ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 87
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 27 - 3
3 - گندم و جو در نظام غذايى انسان ها ، داراى نقشى برجسته است .
فأنبتنا فيها حبًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 14
14 - سبزيجات ، خيار ، گندم ، عدس و پياز از خوراكيهايى كه قوم موسى خواهان آن بودند .
يخرج لنا مما تنبت الأرض من بقلها و . .. بصلها
«فوم» به معناى گندم است. برخى از اهل لغت گفته اند كه به معناى سير نيز به كار مى رود و نيز گفته شده كه «فوم» به گندم و ديگر حبوباتى كه با آن نان پخته شود اطلاق مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 2
2 - رويش انواع دانه ها ( چون گندم ، جو ، برنج و . . . ) از زمين ، نشانه اى بزرگ از قدرت خدا است .
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا
مقصود از «حَبّ» در آيه شريفه، جنسِ «حَبّ» و به معناى انواع دانه ها (چون گندم، جو، برنج و. ..) است و نكره آمدن آن - با توجه به اين كه آيه شريفه در مقام برشمردن نعمت هاى الهى و امتنان است - گوياى همين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 6
6 - خداوند ، حبوبات ( گندم ، جو ، برنج و . . . ) را به منظور تغذيه انسان ها آفريده است .
و أخرجنا منها حبًّا فمنه يأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 7
7 - دانه هايى چون گندم ، جو ، برنج و . . . ، از مهم ترين خوردنى ها و نعمت هاى الهى براى بشر است .
و أخرجنا منها حبًّا فمنه يأكلون
تقديم جار و مجرور (فمنه) بر متعلق خود (يأكلون)، مى تواند براى اهتمام و نيز توجه دادن انسان ها به اين نعمت ارزشمند الهى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 2،3
2 - خداوند، بزرگترين و ارجمندترين گواه بر هر چيز
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه
3 - گواهى خداوند، مهمترين و صحيحترين و اطمينان بخش ترين گواهيها
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 48
48 - زيان رساندن به گواه و نويسنده مبادلات ، فسق و انحراف از حقّ است .
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانّه فسوق بكم
بر مبناى مجهول بودن «لا يضار»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 45،49
45 - حرمت زيان رساندن و خيانت نويسنده و گواه مبادلات ، بر طرفين قرارداد
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد
در صورتى كه «لا يضارّ» معلوم باشد و نه مجهول، متعلّق آن، متعاملين خواهند بود. يعنى: لا يضارّ كاتب ولا شهيد المتبايعين.
49 - خيانت نويسنده و گواه مبادلات ، فسق و انحراف از حق است .
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانّه فسوق بكم
بر مبناى معلوم بودن «لا يضار»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 22،24
22 - بلوغ ، شرط گواهان بر دين و مبادلات
و استشهدوا شهيدين من رجالكم
كلمه «رجل» (مرد) و «امرأة» (زن) ظهور در افراد بالغ دارد.
24 - گواهان بر دين و مبادلات بايد مورد قبول و رضايت طرفين باشند .
و استشهدوا شهيدين من رجالكم . .. ممّن ترضون من الشّهداء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 43 - 3
3 - هشدار خداوند به كافران ، نسبت به نداشتن گواه آسمانى بر آزادى مطلق از مسؤوليت و مؤاخذه
أم لكم براءة فى الزّبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 5
5 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردمان و پيامبر گواه بر اعمال مسلمانان است .
لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
در اينكه مراد از «شهداء» و «شهيد» در آيه شريفه چيست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهى بر اعمال است; يعنى، امت اسلامى و يا گروهى از آنان اعمال ديگر امتها را مشاهده مى كنند و در قيامت بر آن شهادت مى دهند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 53 - 16
16 - احاطه ربوبيت خداوند بر هستى ، گواه حقانيت پيام او و هماهنگى آن با قوانين نظام هستى
سنريهم ءايتنا . .. حتّى يتبيّن لهم أنّه الحقّ أَوَلم يكف بربّك أنّه على كلّ شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 48،49
48 - زيان رساندن به گواه و نويسنده مبادلات ، فسق و انحراف از حقّ است .
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانّه فسوق بكم
بر مبناى مجهول بودن «لا يضار»
49 - خيانت نويسنده و گواه مبادلات ، فسق و انحراف از حق است .
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانّه فسوق بكم
بر مبناى معلوم بودن «لا يضار»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 7
7 - موسى ( ع ) خدا را بر قرارداد ميان خود و شعيب ( ع ) گواه گرفت .
قال ذلك بينى و بينك . .. و اللّه على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شهادت دهنده و تأكيدكننده بر درستى ادراكات عقلى و گرايش فطرى انسان *
إنّا أرسلنك شهدًا و مبشّرًا
برداشت بالا بدان احتمال است كه منظور از «شاهداً»، شهادت دادن به درستى ازرش هايى باشد كه انسان با عقل و فطرت آن را درك كرده يا مى تواند درك كند. قرينه بر درستى اين احتمال، تقدم «شاهداً» بر «مبشّراً و نذيراً» است; چه اين كه اول بايد ارزش تبيين گردد; سپس بر اجراى آن تأكيد شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 6 - 10
10 - وابستگى رويش گياهان و خشكيدن آنها به خواست خداوند ، گواه توانمندى او بر آموزش قرائت قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حاكميت مشيت او بر حفظ يا فراموش كردن آن
و الذى أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى . سنقرئك فلاتنسى
برشمردن صفات خداوند - پيش از وعده به قرائت و حفظ - نشانگر ارتباط آن صفات با اين وعده است; به اين بيان كه چون زوال گياهان سر سبز، وابسته به خواست خداوند است، زوال قرآن از حافظه انسان نيز مقهور اراده او مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 5
5 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردمان و پيامبر گواه بر اعمال مسلمانان است .
لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
در اينكه مراد از «شهداء» و «شهيد» در آيه شريفه چيست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهى بر اعمال است; يعنى، امت اسلامى و يا گروهى از آنان اعمال ديگر امتها را مشاهده مى كنند و در قيامت بر آن شهادت مى دهند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 13
13- « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . قال يوسف و إله يعقوب ما أردت بأهلك سوء بل هى راودتنى عن نفسى فسل هذا الصبى . . . و كان عندها من أهلها صبى زائر ل ها فانطق الله الصبى لفصل القضاء فقال : . . . انظر إلى قميص يوسف . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است: . .. يوسف گفت: به خداى يعقوب قسم! من قصد بد درباره همسر تو نداشتم. او مرا به خودش دعوت كرد، پس تو از اين كودك بپرس - كودكى از بستگان آن زن نزد او بود كه به ديدنش آمده بود - پس خدا آن كودك را براى قطع داورى به سخن درآورد و گفت: ... به پيراهن يوسف نگاه كن ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 53
53 - لزوم رعايت تقواى الهى از جانب نويسنده ، گواهان و طرفين قرارداد ها و مبادلات
اذا تداينتم . .. و لا يأب كاتب ... و استشهدوا شهيدين ... و اتّقوا اللّه
متعاملين، كاتب و گواه در مبادلات، از مصاديق مورد نظر در خطاب «و اتقوا اللّه» مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 23 - 7
7- « فى المجمع « قال قرينه » يعنى الملك الشهيد عليه . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه ( ع ) ;
در مجمع البيان در تفسير «قال قرينه» آمده است: مقصود فرشته اى است كه گواه بر آن [فرد] است . .. و اين معنايى است كه از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 24 - 1
1- دو فرشته موكّل بر كافران معاند ، مأمور افكندن آنان به دوزخ
ألقيا فى جهنّم كلّ كفّار عنيد
دو فرشته اى كه مخاطب «ألقيا» قرار مى گيرند; يا «رقيب» و «عتيد»ند كه در دنيا همراه انسان بودند و يا «سائق» و «شهيد»اند كه در صحنه قيامت آدمى را همراهى خواهند كرد.
گواهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 6
6 - كسانى كه به خدا و همه پيامبران او ايمان دارند ، در زمره صديقان و شهدا ( گواهان ) ، قرار مى گيرند .
و الذين ءامنوا باللّه و رسله أُولئك هم الصدّيقون و الشّهداء
«شهيد» (مفرد «شهداء») به معناى گواه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 6
6 - نقش سازنده ايمان و عدالت شاهدان ، در گواهى صحيح و به حق آنان در ميان مردم
و اشهدوا ذوى عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 6
6 - نقش سازنده ايمان و عدالت شاهدان ، در گواهى صحيح و به حق آنان در ميان مردم
و اشهدوا ذوى عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 140 - 17،19
17 - برگرفتن ناظران و گواهانى نخبه از ميان مردم ، بر شكست ها و پيروزى ها بر اساس مشيّت خداوند است .
و يتّخذ منكم شهداء
19 - مؤمنان استوار در نبرد اُحُد و ديگر هنگامه هاى پيكار با كافران ، برگزيدگان خداوند براى گواهى بر اعمال مردم
و تلك الايّام . .. و ليعلم اللّه الّذين امنوا و يتّخذ منكم شهداء
ترك لام در «و يتّخذ»، اشاره به اين معنا دارد كه برگزيدن، در پى مشخّص شدن مؤمنان واقعى است. يعنى مؤمنان واقعى براى گواه بودن برگزيده مى شوند. گفتنى است كه در برداشت فوق، متعلق حذف شده «شهدآء»، اعمال مردم، گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 6
6- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امت خويشند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان نيز گروه ديگرى شاهد و گواه باشد، انتخابشان براى دادن گواهى لغو و بيهوده خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 4
4- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امتند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان گروه ديگرى شاهد و گواه باشند، انتخاب آنان براى گواهى، لغو و بيهوده خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 9
9 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، در جهان آخرت برخوردار از پاداشى ويژه و مخصوص به خود
لهم أجرهم
تقديم «لهم» بر «أجرهم» افاده حصر مى كند; يعنى، پاداش آنان (صديقان و شهدا)، تنها از آنِ ايشان است و به كسى ديگر داده نمى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 7
7 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، غنوده در جوار قرب الهى
هم الصدّيقون و الشّهداء عند ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 8
8 - جواز توقيف شاهدان بر وصيت تا اداى شهادت قانونى و معتبر
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جمله «تحبسونهما» تا آخر آيه مى تواند مى تواند ناظر به اداى شهادت باشد يعنى شرايط ذكر شده در اين بخش از آيه دخيل در اثبات وصيت است و مى تواند ناظر به تحمل شهادت باشد يعنى خداوند وصيت كننده را ارشاد كرده كه اگر ترديد دارد كه شاهدان، وصيت او را به درستى ادا كنند، بايد از آنان بخواهد كه بعد از نماز سوگند ياد كنند كه به حق شهادت خواهند داد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 1
1- انسان ، وظيفه دار توجه به نظارت گواهان الهى در هر عصرى بر اعمالش
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا
تكرار مضمون «يوم نبعث . ..» در ضمن چند آيه و نيز در تقدير بودن «اذكر» يا «اذكروا» بيانگر اهميت موضوع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 4
4 - سوگند خداوند ، به گواهان اعمال انسان ها در قيامت
و شاهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 6
6 - سوگند خداوند ، به مضمون گواهى شاهدان در قيامت
و مشهود
چنانچه شهادت به معناى گواهى دادن باشد; نه مشاهده و نظارت، كلمه «مشهود» نياز به متعلق محذوفى خواهد داشت كه مى توان گفت: مراد «مشهود به» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 9،11،16
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
11 - اعتبار سوگند شاهدان بر وصيت ، در صورتى است كه پس از نماز سوگند ياد كنند .
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 2 - 14
14- تنها مسلمانان داراى حق حضور و گواهى بر اجراى حد زنا
الزانية و الزانى فاجلدوا . .. و ليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
ازاين كه خداوند حضور مؤمنان را لازم دانسته است (من المؤمنين) نه عموم مردم را (من الناس)، به دست مى آيد كه گواهان و حاضران صحنه اجراى حدود، بايد از مسلمانان باشند نه از غير آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 8
8 - برخورد شايسته با زنان مطلّقه ، اداى حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق يا رجوع ، از موعظه هاى الهى به مردان و زنان مؤمن
لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ . .. و أقيموا الشهدة للّه ذلكم يوعظ به
«ذلك» اشاره به مجموعه رهنموهاى الهى در دو آيه اين سوره است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 10
10 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، در جهان آخرت داراى نورانيتى ويژه و مخصوص به خود هستند .
لهم . .. و نورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 69 - 4،5،8،10،11
4 - پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و صالحان برخوردار از نعمت عظيم الهى
و من يطع اللّه و الرّسول فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم . .. و الصالحين
تصريح به اسم جلاله «اللّه» در جمله «انعم اللّه عليهم»، دلالت بر عظمت آن نعمت دارد.
5 - پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و صالحان ، رهروان صراط مستقيم و برخورداران از هدايت خاصّ
و لهديناهم صراطاً مستقيماً. و من يطع اللّه و الرّسول فاولئك مع الذين انعم اللّه
با توجّه به آيه قبل، كه اطاعت كنندگان را راه يافته به صراط مستقيم مى داند و در اين آيه آنان را همراهان پيامبران و . .. قلمداد مى كند معلوم مى شود پيامبران و ... رهروان صراط مستقيم هستند.
8 - مقام برتر پيامبران بر صدّيقان ، و صديقان بر شاهدان ، و شاهدان بر صالحان
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين . .. و الصّالحين
ترتيب درجات از ترتيب در ذكر استفاده شده است.
10 - مقام پيروان ، صديقين ، شاهدان و صالحان بالاتر از مقام اطاعت كنندگان از خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
و من يطع اللّه و الرّسول فاولئك . .. الصالحين
11 - مقام والاى انبيا ، صديقان ، شاهدان ( گواهان اعمال يا عالمان يا كشته شدگان در راه خدا ) و صالحان
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين و الصديقين و الشّهداء و الصالحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 70 - 3
3 - پيامبران ، صديقان ، شاهدان و صالحان ، بهره مند از تفضّل خاص الهى
من النبيّين و الصديقين . .. ذلك الفضل من اللّه
بنابر اينكه «ذلك» اشاره به انعام مستفاد از جمله «الذين انعم اللّه عليهم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 6،7،8
6 - كسانى كه به خدا و همه پيامبران او ايمان دارند ، در زمره صديقان و شهدا ( گواهان ) ، قرار مى گيرند .
و الذين ءامنوا باللّه و رسله أُولئك هم الصدّيقون و الشّهداء
«شهيد» (مفرد «شهداء») به معناى گواه است.
7 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، غنوده در جوار قرب الهى
هم الصدّيقون و الشّهداء عند ربّهم
8 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، مورد عنايت و لطف ويژه خداوند
الصدّيقون و الشّهداء عند ربّهم
اضافه «ربّ» به ضمير «هم» اضافه تشريفى و بيانگر توجه خاص و عنايت ويژه خداوند به صديقان و شهدا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 2
2 - كافران و مشركان ، با رو به رو شدن با گواهى شاهدان عليه خود ، به عذرخواهى خواهند پرداخت .
و يوم يقوم الأشهد . يوم لاينفع الظلمين معذرتهم
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه عبارت «يوم لاينفع . ..» بدل براى «يوم يقوم الأشهاد» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 17 - 6
6 - خداوند ، شاهد و گواه بر تمامى هستى است .
إنّ اللّه على كلّ شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 28 - 6
6 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شاهد و ناظر بر تمامى امت ها در قيامت *
و ترى كلّ أمّة جاثية
برداشت بالا بدان احتمال است كه خطاب «ترى» اختصاص به شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 11 - 1،2
1 - قيامت ، وقت تعيين شده براى حضور پيامبران جهت گواهى بر امت هاى خويش
و إذا الرسل أُقّتت
مقصود و مفاد اين آيه - برابر نظر بيشتر مفسران - فرارسيدن زمان وعده الهى مبنى بر گواهى پيامبران بر امت هاى خويش در عرصه قيامت است; مانند «فلنسئلنّ الذين اُرسل إليهم و لنسئلنّ المرسلين» (اعراف، آيه 6).
2 - گواهى پيامبران در عرصه قيامت بر امت هاى خويش ، امرى قطعى و تخلف ناپذير است .
و إذا الرسل أُقّتت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 12 - 1
1 - گواهى پيامبران بر امت هاى خويش ، داراى وقتى معيّن در عرصه قيامت
و إذا الرسل أُقّتت . لأىّ يوم أُجّلت
«أىّ» اسم استفهام و يا موصوله و مفيد تعظيم و تهويل است. «اُجّلت» به معناى «أخّرت» است. در اين برداشت مرجع ضمير فاعلى «اُجّلت»، ميقات و گواهى پيامبران (قابل استفاده از آيه قبل) دانسته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 21 - 1
1- حضور يكايك انسان ها در صحنه قيامت ، همراه با دو مأمور پيش برنده و گواه
و جاءت كلّ نفس معها سائق و شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 3
3 - گوش ، چشم و پوست دشمنان خدا ، در قيامت عليه آنان شهادت خواهند داد .
و يوم يحشر أعداء اللّه . .. شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 9
9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 21 - 3
3 - گواهى پوست بدن گناه كاران عليه آنان در قيامت ، امرى شگفت و دور از انتظار براى ايشان
و قالوا لجلودهم لِمَ شهدتم علينا
استفهام در «لِمَ شهدتم» مى تواند در مقام تعجب و شگفتى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 10
10 - اصحاب اخدود ، در ماجراى سوزندان مؤمنان ، مراقب و گواه كار يكديگر بودند . *
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود
شاهد بودن اصحاب «اخدود» ممكن است به اين منظور باشد كه هر يك، بر انجام صحيح مأموريت ديگرى نظارت داشته و نزد حاكمان به آن گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 83 - 2
2- فرستاده شدن شياطين براى تحريك و وسوسه كافران از ديد پيامبر (صلی الله علیه و آله) مخفى نسيت .
ألم تر أنّا أرسلنا الشيطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 2،3،5،6
2 - خداوند گواهان و ناظران امت ها را در قيامت به گواهى فرامى خواند .
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
3 - پيامبران ، گواهان امت هاى خويش
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
برداشت فوق را فرمايش على (ع) تأييد مى كند كه در ضمن بيان مواطن محشر فرمود: . .. فيقوم الرسل (ع) فيشهدون فى هذه المواطن فذلك قوله: «فيكف اذا جئنا من كل امّة بشهيد».
توحيد صدوق، ص 261، ج 5، ب 36 ; نورالثقلين، ج 1، ص 481، ح 254.
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواه امت خويش
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
در برداشت فوق، «هؤلاء» اشاره به مسلمانان و امت پيامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته شده است.
6 - خداوند در قيامت ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را براى گواهى بر امت خويش فرامى خواند .
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 1،3،4،6،8،9
1- در قيامت از ميان هر امت ، فردى به عنوان گواه و شاهد برانگيخته مى شود .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
3- از ميان هر امتى در تمامى عصر ها ، فردى به عنوان شاهد و گواه در قيامت حضور پيدا مى كند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
حضور يافتن گواه هر امتى، ممكن است بدين صورت باشد كه از ميان تمامى امتها فردى از هر عصر و نسلى به عنوان گواهى دادن در قيامت حضور يابد. بنابراين به تعداد عصرها و نسلها، گواهانى به گواهى خواهند پرداخت.
4- در ميان تمامى امت ها در هر عصرى ، افرادى از جانب خداوند بر اعمال مردمان نظارت دارند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
برداشت فوق به خاطر اين نكته است كه نظارت كردن، لازمه گواهى دادن است; زيرا تا نظارت بر چيزى انجام نگيرد، گواهى بر آن ممكن نخواهد بود.
6- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امت خويشند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان نيز گروه ديگرى شاهد و گواه باشد، انتخابشان براى دادن گواهى لغو و بيهوده خواهد بود.
8- رخصت نيافتن كافران براى سخن گفتن و معذرت خواهى به هنگام حضور شاهدان و گواهان امت ها ، در قيامت
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
9- برانگيخته شدن شاهدان در قيامت ، پايان فرصت كافران براى دفاع از خويش است . *
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
واژه «ثمّ» كه براى ترتيب است، ممكن است بدين نكته اشاره داشته باشد كه پس از اقامه شهود - و نه قبل از آن - ديگر كافران رخصت نمى يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 3،4،8،10
3- قيامت ، روز برانگيخته شدن گواهانى از ميان هر امت براى شهادت دادن بر آنان
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
4- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امتند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان گروه ديگرى شاهد و گواه باشند، انتخاب آنان براى گواهى، لغو و بيهوده خواهد بود.
8- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناظر اعمال امت خويش و گواه آنان در قيامت است .
و جئنابك شهيدًا على هؤلاء
برداشت فوق با توجه به دو نكته در آيه است: الف) بنابر اينكه منظور از امت در «فى كلّ أمة» مردم هر عصرى نباشد; بلكه امت هر پيامبرى باشد. ب) «هؤلاء» اشاره باشد به كل امت پيامبر(صلی الله علیه و آله) تا روز قيامت و نه تنها مردم عصر آن حضرت.
10- پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، شاهد بر همه گواهان طول تاريخ
و جئنابك شهيدًا على هؤلاء
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «هؤلاء» اشاره به «شهيداً»; يعنى، گواهان هر امت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 78 - 18
18 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردم و پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواه بر اعمال مسلمانان
ليكون الرسول شهيدًا عليكم و تكونوا شهداء على الناس
در اين كه مراد از «شهيد» و «شهداء» در آيه چيست، نظراتى چند ابراز شده است كه از جمله آنها «گواهى بر اعمال» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 6
6 - رسولان الهى ، خود بهترين گواه وصول هدايت به خلق و اتمام حجت بر آنان *
إنّا أرسلنك شهدًا
«شاهداً» ممكن است نظر به شهادت بر اصل پيام رسانى به خلق و فرستادن رسول داشته باشد و قيد محذوف از فعل «أرسلناك» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 53 - 8
8 - منزلت والاى كسانى كه در قيامت ، بر اعمال امّت ها گواهى مى دهند .
فاكتبنا مع الشاهدين
درخواست حواريون از خداوند به اينكه آنان را با گواهان قرار دهد، بيانگر آن است كه آنان داراى مقامى والا هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 9،11
9 - عيسى ( ع ) ، گواه و ناظر بر عقايد و رفتار امت خويش ، به هنگام حضور در ميان آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
11 - پيامبران به هنگام حضور در ميان امت هاى خويش ، گواه و ناظر بر اعمال و عقايد آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 11
11 - پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، گواه و شاهد بر همه رسولان الهى در روز رستاخيز
فكيف اذا جئنا . .. و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
اميرالمؤمنين (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: و هو [محمد (صلی الله علیه و آله) ]الشهيد على الشهداء و الشهداء هم الرسل (ع).
تفسير عياشى، ج 1، ص 242، ح 132 ; تفسير برهان، ج 1، ص 370، ح 4.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 10
10 - « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . قال اللّه عزّوجلّ : . . . يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم بما كانوا يعملون » و ليست تشهد الجوارح على مؤمن ، إنّما تشهد على من حقّت عليه كلمة العذاب . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است:. .. خداى - عزّوجل - فرمود: «يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم بما كانوا يعملون» [و توضيح آن كه:] اين گونه نيست كه جوارح عليه مؤمنى شهادت بدهد; همانا شهادت جوارح عليه كسى است كه عذاب او حتمى شده باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 25 - 4
4 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، پيامبران آن ديار را بر ايمان استوارش به خداى يكتا ، به گواهى گرفت .
إنّى ءامنت بربّكم فاسمعون
خطابِ «فاسمعون» - بر مبناى اين كه مخاطبان آن پيامبران باشند - به اين منظور ايراد شده است تا پيامبران انطاكيه را بر ايمان آوردن خود به پروردگار شاهد بگيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 29 - 1
1 - بت ها در قيامت ، خدا را شاهد مى گيرند كه از عبادت اهل شرك بى خبر بوده اند .
فكفى باللّه شهيداً بيننا و بينكم إن كنا عن عبادتكم لغفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 15 - 4،9،10،11
4 - لزوم شهادت چهار مرد مسلمان براى اثبات فحشاى زنان ( زنا و مساحقه )
و الّتى يأتين الفاحشة من نسائكم فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم
مؤنّث آوردن كلمه «اربعة» دلالت مى كند كه معدود آن، رجال (مردان) هستند ; و «منكم» دلالت بر مسلمان بودن آن مردان دارد.
9 - لزوم دعوت كردن از چهار مرد مسلمان ، براى تحمّل شهادت به هنگام اطلاع از وقوع فحشا ( زنا و همجنس بازى ) *
و الّتى يأتين الفاحشة . .. فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم
جمله «فاستشهدوا»، مى تواند به معناى دعوت براى تحمّل شهادت باشد.
10 - شاهد فحشاى زنان ، مى تواند از اداى شهادت استنكاف كند .
و الّتى يأتين الفاحشة . .. فان شهدوا
جمله «فان شهدوا»، ظهور در اين معنا دارد كه شاهد، در اداىِ شهادت و يا استنكاف از آن مختار است و شرعاً الزامى براى اداى شهادت ندارد.
11 - كيفر حبس ابد براى زنا و همجنس بازى زنان ، مشروط به شهادت چهار مرد مسلمان است .
و الّتى يأتين الفاحشة . .. فاستشهدوا عليهنّ اربعة منكم فان شهدوا
چون مخاطبان «منكم» مسلمان هستند، معلوم مى شود كه شاهد در مورد فحشا، بايد مسلمان باشد و چون ضمير مذكّر به كار رفته، معلوم مى شود كه گواهان بر زنا و همجنس بازى بايد مرد باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 33 - 12
12 - خداوند ، گواه بر همه عهد ها و پيمان ها و اعمال انسان
و الذين عقدت ايمانكم فاتوهم نصيبهم انّ اللّه كان على كل شىء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 79 - 9
9 - خداوند ، گواهى كافى براى حقّانيّت معارف ارائه شده در قرآن
ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك . .. و كفى باللّه شهيداً
برداشت فوق بر اين مبناست كه متعلق «شهيداً»، معارفى باشد كه در اين بخش از آيات تبيين گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 9،17،20
9 - خداوند، بزرگترين شاهد بر بطلان شرك و حقانيت توحيد
و لا تكونن من المشركين . .. قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
17 - قرآن، گواه يگانگى خداوند و بطلان شرك
قل أغير اللّه اتّخذ وليا . .. قل اللّه ... و أوحى إلىّ هذا القرءان
از ارتباط اين آيه با آيات قبل چنين برمى آيد كه قرآن تحقق عينى شهادت خداوند است.
20 - شگفت آور بودن اعتقاد به تعدد خدايان، با توجه به بديهى بودن توحيد و شهادت خدا و قرآن بر بطلان شرك
أئنكم لتشهدون أن مع اللّه ءالهة أخرى
همزه استفهام در «أئنكم» دال بر شگفتى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 28 - 12
12- خداوند ، والاترين گواه بر حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و غلبه اسلام بر ساير اديان
هو الذى أرسل رسوله . .. ليظهره على الدين كلّه و كفى باللّه شهيدًا
تعبير «كفى باللّه شهيداً» محتواى اين آيه را تأكيد كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 1 - 2
2 - تمامى موجودات هستى ، شاهدى گويا بر منزّه بودن خداوند از هر عيب و نقص
يسبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه تسبيح در آيه شريفه، تسبيح تكوينى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 2 - 5
5 - حضور هميشگى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ميان مردم ، گواه روشنى براى آنان بر مبرّا بودن ساحت آن حضرت از گمراهى و فسادرأى
ما ضلّ صاحبكم و ما غوى
آوردن وصف «صاحب» (همدم، همنشين) براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) و اضافه آن به «كم»، پيامدار اين معنا است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) هميشه با شما بوده و اين حضور خود گواهى است بر پاكى و درستى آن حضرت در طول عمرشان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 1،2،3،6،8،9،16
1 - گواهى خداوندِ برپادارنده قسط و عدل ، بر اينكه معبودى جز او نيست .
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو . .. قائماً بالقسط
«قائماً بالقسط»، حال است براى «اللّه».
2 - نظام آفرينش ، گواه يكتايى خداوند
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو
بنابراينكه گواهى خدا، گواهى فعلى نيز باشد، يعنى خداوند با فعل خود (نظام آفرينش)، گواهى بر يكتايى خويش مى دهد. و «قائماً بالقسط»، مؤيد اين احتمال است.
3 - خدا ، ملائكه و عالمان ، گواهان توحيد
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم
6 - دانشمند ، در نگرش قرآنى ، كسى است كه با شهود نظام عادلانه هستى به وحدانيّت خداوند گواهى دهد .
شهد اللّه . .. و اولوا العلم قائماً بالقسط
به نظر مى رسد «قائماً بالقسط» به منزله دليلى براى وحدانيّت خداوند باشد.
8 - حاكميّت قسط و عدل بر نظام تكوين ، دليل دانشمندان و ملائكه براى گواهى بر وحدانيّت خدا *
شهد . .. الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
به نظر مى رسد «قائماً بالقسط» كه حال براى «اللّه» است، اشاره به علّت گواهى ملائكه و اولوا العلم باشد. و بدين جهت، مؤخر آمده است.
9 - عالمان راستين ، با عمل و حركت خويش ، گواه بر توحيد هستند .
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو . .. و اولوا العلم قائماً بالقسط
بنابراينكه منظور از گواهى عالمان، گواهى عملى آنان باشد كه عبارت است از موضعگيريها و چگونگى كردار آنان.
16 - انبيا و اوصيا ، صاحبان علم و گواهان توحيد
شهد اللّه انه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
امام باقر (ع): . .. اما قوله «و اولوا العلم قائماً بالقسط» فان اولى العلم الانبياء و الاوصياء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 165، ح 18 ; نورالثقلين، ج 1، ص 323، ح 66.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 9،17،20
9 - خداوند، بزرگترين شاهد بر بطلان شرك و حقانيت توحيد
و لا تكونن من المشركين . .. قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
17 - قرآن، گواه يگانگى خداوند و بطلان شرك
قل أغير اللّه اتّخذ وليا . .. قل اللّه ... و أوحى إلىّ هذا القرءان
از ارتباط اين آيه با آيات قبل چنين برمى آيد كه قرآن تحقق عينى شهادت خداوند است.
20 - شگفت آور بودن اعتقاد به تعدد خدايان، با توجه به بديهى بودن توحيد و شهادت خدا و قرآن بر بطلان شرك
أئنكم لتشهدون أن مع اللّه ءالهة أخرى
همزه استفهام در «أئنكم» دال بر شگفتى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 28 - 2
2 - عمق وجدان مشركان در دنيا گواه بر حقانيت توحيد و معاد مى دهد.
بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 2 - 16
16- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ : « و لاتأخذكم بهما رأفة فى دين اللّه » قال فى إقامة الحدود و فى قوله تعالى : « وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين قال الطائفة واحد . . . ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه درباره سخن خداوند - عزّوجل - «و لاتأخذكم بهما رأفة فى دين اللّه» فرمود: در مورد اجراى حدود[رأفت نشان ندهيد ]و درباره سخن خداى - تعالى - «وليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين» فرمود: طايفه يك نفر است (يعنى، يك نفر را هم شامل مى شود)».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 37 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تأييد كننده رسولان الهى پيشين و گواه بر درستى تعاليم آنان
و صدّق المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 16 - 1
1 - پيامبران مردم انطاكيه ، خدا را بر راستى ادعا هاى خود گواه گرفته و به او سوگند ياد كردند .
قالوا ربّنا يعلم إنّا إليكم لمرسلون
جمله «ربّنا يعلم» (پروردگار ما مى داند) و نظاير آن (مانند «شهد اللّه» و «علم اللّه») در عرف عرب براى گواه گرفتن خدا بر راستى امرى و نيز در حكم قسم و جانشين آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 56 - 12
12- حضرت ابراهيم ( ع ) بر صحت عقايد توحيدى خويش گواهى داد و خود را به آثار و پيامد هاى اين عقيده ، ملتزم و متعهد دانست .
و أناْ على ذلكم من الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 83 - 11
11 - مسيحيان عصر بعثت پس از پذيرش اسلام با نيايش به درگاه خداوند ، خواهان پيوستن به صف شاهدان و گواهان حقانيت قرآن بودند .
ربنا ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 84 - 10
10 - صالحان ، گواهان عينى بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
فاكتبنا مع الشهدين . .. ان يدخلنا ربنا مع القوم الصلحين
جمله «نطمع ان يدخلنا . ..» مى تواند اشاره به آرزو و درخواستى باشد كه مسيحيان آن را با جمله «فاكتبنا مع الشهدين» از خداوند تقاضا كردند. بنابراين درخواست همراهى با شاهدان همان آرزوى همنشينى با صالحان خواهد بود. و لذا مى توان گفت شاهدان همان صالحان هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 2،5،11
2- قرآن ، خود دليل و شاهدى بر راستى و درستى خويش است .
و يتلوه شاهد منه
در اينكه مقصود از «شاهد» چيست، چند نظر ابراز شده است. عبارت «و من قبله كتاب موسى» مى تواند اين نظر را تأييد كند كه: مراد از آن خود قرآن مى باشد. مورد شهادت به دليل «إنه الحق من ربك» حقانيت و الهى بودن قرآن است و «تُلُوّ» (مصدر يتلو) به معناى در پى آمدن است و در پى آمدن شاهد، كنايه از تأييد كردن و پشتيبانى نمودن مى باشد. ضمير در «يتلوه» به «مَن» و ضمير «منه» به «رب» برمى گردد. بنابراين جمله «أفمن ... يتلوه شاهد منه»; يعنى، آيا كسى كه علاوه بر «بيّنه» از پشتيبانى شهادت قرآن برخوردار است، مانند كسى است كه اينگونه نيست؟
5- تورات ، دليلى بر حقانيت قرآن
و يتلوه . .. من قبله كتب موسى
«كتاب» عطف بر «شاهد» است و ضمير در «قبله» به شاهد برمى گردد.
11- پيامبر (صلی الله علیه و آله) داراى بصيرتى الهى بر حقانيت قرآن و برخوردار از شاهدى ربانى بر الهى بودن آن و آگاه به حقايق تورات
أفمن كان على بيّنة من ربه . .. و من قبله كتب موسى
برخى از مفسران برآنند كه مصداق بارز و مورد نظر براى «من كان على بيّنة» پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. اين گروه جمله «فلاتك ...» را مؤيد اين نظر شمرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 10 - 8
8- گواهى دهنده بر حقانيت قرآن از ميان بنى اسرائيل ، فردى دانا و متشخص بود .
و شهد شهد من بنى إسرءيل على مثله فامن
تكيه قرآن بر شهادت فردى از بنى اسرائيل و استفاده از گواهى وى در گرايش دادن مردم به ايمان، نشانگر اين معنا است كه وى، فردى متشخص و صاحب نظر و معتبر بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 1 - 3
3- قرآن ، خود گواه حقانيت خويش *
و القرءان المجيد
وجود سوگند به «قرآن» در متن آن، در صورتى منطقى خواهدبود كه از متن قرآن، بتوان اهميت و حقانيت آن را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 92 - 5
5 - قرآن، گواه صدق كتب آسمانى گذشته است.
مصدق الذى بين يديه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 84 - 10
10 - صالحان ، گواهان عينى بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
فاكتبنا مع الشهدين . .. ان يدخلنا ربنا مع القوم الصلحين
جمله «نطمع ان يدخلنا . ..» مى تواند اشاره به آرزو و درخواستى باشد كه مسيحيان آن را با جمله «فاكتبنا مع الشهدين» از خداوند تقاضا كردند. بنابراين درخواست همراهى با شاهدان همان آرزوى همنشينى با صالحان خواهد بود. و لذا مى توان گفت شاهدان همان صالحان هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 28 - 2
2 - عمق وجدان مشركان در دنيا گواه بر حقانيت توحيد و معاد مى دهد.
بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 2،6،8،10
2 - خداوند گواهان و ناظران امت ها را در قيامت به گواهى فرامى خواند .
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
6 - خداوند در قيامت ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را براى گواهى بر امت خويش فرامى خواند .
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواهى بر شاهدان امت ها در قيامت
فكيف اذا . .. و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
و لذا اسم اشاره با صيغه جمع (هؤلاء) آمده است.
10 - خداوند در قيامت - با وجود آگاهى بر اعمال - گواهانى را براى نشان دادن اتقان در حسابرسى ، فراخواهد خواند .
كان اللّه بهم عليماً . .. فكيف اذا جئنا ... و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 3
3 - صحنه شهادت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در قيامت ، موجب شرم و تأسف بى اندازه كافران
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً. يومئذ يودّ الذين كفروا ... لو تسوّى بهم الارض
«يومئذ» متعلق به «شهيداً» است. يعنى آن روز كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اعمال گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 9
9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 52 - 23،24
23 - اعتقاد حواريون به مفيد بودن شهادت انبياى الهى در رستاخيز *
و اشهد بانّا مسلمون
24 - رهبران الهى ، گواهان امت خويش در قيامت *
و اشهد بانّا مسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 53 - 8
8 - منزلت والاى كسانى كه در قيامت ، بر اعمال امّت ها گواهى مى دهند .
فاكتبنا مع الشاهدين
درخواست حواريون از خداوند به اينكه آنان را با گواهان قرار دهد، بيانگر آن است كه آنان داراى مقامى والا هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 7،12،13
7- در قيامت ، گواهانى متعدد بر ستمگرى ستمكاران و دروغ بافى افترازنندگان به خدا ، شهادت خواهند داد .
و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
«أشهاد» جمع شاهد و به معناى گواهان است.
12- گواهان اعمال در قيامت ، دورى ستمگران از رحمت الهى را به همگان اعلام مى كنند .
ألا لعنة الله على الظلمين
13- گواهان اعمال ، از كارگزاران صحنه قيامتند .
و يقول الأشهد . .. ألا لعنة الله على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 1،3،6،8،9
1- در قيامت از ميان هر امت ، فردى به عنوان گواه و شاهد برانگيخته مى شود .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
3- از ميان هر امتى در تمامى عصر ها ، فردى به عنوان شاهد و گواه در قيامت حضور پيدا مى كند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
حضور يافتن گواه هر امتى، ممكن است بدين صورت باشد كه از ميان تمامى امتها فردى از هر عصر و نسلى به عنوان گواهى دادن در قيامت حضور يابد. بنابراين به تعداد عصرها و نسلها، گواهانى به گواهى خواهند پرداخت.
6- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امت خويشند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان نيز گروه ديگرى شاهد و گواه باشد، انتخابشان براى دادن گواهى لغو و بيهوده خواهد بود.
8- رخصت نيافتن كافران براى سخن گفتن و معذرت خواهى به هنگام حضور شاهدان و گواهان امت ها ، در قيامت
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
9- برانگيخته شدن شاهدان در قيامت ، پايان فرصت كافران براى دفاع از خويش است . *
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
واژه «ثمّ» كه براى ترتيب است، ممكن است بدين نكته اشاره داشته باشد كه پس از اقامه شهود - و نه قبل از آن - ديگر كافران رخصت نمى يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 4،8
4- كسانى كه در قيامت بر اعمال امت خويش گواهى مى دهند ، جزء نخبگان و بهترين هاى امت خويشند .
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
انتخاب شاهد و گواه از ميان هر امتى، بيانگر آن است كه آنان از نخبگان و خوبان امتند; زيرا اگر آنان هم از افراد گناهكار باشند و بر كار آنان گروه ديگرى شاهد و گواه باشند، انتخاب آنان براى گواهى، لغو و بيهوده خواهد بود.
8- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناظر اعمال امت خويش و گواه آنان در قيامت است .
و جئنابك شهيدًا على هؤلاء
برداشت فوق با توجه به دو نكته در آيه است: الف) بنابر اينكه منظور از امت در «فى كلّ أمة» مردم هر عصرى نباشد; بلكه امت هر پيامبرى باشد. ب) «هؤلاء» اشاره باشد به كل امت پيامبر(صلی الله علیه و آله) تا روز قيامت و نه تنها مردم عصر آن حضرت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 37 - 6
6- در قيامت ، گواهانى بر بطلان پندار فرزندى عيسى ( ع ) براى خداوند شهادت خواهند داد .
فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 75 - 11
11 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و نزعنا من كلّ أُمّة شهيداً » يقول من كلّ فرقة من هذه الأُمّة إمامها . . . ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «و نزعنا من كلّ أُمّة شهيداً» روايت شده كه خدا مى فرمايد: از هر فرقه اى از اين امت، امام آنها را برمى گزينيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 65 - 3
3 - دست ها و پا هاى كافران ، در قيامت عليه آنان به سخن آمده و بر دستاوردهايشان ، گواهى خواهند داد .
تكلّمنا أيديهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 69 - 7،14
7 - حضور پيامبران در قيامت براى گواهى دادن بر اعمال بندگان ، هنگام عرضه اعمالشان
و جاىء بالنبيّين
مقصود از آوردن پيامبران در قيامت هنگام عرضه نامه اعمال بندگان - به قرينه آيه «فكيف إذا جئنا من كلّ اُمّة بشهيد و جئنابك على هؤلاء شهيداً (نساء(4)، 41) گواهى دادن آنان است.
14 - داورى خداوند ميان بندگان در قيامت ، بر پايه مستندات پرونده اعمال ، گواهى پيامبران و گواهانى چند خواهد بود .
و وضع الكتب و جاىء بالنبيّين و الشهداء و قضى بينهم بالحقّ و هم لايظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 51 - 8
8 - قيامت ، روز برپا خاستن گواهان براى شهادت و گواهى
يوم يقوم الأشهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 107 - 16
16 - گواهى خداوند بر دروغ گويى منافقان در داشتن حسن نيت در ساختن مسجد ( مسجد ضرار )
و اللّه يشهد إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 11 - 8
8 - گواهى خداوند بر ماهيت دروغ پرداز منافقان و بى تعهدى آنان در قبال هر پيمان
و اللّه يشهد إنّهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 1 - 8
8 - شهادت أكيد خداوند ، بر دروغ گويى منافقان
و اللّه يشهد إنّ المنفقين لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 6
6- اظهار كينه برادران بنيامين به وى در گزارش سرقتش به يعقوب
إن ابنك سرق
لحن جمله «إن ابنك سرق» (به يقين پسرت دزدى كرد) گوياى كينه برادران بنيامين نسبت به اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 79 - 8
8 - خداوند ، گواهى كافى براى رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ارسلناك للنّاس رسولاً و كفى باللّه شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 1 - 7
7 - گواهى أكيد خداوند ، به صدق رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و اللّه يعلم إنّك لرسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 5
5- عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .
قال أنا يوسف و هذا أخى
جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 21 - 1
1- جبرئيل ، شگفت زدگى مريم ( س ) را امرى به جا دانست و بر عفت و پاكدامنى وى گواهى داد .
قال كذلك
«كذلك» خبر براى مبتداى محذوف و مركب از حرف تشبيه و اسم اشاره است. مشاراليه آن ممكن است گفتار مريم(س) باشد، در اين مفاد آيه اين است كه گرچه موضوع همان گونه است كه گفتى، ولى خداوند اين كار را بر خويش دشوار نمى بيند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 3
3 - خدا ، گواه قرارداد هاى ميان مردم و شاهد گفت وگو هاى طرفين قرارداد
قال إنّى أُريد . .. أيّما الأجلين قضيت ... و اللّه على ما نقول وكيل
«وكيل» به قرينه متعدى شدن با «على»، متضمن معناى «شهادت» است; يعنى، «و اللّه على ما نقول شاهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 159 - 8
8 - حضرت عيسى ( ع ) ، گواه بر اعمال اهل كتاب در دنيا
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
اگر حضرت عيسى(ع) در دنيا گواه بر اعمال نباشد، نمى تواند در قيامت گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 9،11
9 - عيسى ( ع ) ، گواه و ناظر بر عقايد و رفتار امت خويش ، به هنگام حضور در ميان آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
11 - پيامبران به هنگام حضور در ميان امت هاى خويش ، گواه و ناظر بر اعمال و عقايد آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 5
5 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردمان و پيامبر گواه بر اعمال مسلمانان است .
لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
در اينكه مراد از «شهداء» و «شهيد» در آيه شريفه چيست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهى بر اعمال است; يعنى، امت اسلامى و يا گروهى از آنان اعمال ديگر امتها را مشاهده مى كنند و در قيامت بر آن شهادت مى دهند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 98 - 6
6 - خداوند ، گواه اعمال انسانها
و اللّه شهيد على ما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 33 - 12
12 - خداوند ، گواه بر همه عهد ها و پيمان ها و اعمال انسان
و الذين عقدت ايمانكم فاتوهم نصيبهم انّ اللّه كان على كل شىء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 1
1 - هر امتى گواه و ناظرى بر اعمال خويش به همراه دارد .
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 69 - 11
11 - مقام والاى انبيا ، صديقان ، شاهدان ( گواهان اعمال يا عالمان يا كشته شدگان در راه خدا ) و صالحان
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين و الصديقين و الشّهداء و الصالحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 105 - 14
14 - سلمة بن اكوع گويد : مرّ ( رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) - ظ - ) بجنازة فاثنى على ها فقال وجبت . . . فسئل عن ذالك فقال : ان الملاتكة شهداء اللّه فى السماء و انتم شهداء اللّه فى الارض فما شهدتم عليه من شىء وجب ، و ذلك قول اللّه : « و قل اعلموا فسيرى اللّه عملكم و رسوله و المؤمنون » ;
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 46 - 7
7 - خداوند ، بر تمام اعمال مردم شاهد و گواه است .
ثم اللّه شهيد على ما يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 61 - 5
5 - تمامى اعمال آدميان ، از لحظه آغاز ، در منظر گواهانى است كه از سوى خداوند جهت نظارت بر آنان ، گمارده شده اند .
و ما تكون فى شأن و ما تتلوا منه من قرءان و لا تعملون من عمل إلا كنا عليكم شهوداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 8،9،12،13
8- اعمال آدميان در دنيا ، تحت نظارت شاهدان و گواهانى از ناحيه خداوند ، قرار دارد .
يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
9- شاهدان اعمال در محضر خداوند ، عليه آنان كه به خدا دروغ بسته اند ، گواهى خواهند داد .
أُولئك يعرضون على ربهم و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
12- گواهان اعمال در قيامت ، دورى ستمگران از رحمت الهى را به همگان اعلام مى كنند .
ألا لعنة الله على الظلمين
13- گواهان اعمال ، از كارگزاران صحنه قيامتند .
و يقول الأشهد . .. ألا لعنة الله على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 4
4- در ميان تمامى امت ها در هر عصرى ، افرادى از جانب خداوند بر اعمال مردمان نظارت دارند .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا
برداشت فوق به خاطر اين نكته است كه نظارت كردن، لازمه گواهى دادن است; زيرا تا نظارت بر چيزى انجام نگيرد، گواهى بر آن ممكن نخواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 96 - 9
9- گواهى و نظارت خداوند بر اعمال بندگان ، متكى بر علم و اطلاع گسترده او به احوال آنان است .
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم إنه كان بعباده خبيرًا بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 4
4 - گواهى اعضاى بدن انسان به تمامى رفتار و گفتار او در دنيا
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
برداشت ياد شده، به خاطر اين است كه شهادت و گواهى بر هر چيزى، آن گاه متصور و صادق است كه شعور و آگاهى بر صحنه شهادت وجود داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 45 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شاهد و گواهى از سوى خداوند بر اعمال مردم است .
أرسلنك شهدًا
متعلق «شاهداً» در آيه، ذكر نشده است و لكن به قرينه «مبشّر» و «نذير» و نيز آيات ديگرى مانند «لتكونوا شهداء على الناس» [2/143] متعلق آن، مردم اند و چون اعمال آنان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، مراد از گواهى بر مردم هم مى تواند گواهى بر اعمال آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 69 - 7،9،10
7 - حضور پيامبران در قيامت براى گواهى دادن بر اعمال بندگان ، هنگام عرضه اعمالشان
و جاىء بالنبيّين
مقصود از آوردن پيامبران در قيامت هنگام عرضه نامه اعمال بندگان - به قرينه آيه «فكيف إذا جئنا من كلّ اُمّة بشهيد و جئنابك على هؤلاء شهيداً (نساء(4)، 41) گواهى دادن آنان است.
9 - احضار شاهدانى چند در عرصه قيامت براى گواهى دادن بر اعمال بندگان ، هنگام عرضه نامه اعمالشان
و الشهداء
«شهدا» جمع «شاهد» (گواه) است.
10 - تمامى رفتار و كردار انسان ها در دنيا ، تحت نظارت گروهى شاهد و گواه قرار دارد .
و الشهداء
برداشت ياد شده به خاطر اين مطلب است كه لازمه گواهى شاهدان در قيامت، نظارت و حضور آنان در صحنه هاى اعمال بندگان در دنيا مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 51 - 9
9 - وجود گواهان و شاهدان ، بر رفتار و كردار انسان ها در دنيا
يوم يقوم الأشهد
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه لازمه گواهى دادن بر هر چيزى، گواه و ناظر بودن بر آن از پيش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 1،2،4
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فرستاده الهى براى گواهى بر خلق و بشارت و انذار آنان
إنّا أرسلنك شهدًا و مبشّرًا و نذيرًا
2 - گواه بودن بر اعمال خلق و تبشير و انذار آنان ، از وظايف مهم پيامبر اسلام
إنّا أرسلنك شهدًا مبشّرًا و نذيرًا
اهميت وظايف ياد شده، از تخصيص يافتن به ذكر استفاده مى شود.
4- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواه و ناظر بر اعمال امت خويش در طول تاريخ
إنّا أرسلنك شهدًا
در صورتى كه مراد از «شاهداً» شهادت بر اعمال امت در قيامت باشد، از مطلق آمدن «شاهداً» گواهى و نظارت آن حضرت بر تمام اعمال امت استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 17 - 2
2- فرشتگانِ ثبت كننده اعمال - علاوه بر علم محيط الهى - گواهى ديگر بر اعمال انسان *
و نحن أقرب إليه من حبل الوريد . إذ يتلقّى المتلقّيان
در آيه قبل، خداوند علم خويش را به عنوان ملاك محاسبه انسان ها معرفى فرمود و اكنون در اين آيه دريافت هاى دو فرشته را، به عنوان گواهى ديگر بر اعمال آدمى ياد كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 6 - 9
9 - خداوند ، بر هر چيزى شاهد و گواه است .
و اللّه على كلّ شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 14 - 2
2 - هر انسانى در عرصه قيامت ، خود شاهد و گواه بر محكوميت خويش خواهد بود .
بل الإنسن على نفسه بصيرة
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه «بصيرة» صفت براى موصوف محذوفى (مانند «حجّة») باشد. در اين صورت مفاد اين آيه مانند آيه 24 از سوره «نور» است (يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم بما كانوا يعملون).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 15 - 1
1 - گواهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر تمامى حركات و رفتار هاى امت خويش در قيامت
إنّا أرسلنا إليكم رسولاً شهدًا عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 3،4
3 - قيامت ، روز حضور گواهان اعمال و شهادت دادن آنها است .
و شاهد
راغب پس از آن كه شهادت را به معناى حضور با مشاهده آورده است، معناى گواهى را براى آن ذكر كرده و مى گويد: شهادت، گفتارى است كه از روى علم سرزده باشد. (مفردات راغب)
4 - سوگند خداوند ، به گواهان اعمال انسان ها در قيامت
و شاهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 9
9 - اصحاب اخدود در قيامت ، بر كردار خويش شهادت خواهند داد .
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود
آيات «و اليوم الموعود» و «و شاهد و مشهود» در آغاز سوره، مى تواند قرينه بر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 12
12- گواهان اعمال در قيامت ، دورى ستمگران از رحمت الهى را به همگان اعلام مى كنند .
ألا لعنة الله على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 11 - 8
8 - گواهى خداوند بر ماهيت دروغ پرداز منافقان و بى تعهدى آنان در قبال هر پيمان
و اللّه يشهد إنّهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 159 - 7
7 - پيامبران ، شاهدان محكمه الهى در قيامت
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 21 - 3
3 - مقرّبان درگاه خداوند گواهان نامه اعمال نيكوكاران اند .
يشهده المقرّبون
فعل «يشهد»، يا از «شهود» به معناى حضور است و يا از «شهادة» كه ابن اثير در نهايه آن را «خبر دادن از مشاهدات خويش» معنا كرده است; در هر صورت گواه بودن «مقرّبون» استفاده مى شود; زيرا در معناى اول حضور و نظارت آنان به منظور گواهى دادن است و معناى دوم - كه در آن صورت «يشهده» به معناى «يشهد به» خواهد بود - صريح در نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 96 - 2
2- خداوند ، گواه و ناظرى كافى ميان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مشركان
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 78 - 18
18 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردم و پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواه بر اعمال مسلمانان
ليكون الرسول شهيدًا عليكم و تكونوا شهداء على الناس
در اين كه مراد از «شهيد» و «شهداء» در آيه چيست، نظراتى چند ابراز شده است كه از جمله آنها «گواهى بر اعمال» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 4،5
4- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواه و ناظر بر اعمال امت خويش در طول تاريخ
إنّا أرسلنك شهدًا
در صورتى كه مراد از «شاهداً» شهادت بر اعمال امت در قيامت باشد، از مطلق آمدن «شاهداً» گواهى و نظارت آن حضرت بر تمام اعمال امت استفاده مى شود.
5- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، حتى پس از رحلت خود ، داراى آگاهى و قدرت نظارت بر عملكرد امت خويش
إنّا أرسلنك شهدًا
اگر منظور از «شاهداً» شهادت بر اعمال همه امت در صحنه قيامت باشد، مطلب بالا استفاده مى شود; زيرا كه شهادت بدون آگاهى و نظارت فاقد اعتبار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 15 - 1
1 - گواهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر تمامى حركات و رفتار هاى امت خويش در قيامت
إنّا أرسلنا إليكم رسولاً شهدًا عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 96 - 2
2- خداوند ، گواه و ناظرى كافى ميان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مشركان
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 7
7 - موسى ( ع ) خدا را بر قرارداد ميان خود و شعيب ( ع ) گواه گرفت .
قال ذلك بينى و بينك . .. و اللّه على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 5،27
5 - خداوند، بزرگترين گواه رسالت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در برابر منكران است.
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
با توجه به اين حقيقت كه نزاع بين پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مشركان، نزاع شخصى نبوده، بلكه اختلاف بر سر درستى ادعاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) به نزول وحى بر ايشان بوده است.
27 - عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «قل أى شىء أكبر شهادة قل اللّه شهيد بينى و بينكم» و ذلك ان مشركى أهل مكة قالوا: يا محمّد ما وجد اللّه رسولا يرسله غيرك؟ ما نرى أحداً يصدقك بالذى تقول . .. قتأتينا من يشهد إنك رسول اللّه؟ قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): «اللّه شهيد بينى و بينكم ... ».
از امام باقر(ع) درباره آيه «قل أى شىء أكبر شهادة . .. » روايت شده است كه مشركان مكه به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) گفتند: خداوند رسولى غير از تو نيافت كه بفرستد؟ كسى را نمى بينيم درباره آنچه مى گويى تو را تصديق كند ... پس كسى كه به رسالت تو گواهى دهد، براى ما مى آورى؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند بين من و شما گواه است ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 4
4 - لجاجت پيشگان، حتى در صورت سخن گفتن مردگان با ايشان و شهادت بر رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، ايمان نمى آورند.
و لو أننا . .. و كلمهم الموتى ... ما كانوا ليؤمنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 38 - 4
4 - قرآن ، معجزه جاودان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و گواه صدق نبوت آن حضرت
أم يقولون افتريه قل فأتوا بسورة مثله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 5
5- خداوند خود گواهى دهنده به حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و الهى بودن بعثت او
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
«بالله» فاعل براى «كفى» است و حرف «باء» در آن به اصطلاح زايده و دلالت بر تأكيد انتساب فعل به فاعل دارد. قابل ذكر است كه گواهى هاى خداوند بر رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بسيار است و آن آيات گوناگون و متعددى است كه در آنها تصريح شده كه او فرستاده اى از ناحيه خداوند است. و چون قرآن معجزه است و الهى بودن آن براى حق جويان امرى روشن مى باشد، شهادت خداوند به رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) ثابت مى شود و جمله «كفى بالله ...» برهانى تام خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 52 - 8
8 - احاطه علمى خداوند بر موجودات جهان ، دليل كفايت گواهى او براى حقانيت نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
قل كفى باللّه بينى و بينكم شهيدًا يعلم ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 1 - 7
7 - گواهى أكيد خداوند ، به صدق رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و اللّه يعلم إنّك لرسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 78 - 15
15- « عن إسحاق بن عمار قال : قلت لأبى عبدالله ( ع ) : أخبرنى بأفضل المواقيت فى صلاة الفجر ؟ فقال : مع طلوع الفجر ان الله عزّوجلّ يقول : « و قرآن الفجر إن قرآن الفجر كان مشهوداً » يعنى صلاة الفجر تشهده ملائكة الليل و ملائكة النهار فإذا صلّى العبد الصبح مع طلوع الفجر ثبتت له مرّتين اثبت ها ملائكة الليل و ملائكة النهار ;
اسحاق بن عمار گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: مرا از با فضيلت ترين اوقات نماز صبح خبر ده، حضرت فرمود: نمازى است كه همگام با طلوع فجر باشد. همانا خداوند - عزّوجلّ - مى فرمايد:« و قرآن الفجر إن قرآن الفجر كان مشهوداً» مقصود نماز طلوع فجر است كه فرشتگان مأمور شب و فرشتگان مأمور روز همگى با هم در آن هنگام حضور دارند و بر آن شهادت مى دهند. پس زمانى كه بنده نماز صبح را همگام با طلوع فجر به جا مى آورد، نماز صبح او دو بار ثبت مى شود: يك بار [توسط] فرشتگان مأمور شب و بار ديگر [به وسيله ]فرشتگان مأمور روز».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 8،10،14،15،22
8 - جواز توقيف شاهدان بر وصيت تا اداى شهادت قانونى و معتبر
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جمله «تحبسونهما» تا آخر آيه مى تواند مى تواند ناظر به اداى شهادت باشد يعنى شرايط ذكر شده در اين بخش از آيه دخيل در اثبات وصيت است و مى تواند ناظر به تحمل شهادت باشد يعنى خداوند وصيت كننده را ارشاد كرده كه اگر ترديد دارد كه شاهدان، وصيت او را به درستى ادا كنند، بايد از آنان بخواهد كه بعد از نماز سوگند ياد كنند كه به حق شهادت خواهند داد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
14 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه شهادتشان را وسيله دستيابى به منافع مادى و يا نفع رسانى به خويشان خود قرار نداده اند .
فيقسمان باللّه ان ارتبتم لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
ضمير در «به» به شهادت كه از سياق آيه بر مى آيد و ضمير در «كان» به مشهود له يعنى كسى كه شهادت به سود او تمام شده باز مى گردد.
15 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه تمام محتواى وصيت را ذكر كرده و چيزى از آن را كتمان نكرده اند .
فيقسمان باللّه . .. و لانكتم شهدة اللّه
22 - شاهدان بر وصيت در صورت كتمان وصيت هاى ميت و يا تغيير آنها به انگيز هاى مادى ، از زمره گنهكارانند .
لانشترى . .. و لانكتم شهدة اللّه إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 4،5،6،7
4 - دو مرد از كسانى كه شهادت دروغين شاهدان بر وصيت ، بر ضرر آنان تمام شده مى توانند در مقام شهادت برآمده و شهادت خويش را ادا كنند
فاخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الأولين
مفعول «استحق» كلمه «اثماً» مى باشد كه به قرينه فراز قبل حذف شده است و «اوليان» فاعل آن مى باشد. بنابراين و با توجه به آنچه درباره «استحقا اثماً» گفته شده «من الذين استحق ...» چنين معنا مى شود آن دو مرد جايگزين در امر شهادت بايد از كسانى باشند كه شاهدان پيشين با حق جلوه دادن شهادت دروغين خويش ضررى را متوجه آنان كرده اند.
5 - حضور شاهدان به هنگام وصيت ، ملاك اولويت ايشان ، نسبت به كسانى كه مدارك ديگرى بر اثبات وصيت دارند .
من الذين استحق عليهم الأولين
«اوليان» صيغه تفضيل و به معناى سزاوارتران است و مراد از آن همان شاهدان نخستين مى باشد. اولويت داشتن آنان و سزاوارتر بودنشان نسبت به ديگران يا بدين جهت است كه وصيت كننده از آنان خواسته شهادت دهند و آنان را بر اين كار برگزيده است اگر چه ديگران نيز وصيت او را شنيده باشند و يا بدين جهت است كه اين دو شاهد در مجلس وصيت حاضر بوده اند ولى ديگران حضور نداشته اند و از طريقى ديگر به چگونگى وصيت پى برده اند، برداشت فوق ناظر به دومين احتمال است.
6 - شهادت شاهدان جايگزين در امر وصيت ، تنها با سوگند به خدا معتبر و داراى ارزش قانونى است .
فيقسمان باللّه
7 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان كنند كه شهادت آنان حق است ، نه شهادت شاهدان پيشين
فيقسمان باللّه لشهدتنا احق من شهدتهما
«احق» افعل تفضيل است و هدف از بيان آن حقانيت شهادت دهندگان جايگزين است و نفى حقانيت شاهدان نخستين نه مقايسه بين آن دو و بيان اين معنا كه يكى صحيح و ديگر صحيح تر باشد. جمله «فان عثر ...» دلالت بر اين تفسير دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 81 - 7
7 - تنها خداوند ، شاهد فرورفتن قارون و خانه اش در كام زمين بود .
فما كان له من فئة . .. من دون اللّه
«من دون اللّه» استثنا از «من فئة» است; يعنى، در آن لحظه كسى جز خدا حضور نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 3
3 - پى جويى نكردن براى اثبات نادرستى شهادت شاهدان وصيت ، امرى شايسته و نيكو است .
فان عثر على انهما استحقا اثماً
گرچه عثار و عُثور به معناى ساقط شدن است ولى مجازاً درباره كسى كه بدون پى جويى از امر بدان آگاهى مى يابد، استعمال مى شود (برگرفته از مفردات راغب) مجهول بودن فعل «عُثر» نيز مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 17،20
17 - شاهدان نبايد به بهانه منافع شخصى و يا خويشاوندى ، در شهادت هاى خويش خيانت كنند
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
اگر چه آيه شريفه درباره شهادت بر وصيت است ولى از جهت ضرورت پرهيز از خيانت بين شهادت بر وصيت و شهادت بر امورى ديگر تفاوتى نيست و لذا مى توان گنهكار بودن هر خيانتكار در شهادت را استفاده كرد.
20 - اداء شهادت به درستى و راستى ، تكليفى الهى بر عهده شاهدان
و لانكتم شهدة اللّه
اضافه «شهدة» به «اللّه» مى تواند به منظور رساندن اين حقيقت باشد كه شهادت حقى از حقوق الهى است و بندگان موظف به اداى آن هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 7
7 - گواهى شاهدان در امر طلاق زنان و يا رجوع همسران به آنان ، بايد براى خدا و خالصانه و به دور از چشمداشت مادى باشد .
و أقيموا الشهدة للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 3
3 - پرهيز شاهدان وصيت از خيانت در شهادت و تجاوز به حقوق ديگران ، تكليفى الهى بر عهده ايشان و نشان تقواپيشگى آنان است .
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها . .. و اتقوا اللّه و اسمعوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 2
2 - كافران و مشركان ، با رو به رو شدن با گواهى شاهدان عليه خود ، به عذرخواهى خواهند پرداخت .
و يوم يقوم الأشهد . يوم لاينفع الظلمين معذرتهم
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه عبارت «يوم لاينفع . ..» بدل براى «يوم يقوم الأشهاد» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 140 - 18
18 - منزلت والاى گواهان بر حوادث تاريخى ( شكست ها و پيروزى هاى مسلمانان ) و بيانگران علل آن حوادث
و يتّخذ منكم شهداء
چون در آيه شريفه متعلق شهادت ذكر نشده، مى توان به قرينه آيات قبل - كه علل حوادث تاريخى را تحليل كرده است - چنين احتمال داد كه مراد از شهيدان، گواهان شكستها و پيروزيهاى مسلمانان باشند تا گواهى دهند آنجا كه از خدا و رسولش پيروى شد و تقوا رعايت گرديد، مسلمانان پيروز شدند و آنجا كه بر خود اعتماد كردند و از خداوند غافل شدند و بى تقوايى و بى صبرى پيشه كردند، شكست خوردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 83 - 11،13
11 - مسيحيان عصر بعثت پس از پذيرش اسلام با نيايش به درگاه خداوند ، خواهان پيوستن به صف شاهدان و گواهان حقانيت قرآن بودند .
ربنا ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
13 - ايمان زمينه نيل به منزلت رفيع شاهدان
ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
كلمه «فاء» در «فاكتبنا» رساننده برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 5
5 - گواهان صحنه قيامت ، داراى مقامى ارجمنداند .
و شاهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 13
13- گواهان اعمال ، از كارگزاران صحنه قيامتند .
و يقول الأشهد . .. ألا لعنة الله على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 7
7- وجود انسان هاى شايسته و متعالى در هر عصر و در ميان هر گروه ، مايه اتمام حجت خداوند بر ديگران است .
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه منظور از شهادت و گواهى، شهادت و گواهى قولى نباشد; بلكه شهادت عملى باشد; يعنى، وجود صالحان خود وسيله اى قرار گيرد براى اتمام حجت بر ديگران و اينكه آنان نيز مى توانستند صالح باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 1
1 - كيفر نسبت دهندگان زنا ( قذف ) به زنان پاكدامن ، بدون ارائه چهارگواه ناظر ، هشتاد ضربه شلاق با تازيانه چرمى است .
والذين يرمون المحصنت ثمّ لم يأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمنين جلدة
«جلد» (مصدر «اجلدوا») گاهى به معناى «زدن با تازيانه چرمى» و گاهى به معناى «بر پوست بدن كسى با تازيانه زدن» مى آيد. برداشت فوق، بر مبناى كار برد اول است. گفتنى است كه «رمى» (مصدر «يرمون») به معناى تير انداختن است و در اين جا استعاره از نسبت دادن امرى ناخوشايند به مردم است كه در اصطلاح فقه از آن تعبير به «قذف» مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 6
6- حكم و داورى خداوند ميان انسان ها در قيامت ، بر اساس حجت و گواه شاهدان است .
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه برانگيختن شاهدان در راستاى صدور حكم و داورى است و نيز به منظور اتمام حجت صورت مى گيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 51 - 11
11 - كيفر و پاداش انسان ها در قيامت ، مستند به گواهى شاهدان است .
يوم يقوم الأشهد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 21 - 4
4- محاسبه كردار بندگان و جزا دهى به آنان ، متّكى بر شهادت گواهان
كلّ نفس معها سائق و شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 10
10 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، در جهان آخرت داراى نورانيتى ويژه و مخصوص به خود هستند .
لهم . .. و نورهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 21
21 - ضرورت توجه شاهدان ، به آگاهى و شهود خداوند بر هر آنچه به آن شهادت مى دهند .
و لانكتم شهدة اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 69 - 6،9،12
6 - پيروان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ، از همنشينان بهشتى پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و صالحان خواهند بود .
و من يطع اللّه . .. فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين ... و الصّالحين
چون مصاحبت و همنشينى با پيامبران براى همه پيروان آنان در دنيا تحقق نمى يابد، بنابراين زمان آن، آخرت و مكانش بهشت است.
9 - همنشينى و مصاحبت با پيامبران ، صديقين ، شاهدان و صالحان ، از نعمت هاى الهى در بهشت
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم
از اينكه همنشينى با پيامبران و . .. پاداشى براى پيروان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) شمرده شده است، برداشت فوق به دست مى آيد.
12 - پيامبران ، صديقين ، شاهدان و صالحان ، رفيقان و همنشينانى نيكو براى پيروان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
و من يطع اللّه و الرّسول . .. و حسن اولئك رفيقاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 70 - 1،2
1 - معاشرت و همنشينى با پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و صالحان ، داراى فضيلتى كامل
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين . .. ذلك الفضل من اللّه
بنابر اينكه «ذلك»، اشاره به معيّت و رفاقت در آيه قبل باشد، و فضيلت كامل بر اين مبناست كه «الفضل» خبر براى «ذلك» باشد.
2 - معاشرت و همنشينى با پيامبران ، صديقان ، شاهدان و صالحان ، تفضّلى الهى براى اطاعت كنندگان از خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
فاولئك مع الّذين . .. ذلك الفضل من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 71 - 5
5 - مجاهدان راه خدا ، همنشين با پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و صالحان
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم . .. يا ايّها الّذين امنوا خذوا حذركم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 69 - 1
1 - مصاحبت با پيامبران ، صدّيقان ، شاهدان و گواهان اعمال و صالحان ، پاداش اطاعت از خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
و من يطع اللّه و الرّسول . .. و الصّالحين
«صدّيق»، يعنى بسيار راستگو و شايد مبالغه بودن آن اشاره به صداقت آنان در گفتار و عمل باشد. برخى برآنند كه مقصود از صديقين، اولين كسانى هستند كه پيامبران را تصديق كردند و شاهدان، يا به معناى كشته شدگان در راه خدا و يا گواهان بر اعمال انسانها و يا عالمان واقعى دين است.
گواهان امتها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 53 - 8
8 - منزلت والاى كسانى كه در قيامت ، بر اعمال امّت ها گواهى مى دهند .
فاكتبنا مع الشاهدين
درخواست حواريون از خداوند به اينكه آنان را با گواهان قرار دهد، بيانگر آن است كه آنان داراى مقامى والا هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 9،11
9 - عيسى ( ع ) ، گواه و ناظر بر عقايد و رفتار امت خويش ، به هنگام حضور در ميان آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
11 - پيامبران به هنگام حضور در ميان امت هاى خويش ، گواه و ناظر بر اعمال و عقايد آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
گواهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 35 - 5
5 - پاكدامنى ، رعايت امانت ، وفاى به عهد ، اداى شهادت و مراقبت از نماز ، از موجبات ورود به بهشت
و الذين هم لفروجهم حفظون . .. و الذين هم لأمن-تهم و عهدهم رعون . و الذين هم بش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 55 - 19
19 - توجه دادن به حضور و گواهى خداوند ، زمينه ساز رويكرد بيشترى به عمل به فرمان هاى او است .
و اتّقين اللّه إنّ اللّه كان على كلّ شىء شهيدًا
ذكر «إنّ اللّه كان على . ..» پس از بيان دستورهايى خاص، مى تواند مفيد اين نكته باشد كه مخاطبان دستورها، به حضور و گواهى خداوند توجه پيدا كنند تا تشويق شوند و يا از ترسِ پيامد ناگوار ترك عمل، به سمت عمل به آن دستور بروند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 7
7 - ايمان به خداوند و اعتقاد به عزّت ، ستودگى ، حاكميت ، مالكيت و گواه بودن او و انجام دادن تمامى اعمال صالح ، مايه بهره بردن از مناظر سبز و پر درخت و زمين آب خيز بهشت است .
إلاّ أن يؤمنوا باللّه العزيز . .. إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصلحت لهم جنّ-ت تج
برداشت ياد شده، از ارتباط اين آيه با آيه هشتم و نهم استفاده مى شود. «الصالحات»، جمع محلى به «ال» و مفيد عموم است. عموم در اين موارد، عرفى است; يعنى، تمام آن چه ميسّر است. «جنّة»; يعنى، بوستانى كه با درختان خود زمين را پوشانده باشد. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 26
26 - شهادت دهندگان به دروغ و ترك كنندگان شهادت حق ، مورد تهديد خدايند .
و إن تلوا او تعرضوا فإنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
بيان آگاهى خداوند به شهادتهاى دروغ و تركِ شهادتِ حق، كنايه از تهديد و عذاب الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 33 - 3
3 - خوددارى از اداى شهادت و گواهى ، نشانه ضعف ايمان
و الذين هم بشهدتهم قائمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 10
10 - شهادت آدمى ، عليه پدر ، مادر و ديگر خويشاوندان ، داراى اعتبار قانونى و حقوقى است .
شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 7
7- گواهى شهود عينى ، طريقى معتبر براى اثبات مدعا
وسئل القرية . .. والعير التى أقبلنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 61 - 4
4- گواهى دادن ، وسيله اثبات جرم در ميان قوم ابراهيم
فأتوا به . .. لعلّهم يشهدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 4
4 - كيفر و پاداش اشخاص در قيامت و داورى درباره آنان ، بر پايه شهادت و گواهى اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) خود آنها خواهد بود .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ
جمله «يومئذ يوفّيهم اللّه» استئناف بيانى است و پاسخ به اين سؤال است كه گواهى زبان، دست و پا بر اعمال انسان ها، براى چه منظورى است؟ پاسخ آيه شريفه اين است كه اين گواهى، به منظور اعطاى جزاى كامل و عادلانه مى باشد و اين جزا بر پايه همين گواهى استوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 4
4 - كيفر و پاداش اشخاص در قيامت و داورى درباره آنان ، بر پايه شهادت و گواهى اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) خود آنها خواهد بود .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ
جمله «يومئذ يوفّيهم اللّه» استئناف بيانى است و پاسخ به اين سؤال است كه گواهى زبان، دست و پا بر اعمال انسان ها، براى چه منظورى است؟ پاسخ آيه شريفه اين است كه اين گواهى، به منظور اعطاى جزاى كامل و عادلانه مى باشد و اين جزا بر پايه همين گواهى استوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 4
4 - كيفر و پاداش اشخاص در قيامت و داورى درباره آنان ، بر پايه شهادت و گواهى اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) خود آنها خواهد بود .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ
جمله «يومئذ يوفّيهم اللّه» استئناف بيانى است و پاسخ به اين سؤال است كه گواهى زبان، دست و پا بر اعمال انسان ها، براى چه منظورى است؟ پاسخ آيه شريفه اين است كه اين گواهى، به منظور اعطاى جزاى كامل و عادلانه مى باشد و اين جزا بر پايه همين گواهى استوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 4
4 - شهادت به حق و براى خدا ، زمينه تأمين عدالت اجتماعى است .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
ظاهراً «شهداء للّه»، كه در حقيقت شهادت دادن به حق است، به عنوان راهى براى دستيابى به اقامه قسط معرفى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 21
21 - ملاحظه فقر و غناى افراد در اداى شهادت ، هواپرستى است .
شهداء للّه . .. ان يكن غنياً او فقيراً فاللّه اولى بهما فلاتتبعوا الهوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 21
21 - ضرورت توجه شاهدان ، به آگاهى و شهود خداوند بر هر آنچه به آن شهادت مى دهند .
و لانكتم شهدة اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 3
3 - بندگان خالص خدا ، هرگز به باطل و دروغ ، شهادت و گواهى نمى دهند .
و الذين لايشهدون الزور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 12
12 - اداى شهادت واجب و كتمان آن ظلم است .
و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 -
21،22،24،26،27،28،29،30،31،32،44،47،50
21 - وجوب شاهد گرفتنِ دو مرد مسلمان و در صورت نبودن آنان ، يك مرد و دو زن مسلمان در ثبت و تنظيم اسناد ديون و مبادلات
و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل و امراتان
22 - بلوغ ، شرط گواهان بر دين و مبادلات
و استشهدوا شهيدين من رجالكم
كلمه «رجل» (مرد) و «امرأة» (زن) ظهور در افراد بالغ دارد.
24 - گواهان بر دين و مبادلات بايد مورد قبول و رضايت طرفين باشند .
و استشهدوا شهيدين من رجالكم . .. ممّن ترضون من الشّهداء
26 - جايگزينى دو زن به جاى يك مرد در شهادت ، به منظور تذكّر يكى از آنها به ديگرى در صورت فراموشى و لغزش آن
ديگرى است .
فرجل و امراتان . .. ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاخرى
27 - تذكّرو يادآورى يكى از گواهان به ديگرى ، در صورت فراموشى و لغزش ، فلسفه و حكمت تعدد گواهان *
ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاُخرى
چون جمله «ان تضلّ» در مقام تعليل است، پس مى توان به غير مورد (گواهى زنان) گسترش داد.
28 - لزوم تذكّر يكى از گواهان به ديگرى ، در صورت فراموشى و لغزش وى
ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاُخرى
29 - وجوب اداى شهادت بر گواهان به هنگام فراخوانى به شهادت
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
بنابراينكه «اذا ما دعوا» دعوت براى اداى شهادت باشد; يعنى: اذا ما دعوا الى اداء الشّهادة.
30 - وجوب تحمّل شهادت بر مؤمنين ، به هنگام استشهاد از آنان
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
بنابراينكه «اذا ما دعوا» دعوت براى تحمل شهادت باشد; يعنى: اذا ما دعوا الى اداء الشّهادة.
31 - عدم وجوب تحمّل و اداى شهادت ، ابتدائاً و بدون فراخوانى به آن ( داوطلبانه )
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
لزوم ادا و تحمّل شهادت را مشروط به دعوت بر آن كرده و مفهوم شرط اين است كه در صورت نبود دعوت، شاهد بودن و شهادت دادن واجب نيست.
32 - جواز احضار شهود براى اداى شهادت
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
44 - لزوم شاهد گرفتن در هنگام داد و ستد هر چند معامله اى نقد و بدون مطالبه باشد .
و اشهدوا اذا تبايعتم
47 - لزوم جبران خسارتهايى كه بر كاتب و شاهد ، از ناحيه كتابت و شهادت به وجود مى آيد .
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد
بنابراينكه «لا يضار» مجهول باشد، مقصود از ضرر، خسارتهاى ناشى از شهادت و كتابت است يعنى نبايد كاتب و شاهد در اين ميان متحمّل ضرر و زيانى شوند كه لازمه آن جبران خسارتهاى ايشان است. مثل بيكارى، كرايه رفت و آمد و ... .
50 - جبران نكردن خسارتهايى كه بر كاتب و شاهد از ناحيه كتابت و شهادت وارد مى شود ، موجب فسق و انحراف از حق
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانّه فسوق بكم
بر مبناى مجهول بودن «لا يضارّ»، مقصود از «ضرر»، ضررهاى ناشى از «كتابت» است. يعنى اگر ضررى متوجه كاتب و شاهد گرديد و خسارتهاى ايشان را جبران ننموديد، از حق منحرف شده ايد و فاسق گشته ايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 283 - 10
10 - حرمت كتمان شهادت
و لا تكتموا الشّهادة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 10
10 - شهادت آدمى ، عليه پدر ، مادر و ديگر خويشاوندان ، داراى اعتبار قانونى و حقوقى است .
شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 4
4 - لزوم رعايت قسط و عدالت به هنگام اداى شهادت
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 8،9،10،17،20
8 - جواز توقيف شاهدان بر وصيت تا اداى شهادت قانونى و معتبر
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جمله «تحبسونهما» تا آخر آيه مى تواند مى تواند ناظر به اداى شهادت باشد يعنى شرايط ذكر شده در اين بخش از آيه دخيل در اثبات وصيت است و مى تواند ناظر به تحمل شهادت باشد يعنى خداوند وصيت كننده را ارشاد كرده كه اگر ترديد دارد كه شاهدان، وصيت او را به درستى ادا كنند، بايد از آنان بخواهد كه بعد از نماز سوگند ياد كنند كه به حق شهادت خواهند داد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
17 - شاهدان نبايد به بهانه منافع شخصى و يا خويشاوندى ، در شهادت هاى خويش خيانت كنند
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
اگر چه آيه شريفه درباره شهادت بر وصيت است ولى از جهت ضرورت پرهيز از خيانت بين شهادت بر وصيت و شهادت بر امورى ديگر تفاوتى نيست و لذا مى توان گنهكار بودن هر خيانتكار در شهادت را استفاده كرد.
20 - اداء شهادت به درستى و راستى ، تكليفى الهى بر عهده شاهدان
و لانكتم شهدة اللّه
اضافه «شهدة» به «اللّه» مى تواند به منظور رساندن اين حقيقت باشد كه شهادت حقى از حقوق الهى است و بندگان موظف به اداى آن هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 1،4
1 - شهادت هاى ناحق بى اعتبار و احكام مبتنى بر آن ملغاست
فان عثر على انهما استحقا اثماً فاخران يقومان مقامهما
عَثْر و عُثور - مصدر عُثِرَ - به معناى آگاه شدن و اطلاع يافتن است و «استحقا» باب استفعال از «حق» مى باشد. و از جمله معانى باب استفعال، جلوه دادن و قلمداد كردن است. مى توان گفت همين معنا از «استحقا» اراده شده است. بنابراين جمله «فان عثر ...» يعنى اگر معلوم شد كه شاهدان گناهى (شهادت ناحقى) را حق جلوه دادند ... .
4 - دو مرد از كسانى كه شهادت دروغين شاهدان بر وصيت ، بر ضرر آنان تمام شده مى توانند در مقام شهادت برآمده و شهادت خويش را ادا كنند
فاخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الأولين
مفعول «استحق» كلمه «اثماً» مى باشد كه به قرينه فراز قبل حذف شده است و «اوليان» فاعل آن مى باشد. بنابراين و با توجه به آنچه درباره «استحقا اثماً» گفته شده «من الذين استحق ...» چنين معنا مى شود آن دو مرد جايگزين در امر شهادت بايد از كسانى باشند كه شاهدان پيشين با حق جلوه دادن شهادت دروغين خويش ضررى را متوجه آنان كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 7
7 - تقواپيشگى اجرا كنندگان احكام شهادات و تسليم بودن آنان در برابر احكام الهى ايشان را به اثبات و ايفاى حقوق مردم به طور صحيح مى رساند .
و اتقوا اللّه و اسمعوا
در برداشتهاى گذشته مخاطبان «اتقوا و اسمعوا» شاهدان گرفته شده بود ولى احتمال ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه مخاطبان در اين دو فراز حاكمان و قاضيان كه متصديان اجراى احكام هستند، باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 4
4 - تصديق كردن و همگام شدن با شهادت دهندگان نابحق، حرام است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا بأيتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 7
7- گواهى شهود عينى ، طريقى معتبر براى اثبات مدعا
وسئل القرية . .. والعير التى أقبلنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 7،11،12
7 - اتهام بى دليل زنا ( قذف ) به زنان پاكدامن ، موجب از ميان رفتن هميشگى حق شهادت نسبت دهندگان ، در تمامى صحنه هاى گواهى
والذين يرمون المحصنت . .. و لاتقبلوا لهم شهدة ابدًا
11 - شهادت و گواهى انسان فاسق ، در نظام قضايى اسلام هرگز پذيرفته نمى شود .
و لاتقبلوا لهم شهدة أبدًا و أُولئك هم الفسقون
برداشت فوق، مبتنى براين نكته است كه جمله «و أُولئك هم الفاسقون» در مقام تعليل و بيان فلسفه حكم پذيرفته نشدن شهادت نسبت دهندگان زنا باشد; يعنى، چون آنان فاسق اند، گواهيشان مورد قبول نيست. بنابراين گواهى هيچ فاسقى پذيرفتنى نخواهد بود.
12 - پذيرش شهادت شاهد ، مشروط به عادل بودن او است .
والذين يرمون المحصنت . .. و لاتقبلوا لهم شهدة أبدًا و أُولئك هم الفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 4
4 - شهادت و گواهى باطل و دروغ ، ممنوع است .
و الذين لايشهدون الزور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 7
7 - اداى شهادت ، بايد بر اساس حق ، به خاطر خدا و تقرب به او باشد .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
حرف لام در «للّه» براى غايت است و دلالت مى كند كه شهادت بايد براى خدا باشد نه براى دستيابى به اغراض دنيوى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 7
7 - گواهى شاهدان در امر طلاق زنان و يا رجوع همسران به آنان ، بايد براى خدا و خالصانه و به دور از چشمداشت مادى باشد .
و أقيموا الشهدة للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 35،38
35 - ثبت ديون و مدّت آن و ثبت حقوق - كم باشد و يا زياد - ، از عادلانه ترين اعمال نزد خداوند و استوارترين و مددكارترين چيز براى اقامه شهادت
ذلكم اقسط عند اللّه و اقوم للشّهادة
38 - تأمين و گسترش عدالت ، تحكيم در ادا و اقامه شهادت و پيشگيرى از بروز شك و بدبينى ، از جمله حكمت هاى لزوم
ثبت و تنظيم اسناد مبادلاتى
ذلكم اقسط عند اللّه . .. و ادنى الاّ ترتابوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 8،16،20
8 - جواز توقيف شاهدان بر وصيت تا اداى شهادت قانونى و معتبر
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جمله «تحبسونهما» تا آخر آيه مى تواند مى تواند ناظر به اداى شهادت باشد يعنى شرايط ذكر شده در اين بخش از آيه دخيل در اثبات وصيت است و مى تواند ناظر به تحمل شهادت باشد يعنى خداوند وصيت كننده را ارشاد كرده كه اگر ترديد دارد كه شاهدان، وصيت او را به درستى ادا كنند، بايد از آنان بخواهد كه بعد از نماز سوگند ياد كنند كه به حق شهادت خواهند داد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
20 - اداء شهادت به درستى و راستى ، تكليفى الهى بر عهده شاهدان
و لانكتم شهدة اللّه
اضافه «شهدة» به «اللّه» مى تواند به منظور رساندن اين حقيقت باشد كه شهادت حقى از حقوق الهى است و بندگان موظف به اداى آن هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 33 - 1
1 - اداى شهادت و گواهى ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين
و الذين هم بشهدتهم قائمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 83 - 12
12 - مقام علم شهودى و گواهى بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) جايگاهى والاتر از ايمان
ربنا ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 5،6
5 - نظر و گواهى دو مرد مسلمان عادل ، مرجع تشخيص همسانى صيد با جريمه و كفاره آن
يحكم به ذوا عدل منكم
ضمير در «به» به «مثل» بر مى گردد از كلمه «ذوا» كه تثنيه ذو است مرد بودن و دو نفر بودن به دست مى آيد و از «منكم» مسلمان بودن آنها معلوم مى شود.
6 - اعتبار نظر و گواهى دو مرد مسلمان و عادل در تعيين موضوعات
يحكم به ذوا عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 2،4
2 - ابراز وصيت در حضور دو مرد مسلمان عادل ، توصيه اى از جانب خداوند به هر فرد مسلمان
يايها الذين ءامنوا شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
4 - شهادت دو مرد مسلمان عادل ، طريقى براى اثبات وصيت و حدود آن
شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 9،10
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 28 - 13
13- ايمان به خداوند ، مقتضى اعتماد كامل بر وعده ها و گواهى او *
و كفى باللّه شهيدًا
خداوند، پس از وعده به پيروزى اسلام بر ساير اديان، فرمود: «و كفى. ..». اين جمله ممكن است بيانگر اين باشد كه اگر شما به مقام الوهيت ايمان داريد، لازمه آن، اعتماد به گواهى او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 5
5 - حضور شاهدان به هنگام وصيت ، ملاك اولويت ايشان ، نسبت به كسانى كه مدارك ديگرى بر اثبات وصيت دارند .
من الذين استحق عليهم الأولين
«اوليان» صيغه تفضيل و به معناى سزاوارتران است و مراد از آن همان شاهدان نخستين مى باشد. اولويت داشتن آنان و سزاوارتر بودنشان نسبت به ديگران يا بدين جهت است كه وصيت كننده از آنان خواسته شهادت دهند و آنان را بر اين كار برگزيده است اگر چه ديگران نيز وصيت او را شنيده باشند و يا بدين جهت است كه اين دو شاهد در مجلس وصيت حاضر بوده اند ولى ديگران حضور نداشته اند و از طريقى ديگر به چگونگى وصيت پى برده اند، برداشت فوق ناظر به دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 15
15 - از امام كاظم ( ع ) روايت شده كه فرمود : « . . . و ان سئلت عن الشهادة فاشهد بها ، و هو قول اللّه عز و جل . . . و من أظلم ممن كتم شهادة عنده من اللّه . . . ;
اگر از تو از شهادتى كه ]آن را تحمل كرده اى[ سؤال شد، پس شهادت بده و اين سخن خداى عز و جل است: و من أظلم ممن كنتم شهادة عنده من اللّه . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 46
46 - لزوم حفظ و مصونيّت نويسنده و گواهان بر مبادلات از زيان
و لا يضارّ كاتب و لا شهيد
بنابراينكه «لا يضار» مجهول باشد و «كاتب» و «شهيد» نايب فاعل.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 8،11،14،20
8 - لزوم اداى شهادت به حق ، گر چه به ضرر خود يا پدر و مادر و نزديكان باشد .
كونوا قومين بالقسط شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
«شهداء»، خبر دوم براى «كونوا» است. بنابراين شهادت به حق تكليفى لازم الاجرا است. گفتنى است كه متعلق شهادت در برداشت فوق - به قرينه «و لو على انفسكم» - كلمه «بالحق» گرفته شده است.
11 - لزوم شهادت به حق ، بدون در نظر گرفتن فقر و غناى افراد
كونوا قومين بالقسط شهداء للّه . .. ان يكن غنياً او فقيراً فاللّه اولى بهما
14 - ترحم به فقيران و بيزارى از ثروتمندان و يا بى اعتنايى به فقيران و طمع به ثروتمندان ، نبايد مؤمنان را از شهادت به حق بازدارد .
كونوا قومين بالقسط شهداء للّه . .. ان يكن غنياً او فقيراً فاللّه اولى بهما
شهادت درباره فقير و ثروتمند چهار صورت دارد: يا شهادت عليه ثروتمند است به خاطر گرايش ضد استكبارى، يا به نفع اوست به خاطر طمع يا ترس، يا عليه فقير است به خاطر بى اعتنايى به او، و يا به نفع اوست به خاطر ترحم و گرايش به مستضعفان، خداوند دخالت دادن اين موارد را در اداى شهادت ممنوع دانسته است.
20 - مقدم داشتن مصالح خويش ، والدين و بستگان بر شهادت به حق ، هواپرستى و عدالت شكنى است .
كونوا قومين بالقسط شهداء للّه و لو على أنفسكم . .. فلاتتبعوا الهوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 2 - 14
14- تنها مسلمانان داراى حق حضور و گواهى بر اجراى حد زنا
الزانية و الزانى فاجلدوا . .. و ليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
ازاين كه خداوند حضور مؤمنان را لازم دانسته است (من المؤمنين) نه عموم مردم را (من الناس)، به دست مى آيد كه گواهان و حاضران صحنه اجراى حدود، بايد از مسلمانان باشند نه از غير آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 6
6 - اعتقاد به خدا از شرايط اعتبار شهادت غير مسلمان در امر وصيت
فيقسمان باللّه ان ارتبتم . .. لانكتم شهدة اللّه
ضرورت سوگند شاهدان به نام خدا در اعتبار شهادت آنان، مى رساند كه مراد از «ءاخران من غيركم» غيرمسلمانى است كه اعتقاد به خداوند داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 22
22 - بلوغ ، شرط گواهان بر دين و مبادلات
و استشهدوا شهيدين من رجالكم
كلمه «رجل» (مرد) و «امرأة» (زن) ظهور در افراد بالغ دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 7
7 - اتهام بى دليل زنا ( قذف ) به زنان پاكدامن ، موجب از ميان رفتن هميشگى حق شهادت نسبت دهندگان ، در تمامى صحنه هاى گواهى
والذين يرمون المحصنت . .. و لاتقبلوا لهم شهدة ابدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 6
6 - اگر مدعيان تحريمهاى بى اساس، گواه و شاهدى ساختگى نيز بر مدعاى خود اقامه كنند، نبايد مورد تصديق قرار گيرند.
قل هلم . .. فإن شهدوا فلا تشهد معهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 47 - 4
4 - مشركان ، از ارائه هر گونه شاهد عقلى و نقلى - چه از اين جهان و چه از عالم غيب - بر راستى و درستى آيين شرك ناتوان اند .
أفنجعل المسلمين كالمجرمين . .. أم لكم كتب فيه تدرسون ... أم لهم شركاء ... أم عن
از مجموع آيات مربوط به مشركان - كه به صورت پرسش و درخواست از آنان براى ارائه دلايل درستى آيين خويش مطرح شده است - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 47 - 4
4 - مشركان ، از ارائه هر گونه شاهد عقلى و نقلى - چه از اين جهان و چه از عالم غيب - بر راستى و درستى آيين شرك ناتوان اند .
أفنجعل المسلمين كالمجرمين . .. أم لكم كتب فيه تدرسون ... أم لهم شركاء ... أم عن
از مجموع آيات مربوط به مشركان - كه به صورت پرسش و درخواست از آنان براى ارائه دلايل درستى آيين خويش مطرح شده است - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 7
7 - اداى شهادت ، بايد بر اساس حق ، به خاطر خدا و تقرب به او باشد .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
حرف لام در «للّه» براى غايت است و دلالت مى كند كه شهادت بايد براى خدا باشد نه براى دستيابى به اغراض دنيوى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 11 - 2
2 - گواهى پيامبران در عرصه قيامت بر امت هاى خويش ، امرى قطعى و تخلف ناپذير است .
و إذا الرسل أُقّتت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 4
4 - تصديق كردن و همگام شدن با شهادت دهندگان نابحق، حرام است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا بأيتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 28
28 - كتمان شهادت و تغيير آن ، حرام و امرى ناروا در اديان الهى
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى و لانكتم شهدة اللّه إنّا اذاً لمن الاثمين
جمله «انا اذاً . ..» سخنى است كه شاهدان غير مسلمان نيز بايد آن را در پايان سوگند خويش بيان دارند و در حقيقت اعتراف كنند كه در صورت كتمان شهادت گنهكار هستند و اين نشان مى دهد كه پيروان ديگر اديان الهى نيز شهادت هاى دروغين را حرام و ناروا مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 28
28 - كتمان شهادت و تغيير آن ، حرام و امرى ناروا در اديان الهى
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى و لانكتم شهدة اللّه إنّا اذاً لمن الاثمين
جمله «انا اذاً . ..» سخنى است كه شاهدان غير مسلمان نيز بايد آن را در پايان سوگند خويش بيان دارند و در حقيقت اعتراف كنند كه در صورت كتمان شهادت گنهكار هستند و اين نشان مى دهد كه پيروان ديگر اديان الهى نيز شهادت هاى دروغين را حرام و ناروا مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 12،16،17،18،23
12 - نماز داراى نقشى بسزا در پاكسازى روحيات آدمى براى پرهيز از سوگند هاى دروغ و خيانت در شهادت
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
17 - شاهدان نبايد به بهانه منافع شخصى و يا خويشاوندى ، در شهادت هاى خويش خيانت كنند
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
اگر چه آيه شريفه درباره شهادت بر وصيت است ولى از جهت ضرورت پرهيز از خيانت بين شهادت بر وصيت و شهادت بر امورى ديگر تفاوتى نيست و لذا مى توان گنهكار بودن هر خيانتكار در شهادت را استفاده كرد.
18 - مال پرستى و وابستگى هاى خانوادگى از جمله عوامل لغزش و خيانت در شهادت
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
23 - دستيابى به منافع شخصى و يا نفع رسانى به خويشان با خيانت و شهادت گناه است .
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 9
9 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه در صورت خيانت در شهادت از ستمكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه إنّا اذاً لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 3،10
3 - پرهيز شاهدان وصيت از خيانت در شهادت و تجاوز به حقوق ديگران ، تكليفى الهى بر عهده ايشان و نشان تقواپيشگى آنان است .
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها . .. و اتقوا اللّه و اسمعوا
10 - خيانت در شهادت و سوگند دروغ ، فسق و مايه محروميت از هدايت خاص الهى است .
فان عثر على انهما استحقا . .. و اللّه لايهدى القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 92 - 6
6- مشركان مكه ، خواهان حضور يافتن خدا و ملائكه نزد آنان ، براى گواهى دادن به حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أو تأتى بالله و الملئكة قبيلاً
«قبيلاً» به معناى «مقابله» (رو در رو شدن) آمده است و در اين آيه، مى تواند به منظور افاده مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 7 - 1
1- كافران مكه ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواستار آوردن فرشتگان براى تصديق نبوت آن حضرت بودند .
قالوا . .. لو ما تأتينا بالملئكة إن كنت من الصدقين
«لو ما» مانند «هلا» و «لولا» براى تحضيض است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 92 - 6
6- مشركان مكه ، خواهان حضور يافتن خدا و ملائكه نزد آنان ، براى گواهى دادن به حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أو تأتى بالله و الملئكة قبيلاً
«قبيلاً» به معناى «مقابله» (رو در رو شدن) آمده است و در اين آيه، مى تواند به منظور افاده مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 66 - 17
17- يعقوب ( ع ) براى واداشتن فرزندانش به پايبندى به سوگند و پيمانشان ، آنان را متوجه نظارت و شهادت خدا كرد .
