ghaemiyeh.com
سرشناسه:محمدی ریشهری، محمد، ۱۳۲۵ -
عنوان قراردادی:شناختنامه قرآن بر پایه قرآن و حدیث (فارسی - عربی) .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:گزیده شناختنامه قرآن بر پایه قرآن وحدیث/ محمدیریشهری، با همکاری جمعی از پژوهشگران؛ گزینش مرتضی خوشنصیب؛ مترجم حمیدرضا شیخی.
مشخصات نشر:قم : موسسه علمیفرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۵۹۷ ص.
شابک:۱۸۰۰۰۰ ریال : 978-964-493-684-5 ؛ ۳۰۰۰۰ ریال(چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتاب حاضر برگزیدهای از کتاب "شناختنامه قرآن بر پایه قرآن و حدیث (فارسی - عربی)" اثر مولف است.
یادداشت:چاپ سوم: ۱۳۹۴.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:قرآن -- علوم قرآنی
موضوع:قرآن-- بررسی و شناخت
شناسه افزوده:خوشنصیب، مرتضی، ۱۳۴۲ -
شناسه افزوده:شیخی، حمیدرضا، ۱۳۶۱ -، مترجم
رده بندی کنگره:BP۶۹/۵/م۳ش۹۰۱۷ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی:۳۲۲۱۵۴۶
بسم الله الرحمن الرحیم
گزیده شناختنامه قرآن بر پایه قرآن وحدیث
محمدیریشهری
با همکاری جمعی از پژوهشگران
گزینش مرتضی خوشنصیب
مترجم حمیدرضا شیخی.
قرآن کریم،کاملترین کتاب آسمانی است که بر قلب مبارک پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله فرود آمد،و او،آن را به عنوان سنگینترین امانت،در کنار اهل بیت علیهم السلام،به امّت سپرد تا بدین وسیله،جهانیان،تا دامنۀ قیامت،به راه درست زندگی هدایت شوند و دردهای بی درمان خود را درمان کنند و به قلّۀ کمالات مادّی و معنوی،و دنیوی و اخروی، دست یابند.
قرآن کریم به عنوان اصلیترین منبع دینی و سرچشمۀ معارف اعتقادی و اخلاقی و عملی با داشتن مجموعهای از ویژگیهای منحصر به فرد همچون تحریف ناپذیری، جامعیّت،جاودانگی،طراوت و داشتن بطون و لایههای معنایی،شایسته است تا مبنا و متن زندگی انسانها قرار گیرد.
کتابی با این ویژگیهای بی نظیر،متأسفانه در گسترۀ جوامع اسلامی،آن گونه که شاید و باید،مورد توجّه و بهره برداری نیست.
البته در ایران،پس از پیروزی انقلاب اسلامی،اقدامات فراوانی به منظور وارد کردن قرآن به صحنۀ زندگی صورت گرفته است؛ولی بی تردید،تا رسیدن به نقطۀ
مطلوب و پایان دادن به مهجوریّت این کتاب آسمانی،فاصله بسیار است.
نخستین گام در راه پایان دادن به مهجوریّت قرآن،شناخت درست و همه جانبۀ این کیمیای هدایت و سعادت است.بدیهی است جامعه به طور عام،و مراکز علمی و پژوهشی به طور خاص،تا با کتاب الهی و آثار و برکات آن در عرصههای فردی و اجتماعی و مادّی و معنوی آشنا نباشند،در صدد بهرهگیری از آن بر نخواهند آمد.
تردیدی نیست که بهترین قرآنشناس،فرستندۀ قرآن-یعنی خداوند منّان-است،و پس از او،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیتِ آن بزرگوار علیهم السلام؛زیرا شناخت آنان بر اساس حدس و گمان نیست؛بلکه بر پایۀ وحی و الهام الهی است.بنا بر این،آنچه قرآن در توصیف خود بیان کرده،و آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در تعریف این کتاب آسمانی فرمودهاند،بهترین و متقنترین سند قرآنشناسی است.
شناختنامۀ قرآن بر پایۀ قرآن و حدیث-که در چهار جلد و بیش از 1800 صفحه منتشر گردید-،در واقع،قرآنشناسی از منظر بهترین قرآنشناسان است.این کتاب،آنچه را خداوند منّان در توصیف کتاب خود فرموده و آنچه را پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در تبیین جایگاه رفیع این کتاب آسمانی بیان کردهاند،در کنار هم،با نظمی نوین و سهل الوصول،همراه با تحلیلهای مورد نیاز،تقدیم قرآنپژوهان کرده است.
در عین حال،با توجه به گستردگی نسبی شناختنامۀ قرآن چنین به نظر رسید که تلخیص و گزیدهسازی این کتاب میتواند مورد استقبال علاقهمندانی قرار گیرد که مجال کمتری برای مطالعۀ متون مفصّل دارند.بر این اساس،کتاب حاضر با عنوان گزیدۀ شناختنامۀ قرآن،با حجم یک جلد،تنظیم و آمادۀ ارائه به قرآندوستان گردید.
یادآوری نکاتی در بارۀ این گزیده،مفید خواهد بود:
1.این گزیده،عمدۀ مباحث شناختنامۀ قرآن را تنها در مقیاسی کوچکتر،در خود،جای داده است؛
2.غالب مقالات تحلیلی مندرج در شناختنامه،عیناً در این گزیده آمده است؛
3.تمامی عنوانهای اصلی و بیشتر عنوانهای فرعی کتاب،در گزیده قابل دستیابیاند.آنچه بیش از همه مشمول تلخیص و گزیدهسازی قرار گرفت،آیات و بویژه روایات متعددی است که با هدف تقویت مطالب،از منابع مختلف،ذیل یکایک عنوانها گرد آمده بودند؛
4.گویاترین متنها،از منابع معتبرتر،در ذیل هر عنوان انتخاب شدند؛
5.ترجمۀ آیات و روایات در متن کتاب،و اصل عربی آنها در پانوشت نشانده شد؛
6.در پانوشتها،به ذکر حدّ اکثر دو منبع دارای اعتبار بیشتر برای هر حدیث، بسنده شد.
لازم میدانم از همۀ فضلا و پژوهشگران سهیم در تنظیم،تحقیق،تدوین،ویرایش و آمادهسازی اصل این اثر،بویژه پژوهشگران ارجمند حجج اسلام آقایان اصغر هادوی کاشانی و محمّد احسانیفر-که در جمع آوری و تنظیم متون،مرا یاری دادهاند-و همچنین برادران فاضل و ارجمند حجج اسلام آقایان سیّد محمّد کاظم طباطبایی و عبد الهادی مسعودی-که در نقد متن و تکمیل تحلیلهای آن نقش اساسی داشتهاند-و نیز از جناب آقای حمید رضا شیخی مترجم گرانقدر شناختنامه صمیمانه سپاسگزاری کنم و از خداوند منّان برای آنان،بویژه فاضل ارجمند جناب آقای مرتضی خوشنصیب که با دقّت و حسن سلیقه،کتاب حاضر را-
که گزیدۀ شناختنامۀ قرآن است-سامان دادند،و همۀ عزیزانی که در تدوین و آمادهسازی کتاب(چه اصل و چه گزیدۀ آن)،نقش داشتهاند،پاداشی درخور فضل و بزرگواری حضرتش مسئلت نمایم.إنّه علی کُلِّ شَیءٍ قَدیر و ما ذلکَ عَلَی اللّه بِعَزیز!
رَبَّنا! تَقَبَّل مِنّا،إنَّکَ أنتَ السَّمیعُ العَلیم،یا مُبَدِّلَ السَّیِّئاتِ بالحَسَنات!
محمّد محمّدی ریشهری
1392/03/09
19 رجب 1434
قرآن
« قرآن را یاد داد». 1
«سوگند به قرآن حکیم». 2
حدیث
1.امام زین العابدین علیه السلام- در توصیف پیامبر صلی الله علیه و آله -: کتابِ فرو فرستاده به سوی او و سَبْع مَثانیِ وحی شده به او را به وی اختصاص دادی و آن را«قرآن»نامیدی و لقب«فرقان بزرگ»را بر آن نهادی. 3
قرآن
« ماه رمضان،ماهی است که در آن،قرآنْ فرو فرستاده شد که برای مردم،راهنماست و روشنگرِ راه راست و فرقان است». 1
حدیث
2.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله- در پاسخ این پرسش که:چرا قرآن،فرقان نامیده شده است؟ -: چون آیهها و سورههایش،پراکنده [ نازل شده] است.در غیر الواح،فرو فرستاده شده،در حالی که صُحُف و تورات و انجیل و زَبور،همگی،در مجموعهای از لوح و وَرَق، نازل شدند. 2
3.الکافی- به نقل از ابن سِنان یا از کسی دیگر،از کسی که نامش را برده است -: از امام صادق علیه السلام پرسیدم:آیا قرآن و فرقان،دو چیزند یا یک چیز؟
فرمود:«قرآن،همۀ کتاب [ خدا] است و فرقان،به [ قسمتهای] محکم [ آن] گفته میشود که عمل به آن [قسمتها] واجب است». 3
قرآن
« این [ کتاب] یادآوری مبارک است که آن را نازل کردیم،آیا باز هم آن را انکار میکنید؟». 4
حدیث
4.امام باقر علیه السلام- در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ 1 پس، از اهل ذکر بپرسید،اگر نمیدانید»-: ذکر،همان قرآن است. (1)
قرآن
« این است کتابی که در [حقّانیت] آن،هیچ تردیدی نیست [و] راهنمای پرهیزگاران است». 3
حدیث
5.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم:کتاب خدا و عترتم [ یعنی] خانوادهام را.این دو،هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا آن گاه که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند. 4
6.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قیامت،سه چیز میآیند و به درگاه خداوند عز و جل شکایت میکنند:مُصحَف،مسجد،و عترت(خانوادهام). 5
7.امام کاظم علیه السلام: بدون وضو و نیز با حالت جنابت،به مصحف،دست نزن. 6
1) (2) . الذِّکرُ القُرآنُ (تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 260 ح 32، [1]بصائر الدرجات:ص 41 ح 14 و ص 43 ح 27). [2]
قرآن
« و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست،پناهش ده تا کلام خدا را بشنود.سپس او را به مکان امنش برسان؛چرا که آنان،قومی نادان اند». 1
حدیث
8.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به قرآن،چنگ در زنید و آن را پیشوای خود گیرید؛زیرا قرآن،کلام پروردگار جهانیان است و از او آغاز شده و به سوی او باز میگردد. 2
9.التوحید- به نقل از ریّان بن صلت -: به امام رضا علیه السلام گفتم:در بارۀ قرآن،چه میگویی؟
فرمود:«کلام خداست.از آن،فراتر نروید و هدایت را جز در آن نجویید که گمراه میشوید». 3
10.امام علی علیه السلام: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرماید:«جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:
ای محمّد ! به زودی در میان امّت تو،فتنهای پدید خواهد آمد».
گفتم:راه بیرون رفتن از آن چیست؟
فرمود:«کتاب خدا...که ریسمان محکم خدا و یادآوری استوار است». (1)
. سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ:أتانی جَبرَئیلُ فَقالَ:یا مُحَمَّدُ،سَیَکونُ فی امَّتِکَ فِتنَةٌ،قُلتُ:فَمَا المَخرَجُ مِنها؟فَقالَ:کِتابُ اللّهِ...وهُوَ حَبلُ اللّهِ المَتینُ،وهُوَ الذِّکرُ الحَکیمُ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 3 ح 2، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 24 ح 25). [2]
11.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: این قرآن،همان نور روشنگر،ریسمان استوار و محکمترین دستاویز است. (2)
قرآن
« در حقیقت،آن(قرآن)،گفتاری جداساز [و نهایی] است». 3
حدیث
12.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه فتنهها،همچون پارههای شب تار،شما را در میان گرفتند،به قرآن،چنگ در زنید...؛زیرا کتابی است که در آن،تفصیل(بیان جزئیات)و روشنگری و تحصیل [حقایق] است،و قاطع [ یعنی جدّی و حرف آخر] است و شوخی نیست. 4
قرآن
« خدا،خوشترین سخن را [به صورت] کتابی همگون،در بر دارندۀ وعده و وعید،فرو فرستاد.آنان که از پروردگارشان میهراسند،پوست بدنشان از آن به لرزه میافتد». 1
حدیث
13.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوشترین سخن،کتاب خداست و بهترین رهنمود،رهنمود محمّد. 2
14.امام باقر علیه السلام: کتاب خدا،راستترین سخن و بهترین داستان است. 3
قرآن
«و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان،رهنمون و رحمت و بشارتگر است،بر تو فرو فرستادیم». 4
حدیث
15.امام صادق علیه السلام: خداوند پاک و بلند مرتبه،در قرآن،دلیل هر چیزی را فرو فرستاد،
تا جایی که-به خدا سوگند-از هیچ چیزی که بندگان به آن نیازمند باشند،فروگذار نکرد. (1)
. إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أنزَلَ فِی القُرآنِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،حَتّی وَاللّهِ ما تَرَکَ اللّهُ شَیئاً یَحتاجُ إلَیهِ العِبادُ (الکافی:ج 1 ص 59 ح 1، [1]تفسیر القمّی:ج 2 ص 451). [2]
ر.ک:ص 268(جامع بودن قرآن/قرآن بیانکنندۀ همه چیز).
« تا نگویید:«اگر کتاب بر ما نازل میشد،قطعاً از آنان،هدایت یافتهتر بودیم».اینک،دلیلی روشن از جانب پروردگارتان برای شما آمد،و رهنمود و رحمتی است.پس کیست ستمکارتر از آن کس که آیات خدا را دروغ بپندارد و از آنها روی بگرداند؟!». 2
قرآن
« قطعاً از جانب خدا برای شما،نوری و کتابی روشنگر آمده است». 3
حدیث
16.امام علی علیه السلام- در بارۀ بعثت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -: خداوند،او را در زمانی فرستاد که مدّتها پیامبری نیامده بود و مردمان،در خوابی دراز،فرو رفته بودند و رشتۀ تافته و در هم تنیده[ی دین و احکام الهی]،از هم گسیخته بود.در چنین هنگامی،کتابی را برای آنان آورد که آنچه [یعنی تورات و انجیل] را که پیش از او آمده بود،تصدیق میکرد و نوری سزاوارِ پیروی بود.آن [کتاب و نور]،قرآن است.پس،از آن بخواهید
1) (1)
تا سخن بگوید. (1)
. أرسَلَهُ عَلی حینِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ،وطولِ هَجعَةٍ مِنَ الاُمَمِ،وَانتِقاضٍ مِنَ المُبرَمِ،فَجاءَهُم بِتَصدیقِ الَّذی بَینَ یَدَیهِ،وَالنّورِ المُقتَدی بِهِ،ذلِکَ القُرآنُ فَاستَنطِقوهُ (نهج البلاغة:خطبۀ 158، [1]بحار الأنوار:ج 18 ص 222 ح 57). [2]
قرآن
« این است کتابی که در [حقّانیت] آن،هیچ تردیدی نیست،و برای پرهیزگاران، راهنماست». 2
حدیث
17.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،در گمراهیها،راهنماست و دلهای کور را بینا میسازد و از لغزشها جلوگیری میکند و روشناییبخش تاریکیهاست و در پیشامدها، پرتوافشانی میکند و از نابودی،نگه میدارد و از کجروی،به راه میآورد و در فتنهها،راهگشاست و از دنیا به [سعادت] آخرت میرساند. 3
« و این [قرآن]،کتابی است به زبان عربی که تصدیق کننده[ی کتابهای آسمانی پیشین ]
1) (1)
است،تا به کسانی که ستم کردهاند،هشدار دهد و برای نیکوکاران،مژدگانی باشد». 1
« بزرگ است کسی که بر بندۀ خود،فرقان را فرو فرستاد تا برای جهانیان،هشدار دهندهای باشد». 2
« و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید و [بخصوص] آیات و حکمتی را که برای شما نازل کرده است و به [وسیلۀ] آن شما را اندرز میدهد». 3
«اینها،آیات کتاب حکمتآمیز است». 4
« و این،مبارکْ کتابی است که ما آن را فرو فرستادیم و تصدیق کنندۀ کتابهایی است که پیش از آن آمده اند». 5
«این قرآن،افسانه نیست که [بافته و به خدا] نسبت داده شده باشد؛بلکه تأییدی است بر آنچه [از کتب آسمانی که] پیش از آن است و بیانگر هر چیزی است و برای مردمی که ایمان میآورند،رهنمون و رحمت است». 6
قرآن
« این [قرآن]،بیانی برای مردم و رهنمون و اندرزی برای پرهیزگاران است». 1
حدیث
18.امام علی علیه السلام: خوشترین داستان و رساترین اندرز و سودمندترین یادآوری،کتاب خداوندِ عز و جل است. 2
قرآن
« ای مردم ! برای شما از جانب پروردگارتان،اندرزی،و برای آنچه در سینههاست،درمانی، و برای مؤمنان،رهنمون و رحمت آمده است». 3
حدیث
19.امام علی علیه السلام: به کتاب خدا چنگ در زنید؛چرا که ریسمان استوار،نور روشنگر و درمانی سودمند است. 4
20.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،میانجیای است که میانجیگریاش،پذیرفته میشود،و شکایت کنندهای است که ادّعایش،تصدیق میشود.بنا بر این،هر که قرآن برایش میانجیگری کند،میانجیگریاش پذیرفته میشود،و هر که قرآن از او شکایت کند، ادّعایش تصدیق میگردد. (1)
. القُرآنُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ،وماحِلٌ مُصَدَّقٌ،فَمَن شَفَعَ لَهُ القُرآنُ شُفِّعَ،ومَن مَحَلَ بِهِ القُرآنُ صُدِّقَ (تفسیر القرطبی:ج 15 ص 2، [1]نوادر الاُصول:ج 2 ص 246).
21.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه فتنهها همچون پارههای شب تار،شما را فرو پوشاند،به قرآن روی آورید؛زیرا قرآن،میانجیای است که میانجیگریاش پذیرفته است و شکایتکنندهای است که ادّعایش تصدیق میشود. (2)
22.امام زین العابدین علیه السلام: آیههای قرآن،گنجینه اند.بنا بر این،هر گاه درِ گنجینهای گشوده شد،سزاوار است که به آنچه در آن است،بنگری. (3)
1) (1)
2) (2) . إذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ،فَإِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وماحِلٌ مُصَدَّقٌ (الکافی:ج 2 ص 599 ح 2، [2]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 2 ح 1). [3]
3) (3) . آیاتُ القُرآنِ خَزائِنُ،فَکُلَّما فُتِحَت خِزانَةٌ یَنبَغی لَکَ أن تَنظُرَ ما فیها (الکافی:ج 2 ص 609 ح 2، [4]عدّة الداعی:ص 267).
(1)خداوند متعال،کتاب جاودان خود،قرآن را به نامها و اوصاف متعددی خوانده است که هیچ یک از آنها مرادف دیگری نیست؛بلکه هر یک جلوهای از این کتاب را به نمایش میگذارد.هر نام یا وصفی از قرآن،در حقیقت،گواهی است بر کمال و دلیلی است بر جمالی از این کتاب آسمانی و نشانی از مرتبهای از مراتب بیشمار آن. (2)
بازشناسی نامها و اوصاف قرآن کریم میتواند گوشهای از ظرفیت مخازن بیپایان آن را آشکار کند و اهداف هدایتی و تربیتی تعالیم آن را نمایان سازد و به تَبَع،بر میزان شناخت و بهرهمندی از آن بیفزاید.بدین رو،از دیرباز،بسیاری از مفسّران و قرآنپژوهان،موضوع«نامها و اوصاف قرآن»را در کنار تفسیر قرآن و علوم قرآنی کاویدهاند. (3)پژوهشگران قرآنی معاصر نیز در مقالات مستقلّ پرشماری،از نامها و اوصاف قرآن کریم،سخن گفتهاند. (4)
1) (1) .این پژوهش،به وسیله فاضل گرامی جناب آقای ابراهیم احمدیان،انجام شده است.
2) (2) .ر.ک:تفسیر ملاصدرا:ج6 ص23.
3) (3) .برای نمونه،ر.ک:التبیان فی تفسیر القرآن:ج1 ص17؛تفسیر الطبری:ج1 ص64؛مجمع البیان ج1ص41؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص273؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1ص41؛ [1]المحرر الوجیز:ج1 ص56؛تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص14؛کشف الظنون:ج1 ص89؛الذریعة:ج17 ص233.
4) (4) .ر.ک:«نامهای قرآن»،علی حجتی کرمانی،مکتب اسلام،سال 6،شماره 13؛تاریخ قرآن،محمود رامیار؛«نامها و صفات قرآن از نگاه کتاب و سنت»،محمد احسانی فر،حدیث اندیشه،شماره دوم،پاییز و زمستان 85؛«اسامی و عناوین قرآن کریم»،سید محمد باقر حجتی،میراث جاودان،سال 3،شماره 3 و 4؛«اهمیت و تاریخچۀ پژوهش در بارۀ صفات قرآن و نامهای آن»،ابوالقاسم عینیپور،بیّنات،سال 2،شماره 5.
بسیاری از مفسّران و قرآنپژوهان،نامهای بسیاری برای قرآن برشمردهاند،هر چند در شمار آنها با یکدیگر متفق نیستند:ابو الفتوح رازی(م 554ق)حدود 43 نام (1)
.روض الجنان:ج1 ص7.
و فخرالدین رازی(م 606ق)32 نام (2)برشمرده است.قاضی ابوالمعالی شیذله(م 494ق)55 نام برشمرده که بدرالدین زرکشی(م 794ق)و سیوطی(م 911ق)همآنها را نقل کرده و از وجه تسمیۀ آنها سخن گفتهاند. (3)زرکشی از ابوالحسن علی بن احمد حرالی(م 637ق)یاد کرده،میگوید:«او نگاشتۀ مستقلّی در این موضوع داشته و بیش از نود نام برای قرآن برشمرده است». (4)ابن عربی(م 656ق)نیز نامهای بسیاری برای قرآن بر میشمارد. (5)گروهی دیگر از قرآنپژوهان معتقدند که قرآن،یک تا پنج نام بیشتر ندارد و آنچه دیگران بر این افزودهاند،وصف قرآن است،نه نام آن.مثلاً کلمه«کریم»که با الهام از آیه «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ ؛ (6)آن،قرآنِ کریم است» از نامهای قرآن به شمار آمده،وصف کلمۀ «قرآن»است و نمیتوان آن را«نام»و«عَلَمِ»قرآن به حساب آورد.همچنین است کلمۀ «مبارک»که با استناد به آیه «وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ ؛ (7)این،ذکر فرخندهای است که فرو فرستادیم» ،آن را از نامهای قرآن،محسوب کردهاند. (8)بدین ترتیب،فرق ننهادن میان اسم و صفت،موجب شده است که گروه نخست،دهها نام برای قرآن برشمارند. (9)
1) (1)
2) (2) .تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص14-18.
3) (3) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص276-282؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص141-147. [1]
4) (4) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص273.
5) (5) .رحمة من الرحمن:ج1 ص 8 و 10.
6) (6) .واقعه:آیۀ 77. [2]
7) (7) .انبیا:آیۀ 50. [3]
8) (8) .التسهیل لعلوم التنزیل:ج1 ص5.
9) (9) .این نکته را نیز نباید فرو گذاشت که برای برخی پژوهشگران«تعداد اسمای قرآن»به عنوان یک ū مسئله مطرح نبوده و از این رو اساساً در پی به دست دادنِ معیار و ملاک برای آن و استقصای کامل نامهای قرآن نبودهاند.
گویا با چنین فرق نهادنی است که طبری(م 310ق)تنها از چهار نام یاد میکند:
«قرآن»،«کتاب»،«فرقان»و«ذکر». (1)
.تفسیر الطبری:ج1 ص64.
شیخ طوسی(م 460ق)و طبرسی(م 548ق)نیز همین چهار نام را میآورند. (2)
آلوسی(م 1270ق)تنها دو نام قرآن و فرقان را میپذیرد و بیان میکند که دیگر نامها در حقیقت به همین دو بازمیگردند. (3)محمد بن عبدالرحیم نهاوندی(م 1330ق)تصریح میکند که به ظاهر،جز«قرآن»،دیگر نامها،صفت و لقب اند. (4)
زرقانی(م 1367ق)نیز جز پنج نام،نامی دیگر برای قرآن نمیشناسد. (5)
و برخی پژوهشگران معاصر جز«قرآن»،دیگر نامها را صفت میدانند. (6)
اکنون نامهایی را که بیشتر منابع تفسیری و قرآنی در ذکر آنها همداستان اند، برشمرده،به اختصار،آنها را شرح میدهیم ضمن این که از صفات قرآن جز به اشارتی میگذریم.
چنانکه گذشت،بیشتر قرآنپژوهان،از چهار یا پنج نام یاد کردهاند:
قرآن،مشهورترین نام کتاب آسمانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله،و بلکه نام اصلی آن است.
این کلمه هفتاد بار در قرآن آمده است که مراد از چهار مورد آن(آیات 17 و 18 قیامت و دو بار در آیه 78 اسرا)قرآن کریم نیست.
دربارۀ ریشه و معنای«قرآن»اختلاف بسیار است؛از جمله آن که آیا مشتق است یا جامد،مصدر است یا وصف و.... (1)
.برای آگاهی از تفصیل دیدگاهها و ادلۀ آنها،ر.ک:البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص277 و 278؛علومالقرآن عند المفسرین:ج1 ص40-41؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص144.
بیشتر دانشمندان فریقین متفقاند که«قرآن»، کلمهای عربی،مشتق،مهموز از ریشه«ق ر ء»،و مصدر با معنای وصف است (2)که به گونۀ«عَلَم منقول»تبدیل به نام کتاب آسمانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله شده است؛اما آنان در معنای«قرآن»با یکدیگر اختلاف دارند؛برخی قرآن را از«قرء»به معنای خواندن (تلاوت) (3)و برخی دیگر از همین ریشه به معنای گردآوردن میدانند(بدین معنا که در قرآن،حروف و آیات و سورهها یکجا گرد آمدهاند).ابن عطیۀ اندلسی، (4)ابوالفتوح رازی (5)و فخرالدین رازی (6)دو دیدگاه و نام صاحبان و استدلال آنها را معرفی و گزارش کردهاند.برخی قرآنپژوهان پس از بررسی دیگر نامها و اوصاف،تأکید کردهاند که جز قرآن نمیتوان نام دیگری برای کتاب مسلمانان قائل شد؛ (7)زیرا دیگر نامها در حقیقت،وصفهای قرآن اند. (8)شواهدی این قول را تقویت میکنند،از جمله آن که در آیات قرآن کریم،برای اشاره به وحی،همین واژه،بیشترین کاربرد را دارد.در غالب روایات نیز از همین کلمه برای اشاره به قرآن استفاده شده است.
1) (1)
2) (2) .برای نمونه ر.ک:تفسیر الطبری:ج1 ص64؛«اسامی و عناوین قرآن کریم»،سید محمد باقر حجتی،میراث جاودان:سال 4،شماره 1،ص19.
3) (3) .تفسیر الطبری:ج1 ص64؛تفسیر الثعالبی:ج1 ص150-151.
4) (4) .المحرر الوجیز:ج1 ص56.
5) (5) .روض الجنان:ج1 ص8.
6) (6) .تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص213؛التبیان فی تفسیر القرآن:ج1 ص17-18.
7) (7) .ر.ک:«تحلیلی در بارۀ اسامی و عناوین قرآن کریم»،سید محمد باقر حجتی،سخنرانیها و مقالات:مجموعۀ1،ص167.
8) (8) .التسهیل لعلوم التنزیل:ج1 ص5.
فُرقان،مصدر با معنای اسم فاعل،از ریشۀ«ف ر ق»است.این مادّه به معنای جدایی انداختن میان دو چیز است. (1)
.مفردات ألفاظ القرآن:ج2 ص378؛لسان العرب:ج10 ص299-300؛العین:ج5 ص149 مادۀ«فرق».
قرآن را از آنرو«فرقان»گویند که میان حق و باطل و درستی و نادرستی جدایی میافکند. (2)کلمۀ«فرقان»برای اشاره به این ویژگی قرآن، از«فرق»بلیغتر است؛زیرا برای جدایی انداختن میان حق و باطل به کار میرود. (3)لیکن در دو حدیثی که در متن آمد،دو وجه دیگر در تبیین این نام ذکر شده است:
وجه اوّل:قرآن از آن رو«فرقان»نامیده شده که آیات و سورههای آن،متفرّق(جدا از هم)نازل شدهاند،بر خلاف دیگر کتب آسمانی که یکباره و دفعی نازل گشتهاند. (4)
وجه دوم:مقصود از قرآن،همۀ کتاب خدا(اعم از محکم و متشابه)و مقصود از فرقان،آیات محکم اند که عمل کردن به آنها واجب است. (5)
شایان ذکر است که منافاتی میان سه وجه یاد شده،وجود ندارد.بنابر این،همۀ این وجوه میتوانند در این نامگذاری مورد توجّه باشند.
قرآن کریم در هفت آیه از«فرقان»یاد کرده است (6)که تنها در دو آیه،مراد،قرآن کریم است. (7)در بسیاری از روایات نام«فرقان»برای قرآن به کار رفته است،بویژه هر گاه از قرآن در کنار دیگر کتب آسمانی یاد شده است. (8)
1) (1)
2) (2) .تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص378؛روض الجنان:ج1 ص10؛تفسیر البیضاوی:ج4 ص205.
3) (3) .مفردات الفاظ القرآن:ج2 ص378 مادۀ«فرق».
4) (4) .ر.ک:ص 14 ح 2. [1]
5) (5) .ر.ک:ص 14 ح 3. [2]
6) (6) .بقره:آیۀ 53 و 185؛آل عمران:آیۀ 4؛انفال:آیۀ 41 و 29؛انبیا:آیۀ 48؛فرقان:آیۀ 1.
7) (7) .آل عمران:آیۀ 4؛فرقان:آیۀ 1.
8) (8) .ر.ک:الخصال:ص457؛ [3]علل الشرائع:ج1 ص161؛کتاب من لایحضره الفقیه:ج4 ص177؛مسند ابن حنبل:ج2 ص357 و 413؛سنن الترمذی:ج4 ص231.
کتاب،مصدر با معنای اسم مفعول،از ریشۀ«ک ت ب»است.لغتشناسان قدیم، این مادّه را به ضمیمه کردن و جمعِ(به هم آوردن/گردآوردن)دو یا چند چیز، نوشتن،واجب کردن،دوختن (1)
.العین:ج5 ص341؛مفردات الفاظ القرآن:ج1 ص423؛لسان العرب:ج1 ص698؛مجمع البحرین:ج2ص152 مادۀ«کتب».
و نظایر اینها معنا کردهاند؛اما برخی لغتشناسان معاصر،معنای اصلی این کلمه را تقریر و تثبیت خارجی چیزی میدانند که قصد شده،ولی صورت خارجی پیدا نکرده است.تقریر و تثبیت،گاه با جمع کردنْ صورت میپذیرد و گاه با نوشتن،واجب کردن و نظایر اینها.بدین ترتیب،معانی یاد شده،همگی از مصادیق یک معنایند (2)و کتاب را از آن رو بدین نام نامیدهاند که معانی، کلمات و مقاصد غیر مکتوب را در خود ثبت و ضبط و جمع میکند.برخی قرآنپژوهان در وجه تسمیۀ قرآن به«کتاب»گفتهاند:قرآن کریم به گونهای خاص و رسا،جامع انواع آیات،احکام،قصص،اخبار و علوم است و این با معنای لغوی«کتاب»(جمع)متناسب است و این کلمه با کلمۀ«قرآن»که در آن نیز معنای «جمع»موجود است،تلاقی معنایی دارد؛اما کلمۀ قرآن به جامعیت وحی محمدی صلی الله علیه و آله نسبت به کتب انبیای پیشین یا علوم اشاره دارد و کلمۀ«کتاب»به جامعیت کتاب الهی نسبت به آیات،احکام،قصص،اخبار و علوم. (3)
«کتاب»به صورتهای مختلف مانند معرّف به الف و لام تعریف، (4)نکره، (5)موصوف، (6)مضافٌ الیه، (7)و جمع (8)بیش از 250 بار در قرآن و بیش از این در روایات
1) (1)
2) (2) .ر.ک:التحقیق فی کلمات القرآن الکریم:ج10 ص21 مادۀ«کتب».
3) (3) .«اسامی و عناوین قرآن کریم»،سید محمد باقر حجتی،میراث جاودان:سال 3،شماره 3 و 4،ص24.
4) (4) .ر.ک:بقره:آیۀ 2.
5) (5) .ر.ک:نساء:آیۀ 153.
6) (6) .ر.ک:نمل:آیۀ 1؛فصّلت:آیۀ 41.
7) (7) .ر.ک:آل عمران:آیۀ 64.
8) (8) .ر.ک:سبأ:آیۀ 44؛بیّنه:آیۀ 3.
اسلامی آمده است و پس از واژه«قرآن»بیشترین کاربرد را برای اشاره به قرآن دارد.
بسیاری از مفسران،«کتاب»را در شمار اسامی اصلی قرآن کریم آوردهاند؛ (1)
.تفسیر الطبری:ج1 ص64؛التبیان فی تفسیر القرآن:ج1 ص17؛تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص14.
لیکن هر جا در قرآن یا حدیث از این کلمه برای اشاره به قرآن استفاده شده،قرینه مقالی یا مقامی در میان بوده است.از این روست که در شماری از آیات،مراد از«کتاب»،قرآن نیست؛بلکه کتابهای آسمانی دیگر یا معانی دیگری مراد است (2). (3)این کلمه،مصدر از مادّۀ«ذ ک ر»است و در فرهنگهای لغت به معانی مختلفی مانند یادکرد(قلبی یا زبانی)،شرف و بزرگواری آمده است؛ (4)اما معنای اصلی مادّه«ذک ر»، تذکّر(در برابر غفلت و فراموشی)است (5)و هرگاه مراد از آن قرآن کریم باشد،به معنای«مذکِّر»(به یاد آورنده)است.قرآن کریم بیش از شصت بار این کلمه را به کار برده است (6)که در بیش از بیست مورد آن،مراد،قرآن کریم است.
در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام نیز گاه کلمۀ«ذکر»برای اشاره به قرآن آمده است،چنانکه امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ 44 سوره زخرف فرمودند:
«الذّکرُ القرآنُ؛ ذکر، قرآن است». (7)
مصحف،صیغۀ اسم مفعول(باب افعال)از ریشۀ«ص ح ف»و در لغت به معنای
1) (1)
2) (2) .برای نمونه ر.ک:مریم:آیۀ 30.
3) (3) .ر.ک:معالم المدرستین:ج 2 ص 13-14. [1]
4) (4) .العین:ج5 ص346؛مفردات الفاظ القرآن:ص328؛القاموس المحیط و القابوس الوسیط:ج2 ص1071-1072 مادۀ«ذکر».
5) (5) .التحقیق فی کلمات القرآن الکریم:ج3 ص318 مادۀ«ذکر».
6) (6) .ر.ک:المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم:ص347-348.
7) (7) .ر.ک:الکافی:ج 1 ص 211 ح 5. [2]
مجموعهای از ورقهاست که به صورت یکجا گرد آمده باشند. (1)
.ر.ک:العین:ج3 ص120؛لسان العرب:ج9 ص186 [1] مادۀ«صحف».
این کلمه در قرآن نیامده،ولی کلمۀ«صُحُف»(جمعِ صحیفه:پوست یا کاغذ که بر آن مینوشتهاند (2))از همین ریشه،در هشت آیۀ قرآن آمده است (3)و از میان آنها،تنها آیۀ دوم سورۀ بیّنه به روشنی به قرآن اشاره دارد:«رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً . (4)
فرستادهای است از سوی خداوند که صحیفههای پاک را تلاوت میکند» .
برخی معتقدند که نخستین نام قرآن،«مصحف»بوده و نقل میکنند که مسلمانان پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله چون خواستند که نامی برای کتاب خود برگزینند،از میان پیشنهادهای مختلف،کلمۀ«مصحف»را برگزیدند و پیش از آن مسلمانان نامی برای کتاب خود نداشتند. (5)عرب پیش از این نیز با کلمه مصحف آشنا بود و به اشعار جاهلیت،«مَصاحِف»میگفت. (6)
با این حال،به نظر میرسد کلمۀ مصحف را به«مجموعۀ نوشته شدۀ آیات و سورهها»میگفتهاند که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله پدید آمد و مسلمانان آنها را در چارچوب کتاب(بین الدفّتَین)نگاشتند؛ (7)اما آن وحی که به عنوان واپسین کتاب آسمانی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل میشد،«قرآن»نام داشت.در حقیقت،وجود مادّی و کَتبی قرآن را«مصحف»گویند و گواه این مدّعا روایاتی است که«قرائت قرآن از روی
1) (1)
2) (2) .المصباح المنیر:ص334،الصحاح:ج4 ص1384 مادۀ«صحف».
3) (3) .المعجم المفهرس:ص403.
4) (4) .بیّنه:آیۀ 2. [2]
5) (5) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص281-282؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1،ص51،185 و 205(نوع 17)؛غرائب القرآن:ج1 ص29؛معالم المدرستین:ج2 ص14. [3]نیز،ر.ک:تاریخ قرآن،محمود رامیار:ص10-11.
6) (6) .ر.ک:تاریخ الطبری:ج2 ص500؛تاریخ قرآن،محمود رامیار:ص10.
7) (7) .ر.ک:«نامهای قرآن»،علی حجتی کرمانی،مکتب اسلام:سال6،شماره 13،ص421.
اوصاف قرآن کریم،توقیفی نیستند.غنا و جامعیت قرآن،بیشماریِ اوصاف کمال و جمال این کتاب آسمانی را ایجاب میکند و از اینرو میتوان آن را به هر وصفی که ما را به گوشهای از این کمال و جمال،راه مینماید،ستود.بخشی از این اوصاف، همانهاست که به نقل از قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام در فصل یکم این کتاب،از نگاه خوانندگان ارجمند گذشت. (3)
قرآن
«ما آن(قرآن)را در شب قدر،فرو فرستادیم». (1)
. «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر:آیۀ 1. [1]نیز،ر.ک:بقره:آیۀ 185،دخان:آیۀ 3). [2]
حدیث
23.امام باقر علیه السلام: چون امیر مؤمنان علیه السلام جان به جانآفرین سپرد،حسن بن علی علیه السلام در مسجد کوفه،به خطابه ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند و درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«ای مردم ! در این شب،مردی در گذشت که نه در میان پیشینیان، کسی چون او بوده است و نه آیندگان به پای او میرسند....به خدا سوگند،در همان شبی در گذشت که وصیّ موسی،یوشع بن نون،در گذشته است،و در همان شبی است که عیسی بن مریم به آسمان برده شد،و در همان شبی که قرآن،فرو فرستاده شد». (2)
أیُّهَا النّاسُ،إنَّهُ قَد قُبِضَ فی هذِهِ اللَّیلَةِ رَجُلٌ ما سَبَقَهُ الأَوَّلونَ ولا یُدرِکُهُ الآخِرونَ...وَاللّهِ لَقَد قُبِضَ فِی اللَّیلَةِ الَّتی فیها قُبِضَ وَصِیُّ موسی یوشَعُ بنُ نونٍ،وَاللَّیلَةِ الَّتی عُرِجَ فیها بِعیسَی بنِ مَریَمَ،وَاللَّیلَةِ الَّتی نُزِّلَ فیهَا القُرآنُ (الکافی:ج 1 ص 457 ح 8، [3]تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 213). [4]
24.امام صادق علیه السلام: قرآن،در [شب] بیست و سوم ماه رمضان،فرو فرستاده شد. (1)
. اُنزِلَ القُرآنُ فی ثَلاثٍ وعِشرینَ مِن شَهرِ رَمَضانَ (الکافی:ج 2 ص 629 ح 6، [1]تفسیر نور الثقلین:ج 5 ص 624 ح 53). [2]
25.بحار الأنوار: امام صادق علیه السلام به مُفضَّل فرمود:«ای مُفضّل ! قرآن،در طول بیست و سه سال،نازل شد.خداوند میفرماید: «ماه رمضان که در آن،قرآنْ فرو فرستاده شد» (2)و فرموده است: «ما آن را در شبی خجسته،فرو فرستادیم.ما هشدار دهنده بودیم.در آن [شب]، هر کار،[به نحوی] استوار،فیصله مییابد.[این] کاری است از جانب ما.ما فرستنده[ی پیامبران] بودیم» (3)و فرموده است:«[ گفتند:]«چرا قرآن،یکجا بر او نازل نشده است؟!».این گونه [آن را به تدریج نازل کردیم] تا قلبت را به وسیلۀ آن،استوار گردانیم» (4)» .
مفضّل گفت:سَروَرم ! این،همان تنزیلِ [یکجاییِ] قرآن است که خداوند،در کتابش آن را بیان کرده است.پس ظهور وحی در طول بیست و سه سال،چگونه بوده است؟
فرمود:«آری،ای مفضّل ! خداوند،قرآن را در ماه رمضان بر پیامبر صلی الله علیه و آله عطا نمود، و ایشان،آن را تنها در هنگام لزوم،ابلاغ میکرد و فقط در زمانی که امر یا نهیای ضرورت مییافت،بیان مینمود.پس جبرئیل علیه السلام با وحی،فرود آمد و آنچه را بِدان مأمور بود،ابلاغ کرد،و خداوند فرمود: «و زبانت را [در هنگام وحی،] زود به حرکت در
میاور تا در خواندن [قرآن]،شتابزدگی به خرج نداده باشی» (1)
.قیامت:آیۀ 16.
» .مفضّل گفت:گواهی میدهم که شما،از علم خدا آموخته شدهاید و به قدرتِ او توانایید و به حکمِ او گویایید و به فرمان او کار میکنید. (2)
قالَ المُفَضَّلُ:یا مَولایَ ! فَهذا تَنزیلُهُ الَّذی ذَکَرَهُ اللّهُ فی کِتابِهِ،وکَیفَ ظَهَرَ الوَحیُ فی ثَلاثٍ وعِشرینَ سَنَةً؟
قالَ:نَعَم یا مُفَضَّلُ ! أعطاهُ اللّهُ القُرآنَ فی شَهرِ رَمَضانَ وکانَ لا یُبَلِّغُهُ إلّافی وَقتِ استِحقاقِ الخِطابِ،ولا یُؤَدّیهِ إلّافی وَقتِ أمرٍ ونَهیٍ،فَهَبَطَ جَبرَئیلُ علیه السلام بِالوَحیِ فَبَلَّغَ ما یُؤمَرُ بِهِ وقَولُهُ: «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .
فَقالَ المُفَضَّلُ:أشهَدُ أنَّکُم مِن عِلمِ اللّهِ عُلِّمتُم،وبِقُدرَتِهِ قَدَرتُم،وبِحُکمِهِ نَطَقتُم.وبِأَمرِهِ تَعمَلونَ (بحار الأنوار:ج 92 ص 38). [1]
قرآن
«و قرآنی بخش بخش،نازل کردیم تا آن را به درنگ،بر مردم بخوانی،و آن را به تدریج، نازل کردیم». 3
«و کسانی که کافر شدند،گفتند:«چرا قرآن،یکجا بر او نازل نشده است؟».این گونه [آن را به تدریج،نازل کردیم] تا قلبت را به وسیلۀ آن،استوار گردانیم،و آن را به آرامی بر تو خواندیم». 4
1) (1)
2) (2) . یا مُفَضَّلُ! إنَّ القُرآنَ نَزَلَ فی ثَلاثٍ وعِشرینَ سَنَةً،وَاللّهُ یَقولُ: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» ،وقالَ: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنّا کُنّا مُنْذِرِینَ * فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ * أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنّا کُنّا مُرْسِلِینَ» ،وقالَ: «لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ».
حدیث
26.امام باقر علیه السلام: هیچ کس مدارا کنندهتر از خداوند عز و جل نیست.از مداراگریِ خداوند عز و جل است که مردم را [به تدریج] از وضعیتی به وضعیتی دیگر بُرد،و اگر یکباره [احکام و تکالیف را] بر آنان بار میکرد،از بین میرفتند. (1)
. لَیسَ أحَدٌ أرفَقَ مِنَ اللّهِ عز و جل،فَمِن رِفقِهِ تَبارَکَ وتَعالی أنَّهُ نَقَلَهُم مِن خَصلَةٍ إلی خَصلَةٍ،ولَو حَمَلَ عَلَیهِم جُملَةً لَهَلَکوا (الکافی:ج 6 ص 395 ح 3، [1]تهذیب الأحکام:ج 9 ص 102 ح 443).
1) (1)
پژوهشی در بارۀ نزول دفعی و تدریجی قرآن کریم (1)
نزول،مصدر از مادّۀ«ن ز ل»،در لغت به معنای پایین آمدن چیزی(مادی یا معنوی)است که رتبۀ واقعی آن،بالاست. (2)مراد از«نزول قرآن»در اصطلاح،فرود آمدن قرآن کریم از سوی خدای متعال بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است.این موضوع از سرفصلهای علوم قرآنی است و مباحث پردامنهای را در این رشتۀ علمی به خود اختصاص داده است.
از مسائل مهمّ نزول قرآن،چگونگی آن است.اختلافی نیست که قرآن کریم به تدریج و در اوضاع و مناسبتهای گوناگون بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است؛اما در این که به صورت دفعی و یکباره نیز نازل شده باشد،میان قرآنپژوهان اختلاف است.در این باره آرای متعددی ارائه شده که دو نظریۀ زیر مهمترین آنهاست:
قرآن،دو نزول دارد:یکی«تدریجی»که در 27 رجب آغاز شده و در طول مدت رسالت ادامه یافته تا به کمال رسیده است؛ (3)دیگری«دفعی»که بنا بر آن،قرآن در شب قدر ماه رمضانِ نخستین سال بعثت،به یکباره بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.شیخ صدوق، (4)فیض کاشانی، (5)علامۀ مجلسی، (6)ابوعبد اللّه
زنجانی، (1)
.ر.ک:تاریخ القرآن،زنجانی:ص38-39.
محمّد جواد بلاغی، (2)علامۀ طباطبایی (3)و بسیاری از علمای اهل سنّت، (4)این دیدگاه را باور دارند.طرفداران این دیدگاه،برای اثبات نزول دفعی،ادلّه و شواهدی آوردهاند که مهمترین آنها عبارت اند از:به تصریح آیۀ 185 بقره،آیۀ یکم از سورۀ قدر و آیات دوم و سوم سورۀ دخان،قرآن در شب قدر ماه رمضان نازل شده است.از آنجا که نزول تدریجی قرآن در شبها و روزهای دیگر،واقعیتی تاریخی و انکارناپذیر است،مراد از نزول یاد شده در این آیات،باید غیر از نزول تدریجی باشد.ظاهر آیات نیز از نزول کلّ قرآن حکایت دارد،نه بخشی از آن.
بنا بر روایات زیر،قرآن افزون بر نزول تدریجی،به گونۀ دفعی نیز نزول یافته است:
یک. روایتی که تصریح دارد قرآن یک بار به صورت کامل در ماه رمضان بر بیت معمور و سپس در مدت بیست سال به تدریج بر پیامبر نازل شده است.این روایت، در ادامه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که قرآن نیز مانند دیگر کتب آسمانی نزولی دفعی داشته است:
نَزَلَ القُرآنُ جُملَةً واحِدَةً فی شَهرِ رَمَضانَ إلَی البَیتِ المَعمورِ،ثُمَّ نَزَلَ فی طولِ عِشرینَ سَنَةً.
ثُمَّ قالَ:قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:نَزَلَت صُحُفُ إبراهیمَ فی أوَّلِ لَیلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ،
واُنزِلَتِ التَّوراةُ لِسِتٍّ مَضَینَ مِن شَهرِ رَمَضانَ،واُنزِلَ الإِنجیلُ لِثَلاثَ عَشرَةَ لَیلَةً خَلَت مِن شَهرِ رَمَضانَ،واُنزِلَ الزَّبورُ لِثَمانِ عَشرَةَ خَلَونَ مِن شَهرِ رَمَضانَ،واُنزِلَ القُرآنُ فی ثَلاثٍ وعِشرینَ مِن شَهرِ رَمَضانَ. (1)
.ر.ک:الکافی:ج 2 ص 628 ح 6. [1]
قرآن،در ماه رمضان،یکجا به بیت المعمور،فرو فرستاده شد و سپس در طول بیست سال،[تدریجاً] نازل گشت».
سپس فرمود:«پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:"صُحُف ابراهیم،در شب اوّل ماه رمضان، نازل گشت.تورات،در شب ششم ماه رمضان،نازل شد.انجیل،در شب سیزدهم ماه رمضان،نازل شد.زبور،در شب هجدهم ماه رمضان،نازل شد و قرآن،در شب بیست و سوم ماه رمضان،نازل شده است"».
دو. روایتی دربارۀ آیۀ «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ ؛ما آن را در شبی فرخنده فرو فرستادیم» که مقصود از«شب مبارک»را شب قدر ماه رمضان میخواند و بیان میکند که قرآن جز در شب قدر،نازل نشده است:
لَیلَةُ القَدرِ وهِیَ فی کُلِّ سَنَةٍ فی شَهرِ رَمَضانَ فِی العَشرِ الأَواخِرِ،فَلَم یُنزَلِ القُرآنُ إلّا فی لَیلَةِ القَدرِ. (2)
شب قدر ! و آن،در دهۀ آخر ماه رمضانِ هر سال،واقع شده است.خداوند،قرآن را جز در شب قدر،فرو نفرستاد.
سه. روایتی ذیل آیۀ یکم سورۀ قدر که تأکید دارد قرآن در شب قدر نازل شده است:
صَدَقَ اللّهُ عز و جل،أنزَلَ اللّهُ القُرآنَ فی لَیلَةِ القَدرِ. (3)
خداوند عز و جل راست فرمود.خدا،قرآن را در شب قدر،فرو فرستاد.
گفتنی است که با توجه به مسلّم بودن نزول تدریجی قرآن در غیر شب قدر، روشن میگردد که مقصودِ روایات یادشده-که تنها از یک نزول و آن هم در شب قدر
ماه رمضان سخن گفته و برخی از آنها نزول را در غیر این ماه نفی کردهاند-نزول دفعی است؛بدین معنا که روایاتِ یاد شده از نزولی افزون بر نزول تدریجی خبر میدهند.
روایات اهل سنّت دیدگاه نزول دفعی را تأیید میکنند و مضمونی بسیار نزدیک به روایات اهل بیت علیهم السلام دارند.شماری از آنها قرآن را مانند دیگر کتب آسمانی دارای نزول دفعی در ماه رمضان میدانند؛همچون روایت:جابر بن عبداللّه انصاری (1)
.ر.ک:الدرّ المنثور:ج 1 ص189.
و روایت واثلة بن الاسقع. (2)شماری دیگر،تأکید دارند که قرآن دو بار نازل شده است:یکی دفعی در ماه رمضان و دیگری در طول مدت رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله؛همچون روایتی که به ابن عباس میرسد (3)و روایتی که بنا بر آن،قرآن نخست بر بیت العزّه نازل شد و سپس بر پیامبر به مناسبتهای مختلف و در پاسخ به پرسشهای مردم:
نَزَلَ القُرآنُ جُملَةً واحِدَةً فی شَهرِ رَمَضانَ فی لَیلَةِ القَدرِ فَجُعِلَ فی بَیتِ العِزَّةِ ثمّ انزِلَ عَلی النَّبِیّ صلی الله علیه و آله فی عِشرینَ سَنَةً جَوابَ کَلامِ النّاسِ. (4)
قرآن به یکباره در شب قدر ماه رمضان فرود آمد و در بیت العزّه قرار گرفت،و بعد،در طول بیست سال به در جواب درخواست مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد.
یک. بعثت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بنا بر رأی مشهور امامیه (5)و برخی روایات اهل سنّت، (6)در 27
رجب رخ داده است. (1)
.در بارۀ اثبات این قول ر.ک:«پژوهشی در بارۀ آغاز نزول قرآن»،جعفر نکونام،صحیفۀ مبین:شمارۀ26،ص 51-52.
از سویی دیگر،مفسّران و صاحبنظران فریقین بر همزمانی بعثت و آغاز نزول،متفق اند. (2)بنا بر این،نزول قرآن در ماه رمضان-که آیات و روایات بِدان اشاره دارند-،نزول دفعی همۀ قرآن است،نه آغاز نزول تدریجی؛زیرا نزول تدریجی از ماه رجب آغاز شده است.دو. در آیاتی که سخن از نزول قرآن در ماه رمضان رفته،تعبیر«انزال»آمده و این تعبیر،حکایت از نزول دفعی دارد.توضیح،آن که برخی قرآن پژوهانْ مانند راغب اصفهانی(م 425ق)گفتهاند که«تنزیل»از باب تفعیل،غالباً بر نزول تدریجی دلالت میکند؛اما«إنزال»از باب افعال،اعم از آن است و هم بر این معنا و هم بر نزول دفعی دلالت دارد. (3)فخر رازی(م 606ق)نیز با او همرأی است،جز آن که این کاربرد را همیشگی دانسته،نه غالبی. (4)راغب،تصریح میکند که در آیات: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ ؛ (5)ما آن را در شبی فرخنده فرو فرستادیم» و «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ؛ (6)ماه رمضان که در آن قرآن فرو فرستاده شده است» و «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ؛ (7)ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم» ،تعبیر«انزال»آمده و نه«تنزیل»؛زیرا بر اساس روایات، قرآن،یکباره به آسمان دنیا و سپس به تدریج بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.تفاوت میان انزال و تنزیل را قرآنپژوهان و لغویانی دیگر همانند:زمخشری، (8)ابوالبقاء، (9)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص16؛الدرّ المنثور:ج6 ص368؛تفسیر الطبری:ج30 ص318-319؛تفسیر السمرقندی:ج3 ص493؛تاریخ الیعقوبی:ج2 ص23؛السیرة النبویّة،ابن هشام:ج1 ص157؛المناقب،ابن شهرآشوب:ج1 ص73.
3) (3) .مفردات الفاظ القرآن:ص799-800. [1]
4) (4) .تفسیر الفخر الرازی:ج2 ص116 و ج5 ص95.
5) (5) .دخان:آیۀ 3. [2]
6) (6) .بقره:آیۀ 185. [3]
7) (7) .قدر:آیۀ 1. [4]
8) (8) .الکشاف:ج1 ص336.
9) (9) .الکلیات:ص196.
طبْرِسی، (1)
.مجمع البیان:ج10 ص786.
زرکشی (2)و علامۀ طباطبایی (3)پذیرفتهاند.علامۀ طباطبایی از این رأی، همراه دیگر شواهد،برای اثبات نزول دفعی حقیقت قرآن بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله در شب قدر،سود جسته است. (4)سه. بنا بر روایات،جبرئیل علیه السلام در روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد،وضو و نماز را به او آموخت و پیامبر صلی الله علیه و آله در همان روز،نماز گزارد. (5)از سویی دیگر،از پیامبر،نقل است که نماز بدون فاتحة الکتاب،روا نیست. (6)هیچ روایتی نیز در دست نیست که از اقامۀ نمازی بدون سورۀ حمد در اسلام گزارش کرده باشد.از جمع این روایات بر میآید که سورۀ حمد در ماه رجب نخستین سال بعثت نازل شده است.این را نیز باید افزود که برخی روایات تصریح دارند که سورۀ حمد در آغاز بعثت نازل شده است. (7)نتیجه آن که بخشی از قرآن،پیش از ماه رمضان نازل شده و در صورت نفی نزول دفعی،تصریح قرآن بر نزول کلّ قرآن در ماه رمضان، بیمعنا خواهد شد.
دیدگاه نزول دفعی و تدریجی خود به دو دیدگاه فرعی تقسیم میشود:
دیدگاه نخست.نزول دفعی بر بیتمعمور: بنا بر برخی روایات فریقین،قرآن،نخست بر بیتمعمور و سپس در طول مدت رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله از آن جا به تدریج بر ایشان فرود آمده است. (8)شماری از مفسّران و قرآنپژوهان،پیرو این دیدگاهاند،مانند:
1) (1)
2) (2) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص228.
3) (3) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص15.
4) (4) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص15 و 18.
5) (5) .بحار الأنوار:ج18 ص194.
6) (6) .جامع الأحادیث:ج5 ص322.
7) (7) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص52. [1]
8) (8) .الکافی:ج2 ص629؛ [2]تفسیر القمی:ج2 ص290 و 431؛ [3]تفسیر الصافی:ج4 ص403.
طبری(م 310 ق)، (1)
.تفسیر الطبری:ج2 ص196-198.
شیخ صدوق(م 381 ق)، (2)زَمَخشَری(م 538 ق)، (3)فخر رازی (م606ق)، (4)قرطبی(م 671ق)، (5)زَرکشی(م 794ق)، (6)ابن حجر عسقلانی (م 852 ق)، (7)سیوطی(م 911ق)، (8)ملاّ فتح اللّه کاشانی(م 988ق)، (9)بُروسَوی (م1137ق)، (10)آلوسی(م 1270 ق)، (11)نهاوندی(م 1371 ق) (12)و زرقانی(معاصر). (13)دیدگاه دوم.نزول دفعی بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله: بنا بر این دیدگاه،دو نزول قرآن عبارت اند از:نخست،نزول حقیقت یا روح قرآن در شب قدر بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت دفعی و دوم،نزول آن در قالب الفاظ به صورت آیات و سورهها به گونۀ تدریجی.
شیخ صدوق، (14)فیض کاشانی، (15)شیخ ابوعبداللّه زنجانی (16)و علامۀ طباطبایی بر این باورند.علامۀ طباطبایی در استحکامبخشی به این دیدگاه و تشریح آن بسیار کوشیده است.بر اساس تبیین او از این دیدگاه،مقصود از نزول قرآن در شب قدر،نزول
1) (1)
2) (2) .بحار الأنوار:ج18 ص250-251.
3) (3) .الکشاف:ج1 ص336 و ج3 ص500 با تعبیر«قیل».
4) (4) .تفسیر الفخر الرازی:ج5 ص93 و 95.
5) (5) .تفسیر القرطبی:ج2 ص297.
6) (6) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص228.
7) (7) .أضواء البیان:ج9 ص31.
8) (8) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص117.
9) (9) .منهج الصادقین:ج1 ص393. [1]
10) (10) .روح البیان:ج4 ص4.
11) (11) .روح المعانی:ج25 ص111.
12) (12) .نفحات الرحمن:ج1 ص402.
13) (13) .مناهل العرفان:ج1 ص45-46.
14) (14) .بحار الأنوار:ج18 ص250-251.
15) (15) .ر.ک:تفسیر الصافی:ج1 ص65.
16) (16) .تاریخ قرآن:ص35.
دفعی قرآن با همین الفاظ و و اجزا و فصول نیست.قرآن حقیقتی متعالی دارد بدون الفاظ و اجزا و فصول و شأن نزول که به ادراک بشر عادی در نمیآید و قرآن حاضر که در چنین هیئتی است،مثالی است از آن،و گویی جامههایی است بر قامت آن. (1)
.ر.ک:المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص18.
از سوی دیگر،آیاتی که از نزول قرآن در شب قدر سخن گفتهاند،از کلمۀ«انزال» سود بردهاند که نزول دفعی را میرساند و نزول دفعی نمیتواند در قالب الفاظ باشد.
هر یک از آیات قرآن ناظر به وقایعی خاص است و نزول آنها پیش از آن وقایع معقول نیست.ناگزیر،مراد از نزول دفعی قرآن در شب قدر،نزول حقیقت آن است.
برخی از شاگردان علامۀ طباطبایی از این حقیقت،به«روح قرآن»تعبیر کرده و گفتهاند:قرآن در شب قدر با نزولی اجمالی و غیر زمانی که بر نزول تفصیلی و زمانی مقدم بوده،نازل شده و میتوان از آن با تعبیر«روح قرآن»یاد کرد که عاری از قالب کلمات،آیات و سور است و چون پیامبر واجد این روح شد،همان حقیقتی که نخست مانند یک روح بر پیامبر نازل شده بود،در لباس الفاظ و کلمات درآمد و نازل شد. (2)
طرفداران این دیدگاه به آیاتی از قرآن نیز تمسک جستهاند؛از جمله آیۀ 114 طه که میفرماید:«... وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ .. .؛قبل از آن که وحی قرآن کاملاً تمام نشده در آن شتاب مکن» و نیز آیات 16-19 قیامت که میفرماید:
«لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ ؛زبانت را به آن مچرخان تا به آن شتاب کنی.بر ماست جمع کردن و خواندن آن.
وقتی آن را خواندیم،تو هم از خواندن آن تبعیت کن.سپس بر ماست بیان آن» .ظاهر این آیات حاکی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از آنچه به وی وحی میشده،از پیش آگاه بوده و هنگام وحی،در قرائت آیات بر پیک وحی پیشی میگرفته و خدای تعالی او را
از این کار باز داشته است. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص18.
بنا بر این دیدگاه،نزول قرآن کریم از شب قدر ماه رمضان سال نخست بعثت،آغاز و بیست یا 23 سال به تدریج ادامه یافت تا کامل گشت و قرآن کریم نزول دفعی نداشته و عقیده به وجود چنین نزولی نامعقول است. (2)این دیدگاه را عامر شعبی، (3)ابناسحاق، (4)شیخ مفید (5)و شماری از قرآنپژوهان معاصر (6)باور دارند.
مهمترین ادله و شواهد دیدگاه نزول تدریجی در ردّ دیدگاه نخست و اثبات دیدگاه دوم عبارت اند از:
1.قرآن کریم خود بر تدریجی بودن نزولش صراحت دارد:
الف-آیۀ 106 اسراء بیان میکند این کتاب بخش بخش نازل میشود تا پیامبر آن را به آرامی بر مردم بخواند:
«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً.
قرآن را بخش بخش بر تو نازل کردیم تا آن را بر مردم به آرامی بخوانی و آن را به تدریج فرو فرستادیم».
ب-در آیۀ 32 فرقان سخن کافران را نقل میکند که از روی طعن گفتند:چرا قرآن (مانند دیگر کتب آسمانی)به یکباره نازل نمیشود:
«وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً .
آنان که کافر شدند،گفتند:چرا قرآن یکباره بر او نازل نمیشود؟».
این سخن اعتراضی بود به نزول تدریجی قرآن؛بدین معنا که اگر محمد صلی الله علیه و آله پیامبر بود،میباید دین او کامل و تام میبود و اصول،فروع،فرایض و سنّتهایش یکجا نازل میشد و حال که چنین نیست و او برای هر رخدادی سخنی میسازد،اجزای کتاب او منظم نیست،بلکه سخنانی پراکنده است. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج15 ص209-210.
خداوند در پایان آیه،بی آن که ادعای کافران را دربارۀ نزول تدریجی تکذیب کند،از فایدۀ آن سخن میگوید که استوار ساختن قلب پیامبر صلی الله علیه و آله است:«کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ .
این چنین فرستادیم تا دلت را با آن ثبات دهیم».
2.آیۀ «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ؛ماه رمضان که در آن،قرآن فرو فرستاده شد» و آیاتِ مشابه،که به ظاهر از نزول دفعی در ماه رمضان سخن میگویند،از گذشته و آنچه پیشتر نازل شده خبر میدهند و خود در زمرۀ آن قرار نمیگیرد و شکی نیست که این آیات،خود،جزء قرآن اند؛پس نمیتوان گفت که همۀ قرآن در شب قدر نازل شده است.این آیات فقط در صورتی میتوانند از خود نیز خبر دهند که خود نیز در شب قدر نازل شده و به صیغۀ زمان حال(نظیر«الذی ینزل»یا«إنّا ننزِله»)باشند نه ماضی،در حالی که چنین نیست.نتیجه آن که منظور از نزول در شب قدر،آغاز نزول است،نه نزول دفعی و یکبارۀ قرآن. (2)
3.آیاتی که از نزول قرآن در شب قدر سخن میگویند و گروه نخست به آنها تمسک جستهاند،بر نزول دفعی دلالتی ندارند؛زیرا در وقت نزول این آیات، بخشی از قرآن هنوز نازل نشده بود و از این رو،از واژۀ«قرآن»تنها بخشی از آن به
فهم عرفی تبادر میشد.خدا نیز طبق فهم عرفی مخاطبان عصر نزول،«قرآن»را به معنای همان بخش نازل شده به کار برده است،نه همه آن و بدین سان،مقصود از قرآن،بخشی از آن است و مراد از«نزولِ قرآن»در آیات یاد شده،آغاز نزول قرآن است نه نزول کلّ قرآن. (1)
.تاریخ قرآن،محمّدهادی معرفت:ص35.
در آیات 1-3 دخان: «حم * وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ ؛حم.سوگند به کتاب روشنگر.ما آن را در شبی فرخنده فرو فرستادیم» نیز کلمۀ «الکتاب»با الف و لام عهد همراه است و مراد از آن کلّ قرآن نیست،بلکه همان قدری مراد است که برای مردم معهود بوده (2)و آن،تنها بخش نازل شده تا آن زمان است.4.بررسی موارد کاربرد«تنزیل»و«انزال»در قرآن نشان میدهد که نظر طرفداران دیدگاه دفعی و تدریجی(اختصاص کاربرد انزال به نزول دفعی و تنزیل به نزول تدریجی)پذیرفتنی نیست؛زیرا گاه این دو تعبیر،از جمله در آیۀ «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ؛ (3)کسانی که کافر شدند،گفتند:چرا قرآن،یکباره بر او نازل نمیشود؟» ،به جای هم به کار رفتهاند. (4)
5.روایاتی که برای اثبات دیدگاه پیشین به کار رفتهاند،خبر واحدند و خبر واحد موجب علم نمیشود،در حالی که شمار بیشتری از روایات که مشهورترند،با دیدگاه نزول تدریجی همسویند. (5)
6.خداوند در آیۀ 185 بقره از نزول قرآن در این ماه خبر داده است «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» .اگر قرآن به بیت المعمور در آسمان چهارم نازل شده باشد فایدۀ چنین نزولی که مردم از آن بیبهره بودهاند چیست؟افزون بر این،یادکرد خدا از
1) (1)
2) (2) .«پژوهشی در بارۀ آغاز نزول قرآن»،جعفر نکونام،صحیفۀ مبین:شماره 26(بهار1380)،ص59.
3) (3) .فرقان:آیۀ 32. [1]نیز،ر.ک:بقره:آیۀ 22 و 164؛ [2]آل عمران:آیۀ 93؛ [3]انعام:آیۀ 99 و 114؛ [4]اسرا:آیۀ 95؛ [5]ابراهیم:آیۀ 32؛ [6]رعد:آیۀ 17. [7]
4) (4) .«کاوشی نو در چگونگی نزول قرآن»،علی اصغر ناصحیان،علوم و معارف قرآن:شماره 5،ص48-50.
5) (5) .رسائل المرتضی:ج1 ص403؛التمهید فی علوم القرآن:ج1 ص150.
نزول قرآن در این ماه،برای بزرگداشت ماه رمضان است؛نزول بر بیتمعمور طبق نظریۀ نزول بر بیتمعمور بیآن که بر پیامبر نازل شده و به مردم برسد،چه بزرگداشتی برای ماه رمضان دارد؟ (1)
.«کاوشی نو در چگونگی نزول قرآن»،علی اصغر ناصحیان،علوم و معارف قرآن:شماره 5،ص70. [1]
7.اگر همۀ قرآن به صورت دفعی در آغاز بعثت نازل شده باشد،بسیاری از خطابهای الهی در قرآن کریم عبث و غیر عقلایی مینمایند؛زیرا آنها به کسانی خطاب شدهاند که در وقت خطاب حاضر نبودهاند و کسانی به سبب کاری سرزنش شدهاند که هنوز آن کار را نکردهاند. (2)
8.بنا بر برخی روایات،مانند روایات مربوط به اصحاب کهف و ظهار،گاه مردم از موضوعاتی میپرسیدند و پیامبر میفرمود:در این باره هنوز چیزی بر من وحی نشده است؛در انتظار بمانید تا خداوند دربارۀ آن بر من وحی کند.این سخن نشان میدهد که قرآنِ معهود به گونۀ دفعی بر آن حضرت نازل نشده است. (3)
9.این که در تبیین نزول دفعی گفته میشود که«روح قرآن»بر پیامبر نازل شده فقط یک ادعاست؛زیرا هیچ آیه یا روایتی به«روح قرآن»اشاره نکرده و قرآن را با «روح»یا کلمات مشابه همراه نساخته و از«نزول قرآن به گونۀ اجمال»سخن نگفته است.ثانیاً مراد از روح و اجمال قرآن چیست؟اگر خلاصهای از مضامین قرآن است، میباید پیامبر در وقت پرسش مردم،پاسخی ارائه میکرد،نه آن که آنان را به انتظار فرا خواند تا وحی فرا برسد. (4)
بررسی ادلّه و شواهد دو دیدگاه،حاکی از ترجیح دیدگاه«دفعی و تدریجی»بر «تدریجی»است.دیدگاه نخست،نزول تدریجی قرآن را رد نمیکند؛بنا بر این،
با صراحتِ آیاتی که از نزول تدریجی قرآن خبر میدهند،ناسازگار نیست.این آیات تنها وجود نزول تدریجی را ثابت کردهاند و به هیچ روی،بر نفی نزولی دیگر دلالت ندارند.قرآن کریم افزون بر این،چنان که گذشت آیاتی دارد که بر نزول دفعی دلالت دارند و توجیه و تفسیر آنها بر وجهی دیگر خلاف ظاهر آنها و نیازمند دلیل معتبر است.
نزول قرآن به صورت دفعی الزاماً بدین معنا نیست که قرآن کریم در قالب الفاظ و کلمات به صورت آیات و سور و به شکل تفصیلی نازل شده است.بنا بر این دیدگاه، حقیقت قرآن،الفاظ،اجزا،فصول،شئون و زمان ندارد.این حقیقت در نزول دفعی بر پیامبر نازل شده است و در نزول تدریجی،همان حقیقت به جامۀ الفاظ و کلمات و زمان و شأن نزول درآمده و به تدریج بر آن حضرت فرود آمده است؛از این رو، بسیاری از اشکالهای گروه دوم بر این دیدگاه از قبیل اشکال دوم،سوم،هفتم و هشتم وارد نیست.
نزول دفعی و تدریجی قرآن بر قلب پیامبر یا بیت معمور،مقدمۀ نزول آن به صورت تدریجی و بهرهمندی مردم از کلام الهی بوده است و از این رو حادثهای سترگ و خجسته است و از همین رو،خداوند از آن به عنوان خصیصهای برای ماه رمضان یاد کرده است. (1)
.ر.ک:بقره:آیۀ 185.
ادلۀ دیدگاه دوم،متعدد و مختلف اند و هم بر نقل قرآن و روایات تکیه دارند و هم بر ادلّه و شواهد عقلی و بدین روی،واحد بودن برخی اخبار موجب ردّ آن نمیشود؛افزون بر این که گروه دوم نیز در استدلالات روایی خود بر اخبار واحد تکیه کردهاند.
1) (1)
27.امام صادق علیه السلام: نخستین سورهای که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» 1 بود و آخرین سوره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» 23 . (1)
28.تفسیر الطبری- به نقل از ضحّاک،از ابن عبّاس -: نخستین بار که جبرئیل علیه السلام بر محمّد صلی الله علیه و آله فرود آمد،گفت:ای محمّد ! بگو:پناه میبرم به [خدای] شنوای دانا،از شیطان رانده شده.سپس گفت:بگو: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» و سپس گفت: «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» .
عبد اللّه [بن عبّاس] گفت:این،نخستین سورهای بود که خدا با زبان جبرئیل علیه السلام بر محمّد صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و به او دستور داد که فقط به خدا پناه ببرد،نه آفریدههای او. (2)
قالَ عَبدُ اللّهِ [بنُ عَبّاسٍ]:وهِیَ أوَّلُ سورَةٍ أنزَلَهَا اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله بِلِسانِ جِبریلَ علیه السلام.فَأَمَرَهُ أن یَتَعَوَّذَ بِاللّهِ دونَ خَلقِهِ (تفسیر الطبری:ج1 جزء 1 ص 50؛ [3]مستدرک الوسائل:ج 4 ص 265 ح 4657). [4]
29.امام علی علیه السلام: از پیامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ ثواب [قرائت] قرآن پرسیدم.ایشان،مرا از ثواب یکایک سورهها،به ترتیبی که از آسمان نازل شده بودند،آگاه ساخت.بنا بر این،
1) (4) . أوَّلُ ما نَزَلَ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» ،وآخِرُهُ: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» (الکافی:ج 2 ص 628 ح 5، [1]عدّة الداعی:ص 279). [2]
2) (5) . أوّلُ ما نَزَلَ جِبریلُ علیه السلام عَلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله،قالَ:یا مُحَمَّدُ ! قُل:أستَعیذُ بِالسَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ.ثُمَّ قالَ:قُل:بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ.ثُمَّ قالَ: «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» .
نخستین چیزی که در مکّه بر ایشان نازل شد،فاتحة الکتاب بود و سپس «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» . (1)
. سَأَلتُ النَّبِیَّ عَن ثَوابِ القُرآنِ،فَأَخبَرَنی بِثَوابِ سورَةٍ سورَةٍ عَلی نَحوِ ما نَزَلَت مِنَ السَّماءِ،فَأَوَّلُ ما نَزَلَ عَلَیهِ بِمَکَّةَ فاتِحَةُ الکِتابِ،ثُمَّ «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» (مجمع البیان:ج 10 ص 613).
30.دلائل النبوّة ،بیهقی-به نقل از عمرو بن شُرَحبیل -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به خدیجه فرمود:
«من وقتی تنها میشوم،صدایی میشنوم...[که میگوید:] ای محمّد! بگو: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» تا میرسد به «وَ لاَ الضّالِّینَ»» . (2)
31.صحیح البخاری- به نقل از جابر بن عبد اللّه -: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که در بارۀ دورۀ توقّف وحی،سخن میگفت،شنیدم که فرمود:«داشتم میرفتم که ناگاه،از آسمان صدایی شنیدم.سرم را بلند کردم و همان فرشتهای را که در حِرا نزدم آمده بود،دیدم که بر تختی میان آسمان و زمین،نشسته است.از وحشت،یکّه خوردم.[به خانه] برگشتم و گفتم:"مرا بپوشانید ! مرا بپوشانید!" و ردایی بر من پوشاندند.پس خداوند متعال، «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ» را تا «اَلرُّجْزَ فَاهْجُرْ» ،فرو فرستاد،و این،پیش از آن بود که نماز، واجب شود. «اَلرُّجْزَ» ،همان بتها هستند». (3)
32.تفسیر ابن کثیر- به نقل از ابن عبّاس -: نخستین چیزی که نازل شد،سورۀ مزّمّل بود. (4)
1) (1)
2) (2) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ لِخَدیجَةَ:إنّی إذا خَلَوتُ وَحدی سَمِعتُ نِداءً...یا مُحَمَّدُ،قُل: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» حَتّی بَلَغَ «وَ لاَ الضّالِّینَ» (دلائل النبوّة،بیهقی:ج 2 ص 158، [1]تفسیر القرطبی:ج 1 ص 115). [2]
3) (3) . سَمِعتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وهُوَ یُحَدِّثُ عَن فَترَةِ الوَحیِ فَقالَ فی حَدیثِهِ:بَینا أنَا أمشی إذ سَمِعتُ صَوتاً مِنَ السَّماءِ،فَرَفَعتُ رَأسی فَإِذَا المَلَکُ الَّذی جاءَنی بِحِراءَ جالِسٌ عَلی کُرسِیٍّ بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ،فَجُثِثتُ مِنهُ رُعباً،فَرَجِعتُ فَقُلتُ:زَمِّلونی زَمِّلونی،فَدَثَّرونی،فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالی «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ» إلی «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» قَبلَ أن تُفرَضَ الصَّلاةُ،وهِیَ الأَوثانُ (صحیح البخاری:ج 4 ص 1875 ح 4641،سنن الترمذی:ج 5 ص 428 ح 3325).
4) (4) . أوَّلُ ما نَزَلَ أوَّلُ المُزَّمِّلِ (تفسیر ابن کثیر:ج 8 ص 280).
33.امام باقر علیه السلام: نخستین سورهای که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» بود. (1)
.إنَّ أوَّلَ سورَةٍ نَزَلَت عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» (مختصر بصائر الدرجات:ص 93).
34.تفسیر الفخر الرازی- به نقل از ابن عبّاس -: نخستین چیزی که نازل شد، «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ» بود. (2)35.امام علی علیه السلام: نخستین چیزی که از قرآن نازل شد، «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ» بود. (3)
36.تفسیر الطبری: ابن جُرَیج گفت:ابن عبّاس گفت:آخرین آیهای که از قرآن نازل شد، این بود: «و بترسید از روزی که در آن،به سوی خدا باز گردانیده میشوید.سپس به هر کس،آنچه به دست آورده،تمام داده میشود و آنان،مورد ستم قرار نمیگیرند» .
ابن جریج گفت:میگویند:بعد از نزول این آیه،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نُه شب،زنده بود که از روز شنبه،آغاز شد و ایشان،روز دوشنبه،در گذشت. (4)
1) (1)
2) (2) .أوَّلُ ما نَزَلَ قَولُهُ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ» (تفسیر الفخر الرازی:ج 30 ص 79).
3) (3) .أوَّلُ ما نَزَلَ مِنَ القُرآنِ: «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ» (تفسیر القرطبی:ج 20 ص 117).
4) (4) .آخِرُ آیَةٍ نَزَلَت مِنَ القُرآنِ: «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» .قالَ ابنُ جریجٍ:یَقولونَ:إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله مَکَثَ بَعدَها تِسعَ لَیالٍ،وبَدَأَ یَومَ السَّبتِ،وماتَ یَومَ الإِثنَینِ(تفسیر الطبری:ج 3 جزء 3 ص 115، [1]تفسیر ابن کثیر:ج 1 ص 341). [2]
37.صحیح البخاری- به نقل از ابن عبّاس -: آخرین آیهای که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد،آیۀ رِبا بود. (1)
. آخِرُ آیَةٍ نَزَلَت عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله،آیَةُ الرِّبا (صحیح البخاری:ج 4 ص1652 ح 4270،السنن الکبری:ج 5 ص 452 ح 10471).
38.معانی القرآن- به نقل از ابن عبّاس -: آخرین آیهای که نازل شد، «قطعاً برای شما،پیامبری از خودتان آمد» بود. (2)
39.مجمع البیان -به نقل از بَراء بن عازِب-:آخرین سورهای که به طور کامل [و یکجا] نازل شد،سورۀ برائت بود و آخرین آیهای که نازل شد،آیۀ پایانی سورۀ نساء بود یعنی: «از تو [در بارۀ کَلاله] فتوا میخواهند» ،تا آخر آیه. (3)
(4) 40.تاریخ الیعقوبی: گفته شده:آخرین آیۀ نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله،این است: «امروز،دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را دین مورد پسند قرار دادم» .این گزارش،
1) (1)
2) (2) .إنَّ آخِرَ آیَةٍ نَزَلَت «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ» (معانی القرآن:ج 3 ص 272).
3) (3) .آخِرُ سورَةٍ نَزَلَت کامِلَةً بَراءَةٌ،وآخِرُ آیَةٍ نَزَلَت خاتِمَةُ سورَةِ النِّساءِ «یَسْتَفْتُونَکَ» الآیَةَ(مجمع البیان:ج 3 ص 229؛مسند ابن حنبل:ج 6 ص 435 ح 18661). [1]
4) (4) .روایت است که بعد از سورۀ فتح آیۀ: «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» نازل شد واین آخرین آیه بود و آن حضرت صلی الله علیه و آله بعد از هشتاد روز از نزول این آیه درگذشت.نیز از مقاتل حکایت شده که بعد از دو سال از نزول این سوره،حضرت رحلت فرمود و در این دو سال هیچ کس او را مسرور و خندان ندید،و از ابن عبّاس منقول است که چون این سوره نازل شد پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:«نُعِیَت إلیَّ نفسی بأنّها مقبوضة فی هذه السنة؛خبر مرگ مرا به من رسانیدند و این که امسال روح من قبض میشود»(تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین:ج 10 ص 381-382). [2]
صحیح و ثابت و روشن است و نزول آیه در روز تصریح بر ولایت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب-که درودهای خدا بر او باد-در غدیر خُم بوده است. (1)
.وقد قیل:إنّ آخر ما نزل علیه «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» .وهی الروایة الصحیحة الثابتة الصریحة.وکان نزولها یوم النصّ علی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب،صلوات اللّه علیه،بغدیر خُمّ.(تاریخ الیعقوبی/ [1]طبعة النجف الأشرف-مطبعة الغریّ:ج 2 ص 32).
41.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عبد اللّه بن عمرو-:آخرین سورهای که نازل شد، سورۀ مائده بود. (2)
42.امام صادق علیه السلام: نخستین چیزی که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» بود و آخرینش،سورۀ «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» . (3)
43.مجمع البیان -به نقل از ابن عبّاس-:چون «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«این،خبرِ درگذشت من است و من در همین سال،از دنیا میروم». (4)
1) (1)
2) (2) .إنَّ آخِرَ سورَةٍ نَزَلَت سورَةُ المائِدَةِ(المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 340 ح 3211،السنن الکبری:ج 7 ص 279 ح 13979).
3) (3) .أوَّلُ ما نَزَلَ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» .وآخِرُهُ «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» (الکافی:ج 2 ص 628 ح 5، [2]عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 6 ح 12). [3]
4) (4) .لَمّا نَزَلَت: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» قالَ[ صلی الله علیه و آله ]: نُعِیَت إلَیَّ نَفسی بِأَنَّها مَقبوضَةٌ فی هذِهِ السَّنَةِ (مجمع البیان:ج 10 ص 844،تاریخ الیعقوبی:ج 2 ص 61). [4]
(1)روایات فریقین و نیز گزارشهای تاریخی گوناگون در بارۀ نخستین و واپسین وحی الهی (2)موجب شدهاند تا وحدت نظری در این موضوع محقق نشود.به همین دلیل نظریههای ارائه شده نیز بر ادلهای محکم و خدشهناپذیر مبتنی نیستند.با این همه میتوان با بررسی ادله و ملاحظه قراین،برخی احتمالها را تقویت کرد.
در بارۀ نخستین آیه یا سورۀ نازل شده دیدگاههایی وجود دارد که از این میان سه دیدگاه شایان توجهاند: (3)
1.مشهور مفسران و دانشوران علوم قرآنی، (4)پنج آیه نخست سورۀ علق را که نزول آنها مقارن آغاز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده،نخستین وحی الهی برشمردهاند و به شماری از احادیث استناد کردهاند؛ (5)از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:
أَوَّلُ مَا نَزَلَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» ، وآخِرُهُ: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ...» .
1) (1) .این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی جناب آقای سیّد حامد علیزاده موسوی،انجام شده است.
2) (2) .ر.ک:ص 50( [1]نزول نخستین وحی قرآنی).
3) (3) .زاد المسیر:ج1 ص12.
4) (4) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج10 ص378؛تفسیر القرطبی:ج20 ص117؛شواهد التنزیل:ج2 ص409-414.
5) (5) .شواهد التنزیل:ج2 ص409-414؛أسباب النزول:ص1214؛تفسیر الأصفی:ج2 ص1459.
نخستین سورهای که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد،[این بود]: «به نام خداوند رحمتگر مهربان.بخوان به نام پروردگارت» .و واپسین سورهای که فرود آمد،این بود: «آن گاه که یاری خدا فرا رسید» . (1)
.ر.ک:ص 50 ح 27. [1]
این روایت از امام رضا علیه السلام به نقل از پدرش،موسی بن جعفر علیه السلام،از امام صادق علیه السلام نیز گزارش شده است. (2)در تفسیر القمی روایتی با همین مضمون از امام باقر علیه السلام نقل شده است. (3)البته در این که نخستین وحی قرآنی چند آیۀ اول سورۀ علق است یا همۀ سوره،اختلاف است.برخی با توجه به سیاق آیات سورۀ علق،نزول تمام این سوره را یکباره دانستهاند. (4)
2.برخی با استناد به حدیث ابوسلمه از جابر بن عبد اللّه،سورۀ مدثّر را نخستین سورۀ نازل شده معرفی کردهاند،در حالی که این حدیث منافاتی با نزول چند آیه از سورۀ علق پیش از این سوره ندارد؛ (5)زیرا در متن حدیث هیچ گونه اشارهای به این نشده که نخستین وحی قرآنی آیات نخست این سوره است و تنها استنباط جابر از گفتۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین بوده است.شاید هم این حدیث به اولین نزول پس از ایام فَتْرت(دوره انقطاع وحی) (6)اشاره داشته باشد.شاهدِ این مدعا حدیث دیگری از جابر بن عبد اللّه است که بر اساس آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از فترت وحی سخن گفته است. (7)
3.گروه سوم،نخستین سورۀ نازل شده را فاتحه میدانند. (8)به نقل از زمخشری
1) (1)
2) (2) .ر.ک:عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 6 ح 12. [2]
3) (3) .ر.ک:تفسیر القمی:ج 2 ص 428.
4) (4) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج20 ص322. [3]
5) (5) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج10 ص171؛تفسیر الطبری:ج29 ص90؛أسباب النزول:ص15.
6) (6) .أسباب النزول:ص15.
7) (7) .صحیح البخاری:ج1 ص4؛صحیح مسلم:ج1 ص98.
8) (8) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص148؛زبدة التفاسیر:ج7 ص470؛التفسیر الحدیث:ج1 ص17
بیشتر مفسران معتقدند که سورۀ فاتحه نخستین سورۀ نازل شده است. (1)
.الکشاف:ج4 ص775.
طَبْرِسی (2)و واحدی نیشابوری (3)با استناد به روایاتی این قول را پذیرفتهاند.افزون بر این،بر پایۀ برخی روایات،جبرئیل در نخستین روز بعثت،نماز و وضو را طبق آیین اسلام به پیامبر تعلیم داد (4)و آن حضرت از آغاز با گروه کوچک یاران خود(علی،جعفر،زید و خدیجه)به همان روش نماز میگزارد (5)که لازمۀ آن،مقرون بودن بعثت با نزول سورۀ حمد است.به نقل از سیوطی هرگز زمانی نبوده است که نماز در اسلام بدون فاتحة الکتاب باشد. (6)روایت«لا صَلاةَ إلّابِفاتِحَةِ الکِتابِ؛ (7)نمازی جز به فاتحة الکتاب بر پا نمیشود»مؤیّد همین گزارش است.
در نگاهی کلی به این سه دیدگاه،شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که نزول سه یا پنج آیه از آغاز سورۀ علق با آغاز بعثت مقارن بوده است،سپس چند آیه از ابتدای سورۀ مدثّر نازل شده است؛ (8)ولی نخستین سورۀ کاملِ فرود آمده بر پیامبر صلی الله علیه و آله،سورۀ حمد است (9)که«فاتحة الکتاب»خوانده میشود. (10)همچنین میتوان گفت که در هر صورت نخستین آیهای که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده،«بسم اللّه الرحمن الرحیم»است؛ (11)زیرا همۀ سورههای قرآن به جز برائت با این آیه آغاز میشوند و شیعه معتقد است که«بسم اللّه
1) (1)
2) (2) .مجمع البیان:ج10 ص613.
3) (3) .أسباب النزول:ص21-22.
4) (4) .إعلام الوری:ج1 ص102؛المناقب،ابن شهر آشوب:ج1 ص41؛وسائل الشیعة:ج1 ص399-400.
5) (5) .مسند ابن حنبل:ج1 ص 209؛الطبقات الکبری:ج8 ص17-18؛قصص الأنبیاء،راوندی:ص315-316.
6) (6) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص160. [1]
7) (7) .جامع أحادیث الشیعة:ج5 ص107.
8) (8) .شرح مسلم،نووی:ج2 ص208.نیز ر.ک:روح المعانی:ج13 ص111 و ج15 ص399.
9) (9) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص207-208.
10) (10) .التفسیر الحدیث:ج1 ص17.
11) (11) .تفسیر نور الثقلین:ج5 ص609؛أسباب النزول:ص14؛زاد المسیر:ج1 ص13.
الرحمن الرحیم»در هر سوره جزو آن سوره و آیهای مستقل است. (1)
.التبیان فی تفسیر القرآن:ج1 ص24؛مجمع البیان:ج1 ص89؛البیان:ص440.
اما روایت منقول از امام علی علیه السلام که در آن،نخستین وحی قرآنی،آیۀ 151 از سورۀ انعام دانسته شده، (2)از چند جهت اشکال دارد،از جمله این که به نقل از ابن عباس و دیگران،سورۀ انعام از سورههایی است که همۀ آن،یکجا نازل شده است. (3)دوم این که بر پایۀ روایت دیگری از ابن عباس،آیۀ 151 از سورۀ انعام،مدنی است. (4)
(5) زرقانی در مناهل العرفان،در بارۀ واپسین آیه یا آیاتِ نازل شده،ده دیدگاه را نقل کرده (6)که مهمترین آنها عبارت اند از:
1.آیۀ 281 از سورۀ بقره:بر اساس شمار زیادی از روایات،آخرین آیهای که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ ثُمَّ تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ ؛از روزی هراسناک باشید که در آن به خداوند بازگردانده میشوید،سپس به هر کسی هر چه اندوخته کاملاً داده میشود،و به آنان ستم نمیشود» بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اشارۀ جبرئیل آن را در میان آیه ربا و آیه دَیْن(پس از آیۀ 280)از سورۀ بقره قرار داد و پس از آن پیامبر بیش از 21 روز و بنا بر قولی بیش از نه شب زنده نبود. (7)
2.بخشی از آیۀ 3 از سورۀ مائده:به نقل یعقوبی،واپسین آیۀ نازل شده بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ؛امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم،و اسلام را دین مورد پسند برایتان قرار دادم»
1) (1)
2) (2) .أحکام القرآن،ابن عربی ج4 ص 1954؛تفسیر القرطبی:ج21 ص117-118.
3) (3) .ر.ک:التبیان فی تفسیر القرآن:ج4 ص75؛مجمع البیان:ج4 ص421.
4) (4) .ر.ک:التبیان فی تفسیر القرآن:ج4 ص75.
5) (5) .ر.ک:ص 52( [1]نزول آخرین وحی قرآنی).
6) (6) .مناهل العرفان:ج1 ص97-101. [2]
7) (7) .أسباب النزول:ص16-18؛تاریخ الیعقوبی:ج2 ص43؛تفسیر مقاتل:ج1 ص228.
بود.یعقوبی همین نقل را صحیح و استوار دانسته،نزول این آیه را در روز ابلاغ امامت علی بن ابی طالب علیه السلام در غدیرخم تأیید میکند. (1)
.تاریخ الیعقوبی:ج2 ص43. [1]
در نقل دیگری آمده است که پس از سورۀ «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» آیۀ «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» فرود آمد و این آخرین آیه بود و آن حضرت صلی الله علیه و آله هشتاد روز پس از نزول این آیه در گذشت. (2)
3.آیۀ176 از سورۀ نساء:بهگفتۀ براء بن عازب،آخرین آیۀ نازل شده «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمّا تَرَکَ وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ؛از تو [ در بارۀ کلاله ] فتوا میطلبند؛بگو:خدا در بارۀ کلاله فتوا میدهد:اگر مردی بمیرد و فرزندی نداشته باشد،و خواهری داشته باشد،نصفِ میراث از آنِ اوست.و آن [ مرد نیز ] از او ارث میبرد،اگر برای او [ خواهر ] فرزندی نباشد.پس اگر [ ورثه فقط ] دو خواهر باشند،دوسوم میراث برای آن دو است،و اگر [ چند ] خواهر و برادرند،پس نصیب مرد،مانند نصیب دو زن است.خدا برای شما توضیح میدهد تا مبادا گم راه شوید،و خداوند به هر چیزی داناست» است. (3)فرّاء هم این آیه را،آخرین آیۀ نازل شده معرفی میکند. (4)
4.آیات پایانی سورۀ توبه:اُبیّ بن کعب،واپسین آیۀ نازل شده را آیات پایانی سورۀ توبه دانسته است: (5)
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ
رَؤُفٌ رَحِیمٌ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ . (1)
.توبه:آیۀ 128-129. [1]
فرستادهای از خود شما برایتان آمده که سخت است بر او هر چیزی که شما را رنج میدهد.بر [هدایت] شما حریص است،و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.
پس اگر از حق روی بگردانند بگو:خداوند مرا کفایت میکند.هیچ معبودی جز او نیست.بر او توکل کردم و او صاحب عرش عظیم است» .
با بررسی مستند آرایی که به آنها اشاره شد،روشن میگردد که هیچ یک از آنها متکی به دلیل قاطعی نیست.بنا بر این باید گفت:
اولاً:آخرین آیهای که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده مشخص نیست.
ثانیاً:آرای یاد شده را میتوان به آخریّت نسبی حمل کرد؛یعنی این آیات در اواخر عمر پر برکت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شدهاند؛لیکن راویان آنها به دلیل آن که اطلاعات لازم در اختیارشان نبوده،هر یک تصور کردهاند که آخرین آیه همان است که آنها باور دارند.
(2) در بارۀ واپسین سوره کاملی که نازل شده نیز گزارشهای متعددی نقل شده است:
1.سورۀ نصر:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً .
به نام خداوند رحمتگر مهربان.آن گاه که یاری و ظفر خداوند آمد،و مردم را بینی
که گروه گروه وارد دین خدا میشوند،پس پروردگارت را با حمد تسبیح کن و از او درخواست آمرزش نما که او توبهپذیر است» .
با نزول این سوره،صحابه خرسند شدند؛زیرا پیروزی مطلق اسلام بر کفر و تثبیت و استحکام پایههای دین با گرویدن گروههای مختلف مردم را بشارت میداد.
