ghaemiyeh.com
سرشناسه:احمدیزادگان، نرگس، ۱۳۶۱ -
عنوان و نام پدیدآور:قم در دوره صفویه: «بررسی فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی» [کتاب]/ مولف نرگس احمدیزادگان.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم،انتشارات زائر، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۲۸۰ ص.
فروست:زائر، انتشارات مقدس حضرت فاطمه معصومه؛ ۴۷۶. مدیریت پژوهشی آستان مقدس قم؛ ۹۳.
شابک:۷۰۰۰۰ریال: 978-964-6401-92-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۶۵] - ۲۸۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:قم -- تاریخ-- قرن ۱۰-۱۲ق.
موضوع:قم -- تاریخ
موضوع:ایران -- تاریخ -- صفویان، ۹۰۷ - ۱۱۴۸ق.
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره:DSR۲۱۱۳ /م۷۷الف۳ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۹۵۵/۱۲۸۲
شماره کتابشناسی ملی:۳۵۵۲۰۹۹
قم در دوره صفویه: «بررسی فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی»
مولف نرگس احمدیزادگان.
از آن زمان که آموختن را آغاز کردم، سایۀ بزرگواری او را - که همیشۀ زندگی تکیهگاهم و در سختیها مرا رهنمون بوده و مدیون خود ساخته - احساس کرده و با تمامی وجود، وجود بیکرانهاش را ستودهام.
پدر! با تمامی عشق دست بزرگوارت را میبوسم و به پاس تمامی سالهای عشقورزیدنت، این نوشته
را به تو تقدیم میکنم.
سخن ما 13
مقدمه 15
احسن التواریخ 16
عالم آرای عباسی 20
خلد برین 21
خلاصه التواریخ 22
تذکرۀ تحفۀ سامی 25
سفرنامۀ پیترو دلاواله 25
تذکرۀ نصرآبادی (تذکرة الشعرا) 26
سفرنامۀ تاورنیه 27
سفرنامۀ اولئاریوس 28
سفرنامۀ شاردن 28
تذکرة الملوک 29
وجه تسمیۀ «قم» 31
پیدایش شهر قم
تاریخچۀ سکونت در ناحیۀ قم 37
الف) قم، پیش از اسلام 39
ب) قم، پس از دورۀ اسلامی 44
آب قم 46
رودخانۀ قم 48
نهر سعد 49
آب و هوای قم 49
باغها وکشتزارها 50
محلههای قم 50
دروازههای قم 51
سیر حوادث سیاسی 51
زمینههای موفقیت صفویان 52
خاندان منشی 60
از جمله افراد متنفذ این خاندان 61
قاضی احمد قمی 61
فرزندان و نوادگان قاضی احمد 64
میرصفیالدین محمد 64
میرمحمدهاشم 64
صفیالدین محمد 65
پدران خویشاوندان قاضی احمد 67
میرسید احمد 67
قاضی شرفالدین عبدالمجید 67
آقا کمالالدین حسینی مسیّبی 67
آقا فتوحالدین فتحالله 68
شرفالدین حسین میرمنشی 68
میروجیهالدین خلیلالله 70
میرزا محمود 70
میرسراجالدین علی قمی 70
میرسیدعلی رضوی قمی 71
شخصیت های سیاسی قم 72
آقا فتحالله خان کمترین 72
آقا کمالالدین حسین 72
ابراهیم بیک 73
القاص میرزا 73
حسین خان بیک شاملو 74
حسینقلی بیک 74
حسین صلایی اصفهانی 75
حیدربیک چاپوق 76
دورمیش خان شاملو 77
سلیمان خلیفه ترکمان 77
شاه قلی خلیفه 78
علیقلی سلطان ذوالقدر 79
علیقلی خلیفۀ ذوالقدر 79
ولی خلیفۀ شاملو 80
توجه پادشاهان صفوی به شهر قم
اسناد 85
سند اول 86
سند دوم 87
سند سوم 88
سید شجاع الدین سلطان محمود 91
امیرسلطان احمد 94
میرشمسالدین نقیب رضوی 94
میرمحمدسعید رضوی 96
جغرافیای شهری قم 105
شهر قم در دورۀ صفوی 105
منظرۀ شهر قم از دید سیاحان اروپایی 107
مسابقات در قم عهد صفوی 108
طراوت و صفای قم 110
آب رودخانۀ قم درعهد صفویه 111
ماجرای سیل مهیب قم 111
میدان میر 114
محلات و کویهای قم 114
وضعیت اجتماعی قم در دورۀ صفوی 117
سیر تطور نهاد وقف در جامعۀ قم 118
وقف نامه ها 125
وقفنامهها 134
الف) مدرسۀ نجف قلی بیک 134
ب) مدرسۀ مؤمنیه 135
ج) مدرسۀ خان 137
د) مدرسۀ فیضیه 138
ه) نمونههای دیگر وقف 140
نقابت 141
انتخاب نقیبان 142
شرایط رسیدن به مقام نقابت 143
تولیت 144
متولی منصوص 144
متولی منصوب یا متصدی 145
تولیت در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام 145
وضعیت اقتصادی قم 150
مرکزیت 151
کشاورزی اساس اقتصاد قم 153
محصولات عمدۀ کشاورزی 155
صنایع قم 157
ضرب سکه 160
وضعیت مذهبی قم در دورۀ صفوی 160
تعصب مذهبی مردم قم 161
مسکرات در قم 162
توجه مردم قم به امور مذهبی 163
توجه به شعایر مذهبی 163
برگزاری مراسم عاشورا 163
وضعیت علمی مردم قم 164
علمای قم 165
ملا محمد طاهر قمی 165
قاضی سعید قمی 170
خدمات اجتماعی قاضی سعید 171
شیخ احمد قمی 174
ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی قمی 177
میرزا حسن لاهیجی 178
میرزا محمد قمی مشهدی 179
سیدصدرالدین رضوی قمی 181
1.) خلاصه التواریخ 182
2.) گلستان هنر 182
3.) تذکره مجمع الشعرا 183
4.) منتخب الوزراء 183
5.) جمع الاخیار 184
6.) دیوان ابراهیم میرزا صفوی 184
7.) دیوان اشعار 184
8.) رساله در احوال مفاخر و مناقب شهر قم 185
وضعیت هنر و ادب در قم 185
وضعیت ادبیات در عصر صفوی 186
الف) مکتب وقوع و شاعران وقوعگوی قمی 187
ب) سبک هندی و شاعران قم 188
شعرا و سخنوران قم در دورۀ صفوی 189
آثار تاریخی و فرهنگی قم در دورۀ صفوی 224
مدارس 224
مساجد 231
کاروانسراها 236
پلهای قم در دورۀ صفوی 239
توصیف حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام در دورۀ صفوی 242
محل دفن حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در داخل روضه 242
ضریح 244
ایوان طلا 245
گلدستهها 245
رواق جنوبی 245
مقبرۀ شاه صفی 246
مقبرۀ شاه عباس دوم 246
مقبرۀ شاه سلیمان و شاه سلطان حسین 247
دو مقبره از خاندان صفویه 248
مقابر شاهزادگان 249
مهمانخانه آستانه 249
بقعهها و امامزادههای قم دورۀ صفوی 250
1.) شاهزاده ابواحمد بن محمد حنفیه 250
تاریخ بنا 251
2.) مجموعۀ چهل اختران 251
الف) شاهزاده زید 252
ب) مرقد موسی مبرقع 252
ج) بقعۀ چهل اختران 253
3.) علی بن بابویه قمی 253
4.) سکینه خاتون 253
5.) بابا مسافر 253
6.) سلطان محمد شریف 254
7.) بقعۀ مجاور صحن مزار در بهشت 254
8.) شاهزاده احمد 255
9.) شاه حمزه 255
10.) معصومه کهک 256
11.) شاهزاده ابراهیم 257
12.) شاهزاده محسن 257
13.) شاهزاده ابراهیم دستجرد 258
14.) شاهزاده اسماعیل 258
15.) امامزاده ابراهیم 259
16.) امامزاده زکریا 259
17.) امامزاده وشنوه 260
18.) شاهزاده محمد افسطی در ترخوران 260
نتیجه 261
فهرست منابع 265
فهرست مآخذ 271
قم حرم اهل بیت علیهم السلام است. فرهنگ و تاریخ تشیع با فرهنگ و تاریخ شهر مقدس قم پیوندی عمیق دارد، بطوری که پژوهش و مطالعه در موضوع تشیع و قم توأمان بوده و هر کدام بدون دیگری کامل نخواهد بود. در موضوع «قم شناسی» و تاریخ تشیع در این شهر و آداب و فرهنگ و رسوم آن آثار فاخر و ارزشمندی سامان یافته، کتاب «تاریخ قم» اثری بی بدیل در این عرصه بشمار میرود، گرچه با کمال تاسف بخشهای از این گنجینه علم و معرفت مفقود شده، اما مقدار موجود حکایت از قلههای کمال علمی و معنوی تمدن و حضارت در این شهر را دارد.
برای قم شناسی باید به ادوار مختلف تاریخ این شهر توجه داشت. قم از قرن دوم هجری با قم عصر آل بویه و قم در زمان سلجوقیان و قم در زمان مغول کاملاً متفاوت است. یکی از برهههای حساس و یکی از حلقههای مهم در این زنجیره گسترده و طولانی، شناخت قم و جایگاه اجتماعی، فرهنگی، دینی، اقتصادی، نظامی قم در عصر صفویه و بویژه در قرن دهم هجری است که اثر حاضر به بحث و کاوش در آن پرداخته است. آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تاکنون چند کتاب و پژوهش در موضوع قم
شناسی را به یاری خدای متعال منتشر نموده و اینک نیز گامی دیگر در این عرصه را تقدیم خوانندگان عزیز مینماید.
در اینجا لازم است از نویسنده محترم این اثر عالمانه تشکر ویژه داشته و این نوید را به جامعه علمی و فرهیختگان عزیز کشورمان بدهیم که به خواست خداوند «دانشنامه قم» در سایه عنایات فرزند باب الحوائج الی الله علیها السلام تدوین و عرضه خواهد شد.
در پایان با سپاس از درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس و همه محققان و پژوهشگران محترم که با این مدیریت همکاری دارند و نیز کلیه دست اندرکاران امور چاپ قدردانی مینماییم.
رییس پژوهشکده آستان مقدس
احمد عابدی
دولت شیعه مذهب صفوی یکی از مهمترین حکومتهای ایران در دوره اسلامی است که با به رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع، موجب نقطه عطفی در مسیر تاریخ ایران شد. بیتردید بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی این عصر، بدون در نظر گرفتن پایگاههای اصلی این مذهب میسر نخواهد بود. شهر قم یکی از مراکز مهم است که از رهگذر شعار تشیع، ارزشی ویژه دارد، هر چند اطلاعات اندک و پراکندهای از اوضاع عمومی آن عصر قم در دست است؛ اوضاعی که آثار خاص خود را بر سیاستهای کلی سلسلۀ حاکمان و فرمانروایان آن بر جا گذاشته و از قلم تاریخنویسان محلی به دور نمانده است. در این کتاب، سعی شده است سیاست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و مذهب کانون مهم تشیع ایران - قم - و تأثیرات آن بر اولین سلسلۀ مرکزی شیعۀ ایران و نگاه فرمانروایان این سلسلۀ به این کانونها، از جمله قم و بازتاب آن با در نظر گرفتن زوایای مجهول و مبهم مسئله با دیدگاه نکتهسنجانۀ تاریخی مورد بررسی قرار گیرد.
این را هم باید گفت که علیرغم انجام تحقیقاتی درخصوص تاریخ محلی قم و موضوعات وابسته به آن در ادوار مختلف - که هر کدام بخشی از مباحث این پژوهش را شامل میشود - تاکنون تحقیقی با این عنوان به صورت مستقل انجام نشده است؛ به جز برخی تکنگاریهای پراکنده، و جای چنین پژوهشی در تاریخ محلی این شهر خالی بود.
از کتابهایی که در این زمینه نوشته شده کتاب «تاریخ قم در قرن نهم» تألیف «حسین مدرسی طباطبایی» است؛ این کتاب مباحثی دربارۀ خصوصیات جغرافیایی، موقعیت کشوری، سیاست، اقتصاد، حوادث و رویدادهای شهر قم مطالب مفیدی را دربردارد که در این نوشتار از مطالب آن بهره بردهایم.
موضوع بحث ما در این کتاب، بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی قم در دورۀ صفویان است. قم در زمان حکومت پادشاهان صفویه در جنبههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مذهبی تغییر محسوسی داشت و در طی این دوران، به نشاط و رونق گستردهای دست یافت و این به علت علاقه و سیاست شاهان صفوی نسبت به مذهب تشیع و شهرهای مقدس آن بود. ما برای بررسی این مهم از کارآمدترین و پرکاربردترین منابع تاریخی در این زمینه که براساس توالی زمان مرتب شدهاند، استفاده میکنیم:
«حسن روملو» نبیرۀ «امیرسلطان روملو» از سرداران معروف قزلباش است که در صف نظامیان عصر صفویه مشغول به خدمت بوده است. او به اقتضای شغل خویش در اغلب حوادث و وقایع زمانش حضور داشته است و به همین دلیل آنچه نقل کرده از اهمیت خاصی برخوردار است. حسن بیک روملو، مورخ دربار شاه طهماسب بود؛ اما اثر خویش را به شاه اسماعیل دوم اهدا کرده است. او از نزدیک شاهد حوادث خونین پس از مرگ شاه طهماسب در دربار بوده است و در درگیریهای میان «استاجلویان» و «روملویان» بر سر جانشینی شاه طهماسب حضور داشته و از جمله کسانی بوده که به حمایت از شاه اسماعیل دوم علیه «حیدرمیرزا» شمشیر کشیده است.(1)
حسن بیک روملو، احسن التواریخ، به اهتمام عبدالحسین نوایی، ص 18-19.
1) (1)
وی در کتابش حیدرمیرزا را مورد نکوهش قرار داده و او را دارندۀ تخیلات نفسانی و شهوات شیطانی(1)
پیشین، ص 601.
مینامد و در مقابل از سعی شاه اسماعیل دوم، یعنی شاهزادۀ عالم و عالمیان،(2)در اقامۀ نماز جمعه و جماعات و امر به معروف و نهی از منکر(3)تمجید میکند. از زندگانی حسن بیک روملو، جز اطلاعات اندکی که در احسن التواریخ موجود است مطلبی در دست نیست. وی - چنانکه گذشت - خود را حسن بیک روملو، نبیرۀ امیرسلطان روملو و خاک اقدام مورخان(4)معرفی میکند که در سال 927 هجری قمری در بلدۀ قم متولد شده است. امیر سلطان روملو از سرداران مشهور قزلباش دورۀ شاه اسماعیل اول بوده است؛ از این رو، بیجهت نیست که حسن روملو نیز بر مسلک قزلباش درآمده باشد که خود آن را محنت قورچیگری(5)میداند. احسن التواریخ، یک دورۀ تاریخ عمومی است که در دوازده جلد به نگارش درآمده؛ اما این که فقط مجلدات یازده و دوازده آن در دسترس است، برخی را اعتقاد بر آن است که شاید حسن بیک هیچگاه مجلدات یک تا ده آن را به نگارش درنیاورده است؛ اما اشارۀ مکرر وی به برخی مجلدات در جلدهای یازده و دوازده، منکر این فرضیه است.جلد یازده احسن التواریخ دربردارنده حوادث سالهای 899-807 است و آنچه این کتاب را اثری ارزشمند در تاریخ صفویه کرده است جلد دوازده آن
است که وقایع سالهای 980-900 را - که سالهای اولیۀ قدرت گرفتن صفویان تا اندک سالهای پیش از مرگ شاه طهماسب است - به خوبی پوشش میدهد. اهمیت این جلد از احسن التواریخ آن است که وقایع ثبت شده در آن، نزدیک به زمان مورخ بوده و او آنچه را از افراد حاضر شنیده یا خود شاهد بوده نگاشته است. حسن بیک روملو، برای جمعآوری اطلاعات پیرامونی که پیش از وی رخ داده، به افراد مورد اعتماد که موفق به درک آن ایام شدهاند روی آورده که از آنها با تعبیر ثقات یاد میکند.(1)
حسن بیک روملو، احسن التواریخ، ص 18.
برخی از این ثقات، خود در صحنۀ رخدادها و جنگها حاضر بودهاند که وی با آنان به گفتوگو نشسته و شرح ماوقع را از آنان پرسیده است.(2)در آن بخش از حوادث که به مشاهدات وی اختصاص دارد و ارزش آنها بیش از دیگر موارد تلقی میشود، حسن بیک در کنار شاه طهماسب بدین سو و آن سو میرفته و اکثر وقایع را به چشم خود(3)دیده است. مسموعات و مشاهدات حسن بیک روملو در کنار استفادۀ وی از منابعی چون «مطلع السعدین» عبدالرزاق سمرقندی، «دیار بکریه» قاضی ابوبکر تهرانی و «حبیب السیر» غیاثالدین محمد خواندمیر،(4)در نگارش احسن التواریخ، این اثر را منبعی پرارزش و قابل استناد کرده است. اگرچه حسن بیک رسماً عضوی از تشکیلات حکومتی صفویان بوده و کتابش را نیز به شاه زمان اهدا کرده و در بیان مطالبش نسبت به خاندان صفوی از اعزاز و تکریم آنان فروگذار نیست و از این رو مورخی
درباری شمرده میشود؛ همۀ اینها سبب نمیشود که وی صداقت و بیان حقایق را کنار نهد. از او گزافهها و تملقهای غیرعقلانی را نمیبینیم؛ چنانکه دیگر همتایانش سعی در الهی جلوه دادن حکومت صفویه داشتهاند.
کتاب او از تملقات رایج درباری نسبت به پادشاهان خالیست و سعی کرده تا جایی که ممکن است، نسبت به انعکاس نقاط ضعف و اشتباههای پادشاهان نیز تلاش کند. بیطرفی و انصاف وی، به ویژه در مورد حوادث و قضایای چالدران قابل تأمل است.(1)
عبدالرزاق سیادت، «بررسی کتاب احسن التواریخ»، کتاب ماه و جغرافیا، ش 18، صص 26-30.
سبک نگارش کتاب، حد واسطی بین مصنوع و سادهنویسی را دنبال میکند نثر کتاب ساده و روان است؛ اما از تکلفات منشیانه و هنرنمایی ادیبانه خالی نیست. در برخی موارد، عبارات متکلف و نامفهوم میشود؛ به ویژه استفاده از لغات ترکی و مغولی به دشواری فهم مطلب میافزاید. جملات کتاب گاه طولانی، با عبارتپردازی و آرایشهای لفظی است. او نیز همچون دیگر مورخان عصر خویش، در بیان مطالب از اشعار، آیات، روایات و احادیث بهرۀ فراوان برده است. اشعار به کار رفته در احسن التواریخ با گرایش به شعر حماسی، شاید نشانهای از شغل نظامی حسن بیک روملو باشد. ضمن این که او خود نیز از ذوق شعری بهره میبرد و از این رو، افزون بر استفاده از اشعار دیگر شاعران، در برخی موارد از اشعار خویش استفاده کرده است. اگرچه جای برخی حوادث اجتماعی و اقتصادی در احسن التواریخ خالی است، توجه به تاریخ نظامی و جنگها اهمیت خاصی مییابد. از این توجه میتوان آگاهیهای با ارزشی دربارۀ سلاحها، شیوۀ جنگها و وضعیت سپاه در این دورۀ به دست
1) (1)
آورد. او در بیان تاریخ صفویان با رویکردی به واقعنگری، شیوههای معتدل را در بیان مطالب برمیگزیند و از نسبت دادن مطالب خلاف واقع همچون کرامات و اعجاز در حق این خاندان خودداری میکند. در کنار توجه به مسایل نظامی و سیاسی که محور کار حسن روملو بود، برخی مطالب، به ویژه در جملۀ پایانی این اثر از دید نویسنده پنهان نمانده است که دقت در آنها، حکایت از توجه ویژه به همۀ اموری بوده که در اطراف او روی میداده است.
«اسکندربیک ترکمان (1043-968)» مورخ عمدۀ عصر عباسی است. او نخست تحصیل ریاضت کرد و به حسابداری پرداخت. سپس به فراگرفتن فن انشا و نگارش مکاتبات سیاسی مشغول شد. ابتدا جزء نگهبانان شاهی شد، در سال 1001 هجری قمری در دربار شاه عباس اول به سمت منشی گماشته شد و مورد اعتماد شاه قرار گرفت. اسکندربیک منشی، چون اسناد و مدارک بایگانی دولتی را در اختیار داشت و از طرفی هم در بعضی از رویدادهای آن زمان شرکت میکرد یا شاهد و ناظر آنها بود، در سال 1039 حوادث و اتفاقات دوران سلطنت شاه عباس را تحت عنوان «تاریخ عالمآرای عباسی» مشتمل بر یک مقدمه و دو صحیفه یک خاتمه، در سه مجلد تدوین کرد. مقدمه مشتمل است بر مطالبی که مؤلف از احسن التواریخ حسن روملو و دیگران اقتباس کرده و شرح حوادث تاریخی ایران را در دوران سلاطین نخستین صفویه تا سال 979 دربردارد. او در صحیفۀ نخست، حوادث تاریخ ایران را به تفصیل از سال 996-979، یعنی از تاریخ تولد شاه عباس اول تا جلوس وی بر تخت سلطنت شرح داده است. صحیفۀ دوم، مرکب از دو مقصد است: یکی در شرح وقایع سال اول سلطنت شاه عباس (1025-996) و دیگری شامل وقایع دورانی است که از
سال 1025 شروع شده و پایان آن در سال 1037، یعنی زمان درگذشت شاه عباس اول است. به استثنای مقدمه که مطالب آن از اسناد و مدارک نویسندگان گذشته اقتباس شده است. عالمآرای عباسی، حاوی اطلاعات سودمندی در ارتباط با تاریخ اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم است. مؤلف به پیروی از نویسندگان قبل از خود، به رویدادهای نظامی توجه بسیار داشته است؛ با این وصف، زندگینامۀ بسیاری از بزرگان آن عصر و طرز وصول مالیاتها را نیز از نظر دور نداشته است. در بخشهای مختلف عالمآرا، دربارۀ انواع مالکیت ارضی و قبایل چادرنشین و رؤسای آنها به تفضیل سخن رفته است؛ به همین علت، این کتاب در موضوع خود از منابع معتبر است و در زمان حیات مؤلف، مورد توجه قرار گرفته تا جایی که به وی پیشنهاد شده ذیلی بر آن بنویسد. اسکندربیک، کار خود را ادامه داد و به شرح حوادث پنج سال اول سلطنت «سام میرزا (شاه صفی)» تا سال 1043 پرداخت؛ اما مرگ او را امان نداد. این کتاب به لحاظ ادبی با توجه به اینکه از سایر متون آن زمان بهتر است، از بیذوقی ادبی که از ویژگیهای نثر و نظم زمان صفویه و مولود تملق و چاپلوسی بوده، بیبهره نمانده است.(1)
عزیزالله بیات، کلیات تاریخ بیات، صص 397-395.
این کتاب، اثر «محمدیوسف قزوینی (واله)» برادر وحید قزوینی است. تولد وی سال 988 هجری قمری بوده، ولی تاریخ مرگش مشخص نیست. او در دورۀ شاه صفی، در دفترخانۀ همایون کار میکرد و در دورۀ شاه عباس دوم، در سال 1066 وزیر توپخانه شد و تا دورۀ شاه سلیمان این منصب را داشت.
1) (1)
تاریخ تحریر اثر وی، سال 1087 است. اثر وی تاریخ عمومی است، شامل هشت روضه و روضۀ هشتم، هفت حدیقه دارد. روضۀ اول: تاریخ پیامبران و شاهان قبل از اسلام، روضۀ دوم: تاریخ پیامبر اسلام و تاریخ شیعه، روضۀ سوم: تاریخ امویان و عباسیان، روضۀ چهارم: تاریخ دودمانهای ایرانی همعصر عباسی، روضۀ پنجم: تاریخ چنگیز، روضۀ ششم: تیموریان، روضۀ هفتم: قرهقویونلو و آققویونلو و روضۀ هشتم: تاریخ صفویان، شامل حدیقۀ اول: تاریخ شیوخ صفوی و شاه اسماعیل اول، حدیقۀ دوم: تاریخ پادشاهی شاه طهماسب اول، حدیقۀ سوم: تاریخ شاهزادۀ مظفر شاه اسماعیل دوم، حدیقۀ چهارم: تاریخ شاه محمد خدابنده، حدیقۀ پنجم: تاریخ پادشاهی شاه عباس اول، حدیقۀ ششم: تاریخ شاه صفی اول و حدیقۀ هفتم: تاریخ پادشاهی شاه عباس دوم است. منبع اصلی وی در ذکر تاریخ قبل از حکومت شاه عباس دوم، «خلاصة التواریخ» قاضی احمد قمی بوده است. حدیقۀ چهارم از روضۀ هشتم، شامل وقایع سلطنت شاه عباس را تا سال 1071 شامل میشود. حدیقۀ هفت و هشت و روضۀ اول خلد برین به خط «میرزا محمد اسماعیل انصاری» و «مرتضی قمی افشار» است که از روی نسخۀ اصلی نوشته شده. از آثار دیگر یوسف قزوینی، ذیل عالمآرای عباسی است که تا پایان حکومت شاه صفی اول را شامل میشود.
اثر «قاضی احمد بن شرفالدین الحسینی القمی»، معروف به «قاضی احمد قمی» است.(1)
قاضی احمد بن شرف الدین حسینی، خلاصة التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، ص 590.
1) (1)
وی مورخ قرن دهم هجری و پدرش در دستگاه شاه طهماسب اول خدمت میکرده است که از طرف حکومت ملقب به میرمنشی شده بود و تا زمان وفات در خدمت دربار صفویه باقی ماند. قاضی احمد نیز به علت قدرت قلم و کلماتی که داشت در دستگاه دولتی همراه پدر بود. بعد از مرگ شاه طهماسب، وی از طرف شاه اسماعیل دوم مأمور شد تاریخ صفویه را از شاه اسماعیل اول تا شاه اسماعیل ثانی بنویسد؛ ولی با مرگ شاه و نبودن حامی این کار به تعویق افتاد و سرانجام به همت خود این کار را دنبال کرد. او تا روی کار آمدن شاه عباس اول همچنان در مناصب دولتی خدمت نمود تا اینکه در سال 999 خلاصة التواریخ را به اسم شاه عباس به پایان برد. در سال 1007 هجری قمری، او در قزوین همچنان دارای پست دیوانی بود؛ ولی در این سال میان او و «میرصدرالدین محمد»، ولد «میرزا شرف جهان قزوینی» اختلاف افتاد و به سعایت میرمحمد از کار برکنار شده و به قم رفت. آخرین اطلاعی که از او در دست است، مربوط به محرم سال 1015 میشود که در قزوین با «مولانا محمد امین» از خوشنویسان معروف ملاقات کرده و از زندگانی او اطلاع دیگری در دست نیست.
خلاصة التواریخ، کتابی است در تاریخ صفویان از روزگار «شیخ صفیالدین اردبیلی» تا اوایل قرن یازدهم، یعنی نخستین سالهای سلطنت شاه عباس ثانی. در واقع این کتاب، مجلد پنجم از اثر بزرگی است در تاریخ عمومی ایران که مؤلف، آن را به تاریخ صفویه اختصاص داده است. قاضی احمد به دلیل اشتغال در امر دیوانی و علاقه به علم هنر و تاریخنویسی و دسترسی به منابع تاریخ معاصر، حوادث نزدیک به عصر خویش را به تفضیل نوشته است و از آنجا که خود در متن حوادث بوده، وقایع و اتفاقات پایتخت صفویان را با دقت بیشتر تحریر کرده و به مسایل ریز آن نیز پرداخته است. در کتاب قاضی احمد
(خلاصة التواریخ)، از تشکیل نخستین حکومت شیعه در ایران و شرح حال علمای بزرگ شیعه و آثار آنان در نخستین قرن حکومت صفوی سخن به میان آمده و در کنار آن، اندیشمندان این عصر نیز معرفی شدهاند. برای نمونه او دربارۀ میرزا شرف جهان مینویسد: «جامع اقسام علوم و تجمع انواع فضایل و کمالات بود... در روز یکشنبه در موضع درس قهپاپه دارالسلطنۀ قزوین رحلت فرمودند.»(1)
حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 421.
مؤلف از شاعران متعدد در اثر خویش نام برده و در احوال آنان مطالبی را بیان داشته است که از این احوال و اشعار، میتوان تا اندازهای به اوضاع اجتماعی و اقتصادی دورۀ صفویه پی برد. یکی از محاسن عمدۀ کتاب خلاصة التواریخ، متن نامهها و فرامینی است که از سوی پادشاهان صفوی صادر شده است. از محتوای این نامهها، میتوان اطلاعات قابل توجهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعۀ آن روز صفوی به دست آورد. مؤلف حوادث و وقایع مهم سیاسی، بر سر جانشینی شاه طهماسب اول، همچون اقدامات شاه اسماعیل ثانی در قتل و کشتار شاهزادگان و اقدامات سیاسی و نظامی سلطان محمد خدابنده را نیز به رشتۀ تحریر کشیده است. کتاب قاضی احمد، در مجموع یک واقعهنگاری است. او بدون تحلیل از ماهیت قضا یا شرح، جنگهای صفویه را بیان میدارد. البته نویسنده با روش معینی به تنظیم کتاب نپرداخته و هرچه را به خاطرش رسیده یا شنیده است، یادداشت کرده و همچون بسیاری از وقایعنگاران دیگر، تابع حکام وقت بوده است؛ هرچند در برخی موارد لحن انتقادی و صریح نیز دارد. او در برابر برخی حوادث به خود میگیرد و به انتقاد
1) (1)
آن میپردازد. برای نمونه قتل و کشتارهای وحشیانۀ شاه اسماعیل دوم را با لحن احتیاطآمیزی محکوم میکند.
این کتاب از منابع مهم دورۀ صفوی است که «سام میرزای صفوی» آن را نوشته است. این کتاب، مجموعهای است حاوی شرح احوال گروهی از گویندگان و سرایندگان فارسیزبان در نیمۀ اول قرن دهم هجری که اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روابط عمومی آن عصر را نشان میدهد. تذکرۀ تحفۀ سامی، امکان مطالعۀ اوضاع اجتماعی آغاز دوران صفویه را به ما میدهد و از این لحاظ اثری بسیار گرانبهاست. این تذکره با سند و مدرک نشان میدهد که طی مدت پنجاه سال، هفتصد و اندی شاعر - تا آنجایی که ساممیرزا به شرح حالشان دسترسی داشته - در سراسر ایران وجود داشتهاند و یک نمودار ارزنده از چگونگی سطح معرفت عمومی ملت ایران در اوایل قرن دهم هجری است.(1)
سام میرزا صفوی؛ تذکره تحفة سامی، تصحیح رکن الدین همایون فرخ، ص 5.
«پیترو دلاواله» ایتالیایی، از سفرنامهنویسان عصر صفوی است. وی در سال 1026 هجری قمری، از طریق قصرشیرین به همدان آمد و از آنجا به سوی اصفهان حرکت کرد. او مدت پنج سال در خدمت شاه عباس اول به سر برد. دلاواله از مسافرت به ایران دو هدف را دنبال میکرد: یکی اینکه در یک لشکرکشی نظامی علیه ترکان عثمانی شرکت کند تا انتقام بدرفتاریهای آنان
1) (1)
را نسبت به مسیحیان کیش خود بگیرد؛ دوم آنکه اسبابی فراهم کند تا مسیحیان مقیم عثمانی که در وضع بدی به سر میبردند، به ایران مهاجرت کنند؛ زیرا شاه عباس نسبت به اتباع مسیحی و غیر آن در کمال مهربانی و رأفت رفتار میکرد.(1)
پیترو دلاواله، سفرنامه، ج 3، ترجمه شهاب الدین شنا، صص 76-77.
شرح او از نوروز، مراسم عید فطر، عید قربان و عاشورای حسینی بسیار دقیق و جالب است. در واقع، هنوز بخشهایی از توصیفی که دلاواله از مراسمهای فوق نموده، در میان مردم ما متداول است. برای مثال او وصف مراسم عاشورا را اینگونه بیان میکند: «در این روز، همۀ مردم غمگین و مغموماند و لباس عزاداری به رنگ سیاه بر تن میکنند. هیچ کس سر و ریش خود را نمیتراشد و به حمام نمیرود و خود را از هرگونه خوشی و تفریح محروم میسازد.»(2)
مؤلف این کتاب «محمدطاهر نصرآبادی» است که در سال 1027 هجری
قمری به دنیا آمد. خاندان پدری او از نوادههای بزرگ اصفهان بوده و مساجد عظیمی در منطقۀ اصفهان داشتهاند. در کتاب «تذکرة الشعرا» که مهمترین نگاشتۀ اوست، به شرح حال شعرای همعصرش پرداخته که در لابهلای متون آن، میتوان به بسیاری از آگاهیها از زمان صفوی برخورد که شاید در متون دیگر کمتر به آن اشاره شد. مانند نکاتی دربارۀ اصطلاحات دیوانی و مالیاتی، اسامی حرفهها و اصناف، آداب و رسوم اجتماعی، مناصب دولتی، وضعیت
اجتماعی طبقات مختلف مردم و غیره. نصرآبادی در وصف مشاغل و اصناف آن زمان با زبانی بسیار گویا و ساده، ما را به درون بازارهای اصفهان و دیگر شهرهای عمدۀ میبرد و با جزییات آنها آشنا میکند.
«ژان باسیت تاورنیه» جهان گرد فرانسوی به سال 1605 میلادی، در خانوادهای که اکثر افراد آن جغرافیدان، حکاک و نقشهنگار بودند به دنیا آمد. وی سی سال قبل از «شاردن» در سفرهای سال (1668-1631 م، برابر با 1079-1041 ه) چندین بار به ایران سفر کرد. اولین سفر تاورنیه در زمان سلطنت شاه صفی (1052-1038 ه. ق) و سفرهای دیگر او در زمان سلطنت شاه عباس دوم (1077-1052 ه. ق) و شاه سلیمان (1105-1077 ه. ق) بوده است. تاورنیه، به همۀ امور روزمرهای که در اطراف خود دیده توجه نشان داده و به لطف همین اشتغال ذهنی است که مثلاً از انواع خوراکیها و افشرههای آن عهد، پوشاک مردان و زنان، وصف دقیق شهرها و ساختمانها و انواع شغلها و شیوۀ زندگی صاحبان مشاغل اطلاع حاصل میکند. او هر چه را دیده، نوشته و مسایل مختلف مربوط به راهها، روستاها و شهرهای متعدد را به خوبی تشریح میکند. تاورنیه به دلیل رفت و آمدهای مکرر به دربار صفویان، شاهد رفتارهای مستبدانه شاهان صفوی و عمال آنها بر مردم بوده است؛ لذا میتوانست در این رابطه اطلاعات مفیدی ارایه دهد و بهتر از هر فرد دیگری وضعیت نابهسامان و اجحافاتی را که در حق مردم میشد به رشتۀ تحریر درآورد؛ اما اطلاعات او از اراضی شاهی و رفتار مأموران شاهی با مردم چندان دقیق نیست و گویا آن قدر در فکر این مسایل نبوده است.(1)
ژان باسیت تاورنیه؛ سفرنامه، ترجمه حمدی ارباب شیرانی، ص 7.
1) (1)
«آدام اولئاریوس» سمت منشیگری و مشاورت هیأتی را بر عهده داشت که از جانب «فردریک د. ک هوشتاین» به روسیه و ایران آمد. فردریک سوم قصد داشت که در منطقۀ هوشتاین کارخانههای ابریشمبافی دایر کند؛ لذا درصدد برآمد برای خرید ابریشم با کشور ایران به تجارت بپردازد.(1)
غلامرضا وهرام؛ منابع تاریخ ایران در دوران اسلامی، ص 105.
آدام اولئاریوس و هیأت همراه در هفت ذیقعدۀ سال 1046 هجری قمری به اصفهان رسیدند و شاه صفی آنان را به حضور پذیرفت. اولئاریوس با توجه به اینکه زبانهای ترکی و فارسی را به خوبی آموخته بود، توانسته است مشاهدات خود را به شکل دقیقی به رشتۀ تحریر درآورد و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.(2)«ژان شاردن (1713-1643)» سیاح معروف فرانسوی اهل پاریس است. پدرش جواهرفروش بود. شاردن در سال 1665 میلادی که بیش از 22 سال نداشت، برای خرید جواهرات عازم هند شد. او پس از عبور از ایران به هند رسید و در فاصلۀ سالهای 1677-1664 میلادی برابر با 1088-1075 هجری، دو بار به ایران سفر کرد و در هر نوبت شش سال در ایران اقامت داشت. در این مدت، زبان فارسی را فرا گرفت. شاه عباس دوم از او حمایت کرد و در مدت اقامت خود دقیقاً اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران را مطالعه
کرد و به کمک نقاشی به نام «گرلو» که همراه وی بود، تصاویر نفیسی از بناهای تاریخی و لباسهای آن زمان تهیه کرد و در سال 1670 میلادی با مجموعۀ گرانبهایی به فرانسه بازگشت. در پاریس، کتاب «تاجگذاری شاه سلیمان صفوی» را منتشر کرد. وی بار دیگر در سال 1673 به اصفهان بازگشت و پس از چهار سال اقامت، عازم هندوستان شد و از طریق دماغۀ امیدنیک عازم اروپا گردید. در آن زمان به علت آزار و اذیت «لویی چهاردهم» نسبت به پیروان مذهب پروتستان، شاردن فرانسه را ترک کرده و به انگلستان رفت. او بقیۀ عمر خود را در آنجا گذراند. شاردن، در این مدت به تدریس شرح سیاحتهای خود پرداخت و در سال 1686 میلادی جلد اول سیاحتنامۀ وی در لندن چاپ و منتشر شد؛ اما دورۀ کامل آن به نام «سیاحتنامۀ شاردن در ایران و هند شرقی» در سال 1711 میلادی اولین بار در آمستردام به چاپ رسید. در بین سیاحان اروپایی که به ایران آمدهاند، کسی که توانسته است جامعترین شرح را دربارۀ اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران بنویسد، بیتردید شاردن است و هیچکدام از سیاحان اروپایی به اندازۀ شاردن ملل مغرب زمین را با تمدن و فرهنگ ایران دورۀ صفوی آشنا نساختهاند. سیاحتنامۀ شاردن که بالغ بر ده جلد است و از مفصلترین و بهترین سیاحتنامههاست، یکی از مفیدترین منابع تاریخ عصر صفویه است.(1)
عزیزالله بیات، کلیات تاریخ بیات، صص 441 و 442.
رسالهای است که سابقاً در دسترس نبود. این اثر شرح نسبتاً مفصلی است دربارۀ تشکیلات اداری صفویان که در سال 1138 هجری قمری یکی از
1) (1)
مأموران عالیمقام ایرانی تألیف کرده است. این کتاب مشتمل بر پنچ باب و یک خاتمه به شرح ذیل است:
باب اول: مقامهای روحانی و دینی؛
باب دوم: شرح حال امر بزرگ؛
باب سوم: مقربان درگاه، که مؤلف آنها را به دو دسته تقسیم میکند: یکی مقربان خاقان، شامل: خواجهسرایان و هشت تن از صاحبمنصبان عالیرتبه، و دیگری مقربالحضرت، شامل: چهار تن رییس تشریفات و هجده تن اداره کنندۀ دربار.
باب چهارم: مطالبی در ارتباط با دستگاههای اداری و مأموران مالی؛
باب پنجم: ادارۀ پایتخت و حوزۀ مأموریت آنها؛
و خاتمه: مطالب سودمندی دربارۀ پاداش مستقیم و انعام سه تن از مقامهای عالیرتبه و فهرست حکام ایالات، میزان حقوق و تعداد سپاهیان تحت فرمان آنها؛ ضمناً در این قسمت از بودجۀ دولت صفوی هم بحث شده است. ارزش این منبع در این است که بیانکننده تشکیلات دولتی دوران صفویه است و منابع مورد استفادۀ مؤلف، اسناد و مدارک بایگانی دولتی و خاطرات شخصی او بوده است.(1)
عزیزالله بیات، کلیات تاریخ بیات، ص 404.
سرانجام باید این مطلب را هم افزود که بنا بود به طور مجزا به هر یک از اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مذهبی شهر قم در دورۀ صفویه بپردازیم، اما از آنجا که مباحث با هم تداخل داشتند تصمیم بر این شد آنها را در هم ادغام کنیم که تا حدی مشکل تداخل مباحث برطرف شود.
1) (1)
این پژوهش دارای چهار فصل جغرافیای تاریخی قم، اوضاع سیاسی و نظامی، اوضاع اجتماعی اقتصادی و اوضاع فرهنگی و مذهبی آن است. مطالب منسجم این پژوهش که به صورت اطلاعاتی پراکنده بودند، طی مطالعه و بررسی، از کتب مختلف جمعآوری شدند. به طوری که بسیار به هم مرتبطاند و تفکیک هر یک از دیگری مشکل است. برای مثال، زمانی که بحث از اوضاع سیاسی قم است، دامنۀ مباحث به حیطۀ اجتماعی کشیده میشود یا برعکس و زمانی که از اقتصاد سخن به میان میآید، مطالب به حیطۀ اجتماع یا فرهنگ وارد میشود و یا هنگامی که در قلمرو فرهنگ بحث میشود، مباحث اجتماعی پیش کشیده میشود؛ زیرا فرهنگ خود یکی از مؤلفههای اجتماعی است و اجتماع بدون فرهنگ وجود ندارد. به همین علت، تفکیک فرهنگ از اجتماع حتی در حیطۀ پژوهش نیز کاری دشوار است. تفکیکی که در این نوشتار صورت گرفته فقط به خاطر این است که با نظم و انسجام بهتری به مباحث بپردازیم.
در این زمینه اقوال بسیاری ذکر شده است که بعضی از آنها را به اختصار بیان میکنیم.
مؤلف تاریخ قم مینویسد: آوردهاند که قم را «قمساره بن لهراسب» بنا کرد و نام قم از قمساره گرفته شده است.(1)
حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی، ص 23.
1) (1)
در جایی دیگر میخوانیم: در دورۀ باستان، نام شهر قم «کوانا» یا «قوانا»، «کمدان»، «کم»، «مینجان» و «کب» بوده است. این منطقۀ در گذشتههای دور به علت جمع شدن آب در محل کنونی، منطقهای سرسبز بوده و رودخانههایی در این منطقۀ توسط دامداران و کشاورزان ساخته شد که به آن «کومه» یا «کم» میگفتند و قم معرب آن است.(1)
پیشین، ص 21.
در روایات نیز آمده است: حضرت محمد صلی الله علیه و آله در هنگام معراج، ابلیس ملعون را دیدند که در این مکان نشسته و سر بر زانو دارد؛ پس فرمودند: «قم یا ملعون؛ برخیز ای ملعون» و از آن به بعد آنجا را قم نام نهادند.(2)
گاهی در وجه تسمیۀ قم میگویند که دشت قم در آغاز محل جمع شدن آب بود؛ از این روی به آن «قمقمه» و «قم» گفتهاند.(3)نظر دیگر حکایت از این دارد که ابتدا نام قم «کمیدان» یا «کمندان» بوده و چهار حرف از آن حذف و به صورت اختصاری «کم» نامیده شده و بعدها معرب آن قم خوانده شده است.(4)
باز هم میگویند: در مقابل رود تیمره یا اناربار و برق رود، چشمهای پرآب قرار داشت که به آن «کُب» میگفتند و آبی که در زمین جمع میشد از این چشمه بود و به رودخانهای که از آن چشمه سرازیر میشد «کُبرود» میگفتند؛
سپس «کُمرود» شد که قمرود معرب آن است و آن محل را مناسب با نام آن رودخانه قم گفتهاند.(1)
محمد حسن خان اعتماد السلطنه، تطبیق لغات جغرافیای قدیم و جدید، مصحح میرهاشم محدث، ص 9.
برخی از جغرافیدانان مسلمان از این شهر به نام «ارض جبل»، «ویران آباد» و «کردکواد» نیز یاد کردهاند.1) (1)
هرچند بررسیهای انجام شده در قم، در مقایسه با دیگر نواحی فلات مرکزی ایران که حفاریهایی داشتهاند، بسیار اندک است؛ همین اندازه از یافتهها هم کافی است تا مشخص شود که منطقۀ قم حداقل از هزارۀ پنجم قبل از میلاد مسکونی بوده است. قم که در مرکز فلات مرکزی ایران قرار گرفته است، دارای موقعیت ویژۀ جغرافیایی است؛ زیرا در دورانهای تاریخی، عمدهترین راههایی که بینالنهرین و جنوب غرب ایران را به شمال شرق آن و افغانستان و چین متصل میکرد از میان این فلات میگذشت. برخلاف بینالنهرین که مراکز فرهنگی در آن، کنار رودخانههای دجله و فرات شکل میگرفت، در فلات مرکزی ایران به علت نبود رودخانهها، مراکز فرهنگی بر سر راههای ارتباطی شکل گرفته است؛ بنابراین، بیشتر محوطههای باستانی پیش از تاریخ در فلات مرکزی، در طول راههای اصلی امروزی واقع شدهاند که قم یکی از آنهاست.(1)
یوسف مجیدزاده، آغاز شهر نشینی در ایران، ص 165.
با توجه به آنچه گذشت درمییابیم انسان عصر سنگ که تازه از کوه فرود آمده و در دشت سکونت کرده بود، روی مسیر کمانی شکل اطراف کویر نمک
1) (1)
استقرار یافته است. مهمترین سکونتگاههای انسانی که تاکنون شناخته شدهاند در کاشان، قم، ری و دامغان قرار دارد.(1)
گریشمن، ر. ک: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، ص 7.
به علاوه در بررسی قطعات سفالهای منقوش به دست آمده از قلعۀ دختر قم و مقایسه نقوش آنها با دیگر مراکز فرهنگی فلات مرکزی، همزمان بودن آنها را با سفالهای طبقۀ دوم سیلک به اثبات میرساند که پرفسور گریشمن تاریخ آنها را سه هزار سال قبل از میلاد میداند.(2)باستانشناسان براساس کاوشهای خود در قمرود، تاریخچۀ سکونت در ناحیۀ قم را به هزارۀ پنجم قبل از میلاد میرسانند. آنان با توجه به اطلاعات گردآوری شده در محوطۀ پیش از تاریخی قمرود و همچنین با شش فصل کاوش علمی و تحلیل در آنها، به این نتیجه رسیدهاند که در این محوطه حداقل هفت دورۀ ساختمانی وجود داشته است که قدیمیترین آن متعلق به هشت هزار سال قبل و جدیدترین آنها حدوداً اواسط هزارۀ چهارم است.(3)
علاوه بر آن، کاوشهای اخیر در تپۀ صرم بخش کهک، محوطۀ بسیار غنی و ارزشمندی را از عصر آهن نمایان ساخت که به جهت گستردگی و غنای اشیا، با تپۀ غیطریۀ تهران برابری میکند.
پیدایش شهر قم را میتوان به دو دورۀ تقسیم کرد:
الف) قبل از اسلام؛
ب) بعد از اسلام.
اظهار نظر قطعی در مورد دورۀ اول نیازمند تحقیقات و حفاریهای همه جانبه است؛ اما آثار مکتوب اسطورهای حکایت از پیدایش و تأسیس تشکیلات شهر قم در زمان «طهمورث دیوبند» پادشاه پیشدادی دارد.(1)
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به اهتمام محمود دبیر سیاقی، ص 67.
نظر دیگر از تاریخ اسطورهای ایران، تشکیل تأسیسات شهری در قم را به زمان «کیخسرو» پادشاه افسانهای ایران نسبت میدهد.(2)هستههای اولیۀ شهر در این دوره، کومههای شبانان و صحرانشینانی بوده است که دارای تشکیلات قبیلهای بودهاند و به علت موقعیت قشلاقی منطقه، امرا و فرمانروایان محلی قلعههای به صورت دژ ساخته بودند که چهل حصاران نامیده میشدند.(3)در بیشتر این دهات مرکزی، اشراف و بزرگان روستا اقامت داشتهاند و در آنها تا قرن سوم هجری آتشکدههای روشنی بوده است.(4)
از جمله آنها آتشکدۀ بزرگ قم است که امروزه خرابههای آن بر روی تپهای معروف به قلعه دختر در آستانۀ ورود به دشت قم، از سمت جادۀ اراک قرار دارد که طبق افسانهها به دست کیخسرو ساخته شده است. مؤلف تاریخ قم در قرن چهارم مینویسد: «آثار آن الی یومنا هذا باقی است».(5)
در جنوب شرقی شهر قم مزرعه و منطقهای به نام شهرستان وجود دارد که بنا بر عقیدۀ باستانشناسان یکی از تپههای باستانی این دشت، دژی به این نام است که از قرن چهارم هجری باقی مانده است(1)
احمد سعیدنیا، قم خاستگاه شهرهای ایران، ج 2، به کوشش محمد یوسف کیانی، ص 147.
و ساخت آن را مؤلف تاریخ قم به «راخمانی»، دختر بهمن پسر اسفندیار نسبت میدهد.(2)پس از اسلام نواحی جدید شهری در بیرون از حصار شهرستان گسترش یافتند و با رشد شهرنشینی در قرن سوم و چهارم هجری، بخشهای جدید که آن را «ربض» مینامیدند توسعۀ بیشتری یافت و محلهای باستانی شهرستان رو به ویرانی نهاد؛ چنانکه «اصطخری» در این باره میگوید: «شهرستان بیشتر خراب و ربض آبادان».(3)سعیدنیا معتقد است که:
«مزرعۀ امروز شهرستان که در قرن چهارم هجری دیه و در باستان دژ بوده است، به احتمال قریب به یقین محل باستانی شهر قم بوده که در هنگام فتوحات مسلمین به وسیلۀ پیشگامان سپاه ابوموسی اشعری فتح و محتملاً ویران گردیده است».(4)
این شهر، یک بار دیگر نیز بنا به گفتۀ مؤلف تاریخ قم به دست اسکندر خراب شده و این خرابی تا زمان «قباد ساسانی» باقی ماند تا اینکه قباد آن را
مجدداً ساخت و «نام این ناحیت در آخر ایام مملکت فرس از ایام قباد تا به ایام و زمان یزدجرد ویران، آبادان گرد کواد بوده است».(1)
حسن قمی، تاریخ قم، ص 25.
مسلم آن است که شهر جدید در محلی به نام «ممجان» در جوار نقطۀ باستانی شهرستان تأسیس شده است(2)که در قرن سوم تبدیل به شهر بزرگی میشود. یعقوبی که در این قرن از آن دیدن کرده در این باره میگوید:
«شهر بزرگ قم به آن مینجان گفته میشود که شهری است جلیلالقدر که گویند در آن هزار گذر است».(3)
به نظر میرسد با ورود اعراب به قم، سازمان شهری در محل اولیۀ خود از بین میرود؛ اما پایههای آن دوباره به دست مسلمانان ریخته میشود که این شروع دومین دورۀ شکلگیری شهر قم است و بررسی انجام شده نشان میدهد که به طور کلی شهرسازی اسلامی تحت نفوذ شهرسازی قبل از اسلام شکل گرفت؛ زیرا اعراب در زمینۀ شهرسازی تجربۀ با ارزشی نداشتند و در آغاز ورود آنان به امپراتوری ساسانی مسلمانان برای اسکان مهاجرین و سپاهیانشان، مجبور به ساختن اردوگاههایی شدند که بعدها تبدیل به شهر شدند.(4)روند مکانیابی شهر قم در سال 23 هجری بدست سپاه ابوموسی اشعری تکرار شد و این شهر فتح گردید ولی این اتفاق از نظر مذهبی تحول مهمی در وضع شهر قم به وجود نیاورد و مردم این ناحیه همچنان به دین زرتشتی باقی ماندند و با پرداخت جزیه به اسلام نگرویدند.(5)
هفتاد سال بعد در زمان خلافت عبدالملک گروهی از اعراب اشعری که جزء هوادارن عبدالرحمان بن محمد اشعث، امیر سیستان بودند که پس از شکست او از حجاج پراکنده شده و به قم عزیمت کردند که ورود آنان مصادف با نوروز باستانی ایرانیان بوده است.