الله على ما نقول وكيل
از جمله «الله . ..» در صورتى كه آن را جمله اى خبرى بدانيم ، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 13
13- زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 1،2،4
1 - قوانين و شرايط شهادت بر وصيت ( عادل بودن شاهدان ، ضميمه قسم در موارد شك و . . . ) بهترين قوانين و شرايط براى تحقق شهادت ها به درستى و راستى
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها
2 - توجه به احكام و قوانين شهادت بر وصيت ( نقض شهادت هاى دروغين و بازگشت حق سوگند به ديگران ) ، مايه هراس از اداى شهادت دروغ و زمينه ساز اداى شهادت به راستى و درستى
او يخافون ان ترد أيمن بعد أيمنهم
ضمير در «يخافوا» و «ايمنهم» به شاهدان نخست بر مى گردد و مراد از رد يمين «ترد أيمن) بازگشت حق سوگند به ديگران است. بنابراين «او يخافوا ان ترد...» يعنى تا شاهدان نخست بترسند كه سوگند آنان ناديده انگاشته شده و حق سوگند به ديگران بازگردانده شود.
4 - رعايت تقوا و ترس از خدا ، ضامن اداى شهادت به درستى و راستى است .
ان يأتوا بالشهدة على وجهها . .. و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 22
22 - خودخواهى ، وابستگى فاميلى و ملاحظه فقر و غناى افراد ، ريشه بسيارى از بى عدالتى ها و شهادت هاى نابحق و تهديدى براى عدالت اجتماعى است .
كونوا . .. شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 150 - 11
11 - پيروى از هواهاى نفسانى زمينه ساز شهادت نابحق است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 6
6 - سوگند خداوند ، به مضمون گواهى شاهدان در قيامت
و مشهود
چنانچه شهادت به معناى گواهى دادن باشد; نه مشاهده و نظارت، كلمه «مشهود» نياز به متعلق محذوفى خواهد داشت كه مى توان گفت: مراد «مشهود به» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 6
6 - اعتقاد به خدا از شرايط اعتبار شهادت غير مسلمان در امر وصيت
فيقسمان باللّه ان ارتبتم . .. لانكتم شهدة اللّه
ضرورت سوگند شاهدان به نام خدا در اعتبار شهادت آنان، مى رساند كه مراد از «ءاخران من غيركم» غيرمسلمانى است كه اعتقاد به خداوند داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 7
7 - اداى شهادت ، بايد بر اساس حق ، به خاطر خدا و تقرب به او باشد .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
حرف لام در «للّه» براى غايت است و دلالت مى كند كه شهادت بايد براى خدا باشد نه براى دستيابى به اغراض دنيوى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 166 - 9
9 - لزوم اداى شهادت بر اساس علم و آگاهى
و لكن اللّه يشهد . .. أنزله بعلمه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 4
4 - لزوم رعايت قسط و عدالت به هنگام اداى شهادت
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 12
12 - پذيرش شهادت شاهد ، مشروط به عادل بودن او است .
والذين يرمون المحصنت . .. و لاتقبلوا لهم شهدة أبدًا و أُولئك هم الفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 1
1 - قوانين و شرايط شهادت بر وصيت ( عادل بودن شاهدان ، ضميمه قسم در موارد شك و . . . ) بهترين قوانين و شرايط براى تحقق شهادت ها به درستى و راستى
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 21 - 3
3 - گواهى پوست بدن گناه كاران عليه آنان در قيامت ، امرى شگفت و دور از انتظار براى ايشان
و قالوا لجلودهم لِمَ شهدتم علينا
استفهام در «لِمَ شهدتم» مى تواند در مقام تعجب و شگفتى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 3
3 - پى جويى نكردن براى اثبات نادرستى شهادت شاهدان وصيت ، امرى شايسته و نيكو است .
فان عثر على انهما استحقا اثماً
گرچه عثار و عُثور به معناى ساقط شدن است ولى مجازاً درباره كسى كه بدون پى جويى از امر بدان آگاهى مى يابد، استعمال مى شود (برگرفته از مفردات راغب) مجهول بودن فعل «عُثر» نيز مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 4،5،6،23
4 - لزوم رعايت قسط و عدالت به هنگام اداى شهادت
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
5 - شهادت به قسط ، در گرو عادت آدمى به انجام اعمال براى خداوند است .
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
تقديم ذكرى «قومين» بر «شهداء» اشاره به اين حقيقت دارد كه شهادت به قسط، متفرع بر قيام للّه است.
6 - شهادت به قسط و تلاش در جهت برپايى عدالت ، بايد براى جلب رضايت خداوند باشد . *
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
در برداشت فوق كلمه «للّه» براى «شهداء»، به قرينه «قومين للّه»، در تقدير گرفته شده است.
23 - اعتقاد به آگاهى خدا از اعمال انسان ، زمينه قيام براى خدا ، شهادت به قسط ، اجراى عدالت و تحصيل تقواست .
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط . .. و اتقوا اللّه إنّ اللّه خبير بما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 9 - 4
4 - قيام براى خدا ، شهادت به قسط و اجراى عدالت ، از مصاديق عمل صالح
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط . .. و عملوا الصلحت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 5،6
5 - نظر و گواهى دو مرد مسلمان عادل ، مرجع تشخيص همسانى صيد با جريمه و كفاره آن
يحكم به ذوا عدل منكم
ضمير در «به» به «مثل» بر مى گردد از كلمه «ذوا» كه تثنيه ذو است مرد بودن و دو نفر بودن به دست مى آيد و از «منكم» مسلمان بودن آنها معلوم مى شود.
6 - اعتبار نظر و گواهى دو مرد مسلمان و عادل در تعيين موضوعات
يحكم به ذوا عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 2،4
2 - ابراز وصيت در حضور دو مرد مسلمان عادل ، توصيه اى از جانب خداوند به هر فرد مسلمان
يايها الذين ءامنوا شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
4 - شهادت دو مرد مسلمان عادل ، طريقى براى اثبات وصيت و حدود آن
شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 8
8 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه هرگز با شهادتشان ستمى را روا نداشته اند .
فيقسمان باللّه . .. ما اعتدينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 1
1 - قوانين و شرايط شهادت بر وصيت ( عادل بودن شاهدان ، ضميمه قسم در موارد شك و . . . ) بهترين قوانين و شرايط براى تحقق شهادت ها به درستى و راستى
ذلك ادنى ان يأتوا بالشهدة على وجهها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 152 - 13
13 - انسان بايد به هنگام سخن گفتن (شهادت دادن، داورى كردن و . ..) به عدالت سخن گويد.
و إذا قلتم فاعدلوا
جمله «و لو كان ذاقربى» مى تواند بيانگر اين باشد كه مراد از سخن در اينجا سخنى است كه زمينه نفع و ضرر را براى خود و يا ديگران در بر داشته باشد; مانند شهادت، داورى و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 12
12 - پذيرش شهادت شاهد ، مشروط به عادل بودن او است .
والذين يرمون المحصنت . .. و لاتقبلوا لهم شهدة أبدًا و أُولئك هم الفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 166 - 9
9 - لزوم اداى شهادت بر اساس علم و آگاهى
و لكن اللّه يشهد . .. أنزله بعلمه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 22 - 2
2 - غفلت انسان از شهادت اعضا و جوارح ، عامل جرأت وى بر گناه و معصيت
و ما كنتم تستترون أن يشهد عليكم سمعكم و لا أبصركم و لا جلودكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 33 - 2
2 - اداى شهادت و گواهى ، اقدامى شايسته و بايسته
و الذين هم بشهدتهم قائمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 69 - 7
7 - پيامبرى ، صدّيق ، شاهد و صالح بودن ، مقامى رفيع و نعمتى بزرگ *
فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيّين . .. و الصّالحين
بنابراين احتمال كه مراد از نعمت در «انعم اللّه عليهم»، همان مقام نبوّت و . .. باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 70 - 4
4 - نبوت ، صداقت كامل ، گواه بودن بر اعمال بندگان و صالح شدن ، تفضل خاص الهى
فاولئك . .. ذلك الفضل من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 10
10 - خداوند در قيامت - با وجود آگاهى بر اعمال - گواهانى را براى نشان دادن اتقان در حسابرسى ، فراخواهد خواند .
كان اللّه بهم عليماً . .. فكيف اذا جئنا ... و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 7
7- برخورداران از بصيرت الهى ، دلالت تورات بر حقانيت قرآن را ، به خوبى درمى يابند .
أفمن كان على بيّنة من ربه. ..ومن قبله كتب موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 11
11- شهادت گواهان در قيامت ، خدشه ناپذير و غير قابل ردّ است .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 7
7- كفرپيشگان عصر بعثت به خداوند اعتقاد داشته و شهادت او را پذيرا بودند .
قل كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 12
12 - اداى شهادت واجب و كتمان آن ظلم است .
و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 228 - 4
4 - زنان مطلّقه نبايد به منظور كم و زياد كردن مدّت عدّه خويش ، جنين و يا حيض خود را كتمان كنند .
و لا يحل لهنّ ان يكتمن ما خلق اللّه فى ارحامهنّ
كلمه «ما خلق» داراى مفهومى وسيع است كه مى تواند شامل هر نوع خلقى شود كه تأثير در مدّت عدّه دارد; همانند جنين، حيض و طهر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 283 - 10،11،12،14،17
10 - حرمت كتمان شهادت
و لا تكتموا الشّهادة
11 - قلب هاى گناهكار ، سرچشمه اى براى كتمان شهادت
و من يكتمها فانّه اثم قلبُه
12 - كتمان شهادت ، گناهى است قلبى .
و من يكتمها فانّه اثم قلبُه
14 - هشدار خداوند به خيانتكارانِ در امانت و كتمان كنندگان شهادت
فليؤدّ الّذى اؤتمن امانته . .. و لا تكتموا الشّهادة ... و اللّه بما تعملون عليم
17 - كتمان شهادت ، حاكى از كفر قلب كتمان كننده است .
و لا تكتموا الشّهادة و من يكتمها فانّه اثم قلبه
امام باقر (ع) درباره «فانه اثم قلبه» فرمود: كافر قلبه
من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 35، ح 5 ; نورالثقلين، ج 1، ص 301، ح 1207.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 25
25 - خداوند آگاه به شهادت هاى دروغ و نابحق مردم و دانا به كتمان شهادت ، از سوى آنان
و إن تلوا او تعرضوا فإنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
«تلوا» از «لوى لسانه» (زبانش را منحرف كرد) گرفته شده و متعلق آن - به قرينه «شهداء للّه» - شهادت مى باشد و انحراف زبان، كنايه از دروغ گفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 6
6- گواهى خداوند بر هر امرى در اثبات آن كافى و تمام است .
قل كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 96 - 2
2- خداوند ، گواه و ناظرى كافى ميان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مشركان
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 52 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف بود كه كفايت گواهى خداوند را ميان او و معجزه خواهان كافر ابلاغ كند .
قل كفى باللّه بينى و بينكم شهيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 8 - 10
10- خداوند ، شاهدى كافى براى داورى ميان حق و باطل
قل . .. كفى به شهيدًا بينى و بينكم
برداشت ياد شده، مبتنى بر الغاى خصوصيت از مورد آيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 11
11- شهادت و گواهى عالمان به قرآن ، بر حقانيّت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در اثبات آن كافى و تمام است .
كفى بالله . .. و من عنده علم الكتب
«من عنده . ..» عطف بر «الله» است و در حقيقت فاعل براى «كفى» مى باشد ; يعنى: «كفى بمن عنده علم الكتاب شهيدًا».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 26
26 - شهادت دهندگان به دروغ و ترك كنندگان شهادت حق ، مورد تهديد خدايند .
و إن تلوا او تعرضوا فإنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
بيان آگاهى خداوند به شهادتهاى دروغ و تركِ شهادتِ حق، كنايه از تهديد و عذاب الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 14،15،16
14 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه شهادتشان را وسيله دستيابى به منافع مادى و يا نفع رسانى به خويشان خود قرار نداده اند .
فيقسمان باللّه ان ارتبتم لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
ضمير در «به» به شهادت كه از سياق آيه بر مى آيد و ضمير در «كان» به مشهود له يعنى كسى كه شهادت به سود او تمام
شده باز مى گردد.
15 - شاهدان بر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه تمام محتواى وصيت را ذكر كرده و چيزى از آن را كتمان نكرده اند .
فيقسمان باللّه . .. و لانكتم شهدة اللّه
16 - شاهدان بر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه اگر در اداى شهادت خيانت كرده باشند از گنهكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 6،7،8،9
6 - شهادت شاهدان جايگزين در امر وصيت ، تنها با سوگند به خدا معتبر و داراى ارزش قانونى است .
فيقسمان باللّه
7 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان كنند كه شهادت آنان حق است ، نه شهادت شاهدان پيشين
فيقسمان باللّه لشهدتنا احق من شهدتهما
«احق» افعل تفضيل است و هدف از بيان آن حقانيت شهادت دهندگان جايگزين است و نفى حقانيت شاهدان نخستين نه مقايسه بين آن دو و بيان اين معنا كه يكى صحيح و ديگر صحيح تر باشد. جمله «فان عثر ...» دلالت بر اين تفسير دارد.
8 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در سوگند خويش بيان دارند كه هرگز با شهادتشان ستمى را روا نداشته اند .
فيقسمان باللّه . .. ما اعتدينا
9 - شاهدان جايگزين در امر وصيت بايد در خاتمه سوگند خويش تأكيد كنند كه در صورت خيانت در شهادت از ستمكاران محسوب مى شوند .
فيقسمان باللّه إنّا اذاً لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 27
27 - خيانت در شهادت ، گناه است .
لانشترى به ثمناً . .. إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 24
24 - شاهدان رسمى در صورت كتمان شهادت از زمره گنهكارانند .
و لانكتم شهدة اللّه إنّا اذاً لمن الاثمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 21،22
21 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) خطيباً . فقال : ياأيّها الناس عدلت شهادة الزور إشراكاً باللّه ثلاثاً ، ثمّ قرأ : « فاجتنبوا الرجس من الأوثان واجتنبوا قول الزور » ;
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ضمن خطبه اى سه دفعه فرمود: اى مردم! شهادت زور (دروغ)، معادل شرك به خدا است. سپس آيه «فاجتنبوا الرجس من الأوثان واجتنبوا قول الزور» را قرائت فرمود».
22 - « دخل عمرو بن عبيد على الصادق ( ع ) . . .و قال : أحب أن أعرف الكبائر من كتاب اللّه فقال : . . .إنّ الكبائر . . . وقول الزور « و اجتنبوا قول الزور » . . . ;
عمروبن عبيد بر امام صادق(ع) وارد شد. .. و گفت: دوست دارم گناهان كبيره را از كتاب اللّه بشناسم. آن حضرت فرمود: ...[از جمله] گناهان كبيره... قول زور است; [چون در كتاب اللّه آمده است: ]«و اجتنبوا قول الزور»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 2
2 - شهادت به ناحق و قسم دروغ ، گناه است .
فان عثر على انهما استحقا اثماً
مراد از «اثماً» - به قرينه «انا اذاً لمن الاثمين» - شهادتهاى دروغين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 56 - 12
12- حضرت ابراهيم ( ع ) بر صحت عقايد توحيدى خويش گواهى داد و خود را به آثار و پيامد هاى اين عقيده ، ملتزم و متعهد دانست .
و أناْ على ذلكم من الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 9
9 - اصحاب اخدود در قيامت ، بر كردار خويش شهادت خواهند داد .
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود
آيات «و اليوم الموعود» و «و شاهد و مشهود» در آغاز سوره، مى تواند قرينه بر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 9
9 - تهديد شدن سازندگان « افك » به محاكمه اى سخت در قيامت و آشكار شدن توطئه هاى پنهانى آنان با شهادت غير قابل انكار اعضا و جوارح خود آنها
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه اين آيه از جمله آيات مربوط به ماجراى «افك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 13
13 - گواهى اعضا و جوارح بر گفتار و رفتار انسان ها و جزاى كامل و عادلانه خدا به آنان ، موجب آگاهى آنان به حقانيت خداوند است .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ و يعلمون أنّ اللّه ه
جمله «و يعلمون. ..» عطف بر «يوفّيهم» است و مقصود از «يومئذ» - به قرينه آيه قبل (يوم تشهد ...) - همان روزى است كه اعضاى بدن عليه انسان گواهى مى دهند. بنابراين معناى آيه چنين مى شود: روزى كه اعضاى بدن انسان، بر رفتار وى گواهى مى دهند و مردم به جزاى كامل و عادلانه خود مى رسند، در چنين روزى است كه مردم خواهند فهميد كه خدا حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 21 - 14
14 - آگاهى و شهادت اعضا و جوارح آدمى در قيامت به آفريدگارى خداوند و بازگشت همگان به سوى او
قالوا . .. و هو خلقكم أوّل مرّة و إليه ترجعون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه جمله «و هو خلقكم . ..» ادامه گفتار اعضا و جوارح انسان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 69 - 7،14
7 - حضور پيامبران در قيامت براى گواهى دادن بر اعمال بندگان ، هنگام عرضه اعمالشان
و جاىء بالنبيّين
مقصود از آوردن پيامبران در قيامت هنگام عرضه نامه اعمال بندگان - به قرينه آيه «فكيف إذا جئنا من كلّ اُمّة بشهيد و جئنابك على هؤلاء شهيداً (نساء(4)، 41) گواهى دادن آنان است.
14 - داورى خداوند ميان بندگان در قيامت ، بر پايه مستندات پرونده اعمال ، گواهى پيامبران و گواهانى چند خواهد بود .
و وضع الكتب و جاىء بالنبيّين و الشهداء و قضى بينهم بالحقّ و هم لايظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 11 - 1
1 - قيامت ، وقت تعيين شده براى حضور پيامبران جهت گواهى بر امت هاى خويش
و إذا الرسل أُقّتت
مقصود و مفاد اين آيه - برابر نظر بيشتر مفسران - فرارسيدن زمان وعده الهى مبنى بر گواهى پيامبران بر امت هاى خويش در عرصه قيامت است; مانند «فلنسئلنّ الذين اُرسل إليهم و لنسئلنّ المرسلين» (اعراف، آيه 6).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 1،2
1 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى گنه كاران عليه آنان در قيامت
يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم
2 - اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) گنه كاران ، تمامى گفته ها و كرده هاى آنان را بازگفته و از هيچ عمل خلافى ، فروگذار نخواهند كرد .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 65 - 3
3 - دست ها و پا هاى كافران ، در قيامت عليه آنان به سخن آمده و بر دستاوردهايشان ، گواهى خواهند داد .
تكلّمنا أيديهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 3
3 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى قذف كنندگان و تهمت زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، بر اعمال ناروايشان در قيامت
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 3
3 - گوش ، چشم و پوست دشمنان خدا ، در قيامت عليه آنان شهادت خواهند داد .
و يوم يحشر أعداء اللّه . .. شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 21 - 2
2 - گلايه دشمنان خدا ، در قيامت ، از پوست بدن خود به خاطر شهادت عليه ايشان
و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا
«لِمَ» مركب از لام علت و ماى استفهاميه است. استفهام در «لِمَ شهدتم» مى تواند توبيخى باشد كه در اين صورت حاكى از اعتراض، گلايه و سرزنش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 8
8- شهادت خواهى از چشم ، گوش و قلب در قيامت ، درباره انسان
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه سؤال از گوش، چشم و قلب، حقيقى و در قيامت باشد. بنابراين، منظور از مورد سؤال قرار گرفتن اعضاى ياد شده ممكن است براى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 3
3 - گوش ، چشم و پوست دشمنان خدا ، در قيامت عليه آنان شهادت خواهند داد .
و يوم يحشر أعداء اللّه . .. شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 29 - 5
5 - گواهى خداوند در قيامت ، گواهى كامل و بى نياز كننده از گواهى ديگران است .
فكفى باللّه شهيداً بيننا و بينكم إن كنا عن عبادتكم لغفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 1،2
1 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى گنه كاران عليه آنان در قيامت
يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم
2 - اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) گنه كاران ، تمامى گفته ها و كرده هاى آنان را بازگفته و از هيچ عمل خلافى ، فروگذار نخواهند كرد .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 65 - 3
3 - دست ها و پا هاى كافران ، در قيامت عليه آنان به سخن آمده و بر دستاوردهايشان ، گواهى خواهند داد .
تكلّمنا أيديهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 3
3 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى قذف كنندگان و تهمت زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، بر اعمال ناروايشان در قيامت
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 1،2
1 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى گنه كاران عليه آنان در قيامت
يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم
2 - اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) گنه كاران ، تمامى گفته ها و كرده هاى آنان را بازگفته و از هيچ عمل خلافى ، فروگذار نخواهند كرد .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 3
3 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى قذف كنندگان و تهمت زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، بر اعمال ناروايشان در قيامت
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 37 - 7
7- صحنه هاى شهادت عليه كافران در قيامت ، منظره هايى دشوار و هلاكت آفرين خواهد بود .
فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم
«مشهد» ممكن است اسم مكان به معناى محل شهادت باشد. حرف «مِنْ» دلالت دارد كه همان مكان شهادت منشأ «ويل» براى كافران است، بنابراين بايد گفت صحنه هاى شهادت عليه آنها، مرگ آفرين و عذاب ساز است، به گونه اى كه اگر در قيامت مرگ كسى امكان پذير بود، آنان جز هلاكت و ويل سرنوشتى نداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 8
8- شهادت خواهى از چشم ، گوش و قلب در قيامت ، درباره انسان
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه سؤال از گوش، چشم و قلب، حقيقى و در قيامت باشد. بنابراين، منظور از مورد سؤال قرار گرفتن اعضاى ياد شده ممكن است براى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 8
8- شهادت خواهى از چشم ، گوش و قلب در قيامت ، درباره انسان
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه سؤال از گوش، چشم و قلب، حقيقى و در قيامت باشد. بنابراين، منظور از مورد سؤال قرار گرفتن اعضاى ياد شده ممكن است براى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 3
3 - گوش ، چشم و پوست دشمنان خدا ، در قيامت عليه آنان شهادت خواهند داد .
و يوم يحشر أعداء اللّه . .. شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 28 - 6
6 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شاهد و ناظر بر تمامى امت ها در قيامت *
و ترى كلّ أمّة جاثية
برداشت بالا بدان احتمال است كه خطاب «ترى» اختصاص به شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 15 - 1
1 - گواهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر تمامى حركات و رفتار هاى امت خويش در قيامت
إنّا أرسلنا إليكم رسولاً شهدًا عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 41 - 6
6 - گواهى ملائكه در قيامت ، به اين كه مشركان جن پرست بوده اند .
و يوم يحشرهم . .. يقول للملئكة ... قالوا ... بل كانوا يعبدون الجنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 10
10 - اصحاب اخدود ، در ماجراى سوزندان مؤمنان ، مراقب و گواه كار يكديگر بودند . *
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود
شاهد بودن اصحاب «اخدود» ممكن است به اين منظور باشد كه هر يك، بر انجام صحيح مأموريت ديگرى نظارت داشته و نزد حاكمان به آن گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 10
10 - « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . قال اللّه عزّوجلّ : . . . يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم بما كانوا يعملون » و ليست تشهد الجوارح على مؤمن ، إنّما تشهد على من حقّت عليه كلمة العذاب . . . ;
از امام باقر(ع) روايت شده است:. .. خداى - عزّوجل - فرمود: «يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم بما كانوا يعملون» [و توضيح آن كه:] اين گونه نيست كه جوارح عليه مؤمنى شهادت بدهد; همانا شهادت جوارح عليه كسى است كه عذاب او حتمى شده باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 22 - 1
1 - كفرپيشگان و گنه كاران ، غافل از آگاهى و نظارت اعضا و جوارح بر اعمالشان
و ما كنتم تستترون أن يشهد عليكم سمعكم و لا أبصركم و لا جلودكم
«أن يشهد» به تقدير «مخافة» (براى ترس) است. بنابراين مفاد «ما كنتم...» اين است كه شما براى ترس از شهادت گوش، چشم و پوستتان خود را مخفى نمى كرديد; زيرا غافل بوديد و نمى دانستيد كه آنها شاهد بر اعمال شما هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 29
29 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : « يدعى نوح يوم القيامة فيقال له : هل بلغت ؟ فيقول : نعم ، فيدعى قومه فيقال لهم هل بلغكم ؟ فيقولون : ما أتانا من نذير و ما أتانا من أحد ، فيقال لنوح : من يشهد لك ؟ فيقول : محمد (صلی الله علیه و آله) و أمته ، فذلك قوله : « و كذلك جعلناكم أمة وسطاً » قال : و الوسط العدل فتدعون فتشهدون له بالبلاغ . . . ;
روز قيامت نوح(ع) دعوت به حضور مى شود و به او گفته مى شود: آيا رسالت خود را ابلاغ كردى؟ مى گويد: آرى پيش قومش دعوت مى شوند و از آنان سؤال مى شود: آيا به شما ]رسالتش[ را ابلاغ كرده است؟ آنان مى گويند: ما را بيم دهنده اى نيامد. پس به نوح گفته مى شود: چه كسى به نفع تو شهادت مى دهد؟ پس وى مى گويد: محمد(صلی الله علیه و آله) و امتش; و اين است سخن خداوند: شما را امت وسط قرار داديم. رسول خدا فرمود: مراد از وسط، عدل است. پس شما (مسلمانان) دعوت مى شويد و به نفع او شهادت به ابلاغ رسالت مى دهيد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 1
1 - هر امتى گواه و ناظرى بر اعمال خويش به همراه دارد .
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 16
16 - انبيا و اوصيا ، صاحبان علم و گواهان توحيد
شهد اللّه انه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
امام باقر (ع): . .. اما قوله «و اولوا العلم قائماً بالقسط» فان اولى العلم الانبياء و الاوصياء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 165، ح 18 ; نورالثقلين، ج 1، ص 323، ح 66.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 52 - 23
23 - اعتقاد حواريون به مفيد بودن شهادت انبياى الهى در رستاخيز *
و اشهد بانّا مسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 53 - 7
7 - حواريون از خداوند درخواست كردند كه همواره - در دنيا و آخرت - ، همراه گواهان ( انبيا ) باشند .
فاكتبنا مع الشاهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 81 - 19،20
19 - خداوند و انبيا ، گواهان بر ميثاق الهى در مورد ايمان آوردن به انبيا و يارى كردن آنان
و انا معكم من الشاهدين
20 - به گواه گرفتن انبيا بر حقانيّت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از سوى خداوند ، و گواهى خداوند همراه آنان بر اين حقانيّت
ثم جاءكم رسول . .. قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين
بنابراينكه مراد از «رسول»، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 3
3 - پيامبران ، گواهان امت هاى خويش
فكيف اذا جئنا من كل امّة بشهيد
برداشت فوق را فرمايش على (ع) تأييد مى كند كه در ضمن بيان مواطن محشر فرمود: . .. فيقوم الرسل (ع) فيشهدون فى هذه المواطن فذلك قوله: «فيكف اذا جئنا من كل امّة بشهيد».
توحيد صدوق، ص 261، ج 5، ب 36 ; نورالثقلين، ج 1، ص 481، ح 254.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 159 - 7
7 - پيامبران ، شاهدان محكمه الهى در قيامت
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 20
20 - حراست و نگهبانى از كتب آسمانى و شهادت بر حقانيت آن ، مسؤوليت انبياى الهى *
يحكم بها النبيون . .. بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
بنابر اينكه ضمير در «استحفظوا» به «النبيون» نيز برگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 11
11 - پيامبران به هنگام حضور در ميان امت هاى خويش ، گواه و ناظر بر اعمال و عقايد آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 6
6 - رسولان الهى ، خود بهترين گواه وصول هدايت به خلق و اتمام حجت بر آنان *
إنّا أرسلنك شهدًا
«شاهداً» ممكن است نظر به شهادت بر اصل پيام رسانى به خلق و فرستادن رسول داشته باشد و قيد محذوف از فعل «أرسلناك» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 25 - 4
4 - مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، پيامبران آن ديار را بر ايمان استوارش به خداى يكتا ، به گواهى گرفت .
إنّى ءامنت بربّكم فاسمعون
خطابِ «فاسمعون» - بر مبناى اين كه مخاطبان آن پيامبران باشند - به اين منظور ايراد شده است تا پيامبران انطاكيه را بر ايمان آوردن خود به پروردگار شاهد بگيرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 46 - 9
9 - گواهى تمامى پيامبران يهود بر حقانيت تورات
و قفينا على ءاثرهم بعيسى ابن مريم مصدقاً لما بين يديه من التورية
توصيف عيسى(ع) به تصديق كننده تورات، پس از بيان پيروى آن حضرت از پيامبران يهود، بيانگر آن است كه آنان نيز مصدق تورات بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 46 - 12،13
12 - گواهى و تأييد انجيل بر راستى و درستى تورات موجود در عصر عيسى ( ع )
و ءاتينه الانجيل . .. مصدقاً لما بين يديه من التورية
13 - وجود انجيل ، گواه بر راستى و درستى تورات
و ءاتينه الانجيل . .. و مصدقاً لما بين يديه من التورية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 16
16 - انبيا و اوصيا ، صاحبان علم و گواهان توحيد
شهد اللّه انه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
امام باقر (ع): . .. اما قوله «و اولوا العلم قائماً بالقسط» فان اولى العلم الانبياء و الاوصياء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 165، ح 18 ; نورالثقلين، ج 1، ص 323، ح 66.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 28
28 - از امام صادق ( ع ) درباره سخن خداى تبارك و تعالى كه مى فرمايد : « و كذلك جعلناكم أمة وسطاً لتكونوا شهداء على الناس » روايت شده كه فرمود : « نحن الشهداء على الناس بما عندهم من الحلال و الحرام و ماضيعوا منه ;
ما (ائمه) شاهد حلال و حرام و آنچه مردم از آن ضايع مى كنند، هستيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 49 - 9،13
9 - شهادت بر پاكى و پيراستگى انسان از ناپاكى ها ، از شؤون خداوند است .
بل اللّه يزكّى من يشاء
بنابر اينكه «يزكّى» از «تزكيه» به معناى پاك دانستن و نسبت طهارت دادن باشد.
13 - شهادت خدا بر پاكى و طهارت انسان و نيز ملاك هاى تعيين شده از سوى او براى پيراستگى ، گزاف و بدون دليل نيست .
بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 83 - 12
12 - مقام علم شهودى و گواهى بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) جايگاهى والاتر از ايمان
ربنا ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 158 - 3،4
3 - آمدن فرشتگان به عنوان پيامبر و يا تصديق كننده قرآن امرى ناشدنى
هل ينظرون إلا أن تأتيهم الملئكة
با توجه به اينكه آيه مورد بحث ناظر به آيه قبل است و در آن آيه سخن از قرآن و منكران آن بود، معلوم مى شود انتظارات مطرح شده در اين آيه شرايطى است كه براى ايمان به قرآن مطرح شده است. بيان نكردن پيامد نزول ملائكه، در مقابل تحليل سومين پيشنهاد و بيان نتايج آن، اشاره به ناممكن بودن نزول ملائكه بر عموم مردم دارد.
4 - ظهور خداوند براى تصديق قرآن و بيان پيامهاى خويش به طور مستقيم، ناممكن است.
هل ينظرون إلا أن . .. يأتى ربك
«إتيان» در جمله «يأتى ربك» به معناى ظاهر شدن و آشكار گشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 7
7- برخورداران از بصيرت الهى ، دلالت تورات بر حقانيت قرآن را ، به خوبى درمى يابند .
أفمن كان على بيّنة من ربه. ..ومن قبله كتب موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 83 - 12
12 - مقام علم شهودى و گواهى بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) جايگاهى والاتر از ايمان
ربنا ءامنا فاكتبنا مع الشهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 7،16
7 - گواه طلبى مشركان از پيامبر(صلی الله علیه و آله) در تأييد رسالت آن حضرت*
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
16 - قرآن، گواه خداوند بر حقانيت رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
قل اللّه شهيد بينى و بينكم و أوحى إلىّ هذا القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 5
5 - اگر تمامى موجودات دسته دسته برانگيخته شوند و بر حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) شهادت دهند، برخى كافران ايمان نمى آورند.
و حشرنا عليهم كل شىء قبلا ما كانوا ليؤمنوا
«قبلا» در اين برداشت جمع «قبيل»، به معنى دسته و صنف گرفته شده است. «و القبيل الجماعة ... من اقوام شتى». (قاموس اللغة).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 92 - 6
6- مشركان مكه ، خواهان حضور يافتن خدا و ملائكه نزد آنان ، براى گواهى دادن به حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
أو تأتى بالله و الملئكة قبيلاً
«قبيلاً» به معناى «مقابله» (رو در رو شدن) آمده است و در اين آيه، مى تواند به منظور افاده مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 2،3،4
2- شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
3- لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .
إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا
در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.
4- لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 172 - 5
5 - خداوند پس از شناساندن خود به انسان ها از آنان خواست تا بر ربوبيت خدا و عبوديت خويش گواه باشند .
و أشهدهم على أنفسهم ألست بربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 4،5
4 - پذيرش نسبت زنا به زنان پاكدامن در گرو ارائه چهار شاهد مرد از سوى شخص نسبت دهنده است .
و الذين يرمون المحصنت ثمّ لم يأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم
«شهداء» جمع «شاهد» است و «شاهد» مفرد مذكر مى باشد. بنابراين «أربعة شهداء» به معناى چهار مرد ناظر مى باشد. گفتنى است ذكر «أربعة» با تاى تأنيث نيز شاهد بر مطلب فوق است; زيرا اعداد از سه تا ده در زبان عرب، در مذكر با تاى تأنيث و در مؤنث بدون «تاء» به كار مى رود.
5 - اثبات زنا ، در گرو شهادت چهار مرد ناظر بر آن كردار ناپسند است .
والذين يرمون المحصنت ثمّ لم يأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه محكوميت به كيفر «قذف»، در صورتى است كه چهار شاهد مرد ارائه نشود. بنابراين اگر چهار مرد شهادت بدهد، زنا ثابت خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 4
4 - گواهى خداوند ، بر پاكدامنى و عفت مريم ( ع )
الّتى أحصنت فرجها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 3
3- زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .
لقد رودته عن نفسه فاستعصم
عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 -
2،4،5،6،7،8،9،10،13،19
2 - ابراز وصيت در حضور دو مرد مسلمان عادل ، توصيه اى از جانب خداوند به هر فرد مسلمان
يايها الذين ءامنوا شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
4 - شهادت دو مرد مسلمان عادل ، طريقى براى اثبات وصيت و حدود آن
شهدة بينكم . .. حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم
5 - شهادت دو مرد غير مسلمان ، كافى براى اثبات وصيت و حدود آن ، در صورتى كه وصيت كننده در مسافرت بميرد و در آستانه مردن وصيت كند .
او ءاخران من غيركم ان انتم ضربتم فى الارض فاصبتكم مصيبة الموت
6 - اعتقاد به خدا از شرايط اعتبار شهادت غير مسلمان در امر وصيت
فيقسمان باللّه ان ارتبتم . .. لانكتم شهدة اللّه
ضرورت سوگند شاهدان به نام خدا در اعتبار شهادت آنان، مى رساند كه مراد از «ءاخران من غيركم» غيرمسلمانى است كه اعتقاد به خداوند داشته باشد.
7 - مرگ ، مصيبت و حادثه اى سخت و ناگوار .
مصيبة الموت
8 - جواز توقيف شاهدان بر وصيت تا اداى شهادت قانونى و معتبر
تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
جمله «تحبسونهما» تا آخر آيه مى تواند مى تواند ناظر به اداى شهادت باشد يعنى شرايط ذكر شده در اين بخش از آيه دخيل در اثبات وصيت است و مى تواند ناظر به تحمل شهادت باشد يعنى خداوند وصيت كننده را ارشاد كرده كه اگر ترديد دارد كه شاهدان، وصيت او را به درستى ادا كنند، بايد از آنان بخواهد كه بعد از نماز سوگند ياد كنند كه به حق شهادت خواهند داد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
13 - سوگند به نام خدا ، تنها سوگند معتبر و داراى ارزش قانونى در شهادت بر وصيت
فيقسمان باللّه
19 - شهادت بر وصيت امرى بس عظيم
و لانكتم شهدة اللّه
مراد از «شهدة اللّه»، شهادت بر وصيت است يعنى شاهدان بر وصيت در حقيقت شهادت الهى را بر دوش دارند و اين حكايت از اهميت والاى شهادت بر وصيت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 2
2 - توجه به احكام و قوانين شهادت بر وصيت ( نقض شهادت هاى دروغين و بازگشت حق سوگند به ديگران ) ، مايه هراس از اداى شهادت دروغ و زمينه ساز اداى شهادت به راستى و درستى
او يخافون ان ترد أيمن بعد أيمنهم
ضمير در «يخافوا» و «ايمنهم» به شاهدان نخست بر مى گردد و مراد از رد يمين «ترد أيمن) بازگشت حق سوگند به ديگران است. بنابراين «او يخافوا ان ترد...» يعنى تا شاهدان نخست بترسند كه سوگند آنان ناديده انگاشته شده و حق سوگند به ديگران بازگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 2،3،4
2- شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
3- لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .
إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا
در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.
4- لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 3
3 - بندگان خالص خدا ، هرگز به باطل و دروغ ، شهادت و گواهى نمى دهند .
و الذين لايشهدون الزور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 84 - 5
5 - بنى اسرائيل به عهدهايى كه خداوند با آنان داشت معترف بوده ، بر آن گواهى مى دهند .
و إذ أخذنا ميثقكم . .. ثم أقررتم و أنتم تشهدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 10 - 3
3- گواهى و ايمان بنى اسرائيل و يهود به حقانيت قرآن ، حجتى عليه كافران و مشركان
إن كان من عند اللّه و كفرتم به و شهد شهد من بنى إسرءيل على مثله
خداوند، ايمان فردى از يهود را - كه آگاه به تورات و مفاد آن بود - گواهى بر حقانيت قرآن شمرده است و به كافران تذكر داد و به آن احتجاج كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 5
5- عزيز مصر برادرش بنيامين را شاهدى بر صدق دعواى خويش ( من يوسفم ) دانست .
قال أنا يوسف و هذا أخى
جمله «هذا أخى» مى تواند علاوه بر اينكه تمهيدى براى «قد منّ الله» باشد به عنوان شاهدى بر ادعاى عزيز مصر كه خود را يوسف معرفى كرده نيز باشد. گويا به برادرانش مى گويد: اگر ترديد داريد كه من يوسفم، در چهره من و بنيامين بنگريد، اخوّت ما را درخواهيد يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 1،18
1 - مؤمنان بايد همواره براى خدا قيام كنند و بر اساس حق ، شهادت دهند .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
«قوّام» صيغه مبالغه است و دلالت بر دوام دارد، يعنى عادت شما بايد قيام براى خدا باشد. و «قسط» به معناى عدل و حق است.
18 - قيام براى خدا ، شهادت به حق و برپا داشتن قسط ، نشانه و جلوه اى از تقوا
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط . .. و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 5
5- تورات ، دليلى بر حقانيت قرآن
و يتلوه . .. من قبله كتب موسى
«كتاب» عطف بر «شاهد» است و ضمير در «قبله» به شاهد برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 21 - 1
1- جبرئيل ، شگفت زدگى مريم ( س ) را امرى به جا دانست و بر عفت و پاكدامنى وى گواهى داد .
قال كذلك
«كذلك» خبر براى مبتداى محذوف و مركب از حرف تشبيه و اسم اشاره است. مشاراليه آن ممكن است گفتار مريم(س) باشد، در اين مفاد آيه اين است كه گرچه موضوع همان گونه است كه گفتى، ولى خداوند اين كار را بر خويش دشوار نمى بيند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 1،3
1 - گواهى خداوندِ برپادارنده قسط و عدل ، بر اينكه معبودى جز او نيست .
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو . .. قائماً بالقسط
«قائماً بالقسط»، حال است براى «اللّه».
3 - خدا ، ملائكه و عالمان ، گواهان توحيد
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 81 - 19
19 - خداوند و انبيا ، گواهان بر ميثاق الهى در مورد ايمان آوردن به انبيا و يارى كردن آنان
و انا معكم من الشاهدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 98 - 6
6 - خداوند ، گواه اعمال انسانها
و اللّه شهيد على ما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 33 - 12
12 - خداوند ، گواه بر همه عهد ها و پيمان ها و اعمال انسان
و الذين عقدت ايمانكم فاتوهم نصيبهم انّ اللّه كان على كل شىء شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 49 - 13،14
13 - شهادت خدا بر پاكى و طهارت انسان و نيز ملاك هاى تعيين شده از سوى او براى پيراستگى ، گزاف و بدون دليل نيست .
بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
14 - شهادت خدا بر ناپاكى يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نيست .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 79 - 8،9،10
8 - خداوند ، گواهى كافى براى رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ارسلناك للنّاس رسولاً و كفى باللّه شهيداً
9 - خداوند ، گواهى كافى براى حقّانيّت معارف ارائه شده در قرآن
ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك . .. و كفى باللّه شهيداً
برداشت فوق بر اين مبناست كه متعلق «شهيداً»، معارفى باشد كه در اين بخش از آيات تبيين گرديد.
10 - خداوند ، گواهى كافى بر روابط و عملكرد متقابل پيامبران و مردم
و ارسلناك للنّاس رسولاً و كفى باللّه شهيداً
«ارسلناك للنّاس رسولاً»، بيانگر دو معناست: يكى بيان وظيفه پيامبر (صلی الله علیه و آله)، يعنى ابلاغ رسالت، و ديگرى بيان وظيفه مردم، يعنى پذيرش رسالت او. و «كفى باللّه شهيداً»، مى تواند ناظر به چگونگى عملكرد پيامبر (صلی الله علیه و آله) در انجام وظيفه و عملكرد
مردم در پذيرش رسالت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 166 - 1،5،7،12،13
1 - خداوند و فرشتگان او گواه بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لكن اللّه يشهد بما أنزل إليك . .. و الملئكة يشهدون
در برداشت فوق جمله «و الملئكة يشهدون» عطف بر «اللّه يشهد» گرفته شده است و در نتيجه متعلق «يشهدون» نيز «بما انزل اليك» خواهد بود.
5 - تجلى علم الهى در قرآن ، گواهى خداوند بر حقانيت قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
لكن اللّه يشهد بما أنزل إليك أنزله بعلمه
جمله «انزله بعلمه» مى تواند تفسيرى براى «يشهد» باشد يعنى نزول قرآن كه مظهرى از علم خداوند است، همان شهادت الهى بر حقانيت قرآن و متعاقباً حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.
7 - گواهى خداوند به حقانيت قرآن برخاسته از علم و آگاهى او نسبت به آن
لكن اللّه يشهد بما أنزل إليك أنزله بعلمه
12 - شهادت خداوند بر اثبات و نفى امور ، شهادتى كافى و تمام
و كفى باللّه شهيداً
13 - شهادت خداوند براى اثبات حقانيت قرآن كافى است .
لكن اللّه يشهد بما أنزل . .. و كفى باللّه شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 21
21 - ضرورت توجه شاهدان ، به آگاهى و شهود خداوند بر هر آنچه به آن شهادت مى دهند .
و لانكتم شهدة اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 111 - 8
8 - حواريون پس از اظهار ايمان خالصانه ، از خداوند خواستند تا بر نيلشان به مقام تسليم گواه باشد .
و اذ اوحيت . .. و اشهد باننا مسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 15
15 - خداوند ، گواه و ناظر بر همه پديده ها
و انت على كل شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 119 - 3
3 - خداوند ، گواه بر راستگويى عيسى ( ع ) در انجام رسالت هاى الهى خويش و اظهار برائت از ادعاى الوهيت
قال اللّه هذا يوم ينفع الصدقين صدقهم
از مصاديق مورد نظر براى «صدقهم» سخنان نقل شده از عيسى(ع) در آيات پيشين است كه ابلاغ توحيد و يكتاپرستى، نفى ادعاى الوهيت براى خويش و مادرش مريم(ع) و نداشتن هيچ نقشى در گرايش امت به شرك از جمله آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 2،5،9،16،20،27
2 - خداوند، بزرگترين و ارجمندترين گواه بر هر چيز
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه
5 - خداوند، بزرگترين گواه رسالت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در برابر منكران است.
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
با توجه به اين حقيقت كه نزاع بين پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مشركان، نزاع شخصى نبوده، بلكه اختلاف بر سر درستى ادعاى پيامبر(صلی الله علیه و آله) به نزول وحى بر ايشان بوده است.
9 - خداوند، بزرگترين شاهد بر بطلان شرك و حقانيت توحيد
و لا تكونن من المشركين . .. قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
16 - قرآن، گواه خداوند بر حقانيت رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
قل اللّه شهيد بينى و بينكم و أوحى إلىّ هذا القرءان
20 - شگفت آور بودن اعتقاد به تعدد خدايان، با توجه به بديهى بودن توحيد و شهادت خدا و قرآن بر بطلان شرك
أئنكم لتشهدون أن مع اللّه ءالهة أخرى
همزه استفهام در «أئنكم» دال بر شگفتى است.
27 - عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «قل أى شىء أكبر شهادة قل اللّه شهيد بينى و بينكم» و ذلك ان مشركى أهل مكة قالوا: يا محمّد ما وجد اللّه رسولا يرسله غيرك؟ ما نرى أحداً يصدقك بالذى تقول . .. قتأتينا من يشهد إنك رسول اللّه؟ قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): «اللّه شهيد بينى و بينكم ... ».
از امام باقر(ع) درباره آيه «قل أى شىء أكبر شهادة . .. » روايت شده است كه مشركان مكه به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) گفتند: خداوند رسولى غير از تو نيافت كه بفرستد؟ كسى را نمى بينيم درباره آنچه مى گويى تو را تصديق كند ... پس كسى كه به رسالت تو گواهى دهد، براى ما مى آورى؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند بين من و شما گواه است ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 20 - 3
3 - كتب آسمانى پيشين مشتمل بر گواهى خداوند بر حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه . .. الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه
چون در آيه قبل شهادت خداوند مطرح شده و قرآن نيز به عنوان شاهد ذكر گرديده و در پى آن از آشنايى اهل كتاب با پيامبر(صلی الله علیه و آله) سخن رفته است، مى توان دريافت كه اولاً منبع آگاهى آنان كتب آسمانى بوده و ثانياً آن كتب نيز شاهدى بر حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 12
12 - علم خداوند به دروغ بودن سوگند متخلفان جنگ تبوك و گواهى او بر موجه نبودن تخلفشان
سيحلفون باللّه . .. و اللّه يعلم إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 107 - 16
16 - گواهى خداوند بر دروغ گويى منافقان در داشتن حسن نيت در ساختن مسجد ( مسجد ضرار )
و اللّه يشهد إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 46 - 7
7 - خداوند ، بر تمام اعمال مردم شاهد و گواه است .
ثم اللّه شهيد على ما يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 54 - 6
6- هود ( ع ) ، خداوند را بر بى تأثير دانستن معبود هاى اهل شرك و اعلان بيزارى از آنان ، گواه گرفت .
قال إنى أُشهد الله واشهدوا أنى برىءٌ مما تشركون
اشهاد (مصدر اشهد) به معناى گواه گرفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 5
5- خداوند خود گواهى دهنده به حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و الهى بودن بعثت او
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
«بالله» فاعل براى «كفى» است و حرف «باء» در آن به اصطلاح زايده و دلالت بر تأكيد انتساب فعل به فاعل دارد. قابل ذكر است كه گواهى هاى خداوند بر رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بسيار است و آن آيات گوناگون و متعددى است كه در آنها تصريح شده كه او فرستاده اى از ناحيه خداوند است. و چون قرآن معجزه است و الهى بودن آن براى حق جويان امرى روشن مى باشد، شهادت خداوند به رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) ثابت مى شود و جمله «كفى بالله ...» برهانى تام خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 35 - 3
3 - موسى ( ع ) ، علاقه مداوم خود و برادرش هارون ( ع ) را به تسبيح و ذكر خداوند ، ابراز داشت و خداوند را بر آن گواه دانست .
إنّك كنت بنا بصيرًا
جمله «إنّك. ..» مى تواند تعليل براى «كى نسبّحك كثيراً» باشد; يعنى خدايا! تو خوب مى دانى كه من و برادرم هارون چه روحيه اى داريم و نسبت به تسبيح و ذكر تو، تا چه حد علاقه منديم، بنابراين با پذيرش وزارت هارون، راه تسبيح و ذكر فراوان تر را بر ما هموار ساز.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 17 - 6
6 - خداوند ، شاهد و گواه بر تمامى هستى است .
إنّ اللّه على كلّ شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 3،7
3 - خدا ، گواه قرارداد هاى ميان مردم و شاهد گفت وگو هاى طرفين قرارداد
قال إنّى أُريد . .. أيّما الأجلين قضيت ... و اللّه على ما نقول وكيل
«وكيل» به قرينه متعدى شدن با «على»، متضمن معناى «شهادت» است; يعنى، «و اللّه على ما نقول شاهد».
7 - موسى ( ع ) خدا را بر قرارداد ميان خود و شعيب ( ع ) گواه گرفت .
قال ذلك بينى و بينك . .. و اللّه على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 81 - 7
7 - تنها خداوند ، شاهد فرورفتن قارون و خانه اش در كام زمين بود .
فما كان له من فئة . .. من دون اللّه
«من دون اللّه» استثنا از «من فئة» است; يعنى، در آن لحظه كسى جز خدا حضور نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 52 - 2،8
2 - خداوند ، گواه حقانيت ادعاى نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
قل كفى باللّه بينى و بينكم شهيدًا
آن چه در اين آيه از گواهى خداوند به آن پرداخته شده، مربوط به ادعاى نبوت از جانب پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و انكار آن از سوى كافران است. گفتنى است كه در آيات چهارده و شانزده و هجده و بيستوهشت و سىوشش و سىونه و چهلوپنج، بحث رسالت انبيا و از جمله نبوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و نيز تكذيب شدن آن از سوى كافران، مطرح شده است و در اين آيه خداوند، مى فرمايد براى صدق نبوت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، گواهى خداوند، كافى است، اگر چه آنان تكذيب كنند.
8 - احاطه علمى خداوند بر موجودات جهان ، دليل كفايت گواهى او براى حقانيت نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
قل كفى باللّه بينى و بينكم شهيدًا يعلم ما فى السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 55 - 16
16 - خداوند ، قطعاً بر همه چيز شاهد و گواه است .
إنّ اللّه كان على كلّ شىء شهيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 47 - 7
7 - خداوند ، بر همه چيز گواه است .
و هو على كلّ شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 16 - 1
1 - پيامبران مردم انطاكيه ، خدا را بر راستى ادعا هاى خود گواه گرفته و به او سوگند ياد كردند .
قالوا ربّنا يعلم إنّا إليكم لمرسلون
جمله «ربّنا يعلم» (پروردگار ما مى داند) و نظاير آن (مانند «شهد اللّه» و «علم اللّه») در عرف عرب براى گواه گرفتن خدا بر راستى امرى و نيز در حكم قسم و جانشين آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 28 - 12
12- خداوند ، والاترين گواه بر حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و غلبه اسلام بر ساير اديان
هو الذى أرسل رسوله . .. ليظهره على الدين كلّه و كفى باللّه شهيدًا
تعبير «كفى باللّه شهيداً» محتواى اين آيه را تأكيد كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 2 - 2
2 - شهادت خداوند بر گمراه نبودن پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مبرّا بودن آن حضرت از جهل و رأى فاسد
و النجم . .. ما ضلّ صاحبكم و ما غوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 6 - 9
9 - خداوند ، بر هر چيزى شاهد و گواه است .
و اللّه على كلّ شىء شهيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 11 - 8
8 - گواهى خداوند بر ماهيت دروغ پرداز منافقان و بى تعهدى آنان در قبال هر پيمان
و اللّه يشهد إنّهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 1 - 7،8
7 - گواهى أكيد خداوند ، به صدق رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و اللّه يعلم إنّك لرسوله
8 - شهادت أكيد خداوند ، بر دروغ گويى منافقان
و اللّه يشهد إنّ المنفقين لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 4
4 - گواهى خداوند ، بر پاكدامنى و عفت مريم ( ع )
الّتى أحصنت فرجها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 6 - 1
1 - گواهى خداوند به حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مصون بودن آن حضرت از هرگونه جنون
بأييّكم المفتون
در «بأييّكم المفتون» چند احتمال وجود دارد: الف) «مفتون» اسم مفعول و «باء» زايده باشد; يعنى، در آينده خواهيد ديد كدام يك از شما گرفتار جنون است. ب) «مفتون» مصدر و «باء» به معناى «فى» باشد; يعنى، خواهيد ديد در كدام يك از شما، جنون وجود دارد. ج) «باء» متعلق به محدوف و «مفتون» اسم مفعول باشد; يعنى، در آينده خواهيد ديد نام مجنون، شايسته كدام يك از شما است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 9 - 4
4 - خداوند ، بر همه چيز گواه و از همه چيز آگاه است .
و اللّه على كلّ شىء شهيد
«شهادة»، در اصل به معناى خبر دادن از چيزى است كه شخص آن را مشاهده كرده و نزد آن حاضر بوده است (نهايه ابن اثير). گواه بودن خداوند بر همه چيز، مستلزم آگاهى او از آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 15
15 - لزوم گواه گرفتن ، در اداى اموال ديگران
فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم
به نظر مى رسد ملاك در شاهد گرفتن، مختص مال يتيم نباشد. بنابراين آيه مى تواند دليل لزوم گواه گرفتن براى اداى همه اموال و ديون باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 228 - 7
7 - ادّعاى زنان در مورد باردارى ، طهر و حيضِ خود ، پذيرفته است .
و لا يحل لهنّ ان يكتمن ما خلق اللّه فى ارحامهن
اگر گفته زنان درباره طهر، حيض، باردارى و هر آنچه دخيل در مدت حيض است، پذيرفته نباشد، حرمت كتمان، لغو مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 24
24 - گواهان بر دين و مبادلات بايد مورد قبول و رضايت طرفين باشند .
و استشهدوا شهيدين من رجالكم . .. ممّن ترضون من الشّهداء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 14 - 4
4- براى محاسبه عمل انسان در قيامت ، نيازى به وكيل ، دليل ، شاهد و . . . نيست .
كفى بنفسك اليوم عليك حسيبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 228 - 4،7
4 - زنان مطلّقه نبايد به منظور كم و زياد كردن مدّت عدّه خويش ، جنين و يا حيض خود را كتمان كنند .
و لا يحل لهنّ ان يكتمن ما خلق اللّه فى ارحامهنّ
كلمه «ما خلق» داراى مفهومى وسيع است كه مى تواند شامل هر نوع خلقى شود كه تأثير در مدّت عدّه دارد; همانند جنين، حيض و طهر.
7 - ادّعاى زنان در مورد باردارى ، طهر و حيضِ خود ، پذيرفته است .
و لا يحل لهنّ ان يكتمن ما خلق اللّه فى ارحامهن
اگر گفته زنان درباره طهر، حيض، باردارى و هر آنچه دخيل در مدت حيض است، پذيرفته نباشد، حرمت كتمان، لغو مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 5،8،16
5 - لزوم گواهى گرفتن دو شاهد عادل ، بر جدايى كامل مرد از زن مطلّقه خويش
و اشهدوا ذوى عدل
برداشت ياد شده، براساس نظريه بسيارى از مفسران است كه گفته اند: براى رجوع مرد به زن مطلّقه خود، شاهد لازم نيست و گرفتن گواهى، اختصاص به طلاق و جدايى كامل دارد.
8 - برخورد شايسته با زنان مطلّقه ، اداى حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق يا رجوع ، از موعظه هاى الهى به مردان و زنان مؤمن
لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ . .. و أقيموا الشهدة للّه ذلكم يوعظ به
«ذلك» اشاره به مجموعه رهنموهاى الهى در دو آيه اين سوره است.
16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;
محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد - يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 13 - 1،2
1 - اثبات ادعاى زنا ، در گرو اقامه چهار شاهد مرد است .
لولا جاءو عليه بأربعة شهداء
«شهداء» جمع شاهد است و «شاهد» مفرد مذكر و به معناى يك مرد گواه است.
2 - پذيرش اتهام رابطه جنسى ، در گرو اقامه چهار شاهد از سوى اتهام زننده است .
لولا جاءو عليه بأربعة شهداء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 1،2،3،4،6
1 - مردى كه همسرش را قذف كند ( نسبت زنا بدهد ) ، براى اثبات ادعاى خود ، نخست بايد چهار شاهد مرد ارائه كند .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء
«شهداء» جمع «شاهد» است و شاهد مفرد مذكر است. بنابراين «شهداء» به معناى «چند مرد ناظر» مى باشد. گفتنى است كه عدد چهار، با توجه به آيه قبل - كه مربوط به قدف است - و نيز به قرينه ذيل آيه - كه در صورت عجز از ارائه شهود بايد چهار سوگند ياد شود - استفاده مى گردد.
2 - شوهر اگر براى اثبات قذف عليه همسرش ، از ارائه شاهدان ناتوان باشد ، بايد چهار بار سوگند ياد كند .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّ
3 - با عجز شوهر از آوردن شاهدان براى اثبات قذف عليه همسرش ، در صورتى نوبت به سوگند و لعان مى رسد كه شوهر ، مدعى مشاهده زنا باشد .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم
استثنا در جمله «و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم» استثناى متصل است و معناى آيه چنين مى باشد: «مردانى كه همسران
شان را قذف كنند، اگر فقط خودشان ناظر و شاهد زنا بودند و به جز خودشان كسى نبود، بايد سوگند ياد كنند». مفهوم آن اين مى شود كه: اگر خودشان هم شاهد نبودند، نوبت به لعان نمى رسد.
4 - شوهرى كه همسرش را قذف كند و از ارائه شاهدان ناتوان باشد و يا مدعى مشاهده زنا نباشد ، نوبت به سوگند او نمى رسد ; بلكه بايد حد قذف بر وى جارى شود .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّ
6 - شوهر اگر در ادعاى زناى همسرش ، مدعى مشاهده نباشد ; ولى چهار شاهد مرد ارائه كند ، زناى همسرش ثابت مى شود .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 69 - 15
15 - داورى بر اساس مستندات پرونده و گواهى شاهدان ، قضاوتى عادلانه و به حق خواهد بود .
و وضع الكتب و جاىء بالنبيّين و الشهداء و قضى بينهم بالحقّ و هم لايظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 61 - 4
4- گواهى دادن ، وسيله اثبات جرم در ميان قوم ابراهيم
فأتوا به . .. لعلّهم يشهدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 11
11 - پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، گواه و شاهد بر همه رسولان الهى در روز رستاخيز
فكيف اذا جئنا . .. و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
اميرالمؤمنين (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: و هو [محمد (صلی الله علیه و آله) ]الشهيد على الشهداء و الشهداء هم الرسل (ع).
تفسير عياشى، ج 1، ص 242، ح 132 ; تفسير برهان، ج 1، ص 370، ح 4.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 159 - 6
6 - گواهى حضرت عيسى ( ع ) بر اهل كتاب در روز قيامت
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 10
10- محكوميت كافران در محكمه قيامت ، با شهادت شاهدان همراه است .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 3
3- قيامت ، روز برانگيخته شدن گواهانى از ميان هر امت براى شهادت دادن بر آنان
و يوم نبعث فى كلّ أُمّة شهيدًا عليهم من أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 8
8- شهادت خواهى از چشم ، گوش و قلب در قيامت ، درباره انسان
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه سؤال از گوش، چشم و قلب، حقيقى و در قيامت باشد. بنابراين، منظور از مورد سؤال قرار گرفتن اعضاى ياد شده ممكن است براى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 37 - 8
8- روز قيامت ، روزى عظيم و جايگاه حضور و گواهى است .
من مشهد يوم عظيم
«مشهد» چنانچه اسم مكان باشد، به معناى محل حضور و شهادت است. و مى تواند مصدر ميمى و به معناى شهود و حضور در روز قيامت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 1،2،3
1 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى گنه كاران عليه آنان در قيامت
يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم
2 - اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) گنه كاران ، تمامى گفته ها و كرده هاى آنان را بازگفته و از هيچ عمل خلافى ، فروگذار نخواهند كرد .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. بما كانوا يعملون
3 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى قذف كنندگان و تهمت زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، بر اعمال ناروايشان در قيامت
إنّ الذين يرمون المحصنت . .. يوم تشهد عليهم ألسنتهم ... بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 3
3 - قيامت ، روز حضور گواهان اعمال و شهادت دادن آنها است .
و شاهد
راغب پس از آن كه شهادت را به معناى حضور با مشاهده آورده است، معناى گواهى را براى آن ذكر كرده و مى گويد: شهادت، گفتارى است كه از روى علم سرزده باشد. (مفردات راغب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - زلزله - 99 - 4 - 6
6 - « عن أبى هريرة قال قرء رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) هذه الآية « يومئذ تحدث أخبارها » قال : أتدرون ما إخبارها ؟ قالوا : اللّه و رسوله أعلم ، قال : فانّ إخبارَها أن تشهد على كلّ عبد أو أمة بما عمل على ظهرها ;
از ابوهريره روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آيه «يومئذ تحدث أخبارها» را قرائت كرد و فرمود: آيا مى دانيد خبردادن زمين چيست؟ گفتند خدا و رسولش آگاه تراند; فرمود: إخبار زمين گواهى دادن آن است بر هر مرد و زنى به آنچه بر روى آن انجام داده است. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 9
9- شاهدان اعمال در محضر خداوند ، عليه آنان كه به خدا دروغ بسته اند ، گواهى خواهند داد .
أُولئك يعرضون على ربهم و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 44
44 - لزوم شاهد گرفتن در هنگام داد و ستد هر چند معامله اى نقد و بدون مطالبه باشد .
و اشهدوا اذا تبايعتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 4
4 - دو مرد از كسانى كه شهادت دروغين شاهدان بر وصيت ، بر ضرر آنان تمام شده مى توانند در مقام شهادت برآمده و
شهادت خويش را ادا كنند
فاخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الأولين
مفعول «استحق» كلمه «اثماً» مى باشد كه به قرينه فراز قبل حذف شده است و «اوليان» فاعل آن مى باشد. بنابراين و با توجه به آنچه درباره «استحقا اثماً» گفته شده «من الذين استحق ...» چنين معنا مى شود آن دو مرد جايگزين در امر شهادت بايد از كسانى باشند كه شاهدان پيشين با حق جلوه دادن شهادت دروغين خويش ضررى را متوجه آنان كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 3
3- زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .
لقد رودته عن نفسه فاستعصم
عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 16
16- زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصدقين
جمله «أنا رودته عن نفسه» - به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت - دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - زلزله - 99 - 4 - 5،6
5 - زمين در قيامت ، داراى شعور و كلام و گواه آنچه بر روى آن اتفاق افتاده است .
تحدّث
6 - « عن أبى هريرة قال قرء رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) هذه الآية « يومئذ تحدث أخبارها » قال : أتدرون ما إخبارها ؟ قالوا : اللّه و رسوله أعلم ، قال : فانّ إخبارَها أن تشهد على كلّ عبد أو أمة بما عمل على ظهرها ;
از ابوهريره روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آيه «يومئذ تحدث أخبارها» را قرائت كرد و فرمود: آيا مى دانيد خبردادن زمين چيست؟ گفتند خدا و رسولش آگاه تراند; فرمود: إخبار زمين گواهى دادن آن است بر هر مرد و زنى به آنچه بر روى آن انجام داده است. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - زلزله - 99 - 7 - 5
5 - زمين ، مشخّصات كردار هاىِ ريز و درشت انسان را در خود محفوظ داشته ، در قيامت آن را گزارش خواهد كرد .
يومئذ تحدّث أخبارها . .. فمن يعمل مثقال ذرّة خيرًا يره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - زلزله - 99 - 8 - 5
5 - زمين ، مشخصات كردار هاى ريز و درشت انسان ، اطلاعاتى را در خود محفوظ داشته ، در قيامت آن را گزارش خواهد كرد .
و من يعمل مثقال ذرّة شرًّا يره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 23،26
23 - تقدّم و اولويّت مردان نسبت به زنان ، در تحمّل شهادات
فان لم يكونا رجلين فرجل و امراتان
26 - جايگزينى دو زن به جاى يك مرد در شهادت ، به منظور تذكّر يكى از آنها به ديگرى در صورت فراموشى و لغزش آن ديگرى است .
فرجل و امراتان . .. ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاخرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 16
16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;
محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد - يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 6
6- زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .
قلن حش لله ما علمنا عليه من سوء
كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 10 - 8
8- گواهى دهنده بر حقانيت قرآن از ميان بنى اسرائيل ، فردى دانا و متشخص بود .
و شهد شهد من بنى إسرءيل على مثله فامن
تكيه قرآن بر شهادت فردى از بنى اسرائيل و استفاده از گواهى وى در گرايش دادن مردم به ايمان، نشانگر اين معنا است كه وى، فردى متشخص و صاحب نظر و معتبر بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 13
13- آگاهان به تورات و انجيل در عصر بعثت بر حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت مى دادند .
و كفى بالله شهيدًا . .. و من عنده علم الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 13
13- آگاهان به تورات و انجيل در عصر بعثت بر حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت مى دادند .
و كفى بالله شهيدًا . .. و من عنده علم الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 9
9- عالمان و آگاهان به قرآن ، به حقانيّت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواهى مى دهند .
كفى بالله . .. و من عنده علم الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 8،9،16
8 - حاكميّت قسط و عدل بر نظام تكوين ، دليل دانشمندان و ملائكه براى گواهى بر وحدانيّت خدا *
شهد . .. الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
به نظر مى رسد «قائماً بالقسط» كه حال براى «اللّه» است، اشاره به علّت گواهى ملائكه و اولوا العلم باشد. و بدين جهت، مؤخر آمده است.
9 - عالمان راستين ، با عمل و حركت خويش ، گواه بر توحيد هستند .
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو . .. و اولوا العلم قائماً بالقسط
بنابراينكه منظور از گواهى عالمان، گواهى عملى آنان باشد كه عبارت است از موضعگيريها و چگونگى كردار آنان.
16 - انبيا و اوصيا ، صاحبان علم و گواهان توحيد
شهد اللّه انه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
امام باقر (ع): . .. اما قوله «و اولوا العلم قائماً بالقسط» فان اولى العلم الانبياء و الاوصياء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 165، ح 18 ; نورالثقلين، ج 1، ص 323، ح 66.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 16،17
16 - دانشمندان يهود و عالمان ربانى آنان ، گواهان حقانيت تورات و بيان كنندگان حقايق آن
يحكم بها . .. و الربنيون و الاحبار بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
17 - دانشمندان يهود به دليل شهادتشان بر حقانيت تورات آن را اساس احكام خويش قرار دادند .
يحكم . .. بما استحفظوا من كتب اللّه و كانوا عليه شهداء
چون جمله «كانوا . ..» عطف بر «استحفظوا» است، معلوم مى شود كه دليل قضاوت ربانيون و احبار بر اساس تورات، اعتقاد آنان به حقانيت آن كتاب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 61 - 2
2- بت پرستان ، حضرت ابراهيم ( ع ) را به منظور گواهى دادن مردم به مجرم بودن او در شكستن بت ها ، احضار كردند .
فأتوا به . .. لعلّهم يشهدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 9
9 - اصحاب اخدود در قيامت ، بر كردار خويش شهادت خواهند داد .
و هم على ما يفعلون بالمؤمنين شهود
آيات «و اليوم الموعود» و «و شاهد و مشهود» در آغاز سوره، مى تواند قرينه بر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 10
10 - شهادت آدمى ، عليه پدر ، مادر و ديگر خويشاوندان ، داراى اعتبار قانونى و حقوقى است .
شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 7
7- در قيامت ، گواهانى متعدد بر ستمگرى ستمكاران و دروغ بافى افترازنندگان به خدا ، شهادت خواهند داد .
و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
«أشهاد» جمع شاهد و به معناى گواهان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 7،9
7- در قيامت ، گواهانى متعدد بر ستمگرى ستمكاران و دروغ بافى افترازنندگان به خدا ، شهادت خواهند داد .
و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
«أشهاد» جمع شاهد و به معناى گواهان است.
9- شاهدان اعمال در محضر خداوند ، عليه آنان كه به خدا دروغ بسته اند ، گواهى خواهند داد .
أُولئك يعرضون على ربهم و يقول الأشهد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 10
10 - شهادت آدمى ، عليه پدر ، مادر و ديگر خويشاوندان ، داراى اعتبار قانونى و حقوقى است .
شهداء للّه و لو على أنفسكم او الولدين و الاقربين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 52 - 20
20 - درخواست حواريون از عيسى ( ع ) ، مبنى بر شهادت و گواهى او بر مقام تسليم آنان
امنا باللّه و اشهد بانّا مسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 159 - 6،8
6 - گواهى حضرت عيسى ( ع ) بر اهل كتاب در روز قيامت
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
8 - حضرت عيسى ( ع ) ، گواه بر اعمال اهل كتاب در دنيا
و يوم القيمة يكون عليهم شهيداً
اگر حضرت عيسى(ع) در دنيا گواه بر اعمال نباشد، نمى تواند در قيامت گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 46 - 6
6 - گواهى و تأييد عيسى ( ع ) بر راستى و درستى تورات موجود در عصر خويش
و قفينا . .. بعيسى ابن مريم مصدقاً لما بين يديه من التورية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 111 - 9،10
9 - حواريون عيسى ( ع ) از وى خواستند تا به تسليمشان در برابر خدا و رسولش گواه باشد .
قالوا ءامنا و اشهد باننا مسلمون
برداشت فوق بر اين اساس است كه مخاطب فعل «اشهد» حضرت عيسى(ع) باشد. نياوردن ربنا و مانند آن در مقام درخواست از خداوند مى تواند مؤيد اين احتمال باشد.
10 - عيسى ( ع ) ، گواه بر كيفيت برخورد مردمان با تعاليم و فرمان هاى الهى
و اشهد باننا مسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 117 - 9
9 - عيسى ( ع ) ، گواه و ناظر بر عقايد و رفتار امت خويش ، به هنگام حضور در ميان آنان
و كنت عليهم شهيداً مادمت فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 5،6،9،10
5 - شهادت دو مرد غير مسلمان ، كافى براى اثبات وصيت و حدود آن ، در صورتى كه وصيت كننده در مسافرت بميرد و در آستانه مردن وصيت كند .
او ءاخران من غيركم ان انتم ضربتم فى الارض فاصبتكم مصيبة الموت
6 - اعتقاد به خدا از شرايط اعتبار شهادت غير مسلمان در امر وصيت
فيقسمان باللّه ان ارتبتم . .. لانكتم شهدة اللّه
ضرورت سوگند شاهدان به نام خدا در اعتبار شهادت آنان، مى رساند كه مراد از «ءاخران من غيركم» غيرمسلمانى است كه اعتقاد به خداوند داشته باشد.
9 - شهادت غير مسلمان بر وصيت در صورت شك در راستى و درستى شهادت وى تنها با سوگند پذيرفته مى شود و از اعتبار قانونى برخوردار مى گردد
او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه ان ارتبتم
جمله «تحبسونهما . ..» مى تواند ناظر به هر دو طائفه از شاهدان «ذوا عدل منكم» و «ءاخران من غيركم» باشد. و مى تواند تنها ناظر به طائفه دوم يعنى «و ءاخران من غيركم» گرفته شود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است.
10 - ارزش و اعتبار شهادت شاهدان بر وصيت - چه مسلمان و چه غير مسلمان - آنگاه كه راستى و درستى شهادتشان مورد ترديد باشد . منوط به سوگند است .
ذو عدل منكم او ءاخران من غيركم . .. تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان باللّه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «تحبسونهما» ناظر به هر دو طائفه از شاهدان بر وصيت باشد و اعتبار شهادت هر شاهدى - چه مسلمان و چه غير مسلمان - را مقيد به سوگند كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 11
11 - شهادت و گواهى انسان فاسق ، در نظام قضايى اسلام هرگز پذيرفته نمى شود .
و لاتقبلوا لهم شهدة أبدًا و أُولئك هم الفسقون
برداشت فوق، مبتنى براين نكته است كه جمله «و أُولئك هم الفاسقون» در مقام تعليل و بيان فلسفه حكم پذيرفته نشدن شهادت نسبت دهندگان زنا باشد; يعنى، چون آنان فاسق اند، گواهيشان مورد قبول نيست. بنابراين گواهى هيچ فاسقى پذيرفتنى نخواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 15
15 - « عن الصادق ( ع ) عن أبيه عن جدّه ( ع ) أنّ علياً ( ع ) قال ، ليس بين خمس من النساء و بين أزواجهنّ ملاعنة . . . والمجلود فى الفرية لأنّ اللّه عزّوجلّ يقول : و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً . . . ;
امام صادق(ع) از پدرش و او از جدش روايت كرده است كه حضرت على(ع) فرمود: بين پنج دسته از زنان با شوهرانشان ملاعنه نيست (يعنى قانون لعان اجراء نمى شود). .. از جمله آنها، كسانى هستند كه به علت تهمت زنا زدن، تازيانه خورده اند; زيرا خداوند فرمود: «و لاتقبلوالهم شهادة أبداً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 5 - 9
9 - « فى مجمع البيان [ أحد القولين فى هذه الآية ] ان الإستثناء يرجع إلى الأمرين فإذا تاب قبلت شهادته حدّ أو لم يحد و قول أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) ;
در مجمع البيان آمد است كه [يكى از دو قول در آيه ياد شده] اين است كه استثنا به هر دو امر بازمى گردد. پس هرگاه قذف كننده توبه كند، شهادت او قبول مى شود; چه حد بر او جارى شده باشد و چه نشده باشد ... و ان قول امام باقر و امام صادق - عليهماالسلام - است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 91 - 17،18
17 - گواهى قرآن بر راستى و درستى تورات ، از نشانه هاى حقانيت قرآن
و هو الحق مصدقاً لما معهم
توصيف قرآن به تصديق كننده تورات، پس از ادعاى حقانيت قرآن (و هو الحق) استدلالى است براى يهوديان بر لزوم ايمان آوردن به آن.
18 - قرآن ، گواه و دليلى بر راستى و درستى تورات است . *
و هو الحق مصدقاً لما معهم
تصديق كتابهاى آسمانى اهل كتاب از سوى قرآن، محتمل است به اين معنا باشد كه: نزول قرآن موجب شد اخبار و پيشگوئيهاى آن كتاب ها، مبنى بر آوردن قرآن تحقق يابد. بنابراين نزول قرآن مايه اثبات راستين و درستى آن كتاب هاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 97 - 7،8
7 - قرآن ، محتواى تورات را تأييد و راستى و درستى آن را تصديق مى كند .
مصدقاً لما بين يديه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «مصدقاً» حال براى ضمير مفعولى «نزله» - كه مراد از آن قرآن است - باشد. مقصود از «ما بين يديه» (كتابى كه پيش از قرآن بوده است)، در آيه مورد بحث، تورات است.
8 - وجود قرآن ، گواه و شاهدى بر حقانيت تورات است . *
مصدقاً لما بين يديه
تصديق تورات از سوى قرآن (مصدقاً لما بين يديه) محتمل است به اين معنا باشد كه: قرآن گواه صدق و درستى تورات است; يعنى، نزول قرآن موجب آن شد كه اخبار و پيشگوييهاى تورات مبنى بر آمدن قرآن تحقق يابد. بنابراين قرآن مايه اثبات راستى و درستى تورات و گواه حقانيت آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 5
5 - گواهى قرآن بر حقانيّت تورات و انجيل
امنوا بما نزّلنا مصدقاً لما معكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 48 - 5
5 - گواهى قرآن بر راستى و درستى كتب آسمانى پيشين ( تورات و انجيل )
و انزلنا إليك الكتب بالحق مصدقاً لما بين يديه من الكتب
به دليل آيات گذشته مراد از «ما بين يديه من الكتب»، تورات و انجيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 16،17،20
16 - قرآن، گواه خداوند بر حقانيت رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
قل اللّه شهيد بينى و بينكم و أوحى إلىّ هذا القرءان
17 - قرآن، گواه يگانگى خداوند و بطلان شرك
قل أغير اللّه اتّخذ وليا . .. قل اللّه ... و أوحى إلىّ هذا القرءان
از ارتباط اين آيه با آيات قبل چنين برمى آيد كه قرآن تحقق عينى شهادت خداوند است.
20 - شگفت آور بودن اعتقاد به تعدد خدايان، با توجه به بديهى بودن توحيد و شهادت خدا و قرآن بر بطلان شرك
أئنكم لتشهدون أن مع اللّه ءالهة أخرى
همزه استفهام در «أئنكم» دال بر شگفتى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 57 - 3
3 - قرآن، بينه و دليل روشن پيامبر(صلی الله علیه و آله) و گواه حقانيت او
قل إنى على بينة من ربى و كذبتم به
بسيارى از مفسران گفته اند كه مراد از بينه و مرجع ضمير «كذبتم به» قرآن است. مفرد آمدن كلمه «بينة» و مذكر آمدن ضمير «به» اين احتمال را تقويت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 92 - 5
5 - قرآن، گواه صدق كتب آسمانى گذشته است.
مصدق الذى بين يديه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 2،3
2- قرآن ، خود دليل و شاهدى بر راستى و درستى خويش است .
و يتلوه شاهد منه
در اينكه مقصود از «شاهد» چيست، چند نظر ابراز شده است. عبارت «و من قبله كتاب موسى» مى تواند اين نظر را تأييد كند كه: مراد از آن خود قرآن مى باشد. مورد شهادت به دليل «إنه الحق من ربك» حقانيت و الهى بودن قرآن است و «تُلُوّ» (مصدر يتلو) به معناى در پى آمدن است و در پى آمدن شاهد، كنايه از تأييد كردن و پشتيبانى نمودن مى باشد. ضمير در «يتلوه» به «مَن» و ضمير «منه» به «رب» برمى گردد. بنابراين جمله «أفمن ... يتلوه شاهد منه»; يعنى، آيا كسى كه علاوه بر «بيّنه» از پشتيبانى شهادت قرآن برخوردار است، مانند كسى است كه اينگونه نيست؟
3- بهره مندان از بصيرت الهى ، دلالت و گواهى قرآن را بر حقانيت قرآن ، درمى يابند و بدان واقف مى شوند .
أفمن كان على بيّنة من ربه و يتلوه شاهد منه
روشن است كه مساوى نبودن زمينه داران ايمان با فاقدان آن ، در ارتباط با شهادت قرآن (أفمن . .. يتلوه شاهد منه [كمن ليس كذلك]) مجرد وجود قرآن به عنوان شاهد نيست; بلكه درك و عدم درك آنان از گواهى قرآن ، موجب تمايز آن دو گروه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 1 - 3
3- قرآن ، خود گواه حقانيت خويش *
و القرءان المجيد
وجود سوگند به «قرآن» در متن آن، در صورتى منطقى خواهدبود كه از متن قرآن، بتوان اهميت و حقانيت آن را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 20 - 3
3 - كتب آسمانى پيشين مشتمل بر گواهى خداوند بر حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه . .. الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه
چون در آيه قبل شهادت خداوند مطرح شده و قرآن نيز به عنوان شاهد ذكر گرديده و در پى آن از آشنايى اهل كتاب با پيامبر(صلی الله علیه و آله) سخن رفته است، مى توان دريافت كه اولاً منبع آگاهى آنان كتب آسمانى بوده و ثانياً آن كتب نيز شاهدى بر حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 3
3 - پى جويى نكردن براى اثبات نادرستى شهادت شاهدان وصيت ، امرى شايسته و نيكو است .
فان عثر على انهما استحقا اثماً
گرچه عثار و عُثور به معناى ساقط شدن است ولى مجازاً درباره كسى كه بدون پى جويى از امر بدان آگاهى مى يابد، استعمال مى شود (برگرفته از مفردات راغب) مجهول بودن فعل «عُثر» نيز مى تواند اشاره به برداشت فوق داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 5،29
5 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردمان و پيامبر گواه بر اعمال مسلمانان است .
لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
در اينكه مراد از «شهداء» و «شهيد» در آيه شريفه چيست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهى بر اعمال است; يعنى، امت اسلامى و يا گروهى از آنان اعمال ديگر امتها را مشاهده مى كنند و در قيامت بر آن شهادت مى دهند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت مى دهد.
29 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : « يدعى نوح يوم القيامة فيقال له : هل بلغت ؟ فيقول : نعم ، فيدعى قومه فيقال لهم هل بلغكم ؟ فيقولون : ما أتانا من نذير و ما أتانا من أحد ، فيقال لنوح : من يشهد لك ؟ فيقول : محمد (صلی الله علیه و آله) و أمته ، فذلك قوله : « و كذلك جعلناكم أمة وسطاً » قال : و الوسط العدل فتدعون فتشهدون له بالبلاغ . . . ;
روز قيامت نوح(ع) دعوت به حضور مى شود و به او گفته مى شود: آيا رسالت خود را ابلاغ كردى؟ مى گويد: آرى پيش قومش دعوت مى شوند و از آنان سؤال مى شود: آيا به شما ]رسالتش[ را ابلاغ كرده است؟ آنان مى گويند: ما را بيم دهنده اى نيامد. پس به نوح گفته مى شود: چه كسى به نفع تو شهادت مى دهد؟ پس وى مى گويد: محمد(صلی الله علیه و آله) و امتش; و اين است سخن خداوند: شما را امت وسط قرار داديم. رسول خدا فرمود: مراد از وسط، عدل است. پس شما (مسلمانان) دعوت مى شويد و به نفع او شهادت به ابلاغ رسالت مى دهيد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 41 - 5،6،8،11
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواه امت خويش
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
در برداشت فوق، «هؤلاء» اشاره به مسلمانان و امت پيامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته شده است.
6 - خداوند در قيامت ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را براى گواهى بر امت خويش فرامى خواند .
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواهى بر شاهدان امت ها در قيامت
فكيف اذا . .. و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
و لذا اسم اشاره با صيغه جمع (هؤلاء) آمده است.
11 - پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، گواه و شاهد بر همه رسولان الهى در روز رستاخيز
فكيف اذا جئنا . .. و جئنا بك على هؤلاء شهيداً
اميرالمؤمنين (ع) پس از تلاوت آيه فوق فرمود: و هو [محمد (صلی الله علیه و آله) ]الشهيد على الشهداء و الشهداء هم الرسل (ع).
تفسير عياشى، ج 1، ص 242، ح 132 ; تفسير برهان، ج 1، ص 370، ح 4.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 3
3 - صحنه شهادت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در قيامت ، موجب شرم و تأسف بى اندازه كافران
و جئنا بك على هؤلاء شهيداً. يومئذ يودّ الذين كفروا ... لو تسوّى بهم الارض
«يومئذ» متعلق به «شهيداً» است. يعنى آن روز كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر اعمال گواهى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 17 - 11،25
11- پيامبر (صلی الله علیه و آله) داراى بصيرتى الهى بر حقانيت قرآن و برخوردار از شاهدى ربانى بر الهى بودن آن و آگاه به حقايق تورات
أفمن كان على بيّنة من ربه . .. و من قبله كتب موسى
برخى از مفسران برآنند كه مصداق بارز و مورد نظر براى «من كان على بيّنة» پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. اين گروه جمله «فلاتك ...» را مؤيد اين نظر شمرده اند.
25- « عن الحسين بن على ( ع ) فى قوله : « و يتلوه شاهد منه » قال : الشاهد هو محمد (صلی الله علیه و آله) ;
از امام حسين(ع) روايت شده است كه درباره «و يتلوه شاهد منه» فرمود: شاهد محمد(صلی الله علیه و آله) است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 8،10
8- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناظر اعمال امت خويش و گواه آنان در قيامت است .
و جئنابك شهيدًا على هؤلاء
برداشت فوق با توجه به دو نكته در آيه است: الف) بنابر اينكه منظور از امت در «فى كلّ أمة» مردم هر عصرى نباشد; بلكه امت هر پيامبرى باشد. ب) «هؤلاء» اشاره باشد به كل امت پيامبر(صلی الله علیه و آله) تا روز قيامت و نه تنها مردم عصر آن حضرت.
10- پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، شاهد بر همه گواهان طول تاريخ
و جئنابك شهيدًا على هؤلاء
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «هؤلاء» اشاره به «شهيداً»; يعنى، گواهان هر امت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 83 - 2
2- فرستاده شدن شياطين براى تحريك و وسوسه كافران از ديد پيامبر (صلی الله علیه و آله) مخفى نسيت .
ألم تر أنّا أرسلنا الشيطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 78 - 18
18 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردم و پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواه بر اعمال مسلمانان
ليكون الرسول شهيدًا عليكم و تكونوا شهداء على الناس
در اين كه مراد از «شهيد» و «شهداء» در آيه چيست، نظراتى چند ابراز شده است كه از جمله آنها «گواهى بر اعمال» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 45 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شاهد و گواهى از سوى خداوند بر اعمال مردم است .
أرسلنك شهدًا
متعلق «شاهداً» در آيه، ذكر نشده است و لكن به قرينه «مبشّر» و «نذير» و نيز آيات ديگرى مانند «لتكونوا شهداء على الناس» [2/143] متعلق آن، مردم اند و چون اعمال آنان مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، مراد از گواهى بر مردم هم مى تواند گواهى بر اعمال آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 37 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تأييد كننده رسولان الهى پيشين و گواه بر درستى تعاليم آنان
و صدّق المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 8 - 1،2،3،4
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فرستاده الهى براى گواهى بر خلق و بشارت و انذار آنان
إنّا أرسلنك شهدًا و مبشّرًا و نذيرًا
2 - گواه بودن بر اعمال خلق و تبشير و انذار آنان ، از وظايف مهم پيامبر اسلام
إنّا أرسلنك شهدًا مبشّرًا و نذيرًا
اهميت وظايف ياد شده، از تخصيص يافتن به ذكر استفاده مى شود.
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شهادت دهنده و تأكيدكننده بر درستى ادراكات عقلى و گرايش فطرى انسان *
إنّا أرسلنك شهدًا و مبشّرًا
برداشت بالا بدان احتمال است كه منظور از «شاهداً»، شهادت دادن به درستى ازرش هايى باشد كه انسان با عقل و فطرت آن را درك كرده يا مى تواند درك كند. قرينه بر درستى اين احتمال، تقدم «شاهداً» بر «مبشّراً و نذيراً» است; چه اين كه اول بايد ارزش تبيين گردد; سپس بر اجراى آن تأكيد شود.
4- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گواه و ناظر بر اعمال امت خويش در طول تاريخ
إنّا أرسلنك شهدًا
در صورتى كه مراد از «شاهداً» شهادت بر اعمال امت در قيامت باشد، از مطلق آمدن «شاهداً» گواهى و نظارت آن حضرت بر تمام اعمال امت استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 23،26
23 - تقدّم و اولويّت مردان نسبت به زنان ، در تحمّل شهادات
فان لم يكونا رجلين فرجل و امراتان
26 - جايگزينى دو زن به جاى يك مرد در شهادت ، به منظور تذكّر يكى از آنها به ديگرى در صورت فراموشى و لغزش آن ديگرى است .
فرجل و امراتان . .. ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاخرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 13
13- آگاهان به تورات و انجيل در عصر بعثت بر حقانيت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت مى دادند .
و كفى بالله شهيدًا . .. و من عنده علم الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 143 - 5،29
5 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردمان و پيامبر گواه بر اعمال مسلمانان است .
لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
در اينكه مراد از «شهداء» و «شهيد» در آيه شريفه چيست، چند نظر ابراز شده است، از جمله گواهى بر اعمال است; يعنى، امت اسلامى و يا گروهى از آنان اعمال ديگر امتها را مشاهده مى كنند و در قيامت بر آن شهادت مى دهند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر اعمال مسلمانان است و در آخرت بر آن شهادت مى دهد.
29 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود : « يدعى نوح يوم القيامة فيقال له : هل بلغت ؟ فيقول : نعم ، فيدعى قومه فيقال لهم هل بلغكم ؟ فيقولون : ما أتانا من نذير و ما أتانا من أحد ، فيقال لنوح : من يشهد لك ؟ فيقول : محمد (صلی الله علیه و آله) و أمته ، فذلك قوله : « و كذلك جعلناكم أمة وسطاً » قال : و الوسط العدل فتدعون فتشهدون له بالبلاغ . . . ;
روز قيامت نوح(ع) دعوت به حضور مى شود و به او گفته مى شود: آيا رسالت خود را ابلاغ كردى؟ مى گويد: آرى پيش قومش دعوت مى شوند و از آنان سؤال مى شود: آيا به شما ]رسالتش[ را ابلاغ كرده است؟ آنان مى گويند: ما را بيم دهنده اى نيامد. پس به نوح گفته مى شود: چه كسى به نفع تو شهادت مى دهد؟ پس وى مى گويد: محمد(صلی الله علیه و آله) و امتش; و اين است سخن خداوند: شما را امت وسط قرار داديم. رسول خدا فرمود: مراد از وسط، عدل است. پس شما (مسلمانان) دعوت مى شويد و به نفع او شهادت به ابلاغ رسالت مى دهيد ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 78 - 18
18 - مسلمانان ، گواه بر اعمال ساير مردم و پيامبر (صلی الله علیه و آله) گواه بر اعمال مسلمانان
ليكون الرسول شهيدًا عليكم و تكونوا شهداء على الناس
در اين كه مراد از «شهيد» و «شهداء» در آيه چيست، نظراتى چند ابراز شده است كه از جمله آنها «گواهى بر اعمال» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 21 - 3
3 - مقرّبان درگاه خداوند گواهان نامه اعمال نيكوكاران اند .
يشهده المقرّبون
فعل «يشهد»، يا از «شهود» به معناى حضور است و يا از «شهادة» كه ابن اثير در نهايه آن را «خبر دادن از مشاهدات خويش» معنا كرده است; در هر صورت گواه بودن «مقرّبون» استفاده مى شود; زيرا در معناى اول حضور و نظارت آنان به منظور گواهى دادن است و معناى دوم - كه در آن صورت «يشهده» به معناى «يشهد به» خواهد بود - صريح در نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 18 - 3،8
3 - خدا ، ملائكه و عالمان ، گواهان توحيد
شهد اللّه انّه لا اله الاّ هو و الملئكة و اولوا العلم
8 - حاكميّت قسط و عدل بر نظام تكوين ، دليل دانشمندان و ملائكه براى گواهى بر وحدانيّت خدا *
شهد . .. الملئكة و اولوا العلم قائماً بالقسط
به نظر مى رسد «قائماً بالقسط» كه حال براى «اللّه» است، اشاره به علّت گواهى ملائكه و اولوا العلم باشد. و بدين جهت، مؤخر آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 166 - 1،11
1 - خداوند و فرشتگان او گواه بر حقانيت قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لكن اللّه يشهد بما أنزل إليك . .. و الملئكة يشهدون
در برداشت فوق جمله «و الملئكة يشهدون» عطف بر «اللّه يشهد» گرفته شده است و در نتيجه متعلق «يشهدون» نيز «بما انزل اليك» خواهد بود.
11 - فرشتگان الهى ، شاهد و ناظر نزول قرآن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و الملئكة يشهدون
كلمه «واو» در جمله «و الملئكة يشهدون» حاليه و «يشهدون» به معناى نظارت مى كنند، گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 1 - 2
2 - تمامى موجودات هستى ، شاهدى گويا بر منزّه بودن خداوند از هر عيب و نقص
يسبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه تسبيح در آيه شريفه، تسبيح تكوينى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 1
1 - مؤمنان بايد همواره براى خدا قيام كنند و بر اساس حق ، شهادت دهند .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين للّه شهداء بالقسط
«قوّام» صيغه مبالغه است و دلالت بر دوام دارد، يعنى عادت شما بايد قيام براى خدا باشد. و «قسط» به معناى عدل و حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 12،25
12 - سود مصلحت واقعى فقرا و يا اغنيا ، از طريق شهادت نابحق تأمين نخواهد شد .
ان يكن غنياً او فقيراً فاللّه اولى بهما
25 - خداوند آگاه به شهادت هاى دروغ و نابحق مردم و دانا به كتمان شهادت ، از سوى آنان
و إن تلوا او تعرضوا فإنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
«تلوا» از «لوى لسانه» (زبانش را منحرف كرد) گرفته شده و متعلق آن - به قرينه «شهداء للّه» - شهادت مى باشد و انحراف زبان، كنايه از دروغ گفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 8 - 21
21 - هشدار و تهديد خداوند نسبت به كسانى كه به حق شهادت ندهند و براى خدا قيام نكنند .
كونوا قومين للّه شهداء بالقسط . .. و اتقوا اللّه إنّ اللّه خبير بما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 1،10
1 - شهادت هاى ناحق بى اعتبار و احكام مبتنى بر آن ملغاست
فان عثر على انهما استحقا اثماً فاخران يقومان مقامهما
عَثْر و عُثور - مصدر عُثِرَ - به معناى آگاه شدن و اطلاع يافتن است و «استحقا» باب استفعال از «حق» مى باشد. و از جمله معانى باب استفعال، جلوه دادن و قلمداد كردن است. مى توان گفت همين معنا از «استحقا» اراده شده است. بنابراين جمله «فان عثر ...» يعنى اگر معلوم شد كه شاهدان گناهى (شهادت ناحقى) را حق جلوه دادند ... .
10 - شهادت به ناحق و قسم دروغ ، تجاوز به حقوق ديگران و ستمكارى در حق ايشان است .
و ما اعتدينا إنّا اذاً لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 71 - 10
10 - اعتراف كافران در حضور نگهبانان و دربانان دوزخ ، به آمدن پيامبران تلاوت گر آيات خداوند و انذارگران الهى براى هدايت آنان
ألم يأتكم رسل منكم يتلون عليكم ءايت ربّكم و ينذرونكم لقاء يومكم هذا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 10 - 3
3- گواهى و ايمان بنى اسرائيل و يهود به حقانيت قرآن ، حجتى عليه كافران و مشركان
إن كان من عند اللّه و كفرتم به و شهد شهد من بنى إسرءيل على مثله
خداوند، ايمان فردى از يهود را - كه آگاه به تورات و مفاد آن بود - گواهى بر حقانيت قرآن شمرده است و به كافران تذكر داد و به آن احتجاج كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 1
1 - شهادت هاى ناحق بى اعتبار و احكام مبتنى بر آن ملغاست
فان عثر على انهما استحقا اثماً فاخران يقومان مقامهما
عَثْر و عُثور - مصدر عُثِرَ - به معناى آگاه شدن و اطلاع يافتن است و «استحقا» باب استفعال از «حق» مى باشد. و از جمله معانى باب استفعال، جلوه دادن و قلمداد كردن است. مى توان گفت همين معنا از «استحقا» اراده شده است. بنابراين جمله «فان عثر ...» يعنى اگر معلوم شد كه شاهدان گناهى (شهادت ناحقى) را حق جلوه دادند ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 4
4 - شهادت و گواهى باطل و دروغ ، ممنوع است .
و الذين لايشهدون الزور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 29
29 - توجه به آگاهى خداوند از اعمال آدميان ، زمينه اقامه عدل ، پرهيز از شهادت هاى دروغ و كتمان شهادت
كونوا قومين بالقسط شهداء للّه . .. فإنّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 2
2 - توجه به احكام و قوانين شهادت بر وصيت ( نقض شهادت هاى دروغين و بازگشت حق سوگند به ديگران ) ، مايه هراس از اداى شهادت دروغ و زمينه ساز اداى شهادت به راستى و درستى
او يخافون ان ترد أيمن بعد أيمنهم
ضمير در «يخافوا» و «ايمنهم» به شاهدان نخست بر مى گردد و مراد از رد يمين «ترد أيمن) بازگشت حق سوگند به ديگران است. بنابراين «او يخافوا ان ترد...» يعنى تا شاهدان نخست بترسند كه سوگند آنان ناديده انگاشته شده و حق سوگند به ديگران بازگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 135 - 5،6
5 - اجراى عدالت و شهادت به حق ، مقتضاى ايمان است .
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
6 - تحقق شهادت به حق در گرو داشتن ملكه عدالتخواهى
يأيها الذين ءامنوا كونوا قومين بالقسط شهداء للّه
برداشت فوق بر اين اساس است كه نظر اصلى آيه بر شهادت دادن به حق باشد، بنابراين اقامه قسط به منزله مقدمه اى براى رسيدن به شهادت به حق، خواهد بود. يعنى شهادت به حق در صورتى ميسر است كه ملكه قيام به قسط، در وجود آدمى ايجاد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 19 - 12
12 - ادعا ها و گواهى هاى بدون پشتوانه علمى ، داراى مسؤوليت و مورد بازخواست
ستكتب شهدتهم و يسئلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 140 - 12
12 - اداى شهادت واجب و كتمان آن ظلم است .
و من أظلم ممن كتم شهدة عنده من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 29،30
29 - وجوب اداى شهادت بر گواهان به هنگام فراخوانى به شهادت
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
بنابراينكه «اذا ما دعوا» دعوت براى اداى شهادت باشد; يعنى: اذا ما دعوا الى اداء الشّهادة.
