علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 83

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 83

تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش

ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

1- كفران

1- آثار اجتماعى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 6،9،12،14

6- مبتلا شدن جامعه به فقر ، گرسنگى و ناامنى ، در نتيجه كفران نعمت هاى الهى

قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

9- ابداع روش هاى جديد براى گناه و استمرار آن و نيز ناسپاسى در برابر خدا ، عامل پيدايش فقر ، گرسنگى و ناامنى اجتماعى

فكفرت بأنعم الله . .. بما كانوا يصنعون

برداشت فوق، با توجه به واژه «يصنعون» كه دربردارنده معناى ابداع و ايجاد مسبوق به عدم است، استفاده گرديد.

12- گناهان و ناسپاسى هاى اجتماعى ، داراى آثار شوم براى كل جامعه

قرية كانت ءامنة . .. فكفرت ... فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

14- روى آورى فقر ، گرسنگى و ناامنى به شهر مكه پس از آبادانى آن ، در نتيجه كفران نعمت هاى الهى

ضرب الله مثلاً قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما ك

برداشت فوق - چنان چه عده اى از مفسّران گفته اند - بنابراين احتمال است كه مورد مثال آيه، قحطى شهر مكه باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 8

8 - كفران نعمت هاى الهى ، درپى دارنده گسيختگى زمام جامعه و از هم فروپاشى آن

و اشكروا له . .. فأعرضوا ... و مزّقنهم كلّ ممزّق

2- آثار اجتناب از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 8

8- تداوم رفاه و آسايش و حيات اقتصادى جوامع ، در پرتو بهره گيرى از روزى هاى حلال و استفاده بهينه از آنها و اجتناب از كفران است .

و ضرب الله مثلاً قرية . .. فكفرت بأنعم الله ... فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيب

«فاء» در «فكلوا. ..» براى تفريع اين جمله به آيات پيشين است; يعنى، از روزيهاى حلال و دلپذير استفاده كنيد و شكر نعمت خدا را به جا آوريد تا گرفتار سرنوشت مردمى نشويد كه آنان در اوج رفاه و آسايش بودند; ولى در اثر كفران نعمت، دچار عذاب شدند.

3- آثار روحيه كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 32 - 13

13 - روحيه ناسپاسى و دغلكارى ، مايه انكار آيات الهى است .

و ما يجحد بأيتنا إلاّ كلّ ختّار كفور

«ختر» به معناى «غدر» و دغلكارى شديد است (مفردات راغب).

4- آثار كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 58 - 6

6 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده است : « من هداه اللّه للاسلام و علّمه القرآن ، ثم شكا الفاقة كتب اللّه الفقر بين عينيه إلى يوم يلقاه ثم تلا النبى (صلی الله علیه و آله) : « قل بفضل اللّه و برحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون » من عرض الدنيا من الأموال ;

كسى را كه خداوند به اسلام هدايت كرده و قرآن را به او آموخته و پس از آن [آن شخص ]از تنگ دستى شكوه كند، خداوند فقر را تا قيامت در پيشانى او مى نويسد. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اين آيه را تلاوت فرمود: «بگو به فضل و رحمت خدا بايد خوشحال باشند كه اين از تمام آنچه جمع مى كنند، بهتر است» و مراد از «آنچه جمع مى كنند» اموال و بهره زيباست».

5- آثار كفران انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 67 - 10

10- غفلت از ياد خدا در پى نجات از خطرات ، برخاسته از خصلت حق ناشناسى شديد انسان است .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم و كان الإنسن كفورًا

جمله «و كان الإنسان كفوراً» - كه بيانگر يك خصلت عام همه انسانهاست - به منزله تعليل براى مطالب قبل است.

6- آثار كفران انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 49 - 2

2 - كفر و ناسپاسى انسان ها و روى گردانى آنان از پيام وحى ، بى تأثير براى يگانه مالك آسمان ها و زمين

فإنّ الإنسن كفور . للّه ملك السموت و الأرض

7- آثار كفران اهل مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 14

14- روى آورى فقر ، گرسنگى و ناامنى به شهر مكه پس از آبادانى آن ، در نتيجه كفران نعمت هاى الهى

ضرب الله مثلاً قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما ك

برداشت فوق - چنان چه عده اى از مفسّران گفته اند - بنابراين احتمال است كه مورد مثال آيه، قحطى شهر مكه باشد.

8- آثار كفران قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 16

16 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، عامل هلاكت قارون و فرورفتن با خانه اش در كام زمين

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكفرون

9- آثار كفران قوم سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 12

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور

10- آثار كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 8

8 - غفلت از ياد خدا و ناسپاسى نعمتهايش ، به منزله انكار اوست .

فاذكرونى . .. واشكروا لى و لاتكفرون

نهى از كفرورزى و انكار خدا (لاتكفرون) - پس از فرمان دادن به ذكر و سپاس او - مى رساند كه: غفلت از ياد خدا و ناسپاسى

در برابر او، آدمى را به كفرورزى و انكار خدا مى كشاند و يا خود به منزله كفر و انكار خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 147 - 4

4 - كفر به خدا ، و ناسپاسى نعمت هاى او ، موجب گرفتار شدن انسان به عذاب الهى

ما يفعل اللّه بعذابكم إن شكرتم و ءامنتم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 138 - 18

18 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى خدا با گرايش به معبودانى دروغين ، نشانه جهل آدمى است .

و جوزنا ببنى إسرءيل البحر . .. قال إنكم قوم تجهلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 11 - 22

22- « عن على بن الحسين ( ع ) يقول : الذنوب التى تغير النعم ، البغى على الناس و الزوال عن العادة فى الخير ، و اصطناع المعروف ، و كفران النعم ، و ترك الشكر . قال الله عزوجل : « إن الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم » . . . ;

از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه مى فرمود: گناهانى كه موجب تغيير نعمتها مى شوند عبارتند از: ستمگرى بر مردم، دورى از عادت به كار خير و از انتخاب كردار نيك، كفران نعمتها و ترك شكرگزارى. خداوند عزوجل فرموده: إن الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 7 - 1،2،3،5

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به يادآورى اعلام الهى به مردم به اينكه : هر كس سپاسگزار باشد ، قطعاً نعمتش فزونى مى يابد و هر كس كفران نمايد ، دچار عذاب شديد مى گردد .

و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن عذابى لشديد

«و إذ تأذّن» عطف بر «إذ قال» است كه در آن «اذكر» در تقدير است و مخاطب پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) مى باشد.

2- موسى ( ع ) از قوم خود خواست تا به ياد فرمان و توصيه خداوند باشند كه هر كس شكرگزارى نمايد خداوند نعمتش را افزون مى كند و هر كس كفران نمايد دچار عذاب شديد خواهد شد .

اذكروا نعمة الله عليكم . .. و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن

اين برداشت مبتنى بر اين نكته است كه «إذ تأذّن» مقول قول موسى(ع) و عطف به «اذكروا نعمة الله» باشد.

3- افزايش نعمت در صورت شكرگزارى و تهديد به عذاب در صورت كفران نعمت ، مقتضاى ربوبيت الهى

و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن عذابى لشديد

5- شكر نعمت رهايى از نظام ظالمانه ، موجب فزونى و بقاى آن نعمت شده و كفران آن ، مايه از دست رفتنش مى شود .

إذ أنجكم من ءال فرعون . .. و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 3

3- كفران نعمت هاى خداوند هيچگونه زيانى به او نمى رساند .

إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا

مراد از «إن تكفروا» به قرينه «و لئن كفرتم»كه به معناى كفران بود، مى تواند ناسپاسى در برابر نعمتهاى خدا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 7

7- ناسپاسى نعمت ها موجب هلاكت و سرنوشت شوم است .

ألم تر إلى الذين . .. و أحلّوا قومهم دار البوار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 12،17

12- روحيه ستم پيشگى و ناسپاسى انسان ، فلسفه دريغ نمودن خداوند از برآوردن تمامى درخواست ها و تقاضا هاى او

و ءاتيكم من كلّ ما سألتموه . .. إنّ الإنسن لظلوم كفّار

برداشت فوق بر اين اساس است كه «من» در «من كلّ» براى تبعيض و مقصود از سؤال درخواست زبانى باشد و نيز جمله «إن الإنسان لظلوم كفّار» تعليل براى جملات پيشين باشد.

17- كفران و ناسپاسى نعمت هاى الهى ، ظلم به خويشتن است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 13

13- ناسپاسى نعمت ها ، موجب سلب آنها و شكرگزارى ، عامل بقاى آنهاست .

قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

از مفهوم آيه استفاده مى شود كه اگر آنان ناسپاسى انجام نمى گرفت، نعمتها سلب نمى شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 17

17 - طغيان گرى در استفاده از نعمت ها ( ناسپاسى ، اسراف و . . . ) ، زمينه ساز فرا رسيدن غضب الهى و سيطره يافتن آن بر انسان است .

كلوا . .. و لاتطغوا فيه فيحلّ عليكم غضبى

«يحلّ»; يعنى، «ينزل» و نزول و اقامت غضب، كنايه از استقرار كامل آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 55 - 26

26 - كفران و ناسپاسى نعمت حاكميت دين داران و امنيت در پناه دين ، نشان فسق و تبه كارى و خروج از راه حق و صواب است .

وعد اللّه الذين ءامنوا منكم . .. ليستخلفنّهم ... و ليمكّننّ لهم دينهم ... يعبدون

«فسق» به معناى عصيان و ترك فرمان هاى الهى و خروج از راه حق است (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 135 - 3

3 - كفران نعمت هاى الهى ، درپى دارنده عذاب و كيفرى سخت

و اتّقوا الذى أمدّكم . .. إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 40 - 20

20 - بازتاب سپاسگزارى و كفران انسان در برابر نعمت هاى خدا ، تنها متوجه خود او است .

و من شكر فإنّما يشكر لنفسه و من كفر فإنّ ربّى غنىّ كريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 73 - 10

10 - بناى خداوند بر فضل و رحمت نسبت به خلق و ناسپاسى هاى مردم زمينه ساز عذاب

و إنّ ربّك لذو فضل . .. و لكنّ أكثرهم لايشكرون

مقدم شدن «فضل و رحمت» بر «شكر و ناسپاسى» مى رساند كه فضل الهى، داراى اصالت و خواست خدا است; ولى اين ناسپاسى ها است كه مردم را از آن محروم مى سازد و سبب نزول عذاب مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 14،15

14 - آگاهى يافتن آرزومندان مال و ثروت به پى آمد شوم ناسپاسى در برابرنعمت هاى الهى ، با مشاهده نگون بختى قارون

ويكأنّه لايفلح الكفرون

«كفر» (مصدر «كافرون») در اين جا مقابل «شكر» و به معناى ناسپاسى است. جمله «و يكأنّه لايفلح الكافرون» اعتراف دنياطلبان به ناسپاسى خود در مقابل خدا است و اشاره به علت هلاكت قارون دارد.

15 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، درپى دارنده هلاكت انسان و نابودى ثروت وى

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 1،5

1 - راه افتادن سيل بنيان كن و درهم كوبيده شدن باغ هاى دل پذير قوم سبا ، كيفر ناسپاسى و كفران آنان بود .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم . .. ذلك جزينهم بما كفروا

به قرينه بحث شكر در دو آيه پيش، احتمال دارد مراد از «كفروا» كفران باشد.

5 - كفران نعمت هاى خداوند ، كيفر در پى دارد .

و اشكروا له . .. فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم... ذلك جزينهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 4،10،12

4 - برنتابيدن وفور نعمت و امنيت و آسايش ، ستم بر خويش است .

و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة . ..سيروا فيها ... ءامنين

10 - تارومار شدن كامل قوم سبأ در پى كفران آنان ، به دست خداوند بود .

لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. بلدة طيبة ... فقالوا ربّنا بعد بين أسفا

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 21

21 - دروغ پردازى و ناسپاسى ، باعث محروميت از هدايت الهى

إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 13

13 - كفر و ناسپاسى ، گناهى سنگين و دامنگير خود مشركان و كافران

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و لاتزر وازرة وزر أُخرى

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه مقصود از «وزر» در اين آيه، كفر و ناسپاسى است; زيرا آيه شريفه درباره همين موضوع است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20،21،23

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

21 - شرك و ناسپاسى خدا ، موجب گرفتارى به آتش جهنم

قل تمتّع بكفرك قليلاً إنّك من أصحب النار

23 - بهره هاى دنيايى تحت لواى كفر و ناسپاسى خدا ، در مقايسه با عذاب دايمى دوزخ بسى اندك و ناپايدار است .

قل تمتّع بكفرك قليلاً إنّك من أصحب النار

جمله «إن-ّك من أصحاب النار» براى تعليل و بيان چرايى ناچيز بودن و ناپايدارى بهره دنيايى شرك و ناسپاسى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 8

8 - قشر مرفه و برخوردار ناسپاس ، در معرض عذاب و پيامد هاى هلاكت بار ناشكرى خود

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه اين آيه، علاوه بر آن كه درصدد موعظه و درس آموزى است، در مقام تهديد و بازدارندگى نيز مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 2

2 - رفاه مندى و برخوردارى از نعمت ها در سايه تلاش و دانش اقتصادى ، در صورت همراه بودن آن با ناسپاسى و غفلت از منشأ خدايى آنها ، هلاكت و بدبختى در دنيا را در پى خواهد داشت .

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون فأصابهم سيّئات ما كسبوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 52 - 5

5 - قرآن ، نعمتى از جانب خداوند و كفر به آن نتيجه كبر و ناسپاسى است .

و إذا أنعمنا على الإنسن . .. ثمّ كفرتم به

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل مطلب ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 17

17 - دلخوشى به مظاهر دنيا و كفران و ناسپاسى انسان ، موجب روى گردانى وى از پيام وحى است .

فإن أعرضوا . .. فإنّ الإنسن كفور

جمله «و إنّا إذا . .. كفور» مى تواند اشاره به وجه اعراض و روى گردانى كافران از پيام وحى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 4 - 2

2 - كفران نعمت هدايت ، موجب عذاب سخت الهى ( همچون زنجير ، غل و آتش ) در قيامت

إنّا أعتدنا للكفرين سلسلاَْ و أغللاً و سعيرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 23 - 12

12 - كفران نعمت هاى خداوند ، سرپيچى از فرمان او است .

ما أكفره . .. لمّا يقض ما أمره

چنانچه مراد از كفر در «ما أكفره» كفران نعمت باشد، شكرگزارى نعمت مصداق مورد نظر از «ما أمره» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 4

4 - ناسپاسى دشمنان اسلام در برابر ربوبيت خداوند ، دليل هجوم مجاهدان به صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 4

4 - انكار آگاهانه نعمت هاى خداوند ، از سوى دشمنان اسلام ، دليل رويارويى سپاه مجاهدان با صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

11- آثاركفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 31

31- ارتكاب فحشا و ناسپاسى در برابر نعمت هاى خداوند ، مانع رستگارى است .

إنه لايفلح الظلمون

12- آسايش طلبى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 4

4- حق ناسپاسان ، انسانهايى لحظه نگر و فريفته آرامش و امنيتند .

أفأمنتم أن يخسف بكم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه

برداشت فوق بر اين اساس است كه حق ناسپاسان به صِرف نجات يافتن از امواج دريا، به آرامش مقطعى خويش دلخوشند و در نتيجه از ياد خدا غافل مى شوند.

13- اجتناب از كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 64 - 5

5 - آدمى پس از نجات از شدايد، على رغم پيمان عدم شرك و سپاسگزارى از خداوند، پيمان شكنى مى كند و مجدداً شرك مىورزد.

لئن أنجنا . .. قل الله ينجيكم ... ثم أنتم تشركون

14- اجتناب از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 7

7 - ضرورت پرهيز از كفران نعمت هاى خداوند

و لاتكفرون

برداشت فوق بر اين اساس است كه «لاتكفرون» به تقدير «نعمة» در اصل «و لاتكفروا نعمتى» بوده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 70 - 3

3- توجه انسان به مقام و كرامت الهى خويش ، مستلزم پرهيز از ناسپاسى خداوند است .

فيغرقكم بما كفرتم . .. و لقد كرّمنا بنى ءادم

يادآورى كرامت انسانها پس از ذكر ماجراى كسانى كه پس از رهايى از خطر مرگ به كفران نعمتهاى الهى روى آوردند; مى تواند مذمتى باشد براى آنان و نيز به انسانها توجه بدهد كه كرامت انسانى مستلزم اجتناب از كفران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 132 - 1،2

1 - تأكيد هود ( ع ) بر تقواى الهى و پرهيز از ناسپاسى در برابر خداى نعمت بخش

و اتّقوا الذى أمدّكم بما تعلمون

«إمداد» (مصدر «أمدّكم») به معناى كمك كردن و «ما» در «بما تعلمون» كنايه از نعمت هايى است كه تفصيل آن در آيات بعد آمده است. متعلق «تعلمون» به خاطر رعايت فاصله آيات حذف شده و تقدير آن چنين است: «أمدّكم بما تعلمون أنّها من إمداده».

2 - لزوم پرهيز از مخالفت و ناسپاسى در برابر خداى نعمت دهنده

و اتّقوا الذى أمدّكم

15- اقرار به كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 63 - 12

12 - آدمى به هنگام شدايد بر ناسپاسى خويش در برابر خداوند اعتراف مى كند.

لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين

16- اقرار به كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 1

1 - انسان هاى ناسپاس ، خود معترف و گواه بر خصلت نارواى خويش اند .

و إنّه على ذلك لشهيد

17- اقرار كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 1

1 - انسان هاى ناسپاس ، خود معترف و گواه بر خصلت نارواى خويش اند .

و إنّه على ذلك لشهيد

18- امكانات مادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 5

5 - مؤثر نبودن اموال و برخوردارى هاى انسان هاى ناسپاس در برابر نتايج ناگوار و پيامد هاى هلاكت بار ناسپاسى ( عذاب )

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

كارساز نبودن دارايى ها و نعمت ها - به قرينه صدر آيه بعد (فأصابهم سيئات ماكسبوا) در ارتباط با عذاب و پيامدهاى هلاكت بار است.

19- انذار از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 11

11- هشدار خداوند به ملت هاى متنعم و مرفه داراى امنيت ، نسبت به كفران نعمت هاى او

قرية كانت ءامنة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا ي

20- انذار كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 68 - 1

1- هشدار خداوند به حق ناسپاسان رهيده از خطرات و مشكلات ، به دچار شدن به خطرات و مهلكه هاى ديگر

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أفأمنتم أن يخسف بكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 1

1- هشدار خداوند به حق ناسپاسان رهيده از خطر ، به دچار آمدن در همان مهلكه

أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

21- اهميت اجتناب از كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 13

13 - لزوم حفظ تعادل و حد و مرز در استفاده از نعمت هاى الهى و پرهيز از ناسپاسى و اسراف و تبذير در آن

كلوا من طيّبت ما رزقنكم و لاتطغوا فيه

از مصاديق مهم و بارز طغيان گرى در مورد نعمت ها، كفران، ناسپاسى، اسراف و تبذير است.

22- بى ارزشى امكانات مادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

23- تداوم عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 36 - 7

7 - عذاب دائمى و بى تخفيف ، كيفر ناسپاسان نعمت هاى الهى

كذلك نجزى كلّ كفور

24- تشخيص كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 16

16 - آسودگى ها و نعمت ها ، عرصه شناخت سپاس گزاران و ناسپاسان

فإذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّلنه نعمة ... بل هى فتنة

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه هر نعمتى، اقتضاى شكر وسپاس گزارى دارد. بنابراين آزمايش بودن نعمت هاى الهى، مى تواند در ارتباط با همين مسأله باشد.

25- تفكر در فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 1،3

1- خداوند ، فراخوان مردم به تأمل و تفكر در سرنوشت شوم ناسپاسان نعمتهايش

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا

3- خداوند ، فراخوان مردم به تأمل و تفكر در سرنوشت شوم رهبران كفر و ناسپاسى

ألم تر إلى الذين . .. أحلّوا قومهم دار البوار

برداشت فوق به خاطر اين نكته است كه به نابودى كشاندن و دچار سرنوشت شوم ساختن مردم (أحلّوا قومهم دار البوار) كار سردمداران كفر و رهبران جامعه است، نه مردم عادى.

26- تهديد كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 7

7 - شرك پيشگان ناسپاس ، مورد تهديد خداوندند .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 9 - 4

4 - معاد ، تهديدى براى مال دوستان و ناسپاسان

لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور

27- حرمت كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 14

14 - حرمت پنهان سازى نعمت هاى الهى به جهت ترك احسان

و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

28- خطر عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 8

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

29- خطر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 24 - 9

9 - خطر نفوذ و تأثيرگذارى گروه هاى گناه پيشه و ناسپاس ، در رهبران جامعه ايمانى

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا

30- ذكر آثار كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 9

9- توجه به تأثير كفران در نابودى نعمت ها ، باعث قناعت و بسنده كردن انسان به روزى هاى حلال و دلپذير و استفاده بهينه از آنهاست .

فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيبًا و اشكروا

31- رذايل كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

32- زشتى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

33- زليخا و كفران يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 18

18- زليخا ، تسليم نشدن يوسف ( ع ) در برابر خواسته اش را ، ناسپاسى و قدرناشناسى مى شمرد .

رودته التى هو فى بيتها . .. إنه ربى أحسن مثواى

در برداشت فوق، «إنه ربى . ..» ناظر به مفهومى گرفته شده كه از عبارت «التى هو فى بيتها» استفاده مى شود ; يعنى، زليخا با اظهار اينكه مربى يوسف(ع) بوده و او را در خانه خويش سر و سامان بخشيده است، توقع داشت كه يوسف(ع) در برابر

تقاضايش تسليم شود ; ولى يوسف(ع) با جمله «إنه ربى ...» بيان مى دارد كه خداوند، مربى و مدبر امور او بوده و هست، و سزاوار آن است كه وى مطيع او باشد.

34- زمينه كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 1 - 12

12 - كفرپيشگى، زمينه ساز سرباز زدن از ستايش انحصارى براى آفريدگار هستى است.

الحمد للّه الذى خلق . .. ثم الذين كفروا بربهم يعدلون

اگر جمله «الذين . .. » عطف بر «الحمدللّه» و «يعدلون» به معناى «عدول» باشد، نتيجه اين مى شود كه حمد از آن خداست، ولى كافران از اين حقيقت عدول مى كنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 28 - 4

4 - غفلت از زوال پذيرى زندگى دنيايى ، زمينه ساز گرايش انسان به كفر و ناسپاسى

كلّ من عليها فان . و يبقى وجه ربّك ... فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان

خداوند متعال، نخست فناپذيرى زندگى دنيايى را به انسان تذكر داده و در پى آن از آنان خواسته است تا دست از تكذيب نعمت هاى حق بردارند. از اين دو استفاده مى شود كه يكى از عوامل تكذيب حق، دلبستگى به دنيا و غفلت از ناپايدارى آن است.

35- زمينه كفران انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 18

18 - انسان ، بدون تأثيرپذيرى از مكتب وحى ، گرفتار كفران و ناسپاسى است .

فإن أعرضوا . .. فإنّ الإنسن كفور

36- زمينه كفران دنياطلبان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 14

14 - غرور دنياگرايان ، موجب ناسپاسى آنان نسبت به خداوند

ليقولنّ هذا لى . .. و لئن رجعت إلى ربّى إنّ لى عنده للحسنى

بنابراين كه لام در «هذا لى» و «إنّ لى» افاده استحقاق كند، روشن مى شود كه دنياگرايان خود را مستحق برخوردارى از نعمت هاى دنيوى و اخروى مى دانند و بدين جهت خويشتن را موظف به سپاس گزارى در برابر خداوند نمى بينند.

37- زمينه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 6

6 - رفاه و آسايش بسيار ، زمينه ساز روحيه ناسپاسى و كفران

و إذا أذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مسّتهم إذا لهم مكر فى ءاياتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 78 - 11

11- انسان ، در معرض كفران نعمت هاى خداوند قرار دارد .

لعلّكم تشكرون

تعبير «لعلّكم» مى تواند اشاره به غفلت انسانها از شكرگزارى خدا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 67 - 8

8- آسايش و احساس امنيت ، زمينه گرايش انسان به كفران نعمت

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم و كان الإنسن كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 1

1- انسان ، به هنگام برخوردارى از رفاه و نعمت هاى الهى ، به ناسپاسى و خداگريزى مى گرايد .

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه

«نئا» به معناى «بَعُد» (دورى مى شود) است و «أعرض و نئا بجانبه» (اعراض كرد و كناره گرفت) كنايه از حق ناسپاسى و گريز از خداست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 1

1 - كفران نعمت هاى خداوند و بهره گيرى از امكانات دنيوى ، حاصل و عاقبت شرك مشركان است .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم و ليتمتّعوا

«لام» در «ليفكروا» احتمال دارد براى تعليل و به معناى «كى» و احتمال دارد براى امر باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است. گفتنى است كه مراد از «يكفرون» در آيه، به قرينه «بما آتيناهم» كفران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 1

1 - پيدايش روحيه كفران و ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، پيامد شرك است .

يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

لام در «ليكفروا» لام عاقبت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 13

13 - انسان ها هنگام رهايى از مشكلات و دستيابى به آسودگى ، موقعيت گذشته خود را فراموش كرده و ناسپاس مى شوند .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه من قبل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 13

13 - كفران و ناسپاسى انسان ، به هنگام برخورد با كوچك ترين دشوارى در زندگى

و إن تصبهم سيّئة بما قدّمت أيديهم فإنّ الإنسن كفور

از نكره آمدن «سيّئة» - كه براى تحقير است - «كوچك ترين دشوارى» استفاده شده است.

38- زيادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 3 - 11

11 - انسان هاى شاكر ، اندك اند و انسان هاى ناسپاس بسيار .

إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا

طبق باور برخى از مفسران، آمدن «شاكر» به صورت اسم فاعل و «كفوراً» به صورت صيغه مبالغه، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه انسان هايى كه به صورت كامل سپاس گزار نعمت هدايت باشند، در اقليت بوده و افراد ناسپاس بسياراند.

39- زيان كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 5

5- فايده شكر نعمت و ضرر و زيان كفران آن به خود انسان باز مى گردد .

لئن شكرتم لأزيدنّكم و . .. إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا فإن الله لغنى حمي

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 35 - 5

5- آسيب و زيان ناسپاسى توانگران در برابر نعمت هاى الهى ، دامنگير خود ايشان است .

فقال . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا ... و هو ظالم لنفسه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 14

14 - خسارت كفران نعمت الهى ، به خود كفران كننده بازمى گردد .

و من كفر فإنّ اللّه غنىّ

به قرينه مقابله، «و من يشكر. ..» جواب شرط «من كفر» حذف شده است و «إنّ اللّه...» تعليل براى جواب مقدر است; يعنى، هركس كفران نعمت كند ضررش به خودش برمى گردد; چون خداوند نيازى ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 7

7 - نفع و ضرر « ايمان و كفر » و « شكر و ناسپاسى » ، دامنگير خود انسان ها است ; نه خداوند .

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و إن تشكروا يرضه لكم

40- سرزنش تداوم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

41- سرزنش كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 4

4 - مردمان ناسپاس مورد سرزنش خداوند

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 35 - 10

10 - سرزنش خداوند از ناسپاسانِ نعمت هايش در روى زمين

و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها. .. أفلايشكرون

استفهام در جمله «أفلايشكرون» انكارى است و اين جمله درصدد تقبيح و توبيخ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 73 - 5

5 - ناسپاسان نعمت هاى الهى ، مورد سرزنش خداوند

و لهم فيها منفع و مشارب أفلايشكرون

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه در مقام سرزنش ناسپاسان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 52 - 4

4 - نكوهش خداوند از قشر مرفه و ناسپاس ، به خاطر ناآگاهى آنان از مشيت و تقدير الهى در رزق و روزى انسان ها

أوَلم يعلموا أنّ اللّه يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر

استفهام در «أوَلم يعلموا. ..» از نوع استفهام انكارى - توبيخى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

42- سرزنش كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 16

16- ناسپاسى در برابر نعمت و احسان ، امرى بس نكوهيده و ناپسند است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 18 - 6

6- ادا نكردن حق نعمت هاى فراوان خداوند ، نوعى نقصان و كاستى و سزاوار توبيخ و سرزنش است .

و إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها إن الله لغفور رحيم

ذكر «إن الله لغفور» پس از بيان نعمتهاى فراوان خداوند، احتمال دارد از اين جهت باشد كه ادا نشدن شايسته حق نعمتهاى خداوند، نوعى نقصان تلقى مى شود و از اين جهت، مايه توبيخ است. عبارت «إن الله لغفور» بيان كننده ضمنى آن نقصان و كاستى است كه خداوند آن را مورد بخشايش خويش قرار مى دهد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 6

6- تبذير و كفران نعمت هاى پروردگار ، عملى بس نكوهيده و ناشايسته است .

إن المبذّرين . .. لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 6

6 - شكر و سپاس گزارى در خور شأن بندگان ، و كفر و ناسپاسى دور از شأن آنان است .

و لايرضى لعباده الكفر و إن تشكروا يرضه لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انفطار - 82 - 6 - 12

12 - كفران نعمت ، از كسى كه از كرم ( جود و عفو ) خداوند برخوردار است ، دور از انتظار و سرزنش بار است .

يأيّها الإنسن ما غرّك بربّك الكريم

43- سنگينى گناه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 13

13 - كفر و ناسپاسى ، گناهى سنگين و دامنگير خود مشركان و كافران

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و لاتزر وازرة وزر أُخرى

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه مقصود از «وزر» در اين آيه، كفر و ناسپاسى است; زيرا آيه شريفه درباره همين موضوع است.

44- شگفتى تداوم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

45- شگفتى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 73 - 6

6 - ناسپاسى انسان ها در برابر نعمت هاى الهى ، امرى شگفت آور و به دور از منزلت آدميان

أفلايشكرون

برداشت ياد شده از همزه استفهام «أفلايشكرون» - كه براى تعجب است - استفاده مى شود.

46- صفات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 4

4- حق ناسپاسان ، انسانهايى لحظه نگر و فريفته آرامش و امنيتند .

أفأمنتم أن يخسف بكم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه

برداشت فوق بر اين اساس است كه حق ناسپاسان به صِرف نجات يافتن از امواج دريا، به آرامش مقطعى خويش دلخوشند و در نتيجه از ياد خدا غافل مى شوند.

47- ضعف كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

48- ظلم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 5

5 - مرفهان و برخورداران ناسپاس جامعه ، از ستمگران اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء

«و الذين ظلموا من هؤلاء»، هر چند اشاره به مرفهان ناسپاس در آغاز، بعثت دارد; ولى آيه شريفه بيانگر حكمى عامى و فراتر از مورد خاص نزول مى باشد.

49- ظلم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 30

30- ناديده گرفتن نعمت هاى الهى و ناسپاسى خدا ، با ارتكاب گناه ، ظلم است .

إنه ربى أحسن مثواى إنه لايفلح الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 6

6 - ناسپاسى و ناديده گرفتن نقش خداوند در برخوردارى از نعمت ها ، ظلم است .

و الذين ظلموا من هؤلاء

توصيف مرفهان ناسپاس به ستمگران، حاكى از مطلب ياد شده است.

50- عبرت از فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 2،4

2- سرنوشت شوم ناسپاسان و قدرناشناسان نعمت هاى الهى ، شايسته تأمل و تفكر و درخور پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

4- سرنوشت شوم رهبران و سردمداران كفر و ناسپاسى ، درخور تأمل و شايسته پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين . .. أحلّوا قومهم دار البوار

51- عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 2

2- انسان هاى ناسپاس و روى گردان از حق ، هيچ گاه و در هيچ شرايطى ، از عذاب و كيفر دنيوى خداوند ، در دريا و خشكى در امان نيستند .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 8

8 - قشر مرفه و برخوردار ناسپاس ، در معرض عذاب و پيامد هاى هلاكت بار ناشكرى خود

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه اين آيه، علاوه بر آن كه درصدد موعظه و درس آموزى است، در مقام تهديد و بازدارندگى نيز مى باشد.

52- علم به كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2،3

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

3 - خداوند ، در تأكيد بر آگاهى دشمنان اسلام از خوى ناسپاسى خويش ، به اسبان تيزپاى مجاهدان ، سوگند ياد كرده است .

و العديت . .. و إنّه على ذلك لشهيد

53- علم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

54- عمل كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

55- عوامل تهديد كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 10 - 5

5 - صحنه برملا شدن راز ها و نيت هاى پنهان ، هول انگيز و تهديدى براى ناسپاسان و مال دوستان

أفلايعلم إذا . .. و حصّل ما فى الصدور

56- عوامل كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 64 - 9

9 - شرك ، مستلزم ناسپاسى انسان در برابر خالق و يگانه روزى دهنده خويش

أمّن يبدؤا الخلق . .. و من يرزقكم ... أءله مع اللّه

لحن آميخته با توبيخ «أءله مع اللّه» نشان دهنده آن است كه مشركان با شرك خويش، كفران خدايى كرده اند كه خالق و يگانه روزى دهنده آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 20 - 9

9 - ابليس ، عامل كفران مردم سبأ و برانگيزنده آنان به ظلم به نفس

و لقد صدّق عليهم إبليس ظنّه فاتّبعوه إلاّ فريقًا من المؤمنين

در عبارت «صدّق عليهم. .. ظنّه» ايجاز به حذف وجود دارد; براى اين كه صدق ظن، فرع بر دعوت و جواب مثبت دادن مردم است. بنابراين، معلوم مى شود كه ابليس از آنان خواسته و آنان نيز او را اجابت نموده و نعمت هاى خدا را كفران كرده اند.

57- غفلت كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 4

4 - انسان ناسپاس و خودخواه ، غافل از گشايش هاى خداوند براى او در شدايد و مشكلات

و لئن أذقنه . .. ليقولنّ هذا لى

58- فرجام شوم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 2

2- سرنوشت شوم ناسپاسان و قدرناشناسان نعمت هاى الهى ، شايسته تأمل و تفكر و درخور پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 17

17 - ثروت اندوزان قارون صفت و ناسپاس ، در معرض گرفتار شدن به فرجام شوم قارون

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكفرون

59- فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7،8

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

60- فرجام كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 1

1- مَثَل و مانند آوردن خداوند ، براى ترسيم فرجام شوم كفران نعمت هاى خويش

ضرب الله مثلاً قرية . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها ... بما كانوا يصنعون

61- كفران آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 190 - 5

5 - آدم ( ع ) و حوا به عهد خويش با خدا ( سپاسگزارى از او در صورت اعطاى فرزند صالح ) وفا نكردند .

لنكونن من الشكرين. فلما ءاتيهما صلحاً جعلا له شركاء

62- كفران ابليس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 16 - 4

4 - ابليس عنصرى ناسپاس و گستاخ در برابر خداوند

قال فبما أغويتنى

استجابت درخواست ابليس از سوى خداوند اقتضا مى كرد كه وى در برابر اين نعمت الهى سپاسگزار باشد. ولى او تمردى ديگر كرد و مصمم شد تا راه مستقيم الهى را بر بندگان خدا سد كند و اين حكايت از گستاخى و ناسپاسى وى دارد.

63- كفران اكثريت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 73 - 6

6 - بيشتر مردم گرفتار ناسپاسى نسبت به خدا ، على رغم فضل و رحمت او بر آنان

و إنّ ربّك لذو فضل على الناس و لكنّ أكثرهم لايشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 23 - 8

8 - ناسپاسى بسيار انسان ها ، در برابر نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل

و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة

64- كفران اكثريت انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 17 - 7

7 - بيشتر آدميان، گرفتار دامها و تزويرهاى ابليس و ناسپاس در برابر خداوند هستند.

و لاتجد أكثرهم شكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 50 - 6

6 - بيشتر مردم ، على رغم برخوردارى از نعمت هاى خداوند ، دچار ناسپاسى و قدرناشناسى اند .

فأبى أكثر الناس إلاّ كفورًا

65- كفران اكثريت مردم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 60 - 7

7 - همواره اكثريت مردم در برابر رزق و فضل خدا ، ناسپاسند .

إن اللّه لذو فضل على الناس و لكن أكثرهم لايشكرون

66- كفران انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 63 - 12

12 - آدمى به هنگام شدايد بر ناسپاسى خويش در برابر خداوند اعتراف مى كند.

لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 12 - 10

10 - انسان در برابر نعمت هاى خدا و لطف و مهربانى هاى او ، موجودى ناسپاس است .

و إذا مسّ الإنسن الضرّ دعانا . .. فلما كشفنا عنه ضرّه مرّ كأن لم يدعنا إلى ضرّ م

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 3،8

3 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

مفهوم آيه اين است كه: انسانها به جاى شكر و سپاسگزارى در برابر نعمتهايى كه به ايشان عطا كرده ايم، با آيات و نشانه هاى ما به نيرنگورزى و توطئه برخاستند.

8 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر نعمت بعثت پيامبران و تعليمات الهى آنان

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 23 - 2،3

2 - مردم پس از رهايى از اضطرار و خطر مرگ ، پيمان خود را با خدا مى شكنند و به ناسپاسى و تجاوز از حق مى پردازند .

لئن أنجيتنا من هذه لنكوننّ من الشكرين. فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير ال

3 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر دستگيرى هاى خداوند

فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير الحق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 67 - 9

9- انسان ، موجودى بس ناسپاس و حق ناشناس

و كان الإنسن كفورًا

«كفور» صيغه مبالغه و براى مبالغه در كفران نعمت (ناديده گرفتن نعمت) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 66 - 5،6

5 - انسان ، آفريده اى بسيار ناسپاس در برابر خداوند

و هو الذى أحياكم . .. إنّ الإنسن لكفور

«كفور» صيغه مبالغه و مشتق از ريشه «كفر» است. «كفر» گاهى در مقابل ايمان به كار مى رود و گاهى در مقابل شكر. بنابراين «كفور» در جمله ياد شده، مى تواند در مقابل «شكور» (بسيار سپاس گزار) و به معناى بسيار ناسپاس باشد. هم چنين مى تواند به معناى بسيار بى ايمان باشد. برداشت فوق بر پايه احتمال اول است.

6 - شرك و بت پرستى و سرباز زدن از توحيد ، اوج ناسپاسى انسان در برابر خدا

و هو الذى أحياكم . .. إنّ الإنسن لكفور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 1،5،9،10

1 - انسان ها ، به هنگام مشاهده وزش باد هاى مضر و نابودكننده مزارع ، به ناسپاسى مى گرايند .

و لئن أرسلنا ريحًا . .. يكفرون

«ريح» در مقابل «رياح» در آيه چهل و نه است. معمولاً، بادهاى سودمند، به صيغه جمع آورده مى شوند و در صورتى كه سخن از باد سوزان و مخرب باشد به صيغه مفرد مى آيد. قرينه مقابله و نيز واژه «مصفرّاً» - كه حال براى ضمير مفعولى «رأوه» است - مؤيد اين نكته اند كه مراد از «ريح» بادهاى سوزان و مخرب اند.

5 - انسان ها ، به محض مشاهده باد هاى نويد بخش باران ، بدون توجّه به خدايى بودن آنها ، خوش حال مى شوند ، ولى در برخورد با باد هاى مخرّب ، ناسپاس مى گردند !

فإذا أصاب به من يشاء من عباده . .. يستبشرون ... و لئن أرسلنا ريحًا ... يكفرون

«يكفرون» به قرينه اين كه سخن از نعمت و قطع شدن آن است، كفر و ناسپاسى است.

9 - انسان ها ، با مشاهده خالى بودن ابر ها از باران ، ناسپاس مى شوند .

و لئن أرسلنا ريحًا فرأوه مصفرًّا لظلّوا من بعده يكفرون

طبق آنچه كه راغب، در مفردات اظهار داشته، ممكن است: «مصفرّاً» از ريشه «صفر» - بر وزن سفر - به معناى «خالى بودن» باشد.

10 - شادمانى ، در شرايط رفاه ، و كفر و ناسپاسى به هنگام سختى و حسرت ، حالات و صفات انسان ها است .

فإذا أصاب . .. إذا هم يستبشرون ... و لئن أرسلنا ريحًا ... من بعده يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 15

15 - انسان ، در معرض ناسپاسى نسبت به نعمت هاى الهى و حقوق والدين ونيازمند به تذكر است .

و وصّينا الإنسن بولديه . .. أن اشكرلى و لولديك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 32 - 12

12 - گروهى از مردم ، در برابر نعمت نجات از بلا ها و خطر هاى مرگ آفرين ، ناسپاس اند .

فلمّا نجّيهم إلى البرّ فمنهم مقتصد و ما يجحد بأيتنا إلاّ . ..كفور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 9 - 17

17 - انسان ها ، شكرگزار نعمت هاى خداوند نيستند .

قليلاً ما تشكرون

به قرينه آيه بعد - كه در آن آمده است «و قالوا أءذا ضللنا. ..» - «قليلاً» مى تواند به معناى نفى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 9،13

9 - انسان در برابر نعمت ها و لطف هاى خداوند ، موجودى ناسپاس است .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه

13 - انسان ها هنگام رهايى از مشكلات و دستيابى به آسودگى ، موقعيت گذشته خود را فراموش كرده و ناسپاس مى شوند .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه من قبل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 13

13 - ناسپاسى ، رفتارى ريشه دار در انسان ها و خصلتى مشترك ميان آنان

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

تصريح به لفظ «ناس» در جمله «و لكن أكثر الناس لايشكرون» به جاى ضمير «هم» - كه به «الناس» قبل بازمى گردد - مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 1،7،10

1 - انسان ، داراى طبيعتى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

إنّ الإنسن لربّه لكنود

«ال» در «الإنسان» براى جنس است و بر استغراق افراد دلالت دارد. «كنود»، به معناى كفور است. برخى از قبايل عرب، آن را در معناى «عاصى» به كار مى برند. اسناد اين خصلت به عموم مردم، به معناى گرفتار بودن نوع انسان ها به آن است.

7 - خداوند ، در تأكيد بر ناسپاس بودن نوع انسان ها ، به اسبان تيزپاى مجاهدان سوگند ياد كرده است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

اين آيه و دو آيه بعد كه عطف بر آن است، جواب سوگندهايى است كه در آغاز سوره آمده بود.

10 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : « إنّ الإنسان لربّه لكنود » قال : لكفور الذى يأكل وحده ، و يضرب عبده و يمنع رِفْدَه ;

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [آيه] «إنّ الإنسان لربّه لكنود» را تلاوت كرده فرمود: [«لكنود» يعنى ]ناسپاس، همان كه به تنهايى غذا مى خورد و غلام خود را مى زند و از بخشش امتناع مىورزد».

67- كفران انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 17 - 6

6 - ناسپاسى آدميان در برابر خدا آرزوى ابليس در اغواگريهاى خويش

ثم لأتينهم . .. و لاتجد أكثرهم شكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 1

1- انسان ، به هنگام برخوردارى از رفاه و نعمت هاى الهى ، به ناسپاسى و خداگريزى مى گرايد .

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه

«نئا» به معناى «بَعُد» (دورى مى شود) است و «أعرض و نئا بجانبه» (اعراض كرد و كناره گرفت) كنايه از حق ناسپاسى و گريز از خداست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 13

13 - انسان ها در برابر نعمت ها و الطاف خداوند ، موجوداتى ناسپاس اند .

ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم

مؤثر دانستن دانش و تلاش خود به عنوان عامل اصلى برخوردارى، نوعى ناسپاسى در برابر صاحب اصلى نعمت ها (خداوند كريم) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 51 - 1

1 - اعراض و روى گردانى انسان از خداوند ، پس از دستيابى به نعمت

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نا بجانبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 13،15

13 - كفران و ناسپاسى انسان ، به هنگام برخورد با كوچك ترين دشوارى در زندگى

و إن تصبهم سيّئة بما قدّمت أيديهم فإنّ الإنسن كفور

از نكره آمدن «سيّئة» - كه براى تحقير است - «كوچك ترين دشوارى» استفاده شده است.

15 - انسان ، موجودى كم ظرفيت ، كوته بين و ناسپاس است .

و إنّا إذا أذقنا . .. و إن تصبهم ... الإنسن كفور

اين كه انسان در برخورد با اندك نعمت و يا سختى، تغيير روحيه مى دهد، نشانه كم ظرفيتى او است و اين كه به امكان تغيير و تحول شرايط رفاه نمى انديشد و به آن دلخوش است، نشانگر كوته نظرى او است.

68- كفران بدعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 60 - 10

10 - تحريم حلال خدا ، ناسپاسى در برابر فضل اوست .

فجعلتم منه حراماً و حللا . .. إن اللّه لذو فضل على الناس و لكن أكثرهم لايشكرون

69- كفران بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 51 - 12

12 - بنى اسرائيل ، مردمى بسيار ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

فأنجينكم و أغرقنا ءال فرعون . .. ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون

هدف از بيان گرايش بنى اسرائيل به پرستش غير خدا، پس از بيان نعمتهاى بزرگ الهى به آنان، نشان دادن روحيه ناسپاسى در آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 52 - 7

7 - بنى اسرائيل مردمى ناسپاس بودند .

ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 56 - 5

5 - بنى اسرائيل ، مردمانى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

لعلكم تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 57 - 13،16،17

13 - قوم موسى در برابر نعمت هاى الهى ، مردمى ناسپاس بودند .

ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «ما ظلمونا و لكن . ..» در ارتباط با فرازهايى كه بيانگر نعمتهاى الهى است، لحاظ شود.

16 - ناسپاسى قوم موسى و تمردشان از دستورات خداوند ، هيچ زيانى را متوجه ساحت قدس خدا نكرد .

و ما ظلمونا

17 - ناسپاسى قوم موسى و تمردشان از فرمان هاى خدا ، ستمى بود كه آنان بر خودشان روا داشتند .

و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 19،38

19 - بنى اسرائيل ، مردمى ناسپاس در برابر نعمت هاى ارزشمند الهى ( منّ و سلوى )

لن نصبر على طعام وحد . .. قال أتستبدلون الذى هو أدنى

38 - داستان ناسپاسى بنى اسرائيل بر « منّ » و « سلوى » و انتخاب شهرنشينى و گرايش آنان به كفر و تجاوز ، داستانى آموزنده و شايسته به ياد آوردن است .

إذ قلتم يموسى لن نصبر . ... و ضربت عليهم الذلة ... و كانوا يعتدون

«إذ قلتم . ..» مفعول براى «أذكروا» (به ياد آوردن) مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 24 - 7

7 - قوم موسى ( ع ) ، مردمى لجوج ، نصيحت ناپذير و ناسپاس در برابر نعمت هاى الهى

اذكروا نعمة اللّه عليكم . .. قالوا يموسى إنّا لن ندخلها ابداً ما داموا فيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 138 - 12،15

12 - بنى اسرائيل مردمى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

و جوزنا ببنى إسرءيل البحر . .. قالوا يموسى اجعل لنا إلهاً

بيان اين حقيقت كه گرايش بنى اسرائيل به پرستش غير خدا فاصله چندانى با نجات آنان از دست فرعونيان و عبور معجزه آساى ايشان در درياى سرخ نداشت، اشاره به اين دارد كه بنى اسرائيل مردمى ناسپاس بودند.

15 - بى توجهى قوم موسى به نعمت هاى خدا و گرايش آنان به پرستش غير او ، برخاسته از جهالت دامنه دار آنان بود .

و جوزنا ببنى إسرءيل البحر . .. قالوا يموسى ... قال إنكم قوم تجهلون

چنانچه از آيه استفاده مى شود، گرايش بنى اسرائيل به پرستش غير خدا پس از عبورشان از دريا و تحقق اين نعمت بزرگ

الهى بوده است. بنابراين مى توان گفت موسى اين جهت را نيز در نظر داشته و آنان را جاهل خوانده است. يعنى اين بى خردى است كه انسان نعمتهاى الهى را ببيند و در عين حال به غير او گرايش پيدا كند. فعل مضارع «تجهلون» بر دامنه دارى اين بى خردى دلالت مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 28،29،30

28 - قوم موسى ناسپاس در برابر نعمت هاى عطا شده به آنان ( جوشيدن چشمه هاى آب براى آنان و . . . )

و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «و ما ظلمونا و لكن . .. » در ارتباط با تمامى قسمتهايى كه بيانگر نعمتهاى الهى است، ايراد شده باشد.

29 - قوم موسى با ناسپاسى و تخلف از دستورات خداوند هيچ زيانى را متوجه ساحت قدس او نكردند .

و ما ظلمونا

30 - ناسپاسى قوم موسى و تمرد ايشان از فرمان هاى خدا ، ستمى بود كه آنان بر خود روا داشتند .

و قطّعنهم . .. و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 93 - 5،6،9،12

5 - بنى اسرائيل در عين برخوردارى از زندگى مناسب ، به جاى اتحاد و حفظ حقوق يكديگر ، آگاهانه به اختلافات داخلى دامن زده و به حقوق يكديگر تجاوز مى كردند .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل مبوّأ صدق . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم

6 - بنى اسرائيل ، با وجود در اختيار داشتن تورات و برخوردارى از زندگى مناسب ، كفران نعمت كرده و به اختلاف و تجاوز به حقوق يكديگر پرداختند .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل مبوّأ صدق . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از «العلم» كتاب آسمانى تورات باشد.

9 - اختلاف بنى اسرائيل ، پس از رهايى از حكومت فرعون و برخوردارى از مسكن و روزى مناسب ، ناسپاسى نعمت هاى الهى بود .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم

12 - خداوند ، بنى اسرائيل را به خاطر ناسپاسى ها و ايجاد اختلاف ، سرزنش كرده و به كيفر اخروى تهديد فرمود .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل مبوّأ صدق . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم إن ربك يقضى ب

70- كفران ثروتمندان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 7 - 6

6 - گرفتارى به طغيان ، براى كسانى كه در سايه كرم خداوند و به كمك علوم خدادادى ، به ثروت رسيده و خود را بى نياز مى بينند ، خلاف انتظار و واكنشى ناشايست در برابر نعمت هاى الهى است .

الأكرم . الذى علّم ... كلاّ إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى

71- كفران حوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 190 - 5

5 - آدم ( ع ) و حوا به عهد خويش با خدا ( سپاسگزارى از او در صورت اعطاى فرزند صالح ) وفا نكردند .

لنكونن من الشكرين. فلما ءاتيهما صلحاً جعلا له شركاء

72- كفران خائنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 38 - 6

6 - خيانت كاران ناسپاس ، محروم از حمايت و محبت خداونداند .

إنّ اللّه لايحبّ كلّ خوّان كفور

73- كفران در سختى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 10

10 - شادمانى ، در شرايط رفاه ، و كفر و ناسپاسى به هنگام سختى و حسرت ، حالات و صفات انسان ها است .

فإذا أصاب . .. إذا هم يستبشرون ... و لئن أرسلنا ريحًا ... من بعده يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 63 - 12

12 - آدمى به هنگام شدايد بر ناسپاسى خويش در برابر خداوند اعتراف مى كند.

لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين

74- كفران دشمنان اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 3،4

3 - دشمنان اسلام ، ناسپاس در برابر نعمت اسلام و مظاهر ربوبيت خداوند

إنّ الإنسن لربّه لكنود

4 - ناسپاسى دشمنان اسلام در برابر ربوبيت خداوند ، دليل هجوم مجاهدان به صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 4

4 - انكار آگاهانه نعمت هاى خداوند ، از سوى دشمنان اسلام ، دليل رويارويى سپاه مجاهدان با صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

75- كفران دشمنان دين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 9 - 6

6 - ناسپاسى دشمنان دين ، در برابر نعمت هاى خداوند و دلبستگى شديد آنها به دارايى خويش ، نشان بى توجهى آنان به معاد

إنّ الإنسن لربّه لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور

76- كفران دشمنان مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 38 - 8

8 - خصومت كنندگان با اهل ايمان ، مردمى خيانتكار و ناسپاس اند .

إنّ اللّه يدفع . .. إنّ اللّه لايحبّ كلّ خوّان كفور

77- كفران دين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 8

8 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر نعمت بعثت پيامبران و تعليمات الهى آنان

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

78- كفران رهبران شرك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 8

8- رهبران و سردمداران كفر و شرك در مكه ، افرادى ناسپاس و عامل اصلى سقوط و بدبختى مردم بودند .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

با توجه به اينكه آيه فوق در مكه نازل شده است، مى توان استفاده كرد كه مصداق مورد نظر آيه «الذين بدّلوا . .. و أحلّوا قومهم» سران كفر و شرك، همچون ابوجهل و ابولهب است.

79- كفران رهبران كفر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 8

8- رهبران و سردمداران كفر و شرك در مكه ، افرادى ناسپاس و عامل اصلى سقوط و بدبختى مردم بودند .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

با توجه به اينكه آيه فوق در مكه نازل شده است، مى توان استفاده كرد كه مصداق مورد نظر آيه «الذين بدّلوا . .. و أحلّوا قومهم» سران كفر و شرك، همچون ابوجهل و ابولهب است.

80- كفران سامرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 88 - 14

14 - سامرى ، فردى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند و بى توجه به الطاف و كمك هاى ويژه او

فنسى

چنانچه ضمير فاعلى «نسى» به سامرى برگردد، مراد از فراموشى سامرى، بى توجهى او به عنايات الهى در نجات از فرعونيان و نزول «منّ و سلوى» و نظاير آن خواهد بود.

81- كفران شيطان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 3

3- شيطان ، كفران كننده نعمت هاى خداوند است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 44 - 6

6- شيطان ، موجودى بسيار نافرمان در برابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمت ها و رحمت واسعه او است .

إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

«عصىّ» براى مبالغه به كار مى رود (مصباح).

82- كفران قوم سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 3،7،10

3 - سباييان ، نعمت امنيت راه ها و نزديكى منزل گاه هاى سفر را كفران نموده و به خويش ستم روا داشتند .

فقالوا ربّنا بعد بين أسفارنا و ظلموا أنفسهم

7 - مردم سبأ ، به دنبال كفران نعمت هاى خدا و جارى شدن سيل سد مأرب ، به طور كلى متلاشى و پراكنده شدند .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم . .. و مزّقنهم كلّ ممزّق

«مزق» در لغت به معناى پاره كردن و از بين بردن اثر آمده و در آيه پراكندن در اطراف و اكناف بلاد است (مجمع البحرين).

10 - تارومار شدن كامل قوم سبأ در پى كفران آنان ، به دست خداوند بود .

لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. بلدة طيبة ... فقالوا ربّنا بعد بين أسفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 20 - 9

9 - ابليس ، عامل كفران مردم سبأ و برانگيزنده آنان به ظلم به نفس

و لقد صدّق عليهم إبليس ظنّه فاتّبعوه إلاّ فريقًا من المؤمنين

در عبارت «صدّق عليهم. .. ظنّه» ايجاز به حذف وجود دارد; براى اين كه صدق ظن، فرع بر دعوت و جواب مثبت دادن مردم است. بنابراين، معلوم مى شود كه ابليس از آنان خواسته و آنان نيز او را اجابت نموده و نعمت هاى خدا را كفران كرده اند.

83- كفران قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 135 - 1

1 - تأكيد هود ( ع ) بر بيمناك بودن درباره سرنوشت قومش ، به خاطر بى تقوايى و ناسپاسى آنان

فاتّقوا اللّه . .. الذى أمدّكم ... إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

84- كفران قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 14 - 3

3 - نجات نوح ( ع ) و حمايت خداوند از ايشان ، پاداش صبر آن حضرت در قبال ناسپاسى هاى قومش

تجرى بأعيننا جزاء لمن كان كفر

مراد از «لمن كان كفر» نوح است كه مورد كفران مستمر قومش قرار گرفته بود و الطاف الهى در حق ايشان پاداش شكيبايى هاى آن حضرت مى باشد.

85- كفران كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 75 - 5

5 - ناسپاسى و هدايت ناپذيرى كافران ، حتى با رفع گرفتارى ها و نزول رحمت الهى

و لو رحمنهم . .. للجّوا فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 36 - 8

8 - كفر ، ناسپاسى شديد است و كافران ، مردمى بس ناسپاس اند .

و الذين كفروا لهم نار جهنّم . .. كذلك نجزى كلّ كفور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 70 - 4

4 - نكوهش كافران از سوى خداوند ، به خاطر ناسپاسى آنان در برابر نعمت هاى الهى

أفرءيتم الماء . .. فلولا تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 23 - 7

7 - استفاده بهينه نكردن كافران تكذيب گر از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل

و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه شكر نكردن انسان ها در برابر نعمت ها، به معناى استفاده صحيح نكردن از آنها است.

86- كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 8

8- رهبران و سردمداران كفر و شرك در مكه ، افرادى ناسپاس و عامل اصلى سقوط و بدبختى مردم بودند .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

با توجه به اينكه آيه فوق در مكه نازل شده است، مى توان استفاده كرد كه مصداق مورد نظر آيه «الذين بدّلوا . .. و أحلّوا قومهم» سران كفر و شرك، همچون ابوجهل و ابولهب است.

87- كفران كنندگان در سختى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

88- كفران كنندگان نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 144 - 17

17 - واپسگرايى و ارتداد ، كفران نعمتِ رسالت انبيا و هدايت الهى است .

و من ينقلب على عقبيه . .. و سيجزى اللّه الشّاكرين

مفهوم جمله «و سيجزى اللّه الشّاكرين» اين است كه مرتدان، ناسپاس هستند، و به مناسبت حكم و موضوع، اين ناسپاسى در ارتباط با رسالت انبيا و هدايت الهى است.

89- كفران مردم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 22

22- مردم در برابر نعمت وجود پيامبران و معلمان توحيد ، ناسپاسند .

ذلك من فضل الله علينا و على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

شكر، در برابر نعمت است و نعمتهايى كه آيه مورد بحث گوياى آن است عبارت است از: 1توحيد (ما كان لنا أن نشرك . ..)، 2- وجود پيامبران به عنوان معلمان توحيد و بيانگران شريعت و آيين الهى (ملّة آبائى ابراهيم ...). برداشت فوق، ناظر به دومين نعمت ياد شده در آيه است.

90- كفران مردم مقارن بعثت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 50 - 9

9 - اكثر مردم در نيمه نخست بعثت ، نعمت قرآن را قدر نشناخته و بدان بى اعتنايى كردند .

و لقد صرّفنه بينهم ليذّكّروا فأبى أكثر الناس إلاّ كفورًا

برداشت فوق، با توجه به نزول آيه شريفه در مكه است كه نيمه نخست دوران بعثت در همين شهر سپرى شد.

91- كفران مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 55 - 1،4،5

1- شرك ربوبى رهيدگان از ناگوارى ها ، كفران نعمت هاى خداوند است .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

«لام» در «ليكفروا» احتمال دارد لام عاقبت باشد. بنابراين معنا چنين مى شود: عاقبت شرك آنان، كفران نعمتها شد. لازم به ذكراست به تناسب «ما ءاتيناهم» مراد از «يكفروا» كفران است.

4- مشركان ناسپاس ، مورد تهديد شديد خداوند

بربّهم يشركون . ليكفروا ... فتمتّعوا فسوف تعلمون

5- مشركان ناسپاس ، على رغم كفران نعمت هاى الهى ، از آنها برخوردار بوده و به آنان مهلت حيات داده مى شود .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم فتمتّعوا فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 83 - 1

1- مشركان ، على رغم شناخت نعمت هاى الهى ، آن را عملاً انكار مى كنند و راه ناسپاسى مى پيمايند .

يعرفون نعمت الله ثمّ ينكرونها

در اين آيه انكار در مقابل عرفان و شناخت قرار گرفته است و اين مى رساند كه مراد از انكار نعمت، انكار عملى است نه ذهنى و اعتقادى.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 9،10

9 - مشركان ، به رغم كفران نعمت هاى الهى ، از آن نعمت ها ، برخوردار مى شوند و مهلت زندگى مى يابند .

فتمتّعوا فسوف تعلمون

10 - مشركان ناسپاس ، از سزاى ناسپاسى شان ، مطّلع خواهند شد .

بربّهم يشركون . .. فسوف تعلمون

92- كفران مشركان صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 83 - 2،3

2- بيشتر مشركان صدراسلام ، با وجود آگاهى از نعمت هاى الهى ، راه ناسپاسى پيمودند و كافر شدند .

يعرفون نعمت الله ثمّ ينكرونها و أكثرهم الكفرون

3- بيشتر مشركان صدراسلام ، علاوه بر انكار عملى نعمت هاى الهى ، به زبان نيز كفر مىورزيدند .

يعرفون نعمت الله ثمّ ينكرونها و أكثرهم الكفرون

انكار و ناسپاسى نعمتهاى الهى يا با زبان است و يا با عمل. جمله «ثمّ ينكرونها» مى تواند گوياى كفران عملى و جمله «و أكثرهم الكافرون» بيانگر ناسپاسى با زبان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 38 - 9

9 - شرك پيشگان حق ستيز عصر بعثت ، مردمانى خيانت كار و ناسپاس بودند .

إنّ اللّه يدفع عن الذين ءامنوا إنّ اللّه لايحبّ كلّ خوّان كفور

93- كفران مشركان مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 29 - 1

1 - بهره مندى مشركان مكه از موهبت هاى الهى ، به رغم بى اعتنايى آنان به آيين توحيدى ابراهيم ( ع )

و إذ قال إبرهيم . .. لعلّهم يرجعون . بل متّعت هؤلاء و ءاباءهم

از آن جا كه در آيات پيشين سخن از ابراهيم(ع) و نسل آن حضرت بود و با توجه به اين كه مشركان مكه از نسل او به شمار مى آمدند، مى توان گفت كه «هؤلاء» اشاره به مشركان مكه دارد.

94- كفران منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 147 - 3

3 - منافقان به خاطر ناسپاسى و كفرشان به خدا ، مستحق عذاب دوزخند .

إنّ المنفقين فى الدرك الاسفل . .. ما يفعل اللّه بعذابكم إن شكرتم و ءامنتم

بنابر اينكه خطاب، متوجه منافقان باشد، آيه شريفه اشاره به ناسپاسى و بى ايمانى آنان دارد و آن را از موجبات گرفتارى دوزخ مى شمرد.