ولی عباس عموی پیامبر،به سبب خبر دادن سوره از پایان کار پیامبر،از نزول آن سخت غمناک شد و پیامبر پس از آن دو سال بیشتر زنده نبود. (1)
.مجمع البیان:ج10 ص844؛الدرّ المنثور:ج6 ص406. [1]
در روایتی از امام صادق علیه السلام و نیز امام رضا علیه السلام آخرین سوره، «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ» معرفی شده است. (2)از ابنعباس نیز گزارش شده که آخرین سوره،نصر است. (3)
2.سورۀ برائت:روایاتی آخرین سوره را برائت معرفی کرده است که نخستین آیات آن در سال نهم هجری نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را فرستاد تا آن را بر جمع مشرکان بخواند. (4)
3.سورۀ مائده:در روایتی آخرین سورۀ نازل شده،مائده دانسته شده است. (5)
در جمعبندی روایات مربوط به آخرین سورهای که بر پیامبر نازل شده چند نکته شایان توجه است:
1.سورۀ نصر،در عام الفتح و سال هشتم هجری،در حجة الوداع و در منا،نازل گردیده است. (6)
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 47 ح 27 و عیون اخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 6 ح 12. [2]
3) (3) .تفسیر ابن کثیر:ج8 ص482؛تفسیر القرطبی:ج21 ص229؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص84. [3]
4) (4) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج3 ص407؛تفسیر الصافی:ج2 ص318-320؛أسباب النزول:ص17.
5) (5) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج3 ص413؛تفسیر ابن کثیر:ج3 ص3؛الدرّ المنثور:ج2 ص252.
6) (6) .ر.ک:تفسیر القمّی:ج 2 ص 446 و ج 1 ص 173.
2.سورۀ برائت،پس از فتح مکّه و در سال نهم هجری،نازل شده است. (1)
.ر.ک:ص 61( [1]پانوشت 4).
3.مطابق برخی از گزارشها،سورۀ مائده آخرین سورهای است که بر پیغمبر نازل شده است. (2)
4.بر پایۀ روایتی که از امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام نقل شده و گزارشهای متعددی که در منابع شیعه و سنی آمده، (3)سورۀ نصر،آخرین سورهای است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردیده است.
با در نظر گرفتن نکات یاد شده میتوان گفت:بخشهایی از سورۀ مائده و برائت از واپسین آیات نازل شده است،ولی آخرین سورهای که به صورت کامل نازل شد، سورۀ نصر است.
قرآن
«روح الأمین(جبرئیل)،آن را بر دلت نازل کرد،تا از هشدار دهندگان باشی». 1
حدیث
44.امام علی علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی؛ 2 و قطعاً بار دیگر هم او را دیده است،نزدیک سِدرَةُ المُنتَهی» -:یعنی محمّد صلی الله علیه و آله.او نزدیک سِدرة المُنتَهی بود؛جایی که هیچ آفریدهای از آفریدگان خدا،از آن فراتر نمیرود.سخن خدا در آخر آیه که: «دیدهاش منحرف نگشت و [از حد] در نگذشت.به راستی که [برخی] از آیات بزرگِ پروردگار خود را دید» 3،[یعنی] جبرئیل علیه السلام را در چهرۀ واقعیاش،دو بار دید:این بار و باری دیگر؛چرا که جبرئیل علیه السلام،مخلوقی بس بزرگ [و تنومند] است.او از روحانیانی است که خلقت و چگونگی آنها را کسی جز خداوند،پروردگار جهانیان،درک نمیکند. 4
45.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند: «حَتّی إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّکُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ؛ تا چون هراس از دلهایشان برطرف شد،گفتند:«پروردگارتان، چه فرمود؟».گفتند:حقیقت.و اوست بلندمرتبه و بزرگ» -:در فاصلۀ مبعوث شدن
عیسی بن مریم علیه السلام تا مبعوث شدن محمّد صلی الله علیه و آله،اهل آسمانها،دیگر وحیای را نشنیدند.پس هنگامی که خداوند،جبرئیل علیه السلام را به سوی محمّد صلی الله علیه و آله فرستاد،آسمانیان صدای وحی شدن قرآن را که مانند صدای افتادن آهن بر روی تخته سنگ بود، شنیدند و از هوش رفتند.چون از وحی فراغت یافت،جبرئیل علیه السلام باز گشت و از اهل هر آسمانی که میگذشت،هراس از دلهایشان برطرف میشد؛یعنی دلهایشان آرام میگرفت و به یکدیگر میگفتند: «پروردگارتان،چه فرمود؟گفتند:حقیقت.و اوست بلندمرتبه و بزرگ» . (1)
.وذلِکَ أنَّ أهلَ السَّماواتِ لَم یَسمَعوا وَحیاً فیما بَینَ أن بُعِثَ عیسَی بنُ مَریَمَ علیه السلام إلی أن بُعِثَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله،فَلَمّا بَعَثَ اللّهُ جَبرَئیلَ إلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَسَمِعَ أهلُ السَّماواتِ صَوتَ وَحیِ القُرآنِ کَوَقعِ الحَدیدِ عَلَی الصَّفا،فَصَعِقَ أهلُ السَّماواتِ،فَلَمّا فَرَغَ مِنَ الوَحیِ انحَدَرَ جَبرَئیلُ،کُلَّما مَرَّ بِأَهلِ سَماءٍ فُزِّعَ عَن قُلوبِهِم-یَقولُ:کُشِفَ عَن قُلوبِهِم-فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: «ما ذا قالَ رَبُّکُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» (تفسیر القمّی:ج 2 ص 202، [1]بحار الأنوار:ج 18 ص 259 ح 11). [2]
46.إمتاع الأسماع -به نقل از شُرَیح بن عبد اللّه-:چون پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان رفت و خدا به بندهاش آنچه را باید وحی کند،وحی فرمود،جبرئیل علیه السلام به سجده افتاد تا آن گاه که خدا به بندهاش آنچه را باید خبر دهد،خبر داد.آن گاه،[جبرئیل علیه السلام ] سر از سجده برداشت و من،او را در خلقت واقعیاش دیدم؛آراسته به زِبَرجَد و لؤلؤ و یاقوت،و به نظرم رسید که آب چشمانش،افق را پُر کرده است.من تا پیش از آن زمان،او را به صورتهای گوناگون میدیدم و غالباً به صورت دِحیۀ کَلْبی میدیدمش.گاهی اوقات هم چنان میدیدمش که کسی،دیگری را از پشت غربال میبیند. (2)
1) (1)
2) (2) . لَمّا صَعِدَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إلَی السَّماءِ فَأَوحَی اللّهُ إلی عَبدِهِ ما أوحی،خَرَّ جِبریلُ ساجِداً حَتّی قَضَی اللّهُ إلی عَبدِهِ ما قَضی،ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَرَأَیتُهُ فی خَلقِهِ الَّذی خُلِقَ عَلَیهِ؛مَنظومٌ بِالزَّبَرجَدِ وَاللُّؤلُؤِ وَالیاقوتِ،فَخُیِّلَ إلَیَّ أنَّ ماءَ عَینَیهِ قَد سَدَّ الاُفُقَ.وکُنتُ لا أراهُ قَبلَ ذلِکَ إلّاعَلی صورَةٍ مُختَلِفَةٍ،وأکثَرُ ما کُنتُ أراهُ عَلی صورَةِ دِحیَةَ الکَلبِیِّ،وکُنتُ أحیاناً لا أراهُ قَبلَ ذلِکَ الّا کَما یَرَی الرَّجُلُ صاحِبَهُ مِن وَراءِ الغِربالِ (إمتاع الأسماع:ج 3 ص 44، [3]الدرّ المنثور:ج 1 ص 227). [4]
قرآن
«و بی گمان،تو قرآن را از نزد فرزانهای دانا دریافت میکنی». 1
حدیث
47.کمال الدین: پیامبر صلی الله علیه و آله گاه که در میان یارانش بود،از هوش میرفت و عرق میریخت، و چون به خود میآمد،میفرمود:«خداوند عز و جل چنین و چنان فرمود و شما را به فلان کار،امر کرد و از فلان کار،نهی فرمود»....
از امام صادق علیه السلام در بارۀ حالت غشی که پیامبر صلی الله علیه و آله را میگرفت،سؤال شد که:آیا این حالت،هنگام فرود آمدن جبرئیل علیه السلام به ایشان دست میداد؟
امام صادق علیه السلام فرمود:«نه.جبرئیل علیه السلام هر گاه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآمد،بدون اجازه بر ایشان وارد نمیشد،و چون بر ایشان وارد میشد،بندهوار،در برابرش مینشست.
این حالت،فقط زمانی رُخ میداد که خداوند عز و جل بدون مترجم و واسطه،با ایشان سخن میگفت». 2
قرآن
«و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید،جز از راه وحی،یا از فرا سوی حجابی،یا
فرستادهای را بفرستد و به اذن او،هر چه بخواهد،وحی نماید.آری.اوست بلندمرتبۀ سنجیدهکار،و همین گونه،وحی از امر خودمان را به سوی تو وحی کردیم.تو نمیدانستی کتاب چیست و نه ایمان [کدام است]؛ولی آن را نوری گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم،به وسیلۀ آن،راه مینماییم». (1)
.شورا:آیۀ 51 و 52: «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ * وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا» .
حدیث
48.بصائر الدرجات -به نقل از زُراره-:از امام باقر علیه السلام پرسیدم:رسول،چه کسی است؟ نبی،چه کسی است؟و مُحدَّث کیست؟
فرمود:«رسول،کسی است که جبرئیل علیه السلام نزدش میآید و رو در رو،با وی سخن میگوید.رسول،او را میبیند،همچنان که یکی از شما،فردی را که با وی سخن میگوید،میبیند.این،رسول است.
نبی،کسی است که در خواب،جبرئیل علیه السلام نزدش میآید،مانند رؤیای ابراهیم علیه السلام و یا حالت چُرتی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را میگرفت و در هنگام خواب،جبرئیل علیه السلام نزدش میآمد.نبی،این گونه است.بعضی از ایشان،رسالت و نبوّت را با هم دارند.برای نمونه،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسولی بود که جبرئیل علیه السلام نزدش میآمد و رو در رو،با وی سخن میگفت و ایشان،او را میدید و در خواب هم نزدش میآمد.
امّا مُحدَّث،کسی است که سخن فرشته را میشنود و با او سخن میگوید،بدون آن که وی را ببیند و بدون این که به خواب او هم بیاید». (2)
فَقالَ:الرَّسولُ:الَّذی َیأتیهِ جَبرَئیلُ فَیُکَلِّمُهُ قُبُلاً،فَیَراهُ کَما یَری أحَدُکُمُ الَّذی یُکَلِّمُهُ،فَهذَا الرَّسولُ.
وَالنَّبِیُّ:الَّذی یُؤتی فِی النَّومِ؛نَحوَ رُؤیا إبراهیمَ علیه السلام،ونَحوَ ما کانَ یَأخُذُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ السُّباتِ إذا أتاهُ جَبرَئیلُ فِی النَّومِ،فَهکَذَا النَّبِیُّ،ومِنهُم مَن یَجتَمِعُ لَهُ الرِّسالَةُ وَالنُّبُوَّةُ،فَکانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله رَسولاً یَأتیهِ جَبرَئیلُ قُبُلاً فَیُکَلِّمُهُ ویَراهُ ویَأتیهِ فِی النَّومِ.
وأَمّا المُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذی یَسمَعُ کَلامَ المَلَکِ فَیُحَدِّثُهُ،مِن غَیرِ أن یَراهُ ومِن غَیرِ أن یَأتِیَهُ فِی النَّومِ (بصائر الدرجات:ص 371 ح 10، [1]بحار الأنوار:ج 18 ص 270 ح 35). [2]
49.امام باقر علیه السلام: پیامبران،پنج گونه اند:برخی از آنان،صدا[ی وحی] را مانند صدای [به هم خوردن] زنجیر میشنوند و مقصود را در مییابند.برخی در خواب به آنان،خبر داده میشود،مانند یوسف علیه السلام و ابراهیم علیه السلام.برخیشان [فرشته را] مشاهده میکنند و برخی،در قلبشان ضربه زده و در گوششان،زنگ زده میشود (1)
.در«بیان»بحار الأنوار(ج 11 ص 53)،آمده است:شاید به جای پنج،چهار بوده یا زنگ زدن در گوش،یک نوع صدا باشد که در این صورت،همان پنج گونه میشود.
. (2)50.صحیح مسلم -به نقل از انَس بن مالک-:روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در میان ما بود که ناگاه، چُرتش گرفت(/به حالت خلسه فرو رفت).سپس سرش را بلند کرد و لبخندی زد.
گفتیم:چرا میخندی،ای پیامبر خدا؟
فرمود:«اینک سورهای بر من فرود آورده شد»و سپس خواند: «به نام خدای بخشندۀ مهربان.ما به تو کوثر دادیم.پس برای پروردگارت،نماز بگزار و قربانی کن.بیتردید،دشمنت، خود،بُریدهنسل است» (3). (4)
قالَ:اُنزِلَت عَلَیَّ آنِفاً سورَةٌ،فَقَرَأَ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (صحیح مسلم:ج 1 ص 300 ح 53،سنن أبیداوود:ج 4 ص 237 ح 4747).
1) (1)
2) (2) . الأَنبِیاءُ عَلی خَمسَةِ أنواعٍ:مِنهُم مَن یَسمَعُ الصَّوتَ مِثلَ صَوتِ السِّلسِلَةِ فَیَعلَمُ ما عَنی بِهِ،ومِنهُم مَن یُنَبَّأُ فی مَنامِهِ مِثلُ یوسُفَ وإبراهیمَ،ومِنهُم مَن یُعایِنُ،ومِنهُم مَن یُنکَتُ فی قَلبِهِ ویوقَرُ فی اذُنِهِ (بصائر الدرجات:ص 369 ح 6، [1]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 166 ح 3). [2]
3) (3) .کوثر:آیۀ 1-3.
4) (4) .بَینا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ بَینَ أظهُرِنا إذ أغفی إغفاءَةً،ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ مُتَبَسِّماً،فَقُلنا:ما أضحَکَکَ یا رَسولَ اللّهِ؟
51.صحیح البخاری -به نقل از عایشه-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که در یک روز بسیار سرد، وحی بر او نازل میشود و پس از قطع شدن وحی،از پیشانیاش،عرق میریخت. (1)
. لَقَد رَأَیتُهُ [رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله ] یَنزِلُ عَلَیهِ الوَحیُ فِی الیَومِ الشَّدیدِ البَردِ،فَیُفصِمُ عَنهُ وإنَّ جَبینَهُ لَیَتَفَصَّدُ عَرَقاً (صحیح البخاری:ج 1 ص 4 ح 2،سنن الترمذی:ج 5 ص 597 ح 3634).
52.فتح الباری -به نقل از عایشه،در بارۀ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله-:هر گاه بر ایشان وحی فرود میآمد،عرق میریخت. (2)
53.المناقب ،ابن شهرآشوب-به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر صلی الله علیه و آله هر گاه قرآن بر او نازل میشد،آن را با زبان و لبانش میگرفت [و بازگو میکرد] و از این بابت،به سختی و رنج میافتاد.پس این آیه بر او نازل شد: «زبانت را به آن مجنبان» (3).
و زمانی که بر ایشان،وحی فرود میآمد،درد شدیدی از آن احساس میکرد و سردرد میگرفت و احساس سنگینی میکرد. (4)
54.مسند ابن حنبل -به نقل از عبد اللّه بن عمرو-:از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم:ای پیامبر خدا ! آیا وحی را حس میکنید؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«آری.صداهایی [مانند صدای زنگ و به هم خوردن زنجیر] میشنوم.سپس ساکت میمانم.هر بار که بر من وحی میشود،احساس میکنم که جانم کَنْده میشود». (5)
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:نَعَم.أسمَعُ صَلاصِلَ،ثُمَّ أسکُتُ عِندَ ذلِکَ،فَما مِن مَرَّةٍ یوحی إلَیَّ إلّاظَنَنتُ أنَّ نَفسی تَفیضُ (مسند ابن حنبل:ج 2 ص 688 ح 7092، [3]تفسیر ابن کثیر:ج 8 ص 277). [4]
1) (1)
2) (2) . کانَ إذا أتاهُ الوَحیُ أخَذَهُ السَّبَلُ (فتح الباری:ج 8 ص 476،سبل الهدی والرشاد:ج 2 ص 346).
3) (3) .قیامة:آیۀ 16.
4) (4) . کانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إذا نَزَلَ عَلَیهِ القُرآنُ تَلَقّاهُ بِلِسانِهِ وشَفَتَیهِ،کانَ یُعالِجُ مِن ذلِکَ شِدَّةً فَنَزَلَ: «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ» .وکانَ إذا نَزَلَ عَلَیهِ الوَحیُ وَجَدَ مِنهُ أ لَماً شَدیداً،ویَتَصَدَّعُ رَأسُهُ ویَجِدُ ثِقَلاً (المناقب،ابن شهرآشوب:ج 1 ص 44، [1]بحار الأنوار:ج 18 ص 261 ح 13). [2]
5) (5) . سَأَلتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقُلتُ:یا رَسولَ اللّهِ،هَل تُحِسُّ بِالوَحیِ؟
55.مسند ابن حنبل -به نقل از عبد اللّه بن عمرو-:سورۀ مائده در حالی بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد که سوار بر شترش بود و آن حیوان نتوانست پیامبر صلی الله علیه و آله را تحمّل کند.از این رو،ایشان از شتر،پیاده شد. (1)
. اُنزِلَت عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله سورَةُ المائِدَةِ وهُوَ راکِبٌ عَلی راحِلَتِهِ،فَلَم تَستَطِع أن تَحمِلَهُ،فَنَزَلَ عَنها (مسند ابن حنبل:ج 2 ص 589 ح 6654، [1]تفسیر ابن کثیر:ج 3 ص 3). [2]
نکته
در بارۀ گزارشهایی که حالت پیامبر صلی الله علیه و آله را در حال نزول وحی بیان کردهاند،چند نکته قابل توجّه است:
1.هیچ یک از این گزارشها،از اهل بیت علیهم السلام نقل نشده است.
2.سند گزارشهای یاد شده،از اعتبار لازم برخوردار نیست.
3.آنچه از مجموع گزارشها میتوان استنباط کرد،این است که حالت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هنگام نزول وحی،دگرگون میشد،به گونهای که هر کس ایشان را میدید، متوجّه غیر عادی بودن حال ایشان میگردید؛امّا نمیتوان تفسیر قطعی و دقیقی از حال ظاهری ایشان ارائه کرد،چه رسد به حال درونی آن بزرگوار.
56.امام باقر علیه السلام: قرآن،یکی است و از پیشگاه خدای یگانه فرود آمده؛امّا اختلافها از جانب راویان است. (2)
57.الکافی -به نقل از فضیل بن یسار-:به امام صادق علیه السلام گفتم:مردم میگویند که قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است.فرمود:«دروغ میگویند دشمنان خدا! قرآن به یک حرف،از سوی یک خدا،نازل شده است». (1)
. قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:إنَّ النّاسَ یَقولونَ:إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،فَقالَ:کَذَبوا أعداءُ اللّهِ،ولکِنَّهُ نَزَلَ عَلی حَرفٍ واحِدٍ مِن عِندِ الواحِدِ (الکافی:ج 2 ص 630 ح 13). [1]
58.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است.برای هر آیهای،ظاهری و باطنی است. (2)
59.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن به هفت حرف،نازل شده است.برای هر حرفی،ظاهری و باطنی است،و برای هر حرفی حدّی است،و برای هر حدّی،اصلی(حقیقتی)است. (3)
60.امام باقر علیه السلام: تفسیر قرآن،به هفت حرف است.پارهای،اتّفاق افتادهاند و پارهای دیگر هنوز اتّفاق نیفتادهاند که امامان،آنها را میشناسند. (4)
61.الخصال -به نقل از حمّاد بن عثمان-:به امام صادق علیه السلام گفتم:از شما،حرف و حکایتهای متفاوتی شنیده میشود.فرمود:«قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است.کمترین کار امام،این است که به هفت گونه نظر بدهد».سپس فرمود: «این، عطای ماست.[آن را] بیشمار ببخش،یا نگه دار» (5). (6)
قالَ:فَقالَ:إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،وأدنی ما لِلإِمامِ أن یُفتِیَ عَلی سَبعَةِ وُجوهٍ.ثُمَّ قالَ: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (الخصال:ص 358 ح 43، [5]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 12 ح 11). [6]
1) (1)
2) (2) . أُنزِلَ القُرآنُ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،لِکُلِّ آیَةٍ ظَهرٌ وبَطنٌ (المجازات النبویة:ص 64 ح 28، [2]صحیح ابن حبان:ج 1 ص 276 ح 75).
3) (3) . أُنزِلَ القُرآنُ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،لِکُلِّ حَرفٍ مِنها ظَهرٌ وبَطنٌ،ولِکُلِّ حَرفٍ حَدٌّ،ولِکُلِّ حَدٍّ مُطَّلَعٌ (تفسیر الطبری:ج 1 ص 12،تاریخ دمشق:ج 30 ص 235 ش 6371).
4) (4) . تَفسیرُ القُرآنِ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،مِنهُ ما کانَ،ومِنهُ ما لَم یَکُن،بَعدَ ذلِکَ تَعرِفُهُ الأَئِمَّةُ (بصائر الدرجات:ص 196 ح 8، [3]بحار الأنوار:ج 92 ص 98 ح 65). [4]
5) (5) .ص:آیۀ 39.
6) (6) . قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:إنَّ الأَحادیثَ تَختَلِفُ عَنکُم!
3
62.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کتابِ نخست،از یک باب و بر یک حرف،نازل شد.قرآن،از هفت باب و بر هفت حرفِ باز دارنده،فرمان دهنده،حلال،حرام،محکم،متشابه و امثال، نازل شده است.حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید.هر چه به شما دستور داده،عمل کنید،و از هر چه نهی کرده،خودداری کنید،و با امثالش عبرت بگیرید،و به محکمش عمل نمایید و به متشابه آن،ایمان بیاورید و بگویید: «به آن ایمان آوردیم.
همگی از نزد پروردگارمان است،و جز صاحبان خرد،پند نمیگیرند» (1)
.آل عمران:آیۀ 7.
. (2)63.امام علی علیه السلام: قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است که همگی روشن و بسنده است:
فرمان،نهی،تشویق،بیم دادن،جدال،قصّه و مَثَل. (3)
1) (1)
2) (2) . کانَ الکِتابُ الأَوَّلُ نَزَلَ مِن بابٍ واحِدٍ عَلی حَرفٍ واحِدٍ،ونَزَلَ القُرآنُ مِن سَبعَةِ أبوابٍ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ:زاجِرٍ،وآمِرٍ،وحَلالٍ،وحَرامٍ،ومُحکَمٍ،ومُتَشابِهٍ،وأمثالٍ؛فَأَحِلّوا حَلالَهُ،وحَرِّموا حَرامَهُ،وَافعَلوا ما امِرتُم،وَانتَهوا عَمّا نُهیتُم عَنهُ،وَاعتَبِروا بِأَمثالِهِ،وَاعمَلوا بِمُحکَمِهِ،وآمِنوا بِمُتَشابِهِهِ،وقولوا: «آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ» (المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 318 ح 3144،صحیح ابن حبان:ج 3 ص 20 ح 745).
3) (3) . اُنزِلَ القُرآنُ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،کُلُّها شافٍ کافٍ:أمرٍ،وزَجرٍ،وتَرغیبٍ،وتَرهیبٍ،وَجَدَلٍ،وقَصَصٍ،ومَثَلٍ (بحار الأنوار:ج 93 ص 97؛المعجم الأوسط:ج 6 ص 142 ح 6033).
پژوهشی در بارۀ احادیث نزول قرآن بر هفت حرف (1)
حدیث نزول قرآن بر هفت حرف،با مضامین مختلف و در عین حال نزدیک به هم، به طور گسترده در منابع روایی اهل سنت آمده است.برخی فراوانی این روایات را در حدّ تواتر میدانند.ابن جزری نام بیست تن از صحابه را ذکر کرده که این حدیث را از پیامبر نقل کردهاند. (2)بخاری،مسلم،ابی داوود،ترمذی،و نسائی،از صاحبان صحاح ستّه،هر یک با گشودن بابی مستقل به طرح این روایات پرداختهاند.در هر حال به نظر میرسد همۀ اهل سنت اصل این روایات را مسلّم و پذیرفته شده میدانند.شماری از این روایات بدین شرح اند:
احادیث«هفت حرف»،در منابع اهل سنّت،به تکرار و تنوّع،روایت شدهاند:
1.بر پایۀ روایتی،عمر بن خطاب با هشام بن حکیم در چگونگی قرائت آیهای از سورۀ فرقان اختلاف کردند.برای داوری به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفتند و آن حضرت قرائت هر دو را با وجود اختلاف تأیید کرد و فرمود:
إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ. (3)
قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است.
2.ابن عباس گزارش میکند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
أَقرَأَنی جِبریلُ عَلی حَرفٍ فَراجَعتُهُ فَلَم أزَل أستَزیدُهُ ویَزیدُنی حَتّی انتَهی إلی سَبعَةِ أحرُفٍ. (1)
.صحیح البخاری:ج6 ص100.
جبرئیل قرآن را بر یک حرف(قرائت)بر من اقراء کرد،پس به او مراجعه کردم و پیوسته حروف بیشتری را طلب کردم و او نیز حروف بیشتری را اقراء کرد تا آن که به هفت حرف رسید.
3.اُبیّ بن کعب نیز روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که بر اساس آن جبرئیل به نزد پیامبر آمد و پیامبر را از سوی خدا مأمور قرائت قرآن بر یک حرف(قرائت)کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله قرائت قرآن بر اساس یک حرف را فراتر از توان امّتش دانست و از خداوند عفو و مغفرت را خواست.نزول جبرئیل برای بار دوم و سوم اتفاق افتاد و جواز قرائت بر دو حرف و سه حرف را به پیامبر اعلام کرد و پیامبر نیز تقاضای خود را تکرار کرد تا این که جبرئیل برای بار چهارم فرود آمد و عرض کرد:
إنّ اللّهَ یَأمُرُکَ أَن تَقرَأَ امَّتُکَ القُرآنَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ فَأیَّما حَرفٍ قَرَأوا عَلَیه فَقَد أصابوا. (2)
خداوند به تو فرمان داده که امّتت قرآن را بر هفت حرف بخوانند،پس بر هر حرفی که بخوانند،درست خواندهاند.
در این روایت همانند روایت پیشگفته از بخاری،از درخواست مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله برای افزایش دادن تعداد قرائتهای امّت،سخن به میان آمده است.
4.اُبیّ بن کعب در روایت دیگری نقل کرده است که پیامبر فرمود:
یا ابَیّ! إنّی أَقرَئتُ القُرآنَ فَقیلَ لی:عَلی حَرفٍ أو حَرفَینِ؟فَقالَ المَلَکُ الّذی مَعی:
قُل عَلی حَرفَینِ.قُلتُ:عَلی حَرفَینِ،فَقیلَ لی:عَلی حَرفَینِ أو ثَلاثَةٍ؟فَقالَ المَلَکُ
الّذی مَعی:قُلْ عَلی ثَلاثَةٍ.قُلتُ:عَلی ثَلاثَةٍ،حَتّی بَلَغَ سَبعَةَ أَحرُفٍ،ثُمَّ قالَ:لَیسَ مِنها إلّاشافٍ کافٍ إن قُلتَ سَمیعاً عَلیماً عَزیزاً حَکیماً ما لَم تَختِم آیَةَ عَذابٍ بِرَحمَةٍ أو آیَةَ رَحمَةٍ بِعذابٍ. (1)
.سنن ابی داوود:ج1 ص332.
ای ابیّ،قرآن را قرائت کردم،ندا آمد:بر یک حرف یا دو حرف؟فرشتهای که همراهم بود گفت:بگو بر دو حرف.گفتم بر دو حرف.سپس ندا آمد بر دو حرف یا بر سه حرف؟همان فرشته گفت:بگو بر سه حرف.گفتم:بر سه حرف.تا این که به هفت حرف رسید.آنگاه رسول خدا فرمود:این هفت حرف هر یک شفادهنده و کفایتکننده است،اگر بگویی:سمیعاً،علیماً،عزیزاً،حکیماً مادام که آیۀ عذاب را به رحمت و آیۀ رحمت را به عذاب پایان نبری.
بر اساس ظاهر این روایت،جابهجاییِ کلمات و فواصل آیات،مادام که به تغییر اساسی در معنای آیه منتهی نشود،مُجاز است.تغییراتی را که در بارۀ مصحف عبد اللّه بن مسعود گزارش شده از این باب دانستهاند. (2)
5.نیز در منابع اهل سنّت آمده است:
لَقِیَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله جَبرَئیلَ،فَقالَ:یَا جَبرَئیلُ! إنّی بُعِثتُ إلی أُمّةٍ أمّیینَ مِنهُمُ العَجوزُ و الشِّیخُ الکَبیرُ و الغُلامُ و الجارِیةُ و الرَّجُلُ الّذی لَم یَقرأ کِتاباً قَطُّ.قالَ:یا مُحمَّدُ! إنّ القُرآنَ انزِلَ عَلی سَبعَةِ أَحرُفٍ. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله جبرئیل را دید و فرمود:ای جبرئیل ! من بر امّتی برانگیخته شدم که امّی و فاقد سوادند.در میان آنان از پیرزن و پیرمرد گرفته تا زن و مرد جوان و کسی که هرگز کتابی نخوانده است،هست.جبرئیل گفت:ای محمد! قرآن به هفت حرف نازل شده است.
در میان روایات اهل سنّت،این روایت را میتوان مقبولترین روایت از جهت
محتوا دانست که در آن از امّی بودن امّت و وجود کسانی که خواندن نمیدانند،سخن به میان آمده که میتواند حکایتگر صعوبت قرائت دقیق قرآن برای آنان باشد.
6.اهل سنّت از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که:قرآن بر هفت حرف نازل شد:زجر و امر و حلال و حرام و محکم و متشابه و امثال. (1)
.المستدرک علی الصحیحین:ج1 ص553 و ج2 ص289؛تفسیر الصافی:ج1 ص59. [1]
7.حدیث دیگری مشابه حدیث قبلی از طریق اهل سنّت روایت شده که نشان میدهد قرآن بر اساس ده حرف نازل شده است:
أُنزِلَ القُرآنُ عَلی عَشرَةِ أحرُفٍ:بَشیرٍ،ونَذیرٍ،وناسِخٍ،ومَنسوخٍ،وعِظَةٍ،ومَثَلٍ، ومُحکَمٍ،ومُتَشابِهٍ،وحَلالٍ،وحَرامٍ. (2)
قرآن،بر ده حرف،نازل شده است:بشارتدهنده،بیمدهنده،ناسخ،منسوخ، پند،مَثَل،محکم،متشابه،حلال و حرام.
در منابع روایی شیعه،روایت نزول قرآن بر هفت حرف،به دو صورتِ انکار و اثبات،نقل شده است:
1.در برخی از روایات،پدیدۀ اختلاف قرائات به طور کلی مورد انکار قرار گرفته است که این امر را باید از اختصاصات میراث روایی شیعه دانست؛زیرا در منابع روایی اهل سنّت،از انکار این دست از روایات،سخن به میان نیامده است.کلینی دو روایت معتبر در این زمینه نقل کرده است:
الف-امام باقر علیه السلام فرمود:
إنَّ القُرآنَ واحدٌ نَزَلَ مِن عِندِ واحدٍ وَلکِنَ الاختِلافَ یَجیءُ مِن قِبَلِ الرُّواةِ. (3)
قرآن،یکی است و از پیشگاه خدای یگانه فرود آمده؛امّا اختلافها از جانب راویان است.
امام اختلاف در قرائات را وحیانی ندانسته،آن را به راویان نسبت میدهد.بر اساس این روایات مبدأ و منشأ قرآن واحد است و آنچه از او تراوش یافته،یعنی قرآن،نیز باید واحد باشد.
ب-در روایت دیگر آمده است:
عن الفضیل بن یسار:قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:إنَّ النّاسَ یَقولونَ:إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،فَقالَ:کَذَبوا أعداءُ اللّهِ،ولکِنَّهُ نَزَلَ عَلی حَرفٍ واحِدٍ مِن عِندِ الواحِدِ. (1)
.ر.ک:ص 70 ح 57. [1]
فضیل بن یسار:به امام صادق علیه السلام گفتم:مردم میگویند که قرآن،بر هفت حرف، نازل شده است.فرمود:«دروغ میگویند دشمنان خدا! به یک حرف،از سوی یک خدا،نازل شده است».
از این که راوی میگوید:«مردم میگویند...»میتوان برداشت کرد که روایات نزول قرآن به هفت حرف،به استناد روایات اهل سنّت در میان تودۀ مردم رواج یافته است.همچنین تعبیر
«کَذَبوا أعداءُ اللّهِ» تعبیری بسیار شدید و کوبنده است که در موارد خاص و انحرافات بزرگ از زبان ائمه علیهم السلام صادر شده است.
2.در برخی دیگر از روایات،نزول قرآن بر هفت حرف تأیید شده،اما مفهومی غیر از قرائات از آن اراده شده است.شیخ صدوق روایت زیر را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:
عن حمّاد بن عثمان:قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:إنَّ الأَحادیثَ تَختَلِفُ عَنکُم!
قالَ:فَقالَ:إنَّ القُرآنَ نَزَلَ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ،وَأدنی ما لِلإِمامِ أن یُفتِیَ عَلی سَبعَةِ وُجوهٍ.ثُمَّ قالَ: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ» . (2)
حمّاد بن عثمان:به امام صادق علیه السلام گفتم:از شما،حرف و حکایتهای متفاوتی
شنیده میشود.فرمود:«قرآن،بر هفت حرف،نازل شده است.کمترین کار امام، این است که به هفت گونه نظر بدهد».سپس فرمود: «این،عطای ماست.[آن را] بیشمار ببخش،یا نگه دار» .
از عبارت
«أدنی ما لِلإِمامِ أن یُفتِی عَلَی سَبعَةِ وجُوهٍ» میتوان دریافت که هفت حرف به معنا و مدلول آیات ناظر است و به گونهای است که امام میتواند بر اساس هر یک از آنها حکم صادر کند.
3.شیخ صدوق از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل کرده است:
أَتانی آتٍ مِنَ اللّه فَقالَ:إنّ اللّهَ عز و جل یَأمُرُکَ أنْ تَقرَأَ القُرآنَ عَلی حَرفٍ واحدٍ،فَقُلتُ:یا رَبِّ وَسِّع عَلی أُمَّتی،فَقالَ:إنَّ اللّه عز و جل یَأمُرُکَ أَن تَقَرأَ القُرآنَ عَلی حَرفٍ واحدٍ، فَقُلتُ:یا رَبِّ وَسِّع عَلی أُمَّتی،فَقالَ:إنَّ اللّه عز و جل یَأمُرُکَ أن تَقَرأَ القُرآنَ عَلی حَرفٍ واحدٍ،فَقُلتُ:یا رَبِّ وسِّع عَلی أُمَّتی،فَقالَ:إنَّ اللّه یَأمُرُکَ أن تَقَرأَ القُرآنَ عَلی سَبعَةِ أَحرُفٍ. (1)
.الخصال:ص 358. [1]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:کسی از جانب خدا نزد من آمد و گفت:خدا دستور میدهد که قرآن را بر یک حرف قرائت کنی.گفتم:خدایا،بر امّت من توسعه دِه.[ و این قضیه سه مرتبه تکرار شد ] پس آن شخص به من گفت:خداوند به تو دستور میدهد که قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی.
ظاهر این روایت با روایاتی که از بخاری و مسلم نقل شد هماهنگ است که در آنها در بارۀ درخواست پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر افزایش قرائت قرآن برای امّت سخن به میان آمده است.با این تفاوت که در روایات گذشته مخاطب چنین درخواستی جبرئیل بود؛اما در این روایت آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در خطاب مستقیم با خداوند،افزایش قرائات قرآن را برای امت خود خواست.از آن جا که این روایات با روایات اهل سنّتْ هماهنگ است،برخی از دانشمندان شیعه آن را حمل بر تقیه کردهاند،چنان که برخی
1) (1)
احتمال دادهاند که این روایت،اشاره به بطون قرآن دارد. (1)
.الحدائق الناضرة:ج8 ص99؛جواهر الکلام:ج9 ص295.
علامۀ مجلسی نیز روایتی از امام علی علیه السلام نقل کرده که در آن از نزول قرآن به هفت قسم به جای هفت حرف،سخن به میان آمده که هر قسم از آن،شفادهنده و کفایت کننده است:
وَلَقَد سَأَلَ أَمیرَ المُؤمِنین-صَلواتُ اللّه عَلَیه-شیعَتُهُ عَن مثل هذا،فَقالَ:إنَّ اللّه تَبارَکَ وَتَعالی أَنزَلَ القُرآنَ عَلی سَبعَةِ أَقسامٍ کُلُّ مِنها شافٍ کافٍ،وَهِیَ أَمرٌ،وَزَجرٌ وَتَرغیبٌ،وَتَرهیبٌ،وَجَدَلٌ،وَمَثَلٌ،وَقَصَصٌ. (2)
پیروان امیر المؤمنین-درودهای خداوند بر او باد-مشابه این را از ایشان پرسیدند و ایشان فرمود:خداوند خجسته و والا،قرآن را در هفت بخش فرو فرستاد که همگی آنها روشن و بسنده است:فرمان،نهی،تشویق،بیم دادن،جدال،مَثَل و قصّه.
این روایت با روایتی که از طریق اهل سنّت از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شد و بر اساس آن، «احرف»اشاره به اقسام دارد، (3)هماهنگ است و هر دو روایت به تقسیم معنایی و گونهشناسی آیات،ناظرند.
اکثر صاحبنظران،مقصود از عدد هفت در این روایات را عدد حقیقی میدانند؛ هفت حرف،نه بیشتر و نه کمتر.برخی چون قاضی عیاض بر آن اند که عدد هفت در اینجا به معنای مجازی به کار رفته و مراد از آن،کثرت است. (4)به نظر میرسد حمل «سبعة»بر کثرت،پذیرفتنی نباشد؛زیرا لازمۀ آن،حمل عدد«سبعه»بر خلاف ظاهر
است،در حالی که دلیل روشنی بر آن اقامه نشده است.
اما در بارۀ این که مقصود از«سبعة أحرف»چیست،اختلاف شدیدی وجود دارد.
برخی این احتمالات را نزدیک به چهل احتمال دانستهاند (1)
.تفسیر الصافی:ج1 ص59.نیز،ر.ک:تفسیر شبّر:ص20؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص130.
که به بررسی اهمّ آنها میپردازیم: (2)1.تقسیم هفتگانۀ معنایی آیات: هفت حرف مورد نظر در روایات«سبعة أحرف» گونههای هفتگانۀ معنایی آیات قرآن است.به این معنا که با بررسی محتوایی آیات، نتیجه میگیریم که خداوند آنها را هفت گونه قرار داده است.این نظریه شبیه روایتی از حضرت امیر علیه السلام است که حروف قرآن را هفت گونه میداند. (3)این گونهها عبارت اند از:1.وعد و وعید 2.محکم و متشابه 3.حلال و حرام 4.قصص 5.أمثال 6.امر 7.نهی. (4)
2.جایگزینی فواصل آیات: نزول قرآن بر هفت حرف،به معنای اجازه در جابهجایی میان فواصل آیات است،چنان که در روایت پیش گفته از سنن ابی داود به آن تصریح شده است،با این شرط که این جابهجایی به حدّ تناقض نرسد؛یعنی آیات رحمت به جای آیات عذاب و به عکس قرار نگیرد:
...حَتّی بَلَغَ سَبعَةَ أَحرُفٍ،ثُمَّ قالَ:لَیسَ مِنها إلّاشافٍ کافٍ إن قُلتَ سَمیعاً عَلیماً عَزیزاً حَکیماً ما لَم تَختِم آیَةَ عَذابٍ بِرَحمَةٍ أو آیَةَ رَحمَةٍ بِعذابٍ. (5)
...تا این که به هفت حرف رسید.آنگاه رسول خدا فرمود:این هفت حرف هر یک
1) (1)
2) (2) .ر.ک:البیان:ص178-193؛تفسیر شبّر:ص19-21؛تفسیر الطبری:ج1 ص24-44؛تفسیر القرطبی:ج1 ص41-49؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص211-227؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص129-135.
3) (3) .بحار الأنوار:ج9 ص97؛خاتمة مستدرک الوسائل:ج1 ص347.
4) (4) .البیان ص183؛ [1]تفسیر الطبری:ج1 ص 35-36؛تفسیر القرطبی:ج1 ص46؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص135. [2]
5) (5) .ر.ک:سنن أبی داوود:ج 1 ص332؛عمدة القاری:ج12 ص259.
شفادهنده و کفایتکننده است،اگر بگویی:سمیعاً،علیماً،عزیزاً،حکیماً مادام که آیۀ عذاب را به رحمت و آیۀ رحمت را به عذاب پایان نبری.
3.جایگزینی کلمات متقارب: مقصود از نزول قرآن بر هفت حرف،جواز جایگزینی میان کلمات متقارب قرآن است؛به این معنا که میتوان یک واژۀ قرآنی را برداشت و واژهای متقارب و مترادف به جای آن گذاشت. (1)
.عمدة القاری:ج12 ص259.
4.انواع هفتگانۀ قرائات: مراد از«احرف سبعه»انواع هفتگانۀ قرائت قرآن است؛ یعنی با بررسی قرائات موجود میتوان آنها را به هفت نوع قرائت تقسیم کرد و روایات مورد بحث با اشاره داشتن به این انواع،در مقام تجویز آنهاست.این انواع هفتگانۀ قرائات بدین شرح اند: 1) اختلاف قرائت،باعث تغییر اعراب میشود،بی آن که در معنا یا شکل ظاهری کلمه تغییری ایجاد کند؛نظیر آیۀ «هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ» با ضمه یا فتحۀ«راء» .2) با اختلاف قرائت،ظاهر کلمه و با تغییر اعراب،معنای آن نیز تغییر کند؛نظیر آیۀ «رَبَّنا باعِدْ بَیْنَ أَسْفارِنا» که«باعد»به صیغۀ امر یا ماضی خوانده شود .3) با اختلاف قرائت،صورت و ظاهر لفظ باقی،اما با تغییر حروف،معنای لفظ تغییر کند؛نظیر واژۀ «نُنْشِزُها» که به صورت«ننشرها»قرائت شده است .4) با اختلاف قرائت،ظاهر لفظ تغییر یابد؛اما در عین حال،معنای آن با تغییر حروف تغییر نکند؛ نظیر آیۀ «کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ؛همانند پنبۀ زده شده» که به صورت«کالصوف المنفوش» قرائت شده است .5) با اختلاف قرائت،صورت لفظ و معنای آن تغییر کند؛نظیر آیۀ «وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ؛و درختان موز که میوههایش خوشهخوشه روی هم چیده شده است» که به صورت«وطلع منضود»قرائت شده است .6) در پی اختلاف قرائت،فقرات یک آیه جابهجا شود؛نظیر آیۀ «وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ؛سکرات مرگ،حقیقت را آورد» که به صورت«و جاءت سکرة الحق بالموت»قرائت شده است .7) با اختلاف قرائت،در فقرات آیه فزونی و کاستی رخ دهد؛نظیر آیۀ «تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً» که به صورت
1) (1)
«تِسعٌ وَتِسعونَ نَعجَةً أُنثی»قرائت شده است. (1)
.ر.ک:الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص129-135؛ [1]شرح اصول الکافی:ج11 ص79.
5.کیفیتهای هفتگانۀ تلاوت قرآن: روایات«سَبعَةُ أحرُفٍ»ناظر به کیفیتهای هفتگانۀ تلاوت قرآن اند؛به این معنا که چگونگی ادای کلمات قرآن را با دستهبندی هفتگانۀ آنها تعیین کردهاند.این موارد،عبارت اند از:ادغام،فتح،اظهار،تفخیم، ترقیق،إماله و مدّ. (2)مدافعان این نظریه در دفاع از آن میگویند که چون عرب در ادای آنها دارای لغت و لهجههای مختلف بود،خداوند از باب تسهیل،همه حالات تکلم به آنها را مجاز اعلام کرد. (3)
6.گویشهای هفتگانه: شایعترین نظریه در بارۀ روایت«سبعة أحرف»حمل آنها بر لهجهها و گویشهای مختلف است، (4)چنان که از ابن عباس نقل کردهاند که گفت:
«نَزَلَ القُرآنُ عَلی سَبعِ لُغاتٍ». کسانی که نزول قرآن بر هفت حرف را به معنای لهجههای مختلف عربی دانستهاند،خود در تحلیل این هفت گویش دچار اختلاف شدهاند:
الف-برخی گفتهاند که مراد،گویشهای قبایل مختلف عربی است،بی آن که هفت لهجه منحصر به قبیله خاص باشد؛نظیر گویش قریش،هُذَیل،هَوازن،یمن.
ب-برخی آن را بر گویشهای مختلف قبیله مُضر حمل کردهاند که خود دارای هفت قبیله بود به نامهای:هذیل،کنانة،قیس،ضبة،تَیم الرباب،أسد بن خزیمة و قریش.
ج-برخی بر این باورند که مقصود،گویشهای مختلف در درون قریش است؛ زیرا قرآن به لهجۀ قریش نازل شد،چنان که آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ ؛ (5)هیچ فرستادهای را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش تا برایشان روشن کند»
بر آن دلالت دارد. (1)
.ر.ک:الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص134-135؛ [1]شرح اصول الکافی:ج5 ص317.
در تحلیل روایات و آرای پیشگفته میتوان نکات زیر را به دست داد:
1.از منظر شیعه،قرآن بر یک حرف نازل شده و اختلافات قرائات،منشأ وحیانی ندارد،چنان که در روایت زراره از امام باقر علیه السلام و فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام بر آن تأکید شده است.بنا بر این،روایات نزول قرآن بر هفت حرف،به دلیل مخالف بودن با سخنان اهل بیت،فاقد اعتبارند. (2)افزون بر این،اختلاف و تناقض میان این روایات فراوان است و در بعضی از این روایات،میان سؤال و جواب تناسبی نیست، (3)چنان که برخی از دانشمندان اهل سنّت نیز به موهون بودن این روایات و اضطراب لفظی و معنوی آنها اذعان کردهاند. (4)
بر این اساس،میتوان گفت:روایاتی که نزول قرآن به هفت حرف را تفسیر کردهاند بر فرض صدور،در واقع توجیه صحیحی است برای روایات«هفت حرف» تا از رواج نظریههای نادرست در این باره پیشگیری نمایند.
2.علامۀ طباطبایی در مواجهه با دیدگاههای فراوانی که در تفسیر احادیث«سبعة أحرف»بیان شده،با کمک برخی روایات پیش گفته این نظر را ترجیح داده است که «أحرف سبعه»بر اقسام هفتگانۀ معنایی حمل شود.این اقسام،بر اساس روایتی عبارت اند از:امر،زجر،ترغیب،ترهیب،جدل،قصص و مَثَل،و بر اساس روایت دیگری عبارت اند از:زجر،امر،حلال،حرام،محکم،متشابه و امثال. (5)به نظر
میرسد این دیدگاه اگر چه با ظاهر شماری از روایات سبعة احرف-که در منابع اهل سنّت،انعکاس یافته و ناظر به چگونگی قرائت قرآن اند-ناسازگاری دارد،ولی بر اساس روایات اهل بیت،دارای محمل مناسبی است،بویژه آن که روایت شیخ صدوق هم بر تقیه حمل شده است. (1)
.ر.ک:جواهر الکلام:ج9 ص295.
3.با تحلیلی که از نظریۀ پنجم ارایه شده و به معنای تفاوت لهجه دانسته شده،به نظر میرسد که تفاوت جوهری میان این نظریه و نظریۀ ششم وجود ندارد.بر این اساس،دو نظریۀ پنجم و ششم،روایت سبعة احرف را به معنای تفاوت لهجه دانستهاند.با فرض پذیرش صحّت صدور روایات سبعة احرف،نظریۀ ششم را میتوان توجیه قابل قبولی برای این دست از روایات دانست،البته با این تفاوت که نباید لهجههای هفتگانۀ آن را منحصر در لهجههای عربِ معاصرِ نزول دانست.به عبارت روشنتر،چنان که در بررسی علل راهیافت پدیدۀ اختلاف قرائات آوردیم، به استناد روایات سبعة احرف میتوان ادعا کرد که با توجه به جهانی بودن قرآن و موضوعیت داشتن قرائت عربی آن،خداوند،انحصار قرائت قرآن را منطبق با قرائت عربِ معاصرِ نزول،برداشته و به جهانیان اجازه داده که آن را مطابق با لهجههای خود تلاوت کنند.پیداست که لهجههای مختلف،هیچ گاه به معنای اختلاف در متن نخواهد بود.
4.نظریۀ سوم یعنی جایگزینی فواصل آیات،به دلایل زیر مردود است:
الف-به استناد آیۀ حفظ،هر نظریهای که مستلزم پذیرش دخل و تصرف در آیات قرآن باشد مردود است.
ب-جابهجایی میان فواصلآیات،بهشدّت در قرآن مورد انکار قرار گرفتهاست:
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللّهُ . (2)
ستمگرتر از افترا زنندۀ دروغ به خداوند و یا کسی که گفت به من وحی شده در حالی که چیزی به او وحی نشده،و کسی که گفت به همین زودی من هم همانند آنچه خداوند میفرستد،میفرستم،کیست؟»
به گفتۀ مفسران،این آیه در بارۀ یکی از کاتبان قرآن به نام عبد اللّه بن سعد بن ابیسرح نازل شده که به هنگام کتابت فواصل آیات،آنها را جابهجا میکرد و هنگامی که پیامبر به او میفرمود:بنویس
«عَلیماً حَکیماً» او مینگاشت
«غَفوراً رَحیماً» و بر همین اساس مدعی بود که میتواند خود قرآنی نازل کند. (1)
.ر.ک:مجمع البیان:ج4 ص111.
ج-این احتمال از نظر همۀ صاحبنظران مردود است؛زیرا مخالف اجماع امّت مبنی بر ممنوع بودن هر گونه تغییر در قرآن است. (2)
د-دقت در فواصل آیات نشان میدهد که این فواصل بسیار دقیق و منطبق با درونمایۀ آیات است که عموماً نقش اقامۀ برهان بر محتوای آیات را بر عهده دارند. (3)
5.دیدگاه چهارم یعنی جابهجایی میان کلمات متقارب نیز مردود است؛زیرا افزون بر آن که لازمۀ آن پذیرش راهیافت تغییر در متون آیات است-که به بیان پیشگفته،بطلان آن تأکید شد-،جواز جابهجایی میان کلمات متقارب یا مترادف بدان معناست که برابری معنایی میان این دست از کلمات برای ما امری مسلّم تلقّی گردد،در حالی که بسیاری از محقّقان بر این نکته پای فشردهاند که نمیتوان معنا و کارکرد معنایی واژههای مترادف و متقارب را از هر جهت یکسان دانست.به عبارت دیگر،بررسی معنا و کارکرد مترادفات نشان میدهد که هر یک از آنها وظیفۀ انتقال نکات و لطایف خاصی را برعهده دارند که از واژۀ مترادف دیگر ساخته نیست. (4)
6.نظریۀ پنجم،روایات«سبعة أحرف»را بر انواع قرائتهای هفتگانه،حمل کرده است.این نظریه از دو جهت مردود است:
الف-عموم صاحب نظران این برداشت را خطا دانستهاند؛زیرا توجیهی برای قرائتهای هفتگانه نسبت به سایر قرائات وجود ندارد.
ب-چنان که در تبیین اقسام هفتگانه قرائت آمده،که همه آنها به نوعی مستلزم پذیرش راهیافت تغییر در قرآن اند،اعم از آن که این تغییر ناظر به اعراب باشد یا به تغییر ظاهری لفظ یا جابهجایی کلمات یا تغییر معنایی آیات.از سویی دیگر،ادلّۀ نفی راهیافت تحریف در قرآن،راهیافت مطلق تغییر در قرآن را نفی میکند،بویژه در مواردی که تغییر یا جابجایی مزبور زمینۀ تغییر معنایی آیات را فراهم آورد. (1)
.ر.ک:البیان ص151-152 و 187-191؛التمهید فی علوم القرآن:ج1 ص43-82؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص214.
1) (1)
64.امام علی علیه السلام: هر گاه از ایشان(پیامبر خدا صلی الله علیه و آله)میپرسیدم،پاسخم را میداد،و وقتی پرسشهایم تمام میشد و ساکت میشدم،ایشان،خود،شروع [به آموختن مسائل به من] میکرد.هیچ آیهای از قرآن بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل نشد،مگر این که آن را برای من خواند و املا فرمود و من،آن را با خطّ خود نوشتم،و تأویل و تفسیر،و ناسخ و منسوخ،و محکم و متشابه،و خاص و عامّ آن را به من آموخت. (1)
. کُنتُ إذا َسَأَلتُهُ [رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله ] أجابَنی،وإذا سَکَتُّ عَنهُ وفَنِیَت مَسائِلِی ابتَدَأَنی،فَما نَزَلَت عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله آیَةٌ مِنَ القُرآنِ إلّاأقرَأَنیها وأملاها عَلَیَّ فَکَتَبتُها بِخَطّی،وعَلَّمَنی تَأویلَها وتَفسیرَها،وناسِخَها ومَنسوخَها،ومُحکَمَها ومُتَشابِهَها،وخاصَّها وعامَّها (الکافی:ج 1 ص 64 ح 1، [1]الخصال:ص 257 ح 131). [2]
65.امام علی علیه السلام: من کاتب وحی و احکام و قراردادها و اماننامههای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودم و در آن روزی که با ابو سفیان و سهیل بن عمرو،صلح کرد،صلحنامه را من نوشتم. (2)
66.امام باقر علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام املا میکرد،که خوابش بُرد و چرتی زد.چون به خودش آمد،به نوشته نگریست و دستش را [به طرف عبارتی از آن] دراز کرد.
فرمود:«این را چه کسی بر تو املا کرد؟».علی علیه السلام گفت:شما.
فرمود:«نه؛بلکه جبرئیل [آن را بر تو املا کرده است]». (1)
. کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یُملی عَلی عَلِیٍّ علیه السلام،فَنامَ نَومَةً ونَعَسَ نَعسَةً،فَلَمّا رَجَعَ نَظَرَ إلَی الکِتابِ فَمَدَّ یَدَهُ قالَ:مَن أملی هذا عَلَیکَ؟قالَ:أنتَ،قالَ:لا،بَل جَبرَئیلُ (بصائر الدرجات:ص 322 ح 5، [1]الاختصاص:ص 275).
1) (1)
پژوهشی در بارۀ کاتبان وحی (1)
اصطلاح«کاتبان وحی»بر کسانی اطلاق میشود که قرآن را پس از نزول،با املای پیامبر نوشته و به صورت مکتوب در آوردهاند.شمار این کاتبان به دلیل کمی افراد با سواد،محدود بوده است.
جهانشمولی و جاودانگی اسلام،ایجاب میکرد تا قرآن کریم،که وحی الهی و اساس و ریشۀ قوانین اسلامی و معجزۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است،برای همیشه بدون تحریف حفظ شود.بدینرو،رسول اللّه صلی الله علیه و آله که خود به تصریح قرآن کریم،اُمّی (2)(کسی که خواندن و نوشتن نمیداند (3)یا کسی که نمینویسد (4))بود و تا پیش از نزول قرآن نمیخواند و نمینوشت، (5)به محض نزول آیات الهی، (6)ضمن بهرهگیری از حافظۀ نیرومند تازهمسلمانان عرب،فرمان میداد برخی از صحابه که به فنّ نوشتن آشنایی داشتند و مورد اعتماد بودند،آن را بنویسند.اینان در منابع تاریخ و سیره،با عنوان«کاتبان وحی»شناخته میشوند.کاتبان،آیات را که رسول خدا بر آنها املا میکرد، (7)بر پوست،استخوانهای پهن شتر یا گاو(مانند کتف و دندهها)،برگ خرما
1) (1).این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی جناب آقای سید محمود سامانی،انجام شده است.
2) (2) .اعراف:آیۀ 157-158.
3) (3) .العقد الفرید:ج4 ص151.
4) (4) .لسان العرب:ج12 ص34.
5) (5) .عنکبوت:آیۀ 48.نیز،ر.ک:أوائل المقالات:ص224؛مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله:ج1 ص90.
6) (6) .مجمع البیان:ج8 ص3؛مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله:ج1 ص130.
7) (7) .تفسیر الحبری:ص158 و 576؛شواهد التنزیل:ج1 ص48؛الموسوعة القرآنیة:ج1 ص352.
و یا سنگهای پهن سفید مینوشتند (1)
.الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص163-164؛ [1]إمتاع الأسماع:ج9 ص334؛التمهید فی علوم القرآن:ج1ص288.
و نسخهای از آن را در خانۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و نسخهای را نزد خود نگه میداشتند. (2)بر اساس گزارشی از زید بن ثابت،وی پس از فراغت از نوشتن وحی به املای رسول خدا،نوشتۀ خود را به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن حضرت میخوانده است. (3)پیامبر صلی الله علیه و آله برای اجرایِ امور دیوانی،اداری و کتابت وحی،کاتبان و منشیانی داشت که منابع مختلف،در گزارش عدۀ آنان همخوانی ندارند.یعقوبی(بدون تفکیک میان کاتبان وحی و غیر وحی)،آنان را سیزده نفر (4)دانسته و برخی دیگر چهارده، (5)ابن عساکر 24، (6)حلبی 26، (7)و برخی 40، (8)42 (9)،43 (10)و بعضی 45 نفر (11)ثبت کردهاند. (12)
قرائنی در دست است که همۀ این کسان را نمیتوان کاتب وحی قلمداد کرد و حتی برخی محققان،کاتبان وحی را تنها شش نفر دانسته است. (13)
گویا اختلاف یاد شده،ناشی از خلط میان کاتبان وحی با دیگر کاتبان پیامبر صلی الله علیه و آله
1) (1)
2) (2) .پژوهشی در تاریخ قرآن:ص210؛تفسیر احسن الحدیث:ج1 ص14. [2]
3) (3) .آیات الاحکام،جرجانی:ج3 ص19.
4) (4) .تاریخ الیعقوبی:ج2 ص80.
5) (5) .منهاج البراعة:ج1 ص207.
6) (6) .تاریخ دمشق:ج4 ص323-349.
7) (7) .السیرة الحلبیة:ج3 ص422.
8) (8) .در آستانۀ قرآن:ص27.
9) (9) .تاریخ قرآن،زنجانی:ص51،پژوهشی در تاریخ قرآن:ص202.
10) (10) .در آستانۀ قرآن:ص27؛أضواء البیان:ج9 ص20.
11) (11) .پژوهشی در تاریخ قرآن:ص202؛تاریخ قرآن،محمود رامیار:ص263-264.
12) (12) .در آستانۀ قرآن:ص27.
13) (13) .بحوث فی تاریخ القرآن و علومه:ص131.
بوده و نویسندگانِ کتابهای تاریخ قرآن،نتوانستهاند کاتبان وحی را از دیگر کاتبان بازشناسند.از اینرو،برخی قرآنپژوهان،مجموع دبیران پیامبر را،که عدۀ ایشان به 51 نفر میرسیده، (1)
.سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب:ج3 ص47.
در زمرۀ کاتبان وحی بر شمردهاند.نیز در برخی گزارشها علاوه بر اجمال،نام تمام باسوادان آن عصر در شهرهای مکه و مدینه به عنوان کاتب ذکر شده است.مسلم است که پیامبر نویسندگانی داشته،اما همۀ آنها کاتب وحی نبودهاند؛بلکه عدهای کارهای دبیری و دفتری را به عهده داشته و هر یک متولی نوشتن گونهای از نامهها بودهاند. (2)برخی محققان،دبیران رسول اللّه صلی الله علیه و آله را به سه دسته تقسیم کردهاند:1.نویسندگان وحی،شامل علی علیه السلام،ابیّ بن کعب،زید بن ثابت،عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح، عثمان بن عفان،حنظلة بن ربیع 2.نویسندگان عهدنامهها و نامهها که تعداد ایشان به 37 نفر میرسیده است.3.نویسندگان زکات و خمس و مصارف آنها که کسانی مانند زبیر،عبد اللّه بن رواحه،معیقب بن ابی فاطمه،حذیفة بن یمان و معاذ بن جبل از آنها بودهاند. (3)
نخجوانی گوید:«رسول را ده کاتب بود،بعضی وحی مینوشتند و بعضی حساب صدقات و بردگان که از غزوات آورندی». (4)
از دیگر علل تعدد کاتبان،تصحیف اطلاعات مربوط به اشخاص است؛مثلاً برخی ابوحماد عقبة بن عامر جهنی را از کاتبان رسول خدا دانستهاند و به نامهای از آن
حضرت که ابن سعد آورده و در انتهای آن نام عقبه ذکر شده استشهاد کردهاند؛اما کاتب یاد شده بر اساس نسخ موجود،علاء بن عقبه است. (1)
.البدایة و النهایة:ج5 ص370؛مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله:ج1 ص146.
همچنین،اطلاعات مربوط به ابوالولید ابان بن سعید و برادرانش خالد و عمرو، که از کاتبان وحی قلمداد شدهاند،خلط شده است.بر خلاف گزارشهایی که در آنها از هجرت ابان به حبشه سخن به میان آمده (2)و او را در زمرۀ کاتبان پیامبر ثبت کردهاند، (3)او از دشمنان پیامبر و در نبرد بدر،با مشرکان همراه بود (4)و پس از حدیبیه (سال ششم)اسلام آورد؛ (5)زیرا هنگامی که عثمان برای مذاکره با قریش از حدیبیه به مکه رفت،ابان او را پناه داد. (6)وی در غزوه خیبر(سال هفتم)شرکت داشت و پس از آن از سوی رسول خدا،والی بحرین شد و تا رحلت رسول خدا در آن جا بود. (7)
مقارن بعثت،در مکه حدود هفده نفر با فنّ کتابت آشنایی داشتند. (8)ابوعبد اللّه زنجانی (9)عدۀ باسوادان مکّه را فقط چهارده تن،و بلاذری شمار آنان را در یثرب، یازده نفر دانسته است؛ (10)اما آنان به تدریج مسلمان شده بودند و دلیل روشنی از کتابت وحی برخی در دست نیست.در مقابل،برخی چون مقداد،با وجود باسواد بودن، (11)در
1) (1)
2) (2) .تاریخ دمشق:ج6 ص132؛الاصابة:ج1 ص169.
3) (3) .انساب الاشراف:ج2 ص193؛فتوح البلدان:ج3 ص580.
4) (4) .اسد الغابة:ج1 ص149؛الاصابة:ج1 ص168.
5) (5) .الاستیعاب:ج1 ص62؛تاریخ دمشق:ج6 ص133.
6) (6) .السیرة النبویة:ج2 ص315.
7) (7) .الاستیعاب:ج1 ص62؛اسد الغابة:ج1 ص575.
8) (8) .فتوح البلدان:ج3 ص580.
9) (9) .تاریخ القرآن:ص51.
10) (10) .فتوح البلدان:ص455.
11) (11) .فتوح البلدان:ج3 ص581.
زمرۀ کاتبان وحی،مطرح نشدهاند.برخی از محققان،کاتب بودنِ شمار بسیاری از اینان را تکذیب و رد کردهاند. (1)
.تاریخ تحقیقی اسلام:ج1 ص70.
گویا پس از رحلت رسول خدا،رقابتهای قبیلهای و بعدها تعصّب مذهبی در فضیلتتراشی برای برخی صحابه،نقش سترگی داشته و با توجه به اهمیت و امتیاز و افتخار کتابت قرآن،نام افرادی به این عنوان در منابع،ثبت شده است. (2)برای نمونه،سعید بن عاص بن سعید،در سال سوم هجرت،متولد شد و برای عثمان در دوران خلافتش دبیری میکرد و جزو چهار نفری بود که برای استنساخ قرآن تعیین شدند. (3)شاید این موجب شده است که او را از کتّاب وحی به شمار آورند؛در حالیکه او هنگام رحلت رسول خدا کمتر از نه سال داشت. (4)نیز ابوعبیدۀ جرّاح،در گردآوری قرآن در زمان خلیفۀ اول نقش داشته و از این رو به عنوان کاتب وحی شناخته شده است. (5)نتیجه آن که برخی را به سهو یا عمد کاتب پیامبر دانستهاند و از این رو،باید به دیدۀ تردید به این نسبت نگریست.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سیزده سال در مکّه به دعوت اسلام مشغول بودند و در این مدت، جمعاً 82 (6)یا 86 سوره از قرآن در این شهر نازل شد و بقیۀ آن،حدود 1600 آیه از 6236 آیۀ قرآن،مدنی است.با این حال،در بارۀ کتابت قرآن در مکه اطلاعات بسیار اندکی در منابع منعکس شده است.کاتبان وحی در این شهر را علی علیه السلام،ابوبکر،عمر، عثمان،ارقم بن ابی ارقم مخزومی،جهم بن قیس،حاطب بن ابی بلتعه،حاطب بن
عمرو،خالد بن سعید بن عاص،زبیر بن عوام،سالم مولی ابی حذیفه،سعد بن ابی وقاص،شرحبیل بن حسنه(م 18ق)،طلحة بن عبید اللّه،عامر بن فهیره،عبد اللّه بن جحش اسدی(م 3ق)،عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح،علاء بن حضرمی،مصعب بن عمیر و معیقب بن ابی فاطمۀ سدوسی دانستهاند.این در حالی است که میان این کسان،برخی طبق گزارشهایی،در عصر مکّی،باسواد نبودهاند. (1)
.العقد الفرید:ج4 ص212.
گفتهاند نامهای که ابوبکر به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماجرای هجرت،به سراقة بن مالک مدلجی نوشت، (2)نه به خطّ او،بلکه به خطّ عامر بن فهیره،غلام ابوبکر بوده است. (3)برخی محققان در کاتب بودن عمر نیز تردید کردهاند و با شواهد و قرائنی ثابت کردهاند که او آن هنگام،خواندن و نوشتن نمیدانسته است. (4)نیز این افراد همگی در یک زمان مسلمان نشدند و مدت و مقدار کتابت آنان نیز در منابع ذکر نشده است.تردید دیگر آن که در بارۀ نگهداری نسخهها و چگونگی حمل آن به یثرب نیز گزارشی در دست نیست.به نظر میرسد در دورۀ مکّی،نحوۀ صیانت از قرآن،بیشتر حفظ آن توسط صحابه بوده است؛هرچند روایاتی وجود دارد حاکی از وجود صحیفههایی که آیاتی از قرآن در آنها نوشته شده بود؛مانند صحیفهای که خواهر عُمر و شوهرش در دست داشتند و در آن سورۀ طه نوشته شده بود و عُمر آن را دید و در پی شنیدنِ همان آیات مکتوب مسلمان شد. (5)
برخی نخستین کاتب وحی در مکه را ابن ابی سرح دانستهاند (6)و این در حالی
1) (1)
2) (2) .البدایة و النهایة:ج5 ص370؛مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله:ج1 ص146.
3) (3) .البدایة والنهایة:ج5 ص370.
4) (4) .الصحیح من سیرة النبی الأعظم:ج3 ص180.نیز،ر.ک:المصنف،عبدالرزاق:ج5 ص32؛عیون الأخبار،ابن قتیبه:ج1 ص43.
5) (5) .انساب الاشراف:ج10 ص286.
6) (6) .الاستیعاب:ج1 ص68؛أضواء علی السنة المحمدیة:ص246.
است که او سالها پس ازهجرت پیامبر به مدینه و طبق گزارشی،پیش از فتح مکه (سال هشتم)مسلمان شد. (1)
.اُسد الغابة:ج1 ص617.
او در مدت کتابت خود،گاه از واژههای جایگزین استفاده میکرد. (2)گویند بخشی از آیه 93 انعام در نکوهش اوست (3)و سپس مرتد گردید و در فتح مکه از کسانی بود که رسول خدا فرمان قتل آنان را صادر کرد که با وساطت برادر رضاعیاش عثمان،از مرگ نجات یافت. (4)معیقب بن ابی فاطمۀ دوسی نیز سیاهۀ غنایم پیامبر صلی الله علیه و آله را مینوشت. (5)در بارۀ حنظلة بن ربیع،معروف به حنظلۀ کاتب، (6)گفتهاند که هر وقت کاتبی نبود،او را فرا میخواندند. (7)به نقلی او فقط یک بار در حضور رسول خدا به نوشتن پرداخت و بدین سبب این شهرت را پیدا کرد. (8)به هرحال بیشترِ کتابتی که از او بازگفتهاند،مربوط به نامههایی است که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و در زمان خلفا نوشته است. (9)با هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به یثرب،بر شمار کاتبان وحی افزوده شد و برخی انصار نیز در زمرۀ کاتبان قرار گرفتند.البته کسانی از قریش نیز که در سالهای پس از هجرت به مدینه مهاجرت کرده و یا پس از فتح مکه به آن شهر آمدند،به عنوان کاتب معرفی شدهاند.
1) (1)
2) (2) .المغازی:ج1 ص74؛تاریخ الیعقوبی:ج2 ص 59؛الاستیعاب:ج1 ص68.
3) (3) .أسباب النزول،واحدی:ص148؛التبیان فی تفسیر القرآن:ج4 ص202؛الدرّ المنثور:ج3 ص30.
4) (4) .الطبقات الکبری:ج2 ص141؛المغازی:ج2 ص855؛الاستیعاب:ج1 ص23.
5) (5) .العقد الفرید:ج4 ص151.
6) (6) .الاستیعاب:ج1 ص379.
7) (7) .التنبیه و الاشراف:ص246.
8) (8) .فتوح البلدان:ج3 ص582.
9) (9) .مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله:ج1 ص138.
ابو المنذر ابی بن کعب(م 35ق)،که در جاهلیت نوشتن میدانست، (1)
.الطبقات الکبری:ج3 ص498.
نخستین مدنی است که در خدمت کتابت قرآن قرار گرفت. (2)به او«سید القراء»لقب داده بودند. (3)از وی روایاتی در بارۀ ثواب تلاوت برخی سورههای قرآن نقل شده است. (4)ابنسعد او را آگاهترین فرد بر قرائت قرآن دانسته (5)و آورده است که او از کسانی است که در عصر رسول خدا به جمعآوری قرآن پرداختند. (6)در برخی منابع،توصیه شده است قرآن را از چهار نفر از جمله ابیّ بن کعب،فرا بگیرند. (7)به نقل امام صادق علیه السلام، اهل بیت،قرآن را بر اساس قرائت ابیّ تلاوت میکنند. (8)گویند:پیامبر قرآن را به طور کامل بر ابیّ املا کرد و از این رو در دوران یکسان کردن مصاحف در عهد عثمان، سرپرستی گروه به او واگذار شد و در موارد اختلافی با نظر او مشکل حل میگردید. (9)
پس از ابیّ بن کعب، (10)زید بن ثابت،که کتابت را از اسیران بدر آموخته بود،به جمع کاتبان پیوست. (11)وی هنگام هجرت رسول اللّه یازده سال بیشتر نداشت. (12)همسایگی وی با پیامبر باعث شده بود تا او در غیاب ابیّ به کتابت پردازد. (13)البته کار او بیشتر
1) (1)
2) (2) .تاریخ دمشق:ج4 ص324.
3) (3) .الإصابة:ج1 ص181؛تاریخ دمشق:ج7 ص308؛سیر أعلام النبلاء:ج1 ص390.
4) (4) .مجمع البیان:ج3 ص5.
5) (5) .الطبقات الکبری:ج3 ص500.
6) (6) .الطبقات الکبری:ج2 ص355؛الفهرست:ص30. [1]
7) (7) .سیر أعلام النبلاء:ج1 ص391.
8) (8) .الکافی:ج2 ص634. [2]
9) (9) .المصاحف،سجستانی:ص30؛التمهید فی علوم القرآن:ج1 ص348.
10) (10) .تاریخ دمشق:ج4 ص324.
11) (11) .الطبقات الکبری:ج2 ص22.
12) (12) .الاستیعاب:ج2 ص537.
13) (13) .الاستیعاب:ج2 ص538.
نامهنگاری بود تا کتابت وحی. (1)
.الاستیعاب:ج2 ص865.
زید،به تدریج در دورۀ خلفا حتی از ابیّ بن کعب نیز شهرت بیشتری پیدا کرد؛زیرا ابیّ بن کعب با ابوبکر بیعت نکرد، (2)اما زید از مقربان دستگاه خلافت بود. (3)از دیگر کسانی که به عنوان کاتب وحی از آنها نام برده شده میتوان به عبد اللّه بن رواحه(م 8ق)،ثابت بن قیس(م 12ق)،حنظله بن ربیع اسدی،حذیفة بن یمان،علاء بن عقبه،محمد بن سلمه،عبد اللّه بن زید،جهیم بن صلت،حنظلة بن عامر،عبد اللّه بن عبد اللّه بن ابیّ،ابوزید بن قیس بن السکن،عقبة بن عامر،معاذ بن جبل،مغیرة بن شعبه،ابان بن سعید بن عاص،معاویه،خالد بن ولید،عمرو بن عاص،عبد اللّه بن ارقم،حویطب بن عبد العزی و ابوایوب انصاری اشاره کرد. (4)گویند ابوایوب،کاتبِ نامهای به تیره بنی عذره بود و از کاتب وحی بودن وی به صراحت یاد نشده است.
برخی گفتهاند کاتبان عمده و ملازمترین افراد با پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه،امام علی علیه السلام، زید بنثابت (5)،اُبَیّ بن کعب و عثمان بودهاند که در این صورت،اینان را باید کاتبان رسمی وحی قلمداد کرد و بقیه در مرتبۀ دوم قرار داشتند و تنها در غیاب ایشان عهدهدار کتابت میشدند. (6)امام علی علیه السلام نخستین فردی است که از آغاز وحی تا پایان آن را نوشته است.ابن ندیم از علی علیه السلام به عنوان اوّلین«جَمّاع القرآن(گردآوردندۀ قرآن)»یاد میکند. (7)هر گاه وحی نازل میشد و علی علیه السلام حضور نداشت،پیامبر صلی الله علیه و آله وحیِ نازل شده را جداگانه برای علی علیه السلام املا میکرد تا بنویسد. (8)به نقل علی علیه السلام،
1) (1)
2) (2) .تاریخ الیعقوبی:ج2 ص124-154.
3) (3) .الصحیح من السیرة النبی الأعظم:ج5 ص210؛تاریخ الیعقوبی:ج2 ص154.
4) (4) .سبل الهدی والرشاد:ج11 ص381 و ج1 ص 58. [1]
5) (5) .إمتاع الاسماع:ج9 ص334.
6) (6) .إمتاع الاسماع:ج9 ص334.
7) (7) .الفهرست:ص30.
8) (8) .مکاتیب الرسول:ج1 ص 123؛تفسیر الحبری:ص158 و 576؛شواهد التنزیل:ج1 ص48. [2]
پس از کتابت آیات نازل شده،پیامبر خدا تفسیر،تأویل،ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را نیز به او تعلیم میداد. (1)
.تفسیر العیّاشی:ج1 ص253؛ [1]کمال الدین:ص284-285.
ابن ابی الحدید به صراحت،کاتبان وحی را علی علیه السلام،زید بن ارقم و حنظله بن ربیع دانسته و گفته است:معاویه(پس از مسلمان شدن در سال هشتم هجرت)،نامههای پیامبر را به سران و نوشتههای مورد نیاز مردم و همچنین فهرست اموال و صدقات را مینوشته است. (2)
بر اساس نوشتۀ یکی از قرآنپژوهان،از نویسندگان پیامبر،دو نفر بیش از دیگران از ملازمت محضر پیامبر صلی الله علیه و آله برخوردار،و وظیفۀ نوشتن قرآن را بر عهده داشتند که آن دو علی بن ابی طالب علیه السلام و زید بن ثابت بودند. (3)جرجی زیدان نیز گوید:در عهد رسول خدا از همه بیشتر علی بن ابی طالب،عبد اللّه بن مسعود،ابوالدرداء،معاذ بن جبل،زید بن ثابت و ابیّ بن کعب به تدوین قرآن عنایت داشتند. (4)
به تصریح ابن عبد ربّه،علی علیه السلام و عثمان کاتبان وحی بودند و در صورت حاضر نبودن ایشان،ابیّ بن کعب به کتابت میپرداخت. (5)از امام علی علیه السلام روایات بسیاری در بارۀ کتابت وحی و اشراف آن حضرت بر این کتاب مقدس،نقل شده است (6)و این در حالی است که برخی نام معاویه را به عنوان کاتب وحی نوشته و حتی به جای علی علیه السلام،نام معاویه را ذکر کردهاند؛با این حال،معاویه تنها چند ماه برخی نامههای رسول اللّه را مینوشته و حتی به سبب تعلل در نگارش،پیامبر با عبارت
«لا أَشبَعَ اللّهُ بَطنَه» او را نفرین کرد. (7)امام علی علیه السلام در دوران خلافتش در جواب نامۀ معاویه،که
خود را کاتب وحی قلمداد کرده بود،به این ادعای او پاسخ داده است. (1)
.أنساب الاشراف:ج5 ص111؛الفتوح:ص478-479.
به نظر میرسد معاویه در دوران امارتش در شام،خود را کاتب وحی میخوانده است.بنا بر قولی،از جملۀ شرطها یا خواهشهای ابوسفیان از پیامبر،نویسندگی معاویه برای آن حضرت بوده است. (2)ابو رَیّه،به صراحت،کاتب وحی بودن معاویه را رد کرده و محال دانسته و به دسیسههای بنی امیه اشاره کرده است. (3)خالد بن ولید و عمرو بن عاص نیز که برخی آن دو را در شمار کاتبان وحی آوردهاند،در سال هفتم هجرت، شش ماه پیش از فتح مکّه (4)یا پس از حدیبیه و قبل از خیبر،اسلام آوردند. (5)حصین بن نمیر و مغیرة بن شعبه-که در سال ششم اسلام آورد و گهگاهی کتابت میکرد-، (6)طبق گزارشی تنها در امور شخصی،نویسندۀ پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و معاملات و قرضهای پیامبر صلی الله علیه و آله را مینوشتند و در غیاب معاویه و خالد،عهدهدار کتابت میشدند. (7)
67.امام علی علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من سفارش کرد و فرمود که چون او را به خاک سپردم، از خانهام بیرون نروم تا این که کتاب خدا را گرد آورم؛چرا که آن،در برگهای درخت خرما و استخوانهای شانۀ شتر،نوشته شده بود. (1)
. إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ لی وأوصانی:أن إذا وارَیتُهُ فی حُفرَتِهِ،لا أخرُجَ مِن بَیتی حَتّی اؤَلِّفَ کِتابَ اللّهِ،فَإِنَّهُ فی جَرائِدِ النَّخلِ وفی أکتافِ الإِبِلِ (تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 66 ح 76، [1]الاختصاص:ص 186).
68.امام علی علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:«به زودی،گروههایی از امّتم در بارۀ تو به کجراهه میروند و میگویند:"پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که چیزی بر جای ننهاد.پس علی را در چه چیز،وصی قرار داد؟".آیا کتاب پروردگارم،برترین چیزها بعد از خداوند عز و جل نیست [که آن را از جانب خود،بر جا میگذارم]؟! سوگند به آن که مرا به حق فرستاد، اگر آن را به درستی گردآوری نکنی،دیگر هرگز گردآوری نخواهد شد».بنا بر این، خداوند عز و جل،این کار را تنها به من اختصاص داد،نه هیچ صحابیِ دیگری. (2)
69.امام علی علیه السلام: چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت،سوگند خوردم(/عهد بستم)که ردایم را از دوشم بر ندارم تا این که آنچه را میان دو لوح است،گرد آورم.بنا بر این،ردایم را بر دوشم ننهادم تا این که قرآن را جمعآوری کردم. (3)
1) (1)
2) (2) . إنَّ رَسولَ اللّهِ قالَ لی:«سَیَفتَتِنُ فیکَ طَوائِفُ مِن امَّتی فَیَقولونَ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَم یُخَلِّف شَیئاً،فَبِماذا أوصی عَلِیّاً؟أوَ لَیسَ کِتابُ رَبّی أفضَلَ الأَشیاءِ بَعدَ اللّهِ عز و جل؟! وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ لَئِن لَم تَجمَعهُ بِإِتقانٍ لَم یُجمَع أبَداً»،فَخَصَّنِیَ اللّهُ عزّوجلّ بِذلِکَ مِن دونِ الصَّحابَةِ (الخصال:ص 579 ح 1، [2]بحار الأنوار:ج 31 ص 444 ح 2). [3]
3) (3) . لَمّا قُبِضَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أقسَمتُ-أو حَلَفتُ-ألّا أضَعَ رِدائی عَلی ظَهری حَتّی أجمَعَ ما بَینَ ū اللَّوحَینِ،فَما وَضَعتُ رِدائی عَلی ظَهری حَتّی جَمَعتُ القُرآنَ (حلیة الأولیاء:ج 1 ص 67، [4]سیر أعلام النبلاء:ج 14 ص 22).
70.امام باقر علیه السلام: علی علیه السلام ردایش را نپوشید [و از خانه،خارج نشد]،تا آن که قرآن را جمعآوری کرد.بنا بر این،شیطان،نه کمترین چیزی به آن افزود،نه چیزی از آن کاست. (1)
. لَم یَضَع عَلِیٌّ علیه السلام رِداءَهُ عَلی ظَهرِهِ حَتّی جَمَعَ القُرآنَ،فَلَم یَزِد فیهِ الشَّیطانُ شَیئاً ولَم یَنقُص مِنهُ شَیئاً (تفسیر فرات:ص 399 ح 530، [1]بحار الأنوار:ج 23 ص 249 ح 23). [2]
71.شرح نهج البلاغة ،ابن ابی الحدید:همگان بر این،اتّفاق نظر دارند که امام علی علیه السلام در همان زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قرآن را از حفظ داشت و کسی جز او،حافظ قرآن نبود.
سپس ایشان،نخستین کسی بود که آن را جمعآوری کرد. (2)
72.امام علی علیه السلام: هیچ آیهای از قرآن بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل نشد،مگر این که قرائت آن را به من آموخت و به من املا کرد و من،آن را با خطّ خودم نوشتم و تأویل و تفسیر آن، و ناسخ و منسوخ آن،و محکم و متشابه آن،و خاص و عامّ آن را به من تعلیم داد،و دعا کرد که خداوند،فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید،و از زمانی که این دعا را برایم کرد،هیچ آیهای از کتاب خدا را و هیچ علمی را که به من املا فرمود و آن را نوشتم،از یاد نبردم و هر آنچه از حلال و حرام و امر و نهی را که مربوط به گذشته یا آینده میشد و خدا به او آموخته بود هر کتابی را که بر پیامبر پیش از او نازل شده بود، از طاعت و معصیت،همه را به من آموخت و من،آنها را حفظ کردم،به طوری که حتّی یک حرف آن را فراموش نکردم.سپس دستش را بر سینهام نهاد و از خدا
خواست تا دلم را از دانش و فهم و فرزانگی و نور،آکنده سازد.
گفتم:پدر و مادرم به فدایت،ای پیامبر خدا ! از زمانی که آن دعا را برایم کردی، چیزی را فراموش نکردم و آنچه را هم ننوشتم،از یادم نرفت.آیا از این پس،بیم فراموشی بر من داری؟
فرمود:«نه.بر تو بیم فراموشی و نادانی ندارم». (1)
. ما نَزَلَت عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله آیَةٌ مِنَ القُرآنِ إلّاأقرَأَنیها وأملاها عَلَیَّ،فَکَتَبتُها بِخَطّی وعَلَّمَنی تَأویلَها وتَفسیرَها،وناسِخَها ومَنسوخَها،ومُحکَمَها ومُتَشابِهَها،وخاصَّها وعامَّها،ودَعَا اللّهَ أن یُعطِیَنی فَهمَها،وحِفظَها،فَما نَسیتُ آیَةً مِن کِتابِ اللّهِ ولا عِلماً أملاهُ عَلَیَّ وکَتَبتُهُ،مُنذُ دَعَا اللّهَ لی بِما دَعا.
وما تَرَکَ شَیئاً عَلَّمَهُ اللّهُ مِن حَلالٍ ولا حَرامٍ،ولا أمرٍ و لا نَهیٍ-کانَ أو یَکونُ-ولا کِتابٍ مُنزَلٍ عَلی أحَدٍ قَبلَهُ مِن طاعَةٍ أو مَعصِیَةٍ،إلّاعَلَّمَنیهِ وحَفِظتُهُ،فَلَم أنسَ حَرفاً واحِداً،ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلی صَدری ودَعَا اللّهَ لی أن یَملَأَ قَلبی عِلماً وفَهماً وحُکماً ونوراً.
فَقُلتُ:یا نَبِیَّ اللّهِ،بِأَبی أنتَ واُمّی مُنذُ دَعَوتَ اللّهَ لی بِما دَعَوتَ لَم أنسَ شَیئاً،ولَم یَفُتنی شَیءٌ لَم أکتُبهُ،أفَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسیانَ فیما بَعدُ؟
فَقالَ:لا لَستُ أتَخَوَّفُ عَلَیکَ النِّسیانَ وَالجَهلَ (الکافی:ج 1 ص 64 ح 1، [1]الخصال:ص 257 ح 131).
1) (1)
پژوهشی در بارۀ گردآوریِ قرآن (1)
قرآن،معجزۀ جاوید اسلام،آخرین دین الهی است و اهتمام پیامبر صلی الله علیه و آله و امت مسلمان به ضبط و حفظ آن،قابل مقایسه با کتابهای دیگر ادیان نیست.قرآن از نخستین روزهای نزول،افزون بر قرائت و گاه حفظ آن،به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله،نگاشته و به سان سندی رسمی،نگهداری میشد.از منظر قرآنپژوهان و نیز با نگاهی به سیرۀ عمومی بشر در کتابت و حفظ میراث فرهنگی و دینی،تردیدی نیست که فردی مانند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با آن عقل و درایت خدادادی،به تدوین و ترتیب آیاتی که نقشۀ زندگی او و امّتش را ترسیم میکند،اقدام کند و برتر از هر فرد دیگری،به چینش مناسب و دستهبندی شایستۀ آن مبادرت ورزد و اینها در فرض این است که فرمانی از جانب خدا در ترتیب آیهها و دستهبندی آنها،به ایشان نرسیده باشد،وگرنه روشن است که در آن صورت،پیامبر صلی الله علیه و آله همان گونه رفتار میکرد و به اصطلاح،ترتیبی توقیفی برای قرآن وجود مییافت.
آنچه در این باره باید مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد،مسائل زیر است:
1.آیا هر یک از سورههای کنونی که با یک«بسم اللّه»آغاز میشوند و تا«بسم اللّه» سورۀ بعدی ادامه مییابند،به همین شکل،در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بودهاند؟برای
1) (1).نگارش اوّلیه این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی جناب آقای سیّد عبد الرسول حسینی زاده،انجام شده است.
نمونه سورۀ فیل و قریش نیز در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله دو سورۀ جدا از یکدیگر بودند؟رویۀ دیگر این سؤال،این است که آیا این سورهها به همین شکل،هویت مستقل داشتهاند؟
2.آیا ترتیب همۀ سورهها به همین شکل بوده است؟به سخن دیگر:با توجه به این که میدانیم بسیاری از سورههای پایانی قرآن کنونی،پیش از سورههای آغازین آن نازل شدهاند،آیا ترتیب نگارش و جایگذاری سورهها،به فرمان خدا یا پیامبر بوده است یا از سوی کسان دیگری به این شکل و نظم در آمده است؟
3.هر دو پرسش اوّل و دوم،در بارۀ آیههای هر سوره نیز وجود دارند؛یعنی:آیا آغاز و فرجام هر آیه را فرد خاصّی مشخص کرده است؟و نیز پس و پیش آیهها چگونه معلوم و نگاشته شده است؟گفتنی است در سورههای بزرگ،این سؤال به گونهای دیگر نیز میتواند ادامه یابد و آن،این که:آیا ترتیب هر گروه از آیاتِ به هم پیوسته نیز به دستور و نصّ خاصی بوده است؟
4.دلیل توحید مصاحف(یکی کردن قرآنها)در عصر عثمان چه بود؟و جمعآوری قرآن در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله تا یکی شدن قرآنها چه مراحلی را پیمود؟
پیش از پرداختن به جواب سؤالها،به پیشینۀ این بحث-که بیشتر تحت عنوان «جمع قرآن»مطرح میشود-اشاره میکنیم.
اصطلاح«جمع قرآن»در حوزۀ علوم و تفسیر قرآن،به مفهوم کتابت و گردآوری قرآن کریم است که در ذیل آن،از نگارش قرآن و نیز زمان و چگونگی تبدیل آن به شکل مصحف کنونی بحث میشود.
از منظر روایی و تاریخی،در این که قرآن از سوی کاتبان وحی با دقت نوشته میشد هیچ تردیدی نیست،بنا بر این،مهمترین مسائل چالشی در موضوع جمع قرآن،یکی زمان و چگونگی تنظیم آیات در درون سورهها و دیگری،ترتیب سورهها در مجموعۀ مصحف به شکل کنونی است که هر یک از قرآنپژوهان با
بهرهگیری از روایات گستردۀ موجود و نیز قراین و شواهد تاریخی،نظری را برگزیده است. (1)
.مباحث فی علوم القرآن:ص65؛مناهل العرفان:ج1 ص240. [1]
همچنین با توجه به گزارشهای تاریخی از اقدامات خلفا و صحابه در جمع قرآن،ذیل این موضوع،از قرار گرفتن مجموع سورهها بین دو جلد و نیز یکسانسازی قرائات و مصاحف بحث میشود.
در خصوص پیشینۀ موضوع جمع قرآن،شاید بتوان ابن سعد(م 230ق)را از نخستین کسانی دانست که روایات جمع قرآن را در بابی با عنوان«ذکر مَن جَمَعَ القرآنَ عَلی عَهدِ رَسولِ اللّه»آورده است. (2)
سپس بخاری(م 256ق)در کتاب صحیح خود افزون بر ذکر این روایات به صورت پراکنده، (3)شمار فراوانی از آنها را در بابی با عنوان«جمع القرآن»گرد آورده است. (4)طبری(م 310ق)نیز در مقدمه تفسیرش،روایات جمع قرآن را نقل کرده است. (5)باقلانی(م 403ق)از نخستین کسانی است که مباحث جمع قرآن را در کتاب الانتصار للقرآن مطرح کرده و به طور مبسوط به نقد و بررسی روایات جمع قرآن پرداخته است. (6)ابن عطیه(م 546ق)نیز در المحرر الوجیز به تفصیل به این بحث پرداخته است. (7)طبرسی(م 548ق)، (8)قرطبی(م 671ق)، (9)نیشابوری(م 728 ق) (10)
1) (1)
2) (2) .الطبقات الکبری:ج2 ص 355. [2]
3) (3) .ر.ک:صحیح البخاری:ج5 ص210-211 و ج6 ص103.
4) (4) .ر.ک:صحیح البخاری:ج6 ص98-99.
5) (5) .تفسیر الطبری:ج1 ص21-22.
6) (6) .ر.ک:الإنتصار للقرآن:ج1 ص60-68،164-300.
7) (7) .المحرر الوجیز:ج1 ص49-50.
8) (8) .مجمع البیان:ج1 ص42-43.
9) (9) .تفسیر القرطبی:ج1 ص49-65.
10) (10) .غرائب القرآن:ج1 ص27-28.
و شمار فراوانی از مفسّران هم در مقدمۀ تفسیرشان به تفصیل به مباحث جمع قرآن پرداخته و در این زمینه اعلام نظر کردهاند. (1)
.ر.ک:بیان المعانی:ج1 ص28-30؛آلاء الرحمن:ج1 ص17-19؛تفسیر الطبری:ج1 ص21-22.
همچنین کتابهایی که با عنوان «المصاحف»تدوین شدهاند،مباحث مربوط به جمع قرآن را آوردهاند،مانند کتاب المصاحف سِجِستانی(م 316ق) (2)و کتاب المقنع فی رسم مصاحف الأمصار. (3)افزون بر مقدمه تفاسیر،در منابع علوم قرآنی نیز مبحث جمع قرآن جایگاهی ویژه دارد.حتی برخی از معاصران،در این زمینه به تألیفهای مستقلی روی آوردهاند.در سدههای اخیر،موضوع جمع قرآن از مهمترین مباحث مورد توجه خاورشناسان بوده است.تئودور نولدکه،مستشرق آلمانی،نخستین بار در فصل دوم کتابش،تاریخ قرآن،به مباحث جمع قرآن پرداخت. (4)
سپس رژی بلاشر نیز در بخشی از مقدمۀ ترجمهاش از قرآن،مباحث جمع قرآن را بررسی کرد.
این روند ادامه داشت تا این که در تحقیقات اخیر،جان بِرتون،اختصاصاً در موضوع جمع قرآن،کتابی با عنوان جمع و تدوین قرآن تألیف کرد.
به نظر میرسد این کوشش خاورشناسان،با هدف تضعیف جایگاه والای قرآن و اثبات عدم هماهنگی قرآن کنونی با قرآن عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و در نتیجه،القای شبهۀ تحریف،پیگیری شده باشد،در حالی که موضوع جمع قرآن،مسئلهای کاملاً متفاوت با موضوع تحریف قرآن است و دیدگاههای متفاوت در موضوع جمع قرآن، با مصونیت کامل قرآن از تحریف،سازگار است و حتی توقیفی یا اجتهادی بودن چینش قرآن،نقش مؤثری در فهم و تفسیر قرآن ندارد.از همین روست که شماری از
مفسّران،به رغم تأکید بر مصونیت قرآن از هر گونه تحریف،در توقیفی بودن ترتیب آیات و سور،تردید کردهاند. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج12 ص108،121،126- 129.
در مورد چگونگی تشکیل سورهها و هویّت استقلالی آنها این نکات،شایان توجه است:
1.قرآن از برخی اجزای خود با واژۀ«سوره»یاد کرده است که بی تردید برای مخاطبان معاصرش معنا و مفهوم روشنی داشته است.روایت صفوان جمّال از امام صادق علیه السلام نیز به روشنی نشان میدهد که آغاز و پایان هر سوره،از طریق نزول مکرّر «بسم اللّه الرحمن الرحیم»مشخص شده است.متن حدیث به نقل از تفسیر العیّاشی چنین است:
وإِنَّما کانَ یُعرَفُ انقِضاءُ السُّورَةِ بِنُزُولِ«بِسمِ اللّهِ»،اِبتِداءً لِلأُخری. (2)
پایان سوره،با نزول بسم اللّه اوّل سورۀ دیگر معلوم میشد.
