ghaemiyeh.com
حوادث فاطمیه
سرشناسه:خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور:حوادث فاطمیه [کتاب]: سیر حوادث شهادت فاطمه سلام الله علیها/ مهدی خدامیان.
مشخصات نشر:مشهد: اعتقاد ما،[۱۳۹۴].
مشخصات ظاهری:۱۲۸ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱ سم.
فروست:آثار دکتر مهدی خدامیان؛ ۴.
شابک:۵۰۰۰۰ ریال: 978-600-7712-57-3
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۱۹] - ۱۲۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:سیر حوادث شهادت فاطمه علیهاالسلام.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Biography
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
موضوع:*Fourteen Innocents of Shiite -- Biography
رده بندی کنگره:BP۲۷/۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی:۵۸۶۰۰۶۹
حوادث فاطمیه : سیر حوادث شهادت فاطمه...
مهدی خدامیان
هفته اشک و فتنه··· 9
روز دوشنبه··· 17
هفته غصب خلافت··· 25
روز هجوم اصلی··· 35
روزهای روشنگری··· 45
روزهای اندوه··· 57
شب آخر··· 65
روز آخر··· 69
شب وداع··· 75
روز تنهایی··· 81
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
خدا به من توفیق بزرگی عنایت کرد، او چنین خواست که این بنده کوچک او برای کسی که گل سرسبد هستی است، قلم بزند و از حضرت فاطمه علیهاالسلامو مظلومیّت او بنویسد.
مدّتها در متون تاریخی به دنبال حقیقت بودم و سرانجام کتاب «فریاد مهتاب» را نوشتم، آن کتاب، روایتگر حوادثی شد که بر مادر مظلوم مدینه گذشته است.
وقتی دوستان خوبم آن کتاب را خواندند، از من خواستند تا محتوایِ آن را به صورتی بنویسم که سیر تاریخی حوادث را به روشنی نشان بدهد، اینگونه بود که این کتاب نوشته شد و «حوادث فاطمیّه» نام گرفت.
من در اینجا خلاصه و کوتاه سخن گفتم، در پیوستهای عربی، مستندات سخن خویش را آوردهام، اگر کسی خواهانِ شرح بیشتر حوادث باشد، مناسب است به دو کتاب مهاجر بهشت و کتاب فریاد مهتاب مراجعه کند، در این دو کتاب، شرح بیشتری برای این حوادث نوشتهام.
اکنون منتظرِ نظرات شما هستم، بر این باورم که نظرات شما باعث کمال بیشتر این کتاب میشود.
مهدی خُدّامیان آرانی
قم، اسفند 1392
22 صفر تا 28 صفر
سال 11 هجری قمری
1 شدت یافتن بیماری پیامبر صلیاللهعلیهوآله: روز 22 ماه صفر، سه شنبه
صدای اذان مغرب به گوش میرسد و مردم در مسجد منتظر آمدن پیامبر هستند تا نماز را با آن حضرت بخوانند .
امّا هر چه صبر میکنند از پیامبر خبری نمیشود ، گویا حال پیامبر بدتر شده است .
علی علیهالسلام به مسجد میآید و در محراب میایستد و مردم پشت سر او نماز میخوانند .(1)
2 نقشه و نقش عایشه: روز 22 ماه صفر، سه شنبه
ابوبکر و عُمَر در اردوگاه اُسامه هستند ، وقتی که ابوبکر میخواست از مدینه برود نزد دختر خود ، عایشه رفت و به او گفت : «من به دستور پیامبر به جهاد میروم ، اگر یک وقت دیدی که بیماری پیامبر بدتر از این شد به من خبر بده تا من بیایم و یک بار دیگر پیامبر را ببینم» .
اکنون ، عایشه پیکی را به سوی اردوگاه اُسامه میفرستد تا به پدرش خبر دهد که هر چه زودتر به مدینه بازگردد چرا که بیماری پیامبر سخت شده است .
هوا تاریک است و اسب سواری از مدینه به سوی اردوگاه اُسامه به پیش میرود .
1) . وإن هو لم یقدر علی الخروج أمر علیّ بن أبی طالب علیهالسلام فصلّی بالناس... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
وقتی او به اردوگاه میرسد سراغ خیمه ابوبکر را میگیرد . (عمر هم کنار ابوبکر است)، او به ابوبکر میگوید: «من از مدینه میآیم ، عایشه مرا فرستاده تا به تو هم خبر دهم که دیگر امیدی به شفای پیامبر نیست و او برای نماز مغرب به مسجد نیامده است ، هر چه زودتر خود را به مدینه برسان!».
عُمَر تا این سخن را میشنود از جا برخاسته و رو به ابوبکر میکند و میگوید : «برخیز ، ما باید هر چه سریعتر خود را به مدینه برسانیم ».
عُمَر و ابوبکر در این نیمهشب به سوی مدینه حرکت میکنند .(1)
3 دیدار از قبرستان بقیع: روز 22 ماه صفر، سه شنبه
پیامبر از خواب بیدار میشوند ، او دستور میدهد تا چند نفر از یارانش نزد او بیایند ، علی علیهالسلام و چند نفر دیگر حاضر میشوند ، پیامبر به آنان میگوید: «خدا از من خواسته است که به دیدار اهل بقیع بروم» .(2)
پیامبر دست در دست علی علیهالسلام گذاشته و آرامآرام به سوی بقیع میرود ، وقتی او به بقیع میرسد چنین میگوید: «آگاه باشید فتنهها همچون شبهای تاریک به سوی شما میآیند» .(3)
4 تخلّف از لشکر اسامه: روز 23 ماه صفر، چهارشنبه
این صدای اذان بلال است که در شهر مدینه طنین انداخته است ، مردم ، کمکم به سوی مسجد میشتابند تا نماز صبح را پشت سر پیامبر بخوانند . آمدن پیامبر به طول میکشد ، به راستی آیا پیامبر برای خواندن نماز خواهد آمد ؟
امّا گویا تب پیامبر بسیار شدید شده است ، او نمیتواند به مسجد بیاید .(4)
ناگهان ابوبکر وارد مسجد میشود ، او میخواهد به سوی محراب برود و امامِ
1) . فرجع القوم إلی المعسکر الأوّل وأقاموا بها ، وبعثوا رسولاً یتعرّف لهم أمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأتی الرسول إلی عائشه فسألها عن ذلک سرّاً ، فقالت : امضِ إلی أبی وعمر ومن معهما... اعلمه أنّ محمّداً فی حالٍ لا یُرجی ، فهلمّ إلینا... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
2) . فوثب من مضجعه فی جوف اللیل ، فقالت عائشة : أین بأبی وأُمّی أی رسول اللّه ؟ قال : أُمرت أن استغفر لأهل البقیع ، فخرج... حتّی جاء البقیع ، فاستغفر لهم طویلاً... : إمتاع الأسماع ج 2 ص 128.
3) . أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع بعضها بعضاً ، یتبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرّ من الأُولی !... : مسند أحمد ج 3 ص 488 ، وفیه «یرکب بعضها بعضاً» بدل «یتبع آخرها أوّلها» ، سنن الدارمی ج 1 ص 36 ، المستدرک ج 3 ص 56 ، المعجم الکبیر ج 22 ص 347 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 218 ، وراجع : الإرشاد ج 1 ص 181 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 21 ص 409 و ج 22 ص 466 و 472.
4) . فلمّا کان یوم الأربعاء ، بدأ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فحُمّ وصُدِع... : الطبقات الکبری ج 2 ص 189 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 2 ص 713.
جماعت بشود، همه تعجّب میکنند که او در اینجا چه میکند ؟
خبر به گوش پیامبر میرسد، او میگوید: «مرا بلند کنید و به مسجد ببرید» .
پیامبر دستمالی را بر سر خود میبندد و با کمک علی علیهالسلام و فضلبنعبّاس به سوی مسجد میرود.
پیامبر تصمیم میگیرد تا مردم، نماز صبح را دوباره بخوانند، نماز را از ابتدا میخواند و به آن مقدار نمازی که ابوبکر خوانده است، اعتنایی نمیکند.(1)
، فأومأ إلیه بیده أن تأخّر عنه ، فتأخّر أبو بکر ، وقام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلممقامه فکبّر ، وابتدأ الصلاة التی کان ابتدأها أبو بکر ، ولم یبن علی ما مضی من فعاله... : بحار الأنوار ج 22 ص 467.
بعد از نماز ، پیامبر رو به ابوبکر میکند و میفرماید : «مگر من به شما نگفته بودم که به سپاه اُسامه بپیوندید ؟ چرا از دستور من سرپیچی کردید و به مدینه بازگشتید ؟» .
ابوبکر در جواب میگوید : «من به اردوگاه اُسامه رفته بودم امّا چون شنیدم حال شما بدتر شده است با خود گفتم بیایم و یک بار دیگر شما را ببینم» .
پیامبر رو به آنها میکند و میفرماید : «هر چه سریعتر به سپاه اُسامه ملحق شوید و به سوی روم حرکت کنید ، بار خدایا ! هر کس که از سپاه اُسامه تخلّف کند ، لعنت کن» .(2)
5 ماجرای قلم و دوات: روز 24 ماه صفر، پنجشنبه
حدود سی نفر از مسلمانان در خانه پیامبر جمع شدهاند .(3)
آنها برای عیادت پیامبر آمدهاند ، خیلی از آنها اشک حسرت میریزند و از این که قدر این پیامبر مهربانیها را ندانستند ، غصّه میخورند .
پیامبر رو به یاران خود میکند و میفرماید : «برای من قلم و دوات بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز گمراه نشوید» .
یک نفر بلند میشود تا قلم و کاغذی بیاورد که ناگهان صدایی همه را حیران
1) . فقام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وإنّه لا یستقلّ علی الأرض من الضعف ، فأخذ بید علیّ بن أبی طالب والفضل بن العبّاس ، فاعتمد علیهما ورجلاه یخطّان الأرض من الضعف ، فلمّا خرج إلی المسجد ، وجد أبا بکر قد سبق إلی المحراب
2) . ثمّ قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم : ألم آمر أن تنفذوا جیش أُسامة ؟ فقالوا : بلی یا رسول اللّه ، قال : فلم تأخّرتم عن أمری ؟ قال أبو بکر : إنّی کنت قد خرجت ثمّ رجعت لأجدّد بک عهداً ، وقال عمر : یا رسول اللّه ، إنّی لم أخرج لأنّنی لم أحبّ أن أسأل عنک الرکب ! فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم : نفّذوا جیش أُسامة ، نفّذوا جیش أُسامة... : بحار الأنوار ج 22 ص 468 .
3) . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم... وحوله أهل بیته وثلاثون رجلاً من أصحابه : «ائیتونی بکتفٍ ؛ أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعدی ولا تختلفوا بعدی... » : کتاب سلیم بن قیس ص 324 ، بحار الأنوار ج 22 ص 498 ؛ إنّه سمع ابن عبّاس یقول : یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ بکی حتّی بلّ دمعُه الحصی فقال : اشتدّ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وجعه یوم الخمیس ، فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً... : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75.
میکند : «بنشین ! این مرد هذیان میگوید ، قرآن ما را بس است» .
سخن او ادامه پیدا میکند : «بیماری بر این مرد غلبه کرده است ، مگر شما قرآن ندارید ؟ دیگر برای چه میخواهید پیامبر برایتان چیزی بنویسد ؟» .(1)
او عُمَر است که چنین سخن میگوید .(2)
6 تاکید به ولایت: روز 25 ماه صفر، جمعه
بیماری پیامبر سخت شده است، تب او بسیار شدیدتر شده است ، سمّ در بدن او اثر نموده و رنگ او زرد شده است . امّا او دلش میخواهد تا آخرین سخنان خود را با مردم داشته باشد . او از اطرافیان خود میخواهد تا هفت سطل آب از چاه بکشند . او دستور میدهد تا این آبها را بر بدن او بریزند تا شاید از شدّت تب کم شود .(3)
پیامبر بالای منبر میرود و چنین میگوید : «من به زودی به دیدار خدای خویش خواهم رفت ... من دو چیز گرانبها را برای شما به یادگار میگذارم . قرآن و خاندان خود را در نزد شما به یادگار میگذارم... مبادا بعد از من از دین خدا برگردید و به هوا و هوس خود عمل کنید ، علی ، برادر من ، وارث من و جانشین من است.(4)
7 نشانههای امامت: روز 27 ماه صفر، یکشنبه
بنی هاشم به دیدار پیامبر آمدهاند ، پیامبر گاه بی هوش میشود و گاه به هوش میآید .(5)
پیامبر چشم خود را باز میکند، به عباس، عموی خود میگوید: «عمو جان ، آیا حاضر هستی تا وصیّتهای مرا انجام دهی و قرضهای مرا ادا کنی ؟» .
1) . فقال له عمر : ارجع ؛ فإنّه یهجر ، فرجع... : الإرشاد ج 1 ص 183 ، بحار الأنوار ج 22 ص 468 ؛ قال عمر : إنّ الرجل لیهجر : کشف الغمّة ج 2 ص 47 ، کشف الیقین ص 472 ؛ فقال عمر : لاتأتوه بشیء ؛ فإنّه قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن... : الأمالی للمفید ص36 ؛ فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً ، فتنازعوا ، ولا ینبغی عند نبیّ تنازع ، فقالوا : ما شأنه هَجَرَ : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، وراجع : صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، عمدة القاری ج 15 ص 90 ، مسند الحمیدی ص 242 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 54 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 448 ، سبل الهدی والرشاد ج 12 ص 247.
2) . فقال عمر : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قد غلب علیه الوجع ، وعندناالقرآن ، حسبنا کتاب اللّه : مسند أحمد ج 1 ص 336 ، صحیح البخاری ج 7 ص 9 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، صحیح ابن حبّان ج 14 ص 561 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 55.
3) . قال : أهریقوا علیّ من سبع قِربٍ لم تُحلّل أَوکیتُهُنّ ، لعلّی أعهد إلی الناس... ثمّ خرج صلّی اللّه علیه وسلّم إلی الناس ، فصلّی بهم وخطبهم... : صحیح البخاری ج 5 ص 140 ، و ج 7 ص 18 ، عمدة القاری ج 5 ص 187 ، الثقات ج 2 ص 131.
4) . فجلس علی المنبر ، ثمّ قال : یا أیّها الناس ، إنّی تارک فیکم الثقلین ، وسکت ، فقام رجل فقال : یا رسول اللّه ، ما هذان الثقلان ؟ فغضب حتّی احمرّ وجهه ثمّ سکن ، وقال : ماذکرتهما إلاّ وأنا أرید أن أخبرکم بهما... ألا وهو القرآن والثقل الأصغر أهل بیتی... : الأمالی للمفید ص 135 ، وکان ممّا ذکر فی خطبته أن قال : یا معشر المهاجرین والأنصار ومن حضرنی فی یومی هذا وفی ساعتی هذه من الجنّ والإنس ، فلیبلّغ شاهدکم الغائب... وخلّفت فیکم العَلَمَ الأکبر عَلَم الدین ونور الهدی ، وصیّی علیّ بن أبیطالب ، ألا هو حبل اللّه ، فاعتصموا به جمیعاً ولا تفرّقوا عنه... : بحار الأنوار ج 22 ص 486 ، غایة المرام ج 3 ص 35.
5) . لمّا ثقل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی مرضه الذی قُبض فیه ، کان رأسه فی حجری ، والبیت مملوّ من أصحابه من المهاجرین والأنصار ، والعبّاس بین یدیه یذبّ عنه بطرف ردائه ، فجعل رسول اللّه یُغمی علیه ساعة ویفیق ساعة... : بحار الأنوار ج 22 ص 500 ح 47 ، الأمالی للطوسی ص 600 ح 1 .
عبّاس نگاهی به پیامبر میکند و میگوید : «من چگونه خواهم توانست از عهده این کار مهم برآیم ؟» .
پیامبر بار دیگر سخن خود را تکرار میکند و عبّاس همان جواب را میدهد .(1)
اکنون ، پیامبر رو به علی علیهالسلام میکند و میفرماید : «ای علی ، آیا حاضر هستی تا به وصیّتهای من عمل کنی و قرضهای مرا پرداخت کنی» .
علی علیهالسلام جواب میدهد : «بله ، پدر و مادرم فدای شما باد ، من حاضر هستم تا به وصیّتهای شما عمل کنم» .
پیامبر از روی خوشحالی با صدای بلند میگوید : «ای علی ، تو در دنیا و آخرت برادر من هستی ، به راستی که تو جانشین و وصیّ من میباشی» .
اکنون پیامبر بلال را میطلبد و به او چنین میگوید : «ای بلال ، برو و شمشیر ذوالفقار ، زِره ، عمامه و پرچم مرا بیاور .(2)
بلال از اتاق بیرون میرود و بعد از لحظاتی ... پیامبر رو به علی علیهالسلام میکند و میگوید : «ای علی ، این وسایل را از بلال تحویل بگیر و به خانه خود ببر» .
8 عهدنامهای آسمانی: روز 27 ماه صفر، یکشنبه
جبرئیل نازل میشود ، او به پیامبر چنین میگوید: «ای محمّد ! دستور بده تا همه از اتاق خارج شوند و فقط علی علیهالسلام بماند» .
پیامبر از همه میخواهد تا اتاق را ترک کنند . جبرئیل رو به پیامبر میکند و میگوید : «ای محمّد ! خدایت سلام میرساند و میگوید : "این عهد نامه باید به دست وصیّ و جانشین تو برسد"» .(3)
پیامبر رو به علی علیهالسلام میکند و میگوید :
ای علی ، آیا از این عهد نامه که خدا برایت فرستاده آگاه شدی ؟ آیا به من قول
1) . فقال : یا عبّاس ، یا عمّ النبی ، اقبل وصیّتی فی أهلی وفی أزواجی ، واقضِ دینی ، وانجز عداتی ، وأبرئ ذمّتی ، فقال العبّاس : یا نبیّ اللّه ، أنا شیخ ذو عیال کثیر ، غیر ذی مال ممدود ، وأنت أجود من السحاب الهاطل ، والریح المرسلة ، فلو صرفت ذلک عنّی إلی من هو أطوق له منّی... : الأمالی للطوسی ص 600 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500 ، غایة المرام ج 6 ص 158.
2) . یا بلال ، علیَّ بالمغفر والدرع والرایة ، وسیفی ذی الفقار ، وعمامتی السحاب... : الکافی ج 1 ص 226 ، علل الشرائع ج 1 ص 167 ، بحار الأنوار ج 22 ص 456.
3) . قبضه وصیّه وضمانه علی ما فیها ، علی ما ضمن یوشع بن نون لموسی بن عمران علیهماالسلام ، وعلی ما ضمن وأدّی وصیّ عیسی بن مریم ، وعلی ما ضمن الأوصیاء قبلهم علی أنّ محمّداً أفضل النبیّین ... : بحار الأنوار ج 22 ص 482 .
میدهی که به آن عمل کنی .
آری ، پدر و مادرم به فدای شما باد ، من قول میدهم به آن عمل کنم و خداوند هم مرا یاری خواهد نمود .
علی جان! در این عهدنامه آمده است که تو باید دوستان خدا را دوست بداری و با دشمنان خدا دشمن باشی ، تو باید بر سختیها و بلاها صبر کنی ، علی جان! بعد از من ، مردم جمع میشوند حقّ تو را غصب میکنند و به ناموس تو بیحرمتی میکنند ، تو باید در مقابل همه اینها صبر کنی !
چشم ای رسول خدا ، من در مقابل همه این سختیها و بلاها صبر میکنم .
سپس علی علیهالسلام به سجده میرود و در سجده با خدای خویش سخن میگوید : «من قبول کردم و به آن راضی هستم» .(1)
، وتُشهدنا بدفعک إیّاها إلیه ضامناً لها ، یعنی علیّاً علیهالسلام. فأمر النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلمبإخراج من کان فی البیت ما خلا علیّاً وفاطمة فیما بین الستر والباب ، فقال جبرئیل علیهالسلام : یا محمّد ، ربّک یقرئک السلام ویقول : هذا کتاب ما کنت عهدت إلیک ، وشرطت علیک... فدفعه إلیه وأمره بدفعه إلی أمیر المؤنین علیهالسلام ، فقال له : اقرأه ، فقرأه حرفاً حرفاً ، فقال : یا علیّ ، هذا عهد ربّی تبارک وتعالی إلیَّ ، وشرطه علیَّ وأمانته... یا علیّ ، أخذت وصیّتی وعرفتها ، وضمنت للّه ولی الوفاء بما فیها ؟ فقال علیّ علیهالسلام : نعم بأبی أنت وأُمّی علیَّ ضمانها ، وعلی اللّه عونی وتوفیقی علی أدائها... علی الصبر منک علی کظم الغیظ ، وعلی ذهاب حقّک ، وغصب خمسک ، وانتهاک حرمتک ، فقال : نعم یارسول اللّه... یا محمّد ، عرّفه أنّه یُنتهک الحرمة وهی حرمة اللّه ، وحرمة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وعلی أن تخضّب لحیته من رأسه بدمٍ عبیط... : الکافی ج 1 ص 281 ، بحار الأنوار ج 22 ص 479 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 378.