95- كفران موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 19 - 3،4

3 - قتل مرد قبطى توسط موسى ( ع ) ، نشانه ناسپاسى و كفران نعمتى بزرگ در نظر فرعون

و فعلت فعلتك . .. و أنت من الكفرين

مراد فرعون از «و أنت من الكافرين» ناسپاسى موسى(ع) در قبال خدمات گذشته وى به او مى باشد.

4 - تلاش فرعون براى تكذيب موسى ( ع ) با يادآورى ارتكاب قتل و ناسپاسى وى

و فعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكفرين

96- كفران نسبت به مربى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 18 - 6

6- ناسپاسى به پرورش دهنده خويش ، ناشايست و ناپسند است . *

الذين كفروا بربّهم أعملهم كرماد اشتدّت به الريح

اضافه «رب» به ضمير «هم»، كه مرجع آن «الذين كفروا» است، احتمالاً اشاره به اين دارد كه آنان به پروردگار خود كافر شدند و از اين رو اعمالشان حبط شد. چنين اضافه اى مى تواند مشعر به نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 7

7- ناسپاسى در برابر لطف مربى ، شيوه اى شيطانى است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

97- كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 51 - 12

12 - بنى اسرائيل ، مردمى بسيار ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

فأنجينكم و أغرقنا ءال فرعون . .. ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون

هدف از بيان گرايش بنى اسرائيل به پرستش غير خدا، پس از بيان نعمتهاى بزرگ الهى به آنان، نشان دادن روحيه ناسپاسى در آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 56 - 5

5 - بنى اسرائيل ، مردمانى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

لعلكم تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 19

19 - بنى اسرائيل ، مردمى ناسپاس در برابر نعمت هاى ارزشمند الهى ( منّ و سلوى )

لن نصبر على طعام وحد . .. قال أتستبدلون الذى هو أدنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 9

9 - ابوعمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : « الوجه الثالث من الكفر كفر النعم و ذلك قوله تعالى . . . فاذكرونى أذك---ركم و اشكروا لى و لاتكفرون . . . ;

وجه سوم از اقسام كفر، كفران نعمت است و اين است سخن خداوند كه مى فرمايد: . .. فاذكرونى أذكركم واشكروا لى و لاتكفرون ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 140 - 5،6

5 - موسى ( ع ) تمايل قوم خويش را به بت پرستى ، ناسپاسى به نعمت هاى خداوند دانست .

أغير اللّه أبغيكم إلهاً و هو فضلكم على العلمين

6 - گرايش به شرك ، ناسپاسى به نعمت هاى خداوند است .

قال أغير اللّه أبغيكم إلهاً و هو فضلكم على العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 31

31 - تخلف از فرمان خدا و ناسپاسى در برابر نعمت هاى او ، ظلمى است از ناحيه انسان به خويشتن

و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 22

22- مردم در برابر نعمت وجود پيامبران و معلمان توحيد ، ناسپاسند .

ذلك من فضل الله علينا و على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

شكر، در برابر نعمت است و نعمتهايى كه آيه مورد بحث گوياى آن است عبارت است از: 1توحيد (ما كان لنا أن نشرك . ..)، 2- وجود پيامبران به عنوان معلمان توحيد و بيانگران شريعت و آيين الهى (ملّة آبائى ابراهيم ...). برداشت فوق، ناظر به دومين نعمت ياد شده در آيه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 11

11- « قال هارون لأبى الحسن موسى ( ع ) نحن كفار ؟ قال : لا و لكنّ كما قال الله : « ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً و أحلّوا قومهم دار البوار » . . . ;

هارون به امام كاظم(ع) گفت [آيا]ما كافريم؟ آن حضرت فرمود: خير بلكه آن گونه [هستيد] كه خدا مى فرمايد: «ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً . ..»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 18

18- سرشت انسان با نوعى از ظلم به خويشتن و ناسپاسى عجين است .

إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 55 - 1،5

1- شرك ربوبى رهيدگان از ناگوارى ها ، كفران نعمت هاى خداوند است .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

«لام» در «ليكفروا» احتمال دارد لام عاقبت باشد. بنابراين معنا چنين مى شود: عاقبت شرك آنان، كفران نعمتها شد. لازم به ذكراست به تناسب «ما ءاتيناهم» مراد از «يكفروا» كفران است.

5- مشركان ناسپاس ، على رغم كفران نعمت هاى الهى ، از آنها برخوردار بوده و به آنان مهلت حيات داده مى شود .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم فتمتّعوا فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 71 - 10

10- شرك به خدا ، كفران نعمت هاى اوست .

أفبنعمة الله يجحدون

برداشت فوق با توجه به اين نكته است كه مخاطبان آيه مشركان مكه مى باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 72 - 12

12- ناديده گرفتن آثار وجود خداوند در مظاهر هستى ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى اوست .

و الله جعل لكم . .. بنعمت الله هم يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 73 - 5

5- پرستش غير خدا ، ايمان به باطل و كفران نعمت هاى الهى است .

أفبالبطل يؤمنون و بنعمت الله هم يكفرون . و يعبدون من دون الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 113 - 3

3- تكذيب رسولان و رهبران الهى ، ناسپاسى نعمت هاى خداوندى است .

فكفرت بأنعم الله . .. و لقد جاءهم رسول منهم فكذّبوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 6،7

6- استفاده از چيز هاى حرام ، كفران نعمت هاى الهى است .

يأتيها رزقها رغدًا من كلّ مكان فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللا

برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه «كلو ممّا . .. حلالاً طيّباً» اشاره داشته باشد به اينكه كفران ياد شده در آيه قبل، استفاده از حرام بوده است.

7- تحريم روزى هاى حلال و دلپذير و بهره نگرفتن از آنها ، كفران نعمت هاى الهى است .

فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيبًا

با توجه به اينكه آيه بعد، خوردنيهاى حرام را در چند چيز محدود كرده است، معلوم مى شود كه مراد از «كفران» حرام

كردن حلالها و استفاده نكردن از آنهاست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 3،5،7

3- شيطان ، كفران كننده نعمت هاى خداوند است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

5- تبذير ( ريخت و پاش و به هدر دادن امكانات ) ، كفران نعمت هاى الهى است .

إن المبذّرين كانوا إخون الشيطين و كان الشيطن لربّه كفورًا

7- ناسپاسى در برابر لطف مربى ، شيوه اى شيطانى است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 89 - 8

8- انكار قرآن با وجود دلايل حقانيت و بى مانندى آن ، ناسپاسيى بس بزرگ و غير قابل توجيه است .

و لقد صرّفنا للناس فى هذا القرءان من كلّ مثل

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه «كفور» به معناى كفران نعمت باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 44 - 6،8،9

6- شيطان ، موجودى بسيار نافرمان در برابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمت ها و رحمت واسعه او است .

إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

«عصىّ» براى مبالغه به كار مى رود (مصباح).

8- اطاعت از شيطان ، ناسپاسى و قدرناشناسى رحمت واسعه الهى است .

لاتعبد الشيطن إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

«رحمن» صيغه مبالغه و از نام هاى خداوند است. تكيه براين نام در جمله «كان للرحمن...» به منزله تعليلى بر زشتى كار شيطان است، زيرا عصيان كردن او در برابر دارنده رحمت واسعه و اصرار بر آن نشانه ناسپاس بودن او است. و جمله «لاتعبد...» دلالت دارد كه هر كس از شيطان تبعيت نمايد، او نيز چنان خواهد بود.

9- اطاعت و پيروى از گنه پيشگان و سرپيچى كنندگان از فرمان خداوند ، امرى ناروا و ناسپاسى نعمت هاى او است .

لاتعبد الشيطن إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 38 - 5

5 - دشمنى با دين خدا ، خيانت در امانت او و ناسپاسى در برابر نعمت هدايت او است .

إنّ اللّه يدفع . .. إنّ اللّه لايحبّ كلّ خوّان كفور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 33 - 6

6 - كفر به يگانگى خدا - در عين برخوردارى از امكانات دنيوى - بارزترين نوع ناسپاسى در برابر نعمت هاى او است .

و قال الملأ من قومه الذين كفروا . .. و أترفنهم فى الحيوة الدنيا

عبارت «و أترفناهم» حال است براى فاعل «كفروا»; يعنى، با اين كه خدا آنان را از امكانات دنيوى برخوردار ساخت، آنها به يگانگى او كفر ورزيدند و به پرستش غير او رو آوردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 75 - 8

8 - ناسپاسى در برابر لطف و رحمت الهى و سوء استفاده از آن ، نمودى از انحراف و گمراهى منكران قيامت

و إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . .. و لو رحمنهم ... فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 117 - 11

11 - شرك و بت پرستى ، كفران نعمت هاى خدا و ناسپاسى در برابر ربوبيت او است .

و من يدع مع اللّه . .. إنّه لايفلح الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 50 - 9

9 - اكثر مردم در نيمه نخست بعثت ، نعمت قرآن را قدر نشناخته و بدان بى اعتنايى كردند .

و لقد صرّفنه بينهم ليذّكّروا فأبى أكثر الناس إلاّ كفورًا

برداشت فوق، با توجه به نزول آيه شريفه در مكه است كه نيمه نخست دوران بعثت در همين شهر سپرى شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 40 - 28

28 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . .الوجه الثالث من الكفر النعم و ذلك قوله تعالى يحكى قول سليمان « هذا من فضل ربّى ليبلونى ءأشكر أم أكفر . . . » ;

از امام صادق(ع) روايت شده است:. ..قسم سوم از اقسام كفر، كفران نعمت ها است و اين سخن خداوند متعال است كه از زبان سليمان(ع) حكايت مى كند: «...ليبلونى ءأشكر أم أكفر»».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 5

5 - بازگشت رهيدگان از ناملايمات ، به شرك ، كفران نعمت هاى خدا است .

فلمّا نجّيهم إلى البرّ إذا هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 10

10 - مشركان مكه ، به خاطر ناسپاسى نعمت هاى الهى ، از سوى خداوند سرزنش شدند .

أَوَلم يروا أنّا جعلنا حرمًا ءامنًا . .. أفبالبطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 2

2 - بازگشت رهيدگان از ناملايمات به شرك ربوبى ، كفران نعمت هاى خداوند است .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

به قرينه «ما آتيناهم» مراد از «ليكفروا» كفران نعمت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 46 - 18

18 - انسان ها ، به رغم بهره مند بودن از نعمت و فوايد باد ، ممكن است از شكر آن نعمت ، سرباز زنند .

و لعلّكم تشكرون

«لعلّ» از حروف شبيه به فعل و براى انشا و رجا است استعمال آن در آيه، مى تواند به منظور اشاره به نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 13

13 - كفران نعمت هاى الهى ، هيچ تأثيرى بر خداوند ندارد .

و من كفر فإنّ اللّه غنىّ حميد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 15

15 - انسان ، در معرض ناسپاسى نسبت به نعمت هاى الهى و حقوق والدين ونيازمند به تذكر است .

و وصّينا الإنسن بولديه . .. أن اشكرلى و لولديك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 20 - 19

19 - چشم بستن بر مظاهر وجود خدا و پرداختن به جدال هاى جاهلانه درباره او ، كفرانِ نعمت است .

ألم تروا أنّ اللّه . .. و أسبغ عليكم نعمه ... و من الناس من يجدل فى اللّه بغير

ذكر «و من الناس. ..» پس از بيان آيات خداوند - كه از جمله آنها وُفورِ نعمت بود - مى تواند اشاره به نكته مذكور باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 74 - 2

2 - شرك و بت پرستى ، كفران نعمت هاى الهى است .

أفلايشكرون . و اتّخذوا من دون اللّه ءالهة

از ارتباط ميان آيه قبل - كه از ناسپاسى انسان سخن به ميان آورده است - و آيه شريفه، برداشت ياد شده به دست مى آيد; يعنى، شرك و بت پرستى در واقع نوعى ناسپاسى به شمار مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 22

22 - شرك به خدا و اطاعت از غير او ، كفران نعمت خدا و ناسپاسى او است .

و الذين اتّخذوا من دونه أولياء . .. إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 3

3 - كفر و شرك ، كفران نعمت هاى الهى است .

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه مقصود از كفر در «إن تكفروا» - به قرينه مقابله با «إن تشكروا. ..» - كفران نعمت و ناسپاسى است. بنابراين ياد كردن خداوند از كافران و مشركان به ناسپاسان، بيانگر مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 9،15

9 - انسان در برابر نعمت ها و لطف هاى خداوند ، موجودى ناسپاس است .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه

15 - شرك به خداوند ، كفران نعمت هاى الهى است .

ثمّ إذا خوّله نعمة منه . .. و جعل للّه أندادًا

«ندّ» (مفرد «انداد») به معناى مثل و نظير است و مقصود از آن شريك در كار خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 17

17 - برخوردارى از آسودگى ها و نعمت ها به همراه غفلت از ياد خدا و ناشكرى ، محنت زا و بلاآفرين است .

ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم بل هى فتنة

يكى از موارد كاربرد «فتنة»، محنت و بلا است و برداشت بالا مبتنى بر اين معنا است. بر اين اساس مى توان گفت: برخوردارى از آسودگى و نعمت ها، به همراه اين تصور كه آنها ناشى از دانش بشرى است نه لطف الهى، نه تنها براى بشر نعمت نيست; بلكه در دنيا و آخرت نقمت و بلا خواهد بود. گفتنى است آيه بعد - كه از روبه رو شدن مرفهان بى خبر از خدا با عذاب و بدبختى و كارساز نبودن برخوردارى هاى آنان، سخن مى گويد - مؤيد همين برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 13،15

13 - ناسپاسى ، رفتارى ريشه دار در انسان ها و خصلتى مشترك ميان آنان

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

تصريح به لفظ «ناس» در جمله «و لكن أكثر الناس لايشكرون» به جاى ضمير «هم» - كه به «الناس» قبل بازمى گردد - مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

15 - عبادت غير خدا و حاجت خواهى از غير او ، كفران نعمت هاى الهى است .

قال ربّكم ادعونى أستجب لكم . .. اللّه الذى جعل لكم الّيل ... و لكنّ أكثر الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 14

14 - غرور دنياگرايان ، موجب ناسپاسى آنان نسبت به خداوند

ليقولنّ هذا لى . .. و لئن رجعت إلى ربّى إنّ لى عنده للحسنى

بنابراين كه لام در «هذا لى» و «إنّ لى» افاده استحقاق كند، روشن مى شود كه دنياگرايان خود را مستحق برخوردارى از نعمت هاى دنيوى و اخروى مى دانند و بدين جهت خويشتن را موظف به سپاس گزارى در برابر خداوند نمى بينند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 20

20 - نسبت دادن ناگوارى ها و سختى هاى زندگى به خداوند ، كفران و ناسپاسى است .

بما قدّمت أيديهم فإنّ الإنسن كفور

خداوند باتصريح به «بما قدّمت أيديهم»، درصدد رفع اين انديشه باطل است كه معمولاً انسان هاى سطحى، مشكلات زندگى خود را به او نسبت مى دهند و احتمال نمى دهند كه نتيجه كارهاى خودشان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 49 - 8

8 - ناخرسندى از داشتن فرزند دختر يا پسر ، كفران نعمت الهى و ناخرسندى از مشيت و موهبت او است .

فإنّ الإنسن كفور . .. يهب لمن يشاء إنثًا و يهب لمن يشاء الذكور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 7

7 - پرستش مخلوقات خدا ( فرشتگان ) و فرزند او انگاشتن آنان ، اقدامى ناسپاسانه و كفرآميز

و جعلوا له . .. إنّ الإنسن لكفور مبين

با توجه به فضاى آيات، مى توان استفاده كرد كه مشركان مكه فرشتگان را فرزند خدا مى دانستند و آنان را مورد پرستش قرار مى دادند. خداوند، پس از ياد كردن نعمت هاى خويش، اين پندار را نمونه بارز ناسپاسى مى شمارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 14 - 3

3 - نجات نوح ( ع ) و حمايت خداوند از ايشان ، پاداش صبر آن حضرت در قبال ناسپاسى هاى قومش

تجرى بأعيننا جزاء لمن كان كفر

مراد از «لمن كان كفر» نوح است كه مورد كفران مستمر قومش قرار گرفته بود و الطاف الهى در حق ايشان پاداش شكيبايى هاى آن حضرت مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 70 - 4

4 - نكوهش كافران از سوى خداوند ، به خاطر ناسپاسى آنان در برابر نعمت هاى الهى

أفرءيتم الماء . .. فلولا تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 23 - 6

6 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « إلاّ من تولّى و كفر » يريد من لم يتعظ و لم يصدّقك و جحد ربوبيتى و كفر نعمتى . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «إلاّ من تولّى و كفر» روايت شده است: مقصود كسى است كه موعظه نمى پذيرد و تو را [اى محمد] تصديق نمى كند و پروردگارى مرا منكر است و نعمت من را كفران مى كند. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 7 - 6

6 - گرفتارى به طغيان ، براى كسانى كه در سايه كرم خداوند و به كمك علوم خدادادى ، به ثروت رسيده و خود را بى نياز مى بينند ، خلاف انتظار و واكنشى ناشايست در برابر نعمت هاى الهى است .

الأكرم . الذى علّم ... كلاّ إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 1،7

1 - انسان ، داراى طبيعتى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

إنّ الإنسن لربّه لكنود

«ال» در «الإنسان» براى جنس است و بر استغراق افراد دلالت دارد. «كنود»، به معناى كفور است. برخى از قبايل عرب، آن را در معناى «عاصى» به كار مى برند. اسناد اين خصلت به عموم مردم، به معناى گرفتار بودن نوع انسان ها به آن است.

7 - خداوند ، در تأكيد بر ناسپاس بودن نوع انسان ها ، به اسبان تيزپاى مجاهدان سوگند ياد كرده است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

اين آيه و دو آيه بعد كه عطف بر آن است، جواب سوگندهايى است كه در آغاز سوره آمده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 254 - 13

13 - خوددارى از انفاق ، كفران نعمت و ستمگرى است .

انفقوا ممّا رزقناكم . .. و الكافرون هم الظالمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 276 - 5،6،9

5 - ناسپاسان از نعمت ها و گنهكاران ، محروم از محبّت الهى

و اللّه لا يحبّ كل كفّار اثيم

6 - رباخواران ، ناسپاسانى گنهكار و محروم از محبّت الهى

يمحق اللّه الرّبوا . .. و اللّه لا يحبّ كلّ كفّار اثيم

كلمه «كفّار» (بسيار ناسپاس) و كلمه «اثيم» (فرو رفته در گناه و آلودگى) پس از بيان ربا و رباخوارى، اشاره به اين معنا دارد كه رباخواران از جمله مصاديق انسانهاى ناسپاس و آلوده به گناهند.

9 - رباخوارى ، ناسپاسى شديد نعمت و گنهكارى است .

يمحق اللّه الرّبوا . .. و اللّه لا يحب كلّ كفّار اثيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 106 - 10

10 - كفران و ناسپاسى نعمت هاى الهى ، موجب روسياهى در قيامت *

و اذكروا نعمت اللّه . .. فاما الذين اسودّت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم

بنابراينكه «اكفرتم» به معناى كفران نعمت باشد. و به مقتضاى ارتباط با آيات قبل مراد از نعمتهاى كفران شده همان نعمتهايى است كه در آيات قبل آمده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 4،5،11،12،17

4 - خداوند كسانى را كه به جهت ترك احسان ، نعمت هاى خدادادى خويش را پنهان مى كنند ، دوست ندارد .

و بالوالدين احساناً . .. و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله

5 - فقرنمايى و پنهان سازى نعمت هاى الهى ، دستاويز بخيلان براى ترك احسان

الذين يبخلون . .. و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله

11 - كسانى كه به جهت ترك احسان نعمت هاى الهى را پنهان مى سازند ، كافر هستند .

الذين يبخلون . .. ما اتيهم اللّه ... و اعتدنا للكافرين

12 - بخيلان و دعوت كنندگان مردم به بخل ، كافر هستند .

الذين يبخلون و يأمرون النّاس بالبخل . .. و اعتدنا للكافرين

17 - بخلورزى ، كفران نعمت هاى الهى است .

الذين يبخلون . .. و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

با توجّه به معناى لغوى كافر (ناسپاس)، مى توان گفت مراد از كافران، ناسپاسان هستند كه مصداق آن در آيه، همان بخيلانند.

98- كفران نعمت اكثريت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 11

11 - بيشتر مردم ، نسبت به نعمت ها و احسان هاى خداوند ، شاكر و سپاس گزار نيستند .

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

99- كفران نعمت انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 13،14

13- انسان در برابر نعمت هاى بيكران الهى ، بسيار ستم پيشه و ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

«ظلوم» و «كفّار» صيغه مبالغه است و بر كثرت و فراوانى معناى خود دلالت دارد.

14- انسان به خويشتن ستمكار و در برابر نعمت و احسان ، بسيار ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

مقصود از «ظلوم» بودن انسان، به قرينه بيان نعمتها و داده هاى الهى به وى، ظلم به خويشتن است.

100- كفران نعمت در جامعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 5

5- قرار گرفتن جامعه در معرض كفران نعمت هاى الهى پس از آسايش و رفاه مادى

قرية كانت ءامنة مطمئنّة يأتيها رزقها رغدًا . .. فكفرت بأنعم الله

101- كفران نعمت قوم سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 1

1 - راه افتادن سيل بنيان كن و درهم كوبيده شدن باغ هاى دل پذير قوم سبا ، كيفر ناسپاسى و كفران آنان بود .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم . .. ذلك جزينهم بما كفروا

به قرينه بحث شكر در دو آيه پيش، احتمال دارد مراد از «كفروا» كفران باشد.

102- كفران نعمت كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 23 - 9

9 - كافران لجوج و دين گريز ، مردمى ناسپاس بوده و از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل بهره كافى نبرده اند .

و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون

103- كفران نعمت مرفهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 3،4

3 - ناسپاسى انسان ها در برابر آسودگى ها و نعمت هاى الهى ، داراى پيشينه طولانى در تاريخ قشر مرفه و متنعم جامعه

قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم

4 - همسانى طرز تلقى مرفهان ناسپاس از دنيا و نعمت هاى آن ، و يگانگى موضع آنان در برابر انديشه توحيدى پيامبران

قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

104- كفران نعمت مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 4

4 - مشركان ، به رغم كفران نعمت هاى خداوند ، از امكانات و وسايل آسايش در دنيا ، بهره مندند .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم و ليتمتّعوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 20

20 - مشركان ، مردمى دروغ پرداز و ناسپاس

و الذين اتّخذوا من دونه أولياء . .. إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

105- كفران نعمت مشركان مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 8

8 - مشركان مكه ، به نعمت هاى خداوند ، كفر ورزيدند .

هم يشركون . .. و بنعمة اللّه يكفرون

106- كيفر دنيوى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 2

2- انسان هاى ناسپاس و روى گردان از حق ، هيچ گاه و در هيچ شرايطى ، از عذاب و كيفر دنيوى خداوند ، در دريا و خشكى در امان نيستند .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

107- كيفر كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 147 - 3

3 - منافقان به خاطر ناسپاسى و كفرشان به خدا ، مستحق عذاب دوزخند .

إنّ المنفقين فى الدرك الاسفل . .. ما يفعل اللّه بعذابكم إن شكرتم و ءامنتم

بنابر اينكه خطاب، متوجه منافقان باشد، آيه شريفه اشاره به ناسپاسى و بى ايمانى آنان دارد و آن را از موجبات گرفتارى دوزخ مى شمرد.

108- كيفر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 68 - 4

4- كفران كنندگان نعمت هاى الهى و حق ناسپاسان ، در معرض عذاب هاى دنيوى چون بلعيده شدن به وسيله زمين و گرفتار شدن به طوفان شن

و كان الإنسن كفورًا. أفأمنتم أن يخسف بكم ... أو يرسل عليكم حاصبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 8

8 - خداوند ، جز كفران كنندگان را مجازات نمى كند .

و هل نجزى إلاّ الكفور

استفهام در اين آيه، انكارى به معناى نفى بوده و مفيد برداشت ياد شده است.

109- كيفر كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 55 - 6

6- مشركان ناسپاس ، از سزاى ناسپاسى شان مطلع خواهند شد .

بربّهم يشركون . .. فتمتّعوا فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 7،17

7- كمترين كيفر الهى براى جامعه ناسپاس ، پيدايش فقر ، گرسنگى و ناامنى فراگير است . *

فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه «اذاق» اشاره به چشاندن و ظاهر ساختن گوشه اى از كيفر باشد و «لباس» اشاره به اثرات و فراگيرى آن كيفر داشته باشد.

17- « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان أهل قرية ممّن كان قبلكم كان الله قد أوسع عليهم حتى طغوا فقال بعضهم لبعض : لو عمدنا إلى شىء من هذا النقى فجعلناه نستنجى به كان ألين علينا من الحجارة فلمّا فعلوا ذلك بعث الله على أرضهم دواباً أصغر من الجراد فلم يدع لهم شيئاً خلقه الله . . . إلاّ أكله من شجر أو غيره فبلغ بهم الجحد إلى أن أقبلوا على الذى كانوا يستنجون به فأكلوه و هى القرية التى قال الله : « ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنّة يأتى ها رزق ها رغداً من كلّ مكان فكفرت بأنعم الله فأذاق ها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون » ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. قبل از شما اهل قريه اى بودند كه خداوند در زندگى به آنان كشايش داده بود تا اينكه طغيان كردند و بعضى به بعض ديگر گفتند: اگر به چيزى از اين نانها روى آوريم و آن را وسيله استنجا قرار دهيم، براى ما از سنگ نرم تر خواهد بود و چون چنين كردند، خداوند جنبنده هاى كوچك تر از ملخ را بر سرزمينهاى آنان فرستاد و آنها همه چيزهايى كه خداوند آفريده بود از درخت و غير آن خوردند. در نتيجه سختى به جايى رسيد كه آنان به همان نانهايى كه با آن استنجا كرده بودند، روى آوردند و آنها را خوردند و آن همان قريه اى است كه خداوند فرموده است: ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 10

10 - مشركان ناسپاس ، از سزاى ناسپاسى شان ، مطّلع خواهند شد .

بربّهم يشركون . .. فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 7

7 - مردم سبأ ، به دنبال كفران نعمت هاى خدا و جارى شدن سيل سد مأرب ، به طور كلى متلاشى و پراكنده شدند .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم . .. و مزّقنهم كلّ ممزّق

«مزق» در لغت به معناى پاره كردن و از بين بردن اثر آمده و در آيه پراكندن در اطراف و اكناف بلاد است (مجمع البحرين).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 5

5 - مؤثر نبودن اموال و برخوردارى هاى انسان هاى ناسپاس در برابر نتايج ناگوار و پيامد هاى هلاكت بار ناسپاسى ( عذاب )

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

كارساز نبودن دارايى ها و نعمت ها - به قرينه صدر آيه بعد (فأصابهم سيئات ماكسبوا) در ارتباط با عذاب و پيامدهاى هلاكت بار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 17 - 6

6 - كفران نعمت ، مايه استحقاق شديدترين عقوبت ها است .

قتل الإنسن ما أكفره

مراد از «كفر» در «ماأكفره» ممكن است كفران نعمت هاى خداوند باشد كه آيات بعد به بعضى از آنها اشاره دارد. نفرين

«قتل الإنسان» در معناى عرفى آن - كه بيان استحقاق شديدترين عقوبت ها مى باشد - استعمال شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 9

9 - عذاب خواركننده ، كيفر كسانى كه به جهت ترك احسان ، نعمت هاى خدادادى خويش را پنهان مى كنند .

و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

110- گناه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 19

19 - طغيان در مورد نعمت هاى خداوند و خروج از مرز تعادل ، گناهى است بس بزرگ .

و لاتطغوا . .. و من يحلل عليه غضبى فقد هوى

غضب خداوند بر طغيان گران در مورد نعمت ها، نشانه بزرگى گناه آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 9

9 - كفران نعمت هاى الهى ، گناهى بس بزرگ و غيرقابل بخشش در پيشگاه خداوند

و هل نجزى إلاّ الكفور

تأكيد خداوند بر اين كه تنها كفران كنندگان نعمت ها، مورد مجازات قرار مى گيرند، گوياى حقيقت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 77 - 6

6 - سپاس نعمت هاى الهى و اعتراف به آن ، تكليفى بس مهم و انكار و ناسپاسى آن ، گناهى بس عظيم

فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان

از ده ها بار تكرار «فبأىّ ءالآء. ..» در اين سوره، مى توان برداشت بالا را استفاده كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 4 - 3

3 - هدايت ، نعمتى است بزرگ و كفران آن ، گناهى عظيم و نابخشودنى است .

إنّا هدينه السبيل . .. إنّا أعتدنا للكفرين ... سعيرًا

از مهيا شدن عذاب سخت براى ناسپاسان نعمت هدايت، برداشت بالا به دست مى آيد.

111- مراتب كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 36 - 8

8 - كفر ، ناسپاسى شديد است و كافران ، مردمى بس ناسپاس اند .

و الذين كفروا لهم نار جهنّم . .. كذلك نجزى كلّ كفور

112- مرفهان كفران كننده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 5

5 - مرفهان و برخورداران ناسپاس جامعه ، از ستمگران اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء

«و الذين ظلموا من هؤلاء»، هر چند اشاره به مرفهان ناسپاس در آغاز، بعثت دارد; ولى آيه شريفه بيانگر حكمى عامى و فراتر از مورد خاص نزول مى باشد.

113- مشكلات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 4

4 - انسان ناسپاس و خودخواه ، غافل از گشايش هاى خداوند براى او در شدايد و مشكلات

و لئن أذقنه . .. ليقولنّ هذا لى

114- مكر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 32 - 16

16 - منكران آيات الهى ، جز دغلكاران ناسپاس نيستند .

و ما يجحد بأيتنا إلاّ كلّ ختّار كفور

115- ممنوعيت اطاعت از كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 24 - 7

7 - ممنوعيت اطاعت از گناه پيشگان و ناسپاسان كافر

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا

116- منشأ كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 27 - 4

4 - محبت و دلبستگى به دنيا ، سرچشمه گناه ، كفر و ناسپاسى است .

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا . .. إنّ هؤلاء يحبّون العاجلة

117- موارد كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 64 - 6

6 - شرك، مصداق كامل ناسپاسى به درگاه خداوند است.

لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين. قل الله ينجيكم ... ثم أنتم تشركون

روشن است كه مصاديق ناسپاسى آدمى فراوان است. كاربرد جمله «ثم أنتم تشركون» به جاى «تكفرون» و يا «ما تشكرون» به اين نكته اشعار دارد كه شرك بارزترين مصداق ناسپاسى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 17 - 8

8 - پيروى از ابليس، ناسپاسى در برابر خداوند است.

ثم لأتينهم من بين أيديهم . .. و لاتجد أكثرهم شكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 32 - 15

15 - رويكرد به خدا در بلا ها و اعراض از او پس از نجات ، دغلكارى و ناسپاسى است .

فلمّا نجّيهم إلى البرّ . .. و ما يجحد بأيتنا إلاّ كلّ ختّار كفور

118- موارد كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 10 - 8

8 - تبعيت از ولايتهاى غير الهى و تكذيب آيات خداوند، ناسپاسى نعمتهاى اوست.

و لاتتبعوا من دونه أولياء . .. قليلا ما تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 23 - 8

8 - بهره جويى هاى ظالمانه از دنيا ، ناسپاسى در برابر خداست .

لئن أنجيتنا من هذه لنكوننّ من الشكرين. فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير ال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 60 - 10

10 - تحريم حلال خدا ، ناسپاسى در برابر فضل اوست .

فجعلتم منه حراماً و حللا . .. إن اللّه لذو فضل على الناس و لكن أكثرهم لايشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 93 - 10

10 - ايجاد اختلاف و بر هم زدن وحدت جامعه ، در عين برخوردارى از رفاه و آسايش ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى خداوند است .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل مبوّأ صدق . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 24

24- ارتكاب گناه ، ناسپاسى و كفران نعمت هاى الهى است .

قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى إنه لايفلح الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 25

25- شرك ورزى ، ناسپاسى در برابر خداست .

و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 7 - 14

14- « عن الصادق ( ع ) : . . . إن الكبائر . . . كفران النعمة « و لئن كفرتم إن عذابى لشديد » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه در بيان گناهان كبيره فرمود: . .. همانا از گناهان كبيره ... كفران نعمت است [خداوند مى فرمايد]: و لئن كفرتم إن عذابى لشديد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 30 - 1

1- شرك به خدا ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى اوست .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا . .. و جعلوا لله أندادًا

جمله «و جعلوا لله أنداداً» عطف بر جمله «بدّلوا نعمت الله . ..» است و مى تواند بيان و تفسير براى چگونگى تبديل نعمت الهى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 78 - 7

7 - به كار نگرفتن عقل در جهت شناخت حق و صراط مستقيم ، مصداق بارز ناسپاسى

و إنّك لتدعوهم إلى صرط مستقيم . .. أنشأ لكم السمع ... قليلاً ما تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 66 - 6

6 - شرك و عبادت غيرخدا ، ناسپاسى پروردگار است .

بل اللّه فاعبد و كن من الشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 3 - 9

9 - پيمودن راه دين ، شكر نعمت خداوند و انحراف از آن ، ناسپاسى او است .

إنّا هدينه السبيل إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكاثر - 102 - 8 - 5

5 - افتخار بر ديگران در امتيازات مادى ، كفران نعمت و زمينه ساز گرفتارى به دوزخ پس از حسابرسى است .

ألهيكم التكاثر . .. ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم

119- موانع كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 10 - 4

4 - توجّه به برملا شدن خصلت ها و علاقه ها در قيامت ، بازدارنده انسان از خوى ناسپاسى ، بخل و دل بستگى به ثروت

لكنود . .. أفلايعلم إذا ... و حصّل ما فى الصدور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 11 - 4

4 - توجّه به آگاهى دقيق خداوند از اسرار درونى انسان ، بازدارنده او از خوى ناسپاسى ، بخل و دل بستگى به مال

لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير

120- موانع كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 18 - 5

5 - توجّه انسان به مراحل آفرينش خويش به دست خداوند ، بازدارنده او از كفران نعمت هاى الهى

ما أكفره . من أىّ شىء خلقه

در برداشت ياد شده، مراد از كفر - در آيه قبل - كفران نعمت دانسته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 24 - 4

4 - توجّه به تأمين مواد غذايى انسان از سوى خداوند ، بازدارنده او از كفران نعمت و وادارسازنده او به شكرگزارى است .

ما أكفره . .. فلينظر الإنسن إلى طعامه

چنانچه «كفر» در «ما أكفره» به معناى كفران نعمت باشد، ارتباط اين آيه با آيات پيشين، بيانگر برداشت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 30 - 3

3 - توجّه به جنگل هاى انبوه و درختان تناور ، مايه شناخت خداوند و قدرت او و بازدارنده انسان از ناسپاسى و كفرورزى به او است .

ما أكفره . .. فلينظر الإنسن ... حدائق غلبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 31 - 3

3 - توجّه به باغ هاى ميوه و مرغزار ها ، مايه شناخت خداى قادر و بازدارنده انسان از ناسپاسى و كفرورزى به او است .

ما أكفره . .. و فكهة و أبًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 5

5 - توجّه به ربوبيت و مدبّر بودن خداوند ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ها است .

لربّه لكنود

تقديم «لربّه»، بيانگر اهتمام به آن است; يعنى، شگفتا كه انسان با آن كه خداوند «ربّ» و «مدبّر» او است، به كفران نعمت او رو آورده است!

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 9 - 3

3 - لحظه خروج مردگان از قبر ها در قيامت ، وحشت انگيز و توجّه به آن ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ، بخلورزى و دلبستگى شديد به ثروت است .

لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور

121- موجبات عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 1

1 - گرفتار شدن قشر مرفه و ناسپاس ملت هاى گذشته به عذاب و پيامد هاى ناگوار رفتار بد خود

إذا خوّلنه نعمة منّا . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا

122- مؤاخذه بر كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 11 - 5

5 - انسان ها در قيامت ، بر كفران نعمت ، بخلورزى و علاقه شديد به ثروت ، مؤاخذه خواهند شد .

لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير

هشدار به آگاهىِ خداوند از افكار، اسرار و نيت ها، اشاره به مؤاخذه و حسابرسى است.

123- ناپايدارى امكانات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

124- ناپسندى كفران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 18 - 6

6- ناسپاسى به پرورش دهنده خويش ، ناشايست و ناپسند است . *

الذين كفروا بربّهم أعملهم كرماد اشتدّت به الريح

اضافه «رب» به ضمير «هم»، كه مرجع آن «الذين كفروا» است، احتمالاً اشاره به اين دارد كه آنان به پروردگار خود كافر شدند و از اين رو اعمالشان حبط شد. چنين اضافه اى مى تواند مشعر به نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 8

8 - ناسپاسى كردن و كفر ورزيدن ، به هنگام مواجه شدن با امور ناخوشايند ، امرى ناپسند و مذموم است .

و لئن أرسلنا . .. يكفرون

آيه، در صدد سرزنش كسانى است كه با مشاهده بادهاى مخرّب ناسپاسى مى كنند. از توبيخ و سرزنش، به دست مى آيد كه

چنين حالتى، شايسته نيست.

125- ناپسندى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 16

16- ناسپاسى در برابر نعمت و احسان ، امرى بس نكوهيده و ناپسند است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 12

12 - ايمان به باطل و كفران نعمت هاى الهى ، امورى نكوهيده اند .

أفبالبطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

126- نبوت و كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 19 - 5

5 - قتل نفس و ناسپاسى نعمت ، دو رفتار نامناسب با شأن و ادعاى پيامبرى در نظر فرعون

و فعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكفرين

به رخ كشيدن قتل نفس و ناسپاسى موسى(ع) از جانب فرعون، مى تواند به منظور خدشه دار كردن پيامبرى آن حضرت و منافى دانستن مقام نبوت با قتل نفس و ناسپاسى ادا شده باشد. گفتنى است آيه بعد - كه در آن حضرت موسى(ع) قتل نفس را عملى غير عمدى و ناخواسته مى شمرد - مؤيد برداشت ياد شده است.

127- نشانه هاى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 6

6- روى برتافتن از ياد خدا در پى نجات از مشكلات ، نمودى از كفر به حق و كفران نعمت است .

أعرضتم . .. فيغرقكم بما كفرتم

از اينكه خدا از اعراض ياد خود به كفر (كفرتم) ياد كرده است، استفاده مى شود كه اعراض از خدا، كفر به اوست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 9،10

9 - بى توجهى به نعمت هاى الهى ، و تدبير او در همسازى طبيعت با نياز هاى آدمى ، نمودى آشكار از كفر و ناسپاسى انسان

جعل لكم من الفلك و الأنعام . .. إنّ الإنسن لكفور مبين

10 - شرك ، نمودى از كفر و ناسپاسى انسان ، در برابر خالق يگانه هستى است .

و جعلوا له من عباده جزءًا إنّ الإنسن لكفور مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 2

2 - رويارويى با سپاه اسلام ، نشانه ناسپاسى انسان در برابر نعمت هاى خداوند است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

بيان خصلت هاى ناروايى كه در نوع انسان ها وجود دارد - پس از تمجيد از سپاهيان اسلام در آغاز سوره - تعريض به دشمنان دين است و رسوخ آن خصلت ها را در آنان بيان مى كند.

128- نهى از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 4

4- موسى ( ع ) ، بنى اسرائيل را از كفران نعمت هاى الهى برحذر داشت .

و إذ قال موسى لقومه اذكروا نعمة الله عليكم . .. و قال موسى إن تكفروا أنتم و من ف

129- وضوح كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 6

6 - كفران و ناسپاسى انسان در برابر خداوند ، امرى علنى و پوشش ناپذير

إنّ الإنسن لكفور مبين

130- هلاكت كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7،8

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

131- يوسف(ع) و كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 22

22- يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .

إنه ربى أحسن مثواى

كفران كنندگان

{كفران كنندگان}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 3

3- شيطان ، كفران كننده نعمت هاى خداوند است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 13

13 - انسان ها در برابر نعمت ها و الطاف خداوند ، موجوداتى ناسپاس اند .

ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم

مؤثر دانستن دانش و تلاش خود به عنوان عامل اصلى برخوردارى، نوعى ناسپاسى در برابر صاحب اصلى نعمت ها (خداوند كريم) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 3 - 2،14

2 - انسان ها در برابر هدايت الهى دو دسته اند : سپاس گزار و هدايت يافته و يا ناسپاس و هدايت ناپذير .

إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا

14 - « عن جابر بن عبداللّه قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : كل مولود يولد على الفطرة حتّى يعبر عنه لسانه ، فإذا عبر عنه لسانه إمّا شاكراً و إمّا كفوراً . . . ;

از جابربن عبداللّه [انصارى] روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر نوزادى بر فطرت [توحيد ]متولد مى شود، تا زمانى كه زبان او بتواند افكار و عقايد او را تعبير و ابراز كند. در اين هنگام يا شاكر است [و پذيراى توحيد] يا ناسپاس است [و پذيراى كفر]».

132- آسايش طلبى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 4

4- حق ناسپاسان ، انسانهايى لحظه نگر و فريفته آرامش و امنيتند .

أفأمنتم أن يخسف بكم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه

برداشت فوق بر اين اساس است كه حق ناسپاسان به صِرف نجات يافتن از امواج دريا، به آرامش مقطعى خويش دلخوشند و در نتيجه از ياد خدا غافل مى شوند.

133- اقرار كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 1

1 - انسان هاى ناسپاس ، خود معترف و گواه بر خصلت نارواى خويش اند .

و إنّه على ذلك لشهيد

134- امكانات مادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 5

5 - مؤثر نبودن اموال و برخوردارى هاى انسان هاى ناسپاس در برابر نتايج ناگوار و پيامد هاى هلاكت بار ناسپاسى ( عذاب )

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

كارساز نبودن دارايى ها و نعمت ها - به قرينه صدر آيه بعد (فأصابهم سيئات ماكسبوا) در ارتباط با عذاب و پيامدهاى هلاكت بار است.

135- انذار كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 68 - 1

1- هشدار خداوند به حق ناسپاسان رهيده از خطرات و مشكلات ، به دچار شدن به خطرات و مهلكه هاى ديگر

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أفأمنتم أن يخسف بكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 1

1- هشدار خداوند به حق ناسپاسان رهيده از خطر ، به دچار آمدن در همان مهلكه

أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

136- بى ارزشى امكانات مادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

137- تداوم عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 36 - 7

7 - عذاب دائمى و بى تخفيف ، كيفر ناسپاسان نعمت هاى الهى

كذلك نجزى كلّ كفور

138- تشخيص كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 16

16 - آسودگى ها و نعمت ها ، عرصه شناخت سپاس گزاران و ناسپاسان

فإذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّلنه نعمة ... بل هى فتنة

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه هر نعمتى، اقتضاى شكر وسپاس گزارى دارد. بنابراين آزمايش بودن نعمت هاى الهى، مى تواند در ارتباط با همين مسأله باشد.

139- تفكر در فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 1،3

1- خداوند ، فراخوان مردم به تأمل و تفكر در سرنوشت شوم ناسپاسان نعمتهايش

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا

3- خداوند ، فراخوان مردم به تأمل و تفكر در سرنوشت شوم رهبران كفر و ناسپاسى

ألم تر إلى الذين . .. أحلّوا قومهم دار البوار

برداشت فوق به خاطر اين نكته است كه به نابودى كشاندن و دچار سرنوشت شوم ساختن مردم (أحلّوا قومهم دار البوار) كار سردمداران كفر و رهبران جامعه است، نه مردم عادى.

140- تهديد كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 7

7 - شرك پيشگان ناسپاس ، مورد تهديد خداوندند .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 9 - 4

4 - معاد ، تهديدى براى مال دوستان و ناسپاسان

لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور

141- خطر عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 8

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

142- خطر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 24 - 9

9 - خطر نفوذ و تأثيرگذارى گروه هاى گناه پيشه و ناسپاس ، در رهبران جامعه ايمانى

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا

143- رذايل كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

144- زيادى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 3 - 11

11 - انسان هاى شاكر ، اندك اند و انسان هاى ناسپاس بسيار .

إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا

طبق باور برخى از مفسران، آمدن «شاكر» به صورت اسم فاعل و «كفوراً» به صورت صيغه مبالغه، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه انسان هايى كه به صورت كامل سپاس گزار نعمت هدايت باشند، در اقليت بوده و افراد ناسپاس بسياراند.

145- سرزنش كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 35 - 10

10 - سرزنش خداوند از ناسپاسانِ نعمت هايش در روى زمين

و ءاية لهم الأرض الميتة أحيينها. .. أفلايشكرون

استفهام در جمله «أفلايشكرون» انكارى است و اين جمله درصدد تقبيح و توبيخ است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 73 - 5

5 - ناسپاسان نعمت هاى الهى ، مورد سرزنش خداوند

و لهم فيها منفع و مشارب أفلايشكرون

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه در مقام سرزنش ناسپاسان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 52 - 4

4 - نكوهش خداوند از قشر مرفه و ناسپاس ، به خاطر ناآگاهى آنان از مشيت و تقدير الهى در رزق و روزى انسان ها

أوَلم يعلموا أنّ اللّه يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر

استفهام در «أوَلم يعلموا. ..» از نوع استفهام انكارى - توبيخى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 4

4 - مردمان ناسپاس مورد سرزنش خداوند

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

146- صفات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 4

4- حق ناسپاسان ، انسانهايى لحظه نگر و فريفته آرامش و امنيتند .

أفأمنتم أن يخسف بكم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه

برداشت فوق بر اين اساس است كه حق ناسپاسان به صِرف نجات يافتن از امواج دريا، به آرامش مقطعى خويش دلخوشند و در نتيجه از ياد خدا غافل مى شوند.

147- ضعف كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

148- ظلم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 5

5 - مرفهان و برخورداران ناسپاس جامعه ، از ستمگران اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء

«و الذين ظلموا من هؤلاء»، هر چند اشاره به مرفهان ناسپاس در آغاز، بعثت دارد; ولى آيه شريفه بيانگر حكمى عامى و فراتر از مورد خاص نزول مى باشد.

149- عبرت از فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 2،4

2- سرنوشت شوم ناسپاسان و قدرناشناسان نعمت هاى الهى ، شايسته تأمل و تفكر و درخور پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

4- سرنوشت شوم رهبران و سردمداران كفر و ناسپاسى ، درخور تأمل و شايسته پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين . .. أحلّوا قومهم دار البوار

150- عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 2

2- انسان هاى ناسپاس و روى گردان از حق ، هيچ گاه و در هيچ شرايطى ، از عذاب و كيفر دنيوى خداوند ، در دريا و خشكى در امان نيستند .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 8

8 - قشر مرفه و برخوردار ناسپاس ، در معرض عذاب و پيامد هاى هلاكت بار ناشكرى خود

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه اين آيه، علاوه بر آن كه درصدد موعظه و درس آموزى است، در مقام تهديد و بازدارندگى نيز مى باشد.

151- علم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

152- عمل كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

153- عوامل تهديد كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 10 - 5

5 - صحنه برملا شدن راز ها و نيت هاى پنهان ، هول انگيز و تهديدى براى ناسپاسان و مال دوستان

أفلايعلم إذا . .. و حصّل ما فى الصدور

154- غفلت كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 4

4 - انسان ناسپاس و خودخواه ، غافل از گشايش هاى خداوند براى او در شدايد و مشكلات

و لئن أذقنه . .. ليقولنّ هذا لى

155- فرجام شوم كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 17

17 - ثروت اندوزان قارون صفت و ناسپاس ، در معرض گرفتار شدن به فرجام شوم قارون

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 2

2- سرنوشت شوم ناسپاسان و قدرناشناسان نعمت هاى الهى ، شايسته تأمل و تفكر و درخور پند و درس آموزى

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

156- فرجام كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7،8

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

157- كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 8

8- رهبران و سردمداران كفر و شرك در مكه ، افرادى ناسپاس و عامل اصلى سقوط و بدبختى مردم بودند .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا و أحلّوا قومهم دار البوار

با توجه به اينكه آيه فوق در مكه نازل شده است، مى توان استفاده كرد كه مصداق مورد نظر آيه «الذين بدّلوا . .. و أحلّوا قومهم» سران كفر و شرك، همچون ابوجهل و ابولهب است.

158- كفران كنندگان در سختى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

159- كفران كنندگان نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 144 - 17

17 - واپسگرايى و ارتداد ، كفران نعمتِ رسالت انبيا و هدايت الهى است .

و من ينقلب على عقبيه . .. و سيجزى اللّه الشّاكرين

مفهوم جمله «و سيجزى اللّه الشّاكرين» اين است كه مرتدان، ناسپاس هستند، و به مناسبت حكم و موضوع، اين ناسپاسى در ارتباط با رسالت انبيا و هدايت الهى است.

160- كيفر دنيوى كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 2

2- انسان هاى ناسپاس و روى گردان از حق ، هيچ گاه و در هيچ شرايطى ، از عذاب و كيفر دنيوى خداوند ، در دريا و خشكى در امان نيستند .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارة أخرى

161- كيفر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 68 - 4

4- كفران كنندگان نعمت هاى الهى و حق ناسپاسان ، در معرض عذاب هاى دنيوى چون بلعيده شدن به وسيله زمين و گرفتار شدن به طوفان شن

و كان الإنسن كفورًا. أفأمنتم أن يخسف بكم ... أو يرسل عليكم حاصبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 8

8 - خداوند ، جز كفران كنندگان را مجازات نمى كند .

و هل نجزى إلاّ الكفور

استفهام در اين آيه، انكارى به معناى نفى بوده و مفيد برداشت ياد شده است.

162- مشكلات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 4

4 - انسان ناسپاس و خودخواه ، غافل از گشايش هاى خداوند براى او در شدايد و مشكلات

و لئن أذقنه . .. ليقولنّ هذا لى

163- مكر كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 32 - 16

16 - منكران آيات الهى ، جز دغلكاران ناسپاس نيستند .

و ما يجحد بأيتنا إلاّ كلّ ختّار كفور

164- ممنوعيت اطاعت از كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 24 - 7

7 - ممنوعيت اطاعت از گناه پيشگان و ناسپاسان كافر

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا

165- موجبات عذاب كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 1

1 - گرفتار شدن قشر مرفه و ناسپاس ملت هاى گذشته به عذاب و پيامد هاى ناگوار رفتار بد خود

إذا خوّلنه نعمة منّا . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا

166- ناپايدارى امكانات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

167- هلاكت كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7،8

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

8 - مرفهان ناسپاس ، در معرض عذاب و سرنوشت هلاكت بار خويش اند .

و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيّئات ماكسبوا

كفران نعمت

168- آثار اجتماعى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 6،9،12،14

6- مبتلا شدن جامعه به فقر ، گرسنگى و ناامنى ، در نتيجه كفران نعمت هاى الهى

قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

9- ابداع روش هاى جديد براى گناه و استمرار آن و نيز ناسپاسى در برابر خدا ، عامل پيدايش فقر ، گرسنگى و ناامنى اجتماعى

فكفرت بأنعم الله . .. بما كانوا يصنعون

برداشت فوق، با توجه به واژه «يصنعون» كه دربردارنده معناى ابداع و ايجاد مسبوق به عدم است، استفاده گرديد.

12- گناهان و ناسپاسى هاى اجتماعى ، داراى آثار شوم براى كل جامعه

قرية كانت ءامنة . .. فكفرت ... فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

14- روى آورى فقر ، گرسنگى و ناامنى به شهر مكه پس از آبادانى آن ، در نتيجه كفران نعمت هاى الهى

ضرب الله مثلاً قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما ك

برداشت فوق - چنان چه عده اى از مفسّران گفته اند - بنابراين احتمال است كه مورد مثال آيه، قحطى شهر مكه باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 8

8 - كفران نعمت هاى الهى ، درپى دارنده گسيختگى زمام جامعه و از هم فروپاشى آن

و اشكروا له . .. فأعرضوا ... و مزّقنهم كلّ ممزّق

169- آثار اجتناب از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 8

8- تداوم رفاه و آسايش و حيات اقتصادى جوامع ، در پرتو بهره گيرى از روزى هاى حلال و استفاده بهينه از آنها و اجتناب از كفران است .

و ضرب الله مثلاً قرية . .. فكفرت بأنعم الله ... فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيب

«فاء» در «فكلوا. ..» براى تفريع اين جمله به آيات پيشين است; يعنى، از روزيهاى حلال و دلپذير استفاده كنيد و شكر نعمت خدا را به جا آوريد تا گرفتار سرنوشت مردمى نشويد كه آنان در اوج رفاه و آسايش بودند; ولى در اثر كفران نعمت، دچار عذاب شدند.

170- آثار كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 8

8 - غفلت از ياد خدا و ناسپاسى نعمتهايش ، به منزله انكار اوست .

فاذكرونى . .. واشكروا لى و لاتكفرون

نهى از كفرورزى و انكار خدا (لاتكفرون) - پس از فرمان دادن به ذكر و سپاس او - مى رساند كه: غفلت از ياد خدا و ناسپاسى در برابر او، آدمى را به كفرورزى و انكار خدا مى كشاند و يا خود به منزله كفر و انكار خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 147 - 4

4 - كفر به خدا ، و ناسپاسى نعمت هاى او ، موجب گرفتار شدن انسان به عذاب الهى

ما يفعل اللّه بعذابكم إن شكرتم و ءامنتم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 138 - 18

18 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى خدا با گرايش به معبودانى دروغين ، نشانه جهل آدمى است .

و جوزنا ببنى إسرءيل البحر . .. قال إنكم قوم تجهلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 11 - 22

22- « عن على بن الحسين ( ع ) يقول : الذنوب التى تغير النعم ، البغى على الناس و الزوال عن العادة فى الخير ، و اصطناع المعروف ، و كفران النعم ، و ترك الشكر . قال الله عزوجل : « إن الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم » . . . ;

از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه مى فرمود: گناهانى كه موجب تغيير نعمتها مى شوند عبارتند از: ستمگرى بر مردم، دورى از عادت به كار خير و از انتخاب كردار نيك، كفران نعمتها و ترك شكرگزارى. خداوند عزوجل فرموده: إن الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما بأنفسهم».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 7 - 1،2،3،5

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به يادآورى اعلام الهى به مردم به اينكه : هر كس سپاسگزار باشد ، قطعاً نعمتش فزونى مى يابد و هر كس كفران نمايد ، دچار عذاب شديد مى گردد .

و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن عذابى لشديد

«و إذ تأذّن» عطف بر «إذ قال» است كه در آن «اذكر» در تقدير است و مخاطب پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) مى باشد.

2- موسى ( ع ) از قوم خود خواست تا به ياد فرمان و توصيه خداوند باشند كه هر كس شكرگزارى نمايد خداوند نعمتش را افزون مى كند و هر كس كفران نمايد دچار عذاب شديد خواهد شد .

اذكروا نعمة الله عليكم . .. و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن

اين برداشت مبتنى بر اين نكته است كه «إذ تأذّن» مقول قول موسى(ع) و عطف به «اذكروا نعمة الله» باشد.

3- افزايش نعمت در صورت شكرگزارى و تهديد به عذاب در صورت كفران نعمت ، مقتضاى ربوبيت الهى

و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن عذابى لشديد

5- شكر نعمت رهايى از نظام ظالمانه ، موجب فزونى و بقاى آن نعمت شده و كفران آن ، مايه از دست رفتنش مى شود .

إذ أنجكم من ءال فرعون . .. و إذ تأذّن ربّكم لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 3

3- كفران نعمت هاى خداوند هيچگونه زيانى به او نمى رساند .

إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا

مراد از «إن تكفروا» به قرينه «و لئن كفرتم»كه به معناى كفران بود، مى تواند ناسپاسى در برابر نعمتهاى خدا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 7

7- ناسپاسى نعمت ها موجب هلاكت و سرنوشت شوم است .

ألم تر إلى الذين . .. و أحلّوا قومهم دار البوار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 12،17

12- روحيه ستم پيشگى و ناسپاسى انسان ، فلسفه دريغ نمودن خداوند از برآوردن تمامى درخواست ها و تقاضا هاى او

و ءاتيكم من كلّ ما سألتموه . .. إنّ الإنسن لظلوم كفّار

برداشت فوق بر اين اساس است كه «من» در «من كلّ» براى تبعيض و مقصود از سؤال درخواست زبانى باشد و نيز جمله «إن الإنسان لظلوم كفّار» تعليل براى جملات پيشين باشد.

17- كفران و ناسپاسى نعمت هاى الهى ، ظلم به خويشتن است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 13

13- ناسپاسى نعمت ها ، موجب سلب آنها و شكرگزارى ، عامل بقاى آنهاست .

قرية كانت ءامنة مطمئنّة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

از مفهوم آيه استفاده مى شود كه اگر آنان ناسپاسى انجام نمى گرفت، نعمتها سلب نمى شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 17

17 - طغيان گرى در استفاده از نعمت ها ( ناسپاسى ، اسراف و . . . ) ، زمينه ساز فرا رسيدن غضب الهى و سيطره يافتن آن بر انسان است .

كلوا . .. و لاتطغوا فيه فيحلّ عليكم غضبى

«يحلّ»; يعنى، «ينزل» و نزول و اقامت غضب، كنايه از استقرار كامل آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 55 - 26

26 - كفران و ناسپاسى نعمت حاكميت دين داران و امنيت در پناه دين ، نشان فسق و تبه كارى و خروج از راه حق و صواب است .

وعد اللّه الذين ءامنوا منكم . .. ليستخلفنّهم ... و ليمكّننّ لهم دينهم ... يعبدون

«فسق» به معناى عصيان و ترك فرمان هاى الهى و خروج از راه حق است (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 135 - 3

3 - كفران نعمت هاى الهى ، درپى دارنده عذاب و كيفرى سخت

و اتّقوا الذى أمدّكم . .. إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 40 - 20

20 - بازتاب سپاسگزارى و كفران انسان در برابر نعمت هاى خدا ، تنها متوجه خود او است .

و من شكر فإنّما يشكر لنفسه و من كفر فإنّ ربّى غنىّ كريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 73 - 10

10 - بناى خداوند بر فضل و رحمت نسبت به خلق و ناسپاسى هاى مردم زمينه ساز عذاب

و إنّ ربّك لذو فضل . .. و لكنّ أكثرهم لايشكرون

مقدم شدن «فضل و رحمت» بر «شكر و ناسپاسى» مى رساند كه فضل الهى، داراى اصالت و خواست خدا است; ولى اين ناسپاسى ها است كه مردم را از آن محروم مى سازد و سبب نزول عذاب مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 82 - 14،15

14 - آگاهى يافتن آرزومندان مال و ثروت به پى آمد شوم ناسپاسى در برابرنعمت هاى الهى ، با مشاهده نگون بختى قارون

ويكأنّه لايفلح الكفرون

«كفر» (مصدر «كافرون») در اين جا مقابل «شكر» و به معناى ناسپاسى است. جمله «و يكأنّه لايفلح الكافرون» اعتراف دنياطلبان به ناسپاسى خود در مقابل خدا است و اشاره به علت هلاكت قارون دارد.

15 - ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، درپى دارنده هلاكت انسان و نابودى ثروت وى

فخسفنا به و بداره الأرض . .. ويكأنّه لايفلح الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 1،5

1 - راه افتادن سيل بنيان كن و درهم كوبيده شدن باغ هاى دل پذير قوم سبا ، كيفر ناسپاسى و كفران آنان بود .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم . .. ذلك جزينهم بما كفروا

به قرينه بحث شكر در دو آيه پيش، احتمال دارد مراد از «كفروا» كفران باشد.

5 - كفران نعمت هاى خداوند ، كيفر در پى دارد .

و اشكروا له . .. فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم... ذلك جزينهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 4،10،12

4 - برنتابيدن وفور نعمت و امنيت و آسايش ، ستم بر خويش است .

و جعلنا بينهم و بين القرى التى بركنا فيها قرًى ظهرة . ..سيروا فيها ... ءامنين

10 - تارومار شدن كامل قوم سبأ در پى كفران آنان ، به دست خداوند بود .

لقد كان لسبإ فى مسكنهم ءاية جنّتان . .. بلدة طيبة ... فقالوا ربّنا بعد بين أسفا

12 - قصه مردم سبا و فروپاشى كامل آنان در پى كفران نعمت هاى الهى ، دربردارنده آيات خدا براى صبرپيشگان شكرگزار است .

إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 21

21 - دروغ پردازى و ناسپاسى ، باعث محروميت از هدايت الهى

إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 13

13 - كفر و ناسپاسى ، گناهى سنگين و دامنگير خود مشركان و كافران

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و لاتزر وازرة وزر أُخرى

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه مقصود از «وزر» در اين آيه، كفر و ناسپاسى است; زيرا آيه شريفه درباره همين موضوع است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 20،21،23

20 - اندك و ناپايدار بودن بهرهورى كافران و ناسپاسان ، در سايه كفر و ناشكرى خويش

قل تمتّع بكفرك قليلاً

21 - شرك و ناسپاسى خدا ، موجب گرفتارى به آتش جهنم

قل تمتّع بكفرك قليلاً إنّك من أصحب النار

23 - بهره هاى دنيايى تحت لواى كفر و ناسپاسى خدا ، در مقايسه با عذاب دايمى دوزخ بسى اندك و ناپايدار است .

قل تمتّع بكفرك قليلاً إنّك من أصحب النار

جمله «إن-ّك من أصحاب النار» براى تعليل و بيان چرايى ناچيز بودن و ناپايدارى بهره دنيايى شرك و ناسپاسى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 8

8 - قشر مرفه و برخوردار ناسپاس ، در معرض عذاب و پيامد هاى هلاكت بار ناشكرى خود

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه اين آيه، علاوه بر آن كه درصدد موعظه و درس آموزى است، در مقام تهديد و بازدارندگى نيز مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 2

2 - رفاه مندى و برخوردارى از نعمت ها در سايه تلاش و دانش اقتصادى ، در صورت همراه بودن آن با ناسپاسى و غفلت از منشأ خدايى آنها ، هلاكت و بدبختى در دنيا را در پى خواهد داشت .