این معنا با آنچه از ابن عباس روایت شده،تقویت میشود. (3)
2.قرائت سورههای گوناگون در نماز و غیر آن از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله که در روایات متعددی با همین نام کنونی سورهها نقل شده است،نشان از وجود همین سورهها در آن روزگار دارد.یکی از نقلها میگوید که پیامبر صلی الله علیه و آله سورۀ نجم را در مکّه بر مشرکان خواند و در پایان آن،سجده کرد که دقیقاً منطبق با وضعیت فعلی سوره است. (4)
3.دلیل سوم،دستور الهی به گذاردن یک آیه در جایی معیّن از سوره است.شیخ
طوسی در التبیان،آیۀ 280 از سورۀ بقره را چنین میداند (1)
.التبیان فی تفسیر القرآن:ج2 ص 369.
و سیوطی در الإتقان،به نقل عثمان بن ابی العاص میآورد:کُنتُ جالِساً عِندَ رَسولِ اللّه صلی الله علیه و آله إذ شَخَصَ بِبَصَرِهِ،ثُمَّ صَوَّبَهُ،ثُمَّ قالَ:أَتانِی جَبرَئیلَ، فَأَمَرَنی أن أضَعُ هَذِهِ الآیَةَ هَذا المُوضِع من هذِهِ السُّورَةِ: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی...» 2 . (2)
در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم که ایشان چشمش را به سمتی خیره کرد، سپس نگاهش را پایین آورد و گفت:جبرئیل نزد من آمد و دستور داد که آیۀ «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی...» را در فلان جای این سوره بگذارم.
چند روایت مشابه دیگر نیز موجود است که اگرچه برخی به اشکالات سندی مبتلا هستند،امّا از مجموع آنها به طور اجمالی فهمیده میشود که مفهوم سوره و قرائت یک دسته آیات معین،امری مرسوم و معهود بوده است و در واقع مفهوم سوره در قرآن،دست کم اندکی پیش از نزول آیات مشتمل بر لفظ«سوره»و برای بسیاری از اجزای قرآن،روشن بوده و کاربرد داشته است.
4.نام بردن از سورهها در روایات فضایل و توصیف برخی از آنها به صفاتی مانند «سنام القرآن»،«زهراوان»،«الحوامیم»،«المسبّحات»،«المئین»و...نشان از آن دارد که در زمان صدور و نقل این روایات،بسیاری از سورههای قرآن،یک هویت مشخص داشتهاند،هرچند اثبات صدور هریک از این روایات از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لازم است؛زیرا انتساب برخی از این روایات به ایشان محلّ تردید است.
در این که ترتیب کنونی سورههای قرآن،توقیفی است و به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله انجام
شده یا این کار بعد از آن حضرت صلی الله علیه و آله و به دست صحابه انجام گرفته است،اختلاف جدی وجود دارد.طبعاً مدعیان توقیفی بودن ترتیب سور،جمع و گردآوری قرآن را مربوط به زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله میدانند،هرچند قرآن در نوشتافزارهای مختلف بوده و بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله میان دو جلد قرار گرفته باشد.اما کسانی که ترتیب سورهها را اجتهادی میدانند،جمع قرآن(به معنای مرتّب کردن سورهها در چینش کنونی)را مربوط به بعد از آن حضرت میدانند.کسانی نیز قائل به تفصیلاند که در این جا به بررسی دیدگاههای مختلف میپردازیم.
جمع فراوانی از جمله ابن اشتۀ اصفهانی(م 236ق)، (1)
.الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 167.
حارث بن اسد محاسبی (م 243 ق)، (2)بلخی(م 319 ق)، (3)ابن انباری(م 328 ق)، (4)سید مرتضی(م 436 ق)، (5)حاکم جِشَمی(م 494 ق)، (6)کرمانی(م 500 ق)، (7)طَبْرِسی(م 548 ق)، (8)ابنشهر آشوب(م قرن6 ق)، (9)ابنحصار(م 611 ق)، (10)نیشابوری(م 827 ق)، (11)ابوشامۀ مَقدِسی(م 665ق) (12)و جمع زیادی از معاصران، (13)معتقدند که جمع قرآن با ترتیب1) (1)
2) (2) .الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 167.
3) (3) .سعد السعود:ص192.
4) (4) .فتح الباری:ج9 ص38؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص171.
5) (5) .مجمع البیان:ج1 ص42-43.
6) (6) .کاوشی در تاریخ جمع قرآن:ص16. [1]
7) (7) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1،ص165.
8) (8) .مجمع البیان:ج1،ص42-43.
9) (9) .متشابه القرآن:ج2 ص77.
10) (10) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص164.
11) (11) .غرائب القرآن:ج1 ص28.
12) (12) .المرشد الوجیز:ص67 ح70.
13) (13) .ر.ک:کاوشی در تاریخ جمع قرآن:ص16-17. [2]
کنونی،در زمان پیامبر خدا و با اشراف ایشان انجام گرفته است. (1)
.روح المعانی:ج1ص 47غ46؛متی جمع القرآن:ص16؛البیان،ص240.
برخی ادّعای اجماع کرده، (2)مدّعیاند که روایات صحیح فراوانی دلالت دارند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و صحابه،قرآن را به ترتیب کنونی تلاوت میکردند. (3)برخی به ادلّۀ عقلی نیز استناد کردهاند. (4)قاضی ابوبکر(م 403 ق)این نظر را ترجیح داده (5)و قُرطُبی آن را مقبولتر دانسته است. (6)شواهد این دیدگاه به شرح زیر است:
1.قرآن در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تدریس و حفظ و بر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه میشد (7)و جمعی مانند ابن مسعود و ابَیّ بن کعب و دیگران،آن را چندین بار بر پیامبر صلی الله علیه و آله خواندهاند. (8)
2.روایات فراوانی وجود دارد که اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قرآن را ختم میکردند، یا این که پیامبر صلی الله علیه و آله،آنان را به ختم قرآن تشویق میکرد.بنا بر این،قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله آغاز و پایانی داشته است. (9)
3.بنا به روایتی که نزد اهل سنّت،«صحیح»شمرده شده، (10)زید بن ثابت میگوید که نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودیم و قرآن را از برگهها جمع میکردیم. (11)پس معنای تألیف قرآن،مرتّب کردن آیات و سورههای آن با نظارت پیامبر صلی الله علیه و آله است،
1) (1)
2) (2) .متی جمع القرآن:ص17.
3) (3) .جمع القرآن دراسة تحلیلیه:ص28.
4) (4) .دراسات قرآنیه(تاریخ قرآن):ص76.
5) (5) .ر.ک:فتح الباری:ج9 ص38.
6) (6) .تفسیر القرطبی:ج1 ص43.
7) (7) .لباب التأویل:ج1 ص9؛مجمع البیان:ج1 ص43.
8) (8) .متشابه القرآن:ج2 ص77.
9) (9) .مقدمتان فی علوم القرآن:ص27؛دراسات قرآنیه(تاریخ قرآن):ص77-79. [1]
10) (10) .جمع القرآن دراسة تحلیلیة:ص86- 89.
11) (11) .مسند ابن حنبل:ج5 ص185؛سنن الترمذی:ج5 ص39؛البیان:ص254.
نه نگارش محض. (1)
.دراسات قرآنیه(تاریخ قرآن):ص76؛ [1]مباحث فی علوم القرآن:ص70؛تاریخ قرآن،حجتی:ص 221. [2]
4.در روایات،نام عدهای(چهار یا شش نفر یا بیشتر) (2)از صحابه آمده است که قرآن را در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع کردهاند (3)و این کار زیر نظر آن حضرت بوده است. (4)حمل«جمع»در این روایات بر«حفظ»-آنگونه که بعضی پنداشتهاند- (5)بیدلیل به نظر میرسد، (6)ضمن آن که حافظان قرآن در عصر رسالت،به مراتب،بیش از این عدّه بودهاند. (7)
5.بر پایۀ روایتی،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«لا صَلاةَ إلّابِفاتِحَةِ الکِتابِ» و چون سورۀ حمد نخستین سورۀ نازل شده نیست،وصف آن به«فاتحة الکتاب»،دلیل چینش سورههای قرآن در زمان آن حضرت است. (8)
6.بر اساس روایتی،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قرآن را به چهار قسمت(طُوَال،مِئین،مَثانی و مفصّلات)تقسیم کرده است. (9)هماهنگی چینش سورها دربخشهای چهارگانۀ مذکور با چینش کنونی،بیانگر وجود همین نظم و ترتیب فعلی قرآن در آن زمان است.
7.بر اساس نقلی،سورههای بنی اسرائیل،کهف،مریم،طه و انبیا را از سورههای نخستین(العتاق الاُوَل)میشمارند. (10)نیز بنا به روایتی،قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله به
1) (1)
2) (2) .ر.ک:حقائق هامة:ص90-100.
3) (3) .المحبّر،ص286؛صحیح البخاری،ج6،ص103؛مجمع الزوائد:ج10 ص41-42.
4) (4) .لباب التأویل:ج1 ص9؛حقائق هامّة:ص90-100.
5) (5) .ر.ک:التمهید:ج 1 ص 285.
6) (6) .البیان:ص249-250؛دراسات قرآنیه(تاریخ قرآن):ص75-76.
7) (7) .دراسات قرآنیه(تاریخ قرآن):ص75؛ [3]مباحث فی علوم القرآن:ص65-68.
8) (8) .مقدمتان فی علوم القرآن:ص41؛تفسیر نمونه:ج1 ص8-9. [4]
9) (9) .الکافی:ج2 ص601 ح 10؛مسند ابن حنبل:ج4 ص107.نیز،ر.ک:البرهان فی علوم قرآن:ج1،ص244(پانوشت).
10) (10) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص258.
هفت جزء تقسیم شده بود.ترتیب سورهها در این دو روایت،با ترتیب کنونی قرآن، همسان است. (1)
.ر.ک:مسند ابن حنبل:ج4 ص343؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص258؛مناهل العرفان:ج1 ص355. [1]
ابن حجر پس از نقل روایت اخیر،آن را دلیل توقیفی بودن ترتیب سورهها میداند. (2)8.روایاتی که بر پایۀ آنها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله«تلاوت قرآن از روی مصحف»را تشویق میکند، (3)تأییدی بر جمع قرآن در زمان آن حضرت اند. (4)
شایان ذکر است که دلیلها و روایات یاد شده،بر ترتیب همۀ سورههای قرآن از سوی پیامبر،حتی سورههای نازل شده در ماههای آخر زندگانی ایشان دلالت ندارند.
افزون بر این که ضعف سند در برخی از این روایات و اضطراب متن در برخی دیگر، ایرادهایی هستند که بر آنها وارد شدهاند. (5)با این همه میتوان از این شواهد،اهمیت دادن پیامبر صلی الله علیه و آله به امر تدوین،ترتیب و حفظ وجود کتبی قرآن را نتیجه گرفت و گفت:
با توجه به نزول بیش از هشتاد سوره در مکه و نزول بیشتر سورههای مدنی پیش از سالهای پایانی عمر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله،تعداد بسیار زیادی از سورهها،تحت نظارت ایشان مرتب شده و تعداد اندک باقیمانده نیز از سوی امام علی علیه السلام و سایر نزدیکان مرتب شده است؛همان گونه که از سفارش آن حضرت هنگام وفات به علی علیه السلام فهمیده میشود.پیامبر فرمود:«قرآن،کنار بستر من،در جزوهها،حریرها و کاغذهاست.آنها را جمع کن و نگذار ضایع شود،چنان که یهود تورات را ضایع
کردند»و علی علیه السلام به وصیت آن حضرت عمل کرد. (1)
.تفسیر القمی:ج2 ص451.
جمعی معتقد به اجتهادی بودن ترتیب کنونی قرآن اند.مالک(م 179ق)،طبری (م 310ق)، (2)ابن فارس(م 395ق)، (3)مکّی بن ابی طالب(م 437ق)، (4)عزّ الدین بن عبد السلام(م 660ق)، (5)خطابی(م 388ق)، (6)و از بزرگان شیعه:محدّث نوری (م 1320ق)، (7)علامۀ طباطبایی، (8)آیة اللّه معرفت (9)و جمعی دیگر،بر این باورند.
درمیان قدما،قاضی ابوبکر ضمن تأکید بر توقیفی بودن ترتیب آیات، (10)بارها بر اجتهادی بودن ترتیب سورهها تأکید کرده است. (11)
این قول به جمهور نسبت داده شده است؛ (12)اما ممکن است استناد این نظر به برخی، ناشی از ذکر روایات جمع قرآن پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سکوت آنها در برابر آن باشد و نه تصریح به این دیدگاه.مهمترین شواهد این گروه عبارت اند از:
1) (1)
2) (2) .ر.ک:البرهان فی علوم القرآن:ج1ص257؛تاریخ قرآن،حجتی:ص229.
3) (3) .البرهان فی علوم القرآن:ج1،ص258-259. [1]
4) (4) .کاوشی در تاریخ جمع قرآن:ص15. [2]
5) (5) .کاوشی در تاریخ جمع قرآن:ص 15. [3]
6) (6) .ر.ک:تاریخ قرآن،محمدباقر حجتی،ص229.
7) (7) .فصل الخطاب:ص 4.
8) (8) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج12 ص128-129 و 121.
9) (9) .التمهید:ج1 ص273.
10) (10) .الانتصار للقرآن:ج1 ص292-299.
11) (11) .الانتصار للقرآن:ج1ص 279-288 و 60.
12) (12) .الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص164-165.
کسانی بر این باورند که در زمان پیامبر،قرآن در حافظۀ افراد نگهداری میشد و چون در دوران ابوبکر و در جنگ یمامه،جمع فراوانی از حافظان قرآن شهید شدند،خلیفه با هشدارِ عمر،از ترس ضایع شدن قرآن،به فکر جمع قرآن افتاد.او زید بن ثابت را با عدهای(سعید بن عاص،عبد الرحمن بن حارث بن هشام و عبد اللّه بن زبیر)مأمور این کار کرد و بدین ترتیب،نسخهای از قرآن را نگاشتند.این نسخه،ابتدا نزد ابو بکر و پس از وی نزد عمر وسپس نزد دخترش حفصه نگهداری میشد. (1)
.صحیح البخاری:ج 6 ص 98-99؛فضائل القرآن،نسایی:ص 74-75؛کنز العمّال:ج 2 ص 571.
به گزارش یعقوبی،این کار را گروهی متشکل از 25 نفر از قریش و پنجاه نفر از انصار به سرپرستی زید عهدهدار شدند و ابوبکر به آنها دستور داد قرآن را بنویسند و بر سعید بن عاص که مردی فصیح بود عرضه کنند. (2)گفته شده:این گروه هر روز در مسجد گرد میآمدند و کسانی که آیه یا سورهای از قرآن نزدشان بود به آنها مراجعه میکردند و آنان با ارائه دو شاهد،میپذیرفتند. (3)تنها از خزیمه بن ثابت از آن رو که پیامبر شهادت او را دو شهادت به شمار آورده بود.دو آیۀ آخر سورۀ برائت،بدون ارائه شاهدی دیگر پذیرفته شد. (4)برخی نکات تأملبرانگیز در مضمون این نقلها،سبب تردید محققان در آن شده است؛از جمله:
یک. با وجود فراوانی روایات جمع قرآن بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله، (5)اختلاف مضمونی
میان برخی از آنها،سبب تردید در درستیشان میشود. (1)
.ر.ک:البیان،خویی:247-252؛تاریخ القرآن،تئودور نولدکه،ترجمۀ جرج تامر:ص252-256.
برخی نخستین جمع قرآن را مربوط به زمان ابوبکر و برخی زمان عمر و برخی مربوط به زمان عثمان میدانند.از برخی از این روایات بر میآید که بعضی از آیات قرآن تا زمان عثمان فقط در سینۀ افراد نگهداری میشد و تدوین نشده بود. (2)به نظر میرسد برخی از این گزارشها که از زید یا فرزندش خارجه،منقول شده است،سعی دارد با بزرگنمایی موضوع و بازگویی دشواری و پیچیدگی جمع قرآن،برای زید،فضیلتسازی کند.
همچنین ترس عمر از نابودی قرآن،آن گونه که در برخی از این روایات آمده است،با این نکته که نسخۀ تهیه شده در زمان ابوبکر در اختیار عموم قرار نگرفت، (3)سازگار نمینماید؛زیرا تدوین یک مصحف شخصی و خصوصی،کار تازه و پیچیدهای نبود و و عمومی نساختن آن،به حفظ آن کمکی نمیکرد.از این رو احتمال دارد به دست آوردن فضیلتِ در اختیار داشتن نسخهای از قرآن همانند دیگر صحابۀ برجسته و در اختیار داشتن قانون اساسی جامعه،یکی از انگیزههای دستگاه حاکم در این کار بوده است. (4)
دو. بر اساس نقل یعقوبی،ابوبکر دستور داد قرآن را بر سعید بن عاص عرضه کنند، (5)در حالی که او در آن زمان،حدود ده سال داشته است، (6)و چون بر اساس برخی گزارشها،او در ماجرای یکسانسازی مصاحف توسط عثمان حضور داشته است، (7)احتمالاً ذکر او در این جا بر اثر خلط این دو ماجرا باشد.
سه. این روایات،با اجماع مسلمانان مبنی بر اثبات قرآن از طریق تواتر،مخالفت دارد؛زیرا در آنها آمده است که با شهادت دو نفر قرآن ثبت میشد.توجه به این اشکال سبب شده است که برخی به توجیه ثبت قرآن با شهادت دو شاهد دست بزنند.
برای نمونه،ابن حجر مقصود از دو شاهد را،نه دو فرد عادل،که به معنای حفظ و کتابت دانسته است. (1)
.فتح الباری:ج 9 ص 12.
مقصود ابن حجر شاید این باشد که هر آیه و عبارتی در صورتی در مصحف ثبت میشد که در حفظ حافظان کل یا اجزاء قرآن و نیز در دستنوشتههای اصحاب،موجود باشد.توجیههای دیگری هم موجود است مانند این که شهادت دو شاهد بر این اقامه میشد که آنچه نوشتهشده،پیش روی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نوشته شده و مورد تأیید آن حضرت بوده است، (2)یا شهادت بر این که یکی از وجوه قرائت بوده و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را شنیده و تأیید نموده است (3)و یا توجیههای دیگر. (4)
چهار. این روایات،یکی از انگیزههای جمع قرآن را کشته شدن بسیاری از حافظان قرآن در جنگ یمامه دانستهاند؛اما در فهرست شهدای این جنگ،تنها نام افراد معدودی ذکر شده است که حافظ بودنِ بیشینۀ قرآن در حقّ آنان محتمل است. (5)
دلیل دیگرِ جمع اجتهادی قرآن،گزارش زید بن ثابت است.او میگوید:پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت در حالی که قرآن گردآوری نشده بود. (6)این بدان معناست که قرآن کنونی
1) (1)
2) (2) .جمال القرّاء:ج 1 ص 261.
3) (3) .فتح الباری:ج 9 ص 12.
4) (4) .ر.ک:الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 157؛ [1]تاریخ قرآن،معرفت:ص 89.
5) (5) .ر.ک:البدایة و النهایه:ج 5 ص376-369.
6) (6) .الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 160« [2]عن زید بن ثابت قال:قبض النبی صلی الله علیه و آله ولم یکن القرآن جمع فیشیء».
حاصل ترتیبدهی صحابه و مربوط به پس از پیامبر است.
این گزارش،مبتلا به روایت معارض است.روایات قول نخست و نیز گزارش دیگرِ خود زید-که از جمع قرآن در زمان پیامبر خدا خبر میدهد-،وثوق به آن را از میان میبرد. (1)
.مسند ابن حنبل:ج5 ص185؛المستدرک علی الصحیحین:ج2 ص229.
ثانیاً محتوای این روایت،در مدعا صراحت ندارد؛زیرا احتمال دارد مراد، این باشد که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن،میان دو جلد (2)یا در یک مصحف،گردآوری نشده بود (3)یا نتوانستند قرآنِ منظّم یا مدوّنی از نظر سورهها فراهم آورند،هر چند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برخی اصحاب را به نظم و ترتیب خاصی در مورد آیات (4)و سور آگاه ساخت. (5)گفته شده است که چون نزول قرآن تا آخرین سال حیات پیامبر استمرار داشته و همیشه احتمال نزول آیات جدید در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشت،جمع و تألیف نهایی آن در زمان حضرت،امکان نداشته است.
با توجه به آن که 86 سوره در مکه و بیشترِ 28 سورۀ دیگر پیش از آخرین سال زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و روایات تقسیم ودستهبندی سورهها،چینشی
همسان با چینش کنونی مصحف را نشان میدهد، (1)
.ر.ک:الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص159 و 167؛مناهل العرفان:ج1 ص247. [1]
میتوان گفت ترتیب کلی قریب به اتفاق سورهها،در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشخص شده و نظم بیشتر قرآن شکل گرفته بود.اگر در ترتیب سورهها نصّی از پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشت،قطعاً میبایست به ما میرسید و مانند ترتیب آیات در آن اختلاف نبود. (2)
تنظیم قرآن در روزگار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تابعی از نزول تدریجی و مستمرّ وحی بوده و از این رو،چنان طبیعی و با زندگی مسلمانان پیوند خورده و در پیش دید همگان بود که نیازی به نقل و تصریح به آن نبوده است.قراین و شواهد نقلی که پیشتر به آنها اشاره شد،گواهِ این نکتهاند.
دلیل دیگر برای توقیفی نبودن ترتیب سورهها،اختلاف مصاحف صحابه در این جهت است؛زیرا اگر نظم سورهها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله انجام شده بود قطعاً صحابه با آن مخالفت نمیکردند.
بیشتر مصاحف صحابه،مجموعههایی حاصل گردآوری شخصی هر یک از صحابه بوده است که نه لزوماً همۀ قرآن را در بر داشته و نه همه صاحبانشان ادعای مطابقت کامل ترتیب آنها را با یک مرجع خاص داشتهاند.از این رو،اختلاف آنها امری طبیعی
و مقبول است ولی یکسانیِ ترتیب بسیاری از سورهها در همۀ آنها مانند ترتیب سور طوال و مئین،نشاندهنده ترتیب توقیفی و اتفاقی بیشتر سورهها و نه همۀ آنها است. (1)
.ر.ک:نصوص فی علوم القرآن:ج 5 ص 4(الفصل الرابع:وصف عام عن مصاحف الصحابه).
تفاوتهای گزارش شده از مصحف امام علی علیه السلام نیز در واقع نشاندهندۀ دو سبک تألیف قرآن بر اساس نزول و بر اساس ترتیب کنونی است و نه به معنای آشفتگی و بیسامانی.سخن آخر این که بسیاری از آنچه تحت عنوان اختلاف مصاحف از آن یاد میشود،به رسم الخط و یا قرائت باز میگردد و نه ترتیب سورهها. (2)
طبق روایات شیعه و برخی از اهل سنّت،امیر مؤمنان علیه السلام قرآن را پس از پیامبر صلی الله علیه و آله گرد آورده است و ترتیب او با تدوین کنونی همسان نیست،بلکه گفته میشود بر حسب نزول بوده است. (3)بنا بر این،تدوین قرآن در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به انجام نرسیده است و ترتیب کنونی حجیت ندارد. (4)افزون بر این،گزارش شیخ صدوق در بارۀ فضایل اختصاصی امیر المؤمنین علیه السلام نشان میدهد که امام علی علیه السلام تنها جمعکنندۀ قرآن از میان صحابه است:
وأمّا الخامسة والخمسون،فإنَّ رَسولَ اللّهِ قالَ لی:«سَیَفتَتِنُ فیکَ طَوائِفُ مِن امَّتی فَیَقولونَ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَم یُخَلِّف شَیئاً،فَبِماذا أوصی عَلِیّاً؟أوَ لَیسَ کِتابُ رَبّی
1) (1)
2) (2) .ر.ک:نصوص فی علوم القرآن:ج 5 ص 75 و 84(فصلهای پنجم و ششم).
3) (3) .المصنف،ابن ابی شیبه:ج 7 ص 197؛بحار الأنوار:ج 23 ص 249؛تدوین القرآن:ص 344.قرآن ابنمسعود،با قرآن عثمانی،در تدوین،متفاوت بود.با سورۀ فاتحه آغاز میشد و سپس نساء و پس از آن،سورۀ آل عمران بود؛ولی به ترتیب نزول هم نبود.و گفته میشود که مصحف امام علی علیه السلام بر اساس ترتیب نزول سورهها بوده است:ابتدای آن،سورۀ علق،سپس مدّثّر،مزّمّل،مَسَد،تکویر،و همین گونه تا پایان سورههای مکّی و سپس سورههای مدنی بوده است.
4) (4) .شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید:ج1،ص27؛بحار الأنوار:ج41 ص149؛علوم القرآن،حکیم:ص114-115. [1]
أفضَلَ الأَشیاءِ بَعدَ اللّهِ عز و جل؟! وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ لَئِن لَم تَجمَعهُ بِإِتقانٍ لَم یُجمَع أبَداً»،فَخَصَّنِیَ اللّهُ عزّ وجلّ بِذلِکَ مِن دونِ الصَّحابَةِ.
اما پنجاه و پنجم:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:«به زودی،گروههایی از امّتم در بارۀ تو به کجراهه میروند و میگویند:"پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که چیزی بر جای ننهاد.
پس علی را در چه چیز،وصی قرار داد؟".آیا کتاب پروردگارم،برترین چیزها بعد از خداوند عز و جل نیست [که آن را از جانب خود،بر جا میگذارم]؟! سوگند به آن که مرا به حق فرستاد،اگر آن را به درستی گردآوری نکنی،دیگر هرگز گردآوری نخواهد شد».بنا بر این،خداوند عز و جل،این کار را تنها به من اختصاص داد،نه هیچ صحابیِ دیگری. (1)
.ر.ک:ص 99 ح 68. [1]
میتوان پذیرفت که امام علی علیه السلام در عمل به وصیت هشدارگونۀ پیامبر به ایشان در بارۀ جلوگیری از تضییع قرآن،به جمع آن همت گماشته است،اما محتوای برخی از این گزارشها،این تدوین را سهروزه (2)و یا هفتروزه (3)خوانده است که میتواند به معنای گردآوردن و کنار هم آوردن باشد و یا این که از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله آغاز شده و اندکی پس از رحلت ایشان به پایان رسیده است.به سخن دیگر،ترتیب سورهها و
1) (1)
2) (2) .تفسیر فرات:ص 399:« [2]یا علی لا تخرج ثلاثة أیام حتی تؤلف کتاب اللّه کیلا یزید فیه الشیطان شیئا ولاینقص منه شیئا،فإنک فی ضد سنة وصی سلیمان علیه الصلاة والسلام،فلم یضع علی علیه السلام رداءه علی ظهره حتی جمع القرآن فلم یزد فیه الشیطان شیئا ولم ینقص منه شیئا؛ای علی ! تا سه روز بیرون نرو تا کتاب خدا را جمع کنی و مبادا شیطان چیزی در آن بیفزاید و یا از آن چیزی کم کند.تو کاملاً در برابر سنت وصی سلیمان علیه السلام هستی.علی علیه السلام ردایش را به دوش نینداخت تا این که قرآن را جمع کرد و شیطان در آن چیزی اضافه و از آن کم نکرد».
3) (3) .الکافی:ج 8 ص 18 ح 4: [3]إن أمیر المؤمنین علیه السلام خطب الناس بالمدینة بعد سبعة أیام من وفاة رسول الله صلی الله علیه و آله و ذلک حین فرغ من جمع القرآن وتألیفه....؛امیر المومنین علیه السلام هفت روز پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که از جمع قرآن فراغت پیدا کرده بود،در مدینه سخنرانی کرد.
آیهها مشخص بوده و تنها چینش نهایی در این فرصت کوتاه به انجام رسیده است.
گفتنی است گزارش دیگری،این فرصت را شش ماه دانسته است، (1)
.المناقب،ابن شهر آشوب،ج1 ص 319: [1]قال ابن عباس:فجمع اللّه القرآن فی قلب علی وجمعه علی بعدموت رسول اللّه بستة اشهر.وفی اخبار ابنأبیرافع ان النبی قال فی مرضه الذی توفی فیه لعلی:یا علی هذا کتاب اللّه خذه إلیک،فجمعه علی فی ثوب فمضی إلی منزله فلما قبض النبی صلی الله علیه و آله جلس علی علیه السلام فألفه کما أنزله اللّه وکان به عالما.
ابن عباس گفت:خداوند قرآن را در دل علی گردآورد،و علی هم آن را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت شش ماه جمع و تدوین نمود.در اخبار ابن ابی رافع آمده که پیامبر در آن بیماری که منجر به درگذشتش شد به علی فرمود:ای علی ! این کتاب خدا است.آن را بگیر.علی آن را در پارچهای نهاد و به منزلش برد.وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله درگذشت،علی در خانه نشست و آن را همان گونه که خدا فرستاده بود و او میدانست،تدوین کرد.
که در این صورت میگوییم:پذیرش این گزارشها،امکان وجود تدوین دیگری را از قرآن نفی نمیکند؛زیرا میدانیم که امام علی علیه السلام تنها کاتب وحی نبوده و کاتبان دیگر و کسانی مانند ابَیّ بن کعب و عبد اللّه بن مسعود نیز مصحفهایی را گرد آورده بودند، هر چند به کمال و ترتیب مصحف امام علی علیه السلام نبوده است؛زیرا مصحف علی علیه السلام افزون بر متن قرآن،مشتمل برتفسیر،تأویل،توضیح احکام،بیان ناسخ و منسوخ، سبب نزول و ذکر نام اشخاصی بوده که آیات در بارۀ آنان نازل شده است. (2)افزون بر این،اگر تدوین امام علی علیه السلام،تنها ترتیب موجود بود،به احتمال فراوان، امام علیه السلام آن را به گونهای به مسلمانان میرساند؛زیرا بیم از تحریف قرآن در این صورت،جدّی بود و با سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان ناسازگار بود.با توجه به این دلایل،ناگزیریم گزارش شیخ صدوق را به همین معنا باز گردانیم؛یعنی جمع همه اجزا و پارههای قرآن میان دو جلد تا از دستبرد و تنقیص،محفوظ بماند،و واژه «اتقان»در حدیث،این معنا را میفهماند.
بر این اساس میتوان گزارشهای جمع قرآن پس از پیامبر صلی الله علیه و آله را ناظر به جمع
قرآن برای خود (1)
.مقدمتان فی علوم القرآن:ص18؛التحریر و التنویر:ج1 ص49؛دراسات قرآنیة(تاریخ قرآن):ص86.
و یا در مجموعهای میان دو جلد دانست. (2)برای نمونه،ابوبکر مصحف گردآورده را در اختیار مسلمانان قرار نداد،بلکه آن را به عمر که در این کار همراهش بود منتقل کرد و بعد از عمر نیز نزد دخترش حفصه بود تا این که عثمان در یکسانسازی مصاحف از آن استفاده کرد و بعد از مرگ حفصه،به دست مروان از بین رفت. (3)شاید بتوان این گزارش را که میگوید:ابوبکر خود شخصاً مصحفی نگاشت و از زید بن ثابت خواست در آن نظر کند و زید نپذیرفت تا این که ابو بکر،عمر را واسطه کرد وآنگاه زید پذیرفت،مؤیدی بر این مدّعا دانست. (4)گفتنی است که بنا به گزارشی،عمر برای نخستین بار به جمع قرآن پرداخت؛ (5)اما ابن حجر و به تبع او سیوطی،با اشکال در سند این روایت،بر این باورند که مقصود،آن است که عمر برای اوّلین بار به ابوبکر اشاره کرد تا قرآن را جمعآوری کند. (6)در هر حال،به احتمال زیاد هدف اصلی برخی گزارشها،ثبت فضیلت«اوّلین جامع قرآن»برای افراد خاصّی است.بر اساس روایات فراوان-که از فریقین گزارش شدهاند-،نخستین جامع قرآن بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله امیر مؤمنان علیه السلام بوده است و ایشان،بعد از وفات پیامبر خدا،از خانه بیرون نیامد تا این که قرآن را جمعآوریکرد، (7)هر چند دستگاه خلافت،مصحف علی علیه السلام را به عللی نپذیرفت. (8)
1) (1)
2) (2) .المصاحف:ج1 ص153 و 155؛مناهل العرفان:ج1 ص183؛تاریخ قرآن،محمود رامیار:ص323.
3) (3) .المصاحف:ج1 ص170- 171؛دراسات قرآنیة:ص86.
4) (4) .جمال القراء:ج1 ص264.
5) (5) .المصاحف:ج1 ص170- 171؛کنز العمّال:ج2 ص578.
6) (6) .فتح الباری:ج9 ص10؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص155. [1]
7) (7) .ر.ک:المصاحف:ج1 ص169- 170؛عمدة القاری:ج20 ص16؛التفسیر الصافی:ج1 ص1.ر.ک:بیّنات:شمارۀ 28،ص 81.
8) (8) .ر.ک:بیّنات:شمارۀ 28،ص 81.
جمعی از قرآنپژوهان معتقد به توقیفی بودن ترتیب بیشتر سورههای قرآن اند؛اما در عین حال،جای دادن تعداد اندکی از سورهها مانند سورۀ توبه و یا تقدیم و تأخیر دو سه سوره را اجتهادی و مربوط به پس از پیامبر میدانند.بیهقی(م 458ق)،ابن عطیه(م 542ق)، (1)
.المحرر الوجیز:ج1 ص50.
ابن حجر(م 852ق)، (2)سیوطی(م 911ق) (3)و برخی از معاصران، (4)از این گروهاند.از این گروه،ابن عطیه معتقد است با توجه به اخبار،ترتیب سورههای سبع طوال،حوامیم و مفصّلات-که بخش عظیمی از قرآن را در بر میگیرند-توقیفی،ولی ترتیب برخی دیگر اجتهادی است؛ (5)ولی ابو جعفر ابن زبیر معتقد است که گزارشها بر بیش از آنچه ابن عطیه گفته است،دلالت دارند. (6)سیوطی با استناد به روایت ابن عباس،نظر بیهقی را که به توقیفی بودن همۀ سورهها جز برائت و انفال معتقد است،مورد اطمینان میداند. (7)دلیل این گروه،آن است که بیشتر ادلۀ قول نخست،یعنی توقیفی بودن ترتیب همۀ قرآن،تنها میتواند ترتیب سورههایی مانند السبع الطوال،مئین،مفصّلات و...را که در گزارشهای تاریخی از آنها نام برده شده است،اثبات کند و اگر چه اینها بیشترِ سورههای قرآن را در بر میگیرند،اما معدود سورههایی باقی میمانند که نمیتوان جایگذاری آنها را با اطمینان به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد.برای نمونه در گزارشی،ابن عباس از عثمان میپرسد که چرا سورۀ انفال را که از مثانی است،با سورۀ توبه که از مئین است،در کنار هم
1) (1)
2) (2) .فتح الباری:ج9 ص39.
3) (3) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص167. [1]
4) (4) .ر.ک:مناهل العرفان:ج1 ص351-352؛ [2]التحریر و التنویر:ج1 ص87.؛تاریخ قرآن،رامیار:ص295؛تاریخ قرآن،حجتی:ص90-93.
5) (5) .المحرر الوجیز:ج1 ص50.
6) (6) .البرهان فی تناسب سور القرآن:ص 74؛البرهان فی علوم القرآن:ج 1 ص 258.
7) (7) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص167.
آورده و میان آن دو با«بسم اللّه»فاصله نینداخته و [در نتیجۀ این جمع] آنها را در سبع طُوَل قرار داده است.عثمان پاسخ میدهد:«زیرا در بارۀ سورۀ توبه که از آخرین سورههای نازل شده بر پیامبر است،چیزی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ما نرسیده بود و داستان هر دو سوره شبیه هم بود.از این رو،آن دو را کنار هم نهادم [و یک سوره از طُوَل شدند]».
اما باقلانی،در مضمون این روایت تردید کرده و احتمال داده که در نقل آن، کاهش یا افزایش رخ داده است. (1)
.الانتصار للقرآن:ج1 ص282.
این تردید،با توجه به نزول سورۀ انفال در اوایل هجرت و هنگامۀ جنگ بدر (2)و وجود راوی ضعیفی به نام یزید فارسی در سند این گزارش،جدّی است. (3)برخی از قائلان به این قول،یعنی توقیفی بودن جمع بیشتر سورهها و نه همۀ آنها،مانند ابوجعفر ابن زبیر(م 708ق)قول به اجتهادی بودن ترتیب سورهها را با قول خود،سازگار میدانند؛زیرا قائلان به ترتیب اجتهادی،آن را برای برخی سورهها و نه همۀ آنها میگویند و منشأ اجتهاد صحابه را نیز اشارات پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند.برای نمونه،مالک و نیز زرکشی(در یکی از دو دیدگاهش)، تألیف اجتهادی قرآن را بر اساس اشاراتی میدانند که صحابه از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند و ارتباط موجود میان سورههای انفال و برائت،طلاق و تحریم،تکویر و انفطار، الضحی و الم نشرح،فیل و قریش و معوّذتین و بسیاری دیگر از سورهها را تأییدی بر این ادّعا میشمارند. (4)میتوان برخی از قائلان دیدگاه دوم(اجتهادی بودن ترتیب سور)مانند علامۀ طباطبایی و آیة اللّه معرفت را نیز به گروه سوم ملحق کرد؛زیرا ایشان نیز با ترتیب
بسیاری از سورهها در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله موافق،و بر این باورند که شواهد تاریخی فقط از اثبات ترتیب همۀ سورهها به مفهوم مطلق آن ناتوان است؛ولی ترتیب بیشتر سورهها را میتواند ثابت کند،و این قولی است که میتوان با آن موافقت نمود.
در بارۀ زمان تدوین و تنظیم آیات،قرآنپژوهان بر یک نظر نیستند.بسیاری معتقدند،چینش و نظم کنونی آیات و شروع و ختم آنها در درون سورهها،به دستور و اعلام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بوده و به اصطلاح،نظم آیات،«توقیفی»است.این دیدگاه چنان رایج است که حتی جمعی در بارۀ آن،ادعای اجماع کرده (1)
.فتح الباری:ج9 ص37؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص161؛روح المعانی:ج1 ص47؛مباحث فی علومالقرآن:ص71.
و آن را تردیدناپذیر برشمردهاند. (2)این گروه از قرآنپژوهان به ادلۀ ذیل استناد کردهاند:1.روایاتی که بر اساس آنها پیامبر صلی الله علیه و آله برخی سورههای قرآن را با ترتیب کنونی در نماز و غیر نماز،تلاوت میکردند. (3)
2.روایاتی که بر پایۀ آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله آیاتی را به عنوان اوّلین یا آخرین آیات سورهها اعلام میکرد. (4)
3.روایاتی که بر اساس آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله با اشارۀ جبرئیل آیاتی را در سورههای خاصّی قرار میداد؛ (5)مانند روایتی که میگوید:پس از نزول «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ...؛ (6)خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد» ،پیامبر صلی الله علیه و آله به دستور جبرئیل،آن را در سورۀ نحل قرار داد. (7)این روایت به دو طریق،نقل شده که ابن کثیر هر دو را
تأیید کرده است. (1)
.ر.ک.تفسیر ابن کثیر:ج4 ص512-513.
4.روایاتی که بر اساس آنها پیامبر شخصاً فرمان میداد آیات پراکنده را در سورههای خاصّی قرار دهند. (2)
5.روایات فراوانی که با ذکرِ نام سورههای قرآن،برای قرائت آنها ثواب و خواصّی را ذکر میکنند. (3)مجموع این روایات در کتابهای خواص و فضائل قرآن گرد آمدهاند.
به نظر میرسد که اگر چه بر شماری از روایات یاد شده اشکالاتی چون ارسال، ضعف سند و تمام نبودن دلالت وارد است، (4)ولی از مجموع آنها و نیز اهتمام فوق العادۀ پیامبر صلی الله علیه و آله به صیانت از قرآن و نیز گرایش اکثر قرآنپژوهان به این نظر،میتوان توقیفی بودن ترتیب آیات سورهها را ترجیح داد.افزون بر این که ترتیب کنونیِ بیشترِ آیاتِ قرآن،مطابق با ترتیب نزول است و همان گونه که در روایات فریقین آمده است،کاتبان وحی آیات را پی در پی و به ترتیب نزول مینوشتند و هر گاه بسملهای نازل میشد درمییافتند که سورۀ پیشین پایان یافته و سورهای دیگر آغاز شده است، چنانکه امام صادق علیه السلام فرموده است:
«کانَ یُعرَفُ انقِضاءُ سُورَةٍ بِنُزُول بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ابتِداءً لِاُخری» ؛ (5)پایان گرفتن سوره با نزول «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» در ابتدای سورۀ دیگر،شناخته میشد.همچنین بر پایۀ روایتی از ابن عباس،پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول بسمله،به پایان یافتن سورۀ پیشین و آغاز شدن سورۀ پسین پی میبرد. (6)برخی
1) (1)
2) (2) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص232.
3) (3) .التمهید:ج1 ص275؛بحوث فی تاریخ القرآن و علومه:ص101.
4) (4) .ر.ک:پژوهشی در مصحف امام علی علیه السلام:ص203 به بعد.
5) (5) .تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 19 ح 7. [1]
6) (6) .برای برخی از روایت پیش گفته،ر.ک:تاریخ الیعقوبی:ج2 ص34؛المیزان فی تفسیر القرآن:ج12ص127؛التمهید:ج1 ص275.
روایات پیش گفته(جایگزینی آیات بر خلاف ترتیب نزول)نیز به صورت خاص و موردی و بر خلاف شیوۀ رایج در چینش آیات بر اساس نزول بوده است. (1)
.ر.ک:التمهید:ج1 ص275.
با این حال،برخی از محقّقان،توقیفی بودن چینش همۀ آیات قرآن را نپذیرفتهاند.علامۀ طباطبایی با اذعان به این که بسیاری از سور قرآن،پیش از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان معروف بوده و نام این سورهها در احادیث پر شماری در گزارش نماز رسول خدا به ما رسیده،بر این باور است که روایات و ادلّۀ یاد شده، توقیفی بودن ترتیب همۀ آیات قرآن را ثابت نمیکنند. (2)وی با استناد به روایاتی که کتابت قرآن را به ترتیب نزول،گزارش میکنند و جدایی هر سوره را با نزول«بسماللّه» میدانند،نتیجه میگیرد که چینش قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول بوده است و بر این اساس باید آیات مکّی در سورههای مکی و آیات مدنی در سورههای مدنی باشند.روایت جمع قرآن در مصحف امام علی علیه السلام که به ترتیب نزول بوده نیز این نظر را تأیید میکند.این در حالی است که بر اساس روایات پرشمارِ اسباب نزول،آیات فراوانی در سورههای مدنی است که در مکه نازل شدهاند،یا آیاتی که در اواخر حیات پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شدهاند،ولی در سورههای نازل شده در آغاز هجرت قرار گرفتهاند.
پس طبعاً این جابهجایی به اجتهاد صحابه بوده است. (3)
در خلافت عثمان(سال 25ق) (4)از مناطق گوناگون خبر میرسید که تازهمسلمانانِ غیر عرب،قرآن را با قرائتهای مختلف میخوانند. (5)از جمله حذیفة بن یمان(از
اصحاب سرّ رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران امیر مؤمنان علیه السلام) (1)
.اختیار معرفة الرجال:ج1 ص159.
و سعید بن عاص که از جنگ ارمنستان باز میگشتند،خود دیدند که مردم هر شهری قرآن را با قرائتی میخوانند و قرائت خود را از دیگر قرائتها برتر میدانند.از این رو،از عثمان خواستند برای جلوگیری از اختلاف،چارهای بیندیشد. (2)منشأ این قرائتها،مصحفهایی بودند که برخی صحابه جمعآوری کرده بودند و با توجه به اعتبار و جایگاه اجتماعیِ گردآورندگان آنها،در میان مسلمانان جایگاهی ویژه پیدا کرده بودند. (3)از این رو عثمان پساز مشورت با صحابۀ برجسته،چارۀ کار را در این دید که مصحف واحدی تهیه و نسخهبرداری کند و در اختیار مسلمانان قرار دهد و فرمان داد قرآنی را که به دستور ابو بکر نوشته شده بود،از حفصه دختر عمر به امانت گرفتند.ابتدا گروهی مرکّب از:زید بن ثابت،عبداللّه بن زبیر،سعید بن عاص و عبد الرحمن بنحارث بنهشام را مأمور کرد تا نسخههای قرآن را بنویسند.عثمان دستور داد که هرگاه این گروه،اختلافی پیدا کردند،مورد اختلاف را به زبان قریش بنویسند.سپس با توجه به برخی اعتراضات،هفت نفر دیگر را به آنها افزود و ریاست آنها را به ابیّ بن کعب سپرد.برخی گزارشها نشان میدهند که این انجمن،مصحف ابوبکر را اساس کار خود قرار داد؛امّا از بررسی مصحفاُبَی و مقابلۀ آنها با نوشتههای بر جا مانده از زمان پیامبر خدا نیز غافل نماند و همین روش،راز موفقیت عثمان در توحید مصاحف بود. (4)برخی با استناد به قراین و شواهدی نه چندان استوار،ادّعا کردهاند که گروه توحید مصاحف،مصحف امام علی علیه السلام را اساس کار خود قرار دادند (5)و علی علیه السلام نسخهای از قرآن در اختیار داشته که به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله برخلاف ترتیب نزول،تدوین شده بود و این نسخه غیر از مصحف علی علیه السلام است که گفته شده بر اساس ترتیب نزول بوده است. (1)
.تدوین القرآن:ص351-352.
برخی این گفتۀ سید بنطاوس را که:«عثمان،قرآن را طبق نظر امیر مؤمنان علیه السلام جمع کرد»، (2)مؤیّد این مطلب گرفتهاند. (3)هر چند پذیرش ادّعای مذکور مشکل است،امّا به هر حال،روند توحید مصاحف،مورد تأیید علی علیه السلام بوده است. (4)در نتیجه،نسخههایی از قرآن تهیه و به مراکز اصلی بلاد اسلامی فرستاده شد (5)و عثمان،نسخه موسوم به«اُمّ»یا«امام»را در مدینه نگه داشت. (6)این کار(توحید مصاحف)،مورد تأیید امیر مؤمنان علیه السلام (7)و دیگر صحابه بوده است. (8)البته ابن مسعود، احتمالاً به علت این که جوانی کمسال و بی تجربه چون زید،متولّی این کار شده، ناراحت بوده است. (9)بنا بر این،عثمان،تنها مردم را بر یک قرائتْ (10)یا همه را بر یک مصحفْ (11)جمع کرد تا از اختلاف جلوگیری شود.به نظر میرسد که ارائۀ دیدگاهی قطعی در موضوع جمع قرآن،به دلیل متناقض بودن روایات،ممکن نباشد.با این حال،با نگاهی جامع به مجموع روایات و گزارشهای
1) (1)
2) (2) .سعد السعود:ص278.
3) (3) .کاوشی در جمع قرآن:ص89.
4) (4) .المصاحف:ج1 ص176-177؛قرآن در اسلام:ص165؛مباحث فی علوم القرآن:ص84
5) (5) .المقنع:ص9؛تاریخ الیعقوبی:ج2 ص170؛ [1]سعد السعود:ص278.
6) (6) .مباحث فی علوم القرآن:ص84؛قرآن در اسلام:ص164. [2]
7) (7) .سعد السعود:ص278؛روح المعانی:ج1 ص43.
8) (8) .غرائب القرآن:ج1 ص27.
9) (9) .المصاحف:ج1 ص189-191؛غرائب القرآن:ج1 ص27.
10) (10) .روح المعانی:ج1 ص42-43؛تاریخ قرآن،معرفت:ص101-108.
11) (11) .المقنع:ص7؛المرشد الوجیز:ص71.
تاریخی میتوان گفت که جمع قرآن،در سه مرحله اتّفاق افتاده است:
1.جمعآوری قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله:در این دوره،قرآن در مدت 23 سال به صورت پراکنده نازل میشد و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را با آرامی بر مسلمانان میخواند و آنها آن را به حافظه میسپردند.افزون بر این،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای نوشتن وحی قرآن، شتاب میکرد و به محض نزول هر آیهای،به کاتبان وحی فرمان میداد آن را در جایگاهش قرار دهند و کتابت قرآن،خیلی زود در همان دوران مکّه آغاز شد. (1)
.الموسوعة القرآنیة،ابیاری:ج1 ص352-353.
به گزارش بخاری از بَراء،هنگام نزول آیۀ «لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» ، (2)پیامبر صلی الله علیه و آله زید را فراخواند و فرمود کتف و دوات بیاورد تا آن را بنویسد. (3)پس کاتبان وحی، آنچه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده بود،در نوشتافزارهای مختلف،نوشتند و زمانی که وحی کامل شد و رحلت آن حضرت فرا رسید،همۀ قرآن در پیش روی آن حضرت و با نظارت کامل ایشان در صحیفههایی متعدد نگاشته شده بود؛ولی در یک مصحف، میان دوجلد،گردآوری نشده بود. (4)2.جمعآوری قرآن در زمان ابو بکر:وی صحیفههای پیشگفتۀ قرآن را در یک مصحف،جمع کرد و این نخستین مصحف رسمی بود که دستگاه خلافت،آن را تدوین کرد و گر نه پیش از این برخی از صحابه از جمله امیر مؤمنان علیه السلام و ابن مسعود، مصاحفی را تدوین کرده بودند. (5)مصحف ابوبکر،نزد او باقی ماند تا این که مرد و سپس به عمر و بعد از او به حفصه رسید. (6)
3.جمعآوری قرآن در زمان عثمان:در این زمان،در پی اختلافاتی که در مصاحف و به تبع آن در قرائتها پیش آمده بود و خطری که از این ناحیه احساس میشد،عثمان،پس از مشورت با صحابه چارۀ کار را در این دید که مصحف واحدی فراهم کند و نسخههایی از آن را در اختیار همۀ مسلمانان قرار دهد و این کار انجام شد. (1)
.معجم علوم القرآن:ص112-118.نیز،ر.ک:الموسوعة القرآنیة:ج1 ص304-355.
1) (1)
73.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مجموع سورههای قرآن،یکصدو چهارده سوره است و مجموع آیههای قرآن،شش هزار و دویست و سی و شش آیه،و مجموع حروف قرآن، سیصد و بیست و یکهزار و دویست و پنجاه حرف.به آموختن قرآن،رغبت نمیکنند،مگر انسانهای سعادتمند،و بر قرائت آن مواظبت نمینمایند،مگر اولیای [خدای] رحمان. (1)
. جَمیعُ سُوَرِ القُرآنِ مِئَةٌ وأربَعَ عَشرَةَ سورَةً،وجَمیعُ آیاتِ القُرآنِ سِتَّةُ آلافِ آیَةٍ ومِئَتا آیَةٍ وسِتٌّ وثَلاثونَ آیَةً،وجَمیعُ حُروفِ القُرآنِ ثَلاثُ مِئَةِ ألفِ حَرفٍ وأحَدٌ وعِشرونَ ألفَ حَرفٍ ومِئَتانِ وخَمسونَ حَرفاً،لا یَرغَبُ فِی تَعَلُّمِ القُرآنِ إلَّاالسُّعَداءُ،ولا یَتَعَهَّدُ قِراءَتَهُ إلّاأولِیاءُ الرَّحمنِ (مجمع البیان:ج 10 ص 614).
1) (1)
پژوهشی در بارۀ شمار سوره ها و آیات قرآن (1)
آنچه در نگاه ابتدایی به قرآن کریم به چشم میخورد،تقسیمبندی ویژه و اجزایی است که با نوع اجزای کتابهای دیگر متفاوت است،چنان که خود قرآن نیز به این تجزیه و تقسیم اشاره دارد:
«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً . (2)
ما قرآن را بخشبخش [بر تو] نازل کردیم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی».
قرآن همان گونه که در اسلوب کلام و محتوا و زیبایی الفاظ و جملات و...با دیگر کتابها تفاوت دارد،در شکل تقسیمبندی نیز به گونۀ دیگری است.به گفتۀ جاحظ،خداوند،هم نام کلام خود را متمایز از نامهایی قرار داده است که عرب بر سخنان خویش مینهاد و هم اجزای آن را.عرب،نام مجموع سخنان خویش را «دیوان»،اجزای آن را«قصیده»،اجزای قصیده را«بیت»و تناسب پایان ابیات را «قافیه»مینامید؛ولی نام این مجموعه«قرآن»،اجزای آن«سوره»،و قسمتهای سوره«آیه»است،چنان که تناسب پایانی آیات را«فاصله»نام نهادهاند. (3)
مجموعۀ قرآن کریم به اعتبارهای گوناگون به اجزای مختلف تقسیم شده است، مانند:سوره،آیه،جزء،حزب و عُشْر.از این تقسیمات،آنچه ریشۀ قرآنی دارد و در
خود این کتاب شریف به آن اشاره شده،«سوره»و«آیه»است.از این رو،به توضیح این دو اصطلاح و شمارگان آنها در روایات و منابع تفسیری و تاریخی میپردازیم.
کلمۀ«آیه»در قرآن،86 بار به صورت مفرد و 296 بار به شکل جمع آمده است. (1)
.المعجم الإحصائی:ج2 ص24-30.
در بارۀ ریشۀ واژۀ«آیه»میان لغویان اختلاف است.برخی اصل آن را«أ ی ی»به معنای مکث و انتظار میدانند. (2)جوهری و مصطفوی(از واژهشناسان خبره)،این کلمه را از ریشه«أ وی»به معنای توجّه و قصد میدانند. (3)برخی نیز میگویند:آیه از «اَیْ»به معنای آشکار کردن گرفته شده است. (4)راغب،همین ریشه را با تشدید یاء(به شکل«اَیّ»)به صورت یک احتمال ذکر میکند و میگوید:درست،آن است که آیه از مصدر«تأیّی»به معنای تثبّت و پایداری گرفته شده باشد. (5)
لغویان برای«آیه»چند معنا گفتهاند:1.گروه.2.شگفتی.3.نشانه.4.چیزی که برای رسیدن به هدف و مقصودی به آن توجه کنند و آن را وسیله قرار دهند. (6)
در تعریف اصطلاحی«آیه»گفته شده:قطعهای از قرآن است که در سورهای واقع شده و شروع و پایان دارد و از چند جمله یا کلمه-گرچه برخی در تقدیر باشند- تشکیل شده است. (7)علامۀ طباطبایی میگوید:«آیه قطعهای از قرآن است که جدا از قبل و بعد خود،قابل تلاوت باشد». (8)در تعریفی دقیقتر گفته شده:آیه،پارهای از
1) (1)
2) (2) .معجم مقاییس اللغة:ج1 ص167 مادّۀ«أیی».
3) (3) .صحاح اللغة:ج6 ص2275 مادّۀ«أیی»؛التحقیق فی کلمات القرآن:ج1 ص186 مادّۀ«أیی»(مقالۀ«آیه»،سیّد محمّدباقر حجّتی).
4) (4) .جمهرة اللغة:ج1 ص250 مادّۀ«آیه».
5) (5) .مفردات ألفاظ القرآن:ص33 مادّۀ«اَی».
6) (6) .ر.ک:البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص266؛ [1]التحقیق:ج1 ص186 مادّۀ«آیه».
7) (7) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص180.
8) (8) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج13 ص231.
حروف یا کلمات یا جملههای قرآن،واقع در یک سوره،با فاصلۀ معیّن [از قبل و بعد] و جدا از قبل و بعد است. (1)
.دائرة المعارف قرآن کریم:ج1 ص408 [1] مدخل«آیه».
در شمار آیات قرآن،اختلاف است.این اختلاف هرگز به معنای زیادت و نقصان در قرآن و کمیّت کلمات و جملههای آن نیست.به گفتۀ سیوطی علّت اختلاف گذشتگان در شمارش آیات،آن است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هنگام تلاوت،بر سرآیهها وقف میکرد -چون آیات،توقیفی اند-و هنگامی که جای آن معلوم میشد،برای تکمیل کردن سخن،آن را وصل میکرد و شنونده گاهی چنین میپنداشت که آنجا فاصلهای نیست؛ (2)یعنی گاهی شنونده،دو آیه را یکی میشمرد.بنا بر این،اختلاف روایات در موارد وصل و وقف،سبب اختلاف در شمار آیات شد و در پی آن،مکتبهایی گوناگون در این باره پدید آمد که عبارت اند از:مکتب مکّی با شمارگان 6219 آیه، کوفی با 6236 آیه،مدنی با دو عدد 6000 و 6214 آیه،بصری با رقم 6204 آیه و شامی با 6225 آیه. (3)
عدد آیات در مصحف شریف،بر اساس مکتب کوفی است.سیوطی نقل میکند که عدد 6000 اجماعی است و کمتر از آن نگفتهاند؛اما در بیشتر از آن،چند عدد گفتهاند:214،14،19،25 و 36.ابن ضریس از طریق عثمان بن عطاء،از پدرش،از ابن عباس نقل میکند که تمام آیات قرآن 6600 آیه است. (4)
در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که مجموع آیات قرآن 6236 آیه است:
جَمیعُ آیاتِ القُرآنِ سِتَّةُ آلافِ آیَةٍ وَمِئَتا آیَةٍ وَسِتٌّ وَ ثَلاثونَ آیَةً.
مجموع آیههای قرآن،شش هزار و دویست و سی و شش آیه است. (1)
.ر.ک:ص 131 ح 73. [1]
این عدد را که برابر با شمارش مکتب کوفی است،جمهور عالمان قرآنی از جمله طبْرِسی،صحیحترین عدد و دارای عالیترین سند میدانند.این عدد را حمزة بن حبیب از ابن ابی لیلی و او از ابوعبد الرحمن سُلَمی از امیر مؤمنان علیه السلام نقل کرده است. (2)علامۀ طباطبایی در بارۀ شمارگان آیات قرآن میگوید:«هیچ نصّ متواتر و خبر واحد قابل اعتمادی در بارۀ عدد آیات قرآن وجود ندارد و از واضحترین ادلۀ آن، اختلاف اهل مکه،مدینه،شام،بصره و کوفه بر سر عدد آن است».وی همچنین عدد روایت شده از امیر مؤمنان علیه السلام را در تعارض با جزئیت بسماللّه در تمامی سورهها [جز برائت] میداند؛زیرا امامان اهل بیت علیهم السلام بسماللّه را آیهای از قرآن و جزئی از هر سوره میدانند و لازمۀ آن،افزودن شمار«بسماللّه»بر رقم 6236 است. (3)با توجه به این که افزودن رقم 113«بسماللّهِ»آغاز سورهها بر رقم مزبور،آن را به 6349 میرساند که با هیچ یک از عددهای روایت شده هماهنگی ندارد،برای حفظ رقم 6236 از یک سو و به شمار آوردن رقم«بسماللّهِ»آغاز سورهها از سویی دیگر،میتوان گفت که«بسماللّه» در سورۀ حمد،آیهای مستقل و در سایر سورهها بخشی از آیۀ نخست آنهاست،چنان که به اجماع عالمان و قائلان اعداد پیشگفته،بسمله در آیۀ 31 از سورۀ نمل،بخشی از آیه است.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که شمار آیاتی که جبرئیل علیه السلام بر پیامبر فرود آورد،هفده هزار آیه است. (4)اینگونه روایات،پس از بررسی نسخهها و احراز
یکسان بودن همۀ نُسَخ،باید به گونهای توجیه شوند که به نتیجۀ تحریف قرآن نینجامد و گر نه به دلیل مخالفت با قرآن-که در آیۀ نهم از سورۀ حجر،این کتاب الهی را حفاظت شده از جانب خدا میداند-مردودند. (1)
.ر.ک:ص 140(فصل چهارم:نگاه داشتن قرآن از تحریف).
اجمالاً تعیین حدود آیات و شمارهگذاری آنها به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله باز میگردد و در برخی روایات به شمار آیاتِ بعضی از سورهها(حمد،هفت آیه و مُلْک،سی آیه)اشاره شده است. (2)
به نظر علامۀ طباطبایی:«در بارۀ شمارگانِ گفته شده برای آیات،نصّ متواتر یا خبر واحد معتبری نیست که بتوان بر آن اعتماد کرد.بنا بر این،اعتقاد به هیچ یک لازم نیست.بلکه میتوان هر یک را با تحقیق پذیرفت یا رد کرد». (3)
گفتنی است که آنچه در میان عوام رواج یافته که شمار آیات قرآن 6666 است، پایهای ندارد و هیچ یک از اصحاب اعداد،به آن قائل نیست.
سوره در مفهوم لغوی به معانی متعددی آمده است و علت آن،اختلاف نظری است که در ریشۀ اصلی آن وجود دارد که از مادّۀ«سَئِر،یَسأر،سئراً»است یا از مادّۀ«سار، یَسور،سوراً».چنانچه از ریشۀ نخست باشد،به معنای«باقیمانده» (4)است و اگر از ریشۀ دوم باشد که بر علّو و ارتفاع و بالا رفتن و صعود کردن دلالت دارد،به مفهوم «برجسته،ممتاز و مشخّص»خواهد بود.بر پایۀ معنای دوم،به برآشفتگی هنگام خشم،«سَوْرَة الغضب»و به بر آمدن خمر هنگام جوشیدن و غَلَیان نیز«سَوْرَة الخَمر»میگویند. (5)بر پایۀ معنای دوم برای سوره،معانی ششگانهای ذکر کردهاند:
1.فضل و منزلت.2.شرف.3.علامت و نشانه.4.ساختمان زیبا و برافراشته.5.هر رده از ردهها و رگههای دیوار.6.قسمت مجزا از دیگری. (1)
.ر.ک:أقرب الموارد:ج1 ص556؛المنجد:ص362 مادّۀ«سأر»؛القاموس المحیط:ج2 ص53 مادّه«سور».
سوره،در اصطلاح و عرف مسلمانان،عبارت است از:«مجموعهای از آیات که کمّیت و آغاز و انجام آن،توقیفی و بر پایۀ وحی است»و بر این اساس،به هر یک از فصول و بخشهای صد و چهاردهگانۀ قرآن مجید،«سوره»گفته میشود.هر یک از سورههای قرآن،یک هدف یا چند هدف را(بر اساس پذیرش یا عدم پذیرش وحدت موضوعی سورهها)تعقیب میکند و معارفی خاص را در بر دارد و با«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»آغاز میشود،مگر سورۀ توبه.
در وجه نامگذاری سورههای قرآنی گفتهاند:همان گونه که«سور مدینه»(حصار و دیوار بلندی که در قدیم،پیرامون شهر مدینه بود)شهر را در بر میگیرد،سورۀ قرآن نیز از آن جهت که همچون حصار شهر،رشتهای از آیات را احاطه کرده،«سوره» نامیده شده است. (2)کوتاهترین سورۀ قرآن،سورۀ کوثر است که سه آیه دارد و بلندترین سوره،بقره است با 286 آیه.
در بارۀ تعداد سورههای قرآن نیز اختلاف است.طَبْرِسی و دیگران نقل کردهاند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
جَمیعُ سُوَرِ القُرآنِ مِئَةٌ وأربَعَ عَشرَةَ سورَةً. (3)
مجموع سورههای قرآن،یکصد و چهارده سوره است.
مفسّران اهل سنّت،اقوال متعددی نقل کردهاند:سیوطی میگوید:85 سورۀ قرآن
مکّی و 28 سوره مدنی است. (1)
.الدرّ المنثور:ج6 ص422.
برخی دیگر از ابن مسعود نقل کردهاند که سورههای قرآن 112 تاست.از زید بن ثابت نقل شده که سورهها 114تاست و قول اکثر صحابه همین است. (2)اختلاف در شمارگان سورههای قرآن،دو سبب دارد:نخست آن که برخی قرآنپژوهان،سورۀ توبه(برائت)را جزئی از انفال شمردهاند، (3)چنان که به گفته علامۀ طباطبایی،امامان اهل بیت علیهم السلام برائت را سورهای مستقل نمیدانند؛ (4)بلکه آن را آیاتی از سوره انفال میشمارند. (5)همچنین بر پایۀ برخی روایات،سورههای ضحی و ا لَم نشرح،یک سوره و نیز سورههای فیل و ایلاف،یک سوره به شمار میآیند. (6)
سبب دوم،آن است که بر پایۀ برخی اقوال شاذ،مُعَوَّذَتیْن(سورههای فلق و ناس)از سُوَر قرآن به شمار نمیآیند (7)یا برخی،سورهای موسوم به«قنوت»را بر میشمارند که خود،دو سوره به حساب میآید. (8)روشن است که این گونه آرای شاذ،به دلیل مخالف بودنشان با ادلّۀ متقن نزاهت قرآن از تحریف و همچنین ناسازگاری با اجماع مسلمانان،جایگاه و اعتباری ندارند.
برخی معتقدند که به اقتضای تحقیق در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و بر پایۀ آنچه در مصحف شریف آمده،این سورهها از یکدیگر مستقل اند و روایات
1) (1)
2) (2) .روح البیان:ج10 ص546.
3) (3) .روح البیان:ج10 ص546؛مقتنیات الدرر:ج12 ص268.
4) (4) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج13 ص232.نیز،ر.ک:الکشاف:ج2 ص171.
5) (5) .المیزان فی تفسیر القرآن:ج 13 ص231.نیز،ر.ک:تفسیر نور الثقلین:ج2 ص176.
6) (6) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج10 ص371؛تفسیر نورالثقلین:ج5 ص602،669؛المیزان فی تفسیر القرآن:ج13 ص231-232.
7) (7) .الدرّ المنثور:ج6 ص416؛روح البیان:ج10 ص546؛مقتنیات الدرر:ج12 ص268.
8) (8) .الدرّ المنثور:ج1 ص307.
پیشگفته،یا سندشان ضعیف است و یا ناظر به مسئلۀ فقهیِ لزوم جمع میان دو سورۀ ضحی و ا لَم نشرح(شرح/انشراح)و نیز دو سورۀ فیل و ایلاف در قرائت نماز فریضه اند. (1)
.ر.ک:ص 140(فصل چهارم:نگاه داشتن قرآن از تحریف).
گفتنی است که قول اخیر،سخن اغلب فقیهان متأخّر است. (2)قرآن
«ما خود قرآن را فرو فرستادیم و ما خود،نگهبان آن هستیم». 1
حدیث
74.التوحید -به نقل از علی بن سالم،از پدرش-:از امام صادق علیه السلام پرسیدم و گفتم:ای فرزند پیامبر خدا ! نظرت در بارۀ قرآن چیست؟
فرمود:«قرآن،کلام خدا و سخن خدا و کتاب خدا و وحی خدا و فرو فرستاده از جانب اوست.کتاب نیرومندی است که «از پیشِ رو و از پشتِ سرش،باطل به آن وارد نمیشود.فرو فرستاده از جانب فرزانهای ستودنی است»» . 2
75.عیون الأخبار ،ابن قتیبه-به نقل از عبد اللّه بن زهیر-:علاء بن حَضرَمی،نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد.ایشان فرمود:«آیا از قرآن،چیزی میخوانی؟».او سورۀ عبس را خواند و از پیشِ خود به آن چنین افزود:«الَّذی أخرَج من الحُبلی،نَسَمةً تَسعی،مِن بَین
شَراسیفَ و حَشی». (1)
.آن که از شکم آبستن،موجودی را که میکوشد،از میان امعا و احشا،بیرون آورد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فریاد زد و فرمود:«بس کن؛زیرا سوره به اندازۀ خود هست [و نیازی به افزودن ندارد]». (2)
فَصاحَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وقالَ لَهُ:کُفَّ فَإِنَّ السّورَةَ کافِیَةٌ (عیون الأخبار،ابن قتیبة:ج 2 ص 18، [1]الإصابة:ج 2 ص84). [2]
پژوهشی در بارۀ مصونیت قرآن از تحریف (1)
تحریف از ریشۀ«ح ر ف»به معنای:لبه،کناره،جهت و وجه هر چیز است.بیشتر لغویان از جمله جوهری،زَبیدی و راغب،حرف را به همین معنا دانستهاند (2)و بر این اساس،تحریف،به معنای:کنار بردن،به کناری کشاندن یا کنار زدن چیزی و یا برگرداندن و دگرگون کردن چیزی از صورت اوّلیۀ آن است.تحریف کلام نیز-که به معنای تغییر و دگرگون ساختن معنای آن است- (3)به همین وجه برمیگردد؛زیرا محرِّف با کنار زدن آن از معنای صحیح و مقصود نظر گوینده،آن را به معنا و سمت دیگری برمیگرداند،خواه این تحریف با تغییر یا جا به جایی حروف،کلمات و جملات باشد و یا با تفسیر نادرست آنها.
قرآن کریم گونه های متعدّدی از تحریف کتاب را از کار بنی اسرائیل حکایت میکند،
1) (1).نگارش اوّلیۀ این پژوهش،به وسیلۀ حجة الاسلام و المسلمین دکتر علی نصیری(عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران)،و فاضل گرامی جناب آقای ابراهیم احمدیان انجام شده است.
2) (2) .الصحاح:ج4 ص1342؛تاج العروس:ج12 ص136؛مفردات ألفاظ القرآن:ص228 مادۀ«حرف».
3) (3) .ابن عبّاد و لیث و دیگر لغت شناسان میگویند:«التحریف فی القرآن و فی الکلام:تغییر الکلمة عنمعناها»؛تحریف در قرآن و سخن،به معنای دگرگون کردن معنای آن است(المحیط فی اللغة:ج3 ص82؛ [1]نیز،ر.ک:معجم تهذیب اللغة:ج1 ص789؛المصباح المنیر:ص 130 و...).
مانند:
«وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ . (1)
.آل عمران:آیۀ 78. [1]
از آنان گروهی هستند که زبانشان را به تحریف کتاب میپیچانند،تا آنها(بافتهها)را از کتاب پندارید.و حال آن که آن از کتاب نیست.و میگویند:آن از جانب خدا است،در حالی که از جانب خدا نیست.به خدا دروغ میبندند با این که خودشان هم میدانند».
در این آیه،سخن از تحریف لفظی و اساسی تورات در قرائت است که عبارت خودساخته را با آهنگ متعارف در تلاوت تورات میخواندند.
«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ . (2)
وای بر آنان که با دستان خود نوشتهای مینویسند و میگویند:این از سوی خدا است،تا با آن بهایی اندک به دست آورند.پس وای بر آنها از آنچه با دستانشان نوشتند،وای بر آنها از آنچه به دست میآورند».
در این آیه،سخن از تحریف لفظی و اساسی تورات در کتابت و نگارش است.
در صدر آیۀ 46 از سورۀ نساء میفرماید:
«مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ . (3)
برخی از آنان که یهودیاند،کلمات را از جاهای خود بر میگردانند».
در این آیه،به بیانی مطلق،سخن از تحریف گفتار وحی الهی در تورات است که هم بر تحریف لفظی و هم معنوی قابل حمل است.از این رو برخی مفسّران،آن را بر
وجه لفظی و برخی دیگر بر وجه معنوی حمل کردهاند.همین طور است آیات 13 و 41 از سوره مائده.
قرآن،در ادامۀ همان آیه میفرماید:
«وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاّ قَلِیلاً . (1)
.نساء:آیۀ 46. [1]
میگویند:شنیدیم و نافرمانی کردیم.و بشنو که [ای کاش] ناشنوا گردی.و [از سر استهزا میگویند:]«راعنا»[که در عربی یعنی:التفات به ما کن؛ولی در عبری یعنی:خبیث ما].به لغت خویش زبان میچرخانند و به اسلام طعنه میزنند.اگر آنها میگفتند:شنیدیم و اطاعت کردیم،و بشنو و به ما توجه کن،برایشان بهتر و درستتر بود؛ولی خداوند،آنها را به خاطر کفرشان لعنت کرده،و جز اندکی ایمان نمیآورند».
در این بخش از آیه،سخن از تحریف لفظی تورات در قرائت است که عبارت تورات را با تغییر در وجه تلفظ آن و با پیچاندن آن به صورتی که لفظ و معنای دیگری از آن به پندار مخاطب برسد،میخواندند.
از آنچه در معنای لغوی تحریف و موارد آیات یاد شده تبیین شد،نمایان میشود که تحریف در اصطلاح علوم قرآنی و کاربرد آیات مربوط به آن،در همان معنای لغوی آن به کار رفته و آن،عبارت است از:هر گونه تغییر دادن لفظ قرآن،به کاستن یا افزودن یا جا به جایی حروف،کلمات و جملات قرآنی،و یا تفسیر نادرست کردن از آن،به گونهای که مفهوم مورد نظر متکلّم از بستر صحیح و مطلوب،خارج شود و در مفهومی دیگر به کار برده شود.
1) (1)
تحریف بر دو قسم است:معنوی و لفظی.در تحریف معنوی(تفسیر به رأیِ غلط)، (1)
.ر.ک:البیان،خویی:ص197؛نزاهت قرآن از تحریف:ص 18-19.
محرِّف،بدون دخل و تصرف در الفاظ قرآن،آنها را بر اساس آرای شخصی خود و برای تقویت دیدگاه خود تفسیر میکند و در حقیقت،نگرش خود را بر قرآن تحمیل میکند و معنایی مخالف مراد جدّی خداوند به دست میدهد.اما تحریف لفظی،به معنای دخل و تصرف در ساختار الفاظ و عبارتهای قرآن است و به سه گونه تقسیم میشود:
1.تحریف از طریق فزونی؛یعنی محرِّف،آیه یا سورهای را از پیش خود ساخته و بر قرآن افزوده باشد.
2.تحریف از طریق کاستی؛یعنی محرِّف،بخشی از کلمات،آیات یا سورههای قرآن را از آن حذف کرده باشد. (2)
امّا تحریف از طریق تبدیل و جایگزینی،مانند تغییر کلمه«أبَوا»به«أتَوا»یا دگرگونی عبارتی به عبارت دیگر و مانند اینها،در واقع،ترکیبی از دو گونۀ کاستی و فزونی است.
3.تحریف از طریق جابه جایی؛یعنی محرِّف،کلمات یا عبارتی را جا به جا نماید تا معنایی متفاوت از آن بگیرد.
احتمال تحریف لفظی در قرآن،از نوع فزونی،به اتفاق همه مسلمانان مردود است؛ (3)
اما تحریف از نوع کاستی،در میان اهل سنّت (1)
.ر.ک:مجمع الزوائد:ج7 ص163؛کنز العمّال:ج 1 ص 517 و 541؛الدرّ المنثور:ج6 ص 420-422.
و شیعه (2)قائلانی دارد (3)که به روایاتی استناد کردهاند که در سند یا دلالت،ناتمام اند.با این همه،دیدگاه مشهور دانشمندان فریقَین،سلامت قرآن از تحریف است.دانشمندان بزرگ شیعه همانند:شیخ صدوق، (4)شیخ مفید، (5)سیّدِ مرتضی، (6)شیخ طوسی (7)و امین الاسلام طبْرِسی، (8)بر این نکته پای فشردهاند که قرآن موجود،بدون هیچ کاستی همان قرآنی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و هر کس جز این به شیعه نسبت دهد،بر شیعه دروغ بسته است.همچنین آنان روایات بیانگر تحریف را فاقد ارزش استناد دانستهاند. (9)
برای نفی شبهۀ تحریف میتوان از دلایل و مؤیّدات:عقلی،قرآنی،روایی،تاریخی و تجربی بهره جست.البته مقتضای این ادله متفاوت است،بدین معنا که برخی از آنها کم شدن یک سوره یا یک آیه را نفی میکنند و برخی کم شدن یک کلمه و حتّی یک حرف را شامل میشوند.
برای اثبات تحریفناپذیری قرآن کریم،دست کم به سه آیۀ حفظ،نفی باطل و رصد الهی میتوان تمسّک جست:
1) (1)
2) (2) .أوائل المقالات:ص 186-187؛الأقطاب الفقهیّة:ص 16.
3) (3) .المسائل السرویة:ص 79؛البیان:ص 201؛صیانة القرآن من التحریف:ص 40. [1]
4) (4) .الاعتقادات:ص 84.
5) (5) .المسائل السرویة:ص82.
6) (6) .مجمع البیان:ج 1 ص 43.
7) (7) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج 1 ص 3.
8) (8) .مجمع البیان:ج 1 ص 15 و 43.
9) (9) .المسائل السرویة:ص 82؛مجمع البیان:ج 1 ص 43.
صریحترین آیهای که بر نفی هر گونه تحریف در قرآن دلالت دارد،آیۀ حفظ است.
خداوند در این آیه اعلام کرده است که ما قرآن را فرو فرستادهایم و خود از آن محافظت خواهیم کرد:
«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ . (1)
.حجر:آیۀ 9. [1]
ما ذکر را فرو فرستادیم،و ما نگهدار آنیم».
نکات مورد توجه در این آیه برای اثبات مدعا بدین شرح اند:
یک. مقصود از«ذِکر»در این آیه،قرآن است؛ (2)زیرا در شماری دیگر از آیات بر این کتاب آسمانی ذکر اطلاق شده است؛اما این احتمال که مقصود از ذکر،پیامبر صلی الله علیه و آله باشد (3)علاوه بر این که با مفهوم تنزیل،هماهنگ نیست،با سیاق آیات نیز ناسازگار است؛زیرا در آیات قبل از آیۀ حفظ چنین آمده است:
«وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ .
و گفتند:ای کسی که قرآن بر او نازل شده! همانا تو دیوانهای».
با توجه به این سیاق،«الف و لام»در کلمۀ«الذِّکْر»در آیۀ حفظ،«الف و لام»عهد است؛یعنی از همان ذکر(قرآن)محافظت میکنیم.
دو. در این آیه،با استفاده از ادات تأکید،بر صیانت از قرآن تأکید شده است. (4)
ادوات تأکید در این آیه عبارت اند از:
-«إنَّ»که در این آیه دو بار به کار رفته است.
«لام» در «لَحافِظُونَ» .
مقدم شدن کلمه «أَرْسِلْهُ» بر واژۀ «لَحافِظُونَ» در فقرۀ دوم: «إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» ،در حالی که بر اساس نقش مفعولی باید پس از آن قرار میگرفت.چنین تقدیمی خود حکایت از نوعی اختصاص و تأکید دارد.
سه. در این آیه،به جای ساختار مفرد از ساختار جمع استفاده شده است که بر ارادۀ حتمی و همراه با قدرت در تحقق وعدۀ حفظ و صیانت قرآن دلالت دارد. (1)
.أضواء البیان:ج 7 ص 288.
به گفتۀ زمخشری آن جا که مقام قدرت و عظمت و نشان دادن هیمنۀ خداوند است،از ضمایر جمع استفاده شده است؛ (2)گویا خداوند میخواهد اعلام کند که از تمام قدرت و لشکریان خود برای تحقق خواستهاش(حفظ و صیانت قرآن)بهره میجوید.چهار. میان دو بخش آیه،رابطهای منطقی و گسستناپذیر برقرار است:در فقرۀ نخست،بر نزول قرآن از سوی خداوند تأکید شده است که آن را باید نوعی مقدّمهچینی و اقامۀ برهان برای فقرۀ دوم دانست که در آن،مدعا یعنی حفظ قرآن توسط خداوند ذکر شده است.گویا چنین گفته شده است:ما قرآن را حفظ میکنیم؛ زیرا قرآن از مبدأ علم،حکمت و قدرت الهی نازل شده است.خداوند با احاطۀ علمی خود،از هر گونه تلاش برای دخل و تصرّف و مقابله با قرآن،آگاه است و به سبب حکمت خود،مصلحت را در حفظ و صیانت قرآن میداند و با قدرت بی انتهای خویش،همۀ کوششها را برای رویارویی با قرآن،بیاثر میسازد.
پنج. در این آیه به صورت مطلق بر حفظ،تأکید شده است.به عبارت روشنتر در فقرۀ «إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» حفظ قرآن به صورت و حالتی خاص،مقید نشده است؛یعنی مثلاً گفته نشده که خداوند،قرآن را از تحریف از نوع کاستی یا فزونی و همآورد طلبی یا راهیافت تناقض در پی ظهور دستاوردهای علمی حفظ میکند،بلکه این امر به
صورت مطلق آمده است.مفهوم چنین سعهای در تعبیر،شمول و فراگیری نسبت به همه حالات است.نتیجه آن که به استناد این آیه خداوند قرآن را از هرگونه گزند و آسیبی که رخ داده یا ممکن است در آینده رخ دهد،مراقبت خواهد کرد. (1)
.الأمثل:ج 8 ص 19-20.
هرچند آیه حفظ،آشکارا بر تحریفناپذیری قرآن دلالت دارد،لیکن شبهههایی در بارۀ آن مطرح است که صاحب نظران علوم قرآنی به آنها پاسخ دادهاند، (2)مانند این شبهه که:مراد از«ذکر»در آیۀ حفظ،قرآن کریم است؛اما مراد از«حفظ»روشن نیست (و حفظ شدن قرآن در برابر همۀ انواع تحریف را شامل نمیشود)و میتوان گفت که با تحقّق نوعی از تحریف نیز حفظ،صادق است و جمع این دو با یکدیگر ممکن است و حتی میتوان مدعی شد که این نوع از تحریف خود موجب حفظ قرآن شده است.
1.مراد از«حفظ»در آیه،روشن است؛زیرا این کلمه به صورت مطلق آمده است،نه مبهم،و بدین رو،حفظ از هر گونه تحریفی را در هر روزگاری شامل میشود. (3)استثنا کردن نوعی از تحریف در این جا به معنای تقیید مطلق است که دلیل معتبر میطلبد و در مسئلۀ مورد نظر ما،چنین دلیلی در دست نیست و به عکس،ادلّۀ متعددی-که مهمترین آنها در این مقاله آمدهاند-،خلاف آن را ثابت میکنند.
2.تحریفی که مورد نظر طرح کنندۀ شبهه است و به ادّعای او،«خود،موجب حفظ قرآن گردیده»از دو حال بیرون نیست:یا این که معنایی از قرآن را کاسته که
در این صورت،بیشک حفظ،تحقق نیافته است،که این،خلاف فرض اوست؛و یا این که هیچ معنایی را از میان نبرده که در این صورت،انگیزهای برای چنین تحریفی نمیتوان یافت و پیشتر اشاره شد که محرِّف،به عمد و با غرضِ پنهان ساختن مقصود متکلّم و جایگزین کردن مقصود خود،دست به تغییر میزند.این نوع از تحریف که به تغییر در مقاصد و معانی قرآن نمیانجامد،اساساً در کانون توجه اهل تحریف نبوده است و چنانچه تغییر ناچیزی نیز رخ داده باشد،با اصول محوری قرآن منافات ندارد،هر چند دلیل معتبر بر نفی آن،قائم است. (1)
.نزاهت قرآن از تحریف:ص83؛حقیقة العرفان،ص 79.
3.احتمال تحریف از نوع کاستی در برخی آیات قرآن،نه تنها حُجّیت آیات را متزلزل میکند که اصل استناد آنها به خداوند را نیز با مشکل مواجه میسازد؛زیرا هنگامی میتوان استناد آنها را به خداوند به جزم پذیرفت که معجزه بودن قرآن را دریافت و اعجاز قرآن زمانی ثابت میگردد که همۀ آیات آن موجود باشند تا ارزیابی شوند و عدم اختلاف آنها با یکدیگر معلوم گردد.تحدّی قرآن در انسجام و هماهنگی سراسر آیات و سور،از بارزترین تحدّیهای قرآنی است: «وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ؛ (2)اگر از سوی غیر خدا بود،در آن اختلافهای زیادی مییافتند» و با فقدان برخی آیات،نمیتوان به جزم به انسجام و هماهنگی و عدم اختلاف علم حاصل کرد و آن گاه وحیانی بودن این کتاب با تردید مواجه میشود. (3)
از جمله آیاتی که به روشنی از عدم راهیافت هر گونه دخل و تصرفی در قرآن حکایت دارد،آیۀ نفی باطل است: (4)
«وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ . (1)
.فصّلت:آیۀ 41-42. [1]
آن کتاب ارجمند است.از پیش و پسِ آن باطل به آن راه نمییابد.فرستاده شدهای از سوی حکیم حمید» .
توضیح چگونگی دلالت این آیه بر مدعا بدین شرح است:
یک. این آیه،به استناد سیاق آیات پیش از آن،که ناظر به تلاش کافران برای مقابله با قرآن است،بر عدم راهیافت باطل در آن دلالت دارد. (2)
آیۀ نفی باطل،هماهنگ با چنین سیاقی،بر استواری قرآن و عدم امکان راهیافت باطل در آن تأکید دارد.نفی راهیافت باطل در قرآن با توجه به سعۀ معنایی باطل،همه انواع کارکردهای بر مدار باطل را نفی میکند و تناقض قرآن با دستاوردهای علمی و راهیافت انواع تحریف در آن،از جمله مصادیق باطل اند.
از آن جا که این آیه در مقام اخبار است و تخلّف اخبار الهی محال است،پس باید به عدم امکان راهیافت هر گونه دخل و تصرف در قرآن اذعان داشت.
دو. بخش نخست،یعنی «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ» که بر چیزهای حاضر اطلاق میشود،به عصر رسالت و دورۀ نزول قرآن ناظر است و بخش دوم آن یعنی فقرۀ «وَ لا مِنْ خَلْفِهِ» به دوران پس از نزول اشاره دارد که از زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا قیامت را در بر میگیرد.
سه. در آیۀ نفی باطل،از دو برهان لِمّی و انّی برای نفی تحریف استفاده شده است،به این صورت که در فقرۀ پایانی آیۀ قبل،از قرآن با عنوان«کتاب عزیز»یاد شده است: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ» .عزیز،از ریشۀ«الأرض العَزاز(زمین نفوذناپذیر)»، به معنای استواری و نفوذناپذیری است و معنای آیه آناست که قرآن به سبب ویژگی
استواری درونی و نفوذناپذیر بودن،هیچ باطلی را به خود راه نمیدهد.این برهان از نوع برهان«إنّ»است که در پایان آیه 41 از سوره فصّلت و به عنوان برهانی پیش از ذکر مدّعا منعکس شده است.از سویی دیگر،در پایان آیه،قرآن،کتابی«فرو فرستاده شده از سوی خداوند حکیم و حمید»معرفی شده است: «تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» .
چنین بیانی،ناظر به برهان«لِم»است؛یعنی از آن جا که منشأ نزول قرآن،خداوند حکیم و حمید است،هیچ گونه باطل در قرآن راه نمییابد؛زیرا اگر خداوند اجازۀ ورود باطل را به قرآن بدهد،مخالف حکمت اوست که قرآن را کتاب هدایت و ناسخ همۀ کتب آسمانی پیشین معرفی کرده است،چنان که دادن اجازۀ ورود باطل به قرآن، به معنای پذیرش مَشوب بودن قرآن است که این امر با پیراسته و حمید بودن خداوند،ناسازگار است. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج 17 ص 398-399.
آیات 26 تا 28 از سورۀ جن،بیان میکنند که خداوند،عالم به غیب است و هیچ کس را از آن آگاه نمیکند،مگر پیامبری که از او خشنود است و خداوند بر پیامبران خویش نگاهبانانی گمارده است تا آنان پیامهای او را ابلاغ کنند و خدا به آنچه نزد آنان است احاطۀ کامل دارد و همه چیز را به عدد،شمار کرده است:
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً .
غیبدانی که کسی را بر غیبش مطلع نمیکند،مگر پیامبری را که به او رضایت دهد،و در پیش و پس او نگهبانی میگمارد.تا بداند که آنان رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ میکنند،و خدا به آنچه نزد آنهاست،احاطه دارد و همه چیز را به عدد شماره کرده است».
1) (1)
بنا بر این آیات،فرشتگانِ نگاهبان،پیامبر و رسالت او را در میان گرفته و مراقباند تا مبادا چیزی از درونْ کم یا از بیرونْ افزون شود.بدین سان،قرآن از مرحلۀ تلقّی تا ابلاغ به همۀ مردم در همۀ اعصار،تحت نظارت و مراقبت الهی است و احتمال راهیافت تحریف به آن،مستلزم آن است که این مراقبت به صورت ناقص انجام گرفته یا بیرون از علم الهی تحقق یافته باشد و این فرض در مورد بر خدا محال است. (1)
.نزاهت قرآن از تحریف:ص72-73.
ممکن است فرض شود که وحی الهی به صورت کامل به دست پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده و او نیز بی کم و کاست،آن را به مردم رسانیده،ولی این وحی(قرآن)،پس از آن حضرت،دچار تحریف شده است؛لیکن اندکی درنگ در ظهور سیاقی و متفاهم عرفی آیۀ حفظ،به روشنی این معنا را نمایان میسازد که آیه در مقام تقریر تمام بودن حجّت الهی و خللناپذیر بودن مبادی تکالیف بر مکلّفانی است که مخاطب پیامبر صلی الله علیه و آله و وحی اند.وانگهی این شبهه مبتنی است بر این که مراد از ابلاغ رسالتهای خدا در آیۀ «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» فقط ابلاغ به مخاطبان عصر نزول باشد،در حالی که قرآن،کتابی جهانی و جاودان است و مخاطبان آن،اعم از مسلمانان عصر نزول اند و همۀ مردم را تا قیامت در بر میگیرد.بدین سان،اگر حتی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز تحریفی به قرآنْ راه یافته باشد،بدین معناست که مراقبت الهی به صورت کامل انجام نپذیرفته است؛زیرا پیامهای خداوند به طور کامل به دست مردم عصرهای بعد نرسیده است. (2)
گروههای مختلفی از احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به طور مستقل یا به صورت انضمامی،دلالت روشنی بر مصونیت قرآن از تحریف دارند،از جمله:
پارهای از روایات،قرآن را به عنوان معیار بازشناخت روایات ناسره از سره معرفی کردهاند.این روایات که به«روایات عرض اخبار بر قرآن»موسوم اند،به گونۀ التزامی گواهی میدهند که هیچ تحریفی به قرآن راه نیافته است.روایات یادشده،دو دستهاند:
الف- روایاتی که به طور مطلق بر عرضۀ احادیث بر قرآن تأکید دارند؛
ب- روایاتی که ناظر به احادیث متعارض اند و موافقت با قرآن را وجه ترجیح دانستهاند.این دست از روایات،به صورت گسترده در جوامع حدیثی شیعه و به صورت محدود در جوامع حدیثی اهل سنّت آمدهاند.به عنوان نمونه امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:
فَما وافَقَ کِتابَ اللّهِ فَخُذوهُ و ما خَالَفَ کِتابَ اللّهِ فَدَعوهُ. (1)
.الکافی:ج 1 ص 69؛ [1]وسائل الشیعة:ج 27 ص 110؛ [2]صیانة القرآن من التحریف:ص 51. [3]
هر چه موافق قرآن است،بِدان عمل کنید و هر آنچه را مخالف آن است،رها سازید.
پیشْفرض ضرورت عرضۀ احادیث بر قرآن،این است که قرآن به عنوان معیار تمییز روایات سره از ناسره،خود،از هر گونه آسیب،جعل و دستبرد،مصون و پیراسته باشد.به عبارت دیگر،میزان بازشناخت روایات سره،قرآن است و در صورتی که تحریفی به قرآن راه یافته باشد،نمیتوان یقین کرد که خود از ناسره پاک است و ارجاع احادیث به معیاری که سلامت خود آن معلوم نیست،معنا ندارد.همین طور اگر مصون از کاستی و دستبرد نبود،به طور مطلق نمیتوانست سنجهای برای احادیث مشکوک باشد؛زیرا با عنایت به گستردگی حجم احادیث و مضبوط نبودن موارد و گونههای مقتضی تردید در روایات،هرگونه کاستی در قرآن میتواند به اطلاق مورد اشاره در سنجه بودن قرآن برای احادیث آسیب برساند.بنا بر این، دلالت روشن این دسته احادیث،جای تشکیک ندارد.
بنا بر روایاتی معتبر،مسلمانان هنگام پیش آمدن
1) (1)
فتنهها باید به قرآن رجوع کنند.این روایات،هیچ قیدی ندارند و مسلمانان را به صورت عام و مطلق،مأمور به رجوع به قرآن میکنند،مانند روایت پیامبر صلی الله علیه و آله که میفرماید:
إذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ.
هر گاه فتنهها همچون پارههای شب تار،شما را فرا گرفت،به قرآن روی آورید. (1)
.ر.ک:ص 393 ح 209. [1]
همچنین:
القُرآنُ هُدیً مِنَ الضَّلالَةِ،وتِبیانٌ مِنَ العَمی،وَ...وما عَدَلَ أحَدٌ عَنِ القُرآنِ إلّاإلَی النّارِ. (2)
قرآن،راهنماییای است در گمراهی،و بیناییای در کوری،و...هیچ کس از قرآن منحرف نمیشود،مگر آن که به سوی دوزخ،رهسپار میگردد.
این گونه روایات را میتوان از دلایل رواییِ تحریفناپذیری قرآن دانست؛زیرا اگر امکان تحریف قرآن فراهم باشد و قرآن،خود،دستخوش فتنه گردد،نمیتوان آن را به طور مطلق و بدون قید،پناهگاه مسلمانان در تمام فتنهها دانست.
این حدیث،در ردّ ادعای تحریف قرآن،بسیار کارآمد است.با این حدیث،در سه جهت،استدلال میشود:نخست،این که در روایات معتبر و متعدّدی از این حدیث آمده است:
«إنّی مُخلِّفٌ فیکُمُ الثَّقلَینِ:کتابَ اللّه و عِترَتی...». (3)تعبیر «مُخَلِّفٌ فیکُم»دلالت بر این معنا دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله از میان مردم میرود،ولی دو چیز
1) (1)
2) (2) .ر.ک:ص 394 ح 213. [2]
3) (3) .یعنی:«من به جا گذارندۀ دو چیز گرانقدر در میان شما هستم:کتاب خدا و عترتم...»(ر.ک:دانشنامۀقرآن و حدیث:ج9 ص 418). [3]از حدیث ثقلین،روایتهای متعدّدی با همین تعبیر(مخلّف فیکم)رسیده است(ر.ک:حدیث الثقلین،عسکری:ص 15-27 و 77 و 102؛ [4]من فقه العترة الطاهرة:ج1 ص 15-19).در بارۀ حدیث ثقلین و روایات مختلف آن،ر.ک:دانشنامۀ قرآن و حدیث:ج 9 ص 418-473( [5]مدخل«اهل بیت»/همتایی با قرآن)؛نفحات الأزهار:ج 1؛ [6]جامع أحادیث الشیعة:ج 1 ص 19-49؛حدیث الثقلین،وشنوی.
