن مكّنّـكم فيه
صيغه متكلم در «مكّنّاهم» و «مكّنّاكم» به صورت مكرر، تأكيدى است به منظور توجه داشتن انسان به اين كه امكاناتش از جانب خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 88 - 8
8- خداوند ، مالك و منشأ تمامى ثروت ها و متاع هاى انسان است .
لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم
خداوند امكانات و نعمتهاىِ در دست بشر را داده خود شمرده است (متّعنا) و اين بيانگر اين حقيقت است كه همه آنها منشأ خدايى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 38 - 14
14 - دارايى ها و امكانات انسان ها ، از آنِ خدا و داده او است .
و ممّا رزقنـهم ينفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 7 - 8
8 - امكانات و دارايى هاى انسان ، از آن خداوند است و به صورت عاريه در اختيار نسل ها قرار دارد .
و أنفقوا ممّا جعلكم مستخلفين فيه
«إستخلاف» به معناى جانشين قرار دادن است. مقصود از خلافت و جانشينى، يا جانشينى از نسل هاى پيشين است و يا جانشينى از خداوند. برداشت ياد شده براساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 10 - 7
7 - مالك حقيقى همه امكانات و دارايى ها ، خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد .
و للّه ميرث السمـوت و الأرض
تقديم «للّه» بر «ميراث السماوات» مفيد حصر است. واژه «ميراث» جنس مى باشد و شامل هر آنچه از نسلى به نسلى ديگر انتقال مى شود. اضافه «ميراث» به «السماوات» ظرفيه است. بنابراين «للّه ميراث السماوات و الأرض»; يعنى، «كلّ ما يورث فى السماوات و الأرض للّه لا لغيره» (هر آنچه كه نسل ها در آسمان ها و زمين از يكديگر به ارث مى برند، تنها از آنِ خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 156 - 1
1 - خداوند مالك و اختيار دار انسان ها و آنان هم مملوك و در اختيار اويند .
قالوا إنا للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 7
7 ـ خداوند ، مالك انسان و اعمال و نيّات وى
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 132 - 6
6 ـ خداوند ، مالك انسان ها و خود ، تدبير كننده امور آنهاست .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض و كفى باللّه وكيلا
از مصاديق مورد نظر براى «ما فى الارض»، انسانها هستند، چون خطاب قرآن با آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 89 - 14
14 ـ خداوند ، مالك و مدبر انسانها
ربنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 172 - 8
8 ـ تنها خداوند ، مالك و مدبر انسانهاست .
ألست بربكم قالوا بلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 30 - 7
7 ـ خدا ، مولا و مالك حقيقى انسانهاست .
و ردوا إلى اللّه موليهم الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 38 - 4
4- اللّه ، يگانه مالك و مدبّر انسان و جهان هستى است .
لـكنّاْ هو اللّه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 2
2 - وحى و بعثت پيامبران ، مقتضاى مالكيت و ربوبيت بى شريك خدا بر جهان و انسان
كذلك يوحى إليك . .. له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 6 - 3
3 - مالك و مدبّر بودن خداوند براى انسان ها ، دليل رجوع تمام حركت ها و تلاش هاى آنها به خداوند است .
كادح إلى ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 164 - 1
1 ـ تنها خداوند، «رب» (مالك و مدبر) انسانهاست.
أغير الله أبغى ربا
«بغى»، مصدر «أبغى»، به معناى جستجو و طلب كردن است. كلمه «ربا» مفعول براى «أبغى» و «غير الله» حال براى «ربا» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 56 - 3
3ـ خداوند ، پروردگار و مالك همه انسان ها و مدبر امور ايشان است .
على الله ربى و ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 10 - 2
2 - خدا مالك انسان ها و همه آنان بندگان او
و أنّ اللّه ليس بظلّـم للعبيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 15 - 8
8 - خداوند ، مالك و مدبر انسان و سامان بخش تحولات زندگى و عوالم هستى او است .
ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ناس - 114 - 3 - 4
4 - مالكيت خداوند بر مردم ، از نوع مالكيت معبود بر بندگان است .
ملك الناس . إلـه الناس
ترتيب ذكرى دو وصف «ملك» و «إلـه»، ممكن است اشاره به نكته يادشده داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 1 - 1،6
1 ـ تعيين مالك انفال و بيان چگونگى تقسيم آن ، پرسش مكرر مسلمانان از پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يسئلونك عن الأنفال
از جمله «قل الأنفال للّه و الرسول» كه تعيين كننده مالك انفال است و در پاسخ مسلمانان ايراد شده، معلوم مى شود كه پرسش آنان درباره مالك انفال و طبعاً از چگونگى تقسيم آن بوده است.
6 ـ انفال به تمامى از آن خدا و رسول اوست .
قل الأنفال للّه و الرسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 22 - 15
15- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لله رياح رحمة لواقح ينشرها بين يدى رحمته ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود: خدا بادهاى رحمتى دارد باردار كه پيشاپيش رحمت خود (باران) آنها را منتشر مى
كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 4
4 - مؤمنانى كه زير شكنجه كافران جان دادند و در آتش آنان سوختند ، مالك بوستان هاى بهشت خواهند شد .
إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصـلحـت لهم جنّـت
ارتباط اين آيه با آيه قبل، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 31 - 7
7- توجه به منشأ خدايى داشتن دارايى ها و ثروت ها ، مشوّق انسان ها به انفاق و بخشش است .
قل لعبادى . .. و ينفقوا ممّا رزقنـهم
از اينكه خداوند، اموال و امكانات انسان را به خود نسبت داد و آنها را روزى خدادادى دانست مى توان برداشت فوق را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 31 - 5
5 ـ شنوايى و بينايى و ديگر حواس انسان ، تحت مالكيت و فرمان خداست .
أمن يملك السمع و الأبصر
كلمه «يملك» مى تواند از مصدر «مِلك» (مالك بودن) و نيز مى تواند از «مُلك» (فرمانروايى) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 7 - 10
10 - خداوند ، مالك حقيقى منابع رزق آسمان ها و زمين است .
و للّه خزائن السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 50 - 3
3 ـ منابع و خزاين جهان از آن خداوند و در اختيار اوست.
خزائن اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 7 - 10
10 - خداوند ، مالك حقيقى منابع رزق آسمان ها و زمين است .
و للّه خزائن السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 31 - 7
7ـ نعمت هاى هستى و گنجينه هاى آن ، به تمامى از آنِ خدا و در اختيار اوست .
خزائن الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 5
5 ـ خمس غنايم جنگ و ديگر درآمد ها از آنِ خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خويشان اوست .
فأن للّه خمسه و للرسول و لذى القربى
«ذى القربى» به معناى خويش است و چون خويشى يك معناى اضافى است با قراين كلامى روشن مى شود كه خويشان چه كسى مراد است. در اينجا مراد از «ذى القربى» به دليل كلمه «الرسول»، خويشان پيامبر(صلی الله علیه و آله) هستند. در حقيقت «ال» در «القربى» جانشين مضاف إليه است ; يعنى: للرسول و لذى قرباه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 2
2 - دنيا و آخرت ، تنها در اختيار خداوند
من كان يظنّ أن لن ينصره اللّه فى الدنيا و الأخرة. .. هل يذهبنّ كيده ما يغيظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 25 - 1
1 - ولايت و مالكيت مطلقه دنيا و آخرت ، از آن خداوند است .
فللّه الأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 13 - 1،2
1 - جهان آخرت و عالم دنيا ، مملوك خداوند و در اختيار او است .
و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
2 - مالكيت خداوند بر دنيا و آخرت ، دليل سلطه كامل او بر فرجام انسان هاى نيك و بد
فسنيسّره لليسرى . .. للعسرى ... و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 3
3- خضر ( ع ) با وجود حضور نداشتن مالكان ديوار در آبادى ، به ترميم آن پرداخته بود . *
فكان لغلـمين يتيمين فى المدينة
احتمال مى رود كه به كار رفتن واژه «المدينة» در اين آيه، به جاى واژه «القرية» كه در آيات قبل آمده بود، اشاره به اين جهت باشد كه آن دو يتيم در آن آبادى حضور نداشته، بلكه در شهرى ديگر اقامت داشته اند و آن شهر ـ چنان چه از حرف «ال» در «المدينة» استفاده مى شود ـ براى خضر و موسى(ع) شناخته شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 6
6 - خداوند ، مالك و مدبّر امور فرشتگان و روح است .
ربّهم
«ربّ» در لغت عرب، بر «مالك»، «مولى»، «مدبّر» و «مربّى» اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 1
1 ـ تنها خداوند مالك تمام موجودات آسمان ها و زمين است .
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 21
21 ـ مالكيت اصلى و نهايى آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) ، از آن خداوند است .
و للّه ميراث السّموات و الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 189 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السّموات و الارض
«مُلك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 126 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين و آنچه در آنهاست ( تمامى هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
«ما فى السموات و ما فى الارض»، كنايه از تمامى هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 1
1 ـ خداوند ، مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 16
16 ـ سلطنت و مالكيت مطلق خداوند بر آسمان ها ، زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الأرض و ما بينهما
تقديم «للّه» دلالت بر حصر دارد. يعنى تنها او مالك آسمانها و ... است. لذا از اين معنا به مالكيت مطلق تعبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 18 - 18
18 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) و حاكم بر آنها
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض
آسمانها و زمين كنايه از تمامى هستى است. و ملك به معناى حاكميت و در دست داشتن زمام امور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 120 - 1،7
1 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها ، زمين و هر آنچه در آنهاست .
للّه ملك السموت و الارض و ما فيهن
7 ـ مالكيت خداوند بر آسمان ها و زمين و توانايى مطلق وى ، ضامن اعطاى بهشت جاودانه به صادقان
ينفع الصدقين صدقهم لهم جنت . .. و ما فيهن و هو على كل شىء قدير
بيان مالكيت خداوند بر هستى و توانايى مطلق او پس از وعده بهشتى جاويدان به صدق پيشگان، مى تواند اشاره به اين باشد كه تحقق بخشيدن به اين وعده هرگز از توان خداوند خارج نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 24،25
24 ـ زمين و روييدنيهايش از آن خداست .
فذروها تأكل فى أرض اللّه
اضافه كلمه «أرض» به «اللّه» مى تواند به اين معنا باشد كه زمين از آن خداست. و نيز مى تواند به معناى زمين خدا، در مقابل زمينى كه مالك شخصى دارد، باشد. بنابر احتمال دوم معناى «فذروها ... » چنين مى شود: ناقه را آزاد بگذاريد. آن ناقه در زمين خدا مى چرد و به زمينهاى شخصى شما تعرضى نمى كند.
25 ـ مالكيت خدا بر زمين ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هذه ناقة اللّه . .. فذروها تأكل فى أرض اللّه
انتساب زمين به خداوند (أرض اللّه) پس از انتساب ناقه به او (ناقة اللّه) استدلالى است از سوى صالح بر لزوم آزادگذارى آن براى چريدن. يعنى چون ناقه از آن خداست و زمين نيز از آن اوست، روا نيست از چريدن بازداشته شود. تفريع جمـــله «ذروها ... » به وسيله فاء بر جمله «هذه ناقة اللّه» نيز دلالت بر اين معنا دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 128 - 3،5،7،15
3 ـ زمين از آن خداست و اختيار آن به دست اوست .
إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده
5 ـ موسى ( ع ) در تعاليم خويش به بنى اسرائيل ، پندار مالكيت فرعون را بر زمين ، پندارى باطل و حاكميت او را مقهور
اراده خداوند خواند .
قال موسى لقومه . .. إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده
7 ـ اذعان به مالكيت خدا بر زمين و نفوذ مشيت او ، زمينه ساز مقاومت در برابر دشمنان دين است .
استعينوا باللّه و اصبروا إن الأرض للّه يورثها من يشاء
15 ـ مالكيت خدا بر زمين ، نفوذ مشيت او بر حاكمان آن و سير تحولات جوامع بشرى به سوى حاكميت تقواپيشگان ، از تعاليم موسى ( ع ) به قوم خويش
قال موسى . .. إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده و العقبة للمتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 185 - 1
1 ـ آسمان ها و زمين موجوداتى مملوك ، وابسته به هستى بخش و نيازمند آفريدگار
أو لم ينظروا فى ملكوت السموت و الأرض
«ملكوت» مصدر است و به نايب فاعلش (السموات و الأرض) اضافه شده است. يعنى «ملكوت» در آيه شريفه مصدر مجهول مى باشد. بنابراين «ملكوت السموات»، يعنى مملوك بودن آسمانها. گفتنى است مراد از مملوكيت در اينجا مملوكيت حقيقى و تكوينى، يعنى وابستگى وجودى، است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 116 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
إن اللّه له ملك السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 7
7ـ زمين و روييدنى هاى آن ، ملك خداوند است .
فذروها تأكل فى أرض الله
برداشت فوق، از اضافه «أرض» به «الله» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 1
1ـ خداوند ، مالك و مدبر آسمان ها و زمين است .
قل من رب السموت و الأرض قل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 84 - 1
1 - زمين و هر آنچه در آن هست ، از آن خدا و متعلق به او است .
قل لمن الأرض و من فيها إن كنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 85 - 1
1 - اعتراف به مالكيت خدا بر زمين و موجودات روى آن ، امرى ناگريز براى هر انسانِ اهل دانش و خرد
قل لمن الأرض . .. إن كنتم تعلمون . سيقولون للّه قل أفلاتذكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 56 - 8
8 - زمين ، از آن خدا است و بندگان خدا ، مى توانند در هر نقطه مناسبى مسكن بگيرند .
إنّ أرضى وسعة فإيّـى فاعبدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 1 - 3
3 - تمامى آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، از آنِ خدا است .
الحمد للّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 66 - 1
1 - خداوند ، مالك و مدبر جهان هستى ( آسمان ها ، زمين و . . . )
ربّ السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 10 - 12
12 - زمين ، از آنِ خدا و در مالكيت او است .
أرض اللّه وسعة
مقصود از «أرض اللّه» كره زمين است. اين تعبير گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 67 - 12
12 - « عن سليمان بن مهران ، قال سألت أباعبداللّه ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة » فقال يعنى ملكه لايملكها معه أحد . . . « و السماوات مطويّات بيمينه » قال : اليمين اليد ، و اليد القدرة و القوّة يقول عزّوجلّ و السماوات مطويّات بقدرته و قوته سبحانه و تعالى عمّا يشركون ;
سليمان بن مهران گويد: از امام صادق(ع) از سخن خداوند عزّوجلّ كه مى فرمايد: «و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة» سؤال نمودم، حضرت فرمود: يعنى زمين ملك او است [در قيامت] و هيچ كس غير از او مالك زمين نيست. .. و درباره «و السماوات مطويّات بيمينه» فرمود: يمين همان يد است و مراد از آن قدرت و قوت است و خداوند عزّوجلّ فرمود: آسمان ها به قدرت و قوت خداوند به هم پيچيده مى شوند و او منزّه و برتر است از هرگونه شركى كه به او نسبت مى دهند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 2
2 - كفر و ناسپاسى انسان ها و روى گردانى آنان از پيام وحى ، بى تأثير براى يگانه مالك آسمان ها و زمين
فإنّ الإنسـن كفور . للّه ملك السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 14 - 1
1 - خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السمـوت و الأرض
«ملك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 31 - 1
1 - گستره آفرينش ( آسمان ها ، زمين و . . . ) ، تحت مالكيت مطلقه الهى
و للّه ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 5 - 2
2 - خداوند ، مالك و مدبّر زمين است .
لربّها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 1
1 - حاكميت و مالكيت بر آسمان ها و زمين ، مخصوص خداوند است .
له ملك السمـوت و الأرض
«مُلك» اسم مصدر و به معناى بر عهده داشتن سلطنت است (مصباح). هر جا كلمه «مُلك» به كار رود، مستلزم «مِلك» (مالكيت) نيز خواهد بود. (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فلق - 113 - 1 - 3
3 - خداوند ، تدبيركننده صبحدم و صاحب اختيار طلوع فجر است .
بربّ الفلق
«فلق»، به معناى صبح يا فجر است (قاموس). تناسب اين كلمه با معناى «فَلْق» (شكافتن)، از اين جهت است كه طلوع فجر، تاريكى را مى شكافد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 129 - 10
10 ـ خدا ، مالك عرش عظيم ( مركز اداره هستى ) است .
هو رب العرش العظيم
برداشت فوق بر اين اساس است كه «رب» به معناى «مالك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 10
10- خداوند ، مالك و صاحب اختيار عرش ( مركز اداره هستى ) است .
فسبحـن اللّه ربّ العرش
برداشت ياد شده مبتنى بر يكى از معانى «ربّ» (مالكيت و صاحب اختيار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 20 - 4
4 - عرش ( جهان هستى ) ، مملوك و در اختيار خداوند است .
ذى العرش
«عرش»; يعنى، تخت فرمانروايى (مقاييس اللغة). مالكيت عرش، كنايه از سلطه بر اداره و تدبير نظام عالم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 162 - 7
7 ـ خداوند مالك و مدبر تمامى عوالم هستى
لله رب العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 182 - 4
4 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 64 - 17
17 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالَمين») است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 65 - 13
13 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالَم (مفرد «عالَمين») است به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است كه به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 66 - 8
8 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
لربّ العـلمين
عالَم (مفرد «عالَمين») است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 1 - 2
2 ـ تعيين مالك غنايم جنگ و چگونگى تقسيم آن ، مايه اختلاف و مشاجره مسلمانان صدر اسلام
يسئلونك عن الأنفال قل الأنفال للّه و الرسول . .. و أصلحوا ذات بينكم
با توجه به آيات بعد كه سخن از نبرد و مبارزه با دشمن دارد، و نيز شأن نزولهاى نقل شده درباره آيه، معلوم مى شود مراد از انفال در جمله «يسئلونك عن الأنفال» اموالى بوده كه در معركه نبرد از دشمن به جاى مانده و به دست مسلمانان افتاده بود. و توصيه خداوند به ترك مشاجره پس از بيان حكم انفال مى رساند كه آن اموال به جاى مانده منشأ اختلاف مسلمانان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 4
4 ـ غنيمت هاى جنگ و ديگر استفاده هاى مالى ، بجز خمس آن ، از آنِ غنيمت گيرنده و استفاده برنده است .
و اعلموا أنما غنمتم من شىء فأن للّه خمسه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 6
6 - رزمندگان مسلمان ، سهيم در غنايم به دست آمده از طريق جنگ و درگيرى با كافران
فما أوجفتم عليه من خيل و لا ركاب
از «فما أوجفتم عليه من خيل. ..» استفاده مى شود كه هرگاه با اسب تازى [جنگ و نبرد] صورت گيرد; غنايم مختص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نخواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 123 - 2
2ـ تنها خداوند مالك غيب آسمان ها و زمين است .
و لله غيب السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 26 - 5
5- حقايق نهانى آسمان ها و زمين ، در انحصار مالكيت خداوند است .
له غيب السمـوت و الأرض
تقديم «له» دلالت بر حصر مى كند و حرف «لام» در آن، براى تمليك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 123 - 7
7ـ باور به انحصار مالكيت خداوند بر غيب هستى ، وادار كننده آدمى به پرستش خدا و توكل بر او
و لله غيب السمـوت و الأرض . .. فاعبده و توكل عليه
جمله «اعبده و توكل عليه» بر دو جمله «لله غيب السماوات و الأرض» و «إليه يرجع الأمر كله» تفريع شده است. برداشت فوق ، ناظر به ارتباط آن با جمله نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 123 - 2
2ـ تنها خداوند مالك غيب آسمان ها و زمين است .
و لله غيب السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 26 - 5
5- حقايق نهانى آسمان ها و زمين ، در انحصار مالكيت خداوند است .
له غيب السمـوت و الأرض
تقديم «له» دلالت بر حصر مى كند و حرف «لام» در آن، براى تمليك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 5،7
5 - غنايم به دست آمده بدون جنگ و نبرد ( فىء ) ، ويژه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و خارج از قلمرو مالكيت شخصى مسلمانان است .
و ما أفاء اللّه على رسوله منهم
مفهوم اختصاص يافتن غنايم به دست آمده بدون جنگ و نبرد به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، اين است كه ساير مسلمانان، ابتدا مالكيت شخصى نسبت به آن ندارند.
7 - « فىء » حق منصب رسالت است ; نه ملك شخصى پيامبر (صلی الله علیه و آله) . *
و ما أفاء اللّه على رسوله
ذكر عنوان رسالت براى پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مى تواند بدان منظور باشد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از آن جهت كه عهده دار منصب رسالت است، «فىء» به آن حضرت تعلق دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 1،4،5،10،12
1 - « فىء » غنيمتى قرار داده شده از سوى خداوند در اختيار پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، براى مصارف ششگانه
ما أفاء اللّه على رسوله من أهل القرى فللّه و للرسول
4 - پيامبر خدا و « ذى القربى » ، هر يك داراى سهمى جداگانه از سهام « فىء »
ما أفاء اللّه على رسوله . .. و للرسول و لذى القربى
5 - يتيمان ، بينوايان و در راه ماندگان ( ابن السبيل ) از جمله سهم بران « فىء »
ما أفاء اللّه على رسوله . .. فللّه ... و اليتـمى و المسـكين وابن السبيل
10 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) صاحب اختيار مصرف فىء در موارد تعيين شده از جانب خدا
و ما ءاتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا
از تعبير «و ما آتاكم. ..» استفاده مى شود كه «فىء» نخست در اختيار پيامبر قرار مى گيرد و او است كه بر اساس موازين عطا مى كند و يا دريغ مى دارد.
12 - « فىء » ، در اختيار حكومت اسلامى ، براى به كارگيرى در مصارف تعيين شده آن *
و ما ءاتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در اين آيه به عنوان رهبر جامعه اسلامى، صاحب اختيار «فىء» شناخته
شده باشد; زيرا عمر شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) محدود است; ولى مسأله «فىء» همچنان استمرار دارد. پس بايد تفويض اختيار به منصب باشد (كسانى كه اهليت حكومت را دارند).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 58 - 7
7 - تمام قدرت ها و واسطه هاى فيض در نظام هستى ، در مالكيت و سيطره يگانه خداوند
إنّ اللّه هو . .. ذوالقوّة المتين
تعبير «ذوالقوّة» ـ به جاى «القوى» ـ مى تواند اشاره به اين حقيقت داشته باشد كه خداوند، نه تنها قوى است; بلكه هر نوع توان و قدرتى كه در نظام وجود يافت شود، مملوك و مقهور او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 4 - 1،6
1 - خداوند ، مالك و فرمانرواى روز قيامت است .
ملك يوم الدين
«مِلْك» در «مالك يوم الدين» ملك حقيقى است ; يعنى، وابستگى وجودى كه لازمه آن تسلط كامل و همه جانبه مالك بر مملوك است. قابل ذكر است كه «يوم الدين» هم مى تواند مفعول براى «مالك» باشد و هم مى تواند ظرف براى آن گرفته شود و در صورت دوم مفعول، كلمه اى همانند «الامور» خواهد بود; يعنى: مالك الامور فى يوم الدين. به هر تقدير برداشت فوق از آن استفاده مى شود.
6 - مالكيت خدا بر روز جزا و فرمانروايى او در آن روز ، دليل اختصاص ستايش ها به اوست .
الحمد للّه . .. ملك يوم الدين
«مالك يوم الدين» نيز مانند اوصاف گذشته به منزله دليل براى «الحمد للّه» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 5 - 2،17
2 - ربوبيت خدا بر هستى ، رحمانيت و رحيميت او و مالكيتش بر روز قيامت ، دليل شايستگى او براى پرستش
رب العلمين. الرحمن الرحيم. ملك يوم الدين. إياك نعبد
17 ـ شناخت ربوبيت خدا بر تمام هستى و باور به رحمانيت و رحيميت او و مالكيتش بر روز جزا ، تنها با امداد الهى امكان پذير است .
الحمد للّه رب العلمين . .. إياك نستعين
شناخت ربوبيت خدا و . .. از تكاليفى است كه مى توان آن را از سوره حمد برداشت كرد. لذا آنها نيز متعلق «نستعين» مى باشند; يعنى: نستعينك على ان نعرف ربوبيتك و ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 39 - 4
4 - انسان ، مالك عمل و دستاورد تلاش خويش *
و أن ليس للإنسـن إلاّ ما سعى
لام در «للإنسان» براى ملكيت است و «سعى» تمامى فعاليت هاى آدمى را شامل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 3 - 2،3،8
2 - خداوند ، مالك كعبه و مدبّر امور آن است .
ربّ هـذا البيت
«ربّ»، در اصل به معناى «تربيت» است (مفردات) و به معناى مالك و مدبر نيز آمده است (لسان العرب).
3 - مالكيت خداوند بر كعبه و سيطره ربوبيت و تدبير او بر آن ، برهان الزام قريش به عبادت او است .
فليعبدوا ربّ هـذا البيت
8 - كعبه ، بيتى شرافت مند و وابسته به خداوند
ربّ هـذا البيت
اسم اشاره (هـذا)، به قرينه سياق براى تعظيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 12 - 1
1 - كليد هاى آسمان و زمين ، تنها در اختيار خداوند است .
له مقاليد السمـوت و الأرض
تقديم «له» (خبر) بر «مقاليد» (مبتدا) مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 12 - 1
1 - كليد هاى آسمان و زمين ، تنها در اختيار خداوند است .
له مقاليد السمـوت و الأرض
تقديم «له» (خبر) بر «مقاليد» (مبتدا) مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 24
24 ـ زمين و روييدنيهايش از آن خداست .
فذروها تأكل فى أرض اللّه
اضافه كلمه «أرض» به «اللّه» مى تواند به اين معنا باشد كه زمين از آن خداست. و نيز مى تواند به معناى زمين خدا، در مقابل زمينى كه مالك شخصى دارد، باشد. بنابر احتمال دوم معناى «فذروها ... » چنين مى شود: ناقه را آزاد بگذاريد. آن ناقه در زمين خدا مى چرد و به زمينهاى شخصى شما تعرضى نمى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 7
7ـ زمين و روييدنى هاى آن ، ملك خداوند است .
فذروها تأكل فى أرض الله
برداشت فوق، از اضافه «أرض» به «الله» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ناس - 114 - 1 - 3
3 - خداوند ، مالك مردم و تدبيركننده امور آنان
بربّ الناس
«ربّ» بر «مالك»، «سَرْور»، «مدّبر» و «مربّى» اطلاق مى شود. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 17 - 4
4 ـ مساجد ، مكانهايى مقدس و متعلق به خدا و ملك اوست .
مسجد اللّه
اضافه «مساجد» به «اللّه» اضافه تشريفيّه و بيانگر قداست مساجد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 4
4 ـ مساجد ، مكان هاى مقدس و متعلق به خدا و ملك اوست .
مسجد اللّه
اضافه «مساجد» به «اللّه» اضافه تشريفيّه و بيانگر قداست مساجد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 115 - 1
1 - مشرق و مغرب و نيز ساير جهت ها ، تنها از آن خداوند است .
و للّه المشرق و المغرب
مقصود از مشرق و مغرب مى تواند جهت شرق و غرب باشد و نيز مراد از آن مى تواند مكان شرق و غرب گرفته شود. تفريع «فاينما تولوا» بر «للّه المشرق و المغرب» گوياى اين است كه: مراد از مشرق و مغرب - بنابر تفسير نخست - همه جهات و - بنابر تفسير دوم - همه مكانهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 9
9 - مشرق و مغرب ( همه جهت ها و مكان ها ) از آن خداوند است .
قل للّه المشرق و المغرب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 115 - 1
1 - مشرق و مغرب و نيز ساير جهت ها ، تنها از آن خداوند است .
و للّه المشرق و المغرب
مقصود از مشرق و مغرب مى تواند جهت شرق و غرب باشد و نيز مراد از آن مى تواند مكان شرق و غرب گرفته شود. تفريع «فاينما تولوا» بر «للّه المشرق و المغرب» گوياى اين است كه: مراد از مشرق و مغرب - بنابر تفسير نخست - همه جهات و - بنابر تفسير دوم - همه مكانهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 9
9 - مشرق و مغرب ( همه جهت ها و مكان ها ) از آن خداوند است .
قل للّه المشرق و المغرب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 64 - 7
7- وجود ملائكه و مراحل مقدماتى پيدايش آنها و كارهايى كه از آنان صادر مى شود ، همه مملوك خداوند و در احاطه قدرت او است . *
له ما بين أيدينا و ما خلفنا و ما بين ذلك
گفته شده است: «ما بين أيدينا» (آنچه پيش روى ما است) اشاره به آثار وجودى ملائكه و «ما خلفنا» (آنچه پشت سر نهاده و از آن گذشتيم) اشاره به عناصر اوليه و مقدمات پيدايش آنها و «ما بين ذلك» (آنچه هم اكنون وجود دارد) اشاره به هستى آنان دارد. اين توجيه و تفسير با نوع ملائكه ـ كه زمان و مكان درباره آنان بى معنا است ـ تناسب دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 6
6 - خداوند ، مالك و مدبّر امور فرشتگان و روح است .
ربّهم
«ربّ» در لغت عرب، بر «مالك»، «مولى»، «مدبّر» و «مربّى» اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 7 - 10
10 - خداوند ، مالك حقيقى منابع رزق آسمان ها و زمين است .
و للّه خزائن السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 116 - 7
7 - خداوند ، در مالكيت موجودات هستى شريكى ندارد .
له ما فى السموت و الأرض
برداشت فوق با توجه به حصر - كه از تقديم «له» بر «ما فى السماوات . ..» به دست مى آيد - استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 1
1 ـ خداوند ، مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 1
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) و حاكم بر آنها
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض
آسمانها و زمين كنايه از تمامى هستى است. و ملك به معناى حاكميت و در دست داشتن زمام امور است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 2
2 ـ مالكيت مطلق خداوند بر موجودات آسمانها و زمين، بديهى و غيرقابل انكار
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جواب خداوند به سؤال خود، نشانگر بديهى و غير قابل انكار بودن جواب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 13 - 1،2
1 ـ مالكيت و حاكميت مطلقه الهى بر هر موجود مستقر در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
«سكن»، از ماده «سكنى» (به معنى مسكن گزيد): و «ما سكن . .. »، شامل هر موجودى است كه در ظرف شب و روز قرار گرفته باشد.
2 ـ تنها خداوند مالك اشياى ساكن و متحرك در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
بنابراين كه «ما سكن»، به معنى ساكن، مقابل متحرك، باشد. نكته ديگر در آيه اينكه گاهى در زبان عرب يكى از ضدين ذكر مى گردد و ديگرى مسكوت مى ماند. چون مذكور، خود كافى از غير مذكور است. در آيه نيز گر چه تنها «ما سكن» آمده، ولى مراد متحركها نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 12
12 ـ تنها خداوند ، مالك همه آفريده ها و فرمانرواى آنهاست .
ألا له الخلق و الأمر
در برداشت فوق كلمه «الخلق» به معناى اسم مفعول (مخلوق)، و «أمر» به معناى فرمان دادن گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 185 - 2
2 ـ هر موجودى در جهان آفرينش مملوك و در وجود يافتن نيازمند آفريدگار است .
أو لم ينظروا فى ملكوت . .. و ما خلق اللّه من شىء
«ما خلق اللّه» عطف به «السموات» است. يعنى «أو لم ينظروا فى ملكوت ما خلق اللّه». «من شىء» بيان براى «ما» در
«ما خلق اللّه» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 68 - 6
6 ـ تمامى موجودات آسمان ها و زمين از آن خداوند و ملك بى شريك اويند .
له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 57 - 13
13ـ مالك و مربى بودن خداوند بر همه چيز ، مستلزم مراقبت و حفاظت كامل او ، از آنهاست .
إن ربى على كل شىء حفيظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 52 - 1
1- مالكيت تمامى موجودات آسمان ها و زمين و حاكميت بر آنها ، در انحصار خداوند است .
و له ما فى السموت و الأرض
لازمه مالكيت، حاكميت است و «أفغير الله تتقون» (آيا از غير خدا مى ترسيد) مى تواند قرينه بر اين باشد كه: مراد از «له ما فى السماوات و. ..» حاكميت نيز هست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 93 - 1
1- تمامى موجودات شعورمند آسمان ها و زمين ، بندگان خدا و مملوك اويند .
أن يتّخذ ولدًا . إن كلّ من فى السموت ... ءاتى الرحمن عبدًا
«آتى» اسم فاعل است و زمان در آن ملحوظ نيست و مراد از «اتيان» معناى مجازى آن است. مقصود آيه اين است كه موجودات هستى، دربرابر خداوند اظهار وجودى جز عبوديت ندارند; همگان مملوك اويند و از خود استقلالى ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 5،7
5 - آنچه در زيرخاك هاى نمناك جهان قرار دارد از آن خداوند است .
له . .. و ما تحت الثرى
«ثرى» به معناى خاك نمناك است (مصباح). ال در «الثرى» ظاهراً معناى جنس دارد، لذا شامل هر خاك نمناكى مى شود، چه در زمين باشد و چه در كرات ديگر، بلكه چون در آيه «ما فى الأرض» ذكر شده است، احتمال مى رود كه «ما تحت الثرى» مربوط به غير زمين باشد.
7 - سراسر هستى ، و تمامى موجودات آشكار و نهان ، در مالكيت خداونديگانه است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض . .. و ما تحت الثرى
تعبير «آسمان ها و زمين و آنچه بين آن دو است» كنايه از تمام جهان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 19 - 1
1- خدا ، مالك همه كسانى است كه در آسمان ها و زمين اند .
و له من فى السموت والأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 84 - 1
1 - زمين و هر آنچه در آن هست ، از آن خدا و متعلق به او است .
قل لمن الأرض و من فيها إن كنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 85 - 1
1 - اعتراف به مالكيت خدا بر زمين و موجودات روى آن ، امرى ناگريز براى هر انسانِ اهل دانش و خرد
قل لمن الأرض . .. إن كنتم تعلمون . سيقولون للّه قل أفلاتذكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 1
1 - خداوند ، مالك همه پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ( جهان ) است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 26 - 1
1 - خداوند ، تنها مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و له من فى السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 4
4 - ملك خداوند بودن تمامى موجودات ، با شريك خدا قرار دادن هر يك ازآنها ، ناسازگار است .
هل لكم من ما ملكت أيمـنكم . .. تخافونهم كخيفتكم أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 1،3
1 - تمام موجودات آسمان و زمين ، ملك خداوندند .
للّه ما فى السموت و الأرض
3 - آفريدگارى خداوند ، مستلزم مالكيت او بر آفريده هاى خويش است .
من خلق السموت و الأرض ليقولنّ اللّه . .. للّه ما فى السموت و الأرض
«للّه ما فى. ..» به منزله نتيجه آيه قبل است و به خاطر روشن بودن اش، از حرف عطف استفاده نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 1 - 8،9
8 - مالكيت مطلق خدا بر موجودات و حكمت و آگاهى او ، جلوه اى از كمال هاى او است .
الحمد للّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض. .. و هو الحكيم الخبير
از آن جايى كه حمد در برابر كمال است، آوردن صفت هاى مالكيت، حكمت و آگاهى پس از بيان اختصاص داشتن همه حمدها به خداوند، مى تواند به منظور القاى نكته ياد شده باشد.
9 - مالكيت مطلق خداوند بر موجودات عالم ، مقتضى اختصاص همه حمد و ستايش ها به او است .
الحمد للّه الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
صله موصول «الذى» كه ما فى السماوات و ما فى الأرض است مى تواند علت انشاى ثنا و حمد براى موصول باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 37 - 2
2 - يگانه مالك گنجينه هاى وجود ، داراى اختيار در اعطاى رسالت به برگزيدگان خود
أم عندهم خزائن ربّك
از ارتباط آيات ـ كه در زمينه اثبات حقانيت رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و رد منكران آن است ـ مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 116 - 6
6 - همه موجودات آسمان ها و زمين از آنِ خداوند است .
بل له ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 132 - 1
1 ـ خداوند ، يگانه مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين ( تمام هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 2 - 2
2- تمامى موجودات آسمان ها و زمين فقط از آنِ خداوند است .
الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 3
3 - تمامى موجودات زمين و آسمان ، مملوك خداوند هستى اند .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 2
2 ـ مالكيت مطلق خداوند بر موجودات آسمانها و زمين، بديهى و غيرقابل انكار
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جواب خداوند به سؤال خود، نشانگر بديهى و غير قابل انكار بودن جواب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 93 - 1
1- تمامى موجودات شعورمند آسمان ها و زمين ، بندگان خدا و مملوك اويند .
أن يتّخذ ولدًا . إن كلّ من فى السموت ... ءاتى الرحمن عبدًا
«آتى» اسم فاعل است و زمان در آن ملحوظ نيست و مراد از «اتيان» معناى مجازى آن است. مقصود آيه اين است كه موجودات هستى، دربرابر خداوند اظهار وجودى جز عبوديت ندارند; همگان مملوك اويند و از خود استقلالى ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 1
1 - خداوند يگانه مالك آسمان ها و زمين است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
تقديم «له» بر حصر دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 26 - 1
1 - خداوند ، تنها مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و له من فى السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 1
1 - تمام موجودات آسمان و زمين ، ملك خداوندند .
للّه ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 1
1 - خداوند ، مالك همه پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ( جهان ) است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 116 - 6
6 - همه موجودات آسمان ها و زمين از آنِ خداوند است .
بل له ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 132 - 1
1 ـ خداوند ، يگانه مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين ( تمام هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 2 - 2
2- تمامى موجودات آسمان ها و زمين فقط از آنِ خداوند است .
الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 1
1 - خداوند يگانه مالك آسمان ها و زمين است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
تقديم «له» بر حصر دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 3
3 - تمامى موجودات زمين و آسمان ، مملوك خداوند هستى اند .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 3
3 - تنها خداوند مالك تمامى موجودات مستقر در فاصله زمين و آسمان ها است .
له . .. ما بينهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 2
2 ـ زنان ، مالك مهريه خويش هستند .
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 7 - 1
1 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، ملك خداوند و در خدمت تحقق اراده او
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه نيروهاى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف اويند; چه اين كه اطلاق «جند» بر قواى هستى ممكن است، به همين جهت صورت گرفته باشد; زيرا در اين واژه، هدف دارى و قرار داشتن تحت فرماندهى واحد نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 4 - 13
13 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، تنها از آن خداوند و در اختيار او است .
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه قواى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 4 - 13
13 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، تنها از آن خداوند و در اختيار او است .
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه قواى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 7 - 1
1 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، ملك خداوند و در خدمت تحقق اراده او
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه نيروهاى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف اويند; چه اين كه اطلاق «جند» بر قواى هستى ممكن است، به همين جهت صورت گرفته باشد; زيرا در اين واژه، هدف دارى و قرار داشتن تحت فرماندهى واحد نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 33
33 - برده دارانِ وادار كننده كنيزان خويش به فحشا و فساد جنسى ، محروم از آمرزش و رحمت خدا هستند .
و من يكرههنّ فإنّ اللّه من بعد إكرههنّ غفور رحيم
در آيه ياد شده متعلق «غفور» و «رحيم» ذكر نشده است. با توجه به اين كه بعيد است خداوند به برده داران، به خاطر گناه اكراهشان و نيز مورد هشدار قرار گرفتن آنان وعده غفران و رحمت بدهد، به نظر مى رسد مقصود كنيزانى خواهد بود كه مجبور به فحشا شده اند. بر اين اساس اختصاص يافتن اين وعده به كنيزان، حاكى از محروميت برده داران از اين موهبت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 13 - 3
3 - مالكان برده ، در كمك هاى اقتصادى به جامعه ، بايد آزادسازى بردگان خويش را در اولويت قرار دهند .