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون فأصابهم سيّئات ما كسبوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 52 - 5

5 - قرآن ، نعمتى از جانب خداوند و كفر به آن نتيجه كبر و ناسپاسى است .

و إذا أنعمنا على الإنسن . .. ثمّ كفرتم به

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل مطلب ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 17

17 - دلخوشى به مظاهر دنيا و كفران و ناسپاسى انسان ، موجب روى گردانى وى از پيام وحى است .

فإن أعرضوا . .. فإنّ الإنسن كفور

جمله «و إنّا إذا . .. كفور» مى تواند اشاره به وجه اعراض و روى گردانى كافران از پيام وحى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 4 - 2

2 - كفران نعمت هدايت ، موجب عذاب سخت الهى ( همچون زنجير ، غل و آتش ) در قيامت

إنّا أعتدنا للكفرين سلسلاَْ و أغللاً و سعيرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 23 - 12

12 - كفران نعمت هاى خداوند ، سرپيچى از فرمان او است .

ما أكفره . .. لمّا يقض ما أمره

چنانچه مراد از كفر در «ما أكفره» كفران نعمت باشد، شكرگزارى نعمت مصداق مورد نظر از «ما أمره» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 4

4 - ناسپاسى دشمنان اسلام در برابر ربوبيت خداوند ، دليل هجوم مجاهدان به صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 4

4 - انكار آگاهانه نعمت هاى خداوند ، از سوى دشمنان اسلام ، دليل رويارويى سپاه مجاهدان با صفوف آنان است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

171- اجتناب از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 7

7 - ضرورت پرهيز از كفران نعمت هاى خداوند

و لاتكفرون

برداشت فوق بر اين اساس است كه «لاتكفرون» به تقدير «نعمة» در اصل «و لاتكفروا نعمتى» بوده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 70 - 3

3- توجه انسان به مقام و كرامت الهى خويش ، مستلزم پرهيز از ناسپاسى خداوند است .

فيغرقكم بما كفرتم . .. و لقد كرّمنا بنى ءادم

يادآورى كرامت انسانها پس از ذكر ماجراى كسانى كه پس از رهايى از خطر مرگ به كفران نعمتهاى الهى روى آوردند; مى تواند مذمتى باشد براى آنان و نيز به انسانها توجه بدهد كه كرامت انسانى مستلزم اجتناب از كفران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 132 - 1،2

1 - تأكيد هود ( ع ) بر تقواى الهى و پرهيز از ناسپاسى در برابر خداى نعمت بخش

و اتّقوا الذى أمدّكم بما تعلمون

«إمداد» (مصدر «أمدّكم») به معناى كمك كردن و «ما» در «بما تعلمون» كنايه از نعمت هايى است كه تفصيل آن در آيات بعد آمده است. متعلق «تعلمون» به خاطر رعايت فاصله آيات حذف شده و تقدير آن چنين است: «أمدّكم بما تعلمون أنّها من إمداده».

2 - لزوم پرهيز از مخالفت و ناسپاسى در برابر خداى نعمت دهنده

و اتّقوا الذى أمدّكم

172- اقرار به كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 1

1 - انسان هاى ناسپاس ، خود معترف و گواه بر خصلت نارواى خويش اند .

و إنّه على ذلك لشهيد

173- انذار از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 11

11- هشدار خداوند به ملت هاى متنعم و مرفه داراى امنيت ، نسبت به كفران نعمت هاى او

قرية كانت ءامنة . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا ي

174- حرمت كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 14

14 - حرمت پنهان سازى نعمت هاى الهى به جهت ترك احسان

و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

175- ذكر آثار كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 9

9- توجه به تأثير كفران در نابودى نعمت ها ، باعث قناعت و بسنده كردن انسان به روزى هاى حلال و دلپذير و استفاده بهينه از آنهاست .

فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيبًا و اشكروا

176- زشتى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 8

8 - مشركان ناسپاس ، از زشتى كار خود ، آگاهى خواهند يافت .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... فسوف يعلمون

177- زمينه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 6

6 - رفاه و آسايش بسيار ، زمينه ساز روحيه ناسپاسى و كفران

و إذا أذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مسّتهم إذا لهم مكر فى ءاياتنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 78 - 11

11- انسان ، در معرض كفران نعمت هاى خداوند قرار دارد .

لعلّكم تشكرون

تعبير «لعلّكم» مى تواند اشاره به غفلت انسانها از شكرگزارى خدا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 67 - 8

8- آسايش و احساس امنيت ، زمينه گرايش انسان به كفران نعمت

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم و كان الإنسن كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 1

1- انسان ، به هنگام برخوردارى از رفاه و نعمت هاى الهى ، به ناسپاسى و خداگريزى مى گرايد .

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه

«نئا» به معناى «بَعُد» (دورى مى شود) است و «أعرض و نئا بجانبه» (اعراض كرد و كناره گرفت) كنايه از حق ناسپاسى و گريز از خداست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 1

1 - كفران نعمت هاى خداوند و بهره گيرى از امكانات دنيوى ، حاصل و عاقبت شرك مشركان است .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم و ليتمتّعوا

«لام» در «ليفكروا» احتمال دارد براى تعليل و به معناى «كى» و احتمال دارد براى امر باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است. گفتنى است كه مراد از «يكفرون» در آيه، به قرينه «بما آتيناهم» كفران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 1

1 - پيدايش روحيه كفران و ناسپاسى در برابر نعمت هاى الهى ، پيامد شرك است .

يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

لام در «ليكفروا» لام عاقبت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 13

13 - انسان ها هنگام رهايى از مشكلات و دستيابى به آسودگى ، موقعيت گذشته خود را فراموش كرده و ناسپاس مى شوند .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه من قبل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 13

13 - كفران و ناسپاسى انسان ، به هنگام برخورد با كوچك ترين دشوارى در زندگى

و إن تصبهم سيّئة بما قدّمت أيديهم فإنّ الإنسن كفور

از نكره آمدن «سيّئة» - كه براى تحقير است - «كوچك ترين دشوارى» استفاده شده است.

178- زيان كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 5

5- فايده شكر نعمت و ضرر و زيان كفران آن به خود انسان باز مى گردد .

لئن شكرتم لأزيدنّكم و . .. إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا فإن الله لغنى حمي

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 35 - 5

5- آسيب و زيان ناسپاسى توانگران در برابر نعمت هاى الهى ، دامنگير خود ايشان است .

فقال . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا ... و هو ظالم لنفسه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 14

14 - خسارت كفران نعمت الهى ، به خود كفران كننده بازمى گردد .

و من كفر فإنّ اللّه غنىّ

به قرينه مقابله، «و من يشكر. ..» جواب شرط «من كفر» حذف شده است و «إنّ اللّه...» تعليل براى جواب مقدر است; يعنى، هركس كفران نعمت كند ضررش به خودش برمى گردد; چون خداوند نيازى ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 7

7 - نفع و ضرر « ايمان و كفر » و « شكر و ناسپاسى » ، دامنگير خود انسان ها است ; نه خداوند .

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و إن تشكروا يرضه لكم

179- سرزنش تداوم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

180- سرزنش كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 16

16- ناسپاسى در برابر نعمت و احسان ، امرى بس نكوهيده و ناپسند است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 18 - 6

6- ادا نكردن حق نعمت هاى فراوان خداوند ، نوعى نقصان و كاستى و سزاوار توبيخ و سرزنش است .

و إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها إن الله لغفور رحيم

ذكر «إن الله لغفور» پس از بيان نعمتهاى فراوان خداوند، احتمال دارد از اين جهت باشد كه ادا نشدن شايسته حق نعمتهاى خداوند، نوعى نقصان تلقى مى شود و از اين جهت، مايه توبيخ است. عبارت «إن الله لغفور» بيان كننده ضمنى آن نقصان و كاستى است كه خداوند آن را مورد بخشايش خويش قرار مى دهد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 6

6- تبذير و كفران نعمت هاى پروردگار ، عملى بس نكوهيده و ناشايسته است .

إن المبذّرين . .. لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 6

6 - شكر و سپاس گزارى در خور شأن بندگان ، و كفر و ناسپاسى دور از شأن آنان است .

و لايرضى لعباده الكفر و إن تشكروا يرضه لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انفطار - 82 - 6 - 12

12 - كفران نعمت ، از كسى كه از كرم ( جود و عفو ) خداوند برخوردار است ، دور از انتظار و سرزنش بار است .

يأيّها الإنسن ما غرّك بربّك الكريم

181- سنگينى گناه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 13

13 - كفر و ناسپاسى ، گناهى سنگين و دامنگير خود مشركان و كافران

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم . .. و لاتزر وازرة وزر أُخرى

برداشت بالا به خاطر اين نكته است كه مقصود از «وزر» در اين آيه، كفر و ناسپاسى است; زيرا آيه شريفه درباره همين موضوع است.

182- شگفتى تداوم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

183- شگفتى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 73 - 6

6 - ناسپاسى انسان ها در برابر نعمت هاى الهى ، امرى شگفت آور و به دور از منزلت آدميان

أفلايشكرون

برداشت ياد شده از همزه استفهام «أفلايشكرون» - كه براى تعجب است - استفاده مى شود.

184- ظلم كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 30

30- ناديده گرفتن نعمت هاى الهى و ناسپاسى خدا ، با ارتكاب گناه ، ظلم است .

إنه ربى أحسن مثواى إنه لايفلح الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 6

6 - ناسپاسى و ناديده گرفتن نقش خداوند در برخوردارى از نعمت ها ، ظلم است .

و الذين ظلموا من هؤلاء

توصيف مرفهان ناسپاس به ستمگران، حاكى از مطلب ياد شده است.

185- علم به كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 7 - 2،3

2 - تداوم ناسپاسى در انسان ، با وجود آگاهى او از خصلت نارواى خويش ، شگفت آور و سزاوار نكوهش افزون تر

إنّ الإنسن لربّه لكنود . و إنّه على ذلك لشهيد

3 - خداوند ، در تأكيد بر آگاهى دشمنان اسلام از خوى ناسپاسى خويش ، به اسبان تيزپاى مجاهدان ، سوگند ياد كرده است .

و العديت . .. و إنّه على ذلك لشهيد

186- عوامل كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 64 - 9

9 - شرك ، مستلزم ناسپاسى انسان در برابر خالق و يگانه روزى دهنده خويش

أمّن يبدؤا الخلق . .. و من يرزقكم ... أءله مع اللّه

لحن آميخته با توبيخ «أءله مع اللّه» نشان دهنده آن است كه مشركان با شرك خويش، كفران خدايى كرده اند كه خالق و يگانه روزى دهنده آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 20 - 9

9 - ابليس ، عامل كفران مردم سبأ و برانگيزنده آنان به ظلم به نفس

و لقد صدّق عليهم إبليس ظنّه فاتّبعوه إلاّ فريقًا من المؤمنين

در عبارت «صدّق عليهم. .. ظنّه» ايجاز به حذف وجود دارد; براى اين كه صدق ظن، فرع بر دعوت و جواب مثبت دادن مردم است. بنابراين، معلوم مى شود كه ابليس از آنان خواسته و آنان نيز او را اجابت نموده و نعمت هاى خدا را كفران كرده اند.

187- فرجام كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 1

1- مَثَل و مانند آوردن خداوند ، براى ترسيم فرجام شوم كفران نعمت هاى خويش

ضرب الله مثلاً قرية . .. فكفرت بأنعم الله فأذقها ... بما كانوا يصنعون

188- كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 51 - 12

12 - بنى اسرائيل ، مردمى بسيار ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

فأنجينكم و أغرقنا ءال فرعون . .. ثم اتخذتم العجل من بعده و أنتم ظلمون

هدف از بيان گرايش بنى اسرائيل به پرستش غير خدا، پس از بيان نعمتهاى بزرگ الهى به آنان، نشان دادن روحيه ناسپاسى در آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 56 - 5

5 - بنى اسرائيل ، مردمانى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

لعلكم تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 19

19 - بنى اسرائيل ، مردمى ناسپاس در برابر نعمت هاى ارزشمند الهى ( منّ و سلوى )

لن نصبر على طعام وحد . .. قال أتستبدلون الذى هو أدنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 152 - 9

9 - ابوعمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : « الوجه الثالث من الكفر كفر النعم و ذلك قوله تعالى . . . فاذكرونى أذك---ركم و اشكروا لى و لاتكفرون . . . ;

وجه سوم از اقسام كفر، كفران نعمت است و اين است سخن خداوند كه مى فرمايد: . .. فاذكرونى أذكركم واشكروا لى و لاتكفرون ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 140 - 5،6

5 - موسى ( ع ) تمايل قوم خويش را به بت پرستى ، ناسپاسى به نعمت هاى خداوند دانست .

أغير اللّه أبغيكم إلهاً و هو فضلكم على العلمين

6 - گرايش به شرك ، ناسپاسى به نعمت هاى خداوند است .

قال أغير اللّه أبغيكم إلهاً و هو فضلكم على العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 31

31 - تخلف از فرمان خدا و ناسپاسى در برابر نعمت هاى او ، ظلمى است از ناحيه انسان به خويشتن

و لكن كانوا أنفسهم يظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 22

22- مردم در برابر نعمت وجود پيامبران و معلمان توحيد ، ناسپاسند .

ذلك من فضل الله علينا و على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

شكر، در برابر نعمت است و نعمتهايى كه آيه مورد بحث گوياى آن است عبارت است از: 1توحيد (ما كان لنا أن نشرك . ..)، 2- وجود پيامبران به عنوان معلمان توحيد و بيانگران شريعت و آيين الهى (ملّة آبائى ابراهيم ...). برداشت فوق، ناظر به دومين نعمت ياد شده در آيه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 28 - 11

11- « قال هارون لأبى الحسن موسى ( ع ) نحن كفار ؟ قال : لا و لكنّ كما قال الله : « ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً و أحلّوا قومهم دار البوار » . . . ;

هارون به امام كاظم(ع) گفت [آيا]ما كافريم؟ آن حضرت فرمود: خير بلكه آن گونه [هستيد] كه خدا مى فرمايد: «ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفراً . ..»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 18

18- سرشت انسان با نوعى از ظلم به خويشتن و ناسپاسى عجين است .

إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 55 - 1،5

1- شرك ربوبى رهيدگان از ناگوارى ها ، كفران نعمت هاى خداوند است .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

«لام» در «ليكفروا» احتمال دارد لام عاقبت باشد. بنابراين معنا چنين مى شود: عاقبت شرك آنان، كفران نعمتها شد. لازم به ذكراست به تناسب «ما ءاتيناهم» مراد از «يكفروا» كفران است.

5- مشركان ناسپاس ، على رغم كفران نعمت هاى الهى ، از آنها برخوردار بوده و به آنان مهلت حيات داده مى شود .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم فتمتّعوا فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 71 - 10

10- شرك به خدا ، كفران نعمت هاى اوست .

أفبنعمة الله يجحدون

برداشت فوق با توجه به اين نكته است كه مخاطبان آيه مشركان مكه مى باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 72 - 12

12- ناديده گرفتن آثار وجود خداوند در مظاهر هستى ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى اوست .

و الله جعل لكم . .. بنعمت الله هم يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 73 - 5

5- پرستش غير خدا ، ايمان به باطل و كفران نعمت هاى الهى است .

أفبالبطل يؤمنون و بنعمت الله هم يكفرون . و يعبدون من دون الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 113 - 3

3- تكذيب رسولان و رهبران الهى ، ناسپاسى نعمت هاى خداوندى است .

فكفرت بأنعم الله . .. و لقد جاءهم رسول منهم فكذّبوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 6،7

6- استفاده از چيز هاى حرام ، كفران نعمت هاى الهى است .

يأتيها رزقها رغدًا من كلّ مكان فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللا

برداشت فوق، بنابراين احتمال است كه «كلو ممّا . .. حلالاً طيّباً» اشاره داشته باشد به اينكه كفران ياد شده در آيه قبل، استفاده از حرام بوده است.

7- تحريم روزى هاى حلال و دلپذير و بهره نگرفتن از آنها ، كفران نعمت هاى الهى است .

فكفرت بأنعم الله . .. فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيبًا

با توجه به اينكه آيه بعد، خوردنيهاى حرام را در چند چيز محدود كرده است، معلوم مى شود كه مراد از «كفران» حرام كردن حلالها و استفاده نكردن از آنهاست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 27 - 3،5،7

3- شيطان ، كفران كننده نعمت هاى خداوند است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

5- تبذير ( ريخت و پاش و به هدر دادن امكانات ) ، كفران نعمت هاى الهى است .

إن المبذّرين كانوا إخون الشيطين و كان الشيطن لربّه كفورًا

7- ناسپاسى در برابر لطف مربى ، شيوه اى شيطانى است .

و كان الشيطن لربّه كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 89 - 8

8- انكار قرآن با وجود دلايل حقانيت و بى مانندى آن ، ناسپاسيى بس بزرگ و غير قابل توجيه است .

و لقد صرّفنا للناس فى هذا القرءان من كلّ مثل

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه «كفور» به معناى كفران نعمت باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 44 - 6،8،9

6- شيطان ، موجودى بسيار نافرمان در برابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمت ها و رحمت واسعه او است .

إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

«عصىّ» براى مبالغه به كار مى رود (مصباح).

8- اطاعت از شيطان ، ناسپاسى و قدرناشناسى رحمت واسعه الهى است .

لاتعبد الشيطن إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

«رحمن» صيغه مبالغه و از نام هاى خداوند است. تكيه براين نام در جمله «كان للرحمن...» به منزله تعليلى بر زشتى كار شيطان است، زيرا عصيان كردن او در برابر دارنده رحمت واسعه و اصرار بر آن نشانه ناسپاس بودن او است. و جمله «لاتعبد...» دلالت دارد كه هر كس از شيطان تبعيت نمايد، او نيز چنان خواهد بود.

9- اطاعت و پيروى از گنه پيشگان و سرپيچى كنندگان از فرمان خداوند ، امرى ناروا و ناسپاسى نعمت هاى او است .

لاتعبد الشيطن إنّ الشيطن كان للرحمن عصيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 38 - 5

5 - دشمنى با دين خدا ، خيانت در امانت او و ناسپاسى در برابر نعمت هدايت او است .

إنّ اللّه يدفع . .. إنّ اللّه لايحبّ كلّ خوّان كفور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 33 - 6

6 - كفر به يگانگى خدا - در عين برخوردارى از امكانات دنيوى - بارزترين نوع ناسپاسى در برابر نعمت هاى او است .

و قال الملأ من قومه الذين كفروا . .. و أترفنهم فى الحيوة الدنيا

عبارت «و أترفناهم» حال است براى فاعل «كفروا»; يعنى، با اين كه خدا آنان را از امكانات دنيوى برخوردار ساخت، آنها به يگانگى او كفر ورزيدند و به پرستش غير او رو آوردند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 75 - 8

8 - ناسپاسى در برابر لطف و رحمت الهى و سوء استفاده از آن ، نمودى از انحراف و گمراهى منكران قيامت

و إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . .. و لو رحمنهم ... فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 117 - 11

11 - شرك و بت پرستى ، كفران نعمت هاى خدا و ناسپاسى در برابر ربوبيت او است .

و من يدع مع اللّه . .. إنّه لايفلح الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 50 - 9

9 - اكثر مردم در نيمه نخست بعثت ، نعمت قرآن را قدر نشناخته و بدان بى اعتنايى كردند .

و لقد صرّفنه بينهم ليذّكّروا فأبى أكثر الناس إلاّ كفورًا

برداشت فوق، با توجه به نزول آيه شريفه در مكه است كه نيمه نخست دوران بعثت در همين شهر سپرى شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 40 - 28

28 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : . . .الوجه الثالث من الكفر النعم و ذلك قوله تعالى يحكى قول سليمان « هذا من فضل ربّى ليبلونى ءأشكر أم أكفر . . . » ;

از امام صادق(ع) روايت شده است:. ..قسم سوم از اقسام كفر، كفران نعمت ها است و اين سخن خداوند متعال است كه از زبان سليمان(ع) حكايت مى كند: «...ليبلونى ءأشكر أم أكفر»».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 5

5 - بازگشت رهيدگان از ناملايمات ، به شرك ، كفران نعمت هاى خدا است .

فلمّا نجّيهم إلى البرّ إذا هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 10

10 - مشركان مكه ، به خاطر ناسپاسى نعمت هاى الهى ، از سوى خداوند سرزنش شدند .

أَوَلم يروا أنّا جعلنا حرمًا ءامنًا . .. أفبالبطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 2

2 - بازگشت رهيدگان از ناملايمات به شرك ربوبى ، كفران نعمت هاى خداوند است .

بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم

به قرينه «ما آتيناهم» مراد از «ليكفروا» كفران نعمت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 46 - 18

18 - انسان ها ، به رغم بهره مند بودن از نعمت و فوايد باد ، ممكن است از شكر آن نعمت ، سرباز زنند .

و لعلّكم تشكرون

«لعلّ» از حروف شبيه به فعل و براى انشا و رجا است استعمال آن در آيه، مى تواند به منظور اشاره به نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 12 - 13

13 - كفران نعمت هاى الهى ، هيچ تأثيرى بر خداوند ندارد .

و من كفر فإنّ اللّه غنىّ حميد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 15

15 - انسان ، در معرض ناسپاسى نسبت به نعمت هاى الهى و حقوق والدين ونيازمند به تذكر است .

و وصّينا الإنسن بولديه . .. أن اشكرلى و لولديك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 20 - 19

19 - چشم بستن بر مظاهر وجود خدا و پرداختن به جدال هاى جاهلانه درباره او ، كفرانِ نعمت است .

ألم تروا أنّ اللّه . .. و أسبغ عليكم نعمه ... و من الناس من يجدل فى اللّه بغير

ذكر «و من الناس. ..» پس از بيان آيات خداوند - كه از جمله آنها وُفورِ نعمت بود - مى تواند اشاره به نكته مذكور باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 74 - 2

2 - شرك و بت پرستى ، كفران نعمت هاى الهى است .

أفلايشكرون . و اتّخذوا من دون اللّه ءالهة

از ارتباط ميان آيه قبل - كه از ناسپاسى انسان سخن به ميان آورده است - و آيه شريفه، برداشت ياد شده به دست مى آيد; يعنى، شرك و بت پرستى در واقع نوعى ناسپاسى به شمار مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 22

22 - شرك به خدا و اطاعت از غير او ، كفران نعمت خدا و ناسپاسى او است .

و الذين اتّخذوا من دونه أولياء . .. إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 3

3 - كفر و شرك ، كفران نعمت هاى الهى است .

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه مقصود از كفر در «إن تكفروا» - به قرينه مقابله با «إن تشكروا. ..» - كفران نعمت و ناسپاسى است. بنابراين ياد كردن خداوند از كافران و مشركان به ناسپاسان، بيانگر مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 9،15

9 - انسان در برابر نعمت ها و لطف هاى خداوند ، موجودى ناسپاس است .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه . .. ثمّ إذا خوّله نعمة منه نسى ما كان يدعوا إليه

15 - شرك به خداوند ، كفران نعمت هاى الهى است .

ثمّ إذا خوّله نعمة منه . .. و جعل للّه أندادًا

«ندّ» (مفرد «انداد») به معناى مثل و نظير است و مقصود از آن شريك در كار خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 17

17 - برخوردارى از آسودگى ها و نعمت ها به همراه غفلت از ياد خدا و ناشكرى ، محنت زا و بلاآفرين است .

ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم بل هى فتنة

يكى از موارد كاربرد «فتنة»، محنت و بلا است و برداشت بالا مبتنى بر اين معنا است. بر اين اساس مى توان گفت: برخوردارى از آسودگى و نعمت ها، به همراه اين تصور كه آنها ناشى از دانش بشرى است نه لطف الهى، نه تنها براى بشر نعمت نيست; بلكه در دنيا و آخرت نقمت و بلا خواهد بود. گفتنى است آيه بعد - كه از روبه رو شدن مرفهان بى خبر از خدا با عذاب و بدبختى و كارساز نبودن برخوردارى هاى آنان، سخن مى گويد - مؤيد همين برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 13،15

13 - ناسپاسى ، رفتارى ريشه دار در انسان ها و خصلتى مشترك ميان آنان

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

تصريح به لفظ «ناس» در جمله «و لكن أكثر الناس لايشكرون» به جاى ضمير «هم» - كه به «الناس» قبل بازمى گردد - مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

15 - عبادت غير خدا و حاجت خواهى از غير او ، كفران نعمت هاى الهى است .

قال ربّكم ادعونى أستجب لكم . .. اللّه الذى جعل لكم الّيل ... و لكنّ أكثر الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 14

14 - غرور دنياگرايان ، موجب ناسپاسى آنان نسبت به خداوند

ليقولنّ هذا لى . .. و لئن رجعت إلى ربّى إنّ لى عنده للحسنى

بنابراين كه لام در «هذا لى» و «إنّ لى» افاده استحقاق كند، روشن مى شود كه دنياگرايان خود را مستحق برخوردارى از نعمت هاى دنيوى و اخروى مى دانند و بدين جهت خويشتن را موظف به سپاس گزارى در برابر خداوند نمى بينند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 20

20 - نسبت دادن ناگوارى ها و سختى هاى زندگى به خداوند ، كفران و ناسپاسى است .

بما قدّمت أيديهم فإنّ الإنسن كفور

خداوند باتصريح به «بما قدّمت أيديهم»، درصدد رفع اين انديشه باطل است كه معمولاً انسان هاى سطحى، مشكلات زندگى خود را به او نسبت مى دهند و احتمال نمى دهند كه نتيجه كارهاى خودشان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 49 - 8

8 - ناخرسندى از داشتن فرزند دختر يا پسر ، كفران نعمت الهى و ناخرسندى از مشيت و موهبت او است .

فإنّ الإنسن كفور . .. يهب لمن يشاء إنثًا و يهب لمن يشاء الذكور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 7

7 - پرستش مخلوقات خدا ( فرشتگان ) و فرزند او انگاشتن آنان ، اقدامى ناسپاسانه و كفرآميز

و جعلوا له . .. إنّ الإنسن لكفور مبين

با توجه به فضاى آيات، مى توان استفاده كرد كه مشركان مكه فرشتگان را فرزند خدا مى دانستند و آنان را مورد پرستش قرار مى دادند. خداوند، پس از ياد كردن نعمت هاى خويش، اين پندار را نمونه بارز ناسپاسى مى شمارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 14 - 3

3 - نجات نوح ( ع ) و حمايت خداوند از ايشان ، پاداش صبر آن حضرت در قبال ناسپاسى هاى قومش

تجرى بأعيننا جزاء لمن كان كفر

مراد از «لمن كان كفر» نوح است كه مورد كفران مستمر قومش قرار گرفته بود و الطاف الهى در حق ايشان پاداش شكيبايى هاى آن حضرت مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 70 - 4

4 - نكوهش كافران از سوى خداوند ، به خاطر ناسپاسى آنان در برابر نعمت هاى الهى

أفرءيتم الماء . .. فلولا تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 23 - 6

6 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « إلاّ من تولّى و كفر » يريد من لم يتعظ و لم يصدّقك و جحد ربوبيتى و كفر نعمتى . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «إلاّ من تولّى و كفر» روايت شده است: مقصود كسى است كه موعظه نمى پذيرد و تو را [اى محمد] تصديق نمى كند و پروردگارى مرا منكر است و نعمت من را كفران مى كند. ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 7 - 6

6 - گرفتارى به طغيان ، براى كسانى كه در سايه كرم خداوند و به كمك علوم خدادادى ، به ثروت رسيده و خود را بى نياز مى بينند ، خلاف انتظار و واكنشى ناشايست در برابر نعمت هاى الهى است .

الأكرم . الذى علّم ... كلاّ إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 1،7

1 - انسان ، داراى طبيعتى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

إنّ الإنسن لربّه لكنود

«ال» در «الإنسان» براى جنس است و بر استغراق افراد دلالت دارد. «كنود»، به معناى كفور است. برخى از قبايل عرب، آن را در معناى «عاصى» به كار مى برند. اسناد اين خصلت به عموم مردم، به معناى گرفتار بودن نوع انسان ها به آن است.

7 - خداوند ، در تأكيد بر ناسپاس بودن نوع انسان ها ، به اسبان تيزپاى مجاهدان سوگند ياد كرده است .

و العديت . .. إنّ الإنسن لربّه لكنود

اين آيه و دو آيه بعد كه عطف بر آن است، جواب سوگندهايى است كه در آغاز سوره آمده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 254 - 13

13 - خوددارى از انفاق ، كفران نعمت و ستمگرى است .

انفقوا ممّا رزقناكم . .. و الكافرون هم الظالمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 276 - 5،6،9

5 - ناسپاسان از نعمت ها و گنهكاران ، محروم از محبّت الهى

و اللّه لا يحبّ كل كفّار اثيم

6 - رباخواران ، ناسپاسانى گنهكار و محروم از محبّت الهى

يمحق اللّه الرّبوا . .. و اللّه لا يحبّ كلّ كفّار اثيم

كلمه «كفّار» (بسيار ناسپاس) و كلمه «اثيم» (فرو رفته در گناه و آلودگى) پس از بيان ربا و رباخوارى، اشاره به اين معنا دارد كه رباخواران از جمله مصاديق انسانهاى ناسپاس و آلوده به گناهند.

9 - رباخوارى ، ناسپاسى شديد نعمت و گنهكارى است .

يمحق اللّه الرّبوا . .. و اللّه لا يحب كلّ كفّار اثيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 106 - 10

10 - كفران و ناسپاسى نعمت هاى الهى ، موجب روسياهى در قيامت *

و اذكروا نعمت اللّه . .. فاما الذين اسودّت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم

بنابراينكه «اكفرتم» به معناى كفران نعمت باشد. و به مقتضاى ارتباط با آيات قبل مراد از نعمتهاى كفران شده همان نعمتهايى است كه در آيات قبل آمده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 4،5،11،12،17

4 - خداوند كسانى را كه به جهت ترك احسان ، نعمت هاى خدادادى خويش را پنهان مى كنند ، دوست ندارد .

و بالوالدين احساناً . .. و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله

5 - فقرنمايى و پنهان سازى نعمت هاى الهى ، دستاويز بخيلان براى ترك احسان

الذين يبخلون . .. و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله

11 - كسانى كه به جهت ترك احسان نعمت هاى الهى را پنهان مى سازند ، كافر هستند .

الذين يبخلون . .. ما اتيهم اللّه ... و اعتدنا للكافرين

12 - بخيلان و دعوت كنندگان مردم به بخل ، كافر هستند .

الذين يبخلون و يأمرون النّاس بالبخل . .. و اعتدنا للكافرين

17 - بخلورزى ، كفران نعمت هاى الهى است .

الذين يبخلون . .. و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

با توجّه به معناى لغوى كافر (ناسپاس)، مى توان گفت مراد از كافران، ناسپاسان هستند كه مصداق آن در آيه، همان بخيلانند.

189- كفران نعمت اكثريت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 11

11 - بيشتر مردم ، نسبت به نعمت ها و احسان هاى خداوند ، شاكر و سپاس گزار نيستند .

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

190- كفران نعمت انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 13،14

13- انسان در برابر نعمت هاى بيكران الهى ، بسيار ستم پيشه و ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

«ظلوم» و «كفّار» صيغه مبالغه است و بر كثرت و فراوانى معناى خود دلالت دارد.

14- انسان به خويشتن ستمكار و در برابر نعمت و احسان ، بسيار ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

مقصود از «ظلوم» بودن انسان، به قرينه بيان نعمتها و داده هاى الهى به وى، ظلم به خويشتن است.

191- كفران نعمت در جامعه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 5

5- قرار گرفتن جامعه در معرض كفران نعمت هاى الهى پس از آسايش و رفاه مادى

قرية كانت ءامنة مطمئنّة يأتيها رزقها رغدًا . .. فكفرت بأنعم الله

192- كفران نعمت قوم سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 1

1 - راه افتادن سيل بنيان كن و درهم كوبيده شدن باغ هاى دل پذير قوم سبا ، كيفر ناسپاسى و كفران آنان بود .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنهم بجنّتيهم . .. ذلك جزينهم بما كفروا

به قرينه بحث شكر در دو آيه پيش، احتمال دارد مراد از «كفروا» كفران باشد.

193- كفران نعمت كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 23 - 9

9 - كافران لجوج و دين گريز ، مردمى ناسپاس بوده و از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل بهره كافى نبرده اند .

و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون

194- كفران نعمت مرفهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 3،4

3 - ناسپاسى انسان ها در برابر آسودگى ها و نعمت هاى الهى ، داراى پيشينه طولانى در تاريخ قشر مرفه و متنعم جامعه

قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم

4 - همسانى طرز تلقى مرفهان ناسپاس از دنيا و نعمت هاى آن ، و يگانگى موضع آنان در برابر انديشه توحيدى پيامبران

قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 51 - 7

7 - همسانى سرنوشت هلاكت بارِ مرفهان ناسپاس ، براى هميشه تاريخ و يكسانى سنت الهى درباره آنان

قد قالها الذين من قبلهم . .. فأصابهم سيّئات ماكسبوا و الذين ظلموا من هؤلاء سيصي

195- كفران نعمت مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 66 - 4

4 - مشركان ، به رغم كفران نعمت هاى خداوند ، از امكانات و وسايل آسايش در دنيا ، بهره مندند .

هم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم و ليتمتّعوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 3 - 20

20 - مشركان ، مردمى دروغ پرداز و ناسپاس

و الذين اتّخذوا من دونه أولياء . .. إنّ اللّه لايهدى من هو كذب كفّار

196- كفران نعمت مشركان مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 8

8 - مشركان مكه ، به نعمت هاى خداوند ، كفر ورزيدند .

هم يشركون . .. و بنعمة اللّه يكفرون

197- كيفر كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 55 - 6

6- مشركان ناسپاس ، از سزاى ناسپاسى شان مطلع خواهند شد .

بربّهم يشركون . .. فتمتّعوا فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 112 - 7،17

7- كمترين كيفر الهى براى جامعه ناسپاس ، پيدايش فقر ، گرسنگى و ناامنى فراگير است . *

فأذقها الله لباس الجوع و الخوف

برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه «اذاق» اشاره به چشاندن و ظاهر ساختن گوشه اى از كيفر باشد و «لباس» اشاره به اثرات و فراگيرى آن كيفر داشته باشد.

17- « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : . . . ان أهل قرية ممّن كان قبلكم كان الله قد أوسع عليهم حتى طغوا فقال بعضهم لبعض : لو عمدنا إلى شىء من هذا النقى فجعلناه نستنجى به كان ألين علينا من الحجارة فلمّا فعلوا ذلك بعث الله على أرضهم دواباً أصغر من الجراد فلم يدع لهم شيئاً خلقه الله . . . إلاّ أكله من شجر أو غيره فبلغ بهم الجحد إلى أن أقبلوا على الذى كانوا يستنجون به فأكلوه و هى القرية التى قال الله : « ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنّة يأتى ها رزق ها رغداً من كلّ مكان فكفرت بأنعم الله فأذاق ها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون » ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود:. .. قبل از شما اهل قريه اى بودند كه خداوند در زندگى به آنان كشايش داده بود تا اينكه طغيان كردند و بعضى به بعض ديگر گفتند: اگر به چيزى از اين نانها روى آوريم و آن را وسيله استنجا قرار دهيم، براى ما از سنگ نرم تر خواهد بود و چون چنين كردند، خداوند جنبنده هاى كوچك تر از ملخ را بر سرزمينهاى آنان فرستاد و آنها همه چيزهايى كه خداوند آفريده بود از درخت و غير آن خوردند. در نتيجه سختى به جايى رسيد كه آنان به همان نانهايى كه با آن استنجا كرده بودند، روى آوردند و آنها را خوردند و آن همان قريه اى است كه خداوند فرموده است: ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنة مطمئنة ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 34 - 10

10 - مشركان ناسپاس ، از سزاى ناسپاسى شان ، مطّلع خواهند شد .

بربّهم يشركون . .. فسوف تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 19 - 7

7 - مردم سبأ ، به دنبال كفران نعمت هاى خدا و جارى شدن سيل سد مأرب ، به طور كلى متلاشى و پراكنده شدند .

فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم . .. و مزّقنهم كلّ ممزّق

«مزق» در لغت به معناى پاره كردن و از بين بردن اثر آمده و در آيه پراكندن در اطراف و اكناف بلاد است (مجمع البحرين).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 50 - 5

5 - مؤثر نبودن اموال و برخوردارى هاى انسان هاى ناسپاس در برابر نتايج ناگوار و پيامد هاى هلاكت بار ناسپاسى ( عذاب )

فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون

كارساز نبودن دارايى ها و نعمت ها - به قرينه صدر آيه بعد (فأصابهم سيئات ماكسبوا) در ارتباط با عذاب و پيامدهاى هلاكت بار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 17 - 6

6 - كفران نعمت ، مايه استحقاق شديدترين عقوبت ها است .

قتل الإنسن ما أكفره

مراد از «كفر» در «ماأكفره» ممكن است كفران نعمت هاى خداوند باشد كه آيات بعد به بعضى از آنها اشاره دارد. نفرين «قتل الإنسان» در معناى عرفى آن - كه بيان استحقاق شديدترين عقوبت ها مى باشد - استعمال شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 9

9 - عذاب خواركننده ، كيفر كسانى كه به جهت ترك احسان ، نعمت هاى خدادادى خويش را پنهان مى كنند .

و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله و اعتدنا للكافرين عذاباً مهيناً

198- گناه كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 19

19 - طغيان در مورد نعمت هاى خداوند و خروج از مرز تعادل ، گناهى است بس بزرگ .

و لاتطغوا . .. و من يحلل عليه غضبى فقد هوى

غضب خداوند بر طغيان گران در مورد نعمت ها، نشانه بزرگى گناه آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 17 - 9

9 - كفران نعمت هاى الهى ، گناهى بس بزرگ و غيرقابل بخشش در پيشگاه خداوند

و هل نجزى إلاّ الكفور

تأكيد خداوند بر اين كه تنها كفران كنندگان نعمت ها، مورد مجازات قرار مى گيرند، گوياى حقيقت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 77 - 6

6 - سپاس نعمت هاى الهى و اعتراف به آن ، تكليفى بس مهم و انكار و ناسپاسى آن ، گناهى بس عظيم

فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان

از ده ها بار تكرار «فبأىّ ءالآء. ..» در اين سوره، مى توان برداشت بالا را استفاده كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 4 - 3

3 - هدايت ، نعمتى است بزرگ و كفران آن ، گناهى عظيم و نابخشودنى است .

إنّا هدينه السبيل . .. إنّا أعتدنا للكفرين ... سعيرًا

از مهيا شدن عذاب سخت براى ناسپاسان نعمت هدايت، برداشت بالا به دست مى آيد.

199- مراتب كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 36 - 8

8 - كفر ، ناسپاسى شديد است و كافران ، مردمى بس ناسپاس اند .

و الذين كفروا لهم نار جهنّم . .. كذلك نجزى كلّ كفور

200- منشأ كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 27 - 4

4 - محبت و دلبستگى به دنيا ، سرچشمه گناه ، كفر و ناسپاسى است .

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا . .. إنّ هؤلاء يحبّون العاجلة

201- موارد كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 10 - 8

8 - تبعيت از ولايتهاى غير الهى و تكذيب آيات خداوند، ناسپاسى نعمتهاى اوست.

و لاتتبعوا من دونه أولياء . .. قليلا ما تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 23 - 8

8 - بهره جويى هاى ظالمانه از دنيا ، ناسپاسى در برابر خداست .

لئن أنجيتنا من هذه لنكوننّ من الشكرين. فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير ال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 60 - 10

10 - تحريم حلال خدا ، ناسپاسى در برابر فضل اوست .

فجعلتم منه حراماً و حللا . .. إن اللّه لذو فضل على الناس و لكن أكثرهم لايشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 93 - 10

10 - ايجاد اختلاف و بر هم زدن وحدت جامعه ، در عين برخوردارى از رفاه و آسايش ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى خداوند است .

و لقد بوّأنا بنى إسرءيل مبوّأ صدق . .. فما اختلفوا حتى جاءهم العلم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 24

24- ارتكاب گناه ، ناسپاسى و كفران نعمت هاى الهى است .

قال معاذ الله إنه ربى أحسن مثواى إنه لايفلح الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 38 - 25

25- شرك ورزى ، ناسپاسى در برابر خداست .

و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 7 - 14

14- « عن الصادق ( ع ) : . . . إن الكبائر . . . كفران النعمة « و لئن كفرتم إن عذابى لشديد » . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه در بيان گناهان كبيره فرمود: . .. همانا از گناهان كبيره ... كفران نعمت است [خداوند مى فرمايد]: و لئن كفرتم إن عذابى لشديد...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 30 - 1

1- شرك به خدا ، كفران و ناسپاسى نعمت هاى اوست .

ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمت الله كفرًا . .. و جعلوا لله أندادًا

جمله «و جعلوا لله أنداداً» عطف بر جمله «بدّلوا نعمت الله . ..» است و مى تواند بيان و تفسير براى چگونگى تبديل نعمت الهى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 78 - 7

7 - به كار نگرفتن عقل در جهت شناخت حق و صراط مستقيم ، مصداق بارز ناسپاسى

و إنّك لتدعوهم إلى صرط مستقيم . .. أنشأ لكم السمع ... قليلاً ما تشكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 66 - 6

6 - شرك و عبادت غيرخدا ، ناسپاسى پروردگار است .

بل اللّه فاعبد و كن من الشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 3 - 9

9 - پيمودن راه دين ، شكر نعمت خداوند و انحراف از آن ، ناسپاسى او است .

إنّا هدينه السبيل إمّا شاكرًا و إمّا كفورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكاثر - 102 - 8 - 5

5 - افتخار بر ديگران در امتيازات مادى ، كفران نعمت و زمينه ساز گرفتارى به دوزخ پس از حسابرسى است .

ألهيكم التكاثر . .. ثمّ لتسئلنّ يومئذ عن النعيم

202- موانع كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 18 - 5

5 - توجّه انسان به مراحل آفرينش خويش به دست خداوند ، بازدارنده او از كفران نعمت هاى الهى

ما أكفره . من أىّ شىء خلقه

در برداشت ياد شده، مراد از كفر - در آيه قبل - كفران نعمت دانسته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 24 - 4

4 - توجّه به تأمين مواد غذايى انسان از سوى خداوند ، بازدارنده او از كفران نعمت و وادارسازنده او به شكرگزارى است .

ما أكفره . .. فلينظر الإنسن إلى طعامه

چنانچه «كفر» در «ما أكفره» به معناى كفران نعمت باشد، ارتباط اين آيه با آيات پيشين، بيانگر برداشت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 30 - 3

3 - توجّه به جنگل هاى انبوه و درختان تناور ، مايه شناخت خداوند و قدرت او و بازدارنده انسان از ناسپاسى و كفرورزى به او است .

ما أكفره . .. فلينظر الإنسن ... حدائق غلبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 31 - 3

3 - توجّه به باغ هاى ميوه و مرغزار ها ، مايه شناخت خداى قادر و بازدارنده انسان از ناسپاسى و كفرورزى به او است .

ما أكفره . .. و فكهة و أبًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 5

5 - توجّه به ربوبيت و مدبّر بودن خداوند ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ها است .

لربّه لكنود

تقديم «لربّه»، بيانگر اهتمام به آن است; يعنى، شگفتا كه انسان با آن كه خداوند «ربّ» و «مدبّر» او است، به كفران نعمت او رو آورده است!

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 9 - 3

3 - لحظه خروج مردگان از قبر ها در قيامت ، وحشت انگيز و توجّه به آن ، بازدارنده انسان از كفران نعمت ، بخلورزى و دلبستگى شديد به ثروت است .

لكنود . .. أفلايعلم إذا بعثر ما فى القبور

203- مؤاخذه بر كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 11 - 5

5 - انسان ها در قيامت ، بر كفران نعمت ، بخلورزى و علاقه شديد به ثروت ، مؤاخذه خواهند شد .

لكنود . .. لحبّ الخير لشديد . أفلايعلم ... إنّ ربّهم بهم يومئذ لخبير

هشدار به آگاهىِ خداوند از افكار، اسرار و نيت ها، اشاره به مؤاخذه و حسابرسى است.

204- ناپسندى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 16

16- ناسپاسى در برابر نعمت و احسان ، امرى بس نكوهيده و ناپسند است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 67 - 12

12 - ايمان به باطل و كفران نعمت هاى الهى ، امورى نكوهيده اند .

أفبالبطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 6

6 - كفران نعمت ، خصلتى نكوهيده و انسان ناسپاس ، فردى مذموم است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

205- نبوت و كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 19 - 5

5 - قتل نفس و ناسپاسى نعمت ، دو رفتار نامناسب با شأن و ادعاى پيامبرى در نظر فرعون

و فعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكفرين

به رخ كشيدن قتل نفس و ناسپاسى موسى(ع) از جانب فرعون، مى تواند به منظور خدشه دار كردن پيامبرى آن حضرت و منافى دانستن مقام نبوت با قتل نفس و ناسپاسى ادا شده باشد. گفتنى است آيه بعد - كه در آن حضرت موسى(ع) قتل نفس را عملى غير عمدى و ناخواسته مى شمرد - مؤيد برداشت ياد شده است.

206- نشانه هاى كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 6

6- روى برتافتن از ياد خدا در پى نجات از مشكلات ، نمودى از كفر به حق و كفران نعمت است .

أعرضتم . .. فيغرقكم بما كفرتم

از اينكه خدا از اعراض ياد خود به كفر (كفرتم) ياد كرده است، استفاده مى شود كه اعراض از خدا، كفر به اوست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 9،10

9 - بى توجهى به نعمت هاى الهى ، و تدبير او در همسازى طبيعت با نياز هاى آدمى ، نمودى آشكار از كفر و ناسپاسى انسان

جعل لكم من الفلك و الأنعام . .. إنّ الإنسن لكفور مبين

10 - شرك ، نمودى از كفر و ناسپاسى انسان ، در برابر خالق يگانه هستى است .

و جعلوا له من عباده جزءًا إنّ الإنسن لكفور مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 2

2 - رويارويى با سپاه اسلام ، نشانه ناسپاسى انسان در برابر نعمت هاى خداوند است .

إنّ الإنسن لربّه لكنود

بيان خصلت هاى ناروايى كه در نوع انسان ها وجود دارد - پس از تمجيد از سپاهيان اسلام در آغاز سوره - تعريض به دشمنان دين است و رسوخ آن خصلت ها را در آنان بيان مى كند.

207- نهى از كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 8 - 4

4- موسى ( ع ) ، بنى اسرائيل را از كفران نعمت هاى الهى برحذر داشت .

و إذ قال موسى لقومه اذكروا نعمة الله عليكم . .. و قال موسى إن تكفروا أنتم و من ف

208- وضوح كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 6

6 - كفران و ناسپاسى انسان در برابر خداوند ، امرى علنى و پوشش ناپذير

إنّ الإنسن لكفور مبين

209- يوسف(ع) و كفران نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 23 - 22

22- يوسف ( ع ) ، پذيرفتن تمناى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) را ، كفران احسان هاى خداوند به خويش دانست .

إنه ربى أحسن مثواى

2- كلاغ

1- كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 260 - 27

27 - طاووس ، خروس ، كبوتر و كلاغ ، چهار پرنده اى كه ابراهيم ( ع ) برگزيد .

فخذ اربعة من الطير

امام صادق (ع): . .. فاخد ابراهيم الطاووس و الديك و الحمام و الغراب ...


تفسير قمى، ص 91 ; نورالثقلين، ج 1، ص 280، ح 1098.

2- تاريخ خلقت كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 18

18 - وجود كلاغ در زمان حضرت آدم ( ع )

فبعث اللّه غراباً

3- تعلّم از كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 1،2،5،6،28

1 - خداوند كلاغى را براى آموزش دفن هابيل به سوى قابيل گسيل داشت .

فبعث اللّه غراباً . .. ليريه كيف يورى سوءة اخيه

2 - كلاغ با كاوش در زمين و پنهان سازى چيزى در آن ، قابيل را به كيفيت دفن جثه هابيل رهنمون ساخت .

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

5 - كلاغ گسيل داده شده براى تعليم قابيل ، آگاه به تحير و سرگردانى وى براى دفن هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

در برداشت فوق ضمير فاعلى در «ليريه» به «غراب» برگردانده شده است. يعنى كلاغ به انگيزه نشان دادن چگونگى دفن به

قابيل در زمين كاوش مى كرد و چيزى را در آن نهان مى ساخت.

6 - فاصله زمانى اندك ميان مرگ هابيل و گسيل كلاغى براى آموزش قابيل

فقتله . .. فبعث اللّه غراباً

عطف «بعث» بر «قتله» به وسيله «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.

28 - حفر زمين و دفن كلاغ كشته شده توسط كلاغ ديگر - پس از زد و خورد ميان آنها - ، راهنماى قابيل در پنهان ساختن جسد برادرش به همان شيوه

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

از امام سجاد(ع) روايت شده: . .. فجاء غرابان فاقبلا يتضاربان حتى قتل احدهما صاحبه ثم حفر الذى بقى الارض بمخالبه و دفن فيها صاحبه ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 166; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

4- شعور كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 2،5،6،28

2 - كلاغ با كاوش در زمين و پنهان سازى چيزى در آن ، قابيل را به كيفيت دفن جثه هابيل رهنمون ساخت .

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

5 - كلاغ گسيل داده شده براى تعليم قابيل ، آگاه به تحير و سرگردانى وى براى دفن هابيل

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

در برداشت فوق ضمير فاعلى در «ليريه» به «غراب» برگردانده شده است. يعنى كلاغ به انگيزه نشان دادن چگونگى دفن به قابيل در زمين كاوش مى كرد و چيزى را در آن نهان مى ساخت.

6 - فاصله زمانى اندك ميان مرگ هابيل و گسيل كلاغى براى آموزش قابيل

فقتله . .. فبعث اللّه غراباً

عطف «بعث» بر «قتله» به وسيله «فاء»، بيانگر برداشت فوق است.

28 - حفر زمين و دفن كلاغ كشته شده توسط كلاغ ديگر - پس از زد و خورد ميان آنها - ، راهنماى قابيل در پنهان ساختن جسد برادرش به همان شيوه

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

از امام سجاد(ع) روايت شده: . .. فجاء غرابان فاقبلا يتضاربان حتى قتل احدهما صاحبه ثم حفر الذى بقى الارض بمخالبه و دفن فيها صاحبه ... .


تفسير قمى، ج 1، ص 166; تفسير برهان، ج 1، ص 459، ح 4.

5- علم كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 19

19 - آگاهى غريزى كلاغ بر شيوه پنهان سازى اشيا

فبعث اللّه غراباً يبحث فى الارض ليريه كيف يورى سوءة اخيه

6- قدرت كلاغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 20

20 - تأسف قابيل بر نادانى خويش و ناتوانى از برابرى با حيوانى همچون كلاغ

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب

3- كلمة اللّه

1- اعتلاى كلمة اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 40 - 18،19

18 - « كلمة اللّه » ( شعار توحيد ) ، داراى برترى مطلق بر شعار كفر

و جعل كلمة الذين كفروا السفلى و كلمة اللّه هى العليا

19 - رهايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از توطئه كافران مكه و اعتلاى كلمة اللّه ، جلوه عزّت ( شكست ناپذيرى ) و حكمت خدا

فقد نصره اللّه إذ أخرجه . .. كلمة اللّه هى العليا و اللّه عزيز حكيم

2- زمينه اعتلاى كلمة اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 40 - 17

17 - نقش مهم هجرت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در فروشكستن صولت و شعار كفر و اعتلا يافتن كلمة اللّه

فقد نصره اللّه إذ أخرجه . .. و جعل كلمة الذين كفروا السفلى و كلمة اللّه هى العلي

3- عوامل اعتلاى كلمة اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 40 - 15

15 - نصرت هاى خاص الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عامل فرو شكستن شعار و صولت كافران و اعتلا يافتن كلمة اللّه ( شعار توحيد )

فقد نصره اللّه . .. و جعل كلمة الذين كفروا السفلى و كلمة اللّه هى العليا

كلمات الله

4- {كلمات الله}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 1،3،16

1 - قرآن كلمه تام و صدق و عدل پروردگار است.

و هو الذى أنزل إليكم الكتب . .. و تمت كلمت ربك صدقا و عدلا

مراد از «كلمت»، به قرينه آيه قبل كه سخن از نزول كتاب است، قرآن مى تواند باشد.

3 - نزول معجزات و محدوده آن، وارونه ساختن دل و ديده كافران، و قرار دادن دشمن براى پيامبران، از سنتها و كلمات خداوند و غير قابل تغيير است.

إنما الأيت عند الله . .. و نقلب ... و كذلك جعلنا ... و تمت كلمت ربك

در آيات گذشته چند سنت و قانون الهى ياد شد، از جمله: «نقلب أفئدتهم» و «ما كانوا ليؤمنوا» و «لكل نبى عدوا». لذا اگر مراد از «كلمت»، سنن باشد، همه موارد ذكر شده را مى تواند شامل گردد.

16 - ارائه كلمه تامه پروردگار (قرآن) با در نظر گرفتن همه شبهات و بهانه هاى مخالفان انجام پذيرفته است.

و تمت كلمت ربك صدقا و عدلا . .. و هو السميع العليم

از وجوه محتمل در بيان تناسب «السميع» با مضمون آيه آن است كه ذكر اين وصف براى اشاره به شبهات و القائاتى است كه درباره قرآن مطرح مى شود. يعنى كلام خداوند تمام است و او شبهات را نيز در نظر داشته و با عنايت به آنها قرآن را نازل فرموده است.

5- بى شمارى كلمات الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 27 - 1،2،6

1 - كلمات الهى ( مخلوقات ) بى نهايت و غير قابل شمارش اند .

و لو أنّما . .. ما نفدت كلمت اللّه

2 - در صورت تبديل شدن همه درختان زمين به قلم و مركب شدن دريا هاى متعدد ( بيش از هفت دريا ) جهت كتابت كلمات الهى ، كلمات خداوند تمام نخواهد شد .

لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم و البحر يمدّه من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمت ال

«من» بيان براى «ما»ى موصول است و آوردن «شجرة» با تاى وحدت به جاى «شجر» براى اين است كه افاده استغراق كند به گونه اى كه يكايك درختان را در برگيرد. گفتنى است كه «سبعة أبحر» دلالت بر كثرت مى كند و «من بعده» به معناى «بعد از اتمام آن دريا» و يا غير از آن است.

6 - عزت و حكمت خداوندى ، دليل بى شمارى كلمات و مقدّرات او است .

ما نفدت كلمت اللّه إنّ اللّه عزيز حكيم

جمله «إنّ اللّه عزيز حكيم» به منزله تعليل براى «مانفدت. ..» است. بنابراين، معنا چنين مى شود: «كلمات خداوند، پايان ناپذير است; چون او حكيم و عزيز است».

6- تبديل كلمات الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 34 - 13

13 - هيچ تبديل كننده اى براى كلمات و سنتهاى الهى وجود ندارد.

و لا مبدل لكلمت اللّه

7- تغييرناپذيرى كلمات الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 14

14 - كمال دين و تبديل ناپذيرى كلمات خدا بر اساس شنوايى و علم گسترده اوست.

و تمت كلمت . .. و هو السميع العليم

8- مراد از كلمات الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 17

17 - عن النبى(ع) فى قوله «و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا» قال: لا إله إلا الله.

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است: مراد از «كلمة ربك در آيه «و تمت كلمة ربك . .. » «لا إله إلا الله» است.

كلمه توحيد

9- اظهار كلمه توحيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 1 - 16

16 - « عن الباقر ( ع ) فى قول اللّه تبارك و تعالى « قل هو اللّه أحد » قال « قل » أى أظهر ما أوحينا إليك و نبأناك به بتأليف الحروف الّتى قرأناها لك . . . و « هو » اسم مكنّى مشار إلى غائب فالهاء تنبيه على معنى ثابت و الواو اشارة إلى الغائب عن الحواس ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند تبارك و تعالى «قل هو اللّه أحد» روايت شده كه فرمود: «قل»; يعنى، آشكار كن آنچه را به تو وحى كرديم و تو را از آن به وسيله تركيب حروفى كه برايت خوانديم، آگاه ساختيم. «هو» اسمى است كه با آن به غايب به صورت غير صريح اشاره مى شود. «هاء» ياد آور يك حقيقت ثابت و «واو» اشاره به وجودى است كه از حواس پنهان مى باشد (با حواس ظاهرى قابل درك نيست)».

10- پاكى كلمه توحيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 24 - 4

4 - كلمه توحيد ( لا اله الا اللّه ) ، سخنى پاك و پسنديده است .

و هدوا إلى الطّيّب من القول

با توجه به عبارت پيشين - كه سخن از اهل توحيد و اهل شرك و فرجام كار موحدان و مشركان بود - مى توان گفت كه مراد از «الطيب من القول» كلمه توحيد (لا اله الا اللّه) و مراد از «صراط الحميد» عبادت خداى يگانه است.

11- جذابيت كلمه توحيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 36 - 7

7 - كلمه توحيد و شعار « لا إله إلاّ اللّه » سخنى جذاب و گيرا براى مردم عصر بعثت

و إذا قيل لهم لا إله إلاّ اللّه يستكبرون . و يقولون ...لشاعر

12- كلمه توحيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 17

17 - عن النبى(ع) فى قوله «و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا» قال: لا إله إلا الله.

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است: مراد از «كلمة ربك در آيه «و تمت كلمة ربك . .. » «لا إله إلا الله» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 35 - 2

2 - « لا إله إلاّ اللّه » شعار پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

إذا قيل لهم لا إله إلاّ اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 1 - 3

3 - كلمات توحيد ، بايد بر زبان جارى گردد .

قل

13- كلمه توحيد در صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 36 - 7

7 - كلمه توحيد و شعار « لا إله إلاّ اللّه » سخنى جذاب و گيرا براى مردم عصر بعثت

و إذا قيل لهم لا إله إلاّ اللّه يستكبرون . و يقولون ...لشاعر

4- كم فروشي

1- آثار كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 95 - 3

3- شركورزى ، ستمگرى ، كم فروشى و بى عدالتى در مبادلات ، عامل هاى دورى از رحمت خدا و زمينه ساز هلاكت است .

و إلى مدين أخاهم شعيبًا . .. ألا بُعدًا لمدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 183 - 4

4 - كم فروشى ، تقلّب در معامله و بى ارزش شمردن متاع مردم ، از نمود هاى فسادگرى است .

أوفوا الكيل . .. و لاتبخسواالناس أشياءهم و لاتعثوا فى الأرض مفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 5

5 - كم فروشى ، ازبين برنده ديانت انسان و نمونه اى از فسق و سركشى در برابر خداوند است .

ويل للمطفّفين . .. كلاّ إنّ كتب الفجّار لفى سجّين

«فجور»; يعنى، دريدن پرده ديانت (مفردات راغب) و به معناى فسق و عصيان نيز آمده است (قاموس). ارتباط اين آيه با آيات پيشين، بيانگر اين است كه از «فجّار»، همان «مطفّفين» اراده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 10 - 3

3 - كم فروشى و خيانت در معامله ، تكذيب عملى روز قيامت است .

ويل للمطفّفين . .. ويل يومئذ للمكذّبين

آيات مورد بحث درباره «مطفّفين» است و آنان را با عناوين «فجّار» و «مكذّبين» تهديد به عذاب الهى مى كند. مراد از «يومئذ» همان «يوم يقوم الناس...» است كه در آيات پيشين گذشت. تكذيب مى تواند، شامل تكذيب عملى و قولى باشد; بنابراين آيه اختصاص به كافران ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 11 - 3،4

3 - كم فروشى و گناه پيشگى ، تكذيب عملى كيفر هاى اخروى است .

ويل للمطفّفين . .. كلاّإنّ كتب الفجّار ... الذين يكذّبون بيوم الدين

4 - كم فروشى ، زمينه ساز آلودگى به گناه و گناه زمينه ساز تكذيب قيامت است .

ويل للمطفّفين . .. كلاّإنّ كتب الفجّار ... الذين يكذّبون بيوم الدين

ترتيب آيات، ممكن است برخاسته از ترتيب پيدايش اوصاف ذكر شده در آن باشد.

2- آثار كم فروشى تاجران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 3 - 1

1 - تاجرانى كه در سنجش كالا خيانت ورزيده و هنگام فروش آن از پيمانه و وزن مى كاهند ، به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

و إذا كالوهم أو وزنوهم يخسرون

3- اجتناب از كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 35 - 1

1- وجوب كامل كردن پيمانه و كم نگذاشتن از آن ، در معاملات كيلى

و أوفوا الكيل إذا كلتم

4- احكام كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 9 - 2

2 - حرمت كم فروشى ، مغبون ساختن ديگران و كم نهادن سهم طرف مقابل در مبادلات اقتصادى

و أقيموا الوزن بالقسط و لاتخسروا الميزان

5- اهميت اجتناب از كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 35 - 3

3- خير و مصلحت واقعى انسان و جامعه ، در اجتناب كردن از كم فروشى و خيانت اقتصادى است .

و أوفوا الكيل . .. وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير

6- حرمت كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 29 - 19

19 - حرمت تصرف در اموال به دست آمده از راه ربا ، قمار ، كم فروشى و ظلم

لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل

امام باقر(ع) در مورد «بالباطل» در آيه فوق فرمود: بالرّبا و القمار و البخس و الظلم.


تفسير تبيان، ج 3، ص 178 ; مجمع البيان، ج 3، ص 59 ; تفسير برهان، ج 1، ص 363، ح 10 ; نورالثقلين، ج 1، ص 472، ح 198.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 152 - 6،8

6 - پركردن پيمانه ها و مطابق بودن كالا با وزنه هاى ترازو، امرى واجب در مبادله كالاها

و أوفوا الكيل و الميزان

«كيل» به معناى پيمانه كردن و نيز به چيزى كه با آن كيل مى كنند (پيمانه) گفته مى شود و در اينجا مراد معناى دوم است. ايفاء (مصدر اوفوا) به معناى اكمال و اتمام است. اتمام و اكمال پيمانه به اين است كه پيمانه مورد استفاده تا حد معمول آن پر شود و ايفاء و اكمال ترازو به اين است كه كالاى توزين شده مطابق با وزنه هاى ترازو بوده و كمتر از آن نباشد.