«روز نوروز... سنۀ 94 هجری... سه ساعت پنج دانگ ساعتی از روز گذشته...».(1)
قمی، تاریخ قم، ص 242.
مؤلف تاریخ قم گوید: اعراب اشعری از بدو ورود مورد استقبال و پذیرش رییس یا دهگان دژ «ابرشتیجان» که «یزدان فاذار» نام داشت قرار گرفتند و به خواست او در این مکان ساکن شدند.(2)آنها ابتدا در صحرای قم مستقر شدند و در چادرهایی که از موی ساخته شده بود مقیم شدند. یزدان فاذار، دهگان ابرشتیجان دیه ممجان را برای مسکن آنها تعیین نمود. سپس رؤسای گمر (جمر) در شبان و سپس دیر خرابه را که در جنوب ممجان قرار داشت به اقطاع آنان واگذار کرد.(3)مهاجرین پس از مدتی به بهانۀ پیمانشکنی ایرانیان با آنها از در ستیز درآمدند و پس از کشتن بزرگان و اشراف عجم، اراضی وسیعی را مالک شدند.
«بعد از زمانی به جهت اختلاف دین و مذهب، مؤالفت به مخالفت شده در شب عید نوروز عجم، رؤسای عرب غلامان خود را فرا فرستاده رؤسای مجوسان را در خوابگاه مقتول ساخته صبح عید عزای همۀ مجوسان شد. لشکر عرب بر آنها تاخته و اموال و حشم آنها را تصرف نمودند. چون تفرقۀ آنها
اسباب فتنه بود، بنای شهر قم را نمودند که تمام مجوسان در یک محل جمع باشند در اراضی ممجان و میانرودان بنای شهر گذاشتند و در آن وقت مشایخ اعراب عبدالله، احوص و مالک اشعری بودند. شهری بنا نمودند در هزار و پانصد ذرع عرض و دو هزار پانصد ذرع طول».(1)
حسین مدرسی طباطبایی، راهنمای جغرافیای تاریخی قم، ص 20.
مهاجرین عرب پس از تصرف اراضی وسیع اشراف عجم، برای افزایش سهم آببری خود از رودخانۀ اناربار به جنگ با کشاورزان تیمره (کمره یا خمین امروزی) پرداختند، بر آنان غلبه کردند و رونق بسیاری به اقتصاد و کشاورزی منطقۀ دادند که بنا به گفتۀ جغرافیدانان اسلامی، جز در قرن ششم هجری ناحیۀ قم هیچ وقت چنین رونقی نداشته است. در این مدت، دژ باستانی ممجان نیز رفته رفته گسترش یافت و تمام زمینهای ممجان و مالون و حتی مقداری از زمینهای دهات مجاور قزدان، جمر و سگن نیز جزء شهر قم شد(2)و دیر باستانی ممجان که باب شهرستان نیز خوانده میشد، در مدت دو قرن تبدیل به شهر بزرگی شد.(3)بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت زمانی که اعراب اشعری در نیمۀ دوم قرن دوم به قم آمدند، در شش دیه به نامهای گمرو، کمیدان، مالون، قزوان، سکن و جنبادان ساکن شدند و برای خود شهری جدید در سرزمین قم به وجود آوردند و بارویی کوچک اطراف همین قسمت کشیدند که از باغ دولت تا درب نضر رودخانه را که در میان شهر بود در بر میگرفت و از این درب تا گمرو و سعدآباد در کنار رودخانه بنا شده بود.(4)
بخش کمیدان را هم با بارویی از مزدیجان و جزء آن جدا نمودند؛ به این ترتیب، شهر جدید اسلامی قم با دو بخش که یکی کمیدان و دیگری ممجان بود به وجود آمد که بین آن دو بخش رودخانه قرار داشت. دیه ممجان شالودۀ نخستین شهر اسلامی قم بوده است؛ چرا که مؤلف تاریخ قم آن را نفس شهر قم میخواند.(1)
قمی، تاریخ قم، ص 53.
به طور کلی در خصوص بررسی منشأ پیدایش قم به دو دورۀ باید توجه نمود: 1 - دورۀ پیش از اسلام؛ 2 - دورۀ ظهور و پیدایش مدنیت اسلامی که شهر کنونی قم پیرامون تشکیلات اولیۀ آن گسترش یافته است. مرکزیت شهری دورۀ اول، نتوانست ساختار اولیۀ خود را چنانکه باید حفظ کند و در اثر تحولات انسانی و طبیعی از بین رفت؛ اما سازمان شهری اسلامی توانست با وجود دگرگونیهای مختلف چهارده قرن گذشته، بنیان اولیۀ خود را حفظ کند و این ناشی از هویت اسلامی آن است. همچنین عوامل جغرافیایی و فرهنگی مؤثری چون اقلیم معتدل و قشلاقی بودن منطقه، وجود شکارگاههای طبیعی، داشتن شرایطی شبیه به محل زندگی اولیۀ اعراب در جزیرة العرب، قرار گرفتن در مسیر راههای تجاری و مبادلاتی و وجود بارگاه مقدس حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام همۀ در ایجاد و گسترش شهر قم نقش به سزایی داشته است.یعقوب لیث صفاری در سال 247 هجری قمری سلسۀ صفاریان را تشکیل داد و نخستین دولت مستقل ایرانی پس از تجزیۀ ایران از ممالک اسلامی
1) (1)
پایهگذاری شد؛ حال به صورتی گذرا به حوادث این مقطع زمانی که در رشد شهر قم دخیل بوده است میپردازیم:
در قرون دوم و سوم هجری، به علت نافرمانی مردم قم در پرداخت خراج به حاکمان وقت (هارونالرشید و برادران و پسرانش) بین آنان و سرداران خلفا جنگهای خونینی درگرفت که منجر به سوزاندن باغها و خانهها و قتل عام مردم شد. در سال 292 هجری قمری، سیل عظیمی موجب ویرانی قسمتی از قم شد.(1)
سید حسین ابن رضا، قم از نظر اجتماعی اقتصادی، ص 26.
بیشک حوادث طبیعی و غیرطبیعی در روند شهرنشینی مؤثر است؛ زیرا لازمۀ گسترش هر مکانی در همۀ زمانها، فعالیت اقتصادی است که آن هم در مکانهای آرام شکل میگیرد. در چنین زمانهایی به علت عدم امنیت مالی و جانی، روند رشد و توسعۀ شهر قم رو به افول مینهاده تا جایی که بعضی مواقع تقریباً خالی از سکنه میشده است. پس از سیل ویرانگر قرن چهارم، قم رو به آبادی نهاد و آن چنان گسترش یافت که 20 تا 30 هزار محدث و راوی در این شهر وجود داشت و از حیث جمعیت هم آنقدر رشد کرد که 52 آسیاب در آن فعالیت میکردهاند.(2)در قرن پنجم و ششم هجری، این روند ادامه مییابد تا جایی که دو طرف شهر حدود پنج کیلومتر از یکدیگر فاصله داشته، و در دو مکان نماز جمعه برقرار بوده است(3)که خود دلیل وسعت شهر در این زمان میباشد؛ اما مانند شهرهای دیگر کشور در سالهای 616، 651 و 782 هجری قمری، به ترتیب مورد تاخت و تاز چنگیز، هلاکو و تیمور قرار گرفت و تبدیل به ویرانهای بزرگ
شد. قم در قرن نهم، آبادانی مختصری پیدا کرد و در شمار شهرهای متوسط کشور درآمد؛ اما آثار ویرانیهای باقیمانده از قرون هفتم و هشتم هنوز بر جا بود. در این زمان پس از یک آرامش نسبی که بعد از حملۀ مغول ایجاد شد، بارویی دور شهر احداث گردید و شهر اندک اندک رو به ترقی گذاشت تا جایی که در اواخر این قرن چنان توسعه پیدا کرد که در آن بیست هزار خانه وجود داشت.(1)
سید حسین ابن رضا، قم از نظر اجتماعی اقتصادی، ص 28؛ جعفر ثامنی، فرهنگ القاب و عناوین شهرها، ص 47.
در زمان صفویان (1148-906 ه. ق)، از آنجا که این خاندان نسبت به قم توجه خاصی داشتند، رو به آبادی گذاشت و دارای ساختمانهای زیبایی گردید و جمعیت آن به پنجاه هزار نفر رسید. در سال 1044 و در زمان شاه صفی، سیل نصف شهر را ویران کرد. بعدها در اواخر دوران صفویه، دوباره شهر پیشرفت نمود و تا اواخر سلطنت آنان به منتهای ترقی و آبادی خود رسید.(2)
مسئلۀ آب در قم، همیشه مورد ابتلای مردم بوده و منازعات بسیاری از قرن دوم هجری به این سو، سر این امر مهم منطقهای اتفاق افتاده است. قم به علت قرار گرفتن در حاشیۀ کویر و عدم مساعدت شرایط جوی، از نقاط خشک بوده و مردم آن غالباً از نظر آب در مضیقه قرار داشتهاند. در این باره در مقدمۀ تاریخ قم در وصف فضایل «صاحب بن عباد» آمده است که:
«دیگر حق سبحانه تعالی او را توفیق فرمود تا چندین کاریز در قبضه قم پدید کرد و مالهای بسیار در آن صرف کرد و جویهای آب بر خارج و داخل شهر روان گردانید و پیشتر از آن، آن مقدار آب که گنجشکی بدان سیراب گردد، در مجموع شهر قم مقدور یافت نمیشد. و به دشواری و مشقت از جاهای دور به کلفت میکشیدند...».(1)
قمی، تاریخ قم، صص 5، 6 و 42.
نظیر این وضع در بیشتر دورههای تاریخ قم وجود داشته است و آب مزروعی آن در طول قرون، گاهی از چاه و گاهی از رودخانهای بوده است که آب آن، چنانکه «حمدالله مستوفی» مینویسد:
«آب آشامیدنی این شهر شور مزه است و از چاهها آب برمیکشند. برای کندن چاه آب، گودال وسیعی که فراختر از چاه عادی باشد، برمیکنند، از ته تا لب چاه را سنگچین میکنند. در زمستان کاری کنند که آب باران و سیل در آن ریزد. از این شگرد آب چاه تا اندازهای شورمزهگیاش را از دست میدهد...».(2)
«قزوینی» در «آثار العباد» میگوید:
«در قم، آبی است که از سنگی بیرون جهد که بعد از کمی جریان میبندد و نمک میگردد. بلیانس طلسمساز، طلسمی برای این سنگ کرده که همواره آبش در جریان باشد و هیچ وقت کاهش نیابد. نمکخواهان از آن نمک برمیدارند و مجانی است؛ اما گویند اگر سالی پول نمک را بخواهند، آب از جریان میافتد و چشمه اعتصاب میکند. من از فقیهی قمی شنیدهام که فرمود
معدن نمک در قم است. هر نمکجو که از آن نمک بردارد و پول نمک را در کنار آن نگذارد خرش در راه لنگ میشود و بارش به منزل نرسد. کان زر و نقره هم است که آن را پنهان کرده و استخراجش نمیکنند؛ زیرا میترسند که کشاورزان اطراف کشاورزی را ول کنند و جوینده طلا شوند.»(1)
مستوفی، نزهةالقلوب، ص 211.
رودخانه قم در دوران پیش از اسلام، در مسیری شرق شهر جاری بوده و آب آن به سوی سراجه در شمال شرقی میرفته است. با گذشت زمان این مسیر بالا آمده، آب از آن به زیر افتاده، در جانب غربی شهر جریان پیدا کرد و آب آن به طرف دیه قمرود روانه شد تا با گذشت زمان این مسیر نو رودخانه گردد و پس از آن هرگز تغییر نکرد.(2)31 سال بعد مجدداً آب در مسیر قدیم جریان پیدا کرد.(3)
مسیر شرقی همان است که در زمانهای بعد رودخانه صفیآباد خوانده شده(4)که تا روزگار ما به همین نام مشهور است. رودخانه قم میان شهر جاری بوده است(5)و اکنون نیز در منتهای شهر زمینهای گمر و کمیدان را در دو
کناره رودخانه از یکدیگر جدا میکند. آستان حضرت معصومه علیها السلام و مسجد جامع عتیق قم نیز در کنار آن بودهاند. از بررسی این مطالب مشخص میشود که مسیر رودخانۀ قم از قرون نخستین اسلامی تا روزگار ما کمترین تغییری نکرده است. نقشهها و وصفهای قم که در سفرنامههای خارجی دیده میشود، از جمله نقشه «آدام اولئاریوس» همگی بر این مطلب صحه میگذارند.(1)
آدام اولئاریوس، اصفهان خونین شاه صفی، ص 492.
اولین رودی که در شهر قم روان شد، نهر سعد بود که آن را «سعد بن مالک بن احوص اشعری» از میان شهر گذراند و به مزرعۀ سعدآباد روان کرد که طول مسیرش از رودخانه در اراضی گمر، تا نزدیک دروازه ری بوده است.(2)
حمدالله مستوفی، دربارۀ قم نوشته است: «هوایش معتدل است»(3)و از توقفها و اقامتهای زمستانی شاهان و امیران در قم، به خوبی درمییابیم که به خصوص در زمستان هوای این شهر ملایم و مطبوع بوده است. البته گاهی هم هوا سرد میشده و افرادی را که به منظور قشلاق به این شهر روی آورده بودند آزار میداده است.(4)
با وجود آنکه قم همواره با مشکل بیآبی مواجه بوده، بیشتر کسانی که آن را وصف کردهاند، از کشتزارهای وسیع و باغهای فراوان آن یاد کردهاند و خود شاهد همت و پشتکار مردم این شهر در شرایطی چنین نامساعد است. قزوینی در آثار العباد نوشته است:
«در این شهر باغهای بسیاری وجود دارد...».(1)
قزوینی، آثار العباد، ص 442.
نام دو محله از محلات قم «سروز» و «سروزار» بوده است.(2)این نام در سندی به تاریخ ربیع الاول سال 891 هجری قمری، به صورت «سروزن» آمده است. نگارندۀ خلاصة البلدان این نام را معادل بالاشهر و سرآبی گرفته و آن را نام یک سوی شهر دانسته است. او مینویسد:
«... بعد از آن بعضی از این محلات شهر را که مقسم آب بوده سروزن نام نهادند. به جهت آنکه «وزن» چوبی را گویند که بدان قسمت آب نمایند و در نهرها جایی که مقسِم آب باشد نصب کنند و چون در قدیم در آن محلات به جهت قسمت آب وزن بوده به سروزن معروف شدند و در بعضی محلات دیگر که آب از محلات سروز و زیر شهر را کوچههای علیحده است که هر یک به اسمی خاص خوانده میشود».(3)
اکنون سروز همان سرباز است و نزدیک میدان کهنه شهر قرار گرفته است.
قم پنج دروازه داشته است.(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 584.
از آن جمله «درب کنکان» بوده است.(2)و چهار دروازۀ دیگر، یکی دروازۀ ساوه در غرب،(3)دیگری درب اصفهان در جنوب و محدودۀ آن، دیگری درب ری در شمال و درب قلعه در جنوب غربی بوده(4)که این نیز درب پنجم بوده است.یکی از مهمترین بحثها در هر جامعهای، بحث تاریخ سیاسی آن جامعه است که بسیاری از تواریخ به این مقوله پرداختهاند و این به دلیل اهمیت این مقوله نزد مورخان بوده است. تاریخ سیاسی شهر قم از اهمیت به سزایی برخوردار است.
سیاست در معنای عام به هرگونه راهبرد و روش برای ادارۀ هر امری از امور شخصی یا اجتماعی اطلاق میشود و بیشتر، امری که مربوط به دولت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت باشد، از مقولههای سیاسی است. سیاست به معنای خاص، همواره با سازمان قدرت در جامعه که نگهبان نظمِ موجود است سر و کار دارد. این سازمان قدرت در شهر قم افراد یا خاندانی هستند که امور سیاسی آن را بر عهده داشتهاند.
با پیدایش حکومت صفویان به خاطر شرایط سیاسی - اجتماعی که به وجود آمد، تشیع به شدت افزایش یافت. چنان که در عهد صفویه جمعیت ایران به نفع شیعیان تغییر یافت و مذهب تشیع برای اولین بار صورت رسمی به خود گرفت. در واقع زمینههای اجتماعیای وجود داشت که این امکان را برای صفویه به وجود آورده بود که مهمترین آن عوامل از این قرارند:
1.) گسترش تصوف با رنگ و لعاب آموزههای شیعی از زمان ایلخانان که در دورۀ تیموری تشدید شد و این صوفیان پیرو اقطابی بودند با تشیع آشکار و گاهی غالی که توانسته بودند اقشار بسیاری از مردم ایران را با خود همراه کنند که به همین دلیل مورد احترام حاکمان بودند. برای نمونه میتوان به شاه نعمتالله ولی و سیدمحمد نوربخش اشاره کرد. نکتۀ دیگر که شاهد نزدیکی روزافزون تصوف به تشیع است، منتهی ساختن نسبت خرقه به امامان شیعه، چون حضرت امیرالمؤمنان علیه السلام است و اتفاقاً تشکیل طریقت «نقشبندیه» در ماوراءالنهر تیموری توسط خواجه «بهاءالدین نقشبند بخارایی» واکنشی بد در برابر رشد شدید طریقتهای شیعی بود.
2.) رشد و تنوع قیامهای شیعی یا صوفیانه با عقاید شیعه در پایان حکومت ایلخانان و دوران تیموری، همچون: سربداران، نور بخشیه، حروفیه، مشعشعیان، بابایه و... به طوری که تمامی قیامهای دسته جمعی مردمی توسط شیعیان رهبری میشد.
3.) وجود مناطق متعدد شیعهنشین در ایران، مانند: گیلان و مازندران، ری، قم، کاشان، سبزوار، ساوه، طوس و...
4.) وجود سابقۀ تشیع در ایران در برخی دورهها، مانند: حکومت آل بویه و سلطان محمد خدابنده.
5.) نقش مهم تبلیغات دامنهدار و طولانی شیعی و صوفی از زمرۀ تولّاییان و تبرّاییان در بین مردم شهرها و قبیلهها در جهت گسترش تشیع.
6.) فروپاشی خلافت در زمان مغولان و تمایل ایلخانانی چون: غازان و اولجایتو بر شیعه و نیز بیطرفی و خوی تسامح و تساهل دیگر ایلخانان نسبت به مذهب و نیز ادامۀ این سیاست در دوران تیموری به همراه گسترش معارف شیعی در آن دوران.(1)
مسعود صادقی، چکیده مقالات همایش صفویه در گستره تاریخ ایران زمین، صص 88-91.
شاهان صفوی خود را از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام میشمردند و ادعای رهبریت جهان تشیع را داشتند، به علاوه برای تضعیف حکومت عثمانی، تلاش میکردند از شمار زائران ایرانی عتبات عالیات بکاهند، از این رو، به گسترش و آبادانی قم و مشهد توجه ویژهای میکردند و این دو شهر را به صورت پایگاه مذهبی در آوردند. آنها معمولاً به قم میآمدند و مدتی را در این شهر میماندند و به کارهای خود رسیدگی میکردند!(2)
شهر قم در این دوره، در زمینههای سیاسی - اقتصادی و فرهنگی به او ج شکوفایی و آبادانی رسید، به طوریکه اکثر آثار تاریخی و مدارس علمیه قم مربوط به همین دوره است. قم در این دوره از لحاظ آبادانی از شهرهای مشخص ایران شد. در واقع، پس از تصرف این شهر توسط شاه اسماعیل
صفوی در سال 90 هجری قمری، اکثر پادشاهان این سلسله به قم آمده و مدتی در آن میماندند.(1)
. محمود بن هدایت افراشتهای، نقارةآلاثار، ص 332، محمد تقی بیک ارباب، تاریخ دار الامیان قم، پیش، ص 84.
شاه اسماعیل صفوی، مؤسس این سلسله با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران، به تدریج زمینه را برای نفوذ علمای شیعی در امور سیاسی فراهم کرد. او کاخ سلطنتی اوزون حسن و فرزندش یعقوب میرزا در قم را که محل نزول آنان بود، در سال 909 ه.. ق پس از تزئینات لازم مقرّ خود و فرزندش شاه طهماسب قرار داد که در اقامتهاشان در این شهر از آن استفاده میکردند. قاضی احمد میر منشی در این باره مینویسد:
«... به واسطۀ شاه گیر که در دولت خانه قم، مسکن شاه مرحوم حسن و پادشاه یعقوب بود، معماران مهندس و طراحان حاضر کرده، در اندک زمانی یک دست حرمسرای مشتمل بر چهار صفه، ایوانها و بالاخانه فرمود و نهایت تکلفات، زینت نقاشی و نقابی و تصویر نمود و آن عمارت دلگشا با جام لطیف و با صفا، به سرکاری خلفش آقا فتوح الدین فتح الله به اتمام رسید...»(2)
پس از اتمام آن، شاه اسماعیل به قم آمده و در آن نزول نمود. وی پنج ماه از سالهای 917 و 924 هجری قمری(3)و زمستان سالهای دیگر را در این شهر سپری کرد.(4)او در طول زمان حضورش در قم، بسیار به شکار میرفته است. بیابانهای اطراف قم به خاطر دارا بودن تعداد بیشمار حیوانات کوهی و
بیابانی قابل صید، منطقه جالبی برای شکار بوده است. یکی از برنامههای امرا و شاهانی که در این شهر قشلاق کرده و اقامت زمستانی داشتهاند، شکار بوده است.(1)
. قمی، تاریخ قم، پیشین، ص 56.
دربارۀ قشلاق سال 917 ه.. ق شاه اسماعیل «خواند میر» به طور بسیار اغراق آمیز که دور از واقعیت مینماید در حبیب السیر مینویسد:«فرمان واجب الاذعان مشرف نفاذ یانت که ملازمان آستان... بر صحاری و قفار نواحی قم محیط شده، جانوران شکاری را به جانب خندق آن بلده رانند... به معاونت تأثیر ایزدی آن مقدار آهو و نخجیر مجتمع گشت که کمیت آن از حساب و شمار مستوفیان در گذشت و شاه فلک اقتدار منوبت خنجر و شمشیر و تیر به آهو و گوزن و نخجیر رسانیده، در عرض یکی دو ساعت، بیست و شش هزار جانور به قتل رسید و از خون آن کشتگان در میان زمستان در ظاهر قم لالهزاری عیان گردید».(2)
سلطنت شاه اسماعیل صفوی از سال 907 هجری قمری آغاز و به سال 930 با مرگ او پایان یافت. پس از این نیز در سالهای زیادی از قرن دهم، قم محل، اقامت حرمسرای شاه طهماسب بود. وی در بسیاری از اوقات به خصوص زمانیکه به عزم جنگ از دار السلطنه قزوین خارج میشده، به این شهر آمده و مدتی سکونت میکرد. او بیشتر اوقات زمستانها را در قم قشلاق کرده و به شکار میرفته است. شاه طهماسب از میان یتیمان برای خود مشاورانی انتخاب میکرد و هر سال لباس و وسایل زندگی چهل نفر از خردسالان یتیم پسر و چهل نفر یتیم دختر را فراهم میکرد و آنها را زیر نظر
معلم شیعه مذهب و پرهیزگار و خدمتکاران با صلاحیت قرار داده و تربیت مینمود و پس از رسیدن به سن بلوغ هر کدام را با دیگری تزویج داده و خردسال دیگری را در عوض آنان میآوردند.(1)
. شاه طهماسب صفوی، مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی، پیشین، ص 817؛ پارسا درست، شاه طهماسب اول، پیشین، ص 817، اسکندر بیک ترکمان، ذیل عالم آرا عباسی، پیشین، ص 123.
همچنین در روز ولادت هر یک از چهارده معصوم علیه السلام مبلغهای کلانی(2)نذر میکرد؛ علاوه بر خمس و مقرری سالیانه که همه آنها را به سادات(3)شبهای جمع نیز مبالغی نذر بین سادات و عالمان دینی تقسیم میکرد. جمع صدقات و خیرات سالانه او بالغ بر بیست هزار تومان میشد(4)سلطنت شاه طهماسب از سال 930 ه.. ق آغاز و با مرگ او در سال 948 ه.. ق پایان یافت.شاه اسماعیل دوم، بزرگترین فرزند شاه طهماسب بود که شب 18 ذی الحجه سال 943 هجری قمری در قم به دنیا آمد.(5)او جانشین ناخلف شاه
1) (1)
2) (2) پیشین، ص 598، ترکمان، عالم آرای عباسی، ج 1، پیشین، ص 123، واله اصفهانی، خلدبرین، پیشین، ص 399.
3) (3) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 598، ترکمان، عالم آرای عباسیع ص 123؛ واله اصفهانی خلد برین، ص 399.
4) (4) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، پیشین، ص 266، منوچهر پارسا درست، شاه طهماسب اول، ص 24.
5) (5) . حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 266، شاه طهماسب اول، ص 783، پارسا درست، شاه طهماسب اول، ص 783، عبدی بیک شیرازی، تکملة الاخبار، ص 629.
طهماسب بود و به علت اینکه مدتی طولانی به دستور پدر در زندانهای قهقهه زندانی بود، بعد از رسیدن به پادشاهی با تمام اقدامات پدر مخالفت نمود و به علما و شهرهای مذهبی بیمهری کرد و به قم چندان توجه ننمودند، امّا جانشین او محمد خدابنده، رجال و حکمرانانش را از میان مردم قم انتخاب میکرد. در سال 987 هجری قمری ابراهیم ترخان، حاکم قم را که مردی کاردان و عاقل بود با هدایا و نامهای به سوی امپراطور عثمانی فرستاد تا با مراد سوم، سلطان عثمانی مذاکره کند.(1)
نصرالله فلسفی، شاه عباس اول، ج 1، ص 71.
او در سفری که به قم داشت، حسن بیک روملو را که متولد بلده قم در سال 937 هجری قمری بود همراه خود کرد.مشهورترین و مقتدرترین پادشاه صفوی، شاه عباس کبیر بود که مردم را به زیارت اماکن مقدس در قم و مشهد تشویق میکرد و خود با پای پیاده به زیارت امام رضا علیه السلام مشرف شد(2)و به آبادانی این دو شهر پرداخت. شاه عباس سالی یک بار قسمتی از مالیاتهای دیوانی را به بهانهای به مردم یک شهر میبخشید. در سال 1007 هجری قمری، چون بر ازبکان پیروز شده بود، حدود صدهزار تومان از مالیات مردم عراق، یعنی ولایات قزوین، قم، کاشان و اصفهان را بخشید.(3)همچنین او در سال 1014 مصمم شد قسمتی از املاک و مستغلات خود را وقف پیامبر اسلام و دوازده امام نماید که بخشی از آنها را به آستانۀ حضرت معصومه علیها السلام و قم وقف کرد.(4)وی شهر قم را از نظر اجتماعی و تجاری رونق زیادی بخشید و بارها جهت قشلاق و شکار به قم آمد. سلطنت
شاه عباس از سال 1038 هجری قمری آغاز شد و در سال 1052 با مرگ او پایان پذیرفت.
جانشین او شاه صفی نیز در زمان خود خدماتی به قم انجام داد. مهمترین خدمت او برگرداندن مجرای رودخانۀ قم بود. تا از شهر دور باشد(1)
ترکمان، عالم آرا، ج 3، ص 167.
علت این کار او، سیل مهیب سال 1044 هجری قمری در قم بود. دیگر اینکه تا قبل از این زمان، شهر سیمایی کاملاً آشفته داشت و کوچه و بازار به طور کلی کج و معوج بودند:1.) خیابان حضرتی که حد فاصل پل علیخانی و مدرسۀ دارالشفاست؛ سابقاً در ابتدای این خیابان، بازار شهر شروع بوده، زوار و مسافرینی که به قم میآمدهاند، بعد از ورود از دروازۀ پل علیخانی و بازار کوتاه، مستقیماً وارد خیابان حضرتی میشدهاند و در این محل، کاروانسراهای متعدد برای سکونت مسافرین و چارپایان وجود داشته است؛ در واقع خیابان حضرتی راه پاکیزه و نزدیکی بوده است که مورد استفادۀ زوار برای زیارت قرار میگرفته است.
2.) خیابان چراغ برق که حد فاصل بین خیابان حضرتی و آستان است. این خیابان سابقاً خیابان حضرتی را به مقبرۀ شیخان، قبرستان شهر و صحن مطهر وصل میکرده است.
3.) خیابان پایین، حد فاصل جلو مدرسۀ خان، مسجد امام و محل آب انبار سیدعرب. بعد از احداث خیابانهای جدید که مهمترین و طویلترین آنها در شمال و جنوب غربی شهر است، خواه ناخواه شهر به اطراف این خیابانها کشیده شد(2)و شاه فرمان داد به این وضعیت سر و سامان داده شود.
سلطنت شاه صفی در سال 1052 هجری قمری آغاز شد و در همان سال شاه عباس دوم جای او را بر تخت سلطنت گرفت. دیگر پادشاه صفوی که به قم توجه خاصی داشت شاه عباس دوم است که اقداماتی برای پیشرفت شهر انجام داد و حاکمانی خدمتگزار برای آن تعیین کرد. او حاکمی به نام احمدخان را که به مردم قم ستم میکرد عزل نمود. شاه عباس در سال جلوس خود به تخت شاهی از قزوین راهی قم شده است.
میرزا محمد طاهر قزوینی، در عباسنامه از آن واقع چنین مینویسد:
«از دارالمؤمنین قزوین تا بلده قم به سه روز طی شده، روز چهارم داخل بلدۀ مزبور گشته از گرد راه به طواف آستانه مقدسه منورۀ معصومه و مضجع مطهر نواب خاقان رضوان مکانی مشرف گردیدند... به خصوص، اطعام فقرا و مساکین که ثواب آن به روح مقدس حضرت خاقانی فردوس مکانی رسد، اقسام مطعومات طبخ فرموده در آن روضۀ منیرنظام، به مضمون «صدق مشحون و لحم طیر یشتهون» ملای عام در دادند، و به جهت این خیرات و قاعده احسان اکمل باشد به جهت پژوهش احوال آن ملک دلپذیر داروغگی آنجا به «حسینقلی بیگ قورچی شمشیره تفویض یافته، امر فرمودند که چون این ارض مطهر مضجع آن خاقان عدالتپرور است و رعایای این خطه حال صید حرم دارند، ایادی ارباب جور و اعتساف را از ملهونین کوتاه و کشیده داشته، در امور دادرسی و خداترسی، دقیقهای فرو گذاشت ننمایند...»(1)
میرزا محمد طاهر قزوینی، عباسنامه، تصحیح ابراهیم دهگان، ص 21.
شاه سپس سه روز در قم اقامت کرد و مانند پدران خود به شکار در نواحی این شهر پرداخت.(2)وی ممدتی از سال در قم میزیست و علاوه بر بنای مدارس و مساجد، به تقویت بنیۀ اقتصادی هم همت میگماشت.(1)
ظهیر الدین مرعشی، تاریخ گیلان و دیلمستان، تصحیح منوچهر ستوده، ص 235.
شاه عباس دوم، در یکی از مسافرتهایی که به این شهر داشت، حدود دو ماه توقف کرد و در این سفر دستور داد در کنار رودخانه، فضای وسیعی برای آزمایش توپهای سنگینی که به تازگی تهیه کرده بودند، آماده کنند. وی در همین سفر در مسجد جمعه حاضر شد و به مولانا محمدمحسن فیض کاشانی، امام جمعۀ قم اقتدا نمود.(2)
پس از بررسی اقدامات شاهان صفوی در قم، از خاندانی که در این دورۀ کارهای مهم دیوانی بر عهدۀ گذاشته شده بود یاد میکنیم.
«قاضی احمد میرمنشی» در شرح حال جد مادری خود «آقا کمالالدین حسین منشی» نوشته است:
«از اولاد مسیب بن علی خزاعی است و آبا و اجداد عظام او از عراق عرب به قم نقل نموده بودند و بعضی از آنها در زمان پادشاه مرحوم میرزا شاهرخ، متصدی مهمات دیوانی و معمار قم بودهاند و فرد مذکور در زمان سلاطین ترکمان، کلانتر و معمار آن ملک بود و به کثرت ملک و جمعیت و اسباب و ثروت در آن مملکت امتیاز تمام داشت... او در اواخر دورۀ ترکمانان - شاید به رعایت مصلحت وقت - انزوا گزیده، زاویهای بنا نمود و در آن اقامت کرد. پس از ظهور و قیام شاه اسماعیل و استیلای او بر نقاط کشور، از
جانب وی به وزارت این منطقۀ برگزیده شد و امور سپاهی و ضبط اموال به فرزندش آقا «فتوحالدین فتحالله» واگذار گردید. آقا کمالالدین، تا اواخر سلطنت شاه اسماعیل در خطۀ فاخرۀ قم به مهمات آن مملکت اشتغال داشت...».(1)
حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 43.
از مورخان و تذکرهنویسان برجستۀ دوران صفوی است و دو کتاب او «خلاصة التواریخ» و «گلستان هنر» از بهترین و سودمندترین آثار شناخته شدۀ آن روزگار است. او در این دو اثر نام و نسب خود را نگاشته و شجرهنامهای از نوادۀ خود صفیالدین به نام «خلاصة البلدان» آورده که در آن، نسب او تا امام چهارم به شرح ذیل بیان شده است.
«میر نظامالدین احمد مشهور به قاضی، فرزند میرشرفالدین حسین مشهور به میرمنشی، فرزند میرسیداحمد، فرزند سیدنعیمالدین، فرزند میرنعمتالله، فرزند زینالدین علی، فرزند جمالالدین علی، فرزند سیدحسن مستجابالدعوه، فرزند سیدرضیالدین محمد آوی، فرزند سیدشمسالدین محمدشریف مکی، فرزند میرشرفالدین علی، فرزند تاجالدین محمد، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند محمد زید، فرزند داعی، فرزند زید، فرزند علی، فرزند ابومحمد حسن کرخه، فرزند ابوالحسن علی برطله، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند عمرنقیب، فرزند حسن افطس، فرزند علی اصغر، فرزند امام زینالعابدین علیه السلام».(2)
قاضی احمد، روز پنجشنبه هفدهم ربیعالاول سال 953 هجری قمری در شهر قم به دنیا آمد.(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 233.
در یازده سالگی همراه پدرش به مشهد مقدس رفته و مدت بیست سال آنجا بود و سالهای کودکی و جوانی وی تحت تأثیر تربیت پدری چون میرمنشی و حمایت ابراهیم میرزا برادرزادۀ شاه طهماسب و حاکم مشهد سپری شد و در خدمت علما، نویسندگان و هنرمندان مشهور آن دیار به انواع کمالات و هنرها آراسته شد. مولانا شاه محمود زرین قلم، استاد میرسیداحمد از سادات حسینی و استاد مالک دیلمی از این هنرمنداناند.(2)در ذیالحجۀ 974 هجری قمری، قاضی احمد به زیارت عتبات عالیات نایل شد.(3)در همین سال سلطان عثمانی فوت کرد و قاضی احمد و پدرش در جمع ادبایی که در نوشتن نامۀ تهنیت برای سلیم دوم دخالت داشتند، شرکت کردند:«در خدمت والد خود میرمنشی در آن مجلس بود و چون در سرعت کتابت دستی تمام داشت، اکثر آن خدمت به او محول شد.»(4)
در سال 978، نسخهای از «الدلائل البرهانیه» نوشتۀ علامۀ حلی را در قم به خط خود نگاشت که این نسخه اکنون در دست است.(5)بعد از مرگ شاه طهماسب، قاضی احمد از طرف شاه اسماعیل دوم مأمور شد تاریخ صفویه را از شاه اسماعیل اول تا شاه اسماعیل ثانی بنویسد؛ ولی با مرگ شاه و نبودن
مشوقی دیگر و مشکلاتی که برایش پیش آمد، این کار به تعویق افتاد و سرانجام به همت خود این کار را دنبال کرد.(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 4.
در زمان شاه محمد خدابنده، قاضی احمد وزارت شاه غازی، مستوفی الممالک را داشت(2)و سپس به وزارت اردوغدی خلیفه و ممیزی بلوکات ورامین ری منصوب شد.(3)در سال 993 در طغیان امرای ترکمان و تکلو علیه شاه محمد و پسرش حمزه میرزا، قاضی احمد در میدان جنگ صایین قلعه در کنار حمزه میرزا بود و برای پیروزی او سورۀ فتح میخواند.(4)در سال 994 به وزارت شهر قم منصوب شد و در گیر و دار آشوبهای داخلی و طغیان امرای قزلباش، وقتی ترکمانان به قم حمله کردند، قاضی احمد حفاظت یکی از دروازههای شهر موسوم به نارین قلعه را بر عهده داشت و با کمک محافظین دیگر، مانع رخنۀ دشمن به شهر شد.(5)
در سال 996 هجری قمری، شاه عباس پدر خود شاه محمد خدابنده را برکنار کرد و خود جای او نشست. ظاهراً قاضی احمد در دستگاه جدید نیز مورد توجه بوده است. او در سال 999 خلاصة التواریخ را به نام شاه عباس به پایان برده است،(6)در سال 1004 در اردوی نظامی بوده و در سال 1005 منصب
کلانتری داشته است.(1)
محمد تقی دانش پژوه، آستان قدس، 18:36، ص 117.
او در سال 1007 در قزوین شغلی دیوانی داشته است و در همین سال بین او و میرصدرالدین محمد ولد میرزا شرف جهان قزوینی اختلافی بروز کرد و به سعایت میر محمد از کار برکنار شده و به قم رفته است.(2)آخرین اطلاعی که از قاضی احمد در دست است، مربوط به محرم سال 1015 هجری قمری میشود که در قزوین با مولانا محمد امین از خوشنویسان معروف ملاقات کرده است.(3)
سید جلیل میرصفیالدین محمد حسینی قمی، فرزند قاضی احمد که والدۀ ماجدۀ ایشان صبیۀ عالیمرحمت و مغفرتپناه میرسیدعلی رضوی بود(4)که نسبت رضوی پس از حسینی، دنبال نام بازماندگان قاضی احمد به خاطر همین انتساب سببی او افزوده شده است.(5)
میر محمدهاشم حسینی موسوی، فرزند میرصفیالدین و نوادۀ قاضی احمد
است «ایشان هم از والد ماجد و هم از جانب والدۀ ماجدۀ، هر دو به معصوم میرسند و والدۀ ماجدۀ ایشان صبیۀ عالیحضرت مرحمت و غفرانپناه کریماً فی عصره، امیر محمدهاشماً موسویاً قمیاً بود.»(1)
حسینی قمی، خلاصةالبلدان، ص 134.
در خلاصة التواریخ و عالمآرا، در شمار سادات عظام که در درگاه شاه طهماسب بودهاند، از میرمحمدهاشم قمی به نام یکی از اعیان و اکابر سادات عراق که به کثرت ملک و زراعت مشهور بود یاد میشود. او در 18 شوال سال 973 هجری قمری درگذشت.(2)
فرزند میرهاشم نوادۀ قاضی احمد، از فضلا و اهل قلم قم در قرن یازدهم بوده که در میانۀ این قرن به دنیا آمد. او نگارندۀ کتابی است در تاریخ قم که خود آن را خلاصة البلدان نام نهاده و در میان فضلای قدیم به نام بیاض صفیالدین شناخته میشده است و این اثر را در سال 1079 هجری قمری دورۀ وزارت میرزا مهدی اعتمادالدوله به خواهش مولانا محمد صالح معلم قمی نگاشته است.(3)
صفی الدین، نزد نگارندۀ رسالۀ تریاق قدسی در علم طب شاگردی میکرد.(4)و گویا در قم نزد ملامحسن فیض درس میخوانده و در دورۀ وزارت
میرزا مهدی اعتمادالدوله (1072-1081 ه. ق) همراه میرزامطلب نوادۀ شیخ عبدالعلی از سر جهل و غرور جوانی به غار نیاسر کاشان رفته و میرزا ابوطالب، میر محمد صالح، حکیم سدید و میرزا جان را دیدار کرده است.(1)
حسینی قمی، خلاصةالبلدان، ص 137.
صفی الدین چنانکه گفته شد، مردی فاضل بوده و همان نسخۀ وافی را بار دیگر در سال 1073 هجری قمری با نسخهای سنجیده شده با نسخۀ اصل در مجلس نگارنده ملامحسن فیض مقابله کرده(2)به جز این دو، نسخهای از مصحف شریف در آستان قم هست که دو ثلث آن را صفیالدین محمد هاشم بن صفیالدین محمد حسینی در سال 1089 به نسخ زیبای خود نوشته و یک ثلث دیگر آن را فرزند او محمد تکمیل کرده است. نسخۀ سومی هم دارد که با دو نسخۀ قبل تفاوتهایی داشته است. او دو فرزند داشت. یکی به نام محمد که اهل فضل بوده است و ثلث پایانی نسخۀ قرآن شریف را که پدرش نوشته بود کامل کرده و نسخۀ کتاب وافی را بار دیگر در سال 1091 هجری قمری با نسخهای دیگر سنجیده و تصحیح کرده است.
فرزند دیگر صفیالدین عبدالوهاب نام داشته که نسخۀ تفسیر صافی در فیضیه و شرح کافیۀ رضی استرآبادی در مسجد اعظم قم به خط اوست. او نیز فرزندی به نام صفیالدین محمد داشته که از او چند یادداشت به خط خود بر جا مانده است.(3)یکی از این یادداشتها دربارۀ میرمنشی پدر قاضی احمد است و یکی دیگر دربارۀ میر سیداحمد، نیای او که فرمانی دربارۀ وی در تملیک محمد بن عبدالوهاب بوده است.
نیای پدر قاضی احمد، میر سیداحمد در روزگار شاهان ترکمان و سپس در دوران فرمانروایی صفویان، قاضی القضاتی دارالمؤمنین قم و توابع آن را بر عهده داشته و مبلغهای کلی سیورغال داشت. به موجب رقم اشرف که نزد نوادۀ ششم او صفیالدین محمد بن عبدالوهاب بن صفیالدین محمدهاشم حسین ضبط بود.
«نقابت سادات و اقضی القضاتی کل ممالک محروسه به مشارالیه مرجوع بوده به نحوی که متولیان کل موقوفات ممالک محروسه خود را به عزل و نصب اقضی القضاتی مشارالیه معزول و منصوب دانند.»(1)
حسینی قمی، خلاصةالبلدان، ص 134.
او پدر همسر میر سیداحمد و نیای مادری میرشرفالدین حسین پدر قاضی احمد است. در بیاض صفیالدین زیر نام میرشرفالدین حسین مینویسد:
«والدۀ ایشان صبیۀ عالیحضرت مرحمت و مغفرتپناه قاضی شرفالدین عبدالمجید بود.»(2)
نیای مادری قاضی احمد است که در خلاصة التواریخ در شرح ماجرای قشلاق، سال 909 هجری قمری شاه اسماعیل در قم مینویسد:
«جد مادری مؤلف غفرانپناه آقا کمالالدین حسین مسیب بن علی خزاعی است و آبا و اجداد عظام او از عراق عرب نقل به قم نموده بود و بعضی از آنها در زمان پادشاه میرزا شاهرخ متصدی مهمات دیوانی و معماری قم بودند و آقای مذکور در زمان سلاطین ترکمان کلانتر و معمار آن بوده و به کثرت ملک، جمعیت، اسباب و ثروت در آن مملکت امتیاز تمام داشت و قبل از ظهور شاه سکندر ایشان از مهمات دنیا استغفار کرده، در خارج از دربکنکان مدینۀ قم زاویهای ساخته موسوم به حسینیه، مشتمل بر عمارات عالی و باغی همچون ارم ثانی و خود خرقه و جُبه پوشیده در آن زاویه معتکف بودند و به خدمت علما، صلحا، فضلا، فقرا، صادرین و واردین اقدام مینمودند.»(1)
حسینی قمی، گلستان هنر، ص 36.
فرزند آقا کمالالدین حسین مسیبی و دایی قاضی احمد است که بنای حرمسرای شاهی قم در سال 909 هجری قمری به سرپرستی او انجام شده و در همان سال نیز از جانب شاه اسماعیل امور سپاهی و مالی قم به عهدۀ او گذاشته شده بود.(2)
پدر قاضی احمد و از منشیان دستگاه دولت شاه طهماسب بود و از طرف او ملقب به میرمنشی شد. هنگامی که سام میرزای صفوی از طرف برادرش طهماسب به حکومت هرات منصوب شد، شرفالدین به سمت منشی او تعیین گردید و بعد از آن در زمان وزارت احمدبیک نور کمال، شغل انشای ممالک
دیوان اعلی به او تفویض شد و به مدت سه سال به آن کار اشتغال داشت و پانزده سال نیز وزیر و منشی قاضی جهان قزوینی از وزرای مشهور شاه طهماسب بود.
سپس ممیز کل اعراب و اخلاج ممالک محروسه شد و در دوران حکومت اسماعیل میرزا و شاه قلی سلطان استاجلو در چخور سعد، به وزارت سر کار خاصه شریفه رسید.(1)
حسینی قمی، گلستان هنر، صص 34-35.
در سال 964 که شاه طهماسب برادرزادۀ خود ابراهیم میرزا را به حکومت مشهد فرستاد، امور وزارت و ریش سفیدی دستگاه حکومت او را با جمیع مهمات امور ملکی و مالی به عهدۀ میرمنشی گذاشت.(2)
میرمنشی تا سال 969 با صحت و امانت در وزارت ابراهیم میرزا باقی ماند و در این سال به اغوای معصوم بیک صفوی از بزرگان دودمان صفویه و یکی از کارگزاران حکومت از وزارت معزول و بار دیگر به قزوین منتقل شد.(3)او در سال 974 هجری قمری پس از مرگ سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و جانشینی سلطان سلیم، شاه طهماسب تصمیم گرفت نامۀ مفصلی برای تهنیت به سلطان سلیم بنویسد و گروهی از فضلا و شعرا را مأمور تهیه نامه کرد(4)که این امر به رهبری میرمنشی انجام گرفت.
میرمنشی در 72 سالگی در شب جمعۀ هفت ذیالقعده سال 990 هجری قمری در جوار حضرت عبدالعظیم وفات یافت و همانجا به خاک سپرده شد.(5)
او فرزند میر سیداحمد و عموی قاضی احمد است که در خط تعلیق و نستعلیق و در هنر تیراندازی و سپاهیگری و تفنگاندازی استاد بود. شعر نیز میسرود و در مشهد در خدمت ابراهیم میرزا صفوی میزیست که پس از کشته شدن او به سال 984 هجری قمری به قم آمد و در آنجا به زراعت، عمارت، طاعت و عبادت اشتغال ورزید و در همانجا به سال 1004 در 72 سالگی درگذشت.(1)
. حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 321.
او فرزند میرمنشی و برادر قاضی احمد است که در خلاصة التواریخ ذیل وقایع 994 هجری قمری، از او چنین یاد میشود:
«نقابت و فضایل پناه میرزا محمود که به انواع فضایل و کمالات آراسته و به رشد و کاردانی و سپاهیگری از اقران سبقت ربوده...».(2)
برادرزادۀ قاضی احمد است که در بیاض صفیالدین، ذیل سخن از کاریزهای قم مینویسد:
«دیگر قنات مشهور به قنات فردوسی است که گویند آن را عالی حضرت سیادت و مرحمت پناه میر سراجالدین علی موسوی قمی که جد مادری حضرت
مرحومی میرسراج ولد میرصفی حسنی طباطبایی اردستانی و عمزادۀ والد این فقیر بوده احداث بر باغی که مشهور است به باغ فردوس [نموده]».(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ ص 321؛ حسینی قمی، خلاصةالبلدان، پیشین، ص 194.
از این نوشته، چگونگی پیوند و خویشاوندی خاندان قاضی احمد با خاندان طباطبایی نیز آشکار میشود. او از بزرگان این شهر است که مدتی به نیابت امیر معصوم صفوی وزارت شاه طهماسب را نمود.(2)و مزرعۀ قمرود را که از بایرات قدیم قم بود، آباد و قناتی در سر رودخانۀ قم احداث کرد و باغهایی بزرگ به وسعت چهارده هزار من را در اندک زمانی چنان توسعه داد که نزدیک به هزار و پانصد تومان محصول داد. همچنین قلعۀ خرابۀ قم را هموار و به باغ تبدیل کرد.(3)
میرسراجالدین علی، روز یکشنبه 27 ربیعالاول سال 985 هجری قمری به دست اجلاف و اوباش، به تحریک بعضی از ملازمانش در مشهد محمودآباد، بیرون دروازۀ کنکان قم کشته شد.(4)
وی پدر همسر قاضی احمد است. او همان میر سیدعلی رضوی قمی از سادات آستان مقدس حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام، قاضی قزوین تا سال 971 هجری قمری، تولیت آستان قدس رضوی، وزیر خراسان از این سال تا سال 944، وزیر قزوین و متصدی خالصهجات سلطانی در سال 975 تا پایان زندگی
است که درگذشتۀ سال 982 و مدفون در قم میباشد. از او در فرمان مورخ 948 هجری قمری شاه طهماسب که مربوط به تولیت موقوفات آستان قم و تولیت و امامت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام است یاد شده است.(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 321.
پس از خاندانها، به معرفی عدهای دیگر از شخصیتهای سیاسی که به نوعی در هیأت حاکمه و امور سیاسی به حکمرانی و وزارت و دیگر مناصب به دستور شاهان صفوی اشتغال داشتند میپردازیم.
او در سال 915 هجری قمری به دستور شاه اسماعیل صفوی به حکمرانی قم گماشته شد.(2)
وی جد مادری قاضی احمد حسینی، نویسندۀ کتاب خلاصة التواریخ است. در سال 918 هجری قمری پادشاه صفوی، منصب وزارت دیوان اعلی را به وی(3)تکلیف کرد؛ ولی او از قبول آن عذر خواست و پیری و عدم تحمل سفرها را بهانه قرار داد و از آن پس به سمت وزارت و در عین حال، حکومت قم منصوب شد.(4)
وی پسر حیدر بیک ترخان بود و در زمان پدر، منصب جباچی داشت. در سال 988 هجری قمری هنگامی که خبر مرگ حیدر بیک از قم به تبریز رسید، سلطان محمد خدابنده، ابراهیم را به جانشینی او گماشت.
«بیشتر از الکای قم و توابع، با محالات فراوان به ولد بزرگ او ابراهیم بیک شفقت فرمودند.»(1)
پیشین.
او نیز چون پدر، لقب سلطانی گرفت و پسرش ادهم بیک هم به منصب ترخانی رسید.(2)
وی فرزند شاه اسماعیل صفوی و برادر شاه طهماسب بود که در سال 956 هجری قمری با تحریک و یاری سلطان سلیمان عثمانی (معروف به قانونی) به همدان حمله برد. این در حالی بود که خود وی از سرداران سپاه صفوی بود و در نبرد تبریز با سلطان سلیمان جنگیده بود. شاه طهماسب صفوی در آن هنگام تازه از زنجان بازگشته بود. القاص در همدان، خانۀ کوچ بهرام میرزا را غارت کرد و به قم آمد و آنجا را به تسخیر خود درآورد. نیروهای تحت امر او پنج هزار نفر بودهاند و ظاهراً بسیار جسور و بیرحم. در مدت استیلای در قم، گروهی را برای غارت به ری فرستاد و سپس برای فتح کاشان به آن سو رفت.(3)
وی سرانجام دستگیر شد و به دستور شاه در قلعۀ قهقه زندانی شد.(1)
روملو، احسن التواریخ، ص 439.