يقول أهلكت مالاً لبدًا . .. فلااقتحم العقبة ... فكّ رقبة
مفاد اين آيه ـ با توجه به آيات پيشين ـ اين است كه مدعيان انفاق، اگر همچنان بردگان خويش را در بند نگه دارند، روشن مى شود كه آنان در ادعاى انفاق گرى، صداقت ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 37 - 2
2 - تدبير امور انسان ها ، در اختيار مالك و مدبّر جهان هستى است .
ربّك . .. ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما
«ربّ السماوات» ـ كه بيانگر «ربّك» در آيه قبل مى باشد ـ گوياى اين است كه ربّ تو همان ربّ جهان هستى است و آنان كه به ارباب متعدد مى انديشند، بر خطايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 82 - 2
2- ديوار ترميم شده به دست خضر ( ع ) در مالكيّت دو پسر بچه يتيم بود .
و أمّا الجدار فكان لغلـمين يتيمين
مالكيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 129 - 1،3،4،5
1 ـ مالكيت آسمان ها و زمين ( هستى ) و حاكميت بر آنها ، در انحصار خداوند است .
و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
تقديم «لِلّه» بيانگر انحصار است.
3 ـ انحصار حاكميّت و مالكيّت مطلق خداوند بر هستى ، دليل انحصار عفو و يا مجازات بندگان به وى
او يتوب عليهم او يعذّبهم . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض يغفر لمن يشآء
جمله «و للّه ما فى السّموات»، بيان علت جمله هاى سابق است.
4 ـ انحصار مالكيت و حاكميت مطلق خداوند بر هستى ، دليل عجز غير خدا در تدبير شؤون زندگى انسانها
ليس لك من الامر شىء . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
زيرا جمله «ليس لك . .. » با جمله «و للّه ما فى السّموات» تعليل شده است.
5 ـ مالكيّت مطلق خداوند بر هستى ، دليل نداشتن حقّ تصميمگيرى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، در مورد سرنوشت كفّار
ليس لك من الامر شىء او يتوب عليهم . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 6
6 - توجه به حاكميت و مالكيت مطلق الهى برپديده هاى عالم ، مستلزم اختصاص دادن حمد و ستايش به او است .
قل الحمد للّه . .. للّه ما فى السموت و الأرض
يادآورى مالكيت خدا بر پديده هاى عالم، پس از فرمان به اداى حمد، مى تواند براى توجه دادن به نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 85 - 2
2 - گرايش به شرك در عين اعتقاد به تعلق انسان و پديده هاى پيرامون او به خداوند ، دو امر ناهمخوان و ناسازگار
قل لمن الأرض و من فيها . .. سيقولون للّه قل أفلاتذكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 91 - 4
4 - اعتقاد به ربوبيت خداوند و مالكيت او بر تمامى مظاهر هستى ، مقتضى پرستيدن يگانه او
إنّما أُمرت أن أعبد ربّ هـذه البلدة . .. و له كلّ شىء
واژه «ربّ» و تعبير «و له كلّ شىء» در حقيقت بيانگر فلسفه حصر پرستش انسان در برابر خدا است; يعنى، چون او پروردگار و مالك يگانه هستى است، پس عبوديت انسان بايد تنها به درگاه او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 7
7 - ايمان به خداوند و اعتقاد به عزّت ، ستودگى ، حاكميت ، مالكيت و گواه بودن او و انجام دادن تمامى اعمال صالح ، مايه بهره بردن از مناظر سبز و پر درخت و زمين آب خيز بهشت است .
إلاّ أن يؤمنوا باللّه العزيز . .. إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصـلحـت لهم جنّـت تج
برداشت ياد شده، از ارتباط اين آيه با آيه هشتم و نهم استفاده مى شود. «الصالحات»، جمع محلى به «ال» و مفيد عموم است. عموم در اين موارد، عرفى است; يعنى، تمام آن چه ميسّر است. «جنّة»; يعنى، بوستانى كه با درختان خود زمين را پوشانده باشد. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 13 - 4
4 ـ علم و آگاهى به جهان هستى، لازمه مالكيت مطلقه الهى
و له ما سكن فى الّيل و النهار و هو السميع العليم
جمله «و له ما سكن» به منزله دليلى است براى «و هو السميع العليم». يعنى همه چيز، اعم از اشيا و اقوال و حتى فكر، مخلوق و مملوك خداست و خالق نمى تواند به مخلوق خويش آگاه نباشد، چون علم خالق به مخلوق خود ضرورى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 56 - 2
2 ـ توانمندى خداوند بر زنده كردن و ميراندن ، برخاسته از مالكيت انحصارى او بر هستى است .
ألا إن للّه ما فى السموت و الأرض . .. هو يحى و يميت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 3
3 ـ مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى ، دليل توحيد در ربوبيت و توحيد در عبوديت اوست .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض و ما يتبع الذين يدعون من دون اللّه شركاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 52 - 3
3- مالكيت انحصارى خداوند بر تمامى موجودات ، دليل وحدانيت اوست .
إنما هو إلـه وحد . .. و له ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 74 - 1
1- مالكيت و قدرت مطلقه خداوند ، مقتضى گرايش انسان به توحيد و پرهيز از شرك به اوست .
فلاتضربوا لله الأمثال
برداشت فوق مبتنى بر دو نكته است: الف) «فاء» مضمون اين آيه را متفرع بر آيه قبل كرده است و در آيه قبل سخن از مالكيت و قدرت مطلقه الهى به ميان آمده بود. ب) بنابر اينكه مراد از «ضرب مَثَل» جعل شريك براى خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 26 - 7،12،13
7- مالكيت يگانه خداوند بر هستى ، دليل قابل قياس نبودن علم او با علوم ادعايى بشر است .
قل اللّه أعلم بما لبثوا له غيب السمـوت و الأرض
جمله «له غيب. ..» برهانى است كه «اللّه أعلم» را تثبيت مى كند.
12- مالكيت يگانه خداوند بر هستى ، دليل آگاهى ژرف او بر تمامى ديدنى ها و شنيدنى ها است .
له غيب السمـوت و الأرض أبصر به و أسمع
13- خداوند ـ به دليل مالكيت انحصارى و بينايى و شنوايى ژرف ـ تنها مرجع شايسته ، براى دريافت اطلاعات صحيح در باره حيات انسان هاى پيشين است .
قل اللّه أعلم بما لبثوا له غيب . .. أبصر به و أسمع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 19 - 5
5- مالكيت مطلقه الهى بر جهان هستى ، پشتوانه و تضمين كننده تحقق پيروزى حق بر باطل است .
بل نقذف بالحقّ . .. و له من فى السموت والأرض
جمله «و له من فى السماوات. ..» عطف بر جمله «لو أردنا ... بل نقذف بالحقّ...» است و تبيين و تفسير كننده حق بودن آفرينش جهان و نيز پيروزى حق بر باطل مى باشد; زيرا وقتى جهان در ملك خدا بود، پيروزكردن حق بر باطل، امرى ممكن و آسان بر او خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 2
2 - مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، مقتضى اطاعت بى چون و چرا از او و پرهيز از سرپيچى است .
لاتجعلوا دعاء الرسول . .. فليحذر الذين يخافون عن أمره ... ألا إنّ للّه ما فى الس
برداشت فوق، بر اين اساس استوار است كه جمله «إنّ للّه ما فى السماوات. ..» در حكم تعليل براى جملات پيشين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 17 - 13
13 - شايسته بودن خداوند براى عبادت ، به خاطر مالك و منشأ روزى بودن اش است .
إنّ الذين تعبدون من دون اللّه لايملكون لكم رزقًا فابتغوا عند اللّه الرزق و اعبدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 4
4 - ملك خداوند بودن تمامى موجودات ، با شريك خدا قرار دادن هر يك ازآنها ، ناسازگار است .
هل لكم من ما ملكت أيمـنكم . .. تخافونهم كخيفتكم أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 1 - 9
9 - مالكيت مطلق خداوند بر موجودات عالم ، مقتضى اختصاص همه حمد و ستايش ها به او است .
الحمد للّه الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
صله موصول «الذى» كه ما فى السماوات و ما فى الأرض است مى تواند علت انشاى ثنا و حمد براى موصول باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 83 - 6
6 - حاكميت و مالكيت خداوند بر همه چيز و بازگشت همه انسان ها به سوى او ، دليل و نشانه توانايى او بر برپا كردن قيامت و احياى مجدد انسان ها
فسبحـن الذى بيده ملكوت كلّ شىء و إليه ترجعون
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه در رديف سلسله آياتى قرار دارد كه درباره اثبات قيامت و ارائه جلوه هاى قدرت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 2،3
2 - وحى و بعثت پيامبران ، مقتضاى مالكيت و ربوبيت بى شريك خدا بر جهان و انسان
كذلك يوحى إليك . .. له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
3 - مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى ، پشتوانه عزت ( قاهربودن ) و حكمت ( كاردانى ) خداوندى است .
اللّه العزيز الحكيم . له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 6 - 5
5 - مالك و مدبّر بودن خداوند بر تمام عوالم هستى ، وادار سازنده مردم به گردن نهادن در برابر حكم او در قيامت
يوم يقوم الناس لربّ العـلمين
«لام» در «لربّ العالمين» در معناى تعليل به كار رفته و مفاد آيه اين است كه فرمانبردارى كامل مردم، به جهت قرار گرفتن آنان در پيشگاه «ربّ العالمين» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 6 - 3
3 - مالك و مدبّر بودن خداوند براى انسان ها ، دليل رجوع تمام حركت ها و تلاش هاى آنها به خداوند است .
كادح إلى ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 7
7 - حاكميت و مالكيت خداوند بر تمام هستى و علم مطلق او ، دليل حقانيت عقيده مؤمنان به او است .
إلاّ أن يؤمنوا باللّه . .. الذى له ملك السمـوت و الأرض و اللّه على كلّ شىء شهيد
«سماوات و أرض»، كنايه از تمام هستى است و «الذى . ..» وصف ديگرى براى خداوند است و به علت ايمان مؤمنان اشاره دارد. تصريح به كلمه «اللّه» و نياوردن ضمير (در آخرين جمله آيه)، هر چند كه نشانگر استقلال اين جمله از ماقبل و نظر داشتن آن به كار هر دو گروه است ـ نه خصوص مؤمنان ـ ولى علت ايمان مؤمنان را نيز كامل مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 3 - 3
3 - مالكيت خداوند بر كعبه و سيطره ربوبيت و تدبير او بر آن ، برهان الزام قريش به عبادت او است .
فليعبدوا ربّ هـذا البيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 4،10
4 - خداوند ، به دليل مدبّر و مالك بودن بر امور انسان ها ، سزاوار پرستش و نماز خالصانه بندگان به درگاه او است .
فصلّ لربّك
10 - مالك و مدبّر بودن خداوند ، دليل لزوم اخلاص و قصد قربت در قربانى كردن به درگاه او است .
فصلّ لربّك وانحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 11،12
11ـ آزادى مطلق و بى قيد و شرط مالكان در تصرف اموال خويش ، امرى نادرست از نظر اديان الهى
أصلوتك تأمرك أن نترك . .. أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
12ـ آزادى بى قيد و شرط مالكان در تصرف اموال خويش ، زمينه ساز رعايت نكردن قسط و عدالت در مبادلات است .
أوفوا المكيال و الميزان بالقسط . .. أو أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 8
8 - وصيت از اسباب ملكيت است .
إن ترك خيراً الوصية للولدين و الأقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 2،4،6
2 - دستيابى به مال و دارايى هاى ديگران با اسباب باطل ، حرام است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل
كلمه «بينكم» قيد براى «أموالكم» است; يعنى، اموالى كه در ميان شماست و هر كس مالك بخشى از آن است. بنابراين جمله «لاتأكلوا ...» چنين معنا مى شود: نبايد هيچ يك از شما مال و دارايى ديگرى را با سببى باطل تصرف كند.
4 - پرداخت رشوه به قضات ، به منظور دستيابى به اموال ديگران ، از جمله اسباب باطل براى تحصيل مال است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل و تدلوا بها إلى الحكام لتأكلوا فريقاً من أمول الن
جمله «و تدلوا بها . ..» عطف خاص بر عام است و لذا بيانگر مصداق بارزى از تصرف اموال ديگران با اسباب باطل مى باشد. نياوردن «لا»ى ناهيه در «تدلوا» مؤيد اين معناست.
6 - مالكيت اموالى كه از راه ها و اسباب باطل به چنگ آمده ، فاقد اعتبار قانونى است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل
حرمت تصرف در اموال به دست آمده از طريق باطل، حاكى از مالك نبودن كسى است كه آن اموال را به چنگ آورده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 3
3 ـ اعتبار و رسميّت مالكيت شخصى
و اتوا اليتامى اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 12
12 ـ رضايت مالك ، شرط جواز تصرف ديگران در اموال وى
فان طبن لكم عن شىء منه نفساً فكلوه هنيئاً مريئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 6
6 ـ مالكيّت ، همواره مستلزم جواز تصرّف نيست .
و ابتلوا اليتامى . .. فان انستم منهم رشداً فادفعوا
از اينكه يتيمان نابالغ از تصرف در اموال خويش ممنوع و محجورند، معلوم مى شود كه مجرد مالك بودن مستلزم جواز تصرف در اموال نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 29 - 1،3،4
1 ـ ممنوعيّت تصرّف و تملك اموال ديگران با اسباب باطل
يا ايّها الّذين امنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل
3 ـ رسميّت و اعتبار مالكيّت شخصى
يا ايّها الّذين امنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل
4 ـ تجارت ، از اسباب نقل و انتقال مشروع اموال
الّا ان تكون تجارة عن تراض منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 32 - 16
16 ـ انسان ، فقط مالك بخشى از درآمد هاى خويش است .
للرّجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن
بنابر اينكه «من» در «ممّا» براى تبعيض باشد. يعنى انسانها مالك بخشى از درآمد خويش هستند و بخش ديگر ـ مثلا ـ از آنِ فقرا و يا حكومت اسلامى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 8
8 ـ پذيرش مالكيت اشخاص حقوقى در اسلام
و لذى القربى و اليتمى و المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 34 - 5،6
5 ـ اصل مالكيت مردم بر اموال ، اصلى پذيرفته شده در اسلام
ليأكلون أمول الناس
6 ـ تصاحب اموال مردم با اسباب غير مشروع ، حرام است .
إن كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلون أمول الناس بالبطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 5،6،13،14
5- ثبوت حق مالكيت براى افراد نابالغ
و لاتقربوا مال اليتيم . .. حتى يبلغ أشدّه
«يتيم» در لغت، به طفلى گفته مى شود كه قبل از بلوغ، از پدرش جدا شده و او را از دست بدهد (مفردات راغب).
6- امكان مالكيت بدون كار
و لاتقربوا مال اليتيم
از آنجايى كه يتيم طفلى است كه پدر خود را از دست داده است و در آن سن و سال هم امكان كار كردن براى وى وجود ندارد. و يكى از طبيعى ترين راههاى مالك شدن يتيم، ارث است كه از طريق كار به دست نمى آيد. با توجه به اين نكته ها، مطلب فوق قابل استناد به آيه است.
13- امكان انفكاك حق مالكيت از حق تصرف
و لاتقربوا مال اليتيم . .. حتى يبلغ أشدّه
از اينكه يتيم، على رغم مالك بودنش، حق تصرف قبل از بلوغ را ندارد و اولياى وى، على رغم مالك نبودنشان، حق تصرف در مال يتيم را دارند، به دست مى آيد كه مالكيت و جواز تصرف، انفكاك پذير هستند.
14- صغير بودن و رشد و درك اقتصادى نداشتن ، دو عامل حجر و مانع حق تصرف فرد در مال خويش است .
حتى يبلغ أشدّه
بيان غايت زمان ممنوعيت حق تصرف يتيم، در واقع بيان كننده ملاك حق تصرف در مال است و آن، بلوغ و رشد اقتصادى است. بنابراين يتيم بودن، خصوصيت و موضوعيت ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 58 - 4
4- بت و ساير ابزار و وسايل گناه ، از حرمت و مالكيت ساقط است و شكستن و نابود كردن آنها جايز مى باشد .
فجعلهم جذذًا
برداشت ياد شده از شكستن بت ها به وسيله حضرت ابراهيم(ع) و سوگند ايشان بر اين كار و نيز لحن تأييد گونه و تمجيدآميز آيه شريفه به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 52 - 11
11 - مالكيت بر انسان برده ، جايز و روا است .
إلاّ ما ملكت يمينك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 55 - 7
7 - مالكِ انسانِ برده شدن ، جايز است .
و لا ما ملكت أيمـنهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 8
8 - مشروعيت مالكيت انسان ها بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند )
أنعـمًا فهم لها مـلكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 15
15- مالكيت خصوصى ، اصلى مورد قبول در اسلام
و لا يسئلكم أمولكم
نسبت داده شدن «أموال» به «كم» و تصريح به اين كه خداوند، مال هايتان را از شما نمى گيرد; مى رساند كه دارا بودن و مالكيت، مورد قبول شريعت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 8
8 - كافران ستيزكننده با خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فاقد حق مالكيت نسبت به اموال و دارايى خويش *
و ما أفاء اللّه على رسوله منهم
واژه «أفاء» ـ كه از «فىء» به معناى رجوع گرفته شده ـ نشانگر آن است كه يهوديان محارب، حق مالكيتى نسبت به اموال و دارايى شان ندارند و در حقيقت به مالك اصلى آن، بازگردانيده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 10 - 15
15 - حق مالكيت كافران غير محارب ، محترم و رعايت عدل درباره ايشان ضرورى است .
و ءاتوهم ما أنفقوا
از شأن نزول آيه، استفاده مى شود كه حكم پرداخت مهريه و نيز احترامى كه اسلام براى مالكيت كافران قائل است، مربوط به كافران غير محارب است; چنان كه آيه شريفه مسائل پس از صلح حديبيه را بيان مى كند. بنابراين رعايت اين عدل با آنچه از مفهوم «أن تبرّوهم و تقسطوا...» ـ كه نهى از قسط درباره كافران حربى بود ـ منافات ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 57 - 1
1 - فرعون مدعى مالكيت خود و پيروانش ( قبطيان ) بر سرزمين مصر
لتخرجنا من أرضنا
از اضافه شدن «أرض» به ضمير متكلم «نا» برمى آيد كه فرعونيان، سرزمين مصر را متعلق به خويش و از آنِ خود مى دانستند و براى ديگران حقى در آن قائل نبودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 2
2ـ همه اهل كاروان ، خود را نسبت به يوسف ( ع ) ذى نفع مى پنداشتند و خويشتن را مالك او مى شمردند .
أسرّوه بضـعة . .. و شروه بثمن
از آن جايى كه كالا قرار دادن و نيز فروختن يوسف(ع) به كاروان نسبت داده شده است ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 170 - 19
19 ـ ارزشمندى مالكيت و ثمردهى آن در گرو علم و حكمت
فان للّه ما فى السموت و الارض و كان اللّه عليماً حكيماً
يادآورى علم و حكمت خداوند پس از بيان مالكيت مطلق خداوند، مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 8
8 - وصيت از اسباب ملكيت است .
إن ترك خيراً الوصية للولدين و الأقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 2،4
2 - دستيابى به مال و دارايى هاى ديگران با اسباب باطل ، حرام است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل
كلمه «بينكم» قيد براى «أموالكم» است; يعنى، اموالى كه در ميان شماست و هر كس مالك بخشى از آن است. بنابراين جمله «لاتأكلوا ...» چنين معنا مى شود: نبايد هيچ يك از شما مال و دارايى ديگرى را با سببى باطل تصرف كند.
4 - پرداخت رشوه به قضات ، به منظور دستيابى به اموال ديگران ، از جمله اسباب باطل براى تحصيل مال است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل و تدلوا بها إلى الحكام لتأكلوا فريقاً من أمول الن
جمله «و تدلوا بها . ..» عطف خاص بر عام است و لذا بيانگر مصداق بارزى از تصرف اموال ديگران با اسباب باطل مى باشد. نياوردن «لا»ى ناهيه در «تدلوا» مؤيد اين معناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 6
6- امكان مالكيت بدون كار
و لاتقربوا مال اليتيم
از آنجايى كه يتيم طفلى است كه پدر خود را از دست داده است و در آن سن و سال هم امكان كار كردن براى وى وجود ندارد. و يكى از طبيعى ترين راههاى مالك شدن يتيم، ارث است كه از طريق كار به دست نمى آيد. با توجه به اين نكته ها، مطلب فوق قابل استناد به آيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 156 - 8
8 - « و سمع رجلا يقول : « إنا للّه و إنا إليه رجعون » فقال ( ع ) إن قولنا « إنا للّه » اقرار على أنفسنا بالملك و قولنا « إنا إليه راجعون » اقرار على أنفسنا بالهلك ;
] حضرت على (ع)[ شنيد كه شخصى كلمه استرجاع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 3
3 ـ كافران، معترف به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جواب خداوند به سؤال مطرح شده و منتظر جواب كافران نماندن، بداهت و مورد اعتراف بودن جواب را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 85 - 1
1 - اعتراف به مالكيت خدا بر زمين و موجودات روى آن ، امرى ناگريز براى هر انسانِ اهل دانش و خرد
قل لمن الأرض . .. إن كنتم تعلمون . سيقولون للّه قل أفلاتذكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 87 - 3
3 - ترديد در يگانگى خدا ، على رغم اعتراف به مالكيت مطلق او بر سراسر هستى ، ناشى از بى پروايى و بيم نداشتن از عذاب او
سيقولون للّه قل أفلاتتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 1
1 - دستيابى به مال و ثروت ، داراى اسباب ناروا وباطل ; و اسبابى حق و درست
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 57
57 ـ لزوم احترام به مالكيّت قانونى افراد جامعه و حفظ حدود آن
اذا تداينتم . .. ذلكم اقسط ... و اتّقوا اللّه
امر به تقوا پس از بيان مسائل و احكامى چند كه از جمله آنها، مالكيّت افراد بر داراييهاى خويش است و نيز بيان شرايط نقل و انتقال آن به ديگران، بيانگر رعايت آن مسائل و محترم شمردن آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 120 - 6
6 - راهنمايى آدم به درخت جاودانگى و ملك و سلطنت هميشگى ، پوشش شيطان براى فريب آدم و حوا و وادار ساختن آنان به خوردن از ميوه درخت ممنوع
هل أدّلك على شجرة الخلد و ملك لايبلى
مقصود از «شجرة الخلد» درختى است كه خوردن ميوه آن موجب جاودانگى گردد. «ملك» به معناى مال و نيز سلطنت آمده است (قاموس). مراد از «ملك لايبلى» مالكيت و حاكميتى است كه زوال نپذيرد و فرسوده نگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 5 - 3
3 - باور به ربوبيت خدا ، رحمت آفرينى و مالكيتش بر روز جزا ، وادار كننده آدمى به پرستش او
رب العلمين. الرحمن الرحيم. ملك يوم الدين. إياك نعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 156 - 4
4 - باور به مالكيت خدا و بازگشت به او ، آسان كننده تحمل مصيبت ها و مشكلات
الذين إذا أصبتهم مصيبة قالوا إنا للّه و إنا إليه رجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 123 - 7
7ـ باور به انحصار مالكيت خداوند بر غيب هستى ، وادار كننده آدمى به پرستش خدا و توكل بر او
و لله غيب السمـوت و الأرض . .. فاعبده و توكل عليه
جمله «اعبده و توكل عليه» بر دو جمله «لله غيب السماوات و الأرض» و «إليه يرجع الأمر كله» تفريع شده است. برداشت فوق ، ناظر به ارتباط آن با جمله نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 4
4 - پرداخت رشوه به قضات ، به منظور دستيابى به اموال ديگران ، از جمله اسباب باطل براى تحصيل مال است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل و تدلوا بها إلى الحكام لتأكلوا فريقاً من أمول الن
جمله «و تدلوا بها . ..» عطف خاص بر عام است و لذا بيانگر مصداق بارزى از تصرف اموال ديگران با اسباب باطل مى باشد. نياوردن «لا»ى ناهيه در «تدلوا» مؤيد اين معناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 11
11 - معبود هاى ادعايى مشركان ، فاقد هرگونه مالكيت ; حتى به مقدار پوست هسته خرما
و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير
«قطمير» به معناى لفّافه و پوست ميان خرما و هسته آن است (لسان العرب) البته اين تعبير در آيه شريفه، كنايه از بسيار ناچيز بودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 114 - 5
5 - مالكيت و فرمان روايى خداوند بر هستى ، حقيقتى ثابت و فنا ناپذير است .
الملك الحقّ
«حقّ»; يعنى، واجب و ثابت (مصباح) و «الحقّ» در آيه مى تواند صفت براى «الملك» باشد و نيز ممكن است صفتى ديگر براى «اللّه» گرفته شود كه با توجه به ذكر آن بعد از وصف «الملك»، نكته ياد شده استفاده مى شود.
مالكيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 13
13- امكان انفكاك حق مالكيت از حق تصرف
و لاتقربوا مال اليتيم . .. حتى يبلغ أشدّه
از اينكه يتيم، على رغم مالك بودنش، حق تصرف قبل از بلوغ را ندارد و اولياى وى، على رغم مالك نبودنشان، حق تصرف در مال يتيم را دارند، به دست مى آيد كه مالكيت و جواز تصرف، انفكاك پذير هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 33 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» (جمع «نَعَم») به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود. كلمه «نَعَم» به شتر اختصاص دارد; زيرا بزرگ ترين نعمت نزد عرب است (مفردات راغب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 2
2 - انسان ، داراى حق تصرف و بهره بردارى در تمام محصولات طبيعت
متـعًا لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ناس - 114 - 3 - 4
4 - مالكيت خداوند بر مردم ، از نوع مالكيت معبود بر بندگان است .
ملك الناس . إلـه الناس
ترتيب ذكرى دو وصف «ملك» و «إلـه»، ممكن است اشاره به نكته يادشده داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 120 - 8
8 - انسان ، خواهان زندگى جاويد و ملك و مالكيت فنا ناپذير است .
هل أدّلك على شجرة الخلد و ملك لايبلى
شيطان براى كارگر ساختن وسوسه خويش در آدم، از زمينه هايى بهره برد كه در آدم وجود داشت. آن زمينه ها، ميل به جاودانگى و مالكيت فنا ناپذير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 93 - 4
4- رحمانيت خداوند ، دليل مملوك بودن موجودات آسمان ها و زمين و مالكيت مطلق خداوند
إن كلّ من فى السموت والأرض إلاّ ءاتى الرحمن عبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 52 - 9
9- واهمه داشتن از غير خداوند ـ با توجه به وحدانيت و مالكيت انحصارى او بر جهان ـ امرى شگفت آور و غير منطقى است .
إنما هو إلـه وحد . .. و له ما فى السموت و الأرض ... أفغير الله تتّقون
همزه «أفغير الله»، استفهام انكارى بوده و متضمن معناى تعجب است و تعجب در جايى رخ مى دهد كه كارى غير طبيعى و غير متداول باشد. اينكه پس از يادآورى «إنما هو إله واحد» و «له ما فى السماوات و الأرض» با شگفتى اظهار مى دارد: «أفغير الله تتّقون»، نكته فوق قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 74 - 3
3- توجه به مالكيت و قدرت مطلقه خدا و ناتوانى موجودات در برابر او ، مستلزم تشبيه نكردن او به غير است .
و يعبدون من دون الله ما لايملك . .. فلاتضربوا لله الأمثال
عمده ترين موضوعى كه از آيات قبل استفاده شد، مالكيت و قدرت مطلق الهى و نفى هرگونه مالكيت و قدرت از خدايان دروغين مشركان است و در اين آيه خداوند، نتيجه و لازمه مطلب فوق را، تمثيل نكردن خدا به غير او دانسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 38 - 12
12 - اهل ايمان ، به مالكيت حقيقى خداوند بر امكانات دنيايى بشر توجه دارند .
و ممّا رزقنـهم ينفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 13 - 6
6 - لزوم توجه انسان به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى و پرهيز از غفلت و غرور به هنگام بهرهورى از طبيعت و
مظاهر آن
جميعًا منه
تذكّر خداوند به اين كه همه هستى از او است ـ پس از اين كه جهان را مسخّر انسان ياد كرده است ـ مى رساند كه انسان با حاكميت بر جهان، زمينه غرور و غفلت از خداوند را دارد. و تأكيد «جميعاً منه» درصدد از ميان بردن اين غفلت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 14 - 6
6 - توجّه به مالكيت خداوند بر دنيا و آخرت و حوادث آنها ، وادار سازنده انسان به جدى گرفتن هشدار هاى عذاب
و إنّ لنا للأخرة و الأُولى . فأنذرتكم نارًا تلظّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 23 - 6
6- همه مالكيت ها ، جز مالكيت خداوند ، زوال پذير است .
نحن الورثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 19 - 2
2 - قيامت ، روز سلب مالكيت و اختيار از همه انسان ها است .
يوم لاتملك نفس لنفس شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 11 - 25
25 ـ تنفيذ وصيت ميت و پرداخت ديون او ، شرط مالكيت وارثان نسبت به ميراث
للذّكر مثل حظّ الانثيين . .. من بعد وصية يوصى بها او دَين
«لام» در «للذكر» و «لهن» و . .. ، براى تمليك و «من بعد وصيّة» بيانگر ظرف تحقق آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 22 - 11
11 - عقيده به مالكيت غير خدا بر بخشى از عالم و سهيم دانستن غير او در آن و اعتقاد به كمك غير خدا به او در تدبير عالم ، مشركانه است .
قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه لايملكون مثقال ذرّة . .. و ما لهم فيهما من شرك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 10،11
10 ـ تعيين مهريّه در عقد ازدواج ، از اسباب ملكيت
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
11 ـ هبه ، از وسايل ملكيت
فان طبن لكم . .. فكلوه
«كلوه»، كنايه از استيلاى كامل است و آن ملكيّت مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 7 - 7
7 ـ ارث ، از اسباب مالكيت
للرّجال نصيب . .. و للنّساء نصيب ممّا ترك الوالدان و الاقربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 11 - 4
4 ـ ارث ، از اسباب مالكيت
يوصيكم اللّه فى اولادكم للذّكر مثل حظّ الانثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 12 - 9
9 ـ ارث ، از اسباب مالكيّت
و لكم نصف ما ترك . .. فلكم الرّبع ... و لهنّ الرّبع ... فلهنّ الثّمن ... فهم شرك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 32 - 12
12 ـ هر كس ـ چه زن و چه مرد ـ مالك دسترنج خويش است .
للرّجال نصيب . .. و للنساء نصيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 3،5
3 ـ كافران، معترف به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جواب خداوند به سؤال مطرح شده و منتظر جواب كافران نماندن، بداهت و مورد اعتراف بودن جواب را مى رساند.
5 ـ خوددارى كافران از اعتراف به مالكيت مطلق خداوند، على رغم آگاهى بدان
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 255 - 9
9 ـ حاكميّت و مالكيّت مطلق خداوند ، بر آنچه در آسمان ها و زمين است . ( عالم هستى )
له ما فى السّموات و ما فى الارض
لازمه ملكيّت بر هر چيز، حاكميّت نسبت به آن است; بلكه ملكيّت، مساوق با حاكميت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 4 - 1
1 - خداوند ، مالك و فرمانرواى روز قيامت است .
ملك يوم الدين
«مِلْك» در «مالك يوم الدين» ملك حقيقى است ; يعنى، وابستگى وجودى كه لازمه آن تسلط كامل و همه جانبه مالك بر مملوك است. قابل ذكر است كه «يوم الدين» هم مى تواند مفعول براى «مالك» باشد و هم مى تواند ظرف براى آن گرفته شود و در صورت دوم مفعول، كلمه اى همانند «الامور» خواهد بود; يعنى: مالك الامور فى يوم الدين. به هر تقدير برداشت فوق از آن استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 5 - 2،3
2 - ربوبيت خدا بر هستى ، رحمانيت و رحيميت او و مالكيتش بر روز قيامت ، دليل شايستگى او براى پرستش
رب العلمين. الرحمن الرحيم. ملك يوم الدين. إياك نعبد
3 - باور به ربوبيت خدا ، رحمت آفرينى و مالكيتش بر روز جزا ، وادار كننده آدمى به پرستش او
رب العلمين. الرحمن الرحيم. ملك يوم الدين. إياك نعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 73 - 10،14
10 ـ روز دميده شدن در صور، مالكيت مطلق و حاكميت انحصارى خداوند، ظهور خواهد يافت.
و له الملك يوم ينفخ فى الصور
«له الملك» بيانگر انحصار ملك در روز نفخ صور براى خداوند است. و چون اين مالكيت اكنون نيز وجود دارد، بنابراين مفاد حصر، ظهور اين مالكيت در آن روز به گونه اى كه جاى هيچ انكار براى كسى نماند، است.
14 ـ دانايى خداوند به غيب و شهود عالم، پشتوانه حشر تمامى انسانها و ظهور مالكيت و حاكميت انحصارى خداوند در قيامت است.
إليه تحشرون . .. يوم ينفخ فى الصور علم الغيب و الشهدة
با توجه به اينكه در آخرين جمله آيه قبل سخن از حشر آدميان بود و در اين آيه از نفخ صور و برپايى قيامت ياد شده و سپس جمله «عالم الغيب و الشهادة» آمده، گويا اين جمله پاسخى است به كسانى كه چگونگى حشر آدميان را، با وجود متلاشى شدن اجساد و از بين رفتن آثار، امرى ناممكن مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 30 - 9
9 ـ قيامت ، روز ظهور مولويت و مالكيت به حق و پروردگارى بى همتاى خداوند و بر ملا شدن بطلان انديشه مولويت و ربوبيت غير او براى شرك پيشگان
و يوم نحشر هم جميعاً . .. و ردوا إلى اللّه موليهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 4
4 - مؤمنانى كه زير شكنجه كافران جان دادند و در آتش آنان سوختند ، مالك بوستان هاى بهشت خواهند شد .
إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصـلحـت لهم جنّـت
ارتباط اين آيه با آيه قبل، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 129 - 1،3،4،5،10
1 ـ مالكيت آسمان ها و زمين ( هستى ) و حاكميت بر آنها ، در انحصار خداوند است .
و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
تقديم «لِلّه» بيانگر انحصار است.
3 ـ انحصار حاكميّت و مالكيّت مطلق خداوند بر هستى ، دليل انحصار عفو و يا مجازات بندگان به وى
او يتوب عليهم او يعذّبهم . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض يغفر لمن يشآء
جمله «و للّه ما فى السّموات»، بيان علت جمله هاى سابق است.
4 ـ انحصار مالكيت و حاكميت مطلق خداوند بر هستى ، دليل عجز غير خدا در تدبير شؤون زندگى انسانها
ليس لك من الامر شىء . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
زيرا جمله «ليس لك . .. » با جمله «و للّه ما فى السّموات» تعليل شده است.
5 ـ مالكيّت مطلق خداوند بر هستى ، دليل نداشتن حقّ تصميمگيرى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، در مورد سرنوشت كفّار
ليس لك من الامر شىء او يتوب عليهم . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
10 ـ مالكيّت و حاكميّت خداوند بر سرنوشت مؤمنان و كافران ( پيروزى يا شكست )
ليقطع طرفاً من الّذين كفروا . .. ليس لك من الامر شىء ... و للّه ما فى السّموات و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 39 - 4
4 - انسان ، مالك عمل و دستاورد تلاش خويش *
و أن ليس للإنسـن إلاّ ما سعى
لام در «للإنسان» براى ملكيت است و «سعى» تمامى فعاليت هاى آدمى را شامل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 7،8
7 - مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، جلوه لطف خدا به انسان ها است .
أوَلم يروا . .. أنعـمًا فهم لها مـلكون
از آمدن جمله «فهم لها مالكون» (با فاء تفريع) مى توان برداشت بالا را استفاده كرد; زيرا خداوند علاوه بر آن كه انعام را براى بهره مندى انسان ها آفريده، مالكيت را نيز به انسان ها بخشيده است.
8 - مشروعيت مالكيت انسان ها بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند )
أنعـمًا فهم لها مـلكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 58 - 4
4- بت و ساير ابزار و وسايل گناه ، از حرمت و مالكيت ساقط است و شكستن و نابود كردن آنها جايز مى باشد .
فجعلهم جذذًا
برداشت ياد شده از شكستن بت ها به وسيله حضرت ابراهيم(ع) و سوگند ايشان بر اين كار و نيز لحن تأييد گونه و تمجيدآميز آيه شريفه به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 12
12 - انسان ها ، به رغم اين كه امكانات شان خدادادى است ، حاضر نيستند بَرده ها و موجودات زيردست شان را در آنها سهيم كنند .
هل لكم من ما ملكت أيمـنكم من شركاء فى ما رزقنـكم فأنتم فيه سواء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 10
10 - مالكيت انسان بر بَرده ، جايز و مشروع است .
ما ملكت أيمـنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 50 - 11
11 - انسانِ برده را ، مالك شدن ، جايز و مباح است .
إنّا أحللنا لك . .. و ما ملكت يمينك ... و ما ملكت أيمـنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 52 - 11
11 - مالكيت بر انسان برده ، جايز و روا است .
إلاّ ما ملكت يمينك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 55 - 7
7 - مالكِ انسانِ برده شدن ، جايز است .
و لا ما ملكت أيمـنهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 7،8
7 - مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، جلوه لطف خدا به انسان ها است .
أوَلم يروا . .. أنعـمًا فهم لها مـلكون
از آمدن جمله «فهم لها مالكون» (با فاء تفريع) مى توان برداشت بالا را استفاده كرد; زيرا خداوند علاوه بر آن كه انعام را براى بهره مندى انسان ها آفريده، مالكيت را نيز به انسان ها بخشيده است.
8 - مشروعيت مالكيت انسان ها بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند )
أنعـمًا فهم لها مـلكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 33 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» (جمع «نَعَم») به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود. كلمه «نَعَم» به شتر اختصاص دارد; زيرا بزرگ ترين نعمت نزد عرب است (مفردات راغب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 13
13 - بردگان ، از حقِّ مالكيت و تصرف مستقل ، بى بهره و محروم اند .
هل لكم من ما ملكت أيمـنكم من شركاء فى ما رزقنـكم فأنتم فيه سواء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 2 - 4
4 - خداوند مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
رب العلمين
عالم (مفرد عالمين) است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود، بنابراين «العالمين»، يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - حمد - 1 - 4 - 6
6 - مالكيت خدا بر روز جزا و فرمانروايى او در آن روز ، دليل اختصاص ستايش ها به اوست .
الحمد للّه . .. ملك يوم الدين
«مالك يوم الدين» نيز مانند اوصاف گذشته به منزله دليل براى «الحمد للّه» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 107 - 10
10 - مالكيت و حاكميت انحصارى خدا بر هستى ، مقتضى نبود هيچ سرپرست و ياورى براى بندگان جز او
له ملك السموت و الأرض و ما لكم من دون اللّه من ولى و لانصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 115 - 1،3
1 - مشرق و مغرب و نيز ساير جهت ها ، تنها از آن خداوند است .