9 پدر به فدای دختر: شبِ 28 ماه صفر، شب دوشنبه
حضرت فاطمه علیهاالسلام همراه با حسن و حسین علیهماالسلام وارد میشوند ، تا نگاه فاطمه علیهاالسلامبه پدر میافتد و او را در آن حالت میبیند اشکش جاری میشود . پیامبر فاطمه علیهاالسلامرا نزد خود میخواند و او را در آغوش میگیرد و پیشانی او را میبوسد و به او میگوید : «پدرت به فدایت باد» .
فاطمه علیهاالسلام طاقت نمیآورد
و صدای گریهاش بلند میشود .
پیامبر او را در آغوش میگیرد و میگوید : «به خدا قسم ! خدا انتقام تو را از نامردان خواهد گرفت ، دخترم ! بدان که خدا به غضب تو ، غضبناک خواهد شد ، وای بر کسانی که در حقّ تو ستم روا دارند» .(2)
1) . لکن حین نزل برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الأمر ، نزلت الوصیة من عند اللّه کتاباً مسجّلاً ، نزل به جبرئیل مع أُمناء اللّه تبارک وتعالی من الملائکة ، فقال جبرئیل : یا محمّد ، مر بإخراج من عندک إلاّ وصیّک لیقبضها منّا
2) . فما لبث أن نادتنی فاطمة علیهاالسلام ، فدخلتُ علی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو یجود بنفسه ، فبکیت ولم أملک نفسی حین رأیته بتلک الحال یجود بنفسه ، فقال لی : ما یبکیک یا علیّ ؟ لیس هذا أوان البکاء ، فقد حان الفراق بینی وبینک... فقد أجمع القوم علی ظلمکم ، وقد أستودعکم اللّه ، وقَبِلَکم منّی ودیعةً یا علیّ ، إنّی قد أوصیتُ فاطمة ابنتی بأشیاءٍ وأمرتها أن تلقیها إلیک ، فأنفذها ، فهی الصادقة الصدوقة ، ثمّ ضمّها إلیه وقبّل رأسها ، وقال : فداک أبوک یا فاطمة . فعلا صوتها بالبکاء ، ثمّ ضمّها إلیه وقال : أما واللّه لینتقمنّ اللّه ربّی ، ولیغضبنّ لغضبک ، فالویل ثمّ الویل ثمّ الویل للظالمین... والحسن والحسین یقبّلان قدمیه ویبکیان بأعلا أصواتهما. قال علیّ علیهالسلام : فلو قلت : إنّ جبرئیل فی البیت لصدقت ، لأنّی کنت أسمع بکاء ونغمة لا أعرفها... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
28 صفر
سال 11 هجری قمری
10 وعده دیدار
پیامبر ، دخترش را نزد خود فرا میخواند و با او سخن میگوید .
نمیدانم چه میشود که ناگهان لبخند بر صورت فاطمه علیهاالسلام نقش میبندد ، نگاه کن ، او چقدر خوشحال شده است !
به راستی پیامبر چه سخنی به دخترش گفت که او اینقدر خوشحال شد ؟
از فاطمه علیهاالسلام میپرسند که پیامبر به شما چه گفت ؟
او پاسخ میدهد که پیامبر به من چنین گفت : «دخترم ، تو اوّلین کسی هستی که به من ملحق میشوی» .(1)
11 اجازه ورود
صدایی از بیرون خانه به گوش میرسد : «السلامُ علَیکُم یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوَةِ: سلام بر شما ای خاندان رسالت ، آیا اجازه هست داخل شوم ؟».
فاطمه علیهاالسلام برمیخیزد و به بیرون اتاق میرود ، مرد عربی را میبیند که با نهایت احترام ، کنار درِ خانه ایستاده است .
فاطمه علیهاالسلام به او میگوید : «خدا به تو خیر دهد ، تو به دیدار پیامبر آمدهای امّا حال پیامبر خوب نیست» . فاطمه علیهاالسلام در را میبندد و به داخل اتاق میرود .(2)
برای بار دوم و سوم صدای آن مرد عرب به گوش میرسد ، پیامبر رو به دخترش میکند و میگوید : «دخترم ، آیا میدانی او کیست ؟ او عزرائیل است ، او تا به حال برای ورود به هیچ خانهای غیر از این خانه ، اجازه نگرفته است ».
1) . فجاءت الروایة أنّه قیل لفاطمة علیهاالسلام : ما الذی أسرّ إلیکِ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فسری عنکِ به ما کنت علیه من الحزن والقلق بوفاته ؟ قالت : إنّه أخبرنی أنّنی أوّل أهل بیته لحوقاً به ، وأنّه لن تطول المدّة لی بعده حتّی أدرکه ، فسری ذلک عنّی : الإرشاد ج 1 ص 187 ، بحار الأنوار ج 22 ص 470.
2) . فوقف بالباب شبه أعرابی ، ثمّ قال : السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ، أدخل ؟ فقالت عائشة لفاطمة : أجیبی الرجل ، فقالت فاطمة : آجرک اللّه فی ممشاک یا عبد اللّه ، إنّ رسول اللّه مشغول بنفسه... : مجمع الزوائد ج 9 ص 29 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 62.
آنگاه پیامبر با صدای بلند میگوید : «داخل شو» .(1)
12 شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآله
بیماری پیامبر بر اثر سمی بود که دشمنان به او داده بودند، برای همین باید در اینجا از واژه «شهادت پیامبر» استفاده کنم. لحظه غروب روز دوشنبه فرا میرسد ، دیگر روح پیامبر آماده پرواز است . جبرئیل به پیامبر خطاب میکند : «خداوند مشتاق دیدار توست» . آخرین کلام پیامبر این است: «علی جان! سر مرا در آغوش بگیر که امرِ خدا آمد».(2)
آری ، پیامبر در حالی که سرش در آغوش علی علیهالسلام است روحش پر میکشد و به سوی آسمانها میرود . آری ، دیگر روزگارِ عزّت خاندان پیامبر تمام شد .
صدای گریه فاطمه علیهاالسلام بلند میشود ...(3)
13 نقشه و نقش عُمَر
وقتی مردم فهمیدند که پیامبر را دنیا رفته است، همگی جمع شدند، شرایط برای بیعت مجدّد با علی علیهالسلام فراهم بود، امّا ناگهان عُمَر فریاد برآورد: «به خدا قسم پیامبر نمرده است، او حتماً برمیگردد... این منافقان هستند که خیال میکنند پیامبر از دنیا رفته است».
مردم با شنیدن این سخن دچار حیرت و سرگردانی سختی شدند! آری، عُمَر به دنبال کسب فرصت برای پیاده کردن نقشههای خود بود، در آن شرایط، ابوبکر در خارج از مدینه بود، عُمَر میخواست زمان را به دست آورد و با این نقشه به خواسته خود رسید. وقتی ابوبکر از راه رسید به عُمَر گفت: «پیامبر از دنیا رفته است». عُمَر سخن او را قبول کرد.(4)
14 جلسه بزرگان مهاجران
عمر و ابوبکر جلسهای تشکیل میدهند، آنان بزرگان مهاجران را جمع میکنند و
1) . فسمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صوت ملک الموت فقال : یا فاطمة مَن بالباب ؟ فقالت یارسول اللّه ، إنّ رجلاً بالباب یستأذن فی الدخول فأجبناه مرّة بعد أُخری... فقال لها النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم : یا فاطمة ، أتدرین مَن بالباب ؟ هذا هادم اللذّات... هذا ملک الموت... ادخل یرحمک اللّه یا ملک الموت... : نفس المصدرین السابقین.
2) . فلمّا قرب خروج نفسه قال له : ضع یا علیّ رأسی فی حجرک ، فقد جاء أمر اللّه تعالی... : بحار الأنوار ج 22 ص 470.
3) . وصاحت فاطمة علیهاالسلام ، وصاح المسلمون ، ویضعون التراب علی رؤسهم :إعلام الوری ج 1 ص 269 ، بحار الأنوار ج 22 ص 528.
4) . فقام عُمَر یقول: واللّه ما مات رسول اللّه: صحیح البخاری ج 4 ص 194، اقبل ابوبکر علی فرسه من مسکنه بالسنح حتی نزل فدخل المسجد...: صحیح البخاری ج 2 ص 70.
تصمیم میگیرند تا حقّ علی علیهالسلام را غصب کنند، (آنها از مدّتها قبل به فکر حکومت بودهاند).(1)
15 تصمیم مهم انصار
خبر جلسه مهاجران به گوشِ انصار (مردم مدینه) میرسد. انصار هم به فکر میافتند تا از مهاجران عقب نیفتند و حکومت را از آنِ خود کنند. انصار میدانستند که مهاجران، کینه علی علیهالسلام را به دل دارند و هرگز نمیگذارند علی علیهالسلام به خلافت برسد. انصار میدانستند که اگر مهاجران به قدرت برسند، به خاندان پیامبر ظلمهای فراوان خواهند کرد، بنابراین میخواستند مانع این کار شوند، برای همین تصمیم گرفتند در سقیفه جمع شدند، آنان بین گزینه بد و گزینه بدتر گرفتار شده بودند، غصبِ خلافت، بد بود، امّا خلافتِ دشمنان علی علیهالسلام بدتر بود.
انصار سرانجام گزینه بد را انتخاب کردند و میخواستند بر دشمنان علی علیهالسلام پیشدستی کنند و مانع به قدرت رسیدن آنان شوند. (ای کاش انصار قبل از جمع شدن در سقیفه با علی علیهالسلام مشورت میکردند و نظر او را جویا میشدند).
16 غسل و کفن پیامبر صلیاللهعلیهوآله
صدای گریه فاطمه علیهاالسلام ، دختر پیامبر به گوش میرسد . پیامبر دنیا را وداع گفته است ، اکنون علی علیهالسلام بدن مطهّر آن حضرت را غسل میدهد .
پیامبر خودش وصیّت کرده است که فقط علی علیهالسلام بدن او را غسل دهد ، فرشتگان آسمانی او را یاری میکنند .(2)
الأنوار ج 22 ص 507.
17 نماز بر پیکر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
مردم ده نفر ، ده نفر ، وارد خانه پیامبر میشوند و بر پیکر پیامبر ، نماز میخوانند . علی علیهالسلام تصمیم دارد وقتی نماز مسلمانان تمام شود ، بدن پیامبر را در خانه خودش دفن کند .
البتّه عدّهای میگویند پیامبر را در قبرستان بقیع دفن کنیم ، عدّهای هم میگویند بدن پیامبر را در کنار منبر ، در داخل مسجد به خاک بسپاریم ، امّا علی علیهالسلام میگوید: پیامبر باید در همان مکانی که جان داده است ، دفن شود .(1)
ج 2 ص 240 ، بحار الأنوار ج 22 ص 517.
(لازم به ذکر است که پیکر پیامبر روز اول ربیع الاول دفن شد).
18 خلوت شدن شهر مدینه
در شهر مدینه چه خبر است؟ چرا مسجد اینقدر خلوت است ؟ پس مردم کجا هستند ؟ آیا کسی از راز خلوتی مسجد خبر دارد ؟(2)
19 سقیفه و مردم مدینه
مدینه از دو طایفه بزرگ اَوْس و خَزْرَج تشکیل شده است ، این دو طایفه قبل از اسلام ، همواره در حال جنگ بودند، امّا به برکت اسلام ، صلح و آرامش به میان آنها برگشته است .
اکنون ، بزرگان این دو طایفه در کنار هم جمع شدهاند تا برای آینده این شهر تصمیم بگیرند . سعد ، بزرگ قبیله خزرج چنین سخن میگوید: «ای مردم مدینه ! شما باید قدر خود را بدانید ، شما بودید که پیامبر را یاری کردید و اگر شما نبودید ، اسلام به این شکوه و عظمت نمیرسید ، اکنون پیامبر به دیدار خدا شتافته است و بعد از او حکومت و خلافت، حقّ شما میباشد ».(3)
مردم یک صدا فریاد میزنند: «ای سعد ! چه زیبا و خوب سخن گفتی ، ما فقط به سخن تو عمل میکنیم ، تو باید خلیفه مسلمانان باشی» .
مردم، حسابی به شور افتادهاند ! نگاه کن ! چگونه دور سعد میچرخند و فریاد میزنند: «ای سعد ! تو مایه امید ما هستی ، مرگ بر دشمن تو ! » .(4)
20 رفتن عُمَر و ابوبکر به سقیفه
خبر سقیفه به عُمَر میرسد، او نزد ابوبکر میرود، دست او را میگیرد و به او
1) . ثمّ قام علی الباب فصلّی علیه، ثمّ أمر الناس عشرة عشرة یصلّون علیه ثمّ یخرجون: مستدرک الوسائل ج 2 ص 260 ، غایة المرام
2) . فجئتُ إلی المسجد فوجدته خالیاً، فأتیت بیت رسول اللّه فأصبته مرتجّاً وقد خلا به أهله ، فقلت: أین الناس ؟: تاریخ دمشق ج 17 ص 55 .
3) . یا معشر الأنصار ، لکم سابقة فی الدین ، وفضیلة فی الإسلام لیست لقبیلة من العرب ؛ إنّ محمّدا صلیاللهعلیهوآلهوسلملبث بضع عشرة سنةً...: تاریخ الطبری ج 3 ص 218 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 12 و 13 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 21.
4) . اجتمعوا فی سقیفة بنی ساعدة ، معهم سعد بن عُبَادة یدورون حوله ویقولون: یا سعد ، أنت المرجّی ، نجلک المرجّی...: السقیفة وفدک ص 58 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 6 ، بحار الأنوار ج 28 ص 256 ، شرح أُصول الکافی ج 12 ص 416.
میگوید: «فتنهای بزرگ در سقیفه روشن شده است ، ما باید خود را به آنجا برسانیم».(1)
21 سخنرانی ابوبکر
ابوبکر رو به مردم میکند و میگوید: «ای مردم مدینه ! شما بودید که دین خدا را یاری کردید ، ما هیچکس را به اندازه شما دوست نداریم ، شما براداران ما هستید . مگر نمیدانید که ما اوّلین کسانی بودیم که به پیامبر ایمان آوردیم . ما از نزدیکان پیامبر هستیم . بیایید خلافت ما را قبول کنید ، ما قول میدهیم که هیچ کاری را بدون مشورت شما انجام ندهیم ».(2)
مردم مدینه با سخنان ابوبکر به فکر فرو میروند !
22 سخنرانی عُمَر
همه مردم ساکت میشوند و او شروع به سخن میکند ، سخن او کوتاه و مختصر است: «ای مردم ، بیایید با کسی که از همه ما پیرتر است بیعت کنیم ».(3)
به راستی منظور عُمَر کیست ؟ آیا سنّ زیاد ، میتواند ملاک انتخاب خلیفه باشد ؟ آخر چرا باید آنان به دنبال سنّتهای غلط روزگار جاهلیّت باشند ؟
23 بیعت عُمَر با ابوبکر
ناگهان عُمَر از جا برمیخیزد و میگوید: «ای ابوبکر ، من هرگز بر تو سبقت نمیگیرم ، تو بهترین ما هستی ، دستت را بده تا با تو بیعت کنم» .(4)
عُمَر دست ابوبکر را میگیرد و میگوید: «ای مردم ! با ابوبکر بیعت کنید» .(5)
أحمد ج 1 ص123 ، صحیح ابن حبّان ج 2 ص 148 و ص 155 ، تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 205 ، السیرة النبویّة لابن هشام ج 4 ص 308 ، تاریخ دمشق ج 30 ص 281 و ص 284 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 11 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 23 ، أنساب الأشراف ج 2 ص 265 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 4 ص 487 .
بعد از آن کسانی که در سقیفه هستند، گروه گروه با ابوبکر بیعت میکنند.
24 هدف اصلی انصار
سعد (رئیس قبیله خزرج) با مردم سخن میگوید ، امّا دیگر کسی به سخن او
1) . فأخذ بیده فقال: قم ، فقال أبو بکر: أین نبرح حتّی نواری رسول اللّه، إنّی عنک مشغول ، فقال عمر: لا بدّ من قیام ، وسنرجع إن شاء اللّه. فقام أبو بکر معه...: السقیفة وفدک ص 57 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 7 وراجع مسند أحمد ج 1 ص 56 ، صحیح ابن حبّان ج 2 ص 148 ؛ السیرة النبویّة لابن هشام ج 4 ص 1071 صحیح البخاری ج 5 ص 20 ، فتح الباری ج 7 ص 23 ، عمدة القاری ج 17 ص 118.
2) . وأنتم یا معشر الأنصار ! من لا ینکر فضلکم فی الدین ، ولا سابقتهم العظیمة فی الإسلام ، رضیکم اللّه أنصارا لدینه ورسوله ...: تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 218 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 12 و 13، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 21، وراجع: صحیح البخاری¨ ج 3 ص 1341 ح 3467 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 269 ؛ تاریخ ابن خلدون ج 2 ص 64 ؛ عمدة القاری ج 24 ص 8 ، کنز العمّال ج 5 ص 646.
3) . فقلت والجمع یسمعون: ألا أکبرنا سنّاً وأکثرنا لیناً: بحار الأنوار ج 30 ص 291 .
4) . فمن ذا ینبغی له أن یتقدّمک أو یتولّی هذا الأمر علیک ، ابسط یدک نبایعک : تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 218 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 1312 .
5) . فکثر اللّغط وارتفعت الأصوات ، حتّی فرقتُ من الاختلاف ، فقلت : ابسط یدک یا أبا بکر ، فبسط یده فبایعته...: صحیح البخاری ج 6 ص 2505 ، مسند
گوش نمیکند ، او میخواهد راز مهمی را بیان کند، اما مهاجران مانع میشوند که سخن او به گوش مردم برسد، آنان هیاهو میکنند. سعد به مهاجران چنین میگوید: «به خدا قسم من خلافت را نمیخواستم، فقط زمانی که فهمیدم شما میخواهید حق علی علیهالسلام را غصب کنید به میدان آمدم تا شما به خلافت دست پیدا نکنید. اکنون بدانید که من هرگز با شما بیعت نخواهم کرد».(1)
ما أردتها حتی رأیتکم تصرفونها عن علی بحار الانوار ج 30 ص 11.
مهاجران از هر طرف هجوم میآورند و سعد ، بزرگ طایفه خزرج در زیر دست و پا قرار میگیرد...
آری، انصار خبر داشتند که مهاجران از سالها قبل، برای خلافت برنامهریزی کردهاند. انصار که در دلِ فرهنگ قبیلهگری عرب زندگی کرده بودند به یک باور رسیده بودند. باور آنان این بود: فقط یک چیز میتواند برنامههای مهاجران را به هم بریزد.
اقدام انصار، چیزی یک پیشدستی گرفتن از مهاجران نبود، اگر انصار به خلافت میرسیدند، خلافت را به علی علیهالسلام واگذار میکردند. آری، آنان میخواستند با این کار خود، مانع نقشه شوم مهاجران بشوند و بعد از آرامشدن اوضاع، خلافت را به اهلش واگذار کنند.
انصار بین گزینه بد و گزینه بدتر گرفتار آمده بودند، برای همین گزینه بد را انتخاب کردند تا از ظلم و ستم به خاندان پیامبر جلوگیری کنند.
1) . ولقد کان سعد لما رأی الناس یبایعون أبا بکر نادی : أیها الناس ! إنی والله
1 تا 5 ربیع الاول
سال 11 هجری قمری
25 دفن پیکر پیامبر صلیاللهعلیهوآله : اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
علی علیهالسلام بدن پیامبر را در خانه آن حضرت به خاک سپرده است و کنار قبر آن حضرت نشسته است .
بنی هاشم هم اینجا هستند ، عبّاس ، عموی پیامبر در کناری نشسته است .
مقداد و سلمان و ابوذر و چند نفر دیگر هم اینجا هستند .
آری ، خیلی از مسلمانان در مراسم دفن پیامبر حاضر نشدند .(1)
26 نقشه ابوسفیان: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
ابوسفیان به سوی علی علیهالسلام میآید و میگوید: «ای علی ! مردم در سقیفه با ابوبکر بیعت کردهاند ، همه ما آماده هستیم تا تو را در راه جنگ با آنها یاری کنیم ».(2)
الطبری ج 2 ص 450.
ابوسفیان کسی است که برای کشتن پیامبر ، جنگ بدر و اُحد را به راه انداخت . اکنون چه شده است که او امروز دلش برای اسلام میسوزد ؟ نه او دلش برای اسلام نمیسوزد ، او نقشهای در سر دارد.