او از سرداران قزلباش بود. از اواخر سال 997 هجری قمری، دستکم تا
سال 1006 در قم حکومت کرد(2)و پیش از آن حاکم نطنز بوده است.(3)از این که او را قورچی شمشیر یاد کردهاند به دست میآید که نیروهایش شمشیرزن بودند یا خودش سرپرستی تقسیم شمشیر در جنگها را به عهده داشته است. از مأموریتهایی که به وی دادهاند، معلوم میشود که جایگاه قابل توجهی در دستگاه شاه عباس صفوی داشته است. او را از مقربان و قدیمیان و یک جهتان درگاه شاه عباس دانستهاند.(4)در سال 999 هجری قمری، از بوداق خان و فرزندان او در خراسان حرکت نابههنجاری سرزد. بعضی از مقربان درگاه شاه، او را به سزای خود رسانیدند و ملازمان حسین خان شاملو، حاکم قم به دستور وی بر سر اردوی بوداق خان که در جاکلای ری بود، ریختند. او را گرفتند و به قم آوردند و تمامی اموال و اسباب او را به غارت و تاراج بردند.(5)
این شخص در سال 1052 هجری قمری، به دستور شاه عباس دوم به داروغگی قم انتخاب شد. شاه عباس دوم پس از به سلطنت رسیدن در سال
1052 هجری قمری در کاشان و برپایی جشن تاجگذاری به همراه اطرافیانش به قزوین مراجعت کردند و از آنجا راهی قم شدند. شاه پس از زیارت مزار حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و اطعام فقرا و مساکین، داروغگی آنجا را به حسین قلی بیک قورچی شمشیر تفویض کرد. شاه دستور داد که چون این ارض مطهر مضجع آن خاقان عدالتپرور است و رعایای این خطه حال صید حرم دارند، ایادی ایام جور و اعتساف را از ضعفا و ملهوفین کوتاه و کشیده داشته، در امور بازرسی و خداترسی دقیقهای فوت و فرو گذاشت ننماید. حسینقلی خان احتمالاً جایگاه ویژهای نزد شاه عباس دوم داشته است؛(1)
قزوینی، عباسنامه، پیشین، ص 21.
چرا که در ماجرای سرنگونی مرتضی قلی خان قاجار نیز شاه او را مأمور کرده بود که: «سر بیسعادت کجاندیش را از تن جدا ساخته به نظر انور رساند.»(2)اشخاصی که شرح حال آنها بیان شد، هر یک به نوعی در سیاست قم نقشی ایفا کردهاند، وظایف سیاسی خاصی را به عهده داشتهاند و امور سیاسی قم به دست آنان اداره میشده است. حال چه در سمت امیر و حاکم و چه در سمت کلانتر و وزیر و دیگر مناصب.
منابع از این شخص در ذکر حوادث سال 1015 هجری قمری یاد میکنند که شاه عباس امور محال عراق را به او واگذار کرد، به طوری که نقل شده:
«و بعضی محال عراق که معظم آن دارالسلطنه اصفهان، یزد، قم و کاشان بود، افراز نموده، به میرجلالالدین حسین صلایی اصفهانی که سیدفاضل
صاحب سخن از سادات شهرستان اصفهان بود و آبا و اجداد عظامش همیشه در این دودمان قدس نشان به مناصب عالیه اختصاص داشتهاند، تفویض یافت».(1)
ترکمان، عالم آرای عباسی، ص 1175.
وی از نژاد ترکان بود و به حیدربیک ترخان شهرت داشت؛ چرا که به رتبۀ ترخانی(2)ممتاز و حاکم دارالمؤمنین قم و از جملۀ اعاظم و امرای درگاه پادشاه سرافراز بود(3)که نخست حاکم ساوه بود.(4)
زمان آغاز حکمرانی او در قم شوال سال 977 هجری قمری بوده است و در سال 984 در زمان جلوس شاه اسماعیل دوم بر تخت سلطنت، هنوز حاکم قم بود که از سوی وی لقب سلطان گرفت و سلطان حیدر خوانده شد.(5)این گویای آن است که حکمرانی او از زمان شاه طهماسب صفوی آغاز شده بود. در همان سال 984 پسرش ابراهیم بیک به منصب جباچی(6)و ادهم بیک پسر ابراهیم به منصب قیچاچی(7)گماشته شدند.(8)پسر او که مدتی داروغۀ اصفهان
1) (1)
2) (2) شاهزاده یا بزرگی که از برخی مزایا مانند معافیت از مالیات برخوردار بود و اجازه داشت هرگاه خواست به نزد سلطان برود، برخی از روحانیون نیز به این مقام میرسیدند.
3) (3) قزوینی، خلد برین، ص 410.
4) (4) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 563.
5) (5) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 2، ص 627.
6) (6) خراج گیرنده.
7) (7) به معنی خیاط است؛ ولی در اینجا منظور خیاطی ویژۀ شاه برای دوختن لباسهای فاخر است.
8) (8) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 2، ص 623.
بوده،(1)
عالم آرای عباسی، ص 565.
شاید همین ابراهیم باشد. به هر حال، حکومت او بر قم تا زمان سلطان محمد خدابنده ادامه داشت.(2)او در بیستم صفر 988 هجری قمری در نود سالگی درگذشت و در کنار مرقد حضرت معصومه به خاک سپرده شد.(3)وی هنگام سلطنت شاه اسماعیل اول مدتی حاکم قم بوده و دستکم بین سالهای 924-927 هجری قمری در این سمت بوده است.(4)
در سال 996 هجری قمری، حکومت قم و فراهان را به سلیمان خلیفه ترکمان دادند(5)که داماد مرشد قلی خان بود. در شرح وقایع زمان تاجگذاری شاه عباس اول در سال 996 آمده است: «بعد از چند روز از دولتخانه بیرون رفته، در منزل مرحومه خانم صبیۀ شاه جنت مکان که در جنب دولتخانه بود، نشیمن ساخت و... علیقلی سلطان ذوالقدر به سمت مهرداری مفوض شد... و الکای قم به سلیمان خلیفه ترکمان تعلق گرفت.»(6)
در سال 997 که سلیمان خلیفه، جهت ترتیب دادن لشکر به منطقۀ تحت حکومت خود (قم) رفته بوده، تمامی ایل ترکمان آنجا که سابقاً در خدمت خاقان و سلاطین ترکمان بودند، در قم جمع و ملازم وی شدند. او نیز ایشان را ملازم خود کرد و به آنها مواجب داد. وی به علت بسیاری همراهان و یارانش، ستمهای بسیاری در قم نمود، دستاندازیهای بسیار کرد و به هر که گمان چیزی داشت از او گرفت. او مدت هفت ماه در قم با این لشکر و حشم به سر برد. چون دولت مرشد قلی خان سپری شد، دغدغۀ تمام در رفتن داشت. مدت سه ماه در بیرون شهر نشست و میل رفتن نداشت. مکرراً قورچیان (سربازان مسلح) در پی او آمدند تا سرانجام به دغدغه افتاد که مبادا از نرفتن ترکمانان در مقام قصد او شوند. پس به ناچار از قم بیرون رفت و در اواخر ذیالقعده به ری رسید و از آنجا آهسته میرفت تا دهۀ نخست محرم به اردوی شاهی رسید.(1)
پیشین، ص 886.
(2) وی فرزند مصطفی سلطان بود و از آنجا که در دستگاه شاه طهماسب سمت مهرداری داشت، به شاه قلی مهردار معروف بود و لقب سلطان نیز داشت. او از طایفۀ قورغلو بود و از اوایل سلطنت شاه طهماسب تا سال 965 هجری قمری که درگذشت، حاکم بود.(3)
پس از وی پسرش علیقلی خلیفۀ ذوالقدر، عهدهدار این مقام شد.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 142.
وی در سال 994 هجری قمری، از سوی سلطان محمد خدابنده حاکم قم شد.(2)او از طایفۀ قورغلو بود و خاندان او از جیرهخواران دستگاه صفوی بودند. نیای او شاه قلی خلیفه مهردار شاه طهماسب بود. شاه قلی مهردار و علیقلی خلیفه (عموی علیقلی سلطان ذوالقدر) بیش از سی سال حاکم قم بودهاند.(3)
پس از طغیان عراق در سال 995 مدینة المؤمنین قم به او تعلق گرفت. هنگامی که ولیجان خان حاکم کاشان گردنکشی کرد، او از کسانی بود که پیشاپیش، عازم اصفهان شدند تا دیگر امرا و ارکان دولت شاه اسماعیل نیز از پی او بروند و کاشان را از سلطۀ ولیجان خان درآورند. وی در آن زمان حاکم قم بوده(4)و در سال 996 سمت مهرداری به او واگذار شد.(5)
همانطور که گذشت او فرزند شاه قلی سلطان مهردار بود و همچون پدر به سمت مهرداری رسید. شاه طهماسب سوگند خورده بود که پس از شاه قلی، مهرداری را از فرزندان او نگیرد؛ از این رو پس از او پسر بزرگش را به این
سمت گماشت و او را حاکم قم کرد؛ اما وی در تابستان 969 هجری قمری از حکومت قم برکنار شد.(1)
حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 142.
او و پدرش بیش از سی سال حاکم قم بودهاند.(2)وی از سرداران سپاه صفوی بود. در فتح قندهار نقش بسیار مهمی داشت.(3)در سال 969 هجری قمری به جای علیقلی خلیفه، حاکم قم شد. وی در سال 972 از سوی شاه طهماسب صفوی مأمور شد که همراه گروه دیگری از سرداران دربار صفوی به هرات برود تا قزاقخان تکلو را که طغیان کرده بود سرکوب کند.(4)او در سال 975 برای سرکوب خان احمد، والی گیلان شد.(5)در این سالها وی حاکم قم بوده است؛ اما در شوال سال 977 شاه طهماسب بر آن شد تا برای کاستن از ستمکاری و تعدی امرای خود، جابهجاییهایی در مناصب انجام دهد؛ از این رو، خلیفۀ شاملو را که حاکم قم و اردستان بود عزل کرد و بر مغانات حاکم نمود.(6)
قم در دورۀ صفوی یکی از کانونهای مهم ساختار دینی ایران محسوب میشد و به صورت یک پایگاه مهم مذهبی درآمد. هر یک از پادشاهان این سلسلۀ به نوعی توجه خود را به قم نشان میدادند. مثلاً شاه بیگی بیگم همسر شاه اسماعیل اول قبۀ قبلی حرم را برداشت و آن را تجدید بنا نمود و ایوان شمالی را بنیاد نهاد و املاک بسیاری را نیز وقف کرد. شاه طهماسب، دومین پادشاه صفوی نیز به قم و مزار حضرت معصومه علیها السلام توجه بسیار کرد. او علاوه بر موقوفاتی که بدان آستان مقدس اختصاص داد، در گسترش عمارات آن نیز کوشش زیادی نمود.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 22-23.
دیگر شاهان نیز هر کدام با خدماتی نظیر وقف، تعمیرات و ترویج عمارات آستانۀ آن حضرت توجه خود را نشان میدادند. مدفون بودن پادشاهانی چون شاه صفی، شاه عباس دوم، شاه سلیمان، و شاه سلطان حسین، یکی دیگر از دلایل علاقۀ صفویان به قم است که خود باعث افزایش اعتبار این شهر میباشد. قم به لحاظ پیشینۀ مذهبی که داشت، در این دورۀ به یکی از مهمترین شهرهای روزگار صفویان تبدیل شد.(2)قم در این دورۀ علاوه بر مرکزیت مذهبی به مکانی جهت تفریحات درباری هم تبدیل شده بود. شاه اسماعیل و شاه طهماسب، قم را قرارگاه
زمستانی خود قرار دادند. صفویان قم را به شکلی بسیار باشکوهتر از آنچه بود درآوردند.
به طور کلی مهمترین رخدادها و دگرگونیهای قم در دورۀ صفویان را میتوان به شرح ذیل بیان کرد:
رونق حوزههای علمی شیعی در قم؛ گرچه از زمان اشعریان مرکز نشر علوم و معارف دینی بود؛ در دوران صفویه با اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور، این شهر از جایگاه ممتازی برخوردار شد و حوزههای درسی با حضور دانشمندان بزرگی، همچون: صدرالمتألهین شیرازی، ملاعبدالرزاق لاهیجی، ملامحمدطاهر قمی، سیدصدرالدین رضوی قمی، قاضی سعید قمی و ملامحسن فیض کاشانی رونقی بسیار گرفت. شمار روزافزون طلاب در دوران صفویه به طوری بود که حتی جهانگردان خارجی را به شگفتی وامیداشت. صفویان مدارس بسیاری در قم ساختند که نمونۀ آن مدرسه فیضیۀ قم است.
نوسازی و بازسازی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام؛
ساخت بناهای دینی با معماری نمونه و ممتاز (بیشتر بناها و آثار تاریخی قم در این دوران ساخته شدهاند).
رشد و تقویت بنیان اقتصادی شهر؛ صنایع جدید توپسازی، صابونپزی و شیشهسازی قم، در این دوران راهاندازی و گسترش یافت.
تغییر مسیر رودخانه از مسیر غربی به مسیر شمالی - جنوبی که دگرگونی شکل بنیادین شهر را به دنبال داشت.(1)
محمد یوسف کیانی، پژوهشی در شهرهای ایران، صص 95-97.
1) (1)
پس از ذکر اقدامات شاهان صفوی در ارتباط با شهر قم و بحث رجال سیاسی که در امور سیاسی نقش داشتهاند، موارد مهم دیگر فرمانهای شاهان صفوی است که برای برخی از اشخاص صادر میشده و به لحاظ اینکه صرفاً توسط پادشاه هر دورۀ صادر میشده، یک امر سیاسی است که در حکم اسناد معتبر هر دورۀ است؛ بدین جهت، برای شرح فرامین شاهان از واژۀ اسناد استفاده شده است که به شرح زیر است:
این فرمانها شامل چهار سند ارزشمند است که از لحاظ تاریخی و شناخت جنبههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی و حاکمیت مهم است و در تأیید نقابت سادات و تولیت آستان حضرت معصومه علیها السلام که به عهدۀ سید مرشدالدین رشید الاسلام بوده، هست. سه سند مربوط به احکام شاهان مبنی بر مناصب وی و یک سند متن وقفنامهای است که متولی آن را به فرد مذکور واگذار کرده است. این وقفنامه توسط شاه بیگی بیگم همسر شاه اسماعیل اول صادر شده و بخش زیادی از املاک خود را وقف آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام کرده است(1)
کمبریج، تاریخ ایران دوره صفویه، ص 411.
که شرح آن در جای خود خواهد آمد. شاه بیگی بیگم، زنی نیکوکار بوده و در سال 925 هجری قمری بنای گنبد و بارگاه حضرت معصومه علیها السلام را تجدید کرد و ایوان و صحن حرم آن حضرت نیز از بناهایی هستند که او دستور ساخت آنها را داد.(2)سه سند دیگر مربوط به فرمانهای شاهان است که شامل: فرمان شاه اسماعیل اول در سال 918 هجری قمری و فرمان دیگر او در بیستم ربیعالاول
920 مبنی بر بخشیدن مال خراج موقوفات آستان و فرمان شاه طهماسب اول در سال 913 که در همۀ آن نقابت سادات قم و تولیت آستان حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را به سیدمرشدالدین واگذار کردهاند.
فرمان مورخ جمادیالثانی سال 918 هجری قمری از شاه اسماعیل اول، در بخشیدن برخی از مال و خراج موقوفات آستانه مقدس و تنفیذ سنن و رسوم دیرین در مورد حقابۀ موقوفات این مزار و مسجد امام حسن عسکری علیه السلام و املاک سیدرشیدالاسلام متولی است که شاه اسماعیل از او حمایت و در موقعیتش تقویت کرده است که متن آن چنین است:
«حکام، داروغگان و کلانتران مدینه [المؤمنین] قم بدانند که در این وقت مقرر فرمودیم که به علت ابتیاعی و طرح، مزاحم و معترض موقوفات سرکار [آستانه] مقدسۀ منورۀ معطرۀ ستی فاطمه علیها التحیة و السلام و متولی آنجا، سیادتمآبی سیدرشیدالاسلام نشوند و پیرامون نگردند و در خانههای سید مشارالیه نزول ننمایند. امراء... و عسکر نصرت واجب و لازم شناسند و همچنین مقرر فرمودیم که حقابۀ باغ نقیب و باغ زکریا را و جمیع مواضع وقفی مزار و مسجد امام الهمام المعصوم الامام ابیمحمد بن حسن العسکری علیه السلام و ملکی سید مشارالیه به دستور قدیم مقرر وجوب بوده به همان دستور رسانند و چیزی قاصد و منکسر نگردانند و خلاف شرع تشریف مطلقاً جایز ندارند. به عهدۀ حاکم و داروغۀ آنجا که برین موجب مقرر دانند و امداد مقام به تقدیم رسانند و خلافکننده را منع و اعزاز و احترام تمام به جای آورند و هر ساله به نشان و پرو آنچه مجدد محتاج ندانند. همچنین مقرر شد که هر کس املاک موقوفۀ مزار متبرک مذکور را به غصب و غیرحق متصرف شده باشند و نزد قضات الاسلام آنجا به ثبوت رسد، بلاتعلل به متولی مزار مذکور تسلیم نماید و اصلاً اهمال ننماید و از مخالفت محترز و مجتنب باشد. [هر کس] در این باب تقصیر بنماید، مقررست که حکام در موقوفات مزار و مسجد مذکورین اصلاً مدخل نسازند و از فرموده تخلف نورزند، در عهده دانند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 245.
فرمان مورخ 20 ربیعالاول 920 هجری قمری شاه اسماعیل در بخشودن مال و خراج موقوفات آستان و مسجد امام حسن عسکری علیه السلام که تیول بوده است و واگذاردن تولیت آنها به رشیدالاسلام چنین است:
«... [موقوفات] قدیم و جدید مزار پرانوار برکتآثار در... و مسجد امام بالحق... [و متولی]... [رشید الاسلام] [شرف] نفاذ یافته که مالاً و خارجاً معاف و مسلم و ترخان و مرفوع القلم باشد و مواضع مجدده که برآن مزار کثیرالانوار وقف نموده مال و جهات و وجوهات آن را دانسته و دربسته به موجب... از تیول باطل گردانیده بر آنجا ارزانی داشتهایم و تولیت آن به سیادتمآب مشارالیه مفوض و مرجوع شد که آنچه املاک... شده به جای آورده حسب مطاع سابق
1) (1)
به مصرف رسانند به همان دستور مقرر معین دانسته. تغییر و تبدیل به قواعد مستمره آن راه ندهند و به علت مال و جهات و اخراجات و تفاوت تسعیر و خارجیات حکمی و غیرحکمی به هر اسم و رسم که باشد مزاحمت نرساند و پیرامون نگردند و به علت علفه و علوفه وقت لغا و بیگار تعرض نکنند و به قلیل و کثیر توقع ننمایید و به مرز و مساحت درنیاورند و شماره و تعداد نکنند و قلم و قدم از آن محال کوتاه کشیده داشته، رعایت و مراقبت به همۀ ابواب به
جای آورند و رعایا [ی] محال مسلمی چون جهات خود به محلی دیگر برده باشند حقوق دیوانی خود با اهتمام به متولی مذکور جواب گویند و کسی پیرامون رعایا [ی] آنجا نگردد و مدخل نسازد و گذارند که متولی مشارالیه و جهات و حقوق دیوانی بازیافت نماید و از احکام مجملی که به اسم ارباب سیورغات و مسلمیات و موقوفات صادر شود محال مسطوره را مستثنی دانسته، اصلاً بر متولی آنجا حوالی نکنند و در توجیهات و تحصیصات(1)
احواله و اطلاق امین وظایف و اوقاف است که از طرف دیوان صدارت مأمور به ولایات میشده است.
سهیم و شریک نسازند. قضات اسلام و محصصان موقوفات برین موجب مقرر دانسته، از مضمون صدور تجاوز نکنند و به جهت غله طرحی و کاه و هیمه بر مزارعان و کارکنان آنجا حوالتی ننمایند، به عهدۀ حاکم و داروغۀ قم که درین ابواب امداد به تقدیم رسانیده مجال مخالفت احدی ندهند و از فرموده تخلف نورزند و از تمرد که موجب خطاب پادشاهی خواهد بود، محترز و مجتنب باشند. درین باب قدغن دانسته، هر ساله نشان مجدد نطلبند و به توقیع رفیع اشرف اعلی اعتماد نمایند.»(2)فرمان مورخ 18 شوال 931 هجری قمری شاه طهماسب اول در واگذاردن همۀ مناصب سیدمرشدالدین رشیدالاسلام رضوی که به موجب احکام و ارقام شاه اسماعیل در وی ممضی بوده است؛ به خصوص تولیت اوقاف قدیمه و جدیدۀ سلطانی و بیگمی آستان مقدس و مسجد امام بدو و بخشودن مال و
خراج دیوانی همۀ آنها با اشاره به وقفنامۀ بیگمی و احکام شاه اسماعیل و امثلۀ دیوان الصداره به عمال و متصدیان امور دیوانی قم و سلطانیه. در این سند از موقوفات سیدسلطان احمدی و از سیادتمآبی سیدفخرالدین که مدعی تولیت آستان و برادر رشیدالاسلام بوده است یاد میشود که متن آن چنین است:
«حکام کرام سادات عظام و قضات اسلام و عمال و متصدیان امور و اشغال دیوانی و کلانتران و کدخدایان مدینة المؤمنین قم و خطۀ سلطانیه بالتوابیع و اللواحق بدانند که در این وقت عنایت و شفقت بی نهایت [پاد] شاهی دربارۀ سیادتمآب نقابتقبابی عمدة السادات و الاشراف سید مرشدالدین رشیدالاسلام الرضوی فرموده، جمیع مناصب متعلقه به سیادتمآب مشارالیه به موجب احکام مالی حضرت خاقان جم جادۀ فردوس مکان و سلطان سلاطین سپاه علیین آشیان، هادی الخلایق الی اشرف الادیان (شاه بابام انارا... مضجعه) خصوصاً تولیت اوقاف قدیمه و جدیدۀ سلطانی و بیگمی به مزار کثیرالانوار حضرت معصومۀ مقدسۀ سیدة النساء فی العالمین (ستی فاطمه علیها و علی آبائها التحیة و السلام) و مسجد حضرت امام معصوم (ابی محمد حسن العسکری علیه الصلاة و السلام) بلامشارکت و مداخلت غیری بدو تفویض فرمودیم و ارزانی داشتیم و سیورغالات و مسلمیات و معافیات و مقرریات خودی (؟) و مفروزی قدیمی و جدید مزار مذکور و مسجد به نهج مسطور که در احکام عالیحضرت خاقان فردوس مکان مشارالیه مرقوم است مقرر داشتیم و ضبط و نسق و محصولات مالی و منالی آن محال را حسب الضمن منوط بر رأی متولی و مومی الیه گردانیدیم. باید که نقابتمآب مشارالیه را متولی و متصدی مزبور دانسته، دست تصدی او را در این امور قوی و مطلق دانند و حاصل و منافع موقوفات و مسلمیات و محصولات مزار شریف و مسجد منیف مذکور را به تصرف او گذارند تا به موجب شرع شریف و شرط واقف و حکم عالیحضرت
خاقان مشارالیه به مصارف معینه نمایند و عشر حق التولیۀ خود را تصرف کند. مستأجران موقوفات مذکروه و رعایای مواضع سیورغال و مسلمی مزار مسجد مذکورین او را متولی خود دانسته، وجوه اجاره و حقوق دیوانی خود را حسب الاستمرار تحویل وکلا و گماشتگان متولی مذکور نمایند و بیمهر و برات او یک دینار و یک من بار به کسی به خلاف شرع ندهند و هر قضیه و قضایای متعلقه به تولیت که در آن سرکار واقع شود بدو رفع نمایند که به فیصل رساند و داروغگان در آن مدخل نسازند. مقرر است که هیچ آفریده در جهات آستانۀ مذکوره و مسجد مزبور به خلاف شرع شریف و شرط واقف و قیود احکام عالیحضرت خاقان جنت مکان و شروط مسطوره در وقفیه حضرت بلقیس مکانی تصرفی نکنند و هر سنتی که به خلاف این معنی حاصل نموده باشند، سند نسازند. عمال و متصدیان امور دیوانی قم و سلطانیه به علت مال و اخراجات حکمی و غیرحکمی از ساوری و سلامی پیشکش و کذلک و شیلان بها و صردو و مواشی و مراعی و ممیزانه و مباشرانه و عیدی و نوروزی و رسمالوزاره و رسمالصداره و رسمالمهر همایون و خدمتانه و دستانداز و طرح و بیگار و علفه علوفه و قتلغا و ده نیم و داروغگی و آنچه اطلاق مال و خراج بر آن توان کرد به هر اسم و رسم که باشد مزاحمتی نرسانند و به قلیل و کثیر طمع و توقع ننمایند و احکام مجملی که به اسم ارباب سیورغات و مسلمیات و موقوفات صادر شود محال مذکور را سری و مستثنی دانسته، اصلاً بر متولی آنجا حوالتی نکنند و در توجیهات و تحصیلات شریک و سهیم ندانند و نسازند. قضات اسلام و محصصان از مضمون مسطور فی الصدر تجاوز ننمایند و سایر قیودی را که در احکام عالیحضرت خاقانی جنت آشیانی و امثله دیوان الصدره مسطور و مذکور باشد ممضی و منفذ دانند. سیادتمآبی سیدفخرالدین به علت نظارت و اشراف در سرکار مزبور و موقوفات سیدسلطان احمدی مدخل ننماید و تعرض به حال مزارعان آنجا نرساند. از جوانب برین، جمله روند و از فرموده
عدول نجویند و هر ساله در این ابواب پرو آنچه و نشان مجدد نطلبند. در این باب قدغن دانسته از مخالفت محترز باشد و چون به توقیع رفیع منیع اشراف اعلی موشح و مزین و محلی گردد، اعتماد کنند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 220 و 224.
در این نوشتار سعی کردیم متن هر سه سند ارایه شود تا در متن اسناد، هم شکل و صورت کلی فرمانها نشان داده شود و هم به تنوع مشاغل و مناصب آن دوران اشاره شود.
در آن دوران فرمانهای بسیار دیگری از طرف شاهان صفوی برای فرزندان و نوادگان سید مرشدالدین رشیدالاسلام صادر شده است که در ذیل به آنها میپردازیم:
فرمان مورخ 18 جمادیالاول سال 948 هجری قمری شاه طهماسب در واگذاردن تولیت موقوفات آستان مقدس و تولیت و امامت مسجد امام به سید شجاع الدین سلطان محمود، فرزند سید مرشدالدین رشیدالاسلام که در این تاریخ وفات کرده است. در این سند از سیدفخرالدین نقیب رضوی میخواهد که به خلافت شرع در امر تولیت آستان و مسجد و موقوفات نظامالدین احمد دخالت نکند. پیداست که دعاوی او در این موارد بر جای بوده است. از سوی دیگر به شجاعالدین محمود امر میشود حاصل موقوفات را با وقف زینالدین علی رضوی به مصارف خود رساند. این شخص همان میرسیدعلی قمی از سادات آستان منور(2)و قاضی قزوین(3)تا سال 971 هجری قمری و تولیت
آستان قدس رضوی و وزیر خراسان(1)
حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 170.
از این سال تا سال 974(2)و وزیر قزوین و متصدی خالصهجات سلطانی در 975(3)تا پایان عمر است که در قم وفات کرده و مدفون است.(4)متن آن بدین شرح است:«در این وقت بنا بر وفور و امانت و رشد و کاردانی سیادتمآب ایاب عمدة السادات و الاشراف سید شجاع الدین سلطان محمود الرضوی النقیب تولیت رقبات موقوفۀ آستانۀ مقدسۀ منورۀ حضرت معصومه مطهره سعیده سیدة النساء فی العالمین (ستی فاطمه علیها التحیة و السلام) و مسجد متبرک منسوب به حضرت امام الجن و الانس (ابی محمد حسن العسکری علیه الصلاة و السلام) و امامت آنجا که به موجب شرع و شریف و شرط واقف و احکام مطاع همایون به والد مرحوم او سیادت و نقابتپناه سیدمرشدالدین رشیدالاسلام الرضوی النقیب متعلق بوده به همان دستور بلامشارکت غیربدو مفوض و مرجوع فرمودیم که در ترویج و تنسیق آستانۀ مقدسه و مسجد
متبرک کوشیده، به ضبط محصولات و تعمیر رقبات آنجا قیام نموده، نگذارند که قصوری در آنجا واقع شود و حاصل رقبات آنجا را به موجبی که در دستورالعمل مقرر شده به وقوف و اطلاع سیادتپناه افادت دستگاهی زیناً للسیاده و الدین علی الرضوی النقیب به نوعی که موافق شرع شریف باشد به مصرف وجوب رساند. مستأجران و عمله و کارکنان و رعایای محال متعلقه به آستانۀ مقدسه و مسجد متبرک اصلاً یک دینار و یک من بار بیوقوف و مهر برات متولی مشارالیه داد و ستد ننمایند و هر قضیه و قضایا که در میانۀ ایشان واقع شود، بدو رفع نمایند و پوشیده و پنهان ندارند و متوجهات خود را به دستور معمول مملکت به متولی جواب گویند و هیچ آفریده به خلاف شرع و شرط واقف در موقوفات آستانۀ مقدسه و مسجد مذکور مدخل ننماید. سادات عظام و قضات اسلام و حکام کرام و اکابر و اهالی و کلانتران و کدخدایان مدینة المؤمنین قم سلطانیه حسب المسطور مقرر دانسته، اعانت و اسعاد سیادتمآب مشارالیه به جای آوردند و سرکار آستانۀ مقدسه را از جمیع توجیهات و تحصیصات به دستور قدیم و نهج استمرار مفروز و مستثنی شناسند و حکم مجملی که به اسم ارباب سیورغال و مسلمیات و موقوفات صادر گردد. رقبات سرکار آستانۀ متبرکه را از آن موضوع شمرند. ارباب وظایف و عملۀ سرکار مذکور برخلاف شرع شریف و شرط واقف، طلبی از متولی مذکور ننمایند و به طریقی که در دستورالعمل مقرر شده ستانند و زیاده تعرض نرسانند و احکام و امثله [یی] که نقیض این معنی حاصل نموده... سابقاً و لاحقاً اعتبار نکنند. عمله و فعلۀ آنجا خود را به عزل او معزول و به نصب او منصوب شناسد و حقالتولیه به دستور شرط واقف از قرار عشر رسانند. سیادتمآب امیرفخرالدین النقیب الرضوی برخلاف شرع شریف در تولیت آستانۀ مقدسه و مسجد مذکور و رقبات موقوفه به زاویۀ امیر نظام الدین سلطان احمد به علت اشراف و نظارت مدخل ننماید و پیرامون نگردد. در این ابواب قدغن عظیم لازم دانند و هر ساله نشان و پرو آنچه در حکم مجدد طلب ندارند. در عهده دانند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 224-225.
1) (1)
فرمان مورخ دهۀ نخستین جمادیالثانی سال 972 هجری قمری، از شاه طهماسب در مورد تعیین شش نفر حافظ قرآن، جدای از حفاظ آستان مقدس برای تلاوت در سر قبر سلطانم،(1)
مهین بانو که کوچکترین دختر شاه اسماعیل است.
خواهر تنی شاه طهماسب بوده تعیین کرده و فرمانی که خطاب به امیرسلطان احمد متولی و نقیب آستان مقدس حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام بوده و در آن تعابیر سیادت و نقابت او را او به کار برده است. متن فرمان به شرح ذیل است:«آنکه چون شش نفر حافظ سوی حفاظ سرکار آستانۀ مقدسۀ مطهره (ستی فاطمه علیها و علی آبائها الصلاة و السلام) قبل از این مقرر شده بود که در سر قبر همشیرۀ مرحوم مغفورهام سلطانم به تلاوت کلام (ملک علام جل و جلاله) اشتغال نماید؛ بنابراین شش نفر حافظ مذکور به موجب ضمن در سر قبر همشیرۀ مرحوم به تلاوت اشتغال نمایند و اگر از ایشان کسی ترک خدمت نماید سیادت و نقابت دستگاه امیرسلطان احمد متولی آستانۀ مقدسه، دیگری را به جای او تعیین نماید و حفاظۀ سرکار آستانۀ منوره را دخل ندهد و به حکم نقیص این مستند نگردد. در این باب قدغن دانند.»(2)
او از نوادگان سیدمرشدالدین رشیدالاسلام است که از دورۀ شاه محمد خدابنده رضوی تا سال 917 هجری قمری، متولی آستانه مقدس حضرت معصومه علیها السلام و نقیب سادات قم بوده و در همین سال وفات کرد. طی فرمان
مورخ شوال سال 1017 هجری قمری شاه عباس اول سیورغال میرشمسالدین نقیب رضوی بابت مال وجهات قریۀ ابرین غارری را که به سیورغال فرزندان امیررشیدالاسلام رضوی مقرر بوده است به برادر او ظهیرالدین ابراهیم، تنها وارث وی واگذار کرد. متن آن به شرح زیر است:
«به سیورغال اولاد سیادت و مغفرت پناه امیررشیدالاسلام رضوی نقیب مقرر بود و در وقتی که به نفس نفیس تحقیق سیورغالات و استحقاق ارباب سیورغال میفرمودیم به حقیقت سیورغال مزبور رسیدیم و سیادت پناه مرحوم میرشمسالدین نقیب رضوی متولی سرکار قدیمی آستانۀ منورۀ متبرکۀ [حضرت ستی فاطمه علیها (و علی آبائها) التحیة و السلام] ظهور استحقاق سیادت پناه مشارالیه شفقت و مرحمت دربارۀ او فرموده، به دستور مبلغ پنج هزار و پانزده دینار مذکور فوق را از بابت وجهات قریۀ مزبور به سیورغال ابدی و احسان سرمدی او عنایت و مرحمت فرموده، ارزانی داشتیم. کدخدایان و رعایای محل مذکوره سیادت پناه مومی الیه را و صاحب سیورغال او را سال به سال موافق دستورالعمل واصل و عاید ساخته، چیزی موقوف ندارند و اگر چیزی از وجه سیورغال مانده باشد به مشارالیه عاید گردانند و احدی از حکام و تیولداران و عمال الکا را دخل در سیورغال مومی الیه ننموده. مادام که از دیوان اعلی حوالتی بر سیورغالات نشود، در جزو به علت اخراجات و عوارضات خلاف حکم و حساب به هر اسم و رسم که بوده باشد، حواله و اطلاقی ننموده، قلم و قدم کوتاه و کشیده دارند. مستوفیان عظام دیوان اعلی حسبالمسطور در دفاتر عمل نموده، تغییر و تبدیل به قواعد آن راه ندهند. در این باب قدغن دانسته، از فرموده درنگذرند و هر ساله حکم مجدد طلب ندارند و چون به مهر آثار اشرف اعلی رسد اعتماد نمایند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 229-230.
1) (1)
از دیگر اسناد در دورۀ صفوی که بسیار مهم است «احکام صدور» این عهد است که در اصطلاح دیوانی مثال میگفتهاند. نشان این نوع احکام طغراهای بالای آنهاست که به سبکی خاص نقش میشده و در هر دورۀ شکلی متفاوت داشته و با گذشت زمان پیچیدهتر و خواندن آن نیز دشوارتر میگردیده است. مثالها از شایعترین اسناد دیوانی دورۀ صفویه است؛ زیرا امور موقوفات آستانهها و مزارها، همۀ به عهدۀ دیوان صدارت بوده و برای مناصب بسیار آستانههای آن دورۀ صادر میشده است.
اصطلاح مثال در دورۀ صفوی اختصاص به احکام صدور نداشته و برای احکامی به کار میرفته است که عهدهداران رسمی امور شرعی در موضوعات مربوط و به مقتضای حکومت شرعی صادر میکردهاند. بسیاری از مثالها دو رویه بودند؛ به این معنی که یک روی سند حکم صدور بوده و در روی دیگر، فرمان شاه در تنفیذ و ابرام آن نوشته میشده است. مشخصۀ کلی مثالها توقیع «ثبت مهر همایون شد» است که عموماً پشت مثالهای مربوط به مزارها و موقوفات ثبت میشده و در پایین و حاشیۀ فرمان شاه مرقوم میشده است.(1)
مدرسی طباطبایی، مثالهای صدور صفوی، ص 16.
به چند مثال در ذیل اشاره میشود:
مثال رمضان سال 1036 هجری قمری میرزا رفیعالدین محمد شهرستانی، صدر شاه عباس اول و شاه صفی(2)که تولیت قدیمی آستان مقدس و مسجد
امام و نقابت و پیشوایی مدینة المؤمنین قم و آستان را در دو مثال به میرمحمد سعید رضوی واگذار کرد.
مثال اول:
«چون از مضمون احکام مطاعۀ لازمالاطاعۀ سلاطین سابق و شاه جنت مکان علیین آشیان و وقیفۀ شرعیه مستفاد شد، [تولیت قدیمی] آستانۀ متبرکۀ منورۀ مقدسه عرش درجۀ (معصوم علی شرفها السلام) موافق شریف و شرط واقف و استمرار و تولیت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام و نقابت و پناه نجابت دستگاه سلاسة السادات والنقباء العظام میرمحمدسعید رضوی متعلق بوده و الیوم نوبت تولیت مزبور به سیادت و نقابت پناه منتهی شده و در این وقت به دیوان الصدارة العلیة العالیه حاضر شده، حقیقت استعداد و استحقاق خود را منصۀ ظهور رسانیده، طلب و استدعا امضای آنها به اسم خود نمود. لهذا از ابتدا توشقان ئیل تولیت قدیمی و تولیت مزبور و نقابت و پیشوایی مدینةالقم و آستانه به مشارالیه مرجوع شد که به واجبی به امور مزبوره و لوازم آنها از ترویج و تفسیق و آبادانی مساعی جمیله به تقدیم رسانیده، دقیقه [یی] از دقایق، فوت و فروگذاشت ننماید. سادات عظام و اکابر ذویالاحترام و ارباب طریق و درویشان و مباشران و عمله و فعله و خدمه آستانۀ متبرکۀ سیادت پناه مشارالیه را متولی قدیمی آستانه و نقیب و پیشوا دانسته، دست تصدی و تکفل او را در امور مزبوره قوی و مطلق دانند و اعزاز و احترام مشارالیه را به جای آورند و آنچه لازمۀ امور مزبوره است به مشارالیه مخصوص و متعلق شناسند و از سخن و صلاح شرعی متولی شرعی مزبور بیرون نروند و موافق شرع شریف و شرط واقف و دستور العمل دیوان الصدارة العلیة العالیة حاصل آن سرکار را وقوف و اطلاع ناظر به مصارف وجوب صرف نمایند. مباشران و مستأجران و رعایا [ی] آن سرکار عشر حاصل آن سرکار را موافق شرع شریف و شرط واقف
و استمرار به علت حقالتولیۀ قدیمی مختص متولی شرعی مومی الیه دانند. طریق سیادت و نقابت پناه متولی و نقیب مزبور آن که در رواج و رونق و نظم و نسق آن سرکار مساعی جمیله به عمل آورد و موافق شرع شریف میانۀ ارباب طریق عمل نماید و دقیقه [یی] از دقایق، فوت و فروگذاشت ننماید و هر ساله در این باب خطاب و مثال مجدد نطلبند و از جوانب بری حمله بروند حکام آنجا در باب امر نقابت و پشیوایی تقویت و تمشیت و امداد و اعانت مشارالیه را به جای آورند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 229 و 230.
مثال دوم:
«چون به موجب مثال لازمالامتثال دیوان الصدارۀ سابق تولیت قدیمی آستانۀ (معصومه علی شرفها الف الف التحیه) و تولیت و پیش نمازی مسجد مبارک منسوب به حضرت امام الهمام (امام حسن نقاهت و کمالات دستگاه سلالة السادات و النقبایی شمساً للسیادة و النجابة و النقابة امیر محمد سعید الرضوی متعلق است و تغییری به قواعد آن راه نیافته؛ بنابراین مقرر شد که سادات عالیدرجات و اکابر و اهالی و خدام و عمله و فعله سرکار فیض آثار و ارباب و اصحاب و کدخدایان و جمهور متوطنین مسجد مزبور و نقیب و پشوای آستانه و دارالمؤمنین مزبور دانسته، لوازم امور مزبوره را به او متعلق شناسند و دیگری را با او شریک و سهیم ندانند و التولیه سرکار قدیمی را مختص سیادت و نقابت پناه مشارالیه دانند و موافق معمول و استمرار سنوات سابقه، سال به سال واصل سازند. متولی جلیلالقدر آن سرکار حسب المسطور مقرر دانسته تقویت و تمشیت و اعزاز و احترام سیادت و نجابت پناه مشارالیه به تقدیم رساند و حقالارض و نذورات آن سرکار فیضآثار را به وقوف و شعور و اطلاع
1) (1)
سیادت و نقابت پناه متولی شرعی قدیمی میانۀ سادات عظام و خدام کرام و عمله قسمت نمایند. سادات و عظام و قضات اسلام و عملۀ آن سرکار فیضآثار مشارالیه را متولی قدیمی آن سرکار دانسته از سخن و صلاح مشارالیه... ننمایند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 233 و 234.
مثال شعبان سال 1077 هجری قمری از میرزا ابوطالب رضوی صدر خاصۀ شاه سلیمان در مورد وظیفۀ سیادت و نجابت پناه میرمحمدعلی رضوی قمی، از بابت موقوفات آستان مقدس. در این سند شغل و منصب سید مزبور در آستانۀ ذکر نشده، لیکن به هر حال از سلسلۀ نسبی متولیان قدیمی آستانه بوده است.
«چون به موجب مثال دیوان الصدارۀ سابق مبلغ پنج هزار دینار تبریزی نقد و مقدار سیصد من غله از بابت موقوفات سرکار آستانۀ منورۀ مطهره بدین موجب نقد: پنج هزار [دینار] جنس: 300 من، گندم: 250 من، جو: 50 من به وظیفۀ سیادت و نجابت پناه میرمحمدعلی رضوی قمی مقرر بوده و در این وقت استدعای امضا [ی] دیوان الصداره نمود. ایجاباً لمسوله مبلغ و مقدار مزبورین به قید آنکه هرگاه مستمر بوده باشد به وظیفۀ مشارالیه مقرر شد که هر ساله بازیافت و صرف معیشت خود نموده، مرفهالحال و فارغالبال به دعاگویی دوام دولت بیزوال ابدی الاتصال اشتغال نماید. مباشرین موقوفات مزبور حسبالمسطور مقرر دانسته، سال به سال مبلغ و مقدار مزبورین بلاقصور و انکسار واصل و عاید مشارالیه ساخته، قبض بازیافت که از آن قرار به خرج مجری و محسوب است و در این باب اهتمام تمام لازم دانسته، هر ساله مثال و خطاب مجدد طلب ندارند و در عهده شناسند.»(2)
مثال میرزا محمدباقر خلیفه سلطانی، صدر شاه سلطان حسین(1)
مدرسی طباطبایی، مثالهای صدور صفوی، صص 21 و 22.
که تکهای از آن جزء بقایای اسناد خاندان متولی شرعی دیده شد و باقی آن هنوز یافت نشده است. در این تکه، نذورات و حقالارض سرکار آستانۀ منوره و عشر محصول موقوفات به عنوان حق التولیه سرکارات مزبوره موافق استمرار به متولی شرعی واگذار و از متصدیان امر درخواست شده دست تصدی و تکفل سیادت و نجابت پناه مومی الیه را در لوازم مزبوره قوی دانند.(2)نکتۀ جالب در مطالعۀ این نوع اسناد دیوانی تطور و دگرگونی طغرای صدور از آغاز تا انجام است. ابتدا، در آغازین متن طغرا نام صدر به شکلی خاص نقش میشد؛ لیکن پس از آن به تدریج با افزوده شدن وصف «خادم الشرع» و نام پدر و در هم نوشتن کلمات به صورتی پیچیده، تمیز و تشخیص مقررات متن طغرا دشوار شده است. این سبک از دورۀ شاه سلیمان آغاز شد و در طغراها «خلیفه سلطانی» ها به حد کمال خود رسید. از جمله اسناد فرمانهای پادشاهان صفوی، واگذاری منصب استیفای موقوفات آستانه به برخی اشخاص است.
خدمت استیفا یا حسابداری آستان قم از دورۀ صفوی تا پایان دورۀ قاجار در دست خاندان مستوفی این شهر بوده است و این افراد از آن دوران به این امر اشتغال داشتهاند:(3)
میرزا محمدابراهیم مستوفی که فرزند محمدجعفر است و پیش از سال 1114 هجری قمری، به جای پدر خدمت استیفای آستان را به دست گرفته و از 26 شوال 1118 کلیدداری حرم را نیز عهدهدار شده است. در جمادیالاول سال 1136 استیفای متفرقۀ دارالایمان قم نیز بدو واگذار شد. وی تا سال 1148 زنده بوده است. سه فرمان از پادشاهان صفوی و دو مثال از دیوان صدارات دربارۀ او وجود دارد که در ذیل بدانها میپردازیم.
فرمانی که در رمضان سال 1089 هجری قمری از شاه سلیمان در واگذاردن استیفای موقوفات آستانه و مواجب آن به میرزا محمدجعفر قمی با اشاره به تصدی پدر او نسبت به این منسب، صادر شد.
در این متن آمده است:
«حکم جهان مطاع شد که بنابر شفقت شاهانه دربارۀ رفعت و معالی پناه قوماً میرزا محمدجعفر قمی از ابتدای ده ماهۀ ایت ائیل 1089 هجری قمری، استیفای موقوفات سرکار آستانۀ مقدسۀ متبرکۀ منورۀ (ستی فاطمه علیها و علی آبائها الف سلام و تحیه) را با مواجب و آنچه به هر جهت از دیوان الصداره خاصه در... مقرر شده بود و متوفی گشته در وجه مشارالیه مقرر فرمودیم که کما ینبغی به امر مزبور و لوازم آن قیام و اقدام نموده، دقیقهای فوت و فروگذاشت ننماید و سال به سال نسخۀ منقحۀ مشخصه بر مداخل و مخارج آن سرکار درست داشته به دیوان الصداره فرستد که موافق معمول مستوفی ممالک محروسه در دفتر عمل نماید و با خلایق نوعی سلوک نماید که همگی از حسن سلوک او راضی و شاکره بوده، دعای خیر جهت ذات مقدس نواب کامیاب همایون ما حاصل شود. متولی و کتاب و خدمه و عمله و مؤظفین و رعایا و مستأجرین سرکار آستانۀ مقدسۀ مزبور مشارالیه را مستوفی سرکار مذکور دانسته، دیگری را در این امر با او شریک و سهیم ندانند و از سخن و
صلاح حسابی او که هر آیینه مقرون به صرفۀ غبطۀ آن سرکار بوده باشد بیرون نرفته اطاعت و انقیاد او را از لوازم شمرند و بدون برات به مهر خط مشارالیه یک دینار و یک من بار داد و ستد ننمایند و هر ساله رقم مجدد طلب ندارند و در عهده شناسند.»(1)
غلامحسین خان، افضل الملک، سفرنامه قم، صص 263 و 264؛ مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 252.
«حکم جهان مطاع شد آنکه از ابتدای یونت ئیل مبلغ ده تومان تبریزی از بابت وجوه تصدی سرکار مزبور نواب خاقان طوبی آشیان قدس مکانی (شاه بابام انارا... برهانه) که به جهت ارباب استحقاق مقرر بوده در وجۀ وظیفۀ نجابت و رفعت و معالی پناه... صداقت دستگاه میرزا محمد ابراهیم مستوفی ولد مرحوم... جعفر قمی عنایت و مرحمت فرمودیم. تحویلدار نقدی سرکار موهبتآثار مزبور سال به سال تنخواه مبلغ مزبور را مهمسازی و مشرف در روزنامچه عمل مستوفی ارباب التحاویل سرکار خاصۀ، شریفه به خرج اعتبار... هر ساله رقم مجدد طلب ندارد و در عهده شناسند.»(2)
«حکم جهانمطاع شد که بنا بر شفقت بیغایت شاهانه دربارۀ... النجباء العظام... و النجابة میرزا محمدابراهیم... خادم باشی سرکار... از تاریخ بیست و ششم شهر شوال سنۀ 1118 خدمت کلیدداری سرکار فیضآثار کثیرالانوار... آستانۀ منورۀ ستی (حضرت معصومه علیها و علی آبائها الف سلام و تحیه) را با مبلغ پانزده تومان تبریزی مواجب و مصالح یک قاب جیره به دستور کلیددار سابق به علاوۀ خدمت استیفای آستانه به عالیجناب نجابتپناه مشارالیه عنایت و مرحمت فرمودیم که چنانچه باید و شاید به خدمت مزبور و لوازم آن قیام و اقدام نماید. متولی و ناظر و سایر عمله و فعلۀ سرکار فیضآثار کثیرالانوار نجابتپناه مشارالیه را کلیددار با الاستقلال آن سرکار دانسته، لوازم امر مذکور را مخصوص او شناسد و دیگری را با او شریک و سهیم ندانند و سال به سال وجه مواجب و جیرۀ او را روز به روز واصل ساخته، موقوف دارند و اعزاز و احترام او به جای آورند...».(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 256 و 257.
از دیگر اسنادی که در صفحات پیشین دربارۀ واگذاری مقام استیفا برشمردیم، دو مثال ذیل است:
1.) مثال مورخ 1134 هجری قمری از میرزا محمد باقر خلیفه سلطانی، صدر خاصۀ شاه سلطان حسین در واگذاری مجدد مقام استیفای آستان به میرزا محمد ابراهیم مزبور با اشاره به مثال مورخ جمادیالاول 1133 که به نام میرزا
1) (1)
رضی صادر شده بود و از آن برمیآید که این میرزا رضی در تاریخ مزبور به دیوان صدارت رفته و با اخذ مثال مزبور، عهدهدار استیفای موقوفات آستان شده است. متن سند از این قرار است:
«... و از تصدیق کتاب موقوفات ممالک محروسه مستفاد شد که چون میرزا رضی مستوفی سابق موقوفات آستانۀ منورۀ مزبوره عرض نمود که خدمت مزبور با مشارالیه بوده و میرزا ابراهیم نامی به اسم خود نموده و استدعا نموده که خدمت مزبور به تغییر مشارالیه به او مفوض شود، از قرار مثال به تاریخ شهر جمادیالاولی 1133 به تغییر مشارالیه به میرزا رضی مزبور مفوض و آنچه به هر جهت در وجه مستوفیان مقرر بوده در وجه او مقرر شده...»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 257 و 258.
2.) سند دو رویۀ جمادیالاول 1136 هجری قمری که در یک روی آن مثال میرزا سید مرتضی خلیفه سلطانی در تفویض استیفا آستان مقدس که محمدرضی به نام خود گذارده بود به ضمیمۀ استیفای متفرقۀ دارالمؤمنین قم به میرزا محمدابراهیم مستوفی، فرزند میرزا محمدجعفر است و در روی دیگر فرمان شاه طهماسب دوم در تنفیذ آن که متنش چنین است:
«چون درین وقت نجابت رفعت و معالی پناه ظهیراً میرزا محمدابراهیم قمی مستوفی سابق سرکار فیض آثار (ستی فاطمه علیها التحیة و الثنا) به عرض رسانید که استیفای سرکار موهبت آثار مدت متمادی با مرحوم میرزا محمد جعفر والد و سایر آبا و اقربای او مفوض و بعده به مشارالیه مرجوع بوده و از روی راستی و درستی خدمت مزبور را به تقدیم میرسانید و محمدرضینام شخصی که از شغل نویسندگی اطلاع کاملی ندارد و کمال تغلب دارد خدمت موروثی او را بدون قطع و به اسم خود گذرانیده. در این وقت نجابت و رفعت و
1) (1)
کمالاتپناه میرزا محمد ابراهیم مومی الیه به دیوان الصداره [العلیة العالیه] آمده، استدعا نمود که خدمت استیفای سرکار مزبور به علاوه استیفای متفرقه دارالمؤمنین قم به او داده شد. بناءاً علی ذلک حسب الاستدعا از ابتدا سنۀ مبارکۀ آتیۀ لوی ئیل خدمت استیفای سرکار کثیرالانوار به تغییر محمدرضینام مزبور کماکان به علاوه استیفای متفرقه دارالمؤمنین قم به مشارالیه مقرر و مرجوع شد...».(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 259.