را به جای خود در میان امّت بر جای میگذارد که یکی از آن دو کتاب اللّه است،نه بخشی از کتاب اللّه.جملۀ اسمیه هم مفید ثبات و دوام است.افزون بر این،عبارات ذیلِ همین روایات(روایات ثقلین)،به روشنی نشان از استمرار این پیش بینی و وعدۀ ضمنی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تا روز قیامت دارد.دوم،این که در این حدیث،بر لزوم تمسّک به قرآن در همۀ زمانها تصریح و تأکید شده و باور به تحریف،عملاً این تمسّک را منتفی میسازد.سوم،این که قول به تحریف،حُجّیت و اعتبار ظواهر قرآن و در نتیجه تمسّک به آن را نفی میکند.افتادگی یا تبدیل بخشهایی از یک متن،بی گمان،فهم استوار آن متن و در نتیجه حجّیت آن و قابلیت آن را برای احتجاج، ناممکن میسازد؛زیرا چه بسا در موارد نیاز به تمسّک به قرآن،حجّت،در همان بخشِ افتاده یا تبدیل شده باشد،و یا این بخش،قرینهای برای فهم بخشهای موجود،بوده باشد. (1)
.ر.ک:التبیان فی تفسیر القرآن:ج 1 ص 3؛البیان:ص 211-214؛دایرة المعارف قرآن کریم:ج 6 ص 328.
بنا بر روایات پر شمار،اهل بیت علیهم السلام به مناسبتهای گوناگون،همواره به قرآن موجود،استناد و تمسک میجستهاند،حتی به آیاتی که مدّعیان تحریف،تحریف آنها را ادعا کردهاند،مانند آیۀ «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ؛از خدا و فرستادۀ خدا و صاحبان او فرمان برید» که روایات اهل بیت علیهم السلام «أُولِی الْأَمْرِ» را به امامان دوازدهگانۀ اهل بیت علیهم السلام تفسیر کردهاند. (2)
بنا بر روایاتی بسیار،امامان اهل بیت علیهم السلام مسلمانان را همواره به تمسّک،تلاوت،و ختم قرآن موجود،ترغیب میکردند و یا با اشاره به همین مصحف شریف،به آثار و فواید تکوینی و معنوی ختم
قرآن توجّه میدادند.شیخ طوسی در آغاز تفسیر ارزشمند خویش،التبیان فی تفسیر القرآن،با بیان این دلیل و برخی ادلّۀ دیگر،این دست روایات را«متناصره»خوانده و بیان کرده است که بحث در باره تحریف،چنان ضعیف است که شایستۀ پاسخ نیست. (1)
.التبیان فی تفسیر القرآن:ج 1 ص 3. [1]
روایات مختلفی که برخی از آنها یاد شد،با قطعیت تمام،راه را بر هر گونه تحریف میبندند و گواهی میدهند که قرآن موجود،همان کتابی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد.عالمان شیعه،از این روایات در دو جهت،سود میبرند:نخست،اثبات سلامت قرآن از تحریف و دوم،ردّ روایاتی که ظاهر آنها موهم تحریف است؛زیرا هنگام تعارض روایات،آن دسته که به لحاظ سند یا معنا ضعیف است،ساقط میگردد و در اینجا مصداق روایات ضعیف،روایات دسته دوم است که موهم تحریف قرآن اند. (2)علاوه بر این،تنافی آنها با قرآن،مطابق نصوص،این روایات را از اعتبار،ساقط میگرداند.
از ضروریات تاریخ است که چهارده قرن پیش حضرت محمد صلی الله علیه و آله مبعوث شد و مردمانی از عرب و غیر عرب به وی ایمان آوردند.او کتابی آورد و آن را قرآن نامید و آن را به خدای سبحان نسبت داد و این قرآن معارف و کلیاتی از شریعت را در خود داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به آن فراخواند؛همچنین از مسلّمات تاریخ است که آن جناب با همین قرآن تحدی کرد و آن را معجزۀ نبوّت خود خواند و نیز هیچ سخنی نیست در این که قرآن موجود همان قرآن است که او بر مردم معاصر خویش قرائت کرد.چنین نبود که این کتاب از میان برود و کتابی دیگر نظیر آن یا غیر آن را کسانی
دیگر باز نویسند و به آن جناب نسبت دهند.این حقیقت را همه،حتی مخالفان پذیرفتهاند.تنها مسئلهای که برخی احتمال دادهاند این است که جمله یا آیهای از آن کاسته شده یا جا به جایی رخ داده یا تغییری در کلمات یا اعراب آن رخ داده باشد؛اما اصل کتاب الهی،به همان وضع و اسلوبی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده،باقی است. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج12 ص 104-105.
اکنون خواهیم کوشید برخی شواهد تاریخی تحریفناپذیری قرآن را به اختصار مرور کنیم:
از شواهد متقن تاریخی بر میآید که عرب معاصر ظهور اسلام،از حافظۀ توانمندی برخوردار بوده و توانایی آن را داشته است که قصیدههای بلند و دیوان شعر شاعران خود را به سینه بسپارد.پس از بعثت پیامبر اکرم،علاقۀ عرب به شعر و سخن فصیح، بلیغ و زیبا و نیز تشویق و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله موجب شد تا به حفظ قرآن-که هم به لحاظ محتوا و هم قالبِ ظاهر،آنان را به شدّت،مجذوب کرده بود-با شور و عشق، همّت بگمارند.بدین سان مسلمانان در آغاز،به فرمان پیامبر برای صیانت قرآن،از حافظه خویش کمک گرفتند.اما پیامبر بدین کار بسنده نکرد و افرادی را نیز که نوشتن میدانستند و«کاتبان وحی»خوانده میشوند،مأمور نگارش قرآن کرد.بدین رو،اهتمام فوقالعادۀ پیامبر اکرم و مسلمانان به کتابت،حفظ و قرائت قرآن را میتوان از روشنترین نشانههای سلامت قرآن از تحریف دانست. (2)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از دریافت وحی،بدون فوت وقت،کاتبان را فرا میخواند و آیات نازل شده،به دست آنان نگاشته میشدند.از این رو،میتوان به یقین مدّعی شد که قرآن کریم در
پایان عصر پیامبر،مجموعهای مدوّن و مکتوب(به همین شکل فعلی)بوده است،نه پراکنده و شفاهی. (1)
.ر.ک:الذخیرة فی علم الکلام:ص 363.
پس از رواج کتابت،کار حفظ قرآن نیز همچنان ادامه یافت و آن حضرت افزون بر تشویق مسلمانان به کتابت قرآن،آنان را به حفظ نیز ترغیب میکرد و خود به تفسیر و تبیین آیات میپرداخت.صاحبنظرانی که در زمینۀ تاریخ قرآن به تحقیق پرداختهاند،اذعان دارند که حفظ قرآن در میان مسلمانان رواج بسیاری داشته است.
جاذبۀ درونی قرآن و تشویق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امر حفظ،از مهمترین عوامل اهتمام مسلمانان به حفظ شمرده شدهاند. (2)از جمله شواهد کثرت حافظان قرآن در میان مسلمانان،شهادت جمع کثیری از آنان در جنگ ردّه در دوران خلیفۀ اوّل است. (3)
برخی شمار آنان را تا هفتصد تن نقل کردهاند و حتی علت روی آوردن به تدوین قرآن را کشته شدن چنین شماری از حافظان قرآن دانستهاند. (4)
خلیفۀ دوم مدّعی بود که آیۀ رجم،در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان آیهای از قرآن تلاوت میشده و او بر افزودن آن به قرآن اصرار داشت.بر اساس روایتی،عمر اعلام کرد که اگر نگران ملامت مردم نبود،آیۀ رجم را به قرآن میافزود. (5)مکتوب و عمومی بودن قرآن به گونهای که خلیفهای همچون عمر با همۀ انگیزه و اصرارش،در مقابل نظارت عمومی،حتّی از افزودن یک آیه بر قرآن نیز خود را درمانده میبیند، نشاندهندۀ فضای فرهنگی فراگیر در سرزمین وحی است؛فضایی که اساساً امکان هرگونه کاهش یا افزایش را در بارۀ قرآن،منتفی میسازد.
همچنین زمانی که عثمان به کتابت قرآن و هماهنگ کردن مصاحف پرداخت، شماری از طرفداران حکومت کوشیدند«واو»اوّل در «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ ؛آنان که طلا و نقره را میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمینمایند،به عذابی دردناک بشارتشان ده» را حذف کنند.با این کار،آنان میخواستند این فقرۀ آیه،وصف احبار و رُهبانی باشد که در فقرۀ پیش،از آنان یاد شده است(نه جملهای مستأنفه که در مقام نکوهش انباشتن طلا و نقره،در بارۀ همه، اعم از کافر و مسلمان است)و در نتیجه با حذف«واو»،آیه در خصوص انباشتن ثروت توسط حاکمان اسلامی و وعدۀ عذاب الهی بر ایشان ساکت باشد.اما صحابی بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله،ابیّ بن کعب به شدت مخالفت کرد و با مخالفت او نتوانستند واو را حذف کنند. (1)
.الدرّ المنثور:ج 3 ص 232.
روشن است که ابیّ بن کعب،تنها در سایۀ عمومی بودن نصوص قرآن و با حمایت افکار عمومی مسلمانان میتوانست مانع از این اقدام خلیفۀ مقتدر شود.تواتر نقل قرآن،از مهمترین ادلّۀ سلامت قرآن از تحریف و بدین معناست که در همۀ عصرها و نسلها،طبقات انبوهی از مسلمانان،صدور قرآن موجود را از پیامبر صلی الله علیه و آله -که در عصمت ایشان تردیدی نیست-،نقل کردهاند. (2)مصحف موجود،با سورهها، آیهها،کلمهها و حروفش،به تواتر به دست ما رسیده است؛تواتری که احتمال اشتباه در آن نمیرود.در پایان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله،هم کسانی بسیار قرآن را در حفظ داشتند و هم این کتاب آسمانی در صحیفههای بیشماری ثبت و ضبط شده بود.قرآن به گونهای میان مسلمانان رواج یافت که اشتباه در ادای یک حرف یا حرکت را درمییافتند.قرآن،کتابی نبود که مسلمانان تنها هر از چندگاهی بدان رجوع کنند.
آنان همواره و پیوسته بدین کتاب مینگریستند،سورههایش را هنگام نماز،قرائت و به مناسبتهای مختلفی همۀ آیات الهی را ختم میکردند،در کارهای زندگی خویش بدان تمسّک میجستند.
پیامبر صلی الله علیه و آله به آنچه مردم از قرآن میشمردند،دقت و آگاهی داشت و اگر خطایی در نقل یا قرائت قرآن صورت میگرفت،بیگمان روشنگری میکرد. (1)
.ر.ک:مجمع البیان:ج 1 ص 43؛شرح مسلم:ج 16 ص 19؛الصراط المستقیم:ج 1 ص 44؛مجمع الفائدة والبرهان:ج 2 ص 218؛البیان،ص 150 و 159؛بحوث فی تاریخ علوم القرآن:ص 126.
کتابی آسمانی که با این میزان از دقّت از آورندهاش(پیامبر صلی الله علیه و آله)دریافت میگردد و با چنان اهتمامی به طور فراگیر نگارش و حفظ میشود و آن جایگاه برجسته را در زندگی روزمرّۀ مسلمانان دارد و کار تلاوت،حفظ،نگارش،اهدا،مطالعه و تعلیم و تعلّم آن از پر فضلیتترین عبادات است-آن هم در برههای از تاریخ که تهیّۀ نوشت افزار برای مردم آسان شده بود-،بیتردید،تحریف نشده و اساساً خِرد و اندیشه جایی برای امکان تحریف آن باقی نمیگذارد.بر فرض اگر حاکمان نخستین در پی چنین کاری برمیآمدند،نه افکار عمومی اجازۀ آن را بدانان میداد و نه با عنایت به مقبولیت چنین اعتراضی،امیر المؤمنین علیه السلام در برابر آن ساکت میماند و نه هوش و خرد سیاسی،آن را تجویز میکرد.طُرفه این که امام علی علیه السلام با همۀ اهتمامی که در احتجاج برای تبیین حقّانیت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام دارد و در طیّ آن به موارد و گونههای مختلفی از احادیثْ تمسّک میکند،هیچ گاه کمترین اشارهای به آیات ادّعایی مدّعیان تحریف، نمیکند.علمای شیعه،علم به سلامت قرآن را همچون علم به وجود شهرها دانستهاند که برای دستیابی به چنین علمی نیازی نیست شهر را خود با چشم،مشاهده کنیم و تواتر خبر وجود آن،برای علم بدان،کافی است. (2)بدین رو،چنانچه خبری واحد از
تحریف و تغییر قرآن سخن گوید، (1)
.مثل برخی نمونهها که در کتاب القرائات سیّاری آمده(ر.ک:القرائات،تحقیق اتان کُلبرگ و محمّدعلی امیر معزّی)و به تفصیل،توسط محقّقان کتاب سیّاری و نیز علامه سیّد مرتضی عسکری(ر.ک:القرآن و روایات المدرستین:ج 3)بررسی و نقد شده است.
با دلیل تواتر،تعارض دارد و مردود است. (2)مرحوم علامۀ طباطبایی رحمه الله معتقد است محتوای قرآن،خود بر پیراستگیاش از تحریف،گواهی میدهد.به اعتقاد ایشان،«آیات تحدّی قرآن،این کتاب آسمانی را دارای اوصافی دانسته و به همانها تحدّی کردهاند و آن اوصاف،در مصحف کنونی موجودند». (3)البتّه سخن ایشان ناظر به این است که وجود مجموعۀ اوصاف مورد اشاره و همافزایی آنها به صورت جمعی،خرد و وجدان را به چنان یقین و اطمینانی میرساند،نه یکایک آن اوصاف.
خلاصۀ گفتار علامۀ طباطبایی چنین است:«میدانیم که کتاب نازل شده بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله،به صراحت یا کنایت،برای خود،ویژگیهایی برشمرده و دیگران را با همانها به تحدّی فراخوانده است و این ویژگیها در قرآن کنونی، موجودند.برای مثال،فصاحت و بلاغت بیهمتای قرآن برای کسی که سخن فصیح و بلیغ را بازشناسد،مشهود است.از روزگار نزول قرآن تاکنون نمیتوان نظم یا نثری یافت که بدین پایه از فصاحت و بلاغت رسیده باشد.این ویژگی در سراسر قرآن به چشم میخورد.قرآن کریم خود فرموده است:
«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً . (4)
آیا در قرآن تدبر نمیکنند که اگر از غیر خدا بود،بیگمان در آن اختلاف بسیاری مییافتند».
نبود اختلاف و تناقض و ناهماهنگی میان آیات قرآن که این آیه بدان اشارت دارد، همچنان در سراسر قرآن به فهم میآید و آیات قرآن با هماهنگی و سازواری شگفت، کنار یکدیگر جای گرفتهاند.معارف،حقایق و کلیات شرایع فطری،ظرایف عقلی و فضایل اخلاقی که قرآن کریم به ابتکار و ابداع آورده است،از وجوه دیگر تحدّی قرآن است که اکنون در قرآن موجود است و عموم دانشمندان جهان(نه تنها اهل لغت و ادبیات)را به آن دعوت کرده و از جمله فرموده است:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً . (1)
.اسرا:آیۀ 88. [1]
بگو:اگر انس و جن گرد هم آیند تا چیزی مانند این قرآن بیاورند،نخواهند توانست،گرچه یکدیگر را یاری کنند».
و:
«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ . (2)
در حقیقت،آن،سخنی قاطع و روشنگر است و آن شوخی نیست».
همۀ معارف قرآن کریم با همۀ وسعت خویش،گویی موجودی زنده و یگانه است و یک روح در کالبد آنها جریان دارد و همان،مبدأ و اساس معارف قرآنی است و اصلی است که همه بدان باز میگردند و آن،اصل توحید است که اگر یکیک معارف قرآن را باز کنیم،بدان میرسیم. (3)قصص امتهای گذشته،اخبار غیبی و پیشگویی حوادث آینده که به صراحت یا کنایت در قرآن عصر پیامبر آمده بودند،همگی در قرآن کنونی مشهودند.قرآن موجود،بر خلاف تورات و انجیل،انبیا را با شایستهترین بیانها وصف میکند؛همان گونه که بایستۀ طهارت دین و نزاهت انبیای
الهی است.تفاوت قرآن کریم با این کتابها در این موضوع به خوبی نمودار است.
از جامعترین اوصافی که قرآن کریم،خود را بدان وصف کرده است،"ذکر" یا یادآوری خداست.این کتاب آسمانی،در وصف خودش،تأکید دارد که در راهنمایی انسان به سوی خدا همواره زنده است،همه جا از اسمای حُسنا و صفات علیای خدا نام میبرد،سنّت او را در صنع و ایجاد،باز میگوید،اوصاف ملائکه و کتب و رسل خدا را بر میشمارد،شرایع و احکام خدا را وصف میکند و از سرانجامِ امر خلقت یعنی معاد و برگشت به سوی خدا و جزئیات سعادت و شقاوت و آتش و بهشت سخن میگوید و اینها جز ذکر و یاد خدا نیست؛همان که قرآن کریم،با قول مطلق، خود را بدان نامیده است». (1)
.ر.ک:المیزان فی تفسیر القرآن:ج12 ص105-107.
این دلیل،بر مبنای علامه طباطبایی استوار است-که«تبیین قرآن به قرآن»است- و بنا بر آن،متن و محتوای قرآن به تبیین خود میپردازد و خود را معرفی میکند و فراتر از شرح اسمی،حقیقت علوم خود را باز میگوید.با این حال،برخی محققان بر آن خرده گرفتهاند که به دور میانجامد؛زیرا مدعا،سلامت قرآن از تحریف است و دلیل،خودِ قرآن است.نهایت آن که با این دلیل میتوان ثابت کرد که همه محتوای قرآن موجود بر پیامبر نازل شده است،اما نمیتوان ثابت کرد همۀ آن چیزی است که بر ایشان نازل گشته و چیزی از آن کاسته نشده است. (2)
(3) سادهترین دلیل مصونیت قرآن از تحریف،حادثۀ خارق العادهای است که برای
کربلایی کاظم ساروقی اتفاق افتاده است. (1)
.گفتنی است که شبیه این حادثه بر اساس روایتی در عصر امیر المؤمنین علیه السلام و به اعجاز آن حضرت برایشخصی به نام«زادان»اتفاق افتاده است(ر.ک:دانشنامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام:ج 1 ص 577).
این حادثه (2)1) (1)
2) (2) .در کتاب داستان حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم آمده است:«کربلایی محمّد کاظم کریمی(1261-1337ش)در روستای دورافتادهای به نام ساروق،از توابع فراهان اراک،در خانوادهای فقیر چشم به جهان گشود و پس از گذراندن ایام کودکی به کار کشاورزی پرداخت.او چون سایر مردم روستا از خواندن و نوشتن محروم بود و بهرهای از دانش و علم نداشت.یک سال،در ماه مبارک رمضان،مبلّغی از سوی آیة اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری به روستای آنها اعزام میشود و در منبر و سخنرانی خود از نماز،خمس و زکات میگوید.در ضمن،تأکید میکند که هر مسلمانی حساب سال نداشته باشد و حقوق مالی خویش را ندهد،نماز و روزهاش صحیح نیست.کسانی که گندمشان به حدّ نصاب برسد و زکات و حقّ فقرا را ندهند،مالشان به حرام،مخلوط میگردد و اگر با عین پول آن گندمهای زکات نداده خانه یا لباس تهیه کنند،نماز در آن خانه و با آن لباس،باطل است.خلاصه او تأکید میکند که مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام خداوند،توجه کند و زکات مالش را بدهد.محمد کاظم که میدانست ارباب و مالک ده،خمس و زکات نمیدهد،ابتدا به او تذکر میدهد،ولی او اعتنا نمیکند.از این رو تصمیم میگیرد روستای خود را ترک کند و برای ارباب و مالک ده کار نکند.هر چه خویشان،بخصوص پدرش،بر ماندن او پافشاری میکنند،او زیر بار نمیرود و حاضر نمیشود در آن روستا بماند و شبانه از ده فرار میکند و تقریباً سه سال برای امرار معاش در دهات دیگر به عملگی و خارکنی میپردازد،تا با دسترنج حلال،گذران عمر کند.یک روز مالک ده از محلّ او مطلع میشود و برای او پیغام میفرستد که من توبه کردهام و خمس و زکات مالم را میدهم و از تو میخواهم که به ده برگردی و نزد پدرت بمانی.او به روستای خود بر میگردد و در زمینی که ارباب در اختیار او مینهد،مشغول کشاورزی میشود و از همان آغاز،نیمی از گندمی را که در اختیارش نهاده شده بود،به فقرا میبخشد و بقیه را در زمین میافشاند.خداوند به زراعت او برکت میدهد،به طوری که فزونتر از حدّ معمول برداشت میکند.او به شکرانۀ برکت یافتن زراعتش تصمیم میگیرد هر ساله نیمی از محصولش را بین فقرا تقسیم کند.یک سال هنگام برداشت محصول،در یک روز تابستانی،خرمنش را کوبیده منتظر وزیدن باد میماند،تا گندمها را باد دهد و کاه را از گندم جدا کند؛ولی هر چه منتظر میماند باد نمیوزد.ناامیدانه به ده بر میگردد.در راه،یکی از فقرای روستا به او میرسد و میگوید:امسال چیزی از محصولت را به ما ندادی و ما را فراموش کردی.او میگوید:خدا نکند که من فقرا را فراموش کنم.راستش هنوز نتوانستهام محصولم را جمع کنم.آن فقیر،خوشحال به ده بر میگردد؛اما محمد کاظم-
روشنترین دلیل تحریفناپذیری قرآن در عصر ماست:
مقدمۀ اول: بیسواد بودن کربلایی کاظم و حافظ قرآن شدن وی به صورت خارق العاده،متواتر است.افزون بر این،بسیاری از مراجع بزرگ معاصر مانند:آیة اللّه حاج آقا حسین بروجردی،آیة اللّه سیّد هادی میلانی،آیة اللّه سیّد شهاب الدین مرعشی، آیة اللّه سیّد احمد زنجانی،آیة اللّه ناصر مکارم شیرازی و...،وی را از نزدیک دیده و خارق العاده بودن حفظ قرآن توسط وی را تصدیق کردهاند.
مقدمۀ دوم: محفوظات وی دقیقاً با قرآن موجود،مطابقت داشته است.این مقدمه نیز طبق گواهی کسانی که شاهد این ماجرا بودهاند،قطعی است. (1)
.ر.ک:داستان حافظ قرآن شدن کربلایی کاظم:ص 26-31 و 61-68.گفتنی است در بارۀ وی،تاکنون،دستکم سیزده عنوان کتاب نوشته شده است.
با تأمل در ادلۀ قائلان به تحریف،میتوان آنها را به دو بخش عقلی و نقلی تقسیم نمود:
محدّث نوری،دوازده وجه برای استدلال بر دعوی تحریف،ارائه میکند که سه دلیل آن را میتوان به اصطلاح عقلی شمرد.این ادلّه عبارت اند از:تشابه رخدادهای امم، ضرورت تصریح به نام اهل بیت در قرآن به سان سایر کتب آسمانی،و وجود اختلاف قرائات در قرآن.اکنون این ادلّه را بررسی میکنیم:
محدّث نوری میگوید:«بی تردید،عهدین(تورات و انجیل)دچار تغییر و تحریف شدهاند.آیات متعددی از قرآن،روایات متواتر و اجماع مسلمانان،دلیل این مدّعایند.افزون بر آن،تأمل در عهدین برای اثبات تحریف آنها کافی است. (2)
از سوی دیگر بر اساس روایات پر شماری،همۀ حوادث پیشآمده برای یهودیان و مسیحیان و از جمله تحریف کتب آسمانی،برای مسلمانان نیز محقق میشود.بنا بر این،ضرورت تشابه رخدادهای حال با گذشته،مستلزم تحقق تحریف در قرآن است». (3)
استدلال به تشابه رخدادهای امم،به گونههای مختلف نقد شده است که برخی از نقدها ناظر به ناتمام بودن صغرا هستند و برخی از آنها کبرای قیاس را مخدوش میدانند.
شکی نیست که بسیاری از رخدادهای امّتهای گذشته مانند کشتن پیامبران،در میان امّت اسلامی رخ نداده است.بنا بر این نمیتوان مفاد روایات را تطابق کامل حوادث دانست؛بلکه باید گفت که تطابق اجمالی کفایت میکند.تحریف نیز بر تحریف معنوی حمل میشود. (1)
.ر.ک:البیان:ص 221.
به نظر میرسد که مفاد روایات نبوی در خصوص تکرار حوادث امَم پیشین در مقام بیان این نکته است که آدمیان هویّتی واحد دارند و امیال طبیعی و خواستهای فطری آنان با گذشت زمان و مکان و آمدوشد امّتها تغییر نمیکنند.این مطلب، دستکم در دو آیه آمده است:آن جا که قرآن تأکید میکند که بر اساس تشابه جانها (روحها)در میان امّت اسلامی کسانی یافت شدند که از پیامبر خواستند تا خداوند با آنان سخن بگوید و نشانهای بر نبوّت او ارائه کند:
«وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ . (2)
آنان که نمیدانند،گفتند:چرا خداوند با ما سخن نمیگوید،یا همچنین آیهای برای ما نمیآید؟آنان که پیشتر بودند،همانند گفتۀ اینها را گفته بودند.
دلهایشان شبیه هم است.ما آیات را برای گروهی که یقین دارند،بیان کردیم».
و بر اساس همین تشابه در جانهاست که در سورۀ توبه تأکید میکند منافقانِ امّت اسلامی به سان منافقان امّتهای پیشین،در پی تمتّعات دنیوی و فرو رفتن در لذّات
باطل اند:
«کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ . (1)
.توبه:آیۀ 69. [1]
حال شما منافقان همانند کسانی است که پیشتر از شما بودند:آنان از شما توانمندتر و ثروتمندتر و پراولادتر بودند.آنان با داشتههای خود بهرهمند شدند، شما نیز از داشتههایتان بهرهمند شدهاید.همچنان که کسانی که پیش از شما بودند از داشتههایشان بهرهمند بودند.شما در باطل فرو رفتید،همان گونه که آنان در باطل فرو رفتند.آنان اعمالشان در دنیا و آخرت به هدر رفت،و آنان همان زیانکاراناند».
بر این اساس،میتوان از این روایت استفاده کرد که پدیدۀ تحریف در کتاب آسمانی در میان امّت اسلام نیز به سان امّتهای پیشین راه خواهد یافت؛یعنی در میان این امت نیز کسانی یافت خواهند شد که برای به کرسی نشاندن خواستها و امیال شیطانی خود،به تحریف سخن خداوند در قرآن روی میآورند.اگر آنان میتوانستند،قرآن را تحریف لفظی نیز میکردند؛اما از آن جا که خداوند از آن مانع شده است،تنها کاری که از آنان در بارۀ قرآن بر آمد،تحریف معنوی قرآن بوده است و با فرض پذیرش دلالت روایت مورد ادعا بر تحقق همۀ رخدادهای امم پیشین در بارۀ امّت اسلامی،به استناد ادلۀ پیراستگی قرآن از تحریف،باز هم راهیافت تحریف لفظی به قرآن،از این قاعده مستثنا خواهد بود.
دومین دلیلی که به عنوان دلیل عقلی از لابه لای استدلالهای برخی اخباریان
1) (1)
بر میآید،این است که خداوند برای تکریم جایگاه اهل بیت علیهم السلام،نام آنان را در کتب آسمانی پیشین برده است.با این حال،چگونه ممکن است در قرآن-که بر سایر کتب،برتری دارد-به نام آنان تصریح نکرده باشد؟ (1)
.فصل الخطاب:ص 183-209؛صیانة القرآن من التحریف:ص 214. [1]
اشکال اساسی این استدلال،تمام نبودن صغرای آن است؛یعنی هیچ دلیل روشنی برای اثبات این مدّعا نیست که نام اهل بیت علیهم السلام به صراحت،در کتب آسمانی پیشین برده شده است. (2)ثانیاً بر فرض یاد شدن نام اهل بیت علیهم السلام در کتابهای آسمانی پیشین،نمیتوان به لزوم ذکر آن در قرآن حکم کرد؛زیرا این ذکر نام،قرآن را با خطر کنار گذاشته شدن،رو به رو میساخت،در حالی که آن کتابها با این خطر،رو به رو نبودهاند.
به باور محدّث نوری(اخباری برجستۀ قرن چهاردهم)،اختلاف،به الفاظ و هیئت کلمات قرآن،راه یافته و بخشی از قرائات موجود،با وحی منطبق نیست.این مطلب،با استفاده از قاعدۀ«عدم قول به تفصیل»،دلیل بر راهیافت تحریف در قرآن است؛زیرا در میان مدّعیان تحریف در همۀ آیات و منکرانی که مطلق راهیافت تحریف را مردود دانستهاند،قول به تفصیل،وجود ندارد. (3)
این استدلال را بر اساس شکل اوّل قیاس اقترانی،بدین صورت میتوان ترسیم کرد:
در مصحف کنونی،قرائات مخالف با وحیِ نازل شده وجود دارد(صغرا).
اختلاف قرائات و وجود قرائات مخالف با وحی،به معنای راهیافت تحریف به قرآن است(کبرا).پس تحریف،به مصحف کنونی راه یافته است(نتیجه).
استناد به وجود اختلاف قرائات در مصحف کنونی،برای اثبات مدّعای راهیافت تحریف به قرآن بر اساس قیاس پیشگفته،مخدوش است؛زیرا:صغرای مورد ادعا یعنی«راهیافت قرائات مخالف با وحی نازل شده در مصحف کنونی»،ناتمام است؛ زیرا ما معتقدیم که قرائت مصحف کنونی منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله است.به عبارت دیگر،ما معتقدیم قرآنِ فرود آمده بر پیامبر صلی الله علیه و آله یک قرائت بیشتر نداشته و آن،همین قرائت متداولی است که از طریق حفص از عاصم از امیر مومنان علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده و بر اساس تواتر و نسل به نسل،میان مسلمانان رایج بوده و اکنون در اختیار ما قرار گرفته است،چنان که سخن امام باقر علیه السلام مؤیّد همین مدّعاست،آن جا که فرمودند:
إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَلَکِنَّ الاخْتِلَافَ یَجِیءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاةِ.
قرآن،یکی است و از جانب خدای یگانه فرود آمده،ولی اختلاف از جانب راویان پیدا شده است. (1)
.ر.ک:ص 69 ح 56. [1]
باری،کتابی که به عنوان ریسمان الهی برای رفع اختلاف آمده و عدم راهیافت اختلاف به آیات آن،از جمله ادلّۀ اعجاز آن بر شمرده شده است، (2)چگونه خود میتواند قرائتهای مختلف را برتابد،بویژه با نظر به این که اختلاف قرائت،بسا مایۀ برداشتها و تفاسیری گوناگون و گاه متناقض هم باشد. (3)
آنچه در بارۀ اختلاف قرائتها در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش شده یا بر اساس روایت
«اُنزِلَ القُرآنُ عَلی سَبعَةِ أحرُفٍ» (4)ادّعا شده، (5)با فرض پذیرش صحت آنها،بر اختلاف
لهجهها قابل حمل است که امری کاملاً طبیعی است. (1)
.برای آگاهی بیشتر در این باره،ر.ک:التمهید فی علوم القرآن:ج 2 ص 81-98.
بر اساس این نگرش،اختلاف ایجاد شده بر سر قرائت قرآن،از نظر ما،پدیدهای نامبارک است که عواملی چند (نظیر:کاستیهای خطّ عربی در دوران نگارش قرآن و اجتهادهای قرّاء)،آن را پدید آوردهاند؛اما با ارادۀ تخلف ناپذیر الهی مبنی بر حفظ قرآن از هرگونه آسیب،این پدیده نتوانست به قرائت تودۀ مسلمانان-که همین قرائت و نگارش متداول بین مردم است-،کمترین آسیبی برساند.محدّث نوری معتقد است که:«روایات تحریف،در منابع اهل سنّت نیز راه یافتهاند و مدّعای آنان بر نَسخ تلاوت برخی آیات ادّعایی،معنایی جز تحریف ندارد».در بارۀ وجود این دست از روایات در منابع اهل سنّت نمیتوان تردید کرد.برخی قرآنپژوهان،24 مورد از این گونه روایات را بررسی کردهاند که همۀ آنها به صحابه منتهی میشوند،چنان که مدّعای حذف چهار آیۀ رجم،رغبت،جهاد و فراش،از جانب خلیفۀ دوم مطرح شده است.ادّعای وجود آیۀ رضعات از سوی عایشه،کاسته شدن دو آیه از سورۀ بیّنه و بزرگتر بودن سورۀ احزاب از سورۀ بقره،حذف دو دعای خلع و حفد از قرآن توسّط ابَیّ بن کعب،حذف سورهای در حدّ سورۀ برائت توسط ابو موسی اشعری و برابر شمرده شدن حجم اوّلیۀ سورۀ برائت با سورۀ بقره توسط مالک بن انس،ادعا شدهاند. (2)
در پاسخ این گزارشهای تاریخی باید گفت که در هیچیک از اینگزارشها نیامده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ حذف آیاتی از قرآن در دوران رسالت یا پس از آن،اظهار نظر کرده باشد؛بلکه منشأ همۀ آنها دعاوی برخی از صحابه است و از طریق راویانی
نقل شدهاند که بر اساس مبانی رجالی شیعه،فاقد اعتبارند.البته علاوه بر این که این اخبار فاقد حجّیتِ وجدانی است،حجّیت تعبّدی و اعتبار آنها نیز مشروط به عدم مخالفت با قرآن است،حال آن که این روایات،فاقد این شرط هستند.افزون بر این، گذشته از بیاعتباری سندی،این اخبار،به سهولت،قابل حمل بر خلط حدیث قدسی-یعنی وحیهای غیر قرآنی نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله-با وحی قرآنی از سوی برخی صحابیان اند؛ (1)
.ر.ک:علوم حدیث:ش 20 ص 96(گفتگو با آیة اللّه سید مرتضی عسکری).
یعنی آیات مورد ادّعا،دیدگاهی شاذ در میان تودۀ صحابه تلقّی میشدند،به گونهای که نه در مصحف اصلی-که اساس سایر مصاحف بود-یافت میشدند و نه در نسخههایی که در اختیار صحابیان بود.از این رو،با همۀ نفوذ و اقتداری که این افراد در صحابه داشتند،نمیتوانستند سخن خود را جا بیندازند.آیا با چنین نقلهایی میتوان چنان مدّعای سنگینی را در بارۀ قرآن-یعنی بزرگترین سند اسلام-اثبات نمود؟گذشته از پاسخهای مبنایی ما،اهل سنّت نیز بنا بر مبانی رجالی و حدیثشناختی خویش باید به این دست روایات،پاسخ گویند.
محدّث نوری از روایات اهل بیت علیهم السلام به عنوان دلیلی دیگر بر راهیافت تحریف در قرآن یاد کرده و مجموع این روایات را (2)به دو دسته عام و خاص تقسیم کرده است. (3)
مقصود او از روایات عام آنهاست که به طور غیر صریح به مدّعا ناظرند و در برابر، منظور او از روایات خاص،آنهاست که به طور صریح و روشن بر تحریف قرآن دلالت دارند.
باید دانست عموم روایات مورد استناد محدّث نوری،از جهت سندی یا دلالی و یا از هر دو جهت،مخدوش اند.اشکال سندی آنها عدم اعتبار شماری از منابع مورد استناد و ضعف یا جعل شماری از روایات مورد استناد است.اشکال دلالی نیز،عدم دلالت روایات بر ادعای تحریف است که به بررسی آنها میپردازیم.و اینک توضیح این سخن:
محدّث نوری در کتاب خویش حجم نسبتاً وسیعی از روایات را برای تقویت و تأیید شبهۀ تحریف،ارائه نمود؛لیکن بسا یک روایت به گونههای متعدّدی نقل شده است:
گاه به صورت مسند و گاه مرسل،از یک یا چند مصدر،با عباراتی همگون یا نقل به معنا،با تقطیع یا بدون آن،و با تکرار در مناسبتها و بابهای متعدّد. (1)
.ر.ک:آلاء الرحمن:ج 1 ص 65.
وانگهی عمدۀ این روایات،از مصادر نامعتبر و فاقد طریق مورد اعتماد،نقل شدهاند یا دارای ضعف سندی هستند و رجالیان،راویان و مؤلّفان آن کتابها را ضعیف،غالی، (2)متّهم و مجهول شمردهاند، (3)مانند احمد بن محمد سیّاری،ابراهیم بن اسحاق نهاوندی،حسین بن حمدان خصیبی(حضینی)،محمد بن علی ابو سُمَینۀ کوفی،محمد بن سلیمان دیلمی و حسن بن علی بن ابی حمزه.تنها شماری اندک از این روایات،به لحاظ سند،معتبرند که آنها نیز یا مشکل دلالی دارند و یا قابل تأویل هستند (4)و در آنها نیز-چنان که خواهیم گفت-معنای تحریف لفظی قصد نشده و مراد
1) (1)
2) (2) .ر.ک:«بررسی نقش غالیان در روایات تحریف قرآن»،پایاننامۀ کارشناسی علوم قرآن و حدیث،محمدحسن احمدی:ص 118.بر اساس این بررسی،از مجموع بیش از هزار روایتی که موهم تحریف اند،تعدادی نزدیک به دو سوم(613 روایت)از طریق غالیان نقل شده است.
3) (3) .آلاء الرحمن:ص 26.
4) (4) .ر.ک:القرآن و روایات المدرستین:ج 3 ص 222-223 و 847؛البیان:ص229؛دائرة المعارف قرآن ūکریم:ج 6 ص 311-318 مدخل«تحریفناپذیری قرآن»؛ [1]وسلامة القرآن من التحریف:ص119-125. [2]نویسنده در این کتاب،احادیث فصل الخطاب نوری را دستهبندی و به لحاظ اعتبار سند و منبع بررسی کرده است.
از تحریف،تحریف معنوی و نقصان در تفسیر و بیان آیات قرآن و اختلاف قرائات است که ارتباطی با تحریف لفظی ندارد. (1)
.القرآن و روایات المدرستین:ج 3 ص 222-223 و 847؛البیان:ص229.
در صورتی هم که نتوان تأویلی درست برای آنها یافت،ناگزیر به دلیل تعارض با ادلّۀ سلامت قرآن از تحریف،ساقط میشوند. (2)بررسی متنی روایات مورد ادعای محدّث نوری نشان میدهد که این روایات نمیتوانند به صراحت،مدعای او مبنی بر راهیافت تحریف در قرآن را ثابت کنند.با دستهبندی این روایات،بهتر میتوان به ضعف دلالی آنها پیبرد:
روایات تفسیری: شماری از روایات مورد استناد محدّث نوری، (3)روایاتی اند که به عنوان تفسیر آیات،به فزونیهایی در لابه لای آیات ناظرند؛نظیر روایتِ:
«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» -إلی مُحَمَّدٍ وَ أَهلِ بَیتِهِ- «اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً»
-بِالَولاَیةِ- «مَرْضِیَّةً» -بِالثَّوابِ- «فَادْخُلِی فِی عِبادِی» -یَعنی مُحَمَّداً وَ أَهلِ بَیتِهِ- «وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» . (4)
ای نفس آرام گرفته-به محمد و خاندانش-به سوی پروردگارت برگرد،خشنود- به ولایت-و مورد خشنودی خداوند-به ثواب-و داخل در بندگان من شو-یعنی محمد و خاندانش-و وارد بهشت من شو.
چنان که پیداست فقراتی که در لابه لای آیات آمده به تفسیر یا تطبیق آیات ناظرند و مقصود آن نیست که این فقرات جزو قرآن نازل شده بوده و آن گاه از آن حذف شدهاند؛چنان که کلمه«یعنی»در پایان نقل مختصر شدۀ این روایت در تفسیر القمّی، گواه مدّعاست؛ (1)
.تفسیر القمّی:ج 2 ص 422:« [1]وادخُلی جنّتی،یعنی الحسین بن علی علیه السلام».
درست مانند روایتی که در آن توصیه شده که پس از قرائت سورۀ توحید «کذلک الله ربی» بگویید. (2)پیداست که این روایت ناظر به آداب تلاوت قرآن است.روایات ناظر به قرائات خاصّ اهل بیت علیهم السلام: در شماری از روایات، (3)قرائاتی به ائمه نسبت داده شده که با قرائت متواتر و متداول میان مسلمانان مخالف است؛نظیر روایت
«یحَکُمُ بِهِ ذو عَدلٍ مِنکُم» که فقره «ذَوا عَدْلٍ» در قرائت متعارف آیۀ 95 مائده را «ذو عدل» دانسته است که بر اساس این قرائت،برای اثبات مطلب،گواهی یک عادل کافی است. (4)این قرائات چنان که شماری از صاحبنظران نیز اذعان کردهاند به دلیل ضعف سند و دلالت،فاقد حجیت اند (5)و نمیتوان به آنها عمل کرد.
برخی قرآنپژوهان بیان کردهاند که صحّت حدیث غدیر با همه روایاتی که قائل به تحریف و حذف نام امام علی علیه السلام از قرآناند،معارض است؛زیرا اگر نام و امامت علی علیه السلام در قرآن آمده بود،نیازی نبود تا پیامبر آن اجتماع عظیم را با آن ویژگیها فراهم آورد و خلافت علی علیه السلام را اعلام کند.شایان یادآوری است که واقعۀ غدیر در حجّةالوداع رخ داد؛زمانی که تقریباً همۀ قرآن نازل شده بود و خداوند تأکیدی فراوان و شدیدالحن داشت تا پیامبر موضوع خلافت خود را اعلان کند و
وعده داد که او را از گزند مردمان نگاه میدارد؛ (1)
.البیان:ص 231.
همچنین بنا بر روایتی صحیح،امام صادق علیه السلام موضوع ذکر نشدن نام اهل بیت را در قرآن به نماز تشبیه کرده که موضوع نماز در قرآن آمده است،ولی کیفیت و کمّیت آن را پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرده است. (2)این روایت نیز با روایات دال بر تحریف معارض است. (3)روایات ناظر به تحریف معنوی: در برخی از روایات،لفظ تحریف آمده و مقصود از آن تحریف معنوی و تفسیر به رأی است،نه تحریف لفظی؛ (4)نظیر روایت امام صادق علیه السلام که فرمود:
اَللَّهُمَّ العَنِ الّذینَ کَذَّبوا رُسُلَکَ وَ هَدَموا کَعبَتَکَ وَ حَرَّفوا کِتابَکَ. (5)
خداوندا،کسانی که پیامبرانت را تکذیب،کعبه ات را ویران و کتابت را تحریف کردهاند،لعنت کن.
پیداست که مقصود از تحریف در این روایت،تحریف معنوی است،نه تحریف لفظی؛زیرا اگر مقصود،تحریف لفظی و ظاهری بود،میبایست مقصود از تکذیب پیامبران،یا ویران کردن کعبه،تکذیب و ویران کردن ظاهری کعبه باشد،در حالی که تکذیب در امّت اسلامی جز به معنای معنوی آن تحقق نیافته،و کسی کعبه را ویران نکرده است؛بلکه آن را از معنا و هوّیت واقعیاش عاری ساختهاند،چنان که در روایات دیگر بدان تصریح شده است.گواه مدعا،روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام خطاب به سعد الخیر است که در آن آمده است:
وَ کانَ مِن نَبذِهِمُ الکِتابَ أَن أَقاموا حُرُوفَه وَ حرَّفوا حُدودَهُ. (6)
آنان حروف و الفاظ قرآن را پاس داشتند،اما حدود آن را تحریف کردند.
بررسی روایات نشان میدهد هیچ یک از آنها به طور صریح بر رهیافت تحریف در قرآن دلالت ندارند.
چنان که بیان کردیم از میان ادلۀ دوازدهگانۀ محدّث نوری،پنج دلیل را میتوان ادلۀ تاریخی مورد ادعای او برشمرد که عبارت اند از:شیوۀ گردآوری قرآن؛وجود مصحف امام علی علیه السلام؛وجود مصحف عبد اللّه بنمسعود؛ (1)
.فصل الخطاب:135-143.
وجود مصحف ابیّ بن کعب؛ (2)حذف آیات به دستور عثمان.در تحلیل این پنج دلیل میتوان آنها را به سه دلیل اصلی بازگرداند که عبارت اند از:تدوین قرآن در دوران خلفا؛وجود مصحف امیر المؤمنین علیه السلام؛ (3)وجود مصاحف صحابه.اکنون به بررسی این سه دلیل میپردازیم:
چنان که در آغاز این نگاشته اشاره شد،ابهام در تاریخ جمع و تدوین قرآن،از زمینههای شکلگیری شبهۀ تحریف است.بر این اساس،محدّث نوری در زمان نگارش کتابش بر این باور بود که چون قرآن در دوران خلفا و بدون نظارت معصوم جمع و تدوین شده،از دو جهت کاستی در آن راه یافته است:نخست آن که شیوه گردآوری آیات قرآن با مراجعه به آنچه افراد بر روی ابزارهای ساده نگاشته بودند یا با تکیه به محفوظات آنان،زمینۀ طبیعی از دست رفتن بخشی از آیات را فراهم میسازد.
افزون بر این،شواهد تاریخی نشان میدهند که عثمان برخی از آیاتی را که با
حکومت او در چالش بوده یا اشاره و صراحتی به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام داشته از قرآن حذف کرده و مانع کتابت آنها شده است، (1)
.صیانة القرآن من التحریف:ص 210-213.
بنا بر این،از نظر محدّث نوری پذیرش راهیافت تحریف از نوع کاستی در قرآن،اجتناب ناپذیر است.این استدلال را میتوان بدین صورت ترسیم کرد:قرآن در زمان عثمان بدون نظارت معصوم جمع و تدوین شد(صغرا).جمع قرآن بدون نظارت معصوم زمینۀ راهیافت کاستی از روی خطا یا عمد را فراهم میسازد(کبرا).پس در قرآن،تحریف از نوع کاستی راه یافته است(نتیجه).
صغرا و کبرای قیاس،هر دو مردود است؛زیرا ادعای جمع و تدوین قرآن در زمان عثمان و بدون نظارت وصیّ پیامبر صلی الله علیه و آله از اساس مردود است؛چرا که قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله کتابت و دست کم به صورت صحف(یعنی مجموعههای پراکنده)تدوین شد و مرحلۀ جمع و تدوین در زمان ابوبکر و مرحلۀ توحید مصاحف در دورۀعثمان نیز با نظارت تقریری امام علی علیه السلام همراه بود.توضیح این که به گفتۀ سیوطی و دیگر مورّخان و پژوهشیان قرآنی،همۀ قرآن در زمان پیامبر خدا نوشته شده،ولی در یک جا گردآوری نشده بود. (2)قرآنپژوهان و دانشمندان شیعه در این باره بسیار نوشته و ادلّۀ موضوع را آوردهاند. (3)کار عثمان،عبارت بود از الغای قرائتهایی که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اخذ نشده بود،یکدست کردن مصحفها و نیز اکتفا به متن آیات با حذف تأویل و تفسیر متن قرآن،بدون آن که موجب تحریف در الفاظ آیات شود. (4)همین
1) (1)
2) (2) .الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 160. [1]
3) (3) .ر.ک:القرآن و روایات المدرستین:ج1؛الذخیرة فی علم الکلام:ص 364-365؛مثالب النواصب،ابنشهرآشوب(نسخۀ خطی مدرسۀ سپهسالار):ص 471؛أجوبة مسائل جاراللّه:ص 25؛حقائق هامة حول القرآن الکریم:ص20-50؛البیان:ص 239-257؛عرض اخبار اصول:ص 19.
4) (4) .البیان:ص 257-258؛دائرة المعارف قرآن کریم:ج 6 ص 310. [2]
کار را نیز نمیتوان بیرون از نظارت امیر المؤمنین علیه السلام پنداشت؛زیرا هر چند امام علی علیه السلام ریاست گروه گردآوری و یکدستسازی را بر عهده نداشت،اما شاهد و ناظر ماجرا بود و هیچ اعتراضی از ایشان ثبت نشده است.امامانِ اهل بیت نیز همگی به قرآن موجود،پایبند و حجّیت آن را پذیرفته بودند (1)
.از جمله،امام حسین علیه السلام،وقتی در نزد ایشان سخن از تصرّف عثمان در کلمات و آیات و سورهها بهمیان آمد،بر آشفت و آن را انکار کرد.این گزارش را ابن شهرآشوب،از کتاب التحریش،چنین نقل کرده است:قیلَ للحسین بن علی علیه السلام:إنّ نعثلاً زاد فی القرآن ونقص منه باباً و...،فقال الحسین:«أنا مؤمن لا نقصت کما لا زیدت»فاستحیا(تاریخ حدیث شیعه در سدههای چهارم تا هفتم هجری:ص 469. [1]نیز،ر.ک:مثالب النواصب،ابن شهرآشوب/نسخۀ عکسی مرکز احیای میراث اسلامی:ص 265).در بارۀ این دیدگاه ابن شهرآشوب،نیز،ر.ک:متشابه القرآن و مختلفه:ج 2 ص 77. [2]
و آن را در سخنان و احتجاجات و ادعیه و نمازهای خویش عیناً استفاده میکردند.بنا بر این،نظارت تقریری امامان معصوم علیهم السلام را نمیتوان انکار کرد.به فرض قبول صغرا،کبرای قیاس نادرست است؛زیرا نمیتوان ثابت کرد هر متنی که بدون نظارت معصوم گردآوری شده،حتما تحریف شده است.اهتمام و حساسیت فوقالعادۀ مسلمانان به قرآن،وجود شمار بسیاری حافظ قرآن و صحیفههایی در سراسر ممالک اسلامی-که قرآن در آنها مکتوب بود-از عواملی اند که راه را بر هرگونه افزایش،کاهش و تغییر در قرآن میبندند. (2)
مقصود از مصحف امیر المؤمنین علیه السلام قرآنی است که امام علی علیه السلام بنا به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله پس از رحلت ایشان فراهم ساخت و پس از آن که هنگام ارائه مورد بیمهری قرار گرفت،برای همیشه از دیدهها پنهان ماند و به عنوان میراث علمی امامان علیهم السلام دست به دست گشت و طبق برخی روایات،اکنون در دست امام زمان علیه السلام است. (3)
محدّث نوری معتقد است وجود مصحف امیر المؤمنین علیه السلام نشانهای از راهیافت تحریف در مصحف کنونی است؛ (1)
.البیان:ص223.
زیرا اگر آن مصحف بر مصحف کنونی فزونی نداشت،وجهی برای عدم پذیرش آن از سوی صحابه به نظر نمیرسید.با توجه به شواهد مختلف تاریخی و روایی که در منابع فریقین آمدهاند،در بارۀ وجود مصحف امیر المؤمنین علیه السلام نمیتوان تردیدی روا داشت. (2)به عنوان نمونه،ابن ندیم،ورّاق سده چهارم،نقل میکند که علی علیه السلام هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن شومی مردم،سوگند یاد کرد که هرگز ردایش را بر دوش نخواهد انداخت(از خانه خارج نخواهد شد)،مگر آن که قرآن را گردآوری کند.آن گاه در خانه نشست و قرآن را گرد آورد. (3)
محمد بن سیرین به نقل از عکرمه میگوید:در آغاز خلافت ابوبکر،علی بن ابیطالب علیه السلام در خانه نشست و قرآن را گرد آورد. (4)از این جهت ادعای برخی از صاحب نظران معاصر که وجود این مصحف را امری موهوم میدانند،مردود است و بنا بر مدارک فریقین،وجود این مصحف قطعی است؛ (5)اما باید توجه داشت که اثبات راهیافت تحریف از نوع کاستی،به استناد وجود مصحف امیر المؤمنین علیه السلام منوط به
1) (1)
2) (2) .البیان:ص 223.
3) (3) .الفهرست:ص 30. [1]نیز،ر.ک:بحار الأنوار:ج28 ص266.گفتنی است که همین روایت با اندک تفاوتی در منابع اهل سنّت نیز آمده است(از جمله،ر.ک:حلیة الأولیاء:ج 1 ص 67)،با این تفاوت که آنها میگویند:«ردا را از دوش بر نداشت(به خانه باز نگشت)تا قرآن را گرد آورد».در این باره،ر.ک:دایرة المعارف قرآن کریم:ج 9 ص 491(مدخل«جمع قرآن»).
4) (4) .الإتقان فی علوم القرآن:ج 1 ص 161. [2]
5) (5) .ر.ک:الکافی:ج 2 ص پ633؛تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 307-308؛الاعتقادات:ص 93؛الطبقات الکبری:ج 2 ص 338؛الفهرست:ص16؛حلیة الأولیاء:ج 1 ص 67.
آن است که این مصحف در اختیار ما باشد و ما از رهگذر مقایسه به این نتیجه رهنمون شویم و یا از راههای دیگر،علم به وجود تفاوت میان آن مصحف و قرآن موجود برای ما پدیدار گردد.
وانگهی صاحبنظرانی که در بارۀ این مصحف اظهار نظر کردهاند بر این نکته پای فشردهاند که تفاوت مصحف امیر المؤمنین علیه السلام با مصاحف کنونی عمدتاً از دو جهت است:
نخست:در مصحف امام،افزون بر متن آیات،تفسیر،تأویل،اسباب نزول آیات و هر آنچه ناظر به تفسیر و تبیین قرآن است،منعکس شدهاند. (1)
.ر.ک:التمهید فی علوم القرآن:ج 1 ص 288-296.
دوم:در آن مصحف،سور قرآن بر اساس نزول تنظیم شدهاند.بنا بر این،ساختار و چیدمان سورهها در مصحف امام،با چیدمان آنها در مصاحف کنونی متفاوت است. (2)
به عنوان نمونه،ابنجزّی کلبی میگوید:قرآن در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله در صحیفهها و در سینۀ مردم ثبت شده بود؛اما پس از رحلت پیامبر،علی بن ابیطالب علیه السلام آن را بر اساس ترتیب نزول گرد آورد و اگر این مصحف یافت شود در آن دانش فراوان است. (3)
این عبارت تصریح دارد که قرآن در دوران پیامبر در دو مرحله ثبت و ضبط شده بود:1.در سینهها و حافظهها؛2.با کتابت قرآن.ابن جزّی تصریح میکند که آنچه در مصحف امیر المؤمنین علیه السلام راه یافته،ترتیب نزول آیات بوده است.شاید مقصود سخن او که گفت:«اگر این مصحف یافت شود،در آن دانش فراوان است»،اشاره به اطلاعاتی است که آن مصحف از رهگذر چیدمان آیات و سور و نیز شرح و تبیین امام
علی علیه السلام میتواند در اختیار ما بگذارد.
به هر روی،وجود مصحف امیر المؤمنین علیه السلام به هیچ وجه به معنای راهیافت تحریف در قرآن کنونی نیست؛زیرا مصحف امام به دو انگیزه فراهم آمد:
1.مهمترین هدف امام که در حقیقت بیانگر اساسیترین ویژگی این مصحف است،گردآوری همۀ روایات و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در زمینۀ تفسیر،تأویل،سبب و شأن نزول آیات بوده است.امیر مؤمنان میخواست قرآنی که در دست مسلمانان قرار میگیرد در برگیرندۀ تفسیر و تبیینی باشد که از سوی دریافتکنندۀ آن یعنی پیامبر بیان شده است؛زیرا خود امام علیه السلام اعلام کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله،تفسیر و تأویل و همۀ آموزههای مرتبط با قرآن،اعم از ناسخ و منسوخ،محکم و متشابه،عام و خاص و...
را به او آموخت.
2.قرآن در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت صحف یعنی کتابچههای پراکنده و نیز در سینهها حفظ و ثبت شده بود و آنچه بدان نیاز داشت،گردآوری به صورت یکپارچه و در یک مصحف بود؛کاری که امام علیه السلام در مصحف خود انجام داد. (1)
.تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 14؛تفسیر الصافی:ج 1 ص 19.
با این توضیح،میتوان مصحف امیر المؤمنین را«قرآن مفسَّر»نامید.بنا بر این، تدوین چنین مصحفی به معنای پذیرش تحریف در قرآن کنونی نیست.
آخرین دلیلی که از لا به لای ادلۀ محدّث نوری به عنوان یک دلیل مستقل تاریخی قابل استخراج است،وجود مصاحف صحابه است.محدّث نوری معتقد است با توجه به تفاوتهایی که در بارۀ این مصاحف در مقایسه با مصحف کنونی گزارش شدهاند،میتوان نتیجه گرفت که در مصحف کنونی تحریف راه یافته است. (2)
همان گونه که در بارۀ مصحف امیر المؤمنین علیه السلام بیان کردیم،چنین استدلالی منوط به آن است که مصاحف مورد ادعا در اختیار ما باشد و ما بتوانیم میان آنها و قرآن موجود مقایسه کنیم و تنها به استناد گزارشهای تاریخی که آنها نیز ملازمت میان وجود این مصاحف با راهیافت تحریف در قرآن را ثابت نمیکنند،نمیتوان مدعی راهیافت تحریف به کاستی در قرآن شد.
از توصیفهای مصاحف صحابه در منابع تاریخی و روایی میتوان استفاده کرد که تفاوت مصحف ابن مسعود و مصحف ابیّ بن کعب با مصحف کنونی،در اضافات تفسیری و تبدیل برخی از کلمات دشوار(غریب)قرآن به کلمهای دیگر جهت شرح و توضیح آنها بوده و به نزاهت قرآن از تحریف آسیبی نمیرساند.البته بنا بر منابع اهل سنت،مصحف ابن مسعود،اختلافاتی افزون بر این با قرآن موجود داشته است؛ مثلاً مُعَوَّذَتین را از سور قرآنی به شمار نیاورده است.اما علاوه بر این که سند و اعتبار این گزارشها جای درنگ دارد،روشن است که وقتی میان یک مصحف از یک سو و دیگر مصاحف و قرآن موجود از سویی دیگر اختلافی در میگیرد،به حکم عقل نمیتوان جانب مصحف واحد را گرفت و اساساً قرآن موجود،با تواتر ثابت است، در حالی که چنان مصحفی،بر خبر واحد استوار است.دیگر آن که مصحف ابن مسعود،با ادلّۀ قطعیِ پیراستگی قرآن از تحریف،معارض است.افزون بر این،بعید نیست که نسبت دادن چنین تفاوتهایی به ابن مسعود و مصحف او،با انگیزۀ جانبداری از عثمان و توجیه رفتارهای ناپسندی باشد که وی در حقّ ابن مسعود روا داشته بود.
تحدّی قرآن (1)
«یا میگویند:«آن را بر بافته است»؛نه،بلکه باور ندارند.پس اگر راست میگویند،سخنی مانند آن بیاورند». 2
«بگو:اگر انس و جن گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند،نمیتوانند مانند آن را بیاورند، هر چند پشتیبان یکدیگر باشند». 3
76.الکافی -به نقل از ابو یعقوب بغدادی-:ابن سکّیت به امام هادی علیه السلام گفت:چرا خداوند،موسی بن عمران علیه السلام را با عصا و ید بیضا و ابزار [ابطال] جادو فرستاد؟و
1) (1).تحدّی:رقابت کردن با کسی؛به مبارزه خواندن؛به زورآزمایی طلبیدن کسی.
عیسی را با حربۀ طبابت؟و محمّد-که درود خدا بر او و خاندانش و بر همۀ پیامبران باد-را با گفتار و سخن؟
امام هادی علیه السلام فرمود:«زمانی که خداوند،موسی علیه السلام را فرستاد،جادوگری در میان مردم روزگار او،رواج داشت.از این رو،او از طرف خداوند،چیزی برای مردم آورد که آنان،توان انجام دادن مانند آن را نداشتند و بدان وسیله،جادوی آنها را باطل ساخت و حجّت را بر آنان،تمام کرد.
و عیسی علیه السلام را در زمانی فرستاد که فلج و زمینگیری،شیوع داشت و مردم،به طبابت نیاز داشتند.از این رو،عیسی علیه السلام از نزد خداوند،چیزی برایشان آورد که مانند آن را نداشتند،و او به اذن خدا،مردگان را زنده کرد و کور مادرزاد و پیس را شفا داد و بدین وسیله،حجّت را بر آنان تمام کرد.
و محمّد صلی الله علیه و آله را در میان مردم روزگاران فرستاد که خطابه و سخنوری(به گمانم شعر را هم فرمود)در میان مردم روزگارش رایج بود.پس ایشان از نزد خداوند، مواعظ و حکمتهایی آورد که به وسیلۀ آن،گفتار ایشان را باطل ساخت و حجّت را بر آنها تمام کرد». (1)
. قالَ ابنُ السِّکّیتِ لِأَبِی الحَسَنِ علیه السلام:لِماذا بَعَثَ اللّهُ موسَی بنَ عِمرانَ علیه السلام بِالعَصا ویَدِهِ البَیضاءِ وآلَةِ السِّحرِ؟وبَعَثَ عیسی بِآلَةِ الطِّبِّ؟وبَعَثَ مُحَمَّداً-صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وآلِهِ وعَلی جَمیعِ الأَنبِیاءِ-بِالکَلامِ وَالخُطَبِ؟
فَقالَ أبُو الحَسَنِ علیه السلام:إنَّ اللّهَ لَمّا بَعَثَ موسی علیه السلام کانَ الغالِبُ عَلی أهلِ عَصرِهِ السِّحرَ،فَأَتاهُم مِن عِندِ اللّهِ بِما لَم یَکُن فی وُسعِهِم مِثلُهُ،وما أبطَلَ بِهِ سِحرَهُم،وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم.
وإنَّ اللّهَ بَعَثَ عیسی علیه السلام فی وَقتٍ قَد ظَهَرَت فیهِ الزَّماناتُ وَاحتاجَ النّاسُ إلَی الطِّبِّ،فَأَتاهُم مِن عِندِ اللّهِ بِما لَم یَکُن عِندَهُم مِثلُهُ،وبِما أحیا لَهُمُ المَوتی،وأبرَأَ الأَکمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذنِ اللّهِ،وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم.
وإنَّ اللّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فی وَقتٍ کانَ الغالِبُ عَلی أهلِ عَصرِهِ الخُطَبَ وَالکَلامَ-وأظُنُّهُ قالَ:الشِّعرَ-فَأَتاهُم مِن عِندِ اللّهِ مِن مَواعِظِهِ وَحِکَمِهِ ما أبطَلَ بِهِ قَولَهُم،وأثبَتَ بِهِ الحُجَّةَ عَلَیهِم (الکافی:ج 1 ص 24 ح 20، [1]عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 79 ح 12). [2]
77.اُسد الغابة -در شرح حال خالد بن عقبه-:او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:قرآن را برایم
1) (1)
بخوان.ایشان خواند: «به راستی که خدا به دادگری و نیکوکاری فرمان میدهد...» (1)
.نحل:آیۀ 90.
.خالد گفت:دو باره بخوان و ایشان،دوباره خواند.خالد به ایشان گفت:به خدا سوگند که از شیرینی و زیبایی خاصّی برخوردار است.آغازش،بس گواراست و پایانش،پُر بَر و بار،و این،سخن بشر نیست. (2)
فَقالَ لَهُ:وَاللّهِ إنَّ لَهُ لَحَلاوَةً،و إنَّ عَلَیهِ لَطَلاوَةً،و إنَّ أوَّلَهُ لَمُغدِقٌ،و إنَّ آخِرَهُ لَمُثمِرٌ،و ما یَقولُ هذا بَشَرٌ (اسد الغابة:ج 2 ص 134 ش 1381، [1]الإصابة:ج 2 ص 210 ش 2189). [2]
قرآن
«وَ تَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرُ بِمَا تَفْعَلُونَ؛ (3)و کوهها را میبینی و میپنداری که آنها بیحرکت اند،حال آن که ابرآسا در حرکت اند.این،صُنع خدایی است که هر چیزی را در کمال استواری،پدید آورده است.در حقیقت،او به آنچه انجام میدهید،آگاه است».
«وَ أَلْقَی فِی الْأَرْضِ رَوَ سِیَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ؛ (4)و در زمین،کوههایی استوار افکند تا شما را نجنبانَد».
1) (1)
2) (2) . جاءَ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ:اِقرَأ عَلَیَّ القُرآنَ،فَقَرَأَ: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» الآیَةَ،فَقالَ لَهُ:أعِد،فَأَعادَ.
3) (3) .نمل:آیۀ 88. [3]
4) (4) .نحل:آیۀ 15، [4]لقمان:آیۀ 10،و [5]ر.ک:رعد:آیۀ 3 و حجر:آیۀ 19 و انبیا:آیۀ 31 و نمل:آیۀ 61 وفصّلت:آیۀ 9 و ق:آیۀ 7 و مرسلات:آیۀ 27.
حدیث (1)
.گفتنی است که در این روایت و دیگر مواردی که پس از این در تبیین اعجاز علمی قرآن آورده میشود،اشارهای به اعجاز علمی قرآن در بارۀ حرکت زمین نشده و آوردن آنها در ذیل آیات یاد شده،در واقع،به منزلۀ شرح و بیان آیات از زبان کسانی است که علوم و معارف آنها،ریشه در قرآن دارد.
78.امام علی علیه السلام: [خداوند،] زمین را ایجاد کرد و آن را [در جا و مدار خود] نگه داشت،بی هیچ اشتغالی،و آن را استوار ساخت،امّا نه بر قرارگاهی. (2)
«أَوَ لَمْ یَرَوْاْ إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ؛ (3)مگر در زمین ننگریستهاند که چه قدر در آن،از هر گونه،جفتهای زیبا رویانیدهایم؟!».
«فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ؛ (4)و در آن،از هر گونه،جفتی زیبا رویانیدیم».
قرآن
«و از هر چیزی،دو جفت آفریدیم.شاید که یادآور شوید». 5
حدیث
79.امام علی علیه السلام: چیزهای دور [و مُتباین] را فراهم آورد و میان نزدیکها،جدایی افکنْد تا با جدایی افکندن میان آنها،به سوی جدا کنندهشان،رهنمون شود و با فراهم آوردن آنها نیز بر فراهم آورندهشان.این است معنای سخن خداوند متعال که: «از هر چیزی، دو جفت آفریدیم.شاید که یادآور شوید» . 6
قرآن
«خدا،[ همان ] کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید،بر افراشت،آن گاه بر عرش،استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید؛هر کدام برای مدّتی معیّن،به سیر خود ادامه میدهند.[ خداوند،] در کار [ آفرینش ]،تدبیر میکند و آیات [ خود ] را به روشنی،بیان مینماید.باشد که شما به لقای پروردگارتان،یقین حاصل کنید». 1
حدیث
80.امام علی علیه السلام: از گواهانِ آفرینش او،آفریدن آسمانهاست که بی هیچ ستونی، استوارند،و بی هیچ تکیهگاهی،بر پایند. 2
قرآن
«در زمین،کوههای استواری افکنده است تا [ مبادا زمین ] شما را بجنبانَد،و در آن،از هر گونه جنبندهای،پراکنده گردانیده است». 3
حدیث
81.امام علی علیه السلام: [خداوند،] آفریدگان را به قدرت خویش آفرید و بادها را به [لطف و] رحمت خود،به حرکت در آورد و جنبش زمین خود را به وسیلۀ کوهها،میخکوب
[و آرام] کرد (1)
.امام علیه السلام تأکید میکند که خدای سبحان،وقتی کوهها را در زمین آفرید،برای هر کوهی ریشهای در زمین نهاد که این ریشه،همان میخ است.این میخ یا ریشه،دو کارکرد دارد:اوّل،حفظ کوه از افتادن و لغزیدن.دوم،این که این ریشۀ فرو رفته در پوستۀ زمین،خود،لایههای زمین را به یکدیگر محکم میکند و آنها را از حرکت و تکان،باز میدارد،درست مانند میخکوب کردن صفحات فلزّی به یکدیگر که ما انجام میدهیم.این،کارکرد کوهها نسبت به ثبات زمین است؛امّا کارکرد کوهها نسبت به استقرار زندگی انسان،این است که وجود کوهها در زمین،خاک و صخرههای موجود در سطح زمین را از جا به جا شدن و از بین رفتن،حفظ میکند و آنها را از تأثیر توفانها و گردبادها،نگه میدارد و بدین سان،زمینۀ برقراری یک زندگی انسانی و یکنواخت در کوهها و دشتها و درّهها،فراهم میآید.اگر سطح زمین،یکسره هموار و بدون کوه و ارتفاعات میبود،همواره در معرض تغییر قرار داشت و دستخوش دگرگونی میشد.
. (2)82.امام علی علیه السلام: میخهای(کوههای)خود را محکم و ارتفاعاتش را استوار ساخت و چشمههایش را روان گردانید و درّههایش را شکافت.پس آنچه او بنا کرده،سست نیست و آنچه او نیرو بخشیده،ناتوان نیست. (3)
قرآن
«سپس به آسمان پرداخت و آن،دودی بود.پس به آن و به زمین فرمود:«به میل یا با بیمیلی بیایید».آن دو گفتند:با فرمانپذیری و میل آمدیم». 4
«آیا آفرینش شما دشوارتر است،یا آسمانی که [ او ] آن را بر پا کرده است؟سقفش را بر افراشت و آن را [ به اندازۀ معیّن ] درست کرد،و شَبَش را تیره و روزش را آشکار گردانید.پس از آن،زمین را با غلتانیدن گسترد،آبش و چراگاهش را از آن،بیرون آورد
1) (1)
2) (2) . فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِهِ،ونَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحمَتِهِ،ووَتَّدَ بِالصُّخورِ مَیَدانَ أرضِهِ (نهج البلاغة:خطبۀ 1، [1]الاحتجاج:ج 1 ص 473 ح 113). [2]
3) (3) . أرسی أوتادَها،وضَرَبَ أسدادَها،وَاستَفاضَ عُیونَها،وخَدَّ أودِیَتَها،فَلَم یَهِن ما بَناهُ،ولا ضَعُفَ ما قَوّاهُ (نهج البلاغة:خطبۀ 186، [3]الاحتجاج:ج 1 ص 478 ح 116). [4]
و کوهها را لنگر آن گردانید». 1
حدیث
83.امام علی علیه السلام: سپاس،خدایی را که...مخلوقات را آفرید،نه از روی اصلی،و آنها را ایجاد کرد،نه بر اساس نمونهای [قبلی]،و بندگان را مقهور [خویش] کرد،بدون داشتن یاورانی،و آسمان را بدون ستونی بر افراشت،و زمین را بدون پایهای در هوا گسترانْد. 2
84.الکافی -به نقل از محمّد بن عطیّه-:مردی از عالمان شام،نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت:
ای ابو جعفر ! آمدهام تا از تو سؤالی را بپرسم که تا کنون،کسی را نیافتهام که پاسخ آن را به من بدهد.من این سؤال را از سه گروه پرسیدهام و هر یک،پاسخی متفاوت با دیگری به من داده است.
امام باقر علیه السلام فرمود:«چه سؤالی؟».
عالم شامی گفت:سؤال،این است:نخستین مخلوقی که خدا آفرید،چه بود؟ برخی از کسانی که این سؤال را از آنها کردم،گفتند:قَدَر،برخیشان گفتند:قلم،و برخی دیگر گفتند:روح.
امام باقر علیه السلام فرمود:«پاسخ درستی ندادهاند...؛امّا او بود و چیزی جز او نبود،و چیزی را آفرید که منشأ همۀ موجودات شد،و آن،آب است». 3
«و از نشانههای [ قدرتِ ] اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [ انواع ] جنبنده که در میان آن دو،پراکنده است،و او هر گاه بخواهد،بر گرد آوردنِ آنها تواناست». (1)
.شورا:آیۀ 29: «وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ» .
«هر که در آسمانها و زمین است،از او درخواست میکند.هر زمان،او در کاری است». 2
قرآن
«و اسبان و استران و خران را [ آفرید ] تا بر آنها سوار شوید و [ برای شما ] تجمّلی باشد،و آنچه را نمیدانید،میآفریند». 3
1) (1)
قرآن
«الف.لام.میم ! رومیان،در نزدیکترین سرزمین،شکست خوردند؛ولی پس از شکستشان، به زودی در اندی سال،پیروز خواهند گردید.[ فرجامِ ] کار در گذشته و آینده،از آنِ خداست،و در آن روز است که مؤمنان،از یاری خدا،شاد میگردند.هر که را بخواهد،یاری میکند،و اوست شکستناپذیرِ مهربان.وعدۀ خداست.خدا،وعدهاش را خلاف نمیکند؛ولی بیشتر مردم نمیدانند». 1
حدیث
85.تفسیر الطبری -به نقل از عبد اللّه-:ایرانیان،بر رومیان،پیروز شدند.مشرکان، دوست داشتند که ایرانیان بر رومیان،پیروز شوند؛امّا مسلمانان،به پیروزی رومیان بر ایرانیان،علاقهمند بودند؛زیرا رومیان،اهل کتاب بودند و به دین مسلمانان، نزدیکتر.چون «الف.لام.میم! رومیان،شکست خوردند» تا «در اندی سال» نازل شد، مشرکان گفتند:ای ابو بکر ! این یار تو میگوید که رومیان،در اندی سال دیگر بر ایرانیان،پیروز خواهند شد.
ابو بکر گفت:راست میگوید.
گفتند:حاضری با هم شرط ببندیم؟
پس بر سرِ چهار ناقۀ جوان،با او شرط بستند که تا هفت سال آینده،این پیشگویی،تحقّق یابد.هفت سال گذشت و خبری نشد.مشرکان،از این موضوع،
شادمان شدند و مسلمانان،ناراحت.این مسئله را به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند.ایشان فرمود:
«اندی سال،نزد شما،چند سال است؟».گفتند:زیرِ ده سال.
فرمود:«برو و از آنان [مشرکان] بخواه که دو سال دیگر بر آن بیفزایند».
چون دو سال گذشت،سواران،خبر پیروزی رومیان بر ایرانیان را آوردند و مسلمانان،از شنیدن این خبر،شادمان شدند.پس خداوند،فرو فرستاد: «الف.لام.
میم! رومیان،شکست خوردند» تا «وعدۀ خداست.خدا،وعدهاش را خلاف نمیکند» . (1)
.کانَت فارِسُ ظاهِرَةً عَلَی الرّومِ،وکانَ المُشرِکونَ یُحِبّونَ أن تَظهَرَ فارِسُ عَلَی الرّومِ،وکانَ المُسلِمونَ یُحِبّونَ أن تَظهَرَ الرّومُ عَلی فارِسَ؛لِأَنَّهُم أهلُ کِتابٍ و هُم أقرَبُ إلی دینِهِم،فَلَمّا نَزَلَت: «الم * غُلِبَتِ الرُّومُ» ...إلی «فِی بِضْعِ سِنِینَ» قالوا:یا أبا بَکرٍ،إنَّ صاحِبَکَ یَقولُ:إنَّ الرّومَ تَظهَرُ عَلی فارِسَ فی بِضعِ سِنینَ،قالَ:صَدَقَ،قالوا:هَل لَکَ أن نُقامِرَکَ؟فَبایَعوهُ عَلی أربَعَةِ قَلائِصَ إلی سَبعِ سِنینَ.
فَمَضَتِ السَّبعُ ولَم یَکُن شَیءٌ،فَفَرِحَ المُشرِکونَ بِذلِکَ وشَقَّ عَلَی المُسلِمینَ،فَذَکروا ذلِکَ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: ما بِضعُ سِنینَ عِندَکُم؟قالوا دونَ العَشرِ،قالَ:اِذهَب فَزایِدهُم وَازدَد سَنَتَینِ.
قالَ:فَما مَضَتِ السَّنَتانِ حَتّی جاءَتِ الرُّکبانُ بِظُهورِ الرّومِ عَلی فارِسَ،فَفَرِحَ المُسلِمونَ بِذلِکَ،فَأَنزَلَ اللّهُ: «الم * غُلِبَتِ الرُّومُ» ...إلی قَولِهِ «وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ» (تفسیر الطبری:ج 11 جزء 21 ص 20، [1]تفسیر ابن کثیر:ج 6 ص 305). [2]
(2) قرآن
«به زودی،خدا گروهی [ دیگر ] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [ نیز ] او را دوست میدارند.[ اینان ] با مؤمنان،فروتن [ و ] بر کافران،سرفرازند.در راه خدا،جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند». 3
«و اگر روی برتابید،[ خدا] جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود». 4
حدیث
86.مجمع البیان -در بارۀ این آیۀ شریف: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید ! هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی،خدا گروهی [ دیگر ] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [ نیز ] او را دوست میدارند» -:روایت شده است که از پیامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ این آیه پرسیده شد.با دستش به شانۀ سلمان زد و فرمود:«[آن مردم،] این مرد و هموطنان اویند».
سپس فرمود:«اگر دین به ثریّا آویخته باشد،مردانی از ایرانیان،به آن دست مییابند». (1)
. رُوِیَ أنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله سُئِلَ عَن هذِهِ الآیَةِ،فَضَرَبَ بِیَدِهِ عَلی عاتِقِ سَلمانَ فَقالَ:هذا وذَووهُ،ثُمَّ قالَ:لَو کانَ الدّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن أبناءِ فارِسَ (مجمع البیان:ج 3 ص 321،تفسیر جوامع الجامع:ج 1 ص 336). [1]
87.صحیح ابن حبّان -به نقل از ابو هُرَیره-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت کرد: «و اگر روی برتابید،[ خدا] جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود» .[یارانش] گفتند:ای پیامبر خدا ! اینان که اگر ما روی برتابیم،جایگُزین ما میشوند و مانند ما نخواهند بود،چه کسانی هستند؟
بر زانوی سلمان فارسی زد و فرمود:«این و قومش.اگر دین در ثریّا باشد،مردانی از ایران،به آن،دست مییابند. (2)
قرآن
«آیا در [ معانی ] قرآن نمیاندیشند؟اگر از جانب غیرِ خدا بود،قطعاً در آن،اختلافِ بسیار
1) (1)
2) (2) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله تَلا هذِهِ الآیَةَ: «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ» قالوا:یا رَسولَ اللّهِ مَن هؤُلاءِ الَّذینَ إن تَوَلَّینَا استُبدِلوا بِنا،ثُمَّ لا یَکونوا أمثالَنا؟فَضَرَبَ عَلی فَخِذِ سَلمانَ الفارِسِیِّ ثُمَّ قالَ:هذا و قَومُهُ،لَو کانَ الدّینُ عِندَ الثُّرَیّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن فارِسَ (صحیح ابن حبّان:ج 16 ص 63 ح 7123،المعجم الأوسط:ج 8 ص 349 ح 8838).
مییافتند». 1
حدیث
88.امام علی علیه السلام: خداوند سبحان میفرماید: «ما هیچ چیزی را در کتاب(لوح محفوظ)،فروگذار نکردهایم» 2و در آن،همه چیز بیان شده است،و فرموده که بخشی از کتاب [خدا]، بخشی دیگرش را تصدیق میکند،و در آن،هیچ اختلافی نیست.خداوند میفرماید:
«اگر از نزد غیر خدا بود،هر آینه،در آن،اختلافِ بسیار مییافتند» .قرآن،ظاهرش زیباست و باطنش،ژرف.شگفتیهایش،پایان نمیپذیرد و غرایبش،به سر نمیآید و تاریکیها،جز با آن برطرف نمیگردد. 3
89.البدایة و النهایة: هنگامی که نمایندگان بنی حَنیفه،نزد ابو بکر آمدند،ابو بکر به ایشان گفت:چیزی از قرآن مُسَیلَمه را برایمان بخوانید.
آنها گفتند:ما را معاف بدار،ای خلیفۀ پیامبر خدا ! ابو بکر گفت:نمیشود.
گفتند:او(مسیلمه)میگفت:«ای قورباغه،دختر دو قورباغه ! قور قور کن که شما اهل قور قورید.نه آبی را تیره میگردانی،و نه نوشندهای را باز میداری.سرت در آب است و دُمَت،در گِل»،و میگفت:«سوگند به زنان بذرافشان ! سوگند به زنان دروگر ! سوگند به زنان بوجار کنندۀ گندم ! سوگند به زنان آرد کننده ! سوگند به زنان
نانپز ! سوگند به زنان ترید کننده ! سوگند به زنان لقمهگیر،از پیه آب شده و روغن،که شما بر چادرنشینان،برتری داده شدهاید و شهرنشینان،از شما پیشی نگرفتهاند! از رفیقتان،دفاع کنید و به مستمند،پناه دهید و با داغدیده،همدردی کنید».سپس از این قبیل یاوهها-که حتّی کودکان کوی و برزن هم از گفتن آنها شرم میکنند-،گفتند.
میگویند:ابو بکر به آنها گفت:ای بدبختها ! [مُسَیلَمه] خِردهای شما را به کجا میبرد؟! این گونه سخنان،از وحی سر نمیزند.
از دیگر سخنان مُسَیلَمه،این بود:«سوگند به فیل ! چه آگاهت کرد از فیل؟! خرطومی دارد طویل».و میگفت:«سوگند به شب تار،و گرگ درنده،که بنی اسد، هیچ تَر و خشکی را نبُریدهاند!».
نیز این سخن او که پیشتر گذشت:«راستی که خدا را بر زن باردار،لطف و نعمتی است.بُرون آورده از او،موجودی دوان،از میان پردۀ صفاق و احشا».
و چیزهای دیگری از این قبیل سخنان سخیف و رکیک و خُنک و نفرتانگیز.
ابو بکر بن باقلانی،در کتاب إعجاز القرآن خود،چیزهایی از گفتههای این نادانانِ مدّعیِ پیامبری،مانند:مُسَیلَمه،طُلَیحه،اَسوَد،سَجاح و دیگران،آورده است که نشانگر سستی خِرد آنان و خِرد کسانی است که در گمراهی و هلاکت،از آنان پیروی کردهاند.
در بارۀ عمرو بن عاص نیز روایت کردیم که وی،در دورۀ جاهلی خود [یعنی زمانی که هنوز مسلمان نشده بود]،نزد مُسَیلَمه رفت.مُسَیلَمه به او گفت:در این مدّت،چه چیز بر دوست شما،نازل شده است؟
عمرو به او گفت:سورهای کوتاه و رسا،بر او نازل گشته است.مُسَیلَمه گفت:آن چیست؟عمرو گفت:سورۀ «سوگند به عصر،که به راستی،انسان،دستخوشِ زیان است، مگر کسانی که گرویده و کارهای شایسته انجام دادهاند و همدیگر را به حق،سفارش و به شکیبایی، توصیه کردهاند» بر او،فرو فرستاده شده است.
مُسَیلَمه،لَختی در اندیشه شد.آن گاه،سرش را بلند کرد و گفت:مانند آن،بر من نیز نازل شد !
عمرو گفت:آن چیست؟
مُسَیلَمه گفت:«ای خرگوش ! (1)
.واژۀ«وَبَر»-که در متن عربی حدیث آمده،به معنای وَنَک شامی و خرگوش رومی است.در برخیمنابع،واژههای«اُذنان»و«صَدر»آمده است که به معنای یاد شده است و در برخی،«إیراد»و«صَدر»آمده که احتمال دارد اشاره به ورودی(دهان)و خروجی(مقعد)باشد.
ای خرگوش ! تو در حقیقت،دو گوش و یک سینه (/ورودی و خروجی)هستی و بقیّهات،سوراخْ سُنبه است».سپس گفت:نظرت چیست،ای عمرو؟
عمرو گفت:به خدا سوگند،خودت میدانی که من میدانم تو،دروغ میگویی. (2)
فَقالوا:کانَ یَقولُ:یا ضِفدَعُ بِنتُ الضِّفدَعَینِ،نُقّی لَکَم تَنُقّین،لَاالماءَ تُکَدِّرینَ وَلا الشّارِبَ تَمنَعینَ،رَأسُکِ فِی الماءِ،وذَنَبُکَ فِی الطّینِ.
وکانَ یَقولُ:وَالمُبَذِّراتِ زَرعاً،وَالحاصِداتِ حَصداً،وَالذّارِیاتِ قَمحاً،وَالطّاحِناتِ طَحناً،وَالخابِزاتِ خَبزاً،وَالثّارِداتِ ثَرداً،وَاللّاقِماتِ لَقماً،إهالَةً وسَمناً،لَقَد فُضِّلتُم عَلی أهلِ الوَبَرِ،وما سَبَقَکُم أهلُ المَدَرِ،رفیقَکُم فَامنَعوهُ،وَالمُعتَرَّ فَآووُه،وَالنّاعِیَ فَواسوهُ.
وذَکَروا أشیاءَ مِن هذِهِ الخُرافاتِ الَّتی یَأنَفُ مِن قَولِهَا الصِّبیانُ وهُم یَلعَبونَ،فَیُقالُ:إنَّ الصِّدّیقَ قالَ لَهُم:وَیحَکُم! أینَ کانَ یَذهَبُ بِقَولِکُم؟إنَّ هذَا الکَلامَ لَم یَخرُج مِن إلٍّ.
وکانَ یَقولُ:وَالفیلُ،وما أدراکَ مَا الفیلُ،لَهُ زَلّومٌ طَویلٌ.وکانَ یَقولُ:وَاللَّیلِ الدّامِسِ،وَالذِّئبِ الهامِسِ،ما قَطَعَت أسَدٌ مِن رطبٍ ولا یابِسٍ.
وتَقَدَّمَ قَولُهُ:لَقَد أنعَمَ اللّهُ عَلَی الحُبلی،أخرَجَ مِنها نَسمَةً تَسعی،مِن بَینِ صِفاقٍ وحَشیً.وأشیاءُ مِن هذَا الکَلامِ السَّخیفِ الرَّکیکِ البارِدِ السَّمیجِ.
وقَد أورَدَ أبو بَکرِ بنُ الباقِلانِیِّ فی کتابِهِ«إعجازُ القُرآنِ» [1]أشیاءَ مِن کَلامِ هؤُلاءِ الجَهَلَةِ المُتَنَبِّئینَ؛کَمُسَیلِمَةَ وطُلَیحَةَ وَالأَسوَدِ وسَجاحَ وغَیرِهِم،مِمّا یَدُلُّ عَلی ضَعفِ عُقولِهِم وعُقولِ مَنِ اتَّبَعَهُم عَلی ضَلالِهِم ومَحالِهِم.
وقَد رَوَینا عَن عَمرِو بنِ العاصِ أنَّهُ وَفَدَ إلی مُسَیلِمَةَ فی أیّامِ جاهِلِیَّتِهِ،فَقالَ لَهُ مُسَیلِمَةُ:ماذا انزِلَ عَلی صاحِبِکُم فی هذَا الحینِ؟فَقالَ لَهُ عَمرٌو:لَقَد انزِلَ عَلَیهِ سورَةٌ وَجیزَةٌ بَلیغَةٌ،فَقالَ:وما هِیَ؟قالَ:اُنزِلَ عَلَیهِ «وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».
قالَ:فَفَکَّرَ مُسَیلِمَةُ ساعَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ:ولَقَد انزِلَ عَلَیَّ مِثلُها،فَقالَ لَهُ عَمرٌو:وما هِیَ؟فَقالَ مُسَیلِمَةُ:یا وَبَرُ یا وَبَرُ،إنَّما أنتَ إیرادٌ وصَدَرٌ،وسائِرُکَ حَفرُ نُقَرٍ.
ثُمَّ قالَ:کَیفَ تَری یا عَمرُو؟
فَقالَ لَهُ عَمرٌو:وَاللّهِ إنَّکَ لَتَعلَمُ أنّی أعلَمُ أنَّکَ تَکذِبُ (البدایة والنهایة:ج 6 ص 326). [2]
پژوهشی در بارۀ اعجاز قرآن (1)
قرآن کریم در شرح زندگانی پیامبران،یادآور نشانههای الهی داعیهدارانِ ارتباطِ وحیانی است.آنان برای اتمام حجت،با اذن پروردگار معجزاتی بر اثبات پیوند غیبی خویش با خدا ارائه می کردند:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلی قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَیِّناتِ .... (2)
ما پیش از تو فرستادگانی را با دلایل روشن به سوی قومشان فرستادیم».
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ .... (3)
ما پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم».
بر اساس آیات قرآن،«بیّنات»و«معجزات روشن»،همزاد وحی بوده،از آن، جداییناپذیرند.
البته این پدیدههای خارق عادت،تنها در زمانِ حضورِ خودِ آن پیامبران رخ داده و اکنون نشانی از آنها بر جای نمانده است.در این میان،تنها قرآن کریم-که از سنخ خود وحی است-،ماندگار در بستر تاریخ،نشان خدایی بودن و حقانیت پیامبر خاتم را به
همراه دارد.
معجزه،از مصدر«اعجاز»،مشتق از ریشۀ ثلاثی مجرّد«عجز»،به معنای:درماندگی، ناتوانی و نیز پایان هر چیز است. (1)
.معجم مقاییس اللّغة:ج2 ص221 مادۀ«عجز».
اعجاز،به معنای:ناتوان ساختن یا ناتوان یافتن دیگری است. (2)با توجّه به کتب لغت و کاربرد این کلمه میتوان گفت:مفهوم اصلی در مادّۀ این واژه چیزی مقابل قدرت است.هر دو واژۀ«معجز»و«معجزه»،اسم فاعل مفرد به معنای ناتوان کننده اند و جمع آنها«معجزات»است:«وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ . (3)
بدانید که شما ناتوان کنندۀ خداوند نیستید».
معجزه در اصطلاح علم کلام،کار خارقالعاده و همراه با تحدّی و سالم از معارضه است که خداوند آن را به دست پیامبرش پدید میآورد تا نشان راستی رسالت وی باشد. (4)
قرآن خود را آیت روشن و معجزۀ بیّن پیامبر خاتم میشمارد:
«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ * أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلی عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْری لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ . (5)
گفتند:چرا بر او نشانههایی از سوی پروردگارش نازل نشده است؟بگو:نشانهها در
پیشگاه خداوند است،و من قطعاً بیم دهندۀ آشکارم.آیا برای آنان کافی نبود که ما بر تو کتاب را فرستادیم که بر آنها تلاوت میشود.همانا در این،رحمت و پندی است برای گروهی که ایمان میآورند».
این آیه،به صراحت دلالت دارد که قرآن مجید از جهت معجزه بودن،کافی و بلکه در حدّ اعلا درجۀ اعجاز است؛زیرا خداوند،آن را بینیاز کننده از تمام معجزات شمرده است و«کفایت»در آیۀ پیشگفته،به معنای رسیدن به مرتبهای است که دیگر نیازی به غیر آن باقی نماند. (1)
.مجمع البیان:ج8 ص35.
قرآن به این اندازه اکتفا نکرده،از مخالفان خویش و بلکه همۀ مردم جهان در طول تاریخ میخواهد که اگر در الهی بودن آن تردید دارند،تمام نیروی فکری،معنوی و مادّی خود را بر روی هم گذارند و با یکدیگر همکاری کنند تا مانند آن را بسازند! این حقیقت،همان چیزی است که متکلّمان مسلمان از آن به«تحدّی (2)(دعوت به گفتوگو،مبارزه و معارضه)»یاد میکنند: (3)
«أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ . (4)
یا میگویند قرآن را به خدا افترا بسته؛بلکه آنان ایمان ندارند.اگر راست میگویند، سخنی همانند آن بیاورید».
و نیز آیات:
«أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ . (5)
یا میگویند:دین(قرآن)را به دروغ ساخته است.بگو:اگر راست میگویید،ده سورۀ برساخته مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را میتوانید،فرا بخوانید.پس اگر شما را اجابت نکردند،بدانید که آنچه نازل شده است،به علم خداست».
«قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللّهِ هُوَ أَهْدی مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ . (1)
.قصص:آیۀ 49. [1]
بگو:پس اگر راست میگویید،کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایتکنندهتر باشد تا پیرویاش کنم».
در نقلی از امام رضا علیه السلام آمده است که خداوند-تبارک تعالی-قرآن را با همین حروفی فرو فرستاد که همۀ عرب با آن سر و کار داشتند.سپس فرمود:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً . (2)
بگو:اگر آدمیان و پریان گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند،نتوانند مثل آن را بیاورند هر چند پشتیبان هم باشند».
از آیات تحدّی نیز روشن میشود که قرآن،معجزهای فکری-فرهنگی است که به حضور شخص پیامبر وابسته نیست؛بلکه وجودِ همیشه پا بر جای این کتاب در میان بشر،معرّف حقانیت آن است.
این نکته جای درنگ است که خود قرآن به جز یادکرد عنوان کلی عدم تهافت متن قرآن،به جهت ویژهای در امر اعجاز تصریح نکرده،و گویی این موضوع را در بعد خاصی محدود ندانسته،شناخت این ابعاد را به اندیشۀ بشر واگذاشته است و حق همین است که ما نمیتوانیم اعجاز قرآن را به جنبۀ خاصی محدود سازیم.
با این همه میتوان اعجاز قرآن را واجد ویژگی حسی و معنوی دانست؛زیرا از
سویی،اندیشه و فکر انسان را هدف قرار میدهد و از سویی دیگر،قلب و حسّ انسان را.از این رو،هم حسّ درون را متنبّه میسازد هم حسّ برون را.بالطبع هر یک از این دو محور میتواند عنوانهای فراوانی را در درون خود نهفته داشته باشد.
قرآن که جلوهای از جمال بیمثال خدای نیکوخصال است، (1)
.اعراف:آیۀ 180.