او نزدیک میآید و چنین میگوید: «ای علی ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم» .(3)
علی علیهالسلام به ابوسفیان میگوید: «ای ابوسفیان ! تو از این سخنان خود قصدی جز مکر و حیله نداری» .
ابوسفیان این سخن را که میشنود از آنجا دور میشود و به سمت مسجد میرود .(4)
1) . إنّ أبا بکر وعُمَر لم یشهدا دفن النبیّ، وکانا فی الأنصار، فدُفن قبل أن یرجعا...: المصنّف لابن أبی شیبة ج 8 ص 52 ، کنز العمّال ج 5 ص 652.
2) . إنّ أبا سفیان جاء إلی علیّ فقال : یا علیّ، بایعوا رجلاً أذلّ قریش قبیلةً، واللّه لئن شئت لنصدّ عنها أقطارها...: کنز العمّال ج 5 ص 654 ؛ وراجع تاریخ
3) . قال : أ رضیتم یا بنی عبد مناف أن یلی هذا الأمر علیکم غیرکم ؟ وقال لعلیّ بن أبی طالب : امدد یدک أُبایعک ، وعلیٌّ معه قصیٌّ ...: الإمامة والسیاسة ج 1 ص 30، وراجع الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 .
4) . ارجع یا أبا سفیان ، فواللّه ما ترید اللّه بما تقول، وما زلت تکید الإسلام وأهله...: بحار الأنوار ج 22 ص 520.
27 حرکت خلیفه به سوی مسجد و بیعت با اجبار: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
اهل سقیفه همه با ابوبکر بیعت کردهاند ، و موقع آن فرا رسیده است که خلیفه را به مرکز شهر ببرند . خلیفه همراه با کسانی که در سقیفه هستند به مسجد شهر میرود .
در مسیر به هر کس برخورد میکنند او را مجبور میکنند تا با ابوبکر بیعت کند .(1)
آری ، مسلمانان بر خلافت ابوبکر ، متّحد شدهاند و هر کس که با این اتّحاد و یگانگی ، مخالف باشد کشته خواهد شد .
28 تطمیع بنیامیّه: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
عُمَر همراه با خلیفه در مسجد هستند، عُمَر نگاهی به مسجد میکند ، میبیند که ابوسفیان با عدّهای از بنی اُمیّه در گوشهای نشستهاند! در میان آنها عثمان هم به چشم میخورد . یک نفر پیام مهمّی را برای ابوسفیان میآورد: «به تو قول میدهیم که فرزندت را در حکومت خود شریک کنیم» .(2)
ابوسفیان لبخندی میزند و میگوید: «آری ، ابوبکر چه خوب خلیفهای است که صله رحم نمود و حقّ ما را ادا کرد» .
اکنون ابوسفیان و بنی اُمیّه برای بیعت با خلیفه میآیند . عثمان از جا بلند میشود و نزد ابوبکر میرود و با او بیعت میکند ، با بیعت عثمان همه بنی امیّه با ابوبکر بیعت میکنند .(3)
29 ورود هواداران خلیفه: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
جمعیّت زیادی وارد شهر مدینه میشوند. همه آنها از قبیله «أسلم» میباشند. مردم این قبیله در اطراف مدینه زندگی میکنند، آنان امروز به مدینه آمدهاند تا ابوبکر را یاری کنند. آنها به سوی مسجد میروند، وقتی عُمَر از آمدن آنان با خبر میشود، خیلی خوشحال میشود و یقین میکند که دیگر پیروزی از آن خلیفه
1) . فإذا بقومٍ قد أقبلوا وهم یعترضون کلّ من رأوه فیقدّمونه یبایع ، شاء ذلک أم أبی : الهجوم علی بیت فاطمة ص 82 نقلا من مثالب النواصب ص 130.
2) . لمّا استُخلف أبو بکر قال أبو سفیان : ما لنا ولأبی فصیل، إنّما هی بنو عبد مناف. قال: فقیل له: إنّه قد ولّی ابنَک قال وصلته رحم: تاریخ الطبری ج 2 ص 449 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 430 .
3) . فقام عثمان ومن معه ، وقام سعد وعبد الرحمن ومن معهما فبایعوا أبا بکر ...: السقیفة وفدک ص 62، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 18 ، الاحتجاج ج 1 ص 94.
است.(1)
30 نقش رشوه و پول: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
هنوز عدّهای از مردم شهر با خلیفه بیعت نکردهاند ، چه کسی است که بتواند در مقابل پول استقامت کند ؟ این پولها را باید برای زنان این شهر فرستاد .
کیسههای پول به سوی خانههای مدینه برده میشود ، صدای یک زن در مدینه میپیچد: «آیا میخواهید دین مرا با پول بخرید ؟ هرگز! هرگز نخواهید توانست مرا از دینم جدا کنید ، من این پولهای شما را قبول نمیکنم ».
او از طایفه بنی عَدیّ است ، او برای پول و مال دنیا ، دست از آرمان خود برنمیدارد.(2)
دمشق ج 30 ص 276.
31 منبر ابوبکر در مسجد: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
ابوبکر بر روی منبر نشسته است ، ناگهان یک نفر از درِ مسجد وارد میشود و رو به ابوبکر میکند و میگوید: «ای خلیفه خدا» .
همه تعجّب میکنند ، آیا ابوبکر اینقدر مقام پیدا کرده که خلیفه خدا شده است ؟! ابوبکر از بالای منبر فریاد میزند: «من خلیفه خدا نیستم ، بلکه خلیفه رسول خدا هستم و به این راضی هستم که مرا به این نام بخوانید» .(3)
آری ، اینگونه است که لقب خلیفه رسول خدا برای ابوبکر ، عنوان رسمی شناخته میشود . بعد از آن خلیفه سخنان خود را ادامه میدهد : «ای مردم ! هیچکس شایستگی خلافت را همانند من ندارد ، آیا من اوّلین کسی نبودم که نماز خواندم ، آیا من بهترین یار پیامبر نبودم ؟».(4)
مردم سکوت میکنند، آنان میدانند که علی علیهالسلام اوّلین کسی است که به پیامبر ایمان آورد و با آن حضرت نماز خواند .(5)
32 عُمَر و دعوت به بیعت: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
عمر در کوچههای مدینه میگردد و فریاد میزند: «همه مسلمانان با ابوبکر بیعت کرده، او را به عنوان خلیفه رسول خدا انتخاب نمودهاند؛ پس هر چه زودتر
1) . واقبلت أسلم بجماعتها حتّی تضایفت بهم السکک فبایعوه فکان عُمَر یقول: ما هو إلا أن رایت أسلم فایقنت بالنصر: تاریخ الطبری ج 2 ص 458 ، بحار الأنوار ج 28 ص 335.
2) . قسم قسمه أبو بکر للنساء، فقالت: أتراشونی عن دینی ؟... واللّه لا آخذ منه شیئاً أبداً...: کنز العمّال ج 5 ص 606 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 182 ، تاریخ
3) . قیل لأبی بکر: یا خلیفة اللّه ، فقال: لست خلیفه اللّه ، ولکنّی خلیفة رسول اللّه، وأنا راضٍ بذلک...: کنز العمّال ج 5 ص 589 ، حواشی الشیروانی ج 9 ص 75 ، تفسیر القرطبی ج 14 ص 455 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 183.
4) . لمّا أطأ الناس عن أبی بکر، قال: مَن أحقّ بهذا الأمر منّی ؟ ألست أوّل من صلّی ...: کنز العمّال ج 5 ص 590 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 182 .
5) . أوّل من صلّی مع النبیّ علیّ : سنن الترمذی ج 5 ص 395 ، معرفة السنن والآثار ج 5 ص 39 ، نصب الرایة ج 4 ص 356 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 21 ، تاریخ دمشق ج 42 ص 26 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 55 ، البدایة والنهایة ج 3 ص 36.
برای بیعت کردن با او به مسجد بیایید» .(1)
الأنوار ج 11 ص 555 ، وراجع مجمع الزوائد ج 5 ص 184 ، وراجع مسند أحمد ج 1 ص 37 ، کنز العمّال ج 5 ص 658.
33 نقشه بیعت گرفتن از علی علیهالسلام: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
عُمَر به خلیفه چنین میگوید: «ای خلیفه پیامبر ! تا زمانی که علی بیعت نکند بیعت بقیّه مردم به درد ما نمیخورد ، هر چه زودتر کسی را به دنبال علی بفرست تا او را به اینجا بیاورد و او با تو بیعت کند» .(2)
34 تهدید اوّل: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
ابوبکر ، قُنفُذ را به حضور میطلبد و به او میگوید: «نزد علی علیهالسلام برو و به او بگو
که خلیفه رسول خدا تو را میطلبد» .(3)
او مردی بسیار خشن و سیاه دل میباشد و برای همین در این روزها برای اهداف خلیفه، خیلی مفید است .(4)
قنفذ همراه با عدّهای به سوی خانه علی علیهالسلام حرکت میکند
و میگوید: «ای علی ! هر چه زودتر به مسجد بیا که خلیفه پیامبر تو را میخواند ».
علی در جواب میگوید: «آیا فراموش کردهاید که پیامبر مرا خلیفه و جانشین خود قرار داده است ؟».
قنفذ نمیداند چه جواب بگوید ، برای همین به سوی مسجد باز میگردد .(5)
35 تهدید دوّم: اوّل ربیع الاول، چهارشنبه
ابوبکر میبیند که قُنفُذ تنها آمده است، او به فکر فرو میرود، عُمَر میگوید: «به خدا قسم ، این فتنه فقط با کشتن علی تمام میشود . آیا به من اجازه میدهی که بروم و سرِ او را برای تو بیاورم ؟» (6)
ابوبکر رو به قُنفُذ میکند و میگوید: «برو به علی بگو که ابوبکر تو را میطلبد ، همه مسلمانان با ابوبکر بیعت کردهاند و تو هم یکی از آنها هستی و باید برای بیعت به مسجد بیایی» .(7)
قنفذ این بار همراه با گروهی به سوی خانه علی علیهالسلام میرود و میگوید:
ای علی ! ابوبکر تو را میطلبد ، تو باید برای بیعت با او به مسجد بیایی .
1) . إنّ عُمَر احتزم بإزاره وجعل یطوف بالمدینة وینادی: إنّ أبا بکر قد بویع له ، فهلمّوا إلی البیعة، فینثال الناس فیبایعون ...: الاحتجاج ج 1 ص 105 ، بحار
2) . قال له عمر: یا هذا ، لیس فی یدیک شیء منه ما لم یبایعک علیّ، فابعث إلیه حتّی یأتیک، فإنّما هؤاء رعاع...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 66 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227 .
3) . فبعث اءلیه قنفذاً فقال له: اذهب فقل لعلیّ: أجب خلیفة رسول اللّه : نفس المصادر.
4) . وکان رجلاً فظّاً غلیظاً جافیاً من الطلقاء .: الاحتجاج ج 1 ص 108 ؛ کان قُنفُذ من أشراف قریش : المستدرک للحاکم ج 3 ص 479 .
5) . فذهب قنفذ، فما لبث أن رجع فقال لأبی بکر: قال لک: ما خلّف رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم أحداً غیری ، لسریع ما کذَبتم علی رسول اللّه...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 66 ، بحار الأنوار ج 28 ص 22 ؛ وراجع کتاب سلیم بن قیس ص 385 ، الاحتجاج ج 1 ص 107 ، بحار الأنوار ج 28 ص 298 ، تفسیر الآلوسی ج 3 ص 124.
6) . فوثب عُمَر غضبان فقال: واللّه إنّی لعارف بسخفه وضعف رأیه وأنّه لا یستقیم لنا أمر حتّی نقتله ، فخلنی آتک برأسه...: کتاب سلیم بن قیس ص 386 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 10 ص 180.
7) . یا قُنفُذ انطلق الیه فقل له: اجب أبابکر فاقبل قُنفُذ فقال: یا علی اجب أبابکر...کتاب سلیم بن قیس ص 386 ، بحار الأنوار ج 28 ص 298 و ارجع تفسیر العیاشی ج 2 ص 66 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227.
پیامبر به من وصیّت کرده است که وقتی او را دفن نمودم از خانه خود خارج نشوم تا اینکه قرآن را به صورت کامل بنویسم .(1)
36 عرضه قرآن: روز دوم ربیع الاول، پنجشنبه
مردم برای خواندن نماز در مسجد جمع شدهاند . علی علیهالسلام وارد مسجد میشود .
همه تعجّب میکنند ، او که قسم خورده بود تا قرآن را ننویسد از خانه خود خارج نشود .
علی علیهالسلام قرآن را نوشته است و به مسجد آورده است . او با صدای بلند با مردم سخن میگوید: «ای مردم ، من در این مدّت، مشغول نوشتن قرآن بودم ، نگاه کنید ، این قرآنی است که من نوشتهام ، من به تفسیر همه آیههای قرآن آگاه هستم چرا که از پیامبر در مورد همه آنها سؤل کردهام» .(2)
عُمَر از جا بلند میشود و میگوید: «ما نیاز به قرآن تو نداریم» .(3)
وقتی که عُمَر این سخن را میگوید علی علیهالسلام قرآنی را که نوشته است به خانه خود میبرد. در این قرآن به شان نزول آیات و تفسیر صحیح آن اشاره شده بود. اگر مردم این قرآن را میپذیرفتند هرگز در فهم کلام خدا دچار انحراف نمیشدند.
37 نقشه تطمیع عباس: شبِ سوم ربیع الاول، شب جمعه
شب فرا میرسد (پنجشنبه شب) ابوبکر و عُمَر با گروهی به خانه عباس میروند، ابوبکر چنین میگوید: «بعد از مرگ پیامبر ، مردم مرا به عنوان خلیفه انتخاب کردند و من هم این مقام را قبول کردم، شنیدهام که یک نفر میخواهد میان مسلمانان اختلاف بیاندازد. ای عبّاس ! چقدر خوب است تو هم مانند بقیّه مردم با من بیعت کنی . اگر تو این کار را انجام دهی، من قول میدهم که بعد از خود ، تو را به عنوان جانشین معرّفی کنم ».(4)
عُمَر چنین میگوید: «ای عبّاس ، ما نمیخواهیم در میان مسلمانان اختلاف بیفتد ، ما نمیخواهیم کسی تو را به عنوان شخص تفرقهانگیز بشناسد ».(5)
عبّاس چنین سخن میگوید: «اگر مردم تو را انتخاب کردند آیا ما بنی هاشم از این مردم نبودیم؟ آیا ما حق رأیدادن نداشتیم ؟ ای ابوبکر! مگر این خلافت ارث
1) . إنّ رسول اللّه أوصانی إذا واریته فی حفرته أن لا أخرج من بیتی حتّی أؤّف کتاب اللّه، فإنّه فی جرائد النخل وفی أکتاف الإبل...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 66 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227، انّه کتبه عما کان عند النبی و اضاف الیه التنزیل والتاویل...: التمهید فی علوم القرآن ج 1 ص 290، یا علی لاتخرج ثلاثه ایام حتی تولف کتاب اللّه: تفسیر فرات الکوفی ص 399.
2) . أیّها الناس، إنّی لم أزل منذ قُبض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلممشغولاً بغسله، ثمّ بالقرآن حتّی جمعته فی هذا الثوب...: الاحتجاج ج 1 ص 107 ، بحار الأنوار ج 28 ص 265 ، ج 89 ص 40 ، غایة المرام ج 5 ص 316 ، بیت الأحزان ص 106.
3) . فقال عمر : ما أغنانا بما معنا من القرآن عمّا تدعونا إلیه...: نفس المصادر السابقة.
4) . فانطلق أبو بکر وعُمَر وأبو عبیدة بن الجرّاح والمغیرة حتّی دخلوا علی العبّاس لیلاً ، فحمد أبو بکر اللّه وأثنی علیه ...:تاریخ الیعقوبی¨ ج 2 ص 124 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 32، وراجع شرح نهج البلاغة ج 2 ص 21 .
5) . فقال عمر بن الخطّاب : إی واللّه ، وأُخری : إنّا لم نأتکم لحاجة إلیکم : تاریخ الیعقوبی ج2 ص 124 ، معالم المدرستین ج 1 ص 123.
پدر توست که به هر کس میخواهی میبخشی؟».(1)
خلیفه همراه با دوستانش بدون خداحافظی از خانه بیرون میروند .
38 هجوم مقدماتی (شکستن تحصّن) : روز سوم ربیع الاول، جمعه
عدّهای از یاران واقعی علی علیهالسلام در خانه او جمع شدهاند (تحصن)، سلمان ، مقداد ، عمّار ، ابوذر ، در این میان طلحه و زبیر هم هستند.(2)
ابوبکر دستور حمله به خانه علی علیهالسلام را میدهد .(3)
عُمَر از جای خود برمیخیزد و همراه با گروه زیادی به سوی خانه علی علیهالسلام حرکت میکند . عُمَر با هواداران خود آمده است . درِ خانه به شدّت کوبیده میشود . عُمَر میگوید: «ای کسانی که در این خانه هستید هر چه سریعتر بیرون بیایید ، اگر این کار را نکنید این خانه را آتش میزنم» .(4)
فاطمه علیهاالسلام نزد کسانی که در این خانه هستند میآید و از آنان میخواهد تا خانه را ترک کنند . مقداد ، سلمان ، عمّار ، ابوذر و همه کسانی که در این خانه هستند بیرون میروند، و اینگونه تحصن در خانه علی علیهالسلام شکسته میشود.(5)
عُمَر میخواهد وارد خانه شود ، او میخواهد علی علیهالسلام را به مسجد ببرد ، امّا
فاطمه علیهاالسلام اکنون به یاری علی علیهالسلام میآید .
این فریاد بلند فاطمه علیهاالسلام است که در همه جا طنین انداخته است: «ای رسول خدا ، ببین که بعد از تو با ما چه میکنند!» .(6)
صدای فاطمه علیهاالسلام ، آنقدر مظلومانه است که خیلیها را به گریه میاندازد ، خیلی از مردمی که همراه عُمَر آمده بودند برمیگردند .(7)
اکنون ، فاطمه علیهاالسلام از خانه بیرون میآید و به سوی ابوبکر میرود . زنان بنی هاشم
خبردار میشوند و از خانههای خود بیرون میآیند و به دنبال فاطمه علیهاالسلام حرکت میکنند .
فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبکر میرود و به او میگوید: «ای ابوبکر ، به خدا قسم ، اگر علی را به حال خود رها نکنی نفرین خواهم نمود» .(8)
الأنوار ج 28 ص 227 ؛ خاتمة المستدرک ج 3 ص 288 ، المسترشد ص 387 ، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 118.
ابوبکر ، برای عُمَر پیغام میفرستد که هر چه زودتر علی علیهالسلام را رها کند .(9)
الأنوار ج 28 ص 357.
همه میفهمند تا زمانی که علی علیهالسلام ، فاطمه علیهاالسلامرا دارد نمیشود کاری کرد .
1) . فحمد العبّاس اللّه وأثنی علیه وقال : إنّ اللّه بعث محمّدا کما وصفت نبیّا ، وللمؤمنین ولیّا ...: تاریخ الیعقوبی¨ ج 2 ص 124 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 32 وراجع شرح نهج البلاغة ج 2 ص 21 .
2) . أتی عمر بن الخطّاب منزل علیّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین ...: تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 202 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 56 ؛ بلغ أبا بکر وعمر أنّ جماعةً من المهاجرین والأنصار قد اجتمعوا مع علیّ بن أبی طالب فی منزل فاطمة بنت رسول اللّه ، فأتوا فی جماعة حتّی هجموا الدار . . ...: الإمامة والسیاسة ج 1 ص30، وراجع الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 ؛ إنّ أبا بکر تفقّد قوما تخلّفوا عن بیعته عند علیّ کرّم اللّه وجهه ، فبعث إلیهم عمر ...: نفس المصدرین .
3) . عن أبی بکر قبیل موته : ما آسی إلاّ علی ثلاث خصال صنعتها لیتنی لم أکن صنعتها ...: تاریخ الیعقوبی¨ ج 2 ص 137 ، الخصال ص 171 ح 228 ، تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 430 ، تاریخ الإسلام ج 3 ص 117 ، الأموال ص 144 ح 353 العقد الفرید ج 3 ص 279 ، تاریخ دمشق ج 30 ص 418 و 419 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 46 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 36.
4) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علی الباب ، فقالت فاطمة : یابن الخطّاب ! أتراک محرّقا علیَّ بابی ؟ !: أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج 28 ص 389 ؛ وراجع...: تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 202 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 56 ؛ الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 ، بحار الأنوار ج 28 ص 356.
5) . فخرجوا وخرج من کان فی الدار ، وأقام القوم أیّاما ، ثمّ جعل الواحد بعد الواحد یبایع ...: تاریخ الیعقوبی¨ ج 2 ص 126 .