و للّه المشرق و المغرب
مقصود از مشرق و مغرب مى تواند جهت شرق و غرب باشد و نيز مراد از آن مى تواند مكان شرق و غرب گرفته شود. تفريع «فاينما تولوا» بر «للّه المشرق و المغرب» گوياى اين است كه: مراد از مشرق و مغرب - بنابر تفسير نخست - همه جهات و - بنابر تفسير دوم - همه مكانهاست.
3 - خداوند ، تنها مالك همه مكان ها و عرصه هاى گيتى است .
و للّه المشرق و المغرب
برداشت فوق، بر اين اساس است كه مراد از مشرق و مغرب، مكان شرق و غرب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 116 - 6،7،9،14
6 - همه موجودات آسمان ها و زمين از آنِ خداوند است .
بل له ما فى السموت و الأرض
7 - خداوند ، در مالكيت موجودات هستى شريكى ندارد .
له ما فى السموت و الأرض
برداشت فوق با توجه به حصر - كه از تقديم «له» بر «ما فى السماوات . ..» به دست مى آيد - استفاده مى شود.
9 - مالكيت خدا بر هستى ، دليل منزه بودن او از گزينش فرزند و داشتن زاده
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض
جمله «له ما فى السماوات . ..» برهانى است براى رد پندار نارواى يهود و نصارا.
14 - رابطه خداوند با هستى ، رابطه « مالك و مملوك » و « عابد و معبود » است نه رابطه پدر و فرزندى .
و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض كل له قنتون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 142 - 9،10،11
9 - مشرق و مغرب ( همه جهت ها و مكان ها ) از آن خداوند است .
قل للّه المشرق و المغرب
10 - شريكى براى خدا در مالكيت جهت ها و مكان ها وجود ندارد .
للّه المشرق و المغرب
11 - همه جهت ها و مكان ها از آن رو كه ملك خداوند هستند ، صلاحيت قبله شدن را داشته و مزيتى بر يكديگر ندارند .
قل للّه المشرق و المغرب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 156 - 1
1 - خداوند مالك و اختيار دار انسان ها و آنان هم مملوك و در اختيار اويند .
قالوا إنا للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 255 - 9،13،16،17،26
9 ـ حاكميّت و مالكيّت مطلق خداوند ، بر آنچه در آسمان ها و زمين است . ( عالم هستى )
له ما فى السّموات و ما فى الارض
لازمه ملكيّت بر هر چيز، حاكميّت نسبت به آن است; بلكه ملكيّت، مساوق با حاكميت است.
13 ـ هيچكس غير خدا از خود چيزى ندارد ، هر چه هست از اوست .
له ما فى السّموات و ما فى الارض
هر چه هست، از آن خداست (له ما . .. )، تعبير ديگرى است از اينكه هيچكس از خود چيزى ندارد.
16 ـ شفاعت ، منافاتى با قدرت و مالكيّت مطلق الهى ندارد .
له ما فى السّموات و ما فى الارض من ذاالّذى يشفع عنده الاّ باذنه
17 ـ مالكيّت مطلق الهى بر هستى ، مقتضى نفى هر گونه قدرت مستقل در جهان هستى
له ما فى السّموات و ما فى الارض من ذاالّذى يشفع عنده الاّ باذنه
جمله «من ذاالّذى . .. » كه حاكى از نفى قدرت مستقل در جهان هستى است، مى تواند نتيجه مالكيّت مطلق الهى باشد.
26 ـ عدم غفلت در تدبير عالم ، مالكيت ، علم و قدرت مطلق و اذن به تأثير اسباب و علل ، نشانه و دليل قيّوميّت خداوند
الحىّ القيّوم . .. وسع كرسيّه السّموات و الارض
تمام مطالبى كه پس از صفت «القيّوم» آمده است، مى تواند توضيح دهنده آن صفت و نيز برهانى براى اثبات آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 256 - 15
15 ـ ايمان به خداوند ، اقرار زبانى و تصديق قلبى به وحدانيّت ، قيوميّت ، حيات ، مالكيّت و علم مطلق اوست .
اللّه لا اله الاّ هو الحىّ القيّوم . .. يؤمن باللّه ... و اللّه سميع عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 1،2،7،8
1 ـ تنها خداوند مالك تمام موجودات آسمان ها و زمين است .
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
2 ـ توجّه به مالكيّت مطلقه الهى ، زمينه اجراى عدل و قسط و اجراى احكام او در روابط مالى و اقتصادى
اذا تداينتم بدين . .. و ان كنتم على سفر ... للّه ما فى السّموات و ما فى الارض
7 ـ خداوند ، مالك انسان و اعمال و نيّات وى
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به ال
8 ـ مالكيّت مطلق الهى ، علت و دليل سلطه وى به اعمال و نيّات انسان و محاسبه آنها
للّه ما فى السّموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به ال
جمله «للّه ما فى السّموات . .. » به منزله تمهيدى است براى «ان تبدوا ... » يعنى خداوند مالك حقيقى همه چيز است كه از جمله آنها، اعمال و نيّات انسان مى باشد. و چون مالك حقيقى است، قادر به محاسبه نيّات و اعمال آدمى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 26 - 3،4
3 ـ لزوم اقرار به مالكيّت و قدرت مطلقه خدا ، و اينكه همه نيكى ها به دست اوست .
قل اللّهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء . .. بيدك الخير
4 ـ مقتضاى اُلوهيت حق ، مالكيّت و سيطره مطلق او بر هستى است .
قل اللّهم مالك الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 109 - 1،4
1 ـ مالكيّت انحصارى خداوند ، نسبت به آنچه در آسمان ها و زمين است .
و للّه ما فى السموات و ما فى الارض
4ـ مالكيّت انحصارى خداوند نسبت به تمام هستى ، دليل نفى اراده ظلم و ستم از ساحت اوست .
و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين. و للّه ما فى السموات و ما فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 4،21،23،27
4 ـ داده هاى الهى ( امكانات مادى و معنوى ) به انسان ها ، فضل خداوند و از ملك اوست .
و لا يحسبنّ الّذين يبخلون بما اتيهم اللّه من فضله
21 ـ مالكيت اصلى و نهايى آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) ، از آن خداوند است .
و للّه ميراث السّموات و الارض
23 ـ دارايى هاى انسان از آن خداست و به او باز خواهد گشت .
بما اتيهم اللّه من فضله . .. و للّه ميراث السّموات و الارض
27 ـ توجّه به مالكيّت مطلق خداوند و توجّه به آگاهى او از اعمال آدمى ، آسان كننده انفاق و زمينه ساز پرهيز از بخلورزى
و لا يحسبنّ الّذين يبخلون . .. و للّه ميراث السّموات و الارض و اللّه بما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 189 - 1،3،5
1 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السّموات و الارض
«مُلك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
3 ـ توجّه به مالكيّت و فرمانروايى مطلق خداوند ، زمينه پرهيز از شكستن ميثاق ، كتمان حقايق ، دين فروشى و خودپسندى
و اذ اخذ اللّه ميثاق الّذين اوتوا الكتب لتبيّننّه . .. و لا تكتمونه ... و اشتروا
5 ـ مالكيّت انحصارى و قدرت مطلق خداوند ، دليل نبود گريزگاه براى مستحقان عذاب
فلا تحسبنّهم بمفازة من العذاب . .. و للّه ملك السّموات و الارض و اللّه على كلّ ش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 190 - 4
4 ـ آفرينش آسمان ها و زمين و گردش شب و روز ، دربردارنده نشانه هاى فراوان بر يكتايى خدا در مالكيّت و فرمانروايى بر هستى
و للّه ملك السّموات . .. انّ فى خلق السّموات ... لايات
جمله «انّ فى . .. »، مى تواند بيانگر دليلى براى يكتايى خداوند در فرمانروايى و مالكيّت باشد كه در آيه قبل (و للّه ملك السّموات ... ) مطرح شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 5 - 8
8 ـ خداوند ، مالك حقيقى اموال و ثروتها
اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 97 - 13
13 ـ تمام زمين از آن خداوند است .
الم تكن ارض اللّه واسعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 118 - 6
6 ـ اعتراف شيطان به ربوبيت و مالكيت خداوند نسبت به تمامى مردمان
و قال . .. من عبادك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 126 - 1،4،6
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين و آنچه در آنهاست ( تمامى هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
«ما فى السموات و ما فى الارض»، كنايه از تمامى هستى است.
4 ـ مالكيت و احاطه خداوند بر هستى ، ضامن كيفر و پاداش دهى عادلانه و دقيق وى به اعمال مردم
من يعمل سوءاً يجز به . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض ... محيطاً
برخى بر آنند كه جمله «و لله ما فى السموت»، به منزله تعليل براى جمله هاى «من يعمل سوءا يجز به» و «فأولئك . ..» است; يعنى چون خداوند مالك تمام هستى است، قادر بر كيفر و پاداش بدون كم و كاست است.
6 ـ انسان هاى برگزيده خداوند ، با همه ارجمندى و شرافت ، بنده و مملوك اويند .
و اتخذ اللّه إبرهيم خليلا. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جمله «للّه ما فى السموت . ..»، مى تواند به منظور پاسخ به سؤالى باشد كه ممكن است از گزينش ابراهيم به دوستى پيش آيد. يعنى مپنداريد كه خداوند، ابراهيم(ع) را براى رفع نياز به دوستى برگزيد. بلكه ابراهيم(ع) و تمامى هستى ملك اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 1،3،4،5،14
1 ـ خداوند ، مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
3 ـ مالكيت خداوند بر هستى ، پشتوانه وفاى او به وعده هاى خويش
يغن اللّه كلا . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جمله «و لله ما فى السموت . ..»، تعليل جمله «يغن اللّه كلا من سعته» است.
4 ـ مالكيت خداوند بر هستى ، دليل توانمندى او بر رفع نياز هاى انسان
يغن اللّه كلا من سعته . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
5 ـ توجه زنان و مردان به مالكيت مطلق خداوند ، برطرف كننده نگرانى آنان از كمبود ها و نياز ها در صورت طلاق
و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
14 ـ مالكيت انحصارى خداوند بر تمامى هستى و غناى وى ، دليل مصونيت او از هرگونه خسارت و آسيب از كفر كافران
و إن تكفروا فان للّه . .. و كان اللّه غنياً حميداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 132 - 1،3،5،6
1 ـ خداوند ، يگانه مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين ( تمام هستى )
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
3 ـ توجه و اعتقاد به مالكيت يگانه خداوند بر هستى ، داراى اهميت و مورد تأكيد او
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
تكرار «و لله ما فى السموت . ..» در سه آيه پى در پى، بيانگر برداشت فوق است.
5 ـ خداوند ، مالك نظام هستى و خود متصدى تدبير آن است .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض و كفى باللّه وكيلا
6 ـ خداوند ، مالك انسان ها و خود ، تدبير كننده امور آنهاست .
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض و كفى باللّه وكيلا
از مصاديق مورد نظر براى «ما فى الارض»، انسانها هستند، چون خطاب قرآن با آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 133 - 7
7 ـ مالكيت مطلق خداوند ، دليل نفوذ مشيت و قدرت وى بر هرگونه دخل و تصرف در جهان آفرينش
و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض . .. ان يشأ يذهبكم
جمله «و لله . ..»، تعليل براى «ان يشأ...» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 170 - 10
10 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى هستى
فان للّه ما فى السموت و الارض
«ما فى السموت . ..» كنايه از جهان هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 171 - 36،37،40
36 ـ مالكيت مطلق خداوند بر هستى ، دليل فرزند نداشتن او
سبحنه ان يكون له ولد له ما فى السموت و ما فى الأرض
جمله «له ما فى السموت . ..» دليل و برهانى است براى جمله «سبحنه ان يكون له ولد» يعنى آنچه غير خداست و از جمله حضرت مسيح، مملوك و عبد اوست و كسى كه مالك تمام هستى است، نيازى به داشتن فرزند ندارد.
37 ـ خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى تمامى هستى
له ما فى السموت و ما فى الارض
40 ـ توجه به قدرت و مالكيت مطلق خداوند ، زمينه ساز باور آدمى به كفايت خداوند در تدبير هستى
له ما فى السموت و ما فى الارض و كفى باللّه وكيلا
جمله «له ما فى السموت . ..» مى تواند اشاره به علت كفايت خداوند در وكالت و تدبير هستى داشته باشد ; يعنى چون مالك و فرمانروايى مطلق است، براى وكالت و تدبير هستى كافى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 16،18،19،22،27
16 ـ سلطنت و مالكيت مطلق خداوند بر آسمان ها ، زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الأرض و ما بينهما
تقديم «للّه» دلالت بر حصر دارد. يعنى تنها او مالك آسمانها و ... است. لذا از اين معنا به مالكيت مطلق تعبير شده است.
18 ـ مسيح ( ع ) ، فرزند مريم ( ع ) و هر دو مملوك خداوند
المسيح ابن مريم و امه . .. و للّه ملك السموت و الارض
19 ـ مالكيت و سلطنت خداوند نسبت به مسيح ( ع ) و مادرش ، دليل بطلان ادعاى الوهيت براى مسيح ( ع )
قالوا إنّ اللّه هو المسيح ابن مريم . .. و للّه ملك السموت و الارض
22 ـ مالكيت خداوند بر هستى ، دليل توانايى وى بر نابود ساختن مسيح ( ع ) ، مريم ( ع ) و تمامى اهل زمين و نفى هرگونه قدرت در برابر قدرت اوست .
فمن يملك من اللّه شيئاً ان اراد ان يهلك . .. و للّه ملك السموت و الارض
27 ـ مالكيت و سلطنت مطلق خداوند بر هستى ، دليل توانايى او بر هر نوع آفرينش ( مانند آفرينش انسان بدون واسطه پدر )
للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاء
بنابر اينكه «يخلق ما يشاء»، نتيجه اى باشد براى «للّه ملك السموت والارض»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 18 - 18،19،20
18 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است . ( تمام هستى )
و للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما
19 ـ يهود و نصارا ، همچون ساير مردمان ، مملوك و تحت حاكميت خدا هستند ، نه فرزند وى و نه برخوردار از محبتى ويژه در پيشگاه او .
و قالت اليهود و النصرى نحن ابنؤا اللّه . .. و للّه ملك السموت و الارض
در برداشت فوق، جمله «للّه ملك السموت . ..» دليل رد پندار يهود و نصارا (نحن ابنؤا اللّه و احبؤه) گرفته شده است.
20 ـ مالكيت و فرمانروايى مطلق خداوند ، دليل نفوذ مشيت او در آمرزش و عذاب انسانها
يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء و للّه ملك السموت و الارض و ما بينهما
در برداشت فوق، جمله «للّه ملك . ..» دليل براى «يغفر لمن يشاء ...» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 1،17
1 ـ خداوند ، تنها مالك آسمان ها و زمين ( تمام هستى ) و حاكم بر آنها
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض
آسمانها و زمين كنايه از تمامى هستى است. و ملك به معناى حاكميت و در دست داشتن زمام امور است.
17 ـ توجه به مالكيت مطلق خداوند و قدرت بيكران او ، بازدارنده آدمى از هرگونه اعتراض به قوانين الهى
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض . .. و اللّه على كل شىء قدير
جمله «الم تعلم . ..» مى تواند به منظور توجيه حد سرقت و برطرف ساختن هر گونه اعتراض درباره آن باشد. به اين بيان كه مالك تمامى هستى، به هرگونه تصرف در ملك خويش مجاز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 118 - 2،3
2 ـ تمامى انسان ها بنده و مملوك خداوند هستند .
ان تعذبهم فانهم عبادك
3 ـ مملوكيت مردمان براى خداوند مجوز عذاب مشركان آنان از سوى خداوند
ان تعذبهم فانهم عبادك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 120 - 1،7
1 ـ تنها خداوند ، مالك و فرمانرواى آسمان ها ، زمين و هر آنچه در آنهاست .
للّه ملك السموت و الارض و ما فيهن
7 ـ مالكيت خداوند بر آسمان ها و زمين و توانايى مطلق وى ، ضامن اعطاى بهشت جاودانه به صادقان
ينفع الصدقين صدقهم لهم جنت . .. و ما فيهن و هو على كل شىء قدير
بيان مالكيت خداوند بر هستى و توانايى مطلق او پس از وعده بهشتى جاويدان به صدق پيشگان، مى تواند اشاره به اين باشد كه تحقق بخشيدن به اين وعده هرگز از توان خداوند خارج نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 12 - 2
2 ـ مالكيت مطلق خداوند بر موجودات آسمانها و زمين، بديهى و غيرقابل انكار
قل لمن ما فى السموت و الأرض قل للّه
جواب خداوند به سؤال خود، نشانگر بديهى و غير قابل انكار بودن جواب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 13 - 1،2
1 ـ مالكيت و حاكميت مطلقه الهى بر هر موجود مستقر در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
«سكن»، از ماده «سكنى» (به معنى مسكن گزيد): و «ما سكن . .. »، شامل هر موجودى است كه در ظرف شب و روز قرار گرفته باشد.
2 ـ تنها خداوند مالك اشياى ساكن و متحرك در شب و روز
و له ما سكن فى الّيل و النهار
بنابراين كه «ما سكن»، به معنى ساكن، مقابل متحرك، باشد. نكته ديگر در آيه اينكه گاهى در زبان عرب يكى از ضدين ذكر مى گردد و ديگرى مسكوت مى ماند. چون مذكور، خود كافى از غير مذكور است. در آيه نيز گر چه تنها «ما سكن» آمده، ولى مراد متحركها نيز مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 45 - 15
15 ـ خداوند، مالك و مدبر جهانيان است.
رب العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 75 - 1
1 ـ خداوند سلطنت و مالكيت خويش (ملكوت) بر آسمانها و زمين را به ابراهيم(ع) نماياند.
و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض
«ملكوت» به معناى «ملك» است; اگر چه تأكيد بيشترى در معنا دارد. مراد از ملكوت در آيه شريفه وجود اشيا از جهت انتسابشان به خداوند و مشاهده ملكوت، رؤيت موجودات با اين كيفيت است. براى توضيح بيشتر به تفسير الميزان مراجعه شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 162 - 7
7 ـ خداوند مالك و مدبر تمامى عوالم هستى
لله رب العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 164 - 1،2
1 ـ تنها خداوند، «رب» (مالك و مدبر) انسانهاست.
أغير الله أبغى ربا
«بغى»، مصدر «أبغى»، به معناى جستجو و طلب كردن است. كلمه «ربا» مفعول براى «أبغى» و «غير الله» حال براى «ربا» است.
2 ـ خداوند، مالك و مدبر همه هستى است.
و هو رب كل شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 12
12 ـ تنها خداوند ، مالك همه آفريده ها و فرمانرواى آنهاست .
ألا له الخلق و الأمر
در برداشت فوق كلمه «الخلق» به معناى اسم مفعول (مخلوق)، و «أمر» به معناى فرمان دادن گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 24،25
24 ـ زمين و روييدنيهايش از آن خداست .
فذروها تأكل فى أرض اللّه
اضافه كلمه «أرض» به «اللّه» مى تواند به اين معنا باشد كه زمين از آن خداست. و نيز مى تواند به معناى زمين خدا، در مقابل زمينى كه مالك شخصى دارد، باشد. بنابر احتمال دوم معناى «فذروها ... » چنين مى شود: ناقه را آزاد بگذاريد. آن ناقه در زمين خدا مى چرد و به زمينهاى شخصى شما تعرضى نمى كند.
25 ـ مالكيت خدا بر زمين ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هذه ناقة اللّه . .. فذروها تأكل فى أرض اللّه
انتساب زمين به خداوند (أرض اللّه) پس از انتساب ناقه به او (ناقة اللّه) استدلالى است از سوى صالح بر لزوم آزادگذارى آن براى چريدن. يعنى چون ناقه از آن خداست و زمين نيز از آن اوست، روا نيست از چريدن بازداشته شود. تفريع جمـــله «ذروها ... » به وسيله فاء بر جمله «هذه ناقة اللّه» نيز دلالت بر اين معنا دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 89 - 14
14 ـ خداوند ، مالك و مدبر انسانها
ربنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 128 - 7،15
7 ـ اذعان به مالكيت خدا بر زمين و نفوذ مشيت او ، زمينه ساز مقاومت در برابر دشمنان دين است .
استعينوا باللّه و اصبروا إن الأرض للّه يورثها من يشاء
15 ـ مالكيت خدا بر زمين ، نفوذ مشيت او بر حاكمان آن و سير تحولات جوامع بشرى به سوى حاكميت تقواپيشگان ، از
تعاليم موسى ( ع ) به قوم خويش
قال موسى . .. إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده و العقبة للمتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 172 - 8
8 ـ تنها خداوند ، مالك و مدبر انسانهاست .
ألست بربكم قالوا بلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 185 - 4
4 ـ تأمل در وابستگى موجودات جهان به مالك هستى بخش ، راهنماى انسان به حاكميت مطلق خداى يگانه بر هستى است .
أو لم ينظروا فى ملكوت السموت و الأرض و ما خلق اللّه من شىء
چون روى سخن با مشركان است، معلوم مى شود هدف از فراخوانى آنان به دقت در ملكوت آسمانها و زمين رهنمون شدن آنان به حاكميت مطلق خداست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 194 - 3
3 ـ همگان ، چه معبودان و چه پرستش كنندگان ، بنده خدا و مملوك او هستند .
إن الذين تدعون من دون اللّه عباد أمثالكم
«عباد»، جمع «عبد»، و به معناى بندگان و مملوكان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 17 - 4
4 ـ مساجد ، مكانهايى مقدس و متعلق به خدا و ملك اوست .
مسجد اللّه
اضافه «مساجد» به «اللّه» اضافه تشريفيّه و بيانگر قداست مساجد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 4
4 ـ مساجد ، مكان هاى مقدس و متعلق به خدا و ملك اوست .
مسجد اللّه
اضافه «مساجد» به «اللّه» اضافه تشريفيّه و بيانگر قداست مساجد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 129 - 10
10 ـ خدا ، مالك عرش عظيم ( مركز اداره هستى ) است .
برداشت فوق بر اين اساس است كه «رب» به معناى «مالك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 30 - 7
7 ـ خدا ، مولا و مالك حقيقى انسانهاست .
و ردوا إلى اللّه موليهم الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 31 - 5
5 ـ شنوايى و بينايى و ديگر حواس انسان ، تحت مالكيت و فرمان خداست .
أمن يملك السمع و الأبصر
كلمه «يملك» مى تواند از مصدر «مِلك» (مالك بودن) و نيز مى تواند از «مُلك» (فرمانروايى) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 55 - 1،4
1 ـ مالك مطلق تمامى پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ، تنها خداست .
ألا إن للّه ما فى السموت و الأرض
4 ـ مالكيت مطلق و همه جانبه خداوند بر جهان هستى ، نشان توانمندى او بر تحقق بخشيدن به تمامى وعده هاى خويش است .
ألا إن للّه ما فى السموت و الأرض ألا إن وعد اللّه حق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 1،2
1 ـ تمامى عقلاى موجود در همه عوالم هستى ، از بستر زمين تا اوج آسمان ها ، همگى ملك بى شريك خدا هستند .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض
2 ـ مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، نشانه انحصار عزت در اوست .
إن العزة للّه جميعاً . .. ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 68 - 6،7
6 ـ تمامى موجودات آسمان ها و زمين از آن خداوند و ملك بى شريك اويند .
له ما فى السموت و ما فى الأرض
7 ـ مالكيت مطلق خداوند بر تمامى موجودات ، دليل بى نيازى او از برگزيدن فرزند
قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه هو الغنى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 56 - 3
3ـ خداوند ، پروردگار و مالك همه انسان ها و مدبر امور ايشان است .
على الله ربى و ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 57 - 13
13ـ مالك و مربى بودن خداوند بر همه چيز ، مستلزم مراقبت و حفاظت كامل او ، از آنهاست .
إن ربى على كل شىء حفيظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 7،8
7ـ زمين و روييدنى هاى آن ، ملك خداوند است .
فذروها تأكل فى أرض الله
برداشت فوق، از اضافه «أرض» به «الله» استفاده شده است.
8ـ مالكيت خداوند بر چراگاهها ، دليل صالح ( ع ) بر لزوم آزاد گذاشتن ناقه براى چريدن در هر كجاى زمين
هـذه ناقة الله . .. فذروها تأكل فى أرض الله
تعبيرهاى «ناقه خدا» و «زمين خدا» در حقيقت استدلال صالح(ع) بر لزوم آزادگذارى ناقه براى چريدن بود; يعنى ، چون ناقه از آنِ خداست و زمين نيز از آنِ اوست ، روا نيست ناقه را از چريدن باز داريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 123 - 2
2ـ تنها خداوند مالك غيب آسمان ها و زمين است .
و لله غيب السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 1
1ـ خداوند ، مالك و مدبر آسمان ها و زمين است .
قل من رب السموت و الأرض قل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 2 - 2،4
2- تمامى موجودات آسمان ها و زمين فقط از آنِ خداوند است .
الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
4- مالكيت مطلق خداوند بر تمامى هستى ، دليل شكست ناپذيرى و ستودگى اوست .
العزيز الحميد. الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 21 - 1
1- خزانه و گنجينه هر چيزى ، در نزد خداوند است .
و إن من شىء إلاّ عندنا خزائنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 22 - 15
15- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لله رياح رحمة لواقح ينشرها بين يدى رحمته ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود: خدا بادهاى رحمتى دارد باردار كه پيشاپيش رحمت خود (باران) آنها را منتشر مى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 88 - 8
8- خداوند ، مالك و منشأ تمامى ثروت ها و متاع هاى انسان است .
لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم
خداوند امكانات و نعمتهاىِ در دست بشر را داده خود شمرده است (متّعنا) و اين بيانگر اين حقيقت است كه همه آنها منشأ خدايى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 52 - 1
1- مالكيت تمامى موجودات آسمان ها و زمين و حاكميت بر آنها ، در انحصار خداوند است .
و له ما فى السموت و الأرض
لازمه مالكيت، حاكميت است و «أفغير الله تتقون» (آيا از غير خدا مى ترسيد) مى تواند قرينه بر اين باشد كه: مراد از «له ما فى السماوات و. ..» حاكميت نيز هست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 26 - 5
5- حقايق نهانى آسمان ها و زمين ، در انحصار مالكيت خداوند است .
له غيب السمـوت و الأرض
تقديم «له» دلالت بر حصر مى كند و حرف «لام» در آن، براى تمليك است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 38 - 4
4- اللّه ، يگانه مالك و مدبّر انسان و جهان هستى است .
لـكنّاْ هو اللّه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 3
3- ذوالقرنين ، خود را مملوك خداوند و عطيه هاى الهى را ، برخاسته از مقام ربوبيّت او مى دانست .
ما مكّنّى فيه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 80 - 1
1- خداوند ، وارث و مالك نهايى اموال و فرزندان است .
قال لأُتينّ . .. و نرثه ما يقول
مراد از «ما يقول» به قرينه آيه قبل، مال و فرزند است كه كافر به كفرورزى خويش، در اميد دستيابى به آن بود (لأُوتينّ مالاً و ولداً).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 93 - 1
1- تمامى موجودات شعورمند آسمان ها و زمين ، بندگان خدا و مملوك اويند .
أن يتّخذ ولدًا . إن كلّ من فى السموت ... ءاتى الرحمن عبدًا
«آتى» اسم فاعل است و زمان در آن ملحوظ نيست و مراد از «اتيان» معناى مجازى آن است. مقصود آيه اين است كه موجودات هستى، دربرابر خداوند اظهار وجودى جز عبوديت ندارند; همگان مملوك اويند و از خود استقلالى ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 6 - 1،5،7،8
1 - خداوند يگانه مالك آسمان ها و زمين است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
تقديم «له» بر حصر دلالت مى كند.
5 - آنچه در زيرخاك هاى نمناك جهان قرار دارد از آن خداوند است .
له . .. و ما تحت الثرى
«ثرى» به معناى خاك نمناك است (مصباح). ال در «الثرى» ظاهراً معناى جنس دارد، لذا شامل هر خاك نمناكى مى شود، چه در زمين باشد و چه در كرات ديگر، بلكه چون در آيه «ما فى الأرض» ذكر شده است، احتمال مى رود كه «ما تحت الثرى» مربوط به غير زمين باشد.
7 - سراسر هستى ، و تمامى موجودات آشكار و نهان ، در مالكيت خداونديگانه است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض . .. و ما تحت الثرى
تعبير «آسمان ها و زمين و آنچه بين آن دو است» كنايه از تمام جهان است.
8 - انحصار مالكيت تمام هستى به خداوند ، دليل احاطه تدبير و مديريت او بر جهان است .
على العرش استوى . له ما فى السمـوت ... و ما تحت الثرى
اين آيه به منزله تعليل براى آيه قبل است و به همين خاطر براى ارتباط آن از حرف عطف استفاده نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 114 - 2
2 - خداوند ، مالك حقيقى هستى و فرمان رواى مطلق آن
فتـعلى اللّه الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 19 - 1
1- خدا ، مالك همه كسانى است كه در آسمان ها و زمين اند .
و له من فى السموت والأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 10
10- خداوند ، مالك و صاحب اختيار عرش ( مركز اداره هستى ) است .
فسبحـن اللّه ربّ العرش
برداشت ياد شده مبتنى بر يكى از معانى «ربّ» (مالكيت و صاحب اختيار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 10 - 2
2 - خدا مالك انسان ها و همه آنان بندگان او
و أنّ اللّه ليس بظلّـم للعبيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 64 - 1،7
1 - خدا ، مالك مطلق و بى رقيب جهان هستى است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
«له» متعلق به عامل مقدر و خبر براى «ما» است. بنابراين تقديم آن بر مبتدا، مفيد حصر مى باشد. گفتنى است روى سخن با مردمى است كه مى پنداشتند در جهان، خدايان متعددى وجود دارند كه سرنوشت انسان ها به دست آنها رقم مى خورد. در جمله فوق، با توجه دادن به اين حقيقت كه سراسر هستى ملك خدا و تحت تصرف او است، اساساً وجود موجود ديگرى ـ كه از ملك خدا بيرون باشد و در پديده هاى ديگر، قدرت تصرف داشته باشد ـ پندارى باطل و ساخته ذهن هاى جاهل خوانده شده است.
7 - مالكيت و بى نيازى مطلق خدا ، سرچسمه شايستگى او براى حمد و ستايش
له ما فى السمـوت . .. و إنّ اللّه لهو الغنىّ الحميد
ذكر «حميد» در پى «مالكيت و غناى مطلق»، بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 84 - 1
1 - زمين و هر آنچه در آن هست ، از آن خدا و متعلق به او است .
قل لمن الأرض و من فيها إن كنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 86 - 6
6 - « عن حنان بن سدير قال : سألت أباعبداللّه ( ع ) عن العرش و الكرسى ، فقال : إنّ للعرش صفات كثيرة مختلفة ، له فى كلّ سبب و صنع فى القرآن صفة على حدة فقوله « رب العرش العظيم » يقول : الملك العظيم ;
حنان بن سدير گويد: از امام صادق(ع) از عرش سؤال كردم؟ آن حضرت فرمود: عرش اوصفات فراوان و گوناگونى دارد و براى آن در قرآن ـ به هر مناسبتى كه ذكر شده ـ صفت خاصى است پس قول خدا «ربّ العرش العظيم» به معناى «الملك العظيم» است ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 18
18 - خداوند ، مالك اصلى و حقيقى تمام اموال و ثروت ها است .
و ءاتوهم من مال اللّه الذى ءاتيكم
برداشت ياد شده از آن جا است كه خداوند، اموال موجود در دست مالكان را، «مال اللّه» (مال خدا) شمرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 1،2،5،8،13
1 - خداوند ، مالك همه پديده هاى موجود در آسمان ها و زمين ( جهان ) است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض
2 - مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، مقتضى اطاعت بى چون و چرا از او و پرهيز از سرپيچى است .
لاتجعلوا دعاء الرسول . .. فليحذر الذين يخافون عن أمره ... ألا إنّ للّه ما فى الس
برداشت فوق، بر اين اساس استوار است كه جمله «إنّ للّه ما فى السماوات. ..» در حكم تعليل براى جملات پيشين باشد.
5 - مالكيت خداوند بر جهان هستى ، نشان آگاهى او بر وضعيت انسان در همه حال است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض قد يعلم ما أنتم عليه
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه جمله «قد يعلم. ..» استينافيه بيانيه باشد.
8 - مالكيت خداوند بر جهان هستى ، نشان آگاهى او از زمان رجعت و بازگردانيده شدن انسان به سوى او ( زمان رستاخيز ) است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض قد يعلم ما أنتم عليه و يوم يرجعون إليه
13 - مالكيت خداوند بر جهان هستى ، نشان آگاهى او بر همه پديده هاى جهان است .
ألا إنّ للّه ما فى السمـوت و الأرض . .. و اللّه بكلّ شىء عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 91 - 3،4
3 - خداوند ، يگانه مالك تمامى مظاهر هستى
و له كلّ شىء
تقديم «له» بيانگر حصر است; يعنى، همه چيز، تنها مال او است.
4 - اعتقاد به ربوبيت خداوند و مالكيت او بر تمامى مظاهر هستى ، مقتضى پرستيدن يگانه او
إنّما أُمرت أن أعبد ربّ هـذه البلدة . .. و له كلّ شىء
واژه «ربّ» و تعبير «و له كلّ شىء» در حقيقت بيانگر فلسفه حصر پرستش انسان در برابر خدا است; يعنى، چون او
پروردگار و مالك يگانه هستى است، پس عبوديت انسان بايد تنها به درگاه او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 26 - 1،7
1 - خداوند ، تنها مالك تمامى موجودات آسمان ها و زمين است .
و له من فى السمـوت و الأرض
7 - مالكيت مطلقِ خداوند بر تمامى هستى ، دليل توانايى وى بر حشر انسان ها درقيامت است .
ثمّ إذا دعاكم دعوة . .. إذا أنتم تخرجون . و له من فى السمـوت و الأرض
«و له من فى السماوات و. ..» مى تواند به منزله دليلى براى «ثمّ إذا دعاكم ... تخرجون» در آيه قبلى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 21 - 6
6 - توجّه به در اختيار خداوند بودن همه موجودات عالم و نيز نعمت هاى اِعطا شده به انسان ، تبعيت از تعاليم آسمانى را اقتضا مى كند .
ألم تروا أنّ اللّه سخّر . .. و أسبغ عليكم نعمه ... اتّبعوا ما أنزل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 1،3،9،12
1 - تمام موجودات آسمان و زمين ، ملك خداوندند .
للّه ما فى السموت و الأرض
3 - آفريدگارى خداوند ، مستلزم مالكيت او بر آفريده هاى خويش است .
من خلق السموت و الأرض ليقولنّ اللّه . .. للّه ما فى السموت و الأرض
«للّه ما فى. ..» به منزله نتيجه آيه قبل است و به خاطر روشن بودن اش، از حرف عطف استفاده نشده است.
9 - هيچ كس در خالقيت و مالكيت ، و در نتيجه ، مديريت خداوند بر عالم ، شريك او نيست . *
من خلق السموت و الأرض . .. للّه ما فى السموت و الأرض إنّ اللّه هو الغنىّ
بيان اعتراف مشركان به توحيد در خالقيت خداوند و سپس تبيين مالكيت انحصارى او برپديده هاى عالم و اعلام بى نيازى مطلق او، مى تواند بيان كننده اين باشد كه در تدبير عالم نيز شريكى ندارد.
12 - خالقيت خداوند و مالكيت انحصارى او بر عالم ، نشانه بى نيازى او است .
من خلق السموت . .. ليقولنّ اللّه ... للّه ما فى السموت و الأرض إنّ اللّه هو الغن
خلق شدن آسمان ها و زمين از سوى خداوند و نيز مملوك خدا بودن شان، عين احتياج آنها به خدا است. بنابراين، ذكر دو نكته ياد شده، قبل از «اللّه هو الغنىّ » به منزله تمهيدى براى بيانِ غناى مطلق الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 30 - 4
4 - خالقيت ، مالكيت ، قدرت و علم مطلق خدا ، برخاسته از حقانيت محض و ثبوت ازلى خداوند است .
و لئن سألتهم من خلق السموت و الأرض ليقولنّ اللّه . ..للّه ما فى ... إنّ اللّه عز
مشاراليه «ذلك» مى تواند صفات كمالى ذكر شده در آيات پيشين براى خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 1 - 3،8
3 - تمامى آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، از آنِ خدا است .
الحمد للّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
8 - مالكيت مطلق خدا بر موجودات و حكمت و آگاهى او ، جلوه اى از كمال هاى او است .
الحمد للّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض. .. و هو الحكيم الخبير
از آن جايى كه حمد در برابر كمال است، آوردن صفت هاى مالكيت، حكمت و آگاهى پس از بيان اختصاص داشتن همه حمدها به خداوند، مى تواند به منظور القاى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 22 - 10
10 - خداوند ، مالك مطلق عالم است و خود به تنهايى امور آن را تدبير مى كند .
قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه لايملكون مثقال ذرّة فى السمـوت و لا فى الأرض و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 83 - 2،4
2 - حاكميت و مالكيت همه چيز به دست خدا است .
فسبحـن الذى بيده ملكوت كلّ شىء
«ملكوت» يا صيغه مبالعه از مصدر «مِلك» به معناى مالكيت است (مانند «رحموت» و «رهبوت» كه مبالغه رحمت و رهبت است) و يا از مصدر «مُلك» به معناى سلطنت و حاكميت است.
4 - در دست داشتن حاكميت و مالكيت همه چيز در جهان هستى ، دليل و نشان كمال خدا و مبرا بودن او از هر نقص و كاستى
فسبحـن الذى بيده ملكوت كلّ شىء
برداشت ياد شده از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى و توصيف او به «در دست داشتن ملكوت هر چيزى در جهان»، به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 182 - 4
4 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 66 - 1
1 - خداوند ، مالك و مدبر جهان هستى ( آسمان ها ، زمين و . . . )
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 10 - 12
12 - زمين ، از آنِ خدا و در مالكيت او است .
أرض اللّه وسعة
مقصود از «أرض اللّه» كره زمين است. اين تعبير گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 75 - 15
15 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
«عالم» (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 64 - 17
17 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالَمين») است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 65 - 13
13 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالَم (مفرد «عالَمين») است به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است كه به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 66 - 8
8 - خداوند ، مالك همه عالم هاى هستى است .
لربّ العـلمين
عالَم (مفرد «عالَمين») است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها. گفتنى است به مالك هر چيزى، «ربّ» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 1
1 - مالكيت مطلقه خداوند ، بر مجموعه نظام هستى
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
لام در «له» لام ملكيت و تقديم «له» بر «ما» مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 12 - 1
1 - كليد هاى آسمان و زمين ، تنها در اختيار خداوند است .
له مقاليد السمـوت و الأرض
تقديم «له» (خبر) بر «مقاليد» (مبتدا) مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 38 - 14
14 - دارايى ها و امكانات انسان ها ، از آنِ خدا و داده او است .
و ممّا رزقنـهم ينفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 1،2
1 - تمامى جهان هستى ، قلمرو مالكيت و حكومت خداوند است .
للّه ملك السمـوت و الأرض
2 - كفر و ناسپاسى انسان ها و روى گردانى آنان از پيام وحى ، بى تأثير براى يگانه مالك آسمان ها و زمين
فإنّ الإنسـن كفور . للّه ملك السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 3،6
3 - تمامى موجودات زمين و آسمان ، مملوك خداوند هستى اند .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
6 - تنها خداوند ( مالك تمام هستى ) ، مى تواند راه راست و به دور از انحراف و گمراهى را ترسيم كند .