افزون بر معانی والا، مشحون از زیباییها و دلرباییهای بی کران است که جان و روان مخاطبان خویش را شاداب میسازد.به گواهی تاریخ و اذعان سخنشناسان،دوستان و بیگانگان،متن قرآن،در شیوایی و رسایی بیبدیل است.هندسۀ ترکیبی کلمات آن و سبک ویژه و نوبنیاد آن،نه پیشینهای داشته است و نه پسینهای دارد.زبان حقیقتگو و آوای دلربا،بشارات آرامبخش و هشدارهای بیدارگر،از قرآن چهرهای نمودار ساخته که نامآوران عرصۀ سخن در برابر آن شگفتی نمایند و بگویند:«این کتاب،نه شعر است و نه نثر؛قرآن،قرآن است». (2)
خالد بن عُقبۀ اموی پس از دو بار تقاضای قرائت قرآن از پیامبر گرامی اسلام و گوش سپردن به آیۀ «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» ، (3)لب به اعتراف گشود که این سخن بشر نیست:
وَاللهِ إنّ لَهُ لَحَلاوَةً،و إنّ علیهِ لَطَلاوَةً،و إنّ أوَّلَهُ لَمُغدِقٌ،و إنّ آخِرَهُ لَمُثمِرٌ،و ما یقولُ هذا بَشرٌ.
به خدا سوگند که از شیرینی و زیبایی خاصی برخوردار است.آغازش،بس گواراست و پایانش،پُربَروبار و این سخن بشر نیست. (4)
نزول قرآن،مقارن با شکوفاترین روزگار عرب و هنگام رونق فصاحت و بلاغت در زبان عربی و سرزمین عربستان است.هنروران قوم تازی،در ماههای حرام، برجستهترین شاهکارهای ادبی و فرهنگی خویش را در نمایشگاه فرهنگی-هنری بازار عکّاظ به نمایش میگذاشتند و داوران و ناقدان سخن،برترین نمونهها را گزینش و معرفی میکردند.آن برگزیدهها،بر دیوار کعبه آویخته میشدند و مایۀ مباهبات پدید آورندگانشان به شمار میرفتند.هفت قصیده،مشهور به«مُعَلّقات سبع»،از:امرؤ القیس،طَرَفة بن العبد،زُهَیربن ابی سُلْمی،لَبید بن ربیعه،عَمرو بن کُلثوم،عَنْترة بن شَدّاد و حارث بن حِلِّزه، (1)
.تاریخ ابن خلدون:ج1 ص580؛ [1]الذریعة:ج13 ص392؛ [2]معجم المطبوعات:ج1 ص1127. [3]
سرودههایی بودند که فراتر از آنها کلامی در ادب و هنرعرب نبود.وقتی قرآن فرود آمد و آوای آن به گوش چکامهسرایان و سخنشناسان رسید،سِحر بیان و محفلآرایی آن،چنان دلهای آنان را مسخّر ساخت که باشگاه ادبی آنان بیفروغ گردید: (2)لبید،سراینده یکی از قصاید هفتگانه،وقتی با قرآن محمدی صلی الله علیه و آله آشنا شد،آن سان دلدادۀ آن شد که دیگر شعر نگفت و فرصت خویش را پیوسته در تلاوت قرآن به سر میکرد.وقتی از او پرسیدند که:چرا شعر نمیگویی؟گفت:«با وجود قرآن،دیگر نمیتوانم شعر بگویم.اگر سخنْ این است،گفتههای ما همه هجو است.من آن اندازه از قرآن لذّت میجویم که بالاتر از آن،سخنی نمیشناسم». (3)
ولید بن مُغیرۀ مخزومی،امیر سخن در میان مشرکان،وقتی سروش جانافزای کلام پروردگار را شنید،با تمام کینورزی و دشمنیاش با پیامبر صلی الله علیه و آله و پیام او،ناگزیر، اعتراف کرد که این سخن،برتر از تراز سخن انسان است:
فَوَاللَّهِ ما هُوَ بِشِعرٍ وَ لا بِسِحرٍ و لا بِهَذّی جُنُونٍ،و انّ قَولَهُ مِن کَلامِ اللَّهِ...إنَّ لَهُ
لَحَلاوَةً و إنَّ عَلَیهِ لَطَلاوَةً و إنَّ اعلاهُ لَمُثمِرٌ و إنَّ أسفَلهُ لَمُغدِقٌ و إنَّه یَعلو و لا یُعْلی عَلَیهِ. (1)
.تفسیر الطبری:ج29 ص195؛ [1]المحرر الوجیز:ج5 ص395؛ [2]قصص الانبیاء:ص317-318. [3]گفتنی است بیشتر کتابهای تاریخی،این کلام را از ولید بن مغیره نقل کردهاند،امّا برخی این سخن را به خالد بن عتبه نسبت دادهاند که پیشتر گذشت.ممکن است وی،سخن ولید را تکرار کرده باشد(ر.ک:الاستیعاب:ج 2 ص 433؛ [4]اُسد الغابة:ج 2 ص 90؛ [5]الإصابة:ج 2 ص 210). [6]
به خداوند سوگند که آن،نه شعر،نه جادو و نه هذیان دیوانگی است.همانا گفتۀ او از سخنان خداوند است.شیرینی و زیبایی خاصی دارد.فرازش پرباروبرگ و فرودش گواراست.قرآن برتری مییابد،اما چیزی بر او برتری نمییابد.
این سخن،خشم مشرکان را برانگیخت و او را ناگزیر ساختند تا در نکوهش قرآن سخنی بگوید.از همین رو،آیهای در شأن او نازل شد:
«ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ * فَقالَ إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ . (2)
سپس پشت کرد و برتریجویی کرد.و گفت:این جز جادویی اثرگذار نیست».
عتبة بن ربیعة،از بزرگان قریش برای آن که پیامبر را وا دارد که از دعوی نبوّت دست بردارد،به محضر آن جناب آمد.پیامبر صلی الله علیه و آله آیات آغازین سورۀ فصّلت را بر او تلاوت کرد.وقتی از مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله باز گشت،اظهار داشت:«به خدا سوگند، سخنی شنیدم که تا کنون مانند آن را نشنیدهام؛سخنی که شعر،سحر،کهانت و جز آن نیست؛بلکه نبأی عظیم است». (3)
زیباییهای ساحت رویین قرآن،تا بدان حد خیرهکننده و فراگیر بود که برجستهترین دشمنان قرآن چون ولید بن مغیرة،اخنس بن شریق و عمرو بن هشام را به استراق سمع شبانه وا میداشت! (4)قرآن اشارتی گذرا به گوشایستایی همینان دارد:
«نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوی. 1
ما میدانیم به آنچه گوش فرا میدهند.آن هنگام که به تو گوش میدهند،و نیز آن هنگام که به نجوا میپردازند» .
و در همین حال برای پیشگیری از افسون جادویی آن،مردمان را از شنیدن آن بر حذر میداشتند:
«وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ . (1)
آنان که کافر شدند،گفتند:گوش فرا ندهید و در آن لغو در اندازید،تا شاید شما چیره شوید».
زیبایی زبان قرآن و قدرت آن در تسخیر دلها،ویژۀ روزگاران کهن نبوده،بلکه امروز نیز بهترین زبانآوران عرب،چون:میخائیل نعیمه،جُبران خلیل جُبران و جُرج جُرداق را شیفتۀ خود کرده است.گلدزیهر مینویسد:«هیچ اثر ادبی در جهان، در شگفتیِ عظیم و بینظیری که قرآن برانگیخت،به پای آن نمیرسد». (2)
جان دیون پورت مینویسد:«قرآن،از نظر ادبی،شاعرانهترین اثر مشرقزمین، دربرگیرندۀ نثری موزون و مسجّع،به بلیغترین و فصیحترین صورت زبان عرب ونمونۀ اعلای آن زبان و مملو از درخشندهترین امثال و محکمترین تشبیهات است.
با آیات پر طنطنهاش،ملکوت خداوندی را تصویر میکند.آهنگ و نوا و عباراتش در ترسیم بهشت و جهنّم،تکاندهنده اند و...». (3)
سیّدِ قطب میگوید:«تلاش اصلی من در مکتب قرآن همین است که جنبۀ هنری و ویژگیهای ادبی قرآن جلوهگر شود و اندیشهها،زیباییهای نهفتۀ آن را دریابند....
به نظر من،در آغاز نیز اعراب از همین طریق،در حوزۀ جاذبۀ شکوه هنر قرآن قرار
گرفتند و همین بیان زیبا بود که تا ژرفای احساس آنها نفوذ کرد و روانهاشان را برانگیخت». (1)
.مشاهد القیامة فی القرآن:ص10.
هر ساختمان استوار،رخنهناپذیر و زیبا،رهاورد مواد و مصالحی سخت و محکم و طراحی هوشمندانۀ مهندسی چیرهدست است که آنها را در مناسبترین صورت، ترکیب کرده است.ساختمان سخن نیز چنین است.اگر حروف و واژگان-که تشکیلدهندۀ هستۀ کلام اند-،برخوردار از صلابت و استواری باشند و به هنگام تشکیل کلمهها و ترکیب جملهها،هوشمندانه،متناسب و هماهنگ،گزینش و ترکیب یابند،کلامی فصیح(روان و خوش طبع)و بلیغ(گویا و رسا)و بدیع(شیوا)را پدید میآورند.
حروف از لحاظ مخارج،صدا و تلفظ،خصوصیات گوناگونی دارند و بر همین اساس،به دستههایی گوناگون تقسیم میشوند. (2)ریزهکاریهای خواصّ حروف در کتب تجوید و قرائت-که از منابع تحقیقات آواشناختی مسلمانان اند-و نیز آثار ادبی دانشمندان مسلمان،چون:سیبویه(م 177ق)،ابن دُرَید(م 321 ق)،رُمّانی(م 374 ق)،باقلانی(م 403 ق)،خَفاجی(م 1069ق)،بیضاوی(م 685 ق)،ابن جَزَری(م 833 ق)و...آمدهاند.
از نگاه زبانشناسانه،طنین برخی واژگان و جملات قرآن،چون آوای آبشاران و نسیم بهاران،دلربا و آرامبخش است.نرمش واجها و هجاها،همآغوشی حروف و خوشترکیبی و انسجام آنها،سلاست و روانی رودبارین و پرخروش آنها،نواهای گوشنواز و پرشکوهی را نمودار میسازد و غوغایی عظیم را در قوّۀ شنیداری مخاطب بر پا میکند که بیبدیل است.
از آن جا که ویژگیهای حروف،تأثیر خاصی در آوا و طنین سخن دارد و موجب خوشنوایی یا نفرتانگیزی میشود،باید در ترکیب حروف نهایت دقت صورت گیرد و خصوصیتهای هر یک ملحوظ شود تا ادای واژگان،روان و خوشخوان و از تنافر و سنگینی به دور باشد.
قرآن که تجلی دانش خدای رازآگاه و محیط بر همه اسرار است- «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ؛ (1)
.مریم:آیۀ 64. [1]
پروردگارت هرگز فراموش کار نبوده است» -این ویژگیها و ظرافتها را به تمام، رعایت کرده است و در هر زاویهای از کلمات و ترکیبات خود،حرف و لفظ مناسب را نهاده است.در پاسخ به پرسش مثبت،دو کلمه«نَعَمْ»و«بَلی»به کار میرود؛ولی هر یک جایگاهی ویژه دارد.«بَلی»در جایی به کار میرود که سؤال با همزه استفهام و با مضمونی نفیآمیز همراه باشد که نتیجۀ اثبات در پی دارد:
«أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی . (2)
آیا من پروردگار شما نیستم؟گفتند:چرا [هستی]» .
امّا«نعم»در مورد سؤال با هل استفهامی کاربرد دارد:
«... فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ . (3)
آیا وعدۀ پروردگارتان را حق یافتید؟گفتند:آری».
در قرآن،طولانیترین واژگان و جملههای آن با حروف متوالی چون:
«فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللّهُ» ، (4)«لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» ، (5)«عَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ» ، (6)با یکدیگر
سازوارگی و هم آوازی دارند،از هم نمیگریزند و تنافر نشان نمیدهند.آرایش این بوستان،و چینش حروف و آذینبندی کلمات و به صف شدن جملات،آن چنان ملایم،خوش طبع و گوارایند که شکوهی از فونتیک زیبا در آیهآیهاش موج میزند.
زمخشری ذیل آیۀ
«وَ لَقَدْ مَکَّنّاهُمْ فِیما إِنْ مَکَّنّاکُمْ فِیهِ . (1)
.احقاف:آیۀ 26. [1]
به راستی به آنان در چیزهایی امکانات داده بودیم که به شما در آنها امکاناتی ندادهایم» .
میگوید:«إن»نافیه،به معنای«ما»و به جای آن گزینش شده است و این گزینش، شکوهی از زیبایی را نشان میدهد. (2)به احتمال،ملاحظه همین ریزبینیها و ظرافتهاست که برخی از پژوهشیان معاصر،نظم ریاضی و اعجاز عددی حروف و کلمات قرآن را از وجوه اعجاز قرآن شمرده اند، (3)هرچند این نگرش با دشواریهایی (4)رو به روست.
گزینش و جایدهی حروف و واژگان،ضمایر و نسبتهای افعال و...در قرآن چنان سنجیده و ریزبینانه است که نمیتوان برای آنها بدیلیساز کرد.«ظلمات»،که گزارشدهندۀ مصادیق و نمودهای گوناگون گمراهی است،به صورت جمع آمده است؛ولی«نور»،که کنایه از صراط مستقیم و هدایت الهی است،به صورت مفرد:
«اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ . (5)
خداوند ولیّ کسانی است که ایمان آوردند.آنان را از ظلمتها به سوی خود میبرد.
و آنان که کافر شدند،ولیّ آنها طاغوت است؛آنها را از خود به سوی ظلمتها میبرند».
جملههای ادیبانۀ قرآن،منعکس کنندۀ تفاوتهایی دقیق و حکیمانه است که مایۀ شگفتی و شیفتگی سخنشناسان است؛نظیر این آیتِ زیبا و ظریف:
«وَ إِنّا أَوْ إِیّاکُمْ لَعَلی هُدیً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ . (1)
.سبأ:آیۀ 24. [1]
و ما یا شما،بر هدایت یا در ضلالتی آشکاریم».
در آیۀ مورد اشاره،هدایت با حرف اضافۀ«عَلی»و ضلالت با حرف اضافۀ«فی» برای ظرفیت و فرود و درماندگی آمده است.پس آن برای هدایت و این برای ضلالت مناسب است.
به تعبیر زمخشری،انسان هدایتپیشه،گویی بر سمندی تیزتک نشسته و هر جا که میخواهد میرود؛اما شخص گمراه،در ورطۀ تاریکی ژرفی فرو افتاده و نمیداند که به کدام سو رو کند. (2)
آمدن دو صفت گونهگون برای زمین در این دو آیۀ هممضمون،بر همین اساس است:
«وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ . (3)
زمین را(در فصل زمستان)خشک و مرده میبینی.امّا هنگامی که آب باران بر او فرو میفرستیم به حرکت در میآید».
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ . (4)
و از آیات او این است که زمین را خشک(فرو افتاده)میبینی؛امّا هنگامی که آب(باران)بر آن میفرستیم به جنبش در میآید».
هر یک از دو آیه،نشاندهندۀ ویژگی خاصّی برای زمین است.در سیاق آیۀ نخست که در بارۀ رستاخیز و حشر مردگان و ساکنان آرام در گور است،واژۀ«هامده» که رسانندۀ مفهوم سکون و خفتگی است،مناسب است و در بنای آیۀ دوم،که محتوای سخن در بارۀ عبادت،خضوع و فروتنی است،واژۀ«خاشعه»،که در معنای فرو افتادگی و انقیاد است،مناسب است.
به مضمون این دو آیه بنگرید:
«وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّاهُمْ . (1)
.انعام:آیۀ 151. [1]
و فرزندان خویش را به دلیل فقر نکشید؛ما شما را روزی میدهیم و آنها را».
«وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ . (2)
و فرزندان خویش را از ترس فقر نکشید؛ما آنها را روزی میدهیم و شما را».
مخاطب آیۀ نخست،انساننمایانی هستند که با فقر،دست به گریبان اند و به همین سبب دخترانشان را زنده به گور میکنند؛چرا که میفرماید:«من املاقِ»یعنی از فرط فقر.از این رو،روزی دادن به خودشان بر روزی دادن به فرزندانشان مقدم داشته شده است.اما روی سخن در آیۀ دوم،با قساوتمندانی است که از بیم فقیر شدن، دختران خویش را زنده به گور میکنند؛بدین جهت که میفرماید:«خشیةَ املاقٍ»؛ یعنی از ترس فقر.از همین روی،روزی دادن دختران را مقدم میدارد،چون مخاطبان آیۀ دوم خود فعلاً در فقر نیستند،بلکه از گرفتار شدن فرزندان دختر به فقر در آینده در هراس اند.
از همین روست که از دیرباز،قرآنپژوهان ژرفکاو،بر این عقیده بودهاند که هر واژه و حرفی در قرآن،در جایگاه خود،منحصر به فرد است و هرگونه تغییر خُرد در وضع و ساختار آن،هر چند ظاهراً از باب ترادف و همگونی باشد،به نوعی موجب
دگرگونی در معنا خواهد شد. (1)
.از جمله،ر.ک:علوم حدیث:ش20 ص 100(گفتگو با آیة اللّه سید مرتضی عسکری).
به گفتۀ جاحظ،مردم با مسامحه،الفاظی را در جای هم به کار میگیرند و به تفاوتهای باریک آنها توجه نمیکنند.آیا نمیبینی که خداوند در قرآن،«جوع»را جز در موضع کیفر یا تنگدستی و نیاز شدید و ناتوانی آشکار به کار نبرده است،حال آن که مردم،این کلمه را به جای واژۀ«سَغَب»که در مفهوم گرسنگی عادی و توأم با تندرستی و تمکّن و توانایی است نیز به کار میگیرند.همین طور است کلمۀ«مَطَر»، که در قرآن،تنها در موضع انتقام استعمال شده است،ولی عموم مردم و حتی بیشتر اهل فن نیز میان آن و«غیث»تفاوت نمیگذارند. (2)
راغب در مقدمه کتاب المفردات خود اظهار امیدواری میکند که روزی کتاب دیگری در الفاظِ به ظاهر مترادف قرآن بنویسد و در آن تحقیق،نشان دهد که چه بسیار تفاوتهای ظریف میان معانی آنها وجود دارد؛برای مثال چه تفاوتهایی میان واژگان«قلب»و«فؤاد»و«صدر»است؟همین طور چرا در پایان آیاتی فرمود: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» و در آیات دیگری «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» و در مواردی دیگر:
«لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» ، «لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ» ، «لِأُولِی الْأَبْصارِ» ، «لِذِی حِجْرٍ» ، «لِأُولِی النُّهی» و...
آمده است. (3)
سیوطی نیز از ابن عطّیه نقل میکند که اگر کلمهای از قرآن را برداریم و در زبان عرب برای آن مترادفی جستجو کنیم،واژهای نخواهیم یافت که با جایگزینی آن،بیان خارقالعادۀ قرآنی آسیب نبیند. (4)
ظرافتهای بیشمار و تحسینبرانگیز در سورۀ حمد نیز متبلور است.در این
سوره،آغاز سخن به صورت غایبانه در وصف خداوند صورت میگیرد:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ * اَلرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ .
تمامی ستایش از آن پروردگار جهانیاناست؛خدای مهربان و آمرزنده،دارندۀ روز جزا».
سپس بر اثر توجه به خداوند و صفات کمال،ربوبیت و رحمت گستردۀ او، پرستشگر الهی خود را در حضور بارگاه خداوند مهربان مییابد.از اینرو،بیاختیار سخن غایبانه به گفتگوی حضوری بدل میشود(التفات از غیبت به حضور):
«إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ .
خدایا،ما فقط دل در گرو تو داریم و تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».
آن گاه در مقام نیازخواهی،جلب همۀ خوبیها و دفع همۀ بدیها را از او میخواهد:
«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ .
خدایا،ما را به راه استوار و راستی رهنمون باش؛راه آنان که بر ایشان نعمت ارزانی داشتهای» .
در این درخواست نیز سخن به نهایت دقت ادا میشود.وقتی سخن از احسان خدا بر پاکان میرود،فعل به صورت معلوم و با انتساب به خداوند آورده میشود؛ ولی آن گاه که سخن از ناراستان میرود،با صیغۀ مفعولی«مغضوب علیهم»و صفت فاعلی«الضالّین»بدون نسبت به خدا بیان میشود؛چرا که نعمتها همه از خداست و کاستیها از انسان. (1)
.ر.ک:المیزان فی تفسیر القرآن:ج1(تفسیر سورۀ حمد).
آنچه به اشارت و اجمال یاد شد،تنها نیمنگاهی است به گنجینۀ شیوایی و فصاحت قرآن که شرح آن نیازمند تفصیل بسیار است.
1) (1)
بلاغت(رسا بودن)را چنین تعریف کردهاند:گوینده،سخن خویش را چنان ادا کند که در ادای تمام مقصود وی،بسنده،مناسب مقام و موقعیت شنونده و مطابق با مقتضای روحی و روانشناختی کلام و محیط و مختصات آن باشد.... (1)
.ر.ک:البلاغة الواضحة:ص8-9.
قرآن از این ویژگی به کمال بهرهمند است و از همین روست که معانی مورد نظر خویش را در ژرفای جان مخاطبان خود مینشاند و روانشان را تحت تأثیر و تسخیر خود قرار میدهد.
ایجاز در سخن،زاویهای از بلاغت شکوهمند قرآن است که از همان روزگاران نخست،مورد توجه شنوندگان قرآن قرار گرفته است.
ثعالبی پس از تأکید بر برتری ایجاز قرآن در مقایسه با سخن دیگران،از جمله به این آیه اشاره میکند:
«وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ. 2
اگر نگران خیانتی از سوی گروهی هستی،پیمانشان را به سویشان بینداز تا طرفین به طور یکسان بدانند پیمان شکسته است».
او مینویسد:اگر یکی از برجستگان بلاغت بخواهد همان معانی را که این آیه متضمن بیان آن است ادا کند،نمیتواند سخنی به این کوتاهی بیاورد،و ناگزیر سخن را بسط و تفصیل خواهد داد. (2)
طبرسی در شرح آیات:
«وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما... فَأَرْسِلُونِ * یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنا . (3)
و یکی از آن دو که نجات یافته بود...گفت:«مرا(به سراغ آن جوان زندانی)بفرستید.[او به زندان آمد و چنین گفت:] یوسف،ای مرد بسیار راستگو،در بارۀ این خواب اظهار نظر کن».
مینویسد:در این جا،ایجاز در سخن است و اصل آن چنین است:«فارسلون الی یوسف،فارسل فاتی یوسف فی السجن و قال له أیها الصدیق؛مرا به نزد یوسف بفرستید،پس او را فرستادند.چون در زندان به نزد یوسف آمد،گفت:ای راستگو...». (1)
.مجمع البیان:ج5 ص410.
علّامۀ طباطبایی در تفسیر آیتی دیگر به همین نکته دقت کرده است:
«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ . (2)
هنگامیکه بندگانم از من درخواست کنند،همانا من نزدیکم و دعای دعاکننده را اجابت میکنم.پس،از من درخواست اجابت کنید،و به من ایمان بیاورید،تا راه بیابید».
او مینویسد:این آیه،هدف مورد نظر را به زیباترین بیان،ظریفترین اسلوب، و کوتاهترین عبارت ارائه میدهد که در عباراتی چنین موجز،هفت بار ضمیر متکلم وحده(اول شخص مفرد)آمده است تا کمال عنایت الهی را در امر نیایش و رابطۀ انسان با خدا تأکید کند.با تعبیر«عبادی»به جای«ناس»،عنایت خاصّ خود را نثار بندگان خویش کرده است.در این عبارت،در پاسخ،هیچ فعلی را واسطه نکرده و نگفته است:«إذا سألک عبادی عنّی فقل:إنه قریب»،تا قرب معنوی و بیواسطۀ خود را برساند.به آن هم بسنده نکرده و با«إنّ»نیز تأکید فرموده است که بدون تردید، نزدیکم.به جای فعل«أقربُ»صفت«قریب»را به کار گرفته تا معنای ثبات و افزونیِ
قرب را نشان دهد.فعل مضارع«اجیب( اجابت میکنم)،دلالت بر استمرار و پیوستگی اجابت الهی دارد.«اذا دعان»یعنی هر گاه که حقیقتاً مرا بخوانند.همین و بس؛بیهیچ شرط دیگر. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج2 ص31-32.
به نمونۀ دیگری از ایجاز قرآن در ترسیم صحنۀ پر شکوه استقبال فرشتگان رحمت از ایمانیان به هنگام ورود به عالم آخرت بنگرید:
«وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ * سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ؛ 2 فرشتگان از هر دری بر آنها وارد میشوند:«سلام بر شما که پایداری ورزیدید»».
تقدیر سخن،چنین است:«قائلین لهم سلام علیکم»یا«یقولون لهم سلام علیکم»؛ ولی برای ایجاز،پس از بیان ورود فرشتگان،بدون فاصله،تعبیر«سلام علیکم» آورده شده و باقی حذف گردیده است.
بلاغت قرآن،تنها در ایجاز خلاصه نمیشود؛آن جا که اطناب ضرورت دارد، هنر و زیبایی اطناب،ظاهر میشود:
«وَ ما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی * قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها وَ أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری ؛ (2)ای موسی،این چیست در دستت؟گفت:این چوبدستی من است.به آن تکیه میدهم،و با آن برای گوسفندانم برگ میریزم،و کارهای دیگری برای من از آن بر میآید».
شب تاریک است و هوا سرد و موسی به دنبال آتشی است که همسر دردمندش را بدان گرم سازد.ناگه نوری از دور میبیند و به سویش میشتابد.ندایی از غیب میشنود و خویشتن را در محضر حقیقت هستی میبیند.خداوند با او سخن میگوید و از او میپرسد:ای موسی! آنچه به دست داری چیست؟موسی فقط میتوانست در
یک کلمه پاسخ دهد:«عصا»یا بگوید:«این عصای من است»؛اما به این بسنده نکرد، چون نمیخواست گفتگویش با محبوب راستین،فرجام یابد.پیشگاه معشوق و هنگام یافتن گمشده،آستان دلدادگی و مقام اطناب است.از این رو،قرآن از زبان موسی گزارش میدهد که گفت:«این عصای من است،بر آن تکیه میزنم و با آن برای گوسفندانم [از درختان] برگ میریزم،و مرا در آن نیازها و سودهای دیگر است».
گریزهای زیبا و سزامند که در کتب ادبی با عنوان«حُسن تخلّص»و«استطراد»و «حسن ختام»نامبردار است،از جمله جلوههای بلاغت قرآن است:
«فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ... بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ . (1)
.اعراف:آیۀ 22-26. [1]
آن دو را با فریب به سقوط کشاند.وقتی آنها از درخت چشیدند،زشتیهایشان برای خودشان نمایان شد.و به چسبانیدن برگهای بهشت پرداختند...ای فرزندان آدم،ما بر شما لباسی فرو فرستادیم که زشتی شما را میپوشاند و زینتی است.و لباس تقوا،بهترین است».
در این آیات،سخن از بهشتزیستی آدم و همسر او حوّاست تا این که شیطان به وسوسه میپردازد...و سرانجام آدم و همسرش متوجه برهنگی خویش میشوند و به پوشانیدن خود با برگ درختان بهشتی مبادرت میورزند.در ادامۀ این آیات، اشارتی در نهایت تناسب،به«نعمت لباس و آراستگی ظاهری»شده و در پی آن به «لباس پارسایی و خودآرایی باطنی»گریز زده شده است.
از فروع دیگر بلاغت قرآنی،زبان جدّی و همراه با«تأکید»آن است،با این که رسم بلاغت این است که از تأکید بیمورد پرهیز شود،راز این همه سوگندها و تأکیدهای گوناگون در قرآن آن است که این کتاب از حقایق برین هستی که فراسوی افقهای
1) (1)
محدود و محسوس آدمی است خبر میدهد و انسان را به حیاتی متعالی و فراتر از زندگی عادی و هدفهایی برتر از خواستههای حقیر فرا میخواند:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ. 1
هان ای کسانی که ایمان آوردهاید،هرگاه خداوند و پیامبر شما را به چیزی که به شما حیات میبخشد فرا میخوانند،آنان را اجابت کنید».
و این امر چیزی است که انسان از آن طفره میرود،آن را نادیده میگیرد،به فراموشی میسپارد،از آن غفلت میورزد و شانه خالی میکند و برای توجیه گریزپایی خود از مسئولیت،لجاجت میورزد.
بدین جهت،قرآن به جا و به اقتضای نیاز،از تأکید بهره میجوید و با زبان جدّی و تکاندهنده و کوبههای پیوستۀ خود،بر کالبد زمینگیر او شوک وارد میکند و او را به حرکت و پویایی میکشاند.
در سورۀ کوتاه عصر و راز تأکیدهای پی در پی آن تأمل کنید:
«وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ . (1)
سوگند به عصر،انسان قطعاً در حال زیانکاری است،مگر آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند،و به حق و صبر توصیه کردند».
1.سوگند(والعصر).2.إنّ(همانا).3.الف و لام جنس بر روی انسان(همه آدمیزادگان در زیان اند).4.لام تأکید(لَ).5.«فی»برای ظرفیت(انسان زیان نمیکند؛بلکه غرق در زیان است).6.کاربرد نکره(خُسرٍ،زیان سهمگین،بسیار هولناک).7.لَفی خُسرٍ(خبر إنّ به صورت اسمیه آمده است،نه فعلیه،تا نسبت به ثبات و استمرار زیانکاری هشدار دهد).
1) (2) .عصر:آیۀ 1-3. [1]
مخاطبان قرآن و آشنایان به زبان و ادبیات عرب،شاهد این واقعیت اند که سبک و اسلوب قرآن،مطابق نثر متعارف عرب نیست،همچنان که نظم و شعر نیز نیست.با این همه در قرآن نوعی آهنگ زیبا،شبیه قافیه و پساوندهای شعر یا قرینههای نثر متقارن و سجع وجود دارد:«لا یشبه شیءٌ من کلامه بکلام البشر... (1)
.بحار الأنوار:ج89 ص107. [1]
والمعجزة فی نظمه...». (2)این اسلوب،ویژگی دیگری را نیز در خود نهفته دارد:آیات و عبارات قرآن محتوی یک موضوع معین و عناصر معنایی محدودی نیست،بلکه طیفی از معانی و موضوعات را در خود نهفته دارد.عرب از همان آغاز آشنایی با قرآن،تحت تأثیر ترنّم موسیقایی و آهنگ گیرای قرآن واقع شده و احیاناً آن را با شعر ادبا و آواهای سحرآمیز کاهنان مقایسه کرده است.بعد از اعتراف به حقانیت قرآن و پذیرش اسلام نیز به قرائت و تجوید و نغمه آسمانی آن دل سپرده و آن گاه در زبان موزون قرآن و زیباییهای آن کاوشهای فراوانی کرده است.
اگر از توجه ویژۀ اهلبیت علیهم السلام نسبت به زیباییهای همهجانبۀ قرآن-که همپای قرآن بالندگی داشته است-بگذریم،شاید آثاری چون مجاز القرآن از ابوعبیده معمر بن مثنی(م 209ق)،معانی القرآن اثر یحیی ابو زکریا فرّاء دیلمی(م 208ق)و تأویل مشکل القرآن دستاورد ابن قتیبه ابو محمد عبد اللّه(م 276ق)،از نخستین آثار کلاسیک(مَدرَسی)به شمار آیند که در بحث اسلوب قرآن و سبک ویژۀ آن نگاشته شدهاند.
ابوعبیده،پس از مقایسۀ تعابیر لطیف و وجوه نظم قرآن با ادبیات رایج عرب، تأکید میورزد که نمیتوان برای قرآن نظیری یافت.فرّاء،از ترکیب و اعراب قرآن
سخن میراند و به کنایه،استعاره،تشبیه،مجاز و التفات آن میپردازد و به نغمۀ شیوای الفاظ قرآن و نظم و وزن و اثر شگرف آن در حسّ برون و ضمیر نهان انسان عنایت میکند.ابن قتیبه نیز به نوبه خود بر نظم زنجیرهای واژگان،روانی،شیرینی و خوشگواری،رسانایی و تأثیر شگفت آن در دل آدمیان تأکید میورزد و میگوید:
خداوند،قرآن را با نظم شگفتش تمایز بخشید و...چنان کرد که همی خوانده میشود و هیچ ملالی نمیآورد؛همی شنیده میشود،ولی گوشها آن را ناخوش نمیدارند؛تر و تازه و سرزنده است و با فزونی و تکرار قرائت،کهنه و فرسوده نمیشود.... (1)
.تأویل مشکل القرآن:ص11.
در همین روزگار است که جاحظ،ادیب و دانشمند معتزلی،برای نخستین بار اثری مستقل به نام نظم القرآن مینگارد. (2)همچنانکه ابوسعید عبد الملک اصمعی (م 213ق)و ابوعبید قاسم بنسلاّم(م 223ق)نیز از کسانی به شمار میآیند که در این دوره از زبان آهنگین قرآن بحث کردهاند.پس از اینان نیز ابوالعبّاس بن المعتزّ (م 296ق)در کتاب البدیع،از وزن و آهنگ آیات سخن میراند.ابوالحسن علی بن عیسی الرّمانی(م 374ق)لغوی،نحوی و متکلم معتزلی نیز در رسالۀ النکت،والایی و اعجاز قرآن را در الفاظ و سبک،اسلوب و نظم،تأثیر در دلها دانسته،بلاغت آن را در برترین مرتبۀ زیبایی برمیشمرد:
مُعجِزٌ بِألفاظِهِ وَ اسلوبِهِ وَ نَظمِهِ وَ أثَرِهِ فِی النُّفوسِ...فَأعلاها طَبَقةً فِی الحُسنِ بَلاغَةُ القُرآنِ.... (3)
قرآن با عبارات و روش و نظم و اثرگذاری در جانها معجزه است.بالاترین رتبۀ حسن،بلاغت قرآن است.
ابوسلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم خطابی بُستی(م 388ق)-از معاصران رُمّانی،محدّث،فقیه و شاعر نیشابوری-نیز بر نظم و سازوارگی لفظی معنایی قرآن تأکید کرده است.از منظر او،قرآن در شیوایی و استواری،در عُذوبت و گوارایی،در هندسه و سامانمندی،و در پیوستگی و خوشقوارگی،برترین سخن است. (1)
.ثلاث رسائل فی إعجاز القرآن:ص25.
از نظر وی،زبان قرآن در عین فخامت،جزالت و متانت،ساده و روان است و خاصیت شگفتانگیز روانشناختی و منحصر به فردی در آن هست که دلها را سخت تکان میدهد؛گاهی نشاط و ابتهاج بر میانگیزد و گاهی بیم و هراس میافکند. (2)ابو هلال عسکری(م 397ق)،نقّاد ادبیات عربی پس از جاحظ،نیز در کتاب الصناعتین،از ساختار بی بدیل قرآن نام میبرد و مینویسد:تنها با علم بلاغت و فصاحت است که میتوان جلوۀ اعجاز قرآن را از حیث هندسۀ نیکو و آمیزههای شیوای کلمات و عبارات،ایجاز بدیع،اختصار لطیف،شیرینی و دلنشینی،رونق و طراوت،آسانی،پرباری،گوارایی،و روانی درک کرد و به زیباییهای آن آگاهی یافت؛زیباییهایی که درک آن از عهدۀ مردم عادی بیرون و اندیشههایشان در آن متحیر است. (3)
ابوبکر محمد بن طیب باقلانی(م 403ق)،متکلّم اشعری نیز در اثر پر حجم خود، إعجاز القرآن،زبان قرآن را نه تنها برتر از سایر کلام فصیح عرب،بلکه به لحاظ ماهوی،مباین و مغایر با دیگر سخنان شیوای عربی و بیرون از اسلوب و نظم معهود آن دانسته است. (4)
پس از اینان نوبت به عبد القاهر گرگانی(م 474ق)،متکلّم معروف اشعری و از
پایهگذاران بلاغت عربی و شارحان اسلوب و روش قرآنی میرسد.گرگانی در دو اثر استوار خود أسرار البلاغة و دلائل الإعجاز،اوج اعجاز بیانی قرآن را نه در مفردات و فواصل،اوزان و استعارات و سایر انواع بدیع،بلکه در نظم شگفتانگیز لفظی- معنایی آن معرّفی میکند.
از دیدگاه عبد القاهر،بستر نظم،بسی فراختر از زیباییهای لفظی است؛رسانایی و ظرافتهای معنایی سخن نیز شعاعهای این دایره اند و در نظم قرآن میان دو عنصر لفظ و معنا،پیوندی ناگسستنی وجود دارد.میان ذهن و زبان،رابطهای تنگاتنگ هست.ذهن برای القای معانی گوناگون نهفته در خود،علامتهای زبانی متناسبی را به کار میگمارد و زبان،ابزار و بلکه نشانۀ اندیشیدن و دالّ بر آن است.هر واحد کلامی،هر چند خُرد و کوچک،بر معنایی خاص دلالت میکند و کمترین دگرگونی در معانی،به گونهای خود را با تبدّل واژگان و ترکیبات زبانی(الفاظ)آشکار میسازد و متقابلاً هر تغییر اندک در الفاظ،علامت تبدّلی است که در معانی رخ میدهد و لفظ و معنا،چون پیکر و جاناند که با یکدیگر پیوندی ترکیبی دارند.
زبان از واحدهایی به ترتیب زیر تشکیل یافته است:حرفها،واجها،هجاها، تکواژهها،واژهها،گروهها،و جملهها.
بر اساس نظریۀ نظم عبد القاهر،ساختار زبان،تنها از قالبهای پیشساختۀ عادی چون فعل،فاعل،مفعول،مسندٌ الیه،مسند،رابطه،قید،صفت و متمّم تشکیل نیافته؛بلکه متغیرهای دیگری مانند:تقدیم و تأخیر،حذف،تکرار،تعریف و تنکیر،اظهار و اضمار،ایجاز و اطناب،حقیقت و مجاز،تشبیه و استعاره،کنایه و ایهام،حصر و اطلاق و تأکید و جز اینها وجود دارد که اینها نیز هر یک در جای خود، ریشه در معانی دارند.زبان با گنجینهای بیپایان از علامتها و نشانههای خود، نمایندۀ ذهن است.در تومار ذهن،افزون بر معانی درشت،معانی باریک و لطایف و ظرایف بیشماری وجود دارند که با زبان گشوده میشوند و عبارتهای متنوّع زبان،
معانی متنوّع ذهنی را عیان میسازند.هر چه ذهن،وقّادتر و فروزانتر شود،زبان، دقیقتر و رقیقتر میشود و به عکس.
نمونهای از اسلوب خاصّ قرآنی را،به جای نام«سجع»،تحت نام«فاصله»یا «سربند»ها شمردهاند که منشأ آهنگین بودن نغمههای ویژۀ قرآنی است.البته با این ویژگی که اوّلاً آنچه در آنها نقش اوّل را دارد،معناست و نه صرفاً لفظ-یعنی فواصل قرآن صرفاً یک هماهنگی لفظی نیستند،بلکه فراتر از آن،نظم معنایی خاصی را در لا به لای بندها و آهنگها بر میتابند و متناسب با معانی دگرگون میشوند-و ثانیاً این فواصل،سهل و آزاد و بیتکلّف اند. (1)
.الإتقان فی علوم القرآن:نوع 213؛الإعجاز البیانی:ص239.
سجع (بانگ یکنواخت کبوتر)،سخنِ قافیهدار را گویند و در اصطلاح علم بدیع، آن است که گوینده در سخن خویش کلماتی یکوزن و آهنگین بیاورد.سجع در نثر، حکم قافیه را در شعر دارد.به جای«سجع»در مورد قرآن،واژۀ«فاصله»را نهادهاند. (2)
سجع را سه گونه دانستهاند:
1.سجع متوازن،آن است که کلمات آخر جملهها،هم در وزن(هجا)و هم در حرفرَوی، (3)مطابق باشند،مانند کار و بار،خامه و نامه.
نمونهای از این گونه فواصل قرآن مجید را این آیات دانستهاند:
«فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ * وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ . (4)
در بهشت تختهایی بلند و قدحهایی گذاشته شده است».
«فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ * وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ * وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ . (5)
در زیر درخت کُنار بیخار.و درختان موز بر هم چیده شده و سایههای پایدار است».
«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها * وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها. 1
سوگند به خورشید و روشناییاش،و سوگند به ماه که در پی آن میآید و سوگند به روز چون روشن گرداند و شب که آن را چون پرده پوشاند».
2.سجع مطرّف،آن است که الفاظ آخر جملهها،در حرفروی همگون،ولی در وزن(هجا)مختلف باشند؛مانند کار و شکار،مال و آمال و شانه و نشانه.از فواصل قرآن کریم میتوان نمونههای ذیل را به عنوان«سجع مطرّف»برشمرد:
«ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلّهِ وَقاراً * وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً . (1)
شما را چه شده که از شکوه خدا بیمندارید؟در حالیکه شما را مرحله بهمرحله آفرید».
«وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ * إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ * نَذِیراً لِلْبَشَرِ * لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ . (2)
سوگند به صبح آن گاه که آشکار شود که آیات قرآن از پدیدههای بزرگ است.
بیمدهنده انسان،برای هر که از شما که بخواهد پیشی جوید یا باز ایستد».
«أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ * أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ * وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ. 4
آیا ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد».
3.سجع متوازن،آن است که کلمات آخر جملهها،در وزن متّفق باشند و در حرف روی مختلف؛مانند کار و کام،نهال و بهار،شریف و کریم.در این سه نمودِ«سجع متوازن»از فواصل قرآنی به دقّت بنگرید:
«وَ آتَیْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبِینَ * و هَدَیْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ . (1)
.صافات:آیۀ 117-118. [1]
به آن دو،کتاب روشنگر دادیم.و آن دو را به راه راست هدایت کردیم».
«وَ السَّماءِ وَ الطّارِقِ * وَ ما أَدْراکَ مَا الطّارِقُ * اَلنَّجْمُ الثّاقِبُ * إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَیْها حافِظٌ ؛ (2)سوگند به آسمان و سوگند به طارق.و تو چه دانی که طارق چیست.
ستارۀ فروزان.هیچ کس نیست مگر که نگاهبانی دارد».
«وَ الطُّورِ * وَ کِتابٍ مَسْطُورٍ * فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ * وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ * وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ * وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ. 3
سوگند به طور.سوگند به کتاب نوشته شده در طوماری گسترده.سوگند به خانۀ آباد و سقف مرتفع و دریای سرشار».
در بندهای گونهگون این سوره،با وجود تنوّع،آهنگ ویژۀ سخن،محفوظ و ملموس است.این ویژگی،در آیات و سُوَر گوناگون دیگر نیز نمودی بهجا مییابد و معانی،همپای حروف و کلمات،و آهنگ و لحن سخن،به تصویر میآید و فضای ذهن خواننده را بیاختیار به همراه خود میبرد.خواه آنجا که سخن از مسئولیت و تکلیف است:
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ . (3)
پسرم،نماز را به پا دار و به معروف فرمان بده و از منکر نهی کن و بر هر مصیبتی که به تو میرسد شکیبا باش،که این از کارهای بزرگ است» .
و خواه آن هنگام که سخن از احتجاج و استدلال و ابطال یک پندار نادرست است:
«یا أَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ . (1)
.حج:آیۀ 73. [1]
هان ای مردمان،مثلی زده شده،به آن گوش فرا دهید.آنهایی که به جز خداوند خوانده میشوند،اگر همهشان گرد آیند نتوانند مگسی بیافرینند.و اگر مگس چیزی از آنها برباید،نتوانند آن را نجات دهند.خواهان و خواسته،هر دو ناتواناند».
و چه هنگام بشارت و ترغیب:
«وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ * هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّابٍ حَفِیظٍ * مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ * اُدْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ * لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ . (2)
بهشت برای پرهیزکاران نزدیک گردانیده شده،بی آن که دور باشد.این آن وعدهای است که برای توبهکننده نگهبان داده شده است.هر کس در نهان از خدای رحمان بترسد و با دلی توبهکار بازآید.به سلامت وارد آن شوید در روز جاودان.آنها هر چه بخواهند در آن هست.و نزد ما افزون هم هست» .
و چه گاه هشدار و ترهیب:
«فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ ... أُولئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ . (3)
و چون آن فریاد گوشخراش در رسد،...آنان همان کافران فاجرند» .
یا به هنگام گزارش زیبایی سیرت پیامبران الهی:
«قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا ... وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیًّا . (4)
گفت:من بندۀ خدایم.به من کتاب داده است و مرا پیامبر کرده است...و مرا زورگوی بدبخت قرار نداده است».
برای آگاهی بیشتر از فواصل و شیوههای دیگر آن میتوان به برخی از آثاری که در این زمینه نوشته شده مراجعه کرد. (1)
.نظم آیات الهی در نگارش:جزء 29 و 30.
افزون بر فواصل،بدایعی فراوان در هنر بیانی قرآن هست که بر شکوهِ سازههای ترکیبی قرآن جلایی ویژه میبخشد و ضمیر مخاطب را شیفتۀ خود میسازد.از جمله این بدایع،«جناس»است که خود اقسام گوناگون دارد.جناس یا هم جنس بودن،در اصطلاح بدیع،آن است که گوینده در سخن خویش دو واژه بیاورد که در تلفظ شبیه به هم یا هم جنس باشند؛اما در معنا مختلف،مانند:
بهرام که«گور»میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه«گور»بهرام گرفت! (2)
جناس تام،آن است که الفاظ متجانس در گفتن و نوشتن(یعنی حروف و حرکات)یکی و در معنا مختلف باشند؛مانند کلمه«شیر»در فارسی و«عین»در عربی.جناس تام در مثال قرآنی ذیل در کلمه«ساعة»جلوهگر شده است:
«وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ. 3
و روزی که قیامت برپا شود،مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتی درنگ نکردهاند».
جناس ناقص،آن است که ارکان جناس در حروف یکی،و در حرکت مختلف باشند.در این مصداق قرآنی جناس ناقص بنگرید:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فِیهِمْ مُنْذِرِینَ * فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ . (3)
در میان آنان هشداردهندگانی فرستادیم.پس نیک بنگر که چه شد عاقبت هشدار دادهشدگان».
جناس زاید،آن است که یکی از کلمات متجانس را حرفی بر دیگری زیادت باشد و آن حرف زاید،گاه در اوّل کلمه است؛مانند«ع»در تاب و عتاب،«آ»در رمیده و آرمیده و گاه در آخر کلمه؛مانند«ه»،جام،جامه،نام،نامه،و گاه زیادت در وسط است؛مانند«ا»در قامت و قیامت.نمونههایی از جناس زاید را میتوان در آیات فرجامین سورۀ قیامت دید:
«کَلاّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِیَ * وَ قِیلَ مَنْ راقٍ * وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ * وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ * إِلی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ . (1)
.قیامت:آیۀ 26-30. [1]
هرگز! هنگامی که جان به گلو رسید و گفته شود:چارهساز کیست؟و دانست که همان زمان جدایی است.و ساق به ساق پیچید.آری در آن روز است که مسیر همه به سوی پروردگارت خواهد بود».
جناس خط،آن است که ارکان جناس در کتابت،یکی،و در تلفظ و نقطهگذاری مختلف باشند؛مانند بیمار و تیمار.اوج هنر و زیبایی در به کارگیری جناس خط را میتوان در این آیه نظارهگر شد:
«اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ * وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ * وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ * وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ . (2)
کسی که مرا آفرید،همو هدایتم میکند.و کسی است که غذایم میدهد و سیرابم میکند.و زمانی که بیمار شدم،شفایم میدهد.و همو است که مرا میمیراند و زندهام میکند».
جناس مضارع،آن است که دو رکن جناس،در حرف اول یا وسط،مختلف
باشند،پس اگر مخرج دو حرف،یعنی آهنگ تلفظ آنها،به یکدیگر نزدیک باشد،آن را جناس مضارع یا مشابه گویند؛مانند حروف«ر»،«ل»و«ب»،«پ».آیات در پی آمده از آن جا که دربردارندۀ جناس مضارعاند،از زیبایی و دلربایی خاصّی بهرهورند:
«وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ. 1
آنان از آن باز میدارند و خود هم از آن دوری میکنند» .
«ذلِکُمْ بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ . (1)
این بدان جهت است که در زمین به ناروا شادی کردید،و سخت به خود مینازیدید» .
«وَ إِنَّهُ عَلی ذلِکَ لَشَهِیدٌ * وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ . (2)
او بر این گواه است.و او سخت دوستدار خیر است».
جناس لفظ،آن است که کلمات متجانس در تلفظ،یکی،و در کتابت و معنا مختلف است؛مانند خوار،خار یا همچون ناضره و ناظره در این آیت زیبا:
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ ؛ (3)
چهرههایی که آن روز شادمانند و به سوی پروردگارشان نظاره گر».
جناس قلب،آوردن الفاظی است که حروف آنها واژگون و معکوس آورده شود، مانند شارع و شاعر،گنج و جنگ.از این منظر و زیبایی،به این آیه کوتاه نظر کنید:
«وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ». 5
اشتقاق و شبه اشتقاق: اشتقاق،آن است که در نظم یا نثر،الفاظی را بیاورند که
حروف آنها متجانس و به یکدیگر شبیه باشند،خواه از یک ریشه،مشتق باشند،مانند رسول و رسایل،یا از یک ماده،مشتق باشند،امّا حروف آنها چندان شبیه و نزدیک به یکدیگر باشند که در ظاهر توهم اشتقاق شود،مانند زمان و زمین.دو آیت ذیل، جلوهنمای این هنر بیانی اند:
«یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ . (1)
.یوسف:آیۀ 84. [1]
حسرت بر یوسف» .
«أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ . (2)
آیا شما آن را آفریدهاید،یا ما آفرینندهایم؟»
طباق که جمع میان واژگان متقابل است،در این نمونه آیات،رخنمایی میکند:
«لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ. 3
تا مبادا بر آنچه از دست شما رفته،تأسف بخورید،و به آنچه به شما داده،شادمانی نمایید» .
«لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ. 4
برای آن،همان چیزی است که به دست آورده،و بر ضدّ آن هم همان است که خود کسب کرده است» .
«وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ. 5
آنان را بیدار پنداشتند،و حال آن که خواب بودند».
تناسب و ائتلاف نیز یکی از اسلوبهای تعبیر قرآنی است که بهرهگیری از آن،به آیتِ ذیل طراوت و حلاوت دیگری بخشیده است:
«یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ . (1)
.اعراف:آیۀ 157. [1]
آنان را به معروف امر نماید،و از منکر نهی کند و طیبات را برایشان حلال نماید و خبیثها را بر ایشان حرام کند».
مشاکله نیز یکی از همین اسلوبهاست که حُسنش،در این آیه هویدا گشته است:
«وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ. 2
آنان مکر کردند،و خداوند هم مکر کرد،و خداوند بهترین مکر کنندگان است».
همچنین است عکس و تبدیل که به کارگیریاش در آیۀ ذیل در اوج هنرنمایی است:
«ما عَلَیْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ. 3
از حساب آنان چیزی بر عهدۀ تو نیست،و از حساب تو چیزی بر عهدۀ آنها نیست».
تصدیر ،بازگشت دادن پایان سخن به آغاز آن است که آن را«ردُّ العَجُز علی الصَّدر» نیز گویند.از این زاویه که بنگریم،زیبایی این آیت خیرهکننده است:
«وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ . (2)
از سوی خودت به ما رحمت ببخش که تو بخشندهای».
مراعات نظیر نیز یکی از همین اسلوبهاست که زیبایی و ملاحت این آیه را صد چندان کرده است:
«أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ . (3)
آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریدهشده،و بهآسمان که چگونه مرتفع شده است؟».
بدین رو،عنوان اعجاز در بُعد«نظمآهنگ»قرآن-که برخی از محقّقان دورههای اخیر و شاید پیش از همه،صادق رافعی،آن را برجسته دانستند- (1)
.إعجاز القرآن والبلاغة النبویة:ص212-220.
سخن تازهای نیست که متأخّران بدان دست یافته باشند،بلکه عناصر و ابعاد آن را زبانشناسان متقدّم اسلامی نیز به خوبی دریافته بودند.پیشتر اشارت رفت که زیبایی آهنگ قرآن،پیوندی تنگاتنگ با معانی دارد.
متغیّرهای فونتیک(هجایی و آوایی)با متغیّرهای سمانتیک(معنایی)پیوند دارند.
حرکت و سکون،مخارج حروف،مد و شد و غُن،فواصل و همبستههای تجویدی و تفاوتهای هندسی واژگان و فرایندهای هارمونیک(نظمآمیز)آیات و نغمۀ موسیقی آنها،متناسب با سیاق معانی و محتوای سخن دگرگون میشوند؛اما این تمام عظمت قرآن نیست؛شکوه بیهمبر قرآن در آن است که به تعبیر علامۀ طباطبایی و مطابق نظریۀ نظم عبد القاهر،الفاظ باید جزء به جزء و ذره به ذره مطابق با معانی تنظیم شوند،و آن دو نیز باید با امور واقع مطابقت کنند.بنا بر این،برترین سخن آن است که در آن،خوشگواری لفظ،استواری سبک و اسلوب و رسانایی معنا،با هم گرد آیند و هیچ اختلافی میان اجزای سخن نباشد. (2)این همان چیزی است که در کار شگفت قرآن جلوه میکند.قرآن،ترجمان حقیقتهای برین و متعالی است نه رسالهای خیالپردازانه و احساسبرانگیز؛اما این نصّ واقعنما،در تبیین حقیقت،آن سان از آرایههای چشمگیر و آذینهای هوشبر،بهره دارد که بیاختیار مخاطبان خویش را به ژرفاهای معنا سوق میدهد و عینیت معانی را در منظر آنان به تصویر و تجسیم میآورد و حسّ برون و شعور درون آنان را تحریک و تسخیر میکند.
طیبی در سده هشتم در ذیل آیۀ
«فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ. 1
سقف از بالای سر آنها،بر آنها فرو ریخت».
مینویسد:در این سخن،با اطناب عبارت «مِنْ فَوْقِهِمْ» -که با وجود واژۀ سقف،به ظاهر غیر لازم مینموده است-آن رویداد دهشتناک را به تصویر آورده است؛
لیصوّر الحالة الفظیعة الهائلة.... (1)
آیۀ
«فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ ... . (2)
در شهر،نگران و چشمانتظار شب را به صبح رساند» .
در عین این که با توصیفی احساسبرانگیز،موقعیت و وضع روحی شخص وصفشده را منعکس میکند،در پرتو مخارج حروف،گزینش و چینش خاصّ کلمات،نوا و فراز و فرود معنا را به لطافت تمام به تصویر میکشد.
از دیدگاه احمد احمد بدوی،هنرنمایی قرآن در تصویرپردازی،در این آیه جلوهنمایی میکند:
«إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً . (3)
از پروردگارمان،از روز عبوس سخت نگرانیم».
او میگوید:در این آیه،سنگینی روز بازپسین،از واژهواژۀ آن احساس میشود و اوج آن در حرف«طا»که مخرجی ثقیل دارد،لمس میگردد. (4)
در همین زمینه دکتر صبحی صالح میگوید:ما در پیش روی قرآن با واقعیتی فراتر
از سطح واژگان و قواعد ادبی آنها مواجهیم.طیف تعبیر در قرآن و الهامات واژگان و تصویرهای رنگی داستانها و تابلوها و چشماندازهایش،واقعیتهای جاندار خارجی را با همه رخدادهایشان به تمامی برمیتابند،تو گویی قهرمانان این حوادث هنوز از میدان حیات به در نرفتهاند و در حال زندگی اند. (1)
.مباحث فی علوم القرآن:ص129.
قرآن برای تصویر و تجسیم معانی متعالی و فراطبیعی خویش و جایدهی آنها در فهم مردم،از نمونههای عینی،فراوان تمثیل و تشبیه آورده و از عنصر مجاز،کنایه و استعاره به وفور استفاده برده است که از سویی زیبایی پر شکوهی را پدیدار میسازد و از سوی دیگر،معبر مناسبی برای تفهیم حقایق متعالی است.
تشبیه،به معنای مانند کردن چیزی به چیز دیگر در صفت یا کیفیتی است و در آن چهار رکن وجود دارد:
1.مُشبَّه:آن کس یا چیزی که در صفتی به کس یا چیز دیگر مانند شده است.
2.مُشبّه به:آن کس یا چیزی که مشبّه به او ماننده شده است.3.وجه شَبَه:صفت یا کیفیت مشترک میان مُشبّهبه و مُشبّه است.4.ادات تشبیه:الفاظی که بر تشبیه دلالت دارند؛به عنوان مثال در جمله:«رخسار دوست چون خورشید میدرخشد»،میتوان چهار رکن فوق را این گونه برشمرد:«رخسار دوست»:مشبّه،«چون»:ادات تشبیه، «خورشید»:مشبّهبه،«میدرخشد»:وجهشبه.
هدف اساسی تشبیه آن است که معنای مورد نظر گوینده را به تصویر کشد و در برابر دیدگان شنونده ترسیم کند.
دانشوران بلاغت اذعان دارند که تشبیههای قرآن،استوار و دقیق و رساترین نوع تشبیهات زبان عرب اند.
1) (1)
ابن اثیر،در تشبیه مفرد به مفرد،این آیه را میآورد:
«وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً . (1)
.نبأ:آیۀ 10. [1]
ما شب را لباس قرار دادیم» .
که خداوند در آن،شب را به لباس تشبیه کرده است؛زیرا پوششی است برای جدایی مردم،فرار از دشمن،و پنهان ساختن اموری که انسان نمیخواهد دیگران بر آن آگاه شوند.او میگوید:این از تشبیههایی است که ویژۀ قرآن است،همچنان که در آیۀ «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ؛ (2)آنان لباس شمایند و شما لباس آنهایید» ،هر یک از زوجین به لباس تشبیه شدهاند؛چه آن که لباس مایۀ زیبایی،حیا،عفّت،مصونیت از دستبرد بیگانگان و...است. (3)
افعال کسانی که عاری از رنگ و بوی خدایی و اتصال به مبدأ عالم اند،چونان خانۀ عنکبوت است،سست و بیبنیاد و با اندک نسیمی بر باد:
«مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ . (4)
مَثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند،مثل عنکبوت است که خانههایی برای خود انتخاب کرده است؛در حالی که سستترینِ خانهها،خانه عنکبوت است، اگر میدانستند».
کردار کافران چون سراب است؛فریبنده و تهیمایه:
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً. 5
کسانی که کافر شدند،اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از
دور آن را آب میپندارد» .
مَثَل ایمانیان در استواری،چون بنایی است پولادین و در بالندگی،چون گیاهی پر از طراوت و شادابی:
«کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ . (1)
.صف:آیۀ 4. [1]
گویی بنایی آهنین اند» .
«کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ . (2)
همانند زراعتی که جوانههای خود را خارج ساخته،سپس به تقویت آن پرداخته است تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است».
جهنم،گویی موجود زندهای است؛دارای فریادی قهرآمیز و زفیری دهشتانگیز:
«کَلاّ إِنَّها لَظی * نَزّاعَةً لِلشَّوی * تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلّی . (3)
امّا هرگز چنین نیست،شعلههای سوزان آتش است.دست و پا و پوست سر را میکند و میبَرَد.و کسانی را که به فرمان خدا پشت کردند،صدا میزند».
«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَها تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً . (4)
هنگامی که این آتش آنان را از مکانی دور ببیند،صدای وحشتناک و خشمآلودش را که با نفس زدن شدید همراه است میشنوید».
«إِذا أُلْقُوا فِیها سَمِعُوا لَها شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ * تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ. 5
هنگامی که در آن افکنده شوند،صدای وحشتناکی از آن میشنوند و این در حالی است که پیوسته میجوشد.نزدیک است(دوزخ)از شدّت غضب پاره پاره شود».
تمثیل،خود از انواع تشبیه است و دارای آثاری ویژه است.
«وَ لِلّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی . (1)
.نحل:آیۀ 60. [1]
برای خداوند نمونۀ والایی است».
زَمَخشَری،مؤلّف الکشّاف،هنگام شرح آیات 17-20 از سورۀ بقره:
«مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمّا أَضاءَتْ .
مَثَل آنان،همانند کسی است که آتشی افروخت و وقتی آتش شعلهور شد...».
میگوید:خداوند برای آن که صفات منافقان را آشکار سازد،مَثَل میآورد؛چرا که مَثَل،در روشن کردن معانی و پردهبردای از حقایق،بسیار مؤثر است؛به گونهای که موضوعات تخیلآمیز،به صورتی محقّق و عینی مشاهده میشوند. (2)
علامۀ طباطیایی در تعریف«مَثَل»میگوید:مَثَل وسیلهای است که برای وصف مراد به کار میرود و مقصود اصلی را با تمثیل و تشبیه به ذهن شنونده نزدیک میسازد. (3)
از نظر علامۀ طباطبایی،کاربرد مَثَل در قرآن از این روست که آسانترین راه برای تبیین حقایق و دقایق است که عالِم و عامی هر دو،و هر یک در سطح و مرتبۀ خاصّ خود از آن بهرهمند میشوند؛ (4)همچنین به نظر وی زبان تمثیلی،معانی ناشناختنی را با آنچه شناختنی و معهود ذهن عموم است،بیان میکند.از آن جا که هدایت قرآن فراگیر است نه ویژه گروهی خاص،و در آن سطح فکری عموم مردم رعایت میشود و از سویی فهم همگانی بشر،از لایه محسوسات طبیعی فراتر نمیرود،پس برای
این که معانی غیر مادی به همگان تفهیم شود،به کار گیری امثال ضرورت مییابند. (1)
.المیزان فی تفسیر القرآن:ج3 ص62-63.
مؤلف محترم المیزان با ژرفنگری خود در شرح آیۀ «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ؛ (2)ما این نمونهها را برای مردم بیان میکنیم،و جز عالمان نمیاندیشند» مینویسد:درست است که مثلهای قرآن،عام و برای عموم مردم است؛اما به حسب مفادّ آیۀ نامبرده،اشراف بر حقیقت معانی و لبّ مقاصد آنها،ویژۀ اهل دانش و فرزانگانی است که با تعقل و تأمل در این مثلها از رهگذر جمود ظواهر،به حقیقت امور و مغز معانی ره مییابند. (3)
استعاره در لغت به معنای عاریت خواستن است.کاربرد واژهای در غیر معنای وضعی خود را،به اعتبار نوعی مناسبت(مشابهت)،استعاره گویند.به دیگر سخن، استعاره،نوعی مَجاز(مرسل)است که در آن یکی از دو رکن تشبیه را آورده باشند. (4)
کاربرد این نوع صنعت ادبی،افزون بر بُعد هنری و زیبایی،باعث تسهیل آن دسته از معانی متعالی است که ورای اقلیم فکر و اندیشۀ انسان است و در قالب الفاظ نمیگنجد.به این چند نمونه توجه کنید:
استعارۀ حیات و زندگی،برای علم و هدایت: (5)
«أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ. 6
یا کسی که مرده است،و ما او را زنده کردیم» .
استعارۀ آب که مایۀ حیات ظاهری است،برای آیین و شریعت که مایۀ حیات معنوی است:
«أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ . (1)
.رعد:آیۀ 17. [1]
از آسمان آبی فرستاد،و درهها به ظرفیت خودشان سیل جاری کردند،و سیل کفی بلند روی خود برداشت و از آنچه برای به دست آوردن زینتی یا متاعی آتشی میگدازند نیز کفی نظیر سیل برمیآید.این چنین خداوند حق و باطل را مثل میزند.اما کف،بیرون افتاده و از میان میرود،ولی آنچه مردم را سود میرساند در زمین ماندگار میشود.خداوند این چنین مثلها را میزند».
استعارۀ تجارت،برای رویگردانی از هدایت و رویآوری به گمراهی: (2)
«أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ . (3)
آنان کسانیاند که گمراهی را با هدایت تاخت زدند و تجارتشان سودی نبخشید و هدایتپذیر نبودند».
کنایه در لغت،پوشیده سخن گفتن است (4)و در اصطلاح،سخنی است که دارای دو معنای دور و نزدیک است که لازم و ملزوم یکدیگرند.گویندۀ سخن،کنایه را چنان بیان میکند که خواننده یا شنونده به یاری معنای روشن و صریح آن،به معنای دور راه مییابد؛ (5)مثلاً«دراز دستی»کنایه از پایمالکردن حقوق دیگراناست،همان سان
که«روی بر خلق کردن»و«پشت بر قبله کردن»در این بیت،کنایه از ریاکاری است:
پارسایان روی در مخلوق پشت بر قبله میکنند نماز (1)
.گلستان سعدی:ص79 باب دوم. [1]
قرآن در باره آمیزش جنسی،از تعبیرهایی کنایی چون مس (2)و لمس و مباشرت (3)استفاده کرده است: (4)
«أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ . (5)
یا زنان را لمس کردید».
همینطور در شرح داستان زلیخا با یوسف صدّیق،از واژگان رفتوآمد(مراوده)استمداد شده و حتی زیبایی یوسف،وصف و شرح نشده،بلکه با سرعت و کنایه از آن عبور شده است:
«فَلَمّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاّ مَلَکٌ کَرِیمٌ . (6)
وقتی او را دیدند،در نظرشان بزرگ آمد و دستانشان را بریدند و گفتند:حاشا که این بشر باشد؛این،جز فرشتهای بزرگ نیست».
«نشستن بر تخت»کنایه از قدرت،ربوبیت یا مالکیت است،همانگونه که«دست» کنایه از عظمت و جلال قدرت الهی است:
«اَلرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی . (7)
خداوند رحمان بر عرش استقرار یافت».
«بِیَدِهِ الْمُلْکُ . (1)
.ملک:آیۀ 1. [1]
هستی به دست اوست» .
«یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمِینِهِ . (2)
آسمان به دستان او پیچیده است» .
به گفتۀ زمخشری در ذیل آیۀ فوق،با این تعبیر،عظمت خدا برای ما مجسّم میشود و خدا با سخن خود،مردم را به جلال خویش متنبّه میسازد؛چرا که امور سترگ و بزرگی که فهم و ذهن بشر در آن متحیّر میشود و اندیشههای باریک نیز به سادگی نمیتوانند آنها را دریابند،ناگزیر باید از طریق تمثیل و تخیّل،به عبارت در آیند و این چیزی است که در علم بیان دانسته میشود؛ولی چه بسیار گامهایی که از قدیم در این وادی لغزیدهاند و به سبب بحث و کاوش نکردن،از آیات و روایات رهیافتهای سست و نادرستی به دست آوردهاند. (3)
قرآن برای ترسیم پایبندی و وابستگی بسیار شدید انسانهای طبیعتگرا و معنویتگریز به دنیا،چنان از واژه«ثقل»استفاده میکند که حضیض زمینگیری و دنیازدگی آنان را بر ژرفنای احساس مخاطب مینشاند؛تو گویی اینان چون بار سنگینی بر زمین چسبیدهاند که یارای هیچ جنبش و خیزشی را ندارند:
«ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ. 4
چرا هنگامی که به شما گفته میشود به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید،بر زمین سنگینی میکنید(و سستی به خرج میدهید)».
سخن قرآن در بارۀ سهل و بیاهمیت بودن مرگ مستکبران،این تعبیر زیبا و رساست که در پی مرگ ایشان آب از آب تکان نخورد:
«فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ . (1)
.دخان:آیۀ 29. [1]
آسمان و زمین بر آنها نگریست،و مهلت داده نشدند».
مقصود از معارف،مجموعۀ آگاهیهایی است که در هدایت انسان به کمال و سعادت،نقش حیاتی دارد.بدین رو،این معارف هم شامل گزارههای توصیفی و هم شامل آموزههای رفتاری و نظامهای ارزشی میشود.قرآن،مجموعهای پر بار از معارف مورد نیاز بشر در زمینههای گوناگون فکری،اعتقادی و بینشهای بنیادی در بارۀ آغاز و فرجام عالم وانسان و جامعه و همین طور نظامهای رفتاری انسان در جنبههای زندگی فردی و اجتماعی،مادی و معنوی،دنیوی و اخروی است که دستیابی به حیات معنوی را ممکن میسازد.بیگمان،استخراج و دستهبندی موضوعات مدوّن در قرآن،تنها از عهدۀ یک فرد بیرون است.امروز پس از گذشت قرنها از تاریخ نزول قرآن و رشد و توسعۀ چشمگیر فرهنگ و دانش انسان در حوزههای گوناگون معارف،هیئتهای بزرگ علمی دنیا در رشتههای مختلف علوم مربوط به خداشناسی،انسانشناسی،طبیعتشناسی،علوم انسانی و جز آن،با امکانات بسیار گسترده و همکاری یکدیگر به مطالعه و تحقیق میپردازند؛اما با این همه،خود معترف اند که رهاورد علمی ایشان در کنار عظمت معارف و آموزههای قرآن ناچیز است.اعجاز قرآن در این عرصه،یعنی تبیین معارف و دانشهای گونهگون،عرضۀ معارفی بیبدیل،هدایتبخش و تربیتآفرین است که بشر با مبادی متعارف دانش خود هرگز بدانها راه نمییافت.
«یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ . (2)
به شما چیزی را آموزد که خود نمیتوانید بدانید» .
خدای جهان در نگاه قرآن،در مقایسه با همۀ تأملها و ژرفاندیشیهای بشری در زمینه مبدأ عالم،تفاوتی چشمگیر دارد.خدای قرآن،آن ذات یگانۀ واجد همۀ کمالات هستی و پیراسته از همۀ نقایص و خصایص موجودات مادی و امکانی است:
«وَ لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی . (1)
.اعراف:آیۀ 180. [1]
نامهای نیکو برای خداوند است».
او در عین قرب وجودی و احاطۀ قیومی،برتر از تخیل تنگمایۀ بشری است.
او هم آفریدگار،و هم مدبّر همۀ هستی است و جهان وجود،جلوهنمایی خویش را آنْ به آنْ از او میگیرد:
«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ .
او در هر روزی،مقامی دارد».
افعال او،اهدافی حکیمانه دارند و بر اساس فیض،رحمت و حق صورت میبندند:
«أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ. 2
آیا در درون خود نیندیشیدهاند که خدا،آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حق نیافریده است؟».
«وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً. 3
و بخشایش پروردگارت [از کسی] بازداشته نیست».
1) (1)
توحید قرآن،توحید خالقیت،ربوبیت و الوهیت است که این مراتب از هم انفصال ناپذیرند.قرآن در ارائۀ راههای خداشناسی،همه طرق آیات«آفاقی»و «انفسی»،را به روی مخاطبان بازمعرفی میکند:
«سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. 1
به زودی به آنها آیاتمان را در افقهای گوناگون و در خودشان نشان میدهیم تا برایشان روشن شود که او حق است» .
«أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . (1)
آیا در خداوند شکافندۀ آسمانها و زمین تردیدی هست؟».
خدای قرآن همانگونه که خدای عقل و حکمت است،خدای عشق و محبت و زیبایی است و یکایک اعضای هستی،مجذوب او هستند،به سوی او روان اند و از ژرفای وجود با او راز میگویند:
«إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً . (2)
هیچ کسی در آسمانها و زمین نیست مگر این که بندۀ خداوند مهربان است».
«أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . (3)
آیا به جز دین خدا طلب میکنند،در حالی که هر کس که در آسمانها و زمین است، تسلیم او شده است».
تفسیر انسان و حیات گسترده و بیکران او و آخرتشناسی نیز جلوهای دیگر از عظمت و اعجاز قرآن است.توجه به ساحتهای گوناگون جسم و روح و عقل
انسان،توجّه به مبدأ و منتها و مسیر و برنامه تلاش و تکاپوی انسان و این که از کجا آمده؟به کجا میرود؟در کجا هست؟چه آرمانهایی را میجوید؟چگونه باید باشد و چه باید بکند؟و توجّه علمی دقیق به ریزهکاریهای مرحله به مرحلۀ پیدایش جنین و به دنیا آمدن وی همه،نشان اعجابانگیز عظمت قرآن در کنار انسانشناسیهای تجربی،فلسفی یا عرفانی بشری است:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ . (1)
.مؤمنون:آیۀ 12-16. [1]
و همانا ما آدمی را از عصارهای از گل آفریدیم،سپس او را به نطفهای در قرارگاه استوار بدل کردیم؛آنگاه نطفه را خون بستهای ساختیم و آن خون بسته را پارهگوشتی کردیم و آن پارهگوشت را به استخوانهایی مبدل گردانیدیم،و بر آن استخوانها گوشت پوشانیدیم،پس او را به آفرینشی دیگر بازآفریدیم.پس بزرگوار است خداوند که نیکوترینِ آفرینندگان است.سپس شما پس از این،بیگمان مردگانید؛آن گاه در روز بازپسین برانگیخته میشوید».
انسانِ قرآن،به رغم ترسیم برخی متون دینی تحریف شدۀ پیشین،سرشته شده بر خباثت ذاتی نیست،بلکه دارای دو وجهه مُلکی و ملکوتی است.او افزون بر خواصّ جمادی،نباتی و حیوانی،دارای نیروی«ادراک و شعور»و«اختیار»است؛ خصیصههایی که او را به عنوان فرزند بالغ هستی،خلیفه و امانتدار خدا،و نگارندۀ سرنوشت خویش میسازند:
«إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً. 2
همانا ما راه را به او [انسان] نُمودیم،سپاسگزار باشد یا ناسپاس».
1) (1)
بر اساس این نگرش،سرشت هر انسانی،هم خاستگاه الهی و متعالی است و هم منبع تمایلات طبیعی و پست؛تا خود به کدام سوی گام نهد.
از جهان دو بانگ میآید به ضد تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگش نُشور اتقیا وین دگر بانگش فریب اشقیا. (1)
.مثنوی معنوی:ص706 دفتر چهارم،«نصیحت دنیا اهل دنیا را».
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها . (2)
سوگند به نفس و آنچه آن را درست کرد.پلیدکاری و پرهیزکاریاش را به آن الهام نمود.هر کس که آن را پاک کرد رستگار شد،و هر کس که آلودهاش کرد،قطعاً باخت».
از آن جا که آفرینش جهان و انسان،حکیمانه و هدفمند است،عالم هستی،ظرف کنش و واکنش است و افزون بر سرای آخرت؛در همین جهان نیز هر کسی دستاورد تلاش و نیک و بدِ رفتار و انگیزههای خویش را دریافت میکند:
«أَلاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری * وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی * وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری . (3)
هیچ باربردارندهای بار کس دیگری را بر دوش نمیکشد.و این که برای انسان جز حاصل تلاش او چیزی نیست.و نتیجۀ تلاش او به زودی دیده خواهد شد» .
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها. 4
اگر نیکی کردید،برای خودتان نیکی کردید و اگر بد کردید،برای خودتان» .
بر خلاف عهدین که بخش اصلی حیات انسان یعنی معاد را در بوتۀ نسیان سپرده و جایگاه روشنی برای آن ترسیم نکردهاست،تصویر حیات ابدی و معادشناسی در
قرآن،برجستگی ویژهای یافته و قریب یکسوم آیات قرآن کریم به این موضوع سرنوشتساز اختصاص یافته است.در پرتو بقای روان و روحِ فناناپذیر انسان، صحنههای حیات برزخی و زندگی رستاخیزی وی،به شکلی اعجابانگیز و غفلتزدا مطرح شده،هشداردهنده و ترغیبزایند که در هیچ متن دیگری سابقه ندارد:
«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها * یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها * یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . (1)
.زلزله:آیۀ 1-8. [1]
آن گاه که زمین به لرزش شدید لرزانده شود،و زمین بارهای سنگینش را بیرون بریزد.انسان گوید:زمین را چه شده است؟آن روز است که زمین خبرهای خود را باز گوید.همان گونه که پروردگارت به او وحی کرده است.آن روز مردم به حالت پراکنده برآیند تا نتیجۀ کارشان به آنان نشان داده شود.پس هر کس هم وزن ذرّهای نیکی کند،نتیجۀ آن را خواهد دید.و هر کس هموزن ذرّهای بدی کند نتیجۀ آن را خواهد دید».
قرآن و پیامبری
پیامبرشناسی و نبوّت نیز چهرهای دیگر از موضوعات ارزشمند قرآنی است که ارمغان بشریت گردیده است.
بر اساس الگوی متون مقدّس عهدینی که مدعیان پیروی از آن،خود را وابسته به الوهیت میشمارند،نبّوت و وحیگیری،هیچ گونه ویژگی و مزیّت خاصی به همراه ندارد.فالگیری،کهانت،حکمتآموزی،سحر و جادو و جز آن،همه شعبههای گوناگون وحیگیری اند.در این نگرش،پیامبران و وحیپذیران نیز افرادی معمولی
1) (1)
هستند که به عصیان و گناه آلوده میشوند و گرفتار اعمال خلاف اخلاق و تجاوز به نوامیس خود و دیگران میگردند! (1)
.سفرپیدایش:باب 9 آیۀ 20-27.نیز:سفر پیدایش:باب 19 آیۀ 30-38 و باب 49 آیۀ 5.
حتی خدعه و نیرنگ و دروغ و نفاق،در کار ایشان معمول است. (2)آنان گاه همدیگر را لعن و نفرین میکنند و در عین حال نبوّت و رسالت نیز دارند! (3)همانان که با سابقهای تاریک و ناهنجار در قتل و آزار دیگران،کار را از اندازه گذراندهاند،یکباره به مکاشفه نایل میشوند و رسالت مییابند! (4)در نگرش قرآنی،انبیای الهی،پیامآوران نجات بشر اند که برای هدایت انسان به سوی کمال انسانی و بارور کردن استعدادهای انسانی مبعوث شدهاند،و از همه این ناشایستگیها منزّهاند.در نگاه قرآن،نبّوت،موهبتی است الهی که از سوی خدا در شایستهترین استعدادها قرار میگیرد.در این نگرش پیامبری و وحیگیری،منوط به سلسلهای از ویژگیهای اساسی است که عصمت در دریافت پیام خداوند و حفظ و ابلاغ آن و نیز عصمت در مقام عمل به وظیفۀ شخصی،به حکم عقل و شرع، اساسیترین آنهاست:
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً . (5)
دانای به غیب،که غیبش را برای هیچ کس آشکار نکند،به جز پیامبری که از او خشنود باشد،که در این صورت،برای او از پیش رو و پشت سر نگاهبانی بگمارد، تا معلوم بدارد که رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کردهاند و خدا به آنچه نزد
ایشان است،احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است».
تصویر قرآن از سیرۀ علمی و عملی رسولان الهی،آن است که ایشان بهترین، پاکترین و راستگوترین انسانها بودهاند؛ (1)
.انعام:آیۀ 85-86.
رادمردانی که دعوت و رفتارشان،نمود توحید و مظهر صفات الهی بوده است:«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدُونِ . (2)
ما پیش از تو پیامبری نفرستادیم،مگر این که به او وحی کردیم که هیچ معبودی جز من نیست،پس مرا بپرستید».
آنان با کمال عقلانی و سلامت فطری و صداقت و امانت و پاکی،دلسوزترین افراد به همنوعان خویش و الگوهای راستین معرفت و تلاش در بهسازی زندگی دنیا و آخرت مردم بودهاند و هرگز سخنی جز حق و رفتاری جز عمل نیک نداشتهاند:
«وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ * وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ . (3)
همه را شایسته قرار دادیم.و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند.به آنها انجام کارهای خیر و اقامۀ نماز و پرداخت زکات را وحی کردیم،و آنان پرستندگان ما بودند».
آنان در راه ادای رسالت توحیدی خویش،محرومیتها،هجرتها،تهمتها، اهانتها و دشواریهای بسیاری را،برای رضای خداوند بر خود هموار ساختند.آری،چنین کسانی حامل وحی وامانتدار رسالت حق بودهاند.
«اَللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ . (4)
خداوند داناتر است که رسالتش را در کجا قرار میدهد».
طبیعتنمایی و اشارههای علمی قرآن به رازهای نهفته در دل کاینات،نمودی دیگر از قلمروهای شگفتیزای این کتاب بیهمتاست.قرآن،کتابی است که برای هدایت و تربیت انسان فرود آمده است و کتاب انسانپروری است،نه طبیعتشناسی؛لیکن از آن جا که گویندۀ آن،آفریدگار و رازآگاه به اسرار گیتی است،بالطبع به تناسب موضوعات مورد توجّه،چهرههایی از عرصۀ وجود در گفتار او تبلور مییابد که جلوهنمای اسراری از تکوین حیات میگردد:
«قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . (1)
.فرقان:آیۀ 6. [1]
بگو:آن که راز را در آسمانها و زمین میداند،آن را فرو فرستاده است».
مطالعۀ نمونههایی از این آیات،زمینه تدبّر و تنبّه خواهد بود.
در تبیین گسترش پیوستۀ فضای کیهانی:
«أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ. 2
آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟آیا ایمان نمیآورند» .
«وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ . (2)
و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را وسعت میبخشیم».
در اشاره به جاذبۀ عمومی فضای کیهانی:
«اَللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها. 4
خدا همان کسی است که آسمانها را،بدون ستونهایی که ببینیدشان برافراشت».
امیر بیان نیز جاذبۀ عمومی را از گواهان آفرینش معرفی میکند:
فَمِن شواهدِ خَلقهِ خَلقُ السَّماواتِ مُوَطَّداتٍ بِلا عَمَدٍ،قائماتٍ بِلا سندٍ. (1)
.ر.ک:ص 176 ح 80.
در اشاره به حرکت زمین:
«وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ. 2
و کوهها را میبینی و میپنداری که بیحرکت اند،حال آن که ابرآسا در حرکت اند.
این،صنع خدایی است که هر چیزی را درکمال استواری پدید آورده است.در حقیقت،او به آنچه انجام میدهید آگاه است» .
«وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ؛ 3 و در زمین،کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند».
و یا در اشاره به زوجیت مخلوقات:
«وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ . (2)
و از هر چیزی،دو جفت آفریدیم،شاید که یادآور شوید».
مولای متقیان،امیر مؤمنان علیه السلام در معنای این آیه آوردهاند که خداوند چیزهای دور و متباین را فراهم آورد و میان نزدیکها جدایی افکند تا با جدایی افکندن میان آنها،به سوی جدا کنندهشان،رهنمون شود و با فراهم آوردن آنها نیز بر فراهم آورندهشان. (3)
در آثار سنّتی مربوط به وجوه اعجاز قرآن،نمونههایی چند از مَلاحم به عنوان اعجاز قرآن در غیبگویی،نامبردار و برجسته میشوند که نمونۀ آن،خبر پیروزی رومیان و
شادمانی مؤمنان در آیندهای نه چندان دور است:
«الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ . (1)
.روم:آیۀ 1-4. [1]
الف-لام-میم.رومیان در نزدیکترین نقطۀ زمین مغلوب شدند و آنان به زودی پس از شکست،پیروز میشوند،در ظرف چند سال.کارها در گذشته و آینده از آن خداوند است.و آن روز مؤمنان شادمان میشوند».
لکن به نظر میرسد،مسئلۀ اساسیتر از این،نگرش متافیزیکی(غیر مادّی)قرآن به فرایند جامعۀ بشری و فراز و فرود آن است.در تحلیل قرآن،زندگی انسان در روی زمین،بر اساس سنّتهای الهی و نوع ویژهای از روابط علّی-معلولی جریان مییابد که در چارچوب تحلیلهای علمی-تجربی و حتی عقلی-استدلالی نمیگنجد.این تحلیل،همان است که میتوان از آن به تحلیل متافیزیکی(غیرمادّی)تعبیر کرد.در ادامه،به زوایایی از این نگرش قرآنی که مربوط به گذشته و آیندۀ جامعۀ بشری است، اشاره میشود.
گزارش تاریخ حیات بشر و تبیین فلسفۀ تاریخ و سنن حاکم بر سرنوشت جامعۀ انسانی،نیز از بخشهای شیوا و دلکش قرآن کریم است.قرآن،رازهای مدفون در اعماق خاموش تاریخ اقوام و امم درگذشته و صحنههای ناآشنای کتاب بستۀ سرگذشت پیشینیان،همچون اندیشههای ذهنی یوسف در چاه و زندان، گفتوگوهای مخفیانۀ اصحاب کهف،موسی و خضر،ابراهیم و اسماعیل،آدم و حوا و...را به منظور آثار تربیتی و عبرتآموزی آن به نمایش گذاشته است:
«تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ . (2)
آن از خبرهای غیبی است که به تو وحی کردیم.نه تو و نه قومت،پیش از این، نمیتوانستید آن را بدانید.پس شکیبایی کن که فرجام از آن پرهیزکاران است».
قرآن حقیقتهای واژگونه در تاریخ را اصلاح و تحریفهایی که با دست عصیانگر زر و زور و تزویر بر جبین پاکی و پاکان نشسته بود،زدود:
«ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ . (1)
.آل عمران:آیۀ 67. [1]
ابراهیمنه یهودی و نه نصرانی بود،بلکه راستگو و تسلیمشده بود و از مشرکاننبود» .
«وَ إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ . (2)
به یاد آر زمانی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت:آیا تو به مردم گفتی:من و مادرم را دو معبود به جای خدا بگیرید؟عیسی گفت:تو منزّهی،مرا نزیبد که آنچه حقم نیست بگویم.وانگهی اگر گفته بودم،تو میدانستی و آنچه در جان من هست میدانی،اما آنچه در پیش توست من نمیدانم.که تو دانا به رازهای نهانی».
تاریخشناسی قرآن،در واقع تبیین زندگی صالحان و طالحان،شرح مَنشها و کُنشها و معرفی الگوهای نیک و بد است و نه شرح احوال فرمانروایان و چشمپرکنان.
قرآن در نگرش تاریخی خویش،زاویهای تازه را گشوده و به سنّتهای قطعی در روند فلسفۀ تاریخ و عوامل شکوفایی و افول جوامع انسانی و پیروزی نهایی سپاه حق بر باطل،هم توجه جدی کرده است؛زاویهای که در تحلیل علمی-تجربی هیچ دانشمند و جامعهشناسی نمیگنجد.
بر همین اساس بود که پیامبر،پیروزی خود را در برابر تمام دشمنان توانمند،نوید داد:
«أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ * سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ . (1)
.قمر:آیۀ 44-45. [1]
یا میگویند ما همگی انتقامگیرنده هستیم.زودا که این جمع در هم شکسته شود و پشت کنند».
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ * هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ . (2)
میخواهند با دهانشان نور خدا را خاموش کنند،و خداوند نورش را تمام کننده است؛ هر چند کافران خوش ندارند.او است آن که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد،تا آن را بر همۀ دینها فائق گرداند؛هر چند مشرکان خوش ندارند» .
«إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ . (3)
ما یاری میکنیم فرستادگانمان را و آنان را که در زندگی دنیایی ایمان آوردند،و در روزی که گواهان بر پا خیزند» .
«کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ . (4)
این چنین خداوند حق و باطل را مثل میکند:اما کف،بیرون افتاده،از میان میرود، ولی آنچه برای مردم سودمند است در زمین ماندگار میشود» .
«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ . (5)
ما ذکر را فرو فرستادیم،و ما پاسدار آنیم» .
«إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ . (1)
.اعراف:آیۀ 128. [1]
زمین برای خداست.آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد،میدهد،و سرانجام به پرهیزگاران اختصاص دارد» .
نظامهای ارزشی وآموزههای رفتاری قرآن نیز به نوبۀ خود جلوهای دیگر ازمعارف متعالی و اعجازآمیز قرآن اند که مورد توجه برخی از دانشیان تفسیر،به ویژه در قرن اخیر،قرار گرفتهاند. (2)
تاریخ و حیات انسان بر روی زمین،شاهد مکتبها و اندیشههای بسیاری بوده است که هر یک در نظریهپردازی و تأملات ذهنیِ محض،دستی توانا داشته،لیکن فاقد دستور عملی و نظامهای ارزشی هماهنگ،راقی و تعالیبخش برای پاسخگویی به خواستها و نیازهای زندگی معقول و نشاطآور بودهاند.انسان به حسب طبیعت و به اقتضای محدودیتهای ذاتی و عدم احاطه به اسرار و تفاصیل حیات،نمیتواند برنامهای جامع و همهجانبه برای زندگی خود سامان دهد.افزون بر آن که نقصها و گرایشهای ذاتی فردی،خانوادگی،قومی و...نیز به نوبۀ خود مانعی جدّی در تدوین یک نظام عادلانه برای روابط زندگی انسان اند.امّا قرآن،کتاب هدایت و دستورالعمل راهبردی انسان برای تنظیم انواع روابط وی با خود،با خداوند هستی، و سرانجام با هم نوعان و آحاد جامعه است.هنر قرآن آن است که تمام روابط حیات انسان را با نگرشی فراگیر و هماهنگ مورد توجه قرار میدهد.
نظامهای گوناگون اخلاقی و حقوقی مربوط به حیات فردی،اجتماعی، اقتصادی،سیاسی و جز آن،در قرآن که همۀ ساحتهای حیات معقول انسان را زیر
پوشش خود گرفته،موضوع هزاران مدخل و صدها کتاب در آن زمینههاست.
قوانین تشریعی قرآن،افزون بر جامعیت،مصالح واقعی مخاطبان اعم از زن و مرد و کودک و پیر و جوان را با نگرشی متعادل و واقعبینانه تبیین کرده است.افزون بر تمام اینها نکتهای که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت این است که در نظام قانونگذاری قرآنی،همواره نگرش الهی و توجه به حضور خدا در ساحت زندگی فردی و اجتماعی انسان و مسئولیت مداوم انسان در پیشگاه قدسی خدا،مورد اهتمام اساسی است؛نکتهای که در قوانین وضعی بشری مورد غفلت واقع شده است.
عناوین متنوّع طهارت،صلات،زکات،خمس،صوم،حج،اعتکاف،جهاد و صلح،امر به معروف و نهی از منکر،میراث،قضا،شهادات،حدود و تعزیرات، قصاص،شفعه،غصب،احیای موات،اطعمه و اشربه،تجارات،رهن،حجر، ضمان،مشارکت،مضاربه،مزارعه،مساقات،ودیعه،عاریه،اجاره،وکالت،وقف، سُکنا،هبه،مسابقه،وصیت،نکاح،طلاق،لعان،عتق،سوگند و نذر و...که عناوین رایج حقوق اسلامی اند،گواه صادقی هستند بر آن شکوه شگفت و نگرش همهجانبه به زندگی انسان که از دوران جنین-و بلکه پیش از آن در گزینش همسر و شیوۀ زناشویی-تا حیات پس از مرگ و جهان پایدار را شامل است.همانطور که نگاهی به عناوین اخلاقی در کتب اخلاق اسلامی برگرفته از کتاب و سنّت نیز بیانگر همین واقعیت است.
برخی از ارزشهای متعالی قرآن برای انسان عبارت است از:
دعوت به کارهای نیک و پرهیز ازکارهای ناپسند:
«تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ . (1)
.مائده:آیۀ 2. [1]
1) (1)
در نیکی و تقوا همکاری کنید،ولی در گناه و تعدی همکاری نکنید».
دعوت به عدالتورزی و نیکوکاری:
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ . (1)
.نحل:آیۀ 90. [1]
خداوند به عدالت و احسان و بخشش به خویشان فرمان میدهد،و از فحشا و منکر و تجاوز نهی میکند».
دعوت به حیات برین و پایدار:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ . (2)
ای کسانی که ایمان آوردید،وقتی خدا و پیامبر شما را به چیزی فرا خواندند که مایۀ حیات شماست،آنها را اجابت کنید».
دعوت به تفکّر و تدبّر و بیداری اندیشه:
«...کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. 3
این چنین آیات را تفصیل میدهیم برای گروهی که میاندیشند» .
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ. 4
کتابی خجسته فرو فرستادیم،تا در آیات آن تدبر کنند،و صاحبان اندیشۀ ناب پند آموزند».
توصیه به شکیبایی و پایداری در برابر دشواریها:
«وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرِینَ . (3)
و چه بسا پیامبرانی که همراه او تودههای انبوه کارزار کردند،و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید،سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم نگردیدند،و خداوند شکیبایان را دوست دارد».
دعوت به توکّل و اعتماد به خداوند:
«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ . (1)
.فصّلت:آیۀ 30. [1]
آنان که گفتند:پروردگار ما اللّه است،و پایداری کردند،فرشتگان بر آنها فرود میآیند که:نترسید و اندوهگین نشوید.و شاد باشید به بهشتی که وعده داده شدید».
«...فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. 2
هر گاه تصمیم گرفتی،به خدا توکل کن،که خداوند توکلکنندگان را دوست دارد».
دعوت به امید و نشاط و دوری از نومیدی:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . (2)
بگو:ای بندگان من که بر خودتان زیادهروی روا داشتهاید،از رحمت خداوند ناامید نشوید؛چرا که خداوند همۀ گناهان را میآمرزد،و او آمرزندۀ مهربان است».
توصیه به خودیابی،مراقبت و مدیریت نفس و عدم غفلت از آن:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ . (3)
ای کسانی که ایمان آوردید،به خودتان بپردازید».
دعوت به تلاش و بهرهگیری از تواناییهای ذاتی:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ
خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ * وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ . (1)
.حشر:آیۀ 18-19. [1]
ای کسانی که ایمان آوردید،از خدا پروا کنید،و هر کسی باید بنگرد که برای فردا چه پیش فرستاده است.از خدا پروا کنید که خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است و همانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند،و خداوند هم آنان را از یادشان برد،و آنان همان فاسقان اند» .
«وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی * وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری . (2)
برایانسان،نیست مگر آنچه تلاش کرده،و [نتیجۀ] تلاش خودش را به زودی میبیند».
سفارش اکید در نیکی به والدین:
«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی @ صَغِیراً . (3)
به پدر و مادر احسان کنید،اگر یکی از آن دو یا هر دوی آنان،در کنار تو به پیری رسیدند به آنان حتی«اف»مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنان سخنی شایسته بگو.
و از سر مهربانی بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو:پروردگارا،آن دو را رحمت کن؛ چنان که مرا در خُردی پروردند».
دعوت به اعتدال در رفتار اقتصادی و معیشت:
«وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً . (4)
دستت را به گردنت زنجیر مکن،و بسیار گشادهدستی هم منما تا مبادا ملامت شده و
حسرتزده بر جای بمانی» .
«وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً . (1)
.فرقان:آیۀ 67. [1]
کسانی که هر گاه انفاق نمودند،اسراف نمیکنند و تنگ هم نمیگیرند،و میان این دو،حد وسط را بر میگزینند».