اسنادی که در این نوشتار از آنها یاد شده است، نشاندهندۀ حیطۀ اختیارات شاهان، نقیبان و متولیان دورۀ صفوی است که به شرح این فرمانها در فصل اوضاع اجتماعی نیز میپردازیم.
قبل از پرداختن به وضعیت قم که یک جامعۀ شهری است، لازم است دربارۀ جغرافیا و چینش شهری آن مطالبی بیان شود تا نوع شهرسازیاش مشخص شود.
این شهر در دورۀ صفوی، کنار رود اناربار و در مجاورت کوهستان قهرود، در ارتفاع 1064 متری از سطح دریا قرار داشته،(2)طول جغرافیایی آن 69 درجه، عرض جغرافیاییاش 35 درجه و محیط آن را حدوداً پانزده کیلومتر دانستهاند.(3)
پیترو دلاوالۀ ایتالیایی در سفرنامۀ خود، سال 1025 هجری قمری از قم دیدن کرده و این شهر را چنین توصیف کرده است:
«... قم از شهرهای متوسط ایران است و از لحاظ بزرگی به کاشان نمیرسد. جمعیتش هم از آن کمتر است؛ ولی در محفل مناسبتری واقع شده است و میتوان گفت زیباتر است. جلوی شهر رودخانه کوچکی جاری است که در اثر باران و آب کوههای اطراف، بعضی اوقات خیلی بزرگ و پرآب میشود.»(1)
پیترو دلاواله، سفرهای مشهور پیترو دلاواله، ج 2، ص 436.
اما دیگر سیاحان اروپایی، در بین سالهای 1042 و 1052 هجری قمری، قم را یکی از شهرهای بزرگ ایران که در جلگۀ صافی واقع شده(2)و ارتفاعات الوند در شرق آن از فاصلۀ دور دیده میشود(3)دانستهاند. آنان این شهر را در آن زمان به شکل مستطیلی که از شرق به غرب در طول رودخانهای دامن کشیده است(4)و پانزده هزار خانه دارد و اطرافش را باغهایی فرا گرفته توصیف کردهاند. همچنین قم را خندقی شهربند کرده و بارویی نیمه ویران داشته که در فواصل معین، آثار برجهایی از آن دیده میشده؛(5)بنا به گفتۀ1) (1)
2) (2) تاورنیه، سفرنامه، ص 114؛ شاردن، سفرنامه شاردن، ج 3، ص 521؛ کاتف آفاناس، سفرنامه، ص 60.
3) (3) آدام اولئاریوس، اصفهان خونین شاه صفی، ص 115.
4) (4) شاردن، سفرنامه شاردن، ص 521.
5) (5) شاردن، سفرنامه شاردن، ص 521؛ محمد حسین ناصرالشریعه، تاریخ قم، ص 53؛ آفاناس، سفرنامه، ص 60؛ تاورنیه، سفرنامه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید شیروانی، ص 112.
شاردن این شهر بزرگ، مساجد و کاروانسراهایی بزرگ داشته که باشکوهترین و مجللترین آنها مسجد محل دفن حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است.(1)
تاورنیه، سفرنامه، ص 112؛ شاردن، شاردن، سفرنامه شاردن، ص 523؛ آفاناس، سفرنامه، ص 60.
همچنین، شاردن طول جغرافیایی قم در سال 1053 هجری قمری را 85 درجه و 48 دقیقه و عرضش را 34 دقیقه دانسته است.(2)
«پیترو دلاواله» ایتالیایی که در سال 1025 هجری قمری از قم دیدن کرده، در سفرنامۀ خود قم را چنین توصیف نموده است: «کوچه و بازارهای شهر نسبتاً خوب و تمیز، میدان شهر به حد کافی جا دارد و متناسب است و روی هم رفته تمام شهر زیبا و دلگشاست...».(3)
اما «جملی کارری» که او نیز ایتالیایی است در سال 1105 هجری قمری، در زمان شاه سلیمان از قم دیدن کرده و آن را چنین وصف کرده:
«... میدان شهر کثیف و زننده و مغازههای آن خالی و محقر است؛ اما چند مسجد زیبا دارد. اگر مخارج هنگفتی که برای بنای مساجد تازه صرف میشود، به تعمیر و نگهداری مساجد قدیمی برسد، آنها را از ویرانی نجات خواهد داد. متأسفانه به این نکته توجه نمیشود و هر ثروتمندی برای آمرزش گناهان و زنده ماندن نامش، به ساختن مسجد تازهای اقدام میکند؛ ولو چند سال پس از
مرگ او به خاک تبدیل شود؛ از این رو بر شمار مساجد ایران افزوده میشود...».(1)
جملی کارری، سفرنامه، ص 540؛ موسوی خلخالی، ذکر اخبار دارالایمان قم، ص 132.
«کنتارینی» نیز قم را «شهری زیبا میان دشت» وصف کرده است(2)و این شاید از آن نظر باشد که تاکستانها و کشتزارها و باغهای فراوانی(3)که به نقل از «باربارو» در اطراف باروی آن وجود داشته، منظرۀ دلکشی به قم میداده و دورنمای آن را برای یک مسافر تازه وارد، زیبا و جالب میساخته است.(4)خانههای قم بیشتر ملک عامۀ مردم بوده تا خالصۀ دولتی(5)و از نظر اصول شهرسازی از خارج خشت و گل و از داخل پاکیزه و با آجر بوده است.(6)مردم قم از جنگاوران و بهترین سربازان امپراتوری بودهاند و در هر زمان جسارت خویش را در نظامیگری نشان دادهاند؛ اگر چه این جسارت و جلادت برای شهرشان مشئوم بوده است.(7)
«تاورنیه» فرانسوی در سفر اول خود به قم، دربارۀ مشاهدات خود از یک مسابقۀ گاوبازی نقل میکند:
«... چون در کاروانسرا منزل گزیدم، دیدم دسته دسته و تک تک با شتاب و عجله از برابر کاروانسرا دوان دوان از دیگران تبعیت کرده و چون از علت شتابزدگی پرسان گشتم، جواب دادند الآن موقعی است که گاوهای حیدری و نعمتی را با یکدیگر به جنگ میاندازند. من هم که طالب دیدار این مناظر و علاقهمند به تماشای نمایش و ضمناً پی بردن به عادات و رسوم مردم بودم، به جانب میدان شتافتم. میدانی دیدم که اطرافش مردم ایستادهاند و در دو جانب محوطۀ مزبور، هر طرف گاوی را برابر یکدیگر نگاه داشتهاند و پیرامون هر یک هوادارانی صف کشیده، یک نفر هم سر گاو را گرفته و ایستاده] است [. نام یکی از گاوها را حیدری و دیگری را نعمتی میگفتند و... حکمران اجازۀ آغاز عملیات داد و مربیان گاوها، آنها را محیای جنگ ساخته، شاخبندشان را باز کرده و به ستیز واداشتند. آن دو زبانبسته در نهایت شدت و قدرت با شاخ به جانب حریف میتاختند و در حملۀ نخستین گاو حیدری بر نعمتی فایق آمده و گاو شکستخورده عقبزده و فرار را بر قرار بگزیده، راه گریزی میجست و از وسط کوچهای که تماشاچیان باز گذاشتند بگریخت و صدای خنده و فریاد حاضرین بلند گشت و گروهی به نواختن نی و صرنا پرداختند. در این موقع، گاو حیدری را با وصفی خاص و شکوهی مخصوص به دالان کاروانسرایی که در نزدیکی میدان قرار داشت رهنمون گشته، روی به جمعیت تماشاچی و پشت به محوطه آن سرای نگاه بداشتند و تنی چند برای رفع خستگی و کوفتگی گاو، به مشت و مال و نوازش و تدهین شاخهایش پرداختند. پس حاضرین هر یک به قدر وسع و فراخور بنیۀ مالی خویش، هدیهای برای مربی بردند و حکمران هم مبلغ 50 تومان برای او فرستاد و همراهان وی از رجال شهری هر یک به
تناسب شئون خود، مبلغ نیاز کردند و مردم عادی هم با اهدای میوه یا شیرینیهای متنوعی او را بنواختند.»(1)
تاورنیه، سفرنامه، ص 83؛ علی اکبر فیض، گنجینه آثار، ج 1، صص 133 و 134.
طراوت و صفای قم در عهد صفویه، با یاسهای سفید پرعطر نشاطانگیز و فرحبخش و در ایران هم یک امر بدیع بوده است و بدین لحاظ، چندان شایان توجه بوده که شخصی چون تاورنیۀ سیاح دربارۀ آن قلمفرسایی کرده است؛ وگرنه تعریف از گل و ریاحین معنی ندارد و بالجمله در شهری که آب نایاب باشد، چگونه ممکن است که آن را برای گلکاری صرف کنند، یا برای تربیت گل و ایجاد چنان گلستانی پرعرض و طول. خرم و شادابی در قم نیز حاکی از فراوانی آب و افزون بودن آن از احتیاجات عمومی است و هم مینویسد که در میان صحن چهارم (صحن عتیق) حوضی است که پیوسته آب از فوارههای آن میجوشد و از سنگهای اطراف حوض در نهری میریزد که تمام بناهای مسجد (آستان) و گل و گلکاریهای آن را آبیاری میکند.
در سیاحتنامۀ خطی «ساروتقی» از وزرای عصر صفویه، در تمجید از قم، در جایی از باغات سرسبز و شاداب ساحلی و یک رشته اشجار بیدی که در امتداد یکدیگر در جنبین نهرها وجود داشتهاند یاد کرده و در جای دیگر که عمارت مسکونی خود در قم را توصیف کرده چنین مینویسد:
«که در این جا از مناظر زیبای گلها و ریاحین بهرهمند میشوم. این عمارت، بینهایت مجلل و باشکوه و فوقانی آن بسیار باشکوه و خوشمنظر
1) (1)
میباشد و مناظر باغات باطراوت در دور و نزدیک هم بر صفای آن افزوده است.»(1)
جغرافیای تاریخی، به نقل از ساروتقی، ص 137.
از مجموع سیاحتنامهها و تذکرههای خصوصی به خوبی برمیآید که در عهد صفویه، در این شهر آب فراوان بوده که در این گونه گلکاریها به مصرف میرسیده است.(2)
در عهد پادشاهان صفویه نیز، رسم کهن تقسیم آب رودخانه بین مالکین کمره و اهالی قم مجری و با اندک تفاوت که به سود قمیها پا بر جا بود، معتبر شناخته میشد و به طور مسلم از ناحیۀ سرسلسلۀ سلاطین، یعنی شاه اسماعیل، شاه طهماسب و فرزندگان ایشان شاه عباس ثانی و شاه سلیمان هم نسبت به عمران این شهر از نظر تهیۀ آب قدمهای بلندی برداشته شده است. ضمن تنقیع قنوات بایره، در جریان تقسیم آب رودخانه هم تجدیدنظری کردهاند. طرز توزیع زمانی آن هم از کیفیت ده و پنج به وضع پنج و شش تغییر پیدا کرده و بعدها، یکی پس از دیگری این تقسیم را تنفیذ و تحکیم کردند.(3)
در قرون گذشته، رودخانۀ قم که سیل آن از کوههای نواحی گلپایگان
جاری میشد، در کنار شهر قرار داشته و از پشت حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام میگذشته است. سیلهایی که از این رودخانه میگذشته و به دریاچۀ قم میریخته، گاهی زیانهای بسیار بر شهر وارد کرده است. یک بار در سال 1044 هجری قمری، سیل بنیانکن و ویرانگری به داخل قم سرازیر شد و هزار خانه را خراب کرد. (1)
شاردن، سفرنامه شاردن، ص 533؛ عباس فیض، جدی فروزان، ص 294.
«ملاعبدالرزاق لاهیجی» حکیم و فیلسوف نامی که در آن موقع ساکن این شهر بوده در قطعه شعری آن را شرح داده است:داد از دست سیل حادثه داد که از او شد گل بلا سیراب
سیلی از کوه غم فرود آمد که از او چشم فتنه شد پرخواب
وه چه سیلی؟ آسمان سیال برده از عمرها گرد ز شتاب
شهر قم کآبروی عالم بود شد ازو خشک لب چو موج سراب
مدرسه غسل ارتماسی کرد رفت در سجده مسجد و محراب
دوستی آه آتشین زد و گفت خاک قم را به باد داد این آب(2)
هنوز سه سال بیش نگذشته بود که سیل دیگری دو هزار خانه و بسیاری از عمارات قدیمی را ویران کرد و نزدیک بود همۀ شهر را بشوید.(3)پس از آن به
امر شاه صفی، مجرای رودخانه را از قسمت شرقی قم به مجرای کنونی تغیییر داده و سد محکمی هم به ارتفاع ده متر در جنبین رودخانه بالا بردند و شهر را از خطرهای بعدی نجات دادند.(1)
عباس فیض، جدی فروزان، ص 249.
در نقشۀ «اولئاریوس» که در سال 1018 هجری قمری ترسیم شده است، مسیر رودخانه غربی - شرقی به شکل مارپیچ در وسط شهر مشهود است و رشتۀ فرعی آن هم که از جنوب به شمال کشیده شده و جای خیابان پشتباره تا برسد به کوچۀ ارک و بیمارستان در آن نقشه نمایان است. چنین به نظر میرسد که در پشت باروی حصار شهر، مجرایی احتیاطی برای لحظات طغیان سیل ساخته بودهاند که جمر و سعدآباد و همچنین نهر دیر گچین (دیر کاچ) از میانۀ آن امتداد داشته و میتوان گفت هنگام جریان سیل مهیب و بالا آمدن سطح آب، خود به خود قسمتی از آب سیل در این مجرا میریخت تا شهر از خطر آن محفوظ بماند. معلوم نیست با وجود چنین مجرایی با گنجایش کافی، چگونه سیل در سال 1044 هجری قمری، زمان سلطنت شاه صفی به شهر سرازیر شده و خانههای قم را منهدم ساخته است. مگر آنکه گفته شود در آن عصر مجرای مزبور از زباله و آوار خرابیهای شهر انباشته بوده که بعدها شاه عباس آن را تنقیه و لایروبی کرده و به سدسازی پرداخته است.(2)احداث این مجرا را هم به شاه بیگی بیگم دختر شاه اسماعیل نسبت دادهاند که برای رفع خطر از شهر و آستان حضرت معصومه علیها السلام، انجام داده که مادۀ تاریخ آن برابر 944 هجری قمری است؛ اما با تغییر مسیر رودخانه به مجرای جنوبی -
شمالی در غرب آستان، از آثار شاه عباس ثانی است و با نظر مولانا محسن فیض، همزمان با بنیان مدرسۀ فیضیه و مدرسههای شادقلی خان، ساروتقی و مقدم انجام گرفته است.(1)
پیشین، ص 414.
نام کامل آن میدان «میرسراج» است و او همان میرسراجالدین علی قمی، از اعاظم این ولایت است که مدتی به نیابت امیرمعصوم صفوی، وزیر شاه طهماسب بود. او مزرعۀ قمرود قم را که از قدیم بایر بود آباد و قناتی چند در سر رودخانه احداث کرد. در کتابچۀ موقوفات و خالصهجات از مزرعۀ قمرود میرسراج مشهور به سرّابی یاد شده است. در خلاصة البلدان از قنات فردوس که احداث عمزادۀ والدۀ والد مصنف امیر سراجالدین علی موسوی قمی بوده یاد میشود.
میرسراج دیگری در دورۀ صفوی نوادۀ دختری میرسراج پیشین و فرزند میرصفی حسنی طباطبایی اردستانی بوده است.(2)
برای این شهر ده محله ذکر کردهاند:
محلۀ اول
معروفترین محلۀ قم، محلۀ «آستانه» است که شامل بقعۀ حضرت فاطمه
معصومه علیها السلام، قبرستان بزرگ، قبرستان شیخان، باغ ملی، عمارت فرمانداری و شهرداری، خیابان بالا (خیابان حضرتی) - که ابتدای آن دروازۀ خاکفرج و انتهای آن دارالشفاء است -، خیابان پایین - که ابتدای آن درب مسجد امام و انتهای آن آب انبار سیدعرب است -، کوچۀ حرم، کوچۀ ارک (خیابان ارم)، خانههایی که در جهت مغرب قبرستان بزرگ واقع هستند و خانههای متولی باشی است.(1)
علی اکبر فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 118.
محلۀ دوم
محلۀ عشقعلی که ابتدای آن یخچال قاضی و انتهای آن مدرسۀ لکها (رضویه) است، کوچۀ باغ قاضی و کوچۀ سنگتراشها، کوچۀ درویشها، کوچۀ لب چال، حمام گلشن و کاروانسرای بزازها که در بازار بزرگ واقع است جزو محدودۀ این محله است.(2)
محلۀ سوم
محلۀ الوندیه که ابتدای آن کوچه باغ رییس کمال و آب انبار حاجی ملامحمد کزازی و انتهای آن کوچۀ لب چال است، کوچۀ میدان میر و محراب حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که جنب تکیۀ میدان میر است، گذر گنجی، گذر قاضی و مدرسۀ مرحوم حاجی ملا محمد صادق در محدودۀ این محله است.(3)
محلۀ چهارم
محلۀ چهارمردان که ابتدای آن باغچۀ کلاهمالها و گذر قلعه و انتهای آن بقعۀ امامزاده شاه حمزۀ میدان کهنه است. محلۀ پنجهعلی، کوچۀ سلطان شریف، مسجد سیفی و بقعۀ شاهزاده زید جزو آن است.(1)
علی اکبر فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 119.
محلۀ پنجم
محلۀ سیدان که ابتدای آن کوچۀ لب خندان (سلطان شریف) و انتهای آن آبانبار میرزا ابوطالب است. بقعۀ امامزاده حمزۀ بن موسی و میدان شاهزاده حمزه، میدان کهنه و دو مناره واقع در درب مدرسۀ غیاثیه جنب میدان کهنه در محدودۀ این محله است.(2)
محلۀ ششم
محلۀ سنگبند که ابتدای آن بقعۀ شاه احمد قاسم، کوچۀ تالار و باغ غیاثآباد و انتهای آن آبانبار حاجی حسن که نزدیک چهل اختران است، کوچۀ تالار و مسجد امام زینالعابدین، مدرسۀ مؤمنیه و گذر سفیدآب جزو این محله است.(3)
محلۀ هفتم
محلۀ موسویان است که ابتدای آن گذر سنگ سیاه و انتهای آن دروازه ری و بارۀ شهر است، کوچۀ سنگ سیاه و گذر سنگ سیاه، گذر تقی بیک، کوچۀ
پای درخت پیر، بقعۀ موسی مبرقع، بقعۀ چهل اختران، کوچۀ دولتخانه و کوچۀ رضاآباد در محدودۀ این محله است.(1)
علی اکبر فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 120.
محلۀ هشتم
محلۀ مسجد جامع است که ابتدای آن میدان کهنه در وسط شهر و انتهای آن در حدود دروازه ری است، بازار کهنه، گذر لاچین بیک، مسجد جامع و مدرسۀ ناصری (جانی خانی) جزء این محله است.(2)
محلۀ نهم
محلۀ باغ پنبه است که ابتدای آن چاله فردوس و باجک و انتهای آن باغ شاه خالصه است.(3)
محلۀ دهم
محلۀ اسحاقیه است که ابتدای آن دروازۀ خاکفرج و انتهای آن چاله فردوس و باجک است. گذر کولی خان، بازار مسگرها، حمام چاله و کوی جویپاها در محدودۀ این محله است.(4)
برای نشان دادن وضعیت یک جامعه، بررسی تاریخ و گذشتۀ آن بسیار حایز اهمیت است. بیشتر منابع به تاریخ سیاسی جوامع پرداختهاند و تاریخ اجتماعی،
به خصوص برای زمان مورد نظر این پژوهش کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ بدین جهت، از لابهلای مباحث مربوط به تاریخ سیاسی، میتوان مباحث مربوط به تاریخ اجتماعی را تا حدودی بیرون کشید. در تعریف جامعۀ انسانی گفته میشود که شامل عدهای یا گروههایی از مردم است که در جایی ساکن هستند و دارای نهادها، سازمانها، تأسیسات خاص اجتماعی، مقررات، قواعد، اعتقادات، ارزشها و نیز روابطی هستند، امور و مسایل مشترک دارند، هدف یا هدفهایی را تعقیب میکنند و مشارکت آنها ارادی و آگاهانه است.
از مواردی که میتوان در قسمت اوضاع اجتماعی شهر قم از آن یاد کرد، بحث اوقاف است که یکی از امور اجتماعی مردم آن سامان است.
مسئله وقف از نظر اجتماعی، از مظاهر خاص پیشرفت و رفاه جامعه است؛ زیرا طبق اصول و موازینی که برای موقوفات از قرنها پیش در نظر گرفته شده، معمولاً ثروتها بعد از هر چند سالی از خانوادهای به خانوادهای دیگر انتقال مییابد و تعدیل میشود، بدون اینکه عامل عدم رضایت یا خونریزی و شورش را در پی داشته باشد. در واقع، وقفنامهها از جمله اسناد و منابع دست اولی هستند که میتوانند به روشنی بیانگر فرهنگ دینی، ملی و تاریخ اجتماعی ما باشند و چون گنجینهای غنی مورد استفادۀ محققان در رشتههای مختلف علمی قرار گیرند. از نکات مهم در مطالعۀ اسناد، توجه به زمان و مکان تحریر و تنظیم آنهاست. نوع انشای وقفنامهها و تعبیرات متفاوت و اصطلاحات ویژۀ آن، حاکی از نوع تفکر و اندیشههای مذهبی، اجتماعی و فرهنگی مردم آن عصر است. نیات واقف و مصارف وقف، حکایت از نیازها و کمبودهای آن روزگار میکند و چگونگی تعیین تولیت موقوفه و شرایطی که برای متولی
تعیین کردهاند، در واقع بازتاب امنیت اجتماعی آن دوران بوده و میزان اعتماد واقف را به وضع موجود میرساند. فرهنگ وقف در دین مبین اسلام و مکتب اهل بیت پیامبر علیهم السلام تا به حال، آثار و برکات دینی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی - اقتصادی فراوانی را در پی داشته است. در ایران فرهنگ وقف از زمان ائمه علیهم السلام رونق گرفت و در اکثر بلاد ایران، املاک زیادی وقف شد و مساجد، مدارس، رباطها، کاروانسراها، آبانبارها، بیمارستانها، پلها و به ویژه مراکز مقدسی چون آستان مقدس فاطمه معصومه علیها السلام دارای موقوفات فراوانی شدند.(1)
حمید رضایی، تاریخ متولیان آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، ص 18.
در واقع نهاد وقف، نهادی بسیار موثر در تاریخ اقتصادی ایران و شاکلۀ اقتصادی نهاد دینی بوده است و تحولات آن اثری عمیق بر ساختار دینی و دیگر نهادهای اجتماعی و سیاسی عصر صفوی گذاشته است. دولت صفوی، سرآغاز دوران جدیدی در تاریخ ایران بود که برجستهترین ویژگی آن ظهور دولتی متمرکز بر بنیاد آموزههای شیعی است. پس از روی کار آمدن صفویان، تشیع، مبنای اعمال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران شد. این امر حضور گستردۀ نهاد دینی و بنابراین تشکیل ساختار دینی شیعی را در پی داشت. گسترش نفوذ و اقتدار ساختار دینی، پارهای ملاحظات دینی، سیاسی و اقتصادی فرمانروایان صفوی و دیگر اقشار و از همۀ مهمتر، وجود یک پیشینۀ تاریخی چشمگیر که یک تجربۀ کهن را به صفویان منتقل کرد، سبب پیدایش ساختار وقفی شیعی در ساختار دینی و سیاسی ایران شد.
بنابراین، سنت وقف گرچه ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران داشته است، به دلیل دگرگونیهای چشمگیر سیاسی و مذهبی ایران در عهد صفوی، ساختار و
1) (1)
کارکردهای نهاد وقف تا اندازههای زیاد با ادوار پیش از آن تفاوت یافت. مهمترین جنبۀ این تفاوت را میتوان در توسعۀ روزافزون وقف بر بنیاد سیاست مذهبی و شیوۀ کشورداری در داخل و سیاست خارجی دولت صفوی مشاهده کرد.(1)
ابراهیم بیومی، ساختار نهاد وقف در جهان اسلام، ترجمه صادق عبادی، ص 232.
از سوی دیگر در قلمرو صفویان، به ویژه در پی گسترش مدارس و مساجدی که در آنها اعضای ساختار دینی به تحصیل و تدریس میپرداختند، موقوفات مربوط به آنها گسترش چشمگیر یافت. هر مدرسه و مسجد، بسته به بانی آن، دارای موقوفاتی میشد که گاه بسیار زیاد بودند. از درآمد همین موقوفات بود که مواجب مدرسین، پیشنمازان، شهریۀ طلاب و هزینههای نگهداری ساختمان پرداخت میشد. همچنین در پی گسترش همین موقوفات بود، در صورتی که اعضای ساختار دینی متولی آن میشدند، یک عشر آن را برای تولیت دریافت میکردند که بیش از اموال و املاک بخشیده، آنها را بینیاز میکردند.(2)آنچه بیش از همه بر میزان درآمد کسب شده از راه گسترش موقوفات و جز آن میافزود، هنگامی بود که زمین های وقفی بسیار سود آور بودند و پس از چندی و به دلیل تغییرات و تحولاتی که صورت میگرفت گاه به صورت ملک شخصی بعضی ازمتولیان در می آمدند گرچه از صورت موقوفه خارج میشدند ولی در اختیار خاندان های علما باقی میماندند. بنابراین بررسی وپژوهش درباره موقوفات عصر صفوی و بویژه سالهای پایانی آن روشن میکند که چگونه شبکۀ عظیم و گستردۀ ساختار دینی در پایتخت و دیگر شهرها و مناطق قادر بود به حیات خویش به گونه ای موفق و فارغ البال ادامه دهد و شمار فراوانی آثار علمی و طلبه, بپروراند.
گسترش موارد وقف به حدی بود که ضبط موقوفات یکی از وظایف صدر شد و در نیمۀ دوم حکومت صفوی، گزارشگران اروپایی گاهی از وزیر موقوفات و گاهی از مستوفی موقوفات سخن گفتهاند.(1)
مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ص 73.
آستانۀ مقدسه، ابتدا اوقافی نداشته جز باغ بابلان که موسی بن خزرج وقف مقبرۀ حضرت معصومه علیها السلام کرده بود و طبعاً متولی هم نداشته است. بعدها در اواخر قرن دهم هجری قمری، علاوه بر تقدم و نقابت سادات قم و نواحی، تولیت و امامت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام و تولیت مزار علی بن باقر علیه السلام در اردهال و تمامی مزارات موجود در قم، همگی بر عهدۀ متولی آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام بوده است. متولی آستانه، تمامی صاحبان مشاغل و مناصب مختلف در آن را عزل و نصب میکرده و تعیین خادمان، مشرفان و مجاوران آستان، مسجد و مزارات دیگر قم با او بوده و هیچ حاکم، قاضی، والی و... حق دخالت و مزاحمت در امور او را نداشته است.(2)
اما در زمان حکومت صفویه، شیوۀ ادارۀ آستان مقدس کاملاً متفاوت شد؛ به طوری که مشاغل و مناصب مختلف در آستان از طرف شاهان معین میشد و بعد از مقام تولیت، منصب استیفا بالاترین مقام در آستان بود. این مقام، مستقیماً با فرمان شاه به افرادی که توسط دیوان الصدارۀ خاصه مشخص میشد یا با مثالهایی که از طرف صدر خاصۀ شاهان نوشته میشد, واگذار میگردید؛ بنابراین بررسی و پژوهش دربارۀ موقوفات عصر صفوی، به ویژه سالهای پایانی آن روشن میکند که چگونه شبکۀ عظیم و گسترده دینی در پایتخت و دیگر شهرها و مناطق، قادر بود به حیات خویش به گونهای موفق و فارغالبال ادامه دهد و شمار فراوانی از آثار علمی و طلبه بپروراند.
سدۀ دهم، زمان پیدایی و استقرار نهاد وقف صفوی است. دوران فرمانروایی شاه عباس یکم، دورۀ شکوفایی بخشی از این نهاد با کارکردهای مشخص داخلی و خارجی است. دورۀ پس از او تا روزگار شاه سلیمان نیز دورۀ استمرار وقف در شکل نهادینۀ آن بود که تا عصر شاه سلطان حسین استمرار یافت؛ اما دورۀ سقوط اصفهان و پس از آن دورۀ آشفتگی در نهاد وقف است.
در دورۀ شاه اسماعیل، نخستین فرمانروای صفوی به دلیل درگیری و جنگهای پیدرپی، به نظر میرسد پرداختن به ایجاد بناهای بزرگ و استقرار مساجد و مدارس، هنوز میسر نبود. از این دورۀ اطلاعات چندانی دربارۀ وقف مسجد یا مدرسه در دست نیست. طی دوران شاه طهماسب یکم، همراه با شکلگیری و تثبیت نهاد دینی در ایران، نهاد وقف به تدریج شکل گرفت. شاه طهماسب خود واقفی بزرگ بود. براساس آگاهیهای موجود، او مقدار زیادی موقوفه برای آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام در ری معین کرد.(1)
محمد علی، هدایتی، آستانه ری، صص 77-93.
توجه ویژۀ وی به عراق که به دلایل مذهبی و سیاسی بود، باعث شد تا املاک بسیاری بر خاندان کرکی در عراق وقف کند.(2)وی به عتبات عالیات و قم نیز توجهی ویژه داشت؛ به طوری که در سال 949 هجری قمری، مدتی را در قم سپری کرد و طی همین مدت:«همگی اوقات فرخنده ساعات عمارت و رواج و رونق و نظام و نسق هر یک از آن مزارات با برکات توجه فرمودند. مبلغهای کلی از خزانه عامره به جهت اخراجات آن شفقت کردند و بر بعضی امکنه و مزارات املاک وقف فرموده بر مابقی سیورغالات تعیین کردند.»(3)
دورۀ شاه سلیمان هم به لحاظ اقدامات وقفی اهمیت بسیار دارد. در این دوره، اقدامات وقفی و مذهبی صفویه متجلی بود. از نظر زمانی این دوران، تا سال 1148 را در بر میگیرد. دلبستگی این شهریار صفوی به کشورداری چندان زیاد نبود؛ بنابراین نوعی آشفتگی در امور سیاسی و اجتماعی وجود داشته است. مهمترین موقوفات در این زمان زمینهای وقف بود. به نظر میرسد، این املاک پس از زمینهای سلطنتی و دولتی سومین دستۀ بزرگ املاک در ایران بودند. شاردن در این باره میگوید که زمینهای وقفی جنبۀ قدسی داشت: «زمینهای موقوفه را شاه یا افراد دیگر وقف کردهاند و در این جنبه تقدس دارد.»(1)
دبلیو راند، سفرنامه شاردن، ص 1232.
پس از زمین، دکان، کاروانسرا، قنات، آسیاب، حمام و مانند اینها از جمله موارد وقف بودند. در عصر شاه سلیمان، موقوفاتی که از او باقی مانده باشد زیاد نیست. برای روشن شدن موضوع یک دستهبندی از انواع موقوفات این دوران با توجه به خاستگاه واقف در سلسلۀ مراتب اجتماعی ارایه میشود:
الف) اوقاف سلطنتی؛
ب) اوقاف درباری؛
ج) اوقاف دیگران.
در دورۀ مورد بررسی، ما با هر سه نوع وقف به تناسب دورۀ و شرایط مذهبی و سیاسی آن برخورد میکنیم.
زمینداری ایران عهد شاه عباس یکم، همراه با اوج اقتدار و نظارت دولت مرکزی و ایجاد نظام حقوقی شرعی متمرکز در دولت صفوی بود. زمینها که از عمدهترین موارد برای وقف بودند، به مقدار زیادی خاصه و خالصه شدند. این
1) (1)
امر به معنای انحصار درآمد زمین در دست شاه و دولت صفوی بود. همراه با گسترش خاصه، بزرگترین مجموعۀ وقفی روزگار صفویان، یعنی موقوفات چهارده معصوم علیهم السلام شکل گرفت و به همراه آن، اوقاف درباریان و دیگر اقشار مردم گسترش یافت. در سالهای پایانی فرمانروایی صفویان، اوقاف سلطنتی رونقی نداشت و شماری از وقفهای موجود مربوط به آن دوران، شامل وقف نسخههایی از قرآن(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، صص 161-164.
یا دیگر کتب به آستانۀ قم است که توسط شاه سلیمان انجام گرفته است.(2)بخش عمدهای از فعالیت سلطنتی در ایران، تأیید موارد وقفی و احکام و فرمانهای مربوط به ادارۀ آنها دربارۀ موقوفات متعدد بود.(3)اعضای دیگر خانوادۀ شاهی نیز موقوفاتی ایجاد کردند که بخشی از آنچه باقی مانده دربرگیرندۀ وقف قرآن و سایر کتابها بر آستانۀ قم است.(4)از این بررسی مشخص میشود که ساختار نهاد وقف در دورۀ فرمانروایی صفویان از آغاز تا سالهای نزدیک به سقوط، همواره رو به گسترش بود، هر چند گاهی با تحولات و نوساناتی همراه میشد. برافتادن صفویان و سقوط اصفهان، تمام ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی ایران را دچار آشفتگی کرد.(5)
حال در این قسمت به بررسی وقفنامههایی که طی این دوران نوشته شدند میپردازیم. وقف نامههایی که هر کدام دارای شرایط خاص بودند و رعایت این شروط باری متولیان آن واجب بود که به آنها خواهیم پرداخت.
وقفنامههای استان قم، بیشتر وقفنامههای کتابها و قرآنهایی هستند که در کتابخانه، موزه و انبار آستان برجای مانده است. وقفنامههای مربوط به املاک و اموال آْتان، بیشتر در طول سالیان دراز توسط موقوفهخواران شنهان شده یا از بین رفته است. وقفنامههایی که در این پژوهش استناد میشود، سی وقفنامه است که بیشتر آنها متعلق به آستان مقدس است که تعدادی از آنها به زبان عربی است.
وقفنامۀ علی قلی بن شاه خلیفه در ذی القعده 954 هجری قمری که ابتدا جزوی از قیآن کریم بود. علی قلی از امرای بزرگ شاه طهماسب صوفی است که خود و پدرش از اوایل عهد او تا سال 969 هجری قمری حکومت قم را داشتند و پس از سی و چند سال برکنار شدند.(2)
وقف نامه قرآن شماره 154 موزه آستان، مورخ رجب 961 هجری قمری، مبنی بر وقف همین قرآن که محمد مهدی رضوی مشهدی به وکالت از جانب شاه طهماسب بر آستان حضرت معصومه انجام گرفته است. او که کودکی خود را در قم گذرانده و به هنگام جوانی همراه پدر خود میر رضی الدین محمد از قم به مشهد رفت و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت. میر محمد مهدی، از اعاظم سادات و علمای بزرگ روزگار خود بود که در قزوین
1) (1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، پیشین، ج 1، ص 141.
2) (2) پیشین، ص 142، حسینی قمی، خلاصةالتواریخ، ج 1، ص 109 و 127.
وفات یافت و جسدش را به قم نقل کرده در کنار آستان حضرت معصومه که به بقعۀ محمدیه معروف بود به خاک سپردند.(1)
پیشین، ص 167، مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 145.
وقف نامه مورخ 997 هجری قمری که ابتدای نسخهای از مصحف شریف است و آن را دده بیک بر آستان مقدس وقف کرده است. متن آن بدین شرح است: «وقف نمود این کلام الله مجید را سعادت نصاب دده بیک بر مزار متبرک و روضه مطهر سدره مرتبه (ستی فاطمه - علیها السلام -) وقفی صحیح شرعی مشروط آنکه در روضه و حوالی بیرون نبرند و نفروشند و نبخشند...(2)
وقف نامهای از قرن دهم بر نسخهای از مصحف شریف که به زبان عربی است.(3)
وقف نامه ای مورخ ذی القعده 1001 هجری قمری که ابتدای درباره از قرآن کریم دیده میشود.(4)
وقف نامه مورخ اول شوال 1023 هجری قمری که ابتدای پارهای از مصحف شریف است و آن را حاجی سیف الدین عرب بر حرم مطهر وقف کرده است.(5)
وقف نامه مورخ اول ذی القعده 1037 هجری قمری، از شاه عباس اول با مهر میرزا رفیع الدین محمد صدر شهرستانی که 110 مجلد کتاب را بر آستان مقدس و مدرسه آن وقف کرده است.(6)
وقف نامه مورخ اول رجب 1053 هجری قمری بر نسخهای از مصحف شریف که آن را مادر شاه صفی بر مضجع فرزند خود وقف کرده است با شهادت نظام الدین محمد حسینی در پایین سند.(2)
وقف نامه مورخ دهه سوم ذی القعده 1053 هجری قمری بر یکی از قرآنهای موزه آستانه که آن را خسرو امیرشکار بر مزار شاه صفی وقف کرده است.(3)
وقف نامه مورخ 1064 هجری قمری، حاکی از وقف 75 مجلد کتاب، از جانب میر محمد هاشم گیلانی بر آستان مقدس و مدرسه آن با مهر محمد معصوم حسینی.(4)
وقف نامه قرآن شماره 127 موزه آستانه، مورخ اوایل جمادی الثانی 1062 هجری قمریع مبنی بر وقف همین نسخه از طرف سید اجل امجد میر ابوالقاسم میر هاشم شیروانی نجفی بر آستان مقدس به گواهی حسین عاملی که نگارنده سند است.(5)
1) (1)
پیشین، ص 151، فلسفی، زندگی شاه عباس اول، ج 2، ص 170 و 18.
2) (2) پیشین، ص 184، مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 152.
3) (3) پیشین، ص 153.
4) (4) پیشین، ص 155.
5) (5) پیشین، ص 154.
1) (1)
پیشین.
2) (2) پیشین، ص 156 و 157 عبد الحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 530.
وقفنامۀ نسخهای از مصحف شریف که آن را صفی قلیع حاکم دشتستان و وزیر فارس در همین سالها بر قبر شاه عباس وقف کرده است با مهر «انوض امری الی الله عبده صفی قلی» در پایان.(2)
وقفنامه مورخ 12 رجب 1085 هجری قمری، از نسخه ای از مصحف شریف آن را شاه سلیمان بر روضه منوره وقف کرده است با مهر «شاه بنده دین سلیمان است» دو جا پائین سند.(3)
وقفنامه مورخ 12 رجب 1085 هجری قمری بر برگ ابتدایی مجلد اول شرح فروع کافی ملا خلیل قزوینی - ش 6066 - ق 103. کتاب خانه آستان قم که نسخه اصل است با خط و مهر شارح در آغاز کتاب حاکی از وقف همین مجلد با سیزده مجلد دیگر در مزار شاه عباس دوم از طرف شاه سلیمان با مهر «اوفض امری الی الله، نجف قلی: 1083 ه.. ق» پائین سند.(4)
وقفنامه مورخ ربیع الثانی 1088 هجری قمری از صفر قلی یوزباشی چگنی بر برگ ابتدایی نسخه ای از مصحف شریف که وقف مضجع شاه صفی شده است.(5)
1) (1)
پیشین، ص 159.
2) (2) پیشین، ص 159.
3) (3) پیشین، ص 161.
4) (4) پیشین، ص 162.
5) (5) پیشین، ص 163.
وقفنامه مورخ رجب 1094 هجری قمری بر برگ ابتدایی نسخهای از مصحف شریف (شماره 15 موزه) که آنرا آقاا کافور صاحب جمع خزانۀ عامره بر روضه منوره حضرت فاطمه معصومه هدیه کرده است با سجل و مهر میرزا ابوطالب رضوی، صدر شاه سلیمان مورخ 29 رجب همین سال.(2)
وقفنامه مورخ 9 جمادی الاول 1098 هجری قمری بر نسخهای از مصحف شریف که آن را مادر شاه سلیمان بر آْتانه مقدس وقف کرده با گواهی و سجل مجلسی دوم، پائیین سند و مهر مادر شاه بر بالای آن.(3)
دو وقفنامه از ساوه در ابتدای دو نسخه از مصف شریف مربوط به همین قرن:
«وقوف آستانه متبرکه معصومه (ستی فاطمه) قم کرد به رضا و رغبت پری خواند، منبت خواجه پیر قلی شیرازی ساکن ساوه. صدهزار لعنت بر فروشنده و کسی که بر این طمع کند. آمین رب العالمین».(4)
1) (1)
پیشین، ص 164.
2) (2) پیشین، ص 165.
3) (3) پیشین، ص 166.
4) (4) پیشین، ص 169.
5) (5) پیشین، ص 168.
وقفنامه شماره 268 موزه از شاه سلطان حسین با مهر او به خط آقا جمال خوانساری، نامور این دوره.(2)
وقفنامه مورخ ربیع الاول 1139 هجری قمری بر نسخهای از قرآن مجید (شماره 27 انبار) که آن را رفعت پناه محمد ابراهیم، خلف حاجی زین الدین اصفهانی بر آستان مقدس کرده است.(3)
وقفنامه مورخ اول صفر 1143، قرآن کریم (شماره 142 موزه) که بر مقبره شاه سلطان حسین وقف شد هاست. گویا از همسر او، مادر شاه طهماسب دوم او را خواهری بوده است بنام «بیکسی خانم» که در این سند یاد شده و در پشت سند شماره 57 همین مجموعه، در فهرست رقبات موقوفه و مسلمیات و سیور غالات آستانه قم از مسلمیات زاویه بیکسی خانم سخن رفته است. سنگ قبر یکی دیگر از افراد این خاندان (آقا شاه خاتون دختر حمزه بیک، عمه شاه بیگی بیگم) در تعمیرات اخیر مقبره شاه عباس دوم از زیر خاک بیرون آمد.(4)
1) (1)
پیشین، ص 170.
2) (2) پیشین.
3) (3) پیشین، ص 173.
4) (4) پیشین، ص 174 و 175.
او املاک بسیاری که واقع در قم و سلطانیه بوده، به آستان قدس فاطمی وقف کرده است و از آثار خیر او وقف قریة حسن آباد ورامین ری است که بر مدینه مشرفه وقف نموده و محصول آن به سادات مستحق میرسیده، همچنین ساختن گنبد عالی، موسوم به جنت سرا در کنار قبۀ صفویه در اردبیل.(2)
او کسی است که در سفرنامه «هانری رنه دالمانی» دختر شخصی بنام حمزه معرفی شده که تجدید بنایی حرم حضرت معصومه را به او نسبت داده است.(3)هم او را دختر امیر تیمور گورکانی دانسته است.
در فرمان 18 شوال 031 هجری قمری ظاه طهماسب و برخی اسناد یاد شده، این سند موقوفات بیگمی نامیده شده البته باید گفت که اکنون جز یکی دو مورد از موارد موقوف این وقفنامه، همگی از اختیار تولیت آستانه خارج
1) (1)
پیشین، ص 131، مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 131؛ حسن حسینی فسایی، فارس نامه ناصری، ص 108.
2) (2) حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، ص 288، مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 131.
3) (3) هانری رنه دالمانی، پیشین، ص 855.
شده و به تصرف مالکان خصوصی در آمده است. تولیت این وقف، بنابر متن حاضر، با سید مرشد الدین رشید الاسلام، تولیت شرعی آستان مقدس بوده. این متن به علت داشتن نام تعدادی از اماکن و محال قدیم قم، از رهگذر جغرافیای تاریخی، سندی بسیار مهم است.
متن سند به این شرح است:
«از 24 سهم، 20 سهم از جمیع باغی که لنجرود نامیده میشود، واقع در ناحیه وازکرود، از اعمال شهر قم محدود به اراضی مزرعۀ جنداب و به خیابان و باغ بزرگ از آن ثلث مزرعه که شریک آباد خوانده میشود و از مزارع روستای قاسمآباد از روستاهای قم که محدود به مزرعه فرج آباد و به اراضی مزرعه نجیب آباد مشهوربه خاک سفید و به مزرعه زعل آباد و به کوه دانیان و به خیابان محدود میشود و از آن ثلث، دو سوم مزرعه خطیر آباد از مزارع قمرود از نواحی قم که محدود به اراضی شریف آباد و به اراضی مزرعه جمالاتو به خانۀ نهر دار و پشته و به اراضی مزرعه میان آباد با مثلش از قناتی که به آن تعلق دارد میشود. از آن یک ششم از جمیع روستای مشهور به کوارد از نواحی قم که محدود به اراضی مزرعه رفسنجان و به صحراهای عزیز آباد و کمال آباد و به دولاب لنجرود میشود و با دو ثلث از همه شاهونه که میانین خوانده میشود. از آن یک سوم مزرعه خزانجرد از توابع وازکرود از نواحی قم که محدود به اراضی قاسم آباد و زعل آباد، علی آباد، محمد آباد، حصار شمس آباد و صحاری قریه سراجه با مثلثش از قناتی که به آن تعلق دارد میشود. به همراه نصف همه باغ که به عین الزاد و همه باغی که شیرزاد خوانده شده و دو باغ ذکر شده در محدوده مذکور. از آن همه باغی که خارج از مدینه قم محاط بر آن شده و به باغ میان رود معروف است که محدود به اراضی روستای قلاور از دو طرف و به خیابان نهر صفی آباد از دو طرف. از آن همه باغی که به باغ
بیشه معروف است که در روستای کرمجگان از روستاهای قم واقع است و محدود به باغ چاله و به خانۀ رود روستا میشود و به باغ محمد و باغ شهاب و جمیع باغی که به باغچه معروف است که محدود به باغ بشیر و به باغ شیخ محمد میان ده و به اراضی معروف به درخت میانین با مجرای شربش از قنات روستای مذکور و باغ مذکور میشود. از آن نصف کامل از همه روستایی که پرجون خوانده میشود، واقع در ناحیه سجاس رود از نواحی سرزمین سلطانیه که محدود به اراضی روستای دشیر و به اراضی تپه تاق و جنبد میشود. از آن نضف همه روستایی که به دلشیر معروف است که در ناحیهای که محدود به اراضی روستای ذکر شده و به اراضی داود تپه و کهرازک و به مکانی که میل سربند خوانده میشود، محدود میشود. همه اینها را وقف آستانه مقدسه معصومه علیها السلام در قم کرد»(1)
پیشین، ص 175-177.
.از نمونۀ وقفها، وقف بر مدارس است که در دورۀ صفوی بسیار رایج بوده که نمونهای از آنها به قرار زیر است:
نجفقلی بیک تنکابنی، غلام خاصۀ شریفۀ شاه عباس دوم(2)و ناظر بیوتات سرکار خاصۀ شریفۀ شاه سلیمان(3)که متوفای 10 ذیالحجه 1095 هجری
قمری،(1)
پیشین، ص 545.
یا اندکی پیش از آن است که مدرسهای در قم بنا کرده و کتابهایی بر آن وقف کرده است.(2)در وقفنامه آن مدرسه چنین آورده است:
«وقف صحیح شرعی نمودم - قربةً الی الله و طلباً لمرضاته - کمترین خلقالله نجفقلی ناظر بیوتات (سرکار خاصه شریفه) این کتاب را با چند جلد دیگر بر مدرسۀ واقعۀ در دارالمؤمنین قم که از جملۀ مستحدثات این بندۀ درگاه است که طلبۀ سکنۀ مدرسۀ مذکوره و سایر طلبۀ سکنۀ بلدۀ مزبوره به اذن مدرس که نایب شرعی متولی آنجاست، منتفع شوند. به شرط آنکه از بلدۀ قم بیرون نبرند و مادامی که اهل مدرسه محتاج به کتب مذکوره بوده باشند به غیری ندهند و هرگاه به طلبۀ خارج از مدرسه بدهند، شرط آن است که در هر یک ماه، اذن جدید از نایب متولی بطلبند و بیاذن جدید نگاه ندارند و نفروشند و رهن نکنند و خلاف شرایط مزبوره را نامشروع دانند.»(3)
بنای اصلی مدرسۀ مومنیۀ قم از آثار میرزا محمد مؤمن خان اعتمادالدوله، وزیر اعظم شاه سلطان حسین است که آن را در سال 1113 هجری قمری، با 42 حجره بنیاد نموده و املاک و مستغلاتی چند بر آن وقف کرده است. میرزا محمد مؤمن خان اعتمادالدوله، فرزند حیدرخان، فرزند زینلخان شاملو است که
پیشتر ایشک آقاسی باشی دیوان بوده و در نوروز سال 1110 پس از عزل میرزا طاهر واقعهنویس به وزارت شاه سلطان حسین رسید و در اواخر جمادیالثانی 1160 در مشهد درگذشت.(1)
عبدالحسین، خاتون آبادی، وقایع السنین، ص 547.
در سند آن چنین آمده است:«وقفنامۀ موقوفات مدرسۀ مؤمنیه، مورخ رمضان 1118 هجری قمری از میرزا محمد مؤمن خان اعتمادالدوله که طی آن یک دانگ و نیم از دیۀ قمرود و دو خان و یک بازار (مشتمل بر 22 دکان) را بر مدرسه مزبور وقف داشته است.»(2)
و در همین سند آمده است:
«محمد مؤمن خان ابدالله تعالی ایام وزارته العظمی الی انقضاء الارض و السماء تقرباً الی الله العظیم و ابتغا لوجه الکریم یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم. وقف شرعی و حبس مؤبد ملی نمود مقامی و همگی دو بند گاو از جمله پنج بند گاو ملک مطلق نواب مستطاب واقف از کل هشت بند گاو مزرعۀ قمرود من محال قم که از عنایت شهرت مستغنی از تعریف و توصیف است با جمیع توابع شرعیه و لواحق ملیه و ما یتعلق بها و ینسب الیها و تمامی شش دانگ خان و بازار متصل به آن که مبنی است بر بیست و دو باب دکان واقعه در سر چاه حسن من محلات قم با جمیع توابع و لواحق بالتمام و جملگی خان واقعه در کنار میدان مشهور به کاروانسرای حاجی نظر را بالتمام به مدرسۀ مبارکۀ مؤمینه مشتمل بر چهل و دو حجرۀ واقعه در دارالمؤمنین قم که از جمله و قضیات و بناهای خیر نواب مستطاب ایرانمآب
است به شرطی که سکنۀ آن از فرقۀ محقۀ امامیه اثنی عشریه کثرالله امثالهم و بلغهم فی الدارین امامهم باشند.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 231.