صرط اللّه الذى له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 13 - 5
5 - تمامى هستى ، از آنِ خداوند و نشأت يافته از او است .
جميعًا منه
«من» در «منه» نشويه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 26 - 3
3- تمامى امكانات و توانايى هاى انسان ، از آنِ خداوند است .
و لقد مكّنّـهم فيما إن مكّنّـكم فيه
صيغه متكلم در «مكّنّاهم» و «مكّنّاكم» به صورت مكرر، تأكيدى است به منظور توجه داشتن انسان به اين كه امكاناتش از جانب خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 4 - 13
13 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، تنها از آن خداوند و در اختيار او است .
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه قواى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 7 - 1
1 - نيرو ها و قواى آسمان ها و زمين ، ملك خداوند و در خدمت تحقق اراده او
و للّه جنود السمـوت و الأرض
«لام» در «للّه» مفيد اختصاص و ملكيت است و مى رساند كه نيروهاى هستى، مسخّر خدا و در خدمت تحقق اهداف اويند; چه اين كه اطلاق «جند» بر قواى هستى ممكن است، به همين جهت صورت گرفته باشد; زيرا در اين واژه، هدف دارى و قرار داشتن تحت فرماندهى واحد نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 14 - 1
1 - خداوند ، تنها مالك و فرمانرواى آسمان ها و زمين
و للّه ملك السمـوت و الأرض
«ملك» به معناى پادشاهى و فرمانروايى و ملازم با مالكيت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 58 - 7
7 - تمام قدرت ها و واسطه هاى فيض در نظام هستى ، در مالكيت و سيطره يگانه خداوند
إنّ اللّه هو . .. ذوالقوّة المتين
تعبير «ذوالقوّة» ـ به جاى «القوى» ـ مى تواند اشاره به اين حقيقت داشته باشد كه خداوند، نه تنها قوى است; بلكه هر نوع توان و قدرتى كه در نظام وجود يافت شود، مملوك و مقهور او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 37 - 2
2 - يگانه مالك گنجينه هاى وجود ، داراى اختيار در اعطاى رسالت به برگزيدگان خود
أم عندهم خزائن ربّك
از ارتباط آيات ـ كه در زمينه اثبات حقانيت رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و رد منكران آن است ـ مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 25 - 1
1 - ولايت و مالكيت مطلقه دنيا و آخرت ، از آن خداوند است .
فللّه الأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 7 - 8
8 - امكانات و دارايى هاى انسان ، از آن خداوند است و به صورت عاريه در اختيار نسل ها قرار دارد .
و أنفقوا ممّا جعلكم مستخلفين فيه
«إستخلاف» به معناى جانشين قرار دادن است. مقصود از خلافت و جانشينى، يا جانشينى از نسل هاى پيشين است و يا جانشينى از خداوند. برداشت ياد شده براساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 10 - 7
7 - مالك حقيقى همه امكانات و دارايى ها ، خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد .
و للّه ميرث السمـوت و الأرض
تقديم «للّه» بر «ميراث السماوات» مفيد حصر است. واژه «ميراث» جنس مى باشد و شامل هر آنچه از نسلى به نسلى ديگر انتقال مى شود. اضافه «ميراث» به «السماوات» ظرفيه است. بنابراين «للّه ميراث السماوات و الأرض»; يعنى، «كلّ ما يورث فى السماوات و الأرض للّه لا لغيره» (هر آنچه كه نسل ها در آسمان ها و زمين از يكديگر به ارث مى برند، تنها از آنِ خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 19
19 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . ان جميع ما بين السماء و الأرض للّه عزّوجلّ و لرسوله و لأتباعهما من المؤمنين فما كان من الدنيا فى أيدى المشركين و الكفار . . . ظلموا فيه المؤمنين و غلبوهم عليه فما أفاء اللّه على رسوله ، فهو حقّهم أفاء اللّه عليهم و ردّه إليهم . . . فما رجع إلى مكانه . . . فقد فاء ;
از امام صادق(ع) روايت شده . .. تمام آنچه بين آسمان و زمين هست، از آنِ خداى عزّوجلّ و رسول او و پيروان مؤمنشان است ... پس هر چه از [اموال] دنيا در دست مشركان و كافران هست ... ظلمى است كه آنان بر مؤمنان روا داشته و [در استيلا بر آن اموال] بر مؤمنان غلبه كرده اند ... پس آنچه را خداوند به رسول خود برگردانده، حق آنها بوده كه او به آنها رد كرده است ... چيزى را كه به مكان خود برگردد [مى گويند] «قد فاء»».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 7 - 10
10 - خداوند ، مالك حقيقى منابع رزق آسمان ها و زمين است .
و للّه خزائن السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 43 - 3
3 - خداوند ، مالك و مدبر همه عالم هاى هستى است .
ربّ العـلمين
عالم (مفرد «عالمين») به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود. بنابراين «العالمين»; يعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 37 - 1،2
1 - خداوند ، مالك و مدبّر آسمان ها و زمين و تمام موجودات بين آنها است .
ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما
2 - تدبير امور انسان ها ، در اختيار مالك و مدبّر جهان هستى است .
ربّك . .. ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما
«ربّ السماوات» ـ كه بيانگر «ربّك» در آيه قبل مى باشد ـ گوياى اين است كه ربّ تو همان ربّ جهان هستى است و آنان كه به ارباب متعدد مى انديشند، بر خطايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 20 - 4
4 - عرش ( جهان هستى ) ، مملوك و در اختيار خداوند است .
ذى العرش
«عرش»; يعنى، تخت فرمانروايى (مقاييس اللغة). مالكيت عرش، كنايه از سلطه بر اداره و تدبير نظام عالم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 29 - 5
5 - خداوند ، مالك ، مربّى و مدبّر تمام هستى است .
ربّ العـلمين
«ربّ» مصدرى است كه در معناى فاعل (تربيت كننده) به كار مى رود (مفردات راغب). از جمله معانى «ربّ» مالك و مدبّر و مربّى است و «عالمين»; يعنى، اصناف مخلوقات. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 6 - 3
3 - خداوند ، مالك و پرورش دهنده تمام عوالم هستى است .
لربّ العـلمين
«ربّ» به معناى مالك و سيّد آمده است و نيز مصدرى است كه در معناى سياست و تدبير به كار مى رود (مصباح). راغب مى گويد: كلمه «ربّ» در اصل مصدر است و در مورد فاعل استعمال مجازى دارد. «عالمين»; يعنى، اصناف مخلوقات. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 2 - 3
3 - خداوند ، مالك و مدبّر شؤون آسمان است .
لربّها
اصل معناى «ربّ»، تربيت كردن است (مفردات). «ربّ» هر چيز، مالك و حق دار آن و يا ملازمت كننده با آن چيز است. (قاموس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 5 - 2
2 - خداوند ، مالك و مدبّر زمين است .
لربّها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 15 - 8
8 - خداوند ، مالك و مدبر انسان و سامان بخش تحولات زندگى و عوالم هستى او است .
ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 1
1 - حاكميت و مالكيت بر آسمان ها و زمين ، مخصوص خداوند است .
له ملك السمـوت و الأرض
«مُلك» اسم مصدر و به معناى بر عهده داشتن سلطنت است (مصباح). هر جا كلمه «مُلك» به كار رود، مستلزم «مِلك» (مالكيت) نيز خواهد بود. (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 15 - 2،3
2 - عرش ، مركز تدبير امور جهان و مملوك خداوند است .
ذو العرش
درباره مصداق «عرش» ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد; از جمله اين كه عرش، جايگاهى است كه تمام جهان را فراگرفته است. نام گذارى آن به «عرش» (تخت سلطنت)، به اين اعتبار است كه آن جايگاه، به منزله مركز اداره جهان است. مالكيت خداوند بر عرش، به معناى مالكيت او بر تمام هستى است.
3 - خداوند ، مالك تمام جهان است .
ذو العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 13 - 1،2
1 - جهان آخرت و عالم دنيا ، مملوك خداوند و در اختيار او است .
و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
2 - مالكيت خداوند بر دنيا و آخرت ، دليل سلطه كامل او بر فرجام انسان هاى نيك و بد
فسنيسّره لليسرى . .. للعسرى ... و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 1 - 13
13 - ربوبيت ( مالكيت و تدبير امور ) ، ويژه خالق موجودات است .
ربّك الذى خلق
توصيف خداوند به «الذى خلق» ـ پس از بيان ربوبيت او ـ بيانگر اين نكته است كه خالقيت او، دليل بر ربوبيت او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 4 - 6
6 - خداوند ، مالك و مدبّر امور فرشتگان و روح است .
ربّهم
«ربّ» در لغت عرب، بر «مالك»، «مولى»، «مدبّر» و «مربّى» اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - همزه - 104 - 6 - 3
3 - خداوند ، مالك و صاحب اختيار آتشى است كه در قيامت ، زراندوزان غيبت كننده و عيب جو را درهم مى شكند .
و ما أدريك ما الحطمة . نار اللّه
«نار اللّه»، خبر است براى ضمير محذوف كه به «الحطمة» برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 3 - 2
2 - خداوند ، مالك كعبه و مدبّر امور آن است .
ربّ هـذا البيت
«ربّ»، در اصل به معناى «تربيت» است (مفردات) و به معناى مالك و مدبر نيز آمده است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فلق - 113 - 1 - 3
3 - خداوند ، تدبيركننده صبحدم و صاحب اختيار طلوع فجر است .
بربّ الفلق
«فلق»، به معناى صبح يا فجر است (قاموس). تناسب اين كلمه با معناى «فَلْق» (شكافتن)، از اين جهت است كه طلوع فجر، تاريكى را مى شكافد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ناس - 114 - 1 - 3
3 - خداوند ، مالك مردم و تدبيركننده امور آنان
بربّ الناس
«ربّ» بر «مالك»، «سَرْور»، «مدّبر» و «مربّى» اطلاق مى شود. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 3
3 ـ مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى ، دليل توحيد در ربوبيت و توحيد در عبوديت اوست .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض و ما يتبع الذين يدعون من دون اللّه شركاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 100 - 4
4- انسان ها ، حتى با مالك بودن تمامى خزاين رحمت پروردگار ، باز هم گرفتار بخل و نگران تهى دستى خويشند .
قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربّى إذًا لأمسكتم خشية الإنفاق
با توجه به اينكه خداوند، خصلت بخل را براى تمامى انسانها دانسته است (و كان الإنسان قتوراً) احتمال دارد كه مخاطب (لو أنتم تملكون) تمامى انسانها باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 278 - 11
11 ـ الغاى مالكيّت رباخواران نسبت به سود هاى ربوى
ذروا ما بقى من الرّبوا
لزوم رهاسازى سودهاى ربوى، مجاز نبودن دخل و تصرّف در آنهاست; و لازمه اين معنا، به رسميّت نشناختن و مالك ندانستن رباخوار نسبت به بهره هاى ربوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 279 - 8،9
8 ـ پذيرش اصل مالكيّت خصوصى در اقتصاد اسلامى
فلكم رؤس اموالكم
9 ـ الغاى مالكيّت رباخواران حتّى نسبت به اصل سرمايه در صورتى كه از عمل ناپسند خود ( رباخوارى ) توبه نكنند . *
و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم
از مفهوم جمله «و ان تبتم . .. » برداشت شده است; يعنى اگر توبه نكردند، با اعلام جنگ و برخورد نظامى، محارب قلمداد شده، و در اين صورت اصل سرمايه آنان نيز مصادره خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 20
20 ـ محدوديّت حقّ تصرّف انسان در اموال شخصى خويش
و لا يحسبنّ . .. سيطوّقون ما بخلوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 3
3 ـ اعتبار و رسميّت مالكيت شخصى
و اتوا اليتامى اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 2
2 ـ زنان ، مالك مهريه خويش هستند .
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 8
8 ـ مالكيت شخصى كودكان
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 20 - 4
4 ـ وسعت گستره مالكيت شخصى
و اتيتم احديهنّ قنطاراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 29 - 3
3 ـ رسميّت و اعتبار مالكيّت شخصى
يا ايّها الّذين امنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 161 - 8
8 ـ اعتبار مالكيت خصوصى در آئين يهود
و أكلهم أمول الناس بالبطل
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «اموال الناس» ثروتهاى شخصى مردم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 15
15- مالكيت خصوصى ، اصلى مورد قبول در اسلام
و لا يسئلكم أمولكم
نسبت داده شدن «أموال» به «كم» و تصريح به اين كه خداوند، مال هايتان را از شما نمى گيرد; مى رساند كه دارا بودن و مالكيت، مورد قبول شريعت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 23 - 4
4 - وجود مالكيت شخصى در عصر داوود ( ع ) و مشروع بودن آن
له تسع و تسعون نعجة و لى نعجة وحدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 24 - 3
3 - محترم بودن مالكيت شخصى در عصر داوود ( ع )
قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه
انتقاد نكردن از داشتن 99 ميش و ظالمانه دانستن تصاحب تنها ميش برادر، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 9
9 ـ در جهان آفرينش هيچ مخلوقى ، مالك و رب مخلوقى ديگر ، و يا مملوك و مربوب مخلوقى ديگر نيست .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض و ما يتبع الذين يدعون من دون اللّه شركاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 11
11ـ آزادى مطلق و بى قيد و شرط مالكان در تصرف اموال خويش ، امرى نادرست از نظر اديان الهى
أصلوتك تأمرك أن نترك . .. أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 33 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعـمكم
«أنعام» (جمع «نَعَم») به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود. كلمه «نَعَم» به شتر اختصاص دارد; زيرا بزرگ ترين نعمت نزد عرب است (مفردات راغب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 13
13ـ قوم شعيب ، دخل و تصرف در اموال را به دلخواه مالك آن واگذار كرده و تحميل ضابطه و مقرراتى را براى وى روا نمى دانستند .
أو أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 10
10ـ تعاليم شعيب ( ع ) ، دربردارنده ضوابط و مقرراتى خاص براى دخل و تصرف مالكان در اموال خويش
أصلوتك تأمرك أن نترك ما يعبد ءاباؤُنا أو أن نفعل فى أمولنا مانشـؤا
«أن نفعل» عطف بر «ما يعبد» است. بنابراين «أن نفعل» مفعول براى «أن نترك» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 22 - 5
5 - خداوندى مى تواند پاسخ حاجت ها و خواسته ها را بدهد كه بر همه چيز مالكيت داشته باشد .
قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه لايملكون مثقال ذرّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 40 - 7
7- در قيامت ، رابطه انسان با مالكيت هاى اعتبارى او در دنيا ، به كلى بريده خواهد شد .
و أنذرهم يوم الحسرة . .. إنّا نحن نرث الأرض و من عليها و إلينا يرجعون
خداوند، هم زمين را ميراث خود دانسته و هم آدميان را; يعنى هم مالكان اعتبارى و هم ملك هاى اعتبارى; بنابراين در قيامت، اين دو تنها با مالك حقيقى خود مرتبط خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 278 - 11،12،13
11 ـ الغاى مالكيّت رباخواران نسبت به سود هاى ربوى
ذروا ما بقى من الرّبوا
لزوم رهاسازى سودهاى ربوى، مجاز نبودن دخل و تصرّف در آنهاست; و لازمه اين معنا، به رسميّت نشناختن و مالك ندانستن رباخوار نسبت به بهره هاى ربوى است.
12 ـ عدم جواز گرفتن سود هاى ربوى ، هر چند معامله ربوى قبل از تحريم ربا ، انجام گرفته باشد .
و ذروا ما بقى من الرّبوا
13 ـ عدم لزوم بازگرداندن سود هاى ربوى به صاحبان آن ، در صورتى كه معامله ربوى قبل از تحريم ربا انجام گرفته باشد .
و ذروا ما بقى من الربوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 279 - 11
11 ـ باز پس ندادن اصل سرمايه رباخوارانى كه توبه كردند ، ستمى بر آنان است .
فلكم رؤس اموالكم لا تَظلمون و لا تُظلمون
ولى اگر اصل سرمايه هم به شما باز پس داده نشود، مورد ستم واقع شده ايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 6 - 6
6- وجود مالكيت خصوصى در زندگانى يحيى و زكرياى پيغمبر
فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 97 - 13
13 ـ تمام زمين از آن خداوند است .
الم تكن ارض اللّه واسعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 2،3
2 ـ زنان ، مالك مهريه خويش هستند .
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
3 ـ استقلال مالى زن در نظام خانواده
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 32 - 9،13
9 ـ حق مساوى زن و مرد در مالكيّت و بهرهورى از كار و تلاش خويش
للرّجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن
13 ـ زن و مرد ، داراى حق كسب و كار
للرّجال نصيب . .. و للنساء نصيب مما اكتسبن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 176 - 15
15 ـ ثبوت مالكيت و حق ارث براى زنان در نظام حقوقى اسلام
فلها نصف ما ترك و هو يرثها . .. فلهما الثلثان مماترك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 4
4- اقوام كافر پيشين در برابر انبيا احساس قدرت مى كردند و مدعى بودند كه سرزمين مسكونى آنان و انبيا از آنِ آنهاست .
لنخرجنّكم من أرضنا
از اينكه آنان، پيامبران را تهديد به اخراج كردند، احساس قدرت استفاده مى شود و از اينكه «أرض» (سرزمين) را به خود
اضافه كردند; به دست مى آيد كه آنان مدعى حاكميت و مالكيت بر آن بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 4
4- اقوام كافر پيشين در برابر انبيا احساس قدرت مى كردند و مدعى بودند كه سرزمين مسكونى آنان و انبيا از آنِ آنهاست .
لنخرجنّكم من أرضنا
از اينكه آنان، پيامبران را تهديد به اخراج كردند، احساس قدرت استفاده مى شود و از اينكه «أرض» (سرزمين) را به خود اضافه كردند; به دست مى آيد كه آنان مدعى حاكميت و مالكيت بر آن بودند.
مالكيت سرزمين مصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 63 - 6
6 - فرعونيان ( قبطيان ) سرزمين مصر را از آن خود مى دانستند .
يخرجاكم من أرضكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 177 - 12
12 - اعتبار مالكيت شخصى در اسلام و پذيرش تفاوت در مقدار مالكيت
و ءاتى المال على حبه ذوى القربى . .. و السائلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 13
13 - اعتبار مالكيت شخصى در اسلام
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل . .. و أنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 34 - 5
5 ـ اصل مالكيت مردم بر اموال ، اصلى پذيرفته شده در اسلام
ليأكلون أمول الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 18 - 7
7 - اعتبار مالكيت شخصى در اسلام
ماله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 8
8 ـ پذيرش مالكيت اشخاص حقوقى در اسلام
و لذى القربى و اليتمى و المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 19 - 2
2- مالكيت غير خدا ( حتى بر خويشتن ) مجازى است .
و له من فى السموت والأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 57 - 1
1 - فرعون مدعى مالكيت خود و پيروانش ( قبطيان ) بر سرزمين مصر
لتخرجنا من أرضنا
از اضافه شدن «أرض» به ضمير متكلم «نا» برمى آيد كه فرعونيان، سرزمين مصر را متعلق به خويش و از آنِ خود مى دانستند و براى ديگران حقى در آن قائل نبودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 57 - 1
1 - فرعون مدعى مالكيت خود و پيروانش ( قبطيان ) بر سرزمين مصر
لتخرجنا من أرضنا
از اضافه شدن «أرض» به ضمير متكلم «نا» برمى آيد كه فرعونيان، سرزمين مصر را متعلق به خويش و از آنِ خود مى
دانستند و براى ديگران حقى در آن قائل نبودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 60 - 7
7 ـ فقرا ، مساكين ، كارگزاران امور صدقات و مؤلفة قلوبهم ، مالك سهم خويش از صدقات هستند .
إنما الصدقت للفقراء . .. و المؤلفة قلوبهم
برداشت فوق با توجه به «لام» در «للفقراء . .. » ـ كه براى افاده ملكيت مى باشد ـ استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 8
8 - كافران ستيزكننده با خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فاقد حق مالكيت نسبت به اموال و دارايى خويش *
و ما أفاء اللّه على رسوله منهم
واژه «أفاء» ـ كه از «فىء» به معناى رجوع گرفته شده ـ نشانگر آن است كه يهوديان محارب، حق مالكيتى نسبت به اموال و دارايى شان ندارند و در حقيقت به مالك اصلى آن، بازگردانيده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 10 - 15
15 - حق مالكيت كافران غير محارب ، محترم و رعايت عدل درباره ايشان ضرورى است .
و ءاتوهم ما أنفقوا
از شأن نزول آيه، استفاده مى شود كه حكم پرداخت مهريه و نيز احترامى كه اسلام براى مالكيت كافران قائل است، مربوط به كافران غير محارب است; چنان كه آيه شريفه مسائل پس از صلح حديبيه را بيان مى كند. بنابراين رعايت اين عدل با آنچه از مفهوم «أن تبرّوهم و تقسطوا...» ـ كه نهى از قسط درباره كافران حربى بود ـ منافات ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 29 - 11
11 - « عن أبى حمزة الثمالى قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) فى المسجد الحرام : لأىّ شىء سمّاه اللّه العتيق ؟ فقال : إنّه ليس من بيت وضعه اللّه على وجه الأرض إلاّ له ربّ و سكان يسكنونه غير هـذا البيت فإنّه لاربّ له إلاّ اللّه عزّوجلّ و هو الحرّ . . . ;
ابوحمزه ثمالى گويد: به امام باقر(ع) در مسجدالحرام گفتم: چرا خدا[ بيت اللّه] را عتيق ناميده است؟ فرمود: خداوند هيچ خانه اى را بر روى زمين ننهاده است مگر اين كه صاحب و ساكنانى دارد كه در آن سكنى گزيده اند; غير از اين بيت كه صاحبى به
جز خداى عزّوجلّ ندارد و آن [از مالكيت اشخاص] آزاد است. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 3 - 8
8 - كعبه ، بيتى شرافت مند و وابسته به خداوند
ربّ هـذا البيت
اسم اشاره (هـذا)، به قرينه سياق براى تعظيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 15
15 ـ كنيز ، مالك مهريّه خويش
فمن ما ملكت ايمانكم . .. و اتوهُنّ اجورهنّ
از اينكه خداوند تصريح مى كند كه مهريّه كنيز را به خود او بدهيد (اتوهنّ اجورهنّ) و نفرمود كه: اتوا اجورهنّ، معلوم مى شود مالك مهريّه، خود كنيز است نه مالك او.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 8
8 ـ مالكيت شخصى كودكان
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 34 - 5
5- ثبوت حق مالكيت براى افراد نابالغ
و لاتقربوا مال اليتيم . .. حتى يبلغ أشدّه
«يتيم» در لغت، به طفلى گفته مى شود كه قبل از بلوغ، از پدرش جدا شده و او را از دست بدهد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 8
8 - كافران ستيزكننده با خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فاقد حق مالكيت نسبت به اموال و دارايى خويش *
و ما أفاء اللّه على رسوله منهم
واژه «أفاء» ـ كه از «فىء» به معناى رجوع گرفته شده ـ نشانگر آن است كه يهوديان محارب، حق مالكيتى نسبت به اموال و دارايى شان ندارند و در حقيقت به مالك اصلى آن، بازگردانيده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 19
19 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . ان جميع ما بين السماء و الأرض للّه عزّوجلّ و لرسوله و لأتباعهما من المؤمنين فما كان من الدنيا فى أيدى المشركين و الكفار . . . ظلموا فيه المؤمنين و غلبوهم عليه فما أفاء اللّه على رسوله ، فهو حقّهم أفاء اللّه عليهم و ردّه إليهم . . . فما رجع إلى مكانه . . . فقد فاء ;
از امام صادق(ع) روايت شده . .. تمام آنچه بين آسمان و زمين هست، از آنِ خداى عزّوجلّ و رسول او و پيروان مؤمنشان است ... پس هر چه از [اموال] دنيا در دست مشركان و كافران هست ... ظلمى است كه آنان بر مؤمنان روا داشته و [در استيلا بر آن اموال] بر مؤمنان غلبه كرده اند ... پس آنچه را خداوند به رسول خود برگردانده، حق آنها بوده كه او به آنها رد كرده است ... چيزى را كه به مكان خود برگردد [مى گويند] «قد فاء»».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 32 - 9
9 ـ حق مساوى زن و مرد در مالكيّت و بهرهورى از كار و تلاش خويش
للرّجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 60 - 7
7 ـ فقرا ، مساكين ، كارگزاران امور صدقات و مؤلفة قلوبهم ، مالك سهم خويش از صدقات هستند .
إنما الصدقت للفقراء . .. و المؤلفة قلوبهم
برداشت فوق با توجه به «لام» در «للفقراء . .. » ـ كه براى افاده ملكيت مى باشد ـ استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 8 - 2
2 - كسى كه آفريننده هستى و مدبر و مالك و داناى به همه چيز نباشد ، شايسته پرستش نيست .
اللّه لا إلـه إلاّ هو
برداشت فوق، حاصل ارتباط اين آيه با آيات قبل بوده كه خالقيت، فرمان روايى و مالكيت بر جهان و علم مطلق را به خداوند منحصر ساخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 17 - 7
7 - مالكيّت و توان مندى بر تأمين روزى ، شرط بايسته ، براى معبود
إنّ الذين تعبدون من دون اللّه لايملكون لكم رزقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 12
12 - مالكيت جهان و فرمانروايى بر آن ، از اوصاف و ويژگى هاى معبود حقيقى و شايسته عبادت
و اللّه خلقكم . .. الشمس و القمر ... ذلكم اللّه ربّكم له الملك و الذين تدعون من
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 14 - 3
3 - استجابت دعا و بر آوردن حاجت ، تنها در توان ربّ و مالك حقيقى جهان ( اللّه ) است .
ذلكم اللّه ربّكم له الملك و الذين تدعون من دونه . .. إن تدعوهم لايسمعوا دعاءكم و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 66 - 3
3 - تنها مالك و مدبر جهان هستى ، شايسته عبادت است .
و ما من إلـه إلاّ اللّه . .. ربّ السمـوت و الأرض و ما بينهما
توصيف خداوند به، مالك و مدبر هستى بودن ـ پس از بيان يكتايى او در معبوديت ـ مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 7
7 - وصيت هاى مالى ميت نافذ و داراى ارزش حقوقى است .
كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصية
تأكيد بر امر وصيت و نيز حرمت تغيير و تبديل مفاد آن - كه آيه بعد دلالت بر آن دارد - مستلزم اين معناست كه: وصيتهاى ميت داراى اعتبار قانونى و حقوقى است و عمل به آنها واجب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 19
19 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . ان جميع ما بين السماء و الأرض للّه عزّوجلّ و لرسوله و لأتباعهما من المؤمنين فما كان من الدنيا فى أيدى المشركين و الكفار . . . ظلموا فيه المؤمنين و غلبوهم عليه فما أفاء اللّه على رسوله ، فهو حقّهم أفاء اللّه عليهم و ردّه إليهم . . . فما رجع إلى مكانه . . . فقد فاء ;
از امام صادق(ع) روايت شده . .. تمام آنچه بين آسمان و زمين هست، از آنِ خداى عزّوجلّ و رسول او و پيروان مؤمنشان است ... پس هر چه از [اموال] دنيا در دست مشركان و كافران هست ... ظلمى است كه آنان بر مؤمنان روا داشته و [در استيلا بر آن اموال] بر مؤمنان غلبه كرده اند ... پس آنچه را خداوند به رسول خود برگردانده، حق آنها بوده كه او به آنها رد كرده است ... چيزى را كه به مكان خود برگردد [مى گويند] «قد فاء»».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 10
10 - وصيت براى پرداخت مال به وارثان ، جايز و داراى اعتبار قانونى است .
الوصية للولدين و الأقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 6 - 6
6- وجود مالكيت خصوصى در زندگانى يحيى و زكرياى پيغمبر
فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 75 - 5
5- انسان ها در مالكيت و قلمرو اختيارات ، متفاوتند .
عبدًا مملوكًا لايقدر على شىء و من رزقنـه . .. فهو ينفق منه سرًّا و جهرًا
برداشت فوق به خاطر اين است كه مثالهاى قرآن، داراى حقيقت و حاكى از واقعيتهاى خارجى ـ نه غير حقيقى و سنبليك ـ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 55 - 6
6 ـ بيشتر مشركان ، نسبت به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى و تحقق قطعى وعده هاى او ، جاهل و ناآگاهند .
ألا إن للّه ما فى السموت . .. ألا إن وعد اللّه حق و لكن أكثرهم لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 22 - 4
4 - خدايان مشركان ، مالك هيچ چيزى ـ حتى به اندازه يك ذرّه ـ در عالم نيستند .
قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه لايملكون مثقال ذرّة فى السمـوت و لا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 6
6 - مالكيت اموالى كه از راه ها و اسباب باطل به چنگ آمده ، فاقد اعتبار قانونى است .
و لاتأكلوا أمولكم بينكم بالبطل
حرمت تصرف در اموال به دست آمده از طريق باطل، حاكى از مالك نبودن كسى است كه آن اموال را به چنگ آورده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 17 - 26
26 ـ خالقيت مطلق الهى ، اساس مالكيت مطلق اوست .
للّه ملك السموت و . .. يخلق ما يشاء
بنابر اينكه «يخلق ما يشاء» تعليل براى «لله ملك السموت» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 4
4 - مالكيت حقيقى از آن خداوند است و مالكيت انسان در طول مالكيت او است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 10 - 7
7 - مالك حقيقى همه امكانات و دارايى ها ، خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد .
و للّه ميرث السمـوت و الأرض
تقديم «للّه» بر «ميراث السماوات» مفيد حصر است. واژه «ميراث» جنس مى باشد و شامل هر آنچه از نسلى به نسلى ديگر انتقال مى شود. اضافه «ميراث» به «السماوات» ظرفيه است. بنابراين «للّه ميراث السماوات و الأرض»; يعنى، «كلّ ما يورث فى السماوات و الأرض للّه لا لغيره» (هر آنچه كه نسل ها در آسمان ها و زمين از يكديگر به ارث مى برند، تنها از آنِ خداوند است و او آنها را در اختيار نسل ها قرار مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 4
4 - مشروعيت مالكيت انسان ، در گرو امضاى آن از سوى خداوند است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
از اين كه خداوند، مالكيت حقيقى در جهان هستى را براى خود منحصر فرموده، مطلب بالا قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 29 - 4
4 ـ تجارت ، از اسباب نقل و انتقال مشروع اموال
الّا ان تكون تجارة عن تراض منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 176 - 16
16 ـ ارث ، از اسباب مالكيت
فلها نصف ما ترك . .. فلهما الثلثان مما ترك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 7 - 7
7 - آگاهى خداوند بر سر و آشكار آدمى ، جلوه اى از حاكميت و مالكيت مطلقه او بر سرتاسر هستى و اجزاى آن است .
على العرش استوى . له ما فى السمـوت ... فإنّه يعلم السرّ و أخفى
ارتباط اين آيه با آيات قبل، گوياى اين است كه چون خداوند بر همه هستى فرمان روايى مى كند و مالك حقيقى جهان است، پس بر همه چيز اطلاع و وقوف دارد، اگر چه سر و يا مخفى تر از آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 7 - 7
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 87 - 2
2 - حاكميت يگانه خدا بر هستى ، جلوه اى از مالكيت مطلقه او
قل من ربّ السمـوت السبع . .. سيقولون للّه
در برابر سؤال از ربوبيت (من ربّ السماوات. ..)، پاسخى داده شده كه بيانگر مالكيت است (سيقولون للّه). و اين بدان جهت است كه ربوبيت، فرع بر مالكيت مطلقه مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 9
9 ـ در جهان آفرينش هيچ مخلوقى ، مالك و رب مخلوقى ديگر ، و يا مملوك و مربوب مخلوقى ديگر نيست .
ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض و ما يتبع الذين يدعون من دون اللّه شركاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 21 - 6
6- قلمرو قدرت و مالكيت خدا ، نامحدود است .
و إن من شىء إلاّ عندنا خزائنه . .. معلوم
وجود گنجينه هاى همه امور عالم در نزد خدا، مى تواند كنايه از قدرت بى پايان الهى باشد; زيرا وقتى خزينه همه ممكنات به دست خدا باشد، تحقق آن ممكنات هم براى او مقدور خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 31 - 1
1 - گستره آفرينش ( آسمان ها ، زمين و . . . ) ، تحت مالكيت مطلقه الهى
و للّه ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 4
4 - مالكيت حقيقى از آن خداوند است و مالكيت انسان در طول مالكيت او است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 40 - 2
2- تمامى مالكيت ها ، جز مالكيت خداوند ، ملغى و فانى خواهد شد .
إنّا نحن نرث الأرض و من عليها
خداوند هم اكنون نيز مالك حقيقى هستى است; از اين رو مقصود از ارث بردن انتقال حقيقى مالكيت نيست; بلكه مقصود فناشدن مالكيت هاى اعتبارى دنيا و مالكان آن است، به گونه اى كه مالكيت حقيقى بروز و ظهور كامل پيدا كند و هيچ اعتبارى در برابر آن باقى نماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 53 - 4
4 - مالكيت حقيقى از آن خداوند است و مالكيت انسان در طول مالكيت او است .
له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 40 - 2
2- تمامى مالكيت ها ، جز مالكيت خداوند ، ملغى و فانى خواهد شد .
إنّا نحن نرث الأرض و من عليها
خداوند هم اكنون نيز مالك حقيقى هستى است; از اين رو مقصود از ارث بردن انتقال حقيقى مالكيت نيست; بلكه مقصود فناشدن مالكيت هاى اعتبارى دنيا و مالكان آن است، به گونه اى كه مالكيت حقيقى بروز و ظهور كامل پيدا كند و هيچ اعتبارى در برابر آن باقى نماند.
مالكيت خصوصى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 116 - 6
6 ـ اعتبار و رسميّت مالكيت شخصى براى كفّار
لن تغنى عنهم اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 6 - 6
6- وجود مالكيت خصوصى در زندگانى يحيى و زكرياى پيغمبر
فهب لى من لدنك وليًّا . يرثنى و يرث من ءال يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 278 - 11
11 ـ الغاى مالكيّت رباخواران نسبت به سود هاى ربوى
ذروا ما بقى من الرّبوا
لزوم رهاسازى سودهاى ربوى، مجاز نبودن دخل و تصرّف در آنهاست; و لازمه اين معنا، به رسميّت نشناختن و مالك ندانستن رباخوار نسبت به بهره هاى ربوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 279 - 8،9
8 ـ پذيرش اصل مالكيّت خصوصى در اقتصاد اسلامى
فلكم رؤس اموالكم
9 ـ الغاى مالكيّت رباخواران حتّى نسبت به اصل سرمايه در صورتى كه از عمل ناپسند خود ( رباخوارى ) توبه نكنند . *
و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم
از مفهوم جمله «و ان تبتم . .. » برداشت شده است; يعنى اگر توبه نكردند، با اعلام جنگ و برخورد نظامى، محارب قلمداد شده، و در اين صورت اصل سرمايه آنان نيز مصادره خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 20
20 ـ محدوديّت حقّ تصرّف انسان در اموال شخصى خويش
و لا يحسبنّ . .. سيطوّقون ما بخلوا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 2 - 3
3 ـ اعتبار و رسميّت مالكيت شخصى
و اتوا اليتامى اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 4 - 2
2 ـ زنان ، مالك مهريه خويش هستند .
و اتوا النّساء صدقاتهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 8
8 ـ مالكيت شخصى كودكان
و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 20 - 4
4 ـ وسعت گستره مالكيت شخصى
و اتيتم احديهنّ قنطاراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 29 - 3
3 ـ رسميّت و اعتبار مالكيّت شخصى
يا ايّها الّذين امنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 161 - 8
8 ـ اعتبار مالكيت خصوصى در آئين يهود
و أكلهم أمول الناس بالبطل
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «اموال الناس» ثروتهاى شخصى مردم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 15
15- مالكيت خصوصى ، اصلى مورد قبول در اسلام
و لا يسئلكم أمولكم
نسبت داده شدن «أموال» به «كم» و تصريح به اين كه خداوند، مال هايتان را از شما نمى گيرد; مى رساند كه دارا بودن و
مالكيت، مورد قبول شريعت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 23 - 4
4 - وجود مالكيت شخصى در عصر داوود ( ع ) و مشروع بودن آن
له تسع و تسعون نعجة و لى نعجة وحدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 24 - 3
3 - محترم بودن مالكيت شخصى در عصر داوود ( ع )
قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه
انتقاد نكردن از داشتن 99 ميش و ظالمانه دانستن تصاحب تنها ميش برادر، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 2،5،8
2 ـ جا به جا كردن ماه هاى حرام ، مايه فزونى درجه كفرِ كفرمداران
إنما النسىء زيادة فى الكفر
5 ـ جا به جايى ماه هاى حرام ، عاملى در جهت گمراهى كافران
إنما النسىء . .. يضل به الذين كفروا
8 ـ نتيجه جا به جا شدن ماه هاى حرام از سوى عرب هاى جاهلى ، چيزى جز حلال شمردن حرام الهى نبود .
فيحلوا ما حرّم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 5
5 ـ حركت منظم ماه در مدار خود و منازل آن ( هلال ، تربيع ، بدر و . . . ) وسيله اى مطمئن براى شمارش ماه و سال و محاسبه امور زندگى انسانهاست .
و القمر نوراً و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 9
9 ـ شكستن حرمت ماه هاى حرام ( پرداختن به جنگ در آن ) ، ظلم به خويش و جامعه بشرى است .
فلا تظلموا فيهن أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 20
20 - خوردن و آشاميدن در شب هاى رمضان تا طلوع فجر جايز است .
كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 1،2،5،7،11،13،19
1 - آميزش با همسران در برهه اى از عصر بعثت ، حتى در شب هاى ماه رمضان ، بر روزه داران حرام بود .
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم
«رفث» به سخنى كه در معناى آميزش و ترغيب به آن صراحت دارد گفته مى شود و در آيه شريفه كنايه از خود آميزش است (اقتباس از مفردات راغب). متعدى شدن آن به «إلى» و نيز جمله «فالآن باشروهن» قرينه بر اين معناى كنايى است. جمله «كنتم تختانون» كه حكايت از تحقق تمرد دارد و نيز مفهوم «فالآن باشروهن» دلالت بر اين دارند كه آميزش در شبهاى رمضان حرام بوده است.
2 - حرمت آميزش با همسران در شب هاى رمضان پس از مدتى نسخ شده و اين عمل حلال گشت .
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم . .. فالن بشروهن
5 - نياز جنسى زن و شوهر به يكديگر از حكمت هاى حليت آميزش جنسى در شب هاى رمضان
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم هن لباس لكم و أنتم لباس لهن
جمله «هن لباس لكم . ..» بيانگر حكمت و دليل اعلام حليت (أحل لكم ...) است.
7 - بسيارى از مسلمانان صدر اسلام به حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان اعتنا نكرده و نافرمانى مى كردند .
علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم
بديهى است كه همه مسلمانان مرتكب خلاف نشدند. بنابراين، مخاطب قرار دادن همه آنان با جمله «كنتم تختانون ...» گوياى اين است كه تعداد متخلفان اندك نبوده است.
11 - نافرمانى مسلمانان و ناديده گرفتن حرمت آميزش در شب هاى رمضان ، از زمينه هاى نسخ آن حكم بود .