پرهیز از سخن غیر عالمانه:
«وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً . (2)
چیزی را که به آن علم نداری دنبال مکن؛زیرا گوش و چشم و دل،همگی مورد پرسش قرار میگیرند» .
توصیه به نیایش و ارتباط قدسی با خدای یگانه:
«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً . (3)
بگو:اگر دعای شما نباشد،پروردگار من به شما اعتنایی نمیکند.شما به تکذیب پرداختهاید و به همین زودی،عذاب بر شما لازم خواهد شد» .
توصیه به عبادت و پرستش خدای یگانه و پرهیز از پیروی شیطان:
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ . (4)
آیا با شما عهد نکردم که:ای فرزندان آدم،شیطان را اطاعت نکنید؛چرا که او دشمن آشکار شما است،و مرا بپرستید که این راه راست است».
مفاهیم قرآن،چه در بخش معرفتهای بنیادین و بینشها و چه در بخش نظامهای
ارزشی و دستورالعملهای رفتاری،ویژگیهایی دارند که قرآن را از مکتوبات بشر و دیگر کتب منسوب به ادیان ممتاز میسازند.
الف-خِردپذیری و خِردپروری:اصول معارف و مفاهیم قرآن،بر پایۀ عقل و منطق استوارند.اساس تعالیم اسلام،بر مدار جهلستیزی و عقلانگیزی، (1)
.فصّلت:آیۀ 37؛یونس:آیۀ 100.
تقلیدزدایی، (2)پندارسوزی و دانشسازی (3)میچرخد.توحید و یکتاباوری-که مطلعالغزل دعوت تمام انبیا و شرایع آسمانی است-، تبیینکنندۀ عقلانی و بنیاد استوار تمام نظامهای تشریعی و ارزشی قرآن است.بایدها و مسئولیتآفرینی نظامهای ارزشی و رفتاری که در فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ حقوقْ مورد کاوش و تحقیق است،مبنای خللناپذیر خویش را تنها میتواند در پرتو نگرش توحیدی و یگانهباوری معنا بیابد.
ب-هماهنگی با فطرت و سرشت مشترک انسان:از جمله ویژگیهایی که میتوان از خصوصیات معارف قرآن برشمرد،هماهنگی آنها با سرشت طبیعی و آفرینش فطری همۀ انسانهاست.از همین روی،این مفاهیم،از فراگیری و جامعیت خاصی نسبت به همۀ نیازهای ثابت و متغیر برای همۀ مخاطبان انسانی با هر رنگ و نژاد،و در هر زمین و هر زمان برخوردار است(جامعیتِ همگانی،همیشگی و همهجایی):
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ . (4)
روی خود را با گرایش تمام به حق،به سوی این دین کن،با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است.آفرینش خدا تغییرپذیر نیست.این است همان دین پایدار،ولی بیشتر مردم نمیدانند».
ج-واقعگرایی و اعتدال:در فاصله پهناور ایدئولوژیهای آرمانگرایانه محض تا طبیعتپرستی خالص،قرآن این هنر را از خود نشان میدهد که با نگرش واقعبینانه به حقیقت وجود انسان و سرنوشت طولانی وی،اهداف زندگی او را در یک طبقهبندی منظّمِ مقدّماتی،متوسط،عالی و نهایی،سامان و انتظام بخشد تا تمام استعدادهای ذاتی او پرورش یابد و خاستگاههای وجودی او به شیوهای معتدل و هماهنگ ارضا گردد.
بر اساس همین بینش واقعبینانه است که از یک سو،دنیاگریزی و سرکوب تمایلات طبیعی و مادی از نگاه قرآن مطرود است:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ . (1)
.اعراف:آیۀ 32. [1]
بگو:چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش آفریده و نیز روزیهای پاک را حرام کرده است؟بگو:این روزیها در زندگی دنیایی برای کسانی است که ایمان آوردند، و روز قیامتخاصّ آناناست.این چنین آیات را برای گروهیکه میدانند، بیانمیکنیم».
و هم دنیاپرستی و دلسپردگی به آن را مورد نکوهش قرار داده است؛چرا که عامل بازدارندۀ انسان از هدف اصلی و جادوان به شمار میآید:
«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ . (2)
این زندگی دنیایی جز سرگرمی و بازیچه نیست،و سرای آخرت،زندگی واقعی است.ای کاش میدانستند».
در ارزیابی قرآنی میان دنیا و آخرت،پدیدهها و کالاهای این جهان همه به عنوان آیههای الهی و ابزارهای مفید و مورد استفادۀ انسان اند و دنیا مدرسۀ تربیت و ظرف عبور او به شمار میآید،نه جایگاه و مقصد حیات. (1)
.بقره:آیۀ 200-202.
بدین سان قرآن،چهرۀ امّتی معتدل،واقعگرا و خردمند را ترسیم میکند که برای دیگران الگو و شاخص باشد:
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً . (2)
این چنین شما را امت میانه قرار دادیم تا گواهان بر مردم باشید،و رسول بر شما گواه باشد».
آری این همه معارف را با آن ویژگیها و امتیازات،انسانی در یک برهۀ کوتاه و پرتلاطم از عمر خویش به جامعه بشری آموخت که به مکتب نرفته و معلّم ندیده بود و هرگزدر عمر خویش شعر نسروده و خط ننوشته بود:
«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ . (3)
تو پیش از آن،نه کتابی میخواندی،و نه با دستت مینوشتی،و گرنه باطلاندیشان قطعاً به تردید میافتادند» .
د-پیراستگی از اختلاف و تناقض:تاریخ تمدّن و دانش،آثار علمی بیشمار و شاهکارهای بسیاری را سراغ دارد که ره آورد تأملات عقلانی و تجربی انسان اند.
ژرف اندیشان بسیاری پای بر این عرصۀ خاکی ساییدهاند و آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشتهاند؛ولی هر یک از آثار علمی،نشان از نقصان و محدودیتِ آگاهی و معلومات نویسندگان آنها دارد،و پدیدآورندگان آثار بزرگ علمی نیز به نقصان و نارسایی یافتههای خویش اذعان کردهاند.امّا در این میان،یک اثر وجود دارد که
دعوی جامعیت،کمال و حقانیت تمام مطالب خویش را دارد:
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ . (1)
.بقره:آیۀ 2. [1]
این کتاب،تردید در آن نیست» .
«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ . (2)
آن را به حقیقت فرستادیم و به حقیقت هم فرود آمد».
این اثر،همان قرآن است که با گذشت چهارده قرن از نزول آن،دانشمندان و حکمتجویان عالم،در برتری و برازندگی آن در شگفت اند و مرور ایام و پیشرفت روز افزون علوم و معارف بشری،درستی و راستی این ادّعا را بیش از پیش تثبیت میکند.این حقیقت را قرآن در یکی از آیات استدلالی خویش چنین بیان میکند:
«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً . (3)
آیا در قرآن نمیاندیشند و اگر از جانب غیر از خدا بود،در آن اختلافهای زیاد مییافتند».
اختلاف شامل هر نوع اضطراب،ناهماهنگی،تعارض و تناقض میشود. (4)
توضیح این نکته لازم است که اولاً انسان همانند سایر موجودات طبیعی این عالم،دارای رشد و تکامل تدریجی و رو به گسترش است و با گذشت زمان،صاحب تجربه و مهارت بیشتری میگردد(تکامل تدریجی).
ثانیاً با وجود این،هیچ فرد انسانی یافت نمیشود که بر همۀ آفاق احاطه یابد و جامع تمام علوم شود،بلکه وجود وی همواره ملازم با نایافتههای بیشماری خواهد بود(محدودیت و خطاپذیری).
و سرانجام آن که انسان به حسب محصور بودن در عالم طبیعت،تحت تأثیر
اوضاع گوناگون محیط زندگی خویش واقع میشود.ملایمات و ناملایمات،سلامت و بیماری،تنگدستی و بینیازی،جنگ و صلح و جز آن هر یک،اثری ویژه در روان و اندیشه وی باقی میگذارد(تأثیرپذیری).
حال اگر انسانی را مشاهده کردیم که در خلال یک دورۀ 23 سالۀ متلاطم از عمر خویش،در وضعیتهای گوناگون تنهایی،اهانت،آزار،تبعید،محاصرۀ اقتصادی، فقر،جنگ،شکست،کشته شدن یاران و عزیزان،پیروزی،تشکیل حکومت مقتدرانه و مانند آن را تجربه کرده و در تمام این حالات،هماره گفتههای وحیانی وی استوار،هماهنگ و رسا باشد،دلیل آن است که سخنان او پروردۀ فکر او نبوده،بلکه وحی الهی است.
قرآن،در گسترهای طولانی از زمان و اوضاع بسیار گونهگون اجتماعی،عرضه و تلاوت گردید.از سوی دیگر،در باره و در پیرامون آفاق بیکران حیات تکاملی انسان
سخن راند؛اما با این همه،دو رکن تشکیلدهندۀ این متن،یعنی هندسۀ ترکیبی آیات و سُوَر و محتوای ژرف و بیهمبر متن آن،سازگاری،هماهنگی و تازگی خویش را هماره نگاه داشته است.این یکسانی اسلوب ومحتوا وتأثیرناپذیری از وضعیت خارجی و پیراستگی از اختلاف و دگرسانی،نشان از این حقیقت دارد که این پیام،وحی الهی است،نه سخن بشری.این ویژگیِ کلام خدا چهرۀ دیگری از اعجاز قرآن را نشان میدهد.
قرآن
«و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان،رهنمود و رحمت و بشارتگر است،بر تو نازل کردیم». 1
«ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکردهایم.سپس [ همه ] به سوی پروردگارشان،محشور خواهند گردید». 2
حدیث
90.امام باقر علیه السلام: خداوند-تبارک و تعالی-چیزی را که امّت تا روز قیامت به آن نیاز دارند، فرو ننهاده و [حکم آن را] در کتابش نازل کرده و برای پیامبرش صلی الله علیه و آله بیان فرموده است و برای هر چیزی،حدّی قرار داده است و برای نشان دادن آن حد،نشانهای گذاشته است و برای کسی که از آن حد،فراتر برود،حد(مجازات)معیّن کرده است. 3
91.امام صادق علیه السلام: هیچ چیزی نیست،مگر این که در بارۀ آن،آیه یا سنّتی وجود دارد. (1)
. ما مِن شَیءٍ إلّاوفیهِ کِتابٌ أو سُنَّةٌ (الکافی:ج 1 ص 59 ح 4). [1]
92.امام علی علیه السلام -در پاسخ پرسش از خالی بودن قرآن از طب-:در قرآن،یک آیه وجود دارد که جامع تمام طبّ است: «و بخورید و بیاشامید و زیادهروی مکنید» (2). (3)
93.امام صادق علیه السلام: خداوند-تبارک و تعالی-،بیان هر چیزی را در قرآن،فرو فرستاد، چندان که-به خدا سوگند-هیچ چیزی را که بندگان،بدان نیاز دارند،فروگذار نکرد، مگر آن که خداوند،آن را در قرآن،نازل کرده است،به طوری که هیچ بندهای نمیتواند بگوید:کاش این چیز،در قرآن،فرو فرستاده شده بود! جز آن که خدا [حکمی در بارۀ آن] فرو فرستاده است (4). (5)
94.امام صادق علیه السلام: خداوند-که یادش گرامی باد-پیامبر شما را خاتم پیامبران قرار داد.بنا
1) (1)
2) (2) .اعراف:آیۀ 31.
3) (3) . أما إنَّ فِی القُرآنِ لَآیَةً تَجمَعُ الطِّبَّ کُلَّهُ «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (الدعوات:ص75 ح174،طبّ الأئمّة،ابنا بسطام:ص3).
4) (4) .علّامۀ طباطبایی در المیزان(ج 12 ص 325)مینویسد:احادیث،بر این نکته دلالت دارند که در قرآن،علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت،وجود دارد.اگر این احادیث،صحیح باشند،لازمهاش آن است که مراد از«تبیان»[در آیات قرآن]،اعم از چیزی باشد که از طریق دلالت لفظی به دست میآید.پس شاید اشاراتی به غیر طریق دلالت لفظی داشته باشد که از اسرار و پنهانیهایی که فهم معمول و متعارف را به آنها راهی نیست،پرده بردارند.
5) (5) . إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أنزَلَ فی القُرآنِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،حَتّی وَاللّهِ ما تَرَکَ اللّهُ شَیئاً یَحتاجُ إلَیهِ العِبادُ،حَتّی لایَستَطیعَ عَبدٌ یَقولُ:لَو کانَ هذا انزِلَ فِی القُرآنِ،إلّاوقَد أنزَلَهُ اللّهُ فیهِ (الکافی:ج 1 ص 59 ح 1، [2]المحاسن:ج 1 ص 416 ح 956).
بر این،پس از او هرگز پیامبری برانگیخته نمیشود و کتاب شما را پایانبخش کتابها[ی آسمانی] قرار داد.بنا بر این،پس از آن،هرگز کتابی نخواهد بود و بیان همه چیز و [چگونگی] آفرینش شما و آفرینش آسمانها و زمین را و خبر آنچه پیش از شما بوده و [احکام] داوری میان شما،و خبر آنچه را که پس از شما خواهد بود،و موضوع بهشت و آتش و فرجام کار شما را در قرآن،نازل فرموده است. (1)
. إنَّ اللّهَ عَزَّ ذِکرُهُ خَتَمَ بِنَبِیِّکُمُ النَّبِیّینَ فَلا نَبِیَّ بَعدَهُ أبَداً،وخَتَمَ بِکِتابِکُمُ الکُتُبَ فَلا کِتابَ بَعدَهُ أبَداً،وأنزَلَ فیهِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،وخَلْقَکُم وخَلْقَ السَّماواتِ وَالأَرض،ونَبَأَ ما قَبلَکُم وفَصْلَ ما بَینَکُم وخَبَرَ ما بَعدَکُم،وأمْرَ الجَنَّةِ وَالنّارِ وما أنتُم صائِرونَ إلَیهِ (الکافی:ج 1 ص 269 ح 3). [1]
95.امام علی علیه السلام: این قرآن،در حقیقت،نوشتهای است پوشیده در میان دو جلد،که زبان ندارد تا سخن بگوید و ناگزیر،نیاز به سخنگو دارد و در حقیقت،مردان،از طرف آن سخن میگویند. (2)
96.امام علی علیه السلام: این،قرآن است.پس آن را به سخن آورید که خود،هرگز سخن نخواهد گفت؛بلکه من شما را از آن،آگاه میکنم.بدانید که علم آینده و سخن از گذشته،و داروی دردهای شما و آنچه مایۀ نظم [و ترتیب] میان شماست،[همه] در قرآن اند. (3)
97.امام علی علیه السلام: ای مردم! خداوند-تبارک و تعالی-،پیامبر صلی الله علیه و آله را سوی شما فرستاد...
و او،نسخهای از آنچه را که در کتابهای [آسمانیِ] نخستین بود،برایشان آورد که کتابهای پیش از خود را تصدیق میکند،و حلال را از حرامِ مشکوک،جدا
1) (1)
2) (2) . هذَا القُرآنُ إنَّما هُوَ خَطٌّ مَستورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ،لایَنطِقُ بِلِسانٍ ولابُدَّ لَهُ مِن تَرجُمانٍ،وإنَّما یَنطِقُ عَنهُ الرِّجالُ (نهج البلاغة:خطبۀ 125، [2]الاحتجاج:ج 1 ص 440 ح 101). [3]
3) (3) . ذلِکَ القُرآنُ فَاستَنطِقوهُ،ولَن یَنطِقَ،ولکِن اخبِرُکُم عَنهُ:ألا إنَّ فیهِ عِلمَ ما یَأتی وَالحَدیثَ عَنِ الماضی ودَواءَ دائِکُم ونَظمَ ما بَینَکُم (نهج البلاغة:خطبۀ 158، [4]بحار الأنوار:ج 92 ص 23 ح 24).
میسازد.آن [نسخه]،همان قرآن است.از آن بخواهید تا با شما سخن بگوید؛ولی هرگز برایتان سخن نمیگوید؛بلکه من از آن به شما خبر میدهم.علم گذشته و علم آنچه تا روز قیامت رُخ خواهد داد و [احکامِ] داوری میان شما و بیان آنچه در آن اختلاف میکنید،همه در قرآناند.پس اگر از من در بارۀ آن بپرسید،به شما میآموزم. (1)
. أیُّهَا النّاسُ! إنَّ اللّهَ-تَبارَکَ وتَعالی-أرسَلَ إلَیکُمُ الرَّسولَ صلی الله علیه و آله...فَجاءَهُم بِنُسخَةِ ما فِی الصُّحُفِ الاوُلی وتَصدیقِ الَّذی بَینَ یَدَیهِ وتَفصیلِ الحَلالِ مِن رَیبِ الحَرامِ،ذلِکَ القُرآنُ فَاستَنطِقوهُ ولَن یَنطِقَ لَکُم،اُخبِرُکُم عَنهُ،إنَّ فیهِ عِلمَ ما مَضی وعِلمَ ما یَأتی إلی یَومِ القِیامَةِ،وحُکمَ ما بَینَکُم وبَیانَ ما أصبَحتُم فیهِ تَختَلِفونَ،فَلَو سَأَلتُمونی عَنهُ لَعَلَّمتُکُم (الکافی:ج 1 ص 60 ح 7، [1]تفسیر القمّی:ج 1 ص 3). [2]
98.امام صادق علیه السلام: در کتاب خدا،اخبار آنچه پیش از شما بوده و اخبار آنچه پس از شما به وقوع خواهد پیوست،و [احکام] داوری میان شما،وجود دارد و ما،آنها را میدانیم. (2)
پژوهشی در بارۀ جامعیّت قرآن (1)
از مباحث مهم و بحث برانگیز در بارۀ قرآن،جامعیت این کتاب الهی است که تشریح و بررسی دقیق این موضوع میتواند نوع نگاه ما را به قرآن و میزان بهرهبرداری ما را از آن معین کند.
قرآنپژوهان در این که مراد از جامعیت،چیست و قرآن چگونه و کدام نیازمندیهای علمی ومعنوی انسان را بر میآورد،آرای گوناگونی دارند که برخی از مهمترینهای آنها بدین قرار اند:
از نظرگاه برخی قرآنپژوهان،جامعیت قرآن،مطلق است.بر اساس این نظر،قرآن، هر آنچه را که بتوان تصور کرد و نام علم و دانش برآن نهاد،در خود،جای داده است، هر چند ما از شناختن آن قاصریم.برخی از طرفداران این نظریه،علومی مانند:طب، مناظره،هندسه،جبر و مقابله،نجوم وغیر اینها را یاد کرده و بر آن رفتهاند که همۀ این علوم در قرآن،موجود است. (2)
این گروه،با استناد به آیاتی که قرآن را«تبیان»و جامع مطالب و تفصیلدهندۀ هر چیزی معرفی میکند،در دفاع از نظریۀ خویش کوشیدهاند.از این آیات اند:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ. 1
و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است،بر تو نازل کردیم» .
«ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ. 2
سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد،بلکه تصدیق کتابهایی است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیزی است و برای مردمی که ایمان میآورند رهنمود و رحمتی است». (1)
روایات پرشماری نیز جامعیت مطلق قرآن را تأیید کرده و دلیلی بر این مدعایند.
برخی از این روایات،قرآن را«جامع علم اولین و آخرین»معرفی میکند که باید با تفکر در معانی این کتاب آسمانی،به آن علوم دست یافت:
مَن أرادَ عِلمَ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ. (2)
هر کس طالب علم اولین و آخرین است،در قرآن کندوکاو کند.
بر اساس روایتی،امام صادق علیه السلام سوگند یاد کرده که هیچ گاه انسان در حسرت نخواهد ماند که چرا فلان مطلب در قرآن نیست:
إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أنزَلَ فی القُرآنِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،حَتّی وَاللّهِ ما تَرَکَ اللّهُ شَیئاً یَحتاجُ إلَیهِ العِبادُ،حَتّی لایَستَطیعَ عَبدٌ یَقولُ:لَو کانَ هذا انزِلَ فِی القُرآنِ،إلّاوقَد أنزَلَهُ اللّهُ فیهِ.
خداوند-تبارک و تعالی-،بیان هر چیزی را در قرآن،فرو فرستاد،چندان که-به خدا سوگند-هیچ چیزی را که بندگان،بدان نیاز دارند،فروگذار نکرد،مگر آن که خداوند،آن را در قرآن،نازل کرده است. (1)
.ر.ک:ص 248 ح 93.
در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:
إنَّ العَزیزَ الجَبّارَ أنزَلَ عَلَیکُم کِتابَهُ وهُوَ الصّادِقُ البارُّ،فیهِ خَبَرُکُم وخَبَرُ مَن قَبلَکُم وخَبَرُ مَن بَعدَکُم،وخَبَرُ السَّماءِ وَالأَرضِ،ولَو أتاکُم مَن یُخبِرُکُم عَن ذلِکَ لَتَعَجَّبتُم. (2)
خداوندِ توانا،که راستگو و نیکی کننده است،کتابش را بر شما فرو فرستاد،و اخبارِ مربوط به شما و اخبار پیشینیان و اخبار آیندگان پس از شما،و اخبار آسمان و زمین [همه]،در آناند.اگر کسی نزد شما بیاید و از آنها آگاهتان کند، قطعاً شگفتزده خواهید شد.
نیز از آن حضرت است:
إنَّ اللّهَ عَزَّ ذِکرُهُ خَتَمَ بِنَبِیِّکُمُ النَّبِیّینَ فَلا نَبِیَّ بَعدَهُ أبَداً،وخَتَمَ بِکِتابِکُمُ الکُتُبَ فَلا کِتابَ بَعدَهُ أبَداً،وأنزَلَ فیهِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ،وخَلْقَکُم وخَلْقَ السَّماواتِ وَالأَرض، ونَبَأَ ما قَبلَکُم وفَصْلَ ما بَینَکُم وخَبَرَ ما بَعدَکُم،وأمْرَ الجَنَّةِ وَالنّارِ وما أنتُم صائِرونَ إلَیهِ. (3)
خداوند-که یادش گرامی باد-پیامبر شما را خاتم پیامبران قرار داد.بنا بر این، پس از او هرگز پیامبری برانگیخته نمیشود و کتاب شما را پایانبخش کتابها[ی آسمانی] قرار داد.بنا بر این،پس از آن،هرگز کتابی نخواهد بود و بیان همه چیز و [چگونگی] آفرینش شما و آفرینش آسمانها و زمین را و خبر آنچه پیش از شما بوده و [احکام] داوری میان شما،و خبر آنچه را که پس از شما
خواهد بود،و موضوع بهشت و آتش و فرجام کار شما را در قرآن،نازل فرموده است.
با توجه به این روایات و به ویژه عبارت«خلقکم»،دانسته میشود که قرآن افرون بر تشریع،امور تکوینی،نظیر خلقت آسمان و زمین واخبار گذشته،حال و آینده را نیز در بردارد.مؤید این برداشت،نقلی از امام صادق علیه السلام است که احکام و حلال و حرام را تنها بخش کوچکی از قرآن دانسته است. (1)
.بصائر الدرجات:ص214-215.
گروهی با بیاساس دانستن ادعای جامعیت مطلق قرآن،مقصود از کمال و جامعیت قرآن را،جامعیت در شئون دینی،اعم از اصول و فروع آن دانسته (2)و روایات جامعیت قرآن را بر فهم باطن الفاظ که نزد معصومان علیهم السلام است حمل کردهاند.
این گروه معتقدند که شأن قرآن و دین اقتضا نمیکند در اموری که مربوط به یافتههای خود بشر است،وارد شود و حتی راهنمایی کردن او هم معنا ندارد؛زیرا خداوند به انسان عقل ارزانی داشته و انسان را توانمند و خردورز و کاوشگر آفریده و میدان تأثیرپذیری را در طبیعت باز گذاشته و لزومی ندارد که خداوند فرمول شیمی یا مسائل ریاضی را توضیح دهد (3)و اگر هم بحثی از علوم تجربی،ریاضی،نجوم و مانند آن در قرآن آمده،فقط جنبۀ هدایتی و تربیتی آن مورد نظر بوده است. (4)
آیاتی که غرض از نزول قرآن را هدایت میدانند،این نظر را تقویت میکنند؛ مانند:
«الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ . (1)
.ابراهیم:آیۀ 1. [1]
الف-لام-را.ما قرآن را بر تو(پیامبر)نازل کردیم تا با آن مردم را از تاریکیها به سوی نور بیرون بری» .
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ . (2)
و ما از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و رحمت است نازل میکنیم» .
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ . (3)
ماه رمضان ماهی که قرآن در آن فرو فرستاده شد،در حالی که برای عموم مردم رهنمود است».
شیخ طوسی (4)و طبرسی «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» را بیان مشکلاتی دانستهاند که مربوط به امور دین است. (5)زمخشری نیز آیه را در ارتباط با امور دینی وبیان امور مربوط به سعادت افراد دانسته است. (6)علامۀ طباطبائی نیز با توجه به نقش هدایتی قرآن،مراد از«کل شیء»را همۀ چیزهایی دانسته که بازگشت آنها به هدایت است،از معارف مرتبط به مبدأ و معاد گرفته تا اخلاق فاضله،احکام و ادیان الهی و قصص و مواعظی که مردم در هدایت وراه یافتنشان به آن محتاجاند. (7)
روایاتی نیز وجود دارند که قرآن را در بیان احکام و قوانین مورد نیاز مردم برای زندگی سعادتمندانه،جامع دانستهاند.در نقلی از امام علی علیه السلام آمده است که:«خدا حکمی از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبی را که مورد رضایت و
خشنودیاش باشد وا نگذاشت،جز این که نشانی آشکار و آیهای محکم که از آن جلوگیری یا به سوی آن دعوت کند،برایش قرار داد». (1)
.نهج البلاغة:خطبۀ 183. [1]
ایشان در ادامه،مستند کلام خود را «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ» 2 و «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» 3 قرار داده است.روایت حضرت زهرا علیها السلام در خطبه فدکیه با بیانی کوتاه،مؤید این حقیقت است:
فیهِ تِبیانُ حُجَجِ اللّهِ المُنَوَّرَةِ،ومَحارِمِهِ المَحدودَةِ،وفَضائِلِهِ المَندوبَةِ،وجُمَلِهِ الکافِیَةِ،ورُخَصِهِ المَوهوبَةِ،وشَرایِعِهِ المَکتوبَةِ. (2)
در آن،حجّتهای نورانی خداوند و حرامهای تعیین شدۀ او،و فضایل فراخواندهاش،و عامهای فراگیر کفایت کنندۀ او،و رخصتهای ارزانی شدهاش، و قوانین و احکام واجب گشتهاش،بیان شدهاند.
از این روایات است نقلی از امام رضا علیه السلام که در آن،قرآن را شامل حلال و حرام و حدود و احکام و هر آنچه بندگان بدان نیاز دارند معرفی میکند. (3)پس با توجه به این روایات،فهمیده میشود که تفصیل حلال و حرام و حدود و احکام و به طور کلی آنچه انسان بدان نیازمند است،در قرآن وجود دارد و به فرمایش امام صادق علیه السلام حتی حکم قضایی مربوط به اختلاف اشخاص. (4)
این گروه،جامعیت قران را در مقایسه با دیگر متون وحیانی دانسته و در توضیح آن آوردهاند که چون ذات خداوند بر قلوب انبیا علیهم السلام تجلی میکند و این تجلیات به اعتبار اختلاف قلوب آنها متفاوت اند،و با توجه به این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و
مظهر تجلی اسم اللّه اعظم است،پیامبر اسلام،جامع کمالات پیامبران،و کتاب او نیز جامع کتب وحیانی است. (1)
.ر.ک:شرح فصوص الحکم:ص1153-1156؛آداب الصلوة:ص310.
آیات و روایاتی که بر مُهَیْمِن(مسلّط و مُشْرف)بودن قرآن اشاره دارند،مؤید این مطلب اند که از آن جمله است:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ . (2)
و این کتاب را به سوی تو به حق فرو فرستادیم،در حالی که کتابهای آسمانی پیشین را تصدیق میکند و نسبت به آن مسلط و نگهبان است».
در روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:
اُعطیتُ السُّوَرَ الطِّوالَ مَکانَ التَّوراةِ،واُعطیتُ المِئینَ مَکانَ الإِنجیلِ،واُعطیتُ المَثانِیَ مَکانَ الزَّبورِ،وفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ؛ثَمانٌ وسِتّونَ سورَةً،وهُوَ مُهَیمِنٌ عَلی سائِرِ الکُتُبِ،وَالتَّوراةِ لِموسی وَالإِنجیلِ لِعیسی وَالزَّبورِ لِداوودَ. (3)
سورههای بلند،به جای تورات به من داده شده است،صدتاییها،به جای انجیل، و دوگانها به جای زبور.سورههای تفصیلی [و کوتاه] نیز-که شصت و هشت سوره است-،افزون،به من داده شده است.این قرآن،حاکم بر دیگر کتابها[ی آسمانی] است.تورات،از آنِ موسی است و انجیل،از آنِ عیسی است و زبور،از آنِ داوود.
در روایت دیگری آمده است:
واُعطیتُ جَوامِعَ الکَلِمِ. (4)
خدا به من کلمات جامع داده است.
ابن عربی،در شرح این روایت آورده است که همۀ حقایق و معارف به پیامبر صلی الله علیه و آله
داده شده است و به همین دلیل،قرآن تمام معانی کتب انبیای سابق را جمع کرده است. (1)
.شرح فصوص الحکم:ص1156.
امام خمینی مراد از جوامع الکلم را وجود تمام منازل،از اسفل ملکی تا اعلی مراتب روحانیت و ملکوت،در قرآن دانسته و در ادامه آورده است که با توجه به این که افراد در مدارک و معارف،مختلف و متفاوت اند قرآن به طوری نازل شده که هر کس به حسب کمال و ضعف ادراک و معارف و به حسب درجهای که از علم دارد از آن استفاده میکند. (2)با نگاهی گسترده به مجموع آیات و روایات میتوان گفت که جامعیت قرآن،نسبت به همۀ معارف مورد نیاز برای هدایت بشر(اعم از:احکام،عقاید،تاریخ،و هر آنچه در این خصوص،مؤثر باشد)،پذیرفتنی است؛امّا جامعیت مطلق قرآن،از ظواهر الفاظ قرآن قابل استنباط نیست؛زیرا مطالبی مانند:فرمولهای ریاضی،فیزیک و شیمی، در مدلول لفظی آیات قرآن نیستند.با این حال،با فرض صحّت روایاتی که قرآن را مشتمل بر علم همۀ موجودات
(عِلمُ ما کانَ و ما یَکُونُ و ما هُوَ کائِنٌ إلی یَومِ القِیامَةِ) دانستهاند،باید اذعان کرد که در این صورت،دلالت قرآن بر همۀ علوم،از طریق دلالت لفظی نخواهد بود؛بلکه با اشاراتی است که اسرار و زوایای پنهان را کشف میکند و فهم متعارف مخاطبان،از آن محروم است. (3)بنا بر این،جامعیت مطلق قرآن،در خصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام که به بطون قرآن دسترسی دارند، پذیرفتنی است.
قرآن
«و کسانی که به حق-چون به سویشان آمد-کافر شدند،میگویند:این،جز سِحْری آشکار نیست». 1
«پس گفت:این [قرآن]،جز جادویی که [به برخی] آموختهاند،چیزی نیست». 2
حدیث
99.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از ابن عبّاس-:ولید بن مُغَیره،نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد.
پیامبر صلی الله علیه و آله برای او قرآن خواند و گویا ولید،تحت تأثیر آن قرار گرفت.خبر به ابو جهل رسید.نزد ولید آمد و گفت:عمو جان ! قوم تو در نظر دارند که برایت،پولی جمع کنند.
ولید گفت:چرا؟
ابو جهل گفت:تا آن را به تو بدهند؛چون تو نزد محمّد رفتهای و تحت تأثیرش
قرار گرفتهای(/تا از جانب او به نوایی برسی).ولید گفت:قریش میداند که من،از همۀ آنها ثروتمندترم.ابو جهل گفت:پس در بارۀ او سخنی بگو تا به قومت بفهمانَد که تو منکر او هستی یا وی را خوش نمیداری.
ولید گفت:چه بگویم؟به خدا سوگند که در میان شما،هیچ کس به اندازۀ من، شعر نمیشناسد و با رَجَز و قصیده و اشعار جنّیان،آشنا نیست.به خدا سوگند، سخنانی که او میگوید،به هیچ کدام از اینها شباهت ندارد.به خدا سوگند که سخن او، از حلاوت و زیبایی خاصّی برخوردار است.شاخههایش،پُرمیوه است و تنهاش، خوشگوار.او برتر است و چیزی برتر از او نیست،و آغازگرش را (1)
.در دلائل النبوة ی بیهقی،«فرودستش را»آمده که ظاهراً همین درست است؛یعنی:فرودستش را خُرد میکند و میشِکَند.
میشِکَند.ابو جهل گفت:قومت،از تو راضی نمیشوند،مگر آن که در بارۀ او چیزی بگویی.
ولید گفت:پس اجازه بده تا بیندیشم.
چون قدری اندیشید،گفت:این،جادویی است آموختنی که آن را از غیر خود، میآموزد.در این هنگام،این آیه نازل شد: «مرا با آن که [ او را ] تنها آفریدم،وا گذار» (2). (3)
یا عَمِّ إنَّ قَومَکَ یَرَونَ أن یَجمَعوا لَکَ مالاً،قالَ:لِمَ؟قالَ:لِیُعطوکَهُ فَإِنَّکَ أتَیتَ مُحَمَّداً لِتَعَرَّضَ لِما قِبَلَهُ،قالَ:قَد عَلِمَت قُرَیشٌ أنّی مِن أکثَرِها مالاً.
قالَ:فَقُل فیهِ قَولاً یَبلُغ قَومَکَ أنَّکَ مُنکِرٌ لَهُ أو أنَّکَ کارِهٌ لَهُ.
قالَ:وماذا أقولُ،فَوَاللّهِ ما فیکُم رَجُلٌ أعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّی،ولا أعلَمُ بِرَجَزٍ ولا بِقَصیدَةٍ مِنّی،ولا بِأَشعارِ الجِنِّ،وَاللّهِ ما یُشبِهُ الَّذی یَقولُ شَیئاً مِن هذا،ووَاللّهِ إنَّ لِقَولِهِ الَّذی یَقولُ حَلاوَةً،وإنَّ عَلَیهِ لَطَلاوَةً،وإنَّهُ لَمُثمِرٌ أعلاهُ مُغدِقٌ أسفَلُهُ،وإنَّهُ لَیَعلو وما یُعلی،وإنَّهُ لَیَحطِمُ فاتِحَتَهُ.
قالَ:لا یَرضی عَنکَ قَومُکَ حَتّی تَقولَ فیهِ.قالَ:فَدَعنی حَتّی افَکِّرَ.
فَلَمّا فَکَّرَ قالَ:هذا سِحرٌ یُؤثَرُ یَأثِرُهُ عَن غَیرِهِ،فَنَزَلَت: «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» (المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 550 ح 3872،دلائل النبوّة،بیهقی:ج 2 ص 198). [1]
قرآن
«و گفتند:ای کسی که قرآن بر او نازل شده است ! به یقین،تو مجنونی». 1
«و میگفتند:آیا ما برای شاعری مجنون،دست از خدایانمان برداریم؟!». 2
حدیث
100.تفسیر القمّی- به نقل از ابو مهاجر،امام باقر علیه السلام در بارۀ آیۀ «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ؛ پس،از او روی برتافتند و گفتند:تعلیمیافتهای دیوانه است» فرمود -: این را زمانی میگفتند که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وحی نازل شد و به ایشان حالت غش دست داد.آنها گفتند:او مجنون است». 3
4
«پس اندرز ده که تو به لطف پروردگارت،نه کاهنی و نه دیوانه». 5
«بلکه گفتند:«خوابهای شوریده است؛[ نه،] بلکه آن را بر بافته؛بلکه او شاعر است.پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد،باید برای ما نشانهای بیاورد». 6
قرآن
«و برخی از آنان،به تو گوش فرا میدهند؛ولی ما بر دلهایشان،پردهها افکندهایم تا آن را نفهمند،و در گوشهایشان،سنگینی [ قرار دادهایم]،و اگر هر معجزهای را ببینند،به آن ایمان نمیآورند،تا آن جا که وقتی نزد تو میآیند و با تو جدال میکنند،کسانی که کفر ورزیدند،میگویند:این [ کتاب ]،چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست». 1
حدیث
101.مجمع البیان -در بیان شأن نزول این سخن خدای متعال: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها حَتّی إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ؛ و برخی از آنان،به تو گوش فرا میدهند؛ولی ما بر دلهایشان،پردههایی افکندهایم تا آن را نفهمند،و در گوشهایشان،سنگینی [ قرار دادهایم]،و اگر هر معجزهای را ببینند،به آن ایمان نمیآورند،تا آن جا که وقتی نزد تو میآیند و با تو جدال میکنند،کسانی که کفر ورزیدند،میگویند:این [ کتاب ]،چیزی جز افسانههای پیشینیان نیست» -:میگویند:جمعی از مشرکان مکّه،از جمله نضر بن حارث و ابو سفیان بن حرب و ولید بن مُغَیره و عُتبة بن ربیعه و برادرش شَیبه و دیگران،در کنار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله-که مشغول خواندن قرآن بود-نشستند.سپس به نضر گفتند:محمّد، چه میگوید؟
نضر گفت:افسانههای پیشینیان را [میگوید]،مانند همان افسانههایی که من در بارۀ گذشتگان،برایتان حکایت میکنم.پس خداوند،این آیه را فرو فرستاد. 2
قرآن
«و نیک میدانیم که آنان میگویند:«جز این نیست که بشری به او میآموزد».[ نه! چنین نیست؛زیرا ] زبان کسی که [ این ] نسبت را به او میدهند،غیر عربی است و این [ قرآن ]، به زبان عربیِ روشن است». 1
حدیث
102.تفسیر القمّی: این سخن خدای متعال: «و نیک میدانیم که آنان میگویند:«جز این نیست که بشری به او میآموزد».[ نه.چنین نیست؛زیرا ] زبان کسی که [ این ] نسبت را به او میدهند،غیر عربی است» .مقصود،ابو فُکَیهه،وابستۀ ابن حَضرَمی،است که زبانش غیر عربی بود.
او از اهل کتاب بود و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و از ایشان،پیروی میکرد.
از این رو،قریش گفتند:به خدا سوگند که او با زبان خودش،به محمّد،تعلیم میدهد.خداوند میفرماید: «در حالی که این [ قرآن ] به زبان عربیِ روشن است» . 2
قرآن
«و کسانی که کافر شدند،گفتند:«به این قرآن،گوش مدهید و سخن لغو در آن بیندازید.شاید
پیروز شوید»». 1
حدیث
103.الطبقات الکبری -به نقل از عبد الواحد بن ابی عون دَوسی که با قریش،همپیمان بود-:
طُفَیل بن عمرو دَوسی،مردی شریف و شاعر و ثروتمند و سفرهدار بود.او به مکّه آمد و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مکّه بود.مردانی از قریش،نزد او رفتند و گفتند:ای طُفَیل ! تو به شهر ما آمدهای و این مردی که در میان ماست،برای ما مشکلساز شده و در بین ما، تفرقه و پراکندگی افکنده است.سخنانش،چون جادوست و میان فرزند با پدر،و برادر با برادر،و زن با شوهر،جدایی میاندازد.میترسیم از جانب او بر سر تو و قومت،همان بلایی بیاید که بر سر ما آمده است.بنا بر این،با او همسخن مشو و به سخنانش،گوش مسپار.
طُفَیل گفت:به خدا سوگند،آنها چندان در گوش من خواندند که تصمیم گرفتم هرگز از او چیزی نشنوم و با وی،سخن نگویم.صبح،در حالی به مسجد رفتم که گوشهایم را از ترس آن که چیزی از حرفهای او به گوشم برسد،از پنبه پُر کرده بودم،به طوری که به من«صاحب دو پنبه»میگفتند.
یک روز صبح،به مسجد رفتم.دیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کنار کعبه،به نماز ایستاده است.نزدیکش ایستادم و خدا خواست که پارهای از سخنان او را به من بشنوانَد.پس سخنی نیکو شنیدم.با خود گفتم:مادرم عزادارم شود! به خدا سوگند،من مردی خردمند و شاعرم و خوب را از بد،تشخیص میدهم.پس چرا نباید بشنوم که این مرد،چه میگوید؟اگر آنچه را میآورد،نیکو بود،آن را میپذیرم،و اگر بد بود، رهایش میکنم.پس درنگ کردم تا به سوی خانهاش رهسپار شد.من در پیِ او رفتم تا این که وارد خانهاش شد.من هم با او وارد شدم و گفتم:ای محمّد! قوم تو،به من
چنین و چنان گفتند و حرفها زدند و-به خدا سوگند-چندان در گوش من خواندند و مرا از تو ترساندند که گوشهایم را با پنبه پُر کردم تا سخنانت را نشنوم؛امّا خداوند، چنین خواست که سخن تو را به گوش من برساند.پس سخنی نیکو شنیدم.اینک دینت را بر من،عرضه کن.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اسلام را بر او عرضه کرد و برایش قرآن خواند.طُفَیل گفت:به خدا سوگند که هرگز،سخنی نیکوتر از این و دینی عادلانهتر از این نشنیدهام.پس اسلام آوردم و به حق،شهادت دادم و گفتم:ای پیامبر خدا ! من در میان قوم خود،مُطاع هستم.نزد ایشان،باز میگردم و آنان را به اسلام،دعوت میکنم.پس دعا کن که خداوند،مرا در آنچه ایشان را به آن فرا میخوانم،یاری کند.
فرمود:«بار خدایا! برای او نشانهای قرار ده». (1)
. کانَ الطُّفَیلُ بنُ عَمرٍو الدَّوسِیُّ رَجُلاً شَریفاً شاعِراً مَلیئاً کَثیرَ الضِّیافَةِ،فَقَدِمَ مَکَّةَ ورَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِها،فَمَشی إلَیهِ رِجالٌ مِن قُرَیشٍ فَقالوا:یا طُفَیلُ إنَّکَ قَدِمتَ بِلادَنا،وهذَا الرَّجُلُ الَّذی بَینَ أظهُرِنا قَد أعضَلَ بِنا وفَرَّقَ جَماعَتَنا وشَتَّتَ أمرَنا،وإنَّما قَولُهُ کَالسِّحرِ یُفَرِّقُ بَینَ الرَّجُلِ وبَینَ أبیهِ،وبَینَ الرَّجُلِ وبَینَ أخیهِ،وبَینَ الرَّجُلِ وبَینَ زَوجَتِهِ،إنّا نَخشی عَلَیکَ وعَلی قَومِکَ مِثلَ ما دَخَلَ عَلَینا مِنهُ،فَلا تُکَلِّمهُ ولا تَسمَع مِنهُ.
قالَ الطُّفَیلُ:فَوَاللّهِ ما زالوا بی حَتّی أجمَعتُ أن لا أسمَعَ مِنهُ شَیئاً ولا اکَلِّمَهُ،فَغَدَوتُ إلَی المَسجِدِ وقَد حَشَوتُ اذُنَیَّ کُرسُفاً-یَعنی قُطناً-فَرَقاً مِن أن یَبلُغَنی شَیءٌ مِن قَولِهِ،حَتّی کانَ یُقالُ لی ذُو القُطنَتَینِ.
قالَ:فَغَدَوتُ یَوماً إلَی المَسجِدِ فَإِذا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله قائِمٌ یُصَلّی عِندَ الکَعبَةِ،فَقُمتُ قَریباً مِنهُ،فَأَبَی اللّهُ إلّاأن یُسمِعَنی بَعضَ قَولِهِ،فَسَمِعتُ کَلاماً حَسَناً،فَقُلتُ فی نَفسی:واثُکلَ امّی! وَاللّهِ إنّی لَرَجُلٌ لَبیبٌ شاعِرٌ،ما یَخفی عَلَیَّ الحَسَنُ مِنَ القَبیحِ،فَما یَمنَعُنی مِن أن أسمَعَ مِن هذَا الرَّجُلِ ما یَقولُ؟فَإِن کانَ الَّذی یَأتی بِهِ حَسَناً قَبِلتُهُ وإن کانَ قَبیحاً تَرَکتُهُ.فَمَکَثتُ حَتَّی انصَرَفَ إلی بَیتِهِ،ثُمَّ اتَّبَعتُهُ حَتّی إذا دَخَلَ بَیتَهُ دَخَلتُ مَعَهُ.
فَقُلتُ:یا مُحَمَّدُ،إنَّ قَومَکَ قالوا لی کَذا وکَذا لِلَّذی قالوا لی،فَوَاللّهِ ما تَرَکونی یُخَوِّفونّی أمرَکَ حَتّی سَدَدتُ اذُنَیَّ بِکُرسُفٍ لِئَلّا أسمَعَ قَولَکَ،ثُمَّ إنَّ اللّهَ أبی إلّاأن یُسمِعَنیهِ،فَسَمِعتُ قَولاً حَسَناً فَاعرِض عَلَیَّ أمرَکَ.
فَعَرَضَ عَلَیهِ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله،الإِسلامَ وتَلا عَلَیهِ القُرآنَ،فَقالَ:لا وَاللّهِ ما سَمِعتُ قَولاً قَطُّ أحسَنَ مِن هذا ولا أمراً أعدَلَ مِنهُ.فَأَسلَمتُ وشَهِدتُ شَهادَةَ الحَقِّ،فَقُلتُ:
یا نَبِیَّ اللّهِ إنّی امرُؤٌ مُطاعٌ فی قَومی وأنَا راجِعٌ إلَیهِم فَداعیهِم إلَی الإِسلامِ،فَادعُ اللّهَ أن یَکونَ لی عَوناً عَلَیهِم فیما أدعوهُم إلَیهِ.
فَقالَ:اللّهُمَّ اجعَل لَهُ آیَةً (الطبقات الکبری:ج 4 ص 237، [1]السیرة النبویّة،ابن هشام:ج 2 ص 22). [2]
1) (1)
قرآن
«و جماعتی از اهل کتاب گفتند:در آغاز روز،به آنچه بر مؤمنان نازل شد،ایمان بیاورید و در پایان آن [ روز ]،انکار کنید.شاید آنان [ از اسلام ] برگردند». 1
حدیث
104.تفسیر مجاهد:«در آغاز روز،به آنچه بر مؤمنان نازل شد،ایمان بیاورید و در پایان آن [ روز ]، انکار کنید» .اینان،یهودیان بودند که در آغاز روز،نماز صبح را با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میخواندند و در پایان روز،به کفر میگراییدند،تا با این ترفند،به مردم وانمود کنند که اوّل،پیرو ایشان بودهاند.سپس برایشان معلوم شده که وی،گمراه است. 2
قرآن
«و چون از نشانههای ما چیزی بداند،آن را به ریشخند میگیرد.آنان،عذابی خفّتآور خواهند داشت». 3
حدیث
105.تفسیر القمّی :این سخن خدای متعال: «منافقان بیم دارند از این که [ مبادا ] سورهای در بارۀ آنان
نازل شود که به ایشان(مسلمانان)از آنچه در دلهایشان هست،خبر دهد.بگو:«ریشخند کنید.
بی تردید،خداوند،آنچه را [ که از آن ] میترسید،بر ملا خواهد کرد»» (1)
.توبه:آیۀ 65 و 66.
.امام علیه السلام فرمود:هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رهسپار جنگ تبوک شد،عدّهای از منافقان،در بین خود صحبت میکردند و میگفتند:آیا محمّد فکر میکند که جنگ با رومیان،مانند جنگ با دیگران است؟یک نفر از آنان هم باز نخواهد گشت!یکی از منافقان گفت:همین حالاست که خدا به محمّد،خبر دهد که ما چه میگوییم و در دلهای ما،چه میگذرد و در این باره،[در] قرآنی که مردم آن را میخوانند،به او [چیزی] نازل کند !
آنها این سخن را از سرِ تمسخر میگفتند.پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به عمّار بن یاسر فرمود:
«خودت را به آن عدّه برسان که سوختند!».
عمّار،خودش را به آنها رساند و گفت:شما چه گفتهاید؟
گفتند:چیزی نگفتهایم.فقط حرفهایی از سرِ شوخی و مزاح میگفتیم.
پس خداوند،این آیات را فرو فرستاد: «و اگر از ایشان بپرسی،مسلّماً خواهند گفت:«ما فقط،شوخی و بازی میکردیم».بگو:«آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند میکردید؟!».عذر نیاورید.شما بعد از ایمانتان،کافر شدهاید.اگر از گروهی از شما در گذریم،گروهی [ دیگر ] را عذاب خواهیم کرد؛چرا که آنان،تبهکار بودند» . (2)
فَقالَ بَعضُهُم:ما أخلَقَهُ أن یُخبِرَ اللّهُ مُحَمَّداً بِما کُنّا فیهِ وبِما فی قُلوبِنا،ویُنَزِّلَ عَلَیهِ بِهذا قُرآناً یَقرَؤُهُ النّاسُ،وقالوا هذا عَلی حَدِّ الاِستِهزاءِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لِعَمّارِ بنِ یاسِرٍ:اِلحَقِ القَومَ فَإِنَّهُم قَدِ احتَرَقوا،فَلَحِقَهُم عَمّارٌ فَقالَ:ما قُلتُم؟قالوا:ما قُلنا شَیئاً،إنَّما کُنّا نَقولُ شَیئاً عَلی حَدِّ اللَّعبِ وَالمِزاحِ،فَأَنزَلَ اللّهُ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ * لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ» (تفسیر القمّی:ج 1 ص 300، [1]بحار الأنوار:ج 21 ص 221 ح 4). [2]
1) (1)
2) (2) .قَولُهُ تَعالی: «یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ» قالَ:کانَ قَومٌ مِنَ المُنافِقینَ لَمّا خَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إلی تَبوکَ کانوا یَتَحَدَّثونَ فیما بَینَهُم ویَقولونَ:أیَری مُحَمَّدٌ أنَّ حَربَ الرّومِ مِثلُ حَربِ غَیرِهِم،لا یَرجِعُ مِنهُم أحَدٌ أبَداً.
106.تفسیر الطبری -به نقل از ابن جُرَیج-:مشرکان،نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله مینشستند و دوست داشتند سخنان او را بشنوند و آن را مسخره کنند.پس این آیه نازل شد: «و چون دیدی که کسانی [ به قصد تخطئه ] در آیات ما فرو میروند،از ایشان روی برتاب،تا به سخنی غیر از آن، وارد شوند» . (1)
.کانَ المُشرِکونَ یَجلِسونَ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله یُحِبّونَ أن یَسمَعوا مِنهُ،فَإِذا سَمِعُوا استَهزَؤوا فَنَزَلَت: «وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» الآیَةَ(تفسیر الطبری:ج 5 جزء 7 ص 229). [1]
107.تفسیر الثعلبی: منافقان،با ملّایان یهود مینشستند و قرآن را مسخره و تکذیب میکردند و دست به تحریف آن میزدند.خداوند متعال مسلمانان را از همنشینی و رفت و آمد با آنها نهی فرمود.این است آن گفته خداوند متعال که در قرآن فرو فرستاده است: «و چون کسانی را ببینی که [ به قصد تخطئه ] در آیات ما فرو میروند از آنها روی بگردان» (2). (3)
«و کسانی که کافر شدند،گفتند:«چرا قرآن،یکجا بر او نازل نشده است؟».این گونه [ ما آن را به تدریج،نازل کردیم ] تا قلبت را به وسیلۀ آن،استوار گردانیم،و آن را به آرامی [ بر تو ] خواندیم». 4
1) (1)
2) (2) .انعام:آیۀ 68.
3) (3) .إنَّ المُنافِقِینَ کانوا یَجلِسونَ إلی الأحبارِ الیَهودِ فَیَستَهزِءونَ بِالقُرآنِ وَیَکذِبونَ بِهِ وَیَحرِفونَهُ عَن مَواضِعِهِ،فَنَهَی اللّهُ تَعالی المُسلمینَ عَن مُجالَسَتِهِم ومُخالَطَتِهِم وَالّذی نَزَلَ فی الکِتابِ قَولَهُ تعالی: «وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» (تفسیر الثعلبی:ج 3 ص 403. [2]نیز،ر.ک:مجمع البیان:ج 3 ص 194).
«و مبادا تو،برخی از آنچه را که به سویت وحی میشود،ترک گویی و سینهات،بِدان تنگ گردد [ از این ] که میگویند:«چرا گنجی بر او،فرو فرستاده نشده،یا فرشتهای با او نیامده است؟».تو فقط هشدار دهندهای،و خدا،بر هر چیزی نگهبان است». 1
قرآن
«و گفتند:چرا این قرآن،بر مردی بزرگ از [ این ] دو شهر،فرود نیامده است؟». 2
حدیث
108.تفسیر الطبری -به نقل از ابن عبّاس-:این سخن خداوند: «چرا این قرآن،بر مردی بزرگ از [ این ] دو شهر،فرود نیامده است؟» .مراد از«بزرگ»،ولید بن مُغَیرۀ قُرَشی یا حبیب بن عمرو بن عُمَیر ثقفی است و مراد از دو شهر،مکّه و طائف اند. 3
قرآن
«و چون به آنان گفته شود:به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر[ ش ] بیایید، میگویند:«آنچه پدران خود را بر آن یافتهایم،ما را بس است».آیا هر چند پدرانشان چیزی نمیدانسته و هدایت،نیافته بودند [،باز در خور پیروی اند]؟». 4
حدیث
109.التبیان فی تفسیر القرآن -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر صلی الله علیه و آله یهودیان را که اهل کتاب بودند،به اسلام دعوت نمود؛امّا آنها گفتند:ما از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم،پیروی میکنیم؛زیرا آنان،از ما داناتر و بهتر بودهاند.
پس خداوند عز و جل این آیه را فرو فرستاد: «و چون به آنان گفته شود:از آنچه خدا نازل کرده است،پیروی کنید،میگویند:«[نه؛] بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم،پیروی میکنیم».آیا هر چند پدرانشان،چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند [،باز در خور پیروی اند ]؟» . (1)
. إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله دَعَا الیَهودَ مِن أهلِ الکِتابِ إلَی الإِسلامِ،فَقالوا:بَل نَتَّبِعُ ما وَجَدنا عَلَیهِ آباءَنا،فَهُم کانوا أعلَمَ وخَیراً مِنّا.فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ» الآیَةَ (التبیان فی تفسیر القرآن:ج 2 ص 76، [1]مجمع البیان:ج 1 ص 461).
قرآن
«و چون آیات روشنِ ما بر آنان خوانده شود،آنان که به دیدار ما امید ندارند،میگویند:«قرآنِ دیگری جز این بیاور،یا آن را تغییر بده».بگو:مرا نرسد که آن را از پیش خود،عوض کنم.
جز از آنچه به من وحی میشود،پیروی نمیکنم.اگر پروردگارم را نافرمانی کنم،از عذابِ روزی بزرگ میترسم». 2
حدیث
110.مجمع البیان: بنا به قولی،[آیۀ یاد شده] در بارۀ پنج نفر،نازل شد:عبد اللّه بن امیّۀ مخزومی،ولید بن مُغَیره،مِکرَز بن حفص،عمرو بن عبد اللّه بن ابی قیس عامری و
1) (1)
عاص بن عامر بن هاشم.این عدّه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند:قرآنی بیاور که در آن،پرستش لات و عُزّا و مَنات و هُبَل،ترک و از آنها بدگویی نشده باشد و یا آن که همین قرآن را تغییر بده و از پیش خود،بر آن بیفزای.
همچنین گفته شده که در بارۀ ریشخند کنندگانی نازل شده که گفتند:ای محمّد! قرآنی غیر از این قرآن بیاور که موافق با مسلک [و آیین] ما باشد. (1)
. قیلَ:نَزَلَت فی خَمسَةِ نَفَرٍ:عَبدِاللّهِ بنِ امَیَّةَ المَخزومِیِّ،وَالوَلیدِ بنِ مُغیرَةَ،ومِکرَزِ بنِ حَفصٍ،وعَمرِو بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ أبی قَیسٍ العامِرِیِّ،وَالعاصِ بنِ عامِرِ بنِ هاشِمٍ.قالوا لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله:اِیتِ بِقُرآنٍ لَیسَ فیهِ تَرکُ عِبادَةِ اللّاتِ وَالعُزّی ومَناةَ وهُبَلَ،ولَیسَ فیهِ عَیبُها،أو بَدِّلهُ تَکَلَّمَ بِهِ مِن تِلقاءِ نَفسِکَ.
وقیلَ:نَزَلَت فِی المُستَهزِئینَ،قالوا:یا مُحَمَّدُ! ایتِ بِقُرآنٍ غَیرِ هذا فیهِ ما نَسلُکُهُ (مجمع البیان:ج 5 ص 146؛أسباب النزول القرآن:ص 270 ش 535 و 536).
1) (1)
قرآن
«هر حکمی را نسخ کنیم یا آن را به [ دست ] فراموشی بسپاریم،بهتر از آن یا مانندش را میآوریم.مگر نمیدانی که خدا بر هر کاری تواناست؟». 1
حدیث
111.تفسیر العیّاشی -به نقل از مَسعَدة بن صدقه-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه پرسیدم.فرمود:«ناسخ،آن چیزی است که همچنان بر جاست و به آن عمل میشود.منسوخ،چیزی است که به آن عمل میشده؛ولی بعد،آیهای آمده و آن را نسخ کرده است.متشابه،آیهای است که بر کسی که از آن شناخت ندارد،مُشتبه میشود». 2
112.تفسیر العیّاشی -به نقل از ابو عبد الرحمان سُلَمی-:علی علیه السلام بر قاضیای گذشت و
فرمود:«آیا ناسخ را از منسوخ،باز میشناسی؟».
گفت:خیر.
فرمود:«هم خود به هلاکت در افتادهای و هم دیگران را به هلاکت میافکنی! تأویل هر حرفی از قرآن،بر چند وجه است». (1)
. إنَّ عَلِیّاً علیه السلام مَرَّ عَلی قاضٍ،فَقالَ:هَل تَعرِفُ النّاسِخَ مِنَ المَنسوخِ؟فَقالَ:لا.
فَقالَ:هَلَکتَ وأهلَکتَ ! تَأویلُ کُلِّ حَرفٍ مِنَ القُرآنِ عَلی وُجوهٍ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 12 ح 9، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 95 ح 49). [2]
113.امام صادق علیه السلام: از چیزهایی که امام باید دارا باشد،پاک کردن [خود] و پاک بودن از گناهان و معصیتهای مهلکی است که موجب آتش [دوزخ] میگردد.دیگر،برخوداری از علمی که تمام آنچه از حلال و حرام را که امّت،بِدان نیاز دارند،روشن کند.دیگر، علم به کتاب [آسمانی] آن و شناخت خاص و عام،و محکم و متشابه،و ریزهکاریهای علوم آن،و تأویلات شگفتانگیز آن،و ناسخ و منسوخش. (2)
ر.ک:ص 540(استواران در دانش و در شناخت تأویل).
114.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً؛ با مردم به نیکی سخن بگویید» -:این آیه در بارۀ اهل ذمّه نازل شد و سپس سخن دیگر خدای عز و جل: «با کسانی که ایمان نمیآورند،بجنگید» (3)،آن را نسخ کرد.هر یک از آنان که در دار الإسلام هستند،جز
1) (1)
2) (2) . إنَّ مِمَّا استُحِقَّت بِهِ الإِمامَةُ التَّطهیرَ وَالطِّهارَةَ مِنَ الذُّنوبِ وَالمعاصِی الموبِقَةِ الَّتی توجِبُ النّارَ،ثُمَّ العِلمَ المُنَوِّرَ بِجَمیعِ ما یَحتاجُ إلَیهِ الاُمَّةُ مِن حَلالِها وحَرامِها،وَالعِلمَ بِکِتابِها خاصِّهِ وعامِّهِ،وَالمُحکَمِ وَالمُتَشابِهِ،ودَقائِقِ عِلمِهِ،وغَرائِبِ تَأویلِهِ،وناسِخِهِ ومَنسوخِهِ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 322 ح 119، [3]بحار الأنوار:ج 25 ص 149 ح 24). [4]
3) (3) .توبه:آیۀ 29.
جزیه از آنان پذیرفته نمیشود. (1)
. نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ فی أهلِ الذِّمَّةِ،ثُمَّ نَسَخَها قَولُهُ عز و جل: «قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ» الآیَة،فَمَن کانَ مِنهُم فی دارِ الإِسلام فَلَن یُقبَلَ مِنهُم إلّاالجِزیَةُ (الکافی:ج 5 ص 11 ح 2، [1]تهذیب الأحکام:ج 4 ص 115 ح 336).
115.تفسیر العیّاشی -به نقل از ابو بصیر،از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام در بارۀ این سخن خداوند متعال: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ؛ بر شما مقرّر شده است که چون یکی از شما مرگش فرا رسید،هرگاه ثروتی بر جای گذارد،برای پدر و مادر و خویشاوندان خود،بهطور پسندیده و منصفانه وصیّت کند» -:این آیه با آیۀ فرائض-که ارثها در آن مشخّص شدهاند-نسخ گردیده است: «هر کس وصیّت را پس از آن که آن را شنید،تغییر دهد،گناهش بر عهدۀ کسانی است که آن را تغییر میدهند» (2)که منظورش،وصی است. (3)
116.سنن الدارمی -به نقل از ابن عبّاس-:مال برای فرزند بود و وصیّت برای کمک به پدر و مادر و خویشاوندان انجام میشد.خداوند،هر چه از این را دوست داشت،نسخ کرد و برای مرد،دو برابر زن سهم قرار داد،و برای پدر و مادر،هر یک،یک ششم و یک سوم،و برای زن،یک هشتم و یک چهارم و برای مرد،نصف و یک چهارم،سهم تعیین نمود. (4)
117.تفسیر العیّاشی -به نقل از معاویه [بن برید]-:از ایشان(امام صادق علیه السلام)در بارۀ این آیه:
1) (1)
2) (2) .بقره:آیۀ 181.
3) (3) . هِیَ مَنسوخَةٌ،نَسَخَتها آیَةُ الفَرائِضِ الَّتی هِیَ المَواریثُ، «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ» یَعنی بِذلِکَ الوَصِیَّ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 77 ح 167، [2]تفسیر القمّی:ج 1 ص 65). [3]
4) (4) . کانَ المالُ لِلوَلَدِ وکانَتِ الوَصِیَّةُ لِلوالِدَینِ وَالأَقرَبینَ،فَنَسَخَ اللّهُ مِن ذلِکَ ما أحَبَّ،فَجَعَلَ لِلذَّکَرِ مِثلَ حَظِّ الاُنثَیَینِ،وجَعَلَ لِلأَبوَینِ لِکُلِّ واحِدٍ مِنهُمَا السُّدُسَ وَالثُّلُثَ،وجَعَلَ لِلمَرأَةِ الثُّمُنَ وَالرُّبُعَ،وَللزَّوجِ الشَّطرَ وَالرُّبُعَ (سنن الدارمی:ج 2 ص 878 ح 3144، [4]صحیح البخاری:ج 3 ص 1008 ح 2596).
«کسانی از شما که مرگشان فرا میرسد و همسرانی بر جای میگذارند،[باید] برای همسران خویش وصیّت کنند تا آنان را برای یک سال بهرهمند سازند» پرسیدم.فرمود:«با آیۀ «چهار ماه و ده روز انتظار میبرند» (1)
.بقره:آیۀ 234.
نسخ شده است و آیۀ ارث نیز آن را نسخ کرده است». (2)118.تفسیر الطبری -به نقل از همام بن یحیی-:از قتاده در بارۀ این آیه: «کسانی از شما که مرگشان فرا میرسد و همسرانی بر جای میگذارند،[باید] برای همسران خویش وصیّت کنند تا آنان را برای یک سال بهرهمند سازند و [از منزل] بیرون نکنند» پرسیدم.گفت:زن شوهر مرده،تا یک سال،نفقه و حقّ سکونت در منزل شوهرش را داشت،تا زمانی که خودش نمیرفت.بعدها این [روش و حکم] در سورۀ نساء نسخ شد و برای او ارث مشخّصی قرار داده شد:اگر فرزند دارد،یک هشتم،و اگر فرزند ندارد،یک چهارم.وعدۀ زن [شوهر مرده] چهارماه و ده روز شد.خداوند-که یادش والاست-فرمود: «کسانی از شما که مرگشان فرا میرسد و همسرانی بر جای میگذارند،چهار ماه و ده روز انتظار میبرند» .این آیه،آن قبلی را که [مربوط به ماندن] یک سال [در خانه بود]،نسخ کرد. (3)
119.امام علی علیه السلام -در توضیح ناسخ و منسوخ-:این سخن خداوند متعال: «ای کسانی که ایمان
1) (1)
2) (2) . سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ: «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ» ،قالَ:مَنسوخَةٌ،نَسَخَتها آیَةُ «یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً» ،ونَسَخَتها آیَةُ المیراثِ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 129 ح 426، [1]التبیان فی تفسیر القرآن:ج 2 ص 278). [2]
3) (3) . سَأَلتُ قَتادَةَ عَن قَولِهِ: «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ» ،فَقالَ:کانَتِ المَرأَةُ إذا تُوُفِّیَ عَنها زَوجُها کانَ لَهَا السُّکنی وَالنَّفَقَةُ حَولاً فی مالِ زَوجِها ما لَم تَخرُج،ثُمَّ نُسِخَ ذلِکَ بَعدُ فی سورَةِ النِّساءِ،فَجُعِلَ لَها فَریضَةٌ مَعلومَةٌ:الثُّمنُ إن کانَ لَهُ وَلَدٌ،وَالرُّبُعُ،إن لَم یَکُن لَهُ وَلَدٌ،وعِدَّتُها أربَعَةَ أشهُرٍ وعَشراً،فَقالَ تَعالی ذِکرُهُ: «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً» فَنَسَخَت هذِهِ الآیَةُ ما کانَ قَبلَها مِن أمرِ الحَولِ (تفسیر الطبری:ج 2 جزء 2 ص 579، [3]الناسخ والمنسوخ، [4]سدوسی:ص 36).
آوردید! از خداوند،چنان پروا کنید که شایستۀ پروا کردن از اوست و در حال تسلیم و فرمانبری بمیرید» نسخ شده است و نسخ آن با این آیه «هر چه در توان دارید،از خدا پروا کنید» است. (1)
.نُسِخَ قَولُهُ تَعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» نَسَخَها قَولُهُ تَعالی: «فَاتَّقُوا اللّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (بحار الأنوار:ج 93 ص 11). [1]
120.الدرّ المنثور -به نقل از ابن عبّاس،در بارۀ این سخن خداوند: «اِتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ؛ از خداوند،پروا کنید،چنان که شایستۀ پروا کردن از اوست» -:یعنی اطاعت شود و نافرمانی نشود؛ولی نتوانستند.پس خداوند فرمود: «هر چه در توان دارید،از خدا پروا کنید» (2). (3)
121.امام صادق علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ؛ 4 هر گاه خویشاوندان و یتیمان و مسکینان در تقسیم [ارث] حاضر شدند،از آن به آنها [نیز] بدهید» آیۀ تعیین ارث،این آیه را نسخ کرد. (4)
122.تفسیر القمّی -در بارۀ سخن خداوند: «وَ اللاّتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّی یَتَوَفّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً؛ از زنان شما،کسانی که مرتکب زنا میشوند،چهار تن از شما را بر آنان گواه گیرید،و اگر شهادت دادند،آنها را در خانهها حبس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خداوند برایشان راهی قرار دهد» -:در زمان جاهلیت،هر گاه مرد با زن زنا میکرد،زن در خانهای حبس میشد تا بمیرد.سپس این رسم با این سخن خداوند،نسخ شد: «زن و مرد زناکار،هر یک از آن دو
را یکصد ضربه تازیانه بزنید» (1)
.نور:آیۀ 2.
. (2)123.مسند ابن حنبل -به نقل از عبادة بن صامت-:آیۀ «زنانی از شما که زنا میدهند» تا پایان آیه، بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد.پیامبر صلی الله علیه و آله هم این دستور را در بارۀ آنها اجرا کرد.روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود و ما در اطراف ایشان بودیم.وقتی وحی بر ایشان نازل میشد،از ما کناره میگرفت و ما هم از ایشان کناره میگرفتیم.رنگ چهرهاش دگرگون و کار بر او دشوار میشد.وقتی وحی به پایان رسید،فرمود:از من بگیرید.
گفتیم:چشم،ای پیامبر خدا!
فرمود:«خداوند برای زنان زناکار راهی قرار داد.[حکم این است که] مرد و زن بی همسر،با یکصد تازیانه و یک سال تبعید،و زناکار همسردار،با یکصد تازیانه و سنگسار،کیفر میشوند». (3)
124.مجمع البیان -در بارۀ آیۀ «وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ 4 در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند،نبرد کنید و [از حدود الهی] تجاوز نکنید.
خداوند،تجاوزکاران را دوست ندارد» -:در میان مفسّران،اختلاف شده که آیا این آیه نسخ شده است یا نه؟...از امامان ما روایت شده است که این آیه،آیۀ «دست [از نبرد] بردارید
1) (1)
2) (2) .فَإِنَّهُ فِی الجاهِلِیَّةِ کانَ إذا زَنَی الرَّجُلُ المَرأَةَ کانَت تُحبَسُ فی بَیتٍ إلی أن تَموتَ،ثُمَّ نُسِخَ ذلِکَ بِقَولِهِ: «اَلزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ» (تفسیر القمّی:ج 1 ص 133، [1]تفسیر جوامع الجامع:ج 1 ص 243). [2]
3) (3) .نَزَلَ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله «وَ اللاّتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ» إلی آخِرِ الآیَةِ،قالَ:فَفَعَلَ ذلِکَ بِهِنَّ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَبَینَما رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله جالِسٌ ونَحنُ حَولَهُ،وکانَ إذا نَزَلَ عَلَیهِ الوَحیُ أعرَضَ عَنّا وأعرَضنا عَنهُ،وتَرَبَّدَ وَجهُهُ وکُرِبَ لِذلِکَ،فَلَمّا رُفِعَ عَنهُ الوَحیُ،قالَ:خُذوا عنّی،قُلنا:نَعَم یا رَسولَ اللّهِ،قالَ:قَد جَعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبیلاً،البِکرُ بِالبِکرِ جَلدُ مِئَةٍ ونَفیُ سَنَةٍ،وَالثَّیِّبُ بِالثَّیِّبِ جَلدُ مِئَةٍ ثُمَّ الرَّجمُ(مسند ابن حنبل:ج 8 ص 420 ح 22844، [3]السنن الکبری:ج 8 ص 366 ح 16908).
و نماز را بر پا دارید» (1)
.نساء:آیۀ 77.
را نسخ کرده است و همچنان این سخن خدا: «و هر کجا بر آنان دست یافتید،بکشیدشان» (2)،آیۀ: «و کافران و منافقان را فرمان مبر و آزار ایشان را در گذر» (3)را نسخ کردهاست. (4)125.امام علی علیه السلام -در بیان ناسخ و منسوخ-:روز بدر،وقتی مشکلات مسلمانان برملا شد، خداوند بر پیامبرش این آیه را فرستاد: «اگر به صلح گراییدند،تو [نیز] به آن گرای،و بر خداوند توکّل کن» .
وقتی اسلام قوی شد و جمعیت مسلمانان افزوده شد،خداوند متعال،نازل فرمود:
«پس سستی نورزید و [کافران را] به صلح فرا نخوانید.شما برترید و خداوند با شماست و از [ ارزش] اعمالتان هرگز نخواهد کاست» (5).پس [با] این،آیهای که در آن تمایل به صلح آمده، نسخ شده است.سپس خداوند سبحان در پایان سوره نازل فرمود: «مشرکان را هر جا یافتید،بکشید و آنان را بگیرید و حبسشان کنید» (6)تا آخر آیه. (7)
فَلَمّا قَوِیَ الإِسلامُ،وکَثُرَ المُسلِمونَ أنزَلَ اللّهُ تَعالی: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ» فَنَسَخَت هذِهِ الآیَةُ [الآیَةَ] الَّتی اذِنَ لَهُم فیها أن یَجنَحوا،ثُمَّ أنزَلَ سُبحانَهُ فی آخِرِ السّورَةِ «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ» إلی آخِرِ الآیَةِ(بحار الأنوار:ج 93 ص 7). [2]
1) (1)
2) (2) .بقره:آیۀ 191.
3) (3) .احزاب:آیۀ 48.
4) (4) .اُختُلِفَ فِی الآیَةِ هَل هِیَ مَنسوخَةٌ أم لا؟...رُوِیَ عَن أئِمَّتِنا علیهم السلام أنَّ هذِهِ الآیَةَ ناسِخَةٌ لِقَولِهِ: «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ» ،وکَذلِکَ قَولُهُ: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» ناسِخٌ لِقَولِهِ: «وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ» (مجمع البیان:ج 2 ص 510،التبیان فی تفسیر القرآن:ج 2 ص 144). [1]
5) (5) .محمّد:آیۀ 35.
6) (6) .توبه:آیۀ 5.
7) (7) .لَمّا کانَ یَومُ بَدرٍ وعَرَفَ اللّهُ تَعالی حَرَجَ المُسلِمینَ،أنزَلَ عَلی نَبِیِّهِ «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ» .
126.تفسیر الطبری -به نقل از مجاهد-:امام علی علیه السلام فرمود:«در کتاب خدا آیهای هست که هیچ کس [ جز من] به آن،عمل نکرد و پس از من هم کسی به آن،عمل نخواهد کرد [،همان آیۀ نجوا ]: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر گاه با پیامبر [ خدا] درِ گوشی حرف زدید،پیش از درِ گوشی حرف زدنتان،صدقهای بپردازید» (1)
.مجادله:آیۀ 12.
.فرمود:«این کار،واجب شد و آن گاه،نَسخ گردید». (2)1) (1)
2) (2) . إنَّ فی کِتابِ اللّهِ عز و جل لَآیَةً ما عَمِلَ بِها أحَدٌ قَبلی،ولا یَعمَلُ بِها أحَدٌ بَعدی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً» ،قالَ:فُرِضَت ثُمَّ نُسِخَت (تفسیر الطبری:ج 14 جزء 28 ص 20، [1]تفسیر الثعلبی:ج 9 ص 261). [2]
نَسخ،از مسائل بحثانگیز قرآن کریم است و ماهیت،امکان،مصادیق و مسائل آن، مباحث گستردهای را در قرآنپژوهی برانگیخته است.محصول این مباحث،به گونۀ مستقیم یا غیر مستقیم،بر علومی همچون تفسیر و فقه اثر میگذارد.اهمیت دانش ناسخ و منسوخ در پژوهشهای تفسیری پوشیده نیست.در کوششهای فقهی نیز نگاه به این دانش ضروری است؛زیرا فقیه برای استنباط احکام شرعی از قرآن،باید آیات منسوخ را بازشناسد تا مبادا آنها را(به فرض وجود)مبنای استنباطهای فقهی قرار دهد.نسخ همچنین،در علم کلام و فلسفۀ دین،با برخی مسائل مهم همانند بداء،علم و قدرت خداوند،قضا و قدر و فلسفۀ تشریع پیوند دارد.
روایات اهلبیت علیهم السلام نیز از اهمیت دانش ناسخ و منسوخ در تفسیر قرآن و بیان احکام سخن گفته و بازشناختن موارد نسخ و آشنایی با مسائل آن را از دانشهای بنیادی و پیشنیاز فهم قرآن و اظهار نظر در معارف دینی دانستهاند. (1)
.ر.ک:ص 293(شناخت ناسخ و منسوخ).
پژوهشگران علوم اسلامی آثار پر شماری در بارۀ نسخ پدید آورده و به تفصیل از آن سخن گفتهاند،به گونهای که بخش چشمگیری از نگاشتههای علوم قرآنی در بارۀ نسخ،ناسخ و منسوخ است.افزون بر آثار مستقلی که به این موضوع پرداختهاند، بسیاری از آثار دیگر قرآنی و تفسیری هر یک به مناسبتی بدین موضوع نظر کرده و در
1) (1)
بارۀ آن سخن گفتهاند. (1)
.برای تفصیل بیشتر در بارۀ پیشینه و سیر نگارشهای ناسخ و منسوخ،ر.ک:الناسخ و المنسوخ،سدوسی:ص 10-17(مقدمه)؛درآمدی بر تاریخ علوم قرآنی:ص307-318. [1]نویسنده کتاب اخیر،86 اثر را برشمرده است.
نسخ به معنای برداشتن و زایل نمودن امری و نهادن امری دیگر به جای آن است.
همچنین این واژه،گاهی به معانی برداشتن و زایل نمودن امری،انتقال چیزی از جایی به جایی دیگر،تغییر و تبدیل آن از حال و شکلی به صورت دیگر،و استنساخ و نگارش متنی به طور دقیق از روی نوشتهای دیگر به کار میرود. (2)
مادّۀ نسخ و مشتقات آن،چهار بار در قرآن کریم به کار رفته و در همۀ این موارد این واژه به معنای لغوی آن است.این موارد عبارت اند از:
1.آیۀ 106 از سورۀ بقره:
«ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ
1) (1)
2) (2) .ابن فارس:النون و السین و الخاء أصل واحد،إلا أنه مختلف فی قیاسه:قال قوم:قیاسه رفع شیء وإثبات غیره مکانه،وقال آخرون:قیاسه تحویل شیء إلی شیء.قالوا:النّسخ نسخ الکتاب والنّسخ أمر کان یُعمل به من قبل ثمّ یُنسخ بحادث غیره،کالایۀ ینزل فیها أمر ثمّ تنسخ بآیة اخری،و کلّ شیء خَلَف شیئاً فقد انتسخه.و انتسخت الشمس الظلِّ والشیب الشباب...»(معجم مقاییس اللغة:ص 1026)؛ [2]ازهری:«الزجّاج:النسخ فی اللغة إبطال شیء وإقامة آخر مقامه.والعرب تقول:نسخت الشمس الظلّ:أذهبت الظلّ و حلّت محلّه.والنسخ اکتتابک کتاباً عن کتاب حرفاً بحرف...لأنه قام مقامه.وقال اللیث:النسخ أن تزایل أمراً کان من قبل یُعمل به ثمّ تنسخه بحادث غیره.عن ابن الأعرابی:النسخ تبدیل الشیء من الشیء وهو غیره،والنسخ نقل الشیء من مکان إلی مکان و هو هو»(معجم تهذیب اللغة:ج 4 ص 3558)؛ابن منظور:«النسخ:إبطال الشیء وإقامة آخر مقامه؛قال الفرّاء وأبو سعید:نسخ الشیء بالشیء،أی أزاله به وأداله؛والشیء ینسخ الشیء أی یزیله ویکون مکانه»(لسان العرب:ج 3 ص 61)؛ [3]راغب:«النسخ إزالة شیء بشیء یتعقّبه»(مفردات الفاظ القرآن:ص 490).
شَیْءٍ قَدِیرٌ.
هر آیهای را نسخ کنیم یا آن را از یاد ببریم،بهتر از آن،یا همانند آن را میآوریم.
آیا ندانستهای که خدا بر هر چیزی توانا است».
نسخ در این آیه،در معنای لغوی آن یعنی ازالۀ امری و جایگزین کردن امری دیگر به کار رفته و شامل نسخ تشریعی-یعنی جایگزین شدن حکمی از احکام الهی-و نسخ تکوینی-یعنی جایگزین شدن آیهای از آیات تکوینی الهی مانند پیامبر و امام به جای پیامبر و امامی دیگر-میشود. (1)
.چنان که از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه آمده:یقول [اللّه]:ما نمیت من امام او ننسه ذکره،نأت بخیر منه من صلبه مثله(بحار الأنوار:ج 4 ص 116). [1]گفتنی است که بداء نیز یکی از مصادیق نسخ تکوینی محسوب میشود.
2.آیۀ 52 از سورۀ حج:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّهُ آیاتِهِ.
هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر این که چون آرزو میکرد [یا چیزی تلاوت میکرد] شیطان در آرزوی وی [یا تلاوتش]،القائات خود را وارد میساخت،ولی خداوند وسوسههای شیطان را از میان میبرد [نسخ میکند] و آن گاه آیات خویش را استوار میکند».
در این آیه نیز مراد از نسخ همان معنای لغوی آن یعنی پاک کردن القائات و آرزوهای شیطانی و جایگزین کردن آیات الهی به جای آن است.
3.آیۀ 154 از سورۀ اعراف:
«وَ لَمّا سَکَتَ عَنْ مُوسَی الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فِی نُسْخَتِها هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ
چون خشم موسی فرو نشست،الواح را برگرفت.و در نوشتۀ [رونویس] آن،برای آنهایی که از پروردگارشان بیمناک اند،هدایت و رحمت بود».
1) (1)
نسخ کردن کتاب و نسخهبرداری از آن،نیز از همان ریشۀ لغوی اخذ شده است؛ زیرا هنگامی که انسان از کتابی نسخهبرداری میکند،مانند آن است که کتاب اصلی را کنار گذاشته و آن را تبدیل به نسخۀ جدید کرده است و لذا در آیهای دیگر به جای کلمۀ«نسخ»که در آیۀ 106 بقره به کار رفته،کلمه«تبدیل»نهاده شده است:
«وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ . (1)
.نحل:101. [1]
هنگامی که آیهای را به آیهای دیگر تبدیل کنیم-با این که خدا به آنچه نازل کرده داناتر است-میگویند:به خدا افترا بستهای،ولی بیشتر آنها نمیدانند» .
4.آیۀ 29 سورۀ جاثیه:
«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّا کُنّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
این کتاب ما است که با شما به حق سخن میگوید(و اعمال شما را بازگو میکند)ما آنچه را انجام میدادید نسخهبرداری میکردیم» .
استنساخ در این آیه نیز،از«نسخ»گرفته شده،و به معنای نسخهبرداری از اعمال انسان است.گویا کتاب اصلی که خودِ اعمال است،در قیامت،تبدیل به نسخۀ جدیدی میگردد که این نسخه،نامۀ اعمال نامیده میشود،واصل اعمال،کنار گذاشته میشود.
بنا بر این،نسخ در قرآن کریم،اعم از نسخ تکوینی و تشریعی،و نیز اعم از تخصیص و تقیید احکام تشریعی است؛بلکه شامل هرگونه تغییر در مفادّ آیات الهی میگردد.تعبیر «ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ» 2 و «وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ» 3 نیز میتواند قرینهای دیگر برای تأیید این مدّعا باشد.
1) (1)
در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز«نسخ»در همین مفهوم عام به کار رفته (1)
.ر.ک:ص 294(بخش یکم/فصل هشتم/برخی از آیههایی که منسوخ نامیده شدهاند).
و به همین دلیل،تفسیر قرآن و بیان احکامی شرعی بدون آشنایی با ناسخ و منسوخ،ممنوع اعلام شده است. (2)بررسی تاریخی تعاریف دانشمندان از اصطلاح نسخ نیز نشان میدهد که در آغاز، هرگونه تغییر در بیان حکم شرعی-حتی تخصیص عام،تقیید مطلق،و بیان مجملِ پیشین-را نسخ میگفتهاند؛زیرا همۀ این موارد را در یک مفهوم،مشترک میدانستهاند و آن عبارت است از:«عدم ارادۀ حکم سابق به حسب ظاهر».
بدین ترتیب در دورۀ نخست،تفاوت چندانی میان معنای لغوی نسخ و مفهوم آن در قرآن و حدیث و نیز معنای اصطلاحی آن نبوده،و به عبارت دیگر،نسخ اصطلاحی،در گذشته،معنای عامّی داشته که نسخ اصطلاحی در دورههای اخیر یکی از مصادیق آن بوده است. (3)
هنگامی که سیر نگارش در بارۀ ناسخ و منسوخ رونق یافت،دانشمندان بویژه اصولیان،قیود و شروطی بر مفهوم پیشین افزودند و تعاریفی محدودتر به دست دادند و تغییرهایی مانند تقیید و تخصیص را از دایرۀ شمول آن بیرون راندند.
بررسی نظریههای دانشمندان از قرن چهارم به بعد حاکی است که در همین دوره نیز این مفهوم تغییراتی یافته (4)و سرانجام در روزگار معاصر تعریفی بسیار محدود از
نسخ مطرح شده است.
بنا بر این تعریف،نسخ عبارت است از«رفع حکم سابق-که بر حسب ظاهر اقتضای دوام داشته-به تشریع حکم لاحق،به گونهای که امکان جمع میان آنها نباشد».برای روشن شدن این تعریف بایسته است کلیدواژگان آن را شرح دهیم:
حکم: مراد از حکم(ناسخ یا منسوخ)،حکم شرعی(تکلیفی یا وضعی)است.
بدین روی،تغییراتی که بیرون از این حوزه رخ میدهند،از بحث ناسخ و منسوخ بیرون اند.برای مثال،اگر با تشریعی،حکمی عقلی(همانند اباحۀ اصلیه)از میان برود،نسخ رخ نداده است.
اقتضای دوام: مراد،این است که حکم سابق به زمانی معیّن،محدود نشده باشد.
چنانچه حکمی به صراحت به زمان معینی محدود باشد،از تعریف مصطلح نسخ بیرون است؛زیرا در این صورت با فرا رسیدن زمان مورد نظر،حکم،خود به خود، از اعتبار میافتد.
عدم امکان جمع: این قید بدین معناست که باید میان حکم سابق و لاحق،تباین کلی(تضاد)برقرار باشد. (1)
.التمهید فی القرآن:ج2 ص267.
روشن است که در این صورت،جمع آنها در موضوع و زمان واحد امکانپذیر نیست.بدین سان،«تخصیص»و«تقیید»از تعریف نسخ بیرون میروند؛زیرا گاه حکم سابق،عام یا مطلق است و حکم لاحق،خاص یا مقیّد.در این صورت،حکم لاحق،مخصِّص یا مقیِّد حکم سابق است،نه ناسخ آن و در حقیقت،از گسترۀ حکم سابق میکاهد؛ولی به کلی آن را بر نمیدارد.این خود گونهای جمع عرفی است و از دایرۀ نسخ بیرون است.از این رو،تفاوت میان نسخ و تخصیص در آن است که نسخ،رفع حکم سابق از همۀ افراد موضوع است و تخصیص،رفع حکم از برخی افراد.
1) (1)
تذکر این نکته لازم است که تضاد میان ناسخ و منسوخ،ظاهری(یا مجازی)است،نه حقیقی؛زیرا بازگشت پدیدۀ نسخ در حقیقت به زمان و مدت حکم است، بدین معنا که حکم منسوخ،در محدودۀ زمانی معیّنی نافذ و معتبر است و سپس این زمان پایان مییابد و زمان نفوذ و اعتبار حکم ناسخ آغاز میگردد.توضیح آن که حکم سابق(منسوخ)،از آغاز موقت بوده،ولی خداوند مدت آن را اعلام نکرده است و به ظاهر آن را به گونۀ مطلق و دائم تشریع فرموده و سپس با تشریع لاحق(ناسخ)،مدت حکم سابق را آشکار ساخته و از پایان یافتن زمان اعتبار آن خبر داده است. (1)
.البیان:ص279-280.
به تعبیری،روح نسخ،به«تخصیص ازمانی»در برابر«تخصیص افرادی»باز میگردد.روشن است که تضاد میان این دو حکم،حقیقی نیست.از این روست که صاحبنظران،نسخ قرآنی را اساساً حقیقی ندانسته و مجازی یا ظاهری شمردهاند. (2)
از این جا تفاوت میان قوانین بشری و قوانین شرعی نیز روشن میگردد.قوانین بشری به دلیل ضعف و جهل قانونگذار،هر از چند گاهی دستخوش تجدید نظر اساسی میشوند و دگرگون و نسخ میگردند؛زیرا پس از مدتی کاستی و ناکارآمدی خود را در عرصۀ عمل نشان میدهند و جای خود را به قوانینی میسپارند که با آنها در تضادّ کامل اند.ماجرا در جعل قوانین شرعی به گونهای دیگر است.میدانیم که در احکام شرعی،در واقع،مصالح و مفاسد موجود در اشیایند که وجوب و حرمت و نظایر آنها را طلب میکنند.گاه این مصالح و مفاسد موجود در اشیا موقّت اند و از این رو،با گذشت زمان،حکم آنها تغییر میکند.در چنین مواردی ارادۀ خداوند متعال از همان آغاز به جعل قانون موقت تعلق میگیرد و تجدید نظر و تغییری در حکم الهی پدید نمیآید. (3)بنا بر این،آنچه با عنوان«نسخ قرآنی»مشهور است،تنها اعلام پایان
یافتن زمان عمل به حکمی و آغاز شدن زمان عمل به حکمی دیگر است.
نسخ در قرآن،انواع گوناگونی تصوّر شده که عمدۀ آنها عبارت است از:
در این فرض،آیهای که مشتمل بر حکمی است،به طور کامل از قرآن حذف شده است.نمونهای که برای این نوع نسخ گفته شده،بنا بر روایتی ضعیف از عایشه است که میگوید:بر پیامبر آیهای نازل شد با این متن:
عَشْرُ رَضَعاتٍ مَعلُوماتٍ یُحرِمْنَ.
ده بار شیر دادنِ معلوم،باعث حرمت میشود.
سپس با آیهای دیگر نسخ شد که پنج بار را کافی میدانست.هر دو آیۀ منسوخ و ناسخ،در قرآن بودند و مردم آن را تلاوت میکردند ولی حیوانی این دو آیه را از مصحفی که در آن ثبت بود خورد و از میان برد. (1)
.این روایت در منابع اهل سنّت آمده است.ر.ک:کتاب الموطأ:ج 2 ص 609؛سنن النسائی:ج 4 ص 100.
چگونه ممکن است آیاتی از قرآن که همواره مورد تلاوت و قرائت همگان بوده و حتی پس از پیامبر هم تلاوت میشده،پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله به وسیلۀ یک بز خورده شود و هر دو آیه،از بین بروند؟!
تصور وجودِ این گونه نسخ در قرآن-افزون بر این که با همان مشکل قول به تحریف روبروست،خلاف حکمت نیز هست؛زیرا در این حالت،حکم هست،ولی مستند آن نیست.
گفتنی است که خلیفۀ دوم،مدّعی بود که آیۀ رجم در قرآن وجود داشته و بی
1) (1)
جهت افتاده است؛ (1)
.ر.ک:صحیح البخاری:ج 8 ص 113؛صحیح مسلم:ج 5 ص 116.
ولی کسی این ادعا را از او نپذیرفت. (2)در این فرض،آیۀ منسوخ،در قرآن موجود است؛لیکن حکم آن،نسخ گردیده است.
نسخ مشروط، (3)عبارت است از مقیّد کردن احکام به شروط خاصّ خود که با تغییر آن شروط-که در واقع،موضوع حکم اند-حکم،تغییر پیدا میکند.
همان گونه که اشاره شد،نوع اوّل و دوم نسخ،در قرآن،امکان وقوعی ندارند، همچنین نسخ به معنای چهارم،بیتردید در قرآن واقع شده است.بنا بر این،آنچه وقوع آن مورد بحث است،نسخ به معنای سوم است،بدین معنا که:آیا در قرآن، آیهای هست که متن آن،موجود و حکم آن منسوخ باشد؟پاسخ این سؤال،ضمن بررسی«شمار آیات منسوخ»خواهد آمد.
دانشمندان علوم قرآنی در بارۀ تعداد آیات منسوخ،اختلاف نظر دارند.برخی معتقدند تعداد آیاتی که نسخ شده فراوان است،برخی بر این باورند که تعداد آنها فراوان نیست،و برخی میگویند اصولاً نسخ به مفهومی که در اصطلاح متأخران مطرح است در قرآن وجود ندارد.
بررسی آنچه در این باره گفته شده نشان میدهد که اختلاف نظر در بارۀ تعداد
آیات منسوخ یا وجود و عدم آن،ناشی از اختلاف نظر در تعریف نسخ است؛بدین سان که اگر نسخ را به معنای تنافی و تنافر دو آیه تعریف کنیم-چنان که در اصطلاح متأخران تعریف شده-باید گفت اصولاً نسخ در قرآن وجود ندارد.
اما اگر نسخ را تنافی ظاهری و بدوی دو آیه بدانیم به گونهای که شامل تخصیص عام و تقیید مطلق،و بیان مجمل هم باشد-یعنی همان معنای لغوی نسخ که در قرآن و حدیث هم به همان معنا به کار رفته و در اصطلاح قدما مقصود از نسخ آن بوده است- نسخ در قرآن فراوان است.
بنا بر این،هر چه تعریف نسخ محدودتر شود،تعداد آیات منسوخ،کاهش مییابد تا آن جا که برخی گفتهاند نسخی در قرآن وجود ندارد.
بر این اساس،آیات منسوخ در آثار قدما مانند قتادة بن دعامة السدوسی (م 117 ق)،زهری(م 124 ق)و ابن جوزی(م 597 ق)پر شمار است. (1)
.ر.ک:سلسلة کتب الناسخ و المنسوخ،تحقیق:حاتم صالح الضامن:ص 109.این مجموعه شامل کتابهای زیر است:1.کتاب الناسخ و المنسوخ للسّدوسی،2.المصفّی بأکف أهل الرسوخ،ابن الجوزی،3.ناسخ القرآن و منسوخه،ابن البازی،4.الناسخ و المنسوخ،زهری.
شمار آیات منسوخ به عقیدۀ ابن جوزی 247،از منظر ابن حزم 214،به باور ابن سلامه 214،از نگاه نحاس 134 و به گفتۀ سیوطی 20 آیه است. (2)
آیة اللّه خویی رحمه الله ضمن ردّ سخن کسانی که نسخ را در قرآن پر شمار دانستهاند،تنها یک آیه را منسوخ دانسته است. (3)
آیة اللّه معرفت رحمه الله نیز فراوانی نسخ را باور نداشته و در طول عمر خویش،دو نظر را در این باره ابراز داشته است.در آغاز و برای مدتی طولانی،تنها چند آیۀ معدود، مانند آیۀ امتاع(بقره:آیۀ 240)،آیۀ نجوا(مجادله:آیۀ 12)و آیۀ عدد مقاتلین(انفال:
65)را از موارد نسخ میشمرد، (1)
.ر.ک:التمهید:ج 2 ص 279،280،291،300،301،303،305،306،325.