8 - بى عدالتى و كمفروشى در معاملات از محرمات الهى است.

أتل ما حرم ربكم . .. و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط

جمله «أوفوا . ..» به دليل «ما حرم ربكم»، بيانگر مصداقى از محرمات الهى است، بنابراين علاوه بر وجوب عدالت در مبادلات، حكايت از حرمت بى عدالتى و كمفروشى نيز دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 85 - 25

25 - كمفروشى و كم مقدار و كم ارزش جلوه دادن اجناس مردم ، حرام و از مصاديق فسادانگيزى در زمين است .

فأوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس أشياءهم و لا تفسدوا فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 85 - 8

8- كم فروشى و بى مقدار و كم ارزش جلوه دادن اجناس مردم ، حرام و از مصداق هاى فسادانگيزى در زمين است .

أوفوا المكيال و الميزان . .. و لاتعثوا فى الأرض مفسدين

7- زيان كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 35 - 5

5- كم فروشى و خيانت اقتصادى ، به گمان جلب منافع بيشتر ، بد فرجام و عملى زيان آور و ناميمون است .

و أوفوا الكيل . .. وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و أحسن تأويلاً

8- شگفتى كم فروشى مؤمنان به معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 4 - 5

5 - كم فروشى ، گناهى در خور منكران معاد است و صدور آن از باورداران آخرت مايه شگفتى است .

ألا يظنّ أُولئك أنّهم مبعوثون

9- كم فروشى اصحاب ايكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 181 - 2

2 - تمام دادن پيمانه و پرهيز از كم فروشى ، توصيه شعيب ( ع ) به مردم « ايكه »

أوفوا الكيل و لاتكونوا من المخسرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 182 - 2

2 - استفاده از ترازو هاى ناسالم ، از مشكلات اخلاقى مردم « ايكه » بود .

وزنوا بالقسطاس المستقيم

10- كم فروشى اهل مدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 85 - 19،20،21

19 - شعيب ( ع ) از مردم خويش خواست تا در فروش اجناس پيمانه ها را پر كنند و از وزنه هاى ترازو نكاهند .

فأوفوا الكيل و الميزان

كلمه «كَيل» مصدر است و در آيه مورد بحث به معناى چيزى است كه به وسيله آن كيل مى كنند ; يعنى پيمانه. «ايفاء» (مصدر اوفوا) به معناى اتمام مى باشد و «اتمام كيل» به اين است كه گنجايش پيمانه مورد استفاده كمتر از حد متعارف نباشد و تا حد معمول آن پر شود. و ايفاى ميزان به اين است كه مقدار وزنه هاى مورد استفاده كمتر از حد معمول نباشد و جنس پرداخت شده كمتر از مقدار وزنه ها نباشد.

20 - شعيب از قوم خويش خواست تا به هنگام خريد ، اجناس مردم را كم تعدادتر و كم ارزشتر از آنچه هست جلوه ندهند .

و لا تبخسوا الناس أشياءهم

«بَخس» به اين معناست كه چيزى را كمتر از واقع و حقيقتش نشان دهند. در مفردات آمده است: «بخس» يعنى چيزى را ظالمانه ناقص شمردن.

21 - ابتلاى قوم شعيب به كمفروشى و بى عدالتى در امور اقتصادى ، بارزترين انحراف اجتماعى - اقتصادى آنان بود .

فأوفوا الكيل و الميزان و لا تبخسوا الناس أشياءهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 84 - 17،19

17- كم فروشى و بى عدالتى در امور اقتصادى ، رفتارى شايع در ميان قوم شعيب

و لاتنقصوا المكيال و الميزان

19- قوم شعيب ، على رغم برخوردارى از مكنت و دارايى و بى نيازى در گذران زندگى ، به كلاه بردارى و كم فروشى روى آورده بودند .

لاتنقصوا . .. إنى أريكم بخير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 85 - 1،3

1- شعيب ( ع ) ، از مردم خويش خواست تا در فروش اجناس ، پيمانه ها را پر كنند و از وزنه هاى ترازو نكاهند .

و يقوم أوفوا المكيال و الميزان بالقسط

«مكيال»; يعنى «پيمانه» و ايفاى آن به اين است كه گنجايش پيمانه مورد استفاده كمتر از حد متعارف نباشد و تا حد معمول آن پر شود. و ايفاى ميزان به اين است كه مقدار وزنه هاى مورد استفاده، كمتر از حد معمول نباشد و جنس پرداخت شده، كمتر از مقدار وزنه ها نباشد.

3- كم فروشى و بى عدالتى در امور اقتصادى ، بارزترين انحراف اقتصادى قوم شعيب

و يقوم أوفوا المكيال و الميزان بالقسط

11- كم فروشى اهل مدينه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 1 - 5

5 - « عن أبى جعفر ( ع ) [ فى قوله تعالى « ويل للمطففين » ] قال : نزلت على نبىّ اللّه (صلی الله علیه و آله) حين قدم المدينة و هم يومئذ اسوأ الناس كيلاً فأحسنوا الكيل ;

از امام باقر(ع) [درباره قول خداى تعالى «ويل للمطففين»] روايت شده است كه فرمود: هنگامى كه پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) وارد مدينه شد، اين آيه بر آن حضرت نازل گشت; در حالى كه در آن زمان مردم مدينه در پيمانه كردن از همه بدتر بودند (يعنى در وزن اجناس خيانت مى نمودند) و پس از نزول اين آيه، پيمانه كردن را نيكو انجام دادند»

12- كم فروشى تاجران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 2 - 1

1 - برخورد دوگانه تاجران ، هنگام فروش كالا و خريد آن و به كار بردن سنجش دقيق با پيمانه كامل تنها به هنگام خريد ، مايه زيان جامعه و زمينه ساز عذاب الهى است .

ويل للمطفّفين . الذين إذا اكتالوا على الناس يستوفون

«اكتالوا»; يعنى، با پيمانه كالا را دريافت كردند. حرف «على» در آيه شريفه جايگزين حرف «من» شده است تا نشانگر متضرر شدن مردم از اين گونه تجارت باشد.

13- كم فروشى صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 1 - 4

4 - رواج كم فروشى در ميان عصر بعثت

ويل للمطفّفين

14- كم فروشى مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 4 - 5

5 - كم فروشى ، گناهى در خور منكران معاد است و صدور آن از باورداران آخرت مايه شگفتى است .

ألا يظنّ أُولئك أنّهم مبعوثون

15- گناه كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 1 - 1

1 - كم فروشى ، گناهى بزرگ است و كم فروشان به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

ويل للمطفّفين

«طفيف» و«قليل»، به يك معنا است. تطفيف كاستنى است كه انجام دهنده آن در پيمانه كردن و وزن كردن خيانت كند و «ويل» در اصل به معناى عذاب و هلاكت است. (لسان العرب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 4 - 5

5 - كم فروشى ، گناهى در خور منكران معاد است و صدور آن از باورداران آخرت مايه شگفتى است .

ألا يظنّ أُولئك أنّهم مبعوثون

16- موانع كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 6 - 6،8

6 - توجّه به لحظه حضور در پيشگاه خداوند و در انتظار صدور حكم او بودن ، بازدارنده انسان از كم فروشى و خيانت به اموال مردم

ويل للمطفّفين . .. يوم يقوم الناس لربّ العلمين

8 - كم فروشى ، ناسازگار با اعتقاد به ربوبيت خداوند بر جهان هستى

ويل للمطفّفين . .. يوم يقوم الناس لربّ العلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 18 - 7

7 - توجّه به فرجام ارجمند نيكوكاران ، بازدارنده انسان از كم فروشى و بى توجهى به حضور يافتن در نزد خداوند

ويل للمطفّفين . .. يوم يقوم الناس لربّ العلمين ... كلاّ إنّ كتب الأبرار لفى عل

17- نهى از كم فروشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 84 - 16

16- شعيب ( ع ) ، از مردم خويش خواست تا از مقدار پيمانه ها و وزنه ها ، نكاهند و از كم فروشى بپرهيزند .

و لاتنقصوا المكيال و الميزان

«مكيال» به معناى پيمانه است. ناقص گذاردن پيمانه، يا به اين است كه آن را كم حجم تر از حد متعارف بسازند يا پيمانه متعارف را پر نكنند. «ميزان» هم به معناى ترازوست. ناقص گذاردن ترازو، يا به اين است كه وزنه هاى مورد استفاده در آن كمتر از حد معمول باشد يا جنس پرداخت شده، كمتر از مقدار وزنه هاى آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 85 - 1

1- شعيب ( ع ) ، از مردم خويش خواست تا در فروش اجناس ، پيمانه ها را پر كنند و از وزنه هاى ترازو نكاهند .

و يقوم أوفوا المكيال و الميزان بالقسط

«مكيال»; يعنى «پيمانه» و ايفاى آن به اين است كه گنجايش پيمانه مورد استفاده كمتر از حد متعارف نباشد و تا حد معمول آن پر شود. و ايفاى ميزان به اين است كه مقدار وزنه هاى مورد استفاده، كمتر از حد معمول نباشد و جنس پرداخت شده، كمتر از مقدار وزنه ها نباشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 181 - 2

2 - تمام دادن پيمانه و پرهيز از كم فروشى ، توصيه شعيب ( ع ) به مردم « ايكه »

أوفوا الكيل و لاتكونوا من المخسرين

كم فروشان

18- آثار تكذيب عذاب كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 10 - 5

5 - كسانى كه عذاب كم فروشان را تكذيب كنند ، در قيامت به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد .

ويل للمطفّفين . .. ويل يومئذ للمكذّبين

مراد از «مكذّبين» - به قرينه آيه بعد - تكذيب گران روز قيامت و رخدادهاى آن اند و از مصاديق بارز رخدادهاى قيامت، عذابى است كه آيه «ويل للمطفّفين» بيان داشته است.

19- حتميت احضار كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 2

2 - احضار كم فروشان در صحنه قيامت و حسابرسى اعمال آنان ، قطعى و ترديدناپذير است .

ويل للمطفّفين . .. ألا يظنّ أُولئك ... كلاّ

20- حسابرسى اخروى كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 2

2 - احضار كم فروشان در صحنه قيامت و حسابرسى اعمال آنان ، قطعى و ترديدناپذير است .

ويل للمطفّفين . .. ألا يظنّ أُولئك ... كلاّ

21- زمينه كيفر كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 6 - 7

7 - ربوبيت خداوند ، مقتضى مجازات حرام خواران و كم فروشان

ويل للمطفّفين . .. يوم يقوم الناس لربّ العلمين

22- عذاب كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 94 - 10

10- ستمگران ، مشركان و آنان كه در مبادلات كم فروشى كرده و عدل و انصاف را رعايت نكنند ، در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( عذاب استيصال ) هستند .

و أخذت الذين ظلموا الصيحة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 1 - 1

1 - كم فروشى ، گناهى بزرگ است و كم فروشان به عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

ويل للمطفّفين

«طفيف» و«قليل»، به يك معنا است. تطفيف كاستنى است كه انجام دهنده آن در پيمانه كردن و وزن كردن خيانت كند و «ويل» در اصل به معناى عذاب و هلاكت است. (لسان العرب)

23- كم فروشان در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 1 - 2

2 - جهنم ، جايگاه كم فروشان است .

ويل للمطفّفين

«ويل» را برخى به معناى دره اى خاص در جهنم، يا يكى از درهاى آن دانسته اند. (لسان العرب).

24- كم فروشان در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 2

2 - احضار كم فروشان در صحنه قيامت و حسابرسى اعمال آنان ، قطعى و ترديدناپذير است .

ويل للمطفّفين . .. ألا يظنّ أُولئك ... كلاّ

25- كيفر اخروى كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 4 - 2

2 - قيامت ، روز كيفر ديدن كم فروشان

ألا يظنّ أُولئك أنّهم مبعوثون

26- كيفر مكذبان عذاب كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 10 - 5

5 - كسانى كه عذاب كم فروشان را تكذيب كنند ، در قيامت به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد .

ويل للمطفّفين . .. ويل يومئذ للمكذّبين

مراد از «مكذّبين» - به قرينه آيه بعد - تكذيب گران روز قيامت و رخدادهاى آن اند و از مصاديق بارز رخدادهاى قيامت، عذابى است كه آيه «ويل للمطفّفين» بيان داشته است.

27- محافظت از نامه عمل كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 6

6 - نامه عمل كم فروشان ، در جايگاهى پست نگه دارى خواهد شد .

ويل للمطفّفين . .. إنّ كتب الفجّار لفى سجّين

28- محروميت كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 4 - 6

6 - كم فروشان ، از رحمت خداوند دور و محروم اند .

أُولئك

اسم اشاره «اُولئك»، براى مشاراليه بعيد به كار مى رود كه در آيه شريفه، گوياى دورى كم فروشان از خداوند است.

29- مكان نامه عمل كم فروشان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 7 - 6

6 - نامه عمل كم فروشان ، در جايگاهى پست نگه دارى خواهد شد .

ويل للمطفّفين . .. إنّ كتب الفجّار لفى سجّين

30- مكذبان عذاب كم فروشان در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 10 - 5

5 - كسانى كه عذاب كم فروشان را تكذيب كنند ، در قيامت به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد .

ويل للمطفّفين . .. ويل يومئذ للمكذّبين

مراد از «مكذّبين» - به قرينه آيه بعد - تكذيب گران روز قيامت و رخدادهاى آن اند و از مصاديق بارز رخدادهاى قيامت، عذابى است كه آيه «ويل للمطفّفين» بيان داشته است.

5- كمال

1- آثار كمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 64 - 6

6 - بى نيازى و واجد بودن همه كمالات ، شرط شايستگى براى ربوبيت و تدبير امور عالم و آدم

و إنّ اللّه لهو الغنىّ الحميد

2- آثار كمال انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 30 - 17

17 - زمينه هاى كمال و ارزش هاى انسان ، جبران كننده فسادگرى هاى اوست .

أتجعل فيها من يفسد فيها . .. قال إنى أعلم ما لاتعلمون

چون خداوند پيش بينى فرشتگان مبنى بر فسادگرى انسان را رد نكرد ولى با گوشزد كردن وجود استعدادى ويژه در او، خلقت و خلافت وى را موجه دانست; معلوم مى شود: وجود آن استعداد در بشر جبران كننده جهات منفى اوست.

3- آثار كمال عقل محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 22 - 4

4 - مشاهده كمال عقلانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى معاشران آن حضرت ، دليلى كافى بر مردود بودن ادعاى جنون درباره او است .

و ما صاحبكم بمجنون

عنوان «صاحبكم» گوياى مردود بودن اتهام جنون است; زيرا مصاحبت روز مرّه كسانى كه به پيامبر(صلی الله علیه و آله) تهمت جنون مى زدند، با آن حضرت، مايه شناخت وضعيت فكرى آن بزرگوار بوده و دستاويزى براى نسبت جنون باقى نمى گذارد.

4- آثار كمال قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 1 - 10

10- كمال و عظمت قرآن و نبود كمترين كجى و انحراف در آن ، مقتضى حمد و ستايش در برابر پديدآورنده آن است .

الحمد للّه الذى . .. لم يجعل له عوجًا

5- ايمان به كمال بخشى خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 2 - 5

5 - باور به خالقيت خداوند و كمال بخشى او ، زمينه ساز تسبيح نام او و پرهيز از همراه ساختن آن با هرگونه وصف نامناسب است .

سبّح اسم . .. الذى خلق فسوّى

6- دلايل كمال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 44 - 2

2- آسمان ها و زمين و موجودات مستقر در آنها ، خود گوياترين دليل بر كمال آفريدگار و تنزيه او از شريك و هرگونه نقص و كاستى است .

تسبّح له السموت السبع و الأرض و من فيهنّ

«تسبيح» در لغت به معناى «تنزيه» است (مفردات راغب) و «تنزيه»; يعنى، دور دانستن خداوند از چيزهايى كه بر او سزاوار نيست (مجمع البحرين). گفتنى است، تنزيه به دو صورت ممكن است: تنزيه به زبان گفتار و تنزيه به زبان حال. برداشت فوق مبتنى بر صورت دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 36 - 5

5 - حاكميت قانونِ زوجيت بر پديده هاى شناخته شده و ناشناخته جان دارِ جهان ، دليل كمال خدا و مبرّا بودن او از هر نقص و كاستى

سبحن الذى خلق الأزوج كلّها . .. و ممّا لايعلمون

از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى به توصيف او به آفريدن پديده هاى جان دارِ جهان به صورت زوج (نر و ماده)، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

7- زمينه كمال زن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 12 - 8

8 - تساوى زنان و مردان ، از نظر استعداد و زمينه هاى لازم براى رسيدن به مراتب كمال و دست يافتن به ثواب ها و بهره هاى اخروى

يوم ترى المؤمنين و المؤمنت . .. بشريكم اليوم جنّ-ت

برداشت ياد شده، از تصريح به نام هاى زنان و مردان در عرض هم، استفاده مى شود.

8- زمينه كمال مرد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 12 - 8

8 - تساوى زنان و مردان ، از نظر استعداد و زمينه هاى لازم براى رسيدن به مراتب كمال و دست يافتن به ثواب ها و بهره هاى اخروى

يوم ترى المؤمنين و المؤمنت . .. بشريكم اليوم جنّ-ت

برداشت ياد شده، از تصريح به نام هاى زنان و مردان در عرض هم، استفاده مى شود.

9- عوامل كمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 5

5- تمامى انسان ها ، حتى پيامبران به عنايت خداوند در رشد و كمال نيازمنداند .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

10- فاقدان استعداد كمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 23 - 5

5 - فاقدان خير و استعداد كمال ، ناشايست براى شمول هدايت هاى ويژه خداوند و توفيق يافتن به پذيرش معارف دين

و لو علم اللّه فيهم خيرا لأسمعهم

11- فطريت كمال طلبى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 28 - 7

7 - رشد و طهارت ، امورى فطرى و مطلوب همه انسان ها است .

و إن قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو أزكى لكم

جمله «هو أزكى لكم» به منزله تعليل است و تعليل آن گاه صحيح است كه شىء تعليل شده (رشد يافته تر و پاكيزه تر بودن) مورد پذيرش مخاطبان باشد. بنابراين مى توان گفت: رشد، بالندگى، طهارت و پاكى، امرى مورد پذيرش و مطلوب همگان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 30 - 12

12 - رشد و طهارت ، مطلوب و فطرى همه انسان ها است .

ذلك أزكى لهم

جمله «ذلك أزكى لهم» به منزله تعليل است و تعليل آن گاه صحيح است كه شىء تعليل شده (رشد و پاكى) مورد پذيرش مخاطبان باشد. بنابراين مى توان گفت كه پاكى و رشد، مورد پذيرش و مطلوب همگان است و اين به سبب امرى فطرى خواهد بود.

12- كمال آفرينش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 38 - 4

4 - جهان هستى خالى از هر نقص و كاستى است.

ما فرطنا فى الكتب من شىء

با توجه به صدر آيه، كه بحث از موجودات هستى است، مى توان گفت مراد از «الكتاب» كتاب تكوينى و جهان هستى است و مراد از تفريط نكردن در آن نفى هرگونه نقص و كاستى مى تواند باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 43 - 5

5 - جهان هستى ، به سوى كمال در حركت است .

ربّ العلمين

«ربّ»، به معناى تربيت كردن است و «تربيت» ايجاد حالتى در شىء پس از حالت قبل است تا آن گاه كه به حد تمام و كمال برسد (مفردات راغب). اين معنا حكايت از حركت تكاملى دارد. گفتنى است كه كلمه «ربّ» مشترك لفظى ميان وصف و مصدر است و در آيه مورد بحث معناى وصفى دارد.

13- كمال ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 1،1،4

1- ابراهيم ( ع ) از رشد و كمال والا در پرتو عنايت الهى برخوردار بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده

1- ابراهيم ( ع ) از رشد و كمال والا در پرتو عنايت الهى برخوردار بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده

4- ابراهيم ( ع ) در پرتو عنايت الهى ، از رشد و كمالات خاص از دوران كودكى و قبل از نبوت بهره مند بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مراد از «من قبل» پيش از بلوغ و يا قبل از نبوت باشد.

14- كمال اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 3 - 32

32 - دين اسلام ، شريعتى كامل و مورد رضايت خداوند

اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الاسلم ديناً

15- كمال انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 30 - 19

19 - فرشتگان ، ناآگاه به زمينه هاى كمال و ارزش هاى والاى انسان

إنى أعلم ما لاتعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 64 - 7

7 - انسان ، داراى استعداد ها و كمالات برين

و صوّركم فأحسن صوركم

برداشت ياد شده بر اين اساس مبتنى است كه مقصود از صورت ، شامل صورت ظاهرى (شكل و شمايل) و باطنى (استعدادهاى زاينده صنايع و كمالات) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 3 - 8

8 - زيبايى و كمال ، از ويژگى هاى انسان و از نعمت هاى الهى براى او است .

خلق السموت . .. فأحسن صوركم

برداشت ياد شده از آنجا كه آيه شريفه در مقام امتنان و برشمردن نعمت هاى اعطايى به انسان ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 12 - 16

16 - از تبار نيكان و خداپرستان بودن ، از فضايل و كمالات آدمى

و كانت من القنتين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 4 - 3

3 - انسان ، كامل ترين موجودات و ارجمندترين آفريده ها است .

لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم

مراد از «أحسن تقويم» - به قرينه آيه بعد - نقطه مقابل «أسفل سافلين» است; يعنى، هر انسانى در اصل خلقت خويش، از برترين نوع آفرينش برخوردار است و سقوط برخى از انسان ها به پست ترين حالت ها، عارضى و غير اصيل است.

16- كمال ايمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 82 - 7

7 - كمال ايمان و درجات آن، وابسته به ميزان پالايش آن از شرك و ظلم است.

الذين ءامنوا و لم يلبسوا إيمنهم بظلم

17- كمال جسمانى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 5،7،9،12،15

5 - بيرون آورنده انسان ها از ناتوانى دوران جنينى و نوزادى و رساننده آنها به كمال جسمانى ، خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوّة

7 - از ضَعف به كمال جسمانى رسيدنِ انسان ها و سپس فرتوت و ناتوان شدن آنان ، از آيه هاى خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و شيبة

9 - رسيدن انسان از مرحله ضعف و ناتوانى به توان مندى ، نشانه علم و قدرت خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و هو العليم القدير

12 - رساندن انسان ها از دوران ناتوانى جنينى و نوزادى به توان مندى دوران جوانى و سپس فرتوت ساختن آنان ، نشانه توان مندى خداوند بر باز آفرينى انسان ها درقيامت است . *

اللّه الذى خلقكم . .. يخلق ما يشاء

عبارت «يخلق ما يشاء» به قرينه آيه پنجاه - كه در آن، بر توان مندى خداوند بر معاد انسان ها، برهان اقامه شده بود - و نيز آيه پنجاه و پنج - كه درباره برپايى قيامت است - مى تواند درباره معاد و بازآفرينى انسان ها، در قيامت باشد.

15 - رساننده انسان از دوران قوّت و توان مندى به دوران ضعف و ناتوانى ، خداوند است .

اللّه الذى . .. جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

18- كمال حورالعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 35 - 1

1 - حوران بهشتى ، در اوج زيبايى و كمال

إنّا أنشأنهنّ إنشاءً

نسبت دادن «إنشاء» به ضمير متكلم مع الغير - كه براى بيان عظمت است - و نيز نكره آوردن «إنشاءً» - كه آن نيز دلالت بر عظمت دارد - حاكى از آن است كه خداوند، با قدرت بى مانند خود در زيبايى و كمال حوران بهشتى از چيزى فروگذارى نكرده است.

19- كمال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 191 - 26

26 - پى بردن خردمندان و اعتراف آنان به كمال مطلق پروردگارا ، پس از انديشه در آفرينش

الّذين . .. يتفكّرون فى خلق السّموات و الارض ربّنا ... سبحانك

تسبيح به معناى پاك دانستن از هر عيب و نقصى است و لازمه نبود عيب و نقص براى خداوند، وجود تمام كمالات براى اوست و خردمندان با تفكّر در آفرينش به چنين اعتقادى رسيده اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 87 - 10

10 - توجّه به الوهيت و كمال مطلق بودن خداوند ، موجب پذيرش خبر هاى او و اعتقاد به راستى آنها

و من اصدق من اللّه حديثا

تكيه بر اسم جلاله «اللّه» با وجود اينكه مى توانست با ضمير از آن ياد شود، اشاره به اين معناست كه الوهيّت، ملازم حقانيّت تمامى اخبار اوست. يعنى چون «اللّه» است و كمال مطلق، اَخبار او با واقع مطابقت دايمى دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 45 - 11

11 - خداوند كمال مطلق است.

و الحمد للّه رب العلمين

ستايش همواره در برابر كمال صورت مى پذيرد و مفاد «الحمد للّه» اختصاص همه ستايشها به خداوند است، بنابراين هيچ كمالى نيست كه خداوند فاقد آن و يا فاقد مرحله اى از آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 180 - 2،4،6،8

2 - تنها خداوند داراى همه كمالات و منزه از هر نقص و كاستى است .

و للّه الأسماء الحسنى

تقديم «للّه» بر «الأسماء الحسنى» مفيد حصر است. وصف و اسمى كه دلالت بر كمال مطلق نكند و حاكى از نقص و كاستى باشد، بهترين اسم و وصف نخواهد بود و جمله «و للّه الأسماء الحسنى» چنين نامى را از آن خدا نمى داند.

4 - ضرورت نيايش به درگاه خدا با توصيف وى به كمالات مطلق و تنزيه او از هر نقص و عيب

و للّه الأسماء الحسنى فادعوه بها

6 - باور به خداوندِ دارنده تمام كمالات و منزه از هر نقص و عيب ، واداركننده انسان به ستايش و پرستش اوست .

و للّه الأسماء الحسنى فادعوه بها

حرف «فاء» در «فادعوه» سببيه است و دلالت مى كند كه لزوم پرستش و خواندن خدا به اين سبب است كه او همه كمالات را دارد و از هر عيب منزه است.

8 - در ناميدن خدا و توصيف او بايد نام ها و وصفهايى را عنوان كرد كه گوياى كمال مطلق است .

و للّه الأسماء الحسنى فادعوه بها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 10 - 4

4 - خدا ، كمال مطلق و منزه از هر عيب و نقص

دعويهم فيها سبحنك اللّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 18 - 15

15 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 12 - 13

13- استقلال همه جانبه خداوند و كمال ذاتى او ، مستلزم اختصاص توكل بر او

و ما لنا ألاّ نتوكّل على الله و قد هدينا سبلنا . .. و على الله فليتوكّل المتوكّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 75 - 16

16- غير از خداوند ، هيچ موجودى در كمال و جمال ، كامل و مستقل نيست .

الحمد لله

بى شك همه موجودات جهان از نوعى كمال و جمال برخوردارند. بنابراين انحصار تمامى ستايشها به خداوند، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه كمال و جمال آنها كامل و مستقل نيست; بلكه ناقص و وابسته به خداست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 44 - 10

10- همه موجودات ، علاوه بر تنزيه خداوند از هرگونه شريك و نقص ، بر اثبات تمامى شايستگى ها براى خداوند دلالت دارند

.

يسبّح بحمده

بنابر اينكه «با» در «بحمده» مصاحبت باشد، استفاده مى شود كه علاوه بر «تنزيه» او را حمد مى كنند و چون حمد، در برابر كمال و شايستگى صورت مى گيرد، موجودات با حمدشان، به وجود شايستگى و كمال خداوند اعتراف مى كنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 4

4 - خداوند ، داراى همه كمالات و منزه از هر نقص و كاستى است .

له الأسماء الحسنى

اسمى كه حاكى از نقص و عيب باشد، مصداق «أسماء حسنى» نبوده و بر خداوند تطبيق نمى كند; بنابراين او از هر عيبى مبرا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 114 - 1

1 - خداوند ، در اوج كمال و حقيقتى بلندمرتبه و بى نظير

فتعلى اللّه

«تعالى» به معناى، والا مرتبه است و مراد، برتر بودن صفات خداوند از صفات مخلوقات است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 68 - 9

9 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحن اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 63 - 11

11 - خداوند ، دارنده كمال ها و زيبايى است .

الحمد للّه

حمد، در برابر كمال و زيبايى صورت مى گيرد. جمله «الحمد للّه» دلالت مى كند كه خداوند، واجد صفات ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 25 - 7

7 - خداوند ، كمال مطلق است .

الحمد للّه

چون همواره، حمد در برابر كمال صورت مى گيرد، اختصاص يافتن حمد به خداوند، مفيد اين است كه او واجد همه كمال ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 15 - 7

7 - خداوند ، واجد كمال ها و زيبايى ها است .

بحمد ربّهم

حمد در برابر كمال و زيبايى است و اين نشان دهنده اين است كه خداوند كمال و زيبايى دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 1 - 2

2 - خداوند ، واجد همه كمال ها است .

الحمد للّه

حمد، در برابر كمال است و اختصاص دادن همه حمدها به خداوند، حكايت از آن دارد كه او داراى همه كمال ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 67 - 10

10 - خداوند ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص است .

سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 1 - 3

3 - كمال ذات خداى يگانه هستى ، پيام يكايك موجودات جهان

سب-ّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 1 - 11،12

11 - خداوند ، داراى برترين مقام ها و كامل ترين ويژگى ها است .

ربّك الأعلى

وصف «الأعلى» - به قرينه آيه بعد - به «ربّك» ارتباط دارد; نه «اسم ربّك».

12 - اختصاص والاترين مقام ها به خداوند ، دليل لزوم تنزيه نام او از هر عيب و نقص است .

سبّح اسم ربّك الأعلى

وصف «الأعلى»، در مقام تعليل براى «سبّح» است.

20- كمال رسولان خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 19 - 3

3 - فرستاده خداوند براى ابلاغ قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، واجد تمام كمالاتى است كه براى پيام رسان ضرورى است .

رسول كريم

هر چيز كه در زمينه مربوط به خود، والا مرتبه باشد با وصف «كَرَم» توصيف مى شود. (مفردات راغب)

21- كمال زن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 75 - 12

12 - توانايى زن براى نيل به درجات والاى كمال و ارزش هاى معنوى

و امه صديقة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 91 - 3

3- عفت و پاك دامنى ، از برجسته ترين اوصاف زنان و از بهترين كمالات آنان است .

والتى أحصنت فرجها

برداشت ياد شده به خاطر اين است كه خداوند در مقام توصيف و تمجيد مريم(س) - كه در اين آيات نام او در رديف پيامبران قرار گرفته - صفت عفت و پاك دامنى او را يادآور شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 56 - 8

8 - چشم پاكى و دوشيزگى ، از كمالات زن است .

فيهنّ قصرت الطرف لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه «قاصرات الطرف» اشاره به چشم پاكى زنان و «لم يطمثهنّ. ..» اشاره به دوشيزگى آنان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 58 - 2

2 - زيبايى و جذابيت ، از كمالات زن

كأنّهنّ الياقوت و المرجان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 70 - 3

3 - نيك سيرتى و نيك رويى ، از اوصاف پسنديده و كمالات زن

فيهنّ خيرت حسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 72 - 4

4 - زيبايى و جذابيت چشم ، از كمالات زن

حور مقصورت فى الخيام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 36 - 2

2 - دوشيزگى ، از اوصاف پسنديده و از كمالات زن

فجعلنهنّ أبكارًا

22- كمال زنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 12 - 5

5 - عفّت و پاكدامنى ، از برجسته ترين اوصاف زنان و از بهترين كمالات آنان

الّتى أحصنت فرجها

برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه خداوند، در مقام توصيف و تمجيد از مريم(س) - كه به عنوان زنى مثال زدنى و الگو مطرح شد - صفت عفت و پاكدامنى او را بيان كرده است.

23- كمال شهيدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 169 - 14

14 - شهادت ، وسيله رشد و تكامل شهيد

بل احيآء عند ربّهم يرزقون

با توجه به معناى «ربّهم» كه خداوند مربّى و تربيت كننده شهيدان است، معلوم مى شود كه شهادت زمينه اى براى بهره مندى از ربوبيّت خاص الهى است.

24- كمال طلبى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 15 - 13

13 - انسان ، شيفته ابديّت و دوستدار زندگى جاويد است .

خالدين فيها

وعده به جاودانگى، آنگاه نويد به حساب مى آيد كه انسان خواهان آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 170 - 8

8 - انسان ، موجودى خير طلب و كمال جو

يأيها الناس . .. فامنوا خيراً لكم

جمله «خيراً لكم» خيرجويى و سعادت طلبى را براى انسان مفروض و طبيعى دانسته و تنها وى را به مصداق واقعى خير و سعادت كه ايمان به قرآن و پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد، رهنمون ساخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 21 - 4

4 - سوء استفاده شيطان از خصيصه كمال طلبى و منفعت جويى انسان براى گمراه سازى ايشان

و قاسمهما إنى لكما لمن النصحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 30 - 12

12 - رشد و طهارت ، مطلوب و فطرى همه انسان ها است .

ذلك أزكى لهم

جمله «ذلك أزكى لهم» به منزله تعليل است و تعليل آن گاه صحيح است كه شىء تعليل شده (رشد و پاكى) مورد پذيرش مخاطبان باشد. بنابراين مى توان گفت كه پاكى و رشد، مورد پذيرش و مطلوب همگان است و اين به سبب امرى فطرى خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 16 - 12

12 - انسان ، موجودى خير طلب و كمال جو

أنفقوا خيرًا لأنفسكم

جمله «خيراً لأنفسكم»، خيرجويى و كمال طلبى را براى انسان مفروض و طبيعى دانسته و تنها وى را به مصداق هاى واقعى خير و سعادت (انفاق و. ..) رهنمون ساخته است.

25- كمال علم خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 61 - 5

5 - علم و قدرت خدا ، كامل و بى نقص است .

ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل . .. و أنّ اللّه سميع بصير

26- كمال قدرت خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 61 - 5

5 - علم و قدرت خدا ، كامل و بى نقص است .

ذلك بأنّ اللّه يولج الّيل . .. و أنّ اللّه سميع بصير

27- كمال قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 2 - 1

1 - قرآن كتابى كامل و با عظمت

ذلك الكتب

«ذلك» مبتدا و «الكتاب» خبر آن است. بر اين مبنا «ال» در الكتاب براى استغراق صفات است و دلالت بر كمال دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 38 - 6

6 - قرآن خالى از هرگونه نقص و كاستى براى اثبات رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله)

لولا نزل عليه ءاية . .. ما فرطنا فى الكتب من شىء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 1

1 - قرآن كلمه تام و صدق و عدل پروردگار است.

و هو الذى أنزل إليكم الكتب . .. و تمت كلمت ربك صدقا و عدلا

مراد از «كلمت»، به قرينه آيه قبل كه سخن از نزول كتاب است، قرآن مى تواند باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 89 - 14

14- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شايسته ترين انسان و قرآن كامل ترين برنامه براى رشد و هدايت آدميان است .

و جئنابك شهيدًا على هؤلاء و نزّلنا عليك الكتب تبينًا لكلّ شىء و هدًى

با توجه به ارتباط دو بخش آيه; يعنى، «و جئنا بك شهيدا . ..» با «و نزّلنا عليك ...» و نيز بنابر اينكه «شهيداً» را به معناى الگو بدانيم و شهادت را شهادت عملى به شمار آوريم، برداشت فوق را مى توان به دست آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 9 - 2

2- قرآن ، كامل ترين كتاب هدايت

إن هذا القرءان يهدى للّتى هى أقوم

برداشت فوق بنابراين است كه مفضل عليه «أقوم» صرفاً هدايت تورات نباشد; بلكه مفضل عليه محذوف، عام بوده و شامل همه كتابهاى هدايتى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 1 - 5

5- قرآن ، كتابى با عظمت و در اوج زيبايى و كمال است .

الحمد للّه الذى أنزل على عبده الكتب

«ال» در «الكتاب» براى استغراق صفات است; يعنى، تمام اوصافى كه يك كتاب، در حد كامل مى تواند داشته باشد، در اين كتاب متبلور است و اين، حاكى از عظمت قرآن است. و چون حمد در برابر زيبايى و كمال است و در آيه بالا خداوند، به سبب نزول قرآن، تمام حمدها و ستايش ها را از آن خويش دانسته، استفاده مى شود كه قرآن، در نهايت كمال و زيبايى است.

28- كمال محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 89 - 11،14

11- پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) كامل ترين و متعالى ترين انسان در طول تاريخ بشر

و جئنابك شهيدًا على هؤلاء

برداشت فوق، بر اين اساس است كه «هؤلاء» اشاره به «شهيداً»; يعنى، گواهان هر امت داشته باشد كه در اين صورت پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) تنها انسانى است كه بر همه انسانهاى طول تاريخ و گواهان آنان شرافت و برترى دارد.

14- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شايسته ترين انسان و قرآن كامل ترين برنامه براى رشد و هدايت آدميان است .

و جئنابك شهيدًا على هؤلاء و نزّلنا عليك الكتب تبينًا لكلّ شىء و هدًى

با توجه به ارتباط دو بخش آيه; يعنى، «و جئنا بك شهيدا . ..» با «و نزّلنا عليك ...» و نيز بنابر اينكه «شهيداً» را به معناى الگو بدانيم و شهادت را شهادت عملى به شمار آوريم، برداشت فوق را مى توان به دست آورد.

29- كمال مطلق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 45 - 11

11 - خداوند كمال مطلق است.

و الحمد للّه رب العلمين

ستايش همواره در برابر كمال صورت مى پذيرد و مفاد «الحمد للّه» اختصاص همه ستايشها به خداوند است، بنابراين هيچ كمالى نيست كه خداوند فاقد آن و يا فاقد مرحله اى از آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 180 - 3

3 - همگان ، بجز خداوند ، داراى نقص و كاستى و فاقد كمال مطلق هستند .

و للّه الأسماء الحسنى

برداشت فوق با توجه به حصرى كه از تقديم «للّه» به دست آمده، استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 25 - 7

7 - خداوند ، كمال مطلق است .

الحمد للّه

چون همواره، حمد در برابر كمال صورت مى گيرد، اختصاص يافتن حمد به خداوند، مفيد اين است كه او واجد همه كمال ها است.

30- كمال معبود راستين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 6

6 - معبودى جز دارنده بهترين اوصاف كمال ، سزاوار پرستش نيست .

اللّه لا إله إلاّ هو له الأسماء الحسنى

31- كمال موجودات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 24 - 15

15 - ارزش ها و كمالات موجودات جهان ، نمايانگر اقتدار و حكمت الهى

يسبّح له . .. العزيز الحكيم

در صورتى كه تسبيح وجودى و به زبان حال باشد، نمايانگر كمال وجودى موجودات است كه خود حكايت از عزت و حكمت آفريدگار آن دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 2 - 4

4 - نبودن افراط و تفريط در ساختار مخلوقات ، دليل لزوم تسبيح خداوند و اعتراف به دور بودن او از هر عيب و نقص

سبّح اسم ربّك . .. الذى خلق فسوّى

وصف «الذى . ..»، بيانگر علت تسبيح است و حرف «فاء» در «فسوّى» دلالت دارد كه غرض اصلى از توصيف خداوند با جمله «خلق فسوّى»، بيان تسويه است و ذكر خلقت، به عنوان مقدمه براى بيان تسويه مى باشد.

32- كمال موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 3

3- موسى و هارون ( ع ) دو پيامبر رشد يافته و بهره مند از كمال ، بعد از ابراهيم ( ع ) بودند .

ءاتينا موسى و هرون الفرقان . .. و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

برداشت ياد شده بر اين مبنا استوار است كه مراد از «من قبل» زمان پيش از موسى و هارون(ع) باشد. از اين مطلب به دست مى آيد كه آن دو پيامبر نيز از چنين رشدى بهره مند بودند.

33- كمال مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 6 - 1

1 - مؤمنانى كه كار هاى شايسته انجام مى دهند ، كمال هاى برتر خويش را از دست نداده ، از پستى ها دور مانده اند .

أحسن تقويم . .. أسفل سفلين . إلاّ الذين ءامنوا و عملوا الصلحت

34- كمال هارون(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 3

3- موسى و هارون ( ع ) دو پيامبر رشد يافته و بهره مند از كمال ، بعد از ابراهيم ( ع ) بودند .

ءاتينا موسى و هرون الفرقان . .. و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

برداشت ياد شده بر اين مبنا استوار است كه مراد از «من قبل» زمان پيش از موسى و هارون(ع) باشد. از اين مطلب به دست مى آيد كه آن دو پيامبر نيز از چنين رشدى بهره مند بودند.

35- كمال همسران بهشتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 34 - 3

3 - همخوابگان اصحاب اليمين در بهشت ، زنانى در اوج شكوه و جلال مادى و معنوى ( عقل ، كمال و جمال )

و فرش مرفوعة

برخى از مفسران بر آنند كه مراد از «فرش» در آيه شريفه - به قرينه آيه بعد (إنّا أنشأناهنّ إنشاء) - همسران و همخوابگان مى باشد. بر اين اساس وصف «مرفوعة» اشاره به مطلبى دارد كه در برداشت بالا آمده است.

36- مراتب كمال انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 2

2- استعداد ها و ظرفيت هاى وجودى آدميان براى رشد و كمال ، متفاوت است .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده

از اين كه خداوند به ابراهيم(ع) رشدِ متناسب و مخصوص به او اعطا فرموده; به دست مى آيد كه هر انسانى داراى قابليت و استعداد مخصوص به خود و متفاوت با ديگران است.

37- مراتب كمال موجودات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 15 - 3

3 - تفاوت و گوناگونى درجه ها و منزلت هاى موجودات ( انسان ها ، فرشتگان و . . . )

رفيع الدرجت

38- منشأ كمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - حمد - 1 - 2 - 2

2 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيباييهاست .

الحمد للّه

حمد در برابر زيباييها و كمالهاست و به مقتضاى جمله «الحمد للّه»، هر ستايشى از آن خداست. بنابراين هر كمال و زيبايى از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 45 - 12

12 - خداوند سرچشمه همه كمالها و زيباييهاست.

و الحمد للّه رب العلمين

چون تمامى ستايشها مخصوص خداوند است و ستايش همواره در برابر كمال و زيبايى است، پس همه كمالها و زيباييها از آن خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 1 - 2

2- خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 28 - 9

9 - خدا ، سرچشمه همه كمال ها و زيبايى ها است .

فقل الحمد للّه

ستايش در برابر كمال ها و زيبايى ها انجام مى گيرد و به مقتضاى «الحمد للّه» (همه ستايش ها از آن خدا است)، نتيجه مى گيريم كه خدا، منشأ همه كمالات و زيبايى ها مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 59 - 4

4 - خدا ، سرچشمه كمالات و زيبايى ها است .

الحمد للّه

ستايش در برابر كمال و زيبايى انجام مى شود و به مقتضاى «الحمد للّه» هر ستايشى در حقيقت، ستايش خدا است. بنابراين تمام كمال ها و زيبايى ها از او نشأت گرفته و او منشأ و سرچشمه آنها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 93 - 2

2 - خدا ، سرچشمه هر كمال و زيبايى است .

و قل الحمدللّه

ستايش، در برابر كمال و زيبايى است و مقتضاى «الحمدللّه» - كه در آن هر ستايشى از آنِ خداوند شمرده شده - اين است كه هر كمال و زيبايى از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 70 - 4

4 - خداوند ، سرچشمه همه كمال ها و زيبايى ها است .

له الحمد

حمد و ستايش همواره در برابر كمال و زيبايى صورت مى گيرد و به مقتضاى جمله «له الحمد» - كه همه ستايش ها از آنِ خداوند شمرده شده است - به دست مى آيد كه همه كمال ها و زيبايى ها از آن ذات مقدس سرچشمه مى گيرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 1 - 2

2 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

حمد در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه» هر ستايشى از آنِ خدا است. بنابراين هر كمالى و زيبايى، از او نشأت مى گيرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 34 - 6

6 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

حمد در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه» هر ستايشى از آن خدا است. بنابراين هر كمال و زيبايى، از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 182 - 2

2 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

«حمد» در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه»، هر ستايشى از آن خداوند است. بنابراين هر كمال و زيبايى، از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 29 - 14

14 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

حمد، در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه»، هرستايشى از آن خداوند است. بنابراين هر كمال و زيبايى از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 75 - 13

13 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

و قالوا الحمد للّه . .. و قيل الحمد للّه

حمد در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه»، هر ستايشى از آن خداوند است. بنابراين هر كمال و زيبايى از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 15 - 2

2 - خداوند بالا برنده درجات و منزلت هاى موجودات مستعد كمال

رفيع الدرجت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 65 - 11

11 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

الحمد للّه

«حمد» در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «الحمد للّه» ثابت مى شود كه هر ستايشى از آنِ خداوند است. بنابراين كمال و زيبايى از او نشأت گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 1 - 9

9 - خداوند ، سرچشمه و منشأ همه كمال ها و زيبايى ها است .

له الحمد

«حمد» در برابر زيبايى ها و كمال ها است و به مقتضاى جمله «له الحمد» هر ستايشى، به خداوند اختصاص دارد. بنابراين هر زيبايى و كمالى، از او نشأت گرفته است.

39- منشأ كمال ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 6،7

6- خداوند از پيش بر شايستگى ها و استعداد هاى ابراهيم ( ع ) آگاه بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل و كنّا به علمين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه جمله «و كنّا به عالمين» حاليه باشد و ضمير «به» به ابراهيم برگردد. براين اساس پيام آيه شريفه مانند آيه (...اللّه أعلم حيث يجعل رسالته...) (انعام(6) 124) خواهد بود.

7- برخوردار شدن ابراهيم ( ع ) از رشد و كمال ويژه در پرتو عنايت الهى ، بر اساس لياقت ها وشايستگى هاى خود آن حضرت بوده است .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

اضافه «رشد» به ضمير، اضافه مصدر به مفعول خود است و نيز از نوع اضافه لاميه و افاده كننده اختصاص مى باشد; يعنى، ما به ابراهيم(ع) رشد شايسته او و مخصوص شأن و منزلت والاى او داده ايم.

40- منشأ كمال انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 38 - 3

3 - خداوند ، وجود انسان را كامل و به دور از هرگونه كاستى و فزونى قرار داده است .

فسوّى

«تسويه» و «تعديل» به يك معنا است(مصباح اللغة) و اعتدال هر چيزى، به دور ماندن آن از افراط و تفريط است. «رجل سوى»; يعنى، مردى كه اخلاق و خلقتش متعادل و از افراط و تفريط به دور است(مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انفطار - 82 - 7 - 2

2 - خداوند ، انسان را آفريده اى كامل و به دور از هرگونه كاستى و اضافات قرار داده است .

فسوّيك

عبارت «سوّاك»; يعنى، تو را «سَوِىّ» قرار داد. «سَوِىّ» به چيزى گفته مى شود كه اندازه و كيفيت آن، از افراط و تفريط به دور باشد.(مفردات راغب)

41- منشأ كمال دين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 14

14 - كمال دين و تبديل ناپذيرى كلمات خدا بر اساس شنوايى و علم گسترده اوست.

و تمت كلمت . .. و هو السميع العليم

42- موانع كمال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 4 - 8

8 - فرزند گزينى خدا ، برابر با ضعف و نقص ذات او و ناسازگار با كمال مطلق او

لو أراد اللّه أن يتّخذ ولدًا . .. سبحنه

43- نشانه هاى كمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 35 - 3

3 - برخورد شايسته و نيكو در برابر رفتار ناپسند ديگران ، نشانه بهره مندى فرد از كمالات و ارزش هاى والاى انسانى است .

ادفع بالتى هى أحسن . .. و ما يلقّيها إلاّ ذوحظّ عظيم

44- نشانه هاى كمال ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 52 - 5

5- مبارزه با انديشه هاى خرافى و شرك آلود ، تبلور رشد و كمال ابراهيم ( ع ) بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده . .. إذ قال لأبيه و قومه ما هذه التماثيل

; يعنى، اعطاى رشد به ابراهيم(ع) هنگامى بود كه او به پدر و قومش گفت. ...

45- نشانه هاى كمال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 1 - 8

8 - مالكيت مطلق خدا بر موجودات و حكمت و آگاهى او ، جلوه اى از كمال هاى او است .

الحمد للّه الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض. .. و هو الحكيم الخبير

از آن جايى كه حمد در برابر كمال است، آوردن صفت هاى مالكيت، حكمت و آگاهى پس از بيان اختصاص داشتن همه حمدها به خداوند، مى تواند به منظور القاى نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 96 - 2

2 - برپا ساختن قيامت براى كيفر و پاداش ، نمودى از كمال خداوند و مبرّا بودن ساحت او از هر نقص و كاستى

فسبّح باسم ربّك العظيم

تفريع «فسبّح باسم ربّك» بر مطالب پيشين (فأمّا إن كان من المقرّبين. ..) حاكى از مطلب ياد شده است.

6- كمبود

1- آثار ابتلا به كمبود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 42 - 5،8

5 - نقش سختيها و كاستيها در سازندگى و تربيت انسان

فأخدنهم بالبأساء و الضراء لعلهم يتضرعون

8 - سختيها و كاستيها، زمينه شكوفايى فطرت توحيدى انسانها

بل إياه تدعون . .. فأخدنهم بالبأساء و الضراء لعلهم يتضرعون

2- ابتلا به كمبود باران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 52 - 9

9- قوم عاد ، بر اثر شركورزى و ارتكاب گناه ، به كمبود باران مبتلا شده بودند .

ثم توبوا إليه يرسل السماء عليكم مدرارًا

نويد به نزول باران و فراوانى آن ، آن گاه مى توانست مؤثر باشد و مردمان را به پذيرش تعاليم و دستورهاى هود(ع) گرايش دهد كه آنان از كمبود باران در زحمت باشند.

3- ابتلا به كمبود محصول

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 155 - 4

4 - مبتلا شدن به پيكار با دشمنان و پيامد هاى آن ( ترس ، گرسنگى ، زيان هاى مالى و جانى و كم محصولى ) از مشكلات راه ايمان است .

لاتقولوا لمن يقتل . .. و لنبلونكم بشىء من الخوف

بيان كردن آزمون با ترس، گرسنگى و . .. پس از مطرح كردن جهاد و كشته شدن در راه خدا، گوياى اين است كه: مقصود از «الخوف و ...» ترسها و گرسنگيهايى است كه از مبتلا شدن به دشمنان دين به وجود مى آيد; يعنى، ايمان به رسالت مستلزم پيكار با دشمنان دين است و پيامد پيكار ترس، گرسنگى و ... مى باشد.

4- ابتلاى بنى اسرائيل به كمبود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 1

1 - قوم موسى ، پس از نجات از سيطره فرعون و گذر از دريا ، در سرزمينى به دور از آب حركت مى كردند و كمبود شديد آب مبتلا بودند .

و إذاستسقى موسى لقومه

5- امتحان با كمبود محصول

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 155 - 3

3 - خداوند با گرفتار ساختن مؤمنان به چيزهايى كه زيان مالى و جانى و كمبود محصول را در پى داشته باشد ، آنان را مى آزمايد .

و لنبلونكم بشىء من . .. نقص من الأمول و الأنفس و الثمرت

6- برادران يوسف و كمبود غلات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 65 - 17

17- فرزندان يعقوب غلّه دريافتى در سفر اول را براى قحطى پيش آمده كافى نمى دانستند و سفر به مصر را براى دريافت سهميه اى ديگر ضرورى مى شمردند .

ذلك كيل يسير

«ذلك» اشاره به متاع و آذوقه اى است كه فرزندان يعقوب در سفر نخست دريافت كرده بودند. «يسير» به معناى اندك است و روشن است كه اندك بودن به لحاظ دوره قحطى مى باشد.

7- دعاى كمبود آب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 14

14 - دعا و مناجات به درگاه خدا براى رفع كمبود آب ( استسقا ) امرى نيكو و شايسته ، و وظيفه اى بر عهده رهبران دين

و إذاستسقى موسى لقومه

8- سوء استفاده از كمبود ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 47 - 5

5 - سوء استفاده از كمبود ها ، كاستى ها و ناهماهنگى هاى جنگ ، شيوه منافقان بى ايمان سست باور

و لأوضعوا خللكم يبغونكم الفتنة

9- عوامل ابتلا به كمبود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 42 - 3

3 - گرفتارى امتهاى گذشته به سختيها و كاستيها بر اثر مخالفت با انبياى الهى

و لقد أرسلنا إلى أمم من قبلك فأخدنهم بالبأساء و الضراء

با توجه به آيات قبل، كه درباره تكذيب آيات الهى و انبيا بود، مى توان گفت جمله «فأخذناهم» نتيجه تكذيب آنان است ; يعنى: «فكذبوا فأخذناهم».

10- عوامل كمبود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 96 - 11

11 - جوامع تكذيب كننده پيامبران الهى در خطر گرفتار شدن به كمبود ها و مشكلات زندگى

و لو أن أهل القرى ءامنوا . .. و لكن كذبوا فأخذنهم بما كانوا يكسبون

از مصاديق مورد نظر براى «فأخذنهم . .. » به دليل آيه 94، گرفتار شدن تكذيب كنندگان انبيا به كمبودها و مشكلات است.

11- عوامل كمبود امكانات مادى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 52 - 10

10- شركورزى ، ارتكاب گناهان و مخالفت با پيامبران الهى ، از عوامل كمبود موهبت هاى دنيوى است .

استغفروا ربكم ثم توبوا إليه يرسل السماء عليكم مدرارًا و يزدكم قوّة

12- فلسفه ابتلا به كمبود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 42 - 4

4 - تضرع، هدف خداوند از گرفتار ساختن مردم به سختيها و كاستيها

فأخدنهم بالبأساء و الضراء لعلهم يتضرعون

«تضرع» به معناى تذلل و خضوع است. (لسان العرب).

13- قوم عاد و كمبود باران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 52 - 9

9- قوم عاد ، بر اثر شركورزى و ارتكاب گناه ، به كمبود باران مبتلا شده بودند .

ثم توبوا إليه يرسل السماء عليكم مدرارًا

نويد به نزول باران و فراوانى آن ، آن گاه مى توانست مؤثر باشد و مردمان را به پذيرش تعاليم و دستورهاى هود(ع) گرايش دهد كه آنان از كمبود باران در زحمت باشند.

14- كمبود آب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 1

1 - قوم موسى ، پس از نجات از سيطره فرعون و گذر از دريا ، در سرزمينى به دور از آب حركت مى كردند و كمبود شديد آب مبتلا بودند .

و إذاستسقى موسى لقومه

15- كمبود آب در بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 1

1 - قوم موسى ، پس از نجات از سيطره فرعون و گذر از دريا ، در سرزمينى به دور از آب حركت مى كردند و كمبود شديد آب مبتلا بودند .

و إذاستسقى موسى لقومه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 6،7،9

6 - قوم موسى پس از عبور از دريا به كمبود آب و غذا مبتلا شدند .

إذ استسقه قومه . .. و أنزلنا عليهم المن و السلوى

7 - بنى اسرائيل با توسل به موسى ( ع ) خواستار برطرف شدن مشكل كمبود آب شدند .

إذ استسقه قومه

9 - موسى ( ع ) از جانب خداوند فرمان يافت تا براى دستيابى به آب عصاى خويش را به سنگ زند .

و أوحينا إلى موسى . .. أن اضرب بعصاك الحجر

«ال» در «الحجر» هم مى تواند تعريف جنس باشد، كه در اين صورت مراد از «الحجر»، سنگ در مقابل اشياى ديگر است، و هم مى تواند «ال» براى عهد حضورى و يا ذهنى باشد، كه در اين صورت مراد از «الحجر» سنگى مخصوص بوده است.

16- كمبود روزى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 16 - 13

13 - « [ قال الرضا ( ع ) ] . . . قول اللّه عزّوجلّ « و أمّا إذا ما ابتلاه ربّه فقدر عليه رزقه » أى ضيق عليه رزقه ;

[امام رضا(ع)] درباره سخن خداوند عزّوجلّ «. ..فقدر عليه رزقه» فرمود: يعنى روزيش را بر او تنگ سازد».

17- كمبود غذا در بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 6

6 - قوم موسى پس از عبور از دريا به كمبود آب و غذا مبتلا شدند .

إذ استسقه قومه . .. و أنزلنا عليهم المن و السلوى

18- مصلحت در كمبود روزى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 62 - 7

7 - فراخى و تنگى روزى بندگان ، براى رعايت مصلحت آنان است .

اللّه يبسط الرزق لمن يشاء . .. و يقدر له إنّ اللّه بكلّ شىء عليم

«لام» در «لمن» و «له» هر دو، براى منفعت است. نيز به دنبال فراخى و تنگى روزى بندگان، يادآورى علم همه جانبه خدا، مفيد اين حقيقت است كه قبض و بسط روزى انسان ها، تابع مصالحى است و آنها را، خدا مى داند.

19- منشأ كمبود روزى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 62 - 2،3،6

2 - مشيت خداوند ، تعيين كننده فراوانى و كمى روزى است .

اللّه يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له

3 - خداوند ، به هركسى كه خود بخواهد ، روزى كم عطا مى كند .

اللّه يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له

«قدر» و «تقدير» تبيين كميت چيزى است (مفردات راغب)، به قرينه مقابله با «يبسط»، «يقدر» در آيه، به معناى «كم و ضيق» است.

6 - فراخى و ضيق روزى بندگان ، ناشى از علم خدا به همه چيز است .

اللّه يبسط الرزق . .. و يقدر له إنّ اللّه بكلّ شىء عليم

20- نجات از كمبود آب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 60 - 2،4،14

2 - موسى ( ع ) از خداوند خواست ، تا قومش را از كمبود آب رهايى بخشد .

و إذاستسقى موسى لقومه

«استسقاء» در لغت به معناى طلب كردن آب است و در اصطلاح شرعى دعا به درگاه خداوند است به نحوى خاص براى نزول باران.

4 - خداوند ، دعا و درخواست موسى ( ع ) ( دستيابى به آب ) را سريعاً اجابت كرد .

فقلنا اضرب بعصاك الحجر

حرف «فاء» در «فقلنا» اشاره به اين دارد كه ميان دعاى موسى و اجابت آن فاصله زمانى نبوده است.

14 - دعا و مناجات به درگاه خدا براى رفع كمبود آب ( استسقا ) امرى نيكو و شايسته ، و وظيفه اى بر عهده رهبران دين

و إذاستسقى موسى لقومه

كمبود ها

21- سوء استفاده از كمبود ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 47 - 5

5 - سوء استفاده از كمبود ها ، كاستى ها و ناهماهنگى هاى جنگ ، شيوه منافقان بى ايمان سست باور

و لأوضعوا خللكم يبغونكم الفتنة

7- كنترل اجتماعى

1- كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 74 - 18

18 - مبارزه با فساد و فسادانگيزى ، از اهداف مهم انبيا

و لاتعثوا فى الأرض مفسدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 14

14 - فرمان به كار هاى شايسته و برحذر داشتن از كار هاى ناروا ( امر به معروف و نهى از منكر ) از وظايف اساسى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و از اهداف رسالت او

يأمرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 10،13،15

10 - باور مصلحان يهود به ربوبيت خداوند بر بندگان ، واداركننده ايشان به تلاش براى اصلاح جامعه و بازدارى منحرفان از گناه و تجاوز

قالوا معذرة إلى ربكم

برداشت فوق از آوردن اسم «رب» استفاده شده است.

13 - تلاش براى اصلاح جامعه و نهى از منكر ، امرى لازم بر عهده همگان

قالوا معذرة إلى ربكم و لعلهم يتقون

15 - پرهيزكنندگان از فساد در صورتى كه براى بازدارى جامعه از گناه تلاش نكنند ، در پيشگاه خداوند مسؤولند .

قالوا معذرة إلى ربكم و لعلهم يتقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 1 - 10

10 - مؤمنان وظيفه دارند براى از ميان بردن كدورت ها ، درگيرى ها و اختلافات خويشتن تلاش كنند .

و أصلحوا ذات بينكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 25 - 3،5

3 - اهل ايمان موظف به مبارزه با فتنه هايى كه شعله هاى آن دامنگير كل جامعه است .

و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين

عامل فتنه در مورد بحث - چنانچه گذشت - گناه و ستمكارى است و مرتكب اين گناه به دليل «ظلموا منكم» تنها برخى از افراد جامعه هستند. بنابراين امر به اتقا (اتقوا فتنة) نسبت به مخاطبان متفاوت خواهد بود. يعنى نسبت به گنهكاران و ستم پيشگان، پرهيز از خود گناه است و نسبت به آنان كه مرتكب نمى شوند، جلوگيرى از ارتكاب آن است.

5 - تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول ، مايه بروز فتنه هايى فراگير و نزول عذابى شديد بر تمامى جامعه ايمانى

إذا دعاكم لما يحييكم . .. و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة

از مصاديق مورد نظر براى ستمكارى (ظلموا)، به قرينه آيه قبل، تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول است.

2- ابزار كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 179 - 2

2 - قصاص ، عاملى مهم و اساسى در بازدارى مردم از ارتكاب قتل

و لكم فى القصاص حيوة . .. لعلكم تتقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 12

12 - نهى از منكر وسيله اى براى بازدارى مردم از گناهان

و لعلهم يتقون

3- اهميت كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 199 - 2،4

2 - دعوت مردم به كار هاى پسنديده ، از وظايف پيامبر (صلی الله علیه و آله)

و أمر بالعرف

«عرف» به معناى (شناخته شده) است و مراد از آن كارهايى است كه در شرع و عقل به پسنديده بودن شناخته شده است.

4 - گذشت از لغزش ها ، دعوت مردم به كار هاى نيك و مدارا كردن با جاهلان و سفيهان ، از وظايف اساسى مبلغان دين

خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين

4- روش كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 6 - 3

3 - برخى از مؤمنان به سبب مخالفتشان با حركت به سوى جنگ بدر ، مورد سرزنش و توبيخ خداوند قرار گرفتند .