6) . فدقّوا الباب ، فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلی صوتها : یا أبت یا رسول اللّه !ماذا لقینا بعدک من ابن الخطّاب وابن أبی قحّافة ؟ ! الاحتجاج ج 1 ص 207 .
7) . فلمّا سمع القوم صوتها وبکاءها انصرفوا باکین، وکادت قلوبهم تتصدّع وأکبادهم تتفطّر، وبقی عُمَر ومعه قوم: الإمامة والسیاسة ج 2 ص 19.
8) . فخرجت فاطمة فقالت : واللّه لتخرجنّ أو لأشفنّ شعری ولأجّنّ إلی اللّه ...: تاریخ الیعقوبی¨ ج 2 ص 126 ؛وراجع تفسیر العیّاشی ج 2 ص 67 ، بحار
9) . فقال له عمر: ألا تأمر فیه بأمرک ؟ فقال: لا أُکرهه علی شیء ما کانت فاطمة إلی جنبه...: الإمامة والسیاسة ج 1 ص 19 ، الغدیر ج 5 ص 373 ، بحار
39 طلب یاری از مردم: شب 3، 4، 5 ربیع الاول
شب فرا میرسد ، هوا تاریک میشود ، علی علیهالسلام همراه با فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام از خانه بیرون میآیند .
آنها درِ خانه یکی از انصار را میزنند . صاحب خانه با خود میگوید که این وقت شب کیست که درِ خانه ما را میزند ؟ او سراسیمه بیرون میآید ، علی علیهالسلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلام را میبیند ، فاطمه علیهاالسلامبا او سخن میگوید:
آیا به یاد داری که تو در غدیر خُمّ با علی بیعت کردی ؟ آیا به یاد داری که پدرم او را به عنوان جانشین و خلیفه خود معیّن کرد ؟
آری ، ای دختر رسول خدا .
پس چرا پیمان خود را شکستی ؟
اگر علی ، زودتر از ابوبکر خود را به سقیفه میرساند ما با او بیعت میکردیم .
آیا میخواستی علی، پیکر پیامبر را به حال خود رها کند و به سقیفه بیاید ؟(1)
نهج البلاغة ج6 ص 13.
او به فکر فرو میرود و از کاری که کرده است اظهار پشیمانی میکند . علی علیهالسلام به او میگوید: «وعده من و تو ، فردا صبح ، کنار مسجد ، در حالی که موهای سر خود را تراشیده باشی» .(2)
او قبول میکند و قول میدهد که فردا ، صبح زود آنجا حاضر باشد . اکنون ، علی علیهالسلام ، فاطمه علیهاالسلام ، حسن و حسین علیهماالسلامبه سوی خانه دیگری میروند .
و همه این سخنها را با صاحب آن خانه هم میگویند و او هم قول میدهد فردا ، صبح زود بیاید . و خانه بعدی .. .و باز هم خانه بعدی ...
سیصد و شصت نفر به علی علیهالسلام قول میدهند که فردا برای یاری او بیایند، همه آنها عهد و پیمان میبندند که تا پای جان به میدان بیایند و از حقّ دفاع کنند. علی علیهالسلام به سلمان ، مقداد ، عمّار و ابوذر هم خبر میدهد که فردا صبح در محلّ وعده حاضر شوند .(3)
به غیر از سلمان، مقداد، ابوذر، عمار، هیچ کس به محل وعده نمیآید.
1) . فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی دابّة لیلاً فی مجالس الأنصار ؛ تسألهم النصرة ، فکانوا یقولون : یا بنت رسول اللّه : الإمامة والسیاسة ج 1 ص 29 ، شرح
2) . فأتونی غداً محلّقین...: بحار الأنوار ج 28 ص 259.
3) . فلمّا أمسی بایعه ثلاثمئة و ستون رجلاً علی الموت...: الکافی ج 8 ص 33 ، بحار الأنوار ج 28 ص 241 .
5 ربیع الأول، یکشنبه
سال 11 هجری قمری
هجومِ اصلی در روز «پنجم ربیع الأول» واقع شده است، این روز، روز اندوه و مصیبت دوستداران فاطمه علیهاالسلام میباشد.
در اینجا شرح حوادث این روز را بیان میکنم:
40 آغاز هجوم اصلی
عُمَر نزد ابوبکر میرود و از او اجازه میگیرد تا برای آوردن علی علیهالسلام اقدام کند .
عُمَر همراه با گروهی از طرفداران به سوی خانه علی علیهالسلام به راه میافتند، وقتی نزدیک خانه علی علیهالسلام میرسند، فاطمه علیهاالسلامآنان را میبیند، او سریع درِ خانه را میبندد. عُمَر جلو میآید درِ خانه را میزند و فریاد میزند: «ای علی ! در را باز کن و از خانه خارج شو و با خلیفه پیامبر بیعت کن ، به خدا قسم ، اگر این کار را نکنی، خونِ تو را میریزیم و خانهات را به آتش میکشیم» .(1)
اکنون همه منتظر هستند تا علی علیهالسلام جواب دهد.
41 فاطمه علیهاالسلام سخن میگوید
این صدای فاطمه علیهاالسلاماست که به گوش میرسد: «ای گمراهان ! از ما چه میخواهید ؟»
عُمَر خیلی عصبانی میشود فریاد میزند:
به علی بگو از خانه بیرون بیاید، و اگر این کار را نکند من این خانه را آتش میزنم !
1) . اخرج یا علیّ إلی ما أجمع علیه المسلمون، وإلاّ قتلناک: مختصر بصائر الدرجات ص 192 ، الهدایة الکبری ص 406 ، بحار الأنوار ج 53 ص 18 ؛ وراجع الهجوم علی بیت فاطمة ص 115 ؛ کتاب سلیم بن قیس ص 150 ، بحار الأنوار ج 28 ص 269.
ای عُمَر! آیا میخواهی این خانه را آتش بزنی ؟
به خدا قسم ، این کار را میکنم ، زیرا این کار از آن دینی که پدرت آورده است، بهتر است .(1)
چگونه شده که تو جرأت این کار را پیدا کردهای ؟ آیا میخواهی نسل پیامبر را از روی زمین برداری ؟(2)
ای فاطمه ! ساکت شو ، محمّد مرده است ، دیگر از وحی و آمدن فرشتگان خبری نیست !(3)
بار خدایا ، از فراق پیامبر و ستم این مردم به تو شکایت میکنم .(4)
42 خشم عُمَر
عدّهای از همراهان عُمَر چون سخن فاطمه علیهاالسلام را میشنوند پشیمان میشوند ، همه کسانی که صدای فاطمه علیهاالسلامرا میشنوند به گریه میافتند .(5)
الأنوار ج 28 ص 270 ، غایة المرام ج 5 ص 317.
عُمَر فریاد میزند: «بروید هیزم بیاورید»، عدّهای دارند هیزم میآورند .(6)
چند لحظه میگذرد تا این که هیزم زیادی در اطراف خانه جمع میشود .
عُمَر شعله آتشی را در دست گرفته، به این سو میآید . او فریاد میزند: «این خانه را با اهل آن به آتش بکشید» .(7)
43 آتش زدن درِ خانه
عُمَر جلو میآید ، شعله آتش را به هیزم میگذارد ، آتش شعله میکشد .
درِ خانه نیمسوخته میشود . عُمَر جلو میآید و لگد محکمی به در میزند .(8)
فاطمه علیهاالسلام بین در و دیوار قرار میگیرد ، صدای نالهاش بلند میشود . عُمَر در را فشار میدهد ، صدای ناله فاطمه علیهاالسلام بلندتر میشود . میخِ در که از آتش داغ شده است در سینه فاطمه علیهاالسلامفرو میرود .(9)
فریاد فاطمه علیهاالسلام در فضای مدینه میپیچد: «بابا ! یا رسول اللّه ! ببین با دخترت چه میکنند ».(10)
1) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علی الباب ، فقالت فاطمة : یابن الخطّاب !...: أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج28 ص 389 .
2) . ویحک یا عمر ، ما هذه الجرأة علی اللّه وعلی رسوله؟ أترید أن تقطع نسله من الدنیا وتطفی نور اللّه ...: الهدایة الکبری ص 407 ، بحار الأنوار ج 53 ص 18 .
3) . کفی یا فاطمة ، فلیس محمّد حاضراً ولا الملائکه آتیة بالأمر والنهی والزجر من عند اللّه ، وما علیّ إلاّ کأحد من المسلمین ...: الهدایة الکبری ص 407 ، وراجع أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج 28 ص 389 ؛ تاریخ الطبری¨ ج 3 ص 202 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 56 ، الإمامة والسیاسة ج 1 ص 30، وراجع الاحتجاج ج 1 ص 207 ح 38 ، بحار الأنوار ج 28 ص 356.
4) . فقالت وهی باکیة: اللّهمّ إلیک نشکو فقد نبیّک ورسولک وصفیّک...: بحار الأنوار ج 53 ص 19.
5) . قال سلمان: فلقد رأیت أبا بکر ومن حوله یبکون ، ما فیهم إلاّ باکٍ، غیر عُمَر وخالد بن الولید والمغیرة بن شعبة...: کتاب سلیم بن قیس ص 152 ، بحار
6) . وقلت لخالد بن الولید: أنت ورجالک هلمّوا فی جمع الحطب...: بحار الأنوار ج 28 ص 293 ، بیت الأحزان ص 120، کنت ممّن حمل الحطب مع عُمَر إلی باب فاطمة حین امتنع علیّ وأصحابه عن البیعة: بحار الأنوار ج 28 ص 339.
7) . فجاء عُمَر ومعه قبس ، فتلقّته فاطمة علی الباب ، فقالت فاطمة : یابن الخطّاب !أ تراک محرّقا علیّ بابی ؟ ! قال : نعم ! : أنساب الأشراف ج 2 ص 268 ، بحار الأنوار ج 28 ص 389 ؛ وراجع: الأمالی للمفید ص 49 ، بحار الأنوار ج 28 ص 231 : الملل و النحل ج 1 ص 57.
8) . فضرب عُمَر الباب برجله فکسره، وکان من سعف، ثمّ دخلوا، فأخرجوا علیّاً علیهالسلام ملبیاً...: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 67 ، بحار الأنوار ج 28 ص 227 .
9) . عصر عُمَر فاطمة خلف الباب، ونبت مسمار الباب فی صدرها وسقطت مریضة حتّی ماتت: مؤمر علماء بغداد ص 181.
10) . وهی تجهز بالبکاء تقول: یا أبتاه یا رسول اللّه ، ابنتک فاطمة تُضرب...: الهدایة الکبری ص 407 وراجع بحار الأنوار ج 30 ص 294 .
44 ورود به خانه
فاطمه علیهاالسلام به کنار دیوار پناه میبرد . عُمَر و یارانش وارد خانه میشوند ، خالدبنولید شمشیر را از غلاف بیرون میکشد و میخواهد فاطمه علیهاالسلامرا به قتل برساند .
ناگهان علی علیهالسلام با شمشیرش جلو میآید . درست است پیامبر علی علیهالسلام را مأمور کرده تا در بلاها صبر کند ، امّا اینجا دیگر جای صبر نیست . خالد تا برقِ شمشیر علی علیهالسلام را میبیند شمشیرش را رها میکند . علی علیهالسلام به سوی عُمَر میرود، گریبان
او را میگیرد، عُمَر میخواهد فرار کند. علی علیهالسلام او را محکم به زمین میزند، مشتی به بینی و گردنِ او میکوبد. هیچکس جرأت ندارد برای نجات عُمَر جلو بیاید، همه ترسیدهاند.(1)
45 یاد پیمان آسمانی
علی علیهالسلام عُمَر را رها میکند و میگوید: «ای عُمَر! پیامبر از من پیمان گرفت که در مثل چنین روزی، صبر کنم. اگر وصیّت پیامبر نبود، تو هرگز جرأت نمیکردی وارد این خانه شوی».(2)
اگر علی علیهالسلام عُمَر را به قتل برساند، جنگ داخلی روی خواهد داد و بعد از آن، دشمنان به مدینه حمله خواهند کرد، علی علیهالسلام میخواهد برای رضایت خدا صبر کند.(3)
46 ریسمان بر گردن علی علیهالسلام
هواداران خلیفه به سراغ علی علیهالسلام میروند . تعداد آنها زیاد است ، آنها با شمشیرهای برهنه آمدهاند ، علی علیهالسلام تک و تنهاست .
آنها میخواهند علی علیهالسلام را از خانه بیرون ببرند . هر کاری میکنند نمیتوانند او را از جای خود حرکت بدهند .
1) . وسلّ السیف لیضرب فاطمة، فحمل علیه بسیفه فأقسم علی علیّ علیهالسلام فکفّ...: کتاب سلیم بن قیس ص 387.
2) . فوثب علیٌّ علیهالسلام فأخذ بتلابیبه ثمَّ نتره فصرعه و وجأ أنفه و رقبته و همَّ بقتله فذکر قول رسول اللّه...: کتاب سلیم بن قیس ص 586.
3) . فإنّ هؤلاء خیّرونی أن یأخذوا ما لیس لهم ، أو أُقاتلهم وأُفرّق أمر المسلمین: الشافی فی الإمامة ج 3 ص 243 ، الصراط المستقیم ج 3 ص 111 بحار الأنوار ج 28 ص 392 ؛وراجع الأمالی للمفید ص 155 ح 6 ؛ الشافی ج 3 ص 243 ، بحار الأنوار ج 28 ص 392 ؛ الطرائف ص 411 ، المناقب للخوارزمی ص 313 ، فرائد السمطین ج 1 ص 320، الکافی ج 8 ص 295 ، علل الشرائع ص 149 ، الأمالی¨ للطوسی ص 230.
عُمَر دستور میدهد تا ریسمانی بیاورند، ریسمان را بر گردن علی علیهالسلام میاندازند، عمر فریاد میزند: «اللّه اکبر، اللّه اکبر»، همه جمعیّت با او همصدا میشوند، آنها
میخواهند علی علیهالسلام را به سوی مسجد ببرند تا با خلیفه بیعت کند.(1)
47 فاطمه علیهاالسلام به میدان میآید
آنها میخواهند علی علیهالسلام را از خانه بیرون ببرند ، فاطمه علیهاالسلام از جا برمیخیزد ، و در چهارچوبه درِ خانه میایستد ، او راه را میبندد تا نتوانند علی علیهالسلام را ببرند .(2)
عُمَر به قُنفُذ اشاره میکند، قُنفُذ با غلافِ شمشیر فاطمه علیهاالسلام را میزند ، خود عُمَر هم با تازیانه میزند .. .(3)
48 شهادت محسن علیهالسلام
عُمَر لگد محکمی به فاطمه علیهاالسلام میزند ، اینجاست که صدای فاطمه علیهاالسلامبلند میشود، او خدمتکار خود را صدا میزند: «ای فِضّه مرا دریاب ! به خدا محسن علیهالسلام مرا کشتند» .(4)
49 اجبار به بیعت با خلیفه
ابوبکر به مسجد آمده است. او منتظر است تا علی علیهالسلام را برای بیعت بیاورند ،
علی علیهالسلام را وارد مسجد میکنند، در اطراف ابوبکر عدّهای با شمشیر ایستادهاند ، عُمَر شمشیر خود را بالای سر علی علیهالسلام میگیرد.(5)
ابوبکر به علی علیهالسلام میگوید: «من خلیفه پیامبر هستم، تو چارهای نداری ، باید با من بیعت کنی» .
علی علیهالسلام در پاسخ میگوید: «تو مردم را به دلیل خویشاوندی خویش با پیامبر به بیعتِ خود فرا خواندهای ، اکنون ، من هم به همان دلیل تو را به بیعت با خود فرا میخوانم ! تو میدانی من به پیامبر از همه شما نزدیکتر هستم» .(6)
1) . فتناول بعضهم سیوفهم فکاثروه وضبطوه، فألقوا فی عنقه حبلاً: کتاب سلیم بن قیس ص 151 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270 وراجع الاحتجاج ص 109 ، بیت الأحزان ص 117 .
2) . وحالت فاطمة علیهاالسلام بین زوجها وبینهم عند باب البیت، فضربها قُنفُذ بالسوط علی عضدها...: الاحتجاج ص 109 ، وراجع بحار الأنوار ج 28 ص 283.
3) . فأرسل إلیه الثالثه رجلاً یقال له قنفذ، فقامت فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم تحول بینه وبین علیّ فضربها: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 307 ، بحار الأنوار ج 28 ص 231 وراجع: دلائل الإمامة ص 134 ، ذخائر العقبی ص 160 ، بحار الأنوار ج 43 ص 170.
4) . قال الذهبی فی ترجمة ابن أبی دارام...أنّ عُمَر رفس فاطمة حتّی أسقطت محسناً: سیر أعلام النبلاء ج 15 ص 578 ، وراجع میزان الاعتدال ج 1 ص 139 ، لسان المیزان ج 1 ص 368 وراجع الملل والنحل ج 1 ص 57 ؛ کامل الزیارات ص 548 ؛ خلّد فی نارک مَن ضَرَبَ جنبها حتّی ألقت ولدها...: الأمالی للصدوق ، ص 176 ، المحتضر ص 197 .
5) . وعُمَر قائم بالسیف علی رأسه وخالد بن الولید وأبو عبیدة الجرّاح وسالم مولی أبی حذیف...: کتاب سلیم بن قیس ص 151 ، الاحتجاج ص 109 ، بحار الأنوار ج 28 ص 270.
6) . أخذتم هذا الأمر من الأنصار واحتججتم علیهم بالقرابة من رسول اللّه، فأعطوکم المقادة...: الاحتجاج ج 1 ص 95 ، بحار الأنوار ج 28 ص 185 ، الغدیر ج 5 ص 371 ، السقیفة وفدک ص 62 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 11.
50 تهدید به قتل علی علیهالسلام
ابوبکر به فکر فرو میرود و جوابی ندارد.
عُمَر از جا بلند میشود و رو به ابوبکر میکند و فریاد میزند: «چرا بالای منبر نشستهای و هیچ نمیگویی ؟ آیا دستور میدهی تا من گردن علی علیهالسلام را بزنم؟» .(1)
الأنوار ج 28 ص 276.
شمشیرها در دست هواداران خلیفه میچرخد. عُمَر رو به علی علیهالسلام میکند و میگوید: «تو هیچ چارهای نداری ، تو حتماً باید با خلیفه بیعت کنی» .(2)
علی علیهالسلام رو به او میکند و میگوید: «شیرِ خلافت را خوب بدوش که نیمی از آن برای خودت است ، به خدا قسم ، حرصِ امروز تو ، برای ریاست فرداست» .(3)
آنگاه رو به جمعیّت میکند و میگوید: «اگر یاورانی وفادار داشتم هرگز کار من به اینجا نمیکشید» .(4)
51 دفاع اُمّسَلَمه و امّاَیمَن
امّ سَلَمه ، همسر پیامبر و امّاَیمَن وارد مسجد میشوند و به عُمَر میگویند: «چقدر زود حسد خود را نسبت به آل محمّد نشان دادید ؟» عُمر فریاد میزند: «ما چه کار به سخن زنان داریم ؟»، او دستور میدهد تا آنها را از مسجد بیرون کنند .(5)
الأنوار ج 28 ص 301.
52 فریاد فاطمه علیهاالسلام در مسجد
ابوبکر بار دیگر فریاد میزند: «ای علی ! برخیز و بیعت کن، زیرا اگر این کار را نکنی ما گردن تو را میزنیم» .
به راستی چه خواهد شد ؟ آیا علی علیهالسلام بیعت خواهد کرد ؟ شمشیر را بالای سر علی علیهالسلام نگاه داشتهاند، همه منتظر دستور خلیفهاند .
ناگهان فریادی بلند میشود: «پسرعمویم، علی را رها کنید! به خدا قسم، اگر او را رها نکنید، نفرین خواهم کرد».
این فاطمه علیهاالسلام است که (با بدن زخمی و پهلوی شکسته) به یاری علی علیهالسلام آمده
1) . فقام عُمَر فقال لأبی بکر...: ما یجلسک فوق المنبر وهذا جالس محارب لا یقوم فیبایعک، أو تأمر به فنضرب عنقه: کتاب سلیم بن قیس ص 107 ، بحار
2) . فقال عمر: إنّک لست متروکاً حتّی تبایع طوعاً أو کرهاً: الاحتجاج ج 1 ص 95 ، بحار الأنوار ج 28 ص 185.
3) . فقال علیّ علیهالسلام: احلب حلباً لک شطره ، اشدد له الیوم لیرد علیک غداً...: نفس المصدرین السابقین.
4) . أما واللّه لو أنّ أولئک الأربعین رجلاً الذین بایعونی وفوا لی لجاهدتکم فی اللّه...: کتاب سلیم بن قیس ص 155 ، بحار الأنوار ج 28 ص 275.