30 - وجوب تحمّل شهادت بر مؤمنين ، به هنگام استشهاد از آنان
و لا يأب الشّهداء اذا ما دعوا
بنابراينكه «اذا ما دعوا» دعوت براى تحمل شهادت باشد; يعنى: اذا ما دعوا الى اداء الشّهادة.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 2 - 13
13- وجوب كفايى حضور جمعى از مؤمنان و گواهى آنان به وقت اجراى حد زنا
الزانية و الزانى فاجلدوا. .. و ليشهد عذابهما طائفة من المؤمنين
كفايى بودن وجوب حضور در صحنه اجراى حد از كلمه «طائفة» - كه به معناى گروه است - استفاده مى شود; زيرا اگر واجب عينى مى بود، مى بايست آيه شريفه چنين مى آمد: «و ليشهد عذابهما المؤمنون».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 12 - 1
1 - گواهى پيامبران بر امت هاى خويش ، داراى وقتى معيّن در عرصه قيامت
و إذا الرسل أُقّتت . لأىّ يوم أُجّلت
«أىّ» اسم استفهام و يا موصوله و مفيد تعظيم و تهويل است. «اُجّلت» به معناى «أخّرت» است. در اين برداشت مرجع ضمير فاعلى «اُجّلت»، ميقات و گواهى پيامبران (قابل استفاده از آيه قبل) دانسته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 19 - 3
3 - گواهى خداوند، مهمترين و صحيحترين و اطمينان بخش ترين گواهيها
قل أى شىء أكبر شهدة قل اللّه شهيد بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 29 - 5
5 - گواهى خداوند در قيامت ، گواهى كامل و بى نياز كننده از گواهى ديگران است .
فكفى باللّه شهيداً بيننا و بينكم إن كنا عن عبادتكم لغفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 43 - 6
6- گواهى خداوند بر هر امرى در اثبات آن كافى و تمام است .
قل كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 96 - 9
9- گواهى و نظارت خداوند بر اعمال بندگان ، متكى بر علم و اطلاع گسترده او به احوال آنان است .
كفى بالله شهيدًا بينى و بينكم إنه كان بعباده خبيرًا بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 84 - 11
11- شهادت گواهان در قيامت ، خدشه ناپذير و غير قابل ردّ است .
و يوم نبعث من كلّ أُمّة شهيدًا ثمّ لايؤذن للذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 16،17
16 - تمرد و سرپيچى قوم موسى از فرمان هاى تورات و دستورات موسى ، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جمله «و أشربوا . ..» حال معلله است; يعنى، بيان مى دارد كه علت عصيان و نافرمانى يهود، عشقشان به گوساله پرستى بوده است.
17 - اشتياق قوم موسى به گوساله پرستى ، تعيين كننده موضعگيرى هاى آنان در برابر فرمان هاى الهى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 1،2
1 - موسى ( ع ) با مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائيل ، پس از بازگشت از ميقات ، به شدت خشمگين شد .
يبنؤُمّ لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
گرفتن سر و ريش هارون، نشان شدت از ناراحتى موسى(ع) در مورد انحراف بنى اسرائيل دارد.
2 - موسى ( ع ) با گرفتن سر و ريش هارون ، او را در باره گوساله پرست شدن بنى اسرائيل در غياب خود مورد بازخواست قرار داد .
يه-رون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 11،12
11 - آمرزش گناه گوساله پرستان بنى اسرائيل مؤثر در پيشبرد اهداف رسالت موسى ( ع )
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
مخاطب در جمله «إن ربك . .. » حضرت موسى(ع) است. در اينكه چرا خداوند در بيان آمرزش گناهان بنى اسرائيل، موسى(ع) را مورد خطاب قرار داده و كلمه «رب» را به آن اضافه كرده، دو وجه مى توان ذكر كرد: بخشش گناه بنى اسرائيل
در راستاى ربوبيت خدا بر موسى و طبعاً در راستاى پيشبرد رسالت اوست. توصيه اى است به موسى(ع) كه تو نيز از خطاها و لغزشهاى قومت، در صورت توبه، درگذر و آنها را ناديده انگار. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 1
1 - موسى ( ع ) پس از دريافت وعده الهى ( آمرزش گوساله پرستان تائب و به كيفر رساندن غير تائبان ) خشمش فرو نشست .
و لما سكت عن موسى الغضب
وقوع جمله «و لما سكت . .. »، پس از دو آيه گذشته، بيانگر اين است كه فرو نشستن غضب موسى(ع) به خاطر پذيرش توبه تائبان از سوى خدا و تهديد اصراركنندگان بر گوساله پرستى به كيفرى زودرس بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 2
2 - ساخت گوساله زرين به دست سامرى ، پنهان و به دور از چشم بنى اسرائيل صورت گرفت .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا
«أخرج» تنها ناظر به مرحله عرضه گوساله بر بنى اسرائيل است و مسكوت ماندن مراحل قبل از آن، (ساخت گوساله) نشانگر مستور بودن آن مراحل از انظار عمومى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11،12
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن
و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .
وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ
«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 3
3 - فتنه و امتحان بودن گوساله زرين سامرى ، از جمله هشدارهايى كه هارون به بنى اسرائيل داده بود .
و لقد قال لهم هرون . .. إنّما فتنتم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 86 - 14
14 - موسى ( ع ) ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را مردمى عهدشكن توصيف كرده و آنها را به عذاب سخت الهى هشدار داد .
أم أردتّم أن يحلّ عليكم غضب من ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 5
5 - گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مردمى جاهل و دور ازانديشه و فكر
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 8
8 - قوم موسى ، هيچ عذر و بهانه اى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «و أنتم ظالمون» ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن، حالتى مقارن گوساله پرستى بوده است; يعنى، گوساله پرستى بنى اسرائيل از سر ظلم بوده و هيچ توجيهى از قبيل جهل كه بتواند بهانه و عذرى براى آن باشد در ميان نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 7،10
7 - گرايش قوم موسى به پرستش مجسمه اى ناتوان از سخن گفتن و عاجز از هدايتگرى ، امر نابخردانه و شگفت آور
ألم يروا أنه لا يكلمهم و لا يهديهم سبيلا
10 - بنى اسرائيل هيچ بهانه و عذرى در گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جمله حاليه «و كانوا ظلمين» مى تواند اشاره به يكى از اين دو معنا باشد: شرك ظلم است و قوم موسى با گرايش به گوساله پرستى از ظالمان شدند. گوساله پرستى بنى اسرائيل قرين ظلم بود، نه بيان اين حقيقت كه شرك خود ظلم است. يعنى اين كردار آنان از سر ظلم بود و هيچ توجيهى كه بتواند آن كار ناصواب را كارى شايسته جلوه دهد در دست نداشتند. برداشت فوق ناظر به معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 1
1 - بنى اسرائيل پس از مدتى با پى بردن به عدم شايستگى مجسمه گوساله براى پرستش ، به گمراهى خود آگاه و از كرده خويش پشيمان شدند .
و لما سقط فى أيديهم و رأوا أنهم قد ضلوا
جمله «سقط فى أيديهم» كنايه از پشيمانى است. زيرا انسان در هنگام پشيمانى چانه خويش را بر دستانش قرار مى دهد ; به گونه اى كه گويا در دست خود فرو افتاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 4
4 - خداوند گناه آن گروه از بنى اسرائيل را كه پس از گوساله پرستى توبه كرده و با ايمان به يكتايى خدا به پرستش او بازگشتند ، آمرزيد و آنان را مشمول رحمت خويش قرار داد .
و الذين عملوا السيئات ثم تابوا من بعدها و ءامنوا
مصداق مورد نظر براى «الذين عملوا السيئات»، به دليل آيات پيشين، گوساله پرستان بنى اسرائيل است. اين آيه در حقيقت استثنايى براى آيه پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 7،20
7 - كشتن يكديگر ، توبه تعيين شده اى براى گوساله پرستان بنى اسرائيل
فتوبوا إلى بارئكم فاقتلوا أنفسكم
حرف «فاء» در «فاقتلوا» تفسيريه است; يعنى، بيانگر اين است كه جمله «أقتلوا أنفسكم» تفسير و توضيح جمله قبل (توبوا . ..) مى باشد. در معناى جمله «فاقتلوا أنفسكم» دو نظر ايراد شده است. 1- فاقتلوا بعضكم بعضاً (يكديگر را بكشيد); 2- هر كسى خود را بكشد.
20 - پذيرش توبه گوساله پرستان بنى اسرائيل ، از نعمت هاى خداوند به آنان
و إذ قال موسى . .. فتاب عليكم
آيه هاى اين بخش از سوره چنانچه از مطلع آن (يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى . ..) به دست مى آيد، در صدد بيان نعمتهايى است كه خداوند به بنى اسرائيل ارزانى داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 12
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 19
19 - گوساله پرستان بنى اسرائيل مهياى كشتن هارون به خاطر مبارزه پى گير وى با شركورزى آنان
إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 1،2
1 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به غضبى شديد و قريب الوقوع تهيد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحيوة الدنيا
«فى الحيوة الدنيا» علاوه بر اينكه قيد براى «ذلة» است، مى تواند «قيد» براى غضب نيز باشد. در اين صورت مراد از غضب الهى گرفتار ساختن به عذابهاى دنيوى است. نكرده آوردن «غضب» دلالت بر شدت غضب و عظمت آن دارد.
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 10
10 - سامرى و طرفداران و مبلغان او ، پرستش گوساله را از جمله عقايد موسى ( ع ) وانمود كردند .
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى فنسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 1
1 - سامرى ، از زيورآلات به دور ريخته شده بنى اسرائيل ، تنديسى به شكل گوساله نر ساخت و آن ارائه كرد .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا
«عجل»; يعنى، گوساله نر. توصيف «عجلاً» به «جسداً» بيانگر اين نكته است كه گوساله به شكل تنديس بود; نه اين كه گوساله واقعى باشد. جمله «فأخرج لهم...» ممكن است كلام خداوند باشد و احتمال مى رود ادامه سخن بنى اسرائيل باشد. در صورت دوم، مراد گويندگان - به قرينه گفتن «لهم» نه «لنا» - تبرئه خود از پرستش گوساله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 5
5 - گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مردمى جاهل و دور ازانديشه و فكر
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 17
17 - گوساله پرستان ، گروه حاكم بر جوّ عمومى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع )
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
نماى اتحاد و يك پارچگى بنى اسرائيل، در فاصله ارتداد آنان، گوياى حاكميت مرتدان و گوساله پرستان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 2
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 2
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 11
11 - سخنان هارون به گوساله پرستان بنى اسرائيل ، گفتارى محبت آميز و همراه با توجيه و ارشاد بود .
يقوم إنّما فتنتم به
انتساب بنى اسرائيل به خود، با گفتن «اى قوم من» ابراز محبت است و ريشه يابى ماجراى سامرى با فتنه خواندن آن، روشن گرى و ارشاد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 8
8 - هارون ( ع ) ، براى اداى توضيح در باره علل نحوه برخورد خود با گوساله پرستان ، از موسى ( ع ) تقاضاى فرصت كرد .
لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى إنّى خشيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 14
14 - تراشيدن و تبديل گوساله سامرى به براده ها و خرده فلزهايى بى مصرف و پراكنده ساختن آن در آب دريا ، برنامه موسى ( ع ) در ريشه كن ساختن انحراف گوساله پرستى بنى اسرائيل
لنحرّقنّه
از معانى ذكر شده براى «حرق» و «تحريق»، سوهان كارى كردن و ساييدن است و «تحريق» بر متوالى بودن و شدت بيشتر آن دلالت دارد (لسان العرب). برداشت ياد شده بر مبناى اين معنا استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 5،9
5 - برآمدن صداى گاو از مجسمه گوساله بنى اسرائيل ، زمينه ساز روى آورى قوم موسى به پرستش آن
له خوار
معمولا ياد كردن از ويژگيهاى يك شىء ناظر به علت احكامى است كه بر آن مترتب شده است. بنابراين مى توان گفت خداوند با بيان اين ويژگى از مجسمه گوساله (بروز دادن صداى گاو) اشاره به يكى از علل گرايش آنان به پرستش آن گوساله دارد.
9 - وجود گرايش هاى شرك آلود در بنى اسرائيل و علاقه به معبودى محسوس ، زمينه ساز روى آورى آنان به گوساله پرستى
و اتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسداً
تأكيد قرآن بر اينكه قوم موسى پس از غياب وى شروع به ساختن معبود كردند (من بعده)، بيانگر اين است كه حقايق مطرح شده از سوى موسى در آيه 138 و 139، تأثيرى در متقاضيان خداى محسوس نداشت و آنان همچنان در انديشه خدايى محسوس و ملموس بودند و لذا در فرصت پيش آمده (غياب موسى) به آن خواسته جامه عمل پوشاندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 6
6 - توهم به سر آمدن زمان ميعاد خدا با موسى ( ع ) و تأخير وى در مراجعت ، زمينه ساز گرايش قوم موسى به گوساله پرستى شد .
بئسما خلفتمونى من بعدى أعجلتم أمر ربكم
جمله «أعجلتم . .. » اشاره به علتى دارد كه بنى اسرائيل را به گوساله پرستى واداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 8
8 - بنى اسرائيل ، داراى زمينه مساعد فكرى براى پذيرش گوساله طلايى به عنوان معبود بودند .
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
انتخاب شكل گوساله براى القاى بت پرستى و نيز ارتداد سريع بنى اسرائيل، به خصوص پس از مشاهده معجزات موسى(ع)،
گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11،12
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .
وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ
«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 22
22 - از امام باقر ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم » روايت شده كه فرموده است : « فعمد موسى ( ع ) فبرد العجل من أنفه الى طرف ذنبه ثم احرقه بالنار فذرّه فى اليمّ قال : فكانت احدهم ليقع فى الماء و ما به إليه من حاجة فيتعرض بذالك للرماد فيشربه و هو قول اللّه : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم ;
موسى(ع) قصد ]نابودى[ گوساله ]سامرى[ را نمود; پس او را با سوهان از بينى تا دم بريد. سپس او را در آتش سوزاند و خاكسترش را به دريا ريخت. در اين هنگام بعضى از گوساله پرستان وارد آب شده در حالى كه نيازى به آب هم نداشتند و قصد آنان خاكستر گوساله بود. پس خاكستر ]مخلوط با آب را [مى نوشيدند و اين سخن خداست كه مى فرمايد: و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 3،5
3 - مجسمه گوساله دست ساز بنى اسرائيل ، بانگى مانند بانگ گاو داشت .
له خوار
«خوار» به صداى گاو گفته مى شود و در صداى شتر نيز به صورت استعاره كاربرد دارد. (مفردات راغب).
5 - برآمدن صداى گاو از مجسمه گوساله بنى اسرائيل ، زمينه ساز روى آورى قوم موسى به پرستش آن
له خوار
معمولا ياد كردن از ويژگيهاى يك شىء ناظر به علت احكامى است كه بر آن مترتب شده است. بنابراين مى توان گفت خداوند با بيان اين ويژگى از مجسمه گوساله (بروز دادن صداى گاو) اشاره به يكى از علل گرايش آنان به پرستش آن گوساله دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 3
3 - تنديس گوساله زرين سامرى ، نعره اى همانند بانگ گوساله داشت .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا له خوار
«خوار»; يعنى، صداى بلند گاو و گوساله (لسان العرب). از آن جا كه تنديس ساخته شده سامرى به شكل گوساله بود، پيدا است كه صداى آن نيز همانند صداى گوساله بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 6
6 - صداى خارج شده از گوساله سامرى ، خالى ار هرگونه مفهوم لفظى بود .
له خوار . .. أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 11
11 - بنى اسرائيلِ زمان موسى بر اثر ارتداد و گرايش به گوساله پرستى از ستمكاران شدند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 1
1 - گوساله سامرى ، پيكره اى عاجز از پاسخ گويى و ناتوان از نفع و ضرر رسانى
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً و لايملك لهم ضرًّا و لانفعًا
«رجوع» در كلام فصيح عرب به صورت متعدى نيز استعمال مى شود (مصباح) و «لايرجع. ..»; يعنى گوساله، گفته اى را به آنان بازنمى گرداند و به آنان پاسخى نمى دهد و «لايملك...»; يعنى، گوساله، مالك نفع و ضرر آنان نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 92 - 3
3 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى ، مقصر دانست .
قال يه-رون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا
«ما منعك. ..» استفهام انكارى است و گوياى اعتراض موسى(ع) به هارون است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 3
3 - هارون ( ع ) ، داراى مسؤوليت در قبال گمراه شدن بنى اسرائيل و گوساله پرستى آنان ، از ديدگاه موسى ( ع )
يه-رون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 95 - 1
1 - موسى ( ع ) ، پس از توبيخ بنى اسرائيل و برخورد شديد با هارون ( ع ) با مشاهده دخالت مستقيم سامرى در گوساله پرستى بنى اسرائيل ، به بازخواست و محاكمه او پرداخت .
قال فما خطبك يس-مرىّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 96 - 8
8 - فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى ، وادار كننده سامرى به ايجاد انحراف گوساله پرستى در بنى اسرائيل بود .
و كذلك سوّلت لى نفسى
«كذلك» در اين موارد براى تشبيه چيزى به خود آن است. بنابراين مراد سامرى از اين تشبيه، اين است كه براى تسويلات نفسانى من، مثالى بهتر از همين تسويل - كه دعوت مردم به گوساله پرستى است - وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 7
7 - فرونشستن فتنه گوساله پرستى در ميان قوم موسى ، فراهم آورنده زمينه اى مناسب براى مطرح شدن تورات از سوى آن حضرت
أخذ الألواح
بيان اين واقعيت كه موسى(ع) در پى فرونشستن فتنه گوساله پرستى، الواح را برگرفت، اين حقيقت را روشن مى سازد، كه زمينه از دست رفته براى تعاليم تورات بار ديگر در ميان قوم موسى ايجاد شد. گفتنى است آيه «149» مى رساند كه عموم بنى اسرائيل از گوساله پرستى توبه كردند و آيه «153» مى رساند كه خداوند توبه آنان را پذيرفت و در نتيجه فتنه گوساله
پرستى فرونشست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 3
3 - بنى اسرائيل پس از اذعان به گمراهى خويش ، به اين حقيقت رسيدند كه نجاتشان از فرجام شوم گوساله پرستى در گرو شمول رحمت خدا و مغفرت اوست .
قالوا لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخسرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 98 - 1
1 - متذكر ساختن مردم به توحيد در پرستش ، هدف موسى ( ع ) از منهدم ساختن و خرد كردن گوساله سامرى
لنحرّقنّه . .. إنّما إلهكم اللّه
برحسب ظاهر، اين آيه ادامه سخن موسى(ع) با قوم خويش است. ارائه اين بيانات، پس از محاكمه سامرى و محكوميت وى و نيز تصميم به نابود ساختن گوساله او، نتيجه گيرى از مجموع واقعه و حاكى از اين نكته است كه موسى(ع) براى اخذ اين نتيجه (ابطال شرك و اثبات توحيد)، آن مقدمات را به كار گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 15
15 - موسى ( ع ) با توجه دادن مرتدان به خالقيت خدا ، كيفر قتل را براى آنان امرى سازنده دانست .
ذلكم خير لكم عند بارئكم
انتخاب «بارء» در بيان ضرورت اجراى حكم قتل، به اين معنا اشاره دارد كه: هر چند كشته شدن به ظاهر از ميان رفتن و نابود شدن است، ولى در حقيقت زندگى يافتن و دوباره آفريده شدن است. گفتنى است كه تكرار «بارئكم» در دو جمله «توبوا إلى بارئكم» و «ذلكم خير لكم عند بارئكم» رساى به اين است كه هر كدام به هدفى خاص آورده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 1
1 - موسى ( ع ) پس از دريافت وعده الهى ( آمرزش گوساله پرستان تائب و به كيفر رساندن غير تائبان ) خشمش فرو نشست .
و لما سكت عن موسى الغضب
وقوع جمله «و لما سكت . .. »، پس از دو آيه گذشته، بيانگر اين است كه فرو نشستن غضب موسى(ع) به خاطر پذيرش توبه تائبان از سوى خدا و تهديد اصراركنندگان بر گوساله پرستى به كيفرى زودرس بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 69 - 8
8- ابراهيم ( ع ) ، در فاصله اى كوتاه پس از آمدن فرشتگانِ بشارت ، گوساله اى بريان شده براى آنان آورد .
فما لبث أن جاء بعجل حنيذ
ضمير در «لبث» به ابراهيم(ع) برمى گردد و «أن جاء» به تقدير «فى» متعلق به «لبث» است. «عجل» به گوساله نر كه بيش از يك ماه نداشته باشد، گفته مى شود و «حنيذ» به معناى بريان شده است. بنابراين «فما لبث ...»; يعنى، ابراهيم(ع) در آوردن گوساله اى بريان شده درنگى نكرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 6،7
6 - معبود دست ساز بنى اسرائيل ( مجسمه گوساله ) نه با آنان سخن مى گفت و نه ايشان را به راهى رهنمون مى ساخت .
ألم يروا أنه لا يكلمهم و لا يهديهم سبيلا
استفهام در «ألم يروا» براى انكار و تعجب است ; يعنى گوساله پرستان با اينكه مى ديدند معبود دست سازشان با آنان سخن نمى گويد و راهى را به آنان نشان نمى دهد، آن را «إله» مى پنداشتند و اين امرى است كه به خاطر نابخردانه بودنش هر خردمندى را شگفت زده مى كند.
7 - گرايش قوم موسى به پرستش مجسمه اى ناتوان از سخن گفتن و عاجز از هدايتگرى ، امر نابخردانه و شگفت آور
ألم يروا أنه لا يكلمهم و لا يهديهم سبيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 19
19 - مرتد شدگان بنى اسرائيل ( گوساله پرستان ) پس از فرمان موسى ( ع ) به كشتن يكديگر پرداختند .
فاقتلوا أنفسكم . .. فتاب عليكم
جمله «تاب عليكم» عطف بر جمله اى مقدر است; يعنى: «ففعلتم ما أمرتم به فتاب عليكم» پس آنچه را بدان موظف شديد انجام داديد و خداوند توبه شما را پذيرفت». قابل ذكر است كه ضمير در «تاب» به قرينه جمله بعد به «بارئكم» (خالق شما) بر مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 7
7 - گروهى از بنى اسرائيل در معرفى كردن گوساله زرين به عنوان معبود ، با سامرى همراهى و هم كارى داشتند .
عجلاً . .. فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
فعل جمع «قالوا» مى رساند كه عده اى در اطراف سامرى مجتمع گشته و مرام او را ترويج مى كردند. يا اين كه از گذشته با او هم كارى و هم فكرى داشتند و در زمان نمايش دادن گوساله، به ترويج عقيده باطل خود پرداختند.
گوساله پرستان بنى اسرائيل در غياب موسى(ع)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 17
17 - گوساله پرستان ، گروه حاكم بر جوّ عمومى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع )
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
نماى اتحاد و يك پارچگى بنى اسرائيل، در فاصله ارتداد آنان، گوياى حاكميت مرتدان و گوساله پرستان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 18
18 - هارون ، مقهور گوساله پرستان بنى اسرائيل و ناتوان از بازدارى ايشان
إن القوم استضعفونى
«استضعاف» به معناى غلبه كردن و مقهور ساختن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 12
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 51 - 7،10،11،13،15
7 - بنى اسرائيل ، در غياب موسى ( ع ) به گوساله پرستى روى آوردند .
ثم اتخذتم العجل من بعده
«من بعده»; يعنى پس از غياب موسى (ع) و دور شدنش از بنى اسرائيل. «اتخذتم» از افعال تصيير است. كلمه «العجل» مفعول اول آن و مفعول دومش «الهاً» است كه به خاطر وضوحش در كلام آورده نشده است; يعنى: «ثم جعلتم العجل الهاً لكم».
10 - گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، پس از عبورشان از دريا و نجات يافتن از سيطره فرعونيان بود .
و إذ فرقنا بكم البحر . .. و إذ وعدنا ... ثم اتخذتم العجل من بعده
11 - بنى اسرائيل ، هيچ بهانه و عذرى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «أنتم ظالمون» (در حالى كه ظالم بوديد) ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن حالتى بوده مقارن گوساله پرستى; يعنى، گرايش بنى اسرائيل به شرك از سر ظلم بود و هيچ توجيهى هر چند واهى از قبيل جهل و مانند آن - كه بتواند بهانه و عذرى براى آنان باشد - در ميان نبوده است.
13 - داستان غيبت موسى ( ع ) از ميان قوم خويش و گرايش آن قوم به گوساله پرستى ، داستانى عبرت آموز و شايسته ياد آوردن
و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة ثم اتخذتم العجل من بعده
15 - گوساله پرستى بنى اسرائيل از جمله ستمكارى هاى آنان بود .
ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 1،4،5
1 - خداوند ، گناه گوساله پرستى بنى اسرائيل را مورد عفو خويش قرار داد .
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
4 - آمرزش گناه ارتداد و گوساله پرستى بنى اسرائيل ، از نعمت هاى بزرگ خداوند بر آنان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
چون آيه هاى اين بخش از سوره، در صدد بيان نعمتهاى الهى به بنى اسرائيل است، مفاد جمله «عفونا عنكم» نيز به منظور بيان نعمت ايراد شده است و از آن جا كه اين معنا با حرف «ثم» به ديگر نعمتها عطف گرديده، اشاره به رتبه برتر نعمت آمرزش نسبت به نعمتهاى ديگر دارد.
5 - امتنان خدا بر بنى اسرائيل به خاطر آمرزش گناه گوساله پرستى ايشان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
روشن است كه عفو از گناه پس از ارتكاب آن است. بنابراين «من بعد ذلك» بيانگر زمان آمرزش نخواهد بود; بلكه اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل استحقاق آمرزش را نداشت، ولى مع ذلك خداوند بر آنان تفضل كرده و گناهشان را بخشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 1،7
1 - قوم موسى با گوساله پرستى ، بر خويشتن ستم كرده و مستحق كيفر شدند .
يقوم إنكم ظلمتم أنفسكم باتخاذكم العجل
7 - كشتن يكديگر ، توبه تعيين شده اى براى گوساله پرستان بنى اسرائيل
فتوبوا إلى بارئكم فاقتلوا أنفسكم
حرف «فاء» در «فاقتلوا» تفسيريه است; يعنى، بيانگر اين است كه جمله «أقتلوا أنفسكم» تفسير و توضيح جمله قبل (توبوا . ..) مى باشد. در معناى جمله «فاقتلوا أنفسكم» دو نظر ايراد شده است. 1- فاقتلوا بعضكم بعضاً (يكديگر را بكشيد); 2- هر كسى خود را بكشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 71 - 12
12 - از امام رضا ( ع ) روايت شده كه فرمود : « . . . ان الذين أمروا قوم موسى بعبادة العجل ، كانوا خمسة أنفس ، و كانوا أهل بيت يأكلون على خوان واحد . . . و هم الذين ذبحوا البقرة التى أمر اللّه عز و جل بذبح ها ;
. .. كسانى كه قوم موسى (ع) را به پرستش گوساله دعوت كردند، پنج نفر بودند كه همگى از يك خانواده و سر يك سفره مى نشستند ... و آنان همان كسانى بودند كه مأمور گشته بودند گاوى را كه خداوند عز و جل دستور داده بود زبح كنند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 4،8،10
4 - قوم موسى ، در غياب او به گوساله پرستى روى آوردند .
ثم أتخذتم العجل من بعده
8 - قوم موسى ، هيچ عذر و بهانه اى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «و أنتم ظالمون» ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن، حالتى مقارن گوساله پرستى بوده است; يعنى، گوساله پرستى بنى اسرائيل از سر ظلم بوده و هيچ توجيهى از قبيل جهل كه بتواند بهانه و عذرى براى آن باشد در ميان نبوده است.
10 - ارتداد قوم موسى و گرايش آنان به گوساله پرستى ، از جمله ستم هاى آنان
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 14،22
14 - قلب ها و دل هاى يهوديان عصر موسى آكنده از عشق به گوساله پرستى بود .
و أشربوا فى قلوبهم العجل
اشراب «مصدر أشربوا» به معناى آميختن و نفوذ دادن است. مراد از «عجل» (گوساله) به قرينه «فى قلوبهم» محبت و عشق گوساله است نه خود گوساله. آوردن «عجل» به جاى «محبت عجل»، بيانگر اين است كه: محبت گوساله چنان با قلبهاى آنان عجين شده بود كه گويا خود گوساله در دلهاى آنان جاى داشت.
22 - از امام باقر ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم » روايت شده كه فرموده است : « فعمد موسى ( ع ) فبرد العجل من أنفه الى طرف ذنبه ثم احرقه بالنار فذرّه فى اليمّ قال : فكانت احدهم ليقع فى الماء و ما به إليه من حاجة فيتعرض بذالك للرماد فيشربه و هو قول اللّه : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم ;
موسى(ع) قصد ]نابودى[ گوساله ]سامرى[ را نمود; پس او را با سوهان از بينى تا دم بريد. سپس او را در آتش سوزاند و
خاكسترش را به دريا ريخت. در اين هنگام بعضى از گوساله پرستان وارد آب شده در حالى كه نيازى به آب هم نداشتند و قصد آنان خاكستر گوساله بود. پس خاكستر ]مخلوط با آب را [مى نوشيدند و اين سخن خداست كه مى فرمايد: و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 1،2،11
1 - قوم موسى در غياب وى ( زمان حضورش در ميعادگاه مناجات ) به پرستش تنديس گوساله روى آوردند .
و اتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسداً
2 - قوم موسى با زيورآلات خويش مجسمه گوساله نرى را براى پرستش ساختند .
اتخذ . .. من حليهم عجلا جسداً
اتخاذ (مصدر «اتخذ») در اينجا به معناى ساختن است. «عجل» به معناى گوساله نر و «حُلىّ» (جمع حَلْى) به معناى زيورآلات است.
11 - بنى اسرائيلِ زمان موسى بر اثر ارتداد و گرايش به گوساله پرستى از ستمكاران شدند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 1،2،8
1 - بنى اسرائيل پس از مدتى با پى بردن به عدم شايستگى مجسمه گوساله براى پرستش ، به گمراهى خود آگاه و از كرده خويش پشيمان شدند .
و لما سقط فى أيديهم و رأوا أنهم قد ضلوا
جمله «سقط فى أيديهم» كنايه از پشيمانى است. زيرا انسان در هنگام پشيمانى چانه خويش را بر دستانش قرار مى دهد ; به گونه اى كه گويا در دست خود فرو افتاده است.
2 - بنى اسرائيل پس از آگاهى به گمراهى خويش ، از گوساله پرستى توبه كردند و به گناه خويش معترف شدند .
قالوا لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخسرين
8 - قوم موسى على رغم پيشينه گوساله پرستى به رحمت و مغفرت الهى اميدوار بودند .
لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 7،8،9،11
7 - موسى ( ع ) بر اثر شدّت غضب به خاطر گوساله پرستى قومش ، لوحه هاى تورات را بر زمين افكند .
لما رجع موسى إلى قومه غضبن أسفاً . .. و ألقى الألواح
8 - آلودگى بنى اسرائيل به شرك و گوساله پرستى ، از ميان برنده زمينه ابلاغ تورات و تعليم پيام ها و موعظه هاى آن
و ألقى الألواح
گويا هدف از بيان اين بخش از داستان كه موسى(ع) با مشاهده گوساله پرستى تورات را بر زمين افكند، اين نكته باشد كه موسى(ع) جامعه نابخرد خويش را شايسته تورات ندانست و زمينه تعاليم آن را بر باد رفته ديد و لذا آن را بر زمين نهاد.
9 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى مقصر شناخت .
و أخذ برأس أخيه يجره إليه
11 - بازدارى بنى اسرائيل از گرايش به شرك و گوساله پرستى ، مسؤوليت هارون از ديدگاه موسى ( ع )
و أخذ برأس أخيه يجره إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 7
7 - قوم موسى با گرايش به گوساله پرستى بر خداوند افترا بستند .
و كذلك نجزى المفترين
مصداق مورد نظر براى «المفترين» مشركان و گوساله پرستان بنى اسرائيل هستند. بنابراين شركورزى آنان افترا بر خدا بود. «افتراء»، از «فريه»، به معناى دورغ بافتن است. و مراد از «مفترين»، به مناسبت مورد، كسانى هستند كه بر خدا دروغ مى بندند ; يعنى به دروغ چيزى را به خدا نسبت مى دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 85 - 11
11 - ارتداد بنى اسرائيل و پيدايش گوساله پرستى در ميان آنان ، پس از عبورشان از دريا بود .
يبنى اسرءيل قد أنجينكم من عدوّكم . .. فتنّا قومك من بعدك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 87 - 1،3
1 - بنى اسرائيل در برابر بازخواست و توبيخ خود از جانب موسى ( ع ) ، سعى در بى تقصير نشان دادن خود در ماجراى گوساله پرستى داشتند .
ألم يعدكم . .. أفطال ... أم أردتّم ... قالوا ما أخلفنا موعدك بملكنا
جمله «ما أخلفنا» و نيز «حمّلنا»، جملگى توجيهات بنى اسرائيل براى پذيرش گوساله پرستى از سوى آنان است.
3 - بى اختيار قلمداد كردن خود ، از بهانه هاى بنى اسرائيل براى توجيه پيمان شكنى با موسى ( ع ) و پذيرش گوساله پرستى در ميان خود
ما أخلفنا موعدك بملكنا
«موعد» مصدر و به معناى «وعد» است. «ملك» نيز مصدر است و مراد بنى اسرائيل، نفى مالك بودن امور خويش است. از همين رو معناى «ما أخلفنا...» چنين مى شود: ما از پيمان و وعده تو، به اختيار خود تخلف نكرديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 3
3 - توبيخ و سرزنش بنى اسرائيل از سوى خداوند ، به جهت عقيده كور و نسنجيده آنان به معبود بودن گوساله سامرى
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
استفهام در «أفلايرون» براى انكار توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 1
1 - انحراف و گوساله پرستى بنى اسرائيل در زمان غيبت موسى ( ع ) ، على رغم هشدار هاى هارون ( ع ) صورت گرفته بود .
و لقد قال لهم هرون من قبل
«من قبل»; يعنى، پيش از بازگشت موسى(ع) از ميقات.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 1
1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .
فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عكفين
«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 92 - 1
1 - موسى ( ع ) ، پس از بازگشت از ميقات ، هارون را در باره عكس العمل وى در مقابل گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مورد بازخواست و توبيخ قرار داد .
يه-رون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 9
9 - سامرى ، خود نيز گوساله دست ساز خود را مى پرستيد .
وانظر إلى إلهك الذى ظلت عليه عاكفًا
«إلهك» علاوه بر تحقير معبود سامرى، دلالت بر آن دارد كه او خود نيز آن را به عنوان «إله» پذيرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 12
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 18
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 15،18
15 - كفر و گوساله پرستى يهود ، على رغم مشاهده بينات و دلايل آشكار بر توحيد و ضرورت خداپرستى
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت
18 - گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 26 - 7
7 - پذيرايى ابراهيم ( ع ) از ميهمانان خويش ، با گوساله اى فربه و بريان
فجاء بعجل سمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 6
6 - سامرى ، تنديس گوساله زرين را به عنوان « اله » بنى اسرائيل و موسى ( ع ) معرفى كرد .
فأخرج . .. فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 69 - 12
12- حليت گوشت گوساله و گاو در شريعت ابراهيم ( ع )
فما لبث أن جاء بعجل حنيذ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 20
20 - هارون با بيان مبارزه خويش با گوساله پرستان و ناتوانيش از بازدارى آنان ، در تلاش جهت اثبات بى گناهى خويش براى موسى ( ع )
إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 11
11 - بنى اسرائيل در خطر تشتت و تفرقه ، در صورت اقدام عملى و جدى هارون ( ع ) براى مقابله با گوساله پرستان
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 17
17 - هارون ( ع ) ، داراى برنامه اى مشخص براى مقابله با گوساله پرستى و احياى توحيد در بنى اسرائيل بود .
أطيعوا أمرى
دعوت هارون(ع) از بنى اسرائيل به اطاعت فرمان هاى او، پس از فرمان «اتّبعونى»، حاكى از آن است كه وى براى بنى اسرائيل در صورت پيروى آنان از او، دستور العمل هايى را تدارك ديده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 2
2 - قوم موسى با زيورآلات خويش مجسمه گوساله نرى را براى پرستش ساختند .
اتخذ . .. من حليهم عجلا جسداً
اتخاذ (مصدر «اتخذ») در اينجا به معناى ساختن است. «عجل» به معناى گوساله نر و «حُلىّ» (جمع حَلْى) به معناى زيورآلات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 1،3،6
1 - سامرى ، از زيورآلات به دور ريخته شده بنى اسرائيل ، تنديسى به شكل گوساله نر ساخت و آن ارائه كرد .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا
«عجل»; يعنى، گوساله نر. توصيف «عجلاً» به «جسداً» بيانگر اين نكته است كه گوساله به شكل تنديس بود; نه اين كه گوساله واقعى باشد. جمله «فأخرج لهم...» ممكن است كلام خداوند باشد و احتمال مى رود ادامه سخن بنى اسرائيل باشد. در صورت دوم، مراد گويندگان - به قرينه گفتن «لهم» نه «لنا» - تبرئه خود از پرستش گوساله است.
3 - تنديس گوساله زرين سامرى ، نعره اى همانند بانگ گوساله داشت .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا له خوار
«خوار»; يعنى، صداى بلند گاو و گوساله (لسان العرب). از آن جا كه تنديس ساخته شده سامرى به شكل گوساله بود، پيدا است كه صداى آن نيز همانند صداى گوساله بوده است.
6 - سامرى ، تنديس گوساله زرين را به عنوان « اله » بنى اسرائيل و موسى ( ع ) معرفى كرد .
فأخرج . .. فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 10
10 - سامرى ، خود را به مواظبت كامل از گوساله دست ساز خود ، ملزم ساخته بود و همواره در كنار آن به سر مى برد .
ظلت عليه عاكفًا
«ظلت»، تخفيف يافته «ظللت» (مداومت داشتى) است. «عكوف» به معناى ملازم چيزى بودن و سركشى دائم از آن است (مصباح) و «ظلت عليه عاكفاً»; يعنى، به آن توجه فراوان داشتى و مدام ديدار خود را با آن تازه مى كردى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 2
2 - تصميم گوساله پرستان بنى اسرائيل بر عبادت گوساله سامرى ، تا زمان بازگشتن موسى ( ع ) از ميقات و تعيين تكليف
لن نبرح عليه عكفين حتّى يرجع إلينا موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 1
1 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به غضبى شديد و قريب الوقوع تهيد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحيوة الدنيا
«فى الحيوة الدنيا» علاوه بر اينكه قيد براى «ذلة» است، مى تواند «قيد» براى غضب نيز باشد. در اين صورت مراد از غضب الهى گرفتار ساختن به عذابهاى دنيوى است. نكرده آوردن «غضب» دلالت بر شدت غضب و عظمت آن دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 3
3 - بنى اسرائيل ، محل استقرار گوساله سامرى را عبادت گاه خود قرار داده و ساعات فراوانى را به عبادت آن اختصاص دادند .
لن نبرح عليه عكفين
ملازمت و مداومت، از لغت «عاكفين» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 15
15 - وجود ريشه هاى كفر در قوم موسى ، منشأ عشق ورزى آنان به پرستش گوساله شد .
و أشربوا فى قلوبهم العجل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 13
13 - موسى ( ع ) ، براى نابود ساختن گوساله سامرى ، همكارى و هم يارى بنى اسرائيل را تدارك ديده و بر شركت دادن آنان دراين اقدام مصمم بود .
لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه
ضميرهاى جمع در افعال «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه» گوياى نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 5
5 - شنيده شدن صداى گوساله از تنديسِ دست ساز سامرى ، مايه فريفتگى بنى اسرائيل و باور به معبود بودن آن شد .
له خوار
ذكر هر يك از اوصاف گوساله، نشانگر دخالت آن در گرايش بنى اسرائيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 2
2 - گوساله سامرى ، وسيله فتنه و آزمون بنى اسرائيل بود .
إنّما فتنتم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 151 - 5
5 - موسى ( ع ) در عين قانع شدن به بى تقصيرى هارون در گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، وى را كاملا دور از خطا ندانست . *
قال رب اغفر لى و لأخى
طلب مغفرت براى هارون مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 87 - 11
11 - بنى اسرائيل ، غنيمت هاى به جا مانده از فرعونيان را ، تأمين كننده هزينه ساخت گوساله خوانده و خود را از هرگونه كمك مالى به آن تبرئه كردند .
ما أخلفنا موعدك بملكنا و لكنّا حمّلنا أوزارًا
يكى از معانى ذكر شده براى «ملك»، «مملوك» است (قاموس). مفاد آيه با توجه به اين معنا چنين مى شود: ما به وسيله اموال خودمان، خود را در اين انحراف سهيم نساختيم; بلكه سامرى از اموالى كه ما به دور ريخته بوديم، اين فتنه را به بار آورد.
گوساله پرستان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 11،12
11 - آمرزش گناه گوساله پرستان بنى اسرائيل مؤثر در پيشبرد اهداف رسالت موسى ( ع )
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
مخاطب در جمله «إن ربك . .. » حضرت موسى(ع) است. در اينكه چرا خداوند در بيان آمرزش گناهان بنى اسرائيل، موسى(ع) را مورد خطاب قرار داده و كلمه «رب» را به آن اضافه كرده، دو وجه مى توان ذكر كرد: بخشش گناه بنى اسرائيل در راستاى ربوبيت خدا بر موسى و طبعاً در راستاى پيشبرد رسالت اوست. توصيه اى است به موسى(ع) كه تو نيز از خطاها و لغزشهاى قومت، در صورت توبه، درگذر و آنها را ناديده انگار. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 1
1 - موسى ( ع ) پس از دريافت وعده الهى ( آمرزش گوساله پرستان تائب و به كيفر رساندن غير تائبان ) خشمش فرو نشست .
و لما سكت عن موسى الغضب
وقوع جمله «و لما سكت . .. »، پس از دو آيه گذشته، بيانگر اين است كه فرو نشستن غضب موسى(ع) به خاطر پذيرش توبه تائبان از سوى خدا و تهديد اصراركنندگان بر گوساله پرستى به كيفرى زودرس بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 86 - 14
14 - موسى ( ع ) ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را مردمى عهدشكن توصيف كرده و آنها را به عذاب سخت الهى هشدار داد .
أم أردتّم أن يحلّ عليكم غضب من ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 5
5 - گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مردمى جاهل و دور ازانديشه و فكر
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 7،20
7 - كشتن يكديگر ، توبه تعيين شده اى براى گوساله پرستان بنى اسرائيل
فتوبوا إلى بارئكم فاقتلوا أنفسكم
حرف «فاء» در «فاقتلوا» تفسيريه است; يعنى، بيانگر اين است كه جمله «أقتلوا أنفسكم» تفسير و توضيح جمله قبل (توبوا . ..) مى باشد. در معناى جمله «فاقتلوا أنفسكم» دو نظر ايراد شده است. 1- فاقتلوا بعضكم بعضاً (يكديگر را بكشيد); 2- هر كسى خود را بكشد.
20 - پذيرش توبه گوساله پرستان بنى اسرائيل ، از نعمت هاى خداوند به آنان
و إذ قال موسى . .. فتاب عليكم
آيه هاى اين بخش از سوره چنانچه از مطلع آن (يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى . ..) به دست مى آيد، در صدد بيان نعمتهايى است كه خداوند به بنى اسرائيل ارزانى داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 12
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 19
19 - گوساله پرستان بنى اسرائيل مهياى كشتن هارون به خاطر مبارزه پى گير وى با شركورزى آنان
إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 1،2
1 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به غضبى شديد و قريب الوقوع تهيد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحيوة الدنيا
«فى الحيوة الدنيا» علاوه بر اينكه قيد براى «ذلة» است، مى تواند «قيد» براى غضب نيز باشد. در اين صورت مراد از غضب الهى گرفتار ساختن به عذابهاى دنيوى است. نكرده آوردن «غضب» دلالت بر شدت غضب و عظمت آن دارد.
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 5
5 - گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مردمى جاهل و دور ازانديشه و فكر
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 17
17 - گوساله پرستان ، گروه حاكم بر جوّ عمومى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع )
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
نماى اتحاد و يك پارچگى بنى اسرائيل، در فاصله ارتداد آنان، گوياى حاكميت مرتدان و گوساله پرستان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 2
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 2
2 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به پديد آوردن ذلتى شديد در زندگى دنيوى آنان تهديد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم . .. ذلة فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 11
11 - سخنان هارون به گوساله پرستان بنى اسرائيل ، گفتارى محبت آميز و همراه با توجيه و ارشاد بود .
يقوم إنّما فتنتم به
انتساب بنى اسرائيل به خود، با گفتن «اى قوم من» ابراز محبت است و ريشه يابى ماجراى سامرى با فتنه خواندن آن، روشن گرى و ارشاد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 8
8 - هارون ( ع ) ، براى اداى توضيح در باره علل نحوه برخورد خود با گوساله پرستان ، از موسى ( ع ) تقاضاى فرصت كرد .
لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى إنّى خشيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 15
15 - موسى ( ع ) با توجه دادن مرتدان به خالقيت خدا ، كيفر قتل را براى آنان امرى سازنده دانست .
ذلكم خير لكم عند بارئكم
انتخاب «بارء» در بيان ضرورت اجراى حكم قتل، به اين معنا اشاره دارد كه: هر چند كشته شدن به ظاهر از ميان رفتن و نابود شدن است، ولى در حقيقت زندگى يافتن و دوباره آفريده شدن است. گفتنى است كه تكرار «بارئكم» در دو جمله «توبوا إلى بارئكم» و «ذلكم خير لكم عند بارئكم» رساى به اين است كه هر كدام به هدفى خاص آورده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 1
1 - موسى ( ع ) پس از دريافت وعده الهى ( آمرزش گوساله پرستان تائب و به كيفر رساندن غير تائبان ) خشمش فرو نشست .
و لما سكت عن موسى الغضب
وقوع جمله «و لما سكت . .. »، پس از دو آيه گذشته، بيانگر اين است كه فرو نشستن غضب موسى(ع) به خاطر پذيرش توبه تائبان از سوى خدا و تهديد اصراركنندگان بر گوساله پرستى به كيفرى زودرس بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 19
19 - مرتد شدگان بنى اسرائيل ( گوساله پرستان ) پس از فرمان موسى ( ع ) به كشتن يكديگر پرداختند .
فاقتلوا أنفسكم . .. فتاب عليكم
جمله «تاب عليكم» عطف بر جمله اى مقدر است; يعنى: «ففعلتم ما أمرتم به فتاب عليكم» پس آنچه را بدان موظف شديد انجام داديد و خداوند توبه شما را پذيرفت». قابل ذكر است كه ضمير در «تاب» به قرينه جمله بعد به «بارئكم» (خالق شما) بر مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 7
7 - گروهى از بنى اسرائيل در معرفى كردن گوساله زرين به عنوان معبود ، با سامرى همراهى و هم كارى داشتند .
عجلاً . .. فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
فعل جمع «قالوا» مى رساند كه عده اى در اطراف سامرى مجتمع گشته و مرام او را ترويج مى كردند. يا اين كه از گذشته با او هم كارى و هم فكرى داشتند و در زمان نمايش دادن گوساله، به ترويج عقيده باطل خود پرداختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 17
17 - گوساله پرستان ، گروه حاكم بر جوّ عمومى بنى اسرائيل در غياب موسى ( ع )
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
نماى اتحاد و يك پارچگى بنى اسرائيل، در فاصله ارتداد آنان، گوياى حاكميت مرتدان و گوساله پرستان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 18
18 - هارون ، مقهور گوساله پرستان بنى اسرائيل و ناتوان از بازدارى ايشان
إن القوم استضعفونى
«استضعاف» به معناى غلبه كردن و مقهور ساختن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 12
12 - گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 20
20 - هارون با بيان مبارزه خويش با گوساله پرستان و ناتوانيش از بازدارى آنان ، در تلاش جهت اثبات بى گناهى خويش
براى موسى ( ع )
إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 11
11 - بنى اسرائيل در خطر تشتت و تفرقه ، در صورت اقدام عملى و جدى هارون ( ع ) براى مقابله با گوساله پرستان
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 1
1 - خداوند ، گوساله پرستان بنى اسرائيل را به غضبى شديد و قريب الوقوع تهيد كرد .
إن الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحيوة الدنيا
«فى الحيوة الدنيا» علاوه بر اينكه قيد براى «ذلة» است، مى تواند «قيد» براى غضب نيز باشد. در اين صورت مراد از غضب الهى گرفتار ساختن به عذابهاى دنيوى است. نكرده آوردن «غضب» دلالت بر شدت غضب و عظمت آن دارد.
گوساله پرستى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 16،17
16 - تمرد و سرپيچى قوم موسى از فرمان هاى تورات و دستورات موسى ، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جمله «و أشربوا . ..» حال معلله است; يعنى، بيان مى دارد كه علت عصيان و نافرمانى يهود، عشقشان به گوساله پرستى بوده است.
17 - اشتياق قوم موسى به گوساله پرستى ، تعيين كننده موضعگيرى هاى آنان در برابر فرمان هاى الهى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 1،2
1 - موسى ( ع ) با مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائيل ، پس از بازگشت از ميقات ، به شدت خشمگين شد .
يبنؤُمّ لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
گرفتن سر و ريش هارون، نشان شدت از ناراحتى موسى(ع) در مورد انحراف بنى اسرائيل دارد.
2 - موسى ( ع ) با گرفتن سر و ريش هارون ، او را در باره گوساله پرست شدن بنى اسرائيل در غياب خود مورد بازخواست قرار داد .
يه-رون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 8
8 - قوم موسى ، هيچ عذر و بهانه اى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «و أنتم ظالمون» ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن، حالتى مقارن گوساله پرستى بوده است; يعنى، گوساله پرستى بنى اسرائيل از سر ظلم بوده و هيچ توجيهى از قبيل جهل كه بتواند بهانه و عذرى براى آن باشد در ميان نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 7،10
7 - گرايش قوم موسى به پرستش مجسمه اى ناتوان از سخن گفتن و عاجز از هدايتگرى ، امر نابخردانه و شگفت آور
ألم يروا أنه لا يكلمهم و لا يهديهم سبيلا
10 - بنى اسرائيل هيچ بهانه و عذرى در گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جمله حاليه «و كانوا ظلمين» مى تواند اشاره به يكى از اين دو معنا باشد: شرك ظلم است و قوم موسى با گرايش به گوساله پرستى از ظالمان شدند. گوساله پرستى بنى اسرائيل قرين ظلم بود، نه بيان اين حقيقت كه شرك خود ظلم است. يعنى اين كردار آنان از سر ظلم بود و هيچ توجيهى كه بتواند آن كار ناصواب را كارى شايسته جلوه دهد در دست نداشتند. برداشت فوق ناظر به معناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 1
1 - بنى اسرائيل پس از مدتى با پى بردن به عدم شايستگى مجسمه گوساله براى پرستش ، به گمراهى خود آگاه و از كرده خويش پشيمان شدند .
و لما سقط فى أيديهم و رأوا أنهم قد ضلوا
جمله «سقط فى أيديهم» كنايه از پشيمانى است. زيرا انسان در هنگام پشيمانى چانه خويش را بر دستانش قرار مى دهد ; به گونه اى كه گويا در دست خود فرو افتاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 4
4 - خداوند گناه آن گروه از بنى اسرائيل را كه پس از گوساله پرستى توبه كرده و با ايمان به يكتايى خدا به پرستش او بازگشتند ، آمرزيد و آنان را مشمول رحمت خويش قرار داد .
و الذين عملوا السيئات ثم تابوا من بعدها و ءامنوا
مصداق مورد نظر براى «الذين عملوا السيئات»، به دليل آيات پيشين، گوساله پرستان بنى اسرائيل است. اين آيه در حقيقت استثنايى براى آيه پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 10
10 - سامرى و طرفداران و مبلغان او ، پرستش گوساله را از جمله عقايد موسى ( ع ) وانمود كردند .
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى فنسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 5،9
5 - برآمدن صداى گاو از مجسمه گوساله بنى اسرائيل ، زمينه ساز روى آورى قوم موسى به پرستش آن
له خوار
معمولا ياد كردن از ويژگيهاى يك شىء ناظر به علت احكامى است كه بر آن مترتب شده است. بنابراين مى توان گفت خداوند با بيان اين ويژگى از مجسمه گوساله (بروز دادن صداى گاو) اشاره به يكى از علل گرايش آنان به پرستش آن گوساله دارد.
9 - وجود گرايش هاى شرك آلود در بنى اسرائيل و علاقه به معبودى محسوس ، زمينه ساز روى آورى آنان به گوساله پرستى
و اتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسداً
تأكيد قرآن بر اينكه قوم موسى پس از غياب وى شروع به ساختن معبود كردند (من بعده)، بيانگر اين است كه حقايق مطرح شده از سوى موسى در آيه 138 و 139، تأثيرى در متقاضيان خداى محسوس نداشت و آنان همچنان در انديشه خدايى محسوس و ملموس بودند و لذا در فرصت پيش آمده (غياب موسى) به آن خواسته جامه عمل پوشاندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 6
6 - توهم به سر آمدن زمان ميعاد خدا با موسى ( ع ) و تأخير وى در مراجعت ، زمينه ساز گرايش قوم موسى به گوساله پرستى شد .
بئسما خلفتمونى من بعدى أعجلتم أمر ربكم
جمله «أعجلتم . .. » اشاره به علتى دارد كه بنى اسرائيل را به گوساله پرستى واداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 8
8 - بنى اسرائيل ، داراى زمينه مساعد فكرى براى پذيرش گوساله طلايى به عنوان معبود بودند .
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
انتخاب شكل گوساله براى القاى بت پرستى و نيز ارتداد سريع بنى اسرائيل، به خصوص پس از مشاهده معجزات موسى(ع)، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 11
11 - بنى اسرائيلِ زمان موسى بر اثر ارتداد و گرايش به گوساله پرستى از ستمكاران شدند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 92 - 3
3 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى ، مقصر دانست .
قال يه-رون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا
«ما منعك. ..» استفهام انكارى است و گوياى اعتراض موسى(ع) به هارون است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 3
3 - هارون ( ع ) ، داراى مسؤوليت در قبال گمراه شدن بنى اسرائيل و گوساله پرستى آنان ، از ديدگاه موسى ( ع )
يه-رون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 95 - 1
1 - موسى ( ع ) ، پس از توبيخ بنى اسرائيل و برخورد شديد با هارون ( ع ) با مشاهده دخالت مستقيم سامرى در گوساله پرستى بنى اسرائيل ، به بازخواست و محاكمه او پرداخت .
قال فما خطبك يس-مرىّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 96 - 8
8 - فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى ، وادار كننده سامرى به ايجاد انحراف گوساله پرستى در بنى اسرائيل بود .
و كذلك سوّلت لى نفسى
«كذلك» در اين موارد براى تشبيه چيزى به خود آن است. بنابراين مراد سامرى از اين تشبيه، اين است كه براى تسويلات نفسانى من، مثالى بهتر از همين تسويل - كه دعوت مردم به گوساله پرستى است - وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 154 - 7
7 - فرونشستن فتنه گوساله پرستى در ميان قوم موسى ، فراهم آورنده زمينه اى مناسب براى مطرح شدن تورات از سوى آن حضرت
أخذ الألواح
بيان اين واقعيت كه موسى(ع) در پى فرونشستن فتنه گوساله پرستى، الواح را برگرفت، اين حقيقت را روشن مى سازد، كه زمينه از دست رفته براى تعاليم تورات بار ديگر در ميان قوم موسى ايجاد شد. گفتنى است آيه «149» مى رساند كه عموم بنى اسرائيل از گوساله پرستى توبه كردند و آيه «153» مى رساند كه خداوند توبه آنان را پذيرفت و در نتيجه فتنه گوساله پرستى فرونشست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 3
3 - بنى اسرائيل پس از اذعان به گمراهى خويش ، به اين حقيقت رسيدند كه نجاتشان از فرجام شوم گوساله پرستى در گرو شمول رحمت خدا و مغفرت اوست .
قالوا لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخسرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 51 - 7،10،11،13،15
7 - بنى اسرائيل ، در غياب موسى ( ع ) به گوساله پرستى روى آوردند .
ثم اتخذتم العجل من بعده
«من بعده»; يعنى پس از غياب موسى (ع) و دور شدنش از بنى اسرائيل. «اتخذتم» از افعال تصيير است. كلمه «العجل» مفعول اول آن و مفعول دومش «الهاً» است كه به خاطر وضوحش در كلام آورده نشده است; يعنى: «ثم جعلتم العجل الهاً
لكم».
10 - گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، پس از عبورشان از دريا و نجات يافتن از سيطره فرعونيان بود .
و إذ فرقنا بكم البحر . .. و إذ وعدنا ... ثم اتخذتم العجل من بعده
11 - بنى اسرائيل ، هيچ بهانه و عذرى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «أنتم ظالمون» (در حالى كه ظالم بوديد) ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن حالتى بوده مقارن گوساله پرستى; يعنى، گرايش بنى اسرائيل به شرك از سر ظلم بود و هيچ توجيهى هر چند واهى از قبيل جهل و مانند آن - كه بتواند بهانه و عذرى براى آنان باشد - در ميان نبوده است.
13 - داستان غيبت موسى ( ع ) از ميان قوم خويش و گرايش آن قوم به گوساله پرستى ، داستانى عبرت آموز و شايسته ياد آوردن
و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة ثم اتخذتم العجل من بعده
15 - گوساله پرستى بنى اسرائيل از جمله ستمكارى هاى آنان بود .
ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 1،4،5
1 - خداوند ، گناه گوساله پرستى بنى اسرائيل را مورد عفو خويش قرار داد .
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
4 - آمرزش گناه ارتداد و گوساله پرستى بنى اسرائيل ، از نعمت هاى بزرگ خداوند بر آنان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
چون آيه هاى اين بخش از سوره، در صدد بيان نعمتهاى الهى به بنى اسرائيل است، مفاد جمله «عفونا عنكم» نيز به منظور بيان نعمت ايراد شده است و از آن جا كه اين معنا با حرف «ثم» به ديگر نعمتها عطف گرديده، اشاره به رتبه برتر نعمت آمرزش نسبت به نعمتهاى ديگر دارد.
5 - امتنان خدا بر بنى اسرائيل به خاطر آمرزش گناه گوساله پرستى ايشان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
روشن است كه عفو از گناه پس از ارتكاب آن است. بنابراين «من بعد ذلك» بيانگر زمان آمرزش نخواهد بود; بلكه اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل استحقاق آمرزش را نداشت، ولى مع ذلك خداوند بر آنان تفضل كرده و گناهشان را بخشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 54 - 1،7
1 - قوم موسى با گوساله پرستى ، بر خويشتن ستم كرده و مستحق كيفر شدند .
يقوم إنكم ظلمتم أنفسكم باتخاذكم العجل
7 - كشتن يكديگر ، توبه تعيين شده اى براى گوساله پرستان بنى اسرائيل
فتوبوا إلى بارئكم فاقتلوا أنفسكم
حرف «فاء» در «فاقتلوا» تفسيريه است; يعنى، بيانگر اين است كه جمله «أقتلوا أنفسكم» تفسير و توضيح جمله قبل (توبوا . ..) مى باشد. در معناى جمله «فاقتلوا أنفسكم» دو نظر ايراد شده است. 1- فاقتلوا بعضكم بعضاً (يكديگر را بكشيد); 2- هر كسى خود را بكشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 71 - 12
12 - از امام رضا ( ع ) روايت شده كه فرمود : « . . . ان الذين أمروا قوم موسى بعبادة العجل ، كانوا خمسة أنفس ، و كانوا أهل بيت يأكلون على خوان واحد . . . و هم الذين ذبحوا البقرة التى أمر اللّه عز و جل بذبح ها ;
. .. كسانى كه قوم موسى (ع) را به پرستش گوساله دعوت كردند، پنج نفر بودند كه همگى از يك خانواده و سر يك سفره مى نشستند ... و آنان همان كسانى بودند كه مأمور گشته بودند گاوى را كه خداوند عز و جل دستور داده بود زبح كنند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 4،8،10
4 - قوم موسى ، در غياب او به گوساله پرستى روى آوردند .
ثم أتخذتم العجل من بعده
8 - قوم موسى ، هيچ عذر و بهانه اى براى گرايش به گوساله پرستى نداشتند .
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جمله حاليه «و أنتم ظالمون» ظهور در اين معنا دارد كه: ظالم بودن، حالتى مقارن گوساله پرستى بوده است; يعنى، گوساله پرستى بنى اسرائيل از سر ظلم بوده و هيچ توجيهى از قبيل جهل كه بتواند بهانه و عذرى براى آن باشد در ميان نبوده است.
10 - ارتداد قوم موسى و گرايش آنان به گوساله پرستى ، از جمله ستم هاى آنان
ثم أتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 14،22
14 - قلب ها و دل هاى يهوديان عصر موسى آكنده از عشق به گوساله پرستى بود .
و أشربوا فى قلوبهم العجل
اشراب «مصدر أشربوا» به معناى آميختن و نفوذ دادن است. مراد از «عجل» (گوساله) به قرينه «فى قلوبهم» محبت و عشق گوساله است نه خود گوساله. آوردن «عجل» به جاى «محبت عجل»، بيانگر اين است كه: محبت گوساله چنان با قلبهاى آنان عجين شده بود كه گويا خود گوساله در دلهاى آنان جاى داشت.
22 - از امام باقر ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم » روايت شده كه فرموده است : « فعمد موسى ( ع ) فبرد العجل من أنفه الى طرف ذنبه ثم احرقه بالنار فذرّه فى اليمّ قال : فكانت احدهم ليقع فى الماء و ما به إليه من حاجة فيتعرض بذالك للرماد فيشربه و هو قول اللّه : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم ;
موسى(ع) قصد ]نابودى[ گوساله ]سامرى[ را نمود; پس او را با سوهان از بينى تا دم بريد. سپس او را در آتش سوزاند و خاكسترش را به دريا ريخت. در اين هنگام بعضى از گوساله پرستان وارد آب شده در حالى كه نيازى به آب هم نداشتند و قصد آنان خاكستر گوساله بود. پس خاكستر ]مخلوط با آب را [مى نوشيدند و اين سخن خداست كه مى فرمايد: و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 148 - 1،2،11
1 - قوم موسى در غياب وى ( زمان حضورش در ميعادگاه مناجات ) به پرستش تنديس گوساله روى آوردند .
و اتخذ قوم موسى من بعده من حليهم عجلا جسداً
2 - قوم موسى با زيورآلات خويش مجسمه گوساله نرى را براى پرستش ساختند .
اتخذ . .. من حليهم عجلا جسداً
اتخاذ (مصدر «اتخذ») در اينجا به معناى ساختن است. «عجل» به معناى گوساله نر و «حُلىّ» (جمع حَلْى) به معناى زيورآلات است.
11 - بنى اسرائيلِ زمان موسى بر اثر ارتداد و گرايش به گوساله پرستى از ستمكاران شدند .
اتخذوه و كانوا ظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 1،2،8
1 - بنى اسرائيل پس از مدتى با پى بردن به عدم شايستگى مجسمه گوساله براى پرستش ، به گمراهى خود آگاه و از كرده خويش پشيمان شدند .
و لما سقط فى أيديهم و رأوا أنهم قد ضلوا
جمله «سقط فى أيديهم» كنايه از پشيمانى است. زيرا انسان در هنگام پشيمانى چانه خويش را بر دستانش قرار مى دهد ; به گونه اى كه گويا در دست خود فرو افتاده است.
2 - بنى اسرائيل پس از آگاهى به گمراهى خويش ، از گوساله پرستى توبه كردند و به گناه خويش معترف شدند .
قالوا لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا لنكونن من الخسرين
8 - قوم موسى على رغم پيشينه گوساله پرستى به رحمت و مغفرت الهى اميدوار بودند .
لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 7،8،9،11
7 - موسى ( ع ) بر اثر شدّت غضب به خاطر گوساله پرستى قومش ، لوحه هاى تورات را بر زمين افكند .
لما رجع موسى إلى قومه غضبن أسفاً . .. و ألقى الألواح
8 - آلودگى بنى اسرائيل به شرك و گوساله پرستى ، از ميان برنده زمينه ابلاغ تورات و تعليم پيام ها و موعظه هاى آن
و ألقى الألواح
گويا هدف از بيان اين بخش از داستان كه موسى(ع) با مشاهده گوساله پرستى تورات را بر زمين افكند، اين نكته باشد كه موسى(ع) جامعه نابخرد خويش را شايسته تورات ندانست و زمينه تعاليم آن را بر باد رفته ديد و لذا آن را بر زمين نهاد.
9 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى مقصر شناخت .
و أخذ برأس أخيه يجره إليه
11 - بازدارى بنى اسرائيل از گرايش به شرك و گوساله پرستى ، مسؤوليت هارون از ديدگاه موسى ( ع )
و أخذ برأس أخيه يجره إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 152 - 7
7 - قوم موسى با گرايش به گوساله پرستى بر خداوند افترا بستند .
و كذلك نجزى المفترين
مصداق مورد نظر براى «المفترين» مشركان و گوساله پرستان بنى اسرائيل هستند. بنابراين شركورزى آنان افترا بر خدا بود. «افتراء»، از «فريه»، به معناى دورغ بافتن است. و مراد از «مفترين»، به مناسبت مورد، كسانى هستند كه بر خدا دروغ مى بندند ; يعنى به دروغ چيزى را به خدا نسبت مى دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 85 - 11
11 - ارتداد بنى اسرائيل و پيدايش گوساله پرستى در ميان آنان ، پس از عبورشان از دريا بود .
يبنى اسرءيل قد أنجينكم من عدوّكم . .. فتنّا قومك من بعدك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 87 - 1،3
1 - بنى اسرائيل در برابر بازخواست و توبيخ خود از جانب موسى ( ع ) ، سعى در بى تقصير نشان دادن خود در ماجراى گوساله پرستى داشتند .
ألم يعدكم . .. أفطال ... أم أردتّم ... قالوا ما أخلفنا موعدك بملكنا
جمله «ما أخلفنا» و نيز «حمّلنا»، جملگى توجيهات بنى اسرائيل براى پذيرش گوساله پرستى از سوى آنان است.
3 - بى اختيار قلمداد كردن خود ، از بهانه هاى بنى اسرائيل براى توجيه پيمان شكنى با موسى ( ع ) و پذيرش گوساله پرستى در ميان خود
ما أخلفنا موعدك بملكنا
«موعد» مصدر و به معناى «وعد» است. «ملك» نيز مصدر است و مراد بنى اسرائيل، نفى مالك بودن امور خويش است. از همين رو معناى «ما أخلفنا...» چنين مى شود: ما از پيمان و وعده تو، به اختيار خود تخلف نكرديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 3
3 - توبيخ و سرزنش بنى اسرائيل از سوى خداوند ، به جهت عقيده كور و نسنجيده آنان به معبود بودن گوساله سامرى
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
استفهام در «أفلايرون» براى انكار توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 1
1 - انحراف و گوساله پرستى بنى اسرائيل در زمان غيبت موسى ( ع ) ، على رغم هشدار هاى هارون ( ع ) صورت گرفته بود .
و لقد قال لهم هرون من قبل
«من قبل»; يعنى، پيش از بازگشت موسى(ع) از ميقات.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 1
1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .
فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عكفين
«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 92 - 1
1 - موسى ( ع ) ، پس از بازگشت از ميقات ، هارون را در باره عكس العمل وى در مقابل گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مورد بازخواست و توبيخ قرار داد .
يه-رون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 9
9 - سامرى ، خود نيز گوساله دست ساز خود را مى پرستيد .
وانظر إلى إلهك الذى ظلت عليه عاكفًا
«إلهك» علاوه بر تحقير معبود سامرى، دلالت بر آن دارد كه او خود نيز آن را به عنوان «إله» پذيرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 92 - 12
12 - گرايش يهوديان به گوساله پرستى ، دليل ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل ... و لقد جاء كم موسى بالبينت ثم أتخذتم العجل
جمله «لقد جاءكم . ..» عطف بر «لم تقتلون ...» در آيه قبل است. بنابراين مضمون اين آيه نيز پاسخى به اين ادعاى يهود است كه خود را مؤمن به پيامبران اسرائيلى و كتابهاى آسمانى آنان مى دانستند (نؤمن بما أنزل علينا).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 18
18 - اعمال نارواى يهود در طول تاريخ ( كشتن پيامبران ، گوساله پرستى و . . . ) نشانه ايمان نداشتن آنان حتى به پيامبران بنى اسرائيل و كتاب هاى آسمانى خويش است .
قالوا نؤمن بما أنزل علينا . .. قل بئسما يأمركم به إيمنكم إن كنتم مؤمنين
چون جمله «قل بئسما . ..» (اگر ايمان داريد، ايمانتان شما را به كارهاى ناروايى واداشته است) در جواب «نؤمن بما أنزل علينا» قرار گرفته، بيانگر آن است كه: شما يهوديان به كتابهاى آسمانى ايمان نداريد كه چنين اعمال ناپسندى را مرتكب مى شويد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 15،18
15 - كفر و گوساله پرستى يهود ، على رغم مشاهده بينات و دلايل آشكار بر توحيد و ضرورت خداپرستى
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت
18 - گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 17
17 - هارون ( ع ) ، داراى برنامه اى مشخص براى مقابله با گوساله پرستى و احياى توحيد در بنى اسرائيل بود .
أطيعوا أمرى
دعوت هارون(ع) از بنى اسرائيل به اطاعت فرمان هاى او، پس از فرمان «اتّبعونى»، حاكى از آن است كه وى براى بنى اسرائيل در صورت پيروى آنان از او، دستور العمل هايى را تدارك ديده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 2
2 - تصميم گوساله پرستان بنى اسرائيل بر عبادت گوساله سامرى ، تا زمان بازگشتن موسى ( ع ) از ميقات و تعيين تكليف
لن نبرح عليه عكفين حتّى يرجع إلينا موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 3
3 - بنى اسرائيل ، محل استقرار گوساله سامرى را عبادت گاه خود قرار داده و ساعات فراوانى را به عبادت آن اختصاص دادند .
لن نبرح عليه عكفين
ملازمت و مداومت، از لغت «عاكفين» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 15
15 - وجود ريشه هاى كفر در قوم موسى ، منشأ عشق ورزى آنان به پرستش گوساله شد .
و أشربوا فى قلوبهم العجل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 150 - 17
17 - هارون در غياب موسى ( ع ) با شركورزى و گوساله پرستى بنى اسرائيل به مبارزه پرداخته بود .
قال ابن أم إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 151 - 5
5 - موسى ( ع ) در عين قانع شدن به بى تقصيرى هارون در گرايش بنى اسرائيل به گوساله پرستى ، وى را كاملا دور از خطا ندانست . *
قال رب اغفر لى و لأخى
طلب مغفرت براى هارون مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
گوساله سامرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11،12
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .
وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ
«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 3
3 - فتنه و امتحان بودن گوساله زرين سامرى ، از جمله هشدارهايى كه هارون به بنى اسرائيل داده بود .
و لقد قال لهم هرون . .. إنّما فتنتم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 1
1 - سامرى ، از زيورآلات به دور ريخته شده بنى اسرائيل ، تنديسى به شكل گوساله نر ساخت و آن ارائه كرد .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا
«عجل»; يعنى، گوساله نر. توصيف «عجلاً» به «جسداً» بيانگر اين نكته است كه گوساله به شكل تنديس بود; نه اين كه گوساله واقعى باشد. جمله «فأخرج لهم...» ممكن است كلام خداوند باشد و احتمال مى رود ادامه سخن بنى اسرائيل باشد. در صورت دوم، مراد گويندگان - به قرينه گفتن «لهم» نه «لنا» - تبرئه خود از پرستش گوساله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 14
14 - تراشيدن و تبديل گوساله سامرى به براده ها و خرده فلزهايى بى مصرف و پراكنده ساختن آن در آب دريا ، برنامه موسى ( ع ) در ريشه كن ساختن انحراف گوساله پرستى بنى اسرائيل
لنحرّقنّه
از معانى ذكر شده براى «حرق» و «تحريق»، سوهان كارى كردن و ساييدن است و «تحريق» بر متوالى بودن و شدت بيشتر آن دلالت دارد (لسان العرب). برداشت ياد شده بر مبناى اين معنا استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 22
22 - از امام باقر ( ع ) درباره سخن خداوند كه فرموده : « و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم » روايت شده كه فرموده است : « فعمد موسى ( ع ) فبرد العجل من أنفه الى طرف ذنبه ثم احرقه بالنار فذرّه فى اليمّ قال : فكانت احدهم ليقع فى الماء و ما به إليه من حاجة فيتعرض بذالك للرماد فيشربه و هو قول اللّه : و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم ;
موسى(ع) قصد ]نابودى[ گوساله ]سامرى[ را نمود; پس او را با سوهان از بينى تا دم بريد. سپس او را در آتش سوزاند و خاكسترش را به دريا ريخت. در اين هنگام بعضى از گوساله پرستان وارد آب شده در حالى كه نيازى به آب هم نداشتند و قصد آنان خاكستر گوساله بود. پس خاكستر ]مخلوط با آب را [مى نوشيدند و اين سخن خداست كه مى فرمايد: و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11،12
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
12 - سوزاندن گوساله سامرى و ريختن سوخته آن به دريا ، در برابر ديدگان سامرى و ديگر مردم انجام گرفت .
وانظر . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ
«انظر» فرمان موسى(ع) به سامرى است و ظاهر آن است كه مقصود، مشاهده مراسم سوزاندن و به دريا ريختن باشد. ضميرهاى جمع در «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه»، گوياى حضور مردم در آن صحنه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 3
3 - تنديس گوساله زرين سامرى ، نعره اى همانند بانگ گوساله داشت .
فأخرج لهم عجلاً جسدًا له خوار
«خوار»; يعنى، صداى بلند گاو و گوساله (لسان العرب). از آن جا كه تنديس ساخته شده سامرى به شكل گوساله بود، پيدا
است كه صداى آن نيز همانند صداى گوساله بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 6
6 - صداى خارج شده از گوساله سامرى ، خالى ار هرگونه مفهوم لفظى بود .
له خوار . .. أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 1
1 - گوساله سامرى ، پيكره اى عاجز از پاسخ گويى و ناتوان از نفع و ضرر رسانى
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً و لايملك لهم ضرًّا و لانفعًا
«رجوع» در كلام فصيح عرب به صورت متعدى نيز استعمال مى شود (مصباح) و «لايرجع. ..»; يعنى گوساله، گفته اى را به آنان بازنمى گرداند و به آنان پاسخى نمى دهد و «لايملك...»; يعنى، گوساله، مالك نفع و ضرر آنان نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 98 - 1
1 - متذكر ساختن مردم به توحيد در پرستش ، هدف موسى ( ع ) از منهدم ساختن و خرد كردن گوساله سامرى
لنحرّقنّه . .. إنّما إلهكم اللّه
برحسب ظاهر، اين آيه ادامه سخن موسى(ع) با قوم خويش است. ارائه اين بيانات، پس از محاكمه سامرى و محكوميت وى و نيز تصميم به نابود ساختن گوساله او، نتيجه گيرى از مجموع واقعه و حاكى از اين نكته است كه موسى(ع) براى اخذ اين نتيجه (ابطال شرك و اثبات توحيد)، آن مقدمات را به كار گرفته بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 6
6 - سامرى ، تنديس گوساله زرين را به عنوان « اله » بنى اسرائيل و موسى ( ع ) معرفى كرد .
فأخرج . .. فقالوا هذا إلهكم و إله موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 10
10 - سامرى ، خود را به مواظبت كامل از گوساله دست ساز خود ، ملزم ساخته بود و همواره در كنار آن به سر مى برد .
ظلت عليه عاكفًا
«ظلت»، تخفيف يافته «ظللت» (مداومت داشتى) است. «عكوف» به معناى ملازم چيزى بودن و سركشى دائم از آن است (مصباح) و «ظلت عليه عاكفاً»; يعنى، به آن توجه فراوان داشتى و مدام ديدار خود را با آن تازه مى كردى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 11
11 - سوزاندن گوساله سامرى به طور كامل و محو اثر آن و افشاندن سوخته آن به دريا ، تصميم قطعى و مؤكد موسى ( ع ) در باره گوساله زرّين سامرى
وانظر إلى إلهك . .. لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه فى اليمّ نسفًا
«تحريق» (مصدر «لنحرّقنّه») به معناى زياد سوزاندن است (مصباح). «نسف» به معناى از ريشه بركندن و منهدم ساختن و به هوا افشاندن است (قاموس). گفتنى است كه معناى اخير در آيه مناسب تر به نظر مى رسد، بنابراين «ثمّ لننسفنّه...» ; يعنى، پس از سوزاندن گوساله (ذوب كردن و تبديل آن به قطعات ريز) سوخته آن را به دريا خواهيم پاشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 97 - 13
13 - موسى ( ع ) ، براى نابود ساختن گوساله سامرى ، همكارى و هم يارى بنى اسرائيل را تدارك ديده و بر شركت دادن آنان دراين اقدام مصمم بود .
لنحرّقنّه ثمّ لننسفنّه
ضميرهاى جمع در افعال «لنحرّقنّه» و «لننسفنّه» گوياى نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 5
5 - شنيده شدن صداى گوساله از تنديسِ دست ساز سامرى ، مايه فريفتگى بنى اسرائيل و باور به معبود بودن آن شد .
له خوار
ذكر هر يك از اوصاف گوساله، نشانگر دخالت آن در گرايش بنى اسرائيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 90 - 2
2 - گوساله سامرى ، وسيله فتنه و آزمون بنى اسرائيل بود .
إنّما فتنتم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 87 - 11
11 - بنى اسرائيل ، غنيمت هاى به جا مانده از فرعونيان را ، تأمين كننده هزينه ساخت گوساله خوانده و خود را از هرگونه كمك مالى به آن تبرئه كردند .
ما أخلفنا موعدك بملكنا و لكنّا حمّلنا أوزارًا
يكى از معانى ذكر شده براى «ملك»، «مملوك» است (قاموس). مفاد آيه با توجه به اين معنا چنين مى شود: ما به وسيله اموال خودمان، خود را در اين انحراف سهيم نساختيم; بلكه سامرى از اموالى كه ما به دور ريخته بوديم، اين فتنه را به بار آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 103 - 1،2،6،12،13
1 - خداوند هيچ حكم ويژه اى براى بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى قرار نداده است .
ما جعل اللّه من بحيرة و لاسائبة و لاوصيلة و لاحام
مراد از عدم جعل بحيرة و . .. به قرينه «قالوا حسبنا ما وجدنا ...» در آيه بعد، نفى تشريع احكامى خاص درباره حيوانات ذكر شده است زيرا آنچه در بين كافران عصر بعثت و پدرانشان معروف بود، احكامى ويژه درباره بحيره و ... بوده است.
2 - كافران عصر جاهلى جعل احكامى را درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى به خداوند نسبت مى دادند .
ما جعل اللّه . .. و لكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب
6 - احكام ويژه وصيله ( گوسفند ماده اى كه همزاد با بره نر باشد ) بدعت و از افترا هاى كافران عصر جاهلى بر خداوند
ما جعل اللّه من . .. و لاوصيلة و لكن الذين كفروا يفترون
در دوره جاهليت اگر گوسفندى دو قلو مى زائيد كه يكى از آن دو نر بود، ذبح آن را تحريم مى كردند و همزاد آن را «وصيلة» مى ناميدند يعنى ماده گوسفندى كه سرنوشت همزادش را به سرنوشت خود گره زد و سبب شد كه بر آستان بتها ذبح نشود. امام صادق(ع) در توضيح معناى «وصيلة» در آيه فوق فرمود: «ان اهل الجاهلية كانوا اذا ولدت الناقة ولدين فى بطن قالوا: وصلت، فلايستحلون ذبحها و لااكلها ... .
معانى الاخبار، ص 148، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 683، ح 410.
12 - بيشتر كفرپيشگان عصر بعثت احكام رايج درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حام ، را احكامى الهى مى پنداشتند .
ما جعل اللّه من بحيرة . .. يفترون على اللّه الكذب و اكثرهم لايعقلون
13 - تنها اندكى از كفرپيشگان عصر بعثت - على رغم طرفدارى از احكام رايج درباره بحيره ، سائبه ، وصيله و حامى - آگاه به بدعت بودن آن احكام و نبود آنها در اديان الهى
و لكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب و اكثرهم لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 7
7 - امكان بهرهورى گسترده بشر از دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، نشانى ديگر از لطف و عنايت خدا و نظارت دقيق او بر احوال آفريده هايش
و ما كنّا عن الخلق غفلين . .. و إنّ لكم فى الأنعم لعبرة ... و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 4
4 - بهره مندى انسان ها ، فلسفه و حكمت آفرينش شتر ، گاو و گوسفندان
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
گفتنى است از «لام» «لهم» (به كار رفته در معناى تعليل) و نيز از اين كه آيه شريفه در مقام امتنان است، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 3
3 - اهميت و نقش بسيار شير شتر ، گاو و گوسفند و فراورده هاى آن ، در تغذيه انسان ها
و مشارب
برداشت ياد شده از آن جا است كه شير - با آن كه از منافع أنعام به شمار مى رود - اختصاص به ذكر يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 146 - 2
2 - خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 146 - 3،5
3 - خوردن دنبه و پيه گاو و گوسفند بر يهود، جز آنچه بر پشت و چسبيده بر روده و استخوان بوده، حرام بوده است.
و من البقر و الغنم حرمنا عليهم شحومهما إلا ما حملت
«شحم» به معنى چربى و پيه است و «ظهر» يعنى پشت و «حوايا»، جمع «حوية»، به معنى روده است.
5 - تحريم كامل برخى از حيوانات و تحريم بخشهايى از گاو و گوسفند بر يهود، سزاى تجاوزگرى آنان بود.
و على الذين هادوا حرمنا . .. ذلك جزينهم ببغيهم
«بغى» به معناى تجاوز و تعدى است. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 2
2 - رام و مسخرّ كردن دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى بشر ، جلوه قدرت خدا و لطف او بر بندگان است .
و ذلّلنها لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 171 - 9
9 - از امام باقر ( ع ) درباره آيه فوق روايت شده : « مثل الذين كفروا فى دعائك إياهم أى مثل الداعى لهم إلى الإيمان كمثل الناعق فى دعائه المنعوق به من البهائم التى لاتفهم و إنما تسمع الصوت فكما ان الأنعام لايحصل ل ها من دعاء الراعى إلا السماع دون تفهم المعنى فكذلك الكفار لايحصل لهم من دعائك إياهم إلى الإيمان إلا السماع دون تفهم المعنى ;
مثل تو اى رسول ما در دعوت اين كافران، به سان چوپانى است كه گوسفندان را فرا مى خواند و آن گوسفندان نمى فهمند او چه مى گويد و تنها صدايى مى شنوند. پس همان طور كه گوسفندان از فرياد چوپان غير از صدا، معنايى نمى فهمند، كافران نيز از دعوت تو آنها را به ايمان غير از شنيدن صدا هيچ معنايى نمى فهمند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 2
2 - تشويق خداوند به تأمل و انديشه در جلوه هاى قدرت الهى در طبيعت ( مانند شتر ، گاو و گوسفند )
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 - حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 14
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 - حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8،9
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، به جز در مواردى كه از سوى خدا تحريم شده ، حلال و جايز است .
و أُحلّت لكم الأنعم إلاّ ما يتلى عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 1
1- خداوند ، خالق و آفريننده انعام ( گاو ، شتر و گوسفند ) است .
و الأنعم خلقها لكم
«نعم» در لغت تنها به شتر گفته مى شود; زيرا كه بزرگ ترين نعمتها در نزد عرب است، ولى جمع آن «أنعام» به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 28 - 1
1 - آفرينش انسان ، جنبندگان و دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، از نشانه هاى ربوبيت بى همتاى خداوند
ألم تر أنّ اللّه . .. و من الناس و الدّوابّ و الأنعم
«أنعام» جمع «نَعَم» (شتر) مى باشد; ولى اين واژه در مجموع شتر، گاو و گوسفند نيز به كار مى رود; چنان كه در آيه شريفه به همين معنا استعمال شده است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 12
12 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند در مراسم حج
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى به مجموع شتر، گاو و گوسفند نيز گفته مى شود. به
اعتقاد همه مفسران مراد از «أنعام» در اين جا معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) مى باشد. گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به انعام اضافه بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 1
1 - خداوند، آفريننده هشت نر و ماده از گوسفند و بز و شتر و گاو براى بهره بردارى آدميان
ثمنية ازوج من الضأن اثنين
«ثمانية أزواج» مى تواند بدل براى «حمولة و فرشا» باشد كه خود مفعول «أنشأ» مى باشند. در اين صورت معناى آيه چنين مى شود: «أنشأ من الأنعام ثمانية أزواج».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 2
2 - شير دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، از منابع مهم تغذيه انسان
نسقيكم ممّا فى بطونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 3
3- بيرون آوردن شير خالص و آماده نوشيدن ، از بين خون و سرگين داخل شكنبه شتر ، گاو و گوسفند ، از آيات خداوند
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 4
4- در خارج كردن شير خالص از ميان خون و فضولات غذايى شتر ، گاو و گوسفند ، درس عبرتى است براى انسانها
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 1
1- در شتر ، گاو و گوسفند درس عبرتى براى انسانهاست .
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم
«أنعام» نامى است براى شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 2
2- آفرينش دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) به منظور بهره گيرى انسان از آنهاست .
و الأنعم خلقها لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 2
2 - شتر ، گاو و گوسفند ، براى انسان و در خدمت او است .
كلوا وارعوا أنعمكم
به شتر، گاو و گوسفند «أنعام» گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 5
5 - خداوند ، شتر ، گاو و گوسفند را براى تغذيه انسان آفريد .
و منها يأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 1
1 - خداوند ، دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) را به خاطر منافع و مصالح انسان ها آفريده است .
اللّه الذى جعل لكم الأنعم
لام در «لكم» براى تعليل است; يعنى، به خاطر شما، «أنعام» (جمع «نَعَمْ») در اصل به معناى شتر است; ولى گاهى براى مجموع «شتر، گاو و گوسفند» به كار مى رود. برداشت ياد شده بر اساس همين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 5،6
5- آفرينش دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، به گونه اى كه از پوست آنها خانه و سرپناه سبك و قابل انتقال ( براى عشاير و صحرانشين ) ساخته شود ، به قدرت خداست .
و الله . .. جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا تستخفّونها يوم ظعنكم و يوم إقامتكم
6- بهرهورى انسان ، از پوست دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن سرپناه سبك و قابل انتقال ، از نعمت هاى الهى است .
و جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 5
5- شير شتر ، گاو و گوسفند نوشيدنى ، سالم و سهل التناول است .
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
«خالصاً» (پالوده از هر چيز) حكايت از سلامت آن و «سائغاً» (آسان جريان يابنده) حكايت از سهل التناول بودن آن مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 2
2 - شتر ، گاو و گوسفند ، داراى نوشيدنى هاى بسيار براى انسان
و مشارب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 4
4- دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، داراى فوايد و منافع گوناگون براى انسان
و الأنعم خلقها لكم فيها دفءٌ و منفع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 1،6
1 - وجود و كارايى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى انسان ، آكنده از درس ها و عبرت هايى از تقدير و تدبير الهى است .
و إنّ لكم فى الأنعم لعبرة
«أنعام»; يعنى، گله هاى شتر، گاو و گوسفند. «عبرة» و «إعتبار» نيز به معناى پندگرفتن و اندرز يافتن است.
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از منابع درآمد و امرار معاش انسان
و منها تأكلون
جمله «و منها تأكلون» (از آنها مى خوريد) مى تواند تعبير كنايى از ارتزاق و كسب درآمد باشد; چنان كه گفته مى شود «فلانى از حرفه اش مى خورد» كه مقصود اين است كه فلانى از حرفه اش زندگى كرده كسب درآمد مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 6
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از نعمت هاى بزرگ الهى براى بشر و داراى نقش مفيد و مؤثر در بهبود زندگى وى
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
از اختصاص به ذكر يافتن «أنعام» از ميان ديگر نعمت هاى الهى براى بشر، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 1
1 - شتر ، گاو و گوسفند - علاوه بر خوردن و سوار شدن - داراى منافع بسيار و انواع سود ها براى بشر است .
فمنها ركوبهم و منها يأكلون . و لهم فيها منفع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 8،9
8 - بهره مندى انسان ها ، فلسفه آفرينش دام ها ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز )
و أنزل لكم من الأنعم
9 - دام ها ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز ) داراى اهميت و نقش ويژه در تغذيه و بهرهورى انسان ها
و أنزل لكم من الأنعم ثمنية أزوج
از اختصاص به ذكر يافتن دام ها از ميان ديگر حيوانات و نعمت هاى خدادادى، به وقت سخن گفتن از آفرينش انسان ها، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 4
4 - خداوند ، برخى از دام ها ( چون شتر ) را براى سوار شدن و برخى ديگر ( مانند گوسفند ) را به منظور خوردن انسان ها آفريده است .
الأنعم لتركبوا منها و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 9
9- پشم ، كرك و موى دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن اثاثيه و لوازم زندگى ، متناسب با زيست طبيعى انسان است .
جعل لكم من الأنعم . .. تستخفّونها ... أثثًا و متعًا
از اينكه خداوند پشم، كرك و موى دامها را در جهت تهيه اثاثيه و لوازم زندگى آفريده است، گوياى متناسب بودن آنها با زيست طبيعى انسان مى باشد; چون خداوند حكيم و داناست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 66 - 2
2- خداوند ، بيرون آورنده شير خالص از ميان خون و سرگين هاى داخل شكنبه شتر ، گاو و گوسفند جهت استفاده انسانها
و إن لكم فى الأنعم لعبرة نسقيكم ممّا فى بطونه من بين فرث و دم لبنًا خالصًا سائغ
«فرث» سرگينى است كه داخل شكنبه است و هنوز از آن خارج نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 4،8،26
4 - جريمه و سزاى كشتن شكار ، قربانى كردن دام اهلى ( شتر ، گاو و گوسفند ) همانند آن شكار است .
و من قتله . . فجزاء مثل ما قتل من النعم
«نعم» مفرد كلمه انعام است و به شتر و گاو گوسفند گفته مى شود. «جزاء» مبتدائى است كه خبر آن حذف شده است يعنى عليه جزاء و كلمه «مثل» صفت «جزاء» مى باشد و مراد از آن مى تواند همگونى در جنس و وزن و يا همانندى در قيمت باشد. «من النعم» صفت و يا حال براى «جزاء» است. امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و و فى البقرة بقرة.
تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص341، ح 94، ب 25.
8 - جريمه و سزاى شكار در حال احرام و يا در حرم مكه ( شتر ، گاو و يا گوسفند ) بايد به آستان كعبه تقديم شود .
فجزاء مثل ما قتل . .. هدياً بلغ الكعبة
26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام
فجزاء مثل ما قتل من النعم
امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.
تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 34 - 6
6 - جواز قربانى كردن به هر يك از شتر ، گاو و گوسفند
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتران است. لكن گاهى براى مجموع شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود. به اعتقاد همه مفسران، مقصود از «أنعام» در اين جا، معناى دوم (مجموع شتر، گاو و گوسفند) است . گفتنى است كه «بهيمة» به معناى چهارپا و اضافه آن به «أنعام» بيانيه است; يعنى، چهارپايى كه عبارت است از شتر، گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 13
13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .
كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 3
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 5
5 - جواز خوردن گوشت شتر ، گاو و گوسفند
الأنعم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 32 - 3
3 - حق مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و بهره بردارى از آنها ، از حقوق پذيرفته شده در اسلام
لأنعمكم
«أنعام» جمع «نَعَم» است. اين كلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به كار مى رود; هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر كاربرد دارد (لسان العرب). اضافه شدن «أنعام» به ضمير «كم»، حاكى از حق تصرف و مالكيت انسان بر دام ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 1
1 - خداوند ، دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) را رام انسان و در خدمت او قرار داده است .
أنّا خلقنا لهم أنعمًا . .. و ذلّلنها لهم
«تذليل» (مصدر «ذلّلنا») به معناى خوار كردن و به خضوع واداشتن چيزى است. و مقصود از آن در آيه شريفه، رام كردن و در اختيار قرار دادن انعام براى بشر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 6
6- بهرهورى انسان ، از پوست دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى ساختن سرپناه سبك و قابل انتقال ، از نعمت هاى الهى است .
و جعل لكم من جلود الأنعم بيوتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 6 - 7
7 - آفرينش انعام ( شتر ، گاو ، گوسفند و بز ) به صورت نر و ماده ، جلوه قدرت خدا و از نعمت هاى الهى
و أنزل لكم من الأنعم ثمنية أزوج
«أنعام» در اصل به شتر، گاو و گوسفند گفته مى شود و گاهى شامل بز هم مى شود; چنان كه در اين آيه چنين است. «أزواج» به معناى انواع و صنف ها است و اطلاق هشت صنف بر چهار نوع از حيوان، به اعتبار نر و ماده بودن هر يك از آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 13
13 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 34 - 8
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 133 - 4
4 - دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) و فرزندان ، از نعمت ها و امداد هاى الهى به بشر
أمدّكم بأنعم و بنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 6
6 - شتر ، گاو و گوسفند ، از نعمت هاى بزرگ الهى براى بشر و داراى نقش مفيد و مؤثر در بهبود زندگى وى
أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا
از اختصاص به ذكر يافتن «أنعام» از ميان ديگر نعمت هاى الهى براى بشر، مى توان برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 73 - 4
4 - شير و منافع بسيار شتر ، گاو و گوسفند ، نعمتى الهى و شايسته سپاس و شكرگزارى است .
و لهم فيها منفع و مشارب أفلايشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 57 - 16
16- هدايت پذيرى كسانى كه بر دل هايشان پرده افكنده شده و بر گوش هايشان سنگينى نشسته ( محرومان از درك و فهم آيات الهى ) ، ناممكن است .
و إن تدعهم إلى الهدى فلن يهتدوا إذًا أبدًا
«لن» براى نفى هميشگى است كه در آيه مورد بحث، با كلمه «أبداً» نيز بر آن تأكيد مجدد شده است; يعنى، چنين افرادى، هرگز و هيچ گاه، هدايت نخواهند شد و بايد از آنان مأيوس بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 46 - 2
2- مشركان مكه ، در اثر مستورى قلب و سنگينى گوشهايشان ، از ادراك صحيح آيات خدا ، محروم بودند .
و جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالأخرة حجابًا مستورًا و جعلنا على قلوبهم أكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 4
4 - آگاهى گوش ، چشم و پوست آدمى ، از اعمال و رفتار او
شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم بما كانوا يعملون
گفتنى است كه گواهى دادن فرع بر آن است كه گواهى دهنده به آنچه گواهى مى دهد آگاه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 13
13 - دريافت هاى ادراكى انسان ، از طريق گوش ، تنها به يك كيفيت است ، ولى از طريق چشم و قلب ، متنوع است .
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
مفرد آورده شدن «سمع» و جمع آورده شدن «أبصار» و «أفئدة» شايد به خاطر اين واقعيت خارجى باشد كه انسان از طريق گوش، تنها صدا را مى شنود در حالى كه از طريق چشم، رنگ ها، جسم ها، سكون و حركت و. .. و نيز از طريق قلب، دريافت هاى گوناگونى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 7
7- بهره نگرفتن صحيح از نعمت شنوايى ، بينايى و قلب براى شناخت حق ، باعث مسؤوليت انسان نزد خداوند است .
و لاتقف . .. إن السمع ... كان عنه مسئولاً
خداوند، به منظور دور كردن انسانها از حركتهاى غير علمى، به آنان نعمت شنوايى، بينايى و قلب را يادآور شده است تا آنان، با بهره گيرى صحيح از آن، به يقين دست يافته و بر اساس آن، حكم كرده و عمل نمايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 7 - 2
2 - انگشت ها را در گوش ها نهادن و جامه ها را بر سر كشيدن ، واكنش معمول قوم نوح در برابر دعوت آن حضرت
و إنّى كلّما دعوتهم . .. جعلوا أصبعهم فى ءاذانهم و استغشوا ثيابهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 9،11
9- چشم ، گوش و قلب در قيامت ، مورد بازخواست و سؤال قرار خواهند گرفت .
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه: اولاً، سؤال از موارد ياد شده حقيقى باشد و ثانياً، طبق همين مبنا - چون در دنيا از آنها سؤالى نخواهد شد - مراد از آن، بازخواست و سؤال در قيامت باشد.
11- « عن الحسن بن هارون قال : قال لى أبوعبدالله ( ع ) : « إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً » قال : يسأل السمع عمّا سمع و البصر عمّا نظر إليه و الفؤاد عمّا عقد عليه ;
حسن بن خارون گويد: امام صادق(ع) به من فرمود:[مراد از آيه]«إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً» [اين است كه] گوش از آنچه شنيده و چشم از آنچه ديده و قلب از آنچه كه اعتقاد پيدا كرده است، سؤال مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 10
10 - خداوند ، ايجاد كننده گوش و چشم و قلب در انسان است .
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 11 - 4
4- خداوند ، با تصرّف در حسِّ شنوايى اصحاب كهف ، آنان را در خوابى چندين ساله ، در غار نگاه داشت .