أحل لكم . .. علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم
جمله «علم اللّه . ..» نيز همانند «هن لباس لكم ...» بيان حكمت و دليل جعل حليت آميزش در شبهاى ماه رمضان (أحل لكم ...) است.
13 - تحقق عينى و ملموس شدن دشوارى پرهيز از آميزش جنسى ، از علل حكم الهى به حليت آن در شب هاى رمضان
علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم
چنانچه گذشت، جمله «علم اللّه . ..» (خدا دانست كه شما به خود خيانت كرديد) از علل نسخ حرمت آميزش است و از آن جا كه خداوند پيش از تحقق وقايع و حوادث، بدآنها علم دارد; مقصود از «علم اللّه ...» تحقق معلوم در خارج است. بنابراين علت نسخ حرمت، تحقق تمرد و خيانت است نه علم و آگاهى پيشين خداوند به آن.
19 - جواز مباشرت جنسى با همسران در شب هاى رمضان ، از ابتداى شب تا طلوع فجر است .
فالن بشروهن . .. حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
قيد «از ابتداى شب تا طلوع فجر» در اين برداشت، مبتنى بر اين است كه «حتى يتبين» غايت براى «باشروهن» نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 13
13 ـ عن الرضا(ع): إن إبراهيم(ع) وقع إلى ثلاثة اصناف . .. صنف يعبد القمر ... «فلما رأى القمر بازغا قال هذا ربى» على الانكار و الاستخبار ... .
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) با سه گروه برخورد كرد ... گروهى كه ماه را مى پرستيدند ... «پس آنگاه كه ماه را تابان ديد»، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است» ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 78 - 3
3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 13،14
13 - وجوب روزه ماه رمضان مشروط به احراز حلول اين ماه است و احتمال حلول ماه كافى نيست .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
«شهود» و «شهادت» (مصدر شهد) به معناى حضور داشتن و بر اثر آن چيزى را ديدن و يا فهميدن است (اقتباس از مفردات راغب). بنابراين «فمن شهد منكم الشهر ...»; يعنى، هر كسى آن ماه را دريابد و به آن آگاه شود و يقين حاصل كند ... كافى نبودن احتمال حلول ماه، از مفهوم اين جمله به دست مى آيد.
14 - در وجوب روزه ، علم و احراز شخصى به حلول ماه رمضان كافى است .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
كلمه «منكم» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5،6
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
6 ـ در ماه هاى حرام ، سلب امنيت از دشمن پيمان شكن ، ممنوع است . *
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
تفريع «فسيحوا فى الأرض» بر «براءة من اللّه و رسوله» با حرف «فاء»، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: تعرض به دشمن در چهار ماه از سال، ممنوع است و خداوند بر اساس همين قانون، مشركان را در اين چهار ماه آزاد مى گذارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 3
3 ـ جنگ ، سلب كردن امنيت دشمن و ممانعت از سير و سياحت آنان در ماه هاى حرام ، ممنوع است .
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 10
10 ـ حرمت آغاز جنگ در ماه هاى حرام و جواز جنگ هاى دفاعى و مقابله به مثل در برابر هجوم مشركان
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم و قتلوا المشركين كافة كما يقتلونكم
حرمت ماههاى حرام، مقتضى ترك جنگ در آن ماههاست ; ولى چون ممكن است دشمن اين حرمت را رعايت نكند، خداوند در اين صورت تكليف حرمت را از مسلمانان برداشته و فرموده كه همانند آنان، شما نيز بجنگيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 12 - 2،6
2- رام و مسخر بودن خورشيد ، ماه ، شب و روز از نعمت هاى الهى و در جهت بهره بردارى انسان است .
و سخـّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
6- بهره بردن آدمى از شب ، روز ، ماه و خورشيد متفاوت با بهره بردن او از ستارگان است .
سخـّر لكم . .. الشمس ... و النجوم مسخّرت بأمره
با توجه به اينكه خداوند در رابطه با تسخير شب، روز، ماه و خورشيد لفظ «سخّر لكم» را به كار برد، ولى براى تسخير ستارگان لفظ «مسخّرات بأمره» را بدون لفظ «لكم» آورد، مطلب فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 6
6 ـ در ماه هاى حرام ، سلب امنيت از دشمن پيمان شكن ، ممنوع است . *
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
تفريع «فسيحوا فى الأرض» بر «براءة من اللّه و رسوله» با حرف «فاء»، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: تعرض به دشمن در چهار ماه از سال، ممنوع است و خداوند بر اساس همين قانون، مشركان را در اين چهار ماه آزاد مى گذارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 1 - 7،9
7 - « شق القمر » ، از نشانه هاى نزديكى هر چه بيشتر وقوع قيامت
اقتربت الساعة و انشقّ القمر
9 - رخداد « شق القمر » ، نمودى از تحولات مهم جهان در آستانه قيامت *
اقتربت الساعة و انشقّ القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «انشقّ القمر» از آن جهت در پى «اقتربت الساعة» ياد شده باشد كه انسان ها بدانند همان گونه كه در عصر پيامبر «شق القمر» صورت گرفت، اين گونه تحولات عظيم در آستانه قيامت نيز رخ خواهد داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 5،15
5ـ خورشيد و ماه مقهور خدا و رام فرمان اويند .
سخر الشمس و القمر
«تسخير» (مصدر سخّر) به معناى رام كردن و غلبه يافتن است.
15ـ نظام هستى ( برافراشته بودن آسمانها ، رام بودن خورشيد و ماه به فرمان خدا و حركت آنها ) دليل و آيتى بر ربوبيت خداوند
الله الذى رفع السموت . .. لعلكم بلقاء ربكم توقنون
چون خداوند در ابتداى آيه با جمله «الله الذى . ..» توصيف و معرفى شد، ظاهر آن بود كه در جمله «لعلكم ...» نيز «لعلكم بلقاء الله» آورده شود. اين تعويض ; يعنى، آوردن «ربكم» به جاى «الله» مى رساند كه مقصود اصلى از توصيف «الله» به ويژگيهاى ياد شده، اثبات ربوبيّت اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 18 - 1
1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا
ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السمـوت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب
«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مقهور و مسخر ( تحت فرمان ) خداوندند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 3
3 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او هستند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 1
1 ـ هلال ماه صفر سال دهم هجرت ، آغاز اجراى فرمان كشتن و منع عبور و مرور مشركان و سلب آزادى سير و سياحت از آنان
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشركين
توصيف «الأشهر» به «الحرم» حاكى از اين است كه: منظور از «أربعة أشهر» در آيه دوّم (فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر) ماههاى حرام سال ; يعنى، رجب، ذيقعده، ذيحجه و محرّم است. بر اين مبنا «ال» در «الأشهر» براى عهد حضورى مى باشد ; يعنى هنگامى كه اين سه ماه حرام ـ كه اكنون با اعلام پيام برائت در روز حج اكبر مصادف شده است ـ پايان يافت، مشركان را بكشيد. گفتنى است كه پايان آن سه ماه، مساوى با آغاز ماه صفر سال دهم هجرت بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 4
4 - خلقت خورشيد شگرف تر و شايان توجه تر از آفرينش ماه *
و من ءايـته . .. الشمس و القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تقدم نام خورشيد بر قمر، اشاره به اهميت بيشتر آن در منظومه شمسى و شناخت اجرام آسمانى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 183 - 11
11 - حفص بن غياث نخعى مى گويد : « سمعت أبا عبداللّه ( ع ) يقول : ان شهر رمضان لم يفرض اللّه صيامه على أحد من الأمم قبلنا ، فقلت له : فقول اللّه عز و جل « يأيها الذين ءامنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم » قال : انما فرض اللّه صيام شهر رمضان على الأنبياء دون الأمم ففضل به هذه الأمة . . . ;
از امام صادق(ع) شنيدم كه مى فرمود: روزه ماه رمضان بر هيچ يك از امتهاى پيشين واجب نبوده است. به آن حضرت عرض كردم: خداوند در قرآن مى فرمايد: «اى افرادى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد». حضرت فرمودند: روزه ماه رمضان، تنها بر پيامبران آن امتها واجب بوده نه خود امتها و خداوند با واجب كردن روزه رمضان بر امت اسلام، آنان را (بر ديگر امتها) برترى داد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 16 - 3
3 - ماه تابان و خورشيد فروزنده ، جلوه قدرت و عظمت خداوند
مالكم لاترجون للّه وقارًا . .. و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 3
3 - ماه ، از پديده هاى عظيم و با اهميت براى زندگى بشر
و القمر
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه سوگند خداوند به چيزى، نشانگر اهميت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 2
2 - ماه ، آفريده اى با عظمت و بدر بودن ، برجسته ترين حالت هاى آن است .
و القمر إذا اتّسق
«إذا» در «إذا اتّسق»، قسم را به حالت خاصى از قمر اختصاص مى دهد، در اين موارد «إذا» ظرف براى «كائناً» شمرده مى شود كه محذوف است و حال مقدّرة براى «القمر» به حساب مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 2،12
2 ـ شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام ، موجب عقاب شديد از سوى خداوند
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. اعلموا إنّ اللّه شديد العقاب
با توجه به آيه قبل معلوم مى شود، از جمله كسانى كه به عقاب شديد تهديد شده اند كسانى هستند كه با مضامين و احكام مطرح شده در آيه قبل مخالفت كنند. برداشت فوق به گروهى از آنان اشاره دارد و در برداشتهاى بعدى ديگر موارد منعكس خواهد شد.
12 ـ شكنندگان حرمت كعبه و ماه هاى حرام و اعراض كنندگان از حكم قربانى نبايد از رحمت و مغفرت الهى مأيوس باشند .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. إنّ اللّه شديد العقاب و إنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 5
5 - پرستش خورشيد و ماه و ديگر آيات الهى ، امرى ناروا و به دور از انديشه و معرفت
و من ءايـته . .. لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
با توجه به اين كه قرآن نخست انسان ها را به مطالعه آيات و معرفت هستى فراخوانده و پس از آن از پرستش خورشيد نهى كرده است، اين نكته به دست مى آيد كه قرآن، پرستش خورشيد و ماه را نتيجه انديشه نكردن در هستى يا عدم شناخت صحيح آن مى داند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 8
8 ـ پاسدارى از حرمت كعبه و ماه هاى حرام عامل بهره مندى از مغفرت و رحمت الهى
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس . .. و إنّ اللّه غفور رحيم
آيه قبل نشان دهنده مصاديقى است كه از مغفرت و رحمت الهى بهره مند مى شوند و ازجمله آنان كسانى هستند كه حرمت
كعبه و ماههاى حرام را پاس مى دارند. در برداشتهاى بعدى ديگر مصاديق آن منعكس خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 189 - 1
1 - پرسش مكرر مردم از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درباره چگونگى شكل گيرى هلال هاى متفاوت ماه
يسئلونك عن الأهلة
به كارگيرى فعل مضارع «يسئلون» حكايت از تكرار سؤال دارد و آوردن آن با صيغه جمع، دلالت بر تعدد سؤال كنندگان مى كند. «أهلة» جمع هلال است و مقصود از آن هلالهاى ماه مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 4
4 - پيدايش مراحل گوناگون در طبيعت ( شفق ، تاريكى شب و نور ماه ) ، نشانى از امكان تغيير و تحول در نظام حيات بشر در دنيا و آخرت
فلا أقسم . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
در قسم هاى قرآن، تناسب بين محتواى قسم و غرض از آن رعايت شده است و در اين مجموعه آيات نيز براى تأكيد بر تغيير حالات انسان، به تغييرات تكوينى سوگند ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 3
3 - تقدم خلقت خورشيد برماه *
و من ءايـته . .. الشمس و القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تقدم ذكر «شمس» بر «قمر» ناظر به مطلب بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 1
1 ـ ماه پرستى، از آيينهاى رايج زمان حضرت ابراهيم(ع)
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 1،6،7،11،12
1 ـ جا به جا كردن ماه حرام و ماه حلال ( انتقال دادن حرمت ماه محرم به ماه صفر و حليت ماه صفر به محرم ) از كار هاى نادرست عرب هاى جاهلى
إنما النسىء زيادة فى الكفر
براى عربهاى جاهلى كه با داشتن خوى جنگ طلبى و غارتگرى، تحمل ترك جنگ در سه ماه متوالى (ذيقعده، ذيحجه و محرم) بسيار شاق و دشوار بود، به زعم خود، ماههاى محرّم و صفر را پس و پيش مى كردند; يعنى، در ماه محرّم الحرام مى جنگيدند و در ماه صفر متاركه جنگ داشتند; سال بعد دوباره محرّم را به جاى خود بر مى گرداندند و به اين كار «نسىء» (تأخير انداختن) مى گفتند.
6 ـ « نسىء » ، حلال شمردن يكى از ماه هاى حرام در يك سال و حرام شمردن همان ماه در سال ديگر است .
إنما النسىء . .. يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً
7 ـ پايبندى عرب هاى جاهلى به تعداد ماه هاى حرام ، على رغم جا به جا كردن آنها
لبواطئوا عدة ما حرّم اللّه
11 ـ « نسىء » ، ( جا به جا كردن ماه هاى حلال و حرام ) ، از اعمال زشت عرب هاى جاهلى و كارى پسنديده و زيبا در ديدگاه آنان
إنما النسىء زيادة فى الكفر . .. زين لهم سوء أعملهم
12 ـ « عن رسول اللّه فى قوله تعالى « يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً » كانوا يحرّمون المحرم عاماً و يستحلون صفر و يحرّمون صفر عاماً و يستحلّون المحرّم . . . ;
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آيه فوق روايت شده است: [كافران] يك سال، محرم را ماه حرام و صفر را حلال و يك سال، صفر را ماه حرام و محرم را حلال مى شمردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 6
6 ـ « نسىء » ، حلال شمردن يكى از ماه هاى حرام در يك سال و حرام شمردن همان ماه در سال ديگر است .
إنما النسىء . .. يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 2
2- خورشيد و ماه داراى حركتى با روال مشخص و وضعيتى هميشگى
و سخـّر لكم الشمس و القمر دائبين
«دائبين» تثنيه «دائب» و از ريشه «دأب» و به معناى عادت و روال هميشگى است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 7
7 - حركت منظم و بى وقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 4
4 - حركت منظم و بىوقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 11
11ـ آفرينش آسمان هاى متعدد و رفيع ، تسخير خورشيد و ماه ، از نشانه هاى توان و اقتدار خدا و يكتايى او در تدبير هستى است .
يفصّل الأيت
جمله هاى «الله الذى رفع السموت . ..» حاكى است كه متعلق «آيات» اقتدار خداوند ، سلطه او بر هستى و تدبير آفرينش است ; يعنى: «يفصل الأيات الدالة على قدرته و ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 1،4،5
1- خداوند ، رام سازنده خورشيد و ماه براى بهره بردارى انسان
و سخـّر لكم الشمس و القمر دائبين
4- رام كردن خورشيد ، ماه و شب و روز براى انسان ، دليل توحيد خداوند
الله الذى خلق . .. و سخـّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخـّر لكم الّيل و النهار
5- رام بودن خورشيد ، ماه و شب و روز براى انسان ، نمودى از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
الله الذى خلق . .. و سخـّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخـّر لكم الّيل و النهار
آيه در مقام امتنان و برشمارى نعمتهاى الهى است و آهنگ آن مشوّق بندگان به شكر و سپاس در برابر نعمتهاى پروردگار است. گفتنى است جمله «إن الإنسان لظلوم كفّار» در آيه بعد مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 12 - 1،2،7
1- خداوند شب ، روز ، خورشيد و ماه را براى آدميان رام و مسخر ساخته است .
هو الذى . .. و سخـّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
2- رام و مسخر بودن خورشيد ، ماه ، شب و روز از نعمت هاى الهى و در جهت بهره بردارى انسان است .
و سخـّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر
7- رام و مسخر بودن شب ، روز ، خورشيد ، ماه و ستارگان نشانه هايى از خدا و نمونه هايى از قدرت اوست .
و سخـّر لكم الّيل و النهار و الشمس و القمر . .. إن فى ذلك لأيـت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 61 - 1،4،5
1 - مشركان ، به خالقيت خدا براى آسمان ها و زمين و مسخِّر كننده خورشيد و ماه ، باور داشتند .
و لئن سألتهم من خلق السمـوت و الأرض و سخّر الشمس و القمر ليقولنّ اللّه
4 - خورشيد و ماه ، از سوى خداوند ، رام و مسخَّر شده اند .
من . .. و سخّر الشمس و القمر ليقولنّ اللّه
5 - انكار آيات خدا و ايمان به باطل ، از سوى مشركان ، به رغم باور آنان بر خالقيت خدا و تسخير خورشيد و ماه از سوى او ، امرى شگفت آور است .
و ما يجحد بأيـتنا إلاّ الكـفرون . .. و قالوا لولا أنزل عليه ءايـت ... و الذين ءا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 9،20
9 - مسخّر و رام بودن ماه و خورشيد ، از آيه هاى خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه . .. و سخّر الشمس و القمر
20 - توجه ژرف به گردش شب و روز و رام بودن و در مدار مشخص بودن خورشيد و ماه ، انسان را به قابل فهم بودن آگاهى خداوند از اَعمال انسان ها ، رهنمون مى كند .
ألم تر . .. و أنّ اللّه بما تعملون خبير
«أنّ اللّه بما. ..» عطف بر «أنّ اللّه يولج...» است. بنابراين، ارتباط «أنّ اللّه...» با فراز قبلى هم روشن مى شود و آن اين است
كه هر كس چنان ساخت و سازى را ببيند، خواهد فهميد كه خداوند، به كردار انسان ها آگاه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 10
10 - آفرينش و تدبير آسمان ها و زمين و پيدايش شب و روز و تسخير خورشيد و ماه ، جلوه هاى عزت و قدرتمندى خداوند است .
خلق السمـوت و الأرض . .. كلّ يجرى لأجل مسمًّى ألا هو العزيز
يادآورى عزت و قدرتمندى خداوند در پايان آيه شريفه و پس از يادآورى آفرينش آسمان، زمين و. ..، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 2،3
2 ـ ابراهيم(ع) در مقام مجادله با تظاهر به ماه پرستى به ابطال آن پرداخت.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل
3 ـ تظاهر ابراهيم(ع) به ماه پرستى و مجادله با ماه پرستان به هنگام تابندگى آن بوده است.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
«بزوغ» به معناى طلوع و تابش است. (لسان العرب). راغب نيز در ماده «بزغ» و در شرح آيه مورد بحث گويد: «اى طالعا منتشر الضوء». بنابراين سخن ابراهيم(ع) با ماه پرستان در اوايل و يا اواخر ماه نبوده، بلكه به هنگام تابش آن بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 9
9ـ خضوع و سجود ستارگان ، ماه و خورشيد براى انسان در رؤيا ، نشان برگزيده شدن و دستيابى او به علم و دانش است .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. كذلك يجتبيك ربك و يعلمك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 16 - 4،5،6
4 - سرزنش شدن قوم نوح از سوى پيامبرشان ، به سبب نينديشيدن درباره چگونگى آفرينش ماه تابان و خورشيد فروزان
ألم تروا كيف خلق اللّه . .. و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
5 - انديشه در چگونگى آفرينش ماه و خورشيد ، راهى براى شناخت خدا و اوصاف او
ألم تروا كيف . .. و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
6 - نوح ( ع ) ، قومش را به انديشه و مطالعه درباره چگونگى آفرينش ماه و خورشيد ، به منظور پى بردن به عظمت خداوند تشويق و تحريض مى كرد .
ألم تروا كيف . .. و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 9 - 1
1 - در آستانه برپايى قيامت ، كره ماه بهوسيله خورشيد جذب و بلعيده خواهد شد .
و جمع الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 217 - 9،10،11،16،18،19
9 ـ در نظر خداوند ، جلوگيرى از راه خدا و كفر به او ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه و كفر به . .. اكبر
بنابراينكه «صد عن سبيل اللّه»، مبتدا و «اكبر»، خبر آن باشد.
10 ـ در نظر خداوند ، جلوگيرى از ورود به مسجدالحرام ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه . .. و المسجدالحرام .
بنابراينكه «و المسجدالحرام»، عطف بر «سبيل اللّه» باشد و «صدّ»، مبتدا و «اكبر»، خبر آن باشد. يعنى: «و صدّ عن سبيل اللّه و صدّ عن المسجدالحرام ... اكبر»
11 ـ در نظر خداوند ، بيرون راندن و آواره ساختن ساكنان مكه ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه اكبر . .. و اخراج اهله منه اكبر
16 ـ اقدام برخى از مسلمين ( عبداللّه بن جحش و همراهان او ) به جنگ با كفارِ مكه در ماه حرام
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
در شأن نزول آيه آمده كه عبداللّه بن جحش و همراهان او در ماه رجب به گروهى از كفار كه داراى مال التجاره بودند، حمله بردند و آنان را كشته و يا اسير كردند. (مجمع البيان و ديگر تفاسير.)
18 ـ جنگ در ماه هاى حرام ، موجب بازداشتن مردمان از راه خداوند و بازدارى آنان از مسجدالحرام و كفر به خداست .
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه و كفر به و
بنابراينكه «و صدّ عن سبيل اللّه»، عطف بر «كبير» باشد: يعنى قتال فيه، صدّ عن سبيل اللّه و كفر به.
19 ـ گناه فتنه انگيزى ، بزرگتر از آدم كشى در ماه هاى حرام است .
قل قتال فيه كبير . .. و الفتنة اكبر من القتل
الف و لام در «القتل»، عهد است ; يعنى قتل در ماههاى حرام.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 218 - 10
10 ـ آمرزش گناه مجاهدانى از صدر اسلام كه در ماه حرام با كفار جنگيدند . ( عبداللّه بن جحش و همراهان او )
ان الذين امنوا و الذين هاجروا
به دليل شأن نزول، از مصاديق اولى آيه، عبداللّه بن جحش و ياران او هستند كه پس از هجرت از مدينه به سوى نخله، با دشمن درگير شدند و آنان را كشتند و يا اسير كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 10
10ـ تدبير امور عالم تنها درخور برافرازنده آسمانها ، سلطه دار عرش ، و اختياردار خورشيد و ماه است .
الله الذى رفع السموت . .. يدبر الأمر
در تركيب «الله الذى . ..» دو وجه گفته شده است:1ـ «الله» مبتدا و «الذى» صفت آن است و جمله «يدبر الأمر» خبر براى «الله». 2ـ «الله» مبتدا و «الذى» خبر آن است. برداشت فوق از هر دو وجه استفاده مى شود، اگرچه بنابر وجه دوم دلالت آيه بر برداشت فوق صريح تر و روشن تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 6،15
6ـ آسمانها ، عرش ، خورشيد و ماه تا سرآمدى معيّن در حركتند .
كل يجرى لأجل مسمًّى
مضاف اليه محذوف از كلمه «كل» ضميرى است كه به «السموت»، «عرش»، «شمس» و «قمر» باز مى گردد. «مسمّى» يعنى مشخص و معين. «اجل» در لغت به معناى مدت و نيز به معناى پايان مدت آمده است. برداشت فوق بر اساس دومين معناست. گفتنى است كه بر اين مبنا «لام» در «لأجل» به معناى «إلى» خواهد بود.
15ـ نظام هستى ( برافراشته بودن آسمانها ، رام بودن خورشيد و ماه به فرمان خدا و حركت آنها ) دليل و آيتى بر ربوبيت خداوند
الله الذى رفع السموت . .. لعلكم بلقاء ربكم توقنون
چون خداوند در ابتداى آيه با جمله «الله الذى . ..» توصيف و معرفى شد، ظاهر آن بود كه در جمله «لعلكم ...» نيز «لعلكم بلقاء الله» آورده شود. اين تعويض ; يعنى، آوردن «ربكم» به جاى «الله» مى رساند كه مقصود اصلى از توصيف «الله» به ويژگيهاى ياد شده، اثبات ربوبيّت اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 20
20 ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه : « فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم » قال : هى يوم النحر إلى عشر مضين من شهر ربيع الأخر ;
از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «فإذا انسلخ الأشهر الحرم . ..» روايت شده است: ماههاى حرام، از روز عيد قربان است تا ده روز از ماه ربيع الأخر بگذرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 3،4
3 - كافران عصر بعثت نيز به حرمت و قداست ماه هاى حرام و ممنوعيت جنگ در آنها معتقد بودند .
الشهر الحرام بالشهر الحرام
4 - ضرورت دفاع از كيان اسلام و مسلمانان ، حكمى مهمتر از حفظ احترام ماه هاى حرام و حرام بودن جنگ در آن ماهها
الشهر الحرام بالشهر الحرام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 8،13،16
8 ـ نهى الهى از شكستن حرمت ماه هاى حرام
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم
13 ـ نگهدارى حرمت ماه هاى حرام و رعايت تقوا در مقابله به مثل با دشمنان جنگ طلب در آن ماه ها ، مورد تأكيد و عنايت خداوند
فلا تظلموا فيهن أنفسكم . .. و اعلموا أن اللّه مع المتقين
16 ـ تقوا ، زمينه ساز رعايت حرمت ماه هاى حرام و بازدارنده آدمى از گناه و قانون شكنى
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم ... و اعلموا ان اللّه مع المتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 1
1- تنها خداوند ، آفريننده شب و روز و خورشيد و ماه است .
و هو الذى خلق الّيل والنهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 9
9 - خداوند ، آفريدگار شب و روز و خورشيد و ماه
و من ءايـته . .. الذى خلقهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 8 - 1
1 - بى فروغ شدن ماه ، در آستانه برپايى قيامت
و خسف القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 10
10 ـ خورشيد و ماه و ستارگان ، آفريده هاى خداوند و مقهور امر و اراده او
خلق السموت . .. و الشمس و القمر و النجوم مسخرت بأمره
كلمه «الشمس» و ما بعد آن، عطف به «السموت» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 4
4- آفرينش شب و روز و خورشيد و ماه ، نشانى از توحيد ربوبى است .
و هو الذى خلق الّيل . .. كلّ فى فلك يسبحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 7
7 ـ آفرينش خورشيد و ماه و متفاوت قرار داده شدن آن دو در درخشندگى ، جلوه هاى حكمت خدا و بر پايه حق و هدفى مشخص
هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً . .. ما خلق اللّه ذلك إلا بالحق
«حق» در مقابل «باطل» (بيهوده) است ; يعنى، خداوند ماه و خورشيد را بيهوده و بى هدف نيافريده، بلكه آفرينش آنها بر پايه حق و هدف خاصى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 61 - 7،9،10
7 ـ خداوند در آسمان ها ، ماه تابان را آفريد .
جعل فى السماء . .. قمرًا منيرًا
9 ـ آفرينش ستارگان ، خورشيد و ماه تابان ، جلوه اى از بركات و خيرات خداوند .
تبارك الذى جعل فى السماء بروجًا . .. و قمرًا منيرًا
10 ـ آفرينش ستارگان ، خورشيد و ماه تابان ، از نشانه هاى قدرت خدا و يكتايى او
تبارك الذى جعل فى السماء بروجًا . .. و قمرًا منيرًا
برداشت فوق، از آن جا است كه آيه شريفه در رديف سلسله آياتى قرار دارد كه در مقام محكوميت شرك و اثبات توحيد و يگانگى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 6،8،10
6 - آفرينش جهان هستى چون انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ، از نشانه هاى خداى حقيقى ( اللّه )
و اللّه خلقكم من تراب . .. ثمّ جعلكم أزوجًا ... و ما يستوى البحران ... و سخّر ال
«ذلكم» اشاره به كسى است كه اشياى ذكر شده را آفريده و صاحب خلق و جعل مى باشد.
8 - آفرينش جهان ( انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ) ، جلوه اى از ربوبيت خدا است .
اللّه خلقكم من تراب . .. و ما يستوى البحران ... و سخّر الشمس و القمر ... ذلكم ال
10 - آفرينش انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ، جلوه اى از فرمانروايى مطلق خدا بر جهان هستى است .
و اللّه خلقكم من تراب . .. و ما يستوى البحران ... و سخّر الشمس و القمر ... له ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 18،20
18 - آفرينش جهان ( آسمان ، زمين ، خورشيد ، ماه و انسان ) جلوه ربوبيت خدا است .
خلق السمـوت و الأرض . .. خلقكم من نفس وحدة ... ذلكم اللّه ربّكم
20 - آفرينش آسمان ها ، زمين ، خورشيد ، ماه و انسان ، جلوه فرمانروايى مطلق خدا بر جهان هستى است .
خلق السمـوت و الأرض . .. له الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 20
20 - خوردن و آشاميدن در شب هاى رمضان تا طلوع فجر جايز است .
كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 1 - 5
5 - « عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال : الشمس و القمر مكوّران يوم القيامة ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: خورشيد در روز قيامت به هم پيچانده شده و ماه نيز چنين خواهد شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 186 - 15
15 - ماه رمضان ، زمان مناسب براى دعا به درگاه خداوند
شهر رمضان . .. و إذا سألك عبادى عنى فإنى أجيب دعوة الداع
برداشت فوق بيانگر وجه ارتباط آيه مورد بحث با آيه قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 38 - 16
16 ـ دعاى زكريا و تقاضاى نسلى پسنديده از خداوند ، در روز اوّل محرم
هنا لك دعا زكريا ربّه قال ربّ هب لى من لدنك ذريّة طيبة
امام رضا (ع) به شخصى كه اوّل محرّم به حضور آن حضرت رسيد فرمود: ان هذا اليوم هو اليوم الذى دعا فيه زكريّا (ع) ربّه عزّ و جلّ فقال ربّ هب لى من لدنك ذريّة طيّبة . .. .
عيون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 299، ح 58 ; امالى صدوق، ص 112، ح 5، مجلس 17.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 3 - 3،6
3 ـ دهم ذيحجه سال نهم هجرت ، روز ابلاغ پيام برائت خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) به عموم مردم حاضر در مراسم حج
و أذن من اللّه و رسوله إلى الناس يوم الحج الأكبر
بر اساس نظر مفسران، سال نهم هجرت، سال اعلام برائت است و بر پايه رواياتى كه از ائمه معصومين (ع) رسيده است، روز حج اكبر، دهم ذيحجه است.
6 ـ دهم ذيحجه سال نهم هجرت ، آغاز قطع كامل روابط مسلمانان با مشركان و تحريم همه جانبه آنان از سوى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يوم الحج الأكبر أن اللّه برىء من المشركين و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 6
6 ـ افول پذيرى و پنهان شدن ماه، برهانى بر دخيل نبودن آن در ربوبيت عالم است.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل قال لئن لم يهدنى ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 78 - 3
3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 12،37
12 - روزه ماه رمضان بر هر فرد فرد مسلمانان واجب است .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 18 - 1
1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا
ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السمـوت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب
«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 1،2،4
1ـ يوسف ( ع ) در رؤيايى ديد كه يازده ستاره به همراه ماه و خورشيد بر او سجده مى كنند .
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا والشمس والقمر رأيتهم لى سـجدين
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 4
4ـ ستارگان ، ماه و خورشيد در رؤياى يوسف ، همگى يك جا و دسته جمعى بر او سجده كردند . *
إنى رأيت أحد عشر كوكبًا . .. رأيتهم لى سـجدين
برداشت فوق ، احتمالى است كه مى توان آن را از تكرار فعل «رأيت» به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 2
2 - سوگند خداوند به ماه
و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 12
12 - « عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : التمسوا ليلة القدر ليلة سبع و عشرين ;
از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شب قدر را در شب بيست و هفتم بخواهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين ( من رمضان ) « فيها يفرق كلّ أمر حكيم » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..هرگاه شب بيست سوم رمضان فرا رسد، هر كار با حكمتى فيصله مى يابد»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سـجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 4
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 3
3 - ماه ، از پديده هاى عظيم و با اهميت براى زندگى بشر
و القمر
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه سوگند خداوند به چيزى، نشانگر اهميت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 2
2 - ماه ، آفريده اى با عظمت و بدر بودن ، برجسته ترين حالت هاى آن است .
و القمر إذا اتّسق
«إذا» در «إذا اتّسق»، قسم را به حالت خاصى از قمر اختصاص مى دهد، در اين موارد «إذا» ظرف براى «كائناً» شمرده مى شود كه محذوف است و حال مقدّرة براى «القمر» به حساب مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 4
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 5
5 - ماه رمضان ، ماهى داراى عظمت و قداستى خاص
كتب عليكم الصيام . .. شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 8
8ـ عمر آسمان ها و خورشيد و ماه ( جهان آفرينش ) محدود و تمام شدنى است .
كل يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 6
6 ـ افول پذيرى و پنهان شدن ماه، برهانى بر دخيل نبودن آن در ربوبيت عالم است.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل قال لئن لم يهدنى ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 11
11 - جريان خورشيد و ماه ، داراى پايانى حتمى و مشخص ـ و نه ابدى و نامعلوم ـ است .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 5
5 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 16
16 - مرحله به پايان رسيدن جريان خورشيد و ماه ، قابل مشاهده و رؤيت براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود . *
ألم تر أنّ اللّه . .. و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
برداشت بالا، مبتنى بر اين نكته است كه خطاب «ألم تر» اختصاص به پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد و «كلّ يجرى. ..» حال براى «الشمس و القمر» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 8
8 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 7
7ـ حركت آسمانها ، عرش ، خورشيد و ماه براى سپرى شدن مدت معين شده براى حيات دنياست .
كل يجرى لأجل مسمًّى
برداشت فوق بر اين اساس است كه «لأجل» به معناى مدت باشد. بر اين اساس «لام» در «لأجل» به معناى غايت و هدف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 189 - 2
2 - ايجاد تقويمى طبيعى و ميزانى براى سنجش زمان ، از اهداف آفرينش ماه و پيدايش آن به صورت هاى مختلف
قل هى موقيت للناس
«مواقيت» (جمع ميقات) است و ميقات به زمان يا مكانى گفته مى شود كه براى انجام فعل تعيين مى گردد. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 3
3 - نزول قرآن در ماه رمضان ، دليلى براى انتخاب اين ماه براى روزه گرفتن
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
توصيف ماه رمضان به اينكه قرآن در آن نازل شده، پس از بيان احكام روزه و تعيين اين ماه براى روزه دارى، مى تواند اشاره به آن باشد كه: علت تعيين ماه رمضان براى روزه گرفتن، نزول قرآن در اين ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 7،18
7 ـ حرمت ماه هاى چهارگانه ، در راستاى مصالح جامعه و مايه قوام و استوارى آن
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم فلا تظلموا فيهن أنفسكم
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 189 - 2
2 - ايجاد تقويمى طبيعى و ميزانى براى سنجش زمان ، از اهداف آفرينش ماه و پيدايش آن به صورت هاى مختلف
قل هى موقيت للناس
«مواقيت» (جمع ميقات) است و ميقات به زمان يا مكانى گفته مى شود كه براى انجام فعل تعيين مى گردد. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 1،3
1 - هر يك از خورشيد و ماه ـ در قرارگاه ويژه خود ـ دور از هم در حركتند و هرگز با هم تلاقى نخواهند كرد .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار
مقصود از نرسيدن خورشيد به ماه (لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر)، به قرينه آيات پيشين ـ كه درباره حركت خورشيد و ماه به سوى قرارگاه ويژه خود بود ـ اين است كه آن دو كره در دو مسير مجزا در حركت بوده و به دور از هم قرار دارند و هرگز باهم تلاقى نخواهند كرد.
3 - خورشيد و ماه ، در مدارى به سرعت و شتابان در حركت اند .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
«سبح» (مصدر «يسبحون») به معناى حركت سريع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فلك» مدار حركت ماه و خورشيد و ستارگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 97 - 5،7،10،11
5 ـ نقش كعبه و ماه هاى حرام در قوام و ثبات جوامع منوط به حفظ حرمت آنها از سوى انسان ها است .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس
7 ـ ماه هاى حرام و قربانى هاى بى نشان و بانشان حج ، داراى نقشى خاص در قوام و برپايى جوامع
جعل اللّه الكعبة . ... قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد
الشهر الحرام و ما بعد آن عطف بر «الكعبة» و در حقيقت آنها نيز مفعول اول براى «جعل» مى باشند و مفعول دوم آن يعنى «قيماً للناس» به قرينه ماقبل حذف شده است.
10 ـ نقش اساسى تر كعبه در قوام جامعه نسبت به ماه هاى حرام و قربانى حج
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد
تقديم ذكرى كعبه و نيز حذف «قيماً للناس» نسبت به «الشهر الحرام . ..» اشاره به اين دارد كه نقش ماههاى حرام و قربانى حج و ... در قوام جوامع بواسطه كعبه مى باشد.
11 ـ آگاهى انسان ها به علم گسترده خداوند ، از اهداف بيان نقش كعبه و ماه هاى حرام و قربانى در قوام جامعه
جعل اللّه . .. ذلك لتعلموا إنّ اللّه يعلم ما فى السموت و ما فى الارض
«ذلك» مى تواند اشاره به بيان مطالب ياد شده باشد، يعنى خداوند فلسفه ايجاد كعبه و نيز احكام مربوط به آن را بيان كرد تا انسانها بدانند افعال خداوند و احكام او عالمانه و داراى اهدافى والاست و اين را نشان و علامتى از علم گسترده خداوند بشمارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 189 - 4
4 - از فايده هاى ظهور ماه به شكل هاى مختلف ، شناخت موسم و زمان حج است .
قل هى موقيت للناس و الحج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 1
1 - حاكميت نظم ، قانون مندى و هدفدارى بر زواياى وجودى خورشيد و ماه
الشّمس و القمر بحسبان
«حسبان» معادل «حساب» است. نكره آمدن آن، بيانگر انجام گرفتن محاسبه اى دقيق در آفرينش خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 1
1 - هر يك از خورشيد و ماه ـ در قرارگاه ويژه خود ـ دور از هم در حركتند و هرگز با هم تلاقى نخواهند كرد .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار
مقصود از نرسيدن خورشيد به ماه (لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر)، به قرينه آيات پيشين ـ كه درباره حركت خورشيد و ماه به سوى قرارگاه ويژه خود بود ـ اين است كه آن دو كره در دو مسير مجزا در حركت بوده و به دور از هم قرار دارند و هرگز باهم تلاقى نخواهند كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 2،3
2 - حركت قانون مند خورشيد و ماه ، نمودى از رحمت و نعمت الهى
الرحمـن . .. الشّمس و القمر بحسبان
3 - توجه به قانون مندى خورشيد و ماه ، پيامدار درس توحيد براى انسان
الرحمـن . .. الشّمس و القمر بحسبان
آغاز سوره با وصف «الرحمان»، در مقام نماياندن جلوه هاى الهى به انسان است كه از آن جمله، قانون مندى خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 10
10 - نظام روز و شب و جريان خورشيد و ماه ، داراى طرحى مشخص ـ و نه پديده اى تصادفى ـ است .
يولج الّيل . .. و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 2
2 - بى توجّهى به آيه خداوند بودن نوسان شب و روز و قانون مند بودن خورشيد و ماه ، مورد سرزنش خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«ألم تر» در آيه، استفهام انكارى بوده و نكته ياد شده را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 97 - 3،5
3 ـ لزوم حفظ حرمت كعبه و ماه هاى حرام
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس و الشهر الحرام
5 ـ نقش كعبه و ماه هاى حرام در قوام و ثبات جوامع منوط به حفظ حرمت آنها از سوى انسان ها است .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 2،12
2 ـ شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام ، موجب عقاب شديد از سوى خداوند
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. اعلموا إنّ اللّه شديد العقاب
با توجه به آيه قبل معلوم مى شود، از جمله كسانى كه به عقاب شديد تهديد شده اند كسانى هستند كه با مضامين و احكام مطرح شده در آيه قبل مخالفت كنند. برداشت فوق به گروهى از آنان اشاره دارد و در برداشتهاى بعدى ديگر موارد منعكس خواهد شد.