5) . وأقبلت أُمّ أیمن النوبیة حاضنة رسول اللّه وأُمّ سلمة فقالتا: یا عتیق ، ما أسرع ما أبدیتم حسدکم لآل محمّد ...: کتاب سلیم بن قیس ص 389 ، بحار
است! او بار دیگر فریاد میزند: «به خدا قسم، اگر علی را رها نکنید، گیسوان خود را پریشان میکنم، پیراهنِ پیامبر را بر سر میافکنم و شما را نفرین میکنم...».(1)
53 فاطمه علیهاالسلام آماده نفرین است
لرزه بر ستونهای مسجد میافتد، گویا زلزلهای در راه است، همه نگران میشوند، نکند فاطمه علیهاالسلام نفرین کند!!
خلیفه و هواداران او میفهمند که اینجا دیگر فاطمه علیهاالسلام صبر نخواهد کرد، فاطمه علیهاالسلام آماده است تا نفرین کند، ترس تمام وجود آنان را فرا میگیرد، چشمهای آنان به ستونهای مسجد خیره مانده است که چگونه به لرزه در آمدهاند! عذاب خدا نزدیک است.(2)
54 سخن سلمان فارسی رضیاللهعنه
سلمان (به دستور علی علیهالسلام) به سوی فاطمه علیهاالسلام میدود تا با او سخن بگوید، او میبیند که فاطمه علیهاالسلامدستهای خود را به سوی آسمان گرفته است و میخواهد نفرین کند، سلمان با فاطمه علیهاالسلامسخن میگوید: «بانوی من! پدر تو برای مردم، مایه رحمت و مهربانی بود...».
فاطمه علیهاالسلام به یاد مهربانیهای پدر میافتد و دستهای خود را پایین میآورد، لرزش ستونهای مسجد تمام میشود، همه جا آرام میشود.(3)
55 رها کردن علی علیهالسلام
خلیفه با ترس و دلهره دستور میدهد که علی علیهالسلام را رها کنند، اکنون آنان شمشیر از سر علی علیهالسلام برمیدارند و ریسمان را هم از گردنش باز میکنند. علی علیهالسلام میتواند به خانه خود برود . آری، تا زمانی که فاطمه علیهاالسلامهست، نمیتوان از علی علیهالسلام بیعت گرفت!(4)
به نظر میرسد که شواهد تاریخی، شهادت محسن علیهالسلام را در روز پنجم ربیع الأول تأیید میکند، در اینجا اشاره به این شواهد مینمایم:
1 روز دوشنبه 28 ماه صفر، پیامبر از دنیا رفت، خط نفاق در همان روز در سقیفه ابوبکر به عنوان خلیفه معین نمود و کسانی که در سقیفه بودند با ابوبکر بیعت کردند.
2 روز 29 ماه صفر، مراسم بیعت عمومی با ابوبکر در «مسجد» برگزار شد.
3 علی علیهالسلام پیکر پیامبر را بعد از دو روز دفن نمودند (پیکر پیامبر، سحر روز چهارشنبه دفن شد).
4 علی علیهالسلام سه شب از مردم طلبیاری نمود (استنصارهای شبانه). سه روز دیگر مشغول جمع قرآن بود (در این سه روز از خانه بیرون نیامد). جمع این روزها، شش روز میشود.
لازم است ما به گذشت شش روز از بیعت عمومی با ابوبکر (که در 29 ماه صفر بود) توجّه کنیم، شش روز بعد از 29 ماه صفر، روز پنجم ربیع الأول است.
فراموش نکنیم که سرتاسر هفته اوّل ربیع الأول، روزهای حزن و اندوه اهلبیت علیهمالسلام است، مهم این است که در این هفته، مجالسی بر پا بشود که مظلومیّت آن خاندان را روایت میکند، امید است همه ما در زمره کسانی باشیم که به این سخن امامرضا علیهالسلام عمل کرده باشیم: «اگر دوست داری که در بهشت همراه ما باشی، پس در هنگام حزن و اندوه ما، اندوهگین باش و در وقت شادمانی ما شاد باش!».(1)
1) . یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَی مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا: الأمالی للصدوق ص 130، الإقبال ج 3 ص 30.
6 ربیع الأول تا روز آخر ربیع الثانی
سال 11 هجری قمری
56 رفتن فاطمه علیهاالسلام به زیارت حمزه علیهالسلام
روزهای دوشنبه و جمعه که فرا میرسد، فاطمه علیهاالسلام از مدینه به سوی قبرستان اُحُد میرود. فاصله بین مدینه تا آنجا تقریباً شش کیلومتر است، او با پای پیاده و آرامآرام این مسافت را طی میکند تا به زیارت قبر حمزه علیهالسلام برود. حمزه علیهالسلام عموی پیامبر بود و همواره پیامبر را یاری میکرد. در جنگ اُحد که در سال سوم هجری روی داد او مظلومانه شهید شد.(1)
57 دیدار سلمان فارسی
شدّت غصّهها و دردهایی که این روزها پیش آمده است، قلب سلمان را به درد میآورد، او دیگر زیاد از خانه بیرون نمیآید، مدّتی میگذرد...، یک روز علی علیهالسلام به او میگوید: سلمان! آیا تو هم در حقّ ما، کوتاهی میکنی؟ چرا به دیدار ما نمیآیی؟ به دیدار فاطمه برو! او میخواهد تو را ببیند».
سلمان که پیرمردی سالخورده است، با عجله به سوی خانه فاطمه علیهاالسلامحرکت میکند... فاطمه علیهاالسلام به او ماجرایی را میگوید:
«امروز در فکر بودم که دشمنان بعد از پیامبر، چقدر در حقّ ما ستم کردند، ناگهان در باز شد، سه خانم وارد شدند... آنان، سه حوریّه بهشتی بودند، یکی از آنان همسر بهشتی تو بود که به دیدار من آمده بود، آن دو حوریّه دیگر، همسران ابوذر و مقداد بودند».
سلمان به فکر فرو میرود، زنان مدینه چنان دچار ترس و وحشت از حکومت
1) . عن أبِی عبْد اللَّه قال سمعتُهُ یقُولُ عاشَتْ فاطمةُ بعْد أَبیهَا خمسةً وَ سبْعین یوماً لَمْ تُرَ کَاشِرَةً وَ لَا ضَاحِکَةً تَأْتِی قُبُورَ الشُّهَدَاءِ فِی کُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَیْنِ الْإِثْنَیْنَ وَ الْخَمِیسَ فَتَقُولُ هَاهُنَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَاهُنَا کَانَ الْمُشْرِکُونَ: الکافی ج 3 ص 228.
شدهاند که دیگر به این خانه نمیآیند، فاطمه علیهاالسلام دلتنگ شده است و خدا سه
حوریّه بهشتی را به زمین فرستاده است تا به دیدار او بروند و با او سخن بگویند.
سپس فاطمه علیهاالسلام ظرفی از خرما به سلمان میدهد که از بهترین بهشت است.(1)
58 مبارزه اقتصادی فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام از یک طرف داغدار پدر است ، هنوز مصیبت او را فراموش نکرده است ، از طرف دیگر مظلومیّت علی علیهالسلام ، قلب او را به درد آورده است . اگر چه فاطمه علیهاالسلام بیمار شده است ، امّا هنوز به فکر یاری امام خود است. فاطمه علیهاالسلام کسی است که سالیانه هفتاد هزار دینار سرخ درآمد دارد. آیا میدانی این مقدار یعنی چقدر پول ؟ بیش از سیصد کیلو طلای سرخ !(2)
59 تصمیم برای غصب فدک
در گوشهای از مدینه جلسهای تشکیل شده است . در این جلسه خلیفه همراه با عُمَر و جمع دیگری حضور دارند . عُمَر مشغول سخن گفتن با خلیفه است:
ای خلیفه ! تو میدانی که مردم بنده دنیا هستند و همه به پول علاقه دارند ، تو باید فدک را از فاطمه بگیری تا مردم به این خاندان علاقمند نشوند .(3)
امّا فدک از آنِ فاطمه است ، همه مردم این را میدانند ، سه سال است که فدک در دست اوست .
من فکر همه چیز را کردهام ، فقط کافی است نماینده و کارگزار فاطمه را از فدک بیرون کنی .
ابوبکر سخن عُمَر را قبول میکند ، عدّهای را مأمور میکند تا به فدک بروند و کارگزار فاطمه علیهاالسلام را از آنجا بیرون کنند .
60 اعتراض علی علیهالسلام به غصب فدک
علی علیهالسلام به ابوبکر این نامه را مینویسد: «به خدا قسم ، اگر اجازه داشتم با شما
1) . وقد وهب جدّک محمّد6 أُمّک فاطمة3 فدکاً والعوالی... وکان دَخْلها...فی روایة غیره سبعون ألف دینار: کشف المهجة ص 123 ، بیت الأحزان ص 179.
2) . وقد وهب جدّک محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم أُمّک فاطمة علیهاالسلام فدکاً والعوالی... وکان دَخْلها...فی روایة غیره سبعون ألف دینار: کشف المهجة ص 123 ، بیت الأحزان ص 179.
3) . لمّا ولی أبو بکر بن أبی قحّافة ، قال له عمر: إنّ الناس عبید هذه الدنیا، لا یریدون غیرها ...: مستدرک الوسائل ج 7 ص 290 ، بحار الأنوار ج 29 ص 194 ، جامع أحادیث الشیعة ج 8 ص 572.
جنگ میکردم و با شمشیر خود همه شما را به سزای کارهایتان میرساندم ...من همان کسی هستم که در جنگها به استقبال مرگ میرفتم ، آیا یادتان هست چگونه به قلبِ دشمن، حمله میکردم ؟ امّا من امروز در مقابل همه سختیها صبر میکنم».
61 ترس شدید ابوبکر
ابوبکر دستور میدهد تا مردم در مسجد جمع شوند ، او میخواهد برای مردم سخنرانی کند . ابوبکر چنین میگوید: «ای مردم ! من میخواستم پولِ فدک را صرف تقویت سپاه اسلام بنمایم ، امّا علی با این نظر مخالفت کرده و مرا تهدید کرده است ، گویا او با اصل خلافت من مخالف است . من از همان روز اوّل ، از درگیر شدن با علی میترسیدم و از جنگ با او گریزان بودم ».(1)
62 عُمَر، خلیفه را دلداری میدهد
عُمَر برمیخیزد و چنین میگوید: «خلیفه ! چرا اینقدر ترسو و ضعیف هستی ؟ من چقدر زحمت کشیدم تا این خلافت را برای تو آماده کردم ، امّا تو حاضر نیستی از آن بهرهمند بشوی . من بودم که نیروهای شایسته و کاردان را گرد تو جمع کردم و دشمنانت را آرام کردم . اگر من با تو نبودم علی ، استخوانهای تو را در هم شکسته بود ... از تهدید علی وحشت نکن».(2)
چه بسا که سخنان ابوبکر و عمر، چیزی جز عوامفریبی نباشد، آنان قبلاً با هم هماهنگ کرده بودند و این سخنان را گفتند تا مردم را فریب بدهند.
63 طلب یاری از معاذ
«مَعاذ» از بزرگان انصار است، زمانی که پیامبر در مکّه بود و بتپرستان او را اذیّت و آزار میکردند، معاذ همراه با 74 نفر از مردم مدینه به مکّه رفت، با پیامبر دیدار کرد و از آن حضرت خواست تا به مدینه هجرت کند. همه آنان با پیامبر
1) . معاشر المهاجرین والأنصار... وهو ذا یبرق وعیداً ویرعد تهدیداً إیلاءً بحقّ نبیّه أن یمضخها دماً ذعافاً ، واللّه لقد استقلتُ منها فلم أُقَل ...: الاحتجاج ج 1 ص 129 ، بحار الأنوار ج 29 ص 143 ، بیت الأحزان ص 140.
2) . سبحان اللّه، ما أهلع فؤدک وأصغر نفسک ! صفّیتُ لک سجالاً لتشربها فأبیت أن تظمأ کظمائک...: الاحتجاج ج 1 ص 129 ، بحار الأنوار ج 29 ص 143 ، بیت الأحزان ص 182 .
پیمان بستند که از او و خاندانش دفاع کنند، ولی آنان بعد از پیامبر، پیمان خود را فراموش کردند و از حکومت ظلم و ستم طرفداری کردند.
اکنون فاطمه علیهاالسلام نزد معاذ میرود به او میگوید:
ای معاذ! آیا پیمان «عقبه» را به یاد داری؟
آری.
ای معاذ! اکنون ابوبکر فدک را از من گرفته است و کارگزار مرا از آنجا خارج کرده است. من آمدهام تا تو مرا یاری کنی و حق مرا از ابوبکر بگیری!
یاری من چه فایدهای دارد؟ من یک نفر هستم و کاری نمیتوانم بکنم!
فاطمه علیهاالسلام وقتی این سخن را میشنود از جا برمیخیزد، او آخرین سخن خود را به معاذ میگوید: «به خدا قسم، دیگر با تو حرف نمیزنم تا من و تو نزد پیامبر جمع شویم!».(1)
اگر آن روز معاذ فاطمه علیهاالسلام را یاری میکرد، مسیر تاریخ عوض میشد.
64 نقشه ترور علی علیهالسلام
جلسهای در خانه ابوبکر با حضور عدهای برگزار میشود، در این جلسه خالدبنولید هم حضور دارد، آنها از خالد میخواهند که فردا صبح، هنگام نماز، علی علیهالسلام را به قتل برساند.(2)
اسماء بنت عُمَیس، همسر ابوبکر است ، امّا این زن با شوهرش از زمین تا آسمان تفاوت دارد ، این زن از شیعیان علی علیهالسلام است .(3)
اسماء کنیز خود را صدا میزند و به او میگوید:
همین الآن به خانه علی علیهالسلام برو ، و سلام مرا به او برسان و این آیه قرآن را بخوان و برگرد .
کدام آیه ؟
آیه 20 سوره قصص، آنجا که خدا از زبان دوست حضرت موسی علیهالسلام میگوید: «ای موسی ، مردم میخواهند تو را بکشند پس هر چه زودتر از این شهر خارج
1) . قال: فانتهت إلی معاذ بن جبل فقالت: یا معاذ بن جبل! إنی قد جئتک مستنصرة، وقد بایعت رسول اللّه علی أن تنصره وذریته وتمنع ممّا تمنع منه نفسک وذرّیّتک: بحار الأنوار ج 29 ص 190.
2) . بعث أبو بکر إلی عُمَر فدعاه ثمّ قال له: أما رأیت مجلس علیّ معنا...: الاحتجاج ج 1 ص 124 ، بحار الأنوار ج 29 ص 131 .
3) . أسماء بنت عُمیس الخثعمیة ، صحابیة ، تزوّجها جعفر بن أبی طالب ثمّ أبو بکر: تقریب التهذیب ج 2 ص 629 ، راجع تهذیب التهذیب ج 3 ص 281 ، لسان المیزان ج 7 ص 522 ، الإعلام للزرکلی ج 1 ص 306.
شو» .
کنیز به درِ خانه فاطمه علیهاالسلام رسیده است ، او در میزند ، علی علیهالسلام در را باز میکند ، کنیز آیه قرآن را میخواند .
علی علیهالسلام در جواب میگوید: «سلام مرا به اسماء برسان و بگو خداوند نگهبان علی است» . کنیز خداحافظی میکند و به خانه برمیگردد .(1)
65 نماز صبح و پشیمانی ابوبکر
مردم آماده میشوند تا نماز خود را با ابوبکر بخوانند، علی علیهالسلام در گوشهای از مسجد، نمازِ خودش را میخواند، خالد در مکان مناسبی قرار میگیرد.
نماز برپا میشود، طرفداران ابوبکر به او اقتدا میکنند، آخرِ نماز است ، ابوبکر تشهد میخواند . الآن وقت آن است که ابوبکر سلام نماز را بخواند.
امّا چرا او سکوت کرده است؟ گویا او نمیداند چه کند. سلام نماز را بدهد یا نه ؟ اگر سلام بدهد خالد شمشیر خواهد کشید .
ابوبکر قبل از سلام میگوید: یا خالد! لاتَفْعَلَنَّ ما أَمَرْتُکَ: ای خالد! آنچه گفتم انجام نده!
و سپس سلام میدهد.
اکنون علی علیهالسلام از جای خود برمیخیزد ، و رو به خالد میکند:
ای خالد ، خلیفه به تو چه دستوری داده بود ؟
به من گفته بود که گردن تو را بزنم .
در این هنگام، علی علیهالسلام دست میبرد و با یک حرکت ، خالد را بر زمین میاندازد و گلوی او را میگیرد . خالد فریاد میزند و مردم را به کمک میطلبد ، عباس عموی پیامبر جلو میآید و از علی علیهالسلام میخواهد خالد را رها کند.(2)
66 خطبه فاطمه علیهاالسلام
وقتی فاطمه علیهاالسلام متوجّه میشود که خلیفه برای کشتن علی علیهالسلام نقشه ریخته است
بسیار ناراحت میشود .
آنها حقّ علی علیهالسلام را گرفتند ، فدک را غصب کردند ، اکنون میخواهند علی علیهالسلام را هم از فاطمه علیهاالسلام بگیرند . دیگر نمیتوان سکوت کرد ، وقت فریاد است .
فاطمه علیهاالسلام میداند که امروز تمام حقّ در قامت علی علیهالسلام جلوه کرده است و او برای
یاری علی علیهالسلام به مسجد میآید .
فاطمه علیهاالسلام در گوشهای از مسجد مینشیند ، در همان جا پردهای میزنند . سکوت بر فضای مسجد، سایه افکنده است .(1)
ج 1 ص 315 ، بیت الأحزان ص 141.
67 سخنان آتشین فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام سخن خود را آغاز میکند: «من خدای بزرگ را برای همه آن نعمتهایی که به ما داده است شکر میکنم ، من گواهی میدهم که پدرم ، محمّد فرستاده اوست ...».
او سخن خویش را اینگونه ادامه میدهد: «شما سخن پیامبر خود را در مورد علی رها کردید و به دنبال هوسهای خود رفتید ، شما به خاندان پیامبر خود خیانت کردید ».
سپس رو به انصار (مردم مدینه) میکند و میگوید: «ای کسانی که دین پدرم را یاری کردید ! چرا به دادخواهی من جواب نمیدهید ؟...».(2)
النساء ص 13 ، بیت الأحزان ص 143 ، وراجع دلائل الإمامة للطبری ص 30 ، کشف الغمّة ج 1 ص 180 ، السقیفة وفدک ص 139 ، علل الشرائع ج 1 ص 248 ، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 567 ، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 475.
68 پاسخ ابوبکر
ابوبکر با صدای بلند به فاطمه علیهاالسلاممیگوید: «...من خدا را شاهد میگیرم که از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما پیامبران ، هیچ ثروتی از خود به ارث نمیگذاریم ، ما فقط ، علم و حکمت به ارث میگذاریم ،و هر چه از ما باقی بماند برای همه مردم است» .(3)
الأنوار ج 29 ص 230.
69 پاسخ فاطمه علیهاالسلام به ابوبکر
1) . لمّا أمع أبو بکر وعمر علی منع فاطمة علیهاالسلام فدکاً وبلغها ذلک ، لاثت خمارها علی رأسها ، أو اشتملت بجلبابها...: الاحتجاج ج 1 ص 131 ، أعیان الشیعة
2) . الحمد للّه علی ما أنعم، وله الشکر علی ما ألهم... أیّها الناس: اعلموا إنّی فاطمة وأبی محمّد صلّی اللّه علیه وآله...: بحار الأنوار ج 29 ص 224 ، بلاغات
3) . فأجابها أبو بکر فقال: یا بنت رسول اللّه، لقد کان أبوک بالمؤنین عطوفاً کریماً ، رؤفاً رحیماً...: الاحتجاج ج 1 ص 141 ، بحار
صدای فاطمه علیهاالسلام در فضای مسجد میپیچد: «ای ابوبکر! قرآن میگوید که سلیمان از داوود ارث برد، مگر داوود پیامبر نبود ، پس چگونه شد که سلیمان از او ارث برد ؟...».(1)
70 نجوای فاطمه علیهاالسلام با قبر پدر
اکنون ، فاطمه علیهاالسلام رو به قبر پیامبر میکند و چنین میگوید: «تا زمانی که تو زنده بودی همه مردم به من احترام میگذاشتند و من پیش همه عزیز بودم، ولی اکنون که تو از میان ما رفتهای، در حقّ من ستم میکنند و من هر لحظه در فراق تو اشک میریزم» .(2)
الکبری ص 406 ، شرح الأخبار ج 3 ص 39 ، الأمالی للمفید ص 41 وراجع مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 208 ، الغدیر ج 4 ص 418 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 323.
مسجد سراسر اشک و گریه میشود ، سر و صداها بلند میشود ، هیاهویی بر پا میگردد .(3)
71 نگرانی ابوبکر از عذاب
یک روز از خطبه فاطمه علیهاالسلام میگذرد، خلیفه برای فریب افکار عمومی، به تکاپو میافتد. او به عُمَر چنین میگوید:
دیدی که فاطمه چگونه مرا از عذاب فردای قیامت ترساند .