از مدارس دورۀ صفوی شهر قم است و آن را مهدی قلی خان، فرزند قرچقای خان در سال 1123 هجری قمری، بنا کرده است. قرچقای خان، سپهسالار شاه عباس اول و از مشهورترین امرای دورۀ پادشاهی اوست.(2)دو فرزند او منوچهرخان و علی قلی خان، هر دو اهل فضل و کمال و صاحب متأثر و آثار بودهاند. علی قلی خان فرزند کوچک او مدتی متولی قم بوده است.(3)وقف نامۀ مورخ 14-1123 هجری قمری، روی برگ نسخۀ خزاین جواهرالقرآن کتابخانۀ آستان قم، مبنی بر وقف نسخۀ مذکور با 29 نسخۀ دیگر بر مدرسهای که خود در قم ساخته، در این سند آمده است:
«بناء علیه در این وقت به جهت ترویج روح کثیر الفتوح والد ماجد خود اطاب الله ثراه، این جلد کتاب را با بیست [و] نه جلد دیگر وقف صحیح شرعی و حبس مخلد ملی جبلی نمود و تولیت کتب مذکور را به عالیقدر والاتباری نتیجة الاُمرا العظام حیدرقلی بیک، فرزند ارجمند خویش مفوض و مرجوع داشتهاند به شرط آنکه نظارت کتب مذکوره به مدرسین مدرسۀ مزبوره بوده باشد و متولی معزی الیه هرکه را از طلبه و غیره که مناسب داند کتابدار نماید. توضیح آنکه وقف مزبور مشروط است به اینکه تولیت کتب مزبوره بعد از
متولی معزی الیه به اعلم و اصلح اولاد ذکور او متعلق باشد و هرگاه العیاذ با... اولاد ذکور او بالکلیه منقرض شوند، تولیت تعلق ذکور اناث اولاد او دارد، بطناً بعد بطن و عقباً بعد عقب، الاعلم فالاعلم و الاصلح فالاصلح. به شرط آنکه کتب موقوفه را از دارالمؤمنین قم و حوالی و نواحی تابعۀ آن بیرون نبرند. وقفاً صحیحاً شرعیاً دائماً بدوام السموات و الارض.»(1)
مدرسی طباطبایی، ج 1، صص 242 و 243.
این مدرسه در مرکز محلۀ مسجد جامع قم واقع شده است.
مدرسۀ آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام که از بنای پیشین آن در وقف نامۀ 110 مجلد کتابی که شاه عباس اول در سال 1037 هجری قمری بر آستان مقدس و این مدرسه وقف کرده(2)و وقفنامۀ 75 جلدی که میر محمد هاشم گیلانی در سال 1064 بر این دو جا وقف کرد.(3)از آن با نام مدرسۀ آستانه یاد میشود. در خلاصة التواریخ نیز از آن با همین نام یاد شده است.(4)اروپاییانی که در دورۀ شاه عباس دوم و شاه سلیمان از قم بازدید کردهاند، بنای آن روزگار این مدرسه را وصف نمودهاند.(5)که در فصل اوضاع فرهنگی به توصیف آن میپردازیم.
یک طغرا مربوط به وقفنامۀ این مدرسه از آن دورۀ موجود است. وقفنامۀ نسخ کتب اربعۀ حدیث که مولانا محمدکاظم مدرس سلطانی قزوین به وکالت نواب دانشمند خان وقف مدرسۀ آستان مقدس حضرت در قم کرده، گوشهای از متن آن به قرار ذیل است:
«... و در ضبط و جمع آثار ائمه از علمای دیندار مساعی رسیده و هر یک به ترتیبی، آن لئالی بیقیمت بحر بیکران طهارت و عصمت را با سرانگشت قلم صدق، رقم به رشتۀ تألیف کشیدهاند و متن آن مؤلفات و اتقن آن مصنفات کتب اربعه حدیث است... نواب دانشمند خان قربة الی الله و طلباً لمرضاته، این چهار کتاب شریف را به تفصیل ذیل که از جملهای مجلد است به حسن اهتمام والامقام افادت و افاضتپناه فضایل و کمالات دستگاه حقایق معارف آگاه علامی فهامی مولانا محمدکاظم مدرس مدرسۀ آستانۀ مقدسۀ منورۀ متبرک حضرت معصومه علیها الف الف ثناء و تحیه که در دارالمؤمنین قم واقع است نمود. حضرت افادت و افاضتپناه مومی الیه به وکالت آن عالیجناب صیغه و قضیت بر قانون مذهب حق اثنی عشری گفته، تولیت آنها را به مدرس آن مدرسه و اگر مدرس متعدد باشد، مابین ایشان تفویض نمود.»(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، صص 218-222.
مسئلۀ وقف در دورۀ صفوی یکی از کارهایی است که در تاریخ اسلام و ایران ریشهای عمیق دارد و به طور معمول برای حضرات چهارده معصوم علیهم السلام، زایرین عتبات عالیات، مساجد و مدارس بوده است. هیچ مدرسه یا مسجدی بدون موقوفه ساخته نمیشد؛ زیرا در غیر این صورت، امکان ادارۀ مالی آن وجود نداشت.
1) (1)
وقف مزرعه
مزرعهای در یک فرسخی روستای فردو، بر مزار کوههای جنوب شرقی آن است.(1)
قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی، صص 121 و 136.
این مزرعه و مزرعۀ خاوه در سوی دیگر فردو، در سال 1092 هجری قمری که زبیده بیگم دختر شاه سلیمان صفوی بر آستان مقدس حسینی وقف کرده است.(2)نیمی از آن خالصۀ دینی و نیم دیگر وقف امامزادۀ آنجا شده است.وقف قنات
قناتی در سال 936 هجری قمری برمحلۀ میدان قم، بناهای خیر دیگر، منار چهارسو و مسجدی که واقف آن را در مجاورت منار ساخته بود، وقف شد.(3)در خلاصة البلدان از دو قنات خواجه ابوالقاسم و قاضی شرفالدین که قسمتی از آن دو در نیمۀ نخستین دورۀ صفوی بر شهر قم وقف شد نیز یاد میشود.(4)
در سنگ نوشتۀ مورخ 936 هجری قمری که بر دیوار مسجدی نزدیک منارمسجد نصب است، از منار چهارسو یاد میشود که گویا مقصود همین مناره باشد. در نزدیک منارهمیدان و سر در غیاثیه، مسجدی است در کنار یک چهارراه که بنای آن اخیراً تجدید شده است، بر بیرون پایۀ شرقی سنگ
نبشتهای با یازده بیت به خط ثلث زیبا و برجسته نصب است که گویای وقف قناتی در آن سال بر محلهمیدان قم و یاد از بناهای خیر دیگر واقف است.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 151.
هر کدام از وقفنامهها، شرایط ویژهای داشتند که واقف آنها را برشمرده و متولی، مسئول رعایتشان بوده است. نظارت بر موقوفات، مستلزم توجه خاص به این امر است. به همین دلیل، علما و بزرگان شیعه کسانی را وکیل وقف از سوی خود برای نظارت بر موقوفات تعیین میکردند. وکالت موقوفات، به مرور زمان به تولیت تغییر یافت و متولیان که بعدها دارای اختیارات وسیع شدند، از سوی امیران و فرمانروایان تعیین میشدند.(2)
خدمت مزبور بسیار خطیر و معتبر بوده، خصوصاً در زمان شاه عباس اول به حدی بود که وزیر موقوفات با وزیر اعظم برابری میکرد.(3)
در مطالعۀ اسناد با الفاظی چون نقیب و متولی روبهرو میشویم که به نظر میرسد نقش اصلی را در این امور بر عهده داشتهاند و از مناصب مهم اجتماعی میباشند که برای روشن شدن ابهامات متن اسناد به شرح آنها میپردازیم.
نقیب به معنای کسی است که به امور آل ابیطالب و حفظ انساب آنها میپرداخت. عامل عمدۀ تأسیس نقابت این بود که در زمان عباسیان تعداد اولاد امام علی علیه السلام افزایش یافته بود. آنان که در بین مردم نفوذ داشتند و زیر
بار خلافت عباسی نمیرفتند و این باعث به وجود آمدن درگیری بین علویان و خلفا میشد که تدابیری برای راضی نگه داشتن آنان اندیشیدند. یکی از آنها تأسیس نقابت علویان بود. آنان مشهورترین و فاضلترین شخص را از خاندان حضرت علی علیه السلام که مورد قبول علویان باشد برای نقابت انتخاب میکردند. این نقیب در صورتی رسمیت پیدا میکرد که فرمان خلیفه دربارۀ او صادر شده باشد.
به طور کلی نقبا از سه راه ذیل برگزیده میشدند.
1.) سلطان یا خلیفه، شخصاً نقیب را برمیگزید و با حکم مستقیم و رسمی. نقیب عامالولایه، منصبی مهمتر و به لحاظ شخصیت از نقیب ممتازتر بود و با حکم مستقیم خود خلیفه یا سلطان انتخاب و برای منطقۀ مهمی منصوب میشد.
2.) وزیر که نمایندۀ تامالاختیار خلفا و سلاطین بود و یا صدر اعظم و یا هر منصبی که این امور به او واگذار میشد، نقیب را انتخاب میکرد.
3.) نقیب النقبا، نقیب خاصالولایه را انتخاب میکرد و این کار باید به مهر و امضای سلطان یا خلیفه مزین میشد. گاهی نیز نقیب عامالولایه، نقیب خاص را انتخاب میکرد یا برای خود نایب انتخاب میکرد، نقبای مهم معمولاً نایبالنقبا نام داشتند.(1)
حمید رضایی، به نقل از احکام السلطانیه ماوردی، صص 96 و 97؛ همان به نقل از موارد الاتحاف، ج 1، ص 45.
1) (1)
انتخاب نقیب، از طرف خلیفه یا سلطان و یا کسی که وظیفۀ انتخاب نقیب را داشت، بنا به شرایطی بود که در ذیل میآید:
1.) نقیب باید به حسب موقعیت و مقام خود از بزرگترین و محترمترین خاندان از نظر اعتبار اجتماعی باشد؛
2.) به لحاظ فضل، بزرگی و رتبۀ خانوادگی، در بزرگترین مقام و منزلت باشد؛
3.) نظر و رأی آنان نافذترین در میان سادات باشد.
4.) نقیب عامالولایه علاوه بر شرایط فوق باید، عالم و مجتهد باشد تا حکم و قضاوت او از نظر شرع اشکال نداشته باشد. البته نقیبالنقبا هم باید همین شرط را داشته باشد.(1)
حمید رضایی، تاریخ نقبای قم، به نقل از موارد الاتحاف، ص 45.
البته پس از گذشت زمان، این شرایط کمتر رعایت میشد و این منصب به صورت موروثی درآمده، در زمان صفویان و حتی بعد از آن نیز موروثی بود. نقبا و آیین و منصب نقابت در قرن دهم جایگاه ویژهای در دربار حکومتها و در میان مردم و سادات داشتهاند. دیدگاه مسلمانان و جامعۀ اسلامی، نسبت به نقبا، به خصوص نقیب النقباء و نقیب الطالبین و سادات علوی بسیار بالا بود و پس از خلیفه او را بالاترین مقام میدانستهاند، جایگاه نقیب در ادوار مختلف متفاوت بوده است. گاهی شخصیت خود نقیب و در بسیاری از اوقات عوامل دیگر، در این ارتقا و تنزل جایگاه مؤثر بوده است. تا قبل از روی کار آمدن صفویه، این جایگاه تا حدودی حفظ شد؛ اما به تدریج جایگاه معنوی، اعتقادی
1) (1)
و دینی نقبا به موقعیتی اجتماعی و منصبی صرف تبدیل شد و بعد هم جز اسمی از آن باقی نماند.(1)
حمید رضایی، تاریخ نقبای قم، زائر، قم 1384، ص 78.
متولی در لغت به معنای، سرپرست، جانشین و مباشری که ادارۀ امور مؤسسه، سازمان یا کاری را به عهده گیرد میباشد؛ اما در معنای خاص کلمه، به کسی که ادارۀ امور بقعهای از بقاع متبرکه را به عهده میگیرد یا کسی که امور املاک موقوفه را بر عهده دارد و سرپرستی و ذمهداری آن را به او واگذار نمودهاند و او قبول کرده متولی میگویند.(2)در امور اوقاف، دو نوع متولی وجود دارد: متولی مخصوص و متولی منصوب یا متصدی.
متولی منصوص کسی بود که در وقفنامه اسم و مشخصاتش معین میشد.(3)
در اوقاف آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام متولی آن بدین صورت بوده است که واقفین املاک فردی را از سادات رضوی قم نام برده یا مشخصاتی را برای اولاد و نسل آنها ذکر کرده و واگذار میکردهاند. در وقفنامۀ شاه بیگی بیگم، در سال 929 هجری قمری که طی آن املاک زیادی در قم و سلطانیه
به آستان مقدس وقف شد، تولیت به سیدمرشدالدین رشیدالاسلام واگذار کرده و بعد از او به اکفی، ارشد و اصلح اولاد ذکور او و پس از او نیز با همان صفات به اولاد او واگذار کرده است.(1)
حمید رضایی، تاریخ متولیان آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، ص 150.
چنانچه سند وقفنامه از بین رفته باشد یا واقف برای موقوفه متولیای معین نکرده باشد و یا موافق صفاتی که در وقفنامه برای متولی ذکر شده، کسی پیدا نشود و یا متولی ذکر شده باشد، اما توان ادارۀ موقوفه را نداشته باشد، موقوفه مجهول التولیه خوانده میشود و چون متولی منصوص ندارد، باید شخصی برای تولیت منصوب شود که این تا قبل از وضع قانون اوقاف از طرف حاکم شرع بوده که بعد از تدوین قانون تولیت با ادارۀ اوقاف بوده است.(2)
در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام سه دسته متولی عهدهدار امور بودهاند که میزان اختیارات آنها متفاوت بوده است.
الف) دستۀ اول متولیانی بودهاند که همۀ امور آستانه را بر عهده داشتهاند و از آنها به اوقاف مزار یا تولیت اوقاف روضۀ منوره یاد میشده است و آنها مستقیماً از طرف پادشاه منصوب میشدند که تا اواخر قرن دهم بدین شیوۀ بوده است. معمولاً آنان متولیان شناخته شدهای از سادات رضوی قم بودهاند که
تمام امور اوقاف، مدیریت حرم، نظام و انتظام آن و انصاب مشاغل مختلف به دست آنها بوده است.
ب و ج) دستۀ دوم و سوم متولی قدیمی (شرعی) و متولی جدیدی (تفویض) بودند که از ربع آخر قرن دهم در آستان حضرت فاطمه معصومه علیها السلام پدید آمدند و در کنار تولیت قدیمی ادارۀ امور آن را در دست گرفتند و پس از چندی سرپرست مطلق و بیمنازع آستانه شدند.(1)
دبلیو راند، سفرنامه شاردن، ج 3، ص 77؛ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفویان، ص 261.
تا پایان قرن یازدهم، این مقام به تناوب به بعضی از امرا و بزرگان وقت واگذار میشد و مقامی موروثی نبود. حتی بسیاری اوقات، متصدیان از سادات و علویان نبودند تا دورۀ شاه سلطان حسین که عهدهداران مقامات مذهبی معمولاً مناصب خود را حفظ میکردند و تغییر و تحول و عزل و نصب اصولی نسبت به پیش کمتر روی میداد. به ویژه تنی چند از یکی از خاندانهای سادات حسینی اصفهان (نوادگان میرسیدحسین کرکی) که همواره مورد توجه دربار صفوی و عهدهدار مشاغلی مهم بودند.(2)پیشتر نیای آنان میرزا مهدی اعتمادالدوله و فرزند وی میرزا معصوم چندی در دورۀ شاه صفی و شاه عباس دوم متصدی مقام تولیت تفویض قم بودند. بیشتر سالها این منصب را عهدهدار بودند تا آنکه اندک اندک به حکم استمرار مقام تولیت آستان قم در آن خاندان به شکل موروثی درآمد. فهرست چند تن از متولیان تفویض آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام که از خاندان نبودهاند به قرار زیر است:
1.) مولانا آقاجانی تبریزی که از افاضل زمان بود. خدمت و تولیت آستان مقدس قم متعلق به او بود تا در ذیالحجۀ سال 999 هجری قمری، موقع تشرف به حج در مکه درگذشت و همانجا مدفون شد.(1)
حسینی قمی، خلاصة التواریخ، ج 1، صص 99.
2.) قورچی باشی؛ در اواخر دهۀ هشتم قرن یازده که شاردن به قم آمده، متولی آستانه و حاکم قم بوده که پیرمردی عالیمقام و پیشقورچیباشی (فرمانده) نیروهای نظامی شهر نیز بوده است.(2)
3.) علی قلی خان خلجی قمی، فرزند قرچقای خان، دانشمند و حکیم بزرگ قم که در دورۀ صفوی مدتی در زمان شاه عباس دوم یا شاه سلیمان متولی آستانۀ مقدس بوده است.(3)
4.) مهدی قلی خان، فرزند علی قلی خان مزبور، شاعر، ادیب و دانشمند متخلص به صفا،(4)بانی مدرسۀ خان قم در سال 1123 هجری قمری و نگارندۀ «سماءالاسماء» در لغت عربی به فارسی.(5)او نیز مدتی در دورۀ شاه سلطان حسین یا شاه سلیمان متولی آستان بوده است.
5.) نظرعلی بیک، او باید فرزند نجفقلی بیک، ناظر بیوتات سرکار خاصۀ شریفه باشد که پدرش مدرسهای در قم بنا کرده و خود وی در 8 ذیالقعده 1115 هجری قمری در اطراف شهر کشته شد و در جایی که به جهت مرقد شاه سلیمان در آستان حضرت فاطمه معصومه علیها السلام ساخته بودند به خاک رفت.(6)
بعد از شرح مناصب نقابت و تولیت، به شرح محتوای اسناد میپردازیم، هرچند بعضی از مواردی که در اسناد ذکر شده در ضمن این دو بحث آمد. از ابتدا آنچه در این اسناد دیده میشود واگذاری نقابت سادات رضوی است و همان گونه که در بحث شرایط رسیدن به مقام نقابت بیان شد، نقابت سادات به کسی داده میشد که دارای چهار شرط باشد و سادات رضوی دارای تمام این شرایط بودند و به طوری که در متن اسناد آمده، پادشاهان وقت، آنها را با القاب فراوان مورد تمجید قرار دادهاند.
نکتۀ دیگر اینکه نقیبان، بدون واسطه از طرف پادشاهان وقت انتخاب شده و سلاطین وظایفی را برای آنها واجب میکردند، مانند: محصول موقوفات براساس شرع و شرطی که واقف آن گذاشته به مصارف لازم برسانند که یکی از آن مصارف، تعیین بودجهای برای رونق دادن به امور مساجد بوده است. از وظایف دیگر آنها، عزل و نصب خادمان و تمامی مشاغل و مناصب در آستان مقدس و مسجد و مزارات دیگر قم بوده است. نکتۀ دیگر اینکه آنها اختیارات بسیاری داشتند و هیچ کس حق دخالت در امورشان را نداشته است. واقفین املاک به مزارات و آستانهها و اماکن مقدس، برای متولیان حقالتولیه قرار میدادند که معمولاً عبارت بود از یک دهم درآمد حاصل از آن. هرچند طبق قانون اوقاف، اگر واقف حقالتولیه را برای متولی تعیین ننماید، اجرۀ المثل را به متولی آن میدهند.(1)
حمید رضایی، تاریخ متولیان آستانه مقدسه فاطمه معصومه علیها السلام، ص 151.
در آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام این سنت از ابتدای پدید آمدن تولیت، مرسوم بوده است و شاهان و حکام از این حقوق در فرمانهای خود برای متولیان، یاد کردهاند. در بیش از هفت تا هشت قرنی که سادات رضوی
1) (1)
متولی این آستان بودهاند، علاوه بر حقالتولیه، حقالنقابه نیز دریافت میکردهاند. این متولیان، از قدرت مندترین و ثروت مندترین طبقات جامعۀ آن روز بودند و در دستگاه زمان خودشان نفوذ داشتند و از هر جهت مورد حمایت بودند. حکومتها نیز از املاک و درآمدهای آستان و متولیان حرم هیچگونه مالیات، اخراجات و حقوق دیوانی نمیگرفتند؛ حتی از املاک شخصی متولیان که بسیار ثروت مند بودهاند هم مالیات دریافت نمیشد. به علاوه، از سایر سادات رضوی و مجاورین آستان هم مالیات گرفته نمیشد. این مطلب را با مراجعه به متن اسناد میتوان دید.
«و به دستوری که در فرامین سلاطین مذکور مسطور است، از موقوفات مشهدین منورین و املاک و اسباب ایشان و سایر سادات رضویه و مجاوران مزارات مذکوره که در شهر و ولایت قم دارند؛ ارثاً و اکتساباً مال و اخراجات و حقوق دیوانی نمیگرفتهاند و برایشان معاف و مسلم بوده و تا غایت استمرار یافته، به همین دستور معاف و مسلم و ترخان(1)
لقبی که در قدیم از طرف پادشاهان ترک به یکی از رجال و درباریان داده میشد و او را از
ادای باج و خراج معاف میکرده و اختیاری هم به او میدادهاند و هر وقت میخواسته میتوانسته بیاجازه به حضور شاه برود: (فارسی عمید).
و مرفوع القلم دانند و تغییر و تبدیل به قواعد مستمره راه ندهند و کسی را در خانههایشان فرود نیاورند و چهارپایان ایشان را به الاغ نگیرند(2)و مواشی(3)و مراعی(4)و تمغا(5)نستانند وبرزیگران ایشان را بیگار و شکار نفرمایند و قبچور(1)
مالیات متعلق به چارپایان و حیوانات.
و امیرانی نطلبند و احکام سابق ایشان را شمرده، در کل، ابواب رعایت و مراقبت واجب دانند و شرایط اعزاز و لوازم احترام به جای آورند.»(2)این احکام و فرمانهای شاهان و امتیازات زیادی که به متولیان داده میشد، باعث گردید که آنها دارای ثروتهای کلان، املاک، اموال، مزارع، باغات، مواشی و حشم بسیاری شوند.
در دورۀ صفویه، یک دگرگونی در نحوۀ ادارۀ امور اوقاف به وجود آمد. از جملۀ تحولات این بود که تولیت مشاهد، مزارات و مقابر که معمولاً اوقاف زیادی داشتند، به کسانی سپرده شد که از جانب دیوان صدارت برگزیده میشدند و همۀ امور بر عهدۀ آنها بود، به استثنای موقوفاتی که اماکن مقدس در گذشته داشتهاند و تولیت وقف به عهدۀ خاندان متولی آن زمان واگذار شده بود. در اینجا حاکمیت ناچار شد تولیت را به موجب شرع و شرط واقف، در دست متولیان آن باقی گذارد و منصب تولیت موقوفات قدیمی را به وجود آورد. خاندان رضوی در این دگرگونی و تحول در اواخر قرن دهم، تولیت مطلق را از دست دادند و تنها منصب تولیت قدیمی آستانه را عهدهدار شدند.(3)
قم در نیمۀ دوم قرن نهم از نظر وضع اقتصادی تا حد زیادی پیشرفت کرده و سر و سامان یافته بود. «کنتارینی» در «سفرنامۀ ونیزیان» دربارۀ قم نوشته
است که در آن همۀ چیز به حد وافر یافته میشود(1)
سفرنامه ونیزیان، ترجمه منوچهر امیری، ص 142.
و سپس از بازارهای قم و رواج و رونق آنها یاد کرده و مینویسد: «بازارهای خوبی دارد و بازار صنعتگران و فروشندگان قماش پررونق است.»(2)البته این پیشرفت اقتصادی به میزان زیادی مرهون موقعیت و اهمیت قم در آن دوران است؛ ولی بیتردید یکی از علل مهم و اساسی آن، رفت و آمدها و اقامتهای زمستانی پادشاهان و امیران این قرن در قم بوده است؛(3)زیرا در قشلاق، دربار سلطنتی و اردوی شاهی که گروه کثیری از امرای لشکری و کشوری و سپاهیان در آن بودند، با گروههایی از مردم شهرهای بین راه که همراه اردو به راه میافتادند، به قم آمده و اقامت میکردند و طبعاً در رواج، رونق و شکوفایی این منطقۀ نقش بسیار مهم داشتند.(4)شاهان صفوی برای اینکه امنیت بالایی را ایجاد کنند، روشهای متعددی در پیش میگرفتند که یکی از روشها مرکزیت شدید بود.
یکی از عواملی که اقتصاد ایران را در زمان شاه عباس اول شکوفا کرده بود، مرکزیت شدیدی بود که او به وجود آورد. این مرکزیت از زمان شاه اسماعیل اول شروع شده و تا اواخر دورۀ صفوی ادامه داشت. آنها در این مورد سختگیری زیاد داشتند، به طوری که در زمان صفی شاه:
«وقتی حاکم قم که مرد نجیبی بود، برای تعمیرات قلعۀ قم که همۀ از خاک و گل بود و مرمت پل رودخانه و بعضی مخارج دیگر از همین قبیل، بدون اینکه به شاه بنویسد و اجازه بخواهد به حکم شخصی خود مالیات مختصری به سبدهای میوه بسته بود، افرادی این خبر را به شاه دادند که حاکم بدون اجازۀ شاه مالیاتی به میوهها بسته است، شاه به قدری متغییر شد که حکم کرد حاکم را با زنجیر به اصفهان بردند و او را عزل کرد. پس آن خان که جوان متشخصی بود و از مقربین پادشاه و همیشه در حضور بود و چپق و توتون شاه را بایستی با دست خود به او بدهد و این از مشاغل خیلی محترم و مهم دربار ایران است، همین که خان را وارد اصفهان کردند، شاه او را آورد به درب عمارت سلطنتی و با حضور تمام مردم به پسرش حکم کرد که اول سبیلهای پدرش را بکند، بعد بینی و گوشهایش را ببرد و پس از آن چشمهایش را بترکاند و بالاخره سرش را از تن جدا کند. همۀ این احکام که اجرا شد، شاه پسر را به جای پدر حاکم کرد و پیرمرد عاقلی را به نیابت او مقرر داشت و او را با حکمی به این مضمون به قم فرستاد: اگر تو از آن سگی که به درک رفت بهتر حکومت نکنی، تو را به سختترین قسم از اقسام به قتل خواهم رسانید...».(1)
تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، صص 84-86؛ باستانی پاریزی، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ص 142.
در واقع این کار شاه صفی باعث عدم نافرمانی حاکمان و امرا، در نتیجه امنیت بسیار بالای اقتصادی و موجب رشد بالای تجارت و بازرگانی شد. در تمام ادوار تاریخی، هرگاه امنیت و آسایش در این کشور پدید آمده، تجارت و بازرگانی رونق یافته و سطح درآمد مردم بالا رفته است.
1) (1)
اقتصاد قم همیشه بر پایۀ کشاورزی بوده است. در کتاب «مسالک و ممالک» همۀ جا از کشتزارهای وسیع و انواع محصولات کشاورزی آن سخن به میان آمده است.(1)
ناشناخته، حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص 142.
«بار بارو» دربارۀ کشاورزی قرن نهم قم نوشته است که «این شهر جای پیشهوران نیست؛ زیرا مردم قم با کشاورزی گذران میکنند.»(2)سپس از باغها و تاکستانهای فراوان قم یاد کرده است.(3)
همچنین سیاحان دیگر بیان کردهاند که در داخل و خارج شهر باغهای زیادی وجود دارند که مملو از درختان میوه هستند(4)و این خود میرساند کشاورزی این شهر در آن دورۀ رواج و رونق به سزایی داشته است؛ بر این اساس، غلات دیوانی از قم تهیه میشد. و هنگام لشکرکشیها در میان سپاهیان تقسیم و توزیع میشد.(5)این وضع همچنان ادامه داشت و در دورههای بعد تا اواخر دورۀ صفویان، مهمترین و مطمئنترین منابع اقتصادی و مملکتی، زمین و کشاورزی بود و این محصولات پیوسته رونق داشت. شاه عباس یکم مشهورترین و مقتدرترین پادشاه صفوی بود که به آبادانی شهر قم پرداخت و حاکمانی خدمتگزار برای آن تعیین کرد. او شهر قم را از نظر
اقتصادی و تجاری رونق داد. در زمان او، شهر قم یکی از مراکز تولید ابریشم بود. شاردن در تعریف و توصیف قم آن زمان میگوید:
«قم شهر بزرگی است در دشت وسیعی در طول یک رودخانه...،... مردم محلی میگویند این شهر دارای 15 هزار باب خانه است. اطراف قم را باغها و بساتین احاطه کردهاند؛ به علاوه باغات بزرگی نیز در آن طرف رودخانه دیده میشود. مردم برای تهیۀ آب آشامیدنی از منابع تحتالارضی که با چهل یا پنجاه پلۀ بزرگ به اعماق زمین هدایت میشود، استفاده میکنند».(1)
راند دبلیو، سفرنامه شاردن، ج 3، ص 533.
دیولافوا از باغهای زیبا که حرم حضرت معصومه علیها السلام را احاطه کرده است حکایت میکند.(2)به گفتۀ شاردن آبادی حقیقی قم از زمانی که شاه صفی در قم دفن شد آغاز گشت.(3)به دلیل این که مقابر شاهان صفوی دارای متولی مخصوص بودند و متولیان در آبادانی نقش مؤثری ایفا میکردند. شاه عباس دوم نیز به علت علاقهای که به قم داشت مدتی از سال را در قم میزیست و علاوه بر بنای مدارس و مساجد، به تقویت بنیۀ اقتصادی قم همت گماشت. وی صنایع شیشهسازی، صابونسازی و توپسازی را در قم ایجاد کرد و از معادن آهن و سرب بهرهبرداری کرد.(4)
از محصولات مهم کشاورزی قم زعفران بوده که تا قرن نهم نیز در این منطقۀ به میزان بسیار زیادی کشت میشده.(1)
احمد مقدسی، احسن التقاسیم، ص 296.
زعفران قم از مرغوبترین نوع بوده است.(2)محصول مهم دیگر قم پسته و فندق بوده است.(3)خربزۀ قم نیز از مرغوبترین این نوع میوه و در شمار محصولات عمدۀ قم در قرن دهم بوده است. باربارو نوشته: «قم دارای خربزههای بسیار خوب است و خربزهها چنان بزرگ است که وزن پارهای از آنها به 30 پاوند میرسد. از بیرون سبز و از درون سپید و از شیرینی چون قند است.»(4)پیش از این مستوفی هم خربزۀ قم را ستوده است.(5)در دورۀ صفویه هم از خربزههای قم یاد شده است؛ ولی این گونه که از سخن سفرنامهنویسانی چون آدام اولئاریوس برمیآید در قم:
«خربزۀ جالبی به عمل میآید که برخلاف خربزههای دیگر کروی شکل است و بوی زیادی دارد و به همین جهت به آن شمامه میگویند؛ ولی مزه و طعم این خربزهها خوب نیست و باید آنها را با شکر خورد.»(6)
1) (1)
2) (2) ابو منصور ثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، ص 709.
3) (3) یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 3، ص 397؛ قزوینی، آثار العباد، ص 442؛ قمی، تاریخ قم، صص 108، 112 و 120؛ مستوفی، نزهةالقلوب، ص 74.
4) (4) آدام اولئاریوس، سفرنامه، اصفهان خونین شاه صفی، ص 528.
5) (5) حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، صص 49 و 67.
6) (6) آدام اولئاریوس، اصفهان خونین شاه صفی، ص 528.
محصول دیگر انگور بوده که پیش از قرن نهم به دست میآمده است.(1)
پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ص 414؛ قمی، تاریخ قم، صص 108 و 120.
در دورۀ صفوی ظاهراً بیشتر از قرنهای پیش کشت میشده است؛ زیرا سفرنامه نویس ونیزی از تاکستانهای فراوان این شهر یاد میکند.(2)انار و انجیر سرخ نیز در قرنهای نهم و دهم ستایش شده.(3)همچنین در طی قرون مزبور از غله و پنبۀ فراوان قم در ارتفاعات آن یاد شده است.(4)نوعی خیار خمیده، منحنی و بزرگ به نام خیار چنبر نیز در قم فراوان بوده است و این خیارها را در سرکه انداخته و در فصل زمستان مصرف میکردهاند. خود خیار را هم با نمک میخوردهاند.(5)برنج نیز در قم به وفور به عمل میآید.(6)مستوفی از غلات فراوان و نان ارزان قم یاد کرده است.(7)در جای دیگر از گندم و اقسام میوههای فراوان این شهر یاد شده است.(8)درخت سرو از درختان فراوان بوده و در هوای قم رشد بسیار خوبی داشته که مستوفی از آن نام برده است.(9)1) (1)
2) (2) سفرنامه ونیزیان، ترجمه منوچهر امیری، ص 81.
3) (3) حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به اهتمام محمود دبیر سیاقی، ص 54؛ تاورنیه، سفرنامه، ص 81.
4) (4) پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ص 342.
5) (5) آدام اولئاریوس، اصفهان خونین شاه صفی، ص 529.
6) (6) تاورنیه، سفرنامه، ص 81.
7) (7) حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، ص 340.
8) (8) پیشین، ص 54؛ جملی کارری، سفرنامه، ص 54.
9) (9) مستوفی، نزهة القلوب، ص 74.
با توجه به گفتارهای سفرنامهنویسان اروپایی، فعالیت اقتصادی در قم فقط به کشاورزی محدود نمیشده است، بلکه رشتههای دیگر کار همچون فعالیت صنعتی و پارچهبافی در این شهر رواج داشته است.(1)
سفرنامه ونیزیان، ترجمه منوچهر امیری، ص 139.
طبق گزارش آنان، از جمله کنتارینی، بازار صنعتگران و فروشندگان قماش پررونق است.(2)کارخانۀ حریر بافی که حریر آن بسیار ممتاز بوده نیز وجود داشته است.(3)دربارۀ زریبافی و ابریشمبافی که قم و تبریز مرکز شکفتگی آن بود(4)به درستی میتوان دورۀ صفوی (907-1135 ه. ق) را عصر طلایی در ایران نامید.در این دورۀ طیفی از پارچههای ابریشم، مخمل، بافت فلزی، ترمه، قلمکار و انواع پارچههای نقش بافت در کارگاههای مختلف شهرهای قم، اصفهان، کاشان و... تولید میشده است.(5)چکمههای ساغری و اشیای چرمی رنگارنگ نیز در قم ساخته میشده(6)و چاقو، شمشیر و خنجر آن هم شهرت بسیار داشته(7)به طوری که تیغههای شمشیر قم در سراسر ایران از نظر جوهر و جنس مشهور است.(8)
1) (1)
2) (2) پیشین.
3) (3) سرجان ملکم، ص 276.
4) (4) سفرنامه ونیزیان، ترجمه منوچهر امیری، ص 91.
5) (5) شیلا کنبی، هنر و معماری صفویه، ص 155.
6) (6) جملی کارری، سفرنامه کلهری، ص 54؛ محمد تقی بیک، اخبار دارالایمان قم، ص 133.
7) (7) پیشین، ص 133.
8) (8) پیشین، ص 140؛ دبلیو راند، سفرنامه شاردن، ص 530؛ اولئاریوس، اصفهان خونین شاه
کوزههای آب قم که بعضی از انواع آن سنگی است نیز در ایران شهرت داشته است. این کوزهها در گرمای تابستان آب را خنک میکرده.(1)
شاهکاریهای حجاری و مجسمهتراشی قم هم شایان توجه بوده است. همچنین فن بلورسازی و شیشهگری بسیار معروفی داشته است و فرآوردههای آن به صورت چراغ، لامپ، غلیان، میوهخوری، شربتخوری و تنگ بوده.
کارخانه چینیسازی هم که کاسه، قدح و بشقاب در آن تولید میشده، محصولاتش را به دیگر شهرها صادر میکردهاند.(2)دیگر محصولات صادراتی قم، میوههای تازه و خشک مخصوصاً انار، مقادیر زیادی صابون، سفالهای سفید و لعابدار و تیغههای شمشیر بوده است.(3)
از دیگر آثار هنری قم منبتکاری است؛ مخصوصاً تختسازی آن قدر شهرت داشته که پادشاهان جز بر فراز سریر کار قم جلوس نمیکردند و این سریرها به ممالک خارجی هم صادر میشده است. درب، صندوق و سقف با آلتسازی و گروه چینی قم نظیر نداشته است. دهها منبر و درهای قدیمی از آثار این هنرمندان در مشاهد متبرکۀ قم باقی است که معرف نبوغ هنری استادان قمی است؛ چنانکه همدانی در «مختصر البلدان» ضمن تحسین از جهانگردی و مزایای آن چنین آورده:
«اگر سیاحت سیاحان نبود، شناخته نمیشد آنچه میانۀ اندلس تا چین است و نه پادشاهان میتوانستند اشیای زبدهای که در شهرها تهیه میگردد جمعآوری کنند که در شمار این چیزها، از بردهای یمانی و حریرهای هندی و سریرهای قمی و نقرهکاریهای نهاوند و جامههای ری و گلیمهای قزوینی و دیباهای شوشتر یاد کرده است.»(1)
همدانی، معروف به ابن فقیه، مختصر البلدان، ص 50.
نمونههایی از منبتکاری هنرمندان قم را روی ضریحها، صندوقها، منبرها و درهای مشاهد مشرفه از جمله آستان امامزاده معصومه کهک و شاهزاده اسماعیل وشنوه میتوان دید.(2)
«ماری لکودپوتی» سفرنامهنویس فرانسوی که معروف به لابرولاندیز زیبا و از زنان ماجراجو و اسرارآمیز تاریخ فرانسه است، در سفری که به شهر قم داشته به توصیف تجارت قم میپردازد و آنها را در زمرۀ مراکز تجارتی مهم میشمارد. ماری در کوچههای پرپیچ و خم و در بازارهای پررفت و آمد آن گردشی کرده و با آدمهای عجیب و غریب که لباس های گوناگون داشتند و بعضی خوشلباس و عدهای ژندهپوش بودند، مواجه شده است. طبق گفتۀ او، لباس بعضی از مردم تنها بالاپوشی کهنه یا پوستین پارهای بوده؛ اما بعضی هم لباس فاخر داشتهاند که حتی به طلا و مروارید آراسته بوده است. طبق گفتۀ او، قم در آن زمان مرکز تجارتی مهمی بوده و بازرگانانی از سراسر آسیا در این شهر با هم ملاقات و معامله میکردند؛ به همین دلیل، انواع و اقسام آدمها از چهار گوشۀ جهان، از جمله تازیانی که برنس بر خود پیچیده بودند، هندوهایی که رنگ مسی و چینیهایی که چشمهای تنگ داشتند در آنجا دیده میشدند.
همچنین مردمان سرزمینهای شمالی، روسها، ترکها و رومیها در این شهر به چشم میخوردند. قم مرکز تجمع نژادها و قومهایی بوده که هر کدام به زبان خاص خود صحبت میکردند و کسی زبان آنها را نمیفهمید، مگر آنکه سخن دربارۀ چانه زدن بر سر قیمت کالایی بوده باشد.(1)
ایوان گروس، سفرنامه سفیر زیبا، صص 196 و 197؛ موسوی خلخالی، ذکر اخبار دارالایمان قم در سیاحتنامهها، صص 158 و 159.
در دورۀ صفویه، تنها ضرب سکههای طلا و گرانقیمت در انحصار پایتخت و یکی دو شهر عمدۀ قرار داشت و ضرب سکههای کمارزشتر در ولایات مرسوم بوده است.(2)جملی کارری، از ضرابخانۀ قم یاد میکند که کسی در آن مشغول به کار نبوده است.(3)سکۀ نقرهای از دورۀ صفویه در قم و دو سکۀ مسین، یکی بدون تاریخ و دیگری با تاریخ 1204 هجری قمری در قم ضرب شده است.(4)
شهر قم از نخستین شهرهای شیعی در ایران بوده است. در زمان صفویان ایران کشوری شیعی شناخته شد و بسیاری چیزها تغییر کرد. از رهگذر شعار
تشیع، قم نیز که مرکز دیرین شیعیان بود، ارزشی ویژه یافت. با تثبیت قدرت صفویان در سال 907 هجری قمری، حاکمان صفوی بر مذهب شیعه و رسمی کردن و رواج آن تکیه کردند. رسمیت مذهب شیعه و گرایش عمومی مردم به تشیع، بیحضور دینآشنایان آگاه ممکن نبود. حضور دانشمندان شیعی در صحنههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور در راهنمایی مردم و حاکمان، بسیار مؤثر بود. همکاری عالمان پرتلاش شیعه با دولت صفوی، آثار و برکات فراوانی در پی داشت. شکلگیری فرهنگ اصیل اسلامی و هماهنگی فرهنگ ایرانی با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، زیباترین اثر حضور روحانیت شیعه است. در تجربۀ موفق حکومت صفویان، امکان هماهنگی سیاست و دین به ظهور نشست و فصل جدیدی از تعامل و همکاری در نهاد دولت و دین رقم خورد و عالمان دین در گسترهای وسیع، با توجه به نیازهای حکومت و براساس مباحث فقهی گذشته، مسایل نو را طرح کردند و مطالعات و کتابهای عامی را جهت پاسخگویی به مسایل جدید سمت و سو بخشیدند.
موضوعات مهمی چون ولایت فقیه، حدود اختیارات حاکم، برپایی نماز جمعه، امر به معروف و نهی از منکر و دهها موضوع دیگر، از مسایل مطرح در حوزۀ اندیشۀ سیاسی شیعه بود. شهر مقدس قم در آن دوره، از تحولات پایتخت نشینان دور بود؛ اما اندیشمندان دینی و سیاسی بسیاری را در خود جای داده بود.(1)
محمدباقر پورامینی، مکتب سیاسی قم، ص 12.
قمیها در مذهب خود بسیار متعصب بودند و هیچ گاه از حاکم و والی سنی
1) (1)
اطاعت نمیکردند. حتی والیان غیرشیعی را که به این شهر فرستاده میشدند راه نمیدادند و با آنها جنگ میکردند. این موجب شد که خلیفه مجبور شود برخلاف میل باطنی خود و با آنکه برای او خطرهایی داشت، حسین بن حمدان را به حکومت قم بگمارد. در وقت ورود او به این شهر اهالی قم از وی استقبال بسیاری کردند.(1)
ابی الفتح اربی، کشف الغمه، ج 3، ص 409.
شهرت قم بیشتر مذهبی است.(2)مردمان آن از روزگاران قدیم به اعتقادات مذهبی خود مؤمن و وفادار بودند و در نگهبانی از آن حتی از باختن جان دریغ نمیکردهاند.(3)به طوری که قزوینی در «آثارالبلاد و اخبار العباد» آورده است:
«مذهب سکنۀ قم تشیع است. دوازده امامی هستند و در مذهب غلو میکنند».(4)
دیولافوا، سیاح اروپایی میگوید: «شرب خمر در قم ممنوع است و هر کس بنوشد حاکم او را چوب میزند.»(5)
در زمان صفویه، اگر کسی شرب خمر میکرد او را در آبانبار یا حوض انداخته و سپس بر بدن او چوب میزدند تا به حالت اغما درآید یا اینکه او را در طویله با چهارپایان محبوس و محشور میکردند.(6)
توجه به قبور امامزادگان از مواردی است که شیعیان قم در امور مذهبی از قرون گذشته به آن اهمیت میدادهاند. مردم این شهر از زمانهای بسیار دور، به علت ارادتی که به ائمۀ طاهرین داشتند، دربارۀ فرزندان و نوادگان آن پیشوایان حداکثر احترام و توجه را به جا آورده و علویان را بیش از هر نقطۀ دیگر محترم میداشتند. به همین دلیل، عدۀ زیادی از سادات در طی قرون سوم و چهارم هجری به قم آمده و در این شهر اقامت میگزیدند و در همین جا وفات یافته و دفن میشدند.(1)
تعداد 444 امامزاده در شهر قم دفن هستند که حاکی از علاقه مردم شیعه قم به اهل بیت و فرزندان آنهاست.
در قرنهای بعد، مردم این شهر نسبت به قبور امامزادگان توجه داشته و به تجدید بنا و تزیین بقاع و مقابر مزبور اقدام میکردهاند.(2)از جمله مراسمی که سابقۀ طولانی در میان شیعه دارد مراسم عاشورا است. نخستین تعزیت رسمی را توابین در کنار مدفن امام حسین علیه السلام بر پا کردند. بعدها مراسم تعزیت با شعر و محافل شعرخوانی که توسط ائمۀ اطهار بر پا میشد توسعه یافت. کمکم به موازات شکلگیری سنتهای رسمی، شیعیان روز عاشورا را روز تعزیت اعلام کردند و در ایران مراکز شیعی، روز عاشورا را بزرگ میداشتند. در این زمینه صاحب «النقض» مینویسد:
«این طایفه، روز عاشورا اظهار جزع و فزع کنند و رسم تعزیت را اقامت کنند و مصیبت شهدای کربلا، تازه گردانند بر منبرها و قصه گویند و علما سر برهنه کنند و عوام جامه چاک کنند و زنان روی خراشند و مویه کنند.»(1)
عبدالجلیل رازی قزوینی، النقض، ص 370.
در واقع سوگواری عاشورا از عصر صفویه به بعد در قم با تفضیل تمام اقامه میشده است. گواه اینکه در زمان صفویه دستهجات عزاداری در قم معمول بوده، این است که امروز در تکایا و محلههای قدیمی قم و نیز در موزۀ آستان حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام توغهایی وجود دارد که از آن زمان و اوایل قاجار مانده و در همان زمان ساخته شدهاند. توغ در قم از قرنها قبل، از وسایل مهم سوگواری عاشورا بوده و اکنون هم به همان کیفیت سابق باقی است.(2)از این گذشته در عصر صفویه، عصری که در عموم شهرهای ایران مراسم عاشورا به پا میشده، مسلم است که در قم با سوابق ممتد و عمیقی که در تشیع و اقامه شعارهای شیعه دارا بوده، این مراسم بیشتر و مفصلتر انجام مییافته است.(3)
یکی از مؤلفههای بحث فرهنگ در هر جامعهای وضعیت علمی آن است. در این بخش به چگونگی وضعیت علمی مردم قم در این دورۀ میپردازیم.
قم در قرن نهم به علت اقامت عدهای از علما و فقها، در میان شهرهای شیعهنشین دیگر امتیاز داشته و از همین نظر مدارس آن نیز معمور و دایر بوده
است. از جمله مدرسۀ محلۀ سورانیک قم که صاحب کتاب «عمدة الطالب»(1)
ابن عنبه، عمدة الطالب، ص 72.
و دیگری را خواندمیر در دستورالوزرا یاد میکند.(2)در واقع، در همین قرن بود که با تجمع عدهای از دانشمندان فنون مختلف، در قم یک مجمع علمی جلوه نمود.شخصیتهای برجستۀ دیگری در زمینۀ علمی بودهاند که شرح آنها در جای خود آمده است. غیر از این، شخصیتها و بیوت علمی شیعهای در طی این قرون تا دورۀ صفویۀ شخصیتهای دیگری را نمیشناسیم. در دورۀ صفوی، علمای برجستهای ظهور کردند و آثار بسیاری از خود به جا گذاشتند که جزء میراث مکتوب شیعه شد.
او فرزند محمدحسین شیرازی قمی، یکی از بزرگان علمای امامیه در قرن یازدهم هجری است. سال تولد او دقیقاً معلوم نیست. زادگاهش شیراز بوده و در اصل شیرازی است. در اوان جوانی به نجف اشرف کوچ کرد و در آنجا نشو و نما یافت.(3)وی در نجف تحصیلات خود را به اتمام رسانید و معارف الهی را
کسب نمود و در علوم مختلف صاحب نظر شد. بعد از اتمام تحصیل به شهر مقدس قم آمد و در آنجا به مقام مرجعیت و مرتبۀ شیخالاسلام رسید و امامت جمعه و جماعت را در این شهر عهدهدار شد. وی در میان مردم محبوبیت فراوانی یافت و دستورهایش را همگان پیروی میکردند.(1)
پیشین، ج 4، ص 262؛ مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، ج 3 و 4، ص 489؛ گنجینه آثار، ج 2، ص 307.
این عالم با ملا محمدباقر مجلسی، شیخ حر عاملی و شیخ بهایی معاصر بوده است. صراحت در گفتار، استدلال قوی، وسعت اطلاعات و دقت در بحث و تحقیق از ویژگیهای اوست.(2)دوران ملا محمدطاهر همزمان با اوجگیری جنگ صفویه و دولت عثمانی بود. این جنگ طولانی که گاهی رنگ مذهبی به خود گرفته و به صورت جنگ دو دولت شیعه و سنی درآمده بود، خساراتی فراوان به مسلمانان، به ویژه شیعیان وارد آورد. در چنان شرایطی شیعیان برای نجات خود و در امان ماندن از حملات عثمانیها، به طرف مرزهای ایران روی آوردند. ملا محمدطاهر و عدهای دیگر نیز در سال 1048 هجری قمری، عراق را به مقصد قم ترک کردند. در قم به درخواست شاه سلیمان صفوی به لقب شیخ الاسلام ملقب و به منصب قاضی القضات و همچنین امامت جمعۀ این شهر منصوب شد و تا پایان عمر در این سمت ماند.(3)
آثار علمی
برخی از تألیفات با ارزش این فقیه به قرار ذیل است:
1.) عطیۀ ربانی و هدیۀ سلیمانی؛ شرحی است بر لامیه، در این شرح بخشی از تألیفات خود را نام میبرد.
2.) تحفة الاخبار و کشف الاسرار که در شرح قصیدۀ راییهای که به فارسی در مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام سروده نگاشته است. این قصیده به مونس الابرار موسوم است و حدود هزار بیت دارد.(1)
موسوی خوانساری، روضات الجنات، ص 263.
3.) بهجة الواردین در حکمت، صاحب روضات میگوید.
4.) رسالة السلامیه؛ در ترک (السلام علیک ایها النبی) در تشهد.
5.) الاربعین در فضایل امیرالمؤمنان و امامت امام معصوم؛ در این کتاب چهل دلیل از کتاب اهل سنت بر امامت ائمه اطهار گردآوری شده و بعضی از عقاید اهل سنت در فروع و اصول دین ذکر شده است.
6.) الجامع در اصول فقه و دین که آن را حجة الاسلام نامیده است.
7.) الفوائد الدینیه؛ در رد فلاسفه و صوفیه.(2)
از تألیفات ملا محمدطاهر قمی، 31 اثر را در کتب گوناگون بیان کردهاند که به چند مورد آن اشاره شد.(3)
شعر
برای این شخصیت بزرگوار علاوه بر مقام علمی، اشعار و رباعیاتی در
موعظه و مدح اهل بیت به دو زبان فارسی و عربی وجود دارد که نشان از جنبۀ ادبی و اخلاص او نسبت به خاندان عصمت و طهارت است.(1)
عبدالحسین شبستری، مشاهیر شعرای شیعه، ج 4، ص 299.
گفتار بزرگان
اصحاب رجال، نام این دانشمند را در کتابهای خود آوردهاند و او را تمجید و ستایش کردهاند.
علامۀ مجلسی نیز عباراتی در مورد وی دارد.(2)
صاحب ریحانة الادب در مورد مولانا محمدطاهر قمی چنین نوشته است:
«از مشاهیر علمای امامیۀ عهد شاه اسماعیل صفوی و از مشایخ اجازۀ شیخ حر عاملی و ملا محمدباقر مجلسی و از وجوه و اعیان علمای عهد خود میباشد که فقیه، متکلم، محقق، محدث و واعظ متبحر جلیلالقدر و عظیمالشأن ما در قم، شیخالاسلام و نافذالامر و مطالع تمامی طبقات بود. نماز جمعه میخوانده و به تارکین آن انکار شدید داشت. معاند فلاسفه و صوفیه بوده و بین او و ملاخلیل قزوینی که نماز جمعه را در زمان غیبت حرام میدانسته جریاناتی واقع شد و همچنین در مسئلۀ تصوف نیز مکاتباتی بین او و یکی از علمای نامی وقت به عمل آمد و رسالهای در رد صوفیه نوشته و جمعی از علما و عرفا را رد کرده است.»(3)
صاحب روضات الجنات نیز چنین نوشته است:
«ملا محمد طاهر، فاضلی دانا و محققی متکلم و جلیلالقدر و نیکوکار و
واعظی متبحر و از اقران علامۀ مجلسی و دانشمندان بنام روزگار او بوده است و از کرامات وی نقل میکند. موقعی که شاه سلیمان بر او متغیر شده و دستور قتل او را صادر کرده و فرمان داد تا او را بکشند و جلاد حسبالامر به طرف قم حرکت کرد. در آن موقع یکی از امرا حضور داشت. از وی شفاعت کرد، شاه شفاعت او را پذیرفت و کسی را فرستاد تا او را زنده به حضور بیاورد. بدیهی است پیش از رسیدن قاصد، جلاد به قم وارد شده و او را برای کشتن آماده کرده بود. ملا طاهر از جلاد خواست تا پایان نماز در مسجد به وی مهلت دهد. جلاد بنا به تقاضای وی، او را مهلت داد. پایان نماز او ساوی با ورود قاصد بود که امریۀ شاه را به منظور سالم گذاردن او به جلاد ابلاغ کرد و بدین وسیله به ارادۀ او رب العزه، از کشتن نجات یافت.»(1)
موسوی خوانساری، روضات الجنات، ج 4، صص 262 و 264.