12 ـ شكنندگان حرمت كعبه و ماه هاى حرام و اعراض كنندگان از حكم قربانى نبايد از رحمت و مغفرت الهى مأيوس باشند .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. إنّ اللّه شديد العقاب و إنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 6
6 ـ وجود چهار ماه حرام در ميان ماه هاى سال ، حكمى الهى و داراى سابقه در اديان پيشين
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم
«قيّم» كه به معناى ثابت و استوار است، مى تواند به ريشه دار بودن اين حكم در اديان پيشين اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 30 - 1،2
1 - اداره نظام عالَم با گردش همواره شب و روز و جريان دائمى خورشيد و ماه ، برخاسته از حق محض بودن خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل . .. ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ
2 - نوسان هاى مداوم شب و روز ، حركت منظم و قانون مند خورشيد و ماه ، آگاهى خداوند به اَعمال انسان ها ، بر حق محض بودن او دلالت دارد .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل . .. و يولج النهار ... و سخّر الشمس و ... و أنّ اللّ
«ذلك بأنّ اللّه. ..» مى تواند در جايگاه نتيجه براى دليل هاى ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 1
1 - ماه ، سياره اى كه به سمت و سوى منزل هاى معين در حال حركت است .
و القمر قدّرنـه منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 3
3 - خورشيد و ماه ، در مدارى به سرعت و شتابان در حركت اند .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
«سبح» (مصدر «يسبحون») به معناى حركت سريع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فلك» مدار حركت ماه و خورشيد و ستارگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 2
2- هر يك از خورشيد و ماه ، در مدار مخصوص به خود در حال حركت است .
كلّ فى فلك يسبحون
«فلك» به معناى مدار ستارگان و «سبح» و «سباحة» به معناى شنا كردن است (لسان العرب) و (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 4
4 ـ حركت منظم ماه در مدار خود و منازل آن ( هلال ، تربيع ، بدر و . . . ) آيت و نشانه ربوبيت خداست .
و القمر نوراً و قدره منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 5،17
5 - جريان مستمر و دقيق و حساب شده خورشيد و ماه ، به تدبير الهى است .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
17 - خورشيد و ماه ، در مدار سالانه معينى است كه با آن ، سال شمسى و قمرى به وجود مى آيد . *
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
احتمال دارد مراد از «أجل مسمّى» به قرينه «ألم تر» آخر سال شمسى و قمرى باشد كه خورشيد، از نقطه فلكى برج
فرضى، در آغاز سال شروع مى كند و در پايان يك سال، به آن نقطه مى رسد و ماه نيز از نقطه اى شروع مى كند و به همان مدار در طول يك سال مى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 1
1 - « شب و روز » و « خورشيد و ماه » ، از آيات و نشانه هاى خداوند است .
و من ءايـته الّيل و النهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 1
1 ـ ماه پرستى، از آيينهاى رايج زمان حضرت ابراهيم(ع)
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 6
6 - وجود گرايش هاى خورشيدپرستى و ماه پرستى ، در ميان مردم عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
مطلب بالا با توجه به اين نكته است كه نهى در موردى معنا دارد كه زمينه ارتكاب منهى عنه وجود داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 4
4 ـ مردم زمان ابراهيم ماه را «رب» و آن را مؤثر در امور خود مى پنداشتند.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جمله «هذا ربى»، كه در مقام مجادله حضرت ابراهيم(ع) با قومش بيان شده، اشاره به يكى از اعتقادات باطل آنان دارد كه همان پندار ربوبيت براى ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 6
6 ـ وجود چهار ماه حرام در ميان ماه هاى سال ، حكمى الهى و داراى سابقه در اديان پيشين
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم
«قيّم» كه به معناى ثابت و استوار است، مى تواند به ريشه دار بودن اين حكم در اديان پيشين اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 3
3 - كافران عصر بعثت نيز به حرمت و قداست ماه هاى حرام و ممنوعيت جنگ در آنها معتقد بودند .
الشهر الحرام بالشهر الحرام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 7
7 ـ پايبندى عرب هاى جاهلى به تعداد ماه هاى حرام ، على رغم جا به جا كردن آنها
لبواطئوا عدة ما حرّم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 8
8 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 36
36 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « اذا دخل شهر رمضان فللّه فيه شرط ، قال اللّه تعالى : « فمن شهد منكم الشهر فليصمه » فليس للرجل إذا دخل شهر رمضان ان يخرج إلا فى حج أو عمرة أو مال يخاف تلفه أو أخ يخاف هلاكه . . . ;
هنگامى كه ماه رمضان وارد شد پس براى خدا در اين ماه شرطى است. خداوند تعالى مى فرمايد: «فمن شهد منكم الشهر
فليصمه» پس شخص هنگام رمضان نبايد مسافرت كند مگر براى حج، يا عمره، يا مالى كه ترس از تلف آن دارد، يا برادرى ]دينى[ كه ترس از هلاكت او دارد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 17 - 4
4 - خداوند ، تدبيرگر مشرق و مغربى خاص ، براى هر يك از ماه و خورشيد
ربّ المشرقين و ربّ المغربين
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه تثنيه آمدن «المشرقين» و «المغربين»، از اين جهت باشد كه يك مشرق و مغرب براى خورشيد و مشرق و مغربى ديگر براى ماه تدبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 17 - 4
4 - خداوند ، تدبيرگر مشرق و مغربى خاص ، براى هر يك از ماه و خورشيد
ربّ المشرقين و ربّ المغربين
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه تثنيه آمدن «المشرقين» و «المغربين»، از اين جهت باشد كه يك مشرق و مغرب براى خورشيد و مشرق و مغربى ديگر براى ماه تدبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 61 - 8
8 ـ خداوند در برج ها و منزلگاه هاى آسمانى ، ماه تابان را قرار داد .
بروجًا و جعل فيها . .. قمرًا منيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 1،3
1 - ماه ، سياره اى كه به سمت و سوى منزل هاى معين در حال حركت است .
و القمر قدّرنـه منازل
3 - ماه ، پس از طى منزل هاى خود در 28 روز ، مانند شاخه خشكيده خرما مى شود .
و القمر قدّرنـه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم
«عرجون» (از ماده «عرجن») به معناى شاخه خوشه خرما است كه از درخت جدا شده باشد و پس از چندى زرد گشته و به شكل هلال درآمده باشد. گفتنى است صفت «قديم» اشاره به پژمردگى و كهنگى آن شاخه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او هستند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 2
2 - حركت ماه به سمت و سوى منزل هاى خود ، به تقدير و تدبير خدا است .
و القمر قدّرنـه منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 16 - 2
2 - مايه و سرچشمه نور خورشيد ، از درون خود آن و نور ماه از بيرون آن است .
و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
مطلب ياد شده از تعبير «سراج» (چراغ) درباره خورشيد و «نور» در مورد «ماه» استفاده مى شود; زيرا نور «خورشيد» ـ مانند چراغ ـ از درون خودش مى چوشد. اما نور «ماه» از درون خودش نيست; بلكه مانند بازتابى كه از آينه منعكس مى شود، از نور خورشيد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 3
3 - نور ماه ، تابع نور خورشيد است . *
و القمر إذا تليها
جانشين بودن ماه براى خورشيد و نه عكس آن، بيانگر فرع بودن نور ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 5
5 - پرستش خورشيد و ماه و ديگر آيات الهى ، امرى ناروا و به دور از انديشه و معرفت
و من ءايـته . .. لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
با توجه به اين كه قرآن نخست انسان ها را به مطالعه آيات و معرفت هستى فراخوانده و پس از آن از پرستش خورشيد نهى كرده است، اين نكته به دست مى آيد كه قرآن، پرستش خورشيد و ماه را نتيجه انديشه نكردن در هستى يا عدم شناخت صحيح آن مى داند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 2،3،37
2 - قرآن ، در ماه رمضان نازل شده است .
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
3 - نزول قرآن در ماه رمضان ، دليلى براى انتخاب اين ماه براى روزه گرفتن
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
توصيف ماه رمضان به اينكه قرآن در آن نازل شده، پس از بيان احكام روزه و تعيين اين ماه براى روزه دارى، مى تواند اشاره به آن باشد كه: علت تعيين ماه رمضان براى روزه گرفتن، نزول قرآن در اين ماه است.
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 4،5
4 ـ خورشيد و ماه تحت حاكميت همه جانبه و دقيق نظم و حساب و برنامه قرار دارند.
و الشمس و القمر حسبانا
برداشت فوق بر اين مبناست كه جمله «جعل . .. الشمس و القمر حسبانا» از باب مبالغه باشد، مانند «زيد عدل» يعنى خورشيد و ماه عين حساب و برنامه هستند. اين بيان گوياى آن است كه هيچ ذره اى از ذرات و حركتى از حركات و ... از حساب خارج نيست.
5 ـ شكافته شدن صبح، آرامش شب و نظم و حساب خورشيد و ماه، بر اساس برنامه ريزى خداوند عزيز و داناست.
فالق الإصباح . .. ذلك تقدير العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 1
1 - حاكميت نظم ، قانون مندى و هدفدارى بر زواياى وجودى خورشيد و ماه
الشّمس و القمر بحسبان
«حسبان» معادل «حساب» است. نكره آمدن آن، بيانگر انجام گرفتن محاسبه اى دقيق در آفرينش خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 4
4 - حركت منظم و بىوقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 61 - 11
11 ـ ستارگان ، خورشيد و ماه تابان ، از نعمت هاى الهى براى انسان ها است .
تبارك الذى جعل فى السماء بروجًا . .. قمرًا منيرًا
برداشت فوق، به خاطر اين است كه آيه شريفه، ضمن آن كه بيانگر قدرت خدا است، مى تواند در صدد امتنان و برشمردن نعمت هاى الهى براى انسان ها نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 6
6 ـ سال و ماه قمرى ، معيار محاسبات امور شرعى
و القمر نوراً و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 3
3 ـ خداوند خورشيد و ماه را وسيله اى براى محاسبه زمان و اندازه گيرى آن قرار داده است.
و الشمس و القمر حسبانا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 10
10- دريا ها ، رودخانه ها ، خورشيد ، ماه و شب و روز ، هر كدام آيتى مستقل براى خداشناسى و برطرف كننده نيازى از نياز هاى انسان
و سخـّر لكم الفلك . .. و سخـّر لكم الأنهـر . و سخـّر لكم الشمس و القمر دائبين و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 12 - 3
3- محو شدن نور ماه در شب و روشنگرى خورشيد ، دو نشانه از نشانه هاى خداست .
فمحونا ءاية الّيل و جعلنا ءاية النهار مبصرة
اين برداشت بنابراين است كه منظور از «آية الليل» ماه و «آية النهار» خورشيد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 1
1 ـ تنها خداست كه خورشيد را فروزان و ماه را تابان قرار داده است .
هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 16 - 1
1 - خداوند ، ماه را نورانى و خورشيد را همچون چراغ فروزنده آفريد .
و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 2
2 ـ فروزندگى خورشيد و تابندگى ماه ، جلوه هايى از ربوبيت و تدبير خدا نسبت به اهل زمين
إن ربكم اللّه . .. هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 15
15 - در صورت مباشرت با همسران ، در شب هاى رمضان ، بايد پيش از طلوع فجر غسل كرد . *
فالن بشروهن و ابتغوا ما كتب اللّه لكم . .. حتّى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
برخى از مفسران بر آنند كه مراد از «ما كتب اللّه» تحصيل طهارت است; چنانچه در سوره مائده (آيه 6) آمده است: «و إن كنتم جنباً فاطهروا . .. أو لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيداً طيباً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 16 - 1
1 - خداوند ، ماه را نورانى و خورشيد را همچون چراغ فروزنده آفريد .
و جعل القمر فيهنّ نورًا و جعل الشمس سراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 3 - 5
5 ـ دهم ذيحجه ، روز برگزارى بزرگترين مناسك حج
يوم الحج الأكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 1،2،5
1 - ماه رمضان ، ماهى كه براى روزه گرفتن تعيين شده است .
كتب عليكم الصيام . .. أياماً معدودت ... شهر رمضان
«شهر رمضان» خبر براى مبتداى محذوف; يعنى، «هى» است كه به «أياماً معدودات» بر مى گردد.
2 - قرآن ، در ماه رمضان نازل شده است .
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
5 - ماه رمضان ، ماهى داراى عظمت و قداستى خاص
كتب عليكم الصيام . .. شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 186 - 15
15 - ماه رمضان ، زمان مناسب براى دعا به درگاه خداوند
شهر رمضان . .. و إذا سألك عبادى عنى فإنى أجيب دعوة الداع
برداشت فوق بيانگر وجه ارتباط آيه مورد بحث با آيه قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 5
5 ـ هتك حرمت ماه هاى حرام ، هَدْى ( قربانى بى نشان حج ) و قلائد ( قربانى با نشان حج ) ، حرام و گناه است .
لاتحلوا . .. و لاالشهر الحرام و لاالهدى و لاالقلئد
«قلائد» جمع قلادة به معناى گردنبند است و مراد از آن گوسفند، شتر و گاوى است كه به منظور قربانى كردن در حج، علامتى را بر گردن آن مى آويزند. و لفظ «الشهر الحرام» اگر چه مفرد است ولى مراد از آن جنس است. بنابراين شامل تمامى ماههاى حرام مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 99 - 5
5 ـ بى اعتنايى به احكام صيد و كفاره آن در نهان و شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام به دور از چشم مردم ، پديدار و آشكار در محضر خداوند
و اللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمون
از مصاديق مورد نظر براى «ماتكتمون» ـ با توجه به آيات قبل ـ افعال و رفتارى است كه در برداشت به آنها اشاره شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 5
5 - « [ فى المجمع ] و قيل الشفع يوم التروية و الوتر يوم عرفة و روى ذلك عن أبى جعفر و أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان آمده است:] گفته شده كه شفع روز ترويه (هشتم ذى الحجه) و وتر روز عرفه است و اين مطلب از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 4
4 - ماه در شب اول هر ماه قمرى ، به شكل هلال رؤيت مى شود .
و القمر قدّرنـه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «عاد كالعرجون القديم» بازگشت ماه (پس از طى منازل خود در مدت 28 روز و نيز در دو روز در محاق بودنش) و ظاهر شدن آن در شب اول هر ماه باشد كه به صورت هلال رؤيت مى گردد.
ماه (قمر)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 1 - 7،9
7 - « شق القمر » ، از نشانه هاى نزديكى هر چه بيشتر وقوع قيامت
اقتربت الساعة و انشقّ القمر
9 - رخداد « شق القمر » ، نمودى از تحولات مهم جهان در آستانه قيامت *
اقتربت الساعة و انشقّ القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «انشقّ القمر» از آن جهت در پى «اقتربت الساعة» ياد شده باشد كه انسان ها بدانند همان گونه كه در عصر پيامبر «شق القمر» صورت گرفت، اين گونه تحولات عظيم در آستانه قيامت نيز رخ خواهد داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 2
2 - ماه ، آفريده اى با عظمت و بدر بودن ، برجسته ترين حالت هاى آن است .
و القمر إذا اتّسق
«إذا» در «إذا اتّسق»، قسم را به حالت خاصى از قمر اختصاص مى دهد، در اين موارد «إذا» ظرف براى «كائناً» شمرده مى شود كه محذوف است و حال مقدّرة براى «القمر» به حساب مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 19 - 4
4 - پيدايش مراحل گوناگون در طبيعت ( شفق ، تاريكى شب و نور ماه ) ، نشانى از امكان تغيير و تحول در نظام حيات بشر در دنيا و آخرت
فلا أقسم . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق
در قسم هاى قرآن، تناسب بين محتواى قسم و غرض از آن رعايت شده است و در اين مجموعه آيات نيز براى تأكيد بر تغيير حالات انسان، به تغييرات تكوينى سوگند ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 1 - 5
5 - « عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال : الشمس و القمر مكوّران يوم القيامة ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: خورشيد در روز قيامت به هم پيچانده شده و ماه نيز چنين خواهد شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 4
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 18 - 2
2 - ماه ، آفريده اى با عظمت و بدر بودن ، برجسته ترين حالت هاى آن است .
و القمر إذا اتّسق
«إذا» در «إذا اتّسق»، قسم را به حالت خاصى از قمر اختصاص مى دهد، در اين موارد «إذا» ظرف براى «كائناً» شمرده مى شود كه محذوف است و حال مقدّرة براى «القمر» به حساب مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 4
4 - ماه و ظهورِ آن پس از غروب خورشيد ، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند
و القمر إذا تليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 1،3
1 - هر يك از خورشيد و ماه ـ در قرارگاه ويژه خود ـ دور از هم در حركتند و هرگز با هم تلاقى نخواهند كرد .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار
مقصود از نرسيدن خورشيد به ماه (لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر)، به قرينه آيات پيشين ـ كه درباره حركت خورشيد و ماه به سوى قرارگاه ويژه خود بود ـ اين است كه آن دو كره در دو مسير مجزا در حركت بوده و به دور از هم قرار دارند و هرگز باهم تلاقى نخواهند كرد.
3 - خورشيد و ماه ، در مدارى به سرعت و شتابان در حركت اند .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
«سبح» (مصدر «يسبحون») به معناى حركت سريع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فلك» مدار حركت ماه و خورشيد و ستارگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 1
1 - حاكميت نظم ، قانون مندى و هدفدارى بر زواياى وجودى خورشيد و ماه
الشّمس و القمر بحسبان
«حسبان» معادل «حساب» است. نكره آمدن آن، بيانگر انجام گرفتن محاسبه اى دقيق در آفرينش خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 1
1 - هر يك از خورشيد و ماه ـ در قرارگاه ويژه خود ـ دور از هم در حركتند و هرگز با هم تلاقى نخواهند كرد .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر و لا الّيل سابق النهار
مقصود از نرسيدن خورشيد به ماه (لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر)، به قرينه آيات پيشين ـ كه درباره حركت خورشيد و ماه به سوى قرارگاه ويژه خود بود ـ اين است كه آن دو كره در دو مسير مجزا در حركت بوده و به دور از هم قرار دارند و هرگز باهم تلاقى نخواهند كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 2،3
2 - حركت قانون مند خورشيد و ماه ، نمودى از رحمت و نعمت الهى
الرحمـن . .. الشّمس و القمر بحسبان
3 - توجه به قانون مندى خورشيد و ماه ، پيامدار درس توحيد براى انسان
الرحمـن . .. الشّمس و القمر بحسبان
آغاز سوره با وصف «الرحمان»، در مقام نماياندن جلوه هاى الهى به انسان است كه از آن جمله، قانون مندى خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 1
1 - ماه ، سياره اى كه به سمت و سوى منزل هاى معين در حال حركت است .
و القمر قدّرنـه منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 40 - 3
3 - خورشيد و ماه ، در مدارى به سرعت و شتابان در حركت اند .
لا الشمس ينبغى لها أن تدرك القمر . .. و كلّ فى فلك يسبحون
«سبح» (مصدر «يسبحون») به معناى حركت سريع در آب و هوا است (مفردات راغب) و مقصود از «فلك» مدار حركت ماه
و خورشيد و ستارگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 17 - 4
4 - خداوند ، تدبيرگر مشرق و مغربى خاص ، براى هر يك از ماه و خورشيد
ربّ المشرقين و ربّ المغربين
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه تثنيه آمدن «المشرقين» و «المغربين»، از اين جهت باشد كه يك مشرق و مغرب براى خورشيد و مشرق و مغربى ديگر براى ماه تدبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 17 - 4
4 - خداوند ، تدبيرگر مشرق و مغربى خاص ، براى هر يك از ماه و خورشيد
ربّ المشرقين و ربّ المغربين
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه تثنيه آمدن «المشرقين» و «المغربين»، از اين جهت باشد كه يك مشرق و مغرب براى خورشيد و مشرق و مغربى ديگر براى ماه تدبير شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 1،3
1 - ماه ، سياره اى كه به سمت و سوى منزل هاى معين در حال حركت است .
و القمر قدّرنـه منازل
3 - ماه ، پس از طى منزل هاى خود در 28 روز ، مانند شاخه خشكيده خرما مى شود .
و القمر قدّرنـه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم
«عرجون» (از ماده «عرجن») به معناى شاخه خوشه خرما است كه از درخت جدا شده باشد و پس از چندى زرد گشته و به شكل هلال درآمده باشد. گفتنى است صفت «قديم» اشاره به پژمردگى و كهنگى آن شاخه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 2
2 - حركت ماه به سمت و سوى منزل هاى خود ، به تقدير و تدبير خدا است .
و القمر قدّرنـه منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 2 - 3
3 - نور ماه ، تابع نور خورشيد است . *
و القمر إذا تليها
جانشين بودن ماه براى خورشيد و نه عكس آن، بيانگر فرع بودن نور ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 5 - 1
1 - حاكميت نظم ، قانون مندى و هدفدارى بر زواياى وجودى خورشيد و ماه
الشّمس و القمر بحسبان
«حسبان» معادل «حساب» است. نكره آمدن آن، بيانگر انجام گرفتن محاسبه اى دقيق در آفرينش خورشيد و ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 39 - 4
4 - ماه در شب اول هر ماه قمرى ، به شكل هلال رؤيت مى شود .
و القمر قدّرنـه منازل حتّى عاد كالعرجون القديم
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «عاد كالعرجون القديم» بازگشت ماه (پس از طى منازل خود در مدت 28 روز و نيز در دو روز در محاق بودنش) و ظاهر شدن آن در شب اول هر ماه باشد كه به صورت هلال رؤيت مى گردد.
ماه (گردون)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 5
5 ـ حركت منظم ماه در مدار خود و منازل آن ( هلال ، تربيع ، بدر و . . . ) وسيله اى مطمئن براى شمارش ماه و سال و محاسبه امور زندگى انسانهاست .
و القمر نوراً و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مقهور و مسخر ( تحت فرمان ) خداوندند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 3
3 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او هستند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 4
4 - خلقت خورشيد شگرف تر و شايان توجه تر از آفرينش ماه *
و من ءايـته . .. الشمس و القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تقدم نام خورشيد بر قمر، اشاره به اهميت بيشتر آن در منظومه شمسى و شناخت اجرام آسمانى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 3
3 - تقدم خلقت خورشيد برماه *
و من ءايـته . .. الشمس و القمر
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تقدم ذكر «شمس» بر «قمر» ناظر به مطلب بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 7
7 - حركت منظم و بى وقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 4
4 - حركت منظم و بىوقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 9،20
9 - مسخّر و رام بودن ماه و خورشيد ، از آيه هاى خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه . .. و سخّر الشمس و القمر
20 - توجه ژرف به گردش شب و روز و رام بودن و در مدار مشخص بودن خورشيد و ماه ، انسان را به قابل فهم بودن آگاهى خداوند از اَعمال انسان ها ، رهنمون مى كند .
ألم تر . .. و أنّ اللّه بما تعملون خبير
«أنّ اللّه بما. ..» عطف بر «أنّ اللّه يولج...» است. بنابراين، ارتباط «أنّ اللّه...» با فراز قبلى هم روشن مى شود و آن اين است كه هر كس چنان ساخت و سازى را ببيند، خواهد فهميد كه خداوند، به كردار انسان ها آگاه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 10
10 - آفرينش و تدبير آسمان ها و زمين و پيدايش شب و روز و تسخير خورشيد و ماه ، جلوه هاى عزت و قدرتمندى خداوند است .
خلق السمـوت و الأرض . .. كلّ يجرى لأجل مسمًّى ألا هو العزيز
يادآورى عزت و قدرتمندى خداوند در پايان آيه شريفه و پس از يادآورى آفرينش آسمان، زمين و. ..، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 9
9 - خداوند ، آفريدگار شب و روز و خورشيد و ماه
و من ءايـته . .. الذى خلقهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 1
1- تنها خداوند ، آفريننده شب و روز و خورشيد و ماه است .
و هو الذى خلق الّيل والنهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 7
7 ـ آفرينش خورشيد و ماه و متفاوت قرار داده شدن آن دو در درخشندگى ، جلوه هاى حكمت خدا و بر پايه حق و هدفى مشخص
هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً . .. ما خلق اللّه ذلك إلا بالحق
«حق» در مقابل «باطل» (بيهوده) است ; يعنى، خداوند ماه و خورشيد را بيهوده و بى هدف نيافريده، بلكه آفرينش آنها بر پايه حق و هدف خاصى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 61 - 7،9،10
7 ـ خداوند در آسمان ها ، ماه تابان را آفريد .
جعل فى السماء . .. قمرًا منيرًا
9 ـ آفرينش ستارگان ، خورشيد و ماه تابان ، جلوه اى از بركات و خيرات خداوند .
تبارك الذى جعل فى السماء بروجًا . .. و قمرًا منيرًا
10 ـ آفرينش ستارگان ، خورشيد و ماه تابان ، از نشانه هاى قدرت خدا و يكتايى او
تبارك الذى جعل فى السماء بروجًا . .. و قمرًا منيرًا
برداشت فوق، از آن جا است كه آيه شريفه در رديف سلسله آياتى قرار دارد كه در مقام محكوميت شرك و اثبات توحيد و يگانگى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 6،8،10
6 - آفرينش جهان هستى چون انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ، از نشانه هاى خداى حقيقى ( اللّه )
و اللّه خلقكم من تراب . .. ثمّ جعلكم أزوجًا ... و ما يستوى البحران ... و سخّر ال
«ذلكم» اشاره به كسى است كه اشياى ذكر شده را آفريده و صاحب خلق و جعل مى باشد.
8 - آفرينش جهان ( انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ) ، جلوه اى از ربوبيت خدا است .
اللّه خلقكم من تراب . .. و ما يستوى البحران ... و سخّر الشمس و القمر ... ذلكم ال
10 - آفرينش انسان ، دريا ، خورشيد و ماه ، جلوه اى از فرمانروايى مطلق خدا بر جهان هستى است .
و اللّه خلقكم من تراب . .. و ما يستوى البحران ... و سخّر الشمس و القمر ... له ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 18،20
18 - آفرينش جهان ( آسمان ، زمين ، خورشيد ، ماه و انسان ) جلوه ربوبيت خدا است .
خلق السمـوت و الأرض . .. خلقكم من نفس وحدة ... ذلكم اللّه ربّكم
20 - آفرينش آسمان ها ، زمين ، خورشيد ، ماه و انسان ، جلوه فرمانروايى مطلق خدا بر جهان هستى است .
خلق السمـوت و الأرض . .. له الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 4
4- آفرينش شب و روز و خورشيد و ماه ، نشانى از توحيد ربوبى است .
و هو الذى خلق الّيل . .. كلّ فى فلك يسبحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 11
11 - جريان خورشيد و ماه ، داراى پايانى حتمى و مشخص ـ و نه ابدى و نامعلوم ـ است .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 5
5 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 16
16 - مرحله به پايان رسيدن جريان خورشيد و ماه ، قابل مشاهده و رؤيت براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود . *
ألم تر أنّ اللّه . .. و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
برداشت بالا، مبتنى بر اين نكته است كه خطاب «ألم تر» اختصاص به پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد و «كلّ يجرى. ..» حال براى «الشمس و القمر» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 8
8 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 10
10 - نظام روز و شب و جريان خورشيد و ماه ، داراى طرحى مشخص ـ و نه پديده اى تصادفى ـ است .
يولج الّيل . .. و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 2
2 - بى توجّهى به آيه خداوند بودن نوسان شب و روز و قانون مند بودن خورشيد و ماه ، مورد سرزنش خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل فى النهار و يولج النهار فى الّيل
«ألم تر» در آيه، استفهام انكارى بوده و نكته ياد شده را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 4
4 ـ حركت منظم ماه در مدار خود و منازل آن ( هلال ، تربيع ، بدر و . . . ) آيت و نشانه ربوبيت خداست .
و القمر نوراً و قدره منازل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 29 - 5،17
5 - جريان مستمر و دقيق و حساب شده خورشيد و ماه ، به تدبير الهى است .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
17 - خورشيد و ماه ، در مدار سالانه معينى است كه با آن ، سال شمسى و قمرى به وجود مى آيد . *
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى إلى أجل مسمًّى
احتمال دارد مراد از «أجل مسمّى» به قرينه «ألم تر» آخر سال شمسى و قمرى باشد كه خورشيد، از نقطه فلكى برج فرضى، در آغاز سال شروع مى كند و در پايان يك سال، به آن نقطه مى رسد و ماه نيز از نقطه اى شروع مى كند و به همان مدار در طول يك سال مى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 33 - 2
2- هر يك از خورشيد و ماه ، در مدار مخصوص به خود در حال حركت است .
كلّ فى فلك يسبحون
«فلك» به معناى مدار ستارگان و «سبح» و «سباحة» به معناى شنا كردن است (لسان العرب) و (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 1
1 - « شب و روز » و « خورشيد و ماه » ، از آيات و نشانه هاى خداوند است .
و من ءايـته الّيل و النهار والشمس والقمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 8
8 - حركت خورشيد و ماه ، تا وقت معينى بوده و زمانى به پايان مى رسد .
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى لأجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 61 - 8
8 ـ خداوند در برج ها و منزلگاه هاى آسمانى ، ماه تابان را قرار داد .
بروجًا و جعل فيها . .. قمرًا منيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 6
6 - خورشيد و ماه ، مسخر خدا و رام اراده او هستند .
و سخّر الشمس و القمر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 13 - 4
4 - حركت منظم و بىوقفه خورشيد و ماه
و سخّر الشمس و القمر كلّ يجرى
فعل مضارع «يجرى»، دلالت بر استمرار جريان حركت خورشيد و ماه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 1
1 ـ تنها خداست كه خورشيد را فروزان و ماه را تابان قرار داده است .
هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 5 - 2
2 ـ فروزندگى خورشيد و تابندگى ماه ، جلوه هايى از ربوبيت و تدبير خدا نسبت به اهل زمين
إن ربكم اللّه . .. هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نوراً
ماه پرستى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 78 - 3
3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 5
5 - پرستش خورشيد و ماه و ديگر آيات الهى ، امرى ناروا و به دور از انديشه و معرفت
و من ءايـته . .. لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
با توجه به اين كه قرآن نخست انسان ها را به مطالعه آيات و معرفت هستى فراخوانده و پس از آن از پرستش خورشيد نهى كرده است، اين نكته به دست مى آيد كه قرآن، پرستش خورشيد و ماه را نتيجه انديشه نكردن در هستى يا عدم شناخت صحيح آن مى داند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 1
1 ـ ماه پرستى، از آيينهاى رايج زمان حضرت ابراهيم(ع)
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 2،3
2 ـ ابراهيم(ع) در مقام مجادله با تظاهر به ماه پرستى به ابطال آن پرداخت.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل
3 ـ تظاهر ابراهيم(ع) به ماه پرستى و مجادله با ماه پرستان به هنگام تابندگى آن بوده است.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
«بزوغ» به معناى طلوع و تابش است. (لسان العرب). راغب نيز در ماده «بزغ» و در شرح آيه مورد بحث گويد: «اى طالعا منتشر الضوء». بنابراين سخن ابراهيم(ع) با ماه پرستان در اوايل و يا اواخر ماه نبوده، بلكه به هنگام تابش آن بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 78 - 3
3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 1
1 ـ ماه پرستى، از آيينهاى رايج زمان حضرت ابراهيم(ع)
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 6
6 - وجود گرايش هاى خورشيدپرستى و ماه پرستى ، در ميان مردم عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
مطلب بالا با توجه به اين نكته است كه نهى در موردى معنا دارد كه زمينه ارتكاب منهى عنه وجود داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 77 - 4
4 ـ مردم زمان ابراهيم ماه را «رب» و آن را مؤثر در امور خود مى پنداشتند.
فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى
جمله «هذا ربى»، كه در مقام مجادله حضرت ابراهيم(ع) با قومش بيان شده، اشاره به يكى از اعتقادات باطل آنان دارد كه همان پندار ربوبيت براى ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 37 - 5
5 - پرستش خورشيد و ماه و ديگر آيات الهى ، امرى ناروا و به دور از انديشه و معرفت
و من ءايـته . .. لاتسجدوا للشمس و لا للقمر
با توجه به اين كه قرآن نخست انسان ها را به مطالعه آيات و معرفت هستى فراخوانده و پس از آن از پرستش خورشيد نهى كرده است، اين نكته به دست مى آيد كه قرآن، پرستش خورشيد و ماه را نتيجه انديشه نكردن در هستى يا عدم شناخت صحيح آن مى داند.
ماه جمادى الاخرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
ماه جمادى الاولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
ماه ذيحجه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 21
21 ـ ماه هاى حج ، شوال ، ذى القعده و ذى الحجه است و در غير آنها حج صحيح نيست .
الحج اشهر معلومات
امام صادق (ع): «الحج اشهر معلومات» شوال و ذوالقعده و ذوالحجة ليس لأحد ان يحج فى ما سواهن
كافى، ج 4، ص 289، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 193، ح 697.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5،14
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
14 ـ از اميرالمؤمنين ( ع ) درباره قول خداى عز و جل « فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر » روايت شده است : « هى عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من ربيع الآخر . . . ;
آن چهار ماه، بيست روز از آخر ذيحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز اول ربيع الآخر است . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17،18،19
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه درباره چهار ماه حرام فرمود : « رجب . . . و ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم . . . ;
آن چهار ماه عبارتند از: رجب . .. و ذى قعده و ذى حجه و محرم ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 3 - 3،6
3 ـ دهم ذيحجه سال نهم هجرت ، روز ابلاغ پيام برائت خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) به عموم مردم حاضر در مراسم حج
و أذن من اللّه و رسوله إلى الناس يوم الحج الأكبر
بر اساس نظر مفسران، سال نهم هجرت، سال اعلام برائت است و بر پايه رواياتى كه از ائمه معصومين (ع) رسيده است، روز حج اكبر، دهم ذيحجه است.
6 ـ دهم ذيحجه سال نهم هجرت ، آغاز قطع كامل روابط مسلمانان با مشركان و تحريم همه جانبه آنان از سوى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يوم الحج الأكبر أن اللّه برىء من المشركين و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 3 - 5
5 ـ دهم ذيحجه ، روز برگزارى بزرگترين مناسك حج
يوم الحج الأكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 5
5 - « [ فى المجمع ] و قيل الشفع يوم التروية و الوتر يوم عرفة و روى ذلك عن أبى جعفر و أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان آمده است:] گفته شده كه شفع روز ترويه (هشتم ذى الحجه) و وتر روز عرفه است و اين مطلب از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است».
ماه ذيقعده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 21
21 ـ ماه هاى حج ، شوال ، ذى القعده و ذى الحجه است و در غير آنها حج صحيح نيست .
الحج اشهر معلومات
امام صادق (ع): «الحج اشهر معلومات» شوال و ذوالقعده و ذوالحجة ليس لأحد ان يحج فى ما سواهن
كافى، ج 4، ص 289، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 193، ح 697.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17،18،19
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه درباره چهار ماه حرام فرمود : « رجب . . . و ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم . . . ;
آن چهار ماه عبارتند از: رجب . .. و ذى قعده و ذى حجه و محرم ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
ماه ربيع الاخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 14
14 ـ از اميرالمؤمنين ( ع ) درباره قول خداى عز و جل « فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر » روايت شده است : « هى عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من ربيع الآخر . . . ;
آن چهار ماه، بيست روز از آخر ذيحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز اول ربيع الآخر است . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 20
20 ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه : « فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم » قال : هى يوم النحر إلى عشر مضين من شهر ربيع الأخر ;
از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «فإذا انسلخ الأشهر الحرم . ..» روايت شده است: ماههاى حرام، از روز عيد قربان است تا ده روز از ماه ربيع الأخر بگذرد».
ماه ربيع الاول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 14
14 ـ از اميرالمؤمنين ( ع ) درباره قول خداى عز و جل « فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر » روايت شده است : « هى عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من ربيع الآخر . . . ;
آن چهار ماه، بيست روز از آخر ذيحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز اول ربيع الآخر است . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
ماه رجب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17،18،19
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه درباره چهار ماه حرام فرمود : « رجب . . . و ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم . . . ;
آن چهار ماه عبارتند از: رجب . .. و ذى قعده و ذى حجه و محرم ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 41 - 9
9ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : إن نوحاً ( ع ) ركب السفينة أوّل يوم من رجب . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: حضرت نوح اول ماه رجب بر كشتى سوار شد. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
ماه رمضان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 20
20 - خوردن و آشاميدن در شب هاى رمضان تا طلوع فجر جايز است .
كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 1،2،5،7،11،13،19
1 - آميزش با همسران در برهه اى از عصر بعثت ، حتى در شب هاى ماه رمضان ، بر روزه داران حرام بود .
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم
«رفث» به سخنى كه در معناى آميزش و ترغيب به آن صراحت دارد گفته مى شود و در آيه شريفه كنايه از خود آميزش است (اقتباس از مفردات راغب). متعدى شدن آن به «إلى» و نيز جمله «فالآن باشروهن» قرينه بر اين معناى كنايى است. جمله «كنتم تختانون» كه حكايت از تحقق تمرد دارد و نيز مفهوم «فالآن باشروهن» دلالت بر اين دارند كه آميزش در شبهاى رمضان حرام بوده است.
2 - حرمت آميزش با همسران در شب هاى رمضان پس از مدتى نسخ شده و اين عمل حلال گشت .
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم . .. فالن بشروهن
5 - نياز جنسى زن و شوهر به يكديگر از حكمت هاى حليت آميزش جنسى در شب هاى رمضان
أحل لكم ليلة الصيام الرفث إلى نسائكم هن لباس لكم و أنتم لباس لهن
جمله «هن لباس لكم . ..» بيانگر حكمت و دليل اعلام حليت (أحل لكم ...) است.
7 - بسيارى از مسلمانان صدر اسلام به حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان اعتنا نكرده و نافرمانى مى كردند .
علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم
بديهى است كه همه مسلمانان مرتكب خلاف نشدند. بنابراين، مخاطب قرار دادن همه آنان با جمله «كنتم تختانون ...» گوياى اين است كه تعداد متخلفان اندك نبوده است.
11 - نافرمانى مسلمانان و ناديده گرفتن حرمت آميزش در شب هاى رمضان ، از زمينه هاى نسخ آن حكم بود .
أحل لكم . .. علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم
جمله «علم اللّه . ..» نيز همانند «هن لباس لكم ...» بيان حكمت و دليل جعل حليت آميزش در شبهاى ماه رمضان (أحل لكم ...) است.
13 - تحقق عينى و ملموس شدن دشوارى پرهيز از آميزش جنسى ، از علل حكم الهى به حليت آن در شب هاى رمضان
علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم
چنانچه گذشت، جمله «علم اللّه . ..» (خدا دانست كه شما به خود خيانت كرديد) از علل نسخ حرمت آميزش است و از آن جا كه خداوند پيش از تحقق وقايع و حوادث، بدآنها علم دارد; مقصود از «علم اللّه ...» تحقق معلوم در خارج است. بنابراين علت نسخ حرمت، تحقق تمرد و خيانت است نه علم و آگاهى پيشين خداوند به آن.