تو نماز بخوان ، دین خدا را به پا دار ، به مردم احسان و نیکی کن ، دیگر نگران نباش ، مگر قرآن نخواندهای ؟
چطور ؟
قرآن در سوره هود در آیه 114 میگوید: «کارهای خوب ، گناهان را پاک میکند» ، تو فاطمه را ناراحت کردهای امّا این یک گناه است وقتی تو کارهای خوب زیادی انجام دهی میتوانی آن گناه را از بین ببری .
ای عُمَر ، تو چقدر غصّه و غمهای مرا بر طرف ساختی ، خدا تو را برای من نگه دارد .(4)
البته مشخص است که ناراحتی ابوبکر، سیاست او بود، اگر او واقعاً پیشمان بود
1) . فقالت3: سبحان اللّه ! ما کان أبی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن کتاب اللّه صادفاً، ولا لأحکامه مخالفاً، بل کان یتبع أثره...: الاحتجاج ج 1 ص 141 ، بحار الأنوار ج 29 ص 230 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 317 ، وراجع شرح الأخبار ج 3 ص 36 ، دلائل الإمامة ص 117 ، الاحتجاج ج 1 ص 138 ، بحار الأنوار ج 29 ص 226 ، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 450 ، المبسوط للسرخسی ج 12 ص 30 ؛ مسند أحمد ج 1 ص 9 ، صحیح البخاری ج 5 ص 82 ، صحیح مسلم ج 5 ص 153 ، سنن الترمذی ج 2 ص 23 ، عمدة القاری ج 17 ص 257 ، صحیح ابن حبّان ج 11 ص 152 ، التمهید لابن عبد البرّ ج 8 ص 152 ، کنز العمّال ج 5 ص 604.
2) . ثمّ التفتت إلی قبر أبیها وتمثّلت بأبیات صفیة...: دلائل الإمامة ص 118 ، وراجع: الکافی ج 8 ص 376 ، مختصر بصائر الدرجات ص 192 ، الهدایة
3) . فلم یرَ الناس أکثر باکٍ ولا باکیة منهم یومئذٍ...: السقیفة وفدک ص 101 ، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 212.
4) . فضرب بیده علی کتف عُمَر وقال: رب کربه فرّجتها یا عمر ...: نفس المصدر .
باید حکومت را به علی علیهالسلام تحویل میداد.
72 توهین ابوبکر به خاندان عصمت!
مسجد پر از جمعیّت شده است ، ابوبکر بالای منبر میرود و چنین میگوید: «او روباهی است که شاهدش دم اوست . او همانند امّ طِحال است ، همان زنی که دوست داشت نزدیکان او دامنآلوده باشند . ببینید او چگونه فتنهانگیزی میکند . نگاه کنید او چگونه دیگران را به یاری خود دعوت میکند».(1)
به راستی منظور ابوبکر از این سخنها کیست؟
یعنی او چه کسی را روباه میداند، چه کسی دم روباه است؟
خدای من! نکند منظور او...
ای قلم، بگذار آنچه را میدانم بنویسم، اگر چه حقیقت تلخی است، امّا من قول دادهام همه آنچه را میدانم برای دوستان خوبم بنویسم.
بانوی من! آیا به من اجازه میدهی در این کتاب، این جمله را بنویسم؟ تو که از عشقی که این قلم به نام و مرام تو دارد آگاه هستی، من میخواهم بنویسم تا همه بدانند تو چقدر مظلوم هستی...
منظور ابوبکر این است: «فاطمه علیهاالسلام برای برپا نمودن فتنه ، علی علیهالسلام را جلو انداخته است و او را شاهد خود قرار داده است ».
به راستی امّ طِحال چه کسی بوده است؟ او زن بدکارهای بود که در روزگار جاهلیّت به فسق و فجور مشهور بود ، او زنان فامیل خود را به زنا تشویق میکرد ، اکنون ابوبکر ، چه کسی را به آن زن تشبیه میکند ؟
73 اعتراض اُمّسَلَمه
اُمّسَلَمه (همسر پیامبر) فریاد برمیآورد: «ای ابوبکر ! آیا تو به فاطمه چنین طعنه میزنی ؟ مگر نمیدانی فاطمه ، همچون جانِ پیامبر و پاره تن اوست؟...چرا فراموش کردهاید که شما در حضور پیامبر هستید و او شما را میبیند؟ وای بر
1) . أیّها الناس، ما هذه الرِّعَة إلی کلّ قالة ؟ أین کانت هذه الأمانی فی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله ؟ ألا من سمع فلیقل...: السقیفة وفدک 104 ، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 215 ، بحار الأنوار ج 29 ص 326 ، قاموس الرجال ج 12 ص 323 ؛ وراجع دلائل الإمامةص 122.
شما ، به زودی سزای کارهای خود را خواهید دید ».(1)
ابوبکر دستور میدهد تا حقوق یک سال امسلمه را قطع کنند .(2)
74 اذان بلال
یک روز، فاطمه علیهاالسلام به یاد روزگار پدر و اذان بلال میافتد . بلال با خود عهد کرده است که بعد از وفات پیامبر ، دیگر اذان نگوید ، به بلال خبر میدهند که فاطمه علیهاالسلام دوست دارد صدای اذان تو را بشنود .
بلال به مسجد میآید و آماده است تا موقع اذان شود و برای شادی دل فاطمه علیهاالسلام اذان بگوید :
«اللّه أکبر ، اللّه أکبر »، این صدای بلال است که به گوش میرسد . صدای ناله فاطمه علیهاالسلام بلند میشود .... وقتی که بلال میگوید: «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ». فاطمه علیهاالسلامضجّه میزند و بیهوش بر روی زمین میافتد ، به بلال میگویند: «دیگر اذان نگو که فاطمه علیهاالسلامدیگر طاقت ندارد» ، بلال اذان خود را قطع میکند .(3)
75 یاد پدر مهربان
فاطمه علیهاالسلامهمیشه دستمال بر سر خود بسته است . هر وقت که او حسن و حسین علیهماالسلام را میبیند اشکش جاری میشود ، زیرا با دیدن آنها ، خاطراتی برای او زنده میشود .
فاطمه علیهاالسلام چنین میگوید: «حسن جانم ! حسین جانم ! آیا به یاد دارید چگونه پیامبر شما را در آغوش میگرفت و میبوسید؟ او که شما را خیلی دوست داشت کجا رفت ؟ چرا او به اینجا نمیآید و شما را در آغوش نمیگیرد ؟».(4)
1) . ألمثل فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یُقال هذا القول ؟ هی واللّه الحوراء بین الإنس والنفس للنفس ، رُبّیت فی حجور الأتقیاء...: شرح نهج البلاغة ج 16 ص 215 ، بحار الأنوار ج 29 ص 328.
2) . فحُرمت أُمّ سلمة عطاها فی تلک السنة...: نفس المصدرین.
3) . إنّی أشتهی أسمع صوت مؤّن أبی بالأذان، فبلغ ذلک بلالاً وکان امتنع من الأذان بعد النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأخذ فی الأذان ...: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 297 ، منتهی المطلب ج 4 ص 436 ، بحار الأنوار ج 43 ص 157 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 319 .
4) . وروی أیضاً أنّها صلّی اللّه علیها ما زالت بعد أبیها مُعصّبة الرأس ، ناحلة الجسم ، منهدّة الرکن ، باکیة العین ...: روضة الواعظین ص 150 ، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 137 ، بحار الأنوار ج 43 ص 181 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 319.
1 ربیع الثانی تا 12 جَمادی الأولی
سال 11 هجری قمری
76 اعتراض فاطمه علیهاالسلام به غصب فدک
فاطمه علیهاالسلام تصمیم میگیرد نزد خلیفه برود و با او سخن بگوید:
ای ابوبکر ! تو که ادّعا میکنی خلیفه پیامبر هستی، چرا فدک مرا غصب نمودهای و کارگزار مرا از فدک اخراج کردهای ؟(1)
29 ص 192.
مگر فدک ، مالِ توست ؟
آیا نشنیدهای که پیامبر فدک را به من بخشید ؟
ای دختر رسول خدا ، برو برای این سخن خود شاهد بیاور .(2)
الأنوار ج 29 ص 128 ، بیت الأحزان ص 133.
با آن که حق با فاطمه علیهاالسلام بود و لازم نبود شاهدی بیاورد، زیرا فدک مدّتها در تصرّف او بود، ولی در اینجا او قبول میکند و میرود تا شاهد بیاورد . آن روز که پیامبر ، فدک را به فاطمه علیهاالسلام داد اُم اَیمَن و علی علیهالسلام شاهد بودند .
77 اُمّاَیمن شهادت میدهد
فاطمه علیهاالسلام به خانه اُمّاَیمَن میرود و جریان را برای او تعریف میکند .
اُم اَیمَن برمیخیزد و همراه با فاطمه علیهاالسلام به مسجد میآید ، علی علیهالسلام هم میآید .
اُم اَیمَن رو به ابوبکر میکند و میگوید:
ای ابوبکر ، من از تو سؤلی دارم .
چه سؤلی ؟
بگو بدانم آیا شنیدهای که پیامبر فرمود: «اُم اَیمَن ، زنی از زنان بهشت است» ؟(3)
1) . ادّعیت مجلس أبی وأنّک خلیفته، وجلست مجلسه، ولو کانت فدک لک ثمّ استوهبتها منک لوجب ردّها علیّ...: الاختصاص ص 185 ، بحار الأنوار ج
2) . فجاءت فاطمة علیهاالسلام إلی أبی بکر فقالت: یا أبا بکر ، لِمَ تمنعنی میراثی من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأخرجت وکیلی من فدک...: الاحتجاج ج 1 ص 122 ، بحار
3) . فقال: لا أشهدُ یا أبا بکر حتّی احتجّ علیک بما قال رسول اللّه ، أنشدک باللّه ألست تعلم أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم...: الاحتجاج ج 1 ص 122 ، بحار الأنوار ج 29 ص 128 ، تفسیر القمّی ج 2 ص 155 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 186، الطبقات الکبری ج 8 ص 224 ، تاریخ دمشق ج 4 ص 302 ، سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 224 ، الإصابة ج 8 ص 359 ؛ إنّ أُمّ أیمن امرأة من أهل الجنّة: الخرائج والجرائح ج 1 ص 113 ، وراجع : الکافی ج 2 ص 405 ، الاختصاص ص 183.
آری ، شنیدهام .
اگر قبول داری که من از اهل بهشتم ، اکنون ، شهادت میدهم که پیامبر فدک را به فاطمه علیهاالسلام بخشید .(1)
علی علیهالسلام هم شهادت میدهد که پیامبر فدک را به فاطمه علیهاالسلام داده است .
ابوبکر به فکر فرو میرود ، او دیگر در نزد مردم چارهای ندارد و تصمیم میگیرد تا فدک را به فاطمه علیهاالسلامبرگرداند .
فاطمه علیهاالسلام از ابوبکر میخواهد تا سندی به او دهد که همه بدانند فدک از آنِ اوست . ابوبکر کاغذی را میطلبد و در آن مینویسد که فدک از آن فاطمه علیهاالسلام است .(2)
78 عُمَر سند فدک را پاره میکند
عُمَر از ماجرا باخبر میشود، سریع به میان کوچه میدود، او میخواهد هر چه زودتر خود را به فاطمه علیهاالسلام برساند.
خدای من! او راه را بر فاطمه علیهاالسلام میبندد و میگوید: «این نوشته را به من بده» . فاطمه علیهاالسلامنامه را نمیدهد ، عُمَر سیلی به صورت او میزند و هر طور که شده سند را میگیرد و آن را پاره میکند .(3)
اشک در چشمان فاطمه علیهاالسلام حلقه میزند، چرا هیچکس به یاری دختر پیامبر نمیآید؟
79 ترس از گریه فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام دیگر از این مردم خسته شده است ، این مردم به سخنان او گوش نکردند و دشمن او را یاری کردند ، آنها علی علیهالسلام را خانه نشین کردند ، فرزند او ، محسن علیهالسلام را کشتند .
فاطمه علیهاالسلام دیگر از این دنیا خسته است ، بیماری او شدّت یافته است ، او شب و روز گریه میکند . صدای گریه فاطمه علیهاالسلام ، فریاد مظلومیّت است .
1) . فجاءت بأُمّ أیمن وعلیّ علیهالسلام، فقال أبو بکر: یا أُمّ أیمن إنّک سمعت من رسول اللّه یقول فی فاطمة...: الاختصاصص 183 .
2) . فکتب لها کتاباً ودفعه إلیها...: الاحتجاج ج 1 ص 122 ، بحار الأنوار ج 29 ص 128 ، جامع أحادیث الشیعة ج 25 ص 116.
3) . یا بنت محمّد ، ما هذا الکتاب الذی معک ؟ فقالت: کتاب کتب لی أبو بکر بردّ فدک ، فقال : هلمّیه إلیّ...: الاختصاص ص 185 ، بحار الأنوار ج 29 ص 192 ...: الاحتجاج ج 1 ص 122 ، بحار الأنوار ج 29 ص 128 ، جامع أحادیث الشیعة ج 25 ص 116 ، تفسیر القمّی ج 2 ص 155 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 186.
او با گریه حق را یاری میکند .
اکنون ، فاطمه علیهاالسلام به سوی قبر پدر میرود . فاطمه علیهاالسلام قبر پدر را در آغوش میگیرد و میگوید: «ای پدر ، بعد از رفتن تو مردم ما را تنها گذاشتند ، صبر من دیگر تمام شده است . بار خدایا ! مرگ مرا سریع برسان که زندگی دنیا برای من تیره و تار شده است».(1)
او در کنار قبر پدر بیهوش میشود. زنان مدینه به سوی او میدوند ، آب میآورند و بر صورتش میریزند تا به هوش آید .(2)
همه از خود این سؤل را دارند : «چرا باید یگانه دختر پیامبر اینگونه گریه کند ؟».
80 اعتراض همسایهها
گریه فاطمه علیهاالسلام دل هر کس را به درد میآورد . حکومت به این نتیجه میرسد که هر طور هست باید صدای گریه فاطمه علیهاالسلام را خاموش کند. آنان نقشهای میکشند، با بعضی از همسایهها سخن میگویند...
چند نفر از همسایگان نزد علی علیهالسلام آمدهاند و دارند با او سخن میگویند .
فاطمه هم شب گریه میکند هم روز ، ما از تو میخواهیم سلام ما را به او برسانی و به او بگویی که یا شب گریه کند و روز آرام باشد تا ما بتوانیم استراحت کنیم ، یا روز گریه کند و شب آرام باشد ، ما نیاز به آرامش داریم .
باشد ، من به فاطمه میگویم .(3)
علی علیهالسلام به خانه خود حرکت میکند، سخن همسایهها را به فاطمه علیهاالسلاممیگوید، فاطمه علیهاالسلامدر پاسخ میگوید: «علی جان ! من بهزودی به دیدار خدا میروم».(4)
81 گریه در بقیع
فاطمه علیهاالسلام را از گریه کردن منع کردند ، او دیگر نباید به کنار قبر پیامبر بیاید و گریه کند . او اوّلِ صبح ، از خانه بیرون میرود و به سوی قبرستان بقیع میرود . حسن و
1) . ثمّ زفرت زفرة وأنّت أنّهّ کادت روحها أن تخرج، ثمّ قالت: قلّ صبری...: بحار الأنوار ج 43 ص 177 ، هامش سبل الهدی والرشاد ج 12 ص 287.
2) . فتبادرن النسوان إلیها وصببن الماء علی صدرها ووجهها...: الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 14 ص 26.
3) . أخذت بالبکاء والعویل لیلها ونهارها، وهی لا ترقأ دمعتها ولا تهدأ زفرتها ، فاجتمع شیوخ أهل المدینة...: بحار الأنوار ج 43 ص 177 ، بیت الأحزان ص 165.
4) . یا بنت رسول اللّه، إنّ شیوخ المدینة یسألوننی أن أسألک إمّا تبکین أباک لیلاً وإمّا نهاراً...: نفس المصدرین.
حسین علیهماالسلام نیز همراه او هستند . او در گوشهای از قبرستان مینشیند و شروع به گریه میکند . آنجا درخت کوچکی هست ، فاطمه علیهاالسلام زیر سایه درخت مینشیند و به گریه خود ادامه میدهد .
چند نفر با تبر به سوی بقیع میروند و آن درخت را قطع میکنند .
فردا صبح، فاطمه علیهاالسلام با حسن و حسین علیهماالسلام به سوی بقیع میآید . آفتاب بالا آمده است ، امّا اینجا دیگر درختی نیست تا فاطمه علیهاالسلام زیر سایهاش بنشیند .(1)
82 بنایِ بیت الأحزان
علی علیهالسلام برای دیدن فاطمه علیهاالسلامآمده است . او میبیند که فاطمه علیهاالسلام در آفتاب نشسته است ، علی علیهالسلام برای او بَیتُ الاَحزان (خانه غمها) میسازد. سایبانی کوچک برای گریه کردن فاطمه علیهاالسلام .(2)
83 زنان مدینه به عیادت میآیند
خبری در شهر میپیچد: «بیماری فاطمه علیهاالسلامشدید شده است ، او دیگر نمیتواند از خانه بیرون بیاید» . عدّهای از زنان مدینه به عیادت او میآیند .
آنها در کنار فاطمه علیهاالسلام مینشینند و حال او را میپرسند .
فاطمه علیهاالسلام رو به آنان میکند و میگوید: «بدانید که من از شوهرانِ شما ناراضی هستم ، زیرا آنها ما را تنها گذاشتند و به دنبال هوسهای خود رفتند . عذاب بسیار سختی در انتظار آنها میباشد ، وای بر کسانی که دشمن ما را یاری کردند ».
زنان مدینه با شنیدن سخنان فاطمه علیهاالسلام به گریه میافتند .(3)
84 عذر بدتر از گناه
زنان مدینه نزد شوهران خود میروند و به آنها میگویند که فاطمه علیهاالسلاماز دست شما ناراضی است . بزرگان این شهر به سوی خانه فاطمه علیهاالسلام میآیند . آنها
میخواهند از فاطمه علیهاالسلامعذر خواهی کنند .
1) . وکانت3 إذا أصبحت قدّمت الحسن والحسین علیهماالسلامأمامها وخرجت إلی البقیع باکیة ...: الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 14 ص 194.
2) . ثمّ إنّه بنی لها بیتاً فی البقیع نازحاً عن المدینة یُسمّی «بیت الأحزان»...: بحار الأنوار ج 43 ص 174.
3) . لمّا مرضت سیّدتنا فاطمة علیهاالسلام المرضة التی توفّیت فیها ، دخلت علیها نساء المهاجرین والأنصار لیعدنها...: الاحتجاج ج 1 ص 146 ، بحار الأنوار ج 43 ص 159 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 320.
آنها به فاطمه علیهاالسلام چنین میگویند: «ای سرور زنان! اگر علی زودتر از بقیّه به سقیفه میآمد ما با او بیعت میکردیم ولی ما چه کنیم ؟ علی به سقیفه نیامد و ما ناچار شدیم با ابوبکر بیعت کنیم» .
فاطمه علیهاالسلام رو به آنها میکند و میگوید: «از پیش من بروید ، من نمیخواهم شما را ببینم» . همه ، سرهای خود را پایین میاندازند .(1)
85 عیادت ابوبکر و عُمَر از فاطمه علیهاالسلام
ابوبکر و عُمَر وارد خانه فاطمه علیهاالسلام میشوند ... فاطمه روی خود را برمیگرداند ، ابوبکر میگوید: «ای دختر پیامبر !آیا میشود ما را ببخشی ؟».(2)
فاطمه علیهاالسلام همان طور که روی خود را به دیوار کرده است به او میگوید: «آیا تو حرمت ما را نگاه داشتی تا من تو را ببخشم ؟»(3)
سپس فاطمه علیهاالسلام به آنان میگوید:
آیا شما از پیامبر این سخن را نشنیدید: «فاطمه، پاره تن من است و من از او هستم ، هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است و هر کس مرا آزار دهد خدا را آزرده است؟»
آری ، ای دختر پیامبر ! ما این حدیث را از پیامبر شنیدیم .
فاطمه علیهاالسلام دستهای ناتوان خود را جانب بلند میکند و روی خود را به سوی آسمان میکند و از سوز دل چنین میگوید: «بار خدایا ! تو شاهد باش ، این دو نفر مرا آزار دادند و من از آنها راضی نیستم ».(4)
آنگاه رو به آنها میکند و میگوید: «به خدا قسم ! هرگز از شما راضی نمیشوم ، من منتظر هستم تا به دیدار پدرم بروم و نزد او از شما شکایت کنم. من در هر نماز، شما را نفرین میکنم ».(5)
ج 28 ص 303 و ج 43 ص 199.