فضربنا على ءاذانهم فى الكهف سنين عددًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 57 - 13
13- محروم شدن حقْ ناپذيران از گوش سپارى به آيات الهى و توجه به آن ، بازتاب عملكرد خود آنها است .
فأعرض عنها . .. إنّا جعلنا ... فى ءاذانهم وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 57 - 10
10- خداوند ، به جهت محروم ساختن مخالفان قرآن از فهميدن نكته هاى آن و گوش سپارى به آيات الهى ، بر دل هايشان ، حجاب هايى متعدد و در گوش هايشان ، سنگينى ، مى افكند .
إنّا جعلنا على قلوبهم أكنّة أن يفقهوه و فى ءاذانّهم وقرًا
«أكنّه» جمع «كِنان» به معناى «پرده و پوشش» است. «وَقر» به معناى «سنگينى» است. سنگينى در گوش، كنايه از دل ندادن به آيات الهى، و نشان دادن رفتارى شبيه كران، در آن است. ضمير «يفقهوه» به «آيات» بازمى گردد كه چون مراد از «آيات»، واژه «قرآن» است، ضمير مذكر آمده است. و مراد از «أن يفقهوه»، «لئلايفقهوه» و يا «كراهة أن يفقهوه»
است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 25 - 3
3 - خداوند افكننده حجابهايى متعدد بر دل، و سنگينى بر گوش گروهى از كافران است.
و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 8
8 - رواج دهندگان سخنان باطل ، به قدرى از آيات خدا گريزانند كه گويا سنگينى گوش دارند .
كأنّ فى أُذنيه وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 8
8 - رواج دهندگان سخنان باطل ، به قدرى از آيات خدا گريزانند كه گويا سنگينى گوش دارند .
كأنّ فى أُذنيه وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 57 - 11
11- برخى از مردم ، در برابر آيات قرآن ، مانند كسانى اند كه گوش شان ، سنگين ، و فهم آنها از كار افتاده است .
إنّا جعلنا على قلوبهم أكنّة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرًا
تعبيرهاى «على قلوبهم أكنّه» و «فى ءاذانهم وقراً» تعبيراتى كنايى هستند، نه اين كه واقعاً، گوش و قلب آن ها، خللى ظاهرى پيدا كرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 7 - 5
5 - آدمى ، خود ايجاد كننده حجاب شنيدن و ديدن ، بر چشم و گوش خويش است .
و على سمعهم و على ابصرهم غشوة
ايجاد «غشاوة» بر چشم و گوش - به خلاف مسدود كردن قلبها - به خداوند نسبت داده نشده است. از اين مقابله چنين بر مى آيد كه كافران، خود ايجاد كننده «غشاوة» بر گوش و چشم خويش هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 7 - 3
3 - قلب ( دل و انديشه ) ، گوش و چشم از ابزار شناخت
ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصرهم غشوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 6
6- قواى شنوايى و بينايى و قلب ، ابزار شناخت است .
و لاتقف . .. إن السمع و البصر و الفؤاد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 46 - 5
5- حس شنوايى ، وسيله دستيابى به حقايق و قلب مركز درك و فهم آنهاست .
على قلوبهم أكنّة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 52 - 6
6 - حواس ظاهرى ، همانند شنوايى ، از ابزار شناخت است .
لاتسمع الصمّ الدعاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 53 - 7
7 - شنوايى و بينايى از جمله ابزار فهم و دريافت هدايت است .
و ما أنت بهد العمى . .. إن تسمع إلاّ من يؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 7 - 6
6 - گوش ، از ابزار كسب اطلاعات و شناخت است .
كأن لم يسمعها كأنّ فى أُذنيه وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 40 - 8
8 - گوش و چشم ، از ابزار شناخت حق
أفأنت تسمع الصمّ أو تهدى العمى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 26 - 11
11- ابزار حسى چشم و گوش ، وسيله رهيافت حقايق به محدوده ادراك بشر *
جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة فما أغنى عنهم سمعهم و لا أبصرهم و لا أفئدتهم
تقدم لفظى «سمع» و «بصر» بر «أفئدة» ممكن است بيانگر تقدم خارجى نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 4
4 - جان در برابر جان ، چشم در برابر چشم ، بينى در برابر بينى ، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان ، قانون قصاص در تورات
و كتبنا عليهم . .. و العين بالعين و الأنف بالأنف و الاذن بالاذن و السن بالسن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 8
8- شهادت خواهى از چشم ، گوش و قلب در قيامت ، درباره انسان
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه سؤال از گوش، چشم و قلب، حقيقى و در قيامت باشد. بنابراين، منظور از مورد سؤال قرار گرفتن اعضاى ياد شده ممكن است براى نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 20 - 3
3 - گوش ، چشم و پوست دشمنان خدا ، در قيامت عليه آنان شهادت خواهند داد .
و يوم يحشر أعداء اللّه . .. شهد عليهم سمعهم و أبصرهم و جلودهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 179 - 5،8
5 - جنيان ، مانند انسان ها ، داراى ابزار ادراك ( قلب ، چشم و گوش ) هستند .
لهم قلوب لايفقهون بها و لهم أعين لايبصرون بها و لهم ءاذان لايسمعون بها
8 - بسيارى از انسان ها و جنيان ، على رغم برخوردارى از چشمهايى بينا و گوشهايى شنوا ، خويشتن را از ديدن و شنيدن آيات الهى محروم مى سازند .
و لهم أعين لايبصرون بها و لهم ءاذان لايسمعون بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 3
3- انسان ، در قبال فعاليت چشم ، گوش و قلب خويش ، در پيشگاه خداوند مسؤول است .
إن السمع و البصر و الفؤاد كلّ أُولئك كان عنه مسئولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 25 - 2
2 - اصرار بر كفر و شرك از سر حق ستيزى، موجب افكنده شدن حجاب بر دل و سنگينى بر گوش آدمى است.
و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرا
«اصرار» و «حق ستيزى» از جملات ديگر آيه، مانند «كل ءاية . .. » و «يجادلونك ... »، استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 16
16 - قواى ادراكى انسان ( چشم و گوش و قلب ) مواهب الهى اند و شايسته است كه به خاطر آنها ، به درگاه وى شكرگزارى شود .
ثمّ سوّيه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 25 - 5
5 - گوش، ابزار شناخت و قلب و دل، جايگاه فهم
و منهم من يستمع اليك و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه و فى ءاذانهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 108 - 5
5- قلب ، چشم و گوش ، از ابزار شناخت
طبع الله على قلوبهم و سمعهم و أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 57 - 15
15- گوش ، ابزار شناخت ، و قلب و دل ، جايگاه فهم است .
إنّا جعلنا على قلوبهم أكنّة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 46 - 7
7 - قلب و گوش ، ابزار شناخت و درك حقايق
فتكون لهم قلوب يعقلون بها أو أذان يسمعون بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 23 - 11،12
11 - آيه بودن خواب در شب و تلاش در روز براى كسب روزى ، براى دارندگان گوش شنوا ، قابل درك است .
إنّ فى ذلك لأيت لقوم يسمعون
12 - گوش شنوا ، وسيله اى براى شناخت آيات الهى است .
إنّ فى ذلك لأيت لقوم يسمعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 6
6 - قواى ادراكى ( چشم و گوش و قلب انسان ) از نشانه هاى خداوند است .
اللّه الذى أحسن . .. و بدأ خلق الإنسن ... و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 23 - 15
15 - گوش ، چشم و قلب از مهم ترين ابزار شناخت و ادراك در انسان
و أضلّه اللّه على علم وختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 6
6 - امساك بى بديل از خوردن گوشت چهارپايان (زهد بيجا) پيروى از راه شيطان است.
و من الأنعم . .. كلوا ... و لا تتبعوا خطوت الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 1،11،35،39،56
1 - حرمت استفاده از مردار ، خون و گوشت خوك
حرمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير
11 - استفاده از مردار ، خون ، گوشت خوك ، حيوان خفه شده ، زده شده ، پرت شده ، شاخ خورده ، دريده شده و بدون تذكيه ، فسق و خروج از طاعت خداوند است .
حرمت عليكم . .. ذلكم فسق
بنابر اينكه «ذلكم» اشاره باشد به جميع عناوين ياد شده در آيه، نه خصوص آخرين عنوان.
35 - استفاده از مردار ، خون ، گوشت خوك و حيوانى كه نام غير خدا به هنگام ذبح بر آن برده شود ، در حال اضطرار جايز است .
حرمت عليكم . .. فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لاثم فإنّ اللّه غفور رحيم
39 - استفاده از مردار ، خون ، گوشت خوك ، تنها به مقدار ضرورت جايز است .
حرمت . .. فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لاثم فإنّ اللّه غفور رحيم
56 - بهره گيرى مضطر از مردار ، خون ، گوشت خوك و حيوان ذبح شده به نام غير خدا و . . . ، مشروط به آن است كه از روى عمد و قصد گناه نباشد .
فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لاثم
از امام باقر(ع) در توضيح «غير متجانف» در آيه فوق روايت شده: غير متعمد لاثم.
تفسير قمى، ج 1، ص 162; تفسير برهان، ج 1، ص 447، ح 1.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 145 - 16
16 - خوردن خون، گوشت مردار، خوك و حيوان تذكيه نشده بر مضطر جايز است.
إلا أن يكون ميتة أو دما . .. فمن اضطر ... فإن ربك غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 18
18 - استفاده از تمام گوشت قربانى ، جايز نيست .
فكلوا منها و أطعموا البائس الفقير
«من» در «منها» تبعيضيه است. بنابراين «كلوا منها»; يعنى، «بخوريد بخشى از آن را[نه همه آن را]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 22 - 3
3 - ميوه و گوشت ، دو غذاى مهم در بهشت
و أمددنهم بفكهة و لحم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 14 - 4
4 - پس از شكل گيرى و استخوان بندى بدن جنين ، استخوان ها با رويش گوشت پوشيده مى شوند .
فكسونا العظم لحمًا
«كَسْو» (مصدر «كسونا») به معناى پوشانيدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 8
8 - تحريم استفاده از گوشت شتر، گاو و جنين آنها، افترا به خداوند است.
قل ءالذكرين حرم . .. ومن أظلم ممن افترى على الله كذبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 14
14 - حرمت استفاده از گوشت قربانى ، پندار باطل عرب هاى جاهلى
فكلوا منها
تجويز استفاده از گوشت قربانى، ناظر به پندار باطل عرب هاى جاهلى است كه استفاده از آن را حرام مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 8
8 - تحريم استفاده از گوشت شتر، گاو و جنين آنها، افترا به خداوند است.
قل ءالذكرين حرم . .. ومن أظلم ممن افترى على الله كذبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 12 - 16،19
16 - ريختن آبروى برادر مؤمن با غيبت ، به منزله خوردن گوشت بدن بى جان او است .
أيحبّ أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتًا
19 - تجسّس در عيب ها و كاستى هاى مؤمنان ، همانند غيبت به منزله خوردن گوشت آنان است . *
و لاتجسّسوا . .. أيحبّ أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتًا
برداشت بالا بدان احتمال است كه «أيحبّ. ..» تنها در جهت ترسيم قبح غيبت نباشد; بلكه علاوه بر غيبت شامل تجسّس نيز بشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 21 - 1،2
1 - وجود گوشت انواع پرندگان در بهشت پيشتازان ( سابقون )
و لحم طير ممّا يشتهون
«طير» (پرنده) جنس است و شامل انواع پرندگان مى شود. «ممّايشتهون» (آنچه دلشان مى خواهد) تأكيد بر هيمن معنا است.
2 - جوانان خدمت گذار ، پذيرايى كننده پيشتازان ( سابقون ) در بهشت باگوشت انواع پرندگان دلخواه
و لحم طير ممّا يشتهون
«لحم طير» عطف بر «أكواب» است; يعنى، «و يطوف عليهم ولدان مخلدون بلحم طير».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2،3
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 - حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 6،14
6 - حرمت خوردن گوشت برخى از چهارپايان و ساير بهره بردارى ها از آن
أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 173 - 1
1 - خوردن مردار ، خون ، گوشت خوك و حيوانى كه به نام غير خدا ذبح شده ، حرام است .
إنما حرم عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير و ما أهل به لغير اللّه
«اهلال» (مصدر (أهلّ) به معناى بلند كردن صداست و مقصود از آن در آيه - چنانچه اهل تفسير برآنند - نام بردن است و لام در «لغير اللّه» براى تعديه مى باشد. بنابراين «ما أهل به لغير اللّه»; يعنى، حيوانى كه ]به هنگام ذبح[ نام غير خدا بر او برده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 1
1 - حرمت استفاده از مردار ، خون و گوشت خوك
حرمت عليكم الميتة و الدم و لحم الخنزير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 145 - 6
6 - خوردن گوشت مردار، خوك، خون و حيوانى كه هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزير فإنه رجس أو فسقا أهل لغير اللّه به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 145 - 6
6 - خوردن گوشت مردار، خوك، خون و حيوانى كه هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزير فإنه رجس أو فسقا أهل لغير اللّه به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 - حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 5،14
5 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان و ساير بهره بردارى ها از آن
أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم
«بهيمه» اسم است براى هر حيوان چهارپاى صحرايى و يا دريايى (مجمع البيان). و «انعام» به گاو و شتر و گوسفند گفته مى شود. (مفردات راغب). و اضافه «بهيمه» به «انعام»، اضافه بيانيه است. قابل ذكر است كه چون حليت به خود بهيمه تعلق گرفته نه به خصوص خوردن از گوشت آنها، معلوم مى شود علاوه بر استفاده خوراكى، ساير بهره برداريها نيز مورد نظر مى باشد.
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 14
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 2
2 - استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنين آنها حلال است.
و من الإبل اثنين . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8،9
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، به جز در مواردى كه از سوى خدا تحريم شده ، حلال و جايز است .
و أُحلّت لكم الأنعم إلاّ ما يتلى عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 14
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 2
2 - استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنين آنها حلال است.
و من الإبل اثنين . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8،9
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، به جز در مواردى كه از سوى خدا تحريم شده ، حلال و جايز است .
و أُحلّت لكم الأنعم إلاّ ما يتلى عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 14
14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان
اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 2
2 - جواز خوردن گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند)
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
«أنعام» جمع «نعم» به شتر، گاو و گوسفند، اطلاق مى شود. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 143 - 2
2 - حليت خوردن از بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 15
15 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهارپايانى حلال گوشت
على ما رزقهم من بهيمة الأنعم فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 30 - 8،9
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، چهار پايانى حلال گوشت
و أُحلّت لكم الأنعم
«أنعام» (جمع «نعم») در اصل به معناى شتر است. بنابراين «أنعام»; يعنى، شتران لكن گاهى «أنعام»; گفته مى شود و از آن مجموع شتر، گاو و گوسفند اراده مى شود. مقصود از «أنعام»در جمله فوق استعمال دوم است. گفتنى است كه جمله «أحلت لكم الأنعام» به تقدير «أحلت لكم أكل لحوم الأنعام» مى باشد; يعنى، براى شما خوردن گوشت شتر، گاو و گوسفند حلال شده است.
9 - استفاده از گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، به جز در مواردى كه از سوى خدا تحريم شده ، حلال و جايز است .
و أُحلّت لكم الأنعم إلاّ ما يتلى عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 144 - 2
2 - استفاده از گوشت شتر و گاو نر و ماده و جنين آنها حلال است.
و من الإبل اثنين . .. قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 10
10- خوردن گوشت اسب ، استر و الاغ در ميان مردم عصر بعثت متداول نبوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 10
10- خوردن گوشت اسب ، استر و الاغ در ميان مردم عصر بعثت متداول نبوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 10
10- خوردن گوشت اسب ، استر و الاغ در ميان مردم عصر بعثت متداول نبوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 8 - 9
9- خوردن گوشت دام ها ( گاو ، گوسفند و شتر ) در ميان مردم عصر بعثت ، امرى رايج و متداول بوده است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون ... و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و
با توجه به اينكه در رديف منافع انعام (گاو، شتر و گوسفند) استفاده از گوشت ة نها ذكر شده ، ولى براى اسب، استر و الاغ چنين استفاده اى بيان نگرديده و از طرفى اين آيات در صدد برشمردن نعمتهاست و تا زمانى كه استفاده از چيزى متداول نباشد نعمت بر آن صدق نمى كند، معلوم مى شود كه خوردن گوشت گاو، گوسفند و شتر متداول بوده; ولى خوردن گوشت اسب، استر و الاغ متداول نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 173 - 23
23 - « محمد بن عذافر عن بعض رجاله عن ابى جعفر ( ع ) قال قلت له لم حرم اللّه عزو جل الخمر و الميتة و الدم و لحم الخنزير ؟ فقال : ان اللّه تبارك و تعالى . . . خلق الخلق . . . و علم ما يضرهم فنهاهم عنه و حرمه عليهم ثم احله للمضطر فى الوقت الذى لايقوم بدنه إلا به فأمره أن ينال منه بقدر البلغة لاغير ذلك . . . ;
امام باقر(ع) در پاسخ از علت حرمت خمر، مردار، خون و گوشت خوك فرمودند: خداوند انسانها را آفريد . .. و مى دانست چه چيزى موجب ضرر و زيان آنان است و آنان را از آن نهى نموده و برايشان حرام كرده است، سپس براى مضطر در وقتى كه بدن او به آن نياز پيدا كرده، حلال شمرده است كه به اندازه كفاف بخورد نه بيشتر از آن ... ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 22 - 1
1 - بهره مندى تقواپيشگان ، از ميوه ها و گوشت هاى مورد تمايل خويش در بهشت ، علاوه بر نعمت هاى سرشار ديگر
فى جنّ-ت و نعيم . .. و أمددنهم بفكهة و لحم ممّا يشتهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 21 - 1،2
1 - وجود گوشت انواع پرندگان در بهشت پيشتازان ( سابقون )
و لحم طير ممّا يشتهون
«طير» (پرنده) جنس است و شامل انواع پرندگان مى شود. «ممّايشتهون» (آنچه دلشان مى خواهد) تأكيد بر هيمن معنا است.
2 - جوانان خدمت گذار ، پذيرايى كننده پيشتازان ( سابقون ) در بهشت باگوشت انواع پرندگان دلخواه
و لحم طير ممّا يشتهون
«لحم طير» عطف بر «أكواب» است; يعنى، «و يطوف عليهم ولدان مخلدون بلحم طير».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 5 - 5
5- قابليت بهره بردارى از فرآورده هاى دامى ( گوشت ، لبنيات و . . . ) براى تغذيه آدمى ، از مواهب و نعمت هاى الهى است .
و الأنعم خلقها لكم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 7،9،11
7 - حرمت خوردن برخى از اجزاى چهارپايان حلال گوشت
أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم
بنابر اينكه استثناى در «الا مايتلى» نسبت به اجزاى مستثنى منه باشد نه از افراد آن.
9 - خوردن گوشت و ساير بهره بردارى ها از حيوانى كه در حال احرام شكار شود ، حرام است .
غير محلى الصيد
بنابر اينكه «صيد» به معناى اسم مفعول باشد ; يعنى حيوان شكار شده.
11 - حرمت گوشت و ساير بهره بردارى ها ، از حيوانى كه در حرم مكه صيد شود .
غير محلى الصيد و انتم حرم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 8
8 - حرمت استفاده از گوشتى كه به وسيله تير هاى قمار سهم بندى شود .
حرمت . .. و إن تستقسموا بالازلم
چون آيه شريفه درباره حيواناتى است كه بهره گيرى از آنها حرام است، به نظر مى رسد علاوه بر حرمت سهم بندى به وسيله تيرهاى قمار، دلالت بر تحريم استفاده از گوشتى كه آن گونه تقسيم شده نيز داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 14 - 3،8
3- تغذيه با گوشت هاى تازه ، استفاده از زيور هاى دريايى و كشتيرانى ، از فوايد درياست .
سخ-ّر البحر لتأكلوا منه لحمًا طريًّا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها و ترى الفلك
«طرى» به معناى جديد و تازه و «حلية» به معناى زيور است.
8- گوشت هاى تازه دريايى و اشياى تزيينى آن و سهولت كشتيرانى ، از نعمت هاى خداوند است .
و هو الذى سخ-ّر البحر لتأكلوا منه لحمًا طريًّا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها و تر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 12 - 10،11
10 - تغذيه با گوشت هاى تازه و استفاده از زيور هاى دريايى و كشتيرانى ، از فوايد دريا ها است .
و من كلٍّ تأكلون لحمًا طريًّا . .. و ترى الفلك فيه مواخر
11 - گوشت هاى تازه دريايى و اشياى تزيينى آن و سهولت كشتيرانى ، از نعمت هاى الهى براى بشر
من كلٍّ تأكلون لحمًا طريًّا و تستخرجون حلية تلبسونها و ترى الفلك فيه مواخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 93 - 5،14
5 - حليّت برخى از خوردنى ها ( شتر و شير آن ) بر مسلمانان ، مورد اعتراض يهود
كل الطّعام كان حلا لبنى اسرائيل . .. ان كنتم صادقين
در شأن نزول آيه آمده است كه يهوديان براى ردّ سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) كه خود را بر آيين ابراهيم (ع) مى دانست گفتند: با آن كه گوشت شتر در آيين ابراهيم (ع) حرام بوده چرا در آيين اسلام تحريم نشده است؟
14 - حليت همه خوردنى ها بر بنى اسرائيل ، جز گوشت شتر كه اسرائيل ( ع ) ( يعقوب ) قبل از نزول تورات بر خود حرام كرده بود .
كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه
امام صادق (ع): . .. ان اسرائيل كان اذا اكل من لحم الابل هيّج عليه وجع الخاصرة فحرّم على نفسه لحم الابل و ذلك قبل ان تنزّل التوراة.
كافى، ج 5، ص 306، ح 9 ; بحارالانوار، ج 9، ص 191، ح 31.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 13
13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .
كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 3
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 5
5 - جواز خوردن گوشت شتر ، گاو و گوسفند
الأنعم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 16،17
16 - جواز استفاده حج گزاران از گوشت قربانى
فكلوا منها
17 - لزوم اطعام مستمندان تنگدست از گوشت قربانى در حج
و أطعموا البائس الفقير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 36 - 11
11 - حرمت استفاده از گوشت قربانى ، پندار عرب عصر جاهليت
فإذا وجبت جنوبها فكلوا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 13
13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .
كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 3
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 5
5 - جواز خوردن گوشت شتر ، گاو و گوسفند
الأنعم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 69 - 12
12- حليت گوشت گوساله و گاو در شريعت ابراهيم ( ع )
فما لبث أن جاء بعجل حنيذ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 69 - 12
12- حليت گوشت گوساله و گاو در شريعت ابراهيم ( ع )
فما لبث أن جاء بعجل حنيذ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 13
13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .
كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 142 - 3
3 - خداوند گوشت چهارپايان (شتر، گاو، گوسفند) را روزى انسان قرار داده است.
و من الأنعم . .. كلوا مما رزقكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 5
5 - گوشت دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، يكى ديگر از منابع تغذيه انسان
و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 79 - 5
5 - جواز خوردن گوشت شتر ، گاو و گوسفند
الأنعم . .. و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 9
9 - نزول نان و گوشت ( مائده آسمانى ) بر حواريين از سوى خداوند پس از درخواست حضرت عيسى ( ع )
قال اللّه انى منزلها عليكم
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در توصيف مائده اى كه بر حواريين نازل شد فرمود: نزلت المائدة خبزاً و لحماً . .. .
مجمع البيان، ج 3، ص 410; نورالثقلين، ج 1، ص 691، ح 437.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 12
12- گوناگونى رنگ عسل ، نتيجه استفاده زنبور هاى عسل از گياهان گوناگون است .
ثمّ كلى من كلّ الثمرت . .. يخرج من بطونها شراب مختلف ألونه
ذكر گوناگونى عسل پس از بيان تغذيه زنبورهاى عسل از ميوه ها و گياهان مختلف، مى تواند به منظور نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 5
5 - تنوع نباتات ، فراهم آورنده زمينه مناسب براى تغذيه انسان و انواع دام ها
نبات شتّى . كلوا وارعوا أنعمكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 28 - 4
4 - توجّه به رويش گياهان و سبزيجات ، زمينه ساز شناخت خدا و مانع كفر به او است .
ما أكفره . .. فأنبتنا فيها ... عنبًا و قضبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 7 - 8
8- رويش گياهان زنده از دل مرده زمين ، نمودى از رستاخيز دوباره انسان از درون خاك
ذلك رجع بعيد . .. و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 11 - 8
8- رويشِ دوباره گياهان در پى خزان ، نمودى از حيات دوباره انسان ها پس از مرگ
و أحيينا به بلدة ميتًا كذلك الخروج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 15 - 4
4 - پيدايش محصولات كشاورزى و روييدن گياه در زمين ، دليل امكان معاد و حيات دوباره انسان است .
عمّ يتساءلون . .. ألم نجعل ... لنخرج به حبّ-ًا و نباتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 30
30 - مطالعه در چگونگى رويش و رشد گياهان گوناگون بر زمين هاى مرده ، زايل كننده هر گونه شك و ترديد در امكان برپايى رستاخيز و قدرت خدا بر احياى دوباره مردگان
يأيّها الناس إن كنتم فى ريب من البعث . .. و ترى الأرض هامدة ... من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 10 - 6
6- بهره بردارى از آب و گياه حق همگانى است
هو الذى أنزل من السّماء ماء لكم منه شراب و منه شجر فيه تسيمون . ينبت لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 11 - 2
2- رويش گياهان و درختان ميوه به منظور بهره بردارى انسان است
ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الأعنب و من كلّ الثمرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 3
3 - جواز بهره بردارى انسان از روييدنى هاى زمين براى تغذيه
كلوا وارعوا أنعمكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 27 - 2
2 - رويش گياهان مختلف ، با كاربرد هاى گوناگون ، از آميختن دو عنصر آب و خاك ، به منظور استفاده انسان ها و دام ها ، از آيات الهى است .
أوَلم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعًا تأكل منه أنعمهم و أنف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 6 - 1
1 - گياهان از بوته ها تا درختان ، در اطاعت و فرمانبرى از قوانين الهى
و النجم و الشجر يسجدان
«نجم» در معناى ستاره و گياه بى ساقه (بوته) به كار مى رود و «شجر» به گياهان ساقه دار گفته مى شود(مفردات راغب). قرار گرفتن «نجم» در كنار «شجر» قرينه است بر اين كه مراد از آن، معناى دوم (بوته) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 15
15 - طبيعت ( نزول باران ، رويش گياهان و . . . ) از منابع تفكر و نشانه هاى ربوبيت خداوند است .
كماء أنزلنه من السماء فاختلط به نبات الأرض . .. كذلك نفصل الأيت لقوم يتفكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 60 - 6
6 - اهميت ويژه باران و رويش گياهان در مجموعه نعمت هاى بى كران الهى براى انسان
و أنزل لكم من السماء ماء فأنبتنا به حدائق
اختصاص به ذكر يافتن نزول باران و رويش گياهان از ميان ساير نعمت ها، دلالت بر اهميت ويژه آنها براى آدميان دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 7
7 - گياهان ، از منابع غذايى انسان ها و چهارپايان است .
فاختلط به نبات الأرض مما يأكل الناس و الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 47 - 5
5 - احاطه علمى خدا به تمام تحولات پيچيده شكوفه ها و كيفيت بارور شدن و ثمردهى آنها
و ما تخرج من ثمرت من أكمامها . .. إلاّ بعلمه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 95 - 1
1 - خداوند شكافنده دانه ها و هسته ها براى روييدن است.
إن الله فالق الحب و النوى
«حب» به دانه هايى مانند گندم و جو گفته مى شود (راغب) و «نوى»، جمع «نواة»، به معناى هسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 34 - 4
4 - پيدايش آسمان ، زمين ، شب ، روز ، آب ، گياه و كوه ، حوادثى نابرابر با حادثه بزرگ قيامت
الطامّة الكبرى
«كبرى» اسم تفضيل است و قيامت را - در برابر آنچه در آيات پيشين ذكر شد - برترين و بزرگ ترين حادثه معرفى مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 65 - 2
2 - خداوند ، در صورتى كه بخواهد ، مى تواند زراعت ها را به خس و خاشاك تبديل كند .
لو نشاء لجعلنه حطمًا
«حطام» به چيز خشك و شكسته شده گفته مى شود (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 51 - 7
7 - در صورت وزش باد هاى مخرّب ، گياهان ، سرسبزى خود را از دست داده و به زردى مى گرايند .
و لئن أرسلنا ريحًا فرأوه مصفرًّا
مرجع ضمير مفعولى «رأوه»، «نباتِ» مستفاد از آيه پيش (آثار رحمة اللّه) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 6
6 - گياه ، تركيبى است آميخته به آب .
فاختلط به نبات الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 17 - 1
1 - خداوند ، انسان را همچون نباتات از زمين آفريده است .
و اللّه أنبتكم من الأرض نباتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 39 - 10
10 - شباهت رستاخيز انسان ها در قيامت ، به رويش گياهان پس از ريزش باران
و من ءايته أنّك ترى الأرض خشعة . .. إنّ الذى أحياها لمحى الموتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 18 - 5
5 - چگونگى زنده شدن انسان ها در قيامت ، همچون روييدن نباتات است .
و اللّه أنبتكم من الأرض نباتًا . .. و يخرجكم إخراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 15 - 6
6 - معاد انسان ، شبيه رويش گياهان از زمين است .
لنخرج به حبّ-ًا و نباتًا
ياد آورى اخراج دانه و گياه از زمين - در آياتى كه به منظور رفع استبعاد از معاد مطرح شده - گوياى تشابه معاد با رويش گياهان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 11
11 - حيات دنيا ، همچون رستنى هاى كشتزار ، فريبا و ناپايدار است .
اعلموا أنّما الحيوة الدنيا . .. كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ... ثمّ يكون حطمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 63 - 1،4
1 - فرايند جوانه زدن دانه ها از دل خاك ، رشد و نمو كردن و بالاخره به ثمر نشستن آنها ، شايان مطالعه و تأمل
أفرءيتم ما تحرثون
«حرث» (مصدر «تحرثون»)، به عمل شخم زدن زمين و پاشيدن دانه ها در آن گفته مى شود. با توجه به آيات بعد، آيه شريفه، درصدد تشويق منكران معاد به مطالعه كردن در چگونگى رشد و نموّ و به ثمر رسيدن بذر است كه آنان تنها نقش شخم زدن زمين و پاشيدن دانه ها را به عهده دارند; و نه بيشتر از آن.
4 - توصيه منكران معاد از سوى خداوند ، به مطالعه در چگونگى رشد و نموّ دانه هاى پاشيده شده در زمين بهوسيله كشاورزان ، براى پى بردن به قدرت الهى و پذيرش امكان معاد
أفرءيتم ما تحرثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 95 - 7
7 - تفكر در چگونگى شكافته شدن دانه ها و هسته ها و رويش گياهان و پيدايش مرگ و حيات، زمينه راهيابى به توحيد و پرهيز از شرك است.
إن الله فالق الحب و النوى . .. ذلكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 18 - 7
7 - مطالعه در آفرينش و رويش مداوم نباتات ، راهبر انسان ها به مسأله معاد و آسان كننده درك و ايمان به آن است .
و اللّه أنبتكم من الأرض نباتًا . .. و يخرجكم إخراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 4 - 4،7،8
4- درختان انگور ، نخل هاى خرما و نيز ساير گياهان على رغم مشروب شدن از آبى با طبيعت واحد ، ثمرات و ميوه هاى مختلف و گوناگون به بار مى آورند .
جن-ّت من أعنب و زرع و نخيل . .. يسقى بماء وحد و نفضل بعضها على بعض فى الأُكل
7- گوناگون شدن ميوه هاى درختان و محصولات كشاورزى ، على رغم بهرهورى آنها از آب با طبيعتى واحد ، از نشانه هاى توحيد و يكتايى خدا در تدبير هستى
يسقى بماء وحد و نفضل بعضها على بعض فى الأُكل إن فى ذلك الأيت لقوم يعقلون
8- مشروب شدن گياهان و درختان گوناگون به وسيله آبى با طبيعت واحد ، از نشانه هاى خدا و يكتايى او در تدبير هستى است .
يسقى بماء وحد . .. إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 19 - 6
6- اجزاى موجودات روييده از زمين ، متناسب و موزون است .
و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون
برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه مراد از «موزون» تناسب و موزون بودن اجزاى اشيا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 5
5 - گياه ، داراى گونه هايى است گوناگون و متناسب با خوراك انسان و دام ها .
نبات الأرض مما يأكل الناس و الأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 53 - 11،13
11 - خداوند ، گياهان زمين را از انواع گوناگون قرار داده است .
فأخرجنا به أزوجًا من نبات شتّى
«أزواج» جمع زوج است و معناى اصلى زوج، صنف و نوع هر چيز است و به دو چيزِ هم شكل يا مخالف - كه در كنار هم قرار گيرند - زوج گفته مى شود (لسان العرب). اطلاق «أزواج» به نباتات ممكن است از جهت تشابه افراد يك نوع به يكديگر باشد كه بر مجموعه افراد مشابه، «زوج»، «صنف» و يا «نوع» اطلاق مى شود. همچنين ممكن است از جهت تقسيم شدن آنها به صنف نر و صنف ماده باشد.
13 - وجود تفاوت چشمگير در بين انواع گوناگون نباتات ، از جلوه هاى ربوبيت الهى است .
فأخرجنا به أزوجًا من نبات شتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 29،32
29 - رويش و رشد گياهان گوناگون بر زمين هاى مرده ، جلوه اى از قدرت خداوند
يأيّها الناس إن كنتم فى ريب من البعث. .. و ترى الأرض هامدة... من كلّ زوج بهيج
32 - گياهان ، داراى اصناف و دسته هاى گوناگون
من كلّ زوج بهيج
«زوج» در اين جا به معناى صنف و دسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 7 - 2
2 - گوناگونى نباتات ، از زمينه هاى مطالعه براى پى بردن به امكان معاد و قدرت خدا بر احياى مردگان
فسيأتيهم أنبؤا . .. يستهزءون . أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا فيها
در اين جا روى سخن با كسانى است كه منكر معاد بوده و پذيرفتن آن براى آنان دشوار مى نمود. آيه ياد شده براى برطرف كردن استبعاد كافران و ارائه نشانه هاى امكان معاد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 8 - 1
1 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از قدرت خدا براى ايجاد رستاخيز و احياى مجدد مردگان .
أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا . .. إن فى ذلك لاَية
واژه «ذلك» اشاره به رويش گياهان و انواع متنوع آن دارد. چنان كه در آيه پيش گفته شد، اين آيات درصدد ارائه نشانه هاى امكان معاد و برطرف كردن استبعاد كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 2
2 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از عزّت و شكست ناپذيرى خداوند
أَوَلم يروا كم أنبتنا. .. إنّ فى ذلك لأية... و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 27 - 2
2 - رويش گياهان مختلف ، با كاربرد هاى گوناگون ، از آميختن دو عنصر آب و خاك ، به منظور استفاده انسان ها و دام ها ، از آيات الهى است .
أوَلم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعًا تأكل منه أنعمهم و أنف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 7 - 9
9- تنوع و گوناگونى گسترده گياهان ، از آيات الهى است .
و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 6 - 2
2 - نظام گياهان با تنوع و قانون مدارى خاص خويش ، نشانى از خداوند و رحمت او
و النجم و الشجر يسجدان
برداشت ياد شده با توجه به نكات زير به دست مى آيد: الف) تعبير «يسجدان» اشاره به انقياد تكوينى و قانون مدارى دارد; ب) آيات شريفه در مقام ارائه نمودهاى آفرينش و رحمانيت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 47 - 5
5 - احاطه علمى خدا به تمام تحولات پيچيده شكوفه ها و كيفيت بارور شدن و ثمردهى آنها
و ما تخرج من ثمرت من أكمامها . .. إلاّ بعلمه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 3 - 3
3- خداوند ، آفريننده گياهان و ميوه جات در زمين
و من كل الثمرت جعل فيها زوجين اثنين
«ثمرات» (جمع ثمرة) به معناى ميوه ها و نيز درختان است (برگرفته شده از قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 45 - 7
7- رشد انبوه گياهان با نزول باران و زوال سريع آن با خزان ، نمودى از سرخوشى هاى ناپايدار زندگى دنيا است .
الحيوة الدنيا كما أنزلنه من السماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشيمًا تذروه الري
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 64 - 1
1 - « رويش و خزان » و « حيات و مرگِ » مداوم در پهنه زمين ، از نمود هاى تدبير خداوند
أمّن يبدؤا الخلق ثمّ يعيده
فعل هاى «يبدأ» و «يعيد» مضارع و مفيد استمرار است. آيه ياد شده به چرخه منظم حيات و مرگ و بهار و خزان در عرصه زمين اشاره دارد; يعنى، كيست كه پديده ها را به طور مداوم پديد مى آورد و آن گاه آنها را به حال سابقشان برمى گرداند؟
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 9
9 - زرد و خشك شدن ، نشانه پايان رشد كشت ها
ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 5 - 6
6 - توجّه به روييدن و خشكيدن گياهان ، زمينه ساز ياد معاد
أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
ارتباط آيات آغاز سوره، با جمله هايى نظير «يصلى النار الكبرى» و «و الأخرة خير و أبقى» (در ادامه سوره) بيانگر آن است كه اين آيات، زمينه توجّه به مفاد آيات مربوط به معاد را فراهم مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 99 - 6
6 - خداوند از گياهان سبز سنبله هايى با دانه هاى چيده شده بر روى هم بيرون مى آورد.
فأخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراكبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 59 - 9
9 - افتادن دانه اى در تاريكيهاى زمين و در دل خاك تيره از حيطه علم خداوند خارج نيست.
و ما تسقط من ورقة . .. و لا حبة فى ظلمت الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 99 - 6
6 - خداوند از گياهان سبز سنبله هايى با دانه هاى چيده شده بر روى هم بيرون مى آورد.
فأخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراكبا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 164 - 11
11 - زمين بى گياه مرده است و حيات آن به رويش گياهان است .
فأحيا به الأرض بعد موتها
مراد از «احياى ارض» (زنده كردن زمين) به وجود آوردن گياهان و درختان در آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 95 - 3،6
3 - رويش گياهان و درختان از دانه ها و هسته ها، نمودى از بيرون آوردن موجود زنده از مرده است.
إن الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى
6 - قدرت خداوند بر روياندن گياه زنده از دل دانه و هسته مرده، نمودى از قدرت او بر زنده ساختن آدمى پس از مرگ است.
لقد جئتمونا فردى كما خلقنكم أول مرة . .. إن الله فالق ... مخرج الميت من الحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 57 - 10،11،12
10 - حياتبخشى دوباره به مردگان به هنگام برپايى قيامت ، همانند رويش گياهان مرده و به ثمر نشاندن آنهاست .
فاخرجنا به من كل الثمرت كذلك نخرج الموتى
11 - زنده شدن گياهان مرده ، دليل امكان معاد و زنده شدن مردگان
كذلك نخرج الموتى لعلكم تذكرون
تشبيه زنده كردن مردگان به چگونگى رويش گياهان و تبديل دانه هاى بى جان به موجوداتى زنده، استدلالى است بر امكان معاد و زنده شدن مردگان.
12 - مطالعه عوامل طبيعى در حياتبخشى به گياهان ، موجب پذيرش معاد و پى بردن به قدرت خداوند است .
هو الذى يرسل الريح . .. فاخرجنا به من كل الثمرت كذلك نخرج الموتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 58 - 1،2،4
1 - گياهان نهفته در سرزمين هاى مستعد ، بر اثر بارش باران ، به تمامى مى رويد و بازدهى آن فراوان است .
و البلد الطيب يخرج نباته بإذن ربه
با توجه به مقابله دو فراز «يخرج نباته باذن ربه» و «و الذى خبث . .. » معلوم مى شود در جمله «يخرج نباته» ضد معناى «نكدا»، همانند «مباركا»، لحاظ شده است.
2 - رويش گياهان به اذن و اراده خداوند است .
و البلد الطيب يخرج نباته بإذن ربه
4 - گياهان نهفته در سرزمين هاى نامستعد ، هر چند باران رحمت بر آن ببارد ، تهى از خير و بركتند و بازدهيشان اندك است .
و الذى خبث لايخرج إلا نكداً
«نكد» به معناى چيزى است كه خير در آن نباشد و بى خير بودن گياهان به اين است كه بازدهى آن اندك باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 19 - 9
9- وجود زمين هاى هموار و پديدارى كوه ها ، براى ثبات و استقرار زمين و رويش گياهان و پديده هاى معدنى ، از آيات الهى است .
و الأرض مددنها و ألقينا فيها روسى و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 21 - 2
2- رويش متناسب گياهان و پديده هاى معدنى و اعطاى مواهب و وسايل معيشت ، از خزانه الهى است .
و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون. و جعلنا لكم فيها معيش و من لستم له برزقين . و إ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 11 - 7
7- رويش گياهان و درختان زيتون ، نخل و تاك به وسيله آب ، زمينه اى براى انديشيدن و راهى براى خداشناسى است .
ينبت لكم به . .. إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 45 - 7
7- رشد انبوه گياهان با نزول باران و زوال سريع آن با خزان ، نمودى از سرخوشى هاى ناپايدار زندگى دنيا است .
الحيوة الدنيا كما أنزلنه من السماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هشيمًا تذروه الري
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 29
29 - رويش و رشد گياهان گوناگون بر زمين هاى مرده ، جلوه اى از قدرت خداوند
يأيّها الناس إن كنتم فى ريب من البعث. .. و ترى الأرض هامدة... من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 63 - 9
9 - نزول باران و رويش گياهان توسط آن ، از نشانه هاى داشتن آگاهى همه جانبه خدا به امور انسان ها
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. إنّ اللّه لطيف خبير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 19 - 6
6 - پيدايش گياهان مختلف با ميوه هاى متفاوت به وسيله ريزش باران ، يكى از جلوه هاى تدبير و ربوبيت خداوند است .
فأنشأنا لكم به جنّت . .. لكم فيها فوكه كثيرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 8 - 1
1 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از قدرت خدا براى ايجاد رستاخيز و احياى مجدد مردگان .
أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا . .. إن فى ذلك لاَية
واژه «ذلك» اشاره به رويش گياهان و انواع متنوع آن دارد. چنان كه در آيه پيش گفته شد، اين آيات درصدد ارائه نشانه هاى امكان معاد و برطرف كردن استبعاد كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 2
2 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از عزّت و شكست ناپذيرى خداوند
أَوَلم يروا كم أنبتنا. .. إنّ فى ذلك لأية... و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 64 - 1
1 - « رويش و خزان » و « حيات و مرگِ » مداوم در پهنه زمين ، از نمود هاى تدبير خداوند
أمّن يبدؤا الخلق ثمّ يعيده
فعل هاى «يبدأ» و «يعيد» مضارع و مفيد استمرار است. آيه ياد شده به چرخه منظم حيات و مرگ و بهار و خزان در عرصه زمين اشاره دارد; يعنى، كيست كه پديده ها را به طور مداوم پديد مى آورد و آن گاه آنها را به حال سابقشان برمى گرداند؟
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 24 - 2،6،8
2 - نزول باران و سرسبز و با طراوت شدن زمين به وسيله آن ، ازآيه هاى خداوند است .
و من ءايته . .. و ينزّل من السماء ماء فيحيى به الأرض بعد موتها
6 - برق هايى ترس آفرين و طمع زا ، بارش باران و رويش گياهان با آن ، نشانه هاى قدرت خداوند
يريكم البرق . .. إنّ فى ذلك لأيت
8 - پديده هاى طبيعى ، مانند برق و باران و رويش گياهان ، از منابع خداشناسى است .
يريكم البرق . .. إنّ فى ذلك لأيت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 50 - 5
5 - رويش گياهان و آباد شدن زمين ، پرتويى از رحمت خداوند بر آدميان است .
فانظر إلى ءاثر رحمت اللّه كيف يحى الأرض بعد موتها
مراد از «آثار»، مى تواند هر چيزى باشد كه بر اثر باران، به دست مى آيد كه غالب آنها گياهان اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 27 - 1،2
1 - خداوند ، روانه كننده آب به سرزمين هاى خشك جهت روياندن گياهان است .
أوَلم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعًا
«جرز» به جايى كوير مانند گفته مى شود كه ريشه گياه، در آن قطع شده و از بين رفته باشد (مفردات راغب). لازم به ذكر است كه «زرع » مصدر به معناى مفعول است.
2 - رويش گياهان مختلف ، با كاربرد هاى گوناگون ، از آميختن دو عنصر آب و خاك ، به منظور استفاده انسان ها و دام ها ، از آيات الهى است .
أوَلم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعًا تأكل منه أنعمهم و أنف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 5
5 - رويش دانه ها ، جلوه روشن حيات در زمين است .
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا
برداشت ياد شده از آن جا است كه رويش دانه ها، به عنوان نخستين نمونه حيات در زمين ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 35 - 11
11 - احياى زمين با روياندن نباتات و درختان ميوه ، به منظور تغذيه انسان ها از سوى خدا ، شايسته شكر و سپاس گزارى است .
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا. .. جنّ-ت من نخيل و أعنب..
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 39 - 11
11 - پيدايش و رويش گياهان ، مظهرى از حيات زمين است .
اهتزّت و ربت إنّ الذى أحياها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 74 - 2
2 - آفرينش انسان از منى ، بر آوردن دانه ها از دل خاك و رشد و نموّ دادن آن ، فرو فرستادن باران از آسمان و ايجاد درخت آتش زنه براى بيابان گردان ; بيانگر مبرّا بودن ساحت او از نقص و كاستى
أفرءيتم ما تمنون . .. فسبّح باسم ربّك العظيم
تفريع «فسبّح» بر مطالب آيات پيشين، نشانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 18 - 6
6 - رويش نباتات در زمين و سپس خشك شدن و تبديل شدن آنها به خاك ، نشانه قدرت خداوند بر احياى مردگان در قيامت
و اللّه أنبتكم من الأرض نباتًا . .. و يخرجكم إخراجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 5 - 6
6 - توجّه به روييدن و خشكيدن گياهان ، زمينه ساز ياد معاد
أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
ارتباط آيات آغاز سوره، با جمله هايى نظير «يصلى النار الكبرى» و «و الأخرة خير و أبقى» (در ادامه سوره) بيانگر آن است كه اين آيات، زمينه توجّه به مفاد آيات مربوط به معاد را فراهم مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 11 - 8
8- بارش آب باران از آسمان ، جهت حيات گياهان از آيات الهى است .
هو الذى أنزل من السّماء ماء . .. إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون
ممكن است مشاراليه «ذلك» عبارت «أنزل . .. ماء» در آيه قبل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 2
2 - رويش انواع دانه ها ( چون گندم ، جو ، برنج و . . . ) از زمين ، نشانه اى بزرگ از قدرت خدا است .
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا
مقصود از «حَبّ» در آيه شريفه، جنسِ «حَبّ» و به معناى انواع دانه ها (چون گندم، جو، برنج و. ..) است و نكره آمدن آن - با توجه به اين كه آيه شريفه در مقام برشمردن نعمت هاى الهى و امتنان است - گوياى همين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 51 - 7
7 - در صورت وزش باد هاى مخرّب ، گياهان ، سرسبزى خود را از دست داده و به زردى مى گرايند .
و لئن أرسلنا ريحًا فرأوه مصفرًّا
مرجع ضمير مفعولى «رأوه»، «نباتِ» مستفاد از آيه پيش (آثار رحمة اللّه) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 9
9 - زرد و خشك شدن ، نشانه پايان رشد كشت ها
ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 66 - 7
7 - نقش برپايى كتب آسمانى در نزول باران و ديگر مواهب آسمانى و رويش گياهان و دستيابى به ديگر نعمت هاى زمين
و لو انهم اقاموا التورية و الانجيل . .. لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 39 - 6
6 - نزول باران ، زمينه تحول عناصر خاك و مهيّا شدن زمين براى رويش گياهان
فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 15 - 1
1 - نزول باران بر زمين ، مايه توليد حبوبات و رويش گياهان است .
و أنزلنا . .. لنخرج به حبّ-ًا و نباتًا
«باء» در «به»، براى استعانت است و بيانگر نقش باران در رويش دانه ها و گياهان و نيز ميوه هايى است كه در بوستان هاى پوشيده از درخت، حاصل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 53 - 12
12 - حاكميت قانون زوجيت در گياهان
فأخرجنا به أزوجًا من نبات شتّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 3 - 4،6
4- گياهان و ميوه جات هر يك داراى دو نوع نر و ماده
و من كل الثمرت جعل فيها زوجين اثنين
«زوج» در لغت به معناى يك جفت و نيز به معناى يك تاى از يك جفت است. تثنيه آن (زوجين) به اعتبار معناى دوم است. بنابراين «زوجين» ; يعنى ، دو چيز كه هر يك زوج و همتاى ديگرى است و «اثنين» تأكيد براى زوجين است.
6- زمين و گسترش آن ، كوه هاى ثابت و استوار ، رودخانه ها ، گياهان مزدوج و تداوم شب و روز ، از نشانه هاى خدا و از دلايل يكتايى او در تدبير هستى است .
إن فى ذلك لأيت لقوم يتفكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 22 - 3
3- درختان و گياهان محصول دهنده ، مشمول قانون زوجيت هستند و نر و ماده دارند . *
و أرسلنا الريح لوقح
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 7 - 4
4 - قانون زوجيت ، حاكم بر نظام نباتات
من كلّ زوج كريم
از معانى «زوج»، جفت است. برخى از مفسران واژه «زوج» را در آيه ياد شده به همين معنا گرفته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 10 - 18
18 - وجود قانون زوجيت ، در گياهان
فأنبتنا فيها من كلّ زوج كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 36 - 4
4 - حاكميت قانونِ زوجيت ( نر و ماده بودن ) بر تمامى موجوداتِ داراى حيات ( گياهان ، حيوانات و . . . )
سبحن الذى خلق الأزوج كلّها . .. و ممّا لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 7 - 5
5- وجود زوجيّت ، در نباتات و گياهان
و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 8 - 1
1 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از قدرت خدا براى ايجاد رستاخيز و احياى مجدد مردگان .
أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا . .. إن فى ذلك لاَية
واژه «ذلك» اشاره به رويش گياهان و انواع متنوع آن دارد. چنان كه در آيه پيش گفته شد، اين آيات درصدد ارائه نشانه هاى امكان معاد و برطرف كردن استبعاد كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 2
2 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از عزّت و شكست ناپذيرى خداوند
أَوَلم يروا كم أنبتنا. .. إنّ فى ذلك لأية... و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 26 - 1
1 - شكافتن زمين هنگام روييدن گياه ، كار خداوند و تحولّى شگفت انگيز است .
ثمّ شققنا الأرض شقًّا
به قرينه آيات بعد، مراد از «شققنا الأرض» شكافتن زمين هنگام روييدن گياه است. تأكيدى كه كلمه «شقّاً» بر آن دلالت دارد، در اين موارد بيانگر شگفت بودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 7 - 1
1 - رويش گياهان مختلف از زمين ، شايان تأمل و درس آموزى
أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 4 - 8
8 - خداوند ، به هر آنچه در دل خاك فرو مى رود ( قطرات باران ، دانه هاى گياهان و . . . ) و هر آنچه از دل خاك بيرون مى آيد ( انواع گياهان و . . . ) آگاه است .
يعلم ما يلج فى الأرض و ما يخرج منها
«ولوج» (مصدر «يلج») معادل «دخول» است و واژه «ما» (آنچه) در «ما يلج. ..» شامل قطرات باران، دانه هاى گياهان و... است. هم چنين كلمه «ما» در «ما يخرج» دربرگيرنده انواع گياهان، جنبندگان، آب و... است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 6 - 4،6
4 - آفرينش انسان و انواع گياهان از بستر خاك مرده و بى جان ، نمايشى است از قدرتمندى و توانايى خداوند بر احياى همه مردگان در روز رستاخيز .
فإنا خلقناكم من تراب. .. و ترى الأرض هامدة... و أنّه يحى الموتى
جمله «و أنّه يحيى. ..» عطف بر «أنّ الله هو الحقّ» و به تقدير «و ذلك بأنّ اللّه يحيى الموتى » مى باشد; يعنى، آن قدرت نمايى ها بدان سبب است كه خداوند مى تواند مردگان را زنده كند.
6 - آفرينش انسان و روياندن انواع گياهان از بستر خاك مرده و بى جان ، نمودى از قدرت بى كران و نامحدود خداوند
و أنّه على كلّ شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 7 - 6،8
6 - آفرينش انسان و انواع گياهان از بستر خاك مرده و بى جان ، يادآور رستاخيز و دليلى گويا بر قطعى بودن برپايى آن .
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «الساعة» به برپايى قيامت و «ذلك» در آيه قبل به خلقت انسان و ايجاد انواع گياهان: إن كنتم فى ريب من البعث فإنّا خلقناكم من تراب. .. فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت» اشاره داشته باشد.
8 - خلقت انسان و رويش انواع گياهان از خاك بى جان ، نشانگر توانمندى خدا بر احياى مردگان در روز رستاخيز
فإنّا خلقناكم . .. و ترى الأرض هامدة ... و أنّ اللّه يبعث من فى القبور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 5 - 4
4 - نزول باران ، تدبيرى الهى در گسترش بخشيدن به پوشش گياهى و زندگى جانداران در پهنه زمين
و ما أنزل اللّه من السماء من رزق فأحيا به الأرض بعد موتها
تفريع حيات زمين بر نزول باران از آسمان، مى تواند بيانگر اهميت محورى و اساسى آن در حيات تمامى پهنه زمين و بهره
مندى تمام عرصه حيات نباتى و حيوانى از آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 22 - 2
2- باد ها ، وسيله جا به جا كردن گرده هاى نر ، براى بارور ساختن گياهان و درختان است .
و أرسلنا الريح لوقح
برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه مراد از «الرياح لواقح» (بادهاى باروركننده) بادهايى است كه مواد بارداركننده را از گياهان نر، به گياهان ماده منتقل مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 10 - 13
13 - پوشش گياهى بر سطح زمين ، مرهون بارش باران است .
و أنزلنا من السماء ماء فأنبتنا فيهامن كلّ زوج كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 7
7 - آب ، مايه حيات و رويش كشت هاى متنوع و رنگارنگ
يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 31
31 - آب ، مايه رويش و رشد گياهان
فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت وربت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 99 - 2،3،4
2 - خداوند با آب باران گياهان را از زمين مى روياند.
أنزل من السماء ماء فأخرجنا به نبات كل شىء
3 - آب مايه اصلى روييدن گياهان و هر موجود رشدكننده است.
فأخرجنا به نبات كل شىء
4 - سرسبزى زمين و رشد نباتات مرهون ريزش باران است.
أنزل من السماء ماء . .. فأخرجنا منه خضرا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 4
4 - آب ، مايه رويش و رشد گياهان است .
كماء أنزلنه من السماء فاختلط به نبات الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 32 - 4
4- آب ، عامل حيات و رويش گياهان ، ميوه ها و نباتات است .
و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثمرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 10 - 3
3- رويش گياهان و به وجود آمدن مراتع و جنگل ها ، در اثر نزول باران است .
أنزل من السّماء ماء . .. و منه شجر
«شجر» شامل گياه بدون ساقه و با ساقه مى شود كه از آنها به مراتع و جنگلها تعبير شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 11 - 3
3- آب ، مايه رويش گياهان و درختان ميوه است .
أنزل من السّماء ماء . .. ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الأعنب
حرف جر «ب» در «به الزرع» سببيه است و مرجع ضمير آن «ماء» در آيه قبل است. از اين رو معناى جمله چنين مى شود: خداوند به وسيله آب، كشتها و ... را براى شما مى روياند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 45 - 4
4- باران ، از عناصر اصلى حيات گياهى در زمين است .
كماء أنزلنه من السماء فاختلط به نبات الأرض
چنان چه «باء» در «فاختلط به» براى تعديه باشد، جمله «فاختلط به نبات الأرض» معنايى مبالغه آميز خواهد داشت; يعنى، نقش آب، به قدرى برجسته است كه بايد گفت گياه زمين، با آب، مخلوط شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 53 - 8،9
8 - باران ، از عوامل اصلى رويش گياهان
أنزل . .. فأخرجنا
9 - نزول باران از آسمان و رويش گياهان مختلف به وسيله آن ، پرتويى از ربوبيت خداوند است .
الذى . .. و أنزل من السماء ماء فأخرجنا به أزوجًا من نبات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 31
31 - آب ، مايه رويش و رشد گياهان
فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت وربت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 19 - 2
2 - تأثير مهم و محورى آب در رويش گياهان
فأنشأنا لكم به جنّت من نخيل و أعنب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 49 - 1،6
1 - آب باران ، منشأ پيدايش حيات و رويش گياهان و نباتات در بستر زمين
ماء طهورًا . لنحيى به بلدة ميتًا
6 - پاكى و زلال بودن آب ، تأثيرگذار در احياى زمين ( رويش گياهان و نباتات )
ماء طهورًا لنحيى به بلدة ميتًا
برداشت فوق، از قيد «طهوراً» براى «ماء» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 10 - 14
14 - ثبات و آرامش زمين ، آن را براى رويش گياهان ، مساعد كرده است .
و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم . .. فأنبتنا فيهامن كلّ زوج كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 7
7 - آب ، مايه حيات و رويش كشت هاى متنوع و رنگارنگ
يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 12
12 - نقش اصلى و تعيين كننده باران ، در رويش و بالندگى گياهان
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته
«غيث» به معناى باران است و ضمير «نباته» به «غيث» بازمى گردد. اضافه «نبات» به ضمير «ه» لاميه است; يعنى، «نبات له» (گياهى كه از آن باران است). انتساب گياه به باران، با اين كه نور خورشيد و عناصر خاك نيز در رشد آن دخالت دارد، حكايت از نقش اصلى باران در رشد آن دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 1
1 - تغذيه انسان و چريدن دام هاى او از گياهان و روييدنى هاى زمين ، از هدف هاى خلقت نباتات
أزوجًا من نبات . .. كلوا و ارعوا أنعمكم
«رعى» به معناى چرانيدن است. «ارعوا أنعامكم»; يعنى، دام هاى خود را به چرا ببريد تا از نباتات رويانيده شده تغذيه نمايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 65 - 1
1 - همه موجودات زمين ( جمادات ، نباتات و حيوانات ) در خدمت انسان و مسخر و رام شده براى بهره بردارى او
ألم تر أنّ اللّه سخّر لكم ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 32 - 6
6- رويش گياهان ، نباتات و ميوه ها براى تأمين رزق و روزى انسان است .
فأخرج به من الثمرت رزقًا لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 11 - 2
2- رويش گياهان و درختان ميوه به منظور بهره بردارى انسان است
ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الأعنب و من كلّ الثمرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 9
9 - فلسفه احياى زمين و روياندن دانه ها از جانب خداوند ، بهره مندى انسان ها و تأمين زندگى آنان است .
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا فمنه يأكلون
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، پس از طرح مسأله احياى زمين و روياندن دانه ها از آن، تنها مسأله تغذيه انسان ها را يادآور شده است. يادآورى اين مسأله مى تواند گوياى حقيقت بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 11 - 1
1- تأمين روزى خلق ، از اهداف مهم ريزش باران و رويش درخت ها و گياهان
و نزّلنا من السماء . .. فأنبتنا به جنّ-ت و حبّ الحصيد ... رزقًا للعباد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 10 - 15
15 - خداوند ، از هر گياهى ، زوج سودمند و داراى فايده آفريده است .
فأنبتنا فيها من كلّ زوج كريم
صفت «كريم»، درباره اشيا و مفاهيم به معناى «سودمندى و داراى نفع بودن» است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 24 - 8
8 - گياهان ، زينت بخش زمينند .
فاختلط به نبات الأرض . .. حتى إذا أخذت الأرض زخرفها و ازينت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 10 - 4
4- چراى دام ها از جمله فوايد مرتع ها و گياهان است .
و منه شجر فيه تسيمون
«تسيمون» (از اسامة) به معناى چرانيدن گوسفندان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 19 - 5،7
5 - منابع گياهى زمين ، تأمين كننده بخش بزرگى از نيازمندى هاى انسان
لكم فيها فوكه كثيرة
ضمير «فيها» به «جنّات» بازمى گردد. «فواكه» جمع «فاكهه» است و «فاكهه» به هر نوع ميوه گفته مى شود.
7 - تغذيه و امرار معاش از منابع گياهى ، يكى از مهم ترين فوايد رويش گياهان براى انسان
و منها تأكلون
ضمير «منها» به «جنّات» بازمى گردد; يعنى: و از آن [باغ ها] مى خوريد. گفتنى است كه جمله «منها تأكلون» (از باغ ها مى خوريد) مى تواند كنايه از اين باشد كه شما با آن باغ ها، امرار معاش و گذران زندگى مى كنيد ;مثلاً وقتى گفته مى شود «فلانى از حرفه اش مى خورد» مقصود اين است كه در سايه حرفه اش زندگى مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 60 - 5
5 - زيبايى ، طراوت و نشاط آفرينى گياهان براى انسان ، امرى مهم و براساس تقدير و برنامه الهى
فأنبتنا به حدائق ذات بهجة
تذكر خداوند به بهجت آفرينى بوستان ها براى آدميان، نشانگر اهميت آن و تدبير و تقدير الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 50 - 7
7 - زمين ، بدون بارش باران و رويش گياهان ، مرده و موات است .
يحى الأرض بعد موتها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 27 - 8
8 - نباتات ، منبع اصلى تغذيه انسان ها و حيوان ها است .
فنخرج به زرعًا تأكل منه أنعمهم و أنفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 7 - 4،6
4- رويش گياهان بهجت آفرين در زمين ، به تدبير الهى و آيتى خداوندى است .
و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
6- سرورآفرينى گياهان در روح انسان ، زمينه انديشيدن وى به پديدآورنده آن
أفلم ينظروا . .. و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 33 - 1
1 - سودمندى آسمان ، شب ، روز ، زمين ، آب ، گياه و كوه ها براى انسان و دام ، هدف خداوند از آفرينش و سامان بخشى آنها است .
متعًا لكم و لأنعمكم
«متاعاً» مفعول له است. اين كلمه گرچه اسم است براى هر چيزى كه سودمند باشد (لسان العرب); ولى در اين آيه جايگزين مصدر شده است; يعنى، «تمتيعاً لكم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 19 - 5
5- خداوند ، همه روييدنى هاى زمين را به وزن و اندازه معين رويانيد .
و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 31 - 4
4 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) قال : إنّ الأبَّ هو الكلأ و المرعى ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه فرمود: «أبّ» علف ها و گياهان خودرو و چراگاه [حيوانات] است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 73 - 24
24 - زمين و روييدنيهايش از آن خداست .
فذروها تأكل فى أرض اللّه
اضافه كلمه «أرض» به «اللّه» مى تواند به اين معنا باشد كه زمين از آن خداست. و نيز مى تواند به معناى زمين خدا، در مقابل زمينى كه مالك شخصى دارد، باشد. بنابر احتمال دوم معناى «فذروها ... » چنين مى شود: ناقه را آزاد بگذاريد. آن ناقه در زمين خدا مى چرد و به زمينهاى شخصى شما تعرضى نمى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 64 - 7
7- زمين و روييدنى هاى آن ، ملك خداوند است .
فذروها تأكل فى أرض الله
برداشت فوق، از اضافه «أرض» به «الله» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 14
14 - روييدن از خاك ، رشد و باليدن ، زرد شدن و آن گاه خشك و تبديل به خاشاك شدن ، مراحل عمر دانه هايى است كه كشاورزان كشت مى كنند .
كمثل غيث أعجب الكفّار نباته ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يكون حطمًا
هر يك از «نبات» (روياندن) «هيجان» (حركت)، «اصفرار» (زرد شدن) و «حطام» (خاشاك) اشاره دارد به يكى از مراحل عمر بذرى كه كشاورزان كشت كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 11
11 - خداوند ، فراخوان انسان ها به مطالعه و نگاه عميق به مبدأ نزول باران و چگونگى رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يخرج به زرعًا ... ثمّ يجعله حطمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 11
11 - خداوند ، فراخوان انسان ها به مطالعه و نگاه عميق به مبدأ نزول باران و چگونگى رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يخرج به زرعًا ... ثمّ يجعله حطمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 7 - 1
1 - رويش گياهان مختلف از زمين ، شايان تأمل و درس آموزى
أَوَلم يروا إلى الأرض كم أنبتنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 11
11 - خداوند ، فراخوان انسان ها به مطالعه و نگاه عميق به مبدأ نزول باران و چگونگى رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يخرج به زرعًا ... ثمّ يجعله حطمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 5 - 2
2 - پژمرده ساختن گياهان و تبديل آن به هيزم و خرده كاه ، جلوه هاى حاكميت تدبير خداوند بر جهان هستى است .
ربّك . .. الذى أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
در اين آيات، همان گونه كه روياندن گياهان از جلوه هاى ربوبيت خداوند معرفى شده; پژمرده ساختن آنها نيز براساس تدبير و ربوبيت او دانسته شده است. اين تدبير، ممكن است ناظر به منافعى نظير تهيه هيزم و كود، غذاى زمستانى حيوانات و غير آن باشد كه از گياهان خشك شده حاصل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 5 - 1،2،3
1 - تبديل گياهان سبز و خرّم ، در زمانى كوتاه به خس و خاشاك تيره و سياه فام ، كار خداوند است .
فجعله غثاء أحوى
«غثاء» به گياهان خشكى گفته مى شود كه روى سيلاب ها، قرار گرفته و جابه جا مى شوند و «أحوى» به معناى سياه پر رنگ است. (مفردات راغب)
2 - پژمرده ساختن گياهان و تبديل آن به هيزم و خرده كاه ، جلوه هاى حاكميت تدبير خداوند بر جهان هستى است .
ربّك . .. الذى أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
در اين آيات، همان گونه كه روياندن گياهان از جلوه هاى ربوبيت خداوند معرفى شده; پژمرده ساختن آنها نيز براساس تدبير و ربوبيت او دانسته شده است. اين تدبير، ممكن است ناظر به منافعى نظير تهيه هيزم و كود، غذاى زمستانى حيوانات و غير آن باشد كه از گياهان خشك شده حاصل مى شود.
3 - سير صعودى و نزولى گياهان و روييدن و تبديل شدن آنها به خاشاك ، نمونه اى از نظم تقدير شده آفريده هاى خداوند
است .
الذى قدّر . .. أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 6،8
6 - جريان رويش كشت هاى رنگارنگ و رسيده و آن گاه خشك و خرد شدن ساقه ها و برگ هاى آنها ، به دست خداوند است .
ثمّ يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يجعله حطمًا
«هيجان» (مصدر «يهيج») در اصل به معناى حركت شتابان و جوش و خروش است. اين كلمه هرگاه به كشت ها و نباتات نسبت داده شود، آغاز خشك شدن را افاده مى كند و اين كنايه از رسيدن محصول و وقت چيدن آن است. «حطام» به معناى خرده هاى يك شىء خشك شده است و مقصود از آن، خرد و كاه شدن برگ ها و ساقه هاى كشت ها است.
8 - متنوع و رنگارنگ بودن كشت ها ، از جلوه هاى قدرت خدا و توحيد ربوبى او است .
ثمّ يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه
آيه شريفه، درصدد بيان جلوه هايى از قدرت و توحيد ربوبى خداوند (چون نزول باران، پيدايش چشمه ها و روييدن كشت ها) است. بنابراين اختصاص به ذكر يافتن قيد تنوع و رنگارنگى كشت ها، مى تواند به منظور به نمايش گذاشتن جلوه ديگرى از قدرت خدا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 13
13 - طبيعت ( جريان نزول باران ، پيدايش چشمه سار ها ، رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها ) ، از جلوه هاى قدرت و ربوبيت خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يجعله حطمًا إنّ فى ذلك لذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 65 - 1
1 - محصول دادن زراعت ، وابسته به اراده خداوند است .
لو نشاء لجعلنه حطمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 6،13
6 - جريان رويش كشت هاى رنگارنگ و رسيده و آن گاه خشك و خرد شدن ساقه ها و برگ هاى آنها ، به دست خداوند است .
ثمّ يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يجعله حطمًا
«هيجان» (مصدر «يهيج») در اصل به معناى حركت شتابان و جوش و خروش است. اين كلمه هرگاه به كشت ها و نباتات نسبت داده شود، آغاز خشك شدن را افاده مى كند و اين كنايه از رسيدن محصول و وقت چيدن آن است. «حطام» به معناى خرده هاى يك شىء خشك شده است و مقصود از آن، خرد و كاه شدن برگ ها و ساقه هاى كشت ها است.
13 - طبيعت ( جريان نزول باران ، پيدايش چشمه سار ها ، رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها ) ، از جلوه هاى قدرت و ربوبيت خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يجعله حطمًا إنّ فى ذلك لذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 6 - 10
10 - وابستگى رويش گياهان و خشكيدن آنها به خواست خداوند ، گواه توانمندى او بر آموزش قرائت قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حاكميت مشيت او بر حفظ يا فراموش كردن آن
و الذى أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى . سنقرئك فلاتنسى
برشمردن صفات خداوند - پيش از وعده به قرائت و حفظ - نشانگر ارتباط آن صفات با اين وعده است; به اين بيان كه چون زوال گياهان سر سبز، وابسته به خواست خداوند است، زوال قرآن از حافظه انسان نيز مقهور اراده او مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 63 - 3
3 - رويش و رشد دانه ها در بستر خاك ، نمودى از قدرت الهى و نشانى روشن از امكان معاد
أفرءيتم ما تحرثون
روى سخن در اين آيه، با منكران معاد است. تشويق آنان به مطالعه در چگونگى رشد گياهان، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 64 - 1،2
1 - انسان در فرايند رشد و نموّ بذرى كه در زمين كشاورزى اش مى پاشد ، هيچ نقشى ندارد .
ءأنتم تزرعونه
«زرع» (مصدر «تزرعون»)، به معناى روياندن و رشد و نموّ بخشيدن است. ضمير مفعول «تزرعونه» به «حرث» در آيه قبل - كه از «تحرثون» استفاده مى شود - و يا به «بذر» - كه از مقام استفاده مى شود - باز مى گردد. استفهام در «ءأنتم...» انكارى است; يعنى، شما آن بذر را كه كاشته ايد، رشد نمى دهيد.
2 - رويش دانه هاى كاشته شده ، در زمين ، رشد و نموّ و بالاخره به ثمر رسيدن آن نمودى از قدرت خداوند است .
أم نحن الزرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 11
11 - پديد آمدن گياهان از زمين ، در اختيار خداوند و به دست اوست .
فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 95 - 1
1 - خداوند شكافنده دانه ها و هسته ها براى روييدن است.
إن الله فالق الحب و النوى
«حب» به دانه هايى مانند گندم و جو گفته مى شود (راغب) و «نوى»، جمع «نواة»، به معناى هسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 30 - 2،11
2- جهان طبيعت ، داراى آسمان هاى متعدد
السموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 60 - 3
3 - نزول باران از سمت آسمان و رويش بوستان هاى پرطراوت در پرتو آن ، جلوه تدبير خداى يگانه
و أنزل لكم من السماء ماء فأنبتنا به حدائق ذات بهجة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 50 - 10
10 - رويش گياهان و حيات يافتن زمين ، با باران ، به دست خداوند است .
كيف يحى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 6،13
6 - جريان رويش كشت هاى رنگارنگ و رسيده و آن گاه خشك و خرد شدن ساقه ها و برگ هاى آنها ، به دست خداوند است .
ثمّ يخرج به زرعًا مختلفًا ألونه ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا ثمّ يجعله حطمًا
«هيجان» (مصدر «يهيج») در اصل به معناى حركت شتابان و جوش و خروش است. اين كلمه هرگاه به كشت ها و نباتات نسبت داده شود، آغاز خشك شدن را افاده مى كند و اين كنايه از رسيدن محصول و وقت چيدن آن است. «حطام» به معناى خرده هاى يك شىء خشك شده است و مقصود از آن، خرد و كاه شدن برگ ها و ساقه هاى كشت ها است.
13 - طبيعت ( جريان نزول باران ، پيدايش چشمه سار ها ، رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها ) ، از جلوه هاى قدرت و ربوبيت خداوند است .
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يجعله حطمًا إنّ فى ذلك لذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 39 - 3
3 - حيات و سرسبزى پهنه زمين ، در گرو نزول باران به اراده الهى
فإذا أنزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 7 - 4
4- رويش گياهان بهجت آفرين در زمين ، به تدبير الهى و آيتى خداوندى است .
و أنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 63 - 3
3 - رويش و رشد دانه ها در بستر خاك ، نمودى از قدرت الهى و نشانى روشن از امكان معاد
أفرءيتم ما تحرثون
روى سخن در اين آيه، با منكران معاد است. تشويق آنان به مطالعه در چگونگى رشد گياهان، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 64 - 2،3
2 - رويش دانه هاى كاشته شده ، در زمين ، رشد و نموّ و بالاخره به ثمر رسيدن آن نمودى از قدرت خداوند است .
أم نحن الزرعون
3 - نقش الهى در فرايند رشد دانه ها در زمين ، منحصر به فرد بوده و هيچ نيرويى توان چنين عملى را ندارد .
أم نحن الزرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 15 - 2
2 - خداوند ، پديد آورنده بذر ها و دانه هاى خوراكى و روييدنى هاى زمين و تأمين كننده غذا هاى گياهى انسان است .
لنخرج به حبّ-ًا و نباتًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 31 - 2،3
2 - خداوند ، روياننده نباتات و تأمين كننده علوفه گياه خواران
أخرج . .. مرعيها
«مرعى» مصدر ميمى است و در اين جا به معناى اسم مفعول به كار رفته است; يعنى، آنچه چريده مى شود. اين كلمه گرچه ناظر به تغذيه گياه خواران است; ولى تأثير گياه در زندگانى انسان نيز - به قرينه «متاعاً لكم و لأنعامكم» در آيات بعد - مراد است.
3 - بيرون آوردن آب و گياه از دل زمين ، نشانه قدرت خداوند بر احياى دوباره انسان ها است .
ءأنتم أشدّ خلقًا . .. أخرج منها ماءها و مرعيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 26 - 1
1 - شكافتن زمين هنگام روييدن گياه ، كار خداوند و تحولّى شگفت انگيز است .
ثمّ شققنا الأرض شقًّا
به قرينه آيات بعد، مراد از «شققنا الأرض» شكافتن زمين هنگام روييدن گياه است. تأكيدى كه كلمه «شقّاً» بر آن دلالت دارد، در اين موارد بيانگر شگفت بودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 12 - 2،5
2 - آمادگى زمين ، براى رويش گياهان و پيدايش چشمه ساران
و الأرض ذات الصدع
چنانچه «ذات الرجع» در آيه قبل به باران نظر داشته باشد; «ذات الصدع» در اين آيه به نتايج باران در زمين اشاره خواهد داشت.
5 - بازگشت هاى مكرر نزولات آسمانى و رويش گياهان از دل زمين ، از نشانه هاى امكان معاد است .
ذات الرجع . .. ذات الصدع
توصيف آسمان و زمين به اوصاف ياد شده - در سياق آيات معاد - به همسانى آن اوصاف، با اعاده انسان در آخرت اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 4 - 1،2
1 - خداوند ، روياننده نباتات و تأمين كننده علوفه گياه خواران
و الذى أخرج المرعى
«مرعى» يا مصدر ميمى و يا اسم مكان است و به صورت مجاز در معناى گياهان چراگاه به كار رفته است. برگزيدن اين لفظ، به منظور بيان منافع گياه است كه خوراك دام ها را تأمين مى كند.
2 - توجّه به قدرت خداوند بر روياندن گياهان و به وجود آوردن چراگاه ها ، مايه منزّه دانستن او از هر عيب و نقص و پيراستن نام او ، از هر وصف ناروا است .
سبّح اسم . .. و الذى أخرج المرعى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 5 - 3
3 - سير صعودى و نزولى گياهان و روييدن و تبديل شدن آنها به خاشاك ، نمونه اى از نظم تقدير شده آفريده هاى خداوند است .
الذى قدّر . .. أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 6 - 10
10 - وابستگى رويش گياهان و خشكيدن آنها به خواست خداوند ، گواه توانمندى او بر آموزش قرائت قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حاكميت مشيت او بر حفظ يا فراموش كردن آن
و الذى أخرج المرعى . فجعله غثاء أحوى . سنقرئك فلاتنسى
برشمردن صفات خداوند - پيش از وعده به قرائت و حفظ - نشانگر ارتباط آن صفات با اين وعده است; به اين بيان كه چون زوال گياهان سر سبز، وابسته به خواست خداوند است، زوال قرآن از حافظه انسان نيز مقهور اراده او مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 36 - 2
2 - خداوند تمامى روييدنى هاى زمين ، انسان و پديده هاى ناشناخته در نزد بشر را به صورت زوج ( نر و ماده ) آفريده است .
سبحن الذى خلق الأزوج كلّها ممّا تنبت الأرض و من أنفسهم و ممّا لايعلمون
«زوج» (مفرد «أزواج») براى دو معنا به كار مى رود: 1- مقابل طاق و مرادف جفت; 2- به معناى نوع و صنف گفتنى است برداشت ياد شده مبتنى بر معناى نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 7 - 6
6 - زيبايى موجود در انواع گياهان جلوه هنرنمايى خداوند
من كلّ زوج كريم
قيد «كريم» بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 9
9 - زرد و خشك شدن ، نشانه پايان رشد كشت ها
ثمّ يهيج فتريه مصفرًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 6 - 2
2 - نظام گياهان با تنوع و قانون مدارى خاص خويش ، نشانى از خداوند و رحمت او
و النجم و الشجر يسجدان
برداشت ياد شده با توجه به نكات زير به دست مى آيد: الف) تعبير «يسجدان» اشاره به انقياد تكوينى و قانون مدارى دارد; ب) آيات شريفه در مقام ارائه نمودهاى آفرينش و رحمانيت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 32 - 8
8- ميوه ها و نباتات تأمين رزق و روزى انسان ، نمودى از نعمت و لطف الهى بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
الله الذى خلق السموت و الأرض و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثمرت رزقًا لكم
آيه در مقام امتنان و برشمارى نعمتهاى الهى است و آهنگ آن، تشويق كننده بندگان به شكر و سپاس در برابر نعمتهاى پروردگار است. گفتنى است جمله «إن الاءنسان لظلوم كفّار» در دو آيه بعد (آيه 34) مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 15 - 3
3 - حبوبات و گياهان ، از نعمت هاى الهى
لنخرج به حبّ-ًا و نباتًا
سياق آيات مورد بحث، نشان مى دهد كه خداوند در مقام برشمردن آن دسته از آفريده هاى خويش است كه در زندگانى انسان ها مؤثر مى باشد. تقديم «حبّ» بر «نبات»، به دليل اهميت بيشتر دانه جات (از قبيل گندم، جو و...) در زندگى آنها است، به گونه اى كه در اكثر موارد، گياه را براى دانه اش مى خواهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 32 - 7
7- نزول باران و رويش نباتات و ميوه ها ، دليل و نشانه توحيد خداوند است .
الله الذى خلق السموت و الأرض و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثمرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 53 - 14
14 - باران و گياه ، داراى نقشى بسزا در زندگى انسان ها
و أنزل من السماء ما فأخرجنا به أزوجًا من كلّ نبات
مخاطب قرار گرفتن انسان ها در صدر آيه، نشان مى دهد كه نعمت هاى ياد شده در آيه، در جهت منافع آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 5 - 33
33 - گياهان ، مايه زيبايى و خرمى زمين
من كلّ زوج بهيج
«بهجة و بهاجة» به معناى حسن و خرمى است. بنابراين «بهيج»; يعنى، نيكو و خرم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 63 - 6
6 - زمين ، بدون داشتن گياه و نباتات ، مرده است .
نزّل . .. ماء فأحيا به الأرض من بعد موتها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 12 - 2
2 - گياهان و سبزى هاى خوشبو و معطر ، نمودى از آراستگى زمين براى انسان
و الأرض وضعها للأنام . فيها ... و الريحان
واژه «ريحان»، به هر گياه خوشبو گفته مى شود (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 95 - 3،6،7
3 - رويش گياهان و درختان از دانه ها و هسته ها، نمودى از بيرون آوردن موجود زنده از مرده است.
إن الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى
6 - قدرت خداوند بر روياندن گياه زنده از دل دانه و هسته مرده، نمودى از قدرت او بر زنده ساختن آدمى پس از مرگ است.
لقد جئتمونا فردى كما خلقنكم أول مرة . .. إن الله فالق ... مخرج الميت من الحى
7 - تفكر در چگونگى شكافته شدن دانه ها و هسته ها و رويش گياهان و پيدايش مرگ و حيات، زمينه راهيابى به توحيد و پرهيز از شرك است.
إن الله فالق الحب و النوى . .. ذلكم الله
گياه خواران
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 4 - 1
1 - خداوند ، روياننده نباتات و تأمين كننده علوفه گياه خواران
و الذى أخرج المرعى
«مرعى» يا مصدر ميمى و يا اسم مكان است و به صورت مجاز در معناى گياهان چراگاه به كار رفته است. برگزيدن اين لفظ، به منظور بيان منافع گياه است كه خوراك دام ها را تأمين مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 68 - 4
4- دامنه كوه ها ، بالاى درختان و بنا ها و سايبان ها ، مكانى طبيعى و مناسب براى زندگى زنبور هاى عسل
و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا و من الشجر و ممّا يعرشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 68 - 4
4- دامنه كوه ها ، بالاى درختان و بنا ها و سايبان ها ، مكانى طبيعى و مناسب براى زندگى زنبور هاى عسل
و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا و من الشجر و ممّا يعرشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 68 - 4
4- دامنه كوه ها ، بالاى درختان و بنا ها و سايبان ها ، مكانى طبيعى و مناسب براى زندگى زنبور هاى عسل
و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا و من الشجر و ممّا يعرشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 68 - 1،2
1- سكنى گزينى زنبور هاى عسل در كوه ها ، درختان ، بنا ها و سايبان ها با الهام الهى است .
و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا و من الشجر و ممّا يعرشون
2- الهام خداوند به زنبور هاى عسل و هدايت آنها به ساختن خانه هايى مناسب براى خود ، به مقتضاى ربوبيت اوست .
و أوحى ربّك إلى النحل . .. و ممّا يعرشون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 7
7- نشان دادن راه زندگى طبيعى ( حركات غريزى براى خانه سازى ، تغذيه از گياهان و توليد عسل ) به زنبور هاى عسل ، به مقتضاى ربوبيت پروردگار است .
فاسلكى سبل ربّك ذللاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 6
6- ناراحتى و شرمسارى فرزند ارشد يعقوب از توفيق نيافتن در عمل به عهد و پيمان خويش ( بازگرداندن بنيامين )
قال كبيرهم . .. قد أخذ عليكم موثقًا ... فلن أبرح الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى
دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7،8
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
8- فرزند ارشد يعقوب نسبت به ديگر برادرانش ، متعهدتر و به عهد و پيمان خويش پايبندتر بود .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله . .. فلن أبرح الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 1
1- پيشنهاد لاوى ( نكشتن يوسف ( ع ) و افكندن او در چاه ) از طرف ديگر برادران پذيرفته شد و مورد تأييد قرار گرفت .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب . .. قالوا يأبانا ما لك
بيان حضور برادران در نزد يعقوب(ع) به منظور جلب رضايت او براى بردن يوسف(ع) به مراتع ، پس از بيان پيشنهاد لاوى (ألقوه فى غيبت الجب) گوياى اين نكته است كه: آخرين پيشنهاد - كه همان طرح لاوى بود - مورد پذيرش همگان قرار گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 2
2- لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب . .. إن كنتم فعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيبت الجب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7،9،11
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
9- فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .
ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف
«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).
11- لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 1،3،5،8
1- يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف
مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.
3- لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
5- چاه پيشنهاد شده از طرف لاوى جهت افكندن يوسف ( ع ) ، چاهى مشخص و مورد نظر بوده است .
ألقوه فى غيبت الجب
ظاهر آن است كه «ال» در «الجب» عهد ذهنى و اشاره به چاهى معهود مى باشد.
8- « عن أبى جعفر ( ع ) : . . . فقال لاوى لايجوز قتله و نغيبه عن أبينا ;
از امام باقر(ع) روايت شده است: . .. پس لاوى گفت: كشتنش روا نيست و [ليكن] او را از پدرمان دور مى سازيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 5
5- فرزند ارشد يعقوب بر آن شد كه در سرزمين مصر بماند و به كنعان باز نگردد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى
«براح» (مصدر أبرح) به معناى جدا شدن و فاصله گرفتن است. «ال» در «الأرض» عهد حضورى است و اشاره به شهر و ديارى دارد كه بنيامين در آن جا بازداشت شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 1،2
1- لاوى ضمن موافقت با مراجعه برادرانش به كنعان ، نحوه گزارش سرقت بنيامين را به آنان تعليم داد .
قال كبيرهم . .. ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يأبانا إن ابنك سرق
2- شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 2
2- شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 4
4- لاوى به برادرانش سفارش كرد از يعقوب بخواهند كه وى از اهالى مصر و نيز از همسفران ايشان ، داستان سرقت بنيامين را جويا شود .
فقولوا يأبانا . .. وسئل القرية ... والعير التى أقبلنا فيها
«اقبال» (مصدر أقبلنا) به معناى روى آوردن است و متعلق آن «إليك» و مانند آن است كه به خاطر وضوحش در كلام نيامده و «فيها» حال براى ضمير «أقبلنا» مى باشد. بنابراين «وسئل ... العير التى ...» ; يعنى، از كاروانى بپرس كه ما در ميان آنها به سوى شما آمديم. قابل ذكر است كه آيه مورد بحث نيز مانند آيه سابق، از سفارشهاى لاوى به برادرانش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 25
25- يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) را حاوى حكمت و مصلحتى الهى مى ديد .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 3،4،5،7
3- لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .
إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا
در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.
4- لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
5- لاوى از برادرانش خواست ، گزارش سفر و دزدى بنيامين را با لحنى مشفقانه ، به پدر بيان كنند .
يأبانا
تصريح لاوى به اينكه در ابتداى سخن پدر را با جمله «يأبانا» مخاطب قرار دهيد ، رساننده اين است كه به گونه اى سخن بگوييد كه شفقت او را بر خويش جلب كنيد.
7- لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .
و ما كنا للغيب حفظين
در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 6
6- لاوى از برادرانش خواست نزد پدر بر راستگويى خويش در سرقت بنيامين تأكيد كنند .
و إنا لصدقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 10
10- فرزند بزرگ يعقوب ، رفتار گذشته برادرانش با يوسف ( ع ) را رفتارى نكوهيده خواند .
قال كبيرهم . .. و من قبل ما فرّطتم فى يوسف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 13
13- لاوى به خداوند و برترى او در حكم و قضاوت معتقد بود .
قال . .. أو يحكم الله لى و هو خير الحكمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 4،6
4- لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
6- لاوى قرار دادن يوسف ( ع ) را در چاه ، مقدمه دستيابى كاروان ها به يوسف ( ع ) و مايه نجات او از مرگ مى ديد .
يلتقطه بعض السيّارة
التقاط (مصدر يلتقطه) به معناى يافتن و برگرفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 11 - 1
1- پيشنهاد لاوى ( نكشتن يوسف ( ع ) و افكندن او در چاه ) از طرف ديگر برادران پذيرفته شد و مورد تأييد قرار گرفت .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب . .. قالوا يأبانا ما لك
بيان حضور برادران در نزد يعقوب(ع) به منظور جلب رضايت او براى بردن يوسف(ع) به مراتع ، پس از بيان پيشنهاد لاوى (ألقوه فى غيبت الجب) گوياى اين نكته است كه: آخرين پيشنهاد - كه همان طرح لاوى بود - مورد پذيرش همگان قرار گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 5
5- فرزند ارشد يعقوب بر آن شد كه در سرزمين مصر بماند و به كنعان باز نگردد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى
«براح» (مصدر أبرح) به معناى جدا شدن و فاصله گرفتن است. «ال» در «الأرض» عهد حضورى است و اشاره به شهر و ديارى دارد كه بنيامين در آن جا بازداشت شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 7
7- لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .
و ما كنا للغيب حفظين
در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 11،14
11- لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از
پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
14- « عن أبى الحسن الهادى ( ع ) : . . . قال [ لاوى ] : « لن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى . . . » . . . ;
از امام هادى(ع) روايت شده است: . .. (لاوى) گفت: هرگز از اين سرزمين دور نمى شوم تا اينكه پدرم به من اجازه دهد ...»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 9،11
9- فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .
ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف
«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).
11- لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 2،3،4،5،7
2- شهادت به دزدى بنيامين در نزد يعقوب با جمله اى متضمن تأكيد ، از سفارش هاى لاوى به برادران خويش
إن ابنك سرق
3- لاوى از برادرانش خواست ، به پدرشان تفهيم كنند كه به دزدى بنيامين اطمينان پيدا كردند و گزارش و شهادت آنان عالمانه است .
إن ابنك سرق و ما شهدنا إلاّ بما علمنا
در اينكه مراد از شهادت در «ما شهدنا» چيست، چند نظر ابراز شده است. از جمله آنهاست همين شهادت برادران يوسف نزد يعقوب به دزدى كردن فرزندش بنيامين (إن ابنك سرق). بر اين اساس مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنين مى شود: آنچه هم اكنون در نزد تو مى گوييم (إن ابنك سرق) شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم.
4- لاوى به برادرانش سفارش كرد ، دسته جمعى به حضور پدر برسند و همگان بر دزدى بنيامين شهادت دهند .
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا . .. ما شهدنا إلاّ بما علمنا
تصريح لاوى به صيغه هاى جمع «قولوا» و «ما شهدنا» و «علمنا» گوياى برداشت فوق است.
5- لاوى از برادرانش خواست ، گزارش سفر و دزدى بنيامين را با لحنى مشفقانه ، به پدر بيان كنند .
يأبانا
تصريح لاوى به اينكه در ابتداى سخن پدر را با جمله «يأبانا» مخاطب قرار دهيد ، رساننده اين است كه به گونه اى سخن بگوييد كه شفقت او را بر خويش جلب كنيد.
7- لاوى از برادرانش خواست براى پدرشان بيان كنند كه بنيامين در نهان و به دور از چشم آنان دزدى كرد .
و ما كنا للغيب حفظين
در معناى جمله «و ما كنا . ..» چند نظر ابراز شده است. با توجه به اطمينان برادران يوسف به دزدى بنيامين كه جمله «إن ابنك سرق» گوياى آن است، اين معنا به نظر روشن تر مى رسد كه: ما نمى توانستيم آنچه را در غياب و به دور از چشم انجام مى گيرد، نگهبان باشيم ; يعنى، دزدى بنيامين در نهان انجام گرفت. از اين رو نتوانستيم او را باز داريم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 82 - 6
6- لاوى از برادرانش خواست نزد پدر بر راستگويى خويش در سرقت بنيامين تأكيد كنند .
و إنا لصدقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 2
2- لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب . .. إن كنتم فعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيبت الجب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 81 - 1
1- لاوى ضمن موافقت با مراجعه برادرانش به كنعان ، نحوه گزارش سرقت بنيامين را به آنان تعليم داد .
قال كبيرهم . .. ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يأبانا إن ابنك سرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 9
9- فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .
ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف
«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 1،4
1- يكى از برادران يوسف ( لاوى ) در جلسه توطئه ، ساير برادران را از كشتن او برحذر داشت .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف
مفرد بودن كلمه «قائل» گوياى اين است كه تنها يكى از برادران يوسف با كشتن وى مخالفت كرد و او بر اساس روايتى كه در پايان آيه خواهد آمد، «لاوى» بوده است.
4- لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 11
11- لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 6
6- ناراحتى و شرمسارى فرزند ارشد يعقوب از توفيق نيافتن در عمل به عهد و پيمان خويش ( بازگرداندن بنيامين )
قال كبيرهم . .. قد أخذ عليكم موثقًا ... فلن أبرح الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 4،6
4- لاوى با پيشنهاد خود ( انداختن يوسف به چاه ) درصدد حفظ جان يوسف ( ع ) و پيشگيرى از كشته شدن او بود .
لاتقتلوا يوسف . .. و ألقوه فى غيبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
پيشنهاد لاوى مبنى بر اينكه يوسف را در چاهى بر سر راه كاروانها بيفكنيد، در مقابل اين نظر كه او را در بيابانى رها سازيد (أو اطرحوه أرضاً) و نيز، تصريح به اينكه كاروانى او را بيابد (يلتقطه بعض السيّارة) دلالت مى كند كه وى درصدد پيشگيرى از تلف شدن يوسف(ع) و از ميان رفتن او بوده است.
6- لاوى قرار دادن يوسف ( ع ) را در چاه ، مقدمه دستيابى كاروان ها به يوسف ( ع ) و مايه نجات او از مرگ مى ديد .
يلتقطه بعض السيّارة
التقاط (مصدر يلتقطه) به معناى يافتن و برگرفتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 3
3- لاوى به برادرانش پيشنهاد كرد اگر مصمم بر دور ساختن يوسف هستند او را در نهانگاه چاهى در مسير كاروان ها بيفكنند .
قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب يلتقطه بعض السيّارة
«جبّ» به معناى چاه است و برخى از اهل لغت برآنند كه «جبّ» به چاه عميق و پر آب گفته مى شود. در مجمع البيان آمده است: «غيبت الجب» حفره و يا طاق مانندى است كه بالاى آب چاه قرار مى دهند و «سيارة» به گروهى كه مسافرت مى كنند (كاروان) اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 8
8- يعقوب ( ع ) بر آن بود كه در فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) صبرى نيكو و بدور از هر گونه جزع و
شكايت پيشه كند .
فصبر جميل
صبر جميل ، صبرى است كه در آن جزع نباشد و از مصيبت رخ داده به مردم شكايت نشود(مجمع البيان).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12- يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 11
11- يعقوب ( ع ) به زنده بودن يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ، اطمينان داشت .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
مراد از ضمير جمع در «بهم» يوسف(ع) ، بنيامين و لاوى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 12
12- يعقوب ( ع ) به مراجعت سه فرزندش ، يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى و ملاقات با آنان اميدوار بود .
عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 9
9- اهميت مسكن ، سايه ، پناهگاه هاى كوهستانى و پوشش هاى مقاوم و متنوع در زندگى انسان
و الله جعل لكم من بيوتكم سكنًا . .. ظللاً ... أكننًا ... سربيل تقيكم الحرّ ...
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 4 - 1
1 - پاكيزگى لباس و نظافت شخصى ، از نخستين توصيه هاى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ثيابك فطهّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 29 - 17
17 - « عن الصادق ( ع ) ( فى قوله تعالى ) « و تأتون فى ناديكم المنكر » يعنى الخذف بالحصى و التصفيق بالحمام . . . و مناقرة الديوك . . . و الجنق فى المجالس و لبس المعصفرات . . . ;
از امام صادق(ع) درباره اين سخن خداى تعالى «و تأتون فى ناديكم المنكر» روايت شده كه فرمود : مقصود از «منكر» پرتاب سنگ ريزه در مجالس و كف زدن براى پرواز دادن كبوتر . .. و به جنگ وادار كردن خروس ها ... و ضرطه در مجالس و پوشيدن لباس هاى معصفر (لباس هايى كه با عصفر، به رنگ زرد درآمده) است.»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 90 - 4
4- زمان ذوالقرنين ، در دورترين نقطه شرق سرزمين او ، از صنعت لباس و ساختمان ، خبرى نبوده است .
بلغ مطلع الشمس . .. لم نجعل لهم من دونها سترًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 47 - 1
1 - آفرينش شب ، همچون لباس و پوشش ، تنها به قدرت خدا است .
و هو الذى جعل لكم الّيل لباسًا
جمله «و هو الذى جعل لكم الليل لباساً» براى حصر است و از نوع حصر إفرادى است; يعنى، تنها خدا شب را همچون پوشش براى انسان قرار داد; نه قدرتى ديگر. گفتنى است در اين جمله، شب به لباس و پوشش تشبيه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 10 - 1
1 - تاريكى شب - بسان لباسى پوشيده بر موجودات - با مستور ساختن آنها از ديد انسان ، مانع تلاش و فعاليت بيش از حد او است .
و جعلنا الّيل لباسًا
تقابل اين آيه و آيه بعد - كه روز را زمان تلاش براى زندگى دانسته است - بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 53 - 3
3- لباس هاى بهشتيان ، داراى تنوع
سندس و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 23 - 7
7 - پرنيان ، جنس لباس مؤمنان در بهشت
و لباسهم فيها حرير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 53 - 1
1- ديباى نازك و ضخيم ، پوشش تقواپيشگان در بهشت
يلبسون من سندس و إستبرق
«سندس» به پارچه ابريشمى نازك و لطيف گفته مى شود. «استبرق» نيز به معناى پارچه ابريشمى ضخيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 4
4- پوشاك هايى به رنگ سبز ، فراهم آمده از حرير و در كمال ظرافت و لطافت ، لباس رسمى بهشتيان است .
يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس
«سندس» به «پارچه ديباى نازك» گفته مى شود نكره بودن واژهاى «ثياباً» و «خضراً» و «سندس» دال بر تفخيم است، از همين رو، در برداشت، قيد «كمال ظرافت و لطافت» آمده است. و نيز بدان جهت كه اهل بهشت، هرگونه لباس كه بخواهند، فراهم است، از اين لباس، به عنوان لباس ويژه و رسمى ياد گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 7
7- بهشتيان ، به هنگام تكيه زدن بر تخت هاى خود ، لباس هاى فاخر ديبا بر تن دارند .
و يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس و إستبرق متّكئين فيها على الأرائك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 4
4- پوشاك هايى به رنگ سبز ، فراهم آمده از حرير و در كمال ظرافت و لطافت ، لباس رسمى بهشتيان است .
يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس
«سندس» به «پارچه ديباى نازك» گفته مى شود نكره بودن واژهاى «ثياباً» و «خضراً» و «سندس» دال بر تفخيم است، از همين رو، در برداشت، قيد «كمال ظرافت و لطافت» آمده است. و نيز بدان جهت كه اهل بهشت، هرگونه لباس كه بخواهند، فراهم است، از اين لباس، به عنوان لباس ويژه و رسمى ياد گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 5
5- تن پوش هايى فاخر و ضخيم ، فراهم آمده از حرير سبز ، از جمله لباس هاى ويژه اهل بهشت است .
و يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس و إستبرق
كلمه «إستبرق» معرب «إستبر» فارسى است. و به معناى «ديباى ضخيم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 23 - 8
8 - علاقه و تمايل طبيعى همه انسان ها ، به زيور آلات و پوشيدن لباس هاى ابريشمين
يحلّون فيها من اساور من ذهب و لؤلؤًا و لباسهم فيها حرير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 4 - 5،6،7
5 - « عن رجل من أهل اليمامة . . . قال : قال لى أبوالحسن : إنّ اللّه تعالى قال لنبيّه « و ثيابك فطهّر » و كانت ثِيابُه طاهرةً و إنّما أَمَرَه بالتَّشْمير ;
از مردى از اهل يمامه روايت شده . .. كه گفت: امام كاظم(ع) به من فرمود: خداى تعالى به پيغمبر خود فرموده است: «و ثيابك فطهّر»، در حالى كه جامه هاى وى پاك بوده است. همانا او را به بالا زدن جامه ها امر كرده است».
6 - « قال أبوعبداللّه ( ع ) . . . و اللّه تعالى يقول : « و ثيابك فطهّر » قال : و ثيابك ارفعها و لاتجرّها . . . ;
امام صادق(ع) فرمود: . .. خداى تعالى مى فرمايد: «و ثيابك فطهّر» [يعنى ]مى فرمايد: جامه هاى خود را بالا بزن و بر روى زمين مكشان...».
7 - « قيل معناه و ثيابك فقصّر . . . و روى ذلك عن أبى عبداللّه ( ع ) ;
گفته شده كه معناى آن (و ثيابك فطهّر) اين است كه جامه هاى خود را كوتاه كن و اين معنا از امام صادق(ع) روايت شده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 19 - 6،8
6 - براى شرك پيشگان منكر ربوبيت خدا ، در دوزخ جامه هايى از آتشى ويژه مى برند و بر آنان مى پوشانند .
فالذين كفروا قطّعت لهم ثياب من نار
تنكير «نار» نشانگر اين نكته است كه جامه هايى كه براى اهل شرك خواهند بريد از جنس آتشى به خصوص خواهد بود نه از هر آتشى.
8 - جامه هاى آتشين در دوزخ ، جامه هايى است بسيار آزار دهنده و سخت سوزاننده .
قطّعت لهم ثياب من نار
تنكير «نار» علاوه بر اين كه بيانگر نوعى خاص از آتش است نشاندهنده شدت سوزانندگى و آسيب رسانى آن نيز مى تواند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 12 - 1
1 - بوستانى بزرگ و پرنعمت و لباسى فاخر از حرير ، پاداش ابرار در قيامت
إنّ الأبرار . .. و جزيهم بما صبروا جنّة و حريرًا
«جنّة» به معناى بوستان است و تنكير آن بر تعظيم و تفخيم دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 1
1 - ابرار در بهشت ، برخوردار از بالاپوش هاى سبز رنگ از حرير نازك و ريزباف و حرير ستبر و درشت باف
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
«سندس»، در لغت به معناى پارچه ابريشمى نازك و «استبرق» به معناى پارچه ضخيم است. برخى نيز آن را معرب و برگرفته از كلمه فارسى «استبر» يا «ستبر» دانسته اند (تاج العروس). از تعبير «عاليهم» (بالاى ايشان) مى توان استفاده كرد كه مقصود، لباس رويى و بالاپوش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 3
3 - زن و شوهر ، لباس عفاف يكديگرند و هر كدام مايه پرهيز ديگرى از گناهان جنسى است .
هن لباس لكم و أنتم لباس لهن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 53 - 2
2- انسان در بهشت ، داراى جامه و پوشش
يلبسون من سندس و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 27 - 11
11 - شيطان در صدد برملا ساختن زشتيهاى آدميان و كندن لباس تقواى ايشان است.
ينزع عنهما لباسهما ليريهما سوءتهما
هشدار به فريبكارى شيطان و مطرح كردن برهنه سازى آدم و حوا پس از بيان ارزش برتر لباس تقوا، بيدارباشى است به آدميان كه شيطان در تلاش است تا جامه تقوا را از اندام و قلب و روح آنان به درآورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 19 - 6،8
6 - براى شرك پيشگان منكر ربوبيت خدا ، در دوزخ جامه هايى از آتشى ويژه مى برند و بر آنان مى پوشانند .
فالذين كفروا قطّعت لهم ثياب من نار
تنكير «نار» نشانگر اين نكته است كه جامه هايى كه براى اهل شرك خواهند بريد از جنس آتشى به خصوص خواهد بود نه از هر آتشى.
8 - جامه هاى آتشين در دوزخ ، جامه هايى است بسيار آزار دهنده و سخت سوزاننده .
قطّعت لهم ثياب من نار
تنكير «نار» علاوه بر اين كه بيانگر نوعى خاص از آتش است نشاندهنده شدت سوزانندگى و آسيب رسانى آن نيز مى تواند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 53 - 1
1- ديباى نازك و ضخيم ، پوشش تقواپيشگان در بهشت
يلبسون من سندس و إستبرق
«سندس» به پارچه ابريشمى نازك و لطيف گفته مى شود. «استبرق» نيز به معناى پارچه ابريشمى ضخيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 12 - 1
1 - بوستانى بزرگ و پرنعمت و لباسى فاخر از حرير ، پاداش ابرار در قيامت
إنّ الأبرار . .. و جزيهم بما صبروا جنّة و حريرًا
«جنّة» به معناى بوستان است و تنكير آن بر تعظيم و تفخيم دلالت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 1،2
1 - ابرار در بهشت ، برخوردار از بالاپوش هاى سبز رنگ از حرير نازك و ريزباف و حرير ستبر و درشت باف
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
«سندس»، در لغت به معناى پارچه ابريشمى نازك و «استبرق» به معناى پارچه ضخيم است. برخى نيز آن را معرب و برگرفته از كلمه فارسى «استبر» يا «ستبر» دانسته اند (تاج العروس). از تعبير «عاليهم» (بالاى ايشان) مى توان استفاده كرد كه مقصود، لباس رويى و بالاپوش است.
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 5
5- تن پوش هايى فاخر و ضخيم ، فراهم آمده از حرير سبز ، از جمله لباس هاى ويژه اهل بهشت است .
و يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس و إستبرق
كلمه «إستبرق» معرب «إستبر» فارسى است. و به معناى «ديباى ضخيم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 23 - 7
7 - پرنيان ، جنس لباس مؤمنان در بهشت
و لباسهم فيها حرير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 33 - 6
6 - لباس بهشتيان از حرير است .
و لباسهم فيها حرير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 90 - 4
4- زمان ذوالقرنين ، در دورترين نقطه شرق سرزمين او ، از صنعت لباس و ساختمان ، خبرى نبوده است .
بلغ مطلع الشمس . .. لم نجعل لهم من دونها سترًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 4
4- پوشاك هايى به رنگ سبز ، فراهم آمده از حرير و در كمال ظرافت و لطافت ، لباس رسمى بهشتيان است .
يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس
«سندس» به «پارچه ديباى نازك» گفته مى شود نكره بودن واژهاى «ثياباً» و «خضراً» و «سندس» دال بر تفخيم است، از همين رو، در برداشت، قيد «كمال ظرافت و لطافت» آمده است. و نيز بدان جهت كه اهل بهشت، هرگونه لباس كه بخواهند، فراهم است، از اين لباس، به عنوان لباس ويژه و رسمى ياد گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 12 - 9
9 - استفاده از مظاهر طبيعت ، براى خوراك ، پوشاك و زيور آلات ، مجاز و روا است .
و من كلٍّ تأكلون لحمًا طريًّا و تستخرجون حلية تلبسونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 53 - 1
1- ديباى نازك و ضخيم ، پوشش تقواپيشگان در بهشت
يلبسون من سندس و إستبرق
«سندس» به پارچه ابريشمى نازك و لطيف گفته مى شود. «استبرق» نيز به معناى پارچه ابريشمى ضخيم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 1 - 1
1 - نزول وحى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به هنگامى كه آن حضرت جامه اى به خود پيچيده بود .
يأيّها المزّمّل
«تزمُّل» (مصدر «مزّمّل») به معناى پيچيدن جامه و پارچه اى بر خويشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 1 - 1
1 - نزول وحى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به هنگامى كه آن حضرت رِدا بر خود پيچيده بود .
يأيّها المدّثّر
«دثار»، به معناى لباس رويين و آنچه روى لباس زيرين به تن مى كنند (مانند ردا و. ..) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 7،30،31
7 - تغذيه ده مسكين و يا تهيه پوشاك براى آنان و يا آزاد كردن يك برده كفاره شكستن سوگند
فكفّرته اطعام عشرة مسكين . .. اهليكم او كسوتهم او تحرير رقبة
30 - لزوم رعايت تناسب كيفيت پوشاكى كه در كفاره قسم داده مى شود با فصل سال ( تابستان و زمستان ) و مرد يا زن بودن فقير
فكفّرته . .. او كسوتهم
از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و اما كسوتهم فان وافقت به التشاء فكسوته، و ان وافقت به الصيف فكسوته، لكل مسكين ازار و رداء و للمراة ما يوارى ما يحرم منها ازار و خمار و درع ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 337، ح 167; تفسير برهان، ج 1، ص 496، ح 12.
31 - بالاپوش و پايين پوش براى مرد و مقدار پوشش لازم ( پيراهن ، روسرى و پايين پوش ) براى زن ، پوشاكى كه در كفاره قسم داده مى شود .
فكفّرته . .. او كسوتهم
از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و اما كسوتهم ... لكل مسكين ازار و رداء و للمراة ما يوارى ما يحرم منها ازار و خمار و درع ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 337، ح 167; تفسير برهان، ج 1، ص 496، ح 12.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 16
16- نياز به لباس ، نيازى دائمى براى انسان و تأمين آن از فراورده هاى حيوانى ، امرى موقت است .
و من أصوافها و أوبارها و أشعارها أثثًا و متعًا إلى حين . .. و جعل لكم سربيل تق
برداشت فوق، بر اين احتمال است كه قيد «إلى حين» مربوط به محدوديت بهره مندى از پشم، كرك و مو باشد و از اينكه اشياى ياد شده مقيد به زمانى محدود شده است، ولى «سرابيل» - كه ذكر عام بعد از خاص است - چنين قيدى ندارد، مى توان نكته ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 7
7- دستيابى انسان ، به لباسى مناسب براى محافظت خويش از حرارت و شدايد جنگ ، نعمتى الهى است .
و جعل لكم سربيل تقيكم الحرّ و سربيل تقيكم بأسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 16
16- نياز به لباس ، نيازى دائمى براى انسان و تأمين آن از فراورده هاى حيوانى ، امرى موقت است .
و من أصوافها و أوبارها و أشعارها أثثًا و متعًا إلى حين . .. و جعل لكم سربيل تق
برداشت فوق، بر اين احتمال است كه قيد «إلى حين» مربوط به محدوديت بهره مندى از پشم، كرك و مو باشد و از اينكه اشياى ياد شده مقيد به زمانى محدود شده است، ولى «سرابيل» - كه ذكر عام بعد از خاص است - چنين قيدى ندارد، مى توان نكته ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 31 - 4،5
4- پوشاك هايى به رنگ سبز ، فراهم آمده از حرير و در كمال ظرافت و لطافت ، لباس رسمى بهشتيان است .
يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس
«سندس» به «پارچه ديباى نازك» گفته مى شود نكره بودن واژهاى «ثياباً» و «خضراً» و «سندس» دال بر تفخيم است، از همين رو، در برداشت، قيد «كمال ظرافت و لطافت» آمده است. و نيز بدان جهت كه اهل بهشت، هرگونه لباس كه بخواهند، فراهم است، از اين لباس، به عنوان لباس ويژه و رسمى ياد گرديده است.
5- تن پوش هايى فاخر و ضخيم ، فراهم آمده از حرير سبز ، از جمله لباس هاى ويژه اهل بهشت است .
و يلبسون ثيابًا خضرًا من سندس و إستبرق
كلمه «إستبرق» معرب «إستبر» فارسى است. و به معناى «ديباى ضخيم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 2،9
2 - جامه هاى سبز رنگ از حرير نازك و ستبر ، از لباس هاى فاخر و رسمى بهشتيان
عليهم ثياب سندس خضر و إستبرق
9 - « روى عن الصادق ( ع ) أنّه قال : فى معناه تعلوهم الثياب فيلبسونها . . . « و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً » يطهرهم عن كلّ شىء سوى اللّه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه درباره معناى «عاليهم ثياب سندس خضر و إستبرق» فرمود: لباس به طرف آنان بالا مى رود و آن را مى پوشند. .. و درباره «و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً» فرمود: [آن نوشيدنى پاك كننده] آنان را از هر چه غير خدا است، پاك مى كند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 118 - 15
15 - تنها اهل يقين ( كسانى كه از عنادورزى و لجاجت پيراسته اند ) ، از آيات الهى بهره مند شده و در پرتو آن ، حقايق و معارف دينى را در مى يابند .
قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون
چون آيات و نشانه هاى صداقت پيامبر به همگان ارائه شده است، لام در «لقوم» لام انتفاع مى باشد و جمله فوق چنين معنا مى شود: ما آيات و نشانه ها را براى همگان بيان داشته ايم، ولى اهل يقين از آنها بهره مى برند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 99 - 16
16 - كسانى كه در طلب ايمان بوده و از لجاجت و عناد به دورند، از آيات طبيعت به شناخت خدا و يگانگى او راهى مى يابند.
إن فى ذلكم لأيت لقوم يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 44 - 13
13 - برخوردارى از روحيه حق پذيرى و به دور بودن از لجاجت و عناد ، شرط بهرهورى انسان از هدايت وحى
و لو جعلنه . .. و الذين لايؤمنون فى ءاذانهم وقر و هو عليهم عمىً
از صدر آيه - كه درباره لجاجت كافران است - و نيز فعل مضارع «لايؤمنون» - كه اشعار به استمرار عدم ايمان دارد - مى توان استفاده كرد كه لجاجت و عناد، در محروميت انسان از ابزارهاى شناخت نقش دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 74 - 3
3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .
قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 118 - 19
19 - مشركان بر اثر جهل و لجاجت ، آيات قرآن را نشانه اى بر حقانيت پيامبر نمى شمردند .
قال الذين لايعلمون لولا . .. تأتينا ءاية ... قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 18
18 - لجاجت و ناباورى ، عامل بسته شدن قلب انسان ، بر شناخت معارف الهى و تأثيرپذيرى از هدايتهاست .
قلوبنا غلف بل طبع اللّه عليها بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 25 - 11
11 - روحيه جدال و لجاجت، مانع از درك و پذيرش حق است.
حتى إذا جاءوك يجدلونك يقول الذين كفروا إن هذا إلا أسطير الأولين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 26
26 - ضرورت اكتفا كردن به ابلاغ و پرهيز از بحث و مجادله با كسانى كه روحيه عناد و لجاجت داشته و حق ناپذيرند.
قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 110 - 2،7
2 - قلب و ادراك انسان در نتيجه كفر و لجاجت مسخ مى گردد.
لئن جاءتهم ءاية . .. لايؤمنون. و نقلب أفئدتهم و أبصرهم
«فؤاد» به معنى قلب است و وارونه ساختن معنى فيزيكى ندارد، بلكه منقلب شدن خصوصيات و واژگون شدن آن است. لذا مى توان از آن به مسخ تعبير كرد.
7 - محروميت از هدايت پذيرى، پيامد كفر و لجاجت در برابر حق است.
و نقلب أفئدتهم و أبصرهم كما لم يؤمنوا به أول مرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 101 - 14
14 - لجاجت ، از موانع شناخت حق و ايمان آوردن است .
و ما تغنى الأيت و النذر عن قوم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 15 - 3،6
3- لجاجت و هدايت ناپذيرى ، عامل عدم تسليم و مقاومت در برابر تعاليم آسمانى
و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء فظلّوا فيه يعرجون . لقالوا إنما سكّرت أبصرنا
6- لجاجت و تعصب ، عامل انكار حقايق عينى و محسوس
و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء فظلّوا فيه يعرجون . لقالوا إنما سكّرت أبصرنا ب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 41 - 6
6- لجاجت و حق ناپذيرى ، باعث برداشت و تفسير غلط از روشن ترين دلايل حق و گريز و اجتناب از آنهاست .
و لقد صرّفنا فى هذا القرءان ليذّكّروا و ما يزيدهم إلاّ نفورًا
سخن حق، به خودى خود چيزى نيست كه نفرت آفرين باشد. با توجه به اين نكته، تنفر مشركان از آيات روشن قرآن، عاملى جز موضع گيرى پيشين و لجاجت آنها نخواهد داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 8 - 3
3 - عناد و لجاجت ، از موانع ايمان و رهيابى به حق
إلاّ كانوا عنه معرضين . فقد كذّبوا ... و ما كان أكثرهم مؤمنين
از ارتباط اين بخش از آيات مى توان نتيجه گرفت كه عزم كافران بر حق ناپذيرى، علت برخورد سطحى آنان با آيات الهى و در نتيجه ره نيافتن آنان به حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 77 - 5
5 - روحيه لجاج و عناد ، مانع بهرهورى از هدايت و رحمت قرآن
و إنّه لهدًى و رحمة للمؤمنين
قرآن براى هدايت كافران و ساير اهل كتاب است و بى ترديد هدايتگرى هاى آن در بسيارى از آنان تأثير دارد. با توجه به اين نكته گفتنى است كه مراد از «مؤمنين» كسانى اند كه در صدد شناخت حق بوده و در مقابل آن تسليم اند و در يك كلمه روح حق پذيرى در آنان نمرده است و در مقابل آنان كسانى هستند كه در موضع لجاج و عناد قرار دارند و از حق مى گريزند و چه بسا با آن مى ستيزند. آيات بعد مؤيد همين مطلب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 80 - 5
5 - مصمم بودن بر حق ناپذيرى ، مانع از شناخت حق با همه روشنى آن
إنّك على الحقّ المبين . .. و لاتسمع الصمّ الدعا إذا ولّوا مدبرين
قيد «إذا ولّوا مدبرين» بيانگر روحيه عناد و حق ستيزى است; يعنى، آن جا كه عناد ريشه بدواند، سخن حق بى تأثير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 11
11 - روحيه لجاج و حق ناپذيرى ، مانع بهرهورى انسان از آيات الهى
إنّ فى ذلك لأيت لقوم يؤمنون
قيد «لقوم يؤمنون» نشانگر آن است كه كسانى كه مصمم بر عدم پذيرش حق اند، از آيات روشن و غيرقابل انكار و گسترده الهى در نظام آفرينش، كمترين بهره را نخواهند برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 3 - 9
9 - روحيه خيره سرى و عناد ، مانع بهرهورى از روشنگرى هاى قرآن
تلك ءايت الكتب المبين . نتلوا عليك... لقوم يؤمنون
با توجه به اين كه قرآن، آمده است تا با روشنگرى هايش گمراهان را هدايت كند و بى ترديد اين روشنگرى ها در بسيارى از آنان اثر كرده است; مراد از عبارت «لقوم يؤمنون» همه كسانى است كه در صدد شناخت حق بوده و در مقابل آن تسليم مى شوند و در مقابل آنان كسانى هستند كه در موضع لجاجت و دشمنى قرار دارند و از حق مى گريزند و چه بسا با آن به ستيز مى پردازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 52 - 3،7
3 - كافرانِ رويگردان از حق ، با لجاجت و تعصّب خويش در برابر حق ، ظرفيت و صلاحيت حق پذيرى را از دست مى دهند .
يكفرون . .. فإنّك لاتسمع الموتى ... إذا ولّوا مدبرين
7 - عناد و حق گريزى موجب محروميّت انسان از هدايت الهى است .
فإنّك لاتسمع الموتى . .. إذا ولّوا مدبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 58 - 9
9 - كفر مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مكه ، براساس لجاجت و عناد بوده است ، نه منطق و برهان
و لئن جئتهم بأية ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 8 - 3
3 - لجاجت و حق ناپذيرى ، موجب محروميت از فهم صحيح حقايق الهى
فهم لايؤمنون . إنّا جعلنا فى أعنقهم أغللاً ... فهم مقمحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 9 - 3
3 - لجاجت ، حق ناپذيرى و دورى از ايمان ، موجب محروميت از شناخت درست حقايق الهى و از دست دادن بصيرت و بينايى
فهم لايؤمنون . .. فأغشينهم فهم لايبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 10 - 3
3 - كسانى كه داراى روح لجاجت و حق ناپذيرى باشند ، انذار ها و اخطار هاى پيامبران ، در آنان كارساز نخواهد بود .
و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 63 - 3
3 - روح لجاجت و ستيزه جويى ، از عوامل انكار آيات الهى و نپذيرفتن حق
كذلك يؤفك الذين كانوا بأيت اللّه يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 70 - 2
2 - روح لجاجت و ستيزه جويى ، از عوامل دين ستيزى و حق ناپذيرى
الذين يجدلون فى ءايت اللّه . .. الذين كذّبوا بالكتب و بما أرسلنا به رسلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 15 - 16
16 - لجاجت و عناد ، عامل استكبار و غفلت از قدرت نامحدود الهى *
فاستكبروا فى الأرض . .. و كانوا بأيتنا يجحدون
چنانچه جمله «و كانوا بآياتنا يجحدون» به منزله تعليل براى استكبار و عدم توجه قوم عاد، نسبت به قدرت نامحدود خداوند باشد، مطلب ياد شده قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 28 - 5
5 - انكار آيات الهى ، از سر عناد و حق ستيزى ، در پى دارنده آتش هميشگى دوزخ
لهم فيها دار الخلد بما كانوا بأيتنا يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 11 - 2
2 - انسان اسير شده در گرداب كفر و لجاجت ، گرفتار پندارگرايى و غافل از وعده هاى حق الهى
الخرّصون. الذين هم فى غمرة ساهون
از ارتباط «خرّاصون» با «غمرة» و «ساهون» مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 44 - 3
3 - كفر و لجاجت ، مانع درك حقيقت نشانه هاى الهى
و إن يروا. .. يقولوا سحاب
آنچه حقيقتاً پاره هاى عذاب را در چشم كافران تكه هاى متراكم ابر جلوه مى دهد، لجاجت و حق ستيزى آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 21 - 4،5
4 - روح لجاج ، استكبار و حق گريزى ، عامل كفر و تكذيب دين از سوى كافران در صدراسلام
و لقد كذّب الذين من قبلهم . .. بل لجّوا فى عتوّ و نفور
5 - روح لجاج ، استكبار و حق گريزى ، از موجبات كفر و تكذيب دين
و لقد كذّب الذين من قبلهم . .. بل لجّوا فى عتوّ و نفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 26 - 1
1 - خداوند ، اقوام تكذيب گر و كفرپيشه تاريخ را - كه از سر لجاجت و عمد بر كفر و تكذيب خود پافشردند - با عذاب استيصال نابود كرد .
فقد كذّب الذين من قبلهم جاءتهم رسلهم بالبيّنت . .. ثمّ أخذت الذين كفروا
«تنكير» به معناى انكار (تغيير) است (لسان العرب) و مقصود از آن در آيه شريفه، تغيير نعمت به نقمت و حيات به مرگ مى باشد; كه مجازات كفرپيشگى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 98 - 4
4- هلاكت اقوام و تمدن هاى بسيارى در طول تاريخ در اثر خيره سرى در مقابل حق ، نشانگر واقعيت داشتن انذار هاى قرآن است .
و تنذر به . .. و كم أهلكنا قبلهم من قرن
طرح مسأله نابودى جوامع در طول تاريخ (در پى بيان وظيفه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در انذار مردم لجوج به وسيله قرآن) هشدارى به مردم عصر بعثت و ديگر عصرها است كه ايستادگى و سرسختى در برابر حق، عواقب زيانبار و تباه كننده اى براى جوامع در پى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 59 - 8
8 - لجاجت كنندگان در برابر پذيرش آيات الهى ، در معرض از دست دادن قواى درك معارف الهى اند .
و لئن جئتهم بأية ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون . كذلك يطبع اللّه على ق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 52 - 2
2 - انكار حق و لجاج و عناد در برابر آن مايه دورى انسان از خدا و محروميت از عنايت وى
قل أرءيتم
با توجه به اعراض خداوند از خطاب مستقيم به مشركان لجوج، مطلب ياد شده قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 10
10- سرسختى و لجاجت در برابر دعوت قرآن ، موجب گرفتارى به عقوبت و عذاب الهى
و تنذر به قومًا لدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 5 - 9
9 - بنى اسرائيل ، بر اثر پافشارى بر آزاررسانى به موسى ( ع ) ، از راه راست منحرف شدند .
لم تؤذوننى . .. فلمّا زاغوا
«زيغ» به معناى ميل و انحراف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 66 - 2
2- خداوند ، در پى اصرار قوم ثمود بر شركورزى و انكار رسالت صالح ( ع ) ، عذابى سخت بر آنان نازل كرد .
فلما جاء أمرنا
مراد از «أمر» عذاب نازل شده بر قوم ثمود است. اضافه آن به ضمير «نا» حاكى از بزرگى آن عذاب مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 139 - 3
3 - نزول عذاب بر قوم عاد ، نتيجه عملكرد و اصرار آنان بر كفر پس از اتمام حجت بر ايشان بوده است .
إنّى أخاف عليكم عذاب . .. فكذّبوه فأهلكنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 73 - 2
2 - كافران لجوج انذار شده از سوى رسولان الهى ، به سرنوشت شومى دچار شدند .
فانظر كيف كان عقبة المنذرين
توصيه خداوند به نگريستن در سرنوشت كافرانِ لجوجِ انذار شده از سوى پيامبران، گوياى اين حقيقت است كه سرنوشت آنان، چنان شوم بوده كه مى تواند مايه درس آموزى و شايسته دقت و مطالعه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 33 - 3
3 - لجاجت و پافشارى بر كفر ، ريشه مبارزه كافران عليه قرآن
أم يقولون تقوّله بل لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 36 - 4
4 - لجاجت و عناد ، مانع درس آموزى كافران از آفرينش هستى
أم خلقوا السموت و الأرض بل لايوقنون
عبارت «بل لايوقنون» بيانگر اين نكته است كه موضع گيرى ناباورانه كافران درباره قرآن و پيامبر(صلی الله علیه و آله) برخاسته از يقين علمى آنان نيست; بلكه صرفاً از روى ستيزه جويى و لجبازى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 7
7 - پرسش بهانه جويانه كافران ، درباره زمان برپايى قيامت ، ناشى از خوى لجاجت ، استكبارى و حق گريزى آنان بوده است .
بل لجّوا فى عتوّ و نفور . .. و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 14 - 6
6 - مداومت كافران بر تكذيب ، طغيان و گناه ، مايه چركين شدن قلب و مسدود شدن راه هاى شناخت بر آنان است .
بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون
مراد از «ما كانوا يكسبون»، همان امورى است كه آيات پيشين درباره كافران برشمرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 19 - 4
4 - اصرار كافران بر تكذيب تهديد هاى الهى ، مانع عبرت گيرى آنان از فرجام هلاكت بار پيشينيان
هل أتيك . .. بل الذين كفروا فى تكذيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 7 - 3
3 - تصميم لجوجانه بيشتر كافران و مشركان صدراسلام بر ايمان نياوردن ، سبب مقرر شدن عذاب الهى بر آنان بود .
لقد حقّ القول على أكثرهم فهم لايؤمنون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين مطلب است كه «فاء» در «فهم لايؤمنون» تعليليه است و جمله براى بيان علتِ مضمونِ جمله «لقد حقّ القول على أكثرهم» مى باشد; يعنى، چون دانسته شد آنان ايمان نمى آورند، عذاب بر آنان مقرر شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 42 - 3
3 - لجاجت و روح حق ناپذيرى مشركان ، مانع از تأثير نهايى دعوت و هدايت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در آنان بود .
إن كاد ليضلّنا عن ءالهتنا لولا أن صبرنا عليها
برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه صبر و مقاومت در برابر دعوت به حق پيامبر(صلی الله علیه و آله)، معنايى جز لجاجت و عناد ندارد و نشانه وجود روح حق ناپذيرى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 7 - 3
3 - تصميم لجوجانه بيشتر كافران و مشركان صدراسلام بر ايمان نياوردن ، سبب مقرر شدن عذاب الهى بر آنان بود .
لقد حقّ القول على أكثرهم فهم لايؤمنون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين مطلب است كه «فاء» در «فهم لايؤمنون» تعليليه است و جمله براى بيان علتِ مضمونِ
جمله «لقد حقّ القول على أكثرهم» مى باشد; يعنى، چون دانسته شد آنان ايمان نمى آورند، عذاب بر آنان مقرر شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 14 - 11
11 - باقى ماندن منافقان ، بر مواضع منافقانه خود تا لحظه مرگ ، مايه بدبختى و شقاوت آنان در آخرت
بلى و لكنّكم فتنتم أنفسكم . .. حتّى جاء أمر اللّه
مقصود از «أمراللّه» مرگ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 15 - 7
7 - پافشارى و استمرار بخشى منافقان بر اعمال زشت و ناپسند ، عامل گرفتارى آنان به عذاب سخت اخروى
إنّهم ساء ما كانوا يعملون
«إنّهم ساء. ..» براى بيان علت محكوميت منافقان به عذاب سخت اخروى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 3 - 4
4 - بيان سرسختى سازش خواهان كافر و وفا نكردن آنان به وعده ايمانِ مشروط خويش ، از اخبار غيبى قرآن
و لا أنتم عبدون ما أعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 136 - 3
3 - رفاه و توانمندى قوم عاد ، زمينه ساز كفر و لجاجت آنان در برابر هود ( ع )
و اتّقوا الذى أمدّكم . .. أمدّكم بأنعم و بنين ... قالوا سواء علينا أَوَعظت أم ل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 32 - 8
8 - عناد و لجاجت آدمى در برابر حق تا مرز رضايت به نابودى خويش و گرفتار شدن به عذاب هاى الهى
اللّهم إن كان هذا هو الحق من عندك فأمطر علينا حجارة . .. أو ائتنا بعذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 17 - 4
4 - پافشارى كافران بر كفر خويش ، شگفت آور و توجيه ناپذير است .
قتل الإنسن ما أكفره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 6
6 - مسخ شدن قلب و ادراك كافران مايه ايمان نياوردن ايشان، حتى با ديدن روشنترين معجزات است.
و نقلب أفئدتهم و أبصرهم . .. و لو أننا نزّلنا ... ما كانوا ليؤمنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 15 - 17
17 - خودبرتربينى ، غرور و غفلت از قدرت برتر خداوند ، از عوامل لجاجت ، حق ناپذيرى و انكار رسولان الهى *
فأمّا عاد فاستكبروا فى الأرض . .. و كانوا بأيتنا يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 80 - 10
10 - ترس موهوم و خرافى قوم ابراهيم از معبودهاى پندارى خويش، از عوامل پافشارى آنان بر شرك خويش بود.
و لا أخاف ما تشركون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 34 - 3
3- گمراهى ضلالت پيشگان از سوى خدا ، سزا و كيفر لجاجت و حق ناپذيرى ايشان است .
ينوح قد جدلتنا . .. فأتنا بما تعدنا ... إن كان الله يريد أن يغويكم
وقوع جمله «إن كان الله» پس از بيان لجاجتها و حق ناپذيريهاى كفرپيشگان (قد جادلتنا . ..) ، حاكى است كه اراده خداوند بر اغواى آنان ، به خاطر عناد و لجاجتشان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 75 - 7
7 - فرعون و اطرافيان او ، على رغم مشاهده نشانه هاى حقانيت رسالت موسى و هارون ( ع ) ، آن را انكار كردند .
ثم بعثنا من بعدهم موسى و هرون إلى فرعون و ملإيه بأيتنا فاستكبروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 28 - 5
5 - باغداران يمنى ، نصيحت و هشدار برادر عاقل و معتدل خود را درباره حقِ مستمندان و ياد خداوند نمى پذيرفتند .
قال أوسطهم ألم أقل لكم لولا تسبّحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 9 - 13،14،16
13- اقوام كافر پس از ملاحظه دلايل روشن انبيا ، آنها را استهزا كردند و كفر خويش را صريحاً به آنان اعلام داشتند .
جاءتهم رسلهم بالبيّنت فردّوا أيديهم فى أفوههم و قالوا إنا كفرنا بما أُرسلتم به
مرجع ضمير در «أيديهم فى أفواههم» اقوام ياد شده در آيه است و اين عبارت، معناى كنايى دارد و مراد از آن، اين است كه اقوام كافر با دست گذاشتن بر دهان خود و يا با سوت زدن، به استهزاى انبياى خود پرداختند.
14- اقوام كافر در برخورد با دلايل روشن انبيا ، بشدت ناراحت و غضبناك مى شدند و به صراحت موضع كفرآلود خود را اعلام مى كردند .
جاءتهم رسلهم بالبيّنت فردّوا أيديهم فى أفوههم و قالوا إنا كفرنا بما أُرسلتم به
مراد از «ردّوا أيديهم فى أفواههم» كنايه از غضب و خشم آنهاست كه در آيات ديگر نيز آمده است (غضوا عليكم الأنامل من الغيظ).
16- اقوام كافر ، نه تنها در جواب دعوت انبيا سكوت اختيار كرده و جواب مثبت ندادند بلكه به صراحت كفر خويش را به پيام آنان اعلام داشتند .
جاءتهم رسلهم بالبيّنت فردّوا أيديهم فى أفوههم و قالوا إنا كفرنا بما أُرسلتم به
طبق نقل روح المعانى (ج 13، ص 194)، از ابوعبيده و اخفش، عبارت «فردّوا أيديهم فى أفواههم» ضرب المثل براى كسى
است كه جواب مثبت به درخواست نمى دهد و سكوت اختيار مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 84 - 3
3 - اقوام قدرتمند محكوم شده به عذاب استيصال ، مردمى لجوج و حق ناپذير در برابر تعاليم پيامبران
فلمّا رأوا بأسنا قالوا ءامنّا باللّه وحده و كفرنا بما كنّا به مشركين
برداشت ياد شده، به خاطر اين نكته است كه اقوام يادشده تا لحظه مشاهده آثار آمدن عذاب، به استهزاى آن مى پرداختند و تنها به محض ديدن آن، تسليم شده، ايمان مى آوردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 72 - 4
4 - مخالفت بيشتر مردم از امت هاى پيشين با رسولان الهى و نپيمودن راه هدايت ، ناشى از روح لجاجت و حق ناپذير خودشان بود .
ضلّ قبلهم أكثر الأوّلين . و لقد أرسلنا فيهم منذرين
پيمودن راه گمراهى با وجود پيامبران اخطاركننده، گوياى حقيقت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 7 - 2
2 - بيشتر سران كفر و شرك در صدراسلام ، دچار روح لجاجت و حق ناپذيرى و مصمم بر نپذيرفتن ايمان
فهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 10 - 2
2 - بيشتر سران شرك و كفر در صدراسلام ، گرفتار روح لجاجت و حق ناپذيرى بودند .
و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 7 - 2
2 - بيشتر سران كفر و شرك در صدراسلام ، دچار روح لجاجت و حق ناپذيرى و مصمم بر نپذيرفتن ايمان
فهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 10 - 2
2 - بيشتر سران شرك و كفر در صدراسلام ، گرفتار روح لجاجت و حق ناپذيرى بودند .
و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 4 - 5
5 - بروز اختلاف در ميان امت هاى پيشين ، با وجود دستيابى آنان به كتاب آسمانى و برهان ، نمونه اى از انفكاك ناپذيرى برخى كافران از مرام خويش ; حتى با پى بردن به تضاد آن با برهان
لم يكن . .. منفكّين ... حتّى تأتيهم البيّنة ... و ما تفرّق... إلاّ من بعد ما جاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 14 - 6
6 - مردم انطاكيه ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
فكذّبوهما فعزّزنا بثالث
فرستاده شدن دو پيامبر - در يك زمان - در ميان مردم انطاكيه و تكذيب آن دو از سوى آنان و نيز فرستاده شدن پيامبر سوم براى تقويت دو فرستاده پيشين، بيانگر لجاجت و سرسختى چنين مردمى در برابر حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 97 - 1
1 - كسانى كه از سوى خداوند محكوم به عذاب استيصال شوند ، اگر تمام معجزات و نشانه هاى الهى بر آنان عرضه شود ، هرگز تسليم نشده و ايمان نخواهند آورد .
إن الذين حقت عليهم كلمت ربك لايؤمنون. و لو جاءتهم كل ءاية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 6 - 1
1- امت هاى محكوم به عذاب ، على رغم بهره مندى آنان از معجزات الهى ، ايمان نياوردند .
ماءامنت قبلهم من قرية أهلكنها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 145 - 4
4 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) مردمى لجوج و حق ناپذيرند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جمله «لئن . ..» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانى را به اهل كتاب ارائه كنى، از قبله تو پيروى نمى كنند) گوياى عمق عناد، لجاجت و حق ناپذيرى آنان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 3
3 - عناد ، لجاجت و بهانه جويى ، ريشه درخواست هاى بى جاى اهل كتاب از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و موسى ( ع )
فقد سألوا موسى أكبر من ذلك . .. فأخذتهم الصعقة بظلمهم
لحن مذمت آميز آيه در بيان خواستهاى اهل كتاب، مى رساند كه آنان نه به خاطر حق جويى بلكه از سر بهانه جويى و عنادورزى چنين تقاضاهايى را مطرح مى كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 20 - 6
6 - عناد و لجاجت اهل كتاب در مخالفت با پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در عين آگاهى كامل از حقانيت آن حضرت
الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم . .. فهم لا يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 6
6 - اهل كتاب و مشركانى كه اسلام را نپذيرفتند ، كسانى بودند كه از پذيرش هر برهان روشنى سرباز مى زدند .
لم يكن . .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
در برداشت ياد شده، «منفكّين» به معناى «منفكّين عن الكفر» دانسته شده است. «تأتيهم البيّنة» - به تقدير «أن» مصدريه - با «اتيان البيّنة» مرادف است و عبارت «حتّى اتيان البيّنة» را مى توان به معناى «حتّى وقت اتيان البيّنة» يا «حتّى باتيان البيّنة» دانست. در اين صورت، تقدير كلام چنين مى شود: «لم يكن ... منفكّين فى وقت من الأوقات حتّى وقت اتيان البيّنة» يا «لم يكن ... منفكّين بأىّ طريق حتّى باتيان البيّنة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 93 - 6
6- شعيب ( ع ) پس از اتمام حجت بر مردم و لجاجت پيشگى آنان ، در انتظار سرنوشت شوم آنان بود .
وارتقبوا إنى معكم رقيب
«رقيب» در آيه شريفه به معناى منتظر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 94 - 1
1- خداوند ، در پى اصرار مردم مدين بر شركورزى و نپذيرفتن تعاليم شعيب ( ع ) ، آنان را به عذابى سخت گرفتار ساخت .
و لما جاء أمرنا
مراد از «أمر» عذاب نازل شده بر قوم شعيب است. اضافه آن به ضمير «نا» حكايت از بزرگى آن عذاب دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 61 - 16
16 - لجاجت در برابر حق و تكذيب آن ، موجب استحقاق لعن و نفرين خدا
فمن حاجّك . .. فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 71 - 6
6- برده داران ، خود را با برده ها برابر نمى دانند و هرگز از برده دارى دست برنمى دارند .
فما الذين فضّلوا برادّى رزقهم على ما ملكت أيمنهم فهم فيه سواء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 63 - 5
5 - بنى اسرائيل براى پذيرش تورات و عمل به فرمان هاى آن ، لجاجت كرده و سرسختى نشان مى دادند .
رفعنا فوقكم الطور خذوا ما ءاتينكم
از اينكه خداوند با تهديد و ارعاب از بنى اسرائيل خواست تا تورات را بپذيرند و بر آن پيمان بسپارند، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 64 - 2
2 - پيمان شكنى بنى اسرائيل ، على رغم مشاهده معجزه اى چون برافراشته شدن كوه ، امرى سنگين ، شگفت و نامتوقع بود .
أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور . .. ثم توليتم من بعد ذلك
«ثم» در جمله «ثم توليتم» حاكى از ترتيب رتبى است; زيرا «من بعد ذلك» رساننده ترتيب زمانى مى باشد و آن گاه كه «ثم» براى ترتيب رتبى به كار رود حكايت از عظمت، شگفتى و . .. مضمون جمله بعد دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 74 - 3
3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .
قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 5
5 - بنى اسرائيل ، براى پذيرش تورات و عمل به فرمان هاى آن لجاجت كرده و سرسختى نشان مى دادند .
و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما ءاتينكم
از اينكه خداوند با تهديد و ارعاب (قرار دادن كوه بر سر بنى اسرائيل) از قوم موسى خواست تا تورات را بپذيرند و براى عمل كردن به آن پيمان بسپارند. برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 248 - 16
16 - وجود افراد غير مؤمن ( لجوج و ناباور ) ، در ميان بنى اسرائيل ، على رغم وجود نشانه روشن الهى بر زمامدارى طالوت
انّ فى ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين
تعبير «ان كنتم مؤمنين» اشاره است به اينكه افرادى غيرمؤمن (ناباوران) در ميان بنى اسرائيل وجود داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 11
11 - گستاخى و بى پروايى قوم موسى ( ع ) در برابر خداوند ، زمينه سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع ) ( ورود به سرزمين مقدس و مبارزه با جباران )
إنّا لن ندخلها . .. قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما ادخلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 24 - 7
7 - قوم موسى ( ع ) ، مردمى لجوج ، نصيحت ناپذير و ناسپاس در برابر نعمت هاى الهى
اذكروا نعمة اللّه عليكم . .. قالوا يموسى إنّا لن ندخلها ابداً ما داموا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 25 - 10
10 - بنى اسرائيل ، قومى فاسق به خاطر لجاجت و تمردشان در برابر فرامين موسى ( ع )
و بين القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 - 15
15 - لجاجت قوم موسى در برابر فرمان هاى وى ، نشانه فسق آنان
إنّا لن ندخلها . .. فلاتأس على القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 171 - 5
5 - لجاجت و سرسختى بنى اسرائيل در پذيرش تورات و عمل به فرمان هاى آن
و إذ نتقنا الجبل فوقهم . .. خذوا ما ءاتينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 86 - 8
8 - بنى اسرائيل ، در عين مشاهده آيات بزرگ الهى ، فاقد ايمان ژرف و راسخ بودند .
يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. أضلّهم السامرىّ ... ألم يعدكم ربّكم
با توجه به اين كه گمراهى بنى اسرائيل به دست سامرى، پس از نجات آنان از چنگال فرعون، عبور آنان از دريا و مشاهده آيات متعدد الهى در طول آن مدت بوده است; به نظر مى رسد آنان از بينش و ايمان سستى برخوردار بودند كه اين چنين با اغواگرى سامرى به صف گمراهان پيوستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 1،2
1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .
فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عكفين
«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).
2 - تصميم گوساله پرستان بنى اسرائيل بر عبادت گوساله سامرى ، تا زمان بازگشتن موسى ( ع ) از ميقات و تعيين تكليف
لن نبرح عليه عكفين حتّى يرجع إلينا موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 5 - 5،8
5 - بنى اسرائيل ، به رغم آگاهى از رسالت الهى موسى ( ع ) ، آن حضرت را مورد آزار قرار مى دادند .
لم تؤذوننى و قد تعلمون أنّى رسول اللّه إليكم
8 - بنى اسرائيل ، به رغم اندرز هاى موسى ( ع ) ، از اذيت و آزار آن حضرت دست برنداشتند .
يقوم لم تؤذوننى . .. فلمّا زاغوا
جمله «فلمّا زاغوا» بيانگر آن است كه بنى اسرائيل، به جاى پذيرش نصيحت هاى موسى(ع)، بر اذيت هاى خويش نسبت به
آن حضرت پاى فشردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 6 - 13
13 - بنى اسرائيل ، به رغم در دست داشتن بشارت عيسى ( ع ) ، در برابر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) موضع گيرى كرده و رسالت آن حضرت را نپذيرفتند .
و مبشّرًا برسول يأتى من بعدى اسمه . .. فلمّا جاءهم بالبيّنت قالوا هذا سحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 10 - 4
4 - كافران دوزخى ، مردمى لجوج و حق گريزاند .
و قالوا لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا فى أصحب السعير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 26
26 - ضرورت اكتفا كردن به ابلاغ و پرهيز از بحث و مجادله با كسانى كه روحيه عناد و لجاجت داشته و حق ناپذيرند.
قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 104 - 2
2- روشن ترين دلايل الهى ، در قلب حق ناپذيران لجوج تأثير نمى كند .
لسان الذى يلحدون إليه أعجمىّ و هذا لسان عربىّ مبين . إن الذين لايؤمنون ... لايه
در آيه قبل خداوند با روشن ترين بيان حقانيت قرآن را مبرهن ساخت. در اين آيه نيز مى فرمايد: آن دليل با همه روشنى براى آنان كه تصميم به ايمان آوردن ندارند، بى ثمر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 52 - 3
3 - كافرانِ رويگردان از حق ، با لجاجت و تعصّب خويش در برابر حق ، ظرفيت و صلاحيت حق پذيرى را از دست مى دهند .
يكفرون . .. فإنّك لاتسمع الموتى ... إذا ولّوا مدبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 19 - 5
5 - برخى از مردم ، چنان هدايت ناپذير و حق گريزاند كه حتى سخنان پيامبران نيز در آنان كارساز نيست .
أفأنت تنقذ من فى النار
ترديدى نيست بر كسانى عذاب الهى قطعى خواهد شد كه هيچ اميدى به هدايت آنان نباشد. بنابراين مى توان استفاده كرد كه هدايت اين گروه امكان پذير نخواهد بود، حتى اگر هادى شخصيتى چون رسول اللّه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 24 - 4
4- حق پوشان لجوج و معاند ، مستحق آتش دوزخ ; و نه ناآگاهان ره نيافته به حق *
ألقيا فى جهنّم كلّ كفّار عنيد
وصف «كفّار» و «عنيد» مشعر به عليت است; يعنى، آنچه آدمى را به سوى دوزخ مى كشاند، انكار لجوجانه و حق ستيزانه است و نه صرف انكار ناشى از جهل و نرسيدن به حق; گرچه ظاهراً به چنين فردى نيز «كافر» اطلاق مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 61 - 8
8 - محاجّه و لجاجت خصم در برابر حق ، شرط دعوت آنان به مباهله
فمن حاجّك . .. فقل تعالوا ... ثم نبتهل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 79 - 3
3 - حمايت هاى جدى و مكرر خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام ، در برابر سرسختى و حق ستيزى دشمنان
أم أبرموا أمرًا فإنّا مبرمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 6
6- بشارت به پرهيزگاران و انذار دشمنان متعصب و سرسخت دين ، از اهداف قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لتبشّر به المتّقين و تنذر به قومًا لدًّا
«لدّ» جمع «ألدّ» است و «قوماً لدّاً»; يعنى، مردمى در اوج سرسختى و لجاجت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 112 - 5
5 - دلدارى خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و رفع نگرانى او نسبت به لجاجت مخالفان
و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا
از اهداف اين يادآورى تاريخى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى تواند رفع ناراحتى و دلگيرى آن حضرت از خصومت و مخالفتهاى كافران باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 8
8 - سران كفر و شرك در صدراسلام ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
بل لمّا يذوقوا عذاب
جمله «بل لمّا يذوقوا عذاب» (بلكه هنوز عذاب مرا نچشيده اند) كنايه از اين نكته است كه آنان آن چنان در شك و ترديد نسبت به قرآن به سر مى برند و زير بار رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) نمى روند كه تنها با چشيدن عذاب الهى دست از مخالفت برمى دارند و به سخن حق تن در مى دهند. اين نكته نشانگر اوج لجاجت و حق ناپذيرى آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 15 - 2
2 - سران كفر و شرك ، آن چنان لجوج و حق ستيز بودند كه تنها نزول عذاب ناگهانى پايان بخش تكذيب آنان بود .
و ما ينظر هؤلاء إلاّ صيحة وحدة
بيشتر مفسران بر اين عقيده اند كه مقصود از اين كه كافران تنها در انتظار نزول عذاب سهمگين هستند، بيان اين حقيقت است كه آنان از سر لجاجت، بر راه نادرست خود تا پايان عمر پاى مى فشرند و به حقيقت اسلام تن درنمى دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 8
8 - سران كفر و شرك در صدراسلام ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
بل لمّا يذوقوا عذاب
جمله «بل لمّا يذوقوا عذاب» (بلكه هنوز عذاب مرا نچشيده اند) كنايه از اين نكته است كه آنان آن چنان در شك و ترديد نسبت به قرآن به سر مى برند و زير بار رسالت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) نمى روند كه تنها با چشيدن عذاب الهى دست از مخالفت برمى دارند و به سخن حق تن در مى دهند. اين نكته نشانگر اوج لجاجت و حق ناپذيرى آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 15 - 2
2 - سران كفر و شرك ، آن چنان لجوج و حق ستيز بودند كه تنها نزول عذاب ناگهانى پايان بخش تكذيب آنان بود .
و ما ينظر هؤلاء إلاّ صيحة وحدة
بيشتر مفسران بر اين عقيده اند كه مقصود از اين كه كافران تنها در انتظار نزول عذاب سهمگين هستند، بيان اين حقيقت است كه آنان از سر لجاجت، بر راه نادرست خود تا پايان عمر پاى مى فشرند و به حقيقت اسلام تن درنمى دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 76 - 9،10
9 - پيشوايان و عالمان يهود در عصر بعثت ، مردمانى لجوج و حق ناپذير
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
10 - لجاجت و حق ناپذيرى عالمان و پيشوايان يهود ، دليل نا به جا بودن اميد و دل بستن مسلمانان به ايمان آوردن آنان
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم . .. قالوا أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم
آيه مورد بحث عطف بر جمله حاليه «و قد كان . ..» و يا عطف بر جمله «يسمعون ...» در آيه قبل مى باشد. در هر صورت، بيانگر علتى ديگر براى «أفتطمعون ...» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 75 - 7
7 - فرعون و اطرافيان او ، على رغم مشاهده نشانه هاى حقانيت رسالت موسى و هارون ( ع ) ، آن را انكار كردند .
ثم بعثنا من بعدهم موسى و هرون إلى فرعون و ملإيه بأيتنا فاستكبروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 78 - 9
9 - فرعون و اطرافيانش ، به موسى و هارون ( ع ) اعلام كردند كه دعوت آنان را نپذيرفته و تسليم ايشان نخواهند شد .
و ما نحن لكما بؤمنين
به قرينه لام در «لكما» ; در كلمه «مؤمنين» معناى تسليم تضمين شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 102 - 3
3- مخالفت فرعون با دعوت موسى ( ع ) ، از روى لجاجت و با آگاهى كامل از حقانيت او بود .
فقال له فرعون إنى لأظنّك يموسى مسحورًا . قال لقد علمت ما أنزل هؤلاء إلاّ ربّ ا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 56 - 3،4
3 - فرعون ، على رغم مشاهده تمامى معجزات و آيات موسى ( ع ) ، از پذيرفتن رسالت او امتناع كرد .
و لقد أرينه ءايتنا كلّها فكذّب و أبى
4 - فرعون ، اسير لجاجت و كفر شديد در برابر آيات الهى بود .
و لقد أرينه ءايتنا كلّها فكذّب و أبى
امتناع و تكذيب فرعون در عين ارائه آيات بسيار بر او، نشان از شدت لجاجت و كفرپيشگى او دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 27 - 5
5 - تكبر فرعون و اباى وى از تصور رسالت موسى ( ع ) به سوى خود
قال إنّ رسولكم الذى أُرسل إليكم لمجنون
تعبير «رسولكم» به جاى «رسولنا» مى تواند از آن جهت باشد كه او در يك گفتار استهزاآميز نيز حاضر نبود رسالت موسى را متوجه خود بداند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 49 - 6
6 - اصرار و پافشارى فرعون بر سحر شمردن معجزه موسى
إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 29 - 13
13 - فرعون ، سخن مؤمن آل فرعون را قطع كرده ، به دفاع از تصميم خود مبنى بر كشتن موسى ( ع ) پرداخت .
أتقتلون رجلاً . .. فمن ينصرنا من بأس اللّه إن جاءنا قال فرعون ما أريكم إلاّ ما أ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 39 - 1
1 - روى گردانى فرعون با تمام وجود ، از پذيرش رسالت موسى ( ع )
أرسلنه إلى فرعون . .. فتولّى بركنه
«ركن» در اين جا مى تواند به معناى اركان وجود و كنايه از اعراض كامل و همه جانبه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 22 - 1
1 - فرعون ، به تكذيب گفته هاى موسى ( ع ) اكتفا نكرده سرسختانه به مخالفت با او پرداخت .
ثمّ أدبر يسعى
حرف «ثمّ» در اين آيه، براى تراخى رتبى است; يعنى، ادبار فرعون، نارواتر از تكذيب او بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 133 - 6
6 - فرعونيان على رغم مشاهده آياتى متعدد بر حقانيت رسالت موسى ، از پذيرش آن سرباز زدند .
فأرسلنا عليهم . .. فاستكبروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 134 - 1
1 - فرعونيان پس از مشاهده آيات پنجگانه ( طوفان و . . . ) و اصرارشان بر انكار رسالت موسى ، به عذابى شديدتر مبتلا شدند .
و لما وقع عليهم الرجز قالوا يموسى ادع لنا ربك
«رجز» به معناى عذاب است و «ال» در آن هم مى تواند عهد ذكرى بوده و اشاره به عذابهاى پنجگانه مطرح شده در آيه قبل باشد، و هم مى تواند «ال» در آن عهد ذهنى باشد. در اين صورت اشاره به عذابى غير از عذابهاى ذكر شده دارد كه به دليل روى آورى آنها به موسى و تقاضاى برطرف شدن آن، عذابى بسيار شديدتر از عذابهاى پنجگانه بوده است. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 13 - 2
2 - سحر خوانده شدن معجزات الهى موسى ، از سوى فرعونيان على رغم وضوح و روشنى آن
فلمّا جاءتهم ءايتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 14 - 1
1 - انكار معجزات الهى ، از سوى فرعونيان با وجود يقين درونى به حقانيت آن
و جحدوا بها و استيقنتها أنفسهم
«جَحْد» (مصدر «جحدوا») به معناى نفى و انكار كردن است. «استيقان» (مصدر «إستيقنت») معادل «إيقان» و جمله «استيقنتها أنفسهم» حال براى ضمير فاعل در «جحدوا» است; يعنى، در حالى كه جان هاى آنان به الهى بودن آيات يقين داشت باز آنها را انكار كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 48 - 4
4 - لجاجت و عناد شديد فرعونيان ، در مخالفت با پيام موسى ( ع )
و ما نريهم من ءاية إلاّ هى أكبر من أُختها
از اين كه خداوند براى هدايت فرعونيان، معجزاتى پياپى و يكى از ديگرى مهم تر نشان داد، لجاجت آنان استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 49 - 9
9 - اصرار و لجاجت فرعونيان ، در نپذيرفتن ربوبيت مطلقه الهى ، حتى پس از گرفتار آمدن به عذاب
ادع لنا ربّك
فرعونيان به جاى «ربّنا» «ربّك» گفته اند; با اين كه موسى(ع) خداوند را «ربّ العالمين» معرفى كرد. از اين مطلب اعتراف نكردن به ربوبيت مطلقه و در نتيجه لجاجت آنان استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 18 - 2
2 - فرعونيان و قوم ثمود ، قدرت مندترين و سرسخت ترين مخالفان پيامبران ، در امت هاى پيشين بودند .
فرعون و ثمود
در قرآن، خبر از هلاكت بسيارى از امت هاى گذشته مطرح شده است; بنابراين ياد كردن فرعونيان و ثموديان از بين آنها، نشانه آن است كه اين دو دسته، از ديگران بارزتر بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 83 - 1
1 - قوم فرعون ، على رغم مشاهده معجزه بزرگ موسى ( ع ) و غلبه او بر ساحران ، بر ناباورى خود پاى فشرده و كسى از آنان به او ايمان نياورد .
فما ءامن لموسى إلا ذرية من قومه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير «من قومه» راجع به «موسى» و مراد از «قوم موسى»، بنى اسرائيل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 80 - 2،3
2 - تعصب و پافشارى قوم ابراهيم بر عقيده شرك خويش، على رغم استدلالهاى آن حضرت بر بطلان آن
و حاجه قومه قال أتحجونى فى الله
3 - اظهار شگفتى ابراهيم(ع) از لجاجت مردم بر شرك، على رغم وجود دلايل واضح بر بطلان آن
و حاجه قومه قال أتحجونى فى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 65 - 2
2- بت پرستان ، على رغم قانع شدن از استدلال محكم ابراهيم ( ع ) بر بطلان شرك ، بار ديگر در صدد دفاع از عقيده شرك آميز خويش برآمدند .
ثمّ نكسوا على رءوسهم لقد علمت ما هؤلاء ينطقون
برداشت ياد شده براين مبنا استوار است كه مقصود از بالا و پايين شدن - كه در جمله كنايى «ثمّ نكسوا على رءوسهم»
موجود است - زير و رو شدن عقايد و مواضع اعتقادى بت پرستان باشد; يعنى، آنان در آغاز بر اثر استدلال ابراهيم(ع) به بطلان شرك دست يافتند; ولى باز به عقيده پيشين بازگشتند. و مجدداً به دفاع از آن برداختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 66 - 1
1- قوم ثمود ، بدون بهره گرفتن از مهلت سه روزه ، از كشتن ناقه اظهار ندامت نكردند و بر شركورزى و انكار رسالت صالح ( ع ) اصرار ورزيدند .
فلما جاء أمرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 81 - 2،3
2- اصحاب حجر ( قوم ثمود ) ، از معجزات و آيات الهى روى برتافته و بر كفر خويش اصرار ورزيدند .
و ءاتينهم ءايتنا فكانوا عنها معرضين
3- اصحاب حجر ( قوم ثمود ) ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
و ءاتينهم ءايتنا فكانوا عنها معرضين
اينكه اصحاب حجر، على رغم مشاهده معجزات و آيات فراوان الهى از آنها اعراض كردند، بيانگر لجاجت و حق ناپذيرى آنان بود; چنان كه آمدن جمله «فكانوا عنها معرضين» به جاى «فأعرضوا عنها» - كه نشان دهنده اين است كه اعراض آنان از دير باز وجود داشته است - مى تواند مؤيد برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 157 - 6
6 - ثموديان ، مردمى لجوج و حق ناپذير
فأت بئاية إن كنت من الصدقين . قال هذه ناقة... و لاتمسّوها بسوء... فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 158 - 6
6 - بيشتر ثموديان ، حق ناپذير و مصمم بر كفر بودند .
و ما كان أكثرهم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 14 - 12
12 - پافشارى و سرسختى قوم عاد و ثمود ، در مخالفت با دعوت توحيدى پيامبرانِ خويش
فإنّا بما أرسلتم به كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 17 - 4
4 - انتخاب گمراهى از سوى قوم ثمود ، با وجود روشن شدن راه هدايت براى آنان
و أمّا ثمود فهدينهم فاستحبّوا العمى على الهدى
«استحباب» (مصدر «فاستحبّوا») به معناى دوست داشتن است و آن گاه كه با «على» متعدى شود به معناى انتخاب و برگزيدن خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 18 - 2
2 - فرعونيان و قوم ثمود ، قدرت مندترين و سرسخت ترين مخالفان پيامبران ، در امت هاى پيشين بودند .
فرعون و ثمود
در قرآن، خبر از هلاكت بسيارى از امت هاى گذشته مطرح شده است; بنابراين ياد كردن فرعونيان و ثموديان از بين آنها، نشانه آن است كه اين دو دسته، از ديگران بارزتر بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 70 - 12
12 - قوم عاد ، مردمى مغرور ، متعصب و لجوج در برابر دعوت توحيدى هود ( ع )
فأتنا بما تعدنا إن كنت من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 53 - 4،6،7
4- اصرار و پافشارى و تعصب قوم هود ، بر شركورزى و پرستش غير خدا
و ما نحن بتاركى ءالهتنا عن قولك
جمله اسميه «ما نحن . ..» و آوردن «با» ى زايده در خبر (تاركى ءالهتنا) حكايت از تأكيد و اصرار قوم عاد بر پرستش بتها دارد.
6- دعوت هود ( ع ) و سخنان او ، بى تأثير در بازدارى قومش از شرك و پرستش خدايان دروغين
و ما نحن بتاركى ءالهتنا عن قولك
«عن» در «عن قولك» براى تعليل است. بنابراين معناى جمله «ما نحن ...» چنين مى شود: سخن و ادعاى تو ، باعث نخواهد شد كه ما خدايان خويش را رها كنيم.
7- تأكيد قوم عاد ، بر ايمان نياوردن به هود ( ع ) و تصديق نكردن پيام ها و رسالت هاى او
و ما نحن لك بمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 58 - 1
1- قوم عاد ، رسالت هود ( ع ) را نپذيرفتند و به شرك و كفر اصرار ورزيدند .
فإن تولّوا . .. يستخلف ربى قومًا غيركم ... و لما جاء أمرنا نجّينا هودًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 136 - 2
2 - قوم عاد ، مردمى لجوج و مصمم بر حق ناپذيرى
قالوا سواء علينا . .. من الوعظين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 14 - 12
12 - پافشارى و سرسختى قوم عاد و ثمود ، در مخالفت با دعوت توحيدى پيامبرانِ خويش
فإنّا بما أرسلتم به كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 15 - 15
15 - لجاجت و عناد مستمر قوم عاد ، در برابر آيات روشن الهى
أَوَلم يروا . .. و كانوا بأيتنا يجحدون
«جحد» (مصدر «يجحدون») به معناى انكار كردن چيزى است كه حقانيت آن براى منكر روشن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 71 - 9
9- قوم لوط على رغم وجود راه هاى مشروع و طبيعى ( ازدواج با زنان ) بر عمل شنيع لواط و همجنس بازى ، اصرار داشتند .
قال هؤلاء بناتى إن كنتم فعلين
جمله «إن كنتم فاعلين» به منزله جمله «إن فعلتم ما أقول لكم و ما أظنكم تفعلون» است; يعنى، اگر به نصيحت و پيشنهادم ترتيب اثر دهيد كه گمان نمى كنم چنين باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 167 - 2
2 - خيره سرى و مقاومت قوم لوط ، در برابر نصيحت هاى وى
قالوا . .. لتكوننّ من المخرجين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 54 - 7
7 - روى آوردن قوم لوط به كردار زشت ، على رغم آگاهى آنان به ماهيت پليد آن
أتأتون الفحشة و أنتم تبصرون
برخى از مفسران كلمه «تبصرون» را از «ابصارالقلب» (معادل دانش و آگاهى) مشتق دانسته اند. بنابراين مفاد پيام لوط چنين مى شود: شما به زشتى ها روى آورده ايد با اين كه ماهيت پليد و قبيح اعمالتان را مى دانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 36 - 3
3 - مقاومت شديد و يكپارچه جامعه لوط ( ع ) ، در برابر آن حضرت و رسالت او
فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 73 - 1
1 - قوم نوح ، نبوت او را با وجود شواهد و براهين صدق ، نپذيرفته و آن حضرت را به دروغ گويى متهم كردند .
يقوم إن كان كبر عليكم مقامى . .. فإن توليتم فما سألتكم من أجر ... فكذبوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 117 - 1
1 - شِكوه نوح ( ع ) به درگاه خدا ، از لجاجت و تكذيب گرى قومش نسبت به او
قال ربّ إنّ قومى كذّبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 6 - 2
2 - قوم نوح ، مردمى حق ناپذير و لجوج بودند .
فلم يزدهم دعاءى إلاّ فرارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 7 - 6
6 - اصرار و پافشارى قوم نوح ، بر مواضع كفرآميز خويش
و أصرّوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 16
16 - ناتوانى از درك معارف دين در نتيجه لجاج و كفر ، كافران را نزد خدا معذور نمى سازد .
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
چنانچه مقصود از جمله «قلوبنا غلف» اين معنا باشد كه يهوديان واقعاً از درك تعاليم پيامبر اسلام و يا ديگر انبيا عاجز بودند و بر اين اساس خود را معذور مى پنداشتند، جمله «بل طبع اللّه» بيانگر اين نكته است كه ناتوانى يهود از درك سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) نمى تواند عذرى در پيشگاه خداوند محسوب شود چون كفرورزى آنان عامل چنين وضعيتى براى آنان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 4 - 4
4 - برخى از كافران در برابر آيات و معجزات، در عين اتمام حجت خداوند بر آنان، سرسختى نشان داده و لجاجت مىورزند.
و ما تأتيهم من ءاية . .. إلا كانوا عنها معرضين
آمدن آيات و معجزات متعدد، گوياى قطع عذر و اتمام حجت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 33 - 9
9 - لجاجت كفار و مقابله آنها به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در عين آگاهى از حقانيت آن حضرت
فإنهم لا يكذبكونك و لكن الظلمين بأيت اللّه يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 121 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سر تهديد و هشدار از كفرپيشگان لجوج خواست تا همچنان بر مواضع ناصوابشان پافشارى كنند .
و قل للذين لايؤمنون اعملوا على مكانتكم إنا عملون
«اعملوا» امرى است كه به داعى تهديد و هشدار ايراد شده است و «مكانة» به معناى توان و قدرت و نيز به معناى مكان و جهت آمده است. بر اساس معناى نخست «اعملوا ...»; يعنى، هر اندازه توان داريد عمل كنيد و كوتاهى نكنيد و بر اساس دومين معنا; يعنى، بر همان جهت و موضعى كه اتخاذ كرده ايد عمل كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 13 - 15
15- كفرپيشگان على رغم مشاهده نشانه هاى ربوبيت خدا بر سراسر جهان ، با موحدان درباره خداوند و ربوبيت او به جدال و جرّ و بحث مى پردازند .
هو الذى يريكم البرق . .. و هم يجدلون فى الله
جمله حاليه «و هم يجادلون فى الله» قيد براى همه جمله هايى است كه در آيات پيشين آمده است ; يعنى، با آنكه آثار وجودى خدا و ربوبيت او نمايان است و اوست كه برق، رعد، ابر و صاعقه را پديد مى آورد و همه امور را تحقق مى بخشد، آنان درباره وى به جرّوبحث مى پردازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 8
8- كافرانى كه در برابر بينات و برهان هاى روشن انبيا لجاجت كرده و در مقابل آنان ايستادند ، مردمانى جبّار و منحرف بودند .
و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنّكم . .. و خاب كلّ جبّار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 72 - 10
10- كافران به خاطر باطل گرايى ، على رغم مشاهده آثار و نعمت هاى الهى در تمام ابعاد زندگى خود ، مورد سرزنش خدايند .
و الله جعل لكم . .. أفبالبطل يؤمنون و بنعمت الله هم يكفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 6 - 5
5- خداوند ، پيامبران را به جهت كفرورزى و لجاجت كفرپيشگان ، مؤاخذه نخواهد كرد .
فلعلّك بخع نفسك على ءاثرهم إن لم يؤمنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 75 - 5
5 - ناسپاسى و هدايت ناپذيرى كافران ، حتى با رفع گرفتارى ها و نزول رحمت الهى
و لو رحمنهم . .. للجّوا فى طغينهم يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 3 - 5
5 - دلدارى خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد سرسختى كافران
لعلّك بخع نفسك ألاّيكونوا مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 73 - 3
3 - لزوم تأمل و انديشه در سرنوشت شوم كافران متعصب و لجوجى كه از سوى پيامبران پيشين انذار شده اند .
و لقد أرسلنا فيهم منذرين . فانظر كيف كان عقبة المنذرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 10 - 1
1 - اعلام بغض و دشمنى شديد خداوند نسبت به كافران لجوج و حق ناپذير در قيامت
إنّ الذين كفروا ينادون لمقت اللّه أكبر من مقتكم أنفسكم إذ تدعون إلى الإيمن فتكف
«مقت» به معناى بغض شديد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 44 - 14،15
14 - هدايت و شفاى قرآن ، مايه فزونى كوردلى كافران لجوج
و هو عليهم عمىً أُولئك ينادون من مكان بعيد
15 - پيام روشن قرآن ، دور از شنود و فهم كافران لجوج
أُولئك ينادون من مكان بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 8 - 6
6 - استكبار كافران و اصرارشان بر كفر ، هنگام تلاوت آيات الهى بر آنان
تتلى عليه ثمّ يصرّ مستكبرًا
بنابراين كه «ثمّ» براى تراخى رتبى باشد - نه زمانى- برداشت بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 18 - 2
2- تنها برپايى ناگهانى قيامت ، به هوش آورنده كافران لجوج هواپرست
اتّبعوا أهواءهم . .. فهل ينظرون إلاّ الساعة أن تأتيهم بغتة
از مضمون آيه شريفه استفاده مى شود كه خداوند، همه دلايل لازم را به كافران نمايانده و حتى نشانه هاى قيامت را نيز براى آنان محقق ساخته است. تنها چيزى كه باقى مانده برپايى خود قيامت است. اما آنان با مشاهده همه دلايل، ايمان نياورده و منتظراند تا آخرين مهلت نيز سپرى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 32 - 4
4- اِخبار خداوند از ستيز برخى كافران با دين و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به رغم وضوح حق براى آنان
إنّ الذين كفروا و صدّوا . .. و شاقّوا ... من بعد ما تبيّن لهم الهدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 44 - 1
1 - ناباورى كفرپيشگان به حقانيت وعده هاى الهى ، حتى با مشاهده نمود هاى عينى عذاب و سقوط سنگى از آسمان بر آنان
و إن يروا كسفًا . .. يقولوا سحاب مركوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 47 - 5
5 - برخى از كافران ، مصرّ بر كفر خويش ، به رغم آگاهى كامل از نتايج شوم آن
و لكنّ أكثرهم لايعلمون
مفهوم «أكثرهم» اين است كه اقليتى آگاه و معاند وجود دارند كه به رغم آگاهى داشتن، گام در مسير كفر مى نهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 2 - 2
2 - روى گردانى كافران ، از پذيرش رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به رغم مشاهده معجزه « شق القمر »
و انشقّ القمر . .. و إن يروا ءاية يعرضوا
از اطلاق «آية» بر «شق القمر»، استفاده مى شود كه «شق القمر» از معجزات پيامبر(صلی الله علیه و آله) بوده كه بر حقانيت رسالت خويش اقامه كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 10 - 4
4 - كافران دوزخى ، مردمى لجوج و حق گريزاند .
و قالوا لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا فى أصحب السعير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 17 - 5
5 - تهديد شدن كافران لجوج و حق گريز ، به نزول عذاب الهى
فستعلمون كيف نذير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 23 - 9
9 - كافران لجوج و دين گريز ، مردمى ناسپاس بوده و از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل بهره كافى نبرده اند .
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 28 - 7
7 - كافران حق ناپذير و لجوج ، در معرض عذاب الهى قرار دارند .
فمن يجير الكفرين من عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 29 - 7،8
7 - كافران لجوج و تكذيب گر ، در گمراهى آشكار قرار دارند .
فستعلمون من هو فى ضلل مبين
8 - تهديد شدن كافران لجوج و تكذيب گر ، به عذاب از سوى خداوند
فستعلمون من هو فى ضلل مبين
برداشت بالا، به سبب اين نكته است كه تعبير «فستعلمون» (پس به زودى خواهيد دانست)، داراى لحن تهديدآميز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 30 - 4
4 - كافران لجوج و تكذيب گر ، در معرض عذاب الهى ( همچون خشكسالى )
قل أرءيتم إن أصبح ماؤكم غورًا فمن يأتيكم بماء معين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 23 - 7
7 - كافران ، با وجود فراهم بودن شرايط براى ر ها ساختن كفر و پرداختن به تكاليف الهى ، از آن سر باز زدند .
لمّا يقض ما أمره
ضمير فاعلى «يقض» به «الإنسان» برمى گردد كه به قرينه «ما أكفره» تنها بر كافران منطبق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 20 - 3
3 - گروهى از مردم با وجود هشدار هاى قرآن ، همچنان بر بى ايمانى خود باقى اند و ربوبيت و بصيرت الهى را انكار كرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذيرند .
إنّ ربّه كان به بصيرًا . .. فما لهم لايؤمنون
متعلق «لايؤمنون»، ممكن است معارفى باشد كه در آيات پيشين بيان شد; از قبيل: ربوبيت و بصيرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 19 - 2
2 - كفرپيشگان ، بر تكذيب وعده ها و تهديد هاى الهى ، اصرار ورزيده و از فرجام پيشينيان عبرت نمى گيرند .
بل الذين كفروا فى تكذيب
حرف «فى»، ظرفيه و بيانگر غوطهور بودن كافران در تكذيب است. متعلق تكذيب به قرينه «بل هو قرآن مجيد» - در آيات بعد - قرآن است كه وعده ها و تهديدهايى كه در آيات قبل آمده بود، بخشى از آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 22 - 3
3 - تكذيب قرآن از سوى كافران ، هر چند بر آن اصرار ورزند ، به حقيقت قرآن آسيبى نمى رساند و از مجد و عظمت آن نمى كاهد .
بل الذين كفروا فى تكذيب . .. بل هو قرءان مجيد . فى لوح محفوظ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 3 - 8
8 - سرسختى مخالفان توحيد در مواضع خويش ، نبايد پايدارى اهل توحيد را متزلزل سازد .
و لا أنتم عبدون ما أعبد
پايدارى اهل توحيد، از مضارع بودن «أعبد» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 5 - 4
4 - بيان سرسختى سازش خواهان كافر و باقى ماندن آنان بر مرام خويش تا پايان عمر ، از خبر هاى غيبى قرآن
و لا أنتم عبدون ما أعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 9
9- مشركان و كافران عصر بعثت ، در برابر حق و دعوت هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى لجوج و سرسخت بودند .
و تنذر به قومًا لدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 133 - 3
3- كافران عصر بعثت ، على رغم روشن بودن اعجاز قرآن و هماهنگى آن با ديگر كتاب هاى آسمانى ، آن را ناديده گرفتند و معجزه بودن آن را انكار مى كردند .
لولا يأتينا ب--َاية من ربّه أوَلم تأتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 4 - 3
3 - اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر تكذيب شدنش از سوى كافران و مشركان لجوج در صدراسلام
و إن يكذّبوك فقد كذّبت رسل من قبلك
از آهنگ آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به خاطر تكذيب شدنش اندوهگين بود. ازاين رو برخى از مفسران جواب شرط «إن يكذّبوك» را محذوف و چنين دانسته اند: «إن يكذّبوك فلاتحزن و اصبر اذ قد كذّب رسل من قبلك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 45 - 2
2 - كافران صدراسلام ، مردمى لجوج و پندناپذير بودند .
و إذا قيل لهم اتّقوا ما بين أيديكم و ما خلفكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 46 - 2
2 - كافران صدراسلام ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
و ما تأتيهم من ءاية . .. إلاّ كانوا عنها معرضين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 63 - 1،2
1 - كافران و مشركان صدراسلام ، آيات الهى را از سر لجاج و ستيزه جويى ، انكار مى كردند ; نه از روى جهل و ناآشنايى به آن .
كذلك يؤفك الذين كانوا بأيت اللّه يجحدون
«جحد» (مصدر «يجحدون») به معناى انكار چيز معلوم و روشن است. آيه شريفه به منزله تعليل براى مضمون آيه قبل است كه در آن، از انكار آيات الهى و دور شدن از عبادت خداوند، اظهار شگفتى شده بود.
2 - كافران و مشركان صدراسلام ، مردمى لجوج ، ستيزه جو و حق ناپذير
كذلك يؤفك الذين كانوا بأيت اللّه يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 5
5 - مشركان و كافران صدراسلام ، مردمى بس لجوج و حق ناپذير
و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
سوگند مؤكد خداوند، پس از استدلال بسيار بر اثبات توحيد و معاد، نشانگر روح لجاجت و حق ناپذيرى كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 21 - 3،4
3 - كافران صدراسلام ، مردمى لجوج ، مستكبر و حق گريز
بل لجّوا فى عتوّ و نفور
«عتوُّ» به معناى استكبار و تجاوز از حد است (قاموس المحيط) و مقصود از «نفور»(رميدن) گريز از سخن حق مى باشد.
4 - روح لجاج ، استكبار و حق گريزى ، عامل كفر و تكذيب دين از سوى كافران در صدراسلام
و لقد كذّب الذين من قبلهم . .. بل لجّوا فى عتوّ و نفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 1 - 3
3 - كافران مخالف رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گروهى لجوج و حق ناپذير
سأل سائل بعذاب واقع
مفسران بر اين عقيده اند كه كافران، اين سخن را از سر لجاجت بر زبان مى آوردند; چنان كه در آيه 32 از سوره «انفال» از آنان چنين ياد شده است: «و إذ قالوا اللّهم إن كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 2 - 1
1 - عذاب شدن كافران لجوج عصر بعثت ، امرى قطعى از سوى خداوند و غير قابل دفع از سوى كسى
للكفرين ليس له دافع
«للكافرين» خبر مقدم براى «ليس» و «دافع» اسم آن است. «لام» در «له» براى تقويت و ضمير «له» مفعول مقدم براى «دافع» است; يعنى، «ليس للكافرين دافع يدفع العذاب عنهم»، (براى كافران كسى وجود ندارد كه عذاب موعود را از آنان دفع كند).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 25 - 2
2 - اصرار و تأكيد فراوان كافران حق ناپذير و مستكبر صدراسلام ، بر الهى نبودن قرآن و منشأ بشرى داشتن آن
و استكبر . فقال إن هذا إلاّ سحر يؤثر . إن هذا إلاّ قول البشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 49 - 1
1 - كافرانِ مخالف پيامبر (صلی الله علیه و آله) در صدراسلام ، مردمى پندناپذير و لجوج بودند .
فما لهم عن التذكرة معرضين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 3 - 2
2 - كافرانى كه خود را در صورت مماشات پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آماده عبادت خداوند مى خواندند ، هرگز به آن تن نداده و معبود پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نمى پرستيدند .
و لا أنتم عبدون ما أعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 7 - 2
2 - حق ناپذيرى و عناد و لجاجت شديد كافران مكه در عصر بعثت، در برابر وحى و معجزات الهى
و لو نزلنا عليك كتبا . .. إن هذا إلا سحر مبين
سوره انعام در مكه نازل شده است و بنابراين طبيعى است كه ناظر به مردم آن سامان، خصوصاً مشركان مكه، باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 32 - 4
4 - كافران مكه مردمانى لجوج و داراى عنادى خاص در برابر رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و حقانيت قرآن
فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 13 - 1
1- كافران مجرم مكه ، على رغم دريافت آيات قرآن ، به آن ايمان نياوردند .
كذلك نسلكه فى قلوب المجرمين . لايؤمنون به
برداشت فوق، بنابراين است كه جمله «لايؤمنون به» جمله تفسيريه براى «المجرمين» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 14 - 1
1- اگر درى از آسمان به قدرت خداوند گشوده شود كه كافران مكه براى دريافت حقايق به آنجا بروند ، ايمان نخواهند آورد .
كذلك نسلكه فى قلوب المجرمين . لايؤمنون به ... و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 15 - 1،2
1- كافران هدايت ناپذير مكه ، در صورت مشاهده گشايش درى از آسمان براى بالا رفتن خود و درك حقايق ، آن را نوعى چشم بندى و سحر وانمود خواهند كرد .
و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء فظلّوا فيه يعرجون . لقالوا إنما سكّرت أبصرنا
«سكر» در لغت حالتى را گفته اند كه عارض بر عقل مى شود. بنابراين مراد از ادعاى آنان اين مى شود كه: آنان خود را گرفتار نوعى چشم بندى مى دانستند.
2- كافران مكه ، مردمى حق ناپذير و لجاجت پيشه در برابر آيات الهى
و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء فظلّوا فيه يعرجون . لقالوا إنما سكّرت أبصرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 75 - 7
7 - لجاجت و تعصب كوركورانه اشراف كافر مكه و تحير و سرگردانى آنها در طغيان و سركشى ، على رغم مشاهده لطف و رحمت الهى در حق ايشان
و لو رحمنهم . .. للجّوا فى طغينهم يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 31 - 1
1 - كافران مكه اعلام كردند كه به هيچ رو به قرآن و كتاب هاى پيشينِ آسمانى ايمان نمى آورند .
و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرءان و لا بالذى بين يديه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 19 - 6
6 - اصرار كافران مكّه بر تكذيب تهديد هاى الهى ، با وجود آگاهى آنان از هلاكت فرعونيان و ثموديان ، شگفت آورتر از كفرورزى پيشينيان است .
بل الذين كفروا فى تكذيب
اضراب كه از حرف «بل» استفاده مى شود ممكن است نظر به اين داشته باشد كه تكذيب گرى مردم مكّه در قياس با كفر پيشينيان اعجاب آورتر است; زيرا به رغم ديدن سرنوشت آنها، تهديد را دروغ شمردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 34 - 3
3- گمراهى ضلالت پيشگان از سوى خدا ، سزا و كيفر لجاجت و حق ناپذيرى ايشان است .
ينوح قد جدلتنا . .. فأتنا بما تعدنا ... إن كان الله يريد أن يغويكم
وقوع جمله «إن كان الله» پس از بيان لجاجتها و حق ناپذيريهاى كفرپيشگان (قد جادلتنا . ..) ، حاكى است كه اراده خداوند بر اغواى آنان ، به خاطر عناد و لجاجتشان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 201 - 1،2
1 - پافشارى اهل جرم و گناه بر انكار حقايق وحى ، تا مرز مشاهده عذاب دردناك الهى ( عذاب استيصال )
كذلك سلكنه . .. لايؤمنون به حتّى يروا العذاب الأليم
«ال» در «العذاب» براى عهد است. بنابراين «العذاب الأليم» اشاره به عذابى دارد كه مشركان مكه به آن تهديد شدند (عذاب استيصال). آيه «أفبعذابنا يستعجلون» بيانگر آن است كه آنان تهديد به عذاب را جدى نگرفتند و بدان جهت از روى استهزا، خواستار تعجيل نزول آن بودند.
2 - استمرار دشمنى مجرمان با قرآن و وحى ، تا لحظه مرگ
لايؤمنون به حتّى يروا العذاب الأليم
مراد از مشاهده عذاب دردناك، مى تواند لحظه مرگ كافران و حق ستيزان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 14 - 2
2- مجرمان هدايت ناپذير ، در صورت گشوده شدن درى از آسمان و راه يافتن آنان به آنجا جهت مشاهده حقايق ، باز ايمان نخواهند آورد .
كذلك نسلكه فى قلوب المجرمين . لايؤمنون به ... و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 16 - 5
5 - مخالفان رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
إنّه كان لأيتنا عنيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 27
27 - گفتگو و مجادله هاى لجاجت پيشگان مخالف وحى و رسالت، بازيگرى و فاقد ريشه و بنيان است.
قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 4 - 3
3 - مردم در صدر اسلام ، مردمى سخت پايبند به آيين شرك و انعطاف ناپذير در برابر سخن حق و مستدل
و الصفّ-ت صفًّا . .. إنّ إلهكم لوحد
برداشت ياد شده از آن جا است كه خداوند در آغاز سوره مباركه بر اثبات توحيد سوگند متعدد ياد كرده است. اين در حالى است كه خداوند پيش از آن، دلايل و شواهد كافى بر اثبات اين حقيقت در قرآن كريم ارائه فرموده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 5 - 4
4 - بيشتر مردم عصر بعثت ، مصمم به تأثيرناپذيرى از كلام وحى و پيام قرآن
فأعرض أكثرهم . .. و قالوا ... فاعمل إنّنا عملون
تعبيرهاى سه گانه در آيه («أكنّة»، «وقر» و «حجاب») تأكيد و تصميم آنان را به نفوذناپذيرى در برابر قرآن مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 24 - 8
8 - اصرار و پافشارى مرفهان خوش گذران بر كفر ، در برابر پيام ملاطفت آميز و توحيدى پيامبران
قال مترفوها . .. قل أوَ لو ... قالوا إنّا بما أرسلتم به كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 32 - 4
4 - مستضعفان گمراه و مؤاخذه شده در قيامت ، در دنيا از هدايت برخوردار بودند ; لكن آن را نپذيرفته اند .
قال الذين استكبروا للذين استضعفوا أنحن صددنكم عن الهدى بعد إذ جاءكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 145 - 4،5
4 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) مردمى لجوج و حق ناپذيرند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جمله «لئن . ..» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانى را به اهل كتاب ارائه كنى، از قبله تو پيروى نمى كنند) گوياى عمق عناد، لجاجت و حق ناپذيرى آنان مى باشد.
5 - يهود و نصارا از سر عناد و لجاجت ، قبله بودن كعبه را پذيرا نيستند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 63 - 8
8 - علماى نصاراى نجران ، مفسد ، مشرك ، مجادله گر ، حق ناپذير و مورد تهديد خداوند
فمن حاجّك . .. فان تولّوا فانّ اللّه عليم بالمفسدين
در شأن نزول آمده كه اين آيات درباره علماى نجران نازل شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 118 - 19
19 - مشركان بر اثر جهل و لجاجت ، آيات قرآن را نشانه اى بر حقانيت پيامبر نمى شمردند .
قال الذين لايعلمون لولا . .. تأتينا ءاية ... قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 28 - 9،10
9 - لجاجت پيشگان مشرك، پس از ديدن جهنم نيز اگر دنيا بازگردند اصلاح نمى شوند.
و لو ترى إذ وقفوا على النار . .. و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه
10 - دروغگويى، شيوه هميشگى مشركان لجاجت پيشه است.
فقالوا . .. و إنهم لكذبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 2
2 - مشركان لجوج، حتى در صورت نزول ملائكه بر ايشان، ايمان نمى آورند.
و لو أننا نزّلنا إليهم الملئكة . .. ما كانوا ليؤمنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 7،19
7- مشركان با وجود دلايل روشن بر ولايت خداوند ، ديگران را ولىّ و سرپرست خويش مى پنداشتند و به آنان روى مى آوردند .
أفاتخذتم من دونه أولياء
تفريع جمله «اتخذتم . ..» به وسيله حرف «فاء» بر بيان كارها و شؤونى كه براى خداوند برشمرده شد- كه مشركان نيز آنها را باور دارند - مى رساند كه ولايت بر انسانها تنها از آنِ خداست و پندار ولايت غير او ، پندارى ناموجّه و بدون دليل است.
19- مشركان على رغم سراغ نداشتن مخلوقى براى خدايان خويش ، به ولايت و تدبير آنان معتقد بودند .
أفاتخذتم من دونه أولياء . .. أم جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشبه الخلق عليهم
جمله «خلقوا كخلقه» صفت براى «شركاء» است. «خلق» در هر دو مورد («كخلقه» و «الخلق») مصدر و به معناى اسم مفعول (مخلوقات) است. «تشابُه» (مصدر تشابَه) به قرينه كلمه «على» به معناى مشتبه شدن به خاطر مشابهت است. «أم» در جمله فوق أم منقطعه و حاوى استفهام انكارى است و مى رساند كه خود مشركان نيز براى شركا و معبودهاى پندارى، آفرينشى را باور نداشتند تا با آفريده هاى خدا مشتبه شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 33 - 3
3- مشركان على رغم اعترافشان به اينكه قوام بخش امور بندگان خداوند است ، براى او شريك هاى متعددى برگزيده بودند .
أفمن هو قائم على كل نفس بما كسبت و جعلوا لله شركاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 83 - 1
1- مشركان ، على رغم شناخت نعمت هاى الهى ، آن را عملاً انكار مى كنند و راه ناسپاسى مى پيمايند .
يعرفون نعمت الله ثمّ ينكرونها
در اين آيه انكار در مقابل عرفان و شناخت قرار گرفته است و اين مى رساند كه مراد از انكار نعمت، انكار عملى است نه ذهنى و اعتقادى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 68 - 2
2 - ردّ دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( دعوت به يكتاپرستى ) ، از سوى مشركان و پافشارى آنان بر شرك و بت پرستى
و ادع إلى ربّك . .. و إن جدلوك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 12 - 1
1 - تعجب پيامبر (صلی الله علیه و آله) از مواضع انكارآميز مشركان نسبت به معاد و يگانگى خداوند ; على رغم مشاهده عظمت آفرينش و قدرت خداوند در جهان
إنّ إلهكم لوحد . .. فاستفتهم أهم أشدّ خلقًا... بل عجبت
به قرينه آيات پيشين به دست مى آيد كه آنچه موجب شگفتى پيامبر(صلی الله علیه و آله) گرديده بود، انكار توحيد ربوبى و معاد از سوى
مشركان - به رغم مشاهده آيات الهى در طبيعت و عظمت آفرينش - بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 15 - 4
4 - اصرار و پافشارى مشركان بر متهم كردن قرآن و معجزه الهى به سحر و جادوگرى
و قالوا إن هذا إلاّ سحر مبين
برداشت فوق از به كار رفتن نفى و استثنا در آيه شريفه كه دلالت بر حصر و قطعى بودن مفاد آن است، استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 167 - 1
1 - مشركان ، سخنانى بهانه جويانه عليه اسلام و به دفاع از مواضع عقيدتى خود پيوسته ، تكرار مى كردند .
و إن كانوا ليقولون
«إنْ» مخفف «إنّ» است. آمدن فعل «كانوا» دلالت مى كند كه خبر آن (ليقولون)، امرى ثابت در گذشته و داراى پيشينه است و آمدن خبر به صورت فعل مضارع بيانگر تكرار مضمون آن است. بنابراين مقصود از آيه شريفه - با توجه به آيات بعد - سخنان بهانه جويانه مشركان است كه پيوسته آن را تكرار مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 170 - 1
1 - مشركان ، به رغم ادعاى آمادگى براى ايمان آوردن به كتاب آسمانى ، به قرآن كفر ورزيدند .
لو أنّ عندنا ذكرًا من الأوّلين . لكنّا عباد اللّه المخلصين . فكفروا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 79 - 1،2
1 - توطئه هاى پى درپى و جدى مشركان ، نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تصميم قطعى آنان براى انكار حق
أم أبرموا أمرًا
«إبرام» (مصدر «أبرموا») در اصل به معناى تابيدن و محكم كردن است و در اين جا مراد از آن - به قرينه شأن نزول و آيه بعد - تصميم جدى مشركان بر توطئه چينى عليه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى باشد.
2 - اصرار و لجاجت مشركان در مخالفت با دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از حق گريزى آنان
أكثركم للحقّ كرهون . أم أبرموا أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 6
6 - اهل كتاب و مشركانى كه اسلام را نپذيرفتند ، كسانى بودند كه از پذيرش هر برهان روشنى سرباز مى زدند .
لم يكن . .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
در برداشت ياد شده، «منفكّين» به معناى «منفكّين عن الكفر» دانسته شده است. «تأتيهم البيّنة» - به تقدير «أن» مصدريه - با «اتيان البيّنة» مرادف است و عبارت «حتّى اتيان البيّنة» را مى توان به معناى «حتّى وقت اتيان البيّنة» يا «حتّى باتيان البيّنة» دانست. در اين صورت، تقدير كلام چنين مى شود: «لم يكن ... منفكّين فى وقت من الأوقات حتّى وقت
اتيان البيّنة» يا «لم يكن ... منفكّين بأىّ طريق حتّى باتيان البيّنة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 25 - 8،9
8 - مشركان به هنگام حضور در نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله)، از سر لجاج و انكار به مجادله درباره قرآن و رسالت آن حضرت مى پرداختند.
حتى إذا جاءوك يجدلونك يقول الذين كفروا
9 - مشركانى كه صرفاً براى مجادله در محضر پيامبر(صلی الله علیه و آله) حاضر مى شدند، در نهايت عناد و لجاجت قرار داشتند.
حتى إذا جاءوك يجدلونك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 11
11 - مخالفت مشركان با رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن كريم ، برخاسته از روح لجاجت و گردنكشى آنان
و إذا تتلى عليهم ءاياتنا بينت قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرءان غير هذا أو بد
با توجه به اينكه آيات الهى، آشكار و واضح بود و در عين حال مشركان از پذيرش آن امتناع ورزيدند، برداشت فوق استفاده مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 40 - 1
1 - برخى مشركان ، با اينكه آسمانى بودن قرآن را باور داشتند ، به تكذيب آن برمى خاستند .
بل كذبوا . .. و منهم من يؤمن به
اين برداشت مبتنى بر اين است كه: ضمير «هم» - با توجه به ارتباط اين آيه با آيات پيش - به تكذيب كنندگان قرآن برگردد و از «يؤمن» زمان حال اراده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 42 - 4
4 - مشركان ، در برخورد با سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) داراى موضعى لجوجانه بودند .
أفأنت تسمع الصمّ و لو كانوا لا يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 43 - 4
4 - مشركان با پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) برخوردى لجوجانه داشتند .
أفأنت تهدى العمى و لو كانوا لا يبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 76 - 5
5 - مشركان و كافران صدراسلام ، مردمى بس لجوج و حق ناپذير
و إنّه لقسم لو تعلمون عظيم
سوگند مؤكد خداوند، پس از استدلال بسيار بر اثبات توحيد و معاد، نشانگر روح لجاجت و حق ناپذيرى كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 81 - 1
1 - اظهارات انكارآميز مشركان صدراسلام نسبت به قرآن ، به رغم باور قلبى آنان به آسمانى بودن آن
أفبهذا الحديث أنتم مدهنون
«إدهان» (مصدر «مدهنون») به دو معنا آمده است: الف) اظهار كردن بر خلاف آنچه در دل است; ب) به شوخى گرفتن چيزى و برخورد استهزا آميز كردن با آن. برداشت ياد شده براساس معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 82 - 2
2 - شرك پيشگان صدراسلام ، به جاى سپاس گزارى خداوند به خاطر فرستادن قرآن ، بر تكذيب آن پافشارى كردند .
و تجعلون رزقكم أنّكم تكذّبون
برخى از مفسران بر آنند كه «رزق»، به معناى عطا است و آيه شريفه نيز به تقدير «و تجعلون شكر رزقكم. ..» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 4
4- امتناع مشركان عصر بعثت از اقرار به ربوبيت خدا بر تمام هستى على رغم مشاهده نقش او در جهان آفرينش
قل من رب السموت و الأرض قل الله
از اينكه خداوند خود به پرسشى كه از مشركان كرده (من رب السموت) پاسخ مى دهد (قل الله) معلوم مى شود آنان از اعتراف و اقرار به ربوبيّت خداوند خوددارى مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 9
9- مشركان و كافران عصر بعثت ، در برابر حق و دعوت هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى لجوج و سرسخت بودند .
و تنذر به قومًا لدًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 5 - 10
10- مشركان ستم پيشه صدراسلام ، مردمى لجوج ، حق ناپذير و بهانه جو بودند .
بل قالوا . .. فليأتنا باية كما أُرسل الأوّلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 6 - 5
5- پيشگويى قرآن ، مبنى بر ايمان نياوردن برخى از مشركان صدراسلام ، حتى پس از نزول معجزات درخواستى آنان
ماءامنت قبلهم . .. أفهم يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 24 - 14
14- گروه بسيارى از مشركان در صدراسلام - على رغم شناخت حق - مردمى حق گريز بودند .
بل أكثرهم لايعلمون الحقّ
واژه «أكثر» افعل التفضيل است و نقطه مقابل آن، كثير مى باشد - نه قليل - و بدين جهت گروه بسيار استفاده شده است; يعنى، هر چند مشركان دانا و حق گريز، در مقايسه با نادانان كمتر بودند; ولى خود جمعيتى چشم گير و بسيار بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 60 - 10
10 - فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به سجده كردن مشركان صدراسلام براى خداى رحمان ، موجب نفرت فزون تر آنان از سجده و دورى آنها از راه حق و حقيقت گرديد .
اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن أنسجد لما تأمرنا و زادهم نفورًا
در برداشت فوق، فاعل «زاد» امر به سجده دانسته شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 4 - 3
3 - اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر تكذيب شدنش از سوى كافران و مشركان لجوج در صدراسلام
و إن يكذّبوك فقد كذّبت رسل من قبلك
از آهنگ آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به خاطر تكذيب شدنش اندوهگين بود. ازاين رو برخى از مفسران جواب شرط «إن يكذّبوك» را محذوف و چنين دانسته اند: «إن يكذّبوك فلاتحزن و اصبر اذ قد كذّب رسل من قبلك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 13 - 3
3 - لجاجت و حق ناپذيرى ، از اوصاف مشركان صدر اسلام
و إذا ذكّروا لا يذكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 14 - 2
2 - مشركان صدر اسلام ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .
و إذا رأوا ءاية يستسخرون
تمسخر معجزه الهى - كه امرى ملموس و روشن مى باشد - گوياى حقيقت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 36 - 9
9 - پايبندى مشركان صدر اسلام به آيين شرك و دفاع از معبود هاى خود در برابر دعوت به توحيد
و إذا قيل لهم لا إله إلاّاللّه يستكبرون . و يقولون أئنّا لتاركوا ءالهتنا لشاعر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 63 - 1،2
1 - كافران و مشركان صدراسلام ، آيات الهى را از سر لجاج و ستيزه جويى ، انكار مى كردند ; نه از روى جهل و ناآشنايى به آن .
كذلك يؤفك الذين كانوا بأيت اللّه يجحدون
«جحد» (مصدر «يجحدون») به معناى انكار چيز معلوم و روشن است. آيه شريفه به منزله تعليل براى مضمون آيه قبل است كه در آن، از انكار آيات الهى و دور شدن از عبادت خداوند، اظهار شگفتى شده بود.
2 - كافران و مشركان صدراسلام ، مردمى لجوج ، ستيزه جو و حق ناپذير
كذلك يؤفك الذين كانوا بأيت اللّه يجحدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 5 - 6
6 - سرسختى و لجاجت مشركان عصر بعثت ، در برابر قرآن و دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و قالوا قلوبنا فى أكنّة ممّا تدعونا إليه و . .. فاعمل إنّنا عملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 16 - 1
1 - اصرار مشركان عصر بعثت ، بر شرك و مباحثات انكارآميز آنان درباره توحيد
و الذين يحاجّون فى اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 12 - 2
2 - بحث و جدل مشركان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در عينى ترين حقايق مورد شهود آن حضرت ، امرى نكوهيده و سرزنش بار
أفتمرونه على مايرى
استفهام در «أفتمارونه» براى توبيخ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 3 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور افشاى سرسختى مشركان در ترك پرستش خداوند ; حتى در فرض محال تن دادن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به پرستش معبود هاى آنان
و لا أنتم عبدون ما أعبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 29 - 1
1 - مشركان لجاجت پيشه مكه، منكر قيامت و هر گونه زندگى جز زندگانى دنيا بودند.
و قالوا إن هى إلا حياتنا الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 90 - 4
4- مشركان مكه ، على رغم مشاهده آيات گوناگون الهى ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درخواست معجزه حسى كردند .
و لقد صرّفنا . .. من كلّ مثل فأبى ... و قالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الأرض ي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 91 - 3
3- مشركان مكه ، على رغم مشاهده آيات گوناگون الهى ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درخواست معجزه حسى كردند .
و لقد صرّفنا . .. من كلّ مثل فأبى ... و قالوا لن نؤمن لك حتى ... تكون لك جنّة من
نكته ياد شده با اين احتمال در آيه قابل استفاده است كه: آنان ايجاد باغى با صفات ياد شده را به وسيله معجزه درخواست كرده باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 92 - 5
5- سرسختى و لجاجت مشركان مكه در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تعاليم بر حق او
لن نؤمن لك حتى . .. تسقط السّماء كما زعمت علينا كسفًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 93 - 4
4- مشركان مكه ، على رغم مشاهده آيات گوناگون الهى ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) درخواست معجزه حسى كردند .
و لقد صرّفنا . .. من كلّ مثل فأبى ... و قالوا لن نؤمن لك حتى ... يكون لك بيت من
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 47 - 12
12 - مشركان مكه ، از سر لجاجت ، قرآن را نپذيرفتند و به آن ايمان نياوردند .
و كذلك أنزلنا إليك الكتب . .. و ما يجحد بأيتنا إلاّ الكفرون
«جحود» نفى كردن چيزى است كه دل، اثبات مى كند و اثباتِ چيزى است كه دل، نفى كرده است (مفردات راغب) بنابر معناى لغوى، «جحود»، منطبق بر لجاجت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 49 - 10
10 - انكار قرآن از سوى مشركان مكه ، از سر لجاجت و حق ناپذيرى بود .
ما يجحد بأيتنا إلاّ الكفرون . .. و ما يجحد بأيتنا إلاّ الظلمون
«جحود» در لغت نفى چيزى است كه دل آن را اثبات مى كند و اثبات چيزى است كه دل نفى مى كند. (مفردات راغب). «جحود» طبق معناى لغوى منطبق بر لجاجت است. گفتنى است: «ال» در «الظالمون» عهد بوده و اشاره به «الكافرون» در آيه چهل و هفت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 30 - 2
2 - انكار لجاجت آميز وحى و قرآن ، از سوى مشركان مكه
و رسول مبين . و لمّا جاءهم الحقّ قالوا هذا سحر و إنّا به كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 34 - 2
2- مشركان مكه بر موضع انكارآميز خود در باره معاد پافشارى كرده و بر آن اصرار مىورزيدند .
إنّ هؤلاء ليقولون
به كارگيرى فعل مضارع (يقولون) - كه مفيد استمرار است - بيانگر مطلب فوق مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 34 - 6،8،15
6 - مردم مصر در عصر يوسف ( ع ) ، مردمى لجوج و حق ناپذير
فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به
ترديد مردم مصر در رسالت يوسف(ع) با وجود عرضه شدن دلايل روشن براى ايشان به دو دليل مى تواند باشد: 1- به خاطر لجالت آنان است كه در آيه بعد از آنان به مردمى مجادله گر تعبير شده است. 2 - يا به اين دليل است كه آنان نسبت به دعوت يوسف(ع) و دلايل ايشان، بى اعتنا و گريزان بودند.
8 - نكوهش مؤمن آل فرعون از مردم مصر ، به خاطر ترديد كردن در رسالت يوسف ( ع ) در گذشته ( على رغم مشاهده دلايل روشن او )
فمازلتم فى شكّ ممّا جاءكم به
15 - مخالفت بيش از حد با دين الهى و ترديد در حقانيت آن ، از ويژگى هاى مردم مصر از عصر يوسف تا موسى ( ع )
كذلك يضلّ اللّه من هو مسرف مرتاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 11
11- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال : كلّ جبّار عنيد من أبى أن يقول : لا إله إلاّ الله ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: [مراد از ]گردنكش كينه توز، كسى است كه از گفتن «لا إله إلاّ الله» دريغ داشته باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 15 - 12
12- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : « العنيد » المعرض عن الحق ;
از امام باقر(ع) روايت شده است كه فرمود: [مراد] از «عنيد» كسى است كه از حق روى گردان است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 29
29 - لجاجت پيشگان مغلطه افكن در دين را بايد به حال گمراهى خود رها نمود.
إذ قالوا ما أنزل الله . .. قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 74 - 5
5 - تكذيب كنندگان رسالت پيامبران پس از نوح ( ع ) ، على رغم ارائه معجزات و دليل هاى روشن به آنان ، همچنان بر ناباورى و تكذيب خود ، پاى فشردند .
فجاءوهم بالبينت فما كانوا ليؤمنوا بما كذبوا به من قبل
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مضاف اليه «قبل» ضمير عايد به «مجىء» كه از «جاءوهم بالبينات» استفاده مى شود، بازگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 3
3- اصرار كفرپيشگان بر تكذيب پيامبران و عناد و لجاجت آنان ، موجب يأس پيامبران از موفقيّت خويش و ايمان آوردن قومشان
حتّى إذا استيئس الرسل
متعلق «استيئس» ايمان آوردن مردم و موفقيت پيامبران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 25 - 10
10 - تكذيب شدن رسالت پيامبران الهى ، از روى عمد و لجاجت و باآگاهى از محتواى آن بوده است .
جاءتهم رسلهم بالبيّنت و بالزّبر و بالكتب المنير
تكذيب شدن پيامبران الهى - به رغم آن كه آنان در متن جامعه بودند (جائتهم) و معجزات و دلايل روشنى را به مردم ارائه نموده و كتاب روشنگر و قابل فهمى را به ايشان عرضه مى كردند - حكايت از حقيقت ياد شده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 20 - 3
3 - گروهى از مردم با وجود هشدار هاى قرآن ، همچنان بر بى ايمانى خود باقى اند و ربوبيت و بصيرت الهى را انكار كرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذيرند .
إنّ ربّه كان به بصيرًا . .. فما لهم لايؤمنون
متعلق «لايؤمنون»، ممكن است معارفى باشد كه در آيات پيشين بيان شد; از قبيل: ربوبيت و بصيرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 14 - 2
2 - پافشارى مستمر تكذيب گران در دنيا ، بر انكار قيامت و عذاب دوزخ
هذه النار الّتى كنتم بها تكذّبون
جمله «كنتم بها تكذّبون» ماضى استمرارى و بيانگر آن است كه كافران تكذيب گر; هرگز حاضر نشده اند حقايق مربوط به جهان آخرت را بپذيرند; بلكه مصرانه آن را انكار مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 20 - 3
3 - گروهى از مردم با وجود هشدار هاى قرآن ، همچنان بر بى ايمانى خود باقى اند و ربوبيت و بصيرت الهى را انكار كرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذيرند .
إنّ ربّه كان به بصيرًا . .. فما لهم لايؤمنون
متعلق «لايؤمنون»، ممكن است معارفى باشد كه در آيات پيشين بيان شد; از قبيل: ربوبيت و بصيرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 50 - 2
2 - سرسختى و لجاجت تكذيب گران صدراسلام ، در پذيرش قرآن و اسلام
فبأىّ حديث بعده يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 20 - 3
3 - گروهى از مردم با وجود هشدار هاى قرآن ، همچنان بر بى ايمانى خود باقى اند و ربوبيت و بصيرت الهى را انكار كرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذيرند .
إنّ ربّه كان به بصيرًا . .. فما لهم لايؤمنون
متعلق «لايؤمنون»، ممكن است معارفى باشد كه در آيات پيشين بيان شد; از قبيل: ربوبيت و بصيرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 50 - 2
2 - سرسختى و لجاجت تكذيب گران صدراسلام ، در پذيرش قرآن و اسلام
فبأىّ حديث بعده يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 14 - 2
2 - پافشارى مستمر تكذيب گران در دنيا ، بر انكار قيامت و عذاب دوزخ
هذه النار الّتى كنتم بها تكذّبون
جمله «كنتم بها تكذّبون» ماضى استمرارى و بيانگر آن است كه كافران تكذيب گر; هرگز حاضر نشده اند حقايق مربوط به جهان آخرت را بپذيرند; بلكه مصرانه آن را انكار مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 101 - 8
8- وجود برخى از افراد آگاه و مغرض ، در ميان مشركان و تكذيب كنندگان پيامبر (صلی الله علیه و آله)
بل أكثرهم لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 4 - 3
3 - اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر تكذيب شدنش از سوى كافران و مشركان لجوج در صدراسلام
و إن يكذّبوك فقد كذّبت رسل من قبلك
از آهنگ آيه شريفه استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به خاطر تكذيب شدنش اندوهگين بود. ازاين رو برخى از مفسران جواب شرط «إن يكذّبوك» را محذوف و چنين دانسته اند: «إن يكذّبوك فلاتحزن و اصبر اذ قد كذّب رسل من قبلك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 51 - 14،16
14- منكران معاد ، على رغم دريافت پاسخ شبهات خويش درباره معاد ، با تكان دادن سر همچنان آن را مستبعد مى شمردند .
فسينغضون إليك رءوسهم
تكان دادن سر از سوى مشركان، پس از دريافت پاسخ شبهات خويش درباره معاد، مى تواند به منظور استبعاد معاد باشد.
16- منكران معاد ، على رغم دريافت پاسخ شبهات خود درباره معاد ، همچنان بر حفظ ذهنيت خود پاى مى فشردند .
فسينغضون إليك رءوسهم
از اينكه منكران معاد، پس از دريافت پاسخ تمامى شبهات خود درباره معاد، با تكان دادن سر آن را به استهزا گرفته و انكار مى كردند، نشان مى دهد كه آنان، در پى حفظ ذهنيت ديرينه خود درباره معاد بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 68 - 6
6- خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) عنايت و لطف خاص داشته و او در قبال انكاركنندگان معاد ، دلجويى كرده است .
فوربّك لنحشرنّهم والشيطين
ضمير «فوربّك» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. عنايت به آن حضرت هنگام قسم خوردن خداوند به نام مقدس خويش، نوعى اظهار لطف و دلجويى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) در قبال خيره سرى هاى كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 17 - 3
3 - منكران معاد ، فرو رفته در كفر و در اوج پافشارى بر پندار باطل خويش
ما أكفره
از آيات بعد - كه توجّه به مبدأ خلقت انسان را مقدمه توجّه به معاد در «ثمّ إذا شاء أنشره» قرار داده است - استفاده مى شود كه آيه شريفه بر منكران معاد نيز قابل تطبيق است. مفاد جمله «ماأكفره»، تعجّب از رسوخ كفر در كافران است تا آن حد كه به هيچ نحو زايل نمى شود. اين تعبير ممكن است، صيغه تعجب و يا استفهام باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 20 - 3
3 - گروهى از مردم با وجود هشدار هاى قرآن ، همچنان بر بى ايمانى خود باقى اند و ربوبيت و بصيرت الهى را انكار كرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذيرند .
إنّ ربّه كان به بصيرًا . .. فما لهم لايؤمنون
متعلق «لايؤمنون»، ممكن است معارفى باشد كه در آيات پيشين بيان شد; از قبيل: ربوبيت و بصيرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 8 - 3
3 - منافقان - با وجود اين كه از نجوا كردن نهى شده بودند - بر آن اصرار مىورزيدند .
ألم تر إلى الذين نهوا عن النجوى ثمّ يعودون لما نهوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 15 - 6
6 - تداوم و استمرار بخشى منافقان ، بر اعمال رشت و كردار ناپسند خويش
انّهم ساء ما كانوا يعملون
«كانوا يعملون» ماضى استمرارى و بيانگر پافشارى و تداوم بخشيدن منافقان به اعمال ناپسند خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 126 - 5
5 - منافقان صدر اسلام ، على رغم امتحانات مكرر الهى ، متنبه نگشته و توبه نمى كردند .
أو لا يرون أنهم يفتنون . .. ثم لا يتوبون و لا هم يذّكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 50 - 6
6 - منافقان صدراسلام ، با علم به اين كه احكام و فرمان هاى خدا و رسول او ، به دور از ظلم و احجاف بود ، به آنها تن در نمى دادند .
أم يخافون أن يحيف اللّه عليهم و رسوله
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه «بل» در «بل أُولئك. ..» براى اضراب ابطالى باشد; يعنى، منافقان اين گونه نبودند كه گمان كنند كه خدا و رسول او، به آنان ظلم مى كنند; بلكه مى دانستند كه خدا و رسولش، عادلانه حكم مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 23 - 2
2 - وليدبن مغيره ، فردى لجوج و حق ناپذير بود .
ثمّ أدبر
برداشت ياد شده، از «إدبار و روى گردانى» از آيات الهى و سخن بحق پيامبر(صلی الله علیه و آله) استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 145 - 4،5
4 - اهل كتاب ( يهود و نصارا ) مردمى لجوج و حق ناپذيرند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جمله «لئن . ..» (به خدا قسم! اگر هر معجزه و برهانى را به اهل كتاب ارائه كنى، از قبله تو پيروى نمى كنند) گوياى عمق عناد، لجاجت و حق ناپذيرى آنان مى باشد.
5 - يهود و نصارا از سر عناد و لجاجت ، قبله بودن كعبه را پذيرا نيستند .
و لئن أتيت الذين أوتوا الكتب بكل ءاية ما تبعوا قبلتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 183 - 20
20 - يهوديان ، مردمى لجوج و معاند
قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 19
19 - كفرورزى يهود ، مايه تقدير الهى ، بر بازداشتن قلب هاى آنان از نفوذ تعاليم انبيا
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 91 - 5
5 - يهوديان صدر اسلام در برابر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) موضعى غير منطقى و لجوجانه داشتند.
إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء
جملات بعدى اين آيه قرينه نزول اين آيه در شأن يهود است. و چون يهود، گرچه ظاهراً، معتقد به نبوت موسى(ع) و ديگر انبياى الهى بودند، ادعاى عدم نزول وحى بر هيچيك از افراد بشر بايد از سر مكابره و عناد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 26 - 13
13 - ساحت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان راستين ، مبرّا از لجاجت ، خشم و تعصب جاهلى
إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة فأنزل اللّه سكينته
از مقابله رسول و مؤمنان با كافران متعصبِ جهالت پيشه، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 61 - 9
9 - پافشارى برخى از مشركان بر شرك ، معلول تعصب يا اهداف خائنانه است ، نه ناشى از نادانى صرف .
بل أكثرهم لايعلمون
قيد «أكثر» بيانگر اين واقعيت است كه در ميان مشركان، كسانى وجود دارند كه على رغم آگاهى به بطلان شرك، به خاطر اهداف نادرستى از آن حمايت مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 52 - 7
7 - بى اعتنايى به ضرورت ها و احتياط هاى عقلى ، كج روى و لجاجت است .
قل أرءيتم إن كان من عند اللّه ثمّ كفرتم به من أضلّ
از آن جا كه بى اعتنايى به احتمال نزول قرآن از سوى خداوند، موجب گمراهى دانسته شده است; استفاده مى شود كه براى پرهيز از گمراهى به عنوان ضرر، بايد به احتمال منتهى به آن اعتنا كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 13
13- توجّه به وقوع حتمى وعده هاى الهى ، بازدارنده انسان از لجاجت و حق ناپذيرى *
ءامن إنّ وعد اللّه حقّ
«إنّ» بيانگر تعليل است; يعنى، ايمان بياور چون وعده خداوند حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 26 - 13
13 - ساحت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان راستين ، مبرّا از لجاجت ، خشم و تعصب جاهلى
إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة فأنزل اللّه سكينته
از مقابله رسول و مؤمنان با كافران متعصبِ جهالت پيشه، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 63 - 4
4 - انكار ربوبيت و يكتايى خداوند ، در عين مشاهده آيات و جلوه هاى خالقيت مطلق او ، نشانه وجود روح لجاجت و ستيزه جويى است .
اللّه الذى جعل لكم الّيل . .. ذلكم اللّه ربّكم ... فأنّى تؤفكون . كذلك يؤفك الذي
لجوج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 8
8 - اگر مشيت خداوند تعلق گيرد كافران لجاجت پيشه و طغيانگر نيز ايمان خواهند آورد.
ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 4
4 - لجاجت پيشگان، حتى در صورت سخن گفتن مردگان با ايشان و شهادت بر رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، ايمان نمى آورند.
و لو أننا . .. و كلمهم الموتى ... ما كانوا ليؤمنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 13 - 18
18- خداوند كفرپيشگانى كه على رغم مشاهده آيات خدا ، ربوبيت او را منكر شوند ، به عذاب شديد و مكرى سخت تهديد كرده است .
و هم يجدلون فى الله و هو شديد المحال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 40 - 1
1 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، كافران و مشركان لجوج را به عذابى خواركننده در دنيا هشدار داد .
فسوف تعلمون . من يأتيه عذاب يخزيه
مفسران بر اين عقيده اند كه مقصود از عذاب خواركننده، به قرينه ذيل آيه - كه از عذاب دائمى (اخروى) سخن مى گويد - عذاب دنيايى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 40 - 1
1 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، كافران و مشركان لجوج را به عذابى خواركننده در دنيا هشدار داد .
فسوف تعلمون . من يأتيه عذاب يخزيه
مفسران بر اين عقيده اند كه مقصود از عذاب خواركننده، به قرينه ذيل آيه - كه از عذاب دائمى (اخروى) سخن مى گويد - عذاب دنيايى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 85 - 8
8 - رهنمود خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در چگونگى پاسخ به كافران و مشركان لجوج
قل ربّى أعلم من جاء بالهدى و من هو فى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 85 - 8
8 - رهنمود خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در چگونگى پاسخ به كافران و مشركان لجوج
قل ربّى أعلم من جاء بالهدى و من هو فى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 13 - 18
18- خداوند كفرپيشگانى كه على رغم مشاهده آيات خدا ، ربوبيت او را منكر شوند ، به عذاب شديد و مكرى سخت تهديد كرده است .
و هم يجدلون فى الله و هو شديد المحال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 104 - 4
4- عذاب دردناك ، فرجام و كيفر كافرانى است كه از سر لجاج و عناد به آيات الهى ايمان نمى آورند .
إن الذين لايؤمنون بأيت الله . .. لهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 35 - 3
3 - كافران متعصب و لجاجت پيشه ، هيچ گونه راه فرار و گريزى از عذاب الهى ندارند .
و يعلم الذين يجدلون فى ءايتنا ما لهم من محيص
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 112 - 4
4 - كافران لجاجت پيشه و حق ناپذير از شيطانهاى انسى هستند.
و لو أننا . .. ما كانوا ليؤمنوا ... و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شيطين الإنس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 93 - 11
11 - اندوهناك شدن بر هلاكت كفرپيشگان لجوج ، حتى در صورت خويش و هموطنى با آنان ، امرى نكوهيده و ناروا
فكيف ءاسى على قوم كفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 104 - 4
4- عذاب دردناك ، فرجام و كيفر كافرانى است كه از سر لجاج و عناد به آيات الهى ايمان نمى آورند .
إن الذين لايؤمنون بأيت الله . .. لهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 35 - 6
6 - كافران معاند و لجوج ، محروم از عفو و رحمت الهى
و يعف عن كثير . و يعلم الذين يجدلون فى ءايتنا ما لهم من محيص
اين كه پس از مسأله عفو گناهان، اين نكته مطرح شده كه كافران معاند راه فرارى از عذاب ندارند; مى تواند اشاره به اين نكته داشته باشد كه آنان مورد عفو و مغفرت الهى قرار نمى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 122 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) به كافران لجوج هشدار داد كه آينده اى ناخوشايند ( هلاكت در دنيا و عذاب در آخرت ) در پيش خواهند داشت .
وانتظروا
با توجه به آيات گذشته كه سخن از عذاب دنيوى و اخروى اقوام كفرپيشه داشت ، مى توان گفت: مراد از «انتظروا» هشدار كافران به عذابهاى دنيوى و اخروى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 111 - 15
15 - ناآگاهى اغلب مشركان لجوج به تعيين كننده بودن مشيت الهى جهت متمايل ساختن آنان به ايمان
ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله و لكن أكثرهم يجهلون
متعلق «يجهلون» مى تواند «مشية الله» باشد، يعنى اكثر مشركان به نقش مشيت الهى ناآگاه بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 101 - 8
8- وجود برخى از افراد آگاه و مغرض ، در ميان مشركان و تكذيب كنندگان پيامبر (صلی الله علیه و آله)
بل أكثرهم لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 39 - 6
6- وجود عناصرى آگاه اما لجوج و حق ناپذير ، در ميان مشركان و منكران معاد
إنّ هؤلاء ليقولون . .. و لكنّ أكثرهم لايعلمون
بنابراين كه ضمير «هم» به مشركان مكه بازگردد; از مفهوم «أكثرهم» استفاده مى شود كه اقليتى آگاه در ميان مشركان حضور داشتند كه به رغم درك حقانيت معاد، به انكار آن مى پرداختند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 122 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) به كافران لجوج هشدار داد كه آينده اى ناخوشايند ( هلاكت در دنيا و عذاب در آخرت ) در پيش خواهند داشت .
وانتظروا
با توجه به آيات گذشته كه سخن از عذاب دنيوى و اخروى اقوام كفرپيشه داشت ، مى توان گفت: مراد از «انتظروا» هشدار كافران به عذابهاى دنيوى و اخروى است.
لجوجان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 157 - 5
5 - تأثيرناپذيرى اهل عناد ، در برابر معجزات الهى
فأت بئاية . .. قال هذه ناقة ... فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 17 - 11
11 - شكرگزاران، رهپويان صراط مستقيم الهى هستند.
لأقعدن لهم صرطك المستقيم . .. لاتجد أكثرهم شكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 11 - 8
8 - ثواب نماز جمعه ، بسى برتر و بالاتر از درآمد هاى مادى و لذت هاى دنيوى است .
قل ما عند اللّه خير من اللهو و من التجرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 132 - 22
22 - ضرورتِ دل بستن به عاقبت نيك و دل خوش نبودن به لذت هاى زودگذر
والعقبة للتّقوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 3
3ارزش ها و لذت هاى بهشتى ، فراتر از تصوّر و انديشه بشر
مثل الجنّة الّتى وعد المتّقون
در صورتى كه واژه «مثل» به معناى تمثيل و تشبيه باشد; مى رساند كه بيان نعمت هاى اخروى بدون استفاده از تمثيل و تشبيه، براى بشر قابل فهم نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 10 - 15
15 - از امير المؤمنين ( ع ) روايت شده است : « ان اطيب شىء فى الجنة و ألذّه حب اللّه و الحب فى اللّه و الحمد للّه قال اللّه عزوجل : « و آخر دعواهم ان الحمدللّه رب العالمين » . . . ;
دلپذيرترين و لذت بخش ترين چيز در بهشت، دوستى خدا و دوستى در راه خدا و «حمد» براى خداست. خداى عزوجل فرمود: آخرين دعا [و گفتار ]مؤمنان در بهشت «الحمدللّه رب العالمين» است» ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 72 - 8،9،14
8 - پرتوى از خشنودى و رضوان الهى ، برتر از همه لذت هاى ديگر براى مؤمنان در بهشت *
و رضون من اللّه أكبر
نكره آمدن «رضوان» مى تواند براى تقليل باشد ; يعنى، حتى شمه اى و نسيمى از رضوان الهى، برتر از ساير لذتهاست.
9 - رضوان خداوند و خشنودى او از بهشتيان ، بالاترين لذت و نعمت براى آنان
و رضون من اللّه أكبر
14 - برترين لذت ها براى اهل بهشت ، لذت معنوى و روحانى است .
و رضون من اللّه أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 72 - 8
8 - پرتوى از خشنودى و رضوان الهى ، برتر از همه لذت هاى ديگر براى مؤمنان در بهشت *
و رضون من اللّه أكبر
نكره آمدن «رضوان» مى تواند براى تقليل باشد ; يعنى، حتى شمه اى و نسيمى از رضوان الهى، برتر از ساير لذتهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 69 - 15
15 - ناچيزى بهرهورى ها و لذايذ زندگى دنيوى ، در مقايسه با ثواب ها و ارزش هاى اخروى
فاستمعتوا بخلقهم . .. أولئك حبطت أعملهم ... و أولئك هم الخسرون
با اينكه كافران و منافقان در دنيا بهره مند بوده اند، خداوند ايشان را زيانكار واقعى معرفى مى كند; زيرا لذايذ دنيويشان محدود بوده و از ثوابهاى اخروى بى بهره اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 12 - 15
15- بى ارزشى لذت ها و امكانات دنيوىِ كافران ، در مقايسه با فرجام سخت اخروى آنان
يتمتّعون و يأكلون . .. و النار مثوًى لهم
خداوند، با تقبيح شيوه كافران و يادآورى فرجام شوم آنان، در حقيقت به مؤمنان يادآور شده است كه چشم به زندگى دنيوى كافران ندوزند و لذّت جويى هاى آنان را ارزش نپندارند; زيرا زندگى كافران از نظر ماهيت، حيوانى و از نظر فرجام، دوزخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 35 - 14
14- يك عمر لذّت جويى و هوس رانى ، پوچ و بى ارزش در قبال لحظه پاسخ گويى و مجازات
كأنّهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا إلاّ ساعة من نهار
«يوم يرون مايوعدون» همان قيامت و روز كيفر است كه با ديدنش روزگار دراز كامروايى كافران، لحظه اى از روز مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 28
28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».
تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 26 - 5
5 - دنيا ، عرصه تلاش براى رسيدن به لذت هاى آخرت است .
فليتنافس المتنفسون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 6
6 - لذّت جويى ها و زيبايى طلبى هاى انسان ، همراه با وى در جهان آخرت
ليدخل . .. جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر خلدين فيها
نويد بودن «جنّات تجرى. ..»، متوقف بر وجود حسّ زيبايى پسندى و لذّت جويى در انسان اخروى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 34 - 6
6 - جاودانگى در بهشت و لذت هاى آن ، مهم ترين نويد به بهشتيان ، در آغاز ورود
ادخلوها بسلم ذلك يوم الخلود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 3 - 13
13- سرانجام تداوم كفر و غوطهورى در لذت هاى دنيا ، پشيمانى است .
ربما يودّ الذين كفروا لو كانوا مسلمين. ذرهم يأكلوا ... فسوف يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 18 - 2
2 - بهشت و نعمت هاى گسترده آن ، مايه بهرهورى و لذت كامل بهشتيان - و نه مانند امكانات محدود و ناقص دنيوى - *
فكهين بما ءاتيهم ربّهم
ممكن است كه «فاكهين»، تعريض به امكانات دنيا داشته باشد كه معمولاً بشر قادر به بهرهورى كامل از آنها نيست و لذت آن، آميخته با محروميت ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 3 - 13
13- سرانجام تداوم كفر و غوطهورى در لذت هاى دنيا ، پشيمانى است .
ربما يودّ الذين كفروا لو كانوا مسلمين. ذرهم يأكلوا ... فسوف يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 54 - 4
4 - انسان در حيات اخروى ، داراى تمايلات و لذت هاى مادى
إنّ المتّقين فى جنّ-ت و نهر
از اين كه خداوند وعده به «جنّات» و «نهر» داده است، استفاده مى شود كه انسان در آخرت نيز از مظاهر طبيعى لذت خواهد برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 71 - 8
8 - تمامى زيبايى ها و لذت هاى مورد تمايل اهل تقوا ، آماده براى آنان در بهشت
و فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذّ الأعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 2
2 - پيشتازان ( سابقون ) ، در بهشت ، در كنار لذات جسمى از لذات روحى سرشار نيز برخوردار خواهند بود .
فى جنّ-ت النعيم . .. لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
شنيدن سخنان لغو و يا نسبت هاى دروغ و ناروا، باعث آزار روح است. ازاين رو نفى لغو و تأثيم در بهشت پيشتازان - پس از بيان نعمت هاى مربوط به لذات جسمى - بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 20 - 4
4 - تقواپيشگان ، از منظره هاى چشم نواز و لذت بخش بهشت بهره مند خواهند شد .
لهم غرف من فوقها غرف مبنيّة
مرتفع و چند طبقه بودن بناهاى بهشت به همراه جريان نهرها در پايين آنها، مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 71 - 8
8 - تمامى زيبايى ها و لذت هاى مورد تمايل اهل تقوا ، آماده براى آنان در بهشت
و فيها ما تشتهيه الأنفس و تلذّ الأعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 33 - 5
5 - لذت هاى جنسى تقواپيشگان در بهشت ، گوشه اى از سعادتمندى آنها است .
مفازًا . .. و كواعب أترابًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 35 - 2
2 - تماشاى كيفر هاى كافران در قيامت ، براى مؤمنان لذت بخش است .
على الأرائك ينظرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 128 - 16
16 - انسانها از گمراه شدن توسط جنيان لذت و بهره مى برند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 71 - 12
12 - لذت هاى چشم ، از برجسته ترين لذت هاى انسان است . *
و تلذّ الأعين
برداشت ياد شده بنابراين احتمال است كه «تلذّ الأعين» از باب ذكر خاص پس از عام بوده و براى بيان اهميت لذت هاى چشم آورده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 77 - 1
1 - لذت ها ، زيبايى ها و آسايش بهشت ، نعمت هاى انكارناپذير خدا و غيرقابل تكذيب
متّكين على رفرف خضر . .. فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 55 - 2
2 - بهشتيان ، در فضايى سرشار از سرور و شادمانى به سر برده و به شوخى و صحبت لذت بخش باهم خواهند پرداخت .
إنّ أصحب الجنّة اليوم فى شغل فكهون
«فاكهون» از «فكاهه» گرفته شده كه به معناى سخن با اهل انس و گفتوگوى مسرت آميز است. گفتنى است در برداشت ياد شده، «فاكهون» خبر دوم براى «إنّ» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 56 - 1
1 - مردان بهشتى با همسرانشان - در حالى كه به شوخى و گفت وگوى لذت بخش مشغولند - زير سايه ها نشسته و بر تخت هاى مزيّن و مجلل ( چون حجله عروس ) تكيه خواهند زد .
إنّ أصحب الجنّة اليوم فى شغل فكهون . هم و أزوجهم فى ظلل على الأرائك متّكئون
جمله «هم و أزواجهم. ..» استئناف بيانى براى آيه پيشين (إنّ أصحاب الجّنة...) است و موقعيت مكانى و جايگاه اهل بهشت را - كه به شوخى و صحبت لذت بخش مشغولند - بيان مى كند. «أريكة» (مفرد «أرائك») نيز به معناى تخت مزين در حجله عروس است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 51 - 3
3 - لذت بخش بودن ياد خاطرات دنيوى ، در بزم بهشتى براى بهشتيان
فى جنّ-ت النعيم . على سرر متقبلين... و عندهم قصرت الطرف... قال قائل منهم إنّى
يادكرد خاطرات خود در دنيا، در آن بزم باشكوه و پر از ناز و نعمت، گوياى اين حقيقت است كه ياد چنين خاطراتى، خود لذت بخش و طراوت آفرين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 15 - 3
3 - لذت بخش بودن استفاده از ظرف هاى سيمين و بلورين ، براى بهشتيان
و يطاف عليهم بانية من فضّة و أكواب كانت قواريرَا
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه در مقام بيان نعمت ها و لذت هاى بهشتى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 33 - 4،5
4 - وجود لذت هاى جنسى در بهشت
و كواعب أترابًا
5 - لذت هاى جنسى تقواپيشگان در بهشت ، گوشه اى از سعادتمندى آنها است .
مفازًا . .. و كواعب أترابًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 128 - 14،15
14 - وجود خواسته ها و لذتهاى نفسانى در جن (شيطان)
قد استكثرتم استمتع بعضنا ببعض
15 - جنيان از اغواى آدميان بهره و لذت مى برند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 71 - 12
12 - لذت هاى چشم ، از برجسته ترين لذت هاى انسان است . *
و تلذّ الأعين
برداشت ياد شده بنابراين احتمال است كه «تلذّ الأعين» از باب ذكر خاص پس از عام بوده و براى بيان اهميت لذت هاى چشم آورده شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 23 - 8
8 - حرمت هر گونه بهره گيرى جنسى از محارم نسبى ، رضاعى و سببى
حرّمت عليكم امّهاتكم . .. و حلائل ابنائكم
اسناد حرمت به خود «امهات و . .. » مى رساند كه نه تنها ازدواج، بلكه هر گونه استمتاع و بهره گيرى جنسى از زنان ياد شده، حرام شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 24 - 1
1 - حرمت بهره گيرى جنسى از زن شوهردار و ازدواج با وى ، هر چند مسلمان نباشد .
حرّمت . .. و المحصنات من النّساء
قيد «من النّساء» براى «المحصنات» قيدى تأكيدى است و شمول آن را نسبت به زن غير مسلمان افاده مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 54 - 4
4 - مشركانِ ملت هاى پيشين نيز ، گرفتار عذاب شدند و بين آنان و لذت هاى دنيوى شان جدايى برگشت ناپذير افتاد .
و حيل بينهم و بين ما يشتهون كما فعل بأشياعهم من قبل
«اشياع» (جمع «شيعة») به معناى پيروان است و در آيه - به قرينه «من قبل» - مراد كسانى است كه مشابهت فكرى با مشركان بعدى داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 3
3- توبيخ كافران در قيامت ، به خاطر هدر دادن امكانات ارزنده خويش و صرف آن در لذت هاى زودگذر مادى
أذهبتم طيّبتكم فى حياتكم الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 54 - 1،2،4
1 - بين مشركان و لذت هاى دنيوى شان ، پس از مرگ فاصله مى افتد .
و حيل بينهم و بين ما يشتهون
اين كه مراد از «ما يشتهون» چيست احتمال هاى گوناگونى وجود دارد; از جمله آنها لذت ها و مال و اموال دنيايى است.
2 - مشركان صدراسلام و پيشتر از آنها ، در پى لذت هاى دنيوى بوده اند .
و حيل بينهم و بين ما يشتهون
4 - مشركانِ ملت هاى پيشين نيز ، گرفتار عذاب شدند و بين آنان و لذت هاى دنيوى شان جدايى برگشت ناپذير افتاد .
و حيل بينهم و بين ما يشتهون كما فعل بأشياعهم من قبل
«اشياع» (جمع «شيعة») به معناى پيروان است و در آيه - به قرينه «من قبل» - مراد كسانى است كه مشابهت فكرى با مشركان بعدى داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 54 - 2
2 - مشركان صدراسلام و پيشتر از آنها ، در پى لذت هاى دنيوى بوده اند .
و حيل بينهم و بين ما يشتهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 128 - 14
14 - وجود خواسته ها و لذتهاى نفسانى در جن (شيطان)
قد استكثرتم استمتع بعضنا ببعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 79 - 9
9 - از ديد دنياطلبان ، قارون در اوج لذت و خوشبختى قرار داشت .
فخرج على قومه . .. قال الذين يريدون الحيوة الدنيا ... إنّه لذو حظّ عظيم
«حظّ» به معناى بهره و نصيب است; يعنى، او از سعادت و نيك بختى بهره بزرگى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 12
12- انسان ، در حيات اخروى همانند دنيا ، داراى نياز ها و لذت هاى مادى
فيها أنهر من ماء . .. من لبن ... من خمر ... من عسل مصفًّى و لهم فيهامن كلّ الثم
توصيف ها و ترغيب هاى خداوند به امورى چون نهرهاى آب گوارا، شير، شراب و عسل مى رساند كه انسان ها در آخرت از اين امور مادى، لذت مى برند و بدين لذت ها نيازمنداند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 54 - 4
4 - انسان در حيات اخروى ، داراى تمايلات و لذت هاى مادى
إنّ المتّقين فى جنّ-ت و نهر
از اين كه خداوند وعده به «جنّات» و «نهر» داده است، استفاده مى شود كه انسان در آخرت نيز از مظاهر طبيعى لذت خواهد برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 72 - 10
10 - وجود نعمت ها و لذايذ مادى و معنوى در بهشت
جنت . .. مسكن ... و رضون من اللّه أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 19 - 4
4 - انسان در بهشت ، داراى ويژگى هاى موجود مادى است و از خوردنى ها و آشاميدنى ها لذت مى برد .
كلوا و اشربوا هني-ًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 2
2 - پيشتازان ( سابقون ) ، در بهشت ، در كنار لذات جسمى از لذات روحى سرشار نيز برخوردار خواهند بود .
فى جنّ-ت النعيم . .. لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
شنيدن سخنان لغو و يا نسبت هاى دروغ و ناروا، باعث آزار روح است. ازاين رو نفى لغو و تأثيم در بهشت پيشتازان - پس از بيان نعمت هاى مربوط به لذات جسمى - بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 71 - 5
5 - انسان ، در بهشت به خوردن و آشاميدن نياز دارد و از آن لذت مى برد .
يطاف عليهم بصحاف من ذهب و أكواب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 3 - 5
5- خوردن ، لذت بردن و برخوردار شدن از متاع ها و لذت هاى دنيوى و غوطهور شدن در آرزو هاى واهى ، هدف و مقصد اعلاى كافران است .
ذرهم يأكلوا و يتمتّعوا و يلههم الأمل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 3 - 4
4- تمامى همّ و تلاش كافرانِ هدايت ناپذير صدراسلام ، خوردن و بهرهورى از تمتعات و لذت هاى مادى بود .
ذرهم يأكلوا و يتمتّعوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 24 - 2
2 - جواز بهره گيرى جنسى از كنيز شوهردار براى مالك وى
حرّمت . .. و المحصنات من النّساء الّا ما ملكت ايمانكم
لازم به تذكر است كه حكم مذكور داراى شرايطى است كه در فقه بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 72 - 10،14
10 - وجود نعمت ها و لذايذ مادى و معنوى در بهشت
جنت . .. مسكن ... و رضون من اللّه أكبر
14 - برترين لذت ها براى اهل بهشت ، لذت معنوى و روحانى است .
و رضون من اللّه أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 2
2 - پيشتازان ( سابقون ) ، در بهشت ، در كنار لذات جسمى از لذات روحى سرشار نيز برخوردار خواهند بود .
فى جنّ-ت النعيم . .. لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
شنيدن سخنان لغو و يا نسبت هاى دروغ و ناروا، باعث آزار روح است. ازاين رو نفى لغو و تأثيم در بهشت پيشتازان - پس از بيان نعمت هاى مربوط به لذات جسمى - بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 46 - 1
1 - بهره مندى انسان ها از لذت ها و خوشى هاى دنيا ، اندك و محدود است .
كلوا و تمتّعوا قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 13 - 3
3 - مرفهان تكذيب گر و دين ستيز ، از هرگونه آسايش و راحتى يا لذت و كام جويى در قيامت ، محروم خواهند بود .
و ذرنى و المكذّبين أُولى النعمة . .. و طعامًا ذا غصّة و عذابًا أليمًا
تأكيد خداوند بر گلوگير و دردآور بودن كيفر صاحبان ثروت و رفاه، مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 8 - 10
10 - اهل كتاب و مشركان ، در صورت كفر به اسلام ، از لذّت مناظر پردرخت و زمين آب خيز بهشت محروم خواهند بود .
من أهل الكتب و المشركين فى نار جهنّم . .. الذين ءامنوا و عملوا الصلحت ... جزا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 3 - 8
8- متمركز كردن تمامى همّ و تلاش بر بهرهورى هر چه بيشتر از تمتعات و لذت هاى دنيوى و دل بستن به آرزو هاى واهى ، امرى ناپسند و محكوم است .
ذرهم يأكلوا و يتمتّعوا و يلههم
آيه، تعريض است به اينكه: كافرانِ هدايت ناپذير، تمام همّشان تمتعات دنيوى است; لذا بايد آنان را به حال خود رها كرد و اين حاكى از ناخرسندى خداوند از آنهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 46 - 1
1 - بهره مندى انسان ها از لذت ها و خوشى هاى دنيا ، اندك و محدود است .
كلوا و تمتّعوا قليلاً
لذت طلبى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 9
9- هدر دادن امكانات زندگى در مسير خوش گذرانى ، در پى دارنده عذاب ذلّت بار اخروى
أذهبتم طيّبتكم فى حياتكم الدنيا و استمتعتم بها فاليوم تجزون عذاب الهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 5
5- بى اعتقادى به معاد ، گرايش دهنده انسان به لذّت جويى هر چه بيشتر از امكانات دنيايى
الذين كفروا . .. أذهبتم طيّبتكم ... و استمتعتم بها
مخاطب قرار گرفتن لذّت جويان با عنوان كفر، مى نماياند كه اين وصف در گرايش كافران به لذّت جويى و حرص بر لذّت
هاى دنيايى نقشى اساسى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 12 - 9،10
9- هدف قرار دادن لذت جويى و شكمبارگى در زندگى ، منشى حيوانى و نه شايسته مقام انسانى
و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعم
لحن شديد توبيخى آيه و به شمار آوردن لذّت جويى صرف و به دور از عقيده و ايمان در حد زندگى حيوانى، مطلب بالا را افاده مى كند.
10- مؤمن واقعى ، در پى اعمال نيك است ; نه غوطهور در لذّت و هوسرانى .
الذين ءامنوا و عملوا الصلحت . .. و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأن
خداوند، مؤمنان را متصف به «عملوا الصالحات» كرده و كافران را مشمول «يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعام» دانسته است. از اين تقابل، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 12 - 16
16- بهشت ، پايان رنج و تلاش مؤمنان و دوزخ فرجام لذّت جويى و فساد كافران
الذين ءامنوا و عملوا الصلحت جنّ-ت . .. و الذين كفروا... النارمثوًى لهم
در اين آيات، ميان زندگى، اهداف و فرجام مؤمنان و كافران، مقايسه صورت گرفته است. مؤمنان اهل جهاد و عمل صالح اند و در پى دشوارى هاى آن، از بهشت برخوردار خواهند شد. اما كافران اهل رفاه و لذت جويى اند و در پى آن گرفتار آتش خواهند بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 9
9 - بهشتيان ، داراى تمايلات جنسى و حس لذت جويى
متّكين على فرش . .. فيهنّ قصرت الطرف
از اين كه خداوند به وجود حوريان بشارت داده، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 74 - 4
4 - بهشتيان ، داراى تمايلات جنسى و حس لذت جويى
لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 6
6 - لذّت جويى ها و زيبايى طلبى هاى انسان ، همراه با وى در جهان آخرت
ليدخل . .. جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر خلدين فيها
نويد بودن «جنّات تجرى. ..»، متوقف بر وجود حسّ زيبايى پسندى و لذّت جويى در انسان اخروى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 4
4- لذّت جويى گسترده از امكانات حيات ، شيوه كافران
أذهبتم طيّبتكم فى حياتكم الدنيا و استمتعتم بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 12 - 7،8
7- لذّت جويى و شكمبارگى حيوان گونه كافران ، تنها بهره آنان از زندگى دنيايى
الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعم و النار مثوًى لهم
از مقابله دو بخش آيه - كه براى مؤمنان پايان خوش بهشت را يادآور شده - استفاده مى شود كه كافران، هرگز از آن نعمت هاى اخروى بهره نخواهند برد; بلكه تنها شهوت رانى و استفاده حيوان گونه از امكانات دنيا، نصيب آنان است.
8- آتش دوزخ ، جايگاه كافران لذّت طلب و شكمباره
يتمتّعون و يأكلون . .. و النار مثوًى لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 63 - 7
7 - رفق و مداراى خداوند نسبت به عموم انسان ها
إنّ اللّه لطيف
برداشت فوق بر اين اساس است كه «لطيف» از «لطف» (رفق و مدارات) مشتق شده باشد. بنابر اين متعلق «لطيف» در جمله ياد شده محذوف است; يعنى، «أنّ اللّه لطيف بعباده».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 48 - 6
6 - توجه مبلغان دينى به حضور حمايت و لطف الهى ، مايه شكيبايى آنان بر مشكلات راه
و اصبر . .. فإنّك بأعيننا
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) به عنوان مبلغ وحى مورد هجوم كافران، قرار گرفته و خداوند براى پايدارى بخشيدن به او نظارت و حمايت خويش را به آن حضرت يادآور شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 20 - 14
14 - تقواپيشگان ، با انفاق كردن اموال خود ، نعمت علاقه مندى به لطف خدا را پاس داشته ، از آن قدردانى مى كنند .
و ما لأحد عنده من نعمة تجزى . إلاّ ابتغاء وجه ربّه الأعلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 157 - 6
6 - دستيابى به هدايت در گرو الطاف خدا و رحمت اوست .
أولئك عليهم صلوت من ربهم و رحمة و أولئك هم المهتدون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «أولئك» (در ذيل آيه) اشاره به مشمولين صلوات و رحمت - كه از «أولئك عليهم» به دست مى آيد - داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 174 - 16
16 - رهايى از عذاب دردناك قيامت در گرو لطف خدا و پاك شدن از گناهان و آلودگيهاست .
و لايكلمهم اللّه يوم القيمة و لايزكيهم و لهم عذاب اليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 12 - 8
8 - رهايى انسان از گرفتارى ها و مصايب ، در گرو مشيت خدا و بسته به لطف و رحمت اوست .
و إذا مسّ الإنسن الضرّ دعانا . .. فلما كشفنا عنه ضرّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 36 - 7
7- لطف و عنايت خداوند در هدايت انسان مؤثر است .
و اجنبنى و بنىّ أن نعبد الأصنام . ربّ إنّهنّ أضللن كثيرًا من الناس
از اينكه حضرت ابراهيم(ع) از خداوند خواستار نجات فرزندانش شد، معلوم مى شود كه عنايت و لطف خدا در هدايت مؤثر بوده و انسان نيازمند به آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 54 - 3
3- امكان فرزنددار شدن انسان كهن سال و مأيوس از فرزنددار شدن ، با لطف و قدرت خداوند
إنا نبشّرك بغلم عليم . قال أبشّرتمونى على أن مسّنى الكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 56 - 4
4- ابراهيم ( ع ) اميدوار به فرزنددار شدن در كهنسالى ، در پرتو لطف و رحمت الهى
فبم تبشّرون . .. فلاتكن من القنطين . قال و من يقنط من رحمة ربّه إلاّ الضالّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 87 - 1
1- لطف و رحمت خداوند ، مانع بازپس گيرى وحى ( حقايق و معارف وحيانى ) از پيامبر (صلی الله علیه و آله)
لئن شئنا لنذهبنّ . .. إلاّ رحمة من ربّك
استثنا ممكن است از كلمه و يا كلامى محذوف صورت گرفته باشد: مثلاً عبارت چنين باشد آنچه را به تو داديم، جز از سر رحمت نداديم و بنابراين، محو نخواهيم كرد. و يا استدراك از «لئن شئنا» باشد و عبارت چنين فرض شود: «و لكن لانشاء ذلك رحمة» (ولى زايل كردن معارف عطا شده را نمى خواهيم به خاطر رحمت به تو)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 47 - 20،21
20- حضرت ابراهيم ( ع ) ، لطف و عنايت ويژه خداوند به خود را ، پشتوانه پذيرش استغفار خود مى دانست .
سأستغفر لك ربّى إنّه كان بى حفيًّا
21- مهربانى و لطف خداوند به حضرت ابراهيم ( ع ) ، بى نيازكننده او از خانه و كاشانه آزر و محبت او
قال سلم عليك . .. إنّه كان بى حفيًّا
جمله «إنّه كان بى حفيّاً» پاسخ ابراهيم(ع) به برخورد ناشايست آزر نيز مى باشد; يعنى اگر چه تو مرا از خانه طرد كرده و به رجم تهديد مى كنى، ولى لطف و عنايت خداوند براى من كافى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 50 - 7
7- ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) ، به عنايت خداوند ، داراى گفتارهايى راستين و پرطنين در جهان و تاريخ
و جعلنا لهم لسان صدق عليًّا
«لسان» در معانى مختلفى به كار رفته است، از جمله به معناى «كلام»، لذا ممكن است «لسان صدق» به معناى كلام صادق و راست باشد; يعنى آنچه كه ابراهيم(ع) و فرزندان او ابراز داشته اند، عين حقيقت است. وصف «عليّاً» براى «لسان»، نشان بازتاب وسيع آن بين مردم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 81 - 5،6
5- بركت يافتن هر سرزمين ، درگرو خواست و عنايت خدا است .
إلى الأرض التى بركنا فيها
6- تفاوت سرزمين ها از جهت ارزش ، بركت و توجهات خداوند به آن
إلى الأرض التى بركنا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 6
6- عدم امكان برخوردارى زكريا ( ع ) از فرزند ، طبق عوامل طبيعى و بدون لطف الهى
و زكريّا إذ نادى ربّه . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا له زوجه
از اين كه زكريا(ع) گفت: «خدايا مرا از تنهايى نجات ده به من فرزند عطا كن»، مى توان استفاده كرد كه اگر خداوند دعاى او را مستجاب نمى كرد ايشان از داشتن فرزند محروم مى شد و تا آخر عمر تنها مى ماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 107 - 2
2- مورد لطف و مرحمت قرار گرفتن انسان ، فلسفه دين و حكمت فرستاده رسولان
و ما أرسلنك إلاّ رحمة للعلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 5 - 1
1 - قرآن ، نشأت يافته از رحمت و لطف الهى به انسان ها است .
و ما يأتيهم من ذكر من الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 68 - 5
5 - مهلت خداوند به كافران حق ستيز صدراسلام ، به خاطر رحمت و لطف او بود ; نه برخاسته از ضعف و ناتوانى .
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
يادكرد سرگذشت موسى و فرعون تسلّى بخش خاطر پيامبر(صلی الله علیه و آله) و نيز هشدارى است به كافران مكه كه نازل نشدن عذاب بر آنان، نه از باب ناتوانى حق تعالى است; بلكه از باب رحمتى است كه بر مردمان دارد و چون زمينه آن به پايان برسد، عزّت و قهر الهى گريزناپذير خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 104 - 5
5 - مهلت خداوند به كافران حق ستيز صدراسلام ، ناشى از رحمت و لطف او بود ; نه برخاسته از ضعف و ناتوانى وى .
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
يادكرد سرگذشت حضرت ابراهيم(ع) و فرجام اخروى مشركان، هشدارى است به شرك پيشگان صدراسلام كه اگر بر آنان عذاب نازل نمى شود، نه از ناتوانى حق تعالى است; بلكه از باب رحمت او بر مردمان است و چون زمينه آن به پايان برسد، عزّت و قهر الهى گريز ناپذير خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 122 - 5
5 - مهلت خداوند به كافران حق ستيز صدراسلام ، معلول رحمت و لطف وى بود ; نه برخاسته از ضعف و ناتوانى او .
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
يادكرد سرگذشت قوم نوح، از يكسو تسلى خاطر پيامبر(صلی الله علیه و آله) و از سوى ديگر هشدارى بود به مشركان كه اگر بر آنان عذاب نازل نشده; نه از باب ناتوانى حق تعالى است; بلكه از باب رحمتى است كه بر مردمان دارد و چون زمينه آن به پايان رسد، عزت و قهر الهى گريزناپذير خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 140 - 5
5 - مهلت دادن خدا به كافران و حق ستيزان ، معلول رحمت و لطف او است ; نه از روى ضعف و ناتوانى .
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
يادكرد سرگذشت قوم عاد از يكسو تسلى بخش خاطر پيامبر(صلی الله علیه و آله) و از سوى ديگر هشدارى است به مشركان مكه كه اگر بر آنان عذاب نازل نشده، از باب ناتوانى حق تعالى نيست; بلكه از باب رحمتى است كه او بر مردمان دارد و چون زمينه آن به پايان رسد، عزت و قهر الهى گريزناپذير خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 62 - 5
5 - تسلط انسان بر زمين و بهره گيرى گسترده وى از نعمت هاى آن ، تدبيرى الهى و نشان دهنده الطاف خداوند در حق وى
و يجعلكم خلفاء الأرض
اسناد «جعل» به خداوند، براى يادآورى اين واقعيت است كه اگر شما بر گرده زمين سواريد و از آن سود مى جوييد، امرى اتفاقى نيست; بلكه در آن رموز و مناسبات زيادى به كار رفته كه همه وابسته به تدبير خداوند است و بر اين اساس است كه قادر به تصرف در زمين و تسلط بر آن هستيد. تعبير «خلفاء الأرض» اشاره به همين تصرف و تسلط دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 34 - 11،12
11 - لطف و آگاهى همه جانبه خداوند ، منشأ صدور احكامى خاص براى همسران پيامبر
قل لأزوجك . .. ينساء النبىّ ... و اذكرن ... إنّ اللّه كان لطيفًا خبيرًا
12 - علم و لطف خداوند ، منشأ اعطاى عصمت به اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت . .. إنّ اللّه كان لطيفًا خبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 57 - 1،2،3،4
1 - بهشتيان ، رهايى خود از پيامد هاى هلاكت بار هم نشينى با كافران دوزخى را ، مديون لطف خدا و به توفيق او مى دانند .
و لولا نعمة ربّى لكنت من المحضرين
2 - توفيق نجات از پيامد هاى هلاكت بار معاشرت با افراد فاسد و منحرف ، نعمت و لطف الهى است .
و لولا نعمة ربّى لكنت من المحضرين
3 - رهايى انسان از جبر محيط اجتماعى و نيز از پيامد هاى سوء معاشرت با افراد فاسد و منحرف جامعه ، در سايه ايمان به خدا و لطف و عنايت او ، امرى ممكن است .
و لولا نعمة ربّى لكنت من المحضرين
4 - انسان ها در جامعه فاسد و محيط منحرف ، بدون ايمان به خدا و لطف او ، در معرض انحراف و هلاكت اند .
و لولا نعمة ربّى لكنت من المحضرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 102 - 19
19 - بدون كمك و عنايت خداوند ، صبر و شكيبايى در برابر آزمايش هاى بزرگ همچون كشته شدن در راه خداوند ، ممكن نيست .
إنّى أرى فى المنام أنّى أذبحك . .. قال يأبت افعل ما تؤمر ستجدنى إن شاء اللّه من
مسأله ذبح اسماعيل(ع) - چنان كه در آيه بعد به صراحت آمده است - يك آزمايش الهى بود. براين اساس، مشروط كردن موفقيت اين آزمايش به مشيت و عنايت خداوند (ستجدنى إن شاء اللّه من الصابرين)، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 8 - 8
8 - رهايى انسان از گرفتارى ها و مصيبت ها ، در گرو مشيت خداوند و بسته به لطف و رحمت او است .
و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه منيبًا إليه ثمّ إذا خوّله نعمة منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 16 - 14
14 - اخطار و بيم دادن خداوند به بندگانش ، از روى لطف و مرحمت او است .
ذلك يخوّف اللّه به عباده يعباد فاتّقون
تعبير «اى بندگان من» نشانگر اظهار لطف خداوند به بندگان خويش است. گفتنى است كه اظهار لطف پس از تهديد به آتش دوزخ، مى تواند بيانگر حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 9 - 4
4 - نجات مؤمنان و صالحان از بدى ها و ناراحتى هاى روز قيامت ، برخاسته از رحمت و لطف الهى است ; نه از استحقاق آنان .
و من تق السيّئات يومئذ فقد رحمته
يادآورى و تصريح فرشتگان به اين كه حفظ مؤمنان از ناراحتى هاى قيامت نشانگر اين است كه آنان مورد رحمت و لطف الهى قرار گرفته اند; مى تواند حكايت از حقيقت ياد شده داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 19 - 9،10
9 - خداوند ، قادر به مجازات گمراهان و منكران رستاخيز و لطف او به خلق مانع از سلب روزى آنان در دنيا است .
لفى ضلل بعيد . اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوىّ العزيز
با توجه به معناى «لطيف» - كه حكايت از رحمت و لطف دارد - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
10 - خداوند ، قادر به مجازات گمراهان و سلب بهرهورى هاى دنيوى ايشان است ; ولى ريزنگرى ها و مشيت او در تدبير جهان مانع از اين اقدام است .
لفى ضلل بعيد . .. لطيف ... يرزق من يشاء و هو القوىّ
ارتباط اين آيه با آيه قبل، نشان مى دهد كه آيه شريفه درصدد پاسخ گويى به يك پرسش نهفته است و آن اين كه: اگرمنكران معاد و گمراهان، برباطل اند پس چرا خداوند روزى خود رااز آنان دريغ نمى دارد؟! خداوند در پاسخ سه موضوع مهم را مطرح فرموده است: «لطيف بودن»، «مشيت» و «قدرت شكست ناپذير او».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 24 - 8
8 - لطف ، رحمت ، قدرت و عزت خداوند ، مقتضى مصون داشتن حريم وحى از نفوذ و تصرف دروغ پردازان
اللّه لطيف بعباده . .. و هو القوىّ العزيز ... و يمح اللّه البطل
ارتباط مجموعه آيات و سياق واحد آنها، مى تواند بيانگر معناى ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 48 - 14
14 - « نعمت ها » برخاسته از لطف و رحمت الهى و « مصائب و سختى ها » نتيجه عملكرد خود آدمى است .
و إنّا إذا أذقنا الإنسن منّا رحمة . .. و إن تصبهم سيّئة بما قدّمت أيديهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 28 - 4
4 - كلمه توحيد ، كلمه اى ماندگار در نسل ابراهيم ( ع ) ، به اراده و لطف الهى
إنّنى براء ممّا تعبدون . إلاّ الذى فطرنى ... و جعلها كلمة باقية فى عقبه
فاعل «جعل» - به قرينه آيه بعد - مى تواند خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 30 - 9
9 - امكان فرزنددار شدن زن كهنسال و نازا ، در پرتو لطف و عنايت الهى
و بشّروه بغلم عليم . .. قالت عجوز عقيم . قالوا كذلك قال ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 27 - 1،4،5
1 - اذعان متقين در بهشت ، به نقش لطف الهى در رهايى آنان از عذاب دوزخ و ورود ايشان به بهشت
فمنّ اللّه علينا و وقينا عذاب السموم
4 - بهشتيان ، قدردان لطف الهى اند ; نه مغرور به عمل خويش .
فمنّ اللّه علينا و وقينا عذاب السموم
توجه پارسايان به امتنان الهى و تكيه آنان بر لطف حق، مى رساند كه آنان تنها عمل خويش را مايه سعادت نمى دانند و مغرور به كردار خود نيستند.
5 - انسان ها ، بدون لطف و رحمت خداوند ، در معرض ابتلا به عذاب دوزخ اند .
فمنّ اللّه علينا و وقينا عذاب السموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 29 - 5
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مصون از هر گونه كهانت و جنون ، در پرتو عنايت پروردگار خويش
فما أنت بنعمت ربّك بكاهن و لامجنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 65 - 4
4 - رونق كشاورزى ، نشانه لطف و رحمت الهى به انسان ها است .
لو نشاء لجعلنه حطمًا . فظلتم تفكّهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 7 - 12
12 - اميد بستن به حل مشكلات زندگى مشترك و تبديل شدن سختى ها به آسانى ها - در پرتو لطف و عنايت خداوند - اميدى شايسته و بجا براى مؤمنان
سيجعل اللّه بعد عسر يسرًا
آيه شريفه، ضمن اميد بخشيدن به مردان و زنان درگير با مشكلات زندگى مشترك، آنان را به رفع شدن مشكلاتشان در پرتو عنايت و لطف خداوند، اميدوار ساخته و به اين اميدوارى تشويق و ترغيب كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 2 - 5
5 - لطف و عنايت خداوند ، سبب مصونيت انسان از جنون و هرگونه انديشه نادرست و دور از عقل و خرد
ما أنت بنعمة ربّك بمجنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 2،3
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
3 - نعمت و لطف خداوند به يونس ( ع ) ، موجب مذمت نشدن او گرديد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء و هو مذموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 2
2 - انقطاع وحى به يونس ( ع ) از زمان ارتكاب « ترك اولى » ( ترك مردم و نفرين عليه آنان ) و وحى مجدد به ايشان ، پس از توبه او و عنايت خداوند به وى
فاجتبيه ربّه
مطلب ياد شده با توجه به اين نكته است كه يونس(ع) پيش از ماجراى ارتكاب «ترك اولى» از پيامبران بود. بنابراين مقصود از «فاجتباه» به رسالت رساندن او نيست; بلكه به معناى تداوم رسالت او پس از انقطاع موقت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 26 - 3
3 - هيچ كس به صورت مستقل و بدون عنايت الهى ، به حقايق پنهانى و امور غيبى آگاه نيست .
فلايظهر على غيبه أحدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 21 - 5
5 - برخوردارى از توجّهات و عنايت هاى خداوند ، مايه خشنودى انسان و دست يافتن او به فرجامى پسنديده و رضايت بخش
ابتغاء وجه ربّه . .. و لسوف يرضى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 19 - 1
1 - لطف و رحمت پيوسته خداوند نسبت به بندگان خويش
اللّه لطيف بعباده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 82 - 13
13 - اعتراف آرزوكنندگان ثروت قارونى به لطف و رحمت خداوند در حق ايشان ، به خاطر گرفتار نساختن آنان به سرنوشت قارون ( فرو نبردن آنان در زمين )
لولا أن منّ اللّه علينا لخسف بنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 6 - 4
4 - اميدواران به لطف خدا و معتقدان به روز جزا ، بهره مند از الگو هاى شايسته و الهى
لقد كان لكم فيهم . .. لمن كان يرجوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 109 - 4
4 - اميد پيامبران و مبلغان مخلص دين ، تنها به لطف و پاداش الهى
و ما أسئلكم . .. إن أجرى إلاّ على ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 127 - 4
4 - اميد پيامبران و تبليغ كنندگان مخلص دين ، تنها به لطف و پاداش الهى
و ما أسئلكم . .. إن أجرى إلاّ على ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 145 - 4
4 - اميد پيامبران و مبلغان مخلص دين ، تنها به لطف و پاداش الهى
و ما أسئلكم عليه من أجر إن أجرى إلاّ على ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 164 - 4
4 - اميد پيامبران و مبلغان مخلص دين ، تنها به لطف و پاداش الهى
إن أجرى إلاّ على ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 180 - 4
4 - اميد پيامبران و مبلغان مخلص دين ، تنها به لطف و پاداش الهى
و ما أسئلكم عليه من أجر إن أجرى إلاّ على ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 5
5- بشارت دادن و اميدوار ساختن افراد بى فرزند به فرزنددار شدن در پرتو لطف و عنايت خداوند ، كارى پسنديده و ارزشمند
إنا نبشّرك بغلم . .. فلاتكن من القنطين ... من رحمة ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 97 - 6
6- رهبران الهى و مصلحان جامعه اسلامى ، در معرض تبليغات سوء و استهزاى دشمنان بوده و بايد به حمايت و لطف الهى اميدوار باشند .
المستهزءين . .. و لقد نعلم أنك يضيق صدرك بما يقولون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 5 - 10
10- لطف و رحمت خاص الهى ، تنها نقطه اميد زكريا دربرخوردارشدن از فرزند بود .
فهب لى من لدنك وليًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 45 - 5
5 - تنها در سايه پرهيز از گناه و توبه از خطا هاى گذشته ، مى توان به رحمت و لطف خدا اميدوار بود .
و إذا قيل لهم اتّقوا . .. لعلّكم ترحمون
به كار رفتن كلمه «لعلّ» كه براى ترجّى و اميدوارى است، مى تواند بيانگر مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 8 - 6
6 - توبه خالصانه ، موجب اميدوارى بندگان به لطف و عنايت خداوند است .
توبوا إلى اللّه توبة نصوحًا عسى ربّكم
مطلب ياد شده، از تعبير «عسى ربّكم» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 32 - 1
1 - اميدوارى باغداران يمنى - پس از توبه و پشيمانى - به جايگزين شدن بوستانى بهتر از بوستان ويران شده خويش ، در پرتو لطف پروردگار
عسى ربّنا أن يبدلنا خيرًا منها
مفسران در توضيح آيه شريفه نوشته اند: آنان با خلوص نيت توبه كردند و خداوند چون اين خلوص را ديد، بوستانى به جاى آن بوستان نابود شده به آنان عطا فرمود كه نام آن «حيوان» بود. در اين بوستان انگور فراوان و پربارى وجود داشت كه هر خوشه از آن، بار يك قاطر مى شد. (مجمع البيان و روح المعانى)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 20 - 13
13 - دل بستن به لطف خداوند ، خود از نعمت هاى الهى و سزاوار پاسخ گويى و سپاس گزارى است .
و ما لأحد عنده من نعمة تجزى . إلاّ ابتغاء وجه ربّه الأعلى
چنانچه استثنا در اين آيه، متصل باشد، «ابتغاء» از مصاديق «نعمة تجزى» خواهد بود. در نتيجه مفاد دو آيه، اين مى شود كه: كسى نزد انفاق گر نعمتى ندارد، جز يك نعمت [كه خداوند عطا كرده است] و آن حالت «ابتغاء» است. بنابراين وجود علاقه و دل بستگى به «وجه اللّه» - كه مايه «ابتغاء» است - نعمتى است كه بايد بهوسيله سپاس گزارى جزا داده شود (نعمة تجزى).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 2
2- توصيه فرشتگان به ابراهيم ( ع ) بر مأيوس نشدن از لطف و رحمت خداوند در زندگى
قالوا . .. فلاتكن من القنطين
«قنوط» به معناى نااميد شدن از خير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 20 - 11
11 - برخوردارى از لطف و توجّه خداوند ، شايسته ترين پاداش براى انفاق گرانِ باتقوا است .
الأتقى . الذى يؤتى ماله ... إلاّ ابتغاء وجه ربّه الأعلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 157 - 7
7 - نيل به هدايت و دستيابى به رحمت و الطاف الهى ، بشارت و مژده خداوند به صبرپيشگان راه ايمان
و بشر الصبرين . .. أولئك ... هم المهتدون
جمله «أولئك عليهم . ..» مى تواند بيانگر بشارت و مژده اى باشد كه «و بشر الصابرين» بدان اشاره داشت; يعنى: بشرهم بأن عليهم صلوات و ...
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 4 - 2
2 - خداوند ، با نويد آخرتى بهتر از دنيا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را به تداوم عنايت هاى خويش و نبود هيچ بغض و نفرتى نسبت به او ، مطمئن ساخت .
ما ودّعك . .. و للأخرة خير لك من الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 21 - 3
3- برخوردارى همه انسان ها از فيض و عطاى الهى ، به صورت يكسان و مساوى نيست .
كلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربّك . .. انظر كيف فضّلنا بعضهم على بعض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 5 - 1
1 - افراط و زياده روى مردم عصر بعثت در مخالفت با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مانع لطف خدا در فرستادن وحى نبود .
أفنضرب عنكم الذكر صفحًا أن كنتم قومًا مسرفين
با توجه به مقام آيه - كه مسأله وحى را مطرح مى كند - مراد از «اسراف»، افراط و زياده روى در مخالفت با وحى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 4 - 12
12- برشمردن لطف و عنايت هاى مكرر خداوند درگذشته عمر ، زمينه جلب رحمت و لطف الهى و از آداب دعا است .
قال ربّ . .. لم أكن بدعائك ربّ شقيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 62 - 10
10 - لزوم توجه هميشگى انسان به امداد ها و الطاف خداوند در حق وى
قليلاً ما تذكّرون
لحن آميخته با سرزنش جمله «قليلاً ما. ..» مى رساند كه خداوند خواهان توجه هميشگى انسان به او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 3
3 - توجّه پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به ربوبيت و عنايت ويژه خداوند به او ، مايه اطمينان آن حضرت به قطع نشدن ارتباط الهى با او است .
ما ودّعك ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شرح - 94 - 2 - 8
8 - توجّه به عنايت هاى خداوند در رفع مشكلات رسالت ، مايه اطمينان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به دورى اش از قهر و خشم خداوند
ما ودّعك ربّك و ما قلى . .. و وضعنا عنك وزرك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 67 - 19
19 - توجه انسان به خدا و فرمانهايش ، زمينه ساز جلب لطف و رحمت او
نسوا اللّه فنسيهم
با استفاده از مفهوم جمله «نسوا اللّه . .. » برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 4 - 12
12- برشمردن لطف و عنايت هاى مكرر خداوند درگذشته عمر ، زمينه جلب رحمت و لطف الهى و از آداب دعا است .
قال ربّ . .. لم أكن بدعائك ربّ شقيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 122 - 6
6 - انقطاع كامل آدم ( ع ) از غير خدا و معطوف شدن تمام توجه او به خداوند ، زمينه ساز عنايت دوباره خداوند به آن حضرت بود .
اجتبه ربّه فتاب عليه
حرف «فا» گوياى تفريع «تاب عليه» بر جمله قبل است كه بر گردآمدن و جمع شدن همه علايق و وابستگى هاى آدم(ع) در توجه به خداوند دلالت داشت .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 51 - 8
8- لطف خداوند بر انسان ، بر اساس لياقت و شايستگى او است .
و لقد ءاتينا إبرهيم رشده و كنّا به علمين
برداشت ياد شده با توجه به القاى خصوصيت از مورد (حضرت ابراهيم(ع)) قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 83 - 9
9- توسل و التجاى ايوب ( ع ) به رحمت گسترده خداوند ، براى جلب لطف و عنايت او
و أيّوب . .. و أنت أرحم الرحمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 86 - 9
9- بهره مندى از عنايات خاص الهى ، نيازمند به تلاش و عمل خود انسان است .
كلّ من الصبرين . و أدخلنهم فى رحمتنا إنّهم من الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 7،8
7- بهره مندى از عنايات و الطاف خداوند ، نيازمند بودن زمينه هاى لايق و مستعد است .
8 - عفت و پاك دامنى ، راه تكامل و تعالى زن و زمينه ساز برخوردارى او از الطاف و عنايات الهى
والتى أحصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا
برداشت ياد شده به خاطر اين است كه عفت و پاك دامنى مريم(س) موجب شد كه او رشد پيدا كند و به حدى برسد كه از الطاف ويژه الهى برخوردار گشته و روح بلند حضرت مسيح(ع) با عنايت الهى در او دميده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 77 - 2
2 - دعا و عبادت ، موجب توجه و عنايت خدا به انسان است .
قل مايعبؤا بكم ربّى لولا دعاؤكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 119 - 4
4 - ايمان به خدا و همراهى با پيامبران ، مايه نجات و بهره مندى از لطف و رحمت الهى
و نجّنى و من معى من المؤمنين . فأنجينه و من معه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 81 - 4
4 - ايمان به خداوند ، مايه جلب لطف و رحمت او
و نجّينه و أهله . .. إنّه من عبادنا المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 111 - 4
4 - ايمان به خدا ، مايه جلب لطف و رحمت او
فبشّرنه بغلم حليم . .. كذلك نجزى المحسنين . إنّه من عبادنا المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 122 - 4
4 - ايمان به خدا ، مايه جلب لطف و رحمت او
و لقد مننّا على موسى و هرون . و نجّينهما ... إنّهما من عبادنا المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 132 - 4
4 - ايمان به خدا ، موجب لطف و رحمت او
و تركنا عليه فى الأخرين . .. إنّا كذلك نجزى المحسنين . إنّه من عبادنا المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 36 - 6
6 - عبوديت خداوند ، موجب بهره مندى از لطف و امداد الهى
أليس اللّه بكاف عبده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 23 - 22
22 - مودت اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، زمينه ساز برخوردارى انسان از غفران و لطف الهى
قل لا أسئلكم عليه أجرًا إلاّ المودة فى القربى . .. غفور شكور
با توجه به اين كه «إنّ اللّه غفور شكور» پس از طرح محبت اهل بيت ذكر گرديده، مطلب بالا را مى توان استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 26 - 5
5 - ايمان و عمل نيك ، زمينه بهرهورى از فضل و عنايات فزون تر خداوند
الذين ءامنوا و عملوا الصلحت و يزيدهم من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 16 - 11
11 - شمول لطف و رحمت الهى ، نسبت به گنه كاران ، در صورت اقدام عملى آنان به جبران گناهان
قل للمخلّفين من الأعراب . .. فإن تطيعوا يؤتكم اللّه أجرًا حسنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 27 - 3
3 - بهره مندى از لطف و رحمت خداوند ، منوط به شايستگى اعمال خود انسان
إنّا كنّا قبل فى أهلنا مشفقين . فمنّ اللّه علينا
از ارتباط «فمنّ اللّه. ..» با «كنّا قبل...»، استفاده مى شود كه عمل خود انسان زمينه ساز بهرهورى او از رحمت الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 8،10
8 - عفّت و پاك دامنى مريم ( س ) ، زمينه ساز برخوردارى او از عنايات ويژه الهى
الّتى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا
تقديم عبارت «الّتى أحصنت فرجها» بر «فنفخنا فيه من روحنا»، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
10 - عفّت و پاكدامنى ، راه تكامل و تعالى زن و زمينه ساز برخوردارى او از الطاف و عنايات الهى
الّتى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا
برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه عفّت و پاكدامنى مريم(س)، موجب شد كه او رشد كرده و به حدى برسد كه از الطاف ويژه الهى برخوردار باشد و روح بلند مسيح(ع) با عنايت الهى در او دميده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 20 - 8
8 - توجّه به ربوبيت خداوند ، وادارسازنده انسان به تلاش براى كسب رضايت و لطف او است .
ابتغاء وجه ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نصر - 110 - 3 - 22
22 - تسبيح ، حمد و استغفار ، زمينه ساز جلب عنايت و توجّه خداوند
فسبّح بحمد ربّك و استغفره إنّه كان توّابًا
تواب بودن خداوند، ممكن است به معناى رجوع به بندگان باشد; به اين معنا كه به آنان تفضل كرده آنان را بپذيرد. (برگرفته از قاموس)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 55 - 3
3- يأس از لطف و رحمت خداوند ، نكوهيده و ناپسند است .
فلاتكن من القنطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 53 - 7
7 - لطف و عنايت خداوند به بندگانش ، بسيار شديد است .
قل يعبادى الذين أسرفوا
برداشت بالا از ندا كردن گنه كاران با عنوان عبوديت و نيز اضافه شدن «عباد» به ضمير جلاله «ى» به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 9
9 - بهره مندى از عنايات و الطاف خداوند ، نيازمند داشتن زمينه هاى شايسته و مستعد است .
الّتى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 20 - 2
2- لطف و عطاى خداوند در دنيا ، فراگير همه انسان ها از مؤمن و كافر و نيك و بد
كلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 29 - 14
14 - خداترسى ، تلاوت قرآن كريم ، برپاداشتن نماز و انفاق در نهان و آشكار ، از عوامل اميدوارى به لطف و پاداش الهى
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمؤا . .. إنّ الذين يتلون كتب اللّه و أقاموا الصل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 67 - 14،15
14 - غفلت از خدا و فرمان هاى او ، عامل سلب شدن عنايت خدا نسبت به انسان و نيازهايش
نسوا اللّه فنسيهم
15 - نقش اصلى عملكرد انسان ، در محروميتش از لطف و عنايت الهى
نسوا اللّه فنسيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 110 - 5
5 - به تمسخر گرفتن مؤمنان و مضحكه قرار دادن آنان ، مايه محروميت از لطف و رحمت الهى
فاتّخذتموهم سخريًّا . .. و كنتم منهم تضحكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 77 - 26
26 - رواج دادن فساد در جامعه ، موجب محروميت از لطف و محبت خداوند است .
و لاتبغ الفساد فى الأرض إنّ اللّه لايحبّ المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 52 - 2
2 - انكار حق و لجاج و عناد در برابر آن مايه دورى انسان از خدا و محروميت از عنايت وى
قل أرءيتم
با توجه به اعراض خداوند از خطاب مستقيم به مشركان لجوج، مطلب ياد شده قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 62 - 9
9 - انسان ها در بيشتر عمر خود ، غافل از الطاف الهى در حق خويش
قليلاً ما تذكّرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 30 - 1
1 - توبيخ كافران و تكذيب گران جن و انس ، به خاطر ناديده گرفتن قدرت و لطف الهى در تأمين نياز هاى خلق
يسله . .. كلّ يوم هو فى شأن . فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
خداوند در آيه قبل، فقر ذاتى و نيازمندى موجودات و فياضيت و نياز برآورى خويش را به آدميان يادآور شده و در اين آيه غافلان و كافران را مورد سرزنش قرار داده كه چرا اين حقيقت را در هستى ناديده مى گيرند. تثنيه آمدن «كما» و «تكذّبان»، ظاهراً به خاطر توجه خطاب به جن و انس است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 77 - 4
4 - فراخوانى انسان ها به اسلام ، علت و فلسفه توجه و عنايت خداوند به آنان است .
قل مايعبؤا بكم ربّى لولا دعاؤكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 157 - 2
2 - گسترش الطاف و رحمت خاص الهى بر مؤمنان صبور ، پرتوى از ربوبيت خداوند است .
من ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 207 - 12
12 - رأفت الهى به مؤمنان ، با خريد جانشان در برابر رضايت خويش
و من الناس . .. و اللّه رءوف بالعباد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 7
7 - نماز و حالات معنوى انسان ، زمينه دريافت الطاف خداوند
فنادته . .. و هو قائم يصلّى فى المحراب
مؤيد برداشت فوق فرمايش امام صادق (ع) است كه فرمود: انّ طاعة اللّه عزّ و جلّ خدمته فى الارض و ليس شىء من خدمته يعدل الصّلوة فمن ثمّ نادت الملائكة زكريّا و قو قائم يصلّى فى المحراب.
من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 133، ح 2، ب 30 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 173، ح 46.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 42 - 8
8 - عنايت خاص خداوند به مريم ( س )
يا مريم انّ اللّه اصطفيك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 100 - 5
5 - توجه و لطف خاص خداوند به اهل ايمان
يا ايها الذين امنوا ان تطيعوا
با توجه به آيات قبل كه خطابِ مستقيم به اهل كتاب ندارد، ولى نسبت به اهل ايمان، خطابِ مستقيم شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 159 - 18
18 - لطف و عنايت خاصّ خداوند نسبت به پيكارگران نبرد احد
فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 170 - 2
2 - لطف و عنايت خداوند به كشته شدگان در راه او ( شهيدان )
فرحين بما اتيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 179 - 7
7 - توجّه خاصّ خداوند به مؤمنان واقعى و حمايت و پشتيبانى مستمر از آنان
ما كان اللّه ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتّى يميز الخبيث من الطّيّب
ظاهراً مراد از «المؤمنين9، مؤمنان خالص و واقعى مى باشد و مخاطبانِ «انتم»، كلّ جامعه اسلامى - اعم از خالص و ناخالص - است. بنابراين معناى آيه چنين است: خداوند، مؤمنان واقعى را به حال خودشان رها نمى كند كه همچنان با ناپاكان مختلط
باشند و ناخالصان مشخّص نگردند. و اين، حاكى از توجه خاص خداوند به مؤمنان واقعى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 195 - 3
3 - خردمندان مؤمن ، مورد لطف و عنايت پروردگار هستند .
فاستجاب لهم ربّهم
اجابت سريع دعاى خردمندان مؤمن و نيز اضافه تشريفيّه در «ربّهم» (پروردگارشان)، دلالت بر عنايت و لطف خاصّ خداوند به آنان دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 12
12 - عنايت ويژه خداوند نسبت به ضرورتِ رعايت حقوق يتيمان
وليخش الّذين . .. ذريّة ضعافاً ... وليقولوا قولا سديداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 10 - 4
4 - عنايت ويژه خداوند نسبت به ضرورت حفظ اموال يتيمان
انّ الّذين ياكلون اموال اليتامى ظلماً انّما ياكلون فى بطونهم ناراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 40 - 8
8 - خداوند با لطف و تفضل خويش ، هر عمل نيكى را پاداشى عظيم عطا خواهد كرد .
و ان تك حسنة يضاعفها و يؤت من لدنه اجراً عظيماً
لطف و تفضل از كلمه «من لدنه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 58 - 13
13 - لطف و عنايت و خيرخواهى خداوند نسبت به بندگان
انّ اللّه نعمّا يعظكم به
با توجّه به كلمه «موعظه» كه در آن خيرخواهى و لطف و عنايت موعظه كننده نهفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 90 - 7
7 - ضعف روحيه دشمنان و ناتوانى آنان از رويارويى با مسلمانان ، از عنايات خداوند
و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم
تقديم «سلطهم» بر «قاتلوكم» مى رساند كه مراد از سلطه، جرأت و بيباكى است ; يعنى اگر خدا مى خواست ترس را از آنان زايل مى كرد و در نتيجه با شما مى جنگيدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 162 - 13
13 - اهميت والاى نماز و زكات و عنايت ويژه الهى نسبت به اقامه كنندگان نماز
و المقيمين الصلوة و المؤتون الزكوة
منصوب آوردن «المقيمين» به تقدير «امدح» و «اخص» براى تأكيد بيشتر به اهميت نماز و عنايت خاص خداوند به اقامه كنندگان آن است و ذكر زكات در بين ديگر عبادتها و واجبات، حكايت از اهميت ويژه آن دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 48
48 - بخشايش گناه بندگان از سوى خدا همراه با لطف و مهربانى بر ايشان است .
فإنّ اللّه غفور رحيم
در برداشت فوق «رحيم»، صفت براى «غفور» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 19
19 - عنايت خداوند به عزت و شوكت مسلمين در برابر يهود و نصارا
فعسى اللّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 91 - 5
5 - الفت و مهربانى مؤمنان با يكديگر ، و پرهيز از دشمنى ، مورد عنايت و خواست الهى
انما يريد الشيطن ان يوقع بينكم العدوة و البغضاء
نهى مؤكد خداوند از شرابخوارى و قماربازى و معرفى شراب و قمار به عنوان عوامل تفرقه و دشمنى حكايت از آن دارد كه الفت و مهربانى بين اهل ايمان مورد عنايت خاص خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 97 - 4
4 - مركزيت كعبه براى قوام مردمان ، لطف الهى به ايشان
جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قيماً للناس
لحن آيه حكايت از امتنان خداوند بر بندگان دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 39 - 9
9 - عنايت ويژه الهى به برخى هدايت يافتگان يا مستقر ساختن آنان بر راه مستقيم
يجعله على صرط مستقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 103 - 9،12،13
9 - خداوند در عين آگاهى بر كردارهاى آدميان، به آنان لطف دارد.
هو يدرك الأبصر و هو اللطيف الخبير
از معانى «لطيف» رفق و لطف است و مقتضاى كنار هم آمدن دو صفت لطيف و خبير، خصوصاً در صورتى كه «الخبير» صفت «اللطيف» باشد، برداشت فوق است.
12 - عن أبى الحسن(ع) فى حديث: . .. انما قلنا اللطيف للخلق اللطيف و لعلمه بالشىء اللطيف او لاترى إلى اثر صنعه فى النبات اللطيف ... و من الحيوان الصغار ... و ما هو اصغر منها ما لا يكاد تستبينه العيون ... .
از ابوالحسن (امام رضا يا امام هادى عليهما السلام) روايت شده است: . .. اطلاق وصف «لطيف» بر خداوند به سبب آن است كه آفريننده اشيايى لطيف است و به اشياى لطيف علم دارد. آيا نشانه آفرينش او را در گياهان لطيف، حيوانات ريز و كوچكتر از آنها كه به چشم نمى آيد مشاهده نمى كنى ... ؟
13 - عن أبى الحسن الرضا(ع): . .. و اما اللطيف فليس قلة و قضافة و صغر، و لكن ذلك على النفاذ فى الاشياء و الامتناع من ان يدرك ... و كذلك لطف الله تبارك و تعالى عن ان يدرك بحد او يحد بوصف ... و اما الخبير فالذى لا يعزب عنه شىء و لا يفوته شىء، ليس للتجربة و لا الاعتبار بالاشياء فيفيده التجربة و الاعتبار علما ... .
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. «لطيف» در صفات خداوند به معناى كمى و ريزى و كوچكى نيست، بلكه اطلاق اين صفت بر ذات اقدس او به سبب نفوذش در اشيا و ممكن نبودن درك ذات بارى است ... و اما «خبير» به معناى آن است كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست و چيزى از حيطه آگاهى او بيرون نمى باشد. آگاهى و علم خداوند از راه تجربه و اكتساب حاصل نمى شود ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 104 - 2
2 - ارائه آگاهى به انسان، پرتوى از ربوبيت و لطف الهى است.
قد جاءكم بصائر من ربكم
تكرار ضمير «كم» و اضافه رب به آن بيانگر لطف خداوند به بندگانش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 106 - 2
2 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) از لطف و عنايت ويژه خداوند برخوردار است.
اليك من ربك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 141 - 4
4 - موسى ( ع ) با تكيه بر لطف خداوند به بنى اسرائيل در نجات بخشى آنان از شكنجه فرعونيان ، لزوم پرستش خداى يگانه و پرهيز از گرايش به شرك را به آنان گوشزد كرد .
قال أغير اللّه أبغيكم إلهاً . .. و إذ أنجينكم من ءال فرعون
برداشت فوق بر اين اساس است كه مفاهيم ذكر شده در آيه مورد بحث برگرفته از سخنان موسى باشد و مخاطبان اصلى آن همان مردمى باشند كه پس از عبور از دريا به بت پرستى گرايش پيدا كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 20 - 4
4- نعمت ها و امكانات مادى ، لطف و عطاى خداوند و امداد او براى آدميان است .
كلاًّ نمدّ . .. من عطاء ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 22 - 2
2 - بستر خشكى ها و پهنه دريا ها ، در خدمت بهرهورى بشر ، به عنايت و لطف خداوند
و عليها و على الفلك تحملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 75 - 7
7 - لجاجت و تعصب كوركورانه اشراف كافر مكه و تحير و سرگردانى آنها در طغيان و سركشى ، على رغم مشاهده لطف و رحمت الهى در حق ايشان
و لو رحمنهم . .. للجّوا فى طغينهم يعمهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 21 - 12
12 - پيدايش دوستى و محبت ميان انسان ها ، برخاسته از لطف و عنايت خداوند و از آيات او است .
و من ءايته . .. و جعل بينكم مودّة و رحمة
نكته فوق بنابر اين احتمال است كه خطاب «و جعل بينكم مودّة. ..» خطاب به همه انسان ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 5 - 6
6 - هشدار خداوند از فريب خوردن به وسيله عوامل اغواگر ( همچون شيطان ) درباره خدا و لطف و بخشش او
و لايغرنّكم باللّه الغرور
«باء» در «باللّه» براى ملابست است كه بر سر مضاف مقدر (مانند «بشأن اللّه») وارد شده است و مراد از «الغرور» - به قرينه آيه بعد - شيطان مى باشد. طبق نظر مفسران، مقصود از فريب خوردن درباره خدا، مى تواند اين باشد كه شيطان انسان را به عفو و بخشش خداوند مغرور مى سازد و او را به تكرار گناه، روى آوردن به متاع هاى دنيا و غفلت از آخرت سوق مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 49 - 13
13 - انسان ها در برابر نعمت ها و الطاف خداوند ، موجوداتى ناسپاس اند .
ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم
مؤثر دانستن دانش و تلاش خود به عنوان عامل اصلى برخوردارى، نوعى ناسپاسى در برابر صاحب اصلى نعمت ها (خداوند
كريم) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 2 - 20
20 - عزت و اقتدار خداوند ، توأم با رحمت و لطف او است .
و هو العزيز الغفور
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «غفور» صفت براى عزيز باشد.
محرومان از لطف خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 174 - 13
13 - خداوند در قيامت لطف خويش را از كتمان كنندگان احكام و معارف دين دريغ كرده و با آنان سخن نخواهد گفت .
إن الذين يكتمون ما أنزل اللّه . .. لايكلمهم اللّه يوم القيمة
جمله «ولايكلمهم اللّه» كنايه از خشم خدا و دريغ كردن لطف و رحمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 67 - 13
13 - منافقان ، محروم از عنايت و توجه خدا به خاطر نسيان و غفلت آنان از او
المنفقون و المنفقت . .. نسوا اللّه فنسيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 40 - 6
6- كافران دوزخى ، از هر گونه لطف و رحمت خداوند محروم اند .
و لا هم ينظرون
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «ينظرون» فعل مضارع مجهول از ثلاثى مجرد و از ماده «نظرة» باشد كه به معناى رحمت است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 5
5 - طرد شدن از لطف و رحمت حق ، فرجام شوم فرعونيان و پيشوايان كفر در روز رستاخيز
و جعلنهم أئمة يدعون إلى النار . .. و يوم القيمة هم من المقبوحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 76 - 16
16 - انسان هاى مغرور و سرمست ، محروم از لطف و محبت خداوند
إنّ اللّه لايحبّ الفرحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 77 - 27
27 - فسادگران ، از لطف و محبت خداوند محروم اند .
و لاتبغ الفساد فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 34 - 2،3
2 - كافران ، محروم از كمترين لطف و عنايت خداوند در قيامت
و قيل اليوم ننسيكم
3 - محروميت كافران در قيامت از لطف و توجه حق ، نتيجه بى توجهى آنان به معاد است .
و قيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا
برداشت بالا، بر اين مبنا است كه «كما» در «كما نسيتم» براى تعليل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 56 - 8
8 - كافران و روى گردانان از عبادت خداوند ، دور ماندگان از هدف آفرينش و عنايت حق *
و ما خلقت . .. إلاّ ليعبدون
از اين كه هدف الهى از آفرينش انسان، پرستشگرى حق دانسته شده، استفاده مى شود كه كافران از هدف عالى خلقت - كه مورد نظر حق بوده - دور مانده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 3 - 3
3 - مدعيان بى عمل ، مبغوض خداوند و بى بهره از لطف و مهر او
كبر مقتًا عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون
«بغض» نقطه مقابل «حبّ» است. به همين جهت در آيه بعد، نسبت به مؤمنانى كه به گفته هاى خود پايبند مى باشند، فعل «يحبّ» به كار رفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 11 - 3
3 - كافران دوزخى ، مورد نفرين خدا و محروم از رحمت و لطف او هستند .
فسحقًا لأصحب السعير
«سحق» به معناى «بُعد» است و در اين آيه، به جاى لعن و نفرين به كار رفته است و مراد از آن، دورى از رحمت و لطف الهى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 5 - 10
10 - جوامع اسرافگر ، مستحق محروميت از بركات و الطاف الهى
أن كنتم قومًا مسرفين
آيه شريفه، نشانگر آن است كه مسرفان، استحقاق محروميت از نزول وحى را دارند; ولى لطف بى كران الهى موجب شده است كه وحى ادامه يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 176 - 6
6 - حق ستيزى موجب گمراهى ، محروميت از لطف و مغفرت خدا و گرفتار شدن به آتش دوزخ مى باشد .
لايكلمهم اللّه يوم القيمة . .. ذلك بأن اللّه نزل الكتب بالحق
برداشت فوق بر اين اساس است كه «ذلك» اشاره به عقوبتهاى مطرح شده در آيات قبل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 28 - 6
6 - حضور مؤمنان در بين كافران و ظالمان ، بلايى سخت و رهايى از آن لطفى بزرگ و الهى
فقل الحمد للّه الذى نجّ-نا من القوم الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 157 - 1
1 - الطاف و عنايت هاى خداوند ، ثناء و درود او و رحمت خاصش همواره بر مؤمنان صبرپيشه ، سايه گستر است .
أولئك عليهم صلوت من ربهم و رحمة
صلاة به معناى توجه كردن و مورد مهر قرار دادن است. (الكشاف)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 174 - 17
17- خداوند در قيامت ، عالمان متعهد و بيان كنندگان حقايق و معارف كتاب هاى آسمانى را مورد لطف خويش قرار خواهد داد و با آنان سخن خواهد گفت .
إن الذين يكتمون . .. لايكلمهم اللّه
برداشت فوق از مفهوم جمله «إن الذين . .. لايكلمهم اللّه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از لطف و محبت ويژه خداوند
عفا اللّه عنك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 31 - 2
2- بندگان راستين و مؤمن برخوردار از لطف و عنايت ويژه خداوند و داراى مقام و منزلتى خاص در پيشگاه او
قل لعبادى
برداشت فوق بر اين اساس است كه اضافه در «عبادى» تشريفيه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 34 - 10
10- انسان ، مورد لطف و عنايت خاص خداوند و داراى مقام و مرتبه ويژه در پيشگاه اوست .
و ءاتيكم من كلّ ما سألتموه و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 53 - 7
7- حضرت ابراهيم ( ع ) برخوردار از عنايت ويژه خداوند و بقاى نسل او ، مورد توجه خاص الهى بود .
قالوا لاتوجل إنا نبشّرك بغلم عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 61 - 2
2- خاندان حضرت لوط ( ع ) ، برخوردار از عنايت ويژه خداوند
فلمّا جاء ءال لوط المرسلون
از ورود فرشتگان به عنوان مهمان بر خاندان لوط(ع) و نه بر خود لوط(ع) بيانگر عنايت خاص خداوند به آنان و جايگاه بلند ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 92 - 3
3- پيامبر (صلی الله علیه و آله) داراى شخصيتى والا در نزد پروردگار و برخوردار از عنايت و لطف ويژه او
فوربّك
از اينكه خداوند در سوگند خويش پيامبر(صلی الله علیه و آله) را مخاطب قرار داد و فرمود: «سوگند به پروردگار تو. ..» برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 99 - 5
5- پيامبر (صلی الله علیه و آله) تحت تربيت و عنايت ويژه خداوند
و اعبد ربّك حتى يأتيك اليقين
اضافه صفت «رب» به كاف خطاب - كه مرجع آن پيامبر است - با توجه به اين نكته كه خداوند «رب» همه بندگان است، مى تواند به جهت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 15
15- انسان ، بهره مند از لطف خاص خداوند و برخوردار از كرامت و مقام ويژه در جهان
و الله جعل لكم من بيوتكم . .. و جعل لكم من الجبال ... لعلّكم تسلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 128 - 1،2،5
1- حمايت و لطف الهى ، همراه تقواپيشگان است .
إن الله مع الذين اتّقوا
2- نيكوكاران ، از حمايت و لطف الهى برخوردارند .
إن الله مع . .. الذين هم محسنون
5- هدايت گران و مبلغان صابر دين ، در قبال مكر ها و اذيت و آزار دشمنان ، از حمايت و لطف الهى برخوردارند .
و اصبر . .. إن الله مع الذين اتّقوا و الذين هم محسنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 20 - 4
4- نعمت ها و امكانات مادى ، لطف و عطاى خداوند و امداد او براى آدميان است .