شیخ عباس قمی در فوائد الرضویه دربارۀ او مینویسد:
«عالم جلیل، جلیل نبیل، عین الطائفه و وجهها، محقق مدقق، متکلم محدث، ثقه، فقیه بنیۀ جلیلالقدر، عظیمالشأن، از جمله مشایخ اجازۀ علامۀ مجلسی و شیخ حر عاملی بوده، امام جمعه و جماعت و شیخ الاسلام بلدۀ طیبه قم بوده.»(2)
وفات
مولانا محمدطاهر قمی، پس از عمری تلاش در راه خدمت به دین و فرهنگ دینی مردم، در سال 1098 هجری وفات کرد و در کنار مرقد زکریا بن آدم قمی صحابی امام رضا علیه السلام در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.(3)
محمد سعید بن محمد مفید قمی، معروف به قاضی سعید از حکما و عرفای عصر صفویه و نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری قمری است که بسیار مورد احترام حکومت وقت بود تا جایی که شاه عباس ثانی و درباریانش به زیارت وی میرفتند.(1)
حمید عنایت، تفکر نوین سیاسی اسلام، ص 12.
قاضی سعید در سال 1043 هجری قمری در قم به دنیا آمد. وی در نوجوانی علم طب را نزد پدر خود آموخت. در جوانی به اصفهان رفت و در درس ملارجبعلی تبریزی و ملا محمدمحسن فیض شرکت کرد. او پس از مدتی، در شهر قم به قضاوت و تدریس پرداخت.(2)در مقدمۀ کتاب کلید بهشت، آمده است:
«حکیم کوچک، برادر کوچکتر میرزا محمدحسین، نویسندۀ تفسیر کبیر به زبان فارسی، از شاگردان ملارجبعلی تبریزی است. وی در خدمت شاه عباس دوم صفوی، در سلک اطبای حاذق بود. قاضی سعید نیز به درجه و مقام برادر خود نایل و طبیب رسمی دربار صفوی گردید و ظاهراً به مناسبت اینکه در جوانی بر فنون طب و حکمت دست یافته و مدتی قبل از 28 سالگی به مقام مذکور رسیده بود، وی را در مقابل برادر بزرگترش، حکیم کوچک لقب دادهاند.»(3)
در حدود سال 1068 هجری قمری، که تکیۀ فیض را میساختند، در اصفهان بود و بر حسب مأموریتی که از طرف شاه عباس دوم پیدا کرد، از
وجوهی که حلال و بیشبهه بود، املاک و آبادیهای مرغوبی را خریداری و بر تکیۀ مزبور وقف کرد. حکیم کوچک از طرف شاه عباس دوم مدتی به قضاوت قم مشغول بوده و از آن تاریخ به بعد به قاضی سعید مشهور شده است.(1)
پیشین.
قاضی سعید در اوایل بلوغ فکریاش، درصدد بحث و جستوجو در احادیث و اخبار نبود و ظاهراً در حدود سی سالگی، به دلیل خوابی که دیده بود، درصدد آن برآمد و با تفکر در اخبار مشکله به دنبال کردن مسلک استاد خود ملامحسن فیض کاشانی (تطبیق شریعت با فلسفه و تصوف) پرداخت. قاضی سعید به عربی و فارسی نیز شعر میگفته و دیوان شعر فارسی او معروف است؛ اما از دیوان او اطلاعی در دست نیست.(2)از قاضی سعید یک فرزند فاضل متکلم ماند به نام مولی صدرالدین. وی در مدرسۀ حضرت فاطمه معصومه علیها السلام اصول کافی درس میداد و بعدها به منصب پدر (ظاهراً قضا) در آذربایجان منصوب شد.(3)
قاضی سعید برخلاف دو استادش فیض و فیاض، از حکیمان و فیلسوفانی است که منافاتی بین عرفان و فلسفه با مشاغل اجتماعی، نمیدیده؛ بنابراین با کمال مهارت در این فن در مسئولیتهای اجتماعی عصر خود صاحب نقش
بوده و تا آخر عمر، مسؤلیتهایی را عهدهدار بوده است. فعالیتهای اجتماعی او را در چند محور میتوان بیان کرد.
1.) پزشکی
اولین مسئولیت اجتماعی وی، شرکت در تیم پزشکی شاه عباس صفوی است. سرپرستی این تیم را برادر بزرگ محمد سعید برعهده داشت که امتیاز مهمی برای او و برادرش فراهم آورده بود. او سمت حکیم باشی شاه عباس را برعهده داشت. حکیم باشی از موقعیت ویژهای نزد شاه برخوردار بود. او ریشسفید پزشکان دربار و در مجالس عمومی و خصوصی همراه شاه بود. گرفتن نبض شاه در هر روز به دست او انجام میشد و حقوق، پاداش و عضویت پزشکان یا اخراج آنان به دست وی انجام میگرفته است. او عطارباشی دربار را هم نصب میکرد و اگر طبیبی غیروارد به این شغل اقدام میکرد، او را از آن کار باز میداشت. همچنین اگر بیگلربیگیان ایالات از دربار طبیب درخواست میکردند، انتخاب و اعزام پزشک به عهدۀ حکیم باشی بوده است.(1)
میرزا سمیعا، تذکرةالملوک، ص 20.
2.) قضاوت
محمدسعید، مدتها سِمَت قضاوت را در شهر قم عهدهدار بود و به همین
دلیل به قاضی سعید مشهور شده است. انتصاب او به این سمت، از سوی دربار در سال 1099 هجری قمری، در پنجاه سالگی صورت گرفت و این همان سالی است که قاضی سعید تدوین اربعینات خود را در اصفهان آغاز کرده است و در سال 1105 به سمت شیخالاسلامی شهر قم منصوب شد و اینکه او با این
1) (1)
سمت، سمت قبلی خود را حفظ کرده یا نه، معلوم نیست؛ به هر حال، محمدسعید حداقل مدت شش سال در این سمت باقی بود.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 1، ص 309.
3.) تدریس
از دیگر خدمات اجتماعی قاضی سعید قمی، تدریس علوم دینی بود. بازماندگان قاضی سعید نیز در قم منصب تدریس آستان حضرت معصومه علیها السلام را عهدهدار بودهاند، فرزند او صدرالدین سالها در آن مکان مقدس به تدریس اصول کافی مشغول بود.(2)
4.) شیخ الاسلامی
منصبی که قاضی سعید در آخرین سالهای عمر خود متصدی آن شده بود، شیخالاسلامی شهر قم بوده است. این منصب در سال 1105 هجری قمری به او داده شد. تا سال 1107 که قاضی جلد سوم شرح توحید خود را به پایان رسانیده، در آخر آن تصریح نموده که این دومین سال شیخالاسلامی وی بوده است.(3)
5.) ساختن یخچال
از دیگر اقدامات اجتماعی قاضی سعید، تأسیس یخچال در قم بود. روزی او شخصی را فرستاده بود نزد صاحبان یخچال که یخ باقی مانده را برایش کنار
بگذارند. آنها در جواب گفته بودند کسی که چنین حکمی میکند، باید خود یخچال بسازد. چون به گوش قاضی رسید، دستور داد به مدت دو ماه یخچالی ساخته شود که بینظیر باشد.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 1، ص 308.
6.) ساختن تکیه
در سال 1068 هجری قمری که به امر شاه عباس تکیۀ فیض در اصفهان ساخته میشد، قاضی سعید از طرف شاه مأمور شد که از وجوه حلال و بیشبهه، املاک و آبادیهای مرغوب خریداری و بر تکیۀ مزبور وقف نماید.(2)
قاضی سعید قمی، در سال 1104 هجری قمری دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت. پیکرش در قم نزدیک مقبرۀ ابن بابویه در کنار خیابان ارم دفن شد.(3)
در سال 922 هجری قمری، در محل قدیمی چهارمردان قم در خانوادهای متدین، کودکی به دنیا آمد که نامش را احمد گذاشتند.(4)به رغم آنکه خانوادهاش از راه تجارت روزگار میگذراندند، او وقتی به سنین جوانی گام نهاد، تصمیم گرفت در علوم دینی تحصیل کند. وی در این راه آن چنان موفقیتی کسب کرد که پس از زمانی کوتاه به مدارج علمی، دست یافت. این توفیق
علمی، موجب شد که در دوران جوانی به لقب شیخ مفتخر شود. شیخ احمد از طریق پدر، آشنایان و همکارانش، اطلاعاتی در مورد سرزمینهای دیگر به دست آورد. او از بازرگانان شنید که مسافرت با کشتی از طریق بنادر خلیج فارس و دریای عمان و روی آوردن به نواحی جنوب شرقی آسیا بسیار مفید است. شیخ احمد به همراه برادرش در سال 1062 میلادی و در دوران زمامداری نارسوان با یک کشتی بزرگ ایرانی و از طریق سواحل جنوب شرقی وارد تایلند شد. او با توانمندی علمی و تسلط به چندین زبان خارجی، در تایلند به نشر عقاید شیعه پرداخت. منش و رفتار او به گونهای بود که حتی افراد بودایی که به صورت افراطی از آیین خود دفاع میکردند، به مذهبی که شیخ احمد مبلغ آن بود، روی آوردند.
وی عاشقانه خود را وقف جامعۀ مسلمانان تایلند کرد و رهبر و راهنمای آنان در تبیین احکام و فرمانهای دینی شد و در ترویج باورهای شیعه بسیار تلاش کرد. او پس از یک دهه تلاش مستمر، توانست گروه چائوسن (چائومن) را تشکیل دهد تا به امر تبلیغ دین اسلام در جنوب شرقی آسیا کمک کنند. با تلاش وی و دوستان وفادارش، جامعۀ مسلمانان به شهرت فرهنگی و سیاسی بالایی دست یافت. حتی در حال حاضر هم هر روز بر تعداد شیفتگان آن افزوده میشود. حضور پرقدرت او در دربار سیام (تایلند)، سبب مسافرت تاجران مسلمان به این منطقۀ شد و توافقنامههای تجاری پرسودی منعقد گردید. فرمانروای وقت، مسلمانان را به عنوان یک اقلیت به رسمیت شناخت؛ زیرا توسعۀ کمی و کیفی آنان در سیام افزایش یافته و شیخ احمد قمی رییس این جامعه برگزیده شد.(1)
علیرضا هزار، دانشوران قمی، ص 101.
1) (1)
شیخ احمد با دختری از خانوادهای متشخص به نام ابچولی ازدواج کرد که نتیجۀ این وصلت یک دختر و دو پسر بود. پسر بزرگ چوئن نامیده شد و پسر کوچکتر قبل از اینکه به ده سالگی برسد، بر اثر بیماری آبله درگذشت. دخترش شی نام داشت؛ به این ترتیب، یک خانوادۀ تایلندی از نسل شیخ احمد قمی شکل گرفت.
موفقیت فرهنگی و نفوذ اجتماعی شیخ احمد، موجب شد تا مدیریت توسعۀ بندر و گمرک آیودیا را به دست آورد. او پس از چندی در جایگاه دومین فرد، بعد از وزیر خارجه و بازرگانی، در تصمیمگیریهای مهم تایلند قرار گرفت. پس از درگذشت او، دوستش چائومن به جانشینی او منصوب شد. شیخ احمد در زمانی که قائممقام ریاست وزارت امور خارجه تایلند بود، به گسترش روابط سیاسی این کشور با سایر سرزمینها اقدام ورزید؛ از این رو، گروهی از نمایندگان حکومتی را به ژاپن فرستاد تا روابط دوستانه ایجاد کنند. شیخ احمد، اولین شیخالاسلام تایلند است که لیاقت خود را در امور فرهنگی و سیاسی نشان داد و موفق شد از سوی پادشاه به مقام «چائوخایاراچ نایوک (وزیر اعظم)» دست یابد. در مورد تاریخ دقیق رحلت شیخ احمد قمی مدرک مستندی یافت نشد. البته در دهههای اخیر، برخی محققان تلاش کردند جای دقیق مقبرهاش را بیابند. در سال 1950 میلادی «آرجان پرم احمد» کوشید تا جای دفن وی را مشخص کند، اگر چه نتایجی به دست آورد؛ ولی تحقیقاتش به علت فوت او ناتمام ماند.
«خو آن سری تنگترومی» همراه با همسرش «خان جوئن چیل» و تعدادی از دوستانش در چهارم آگوست 1967 میلادی دنبالۀ پژوهشهای آرجان را ادامه دادند و سرانجام مقبرۀ شیخ احمد را کشف کردند. آنها دریافتند که مردم
بومی به مزارش میروند و آن را قبر شیخ احمد فقیه مینامند. سپس، مؤسسهای به نام شیخ احمد قمی (چائو پایا بورن راج نایوک) تأسیس شد.(1)
علیرضا هزار، دانشوران قمی، ص 103؛ علی اصغر فقیهی، تاریخ مذهبی قم، ص 153.
عبدالرزاق بن علی بن حسین لاهیجی قمی، از فیلسوفان دورۀ صفویه است. وی در لاهیجان به دنیا آمد و در قم اقامت کرد و به همین دلیل به قمی نیز مشهور است. عبدالرزاق لاهیجی، از شاگردان ممتاز ملاصدرا و از محققان بزرگ عصر خود در حکمت مشاء و اشراق بود. وی از بزرگترین متکلمان دورۀ اسلامی است.(2)حکمت را از صدرالمتألهین شیرازی آموخت و به افتخار دامادی استاد نایل شد. وی در مدرسۀ معصومیۀ قم به تدریس معقولات پرداخت(3)و از جانب استاد ملقب به فیاض گردید. حکیم لاهیجی در مقطع زمانی از قرن یازده، رییس حوزۀ علمیۀ قم شد و شاگردی مانند قاضی سعید قمی را تربیت کرد. گوهر مراد، سرمایۀ ایمان، شوارقالالهام، شرحالهیاکل و دیوان شعر از جملۀ آثار اوست.(4)محققین، کتاب گوهر مراد را در تحقیق مسایل دینی و معارف الهی، بیمانند دانستهاند.(5)در این کتاب گرانسنگ و همچنین سرمایۀ ایمان که گزیدۀ گوهر مراد است، اندیشۀ سیاسی این عالم را میتوان یافت. به
اعتقاد لاهیجی، عقلاً بر مردم واجب است که فردی را برای رهبری حکومت برگزینند.(1)
لاهیجی، مقدمه گزیده گوهر مراد، ص 339.
برخی محققان و مورخان، با در نظر گرفتن تاریخ جلوس شاه عباس به تخت سلطنت و این که محقق لاهیجی کتاب گوهر مراد خود را به نام سلطان وقت نوشته و کتاب سرمایۀ ایمان را پس از آن تألیف کرده، تاریخ دوم مورد تأیید است.(2)ملا عبدالرزاق لاهیجی در سال 1072 هجری قمری، در شهر قم دار فانی را وداع گفت و در همانجا دفن شد.(3)
او فرزند ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی است. پسر بزرگ او و نوۀ دختری صدرالمتألهین شیرازی است. میرزا حسن از دانشمندان نامی عصر خود بوده و در شهر قم میزیسته است.(4)میرزا تحصیلات خود را در نزد پدر و بعد نزد شاگردان وی تلمذ کرد و به ظن قوی، نزد حکیم قاضی سعید قمی و همچنین فیض کاشانی که شوهرخالهاش بود، تحصیل کرده است. پس از آنکه مدتی را در عتبات عالیات به سر برد و نزد اساتید بزرگ حوزههای علمیۀ نجف و کربلا استفادۀ شایان نمود، به قم بازگشت و به مطالعه، تحقیق و تألیف پرداخت و همانند پدر، در معصومیه تکیه بر کرسی تدریس زده، شاگردان فاضلی را تربیت کرد که نام چند تن از آنان به قرار ذیل است:
1.) میرعبدالرحمن فرزند سیدکمال؛
2.) مرتضی فرزند روحالامین حسینی؛
3.) محمد فرزند صفیالدین سیدمحمد حسینی؛
4.) میرزا محمدتقی شریف رضوی.
میرزا حسن مانند پدرش در کلام، فلسفه، حدیث، فقه و عرفان صاحبنظر بود و در هر کدام از این علوم آثاری از خود به یادگار گذاشته است. از جمله آثار او: آیینۀ حکمت به فارسی در اصول دین، الفة الفرقه در کلام و روایعالکم در حکمت نگاشته است. او در سال 1121 هجری قمری وفات یافت و مرقدش امروز در قم، کنار خیابان ارم نزدیک گذر خان است.(1)
موسوی خوانساری، ریحانة الادب، ص 235؛ افندی، ریاض العلما، ج 1، ص 207؛ ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 80.
شیخ محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، دانشمندی جامعنگر، ادیبی کوشا، فقیهی پارسا، محدثی مورد اعتماد و از همۀ مهمتر، یکی از برجستهترین مفسران دنیای تشیع در اوایل قرن دوازدهم است.
او که در دوران شکوفایی تشیع، یعنی عصر صفویه زندگی میکرد، با بزرگترین دانشمندان، محدثان، فقیهان و فیلسوفان سدۀ یازدهم و دوازدهم همنشین بود. برخی از آنها عبارت اند از: ملامحمدمحسن فیض کاشانی، علامۀ محقق ملامحمدباقر سبزواری، صاحب ذخیرة المعاد فی شرح الرشاد، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ محمد بن حسن حر عاملی، صاحب وسایل الشیعه و ملاخلیل بن غازی قزوینی، نویسندۀ شرح عدة الاصول و الصافی فی
1) (1)
شرح الکافی. تفسیر کنزالدقائق از آثار اوست. در این تفسیر، او احادیثی که از اهل بیت عصمت علیهم السلام رسیده، ذیل هر آیهای نقل کرده است و به گفتۀ خود او، به سبکی تألیف شده که هیچ یک از گذشتگان به آن موفق شدند.(1)
علیرضا هزار، دانشوران قمی، ص 113؛ موسوی خوانساری، روضات الجنات، ج 7، ص 355.
این تفسیر، محصول سالها تلاش و مطالعۀ مرحوم میرزا محمد قمی در آثار قرآنی به جای مانده از گذشتگان است.
تألیفات او
انجام المطالب فی الفوز بالمآرب، التحفة الحسنیه، حاشیه بر کشاف زمشخری، حاشیۀ شیخ بهایی بر تفسیر بیضاوی، جواب اعتراضات و شبهات علمای ماوراءالنهر در مورد شیعه، تبیان سلیمانی، ستۀ ضروریه، سلم درجات المنبه فی معرفة فضائل ابی الائمه علیهم السلام، الفوائد الشارحه، شرح زیارت رجبیه، شرح صحیفۀ سجادیه، کتاب صید و ذباحه، کاشف الغمه، مراصدالعصمة و الضلاله، معاد و حشر و نشر اجساد و رسالهای در وجود تصحیح شواهد ابن ناظم.
میرزا محمد مشهدی قمی، در نیمۀ اول قرن دوازدهم و در حدود سال 1125 هجری قمری، دار فانی را وداع گفت.(2)
سیدصدرالدین، از فقیهان و علمای بزرگ عصر شاه سلطان حسین صفوی است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 1، ص 302.
او در سال 1095 هجری قمری در خانوادهای اصیل به دنیا آمد. پدرش محمدباقر رضوی است که در شرح حال او در کتابهای تراجم مطلبی به دست نیامد. از زادگاهش نشانی درستی در دست نیست؛ ولی چون مدتی در قم اقامت داشته به قمی مشهور است. سیدصدر در حوزۀ علمیۀ اصفهان که در آن دورۀ از رونق به سزایی برخوردار بود، نزد جمعی از نخبگان علم، حکمت و فقه حاضر شد و با همت بلند و رنج فراوان به درجات بالایی از دانش و فضل دست یافت.از معروفترین اساتید او آقا جمالالدین خوانساری، شیخ جعفر قاضی و علامۀ شیروانی بود. از شاگردان وی در منابع، غیر از وحید بهبهانی، مؤسس علم اصول به کسان دیگر اشارهای نشده است. از تألیفات او چند اثر را ذکر کردهاند که عبارت است از:
حاشیه بر مختلف علامۀ حلی و کتاب طهارت و مشهورترین و معتبرترین کتاب به جا مانده از او، شرح وافیه در علم اصول فقه است. وی در سال 1160 هجری قمری، در 65 سالگی وفات یافت که محل دفنش معلوم نیست.(2)
ادیب دیگر و بسیار معروف دورۀ صفوی، قاضی احمد قمی است که در زمرۀ مورخان و تذکرهنگاران برجستۀ دورۀ صفوی است و آثار برجستهای از
خود به یادگار گذاشته است. شرح حال قاضی احمد قمی در بحث اوضاع اجتماعی و خاندانهای قم گذشت. در اینجا از آثار و نگاشتههای او سخن به میان میآید.
آثار این ادیب مورخ از این قرار است:
قاضی احمد در سال 984 هجری قمری، از سوی شاه اسماعیل به تدوین خلاصة التواریخ مأمور شد و پس از دوازده سال از نگارش مجلد پنجم آن، که تاریخ فرمان روایی صفویان از آغاز قرن دهم تا همین سال (984 ه. ق) است، فراغت یافت. این مجلد را او به منزلۀ تکملهای برای مطلع سعدین سمرقندی دانسته است. او در نظر داشت وقایع دوران سلطنت شاه عباس را در مجلدی دیگر گرد آورد. در گلستان هنر در دو جا(1)
قاضی احمد قمی، گلستان هنر، ص 108.
از مجلد سادس خلاصة التواریخ یاد میشود. در عبارت دیباچۀ کتاب میخواهد بگوید که دیگر مجلدات نگاشته شده است. نسخههای کتاب نیز با یکدیگر جداییها و کمی افزودگی دارد و گویا مؤلف خود پس از تدوین نخست، تصرفاتی در آن داشته است.(2)زندگینامۀ خوشنویسان و نقاشان را با دو تحریر که یکی را در اواخر سال 1004 هجری قمری به پایان برده و تاریخ صفر 1005 هم در آن است و دیگری با تاریخ 1015 هجری قمری است که میتواند افزودههای بعدی مؤلف
باشد. ماجرای بر کنار شدن خود را از دیوان و در جایی با تاریخ 1007 آورده که آن قسمت، به شهادت تعبیر آمدن در قم نگاشته شده است.(1)
احمد گلچین معانی، تاریخ تذکرههای فارسی، صص 708-732.
این تذکره، اثری بزرگ بوده و قاضی خود در گلستان هنر(2)و خلاصة التواریخ(3)از جمله سرگذشت مولانا پناهی،(4)اهلی شیرازی،(5)میرزا شرف جهان قزوینی،(6)پدر خویش،(7)هلالی،(8)حیرتی(9)و صدقی استرآبادی(10)به کرات یاد میکند. در کتاب، نخست از سرگذشت شاهان، شاهزادگان، امرا و وزرا نیز سخن میگوید.(11)
در سرگذشت وزیران و منشیان است که سرگذشت وزیران از آصف بن
برخیا تا نظام الملک را بیان کرده و کتاب در میانۀ سرگذشت نظام الملک ناتمام میماند.(1)
گلچین معانی، تاریخ تذکرههای فارسی، ص 416.
تذکرۀ شاعران و نویسندگان آذربایجان، عراق و خوزستان در شش مجلد کوچک که گویا نسخۀ آن در دست است.(2)
نزدیک سه هزار بیت که آن را قاضی گردآورده و دیباچهای بر آن نگاشته است.(3)
از آنجا که قاضی شعر میسروده(4)دور نیست که به رسم شاعران، دیوانی هم داشته است. او برخی سرودههای خویش را در دو اثر مشهور خود آورده است. از جمله قصیدهای در وصف هجوم ازبکان و کشتارهای آنان در مشهد طوس.(5)
مرحوم افندی این کتاب را در دست داشته و تا آنجا که برخوردهایم در سه جای کتاب ریاض العلما از آن نقل میکند:
الف) ذیل سرگذشت حسن بن محمد بن حسن قمی، نگارندۀ کتاب قم به همین نام؛(1)
افندی، ریاض العلما، ج 2، ص 26؛ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 16، ص 271.
ب) ذیل سخن از رساله الدائل البرهانیه از آثار منسوب به علامۀ حلی با نام تاریخ قم؛(2)
ج) ذیل سرگذشت افضلالدین حسن بن فاذار قمی از پیشوایان فن لغت با نام رسالۀ مفاخر قم.(3)
ادیبی چون حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، مترجم تاریخ قم که مردی دانشمند بوده و در علوم ادبی و عربی تبحر بسیاری داشته است، در قرن نهم در قم زندگی میکرده است. او فرزندی هم داشته به نام بهاءالدین که قدیمترین نسخۀ موجود تاریخ قم به خط اوست. به جز آن، مجموعهای به خط نستعلیق، مرکب از چند رسالۀ ادبی و عرفانی از او موجود است.(4)
ادبیات عصر صفوی دو دورۀ خاص سبکشناسی را در بر میگیرد. سبک شعر در قرن دهم که حد میانۀ سبک عراقی و سبک هندی است و تا اوایل قرن یازدهم و حدود صد سال جریان دارد و دیگر شعر سبک هندی است و تا اواسط قرن دوازدهم، به مدت 150 سال در ادبیات فارسی رواج دارد. دربارۀ این که ادبیات شهر قم را در بر میگیرد، نظریات و دیدگاههای فراوان و گاه متناقضی دیده میشود. برخی همچون «ادوارد براون» و «ریبکا» شرقشناسان اروپایی و «علامه قزوینی»، «ملک الشعرای بهار» و «رضاقلی خان هدایت» بر این باورند که ادبیات این دورۀ نسبت به دورههای پیش چشمگیر و شایان توجه نیست و برخی چون «راجر سوری» و «احسان یارشاطر» ضمن تجزیه و تحلیل نقادانه، ساختار شعری این دورۀ را نقطۀ عطفی در تاریخ ادبیات فارسی دانستهاند.(1)
راجر سیوری، ایران عصر صفویه، ص 188.
دولت صفویه که به ترویج ایدئولوژی مذهب شیعه میپرداخت، به شعر مدحی و درباری توجه نداشت؛ از این رو، آن دسته از شاعرانی که پیشۀ آنان شاعری بود، ناگزیر برای امرار معاش به دربار هند روی آوردند. آن گروه از شاعرانی هم که موفق به سفر نشدند، خود را با شرایط جدید وفق دادند. برای نمونه «محتشم کاشانی» بعد از بر تخت نشستن شاه طهماسب، قصیدهای در مدح او و پریخان خانم گفت؛ اما از آنجا که شاه بیشتر میل به شنیدن اشعار در مدح ائمه علیهم السلام داشت، صلهای به او نداد. محتشم پس از اطلاع از این موضوع، در قالب هفت بند مولانا حسن کاشی، هفت بند معروف خود را برای شاه طهماسب فرستاد و صله درخوری دریافت کرد.
1) (1)
پس از محتشم، آغاز هفتبندگویی شعرای پایتخت شروع شد که نزدیک به پنجاه تا شصت هفتبند تقدیم شاه گردید و همگی صله دریافت کردند.(1)
گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات، ج 3، ص 10.
از سوی دیگر خارج شدن شعر از حالت رسمی و درباری خویش، سبب کشیده شدن شعر به میان مردم کوچه و بازار شد؛ بنابراین، ادبیات عصر صفوی عرصۀ حضور شاعرانی بود که پیشۀ اولیۀ بیشتر آنها چیزی غیر از شعر بود و شعر برای آنها حالت ذوقی داشت و شخص به علت طبع لطیف و حضور در محافل شعر توانسته بود شعری موزون بسراید و مردم کوچه و بازار مصرفکنندگان شعر بودند و هنر شاعری خود را نه در دربار و خانقاه، بلکه در کوچه و بازار مییافت. ساختار شعری این دورۀ با توجه به سبک و شیوۀ غالب، سبک هندی تک بیت است نه غزل؛ البته این ادبیات با قافیه و ردیف به هم وصل شده و شکل غزل یافتهاند.
شهر قم که از دیرباز مسکن بسیاری از ادبا و شعرای ایرانی شده بود، سهم بهسزایی در پیشبرد این جریان شعری داشت. ادبیات قم در عصر صفوی، به ویژه در شعر که الگوی غالب و ساختار بیانی تمام ادوار ادبی ایران است، ادبیات غنی و مستعدی بود که ضمن برخورداری از تمام ویژگیهای شعری و زبانی شعر عصر صفوی (وقوع و هندی) به شکلگیری و استوارسازی ارکان این جریان و تعالی آن کمک کرده است. دو سبک رایج شاعران قم عبارتاند از:
مسئلۀ مهم و شایان توجه در ابتدای قرن دهم، توجه ادبا و شعرای ایرانی به واقعیت بیرونی است که میتواند به مثابه رنسانس بزرگی در جریانهای
1) (1)
ادبی و فکری ایرانیان باشد. در این عصر معشوق اثیری و آسمانی، جای خود را به معشوق زمینی و شعر وقوعی میدهد(1)
محمود فتوحی، نقد خیال، ص 51.
و شاعر براساس واقعیت، وقایع بین خود و معشوق را بیان میکند و حجاب سنتی بین عاشق و معشوق برداشته میشود. در این گونه شعر، اولاً عاشق میتواند از معشوق اعراض کند و ثانیاً معشوق و رابطههای عاشقانۀ او، باید جنبۀ حقیقی بیابد.(2)از شاعران وقوعگوی قمی عصر صفویه، میتوان به میرعزیزالله حضوری قمی(3)و دوست و همراه او، میریوسف والهی قمی(4)اشاره کرد که در این سبک طبعآزماییهای فراوان کردهاند.
سبک هندی که برخی آن را سبک اصفهانی هم نامیدهاند، موجب خیزش ادبیات به جلو شده است. شاعران طرف دار این سبک، عمدتاً طرفدار معنی و مضمون بوده و توجه به مضمون و کشف معانی تازه و مضامین نو از مهمترین مشغلههای ذهنی ایشان بوده است. به نحوی که در این عصر، کمتر شعری دیده میشود که صاحب آن از توجه برای یافتن مضمون تازه و معنی جدید فارغ باشد؛ بنابراین در بررسی دو حوزۀ لفظ و معنا، میتوان نتیجه گرفت که در عین پیوستگی، در سبک هندی مضمون و محتوا بر شکل و صورت غلبه دارد.
تبلیغ و گسترش اندیشههای مذهب جعفری از سوی حکومت صفوی، خیلی سریع در شعر شاعران این عصر، به خصوص شاعران قمی که دوستدار امامان معصوم علیهم السلام بودند پذیرفته شد. در این دوره، به اشعار فراوان که در منقبت ائمۀ اطهار علیهم السلام سروده شده است، برمیخوریم که به علت تکبیتی بودن قالب شعری، آنها را مفردات تشکیل میدهد.(1)
مجموعه مقالات، ج 3، صص 7، 8، 9، 10، 12، 16، 20 و 21.
آصف قمی
محمدقلی آصف قمی، در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری میزیسته و با شاه سلیمان اول معاصر بوده است. مؤلف تذکرۀ نصرآبادی در شرح حال وی مینویسد:
«آصف، محمدقلی نام داشت از ایل بهارلو است؛ اما چون در قم بسیار بوده به قمی مشهور است. مدتی در اصفهان نویسندۀ میرزا حبیبالله صدر بود. به هندوستان رفته و از آنجا به کعبه رفته، باز به هند مراجعت نموده، الحال در آنجاست.»(2)
با توجه به اینکه میرزا محمدطاهر نصرآبادی اصفهانی، تذکرۀ مذکور را تا سال 1090 هجری قمری در دست تألیف داشته و پس از فراغت آن وفیات را نیز تا سال 1115 ثبت کرده است،(3)آصف قمی تا این سال در قید حیات بوده
است؛ ولی از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست. از این شاعر فقط سه بیت در دست است:
شعلهایم اما ز سوز دل سیه پوشیم ما چون چراغ لاله میسوزیم و خاموشیم ما
عمر دو روزه قابل سوز و گداز نیست این رشته را مسوز که چندان دراز نیست
میمالم ازخجالت عصیان به خاک رو مطلب مرا ز ناصیهسایی نماز نیست(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 11.
اشکی قمی
او از شعرای قرن دهم و برادر حضوری قمی است؛ هرچند حضوری این رابطه را انکار کرده است.(2)از تاریخ تولد و میزان عمر او اطلاعی در دست نیست؛ ولی فوت او به سال 972 هجری قمری، در آگره هند اتفاق افتاده است.(3)
او برای دیدار غزالی مشهدی که آوازهاش همۀ جا را گرفته بود راهی دیار هند میشود؛ ولی بیآنکه به دیدار او نائل گردد به علت بیماری در بستر مرگ میافتد و چهار دیوان شعر خود را به میرجدّایی، مصور ترمذی میسپارد تا به ترتیب آنها بپردازد. او پس از مرگ در امانت خیانت کرده، اشعار نابش را به نام خود کرده و باقی را به آب میسپارد. تعداد ابیات او را دوازده هزار بیت نوشتهاند
و او را از شعرایی دانستهاند که در سبک وقوع، طبعآزمایی میکرده است.(1)
گلچین معانی، تاریخ تذکرههای فارسی، صص 474 و 531؛ مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 228.
در تذکرۀ خلاصة الاشعار و زبدة الافکار، شام غریبان و خرابات نیز شرح حال و آثار این شاعر آمده است که متأسفانه به علت عدم دسترسی به آنها، بررسی زندگی او امکانپذیر نبود؛ ولی با توجه به تاریخ تألیف تذکرۀ هفت اقلیم (-- 996-1002 ه. ق) که فقط 24 سال با تاریخ فوت او فاصله دارد، گمان نمیرود که مطلب قابل ذکر و مشخصی از زندگیاش را به دست فراموشی سپرده شده باشد.(2)ابیات زیر از اوست:اشک من «اشکی» نمیدانم رقیب من شده تا نظر کردم به روی او به روی من دوید
بسی سنگ از غمت بر سر، من دلتنگ خواهم زد اگر دستم رود از کار، سر بر سنگ خواهم زد(3)
اصلی قمی
میرجعلالدین محمود اصلی قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن دهم هجری قمری است و در آغاز قرن یازدهم یعنی سال 1003 از دنیا رفته است. وی با تقیالدین کاشانی متخلص به ذکری، مؤلف تذکرۀ خلاصة الاشعار و زبدةالافکار معاصر بود. تاریخ نگارش این تذکره (975-1016 ه. ق) گویای این
مطلب است.(1)
گلچین معانی، تاریخ تذکرههای فارسی، ج 1، صص 524 و 531.
تقیالدین کاشانی با وی دشمنی ورزیده و خود را استاد او میخواند و دوازده صفحۀ 25 سطری در ذم او نگاشت و درگذشت وی را با مادۀ تاریخی که از نزاکت ادبی به دور است مشخص نمود.(2)آذر بیگدلی دربارۀ او نوشته است که اصلی نامش محمود و از سادات بلوک جاسب است.(3)در تذکرۀ آتشکدۀ آذر چاپ بمبئی، نام این شاعر میراصلی ذکر شده؛ اما شمع انجمن نامش را اصیلی قمی دانسته است.(4)جای تعجب است که تقیالدین کاشانی با اینکه در اصل سوم تذکرۀ مذکور که به شعرای قم و نواحی آن اختصاص دارد، نام او را میرجعلالدین محمود اصلی قمی ذکر کرده، در رکن چهارم که مشتمل است بر ذکر خلافت شعرای زمان سلطان حسینمیرزا تا زمان تألیف تذکره، نام وی را مولانا اصلی قمی آورده است.(5)
مؤلف تذکرۀ تحفۀ سامی نیز او را امیر اصیلی از سادات شهر قم دانسته است.(6)ابیات زیر از اوست:
نیاز عاشقان معشوق را بر ناز میدارد تو سر تا پا وفا بودی، تو را من بیوفا کردم
زمن مرنج اگر بیطلب به سوی تو آیم که من در آمدن و رفتن اختیار ندارم(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 37.
الوانی قمی
نامش استاد شاه قلی، نقاش و شاعر قمی متخلص به الوانی است. از سبک نوشته سام میرزای صفوی در تحفۀ سامی برمیآید که با وی معاصر بوده است و اگر این احتمال صحت داشته باشد، بایستی وی را تا سال 975 هجری قمری در قید حیات و در شمار شعرای قرن دهم دانست. بر این اساس، الوانی قمی در زمان شاه طهماسب اول (930-984 ه ق) میزیسته است. همانطوری که از تخلص وی برمیآید، با نقاشی سروکار داشته و به تصریح مؤلف تحفه سامی در نقاشی و رمالی وقوفی تمام داشته است. او را از شاگردان استاد کمالالدین بهزاد، میرک و سلطان محمد معرفی مینمایند.
«... بعد از مرگ شاه اسماعیل در سال 930 هجری قمری و جلوس شاه طهماسب که خود ذوق و شوق بسیاری به نقاشی داشت، بازار نقاشی گرم شد و نقاشان و مذهّبان مذکور، شاهکارهای گرانبها از خود باقی گذاشتند...».(2)
بنابراین الوانی قمی را باید معاصر شاه اسماعیل اول صفوی (905-930 ه ق) نیز دانست. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.(3)مؤلف تحفۀ سامی در شرح حال وی نوشته است: «استاد شاه قلی نقاش قمی (الوانی) از
شهر قم است و در نقاشی و رمالی وقوف تمام دارد و در شعر خود را یگانه آفاق میداند و تخلص او الوانی است.»(1)
سام میرزا صفوی، تحفه سامی، ص 372؛ مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 40.
مطلع زیر از اوست:
ماهی که او نظر به من خسته داشت، رفت ما را به دست ظلم رقیبان گذاشت، رفت(2)
امین قمی
میرمحمدامین قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری قمری است. در زمان شاه سلیمان اول صفوی (1017-1105 ه ق) میزیسته و با میرزا محمدطاهر نصرآبادی اصفهانی معاصر بوده است. در تذکرۀ نصرآبادی آمده است: «میرمحمدامین، ولد میرابوالفتح بزاز قمی خوش طبیعت است و سخنش خالی از لطف نیست. میرابوالفتح فوت شد و مشارالیه به امر بزازی مشغول است.»(3)
از تاریخ تولد این شاعر اطلاعی در دست نیست.(4)
بیت زیر از اوست:
کسی که تلخی هجران کشیده میداند ز جوی دیده چرا آب شور میآید(5)
بسمل قمی
میرزا محمد قمی متخلص به بسمل، از شعرای گمنام شهر قم است. جز نام، تخلص و یک بیت شعر، مطلب دیگری از او در تذکرهها نیست. در تذکرۀ شمع انجمن بیت زیر به نام او درج شده است:
از خویش رفتهاند و به هم گرم الفتاند کیفیتی به صحبت مستان نمیرسد
در دیوان صائب تبریزی هم به بیتی برمیخوریم که مصراع دوم آن عیناً مصراع دوم بیت زیر است:
در هیچ نشئه نیست که سیری نکردهایم کیفیتی به صحبت مستان نمیرسد
اگر تصور کنیم که بسمل قمی در زمان صائب تبریزی میزیسته و آگاهانه مصراع او را به کار گرفته باشد یا اینکه صائب همان گونه که خصلت مردمی او بوده گاهی در شعر خود از اشعار شعرای معاصر خود برای شاهد مثال یا استقبال استفاده میکرده، این مصراع را در بیت فوق آورده باشد، باید او را از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم دانست.(1)
پیشین، ص 50.
تابع قمی
نامش میرمحمدباقر قمی، تخلصش تابع و از شعرای نیمۀ اول قرن یازدهم هجری است. فرزند میرغیاثالدین قمی است. مانند پدر محتسب قم بوده و به
1) (1)
امر احتساب اشتغال داشته است. در نزد ملامحمدباقر به تحصیل علم پرداخته، خط شکسته را خوب مینوشته و سلسلۀ نسب او به امام حسن عسکری علیه السلام میرسد. با میرزا محمدطاهر نصرآبادی اصفهانی، معاصر بوده است. اگر سال تولد مؤلف مذکور را 1027 هجری قمری بدانیم، به هنگام وفات، تابع قمی 1050، 23 ساله بوده و تذکرۀ مذکور را 33 سال پس از فوت شروع به تألیف کرده است؛ ولی قرائنی که در شرح حال این شاعر وجود دارد، خلاف این نظر را اثبات میکند. وی در ترجمۀ تابع قمی مینویسد:
«آقا میرمحمدباقر، خلف میرغیاثالدین محتسب قم است. ایشان هم از نجبای قماند. در اثبات نجابت خود شاهد عادلی دارند که آن غلامزادگی امام الجن و الانس امام حسن عسکری علیه السلام است. با این نسب تجمیع نجبا راجحند. مجملاً مشارالیه در کمال آدمیت و مردمیاند، مدتی تحصیل نموده، در خدمت بندگان علامی ملامحمدطاهر درس میخوانده. الحال چون احتساب قم به ایشان مرجوع است و مشغول آن امرند، ترک مباحثه کرده خط شکسته را درست و نمکین مینویسد. طبعش در تربیت شعر قادر و لطیف است و تابع تخلص دارد. او در سال 1050 هجری قمری وفات یافت.»(1)
نصر آبادی، تذکره نصرآبادی، ص 114؛ حسین صبا، تذکره روز روشن، ص 142.
ابیات زیر از اوست:
بی عشق دل شکسته سودی نکند بی درد، لب ناله سودی نکند
از سوختگان او نشان پیدا نیست سوزندۀ آفتاب دودی نکند(2)
تقی قمی
حکیم تقیالدین قمی، شاعری حکمت اندیشه و حکیمی شاعرپیشه بوده است. امین احمد رازی او را از مشهوران عراق و در فضل و کمال شهرۀ آفاق معرفی میکند و مولوی محمدمظفر حسین صبا او را طبیبی موزون طبع میداند. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست و زوایای زندگی او از نظر تیزبین تذکرهنویسان به دور مانده است.
از سیاق نوشتۀ «هفت اقلیم» برمیآید که وی هنگام تألیف تذکرۀ مذکور (996-1002 ه. ق) در قید حیات نبوده است؛ بنابراین، حکیم تقیالدین قمی را باید از شعرای قرن دهم یا پیش از آن دانست.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 54.
تنهای قمی
حکیم میرزا محمدسعیدخان قمی، متخلص به تنها، فرزند محمدباقر قمی و از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم است. وی از اطبای حاذق دربار شاه عباس ثانی (1052-1077 ه. ق) بوده و با شاه سلیمان صفوی (1077-1106 ه. ق) نیز معاصر بوده است. وی به قاضی سعید و حکیم کوچک نیز معروف بوده است و مدتی از عمر خود را در قم به قضاوت گذرانیده است. در زمان شاه سلیمان صفوی به علت سعایت و دشمنی بدگویان در قلعۀ الموت محبوس شد و پس از اینکه مورد عفو قرار گرفت به قم رفت و به طاعت و بندگی خداوند مشغول شد. از تاریخ تولد وی اطلاعی در دست نیست؛ ولی سال فوتش را 1103 هجری قمری ثبت کردهاند.
1) (1)
ابیات زیر از اوست:
به هر جا میبرد شوقم نمیبینم تو را آنجا کجایی ای رفیق کنج تنهایی، خوشا آنجا
دوش خود را سر به دامان تو میدیدم به خواب کاش میمردم، چرا بیدار کردم خویش را
ثابت قمی
وی از اهالی تفرش است. نامش فخرالدین(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص 260.
و تخلص ثابت است.(2)سفری به هند کرده و در آنجا با شخصی به نام ملا فرجالله مشاعره کرده و فوت او نیز در همانجا اتفاق افتاده است.(3)جاسبی قمی
از او هیچ مطلبی نقل نشده، فقط او را در زمرۀ شعرا یاد کردهاند.(4)
جزوی قمی
او از شعرای نیمۀ اول و اوایل نیمۀ دوم قرن دهم هجری است. در نسخههای تذکرۀ تحفۀ سامی، به تصحیح آقای رکنالدین همایون فرخ نام
وی، حرزی و جزوی آمده است؛ ولی در متن تذکره نام وی مولانا خردی ثبت شده است و روشن است که این اختلافها ناشی از اشتباهات کاتبین نسخ خطی مذکور است.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 76.
در تحفۀ سامی آمده است:
«مولانا خردی از دارالمؤمنین قم است. مردی بیتعین و تکلف است؛ اما در شعر خصوصاً غزل، معانی خاص عاشقانه دارد.»(2)
حامدی قمی
او در زمان شاه طهماسب اول صفوی (930-984 ه. ق) میزیسته و از شعرای قرن دهم هجری است. گویند برادر شاه میرتقی قمی است که با تقیالدین اوحدی معاصر و معاشر بوده است. از خصوصیات زندگی و تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست.
ابیات زیر از اوست:
به قتل داد مرا وعده یار و من مردم ز بیم آنکه مبادا شود فراموشش
ز دل رشک آیدم گر بگذرد در دل خیال تو چه سان بینم که افتد چشم غیری بر جمال تو؟(3)
حسن قمی
میرزا ابوالحسن از سادات حسینی فراهان و شعرای دانشمند و بنام سدۀ یازدهم هجری است. وی در فراهان به سن رشد و تمیز رسید و در تحصیل دانشهای متداول آن روزگار کوشید و در سرآغاز جوانی برای کسب کمال از آنجا مهاجرت کرد و به عزم شیراز و اصفهان روی آورد و به نصرآباد درآمد. میرزاحسنعلی، دایی میرزا محمدطاهر نصرآبادی او را دید و دانش او را پسندید و به معلمی فرزندان خود انتخاب کرد. میرزا ابوالحسن دو سال در نصرآباد ماند و به آنها شرح تجرید و دیگر کتب را آموخت. سپس به شیراز رفت و در مدرسۀ میرزا لطفی بر مولانا شیخ علی گیلانی شاگردی کرد و در دانشهای گوناگون مهارت یافت.(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص 267؛ مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 91.
ابوالحسن فراهانی، نثری پخته و متکلف و شعری لطیف، پرمعنی و شیرین داشت. مؤلف آتشکدۀ آذر، او را بدین دلیل از شاعران قم دانسته که فراهان مانند تفرش، از توابع قم بوده است.(2)
ابیات زیر از اوست:
ناامیدم گرچه دارد گوش بر فریاد من زآنکه میدانم، نمیداند که فریاد من است
من چراغم، کشتنم را حاجت شمشیر نیست میتوان افشاند دامانی که بس باشد مرا(3)
حضوری قمی
نامش عزیزالله، تخلصش حضوری و فرزند میرسیدعلی محتسب بود و از شعرای قرن دهم هجری است. با شاه طهماسب اول و شاه اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده و شاه عباس بزرگ معاصر بوده است. وی از شعرای وظیفهبگیر دربار شاه طهماسب اول بوده است و هر ساله قریب ده تومان تبریزی، ممالک زی برای امرار معاش دریافت میکرده و پس از فوت شاه طهماسب اول، فرمان مقرری مذکور توسط شاه اسماعیل دوم تنفیذ میشود و از کثرت زهد و تقوی، اقامت در نجف اشرف را بر سکونت در سایر امکنه برمیگزیند و هر چند گاه برای اخذ مقرری یا تجدید فرمانهای صادره به ایران مسافرت میکرده است. از سال تولدش اطلاعی نیست؛ ولی فوتش را سال 1000 هجری قمری ثبت کردهاند. اشعارش بالغ بر سه هزار بیت میشود.(1)
پیشین، ص 102؛ ترکمان، عالم آرای عباسی، ج 1، ص 287؛ ناصرالشریعه، تاریخ قم، ص 383.
ابیات زیر از اوست:
به جرم آنکه مفردم ز ذوق روز وصال فراق آنچه به من میکند سزای من است
گفت قاصد یار را پروای این بیمار نیست این زمان در مرگ تقصیر از من است از یار نیست(2)
خزانی قمی
بنا به نوشته سام میرزای صفوی در تذکرۀ تحفۀ سامی، وی اکثر اوقات را در گورستانها به سر میبرده و مردی عاشق پیشه و لوند مشرب بوده است.(1)
سام میرزای صفوی، تذکره تحفه سامی، ص 164.
در برخی از نسخ تحفۀ سامی، نام این شاعر مولانا خزانی قمی ثبت شده است که احتمالاً خطای کاتب است.(2)مطلع زیر از اوست:
بهار و چشم جهانبین جدا ز دیدن یار خزان عمر من است این بهار، این چه بهاری است؟(3)
داعی انجدانی
داعی انجدانی قمی، برادر بزرگ ملک و هر دو از شعرای نیمۀ دوم قرن دهم و اول قرن یازدهم هجری قمری هستند. او با شاه طهماسب اول و شاه عباس بزرگ معاصر بوده است. ابیات زیر از اوست:
عرصه عالم به پیش پای دل گامی بود بس که راه وادی هجر تو را پیموده است
تو را که آخر حُسن است در اوایل عشق چه لازم است که ما را ز خود برنجانی(4)
داعی تفرشی قمی
مولانا میرمحمد مؤمن، متخلص به داعی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم و نیمۀ اول قرن دوازدهم هجری است و از شعرای معاصر شاه سلیمان صفوی، شاه سلطان حسین، شاه طهماسب دوم (1135-1145 ه - ق) و نادرشاه افشار (1148-1160 ه - ق) هجری قمری است. از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست و در سال فوتش اختلاف نظر است. مؤلف تذکرۀ روز روشن، سال وفاتش را 1155 هجری قمری در نود سالگی ثبت کرده است.(1)
حسین صبا، تذکره روز روشن، ص 253.
ابیات زیر از اوست:
شبی ز نشئه صهبای بیخودی سرشار کشیده ساغر وحدت به طاق ابروی یار
چو عشق گِرد زوایای درد میگشتم که سوی خلوت خالص ویم فتاد گلزار
تبارک الله از آن بزم وحی، از آن شب چه بزم؟ بزم وصال و چه شب؟ شب دیدار(2)
درکی قمی
محمدامین متخلص به درکی، از شعرای قرن یازدهم هجری و از معاصرین شاه عباس دوم است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست و تعداد ابیات وی را قریب بیست هزار بیت نوشتهاند.
ابیات زیر از اوست:
سرمست بزم ساخته چشمت پیاله را ناسوز کرده شور لبت داغ لاله را
بر سر خالت میان هر دو چشمم کوشش است همچو موری کز دهان مور گیرد دانه را(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 133.
سدید قمی
حکیم سدید قمی، فرزند حکیم رکنالدین قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است. او از اطبای دربار شاه سلیمان صفوی نیز بوده است.(2)
بیت زیر از اوست:
شده زیب چهره دانم ز سجود آستانت خط بندگی برآمد ز سجود آستانت(3)
سلطان قمی
نامش سلطان محمد رییس و تخلصش سلطان بود، از شعرای قرن دهم و یازدهم هجری قمری است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. وی علاوه بر مقام شاعری، به جمال ظاهر و کمال باطن آراسته بود و در سخاوت و مناعت طبع در بین همگنان خود مانندی نداشت. در سنین جوانی در
دارالسلطنۀ قزوین میزیسته و از ملازمان سراجالدین محمدتقی بوده و در آنجا به شغل عطاری اشتغال داشته است. در سال 986 که سید ساجالدین محمد قمی به شهادت میرسد، وی و نزدیکانش به علت تهمت شرکت در این حادثۀ ناگوار، ناگزیر به ترک وطن میشوند. او از این تاریخ به بعد زندگی آرامی نداشته است. گاهی در کاشان و زمانی در اصفهان اقامت میگزیند تا خود را از خطرهای احتمالی به دور دارد.