اما در پایان عمر،با عبور از نظر استاد خویش،آیة اللّه خویی رحمه الله،نسخ همین آیات را نیز مقبول ندانسته،برای هر یک از آنها،تفسیر و برداشتهای نوینی ارائه داد. (2)نتیجۀ به دست آمده از مجموعه مباحث پیشین را این گونه خلاصه میکنیم:
1.نسخ به معنای تنافی برخی آیات قرآن با برخی دیگر،مطلقاً در این کتاب آسمانی وجود ندارد (3)و چنین معنایی از واژۀ نسخ،در کاربردهای قرآنی و روایی، نمیتواند مراد باشد.
2.در آیاتی از قرآن و روایات فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام،به صراحت اعلام شده است که شماری از آیات قرآن،نسخ گردیده است.از این رو،انکار کلی وجود نسخ در قرآن،صحیح نیست و با آیات و روایات معارض است.
3.با توجه به فراوانی آیات و روایات اشارهکننده به نسخ در قرآن،ادعای محدود بودن نسخ به یک مورد نیز تمام نیست.حتی پذیرش دو یا سه مورد نسخ در قرآن نیز نمیتواند تبیینگر این شمار از آیات و روایات دال بر نسخ در قرآن باشد.
4.اشکال اصلی در این مبحث،ناشی از خلط معنای لغوی واژۀ نسخ با معنای اصطلاحی آن است.همان گونه که قبلاً بیان شد،معنای لغوی نسخ،هر گونه تغییر، تبدیل،تخصیص و تقیید را شامل میشود،در حالی که معنای اصطلاحی واژۀ نسخ (بویژه در مباحث اصول فقه)،تنها به تنافی غیر قابل جمع میان دو حکم و اعتبار شرعی نظر دارد.
اصطلاح«نسخ»مربوط به دورۀ میانی و متأخر است.از این رو نمیتوان واژۀ نسخ
در آیات و نیز روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام را بر این اصطلاح متأخر از زمان نزول آیات و صدور روایات حمل نمود.حتی در اصطلاح عالمان کهن(از مفسران و فقیهان)نیز،معنای لغوی واژۀ نسخ اراده شده است،نه معنای اصطلاحی آن.
5.گستردگی معنای لغوی واژۀ نسخ و اشارۀ فراوان آیات و روایات به وجود نسخ در قرآن،روشن میسازد که کاربرد قرآنی واژۀ نسخ،مطابق با معنای لغوی بوده و هرگونه تغییر در حکم(از جمله تخصیص و تقیید)را شامل میشود.
این معنا از نسخ،مصداقهای متعددی در قرآن دارد و برخی از آنها در روایات اهل بیت علیهم السلام بیان شده است که گزارش آن در قسمتهای پیشین گذشت.روایات بیانکنندۀ مصادیق نسخ قرآنی و همچنین آیات و روایات دال بر نسخ در قرآن،قابل پذیرش است و نیاز به توجیه و تأویل ندارد.
قرآن
«و [ یاد کن ] هنگامی را که خداوند،از پیامبران پیمان گرفت که هر گاه به شما کتاب و حکمتی دادم،سپس برای شما فرستادهای آمد که آنچه را با شماست،تصدیق کرد،البتّه به او ایمان بیاورید و حتماً یاریاش کنید». 1
«ای کسانی که ایمان آوردهاید ! به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده است و کتابهایی که قبلاً نازل کرده،بگروید،و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین،کفر ورزد،در حقیقت،دچار گمراهیِ دور و درازی شده است». 2
حدیث
127.امام صادق علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «کتاب را،در حالی که تأیید کنندۀ آنچه [ از کتابهای آسمانی ] پیش از خود است،به حق [ و به تدریج ] بر تو نازل کرد،و تورات و انجیل را،
پیش از آن برای رهنمود مردم،فرو فرستاد،و فرقان را نازل کرد» -:فرقان،عبارت از محکمات است،و کتاب،مجموع قرآن است که در آن،کتابهای پیامبران پیشین، مورد تصدیق قرار گرفته است. (1)
.هُوَ کُلُّ أمرٍ مُحکمٍ،وَالکِتابُ هُوَ جُملَةُ القُرآنِ الَّذی یُصَدِّقُ فیهِ مِن کِتابِ قَبلِهِ مِنَ الأَنبِیاءِ(تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 162 ح 1،تفسیر القمّی:ج 1 ص 96). [1]
128.امام صادق علیه السلام:«پس چون برایشان آمد» ،یعنی برای این یهودیان و ناصبیان .«فرستادهای از نزد خدا که تصدیق کنندۀ آن چیزی است که با ایشان است» ،مراد از فرستاده،قرآن است که در بر دارندۀ اوصاف و فضائل محمّد و علی،و وجوب دوستی با آن دو و دوستی با دوستان آن دو،و دشمنی با دشمنان آنهاست .«گروهی از کسانی که به آنها کتاب داده شده، کتاب خدا را افکندند» ،[مراد از کسانی که به آنها کتاب داده شده،] یهوداند که تورات و دیگر کتابهای پیامبران خدا علیهم السلام را «پشت سر خود افکندند» ،یعنی به آنچه در آنهاست، عمل نکردند و بر پیامبریِ محمّد صلی الله علیه و آله و وصایت علی علیه السلام حسادت ورزیدند و آنچه را از فضائل آن دو میدانستند،انکار کردند .«چنان که گویی نمیدانند» ،یعنی در انکار و ردّ آن فضائل،مانند کسی رفتار کردند که اصلاً اطّلاعی از آنها ندارند،در حالی که میدانستند که حق است. (2)
129.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «ای کسانی که به شما کتاب داده شده است ! به آنچه فرو فرستادیم و تصدیق کنندۀ همان چیزی است که با شماست،ایمان بیاورید،پیش از آن که چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه،آنها را به قهقرا باز گردانیم،یا همچنان که اصحاب سَبْت را لعنت
1) (1)
2) (2) . «وَ لَمّا جاءَهُمْ» جاءَ هؤُلاءِ الیَهودَ ومَن یَلیهِم مِنَ النَّواصِبِ «رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ» القُرآنُ مُشتَمِلاً عَلی وَصفِ فَضلِ مُحَمَّدٍ وعَلِیٍّ،وإیجابِ وِلایَتِهِما ووِلایَةِ أولیائِهِما،وعَداوَةِ أعدائِهِما «نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللّهِ» الیَهودُ التَّوراةَ،وکُتُبَ أنبِیاءِ اللّهِ عَلَیهِمُ السَّلامَ «وَراءَ ظُهُورِهِمْ» وتَرَکُوا العَمَلَ بِما فیها وحَسَدوا مُحُمَّداً صلی الله علیه و آله عَلی نُبُوَّتِهِ،وعَلِیّاً عَلی وَصِیَّتِهِ،وجَحَدوا عَلی ما وَقَفوا عَلَیهِ مِن فَضائِلِهِما «کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ» فَعَلوا [ فِعلَ ] مَن جَحَدَ ذلِکَ وَالرَّدَّ لَهُ،فِعلَ مَن لا یَعلَمُ،مَعَ عِلمِهِم بِأَنَّهُ حَقٌّ(التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام:ص 471 ح 304، [2]بحار الأنوار:ج 9 ص 330 ح 17). [3]
کردیم،آنان را [ نیز ] لعنت کنیم،و فرمان خدا،همواره،تحقّقیافته است» -:یعنی آن چهرهها را از هدایت،محو [و رویگردان] میکنیم و آنها را به گمراهی گذشتهشان،باز میگردانیم،و این،نکوهشی است برای آنان که هرگز،روی صلاح و رستگاری نخواهند دید.این عدّه، اگر چه هم اکنون نیز در گمراهی هستند،امّا خداوند،بیمشان میدهد که چنانچه به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان نیاورند،بر گمراهیشان افزوده میشود و دیگر هرگز نباید امیدی به ایمان آوردن داشته باشند. (1)
.فی قَولِهِ تَعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً» (النساء:47)-: [1]إنَّ مَعناهُ نَطمِسُها عَنِ الهُدی،فَنَرُدُّها عَلی أدبارِها فی ضَلالَتِها ذَمّاً لَها بِأَنَّها لا تَصلُحُ أبَداً،وهُم وإن کانوا فِی الضَّلالَةِ فِی الحالِ،فَتَوَعَّدَهُم بِأَنَّهُم مَتی لَم یُؤمِنوا بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ازدادوا بِذلِکَ ضَلالاً إلی ضَلالَتِهِم،وإیاساً لَهُم أن یُؤمِنوا فیما بَعدُ(التبیان فی تفسیر القرآن:ج 3 ص 215 [2] به نقل از ابی الجارود،مجمع البیان:ج 3 ص 86).
قرآن
«ما این کتاب(قرآن)را به حق به سوی تو فرو فرستادیم،در حالی که تصدیق کنندۀ کتابهای پیشین و حاکم بر آنهاست» 2. 3
1) (1)
حدیث
130.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل،کتاب مرا حاکم بر کتابهای پیامبران و نسخ کنندۀ آنها قرار داد.من با حلال کردن آنچه آنان حرام کردند و حرام کردن پارهای از چیزهایی که آنان حلال کردند،آمدهام. (1)
. إنَّ اللّهَ عز و جل جَعَلَ کِتابِیَ المُهَیمِنَ عَلی کُتُبِ الأَنبِیاءِ علیهم السلام،النّاسِخَ لَها،ولَقَد جِئتُ بِتَحلیلِ ما حَرَّموا وتَحریمِ بَعضِ ما أحَلّوا (الاحتجاج:ج 1 ص 112 ح 29، [1]بحار الأنوار:ج 9 ص 292 ح 3). [2]
131.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سورههای بلند،به جای تورات به من داده شده است،صدتاییها،به جای انجیل،و دوگانها به جای زبور.سورههای تفصیلی [و کوتاه] نیز-که شصت و هشت سوره است-،افزون،به من داده شده است. (2)این قرآن،حاکم بر دیگر کتابها
است.بر تورات موسی،انجیل عیسی و زبور داوود. (1)
. اُعطیتُ السُّوَرَ الطِّوالَ مَکانَ التَّوراةِ،واُعطیتُ المِئینَ مَکانَ الإِنجیلِ،واُعطیتُ المَثانِیَ مَکانَ الزَّبورِ،وفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ؛ثَمانٌ وسِتّونَ سورَةً،وهُوَ مُهَیمِنٌ عَلی سائِرِ الکُتُبِ،وَالتَّوراةِ لِموسی وَالإِنجیلِ لِعیسی وَالزَّبورِ لِداوودَ (الکافی:ج 2 ص 601 ح 10). [1]
قرآن
«همانان که از این فرستاده،پیامبر درسناخوانده-که [نام] او را نزد خود،در تورات و انجیل، نوشته مییابند-،پیروی میکنند.[پیامبری است که] آنان را به کار پسندیده،فرمان میدهد و از کار ناپسند،باز میدارد و برای آنان،چیزهای پاکیزه را حلال میکند و چیزهای ناپاک را برایشان حرام میگردانَد و از [دوش] آنان،قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است،بر میدارد.پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریاش دادند و از نوری که با او نازل شده است،پیروی کردند،آنان همان رستگاران اند». 2
حدیث
132.الطبقات الکبری -به نقل از ابو هُرَیره-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به خانۀ مدراس 3رفت و فرمود:
«عالمترینِ خود را نزد من بفرستید».
گفتند:عبد اللّه بن صوریا [،عالِمترینِ ما] است.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با او خلوت کرد و وی را به دینش و به نعمتهایی که خدا به ایشان(بنی اسرائیل)داد،و گزْانَگبین و بِلدِرچینی که به ایشان خورانْد،و ابری که بر سرشان سایهافکن ساخت،سوگند داد و
1) (1)
فرمود:«آیا میدانی که من،فرستادۀ خدا هستم؟».
گفت:آری،البتّه ! و آنچه را من میدانم،دیگران [از یهود] هم میدانند.وصف و ویژگیهای تو،در تورات،بیان شده است؛لیکن بر تو حسادت میکنند.
فرمود:«چه چیز،مانع تو میشود [که به من،ایمان آوری]؟».
گفت:دوست ندارم با قومم مخالفت کنم.خدا کند که آنها از تو پیروی کنند و اسلام بیاورند تا من هم مسلمان شوم. (1)
. أتی رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بَیتَ المِدراسِ،فَقالَ:أخرِجوا إلَیَّ أعلَمَکُم،فَقالوا:عَبدُاللّهِ بنُ صورِیا،فَخَلا بِهِ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَناشَدَهُ بِدینِهِ وبِما أنعَمَ اللّهُ بِهِ عَلَیهِم وأطعَمَهُم مِنَ المَنِّ وَالسَّلوی،وظَلَّلَهُم بِهِ مِنَ الغَمامِ:أتَعلَمُ أنّی رَسولُ اللّهِ؟قالَ:اللّهُمَّ نَعَم،وإنَّ القَومَ لَیَعرِفونَ ما أعرِفُ،وإنَّ صِفَتَکَ ونَعتَکَ لَمُبَیَّنٌ فِی التَّوراةِ ولکِنَّهُم حَسَدوکَ.
قالَ:فَما یَمنَعُکَ أنتَ؟قالَ:أکرَهُ خِلافَ قَومی،وعَسی أن یَتَّبِعوکَ ویُسلِموا فَاُسلِمَ (الطبقات الکبری:ج 1 ص 164، [1]تاریخ دمشق:ج 3 ص 418 ح 768).
133.امام باقر علیه السلام: پیامبران،یکی پس از دیگری،به ظهور محمّد صلی الله علیه و آله،بشارت میدادند تا آن گاه که خداوند-تبارک و تعالی-،مسیح عیسی بن مریم علیه السلام را بر انگیخت.او نیز به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله،بشارت داد،و این،سخن خداوند متعال است که: «او را مییابند» ؛ یعنی یهودیان و مسیحیان، «نوشته» یعنی اوصاف محمّد صلی الله علیه و آله را «نزد خود» ،یعنی «در تورات و انجیل [که] آنان را به کار پسندیده،فرمان میدهد و از کار ناپسند،باز میدارد» .این، سخن خداوند عز و جل،از قول عیسی علیه السلام خبر میدهد که: «و به پیامبری بشارت میدهم که پس از من میآید و نامش،احمد است» .[آری.] موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام به ظهور محمّد صلی الله علیه و آله بشارت دادند،چنان که پیامبران،هر یک از آمدن دیگری بشارت دادند،تا آن که به محمّد صلی الله علیه و آله رسید. (2)
1) (1)
2) (2) . لَم تَزَلِ الأَنبِیاءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَتّی بَعَثَ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالَی المَسیحَ عیسَی بنَ مَریَمَ،فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله،وذلِکَ قَولُهُ تَعالی: «یَجِدُونَهُ» یَعنِی الیَهودَ وَالنَّصاری «مَکْتُوباً» یَعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله «عِنْدَهُمْ» یَعنی- «فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ» وهُوَ قَولُ اللّهِ عز و جل یُخبِرُ عَن عیسی: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» وبَشَّرَ موسی وعیسی بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله کَما بَشَّرَ الأَنبِیاءُ علیهم السلام بَعضُهُم بِبَعضٍ،حَتّی بَلَغَت مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله (الکافی:ج 8 ص 117 ح 92، [2]کمال الدین:ص 217 ح 2). [3]
134.امام باقر علیه السلام: پیامبران علیهم السلام هر یک به ظهور دیگری بشارت میدادند،تا آن که به محمّد صلی الله علیه و آله رسید. (1)
. بَشَّرَ الأَنبِیاءُ علیهم السلام بَعضُهُم بِبَعضٍ،حَتّی بَلَغَت مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله (الکافی:ج 8 ص 117 ح 92، [1]کمال الدین:ص 217 ح 2). [2]
135.کتاب من لا یحضره الفقیه -به نقل از محمّد بن قیس-:امام باقر علیه السلام فرمود:«نام پیامبر صلی الله علیه و آله در صُحُف ابراهیم،ماحی است،در توراتِ موسی،حاد،در انجیلِ عیسی،احمد،و در فرقان(قرآن)،محمّد».
گفته شد:ماحی به چه معناست؟
فرمود:«یعنی محو کنندۀ چهرۀ اصنام و محو کنندۀ بتان و تیرهای قمار و هر معبودی جز [خدای] رحمان».
گفته شد:حاد،به چه معناست؟
فرمود:«با هر کس که با خدا و دین او مخالفت ورزد،خویش باشد یا بیگانه، مخالفت [و دشمنی] میکند».
گفته شد:احمد،به چه معناست؟
فرمود:«یعنی به سبب کردارهای ستودنیاش،خداوند عز و جل در کتابهای آسمانی، او را به نیکی ستوده است».
گفته شد:محمّد،به چه معناست؟
فرمود:«خداوند و فرشتگان او و همۀ پیامبران و فرستادگانش و همۀ امّتهای آنان،وی را میستایند و بر او درود میفرستند». (2)
قیلَ:فَما تَأویلُ الماحی؟فَقالَ:الماحی صورَةَ الأَصنامِ،وماحِی الأَوثانِ وَالأَزلامِ وکُلِّ مَعبودٍ دونَ الرَّحمنِ.
وقیلَ:فَما تَأویلُ الحادِّ؟قالَ:یُحادُّ مَن حادَّ اللّهَ ودینَهُ قَریباً کانَ أو بَعیداً.
قیلَ:فَما تأویلُ أحمَدَ؟قالَ:حَسُنَ ثَناءُ اللّهِ عز و جل عَلَیهِ فِی الکُتُبِ بِما حُمِدَ مِن أفعالِهِ.
قیلَ:فَما تَأویلُ مُحَمَّدٍ؟قالَ:إنَّ اللّهَ ومَلائِکَتَهُ وجَمیعَ أنبِیائِهِ ورُسُلِهِ وجَمیعَ امَمِهِم یَحمَدونَهُ ویُصَلّونَ عَلَیهِ (کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 177 ح 5403،الأمالی،صدوق:ص 129 ح 117).
«و کسانی که به آنان کتاب دادهایم،از آنچه به سوی تو نازل شده است،شاد میشوند». 1
«و البتّه از میان اهل کتاب،کسانی هستند که به خدا و به آنچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده،ایمان دارند،در حالی که در برابر خدا خاشع اند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمیفروشند.اینان اند که نزد پروردگارشان،پاداش خود را خواهند داشت.
آری ! خداوند،زودشمار است». 2
قرآن
«بگو:«هر که دشمن جبرئیل است [آگاه باشد که] بی گمان او،آن [قرآن] را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را که پیش از آن [از کتابهای آسمانی] بوده است،راست میشمارد،و هدایت و بشارتی برای مؤمنان است»». 3
حدیث
136.صحیح البخاری -به نقل از انَس-:عبد اللّه بن سلام،در زمینی مشغول برداشتِ محصول بود که شنید پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمده است.نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:سه پرسش از شما دارم که پاسخ آنها را فقط کسی که پیامبر باشد،میداند:نخستین نشانههای قیامت چیست؟نخستین غذای بهشتیان چیست؟و علّت آن که فرزند به پدرش یا مادرش میرود،چیست؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«اکنون،جبرئیل،مرا از آنها آگاه ساخت».
عبد اللّه بن سلام گفت:جبرئیل؟
فرمود:«آری».
عبد اللّه گفت:او فرشتهای است دشمن یهود.
پس پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را خواند: «کسی که دشمن جبرئیل است [،در واقع،دشمن خداست ]؛چرا که او به فرمان خدا،قرآن را بر قلبت نازل کرده است» . (1)
. سَمِعَ عَبدُاللّهِ بنُ سَلامٍ بِقُدومِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وهُوَ فی أرضٍ یَختَرِفُ،فَأَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ:إنّی سائِلُکَ عَن ثَلاثٍ لا یَعلَمُهُنَّ إلّانَبِیٌّ؛فَما أوَّلُ أشراطِ السّاعَةِ؟وما أوَّلُ طَعامِ أهلِ الجَنَّةِ؟وما یَنزِعُ الوَلَدَ؛إلی أبیهِ أو إلی امِّهِ؟
قالَ:أخبَرَنی بِهِنَّ جِبریلُ آنِفاً.قالَ:جِبریلُ؟قالَ:نَعَم،قالَ:ذاکَ عَدُوُّ الیَهودِ مِنَ المَلائِکَةِ.
فَقَرَأَ هذِهِ الآیَةَ: «مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ» (صحیح البخاری:ج 4 ص 1628 ح 4210،مسند ابن حنبل:ج 4 ص 378 ح 12969). [1]
137.التبیان فی تفسیر القرآن -در بارۀ آیۀ شریف: «قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ؛ بگو:کسی که دشمن جبرئیل است [ در واقع دشمن خداست]؛چرا که او به فرمان خدا،قرآن را بر قلبت نازل کرده است» -:سبب نزول این آیه،آن گونه که روایت شده،این است که چون پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد،ابن صوریا و گروهی از یهودیان فَدَک،از ایشان پرسیدند:....
ابن صوریا گفت:یک مطلب دیگر،مانده است که اگر آن را گفتی،به تو ایمان
1) (1)
میآورم و پیرویات میکنم:کدام فرشته،چیزهایی را که خدا بر تو نازل میکند، برایت میآورد؟
فرمود:«جبرئیل».
یهودیان گفتند:او،دشمن ماست و کشتار و رنج و جنگ،فرود میآورد؛امّا میکائیل،آسایش و رفاه،فرود میآورد.اگر آن که نزدت میآید،میکائیل بود،به تو ایمان میآوردیم.
پس خداوند،این آیه را فرو فرستاد. (1)
. کانَ سَبَبُ نُزولِ هذِهِ الآیَةِ،ما رُوِیَ أنَّ [ ابنَ ] صورِیا وجَماعَةً مِن یَهودِ أهلِ فَدَکَ لَمّا قَدِمَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله المَدینَةَ سَأَلوهُ....
فَقالَ ابنُ صورِیا:خَصلَةٌ واحِدَةٌ إن قُلتَها آمَنتُ بِکَ وَاتَّبَعتُکَ،أیُّ مَلَکٍ یَأتیکَ بِما یُنزِلُ اللّهُ لَکَ؟
قالَ:جِبریلُ.قالوا:ذلِکَ عَدُوُّنا؛یَنزِلُ بِالقِتالِ وَالشِّدَّةِ وَالحَربِ،ومیکائیلُ یَنزِلُ بِالیُسرِ وَالرَّخاءِ،فَلَو کانَ میکائیلُ هُوَ الَّذی یَأتیکَ آمَنّا بِکَ.فَأَنزَلَ اللّهُ عز و جل هذِهِ الآیَةَ (التبیان فی تفسیر القرآن:ج 1 ص 363، [1]مجمع البیان:ج 1 ص 325).
قرآن
«کسانی که به ایشان کتاب دادهایم،همان گونه که پسران خود را میشناسند،او(پیامبر صلی الله علیه و آله)را میشناسند،و مسلّماً گروهی از ایشان،حقیقت را نهفته میدارند و خود میدانند». 2
«همان کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل وا میدارند و آنچه را خداوند از فضل خویش،بدانها ارزانی داشته،پوشیده میدارند،و برای کافران،عذابی خوار کننده،آماده ساختهایم». 3
1) (1)
حدیث
138.امام علی علیه السلام: دست چپیها عبارت اند از یهود و نصارا.خداوند عز و جل میفرماید: «کسانی که به آنها کتاب دادیم،او را چنان میشناسند که فرزندانشان را میشناسند» ؛یعنی در تورات و انجیل،محمّد و ولایت را به همان سان میشناسند که فرزندان خود را در خانههایشان میشناسند .«و گروهی از ایشان،حقیقت را میپوشانند،در حالی که میدانند حق، از جانب پروردگار توست» و تو،فرستادۀ خداوند به سوی ایشان هستی .«پس مبادا از تردید کنندگان باشی» (1)
.بقره:آیۀ 146 و 147.
.و چون آنان(یهود و نصارا)،آنچه را میشناختند [که تو فرستادۀ خدا هستی]،انکار کردند،خداوند،ایشان را به این بلا گرفتار نمود و روح ایمان را از آنها گرفت و تنها سه روح را در کالبدهایشان،جای داد:روح قُوّت،روح شهوت و روح بدن.سپس ایشان را در زمرۀ چارپایان به شمار آورد و فرمود: «آنان،جز به مانند چارپایان نیستند» (2)زیرا چارپا نیز با روح قوّت،بار میکشد و با روح شهوت،علف میخورَد و با روح بدن،حرکت میکند. (3)139.امام صادق علیه السلام: این آیه،در بارۀ یهود و نصارا نازل شد.خداوند-تبارک و تعالی- میفرماید: «کسانی که به آنان کتاب دادیم» ،یعنی تورات و انجیل را .«او را میشناسند» ، یعنی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را .«همچنان که فرزندان خود را میشناسند» ؛زیرا خداوند در تورات و زبور و انجیل،اوصاف محمّد صلی الله علیه و آله و خصوصیات یاران او و مبعوث شدن و هجرت
1) (1)
2) (2) .فرقان:آیۀ 44.
3) (3) . أمّا أصحابُ المَشأَمَةِ فَهُمُ الیَهودُ وَالنَّصاری،یَقولُ اللّهُ عز و جل: «اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» یَعرِفونَ مُحَمَّداً وَالوِلایَةَ فِی التَّوراةِ وَالإِنجیلِ کَما یَعرِفونَ أبناءَهُم فی مَنازِلِهِم «وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ * اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» أنَّکَ الرَّسولُ إلَیهِم «فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» فَلَمّا جَحَدوا ما عَرَفُوا ابتَلاهُمُ اللّهُ بِذلِکَ فَسَلَبَهُم روحَ الإِیمانِ،وأسکَنَ أبدانَهُم ثَلاثَةَ أرواحٍ:روحَ القُوَّةِ،وروحَ الشَّهوَةِ،وروحَ البَدَنِ،ثُمَّ أضافَهُم إلَی الأَنعامِ فَقالَ: «إِنْ هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ» لِأَنَّ الدّابَّةَ إنَّما تَحمِلُ بِروحِ القُوَّةِ،وتَعتَلِفُ بِروحِ الشَّهوَةِ،وتَسیرُ بِروحِ البَدَنِ (الکافی:ج 2 ص 283 ح 16، [1]بصائر الدرجات:ص 450). [2]
کردن او را برایشان بیان کرده بود،و این همان سخن خداوند است: «محمّد،فرستادۀ خداست و کسانی که با اویند،بر کافران،سختگیرند و با یکدیگر،مهربان.آنان را در رکوع و سجود میبینی.فضل و خشنودی خدا را خواستارند.علامت [مشخّصۀ] آنان،بر اثر سجود در چهرههایشان است.این،صفت ایشان در تورات و مَثَل آنان در انجیل است» (1)
.فتح:آیۀ 29.
.در تورات و انجیل،با این ویژگیها از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و یاران او یاد شده بود.از این رو،هنگامی که خداوند،وی را مبعوث کرد،اهل کتاب،او را شناختند [و دانستند که او،همان پیامبر موعود است]،چنان که خداوند عز و جل فرموده است: «پس چون آنچه را میشناختند،برایشان آمد،به او کافر شدند» .پیش از آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله،یهودیان به عربها میگفتند:ای عربها! اکنون،زمان پیامبری است که در مکّه ظهور میکند و به مدینه هجرت مینماید و او،آخرین و برترینِ پیامبران است.در چشمانش،سرخیای است و بر پشت شانهاش،مُهر نبوّت.رَدا میپوشد و به چند تکّه نان و چند خرما،بسنده میکند.بر الاغ برهنه، سوار میشود و خندان امّا جنگاور است.
شمشیرش را بر دوشش مینهد و باکی ندارد که با چه کسی رو به رو میشود.
قلمرو حکومتش تا آن جا که پای اسب و اشتری میرسد،کشیده میشود.خداوند، به وسیلۀ او شما را-ای گروه عرب-مانند قوم عاد،کشتار میکند.
امّا چون خداوند،پیامبرش را با ایناوصاف بر انگیخت،یهود و نصارا بر وی حسادت ورزیدند و منکرش شدند،چنان که خداوند فرموده است: «و از دیرباز [در انتظار او]،بر کسانی که کافر بودند،پیروزی میجستند.پس چون آنچه را میشناختند،برایشان آمد، بدو کافر شدند». (2)
فَکانَتِ الیَهودُ یَقولونَ لِلعَرَبِ قَبلَ مَجیءِ النَّبِیِّ:أیُّهَا العَرَبُ ! هذا أوانُ نَبِیٍّ یَخرُجُ بِمَکَّةَ ویَکونُ هِجرَتُهُ بِالمَدینَةِ،وهُوَ آخِرُ الأَنبِیاءِ وأفضَلُهُم،فی عَینَیهِ حُمرَةٌ،وبَینَ کَتِفَیهِ خاتَمُ النُبُوَّةِ، [2]یَلبَسُ الشَّملَةَ،ویَجتَزی بِالکِسرَةِ وَالتُّمَیراتِ،ویَرکَبُ الحِمارَ عُریَةً،وهُوَ الضَّحوکُ القَتّالُ،یَضَعُ سَیفَهُ عَلی عاتِقِهِ ولا یُبالی بِمَن لاقی،یَبلُغُ سُلطانُهُ مُنقَطَعَ الخُفِّ وَالحافِرِ،ولَیَقتُلَنَّکُمُ اللّهُ بِهِ یا مَعشَرَ العَرَبِ قَتلَ عادٍ.
فَلَمّا بَعَثَ اللّهُ نَبِیَّهُ بِهذِهِ الصِّفَةِ حَسَدوهُ وکَفَروا بِهِ،کَما قالَ اللّهُ «وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ» (تفسیر القمّی:ج 1 ص 32، [3]بحار الأنوار:ج 72 ص 92 ح 2). [4]
1) (1)
2) (2) .هذِهِ الآیَةُ نَزَلَت فِی الیَهودِ وَالنَّصاری،یَقولُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی: «اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ» یَعنی التَّوراةَ وَالإِنجیلَ «یَعْرِفُونَهُ» یَعنی رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله «کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» لِأَنَّ اللّهَ عز و جل قَد أنزَلَ عَلَیهِم فِی التَّوراةِ وَالزَّبورِ وَالإِنجیلِ صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وصِفَةَ أصحابِهِ ومَبعَثَهُ وهِجرَتَهُ،وهُوَ قَولُهُ: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ [1]الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» هذِهِ صِفَةُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وأصحابِهِ فِی التَّوراةِ وَالإِنجیلِ،فَلَمّا بَعَثَهُ اللّهُ عَرَفَهُ أهلُ الکِتابِ کَما قالَ جَلَّ جَلالُهُ: «فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ» .
140.تفسیر الطبری -به نقل از سُدّی-: «کسانی که بخل میورزند و مردم را نیز به بخل دعوت میکنند» ،این کسان،یهودیان بودند،و «و آنچه را که خداوند از فضل خویش به ایشان داده، کتمان میکنند» ،یعنی نام محمّد صلی الله علیه و آله را.یا «بخل میورزند و مردم را نیز به بخل دعوت میکنند» ،یعنی از اظهار نام محمّد صلی الله علیه و آله مضایقه میکنند و یکدیگر را نیز به کتمان کردن آن،فرا میخوانند. (1)
. أمّا: «اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ» فَهُمُ الیَهودُ «وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ» اسمَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.أو «یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ» یَبخَلونَ بِاسمِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله،ویَأمُرُ بَعضُهُم بَعضاً بِکِتمانِهِ (تفسیر الطبری:ج 4 جزء 5 ص 85). [1]
1) (1)
پژوهشی در بارۀ بشارت های تورات و انجیل در مورد پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) (1)
ظهور پی در پی پیامبران الهی از نسل حضرت ابراهیم،از آموزههای تفکیکناپذیر سه دین بزرگ ابراهیمی،یعنی اسلام،مسیحیت و یهود به شمار میآید.با توجه به باورهای پیروان این سه دین،میتوان دوران ظهور پیامبران الهی را به سه دوره تقسیم کرد؛1.دورۀ عهد قدیم،2.دورۀ عهد جدید،3.دورۀ ختم نبوّت.مطابق سنّت مسیحی،پیامبران عهد قدیم غیر از هدایت مردم،رسالت دیگری نیز بر دوش داشتهاند که پیشگویی ظهور حضرت عیسی و ورود بشر به دورۀ عهد جدید با خداوند بوده است.از این رو،نزد مسیحیان بخش قابل توجهی از نوشتههای عهد عتیق به عنوان کتابهای«پیشگویی» (2)نامبردار شده و مسیحیان ادعای خویش مبنی بر مسیحا بودن عیسی را بر آن پیشگوییها بنیان نهادهاند.مطابق سنّت اسلامی،همۀ پیامبران همچون حلقههای یک زنجیر به هم متصل اند و هر پیامبری مصدّق پیامبران پیش از خود و مبشّر پیامبر و یا پیامبران پس از خود است.از آن جا که شریعت اسلام در آخرین حلقۀ کمال،نمایانگر عهد نهایی خداوند با بشر است،این عهد و پیمان،
همراه با ویژگیهای پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و امّت جهانی اسلام،به همۀ پیامبران و امّتهای گذشته ابلاغ شده است.علاوه بر قرآن کریم،روایات اسلامی نیز بر این امر تأکید کردهاند که علاوه بر بشارت حضرت عیسی نسبت به پیامبر بزرگ اسلام،پیامبران عهد عتیق نیز در کتابهایشان،بویژه در همان کتبی که به پیشگویی معروف اند، مانند کتاب اشعیای نبی،به ظهور حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشارت دادهاند. (1)
.ر.ک:أعلام النبوة:ج1 ص54 و 171؛مختصر تاریخ دمشق:ج 8 ص 287؛تاریخ الطبری:ج 1 ص 378؛تاریخ دمشق:ج 8 ص 33؛غریب الحدیث،ابن قتیبه:ج 1 ص 142؛بحار الأنوار:ج 16 ص 161-163.
اخبار و آموزههای قرآن کریم در باب بشارت پیامبران گذشته نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را میتوان در سه مرحله به شرح ذیل طبقهبندی کرد:
در مرحلۀ نخست،قرآن کریم اعلام میدارد که خداوند از همۀ پیامبران عهد گرفته است تا به امّتهای خود ابلاغ کنند که هرگاه پیامبری آمد و آموزههای وحیانیِ پیامبران سابق را تصدیق کرد به او ایمان آورند و یاریاش رسانند.در سورۀ آل عمران آمده است:
«وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشّاهِدِینَ . (2)
و [به خاطر بیاورید] هنگامی را که خداوند،از پیامبران [و پیروان آنها]،پیمان مؤکد گرفت،که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم،سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند،به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید! سپس [ خداوند] به آنها گفت:«آیا به این موضوع،اقرار دارید؟و بر آن،پیمان مؤکد بستید؟»گفتند:«[آری] اقرار داریم!»[خداوند به آنها] گفت:«پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم»».
مطابق روایات تفسیری،این آیه بیان میکند که همۀ پیامبران گذشته،از امّتهای خود عهد گرفتهاند که به پیامبر اسلام ایمان آورند و او را یاری کنند که این امر خود به طور تلویحی بر بشارت پیامبران الهی نسبت به پیامبر گرامی اسلام نیز حکایت دارد.
صرف نظر از دلالت آیه بر این امر،احادیث نیز گویای آن است که خداوند چنین عهدی را از همۀ پیامبران گرفته است. (1)
.نهج البلاغه:خطبۀ 1؛کنز العمّال:ج 2 ص 377،ح 4296؛بصائر الدرجات:ص 514 ح 35.
همچنین هر پیامبری،مبشر پیامبر و یا پیامبران بعدی نیز بوده است. (2)در حدیثی از امام علی علیه السلام آمده است که هیچ پیامبری نبوده است جز آن که مردم را به پیامبر بعد از خود بشارت میداده است. (3)و همۀ پیامبران به نبوّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت دادهاند. (4)در مرحلۀ دوم،آیات قرآن خبر میدهد که با عمل پیامبران به وظیفه و میثاق الهیشان،امّتهای گذشته نسبت به ویژگیهای پیامبر اسلام آشنا بودهاند.مطابق قرآن کریم،آموزههای پیامبران گذشته،اعم از میراث مکتوب و سنّت شفاهی،چنان روشن و شفاف بوده است که اهل کتاب چشم به راه آمدن رسول مکرّم اسلام بوده و هنگام ظهور آن حضرت،وی را از روی ویژگیهایِ وعده داده شده چنان میشناختند که فرزندان خویش را:
«اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ . (5)
آنان که کتاب آسمانی به ایشان دادهایم،به خوبی او(پیامبر)را میشناسند، همانگونه که فرزندان خود را میشناسند؛فقط کسانی که سرمایه وجود خود را از
دست دادهاند،ایمان نمیآورند».
«اَلَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ . (1)
.بقره،آیۀ 146. [1]
کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادهایم،او(پیامبر)را همچون فرزندان خود میشناسند؛[ولی] جمعی از آنان،حق را آگاهانه کتمان میکنند!»
گرچه بسیاری از آنها به کتمان حقیقت دست زدند و به انکار امری پرداختند که به آن معرفت داشتند:
«وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکافِرِینَ . (2)
و هنگامی که از طرف خداوند،کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند،و پیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند].با این همه،هنگامی که این کتاب،و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد،به او کافر شدند؛لعنت خدا بر کافران باد!»
در مرحلۀ سوم،و در پی کتمان و انکار پارهای از اهل کتاب،آیات قرآن به افشای نشانی بشارتها در میراث مکتوب حاضر در نزد خودشان میپردازد تا برای حقجویان جای هیچ ابهامی باقی نگذارد.این بار به آنها یادآوری میکند که برای یافتن نشانی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله لازم نیست که مسیر دور و ناآشنایی را بپیمایند،بلکه کافی است که به تورات و انجیل موجود مراجعه کنند تا نام و اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یارانش را بیابند.در واقع،قرآن کریم،یادآور میشود که اهل کتاب حتی اگر بخواهند بر آگاهیهای برخاسته از سنّت دینیِ شفاهیِ خود از پیامبر اسلام هم سرپوش بگذارند،آیات موجود در تورات و انجیلشان گواهی روشن برای اهل
حقیقت خواهد بود.در این باره،سه آیه از آیات قرآن به روشنگری پرداخته است:
آیۀ نخست،که صریحترین آیه در این باب نیز به شمار میآید،آیۀ 157 سورۀ اعراف است:
«اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
همانها که از فرستاده [خدا]،پیامبر«اُمّی»پیروی میکنند:پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است،مییابند؛آنها را به معروف دستور میدهد،و از منکر باز میدارد،اشیای پاکیزه را برای آنها حلال میشمرد،و ناپاکیها را تحریم میکند؛و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود،[از دوش و گردنشان] بر میدارد.پس کسانی که به او ایمان آوردند،و حمایت و یاریاش کردند،و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند،آنان رستگاراناند».
آیۀ دوم،آیۀ 29 از سورۀ فتح است.این آیه در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً .
محمد فرستاده خداست،و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید،و در میان خود مهرباناند.پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند،نشانۀ آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است.همانند زراعتی که جوانههای خود را خارج ساخته،سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم
شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا میدارد.این برای آن است که کافران را به خشم آورد؛ولی خداوند به کسانی از آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،وعدۀ آمرزش و اجری عظیم داده است».
آیۀ سوم،آیۀ 6 از سورۀ صف است.این آیه میگوید:
«وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ .
و [به یاد آورید] هنگامی را که عیسی بنمریم گفت:«ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق کنندۀ کتابی که قبل از من فرستاده شده [ تورات] میباشم،و بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است».هنگامی که او(احمد)با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد،گفتند:
این سحری است آشکار».
گرچه آیۀ سوم به طور مشخص نمیگوید که بشارت حضرت عیسی علیه السلام در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در انجیل آن حضرت بوده است یا خیر،با این حال،روایات اسلامی در تفسیر این آیه،این بشارت را از بشارات انجیل دانسته است.در حدیثی آمده است که اسم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در انجیل،«احمد»است. (1)
.کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 177 ح 5403.
این حدیث نشان میدهد که بشارت حضرت عیسی علیه السلام در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در انجیل آمده است.گذشته از این که اناجیل موجود در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله،در حقیقت،سیرۀ قولی و عملی عیسی علیه السلام است که دیگران(به نظر مسیحیان با تأیید روح القدس)پس از وی نگاشتهاند و هرگز عین کتاب عیسی علیه السلام نبوده است.صرف نظر از سنّت شفاهی بین اهل کتاب در زمان نزول قرآن کریم،که اطلاع
1) (1)
دقیقی هم از آن در دست نیست،این مقاله در صدد تبیین و رفع ابهام از دو مسئله مهم است:یکی آن که:آیا اساساً وقتی قرآن در آیات یاد شده از تورات و انجیل سخن میگوید کدام نوشتار و کتاب و یا کتابهای یهودیان و مسیحیان را قصد کرده است؟ آیا مراد از تورات،صرفاً کتابی است که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شده و مراد از انجیل،صرفاً وحیای است که بر عیسی فرود آمده است و یا مراد از این دو اصطلاح، نوشتههایی اعم از کتابهای موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام است؟دیگر آن که:آیا این بشارتها پس از اسلام دستخوش تحریف شده است؟یا در نسخههای ویژهای موجود بوده که تنها یهودیان و مسیحیان ساکن جزیرة العرب با آنها آشنایی داشتهاند؟ یا آن که هماکنون نیز در نسخههای رایج کتاب مقدّس یهودی-مسیحی میتوان آنها را یافت؟
نگاه اجمالی به آیات قرآن کریم که در آنها از تورات و انجیل نام برده شده است،نشان میدهد که قرآن به مصداق یکسانی در همۀ موارد اشاره نکرده است.بلکه تعبیر قرآن در مورد تورات و انجیل،اعم از صحیح و غیر صحیح است.به عبارت دیگر،گاهی قرآن از تورات و انجیل،همان چیزی را قصد میکند که به عنوان وحی و شریعت الهی،به ترتیب بر موسی و عیسی علیهما السلام نازل شده،که خود قرآن کریم نیز تصدیق کنندۀ آنهاست و گاهی کتابها و نوشتههایی را قصد کرده است که در عصر نزول قرآن،در دست یهودیان و مسیحیان بوده و آنها آن نوشتهها را با نام تورات و انجیل میشناختهاند.به طور مثال،وقتی قرآن کریم در توصیف عیسی علیه السلام میفرماید:
« وَ آتَیْناهُ الْإِنْجِیلَ ؛به او انجیل دادیم» ، (1)
.مائده:آیۀ 46. [1]
انجیل واقعی را قصد کرده است،در حالی که وقتی مسیحیان را دعوت میکند تا مطابق احکام و مقررات انجیل قضاوت کنند، (2)و یااهل کتاب را فرا میخواند تا به اقامۀ تورات و انجیلشان بپردازند، (1)
.مائده:آیۀ 66 و 68.
کتابهایی را قصد کرده که در اختیار یهودیان و مسیحیان بوده است و آنها آن کتابها را تورات و انجیل مینامیدهاند.بنا بر این وقتی قرآن در آیۀ 81 از سورۀ آل عمران( مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ )از وجود بشارت در تورات و انجیل سخن گفته،همان تورات و انجیلی را مدّ نظر دارد که در زمان نزول قرآن نزد یهودیان و مسیحیان موجود بوده است.به طور مسلّم،آنچه در آن زمان به عنوان تورات و انجیل شناخته میشده،تورات و انجیل واقعی نبوده است؛بلکه مجموعۀ نوشتههایی را تورات و انجیل میگفتهاند که کسانی غیر از موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام نوشته بودند. (2).231-021.p , onipS
بنا بر این،در آیۀ مورد بحث،مراد از تورات و انجیل،کتابهای یهودی و مسیحی بوده است که نزد خودشان به عنوان تورات و انجیل شهرت داشته است.اما سؤال آن است که آنها چه کتابهایی بودهاند؟
یهودیان از قرنها قبل از ظهور پیامبر گرامی اسلام دارای مجموعهای به نام کتاب مقدّس بودهاند که مشتمل بر تورات و نوشتههای دیگر بوده است که بعدها مسیحیان آنها را«عهد عتیق» (3)نامیدند و مسیحیان نیز مجموعۀ دیگری از نوشتههای اختصاصی
1) (1)
2) (2) .اسپینوزا که خود یک یهودی زاده است،با توجه به شواهد و قراین خودِ توراتِ فعلی اثبات کرده است که تورات،صدها سال پس از مرگ موسی علیه السلام نوشته شده است.در این باره،ر.ک:«مصنف واقعی اسفار خمسه»،باروخ اسپینوزا،ترجمۀ علیرضا آل بویه،هفت آسمان،شماره 1،ص 79-103.نیز،ر.ک:
3) (3) .عهد عتیق مشتمل بر سه بخش اصلی است:بخش نخست،تورات نام دارد که خود شامل پنج کتاب بهنامهای پیدایش،خروج،لاویان،اعداد و تثنیه است.یهودیان،این بخش(تورات)را همان کتابی میدانند که به موسی علیه السلام داده شده است.بخش دوم،نبوئیم،به معنای«پیامبران»است که منظور از آن وحیهایی است که خداوند بر پیامبران بنی اسرائیل،بعد از موسی و قبل از عیسی نازل کرده است.کتابهایی چون کتاب یوشعبن نون،تواریخ،پادشاهان،سموئیل و اشعیا از این دسته است.نبوئیم مشتمل بر 21 کتاب است.بخش سوم را کتوبیم گویند که به معنای«نوشتهها»است.منظور از آن،نوشتههای انبیای بنی اسرائیل است که محتوی پیامهای آنها و قوم بنی اسرائیل خطاب به خداوند است.کتابهایی چون مزامیر،جامعه،امثال و غزل غزلها از این نوع است.کتوبیم مشتمل بر 13 کتاب است.مسیحیان پروتستان،عیناً همین کتابها را در عهد عتیق خود پذیرفتهاند.کاتولیکها چند کتاب دیگر از کتب پیامبران پیش از عیسی علیه السلام را که یهودیان آنها را معتبر نمیدانند نیز در عهد عتیق خود آوردهاند.
خود را با نام«عهد جدید» (1)
.عهد جدید مشتمل بر 27 کتاب است که در اواخر قرن دوم میلادی از میان نوشتههای مسیحی توسطآبای کلیسا انتخاب شده است.این نوشتهها مشتمل بر چهار نوع است:اوّل،اناجیل که حاوی زندگینامه و پارهای از افعال و اقوال عیسی علیه السلام است.این اناجیل عبارت اند از متی،مرقس،لوقا و یوحنا.بخش دوم مشتمل بر اعمال رسولان است که تنها یک کتاب نوشته لوقا در این بخش انتخاب شده است.بخش سوم را نامههای رسولان گویند که شامل 21 نامه از رسولان عیسی است که طیّ آن به مسیحیان عصر خویش پیام دادهاند که بیشتر این نوشتهها مربوط به پولس رسول است که بعد از عروج عیسی به آسمان،به ایشان ایمان آورده است.بخش چهارم،بخش مکاشفه است که در این بخش نیز تنها یک کتاب به نام مکاشفۀ یوحنا انتخاب شده است.این مکاشفه دارای ادبیات رمزی است.
به آن افزودند که آن نیز مشتمل بر اناجیل و نوشتههای دیگر بود. (2)به احتمال بسیار زیاد،قرآن کریم در برخی آیات،به مجموعۀ عهدین موجود در دست یهودیان و مسیحیانِ عصر نزول،عنوان تورات و انجیل اطلاق کرده است.شواهدی نیز بر صحت این احتمال وجود دارد؛یکی آن که،قرآن در موارد فراوانی یهودیان و مسیحیان را با عنوان«اهل کتاب»معرفی میکند و آن از این روست که هم یهودیان و هم مسیحیان به مجموعۀ نوشتههای مقدّسشان کلمۀ«کتاب»اطلاق میکردهاند.بنا بر این وقتی قرآن از کتاب یهودیان به عنوان تورات،و از کتاب مسیحیان به عنوان انجیل یاد کرده است،مجموعۀ کتب اختصاصی هر یک را قصد کرده که همان عهد عتیق و عهد جدید است.دوم آن که،مسیحیان هم اکنون نیز در عرف خودشان به مجموعۀ«عهد جدید»عنوان انجیل اطلاق میکنند.امروزه مجموعۀ«عهد جدید»در زبانهای مختلف با عنوان«انجیل»منتشر شده است. (3)1) (1)
2) (2) .در این باره،از جمله،ر.ک:بازشناسی کتاب مقدّس(سیری در تورات و انجیل).
3) (3) .به عنوان نمونه میتوان این موارد را نام برد:انجیل عیسی مسیح،کتاب عهد جدید،چاپ انگلستان،1997؛انجیل شریف،انتشارات کتاب مقدس،چاپ اول،1976؛عهد جدید یعنی انجیل مقدس خداوند و نجات دهندۀ ما عیسی مسیح،بیتا،بی جا؛الانجیل(ترجمۀ عربی عهد جدید)،1982.
شاهد دیگر آن که،روایات اسلامی،بشارتهای تورات و انجیل در مورد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را به کتابهایی نسبت میدهد که گرچه در مجموعۀ عهد عتیق و جدید هستند،اما در ضمن اسفار خمسۀ تورات و نیز اناجیل اربعه نیستند.با این شواهد میتوان نتیجه گرفت که بشارتهای مورد اشارۀ قرآن کریم،در مجموعۀ عهد قدیم و عهد جدید یهودیان و مسیحیان موجود بوده است.از این رو ما نیز میتوانیم بشارتهای موجود در کلیۀ کتابهای عهد قدیم و جدید را به عنوان بشارتهای تورات و انجیل معرفی کنیم.
نکتۀ دیگر که لازم است یادآوری شود این است که صرف نظر از برخی اختلاف نسخ و قرائات و نیز اختلاف در ترجمهها،مجموعۀ عهد عتیق و جدیدِ امروزی تقریباً همان چیزی است که در زمان نزول قرآن نیز مورد استفادۀ یهودیان و مسیحیان بوده است؛زیرا نسخههایی از کتب عهدین در کتابخانهها و موزههای جهان موجود است که متن آن،تا حدّ زیادی با متن عهدین امروزی مطابقت میکند. (1)
.ر.ک:تاریخ کلیسای قدیم:ص 77؛باستانشناسی کتاب مقدس:ص 116.
بنا بر این اگر بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام در تورات و انجیلِ زمان نزول قرآن موجود بوده است،هم اکنون نیز ما باید بتوانیم آنها را و یا بقایا و ردّپایی از آنها را در عهدین بیابیم.گرچه ممکن است در سنّت شفاهی و نیز برخی از کتابهای اپوکریفای (2)موجود و
1) (1)
2) (2) .یهودیان و مسیحیان دارای دو دسته کتب و نوشتههای مقدس هستند،یکی کتب قانونی که به آنها کَنُن (C non) میگویند که آنچه قبلاً در مورد کتابهای عهد قدیم و جدید گفتیم،کتابهای قانونی آنهاست.دیگری کتب مشکوک و غیر معتبر(از نظر پیشوایان رسمی)که به آنها اپوکریفا ( ocryph میگویند.احتمالاً برخی از این نوشتههای موسوم به اپوکریفا در میان یهودیان و مسیحیان شبه جزیره عربستان رواج داشته است و چه بسا بشارتهای مربوط به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آنها صراحت بیشتری داشته است.به طور مثال،برخی از معجزات مربوط به عیسی علیه السلام مانند سخن گفتن در گهواره،دمیدن در قالب گلین پرنده و...در متن اناجیل رسمی نیست،اما هم اینک نیز میتوان آنها را در کتب اپوکریفای مسیحی مانند انجیل عربی طفولیت و انجیل توماس مشاهده کرد.
رایج در عصر نزول قرآن،بشارتهای مربوط به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با صراحت بیشتری وجود داشته باشد،با این حال،در نوشتههای موجود یهودیان و مسیحیان نیز به سهولت میتوان آنها را یافت.هم در کتب عهد عتیق و هم در کتب عهد جدید، مواردی وجود دارد که میتوان آنها را حاکی از بشارتهای پیامبران بزرگی همچون حضرت موسی،حضرت عیسی و دیگر پیامبران بنی اسرائیل دانست که در این جا به مهمترین این موارد به تفکیک عهد قدیم و عهد جدید میپردازیم.
در کتابهای مربوط به بشارات (1)
.برای مطالعه بیشتر،ر.ک:انیس الاعلام فی نصرة الاسلام،محمد فخر الاسلام:ج 5؛بشارات عهدین،محمد صادقی تهرانی؛محمد در تورات و انجیل،عبد الاحد داود؛راه سعادت،میرزا ابوالحسن شعرانی.
و تفاسیر قرآن (2)به موارد زیادی از متون عهد قدیم استشهاد شده و نویسندگان و محققان،آنها را بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منطبق دانستهاند.در این جا به بیان چند نمونه میپردازیم.در تورات آمده است:
و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش به بنیاسرائیل داد.او گفت:
خداوند از کوه سینا آمد،از کوه سعیر طلوع کرد و از کوه فاران درخشید و با ده هزار از مقدسین و مؤمنین آمد. (3)
این عبارت،به صورت کنایه از ظهور سه پیامبر بزرگ الهی،یعنی موسی علیه السلام، عیسی علیه السلام و محمّد صلی الله علیه و آله سخن میگوید.خداوند در سینا بر موسی علیه السلام تجلی کرد،در «ساعیر»که همان فلسطین است بر عیسی علیه السلام ظهور یافت و در کوه«فاران» (1)
.فاران،نامی است که در کتب مقدّس،بر سلسله جبال یا منطقهای کوهستانی در جنوب ارض کنعان و درساحل دریای سرخ،اطلاق شده است و همان سرزمینی است که ابراهیم علیه السلام،هاجر و اسماعیل را به دستور خداوند،در آنجا سُکنی داد(قاموس الکتاب المقدّس،بطرس عبدالملک:ص667 و 993).
در مکّه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله متجلّی شد.هیچ یک از پیامبران بنی اسرائیل،کوچکترین ارتباطی با کوه فاران نداشتهاند.فقط هاجر بود که به اتفاق فرزندش اسماعیل در بیابان«بئر شبع» سرگردان شد و سپس در حوالی فاران اسکان گرفت و خداوند در همان هنگام بود که هاجر را بشارت داد که«من قوم بزرگی را از او به وجود خواهم آورد». (2)تورات تصریح میکند که خدا با اسماعیل بود و او در بیابان فاران بزرگ شد (3)و نسل اعرابی را که پیامبر اسلام از آن است بنیان نهاد.در کتاب حَبَقوق نبی نیز این بشارت آمده است.او میگوید:
خدا از تیمان،و آن قدّوس از فاران بر آمد و جلالش آسمانها را فرا گرفت و سراسر زمین از حمدش پر شد. (4)
تیمان و تیما در تورات بسیار آمده (5)و هر دو به معنای صحرای جنوبی است و بر عربستان اطلاق میشد که در جنوب فلسطین است. (6)جای شگفتی است که در برخی از ترجمههای جدید فارسی از کتاب حبقوق،به جای فاران،کوه سینا گذاشتهاند (7)که علاوه بر آن که از نظر خود تورات نیز،فاران و سینا نمیتوانند یک مکان باشند،بر
خلاف متون اصلی عبری و یونانی و همۀ ترجمههای معتبر کتاب مقدّس است. (1)
.تا آن جا که نگارنده تحقیق کرده است همه ترجمههای معتبر از عهد عتیق،چه آنها که از روی متن اصلی عبری ترجمه کردهاند و چه آنها که از متن یونانی ترجمه کردهاند در این عبارت،کوه فاران( Mount P )به کار بردهاند.برای مثال ر.ک:
T H, p.1067 " The Holy Scriptures.p.751 " L S NTE BIBLE,p.1256
مطابق تورات،موسی میگوید:
خداوند از میان شما،از میان برادران شما،پیامبری همچون من خواهد فرستاد. (2)
و در ادامه،سخن خدا را عیناً بازگو میکند که میگوید:
در آینده پیامبری همچون تو،از میان برادران آنها،مبعوث خواهم کرد و کلامم را در دهانش خواهم نهاد. (3)
در این آیات،با تعبیر«برادران بنی اسرائیل»به پیغمبری اشاره میشود که از نسل اسماعیل علیه السلام خواهد آمد.تورات،خود،قبایلی را که از نسل اسماعیل یا عیسو (4)بوده اند که در واقع پسرعموهای بنیاسرائیل محسوب میشوند،به عنوان برادران بنیاسرائیل معرفی کرده است. (5)یگانه پیامبری که آمدنش از نسل اسماعیل علیه السلام معلوم است،محمد صلی الله علیه و آله است.علاوه بر این،بر پایۀ متون دینی،او نیز همانند موسی علیه السلام شریعتی را خواهد آورد.هیچ یک از پیامبران بنیاسرائیل،ادعا نکردهاند که مانند موسی علیه السلام هستند.علاوه بر این،تورات تصریح دارد که پیامبری به مانند موسی در میان بنیاسرائیل نخواهد آمد. (6)در حالی که در قرآن کریم تلویحاً به این امر اشاره
شده است که محمد صلی الله علیه و آله،پیامبری مانند موسی علیه السلام است.قرآن کریم در بیان وجه تشابه موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله میگوید:
«إِنّا أَرْسَلْنا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَیْکُمْ کَما أَرْسَلْنا إِلی فِرْعَوْنَ رَسُولاً ؛ما پیغمبری به سوی شما فرستادهایم که(در روز قیامت)در حق شما گواهی خواهد داد همان گونه که به سوی فرعون هم پیامبری را فرستاده بودیم» . (1)
.مزّمل:آیۀ 15. [1]
و نیز کتابِ(شریعت)پیامبر اسلام را کتابی نازل شده بعد از کتاب موسی معرفی میکند: «إِنّا سَمِعْنا کِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی» 2 و «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً» . (2)
از سوی دیگر،عبارت«کلامم را در دهانش خواهم نهاد»اشاره به این نکته است که آن پیامبر موعود،«امّی»است و با نوشتن و خواندن سر و کاری نداشته است و از طریق وحی شفاهی،کلام خدا را به مردم میرساند.در برخی ترجمههای اخیر از کتاب مقدّس،عبارتِ«از میان برادران شما»،با عبارتِ«از قوم اسرائیل»جایگزین شده است. (3)با این حال،در عهد جدید نیز این سخن حضرت موسی نقل شده است.
در کتاب اعمال رسولان آمده است:«همین موسی به قوم اسرائیل گفت:خدا از میان برادران شما،پیامبری مانند من برایتان خواهد فرستاد». (4)
آیه ششم از باب بیست و یکم کتاب اشعیای نبی،از کتب عهد عتیق،با استفاده از دو تعبیر کنایی«الاغ سوار»و«شتر سوار»،ظهور عیسی علیه السلام و محمّد صلی الله علیه و آله را پیشگویی
میکند.این دو تعبیر،بعداً در ترجمهها دچار تغییراتی شده است.در این کتاب، عبارت«کسی که سوار الاغ است»به«کسانی که سوار بر الاغ اند»و عبارت«کسی که سوار بر شتر است»به«کسانی که سوار بر شترند»تغییر یافتهاند. (1)
.الرحلة المدرسیة:ص 79.نیز،ر.ک:تکوین:باب 12،آیۀ 16 و باب 24،آیۀ 30،31 و 35؛اعداد:باب 31،آیۀ 28،30؛خروج:باب 22،آیۀ 8 و 9؛لاویان:باب 11،آیۀ 4؛تثنیه:باب 14،آیۀ 7؛رسالۀ قضاة بنی اسرائیل:باب 5،آیۀ 10 و باب 10،آیۀ 4 و باب 12،آیۀ 14.
روایات شیعه،از تشکیل مجلسی در محضر امام رضا علیه السلام خبر میدهند که مأمون عباسی به منظور گفتگو و مناظره تشکیل داد.در آن مجلس،علمای بزرگ ادیان و مذاهب از جمله یهود و نصارا شرکت داشتند.در این مجلس،امام رضا علیه السلام خطاب به دانشمند یهودی میگوید:«ای یهودی! من تو را قسم میدهم به آن ده معجزهای که بر موسی نازل شد،آیا در تورات،خبر محمد صلی الله علیه و آله و امت او هست یا نه؟آیا با عنوان "پیروان شتر سوار که پروردگار را فراوان تسبیح میکنند و در دستانشان شمشیرهایی هست که از مردم کافر روی زمین انتقام میگیرند" از امّت او یاد نشده است؟آیا در تورات چنین نوشته شده است؟».یهودی این سخن را تصدیق کرد و گفت:بله.
سپس خطاب به دانشمند مسیحی،که در آن زمان با عنوان جاثلیق شناخته میشد، فرمود:«آیا از کتاب شعیا اطلاعی داری؟»گفت:حرف به حرفش را میدانم.گفت:
«آیا در آن جا این کلام نیست که شعیا در مکاشفۀ خود گفت:من آن الاغسوار(یعنی عیسی)را دیدم در حالی که جِلبابها و روپوشهایی از نور به خودش گرفته بود،و آن شترسوار را دیدم در حالی که نورش مانند نور قمر میدرخشید؟»گفت:بله،شعیا چنین چیزی گفته است. (2)در برخی از منابع اهل سنّت نیز به این پیشگویی در کتاب اشعیای نبی اشاره شده است. (3)
ملاحظه میکنیم که در این روایت،کتاب اشعیا،بخشی از«تورات»تلقی شده
است و این شاهدی بر صدق نظریۀ ماست که در زمان نزول قرآن،به مجموعۀ عهد عتیق،«تورات»اطلاق میشده است.
همان طور که گذشت،قرآن تصریح میکند که در انجیل مطالبی در مورد پیامبر اکرم و یارانش مکتوب بوده و آن مطالب در دسترس مسیحیان نیز بوده است.امروزه این سؤال مطرح است که در کدام کتاب مسیحیان چنین مواردی یافت میشود.پروفسور نیل رابینسون، (1)
.نگارنده درسال تحصیلی 2002-2003 میلادی که به دانشگاه ولز در بریتانیا رفته بودم با این استاددانشگاه آشنا شدم.ایشان از شاگردان جان هیک است و سالها در دانشگاههای لیدز و ولز در بریتانیا به عنوان استاد فعالیت کرده است.پروفسور رابینسون که انگلیسی الاصل است،به زبانهای عبری،یونانی،لاتین،آلمانی،فرانسه و عربی نیز مسلط است و هم اکنون در دانشگاه سئول در کرۀ جنوبی فعالیت میکند.از وی چندین کتاب و مقاله در زمینۀ اسلام و مسیحیت منتشر شده است.
دانشمند و کشیش مسیحی که به دین مبین اسلام مشرّف شده و اکنون سالهاست که به پژوهشهای قرآنی مشغول است،گزارش قرآن کریم از مَثَل یاران پیامبر در انجیل (2)را اشاره به مَثَل برزگر در انجیل میداند. (3)وی مینویسد:از دیدگاه قرآن،با ظهور اسلام،تعالیم توحیدی عیسی علیه السلام-که دیر زمانی به وسیلۀ کلیسا تیره و تار و مغشوش شده بود-در نهایت،به سان بذری کاشته شده در خاک حاصل خیز به بار نشست. (4)وی همچنین در بارۀ اشارۀ انجیل یوحنا به پیامبر اسلام مینویسد:مطابق این انجیل،«فارقلیط موعود(محمد)،مؤمنان را به تمام حقیقت رهنمون میسازد»،و از آن جا که قادر به خواندن و نوشتن نیست (امّی)،«او از ناحیۀ خود سخن نمیگوید»،یعنی تنها آنچه را از طریق وحی میشنود بیان میکند. (5)واژۀ محمّد در لغت به معنای«ستوده» (6)و احمد به معنای«بسیار ستوده» (1)
. desi P ylhgiH
است.هر دو واژه،معادلهای قریبالمعنی برای واژۀ یونانی «پیراکلوتوس» (2)است که آن نیز واژهای با همان تعداد از حروف مصمّت با واژۀ «پاراکلوتوس» (3)است و به همین دلیل برای گویندگان زبانهای سامی،دارای روح معنایی یکسانی است.بنا بر این،لازم نیست چنین فرض بگیریم که مسیحیان به طور عمدی در متن انجیل دست برده و کلمه«پاراکلوتوس»را جایگزین«پیراکلوتوس» نمودهاند تا پیشگویی عیسی در مورد پیامبر اسلام را از بین ببرند. (4)گفتنی است که برخی از مسلمانان مدعی شدهاند که این کلمه در اصل«پریکلوتوس»به معنای احمد بوده و مسیحیان آن را به«پاراکلوتوس»به معنای تسلّیدهنده تغییر دادهاند. (5)مسیحیان در جواب این اتهام میگویند که در نسخههایی از اناجیل که قدمت آن به قرنها قبل از ظهور اسلام بر میگردد،نیز واژۀ«پاراکلوتوس»ثبت شده است و با این بیان،ادعای تحریف اناجیل را که از سوی برخی مسلمانان ادعا شده است،زیر سؤال میبرند و میگویند چه طور ممکن است کسی چند قرن قبل از ظهور اسلام و نزول قرآن به قصد از بین بردن پیشگویی ظهور پیامبر اسلام،نام وی را از اناجیل به واژه دیگری تبدیل کرده باشد؟! بنا بر این،با تبیین پروفسور رابینسون،لازم نیست مسیحیان را به تحریف اناجیل متهم کنید،بلکه به علت یکسان بودن حروف مصمّت هر دو کلمه و روح معنایی یکسان این دو واژه نزد سامیزبانان،در بسیاری از اناجیل به صورت «P letos» نوشته شده است.
در مناظرۀ امام رضا علیه السلام در مجلس مأمون،آن حضرت به جاثلیق فرمود:«آیا این سخن عیسی علیه السلام را میدانی که فرمود:من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم
میروم و بارقلیطا خواهد آمد.او مرا تأیید و تصدیق میکند،همانطور که الآن من به او گواهی دادم،و اوست که همه چیز را برای شما تبیین خواهد کرد؟».آن گاه آن کشیش مسیحی تأیید کرد که این مطالب در انجیل آمده است. (1)
.عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 139-158. [1]
نکتۀ دیگر آن که لزومی هم ندارد که اصرار کنیم این کلمه در اصل پریکلوتوس بوده و به عمد و یا سهو پارکلوتوس خوانده شده است.بلکه با فرض پاراکلوتوس هم بر پیامبر اسلام قابل تطبیق است.اشتباهی که در ترجمههای انجیل یوحنّا اتفاق افتاده،این است که این کلمه را به روح القدس برگردان کردهاند که درست نیست.در اناجیل،و از جمله انجیل یوحنا،و دیگر نوشتههای مسیحیان،واژۀ روح القدس، جزو آشناترین واژهها و پر کاربرد است،از این رو،این سؤال مطرح میشود که چرا در این جا به جای روح القدس،واژه پاراکلوتوس به کار رفته است.یهودیان یونانیدانِ قرن اوّل میلادی،پاراکلوتوس را به معنای واسطه و شفیع به کار بردهاند و با توجه به اوصافی که برای او در انجیل یوحنا آمده،تنها بر یک انسان قابل تطبیق است.اوّل آن که،او به عنوان واسطۀ خداوند،جانشین عیسی علیه السلام میشود،در حالی که روح القدس از جنس بشر نیست.پس او باید پیامبری چون عیسی و از جنس بشر باشد.در رسالۀ یوحنّا،همین واژه در مورد خود عیسی علیه السلام به عنوان پیامبر خدا به کار رفته است. (2)در این عبارت هم میگوید که خداوند پس از من یک پاراکلوتوس دیگری را خواهد فرستاد.علاوه بر این،نمیتوان عبارت«او از خود سخن نمیگوید،بلکه از آنچه شنیده است سخن خواهد گفت»را به روح القدس نسبت داد؛زیرا کار روح القدس،القا و الهام بر قلب است.در متن یونانی،دو کلمه«اکوء»و «لالی»به کار رفته که اوّلی به معنای دریافت صداها و دومی به معنای تولید اصوات است که بر فعل«شنیدن و سخن گفتن»دلالت دارد که از افعال انسانی است. (3)قرآن
کریم نیز بر این امر تأکید دارد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به خواندن وحی مأمور است و تنها از آنچه بر او خوانده میشود پیروی کند: «فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» 1 و با این آیه بر فعل خواندن تأکید شده است،علاوه بر آن که نام کتاب آسمانی نازل بر پیامبر اسلام، «قرآن»است که به معنای«خواندن»است.
در انجیل یوحنّا آمده است:
روزی سران قوم یهود از شهر اورشلیم،چند تن از کاهنان را نزد یحیی فرستادند تا بدانند آیا او ادعا میکند که مسیح است یا نه.یحیی،روشن و بیپرده اظهار داشت:نه ! من مسیح نیستم.پرسیدند:خوب،پس که هستید؟آیا الیاس پیغمبرید؟جواب داد:نه! پرسیدند:آیا شما آن پیغمبر نیستید که ما چشم به راهش هستیم؟باز هم جواب داد:نه! (1)
در باب هفتم از همین انجیل آمده است:
وقتی عیسی به میان مردم آمد و معجزات خود را آشکار ساخت،مردم در مورد وی اختلاف کردند؛عدهای گفتند که او مسیح است و عدهای دیگر گفتند که او به راستی همان پیامبری است که چشم به راهش بودهایم. (2)
به راستی این پیامبر که یهودیان در عصر حضرت عیسی علیه السلام چشم به راهش بودهاند چه کسی میتوانست باشد؟او همان پیامبری است که خداوند در تورات وعدۀ ظهورش را داده که مانند حضرت موسی علیه السلام است و از نسل برادران بنیاسرائیل است.از این عبارات به خوبی معلوم میشود که پیشگوییهای پیامبران عهد عتیق، هم در مورد حضرت عیسی علیه السلام و دورۀ عهد جدید بوده،و هم در مورد حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و دورۀ عهد نهایی و ختم نبوت.
در مکاشفۀ یوحنّا خبر میدهد که اسب سواری با نام«امین»میآید که به حق و راه برپایی عدل،مبارزه میکند. (1)
.مکاشفۀ یوحنا:باب 19،آیۀ 11.
برخی از دانشمندان یهودی و مسیحی مدعی شدهاند که ادعاهای مسلمانان در مورد بشارتهای عهدین در مورد پیامبر اکرم،بیاساس است و مدعی شدهاند که در کتاب مقدّس،کوچکترین اشارهای در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وجود ندارد.ابن میمون، دانشمند برجستۀ یهودی،در نامهای به همکیشان خود در یمن مینویسد:
شما در نامۀ خویش اشاره کردهاید که وکیل(ظاهراً مقصود یک یهودی است که به اسلام گرویده بوده است)گروهی از مردم را اغوا کرده و گفته است که چند آیه از کتاب مقدّس به محمّد اشاره میکند مانند«او را بسیار کثیر گردانم» (2)و«از جبل فاران درخشان گردید» (3)و«نبیای از میان تو» (4)و وعدۀ [خدا] در مورد اسماعیل [مبنی بر این] که امّتی عظیم از او پدید آورم. (5)این استدلالها به قدری بازگو شده که صورت زنندهای پیدا کرده است.این کافی نیست که بگوییم آنها همگی ضعیف هستند،اما باید گفت که استدلال به این آیات،خندهآور و به غایت بیهوده است.
زیرا اینها اموری نیستند که ذهن کسی را آشفته کنند.تودههای بیسواد و خود آن مرتدان که دیگران را با این عبارات فریب میدهند،به آنها معتقد نیستند،یا این که برای سرگرمی،آنها را چنین نمایش میدهند.هدف آنان از مطرح کردن این آیات،خودشیرینی نزد غیر اهل کتاب است تا وانمود کنند که به وجود اشاراتی به قرآن و محمّد در تورات معتقدند.ولی خود مسلمانان به استدلالهای این افراد
ایمان ندارند.آنان این امور را نمیپذیرند و به آنها اشاره نمیکنند؛زیرا مغالطۀ آنها روشن است.
وی در ادامه مینویسد:
از آن جا که مسلمانان نمیتوانند حتی یک شاهد یا اشارهای یا حتی تلمیحی به پیامبر خویش در سراسر عهد عتیق پیدا کنند که به کارشان بیاید،مجبور شدهاند ما را متهم کنند و بگویند:«شما متن تورات را تغییر داده و هر اثری از نام محمّد را از آن زدودهاید».آنان نمیتوانند چیزی قویتر از این استدلال زشت که نادرستی آن به آسانی بر ما و همۀ جویندگان حقیقت آشکار است،پیدا کنند.اولاً کتاب مقدّس صدها سال پیش از ظهور محمّد،به زبانهای سریانی،یونانی،فارسی و لاتینی ترجمه شده است.ثانیاً شرق و غرب در مورد متن کتاب مقدّس،سنّت واحدی دارند که در نتیجۀ آن هیچ تفاوتی،حتی در اعراب گذاری آن،مطلقاً یافت نمیشود؛زیرا سراسر کتاب صحیح است.همچنین هیچ تفاوتی که بر معنا تأثیر بگذارد،در آن وجود ندارد.پس انگیزۀ آنان برای چنین اتهامی فقدان هر اشارهای به محمّد در تورات است. (1)
.یهود،مسیحیت و اسلام:ج 3 ص 285-286(به نقل از ابن میمون در رساله به یمن).
باید گفت که ابن میمون در این ردّیه،هیچ دلیلی بر ردّ استدلالهای مخالفان خود نیاورده است جز آن که با ادبیاتی غیر علمی و همراه با تمسخر و توهین،بر انکارهای خود پای فشرده است.علاوه بر این،وی مدعی شده که مسلمانان هیچ گاه به آیات مذکور در تورات استدلال نکردهاند،در حالی که در روایات شیعه و سنی از همان سدههای اولیه اسلامی،به این آیات و نظایر آن استشهاد شده است.علاوه بر آن، میدانیم که در سرزمین حجاز،یهودیان و نصرانیان فراوانی که عالمان کشیش هم در میان آنها زیاد بودند،زندگی میکردند.اگر آن طور که ابن میمون میگوید هیچ اشارهای به پیامبر اسلام در کتاب مقدّس نبود،یهودیان و مسیحیان کتابهای خود را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآوردند و میگفتند اسم خود را نشان بده و اگر آن حضرت از چنین
1) (1)
کاری عاجز میماند،موضوع از سوی آن افراد نشر مییافت و حتی عقاید مسلمانان را نیز سست میکرد.این در حالی است که هیچ گونه گزارش تاریخی،نه در میان منابع مسلمانان و نه یهودیان و مسیحیان دال بر این معنا وجود ندارد که آنها در این مورد با پیامبر محاجّه کرده باشند؛در حالی که بر عکس،عدۀ بسیاری از یهودیان و مسیحیان آمدند و اعتراف کردند که نام گرامی آن حضرت و نیز اوصاف آن بزرگوار و آیین گرامی و پیروان او،در کتابهایشان موجود است.این نکتۀ مهمی است که برخی از دانشمندان غربی که سابقهای در مسیحیت داشتهاند بر آن تأکید کردهاند.نیل رابینسون میگوید:«مسیحیان معاصر پیامبر اسلام،بر خلاف همکیشان غربی امروزی خود،مطالب قرآن را اموری پریشان و جعلی تلقی نمیکردند،بلکه آنها را معتبر مییافتند». (1)
.عیسی در قرآن،عیسای تاریخی و اسطوره تجسد:ص 149.
ویلیام مونتگمری وات،دانشمند برجستۀ مسیحی معاصر مینویسد:«ما از دیدگاههای دقیق مسیحیانی که در مکّه میزیستهاند یا به آن جا سفر میکردهاند عملاً چیزی نمیدانیم،ولی میباید بپذیریم که بینش قرآنی از اعتقادات آنان،عمدتاً صحیح بوده و نیز بر حسب ظاهر،این بینش آن قدر واقعیت داشته که برای [حضرت] محمّد در مراوداتش با گروههای مسیحی مکّه و سایر مسیحیانِ ساکن مناطق دیگر عربستان،مخصوصاً در برخورد دو سال آخر عمر او با مسیحیان،به اندازۀ کافی تأثیر گذاشته است». (2)در پایان،یادآور میشود که در بارۀ نشانی بشارتهای مربوط به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل،کتابهای مفصّلی به رشته تحریر درآمده است که تعدادی از آنها به قلم نومسلمانانی نوشته شده که قبلاً در شمار دانشمندان و رهبران مذهبی یهود یا نصارا بودهاند.
قرآن
«بگو:به من،وحی شده است که تنی چند از جنّیان،گوش فرا داشتند و گفتند:«به راستی،ما قرآنی شگفتآور شنیدیم!»که به راه راست [و کمال] هدایت میکند». 1
«قطعاً این قرآن،به [آیینی ]که خود پایدارتر است،راه مینماید،و به آن مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند،مژده میدهد که پاداشی بزرگ،برایشان خواهد بود». 2
«این [قرآن ]،برای مردم،بیانی،و برای پرهیزگاران،رهنمود و اندرزی است». 3
حدیث
141.امام علی علیه السلام: بدانید که این قرآن،خیرخواه [و مشاوری] است که خیانت نمیورزد،و راهنمایی است که گمراه نمیکند،و گویندهای است که دروغ نمیگوید.هیچ کس با این قرآن ننشست،مگر این که از نزد آن با افزایشی یا کاهشی برخاست:افزایش در
هدایت یا کاهش در کوری [و گمراهی]. (1)
. اِعلَموا أنَّ هذَا القُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ،وَالهادِی الَّذی لا یُضِلُّ،وَالمُحَدَّثُ الَّذی لا یَکذِبُ،وما جالَسَ هذَا القُرآنَ أحَدٌ إلّاقامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ أو نُقصانٍ؛زِیادَةٍ فی هُدیً،أو نُقصانٍ مِن عَمیً (نهج البلاغة:خطبۀ 176، [1]أعلام الدین:ص 105). [2]
142.امام علی علیه السلام: قرآن [در مقایسه با هر هدایتگر دیگر]،بهترین هدایت است. (2)
قرآن
«ای کسانی که ایمان آوردهاید ! چون خدا و پیامبر،شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد،آنان را اجابت کنید». 3
حدیث
143.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حکایت قرآن و مردم،حکایت زمین و باران است:در حالی که زمین، بیجان و خشکیده است،خداوند،باران را بر آن فرو میفرستد و زمین،جان میگیرد.سپس بارانی سیلآسا میفرستد و زمین،جانی تازهتر میگیرد و رویِش، آغاز میشود.آن گاه،هماره،رودخانهها را جاری میسازد تا آن که بذرهای زمین میروید و گیاه بر میآورَد و رستنیهایش به گُل مینشیند،و خداوند،آنچه از زیورها و مایههای زندگی مردمان و جانوران را که در آن است،بیرون میآورد.این قرآن نیز با مردم،چنین کرده است. 4
144.امام علی علیه السلام: فرقانی از جانب خداوند،میان دوستان و دشمنان اوست،که در آن،شفای سینهها و ظهور روشنایی است و خداوند،به وسیلۀ آن،اهل طاعتش را عزّت میبخشد. (1)
. إنَّ فُرقاناً مِنَ اللّهِ بَینَ أولِیائِهِ وأعدائِهِ،فیهِ شِفاءٌ لِلصُّدورِ،وظُهورٌ لِلنّورِ،یُعِزُّ اللّهُ بِهِ أهلَ طاعَتِهِ (مختصر بصائر الدرجات:ص 196،بحار الأنوار:ج 53 ص 78 ح 86). [1]
145.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برای بندهای که قرآن بخواند،فقری نیست،و بدون آن،وی را توانگری نیست. (2)
146.امام صادق علیه السلام: هر که قرآن بخواند،او توانگر است و پس از آن،برای او هیچ نیازی نیست،وگر نه،هیچ چیزی او را بینیاز نمیکند. (3)
قرآن
«الف.لام.را! کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان، از تاریکیها به سوی روشنایی،بیرون آوری؛به سوی راه آن شکستناپذیرِ ستوده». 1
«برای شما از جانب خدا،روشنایی و کتابی روشنگر آمده است.خدا،هر که را از خشنودی او پیروی کند،به وسیلۀ آن [کتاب ]به راههای سلامت،رهنمون میشود و به توفیق خویش،آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی،بیرون میبَرد و به راهی راست،هدایتشان میکند». 2
حدیث
147.امام صادق علیه السلام: به راستی که در این قرآن،منارهای راهنما و چراغهای تاریکی است.
پس جلا دهنده،باید دیدۀ خویش را بِدان،جَلا دهد و نگاهش را برای پرتو آن، بگشاید؛زیرا اندیشیدن [در قرآن]،حیاتبخش دل شخص بیناست،همچنان که
آدمی در تاریکیها،با کمک نور،راه خود را مییابد. (1)
. إنَّ هذَا القُرآنَ فیهِ مَنارُ الهُدی،ومَصابیحُ الدُّجی،فَلیَجلُ جالٍ بَصَرَهُ،ویَفتَحُ لِلضِّیاءِنَظَرَهُ؛فَإِنَّ التَّفَکُّرَ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ،کَما یَمشِی المُستَنیرُ فِی الظُّلُماتِ بِالنّورِ (الکافی:ج 2 ص 600 ح 5، [1]العدد القویّة:ص 38 ح 49). [2]
قرآن
«ای مردم ! به یقین،برای شما از جانب پروردگارتان،اندرزی،و درمانی برای آنچه در سینههاست،و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است». 2
حدیث
148.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به راستی که این قرآن،ریسمان خدا،نور روشنگر و شفای سودمند است. 3
149.امام علی علیه السلام: بدانید که برای هیچ کس،پس از قرآن،نیازمندیای،و نه برای هیچ کس پیش از آن،بینیازیای وجود ندارد.پس شفای دردهای خویش را از قرآن بخواهید و در گرفتاریهایتان،از آن کمک بجویید. 4
150.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: دلها نیز همچون مس،زَنگار میگیرند.پس آنها را با آمرزشخواهی و
1) (1)
تلاوت قرآن،جَلا دهید. (1)
. إنَّ لِلقُلوبِ صَدَأً کَصَدَإِ النُّحاسِ،فَاجلوها بِالاِستِغفارِ وتِلاوَةِ القُرآنِ (أعلام الدین:ص 293، [1]بحار الأنوار:ج 77 ص 172 ح 8).
151.امام علی علیه السلام -در توصیف قرآن-:در آن،بهار دلها و چشمههای دانش است،و برای دل،صیقل دهندهای جز آن،وجود ندارد. (2)
152.امام زین العابدین علیه السلام: اگر همۀ مردمان،از مشرق تا مغرب عالم بمیرند،با بودن قرآن در کنار من،هیچ گاه احساس تنهایی نمیکنم. (3)
153.امام صادق علیه السلام: مونس دل را جستجو کردم و آن را در قرائت قرآن یافتم. (4)
ر.ک:دانشنامه قرآن و حدیث:ج 8 ص 491(انس/فصل سوم:آنچه شایسته انس گرفتن است).
154.امام علی علیه السلام: باری،خداوند-تبارک و تعالی-محمّد صلی الله علیه و آله را به حق فرستاد...با حکمی که آن را تفصیل داد،و تفصیلی که آن را استوار داشت،و فرقانی که آن را جدا ساخت، و قرآنی که آن را تبیین نمود تا بندگان،پروردگار خود را که نمیشناختند،بشناسند و به او که قبولش نداشتند،اعتراف کنند،و وجودش را که منکر بودند،اثبات کنند.پس خداوند سبحان،در کتاب خویش،بر آنان هویدا گشت،بی آن که او را [به چشم سر] ببینند. (5)
1) (1)
2) (2) . فیهِ رَبیعُ القَلبِ،ویَنابیعُ العِلمِ،وما لِلقَلبِ جِلاءٌ غَیرُهُ (نهج البلاغة:خطبۀ 176، [2]أعلام الدین:ص 107). [3]
3) (3) . لَو ماتَ مَن بَینَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ،لَمَا استَوحَشتُ بَعدَ أن یَکونَ القُرآنُ مَعی (الکافی:ج 2 ص 602 ح 13، [4]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 23 ح 23). [5]
4) (4) . طَلَبتُ الاُنسَ فَوَجَدتُهُ فی قِراءَةِ القُرآنِ (مستدرک الوسائل:ج 12 ص 174 ح 13810). [6]
5) (5) . أمّا بَعدُ،فَإِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی بَعَثَ مُحَمّداً صلی الله علیه و آله بِالحَقِّ...بِحُکمٍ قَد فَصَّلَهُ،وتَفصیلٍ قَد أحکَمَهُ، ū وفُرقانٍ قَد فَرَقَهُ،وقُرآنٍ قَد بَیَّنَهُ،لِیَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم إذ جَهِلوهُ،ولِیُقِرّوا بِهِ إذ جَحَدوهُ،ولِیُثبِتوهُ بَعدَ إذ أنکَروهُ،فَتَجَلّی لَهُم سُبحانَهُ فی کِتابِهِ مِن غَیرِ أن یَکونوا رَأَوهُ (الکافی:ج 8 ص 386 ح 586، [7]نهج البلاغة:خطبۀ 147). [8]
قرآن
«مؤمنان،همان کسانی هستند که چون خدا یاد شود،دلهایشان بترسد،و چون آیات او برایشان خوانده شود،بر ایمانشان افزوده شود،و بر پروردگار خود،توکّل میکنند». 1
حدیث
155.امام علی علیه السلام: تلاوت قرآن،ایمان را بارور میکند. 2
156.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر آیهای از قرآن،درجهای در بهشت و چراغی در خانههای شماست. (1)
. کُلُّ آیَةٍ مِنَ القُرآنِ دَرَجَةٌ فِی الجَنَّةِ،ومِصباحٌ فی بُیوتِکُم (کنز العمّال:ج 1 ص 517 ح 2311).
157.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خانههایتان را با نماز و تلاوت قرآن،روشن گردانید. (2)
158.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خانههای خود را با تلاوت قرآن،روشن سازید و آنها را گورستان نکنید،چنان که یهود و نصارا کردند:نمازشان را در کلیساها و کنیسههای خود میخواندند و خانههایشان از عبادت،تهی بود؛زیرا هر گاه در خانه،قرآن،بسیار خوانده شود،خیر و برکتش افزون میشود و اهل آن خانه،در گشایش قرار میگیرند و آن خانه،برای آسمانیان،چنان میدرخشد که ستارگان آسمان،برای زمینیان میدرخشند. (3)
1) (1)
2) (2) . نَوِّروا مَنازِلَکُم بِالصّلاةِ وقِراءَةِ القُرآنِ (شعب الإیمان:ج 2 ص 358 ح 2033، [1]کنز العمّال:ج 15 ص 392 ح 41518).
3) (3) . نَوِّروا بُیوتَکُم بِتِلاوَةِ القُرآنِ ولا تَتَّخِذوها قُبوراً کَما فَعَلَتِ الیَهودُ وَالنَّصاری؛صَلّوا فِی الکَنائِسِ ū وَالبِیَعِ وعَطَّلوا بُیوتَهُم،فَإِنَّ البَیتَ إذا کَثُرَ فیهِ تَلاوَةُ القُرآنِ کَثُرَ خَیرُهُ،وَاتَّسَعَ أهلُهُ،وأضاءَ لِأَهلِ السَّماءِ کَما تُضیءُ نُجومُ السَّماءِ لِأَهلِ الدُّنیا (الکافی:ج 2 ص 610 ح 1، [2]عدّة الداعی:ص 268 ح 4). [3]
159.امام صادق علیه السلام: خانههایی که در آنها با تلاوت قرآن،نماز گزارده میشود،برای آسمانیان،چنان میدرخشند که ستارگان آسمان،برای زمینیان میدرخشند. (1)
. إنَّ البُیوتَ الَّتی یُصَلّی فیها بِتِلاوَةِ القُرآنِ،تُضیءُ لاَِهلِ السَّماءِ کَما تُضیءُ نُجومُ السَّماءِ لِأَهلِ الأَرضِ (تهذیب الأحکام:ج 2 ص 122 ح 464،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 473 ح 1367).
160.امام صادق علیه السلام: خانهای که در آن،کتاب خداوند متعال خوانده شود،چنان نوری از آن بر آسمان میتابد که در میان خانهها،شناخته میشود. (2)
161.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خانههایتان را تا میتوانید،نورانی کنید؛زیرا خانهای که در آن،قرآن خوانده شود،بر اهل خود،وسعت مییابد و خیر [و برکت] آن،افزون میشود و فرشتگان،در آن حاضر و شیاطین،از آن دور میشوند. (3)
162.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برای خانههایتان،بهرهای از قرآن قرار دهید؛زیرا خانه،هر گاه قرآن در آن خوانده شود،با اهل خود،اُنس میگیرد و خیر [و برکت] آن،افزون میشود و جنّیان خداپرست،در آن ساکن میشوند.خانه،هر گاه،قرآن در آن خوانده نشود،از اهل خود،بیگانه میشود و خیر [و برکت] آن،کاستی میگیرد و جنّیان کافر،در آن سُکنا میگُزینند. (4)
1) (1)
2) (2) .الدّارُ إذا تُلِیَ فیها کِتابُ اللّهِ تَعالی کانَ لَها نورٌ ساطِعٌ فِی السَّماءِ تُعرَفُ مِن بَینِ الدّورِ(رجال الکشّی:ج 2 ص 245 ح 6725).
3) (3) . نَوِّروا بُیوتَکُم مَا استَطَعتُم؛فَإِنَّ البَیتَ الَّذی یُقرَأُ فیهِ القُرآنُ یَتَّسِعُ عَلی أهلِهِ،ویَکثُرُ خَیرُهُ،وتَحضُرُهُ المَلائِکَةُ وتَهجُرُهُ الشَّیاطینُ (الفردوس:ج 4 ص 245 ح 6725،المصنّف،عبد الرزّاق:ج 3 ص 369 ح 5999).
4) (4) . اِجعَلوا لِبُیوتِکُم نَصیباً مِنَ القُرآنِ؛فَإِنَّ البَیتَ إذا قُرِئَ فیهِ القُرآنُ آنَسَ عَلی أهلِهِ،وکَثُرَ خَیرُهُ،وکانَ ساکِنیهِ مُؤمِنُو الجِنِّ،وَالبَیتَ إذا لَم یُقرَأ فیهِ القُرآنُ وَحِشَ عَلی أهلِهِ،وقَلَّ خَیرُهُ،وکانَ ساکِنیهِ کَفَرَةُ الجِنِّ (صحیفة الإمام الرضا علیه السلام:ص 289 ح 40، [1]عدّة الداعی:ص 269). [2]
163.امام علی علیه السلام: خانهای که در آن،قرآن خوانده شود و خداوند عز و جل در آن یاد شود،برکتش بسیار میگردد و فرشتگان،به آن خانه،آمد و شد میکنند و شیاطین،از آن دور میشوند،و برای آسمانیان،چنان میدرخشد که ستارگان،برای زمینیان میدرخشند.خانهای که در آن،قرآن خوانده نشود و خداوند عز و جل در آن یاد نشود، برکتش کم میگردد و فرشتگان از آن دور میشوند و شیاطین به آن،آمد و شد میکنند. (1)
. البَیتُ الَّذی یُقرَأُ فیهِ القُرآنُ ویُذکَرُ اللّهُ عز و جل فیهِ تَکثُرُ بَرَکَتُهُ،وتَحضُرُهُ المَلائِکَةُ،وتَهجُرُهُ الشَّیاطینُ،ویُضیءُ لاَِهلِ السَّماءِ کَما تُضیءُ الکَواکِبُ لِأَهلِ الأَرضِ،وإنَّ البَیتَ الَّذی لا یُقرَأُ فیهِ القُرآنُ ولا یُذکَرُ اللّهُ عز و جل فیهِ،تَقِلُّ بَرَکَتُهُ،وتَهجُرُهُ المَلائِکَةُ،وتَحضُرُهُ الشَّیاطینُ (الکافی:ج 2 ص 610 ح 3 [1] وص 499 ح 1،عدّة الداعی:ص 233). [2]
164.امام صادق علیه السلام: من خوش دارم که در خانه،مُصحَف باشد؛زیرا خداوند عز و جل به واسطۀ آن،شیاطین را میرانَد. (2)
165.امام صادق -در بارۀ پدرش علیهما السلام-:ایشان(امام باقر علیه السلام)دوست میداشت که در خانه، مُصحَف(قرآن)،آویزان باشد تا به واسطۀ آن،از شیاطین،محفوظ بمانَد.همچنین دوست داشت که قرائت قرآن،ترک نشود. (3)
1) (1)
2) (2) . إنَّهُ لِیُعجِبُنی أن یَکونَ فِی البَیتِ مُصحَفٌ یَطرُدُ اللّهُ عز و جل بِهِ الشَّیاطینَ (الکافی:ج 2 ص 613 ح 2، [3]ثواب الأعمال:ص 129 ح 1).
3) (3) .أنَّهُ کانَ یَستَحِبُّ أن یُعَلَّقَ المُصحَفُ فِی البَیتِ یُتَّقی بِهِ مِنَ الشَّیاطینِ،قالَ:ویَستَحِبُّ ألّا یُترَکَ مِن القِراءَةِ فیهِ.(قرب الإسناد:ص 87 ح 287، [4]بحار الأنوار:ج 92 ص 195 ح 2). [5]
166.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر زندگی نیکبختان،مُردن شهیدان،نجات در روز حسرت،داشتن سایهای در روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را میخواهید،قرآن را فرا بگیرید [و آن را همواره بخوانید]؛چرا که قرآن،سخن [خدای] مهربان و مایۀ حفظ از شیطان و سنگینی ترازو[ی اعمال] است. (1)
.إن أرَدتُم عَیشَ السُّعَداءِ،ومَوتَ الشُّهَداءِ،وَالنَّجاةَ یَومَ الحَسرَةِ،وَالظِّلَّ یَومَ الحَرورِ،وَالهُدی یَومَ الضَّلالَةِ،فَادرُسُوا القُرآنَ فَإِنَّهُ کَلامُ الرَّحمنِ،وحِرزٌ مِنَ الشَّیطانِ،ورُجحانٌ فِی المیزانِ(جامع الأخبار:ص 115 ح 203، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 19 ح 18). [2]
167.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: این قرآن،همان نور روشنگر،ریسمان محکم،دستاویز استوار،مرتبۀ والا،بهترین شفا،بزرگترین فضیلت و بالاترین سعادت است.هر که از آن، روشنایی گرفت،خداوند،روشناییاش بخشید و هر که در کارهایش خود را به آن گِره زد،خداوند،او را مصون داشت و هر که به آن چنگ زد،خداوند،نجاتش داد.