86 ترس ابوبکر از نفرین فاطمه علیهاالسلام
خلیفه به سوی مسجد میرود ، امّا هنوز گریه میکند، مردم نمیدانند چه کنند!
1) . فأعادت النساء قولها علی رجالهنّ ، فجاء إلیها قوم من وجوه المهاجرین والأنصار معتذرین...: بحار الأنوار ج 43 ص 161.
2) . ثمّ أقبل یعتذر إلیها ویقول: ارضی عنّی یا بنت رسول اللّه: بحار الأنوار ج 29 ص 32 وراجع عمدة القاری ج 15 ص 20 ، کنز العمّال ج 5 ص 605 ، سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 121 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 3 ص 47 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 310 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 4 ص 575.
3) . فقالت: یا عتیق ، أتیتنا من ماتت، أو حملت الناس علی رقابنا ...: بحار الأنوار ج 29 ص 157 .
4) . قالت: نشدتکما باللّه، هل سمعتما رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمیقول: فاطمة بضعه منّی، فمن آذاها فقد آذانی... کتاب سلیم بن قیس ص 391 ، بحار الأنوار ج 28 ص 303، علل الشرائع ج 1 ص 187 ، بحار الأنوار ج 43 ص 203 .
5) . لا واللّه لا أرضی عنکما أبداً حتّی ألقی أبی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأُخبره بما صنعتما، فیکون هو الحاکم فیکما...: کتاب سلیم بن قیس ص 391 ، بحار الأنوار
چگونه خلیفه خود را آرام کنند، آنها نمیدانند که سیاستِ ابوبکر است و او واقعاً از کار خود پشیمان نیست، گویا ابوبکر با این گریه میخواهد کاری کند که مردم، گریه فاطمه علیهاالسلام را از یاد ببرند.
سرانجام تصمیم گرفته میشود تا عدّهای نزد خلیفه بروند و به او چنین بگویند: «ای خلیفه ، اگر تو از مقام خود، کنارهگیری کنی اسلام نابود خواهد شد ، امروز بقای اسلام به خلافت توست ، هیچکس نمیتواند جای تو را بگیرد» . اینگونه است که خلیفه آرام میشود .(1)
1) . فاجتمع إلیه الناس ، فقال لهم: یبیت کلّ رجل منکم معانقاً حلیلته مسروراً بأهله، وترکتمونی وما أنا فیه ...: الإمامهالسیاسة ج 1 ص 20 ، بحار الأنوار ج 28 ص 358.
شب 13 جَمادی الاُولی
سال 11 هجری قمری
87 خواب فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام چشمان خود را باز میکند ، علی علیهالسلام را در کنار خود میبیند ، رو به او میکند و میگوید:
علی جان ! من الآن ، خوابی دیدم .
در خواب چه دیدهای ، ای عزیز دلم ؟
در خواب ، پدرم را دیدم ، او در قصر سفیدی نشسته بود ، وقتی با او روبرو شدم به من گفت: «دخترم! تو به زودی مهمان من خواهی بود» .(1)
اکنون فاطمه علیهاالسلام رو به علی علیهالسلام میکند و میگوید: «پسر عمو ، نگاه کن ، جبرئیل به دیدن من آمده است ، الآن او به من سلام کرد و من جواب او را دادم ، او به من خبر داد که امشب ، شب آخر زندگی من است و من فردا به اوج آسمانها پرواز میکنم» .(2)
43 ص 209.
88 وصیّتهای فاطمه علیهاالسلام
اکنون فاطمه علیهاالسلام وصیّتهای خود را برای علی علیهالسلام بیان میکند:
1 علی جان ! تو باید در مرگ من صبر داشته باشی.(3)
2 علی جان ! از تو میخواهم که بعد از من با فرزندانم ، مهربانی بیشتری داشته باشی.
3 بعد از من با دختر خواهرم ، اَمامه ، ازدواج کن ، زیرا او با فرزندان من مهربان است .(4)
الوسائل ج 2 ص 134 ، بحار الأنوار ج 43 ص 217 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 134.
1) . رقدتُ الساعة، فرأیت حبیبی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی قصر من الدرّ الأبیض، فلمّا رآنی قال: هلمّی إلیَّ یا بُنیّة ...: بحار الأنوار ج 43 ص 179 ، اللمعة البیضاء ص 859 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 14 ص 229.
2) . فلمّا کانت اللیلة التی أراد اللّه أن یکرمها ویقبضها إلیه، أقبلت تقول: وعلیکم السلام. وهی تقول لی: یابن عمِّ ...: دلائل الإمامة ص 133 ، بحار الأنوار ج
3) . فاجتمعت لذلک تأمر علیّاً علیهالسلام بأمرها وتوصیه بوصیتها وتعهد إلیه عهودها ، وأمیر المؤنین علیهالسلام یجزع لذلک ...: بحار الأنوار ج 43 ص 201 ، بیت الأحزان ص 170.
4) . ثمّ قالت: جزاک اللّه عنّی خیر الجزاء یا بن عمّ رسول اللّه. ثمّ أوصته بأن یتزوّج بعدها أُمامة بنت أُختها زینب...: بیت الأحزان ص 177 ؛ وراجع مستدرک
4 بدنم را شب غسل بده، شب به خاک بسپار ، تو را به خدا قسم میدهم مبادا بگذاری آنهایی که بر من ظلم کردند بر سر جنازه من حاضر شوند ، آنهایی که مرا با تازیانه زدند ؛ محسن علیهالسلام مرا کشتند نباید بر پیکر من نماز بخوانند .(1)
الأنوار ج 43 ص 205 ، کشف الغمّة ج 2 ص 122 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 س 202 ؛ مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 137 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 75 ، بحار الأنوار ج 31 ص 619 ، صحیح البخاری ج 5 ص 82 ، فتح الباری ج 7 ص 378 ، عمدة القاری ج 17 ص 258 ، کتاب سلیم بن قیس ص 392 ، مستدرک الوسائل ج 2 ص 360 ، بحار الأنوارج 43 ص 199 ؛ بحار الأنوار ج 29 ص 113 ، مستدرک الوسائل ج 2 ص 290.
5 علی جان ! من میخواهم قبرم مخفی باشد .(2)
الشیعة ج 3 ص 202.
6 علی جان ! از تو میخواهم که خودت مرا غسل دهی و کفن نمایی و در قبر بگذاری ! علی جان ! وقتی بدن مرا دفن کردی، کنار قبرم بنشین و قرآن و دعا بخوان ، تو که میدانی من سخت مشتاق تو هستم و چقدر شیدای صدای دلنشین تو هستم! علی جان ! بر سر قبرم بیا، چرا که دل من به تو انس دارد .(3)
89 گریه فاطمه علیهاالسلام
علی علیهالسلام نگاه میکند، میبیند فاطمه علیهاالسلام اشک میریزد، علی علیهالسلام سوال میکند:
فاطمه جان ! چرا گریه میکنی ؟
من برای غربت و مظلومیّت تو گریه میکنم ، میدانم که بعد از من با سختیها و بلاهای زیادی روبرو خواهی شد .
فاطمه جان ! گریه نکن ، من در راه خدا بر همه آن سختیها صبر خواهم نمود...(4)
1) . لا تُصلِّ علیَّ أُمّةٌ نقضت عهد اللّه وعهد أبی... وأخذوا إرثی وکذّبوا شهودی..: بحار الأنوار ج 30 ص 348 ؛ وراجع علل الشرائع ج 1 ص 189 ، بحار
2) . ولا تدفنّی إلاّ لیلاً، ولا تُعلم أحداً قبری...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 186 ، دلائل الإمامة ص 132 ، بحار الأنوار ج 43 ص 209 ، جامع أحادیث
3) . إذا أا متّ فغسّلنی بیدک، وحنّطنی وکفنّی وادفنّی لیلاً...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 290 ، بحار الأنوار ج 78 ص 390 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 290 ؛ وراجع کشف اللثام ج 11 ص 541 ، بحار الأنوار ج 79 ص 27 ، بیت الأحزان ص 177.
4) . لمّا حضرت فاطمة الوفاة بکت ، فقال لها أمیر المؤنین علیهالسلام : یا سیّدتی ، ما یبکیک ؟...: بحار الأنوار ج 43 ص 218 ، الأنوار البهیة ص 60 .
روز 13 جَمادی الاُولی
سال 11 هجری قمری
در این کتاب بر اساس «فاطمیّه اوّل» یا روایت «هفتاد و پنج روز» سخن گفتهام، روایت «هفتاد و پنج روز» میگوید: «حضرت فاطمه علیهاالسلام بعد از شهادت پیامبر 75 روز در این جهان زندگی کرد».
شیخ کلینی در کتاب «کافی» نقل روایت میکند و من به نظر او، اعتمادِ بیشتری نمودم، زیرا بر این باور هستم «کافی» معتبرترین کتابِ شیعه میباشد و نظری که در این کتاب آمده است قویتر میباشد. بر اساس این روایت، روز 13 جَمادی الاُولی روز شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلاممیباشد.
لازم به ذکر است که اقامه عزا برای حضرت فاطمه علیهاالسلامدر فاطمیّه دوم، نیز کاری
بسیار پسندیده میباشد.(1)
البحرین ج 3 ص 414 ؛ وراجع دلائل الإمامة ص 79 ؛ کشف الغمّة ج 2 ص 77 ؛ تاریخ موالید الأئمّة لابن خشّاب ص 10.
90 ملاقات ممنوع
گروهی از مردم میخواهند به عیادت فاطمه علیهاالسلامبیایند ، امّا فاطمه علیهاالسلام گفته است که به هیچکس، اجازه ملاقات ندهند . او میخواهد در این روز آخر زندگی به حال خودش باشد .(2)
91 سَلمی در کنار فاطمه علیهاالسلام
سَلمی در کنار فاطمه علیهاالسلام است . نمیدانم این خانم را میشناسی یا نه . او همسرِ ابیرافع است. این خانم و شوهرش همواره به خاندانِ پیامبر عشق میورزند .(3)
1) . توفّیت ولها ثمان عشرة سنة وخمسة وسبعون یوماً، وبقیت بعد أبیها خمسة وسبعین یوماً...: الکافی ج 1 ص 458 ، بحار الأنوار ج 43 ص 280 ، مجمع
2) . بحار الأنوار ج 43 ص 185 .
3) . سَلمی بفتح السین ، أُمّ رافع ، وهی مولاة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وقیل مولاة صفیة بنت عبد المطّلب، والصحیح المشهور الأوّل، وکانت سَلمی قابلة بنی فاطمة...: المجوع ج 5 ص 111 وراجع الثقات لابن حبّان ج 3 ص 184 ، الوافی بالوفیات ج 15 ص 190 ؛ تهذیب المقال ج 1 ص 168 ، قاموس الرجال ج 11 ص 325 ، الطبقات الکبری ج 1 ص 135 ، تاریخ دمشق ج 4 ص 252 ، أُسد الغابة ج 1 ص 38 ، تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 87 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 362 ، الوافی بالوفیات ج 6 ص 66 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 431 ، السیرة الحلبیة ج 3 ص 393 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 710 ؛ عن سَلمی : إنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عند موتها استقبلت القبله ثمّ توسّدت بیمینها...: نیل الأوطار ج 4 ص 51 ، تلخیص الحبیر ج 5 ص 108 ، وراحع: کشف الغمّة ج 2 ص 124 ، بحار الأنوار ج 43 ص 187.
سَلمی در زمان پیامبر در خانه آن حضرت خدمت میکرد ، و اکنون ، این افتخار نصیب او شده که پرستار حضرت فاطمه علیهاالسلامباشد .
علی علیهالسلام در کنار فاطمه علیهاالسلام نشسته است ، گاهی فاطمه علیهاالسلام از هوش میرود و گاه به هوش میآید . فرزندان فاطمه علیهاالسلام در کنار مادر نشستهاند و آخرین نگاههای خود را به او میکنند .(1)
92 نزدیک اذان ظهر
نزدیک اذان ظهر است ، علی علیهالسلام با فاطمه علیهاالسلامخداحافظی میکند و سوی مسجد حرکت میکند .
فاطمه علیهاالسلام ، سَلمی را صدا میزند و با کمک او برمیخیزد ، وضو گرفته و لباسی نو به تن نموده و خود را خوشبو میکند .
فاطمه علیهاالسلام میخواهد به دیدار خدا برود . او از سَلمی میخواهد تا چادر نماز او را بیاورد .(2)
سَلمی ، چادر نماز فاطمه علیهاالسلام را میآورد و به او میدهد . هنوز تا اذان ظهر فرصت باقی است .او روی خود را به سوی قبله میکند و چنین میگوید: «سلام من بر جبرئیل ! سلام من بر رسول خدا ! بار خدایا من به سوی پیامبر تو میآیم ، من به سوی رحمت تو میآیم ».(3)
93 تنهایم بگذار!
فاطمه علیهاالسلام رو به قبله میخوابد و چادر خود را بر سر میکشد و به سَلمی_'feمیگوید: «مرا تنها بگذار و بعد از لحظاتی، صدایم بزن ، اگر جواب تو را ندادم بدان که من نزد پدر خویش رفتهام» .(4)
فاطمه علیهاالسلام دست خود را زیر گونه خود میگذارد و چادر خود را بر سر میکشد .
سَلمی از اتاق بیرون میرود . صدایی به گوش فاطمه علیهاالسلاممیرسد ، کسی او را صدا
میکند: «دخترم ! فاطمه جانم ! نزد من بیا که منتظرت هستم...».(5)
1) . عن أُمّ سَلمی امرأة أبی رافع ، قالت: اشتکت فاطمة علیهاالسلام شکواها التی قُبضت فیها، وکنت أُمرّضها...: مسند أحمد ج 6 ص 461 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 210 ، نصب الرایة ج 2 ص 296 ، أُسد الغابة ج 5 ص 590 ، تعجیل المنفعة ص 562 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 350 ، مستدرک الوسائل ج 2 ص 135 ، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 138 ، بحار الأنوار ج 43 ص 183.
2) . فأصبحت یوماً أسکن ما کانت، فخرج علیّ علیهالسلام إلی بعض حوائجه ، فقالت: اسکُبی لی غَسلاً، فسکبت، فقامت واغتسلت...: مسند أحمد ج 6 ص 461 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 210 ، نصب الرایة ج 2 ص 296 ، أُسد الغابة ج 5 ص 590 ، تعجیل المنفعة ص 562 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 350 ؛ وراجع بحار الأنوار ج 43 ص 185 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 15 ص 93.
3) . إنّها لمّا احتضرت نظرت نظراً حادّاً ثمّ قالت: السلام علی جبرئیل ، السلام علی رسول اللّه ...: بحار الأنوار ج 43 ص 200 ، بیت الأحزان ص 178.
4) . هاتی الثیاب التی أُصلّی فیها ...: بحار الأنوار ج 43 ص 185 .
5) . هذه مواکب أهل السماء ، وهذا جبرئیل ، وهذا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، ویقول: یا بُنیّة اقدمی ، فما أمامک خیر لک ...: نفس المصدرین .
94 صدای اذان
صدای اذان ظهر به گوش میرسد، سَلمی میآید و فاطمه علیهاالسلام را صدا میزند ، امّا جوابی نمیشنود : «ای دختر پیامبر !»، باز هم جوابی نمیآید ، او نزدیک میآید ، چادر را از روی صورت فاطمه علیهاالسلام کنار میزند . فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته است .
او صورت فاطمه علیهاالسلام را میبوسد و میگوید: «سلام مرا به پیامبر برسان» .(1)
سَلمی شروع به گریه کردن میکند . در این هنگام ، حسن و حسین علیهماالسلام از راه میرسند . آنها سراغ مادر را میگیرند . سَلمی جوابی نمیدهد ، آنها به سوی مادر میروند .
آنها هر چه مادر را صدا میزنند جوابی نمیشنوند . حسن علیهالسلام کنار مادر میآید و میگوید: «مادر ، با من سخن بگو قبل از اینکه جان بدهم» .
او روی مادر را میبوسد ، امّا مادر جوابی نمیدهد .
حسین علیهالسلام جلو میآید و مادر را میبوسد و میگوید: «مادر ! من پسرت حسین هستم با من سخن بگو» . سَلمی ، حسن و حسین علیهماالسلام را دلداری میدهد و از آنها میخواهد تا به مسجد بروند و به پدر خبر دهند .(2)
95 خبر به علی علیهالسلام میرسد
حسن و حسین علیهماالسلام در حالی که گریه میکنند به سوی مسجد میدوند . آنها نزد پدر میآیند و خبر شهادت مادر را به پدر میدهند .(3)
وقتی علی علیهالسلام این خبر را میشنود، بیقرار میشود و از هوش میرود . عدّهای بر صورت علی علیهالسلام آب میریزند.
علی علیهالسلام به هوش میآید و میگوید: «ای دختر پیامبر ، بعد از تو چه کسی مایه آرامش من خواهد بود ؟»
علی علیهالسلام همراه با فرزندان خود به سوی خانه حرکت میکند . مردم خبردار میشوند ، غوغایی در شهر به پا میشود .(4)
1) . ثمّ نادتها فلم تجبها ، فنادت: یا بنت محمّد المصطفی ، یا بنت أکرم من حملته النساء، یا بنت خیر من وطأ الحصی ...: بحار الأنوار ج 43 ص 185 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 15 ص 94.
2) . . یا ابنی رسول اللّه، انطلقا إلی أبیکما علیّ علیهالسلام فأخبراه بموت أُمّکما ، فخرجا ینادیان: یا محمّداه یا أحمداه ! الیوم جدّد لنا موتک إذ ماتت أُمّنا...: نفس المصادر.
3) . یا ابنی رسول اللّه، انطلقا إلی أبیکما علیّ علیهالسلام فأخبراه بموت أُمّکما ، فخرجا ینادیان: یا محمّداه یا أحمداه ! الیوم جدّد لنا موتک إذ ماتت أُمّنا...: نفس المصادر.
4) . ثمّ أخبرا علیّاً علیهالسلام وهو فی المسجد، فغشی علیه حتّی رُشّ علیه الماء، ثمّ أفاق ، وکان علیهالسلام یقول: بمن العزاء یا بنت محمّد ؟ کنت بک أتعزّی ، ففیم العزاء من بعدک ؟: نفس المصادر.
96 عایشه میآید
عایشه میآید، او میخواهد وارد خانه علی علیهالسلام شود ، امّا سَلمی ، مانع او میشود :
تو نمیتوانی وارد این خانه شوی .
برای چه ؟
فاطمه علیهاالسلام وصیّت کرده است که بعد از مرگ ، به هیچکس اجازه ندهیم کنار پیکر او بیاید .(1)
97 مردم جمع میشوند
مردم به سوی خانه علی علیهالسلام میآیند . علی علیهالسلام از خانه بیرون میآید ، حسن و حسین علیهماالسلام هم همراه او هستند ، آنها گریه میکنند . مردم با دیدن گریه حسن و حسین علیهماالسلامبه گریه میافتند .(2)
98 ابوذر سخن میگوید
علی علیهالسلام سخنی به ابوذر میگوید و از او میخواهد تا برای همه بگوید .
ابوذر رو به مردم میکند و با صدای بلند میگوید: «ای مردم ، تشییع جنازه فاطمه علیهاالسلام به تأخیر افتاده است ، خواهش میکنم به خانههای خود بروید» .(3)
1) . فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل ، فشکت إلی أبی بکر فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بینی وبین ابنة رسول اللّه...: السنن الکبری للبیهقی ج 4 ص 34 ، الاستیعاب ج 4 ص 1897 ، کنز العمّال ج 13 ص 686 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 322.
2) . واجتمع الناس فجلسوا وهم یضجّون...: روضة الواعظین ص 152 ، بحار الأنوار ج 43 ص 192 ، الأنوار البهیّة ص 62 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 321.
3) . فخرج أبو ذرّ وقال: انصرفوا ...: روضة الواعظین ص 152 ، بحار الأنوار ج 43 ص 192 ، الأنوار البهیّة ص 62 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 321.
شب 14 جَمادی الأولی
سال 11 هجری قمری
99 غسل و کفن فاطمه علیهاالسلام
هوا تاریک شده است و مردم مدینه در خواب هستند ، امّا امشب در خانه علی علیهالسلام ، همه بیدار هستند ، علی علیهالسلام و سَلمی و فضه و یتیمان فاطمه علیهاالسلام .
علی علیهالسلام بدن فاطمه علیهاالسلام را غسل میدهد ، بقیّه کمک میکنند . فاطمه علیهاالسلاموصیّت کرده است که علی علیهالسلام او از روی پیراهن غسل دهد .(1)
100 آخرین توشه از مادر
علی علیهالسلام میخواهد فاطمه علیهاالسلام را در پارچهای بهشتی که پیامبر به او داده است، کفن نماید . او بندهای کفن را میبندد . ناگهان چشمش به فرزندن فاطمه علیهاالسلام میافتد . آنها دوست دارند برای آخرین بار مادر خود را ببینند .