عاقبت در سال 990 هجری قمری آرامش از دست رفته را باز مییابد و در وطن پیشۀ معماری را در پیش میگیرد و در سمت کلانتر آنجا به رتق و فتق امور میپردازد. وی با شاه طهماسب اول (930-984 ه. ق)، شاه اسماعیل دوم (984-985 ه. ق)، سلطان محمد خدابنده (985-996 ه. ق) و بالأخره شاه عباس بزرگ (996-1038 ه. ق) معاصر بوده است.
ابیات زیر از اوست:
عشق در صید گهی ساخت جدا سر ز تنم کن نبندد سر از ننگ به فتراک آنجا
سلطان بیا که بر سر لطف آمده است یار دیگر مگو که ناله ما را اثر نبود(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 156.
ساکنی قمی
او از احفاد خواجه عبدالله انصاری و با سام میرزای صفوی معاصر بوده است. از شعرای نیمۀ اول قرن دهم هجری است که از تاریخ تولد و وفات وی اطلاعی در دست نیست.(2)
مطلع زیر از اوست:
اگر نظر سوی غمخوارهای کنی چه شود؟ به لطف، چارۀ بیچارهای کنی چه شود؟(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 162.
شاه میرتقی قمی
او از شعرای نیمۀ اول قرن یازدهم و با تقی محمد اوحدی مؤلف عرفاتالعاشقین معاصر بوده است. امیرحامد قمی برادر اوست. تذکرهای در شرح حال و آثار جمعی نوشته بود که از آن اطلاعی نیست و در برابر تحفةالعراقین خاقانی، به سرودن یک مثنوی پرداخته که دو بیت از آن را در تذکرهها ذکر کردهاند.(2)
شعف قمی
نامش عبدالله، تخلصش شعف و از شعرای نیمۀ اول قرن دوازدهم است. معاصر شاه سلطان حسین صفوی (1106-1125 ه. ق) است که از راه کفاشی امرار معاش میکرده که آثار منظوم او در فتنۀ محمود افغان در همدان از بین رفت. او قسمتی از عمر خود را در همدان و اصفهان به سر برده و از زندگیاش بیش از این اطلاعی نیست.(3)
بیت زیر از اوست:
به وصل یار رساندی مرا و حیرانم که این کار به تو ای آسمان نمیآید(1)
پیشین، ص 171.
شکیبی قمی
مؤلف «خلاصة الاشعار و زبدة الافکار» از وی به نام «مولانا شکیبی» نام میبرد. او از شعرای ثلث آخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری است. مؤلف تذکرۀ روز روشن، به نام شکیبی عطار از او نام میبرد.(2)
صافی قمی
او را با نام باباصافی قمی یاد میکنند. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. در قدیمیترین متنی که به نام این شاعر است (تحفۀ سامی سام میرزای صفوی) به ما نشان میدهد که باباصافی قمی در نیمۀ دوم قرن دهم یا پیش از آن میزیسته است.(3)
مطلع زیر از اوست:
به گشت باغ تو را خون چو از جبین چکد گلاب گردد و از شرم بر زمین چکد(4)
سفیر قمی
آقا شمسای قمی متخلص به سفیر، از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم و احتمالاً اوایل قرن دوازده است. از معاصرین شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی بوده و در نقاشی و موسیقی ید طولایی داشته است. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست.(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص 365.
بیت زیر از اوست:
چرا به پای خود ای کعبه در نمیافتی همان تویی که به فرسنگ میستایندت(2)
عارض قمی
از شعرای نیمۀ دوم قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری است و با شاعر نامدار، میروالهی قمی معاصر بوده است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. براساس گفتۀ مؤلف خلاصة الاشعارکه با وی معاصر بوده، وی از مرض طاعون که در سال 989 هجری قمری در قم شیوع پیدا کرده بود جان سالم به در برده و تا سال 1000 در قید حیات بوده و در سیاق و حساب ید طولایی داشته است.(3)
عبدالحق قمی
میرعبدالحق قمی را باید از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری دانست؛
زیرا وی با ملامحمدرضا شفقی قمی سابقۀ آشنایی و دوستی داشته و مشفقی قمی هم با میرزا محمدطاهر نصرآبادی اصفهانی معاصر بوده است. نصرآبادی دربارۀ او مینویسد: «میرعبدالحق، از سادات نجیب قم است. در کمال پاکیزه وضعی و مردمی بوده، طبعش خالی از لطفی نبوده، ملاشفقی قمی با مشارالیه مطرح بوده.»(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص 113؛ مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 229.
عبدالمناف قمی
میرزا عبدمناف قمی از شعرای قرن یازدهم هجری است. در زمان شاه عباس کبیر، شاه صفی، شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی میزیسته است. از سادات کرام قم بوده، مدتی از عمر خود را در اصفهان گذرانیده و صرف نظر از مقام ادبی، مردی خالق و خوشمحضر بوده است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.
بیت زیر از اوست:
مرا دلگیری پنهان او بیتاب میدارد از آن آتش که در سنگ است میسوزد سپند من(2)
علی قمی
ملاعلی قمی از شعرای قرن یازدهم هجری است. بنا به نوشتۀ مؤلف تذکرۀ نصرآبادی، اصلش از شهریار بوده؛ ولی برخی به علت سکونت گزیدن در
قم او را قمی دانستهاند. از دوستان حکیم رکنی بوده و از راه سوداگری امرار معاش میکرده است.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 242.
غضنفر گلجاری قمی
وی از شعرای نیمۀ دوم قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری است. تذکرهنویسان از موطن او به اشکال مختلف یاد کردهاند. از جمله گلجار، کلجار، کرهجار و کلهجار. در خلاصة الاشعار، اصل وی از ولایت قم آمده است. با شعرایی چون: محتشم کاشانی، ملا فهیمی کاشی، وحشی بافقی، حاتم کاشی و شجاع معاصر و معاشر بوده و بیشتر عمر خود را در کاشان سپری کرده است. از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست؛ اما سال فوتش را 1003 هجری قمری نوشتهاند.(2)
فارغ قمی
ناظمخان قمی متخلص به فارغ و معروف به ناظم شاه فارغا از شعرای نیمۀ اول قرن دوازدهم است. به هند رفته و با دختر ملاحی از آن دیار ازدواج کرده است. با کمک میرعبدالجلیل بلگرامی از زندگی نسبتاً مرفهی برخوردار شده و به دربار فرخسیر از امپراطوران مغول هند باریافته و به لقب ناظمخانی مفتخر گردیده است.(3)
فسونی قمی
علی بن محمد، ملقب به میرزا افضل، متخلص به فسونی از شعرای قرن دهم هجری قمری است.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 248.
قاضی علایی کرهرودی(2)قمی
قاضی علایی کرهرودی، از قضات شاعرپیشۀ نیمۀ اول قرن دهم هجری است. او در سال 936 وفات یافته است. به نظر مؤلفین تذکرههای سامی(3)و روز روشن(4)کرهرود از توابع و مضافات قم است و صاحب هفت اقلیم(5)ذیل عنوان قاضی زادههای کرهرودی، از او به نام قاضی علا یاد میکند و در زمرۀ شعرای قم میآورد. در تذکرۀ تحفۀ سامی آمده است:
«مولانا قاضی علایی از قضات کرهرود ولایتی از قم است. ملا، دانشمند و در شعر و انشا بیمانند بود. بر افاضلش در فنون فضایل رتبۀ اولایی و بر اعالی و امامیاش در صفوف خصایل، مرتبۀ اعلایی، در اوایل حال مناصب انشای بعضی از سلاطین ترکمان تعلق بدو داشت. بعد از آن، گاهی در اصفهان و گاهی در تبریز به سر میبرد و آخر در تبریز داعی حق را لبیک گفته به رحمت خدای واصل شد.»(6)سال فوت او 936 هجری قمری است.(7)
قاضی کرهرودی قمی
قاضی عبدالخالق کرهرودی قمی از قضات و دانشمندان شاعرپیشۀ نیمۀ دوم قرن دهم و نیمۀ اول قرن یازدهم هجری است و از معاصرین شاه عباس بزرگ است. مناظرۀ او با قاضیزاده خوارزمی در باب مسئلۀ ولایت معروف است. به دستور شاه عباس بزرگ، کتابی در این زمینه تألیف کرده که مشتمل بر حدود ده هزار بیت شعر است و بهترین کتاب در مسئلۀ امامت است. وی از شاگردان بنام شیخ بهایی است. در تحفۀ سامی آمده است:
«قاضی عبدالخالق کرهرودی از طبقات قضات بلدة المؤمنین قم است و از زمرۀ غوایبمآب الشعراء یتبعهم الغاوون؛ زیرا که با وجود تمکن در مسند خیرالبریا، اکثر اوقات زبان به فحش و هجو میگشوده و غایتش خالی از فضایل و خوش طبعی نبود.»(1)
سام میرزا صفوی، تحفه سامی، ص 84.
بیت زیر از اوست:
چو به گشت کویت آیم به بهانه رخ بپوشی چو روم ملول از آن در، ز در دگر درآیی(2)
کاظم قمی
محمدکاظم قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است و با شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی معاصر بوده است. پدرش آقا محمد صادق نام داشته و در شعر صدقی تخلص مینموده و در محضر حکیم سعیدخان قمی به تحصیل علم اشتغال داشته است. حکیم سعیدخان قمی از دانشمندان بنام زمان
خود بوده و در دربار به امر طبابت اشتغال داشته و به سال 1103 هجری قمری فوت کرده است. از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 265.
در تذکرۀ نصرآبادی آمده است:«محمدکاظم ولد آقامحمد صادق از نجبای قم است. در کمال اهلیت در تحصیل، فیالجمله سعی کرده بود. از شاگردان عالیحضرت میرزا محمدسعید است.»(2)ابیات زیر از اوست:
به جستوجوی تو از بس برون ز خویش شدم چو عمر رفته امیدم به بازگشتن نیست
یک ناله مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد(3)
کاملی قمی
کاملی از شعرای قرن دهم هجری است. صاحب تذکرۀ نگارستان سخن، او را کلامی قمی دانسته و در شرح حالش مینویسد: «در جوانی به هند رسیده، طبعش خالی از شوخی نبود.»(4)
مخلص نراقی قمی
او از شعرای نیمۀ اول قرن دوازدهم هجری است. در نام وی اختلاف است. در آتشکدۀ آذر و تذکرۀ حزین، نامش میرزا محمد و در شمع انجمن میرزا تقی
آمده است. بیشتر تذکرهنویسان او را کاشی دانستهاند. مخلص قمی همان مخلص کاشانی و مخلص نراقی است.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 282.
مشربی قمی
میرمشربی قمی، فرزند میرحسین شیشهگر قمی است که گاهی به ضرورت شعری، از تخلص مشرب نیز استفاده میکرده است. در عهد شاه طهماسب اول، شاه اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده و شاه عباس بزرگ زندگی میکرده و با تقیالدین کاشانی مؤلف خلاصة الاشعار و صادقی کتاب دار، مؤلف مجمع الخواص و تقیالدین اوحدی بلیلنی مؤلف عرفات العاشقین معاصر بوده است و هر سه او را قمی میدانند. او ابتدا از راه اطوکشی امرار معاش میکرده و بعدها به شعر و شاعری روی آورده. و از آن پیشه رویگردان شده است. خط نستعلیق و شکسته را خوب مینوشته و از لحاظ به کار گرفتن کلمات در شعر موفق بوده و تکبیتیهای جالبی در این زمینه دارد. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. ابیات زیر از اوست:
قطره اشک تو میآرد گل حسرت ببار گر به جنت میفشانی «مشربی» این دانه را؟
من آن نیم که ز عهد تو بگسلم پیوند میان ما و تو تا حشر عهد و پیمان است(2)
مشفقی قمی
محمدرضا ملامشفقی قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است و
با میرزا محمدطاهر نصرآبادی اصفهانی معاصر و معاشر بوده است. در تذکرۀ نصرآبادی آمده است:
«ملا مشفقی محمدرضا نام دارد. او هم قمی است، پدرش از کدخدایان بزازخانۀ قم بوده، بعد از فوت پدر، او هم مدتی به آن امر قیام نموده، آخر ترک کرده، مرد درویشی است در کمال آرامی تتبع بسیاری از متأخرین کرده...».(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، صص 13، 366 و 367.
مفرد قمی
از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری بوده است و در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی میزیسته است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. مؤلف تذکرۀ نصرآبادی آورده است: «مفرد قمی مرد فقیری بود [که] خیاطی میکرد. در مجموعۀ اخوی سراجای نقاش، شعر خود را نوشته....»(2)
ابیات زیر از اوست:
خون بلبل را نه تنها در چمن گل میخورد هر کجا خاریست آب از چشم بلبل میخورد
بس که کردم گریه، خون دیده تا ابرو رسید آب این سرچشمه طغیان کرده، بر پل میخورد(3)
ملک طیفور انجدانی
ملک طیفور انجدانی متخلص به ملک، برادر داعی قمی است. مؤلف
آتشکدۀ آذر در ترجمۀ داعی مینویسد: «اصل وی از قریۀ انجدان است که از توابع بلدۀ مذکور (قم) است.»(1)
بیگدلی، آتشکده آذر، ج 3، ص 1248.
مؤلف ریاضالشعرا وی را از معاصرین شاه عباس دوم دانسته است و اسکندربیک ترکمان، مؤلف عالمآرای عباسی او را معاصر شاه عباس اول میداند. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.ابیات زیر از اوست:
تو آیی در نظر هر سو که بینم نمیبینم به جز تو دیگری را
بیا در جانم از هر در که خواهی که ویرانهنشین را در زدن نیست(2)
موسوی قمی
میرزا معزالدین محمد موسوی خان قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است و از دو تخلص فطرت و موسوی در اشعارش استفاده میکرده است. در زمان شاه سلیمان صفوی (1077-1106 ه. ق) زندگی میکرده و با میرزا محمدطاهر نصرآبادی معاصر بوده است. وی از سادات موسوی قم است و سلسلۀ نسبش به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام منتهی میشود.
مدت دو سال در اصفهان از محضر آقا حسین خوانساری استفاده کرد و در 32 سالگی راهی هند شد. دختر شاهنوازی خان صفوی را به عقد خود درآورده و به دیوانی دکن منصوب میشود. وی فرزند میرزا فخرالدین و نوۀ دختری عالم زمان خود، میر محمد زمان مشهدی است و در علوم عقلی و نقلی ید
طولایی داشته و به روایت تذکرۀ نصرآبادی: «چون در این ولایت (اصفهان) فضیلت و نجابت قدری ندارد، یک سال قبل از تحریر (1082 ه ق) روانۀ هندوستان شد.»(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، صص 176 و 177.
وی در سال 1050 هجری قمری متولد و در 51 سالگی در سال 1101 بدرود حیات گفته است. ابیات زیر از اوست:
چنان بیمهری ایام دارد تیره احوالم که در دامان شب خاموش میگردد چراغ من
نظر بر گریۀ مستانهیی گر دوش میکردی شراب جلوهیی در ساغر آغوش میکردی(2)
نافع قمی
او از شعرای ثلث آخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم است و با شاه سلیمان صفوی و میرزا محمدطاهر نصرآبادی معاصر بوده است. از راه طباخی امرار معاش میکرده است. در تذکرۀ نصرآبادی آمده است: «نافع قمی به طباخی مشغول بوده، همتش به آن راضی شده از تتبع بسیار خود را در سلک موزونان آورده، معانی عالی به زبانش میآید...»(3)مطلع زیر از اوست:
یک سر رشته وجود و سر دیگر عدم است نیست فرقی به میان، این چه حدوث و قدم است؟(4)
نظری قمی
از نقاشان شاعرپیشۀ نیمۀ دوم قرن دهم هجری است و با شاه طهماسب اول معاصر بوده است. مؤلف تحفۀ سامی که خود از شاهزادگان صفوی است، او را قصهخوان و شاعر معرفی کرده است که چند روزی به خدمت شاه طهماسب اول میرسیده(1)
سام میرزا صفوی، تذکره تحفه سامی، ص 310.
قاضی احمد میرمنشی قمی او را نقاش بیبدیل توصیف کرده که در خدمت کاتبان و نقاشان شاه طهماسب اول در کتاب خانۀ همایونی انجام وظیفه میکرده است و سرانجام، کلیدداری کتاب خانۀ عامرۀ سرافراز و به مصاحبت شاه یزدانپناه مفتخر گردیده و با پادشاه مذکور مشق تصویر مینموده و شعر را هم خوب میسروده است.(2)بیت زیر از اوست:
شاها به دولت تو حیثیّتم بسی هست هم شاعر ظریفم، هم قصهخوان کامل(3)
نعیمای قمی
نعیمای قمی فرزند درویش بهشتیقلندر قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است و از معاصرین میرزا محمدطاهر نصرآبادی است. نصرآبادی مینویسد: «نعیما ولد درویش بهشتیقلندر قمی، مشرب وسیعی داشت. چنانچه دست رد به هیچ یک از مغیرات نمیگذاشت. گاهی از قم به
اصفهان میآمد. گویا فوت شد.»(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، صص 420 و 421.
از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.واحد قمی
ملا محمدعلی قمی متخلص به واحد از شعرای نیمۀ دوم قرن یازدهم هجری است و در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان میزیسته و با میرزا محمد طاهر نصرآبادی معاصر بوده است. قسمتی از عمر خود را در اصفهان سپری کرده است. از مشرب وسیعی برخوردار بوده و از شاگردان ملا عبدالرزاق کاشی است. خط نستعلیق را خوب مینوشته و در شعر و معما دست داشته است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.(2)
مؤلف تذکرۀ نصرآبادی در شرح حال او نوشته است: «ملا محمد علی واحد تخلص قمی، مدتهاست که در اصفهان است. وسعت مشربش به مرتبهای است که با مؤمن و کافر جوشیده و بادۀ یکرنگی نوشیده، مدتی از شاگردان علامی میرعبدالرزاق کاشی بود و در ترتیب نظم و حل معما هم دستی دارد. خط نسخ تعلیق را خوب مینویسد، چنانچه به آن علت مواجب از سرکار پادشاه دارد. مثنوی گفته و از بس خوب گفته، اکثر یاران میگویند که از او نیست...»(3)ابیات زیر از اوست:
کند روشن ز سوز عشق هر کس شمع جانش را هما پروانه گردد بعد مردن استخوانش را
دهد خاصیت آب بقا لعل شکرخایش نگهدارد ز رفتن عمر را مژگان گیرایش(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 322.
والهی
میریوسف والهی قمی از شعرای نامدار نیمۀ دوم قرن دهم و ربع اول قرن یازدهم هجری است. شاعری توانا، عاشقپیشه، موسیقیدان و شعرشناس بوده و تذکرهنویسان عموماً از انسجام کلام و روانی طبعش سخن راندهاند.(2)از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست؛ ولی تاریخ فوتش را به تقریب میتوان با استفاده از ترجمۀ وی در عرفات العاشقین مشخص کرد. او با سام میرزای صفوی معاصر بوده است.(3)
میروالهی را از شعرای سبک وقوع میدانند.(4)
بیت زیر از اوست:
به ظاهر ار نَبُوَد یار همنفس ما را نهان به گوشۀ چشم، آن نگاه بس ما را(5)
وحدت قمی
حکیم عبدالله، فرزند اسماعیل در ابتدای شاعری راغب و عاقبت وحدت
تخلص کرده و تا آخر عمر نیز از آن استفاده میکرده است. وی از شعرای قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری است که با شاه سلیمان صفوی و میرزا محمد طاهر نصرآبادی معاصر بوده است. نصرآبادی و مؤلف ریحانة الادب اصل وی را از کاشان میدانند.(1)
نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ص 364؛ مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، ج 2، صص 294 و 295.
مولوی محمدحسین صبا مؤلف تذکرۀ روز روشن، اصل وی را از گیلان دانسته است(2)که به علت نشو و نما و سکونت ممتد در قم به قمی مشهور شده است.شاعری دانشمند و خوشخط بوده است. در زمان شاه سلیمان صفوی، مبادرت به سرودن قصیدهای میکند که هر مصراع نمایانگر تاریخ جلوس شاه بوده است و به علت اینکه صلۀ مطلوبی دریافت نمیکند، ترک دیار کرده و روانۀ هند میشود. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست.(3)
دو بیت زیر از قصیدهای است که در جلوس شاه صفی صفوی معروف به شاه سلیمان سروده است:
مژدهها از گلشن ایمان چو سر زد صفی دم چو صبح از نور رأی اهل حیدر زد صفی
سنجها گردون ز شادی زد به مهر و مه بهم از دوال کام یا طبل سکندر زد صفی
که حساب ابجدی تمام مصراعهای بالا تاریخ «1077 ه. ق» سال جلوس شاه سلیمان را نشان میدهد.(4)
وحیدی قمی
از شعرای نیمۀ اول قرن دهم هجری است. در زمان شاه اسماعیل صفوی و شاه طهماسب اول میزیسته و با شعرایی چون: حیران قمی، قاضی علایی کرهرودی، هجری قمی و میرقبول قمی شهید قمی معاصر بوده است. از تاریخ تولدش اطلاعی نیست؛ ولی فوتش به سال 942 هجری قمری در گیلان اتفاق افتاده است.(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 342.
بیت زیر از اوست:
شادم من غمدیده به جور و ستم او خو کرده غم او به من و من به غم او(2)
هاشمی قمی
میرهاشمی قمی از شعرای نیمۀ دوم قرن دهم و احتمالاً اوایل قرن یازدهم هجری است و با شاه طهماسب اول، شاه اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده و احتمالاً شاه عباس بزرگ معاصر بوده است. از تاریخ تولد و فوت او اطلاعی در دست نیست. از ماده تاریخی که برای تولد نورالدین محمد فرزند میرمخدوم قاضی قم سروده است برمیآید که قطعاً تا سال 993 هجری قمری سال تولد نورالدین محمد، در قید حیات بوده است.(3)
مؤلف آتشکدۀ آذر مینویسد: «هاشمی از سادات آن دیار (قم) و به شیوۀ زهد و تقوی معروف، و در محکمۀ شرع شریف محرز بوده.»(4)
ابیات زیر از اوست:
ای مُلک دل تنگدلان کشور تو جانهای عزیز سر به سر لشکر تو
خواهم که ز چشم غیر پنهان یک شب گردم به مراد خویش گرد سر تو(1)
مجاهدی، تذکره سخنوران قم، ص 350.
یعقوبی قمی
میریعقوبی قمی کاشانی از شعرای قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری است و با شاه طهماسب اول، شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده معاصر بوده است. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست.
ابیات زیر از اوست:
دوشینه یکی وصف جمال تو ادا کرد نادیده رخت مهر تو جا در دل ما کرد
از شرم ابروی تو، مه نو به شام عید خود را چنان نمود که کس دید و کس ندید(2)
در عهد صفوی، شاهد مهاجرت شاعران بسیاری از ایران به هند هستیم. این مهاجرتها علل و عوامل متعددی دارد که برخی از آنها عبارتاند از: خروج شاه اسماعیل اول، سختگیریهای مذهبی شاه طهماسب، فتور ارباب مناصب در زمان شاه اسماعیل ثانی، قتل عام شاهزادگان که مروج شعر و مربی
شاعران بودند، فتنههای پیاپی ازبکان، هجوم عساکر روم به دفعات، دعوت شاهان به هند از ایشان، همراهی سفیران ایران، رنجش و ناخرسندی، گریز از تهمت بدمذهبی، قلع و قمع سران طایفۀ خود در عهد شاه عباس اول، آزردگی از خویشان یا هم شهریان، درویشی و قلندری، پیوستن به آشنایان و بستگان خود که در آن سامان مقام و منصبی داشتند، سفارت، سیاحت، تجارت خوشگذرانی، ناسازگاری روزگار، پیدا کردن کار، راه یافتن به دربار و ارج نهادن مردم هند به ویژه هممذهبان و هم زبانان به شاعران ایرانی.(1)
احمد گلچین، کاروان هند، ج 1، ص 5.
مدارس از نهادهای فرهنگی طی دورۀ صفوی هستند. در منابع از ده مدرسۀ قم یاد شده است.
1.) مدرسۀ رضویه
این مدرسه در میان شهر قدیم قم، از کهنترین مدارس قم است. سیدعبدالکریم بن طاووس در قرن هفتم از این مدرسه یاد کرده است.(2)این مدرسه در عصر صفویه مخروبه و غیرمسکونی بود و حاکم قم از ناحیۀ شاه سلیمان بنام ابدالبیک، در سال 1094 هجری قمری به عمران آن همت گماشت؛ چرا که شادقلی خان حاکم قبلی قم مدرسهای در مجاورت مدرسۀ فیضیه بنیاد کرده بود. اقدام حکام به احداث مسجد یا مدرسه در هر شهر،
موجب ادامه و امتداد مأموریت آنان میشد.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 639.
به این دلیل حکام به این امر توجه خاصی نشان میدادند.کهنترین قسمت موجود مدرسه سردر شمالی آن است که از دورۀ صفوی به جای مانده و کاشیهای پیشانی و کتیبۀ کمربندی آن جز چند خشتی، فرو ریخته است. در دو جانب این سردر دو طاقنماست که در جبهۀ طاقنمای شرقی، سنگ نوشتهای کوچک با متنی موجود است که گویای تعمیر این مدرسه در سال 1094 هجری قمری است.(2)این مدرسه، اکنون در خیابان آذر و بنای آن در زمان کنونی مرمت شده است.
2.) مدرسۀ غیاثیه
این مدرسه در سال 730 هجری قمری به دستور خواجه غیاثالدین محمد، فرزند خواجه رشیدالدین فضلالله ساخته شد که به نام غیاثیه شهرت یافت.(3)
در برابر این مدرسه، حمامی بود که فردی به نام غیاثالدین رضوی سرکشیک آستان مقدس رضوی در زمان شاه اسماعیل صفوی آن را وقف آستان حضرت معصومه علیها السلام کرده بود. برخی این محوطه را به نام واقف آن نامیدند و پس از آن، مدرسه به نام غیاثیه معروف شد. این مدرسه را شرفیه نیز نامیدهاند؛ زیرا گویند این مدرسه به دستور شرفالدین ابوطاهر بن علی قمی، وزیر سلطان سنجر سلجوقی که برای ادارۀ امور عراق به قم آمده بود، در سال 547 بنا کرده است. این مدرسه که دارای مسجدی نیز بوده، یکی از
بزرگترین مدارس قم بوده و در زیر صحن آن برای رفاه حال طلاب و اهل علم در فصل تابستان، سردابی مجلل و وسیع احداث شده بوده است.
در طی زمان در اطراف این مدرسه، قیصریه و چهارسوق نو بنیان قم ساخته شد و به این ترتیب، سردر ورودی مدرسه در بازار شرقی قرار گرفت. این مدرسه از مقصورۀ مسجد نیز دری به طرف قیصریه داشت و قسمتی از محوطۀ جنوبی آن جزء خیابان آذر شده بود. مدرسۀ غیاثیه بر اثر سیل در سال 1045 هجری قمری ویران شد و تنها سردر ورودی و منارههای آن به جای ماند.(1)
مهرالزمان نوبان، سیمای میراث فرهنگی قم، صص 132 و 133؛ فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 240.
هماکنون فقط سردر و منارهها باقی است و غیر از این چیز دیگری از مدرسه نمانده است.3.) مدرسۀ فیضیه
این مدرسه که از بناهای قبل از دورۀ صفویه است، به نام مدرسۀ آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود.(2)در خلاصة التواریخ هم از آن با نام مدرسۀ آستانه یاد شده است.(3)این مدرسه در دورۀ صفوی تعمیر شد.(4)
اروپاییانی که در دورۀ شاه عباس دوم و شاه سلیمان از قم بازدید کردهاند، بنای آن روزگار این مدرسه را وصف کردهاند.(5)به طوری که نوشتهاند بنای
ابنیه تا حدود حوض وسط مدرسه بوده و وجه تسمیۀ آن را چنین میگویند که چندی محدث حکیم و فقیه عالم ربانی مولا محسن فیض کاشانی در این مدرسه سکونت داشته؛ ولی ظاهراً چون در کنار آستان فیض آثار است، بدین نام مشهور شده است.(1)
ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 245.
بنای کنونی مدرسۀ فیضیه در شمال صحن عتیق آستان قم، سازۀ نیمۀ نخستین قرن سیزدهم هجری و جایگزین بنای مدرسۀ آستان است.(2)
4.) مدرسه شاد قلی
شادقلی خان حکمران قم، در سال 1054 هجری قمری، بنا به پیشنهاد مولانا در جانب شمالی آستان، مدرسۀ دیگری بنا نهاد که این عمارت نیز مربع و همانند مدرسۀ فیضیه بود.(3)اکنون از این مدرسه بنایی موجود نیست.
5.) مدرسۀ جانی خان
مدرسۀ جانی خان در برابر درگاه مسجد جامع از مدارس دورۀ صفوی قم است که در دورۀ ناصری تعمیر و مرمت یافت که پس از آن گاهی به نام مدرسۀ ناصری یاد میشود. سردری بلند دارد با مقرنسی لطیف در سقف و آرایش کاشی گرهی در لچکیهای پیشانی.(4)
6.) مدرسۀ ساروتقی
در سال 1055 هجری قمری، مرحوم اعتمادالدوله میرزا تقی خان، مشهور به ساروتقی نخست وزیر شاه عباس ثانی، مدرسۀ سومی را وسیعتر از دو مدرسۀ سابق در شمال مدرسۀ شادقلی بنا نهاد و در زاویۀ شرقی آن هم برکۀ آبی بنیان کرد که تنها همین آب انبار با ایوان جلو راهپلهاش مزین به کاشیهای خشتی و کتیبههای متعدد ثلثی و نستعلیق از کاشی معرق آن عصر هنوز باقی است و چنین به نظر میرسد که بین این مدرسه با مدرسۀ شادقلی هم شارعی عمود بر خیابان ساحلی و بلوار وجود داشته است که درب مدرسه از جنوب به شارع مزبور و از شمال به محوطۀ میدان شمالی (اراضی گورستان) گشوده میشده است. بنا بر آثار منقول، درب آن با مدرسۀ شادقلی در موازات یکدیگر و در زیر پوششی کرباس مانند بین مدرسه باز میشده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 1، ص 419؛ ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 254.
ولی اکنون از آن اثری نمانده است.7.) مدرسۀ مؤمنیه یا تحویلخانه
از مدارس باستانی قم است که میرمحمد مؤمن از ادبا و شعرای عصر شاه طهماسب صفوی در اوایل قرن دهم برای ساختن آن اقدام کرد؛ اما چون نامبرده معلم شاهزاده حیدرمیرزا ولیعهد بود و زمانی که شاهزاده به دست طرفداران اسماعیل میرزا در قلعۀ قهقهه محبوس بود و در عمارت دولتخانه به قتل رسید، اسماعیل میرزا به سلطنت رسید و در مقام شکنجۀ طرفداران حیدرمیرزا برآمد تا جایی که محمد مؤمن شبانه از قزوین گریخته و به
1) (1)
هندوستان رفت. پس از مدتی، امیرمحمد مؤمن شاملو از امرای شاه سلطان حسین صفوی در سال 1113 به تکمیل بنای آن همت گماشت(1)
خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 547.
و آن را با کتب خطی بسیاری بیاراست؛ ولی در سال 1135 هجری قمری در فتنۀ افاغنه، این مدرسه تهی از سکنه و انبار آذوقه و علوفه شد و به نام تحویلخانه مشهور گردید.(2)از آثار قدیم آن مدرسه، ایوانی در غرب است که در دو طبقه محل کتابخانه و قرائتخانه شده است و سردر شرقی آن باقی است و پوشش آن رسمیبندی و دارای کتیبهای از کاشیهای خشتی به کمربندی است با زمینۀ لاجوردی و خط سفید نستعلیق.(3)
8.) مدرسۀ مهدی قلی خان
از مدارس دورۀ صفوی شهر قم است و آن را مهدی قلی خان، فرزند علیقلی خان، فرزند قرچقای خان در سال 1123 هجری قمری بنیاد کرده است. قرچقای خان سپهسالار شاه عباس اول از مشهورترین امرای دورۀ پادشاهی اوست.
قبر مهدی قلی در دالان مدرسه است و دری هم در زیر گذر عبدالله خان داشته که فعلا مسدود است.(4)
9.) مدرسه جهانگیرخان
این مدرسه در جانب شرقی دروازه ری، در مرکز محلۀ مسجد جامع واقع است. این بنا از نظر قدمت متعلق به دورۀ صفوی است و در مجاورت مسجد جامع بنا شده است.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 131.
عباس فیض در گنجینۀ آثار تاریخی قم، این مجموعه را از آثار پادشاه تاتار ترکستان، جانیبیک میداند؛ اما نقل تاریخی که در این رابطه وجود دارد این است که در عصر صفوی جهانگیرخان، مدرس مسجد شاه اصفهان به قم آمد و در این مکان مدرسهای را با بیست حجره و یک طبقه تأسیس کرد که به نام ایشان (جهانگیرخان) نامیده شد. این مدرسه در عین کوچکی از مدارس پرسابقه و پربرکت قم بوده است؛ زیرا اکثر فضلای قم در عصر صفوی از تربیتیافتگان این مدرسه بودند. صحن مدرسه از شرق به غرب، بیست متر طول دارد و عرض آن حدود هجده متر است.(2)اکنون بنای این مدرسه در خیابان ارم است.
10.) مدرسۀ دارالشفاء
این مدرسه، مطابق کتیبۀ ایوان شمالی آن در دورۀ صفویه، به سال 1055
هجری قمری ساخته شده است. زمین این مدرسه به آستان حضرت معصومه سلام الله علیها تعلق دارد. ساختمان اولیۀ آن در عصر شاه صفی، نه برای مدرسه، بلکه برای سکونت مستضعفان و بیچارگان تأسیس شده بود که از محل خیرات آستان اطعام میشدند. تا اینکه میرزا تقی خان اعتمادالدوله، صدر
اعظم شاه عباس دوم، آن را به مدرسه بدل کرد.(1)
حسن بن حسن، قمی، تاریخ قم، ص 161.
هماکنون این مدرسه در خیابان ساحلی قم پا بر جاست.(2)از نمادهای دیگر فرهنگ یک جامعه، هنر و معماری است. در این بخش به بررسی وضعیت معماری حرم امامزادگان و مساجد قم میپردازیم.
هنر معماری عصر صفوی، نوآوری خاصی را به ارمغان آورد؛ بدین معنا که از این دورۀ به بعد، پوشش عمارتها کاشیهای بسیار کوچک بود که تقریباً تمام بناهای تاریخی و مهم این دورۀ را در بر میگیرد. این پوششها عموماً توسط لعابهای درخشان و شفافی صورت میگیرد که اشکال متفاوت را به طور وضوح نشان میدادند، خطوط زیبا را به نمایش میگذاشتند و امکان توصیف طرحها را فراهم میکردند. صفویان توانستند قسمتهای رنگآمیزی شدۀ عمارتها را با سطوح منحنی شکل و آویزهای بسیار پیچیده گسترش دهند. در زمان صفویان گنبدها پوشیده از نوشتههای بسیار وسیعی هستند که با نقوش شاخ و برگدار تزیین یافتهاند.(3)
مسجد امام حسن عسکری علیه السلام
این مسجد، یکی از مهمترین مساجد قم است که اکنون مسجد جامع شده
است. این مسجد نزدیک پل علیخانی و کنار بلوار و خیابان حضرتی سابق و در حاشیۀ خیابان آذر واقع و دارای سه در ورودی از بلوار، خیابان آستانه است.
در علت نامگذاری مسجد به این نام، چند قول بیان شده است که در این جا فقط به یک قول اکتفا میشود و آن قول محدث نوری است که در کتاب «نجم الثاقب» بیان کرده است: احمد بن اسحاق اشعری، وکیل امام حسن عسکری علیه السلام با کسب اجازه از امام به بنای آن اقدام کرد. در زمان شاه سلیمان صفوی، مهدعلیا مادر آن پادشاه، ایوان بزرگی متصل به مسجد بنیان کرد و صحن وسیعی هم بر آن افزود و در اطراف آن هم مرافقی(1)
املاک و چیزهایی که منبع درآمد باشد.
بنیاد کرد که آن مرافق به مرور زمان از بین رفت.(2)این مسجد در دوران صفوی، از مهمترین مساجد قم و دارای تولیت مخصوص به خود بوده که از طریق شاهان تعیین میشده است و معمولاً کسانی که مقام تولیت حرم حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام را داشتهاند، مسؤلیت تولیت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام را هم به عهده داشتهاند. در این دوره، این مقام بر عهدۀ خاندان رضوی بوده است. این مسجد دارای چهار شبستان، یک ایوان و یک سرداب زیباست. ایوان آن را مهدعلیا در سال 1129 بنا کرد. این ایوان به دهانۀ 11، طول 12 و ارتفاع 14 متر با جدار و جرزهای آجری و محرابی زیبا به گچبری و کتیبهای کمربندی و پوششی رسمیبندی در سه قسمت با نُه غرفه یا صفههای فوقانی است که با درگاههای چندی از طرفین به دو شبستان غربی و شرقی مرتبط است. جرزهای طرفین ایوان به قطر 4 متر و روی هم جرزی سه صفه، محرابی ساخته شده است که صفۀ اولی و دومی
دارای پوشش مقرنس گچی هستند و از صفۀ دوم دری به غرفههای ایوان گشوده میشده است که جلو آن را مسدود کردهاند و از غرفۀ فرازین یا مرتبۀ سوم درگاهی بدون بنا باز است. در کمربند ایوان زیر صفهها، کتیبهای گچبری به خط برجستۀ ثلث است که روی آن سورۀ مبارکۀ جمعه و دنبالۀ آن بنا و سپس هفت آیۀ سورۀ تبارک نوشته شده است.
از دیگر آثار ارزندۀ هنری این ایوان، محراب زیبایی است به شکل مضلع هفت ترکی، مزین به گچبریهای اصیل مستندی است که تاریخ ساخت خود را حفظ کرده است. دهانۀ محراب و ارتفاعش 3 متر به ازارهای به ارتفاع یک متر و 20 سانتیمتر مزین به کاشیهای منقش هفت رنگ قدیمی و بالای آن گچبری با نقشۀ ملاط سازی آجری است که در کمرگاه آن مقرنس ریزی است. کمربندی به عرض سی سانتیمتر و روی آن در سینه هر یک از اضلاع هفتگانه، ترنجی اعم از فلکهای و بیضی متضمن، کتیبهای به خط برجستۀ ثلثی ریحانی گچبری، توأم با کندهکاری است و در میان هر ترنج عباراتی آمده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، صص 677 و 678؛ محمدرضا کوچکزاده، تاریخچه قم و مساجد تاریخی آن، صص 179-181.
مسجد جمعه (جامع)
بنای این مسجد در نزدیک دروازه ری قم است. در گلستان هنر، ذیل سرگذشت حافظ قنبر شرفی مینویسد: «خط ثلث را خوش مینوشته و کتابۀ درگاه مسجد جامع دارالمؤمنین قم و محراب... به خط اوست.»(2)از این برمیآید
که در نیمۀ نخستین قرن دهم، این مسجد مرمتی شده است. شاه عباس دوم در سفرش به قم در همین مسجد پشت سر ملامحسن فیض دانشمند نامور آن دورۀ نماز گزارد.(1)
وحید قزوینی، عباسنامه، ص 186.
اصل بنای گوشوار شرقی و غربی آن و ایوان رفیع جنوبی هم گویا برای دورۀ صفوی است(2)مسجدی که اکنون برجاست و به نام مسجد جمعۀ قم شناخته میشود، همان است که در محلۀ مسجد جامع، در خیابان آذر و نزدیک دروازه ری واقع شده است.مسجد عشقعلی
بنای این مسجد در نزدیک آستان مقدس، کهن است و باید از حدود قرن دهم باشد. دربارۀ بانی و تاریخ دقیق بنای آن آگاهی درستی در دست نیست؛ جز آنکه در کتابچۀ سند ثبت موقوفات و خالصهجات کشور در دورۀ ناصری، براساس دفاتر قدیم از موقوفات سرکار سیدعشقعلی یاد میشود.(3)
ایوان مسجد مربوط به دورۀ صفوی است. در جهت شمالی مقصورۀ آن ایوانی است از الحاقات عصر صفوی به دهانۀ 7، عرض 5 و ارتفاع 9 متر که دارای ازارهای از سنگتراش و جداری سفیدکاری و پوششی رسمیبندی بدون تزیین است.(4)
مسجد جامع کهک
قدمت و استخوانبندی بنا مربوط به دورۀ صفوی است که در دورههای بعد نیز الحاقاتی به آن افزودهاند. یک رواق در جنوب و یک رواق سرپوشیده در سمت غرب آن قرار دارد. نقشۀ اصلی بنا از یک چهارطاقی بزرگ تشکیل شده است که با چرخش تقریباً چهل و پنج درجه، نسبت به قبله نمایان است. گنبدخانۀ مسجد از قسمتهای اصلی بنا بوده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 583.
مسجد بالاسر
در سمت مغرب روضۀ مطهره واقع است که از بناهای شاه اسماعیل صفوی است.(2)
مسجد صرم
این بنا نیز از آثار دورۀ صفوی است که دارای شبستانی به ابعاد 9 و ارتفاع 12 متر است. در چهار گوشۀ فوقانی آن، با زدن نیمطاقی مربع شکل به هشت ضلعی تبدیل کرده و با زدن چند رسمیبندی به شکل کثیرالاضلاع درآورده و با طاق پوشش عرقچینی و رسمیبندی آجری آن را بر پا داشتهاند.(3)
پوشش بیرونی گنبد، نیمه بیضوی و آجری است. در اضلاع شمالی و غربی شبستان هر سه طرف، سه صفه زیبا و بر بالای آنها غرفههایی با پوشش مسطح ساخته شده که از هر یک، دری به خارج گشوده میشود. مدخل مسجد
از صفۀ وسطی و در ضلع شمالی قرار دارد و جلوی آن مهتابی بزرگ، به وسعت 8/7 در 12/5 متر است که در زیر آن شبستانی زمستانی بر شش چشمه در دو ردیف با دو پایۀ مضلع آجری قرار دارد. در دو طرف ورودی مسجد لوحی از سنگ نصب شده که بر آن عباراتی به شعر و به خط ثلث برجسته حجاری شده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 587.
ساخت کاروانسراها با توجه به اوضاع اجتماعی، اقتصادی و مذهبی، از روزگاران قدیم در ایران مورد توجه خاص بوده است. به طور کلی، کشور ایران در طول حیات چند هزار سالۀ خود به دفعات شاهد اوجگیری تمدن و ایجاد امپراطوریهای وسیع بوده است. ارتباطات وسیع و پررونق تجارت و امنیت راهها و وجود کاروانسراها لازمۀ بقا و گسترش چنین تمدنهایی بوده است؛ بنابراین یا حکمرانان خود اقدام به ساخت کاروانسرا و پلها میکردند و یا با ایجاد تمهیداتی تجار و متمکنان را تشویق به ساخت چنین ابنیهای مینمودند.(2)بنیان کاروانسراها در دورۀ صفویه به دلیل وجود امنیت سیاسی و اقتصادی، تجارت و داد و ستد رونق گرفت؛ از این رو، کاروانسراهایی پدید آمد. عصر طلایی و شکوفایی احداث کاروانسراها در ایران، دورۀ صفویه است و دلیل عمدۀ آن، رونق تجارت داخلی و خارجی و اهمیت دادن به راهها، به ویژه راههای زیارتی است.(3)
منطقۀ قم نیز به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص، از قبل از اسلام تا عصر قاجار مورد توجه حکم رانان ایران واقع شده و کاروانسراهای متعدد در آن شکل گرفته است.
کاروانسرای طلاب
این کاروانسرا در 30 کیلومتری جادۀ قم به طرف اراک واقع شده و بنایی است به طول 87 و عرض 280 متر. کاروانسرای طلاب از دو بنای چهارایوانی تشکیل شده و ساختار آن به عصر سلجوقی و صفوی میرسد. محور کاروانسرا بر شمال غربی و جنوب شرقی واقع است. ورودی آن از سمت جنوب شرقی به دهانۀ 3/60 متر است که محل ورود به حیاط و فضای اول متعلق به دورۀ صفوی است. در این بنا، تا ارتفاع 1/30 سنگ شده و هستۀ مرکزی دیوارهها خشت و بنایی از آجر به رنگ قرمز است. در چهار گوشه و ضلع شمالی بنا، پنج فضای چهارطاقی با پوشش گنبدی به شکل عرقچین وجود دارد.(1)
پرونده ثبتی میراث فرهنگی قم، عمار کاووسی، ش 8629.
کاروانسرای سنگی کوه نمک
این کاروانسرا در کنار جادۀ قم به گازران قرار گرفته است. سبک معماری آن سلجوقی - صفوی است؛ ولی قدمت آن به دورۀ صفوی میرسد. کاروان سرای سنگی از نوع چهارایوانی با نقشۀ مربع است. اضلاع این کاروانسرای مربع، حدود 60 متر است. در میان هر یک از اضلاع، ایوانی با یک فرورفتگی محراب مانند قرار دارد که حجرههای کوچکی کنار آن واقع است. مصالح
1) (1)
ساختمانی، در دیوارهها سنگ و در پوشش سقف آجری است. هماکنون کاروانسرا دچار فرسایش شدید شده است.(1)
محمد یوسف کیانی، فهرست کاروانسراهای ایران، ج 1، ص 427.
کاروانسرای آجری پل دلاک
این کاروانسرا از نوع بناهای چهارایوانی است که 55 متر طول دارد و 45 متر عرض. از آجر و ملاط ساروج ساخته شده و سقف آن قوسی و گنبدی است. قدمت آن به دورۀ صفوی میرسد. سالمترین قسمتهای باقیمانده از بنا، حجرهها و بدنۀ جنوبی آن است که سه ورودی اصلی ساختمان نیز در آن واقع شده. بدنۀ جنوبی دارای ده حجره و یک در ورودی در وسط آن است.(2)
کاروانسرای پاسنگان
این کاروانسرا در کنار جادۀ قدیم قم - کاشان قرار گرفته و به شکل مربع 50 در 50 متر و از بناهای چهارایوانی است. در چهار گوشۀ بنا، چهار برج نیمدایره و در طرفین ورودی ساختمان ده طاقنمای تزیینی وجود دارد.(3)کاروانسرا با تزیینات آجرکاری از آثار صفوی است. به علت اینکه این ناحیه نسبتاً خشک است، دو آبانبار، یکی در میان حیاط مرکزی و دیگری در خارج کاروانسرا ساخته شده است که مصالح ساختمان آن از سنگ و آجر است.(4)
کاروانسرای حوض سلطان
این کاروانسرا در بخش مرکزی و شرق چشمۀ شور و شمال دریاچۀ حوض سلطان واقع است. نقشۀ کاروانسرا به شکل مستطیل و دارای چهار حیاط است. در داخل حیاط مرکزی آن ایوانهای متعددی وجود دارد و در گوشههای حیاط، اتاقهایی کوچک دیده میشود. مصالح ساختمان آن را از بیست کیلومتری آوردهاند. و چون آب فراوانی نیاز داشتند، در کنارش آبانبار دایرهای شکل به قطر 16/5 متر بر پا کردهاند. مصالح به کار رفته در کاروانسرا آجر، سنگ و لاشۀ ملاط گچ است. این کاروانسرا، از نظر قدمت متعلق به دورۀ صفوی است.(1)
محمد یوسف کیانی، فهرست کاروانسراهای ایران، ص 424.
از جمله کاروانسراهای محدودۀ قم میتوان به موارد دیگری نیز اشاره کرد:
کاروانسرای الله قلی خان و تاج خاتون با قدمت دورۀ صفوی - قاجار؛
کاروانسرای کنارگرد در شمال سلفجگان با قدمت دورۀ صفوی؛
کاروانسرای دهکدۀ ابوطالب در جاده قم - اراک با قدمت دورۀ صفوی.(2)
پل کاج
بقایای این پل در 5 کیلومتری غرب دهکدۀ کاج و در مسیر کاروانروی قم - ورامین واقع شده که از نظر قدمت به دورۀ صفوی میرسد. پل کاج بر روی
رودخانۀ مسیله زده شده است و به ظاهر، نوعی پلبند بوده که امروز به علت بالا آمدن رسوبات و دفن شدن بخش زیرین پل، اطلاع دقیقی از آن در دست نیست. پل کاج به طول 24/5 متر و حداقل 13 دهانه به ابعاد و اندازههای مختلف است که در یک خط مستقیم بنا شده، البته انحنایی در جهت مخالف جریان رودخانه دارد. پل کاج از نظر نقشه و ساختمان با پل دلاک دورۀ صفویه قابل مقایسه است.(1)
محمدعلی مخلصی، پلهای قدیمی ایران، ص 166؛ کلایس والفرام، پلهای دوره صفوی و قاجاریه در ایران، ص 971؛ مریم محمدی ملاکاظمزاده، دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران دوره اسلامی، ص 166.
پل دلاک
در مسیر جادۀ تهران - قم دورۀ صفوی بر روی رودخانۀ ساوه واقع شده است. این پل در دامنۀ جنوبی کوههای دریاچۀ حوض سلطان قرار دارد. آثار بر جا مانده از پل، دارای دو محور است:
الف) عمود بر مسیر رودخانۀ قرهچای و کاروانسرای آجری دلاک که این محور دارای یک دهانۀ سالم و چهار جرز قابل تشخیص و پایههای پل است؛
ب) با چرخشی نسبت به محور اول که به نظر میرسد عمود بر محور حرکت آب باشد، دارای سه دهانۀ سالم و سه عدد چالۀ قابل تشخیص است.
پایههای اصلی پل از سنگ، با پوشش آجری بنا شده است. از آنجا که مسیر حرکت آب در سالیان متمادی تغییرات فراوانی کرده، باعث آسیبهای زیادی در ساختمان پل شده است.(2)
پل دلاک شامل سه قسمت با هجده دهانه است که با آب برهای متفاوت نیمدایرهای شکل گرفته است.(1)
میرعابدین کابلی، باستان شناسی قمرود، ص 122؛ والفرام کلایس، پلها، ص 974.
پل طینوج
این پل در غرب کاروانسرای طینوج و بر رودخانۀ فصلی جهرود احداث شده و قدمت آن به دورۀ صفویه میرسد. پل دارای 27/5 متر طول و 4/30 متر عرض است. بلندای آن 6/60 متر، دارای یک چشمۀ بزرگ و دو چشمۀ کوچک با طاق جناقی است. پل در گذشته، مسیر کاروانرو به عتبات عالیات بوده است.(2)
پل علیخانی
این پل داخل شهر، متصل به دروازۀ خاک فرج و ابتدای بازار و محدودۀ میدان مطهری است. اصل بنای آن از دورۀ صفوی است که در دورۀ قاجار و پهلوی بازسازی و گسترش یافته است.(3)گویا پل در عصر صفوی یازده دهانه داشته و در حدود 1292 هجری قمری، از سوی علیخان سنقری نایبالحکومۀ قم بازسازی شده است. در این هنگام، طاق و دهانههای قبلی را برداشته و در حد فاصل پایههای قدیمی، طاقهای مرتفعتری بر پا کردند.(4)
مرقد شریف آن حضرت در میان بقعهای با بلندی 1/20 و درازا و پهنای 2/95 در 1/20 متر قرار گرفته و با کاشیهای نفیس و زیبای زرفام پوشیده شده است. کاشیهای روی مرقد که لوحمزار شمرده میشود، مرکب از پانزده قطعۀ خشت بزرگ در پنج ردیف است که متن آن به نقش و نگارهای ظریف و کتابهای قرآنی مزین است. گرداگرد مرقد، دیوارهای به بلندی دو متر و درازا و پهنای تقریبی 4/80 در 440 متر قرار دارد که آن را اعتمادالدوله قاضی جهان حسینی،(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 55.