يجدلونك فى الحق بعد ما تبين

5- روشهاى كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 118 - 10،18

10 - مبارزه منفى و تحريم روابط با خطاكاران ، از روش هاى مؤثر و سازنده در برخورد با آنان

ضاقت عليهم الأرض . .. و ظنوا أن لا ملجأ من اللّه إلا إليه

برداشت فوق با توجه به شأن نزول آيه شريفه است كه مسلمانان، با متخلفان از جنگ تبوك، قطع رابطه كردند.

18 - فراهم آوردن زمينه و شرايط مناسب توبه براى خطاكاران - پس از يك دوره مبارزه منفى - از روش هاى مؤثر و سازنده در اصلاح آنان

و على الثلثة الذين خلّفوا حتى إذا ضاقت عليهم الأرض . .. ثم تاب عليهم ليتوبوا إن

6- زمينه كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 74 - 19

19 - توجه به خدادادى بودن نعمت ها و به ياد داشتن همواره آن ، زمينه ساز پرهيز آدمى از فسادانگيزى است .

فاذكروا ءالاء اللّه و لاتعثوا فى الأرض مفسدين

نهى از فسادانگيزى (لا تعثوا) در پى توجه دادن به نعمتهاى الهى، اشاره به اين نكته دارد كه توجه به نعمتهاى الهى مى تواند آدمى را از فسادانگيزى بر حذر دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 97 - 5

5 - توجه جوامع بشرى به فرجام شوم تكذيب كنندگان انبيا ، زمينه ساز نگرانى ايشان در ابتلا به عذاب الهى و مايه گرايش آنان به ايمان و تقواست .

و لو أن أهل القرى . .. أفأمن أهل القرى أن يأتيهم بأسنا

جمله «أفأمن . .. » عطف بر جمله «فاخذنهم بما كانوا يكسبون» است. يعنى آيا اقوام و ملتهاى كفرپيشه پس از آگاهى به سرنوشت شوم تكذيب كنندگان انبيا، باز هم عذاب الهى را انكار مى كنند و خويشتن را از گرفتار آمدن به آن مصون مى پندارند؟

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 100 - 3

3 - فرجام شوم كفرپيشگان گنهكار تاريخ ، زمينه اى مناسب براى پندگيرى و عبرت آموزى است .

أو لم يهد للذين يرثون . .. أن لو نشاء أصبنهم بذنوبهم

از مصاديق مورد نظر براى «ذنوب»، به قرينه آيات قبل و آيه بعد، كفر و انكار آيات الهى است.

7- شيوه كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 11

11 - لزوم يادآورى حقايق آموزنده تاريخ

إذ يعدكم اللّه إحدى الطائفتين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 20 - 3

3 - مؤمنان در معرض تخلف از دستورات خدا و رسول و نيازمند هشدار

يأيها الذين ءامنوا . .. و لا تولوا عنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 57 - 1،6

1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا فرمان يافت تا در صورت تسلط بر يهوديان پيمان شكن و جنگ آفرين ، آنان را به گونه اى مجازات كند كه زمينه پراكنده شدن ديگر دشمنان فراهم آيد .

فإما تثقفنهم فى الحرب فشردبهم من خلفهم

تشريد به معناى پراكنده ساختن و كوچ دادن است. «باء» در «بهم» سببيه است كه به دليل «فى الحرب» كلمه اى همانند قتل و يا مجازات در تقدير مى باشد. و مراد از «من خلفهم» يهود و يا ديگر دشمنانى است كه از مدينه و يا اطراف آن به فتنه گرى مى پرداختند. بنابراين جمله «فشردبهم» چنين معنا مى شود: اى پيامبر با مجازات سنگين كه بر يهوديان پيمان شكن تحميل مى كنى، ديگر دشمنان را متفرق ساز و پراكنده كن.

6 - عبرت گرفتن از سرنوشت پيمان شكنان جنگ آفرين عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و جامعه اسلامى ، از اهداف فرمان خداوند بر شدت مجازات آنان

فشردبهم من خلفهم لعلهم يذكرون

«تذكر» (مصدر يذكرون) به معناى دريافتن و همواره به خاطر داشتن است. جمله «لعلهم يذكرون» تعليل براى «فشردبهم» است. يعنى هدف از شدت مجازات اين است كه كفرپيشگان، توان مسلمين را دريابند و همواره به خاطر بسپارند تا در آينده عليه جامعه اسلامى توطئه نكنند.

8- عوامل كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 34 - 5

5 - توجه به محدود بودن زندگى و مجالهاى آن، مايه پرهيز از محرمات الهى است.

حرم ربى الفوحش . .. و لكل أمة أجل فإذا جاء أجلهم لا يستاخرون ساعة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 18 - 2

2 - ضرورت توجه اهل ايمان به فرجام شوم كافران ستيزه گر و نقش اصلى خدا در پيروزى هاى مؤمنان

ذلكم

حرف «كم» در «ذلكم» خطاب به اهل ايمان است. يعنى اى اهل ايمان سرنوشت مشركان ستيزه جو همان است كه بيان شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 25 - 6

6 - توجه به شدت عقاب الهى ، زمينه ساز پرهيز از گناهان و ستمگريها

و اتقوا فتنة . .. و اعلموا أن اللّه شديد العقاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 47 - 10

10 - توجه به احاطه علمى خداوند بر كردار آدمى ، عامل اجتناب وى از سرمستى و رياكارى و جلوگيرى از راه خدا

و لاتكونوا . .. و اللّه بمايعملون محيط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 52 - 9،11

9 - باور به توانمندى خدا و شدت كيفر هاى وى زمينه ساز پرهيز آدمى از كفرورزى و ارتكاب گناه

فأخذهم اللّه بذنوبهم إن اللّه قوى شديد العقاب

هدف از توصيف خداوند با جمله «إن اللّه . .. » پس از بيان مؤاخذه كفرپيشگان گنهكار اين است كه انسانها با باور به نيرومندى خدا و شديد العقاب بودن وى، از مخالفت با وى بپرهيزند و رو به كفر و گناه نياورند.

11 - توجه به سنت الهى در مجازات كافران و گناهكاران ، زمينه ساز پرهيز از كفرورزى و ارتكاب گناه

كدأب ءال فرعون . .. إن اللّه قوى شديد العقاب

هدف از بيان مؤاخذه كافران و گنهكاران هشدارى است به انسانها تا با توجه به آن در مسير ايمان و ترك گناه قرار گيرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 94 - 13

13 - توجه انسان به نظارت شدن اعمالش از سوى خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، بازدارنده او از تخلف و كجروى

و سيرى اللّه عملكم و رسوله

تذكر به نظارت خدا و رسول او، ظاهراً در راستاى دور نمودن متخلفان از انحراف و كجروى است.

9- لوط(ع) و كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 80 - 4

4 - بازداشتن مردم از فحشا و لواط ، مهمترين و مقدمترين وظيفه لوط در رسالت هاى خويش

و لوطاً إذ قال لقومه أتأتون الفحشة

10- مسؤول كنترل اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 94 - 11

11 - لزوم توجه و نظارت خاص رهبر نظام اسلامى ، نسبت به عملكرد منافقان و عناصر متخلف از وظايف اجتماعى

و سيرى اللّه عملكم و رسوله

اختصاص يافتن رؤيت به خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) - با اينكه همه مردم عملكرد متخلفان را شاهد خواهند بود - شايد از آن جهت باشد كه نظارت آن دو، نقش اساسى در برخورد با آنان دارد. گفتنى است كه برداشت فوق با الغاى خصوصيت از «رسوله» و تعميم آن به جايگاه اجتماعى پيامبر (صلی الله علیه و آله) است.

8- كنز

1- كيفر اخروى كنز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 35 - 1

1 - دفينه هاى زراندوزان در قيامت وبال گردن و ابزارى براى شكنجه و عذاب آنان ، خواهد گشت .

و الذين يكنزون الذهب و الفضة . .. يوم يحمى عليها فى نار جهنم فتكوى بها جباههم

2- كيفر كنز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 34 - 10

10 - آنان كه طلا و نقره مى اندوزند و از انفاق آن در راه خدا ، امتناع مىورزند ، مستحق عذابى دردناكند .

و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشرهم بعذاب أليم

3- مراد از كنز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 34 - 17

17 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده است : « . . . من رفع ديناراً أو درهماً أو تبراً أو فضة لا يعده لغريمه و لا ينفقه فى سبيل اللّه فهو كنز يكوى به يوم القيامة ;

كسى كه درهم و دينار (پول رايج) يا طلا و نقره اى را ذخيره كند، - بدون اينكه براى طلبكار كنار بگذارد - و آن را در راه خدا انفاق نكند اين مال كنز است و در قيامت، به وسيله آن داغ زده مى شود».

4- مقدار كنز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 34 - 15

15 - « لما نزلت هذه الآية « و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل اللّه . . . » قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . كل مال لا تؤدّى زكاته فهو كنز و ان كان فوق الأرض ;

هنگامى كه آيه «كنز» نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: . .. هر مالى كه زكات آن داده نشود، كنز است اگر چه روى زمين باشد».

9- كنيز

1- آثار تملك كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 6 - 2

2 - ازدواج يا تملك كنيزان ، تنها محدوده مجاز در روابط جنسى

و الذين هم لفروجهم حفظون . إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 30 - 3

3 - ارضاى غرايز جنسى ، به گونه اى مشروع ( اختيار همسر يا تملك كنيز ) ، امرى مقبول و مورد پذيرش اسلام

إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

2- آمرزش كنيز گناهكار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 32

32 - كنيزان وادار شده به فحشا از سوى مالكان ، مورد آمرزش و مشمول رحمت خدا هستند .

و من يكرههنّ فإنّ اللّه من بعد إكرههنّ غفور رحيم

3- آميزش با كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 6 - 1

1 - لزوم حفظ و نگه دارى دامن از همگان ، جز از همسر و كنيز خويش

و الذين هم لفروجهم حفظون . إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

استثنا در آيه فوق، استثناى مفرغ (خالى از مستثنى منه) است. با توجه به اين كه حذف «مستثنى منه» در كلام موجب، جايز نيست، حذف آن در آيه بالا، بدان جهت است كه «حافظون» متضمن معناى نفى است; يعنى، «لايرسلونها على أحد إلاّ على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم; مؤمنان در آميزش با احدى، خود را آزاد و رها نمى سازند; مگر با همسران خود يا كنيزانى

كه در تملك آنان قرار دارند».

4- اباحه كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 50 - 30

30 - داشتن كنيز ، امرى جايز و مباح است .

قد علمنا ما فرضنا عليهم فى . .. و ما ملكت أيمنهم

5- احسان به كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 36 - 14

14 - لزوم احسان به در راه ماندگان ، غلامان ، كنيزان و زيردستان

احساناً . .. و ابن السبيل و ما ملكت ايمانكم

ابن سبيل (پسر راه)، در اصطلاح به مسافرى گفته مى شود كه زاد و توشه خويش را از دست داده و درمانده شده است.

6- احكام كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 59 - 4

4 - كنيزان ، در پوشش و حجاب ، حكم زنان آزاده را ندارند .

قل لأزوجك . .. نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلبيبهنّ

«نساء المؤمنين» انصراف به زنان آزاده مؤمن دارد. شأن نزول نقل شده درباره اين آيه و اين كه زنان آزاده و كنيزان، داراى پوشش يك نواختى بودند و از اين رو، مورد تعرض مزاحمان قرار مى گرفتند، گوياى اين است كه حكم مزبور، مربوط به زنان آزاده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 30 - 2

2 - ازدواج با تملّك كنيزان ، تنها محدوده مجاز در روابط جنسى

إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

7- ازدواج با كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 3 - 9،10،11

9 - جواز تملك كنيزان متعدد و بهره گيرى جنسى از آنان

فواحدة او ما ملكت ايمانكم

تعيين نكردن عدد در كنيزان در مقابل تعيين عدد در غير آنان دليل جواز بهره گيرى جنسى از كنيزان متعدد است.

10 - مشروعيّت ازدواج با كنيزان متعدد

فواحدة او ما ملكت ايمانكم

«فواحدة»، به قرينه صدر آيه، مفعول براى «انكحوا» است. يعنى «فانكحوا واحدة»، و به مقتضاى عطف، «ما ملكت» نيز مفعول آن خواهد بود. گفتنى است كه بنابراين مبنا مخاطب در «ايمانكم»، شخصى كه تصميم به ازدواج دارد، نمى باشد.

11 - اكتفا به يك همسر يا بهره گيرى از كنيزان ، بهترين و نزديكترين راه براى منحرف نشدن از عدالت در مورد زنان

فواحدة او ما ملكت ايمانكم ذلك ادنى الّا تعولوا

«ذلك»، اشاره به «واحدة او ما ملكت ايمانكم» است. و «الّا تعولوا»، از ماده «عول» به معنى كجروى و ستم مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 14

14 - حرمت ازدواج با كنيزان مسلمان و كنيزان اهل كتاب *

احل . .. و المحصنت و المحصنت من الذين اوتوا الكتب من قبلكم

بنابر اينكه مراد از «المحصنت» در آيه مورد بحث، زنان آزاده باشند. گفتنى است كه ازدواج با كنيزانى كه مسلمان هستند، با شرايطى كه در آيه 25 سوره نساء گذشت، تجويز شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 -

1،2،3،6،11،12،18،19،20،22،25،26،31،35

1 - جواز ازدواج با كنيزان مسلمان

فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات

2 - جواز ازدواج با كنيزان ، مشروط به نداشتن تمكن مالى براى ازدواج با زنان آزاده مؤمن

و من لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المؤمنات فمن ما ملكت ايمانكم

مؤيّد برداشت فوق، فرمايش امام باقر (ع) است كه درباره معناى «طولاً» فرمود: من لم يجد منكم غنى.


مجمع البيان، ج 3، ص 54 ; نورالثقلين، ج 1، ص 469، ح 183.

3 - ازدواج با كنيزان غير مؤمن جايز نيست .

فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات

6 - اظهار ايمان از سوى كنيزان ، مجوز ازدواج با آنان

من فتياتكم المؤمنات و اللّه اعلم بايمانكم

تذكر به علم كامل الهى به ايمان انسانها، پس از مشروط دانستن ازدواج با كنيزان به ايمان، اشاره به اين است كه براى ازدواج با كنيزان ايمان ظاهرى كافى است.

11 - مبارزه اسلام با تحقير كنيزان و ننگ دانستن ازدواج با آنان

من فتياتكم المؤمنات . .. بعضكم من بعض

12 - ازدواج با كنيز ، مشروط به اذن مالك اوست .

فانكحوهنّ باذن اهلهنّ

«اهل كنيز»، همان مالك اوست.

18 - جواز ازدواج با كنيز ، مشروط به پاكدامنى او

فمن ما ملكت ايمانكم . .. محصنات غير مسافحات

ظاهراً كلمه «محصنات»، حال است براى «ما ملكت ايمانكم». بنابراين جواز ازدواج را مشروط مى كند به احصان و پاكدامنى كنيز.

19 - ازدواج با كنيزان زناكار جايز نيست .

فانكحوهنّ . .. غير مسافحات

20 - ازدواج با كنيز رفيقباز جايز نيست .

فانكحوهنّ . .. غير مسافحات و لا متّخذات اخدان

«اخدان»، جمع «خدن» و به معنى دوست و رفيق است.

22 - پاكدامنى كنيز پس از ازدواج ، شرط لزوم پرداخت اجرت ( مهريه ) متعارف به وى *

اتوهنّ اجورهنّ بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متّخذات اخدان

بنابر اينكه «محصنات غير مسافحات»، حال براى مفعول اوّل «اتوهنّ» باشد كه در اين صورت «محصنات» قيد براى «اتوا» مى شود.

25 - ترس از گرفتار شدن در تنگنا هاى مشقّتبار جنسى ، مجوّز ازدواج با كنيزان

فانكحوهنّ . .. ذلك لمن خشى الْعنت منكم

«عنت» بمعنى مشقّت است و مراد از آن به مناسبت مورد، مشقّتهايى است كه از ناحيه جنسى به آدمى وارد مى شود. «ذلك» اشاره به ازدواج با كنيزان است.

26 - ترس از ابتلا به زنا و فحشا ، مجوز ازدواج با كنيزان *

ذلك لمن خشى الْعنت منكم

بسيارى از مفسران برآنند كه مراد از «عنت» در آيه شريفه، زناست.

31 - خويشتن دارى در غريزه جنسى ، بهتر از ازدواج با كنيزان

فمن ما ملكت ايمانكم . .. ذلك لمن خشى الْعنت منكم

در برداشت فوق متعلق صبر، «عنت» به معناى مشقت گرفته شده است و مفضّل عليه كلمه «خير»، ازدواج با كنيز فرض شده است. يعنى «ان تصبروا على العنت خير لكم من نكاحهن».

35 - تجويز ازدواج با كنيزان ، مظهرى از غفران و رحمت الهى

و من لم يستطع منكم . .. فمن منا ملكت ايمانكم ... و اللّه غفور رحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 30 - 2

2 - ازدواج با تملّك كنيزان ، تنها محدوده مجاز در روابط جنسى

إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

8- استمتاع از كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 24 - 2

2 - جواز بهره گيرى جنسى از كنيز شوهردار براى مالك وى

حرّمت . .. و المحصنات من النّساء الّا ما ملكت ايمانكم

لازم به تذكر است كه حكم مذكور داراى شرايطى است كه در فقه بيان شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 30 - 2

2 - ازدواج با تملّك كنيزان ، تنها محدوده مجاز در روابط جنسى

إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 31 - 1

1 - ارضاى غرايز جنسى ، جز از طريق همسر يا كنيز مملوك ، تجاوز به حدود الهى و به دور از حق و اعتدال است .

فمن ابتغى وراء ذلك فأُولئك هم العادون

«عدوان» (مصدر «عادون»)، به معناى تجاوز كردن و از حد گذشتن است.

9- استيذان كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 25

25 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ : يا أيّها الذين آمنوا ليستئذنكم الذين ملكت أيمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرّات » قيل : من هم ؟ فقال : هم المملوكون من الرجال و النساء و الصبيان الذين لم يبلغوا الحلم ;

امام صادق(ع) در پاسخ اين سؤال كه مراد از « الذين ملكت أيمانكم و الذين لم يبلغوا الحلم منكم» چه كسانى اند؟ فرمود: آنان بردگان اند; چه غلامان [باشند ]و چه كنيزان و كودكانى كه به سن بلوغ نرسيده اند. ..».

10- اكراه كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 21،22،39

21 - واداشتن كنيزان عفيف ، بر فحشا و فساد جنسى ، حرام است .

و لاتكرهوا فتيتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا

22 - سود و درآمد به دست آمده از راه واداشتن كنيزان به فحشا و خودفروشى ، حرام است .

ولاتكرهوا فتيتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا

نهى از واداشتن كنيزان به فحشا براى به دست آوردن سود و متاع دنيوى، دليل حرمت چنين سودى است.

39 - « عن على ابن أبى طالب ( ع ) فى قوله : « و لاتكرهوا فتياتكم على البغاء » قال : كان أهل الجاهلية يبغين إمائهم فنهوا عن ذلك فى الإسلام ;

حضرت على بن ابى طالب(ع) درباره سخن خدا «و لاتكرهوا فتياتكم على البغاء» فرمود: اهل جاهليت كنيزان خود را به زنا وادار مى كردند. سپس در اسلام از اين كار نهى شدند».

11- انفاق به كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - منافقون - 63 - 10 - 19

19 - « عن محمّد بن علىّ ( ع ) أنّه قال : « أنفقوا من مّا رزقناكم » قال : ممّا رزقكم اللّه على ما فرض اللّه عليكم فيما مَلَكَتْ أيمانُكم . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «أنفقوا من مّا رزقناكم» روايت شده كه فرمود: از آنچه خداوند به شما روزى داده، انفاق كنيد بر كسانى كه غلام يا كنيز شما هستند; همان گونه و همان مقدار كه خداوند بر شما واجب كرده است. ..».

12- تملك كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 30 - 2

2 - ازدواج با تملّك كنيزان ، تنها محدوده مجاز در روابط جنسى

إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمنهم

13- حجاب كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 59 - 4،12

4 - كنيزان ، در پوشش و حجاب ، حكم زنان آزاده را ندارند .

قل لأزوجك . .. نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلبيبهنّ

«نساء المؤمنين» انصراف به زنان آزاده مؤمن دارد. شأن نزول نقل شده درباره اين آيه و اين كه زنان آزاده و كنيزان، داراى پوشش يك نواختى بودند و از اين رو، مورد تعرض مزاحمان قرار مى گرفتند، گوياى اين است كه حكم مزبور، مربوط به زنان آزاده است.

12 - بر زنان مؤمن آزاده ، لازم است با پوشش مناسب ، خود را از بردگان كنيز متمايز سازند .

يدنين عليهنّ من جلبيبهنّ ذلك أدنى أن يعرفن فلايؤذين

متعلق «يعرفن» مى تواند «من الإماء» باشد و مى تواند چيزى شبيه «إنّهنّ حرائر» باشد. برداشت بالا، بنابر احتمال نخست است.

14- حد زناى كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 - 23،24

23 - حدّ زناى كنيزان مسلمان ، نيمى از حدّ زنانى آزاده است .

فاذا احصنّ فان اتين بفاحشة فعليهن نصف ما على المحصنات من العذاب

چون فعل «احصنّ» مجهول است، مراد از آن شوهردار بودن است، و چون ضمير آن به «مؤمنات» برمى گردد، هر دو قيد، يعنى مسلمان و شوهردار بودن، از آن استفاده مى شود. مؤيّد معناى مذكور براى «احصنّ» در برداشت فوق، فرمايش امام صادق (ع) است كه درباره آن فرمود: يعنى نكاحهنّ ... .


تفسير عياشى، ج 1، ص 235، ح 96 ; نورالثقلين، ج 1، ص 470، ح 190.

24 - كنيز شوهردار ، در صورت ارتكاب هر نوع فحشا ، مستحق نيمى از كيفر زن آزاد *

فاذا احصنّ فان اتين بفاحشة فعليهن نصف ما على المحصنات

در برداشت فوق، «فاحشة» به معناى مطلق كار زشت گرفته شده، نه به معناى «زنا».

15- حقوق كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 - 11،14

11 - مبارزه اسلام با تحقير كنيزان و ننگ دانستن ازدواج با آنان

من فتياتكم المؤمنات . .. بعضكم من بعض

14 - وجوب پرداخت اجرت ( مهريّه ) به كنيزان بر طبق معيار هاى متعارف جامعه

و اتوهُنّ اجورهنّ بالمعروف

16- حليت كنيز براى محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 52 - 10

10 - بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) غير از همسران تعيين شده ، تنها كنيز ، حلال و مباح بود .

لايحلّ لك النساء من بعد . .. إلاّ ما ملكت يمينك

17- حمايت از كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 29

29 - كنيزان پاكدامن و شخصيت انسانى آنان ، مورد حمايت اسلام است .

و لاتكرهوا فتيتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا

18- زمينه ازدواج كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 32 - 4،5

4 - اولياى بردگان و كنيزان صالح و نيكو كردار ، موظف به فراهم آوردن تسهيلات ازدواج براى آنان .

و أنكحوا . .. و الصلحين من عبادكم و إمائكم

5 - فراهم آوردن تسهيلات ازدواج براى بردگان و كنيزان شايسته اداره زندگى مشترك ، تكليفى است بر عهده اولياى آنان .

و أنكحوا. .. و الصلحين من عبادكم و إمائكم

برداشت ياد شده، براين اساس است كه مقصود از صلاح در «الصالحين» - به قرينه اين كه سخن از ازدواج افراد غير متأهل است و آنان نوعاً از قشر جوان و نوجوانان اند - صلاحيت براى امر ازدواج باشد; يعنى، به حدى از رشد و بلوغ رسيده باشند كه شايستگى اداره زندگى مشترك را داشته باشند.

19- شخصيت كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 26

26 - شخصيت و كرامت انسانى كنيزان ، به منزله شخصيت و كرامت دختران آزاد است .

و لاتكرهوا فتيتكم على البغاء . .. إن أردن تحصّنًا

«فتيات» (جمع «فتية») به معناى دختران جوان است (لسان العرب). برداشت ياد شده از تعبير «فتياتكم»(دختران جوانتان) به جاى «إمائكم»(كنيزانتان) - با آن كه مقصود از دختران جوان، همان كنيزان است - استفاده شده است.

20- عفّت كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 - 22

22 - پاكدامنى كنيز پس از ازدواج ، شرط لزوم پرداخت اجرت ( مهريه ) متعارف به وى *

اتوهنّ اجورهنّ بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متّخذات اخدان

بنابر اينكه «محصنات غير مسافحات»، حال براى مفعول اوّل «اتوهنّ» باشد كه در اين صورت «محصنات» قيد براى «اتوا» مى شود.

21- كنيز صالحه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 32 - 4،5

4 - اولياى بردگان و كنيزان صالح و نيكو كردار ، موظف به فراهم آوردن تسهيلات ازدواج براى آنان .

و أنكحوا . .. و الصلحين من عبادكم و إمائكم

5 - فراهم آوردن تسهيلات ازدواج براى بردگان و كنيزان شايسته اداره زندگى مشترك ، تكليفى است بر عهده اولياى آنان .

و أنكحوا. .. و الصلحين من عبادكم و إمائكم

برداشت ياد شده، براين اساس است كه مقصود از صلاح در «الصالحين» - به قرينه اين كه سخن از ازدواج افراد غير متأهل است و آنان نوعاً از قشر جوان و نوجوانان اند - صلاحيت براى امر ازدواج باشد; يعنى، به حدى از رشد و بلوغ رسيده باشند كه شايستگى اداره زندگى مشترك را داشته باشند.

22- كنيز مؤمن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 221 - 3

3 - كنيز مؤمن براى همسرى شايسته تر است از آزاد زن مشرك ; هر چند زيبا و دلربا باشد .

و لاَمَة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم

23- مالكيت كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 - 15

15 - كنيز ، مالك مهريّه خويش

فمن ما ملكت ايمانكم . .. و اتوهُنّ اجورهنّ

از اينكه خداوند تصريح مى كند كه مهريّه كنيز را به خود او بدهيد (اتوهنّ اجورهنّ) و نفرمود كه: اتوا اجورهنّ، معلوم مى شود مالك مهريّه، خود كنيز است نه مالك او.

24- محروميت مالك كنيز گناهكار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 33

33 - برده دارانِ وادار كننده كنيزان خويش به فحشا و فساد جنسى ، محروم از آمرزش و رحمت خدا هستند .

و من يكرههنّ فإنّ اللّه من بعد إكرههنّ غفور رحيم

در آيه ياد شده متعلق «غفور» و «رحيم» ذكر نشده است. با توجه به اين كه بعيد است خداوند به برده داران، به خاطر گناه اكراهشان و نيز مورد هشدار قرار گرفتن آنان وعده غفران و رحمت بدهد، به نظر مى رسد مقصود كنيزانى خواهد بود كه

مجبور به فحشا شده اند. بر اين اساس اختصاص يافتن اين وعده به كنيزان، حاكى از محروميت برده داران از اين موهبت است.

25- مشروعيت تملك كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 6 - 3

3 - ارضاى غرايز جنسى به گونه اى مشروع ( اختيار همسر يا تملك كنيز ) ، امرى مقبول و مورد پذيرش اسلام

إلاّ على أزوجهم . .. فإنّهم غير ملومين

26- معاشرت با كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 3 - 12

12 - عدم لزوم رعايت مساوات بين كنيزان ، براى مالكان آنان

فان خفتم الّا تعدلوا فواحدة او ما ملكت ايمانكم ذلك ادنى الّا تعولوا

مراد از مساوات، عدالت و قسطى است كه شوهر ملزم به رعايت آن در بين زنان متعدد خويش مى باشد.

27- مهريه كنيز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 25 - 14،15،22

14 - وجوب پرداخت اجرت ( مهريّه ) به كنيزان بر طبق معيار هاى متعارف جامعه

و اتوهُنّ اجورهنّ بالمعروف

15 - كنيز ، مالك مهريّه خويش

فمن ما ملكت ايمانكم . .. و اتوهُنّ اجورهنّ

از اينكه خداوند تصريح مى كند كه مهريّه كنيز را به خود او بدهيد (اتوهنّ اجورهنّ) و نفرمود كه: اتوا اجورهنّ، معلوم مى شود مالك مهريّه، خود كنيز است نه مالك او.

22 - پاكدامنى كنيز پس از ازدواج ، شرط لزوم پرداخت اجرت ( مهريه ) متعارف به وى *

اتوهنّ اجورهنّ بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متّخذات اخدان

بنابر اينكه «محصنات غير مسافحات»، حال براى مفعول اوّل «اتوهنّ» باشد كه در اين صورت «محصنات» قيد براى «اتوا» مى شود.

10- كودك

1- احكام كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 127 - 17

17 - قرآن حاوى احكامى خاص ، درباره اطفال ناتوان و مستضعف

يفتيكم فيهنّ و ما يتلى عليكم فى الكتب . .. و المستضعفين من الولدن

2- استماع سخن كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 4 - 7

7- لزوم گوش سپارى به سخنان كودكان و اجازه نقل رخداد ها و دريافت ها به آنان

إذ قال يوسف لأبيه يأبت إنى رأيت

3- اهميت حقوق كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 6 - 9

9 - توجه به مصالح و منافع نوزادان و نيز رعايت موازين شرعى و عقلى ، بايد اساس و مبناى مشاوره و هم فكرى مردان و زنان مطلّقه باشد .

و أتمروا بينكم بمعروف

«معروف» اسم براى هر كارى است كه از نظر عقل و شرع، حسن و خوبى آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).

4- تصرفات كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 6 - 5،7

5 - كودكان ( نابالغان ) و كسانى كه رشد اقتصادى ندارند ، از تصرف در اموال خود محجورند . *

و ابتلوا اليتامى . .. فان انستم منهم رشداً فادفعوا

7 - صحت تصرف كودكان يتيم در اموال ، با اذن و نظارت ولىّ

و ابتلوا اليتامى حتّى اذا بلغوا النّكاح

چون بدون تصرف يتيم در اموال و بدون نظارت ولىّ بر آن تصرفات، آزمايش تحقق نمى يابد.

5- تغذيه كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 233 -

1،2،3،4،6،8،15،18،19،26،27،36

1 - وجوب شير دادن مادران به فرزندان خويش

و الوالدات يُرضعن اولادهنّ

جمله «يرضعن . .. »، جمله اى است خبرى در مقام انشا.

2 - اولويّت شير مادر براى تغذيه فرزند نسبت به شير ديگر زنان و تغذيه هاى ديگر

و الوالدات يرضعن اولادهنّ

3 - دوره كامل شيرخوارگى كودك ، دو سال كامل است .

و الوالدات يرضعن اولادهنّ حولين كاملين

4 - عدم وجوب شير دادن به نوزاد به مدّت دو سال بر مادر *

لمن اراد ان يتمّ الرضاعة

چون حكم (ارضاع به مدّت دو سال) را تعليق به اراده مادر كرده است، به نظر مى رسد ارضاع به مدّت دو سال واجب نباشد; اگر چه اصل ارضاع واجب باشد.

6 - مادر در صورت تصميم پدر به تكميل شيرخوارگى فرزند ، بايد دو سال كامل به نوزاد شير دهد . *

و الوالدات يرضعن . .. لمن اراد ان يتم الرضاعة

برخى از مفسّرين برآنند كه مراد از «من أراد» پدر فرزند است; يعنى آنگاه بر مادر دو سال شير دادن لازم است كه پدر از او بخواهد. در تأييد اين برداشت نيز گفته شده كه صيغه «اراد» و «يتمّ» به صورت مذكر، مؤيد آن است.

8 - زنان مطلّقه نبايد از شير دادن به نوزاد خود امتناع نمايند .

و الوالدات يُرضعن

آيات قبل و بعد در مورد زنان مطلّقه است.

15 - توجه اسلام به نقش سازنده مادر در تغذيه و پرورش كودك *

و الوالدات يرضعن اولادهنّ

18 - نبايد مادر - حتى پس از طلاق - با امتناع از شير دادن به فرزند ، موجب ضرر او شود .

لا تضارّ والدة بولدها

19 - خوددارى مادر از شير دادن به كودك خويش ، از مصاديق بارز اضرار به فرزند

و الوالدات يرضعن . .. لا تضارّ والدة بولدها

نهى از زيان رسانى به كودك پس از الزام مادر به شير دادن، اشاره به اين معناست كه از مصاديق بارز ضرر به كودك، خوددارى از شير دادن به اوست.

26 - جواز گرفتن فرزند از شير قبل از دو سال ، به شرطِ رضايت ، مشورت و توافق پدر و مادر

فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما

چون حدّ كمال شير دادن دو سال است، بنابراين «فصال» پس از دو سال طبيعى است و نياز به مشورت و توافق ندارد; لذا مراد از «فصال» در آيه شريفه، «فصال» قبل از دو سال است.

27 - جدا كردن طفل از شير مادر ، بايد پس از مشورت با صاحبنظران و توافق والدين صورت گيرد .

فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما

در برداشت فوق، «فصال» حمل شده بر «فصال» از شير مادر، نه از هر شيرى; يعنى توافق مى كنند كه مادر ديگر شير ندهد و براى تكميل مدّت شير، كودك را به دايه اى بسپارند.

36 - لزوم رعايت تقوا در حقوق نوزادان و آنچه مربوط به شيردهى آنان است .

و الوالدات يرضعن . .. و اتقوا اللّه

محور اصلى آيه، تأمين حيات و رشد نوزادان است. بنابراين مصداق بارز تقوا درآيه شريفه، رعايت حقوق آنان خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 6 - 8

8 - مردان و زنان مطلّقه ، بايد درباره شير دادن و كيفيت نگه دارى نوزادانشان ، به مشاوره و هم فكرى بپردازند .

و أتمروا بينكم

6- حقوق كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 9 - 1

1 - كسانى كه خواهان رعايت حقوق كودكان يتيم خويش از طرف جامعه هستند ، بايد حقوق كودكانِ يتيم ديگران را رعايت كنند .

وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً خافوا عليهم فليتّقوا اللّه

جمله «فليتّقوا اللّه»، به قرينه جمله قبل (لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً) چنين معنا مى شود: فليتّقوا اللّه فى امر الذريّة الضعاف; يعنى كسانى كه نگران رعايت حقوق فرزندان خويش پس از مرگ خود هستند، بايد تقواى الهى را در مورد فرزندان ضعيف (يتيمان) ديگر مردمان رعايت كنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 127 - 17

17 - قرآن حاوى احكامى خاص ، درباره اطفال ناتوان و مستضعف

يفتيكم فيهنّ و ما يتلى عليكم فى الكتب . .. و المستضعفين من الولدن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 6

6 - دوران شيرخوارگى كودك ، تا دو سال است .

و فصله فى عامين

«فصال» در لغت، به معناى «جدا كردن كودك از شير» است (مفردات راغب). لازم به ذكر است كه «فى» (حرف ظرف) دلالت مى كند بر اين كه مدّت شيرخوارگى، دو سال است و جدا كردن كودك از شير، مى تواند در خلال آن دو سال باشد.

7- روانشناسى كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 7 - 5

5- اهميت نام و نام گذارنده و نقش آن در شخصيت كودك

اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميًّا

تعبير «اسمه يحيى» از آن جهت مورد تصريح قرار گرفته است كه تعيين آن از سوى خدا، خود شرافتى برجسته و قابل تأمل است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 4 - 7

7- لزوم گوش سپارى به سخنان كودكان و اجازه نقل رخداد ها و دريافت ها به آنان

إذ قال يوسف لأبيه يأبت إنى رأيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 12 - 7

7- حضور در مراتع و بازى و گردش ، از نياز هاى طبيعى كودكان

و إنا له لنصحون. أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

8- روش برخورد با كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 4 - 7

7- لزوم گوش سپارى به سخنان كودكان و اجازه نقل رخداد ها و دريافت ها به آنان

إذ قال يوسف لأبيه يأبت إنى رأيت

9- عوامل مؤثر در رشد كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 15 - 13

13- نقش اساسى دوران جنينى و شيرخوارگى ، در رشد و بلوغ فرزند *

و حمله و فصله ثلثون شهرًا حتّى إذا بلغ أشدّه

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه آمدن «بلغ أشدّه» - در پى «و حمله و فصاله» - بيانگر ارتباط ميان اين دو مقطع باشد.

10- كودك مظلوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 75 - 5

5 - مردان ، زنان و كودكان مانده در ستم ، از مصاديق مستضعفان

و المستضعفين من الرّجال و النّساء و الولدان الّذين يقولون ربّنا اخرجنا من هذه ال

11- مالكيت كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 6 - 8

8 - مالكيت شخصى كودكان

و ابتلوا التيامى . .. فادفعوا اليهم اموالهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 34 - 5

5- ثبوت حق مالكيت براى افراد نابالغ

و لاتقربوا مال اليتيم . .. حتى يبلغ أشدّه

«يتيم» در لغت، به طفلى گفته مى شود كه قبل از بلوغ، از پدرش جدا شده و او را از دست بدهد (مفردات راغب).

12- محجوريت كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 6 - 5

5 - كودكان ( نابالغان ) و كسانى كه رشد اقتصادى ندارند ، از تصرف در اموال خود محجورند . *

و ابتلوا اليتامى . .. فان انستم منهم رشداً فادفعوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 34 - 14

14- صغير بودن و رشد و درك اقتصادى نداشتن ، دو عامل حجر و مانع حق تصرف فرد در مال خويش است .

حتى يبلغ أشدّه

بيان غايت زمان ممنوعيت حق تصرف يتيم، در واقع بيان كننده ملاك حق تصرف در مال است و آن، بلوغ و رشد اقتصادى است. بنابراين يتيم بودن، خصوصيت و موضوعيت ندارد.

13- محرميت كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 31 - 22،25

22 - پوشاندن زينت ها و مواضع آنها ( بدن ) از خدمت كاران بى نياز به زن و بى رغبت به زناشويى و كودكان بى خبر از مسائل جنسى ، بر زنان مؤمن لازم نيست .

و لايبدين زينتهنّ إلاّ. .. أو التبعين غير أُوْلى الإربة من الرجال أو الطفل الذي

واژه «الإربة» به معناى حاجت است و در آيه شريفه - به مناسبت اين كه در بيان مسائل محرم و نامحرم است - مقصود، نياز به زن و تمايل جنسى به زنان است.

25 - پدر شوهر ، پسرهمسر ، پسر برادر ، پسر خواهر ، زنان مؤمن ، بردگان ، خدمت كاران بى ميل به زن و زناشويى و كودكان بى خبر از مسائل جنسى ، از محارم زنان اند .

و لايبدين زينتهنّ إلاّ لبعولتهنّ . .. أو الطفل الذين لم يظهروا على عورت النساء

14- نجات كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 75 - 6

6 - نجات كودكان از محيط كفر و شرك ، از وظايف مؤمنان

و الولدان . .. الظالم اهلها

15- نقش كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 13 - 8

8 - حضور كودك در كنار مادر ، مايه سرور و روشنى ديدگان و فراق او ، موجب اندوه و نگرانى مادر

فرددنه إلى أُمّه كى تقرّ عينها و لاتحزن

16- نيازهاى كودك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 12 - 7

7- حضور در مراتع و بازى و گردش ، از نياز هاى طبيعى كودكان

و إنا له لنصحون. أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

كودكان

17- استيذان كودكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 3

3 - فرزندان نابالغ ، بايد براى ورود به اتاق و محل استراحت پدر و مادرشان به وقت برهنگى و خلوت آنان ، اجازه بگيرند .

ليستئذنكم . .. الذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلث مرّت ... ثلث عورت لكم

18- اهميت تربيت كودكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 13

13 - هرگونه رفتارى كه موجب تحريك جنسى فرزندان نابالغ و مميز ( بلوغ زودرس ) شود ، ممنوع است .

ليستئذنكم . .. و الذين لم يبلغوا الحلم منكم ... من قبل صلوة العشاء ... ليس عليكم

با توجه به فلسفه و حكمت اذن گرفتن فرزندان نابالغ، براى ورود به محل خواب و خلوت پدر و مادرشان و نيز لزوم پرهيز والدين از ظاهر شدن با چنين وضعيتى در انظار فرزندان خويش، مى توان گفت كه هرگونه تحريك جنسى فرزندان (بلوغ زودرس) ممنوع است و مورد آيه خصوصيتى ندارد.

19- سختى استيذان كودكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 14

14 - ضرورت معاشرت نزديك و تنگاتنگ فرزندان نابالغ با پدر و مادر خود و مشقت اجازه خواستن ، فلسفه و دليل عدم لزوم اذن خواستن از والدين ، براى رفت و آمد نزديك باآنان در غير از سه وقت مقرر است .

ليستئذنكم . .. ثلث عورت لكم ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهنّ طوّفون عليكم بعضكم

جمله «طوّافون عليكم. ..» جمله اى است تعليليه كه بيانگر علت و فلسفه جواز رفت و آمد نزديك فرزندان با پدر و مادرشان در اتاق ها و محل استراحت آنان است; يعنى، چون فرزندان بايد با پدر و مادرشان رفت و آمد نزديك داشته باشند و اجازه خواستن براى اين كار، براى فرزندان مشقت بار است، پس اذن طلبيدن لازم نيست.

20- مسؤوليت كودكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 3

3 - فرزندان نابالغ ، بايد براى ورود به اتاق و محل استراحت پدر و مادرشان به وقت برهنگى و خلوت آنان ، اجازه بگيرند .

ليستئذنكم . .. الذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلث مرّت ... ثلث عورت لكم

21- ممنوعيت تحريك جنسى كودكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 58 - 13

13 - هرگونه رفتارى كه موجب تحريك جنسى فرزندان نابالغ و مميز ( بلوغ زودرس ) شود ، ممنوع است .

ليستئذنكم . .. و الذين لم يبلغوا الحلم منكم ... من قبل صلوة العشاء ... ليس عليكم

با توجه به فلسفه و حكمت اذن گرفتن فرزندان نابالغ، براى ورود به محل خواب و خلوت پدر و مادرشان و نيز لزوم پرهيز والدين از ظاهر شدن با چنين وضعيتى در انظار فرزندان خويش، مى توان گفت كه هرگونه تحريك جنسى فرزندان (بلوغ زودرس) ممنوع است و مورد آيه خصوصيتى ندارد.

كودكى

22- امامت در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 12 - 14

14- « علىّ بن اسباط قال : رأيت أباجعفر ( ع ) . . . فقال يا علىّ إنّ اللّه إحتج فى الإمامة بمثل ما احتّج به فى النبوّة فقال : « و آتيناه الحكم صبيّاً » . . . فقد يجوز أن يؤتى الحكمة و هو صبىّ . . . ;

على بن اسباط گفت: امام جواد(ع) را ديدم . .. به من فرمود اى على همان خداوند احتجاج نموده در مورد امامت به حجتى نظير آنچه در مورد نبوت احتجاج نموده است، پس فرمود: «و آتيناه الحكم صبيّاً» ... پس روا است كه حكمت به كودك هم داده شود...».

23- بازگشت به كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 68 - 1،6

1 - بازگشت انسان به حالت طفوليت پس از عمر طولانى و دوران پيرى از نظر قواى جسمى و عقلى

و من نعمّره ننكّسه فى الخلق

«تعمير» (مصدر «نعمّر» و از ماده «عمر») به معناى طولانى كردن عمر و «تنكيس» (مصدر «ننكّسه») به معناى واژگون ساختن است. مقصود از جمله «و من نعمّره ننكّسه فى الخلق» واژگون شدن و بازگشت انسان از نظر قواى جسمى و عقلى در

دوران پيرى، به دوران ضعف و سستى طفوليت خويش است.

6 - بازگشت انسان به حالت طفوليت - پس از دوران پيرى - از نظر قواى جسمى و عقلى ، نشانگر توانايى خداوند بر عذاب كافران و بازگرداندن آنان به روز رستاخيز است .

و لو نشاء لطمسنا على أعينهم . .. و من نعمّره ننكّسه فى الخلق

برداشت ياد شده براين اساس استوار است كه عبارت «من نعمّره . ..» عطف بر «و لو نشاء لطمسنا...» - از باب عطف علت بر معلول - باشد; يعنى، آيه شريفه درصدد ارئه شاهدى بر توانايى خداوند بر مسخ و زمين گير كردن انسان و بازگرداندن وى به روز رستاخيز براى محاكمه است.

24- بازى در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 20 - 5

5 - اقتضاى دوران كودكى انسان بازى است .

أنّما الحيوة الدنيا لعب

25- حكمت در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 12 - 14

14- « علىّ بن اسباط قال : رأيت أباجعفر ( ع ) . . . فقال يا علىّ إنّ اللّه إحتج فى الإمامة بمثل ما احتّج به فى النبوّة فقال : « و آتيناه الحكم صبيّاً » . . . فقد يجوز أن يؤتى الحكمة و هو صبىّ . . . ;

على بن اسباط گفت: امام جواد(ع) را ديدم . .. به من فرمود اى على همان خداوند احتجاج نموده در مورد امامت به حجتى نظير آنچه در مورد نبوت احتجاج نموده است، پس فرمود: «و آتيناه الحكم صبيّاً» ... پس روا است كه حكمت به كودك هم داده شود...».

26- دوران كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 17

17- منحنى صعود انسان در زندگى دنيوى ، از طفوبيت آغاز مى شود و در اوج جوانى ، به پايان مى رسد .

فإنّا خلقنكم من تراب. .. ثمّ نخرجكم طفلاً ثمّ لتبلغوا أشدّكم

27- ذكر نيازهاى كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 24 - 8

8- توجه انسان به ضعف ها و نياز هاى دوران كودكى و خدمات و زحمات پدر و مادر ، برانگيزنده عواطف وى نسبت به آنان است .

و قل ربّ ارحمهما كما ربّيانى صغيرًا

28- قضاوت در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 12 - 10

10- حضرت يحيى ، برخوردار مقام قضاوت در ايام كودكى

و ءاتينه الحكم صبيًّا

«حكم» بر اساس يكى از معانى متعددى كه براى آن ذكر شده است، مصدر و به معناى قضاوت كدن است (لسان العرب).

29- كودكى ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 51 - 4

4- ابراهيم ( ع ) در پرتو عنايت الهى ، از رشد و كمالات خاص از دوران كودكى و قبل از نبوت بهره مند بود .

و لقد ءاتينا إبرهيم رشده من قبل

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مراد از «من قبل» پيش از بلوغ و يا قبل از نبوت باشد.

30- كودكى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 6 - 2

2 - آفرينش انسان از خاك ، رشد مرحله به مرحله او در رحم ، صعود تدريجى از طفوليت ( مرحله ضعف جسمى و عقلى ) به اوج جوانى و نزول تدريجى از اوج بتوانايى ( جوانى ) به حضيض ناتوانى ( كهولت و پيرى ) ، جلوه هاى ربوبيت خدا و يگانگى او

فإنّا خلقناكم من تراب . ..لكيلا يعلم من بعد علم شيئًا ... ذلك بأنّ اللّه هو الحق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 2،4

2 - مراحل مختلف حيات انسان ، از كودكى تا پيرى ، به دست خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوّة ثمّ جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

4 - سير مراحل زندگى آدمى ، از كودكى تا پيرى ، تخلف ناپذير و غير قابل تغيير است .

خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوّة ثمّ جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 67 - 7

7 - منحنى صعود انسان در حيات دنيوى ، از طفوليت آغاز مى شود و در نقطه اوج جوانى پايان مى پذيرد .

ثمّ يخرجكم طفلاً ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا

31- كودكى محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ضحى - 93 - 6 - 1،6،7

1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از از آغاز تولّد يتيم بود .

ألم يجدك يتيمًا فاوى

استفهام «ألم يجدك يتمًا» مطلق است و به زمان خاصى اختصاص نيافته است و كسى كه خداوند او را به طور مطلق يتيم مى يابد، بايد از آغاز تولد با فوت پدر مواجه باشد. فعل «آوى» نيز قرينه است بر اين كه يتيمى پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در دورانى بود كه شخص به سرپرست نيازمند است. بنابراين آن حضرت، از آغاز تولّد يتيم بوده است.

6 - خداوند ، با يادآورى الطاف خود در دوران كودكى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را به عطا هاى آينده خويش اطمينان بخشيد .

و لسوف يعطيك . .. ألم يجدك يتيمًا فاوى

7 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) از خردسالى ، در پناه خداوند و برخوردار از مراقبت مخصوص او بود .

ألم يجدك يتيمًا فاوى

فعل «آوى» - كه مطلق است - ممكن است به معناى «آواك إلى نفسه» و بيانگر مراقبت مستقيم خداوند، از پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.

32- كودكى موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 38 - 2

2 - موسى ( ع ) از طفوليت ، مورد عنايت ويژه خداوند قرار داشت .

إذ أوحينا إلى أُمّك مايوحى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 - 11

11 - موسى ( ع ) ، در خردسالى تحت تكفل مادر خود بود .

على من يكفله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 18 - 1،2

1 - موضع گيرى فرعون ، در قبال دعوت موسى ( ع ) با به رخ كشيدن دوران سرپرستى خويش بر او

قال ألم نربّك فينا وليدًا

«تربية» (مصدر «نريّى») به معناى پروريدن است. «وليد» به نوزاد و نيز به كودكى گفته مى شود كه از وقت ولادتش زمانى زيادى نگذشته باشد; وگرنه طفل گفته مى شود. «لبث» (مصدر«لبثت») به معناى ماندن و درنگ كردن است; يعنى، فرعون گفت: آيا تو را از كودكى در ميان خود نپروريدم [مگر ]ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى.

2 - كودكى و بخشى از دوران عمر موسى ( ع ) و نيز رشد و پرورش جسمى او در خاندان فرعون گذشت .

قال ألم نربّك فينا وليدًا و لبثت فينا من عمرك سنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 22 - 6

6 - ناخشنودى موسى ( ع ) ، از زندگى گذشته خويش در دربار فرعون

قال ألم نربّك فينا وليدًا . .. و تلك نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 7 - 12

12 - خداوند ، پناه و پشتيبان موسى ( ع ) از مرحله شيرخوارگى تا رسيدن به مقام رسالت

إنّ فرعون . .. يذبّح أبناءهم ... و أوحينا إلى أُمّ موسى أن أرضعيه ... إنّا رادّو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 14 - 1

1 - سپرى شدن دوران كودكى و نوجوانى موسى ( ع ) و رسيدن او به مرحله جوانى ، بى هيچ حادثه درخور بيان

فرددنه إلى أُمّه . .. و لمّا بلغ أشدّه و استوى

تعبير «بلغ أشدّه» كنايه از رسيدن شخص به دوره جوانى است; زيرا نوعاً بلوغ فكرى انسان هم زمان با رسيدن وى به مرحله جوانى است. بنابراين پرداختن قرآن به حوادث روزگار جوانى موسى(ع) و بعد از آن و مسكوت گذاشتن دوران پيش از جوانى (كودكى و نوجوانى)، نشانگر آن است كه كودكى و نوجوانى او در كمال آرامش سپرى شده بود و در اين مدت حادثه اى درخور بيان براى وى روى نداده بود.

33- كودكى يحيى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 12 - 8،9،10،11،15،16

8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .

و ءاتينه الحكم صبيًّا

براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى - كه مبناى برداشت ياد شده است - «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).

9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .

و ءاتينه الحكم صبيًّا

در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.

10- حضرت يحيى ، برخوردار مقام قضاوت در ايام كودكى

و ءاتينه الحكم صبيًّا

«حكم» بر اساس يكى از معانى متعددى كه براى آن ذكر شده است، مصدر و به معناى قضاوت كدن است (لسان العرب).

11- يحيى برخوردار از استعدادى فوق العاده در كودكى

و ءاتينه الحكم صبيًّا

15- « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « و آتيناه الحكم صبيّاً » قال : أعطى الفهم و العبادة و هو ابن سبع سنين ;

1 . الدرالمنثور، ج 5، ص 484.

16- « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . قال اللّه تعالى : « و آتيناه الحكم صبيّاً » يعنى الزهد فى الدنيا . . . ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: . .. خداى تعالى فرموده است: «و آتيناه الحكم صبيّاً»; يعنى زهد در دنيا را (به او داديم)...».

34- كودكى يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 5 - 13

13- رؤياى شگفت يوسف ( ع ) ( سجده ستارگان ، ماه و خورشيد ) در سنين كودكى يا نوجوانى او بوده است .

قال يبنىّ

كلمه «بنىّ» تصغير كلمه «ابن» مى باشد و به ضمير متكلم اضافه شده است. «يبنىّ» ; يعنى، اى پسر كوچك من.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 12 - 6

6- يوسف ( ع ) به هنگام اجراى توطئه برادرانش عليه او ، در سنين كودكى يا نوجوانى بوده است .

أرسله معنا غدًا يرتع و يلعب

برداشت فوق ، از فعل «يلعب» (بازى كند) به دست مى آيد ; زيرا معمولاً بازى كردن را در مورد كودكان و نوجوانان به كار مى برند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 15 - 10،12

10- يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .

فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه

12- يوسف ( ع ) در سنين كودكى به نبوت رسيد . *

و أوحينا إليه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 22 - 1

1- يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .

أكرمى مثويه . .. و لما بلغ أشدّه

كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده - جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 77 - 4

4- يوسف ( ع ) در دوران كودكى اش به ناحق متهم به دزدى شده بود .

فقد سرق أخ له من قبل . .. قال ... الله أعلم بما تصفون

35- گرايشها در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 20 - 4

4 - انسان ، در هر مرحله اى از مراحل زندگى دنيوى ( كودكى ، نوجوانى ، جوانى ، ميان سالى و پيرى ) ، داراى روحيه و گرايشى متفاوت با مرحله قبل و مرحله بعد است .

اعلموا أنّما الحيوة الدنيا لعب . .. و تكاثر فى الأمول و الأولد

برداشت ياد شده در صورتى به دست مى آيد كه هر يك از خصلت هاى پنجگانه ياد شده در آيه شريفه، به ترتيب بيانگر يكى از مراحل زندگى انسان باشد.

36- نبوت در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 12 - 14

14- « علىّ بن اسباط قال : رأيت أباجعفر ( ع ) . . . فقال يا علىّ إنّ اللّه إحتج فى الإمامة بمثل ما احتّج به فى النبوّة فقال : « و آتيناه الحكم صبيّاً » . . . فقد يجوز أن يؤتى الحكمة و هو صبىّ . . . ;

على بن اسباط گفت: امام جواد(ع) را ديدم . .. به من فرمود اى على همان خداوند احتجاج نموده در مورد امامت به حجتى نظير آنچه در مورد نبوت احتجاج نموده است، پس فرمود: «و آتيناه الحكم صبيّاً» ... پس روا است كه حكمت به كودك هم داده شود...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 30 - 4،10،11

4- حضرت عيسى ( ع ) در خردسالى ، خود را بنده خدا ، صاحب كتاب آسمانى و پيامبرى الهى معرفى كرد .

قال إنّى عبداللّه ءاتينى الكتب و جعلنى نبيًّا

10- « عن يزيد الكناسى قال : سألت أباجعفر ( ع ) أكان عيسى بن مريم حين تكلّم فى المهد حجة اللّه على أهل زمانه ؟ فقال : كان يومئذ نبيّاً حجة اللّه غير مرسل ، أما تسمع لقوله حين قال : « إنّى عبداللّه آتانى الكتاب و جعلنى نبيّاً » . . . فلمّا بلغ عيسى سبع سنين تكلّم بالنبوة والرسالة حين أوحى اللّه تعالى إليه ;

از يزيد كناسى نقل شده كه گفت: از امام باقر(ع) سؤال كردم آيا عيسى بن مريم(ع) آن گاه كه در گهواره بود حجت خدا بر اهل زمانش بود؟ فرمود: (عيسى(ع)) در آن زمان پيامبر و حجت خدا بود، اما مأموريت رسالت نداشت، آيا سخن او را نمى شنوى آن گاه كه گفت: «. .. و جعلنى نبيّاً» ... پس آن گاه كه به هفت سالگى رسيد، ابراز نبوت و رسالت كرد، همان هنگام كه خدا به او وحى كرد.».

11- « عن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : . . . و هذا عيسى بن مريم ( ع ) . . . حين أشارت إليه . . . قال : إنّى عبداللّه آتانى الكتاب » . . . أُعطى كتاب النبوة و أُوصى بالصلاة والزكاة فى ثلاثة أيّام من مولده و كلّمهم فى اليوم الثانى من مولده . . . ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: . .. و اين عيسى بن مريم(ع) است كه وقتى مريم به او اشاره كرد گفت: «إنّى عبداللّه آتانى الكتاب» ... كتابِ نبوت به او داده شد و به نماز و زكات سفارش گرديد (و اين همه) ظرف سه روز پس از ولادت او بود و در روز دوم ولادت با مردم سخن گفت...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 15 - 12

12- يوسف ( ع ) در سنين كودكى به نبوت رسيد . *

و أوحينا إليه

37- وحى در كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 15 - 10،11

10- يوسف ( ع ) در سنين كودكى ، شايستگى دريافت وحى را دارا بود .

فلما ذهبوا به . .. و أوحينا إليه

11- در تلقى وحى الهى و دريافت آن ، رسيدن به سن خاصى شرط نيست .

و أوحينا إليه

38- ويژگيهاى كودكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 20 - 5

5 - اقتضاى دوران كودكى انسان بازى است .

أنّما الحيوة الدنيا لعب

11- كور

1- تشبيه به كور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 18 - 1

1 - منافق ر ها شده در ظلمت و گمراهى بسان شخص كر و لال و نابيناست .

تركهم فى ظلمت لايبصرون. صم بكم عمى

صم، بكم و عمى به ترتيب: جمع أصم (كر)، أبكم (لال) و أعمى (كور) است. كلمات ياد شده خبر براى مبتداى محذوف، يعنى ضمير «هم» است كه به توصيف شدگان در آيه قبل (منافقان رها شده در ظلمت) بر مى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 9 - 1

1 - مردمى كه ايمان نياورند و محكوم به عذاب الهى گردند ، مانند كسانى اند كه سدّى بلند در پيش رو و پشت سرشان نهاده شده و بر ديدگانشان پرده اى افكنده شده كه هيچ چيز نبينند .

و جعلنا من بين أيديهم سدًّا

تنكير «سدّاً» براى تعظيم است و به قرينه «فأغشيناهم»، مقصود از آن، سدّى بلند است.

2- تمثيل به كور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 24 - 1

1- حالت مشركان و كافران به قرآن ، همانند انسان كور و كر است .

مَثل الفريقين كالأعمى والأصمّ

3- شخصيت كور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 61 - 5

5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .

ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم

از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.

4- محدوده اختيارات كور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 61 - 2،3،4

2 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى اهل خانه خود ( فرزندان و همسر ) بدون هيچ اجازه اى ، مجازاند .

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج . .. أن تأكلوا من بيو

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم» عطف بر جمله پيشين باشد. گفتنى است مقصود از «بيوتكم» (خانه هاى خود) خانه همسر و فرزندان است كه از افراد خودى هر شخصى محسوب مى شوند.

3 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دايى و خاله خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .

ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من ... بيوت ءابائكم ... أو بيوت أخوتكم

4 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازلى كه كليد هاى آنها را در دست دارند و نيز از منازل دوستان خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .

ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم

5- معذوريت كور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 17 - 1

1 - افراد نابينا ، لنگ و مريض ، معاف از شركت در جنگ

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج

كوران

6- احترام كوران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 2 - 5

5 - روشندلان مسلمان - هرچند فقير باشند - شايسته احترام اند و اهانت يا اظهار كدورت از همنشينى با آنان ، مجاز نيست .

عبس و تولّى . أن جاءه الأعمى

توصيف ابن ام مكتوم به «الأعمى» - با آن كه اگر ثروتمند بود كورى او مايه خشم و قهر ديگران نمى شد - بيانگر اين است كه در نظام حاكم بر مردم آن زمان، افراد كور به رفاه و ثروت نمى رسيدند; به گونه اى كه توصيف آنان به «كور»، براى بيان فقر آنها كافى بود. تقابل «الأعمى» با «من استغنى» در آيات بعد، گفته ياد شده را تأييد مى كند. سرزنش كسى كه ديگران را بر شخص كور ترجيح داده بود، گوياى لزوم احترام نابينايان است.

7- تشبيه به كوران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 50 - 10

10 - تنها وحى الهى تعيين كننده وظايف و شأن پيامبر(صلی الله علیه و آله) است.

قل لا أقول لكم . .. إنى ملك إن أتبع إلا ما يوحى إلىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 43 - 2

2 - مردمى كه از نزديك ، اعمال و رفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نظاره كرده و از او تبعيت نمى كردند ، همانند آن نابينايى اند كه از نعمت بصيرت دل نيز محروم است .

و منهم من ينظر إليك أفأنت تهدى العمى و لو كانوا لا يبصرون

8- همسفرگى با كوران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 61 - 19،38

19 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، مى توانند با ديگر اعضاى خانواده خود و نيز باخويشاوندان و دوستان خويش باهم ( بر سر يك سفره ) و يا جداگانه ، غذا ميل كنند .

ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ

38 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج » وذالك أن أهل المدينة قبل أن يسلّموا كانوا يعزلون الأعمى و الأعرج و المريض و كانوا لايأكلون معهم و كان الأعمى و المريض يقولون : لعلّنا نوذيهم إذا أكلنا معهم فاعتزلوا مواكلتهم فلمّا قدم النبى (صلی الله علیه و آله) سألوه عن ذالك فأنزل اللّه « ليس عليكم جناح أن تأكلوا جميعًا أو أشتاتاً ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «ليس على الأعمى حرج. ..» فرمود: اهل مدينه قبل از آنكه مسلمان شوند، نابينايان، لنگان و بيماران را از خود جدا مى كردند و با آنان هم غذا نمى شدند... و كوران و بيماران مى گفتند: شايد اگر ما با ديگران هم غذا شويم، موجب اذيت آنان باشيم. از اين رو از هم غذا شدن با ديگران كناره مى گرفتند. پس هنگامى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدينه شد، از آن حضرت سؤال كردند. خداوند اين آيه را نازل فرمود: ليس عليكم جناح أن تأكلوا جميعاً أو أشتاتاً».