علی علیهالسلام آنها را صدا میزند و میگوید: «عزیزانم ! بیایید و برای آخرین بار ، مادر خود را ببینید» .(2)
یتیمان جلو میآیند و با مادر سخن میگویند: «مادر ، سلام ما را به پیامبر برسان» .
فاطمه علیهاالسلام دستهای خود را باز میکند و فرزندانش را به سینه میچسباند . صدای گریه فاطمه علیهاالسلام با صدای گریه یتیمان در هم میآمیزد . صدایی از آسمان به گوش میرسد: «ای علی ! یتیمان را از مادر جدا کن ، فرشتگان از دیدن این منظره به گریه افتادهاند». علی علیهالسلام جلو میآید و یتیمان را از مادر جدا میکند .(3)
101 ابوذر با دوستانش میآید
علی علیهالسلام ، رو به فرزندش، حسن علیهالسلام میکند و از او میخواهد تا برود و به ابوذر
1) . قال علیّ علیهالسلام: واللّه لقد أخذت فی أمرها وغسّلتها فی قمیصها، ولم أکشفه عنها...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 203 ، بحار الأنوار ج 43 ص 179 ؛ وراجع مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 138 ، العمدة لابن البطریق ص 389 ، کشف الغمّة ج 2 ص 124 ، ذخائر العقبی ص 54 ، بحار الأنوار ج 43 ص 184 ؛ مسند أحمد ج 6 ص 461 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 211 ، نصب الرایة ج 2 ص 296 ، ینابیع المودّة ج 2 ص 141.
2) . ثمّ حنّطتها من فضلة حنوط رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله، وکفّنتها وأدرجتها فی أکفانها ...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 203 ، بحار الأنوار ج 43 ص 179.
3) . إنّی أُشهد اللّه أنّها قد حنّت وأنّت ومدّت یدیها وضمّتهما إلی صدرها ملیاً...: نفس المصدرین.
خبر دهد که وقت تشییع جنازه فاطمه علیهاالسلام فرا رسیده است .
آری ، علی علیهالسلام میخواهد فاطمه علیهاالسلام را شبانه دفن کند . حسن علیهالسلام همراه با حسین علیهالسلام به خانه ابوذر میروند .(1)
ابوذر به خانه سلمان ، مقداد ، عمّار ، حُذَیفه میرود و به آنها خبر میدهد . این چند نفر در تاریکی شب به سوی خانه علی علیهالسلام حرکت میکنند. آنها برای نماز خواندن بر پیکر فاطمه علیهاالسلام میآیند .(2)
102 نماز بر پیکر فاطمه علیهاالسلام
علی علیهالسلام جلو میایستد و این شش مرد پشت سر او صف میبندند ، یتیمان فاطمه علیهاالسلام و سَلمی و فضه هم به صف ایستادهاند .
فرشتگان ، گروهگروه به این خانه میآیند ، جبرئیل را ببین ، همه آمدهاند تا بر پیکر فاطمه علیهاالسلام نماز بخوانند .(3)
اکنون این سیزده نفر میخواهند بدن فاطمه علیهاالسلام را تشییع کنند .
103 آغاز تشییع جنازه علیهاالسلام
علی علیهالسلام دو رکعت نماز میخواند، او دستهای خود را رو به آسمان میگیرد و دعا میکند . به راستی او با خدای خود چه میگوید ؟(4)
پیکر فاطمه علیهاالسلام را در تابوتی (که به دستور خود او ساخته شده است) قرار میدهند . تشییع جنازه آغاز میشود . صدایی به گوش میرسد : «او را به سوی من بیاورید» .(5)
این صدای قبری است که قرار است فاطمه علیهاالسلامدر آنجا دفن شود .
آنجا قبری آماده است ، تابوت را همانجا به زمین میگذارند .
104 ظاهر شدن دو دست
علی علیهالسلام میخواهد پیکر فاطمه علیهاالسلام را داخل قبر بنهد . دو دست ظاهر میشود و بدن زهرا را تحویل میگیرد . هیچکس نمیداند این دستهای کیست .(6)
علی علیهالسلام با قبر فاطمه علیهاالسلام سخن میگوید: «ای قبر ! من امانتم را به تو میسپارم ، این
1) . إنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم دُفنت لیلاً...: فتح الباری ج 7 ص 378 ، معرفه السنن والآثار للبیهقی ج 3 ص 161 ، الاستذکار ج 3 ص 56 ، الطبقات الکبری ج 8 ص 29 ، تاریخ المدینة لابن شبة ج 1 ص 108 ؛ دفنها زوجها علیّ لیلاً ولم یؤَن بها أبو بکر، وصلّی علیها...: صحیح البخاری ج 5 ص 82 ، فتح الباری ج 7 ص 378 ، عمدة القاری ج 17 ص 258 ؛ لأنّه کان دفنها لیلاً: الأمالی للصدوق ص 580 ، روضة الواعظین ص 153 ؛ فلمّا توفّیت دفنها علیّ لیلاً: صحیح البخاری ج 5 ص 82 ، صحیح مسلم ج 5 ص 154 ، السقیفة وفدک ص 107 ، عمدة القاری ج 17 ص 258 ، وراجع مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 137 ، صحیح ابن حبّان ج 11 ص 153 ، مسند الشامیّین ج 4 ص 198 ، شرح نهج البلاغة ج 16 ص 218 ، نظم درر السمطین ص 204 ، کنز العمّال ج 13 ص 687 ، الطبقات الکبری ج 8 ص 29 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 306 ، تاریخ المدینة لابن شبة ج 1 ص 196 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 4 ص 567 ، السیرة الحلبیة ج 3 ص 487؛ فلمّا جنّ اللیل غسّلها علیّ علیهالسلام ووضعها علی السریر وقال للحسن: ادعُ لی أبا ذرّ، فدعاه...: بحار الأنوار ج 43 ص 215 .
2) . ضاقت الأرض بسبعة، بهم تُرزقون وبهم تُمطرون، منهم سلمان الفارسی والمقداد وأبو ذر وعمّار وحُذیفة ، رحمة اللّه علیهم، وکان علیّ یقول: وأنا إمامهم، وهم الذین صلّوا علی فاطمة...: اختیار معرفة الرجال ج 1 ص 33 ، نقد الرجال ج 3 ص 319 ، جامع الرواة ج 1 ص 182 ، معجم رجال الحدیث ج 9 ص 195 ، أعیان الشیعة ج 7 ص 286 ، وراجع: الاختصاص ص 5 ، تفسیر فرات الکوفی ص 570 ، وزاد الشیخ الصدوق فی الخصال «عبد اللّه بن مسعود» بعد «حذیفة»، وراجع بحار الأنوار ج 43 ص 200 ، کشف اللثام ج 2 ص 411 ، بحار الأنوار ج 79 ص 27 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 421.
3) . فکبّر جبرئیل تکبیرة والملائکة المقرّبون، إلی أن کبّر أمیر المؤنین خمساً. فقیل له: وأین کان یصلّی علیها ، قال: فی دارها...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 255 ، بحار الأنوار ج 78 ص 390.
4) . ثمّ صلّی رکعتین، ورفع یدیة إلی السماء ونادی: هذه بنت نبیّک...: بحار الأنوار ج 43 ص 215 .
5) . ثمّ أوصته بأن یتزوّج بعدها أُمامة بنت أُختها زینب ، وأن یتّخذ لها نعشاً: مستدرک الوسائل ج 2 ص 134 ، بحار الأنوار ج 43 ص 217 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 134 ؛ وراجع وسائل الشیعة ج 3 ص 221 ، بحار الأنوار ج 43 ص 189 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 368 ، المستدرک للحاکم ج 3 ص 162 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 321 ، کشف الغمّة ج 2 ص 146.
6) . إنّه لمّا صار بها إلی القبر المبارک، خرجت ید فتناولتها وانصرف: مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 139 .
دختر پیامبر است» .
اکنون ، علی علیهالسلام ، همه هستی خود را به خاک قبر میسپارد . ندایی به گوش میرسد: «ای علی ! بدان که من از تو به فاطمه مهربانتر خواهم بود» .(1)
علی علیهالسلام بدن فاطمه علیهاالسلام را داخل قبر مینهد و چنین میگوید: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ علی مِلّةِ رَسُولِ اللّهِ . فاطمه جان ! من تو را به خدا میسپارم و راضی به رضایِ او هستم ».(2)
105 درد دل با پیامبر صلیاللهعلیهوآله
علی علیهالسلام کنار قبر فاطمه علیهاالسلام نشسته است ، او با پیامبر سخن میگوید: «ای پیامبر ! امانتی را که به من داده بودی به تو برگرداندم . به زودی دخترت به تو خواهد گفت که بعد از تو ، این امّت ، چقدر به ما ظلم و ستم نمودند . از فاطمه خود سؤل کن که مردم با ما چه کردند ».(3)
43 ص 211 ، بشارة المصطفی ص 396.
106 درد دل با قبر فاطمه علیهاالسلام
علی علیهالسلام آخرین سخنهای خود را با فاطمه علیهاالسلام میگوید: «فاطمه جان ! من میروم ، امّا دلم پیش توست . به خدا قسم ! اگر از دشمنان ، نگران نبودم کنار قبر تو میماندم و از اینجا نمیرفتم و همواره به گریه میپرداختم» .(4)
اکنون علی علیهالسلام برمیخیزد و رو به آسمان میکند و میگوید: «بار خدایا ، من از دختر پیامبر تو راضی هستم ».(5)
ح 78 ص 345 .
علی علیهالسلام مقداری آب روی قبر فاطمه علیهاالسلام میریزد و از قبر فاطمه علیهاالسلام جدا میشود .(6)
107 چهل صورت قبر
علی علیهالسلام با یارانش در قبرستان بقیع، چهل صورت قبر درست میکنند تا قبر
فاطمه علیهاالسلام مخفی بماند.(7)
1) . فلمّا أراد أن یدفنها نودی... إلیَّ إلیَّ ، فقد رفع تربته ، فنظر فإذا بقبرٍ محفور، فحمل السریر إلیه فدفنها: بحار الأنوار ج 43 ص 251 .
2) . إنّ أیر المؤنین علیهالسلام لمّا وضع فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیهما وآلهما فی القبر...: مستدرک الوسائل ج 2 ص 323 ، بحار الأنوار ج 79 ص 27 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 421.
3) . فلمّا نفض یده من تراب القبر هاج به الحزن، فأرسل دموعه علی خدّیه، وحوّل وجهه إلی قبر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم...: الأمالی للمفید ص 281 ، بحار الأنوار ج
4) . فإن أصرف فلا عن ملالة، وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصابرین ، الصبر أیمن وأجمل ... : الأمالی للمفید ص 283 ، الأمالی للطوسی ص 110 ، بحار الأنوار ج 43 ص 212 ، بشارة المصطفی ص 397 .
5) . لمّا ماتت فاطمة علیهاالسلام ، قام علیها أمیر المؤمنین علیهالسلام وقال: اللّهمّ إنّی راضٍ عن ابنة نبیّک ...: الخصال ص 588 ، وسائل الشیعة ج 20 ص 222 ، بحار الأنوار
6) . فلمّا سوّی علیها التراب، أمر بقبرها فرُشّ علیها الماء: مستدرک الوسائل ج 2 ص 337 ، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 421.
7) . فأُصنِع فی البقیع لیلة دُفنت فاطمة علیهاالسلام أربعون قبراً جُدداً: بحار الأنوار ج 30 ص 349 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 15 ص 193، وراجع مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 138 ، بحار الأنوار ج 43 ص 183 ؛
روز 14 جَمادی الأولی
سال 11 هجری قمری
108 خبر در شهر میپیچد
خبری در میان مردم رد و بدل میشود: «دیشب، علی ، بدن فاطمه را به خاک سپرده است» .
مردم به سوی قبرستان بقیع میروند ، میخواهند قبر فاطمه علیهاالسلامرا زیارت کنند، امّا با چهل قبر تازه روبرو میشوند .
هیچکس نمیداند ، آیا به راستی فاطمه علیهاالسلام در این قبرستان دفن شده است یا نه؟(1)
15 ص 193.
109 خشم عُمَر
عُمَر عصبانی میشود ، او تصمیم میگیرد تا این قبرها را بشکافد و پیکر فاطمه علیهاالسلام را از قبر بیرون بیاورد تا خلیفه بر آن نماز بخواند .(2)
110 کتک زدن مقداد
عُمَر به مقداد میرسد، به سوی او میرود و میگوید:
چه موقع فاطمه را دفن کردید ؟
دیشب .
چرا این کار را کردید ؟ چرا صبر نکردید تا ما بر پیکر دختر پیامبر نماز
1) . لم تحضروا وفاة بنت نبیّکم ولا الصلاة علیها، ولا تعرفون قبرها فتزورونه...: بحار الأنوار ج 30 ص 349 ، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ح
2) . واللّه لقد هممت أن أنبشها فأُصلّی علیها...: کتاب سلیم بن قیس ص 393 ، بحار الأنوار ج 28 ص 305 و ج 43 ص 199 ؛ وراجع علل الشرائع ج 1 ص 189 ، بحار الأنوار ج 43 ص 205 ؛ عیون المعجزات ص 48 ، بحار الأنوار ج 31 ص 593.
بخوانیم ؟
خود فاطمه وصیّت کرده بود که تو و خلیفه بر او نماز نخوانید .
عُمَر عصبانی میشود ، به سوی مقداد حمله نموده و شروع به زدن او میکند ، خون از سر و صورت مقداد میریزد .(1)
111 سخن مقداد
اکنون موقع آن است که مقداد با مردم سخن بگوید: «ای مردم ! دختر پیامبر از دنیا رفت در حالی که زخمِ پهلوی او خوب نشده بود ، آیا میدانید چرا ؟ برای این که شما با غلاف شمشیر به پهلوی او زدید» .(2)
112 علی علیهالسلام به میدان میآید
علی علیهالسلام در خانه نشسته است که به او خبر میدهند عُمَر میخواهد قبرها را بشکافد تا پیکر فاطمه علیهاالسلام را پیدا نماید . علی علیهالسلام برمیخیزد ، شمشیرِ ذو الفقار را در دست میگیرد و از خانه بیرون میآید ، او چقدر خشمگین است .
عُمَر جلو میآید و میگوید: «ای علی ! این چه کاری بود که تو کردی ؟ ما پیکر فاطمه را از قبر بیرون میآوریم تا خلیفه بر آن نماز بخواند» .
علی علیهالسلام دست میبرد و عُمَر را با یک ضربه بر زمین میزند و روی سینه او مینشیند و میگوید: «تا امروز هر کاری کردید من صبر نمودم، امّا به خدا قسم ، اگر دست به این قبرها بزنید با شمشیر به جنگ شما میآیم، به خدا ، زمین را از خون شما سیراب خواهم نمود» .(3)
ابوبکر به علی علیهالسلام میگوید: «تو را به حقّ پیامبر قسم میدهم عُمَر را رها کن ، ما از تصمیم خود منصرف شدیم ، ما هرگز این کار را انجام نمیدهیم» .(4)
1) . فأخذ عُمَر یضرب المقداد علی رأسه ووجهه حتّی تعب عمر...: الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 15 ص 309.
2) . قام المقداد تجاه القوم...: الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء ج 15 ص 309.
3) . فبلغ ذلک أمیر المؤنین7 ، فخرج مغضباً قد احمرّت عیناه ودرّت أوداجه، وعلیه قباه الأصفر الذی کان یلبسه فی کلّ کریهة...: الهدایة الکبری ص 180 ، بحار الأنوار ج 43 ص 171 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 322 ؛ وراجع علل الشرائع ج 1 ص 189 ، بحار الأنوار ج 43 ص 205 ؛ عیون المعجزات ص 48 ، بحار الأنوار ج 31 ص 593.
4) . فقالوا: واللّه لا نرضی بهذا... وکادت أن تقع فتنة، فتفرّقا: علل الشرائع ج 1 ص 189 ، بحار الأنوار ج 43 ص 205 ؛ وراجع الهدایة الکبری ص 180 ، بحار الأنوار ج 43 ص 171 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 322.
علی علیهالسلام ، عُمَر را رها میکند و مردم متفرّق میشوند .
113 درد دل با فاطمه علیهاالسلام
شب که فرا میرسد، همه جا تاریک میشود، علی علیهالسلام به دیدار فاطمه علیهاالسلام خواهد رفت و در خلوت شب با او سخن خواهد گفت .
به راستی او با همسر سفر کردهاش چه خواهد گفت ؟
جا دارد او اینگونه با او سخن گوید: «فاطمهجانم ! دیشب دل من سخت به درد آمد، وقتی در تاریکی شب ، پیکر تو را غسل میدادم ، دستم به زخم بازوی تو رسید . دلم میسوزد . چرا هرگز از زخم بازویت به من چیزی نگفتی؟».
پایان
ارتباط با نویسنده و ارسال نظر: پیامک به شماره 9 6 5 4 3000
همراه نویسنده 33 94 261 0913 سایت نویسنده: www.Nabnak.ir
تصویر
^jpg.87
تصویر
^jpg.88
تصویر
^jpg.89
تصویر
^jpg.90
تصویر
^jpg.91
تصویر
^jpg.92
تصویر
^jpg.93
تصویر
^jpg.94
تصویر
^jpg.95
تصویر
^jpg.96
تصویر
^jpg.97
تصویر
^jpg.98
تصویر
^jpg.99
تصویر
^jpg.100
تصویر
^jpg.101
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ،
2 . الاختصاص ،
3 . اختیار معرفة الرجال (رجال الکشّی) ،
4 . الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ،
5 . الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ،
6 . أُسد الغابة فی معرفة الصحابة ،
7 . الإصابة فی تمییز الصحابة ،
8 . إعلام الوری بأعلام الهدی ،
9 . أعیان الشیعة ،
10 . أمالی الصدوق ،
11 . أمالی المفید ،
12 . الأمالی للطوسی ،
13 . الإمامة والسیاسة (تاریخ الخلفاء) ،
14 . إمتاع الأسماع ،
15 . أنساب الأشراف ،
16 . أمالی الحافظ ،
17 . بحار الأنوار
18 . البدایة والنهایة ،
19 . بلاغات النساء ،
20 . تاریخ ابن خلدون ،
21 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ،
22 . تاریخ الطبری (تاریخ الأُمم والملوک) ،
23 . التاریخ الکبیر ،
24 . تاریخ المدینة المنوّرة ،
25 . تاریخ الیعقوبی ،
26 . تاریخ بغداد أو مدینة السلام ،
27 . تاریخ مدینة دمشق ،
28 . تفسیر القمّی ،
29 . تفسیر فرات الکوفی ،
30 . تفسیر نور الثقلین ،
31 . تقریب التهذیب ،
32 . التلخیص الحبیر فی تخریج الرافعی الکبیر ،
33 . تهذیب التهذیب ،
34 . تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال ،
35 . جامع أحادیث الشیعة ،
36 . جامع الرواة ،
37 . الخرائج والجرائح ،
38 . دلائل الإمامة ،
39 . ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی ،
40 . سبل الهدی والرشاد ،
41 . السقیفة وفدک ،
42 . سنن الترمذی (الجامع الصحیح) ،
43 . السنن الکبری، للبیهقی ،
44 . سیر أعلام النبلاء ،
45 . سیرة ابن هشام (السیرة النبویّة) ،
46 . السیرة الحلبیّة ،
47 . شرح نهج البلاغة ،
48 . شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ،
49 . صحیح ابن حبّان ،
50 . صحیح البخاری ،
51 . صحیح مسلم ،
52 . الطبقات الکبری ،
53 . العقد الفرید ،
54 . علل الشرائع ،
55 . عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری ،
56 . عیون الأثر
57 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ،
58 . فتح الباری شرح صحیح البخاری ،
59 . فتوح البلدان ،
60 . الکافی ،
61 . کامل الزیارات ،
62 . الکامل فی التاریخ ،
63 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ،
64 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ،
65 . لسان المیزان ،
66 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ،
67 . مختصر بصائر الدرجات ،
68 . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ،
69 . المستدرک علی الصحیحین ،
70 . مسند أحمد ،
71 . مسند الشامیّین ،
72 . معالم المدرستین ،
73 . المعجم الکبیر ،
74 . معرفة السنن والآثار ،
75 . الملل والنحل ،
76 . مناقب آل أبی طالب
77 . میزان الاعتدال فی نقد الرجال ،
78 . مؤتمر علماء بغداد ،
79 . نصب الرایة ،
80 . نظم درر السمطین ،
81 . الوافی بالوفیات ،
82 . وسائل الشیعة،
83 . الهجوم علی بیت فاطمة،
84 . الهدایة الکبری ،
85 . الهدایة ،
86 . ینابیع المودّة لذوی القربی ،