در سال 950 هجری قمری بنیاد نهاده و با کاشی معرق آراسته است. این دیواره، اکنون با ضریح سیمین پوشیده است. زمینۀ کاشیهای مزبور لاجوردی و نقش و نگارین است و در قسمت بالای دیواره، کتیبهای به خط ثلث سفید با پهنای تقریبی بیست سانتیمتری وجود دارد.در هر یک از سه ضلع شمالی، جنوبی و شرقی، چهارگوشهای مستطیلی برای دیده شدن مرقد منور تعبیه شده و در قسمت پایین پا (شرقی) یک در برای ورود به داخل روضۀ مقدسه هست. و مرقد شریف به درستی و کمال نمودار است. در جانب راست این درگاه، در آغاز بدنۀ شرقی میان تزیینات نقش و نگار کاشی، ترنجی است چهارگوشه که در میان آن «امر دهنده به ساخت این بنا قاضی جهان حسینی» دیده میشود. مدخل ورودی روضۀ مقدسه پیشتر از سوی شمال بوده است. دیوارۀ کاشی با ضریح سیمین پوشیده شده
1) (1)
است. در پایۀ ضریح مزبور بر سنگهای مرمر، قصیدهای از صبا با تاریخ 1240 هجری قمری، و بر بالای ضریح قصیدهای از شاعری قمی کتیبه است.
بقعۀ کنونی که بر فراز تربت منور استوار است، از آغاز دورۀ صفوی است و آن را شاه بیگی بیگم، دختر مهمادبیک بکتاش موصلو، همسر شاه اسماعیل به سال 925 در جای ساختمان پیشین حرم بنیاد نهاده است و مقرنسکاری سقف آن هم در میانۀ قرن دوازدهم تجدید شده است. نمای عمومی بنا، از سطح بقعه تا بالای نخستین کتیبۀ سراسری - که ساخت تقریبی آن به شش متر و اندی میرسد - هشت گوشه با هشت صفه در اضلاع بقعه است و پس از آن، قاعدۀ گنبد و سقف با مقرنسهای تزیینی به تعداد زیاد قرار دارد. ازارۀ بنا تا نزدیک 1/5 متر از سنگ مرمر است و پس از آن کتیبهای سراسری از کاشی معرق به خط ثلث طلایی و سفید در زمینۀ لاجوردی با پهنای سی و چند سانتیمتر میان دو حاشیه از کاشی فیروزهای دیده میشود. این کتیبه در درگاههای هشتگانه بریده میشود و آغاز آن کنار در ورودی از ایوان طلا و انجام آن در جانب دیگر همین در است. با این تذکر که پیشتر میان حرم و رواق جنوبی (مدفن شاه صفی) با دیوارهای گویا مشبک بسته بوده و قسمتی از کتیبه بر این دیوار قرار داشته است که پس از تغییر شکل بقعۀ شاه صفی و برداشته شدن دیواره، و در ردیف آن، باقی کتیبه بر دیوارۀ غربی بنای مقبره که کتیبۀ اصلی آن فرو ریخته بود نصب و در ردیف آن باقی کتیبه با استفاده از متن و خط کتیبۀ حرم تکمیل شده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 1، ص 451.
متن این کتیبه چند حدیث نبوی است. پس از آن بدنۀ بقعه تا زیر کتیبۀ سراسری، نخستین آینهکاری است که در دو صفحۀ زیرین پنج سطری با یک
1) (1)
متن که میان آیینهکاریهای دو سوی درگاه ورود شمالی (از سوی ایوان طلا) بر پایهها نصب است. متن کتیبۀ سراسری یادشده، به خط ثلث برجسته با پهنای بیش از نیم مترگچبری شده است. پس از این کتیبه، پوشش سقف و پایههای آن یا نقطۀ مرکزی مقرنسکاری است که با آیینه تزیین شده و گرداگرد قاعدۀ درونی گنبد، هشت مشبک با آرایشهای ظریف کاشی از پیش برجاست.(1)
ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 54.
قرنها تربت فاطمیه را یک بقعه و قبۀ بدون ابنیه و بیوتات تابعه و در وسط حرم هم مرقدی مزین به کاشیهای بدون ضریح بود. چون پادشاهان شیعی و نیکاعتقاد صفویه روی کار آمدند، ضمن تقویت مبانی دینی برای تعظیم شعایر مذهبی، به تزیین و مرمت مشاهد متبرکۀ امامان و امامزادگان پرداختند. شاه اسماعیل به تجدید روضۀ امامین کاظمین در بغداد همت گماشت و شاه بیگم دختر نیکوکار وی، بقعه و قبۀ حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام را به صورت کنونی ساخت. ایوان، صحن و گلدستههایی بر آن افزود و دیوار آن را با کاشیهای معرق بیاراست. وقتی که شاه طهماسب به سلطنت رسید، نخست بنای مرقد شریف را مسامت کرد و چون انحراف آن درون حرم از حسن منظر روضۀ میکاست، فرمان داد تا در اطراف آن ضریحی مزین به کاشی به تبع روضۀ شمالی و جنوبی بالا آوردند و برای آن منافذی باز گذاشت تا مرقد قابل رؤیت باشد و بعداً هم ضریحی از فولاد شفاف و مشبک در جلو آن نصب کرد.(2)
ایوان طلا و ایوانهای طرفینش که در جهت شمالی روضۀ واقع هستند، از ساختههای شاه بیگم دختر شاه اسماعیل در سال 925 هجری قمری است که با حرم مطهر، گنبد و گلدستههای دو طرف آن، همزمان ساخته شدهاند. این شاه ایوان تاریخی که ایوان شاه نیز نامیده میشود، به دهانۀ 9، عرض 6 و ارتفاع 14/80 متر و ازارهاش به ارتفاع 1/80 متر، مزین به کاشیهای کوچک قالب ساده و هشتترکی فیروزهفام عصر صفوی است که تقریباً ارتفاعشان 12، عرضشان 2 و دهانۀشان 5 متر میشود. ازاره با سنگ مرمر ماشینتراش صیقلی است.(1)
پیشین، ص 492.
گلدستههای طلا و متوسط از آثار شاه بیگم در همان سال بود که همزمان با ایوان ساخته شد به طوری که از نقشههای ترسیمی سیاحتنامههای خارجی به دست میآید، گلدستههای سابق بدون تالارچه بوده است و چنین به نظر میرسد که در جنوب روضۀ ایوان و دیگری به جای حرم زنانه به قرینۀ ایوان شمالی وجود داشته است.(2)
این عمارت در سال 1053 هجری قمری، به نام آبدارخانه برای مقبرۀ شاه صفی از ناحیۀ سلیمان خان ساخته شده است.(3)
نخستین پادشاهی که از خاندان صفوی در قم به خاک سپرده شد، شاه صفی بود که در 12 صفر 1052 هجری قمری در کاشان درگذشت. جسد او به قم منتقل و در رواق جنوبی حرم دفن شد.(1)
ترکمان، ذیل عالم آرا، پیشین، ص 257.
بر فراز قبۀ شاه صفی، بنایی شکوهمند بر پا بوده که تزیینات سقف و بدنۀ آن از میان رفته است.(2)بقایای کتابۀ سراسری پایین مقبره که متن آن سورۀ جمعه(3)و به خط ثلث محمدرضا امامی اصفهانی بوده هنوز هست.(4)در حال حاضر از مقبرۀ شاه صفی جز صندوق خاتم که در موزۀ آستان نگهداری میشود، هیچ اثری بر جای نیست. این صندوق اثری است بس نفیس از هنر خاتمکاری و منبت دورۀ صفوی که گرداگرد هر یک از چهار بدنۀ آن آیاتی از سورۀ یس را تا پایان برآوردهاند.(5)
شاه عباس دوم در زاویۀ جنوب غربی حرم در بقعهای باشکوه به بلندی 12، طول و پهنای 8 متر به خاک رفته است.(6)این بقعه دوازده ضلعی است که چهار
ضلع آن درگاه ورود به حرم و مسجد موزه و رواق جنوبی و غربی حرم و هشت ضلع دیگر صفههایی است به بلندی 3 و دهانه و پهنای 2 در 0 0/60 متر ازاره بقعه تا بالای کتیبۀ کمربندی به بلندی 3/70 متر از قطعات بزرگ مرمر است که در پایهها (فواصل صفهها) به شکل ستون حجاری شده و در نقوشی رنگین از طلا و لاجورد به شکل گل و بوته آراسته شده که در مجموع از زیبایی بسیاری برخوردار است. این قطعات با همان نقشهای رنگین و زیبا، راهرو بقعه به حرم و رواق جنوبی را نیز زینت داده است. بالای ازاره، کتیبهای است بر سنگ مرمر به خط ثلث برجسته مشتمل بر سورۀ جمعه.
قبر در میان بقعه قرار گرفته و صندوق مسین فراز آن را به موزۀ آستان منتقل کردهاند. پایۀ آن مرکب از چند قطعه مرمر سفید با بلندی چند سانتیمتر اکنون باقی است. در کنارۀ این سنگها، به طور مایل گرداگرد به پهنای ده سانتیمتر ابیاتی به خط نستعلیق ثبت است.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، پیشین، ص 115؛ فیض، گنجینه آثار، پیشین، صص 605-608.
شاه سلیمان در بقعهای واقع در سمت جنوب غربی بقعۀ شاه عباس دوم به خاک رفته است. جسد شاه سلطان حسین نیز در راهرو ورود همین بقعه در شرق بنا که با خود بقعه از نظر تزیین همانند است، دفن است. ازارۀ بقعه و راهرو به بلندی 1/30 متر از سنگ مرمر که با نقش و نگارهای رنگین از گل و بوته و با ستونهایی ظریف و کوچک در دو سوی شاهنشینهای بنا آراسته شده
1) (1)
و بالای آن تا 72 سانتیمتر دیگر گچبری نقش رنگارنگ آمیزی شده، سپس کتیبهای سراسری و گچبری است. صندوق قبر شاه سلیمان در میان بقعه قرار دارد و در کنار آن اکنون سنگ قبری است با خطوط و نقوش ظریف که پیشتر در راهرو و میان دو صحن آستان بوده است.
در بقعۀ مدفن شاه سلطان حسین، بالای کتیبۀ سراسری گچبری، کتیبهای دیگر به خط نستعلیق بر کاشی دیده میشود. این کتیبه پیش از سال 1376 در جانب خارجی همین بقعه بر سردر ورودی نصب بوده و پس از تغییرات صحن زنانه و تبدیل آن به مسجد موزه، با تکمیل و تعمیر کامل، قطعات شکسته و فرسودۀ آن منتقل شده و آن مرکب از دو قسمت است که قسمتی مربوط به مقبرۀ شاه عباس بوده است.(1)
پیشین، ج 1، صص 616-618؛ مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، پیشین، ص 118.
در شاهنشین شمالی گنبد شاه سلیمان، یک لوح قبری است که هرگاه وارونه قرار گیرد، سنگاب بزرگی تجلی میکند، به طوری که هیچ کس نمیتواند تشخیص دهد لوح قبر است. مزین به کتابتهای متعدد از کوفی، ثلث و نستعلیق اعم از آیه و روایه از نظم و نثر، مخصوصاً کتیبههای ثلثی آن بسیار خوشخط و جالب است.(2)
در سال 1140 هجری قمری، وقتی که 31 تن از شاهزادگان صفوی را در عمارت چهل ستون به فرمان اشرف افغان مسموم کردند، اجساد کشتگان را به قم آورده و در جوار مقبرۀ شاه سلیمان در دو ردیف و یک سردابه به خاک سپردند. در همان روز 140 تن از امرای صفوی را در میدان شاه جهان آورده و به فرمان اشرف افغان از دم تیغ گذرانیدند که اجساد عدهای از آنان را هم به قم آورده و در سردابی دیگر مجاور آن دفن کردند. در سال 1142 هجری قمری، شاه سلیمان پس از شکست اشرف در برابر نادرقلی افشار و تسخیر اصفهان، عازم آن شهر بود که سر راه خود فرمان داد تا به روی این قبور دو سالن بزرگ بنا کردند و اکنون موزۀ آستان شده است. هنگامی که برای تعمیر آن درب سردابه را گشودند، اجساد شاهزادگان در یک سرداب، در دو ردیف کنار یکدیگر در لحدهای جداگانه نمودار شد.(1)
پیشین، صص 419 و 420.
در سال 950 هجری قمری، شاه طهماسب برای آستانه، مضیف خانهای (مهمانخانه) بنا و برای آن رقباتی هم وقف کرد تا درآمد آنها به صرف طعام زوار و خدام برسد و چنین به نظر میرسد که این مهمانسرا را با اوقاف آن از محل ثلث خواهر خود، شاه بیگم ساخته و خریده باشد. سطح آن مرتفعتر از کف حرم بوده زیرا کانال آب حوض از زیر آن میگذشت، حوضی که فاضلاب آن مدارس مجاور محله آستان را مشروب میکرد.(2)
از دیگر آثار وجود مبارک حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در قم، وجود امامزادگان بسیاری است که به قم آمدهاند و در این شهر وفات یافته و به خاک سپرده شدند. تعداد این امامزادگان 444 عدد است که بعضی از آنها دارای بقعه و ضریح هستند.
در بیرون دروازه ری و در یکی از گورستانهای قدیمی شهر به نام مقبرۀ مالکآباد که امروز گورستان از آن استفاده میشود، قرار دارد. این قسمت در شمال شرقی شهر قرار داشته و امروزه داخل شهر و کنار بلوار شهید عراقی است. گنبد ابواحمد بن محمد حنفیه، چون میان بقاع چهار امامزاده و شاهزاده سیدعلی قرار دارد، امامزاده میانی خوانده میشود. این بنا در حال حاضر به تنهایی در محیطی باز قرار گرفته است. گنبد مزار ابواحمد بن محمد حنفیه از آثار تاریخی اصیل شهر قم است که در سال 932 هجری قمری، تجدید بنا و تزیین یافته است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 611.
نوع نقشه، نمای خارجی و داخلی، گنبد و تزیینات آن مانند بقاع قبلی است. ورودی آن هم در سمت جنوب واقع شده که با پلهای کوچک با داخل بنا، ارتباط پیدا میکند. این ورودی ایوانچهای است دارای مقرنسکاری گچی و در زیر مقرنسها با کاشی جدید، شاهزاده احمد بن محمد حنفیه نوشته شده و از آنجا به پایین را با سنگ مرمر جدید پوشاندهاند. این ایوانچه و مقرنسکاری آن
1) (1)
از الحاقات دورۀ قاجار و شاید صفوی باشد؛ زیرا این بنا در دورۀ صفویه بازسازی و مرمت شده است.
در این بنا، کتیبهای که نشاندهندۀ ساخت آن باشد وجود ندارد و اگر وجود داشته از میان رفته است؛ لیکن شواهدی موجود است که از طریق آنها میتوان تاریخ نسبی بنا را مشخص کرد. از آن جمله ویژگیهای معماری آن از قبیل فرم، پلان و نوع گنبد، همگی از مواردی است که در ابنیۀ قرن نهم مورد استفاده بوده است. همچنین نوع تزیینات آن، کتیبه و زمینۀ تزیینی آن، به خصوص برگهای منقوش، حروف برجسته و نوع خط آن از مواردی است که شدیداً در این دورۀ شایع بوده است.
دربارۀ مدفون یا مدفونین در این بقعه، تاریخ قم بیان میکند که دیگر از اعقاب محمد حنفیه که به قم آمدند، ابواحمد عبیدالله بن احمد بن جعفر بن عبدالله بن محمد حنفیه بن امام علی علیه السلام بوده است و از ابوالقاسم محمدی روایت است که ابواحمد مزبور از کوفه به قم آمد، در این شهر ساکن شد و همچنان بود تا وفات یافت و او را به مقبرۀ مالکآباد در قبه آجریای که نزدیک آن بر مردگان نماز میخواندند به خاک سپردند و او از عقبی باقی نماند.(1)
عباس فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 146.
این مجموعه مرکب از سه بنا است که قبلاً در دو صحن جداگانه قرار داشتهاند، ولی در قرن گذشته این سه بنا را گرداگرد یکدیگر قرار دادهاند. این
1) (1)
مجموعه از آثار قرن نهم و دهم هجری است که به ترتیب قدمت به شرح ذیل است:
بقعۀ شاهزاده زید در ضلع غربی صحن چهل اختران واقع است. در این بارگاه، شاهزاده زید بن علی از نوادگان امام سجاد علیه السلام دفن است. گنبد این امامزاده در ضلع غربی صحن چهل اختران واقع است؛ اما این صحن نوبنیان است و صحن قدیم در جانب شرقی بقعه بوده است که اکنون مخروبۀ منهدم شده است. بقعه، قبه، ایوان و کفشکن شاهزاده زید از آثار تاریخی قرن نهم و دهم است.(1)
عباس فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 529؛ محمد مهدی عقابی، دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دورههای اسلامی، ص 269.
بقعۀ منسوب به موسی مبرقع در ضلع شرقی صحن چهل اختران واقع است که مدفن موسی فرزند امام جواد علیه السلام است.(2)این بقعه، بنایی ساده و کوتاه از تزیینات هنری است؛ لیکن دهلیز و راهروی آن به درازی 21 متر از آثار هنری قرن نهم است.(3)بالای درگاه ورودی بقعۀ موسی مبرقع، کتیبهای به خط نستعلیق سفید بر کاشی خشتی، مشتمل بر ابیاتی افزوده شده که نگارندۀ آن میرزا عباسقلی، متولی مقبرۀ مستوفی الممالک است.(4)
این بقعه، مدفن نوادگان و وابستگان به خاندان موسی مبرقع علیه السلام و فرزندان امام جواد علیه السلام است. در این بقعه، چهل تن از سادات رضویه به خاک سپرده شدهاند. این بقعه از ساختههای عصر صفوی و بنای آن به سال 950 هجری قمری است. نام بانی آن شاه طهماسب صفوی و با هنرمندی استاد سلطان قمی شکل گرفت.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 561.
بقعۀ مورد نظر از آثار صفویه است. این بنا در ابتدای چهارمردان، پشت پاساژ ملت در کوچۀ ابن بابویه واقع است.(2)
بنای مزار سکینه خاتون مربوط به دورۀ صفوی است و باید از نیمۀ نخستین این دورۀ باشد. نمای درونی بنا چهارگوشه با صفهای در هر سو است.(3)
بنای بقعۀ بابامسافر در باغ شاه قدیم، در شمال شرقی شهر، نزدیک دروازه ری است. از بناهای کهن است و از نیمۀ نخستین دورۀ صفوی فروتر نیست.
درون بنا با بلندی اطراف شش متر، نخست چهارگوشه و سپس در بالا هشت ضلعی است. نمای خارجی، هشت گوشه است با بقایایی از تزیینات نقش و نگار گچی. در لچکیهای بالای اضلاع خارجی بنا و کندهکاریهای گچبری بر بدنۀ هر یک، میان بقعه قبری است که اکنون لوحی ندارد؛ لیکن پیش تر لوحی سنگی داشته که بر آن احادیثی در سیر و سلوک به خط نسخ بوده است.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 1، ص 97.
او فرزند ابوالقاسم علی، نقیب قم از نوادگان امام چهارم است. بنای این بقعه به همین نام، نزدیک دروازه قلعه شهر از نمونههای خوب و پاکیزۀ سبک معماری و تزیین قرن نهم و دهم بود که چند سال قبل آن را ویران و به جای آن گنبدی مرتفع بنا کردند.(2)اکنون تنها اثر قدیم در این مزار، لوح کاشی فیروزهای رنگ روی مرقد است که در قرنهای هفتم و هشتم بازمانده است.(3)
نزدیک مزار علی بن جعفر از سمت شمال، کنار باغی که میان صحن این مزار و باغ گنبد سبز فاصل است، بنایی چهار گوشه با سقف گنبدی قرار دارد که از آثار نیمۀ نخستین دورۀ صفوی و خاکجای یک یا چند تن از بزرگان آن دورۀ قم است. نمای درون بنا نخست چهارگوشه با صفهای در هر ضلع و دو
درگاه در شمال و جنوب است که در بالا با پیش آمدن گوشوارها به هشت گوشه دگرگون شده و سقف بنا، بیفاصله فراز آن قرار گرفته است.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 104.
بدنۀ بقعه و صفهها در حال حاضر ساده و گچ و خاکی است، تهی از هرگونه تزیین.(2)بقعۀ منسوب به شاهزاده احمد که امامزادۀ خاکفرج خوانده میشود. اساس بنای آن گویا مربوط به پیش از دورۀ صفوی است که در این دورۀ مرمت شده است.(3)
اصل بنای بقعۀ شاهزاده حمزه از نیمۀ نخستین قرن دهم است. سبک بنای آن مانند سبک بنای حرم مقدس حضرت معصومه علیها السلام است؛ به عبارت دیگر، بنا نمونه کوچکتر کتیبه و سه طاقچۀ گچبری رنگین که بیتردید از سال 851 هجری است. نمای درون بنا هشت گوشه است به دهانۀ 7/5 متر و بلندی اطراف 11 متر با صفهای در هر ضلع به دهانۀ 2 و پهنای 1 متر که دو صفۀ شرقی و غربی، درگاه ورود است. قسمت نزدیک بقعه به شکل رواق مرکب از سه طاق چشمهپوش به سبکی زیبا با شاهنشینهایی در شمال و جنوب و درگاهی به بقعۀ چهل اختران است.(4)
بنای این مزار در دامنۀ کوهی در شمال غربی کهک، از آثار دورۀ صفوی است. نمای داخلی بقعه با بلندی حدود هفت متر، چهارگوشه و گرداگرد آن جز در سمت جنوب، ایوانها، حجرهها و تالارهاست. گنبد هرمی - برجی مزار به سبکی خاص تزیین شده است. قاعدۀ بنا از خارج به صورت هشت ضلعی مختلف الاضلاع با مصالح سنگ و گچ است که به هنگام تعمیر، تغییراتی در آن شده است. بنا از داخل متساویالاضلاع است و در هر ضلع آن شاهنشینی تعبیه شده و از هر کدام دری به خارج گشوده میشود و در جلوی در تالاری ساختهاند.(1)
مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 182.
گنبد بیرونی، از نوع هرمی شانزده ترکی کوتاه است که دارای عنقی آجری با نمایی از کاشیهای فیروزهفام آراسته است. در سه جانب بقعه، تالارهایی وجود دارد که با غلاف گردشی به یکدیگر مرتبط میشود و در دو جانب تالار شمالی، در هر طرف دو غرفۀ مصفا با چشماندازهای زیبا ساخته شده که در عصر صفویه بر بنای بقعه افزوده شده است. برجستهترین اثر هنری از بقعه، منبتکاری آن به تاریخ 979 هجری قمری است. این امامزاده معروف به سیدمعصوم، یکی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام است.(2)این مکان مشتمل بر بیوتاتی مصفا و مدرسۀ کوچکی در جانب غربی و غرفاتی مروح با چشماندازی خوشمنظر در جانب شمالی است. جلو آنها، آبی روان و اشجاری تنومند است که مقر تابستانی اعاظم علما و سلاطین عصر صفویه بوده است.تعمیر قبۀ این بارگاه از محل ثلث ماترک شاه بیگم، دختر شاه اسماعیل انجام شده است. این بنا در سال 970 هجری قمری، از ناحیۀ برادر او شاه طهماسب صفوی ساخته شد که بنا به وصیت خود شاه بیگم بوده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 619؛ مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 182.
این بنا متعلق به عصر صفوی است. گنبد آن با بلندای هفت متر، هرمی شکل و برجی است که به کاشی فیروزهای آراسته است. درگاه ورودی بقعه از سوی غرب در ایوان باز میشود که برابر آن رواقی است و سپس صحن قرار دارد. نمای داخلی بنا چهار ضلعی متساوی الاضلاع با دیواری سفیدکاری است. گنبد بیرونی این بنا به صورت خودی بوده که بعدها گنبدی مخروطی به شکل کلاه درویش بدان افزودهاند. از جملۀ آثار قدیمی این بنا درب منبتکاری آن است که متعلق به سال 1015 است. این بقعه متعلق به یکی از فرزندان امام محمدباقر علیه السلام است.(2)
بقعۀ مزبور از آثار قرن دهم است که در روستای قبادبزن واقع است. قاعدۀ گنبد آن از خارج چهار ضلعی با جدار سنگ و گچی و از داخل نیز چهارضلعی متساوی به دهانۀ 5/50 و ارتفاع 7 متر است که در هر ضلعی، شاهنشین است و از هر یک به خارج گشوده میشود. جدار داخلی آن سفیدکاری و تهی از
تزیینات هنری است و در چهار گوشۀ بقعه، نیم طاقی بالا آمده که صورت مربع را به مثمن تبدیل کرده که با زدن چند رسمیبند به صورت فلکهای درآورده است. جانب جنوبی آن تالاری است به دهانۀ 6 و عرض 2 متر با یک ستون لوله و پوشش خفتۀ رستۀ تیرآهنی که نوبنیاد است و گنبد آن عرقچینی است که روی آن را کاهگل مالی کردهاند.(1)
فیض، گنجیبنه آثار، ج 2، ص 655؛ عقابی، دائرة المعارف تاریخی در دورههای اسلامی، ص 166.
ایوانهای این امامزاده به شهادت لوح سنگی در سال 1074 هجری قمری بر آن افزوده شدهاند. در چهار سوی بقعه، ایوانی است الحاقی از عصر صفویه که همگی یکنواخت با جدار سفیدکاری و پوششی دوقوسی هستند و از آن میانه، ایوان شمالی در مدخل رسمی بقعه واقع و سطح آن از سطح بقعه یک متر پایین است. به طوری که با بالا رفتن از سر پله، به ایوانچهای که جلو درگاه قرار دارد، به نام دارالحفاظ میرسند. دهانۀ هر ایوان 3 متر و طولش 4 متر است. دیوارش سفیدکاری و پوشش آن رومی و در مدخل بقعه، ایوانچهای به دهانۀ 2/30 و عرض یک متر از بناهای قدیم واقع است.(2)
این امامزاده در دامنۀ کوه بیدقان، از مزارات مشهور و قدیم قم که آنجا قبر اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام و موسی بن الکاظم علیه السلام است. اصل بنا مربوط
به دورۀ قبل از صفوی است؛ اما در این دورۀ الحاقاتی بدان افزوده شده که یکی منبری از آثار عهد صفویه است و دیگر دو لنگه در منبت است که از آنها با عنوان درب پنجم و ششم یاد میشود. درب پنجم که هر لنگهاش از یک تخته چوب ساخته شده، بسیار مقاوم و از درهای دورۀ صفوی است که در سال 922 هجری قمری، ساخته و نصب شده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 307؛ عمار کاووسی، معماری امامزادگان قم در قرن هشتم، ص 84.
این بنا در شهر دستجرد، مرکز خلجستان واقع است. در این بنا دو تن از سادات سجادی به نامهای ابراهیم و ابوطالب دفن هستند. با توجه به سبک معماری، به نظر میرسد که این بنا به قرن دهم تعلق دارد. بقعۀ مورد نظر از درون هشت ضلعی و از بیرون به شکل نعل اسب است. نمای بیرونی با لاشۀ سنگ و ملاط گچکاری شده و نمای درون با خشت و اندود کاهگل و سپس اندود گچ نازککاری شده و دارای دو ردیف طاقچۀ تزیینی کمعمق است.(2)
بین روستای عیسیآباد و میدانک، رود کوچکی است که در کنار آن از عمق پنج متری سطح زمین، سدی آجری به صورت برجی از سنگ و گچ بنا شده که ساختمان امامزاده زکریا بر روی این سد بنا شده است.(3)
در این بقعه، یکی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام دفن شده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 433.
این بقعه بیش از یک متر از سطح زمین ارتفاع دارد. در جهت شمال بقعه، ایوانی کوچک قرار دارد. فراز بقعه گنبدی با ارتفاع ده متر شلجمی شکل و زیبا آراسته به کاشی دیده میشود و دو گلدسته در کنار آن بر پا شده است. این بنا از نظر قدمت مربوط به عصر صفویه است.(2)در بقعۀ این امامزاده از آثار نفیس باستانی مربوط به صفوی، منبری است که کلیۀ پلها و پایههای آن منبت و مزین به کتیبههای گوناگون افقی و عمودی به خط برجستۀ ثلثی، متضمن سورههای کوچک قرآنی، صلوات کبیره، نام شاه اسماعیل صفوی و تاریخ (عشرین و تسع مأة هجری) است و تمام جدار آن از چهار جانب، تنکهپوش است که روی آنها گرهچینی، در دل خانچهبندی توأم با قابسازی شده و روی هر گروهی، گل و بوتههای برجسته منبت گردیده است.(3)
بقعۀ شاهزاده از بناهای باستانی مزین به کاشی، گچبری، نقاشی و منبتکاری است که مجموعاً از آثار برجستۀ هنری بوده، حفاظت از آنها در
درجۀ یکم حایز اهمیت است. چنین به نظر میرسد بنای گنبد در سال 950 هجری قمری، از آثار دورۀ شاه طهماسب یا خواجه مؤمن تفرشی است که در سال 956 خاتمه یافته است و قسمتی از تزیینات آن، هم زمان با بنیان ایوان سردرب ورودی صحن، در سال 1050 انجام شده است.(1)
فیض، گنجینه آثار، ج 2، ص 164.
نوشتار حاضر با عنوان وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی قم در دورۀ صفویه است که به دنبال بررسی وضعیت سیاست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و مذهب مردم شهر قم در طی حکومت پادشاهان صفویه میباشد. بنا بر نقل بسیاری از منابع، قم در سالهای قبل از حکومت صفویان، مورد تهاجم و قتل و غارت سپاه مغول واقع شده بود؛ به طوری که بسیاری از مردم قتل عام شدند و باقی آنها هم به مناطق دیگر رفتند و شهر در حال رکود قرار گرفت، تا اینکه در اوایل قرن دهم بر اهمیت سیاسی این شهر بسیار افزوده شد؛ زیرا در طی این مدت، قم پایگاه زمستانی پادشاهان و مدتی هم پایتخت عراق عجم خوانده میشد؛ اما در دورۀ صفویان که از سال 905 تا 1139 هجری قمری (اوایل قرن دهم تا دهۀ پنجم قرن دوازدهم) را در بر میگیرد، شهر قم به رشد، نشاط و رونق بسیاری دست یافت؛ چرا که پادشاهان صفوی به دلیل اینکه خود عقاید شیعی داشتند، از شهرهای شیعهنشین و مذهبی که در رأس آنها قم بود، حمایت بسیاری میکردند. آنها به علت علاقه به خاندان عصمت و طهارت و مسایل سیاسی و برای تشویق مردم ایران به زیارت و جلوگیری از خروج ارز، هنگام سفر به عتبات عالیات که آن زمان تابع
1) (1)
دولت سنیمذهب عثمانی بود، سالی چند بار به آستان مقدس حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام میرفتند. به دلیل حضور این شاهان و اقدامات آنها در زمینۀ آبادانی قم، تعمیر و مرمت بسیاری از مشاهد مشرفه، ساخت ابنیۀ مذهبی و بنای مساجد و مدارس آغاز شد؛ به خصوص از زمانی که شاه صفی در قم به خاک رفت، بر رونق و رشد شهر نیز افزوده شد.
در زمینۀ اجتماعی هم در این زمان و با ورود علما به قم، پیشرفت علمی این شهر بازگشت و مناصبی چون نقابت و تولیت حرم حضرت فاطمۀ معصومه علیها السلام و مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بود که به صورت موروثی به خاندانها میرسید، سر و سامان یافت. املاک و اموالی که توسط مردم قم وقف حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام میکردند در رشد و رونق موقعیت اجتماعی و علمی مردم قم تأثیر بسزایی داشت. به علاوه بسیاری از مساجد قم هم موقوفه داشتند و از درآمد همین موقوفات بود که مواجب پیشنمازان، مدرسین، شهریۀ طلاب و هزینۀ نگهداری ساختمانها پرداخت میشد و همین املاک و اموال وقفی، توانست موقعیت علمی و مذهبی شهر را هم به رشد و ترقی برساند.
از لحاظ فرهنگی هم با توجهی که شاهان به علما و ادبا داشتند، بر شمار شخصیتهای علمی و ادبی افزوده شد تا جایی که این افراد توانستند باعث رونق و نشاط ادبی قم شوند. همچنین مرمت و ساختن مدارس و مساجد در این دوره، تأییدی بر رشد و رونق علم و فرهنگ این شهر است.
در زمینۀ اقتصادی هم به نوشتۀ سیاحان خارجی، در این دورۀ نعمت به وفور در قم مشاهده میشود و شهر به علت قرار داشتن بر سر راه کاروانهای تجاری، از موقعیت خوبی برخوردار بوده است و صنایع شهر و صادرات آنها به دیگر شهرها نیز، خود باعث رونق اقتصادی قم میشده است. به طور کلی
وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قم در زمان صفویان پیشرفت قابل توجهی داشته است و این شهر در آن روزگار یکی از شهرهای مطرح ایران شد.
افندی اصفهانی، عبدالله، ریاض العلماء و حیات الفضلاء، به اهتمام سیدمحمود مرعشی، قم: نشر خیام، 1301.
افواشتهای نطنزی، محمود بن هدایت، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار در تاریخ صفویه، به اهتمام احسان اشراقی، تهران: علمی و فرهنگی، 1350.
امینی هروی، امیرصدرالدین، فتوحات شاهی، تصحیح دکتر محمد رضا نصیری، انتشارات دانشگاه تهران، 1383.
اولئاریوس، آدام، اصفهان خونین شاه صفی، ترجمه حسین کردبچه، تهران: نشر هیرمند، 1279.
بیگدلی، آذر، تذکره آتشکده، تهران: نشر روزنه، 1378.
تاورنیه، ژان باسیت، سفرنامه، ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید شیروانی، تهران: کتابخانه سنایی، 1371.
ترکمان، اسکندر بیک، تاریخ عالمآرا عباسی، 3 جلدی، تصحیح شاهرودی، بیجا، طلوع، 1364.
همو، ذیل عالمآرا، تصحیح خوانساری، تهران: کتاب فروشی اسلامیه، 1371.
تهرانی، آقابزرگ، الذریعه، 26 جلدی، قم: نشر اسماعیلیان، 1408 ق.
جنابدی، امیربیک، روضة الصفویه، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران: نشر علمی و فرهنگی، 1378.
حزین، شیخ محمدعلی، تذکره حزین، چاپ دوم، کتاب فروشی تأیید اصفهان.
حسین صبا، محمد مظفر، تذکره روز روشن، ماه جهانی، هند، 1295.
حسینی خاتونآبادی، عبدالحسین، وقایع السنین و الاعوام، تهران: کتاب فروشی اسلامیه، 1352.
حسینی قمی، قاضی احمد، خلاصة التواریخ، 2 جلدی، تصحیح احسان اشراقی، دانشگاه تهران، 1359.
همو، گلستان هنر، مصحح احمد خوانساری، کتاب خانه منوچهری، تهران.
حسینی قمی، صفیالدین محمدهاشم، خلاصة البلدان، به کوشش مدرسی طباطبایی، قم: نشر حکمت، 1396 ق.
حموی، شهابالدین، معجم البلدان، بیروت: دارالکتاب العلمیه، 1379.
خواندمیر، امیرمحمود، ایران روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، 1370.
همو. دستور الوزراء، تصحیح سعید نفیسی، تهران: نشر اقبال، 1317.
همو، حبیب السیر، 4 جلد، خیام، تهران، 1333.
دالمانی، هانری رنه، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران: طاووس، 1378.
دسیوا، فیگوئرا گارسیا، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران: نشر نو، 1363.
دلاواله، پیترو، سفرهای مشهور پیترو دلاواله، 2 جلد، ترجمه دکتر شجاعالدین ثنا، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.
دیولافوا، مادام ژان، ایران کلده و شوش، به کوشش بهرام فرهوشی، ترجمه همایون، چاپ ششم، دانشگاه تهران، 1874 م.
روملو، حسن بیک، احسن التواریخ، 3 جلدی، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: اساطیر، 1384.
سفرنامه ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران: خوارزمی، 1349.
سمرقندی، دولتشاه، تذکرةالشعرا، تصحیح محمد عباسی، تهران: بارانی، 1337.
سمیعا، میرزا، تذکرة الملوک، به کوشش محمد دبیر سیاقی، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران، 1367.
شاردن، ژان، سفرنامه ژان شاردن، 5 جلدی، ترجمه اقبال یغمایی، تهران: توس، 1374.
شاملو، ولی قلی بن داوود قلی، قصص الخاقانی، 2 جلد، تصحیح سادات ناصری، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
شیرازی، عبدی بیک، تکملة الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: نشر نی، 1369.
شیرازی، محمد معصوم، طرائق الحقایق، 3 جلد، تصحیح محمد جعفر محجوب، تهران: سنایی.
صفوی، سام میرزا، تذکره تحفه سامی، تصحیح رکنالدین همایون فرخ، علمی، بیتا.
فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمه حسین نورصادقی، چاپ دوم، تهران: اشراقی، 2536 م.
قاضی سعید، کلید بهشت، تصحیح محمود مشکات، انتشارات الزهرا، 1362.
قزوینی، ابوالحسن، فوائد الصفویه، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: بابک، 1357.
قزوینی، محمود، آثار العباد و اخبار البلاد، بیروت، 1380.
قزوینی، بوداق منشی، جواهر الاخبار، تصحیح محسن بهرامنژاد، تهران، 1378.
قزوینی، عبدالجلیل، النقض، تصحیح جلالالدین محدث ارموی، تهران، 1371.
قمی، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی، توس، 1361.
کاتف فدت، آفاناس یویچ، سفرنامه، ترجمه محمدصادق همایونفرد، تهران: کتابخانه ملی ایران، 1356.
کارری، جملی، سفرنامه کارری، ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی ارنگ، تبریز: فراکلین، 1348.
کیاگیلانی، سیداحمد بن محمد، سراج الانساب، قم: مرعشی نجفی، 1409 ق.
گرس، ایوان، سفرنامه سفیر زیبا، ترجمه علیاصغر سعیدی، انتشارات تهران، 1372.
لاهیجی، عبدالرزاق، مقدمه گزیده گوهر مراد، به اهتمام صمد موحد، کتابخانه طهوری.
مستوفی، حمدالله، نزهة القلوب، به کوشش محمود دبیر سیاقی، قزوین: حدیث امروز، 1381.
مستوفی، محمدحسن، زبدة التواریخ، به کوشش بهروز گودرزی، دانشگاه تهران، 1375.
مقدسی، احمد، احسن التقاسیم، مصحح علی نقی منزوی، شرکت مؤلفان، 1361.
میرخواند، محمد خداوند شاه، روضة الصفای ناصری، 10 جلدی، مرکزی، 1339.
موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
ناشناخته، حدود العالم فی المشرق الی المغرب، تهران: مجلس، 1352.
نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره نصرآبادی، تصحیح وحید دستگردی، تهران: ارمغان.
نطنزی، معین الدوله، منتخب التواریخ، تصحیح ژان اوبن، تهران: خیام، 1336.
واله اصفهانی، محمدیوسف، خلد برین، تصحیح میرهاشم محدث، تهران: میراث مکتوب، 1379.
وحید قزوینی، میرزا محمدطاهر، عباسنامه، تصحیح ابراهیم دهگان، اراک: کتابفروشی داوودی، 1329.
همدانی، ابن الفقیه، مختصر البلدان، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، 1302 ق.
یزدی، شرفالدین، ظفرنامه، ترجمه عبدالقادر هاشمی، تصحیح سعید میرصادق، 2 جلد، تهران: امیرکبیر، 1336.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356.
آشتیانی، سیدجلالالدین، منتخباتی از آثار حکمای ایران، 2 جلدی، دفتر تبلیغ اسلام.
آوردی، حسین، دیدنیهای قم، نشر برگزیده، 1372.
ابن رضا، سیدحسین، قم از نظر اجتماعی و اقتصادی، چاپخانه مهر، 1335.
ابن طاووس، سیدعبدالکریم، فرحة الغری، مرکز الغدیر، للدرسات الاسلامیه، 1419 ق.
ابن عنبه، عمدة الطالب، تصحیح محمدحسن آل طالقانی، نجف: مطبعه حیدری، 1381.
ابیالفتح اربیلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، بیتا.
ادیب کرمانی، غلامحسین، سفرنامه قم، تصحیح زهرا اردستانی، قم: زائر، 1384.
ارباب، محمدتقی بیک، تاریخ دارالایمان قم، قم، 1395 ق.
اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1374.
اعتماد السلطنه، محمدحسن خان، تطبیق لغات جغرافیایی قدیم و جدید، مصحح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، 1363.
افضل الملک، غلامحسین خان، سفرنامه قم، تصحیح زهرا اردستانی، قم، 1384.
امینی، محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالمتعارف للمطبوعات، 1403 ق.
امینی، محمدحسین، فهرست نسخههای خطی، 4 جلد، قم: گنجینه جهانی، 1385.
انوار، سیدعبدالله، فهرست نسخ خطی کتابخانه ملی ایران، چاپ دوم، تهران، بیتا.
ایزدپور، محمدرضا، چشماندازی به مکتب فلسفی قم، قم: زائر، 1384.
باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، سیاست و اقتصاد در عصر صفوی، چاپ سوم، تهران: صفی علی شاه، 1362.
بُرن ارهر، نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349.
بیانی، خان بابا، تاریخ نظامی ایران جنگهای دوره صفوی، تهران: چاپخانه ارتش.
بیات، عزیزالله، کلیات تاریخ بیات، انتشارات تاریخی میراث ملل، بیتا.
بیومی، ابراهیم، ساختار نهاد وقف در جهان اسلام، قم: اسوه، 1386.
بناهای عام المنفعه، پژوهشگاه هنر و فرهنگ اسلامی، تهران، 1379.
پارسا دوست، منوچهر، شاه طهماسب اول، تهران: شرکت سهامی، انتشار، 1377.
پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمه کریم کشاورز، بیتا، بیجا.
پورامینی، محمدباقر، مکتب سیاسی قم، قم: زائر، 1384.
تاریخ ایران دوره صفوی، دانشگاه کمبریج، ترجمه یعقوب آژند، تهران: جانی، 1380.
تمهیدی، محمد، تایلند سرزمین طلایی، الهدی، 1379.
تهرانی، آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، قم: اسماعیلیان، 1372.
ثابتیان، اسناد و روزنامههای تاریخی اجتماعی دوره صفویه، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1346.
ثامنی، جعفر، فرهنگ القاب و عناوین شهرها، جهان اندیشه کودکان، 1372.
ثعالبی، ابومنصور، غرر اخبار الملوک الفرس و سیرهم، تهران: مکتبه الاسدی، 1963 م.
جعفریان، رسول، دین و سیاست دردوره صفویه، قم: انصاریان، 1370.
همو، صفویه در عرصه دین، فرهنگ، سیاست، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بیتا.
حسینا، احمد، فهرست نسخه خطی کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، بیتا.
حسینی فسایی، حسن، فارسنامه ناصری، 2 جلد، تصحیح منصور رستگار فسایی، تهران: امیرکبیر، 1367.
حسینی جلالی، محمدحسین، فهرس التراث، 2 جلد، مصحح محمدجواد حسینی جلالی، قم: دلیل ما، 1380.
خامهیار، رسول، قم دیروز و امروز، ماه رهپویان، 1384.
دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوره اسلامی، بناهای آرامگاهی، ویرایش محمد عقابی، تهران، 1376.
دوانی، علی، مفاخر اسلام، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 13 جلد، تهران، 1386.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران: مؤسسه دهخدا، بیتا.
رازی، امین احمد، تذکره هفت اقلیم، تصحیح محمدرضا طاهری، تهران: سروش، 1378.
رازی، محمد شریف، گنجینه دانشمندان، 8 جلد، قم: پیروز، 1354.
راهنمای قم با 64 گرادور و یک نقشه، قم: آستان قم، 1327.
رحمانی، مختار، قم از عصر باستان تا عصر حاضر، قم: ترمینکا، 1384.
رضایی، حمید، تاریخ متولیان آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام، قم: زائر، 1384.
همو، تاریخ نقبای قم، قم: زائر، 1384.
رضوانپور، مهدی، کتابشناسی آثار قم، قم: زائر، 1384.
رنجبر، مسعود، مجموعه مقالات کنگره آستان حضرت معصومه علیها السلام، قم: زائر، 1284.
زمرشیدی، حسین، معماری و شهرسازی ایران، تهران: کیهان، 1374.
سعیدنیا، احمد، قم خاستگاه شهرهای ایران، 6 جلد، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران: جهاد دانشگاهی، 1366.
سلطانزاده، حسین، روند شکلگیری شهر و مراکز مذهبی ایران، تهران: آگاه، 1362.
همو، معماری و شهرسازی ایران، تهران: دفتر پژوهش فرهنگی، بیتا.
سیوری، راجر، ایران عصر صفویه، ترجمه احمد صبا، تهران، 1363.
شبستری، عبدالحسین، مشاهیر شعرای شیعه، 5 جلد، قم: مکتبة الادبیه، 1421 ق.
شهابی، علی اکبر، تاریخچه وقف در اسلام، دانشگاه تهران، 1343.
شیرازی، عبدیبیک، تکملة الاخبار، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: نشر نی، 1369.
صادقی، مقصود، چکیده مقالات همایش صفویه در گستره تاریخ ایران زمین، تبریز، 1383.
صدرایی خویی، علی، فاطمه معصومه و تاریخ و فرهنگ قم، قم: زائر، 1384.
صفتگل، منصور، ساختار نهاد و اندیشه دینی در عصر صفوی، تهران: رفاه، 1381.
عطاری، عباس، تاریخ شهرهای ایران، تهران: نشر نسیم، 1386.
عنایت، حمید، تفکر نوین سیاسی اسلام، ترجمه ابوطالب صارمی، تهران: امیرکبیر.
غلامعلی، همایون، اسنادمصور اروپائیان از ایران، 3 جلد، تهران: دانشگاه تهران، 1348.
فتوحی، محمود، نقد خیال، تهران: روزگار، 1372.
فقیه محمدی جلالی، محمدمهدی، انوار پراکنده، قم: مسجد جمکران، 1376.
فقیهی، علی اصغر، تاریخ مذهبی قم، چاپ سوم، قم: زائر، 1378.
فلسفی، نصرالله، شاه عباس اول، 5 جلدی، تهران: علمی، 1371.
فیض، عباس، انجم فروزان، تهران، 1322.
فیض، علی اکبر، گنجینه آثار، 2 جلد، قم: مهر استوار، 1350.
قاسمینژاد، حسین، راهنمای قم، بیجا، 1354.
کابلی، میرعابدین، بررسیهای باستانشناسی قمرود، 2 جلد، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1348.
کاووسی، عمار، معماری امامزادگان قم در قرن هشتم، آستان مقدس قم، 1384.
کلایس، والفرام، دایرة المعارف بناهای ایران، پلها، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران: جهاد دانشگاهی، 1366.
همو، پلهای دوره صفوی و قاجار، ترجمه فرامرز نجد سمیعی، تهران: فروهر، 1379.
کنبی، شیلا، هنر و معماری صفویه، مترجم مزدا موحد، تهران: فرهنگستان هنر، 1385.
کوچکزاده، محمدرضا، تاریخچه قم و مساجد آن، انشراح، 1384.
کیانی، محمدیوسف، فهرست کاروانسراهای ایران، 2 جلد، تهران: حفاظت آثار باستانی، 1362.
گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات، قم: زائر، بیتا.
گروهی از نویسندگان، طبقات فقها موسوعه، 11 جلد، مصحح جعفر سبحانی، قم: مؤسسه امام صادق، 1418 ق.
گلچین معانی، احمد، تاریخ تذکرههای فارسی، تهران: کتابخانه سنایی، 1363.
همو، کاروان هند، 2 جلد، مشهد: آستان قدس رضوی، 1369.
همو، مکتب وقوع در شعر فارسی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
گنجنامه، کاروانسراها، مرکز اسناد و تحقیقات، دانشکده معماری و شهرسازی، زیر نظر کامبیز حاجی میرزا، مترجم جورابچی، 17 جلد، تهران: کتابخانه ملی ایران، 1383.
گیریشمن، ر. ک، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، چاپ هفتم، تهران: علمی و فرهنگی، 1368.
حزین لاهیجی، محمدعلی، تاریخ و سفرنامه حزین، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1357.
مجاهدی، محمدعلی، تذکره سخنوران قم، قم: هجرت، 1370.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، 110 جلد، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1983 م.
مجیدزاده، یوسف، آغاز شهرنشینی در ایران، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1368.
مخلصی، محمدعلی، پلهای قدیمی ایران، تهران: سازمان میراث فرهنگی، 1368.
مدرسی خلخالی، نورالدین، ذکر اخبار دارالایمان قم در سیاحتنامهها، قم: آیت الله مرعشی نجفی، 1386.
مدرسی طباطبایی، سید حسین، راهنمای جغرافیای تاریخی قم، قم: حکمت، 1396 ق.
همو، تربت پاکان، 2 جلد، قم، 1335.
همو، قم در قرن نهم، قم: چاپخانه حکمت، 1350.
همو، قم نامه، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1364.
همو، قمیات، مجموعه مقالات، زاگرس، 1383.
همو، مثالهای صدور صفوی، قم: چاپخانه حکمت، 1353.
مرعشی، میرظهیرالدین، تاریخ گیلان و دیلمستان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347.
محمدی ملازاده کاظم، محمدی، مریم، بناهای عام المنفعه، دایرةالمعارف بناهای تاریخی ایران دوره اسلامی، تهران: حوزه هنری، 1379.
مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمه مسعود رجبنیا، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: انجمن کتاب تهران، 1349.
عربزاده، ابوالفضل، جغرافیای تاریخی قم، قم: زائر، 1383.
ناصرالشریعه، محمدحسین، تاریخ قم، تصحیح علی دوانی، قم: رهنمون، 1383.
نقیبی، سیدحسن، فهرست نسخههای خطی کتابخانه آستانه حضرت معصومه علیها السلام، قم: زائر، 1375.
نصیری اردوبادی، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، تصحیح یوسف رحیملو، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، 1371.
نوبان، مهرالزمان، سیمای میراث فرهنگی قم، تهران: اداره کل آموزش انتشارات و تولیدات فرهنگی، بیتا.
واندنبرگ، لویی، باستانشناسی ایران، ترجمه عیسی بهنام، تهران: دانشگاه تهران، 1348.
وهرام، غلامرضا، منابع تاریخی ایران در دوره اسلامی، تهران: امیرکبیر، 1371.
هانری، کربن، تاریخ فلاسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی، تهران: کویر، 1378.
هدایتی، محمدعلی، آستانه ری، تهران: افست، 1344.
هزار، علیرضا، دانشوران قم، قم: زائر، 1384.
همایونفرد، محمدصادق، فهرست توصیفنامه سفرنامهها و کتابهای تاریخی روسی موجود در کتابخانه ملی، تهران: کتابخانه ملی ایران، 1362.
هنر و معماری مساجد، کانونهای فرهنگی هنری مساجد، 2 جلد، تهران: رسانش، 1384.
دانشپژوه، محمدتقی، نامه آستان قدس رضوی، مشهد: 1380.
فصلنامه قم، شورای پژوهشی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، قم: 1377.
مجله ماه و جغرافیا، ویژه مطالعات صفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران: 1379.
مجله هنر و مردم، وزارت فرهنگ و هنر، تهران: 1353.
نشریه آستانه قم، راهنمای قم، قم: 1317.
مجله وحید، آثار باستانی، تهران: 1347.