19 - جواز مباشرت جنسى با همسران در شب هاى رمضان ، از ابتداى شب تا طلوع فجر است .
فالن بشروهن . .. حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
قيد «از ابتداى شب تا طلوع فجر» در اين برداشت، مبتنى بر اين است كه «حتى يتبين» غايت براى «باشروهن» نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 13،14
13 - وجوب روزه ماه رمضان مشروط به احراز حلول اين ماه است و احتمال حلول ماه كافى نيست .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
«شهود» و «شهادت» (مصدر شهد) به معناى حضور داشتن و بر اثر آن چيزى را ديدن و يا فهميدن است (اقتباس از مفردات راغب). بنابراين «فمن شهد منكم الشهر ...»; يعنى، هر كسى آن ماه را دريابد و به آن آگاه شود و يقين حاصل كند ... كافى نبودن احتمال حلول ماه، از مفهوم اين جمله به دست مى آيد.
14 - در وجوب روزه ، علم و احراز شخصى به حلول ماه رمضان كافى است .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
كلمه «منكم» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 183 - 11
11 - حفص بن غياث نخعى مى گويد : « سمعت أبا عبداللّه ( ع ) يقول : ان شهر رمضان لم يفرض اللّه صيامه على أحد من الأمم قبلنا ، فقلت له : فقول اللّه عز و جل « يأيها الذين ءامنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم » قال : انما فرض اللّه صيام شهر رمضان على الأنبياء دون الأمم ففضل به هذه الأمة . . . ;
از امام صادق(ع) شنيدم كه مى فرمود: روزه ماه رمضان بر هيچ يك از امتهاى پيشين واجب نبوده است. به آن حضرت عرض كردم: خداوند در قرآن مى فرمايد: «اى افرادى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد». حضرت فرمودند: روزه ماه رمضان، تنها بر پيامبران آن امتها واجب بوده نه خود امتها و خداوند با واجب كردن روزه رمضان بر امت اسلام، آنان را (بر ديگر امتها) برترى داد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 20
20 - خوردن و آشاميدن در شب هاى رمضان تا طلوع فجر جايز است .
كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 186 - 15
15 - ماه رمضان ، زمان مناسب براى دعا به درگاه خداوند
شهر رمضان . .. و إذا سألك عبادى عنى فإنى أجيب دعوة الداع
برداشت فوق بيانگر وجه ارتباط آيه مورد بحث با آيه قبل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 12،37
12 - روزه ماه رمضان بر هر فرد فرد مسلمانان واجب است .
فمن شهد منكم الشهر فليصمه
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 12
12 - « عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : التمسوا ليلة القدر ليلة سبع و عشرين ;
از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شب قدر را در شب بيست و هفتم بخواهيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 11
11 - « عن زرارة عن أبى جعفر ( ع ) قال : سألته عن ليلة القدر قال : هى احدى و عشرين أو ثلاث و عشرين ;
زراره گويد: از امام باقر(ع) از شب قدر سؤال كردم، حضرت فرمود: شب قدر شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 4 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . إذا كانت ليلة ثلاث و عشرين ( من رمضان ) « فيها يفرق كلّ أمر حكيم » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: . ..هرگاه شب بيست سوم رمضان فرا رسد، هر كار با حكمتى فيصله مى يابد»... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 5
5 - ماه رمضان ، ماهى داراى عظمت و قداستى خاص
كتب عليكم الصيام . .. شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 3
3 - نزول قرآن در ماه رمضان ، دليلى براى انتخاب اين ماه براى روزه گرفتن
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
توصيف ماه رمضان به اينكه قرآن در آن نازل شده، پس از بيان احكام روزه و تعيين اين ماه براى روزه دارى، مى تواند اشاره به آن باشد كه: علت تعيين ماه رمضان براى روزه گرفتن، نزول قرآن در اين ماه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 36
36 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « اذا دخل شهر رمضان فللّه فيه شرط ، قال اللّه تعالى : « فمن شهد منكم الشهر فليصمه » فليس للرجل إذا دخل شهر رمضان ان يخرج إلا فى حج أو عمرة أو مال يخاف تلفه أو أخ يخاف هلاكه . . . ;
هنگامى كه ماه رمضان وارد شد پس براى خدا در اين ماه شرطى است. خداوند تعالى مى فرمايد: «فمن شهد منكم الشهر فليصمه» پس شخص هنگام رمضان نبايد مسافرت كند مگر براى حج، يا عمره، يا مالى كه ترس از تلف آن دارد، يا برادرى
]دينى[ كه ترس از هلاكت او دارد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 2،3،37
2 - قرآن ، در ماه رمضان نازل شده است .
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
3 - نزول قرآن در ماه رمضان ، دليلى براى انتخاب اين ماه براى روزه گرفتن
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
توصيف ماه رمضان به اينكه قرآن در آن نازل شده، پس از بيان احكام روزه و تعيين اين ماه براى روزه دارى، مى تواند اشاره به آن باشد كه: علت تعيين ماه رمضان براى روزه گرفتن، نزول قرآن در اين ماه است.
37 - فضل بن شاذان از امام رضا ( ع ) روايت كرده : « فان قال : فلم جعل الصوم فى شهر رمضان خاصة دون ساير الشهور ؟ قيل لأن شهر رمضان هو الشهر الذى أنزل اللّه فيه القرآن و فيه فرّق بين الحق و الباطل كما قال اللّه عز و جل « شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان » و فيه نبّىء محمد (صلی الله علیه و آله) و فيه ليلة القدر التى هى خير من ألف شهر . . . ;
اگر سؤال شود چرا روزه تنها در ماه رمضان واجب شده و در ماههاى ديگر واجب نشده است؟ در جواب گفته مى شود: چون ماه رمضان ماهى است كه خداوند قرآن را در آن نازل كرده و در اين ماه، حق و باطل را جدا كرده است. همان طور كه خداوند فرموده «شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدًى للناس و بينات من الهدى و الفرقان». در اين ماه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پيامبر شد و شب قدر در اين ماه است، شبى كه از هزار ماه بهتر است ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 15
15 - در صورت مباشرت با همسران ، در شب هاى رمضان ، بايد پيش از طلوع فجر غسل كرد . *
فالن بشروهن و ابتغوا ما كتب اللّه لكم . .. حتّى يتبيّن لكم الخيط الأبيض
برخى از مفسران بر آنند كه مراد از «ما كتب اللّه» تحصيل طهارت است; چنانچه در سوره مائده (آيه 6) آمده است: «و إن كنتم جنباً فاطهروا . .. أو لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيداً طيباً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف
من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 10
10 - « عن اسحاق بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سمعته يقول و ناس يسألونه و يقولون إنّ الأرزاق تقسم ليلة النصف من شعبان فقال : لا و اللّه ما ذلك إلاّ فى ليلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدى و عشرين و ثلاث و عشرين فإنّ فى ليلة تسع عشرة يلتقى الجمعان و فى ليلة احدى و عشرين يفرق كلّ أمر حكيم و فى ليلة ثلاث و عشرين يمضى ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال اللّه : « خير من ألف شهر » ;
اسحاق بن عمار گويد: شنيدم كه امام صادق(ع)، در جواب مردمى كه از او سؤال مى نمودند و مى گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مى شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنين نيست، آن تقسيم انجام نمى گيرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بيست ويكم و شب بيست و سوم; زيرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چيزهايى كه بايد مقدم افتد يا مؤخر افتد ]فراهم
مى گردد و در شب بيست و يكم، هر امرى كه محكم و به هم پيوسته باشد، جدا و تنظيم مى شود و شب بيست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفيذ و اجرا مى گردد و آن شب قدر است كه خداوند [درباره آن ]فرموده: خير من ألف شهر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 1،2،5
1 - ماه رمضان ، ماهى كه براى روزه گرفتن تعيين شده است .
كتب عليكم الصيام . .. أياماً معدودت ... شهر رمضان
«شهر رمضان» خبر براى مبتداى محذوف; يعنى، «هى» است كه به «أياماً معدودات» بر مى گردد.
2 - قرآن ، در ماه رمضان نازل شده است .
شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
5 - ماه رمضان ، ماهى داراى عظمت و قداستى خاص
كتب عليكم الصيام . .. شهر رمضان الذى أنزل فيه القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 186 - 15
15 - ماه رمضان ، زمان مناسب براى دعا به درگاه خداوند
شهر رمضان . .. و إذا سألك عبادى عنى فإنى أجيب دعوة الداع
برداشت فوق بيانگر وجه ارتباط آيه مورد بحث با آيه قبل است.
ماه شعبان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
ماه شوال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 21
21 ـ ماه هاى حج ، شوال ، ذى القعده و ذى الحجه است و در غير آنها حج صحيح نيست .
الحج اشهر معلومات
امام صادق (ع): «الحج اشهر معلومات» شوال و ذوالقعده و ذوالحجة ليس لأحد ان يحج فى ما سواهن
كافى، ج 4، ص 289، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 193، ح 697.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17،18
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
ماه صفر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 14
14 ـ از اميرالمؤمنين ( ع ) درباره قول خداى عز و جل « فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر » روايت شده است : « هى عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من ربيع الآخر . . . ;
آن چهار ماه، بيست روز از آخر ذيحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز اول ربيع الآخر است . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 17
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 1
1 ـ هلال ماه صفر سال دهم هجرت ، آغاز اجراى فرمان كشتن و منع عبور و مرور مشركان و سلب آزادى سير و سياحت از آنان
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشركين
توصيف «الأشهر» به «الحرم» حاكى از اين است كه: منظور از «أربعة أشهر» در آيه دوّم (فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر) ماههاى حرام سال ; يعنى، رجب، ذيقعده، ذيحجه و محرّم است. بر اين مبنا «ال» در «الأشهر» براى عهد حضورى مى باشد ; يعنى هنگامى كه اين سه ماه حرام ـ كه اكنون با اعلام پيام برائت در روز حج اكبر مصادف شده است ـ پايان يافت، مشركان را بكشيد. گفتنى است كه پايان آن سه ماه، مساوى با آغاز ماه صفر سال دهم هجرت بود.
ماه محرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5،14
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
14 ـ از اميرالمؤمنين ( ع ) درباره قول خداى عز و جل « فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر » روايت شده است : « هى عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من ربيع الآخر . . . ;
آن چهار ماه، بيست روز از آخر ذيحجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز اول ربيع الآخر است . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 19
19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه درباره چهار ماه حرام فرمود : « رجب . . . و ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم . . . ;
آن چهار ماه عبارتند از: رجب . .. و ذى قعده و ذى حجه و محرم ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 38 - 16
16 ـ دعاى زكريا و تقاضاى نسلى پسنديده از خداوند ، در روز اوّل محرم
هنا لك دعا زكريا ربّه قال ربّ هب لى من لدنك ذريّة طيبة
امام رضا (ع) به شخصى كه اوّل محرّم به حضور آن حضرت رسيد فرمود: ان هذا اليوم هو اليوم الذى دعا فيه زكريّا (ع) ربّه عزّ و جلّ فقال ربّ هب لى من لدنك ذريّة طيّبة . .. .
عيون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 299، ح 58 ; امالى صدوق، ص 112، ح 5، مجلس 17.
ماه هاى حرام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 217 - 1،5،6،7،12،19
1 ـ پُرسش مردم از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، درباره جنگ و خونريزى در ماه هاى حرام
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه
5 ـ برخوردارى برخى از ماه ها ( ماه هاى حرام ) از حُرمت و قداست
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
الف و لام در «الشهر الحرام» براى جنس است كه شامل همه ماههاى حرام مى شود: يعنى رجب، ذى القعده، ذى الحجّه و محرّم.
6 ـ جنگ در ماه هاى حرام ، از گناهان بزرگ است .
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
7 ـ احترامِ ماه هاى حرام ( ممنوعيّت جنگ در آنها ) ، در عصر جاهليّت و تأييد آن در اسلام
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
ظاهر اين است كه در سؤال سائل نيز كلمه «الحرام» (به معناى داراى حرمت) آمده است; بنابراين آن ماهها، پيش از اعلام قرآن مبنى بر تحريم جنگ در آن، از احترام ويژه اى برخوردار بوده است.
12 ـ لزوم تأمين امنيّت حَرَم الهى در ماه هاى حرام
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
19 ـ گناه فتنه انگيزى ، بزرگتر از آدم كشى در ماه هاى حرام است .
قل قتال فيه كبير . .. و الفتنة اكبر من القتل
الف و لام در «القتل»، عهد است ; يعنى قتل در ماههاى حرام.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 10
10 ـ ماه هاى حرام ، قربانى هاى بى نشان و بانشان حج و نيز نشانه هاى قربانى ، از شعاير الهى
لاتحلوا شعر اللّه و لاالشهر الحرام و لاالهدى و لاالقلئد
بنابر اينكه امور ياد شده از باب ذكر خاص بعد از عام (شعر اللّه) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 2،20
2 ـ چهار ماه از سال ( رجب ، ذيقعده ، ذيحجه و محرم ) ماه هاى حرام است .
فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر . .. فإذا انسلخ الأشهر الحرم
20 ـ « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه : « فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم » قال : هى يوم النحر إلى عشر مضين من شهر ربيع الأخر ;
از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «فإذا انسلخ الأشهر الحرم . ..» روايت شده است: ماههاى حرام، از روز عيد قربان است تا ده روز از ماه ربيع الأخر بگذرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 5،17،18،19
5 ـ وجود چهار ماه حرام در ميان ماه هاى دوازده گانه ( سال قمرى )
إن عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . .. منها أربعة حرم
17 ـ از امام صادق ( ع ) درباره قول خداى عز و جل كه مى فرمايد : « ان عدة الشهور عند اللّه اثنا عشر شهراً . . . » روايت شده است : « المحرم و الصفر و ربيع الأول و ربيع الأخر و جمادى الأولى و جمادى الآخرة و رجب و شعبان و شهر رمضان و شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة . من ها أربعة حرم ، عشرون من ذى الحجة و المحرم و صفر و شهر ربيع الأول و عشر من شهر ربيع الأخر ;
اين ماهها عبارتند از: محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الاخر، جمادى الاولى، جمادى الآخر، رجب، شعبان، ماه رمضان، شوال، ذى قعده و ذى حجه. از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است و آنها عبارتند از: بيست روز آخر ذى حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربيع الاول و ده روز از اول ربيع الآخر».
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
19 ـ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده كه درباره چهار ماه حرام فرمود : « رجب . . . و ذوالقعده و ذوالحجه و المحرم . . . ;
آن چهار ماه عبارتند از: رجب . .. و ذى قعده و ذى حجه و محرم ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 2،5،8
2 ـ جا به جا كردن ماه هاى حرام ، مايه فزونى درجه كفرِ كفرمداران
إنما النسىء زيادة فى الكفر
5 ـ جا به جايى ماه هاى حرام ، عاملى در جهت گمراهى كافران
إنما النسىء . .. يضل به الذين كفروا
8 ـ نتيجه جا به جا شدن ماه هاى حرام از سوى عرب هاى جاهلى ، چيزى جز حلال شمردن حرام الهى نبود .
فيحلوا ما حرّم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 9
9 ـ شكستن حرمت ماه هاى حرام ( پرداختن به جنگ در آن ) ، ظلم به خويش و جامعه بشرى است .
فلا تظلموا فيهن أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 5،6
5 ـ اعطاى آزادى سير و سياحت به مشركان پيمان شكن ، در چهار ماه حرام از سال ( ذيقعده ، ذيحجه ، محرم و رجب )
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
توصيف «أربعة أشهر» به «الاشهر الحرم» (در آيه 5) مى تواند قرينه باشد بر اين كه: مراد از «أربعة أشهر» همان چهار ماه حرام معروف (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب) است ; يعنى با الغاى اعتبار پيمان صلح و برداشته شدن امان از مشركان، آنان تنها در ماههاى حرام، آزادى رفت و آمد و سير و سياحت خواهند داشت.
6 ـ در ماه هاى حرام ، سلب امنيت از دشمن پيمان شكن ، ممنوع است . *
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
تفريع «فسيحوا فى الأرض» بر «براءة من اللّه و رسوله» با حرف «فاء»، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: تعرض به دشمن در چهار ماه از سال، ممنوع است و خداوند بر اساس همين قانون، مشركان را در اين چهار ماه آزاد مى گذارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 5 - 3
3 ـ جنگ ، سلب كردن امنيت دشمن و ممانعت از سير و سياحت آنان در ماه هاى حرام ، ممنوع است .
فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 10
10 ـ حرمت آغاز جنگ در ماه هاى حرام و جواز جنگ هاى دفاعى و مقابله به مثل در برابر هجوم مشركان
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم و قتلوا المشركين كافة كما يقتلونكم
حرمت ماههاى حرام، مقتضى ترك جنگ در آن ماههاست ; ولى چون ممكن است دشمن اين حرمت را رعايت نكند، خداوند در اين صورت تكليف حرمت را از مسلمانان برداشته و فرموده كه همانند آنان، شما نيز بجنگيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 6
6 ـ در ماه هاى حرام ، سلب امنيت از دشمن پيمان شكن ، ممنوع است . *
فسيحوا فى الارض أربعة أشهر
تفريع «فسيحوا فى الأرض» بر «براءة من اللّه و رسوله» با حرف «فاء»، مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: تعرض به دشمن در چهار ماه از سال، ممنوع است و خداوند بر اساس همين قانون، مشركان را در اين چهار ماه آزاد مى گذارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 2،12
2 ـ شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام ، موجب عقاب شديد از سوى خداوند
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. اعلموا إنّ اللّه شديد العقاب
با توجه به آيه قبل معلوم مى شود، از جمله كسانى كه به عقاب شديد تهديد شده اند كسانى هستند كه با مضامين و احكام مطرح شده در آيه قبل مخالفت كنند. برداشت فوق به گروهى از آنان اشاره دارد و در برداشتهاى بعدى ديگر موارد منعكس خواهد شد.
12 ـ شكنندگان حرمت كعبه و ماه هاى حرام و اعراض كنندگان از حكم قربانى نبايد از رحمت و مغفرت الهى مأيوس باشند .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. إنّ اللّه شديد العقاب و إنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 8
8 ـ پاسدارى از حرمت كعبه و ماه هاى حرام عامل بهره مندى از مغفرت و رحمت الهى
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس . .. و إنّ اللّه غفور رحيم
آيه قبل نشان دهنده مصاديقى است كه از مغفرت و رحمت الهى بهره مند مى شوند و ازجمله آنان كسانى هستند كه حرمت كعبه و ماههاى حرام را پاس مى دارند. در برداشتهاى بعدى ديگر مصاديق آن منعكس خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 1،6،7،11،12
1 ـ جا به جا كردن ماه حرام و ماه حلال ( انتقال دادن حرمت ماه محرم به ماه صفر و حليت ماه صفر به محرم ) از كار هاى نادرست عرب هاى جاهلى
إنما النسىء زيادة فى الكفر
براى عربهاى جاهلى كه با داشتن خوى جنگ طلبى و غارتگرى، تحمل ترك جنگ در سه ماه متوالى (ذيقعده، ذيحجه و محرم) بسيار شاق و دشوار بود، به زعم خود، ماههاى محرّم و صفر را پس و پيش مى كردند; يعنى، در ماه محرّم الحرام مى جنگيدند و در ماه صفر متاركه جنگ داشتند; سال بعد دوباره محرّم را به جاى خود بر مى گرداندند و به اين كار «نسىء» (تأخير انداختن) مى گفتند.
6 ـ « نسىء » ، حلال شمردن يكى از ماه هاى حرام در يك سال و حرام شمردن همان ماه در سال ديگر است .
إنما النسىء . .. يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً
7 ـ پايبندى عرب هاى جاهلى به تعداد ماه هاى حرام ، على رغم جا به جا كردن آنها
لبواطئوا عدة ما حرّم اللّه
11 ـ « نسىء » ، ( جا به جا كردن ماه هاى حلال و حرام ) ، از اعمال زشت عرب هاى جاهلى و كارى پسنديده و زيبا در ديدگاه آنان
إنما النسىء زيادة فى الكفر . .. زين لهم سوء أعملهم
12 ـ « عن رسول اللّه فى قوله تعالى « يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً » كانوا يحرّمون المحرم عاماً و يستحلون صفر و يحرّمون صفر عاماً و يستحلّون المحرّم . . . ;
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آيه فوق روايت شده است: [كافران] يك سال، محرم را ماه حرام و صفر را حلال و يك سال، صفر را ماه حرام و محرم را حلال مى شمردند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 6
6 ـ « نسىء » ، حلال شمردن يكى از ماه هاى حرام در يك سال و حرام شمردن همان ماه در سال ديگر است .
إنما النسىء . .. يحلونه عاماً و يحرمونه عاماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 217 - 9،10،11،16،18،19
9 ـ در نظر خداوند ، جلوگيرى از راه خدا و كفر به او ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه و كفر به . .. اكبر
بنابراينكه «صد عن سبيل اللّه»، مبتدا و «اكبر»، خبر آن باشد.
10 ـ در نظر خداوند ، جلوگيرى از ورود به مسجدالحرام ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه . .. و المسجدالحرام .
بنابراينكه «و المسجدالحرام»، عطف بر «سبيل اللّه» باشد و «صدّ»، مبتدا و «اكبر»، خبر آن باشد. يعنى: «و صدّ عن سبيل اللّه و صدّ عن المسجدالحرام ... اكبر»
11 ـ در نظر خداوند ، بيرون راندن و آواره ساختن ساكنان مكه ، گناهى بزرگتر از جنگيدن در ماه هاى حرام است .
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه اكبر . .. و اخراج اهله منه اكبر
16 ـ اقدام برخى از مسلمين ( عبداللّه بن جحش و همراهان او ) به جنگ با كفارِ مكه در ماه حرام
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير
در شأن نزول آيه آمده كه عبداللّه بن جحش و همراهان او در ماه رجب به گروهى از كفار كه داراى مال التجاره بودند، حمله بردند و آنان را كشته و يا اسير كردند. (مجمع البيان و ديگر تفاسير.)
18 ـ جنگ در ماه هاى حرام ، موجب بازداشتن مردمان از راه خداوند و بازدارى آنان از مسجدالحرام و كفر به خداست .
يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير و صدّ عن سبيل اللّه و كفر به و
بنابراينكه «و صدّ عن سبيل اللّه»، عطف بر «كبير» باشد: يعنى قتال فيه، صدّ عن سبيل اللّه و كفر به.
19 ـ گناه فتنه انگيزى ، بزرگتر از آدم كشى در ماه هاى حرام است .
قل قتال فيه كبير . .. و الفتنة اكبر من القتل
الف و لام در «القتل»، عهد است ; يعنى قتل در ماههاى حرام.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 218 - 10
10 ـ آمرزش گناه مجاهدانى از صدر اسلام كه در ماه حرام با كفار جنگيدند . ( عبداللّه بن جحش و همراهان او )
ان الذين امنوا و الذين هاجروا
به دليل شأن نزول، از مصاديق اولى آيه، عبداللّه بن جحش و ياران او هستند كه پس از هجرت از مدينه به سوى نخله، با دشمن درگير شدند و آنان را كشتند و يا اسير كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 3،4
3 - كافران عصر بعثت نيز به حرمت و قداست ماه هاى حرام و ممنوعيت جنگ در آنها معتقد بودند .
الشهر الحرام بالشهر الحرام
4 - ضرورت دفاع از كيان اسلام و مسلمانان ، حكمى مهمتر از حفظ احترام ماه هاى حرام و حرام بودن جنگ در آن ماهها
الشهر الحرام بالشهر الحرام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 8،13،16
8 ـ نهى الهى از شكستن حرمت ماه هاى حرام
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم
13 ـ نگهدارى حرمت ماه هاى حرام و رعايت تقوا در مقابله به مثل با دشمنان جنگ طلب در آن ماه ها ، مورد تأكيد و عنايت خداوند
فلا تظلموا فيهن أنفسكم . .. و اعلموا أن اللّه مع المتقين
16 ـ تقوا ، زمينه ساز رعايت حرمت ماه هاى حرام و بازدارنده آدمى از گناه و قانون شكنى
منها أربعة حرم . .. فلا تظلموا فيهن أنفسكم ... و اعلموا ان اللّه مع المتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 7،18
7 ـ حرمت ماه هاى چهارگانه ، در راستاى مصالح جامعه و مايه قوام و استوارى آن
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم فلا تظلموا فيهن أنفسكم
18 ـ از امام باقر ( ع ) روايت شده است : « . . . ما خلق اللّه بقعة فى الأرض أحب إليه من ها ـ ثم أومىء بيده نحو الكعبة ـ . . . ل ها حرّم اللّه الاشهر الحرم فى كتابه . . . ثلاثة متوالية للحج : شوال و ذوالقعده و ذوالحجة و شهر مفرد للعمرة و هو رجب ;
. .. خداوند هيچ بقعه اى را خلق نفرموده كه براى او محبوب تر از اين باشد ـ و با دست خويش به كعبه اشاره فرمود ـ [و افزود ]به احترام اين كعبه، خداوند در قرآن ماههاى حرام را محترم شمرد. سه ماه متوالى براى حج: شوال، ذى قعده و ذى حجه و يك ماه رجب، جدا براى عمره [مفرده]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 97 - 5،7،10،11
5 ـ نقش كعبه و ماه هاى حرام در قوام و ثبات جوامع منوط به حفظ حرمت آنها از سوى انسان ها است .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس
7 ـ ماه هاى حرام و قربانى هاى بى نشان و بانشان حج ، داراى نقشى خاص در قوام و برپايى جوامع
جعل اللّه الكعبة . ... قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد
الشهر الحرام و ما بعد آن عطف بر «الكعبة» و در حقيقت آنها نيز مفعول اول براى «جعل» مى باشند و مفعول دوم آن يعنى «قيماً للناس» به قرينه ماقبل حذف شده است.
10 ـ نقش اساسى تر كعبه در قوام جامعه نسبت به ماه هاى حرام و قربانى حج
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلئد
تقديم ذكرى كعبه و نيز حذف «قيماً للناس» نسبت به «الشهر الحرام . ..» اشاره به اين دارد كه نقش ماههاى حرام و قربانى حج و ... در قوام جوامع بواسطه كعبه مى باشد.
11 ـ آگاهى انسان ها به علم گسترده خداوند ، از اهداف بيان نقش كعبه و ماه هاى حرام و قربانى در قوام جامعه
جعل اللّه . .. ذلك لتعلموا إنّ اللّه يعلم ما فى السموت و ما فى الارض
«ذلك» مى تواند اشاره به بيان مطالب ياد شده باشد، يعنى خداوند فلسفه ايجاد كعبه و نيز احكام مربوط به آن را بيان كرد تا انسانها بدانند افعال خداوند و احكام او عالمانه و داراى اهدافى والاست و اين را نشان و علامتى از علم گسترده خداوند بشمارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 97 - 3،5
3 ـ لزوم حفظ حرمت كعبه و ماه هاى حرام
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس و الشهر الحرام
5 ـ نقش كعبه و ماه هاى حرام در قوام و ثبات جوامع منوط به حفظ حرمت آنها از سوى انسان ها است .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 98 - 2،12
2 ـ شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام ، موجب عقاب شديد از سوى خداوند
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. اعلموا إنّ اللّه شديد العقاب
با توجه به آيه قبل معلوم مى شود، از جمله كسانى كه به عقاب شديد تهديد شده اند كسانى هستند كه با مضامين و احكام مطرح شده در آيه قبل مخالفت كنند. برداشت فوق به گروهى از آنان اشاره دارد و در برداشتهاى بعدى ديگر موارد منعكس خواهد شد.
12 ـ شكنندگان حرمت كعبه و ماه هاى حرام و اعراض كنندگان از حكم قربانى نبايد از رحمت و مغفرت الهى مأيوس باشند .
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام . .. إنّ اللّه شديد العقاب و إنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 6
6 ـ وجود چهار ماه حرام در ميان ماه هاى سال ، حكمى الهى و داراى سابقه در اديان پيشين
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم
«قيّم» كه به معناى ثابت و استوار است، مى تواند به ريشه دار بودن اين حكم در اديان پيشين اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 36 - 6
6 ـ وجود چهار ماه حرام در ميان ماه هاى سال ، حكمى الهى و داراى سابقه در اديان پيشين
منها أربعة حرم ذلك الدين القيم
«قيّم» كه به معناى ثابت و استوار است، مى تواند به ريشه دار بودن اين حكم در اديان پيشين اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 3
3 - كافران عصر بعثت نيز به حرمت و قداست ماه هاى حرام و ممنوعيت جنگ در آنها معتقد بودند .
الشهر الحرام بالشهر الحرام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 7
7 ـ پايبندى عرب هاى جاهلى به تعداد ماه هاى حرام ، على رغم جا به جا كردن آنها
لبواطئوا عدة ما حرّم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 5
5 ـ هتك حرمت ماه هاى حرام ، هَدْى ( قربانى بى نشان حج ) و قلائد ( قربانى با نشان حج ) ، حرام و گناه است .
لاتحلوا . .. و لاالشهر الحرام و لاالهدى و لاالقلئد
«قلائد» جمع قلادة به معناى گردنبند است و مراد از آن گوسفند، شتر و گاوى است كه به منظور قربانى كردن در حج، علامتى را بر گردن آن مى آويزند. و لفظ «الشهر الحرام» اگر چه مفرد است ولى مراد از آن جنس است. بنابراين شامل تمامى ماههاى حرام مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 99 - 5
5 ـ بى اعتنايى به احكام صيد و كفاره آن در نهان و شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام به دور از چشم مردم ، پديدار و آشكار در محضر خداوند
و اللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمون
از مصاديق مورد نظر براى «ماتكتمون» ـ با توجه به آيات قبل ـ افعال و رفتارى است كه در برداشت به آنها اشاره شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 11
11 ـ داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *
إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 5،6
5- ماهىِ بى جانِ همراه موسى ( ع ) ، در مجمع البحرين زنده شده و در مسيرى تونل مانند ، در آب دريا فرو رفت .
نسيا حوتهما فاتّخذ سبيله فى البحر سربًا
فاعل «اتخذ» ضميرى است كه به «حوت» بازمى گردد. استناد فعل به ماهى ظهور در آن دارد كه ماهى بى جان، جان دار شده است. «سرب» به معناى نفق و سوراخ (تونل) است و در آيه حال براى «سبيل» است; يعنى، راهى تونل مانند را در دريا در پيش گرفت.
6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 4،5،6
4- همسفر موسى از بازگويى سرگذشت ماهى ، براى موسى ( ع ) ، در مدّت استراحت شان در مجمع البحرين ، غفلت كرد .
قال أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت
«صخرة» به معناى «تخته سنگ بزرگ» است. «أوينا إلى الصخرة» يعنى: «براى استراحت، در كنار آن صخره، جاى گرفته بوديم.».
5- همسفر موسى ، در پى درخواست تهيه چاشت از جانب موسى ( ع ) ، ماجراى رفتن ماهى به دريا را به يادآورد .
ءاتنا غداءنا . .. قال أرءيت ... فإنّى نسيت الحوت
6- خدمت كار موسى ، غفلت خود را از يادآورى ماجراى ماهى به موسى ( ع ) ، ناشى از نفوذ شيطان در خود دانست .
و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 154 - 10
10 ـ حرمت ماهيگيرى در روز شنبه بر يهود و نهى الهى از مخالفت با آن
و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت
مقيد شدن «لاتعدوا» به «فى السبت» حكايت از آن دارد كه روز شنبه داراى حكمى خاص براى يهوديان بوده است كه با توجه به ديگر آيات مى توان گفت مراد از آن حكم، حرمت ماهيگيرى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 5
5 ـ پرهيزكنندگان از صيد ماهى در ميان يهوديان ايله ( چه موعظه گران و چه تاركان نهى از منكر ) مطمئن به نزول عذاب الهى بر متجاوزان و يا به هلاكت رسيدن ايشان به دست خدا
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 10
10 - از امام سجاد ( ع ) روايت شده است : « . . . أما القردة فكانوا قوماً من بنى اسرائيل . . . اعتدوا فى السبت فصادوا الحيتان فمسخهم اللّه قردة . . . ;
. .. اما بوزينه ها گروهى از بنى اسرائيل بودند ... كه در روز شنبه از دستور الهى سرپيچى كرده به صيد ماهى پرداختند و خداوند آنان را به صورت بوزينه مسخ كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 2
2 ـ اكثريت ساكنان ايله به گناه صيد ماهى در روز شنبه آلوده شدند .
إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً
تعبير از تجاوزگران با كلمه «قوما» مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 165 - 2،6
2 ـ خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .
فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس
«بئيس» به معناى شديد است.
6 ـ يهوديان متخلف از حكم روز شنبه ( حرمت تلاش براى كسب مال و صيد ماهى ) مردمانى فاسق و ظالم در پيشگاه خداوند
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 166 - 1،3
1 ـ خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .
فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين
«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.
3 ـ خداوند يهوديان ايله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و اصرارشان بر صيد ماهى ، به بوزينه تبديل كرد .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس . .. فلما عتوا عن ما نهوا عنه
واقــع شدن جمله «فلما عتوا» پس از «أخذنا الذين ظلموا . .. »، بيانگر اين است كه متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنيوى همچنان به صيد ماهى در شنبه ادامه مى دادند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 11
11 ـ داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *
إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 5،6
5- ماهىِ بى جانِ همراه موسى ( ع ) ، در مجمع البحرين زنده شده و در مسيرى تونل مانند ، در آب دريا فرو رفت .
نسيا حوتهما فاتّخذ سبيله فى البحر سربًا
فاعل «اتخذ» ضميرى است كه به «حوت» بازمى گردد. استناد فعل به ماهى ظهور در آن دارد كه ماهى بى جان، جان دار شده است. «سرب» به معناى نفق و سوراخ (تونل) است و در آيه حال براى «سبيل» است; يعنى، راهى تونل مانند را در دريا در پيش گرفت.
6- « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . . أرسل ( أى موسى ) إلى يوشع إنّى قد ابتليت فاصنع لنا زاداً وانطلق بنا ، و اشترى حوتاً . . .ثمّ شواه ثمّ حمله فى مكتل . . . فقطرت قطرة من السماء فى المكتل فاضطرب الحوت ثمّ جعل يَثِبُ من المكتل إلى البحر قال : و هو قوله : « واتّخذ سبيله فى البحر سرباً » ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . .. موسى به يوشع پيام فرستاد: «من، در معرض آزمايش قرار گرفتم. براى ما توشه راه فراهم ساز و به همراه ما بيا!». يوشع، يك ماهى خريد ... و آن را بريان كرد و در زنبيل نهاد... سپس قطره آبى از آسمان در زنبيل چكيد و ماهى به جنب وجوش آمد و از زنبيل به دريا پريد و اين سخن خدا است كه فرمود: واتّخذ سبيله فى البحر سرباً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 2،3،10،11
2- ماهىِ همراه موسى و يوشع ، در مجمع البحرين ، در آب دريا فرو غلتيد و از دسترس آنان دور شد .
واتخذ سبيله فى البحر عجبًا
3- حركت ماهى بى جان به سمت دريا و فرو رفتن در آن ، از چشم موسى ( ع ) پنهان مانده ، ولى خدمت كارِ وى آن را ديده بود .
أرءيت إذ أوينا إلى الصخرة فإنّى نسيت الحوت . .. أن أذكره
«أن أذكره»، بدل براى ضمير مفعولى در «ما أنسانيه» است و مفاد جمله اين است كه شيطان، ذكر ماجراى ماهى را براى تو، از ياد من برد. اين گفته نشان مى دهد كه يوشع، ماجراى ماهى را مى دانست، ولى موسى(ع) از آن خبر نداشت.
10- فرو غلتيدن ماهى و حركت آن در آب ـ در نظر همسفر موسى ـ به گونه اى غيرعادى و عجيب بوده است .
واتخذ سبيله فى البحر عجبًا
11- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّه لما كان من أمر موسى الذى كان أعطى مكتل فيه حوت مملّح قيل له : هـذا يدلّك على صاحبك عند عين مجمع البحرين . . . فانطلق الفتى يغسل الحوت فى العين فاضطرب الحوت فى يده حتّى خدشه فانفلت و نسيه الفتى ;
از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) روايت شده: آن گاه كه از كار موسى(ع) گذشت آنچه در زندگى او پيش آمد، زنبيلى به او داده شد كه در آن يك ماهى نمك زده بود. به وى گفته شد: «اين ماهى، تو را به صاحب ات، نزد چشمه اى در محل تلاقى دو دريا، راهنمايى مى كند ... پس آن جوانى كه همراه موسى(ع) بود، رفت كه ماهى را در آن چشمه بشويد، ماهى در
دست او به حركت درآمد تا اين كه به او خراش وارد كرد و از چنگ او درآمد (و رفت) و جوان آن را فراموش كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 64 - 1
1- مسأله ماهى و حركت غيرعادى آن در آب ، نشانه اى براى جايگاه ملاقات موسى و خضر ( ع ) بود .
قال ذلك ما كنّا نبغ
«بغى» به معناى «طلب» است و «ذلك ما كنّا نبغ» يعنى: «آنچه پيوسته در طلب او بوديم، همان علامت و نشانه است. ». ياء «نبغى» ـ در پايان سخن موسى(ع) ـ به منظور تخفيف كلام، حذف شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 61 - 2
2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .
فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما
«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» ـ در آيه بعد ـ آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 2،14
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
14 ـ فسق و تبهكارى ديرينه مردم ايله ، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمينه اى مساعد ( تسهيل ماهيگيرى در شنبه و ناياب شدن ماهى در غير آن روز ) براى سرپيچى از حكم تحريم صيد
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
«كذلك» اشاره است به معنايى كه از «إذ تأتيهم حيتانهم . .. » به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 11،12
11 ـ خداوند براى امتحان يهوديان ايله ، ماهيان را در روز شنبه به طرف ساحل سوق مى داد و در روز هاى ديگر از ساحل دور مى ساخت .
إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لايسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم
چون حكم تعطيلى روز شنبه براى همه يهود بود، نه مخصوص مردم ايله، معلوم مى شود آنچه خداوند براى مردم آن سامان پيش آورد تا آنان را بيازمايد، همان آمدن ماهيان در روز شنبه و كمياب شدنشان در روزهاى ديگر بود، نه اصل تحريم كار در روز شنبه. لذا مشاراليه «ذلك» وضعيت بيان شده براى ماهيان است.
12 ـ حركت ماهيان و تعيين مسير حركتشان در دريا ، به دست خدا و در اختيار اوست .
إذ تأتيهم . .. لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 1
1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 12،13،14،15،21
12- گرفتار آمدن يونس ( ع ) در دريا و شكم ماهى ، كيفر ترك خشمگينانه او از ميان قومش
ذاالنون إذ ذهب مغـضبًا . .. فنادى فى الظلمـت
مقصود از «ظلمات» در آيه شريفه، شكم ماهى است و جمع آمدن آن براى بيان شدت ظلمت است.