كوردلان

9- {كوردلان}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 11

11 - تكذيب كنندگان قوم نوح ( ع ) ، مردمى كوردل بودند .

إنهم كانوا قوماً عمين

كلمه «عمين» جمع «عمى» به معناى فاقدان بصيرت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 16 - 13

13- آنان كه ولايت خدا و ربوبيت او را بر هستى پذيرفته اند بينايند و كسانى كه براى غير خدا ولايت و تدبيرى در جهان معتقدند ، كوردلانند .

قل هل يستوى الأعمى والبصير أم هل تستوى الظلمت والنور

كلمات «أعمى» (كور)، «بصير» (بينا) و نيز «ظلمات» (تاريكيها) و «نور» (روشنى) محتمل است مثالها و نظيرهايى براى مشركان و موحدان باشد و محتمل است صفات و ويژگيهاى معبودهاى اهل شرك و خداوند متعال باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال نخست است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 19 - 5

5- آنان كه الهى بودن قرآن و حقانيّت آن را باور ندارند ، كوردل و جاهلند .

أفمن يعلم أنما أُنزل إليك من ربك الحق كمن هو أعمى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 81 - 1

1 - برخى از گمراهان ، گرفتار كوردلى و فاقد زمينه هدايت

و ما أنت بهدى العمى عن ضللتهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 53 - 2

2 - كافران حق ناپذير ، انسان هايى كوردل اند .

إذا ولّوا . .. و ما أنت بهد العمى عن ضللتهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 19 - 3

3 - كافران ، مردمى كوردل و تاريك بين و مؤمنان ، انسان هايى روشن ضمير و اهل بصيرت

و ما يستوى الأعمى و البصير

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، درصدد بيان تمثيل براى وضعيت مؤمنان و كافران است.

10- بينايى اخروى كوردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 101 - 8

8- چشم هاى نابينا در برابر حق ، در قيامت ، شعله هاى آتش دوزخ را خواهد ديد .

و عرضنا جهنّم يومئذ للكفرين عرضًا . الذين كانت أعينهم فى غطاء عن ذكرى

عرضه شدن جهنم بر كافران در قيامت و رويت آن، عقوبتى متناسب با بهره نبردن آنان از بينايى براى شناخت خداوند است، همانگونه كه گوش ناشنواى آنان نيز صداى جهنم را درخواهد يافت، زيرا، عرضه جهنم، محدود به عرضه بصرى نيست.

11- سرنوشت كوردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 19 - 1

1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .

و ما يستوى الأعمى و البصير

واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.

12- شخصيت كوردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 19 - 1

1 - انسان جاهل و كوردل با انسان عالم و روشن بين ، از نظر شخصيت و سرنوشت ، برابر و هم سنگ نيستند .

و ما يستوى الأعمى و البصير

واژه «أعمى» و «بصير» در آيه شريفه، كنايه از كوردلى و روشن بينى است.

13- كوردلان در آخرت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 72 - 1،7،8

1- كوردلان در دنيا ، در آخرت نيز نابينا و راه گم كردگانند .

و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً

7- « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول الله عزّوجلّ : « و من كان فى هده أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً » قال : من

لم يدلّه خلق السماوات و الأرض و اختلاف الليل و النهار و دوران الفلك و الشمس و القمر و الأيات العجيبات على أن وراء ذلك أمراً أعظم منه فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً قال : فهو عمّا لم يعين أعمى و أضلّ ;

از امام باقر(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً» روايت شده است كه فرمود: كسى كه آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى درآمدن شب و روز و گردش فلك و خورشيد و ماه و نشانه هاى عجيب، او را به اين حقيقت راهنمايى نكند كه در پس اين آفرينش، حقيقتى بزرگ تر از آن وجود دارد; چنين شخص نابينا و گمراه، در آخرت نابيناتر و گمراه تر خواهد بود. [امام] فرمود: پس اين شخص نسبت به چيزى كه نديده و تجربه نكرده است، نابيناتر و گمراه تر است».

8- « عن أبى محمد ( ع ) . . . يا إسحاق ! انه من خرج من هذه الدنيا أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً يا إسحاق ليس تعمى الأبصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور . . . ;

از امام هادى(ع) روايت شده است كه آن حضرت به اسحاق نوشت: اى اسحاق! [مراد از ]كسى كه از اين دنيا نابينا بيرون رود، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است، يا اسحاق! نابينايى چشم نيست; بلكه كورى قلبهايى است كه در سينه ها جاى دارد».

14- كوردلان در دنيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 72 - 1،7،8

1- كوردلان در دنيا ، در آخرت نيز نابينا و راه گم كردگانند .

و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً

7- « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول الله عزّوجلّ : « و من كان فى هده أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً » قال : من لم يدلّه خلق السماوات و الأرض و اختلاف الليل و النهار و دوران الفلك و الشمس و القمر و الأيات العجيبات على أن وراء ذلك أمراً أعظم منه فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً قال : فهو عمّا لم يعين أعمى و أضلّ ;

از امام باقر(ع) در باره سخن خداوند عزّوجلّ «و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً» روايت شده است كه فرمود: كسى كه آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى درآمدن شب و روز و گردش فلك و خورشيد و ماه و نشانه هاى عجيب، او را به اين حقيقت راهنمايى نكند كه در پس اين آفرينش، حقيقتى بزرگ تر از آن وجود دارد; چنين شخص نابينا و گمراه، در آخرت نابيناتر و گمراه تر خواهد بود. [امام] فرمود: پس اين شخص نسبت به چيزى كه نديده و تجربه نكرده است، نابيناتر و گمراه تر است».

8- « عن أبى محمد ( ع ) . . . يا إسحاق ! انه من خرج من هذه الدنيا أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً يا إسحاق ليس تعمى الأبصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور . . . ;

از امام هادى(ع) روايت شده است كه آن حضرت به اسحاق نوشت: اى اسحاق! [مراد از ]كسى كه از اين دنيا نابينا بيرون رود، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است، يا اسحاق! نابينايى چشم نيست; بلكه كورى قلبهايى است كه در سينه ها جاى دارد».

15- گمراهى اخروى كوردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 72 - 1

1- كوردلان در دنيا ، در آخرت نيز نابينا و راه گم كردگانند .

و من كان فى هذه أعمى فهو فى الأخرة أعمى و أضلّ سبيلاً

16- هدايت ناپذيرى كوردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 81 - 2

2 - بى تأثير بودن قوى ترين هدايتگران و نيرومندترين هدايت ها ، در گمراهان كوردل

و ما أنت بهدى العمى عن ضللتهم

از آن جايى كه فردى چون پيامبر(صلی الله علیه و آله) - كه قوى ترين هدايتگر - و كتابى چون قرآن - كه دربردارنده نيرومندترين پيام هدايت است - در كوردلانى كه زمينه بينش را از دست داده اند، بى تأثيرند، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

كوردلى

17- آثار كوردلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 104 - 9

9 - نپذيرفتن آيات الهى، نتيجه كوردلى است، نه معلول خفاى آيات.

قد جاءكم بصائر من ربكم فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها

كاربرد فعل «عمى» (كور شد) در مورد كسانى است كه آيات روشن خداوند را درك نمى كنند، بيانگر اين است كه آنان چشم خود را به روى حقايق مى بندند، نه اينكه حقايق پنهان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 12،13

12 - كوردلى قوم نوح ( ع ) ، ريشه انكار و تكذيب آيات خداوند از سوى آنان

كذبوا بايتنا إنهم كانوا قوماً عمين

13 - انكار آيات الهى برخاسته از كوردلى منكران ، و نه ابهام و خفاى نشانه هاى خداوند

كذبوا بايتنا إنهم كانوا قوماً عمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 45 - 8

8- تأثير نكردن انذار هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در برخى از مردم ، برخاسته از حرف ناشنوايى آنان بود ; نه ناشى از ضعف در منطق وحى و بيان آن حضرت .

قل إنّما أُنذركم بالوحى و لايسمع الصمّ الدعاء إذا ماينذرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 8

8 - كوردلى ، موجب محروميت از فهم حقايق و پندپذيرى

أفلم يسيروا . .. فإنّها لاتعمى الأبصر و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور

18- آثار كوردلى قوم لوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 72 - 6

6- سرمستى ، تحيّر و بصيرت نداشتن قوم لوط ، مانع هدايت پذيرى از رهنمود هاى حضرت لوط ( ع ) بود .

و اتقوا الله و لاتخزون . .. لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون

«سكرة» به معناى از بين رفتن و از كار افتادن عقل است و «عمه» به معناى تردد ناشى از تحير در امور است. بنابراين مقصود از جمله «لفى سكرتهم يعمهون» سرمستى و متحير بودن و از دست دادن بصيرت در امور است.

19- آثار كوردلى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 66 - 6

6 - كور باطنى ، ريشه ترديد ها و حيرت كافران در مورد قيامت و مسائل آن

بل هم فى شكّ منها بل هم منها عمون

«عمون» نظر به چشم ظاهر ندارد; بلكه عدم بينش و بصيرت كافران را مى رساند كه در نتيجه آن، آنها گرفتار شك و ترديد و حيرت و سرگردانى اند.

20- زمينه كوردلى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 44 - 14

14 - هدايت و شفاى قرآن ، مايه فزونى كوردلى كافران لجوج

و هو عليهم عمىً أُولئك ينادون من مكان بعيد

21- عوامل كوردلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 28 - 9

9- اشرافيت ، استكبار و خودبرتربينى سران قوم نوح ، مايه كوردلى و ناتوانى آنان از درك دلايل نبوت و فهم معارف الهى بود .

أرءيتم إن . .. ءاتنى رحمة من عنده فعمّيت عليكم

«عُمّيت» فعل مجهول است و فاعل آن; يعنى، چيزى كه موجب كوردلى و خفاى دليلهاى نبوت نوح به كافران باشد، ذكر نشده است. به قرينه صفاتى كه براى كافران قوم نوح بيان شده، مى توان گفت: همان صفات (از طبقه اشراف و مستكبران بودن و خود را برتر دانستن و ...) موجب كوردلى و ناتوانى آنان از درك معارف شده بود.

22- كوردلى اشراف قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 28 - 8،9

8- سران و اشراف قوم نوح ، كوردلانى ناتوان از درك دلايل نبوت و فهم و معارف الهى

أرءيتم إن . .. ءاتنى رحمة من عنده فعمّيت عليكم

تعمية (مصدر عمّيت) به معناى كور ساختن است و آن گاه كه به «على» متعدى شود ، به معناى مخفى كردن مى باشد. بنابراين «فعميت عليكم»; يعنى ، آن بيّنه و رحمتى كه خداوند به من عطا كرده است ، بر شما مخفى مانده و از دركش ناتوانيد.

9- اشرافيت ، استكبار و خودبرتربينى سران قوم نوح ، مايه كوردلى و ناتوانى آنان از درك دلايل نبوت و فهم معارف الهى بود .

أرءيتم إن . .. ءاتنى رحمة من عنده فعمّيت عليكم

«عُمّيت» فعل مجهول است و فاعل آن; يعنى، چيزى كه موجب كوردلى و خفاى دليلهاى نبوت نوح به كافران باشد، ذكر نشده است. به قرينه صفاتى كه براى كافران قوم نوح بيان شده، مى توان گفت: همان صفات (از طبقه اشراف و مستكبران بودن و خود را برتر دانستن و ...) موجب كوردلى و ناتوانى آنان از درك معارف شده بود.

23- كوردلى قوم لوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 72 - 1

1- سوگند مؤكد خداوند به جان پيامبر (صلی الله علیه و آله) مبنى بر اينكه قوم لوط مردمانى سرمست و متحير و به دور از هرگونه بصيرت و روشن بينى بودند .

لعمرك إنهم لفى سكرتهم يعمهون

برداشت فوق بنابراين مبناست كه مخاطب جمله «لعمرك» - به قرينه آيات 49 و51 پيش از شروع داستان ابراهيم(ع) و لوط(ع) (نبّىء عبادى . .. و نبّئهم ...) - پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) باشد.

24- كوردلى قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 11،12

11 - تكذيب كنندگان قوم نوح ( ع ) ، مردمى كوردل بودند .

إنهم كانوا قوماً عمين

كلمه «عمين» جمع «عمى» به معناى فاقدان بصيرت است.

12 - كوردلى قوم نوح ( ع ) ، ريشه انكار و تكذيب آيات خداوند از سوى آنان

كذبوا بايتنا إنهم كانوا قوماً عمين

25- كوردلى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 115 - 3

3 - نزول معجزات و محدوده آن، وارونه ساختن دل و ديده كافران، و قرار دادن دشمن براى پيامبران، از سنتها و كلمات خداوند و غير قابل تغيير است.

إنما الأيت عند الله . .. و نقلب ... و كذلك جعلنا ... و تمت كلمت ربك

در آيات گذشته چند سنت و قانون الهى ياد شد، از جمله: «نقلب أفئدتهم» و «ما كانوا ليؤمنوا» و «لكل نبى عدوا». لذا اگر مراد از «كلمت»، سنن باشد، همه موارد ذكر شده را مى تواند شامل گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 101 - 1

1- بارزترين ويژگى كافران ، محجوب بودن آنان از ديدن و درك آيات الهى است .

الذين كانت أعينهم فى غطاء عن ذكرى

مراد از ديدن ذكر خدا، مشاهده و درك آيات و نشانه هايى است كه مايه ياد خداوند هستند (گفتن مسبّب و اراده سبب) و مفاد آيه، اين است كه مشاهده آيات خداوند، كافران را به ياد او نمى افكند، گويا پوششى بر چشم هاى آنان است كه ديدن آن آيات، بر ايشان مقدور نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 11

11 - كافران و تكذيب كنندگان پيامبران ، نابينايان واقعى و محروم از بينايى دل

أفلم يسيروا فى الأرض . .. و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 19 - 3

3 - كافران ، مردمى كوردل و تاريك بين و مؤمنان ، انسان هايى روشن ضمير و اهل بصيرت

و ما يستوى الأعمى و البصير

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، درصدد بيان تمثيل براى وضعيت مؤمنان و كافران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 70 - 7

7 - مؤمنان ، انسان هاى زنده دل و برخوردار از حيات واقعى و معقول ، و كافران ( چونان مردگان ) محروم از آن

لينذر من كان حيًّا و يحقّ القول على الكفرين

برداشت ياد شده از ارتباط ميان صدر و ذيل آيه شريفه; يعنى، به قرينه مقابله ميان انسان هاى زنده و كافران، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 58 - 5

5 - مؤمنان نيك كردار ، گروهى روشن بين و اهل بصيرت و كافران بدكردار ، گروهى كوردل و غافل اند .

و ما يستوى الأعمى و البصير و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت و لا المسىء

«الأعمى» و «البصير» تمثيلى براى مؤمنان نيك كردار و كافران بد كرداراست.

26- كوردلى كافران حق ناپذير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 53 - 2

2 - كافران حق ناپذير ، انسان هايى كوردل اند .

إذا ولّوا . .. و ما أنت بهد العمى عن ضللتهم

27- كوردلى گمراهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 81 - 1

1 - برخى از گمراهان ، گرفتار كوردلى و فاقد زمينه هدايت

و ما أنت بهدى العمى عن ضللتهم

28- كوردلى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 50 - 17

17 - پيامبر(صلی الله علیه و آله)، بينا و راه يافته، و مشركان، كور و گمراه هستند. *

فمن ءامن . .. والذين كذبوا ... قل هل يستوى الأعمى و البصير

ظاهراً مراد از «البصير»، پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مراد از «الأعمى»، مشركان هستند. و چون موضوع آيه، ايمان به پيامبر است، گويا آيه در صدد بيان فلسفه لزوم ايمان به آن حضرت است. يعنى از آنجا كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) بصير است، ديگران بايد از او تبعيت كنند.

29- كوردلى مشركان صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 6

6 - مشركان تكذيب گر و حق ستيز عصر بعثت ، مردمى پندناپذير و كوردل

و إن يكذّبوك . .. أفلم يسيروا فى الأرض ... القلوب التى فى الصدور

30- كوردلى معبودان باطل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 16 - 17

17- خداوند ، حقيقتى بصير و پرفروغ است و معبود هاى اهل شرك كور و تاريكند .

قل هل يستوى الأعمى والبصير أم هل تستوى الظلمت والنور

برداشت فوق بر اين مبناست كه «أعمى» و «ظلمات» اوصاف معبودهاى اهل شرك و «بصير» و «نور» وصف خداوند باشد.

31- كوردلى مكذبان آخرت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 66 - 5

5 - منكران آخرت ، مردمى كور باطن و فاقد بصيرت

بل هم منها عمون

«عمى» (مفرد «عمون») يعنى كور، و مقصود از كورى در آيه، كورى دل است و نه كورى سر.

32- كوردلى مكذبان آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 11

11 - تكذيب كنندگان قوم نوح ( ع ) ، مردمى كوردل بودند .

إنهم كانوا قوماً عمين

كلمه «عمين» جمع «عمى» به معناى فاقدان بصيرت است.

33- كوردلى مكذبان انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 11

11 - كافران و تكذيب كنندگان پيامبران ، نابينايان واقعى و محروم از بينايى دل

أفلم يسيروا فى الأرض . .. و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور

34- كوردلى مكذبان قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 19 - 5

5- آنان كه الهى بودن قرآن و حقانيّت آن را باور ندارند ، كوردل و جاهلند .

أفمن يعلم أنما أُنزل إليك من ربك الحق كمن هو أعمى

35- كوردلى مكذبان محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 50 - 16

16 - مؤمنان به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، بينا و راه يافته و تكذيب كنندگان او كور و گمراه هستند.

فمن ءامن . .. والذين كذبوا ... قل هل يستوى الأعمى و البصير

چون موضوع آيات اثبات رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) است، مى توان گفت مراد از «البصير» مؤمنان به آن حضرت و مراد از «الأعمى» تكذيب كنندگان آن حضرت هستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 43 - 2

2 - مردمى كه از نزديك ، اعمال و رفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نظاره كرده و از او تبعيت نمى كردند ، همانند آن نابينايى اند كه از نعمت بصيرت دل نيز محروم است .

و منهم من ينظر إليك أفأنت تهدى العمى و لو كانوا لا يبصرون

36- كوردلى منكران آيات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 64 - 13

13 - انكار آيات الهى برخاسته از كوردلى منكران ، و نه ابهام و خفاى نشانه هاى خداوند

كذبوا بايتنا إنهم كانوا قوماً عمين

37- نشانه هاى كوردلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 24 - 3

3- گرايش هاى شرك آلود و انكار حقانيت قرآن ، نشانه ناشنوايى ضمير و كورى دل است .

مَثل الفريقين كالأعمى والأصمّ والبصير والسميع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 4

4 - تكذيب پيامبران الهى و مبارزه با آنان ، نشانه پندناپذيرى و كوردلى است .

و إن يكذّبوك. .. فتكون لهم قلوب يعقلون ... القلوب التى فى الصدور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 72 - 16

16 - شركورزى ، نشانه بى بصيرتى است .

أفلاتبصرون

38- نشانه هاى كوردلى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 102 - 7

7- روى گردانى از ولايت الهى و تمسك به ولايت غير خدايى ، نمودى از كوردلى كافران است .

كانت أعينهم فى غطاء . .. أفحسب الذين كفروا أن يتّخذوا

ارتباط محتوايى اين آيه با آيات قبل، خصوصاً با توجه به «فاء» در «أفحسب» چنين مى نمايد كه برگزيدن اوليا از سوى كافران، از نتايج كورى و كرى و فقدان شناخت آنان است.

39- نشانه هاى كوردلى كافران صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 47 - 6

6 - ناباورى كافران عصر بعثت به عذاب الهى و به مسخره گرفتن آن ، نمودى از كوردلى ايشان

و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور . و يستعجلونك بالعذاب

كورى

40- آثار كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 61 - 1،20

1 - نابينايى ، لنگى و مرض ، سه عامل معاف شدن از تكاليفى است كه در آنها ، بينايى ، حركت و راه رفتن و سلامت لازم است .

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا. ..» استينافيه و جدا از جمله «ليس على الأعمى حرج...» باشد. بر اين اساس جمله «ليس على الأعمى...» درصدد بيان قانون و اصلى كلى است و آمدن آن به تناسب بيان احكام افرادى است كه به شكلى از برخى از تكاليف معاف اند; مانند زنان سالخورده كه از حجاب معاف اند و نيز معاف بودن فرزندان و برادر زادگان و... از اجازه خواستن جهت ورود به خانه ديگران كه در دنبال همين آيه ذكر شده است.

20 - نقص عضو مانند نابينايى ، لنگى و بيمارى را ، نبايد مانع از هم غذا شدن با افراد سالم دانست .

ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ

توصيه خداوند به اين كه افراد ناقص العضو، نابينايان و. .. حق دارند با افراد سالم هم غذا شوند، مى تواند به اين دليل باشد كه كسى گمان نكند كه نقص عضو، مانع از هم غذا شدن است و بايد از افراد ناقص العضو، اجتناب كرد. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده است كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان و... خوددارى مى كردند، مؤيد همين برداشت است.

41- زمان كورى يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 6

6- افول بينايى يعقوب ( ع ) ، در زمان كهنسالى او و مصادف با دوران بازداشت بنيامين بوده است .

عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا . .. وابيضت عيناه من الحزن

42- شفا كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 49 - 13

13 - بينايى بخشيدن به كور مادرزاد و شفاى پيسى ، معجزه عيسى ( ع )

و أبرىء الاكمه و الابرص

43- شفاى كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 110 - 24،27،31

24 - حضرت مسيح توانا بر بيناسازى كور هاى مادرزاد و شفابخشى مبتلايان به پيسى

و تبرى الاكمه و الابرص باذنى

27 - عيسى ( ع ) ، ارائه كننده معجزات خويش ( حيات بخشى به اجسام بى جان ، درمان كورى و پيسى و زنده كردن مردگان ) ، در بسيارى از مواقع

اذ تخلق . .. و تبرى الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج

برداشت فوق از فعل مضارع «تخلق» و «تبرى» و «تخرج» كه حاكى از استمرار انجام كار مى باشد، استفاده شده است.

31 - توانايى عيسى ( ع ) بر ارائه معجزاتى همانند روح بخشى به مجسمه ها ، درمان كورى و پيسى و احياى مردگان ، از نعمت هاى ويژه خداوند به آن حضرت

اذكر نعمتى . .. و تبرى الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى

44- عوامل كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 11

11- حزن شديد و گريه فراوان ، باعث سفيد گشتن سياهى چشم و نابينايى مى شود .

وابيضت عيناه من الحزن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 43 - 11

11 - نور شديد ، از عوامل زدايش بينايى چشم *

يكاد سنا برقه يذهب بالأبصر

«سنا» به معناى «ضياء» (روشنايى) و «برق» به معناى لمعان و نورى است كه بر اثر برخورد ابرها به وجود مى آيد.

45- عوامل كورى اخروى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 126 - 2

2 - به فراموشى سپردن آيات و هدايت هاى الهى و غفلت از آن ، موجب كور محشور شدن در قيامت است .

لم حشرتنى أعمى . .. قال كذلك أتتك ءايتنا فنسيتها

46- عوامل كورى در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 10

10 - زندگانى دشوار ، اثر طبيعى روى گردانى از ياد خدا و نابينايى در قيامت ، مجازات و كيفر الهى آن است .

فإنّ له معيشة ضنكًا و نحشره يوم القيمة أعمى

تفاوت در تعبير «فإنّ له. ..» و «نحشره ...» - كه دومى به خداوند نسبت داده شده است و اولى بر نفسِ عمل متفرع گرديده- ممكن است به مطلب ياد شده اشاره داشته باشد.

47- عوامل كورى يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 5

5- حزن و اندوه شديد يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) ، موجب نابينايى هر دو چشم او شد .

وابيضت عيناه من الحزن

«ابيضاض» مصدر باب افعلال از ماده «بيض» و به معناى سفيد شدن است و سفيد شدن چشم كنايه از نابينا گشتن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 93 - 3

3- يعقوب ( ع ) در فراق يوسف ( ع ) نابينا شده بود .

يأت بصيرًا

48- كورى اخروى تاركان حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 13

13 - « معاوية بن عمار عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن رجل لم يحجّ قطّ و له مال قال : هو ممّن قال اللّه : « و نحشره يوم القيامة أعمى » قلت : سبحان اللّه أعمى ؟ قال : أعماه اللّه عن طريق الجنّة ;

معاوية بن عمار گويد: از امام صادق(ع) در باره كسى كه مالى داشته و به حج نرفته است سؤال كردم؟ فرمود: او در زمره كسانى است كه خداوند فرموده: «و نحشره يوم القيامة أعمى». گفتم سبحان اللّه نابينا؟ فرمود: خداوند او را از [ديدن ]راه بهشت نابينا كرده است».

49- كورى اخروى غافلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 5

5 - روى گردانان از هدايت الهى و ياد او ، در صحنه قيامت ، نابينا محشور خواهند شد .

و من أعرض عن ذكرى . .. و نحشره يوم القيمة أعمى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 125 - 1،2

1 - روى گردانان از هدايت و ياد خدا ، در قيامت نابينا برانگيخته خواهند شد .

قال ربّ لم حشرتنى أعمى

2 - غافلان از ياد خدا ، در قيامت شگفت زده و با پرسشى شِكوه آميز از خداوند ، جوياى علت كورى خود خواهند شد .

قال ربّ لم حشرتنى أعمى

50- كورى اخروى غافلان از خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 10

10 - زندگانى دشوار ، اثر طبيعى روى گردانى از ياد خدا و نابينايى در قيامت ، مجازات و كيفر الهى آن است .

فإنّ له معيشة ضنكًا و نحشره يوم القيمة أعمى

تفاوت در تعبير «فإنّ له. ..» و «نحشره ...» - كه دومى به خداوند نسبت داده شده است و اولى بر نفسِ عمل متفرع گرديده- ممكن است به مطلب ياد شده اشاره داشته باشد.

51- كورى اخروى گمراهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 97 - 6

6- گمراهان ، در قيامت به صورت خزندگانى فاقد هرگونه شنوايى ، بينايى و نطق محشور خواهند شد .

و من يضلل . .. و نحشرهم يوم القيمة على وجوههم عميًا و بكمًا و صمًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 5

5 - روى گردانان از هدايت الهى و ياد او ، در صحنه قيامت ، نابينا محشور خواهند شد .

و من أعرض عن ذكرى . .. و نحشره يوم القيمة أعمى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 125 - 1

1 - روى گردانان از هدايت و ياد خدا ، در قيامت نابينا برانگيخته خواهند شد .

قال ربّ لم حشرتنى أعمى

52- كورى اخروى مسرفان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 127 - 1

1 - زندگانى سخت و تنگ در دنيا و كورى و گرفتار بى مهرى خداوند شدن در قيامت ، كيفر اسرافكاران است .

معيشة ضنكًا و نحشر يوم القيمة أعمى . .. و كذلك نجزى من أسرف

اسراف; يعنى، از حد اعتدال فراتر رفتن (مصباح). در اين آيه، مراد از آن به قرينه «من اتبع هداى» تجاوز از رهنمودهاى الهى است. «ذلك» در «كذلك» اشاره به كيفرهايى است كه در آيات پيشين براى اعراض كنندگان از ياد، خدا بيان شده است.

53- كورى اخروى معرضان از خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 5،10

5 - روى گردانان از هدايت الهى و ياد او ، در صحنه قيامت ، نابينا محشور خواهند شد .

و من أعرض عن ذكرى . .. و نحشره يوم القيمة أعمى

10 - زندگانى دشوار ، اثر طبيعى روى گردانى از ياد خدا و نابينايى در قيامت ، مجازات و كيفر الهى آن است .

فإنّ له معيشة ضنكًا و نحشره يوم القيمة أعمى

تفاوت در تعبير «فإنّ له. ..» و «نحشره ...» - كه دومى به خداوند نسبت داده شده است و اولى بر نفسِ عمل متفرع گرديده- ممكن است به مطلب ياد شده اشاره داشته باشد.

54- كورى اخروى معرضان ازخدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 125 - 1

1 - روى گردانان از هدايت و ياد خدا ، در قيامت نابينا برانگيخته خواهند شد .

قال ربّ لم حشرتنى أعمى

55- كورى بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 71 - 8

8 - پندار مصونيت از امتحان و عذاب الهى ، از ميان برنده حق شنوى و بصيرت دينى بنى اسرائيل

فعموا و صموا

56- كورى بيماردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 23 - 6

6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق

أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم

57- كورى تاركان جهاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 23 - 6

6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق

أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم

58- كورى درقيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 124 - 11

11 - زندگانى پر دردسر در دنيا و محشور شدن با چشمانى نابينا در قيامت ، ازجلوه هاى گمراهى و شقاوت آدمى است .

فمن اتبع هداى فلايضلّ و لايشقى . و من أعرض عن ذكرى فإنّ له معيشة ضنكًا و نحشره ي

برداشت ياد شده، لازمه تقابل بين گروه هدايت يافتگان و غافلان است كه مجموع دو آيه، بيانگر آن است.

59- كورى دنياطلبان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 108 - 4

4- مهر شدن قلب و قواى شنوايى و بينايى ( محروميت از درك حقايق ) ، كيفر ترجيح دهندگان زندگى دنيا بر آخرت

استحبّوا الحيوة الدنيا . .. أُولئك الذين طبع الله على قلوبهم

60- كورى عبدالله بن ام مكتوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 8 - 1

1 - ابن ام مكتوم ، با آن كه از ديدن عاجز بود ، براى رساندن خويش به مجلس وعظ و ارشاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، راه را با شتاب مى پيمود .

من جاءك يسعى

61- كورى غافلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 125 - 14

14 - ژرف انديشى هاى همراه با غفلت از ياد خدا ، در حقيقت كورى وبى بصيرتى است .

لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصيرًا

كورى در قيامت، نماى واقعيت شخص در دنيا است; يعنى، هر چند او خود را داراى بصيرت مى داند، اما در حقيقت فاقد بصيرت است.

62- كورى قوم لوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 37 - 7،8

7 - مردان مصمم به تجاوز نسبت به ميهمانان لوط ، مورد انتقام الهى با كور شدن چشم هايشان

و لقد رودوه عن ضيفه فطمسنا أعينهم

«طمس» (مصدر «طمسنا») به معناى محوكردن و از بين بردن است. بنابراين «طسمنا أعينهم»; يعنى، چشمانشان را از آنان گرفتيم و نابينايشان كرديم.

8 - كور شدن چشم هاى متجاوزان قوم لوط ، پيش درآمد عذاب الهى براى آنان

فذوقوا عذابى و نذر

به كار رفتن واژه «ذوقوا»، ظاهراً كنايه از اين است كه اين عذاب را بچشيد تا عذاب اصلى بر سرتان فرود آيد.

63- كورى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 171 - 1،2،4

1 - مَثَل كفرپيشگان ، مَثَل حيوانى است كه از درك شنيده ها ناتوان است .

و مثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لايسمع

«نعق» (مصدر ينعق) به معناى: نهيب چوپان بر گوسفندان و امر و نهى اوست و مراد از «ما لايسمع» گوسفند و مانند آن مى باشد. به گفته مفسران در آيه شريفه، كافران لجوج به گوسفندان و دعوت كنندگان به معارف دين به چوپان تشبيه شده اند. بر اين مبنا بخشى از مشبه ذكر نشده و تقدير كلام چنين است: مثل الذين كفروا و الذى يدعوهم الى الأيمان كمثل الذى ... .

2 - كفرپيشگان از دعوت پيامبران جز فرياد و سر و صدا ، چيز ديگرى در نمى يابند .

و مثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لايسمع إلا دعاءً و نداءً

بر اساس توضيح برداشت قبل، معناى جمله «مثل الذين كفروا . .. إلا دعاءً و نداءً» چنين مى شود: مَثَل كافران در ارتباط با دعوت كنندگان به ايمان مَثَل گوسفندان و چوپان آنهاست; همان گونه كه گوسفندان از سخن و امر و نهى چوپان چيزى جز فرياد نمى فهمند، كافران نيز از دعوت پيامبران حقيقتى را درك نمى كنند.

4 - ناتوانى كفرپيشگان از ديدن و شنيدن حقايق دينى و بازگويى آنها ، ايشان را از درك معارف دين و حقايق قرآن ، محروم

كرده است .

صم بكم عمى فهم لايعقلون

مفعول «لايعقلون» معارف الهى و حقايق قرآن (ما أنزل اللّه) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 104 - 10

10 - ايمان به آيات الهى بينايى و كفر به آن كورى است.

قد جاءكم بصائر من ربكم فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 20 - 11

11- كفرپيشگان ، مشركان و آنان كه به خدا دروغ مى بندند ، از شنيدن و ديدن آيات الهى ناتوانند .

و من أظلم ممن افترى . .. أُولئك ... ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 45 - 8

8- افتادن حجاب نامرئى بر ديدگان كافران و محروم شدن آنان از شنيدن و درك وحى ، معلول تصميم آنها مبنى بر عدم ايمان به آخرت است .

بين الذين لايؤمنون بالأخرة حجابًا مستورًا

تعبير «الذين لايؤمنون بالأخرة» - به صورت جمله وصفيه - و فعل مضارع به جاى «الكافرين» مى تواند به اين معنا باشد كه جعل حجاب از سوى خدا، به خاطر اين خصلت و گزينش از سوى كافران بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 8 - 9

9 - مؤمنان ، مردمى واقع بين ، خودشناس و بصير و كافران ، مردمى خود ناشناس و فاقد بصيرت

الذين كفروا لهم عذاب شديد و الذين ءامنوا. .. أفمن زيّن له سوء عمله فرءاه حسنًا

برداشت ياد شده براساس اين احتمال است كه آيه شريفه تصوير كننده چهره مؤمنان و كافران باشد كه در آيه قبل از آنان سخن گفته شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 66 - 1،2

1 - توانايى خداوند بر عذاب كافران ، به گونه اى كه آنان با از بين رفتن چشم ها و نورديدگانشان ، راه معمول خود را پيدا نكرده و از پيمودن راه درست محروم خواهند شد .

و لو نشاء لطمسنا على أعينهم فاستبقوا الصرط فأنّى يبصرون

«طمس» (مصدر «طمسنا») به معناى از بين بردن آثار و شواهد چيزى است و مقصود از «لطمسنا على أعينهم» از بين بردن كامل عضو چشم و يا نور و بينايى آن مى باشد. مراد از «الصراط» نيز راه معمول و متداولى است كه افراد آن را طى مى كنند.

2 - عذاب كافران با از بين بردن چشم ها و نورديدگانشان ( به گونه اى كه راه درستى را پيدا نكنند ) جزء مشيت و سنت خدا نيست .

و لو نشاء لطمسنا على أعينهم فاستبقوا الصرط فأنّى يبصرون

از به كار رفتن «لو» - كه براى امتناع و امر محالى است - برداشت ياد شده به دست مى آيد.

64- كورى كافران حق ناپذير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 9 - 4

4 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و جعلنا من بين أيديهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فأغشيناهم » يقول : فأعميناهم « فهم لايبصرون » الهدى . . . ;

از امام باقر(ع) درباره قول خدا «. ..فأغشيناهم» روايت شده: كه خدا مى فرمايد: آنان را كور كرديم، پس نور هدايت را نمى بينند...».

65- كورى متجاوزان به مهمانان لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 37 - 9

9 - « عن أبى يزيدالحمار عن أبى عبداللّه . . . فلمّا دخلوا ( أى دخلوا قوم لوط ) أهوى جبرئيل بإصبعه نحوهم فذهبت أعينهم و هو قوله « فطمسنا أعينهم . . . » ;

ابى يزيدحمار از امام صادق(ع) روايت نموده است:. .. پس چون قوم لوط وارد خانه لوط(ع) شدند، جبرئيل با انگشت خود به سوى آنها نشانه گرفت كه در اثر آن، چشم هايشان كور شد و اين سخن خداوند است كه فرمود: فطمسنا أعينهم...».

66- كورى مرتدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 108 - 1

1- خداوند ، قلب و قواى شنوايى و بينايى كافران دنياگرا ( مرتدان ) را ، مهر كرده و از درك حقايق محرومشان ساخته است .

استحبّوا الحيوة الدنيا . .. الكفرين . أُولئك الذين طبع الله على قلوبهم ... و أ

67- كورى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 20 - 11

11- كفرپيشگان ، مشركان و آنان كه به خدا دروغ مى بندند ، از شنيدن و ديدن آيات الهى ناتوانند .

و من أظلم ممن افترى . .. أُولئك ... ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 17 - 5

5 - شركورزى و پرستش غير خدا ، گمراهى و كورى است .

فاستحبّوا العمى على الهدى

مصداق بارز براى ضلالت و كوردلى قوم ثمود - به قرينه «ألاّ تعبدوا إلاّ اللّه» در آيه 14 - شرك و پرستش غير خداوند است.

68- كورى مشركان حق ناپذير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 9 - 4

4 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « و جعلنا من بين أيديهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فأغشيناهم » يقول : فأعميناهم « فهم لايبصرون » الهدى . . . ;

از امام باقر(ع) درباره قول خدا «. ..فأغشيناهم» روايت شده: كه خدا مى فرمايد: آنان را كور كرديم، پس نور هدايت را نمى بينند...».

69- كورى مفتريان بر خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 20 - 11،13

11- كفرپيشگان ، مشركان و آنان كه به خدا دروغ مى بندند ، از شنيدن و ديدن آيات الهى ناتوانند .

و من أظلم ممن افترى . .. أُولئك ... ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون

13- « عن أبى عبدالله ( ع ) [ فى قوله تعالى ] : « ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون » . . . قال : لم يعتبهم بما صنع قلوبهم و لكن يعاتبهم بما صنعوا . . . ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره قول خدا «ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون» فرمود: خداوند آنان را براى آنچه قلبهايشان انجام داده نكوهش نكرده; بلكه براى آنچه خود، انجام داده اند نكوهش كرده است . ..».

70- كورى مفسدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 23 - 6

6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق

أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم

71- كورى مكذبان قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 7 - 2

2 - بر گوش و چشم منكران آن ، حجابى است كه آنان را از شنيدن و ديدن حقايق دين ، ناتوان ساخته است .

و على سمعهم و على ابصرهم غشوة

«غشاوة» به معناى پرده و مانند آن است. در برداشت فوق «على سمعهم» خبر براى «غشاوة» گرفته شده است.

72- كورى هواپرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 23 - 12

12 - پرستشگران هواى نفس - براساس سنت الهى - ناشنوا ، نابينا و تأثيرناپذير در برابر حق

من اتّخذ إلهه هويه و أضلّه اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غ

73- مرض كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 49 - 15

15 - شيوع بيمارى كورى مادرزاد و پيسى ، در زمان حضرت عيسى ( ع ) *

و أبرىء الاكمه و الابرص

شفاى كورى و پيسى از ميان تمام بيماريهايى كه در آن زمان قابل علاج نبود، حكايت از شيوع اين دو بيمارى در آن زمان دارد.

74- منشأ كورى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 125 - 7

7 - اعطاى بصيرت و بينايى و سلب آن ، از جلوه هاى ربوبيت خداوند است .

قال ربّ لم حشرتنى أعمى

75- منشأ كورى اخروى انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 126 - 8

8 - نابينايى و بسته بودن راه درك انسان در قيامت ، تبلور محروميت او از توجه و عنايت خداوند

لم حشرتنى أعمى . .. كذلك اليوم تنسى

76- نشانه هاى كورى دهريون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 24 - 2

2 - محدود شمردن زندگى به مجال دنيا ، نمودى از ناشنوايى ، نابينايى و حق ناپذير بودن دهريون

و أضلّه اللّه على علم و ختم على سمعه . .. و قالوا ما هى إلاّ حياتنا الدنيا

77- يوسف(ع) و كورى يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 93 - 5

5- يوسف ( ع ) از نابينا شدن پدرش آگاه شده بود .

يأت بصيرًا

12- كوه

1- آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 3،4،5،6

3 - حضرت موسى ( ع ) هنگام سرگردانى در بيابان ، آتشى را ديد و به خانواده اش بشارت داد .

إذ رءا نارًا فقال . .. إنّى ءانست نارًا

«ايناس» (مصدر «ءانست») در معانى «احساس كردن»، «ديدن»، «دانستن» و «شنيدن» استعمال مى شود(لسان العرب). به مناسبت مورد آيه، مراد «ديدن» است.

4 - خانواده و همراهان موسى ( ع ) در بيابان ، آتشى را كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، نديدند . *

فقال لأهله امكثوا أنّى ءانست نارًا

از گفته موسى(ع) كه فرمود: «من آتشى را ديدم» مى توان احتمال داد كه ديگر همراهان موسى(ع) آن آتش را نديده بودند. و گرنه ديدن را به خود اختصاص نمى داد.

5 - موسى ( ع ) تصميم گرفت براى آوردن پاره آتشى جهت روشن كردن آتش و يا پيدا كردن راهنما ، خود را به محل آتش برساند .

لعلّى ءاتيكم منه بقبس أو أجد على النار هدًى

«قبس»، يعنى اخگر و آن، چوب آتش گرفته اى است كه براى برافروختن آتش ديگر، از آتش آماده اقتباس كرده باشند (لسان العرب). «هدىً» مصدر و به معناى اسم فاعل (هادى) است. حرف «أو» در آيه براى تعيين يكى از دو كار است، يعنى موسى(ع) در نظر داشت اگر با راهنمايى برخورد كرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم كردن آتش، خود را گرم نگه دارند.

6 - موسى ( ع ) از خانواده اش خواست كه در جاى خود منتظر وى بمانند و با او به مكان آتش نيايند .

فقال لأهله امكثوا إنّى ءانست نارًا

«مكث» به معناى درنگ كردن و انتظار كشيدن است (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 1

1 - موسى ( ع ) درپى مشاهده آتش ، از خانواده خويش جدا شده و به طرف آتش حركت كرد .

رءا نارًا . .. فلمّا أتيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 17 - 1

1 - موسى ( ع ) هنگام جدا شدن از خانواده اش براى آوردن آتش ، چوب دستى خود رانيز به همراه داشت .

و ما تلك بيمينك يموسى

«تلك» براى اشاره به مؤنث به كار مى رود و دلالت دارد كه اطلاق نام خشبة يا عودة (چوب) بر آنچه در دست موسى(ع) است، مسلم گرفته شده است; بنابراين از موسى(ع) خواسته شده بود كه در جواب، خصوصيات آن چوب را بيان كند تا متوجه باشد كه چه چيزى تبديل به مار خواهد شد. گفتنى است كه از جمله «أهشّ بها على غنمى» (در آيه بعد)، استفاده مى شود كه موسى(ع) پيش از آمدن به كوه طور، آن عصا را به همراه داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 4،5

4 - موسى ( ع ) آتشى را در سمت وادى طور مشاهده كرد .

ءانس من جانب الطور نارًا

«إيناس» (مصدر «آنس») مرادف «إبصار» (ديدن) است. بنابراين «آنس»; يعنى، «بصر و رأى».

5 - موسى ( ع ) خانواده اش را از وجود آتش در وادى طور آگاه كرد .

قال لأهله امكثوا إنّى ءانست نارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 1

1 - موسى ( ع ) براى بردن آتش ، خود را به وادى طور رساند .

لعلّى ءاتيكم منها . .. أو جذوة من النار ... فلمّا أتيها

2- آثار آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 7

7 - تصميم موسى ( ع ) به آوردن آتش از وادى طور ، براى گرم كردن خانواده اش

قال لأهله امكثوا . .. أو جذوة من النار لعلّكم تصطلون

«إصطلاء» (مصدر «تصطلون») به معناى خود را گرم كردن است.

3- آثار استحكام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

4- آثار عظمت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

5- اتقان كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 2

2- وجود كوه هاى استوار بر بستر زمين ، از آيات الهى است .

و ألقينا فيها روسى

6- اجزاى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 5 - 4

4 - اجزاى تشكيل دهنده كوه ها ، داراى رنگ هاى گوناگون است .

و تكون الجبال كالعهن المنفوش

7- ارزش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 2

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

8- استبعاد تلاشى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

9- استحكام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1،7

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

7 - وجود كوه هاى استوار و بلند و آب هاى گوارا براى شرب انسان ها ، از نشانه هاى قدرت خداوند بر برپايى قيامت و احياى مردگان

و جعلنا فيها روسى شمخت و أسقينكم ماء فراتًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 1،2،4،5

1 - كوه ها مانند ميخ هاى مستحكم ، با رسوخ در زمين مانع لرزش آن شده و اجزاى آن را به هم پيوند داده است .

و الجبال أوتادًا

«أوتاد» (جمع «وتد»); يعنى، ميخ ها. تشبيه كوه ها به «ميخ»، به اين لحاظ است كه آرامش و استحكام زمين و از هم نپاشيدن آن، وابسته به وجود كوه ها است; زيرا بدون وجود كوه ها، حركت لايه هاى زمين به روى يكديگر و پيدايش زلزله هاى فراگير، آرامش و استقرار آن را به هم مى زد.

2 - خداوند ، آفريننده كوه هاى استوار و مستحكم است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

4 - ميخكوب شدن كوه ها در زمين ، نشان قدرت خداوند و ضرورت معاد

عمّ يتساءلون . .. ألم نجعل ... و الجبال أوتادًا

بيان آفرينش كوه ها، در پاسخ آنان كه درباره معاد پرسش هايى را مطرح كرده بودند; گوياى آن است كه اگر معاد نباشد، براى پديده هايى همچون زمين و كوه هاى آن توجيهى نمى توان يافت.

5 - وجود كوه هاى استوار در زمين ، از نعمت هاى خداوند به انسان ها است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

بيان وصف كوه ها، بين مجموعه آياتى كه بيانگر بعضى از نعمت هاى خداوند به انسان ها است; نشان مى دهد كه استوارى كوه ها نيز از جمله آن نعمت ها است.

10- استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 3 - 6

6- زمين و گسترش آن ، كوه هاى ثابت و استوار ، رودخانه ها ، گياهان مزدوج و تداوم شب و روز ، از نشانه هاى خدا و از دلايل يكتايى او در تدبير هستى است .

إن فى ذلك لأيت لقوم يتفكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 3

3- خداوند ، در زمين كوه هاى ثابت و استوار پديد آورد .

و ألقينا فيها روسى

«رواسى» (جمع راسية) به معناى ثابت و استوار است و مراد از آن در اين آيه، كوهها مى باشد.

11- استقرار كوه ها در زمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 4

4 - خداوند ، قرار دهنده كوه ها در زمين است .

و ألقى فى الأرض روسى

12- اسكان در كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 81 - 5

5- امكان مأوى گرفتن انسان در دل صخره ها و سنگر گرفتن در شكاف كوه ها ، از نعمت هاى الهى

و جعل لكم من الجبال أكننًا

13- اطرافيان آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 3

3 - تبريك خداوند به موسى و فرشتگان حاضر در اطراف آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «بورك من فى النار» انشاى تبريك باشد.

14- امتناع كوه ها از تكليف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

15- امتناع كوه ها از قبول امانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 4،5

4 - آسمان ها و زمين و كوه ها ، از قبول امانت الهى ، مى ترسيدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

5 - خوددارى آسمان ها و زمين و كوه ها از قبول امانت الهى ، همراه با شفقت و ترس بود .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

16- انقياد كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 18 - 1

1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا

ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السموت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب

«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 1

1 - كوه ها ، تحت تسخير خدا و رام او هستند .

إنّا سخّرنا الجبال

17- انهدام كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 13،16،17،22

13 - كوه طور بر اثر تجلى خداوند بر آن متلاشى شد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا

ضمير فاعلى در «جعله» هم مى تواند به «رب» برگردانده شود ; يعنى: «جعل الرب بتجليه الجبل دكا»، و هم مى تواند

ضمير فاعلى آن به مصدرى كه از جمله «تجلى ربه» به دست مى آيد، برگردد ; يعنى: «جعل تجليه الجبل دكا». «دك» مصدر و به معناى متلاشى شدن و در آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مدكوك، يعنى متلاشى شده) است.

16 - موسى ( ع ) بر اثر تجلى خداوند بر كوه و انهدام آن ، بى هوش بر زمين افتاد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا

«خرور» (مصدر «خرّ») به معناى افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معناى بى هوش شدن است. قرار گرفتن جمله «خرّ موسى صعقا» پس از دو جمله «تجلى ربه» و «جعله دكا»، بيانگر اين است كه تجلى خدا بر كوه و انهدام آن در بى هوش شدن موسى(ع) دخيل بوده است.

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

22 - موسى ( ع ) با مشاهده اثر تجلى خدا ( انهدام كوه ) تقاضاى رؤيت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهى توبه كرد .

فلما أفاق قال سبحنك تبت إليك

18- انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 90 - 2

2- شكافته شدن آسمان ها ، قطعه قطعه شدن زمين و انهدام كوه ها ، امرى بسزا ، در برابر ادعاى باطل فرزند گزينى خداوند

تكاد السموت يتفطّرن منه و تنشقّ الأرض و تخرّ الجبال هدًّا

فعل «تكاد» - كه بر «وقوع نزديك» دلالت دارد - در معناى مجازى «سزاواربودن» به كار رفته و ممكن است مراد اين باشد كه برخورد اين سخن با مقام قدس الهى، مانند برخورد چيزى با اركان جهان هستى است; كه همه چيز را متلاشى كند و از ميان ببرد. و يا اين كه خشم خداوند از اين سخن به حدى است كه جاى آن دارد، آسمان و زمينى باقى نگذارد و همه چيز را نابود كند و كوه ها را درهم بريزد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 5 - 3

3 - رانش و از هم پاشيدگى كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، بسيار عظيم و غيرقابل توصيف

و بسّت الجبال بسًّا

ذكر «بسّاً» به صورت نكره، بيانگر عظمت و غيرقابل توصيف بودن مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 1

1 - پاشيده شدن كوه هاى زمين و تبديل شدن آنها ، به غبار پراكنده در هوا در آستانه برپايى قيامت

فكانت هباء منبثًّا

«هباء» به خاك نرم مانند آرد گفته مى شود و «منبث» به معناى پراكنده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 1،3

1 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، از جايگاه و مدار خود خارج خواهند شد .

و حملت الأرض و الجبال

3 - نظم كنونى كره زمين و شكل استقرار كوه ها ، در آستانه برپايى قيامت از هم پاشيده مى شود .

و حملت الأرض و الجبال فدكّتا دكّة وحدة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 15 - 1

1 - به هنگام دميده شدن در صور و متلاشى شدن نظم كنونى زمين و كوه ها ، واقعه قيامت رخ مى دهد .

فإذا نفخ فى الصور . .. و حملت الأرض ... فيومئذ وقعت الواقعة

به گفته مفسران، واژه «واقعة» همانند واژه هاى «حاقة»، «قارعة»، «غاشية» و. .. در قرآن - كه بدون موصوف و يا به تقدير آن آمده است - عَلَم براى قيامت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 9 - 1

1 - متلاشى و ذره ذره شدن كوه ها ، همچون پشم رنگين و پراكنده شده ، در آستانه برپايى قيامت

و تكون الجبال كالعهن

«عهن» به معناى پشم رنگ شده است. در آيه پنجم از سوره «قارعه» چنين آمده است: «و تكون الجبال كالعهن المنفوش»; (و كوه ها مانند پشم رنگين زده شده خواهند شد).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 10 - 1

1 - كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، از جا كنده و متلاشى خواهد شد .

و إذا الجبال نسفت

«نسف»، به معناى كندن از ريشه و بن است (قاموس المحيط).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 3

3 - كوه ها در قيامت ، نابود گشته و با زمين هم سطح خواهند شد .

فكانت سرابًا

«سراب» درخششى است در بيابان كه مانند آب به چشم مى آيد (مفردات راغب). در اطلاق «سراب» گستردگى بر سطح زمين ملحوظ است (لسان العرب). بنابراين مى توان گفت: كوه ها، با زمين هم سطح خواهند شد هر چند غبارهاى باقى مانده از آن به صورت شبحى از كوه نمايان مى شود.

19- اهميت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 8

8 - نمايان شدن آتش و فراهم آمدن خلوت گاهى براى اعطاى رسالت به موسى ( ع ) ، حادثه اى با اهميت و درخور توجه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

هل اتيك حديث موسى . إذ رءا نارًا

كلمه «إذ» ظرف است براى «حديث» (در آيه قبل) و استفهام در آن آيه براى ترغيب پيامبر(صلی الله علیه و آله) به توجه به آن ماجرا است.

20- اهميت امانت عرضه شده به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 2

2 - امانت عرضه شده الهى بر آسمان ها ، زمين و كوه ها و انسان ها ، بس عظيم و سنگين است .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و ح

تعبير «أبين أن يحملنها و أشفقن منها» و تعليل قبول امانت از سوى انسان به «إنّه كان ظلوماً جهولاً» حكايت مى كند كه آن امانت، بس عظيم و سنگين است.

21- اهميت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 3

3- زمين بدون وجود كوه ها ، داراى جنبش و لرزش بوده و براى زندگى انسان مناسب نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 4

4- اهميت و نقش حياتى كوه ها و راه هاى طبيعى براى زندگى انسان ها

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم . .. سبلاً لعلّهم يهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 6

6 - نقش مهم كوه ها ، در نظام زمين و طبيعت

و الطّور

در صورتى كه «طور» به معناى مطلق كوه باشد، از مورد قسم قرار گرفتن آن، اهميت آن در نظام زمين، استفاده مى شود.

22- بالا بردن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1،4،8

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

4 - خداوند با برافراشتن كوه طور بر سر قوم موسى ، از آنان خواست تا با جديت تمام تورات بپذيرند و رفتار و انديشه هاى خويش را بر اساس آن استوار سازند .

خذوا ما ءاتينكم بقوة

«خذوا» يعنى بگيريد. «گرفتن» تورات و ديگر كتابهاى آسمانى به اين است كه مورد پذيرش قرار گيرد و به احكام آن عمل شود.

8 - قرار گرفتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به ياد داشتن

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«إذ» متعلّق به فعل مقدّر «اذكروا» است.

23- بالا رفتن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 63 - 2،3،9

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى (ع) بر آن مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه طور به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

3 - هدف از برافراشتن كوه طور بر سر بنى اسرائيل ، پذيرش ميثاق الهى بود .

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

9 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل «اذكروا» در آيه 47 است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 2

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى(ع) در آن

مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه «طور» به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

24- بركت كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 2

2- كوه طور ، مكانى مبارك و محلى كه خداوند از آن ناحيه با موسى ( ع ) سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«الأيمن» - كه دراين برداشت به معناى مبارك گرفته شده است - ممكن است وصف براى «الطور» باشد و ممكن است وصف براى «جانب» گرفته شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 4

4 - وادى طور ، جايگاهى مقدس و مبارك

فى البقعة المبركة

«بقعة» به نقطه اى گفته مى شود كه هيئت آن متمايز از پيرامونش باشد. بنابراين اطلاق بقعه بر وادى طور، بدان جهت است كه آن وادى وضعيتى متفاوت با اطرافش دارد.

25- بلندى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

26- بنى اسرائيل و كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1،2،8

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

2 - قوم موسى هراساان از سقوط كوهِ برافراشته شده بر سر آنان

و ظنوا أنه واقع بهم

8 - قرار گرفتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به ياد داشتن

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«إذ» متعلّق به فعل مقدّر «اذكروا» است.

27- پرسش از فرجام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 3

3 - تعدادى از مردم صدراسلام در باره سرنوشت كوه ها در هنگامه رستاخيز ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) توضيح مى خواستند .

و يس--َلونك عن الجبال

28- پيدايش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 34 - 4

4 - پيدايش آسمان ، زمين ، شب ، روز ، آب ، گياه و كوه ، حوادثى نابرابر با حادثه بزرگ قيامت

الطامّة الكبرى

«كبرى» اسم تفضيل است و قيامت را - در برابر آنچه در آيات پيشين ذكر شد - برترين و بزرگ ترين حادثه معرفى مى كند.

29- تاريخ پيدايش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 4

4- كوه ها ، پس از پيدايش زمين به وجود آمدند .

و الأرض مددنها و ألقينا فيها روسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 8

8 - كوه ها ، پس از پيدايش زمين به وجود آمده اند .

و ألقى فى الأرض روسى

30- تاريخ خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 2

2- پيدايش كوه ها ، پس از آفرينش زمين بوده است . *

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم

ظاهر آن است كه قرار دادن شىء در ظرفى فرع وجود ظرف است; بنابراين قرار دادن كوه ها در زمين بيانگر تأخر پيدايش كوه ها از پيدايش خود زمين است.

31- تبديل كوه ها به ريگ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 14 - 2

2 - كوه ها ، در آستانه برپايى قيامت به صورت انبوهى از ريگ هاى روان درخواهد آمد .

و كانت الجبال كثيبًا مهيلاً

«كثيب» به معناى ريگ انباشته شده و «مهيل» (اسم مفعول از ماده «هيل») به معناى شىء روان است (صحاح اللغة).

32- تبديل كوه ها به غبار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 1،2

1 - پاشيده شدن كوه هاى زمين و تبديل شدن آنها ، به غبار پراكنده در هوا در آستانه برپايى قيامت

فكانت هباء منبثًّا

«هباء» به خاك نرم مانند آرد گفته مى شود و «منبث» به معناى پراكنده است.

2 - انهدام زمين و تبديل كوه هاى آن به غبار پراكنده در فضا ، امرى قطعى و ترديدناپذير

فكانت هباء منبثًّا

به كارگيرى فعل ماضى «فكانت» در مورد آينده، در صورتى است كه آن، آينده اى قطعى و غيرقابل ترديد باشد.

33- تجلى خدا بر كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 11،12،13،16،17،22

11 - خداوند در پاسخ به درخواست موسى ( ع ) ( رؤيت خدا ) از وى خواست تا به كوه مقابل خويش نظر افكند و اثر تجلى خداوند را بر آن مشاهده كند .

قال لن ترنى و لكن انظر إلى الجبل

«ال» در «الجبل» عهد حضورى است ; يعنى: انظر إلى هذا الجبل.

12 - خداوند به موسى ( ع ) اعلام كرد در صورتى وى را مشاهده خواهد كرد كه كوه بر اثر تجلى او پايدار بماند .

و لكن انظر إلى الجبل فإن استقر مكانه فسوف ترنى

13 - كوه طور بر اثر تجلى خداوند بر آن متلاشى شد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا

ضمير فاعلى در «جعله» هم مى تواند به «رب» برگردانده شود ; يعنى: «جعل الرب بتجليه الجبل دكا»، و هم مى تواند ضمير فاعلى آن به مصدرى كه از جمله «تجلى ربه» به دست مى آيد، برگردد ; يعنى: «جعل تجليه الجبل دكا». «دك» مصدر و به معناى متلاشى شدن و در آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مدكوك، يعنى متلاشى شده) است.

16 - موسى ( ع ) بر اثر تجلى خداوند بر كوه و انهدام آن ، بى هوش بر زمين افتاد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا

«خرور» (مصدر «خرّ») به معناى افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معناى بى هوش شدن است. قرار گرفتن جمله «خرّ موسى صعقا» پس از دو جمله «تجلى ربه» و «جعله دكا»، بيانگر اين است كه تجلى خدا بر كوه و انهدام آن در بى هوش شدن موسى(ع) دخيل بوده است.

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

22 - موسى ( ع ) با مشاهده اثر تجلى خدا ( انهدام كوه ) تقاضاى رؤيت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهى توبه كرد .

فلما أفاق قال سبحنك تبت إليك

34- ترس كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 4،5

4 - آسمان ها و زمين و كوه ها ، از قبول امانت الهى ، مى ترسيدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

5 - خوددارى آسمان ها و زمين و كوه ها از قبول امانت الهى ، همراه با شفقت و ترس بود .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

35- تسبيح كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 6،9

6- كوه ها و پرندگان ، به تسخير الهى همراه با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن و الطير

9- هم آوايى موجودات طبيعت ( كوه ها ، پرندگان و . . . ) با پيامبران در تسبيح خداوند

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن والطير و كنّا فعلين

تعبير «كنّا فاعلين» (ما در گذشته اين كار را انجام مى داديم) براى بيان اين حقيقت است كه كوه ها و پرندگان تنها با داوود

و سليمان هم آوا نشدند; بلكه پيش از اين نيز با پيامبران الهى هم آوا بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 10 - 4،5،10

4 - فرمان خداوند به كوه ها ، جهت هم صدا شدن با داوود ( ع ) در تسبيح خداوند

يجبال أوّبى معه

«أوّبى» (از مصدر «اوب») در اصل به معناى نوعى از بازگشت است (مفردات راغب) و مراد از آن - چنان كه مفسران نيز گفته اند - تكرار و رجوع در تسبيح گويى است.

5 - هم صدايى كوه ها با داوود ( ع ) در تسبيح گويى ، از جمله فضيلت هاى اعطا شده از جانب خداوند به آن حضرت

و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً يجبال أوّبى معه

جمله «يا جبال أوّبى معه»، بدل اشتمال و يا بدل كل از كل براى «فضلاً» است. بنابراين معنا چنين مى شود: ما به داوود(ع) فضيلتى داديم و گفتيم اى كوه ها با او در تكرار تسبيح هم صدا باشيد.

10 - هم آوايى كوه ها به همراهى پرندگان با داوود ( ع ) در تسبيح گويى خداوند

و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً يجبال أوّبى معه و الطير

برداشت ياد شده بنابراين احتمال است كه «الطير» عطف به ضمير مجرور «معه» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 2،5

2 - كوه ها ، در هر صبح و شام با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

5 - همراهى كوه ها در تسبيح الهى با داوود ( ع ) ، نمود قدرت و مقام معنوى آن حضرت

ذاالأيد إنّه أوّاب . إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن

جمله «إنّا سخّرنا الجبال. ..» مى تواند تعليل براى «ذاالأيد...» باشد; يعنى، داوود(ع) شخصيتى نيرومند در عبادت بود، زيرا ما كوه ها را با او همراه كرديم تا در صبح و شام با وى به تسبيح بپردازند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 19 - 4

4 - تمامى كوه ها و پرندگان به خاطر تسبيح داوود ( ع ) همراه او به تسبيح مى پرداختند .

إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن . .. و الطير محشورة كلّ له أوّاب

برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است كه واژه «كلّ» شامل «جبال» (كوه ها) هم بشود.

36- تسخير كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 6

6- كوه ها و پرندگان ، به تسخير الهى همراه با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن و الطير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 1

1 - كوه ها ، تحت تسخير خدا و رام او هستند .

إنّا سخّرنا الجبال

37- تسطيح كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 106 - 1

1 - كوه ها در قيامت ، به زمين هموار و مسطح تبديل خواهند شد .

عن الجبال . .. فيذرها قاعًا صفصفًا

«قاع» به معناى زمين صاف و مسطحى است كه در آن درخت نرويد و «صفصف» به معناى زمين هموارى است كه امكان روييدن هيچ گياهى در آن نباشد (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 3

3 - كوه ها در قيامت ، نابود گشته و با زمين هم سطح خواهند شد .

فكانت سرابًا

«سراب» درخششى است در بيابان كه مانند آب به چشم مى آيد (مفردات راغب). در اطلاق «سراب» گستردگى بر سطح زمين ملحوظ است (لسان العرب). بنابراين مى توان گفت: كوه ها، با زمين هم سطح خواهند شد هر چند غبارهاى باقى مانده از آن به صورت شبحى از كوه نمايان مى شود.

38- تشبيه به كوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 43 - 6،7

6 - خداوند ، از بالا و از ابر يخ زده - كه به كوه مى ماند - تگرگ فرو مى ريزد .

و ينزّل من السماء من جبال فيها من برد

«من جبال» بدل از «من السماء» و براى تشبيه كردن ابرها، به كوه ها است; همان گونه كه تشبيه اشياى بزرگ و با عظمت به كوه، بسيار معمول است; مانند كوه علم و. ... «بَرَد» نيز به معناى تگرگ است.

7 - در فضا ، انبوهى از ابر هاى يخ زده همچون كوه ، وجود دارد .

و ينزّل من السماء من جبال فيها من برد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 63 - 7

7 - شكافته شدن دريا با عصاى موسى و تقسيم شدن آب هاى آن به دو ديوار ; چون دو كوه بزرگ

فانفلق فكان كلّ فرق كالطود العظيم

فعل «كان» در اين جا به معناى «صار» است. «فرق» نيز معادل قطعه (پاره) و «طود» مرادف «جبل» (كوه) است. بنابراين «كان كلّ فرق...»; يعنى، هر پاره اى از آب دريا، مانند كوهى بزرگ شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 24 - 1

1 - حركت كشتى هاى كوه پيكر در دريا ها ، به تدبير و اراده الهى

و له الجوار المنشات فى البحر كالأعلم

«جوارى» (جمع «جارية»)به معناى كشتى ها و «أعلام» (جمع «علم») به معناى كوه ها است.

39- تشبيه به كوه صعب العبور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بلد - 90 - 11 - 1

1 - انجام دادن بعضى از كار هاى نيك ، دشوار و بسان افكندن خويش در يك راه كوهستانى و گردنه هاى صعب العبور است .

فلااقتحم العقبة

«اقتحام»; يعنى، بين كارى سخت و هولناك قرار گرفتن (مفردات). زمانى كه شخص بدون فحص و بررسى خود را در ماجرايى بزرگ بيفكند، گفته مى شود: «إقْتَحَمَ» (نهايه ابن اثير). راه دشوارى كه در كوه قرار دارد، «عقبة» ناميده مى شود (مفردات) و نيز «عقبة» به مسير صعب العبورى گفته مى شود كه از آن بر كوه بالا روند (قاموس). اين راه از آن جهت «عقبة» ناميده مى شود كه راه پيمايان، بايد در آن پشت سر هم و به يك ستون حركت كنند.

40- تقدس كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 5

5 - كوه طور ، مكانى مبارك و مورد عنايت خداوند

و وعدنكم جانب الطور الأيمن

در برداشت ياد شده «الأيمن» از ماده «يمن» گرفته شده و به معناى مبارك است. اين كلمه گرچه وصف براى «جانب» است، ولى وصفِ جز هر چيز، وصف كل آن نيز شمرده مى شود. انتخاب كوه طور براى مواعده، نشان از ويژگى خاص آن دارد.

41- تلاشى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 4،5

4 - تمامى كوه هاى زمين ، در آستانه قيامت ريشه كن و متلاشى خواهند شد .

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى نسفًا

«نسف» به معناى ريشه كن كردن و از هم پاشيدن است (مصباح).

5 - متلاشى شدن كوه ها در قيامت ، جلوه اى از ربوبيت خداوند و به فرمان او است .

فقل ينسفها ربّى نسفًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 108 - 1

1 - با متلاشى شدن كوه ها و مسطح شدن زمين در قيامت ، دعوت كننده اى ، آدميان را به بيرون آمدن از قبر ها دعوت خواهد كرد .

يومئذ يتّبعون الداعى لاعوج له

ظاهراً مقصود از «داعى» - كه تمامى مردم از او تبعيت خواهند كرد و به نداى او پاسخ مثبت خواهند داد - كسى است كه آدميان را از قبرها براى حشر فرا مى خواند.

42- تنوع رگه هاى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 10

10 - وجود راه ها و رگه هاى رنگارنگ و گوناگون در كوه ها ، از نمود هاى تدبير خداوند براى انسان ها

و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غرابيب سود

43- تنوع رنگ كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 10

10 - وجود راه ها و رگه هاى رنگارنگ و گوناگون در كوه ها ، از نمود هاى تدبير خداوند براى انسان ها

و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غرابيب سود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 5 - 4

4 - اجزاى تشكيل دهنده كوه ها ، داراى رنگ هاى گوناگون است .

و تكون الجبال كالعهن المنفوش

44- ثبات كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 7

7 - خداوند ، كوه ها را ثابت و استوار قرار داده است .

و ألقى فى الأرض روسى

«رواسى» جمع «راسية» از ماده «رسو» به معناى «ثبوت و استوارى» است. مراد از آن كوه هايند كه بر اساس وصف غالب شان نام گذارى شده اند. گفتنى است كه «ألقى» وقتى همراه «فى» باشد معناى استقرار را مى دهد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 7

7 - كوه هاى استوار ، بركت سرشار زمين ، تغيير فصل ها و تأمين نيار هاى غذايى موجودات ، از نشانه هاى ربوبيت بى همتاى خدا

ذلك ربّ العلمين . و جعل فيها روسى من فوقها و برك فيها و قدّر فيها أقوتها فى أرب

45- حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 47 - 2

2- در آستانه بروز قيامت ، كوه ها جابه جا شده و صفحه زمين مسطّح مى شود .

و يوم نسيّر الجبال و ترى الأرض بارزة

«نسيّر» (از ماده سير) يعنى «حركت مى دهيم» و «بارزة» به معناى «ظاهر و آشكار» است. چون در قيامت، كوه ها، از جا كنده مى شوند و ناهموارى هاى زمين از بين مى رود، همه جاى آن ديده شده و هيچ مانعى در برابر ديد وجود ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 1

1 - جمود و ايستايى كوه ها در پندار آدمى ، على رغم حركت ابرآساى آنها

و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 10 - 2

2 - به حركت در آمدن كوه ها ، در آستانه رستاخيز

و تسير الجبال سيرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 5 - 1،3

1 - حركت و رانش كوه ها ، در آستانه قيامت بر اثر زلزله شديد

إذا رجّت الأرض رجًّا . و بسّت الجبال بسًّا

«بسّ» در دو معنا به كار مى رود: 1- به حركت واداشتن (القاموس المحيط); 2- خرد و ريز ريز كردن (المصباح المنير). برداشت بالا بر پايه معناى اول است.

3 - رانش و از هم پاشيدگى كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، بسيار عظيم و غيرقابل توصيف

و بسّت الجبال بسًّا

ذكر «بسّاً» به صورت نكره، بيانگر عظمت و غيرقابل توصيف بودن مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 1،2

1 - كوه ها در آغاز برپايى قيامت ، از جا كنده و حركت داده خواهند شد .

و سيّرت الجبال

2 - حركت كوه ها در قيامت ، آنها را به توده غبارى شبيه كوه ، تبديل خواهد كرد .

و سيّرت الجبال فكانت سرابًا

تشبيه كوه به سراب، بيانگر آن است كه پس از حركت كوه ها در قيامت، آنچه ديده مى شود كوه نيست; ولى بيننده آن را كوه خواهد ديد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 3 - 1

1 - در آستانه قيامت ، كوه ها از جا كنده و حركت داده خواهند شد .

و إذا الجبال سيّرت

46- حركت كوه هاى يخى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 32 - 2

2 - حركت كوه هاى يخ ، با تمامى عظمت و بزرگى در اقيانوس ها ، نشانى از قدرت خداى يگانه *

و من ءايته الجوار فى البحر كالأعلم

47- حقيقت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 2

2 - آتشى كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، امرى واقعى بود و موسى ( ع ) خود را به آن رسانيد .

فلمّا أتيها

48- خالق كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 1

1 - خداوند ، پديد آورنده كوه هاى استوار در زمين

و جعل فيها روسى

«رواسى» (جمع «راسيه») به معناى كوه هاى استوار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 2

2 - خداوند ، آفريننده كوه هاى استوار و مستحكم است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

49- خانواده موسى(ع) در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 1

1 - سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ، شايان ذكر و يادآورى

إذ قال موسى لأهله

«إذ» اسم زمان در محل نصب و مفعولٌ به براى فعل محذوف است; يعنى، «اذكر إذ قال موسى لأهله. ..; زمانى را كه موسى به كسانش گفت... به يادآور».

50- خانه سازى در كوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 74 - 9

9 - قوم ثمود در دشت هاى متعدد ، قصر هاى بسيار بنا كردند و از كوه ها خانه هاى زيادى تراشيدند .

تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بيوتاً

«سهول» جمع سهل است و سهول الأرض به معناى زمينهاى هموار مى باشد كه از آن به دشتها و صحراها تعبير مى شود. «الجبال» من الجبال بوده و در اصطلاح منصوب به نزع خافض است. بنابراين جمله «إذ ... تنحتون الجبال بيوتاً»، يعنى آنگاه كه از كوهها خانه ها مى تراشيديد.

51- خداشناسى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 7

7 - كوه ها ، داراى نوعى شعور و شناخت نسبت به خداوند

يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

52- خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 3

3- خداوند ، در زمين كوه هاى ثابت و استوار پديد آورد .

و ألقينا فيها روسى

«رواسى» (جمع راسية) به معناى ثابت و استوار است و مراد از آن در اين آيه، كوهها مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 81 - 4

4- آفرينش كوه ها به گونه اى كه قابل پناه گرفتن براى انسان باشد ، به قدرت خداست .

و الله . .. جعل لكم من الجبال أكننًا

53- دعوت به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 9

9 - نجات بنى اسرائيل از فرعونيان و دعوت آنان به كوه طور براى مناجات و فرو فرستادن منّ و سلوى بر آنان ، از نعمت هاى خداوند بر بنى اسرائيل در زمان موسى ( ع )

يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى

54- ذكر معجزه كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 10

10 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل مقدر «أذكروا» مى باشد و بر اين اساس برداشت فوق استفاده مى گردد.

55- رگه هاى سرخ كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 9

9 - آفرينش راه ها و رگه هاى كوه ها به رنگ هاى سفيد ، سرخ و سياه پر رنگ ، نشانه قدرت و يكتايى خداوند

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء . .. و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غر

«جُدَد» (جمع «جُدّة») در معناى طرق و خطوط استعمال مى شود. البته ممكن است مقصود از آن رگه هاى مختلف كوه ها باشد. «غربيب» (مفرد «غرابيب») به معناى سياه پر رنگ و «أسود» (مفرد «سود») به معناى سياه است. آمدن اين واژه با هم نشانگر شدت و نهايت صفت سياهى براى بعضى از كوه ها است.

56- رگه هاى سياه كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 9

9 - آفرينش راه ها و رگه هاى كوه ها به رنگ هاى سفيد ، سرخ و سياه پر رنگ ، نشانه قدرت و يكتايى خداوند

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء . .. و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غر

«جُدَد» (جمع «جُدّة») در معناى طرق و خطوط استعمال مى شود. البته ممكن است مقصود از آن رگه هاى مختلف كوه ها باشد. «غربيب» (مفرد «غرابيب») به معناى سياه پر رنگ و «أسود» (مفرد «سود») به معناى سياه است. آمدن اين واژه با هم نشانگر شدت و نهايت صفت سياهى براى بعضى از كوه ها است.

57- رويش درختان زيتون در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 20 - 1،2

1 - رويش درختان زيتون در ارتفاعات كوه سينا به وسيله باران ، كارى خدايى است .

و شجرة تخرج من طور سيناء

«شجرة» عطف بر «جنّات» است. «طور» به معناى كوه و «سيناء» شبه جزيره اى در مصر است. اضافه «طور» به «سيناء» اضافه ظرفيه و به تقدير «طور فى سيناء» مى باشد; يعنى:[با آن آب باران] درختى كه از طور سينا برمى آيد[پديد آورديم].

2 - طور سينا ، مركز رويش درختان زيتون

و شجرة تخرج من طور سيناء

58- رؤيت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 64 - 2

2 - پيمان شكنى بنى اسرائيل ، على رغم مشاهده معجزه اى چون برافراشته شدن كوه ، امرى سنگين ، شگفت و نامتوقع بود .

أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور . .. ثم توليتم من بعد ذلك

«ثم» در جمله «ثم توليتم» حاكى از ترتيب رتبى است; زيرا «من بعد ذلك» رساننده ترتيب زمانى مى باشد و آن گاه كه «ثم» براى ترتيب رتبى به كار رود حكايت از عظمت، شگفتى و . .. مضمون جمله بعد دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 6

6 - تنها موسى ( ع ) نظاره گر آتش وادى طور بود .

إنّى ءانست نارًا

نسبت داده شدن مشاهده آتش به موسى(ع) و نيز نكره آمدن «ناراً»، نشان دهنده آن است كه آتش مزبور، تنها به وسيله موسى(ع) قابل مشاهده بوده است.

59- سجده كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 18 - 1

1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا

ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السموت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب

«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.

60- سرعت انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 2

2 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، به شدت و سرعت در هم كوبيده و ويران خواهند شد .

فدكّتا دكّة وحدة

«دكّ» به معناى خرد كردن و ويران نمودن است (لسان العرب).

61- سكون كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 1

1 - جمود و ايستايى كوه ها در پندار آدمى ، على رغم حركت ابرآساى آنها

و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

62- سمت راست كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 1

1- خداوند از سمت راست كوه طور ، موسى ( ع ) را مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«أيمن» يا از «يُمن» به معناى خير و بركت داشتن گرفته شده و يا از «يمين» كه به معناى «سمت راست» است. دراين برداشت معناى دوم مورد نظر است. در اين صورت «الأيمن» وصف كلمه «جانب» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 4

4 - سمت راست كوه طور ، ميقات و وعده گاه شرفيابى بنى اسرائيل براى پاسخ گويى به دعوت خداوند بود .

و وعدنكم جانب الطور الأيمن

«أيمن» به معناى «يمين» (طرف راست) است و مراد از «جانب راست طور» دامنه و يا فضاى سمت راست آن بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 3

3 - آمدن نداى الهى به موسى ( ع ) از درختى واقع در جانب راست وادى طور ، هم زمان بانزديك شدن وى به آتش

فلمّا أتيها نودى من شطى الواد . .. من الشجرة

«شاطئ» به معناى «جانب» است و «الأيمن» - مقابل «الأيسر» (چپ) - صفت براى شاطئ» مى باشد. بنابراين «شاطئ الواد الأيمن»; يعنى، طرف راست وادى.

63- سوگند به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 1

1 - سوگندِ خداوند ، به كوه طور

و الطّور

«طور» در لغت به مطلق كوه گفته مى شود و در آيه شريفه ممكن است همين معنا مراد باشد. و نيز مى تواند خصوص طور واقع در شبه جزيره سينا اراده شده باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 1،2

1 - سوگند خداوند ، به كوه طور در سرزمين سينا

و طور سينين

«سينين»، در اصل نام نوعى درخت است كه به آن «سَيْناء» نيز گفته مى شود (صحاح). رويش فراوان آن درخت، در منطقه اى كه بين مصر و فلسطين است، سبب شده كه به آن منطقه، «سَيْناء» يا «سينين» گفته شود و كوه طور - كه در آن سرزمين است - به «طور سينين» يا «طور سَيْناء» مشهور گردد.

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

64- شدت انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 2

2 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، به شدت و سرعت در هم كوبيده و ويران خواهند شد .

فدكّتا دكّة وحدة

«دكّ» به معناى خرد كردن و ويران نمودن است (لسان العرب).

65- شعور كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 7

7- طبيعت ( كوه ها ، پرندگان و . . . ) داراى نوعى شعور و آگاهى به خداوند

الجبال يسبّحن و الطير

هم آوا شدن كوه ها و پرندگان با داوود(ع) در تسبيح خداوند، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 6

6 - آسمان ها و زمين و كوه ها داراى نوعى شعورند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

خوددارى از پذيرش امانت الهى، حكايت از نوعى شعور و ادراك مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 7

7 - كوه ها ، داراى نوعى شعور و شناخت نسبت به خداوند

يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

66- شگفتى حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 10 - 3

3 - حركت كوه هاى زمين در آستانه رستاخيز ، حركتى عجيب و نامعهود

و تسير الجبال سيرًا

مفعول مطلق «سيراً»، مى تواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد.

67- عرضه امانت به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

68- عرضه تكليف به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

69- عظمت كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 2

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

70- عوامل انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 21 - 2،7

2 - از هم پاشيده شدن صخره هاى كوه از بيم خداوند ، در صورت نازل شدن وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان . .. و تلك الأمثل نضربها

«تصدّع» (مصدر «متصدّعاً») به معناى شكافته و از هم پاشيده شدن است.

7 - فروتنى و « فروپاشى كوه ها در صورت نزول قرآن بر آنها » ، تمثيلى به منظور گرايش يافتن انسان ها به انديشه درباره آيات وحى

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل . .. و تلك الأمثل نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون

71- عوامل خشوع كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 21 - 1،2،7

1 - صخره هاى ستبر كوه ، خاشع و فروتن از بيم خدا ، در صورت نزول وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل لرأيته خشعًا متصدّعًا من خشية اللّه

2 - از هم پاشيده شدن صخره هاى كوه از بيم خداوند ، در صورت نازل شدن وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان . .. و تلك الأمثل نضربها

«تصدّع» (مصدر «متصدّعاً») به معناى شكافته و از هم پاشيده شدن است.

7 - فروتنى و « فروپاشى كوه ها در صورت نزول قرآن بر آنها » ، تمثيلى به منظور گرايش يافتن انسان ها به انديشه درباره آيات وحى

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل . .. و تلك الأمثل نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون

72- غرش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 17

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

73- فرجام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 2

2 - انهدام زمين و تبديل كوه هاى آن به غبار پراكنده در فضا ، امرى قطعى و ترديدناپذير

فكانت هباء منبثًّا

به كارگيرى فعل ماضى «فكانت» در مورد آينده، در صورتى است كه آن، آينده اى قطعى و غيرقابل ترديد باشد.

74- فلسفه بالارفتن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 3

3 - پذيرش ميثاق الهى ، هدف از بر افراشتن كوه طور بر سر بنى اسرائيل بود .

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

وقوع جمله «رفعنا . ..» در ميان جمله هاى «أخذنا ميثاقكم» و «خذوا ما اتيناكم» و بيان نكردن هدف و غايتى براى برافراشتن كوه مى نماياند كه: همان پذيرش ميثاق و اطاعت از فرمان الهى (خذوا ...) هدف و غايت بر افراشتن كوه باشد. (اقتباس از الميزان)

75- فلسفه خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 9

9- وجود زمين هاى هموار و پديدارى كوه ها ، براى ثبات و استقرار زمين و رويش گياهان و پديده هاى معدنى ، از آيات الهى است .

و الأرض مددنها و ألقينا فيها روسى و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 7

7- غرض از خلقت كوه ها ، نهر ها و راه ها هدايت انسان ها است .

و ألقى فى الأرض روسى . .. و أنهرًا و سبلاً لعلّكم تهتدون

برداشت مذكور، بنابراين نكته است كه مراد از «تهتدون» هدايت معنوى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 4

4 - ميخكوب شدن كوه ها در زمين ، نشان قدرت خداوند و ضرورت معاد

عمّ يتساءلون . .. ألم نجعل ... و الجبال أوتادًا

بيان آفرينش كوه ها، در پاسخ آنان كه درباره معاد پرسش هايى را مطرح كرده بودند; گوياى آن است كه اگر معاد نباشد، براى پديده هايى همچون زمين و كوه هاى آن توجيهى نمى توان يافت.

76- فلسفه سوگند به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 4 - 4

4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .

و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم

77- فوايد كوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 94 - 5

5- قوم درگير با يأجوج و مأجوج از كوه هاى مرتفع به عنوان سدّ دفاعى در برابر هجوم آنان بهره مى بردند .

حتّى إذا بلغ بين السدّين . .. إنّ يأجوج و مأجوج مفسدون

78- فوايد كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 8

8- كوه ها ، محل پيدايش معادن

و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مرجع ضمير «فيها»، «رواسى» باشد. در اين صورت مراد آيه، پيدايش معدنها خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 1،2،3

1- خداوند ، كوه ها را ثابت و استوار در زمين قرار داده است تا آن را چونان بسترى آرام براى انسان مهيا سازد .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

«رواسى» (جمع راسية) از ماده «رسو» بوده و به معناى ثبوت و استوارى است و مراد از آن كوههاست كه به خاطر وصف غالبشان به اين نام، نام گذارى شده اند و «القاء» وقتى با «فى» همراه باشد به معناى قرار دادن است.

2- كوه ها ، از جنبش ها و لرزش هاى زمين جلوگيرى مى كند .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

«ميد» در لغت اضطراب و لغزش چيزهاى بزرگ را گويند و چون اين آيه در مقام بيان نعمتهاى خداست و اضطراب و لرزش زمين نعمت نيست، معلوم مى شود كه «أن تميدبكم» در اصل «لأن لاتميدبكم» يا «كراهية أن تميدبكم» بوده است; يعنى، كوهها را در زمين قرار داد تا زمين شما را نلرزاند.

3- زمين بدون وجود كوه ها ، داراى جنبش و لرزش بوده و براى زندگى انسان مناسب نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 1

1- آفرينش كوه هاى استوار براى جلوگيرى زمين از لرزاندن و جنباندن انسان ها است .

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم

«رسا» به معناى «ثَبَت» و «رَسَخ» است و به كوه ها از آن جهت كه خود راسخ و استواراند و مانع اضطراب و لرزش زمين مى شوند، «رواسى» گفته مى شود. «ميد» (مصدر «تميد») به معناى اضطراب و حركت به سمت هاى گوناگون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 5،6

5 - زمين ، بدون وجود كوه ها ، در معرض لرزش هاى مداوم بوده و مناسب زندگى نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميد بكم

6 - كوه ها ، از جنبش و لرزش زمين جلوگيرى مى كنند و براى آماده كردن آن براى زيستن بشر ، نقش دارند .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميد بكم

«ميد» در لغت، «اضطراب و لرزش چيزهاى بزرگ» را گويند. چون آيه درصدد بيان نعمت هاى خداوند است و لرزش، نمى تواند نعمت باشد، معلوم مى شود كه «أن تميد»، «أن لاتميد» و يا «كراهيه تميد بكم» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 3

3- سطح زمين ، بدون وجود كوه ها فاقد ثبات و استقرار *

و ألقينا فيها روسى

خداوند، پس از مسأله امتداد و گسترش سطح زمين، از وجود كوه ها به عنوان عناصرى استوار (رواسى) ياد كرده است. از اين مطلب استفاده مى شود كه ثبات و استقرار سطح رويين زمين، مديون استوارى كوه ها است و بدون وجود كوه ها، فاقد ثبات

و استوارى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 2،4،5

2 - وجود كوه هاى استوار و بلند ، از نعمت هاى الهى براى بشر و تأثيرگذار در زندگى انسان ها

و جعلنا فيها روسى شمخت

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين دسته از آيات، ضمن آن كه در بيان نشانه هاى قدرت عظيم خداوند است; مى تواند درصدد بيان نعمت هاى الهى براى بشر نيز باشد.

4 - كوه ها ، از منابع تأمين آب براى بشر

و جعلنا فيها روسى شمخت و أسقينكم ماء

يادآورى سيراب شدن بشر از آب هاى گوارا - پس از بيان آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين - مى تواند بيانگر مطلب ياده شده باشد.

5 - آب سارى و جوشيده از كوه ها ، آبى گوارا و مناسب براى نوشيدن انسان ها

و أسقينكم ماء فراتًا

«فرات»، به معناى گوارا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 1

1 - كوه ها مانند ميخ هاى مستحكم ، با رسوخ در زمين مانع لرزش آن شده و اجزاى آن را به هم پيوند داده است .

و الجبال أوتادًا

«أوتاد» (جمع «وتد»); يعنى، ميخ ها. تشبيه كوه ها به «ميخ»، به اين لحاظ است كه آرامش و استحكام زمين و از هم نپاشيدن آن، وابسته به وجود كوه ها است; زيرا بدون وجود كوه ها، حركت لايه هاى زمين به روى يكديگر و پيدايش زلزله هاى فراگير، آرامش و استقرار آن را به هم مى زد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 33 - 1

1 - سودمندى آسمان ، شب ، روز ، زمين ، آب ، گياه و كوه ها براى انسان و دام ، هدف خداوند از آفرينش و سامان بخشى آنها است .

متعًا لكم و لأنعمكم

«متاعاً» مفعول له است. اين كلمه گرچه اسم است براى هر چيزى كه سودمند باشد (لسان العرب); ولى در اين آيه جايگزين مصدر شده است; يعنى، «تمتيعاً لكم».

79- قانونمندى خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 3

3 - آفرينش كوه ها ، داراى غايت و هدف است .

و الجبال أوتادًا

80- قداست كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 4

4 - وادى طور ، جايگاهى مقدس و مبارك

فى البقعة المبركة

«بقعة» به نقطه اى گفته مى شود كه هيئت آن متمايز از پيرامونش باشد. بنابراين اطلاق بقعه بر وادى طور، بدان جهت است كه آن وادى وضعيتى متفاوت با اطرافش دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 2

2 - كوهِ طور ، مكانى مقدس

و الطّور

از اين كه طور سينا، مورد سوگند خداوند قرار گرفته است، تقدس آن استفاده مى شود.

81- كشتى نوح(ع) در كوه جودى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 44 - 4

4- با فرمان الهى به آسمان و زمين ، آب ها كاسته شد ، جريان طوفان نوح تمام شد و كشتى نجات ، به سلامت بر كوه جودى مستقر گرديد .

و غيض الماء و قضى الأمر واستوت على الجودى

82- كوه پسر نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 43 - 13

13- « صفوان بن مهران الجمّال عن الصادق جعفربن محمد - عليه السلام - قال : سار و أنا معه فى القادسية حتى أشرف على النجف فقال : هو الجبل الذى اعتصم به إبن جدّى نوح عليه السلام فقال : « سآوى إلى جبل يعصمنى من الماء » . . . فغار فى الأرض . . . ;

صفوان بن مهران جمّال از امام صادق(ع) نقل مى كند و مى گويد: من با امام صادق(ع) در سرزمين قادسيه همراه بودم تا به نجف نزديك شد; پس فرمود: نجف جاى كوهى است كه فرزند جدّم نوح به آن پناهنده شد و گفت: «سآوى إلى جبل

يعصمنى من الماء» . .. پس آن كوه در زمين فرو رفت...».

83- كوه طور و بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 2،10

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى(ع) در آن مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه «طور» به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

10 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل مقدر «أذكروا» مى باشد و بر اين اساس برداشت فوق استفاده مى گردد.

84- كوه نشينى قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 149 - 3،4

3 - سرخوشى و سرمستى ثموديان در خانه هاى كوهستانى خويش

و تنحتون من الجبال بيوتًا فرهين

«فارهين» مى تواند از مصدر«فره» (نشاط و سرخوشى) مشتق شده باشد. گفتنى است كه «فارهين» بنابراين احتمال، صفت براى «بيوتاً» و به تقدير «فارهين فيها» است; يعنى، خانه هايى كه در آن مست و سرخوشيد.

4 - سرزنش ثموديان از سوى صالح ( ع ) ، به خاطر ساختن خانه ها در دل كوه ها و خوش گذرانى در آن

و تنحتون من الجبال بيوتًا فرهين

برداشت يادشده بدان احتمال است كه اين آيه به قرينه واقع شدن در حيز استفهام (استفهام در«أتتركون فى ما ههنا») جمله استفهامى بوده و به تقدير «أو تنحتون. ..» باشد.

85- لرزش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به

سقف و مانند آن است.

86- مراحل خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 4

4 - آفرينش كوه هاى استوار ، ايجاد نعمت ها و تقدير معيشت موجودات زمين در چهار روز ( مرحله )

و جعل فيها روسى من فوقها . .. فى أربعة أيّام

برداشت ياد شده براين اساس است كه «فى أربعة أيّام» ظرف براى مجموع عبارت هاى آيه باشد.

87- مطالعه استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 19 - 1،2

1 - خداوند ، ترغيب كننده مردم به بررسى و دقّت در كيفيت استوار ماندن كوه ها در زمين

و إلى الجبال كيف نصبت

«نصب» به معناى برپاداشتن و راست نگه داشتن چيزى در حالت اعتدال است. (مقاييس اللغة)

2 - تحقيق و تدبر در علل برقرار ماندن كوه ها ، مايه توجه به قدرت خداوند بر ايجاد معاد

و إلى الجبال كيف نصبت

88- معجزه حركت كوه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 31 - 1

1- نزول قرآنى كه كوه ها را به حركت درآورد ، زمين را قطعه قطعه كند ، مردگان را زنده سازد ، نمى تواند مايه هدايت كسانى شود كه خدا هدايت آنان را نخواهد .

و لو أن قرءانًا سيّرت به الجبال أو قطّعت به الأرض أو كلّم به الموتى

«تسيير» (مصدر سيّرت) به معناى حركت دادن است و «تقطيع» (مصدر قطّعت) به معناى شكافتن عميق يا قطعه قطعه كردن مى باشد و حرف باء در جمله هاى سه گانه فوق به معناى استعانت است. عبارت «بل لله الأمر» و نيز «أن لو يشاء الله لهدى الناس» گوياى اين است كه جواب شرط «لو أنّ ...» جمله اى نظير «لم يهتدوا إن لم يشأ الله» است.

89- معجزه كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 63 - 9

9 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل «اذكروا» در آيه 47 است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 64 - 2

2 - پيمان شكنى بنى اسرائيل ، على رغم مشاهده معجزه اى چون برافراشته شدن كوه ، امرى سنگين ، شگفت و نامتوقع بود .

أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور . .. ثم توليتم من بعد ذلك

«ثم» در جمله «ثم توليتم» حاكى از ترتيب رتبى است; زيرا «من بعد ذلك» رساننده ترتيب زمانى مى باشد و آن گاه كه «ثم» براى ترتيب رتبى به كار رود حكايت از عظمت، شگفتى و . .. مضمون جمله بعد دارد.

90- مناجات در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 9

9 - نجات بنى اسرائيل از فرعونيان و دعوت آنان به كوه طور براى مناجات و فرو فرستادن منّ و سلوى بر آنان ، از نعمت هاى خداوند بر بنى اسرائيل در زمان موسى ( ع )

يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى

91- منافع استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 20 - 3

3 - آفرينش شتر ، برافراشتن آسمان ، استوارسازى كوه ها و هموار ساختن زمين ، داراى منافعى درخور توجه براى انسان ها است .

أفلاينظرون إلى . .. و إلى الأرض كيف سطحت

آيه شريفه، گرچه توجّه دادن انسان ها به مظاهر قدرت خداوند در زمين و آسمان است; ولى تكيه بر اوصاف ياد شده، نشانه سودمند بودن آنها به حال آنان است.

92- منشأ استقامت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 32 - 2

2 - آفرينش كوه هاى پايدار و تزلزل ناپذير ، نشان قدرت خداوند بر احياى دوباره انسان ها است .

ءأنتم . .. و الجبال أرسيها

93- منشأ استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 3 - 1

1- خداوند ، گسترنده زمين و قرار دهنده كوه ها و رود ها در دل آن

و هو الذى مدّ الأرض و جعل فيها روسى و أنهرًا

«مدّ» به معناى گسترانيدن و پهن كردن است. «رواسى» (جمع راسية) به معناى كوههاى استوار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 32 - 1

1 - خداوند ، كوه ها را استوار و پابرجا قرار داد .

و الجبال أرسيها

فعل «أرسى»; يعنى، ثابت و استوار ساخت (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 19 - 1،2

1 - خداوند ، ترغيب كننده مردم به بررسى و دقّت در كيفيت استوار ماندن كوه ها در زمين

و إلى الجبال كيف نصبت

«نصب» به معناى برپاداشتن و راست نگه داشتن چيزى در حالت اعتدال است. (مقاييس اللغة)

2 - تحقيق و تدبر در علل برقرار ماندن كوه ها ، مايه توجه به قدرت خداوند بر ايجاد معاد

و إلى الجبال كيف نصبت

94- منشأ انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 12

12 - متلاشى شدن و به حركت درآمدن كوه ها در فضا ، بر اثر نفخ صور

و يوم ينفخ فى الصور . .. و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

ذكر «ترى الجبال. ..» در ادامه «يوم ينفخ فى الصور...» مى تواند به منظور بيان رخدادهايى باشد كه در پى دميده شدن در صور، در نظام طبيعت ظاهر مى گردد. بنابراين معناى آيه بالا چنين مى شود: تو اين كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه ايستا و غيرقابل حركت اند; در حالى كه آنها روزى كه در صور دميده شود، چون ابر در آسمان به حركت در خواهند آمد.

95- منشأ حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 12

12 - متلاشى شدن و به حركت درآمدن كوه ها در فضا ، بر اثر نفخ صور

و يوم ينفخ فى الصور . .. و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

ذكر «ترى الجبال. ..» در ادامه «يوم ينفخ فى الصور...» مى تواند به منظور بيان رخدادهايى باشد كه در پى دميده شدن در صور، در نظام طبيعت ظاهر مى گردد. بنابراين معناى آيه بالا چنين مى شود: تو اين كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه ايستا و غيرقابل حركت اند; در حالى كه آنها روزى كه در صور دميده شود، چون ابر در آسمان به حركت در خواهند آمد.

96- موسى(ع) در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 1

1- خداوند از سمت راست كوه طور ، موسى ( ع ) را مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«أيمن» يا از «يُمن» به معناى خير و بركت داشتن گرفته شده و يا از «يمين» كه به معناى «سمت راست» است. دراين برداشت معناى دوم مورد نظر است. در اين صورت «الأيمن» وصف كلمه «جانب» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 5

5 - موسى ( ع ) تصميم گرفت براى آوردن پاره آتشى جهت روشن كردن آتش و يا پيدا كردن راهنما ، خود را به محل آتش برساند .

لعلّى ءاتيكم منه بقبس أو أجد على النار هدًى

«قبس»، يعنى اخگر و آن، چوب آتش گرفته اى است كه براى برافروختن آتش ديگر، از آتش آماده اقتباس كرده باشند (لسان العرب). «هدىً» مصدر و به معناى اسم فاعل (هادى) است. حرف «أو» در آيه براى تعيين يكى از دو كار است، يعنى موسى(ع) در نظر داشت اگر با راهنمايى برخورد كرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم كردن آتش، خود را گرم نگه دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 2،3،4

2 - آتشى كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، امرى واقعى بود و موسى ( ع ) خود را به آن رسانيد .

فلمّا أتيها

3 - موسى ( ع ) با نزديك شدن به آتش ، با ندايى مواجه شد كه او را با نام صدا مى زد .

فلمّا أتيها نودى يموسى

4 - نداى « ياموسى » ناگهانى و بدون گذشت زمانى از لحظه رسيدن موسى ( ع ) به آتش ، به او خطاب شد .

فلمّا أتيها نودى يموسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 36 - 3،5

3 - خداوند در وادى طوى ( در كوه طور ) موسى ( ع ) را بر اجابت خواسته هايش آگاه ساخت .

قد أُتيت سؤلك

5 - وادى طوى در كوه طور ، مكان اعطاى شرح صدر و بيان روان به موسى ( ع ) ونصب هارون به مقام وزارت موسى ( ع ) بود .

قال ربّ اشرح . .. قال قد أُتيت سؤلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 37 - 4

4 - نعمت عطا شده به موسى ( ع ) در كوه طور ، هم سان نعمت گران قدرى بود كه در گذشته موسى ( ع ) به او عطا شده بود .

و لقد مننّا عليك مرّة أُخرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 - 35،38،41

35 - موسى ( ع ) زمانى توفيق مناجات با خداوند در كوه طور و دريافت حكم رسالت را يافت كه از مرحله آزمون الهى و چشيدن سختى ها ، عبور كرد و شايستگى لازم را به دست آورده بود .

و فتنّك فتونًا. .. ثمّ جئت على قدر يموسى

38 - بازگشت موسى ( ع ) از مدين و آمدن به وادى طوى در كوه طور ، براساس تقدير و برنامه تنظيم شده از جانب خداوند بود .

فلبثت سنين فى أهل مدين ثمّ جئت على قدر يموسى

از معانى «قدر» قضاى الهى و تقدير او است. گفته شده است: اين كلمه، اسم مصدر براى «قدْر» به معناى مقدر ساختن است (لسان العرب). راغب نيز مى گويد: «قدر» زمان و مكان مقدر شده براى هر چيز است.

41 - خداوند در كوه طور ، با ملاطفت و مهربانى با موسى ( ع ) سخن گفت .

يموسى

تصريح مكرر نام موسى(ع) در مقاطع مختلف خطاب الهى، گوياى عنايت خداوند به او است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 42 - 6

6 - اعطاى معجزاتى در كنار معجزه عصا و يدبيضا به موسى ( ع ) ، وعده خداوند به او در كوه طور *

ب--َايتى

جمع آوردن «آيات» با آن كه تا آن زمان، تنها دو معجزه به موسى(ع) عطا شده بود، مى تواند وعده ضمنى خداوند به عطاى معجزاتى ديگر به موسى(ع) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 1

1 - سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ، شايان ذكر و يادآورى

إذ قال موسى لأهله

«إذ» اسم زمان در محل نصب و مفعولٌ به براى فعل محذوف است; يعنى، «اذكر إذ قال موسى لأهله. ..; زمانى را كه موسى به كسانش گفت... به يادآور».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 7

7 - مكالمه خدا با موسى در وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 9 - 3

3 - سخن گفتن بىواسطه خدا با موسى در وادى طور

فلمّا جاءها نودى . .. إنّه أنا اللّه العزيز الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 10 - 1،8

1 - فرمان خدا به موسى ( ع ) در وادى طور ، مبنى بر افكندن عصاى خويش

و ألق عصاك

8 - اعطاى مقام رسالت از جانب خداوند به موسى ( ع ) در وادى طور

يموسى لاتخف إنّى لايخاف لدىّ المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 12 - 2

2 - « يد بيضا » ، دومين معجزه عطا شده به موسى ( ع ) از جانب خدا در وادى طور

و ألق عصاك . .. و أدخل يدك فى جيبك تخرج بيضاء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 4،6

4 - موسى ( ع ) آتشى را در سمت وادى طور مشاهده كرد .

ءانس من جانب الطور نارًا

«إيناس» (مصدر «آنس») مرادف «إبصار» (ديدن) است. بنابراين «آنس»; يعنى، «بصر و رأى».

6 - تنها موسى ( ع ) نظاره گر آتش وادى طور بود .

إنّى ءانست نارًا

نسبت داده شدن مشاهده آتش به موسى(ع) و نيز نكره آمدن «ناراً»، نشان دهنده آن است كه آتش مزبور، تنها به وسيله موسى(ع) قابل مشاهده بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 1

1 - موسى ( ع ) براى بردن آتش ، خود را به وادى طور رساند .

لعلّى ءاتيكم منها . .. أو جذوة من النار ... فلمّا أتيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 31 - 1

1 - فرمان الهى به موسى ، در وادى طور مبنى بر افكندن عصاى خويش

و أن ألق عصاك

«إلقاء» (مصدر «ألق») به معناى انداختن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 32 - 1

1 - فرمان ديگر خداوند به موسى ( ع ) در وادى طور مبنى بر بردن دست خويش به گريبان

اسلك يدك فى جيبك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 33 - 5

5 - موسى ( ع ) در وادى طور ، نگرانى خويش نسبت به موانع راه رسالت را با خدا در ميان گذاشت .

قال ربّ إنّى قتلت منهم نفسًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 46 - 1

1 - مكالمه خداوند با موسى ( ع ) در وادى طور

و ما كنت بجانب الطور إذ نادينا

97- موسى(ع) و آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 8،9،10،11،12

8 - مشاهده موسى ، آتشى را از دور در وادى طور

إنّى ءانست نارًا

«إيناس» (مصدر «آنست») معادل «إبصار» (ديدن) است; يعنى، آتشى به نظرم رسيد.

9 - تنها موسى ( ع ) ، نظاره گر آتش وادى طور و همراهانش محروم از مشاهده آن

إنّى ءانست نارًا

10 - تصميم موسى ( ع ) به حركت به سمت آتش طور

ساتيكم منها بخبر أو ءاتيكم

11 - اميد موسى ( ع ) ، به يافتن اطلاعاتى از محل برافروخته شدن آتش ، براى يافتن راه و ادامه مسير سفر

ساتيكم منها بخبر

جمله «سآتيكم منها بخبر» به تقدير «سآتيكم من عندها بخبر نهتدى به» است; يعنى، به زودى از آن جا اطلاعى خواهم آورد كه با كمك آن راهمان را پيدا كنيم.

12 - موسى ( ع ) ، درصدد آوردن پاره اى آتش براى گرم كردن خانواده اش

أو ءاتيكم بشهاب قبس لعلّكم تصطلون

«شهاب» به شعله آتش و «قبس» به شعله برگرفته از آتش گفته مى شود. «اصطلاء» (مصدر «تصطلون») نيز به معناى گرم شدن است; يعنى، يا شعله اى از آتش برگيرم و بياورم تا با آن، آتش برافروزم، باشد كه گرم شويد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 1،4

1 - نداى خداوند به موسى ( ع ) در پى رسيدن وى به آتش طور

فلمّا جاءها نودى

4 - قرار گرفتن موسى ( ع ) در احاطه آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 9 - 1،2

1 - تأكيد خداوند ، بر الهى بودن نداى برخاسته از دل آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يموسى إنّه أنا اللّه

2 - موسى ، در شگفتى و حيرت از نداى برآمده از آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يموسى إنّه أنا اللّه

تصريح خداوند به «إنّه أنا اللّه» مى تواند از آن جهت باشد كه موسى با شنيدن ندا از درون آتش، در شگفتى فرو رفت و حيران ماند; به گونه اى كه سخت نيازمند راهنمايى روشن و صريح بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 8،11

8 - موسى ( ع ) از خانواده اش خواست كه تا بازگشت وى از وادى طور درنگ كنند .

قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر أو جذوة من النار

11 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله نحو بيت المقدس أخطأ الطريق ليلاً « فقال لأهله امكثوا إنّى آنست ناراً » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه قرارداد موسى [با شعيب] پايان يافت و همراه با اهلش به سوى بيت المقدس رهسپار گرديد، شب هنگام راه را گم كرد. پس به اهلش گفت: «امكثوا إنّى آنست ناراً»...».

98- نقش آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 2

2 - تجلى خدا در آتش طور براى موسى ( ع )

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

در اين كه مراد از «من فى النار» (آن كه در آتش است) و «من حولها» (آن كه پيرامون آتش است) چيست، ميان مفسران اختلاف است. برخى گفته اند: مراد از «من فى النار» موسى است; زيرا وى چنان به آتش نزديك گشته بود كه گويا در ميان آن است، و مراد از «من حولها» فرشتگانند. برخى عكس آن را گفته اند; يعنى، «من فى النار» فرشتگان و «من حولها» موسى است. دسته اى نيز بر آنند كه مراد از «من فى النار» خداوند و «من حولها» موسى است; بدين معنا كه: «مبارك است آن كه در آتش تجلى كرده و آن كه پيرامون آن است». برداشت ياد شده برپايه احتمال اخير است .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 2

2 - آتش طور ، وسيله اى براى كشاندن موسى ( ع ) به وادى طور ، جهت سخن گفتن خدا با وى و دريافت رسالت الهى

فلمّا أتيها نودى . .. يموسى إنّى أنا اللّه ربّ العلمين

99- نقش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 36 - 5،6

5 - وادى طوى در كوه طور ، مكان اعطاى شرح صدر و بيان روان به موسى ( ع ) ونصب هارون به مقام وزارت موسى ( ع ) بود .

قال ربّ اشرح . .. قال قد أُتيت سؤلك

6 - هارون ( ع ) در وادى طوى به مقام نبوت و رسالت برگزيده شد .

هرون أخى . .. و أشركه فى أمرى ... قد أُتيت سؤلك

چنانچه مراد از «أشركه فى أمرى» درخواست نبوت و رسالت براى هارون(ع) باشد، اجابت آن در وادى طوى انجام پذيرفت.

100- نقش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 4

4- اهميت و نقش حياتى كوه ها و راه هاى طبيعى براى زندگى انسان ها

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم . .. سبلاً لعلّهم يهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 61 - 2

2 - رود ها و نهر هاى جارى بر بستر شكاف هاى زمين و كوه هاى استوار بر پهنه آن ، نمودى ديگر از تدبير خداى يگانه

و جعل خللها أنهرًا و جعل لها روسى

«خلال» (جمع «خلل») به معناى شكاف ها است. «نهر» (مفرد «أنهار») مشترك لفظى است ميان آب جارى و مكانى كه در آن آب روان باشد. بنابراين، عبارت «جعل خلالها أنهاراً» را مى توان به دو صورت زير معنا كرد: 1- شكاف هاى زمين را مكانى براى جريان آب قرار داده است. 2- در بستر شكاف هاى زمين آب هاى روان قرار داده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 11 - 1

1 - آسمان ها و كوه ها و جنبندگان و . . . ، تبلور آفرينندگى خداوند است .

هذا خلق اللّه فأرونى ماذا خلق الذين من دونه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 2

2- وجود كوه هاى استوار بر بستر زمين ، از آيات الهى است .

و ألقينا فيها روسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 6

6 - نقش مهم كوه ها ، در نظام زمين و طبيعت

و الطّور

در صورتى كه «طور» به معناى مطلق كوه باشد، از مورد قسم قرار گرفتن آن، اهميت آن در نظام زمين، استفاده مى شود.

101- يهود و كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 154 - 1،3،4

1 - خداوند ، با برافراشتن كوه طور بر سر يهود به منظور تهديد آنان ، از ايشان پيمان گرفت .

و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم

«طور» علم است براى كوهى مخصوص و گفته شده «طور» به معناى مطلق كوه است (مفردات)، باء در «بميثقهم» سببيه است و بديهى است كه خود ميثاق نمى تواند دليل و سبب باشد بر اينكه خداوند كوه طور را بر سر آنان برافرازد. بنابراين مى توان گفت گرفتن ميثاق علت براى برافراشتن كوه طور بوده است.

3 - نقض ميثاق از سوى يهود ، سبب شد تا خداوند بر آنان خشم گيرد و كوه طور را بر سر آنان بالا برد .

و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم

برداشت فوق بر اين اساس است كه نقض ميثاق و تصميم بر ادامه نقض ميثاق علت برافراشتن كوه طور باشد ; بنابراين جمله «و رفعنا . ..» يعنى بدان سبب كه پيمان الهى را شكستند و تصميم بر ادامه پيمان شكنى داشتند، به عنوان تهديد، كوه طور را بر سر آنان بالا برده و مسلط ساختيم.

4 - قرار دادن كوه طور بر سر يهود ، از معجزات حضرت موسى ( ع )

و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً. و رفعنا فوقهم الطور

بر افراشتن كوه طور، مى تواند بيان مصداقى براى جمله «و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً» باشد.

كوه جودى

102- {كوه جودى}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 44 - 12

12- « عن الصادق ( ع ) انه قال : يوم النيروز هو اليوم الذى استوت فيه سفينة نوح ( ع ) على الجودى ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: روز نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى استقرار يافت».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 48 - 1

1- خداوند ، پس از استقرار كشتى نوح بر كوه جودى ، به او و همراهانش فرمان داد تا از كشتى پياده شوند و از كوه فرود آيند .

واستوت على الجودى . .. قيل ينوح اهبط

«هبوط» به معناى فرود آمدن است. متعلق «اهبط» - به قرينه «استوت على الجودى» - كشتى و نيز كوه جودى است; يعنى: أنزل من الفلك و من الجودى ... نياوردن متعلق، دليل اين شمول است. فاعل محذوف «قيل» به قرينه «منا» خداونداست.

103- كشتى نوح(ع) در كوه جودى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 44 - 4

4- با فرمان الهى به آسمان و زمين ، آب ها كاسته شد ، جريان طوفان نوح تمام شد و كشتى نجات ، به سلامت بر كوه جودى مستقر گرديد .

و غيض الماء و قضى الأمر واستوت على الجودى

كوه سينا

104- {كوه سينا}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 164 - 11

11 - سخن خداوند با موسى ( ع ) در طور سينا بصورت ايجاد صدا در درخت و قابل شنيدن براى همران آن حضرت از هر

طرف

و كلم اللّه موسى تكليماً

امام رضا(ع) درباره سخن گفتن خداوند با موسى(ع) فرمود: . .. فخرج بهم الى طور سيناء ... فكلمه اللّه تعالى ذكره و سمعوا كلامه ... لان اللّه عزوجل احدثه فى الشجرة ثم جعله منبعثاً منها حتى سمعوه من جميع الوجوه ... .


توحيد صدوق، ص 121، ح 24، ب 8; نورالثقلين، ج 1، ص 574، ح 676.

كوه صفا

105- {كوه صفا}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 36 - 23

23 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود : « فأوحى اللّه تعالى إلى جبرئيل ان اهبطهما إلى البلدة المباركة مكة فهبط بهما جبرئيل فألقى آدم على الصفا و ألقى حواء على المروة . . . ;

خداوند به جبرئيل وحى كرد كه آدم و حوا را به شهر مبارك مكه فرود آور. پس جبرئيل آدم(ع) را بر كوه صفا و حوا را بر كوه مروه فرود آورد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 158 - 1

1 - كوه صفا و مروه ، دو علامتى كه خداوند آنها را نشانه جايگاه عبادت قرار داده است .

إن الصفا و المروة من شعائر اللّه

بنابراين توصيف «صفا و مروة» به «شعائر اللّه» مى رساند كه: خداوند آن دو مكان را علامتى قرار داده تا بندگانش در آن جا، او را عبادت كنند.

كوه طور

106- آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 3،4،5،6

3 - حضرت موسى ( ع ) هنگام سرگردانى در بيابان ، آتشى را ديد و به خانواده اش بشارت داد .

إذ رءا نارًا فقال . .. إنّى ءانست نارًا

«ايناس» (مصدر «ءانست») در معانى «احساس كردن»، «ديدن»، «دانستن» و «شنيدن» استعمال مى شود(لسان العرب). به مناسبت مورد آيه، مراد «ديدن» است.

4 - خانواده و همراهان موسى ( ع ) در بيابان ، آتشى را كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، نديدند . *

فقال لأهله امكثوا أنّى ءانست نارًا

از گفته موسى(ع) كه فرمود: «من آتشى را ديدم» مى توان احتمال داد كه ديگر همراهان موسى(ع) آن آتش را نديده بودند.

و گرنه ديدن را به خود اختصاص نمى داد.

5 - موسى ( ع ) تصميم گرفت براى آوردن پاره آتشى جهت روشن كردن آتش و يا پيدا كردن راهنما ، خود را به محل آتش برساند .

لعلّى ءاتيكم منه بقبس أو أجد على النار هدًى

«قبس»، يعنى اخگر و آن، چوب آتش گرفته اى است كه براى برافروختن آتش ديگر، از آتش آماده اقتباس كرده باشند (لسان العرب). «هدىً» مصدر و به معناى اسم فاعل (هادى) است. حرف «أو» در آيه براى تعيين يكى از دو كار است، يعنى موسى(ع) در نظر داشت اگر با راهنمايى برخورد كرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم كردن آتش، خود را گرم نگه دارند.

6 - موسى ( ع ) از خانواده اش خواست كه در جاى خود منتظر وى بمانند و با او به مكان آتش نيايند .

فقال لأهله امكثوا إنّى ءانست نارًا

«مكث» به معناى درنگ كردن و انتظار كشيدن است (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 1

1 - موسى ( ع ) درپى مشاهده آتش ، از خانواده خويش جدا شده و به طرف آتش حركت كرد .

رءا نارًا . .. فلمّا أتيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 17 - 1

1 - موسى ( ع ) هنگام جدا شدن از خانواده اش براى آوردن آتش ، چوب دستى خود رانيز به همراه داشت .

و ما تلك بيمينك يموسى

«تلك» براى اشاره به مؤنث به كار مى رود و دلالت دارد كه اطلاق نام خشبة يا عودة (چوب) بر آنچه در دست موسى(ع) است، مسلم گرفته شده است; بنابراين از موسى(ع) خواسته شده بود كه در جواب، خصوصيات آن چوب را بيان كند تا متوجه باشد كه چه چيزى تبديل به مار خواهد شد. گفتنى است كه از جمله «أهشّ بها على غنمى» (در آيه بعد)، استفاده مى شود كه موسى(ع) پيش از آمدن به كوه طور، آن عصا را به همراه داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 4،5

4 - موسى ( ع ) آتشى را در سمت وادى طور مشاهده كرد .

ءانس من جانب الطور نارًا

«إيناس» (مصدر «آنس») مرادف «إبصار» (ديدن) است. بنابراين «آنس»; يعنى، «بصر و رأى».

5 - موسى ( ع ) خانواده اش را از وجود آتش در وادى طور آگاه كرد .

قال لأهله امكثوا إنّى ءانست نارًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 1

1 - موسى ( ع ) براى بردن آتش ، خود را به وادى طور رساند .

لعلّى ءاتيكم منها . .. أو جذوة من النار ... فلمّا أتيها

107- آثار آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 7

7 - تصميم موسى ( ع ) به آوردن آتش از وادى طور ، براى گرم كردن خانواده اش

قال لأهله امكثوا . .. أو جذوة من النار لعلّكم تصطلون

«إصطلاء» (مصدر «تصطلون») به معناى خود را گرم كردن است.

108- ارزش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 2

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

109- اطرافيان آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 3

3 - تبريك خداوند به موسى و فرشتگان حاضر در اطراف آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «بورك من فى النار» انشاى تبريك باشد.

110- انهدام كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 13،16،17،22

13 - كوه طور بر اثر تجلى خداوند بر آن متلاشى شد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا

ضمير فاعلى در «جعله» هم مى تواند به «رب» برگردانده شود ; يعنى: «جعل الرب بتجليه الجبل دكا»، و هم مى تواند ضمير فاعلى آن به مصدرى كه از جمله «تجلى ربه» به دست مى آيد، برگردد ; يعنى: «جعل تجليه الجبل دكا». «دك» مصدر و به معناى متلاشى شدن و در آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مدكوك، يعنى متلاشى شده) است.

16 - موسى ( ع ) بر اثر تجلى خداوند بر كوه و انهدام آن ، بى هوش بر زمين افتاد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا

«خرور» (مصدر «خرّ») به معناى افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معناى بى هوش شدن است. قرار گرفتن جمله «خرّ موسى صعقا» پس از دو جمله «تجلى ربه» و «جعله دكا»، بيانگر اين است كه تجلى خدا بر كوه و انهدام آن در بى هوش شدن موسى(ع) دخيل بوده است.

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

22 - موسى ( ع ) با مشاهده اثر تجلى خدا ( انهدام كوه ) تقاضاى رؤيت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهى توبه كرد .

فلما أفاق قال سبحنك تبت إليك

111- اهميت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 8

8 - نمايان شدن آتش و فراهم آمدن خلوت گاهى براى اعطاى رسالت به موسى ( ع ) ، حادثه اى با اهميت و درخور توجه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .

هل اتيك حديث موسى . إذ رءا نارًا

كلمه «إذ» ظرف است براى «حديث» (در آيه قبل) و استفهام در آن آيه براى ترغيب پيامبر(صلی الله علیه و آله) به توجه به آن ماجرا است.

112- بالا بردن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1،4،8

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

4 - خداوند با برافراشتن كوه طور بر سر قوم موسى ، از آنان خواست تا با جديت تمام تورات بپذيرند و رفتار و انديشه هاى خويش را بر اساس آن استوار سازند .

خذوا ما ءاتينكم بقوة

«خذوا» يعنى بگيريد. «گرفتن» تورات و ديگر كتابهاى آسمانى به اين است كه مورد پذيرش قرار گيرد و به احكام آن عمل شود.

8 - قرار گرفتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به ياد داشتن

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«إذ» متعلّق به فعل مقدّر «اذكروا» است.

113- بالا رفتن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 63 - 2،3،9

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى (ع) بر آن مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه طور به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

3 - هدف از برافراشتن كوه طور بر سر بنى اسرائيل ، پذيرش ميثاق الهى بود .

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

9 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل «اذكروا» در آيه 47 است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 2

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى(ع) در آن مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه «طور» به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

114- بركت كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 2

2- كوه طور ، مكانى مبارك و محلى كه خداوند از آن ناحيه با موسى ( ع ) سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«الأيمن» - كه دراين برداشت به معناى مبارك گرفته شده است - ممكن است وصف براى «الطور» باشد و ممكن است وصف براى «جانب» گرفته شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 4

4 - وادى طور ، جايگاهى مقدس و مبارك

فى البقعة المبركة

«بقعة» به نقطه اى گفته مى شود كه هيئت آن متمايز از پيرامونش باشد. بنابراين اطلاق بقعه بر وادى طور، بدان جهت است

كه آن وادى وضعيتى متفاوت با اطرافش دارد.

115- بنى اسرائيل و كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1،2،8

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

2 - قوم موسى هراساان از سقوط كوهِ برافراشته شده بر سر آنان

و ظنوا أنه واقع بهم

8 - قرار گرفتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به ياد داشتن

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«إذ» متعلّق به فعل مقدّر «اذكروا» است.

116- تجلى خدا بر كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 11،12،13،16،17،22

11 - خداوند در پاسخ به درخواست موسى ( ع ) ( رؤيت خدا ) از وى خواست تا به كوه مقابل خويش نظر افكند و اثر تجلى خداوند را بر آن مشاهده كند .

قال لن ترنى و لكن انظر إلى الجبل

«ال» در «الجبل» عهد حضورى است ; يعنى: انظر إلى هذا الجبل.

12 - خداوند به موسى ( ع ) اعلام كرد در صورتى وى را مشاهده خواهد كرد كه كوه بر اثر تجلى او پايدار بماند .

و لكن انظر إلى الجبل فإن استقر مكانه فسوف ترنى

13 - كوه طور بر اثر تجلى خداوند بر آن متلاشى شد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا

ضمير فاعلى در «جعله» هم مى تواند به «رب» برگردانده شود ; يعنى: «جعل الرب بتجليه الجبل دكا»، و هم مى تواند ضمير فاعلى آن به مصدرى كه از جمله «تجلى ربه» به دست مى آيد، برگردد ; يعنى: «جعل تجليه الجبل دكا». «دك» مصدر و به معناى متلاشى شدن و در آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مدكوك، يعنى متلاشى شده) است.

16 - موسى ( ع ) بر اثر تجلى خداوند بر كوه و انهدام آن ، بى هوش بر زمين افتاد .

فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا

«خرور» (مصدر «خرّ») به معناى افتادن و ساقط شدن و «صَعْق» به معناى بى هوش شدن است. قرار گرفتن جمله «خرّ موسى صعقا» پس از دو جمله «تجلى ربه» و «جعله دكا»، بيانگر اين است كه تجلى خدا بر كوه و انهدام آن در بى هوش

شدن موسى(ع) دخيل بوده است.

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

22 - موسى ( ع ) با مشاهده اثر تجلى خدا ( انهدام كوه ) تقاضاى رؤيت خداوند را ناروا دانست و به درگاه الهى توبه كرد .

فلما أفاق قال سبحنك تبت إليك

117- تقدس كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 5

5 - كوه طور ، مكانى مبارك و مورد عنايت خداوند

و وعدنكم جانب الطور الأيمن

در برداشت ياد شده «الأيمن» از ماده «يمن» گرفته شده و به معناى مبارك است. اين كلمه گرچه وصف براى «جانب» است، ولى وصفِ جز هر چيز، وصف كل آن نيز شمرده مى شود. انتخاب كوه طور براى مواعده، نشان از ويژگى خاص آن دارد.

118- حقيقت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 2

2 - آتشى كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، امرى واقعى بود و موسى ( ع ) خود را به آن رسانيد .

فلمّا أتيها

119- خانواده موسى(ع) در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 1

1 - سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ، شايان ذكر و يادآورى

إذ قال موسى لأهله

«إذ» اسم زمان در محل نصب و مفعولٌ به براى فعل محذوف است; يعنى، «اذكر إذ قال موسى لأهله. ..; زمانى را كه موسى به كسانش گفت... به يادآور».

120- دعوت به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 9

9 - نجات بنى اسرائيل از فرعونيان و دعوت آنان به كوه طور براى مناجات و فرو فرستادن منّ و سلوى بر آنان ، از نعمت هاى خداوند بر بنى اسرائيل در زمان موسى ( ع )

يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى

121- ذكر معجزه كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 10

10 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل مقدر «أذكروا» مى باشد و بر اين اساس برداشت فوق استفاده مى گردد.

122- رويش درختان زيتون در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 20 - 1،2

1 - رويش درختان زيتون در ارتفاعات كوه سينا به وسيله باران ، كارى خدايى است .