كلاًّ نمدّ . .. من عطاء ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 7
7- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تحت ربوبيت و عنايت ويژه خداوند
إن ربّك أحاط بالناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 74 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در مواضع دينى - اجتماعى خويش - به عنايت خداوند - معصوم بود .
و لولا أن ثبّتنك لقد كدتّ تركن إليهم شيئًا قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 85 - 10
10- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تحت عنايت ويژه و ربوبيت خاص خداوند
من أمر ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 2
2- ذوالقرنين ، در پرتو لطف پروردگار ، برخوردار از امكانات مادّى بسيار ، بهره مند بود .
قال ما مكّنّى فيه ربّى خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 2 - 6،7
6- بنده نوازى و مهرورزى خداوند ، مايه برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از تربيت ها و الطاف او است .
ذكر رحمت ربّك عبده
اين كه خداوند، رحمت بر بنده اش زكريا را با تعبير «ربّك» - خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) - بيان كرد، اشاره به اين نكته دارد كه او در راستاى تربيت آن حضرت نيز از رحمت بر بنده خود دريغ نخواهد كرد.
7- « كهيعص » ، رمزهايى از سرگذشت لطف الهى در حق زكريا است .
كهيعص . ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا
گفته اند: «كهيعص» مى تواند مبتدا باشد و «ذكر»، خبر آن. در اين صورت خود «كهيعص»، يادى رمزگونه از رحمت خداوند به زكريا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 7
7- يحيى ( ع ) درپرتو عنايت هاى خداوند ، دوست دار او و سرشار از اشتياق به وى بود .
حنانًا من لدنّا
دراين برداشت، وصف «حناناً» بيانگر مهر و محبتى است كه خداوند آن رانسبت به خود، به يحيى(ع) عطا فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 25 - 6
6- حضرت مريم ( س ) مورد عنايت ويژه خداوند و داراى كرامت بود .
و هزّى إليك . .. تسقط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 47 - 18،19،21
18- حضرت ابراهيم ( ع ) ، پيوسته مشمول نيكى و لطف ويژه خداوند بود .
إنّه كان بى حفيًّا
«حفىّ» يعنى كسى كه كمال نيكى و گراميداشت را در حق ديگرى دارد (برگرفته از «لسان العرب») و «كان» در اين موارد، مفيد ثبوت و دوام است، لذا مضمون جمله چنين است كه خداوند همواره مرا مورد عنايت و لطف خويش قرار داده است. از معانى «حفىّ»، «عالم» نيز مى باشد، ولى آنچه ذكر شد، با آيه تناسب بيشترى دارد.
19- پيامبران و بندگان محبوب خداوند ، مشمول نيكى و لطف بسيار او هستند .
إنّه كان بى حفيًّا
21- مهربانى و لطف خداوند به حضرت ابراهيم ( ع ) ، بى نيازكننده او از خانه و كاشانه آزر و محبت او
قال سلم عليك . .. إنّه كان بى حفيًّا
جمله «إنّه كان بى حفيّاً» پاسخ ابراهيم(ع) به برخورد ناشايست آزر نيز مى باشد; يعنى اگر چه تو مرا از خانه طرد كرده و به رجم تهديد مى كنى، ولى لطف و عنايت خداوند براى من كافى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 63 - 2
2- خداوند ، عطاكننده بهشت به تقواپيشگان است .
نورث من عبادنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 68 - 6
6- خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) عنايت و لطف خاص داشته و او در قبال انكاركنندگان معاد ، دلجويى كرده است .
فوربّك لنحشرنّهم والشيطين
ضمير «فوربّك» خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. عنايت به آن حضرت هنگام قسم خوردن خداوند به نام مقدس خويش، نوعى اظهار لطف و دلجويى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) در قبال خيره سرى هاى كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 76 - 10
10- عنايت ويژه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در خطاب هاى قرآنى
عند ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 17 - 3
3 - خداوند نسبت به موسى ( ع ) لطف و عنايت ويژه اى داشت .
و ما تلك بيمينك يموسى
روشن است كه پرسش خداوند از موسى(ع) به جهت كسب اطلاع نبوده است، بلكه اين سؤال مى تواند آغاز باب گفت وگو باشد و علاوه بر توجه دادن موسى به استثنايى نبودن عصايش، اضطراب و هراس آن حضرت را نيز برطرف سازد; طرح اين پرسش و نيز خطاب دو باره «ياموسى» نشانه ابراز لطف و عنايت الهى به موسى(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 19 - 2
2 - مكالمه خداوند با موسى ( ع ) ، همراه با ابراز لطف و رأفت به آن حضرت بود .
يموسى . .. قال ألقها يموسى
تكرار اسم، نشانه ابراز كمال علاقه به مخاطب است. در اين آيات، علاوه بر لحن محبت آميز آيات، نام موسى(ع) در خطاب الهى چند بار تكرار گرديده است كه نشان از لطف و عنايت خاص خداوند به آن حضرت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 36 - 7
7 - موسى ( ع ) ، بسيار مورد عنايت خداوند بود .
يموسى
اجابت سريع خواسته هاى موسى(ع) و تكرار تصريح به نام وى، بر توجه و عنايت خداوند به موسى(ع) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 37 - 2،3
2 - موسى ( ع ) پيش از گام نهادن در وادى طوى نيز مورد لطف و عنايت و مشمول نعمت سنگين خداوند شده بود .
و لقد مننّا عليك مرّة أُخرى
3 - برخوردارى موسى ( ع ) از نعمت بزرگ خداوند در گذشته ، مايه اطمينان او به اجابت حتمى خواسته هايش در وادى طوى بود .
و لقد مننّا عليك مرّة أُخرى
تعبير «لقد» نشانه سوگند است. خبر از گذشته همراه با تأكيد، براى ايجاد اطمينان نسبت به وعده هاى مربوط به آينده (أُوتيت سؤلك) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 38 - 2
2 - موسى ( ع ) از طفوليت ، مورد عنايت ويژه خداوند قرار داشت .
إذ أوحينا إلى أُمّك مايوحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 39 - 16
16 - محبوبيت يافتن در دل ها ، لطف و عنايتى الهى است .
و ألقيت عليك محبّة منّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 77 - 5،6
5 - بنى اسرائيل ، مورد عنايت و لطف الهى ، در عصر ستم ديدگى و شكنجه شدن از سوى فرعونيان
أسر بعبادى
اضافه «عباد» به ضمير متكلم، به جهت تكريم بنى اسرائيل و اظهار لطف به آنان است. اين امر، زمانى صورت گرفته كه آنان در بند حكومت فرعون و شكنجه هاى او بودند. خداوند با تعبير «عبادى» بر رفتار فرعونيان - كه بنى اسرائيل را به بندگى گرفته بودند - خط بطلان كشيده و آنان را تنها بنده خود معرفى كرده است.
6 - بندگان مظلوم و تحت شكنجه حكومت هاى ظالم ، مورد عنايت و لطف خداوند
أسر بعبادى
يادكردن از بنى اسرائيل به عنوان «عبادى» در حالى كه تحت ستم و شكنجه هاى فرعون قرار داشتند; دلالت براين نكته
دارد كه بندگان تحت شكنجه ظالمان (در صورتى كه خواستار رهايى باشند) مورد نظر و عنايت خداوند قرار دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 48 - 3
3- حضرت موسى و هارون ( ع ) ، از قدرت تشخيص حق و باطل در پرتو لطف خدا برخوردار بودند .
و لقد ءاتينا موسى و هرون الفرقان
با توجه به معناى لغوى «فرقان» (شىء جدا كننده و متمايز ساز ميان حق و باطل) برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 51 - 1،4
1- ابراهيم ( ع ) از رشد و كمال والا در پرتو عنايت الهى برخوردار بود .
و لقد ءاتينا إبرهيم رشده
4- ابراهيم ( ع ) در پرتو عنايت الهى ، از رشد و كمالات خاص از دوران كودكى و قبل از نبوت بهره مند بود .
و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مراد از «من قبل» پيش از بلوغ و يا قبل از نبوت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 69 - 4،5
4- ابراهيم ( ع ) از امداد و لطف ويژه الهى در انجام رسالت خويش برخوردار بود .
قلنا ينار كونى بردًا و سلمًا على إبرهيم
5- مبلّغان و دعوت كنندگان به توحيد و معارف الهى ، در شرايط حساس و خطير از لطف و امداد خداوند برخوردار خواهند شد .
قلنا ينار كونى بردًا و سلمًا على إبرهيم
نقل داستان نجات ابراهيم از آتش، مى تواند به منظور دلدارى به پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) و مؤمنانى باشد كه در شرايط دشوار مكه زندگى مى كردند. همچنين براى بيان اين نكته باشد كه چنين امدادى، شامل حال تمامى يكتاپرستان و مبلغان دين توحيدى مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 76 - 9
9- خاندان نوح از مؤمنان به رسالت نوح ( ع ) و بهره مند از لطف ويژه خداوند
فنجّينه و أهله من الكرب العظيم
نجات خاندان نوح(ع)، بيانگر عنايت ويژه خداوند به ايشان و نيز حاكى از ايمان آنان به رسالت نوح(ع) است; زيرا اگر آنان مانند قوم نوح كافر بودند، نجات نمى يافتند. گفتنى است آيه بعد (و نصرناه من القوم الذين كذّبوا...) مؤيد همين نكته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 79 - 3،8
3- حضرت سليمان ( ع ) ، مورد توجه و عنايت خداوند ، حتى در زمان داوود ( ع )
و داود و سليمن إذ يحكمان فى الحرث . .. ففهّمنها سليمن
8- داوود ( ع ) برخوردار از مقام والا در پيشگاه خداوند و بهره مند از لطف ويژه او
و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن و الطير
از آن جايى كه خداوند، كوه ها و پرندگان را براى هم آوايى با داوود(ع) در تسبيح الهى تسخير و رام كرد - با آن كه همه پديده ها در حال تسبيح او هستند - مى تواند برداشت ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 10
10- زكريا ( ع ) از عنايت و لطف ويژه خداوند برخوردار بود .
فاستجبنا له و وهبنا له يحيى و أصلحنا
تكرار «له» (براى او)، مى تواند حاكى از عنايت خاص خداوند به زكريا(ع) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 6
6- عفت و پاك دامنى مريم ( س ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از عنايات ويژه الهى بود .
التى أحصنت فرجها فنخنا فيها من روحنا
تقدم عبارت «والتى أحصنت فرجها» بر «فنفخنا فيها من روحنا» مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 105 - 8
8- وراثت زمين براى صالحان ، در پرتو عنايت خداوند به آنان
و لقد كتبنا . .. أنّ الأرض يرثها عبادى الصلحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 77 - 5
5 - مسلمانان ، مورد توجه و عنايت خدا هستند .
قل مايعبؤا بكم ربّى لولا دعاؤكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 52 - 4
4 - بنى اسرائيل گرفتار در نظام فرعونى ، مورد حمايت و لطف الهى
أن أسر بعبادى
اضافه «عباد» به ضمير متكلم، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 122 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) برخوردار از حمايت و لطف ويژه خدا در قبال عنادورزى هاى مخالفان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
با توجه به اين كه آيه پيش به حق ناپذيرى اكثريت مشركان صدر اسلام اشاره دارد، در اين آيه پيامبر مورد خطاب قرار گرفته كه: اى پيامبر! تو از اين بابت نگران نباش; زيرا در حمايت ويژه ما هستى و ما با قدرت قاهر و شكست ناپذير خود، دشمنانت را سركوب خواهيم كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 140 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از حمايت و لطف ويژه خدا در قبال عنادورزى هاى مخالفان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
با توجه به تعريض آيه قبل به حق ناپذير بودن اكثريت مشركان صدراسلام، اين آيه پيامبر(صلی الله علیه و آله) را مورد خطاب قرار داده و مى فرمايد: اى پيامبر! تو از اين بابت نگران نباش; زيرا ما با قدرت قاهر و شكست ناپذير خود، دشمنانت را سركوب خواهيم كرد. (چنان كه دشمنان هود(ع) را سركوب كرديم).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 159 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از حمايت ها و الطاف ويژه خداوند در قبال عنادورزى هاى مشركان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
با توجه به بيان سرگذشت صالح(ع) و ثموديان و فرجام هلاكت بار آنان در آيات پيشين و تعريض آيه قبل به حق ناپذيرى اكثريت مشركان صدر اسلام، در اين آيه خطاب را متوجه پيامبر(صلی الله علیه و آله) نموده و مى فرمايد: اى پيامبر! تو از اين بابت نگران نباش; زيرا ما با قدرت قاهر و شكست ناپذير خود، دشمنانت را سركوب خواهيم كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 175 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از حمايت ها و الطاف ويژه خداوند در قبال عنادورزى هاى مخالفان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
با توجه به تعريض آيه قبل به حق ناپذير بودن اكثريت شرك پيشگان صدراسلام، در اين آيه پيامبر را مخصوص به خطاب قرار داده; مى فرمايد: اى پيامبر! تو از اين بابت نگران نباش، زيرا ما همان گونه كه لوط(ع) را مورد حمايت قرار داديم و قوم فاسدش را از ميان برداشتيم، تو را نيز در حمايت خويش قرار خواهيم داد و با قدرت قاهر و شكست ناپذير خود، دشمنانت را سركوب خواهيم كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 191 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از حمايت و لطف ويژه خداوند در قبال عنادورزى هاى مشركان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
ذكر آيه «إنّ ربّك. ..» پس از بيان ماجراى شعيب(ع) و مردم ايكه،اين پيام را دارد كه اى پيامبر! همان گونه كه خداوند، شعيب(ع) را تحت حمايت خود قرار داد و مردم ايكه را از ميان برداشت; تو را نيز در حمايت ويژه خود قرار خواهد داد و دشمنانت را سركوب خواهد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 15 - 2
2 - حمد و ستايش داوود و سليمان به درگاه خدا به خاطر برخوردارى از عنايت ويژه او
و لقد ءاتينا داود و سليمن علمًا و قالا الحمد للّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 16 - 9
9 - الطاف الهى در حق داوود و سليمان ( ع ) ، الطافى آشكار براى همگان
و قال يأيّها الناس . .. إنّ هذا لهو الفضل المبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 13 - 5
5 - مادر موسى ، برخوردار از منزلتى بلند در پيشگاه خداوند و مورد لطف و عنايت ويژه او
و أوحينا إلى أُمّ موسى . .. و لتعلم أنّ وعد اللّه حقّ
مادر موسى، در اين بخش از آيات محور داستان موسى قرار گرفته است و اين مى تواند حاكى از منزلت و جايگاه بلند او در نزد خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 46 - 4
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از لطف و رحمت ويژه خداوند
و لكن رحمة من ربّك
نكره آمدن «رحمة» نشانگر ويژه بودن آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 60 - 6
6 - زندگى هدايت يافتگان در جهان آخرت ، زندگى در جوار لطف و رحمت بيكران خداوند است .
و ما عند اللّه خير و أبقى
با توجه به قيد «عنداللّه» (نزد خدا) - كه مى تواند كنايه از لطف و رحمت واسعه او باشد - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 68 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد لطف و عنايت ويژه خداوند
و ربّك يخلق
اضافه در «ربّك» تشريفيه و بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 69 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد لطف و عنايت ويژه خداوند
و ربّك يعلم
اضافه در «ربّك» تشريفيه و رساننده مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 86 - 7
7 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از لطف و عنايت ويژه خداوند برخوردار بوده است .
إلاّ رحمة من ربّك
تعبير «ربّك» به صورت اضافه تشريفى «ربّ» به «كاف»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 56 - 1
1 - مسلمانان مكه ، مورد توجه ويژه خداوند بودند .
يعبادى الذين ءامنوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 16 - 7
7 - مؤمنان راستين ، تحت عنايت و توجه ويژه پروردگارند .
يدعون ربّهم
اضافه «ربّ» به ضمير «هم» - كه مرجع آن مؤمنان است - با توجه به اين كه پروردگار، ربّ همه انسان ها است، مى تواند به نكته ياد شده اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 25 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) تحت توجه و عنايت ويژه خداوند بود .
إنّ ربّك هو يفصل
اضافه «ربّ» به ضمير مخاطب - كه مرجع آن پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) است - مى تواند به منظور نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 2 - 7
7 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عنايت ويژه خداوند ، برخوردار بود .
ما يوحى إليك من ربّك
اضافه شدن «ربّ» به ضمير مخاطب مفرد - كه مرجع آن پيامبر(صلی الله علیه و آله) است - با توجه به اين كه خداوند، ربّ همه مؤمنان و انسان ها است، از عنايت ويژه خداوند به آن حضرت حكايت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 12 - 1،11
1 - خداوند ، عطاكننده فضيلت هايى براى سليمان ( ع )
و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً . .. و لسليمن
«لسليمان» عطف به «داود» در آيه قبل و متعلق به فعل محذوف «سخّرنا» است.
11 - مسخّر و رام بودن جنّيان براى سليمان ( ع ) ، از عطاياى خدا به آن حضرت
و لقد ءاتينا فضلاً . .. و لسليمن ... و من الجنّ من يعمل بين يديه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 35 - 7
7 - مترفان ، خود را مورد عنايت ويژه خدا مى دانند .
و قالوا نحن أكثر أمولاً و أولدًا و ما نحن بمعذّبين
به قرينه جوابى كه خداوند در آيه 37 به مترفان داده است، به دست مى آيد كه اين كلام از ناحيه آنان، احتمالاً به منظور نكته ياد شده گفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 36 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد توجه و عنايت ويژه خداوند
قل إنّ ربّى يبسط الرزق
سفارش خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اعلام منشأ قبض و بسط روزى بندگان، با عبارت «ربّى» آمده است. چنين تعبيرى حكايت از اين حقيقت مى كند كه خداوند، در صدد معرفى موقعيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در پيشگاه خودش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 39 - 4
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد توجه و عنايت ويژه پروردگار
إنّ ربّى
گفتنى است كه سفارش خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى اعلام منشأ قبض و بسط روزى بندگان، با عبارت «إنّ ربّى» آمده است. چنين تعبيرى، حكايت از اين حقيقت مى كند كه خداوند، در صدد معرفى موقعيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در پيشگاه خودش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 48 - 4
4 - پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ، تحت عنايت ويژه خداوند
قل إنّ ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 50 - 8
8 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت ويژه خداوند
فبما يوحى إلىّ ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 33 - 10
10 - انسان ، مورد لطف خداوند و برخوردار از جايگاه ويژه در پيشگاه او
و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها و أخرجنا منها حبًّا فمنه يأكلون
احياى زمين و روياندن دانه ها از آن براى تغذيه انسان، مى تواند حاكى از حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 76 - 1،2،9
1 - نوح ( ع ) و خاندانش ، به عنايت خداوند از اندوه بزرگ نجات يافتند .
و نجّينه و أهله من الكرب العظيم
2 - نوح ( ع ) و خاندانش ، به لطف الهى از عذاب طوفان نجات يافتند .
و نجّينه و أهله من الكرب العظيم
مقصود از «اندوه بزرگ» يا طوفان است و يا اذيت و آزار مردم كافر. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه نخست است.
9 - نجات نوح ( ع ) و خاندانش از غمى بزرگ ، از نعمت ها و الطاف الهى به آن حضرت
و لقد نادينا نوح . .. و نجّينه و أهله من الكرب العظيم
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى اعطا شده به حضرت نوح(ع) و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 77 - 3
3 - بقاى نسل نوح ( ع ) براى هميشه تاريخ ، از نعمت ها و الطاف ويژه الهى به ايشان
و جعلنا ذرّيّته هم الباقين
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى اعطا شده به نوح(ع) و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 78 - 2
2 - باقى ماندن نام و آوازه نوح ( ع ) در ميان آيندگان ، از نعمت ها و الطاف الهى به ايشان
و تركنا عليه فى الأخرين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه در مقام برشمردن نعمت هاى خداوند بر حضرت نوح(ع) و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 98 - 4،6
4 - لطف و عنايت خدا ، موجب شكست توطئه مشركان عليه ابراهيم ( ع ) و پيروزى آن حضرت در برابر آنان
فأرادوا به كيدًا فجعلنهم الأسفلين
«أسفل» (مفرد «أسفلين») در اصل به معناى فروتر است; ولى در آيه شريفه كنايه از شكست و به معناى مغلوب مى باشد; زيرا انسانِ غالب، احساس برترى و انسان مغلوب، احساس فروترى مى كند.
6 - جبهه حق ، برخوردار از امداد هاى غيبى و لطف و كمك الهى
فأرادوا به كيدًا فجعلنهم الأسفلين
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه ذكر داستان ابراهيم(ع) براى مسلمانان، به عنوان الگو و نمونه اى از دو جريان حق و باطل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 108 - 2
2 - برجا ماندن نام و آوازه ابراهيم ( ع ) در ميان آيندگان ، از نعمت ها و الطاف الهى به ايشان
و تركنا عليه فى الأخرين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى خداوند بر حضرت ابراهيم(ع) و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 113 - 1
1 - ابراهيم و اسحاق ( عليهماالسلام ) ، برخوردار از بركات و فيوضات الهى
سلم على إبرهيم . .. و بركنا عليه و على إسحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 115 - 2
2 - نجات موسى و هارون ( عليهماالسلام ) و قوم شان ، مهم ترين و برجسته ترين نعمت و احسان خداوند به ايشان بود .
و لقد مننّا على موسى و هرون . و نجّينهما و قومهما من الكرب العظيم
برداشت ياد شده به دليل اين نكته است كه نجات موسى و هارون(عليهماالسلام) از اندوه بزرگ بخشى از نعمت هاى الهى به ايشان بود; ولى در عين حال به طور جداگانه ذكر شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 119 - 2
2 - باقى ماندن نام و آوازه موسى و هارون ( عليهماالسلام ) در ميان آيندگان ، از نعمت ها و الطاف الهى به ايشان
و تركنا عليهما فى الأخرين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى خداوند بر موسى و هارون (عليهماالسلام) و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 129 - 2
2 - باقى ماندن نام و آوازه الياس پيامبر در ميان آيندگان ، از نعمت ها و الطاف الهى به ايشان
و تركنا عليه فى الأخرين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام بر شمردن نعمت هاى خدا به حضرت الياس و امتنان بر ايشان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 146 - 3،5
3 - يونس ( ع ) ، مورد لطف ويژه خداوند و برخوردار از امداد او
و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
5 - دعا و تسبيح يونس ( ع ) ، موجب برخوردار شدن او از لطف و امداد خداوند
إنّه كان من المسبّحين . .. و أنبتنا عليه شجرة من يقطين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 42 - 5
5 - شفا يافتن ايوب ( ع ) از آب سرد جوشيده از زمين ، از معجزات خداوند و الطاف او به آن حضرت
اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب
از ظاهر آيه شريفه استفاده مى شود، كه خداوند درصدد بيان معجزه و لطف خود به ايوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 43 - 1،2
1 - خداوند ، خانواده از دست رفته ايوب را زنده كرد و به او بازگرداند .
و وهبنا له أهله
در اين كه مقصود از «و وهبنا له أهله» چيست; ميان مفسران دو ديدگاه وجود دارد: 1- برخى برآنند كه خانواده ايوب، مرده بودند و خداوند آنان را زنده كرد و به او بازگردانيد. 2- برخى ديگر برآنند كه خانواده ايوب(ع) زنده بودند; ولى از اطراف او - كه به امراض و بليه هاى گوناگون مبتلا بود - پراكنده شده بودند. اما خداوند با شفا دادن ايوب(ع) و رفع گرفتارى از آن حضرت، آنان را به او بازگردانيد. برداشت ياد شده مبتنى بر ديدگاه اول است.
2 - با عنايت خداوند ، خانواده پراكنده و متفرق ايوب ( ع ) به سوى آن حضرت بازگشتند .
و وهبنا له أهله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 44 - 4
4 - ايوب ( ع ) و همسرش ، مورد لطف و عنايت خداوند بودند .
و خذ بيدك ضغثًا فاضرب به و لاتحنث
توصيه خداوند به ايوب(ع) براى وفاى به سوگند خود به شكلى آسان، در حقيقت لطف و عنايت الهى به ايشان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 54 - 3
3 - برخوردار شدن تقواپيشگان از بهشت و نعمت هاى جاويدان آن ، براساس لطف و عنايت خدا به ايشان است ; نه به خاطر استحقاق و حق آنان بر خدا .
جنّ-ت عدن . .. هذا لرزقنا ما له من نفاد
تصريح بر خدادادى بودن بهشت و نعمت هاى آن - در حالى كه خدادادى بودن آن بر كسى پوشيده نيست - مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 10 - 3
3 - بندگان مؤمن ، مورد لطف و عنايت ويژه خداوند .
يعباد الذين ءامنوا
برداشت بالا از تعبير «يعباد» (اى بندگان من) استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 74 - 6
6 - بهشت جاويدان ، فراتر از استحقاق تقواپيشگان و جلوه اى از لطف و بخشش الهى به آنان
و أورثنا الأرض نتبوّأ من الجنّة
برداشت ياد شده از تعبير ارث درباره بهشت به دست مى آيد; زيرا ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولاً زحمتى نكشيده و تلاشى نكرده تا مستحق آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 8 - 4،5،8
4 - بهره مندى پدران ، همسران و فرزندان صالح از بوستان هاى ماندنى بهشت ، در سايه لطف الهى به مؤمنان تائب و پيرو دين
و أدخلهم جن-ّت عدن الّتى وعدتّهم و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند تنها به مؤمنان تائب و اهل عمل، وعده بهشت داده; ولى در عين حال فرموده است: پدران، همسران و فرزندان ايشان نيز - در صورت صالح بودنشان - وارد بهشت خواهند شد. يادآورى اينان در رديف مؤمنان تائب - كه وعده بهشت تنها به آنان اختصاص دارد - مى تواند نوعى پاداش به ايشان و لطف الهى در حق آنان باشد.
5 - قرب و منزلت مؤمنان تائب و پيرو دين در پيشگاه خداوند و لطف ويژه الهى به آنان
جن-ّت عدن الّتى وعدتّهم و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم
8 - بودن پدران ، همسران و فرزندان در بهشت ، از الطاف الهى در حق مؤمنان تائب و پيروان دين
و أدخلهم جن-ّت عدن الّتى وعدتّهم و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم
ياد كردن مسأله بودن پدران و. .. در بهشت در كنار مؤمنان تائب، در عين آن كه آنان از نظر مقام و كمال در حدى نيستند كه مانند مؤمنان باشند (هرچند صلاحيت عمومى ورود به آن جا را دارند)، مى تواند بيانگر اظهار لطف الهى به مؤمنان تائب باشد; زيرا وجود اين افراد در كنار انسان، خود نعمتى بزرگ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 53 - 5
5 - بنى اسرائيل ، برخوردار از عنايت ويژه خداوند
و أورثنا بنى إسرءيل الكتب
برداشت ياد شده از تعبير ارث درباره اعطاى كتاب به دست مى آيد; زيرا ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولاً زحمتى نكشيده و تلاشى نكرده است تا مستحق آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 45 - 10
10 - مصون ماندن امت پيامبر (صلی الله علیه و آله) از نابودى و كيفر دنيوى ، در پرتو عنايت ربوبى خداوند به آن حضرت است . *
و لولا كلمة سبقت من ربّك لقضى بينهم
برداشت ياد شده بر اين اساس است كه ضمير «هم» در «بينهم»، مربوط به كفار عصر بعثت باشد و نه قوم موسى. و از آن جا كه خداوند در موارد امهال، تعبير به «ربّك» نموده است - كه نشانه عنايت ويژه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى باشد - مطلب بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 11 - 8
8 - آفرينش زن و مرد از جنس واحد ، لطف الهى نسبت به آدميان
جعل لكم من أنفسكم أزوجًا
آيه شريفه در مقام امتنان و ذكر نعمت هاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 19 - 9
9 - خداوند ، قادر به مجازات گمراهان و منكران رستاخيز و لطف او به خلق مانع از سلب روزى آنان در دنيا است .
لفى ضلل بعيد . اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوىّ العزيز
با توجه به معناى «لطيف» - كه حكايت از رحمت و لطف دارد - برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 22 - 15
15 - مؤمنان نيك كردار ، برخوردار از قرب خداوند و مورد عنايت ويژه او در جهان آخرت
و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت . .. عند ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 23 - 16،20
16 - جبران كاستى اعمال نيك مؤمنان ، از سوى خداوند
و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنًا
برداشت ياد شده بنابر نظر عده اى از مفسران است كه «نزد له فيها حسناً» را بدين معنا گرفته اند: اگر در انجام عمل نيك نقص و كاستى باشد، خداوند آن را جبران نموده و بر حسن آن مى افزايد.
20 - پذيرش كمترين عمل نيك مؤمنان از سوى خداوند ، نشانى از ارج گذارى او به بندگان خود
و من يقترف حسنة . .. إنّ اللّه غفور شكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 25 - 6
6 - لطف بى كران الهى نسبت به آدميان ، حتى انسان هاى گنه كار
يقبل التوبة عن عباده
از اين كه خداوند توبه همه گنه كاران را مى پذيرد، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 6
6 - انسان ها ، با وجود گناه كارى و ناسپاسى ، برخوردار از فضل و عنايت بى كران الهى
و يعف عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 5 - 6
6 - عنايت خداوند به هدايت تمامى انسان ها ، حتى مشركان ستيزه جو
أفنضرب عنكم الذكر صفحًا أن كنتم قومًا مسرفين
آيه شريفه، نشانگر لطف و رحمت الهى است; بدين صورت كه خداوند، حتى با مخالفت فراوان مشركان، از فرو فرستادن قرآن دريغ نورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 23 - 5
5- بنى اسرائيلِ گرفتار در چنگال فرعونيان ، مورد عنايت و عطوفت پروردگار
فأسر بعبادى
به كار رفتن تعبير «عبادى» در حق بنى اسرائيل، بيانگر مطلب يادشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 56 - 5
5- دور ماندن بهشتيان از ناگوارى هاى جهنم ، در پرتو لطف و حمايت خداوند
و وقهم عذاب الجحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 12 - 8
8 - نعمت ها و منافع دريا ، نمود لطف و فضل الهى براى آدميان
سخّر لكم البحر . .. و لتبتغوا من فضله
از اين كه بر منافع نهفته در دريا «فضل الهى» اطلاق شده است، مطلب بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 16 - 2
2 - بنى اسرائيل ، قومى برگزيده و مورد عنايات الهى در گذشته تاريخ
و لقد ءاتينا بنى إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 5 - 4
4- شهيدان ، برخوردار از آسودگى خاطر در پرتو عنايت خداوند *
و يصلح بالهم
برداشت بالا بدان احتمال است كه «بال»، به معناى قلب و خاطر باشد و «إصلاح» به معناى زدايش نگرانى ها و آرامش بخشيدن به آن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 17 - 2
2- دلدادگان به وحى و سخنان رسول (صلی الله علیه و آله) ، برخوردار از عنايت ويژه خداوند در ره يابى به حق
و منهم من يستمع إليك . .. و الذين اهتدوا زادهم هدًى
«والذين اهتدوا» معرف چهره هايى است كه برخلاف هواپرستان و قلب هاى مهر شده، با استماع سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) و پيام قرآن، بر هدايتشان افزوده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 28 - 12
12 - حضرت ابراهيم ( ع ) ، برخوردار از عنايت ويژه الهى و بقاى نسل او مورد توجه خداوند
و بشّروه بغلم عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 18 - 7
7 - بهشتيان ، مسرور و شادمان از لطف پروردگار خويش ، به خاطر رهايى از دوزخ
فكهين بما ءاتيهم ربّهم و وقيهم ربّهم عذاب الجحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 21 - 7
7 - الحاق اعضاى مؤمن خانواده بهشتيان به ايشان ، تبلور لطف و فضل الهى در حق آنان
و الذين ءامنوا و اتّبعتهم ذرّيّتهم بإيمن ألحقنا بهم ذرّيّتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 27 - 1
1 - اذعان متقين در بهشت ، به نقش لطف الهى در رهايى آنان از عذاب دوزخ و ورود ايشان به بهشت
فمنّ اللّه علينا و وقينا عذاب السموم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 29 - 6
6 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت ويژه پروردگار و برخوردار از نعمت خاصه او
فما أنت بنعمت ربّك بكاهن و لامجنون
«باء» در «بنعمت» براى ملابست و «بنعمت ربّك» حال از ضمير «أنت» است; يعنى، «حالكونك مصاحباً نعمت ربّك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 48 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پرتو ربوبيت ويژه الهى و در منظر عنايت و حمايت او
و اصبر لحكم ربّك فإنّك بأعيننا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 14 - 2
2 - حمايت و لطف الهى ، عامل اصلى نجات نوح ( ع ) و مؤمنان به آن حضرت از مهلكه طوفان ; و نه صرفاً ابزار مادى ( كشتى ) *
تجرى بأعيننا
در صورتى كه «بأعيننا» كنايه از نظارت، حمايت و لطف الهى باشد، ذكر «تجرى بأعيننا» - پس از «حملناه على ذات. ..» - بيانگر اين معنا است كه هر چند كشتى نوح از ابزار بايسته اى ساخته شده بود; اما اين حمايت و نظارت لحظه به لحظه ما بود كه در نهايت كارساز و نجات آفرين بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 35 - 2
2 - شكرگزارى لوط ( ع ) و خاندان مؤمن ايشان ، عامل برخوردار شدن آنان از نعمت و لطف ويژه خداوند و نجات يافتن از مهلكه عذاب
نجّينهم . .. نعمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 27 - 4
4 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) مورد توجه و عنايت ويژه خداوند
و يبقى وجه ربّك
با اين كه خداوند پروردگار همه انسان ها است ، اضافه «ربّ» به ضمير «ك» اضافه تشريفى و بيانگر لطف و عنايت ويژه خداوند نسبت به آن حضرت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 38 - 1
1 - بهشت ، جلوه گاه امتنان و لطف عظيم الهى به اصحاب اليمين
إنّا أنشأنهنّ إنشاءً . .. لأصحب اليمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 74 - 7
7 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت و توجه ويژه خداوند
فسبّح باسم ربّك
اضافه «ربّ» به ضمير «ك» اضافه تشريفى و بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 96 - 7
7 - پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت و توجه ويژه خداوند
فسبّح باسم ربّك
اضافه «ربّ» به «كاف»، اضافه تشريفى و بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 19 - 8
8 - صديقان و شهدا ( گواهان ) ، مورد عنايت و لطف ويژه خداوند
الصدّيقون و الشّهداء عند ربّهم
اضافه «ربّ» به ضمير «هم» اضافه تشريفى و بيانگر توجه خاص و عنايت ويژه خداوند به صديقان و شهدا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 28 - 11
11 - خداوند ، در قيامت به مؤمنان تقواپيشه نورى عطا خواهد كرد كه در پرتو آن از ظلمات قيامت گذر كنند .
و يجعل لكم نورًا تمشون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 17 - 12
12 - پاداش مضاعف به انفاق گران و آمرزش آنان ، جلوه تفضل و لطف ويژه خداوند به آنان است .
إن تقرضوا اللّه . .. يضعفه ... و اللّه شكور حليم
سپاس و تقدير خداوند از انفاق گران - با آن كه سود انفاق به خود آنان باز مى گردد - نشانه تفضل و لطف ويژه الهى به انفاق گران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 7 - 11،13
11 - زنان مطلّقه و شوهران تنگ دست آنان - در صورت رعايت آموزه ها و رهنمود هاى الهى - مورد عنايت و حمايت خدا قرار مى گيرند .
سيجعل اللّه بعد عسر يسرًا
13 - عنايت و لطف ويژه خداوند ، نسبت به قشر آسيب پذير و محروم جامعه در تعاليم و تكاليف خويش
و من قدر عليه رزقه فلينفق ممّا ءاتيه اللّه . .. سيجعل اللّه بعد عسر يسرًا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه جمله «سيجعل اللّه . ..» ناظر به تنگدستان (من قدر عليه رزقه) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 1 - 1
1 - اظهار لطف و شفقت خداوند ، نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يأيّها النبىّ لِمَ تحرّم ما أحلّ اللّه لك
در ديدگاه برخى از مفسران، نداى «يا أيّها النبىّ»، براى تشريف و تكريم پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. بر اين اساس، عتاب «لِمَ تحرّم» عتاب حقيقى و براى سرزنش نيست; بلكه نوعى اظهار لطف و شفقت به آن حضرت است. از اين رو خداوند اجازه فرمود كه سوگند خود را بشكند و از قيد آن آزاد شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 3 - 12
12 - عنايت ويژه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با آگاه كردن ايشان از امور پنهانى عليه آن حضرت
و أظهره اللّه عليه . .. قال نبّأنى العليم الخبير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 2 - 4
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تحت تربيت خداوند و مورد عنايت و لطف ويژه او
بنعمة ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 1
1 - يونس ( ع ) پس از رهايى از شكم ماهى ، از نعمت و لطف ويژه الهى برخوردار گشت .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 52 - 6
6 - پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت و لطف ويژه خداوند
فسبّح باسم ربّك
اضافه «ربّ» به ضمير «ك»، اضافه تشريفى و بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 20 - 6
6 - انسان و آفرينش او ، مورد توجه و عنايت ويژه خداوند
و اللّه جعل لكم الأرض بساطًا . لتسلكوا منها سبلاً فجاجًا
خداوند، كره زمين را به گونه اى آفريده كه براى بشر قابل بهرهورى باشد و نيز آن را در جهت مصالح و منافع او آفريده است. از اين نكته مى توان به برداشت ياد شده دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 1 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد لطف و عنايت ويژه خداوند
يأيّها المزّمّل
خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) در حال استراحت و جامه به خود پيچيده - به جاى خطاب با عنوان رسول و بنى - مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 1 - 2
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد لطف و عنايت ويژه خداوند
يأيّها المدّثّر
خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) در حالى كه آن حضرت ردا بر تن پيچيده است - به جاى خطاب با عنوان رسول و نبىّ - مى تواند بيانگر حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 12 - 3
3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مورد عنايت ويژه خداوند در روز رستاخيز و انتقام گيرنده از دشمنان آن حضرت
إلى ربّك يومئذ المستقرّ
اضافه «ربّ» به ضمير مخاطب (پيامبر(صلی الله علیه و آله)) مى تواند اشاره به حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 23 - 2
2 - مؤمنان در روز قيامت ، تنها به لطف و ثواب الهى چشم دوخته اند .
إلى ربّها ناظرة
برداشت ياده شده، مبتنى بر حذف مضاف است و تقدير آن چنين مى باشد: «إلى ثواب ربّها ناظرة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 6 - 3
3 - ابرار ، بندگان خاص خدا و مورد عنايت ويژه او
عينًا يشرب بها عباد اللّه
تعبير آوردن از «ابرار» به «عباد اللّه»، بيانگر برداشت بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 21 - 8
8 - ابرار ، برخوردار از عنايت ويژه خداوند و داراى جايگاه بلند در پيشگاه او
و سقيهم ربّهم شرابًا طهورًا
از اين كه آيه شريفه، كار نوشاندن را به خداوند نسبت داده است، مى توان به برداشت ياد شده پى برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 31 - 10
10 - رحمت و لطف خداوند به مؤمنان و كيفر و عذاب ظالمان از سوى او ، براساس علم و حكمت او است .
إنّ اللّه كان عليمًا حكيمًا . يدخل من يشاء فى رحمته و الظلمين أعدّ لهم عذابًا أ
برداشت ياد شده، بر اين فرض مبتنى است كه جمله «يدخل من يشاء. ..»، خبر براى «إنّ» در «إنّ اللّه» و جمله «كان اللّه عليماً حكيماً»، معترضه و يا حال باشد. بر اين اساس توصيف خداوند به علم و حكمت، اشاره به اين دارد كه كار خدا (رحمت يا عذاب)، مبتنى بر علم و حكمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 6 - 1
1 - آگاهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر وحى و زبان گشودن آن حضرت به قرائت قرآن ، وابسته به خواست خداوند و در گرو عنايت ويژه او بود .
سنقرئك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 20 - 11
11 - برخوردارى از لطف و توجّه خداوند ، شايسته ترين پاداش براى انفاق گرانِ باتقوا است .
الأتقى . الذى يؤتى ماله ... إلاّ ابتغاء وجه ربّه الأعلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 3 - 6
6 - با وجود ربوبيت و عنايت ويژه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موردى براى خشم و بى مهرى به آن حضرت وجود نداشت .
ربّك و ما قلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 4 - 2،5
2 - خداوند ، با نويد آخرتى بهتر از دنيا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را به تداوم عنايت هاى خويش و نبود هيچ بغض و نفرتى نسبت به او ، مطمئن ساخت .
ما ودّعك . .. و للأخرة خير لك من الأُولى
5 - قرآنْ پيشاپيش ، رهايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از روى گردانى و خشم خداوند تا پايان عمر آن حضرت ، خبر داده است .
و للأخرة خير لك من الأُولى
مراد از «آخرت» و «اُولى» چه دنيا و آخرت باشد و چه آغاز و فرجام زندگانى دنيوى پيامبر(صلی الله علیه و آله) - چنانچه برخى از مفسران احتمال داده اند - آيه شريفه سلامت كامل پيامبر(صلی الله علیه و آله) را، از هرگونه انحراف كه به خشم خداوند بينجامد، پيشگويى كرده
است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 5 - 1،3،4،5،6
1 - زندگانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در جهان آخرت ، همراه با عطاى مداوم پروردگار و سرشار از رضايت است .
و لسوف يعطيك ربّك فترضى
«سوف» براى استقبال است و مراد از آن - به قرينه آيه قبل - جهان آخرت است.
3 - عطيه هاى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جهان آخرت ، جلوه ربوبيت او و در راستاى رشد و كمال آن حضرت است .
يعطيك ربّك
4 - خرسندى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جهان آخرت ، مرهون عطاى بى شمار الهى است .
يعطيك . .. فترضى
حرف «فاء» دلالت دارد كه آنچه رضايت پيامبر(صلی الله علیه و آله) را در پى خواهد داشت، عطاى مداومى است كه فعل «يعطيك» بر آن دلالت دارد. گفتنى است كه در آيه شريفه، دو نكته نهفته است: 1. خداوند، عطاى خود را به رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) افزايش مى دهد تا حدى كه او را راضى سازد. 2. خداوند، هر چه را پيامبر(صلی الله علیه و آله) دوست دارد و به آن راضى است، در اختيار آن حضرت مى نهد.
5 - عطا هاى رضايت بخش خداوند در آخرت ، دليل برترى زندگى اخروى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر دنياى آن حضرت است .
و للأخرة خير لك من الأُولى . و لسوف يعطيك ربّك فترضى
6 - دنيا ، فاقد زمينه مناسب براى بهره بردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عطا هاى ويژه الهى و رسيدن آن حضرت به خرسندى كامل
و للأخرة خير لك من الأُولى . و لسوف يعطيك ربّك فترضى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 6 - 6
6 - خداوند ، با يادآورى الطاف خود در دوران كودكى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را به عطا هاى آينده خويش اطمينان بخشيد .
و لسوف يعطيك . .. ألم يجدك يتيمًا فاوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 8 - 4
4 - خداوند ، با بيان زدودن فقر از زندگى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را به دورى از قهر و خشم خويش ، اطمينان بخشيد .
و وجدك عائلاً فأغنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شرح - 94 - 1 - 1،2
1 - خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شرح صدر عنايت كرده و قواى باطنى آن حضرت را پذيراى حقيقت قرار داد و توانمندى هاى او را ، براى تحمّل سختى ها و تكاليف ، فزونى بخشيد .
ألم نشرح لك صدرك
شرح صدر، گنجايش دادن آن براى قبول حق است (لسان العرب). «صدر» و «قلب»، كنايه از نفس انسان است كه داراى فهم و درك است. گفته شده «صدر» اعم از «قلب» است; زيرا شامل تمام قواى انسان مى شود. (برگرفته شده از مفردات
راغب)
2 - خداوند ، برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از شرح صدر ، به او يادآور شده ، آن را عطاى ويژه خويش به آن حضرت خواند .
ألم نشرح لك صدرك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شرح - 94 - 4 - 1،6
1 - خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در عصر بعثت ، نامدار و بلندآوازه ساخت و آن حضرت را در اوج شهرت قرار داد .
و رفعنا لك ذكرك
6 - خداوند ، با توجه دادن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به نعمت خوش نامى ، آن را عطاى ويژه خويش به آن حضرت خواند .
و رفعنا لك ذكرك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 1 - 6
6 - عنايت ويژه خداوند به قبيله قريش
لإيلف قريش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قريش - 106 - 3 - 4
4 - فراهم آمدن زمينه مناسب از جانب خداوند ، براى كوچ هاى زمستانى و تابستانى قريش ، حجّتى كامل بر لزوم روى آوردن آنان به عبادت خداوند
لإيلف قريش . إيلفهم رحلة الشتاء و الصيف . فليعبدوا
«لام» در «لايلاف» چه متعلق به سوره «فيل» باشد و چه به «فليعبدوا» (در اين آيه) برداشت ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 128 - 6
6- تقواپيشگى و احسان ، دو عامل جلب حمايت و عنايت الهى است .
إن الله مع الذين اتّقوا و الذين هم محسنون
ذكر تقواپيشگى و احسان، به صورت دو جمله مستقل، بيانگر اين نكته است كه هر يك از آن دو عاملى مستقل در جلب حمايت خدايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 44 - 8
8 - فراوانى و رفاه و آسايش همواره نشانه لطف و عنايت الهى نيست.
فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم أبوب كل شىء حتى إذا فرحوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 32 - 8،17
8- ميوه ها و نباتات تأمين رزق و روزى انسان ، نمودى از نعمت و لطف الهى بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
الله الذى خلق السموت و الأرض و أنزل من السّماء ماء فأخرج به من الثمرت رزقًا لكم
آيه در مقام امتنان و برشمارى نعمتهاى الهى است و آهنگ آن، تشويق كننده بندگان به شكر و سپاس در برابر نعمتهاى پروردگار است. گفتنى است جمله «إن الاءنسان لظلوم كفّار» در دو آيه بعد (آيه 34) مؤيد برداشت فوق است.
17- مسخّر و رام بودن نهر ها و رود ها ، نمودى از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
و سخ-ّر لكم الأنهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 33 - 5
5- رام بودن خورشيد ، ماه و شب و روز براى انسان ، نمودى از نعمت و لطف خداوند بر بندگان و شايسته شكر و سپاس
الله الذى خلق . .. و سخ-ّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخ-ّر لكم الّيل و النهار
آيه در مقام امتنان و برشمارى نعمتهاى الهى است و آهنگ آن مشوّق بندگان به شكر و سپاس در برابر نعمتهاى پروردگار است. گفتنى است جمله «إن الإنسان لظلوم كفّار» در آيه بعد مؤيد برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 40 - 30
30 - برخى از سختى هاى زندگانى ، نعمت خداوند بر انسان و نشانه لطف او است .
و لقد مننّا . .. و فتنّك فتونًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 65 - 8
8 - تسخير دريا هاى مواج ، نمود بارز عنايت خداوند در مسلط ساختن انسان بر طبيعت
ألم تر أن اللّه سخّر لكم ما فى الأرض و الفلك تجرى فى البحر بأمره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 21 - 7
7 - امكان بهرهورى گسترده بشر از دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، نشانى ديگر از لطف و عنايت خدا و نظارت دقيق او بر احوال آفريده هايش
و ما كنّا عن الخلق غفلين . .. و إنّ لكم فى الأنعم لعبرة ... و منها تأكلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 56 - 1
1 - مال و فرزند بسيار ، نشانه لطف و مهر خداوند در ديدگاه شرك پيشگان مرفه صدراسلام
أيحسبون . .. من مال و بنين . نسارع لهم فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 62 - 4
4 - تكاليف آسان ، جلوه امتنان الهى نسبت به انسان ها
و لانكلّف نفسًا إلاّ وسعها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 77 - 2
2 - هدايت خلق به وسيله كتاب آسمانى ، بارزترين نمود لطف و رحمت الهى بر آنان
و إنّه لهدًى و رحمة
از اين كه خداوند پس از مطرح ساختن بُعد هدايتى قرآن، تنها به يك صفت ديگر (رحمت بودن آن) بسنده كرده است، مى توان مطلب ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 71 - 7
7 - مالكيت انسان بر دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) ، جلوه لطف خدا به انسان ها است .
أوَلم يروا . .. أنعمًا فهم لها ملكون
از آمدن جمله «فهم لها مالكون» (با فاء تفريع) مى توان برداشت بالا را استفاده كرد; زيرا خداوند علاوه بر آن كه انعام را براى بهره مندى انسان ها آفريده، مالكيت را نيز به انسان ها بخشيده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 72 - 2
2 - رام و مسخرّ كردن دام ها ( شتر ، گاو و گوسفند ) براى بشر ، جلوه قدرت خدا و لطف او بر بندگان است .
و ذلّلنها لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 35 - 11
11 - جلوه فضل و لطف الهى در پاداش دادن به محسنان
ليكفّر اللّه عنهم أسوأ الذى عملوا و يجزيهم أجرهم بأحسن الذى كانوا يعملون
ملاك قرار گرفتن پاداش بهترين اعمال در وقت جزا و پاداش، و بدترين اعمال در وقت عفو و چشم پوشى، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 74 - 6
6 - بهشت جاويدان ، فراتر از استحقاق تقواپيشگان و جلوه اى از لطف و بخشش الهى به آنان
و أورثنا الأرض نتبوّأ من الجنّة
برداشت ياد شده از تعبير ارث درباره بهشت به دست مى آيد; زيرا ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولاً زحمتى نكشيده و تلاشى نكرده تا مستحق آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 19 - 4،5
4 - اعطاى روزى به خلق ، نمودى از لطف و رحمت و آگاهى خداوند به بندگان خويش
اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء
5 - برخوردارى گمراهان از روزى خداوند ، نمود لطف او به بندگان خويش است ; نه نشانه استحقاق آنان
لفى ضلل بعيد . اللّه لطيف بعباده يرزق من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 20 - 3
3 - همسران زيبا ، نمود لطف الهى به بهشتيان
و زوّجنهم بحور عين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 21 - 7
7 - الحاق اعضاى مؤمن خانواده بهشتيان به ايشان ، تبلور لطف و فضل الهى در حق آنان
و الذين ءامنوا و اتّبعتهم ذرّيّتهم بإيمن ألحقنا بهم ذرّيّتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 38 - 1
1 - بهشت ، جلوه گاه امتنان و لطف عظيم الهى به اصحاب اليمين
إنّا أنشأنهنّ إنشاءً . .. لأصحب اليمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 17 - 12
12 - پاداش مضاعف به انفاق گران و آمرزش آنان ، جلوه تفضل و لطف ويژه خداوند به آنان است .
إن تقرضوا اللّه . .. يضعفه ... و اللّه شكور حليم
سپاس و تقدير خداوند از انفاق گران - با آن كه سود انفاق به خود آنان باز مى گردد - نشانه تفضل و لطف ويژه الهى به انفاق گران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 7 - 8
8 - اموال ، توانايى ها و امكانات بشر ، همگى داده خداوند و جلوه لطف او است .
فلينفق ممّا ءاتيه اللّه لايكلّف اللّه نفسًا إلاّ ما ءاتيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 15 - 3،5
3 - حركت انسان ها ، بر روى زمين و اطراف و اكناف آن ، از نعمت هاى خداوند و جلوه لطف او است .
جعل لكم الأرض ذلولاً فامشوا فى مناكبها
مقصود از «مناكب» (شانه ها) در اين آيه، روى زمين و اطراف و اكناف آن است. گفتنى است برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن نعمت هاى الهى به بشر است.
5 - وجود روزى و نيازمندى هاى بشر در زمين ، از نعمت هاى خداوند و جلوه لطف او است .
هو الذى جعل لكم الأرض ذلولاً . .. و كلوا من رزقه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 50 - 5
5 - برگزيدگى يونس ( ع ) به رسالت و از صالحان شدن او ، جلوه عنايت و لطف ويژه خداوند به ايشان
لولا أن تدركه نعمة . .. فجعله من الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 51 - 5
5- تمامى انسان ها ، حتى پيامبران به عنايت خداوند در رشد و كمال نيازمنداند .
و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 87 - 7
7 - نياز انسان به لطف و حمايت خدا ، در قيامت
و لاتخزنى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 2 - 20
20- نياز هميشگى انسان ، به لطف و خطاپوشى خداوند
و الذين ءامنوا . .. كفّر عنهم سيّئاتهم
از اين كه خداوند به موحدان نيك كردار و مؤمن به قرآن و خط پيامبر(صلی الله علیه و آله)، نويد غفران داده است; استفاده مى شود كه حتى چنين مؤمنانى نيز نيازمند غفران خداوند هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 25 - 6
6 - لطف بى كران الهى نسبت به آدميان ، حتى انسان هاى گنه كار
يقبل التوبة عن عباده
از اين كه خداوند توبه همه گنه كاران را مى پذيرد، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 14 - 5
5 - رفق و مداراى خداوند ، نسبت به عموم انسان ها
و هو اللطيف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 8 - 3
3 - صد تازيانه ، حد زنانى كه با لعان ( سوگند ) همسران شان ، زناى آنان ثابت شده است .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه
مفهوم جمله «و يدرؤا عنها العذاب; عذاب و كيفر از زنان برداشته مى شود» اين است كه با سوگند مردان عليه همسران شان، گناه آنان ثابت مى شود; ولى اگر زنان هم متقابلاً بر بى گناهى خود سوگند ياد كنند، كيفر داده نمى شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 15
15 - « عن الصادق ( ع ) عن أبيه عن جدّه ( ع ) أنّ علياً ( ع ) قال ، ليس بين خمس من النساء و بين أزواجهنّ ملاعنة . . . والمجلود فى الفرية لأنّ اللّه عزّوجلّ يقول : و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً . . . ;
امام صادق(ع) از پدرش و او از جدش روايت كرده است كه حضرت على(ع) فرمود: بين پنج دسته از زنان با شوهرانشان ملاعنه نيست (يعنى قانون لعان اجراء نمى شود). .. از جمله آنها، كسانى هستند كه به علت تهمت زنا زدن، تازيانه خورده اند; زيرا خداوند فرمود: «و لاتقبلوالهم شهادة أبداً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 2،3،5
2 - شوهر اگر براى اثبات قذف عليه همسرش ، از ارائه شاهدان ناتوان باشد ، بايد چهار بار سوگند ياد كند .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّ
3 - با عجز شوهر از آوردن شاهدان براى اثبات قذف عليه همسرش ، در صورتى نوبت به سوگند و لعان مى رسد كه شوهر ، مدعى مشاهده زنا باشد .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم
استثنا در جمله «و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم» استثناى متصل است و معناى آيه چنين مى باشد: «مردانى كه همسران شان را قذف كنند، اگر فقط خودشان ناظر و شاهد زنا بودند و به جز خودشان كسى نبود، بايد سوگند ياد كنند». مفهوم آن
اين مى شود كه: اگر خودشان هم شاهد نبودند، نوبت به لعان نمى رسد.
5 - « خدا را شاهد مى گيرم كه راست مى گويم » ، متن سوگند شوهرى است كه مدعى مشاهده زناى همسرش باشد و از آوردن شاهدان نيز ناتوان باشد .
والذين يرمون أزوجهم . .. فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّه إنّه لمن الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 1،2،4،5
1 - وجوب درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى شوهرى كه زنش را به زنا متهم كرده است .
و الخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
2 - « لعنت خدا بر من باد اگر دروغ مى گويم » ، متن سوگند نامه پنجم شوهر است كه مدعى مشاهده زناى همسرش باشد و از آوردن شاهدان نيز ناتوان باشد .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
4 - با سوگند پنجم شوهر ، زناى همسر ثابت گشته و حد زنا بر او جارى مى شود .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
با سوگند پنجم شوهر - كه در آن پذيراى لعنت خدا مى شود - دو چيز به اثبات مى رسد: 1- زناى همسر و در نتيجه محكوميت او به حد زنا. 2- صدق و راستگويى شوهر و در نتيجه سقوط حد قذف از وى.
5 - با اعلام پذيرش لعنت خدا در پنجمين سوگند از سوى شوهر مدعى زناى همسرش ، حد قذف و ديگر كيفر هاى آن ، از وى ساقط مى شود .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 8 - 1،2،3،4
1 - زن متهم به زنا ، پس از تحقق لعان از سوى شوهرش ، متقابلاً حق لعان دارد .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه
2 - زن متهم به زنا از سوى شوى خويش ، در صورتى كه براى تكذيب اين اتهام چهار بار سوگند ياد كند ، حد زنا از وى برداشته مى شود .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
الف ولام «العذاب» ذكرى و اشاره به «ماْئة جلدة» است كه در آيه دوم آمده بود.
3 - صد تازيانه ، حد زنانى كه با لعان ( سوگند ) همسران شان ، زناى آنان ثابت شده است .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه
مفهوم جمله «و يدرؤا عنها العذاب; عذاب و كيفر از زنان برداشته مى شود» اين است كه با سوگند مردان عليه همسران شان، گناه آنان ثابت مى شود; ولى اگر زنان هم متقابلاً بر بى گناهى خود سوگند ياد كنند، كيفر داده نمى شوند.
4 - « خدا را به گواه مى گيرم كه شوهرم بر من دروغ بسته است » متن سوگند زنى است كه از سوى شوهر خويش مورد اتهام زنا قرار گرفته است .
أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 1،2،4
1 - وجوب درخواست غضب خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى زن متهم به زنا از جانب شوهرش
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
2 - « لعنت خدا بر من باد اگر شوهرم راست گو باشد » ، متن پنجمين سوگند زنى است كه منكر راست گويى شوهرش در ادعاى زناكارى وى مى باشد .
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
4 - تساوى شرايط ، آداب و آثار گواهى و سوگند مرد و زن در اثبات و يا رد لعان
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه . .. والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 10 - 1
1- تحريم أكيد بى عفتى و زنا ، ممانعت سخت از قذف هاى بى دليل نسبت به زنان پاكدامن ، وضع كيفر هاى سنگين براى متخلفان ( صد ضربه شلاق در زنا و هشتاد ضربه براى قذف ) وتشريع « لعان » ، جلوه هايى از فضل و رحمت خدا نسبت به جامعه ايمانى است .
الزانية و الزانى فاجلدوا. .. والذين يرمون المحصنت ...فاجلدوهم ... و لولا فضل ال
يادآورى فضل و رحمت خدا در آيه شريفه - كه در مقام امتنان است - پس از ذكر احكام مربوط به زناكارى و لعان، مى تواند براى بيان جلوه هاى فضل و رحمت الهى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 3
3 - با عجز شوهر از آوردن شاهدان براى اثبات قذف عليه همسرش ، در صورتى نوبت به سوگند و لعان مى رسد كه شوهر ، مدعى مشاهده زنا باشد .
والذين يرمون أزوجهم و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم
استثنا در جمله «و لم يكن لهم شهداء إلاّ أنفسهم» استثناى متصل است و معناى آيه چنين مى باشد: «مردانى كه همسران شان را قذف كنند، اگر فقط خودشان ناظر و شاهد زنا بودند و به جز خودشان كسى نبود، بايد سوگند ياد كنند». مفهوم آن اين مى شود كه: اگر خودشان هم شاهد نبودند، نوبت به لعان نمى رسد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 1
1 - وجوب درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى شوهرى كه زنش را به زنا
متهم كرده است .
و الخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 8 - 2،4
2 - زن متهم به زنا از سوى شوى خويش ، در صورتى كه براى تكذيب اين اتهام چهار بار سوگند ياد كند ، حد زنا از وى برداشته مى شود .
و يدرؤا عنها العذاب أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
الف ولام «العذاب» ذكرى و اشاره به «ماْئة جلدة» است كه در آيه دوم آمده بود.
4 - « خدا را به گواه مى گيرم كه شوهرم بر من دروغ بسته است » متن سوگند زنى است كه از سوى شوهر خويش مورد اتهام زنا قرار گرفته است .
أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 3
3 - زن زناكارى كه با سوگند دروغين ، سوگند شوهرش بر اين عمل زشت را رد و تكذيب كند ، مستحق غضب خدا است .
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 6 - 5
5 - « خدا را شاهد مى گيرم كه راست مى گويم » ، متن سوگند شوهرى است كه مدعى مشاهده زناى همسرش باشد و از آوردن شاهدان نيز ناتوان باشد .
والذين يرمون أزوجهم . .. فشهدة أحدهم أربع شهدت باللّه إنّه لمن الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 2
2 - « لعنت خدا بر من باد اگر دروغ مى گويم » ، متن سوگند نامه پنجم شوهر است كه مدعى مشاهده زناى همسرش باشد و از آوردن شاهدان نيز ناتوان باشد .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 8 - 4
4 - « خدا را به گواه مى گيرم كه شوهرم بر من دروغ بسته است » متن سوگند زنى است كه از سوى شوهر خويش مورد اتهام زنا قرار گرفته است .
أن تشهد أربع شهدت باللّه إنّه لمن الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 1
1 - وجوب درخواست غضب خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى زن متهم به زنا از جانب شوهرش
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 2
2 - « لعنت خدا بر من باد اگر شوهرم راست گو باشد » ، متن پنجمين سوگند زنى است كه منكر راست گويى شوهرش در ادعاى زناكارى وى مى باشد .
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 15
15 - « عن الصادق ( ع ) عن أبيه عن جدّه ( ع ) أنّ علياً ( ع ) قال ، ليس بين خمس من النساء و بين أزواجهنّ ملاعنة . . . والمجلود فى الفرية لأنّ اللّه عزّوجلّ يقول : و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً . . . ;
امام صادق(ع) از پدرش و او از جدش روايت كرده است كه حضرت على(ع) فرمود: بين پنج دسته از زنان با شوهرانشان ملاعنه نيست (يعنى قانون لعان اجراء نمى شود). .. از جمله آنها، كسانى هستند كه به علت تهمت زنا زدن، تازيانه خورده اند; زيرا خداوند فرمود: «و لاتقبلوالهم شهادة أبداً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 1
1 - وجوب درخواست لعنت خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى شوهرى كه زنش را به زنا متهم كرده است .
و الخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 9 - 1
1 - وجوب درخواست غضب خدا به عنوان پنجمين سوگند ، پس از اداى چهار سوگند ، از سوى زن متهم به زنا از جانب شوهرش
والخمسة أنّ غضب اللّه عليها إن كان من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 7
7 - اشتغال به دنيا و سرگرم شدن به آن، انسان را از آخرت باز مى دارد.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو و للدار الأخرة خير للذين يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 23
23 - بازى ، سرگرمى ، آرايش ، فخرفروشى و فزون خواهى ، از مظاهر و جلوه هاى فريبندگى دنيا
أنّما الحيوة الدنيا لعب . .. و تكاثر ... و ما الحيوة الدنيا إلاّ متع الغرور
معرفى دنيا به متاع فريبنده، در پايان آيه شريفه - پس از آن كه در آغاز آن با پنج ويژگى شناسانده شده است - مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 3
3- لهو و دل مشغولى به امور غير مهم و بى ارزش ، از بيمارى هاى قلب و امرى زشت و ناپسند
لاهية قلوبهم
آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ناپسند و ويژگى هاى منفى مشركان و مذمت از آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 21 - 4
4 - دنيا ، عرصه مسابقه و تلاش براى كسب سعادت اخروى ( بهشت پهناور ) است ; نه ميدان بازى ، آرايش ، فخرفروشى و
فزون خواهى .
سابقوا إلى مغفرة من ربّكم و جنّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 17 - 1،2،3،4
1- اراده خداوند ، به انجام كارى به منظور بازيچه و سرگرمى خويش تعلق نمى گيرد .
و ما خلقنا . .. لعبين . لو أردنا أن نتّخذ لهوًا
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه «لو» امتناعيه باشد براين اساس معناى آيه چنين مى شود: «اگر ما چيزى را - بر فرض محال و صرف نظر از غير ممكن بودن آن و يا دون شأن ما بودن آن - به منظور بازيچه و سرگرمى خويش مى گرفتيم. ..». گفتنى است كه برخى از مفسران «إن» در «إن كنّا فاعلين» را نافيه دانسته اند; كه در اين صورت مؤيد برداشت ياد شده خواهد بود.
2- مخلوقات ، هرگز اسباب سرگرمى و لعب و لهو آفريدگار خويش نيستند .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا إن كنّا فعلين
3- توانايى بر آفريدن جهان كنونى براى بازيچه و سرگرمى خويش ، تنها در قلمرو قدرت خدا است و هيچ موجودى قادر بر انجام اين كار نيست .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه «من لدنّا»، معناى «من جهة قدرتنا» را افاده كند (چنان كه برخى از مفسران بزرگ بر اين نظرند). و يا اين كه «من لدنّا» ظرف مختص - در قبال «من لدن غيرنا» باشد. براين اساس پيام آيه چنين مى شود: «اگر بنا بود جهان را سرگرمى خود قرار دهيم، باز اين كار تنها در توان ما است نه خدايان ادعايى مشركان و يا ديگر قدرت ها; پس قدرت و ربوبيت مطلقه در انحصار خدا است». گفتنى است آمدن «لدنّا» - كه براى ابتداى غايت است - به جاى «عندنا» - كه براى صرف حضور است - مؤيد برداشت ياد شده است.
4- اگر خداوند - برفرض محال - به منظور سرگرمى خود جهانى مى آفريد ، جهان طبيعت ، شايسته اين منظور نبود ; بلكه جهانى برتر از آن را انتخاب مى كرد .
لو أردنا أن نتّخذ لهوًا لاَتّخذنه من لدنّا إن كنّا فعلين
برداشت ياد شده مبتنى براين احتمال است كه «من لدنّا»به معناى «ممّا عندنا» باشد و يا معناى «ممّا يليق بحضرتنا. ..» را افاده كند; يعنى، بر فرض انتخاب سرگرمى، از عوالم و موجوداتى كه پيش خودمان است و مقرّب تر به ما و برتر از جهان طبيعت است (از قبيل مجردات و ...) برمى گزيديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 20 - 3
3 - حقيقت حيات دنيوى ، پنج چيز بيش نيست : بازى ، لهو و سرگرمى ، زينت و آرايش ، تفاخر و فخرفروشى ، و فزون طلبى .
أنّما الحيوة الدنيا . .. و تكاثر فى الأمول و الأولد
واژه «أنّما» (به فتح همزه) نظير «إنّما» (به كسر همزه) براى افاده حصر است. بنابراين «أنّما الحيوة الدنيا...» معادل «ما الحياة الدنيا إلاّ لهو و لعب...» است; يعنى، حقيقت زندگى دنيايى، به غير از «لعب»، «لهو»، «زينت»، «تفاخر» و «تكاثر» نمى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 8
8 - تقواپيشگان از لهو و لعب و غفلت از آخرت دور هستند.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو و للدار الأخرة خير للذين يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 1،3
1 - واقعيت زندگى دنيا منهاى اعتقاد به آخرت، جز پوچى و بيهودگى نيست.
و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو
3 - واقعيت زندگى منكران معاد، جز بازى و سرگرمى چيز ديگرى نيست.
قد خسر الذين كذبوا بلقاء اللّه . .. و ما الحيوة الدنيا إلا لعب و لهو
گر چه وجهه غالب دنيا لهو و لعب است، در عين حال مى دانيم كه همين دنيا سبب ارتقاى رتبه ها و كسب درجات است. لذا مى توان گفت اين آيه ناظر به آيات قبل است كه درباره منكران معاد بود. يعنى زندگى دنيا براى آنان جز لعب و لهو معناى ديگرى ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 61 - 19
19 - تحقق مباهله پس از شركت مباهله كنندگان ، با درخواست لعنت از خداوند براى طرفِ باطل صورت مى گيرد .
ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 87 - 2
2 - لعن و نفرين ، از شيوه هاى برخورد با مرتدان
اولئك جزاؤهم انّ عليهم لعنة اللّه و الملئكة و النّاس اجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 7
7 - تأثير و نقش دعا و نفرين فرشتگان و انسان ها در دورى گنهكاران از رحمت الهى
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 28
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 15
15 - مسخ گروهى از بنى اسرائيل بصورت خوك ، در اثر لعن حضرت داود ( ع ) و بصورت ميمون ، در اثر لعن حضرت عيسى ( ع )
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
از امام صادق(ع) درباره آيه فوق روايت شده: الخنازير على لسان داود(ع) و القردة على لسان عيسى ابن مريم(ع).
كافى، ج 8، ص 200، ح 240; نورالثقلين، ج 1، ص 660، ح 311.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 6،10،13
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
10 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، مايه ايمان نياوردن آنان به بيشترين معارف الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
فاء تفريع در «فقليلا ما . ..» گوياى آن است كه: لعنت الهى موجب شده كه يهوديان، زمينه ايمان كامل يا ايمان به تمامى معارف را از دست بدهند.
13 - دور شدن از رحمت خدا و گرفتار آمدن به لعنت او ، مستلزم جبر به عدم ايمان نخواهد شد .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 28،29
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
29 - لعنت الهى ، زمينه محروميت از هدايت و ايمان
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 6
6 - سنگدلى ، از پيامد هاى لعن الهى *
لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
تقديم لعن بر قساوت، مى تواند اشاره به تأثير لعنت در قساوت قلب داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 15،23،24
15 - لعنت الهى ، زمينه ساز محروميت از معارف قرآن و ازدياد كفر و طغيان
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
23 - دشمنى و كينه توزى يهود با يكديگر از پيامد هاى گرفتارى آنان به لعنت خدا و دورى از رحمت او
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جمله «و القينا . ..» مى تواند بيان پيامدى ديگر براى «لعنوا بما قالوا» باشد ; يعنى گرفتارى به لعنت الهى علاوه بر افزايش كفر و طغيان يهوديان، مايه گرفتارى آنان به دشمنى و كينه توزى با يكديگر نيز گرديد.
24 - جوامع گرفتار به لعنت الهى ، همواره در خطر دشمنى و كينه توزى با يكديگر
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 7
7- گرفتار آمدن به لعن الهى ، عامل محروميت انسان از حق شنوى و بينش صحيح
لعنهم اللّه فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 37 - 5
5- امكان اجابت دعاى مطرودين درگاه الهى و لعن شدگان
فاخرج منها . .. و إن عليك اللعنة ... قال ربّ فأنظرنى ...قال فإنك من المنظرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 8
8 - نبايد كتمان كنندگان حقايق دينى را در صورتى كه توبه كنند و گذشته را جبران نمايند ، نفرين كرده و خواهان دورى آنان از رحمت خدا شد .
و يلعنهم اللعنون. إلا الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 64 - 4
4 - لعن بر كافر ، جايز و روا است .
إنّ اللّه لعن الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 3،5
3- جواز لعن و نفرين حق گريزانِ فسادانگيز و فاقد عواطف انسانى
أولئك الذين لعنهم اللّه
اعلام خداوند به ملعون بودن حق گريزان، نشانگر آن است كه لعن آن گروه، مورد رضاى الهى و هماهنگ با اراده او است.
5- جواز لعن و نفرينِ حاكمان فسادگر و فاقد عاطفه انسانى
إن تولّيتم . .. أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه مشاراليه «أولئك» - به قرينه آيه قبل «إن تولّيتم» - كسانى باشند كه در صورت رسيدن به حكومت، فسادگر و قاطع رحم اند در اين صورت از فعل الهى، جواز لعن آن گروه استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 26
26 - امكان ايمان و هدايت ، حتى براى گرفتاران به لعنت الهى
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
بنابر اينكه «قليلا» استثناء از فاعل «يؤمنون» باشد، مفهوم جمله «لعنهم اللّه» چنين مى شود كه عده قليلى از لعنت شدگان موفق به ايمان خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 12
12 - آدمى ، مى تواند حتى در زمان گرفتاريش به لعنت خدا ، خود رابه سوى ايمان گرايش داده و اهل ايمان گردد .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
تفريع جمله «فقليلا ما يؤمنون» بر «لعنهم اللّه بكفرهم» مى رساند كه: كفر ورزى و دور شدن از رحمت خدا، بسيارى از زمينه هاى ايمان را از بين مى برد نه همه آنها را; يعنى، با وجود لعنت الهى انسان مى تواند خود را به سوى ايمان گرايش دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 5،9،10
5 - لعنت شدگان الهى ، هرگز ياورى نخواهند داشت .
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
9 - كارساز نبودن يارى هيچكس ، براى مشمولان لعن الهى
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
چون كافران و مشمولان لعن الهى احياناً همديگر را يارى مى دهند، بنابراين جمله «فلن تجد . .. » ناظر به غايت و هدف يارى رسانى است. يعنى بر فرض اينكه همديگر را يارى دهند، سودبخش نخواهد بود.
10 - كارساز نبودن يارى براى مشمولان لعن الهى ، از سنت هاى خداوند
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
كلمه «لن»، كه دلالت بر نفى ابدى دارد، مى رساند كه اين معنا از سنتهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 7
7- « يزيدبن سلام . . . سأل رسول الله (صلی الله علیه و آله) . . . قال : فالخميس ، قال : هو يوم خامس من الدنيا و هو يوم . . . لعن فيه إبليس . . . ;
يزيدبن سلام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسيد: پنجشنبه يعنى چه؟ حضرت فرمود: پنجشنبه پنجمين روز از دنياست و آن روزى است كه . .. ابليس در آن مورد لعن قرار گرفت...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 9
9- ابتلاى انسان به لعن الهى و حق نشنوى ، معلول عملكرد خود او است .
فلو صدقوا اللّه لكان خيرًا لهم . .. أولئك الذين لعنهم اللّه فأصمّهم و أعمى أبص-
هر چند فعل هاى «أصمّ» و «أعمى» به خداوند نسبت داده شده، امااين مستلزم جبر نيست; زيرا انسان در ابتدا كر و كور نمى شود; بلكه در پى يك سلسله اعمال منافقانه، محكوم به لعن و نفرين الهى مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 60 - 18
18 - طاغوت پرستان ، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهى ، گمراهترين مردمان از راه راست
من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 1،2
1 - كسانى كه كافر بميرند ، براى هميشه به لعنت خدا گرفتار خواهند بود .
أولئك عليهم لعنة اللّه . .. خلدين فيها
ظاهر اين است كه ضمير «فيها» به «لعنة اللّه . ..» (در آيه قبل) بازگردد.
2 - كتمان كنندگان حقايق دينى ، در صورتى كه بدون توبه بميرند ، همواره مورد لعنت خدا خواهند بود .
إن الذين يكتمون . .. أولئك عليهم لعنة اللّه ... خلدين فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 5
5 - كتمان كنندگان حقايق دينى هم در دنيا و هم در آخرت به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود .
أولئك يلعنهم اللّه . .. أولئك عليهم لعنة اللّه
جمله «أولئك يلعنهم اللّه» (در آيه 159) به قرينه «إلا الذين تابوا . ..» حاكى از آن است كه: كتمان كنندگان حقايق در دنيا به لعنت خدا گرفتارند و جمله «أولئك عليهم لعنة اللّه» به دليل «ماتوا و هم كفار» دلالت بر اين دارد كه در آخرت نيز مورد لعنت هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 45 - 4
4 - آنانكه در پى ناهنجار كردن و منحرف ساختن راه خدايند ، از زمره ستمكارانند و در قيامت مورد لعنت خدا قرار خواهند گرفت .
أن لعنة اللّه على الظالمين. الذين ... يبغونها عوجاً
برداشت فوق بر اساس دومين مصداقى است كه در توضيح برداشت قبل براى پى جويى اعوجاج در دين بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 10
10- ستمگران در قيامت ، از رحمت خداوند محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين
لعن اخروى قوم ابراهيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 25 - 13
13 - قوم ابراهيم ، در قيامت همديگر را لعن مى كنند .
ثمّ يوم القيمة . .. و يلعن بعضكم بعضًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 19 - 3
3- كسانى كه دين و معارف الهى را نپذيرند و مردم را از پذيرش آن بازدارند ، در آخرت از رحمت خدا محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين. الذين يصدون عن سبيل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 19 - 3
3- كسانى كه دين و معارف الهى را نپذيرند و مردم را از پذيرش آن بازدارند ، در آخرت از رحمت خدا محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين. الذين يصدون عن سبيل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 9،19
9 - روابط ولايى و دوستى بنى اسرائيل با كافران عامل كفرورزى و گرفتارى آنان به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا
مضمون آيه مورد بحث يعنى پذيرش ولايت مشركان بيان مصداقى ديگر از عصيان و تجاوزگرى بنى اسرائيل است. بنابراين پذيرش ولايت مشركان نيز از عوامل كفرپيشگى و گرفتارى به لعنت الهى است.
19 - گرفتار شدن آدمى به لعنت پيامبران ، نشاندهنده خشم و غضب الهى بر وى
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود . .. ان سخط اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 34 - 7
7- « أبالحسن على بن محمدالعسكرى ( ع ) : معنى الرجيم انه مرجوم باللعن . . . لايذكره مؤمن إلاّ لعنه و ان فى علم الله السابق انه إذا خرج القائم ( ع ) لايبقى مؤمن فى زمانه إلاّ رجمه بالحجارة كما كان قبل ذلك مرجوماً باللعن ;
امام على نقى(ع) فرمود: معناى «رجيم» اين است كه ابليس هدف لعن قرار مى گيرد . .. هيچ مؤمنى از او ياد نمى كند مگر آن كه او را لعن مى كند و در علم ازلى خدا بوده است كه وقتى كه حضرت قائم(ع) ظاهر شد، مؤمنى نمى ماند مگر اينكه ابليس را با سنگ هدف قرار مى دهد; چنان كه او قبل از اين هدف لعن قرار مى گرفت».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 1،2،6
1- ابليس ، به دليل تمرد از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، مورد لعن ابدى خداوند قرار گرفت .
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
2- طرد از درگاه الهى و گرفتار شدن به لعن و نفرين ابدى ، كيفر دنيوى ابليس
فإنك رجيم . و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
6- بازگشت همه لعن ها ، به ابليس است . *
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه «ال» در «اللعنة» براى جنس باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 78 - 1،2
1 - ابليس به خاطر سرپيچى از فرمان سجده بر آدم ، مورد لعن و نفرين ابدى خداوند قرار گرفت .
و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
2 - طرد از درگاه خداوند و گرفتار شدن به لعن و نفرين ابدى ، كيفر دنيوى ابليس
فإنّك رجيم . و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
خداوند در هشت آيه بعد، ابليس را به عذاب جهنم تهديد و محكوم كرد. اين نكته مى رساند كه طرد و نفرين ابليس - آن هم با آمدن قيد «إلى يوم الدين» - مربوط به كيفر دنيايى او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 16،17
16 - گرفتارى اصحاب سبت به لعنت الهى
كما لعنّا اصحاب السَّبت
17 - كافران به قرآن در خطر گرفتارى به لعنتى ، همسان لعنى كه اصحاب سبت بدان گرفتار شدند .
امنوا . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 13
13 - مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 38 - 14
14 - امتهاى مشرك و گمراه به خاطر فراهم سازى زمينه هاى ضلالت براى نسلهاى بعد، در قيامت مورد لعن و نفرين آنان قرار مى گيرند.
لعنت أختها . .. قالت أخريهم لأوليهم ربنا هؤلاء أضلونا
چنانچه مخاطب «ادخلوا» به قرينه آيه 35 همه بنى آدم باشد، مراد از «أمم قد خلت . ..» انسانها و جنيان مشركى خواهد بود كه پيش از نسل بنى آدم مى زيسته اند. و اگر مخاطب آن انسانهايى باشد كه پس از نزول قرآن به وجود آمده و مى آيند، مقصود از «أمم» امتهاى مشرك و كافرى از نسل بنى آدم است كه پس از امت مشرك پيشين به صحنه زندگى مى آيند. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است. گفتنى است كه بر اين فرض مراد از «امت أولى» نسل قبل و مراد از «امت أخرى» نسل بعدى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 38 - 14
14 - امتهاى مشرك و گمراه به خاطر فراهم سازى زمينه هاى ضلالت براى نسلهاى بعد، در قيامت مورد لعن و نفرين آنان قرار مى گيرند.
لعنت أختها . .. قالت أخريهم لأوليهم ربنا هؤلاء أضلونا
چنانچه مخاطب «ادخلوا» به قرينه آيه 35 همه بنى آدم باشد، مراد از «أمم قد خلت . ..» انسانها و جنيان مشركى خواهد بود كه پيش از نسل بنى آدم مى زيسته اند. و اگر مخاطب آن انسانهايى باشد كه پس از نزول قرآن به وجود آمده و مى آيند، مقصود از «أمم» امتهاى مشرك و كافرى از نسل بنى آدم است كه پس از امت مشرك پيشين به صحنه زندگى مى آيند. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است. گفتنى است كه بر اين فرض مراد از «امت أولى» نسل قبل و مراد از «امت أخرى» نسل بعدى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 15
15 - هشدار خداوند به اهل كتاب در مورد گرفتارى آنان به لعن الهى در صورت كفر به قرآن
يا ايها الذين اوتوا الكتب . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 60 - 5،9
5 - گروهى از اهل كتاب ، گرفتار لعنت و غضب خداوند
من لعنه اللّه و غضب عليه
9 - گرفتارى اهل كتاب به لعنت و غضب خداوند ، پرستش طاغوت و مسخ شدنشان به ميمون و خوك ، سزاى رفتار هاى زشت آنان
هل انبئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه . .. و عبد الطغوت
كلمه «مثوبة» (سزا و جزا) مى رساند كه غضب و . .. به عنوان پيامدهاى شومى است كه اعمال نارواى اهل كتاب آنها را اقتضا مى كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 98 - 10
10 - آرزومندان نزول بلا و نگون بختى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، مورد طرد و لعن خداوند هستند .
يتربّص بكم الدوائر عليهم داثرة السوء
ظاهراً جمله «عليهم داثرة السوء» در مقام نفرين مى باشد نه صرفاً إخبار از آينده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 98 - 10
10 - آرزومندان نزول بلا و نگون بختى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، مورد طرد و لعن خداوند هستند .
يتربّص بكم الدوائر عليهم داثرة السوء
ظاهراً جمله «عليهم داثرة السوء» در مقام نفرين مى باشد نه صرفاً إخبار از آينده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 4
4 - گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 13،14
13 - مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
14 - مورد لعن قرار گرفتن گروهى از بنى اسرائيل از سوى حضرت عيسى ( ع ) ، به دليل كفر آنان پس از نزول مائده آسمانى
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. عيسى ابن مريم
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و اما عيسى فلعن الذين انزلت عليهم المائدة ثم كفروا بعد ذلك.
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 10
10 - لعن شدن گروهى از بنى اسرائيل به سبب تأثيرناپذيرى آنان در برابر نهى از منكر و نيز گروه ناهى از منكر به سبب همنشينى با گنهكاران
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه
از حضرت على(ع) روايت شده: . .. و لما وقع التقصير فى بنى اسرائيل جعل الرجل منهم يرى اخاه على الذنب فينهاه فلاينهى فلايمنعه ذلك من ان يكون اكيله و جليسه و شربيه حتى ضرب اللّه عزوجل قلوب بعضهم ببعض و نزل فيهم القرآن حيث يقول عزوجل «لعن الذين كفروا من بنى اسرئيل ... كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه ... .»
ثواب الاعمال مترجم، ص 597، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 660، ح 312.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 1
1- عناصر بيماردلِ روى گردان از جهاد و دستورات الهى ، مورد نفرين خداوند
رأيت الذين فى قلوبهم مرض . .. فهل عسيتم إن تولّيتم ... أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابر اين نكته است كه مشاراليه «أولئك»، كسانى باشند كه «تولّيتم» خطاب به آنان است و «تولّى» به
معناى روى گردانى از جهاد و يا مجموعه فرمان هاى حق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 38 - 14
14 - امتهاى مشرك و گمراه به خاطر فراهم سازى زمينه هاى ضلالت براى نسلهاى بعد، در قيامت مورد لعن و نفرين آنان قرار مى گيرند.
لعنت أختها . .. قالت أخريهم لأوليهم ربنا هؤلاء أضلونا
چنانچه مخاطب «ادخلوا» به قرينه آيه 35 همه بنى آدم باشد، مراد از «أمم قد خلت . ..» انسانها و جنيان مشركى خواهد بود كه پيش از نسل بنى آدم مى زيسته اند. و اگر مخاطب آن انسانهايى باشد كه پس از نزول قرآن به وجود آمده و مى آيند، مقصود از «أمم» امتهاى مشرك و كافرى از نسل بنى آدم است كه پس از امت مشرك پيشين به صحنه زندگى مى آيند. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است. گفتنى است كه بر اين فرض مراد از «امت أولى» نسل قبل و مراد از «امت أخرى» نسل بعدى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 1
1- عناصر بيماردلِ روى گردان از جهاد و دستورات الهى ، مورد نفرين خداوند
رأيت الذين فى قلوبهم مرض . .. فهل عسيتم إن تولّيتم ... أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابر اين نكته است كه مشاراليه «أولئك»، كسانى باشند كه «تولّيتم» خطاب به آنان است و «تولّى» به معناى روى گردانى از جهاد و يا مجموعه فرمان هاى حق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 4،5
4- واليان و حاكمان فسادگر و بى عاطفه ، مورد نفرين الهى
إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض . .. أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «أولئك» اشاره باشد به همه متوليان امر كه فسادگر و قطع كننده رحم اند و گروهى از آنان در آيه قبل، مخاطب «إن تولّيتم أن تفسدوا. ..» قرار گرفته اند.
5- جواز لعن و نفرينِ حاكمان فسادگر و فاقد عاطفه انسانى
إن تولّيتم . .. أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه مشاراليه «أولئك» - به قرينه آيه قبل «إن تولّيتم» - كسانى باشند كه در صورت
رسيدن به حكومت، فسادگر و قاطع رحم اند در اين صورت از فعل الهى، جواز لعن آن گروه استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 3
3- جواز لعن و نفرين حق گريزانِ فسادانگيز و فاقد عواطف انسانى
أولئك الذين لعنهم اللّه
اعلام خداوند به ملعون بودن حق گريزان، نشانگر آن است كه لعن آن گروه، مورد رضاى الهى و هماهنگ با اراده او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
فقتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
ثمّ قتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 3
3 - مردانى كه با سوگند دروغين ، همسرانشان را متهم به زنا كنند ، مستحق لعنت خدايند .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
فقتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
ثمّ قتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 68 - 6
6 - كافران پيرو ، از خداوند ، خواهانِ مورد لعن فراوان قرار دادن رهبران گمراه سازشان ، خواهند بود .
و قالوا . .. ربّنا ... و العنهم لعنًا كبيرًا
«كبير» صفت مفعول مطلق «إلْعَن» است. در آيه، اين واژه به معناى «شدت» و مراد از آن، كثرت و زيادت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 118 - 1
1 - شيطان ، مورد لعنت خداوند و به دور از رحمت او
لعنه اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 98 - 14
14- « عن على بن محمدالعسكرى ( ع ) يقول : معنى الرجيم انه مرجوم باللعن مطرود من مواضع الخير لايذكره مؤمن إلاّ لعنه و إن فى علم الله السابق انه إذا خرج القائم ( ع ) لايبقى مؤمن فى زمانه إلاّ رجمه بالحجارة كما كان قبل ذلك مرجوماً باللعن ;
از امام هادى(ع) روايت شده است كه در باره «رجيم» مى فرمود: او (شيطان) با لعن مورد رجم واقع شده و از درهاى خير رانده و مطرود گشته است. مؤمنى از او ياد نمى كند مگر آنكه او را لعن مى كند و چون در علم الهى از پيش روشن بود كه هر گاه حضرت قائم(ع) خروج كرد، هيچ مؤمنى در زمان او نيست مگر آنكه شيطان را با سنگ رجم مى كند; چنان چه قبل از آن با لعن رجم مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 44 - 7
7 - ندا دهنده اى در قيامت مأمور اعلام گرفتارى ظالمان به لعنت خداوند است .
فاذن مؤذن بينهم أن لعنة اللّه على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 14
14- « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : . . . وأما الكافر فيقرأ ذنوبه على رؤوس الأشهاد ، « هؤلاء الذين كذبوا على ربّهم ألا لعنة الله على الظالمين » ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است كه فرمود: . .. اما كافر پس گناهان او در ملأ عام و در حضور گواهان خوانده مى شود: اينانند كسانى كه به پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران باد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 41 - 6
6 - ستم كاران ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا للقوم الظلمين
نصب «بُعداً» به عنوان مفعول مطلق براى فعل محذوف مى باشد; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از جمله مصدرهايى است كه همواره به جاى فعل مى آيد; يعنى، دور باد[از رحمت خدا] گروه ستم كاران!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 7
7 - ستمگران ، گروهى مطرود و محروم از رحمت خداوند در قيامت
و لهم اللعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 159 - 10
10 - علماى يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايق و معارف كتب آسمانى از رحمت خدا محروم شده و مورد لعن و نفرين لعنت كنندگان هستند .
إن الذين يكتمون ما أنزلنا . .. أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللعنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 159 - 10
10 - علماى يهود و نصارا به خاطر كتمان حقايق و معارف كتب آسمانى از رحمت خدا محروم شده و مورد لعن و نفرين لعنت كنندگان هستند .
إن الذين يكتمون ما أنزلنا . .. أولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللعنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 25 - 7
7- كسانى كه به پيمان هاى الهى پايبند نباشند ، به لعنت خدا و دورى از رحمت او گرفتار خواهند شد .
والذين ينقضون عهد الله . .. أُولئك لهم اللعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 1
1- فرعون و پيروان وى در عرصه دنيا و آخرت ، به لعنت خدا گرفتار و از رحمت او به دورند .
و أُتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة
ضمير در «اُتبعوا» به فرعون و قوم وى باز مى گردد. «اتباع» (مصدر اُتبعوا) به معناى ملحق كردن و به دنبال فرستادن است. بنابراين «واُتبعوا ...»; يعنى ، فرعون و قوم او در دنيا و آخرت ، لعنت و نفرين را به دنبال خواهند داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 1
1 - لعنت خدا و دورى از رحمت حق ، تنها دست آورد فرعون و سپاهيانش از زندگى دنيوى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 1
1- فرعون و پيروان وى در عرصه دنيا و آخرت ، به لعنت خدا گرفتار و از رحمت او به دورند .
و أُتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة
ضمير در «اُتبعوا» به فرعون و قوم وى باز مى گردد. «اتباع» (مصدر اُتبعوا) به معناى ملحق كردن و به دنبال فرستادن است. بنابراين «واُتبعوا ...»; يعنى ، فرعون و قوم او در دنيا و آخرت ، لعنت و نفرين را به دنبال خواهند داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 1
1 - لعنت خدا و دورى از رحمت حق ، تنها دست آورد فرعون و سپاهيانش از زندگى دنيوى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 3
3 - مردانى كه با سوگند دروغين ، همسرانشان را متهم به زنا كنند ، مستحق لعنت خدايند .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 1
1 - قذف كنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، مورد نفرين در دنيا و آخرت
إنّ الذين يرمون المحصنت الغفلت المؤمنت لعنوا فى الدنيا و الأخرة
«محصنات» به معناى زنان عفيف و پاكدامن است (لسان العرب). مقصود از «غافلات» (زنان غافل) ممكن است زنانى باشند كه آن قدر از آلودگى جنسى به دوراند كه گويا به كلى از چنين مسائلى بى خبراند و ممكن است زنانى باشند كه از آنچه به آنان نسبت ناروا داده اند (فحشا)، كاملاً بى خبراند و در هر دو صورت به چنين زنانى زنان نجيب گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 3
3- جواز لعن و نفرين حق گريزانِ فسادانگيز و فاقد عواطف انسانى
أولئك الذين لعنهم اللّه
اعلام خداوند به ملعون بودن حق گريزان، نشانگر آن است كه لعن آن گروه، مورد رضاى الهى و هماهنگ با اراده او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 1
1- قوم عاد ، در دنيا به لعنت خدا گرفتار شدند و در آخرت نيز از رحمت او محروم خواهند بود .
و أُتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 3
3 - فرشتگان و تمامى مردم در قيامت ، كفرپيشگانى را كه در حال كفر مرده اند ، لعنت كرده و خواستار دورى رحمت الهى از آنان خواهند شد .
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
لعنت مردم به معناى: نفرين و درخواست دورى لعنت شونده از رحمت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 1
1 - كسانى كه كافر بميرند ، براى هميشه به لعنت خدا گرفتار خواهند بود .
أولئك عليهم لعنة اللّه . .. خلدين فيها
ظاهر اين است كه ضمير «فيها» به «لعنة اللّه . ..» (در آيه قبل) بازگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 21،22
21 - مسخ كافرانِ به قرآن و يا گرفتارى آنان به لعنت ، سنت الهى
من قبل ان نطمس وجوهاً . .. او نلعنهم ... و كان امر اللّه مفعولا
22 - مسخ و يا لعنت كافرانِ به قرآن از اهل كتاب ، امرى حتمى و قضايى تخلف ناپذير
يا ايها الذين اوتوا الكتب امنوا . .. من قبل ان نطمس وجوهاً ... و كان امر اللّه م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 5
5 - كافران مستحق لعن و نفرين و دورى از رحمت خداوند
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 10،11
10 - منافقان و كافران ، مورد لعن و نفرين خداوند و محروم ابدى از رحمت او
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
11 - جواز لعن و نفرين بر منافقان و كافران
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 14
14- « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : . . . وأما الكافر فيقرأ ذنوبه على رؤوس الأشهاد ، « هؤلاء الذين كذبوا على ربّهم ألا لعنة الله على الظالمين » ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است كه فرمود: . .. اما كافر پس گناهان او در ملأ عام و در حضور گواهان خوانده مى شود: اينانند كسانى كه به پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران باد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 44 - 9
9 - جوامع كفرپيشه و بى ايمان ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا لقوم لايؤمنون
كلمه «بُعداً» منصوب است به عنوان مفعول مطلق برا فعل محذوف; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از مصادرهايى است كه همواره بجاى فعل مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 57 - 5
5 - منافقان و كافران آزاردهنده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مورد لعن خدايند .
و لاتطع الكفرين و المنفقين و دَعْ أذيهم . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 64 - 1،4
1 - همه كافران ، قطعاً مورد لعن خداوندند .
إنّ اللّه لعن الكفرين
«ال» در «الكافرين» مى تواند براى استغراق باشد. بنابراين، همه كافران را شامل مى شود.
4 - لعن بر كافر ، جايز و روا است .
إنّ اللّه لعن الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
فقتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
ثمّ قتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 13،14
13 - كافران عنود و حق ناپذير ، مورد لعنت خداوند هستند .
فلعنة اللّه على الكفرين
14 - جواز لعنت و نفرين بر آنانى كه از سر عناد و لجاجت ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن كافر مى شوند .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 159 - 9
9 - ضرورت نفرين و لعنت بر كسانى كه حقايق كتاب هاى آسمانى را از مردم پنهان مى كنند .
أولئك . .. يلعنهم اللعنون
تكرار فعل «يلعن» به تفاوت لعنت خدا و لعنت ديگران اشاره دارد. لعنت خدا به معناى مطرود ساختن از رحمت است و لعنت مردم به معناى نفرين و درخواست از خدا بر قطع رحمت از لعنت شونده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 8
8 - نبايد كتمان كنندگان حقايق دينى را در صورتى كه توبه كنند و گذشته را جبران نمايند ، نفرين كرده و خواهان دورى آنان از رحمت خدا شد .
و يلعنهم اللعنون. إلا الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 5
5 - كتمان كنندگان حقايق دينى هم در دنيا و هم در آخرت به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود .
أولئك يلعنهم اللّه . .. أولئك عليهم لعنة اللّه
جمله «أولئك يلعنهم اللّه» (در آيه 159) به قرينه «إلا الذين تابوا . ..» حاكى از آن است كه: كتمان كنندگان حقايق در دنيا به لعنت خدا گرفتارند و جمله «أولئك عليهم لعنة اللّه» به دليل «ماتوا و هم كفار» دلالت بر اين دارد كه در آخرت نيز مورد لعنت هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 2
2 - كتمان كنندگان حقايق دينى ، در صورتى كه بدون توبه بميرند ، همواره مورد لعنت خدا خواهند بود .
إن الذين يكتمون . .. أولئك عليهم لعنة اللّه ... خلدين فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 6 - 11
11 - منافقان و مشركان ، مورد خشم و نفرين الهى و به دور از رحمت او
و غضب اللّه عليهم و لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 3
3- جواز لعن و نفرين حق گريزانِ فسادانگيز و فاقد عواطف انسانى
أولئك الذين لعنهم اللّه
اعلام خداوند به ملعون بودن حق گريزان، نشانگر آن است كه لعن آن گروه، مورد رضاى الهى و هماهنگ با اراده او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 10،11
10 - منافقان و كافران ، مورد لعن و نفرين خداوند و محروم ابدى از رحمت او
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
11 - جواز لعن و نفرين بر منافقان و كافران
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 57 - 5
5 - منافقان و كافران آزاردهنده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مورد لعن خدايند .