13- دعا و تضرع يونس ( ع ) به درگاه الهى ، پس از گرفتار آمدن در ظلمات ( شكم ماهى )
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت
14- روى آوردن يونس ( ع ) در شكم ماهى به تهليل و تنزيه خداوند ، در نيايش ويژه خويش
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحنك
15- « لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » ، ندا و دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن در ظلمت شكم ماهى
فنادى فى الظلمـت أن لاإلـه إلاّأنت سبحـنك إنّى كنت من الظـلمين
21- « قال المأمون للرضا ( ع ) فأخبرنى عن قول اللّه عزّوجلّ : « و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه » فقال الرضا ( ع ) : ذاك يونس بن متى ( ع ) ذهب مغاضباً لقومه « فظنّ » بمعنى إستيقن « أن لن نقدر عليه » أى لن نضيق عليه رزقه . . . « فنادى فى الظلمات » أى ظلمة الليل و ظلمة البحر و ظلمة بطن الحوت : « أن لا إلـه إلاّ أنت سبحانك إنّى كنت من الظالمين » بتركى مثل هـذه العبادة التى قد فرغتنى ل ها فى بطن الحوت ;
در روايت آمده است كه] مأمون به امام رضا(ع) گفت: مرا خبر ده از سخن خداى عزّوجلّ «و ذاالنون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن
لن نقدر عليه» امام فرمود: او يونس بن متى بود، كه در حالى كه بر قوم خود غضبناك بود، از ميان آنان برفت. «ظنّ» در كلام خدا به معناى «إستيقن» و «لن نقدر عليه» به معناى «لن نضيق عليه رزقه» ... مى باشد. «فنادى فى الظلمات»; يعنى، در ميان سه تاريكى (تاريكى شب، تاريكى دريا و تاريكى شكم ماهى) ندا كرد: «...سبحانك إنّى كنت من الظالمين»; يعنى، ... من از ستم كارانم; زيرا مثل چنين عبادتى را ـ كه اكنون مرا براى آن در شكم ماهى فارغ گردانيده اى ـ در گذشته ترك كرده بودم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 88 - 1
1- دعاى يونس ( ع ) به هنگام گرفتار شدن آن حضرت در تاريكى شكم ماهى ، مورد اجابت و پذيرش خدا قرار گرفت .
فنادى فى الظلمـت . .. فاستجبنا له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 142 - 1،3
1 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى بزرگ ، پس از افكنده شدن او به دريا
فالتقمه الحوت و هو مليم
«إلتقام» (مصدر «التقم») به معناى بلعيدن است و «حوت» هر چند در مطلق ماهى ـ چه بزرگ باشد و چه كوچك ـ به كار مى رود; اما كاربرد آن در ماهى بزرگ بيشتر است و در آيه شريفه نيز به همين معنا به كار رفته است.
3 - بلعيده شدن يونس به وسيله ماهى ، نتيجه خروج عجولانه او از ميان مردم و ادامه ندادن رسالت خود در ميان آنان بود .
إذ أبق إلى الفلك . .. فالتقمه الحوت و هو مليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 143 - 1
1 - يونس ( ع ) ، در دل ماهى به تسبيح مستمر خدا پرداخت .
فلولا أنّه كان من المسبّحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 144 - 1،2
1 - يونس ( ع ) اگر به تسبيح خدا در شكم ماهى نمى پرداخت ، تا قيامت در آنجا مى ماند .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
2 - تسبيح مستمر يونس ( ع ) ، تنها وسيله نجات او از دل ماهى شد .
فلولا أنّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 3
3 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى ، موجب بيمارى او گرديد .
فالتقمه الحوت . .. فنبذنـه بالعراء و هو سقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 147 - 4
4 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) الأنبياء و المرسلون على أربع طبقات . . . و نبىّ يرى فى منامه و يسمع الصوت و يعاين الملك و قد أرسل إلى طائفة قلّوا أو كثروا كيونس . قال اللّه ليونس « و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه: پيامبران و رسولان بر چهار طبقه اند . .. و پيامبرى است كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى از مردم ـ خواه كم يا زياد ـ فرستاده مى شود، مانند يونس كه خدا درباره اش مى فرمايد: «و أرسلناه إلى مائة ألف أو يزيدون»...».
ماهى ها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 11،12
11 ـ خداوند براى امتحان يهوديان ايله ، ماهيان را در روز شنبه به طرف ساحل سوق مى داد و در روز هاى ديگر از ساحل دور مى ساخت .
إذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لايسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم
چون حكم تعطيلى روز شنبه براى همه يهود بود، نه مخصوص مردم ايله، معلوم مى شود آنچه خداوند براى مردم آن سامان پيش آورد تا آنان را بيازمايد، همان آمدن ماهيان در روز شنبه و كمياب شدنشان در روزهاى ديگر بود، نه اصل تحريم كار در روز شنبه. لذا مشاراليه «ذلك» وضعيت بيان شده براى ماهيان است.
12 ـ حركت ماهيان و تعيين مسير حركتشان در دريا ، به دست خدا و در اختيار اوست .
إذ تأتيهم . .. لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 5
5 - بى دينان و نااميدان از نصرت الهى ، گرفتار بن بستى گريزناپذير در زندگى
من كان يظنّ أن لن ينصره اللّه. .. فليمدد بسبب الى السماء... هل يذهبنّ كيده ما يغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 6
6 - مأيوسان از رحمت حق و ثواب اخروى ، غيرقابل اعتماد و ناشايست براى دوستى و مودّت
يـأيّها الذين ءامنوا لاتتولّوا قومًا . .. قد يئسوا من الأخرة
جمله «قد يئسوا» به منزله تعليل براى «لاتتولّوا» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 6
6 - مأيوسان از رحمت حق و ثواب اخروى ، غيرقابل اعتماد و ناشايست براى دوستى و مودّت
يـأيّها الذين ءامنوا لاتتولّوا قومًا . .. قد يئسوا من الأخرة
جمله «قد يئسوا» به منزله تعليل براى «لاتتولّوا» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 11
11ـ تنها كفرپيشگان به يارى خدا اميد ندارند و از رحمت او مأيوسند .
لاياْيئس من روح الله إلاّ القوم الكـفرون
مراد از «كافرون» در آيه شريفه ، منكران قدرت خدا و رحمت آفرينى او و آگاهيش به نياز بندگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 11
11ـ تنها كفرپيشگان به يارى خدا اميد ندارند و از رحمت او مأيوسند .
لاياْيئس من روح الله إلاّ القوم الكـفرون
مراد از «كافرون» در آيه شريفه ، منكران قدرت خدا و رحمت آفرينى او و آگاهيش به نياز بندگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 1
1- در پى توصيه ملائكه به ابراهيم ( ع ) براى اجتناب از يأس ، او تنها گمراهان را مأيوس از رحمت خداوند خواند .
فلاتكن من القـنطين . قال و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 23 - 1،3
1 - كافرانِ به آيات الهى و لقاءاللّه ، از رحمت خداوند ، مأيوس اند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه و لقائه أولـئك يئسوا من رحمتى
3 - كافرانِ به قرآن ، مأيوس از رحمت خداوندند .
و الذين كفروا بأيـت اللّه . .. أولـئك يئسوا من رحمتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 15 - 5
5 - بى دينان و نااميدان از نصرت الهى ، گرفتار بن بستى گريزناپذير در زندگى
من كان يظنّ أن لن ينصره اللّه. .. فليمدد بسبب الى السماء... هل يذهبنّ كيده ما يغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 6
6 ـ حواريون عيسى ( ع ) تا قبل از نزول مائده ، در مراحل پايين ايمان و فاقد روحيه تسليم در برابر خدا بودند .
اذ قال الحواريون يعيسى ابن مريم . .. قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 8
8 ـ نزول مائده آسمانى از ميان برنده شك و ترديد در حقانيت مسيح و معجزه اى كافى براى همه مسيحيان
و نعلم ان قد صدقتنا . .. أنزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 11
11 ـ منزلت والاتر جنبه هاى معنوى نزول مائده آسمانى بر جنبه هاى مادى آن ، در نگرش عيسى ( ع )
تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا ءاية منك و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 11
11 ـ منزلت والاتر جنبه هاى معنوى نزول مائده آسمانى بر جنبه هاى مادى آن ، در نگرش عيسى ( ع )
تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا ءاية منك و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 1،2
1 ـ ميهمانى بر سفره غذايى آسمانى و نازل شده از جانب خداوند ، درخواست حواريون از عيسى ( ع )
اذ قال الحواريون . .. هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
كلمه «مائدة» به معناى غذا و سفره اى است كه بر آن غذا نهاده شده باشد.
2 ـ حواريون ، در صدد پى بردن به قدرت الهى ، با درخواست مائده آسمانى
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 113 - 1،2،3
1 ـ تناول از غذاى آسمانى و اطمينان به توانايى خداوند از انگيزه هاى حواريون براى درخواست مائده آسمانى
قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا
2 ـ يقين به رسالت عيسى ( ع ) و تبليغ آن با گواه بودن بر نزول مائده از انگيزه هاى حواريون براى درخواست مائده آسمانى
و نكون عليها من الشهدين
3 ـ انگيزه هاى چهارگانه حواريون ( تغذيه ، اطمينان و . . . ) توجيه آنان براى درخواست نابجاى نزول مائده آسمانى *
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين. قالوا نريد ان نأكل منها ... من الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 1،6،9،10
1 ـ حضرت مسيح ( ع ) با پذيرش تقاضاى حواريون ، از خداوند خواست سفره غذايى از آسمان فرو فرستد .
قال عيسى ابن مريم اللّهم ربنا أنزل علينا مائدة من السماء
6 ـ برجاى ماندن خاطره اى سرورانگيز در جامعه مسيحيت از انگيزه هاى عيسى ( ع ) براى درخواست مائده آسمانى
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
9 ـ برجاى ماندن نشانه و آيتى الهى در جامعه مسيحيت با نزول مائده آسمانى ، از انگيزه هاى مسيح براى درخواست آن از خداوند
أنزل علينا مائدة من السماء تكون . .. ءاية منك
10 ـ بهره مندى از رزق و روزى خداوند ، از اهداف حضرت مسيح ( ع ) ، در تقاضاى مائده آسمانى
و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 6
6 ـ برجاى ماندن خاطره اى سرورانگيز در جامعه مسيحيت از انگيزه هاى عيسى ( ع ) براى درخواست مائده آسمانى
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 111 - 1
1 ـ خداوند در الهام به حواريون پس از قصه مائده ، آنان را به ايمان به خود و رسولش مسيح فراخواند .
و اذ اوحيت إلى الحواريون ان ءامنوا بى و برسولى
ظاهراً «اذ قال . ..» در آيه بعد كه بيانگر داستان نزول مائده آسمانى است ظرف براى «اوحيت» مى باشد بنابراين مفاد آيه چنين مى شود: الهام خداوند به حواريون پس از جريان مائده بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 5
5 ـ حواريون عيسى پيش از داستان مائده نيز از زمره مدعيان ايمان به رسالت عيسى ( ع ) بودند .
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
چنانچه «اتقوا اللّه» فرمان به پرهيز از درخواست معجزه ويژه باشد، مراد از ايمان در «ان كنتم مؤمنين» ايمان به رسالت عيسى(ع) خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 1
1 ـ تأكيد خداوند بر اجابت دعاى حضرت مسيح ( ع ) با فرو فرستادن مائده آسمانى بر حواريون .
قال اللّه انى منزلها عليكم
اسم فاعل «منزّل» حكايت از تحقق نزول مائده دارد نه وعده به نزول آن در آينده يعنى همان گاه كه خداوند اجابت دعوت مسيح(ع) را به وى اعلام كرد، مائده آسمانى نيز در حال نزول بسوى حواريون بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 8
8 ـ نزول مائده آسمانى از ميان برنده شك و ترديد در حقانيت مسيح و معجزه اى كافى براى همه مسيحيان
و نعلم ان قد صدقتنا . .. أنزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 2
2 ـ مائده درخواستى حواريون به صورت تدريجى بر آنان فرو فرستاده شد .
قال اللّه انى منزلها عليكم
به كارگيرى «منزّل» از مصدر تنزيل مى تواند حاكى از آن باشد كه اجزاء مائده آسمانى يكجا نازل نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 14
14 ـ مورد لعن قرار گرفتن گروهى از بنى اسرائيل از سوى حضرت عيسى ( ع ) ، به دليل كفر آنان پس از نزول مائده آسمانى
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. عيسى ابن مريم
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و اما عيسى فلعن الذين انزلت عليهم المائدة ثم كفروا بعد ذلك.
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 7،8،14
7 ـ حواريون عيسى خواهان معجزه اى ويژه ( نزول مائده آسمانى ) على رغم ادعاى ايمان به رسالت مسيح ( ع )
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
8 ـ حواريون عيسيى نامطمئن به توانايى خداوند بر فرستادن مائده اى از آسمان
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
14 ـ حواريون عيسى مورد سرزنش وى به خاطر پيشنهاد معجزه ويژه و نزول مائده آسمانى ، على رغم مشاهده معجزات فراوان
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
آيات پيشين دلالت مى كند كه عيسى حتى در كودكى و قبل از دعوت مردمان به ايمان، معجزاتى را به مردمان ارائه مى كرد. بنابراين مى توان گفت انتقاد و اعتراض حضرت مسيح(ع) بدين جهت بوده كه چرا با وجود معجزات فراوان باز هم از وى درخواست معجزه دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 7
7 ـ مسيح ( ع ) خواهان عيد قرار گرفتن روز نزول مائده آسمانى در جامعه مسيحيت
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 1،3،9
1 ـ تأكيد خداوند بر اجابت دعاى حضرت مسيح ( ع ) با فرو فرستادن مائده آسمانى بر حواريون .
قال اللّه انى منزلها عليكم
اسم فاعل «منزّل» حكايت از تحقق نزول مائده دارد نه وعده به نزول آن در آينده يعنى همان گاه كه خداوند اجابت دعوت مسيح(ع) را به وى اعلام كرد، مائده آسمانى نيز در حال نزول بسوى حواريون بود.
3 ـ تفضل خداوند بر حواريون با تكرار نزول مائده آسمانى بر ايشان *
قال اللّه انى منزلها عليكم
برداشت فوق بر اين اساس است كه استعمال «منزّل» از باب تفعيل براى اشاره به كثرت نزول مائده باشد.
9 ـ نزول نان و گوشت ( مائده آسمانى ) بر حواريين از سوى خداوند پس از درخواست حضرت عيسى ( ع )
قال اللّه انى منزلها عليكم
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در توصيف مائده اى كه بر حواريين نازل شد فرمود: نزلت المائدة خبزاً و لحماً . .. .
مجمع البيان، ج 3، ص 410; نورالثقلين، ج 1، ص 691، ح 437.
مائده آسمانى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 113 - 4
4 ـ اطمينان به واقعى بودن مائده آسمانى انگيزه حواريون از خوردن آن مائده
قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا
عطف «نطمئن» بدون «ان» بر «نأكل» مى تواند بيانگر آن باشد كه حواريون به اين جهت خواهان خوردن از مائده بودند كه به متمايز بودن آن از سحر و شعبده پى برده و واقعى بودن آن را لمس كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 6
6 ـ حواريون عيسى ( ع ) تا قبل از نزول مائده ، در مراحل پايين ايمان و فاقد روحيه تسليم در برابر خدا بودند .
اذ قال الحواريون يعيسى ابن مريم . .. قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 8
8 ـ نزول مائده آسمانى از ميان برنده شك و ترديد در حقانيت مسيح و معجزه اى كافى براى همه مسيحيان
و نعلم ان قد صدقتنا . .. أنزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 11
11 ـ منزلت والاتر جنبه هاى معنوى نزول مائده آسمانى بر جنبه هاى مادى آن ، در نگرش عيسى ( ع )
تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا ءاية منك و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 11
11 ـ منزلت والاتر جنبه هاى معنوى نزول مائده آسمانى بر جنبه هاى مادى آن ، در نگرش عيسى ( ع )
تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا ءاية منك و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 1،2
1 ـ ميهمانى بر سفره غذايى آسمانى و نازل شده از جانب خداوند ، درخواست حواريون از عيسى ( ع )
اذ قال الحواريون . .. هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
كلمه «مائدة» به معناى غذا و سفره اى است كه بر آن غذا نهاده شده باشد.
2 ـ حواريون ، در صدد پى بردن به قدرت الهى ، با درخواست مائده آسمانى
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 113 - 1،2،3
1 ـ تناول از غذاى آسمانى و اطمينان به توانايى خداوند از انگيزه هاى حواريون براى درخواست مائده آسمانى
قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا
2 ـ يقين به رسالت عيسى ( ع ) و تبليغ آن با گواه بودن بر نزول مائده از انگيزه هاى حواريون براى درخواست مائده آسمانى
و نكون عليها من الشهدين
3 ـ انگيزه هاى چهارگانه حواريون ( تغذيه ، اطمينان و . . . ) توجيه آنان براى درخواست نابجاى نزول مائده آسمانى *
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين. قالوا نريد ان نأكل منها ... من الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 1،6،9،10
1 ـ حضرت مسيح ( ع ) با پذيرش تقاضاى حواريون ، از خداوند خواست سفره غذايى از آسمان فرو فرستد .
قال عيسى ابن مريم اللّهم ربنا أنزل علينا مائدة من السماء
6 ـ برجاى ماندن خاطره اى سرورانگيز در جامعه مسيحيت از انگيزه هاى عيسى ( ع ) براى درخواست مائده آسمانى
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
9 ـ برجاى ماندن نشانه و آيتى الهى در جامعه مسيحيت با نزول مائده آسمانى ، از انگيزه هاى مسيح براى درخواست آن از خداوند
أنزل علينا مائدة من السماء تكون . .. ءاية منك
10 ـ بهره مندى از رزق و روزى خداوند ، از اهداف حضرت مسيح ( ع ) ، در تقاضاى مائده آسمانى
و ارزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 6
6 ـ برجاى ماندن خاطره اى سرورانگيز در جامعه مسيحيت از انگيزه هاى عيسى ( ع ) براى درخواست مائده آسمانى
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 111 - 1
1 ـ خداوند در الهام به حواريون پس از قصه مائده ، آنان را به ايمان به خود و رسولش مسيح فراخواند .
و اذ اوحيت إلى الحواريون ان ءامنوا بى و برسولى
ظاهراً «اذ قال . ..» در آيه بعد كه بيانگر داستان نزول مائده آسمانى است ظرف براى «اوحيت» مى باشد بنابراين مفاد آيه چنين مى شود: الهام خداوند به حواريون پس از جريان مائده بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 5
5 ـ حواريون عيسى پيش از داستان مائده نيز از زمره مدعيان ايمان به رسالت عيسى ( ع ) بودند .
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
چنانچه «اتقوا اللّه» فرمان به پرهيز از درخواست معجزه ويژه باشد، مراد از ايمان در «ان كنتم مؤمنين» ايمان به رسالت عيسى(ع) خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 1
1 ـ تأكيد خداوند بر اجابت دعاى حضرت مسيح ( ع ) با فرو فرستادن مائده آسمانى بر حواريون .
قال اللّه انى منزلها عليكم
اسم فاعل «منزّل» حكايت از تحقق نزول مائده دارد نه وعده به نزول آن در آينده يعنى همان گاه كه خداوند اجابت دعوت مسيح(ع) را به وى اعلام كرد، مائده آسمانى نيز در حال نزول بسوى حواريون بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 8
8 ـ نزول مائده آسمانى از ميان برنده شك و ترديد در حقانيت مسيح و معجزه اى كافى براى همه مسيحيان
و نعلم ان قد صدقتنا . .. أنزل علينا مائدة من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 2
2 ـ مائده درخواستى حواريون به صورت تدريجى بر آنان فرو فرستاده شد .
قال اللّه انى منزلها عليكم
به كارگيرى «منزّل» از مصدر تنزيل مى تواند حاكى از آن باشد كه اجزاء مائده آسمانى يكجا نازل نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 7،8،14
7 ـ حواريون عيسى خواهان معجزه اى ويژه ( نزول مائده آسمانى ) على رغم ادعاى ايمان به رسالت مسيح ( ع )
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
8 ـ حواريون عيسيى نامطمئن به توانايى خداوند بر فرستادن مائده اى از آسمان
هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائدة من السماء
14 ـ حواريون عيسى مورد سرزنش وى به خاطر پيشنهاد معجزه ويژه و نزول مائده آسمانى ، على رغم مشاهده معجزات فراوان
قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
آيات پيشين دلالت مى كند كه عيسى حتى در كودكى و قبل از دعوت مردمان به ايمان، معجزاتى را به مردمان ارائه مى كرد. بنابراين مى توان گفت انتقاد و اعتراض حضرت مسيح(ع) بدين جهت بوده كه چرا با وجود معجزات فراوان باز هم از وى درخواست معجزه دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 114 - 7
7 ـ مسيح ( ع ) خواهان عيد قرار گرفتن روز نزول مائده آسمانى در جامعه مسيحيت
أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاوّلنا و ءاخرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 1،3،9
1 ـ تأكيد خداوند بر اجابت دعاى حضرت مسيح ( ع ) با فرو فرستادن مائده آسمانى بر حواريون .
قال اللّه انى منزلها عليكم
اسم فاعل «منزّل» حكايت از تحقق نزول مائده دارد نه وعده به نزول آن در آينده يعنى همان گاه كه خداوند اجابت دعوت مسيح(ع) را به وى اعلام كرد، مائده آسمانى نيز در حال نزول بسوى حواريون بود.
3 ـ تفضل خداوند بر حواريون با تكرار نزول مائده آسمانى بر ايشان *
قال اللّه انى منزلها عليكم
برداشت فوق بر اين اساس است كه استعمال «منزّل» از باب تفعيل براى اشاره به كثرت نزول مائده باشد.
9 ـ نزول نان و گوشت ( مائده آسمانى ) بر حواريين از سوى خداوند پس از درخواست حضرت عيسى ( ع )
قال اللّه انى منزلها عليكم
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در توصيف مائده اى كه بر حواريين نازل شد فرمود: نزلت المائدة خبزاً و لحماً . .. .
مجمع البيان، ج 3، ص 410; نورالثقلين، ج 1، ص 691، ح 437.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 168 - 1
1 - خوردن و بهره بردارى از فراورده هاى زمين ، جايز و مورد توصيه خداوند است .
كلوا مما فى الأرض حللا طيباً
«أكل» (مصدر كلوا) به معناى خوردن است و در بسيارى از موارد به صورت «مجاز شامل» استعمال مى شود و به معناى: مطلق تصرف و بهره بردارى كه شامل خوردن نيز مى گردد، به كار مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 172 - 1
1 - جواز تناول و بهره گيرى از روزى هاى پاكيزه
كلوا من طيبت ما رزقنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 4
4 ـ حرام ها و حلال هاى الهى ( همانند حليت چهارپايان و حرمت صيد در حال احرام ) ، از شعاير الهى است . *
أحلت لكم بهيمة الانعم . .. لاتحلوا شعر اللّه
از مصاديق شعاير الهى، با توجه به آيه قبل، حلالها و حرامهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 4 -
3،13،14،15،18،22،23،34
3 ـ خوردن طيبات ( چيز هاى پاكيزه و ملايم با طبع ) حلال است .
قل احل لكم الطيبت
13 ـ خوردن شكارى كه به وسيله سگ تعليم ديده صيد و كشته شده باشد ، حلال است .
فكلوا مما امسكن عليكم
بيان اوصافى براى سگان شكارى و شرايطى براى حليت شكار آنها نشانه آن است كه شكار آنها نيازى به تذكيه ندارد. برداشت فوق را فرمايش امام صادق(ع) تأييد مى كند كه در پاسخ از سؤال از حليت شكارى كه توسط سگ تعليم ديده، صيد و كشته شده باشد فرمود: لابأس قال اللّه عزوجل «فكلوا مما امسكن عليكم ... ».
كافى، ج 6، ص 202، ح 8; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 43.
14 ـ وجود حيوانات حلال گوشت در ميان حيوانات وحشى
و ما علمتم من الجوارح مكلبين تعلمونهن مما علمكم اللّه فكلوا مما امسكن
چون سگ و ديگر درندگان را براى شكار حيوانات وحشى به كار مى گيرند، برداشت فوق به دست مى آيد.
15 ـ خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .
و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا
كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.
18 ـ صيد سگ شكارى تعليم ديده از طيبات است .
احل لكم الطيبت و ما علمتم من الجوارح
عطف «ما علمتم»، عطف خاص بر عام است.
22 ـ حليت شكار درندگان شكارى ، هر چند درندگان شكارى به هنگام شكار از آن تناول كنند . *
فكلوا مما امسكن عليكم
بنابراين احتمال كه مراد از «مما امسكن عليكم»، مقدارى باشد كه حيوان شكارى براى صياد نگه داشته در مقابل مقدارى كه خود تا رسيدن صياد از آن تناول كرده است.
23 ـ صيد سگ شكارى و ديگر درندگان تعليم ديده در صورتى حلال است كه از جانب صياد روانه شكار شود ، نه سرخود و بدون فرمان .
فكلوا مما امسكن عليكم
كلمه «عليكم» جواز استفاده را مشروط به اين مى كند كه درنده شكارى، شكار را براى صياد گرفته باشد نه براى خود. و اين در صورتى است كه حيوان شكارى به اشاره و فرمان صياد به سوى شكار رود، نه سرخود و بدون فرمان.
34 ـ حليت صيد يوزپلنگ تعليم ديده
احل . .. و ما علمتم من الجوارح مكلبين
از امام صادق(ع) روايت شده: الفهد مما قال اللّه «مكلبين».
تفسير عياشى، ج 1، ص 295، ح 34; تفسير برهان، ج 1، ص 448، ح 16.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 1،3،4،8،38
1 ـ استفاده از طيبات ( چيز هاى مطبوع و پسنديده ) حلال است .
اليوم احل لكم الطيبت
3 ـ جواز استفاده مسلمانان از غذا هاى اهل كتاب
و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم
4 ـ جواز استفاده مسلمانان از ذبايح اهل كتاب *
و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم
از مصاديق مورد نظر براى «طعام الذين»، به قرينه آيات گذشته كه درباره ذبح و تذكيه حيوانات بود، مى تواند ذبيحه اهل
كتاب باشد.
8 ـ اطعام اهل كتاب و فروش خوراكى ها به آنان ، امرى جايز و مباح
و طعامكم حل لهم
چون اهل كتاب به دستورات قرآن و حلالها و حرامهاى آن اعتنايى ندارند، بنابراين حكم به حليت طعام مسلمانان براى آنها به اين معناست كه براى مسلمانان جايز است كه طعام خود را در اختيار آنان قرار دهند.
38 ـ جواز استفاده از غذا هاى اهل كتاب مگر ذبايح آنان
و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم
از امام صادق(ع) روايت شده كه در رد كسى كه براى حليت ذبيحه اهل كتاب به آيه فوق تمسك كرد فرمود: كان ابى يقول: انما هو الحبوب و اشباهها.
كافى، ج 6، ص 240، ح 10; نورالثقلين، ج 1، ص 593، ح 48.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 96 - 1،2،3،4،5
1 ـ جواز صيد حيوان هاى دريائى ( آبزى ) در حال احرام
احل لكم صيد البحر
صيد آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مصيد) است بنابراين صيد البحر به معناى حيوانات دريايى است و به ملاحظه اطلاق صيد بر آنها مراد شكار كردن آن حيوانات است گفتنى است كه مقصود از بحر خصوص دريا نيست بلكه شامل نهرها و مانند آن نيز مى شود.
2 ـ جواز خوردن حيوان هاى صيد شده دريايى ، براى محرم و غير محرم
احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة
در برداشت فوق ضيمر در «طعامه» به «صيد البحر» برگردانده شده است. بر اين مبنا مراد از «طعام» معناى مصدرى است.
3 ـ مسافران غير محرم مجاز به صيد حيوان هاى دريايى و خوردن آن
احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة
كلمه «السيارة» به معناى جماعتى است كه در حال سير هستند كه از آنان به مسافر تعبير مى شود.
4 ـ جواز استفاده از خوراكى هاى دريا براى محرم و غير محرم
احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة
در برداشت فوق ضمير در «طعامه» به «البحر» برگردانده شده است بر اين مبنا طعام به معناى «مايؤكل» ـ خوراكيها است اعم از صيد و غير صيد.
5 ـ شكار حيوان هاى دريايى در صورتى جايز است كه به منظور بهره گيرى شكار شوند نه به خاطر تفريح و امثال آن
احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة
چنانچه متاعاً مفعول له باشد بيانگر علت تجويز صيد و طعام بوده و در نتيجه حكم حليت دائر مدار آن مى باشد بنابراين شكار دريائى تنها در صورت تمتع و بهرهورى مجاز شمرده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 ـ حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 14 - 4
4- استفاده از مظاهر طبيعت ، براى خوراك ، پوشاك و زيورآلات مباح است .
لتأكلوا منه لحمًا طريًّا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 60 - 22
22 - اباحه بهره گيرى از نعمت هاى الهى تا آن جاست كه به فساد در زمين نينجامد .
كلوا و اشربوا من رزق اللّه و لاتعثوا فى الأرض مفسدين
نهى از فسادگرى پس از توصيه به بهره گيرى از خوراكيها و نوشيدنيها، به منزله قيدى است براى آن توصيه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 168 - 7
7 - انسان ها نبايد خويشتن را به بهانه هاى واهى از قبيل : زهدگرايى ، آداب و رسوم قومى و . . . از امكانات و نعمت هاى زمين محروم سازند .
كلوا مما فى الأرض حللا طيباً
هر چند مقصود از امر (كلوا) - چنانچه مفسران برآنند - بيان اباحه است نه وجوب; ولى آوردن صيغه امر براى بيان اباحه مى تواند اشاره به اين نكته باشد كه: متكلم در صدد ترغيب است و خوددارى از آن مباح را شايسته نمى شمرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 16
16 - مباشرت با همسران و استفاده از مباحات ، سفارش خداوند به مسلمانان
فالن بشروهن . .. كلوا و اشربوا
جمله «فالآن باشروهن» - چنانچه همگان بر آنند - حاكى از اباحه آميزش است نه وجوب آن. به كارگيرى فعل امر (باشروهن ...) براى بيان اباحه، مى تواند گوياى ترغيب به آن فعل مباح باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 140 - 7
7 ـ استفاده از همه روزيهاى خداوند براى آدمى حلال است، جز آنچه خداوند حرام كرده باشد.
و حرموا ما رزقهم الله افتراء على الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 170 - 9
9 - اصرار مردم عصر بعثت بر شركورزى و تحريم برخى از حلال ها ، برخاسته از تقليد آنان از نياكانشان بود .
كلوا مما فى الأرض . .. و إذا قيل لهم اتبعوا ... قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاب
از مصاديق مورد نظر براى «ما ألفينا عليه آباءنا» - به قرينه آيه 165 و 168 - شركورزى و حرام دانستن برخى از نعمتهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 32 - 16
16 ـ بيان احكام خوراكيها، نوشيدنيها، زينتها و تعيين حد و مرز حليت آنها، نمونه اى از تبيين احكام و آيات الهى از سوى خداوند است.
خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا و لاتسرفوا . .. كذلك نفصل الأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 168 - 13
13 - تحريم نعمت ها و امكانات زمين بر خويشتن ، پيروى از شيطان است .
كلوا مما فى الأرض . .. و لاتتبعوا خطوت الشيطن
نهى از متابعت شيطان پس از توصيه به بهره بردارى از امكانات و پرهيز از حرامها و پليديها، گوياى اين است كه: استفاده نكردن از امكانات و يا خوددارى نكردن از حرامها و خبيثها، مصداقى از پيروى شيطان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 169 - 3
3 - حرام دانستن حلال ها و حلال پنداشتن حرام ها ، افترا بستن بر خداوند است .
يأيها الناس . .. إنما يأمركم .... أن تقولوا على اللّه ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 172 - 2
2 - مسلمانان نبايد روزى ها و نعمت هاى پاكيزه را حرام شمرده و خويشتن را از منافع آنها محروم سازند .
يأيها الذين ءامنوا كلوا من طيبت ما رزقنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 4
4 ـ نكوهش خداوند از برخى مسلمانان صدر اسلام به سبب تحريم خوردن گوشت حيوانى كه با نام خدا ذبح شده است.
و ما لكم ألا تأكلوا مما ذكر اسم الله عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 140 - 3،8
3 ـ كشتن فرزند (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى الهى، نشانه بارز زيانكارى است.
قد خسر الذين . .. و حرموا ما رزقهم الله
8 ـ تحريم خودسرانه روزيهاى الهى (زهد نامشروع) حرام و افترا به خداوند است.
قد خسر الذين . .. و حرموا ما رزقهم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 4،5
4 ـ تحريم و ممنوعيت استفاده از نعمتهاى الهى به دلايل واهى مجاز نيست.
كلوا مما رزقكم الله و لا تتبعوا خطوت الشيطن
5 ـ حرام شمردن نعمتهاى خداوند، بدون دليل و يا به دلايل واهى، پيروى از راه و گام شيطان است.
و لا تتبعوا خطوت الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 4
4 ـ توبيخ خداوند نسبت به مشركان عصر جاهلى به سبب تحريم بى دليل بعضى از چهارپايان و جنين آنها
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين . .. نبئونى بعلم إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 7
7 ـ تحريمهاى بى دليل، افترا به خدا و از بزرگترين ستمهاست.
قل ءالذكرين حرم . .. فمن أظلم ممن افترى على الله كذبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 146 - 8
8 ـ آنچه را مشركان عصر جاهلى حرام مى شمردند، حتى در اديان پيشين حرام نشده بود.
و على الذين هادوا حرمنا
چون پس از يادآور شدن تحريمهاى بى جاى مشركان عصر جاهلى به تاريخ تحريم برخى طيبات بر يهوديان اشاره شده است، مى توان به اين نكته پى برد كه فلسفه يادآورى اين جنبه تاريخى اثبات عدم مشابهت ميان آن چيزى است كه مشركان بر خود تحريم كرده بودند و آنچه در اديان الهى تحريم شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 1،2،3،6،12
1 ـ رهنمود خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى دعوت مدعيان تحريمهاى واهى به ارائه دليل و مناظره و احتجاج
قل هلم شهداءكم الذين يشهدون
2 ـ مشركان صدر اسلام تحريمها و بدعتهاى نارواى خود را به خداوند نسبت مى دادند.
قل هلم شهداءكم الذين يشهدون أن الله حرم هذا
3 ـ مشركان صدر اسلام فاقد هر گونه گواه صادق و معتبر بر حقانيت تحريمهاى خويش
قل هلم شهداءكم الذين يشهدون أن الله حرم هذا
6 ـ اگر مدعيان تحريمهاى بى اساس، گواه و شاهدى ساختگى نيز بر مدعاى خود اقامه كنند، نبايد مورد تصديق قرار گيرند.
قل هلم . .. فإن شهدوا فلا تشهد معهم
12 ـ مدعيان تحريمهاى بى اساس، تكذيب كننده آيات خداوند و منكران آخرت هستند.
قل هلم . .. و لا تتبع أهواء الذين كذبوا بأيتنا و الذين لا يؤمنون بالأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 35 - 8،9،10،11
8- مشركان ، برخى اشياى مباح را بدون دليل تحريم مى كردند .
و لاحرّمنا من دونه من شىء
9- مشركان ، دخالت خود را در تحريم مباح ها ، برخاسته از مشيت خداوند معرفى مى كردند .
لو شاء الله . .. و لاحرّمنا من دونه من شىء
10- مشركان قبل از اسلام نيز همچون مشركان صدراسلام ، مباح ها را بى جهت تحريم مى كردند .
و قال الذين أشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء نحن و لا ءاباؤنا و لاحرّم
11- شرك در عبادت و تحريم مباح ها و اسناد آن به مشيت خداوند ، از سنت هاى رايج مشركان در طول تاريخ
و قال الذين أشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء نحن و لا ءاباؤنا و لاحرّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 114 - 7
7- تحريم روزى هاى حلال و دلپذير و بهره نگرفتن از آنها ، كفران نعمت هاى الهى است .
فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حلـلاً طيبًا
با توجه به اينكه آيه بعد، خوردنيهاى حرام را در چند چيز محدود كرده است، معلوم مى شود كه مراد از «كفران» حرام كردن حلالها و استفاده نكردن از آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 119 - 1
1 ـ برخى از مردم عصر جاهليت خوردن گوشت حيوانى را كه با نام خدا ذبح شده باشد حرام مى دانستند.
و ما لكم ألا تأكلوا مما ذكر اسم الله عليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 140 - 1
1 ـ كشتن فرزندان (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى خداوند از سنتهاى مشركان عصر جاهليت
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 7
7 ـ مشركان عصر جاهلى فاقد هر گونه دليل علم آور بر تحريمهاى بى جاى خود بودند.
قل ءالذكرين حرم . .. نبئونى بعلم إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 3،6
3 ـ مشركان عصر جاهلى بدون دليل به حرمت استفاده از برخى چهارپايان معتقد بودند.
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
در آيه 136 و 137 به برخى از افترائات مشركان اشاره شده و آيه با «فذرهم و ما يفترون» پايان يافته و آيات بعد در مقام توبيخ و شمارش موارد افترا در اعتقادات مشركان است كه از آن جمله تحريم بى جاست.
6 ـ تحريم برخى حيوانات از سوى مشركان صدر اسلام، فاقد هر گونه دليل و مستند قابل قبول
قل ءالذكرين حرم . .. نبئونى بعلم ... أم كنتم شهداء
استفهام در آيه براى انكار و يا توبيخ است و مفاد جملات «نبئونى» و «أم كنتم . .. » نيز نفى وجود دليل بر مدعاهاى مشركان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 5
5 ـ اگر مشركان بر تحريمهاى ادعايى خود گواه و دليلى نيز بياورند، ساختگى و بى اساس است.
قل هلم . .. فإن شهدوا فلا تشهد معهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 148 - 2
2 ـ جبر، دستاويز مشركان در توجيه شرك خويش و پدرانشان و حرام كردن حلال خدا
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا و لا ءاباؤنا و لا حرمنا من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 147 - 10
10 ـ تحريم آنچه خداوند حرام نكرده و تكذيب وحى جرم است.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما . .. فإن كذبوك ... و لا يرد بأسه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 118 - 4
4 ـ حلال شمردن آنچه خداوند مباح كرده، نشانه هدايت يافتگى است.
و هو أعلم بالمهتدين. فكلوا مما ذكر اسم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 146 - 6
6 ـ جعل احكام سخت و محدود كردن بهره بردارى از مواهب، از انواع مجازاتهاى خداوند براى برخى اقوام بوده است.
و على الذين هادوا حرمنا كل ذى ظفر . .. ذلك جزينهم ببغيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 168 - 16
16 - واداشتن مردم به استفاده از حرام ها و پليدى ها و نيز بازداشتن آنان از نعمت هاى حلال ، نمودى از دشمنى شيطان با انسان است .
كلوا مما فى الأرض حللا طيباً و لاتتبعوا خطوت الشيطن إنه لكم عدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 7،10
7 ـ تحريمهاى بى جاى مشركان برخاسته از هواپرستى و فاقد ارزش و اعتبار است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا
10 ـ تحريمهاى بى دليل (بدعتگذارى)، تحت تأثير تمايلات نفسانى است.
الذين يشهدون أن الله حرم . .. و لا تتبع أهواء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 145 - 2،3
2 ـ وحى، تنها منبع تعيين كننده حرمت و حليت خوردنيهاست.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما
3 ـ نيافتن دليل شرعى بر حرمت طعامى خاص، نشانه حليت آن است.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما على طاعم يطعمه