و شجرة تخرج من طور سيناء

«شجرة» عطف بر «جنّات» است. «طور» به معناى كوه و «سيناء» شبه جزيره اى در مصر است. اضافه «طور» به «سيناء» اضافه ظرفيه و به تقدير «طور فى سيناء» مى باشد; يعنى:[با آن آب باران] درختى كه از طور سينا برمى آيد[پديد آورديم].

2 - طور سينا ، مركز رويش درختان زيتون

و شجرة تخرج من طور سيناء

123- رؤيت آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 64 - 2

2 - پيمان شكنى بنى اسرائيل ، على رغم مشاهده معجزه اى چون برافراشته شدن كوه ، امرى سنگين ، شگفت و نامتوقع بود .

أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور . .. ثم توليتم من بعد ذلك

«ثم» در جمله «ثم توليتم» حاكى از ترتيب رتبى است; زيرا «من بعد ذلك» رساننده ترتيب زمانى مى باشد و آن گاه كه

«ثم» براى ترتيب رتبى به كار رود حكايت از عظمت، شگفتى و . .. مضمون جمله بعد دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 6

6 - تنها موسى ( ع ) نظاره گر آتش وادى طور بود .

إنّى ءانست نارًا

نسبت داده شدن مشاهده آتش به موسى(ع) و نيز نكره آمدن «ناراً»، نشان دهنده آن است كه آتش مزبور، تنها به وسيله موسى(ع) قابل مشاهده بوده است.

124- سمت راست كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 1

1- خداوند از سمت راست كوه طور ، موسى ( ع ) را مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«أيمن» يا از «يُمن» به معناى خير و بركت داشتن گرفته شده و يا از «يمين» كه به معناى «سمت راست» است. دراين برداشت معناى دوم مورد نظر است. در اين صورت «الأيمن» وصف كلمه «جانب» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 4

4 - سمت راست كوه طور ، ميقات و وعده گاه شرفيابى بنى اسرائيل براى پاسخ گويى به دعوت خداوند بود .

و وعدنكم جانب الطور الأيمن

«أيمن» به معناى «يمين» (طرف راست) است و مراد از «جانب راست طور» دامنه و يا فضاى سمت راست آن بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 3

3 - آمدن نداى الهى به موسى ( ع ) از درختى واقع در جانب راست وادى طور ، هم زمان بانزديك شدن وى به آتش

فلمّا أتيها نودى من شطى الواد . .. من الشجرة

«شاطئ» به معناى «جانب» است و «الأيمن» - مقابل «الأيسر» (چپ) - صفت براى شاطئ» مى باشد. بنابراين «شاطئ الواد الأيمن»; يعنى، طرف راست وادى.

125- سوگند به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 1

1 - سوگندِ خداوند ، به كوه طور

و الطّور

«طور» در لغت به مطلق كوه گفته مى شود و در آيه شريفه ممكن است همين معنا مراد باشد. و نيز مى تواند خصوص طور واقع در شبه جزيره سينا اراده شده باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 1،2

1 - سوگند خداوند ، به كوه طور در سرزمين سينا

و طور سينين

«سينين»، در اصل نام نوعى درخت است كه به آن «سَيْناء» نيز گفته مى شود (صحاح). رويش فراوان آن درخت، در منطقه اى كه بين مصر و فلسطين است، سبب شده كه به آن منطقه، «سَيْناء» يا «سينين» گفته شود و كوه طور - كه در آن سرزمين است - به «طور سينين» يا «طور سَيْناء» مشهور گردد.

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

126- عظمت كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 2 - 2

2 - « طور » ، كوهى با عظمت و داراى ارزشى درخور سوگند خداوند

و طور سينين

127- غرش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 143 - 17

17 - موسى ( ع ) با غرش و نهيب برآمده از انهدام كوه طور ، بى هوش شد و بر زمين افتاد .

جعله دكاً و خرّ موسى صعقا

«صَعِق» به كسى گفته مى شود كه بر اثر صدايى مهيب بى هوش شود. (برگرفته شده از لسان العرب).

128- فلسفه بالارفتن كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 3

3 - پذيرش ميثاق الهى ، هدف از بر افراشتن كوه طور بر سر بنى اسرائيل بود .

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

وقوع جمله «رفعنا . ..» در ميان جمله هاى «أخذنا ميثاقكم» و «خذوا ما اتيناكم» و بيان نكردن هدف و غايتى براى برافراشتن كوه مى نماياند كه: همان پذيرش ميثاق و اطاعت از فرمان الهى (خذوا ...) هدف و غايت بر افراشتن كوه باشد. (اقتباس از الميزان)

129- فلسفه سوگند به كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تين - 95 - 4 - 4

4 - برخوردارى انسان از خلقت برتر ، حقيقتى است كه خداوند آن را با سوگند به انجير ، زيتون ، طور سينا و شهر مكه ، بيان داشته و بر آن تأكيد كرده است .

و التين . .. لقد خلقنا الإنسن فى أحسن تقويم

130- قداست كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 4

4 - وادى طور ، جايگاهى مقدس و مبارك

فى البقعة المبركة

«بقعة» به نقطه اى گفته مى شود كه هيئت آن متمايز از پيرامونش باشد. بنابراين اطلاق بقعه بر وادى طور، بدان جهت است كه آن وادى وضعيتى متفاوت با اطرافش دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 2

2 - كوهِ طور ، مكانى مقدس

و الطّور

از اين كه طور سينا، مورد سوگند خداوند قرار گرفته است، تقدس آن استفاده مى شود.

131- كوه طور و بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 93 - 2،10

2 - خداوند ، كوه طور را بر فراز سر بنى اسرائيل قرار داد .

و رفعنا فوقكم الطور

«الطور» نام كوهى است (مفردات راغب). الطور - چنانچه از ابن عباس نقل شده - همان كوهى است كه موسى(ع) در آن مناجات مى كرد (مجمع البيان). قابل ذكر است كه «طور» به مطلق كوه نيز گفته مى شود.

10 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل ، معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل مقدر «أذكروا» مى باشد و بر اين اساس برداشت فوق استفاده مى گردد.

132- لرزش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 171 - 1

1 - خداوند كوه طور را به لرزه درآورد ، از زمين كند و آن را همچو پاره ابرى بر بالاى سر بنى اسرائيل قرار داد .

و إذ نتقنا الجبل فوقهم كأنه ظلة

«نتق» (مصدر نتقنا) به معناى لرزاندن و از جا بركندن است. «ال» در «الجبل»، عهد ذهنى است و اشاره به كوه طور دارد. «ظلة» به معناى پاره ابر، سقف و سايبان است. كوه اگر بر فراز سر انسانها قرار گيرد، شباهتش به پاره ابر بيش از شباهتش به سقف و مانند آن است.

133- معجزه كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 63 - 9

9 - قرار گرفتن كوه طور بر بالاى سر بنى اسرائيل معجزه و رخدادى شايسته به يادداشتن

و إذ أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور

«إذ» مفعول براى فعل «اذكروا» در آيه 47 است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 64 - 2

2 - پيمان شكنى بنى اسرائيل ، على رغم مشاهده معجزه اى چون برافراشته شدن كوه ، امرى سنگين ، شگفت و نامتوقع بود .

أخذنا ميثقكم و رفعنا فوقكم الطور . .. ثم توليتم من بعد ذلك

«ثم» در جمله «ثم توليتم» حاكى از ترتيب رتبى است; زيرا «من بعد ذلك» رساننده ترتيب زمانى مى باشد و آن گاه كه «ثم» براى ترتيب رتبى به كار رود حكايت از عظمت، شگفتى و . .. مضمون جمله بعد دارد.

134- مناجات در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 80 - 9

9 - نجات بنى اسرائيل از فرعونيان و دعوت آنان به كوه طور براى مناجات و فرو فرستادن منّ و سلوى بر آنان ، از نعمت هاى

خداوند بر بنى اسرائيل در زمان موسى ( ع )

يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى

135- موسى(ع) در كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 52 - 1

1- خداوند از سمت راست كوه طور ، موسى ( ع ) را مورد خطاب قرار داد و با او سخن گفت .

و ندينه من جانب الطور الأيمن

«أيمن» يا از «يُمن» به معناى خير و بركت داشتن گرفته شده و يا از «يمين» كه به معناى «سمت راست» است. دراين برداشت معناى دوم مورد نظر است. در اين صورت «الأيمن» وصف كلمه «جانب» خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 10 - 5

5 - موسى ( ع ) تصميم گرفت براى آوردن پاره آتشى جهت روشن كردن آتش و يا پيدا كردن راهنما ، خود را به محل آتش برساند .

لعلّى ءاتيكم منه بقبس أو أجد على النار هدًى

«قبس»، يعنى اخگر و آن، چوب آتش گرفته اى است كه براى برافروختن آتش ديگر، از آتش آماده اقتباس كرده باشند (لسان العرب). «هدىً» مصدر و به معناى اسم فاعل (هادى) است. حرف «أو» در آيه براى تعيين يكى از دو كار است، يعنى موسى(ع) در نظر داشت اگر با راهنمايى برخورد كرد، به راه ادامه دهند وگرنه با فراهم كردن آتش، خود را گرم نگه دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 11 - 2،3،4

2 - آتشى كه موسى ( ع ) مشاهده كرد ، امرى واقعى بود و موسى ( ع ) خود را به آن رسانيد .

فلمّا أتيها

3 - موسى ( ع ) با نزديك شدن به آتش ، با ندايى مواجه شد كه او را با نام صدا مى زد .

فلمّا أتيها نودى يموسى

4 - نداى « ياموسى » ناگهانى و بدون گذشت زمانى از لحظه رسيدن موسى ( ع ) به آتش ، به او خطاب شد .

فلمّا أتيها نودى يموسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 36 - 3،5

3 - خداوند در وادى طوى ( در كوه طور ) موسى ( ع ) را بر اجابت خواسته هايش آگاه ساخت .

قد أُتيت سؤلك

5 - وادى طوى در كوه طور ، مكان اعطاى شرح صدر و بيان روان به موسى ( ع ) ونصب هارون به مقام وزارت موسى ( ع ) بود .

قال ربّ اشرح . .. قال قد أُتيت سؤلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 37 - 4

4 - نعمت عطا شده به موسى ( ع ) در كوه طور ، هم سان نعمت گران قدرى بود كه در گذشته موسى ( ع ) به او عطا شده بود .

و لقد مننّا عليك مرّة أُخرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 - 35،38،41

35 - موسى ( ع ) زمانى توفيق مناجات با خداوند در كوه طور و دريافت حكم رسالت را يافت كه از مرحله آزمون الهى و چشيدن سختى ها ، عبور كرد و شايستگى لازم را به دست آورده بود .

و فتنّك فتونًا. .. ثمّ جئت على قدر يموسى

38 - بازگشت موسى ( ع ) از مدين و آمدن به وادى طوى در كوه طور ، براساس تقدير و برنامه تنظيم شده از جانب خداوند بود .

فلبثت سنين فى أهل مدين ثمّ جئت على قدر يموسى

از معانى «قدر» قضاى الهى و تقدير او است. گفته شده است: اين كلمه، اسم مصدر براى «قدْر» به معناى مقدر ساختن است (لسان العرب). راغب نيز مى گويد: «قدر» زمان و مكان مقدر شده براى هر چيز است.

41 - خداوند در كوه طور ، با ملاطفت و مهربانى با موسى ( ع ) سخن گفت .

يموسى

تصريح مكرر نام موسى(ع) در مقاطع مختلف خطاب الهى، گوياى عنايت خداوند به او است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 42 - 6

6 - اعطاى معجزاتى در كنار معجزه عصا و يدبيضا به موسى ( ع ) ، وعده خداوند به او در كوه طور *

ب--َايتى

جمع آوردن «آيات» با آن كه تا آن زمان، تنها دو معجزه به موسى(ع) عطا شده بود، مى تواند وعده ضمنى خداوند به عطاى معجزاتى ديگر به موسى(ع) باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 1

1 - سرگذشت موسى و خانواده اش در وادى طور ، شايان ذكر و يادآورى

إذ قال موسى لأهله

«إذ» اسم زمان در محل نصب و مفعولٌ به براى فعل محذوف است; يعنى، «اذكر إذ قال موسى لأهله. ..; زمانى را كه موسى به كسانش گفت... به يادآور».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 7

7 - مكالمه خدا با موسى در وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 9 - 3

3 - سخن گفتن بىواسطه خدا با موسى در وادى طور

فلمّا جاءها نودى . .. إنّه أنا اللّه العزيز الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 10 - 1،8

1 - فرمان خدا به موسى ( ع ) در وادى طور ، مبنى بر افكندن عصاى خويش

و ألق عصاك

8 - اعطاى مقام رسالت از جانب خداوند به موسى ( ع ) در وادى طور

يموسى لاتخف إنّى لايخاف لدىّ المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 12 - 2

2 - « يد بيضا » ، دومين معجزه عطا شده به موسى ( ع ) از جانب خدا در وادى طور

و ألق عصاك . .. و أدخل يدك فى جيبك تخرج بيضاء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 4،6

4 - موسى ( ع ) آتشى را در سمت وادى طور مشاهده كرد .

ءانس من جانب الطور نارًا

«إيناس» (مصدر «آنس») مرادف «إبصار» (ديدن) است. بنابراين «آنس»; يعنى، «بصر و رأى».

6 - تنها موسى ( ع ) نظاره گر آتش وادى طور بود .

إنّى ءانست نارًا

نسبت داده شدن مشاهده آتش به موسى(ع) و نيز نكره آمدن «ناراً»، نشان دهنده آن است كه آتش مزبور، تنها به وسيله موسى(ع) قابل مشاهده بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 1

1 - موسى ( ع ) براى بردن آتش ، خود را به وادى طور رساند .

لعلّى ءاتيكم منها . .. أو جذوة من النار ... فلمّا أتيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 31 - 1

1 - فرمان الهى به موسى ، در وادى طور مبنى بر افكندن عصاى خويش

و أن ألق عصاك

«إلقاء» (مصدر «ألق») به معناى انداختن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 32 - 1

1 - فرمان ديگر خداوند به موسى ( ع ) در وادى طور مبنى بر بردن دست خويش به گريبان

اسلك يدك فى جيبك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 33 - 5

5 - موسى ( ع ) در وادى طور ، نگرانى خويش نسبت به موانع راه رسالت را با خدا در ميان گذاشت .

قال ربّ إنّى قتلت منهم نفسًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 46 - 1

1 - مكالمه خداوند با موسى ( ع ) در وادى طور

و ما كنت بجانب الطور إذ نادينا

136- موسى(ع) و آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 7 - 8،9،10،11،12

8 - مشاهده موسى ، آتشى را از دور در وادى طور

إنّى ءانست نارًا

«إيناس» (مصدر «آنست») معادل «إبصار» (ديدن) است; يعنى، آتشى به نظرم رسيد.

9 - تنها موسى ( ع ) ، نظاره گر آتش وادى طور و همراهانش محروم از مشاهده آن

إنّى ءانست نارًا

10 - تصميم موسى ( ع ) به حركت به سمت آتش طور

ساتيكم منها بخبر أو ءاتيكم

11 - اميد موسى ( ع ) ، به يافتن اطلاعاتى از محل برافروخته شدن آتش ، براى يافتن راه و ادامه مسير سفر

ساتيكم منها بخبر

جمله «سآتيكم منها بخبر» به تقدير «سآتيكم من عندها بخبر نهتدى به» است; يعنى، به زودى از آن جا اطلاعى خواهم آورد كه با كمك آن راهمان را پيدا كنيم.

12 - موسى ( ع ) ، درصدد آوردن پاره اى آتش براى گرم كردن خانواده اش

أو ءاتيكم بشهاب قبس لعلّكم تصطلون

«شهاب» به شعله آتش و «قبس» به شعله برگرفته از آتش گفته مى شود. «اصطلاء» (مصدر «تصطلون») نيز به معناى گرم شدن است; يعنى، يا شعله اى از آتش برگيرم و بياورم تا با آن، آتش برافروزم، باشد كه گرم شويد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 1،4

1 - نداى خداوند به موسى ( ع ) در پى رسيدن وى به آتش طور

فلمّا جاءها نودى

4 - قرار گرفتن موسى ( ع ) در احاطه آتش طور

نودى أن بورك من فى النّار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 9 - 1،2

1 - تأكيد خداوند ، بر الهى بودن نداى برخاسته از دل آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يموسى إنّه أنا اللّه

2 - موسى ، در شگفتى و حيرت از نداى برآمده از آتش وادى طور

نودى أن بورك من فى النّار . .. يموسى إنّه أنا اللّه

تصريح خداوند به «إنّه أنا اللّه» مى تواند از آن جهت باشد كه موسى با شنيدن ندا از درون آتش، در شگفتى فرو رفت و حيران ماند; به گونه اى كه سخت نيازمند راهنمايى روشن و صريح بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 29 - 8،11

8 - موسى ( ع ) از خانواده اش خواست كه تا بازگشت وى از وادى طور درنگ كنند .

قال لأهله امكثوا . .. لعلّى ءاتيكم منها بخبر أو جذوة من النار

11 - « عن أبى جعفر ( ع ) قال : لمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله نحو بيت المقدس أخطأ الطريق ليلاً « فقال لأهله امكثوا إنّى آنست ناراً » . . . ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: هنگامى كه قرارداد موسى [با شعيب] پايان يافت و همراه با اهلش به سوى بيت المقدس رهسپار گرديد، شب هنگام راه را گم كرد. پس به اهلش گفت: «امكثوا إنّى آنست ناراً»...».

137- نقش آتش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 2

2 - تجلى خدا در آتش طور براى موسى ( ع )

نودى أن بورك من فى النّار و من حولها

در اين كه مراد از «من فى النار» (آن كه در آتش است) و «من حولها» (آن كه پيرامون آتش است) چيست، ميان مفسران

اختلاف است. برخى گفته اند: مراد از «من فى النار» موسى است; زيرا وى چنان به آتش نزديك گشته بود كه گويا در ميان آن است، و مراد از «من حولها» فرشتگانند. برخى عكس آن را گفته اند; يعنى، «من فى النار» فرشتگان و «من حولها» موسى است. دسته اى نيز بر آنند كه مراد از «من فى النار» خداوند و «من حولها» موسى است; بدين معنا كه: «مبارك است آن كه در آتش تجلى كرده و آن كه پيرامون آن است». برداشت ياد شده برپايه احتمال اخير است .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 30 - 2

2 - آتش طور ، وسيله اى براى كشاندن موسى ( ع ) به وادى طور ، جهت سخن گفتن خدا با وى و دريافت رسالت الهى

فلمّا أتيها نودى . .. يموسى إنّى أنا اللّه ربّ العلمين

138- نقش كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 36 - 5،6

5 - وادى طوى در كوه طور ، مكان اعطاى شرح صدر و بيان روان به موسى ( ع ) ونصب هارون به مقام وزارت موسى ( ع ) بود .

قال ربّ اشرح . .. قال قد أُتيت سؤلك

6 - هارون ( ع ) در وادى طوى به مقام نبوت و رسالت برگزيده شد .

هرون أخى . .. و أشركه فى أمرى ... قد أُتيت سؤلك

چنانچه مراد از «أشركه فى أمرى» درخواست نبوت و رسالت براى هارون(ع) باشد، اجابت آن در وادى طوى انجام پذيرفت.

139- يهود و كوه طور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 154 - 1،3،4

1 - خداوند ، با برافراشتن كوه طور بر سر يهود به منظور تهديد آنان ، از ايشان پيمان گرفت .

و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم

«طور» علم است براى كوهى مخصوص و گفته شده «طور» به معناى مطلق كوه است (مفردات)، باء در «بميثقهم» سببيه است و بديهى است كه خود ميثاق نمى تواند دليل و سبب باشد بر اينكه خداوند كوه طور را بر سر آنان برافرازد. بنابراين مى توان گفت گرفتن ميثاق علت براى برافراشتن كوه طور بوده است.

3 - نقض ميثاق از سوى يهود ، سبب شد تا خداوند بر آنان خشم گيرد و كوه طور را بر سر آنان بالا برد .

و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم

برداشت فوق بر اين اساس است كه نقض ميثاق و تصميم بر ادامه نقض ميثاق علت برافراشتن كوه طور باشد ; بنابراين جمله «و رفعنا . ..» يعنى بدان سبب كه پيمان الهى را شكستند و تصميم بر ادامه پيمان شكنى داشتند، به عنوان تهديد، كوه طور را بر سر آنان بالا برده و مسلط ساختيم.

4 - قرار دادن كوه طور بر سر يهود ، از معجزات حضرت موسى ( ع )

و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً. و رفعنا فوقهم الطور

بر افراشتن كوه طور، مى تواند بيان مصداقى براى جمله «و ءاتينا موسى سلطناً مبيناً» باشد.

كوه قاسيون

140- {كوه قاسيون}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 30 - 20

20 - كوه قاسيون در دمشق ، مكان كشته شدن هابيل توسط برادرش

فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده: بدمشق. حبل يقال له قاسيون فيه قتل ابن آدم اخاه.


الدرالمنثور، ج 3، ص 61.

كوه مروه

141- {كوه مروه}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 36 - 23

23 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود : « فأوحى اللّه تعالى إلى جبرئيل ان اهبطهما إلى البلدة المباركة مكة فهبط بهما جبرئيل فألقى آدم على الصفا و ألقى حواء على المروة . . . ;

خداوند به جبرئيل وحى كرد كه آدم و حوا را به شهر مبارك مكه فرود آور. پس جبرئيل آدم(ع) را بر كوه صفا و حوا را بر كوه مروه فرود آورد ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 158 - 1

1 - كوه صفا و مروه ، دو علامتى كه خداوند آنها را نشانه جايگاه عبادت قرار داده است .

إن الصفا و المروة من شعائر اللّه

بنابراين توصيف «صفا و مروة» به «شعائر اللّه» مى رساند كه: خداوند آن دو مكان را علامتى قرار داده تا بندگانش در آن جا، او را عبادت كنند.

كوه ها

142- آثار استحكام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

143- آثار عظمت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

144- اتقان كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 2

2- وجود كوه هاى استوار بر بستر زمين ، از آيات الهى است .

و ألقينا فيها روسى

145- اجزاى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 5 - 4

4 - اجزاى تشكيل دهنده كوه ها ، داراى رنگ هاى گوناگون است .

و تكون الجبال كالعهن المنفوش

146- استبعاد تلاشى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

147- استحكام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1،7

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

7 - وجود كوه هاى استوار و بلند و آب هاى گوارا براى شرب انسان ها ، از نشانه هاى قدرت خداوند بر برپايى قيامت و احياى مردگان

و جعلنا فيها روسى شمخت و أسقينكم ماء فراتًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 1،2،4،5

1 - كوه ها مانند ميخ هاى مستحكم ، با رسوخ در زمين مانع لرزش آن شده و اجزاى آن را به هم پيوند داده است .

و الجبال أوتادًا

«أوتاد» (جمع «وتد»); يعنى، ميخ ها. تشبيه كوه ها به «ميخ»، به اين لحاظ است كه آرامش و استحكام زمين و از هم نپاشيدن آن، وابسته به وجود كوه ها است; زيرا بدون وجود كوه ها، حركت لايه هاى زمين به روى يكديگر و پيدايش زلزله هاى فراگير، آرامش و استقرار آن را به هم مى زد.

2 - خداوند ، آفريننده كوه هاى استوار و مستحكم است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

4 - ميخكوب شدن كوه ها در زمين ، نشان قدرت خداوند و ضرورت معاد

عمّ يتساءلون . .. ألم نجعل ... و الجبال أوتادًا

بيان آفرينش كوه ها، در پاسخ آنان كه درباره معاد پرسش هايى را مطرح كرده بودند; گوياى آن است كه اگر معاد نباشد، براى پديده هايى همچون زمين و كوه هاى آن توجيهى نمى توان يافت.

5 - وجود كوه هاى استوار در زمين ، از نعمت هاى خداوند به انسان ها است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

بيان وصف كوه ها، بين مجموعه آياتى كه بيانگر بعضى از نعمت هاى خداوند به انسان ها است; نشان مى دهد كه استوارى كوه ها نيز از جمله آن نعمت ها است.

148- استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 3 - 6

6- زمين و گسترش آن ، كوه هاى ثابت و استوار ، رودخانه ها ، گياهان مزدوج و تداوم شب و روز ، از نشانه هاى خدا و از دلايل يكتايى او در تدبير هستى است .

إن فى ذلك لأيت لقوم يتفكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 3

3- خداوند ، در زمين كوه هاى ثابت و استوار پديد آورد .

و ألقينا فيها روسى

«رواسى» (جمع راسية) به معناى ثابت و استوار است و مراد از آن در اين آيه، كوهها مى باشد.

149- استقرار كوه ها در زمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 4

4 - خداوند ، قرار دهنده كوه ها در زمين است .

و ألقى فى الأرض روسى

150- اسكان در كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 81 - 5

5- امكان مأوى گرفتن انسان در دل صخره ها و سنگر گرفتن در شكاف كوه ها ، از نعمت هاى الهى

و جعل لكم من الجبال أكننًا

151- امتناع كوه ها از تكليف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

152- امتناع كوه ها از قبول امانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 4،5

4 - آسمان ها و زمين و كوه ها ، از قبول امانت الهى ، مى ترسيدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

5 - خوددارى آسمان ها و زمين و كوه ها از قبول امانت الهى ، همراه با شفقت و ترس بود .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

153- انقياد كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 18 - 1

1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا

ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السموت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب

«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 1

1 - كوه ها ، تحت تسخير خدا و رام او هستند .

إنّا سخّرنا الجبال

154- انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 90 - 2

2- شكافته شدن آسمان ها ، قطعه قطعه شدن زمين و انهدام كوه ها ، امرى بسزا ، در برابر ادعاى باطل فرزند گزينى خداوند

تكاد السموت يتفطّرن منه و تنشقّ الأرض و تخرّ الجبال هدًّا

فعل «تكاد» - كه بر «وقوع نزديك» دلالت دارد - در معناى مجازى «سزاواربودن» به كار رفته و ممكن است مراد اين باشد كه برخورد اين سخن با مقام قدس الهى، مانند برخورد چيزى با اركان جهان هستى است; كه همه چيز را متلاشى كند و از ميان ببرد. و يا اين كه خشم خداوند از اين سخن به حدى است كه جاى آن دارد، آسمان و زمينى باقى نگذارد و همه چيز را نابود كند و كوه ها را درهم بريزد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 5 - 3

3 - رانش و از هم پاشيدگى كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، بسيار عظيم و غيرقابل توصيف

و بسّت الجبال بسًّا

ذكر «بسّاً» به صورت نكره، بيانگر عظمت و غيرقابل توصيف بودن مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 1

1 - پاشيده شدن كوه هاى زمين و تبديل شدن آنها ، به غبار پراكنده در هوا در آستانه برپايى قيامت

فكانت هباء منبثًّا

«هباء» به خاك نرم مانند آرد گفته مى شود و «منبث» به معناى پراكنده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 1،3

1 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، از جايگاه و مدار خود خارج خواهند شد .

و حملت الأرض و الجبال

3 - نظم كنونى كره زمين و شكل استقرار كوه ها ، در آستانه برپايى قيامت از هم پاشيده مى شود .

و حملت الأرض و الجبال فدكّتا دكّة وحدة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 15 - 1

1 - به هنگام دميده شدن در صور و متلاشى شدن نظم كنونى زمين و كوه ها ، واقعه قيامت رخ مى دهد .

فإذا نفخ فى الصور . .. و حملت الأرض ... فيومئذ وقعت الواقعة

به گفته مفسران، واژه «واقعة» همانند واژه هاى «حاقة»، «قارعة»، «غاشية» و. .. در قرآن - كه بدون موصوف و يا به تقدير آن آمده است - عَلَم براى قيامت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 9 - 1

1 - متلاشى و ذره ذره شدن كوه ها ، همچون پشم رنگين و پراكنده شده ، در آستانه برپايى قيامت

و تكون الجبال كالعهن

«عهن» به معناى پشم رنگ شده است. در آيه پنجم از سوره «قارعه» چنين آمده است: «و تكون الجبال كالعهن المنفوش»; (و كوه ها مانند پشم رنگين زده شده خواهند شد).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 10 - 1

1 - كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، از جا كنده و متلاشى خواهد شد .

و إذا الجبال نسفت

«نسف»، به معناى كندن از ريشه و بن است (قاموس المحيط).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 3

3 - كوه ها در قيامت ، نابود گشته و با زمين هم سطح خواهند شد .

فكانت سرابًا

«سراب» درخششى است در بيابان كه مانند آب به چشم مى آيد (مفردات راغب). در اطلاق «سراب» گستردگى بر سطح زمين ملحوظ است (لسان العرب). بنابراين مى توان گفت: كوه ها، با زمين هم سطح خواهند شد هر چند غبارهاى باقى مانده از آن به صورت شبحى از كوه نمايان مى شود.

155- اهميت امانت عرضه شده به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 2

2 - امانت عرضه شده الهى بر آسمان ها ، زمين و كوه ها و انسان ها ، بس عظيم و سنگين است .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و ح

تعبير «أبين أن يحملنها و أشفقن منها» و تعليل قبول امانت از سوى انسان به «إنّه كان ظلوماً جهولاً» حكايت مى كند كه آن امانت، بس عظيم و سنگين است.

156- اهميت پناهگاههاى كوهستانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 81 - 9

9- اهميت مسكن ، سايه ، پناهگاه هاى كوهستانى و پوشش هاى مقاوم و متنوع در زندگى انسان

و الله جعل لكم من بيوتكم سكنًا . .. ظللاً ... أكننًا ... سربيل تقيكم الحرّ ...

157- اهميت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 3

3- زمين بدون وجود كوه ها ، داراى جنبش و لرزش بوده و براى زندگى انسان مناسب نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 4

4- اهميت و نقش حياتى كوه ها و راه هاى طبيعى براى زندگى انسان ها

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم . .. سبلاً لعلّهم يهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 6

6 - نقش مهم كوه ها ، در نظام زمين و طبيعت

و الطّور

در صورتى كه «طور» به معناى مطلق كوه باشد، از مورد قسم قرار گرفتن آن، اهميت آن در نظام زمين، استفاده مى شود.

158- بلندى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

159- پرسش از فرجام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 3

3 - تعدادى از مردم صدراسلام در باره سرنوشت كوه ها در هنگامه رستاخيز ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) توضيح مى خواستند .

و يس--َلونك عن الجبال

160- پيدايش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 34 - 4

4 - پيدايش آسمان ، زمين ، شب ، روز ، آب ، گياه و كوه ، حوادثى نابرابر با حادثه بزرگ قيامت

الطامّة الكبرى

«كبرى» اسم تفضيل است و قيامت را - در برابر آنچه در آيات پيشين ذكر شد - برترين و بزرگ ترين حادثه معرفى مى كند.

161- تاريخ پيدايش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 4

4- كوه ها ، پس از پيدايش زمين به وجود آمدند .

و الأرض مددنها و ألقينا فيها روسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 8

8 - كوه ها ، پس از پيدايش زمين به وجود آمده اند .

و ألقى فى الأرض روسى

162- تاريخ خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 2

2- پيدايش كوه ها ، پس از آفرينش زمين بوده است . *

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم

ظاهر آن است كه قرار دادن شىء در ظرفى فرع وجود ظرف است; بنابراين قرار دادن كوه ها در زمين بيانگر تأخر پيدايش كوه ها از پيدايش خود زمين است.

163- تبديل كوه ها به ريگ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مزمل - 73 - 14 - 2

2 - كوه ها ، در آستانه برپايى قيامت به صورت انبوهى از ريگ هاى روان درخواهد آمد .

و كانت الجبال كثيبًا مهيلاً

«كثيب» به معناى ريگ انباشته شده و «مهيل» (اسم مفعول از ماده «هيل») به معناى شىء روان است (صحاح اللغة).

164- تبديل كوه ها به غبار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 1،2

1 - پاشيده شدن كوه هاى زمين و تبديل شدن آنها ، به غبار پراكنده در هوا در آستانه برپايى قيامت

فكانت هباء منبثًّا

«هباء» به خاك نرم مانند آرد گفته مى شود و «منبث» به معناى پراكنده است.

2 - انهدام زمين و تبديل كوه هاى آن به غبار پراكنده در فضا ، امرى قطعى و ترديدناپذير

فكانت هباء منبثًّا

به كارگيرى فعل ماضى «فكانت» در مورد آينده، در صورتى است كه آن، آينده اى قطعى و غيرقابل ترديد باشد.

165- ترس كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 4،5

4 - آسمان ها و زمين و كوه ها ، از قبول امانت الهى ، مى ترسيدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

5 - خوددارى آسمان ها و زمين و كوه ها از قبول امانت الهى ، همراه با شفقت و ترس بود .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

166- تسبيح كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 6،9

6- كوه ها و پرندگان ، به تسخير الهى همراه با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن و الطير

9- هم آوايى موجودات طبيعت ( كوه ها ، پرندگان و . . . ) با پيامبران در تسبيح خداوند

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن والطير و كنّا فعلين

تعبير «كنّا فاعلين» (ما در گذشته اين كار را انجام مى داديم) براى بيان اين حقيقت است كه كوه ها و پرندگان تنها با داوود و سليمان هم آوا نشدند; بلكه پيش از اين نيز با پيامبران الهى هم آوا بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 10 - 4،5،10

4 - فرمان خداوند به كوه ها ، جهت هم صدا شدن با داوود ( ع ) در تسبيح خداوند

يجبال أوّبى معه

«أوّبى» (از مصدر «اوب») در اصل به معناى نوعى از بازگشت است (مفردات راغب) و مراد از آن - چنان كه مفسران نيز گفته اند - تكرار و رجوع در تسبيح گويى است.

5 - هم صدايى كوه ها با داوود ( ع ) در تسبيح گويى ، از جمله فضيلت هاى اعطا شده از جانب خداوند به آن حضرت

و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً يجبال أوّبى معه

جمله «يا جبال أوّبى معه»، بدل اشتمال و يا بدل كل از كل براى «فضلاً» است. بنابراين معنا چنين مى شود: ما به داوود(ع) فضيلتى داديم و گفتيم اى كوه ها با او در تكرار تسبيح هم صدا باشيد.

10 - هم آوايى كوه ها به همراهى پرندگان با داوود ( ع ) در تسبيح گويى خداوند

و لقد ءاتينا داود منّا فضلاً يجبال أوّبى معه و الطير

برداشت ياد شده بنابراين احتمال است كه «الطير» عطف به ضمير مجرور «معه» باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 2،5

2 - كوه ها ، در هر صبح و شام با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

5 - همراهى كوه ها در تسبيح الهى با داوود ( ع ) ، نمود قدرت و مقام معنوى آن حضرت

ذاالأيد إنّه أوّاب . إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن

جمله «إنّا سخّرنا الجبال. ..» مى تواند تعليل براى «ذاالأيد...» باشد; يعنى، داوود(ع) شخصيتى نيرومند در عبادت بود، زيرا ما كوه ها را با او همراه كرديم تا در صبح و شام با وى به تسبيح بپردازند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 19 - 4

4 - تمامى كوه ها و پرندگان به خاطر تسبيح داوود ( ع ) همراه او به تسبيح مى پرداختند .

إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن . .. و الطير محشورة كلّ له أوّاب

برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است كه واژه «كلّ» شامل «جبال» (كوه ها) هم بشود.

167- تسخير كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 6

6- كوه ها و پرندگان ، به تسخير الهى همراه با داوود ( ع ) به تسبيح خدا مى پرداختند .

و سخّرنا مع داود الجبال يسبّحن و الطير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 1

1 - كوه ها ، تحت تسخير خدا و رام او هستند .

إنّا سخّرنا الجبال

168- تسطيح كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 106 - 1

1 - كوه ها در قيامت ، به زمين هموار و مسطح تبديل خواهند شد .

عن الجبال . .. فيذرها قاعًا صفصفًا

«قاع» به معناى زمين صاف و مسطحى است كه در آن درخت نرويد و «صفصف» به معناى زمين هموارى است كه امكان روييدن هيچ گياهى در آن نباشد (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 3

3 - كوه ها در قيامت ، نابود گشته و با زمين هم سطح خواهند شد .

فكانت سرابًا

«سراب» درخششى است در بيابان كه مانند آب به چشم مى آيد (مفردات راغب). در اطلاق «سراب» گستردگى بر سطح زمين ملحوظ است (لسان العرب). بنابراين مى توان گفت: كوه ها، با زمين هم سطح خواهند شد هر چند غبارهاى باقى مانده از آن به صورت شبحى از كوه نمايان مى شود.

169- تلاشى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 4،5

4 - تمامى كوه هاى زمين ، در آستانه قيامت ريشه كن و متلاشى خواهند شد .

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى نسفًا

«نسف» به معناى ريشه كن كردن و از هم پاشيدن است (مصباح).

5 - متلاشى شدن كوه ها در قيامت ، جلوه اى از ربوبيت خداوند و به فرمان او است .

فقل ينسفها ربّى نسفًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 108 - 1

1 - با متلاشى شدن كوه ها و مسطح شدن زمين در قيامت ، دعوت كننده اى ، آدميان را به بيرون آمدن از قبر ها دعوت خواهد كرد .

يومئذ يتّبعون الداعى لاعوج له

ظاهراً مقصود از «داعى» - كه تمامى مردم از او تبعيت خواهند كرد و به نداى او پاسخ مثبت خواهند داد - كسى است كه آدميان را از قبرها براى حشر فرا مى خواند.

170- تنوع رگه هاى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 10

10 - وجود راه ها و رگه هاى رنگارنگ و گوناگون در كوه ها ، از نمود هاى تدبير خداوند براى انسان ها

و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غرابيب سود

171- تنوع رنگ كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 10

10 - وجود راه ها و رگه هاى رنگارنگ و گوناگون در كوه ها ، از نمود هاى تدبير خداوند براى انسان ها

و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غرابيب سود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 5 - 4

4 - اجزاى تشكيل دهنده كوه ها ، داراى رنگ هاى گوناگون است .

و تكون الجبال كالعهن المنفوش

172- ثبات كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 7

7 - خداوند ، كوه ها را ثابت و استوار قرار داده است .

و ألقى فى الأرض روسى

«رواسى» جمع «راسية» از ماده «رسو» به معناى «ثبوت و استوارى» است. مراد از آن كوه هايند كه بر اساس وصف غالب شان نام گذارى شده اند. گفتنى است كه «ألقى» وقتى همراه «فى» باشد معناى استقرار را مى دهد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 7

7 - كوه هاى استوار ، بركت سرشار زمين ، تغيير فصل ها و تأمين نيار هاى غذايى موجودات ، از نشانه هاى ربوبيت بى همتاى خدا

ذلك ربّ العلمين . و جعل فيها روسى من فوقها و برك فيها و قدّر فيها أقوتها فى أرب

173- حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 47 - 2

2- در آستانه بروز قيامت ، كوه ها جابه جا شده و صفحه زمين مسطّح مى شود .

و يوم نسيّر الجبال و ترى الأرض بارزة

«نسيّر» (از ماده سير) يعنى «حركت مى دهيم» و «بارزة» به معناى «ظاهر و آشكار» است. چون در قيامت، كوه ها، از جا كنده مى شوند و ناهموارى هاى زمين از بين مى رود، همه جاى آن ديده شده و هيچ مانعى در برابر ديد وجود ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 1

1 - جمود و ايستايى كوه ها در پندار آدمى ، على رغم حركت ابرآساى آنها

و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 10 - 2

2 - به حركت در آمدن كوه ها ، در آستانه رستاخيز

و تسير الجبال سيرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 5 - 1،3

1 - حركت و رانش كوه ها ، در آستانه قيامت بر اثر زلزله شديد

إذا رجّت الأرض رجًّا . و بسّت الجبال بسًّا

«بسّ» در دو معنا به كار مى رود: 1- به حركت واداشتن (القاموس المحيط); 2- خرد و ريز ريز كردن (المصباح المنير). برداشت بالا بر پايه معناى اول است.

3 - رانش و از هم پاشيدگى كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، بسيار عظيم و غيرقابل توصيف

و بسّت الجبال بسًّا

ذكر «بسّاً» به صورت نكره، بيانگر عظمت و غيرقابل توصيف بودن مطلب ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 20 - 1،2

1 - كوه ها در آغاز برپايى قيامت ، از جا كنده و حركت داده خواهند شد .

و سيّرت الجبال

2 - حركت كوه ها در قيامت ، آنها را به توده غبارى شبيه كوه ، تبديل خواهد كرد .

و سيّرت الجبال فكانت سرابًا

تشبيه كوه به سراب، بيانگر آن است كه پس از حركت كوه ها در قيامت، آنچه ديده مى شود كوه نيست; ولى بيننده آن را كوه خواهد ديد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 3 - 1

1 - در آستانه قيامت ، كوه ها از جا كنده و حركت داده خواهند شد .

و إذا الجبال سيّرت

174- حركت كوه هاى يخى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 32 - 2

2 - حركت كوه هاى يخ ، با تمامى عظمت و بزرگى در اقيانوس ها ، نشانى از قدرت خداى يگانه *

و من ءايته الجوار فى البحر كالأعلم

175- خالق كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 1

1 - خداوند ، پديد آورنده كوه هاى استوار در زمين

و جعل فيها روسى

«رواسى» (جمع «راسيه») به معناى كوه هاى استوار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 1

1 - آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين ، از سوى خداوند

و جعلنا فيها روسى شمخت

«رواسى» به معناى كوه هاى استوار و پابرجا و «شامخات» به معناى «مرتفعات» (كوه هاى بلند) است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 2

2 - خداوند ، آفريننده كوه هاى استوار و مستحكم است .

ألم نجعل . .. و الجبال أوتادًا

176- خداشناسى كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 7

7 - كوه ها ، داراى نوعى شعور و شناخت نسبت به خداوند

يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

177- خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 3

3- خداوند ، در زمين كوه هاى ثابت و استوار پديد آورد .

و ألقينا فيها روسى

«رواسى» (جمع راسية) به معناى ثابت و استوار است و مراد از آن در اين آيه، كوهها مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 81 - 4

4- آفرينش كوه ها به گونه اى كه قابل پناه گرفتن براى انسان باشد ، به قدرت خداست .

و الله . .. جعل لكم من الجبال أكننًا

178- رگه هاى سرخ كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 9

9 - آفرينش راه ها و رگه هاى كوه ها به رنگ هاى سفيد ، سرخ و سياه پر رنگ ، نشانه قدرت و يكتايى خداوند

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء . .. و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غر

«جُدَد» (جمع «جُدّة») در معناى طرق و خطوط استعمال مى شود. البته ممكن است مقصود از آن رگه هاى مختلف كوه ها باشد. «غربيب» (مفرد «غرابيب») به معناى سياه پر رنگ و «أسود» (مفرد «سود») به معناى سياه است. آمدن اين واژه با هم نشانگر شدت و نهايت صفت سياهى براى بعضى از كوه ها است.

179- رگه هاى سفيدكوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 9

9 - آفرينش راه ها و رگه هاى كوه ها به رنگ هاى سفيد ، سرخ و سياه پر رنگ ، نشانه قدرت و يكتايى خداوند

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء . .. و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غر

«جُدَد» (جمع «جُدّة») در معناى طرق و خطوط استعمال مى شود. البته ممكن است مقصود از آن رگه هاى مختلف كوه ها باشد. «غربيب» (مفرد «غرابيب») به معناى سياه پر رنگ و «أسود» (مفرد «سود») به معناى سياه است. آمدن اين واژه با هم نشانگر شدت و نهايت صفت سياهى براى بعضى از كوه ها است.

180- رگه هاى سياه كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 27 - 9

9 - آفرينش راه ها و رگه هاى كوه ها به رنگ هاى سفيد ، سرخ و سياه پر رنگ ، نشانه قدرت و يكتايى خداوند

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء . .. و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف ألونها و غر

«جُدَد» (جمع «جُدّة») در معناى طرق و خطوط استعمال مى شود. البته ممكن است مقصود از آن رگه هاى مختلف كوه ها باشد. «غربيب» (مفرد «غرابيب») به معناى سياه پر رنگ و «أسود» (مفرد «سود») به معناى سياه است. آمدن اين واژه با هم نشانگر شدت و نهايت صفت سياهى براى بعضى از كوه ها است.

181- سجده كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 18 - 1

1 - سجده ( خضوع و انقياد ) اهل آسمان و زمين و نيز خورشيد ، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان و جنبندگان براى خدا

ألم تر أنّ اللّه يسجد له من فى السموت و من فى الأرض . .. و الشجر و الدواب

«سجود» (مصدر «يسجد») به معناى اظهار خضوع و انقياد است.

182- سرعت انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 2

2 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، به شدت و سرعت در هم كوبيده و ويران خواهند شد .

فدكّتا دكّة وحدة

«دكّ» به معناى خرد كردن و ويران نمودن است (لسان العرب).

183- سكون كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 1

1 - جمود و ايستايى كوه ها در پندار آدمى ، على رغم حركت ابرآساى آنها

و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

184- شدت انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 14 - 2

2 - زمين و كوه ها در آستانه برپايى قيامت ، به شدت و سرعت در هم كوبيده و ويران خواهند شد .

فدكّتا دكّة وحدة

«دكّ» به معناى خرد كردن و ويران نمودن است (لسان العرب).

185- شعور كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 7

7- طبيعت ( كوه ها ، پرندگان و . . . ) داراى نوعى شعور و آگاهى به خداوند

الجبال يسبّحن و الطير

هم آوا شدن كوه ها و پرندگان با داوود(ع) در تسبيح خداوند، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 6

6 - آسمان ها و زمين و كوه ها داراى نوعى شعورند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها

خوددارى از پذيرش امانت الهى، حكايت از نوعى شعور و ادراك مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 18 - 7

7 - كوه ها ، داراى نوعى شعور و شناخت نسبت به خداوند

يسبّحن بالعشىّ و الإشراق

186- شگفتى حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 10 - 3

3 - حركت كوه هاى زمين در آستانه رستاخيز ، حركتى عجيب و نامعهود

و تسير الجبال سيرًا

مفعول مطلق «سيراً»، مى تواند اشاره به مطلب بالا داشته باشد.

187- عرضه امانت به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

188- عرضه تكليف به كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 72 - 1

1 - خداوند ، تكاليف دين را ، به عنوان امانت به آسمان ها و زمين و كوه ها سپرد و آنان از قبول آن ، سر باز زدند .

إنّا عرضنا الأمانة على السموت و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها

لام در «ليعذّب. ..» در آيه بعد، براى تعليل عرضه امانت است. ذكر منافق مشرك و مؤمن در آن آيه، به دنبال تعليل «ليعذّب» قرينه است كه مراد از «الأمانة» در اين آيه، چيزى است كه افراد درباره آن، به سه گروه تقسيم مى شوند و آن، همانا تكاليف دينى است. گفتنى است كه آيه پيش كه درباره اطاعت از خدا و رسول است، نيز مى تواند قرينه بر برداشت بالا، باشد; چه اين كه اطاعت از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله)، وقتى ميسّر است كه به تكاليف ارائه شده از سوى آنان عمل شود.

189- عوامل انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 21 - 2،7

2 - از هم پاشيده شدن صخره هاى كوه از بيم خداوند ، در صورت نازل شدن وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان . .. و تلك الأمثل نضربها

«تصدّع» (مصدر «متصدّعاً») به معناى شكافته و از هم پاشيده شدن است.

7 - فروتنى و « فروپاشى كوه ها در صورت نزول قرآن بر آنها » ، تمثيلى به منظور گرايش يافتن انسان ها به انديشه درباره آيات وحى

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل . .. و تلك الأمثل نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون

190- عوامل خشوع كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 21 - 1،2،7

1 - صخره هاى ستبر كوه ، خاشع و فروتن از بيم خدا ، در صورت نزول وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل لرأيته خشعًا متصدّعًا من خشية اللّه

2 - از هم پاشيده شدن صخره هاى كوه از بيم خداوند ، در صورت نازل شدن وحى و آيات قرآن بر آن

لو أنزلنا هذا القرءان . .. و تلك الأمثل نضربها

«تصدّع» (مصدر «متصدّعاً») به معناى شكافته و از هم پاشيده شدن است.

7 - فروتنى و « فروپاشى كوه ها در صورت نزول قرآن بر آنها » ، تمثيلى به منظور گرايش يافتن انسان ها به انديشه درباره آيات وحى

لو أنزلنا هذا القرءان على جبل . .. و تلك الأمثل نضربها للناس لعلّهم يتفكّرون

191- فرجام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 2

2 - عظمت كوه ها و استحكام آن ، زمينه ساز استبعاد متلاشى شدن آن در نظر تحليل گران فرجام جهان

و يس--َلونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 6 - 2

2 - انهدام زمين و تبديل كوه هاى آن به غبار پراكنده در فضا ، امرى قطعى و ترديدناپذير

فكانت هباء منبثًّا

به كارگيرى فعل ماضى «فكانت» در مورد آينده، در صورتى است كه آن، آينده اى قطعى و غيرقابل ترديد باشد.

192- فلسفه خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 9

9- وجود زمين هاى هموار و پديدارى كوه ها ، براى ثبات و استقرار زمين و رويش گياهان و پديده هاى معدنى ، از آيات الهى است .

و الأرض مددنها و ألقينا فيها روسى و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 7

7- غرض از خلقت كوه ها ، نهر ها و راه ها هدايت انسان ها است .

و ألقى فى الأرض روسى . .. و أنهرًا و سبلاً لعلّكم تهتدون

برداشت مذكور، بنابراين نكته است كه مراد از «تهتدون» هدايت معنوى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 4

4 - ميخكوب شدن كوه ها در زمين ، نشان قدرت خداوند و ضرورت معاد

عمّ يتساءلون . .. ألم نجعل ... و الجبال أوتادًا

بيان آفرينش كوه ها، در پاسخ آنان كه درباره معاد پرسش هايى را مطرح كرده بودند; گوياى آن است كه اگر معاد نباشد، براى پديده هايى همچون زمين و كوه هاى آن توجيهى نمى توان يافت.

193- فوايد كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 19 - 8

8- كوه ها ، محل پيدايش معادن

و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون

برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه مرجع ضمير «فيها»، «رواسى» باشد. در اين صورت مراد آيه، پيدايش معدنها خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 15 - 1،2،3

1- خداوند ، كوه ها را ثابت و استوار در زمين قرار داده است تا آن را چونان بسترى آرام براى انسان مهيا سازد .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

«رواسى» (جمع راسية) از ماده «رسو» بوده و به معناى ثبوت و استوارى است و مراد از آن كوههاست كه به خاطر وصف غالبشان به اين نام، نام گذارى شده اند و «القاء» وقتى با «فى» همراه باشد به معناى قرار دادن است.

2- كوه ها ، از جنبش ها و لرزش هاى زمين جلوگيرى مى كند .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

«ميد» در لغت اضطراب و لغزش چيزهاى بزرگ را گويند و چون اين آيه در مقام بيان نعمتهاى خداست و اضطراب و لرزش زمين نعمت نيست، معلوم مى شود كه «أن تميدبكم» در اصل «لأن لاتميدبكم» يا «كراهية أن تميدبكم» بوده است; يعنى، كوهها را در زمين قرار داد تا زمين شما را نلرزاند.

3- زمين بدون وجود كوه ها ، داراى جنبش و لرزش بوده و براى زندگى انسان مناسب نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميدبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 1

1- آفرينش كوه هاى استوار براى جلوگيرى زمين از لرزاندن و جنباندن انسان ها است .

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم

«رسا» به معناى «ثَبَت» و «رَسَخ» است و به كوه ها از آن جهت كه خود راسخ و استواراند و مانع اضطراب و لرزش زمين مى شوند، «رواسى» گفته مى شود. «ميد» (مصدر «تميد») به معناى اضطراب و حركت به سمت هاى گوناگون است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 10 - 5،6

5 - زمين ، بدون وجود كوه ها ، در معرض لرزش هاى مداوم بوده و مناسب زندگى نيست .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميد بكم

6 - كوه ها ، از جنبش و لرزش زمين جلوگيرى مى كنند و براى آماده كردن آن براى زيستن بشر ، نقش دارند .

و ألقى فى الأرض روسى أن تميد بكم

«ميد» در لغت، «اضطراب و لرزش چيزهاى بزرگ» را گويند. چون آيه درصدد بيان نعمت هاى خداوند است و لرزش، نمى تواند نعمت باشد، معلوم مى شود كه «أن تميد»، «أن لاتميد» و يا «كراهيه تميد بكم» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 3

3- سطح زمين ، بدون وجود كوه ها فاقد ثبات و استقرار *

و ألقينا فيها روسى

خداوند، پس از مسأله امتداد و گسترش سطح زمين، از وجود كوه ها به عنوان عناصرى استوار (رواسى) ياد كرده است. از اين مطلب استفاده مى شود كه ثبات و استقرار سطح رويين زمين، مديون استوارى كوه ها است و بدون وجود كوه ها، فاقد ثبات و استوارى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 27 - 2،4،5

2 - وجود كوه هاى استوار و بلند ، از نعمت هاى الهى براى بشر و تأثيرگذار در زندگى انسان ها

و جعلنا فيها روسى شمخت

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين دسته از آيات، ضمن آن كه در بيان نشانه هاى قدرت عظيم خداوند است; مى تواند درصدد بيان نعمت هاى الهى براى بشر نيز باشد.

4 - كوه ها ، از منابع تأمين آب براى بشر

و جعلنا فيها روسى شمخت و أسقينكم ماء

يادآورى سيراب شدن بشر از آب هاى گوارا - پس از بيان آفرينش كوه هاى استوار و بلند در زمين - مى تواند بيانگر مطلب ياده شده باشد.

5 - آب سارى و جوشيده از كوه ها ، آبى گوارا و مناسب براى نوشيدن انسان ها

و أسقينكم ماء فراتًا

«فرات»، به معناى گوارا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 1

1 - كوه ها مانند ميخ هاى مستحكم ، با رسوخ در زمين مانع لرزش آن شده و اجزاى آن را به هم پيوند داده است .

و الجبال أوتادًا

«أوتاد» (جمع «وتد»); يعنى، ميخ ها. تشبيه كوه ها به «ميخ»، به اين لحاظ است كه آرامش و استحكام زمين و از هم نپاشيدن آن، وابسته به وجود كوه ها است; زيرا بدون وجود كوه ها، حركت لايه هاى زمين به روى يكديگر و پيدايش زلزله هاى فراگير، آرامش و استقرار آن را به هم مى زد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 33 - 1

1 - سودمندى آسمان ، شب ، روز ، زمين ، آب ، گياه و كوه ها براى انسان و دام ، هدف خداوند از آفرينش و سامان بخشى آنها است .

متعًا لكم و لأنعمكم

«متاعاً» مفعول له است. اين كلمه گرچه اسم است براى هر چيزى كه سودمند باشد (لسان العرب); ولى در اين آيه جايگزين مصدر شده است; يعنى، «تمتيعاً لكم».

194- قانونمندى خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 7 - 3

3 - آفرينش كوه ها ، داراى غايت و هدف است .

و الجبال أوتادًا

195- مراحل خلقت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 10 - 4

4 - آفرينش كوه هاى استوار ، ايجاد نعمت ها و تقدير معيشت موجودات زمين در چهار روز ( مرحله )

و جعل فيها روسى من فوقها . .. فى أربعة أيّام

برداشت ياد شده براين اساس است كه «فى أربعة أيّام» ظرف براى مجموع عبارت هاى آيه باشد.

196- مطالعه استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 19 - 1،2

1 - خداوند ، ترغيب كننده مردم به بررسى و دقّت در كيفيت استوار ماندن كوه ها در زمين

و إلى الجبال كيف نصبت

«نصب» به معناى برپاداشتن و راست نگه داشتن چيزى در حالت اعتدال است. (مقاييس اللغة)

2 - تحقيق و تدبر در علل برقرار ماندن كوه ها ، مايه توجه به قدرت خداوند بر ايجاد معاد

و إلى الجبال كيف نصبت

197- منافع استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 20 - 3

3 - آفرينش شتر ، برافراشتن آسمان ، استوارسازى كوه ها و هموار ساختن زمين ، داراى منافعى درخور توجه براى انسان ها است .

أفلاينظرون إلى . .. و إلى الأرض كيف سطحت

آيه شريفه، گرچه توجّه دادن انسان ها به مظاهر قدرت خداوند در زمين و آسمان است; ولى تكيه بر اوصاف ياد شده، نشانه سودمند بودن آنها به حال آنان است.

198- منشأ استقامت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 32 - 2

2 - آفرينش كوه هاى پايدار و تزلزل ناپذير ، نشان قدرت خداوند بر احياى دوباره انسان ها است .

ءأنتم . .. و الجبال أرسيها

199- منشأ استقرار كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 3 - 1

1- خداوند ، گسترنده زمين و قرار دهنده كوه ها و رود ها در دل آن

و هو الذى مدّ الأرض و جعل فيها روسى و أنهرًا

«مدّ» به معناى گسترانيدن و پهن كردن است. «رواسى» (جمع راسية) به معناى كوههاى استوار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 32 - 1

1 - خداوند ، كوه ها را استوار و پابرجا قرار داد .

و الجبال أرسيها

فعل «أرسى»; يعنى، ثابت و استوار ساخت (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 19 - 1،2

1 - خداوند ، ترغيب كننده مردم به بررسى و دقّت در كيفيت استوار ماندن كوه ها در زمين

و إلى الجبال كيف نصبت

«نصب» به معناى برپاداشتن و راست نگه داشتن چيزى در حالت اعتدال است. (مقاييس اللغة)

2 - تحقيق و تدبر در علل برقرار ماندن كوه ها ، مايه توجه به قدرت خداوند بر ايجاد معاد

و إلى الجبال كيف نصبت

200- منشأ انهدام كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 12

12 - متلاشى شدن و به حركت درآمدن كوه ها در فضا ، بر اثر نفخ صور

و يوم ينفخ فى الصور . .. و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

ذكر «ترى الجبال. ..» در ادامه «يوم ينفخ فى الصور...» مى تواند به منظور بيان رخدادهايى باشد كه در پى دميده شدن در صور، در نظام طبيعت ظاهر مى گردد. بنابراين معناى آيه بالا چنين مى شود: تو اين كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه ايستا و غيرقابل حركت اند; در حالى كه آنها روزى كه در صور دميده شود، چون ابر در آسمان به حركت در خواهند آمد.

201- منشأ حركت كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 12

12 - متلاشى شدن و به حركت درآمدن كوه ها در فضا ، بر اثر نفخ صور

و يوم ينفخ فى الصور . .. و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب

ذكر «ترى الجبال. ..» در ادامه «يوم ينفخ فى الصور...» مى تواند به منظور بيان رخدادهايى باشد كه در پى دميده شدن در صور، در نظام طبيعت ظاهر مى گردد. بنابراين معناى آيه بالا چنين مى شود: تو اين كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه ايستا و غيرقابل حركت اند; در حالى كه آنها روزى كه در صور دميده شود، چون ابر در آسمان به حركت در خواهند آمد.

202- نقش كوه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 31 - 4

4- اهميت و نقش حياتى كوه ها و راه هاى طبيعى براى زندگى انسان ها

و جعلنا فى الأرض روسى أن تميد بهم . .. سبلاً لعلّهم يهتدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 61 - 2

2 - رود ها و نهر هاى جارى بر بستر شكاف هاى زمين و كوه هاى استوار بر پهنه آن ، نمودى ديگر از تدبير خداى يگانه

و جعل خللها أنهرًا و جعل لها روسى

«خلال» (جمع «خلل») به معناى شكاف ها است. «نهر» (مفرد «أنهار») مشترك لفظى است ميان آب جارى و مكانى كه در آن آب روان باشد. بنابراين، عبارت «جعل خلالها أنهاراً» را مى توان به دو صورت زير معنا كرد: 1- شكاف هاى زمين را مكانى براى جريان آب قرار داده است. 2- در بستر شكاف هاى زمين آب هاى روان قرار داده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 11 - 1

1 - آسمان ها و كوه ها و جنبندگان و . . . ، تبلور آفرينندگى خداوند است .

هذا خلق اللّه فأرونى ماذا خلق الذين من دونه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 7 - 2

2- وجود كوه هاى استوار بر بستر زمين ، از آيات الهى است .

و ألقينا فيها روسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 1 - 6

6 - نقش مهم كوه ها ، در نظام زمين و طبيعت

و الطّور

در صورتى كه «طور» به معناى مطلق كوه باشد، از مورد قسم قرار گرفتن آن، اهميت آن در نظام زمين، استفاده مى شود.

13- كهانت

1- تهمت كهانت به قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 42 - 4

4 - اتهام كهانت به قرآن و كاهنى به پپامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، از سوى كافران و مشركان

و لا بقول كاهن

2- تهمت كهانت به محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 29 - 7

7 - اتهام كهانت و جنون به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از سوى كافران

فما أنت بنعمت ربّك بكاهن و لامجنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 42 - 4

4 - اتهام كهانت به قرآن و كاهنى به پپامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، از سوى كافران و مشركان

و لا بقول كاهن

3- قرآن و كهانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 42 - 2

2 - قرآن ، به تحقيق از سنخ كهانت و كلامى كاهنانه نيست .

و لا بقول كاهن

4- محمد(صلی الله علیه و آله) و كهانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 29 - 5

5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مصون از هر گونه كهانت و جنون ، در پرتو عنايت پروردگار خويش

فما أنت بنعمت ربّك بكاهن و لامجنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 42 - 1

1 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، به تحقيق كاهن نبود .

و لا بقول كاهن

5- ناپسندى كهانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 29 - 9

9 - « كهانت » ، امرى مذموم و نكوهيده *

فما أنت بنعمت ربّك بكاهن

از اين كه وجود نعمت الهى، عامل مصونيت از كهانت شمرده شده است; نوعى تنافر ميان آن دو، استفاده مى شود; يعنى، كاهن به دور از رحمت الهى است.

6- نقش كهانت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 7 - 10

10 - « و سئل أبوعبداللّه ( ع ) عن قوله : « يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا » ؟ فقال : منه الزجر و النجوم ;

در مجمع البيان آمده است كه از امام صادق(ع) درباره معناى اين سخن خداوند «يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا» سؤال شد. فرمود: از جمله آنها (يعنى از جمله دانش هاى ظاهرى حيات دنيا) نوعى كهانت و استفاده از علم نجوم است.».