و لاتطع الكفرين و المنفقين و دَعْ أذيهم . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 6 - 11
11 - منافقان و مشركان ، مورد خشم و نفرين الهى و به دور از رحمت او
و غضب اللّه عليهم و لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين خداوند
فقتل كيف قدّر
عبارت «قتل»، براى نفرين و دعا عليه كسى به كار مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين شديد و سخت خداوند
ثمّ قتل كيف قدّر
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه تكرار آيه پيش و به منظور مبالغه ادا شده است و «ثمّ» براى دلالت بر تفاوت رتبه است; يعنى، عقوبت و نابودى كافران، به شديدترين وجهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 4،6،10
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
10 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، مايه ايمان نياوردن آنان به بيشترين معارف الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
فاء تفريع در «فقليلا ما . ..» گوياى آن است كه: لعنت الهى موجب شده كه يهوديان، زمينه ايمان كامل يا ايمان به تمامى معارف را از دست بدهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 20،21،27،28
20 - گرفتارى برخى از يهود به لعنت خداوند
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم
21 - كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
27 - گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 9،10
9 - يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
10 - غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 7،8
7 - كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
8 - اتهام نارواى يهود به حضرت مريم ( ع ) از عوامل محكوميت آنان به لعن و نفرين الهى
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 157 - 4
4 - ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) - على رغم اعتراف به پيامبرى وى - مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 7،14
7 - يهود ، مردمى به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
و لعنوا
«لعنت» به معناى دورى از رحمت است.
14 - تأثير منفى قرآن در يهوديان - افزون بر كفر و طغيان آنان - ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 39 - 13
13- « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال فى قول الله عزوجل : « و قالت اليهود يدالله مغلولة » : لم يعنوا أنه هكذا ، و لكنّهم قالوا : قد فرغ من الأمر فلايزيد و لاينقص فقال الله جل جلاله تكذيباً لقولهم : « غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء » ألم تسمع الله عزوجل يقول : « يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره قول خداى عزوجل: «و قالت اليهود يد الله مغلولة» فرمود: منظور يهود اين نبود كه واقعاً دستهاى خدا در غُلّ بسته است ; بلكه آنان مى گفتند: خدا از كار خلقت فارغ شده و ديگر چيزى را زياد و كم نمى كند. پس خداوند - جل جلاله - براى تكذيب سخن آنان فرمود: «دستهاى خودشان در غل بسته باد و به خاطر سخنى كه گفتند، لعنت بر آنان باد ; بلكه دستهاى خدا باز است و هرگونه مى خواهد مى بخشد».آيا نشنيده اى كه خداى عزوجل مى فرمايد: «يمحوا الله مايشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 12
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 25 - 9
9- فسادگران در زمين به لعنت خداوند و دورى از رحمت او گرفتار خواهند شد .
و الذين . .. يفسدون فى الأرض أُولئك لهم اللعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 14
14 - جواز لعنت و نفرين بر آنانى كه از سر عناد و لجاجت ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن كافر مى شوند .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 11
11 - جواز لعن و نفرين بر منافقان و كافران
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
فقتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 4
4 - جواز نفرين و دعا ، عليه كافران حق ناپذير و دين ستيز
ثمّ قتل كيف قدّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 4
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 12،13
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
13 - كافران عنود و حق ناپذير ، مورد لعنت خداوند هستند .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 1
1 - كفرپيشگانى كه با كفر بميرند ، به لعنت خدا گرفتار شده و مورد نفرين و لعنت فرشتگان خواهند بود .
إن الذين كفروا و ماتوا و هم كفار أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 20،21،27
20 - گرفتارى برخى از يهود به لعنت خداوند
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم
21 - كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
27 - گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 15،16،18
15 - هشدار خداوند به اهل كتاب در مورد گرفتارى آنان به لعن الهى در صورت كفر به قرآن
يا ايها الذين اوتوا الكتب . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
16 - گرفتارى اصحاب سبت به لعنت الهى
كما لعنّا اصحاب السَّبت
18 - لعنت الهى ، گوناگون و داراى نمود هاى متفاوت
لعنهم اللّه . .. فلا يؤمنون ... او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 1،2،3،4،5،6،9،10
1 - اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
2 - ايمان به جبت و طاغوت ( كفر و شرك ) موجب لعن خداوند
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
3 - كسانى كه حقانيّت اسلام را مى پوشانند و راه شرك را بهتر از آن مى نمايانند ، مورد لعن الهى هستند .
الم تر الى الذين . .. يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنه
4 - همسويى با كافران عليه مسلمانان ، از موجبات لعن الهى است .
يقولون . .. هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنهم اللّه
5 - لعنت شدگان الهى ، هرگز ياورى نخواهند داشت .
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
6 - مشمولان لعن خداوند ، محروم از مدد هاى او
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
9 - كارساز نبودن يارى هيچكس ، براى مشمولان لعن الهى
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
چون كافران و مشمولان لعن الهى احياناً همديگر را يارى مى دهند، بنابراين جمله «فلن تجد . .. » ناظر به غايت و هدف يارى رسانى است. يعنى بر فرض اينكه همديگر را يارى دهند، سودبخش نخواهد بود.
10 - كارساز نبودن يارى براى مشمولان لعن الهى ، از سنت هاى خداوند
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
كلمه «لن»، كه دلالت بر نفى ابدى دارد، مى رساند كه اين معنا از سنتهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 93 - 1
1 - خلود در جهنّم ، غضب و لعنت الهى ، كيفر كشتن مؤمن از روى عمد
و من يقتل مؤمنا متعمّداً فجزاؤه جهنّم خالداً فيها و غضب اللّه عليه و لعنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 118 - 1
1 - شيطان ، مورد لعنت خداوند و به دور از رحمت او
لعنه اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 9،10
9 - يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
10 - غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 7،8
7 - كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
8 - اتهام نارواى يهود به حضرت مريم ( ع ) از عوامل محكوميت آنان به لعن و نفرين الهى
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 4،5
4 - گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
5 - لعن الهى ( دورى از رحمت خداوند ) و قساوت دل ، كيفر شكستن پيمان الهى
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 60 - 13،16،17،18،19
13 - گرفتاران به لعنت و غضب خدا ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل كتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و كتب آسمانى
الذين اتخذوا دينكم هزواً . .. منهم القردة و الخنازير و عبد الطغوت
16 - گرفتاران به لعنت الهى و غضب الهى ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند
من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل كه روى سخن را با اهل كتاب قرار داده بود.
17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .
من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.
18 - طاغوت پرستان ، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهى ، گمراهترين مردمان از راه راست
من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
19 - پيشينيان اهل كتاب - بر اثر گرفتارى به لعنت و غضب خدا و در آمدن به شكل ميمون و خوك و پرستش طاغوت - ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند
من لعنه اللّه . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 7،14
7 - يهود ، مردمى به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
و لعنوا
«لعنت» به معناى دورى از رحمت است.
14 - تأثير منفى قرآن در يهوديان - افزون بر كفر و طغيان آنان - ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 9
9 - روابط ولايى و دوستى بنى اسرائيل با كافران عامل كفرورزى و گرفتارى آنان به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا
مضمون آيه مورد بحث يعنى پذيرش ولايت مشركان بيان مصداقى ديگر از عصيان و تجاوزگرى بنى اسرائيل است. بنابراين پذيرش ولايت مشركان نيز از عوامل كفرپيشگى و گرفتارى به لعنت الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 44 - 7
7 - ندا دهنده اى در قيامت مأمور اعلام گرفتارى ظالمان به لعنت خداوند است .
فاذن مؤذن بينهم أن لعنة اللّه على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 10
10 - منافقان و كافران ، مورد لعن و نفرين خداوند و محروم ابدى از رحمت او
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 3
3- لعنت الهى و دور شدن از رحمت او ، عطايى شوم و سزايى ناگوار است .
بئس الرفد المرفود
كلمه «الرفد» (عطيه و بخشش) فاعل براى «بئس» است و «ال» در آن «ال» جنسيه مى باشد و «المرفود» (عطيه و بخشش) مخصوص به ذم است و «ال» در آن عهد ذكرى بوده و اشاره به لعنت و دورى از رحمت خداست. بنابراين «بئس الرفد المرفود»; يعنى، آن عطيه (گرفتارى به لعنت خدا) بد عطيه و بخششى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 1،2،11،13،15
1 - كافران بنى اسرائيل با نفرين داود ( ع ) و عيسى ( ع ) به لعنت و دورى از رحمت خداوند گرفتار شدند .
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
فاعل محذوف از «لعن» داود(ع) و عيسى(ع) مى باشد. بنابراين جمله «لعن ... على لسان داود و عيسى» به اين معناست كه كافران بنى اسرائيل مورد لعنت داود(ع) و عيسى(ع) قرار گرفتند گفتنى است، آنگاه كه لعنت بر زبان انسان جارى شود به معناى درخواست انقطاع از رحمت الهى از لعنت شونده است.
2 - داود و عيسى ( ع ) ، پيام آوران لعن و نفرين الهى بر كافران بنى اسرائيل *
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى ابن مريم
بدان احتمال كه فاعل محذوف «لعن»، اللّه باشد. گفتنى است كه لعنت خداوند نسبت به كافران بنى اسرائيل بر لسان داود(ع) و عيسى(ع) به معناى ابلاغ لعنت خداوند به واسطه آن پيامبران است.
11 - گرفتارى كافران بنى اسرائيل به لعنت داود و عيسى ( ع ) ، برخاسته از عصيان پيشگى و تجاوزگرى آنان
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» اشاره به «لعنت» گرفته شده است.
13 - مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
15 - مسخ گروهى از بنى اسرائيل بصورت خوك ، در اثر لعن حضرت داود ( ع ) و بصورت ميمون ، در اثر لعن حضرت عيسى ( ع )
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
از امام صادق(ع) درباره آيه فوق روايت شده: الخنازير على لسان داود(ع) و القردة على لسان عيسى ابن مريم(ع).
كافى، ج 8، ص 200، ح 240; نورالثقلين، ج 1، ص 660، ح 311.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 57 - 1
1 - آزاردهندگان و اذيت كنندگان خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مشمول لعن خدا در دنيا و آخرتند .
إنّ الذين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 38 - 5
5 - هر امتى پس از ورود به جهنم، امت هم مسلك خويش را لعنت مى كند و بر او نفرين مى فرستد.
كلما دخلت أمة لعنت أختها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 38 - 14
14 - امتهاى مشرك و گمراه به خاطر فراهم سازى زمينه هاى ضلالت براى نسلهاى بعد، در قيامت مورد لعن و نفرين آنان قرار مى گيرند.
لعنت أختها . .. قالت أخريهم لأوليهم ربنا هؤلاء أضلونا
چنانچه مخاطب «ادخلوا» به قرينه آيه 35 همه بنى آدم باشد، مراد از «أمم قد خلت . ..» انسانها و جنيان مشركى خواهد بود كه پيش از نسل بنى آدم مى زيسته اند. و اگر مخاطب آن انسانهايى باشد كه پس از نزول قرآن به وجود آمده و مى آيند، مقصود از «أمم» امتهاى مشرك و كافرى از نسل بنى آدم است كه پس از امت مشرك پيشين به صحنه زندگى مى آيند. برداشت فوق مبتنى بر احتمال دوم است. گفتنى است كه بر اين فرض مراد از «امت أولى» نسل قبل و مراد از «امت أخرى» نسل بعدى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 25 - 14
14 - ناسزاگويى و لعن ديگران ، در روز قيامت ، امرى ممكن است .
ثمّ يوم القيمة يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 5
5 - كتمان كنندگان حقايق دينى هم در دنيا و هم در آخرت به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود .
أولئك يلعنهم اللّه . .. أولئك عليهم لعنة اللّه
جمله «أولئك يلعنهم اللّه» (در آيه 159) به قرينه «إلا الذين تابوا . ..» حاكى از آن است كه: كتمان كنندگان حقايق در دنيا به لعنت خدا گرفتارند و جمله «أولئك عليهم لعنة اللّه» به دليل «ماتوا و هم كفار» دلالت بر اين دارد كه در آخرت نيز مورد لعنت هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 87 - 1،6
1 - بازگشت به كفر ( ارتداد ) با وجود دلايل روشن ، موجب گرفتارى به طرد و نفرين خدا و فرشتگان و مردم
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم لعنة اللّه و الملئكة و النّا
6 - كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 87 - 1،6
1 - بازگشت به كفر ( ارتداد ) با وجود دلايل روشن ، موجب گرفتارى به طرد و نفرين خدا و فرشتگان و مردم
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم لعنة اللّه و الملئكة و النّا
6 - كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 1،2،11،14،15
1 - كافران بنى اسرائيل با نفرين داود ( ع ) و عيسى ( ع ) به لعنت و دورى از رحمت خداوند گرفتار شدند .
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
فاعل محذوف از «لعن» داود(ع) و عيسى(ع) مى باشد. بنابراين جمله «لعن ... على لسان داود و عيسى» به اين معناست كه كافران بنى اسرائيل مورد لعنت داود(ع) و عيسى(ع) قرار گرفتند گفتنى است، آنگاه كه لعنت بر زبان انسان جارى شود به معناى درخواست انقطاع از رحمت الهى از لعنت شونده است.
2 - داود و عيسى ( ع ) ، پيام آوران لعن و نفرين الهى بر كافران بنى اسرائيل *
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى ابن مريم
بدان احتمال كه فاعل محذوف «لعن»، اللّه باشد. گفتنى است كه لعنت خداوند نسبت به كافران بنى اسرائيل بر لسان داود(ع) و عيسى(ع) به معناى ابلاغ لعنت خداوند به واسطه آن پيامبران است.
11 - گرفتارى كافران بنى اسرائيل به لعنت داود و عيسى ( ع ) ، برخاسته از عصيان پيشگى و تجاوزگرى آنان
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» اشاره به «لعنت» گرفته شده است.
14 - مورد لعن قرار گرفتن گروهى از بنى اسرائيل از سوى حضرت عيسى ( ع ) ، به دليل كفر آنان پس از نزول مائده آسمانى
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. عيسى ابن مريم
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و اما عيسى فلعن الذين انزلت عليهم المائدة ثم كفروا بعد ذلك.
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
15 - مسخ گروهى از بنى اسرائيل بصورت خوك ، در اثر لعن حضرت داود ( ع ) و بصورت ميمون ، در اثر لعن حضرت عيسى ( ع )
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
از امام صادق(ع) درباره آيه فوق روايت شده: الخنازير على لسان داود(ع) و القردة على لسان عيسى ابن مريم(ع).
كافى، ج 8، ص 200، ح 240; نورالثقلين، ج 1، ص 660، ح 311.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 3،7
3 - فرشتگان و تمامى مردم در قيامت ، كفرپيشگانى را كه در حال كفر مرده اند ، لعنت كرده و خواستار دورى رحمت الهى از آنان خواهند شد .
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
لعنت مردم به معناى: نفرين و درخواست دورى لعنت شونده از رحمت خداوند است.
7 - تأثير و نقش دعا و نفرين فرشتگان و انسان ها در دورى گنهكاران از رحمت الهى
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 11
11- كسانى كه به خداوند دروغ مى بندند ، از رحمت خداوند محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
هؤلاء الذين كذبوا على ربهم ألا لعنة الله على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 1،3،7
1 - كفرپيشگانى كه با كفر بميرند ، به لعنت خدا گرفتار شده و مورد نفرين و لعنت فرشتگان خواهند بود .
إن الذين كفروا و ماتوا و هم كفار أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
3 - فرشتگان و تمامى مردم در قيامت ، كفرپيشگانى را كه در حال كفر مرده اند ، لعنت كرده و خواستار دورى رحمت الهى از آنان خواهند شد .
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
لعنت مردم به معناى: نفرين و درخواست دورى لعنت شونده از رحمت خداوند است.
7 - تأثير و نقش دعا و نفرين فرشتگان و انسان ها در دورى گنهكاران از رحمت الهى
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 6
6 - مشمولان لعن خداوند ، محروم از مدد هاى او
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 17 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور فرصت دادن به كافران عصر بعثت و پرهيز از نفرين و درخواست عذاب سريع براى آنان
فمهّل الكفرين أمهلهم رويدًا
«مَهِّل» و «أمهِل» به يك معنا است; گرچه برخى گفته اند: «مَهِّل» فرمان به مهلت لحظه به لحظه و تدريجى است و «أمهل» فرمان به يك مهلت. تكرار فرمان با دو لفظ متفاوت - به گونه اى كه دو فرمان مستقل به نظر آيد - تأكيد بيشترى به همراه دارد. كلمه «رويداً» ممكن است، تصغير «رَوْد» (مهلت دادن) باشد; يعنى، مهلت كوتاه و نيز مى تواند اسم فعل و به معناى «أمهل» باشد كه براى سومين بار فرمان مهلت را تكرار كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 18
18 - لعنت الهى ، گوناگون و داراى نمود هاى متفاوت
لعنهم اللّه . .. فلا يؤمنون ... او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 4
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 12،13
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
13 - كافران عنود و حق ناپذير ، مورد لعنت خداوند هستند .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 1،5،7
1 - كفرپيشگانى كه با كفر بميرند ، به لعنت خدا گرفتار شده و مورد نفرين و لعنت فرشتگان خواهند بود .
إن الذين كفروا و ماتوا و هم كفار أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
5 - كتمان كنندگان حقايق دينى هم در دنيا و هم در آخرت به لعنت خداوند گرفتار خواهند بود .
أولئك يلعنهم اللّه . .. أولئك عليهم لعنة اللّه
جمله «أولئك يلعنهم اللّه» (در آيه 159) به قرينه «إلا الذين تابوا . ..» حاكى از آن است كه: كتمان كنندگان حقايق در دنيا به لعنت خدا گرفتارند و جمله «أولئك عليهم لعنة اللّه» به دليل «ماتوا و هم كفار» دلالت بر اين دارد كه در آخرت نيز مورد لعنت هستند.
7 - تأثير و نقش دعا و نفرين فرشتگان و انسان ها در دورى گنهكاران از رحمت الهى
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 1،2
1 - كسانى كه كافر بميرند ، براى هميشه به لعنت خدا گرفتار خواهند بود .
أولئك عليهم لعنة اللّه . .. خلدين فيها
ظاهر اين است كه ضمير «فيها» به «لعنة اللّه . ..» (در آيه قبل) بازگردد.
2 - كتمان كنندگان حقايق دينى ، در صورتى كه بدون توبه بميرند ، همواره مورد لعنت خدا خواهند بود .
إن الذين يكتمون . .. أولئك عليهم لعنة اللّه ... خلدين فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 20
20 - گرفتارى برخى از يهود به لعنت خداوند
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 16،17
16 - گرفتارى اصحاب سبت به لعنت الهى
كما لعنّا اصحاب السَّبت
17 - كافران به قرآن در خطر گرفتارى به لعنتى ، همسان لعنى كه اصحاب سبت بدان گرفتار شدند .
امنوا . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 1،2،3،6
1 - اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
2 - ايمان به جبت و طاغوت ( كفر و شرك ) موجب لعن خداوند
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
3 - كسانى كه حقانيّت اسلام را مى پوشانند و راه شرك را بهتر از آن مى نمايانند ، مورد لعن الهى هستند .
الم تر الى الذين . .. يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنه
6 - مشمولان لعن خداوند ، محروم از مدد هاى او
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 44 - 7
7 - ندا دهنده اى در قيامت مأمور اعلام گرفتارى ظالمان به لعنت خداوند است .
فاذن مؤذن بينهم أن لعنة اللّه على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 45 - 4
4 - آنانكه در پى ناهنجار كردن و منحرف ساختن راه خدايند ، از زمره ستمكارانند و در قيامت مورد لعنت خدا قرار خواهند گرفت .
أن لعنة اللّه على الظالمين. الذين ... يبغونها عوجاً
برداشت فوق بر اساس دومين مصداقى است كه در توضيح برداشت قبل براى پى جويى اعوجاج در دين بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 30 - 11
11 - پندار فرزند داشتن خدا ، انحراف از مسير حق بوده و معتقدان به آن ، گرفتار لعن و نفرين خدا خواهند بود .
و لا يدينون دين الحق . .. و قالت اليهود عزير ابن اللّه ... قتلهم اللّه أنى يؤفكو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 10،11
10 - منافقان و كافران ، مورد لعن و نفرين خداوند و محروم ابدى از رحمت او
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
11 - جواز لعن و نفرين بر منافقان و كافران
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 98 - 10
10 - آرزومندان نزول بلا و نگون بختى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، مورد طرد و لعن خداوند هستند .
يتربّص بكم الدوائر عليهم داثرة السوء
ظاهراً جمله «عليهم داثرة السوء» در مقام نفرين مى باشد نه صرفاً إخبار از آينده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 18 - 10،11،14
10- ستمگران در قيامت ، از رحمت خداوند محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين
11- كسانى كه به خداوند دروغ مى بندند ، از رحمت خداوند محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
هؤلاء الذين كذبوا على ربهم ألا لعنة الله على الظلمين
14- « عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) : . . . وأما الكافر فيقرأ ذنوبه على رؤوس الأشهاد ، « هؤلاء الذين كذبوا على ربّهم ألا لعنة الله على الظالمين » ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است كه فرمود: . .. اما كافر پس گناهان او در ملأ عام و در حضور گواهان خوانده مى شود: اينانند كسانى كه به پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمكاران باد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 1
1- قوم عاد ، در دنيا به لعنت خدا گرفتار شدند و در آخرت نيز از رحمت او محروم خواهند بود .
و أُتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 1
1- فرعون و پيروان وى در عرصه دنيا و آخرت ، به لعنت خدا گرفتار و از رحمت او به دورند .
و أُتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة
ضمير در «اُتبعوا» به فرعون و قوم وى باز مى گردد. «اتباع» (مصدر اُتبعوا) به معناى ملحق كردن و به دنبال فرستادن است. بنابراين «واُتبعوا ...»; يعنى ، فرعون و قوم او در دنيا و آخرت ، لعنت و نفرين را به دنبال خواهند داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 25 - 7،8،9
7- كسانى كه به پيمان هاى الهى پايبند نباشند ، به لعنت خدا و دورى از رحمت او گرفتار خواهند شد .
والذين ينقضون عهد الله . .. أُولئك لهم اللعنة
8- آنان كه به برقرارى پيوندهايى كه خداوند به برقرار ساختن آنها فرمان داده ، ملتزم نباشند ، به لعنت و دورى از رحمت گرفتار خواهند شد .
والذين . .. يقطعون ما أمر الله به أن يوصل ... أُولئك لهم اللعنة
9- فسادگران در زمين به لعنت خداوند و دورى از رحمت او گرفتار خواهند شد .
و الذين . .. يفسدون فى الأرض أُولئك لهم اللعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 39 - 13
13- « عن أبى عبدالله ( ع ) انه قال فى قول الله عزوجل : « و قالت اليهود يدالله مغلولة » : لم يعنوا أنه هكذا ، و لكنّهم قالوا : قد فرغ من الأمر فلايزيد و لاينقص فقال الله جل جلاله تكذيباً لقولهم : « غلّت أيديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء » ألم تسمع الله عزوجل يقول : « يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره قول خداى عزوجل: «و قالت اليهود يد الله مغلولة» فرمود: منظور يهود اين نبود كه واقعاً دستهاى خدا در غُلّ بسته است ; بلكه آنان مى گفتند: خدا از كار خلقت فارغ شده و ديگر چيزى را زياد و كم نمى كند. پس خداوند - جل جلاله - براى تكذيب سخن آنان فرمود: «دستهاى خودشان در غل بسته باد و به خاطر سخنى كه گفتند، لعنت بر آنان باد ; بلكه دستهاى خدا باز است و هرگونه مى خواهد مى بخشد».آيا نشنيده اى كه خداى عزوجل مى فرمايد: «يمحوا الله مايشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 27 - 17
17- « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن المؤمن إذا أُخرج من بيته شيّعته الملائكة إلى قبره . . . و إن كان كافراً خرجت الملائكة تشيّعه إلى قبره تلعنونه . . . ثمّ يدخل عليه ملكا القبر . . . فيقولان له : من ربّك ؟ فيتلجلج و يقول : قد سمعت الناس يقولون فيقولان له : لادريت و يقولان له : ما دينك ؟ فيتلجلج فيقولان له : لادريت و يقولان له : من نبّيك ؟ فيقول : قد سمعت الناس يقولون فيقولان له لادريت و يسأل عن إمام زمانه . . . و هو قول الله عزّوجلّ : « . . . و يضلّ الله الظالمين و يفعل الله ما يشاء » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: آن گاه كه [جنازه] مؤمن را از منزلش بيرون مى برند، ملائكه او را تا قبرش تشييع مى كنند . .. و اگر كافر باشد فرشتگان او را تا قبرش تشييع و لعنت مى كنند ... سپس دو فرشته قبر، بر او وارد مى شوند ... پس به او مى گويند: پروردگارت كيست؟ پس او [در پاسخ] مردد مى شود و مى گويد: شنيده ام مردم [اين گونه] مى گويند. پس به او مى گويند: [آيا] ندانستى؟ به او مى گويند دينت چيست؟ باز مردد مى شود و آنان به او مى گويند: [آيا] ندانستى؟ پس به او مى گويند: پيامبر تو كيست؟ پس پاسخ مى دهد: شنيده ام كه [اين گونه] مردم مى گويند. پس به او مى گويند [آيا ]ندانستى؟ و از او درباره امام زمانش سؤال مى كنند: ... و اين سخن خداوند عزّوحلّ است: ... يضلّ الله الظالمين و يفعل الله ما يشاء».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 6
6- بازگشت همه لعن ها ، به ابليس است . *
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه «ال» در «اللعنة» براى جنس باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 78 - 1،2
1 - ابليس به خاطر سرپيچى از فرمان سجده بر آدم ، مورد لعن و نفرين ابدى خداوند قرار گرفت .
و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
2 - طرد از درگاه خداوند و گرفتار شدن به لعن و نفرين ابدى ، كيفر دنيوى ابليس
فإنّك رجيم . و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
خداوند در هشت آيه بعد، ابليس را به عذاب جهنم تهديد و محكوم كرد. اين نكته مى رساند كه طرد و نفرين ابليس - آن هم با آمدن قيد «إلى يوم الدين» - مربوط به كيفر دنيايى او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 7
7 - ستمگران ، گروهى مطرود و محروم از رحمت خداوند در قيامت
و لهم اللعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 19 - 3،6
3- كسانى كه دين و معارف الهى را نپذيرند و مردم را از پذيرش آن بازدارند ، در آخرت از رحمت خدا محروم و به لعنت او گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين. الذين يصدون عن سبيل الله
6- كسانى كه درپى منحرف ساختن دين و معارف الهى هستند ، ستمكارند و در آخرت به لعنت خدا گرفتار خواهند شد .
ألا لعنة الله على الظلمين. الذين ... يبغونها عوجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 1
1 - قذف كنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، مورد نفرين در دنيا و آخرت
إنّ الذين يرمون المحصنت الغفلت المؤمنت لعنوا فى الدنيا و الأخرة
«محصنات» به معناى زنان عفيف و پاكدامن است (لسان العرب). مقصود از «غافلات» (زنان غافل) ممكن است زنانى باشند كه آن قدر از آلودگى جنسى به دوراند كه گويا به كلى از چنين مسائلى بى خبراند و ممكن است زنانى باشند كه از آنچه به آنان نسبت ناروا داده اند (فحشا)، كاملاً بى خبراند و در هر دو صورت به چنين زنانى زنان نجيب گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 1
1- ابليس ، به دليل تمرد از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، مورد لعن ابدى خداوند قرار گرفت .
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 41 - 6
6 - ستم كاران ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا للقوم الظلمين
نصب «بُعداً» به عنوان مفعول مطلق براى فعل محذوف مى باشد; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از جمله مصدرهايى است كه همواره به جاى فعل مى آيد; يعنى، دور باد[از رحمت خدا] گروه ستم كاران!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 44 - 9
9 - جوامع كفرپيشه و بى ايمان ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا لقوم لايؤمنون
كلمه «بُعداً» منصوب است به عنوان مفعول مطلق برا فعل محذوف; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از مصادرهايى است كه همواره بجاى فعل مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 3
3 - مردانى كه با سوگند دروغين ، همسرانشان را متهم به زنا كنند ، مستحق لعنت خدايند .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 1
1 - لعنت خدا و دورى از رحمت حق ، تنها دست آورد فرعون و سپاهيانش از زندگى دنيوى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 57 - 1،4،5،6
1 - آزاردهندگان و اذيت كنندگان خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مشمول لعن خدا در دنيا و آخرتند .
إنّ الذين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الأخرة
4 - كسانى كه وارد منزل پيامبر (صلی الله علیه و آله) شوند و اقامت خود را در حدّ آزاردهندگى آن حضرت ادامه دهند ، مورد لعن خدايند .
و لامستئنسين لحديث إنّ ذلكم كان يؤذى النبىّ . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعن
5 - منافقان و كافران آزاردهنده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مورد لعن خدايند .
و لاتطع الكفرين و المنفقين و دَعْ أذيهم . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعنهم
6 - مذاكره كنندگان بى پرده و رو در رو با همسران پيامبر - كه موجب آزار دادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است - مشمول لعن خداوندند .
و إذا سألتموهنّ متعًا فسئلوهنّ من وراء حجاب. .. و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 64 - 1
1 - همه كافران ، قطعاً مورد لعن خداوندند .
إنّ اللّه لعن الكفرين
«ال» در «الكافرين» مى تواند براى استغراق باشد. بنابراين، همه كافران را شامل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 1،4
1- عناصر بيماردلِ روى گردان از جهاد و دستورات الهى ، مورد نفرين خداوند
رأيت الذين فى قلوبهم مرض . .. فهل عسيتم إن تولّيتم ... أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابر اين نكته است كه مشاراليه «أولئك»، كسانى باشند كه «تولّيتم» خطاب به آنان است و «تولّى» به معناى روى گردانى از جهاد و يا مجموعه فرمان هاى حق باشد.
4- واليان و حاكمان فسادگر و بى عاطفه ، مورد نفرين الهى
إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض . .. أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «أولئك» اشاره باشد به همه متوليان امر كه فسادگر و قطع كننده رحم اند و گروهى از آنان در آيه قبل، مخاطب «إن تولّيتم أن تفسدوا. ..» قرار گرفته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 6 - 11
11 - منافقان و مشركان ، مورد خشم و نفرين الهى و به دور از رحمت او
و غضب اللّه عليهم و لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 11 - 3
3 - كافران دوزخى ، مورد نفرين خدا و محروم از رحمت و لطف او هستند .
فسحقًا لأصحب السعير
«سحق» به معناى «بُعد» است و در اين آيه، به جاى لعن و نفرين به كار رفته است و مراد از آن، دورى از رحمت و لطف الهى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين خداوند
فقتل كيف قدّر
عبارت «قتل»، براى نفرين و دعا عليه كسى به كار مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين شديد و سخت خداوند
ثمّ قتل كيف قدّر
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه تكرار آيه پيش و به منظور مبالغه ادا شده است و «ثمّ» براى
دلالت بر تفاوت رتبه است; يعنى، عقوبت و نابودى كافران، به شديدترين وجهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 17 - 8
8 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) . . . « قتل الإنسان ما أكفره » أى لعن الإنسان ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه در معناى «قتل الإنسان ما أكفره» فرمود: يعنى لعنت بر اين انسان [چقدر ناسپاس است]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 1
1 - قذف كنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، مورد نفرين در دنيا و آخرت
إنّ الذين يرمون المحصنت الغفلت المؤمنت لعنوا فى الدنيا و الأخرة
«محصنات» به معناى زنان عفيف و پاكدامن است (لسان العرب). مقصود از «غافلات» (زنان غافل) ممكن است زنانى باشند كه آن قدر از آلودگى جنسى به دوراند كه گويا به كلى از چنين مسائلى بى خبراند و ممكن است زنانى باشند كه از آنچه به آنان نسبت ناروا داده اند (فحشا)، كاملاً بى خبراند و در هر دو صورت به چنين زنانى زنان نجيب گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 6
6 - عذاب اخروى ، جلوه اى از لعنت خدا و دورى از رحمت اوست .
أولئك عليهم لعنة اللّه . .. خلدين فيها لايخفف عنهم العذاب
جمله «لايخفف عنهم العذاب» پس از «خالدين فيها» بيانگر آن است كه: اثر لعنت الهى در قيامت، عذاب دوزخ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 11 - 10
10 - ممنوعيت طعنه زدن به ديگران و عيب جويى از ايشان
و لا تلمزوا أنفسكم
«لمز» (مصدر «تلمزوا») به معناى عيب جويى كردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 3
3 - فرشتگان و تمامى مردم در قيامت ، كفرپيشگانى را كه در حال كفر مرده اند ، لعنت كرده و خواستار دورى رحمت الهى از آنان خواهند شد .
أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
لعنت مردم به معناى: نفرين و درخواست دورى لعنت شونده از رحمت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 61 - 16
16 - لجاجت در برابر حق و تكذيب آن ، موجب استحقاق لعن و نفرين خدا
فمن حاجّك . .. فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 21،27،28
21 - كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
27 - گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 15،17،21
15 - هشدار خداوند به اهل كتاب در مورد گرفتارى آنان به لعن الهى در صورت كفر به قرآن
يا ايها الذين اوتوا الكتب . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
17 - كافران به قرآن در خطر گرفتارى به لعنتى ، همسان لعنى كه اصحاب سبت بدان گرفتار شدند .
امنوا . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
21 - مسخ كافرانِ به قرآن و يا گرفتارى آنان به لعنت ، سنت الهى
من قبل ان نطمس وجوهاً . .. او نلعنهم ... و كان امر اللّه مفعولا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 1،2،4
1 - اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
2 - ايمان به جبت و طاغوت ( كفر و شرك ) موجب لعن خداوند
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
4 - همسويى با كافران عليه مسلمانان ، از موجبات لعن الهى است .
يقولون . .. هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 9
9 - يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 9
9 - نسبت دادن فحشا و بى عفتى به پاكدامنان ( قذف ) ، حرام و موجب دورى از رحمت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 4
4 - گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 1
1 - كافران بنى اسرائيل با نفرين داود ( ع ) و عيسى ( ع ) به لعنت و دورى از رحمت خداوند گرفتار شدند .
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود و عيسى
فاعل محذوف از «لعن» داود(ع) و عيسى(ع) مى باشد. بنابراين جمله «لعن ... على لسان داود و عيسى» به اين معناست كه كافران بنى اسرائيل مورد لعنت داود(ع) و عيسى(ع) قرار گرفتند گفتنى است، آنگاه كه لعنت بر زبان انسان جارى شود به معناى درخواست انقطاع از رحمت الهى از لعنت شونده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 10
10 - لعن شدن گروهى از بنى اسرائيل به سبب تأثيرناپذيرى آنان در برابر نهى از منكر و نيز گروه ناهى از منكر به سبب همنشينى با گنهكاران
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه
از حضرت على(ع) روايت شده: . .. و لما وقع التقصير فى بنى اسرائيل جعل الرجل منهم يرى اخاه على الذنب فينهاه فلاينهى فلايمنعه ذلك من ان يكون اكيله و جليسه و شربيه حتى ضرب اللّه عزوجل قلوب بعضهم ببعض و نزل فيهم القرآن حيث يقول عزوجل «لعن الذين كفروا من بنى اسرئيل ... كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه ... .»
ثواب الاعمال مترجم، ص 597، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 660، ح 312.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 9
9 - روابط ولايى و دوستى بنى اسرائيل با كافران عامل كفرورزى و گرفتارى آنان به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا
مضمون آيه مورد بحث يعنى پذيرش ولايت مشركان بيان مصداقى ديگر از عصيان و تجاوزگرى بنى اسرائيل است. بنابراين پذيرش ولايت مشركان نيز از عوامل كفرپيشگى و گرفتارى به لعنت الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 1،2،3
1 - تداوم تعرض به زنان مسلمان ، از سوى منافقان ، باعث اجراى حكمى سخت درباره آنان و آواره شدن شان همراه با لعن خدا مى شد .
لئن لم ينته المنفقون . .. لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً. ملعونين
«ملعونين» حال براى ضمير فاعلى «لايجاورون» است.
2 - تداوم آزار و اذيت زنان مسلمان ، از سوى بيماردلان ، موجب سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر آنان ، در حد آواره سازى همراه با لعن خدا مى شد .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ
3 - ادامه شايعه پراكنى ، در پى دارنده سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و در نتيجه ، آواره شدن همراه با لعن بود .
لئن لم ينته . .. و المرجفون ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً . م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 78 - 7
7 - تكبر ، خودبرتربينى و سرپيچى از فرمان خداوند ، زمينه ساز لعن و نفرين ابدى
إلاّ إبليس استكبر . .. و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 5
5 - ترك نهى از منكر و بى اعتنايى به رواج فساد در جامعه موجب گرفتار شدن به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون.كانوا لايتناهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 157 - 4
4 - ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) - على رغم اعتراف به پيامبرى وى - مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 9
9 - ناتوان پنداشتن خداوند بر تدبير جهان ، موجب گرفتار شدن به لعنت و دور ماندن از رحمت وى
و قالت اليهود يداللّه مغلولة . .. و لعنوا بما قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 12
12 - نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوز به حدود الهى و حقوق مردمان ، موجب كفر و گرفتارى به لعنت الهى
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به كيفر نيز گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 5
5 - ترك نهى از منكر و بى اعتنايى به رواج فساد در جامعه موجب گرفتار شدن به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون.كانوا لايتناهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 3
3- انكار ربوبيت خدا و نافرمانى از دستورات پيامبران ، موجب لعنت خدا و دورى از رحمت اوست .
و أُتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة ألا إن عادًا كفروا ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 2
2- نپذيرفتن رسالت پيامبران ، مايه گرفتار شدن به لعنت خدا و دورى از رحمت او در دنيا و آخرت است .
و لقد أرسلنا موسى . .. و أُتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 6
6 - نسبت دادن دروغين زنا به زنان پاكدامن ، در پى دارنده لعنت خدا ( محروم شدن از رحمت خدا و گرفتار شدن به خشم و غضب او )
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 2
2 - كفر و عصيان ، در پى دارنده لعنت خدا و عامل دور شدن انسان از رحمت الهى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 1
1 - كتمان كنندگان حقايق دينى در صورت توبه ، از لعنت خدا نجات يافته و از رحمت او برخوردار خواهند شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلا الذين تابوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 26
26 - امكان ايمان و هدايت ، حتى براى گرفتاران به لعنت الهى
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
بنابر اينكه «قليلا» استثناء از فاعل «يؤمنون» باشد، مفهوم جمله «لعنهم اللّه» چنين مى شود كه عده قليلى از لعنت شدگان موفق به ايمان خواهند شد.
لعن خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 6،10،13
6 - قرار گرفتن حجاب بر قلب و انديشه يهوديان ريشه در فطرت و خلقت آنان ندارد بلكه كفرورزى و دور شدنشان از رحمت الهى موجب آن شده است .
قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا
چنانچه گذشت «بل» نفى معنايى است كه از «قلوبنا غلف» استفاده مى شود و آن معذور بودن يهود به خاطر نفهميدن است. كلمه «بل» معذور بودن يهود را نفى مى كند و جمله «لعنهم اللّه ...» بيان مى دارد حجابِ قلب يهود از كفرورزى آنان به وجود آمده نه اينكه فطرتاً اين گونه باشند و اين چنين نفهميدنى - كه خود آدمى زمينه ساز آن باشد - نمى تواند عذرى قابل قبول تلقى شود.
10 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، مايه ايمان نياوردن آنان به بيشترين معارف الهى است .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
فاء تفريع در «فقليلا ما . ..» گوياى آن است كه: لعنت الهى موجب شده كه يهوديان، زمينه ايمان كامل يا ايمان به تمامى معارف را از دست بدهند.
13 - دور شدن از رحمت خدا و گرفتار آمدن به لعنت او ، مستلزم جبر به عدم ايمان نخواهد شد .
لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا ما يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 28،29
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
29 - لعنت الهى ، زمينه محروميت از هدايت و ايمان
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 6
6 - سنگدلى ، از پيامد هاى لعن الهى *
لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
تقديم لعن بر قساوت، مى تواند اشاره به تأثير لعنت در قساوت قلب داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 15،23،24
15 - لعنت الهى ، زمينه ساز محروميت از معارف قرآن و ازدياد كفر و طغيان
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
23 - دشمنى و كينه توزى يهود با يكديگر از پيامد هاى گرفتارى آنان به لعنت خدا و دورى از رحمت او
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جمله «و القينا . ..» مى تواند بيان پيامدى ديگر براى «لعنوا بما قالوا» باشد ; يعنى گرفتارى به لعنت الهى علاوه بر افزايش كفر و طغيان يهوديان، مايه گرفتارى آنان به دشمنى و كينه توزى با يكديگر نيز گرديد.
24 - جوامع گرفتار به لعنت الهى ، همواره در خطر دشمنى و كينه توزى با يكديگر
و لعنوا بما قالوا . .. و القينا بينهم العدوة و البغضاء إلى يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 7
7- گرفتار آمدن به لعن الهى ، عامل محروميت انسان از حق شنوى و بينش صحيح
لعنهم اللّه فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 9
9- ابتلاى انسان به لعن الهى و حق نشنوى ، معلول عملكرد خود او است .
فلو صدقوا اللّه لكان خيرًا لهم . .. أولئك الذين لعنهم اللّه فأصمّهم و أعمى أبص-
هر چند فعل هاى «أصمّ» و «أعمى» به خداوند نسبت داده شده، امااين مستلزم جبر نيست; زيرا انسان در ابتدا كر و كور نمى شود; بلكه در پى يك سلسله اعمال منافقانه، محكوم به لعن و نفرين الهى مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 4
4 - خداوند ، يهوديان حق ناپذير را از رحمت خويش محروم و به لعنت ، گرفتارشان كرد .
بل لعنهم اللّه بكفرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 89 - 12،13
12 - خداوند ، يهوديان كافر به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن را از رحمت خويش به دور و آنان را مورد لعنت قرار داده است .
فلعنة اللّه على الكفرين
13 - كافران عنود و حق ناپذير ، مورد لعنت خداوند هستند .
فلعنة اللّه على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 6
6 - شمول لعنت الهى بر گنهكاران ، موجب سلب توفيق توبه از آنان نخواهد شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلاّ الذين تابوا و أصلحوا و بينوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 161 - 1
1 - كفرپيشگانى كه با كفر بميرند ، به لعنت خدا گرفتار شده و مورد نفرين و لعنت فرشتگان خواهند بود .
إن الذين كفروا و ماتوا و هم كفار أولئك عليهم لعنة اللّه و الملئكة و الناس أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 20،21،27
20 - گرفتارى برخى از يهود به لعنت خداوند
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم
21 - كفر يهود ، عامل گرفتارى آنان به لعنت و نفرين الهى
من الذين هادوا . .. لعنهم اللّه بكفرهم
27 - گروهى اندك از يهود كافر نشدند و مورد لعنت الهى قرار نگرفتند .
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم . .. الّا قليلا
بنابر اينكه «قليل» استثناء از مفعول در «لعنهم اللّه» باشد. نصب «قليلا» اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 47 - 15،16،18
15 - هشدار خداوند به اهل كتاب در مورد گرفتارى آنان به لعن الهى در صورت كفر به قرآن
يا ايها الذين اوتوا الكتب . .. او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
16 - گرفتارى اصحاب سبت به لعنت الهى
كما لعنّا اصحاب السَّبت
18 - لعنت الهى ، گوناگون و داراى نمود هاى متفاوت
لعنهم اللّه . .. فلا يؤمنون ... او نلعنهم كما لعنّا اصحاب السَّبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 1،2،3،4،5،6،9،10
1 - اهل كتاب ( علماى يهود ) مشمول لعن خداوند به جهت حقپوشى و همسويى با كفار عليه مسلمانان
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه
2 - ايمان به جبت و طاغوت ( كفر و شرك ) موجب لعن خداوند
الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
3 - كسانى كه حقانيّت اسلام را مى پوشانند و راه شرك را بهتر از آن مى نمايانند ، مورد لعن الهى هستند .
الم تر الى الذين . .. يقولون هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنه
4 - همسويى با كافران عليه مسلمانان ، از موجبات لعن الهى است .
يقولون . .. هؤلاء اهدى من الّذين امنوا سبيلا. اولئك الّذين لعنهم اللّه
5 - لعنت شدگان الهى ، هرگز ياورى نخواهند داشت .
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
6 - مشمولان لعن خداوند ، محروم از مدد هاى او
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
9 - كارساز نبودن يارى هيچكس ، براى مشمولان لعن الهى
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
چون كافران و مشمولان لعن الهى احياناً همديگر را يارى مى دهند، بنابراين جمله «فلن تجد . .. » ناظر به غايت و هدف يارى رسانى است. يعنى بر فرض اينكه همديگر را يارى دهند، سودبخش نخواهد بود.
10 - كارساز نبودن يارى براى مشمولان لعن الهى ، از سنت هاى خداوند
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
كلمه «لن»، كه دلالت بر نفى ابدى دارد، مى رساند كه اين معنا از سنتهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 93 - 1
1 - خلود در جهنّم ، غضب و لعنت الهى ، كيفر كشتن مؤمن از روى عمد
و من يقتل مؤمنا متعمّداً فجزاؤه جهنّم خالداً فيها و غضب اللّه عليه و لعنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 118 - 1
1 - شيطان ، مورد لعنت خداوند و به دور از رحمت او
لعنه اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 9،10
9 - يهود ، مورد نفرين و غضب خداوند به سبب پيمان شكنى ، انكار آيات الهى و كشتن پيامبران
فبما نقضهم ميثقهم . .. و قتلهم الأنبياء
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بما نقضهم . ..» به قرينه آيات مشابه، متعلق به فعلى محذوف همانند «لعناهم» باشد.
10 - غرور علمى يهود در برابر دعوت انبيا ، موجب گرفتارى آنان به لعنت خداوند
و قولهم قلوبنا غلف
كلمه «قولهم» عطف بر «نقضهم» است، بنابراين متعلق به فعل محذوف «لعناهم» است. يعنى «بقولهم ... لعناهم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 7،8
7 - كفرورزى يهود با انكار رسالت حضرت مسيح ( ع ) ، موجب گرفتار شدن آنان به لعنت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «بكفرهم» عطف بر «بنقضهم» در آيه قبل باشد. بر اين مبنا «بكفرهم» متعلق به فعل محذوف «لعناهم» خواهد بود.
8 - اتهام نارواى يهود به حضرت مريم ( ع ) از عوامل محكوميت آنان به لعن و نفرين الهى
و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 4،5
4 - گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
5 - لعن الهى ( دورى از رحمت خداوند ) و قساوت دل ، كيفر شكستن پيمان الهى
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 60 - 13،16،17،18،19
13 - گرفتاران به لعنت و غضب خدا ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل كتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و كتب آسمانى
الذين اتخذوا دينكم هزواً . .. منهم القردة و الخنازير و عبد الطغوت
16 - گرفتاران به لعنت الهى و غضب الهى ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند
من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل كه روى سخن را با اهل كتاب قرار داده بود.
17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .
من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.
18 - طاغوت پرستان ، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهى ، گمراهترين مردمان از راه راست
من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
19 - پيشينيان اهل كتاب - بر اثر گرفتارى به لعنت و غضب خدا و در آمدن به شكل ميمون و خوك و پرستش طاغوت - ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند
من لعنه اللّه . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 7،14
7 - يهود ، مردمى به دور از رحمت خداوند و مورد لعنت او
و لعنوا
«لعنت» به معناى دورى از رحمت است.
14 - تأثير منفى قرآن در يهوديان - افزون بر كفر و طغيان آنان - ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى
و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً
واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 9
9 - روابط ولايى و دوستى بنى اسرائيل با كافران عامل كفرورزى و گرفتارى آنان به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ترى كثيراً منهم يتولون الذين كفروا
مضمون آيه مورد بحث يعنى پذيرش ولايت مشركان بيان مصداقى ديگر از عصيان و تجاوزگرى بنى اسرائيل است. بنابراين پذيرش ولايت مشركان نيز از عوامل كفرپيشگى و گرفتارى به لعنت الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 44 - 7
7 - ندا دهنده اى در قيامت مأمور اعلام گرفتارى ظالمان به لعنت خداوند است .
فاذن مؤذن بينهم أن لعنة اللّه على الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 68 - 10
10 - منافقان و كافران ، مورد لعن و نفرين خداوند و محروم ابدى از رحمت او
المنفقين . .. و الكفار ... لعنهم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 3
3- لعنت الهى و دور شدن از رحمت او ، عطايى شوم و سزايى ناگوار است .
بئس الرفد المرفود
كلمه «الرفد» (عطيه و بخشش) فاعل براى «بئس» است و «ال» در آن «ال» جنسيه مى باشد و «المرفود» (عطيه و بخشش) مخصوص به ذم است و «ال» در آن عهد ذكرى بوده و اشاره به لعنت و دورى از رحمت خداست. بنابراين «بئس الرفد المرفود»; يعنى، آن عطيه (گرفتارى به لعنت خدا) بد عطيه و بخششى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 1
1- ابليس ، به دليل تمرد از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، مورد لعن ابدى خداوند قرار گرفت .
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 41 - 6
6 - ستم كاران ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا للقوم الظلمين
نصب «بُعداً» به عنوان مفعول مطلق براى فعل محذوف مى باشد; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از جمله مصدرهايى است كه همواره به جاى فعل مى آيد; يعنى، دور باد[از رحمت خدا] گروه ستم كاران!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 44 - 9
9 - جوامع كفرپيشه و بى ايمان ، مورد لعن و نفرين خداوند
فبعدًا لقوم لايؤمنون
كلمه «بُعداً» منصوب است به عنوان مفعول مطلق برا فعل محذوف; يعنى، «بعدوا بُعداً». گفتنى است كه «بُعداً» از
مصادرهايى است كه همواره بجاى فعل مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 3
3 - مردانى كه با سوگند دروغين ، همسرانشان را متهم به زنا كنند ، مستحق لعنت خدايند .
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 1
1 - لعنت خدا و دورى از رحمت حق ، تنها دست آورد فرعون و سپاهيانش از زندگى دنيوى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 57 - 1،4،5،6
1 - آزاردهندگان و اذيت كنندگان خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مشمول لعن خدا در دنيا و آخرتند .
إنّ الذين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الأخرة
4 - كسانى كه وارد منزل پيامبر (صلی الله علیه و آله) شوند و اقامت خود را در حدّ آزاردهندگى آن حضرت ادامه دهند ، مورد لعن خدايند .
و لامستئنسين لحديث إنّ ذلكم كان يؤذى النبىّ . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعن
5 - منافقان و كافران آزاردهنده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، مورد لعن خدايند .
و لاتطع الكفرين و المنفقين و دَعْ أذيهم . .. إنّ الذين يؤذون ... و رسوله لعنهم
6 - مذاكره كنندگان بى پرده و رو در رو با همسران پيامبر - كه موجب آزار دادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است - مشمول لعن خداوندند .
و إذا سألتموهنّ متعًا فسئلوهنّ من وراء حجاب. .. و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 64 - 1
1 - همه كافران ، قطعاً مورد لعن خداوندند .
إنّ اللّه لعن الكفرين
«ال» در «الكافرين» مى تواند براى استغراق باشد. بنابراين، همه كافران را شامل مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 1،4
1- عناصر بيماردلِ روى گردان از جهاد و دستورات الهى ، مورد نفرين خداوند
رأيت الذين فى قلوبهم مرض . .. فهل عسيتم إن تولّيتم ... أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابر اين نكته است كه مشاراليه «أولئك»، كسانى باشند كه «تولّيتم» خطاب به آنان است و «تولّى» به معناى روى گردانى از جهاد و يا مجموعه فرمان هاى حق باشد.
4- واليان و حاكمان فسادگر و بى عاطفه ، مورد نفرين الهى
إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض . .. أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «أولئك» اشاره باشد به همه متوليان امر كه فسادگر و قطع كننده رحم اند و گروهى از آنان در آيه قبل، مخاطب «إن تولّيتم أن تفسدوا. ..» قرار گرفته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 6 - 11
11 - منافقان و مشركان ، مورد خشم و نفرين الهى و به دور از رحمت او
و غضب اللّه عليهم و لعنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 11 - 3
3 - كافران دوزخى ، مورد نفرين خدا و محروم از رحمت و لطف او هستند .
فسحقًا لأصحب السعير
«سحق» به معناى «بُعد» است و در اين آيه، به جاى لعن و نفرين به كار رفته است و مراد از آن، دورى از رحمت و لطف الهى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 19 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين خداوند
فقتل كيف قدّر
عبارت «قتل»، براى نفرين و دعا عليه كسى به كار مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 20 - 1
1 - وليدبن مغيره ، مورد نفرين شديد و سخت خداوند
ثمّ قتل كيف قدّر
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه تكرار آيه پيش و به منظور مبالغه ادا شده است و «ثمّ» براى دلالت بر تفاوت رتبه است; يعنى، عقوبت و نابودى كافران، به شديدترين وجهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 17 - 8
8 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) . . . « قتل الإنسان ما أكفره » أى لعن الإنسان ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه در معناى «قتل الإنسان ما أكفره» فرمود: يعنى لعنت بر اين انسان [چقدر ناسپاس است]».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 162 - 6
6 - عذاب اخروى ، جلوه اى از لعنت خدا و دورى از رحمت اوست .
أولئك عليهم لعنة اللّه . .. خلدين فيها لايخفف عنهم العذاب
جمله «لايخفف عنهم العذاب» پس از «خالدين فيها» بيانگر آن است كه: اثر لعنت الهى در قيامت، عذاب دوزخ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 157 - 4
4 - ادعاى كشتن حضرت مسيح ( ع ) - على رغم اعتراف به پيامبرى وى - مايه گرفتارى يهود به لعنت و غضب خداوند
و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه
بدان احتمال كه «قولهم» عطف بر «نقضهم» در آيه 155 باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 64 - 9
9 - ناتوان پنداشتن خداوند بر تدبير جهان ، موجب گرفتار شدن به لعنت و دور ماندن از رحمت وى
و قالت اليهود يداللّه مغلولة . .. و لعنوا بما قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 12
12 - نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوز به حدود الهى و حقوق مردمان ، موجب كفر و گرفتارى به لعنت الهى
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به كيفر نيز گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 5
5 - ترك نهى از منكر و بى اعتنايى به رواج فساد در جامعه موجب گرفتار شدن به لعنت خدا و پيامبران
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون.كانوا لايتناهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 3
3- انكار ربوبيت خدا و نافرمانى از دستورات پيامبران ، موجب لعنت خدا و دورى از رحمت اوست .
و أُتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة ألا إن عادًا كفروا ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 2
2- نپذيرفتن رسالت پيامبران ، مايه گرفتار شدن به لعنت خدا و دورى از رحمت او در دنيا و آخرت است .
و لقد أرسلنا موسى . .. و أُتبعوا فى هذه لعنة و يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 6
6 - نسبت دادن دروغين زنا به زنان پاكدامن ، در پى دارنده لعنت خدا ( محروم شدن از رحمت خدا و گرفتار شدن به خشم و غضب او )
والخمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 2
2 - كفر و عصيان ، در پى دارنده لعنت خدا و عامل دور شدن انسان از رحمت الهى
و أتبعنهم فى هذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 160 - 1
1 - كتمان كنندگان حقايق دينى در صورت توبه ، از لعنت خدا نجات يافته و از رحمت او برخوردار خواهند شد .
أولئك يلعنهم اللّه . .. إلا الذين تابوا
لعن شدگان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 88 - 1،2
1 - لعنت دائمى و عذاب تخفيف ناپذير ، كيفر مرتدّان
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. خالدين فيها لا يخفّف عنهم العذاب
2 - لعنت دائمى و عذاب تخفيف ناپذير ، كيفر يهود و نصارا ، بجهت كفر آگاهانه آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. خالدين فيها لا يخفّف عنهم العذاب
بنابراينكه «قوما كفروا» شامل يهود و نصارا نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 28
28 - گرفتارى يهود به لعنت الهى ، موجب دورى آنان از ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اسلام
لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 4
4 - گرفتارى بنى اسرائيل به لعن الهى و قساوت قلب ، كيفر پيمان شكنى آنان
فبما نقضهم ميثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 26
26 - امكان ايمان و هدايت ، حتى براى گرفتاران به لعنت الهى
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
بنابر اينكه «قليلا» استثناء از فاعل «يؤمنون» باشد، مفهوم جمله «لعنهم اللّه» چنين مى شود كه عده قليلى از لعنت شدگان موفق به ايمان خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 5،9،10
5 - لعنت شدگان الهى ، هرگز ياورى نخواهند داشت .
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
9 - كارساز نبودن يارى هيچكس ، براى مشمولان لعن الهى
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
چون كافران و مشمولان لعن الهى احياناً همديگر را يارى مى دهند، بنابراين جمله «فلن تجد . .. » ناظر به غايت و هدف يارى رسانى است. يعنى بر فرض اينكه همديگر را يارى دهند، سودبخش نخواهد بود.
10 - كارساز نبودن يارى براى مشمولان لعن الهى ، از سنت هاى خداوند
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
كلمه «لن»، كه دلالت بر نفى ابدى دارد، مى رساند كه اين معنا از سنتهاى الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 87 - 1،6
1 - بازگشت به كفر ( ارتداد ) با وجود دلايل روشن ، موجب گرفتارى به طرد و نفرين خدا و فرشتگان و مردم
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم لعنة اللّه و الملئكة و النّا
6 - كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 87 - 1،6
1 - بازگشت به كفر ( ارتداد ) با وجود دلايل روشن ، موجب گرفتارى به طرد و نفرين خدا و فرشتگان و مردم
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم لعنة اللّه و الملئكة و النّا
6 - كسانى از يهود و نصارا كه آگاهانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را انكار نمودند ، گرفتار لعنت خدا و فرشتگان و مردم هستند .
قوماً كفروا بعد ايمانهم . .. اولئك جزاؤهم انّ عليهم ... و النّاس اجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 52 - 6
6 - مشمولان لعن خداوند ، محروم از مدد هاى او
و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 26
26 - امكان ايمان و هدايت ، حتى براى گرفتاران به لعنت الهى
و لكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الّا قليلا
بنابر اينكه «قليلا» استثناء از فاعل «يؤمنون» باشد، مفهوم جمله «لعنهم اللّه» چنين مى شود كه عده قليلى از لعنت شدگان موفق به ايمان خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 196 - 4
4 - رهبران الهى ، حتّى پيامبران ، در معرض خطر تأثير منفى شكوه ظاهرى و قدرت اقتصادى كافران
لا يغرّنك تقلّب الّذين كفروا فى البلاد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 5 - 7
7 - خطا ها و لغزش ها ، زمينه ابتلاى مؤمنان به رنج ها و سلطه كافران است . *
ربّنا لاتجعلنا فتنة . .. و اغفرلنا
ارتباط «واغفر لنا» با «لاتجعلنا فتنة. ..»، ممكن است از اين جهت باشد كه يكى از عوامل «فتنة» (مفتون و معذّب شدن) گناهان است. از اين رو در تكميل دعاى «لاتجعلنا...»، طلب آمرزش شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 26 - 6
6 - لغزش مؤمنان مجاهد در جبهه هاى نبرد ، موجب محروم شدن آنان از امداد هاى الهى نخواهد شد .
و يوم حنين . .. ثم وليتم مدبرين. ثم أنزل اللّه سكينته ... و أنزل جنوداً لم تروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 26 - 6
6 - لغزش مؤمنان مجاهد در جبهه هاى نبرد ، موجب محروم شدن آنان از امداد هاى الهى نخواهد شد .
و يوم حنين . .. ثم وليتم مدبرين. ثم أنزل اللّه سكينته ... و أنزل جنوداً لم تروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 15
15- راه يافتن تقواپيشگان به بهشت ، پس از غفران لغزش هاى دنيوى آنان از سوى پروردگار
الجنّة الّتى وعد المتّقون فيها . .. و مغفرة من ربّهم
با توجه به اين كه در بهشت، زمينه لغزش و گناه نيست; تعبير «مغفرة» نظر به خطاهاى دنيوى دارد كه به هر حال - حتى همه اهل تقوا - از آن مصون نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 53 - 30
30 - قلب آدمى ، محل لغزش است و بايد از مقدمات لغزيدن آن ، جلوگيرى كرد .
فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 55 - 10
10 - همه انسان ها در معرض گناهو لغزش اند .
و استغفر لذنبك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 18 - 3
3 - انسان ها ، حتى متقين ، همواره در معرض لغزش و نيازمند استغفار مداوم
و بالأسحار هم يستغفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 3
3 - ازدواج با يتيمان ، لغزشگاهى براى خيانت در اموال آنان و انحراف از عدالت
و ان خفتم الّا تقسطوا فى اليتامى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 1 - 9
9 - انفال و غنايم جنگى ، زمينه لغزش و ابتلاى مردم به سوء استفاده و بى تقوايى است .
قل الأنفال للّه و الرسول فاتقوا اللّه
هشدار خداوند با امر به تقوا پس از بيان حكم انفال، حاكى از برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 69 - 6
6 - وجود زمينه هاى لغزش و گناه در بهرهورى از غنايم
فلكوا . .. و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 34 - 5
5- فراوانى مال و فرزند ، زمينه لغزش و غرور انسان است .
لأحدهما جنّتين . .. فقال لصحبه و هو يحاوره أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 3
3- انسان در معرض لغزش نسبت به حقوق والدين و سهل انگارى در احسان به آنان
ووصّينا الإنسن بولديه إحسنًا
توصيه الهى به لزوم احسان به والدين - على رغم طبيعى و فطرى بودن چنين پيوند و تمايلى در وجود انسان - نشانگر اهميت و حساسيت اين تكليف و امكان لغزش و سهل انگارى انسان در مقام عمل بدان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 19 - 13
13- همه انسان ها ، حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان واقعى ، در معرض خطا و لغزش و نيازمند غفران الهى
و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 12 - 8
8 - لزوم پرهيز از زمينه هاى لغزش وابتلا به گناه
اجتنبوا كثيرًا من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم
در آيه شريفه براى اين كه خداوند مؤمنان را از بسيارى از گمان ها پرهيز دهد، به آنان يادآور شده كه اين مسير، اصولاً امن
نيست و در مواردى به گناه منتهى مى شود. مفهوم اين استدلال، اين است كه هر راهى كه ناامن و در معرض گناه قرار دارد، بايد از آن پرهيز كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 32 - 4
4 - انسان ، همواره در معرض لغزش و غفلت از خدا و فرونهادن مسؤوليت ها *
لكلّ أوّاب حفيظ
واژه «أوّاب» در جايى صادق است كه فرد، گرفتار نوعى غفلت و لغزش شود و يا در معرض چنين مشكلى قرار داشته باشد و نيازمند به آن باشد كه خويش را در مسير توجه به خدا، حفظ كرده يا بدان مسير متوجه سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 2
2 - وابستگى و دلبستگى به اموال و اولاد ، زمينه ساز لغزش انسان ها و ممانعت از دين دارى است .
إنّما أمولكم و أولدكم فتنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 14
14 - قدرت اقتصادى ، داراى نقشى فزون تر از قدرت سياسى در لغزيدن انسان به ورطه سقوط و بى دينى *
من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا
تقديم ذكرى «ماله» بر «ولده»، ممكن است اشاره به برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 5 - 10
10 - اهل زمين ، در طبيعت زمينى خود - بدون بهره گيرى از وحى و شريعت الهى - مبتلا به لغزش و گمراهى اند .
كذلك يوحى . .. و يستغفرون لمن فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 33 - 12
12- سلطه اولياى مقتول بر قاتل ، زمينه لغزش و زياده روى آنان در اعمال سلطه خويش
جعلنا لوليّه سلطنًا فلايسرف فى القتل
نهى الهى، نوعى هشدار است و هشدار، نشانگر وجود لغزشگاه مى باشد و «فاء» در «فلايسرف» - كه براى نتيجه است - نيز تأييد ديگرى است بر مطلب فوق.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 8
8 - تصوّر ، شيفتگى نسبت به ترسيم و تحليل هاى ذهنى خود ، زمينه لغزش در محاسبات
بل ظننتم . .. و زيّن ذلك فى قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 15 - 8
8 - رهبران جامعه اسلامى ، در خطر به سازش كشيده شدن و سستى در برابر فشار ها و تهديد هاى سخت دشمنان
و استقم كما أمرت و لاتتّبع أهواءهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 25 - 10
10- انسان ها حتى صالحان ، در معرض لغزش و كوتاهى نسبت به حقوق پدر و مادرند .
و اخفض لهما جناح الذلّ . .. ربّكم أعلم ... إن تكونوا صلحين فإنه كان للأوّبين غفو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 33 - 11
11- مؤمنان ، در معرض لغزش و نيازمند تذكّر و هشدار مكرّر
يأيّها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه و أطيعوا الرسول و لا تبطلوا أعملكم
از تكرار «أطيعوا» و نهى «لاتبطلوا» در مورد مؤمنان، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 11
11 - امكان گرفتار آمدن مؤمنان به لغزش و خطا ; حتى با داشتن مراتب بالاى ايمانى *
ليزدادوا إيمنًا . .. ليدخل المؤمنين ... و يكفّر عنهم سيّئاتهم
بنابراين كه مراد از «سيّئات»، صرفاً گناهان و لغزش هاى قبل از ايمان نباشد; بلكه مطلق لغزش هاى قبل از ايمان و بعد از آن را دربرگيرد، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 1 - 2
2 - اهل ايمان ، در معرض خطر ايجاد ارتباط دوستانه با دشمنان خدا
يأيّها الذين ءامنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّكم أولياء
نهى معمولاً در جايى صورت مى گيرد كه زمينه ابتلا و ارتكاب به عملى وجود دارد; به ويژه كه شأن نزول خبر از چنين مشكلى مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 19 - 16
16- احاطه علم الهى بر احوال آدمى ، مقتضى نگرانى انسان از لغزش هاى خود و روى آورى به استغفار
و استغفر . .. و اللّه يعلم متقلّبكم و مثويكم
از ارتباط دو بخش آيه («استغفر» و «و اللّه يعلم. ..») مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 15
15 - ضرورت پرهيز از خرده گيرى بر انسان هاى باگذشت
فمن تصدق به فهو كفارة له
خداوند به صاحبان حق قصاص در صورت گذشت آنان از حق خود، وعده آمرزش داده است و اين درسى است به بندگان كه از لغزش انسانهاى باگذشت چشمپوشى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 4
4 - گذشت از لغزش ها ، دعوت مردم به كار هاى نيك و مدارا كردن با جاهلان و سفيهان ، از وظايف اساسى مبلغان دين
خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 67 - 21،22
21 - لزوم استعاذه به خدا و يارى جستن از او براى دور ماندن از كردار هاى جاهلانه و لغزش هاى برخاسته از جهل
قال أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين
22 - جهل و نادانى خطر آفرين و منشأى براى لغزشهاست .
أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين
پناه بردن، كه معناى عياذ (مصدر أعوذ) است، به هنگامى است كه آدمى از شر چيزى در هراس باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 3 - 8
8 - تعدّد زوجات ، لغزشگاهى براى انحراف از عدالت
فانكحوا . .. مثنى و ثلث و رباع فان خفتم الّا تعدلوا فواحدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 48 - 20
20 - هوا هاى نفسانى و تمايلات اشخاص و گروه ها ، لغزشگاهى بس خطرناك براى حاكم و قاضى
فاحكم . .. و لاتتبع اهواءهم عما جاءك من الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 106 - 18
18 - مال پرستى و وابستگى هاى خانوادگى از جمله عوامل لغزش و خيانت در شهادت
لانشترى به ثمناً و لو كان ذا قربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 70 - 7،10
7 - زندگانى دنيا فريبنده و لغزشگاهى پر مخاطره است.
و غرتهم الحيوة الدنيا
10 - لزوم هشيارى در برابر فريبندگى زندگانى دنيا و لغزشگاههاى پر جاذبه آن
و غرتهم الحيوة الدنيا
هدف از بيان اين جمله (و غرتهم . .. )، كه به عنوان عامل انحراف ذكر گرديده، هشدار به عموم مردم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 116 - 5،7
5 - كمى رهپويان راه خدا نبايد موجب تزلزل رهپويان در برابر اكثريت مردم گمراه گردد.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك
7 - گرايش به همسويى و همشكل شدن با توده هاى مردم در عقايد و افكار، لغزشگاهى خطرناك براى رهروان حق است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك
نهى از پيروى از اكثريت، بيانگر جاذبه عظيم عقايد اكثريت و خطر لغزش به سوى آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 53 - 31
31 - رويارويى مستقيم زنان و مردان نامحرم ، لغزش آفرين است و بايد از آن اجتناب كرد .
فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 49 - 7
7 - هوا هاى نفسانى و تمايلات اشخاص و گروه ها ، لغزشگاهى خطرناك براى حاكم و قاضى
و إن احكم بينهم بما أنزل اللّه و لاتتبع اهواءهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 49 - 7
7 - هوا هاى نفسانى و تمايلات اشخاص و گروه ها ، لغزشگاهى خطرناك براى حاكم و قاضى
و إن احكم بينهم بما أنزل اللّه و لاتتبع اهواءهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 15
15 - امتنان الهى بر مؤمنان بهشتى ، با زدودن ياد تلخ لغزش هاى دنيوى از خاطره آنان *
و يكفّر عنهم سيّئاتهم
با توجّه به اين كه مسأله تكفير سيّئات پس از ورود مؤمنان به بهشت مطرح شده است - در حالى كه رتبه تكفير، قبل از مرحله ورود به بهشت است - احتمال مى رود كه مراد از تكفير در اين جا، بخشش گناهان نباشد; بلكه پوشاندن گناهان مورد نظر باشد; به گونه اى كه بهشتيان ديگر از آن پس، با به ياد آوردن لغزش هاى گذشته شرمنده و مكدّر نشوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 75 - 3
3- كمترين لغزش رهبران الهى از مواضع تعيين شده به وسيله وحى ، داراى كيفرى دو چندان در دنيا و آخرت
تركن إليهم شيئًا قليلاً. إذًا لأذقنك ضعف الحيوة و ضعف الممات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 1،5
1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .
فأزلّهما الشيطن عنها
«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
5 - فاصله زمانى ميان سكونت آدم ( ع ) و حوا در بهشت با لغزش آنان ، فاصله اى نسبتاً كوتاه و اندك بود .
و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة . .. فأزلّهما الشيطن عنها
عطف جمله «أزلهما . ..» بر آيه قبل به وسيله حرف «فا» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 2
2 - خطا و لغزش آدم و حوا ستمى بود كه آنان بر خويشتن روا داشتند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 119 - 23
23 - آدمى بر سر دو راهى پذيرش ولايت خداوند و يا پذيرش ولايت شيطان
و من يتخذ الشيطن ولياً من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 4 - 4
4 - انسان ها ، حتى مؤمنان حقيقى ، در معرض لغزش و نيازمند مغفرت خداوند *
أولئك هم المؤمنون حقا لهم . .. مغفرة و رزق كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 33 - 18
18 - هشدار خداوند به قرار داشتن انسان در معرض عوامل متعدّد انحراف آفرين
فلاتغرّنّكم الحيوة الدنيا و لايغرّنّكم باللّه الغرور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 29 - 48
48- همه انسان ها حتى مؤمنان ، در معرض لغزش و نيازمند مغفرت الهى
وعد اللّه الذين . .. مغفرة
اين كه خداوند، به مؤمنان داراى عمل صالح نويد مغفرت داده است; در حقيقت مى نماياند كه بعضى از لغزش ها، براى همگان متوقع است و در صورت حفظ ايمان و عمل صالح، قابل جبران و بخشش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 70 - 16
16 - هشدار خداوند به مسلمانان در مورد خطر گرفتارى آنان به لغزشهايى همانند لغزش هاى بنى اسرائيل : ( نقض پيمان هاى الهى ، هواپرستى ، تكذيب و قتل انبيا )
إنّ الذين ءامنوا . .. لاتهوى انفسهم فريقاً كذبوا و فريقاً يقتلون
از اهداف اين بخش از آيات با توجه به ذكر مسلمانان در ابتداء كلام (ان الذين ءامنوا) و آنگاه بيان سرگذشت شوم بنى اسرائيل، اين است كه مسلمانان را از گرفتار شدن به چنين سرنوشتى پرهيز دهد و به آنان گوشزد كند كه آنان نيز در خطر آلودگى به چنين اعمال ناروايى هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 1،5
1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .
فأزلّهما الشيطن عنها
«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
5 - فاصله زمانى ميان سكونت آدم ( ع ) و حوا در بهشت با لغزش آنان ، فاصله اى نسبتاً كوتاه و اندك بود .
و قلنا يأدم اسكن أنت و زوجك الجنة . .. فأزلّهما الشيطن عنها
عطف جمله «أزلهما . ..» بر آيه قبل به وسيله حرف «فا» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 2
2 - خطا و لغزش آدم و حوا ستمى بود كه آنان بر خويشتن روا داشتند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 15 - 15
15 - خداوند به انسان ها درباره لغزش در عقيده و رفتار ناصحيح با والدين ، هشدار مى دهد .
و إن جهداك على أن تشرك بى . .. فلاتطعهما و صاحبهما فى الدنيا معروفًا و اتّبع سب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 70 - 16
16 - هشدار خداوند به مسلمانان در مورد خطر گرفتارى آنان به لغزشهايى همانند لغزش هاى بنى اسرائيل : ( نقض پيمان هاى الهى ، هواپرستى ، تكذيب و قتل انبيا )
إنّ الذين ءامنوا . .. لاتهوى انفسهم فريقاً كذبوا و فريقاً يقتلون
از اهداف اين بخش از آيات با توجه به ذكر مسلمانان در ابتداء كلام (ان الذين ءامنوا) و آنگاه بيان سرگذشت شوم بنى اسرائيل، اين است كه مسلمانان را از گرفتار شدن به چنين سرنوشتى پرهيز دهد و به آنان گوشزد كند كه آنان نيز در خطر آلودگى به چنين اعمال ناروايى هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 20 - 3
3 - مؤمنان در معرض تخلف از دستورات خدا و رسول و نيازمند هشدار
يأيها الذين ءامنوا . .. و لا تولوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 282 - 25
25 - احتمال بيشتر لغزش و فراموشى زنان نسبت به مردان
ان تضلّ احديهما فتذكّر احديهما الاخرى
جمله «ان تضلّ» در مقام تعليل براى جايگزينى دو زن به جاى يك مرد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 48 - 20
20 - هوا هاى نفسانى و تمايلات اشخاص و گروه ها ، لغزشگاهى بس خطرناك براى حاكم و قاضى
فاحكم . .. و لاتتبع اهواءهم عما جاءك من الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 53 - 30
30 - قلب آدمى ، محل لغزش است و بايد از مقدمات لغزيدن آن ، جلوگيرى كرد .
فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 55 - 9
9- محرومان از هدايت الهى ، مردمى گمراه و گرفتار گناه اند .
إذ جاءهم الهدى و يستغفروا ربّهم
اين كه مى فرمايد: «چرا مردمان، با آمدن هدايت، استغفار نمى كنند؟»، نشان مى دهد كه قبل از آمدن هدايت، خواه ناخواه، گرفتار انحراف و گناه بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 22 - 1
1 - كفر و بى ايمانى ، راهى است لغزنده ، پرپيچ و خم و بى مقصدى روشن
أفمن يمشى مكبًّا على وجهه أهدى
آيه شريفه، ضرب المثلى براى انسان هاى كافر و مؤمن است. عبارت «مكبّاً على وجهه» (پى در پى به رو افتاده)، اشاره به لغزنده بودن راه كفر است و به قرينه «سويّاً» فهميده مى شود كه كافر، راه درست و مقصد خود را نمى شناسد و به قرينه «صراط مستقيم»، استفاده مى شود كه راه كفر، پرپيچ و خم و ناهموار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 135 - 2
2 - امكان لغزش تقواپيشگان و ارتكاب گناه از سوى آنان
اعدّت للمتّقين . .. و الّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 32 - 7
7 - انسان ها ، حتى محسنان ، در معرض ارتكاب لغزش ها و خطاهايند .
و يجزى الذين أحسنوا . .. الذين يجتنبون كبئر الإثم و الفوحش إلاّ اللّمم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 4 - 4
4 - انسان ها ، حتى مؤمنان حقيقى ، در معرض لغزش و نيازمند مغفرت خداوند *
أولئك هم المؤمنون حقا لهم . .. مغفرة و رزق كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 74 - 9،10
9 - خداوند ، بخشنده گناهان و لغزش هاى مؤمنان حقيقى و راستين
لهم مغفرة و رزق كريم
10 - همه انسان ها ، حتى مؤمنان حقيقى ، از خطا و گناه مصون نيستند و نيازمند مغفرت الهى هستند .
أولئك هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 7 - 4
4 - مؤمنان ، از لغزش و گناه ، مصون نيستند .
و الذين ءامنوا . .. لنكفّرنّ عنهم سيّئاتهم
«سيّئات» مطرح شده در آيه، مى تواند مربوط به قبل از ايمان و مى تواند مربوط به بعد از ايمان باشد. نكته بالا، بنابر احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 4 - 6
6 - انسان هاى مؤمن نيز در معرض لغزش و نيازمند آمرزش اند . *
الذين ءامنوا . .. أُولئك لهم مغفرة
اين كه خداوند فرموده است: براى مؤمنان قطعاً مغفرتى وجود دارد، به ملازمه دلالت بر وجود لغزش مى كند و اگر نه آمرزيدن معنا نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 12
12 - لغزش هاى مؤمنان ، مانع ورود آنان به بهشت نخواهد بود .
و يكفّر عنهم سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 3
3 - هشدار خداوند به مؤمنان ، نسبت به لغزش و نافرمانى كردن به خاطر دلبستگى و وابستگى به مال و فرزند
إنّما أمولكم و أولدكم فتنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 53 - 32
32 - همسران پيامبر مانند ساير زنان ، در معرض لغزش بودند .
فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 77 - 6
6 - باور به علم مطلق الهى و آگاهى او به نهان و آشكار انسان ، بازدارنده وى از خطا ها و لغزشها
أو لايعلمون أن اللّه يعلم ما يسرون و ما يعلنون
جمله «أتحدثونهم . .. ليحاجوكم» در آيه قبل، رساى به اين است كه: پندار باطل يهود (محدود بودن علم خدا)، آنان را به لغزشها و گناهان پنهانى، بى پروا مى كند. بنابراين، هدف از بيان علم مطلق الهى در رد آن پندار، اين است كه: انسانها بر اثر باور و توجه به آگاهى همه جانبه خدا از خطاها - چه در خفا و چه آشكار - از لغزشها باز ايستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 10 - 5
5 - رحمت ، فضل ، توبه پذيرى و حكمت خداوند ، جلوگير مؤمنان از سقوط بر اثر لغزش ها و نادانى هايشان
و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته و أنّ اللّه توّاب حكيم
جواب «لولا» محذوف است و آنچه مى تواند محذوف باشد - به قرينه آيات پيشين و نيز آيه 21 همان مضمونى است كه در برداشت ياد شده آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 27 - 6
6- مؤمنان بدون عنايت خداوند در معرض لغزشند .
يثبّت الله الذين ءامنوا بالقول الثابت فى الحيوة الدنيا و فى الأخرة
از اينكه خداوند فرمود: مؤمنان را با سخن استوار ثابت قدم مى داريم و تثبيت را به خود نسبت داده است، استفاده مى شود كه مؤمنان نيازمند به تثبيت هستند و بى عنايت خداوند در معرض لغزش و تزلزل خواهند بود.
لغزشگاهها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 19 - 36
36- لزوم آگاه ساختن مسؤوليّت پذيران از خطرات و لغزش گاه هاى منصب ها و موقعيت هاى اجتماعى آنان
وليتلطّف و لايشعرنّ بكم أحدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 1
1 - دستيابى به سعادت اخروى ، مشروط به روى گردانى از كار هاى بيهوده و سخنان بى فايده است .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم عن اللغو معرضون
«الذين» در آيه فوق عطف بر «الذين» در آيه پيش و در معناى نعت ديگرى براى «المؤمنون» مى باشد. «لغو» به سخن و كار بيهوده و عبث گفته مى شود. «ال» در «اللغو»، «ال» جنس و مفيد استغراق است. بنابراين «اللغو» شامل هر سخن بيهوده و هر كار عبث و بى فايده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 1
1 - دستيابى به سعادت اخروى ، مشروط به روى گردانى از كار هاى بيهوده و سخنان بى فايده است .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم عن اللغو معرضون
«الذين» در آيه فوق عطف بر «الذين» در آيه پيش و در معناى نعت ديگرى براى «المؤمنون» مى باشد. «لغو» به سخن و كار بيهوده و عبث گفته مى شود. «ال» در «اللغو»، «ال» جنس و مفيد استغراق است. بنابراين «اللغو» شامل هر سخن بيهوده و هر كار عبث و بى فايده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 10 - 3
3 - خشوع در نماز ، اجتناب از لغو ( گفتاربيهوده و كردار عبث ) ، پرداخت زكات ، عفت و پاك دامنى ، امانت دارى ، پايبندى به عهد و پيمان و اهميت دادن به نماز و انجام به موقع آن ، تضمين كننده رستگارى اخروى و دستيابى مؤمنان به بهشت
قد أفلح المؤمنون . الذين هم ... أُولئك هم الورثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 3
3 - تأثير سوء بيهوده گويى و نسبت هاى ناروا دادن ، در سلامت روحى و روانى جامعه
لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 4
4 - آميختن زندگى به لغو و بيهودگى ، نشانه ضعف ايمان و مايه محروميت از رستگارى است .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم عن اللغو معرضون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 4
4 - آميختن زندگى به لغو و بيهودگى ، نشانه ضعف ايمان و مايه محروميت از رستگارى است .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم عن اللغو معرضون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 35 - 4
4 - پرهيز از گوش دادن به سخنان ياوه و دروغين ، حالتى پسنديده است .
لايسمعون فيها لغوًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 14
14 - همسران پيامبر ، به بر زبان جارى ساختن سخنانى درخور شأن شان و به دور از هرگونه خواسته و يا سخن بيهوده ، موظف بودند .
و قلن قولاً معروفًا
احتمال دارد كه مراد از «قول معروف» به قرينه «إن كنتنّ تردن الحياة الدنيا» خواسته ها و سخنانى باشد كه در شأن همسرى پيامبر نبوده و پرهيز از سخن گفتن باطل و پوچ باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 25
25 - رزق هاى خدادادى ، جواز بهره جويى از آنها و گذشت از سوگند هاى لغو ، نعمتى الهى و بايسته سپاسگزارى
و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً . .. كذلك يبين اللّه لكم ءايته لعلكم تشكرون
با توجه به آيات قبل مى توان گفت از مصاديق مورد توجه از جمله «كذلك يبين اللّه لكم ءايته» مسايلى است كه در آن آيات بيان شد از جمله خدادادى بودن روزيها و . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 3
3 - اعراض و روى گردانى از لغو ( بى فايده گويى و بيهوده كارى ) ، توصيه خداوند به اهل ايمان
و الذين هم عن اللغو معرضون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 5،6،10
5 - بندگان خالص خدا ، به وقت روبه رو شدن با رفتار و گفتار لغو و بيهوده ، با بزرگوارى و متانت از آن مى گذرند .
و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا
6 - گذر از رفتار لغو و بيهوده با بزرگوارى و متانت ، امرى شايسته و مورد تشويق خداوند
و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا
10 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) : . . . و فرض على السمع أن يتنزه عن الإستماع إلى ما حرّم اللّه . . . فقال فى ذلك : . . . و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: . ..[خداوند] بر گوش فرض نموده كه از شنيدن آنچه حرام گرديده، پرهيز كند... پس در اين باره فرموده است:... «و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 3
3 - اعراض و روى گردانى از لغو ( بى فايده گويى و بيهوده كارى ) ، توصيه خداوند به اهل ايمان
و الذين هم عن اللغو معرضون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 8
8 - گذر از گفتار و كردار لغو و بيهوده و پرهيز از حضور در اين گونه مجالس ، نشان كرامت و بزرگوارى انسان است .
و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 11 - 4
4 - پرهيز از گفتن و شنيدن سخنان نسنجيده ، بى ثمر و زشت ، كارى پسنديده و مطلوب است .
لاتسمع فيها لغية
پيراسته خواندن بهشتيان از شنيدن گفتار «لغو»، بيانگر ناروا بودن آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 35 - 3
3 - لزوم پرهيز از گفتن سخن هاى ياوه و زشت
لايسمعون فيها لغوًا
توصيف بهشتيان به خصلت هاى نيك، ترغيب به كسب آن صفات در دنيا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 55 - 5
5 - رعايت ادب در سخن گفتن و پرهيز از بيهوده گويى ، امرى ستوده و مورد توصيه خداوند
و إذا سمعوا اللّغو أعرضوا عنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 62 - 2
2- پرهيز از هرگونه سخن لغو و بيهوده ، لازم است .
لايسمعون فيها لغوًا
اوصاف بهشتيان علاوه بر جنبه توصيفى، مى تواند حاوى توصيه ها و نكته هايى; از جمله زشتى سخن بيهوده و كار لغو و ضرورت پرهيز از آن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 62 - 1
1- در بهشت عدن ، هيچ سخن لغو و بيهوده اى به گوش بهشتيان نمى خورد .
جنّت عدن التى وعد الرحمن عباده . .. لايسمعون فيها لغوًا
«لغو»; يعنى، كلام و يا هر چيزى كه قابل اعتنا نبوده و فايده اى بر آن مترتب نباشد. در آيه مورد بحث - به قرينه «استماع» - مراد از «لغو» كلام باطل و ياوه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 35 - 5،6،7
5 - گفتار بهشتيان با يكديگر ، عارى از هرگونه سخن زشت و بيهوده است .
لايسمعون فيها لغوًا
6 - بهشتيان ، هرگز دروغ نمى گويند و يكديگر را به دروغ گويى متهم نمى كنند .
و لا كذّابًا
«كذّاباً» يا به معناى «كَذِباً» (دروغ) و يا مصدر باب تفعيل و به معناى تكذيب است (لسان العرب). بنابراين مفاد «و لا كذّاباً» اين است كه در بهشت، دروغ وجود ندارد يا اين كه كسى تكذيب گفتار خويش را از ديگران نمى شنود; زيرا همگان صداقت يكديگر را باور دارند.
7 - نوشندگان شراب بهشتى ، منزّه از زبان گشودن به هذيان و دروغ
و كأسًا دهاقًا . لايسمعون فيها لغوًا و لا كذّابًا
ارتباط اين آيه با آيه قبل، بيانگر اين نكته است كه شراب بهشتى، از نوع شراب هاى دنيا نيست كه بر عقل انسان تأثير منفى گذاشته، مايه هذيان گويى و لاف زدن گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - غاشيه - 88 - 11 - 1،2،3
1 - بهشتيان ، هيچ گونه صدا و سخن بيهوده اى در بهشت برين نمى شنوند .
لاتسمع فيها لغية
«كلام لغو»; يعنى، آنچه قابل اعتنا نيست و بدون تأمل و انديشه گفته شده است (مفردات راغب) و كلمه «لاغية»; يعنى، سخن زشت (قاموس) گفتنى است كه «لاغية» اسم فاعل و وصفى مناسب با گوينده سخن است. توصيف سخن به وصفى كه مخصوص گوينده آن است، بر مبالغه دلالت دارد; يعنى، سخنى كه حتى اندكى از «لغو» را پديد آورد، به گوش بهشتيان نخواهد خورد.
2 - اهل بهشت ، هيچ گونه سخن لغو و بيهوده اى در آن جا نمى گويند .
فى جنّة . .. لاتسمع فيها لغية
شنيده نشدن «لغو»، نشانه نبودن آن است.
3 - نشنيدن سخن لغو و بيهوده ، از نعمت هاى الهى براى بهشتيان
ناعمة . .. لاتسمع فيها لغية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 5
5 - آميختنِ عبادت و نيايش به امورى لغو و بيهوده ، امرى ناروا و بس نكوهيده
و ما كان صلاتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 5،6
5 - بندگان خالص خدا ، به وقت روبه رو شدن با رفتار و گفتار لغو و بيهوده ، با بزرگوارى و متانت از آن مى گذرند .
و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا
6 - گذر از رفتار لغو و بيهوده با بزرگوارى و متانت ، امرى شايسته و مورد تشويق خداوند
و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 4
4 - زشتى و ناروايى بيهوده گويى و دادن نسبت هاى ناروا به ديگران
لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 224 - 4
4 - سوگند بر ترك كار هاى خير ، تعهّدآور نيست .
و لا تجعلوا الله عُرضة لايمانكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 225 - 1،2،5،8
1 - خداوند كسى را به خاطر سوگند بيهوده اش مؤاخذه نمى كند .
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم و لكن
مراد از سوگند لغو، سوگندهايى است كه معمولا به خاطر عادت بر زبان جارى مى شود; بدون اينكه يادكننده سوگند، نسبت به آن قصد قلبى داشته باشد. اين معنا از مقابله «باللغو» با «بما كسبت قلوبكم» به دست مى آيد.
2 - سوگند هاى لغو و بيهوده ، تعهّدآور نيست .
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم
5 - ناپسندى سوگند هاى بيهوده و لغو *
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم . .. و اللّه غفور حليم
از آيه مزبور استفاده مى شود كه يادكننده سوگندهاى بيهوده، استحقاق مؤاخذه را دارد; ولى خداوند تفضّلا او را مؤاخذه نمى كند. اين برداشت، مخصوصاً با تكيه بر صفت «غفور» كه در پايان آيه آمده است، استفاده مى شود.
8 - عدم مؤاخذه بر سوگند هاى لغو ، جلوه اى از مغفرت و حِلم پروردگار
لا يؤاخذكم اللّه باللغو فى ايمانكم . .. و اللّه غفور حليم
ظاهراً مغفرت و حلم خدا مربوط به «لا يؤاخذ» است; نه «يؤاخذكم». چون مغفرت با عدم مؤاخذه مناسب است; نه با مؤاخذه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 89 - 1،2،27،28
1 - سوگندهايى كه بى هدف و لغو بر زبان جارى مى شوند مؤاخذه اى را از سوى خداوند به همراه ندارند .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
«اَيمان» جمع يمين (قسم) و «فى أيمنكم» متعلق به «للغو» مى باشد و سوگند لغو به سوگندهايى گفته مى شود كه از روى عادت و بدون توجه به محتواى قسم بر زبان جارى مى شود.
2 - تفضل الهى بر اهل ايمان با برداشتن مؤاخذه و بازخواست از سوگند هاى لغو و بى هدف .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
لحن امتنانى جمله «لايؤاخذكم» مى رساند كه عدم مؤاخذه نسبت به سوگندهاى لغو و بى هدف، برخاسته از تفضل و لطف خدا به مؤمنان است.
27 - سوگند بى هدف و غير جدى به نام خداوند ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
امام صادق(ع) در توضيح معنى «لغو» در آيه فوق فرمود: اللغو قول الرجل «لاواللّه» و «بلى واللّه» و لايعقد على شيىء.
كافى، ج 7، ص 443، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 323.
28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .
لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».
تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 5
5 - آميختنِ عبادت و نيايش به امورى لغو و بيهوده ، امرى ناروا و بس نكوهيده
و ما كان صلاتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 14 - 1
1 - ساحت قرآن و آيات معاد ، از بذله گويى و سخنان سست و بى پايه ، مبرّا است .
و ما هو بالهزل
«هَزْل» و «هُزال» از يك ريشه اند و بر ضعف و سستى دلالت دارند. «هَزل» نقطه مقابل «جِدّ» و «هُزال» نقطه مقابل «فربهى» است. (مقاييس اللغة)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 6
6 - مكان هاى مقدس و مخصوص عبادت را نبايد به سرگرمى ها و امورى لغو و بيهوده آلوده ساخت .
و ما كان صلاتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 25 - 1
1 - در بهشت پيشتازان ( سابقون ) ، هرگز كسى از ديگرى سخن لغو و بيهوده و يا نسبت ناروا نخواهد شنيد .
لايسمعون فيها لغوًا و لاتأثيمًا
«لغو» به سخنى گفته مى شود كه هيچ فايده اى بر آن مترتب نباشد و «تأثيم» به معناى نسبت دادن گناه به كسى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 26 - 1
1 - در بهشت پيشتازان ( سابقون ) ، جز سخنان سالم و پيراسته از لغو و نسبت هاى ناروا مبادله نمى شود .
لايسمعون فيها لغوًا . .. إلاّ قيلاً سلمًا سلمًا
«قيل» معادل «قول» و موصوف «سلاماً» است; يعنى، «لايسمعون فيها إلاّ قولاً هو سالم من اللغو و التأثيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 6
6 - مكان هاى مقدس و مخصوص عبادت را نبايد به سرگرمى ها و امورى لغو و بيهوده آلوده ساخت .
و ما كان صلاتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 4
4 - بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام و انجام كار هاى بيهوده به عنوان نيايش و پرستش ، جلوه هايى از كفرپيشگى
و هم يصدون عن المسجدالحرام . .. إلا مكاء و تصدية ... بما كنتم تكفرون
از مصاديق مورد نظر براى «كنتم تكفرون» رفتارهاى ناپسندى است كه در اين آيه و آيه قبل بيان شده است ; يعنى بازدارى از مسجدالحرام و كف زدن و سوك كشيدن به عنوان عبادت و نيايش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 107 - 1
1 - شهادت هاى ناحق بى اعتبار و احكام مبتنى بر آن ملغاست
فان عثر على انهما استحقا اثماً فاخران يقومان مقامهما
عَثْر و عُثور - مصدر عُثِرَ - به معناى آگاه شدن و اطلاع يافتن است و «استحقا» باب استفعال از «حق» مى باشد. و از جمله معانى باب استفعال، جلوه دادن و قلمداد كردن است. مى توان گفت همين معنا از «استحقا» اراده شده است. بنابراين جمله
«فان عثر ...» يعنى اگر معلوم شد كه شاهدان گناهى (شهادت ناحقى) را حق جلوه دادند ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 6،7
6 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : كلّ قول ليس للّه فيه ذكر فلغو . . . ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است: هر سخنى كه در آن ياد و ذكر خدا نباشد، لغو است. ..».
7 - « روى عن أبى عبداللّه ( ع ) انه قال : هو « اللغو » أن يتقوّل الرجل عليك بالباطل أو يأتيك بما ليس فيك فتعرض عنه للّه ، و فى رواية آخرى أنّه الغناء و الملاهى ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: «لغو» اين است كه كسى سخن باطلى را به تو ببندد، يا چيزى را كه در تو نيست به تو نسبت دهد و تو براى خدا، از او اعراض كنى. و در روايت ديگرى آمده است كه «لغو» غنا و لهويات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 3 - 6،7
6 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : كلّ قول ليس للّه فيه ذكر فلغو . . . ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است: هر سخنى كه در آن ياد و ذكر خدا نباشد، لغو است. ..».
7 - « روى عن أبى عبداللّه ( ع ) انه قال : هو « اللغو » أن يتقوّل الرجل عليك بالباطل أو يأتيك بما ليس فيك فتعرض عنه للّه ، و فى رواية آخرى أنّه الغناء و الملاهى ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: «لغو» اين است كه كسى سخن باطلى را به تو ببندد، يا چيزى را كه در تو نيست به تو نسبت دهد و تو براى خدا، از او اعراض كنى. و در روايت ديگرى آمده است كه «لغو» غنا و لهويات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 35 - 3
3 - كافران مكه به سبب انجام امورى لغو و بيهوده در پيرامون كعبه به عنوان عبادت و نيايش ، مستحق عذاب الهى بودند .
و ما لهم ألا ليعذبهم اللّه . .. و ما كان صلاتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «ما كان صلاته--م . .. » عطف بر «و هم يصدون ... » باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 62 - 3
3- مؤمنان ، در دنيا از سخنان بيهوده مردم در آزارند .
لايسمعون فيها لغوًا
بيان تمام آنچه در بهشت انجام نمى گيرد نه ممكن است و نه مفيد; ولى طرح بعضى از آن امور، مژده اى است به مؤمنان كه آنچه در دنيا شما را آزار مى داد، آن جا وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 26 - 3
3 - بيهوده گويى و دادن نسبت هاى ناروا ، دو بيمارى روحى - روانى براى انسان ها
إلاّ قيلاً سلمًا سلمًا
از تعبير «سلاماً» استفاده مى شود كه «لغو» و «تأثيم» - كه در آيه پيش آمده - دو گونه از بيمارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 35 - 1
1 - تقواپيشگان در بهشت ، هيچ سخن ياوه ، زشت و بى فايده اى نخواهند شنيد .
لايسمعون فيها لغوًا
«لغو»; يعنى، بى فايده و آنچه قابل اعتنا نباشد (قاموس) و گاه سخنان زشت نيز «لغو» ناميده مى شود. (مفردات راغب). نشنيدن سخنان لغو، كنايه از نبود آن سخنان در بهشت است. ضمير «فيها» به «مفازاً» برمى گردد; به اين اعتبار كه مراد از آن «جنّة» (بهشت) باشد.