هر که از احکام آن جدا نشد،خداوند،رفعتش بخشید و هر که از آن شفا جُست، خداوند،شفایش داد.هر که آن را بر جز آن مقدّم داشت،خداوند،هدایتش کرد و هر که هدایت را در غیر آن جست،خداوند،گمراهش نمود.هر که آن را جامۀ زیرین و رویین خود،قرار داد [و وجودش را با آن آمیخت]،خداوند،سعادتمندش کرد و هر که آن را پیشوا و مقتدای خود و تکیهگاه و مقصد نهایی خود قرار داد،خداوند،او را به بهشتهای پُرنعمت و زندگی بیگَزَند و آرام رسانْد.از این رو،فرموده است:
1) (1)
«رهنمود» ؛یعنی این قرآن،رهنمودی است، «و بشارتی برای مؤمنان» (1)
.بقره:آیۀ 97.
یعنی در آخرت، برای آنان،بشارت [و مایۀ شادمانی] است. (2)168.امام علی علیه السلام: سپس کتاب(قرآن)را بر او(پیامبر صلی الله علیه و آله)فرو فرستاد و آن،نوری است که چراغهایش خاموش نمیشود،و چراغی است که شعلهاش فرو نمینشیند،و دریایی است که به قعرش نمیتوان رسید،و راهی است که پیمودنش،به گمراهی نمیانجامد،و شعاعی است که پرتو آن،به تاریکی نمیگِراید،و فرقانی [و سندی] است که برهانش،بیفروغ نمیشود،و روشنگری(/بنایی)است که ارکانش،ویران نمیشود،و داروی شفابخشی است که بیم هیچ گونه بیماری،از آن نمیرود،و قدرتی است که یارانش،شکست نمیخورند،و حقّی است که طرفدارانش،تنها گذاشته نمیشوند.
قرآن،معدن ایمان و کانون آن است،و چشمهسارِ دانش و دریاهای آن،و باغهای عدالت و آبگیرهای آن،و پایههای اسلام و بنای آن،و درّههای حق و دشتهای آن.
دریایی است که هر چه از آن بر گیرند،خالی نمیشود.چاههایی است که هر اندازه از آن بر کِشند،خشک نمیگردد.آبشخورهایی است که هر چه از آن بنوشند،کاستی نمیگیرد.منزلگاههایی است که مسافران،راه آنها را گم نمیکنند.نشانههایی است که از چشم رهپویان،پوشیده نمیمانند.بلندیهایی است که رهروان به قلّههای آن نمیرسند.
خداوند،آن را برطرف کنندۀ عطشِ عالمان،بهار دلهای(دینپژوهان)و مقصد
1) (1)
2) (2) . إنَّ هذَا القُرآنَ هُوَ النّورُ المُبینُ،وَالحَبلُ المَتینُ،وَالعُروَةُ الوُثقی،وَالدَّرَجَةُ العُلیا،وَالشِّفاءُ الأَشفی،وَالفَضیلَةُ الکُبری،وَالسَّعادَةُ العُظمی،مَنِ استَضاءَ بِهِ نُوَّرَهُ اللّهُ،ومَنِ اعتَقَدَ بِهِ فی امورِهِ عَصَمَهُ اللّهُ،ومَن تَمَسَّکَ بِهِ أنقَذَهُ اللّهُ،ومَن لَم یُفارِق أحکامَهُ رَفَعَهُ اللّهُ،ومَنِ استَشفی بِهِ شَفاهُ اللّهُ،ومَن آثَرَهُ عَلی ما سِواهُ هَداهُ اللّهُ،ومَن طَلَبَ الهُدی فی غَیرِهِ أضَلَّهُ اللّهُ،ومَن جَعَلَهُ شِعارَهُ ودِثارَهُ أسعَدَهُ اللّهُ،ومَن جَعَلَهُ إمامَهُ الَّذی یَقتَدی بِهِ ومُعَوَّلَهُ الَّذی یَنتَهی إلَیهِ،أدّاهُ اللّهُ إلی جَنّاتِ النَّعیمِ وَالعَیشِ السَّلیمِ،فَلِذلِکَ قالَ: «هُدیً» یَعنی هذَا القُرآنُ هُدیً «وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ» یَعنی بِشارَةٌ لَهُم فِی الآخِرَةِ (التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام:ص 449 ح 297، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 31 ح 34). [2]
راههای نیکان قرار داده است و دارویی که با وجود آن،هیچ دردی نمیمانَد،و نوری که هیچ تاریکیای با آن نیست،و ریسمانی که دستاویزش استوار است،و دژی که بلندای آن،نفوذناپذیر است،و مایۀ عزّت برای کسی که از آن پیروی کند،و مایۀ سلامت برای کسی که به آن در آید،و راهنما برای کسی که آن را راهبر خود قرار دهد، و عذر برای کسی که آن را بپذیرد،و برهان برای کسی که با آن سخن بگوید،و گواه برای کسی که با آن دادخواهی کند،و مایۀ پیروزی برای کسی که به آن احتجاج کند،و نگهدارنده برای کسی که به آن عمل کند،و مَرکب برای کسی که آن را به کار وا دارد،و نشانه برای کسی که نشانهشناس باشد،و زره برای کسی که حِفاظ بر تن کند،و دانش برای کسی که درک کند،و حدیث برای کسی که روایت کند،و حُکم برای کسی که قضاوت نماید. (1)
. ثُمَّ أنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ نوراً لا تُطفَأُ مَصابیحُهُ،وسِراجاً لا یَخبو تَوَقُّدُهُ،وبَحراً لا یُدرَکُ قَعرُهُ،ومِنهاجاً لا یُضِلُّ نَهجُهُ،وشُعاعاً لا یُظلِمُ ضَوؤُهُ،وفُرقاناً لا یُخمَدُ بُرهانُهُ،وتِبیاناً لا تُهدَمُ أرکانُهُ،وشِفاءً لا تُخشی أسقامُهُ،وعِزّاً لا تُهزَمُ أنصارُهُ،وحَقّاً لا تُخذَلُ أعوانُهُ.
فَهُوَ مَعدِنُ الإِیمانِ وبُحبوحَتُهُ،ویَنابیعُ [1]العِلمِ وبُحورُهُ،ورِیاضُ العَدلِ وغُدرانُهُ،وأثافِیُّ الإِسلامِ وبُنیانُهُ،وأودِیَةُ الحَقِّ وغیطانُهُ،وبَحرٌ لا یَنزِفُهُ المُستَنزِفونَ،وعُیونٌ لا یُنضِبُهَا الماتِحونَ،ومَناهِلُ لا یَغیضُهَا الوارِدونَ،ومَنازِلُ لا یَضِلُّ نَهجَها المُسافِرونَ،وأعلامٌ لا یَعمی عَنهَا السّائِرونَ،وآکامٌ لا یَجوزُ عَنهَا القاصِدونَ.
جَعَلَهُ اللّهُ رِیّاً لِعَطَشِ العُلَماءِ،ورَبیعاً لِقُلوبِ الفُقَهاءِ،ومَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ،ودَواءً لَیسَ بَعدَهُ داءٌ،ونوراً لَیسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ،وحَبلاً وَثیقاً عُروَتُهُ،ومَعقِلاً مَنیعاً ذِروَتُهُ،وعِزّاً لِمَن تَولّاهُ،وسِلماً لِمَن دَخَلَهُ،وهُدیً لِمَنِ ائتَمَّ بِهِ،وعُذراً لِمَنِ انتَحَلَهُ،وبُرهاناً لِمَن تَکَلَّمَ بِهِ،وشاهِداً لِمَن خاصَمَ بِهِ،وفَلجاً لِمَن حاجَّ بِهِ،وحامِلاً لِمَن حَمَلَهُ،ومَطِیَّةً لِمَن أعمَلَهُ،وآیَةً لِمَن تَوَسَّمَ،وجُنَّةً لِمَنِ استَلأَمَ،وعِلماً لِمَن وَعی،وحَدیثاً لِمَن رَوی،وحُکماً لِمَن قَضی (نهج البلاغة:خطبۀ 198، [2]بحار الأنوار:ج 92 ص 21 ح 21). [3]
169.امام صادق علیه السلام: قرآن،باز دارنده و فرا خواننده است:به بهشت،فرا میخوانَد و از دوزخ،باز میدارد. (2)
قرآن
«و قطعاً کسانی را که گفتند:«ما نصرانی هستیم»،نزدیکترینِ مردم در دوستی با مؤمنان خواهی یافت؛زیرا برخی از آنان،دانشمندان و رُهبانانی اند که تکبّر نمیورزند». 1
حدیث
170.تفسیر الطبری -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زمانی که در مکّه بود،چون نگران جان یاران خود از سوی مشرکان بود،جعفر بن ابی طالب و ابن مسعود و عثمان بن مَظعون را با گروهی از یارانش به سوی نجاشی،پادشاه حبشه،فرستاد.مشرکان،با شنیدن این خبر،عمرو بن عاص را با گروهی دیگر،روانۀ حبشه کردند و این عدّه، زودتر از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بر نجاشی وارد شدند و گفتند:در میان ما،مردی ظهور کرده است که قریش را بیخِرد و نادان میخواند و میگوید که پیامبر است.گروهی را نیز به سوی تو فرستاده است تا مردمانت را علیه تو بشورانَد.بنا بر این،مایل بودیم که نزد تو بیاییم و خبر آنها را به تو بدهیم.
نجاشی گفت:اگر نزد من آمدند،در سخنان آنان،اندیشه خواهم کرد.
پس یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمدند و بر درگاه نجاشی ایستادند و گفتند:آیا به دوستان خدا،اجازۀ ورود میدهی؟
نجاشی گفت:به آنان اجازه دهید.خوش آمدند دوستان خدا!
چون بر او وارد شدند،سلام کردند.نمایندگان قریش گفتند:شهریارا! میبینی که ما به تو راست گفتیم.آنها به درودی که بر تو گفته میشود،بر تو درود نفرستادند.
نجاشی به آنها گفت:چرا با درود خودم،بر من درود نگفتید؟
مسلمانان گفتند:ما با درود اهل بهشت و درود فرشتگان،بر تو درود گفتیم.
نجاشی گفت:پیامبر شما،در بارۀ عیسی و مادرش،چه میگوید؟
[جعفر] گفت:میگوید که او،بندۀ خدا و کلمه و روحی از جانب خدا بود که در مریم افکند،و مریم را نیز باکرۀ پاکدامن میداند.
نجاشی،چوبی نازک از روی زمین برداشت و گفت:عیسی و مادرش،با آنچه پیامبرِ شما گفته است،به اندازۀ این چوب،تفاوت ندارند.
مشرکان،از این سخن نجاشی،ناراحت شدند و رنگِ صورتشان پرید.نجاشی به مسلمانان گفت:آیا از آنچه بر شما نازل شده است،چیزی از حفظ دارید؟
گفتند:آری.
نجاشی گفت:بخوانید !
آنان شروع به خواندن کردند.در آن جمع،عدّهای از کشیشان و راهبان و دیگر مسیحیان،حضور داشتند.هر آیهای که میخواندند،گروهی از کشیشان و راهبان،از شنیدن حق،اشک از چشمانشان سرازیر میشد.خداوند متعال فرمود: «زیرا برخی از آنان،کشیشان و راهبانی هستند که تکبّر نمیورزند.و هر گاه آنچه را بر پیامبر،نازل شده است، شنیدند...» . (1)
. کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وهُوَ بِمَکَّةَ خافَ عَلی أصحابِهِ مِنَ المُشرِکینَ،فَبَعَثَ جَعفَرَ بنَ أبی طالِبٍ وَابنَ مَسعودٍ وعُثمانَ بنَ مَظعونٍ فی رَهطٍ مِن أصحابِهِ إلَی النَّجاشِیِّ مَلِکِ الحَبَشَةِ،فَلَمّا بَلَغَ ذلِکَ المُشرِکینَ بَعَثوا عَمرَو بنَ العاصِ فی رَهطٍ مِنهُم ذَکَرَ أنَّهُم سَبَقوا أصحابَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله إلَی النَّجاشِیِّ،فَقالوا إنَّهُ خَرَجَ فینا رَجُلٌ سَفَّهَ عُقولَ قُرَیشٍ وأحلامَها،زَعَمَ أنَّهُ نَبِیٌّ،وإنَّهُ بَعَثَ إلَیکَ رَهطاً لِیُفسِدوا عَلَیکَ قَومَکَ،فَأَحبَبنا أن نَأتِیَکَ ونُخبِرَکَ خَبَرَهُم قالَ:إن جاءونی نَظَرتُ فیما یَقولونَ،فَقَدِمَ أصحابُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَأَقاموا بِبابِ النَّجاشِیِّ،فَقالوا أتَأذَنُ لِأَولِیاءِ اللّهِ؟فَقالَ:اِئذَن لَهُم،فَمَرحَباً بِأَولِیاءِ اللّهِ،فَلَمّا دَخَلوا عَلَیهِ سَلَّموا،فَقالَ لَهُ الرَّهطُ مِنَ المُشرِکینَ:ألا تَری أیُّهَا المَلِکُ أنّا صَدَقناکَ،لَم یُحَیّوکَ بِتَحِیَّتِکَ الَّتی تُحَیّا بِها؟فَقالَ لَهُم:ما مَنَعَکُم أن تُحَیّونی بِتَحِیَّتی،فَقالوا:إنّا حَیَّیناَک بِتَحِیَّةِ أهلِ الجَنَّةِ وتَحِیَّةِ المَلائِکَةِ،قالَ لَهُم:ما یَقولُ صاحِبُکُم فی عیسی واُمِّهِ؟قالَ:یَقولُ:هُوَ عَبدُ اللّهِ وکَلِمَةٌ مِنَ اللّهِ ألقاها إلی مَریَمَ وروحٌ مِنهُ،ویَقولُ فی مَریَمَ:إنَّهَا العَذراءُ البَتولُ،قالَ:فَأَخَذَ عوداً مِنَ الأَرضِ فَقالَ:ما زادَ عیسی واُمُّهُ عَلی ما قالَ صاحِبُکُم قَدرَ هذَا العودِ.فَکَرِهَ المُشرِکونَ قَولَهُ،وتَغَیَّرَت وُجوهُهُم،قالَ لَهُم:هَل تَعرِفونَ شَیئاً مِمّا انزِلَ عَلَیکُم؟قالوا:نَعَم،قالَ:اِقرَؤوا،فَقَرؤوا،وهُنالِکَ مِنهُم قِسّیسونَ ورُهبانٌ وسائِرُ النَّصاری،[فَجَعَلَت طائِفَةٌ مِنَ القِسّیسینَ وَالرُّهبانِ کُلَّما قَرَؤوا آیَةً] انحَدَرَت دُموعُهُم مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ،قالَ اللّهُ تَعالی ذِکرُهُ: «ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ * وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ...» الآیَةَ (تفسیر الطبری:ج 5 جزء 7 ص 2، [1]الدرّ المنثور:ج 3 ص 131). [2]
1) (1)
171.البرهان فی علوم القرآن، زَرکشی:خطّابی،گفته است:به نظر من،اعجاز قرآن،جهت دیگری دارد که مردم(دانشمندان)،از آن،غفلت کردهاند و جز شماری بسیار اندک، کسی آن را نمیداند،و آن جهت،این است که قرآن،در دلها کارساز است و در جانها،اثر میگذارد؛زیرا هیچ سخنی جز قرآن،اعم از نظم و نثر نیست که وقتی به گوش میخورد،دل در حالتی از آن،کاملاً شیرینی و لذّت،و در حالتی هم ترس و هراس،احساس میکند.
خداوند متعال،فرموده است: «اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم،یقیناً آن [کوه ] را از بیم خدا،فروتن [و ]از همپاشیده میدیدی» (1)
.حشر:آیۀ 21.
و فرموده است: «خدا،زیباترین سخن را [به صورت] کتابی متشابه،متضمّن وعده و وعید،نازل کرده است.آنان که از پروردگارشان میهراسند،1) (1)
پوست بدنشان،از آن به لرزه میافتد...» (1)
.زمر:آیۀ 23.
.آنچه موجب شد که جُبَیر بن مُطعِم،اسلام آورد،همین ویژگی [قرآن] بود.او زمانی که سورۀ طور را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنید،چون به این جا رسید: «همانا عذاب پروردگارت،قطعاً واقع شدنی است» (2)،گفت:ترسیدم که عذاب،فرا رسد.
در روایتی دیگر،آمده است که گفت:نزدیک بود قلبم از جا کَنده شود.سپس اسلام آورد. (3)
قالَ اللّهُ تَعالی: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ» .
وقالَ تَعالی: «اَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ» الآیَةَ.
قُلتُ:ولِهذا أسلَمَ جُبَیرُ بنُ مُطعِمٍ لَمّا سَمِعَ قِراءَةَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لِلطّورِ،حَتّی انتَهی إلی قَولِهِ: «إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ لَواقِعٌ» ،قالَ:خَشیتُ أن یُدرِکَنِی العَذابُ.وفی لَفظٍ:کادَ قَلبی یَطیرُ،فَأَسلَمَ (البرهان فی علوم القرآن،زرکشی:ج 2 ص 106). [2]
172.تاریخ الطبری -به نقل از عُروة بن زُبیر-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در جمادی الاولی سال هشتم [هجری]،لشکریانش را به سوی موته گسیل داشت و زید بن حارثه را به فرماندهی آن گماشت و فرمود:«اگر زید بن حارثه کشته شد،جعفر بن ابی طالب،فرمانده است و اگر جعفر کشته شد،عبد اللّه بن رواحه جانشین اوست».
سپاهیان اسلام-که سه هزار نفر بودند-،ساز و برگ بر گرفتند و آمادۀ رفتن
1) (1)
2) (2) .طور:آیۀ 7.
3) (3) . قالَ الخَطّابِیُّ:وقُلتُ فی إعجازِ القُرآنِ [1]وَجهاً آخَرَ ذَهَبَ عَنهُ النّاسُ،فَلا یَکادُ یَعرِفُهُ إلّاالشّاذُّ فی آحادِهِم وهُوَ:صَنیعُهُ بِالقُلوبِ،وتَأثیرُهُ فِی النُّفوسِ،فَإِنَّکَ لا تَسمَعُ کَلاماً غَیرَ القُرآنِ مَنظوماً ولا مَنثوراً،إذا قَرَعَ السَّمعَ خَلَصَ لَهُ إلَی القَلبِ مِنَ اللَّذَّةِ وَالحَلاوَةِ فی حالٍ،ومِنَ الرَّوعَةِ وَالمَهابَةِ فی حالٍ اخری ما یَخلُصُ مِنهُ إلَیهِ.
شدند.چون زمان حرکتشان فرا رسید،مردم با فرماندهان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خداحافظی کردند و بِدرودشان گفتند.عبد اللّه بن رواحه،هنگام خداحافظی با او،گریهاش گرفت.گفتند:چرا گریه میکنی،ای پسر رواحه؟
گفت:به خدا سوگند که مرا نه علاقهای به دنیاست و نه شوقی به شما [که موجب گریهام شده باشد]؛بلکه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که آیهای از کتاب خدا را میخواند که در آن،از آتش [دوزخ]،یاد شده است: «و هیچ یک از شما نیست،مگر به آن وارد میشود.
این امر،همواره بر پروردگارت،حکمی قطعی است» (1)
.مریم:آیۀ 71.
،و من نمیدانم که پس از وارد شدنم [به آتش]،چگونه از آن خارج شوم !مسلمانان گفتند:خدا یارتان باشد و از شما،دفاع کند و شما را سالم،به سوی ما باز گردانَد. (2)
فَتَجَهَّزَ النّاسُ ثُمَّ تَهَیَّؤوا لِلخُروجِ،وهُم ثَلاثَةُ آلافٍ،فَلَمّا حَضَرَ خُروجُهُم وَدَّعَ النّاسُ امَراءَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وسَلَّموا عَلَیهِم.ووَدَّعوهُم فَلَمّا وُدِّعَ عَبدُ اللّهِ بنُ رَواحَةَ مَعَ مَن وُدِّعَ مِن امَراءِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله بَکی،فَقالوا لَهُ:ما یُبکیکَ یَابنَ رَواحَةَ؟
فَقالَ:أما وَاللّهِ ما بی حُبُّ الدُّنیا ولا صَبابَةٌ بِکُم،ولکِنّی سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقرَأُ آیَةً مِن کِتابِ اللّهِ یَذکُرُ فیهَا النّارَ: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا» ،فَلَستُ أدری کَیفَ لی بِالصَّدَرِ بَعدَ الوُرودِ!
فَقالَ المُسلِمونَ:صَحِبَکُمُ اللّهُ ودَفَعَ عَنکُم،ورَدَّکُم إلَینا صالِحینَ (تاریخ الطبری:ج 3 ص 36، [1]السیرة النبویّة،ابن هشام:ج 4 ص 15). [2]
173.تفسیر الطبری -به نقل از ایّوب و دیگران-:هنگامی که آیۀ: «هر گز به نیکوکاری نرسید تا
از آنچه دوست دارید،انفاق کنید» (1)
.آل عمران:آیۀ 92.
نازل شد،زید بن حارثه،اسبی را که مورد علاقهاش بود،آورد و گفت:ای پیامبر خدا ! این،در راه خدا باشد.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را در اختیار اسامة پسر زید قرار داد.گویی زید [گمان برد که پیامبر صدقهاش را نپذیرفته و از این رو آن را به پسرش بازگردانده است،پس] دلگیر شد.پیامبر صلی الله علیه و آله چون احساس او را فهمید،فرمود:«بدان که خدا،آن را [از تو] پذیرفت». (2)
فَحَمَلَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَلَیها اسامَةَ بنَ زَیدٍ،فَکَأَنَّ زَیداً وَجَدَ فی نَفسِهِ،فَلَمّا رَأی ذلِکَ مِنهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قالَ:أما إنَّ اللّهَ قَد قَبِلَها (تفسیر الطبری:ج 3 جزء 3 ص 348، [1]تفسیر عبد الرزّاق:ج 1 ص 401 ح 428). [2]
174.المعجم الأوسط -به نقل از عمر بن خطّاب-:چون آیۀ: «کیست که به خدا قرضی نیکو دهد؟» (3)نازل شد،ابن دَحداح گفت:ای پیامبر خدا ! آیا پروردگار ما،از ما تقاضای قرض میکند؟
فرمود:«آری».
ابن دَحداح گفت:من،دو بوستان دارم:یکی در [منطقۀ] عالیه [بالا دست] و دیگری در سافله [پایین دست ].آن را که بهتر است،به پروردگارم قرض دادم.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«من هم آن را برای یتیمی قرار دادم که تحت سرپرستی شماست».
سپس فرمود:«چه بسیار خرمابُنانی که در بهشت،در اختیار ابن دَحداح است!». (4)
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:هُوَ لِلیَتیمِ الَّذی عِندَکُم.ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:رُبَّ عَذقٍ لِابنِ الدَّحداحِ فِی الجَنَّةِ مُذَلَّلٍ ! (المعجم الأوسط:ج 2 ص 243 ح 1866،تفسیر الطبری:ج 2 جزء 2 ص 593). [3]
1) (1)
2) (2) . إنَّها حینَ نَزَلَت: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» جاءَ زَیدُ بنُ حارِثَةَ بِفَرَسٍ لَهُ کانَ یُحِبُّها،فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،هذِهِ فی سَبیلِ اللّهِ.
3) (3) .بقر:آیۀ 245.
4) (4) . لَمّا نَزَلَت «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً» قالَ ابنُ الدَّحداحِ:أیَستَقرِضُنا رَبُّنا-یا رَسولَ اللّهِ- ū مِن أموالِنا؟فَقالَ صلی الله علیه و آله:نَعَم.قالَ:فَإِنَّ لی حائِطَینِ،أحَدُهُما بِالعالِیَةِ وَالآخَرُ بِالسّافِلَةِ،فَقَد أقرَضتُ خَیرَهُما رَبّی.
175.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از هرم بن حیّان عبدی-:به کوفه وارد شدم و تنها آرزویم دیدن اویس قرنی بود.در جستجوی او بر آمدم و سراغش را میگرفتم تا این که هنگام نیمروز،او را دیدم که در ساحل فرات،تنها نشسته است....گفتم:برادرم! آیاتی از کتاب خدا را برایم بخوان تا آنها را از زبان تو بشنوم؛چرا که تو را به خاطر خدا،سختْ دوست میدارم.چند دعایی و توصیهای [نیز] بکن تا آنها را از تو به یاد بسپارم.
پس در ساحل فرات،دستم را گرفت و گفت:پناه میبرم به خدای شنوای دانا،از شیطانِ رانده شده! به نام خدای مهرگسترِ مهربان.
سپس آهی بلند کشید و در جا گریست.آن گاه گفت:پروردگارِ بلندمرتبهام فرموده و درستترین سخن،فرمودۀ اوست و راستترین سخن،سخن او و زیباترین کلام،کلام اوست: «و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست،به بازی نیافریدیم.آنها را جز به حق،خلق نکردیم» تا رسید به: «کسی را که خدا رحمت کرده است؛زیرا اوست همان ارجمند مهربان» (1)
.دخان:آیۀ 38-42.
.سپس آهی بلند کشید و خاموش شد.به او که نگریستم،به نظرم آمد که از هوش رفته است. (2)
أعوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ العَلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ،بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ،قالَ:فَشَهِقَ شَهقَةً،ثُمَّ بَکی مَکانَهُ ثُمَّ قالَ:قالَ رَبّی تَعالی ذِکرُهُ،وأحَقُّ القَولِ قَولُهُ،وأصدَقُ الحَدیثِ حَدیثُهُ،وأحسَنُ الکَلامِ کَلامُهُ: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ * ما خَلَقْناهُما إِلاّ بِالْحَقِّ» حَتّی بَلَغَ إلی «مَنْ رَحِمَ اللّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» ثُمَّ شَهِقَ شَهقَةً ثُمَّ سَکَتَ،فَنَظَرتُ إلَیهِ وأنَا أحسَبُهُ قَد غُشِیَ عَلَیهِ (المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 459 ح 5726،تاریخ دمشق:ج 9 ص 427).
1) (1)
2) (2) . قَدِمتُ الکوفَةَ فَلَم یَکُن لی بِها هَمٌّ إلّااُوَیسَ القَرَنِیَّ،أطلُبُهُ وأسأَلُ عَنهُ حَتّی سَقَطتُ عَلَیهِ جالِساً وَحدَهُ عَلی شاطِئِ الفُراتِ نِصفَ النَّهارِ....فَقُلتُ:یا أخی،اقرَأ عَلَیَّ آیاتٍ مِن کِتابِ اللّهِ أسمَعهُنَّ مِنکَ؛فَإِنّی احِبُّکَ فِی اللّهِ حُبّاً شَدیداً،وَادعُ بِدَعَواتٍ وأوصِ بِوَصِیَّةٍ أحفَظها عَنکَ.قالَ:فَأَخَذَ بِیَدی عَلی شاطِئِ الفُراتِ وقالَ:
176.تهذیب الکمال -به نقل از فضل بن موسی-:فُضَیل بن عِیاض،عیّاری بود که میان ابیوَرد و سَرَخس،راهزنی میکرد.سبب توبهاش،آن بود که وی،عاشق دخترکی (/کنیزکی)شد.شبی،در حالی که از دیوار،بالا میرفت تا نزد وی رود،شنید که کسی میخوانَد: «آیا گاهِ آن نرسیده است که مؤمنان،دلهایشان به یاد خدا خاشع شود؟!» (1)
.حدید:آیۀ 16.
.چون این را شنید،گفت:چرا،ای پروردگار من! گاهِ آن رسیده است.
آن گاه،باز گشت و آن شب را به ویرانهای پناه بُرد و در آن جا،کاروانیانی را دید که برخی از ایشان میگفتند:«برویم»و برخی دیگر میگفتند:«تا صبح بمانیم،که فضیل،در راه است و راه را بر ما میبندد».
فضیل میگوید:من در اندیشه شدم و با خود گفتم:من شب در پیِ گناهم و گروهی از مسلمانان،در این جا از من میترسند ! حتماً خداوند،مرا به این جا کشانده است تا دست از گناه بشُویَم.بار خدایا ! به درگاهت،توبه کردم و توبهام را مجاورت با بیت الحرام،قرار دادم. (2)
قالَ:فَفَکَّرتُ وقُلتُ:أنَا أسعی بِاللَّیلِ فِی المَعاصی،وقَومٌ مِنَ المُسلِمینَ هاهُنا یَخافونَنی،وما أرَی اللّهَ ساقَنی إلَیهِم إلّالِأَرتَدِعَ،اللّهُمَّ إنّی قَد تُبتُ إلَیکَ،وجَعَلتُ تَوبَتی مُجاوَرَةَ البَیتِ الحَرامِ (تهذیب الکمال:ج 23 ص 285،تهذیب التهذیب:ج 4 ص 483). [1]
1) (1)
2) (2) . کانَ الفُضَیلُ بنُ عِیاضٍ شاطِراً یَقطَعُ الطَّریقَ بَینَ أبیوَردَ وسَرخَسَ،وکانَ سَبَبُ تَوبَتِهِ أنَّهُ عَشِقَ جارِیَةً،فَبَینا هُوَ یَرتَقِی الجُدرانَ إلَیها إذ سَمِعَ تالِیاً یَتلو: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ» فَلَمّا سَمِعَها قالَ:بَلی یا رَبِّ،قَد آنَ،فَرَجَعَ فَآواهُ اللَّیلُ إلی خَرِبَةٍ،فَإِذا فیها سابِلَةٌ،فَقالَ بَعضُهُم:نَرتَحِلُ وقالَ بَعضُهُم:حَتّی نُصبِحَ،فَإِنَّ فُضَیلاً عَلَی الطَّریقِ یَقطَعُ عَلَینا.
177.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: فاتحة الکتاب،شفای هر دردی (1)
.سورهها،آیات و دیگر عوامل معنوی همانند داروهای مادّیاند که زمینۀ شفا را فراهم میآورند،نه آن که همیشه و حتی جایی که مصلحت نیست نیز،اثر کنند.
است. (2)178.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر سورۀ حمد،هفتاد مرتبه بر مُردهای خوانده شد و روح به او باز گشت،جای تعجّب ندارد. (3)
179.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سورۀ حمد،بر هیچ دردی هفتاد مرتبه خوانده نمیشود،مگر این که آن درد،آرام میگردد. (4)
180.صحیح البخاری -به نقل از ابو سعید خُدری-:جمعی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بر تیرهای از تیرههای عرب،وارد شدند؛ولی آن تیره،از ایشان پذیرایی نکردند.در همین حال، رئیس آن تیره را مار گَزید.آن عربها گفتند:آیا دارو یا رقیهای (5)با خود دارید؟
1) (1)
2) (2) . فی فاتِحَةِ الکِتابِ شِفاءٌ مِن کُلِّ داءٍ (سنن الدارمی:ج 2 ص 902 ح 3247،شعب الإیمان:ج 2 ص 450 ح 2370).
3) (3) . لَو قُرِئَتِ الحَمدُ عَلی مَیِّتٍ سَبعینَ مَرَّةً فَرُدَّت فیهِ الرّوحُ ما کانَ ذلِکَ بِعَجَبٍ (الدعوات:ص 188 ح 522،الکافی:ج 2 ص 623 ح 16). [1]
4) (4) . ما قُرِئَتِ الحَمدُ عَلی وَجَعٍ سَبعینَ مَرَّةً إلّاسَکَنَ (الدعوات:ص 188 ح 522،الکافی:ج 2 ص 623 ح 15). [2]
5) (5) .رقیه:افسون یا تعویذَی است که با آن،شخصی را که مبتلا به تب و غش و آفتهایی از این قبیل شده ūباشد،افسون میکنند تا بهبود یابد.
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند:شما از ما پذیرایی نکردید؛ما هم کاری نمیکنیم،مگر آن که برایمان،مزدی قرار دهید.
عربها،رَمهای گوسفند را مزد آنان قرار دادند.پس یکی از ایشان شروع به خواندن امّ القرآن(سورۀ فاتحه)کرد و آب دهانش را جمع میکرد و بر محلّ گَزیدگی میانداخت،تا این که آن مرد،شفا یافت.عربها،گوسفندان را آوردند.یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند:نمیگیریم تا از پیامبر صلی الله علیه و آله [در بارۀ آن] بپرسیم.
آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند.ایشان خندید و فرمود:«عجب رقیهای! گوسفندها را بگیرید و برای من هم سهمی قرار دهید !». (1)
. إنَّ ناساً مِن أصحابِ النَّبیِّ صلی الله علیه و آله،أتَوا عَلی حَیٍّ مِن أحیاءِ العَرَبِ فَلَم یَقروهُم،فَبَینَما هُم کَذلکَ إذ لُدِغَ سَیِّدُ اولئکَ،فَقالوا:هَل مَعَکُم مِن دَواءٍ أو راقٍ؟فَقالوا:إنّکُم لَم تَقرونا وَلا نَفعَلُ حتّی تَجعَلوا لَنا جُعلاً،فَجَعلوا لَهُم قَطیعاً مِنَ الشّاةِ،فَجَعَل یَقرَأُ بِاُمِّ القُرآنِ،وَیَجمَعَ بُزاقَهُ وَیَتفَلُ فَبَرِأَ،فَأَتوا بِالشّاةٍ،فَقالوا:لا نأخُذُهُ حَتّی نَسأَلَ النَّبیَّ صلی الله علیه و آله،فَسَأَلوهُ فَضَحِکَ وَقالَ:وَما أدراکَ أنَّها رُقْیَةٌ؟خُذوها وَاضرِبوا لی بِسَهمٍ ! (صحیح البخاری:ج 5 ص 2166 ح 5404،صحیح مسلم:ج 4 ص 1727 ح 65).
181.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس هنگام وارد شدن به خانهاش سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را بخواند، این سوره،فقر را از اهل آن خانه و همسایگانش میزُداید. (2)
182.امام علی علیه السلام: هر کس بعد از گزاردن نماز صبح،یازده مرتبه سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را بخواند،در آن روز،علیرغم خواستِ شیطان،هیچ گناهی او را دنبال نمیکند. (3)
1) (1)
2) (2) . مَن قَرَأَ: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» حینَ یَدخُلُ مَنزِلَهُ،نَفَتِ الفَقرَ عَن أهلِ ذلِکَ المَنزِلِ وَالجیرانِ (المعجم الکبیر:ج 2 ص 340 ح 2419،تفسیر القرطبی:ج 20 ص 250). [1]
3) (3) . مَن صَلَّی الفَجرَ ثُمَّ قَرَأَ: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» إحدی عَشرَةَ مَرَّةً لَم یَتبَعهُ فی ذلِکَ الیَومِ ذَنبٌ،وإن رَغَمَ أنفُ الشَّیطانِ (ثواب الأعمال:ص 68 ح 1،دعائم الإسلام:ج 1 ص 168). [2]
183.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس زمانی که به بسترش میرود،صد مرتبه سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را بخواند،خداوند،گناهان پنجاه سال را از او میآمرزد. (1)
. مَن قَرَأَ: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» مِئَةَ مَرَّةٍ حینَ یَأخُذُ مَضجَعَهُ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ذُنوبَ خَمسینَ سَنَةً (الکافی:ج 2 ص 620 ح 4، [1]التوحید:ص 95 ح 12).
184.امام صادق علیه السلام: هر کس هنگام خارج شدن از خانهاش،ده مرتبه سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را بخواند،پیوسته در پناه و حمایت خداوند عز و جل خواهد بود تا آن که به خانهاش برگردد. (2)
185.امام صادق علیه السلام: در هنگام خوابیدن،سورههای «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» و «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» را بخوان؛زیرا این،بیزاری از شرک است و «قُلْ هُوَ اللّهُ» ،شناسۀ خداست. (3)
186.امام صادق علیه السلام: پیامبر صلی الله علیه و آله بر جنازۀ سعد بن مُعاذ،نماز خواند و سپس فرمود:«هفتاد هزار فرشته-که جبرئیل علیه السلام نیز در میان آنها بود-،بر جنازۀ او نماز خواندند.به جبرئیل گفتم:ای جبرئیل! به چه سبب،سزاوار آن شد که شما بر او نماز بخوانید؟
گفت:بدان سبب که سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را ایستاده و نشسته،و سواره و پیاده، و در رفتن و آمدن میخوانْد». (4)
187.الدرّ المنثور -به نقل از عایشه-:مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و از بیبرکت بودن خانهاش،به
1) (1)
2) (2) . مَن قَرَأَ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» حینَ یَخرُجُ مِن مَنزِلِهِ عَشرَ مَرّاتٍ لَم یَزَل فی حِفظِ اللّهِ عز و جل وکِلاءَتِهِ حَتّی یَرجِعَ إلی مَنزِلِهِ (الکافی:ج 2 ص 542 ح 8، [2]عدّة الداعی:ص 281). [3]
3) (3) . اِقرَأ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» و «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» عِندَ مَنامِکَ؛فَإِنَّها بَراءَةٌ مِنَ الشِّرکِ و «قُلْ هُوَ اللّهُ» نِسبَةُ الرَّبِّ (تهذیب الأحکام:ج 2 ص 116 ح 437،کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 1 ص 470 ح 1353).
4) (4) . إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله صَلّی عَلی سَعدِ بنِ مُعاذٍ فَقالَ:لَقَد وافی مِنَ المَلائِکَةِ سَبعونَ ألفاً وفیهِم جَبرَئیلُ علیه السلام یُصَلّونَ عَلَیهِ،فَقُلتُ لَهُ:یا جَبرَئیلُ بِما یَستَحِقُّ صَلاتَکُم عَلَیهِ؟فَقالَ:بِقِراءَتِهِ: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» قائِماً وقاعِداً وراکِباً وماشِیاً وذاهِباً وجائِیاً (الکافی:ج 2 ص 622 ح 13، [4]التوحید:ص 95 ح 13).
ایشان شِکوه کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«چرا از آیة الکرسی غافلی؟بر هیچ نانی و خورشی خوانده نمیشود،مگر این که خداوند،برکت آن نان و خورش را افزون میگردانَد». (1)
. إنَّ رَجُلاً أتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله،فَشَکا إلَیهِ أنَّ ما فی بَیتِهِ مَمحوقٌ مِنَ البَرَکَةِ،فَقالَ:أینَ أنتَ مِن آیَةِ الکُرسِیِّ؟ما تُلِیَت عَلی طَعامٍ ولا إدامٍ إلّاأنمَی اللّهُ بَرَکَةَ ذلِکَ الطَّعامِ وَالإِدامِ (الدرّ المنثور:ج 2 ص 6). [1]
188.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:ای محمّد! عِفریتی از جن،در خوابت،با تو نیرنگ میکند.پس آیة الکرسی بخوان. (2)
189.امام صادق علیه السلام: هر چیزی،تارُکی دارد و تارُک قرآن،آیةُ الکرسی است.هر کس آیةُ الکرسی را یک مرتبه بخوانَد،خداوند،هزار ناخوشایند از ناخوشایندهای دنیا و هزار ناخوشایند از ناخوشایندهای آخرت را از او دور میکند که کمترین ناخوشایندِ دنیا[یی آن]،فقر،و کمترین ناخوشایند آخرت [-یِ آن]،عذاب قبر است و من از آن، برای ارتقای درجه،کمک میگیرم. (3)
190.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارم بر من منّت نهاد و فرمود:«ای محمّد!...من به تو و به امّتت، گنجی از گنجهای عرشم را عطا کردم:فاتحة الکتاب و [آیات] پایان سورۀ بقره را». (4)
1) (1)
2) (2) . أتانی جَبرَئیلُ فَقالَ:یا مُحَمَّدُ،إنَّ عِفریتاً مِنَ الجِنِّ یَکیدُکَ فی مَنامِکَ؛فَعَلَیکَ بِآیَةِ الکُرسِیِّ (مکارم الأخلاق:ج 1 ص 93 ح 176، [2]بحار الأنوار:ج 76 ص 202 ح 19). [3]
3) (3) . لِکُلِّ شَیءٍ ذِروَةٌ،وذِروَةُ القُرآنِ آیَةُ الکُرسِیِّ،مَن قَرَأَ آیَةَ الکُرسِیِّ مَرَّةً صَرَفَ اللّهُ عَنهُ ألفَ مَکروهٍ مِن مَکارِهِ الدُّنیا،وألفَ مَکروهٍ مِن مَکارِهِ الآخِرَةِ،وأیسَرُ مَکروهِ الدُّنیا الفَقرُ،وأیسَرُ مَکروهِ الآخِرَةِ عَذابُ القَبرِ،وإنّی لَأَستَعینُ بِها عَلی صُعودِ الدَّرَجَةِ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 136 ح 451، [4]الأمالی،صدوق:ص 158 ح 155). [5]
4) (4) . مَنَّ عَلَیَّ رَبّی وقالَ:یا مُحَمَّدُ...أعطَیتُ لَکَ ولِاُمَّتِکَ کَنزاً مِن کُنوزِ عَرشی؛فاتِحَةَ الکِتابِ وخاتِمَةَ سورَةِ البَقَرَةِ (الخصال:ص 425 ح 1، [6]معانی الأخبار:ص 51 ح 1).
191.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس دو آیۀ آخر سورۀ بقره را در شب بخوانَد،آن دو آیه،او را حفظ میکنند. (1)
. مَن قَرَأَ بِالآیَتَینِ مِن آخِرِ سورَةِ البَقَرَةِ فی لَیلَةٍ کَفَتاهُ (صحیح البخاری:ج 4 ص 1914 ح 4722،صحیح مسلم:ج 1 ص 555 ح 256).
192.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس صد آیه بخواند،در زمرۀ«فرمانبُرداران»نوشته میشود. (2)
193.امام کاظم علیه السلام: هر گاه از چیزی ترسیدی،صد آیه از قرآن،از هر جا که خواستی،بخوان و سپس سه مرتبه بگو:«بار خدایا! بلا را از من برطرف فرما». (3)
194.امام کاظم صلی الله علیه و آله: هر کس به یک آیه از قرآن،از شرق تا غرب،بسنده کند،اگر با یقینْ همراه باشد،برایش کفایت میشود. (4)
1) (1)
2) (2) . مَن قَرَأَ مِئَةَ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ القانِتینَ (الکافی:ج 2 ص 612 ح 5، [1]ثواب الأعمال:ص 129).
3) (3) . إذا خِفتَ أمراً فَاقرَأ مِئَةَ آیَةٍ مِنَ القُرآنِ مِن حَیثُ شِئتَ،ثُمَّ قُل:اللّهُمَّ اکشِف عَنِّی البَلاءَ-ثَلاثَ مَرّاتٍ- (الکافی:ج 2 ص 621 ح 8، [2]ثواب الأعمال:ص 157 ح 9).
4) (4) . مَنِ استَکفی بِآیَةٍ مِنَ القُرآنِ مِنَ الشَّرقِ إلَی الغَربِ کُفِیَ إذا کانَ بِیَقینٍ (الکافی:ج 2 ص 623 ح 18، [3]عدّة الداعی:ص 275).
195.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بهترین دارو،قرآن است. (1)
. خَیرُ الدَّواءِ القُرآنُ (سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1158 ح 3501 وص 1169 ح 3533،تاریخ أصبهان:ج 1 ص 317 ش 557). [1]
196.امام علی علیه السلام -در فضیلت قرآن-:آگاه باشید که علم آینده،و خبر از گذشته،و دوای دردهای شما،و مایههای سامان بخشیدن به امور شما،در قرآن هست. (2)
197.شُعَب الإیمان -به نقل از واثلة بن اسقَع-:مردی به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دردِ گلویش شکایت کرد.ایشان فرمود:«بر تو باد قرائت قرآن!». (3)
198.امام علی علیه السلام: قاشقی عسل،شفای هر دردی است.خداوند عز و جل فرموده است: «از درون [ شکم ]آن،شهدی که به رنگهای گوناگون است،بیرون میآید.در آن،برای مردم،درمانی است» (4).خوردن عسل همراه با قرائت قرآن و جویدن کُندُر،بَلغَم را از بین میبرَد. (5)
ر.ک:ص 327(شفای دلها).
1) (1)
2) (2) . ألا إنَّ فیهِ عِلمَ ما یَأتی،وَالحَدیثَ عَنِ الماضی،ودَواءَ دائِکُم،ونَظمَ ما بَینَکُم (نهج البلاغة:خطبۀ 158، [2]بحار الأنوار:ج 92 ص 23 ح 24).
3) (3) . إنَّ رَجُلاً شَکا إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَجَعَ حَلقِهِ،قالَ:عَلَیکَ بِقِراءَةِ القُرآنِ (شعب الإیمان:ج 2 ص 519 ح 2580، [3]کنز العمّال:ج 1 ص 549 ح 2460).
4) (4) .نحل:آیۀ 69.
5) (5) . لَعقُ العَسَلِ شِفاءٌ مِن کُلِّ داءٍ،قالَ اللّهُ عز و جل: «یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ» ،وهُوَ مَعَ قِراءَةِ القُرآنِ ومَضغِ اللُّبانِ یُذیبُ البَلغَمَ (الکافی:ج 6 ص 332 ح 2، [4]المحاسن:ج 2 ص 299 ح 1989). [5]
پژوهشی در بارۀ قرآنْ درمانی (1)
قرآنْدرمانی،به معنای بهرهگیری از قرآن در درمان بیماریها و آسیبهای جسمی و روحی(قلبی)است.نقش و تأثیر قرآن در درمان دردهای درونی و بیماریهای قلبی (از قبیل:جهل و رذایل اخلاقی)،تردیدناپذیر است؛اما اصطلاح«قرآندرمانی»که امروزه رواج دارد،به مفهوم استفاده از قرآن در کسب یا حفظ سلامت جسمانی و روانی است.این اصطلاح گر چه در روایات فراوانی ریشه دارد که از نقش قرآن در بهبود شماری از دردها و بیماریها سخن گفتهاند،ولی رخنمایی آن در قالب یک اصطلاح رایج،در پی تحقیقات علمی گسترده در همین زمینه،و در دوران معاصر بوده است.
دانشمندان فریقین از قرون اوّلیه،روایات مربوط به درمان دردهای جسمانی با قرآن را در مجموعههایی مستقل یا بابهایی با عناوین«خواص القرآن» (2)و«فضائل القرآن» (3)جای دادهاند.در این آثار،ضمن گردآوری روایاتِ خصایص و آثار دنیوی
1) (1).این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی جناب آقای حسن رضا رضایی،انجام شده است.
2) (2) .مانند:کشف سرالمصون والعلم المکنون تألیف محمد بن احمد بن سعید التمیمی(م 390 ق)،خصائص علمالقرآن تألیف وزیر المغربی حسین بن علی بن الحسین(م 418 ق)،الذهب الابریز فی خواص کتاب اللّه العزیز از ابو حامد غزالی(م 505 ق)،شوشتری(1021ق)،محمد شفیع(1220ق)،آقا نجفی اصفهانی(1332)و محمد حسن ازغندی.
3) (3) .مانند:کعب انصاری(30ق)،احمد بن محمد بن خالد برقی(274ق)،علی بن ابراهیم قمی،ابو عبیدقاسم بن سلّام(م 294 ق)،نسائی(م 330ق)،فریابی(م 310 ق)،احمد بن محمد بن سیّار(368ق)،شیخ مفید(م 413 ق)و محمد علی حزین(1181ق).
و اخروی قرآن،احادیث مربوط به خواص درمانیِ آیات و سور نیز گرد آمدهاند. (1)
.ر.ک:الذریعة:ج22 ص306-308.
روایات مورد بحث را میتوان به چند دسته قسمت کرد:
1.برخی از احادیث،با تعابیری مانند:«القرآن هو الدواء» (2)و«خیر الدواء القرآن» (3)و«ودواء دائکم» (4).قرآن را به صورت مطلق،مایۀ شفای دردها و بیماریها معرفی کردهاند.این روایات،به سبب اطلاق،درمان روحی و جسمی را در بر میگیرند.و به لیل موافقت با آیات متعددی که قرآن را شفا و هدایت میدانند، (5)مقبول و معتبرند.
2.شمار دیگری از احادیث،بدون نام بردن از سور و آیاتی خاص،قرائت قرآن را مایۀ شفای برخی دردهای جسمیمیدانند؛مانند این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ مردی که از درد گلو به آن حضرت پناه برد او را به قرائت قرآن فرمان داد:«علیک بقرائة القرآن»، (6)و نیز بر اساس نقلی از آن حضرت،قرائت قرآن بیماری بلغم را زایل میکند. (7)
3.شمار فراوانی از روایات نیز به صورت خاص و مشخص،به فضیلت دستهای از سورههای قرآن مانند«حوامیم»و یا«مسبّحات»اشاره کرده (8)و یا به یک سوره و آیۀ مشخص پرداخته و در این قالب،خواصّ برخی سورهها را بیان کردهاند.برای مثال، در روایتی سورۀ حمد،شفای همۀ بیماریها دانسته شده و از همین رو«سورۀ شفا»
1) (1)
2) (2) .بحار الأنوار:ج92 ص176.
3) (3) .کنز العمّال:ج10 ص8.
4) (4) .نهج البلاغة:خطبۀ 158.نیز،ر.ک:بحار الأنوار:ج92 ص202.
5) (5) .یونس:آیۀ 57،اسرا:آیۀ 82 و 107-109،فصّلت:آیۀ 44،ابراهیم:آیۀ 1.
6) (6) .کنز العمّال:ج1 ص549؛وسائل الشیعة:ج11 ص130.
7) (7) .بحار الأنوار:ج92 ص202.
8) (8) .ر.ک:تفسیر نور الثقلین:ج4 ص510،الکافی:ج2 ص584 و 620. [1]
نام گرفته است:
فاتِحَةُ الکِتابِ شِفاءٌ مِن کُلِّ داءٍ. (1)
.مجمع البیان:ج1 ص87.
سورۀ فاتحه،درمان هر دردی است.
و همین سوره در جای دیگر درمان سم، (2)صرع (3)و همه بیماریها جز مرگ (4)شناسانده شده است.
برخی مفسّران،شفای جسمیاز قرآن و سورۀ حمد را مجرّب و قطعی دانستهاند. (5)
نمونۀ دیگر،روایت منقول از پیامبر در بارۀ سورۀ تکاثر است که قرائت آن را هنگام خواب،مایۀ امان از فتنه قبر دانسته است. (6)در بارۀ آیهها نیز،فضیلت آیة الکرسی مشهور است و منقول از امام رضا علیه السلام است که قرائت آن هنگام خواب،مایۀ امنیت خاطر از فلج شدن،و تلاوت پس از نماز واجب،موجب پیشگیری از مسموم شدن به وسیلۀ نیش زهرآگین حیوانات موزی است. (7)
در مواجهه با روایات پیشگفته،نکاتی در خور یاد است:
1.برخی،خواصّ درمانی سورهها و آیات را از باب علیّت تامه نمیدانند،بلکه تأثیر قرائت را در درمان در صورتی میدانند که همراه فهم،اندیشه،عمل و اخلاص باشد. (8)
2.بعضی از دانشوران نقش قرآن را همانند دارو میدانند که طبعاً بدون ایمان و اخلاص هم اثرگذار است؛برای مثال،عبد الدائم الکحیل،با تحقیق و آزمایش به این نتیجه رسیده که صوت و آیات قرآن تأثیر مستقیم در فیزیولوژی بدن و اعصاب دارد که به بهبود و شفای بیماران میانجامد و گوش که مرکز تنظیم کلّ بدن است،در شنیدن آیات و ارسال آن به سراسر بدن نقشی کلیدی دارد. (1)
. .www.k eel.com
3.شماری از مفسّران و محدّثان،به اصل صدور دستهای از این احادیث خدشه وارد کردهاند.آیة اللّه خویی برخی از این احادیث را دسیسۀ راویان کذّاب میداند. (2)
برخی مفسّران و محدّثانِ اهل سنّت،از جمله قُرطُبی، (3)ابن جوزی (4)و سیوطی (5)نیز نسبت به صدور این روایات تردید کردهاند.از سویی دیگر،برخی جاعلان حدیث،مانند:ابو عصمت فرج بن ابی مریم مَروْزی (6)و احمد بن عبد اللّه جویباری، (7)خود به جعل دستهای از روایات خواصّ سور و آیات اعتراف کردهاند.با وجود این، برخی دیگر از احادیث،از حیث سند،دارای طرق متعدد و اعتبارند و مفسّرانی مانند زمخشری،طبرسی و بحرانی،آنها را پذیرفته و نقل کردهاند (8). (9)
4.بسیاری از این روایات،از جهت محتوا قابل خدشهاند.به گفتۀ علامۀ مجلسی، برخی (10)از خواصّ مذکور در روایات،شأن و منزلت قرآن را-که با هدف هدایت و
1) (1)
2) (2) .البیان:ص28.
3) (3) .تفسیر القرطبی:ج1 ص78. [1]
4) (4) .الموضوعات:ج1 ص240.
5) (5) .اللآلی المصنوعة:ج1 ص207-226.
6) (6) .تفسیر القرطبی:ج1 ص78. [2]
7) (7) .البیان:ص28. [3]
8) (8) .ر.ک:الکشّاف(پایان تفسیر هر سوره از قرآن)،مجمع البیان(آغاز تفسیر هر سوره)و نیز البرهان فی تفسیر القرآن.
9) (9) .مجمع البیان:ج6 ص5.
10) (10) .روضة المتقین:ج14 ص404.
تربیت انسانها نازل شده-تنزّل میدهند.
5.از احادیث و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود که جواز درمان دردهای جسمانی با قرآن،به مفهوم نفی علل و اسباب مادّی و عدم استفاده از طبیب و دارو نیست.پیامبر صلی الله علیه و آله برای درمان خود،از طبابت حارث بن کلده (1)
.الایضاح:ص551.
بهره میبرد.بر پایۀ حدیثی،خداوند به یکی از پیامبران-که بدون استفاده از طبیب و دارو برای بیماری خود شفا میخواست-وحی کرد که شفایت نمیدهم مگر آن که خود را با دارو درمان کنی. (2)افزون بر این،اسلام به دانش پزشکی و فراگیری آن،اهمیّت داده (3)و پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام در مداوای برخی بیماران،از داروهای طبیعی استفاده میکردند. (4)روانشناسان با تحقیق در صوت و آوای قرآن،دریافتهاند که مداومت بر قرائت قرآن،نقش مؤثّری در رویارویی با اضطراب دارد. (5)بر اساس یک تحقیق،میزان اضطراب و گرایش به افسردگی در گروهی که طی شش ماه روزانه دست کم نیم ساعت به قرائت قرآن میپرداختند،به طور چشمگیری کمتر از دیگران بود. (6)تأثیر
1) (1)
2) (2) .بحار الأنوار:ج81 ص211-212.
3) (3) .ر.ک:دانشنامه پزشکی:ج 1 ص 33(بخش یکم/فصل یکم:پزشکی از دیدگاه اسلام)و بحار الأنوار:ج 1 ص 220.
4) (4) .ر.ک:طب الائمه:ص64-65 و 86-88.
5) (5) .ر.ک:مجموعه مقالات اوّلین همایش نقش دین در بهداشت روان(آذر /1376دانشگاه علوم پزشکیایران):ص 88.نیز،ر.ک:چکیدۀ مقالات اوّلین همایش بین المللی نقش دین در بهداشت روان(فروردین 1380):ص 2(مقالۀ شهربانو جهانمیری).
6) (6) .مجموعۀ مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان(آذر /1376دانشگاه علوم پزشکی ایران):ص 79.نیز،ر.ک:اسلام و بهداشت روان(مجموعه مقالات):ج 1 ص 113(مقاله نسرین گلهدار و ماندانا ساکی).
آوای قرآن بر کاهش دردهای جسمی بعد از عمل جراحی نیز از کشفیات محققان است. (1)
.ر.ک:استعانت از قرآن کریم در شفای جسمانی:ص112-205؛پرسشهای قرآنی جوانان-13 [1
گروهی از متخصّصان در امریکا،با اتصال تجهیزات پزشکی بر روی جمجمۀ شماری از بیماران غیر مسلمان دریافتند که تلاوت قرآن،در کاهش فشارهای روانی(استرس)و اضطراب،مؤثر است. (2)پروفسور وان درهوون هلندی،متخصص روانشناسی،پس از یک تحقیق سهساله،از کشف تأثیر مثبت ذکر نام«اللّه»و قرائت قرآن کریم در سلامت انسان خبر داد. (3)بر اساس پژوهش دیگری که در دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شده است،آوای قرآن،سبب کاهش درد زایمان،کوتاه شدن مدّت زایمان،کاهش اضطرابِ قبل از زایمان و تحریک تخمگذاری در زنان نابارور و...میشود. (4)برخی در چگونگی تأثیر قرآن در درمان دردها معتقدند که امراض،نتیجۀ عدم هماهنگی در وجود فرد است و قرآن با قدرت معجزهآسای خود میتواند با برگرداندن هارمونی و نظم در بدن،سلامت را برای فرد به ارمغان آورد.پژوهشهای انجام شده نشان میدهند که غدۀ تالاموس به عنوان مهمترین غده در مغز انسان، محرّکهای صوتی را به وسیلۀ سیستمهای عصبی دریافت میکند و در کنار حافظه و تخّیل به آنها پاسخ میدهد.غدّۀ هیپوفیز نیز که از غدۀ تالاموس فرمان میگیرد،به
1) (1)
2) (2) .پایگاه اطلاع رسانی مجمع جهانی اهل بیت(ابنا) .( N ir)
3) (3) .اخبار ملل(نشریه خبررسانی):ش 17 ص83.
4) (4) .«تأثیر آوای قرآن...»،نیّره خادم و همکاران،اصول بهداشت روان:ش 3(پاییز 1387)؛بصائر:ش 2(مقالۀ نیکبخت نصرآبادی).نیز،ر.ک:«موسیقیدرمانی با تأکید بر اعجاز موسیقیایی قرآن کریم»،مردم سالاری(روزنامه):1387/6/26.
محرکهای صوتی پاسخ میدهد و موجب بروز ترشحاتی میشود که نتیجۀ آن آزاد سازی مادهای آرامبخش به نام آندروفین است.از آن جا که مهمترین اثر مادۀ مذکور، تسکین درد و انبساط و شادی در انسان است میتوان به ارزش قرآندرمانی پی برد که عملاً موجب آزادسازی مادۀ اندروفین میشود. (1)
.«قرآن درمانی و تأثیر سحرانگیز آن»،روزنامۀ کیهان،شماره 19308(مورّخ 1387/7/27).
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که رسالت اصلی قرآن،درمان بیماریهای روحی و رذایل اعتقادی،اخلاقی و رفتاری است.با این وجود،روایات پر شماری در باره درمان بیماریهای جسمی با قرآن به دست ما رسیده که اگرچه سند و محتوای دستهای از آنها خدشهپذیر است،اما اصل موضوع به دلیل روایات فراوان و نیز تجربۀ عملی،مسلّم و محرز است.البته به نظر میرسد میزان تأثیر قرآن در درمان، متناسب با مراتب ایمان،اخلاص و یقینِ تلاوتکنندۀ قرآن است و از این رو کسانی که در مراتب برتری قرار دارند بیشتر نتیجه میگیرند؛ (2)
در ایّام تحصیل [در مشهد]،غدّهای پشت گردنم در آمده بود که مختصری درد میکرد.برای معالجه نزد دکتر شاملو(پدر پروفسور شاملو)رفتم و در همان ایّام،در درس اشارات آقا شیخ مجتبی قزوینی-که در منزل تدریس میکرد-شرکت میکردم.روزی سرِ درس به دلیل درد آن مکرّر به گردنم،دست میکشیدم.پس از پایان درس،ایشان فرمود:بنشین با تو کاری دارم...! و فرمود:«چرا این قدر به گردنت دست میکشی؟»جریان را گفتم.ایشان انگشت خود را بر اطراف آن غدّه گذاشت و گفت:«أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم. «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّا مُبْرِمُونَ ؛یا در کاری پای فشردهاند،ما نیز پای میفشاریم»(زخرف:آیۀ 79)». [1]جملهای هم اضافه کرد که نفهمیدم.از منزل ایشان که بیرون آمدم،هیچ اثری از آن غدّه نبود.
چنان که در روایتی آمده است که سورۀ حمد را بر هیچ دردی هفتاد بار نخواندم مگر آن که درد برطرف شد:ما قرأتُ الحمدَ عَلی وَجَعٍ سبعینَ مَرّةً إلا سکنَ.
نشد که سورۀ حمد را هفتاد بار بر دردی تلاوت کنم و آن درد،آرام نگیرد. (1)
.ر.ک:ص 372 ح 179. [1]
در پایان،شایان ذکر است که بیان نمونههایی از نتایج پژوهشهای علمی،به مفهوم صحّه نهادن بر این پژوهشها وتفسیرناپذیری آنها نیست؛بلکه تنها به معنای تأیید اجمالی روایات پیشگفته با این نتایج است.
1) (1)
قرآن
«ای مردم ! به یقین،برای شما از جانب پروردگارتان،اندرزی و درمانی برای آنچه در سینههاست و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا]،آمده است». 1
حدیث
199.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: راستترین سخن،رساترین پند و نیکوترین داستان [و تاریخ]،کتاب خداست. 2
200.امام باقر علیه السلام: از پند خدا،بهرهمند شوید و همواره با کتاب او باشید؛زیرا رساترین پند و نیکفرجامترین چیزها در معاد است. 3
نیکوترین سخن (1)
قرآن
«خدا،نیکوترین سخن را [به صورت ]کتابی متشابه،نازل کرده است». 2
حدیث
201.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بهترین سخن،کتاب خداست. 3
ر.ک:ص 18(خوشترین سخن و راستترین سخن).
202.الأمالی ،طوسی-به نقل از عطاء بن سائب-:امام باقر،از پدرانش علیهم السلام روایت نمود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«به من،جوامع الکَلِم(سخن جامع)داده شده است».
از امام باقر علیه السلام پرسیدم:جوامع الکَلِم چیست؟
فرمود:«قرآن». 4
203.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به من جوامع الکَلِم(سخنان جامع)و خَواتِمُ الکَلِم(فصل الخطابها)داده شده و گفتار،برایم کاملاً مختصر شده است. 5
1) (1).گفتنی است که این ویژگی،اختصاص به الفاظ قرآن ندارد،بلکه شامل معانی آن نیز می شود.
قرآن
«و همگی به ریسمان خدا،چنگ زنید و پراکنده نشوید،و نعمت خدا را بر خود،یاد کنید:آن گاه که دشمنان [یکدیگر ]بودید.پس میان دلهای شما،اُلفت انداخت تا به لطف او، برادران هم شدید،و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن،رهانید.این گونه،خداوند، نشانههای خود را برای شما روشن میکند.باشد که راه یابید». 1
حدیث
204.امام علی علیه السلام: خداوند سبحان،هیچ کس را به چیزی مانند این قرآن،اندرز نداده است؛ چرا که قرآن،ریسمان استوار خدا و دستاویز مطمئن اوست.در این قرآن،بهار دل و چشمههای دانش است،و برای صیقل دادن دل،چیزی جز آن وجود ندارد.با آن که یادآوران [و پندآموزان از قرآن] رفتند و فراموشکاران یا آنان که خود را به فراموشی میزنند،ماندهاند! 2
205.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کلام خدا،همواره نو و تازه و با طراوت است. (1)
. کَلامُ اللّهِ جَدیدٌ غَضٌّ طَرِیٌّ (الطرف،ابن طاووس:ص 144، [1]بحار الأنوار:ج 22 ص 477 ح 27). [2]
206.امام کاظم علیه السلام: مردی از [پدرم] صادق علیه السلام پرسید:چرا قرآن،هر چه بیشتر منتشر و مطالعه میشود،بر تازگی و طراوت آن،افزوده میشود؟
فرمود:«چون خداوند،آن را برای زمانی خاص و مردمی خاص،فرو نفرستاد.بنا بر این،قرآن،در هر زمانی،نو،و برای هر مردمی،تا روز قیامت،تازه است». (2)
فَقالَ:لِأَنَّ اللّهَ لَم یُنزِلهُ لِزَمانٍ دونَ زَمانٍ،ولا لِناسٍ دونَ ناسٍ،فَهُوَ فی کُلِّ زَمانٍ جَدیدٌ،وعِندَ کُلِّ قَومٍ غَضٌّ،إلی یَومِ القِیامَةِ (عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 87 ح 32، [3]الأمالی،طوسی:ص 580 ح 1203). [4]
207.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: این قرآن،سفرۀ میهمانی خداوند است.پس تا میتوانید،از سفرۀ او معرفت برگیرید.این قرآن،ریسمان خدا،نور روشنگر و دارویی سودمند است.
کسی را که به آن چنگ در زند،نگه میدارد و هر که از آن پیروی کند،نجات مییابد.
گمراه نمیشود که از آن خواسته شود به راه آید و کج نمیشود تا نیاز به راست کردن داشته باشد،و شگفتیهایش پایان نمیپذیرد،از تکرار فراوان،کهنه نمیشود.پس آن را تلاوت کنید؛زیرا خداوند،برای هر حرفی از آن که تلاوت شود،ده ثواب به شما میدهد. (3)
1) (1)
2) (2) . إنَّ رَجُلاً سَأَلَ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام:ما بالُ القُرآنِ لا یَزدادُ عِندَ النَّشرِ وَالدِّراسَةِ إلّاغَضاضَةً؟
3) (3) . إنَّ هذَا القُرآنَ مَأدُبَةُ اللّهِ،فَتَعَلَّموا مِن مَأدُبَتِهِ مَا استَطَعتُم،إنَّ هذَا القُرآنَ حَبلُ اللّهِ،وَالنّورُ المُبینُ، ū وَالشِّفاءُ النّافِعُ،عِصمَةٌ لِمَن تَمَسَّکَ بِهِ،ونَجاةٌ لِمَنِ اتَّبَعَهُ،لا یَزیغُ فَیُستَعتَبَ،ولا یَعوَجُّ فَیُقَوَّمَ،ولا تَنقَضی عَجائِبُهُ،ولا یَخلُقُ عَن کَثرَةِ الرَّدِّ.فَاتلوهُ؛فَإِنَّ اللّهَ یَأجُرُکُم عَلی تِلاوَتِهِ بِکُلِّ حَرفٍ عَشرَ حَسَناتٍ (سنن الدارمی:ج 2 ص 889 ح 3197، [5]المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 741 ح 2040).
208.امام صادق علیه السلام -به نقل از پدرش،از جدّش علیهما السلام-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه به سخنرانی میپرداخت،نخست،خدا را میستود و ثنا میگفت و سپس میفرمود:«امّا بعد، همانا راستترین سخن،کتاب خداست...». (1)
. کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إذا خَطَبَ حَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،ثُمَّ قالَ:أمّا بَعدُ،فَإِنَّ أصدَقَ الحَدیثِ کِتابُ اللّهِ... (الأمالی،مفید:ص 211 ح 1،الکافی:ج 3 ص 423 ح 6). [1]
ر.ک:ص 389 ح 199.
209.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه فتنهها همچون پارههای شب تار،شما را فرا گرفت،به قرآن روی آورید؛زیرا قرآن،شفاعتکنندهای است که شفاعتش پذیرفته میشود و شاکیای است که شکایتش قبول است.هر که آن را پیشِ رویِ(سرمشقِ)خود قرار دهد،او را به سوی بهشت میکشانَد و هر کس آن را پشتِ سرش بیفکنَد،او را به دوزخ میرانَد.قرآن،راهنمایی است که به بهترین راه،دلالت میکند. (2)
210.پیامبر خدا علیه السلام: هیچ شفاعت کنندهای،اعم از فرشته و پیامبر و جز اینها،به پای قرآن نمیرسد. (3)
ر.ک:ص 459(مجسّم شدن قرآن در روز قیامت برای حاملان آن).
1) (1)
2) (2) . إذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ؛فَإِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وماحِلٌ مُصَدَّقٌ،ومَن جَعَلَهُ أمامَهُ قادَهُ إلَی الجَنَّةِ، [2]ومَن جَعَلَهُ خَلفَهُ ساقَهُ إلَی النّارِ،وهُوَ الدَّلیلُ یَدُلُّ عَلی خَیرِ سَبیلٍ (الکافی:ج 2 ص 599 ح 2، [3]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 2 ح 1). [4]
3) (3) . ما مِن شَفیعٍ مِن مَلَکٍ ولا نَبِیٍّ ولا غَیرِهِما أفضَلُ مِنَ القُرآنِ (شرح نهج البلاغة،ابن ابی الحدید:ج 10 ص 23، [5]إحیاء علوم الدین:ج 1 ص 408).
211.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به تلاوت کنندۀ قرآن،گفته میشود:«بخوان و [از درجات بهشت] بالا برو و با ترتیل بخوان،همچنان که در دنیا با ترتیل میخواندی؛زیرا جایگاه تو،در آخرین آیهای است که میخوانی». (1)
. یُقالُ لِصاحِبِ القُرآنِ:اِقرَأ وَارتَقِ،ورَتِّل کَما کُنتَ تُرَتِّلُ فِی الدُّنیا؛فَإِنَّ مَنزِلَکَ عِندَ آخِرِ آیَةٍ تَقرَؤُها (سنن أبی داوود:ج 2 ص 73 ح 1464،سنن الترمذی:ج 5 ص 177 ح 2914).
212.الکافی -به نقل از حَفص بن غیاث-:از امام کاظم علیه السلام شنیدم که به مردی میفرمود:«آیا ماندن در دنیا را دوست داری؟».
آن مرد گفت:آری.
فرمود:«برای چه؟».
گفت:برای خواندن «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» .
امام علیه السلام سکوت کرد و پس از ساعتی به من فرمود:«ای حَفص! هر یک از دوستان و شیعیان ما که بمیرد و قرآن بلد نباشد،در قبرش به او یاد داده میشود تا خداوند بِدان وسیله،درجهاش را بالا ببرد؛زیرا درجات بهشت،به اندازۀ آیات قرآن است.به او گفته میشود:"بخوان و بالا برو"،و او میخوانَد و بالا میرود». (2)
213.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،راهنماییای در گمراهی،و بیناییای در کوری،و دستگیریای
1) (1)
2) (2) . سَمِعتُ موسَی بنَ جَعفَرٍ علیهما السلام یَقولُ لِرَجُلٍ:أتُحِبُّ البَقاءَ فِی الدُّنیا؟فَقالَ:نَعَم،فَقالَ:ولِمَ؟قالَ:لِقِراءَةِ قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ،فَسَکَتَ عَنهُ،فَقالَ لَهُ بَعدَ ساعَةٍ:یا حَفصُ،مَن ماتَ مِن أولِیائِنا وشیعَتِنا ولَم یُحسِنِ القُرآنَ،عُلِّمَ فی قَبرِهِ لِیَرفَعَ اللّهُ بِهِ مِن دَرَجَتِهِ؛فَإِنَّ دَرَجاتِ الجَنَّةِ عَلی قَدرِ آیاتِ القُرآنِ،یُقالُ لَهُ:«اِقرَأ وَارقَ»،فَیَقرَأُ ثُمَّ یَرقی (الکافی:ج 2 ص 606 ح 10، [1]ثواب الأعمال:ص 157 ح 10).
در لغزشها،و روشناییای در تاریکیها،و پرتوی در حوادث [و بدعتها]،و نگهدارندهای از هلاکت،و رهانندهای از انحراف،و روشنگریای در فتنهها،و رسانندهای از دنیا به [سعادت] آخرت است و کمال دین شما،در آن است.هیچ کس از قرآن منحرف نمیشود،مگر آن که به سوی دوزخ،رهسپار میگردد. (1)
. القُرآنُ هُدیً مِنَ الضَّلالَةِ،وتِبیانٌ مِنَ العَمی،وَاستِقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ،ونورٌ مِنَ الظُّلمَةِ،وضِیاءٌ مِنَ الأَحداثِ،وعِصمَةٌ مِنَ الهَلَکَةِ،ورُشدٌ مِنَ الغَوایَةِ،وبَیانٌ مِنَ الفِتَنِ،وبَلاغٌ مِنَ الدُّنیا إلَی الآخِرَةِ،وفیهِ کَمالُ دینِکُم وما عَدَلَ أحَدٌ عَنِ القُرآنِ إلّاإلَی النّارِ (الکافی:ج 2 ص 600 ح 8، [1]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 5 ح 8). [2]
214.امام علی علیه السلام: ...سپس کتاب را بر او فرو فرستاد.آن،نوری است که چراغهایش، خاموش نمیشوند و چراغی است که شعلهاش،فروکش نمیکند و دریایی است که به قعرش نمیتوان رسید و شاهراهی است که پیمایندهاش را به گمراهی نمیکشانَد و فروغی است که پرتو آن،تاریک نمیشود و سندی است که برهانش،فروکش نمیکند،و بیان روشنی است که پایههایش،فرو نمیریزند و دارویی است که بیم بیماری در آن نمیرود و عزّتبخشی است که هوادارانش شکست نمیخورند و حقیقتی است که یارانش،تنها نمیمانند.
قرآن،معدن ایمان و کانون آن است،چشمههای دانش و دریاهای آن است، باغهای عدالت و آبگیرهای آن است،پایههای اسلام و بنای آن است،درّههای حق و دشتهای آن است.دریایی است که هر چه از آب آن بر کشند،تهی نمیشود و چشمههایی است که هر اندازه از آنها بردارند،نمیخشکند،و آبشخورهایی است که هر اندازه تشنگانْ از آنها بنوشند،از آب آنها کم نمیشود،و منزلگاههایی است که مسافران،راه آنها را گم نمیکنند،و نشانههایی است که از دید رهروان،پنهان نمیمانند،و تپّههایی [بلند] است که روندگان،از آنها عبور نمیتوانند کرد.خداوند، آن را زُدایندۀ عطش دانشمندان و بهار دلهای ژرفاندیشان و مقصد راههای نیکان،
1) (1)
قرار داده است.دارویی است که پس از آن،دارویی نیست و نوری است که با آن، تاریکیای نیست و ریسمانی است که دستاویزش،محکم است و دژی است که به بلندای آن،دسترس نیست.برای کسی که از آن پیروی کند،[مایۀ] عزّت است و برای کسی که به آن وارد شود،[مایۀ] سلامت و امنیت است و برای کسی که از آن دنبالهروی کند،راهنماست و برای کسی که آن را به خود نسبت دهد،عذر است و برای کسی که با آن سخن بگوید،دلیل است و برای کسی که به وسیلۀ آن،اقامۀ دعوا کند،گواه است و برای کسی که به وسیلۀ آن،احتجاج کند،[مایۀ] پیروزی است و برای کسی که به آن عمل کند،نگهدارنده است و برای کسی که آن را به کار وا دارد، مَرکبی تندروست و برای کسی که در پیِ نشانه باشد،نشانه است و برای کسی که آن را بر تن کند،زِره است و برای کسی که آن را بفهمد،دانش است و برای کسی که آن را روایت کند،حدیث است و برای کسی که داوری کند،حُکم است. (1)
. ...ثُمَّ أنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ نوراً لا تُطفَأُ مَصابیحُهُ،وسِراجاً لا یَخبو تَوَقُّدُهُ،وبَحراً لا یُدرَکُ قَعرُهُ،ومِنهاجاً لا یُضِلُّ نَهجُهُ،وشُعاعاً لا یُظلِمُ ضَوؤُهُ،وفُرقاناً لا یُخمَدُ بُرهانُهُ،وتِبیاناً لا تُهدَمُ أرکانُهُ،وشِفاءً لا تُخشی أسقامُهُ،وعِزّاً لا تُهزَمُ أنصارُهُ،وحَقّاً لا تُخذَلُ أعوانُهُ،فَهُوَ مَعدِنُ الإِیمانِ وبُحبوحَتُهُ،ویَنابیعُ [1]العِلمِ وبُحورُهُ،ورِیاضُ العَدلِ و غُدرانُهُ،وأثافِیُّ الإِسلامِ وبُنیانُهُ،وأودِیَةُ الحَقِّ وغیطانُهُ،وبَحرٌ لا یَنزِفُهُ المُستَنزِفونَ،وعُیونٌ لا یَنضِبُهَا الماتِحونَ،ومَناهِلُ لا یَغیضُهَا الوارِدونَ،ومَنازِلُ لا یَضِلُّ نَهجَهَا المُسافِرونَ،وأعلامٌ لا یَعمی عَنهَا السّائِرونَ،وآکامٌ لا یَجوزُ عَنهَا القاصِدونَ،جَعَلَهُ اللّهُ رِیّاً لِعَطَشِ العُلَماءِ،ورَبیعاً لِقُلوبِ الفُقَهاءِ،ومَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ،ودَواءً لَیسَ بَعدَهُ داءٌ،ونوراً لَیسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ،وحَبلاً وَثیقاً عُروَتُهُ،ومَعقِلاً مَنیعاً ذِروَتُهُ،وعِزّاً لِمَن تَوَلّاهُ،وسِلماً لِمَن دَخَلَهُ،وهُدیً لِمَنِ ائتَمَّ بِهِ،وعُذراً لِمَنِ انتَحَلَهُ،وبُرهاناً لِمَن تَکَلَّمَ بِهِ،وشاهِداً لِمَن خاصَمَ بِهِ،وفَلجاً لِمَن حاجَّ بِهِ،وحامِلاً لِمَن حَمَلَهُ،ومَطِیَّةً لِمَن أعمَلَهُ،وآیَةً لِمَن تَوَسَّمَ،وجُنَّةً لِمَنِ استَلأَمَ،وعِلماً لِمَن وَعی،وحَدیثاً لِمَن رَوی،وحُکماً لِمَن قَضی (نهج البلاغة:خطبۀ 198، [2]بحار الأنوار:ج 92 ص 21 ح 21). [3]
215.فاطمه علیها السلام: برای خداوند،در میان شما،پیمانی است که آن را به شما تقدیم کرده است و یادگاری است که آن را جانشین [خود] در میان شما،قرار داده است:کتاب خدا که دلایل آن،روشن است و آیاتی که درونهایش،آشکار است و برهانی که ظواهرش،
1) (1)
هویداست.گوش دادن به آن،مردمان را پایدار میسازد و پیروانش را به سوی رضوان،رهبری میکند و دنبالهروانش را به نجات میکشانَد.در آن،حجّتهای نورانی خدا و حرامهای تعیین شدهاش و فضائل فرا خوانده شدهاش و عامهای فراگیر کفایت کنندهاش (1)
.مراد از«جُمَل»-که در متن عربی حدیث آمده-،متشابهات(سربستهها)هستند و توصیف متشابه بهکافی،برای دفع این توهّم است که به خاطر اجمال،در آنها کاستیای وجود دارد.پس متشابهات قرآن،در بیان مرادشان،کافی هستند.احتمال هم دارد که مراد از«جمل»،دلیلهای عامّی باشند که احکام بسیاری از آنها استنباط میشود.
و رخصتهای ارزانی شدهاش و آیینهای واجبش و دلایل (2)گذشتهاش(معجزات پیامبران پیشین)،بیان شده است. (3)1) (1)
2) (2) .مراد از«بیّنات»-که در متن عربی حدیث آمده-،محکمات هستند.
3) (3) . للّهِِ فیکُم عَهدٌ قَدَّمَهُ إلَیکُم،وبَقِیَّةٌ استَخلَفَها عَلَیکُم،کِتابُ اللّهِ بَیِّنَةٌ بَصائِرُهُ،وآیٌ مُنکَشِفَةٌ سَرائِرُهُ،وبُرهانٌ مُتَجَلِّیَةٌ ظَواهِرُهُ،مُدیمٌ لِلبَرِیَّةِ استِماعُهُ،وقائِدٌ إلَی الرِّضوانِ أتباعَهُ،مُؤَدِّیاً إلَی النَّجاةِ أشیاعَهُ،فیهِ تِبیانُ حُجَجِ اللّهِ المُنَوَّرَةِ،ومَحارِمِهِ المَحدودَةِ،وفَضائِلِهِ المَندوبَةِ،وجُمَلِهِ الکافِیَةِ،ورُخَصِهِ المَوهوبَةِ،وشَرایِعِهِ المَکتوبَةِ،وبَیِّناتِهِ الخالِیَةِ (کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 3 ص 567 ح 4940،علل الشرائع:ص 248 ح 2). [1]
216.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای حافظان قرآن! با ارج نهادن به کتاب خدا،با خداوند،دوستی ورزید، تا او نیز شما را دوستتر بدارد و نزد بندگانش محبوبتان گردانَد. (1)
. یا حَمَلَةَ القُرآنِ ! تَحَبَّبوا إلَی اللّهِ بِتَوقیرِ کِتابِهِ،یَزِدکُم حُبّاً،ویُحَبِّبکُم إلی عِبادِهِ (مجمع البیان:ج 1 ص 85،جامع الأخبار:ص 115 ح 202). [1]
217.امام علی علیه السلام: به مسلمان نباید گفت:«مَردَک»و یا به قرآن،«قرآنک»و یا به مسجد، «مسجدک» (2). (3)
218.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را جز در چیز پاک،ننویسید. (4)
219.الکافی -به نقل از محمّد بن ورّاق-:قرآنی را که با آب طلا مُهر خورده و آخر هر ده آیۀ
1) (1)
2) (2) .مقصود،این است که نباید از اینها که دارای حرمت هستند،با بیاحترامی و عناوین تحقیرآمیز،یاد کرد.
3) (3) . لا یُسَمَّی المُسلِمُ رُجَیلاً،ولا یُسَمَّی المُصحَفُ مُصَیحِفاً،ولَا المَسجِدُ مُسَیجِداً (النوادر،راوندی:ص 194 ح 356،بحار الأنوار:ج 76 ص 358 ح 27).
4) (4) . لا تَکتُبُوا القُرآنَ إلّافی شَیءٍ طاهِرٍ (فضائل القرآن،ابی عبید:ص 244 ح 4).
آن،طلاکاری شده بود و در آخر آن نیز یک سوره با آب طلا نوشته شده بود، (1)
.منظور،تذهیبِ آخر آن مصحف یا تذهیب جلد آن است،همان گونه که متعارف است.شاید هممنظور،تذهیب نامهای سورهها یا نگارش زرّین سورۀ آخر قرآن باشد و یا کتابتِ علائم حزبها با آب طلا،تا ختم قرائتشان معلوم باشد.احتمال هم دارد که منظور،تزیین حواشی قرآن با آب طلا و یا طلاکاریِ علائم پایان آیات آن باشد.خدا میداند.
به امام صادق علیه السلام نشان دادم.ایشان،به چیزی از آن،جز به نوشتن قرآن با آب طلا،خُرده نگرفت و فرمود:«خوش ندارم که قرآن،جز با مرکّب سیاه،نوشته شود،چنان که اوّل بار،نوشته شده بود». (2)قرآن
«جز پاکان آن را لمس (3)نکنند». 4
حدیث
220.امام کاظم علیه السلام: قرآن را بدون وضو و با حالت جنابت،لمس مکن و نسخههای(/خطّ)آن را نیز لمس نکن و آن را [به خود] آویزان مکن.خداوند متعال میفرماید: «جز پاکان،آن را لمس نکنند» . 5
1) (1)
2) (2) . عَرَضتُ عَلی أبی عَبدِاللّهِ علیه السلام کِتاباً فیهِ قُرآنٌ مُخَتَّمٌ مُعَشَّرٌ بِالذَّهَبِ،وکُتِبَ فی آخرِهِ سورَةٌ بِالذَّهَبِ،فَأَرَیتُهُ إیّاهُ،فَلَم یَعِب فیهِ شَیئاً إلّاکِتابَةَ القُرآنِ بِالذَّهَبِ،وقالَ:لا یُعجِبُنی أن یُکتَبَ القُرآنُ إلّابِالسَّوادِ کَما کُتِبَ أوَّلَ مَرَّةٍ (الکافی:ج 2 ص 629 ح 8، [1]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 367 ح 1056).
3) (3) .اشاره به حرمت دست زدن،بوسیدن و رساندن جایی از بدن به نوشته قرآن برای کسی است که وضو ندارد و طاهر معنوی نیست.گفتنی است برخی مفسّران،مفهوم آیه را و یا لازم معنایی آن را،انحصار فهم قرآن به مطهّرون دانسته و به روایاتی اشاره کردهاند.(ر.ک:تفسیر الصافی:ج 5 ص 129،تفسیر آلوسی:ج 7 ص 154،المیزان فی تفسیر القرآن:ج 19 ص 137.
221.الکافی -به نقل از سَماعه-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ خرید و فروش قرآن پرسیدم.
فرمود:«کتاب خداوند عز و جل را خریداری مکن؛بلکه آهن و کاغذ و جلد[آن] را خریداری کن و بگو:"اینها را به فلان و بهمان مبلغ،از تو میخرم"». (1)
. سَأَلتُهُ عَن بَیعِ المَصاحِفِ وشِرائِها،فَقالَ:لا تَشتَرِ کِتابَ اللّهِ عز و جل،ولکِنِ اشتَرِ الحَدیدَ وَالوَرَقَ وَالدَّفَّتَینِ وقُل:أشتری مِنکَ هذا بِکَذا وکَذا (الکافی:ج 5 ص 121 ح 2، [1]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 365 ح 1049).
222.امام صادق علیه السلام: قرآنها هرگز خریداری نمیشوند.بنا بر این،هر گاه خریدی،بگو:
«من این کاغذها و چرم و زیورهای آن و کاری را که برای تهیّۀ آن انجام دادهای،به فلان و بهمان مبلغ،از تو میخرم». (2)
پژوهشی در بارۀ خرید و فروش مصحف (1)
قرآن کریم در فقه اسلامی احکامی ویژه دارد که از جملۀ آنها احکام خرید و فروش قرآن است و در آن،از جواز یا عدم جواز خرید و فروش قرآن بحث میشود. (2)برخی نگارندگان کتب علوم قرآنی بر این باورند که گردآوری آیات و سورههای قرآن در «مُصحف»-که اوراق و صفحات منظم دارد-پس از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله روی داده است. (3)برخی دیگر گفتهاند که قرآن به شکل مصحف کنونی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشته است؛زیرا بر پایۀ مفادّ برخی احادیث،نسخههایی از قرآن در خانه و مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز نزد برخی صحابه بوده و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن را به شکل فعلی ختم میکردهاند. (4)
بر اساس دیدگاه نخست،پس از دوران عثمان بود که مصاحف قرآن به طور گسترده انتشار یافت و کاربرد آن رایج شد. (5)بنا بر حدیثی منقول از امام صادق علیه السلام، مصحفهای قرآن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در راه باریکی میان منبر ایشان و دیوار مسجد
1) (1).این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی جناب آقای سیّد رضا هاشمی،انجام شده است.
2) (2) .برای دیدن مباحث فقهی مربوط به قرآن(مصحف)و در پیرامون آن،ر.ک:حول القرآن الکریم(موسوعةالفقه:ج 98).
3) (3) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص281؛ [1]الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص51؛ [2]المحرر الوجیز:ج1 ص49.
4) (4) .ر.ک:ص102(پژوهشی در بارۀ گردآوری قرآن).نیز،ر.ک:تدوین قرآن:ص231؛تاریخ القرآن:ص 118-121؛ [3]البیان،خویی:ص250-251.
5) (5) .علوم القرآن:ص108؛المحرر الوجیز:ج 1 ص 49.
نصب شده بود و هر کس هر سورهای را که میخواست،از روی آنها استنساخ میکرد.در ادامۀ حدیث تصریح شده است که خرید قرآن پس از عصر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رواج یافت. (1)
.تهذیب الأحکام:ج6 ص366.
در منابع حدیثی شیعه و اهل سنّت،هیچ روایتی از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره به چشم نمیخورد.پس میتوان دریافت که مسئلۀ خرید و فروش مصحف قرآن از زمان صحابه مطرح شده و در بارۀ حکم شرعی آن نیز بحث و گفتگو بوده است.
کهنترین گزارشها در این باره،مباحثی است که از صحابۀ پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است.
از ابن عباس و سعید بن جبیر نقل شده که فروش قرآن را روا دانستهاند،ولی با این شیوه که قرآن ابزار کسب درآمد قرار گیرد،مخالفت کردهاند. (2)از عمر بن خطاب و عبداللّه بن عمر نقل شده که به صراحت،خرید و فروش مصحف قرآن را ممنوع دانستهاند و کسانی مانند عبد اللّه بن مسعود و ابو موسی اشعری آن را مکروه شمردهاند. (3)در برابر این دو گروه،برخی از صحابه و تابعیان،میان خرید و فروش تفصیل قائل شدهاند؛از ابن عباس،سعید بن جبیر،قتادة بن دعامه و جابر بن عبد اللّه نقل شده است که خریدن مصحفْ جایز،ولی فروش آن ممنوع است. (4)شماری از تابعان هم مانند عکرمه،عامر شعبی،حکم بن عینیه و حسن بصری قائل به جواز خرید و فروش مصحف بودهاند. (5)
تقریباً تمامی فقهای اهل سنّت،خریدن مصحف قرآن را اجازه دادهاند؛ولی در
1) (1)
2) (2) .السنن الکبری:ج6 ص16؛المصنف،ابن ابی شیبة:ج5 ص31؛کنز العمّال:ج2 ص344.
3) (3) .السنن الکبری:ج6 ص16؛ [1]المصنف،ابن ابی شیبة:ج5 ص30؛کنز العمّال:ج2 ص330.
4) (4) .السنن الکبری:ج6 ص16؛المجموع:ج9 ص251-252؛الإتقان فی علوم القرآن:ج2 ص457.
5) (5) .السنن الکبری،بیهقی:ج6 ص17؛المصنف،عبد الرزاق:ج8 ص113.
بارۀ جواز فروش آن اختلاف نظر دارند:حنفیان،مالکیان و شافعیان،فروش مصحف را جایز شمردهاند. (1)
.المجموع:ج9 ص252؛الشرح الکبیر:ج4 ص12-13؛فقه السنة:ج3 ص88.
البته برخی از آنان بویژه شافعیان،به کراهت آن قائل اند و این قول از شافعی هم نقل شده (2)است.مستند کراهت،از یک سو ضرورتِ تعظیم و بزرگداشت قرآن کریم است-تا ابزار تجارت و منفعتطلبی قرار نگیرد-و از سوی دیگر،سیرۀ صحابیان پیامبر صلی الله علیه و آله. (3)احمد بن حنبل و به تبع او فقهای حنبلی،با استناد به همین ادلّه (4)،به حرمت بیع مصحف قائل شدهاند؛ (5)ولی خریدن مصحف از آن رو که مستلزم روا داشتن ابتذال نسبت به کتاب خدا نیست،جایز است و تنها شماری از حنبلیان،خریدن مصحف را مکروه شمردهاند. (6)به نظر بیشتر مذاهب اهل سنّت،فروختن مصحف قرآن به شخص کافر جایز نیست؛زیرا موجب اهانت به قرآن میگردد؛ (7)ولی حنفیان فروش قرآن به کافر را مجاز دانستهاند و البته بر کافر نیز واجب میدانند که آن را به مسلمانی بفروشد. (8)از جمله ادلّۀ قائلان به حرمت،این حدیث نبوی است که از مسافرت کردن مسلمانی که قرآن را به همراه دارد،به سرزمین دشمن،نهی فرموده است. (9)همچنین در صورت حرمت فروش مصحف به مسلمان،به طریق اولی،فروش آن به کافر حرام خواهد بود.
1) (1)
2) (2) .ر.ک:المجموع:ج9 ص252؛المحلّی:ج9 ص44-47؛روضة الطالبین:ج3 ص87.
3) (3) .المجموع:ج 9 ص 252؛الإنصاف:ج4 ص278-280.
4) (4) .ر.ک:المغنی:ج4 ص306؛فیض الرحمن:ص384.
5) (5) .المجموع:ج 9 ص 252؛المغنی:ج 4 ص 306؛فیض الرحمن:ص 384؛الإنصاف:ج 4 ص 279.
6) (6) .الإنصاف:ج4 ص278-279؛کشاف القناع:ج1 ص177.
7) (7) .المغنی:ج4 ص306؛إعانة الطالبین:ج4 ص324؛المجموع:ج9 ص354.
8) (8) .المبسوط:ج13 ص133؛المغنی:ج4 ص306.
9) (9) .المغنی:ج 4 ص 306.
در فقه امامی،در بارۀ جواز یا عدم جواز فروش مصحف(و نیز خرید آن)دیدگاههای مختلفی وجود دارد که عمدتاً به اختلاف احادیثِ مربوط به آن باز میگردد.به نظر مشهور فقهای امامی،خرید و فروش مصحفِ قرآن کریم جایز نیست. (1)
.تحریر الأحکام:ج2 ص261؛الحدائق:ج18 ص218؛مفتاح الکرامة:ج12 ص273.
مهمترین مستند این نظر،احادیث متعدّدی است که بر پایۀ مفادّ آنها،متن و نوشتۀ قرآن نباید خرید و فروش شود و تنها جلد،کاغذ و تزیینات مصحف،قابل معامله است.امام صادق علیه السلام به عبد الرحمن بن سَیابه فرمود:«مَصاحف،خرید و فروش نمیشوند و هنگام معامله بگو:من از تو،ورق و جلد و غلاف و دسترنج تو را به این بها میخرم». (2)مشابه این حدیث را سماعه،عثمان بن عیسی،عبد اللّه بن سلیمان و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کردهاند. (3)مستند دیگر،ناسازگاری بیع مصحف با عظمت و حرمت قرآن کریم است. (4)به عقیدۀ برخی موافقان نظر مشهور،اگر مصحف قرآن فروخته شود،این عقد بیع،چون از آن نهی شده،باطل است. (5)در برابر،برخی فقها (6)فروش مصحف را جایز شمرده و به ادلۀ گوناگونی استناد کردهاند،از جمله اصل اباحه،ادلۀ عامّ دال بر جواز بیع،سیرۀ مسلمانان و احادیث. (7)از جملۀ این احادیث،حدیث روح بن عبد الرحیم از امام صادق علیه السلام است که در پاسخِ پرسش او در بارۀ حکم فروش مصحف،به رواج یافتن این کار پس از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله
اشاره فرمود و خریدن آن را بر فروش آن ترجیح داد و دریافت اجرت بر کتابت قرآن را هم مجاز دانست. (1)
.ر.ک:الکافی:ج5 ص121. [1]
به همین مضمون احادیثی را عنبسه ورّاق،ابوبصیر و کسانی دیگر روایت کردهاند. (2)این دسته از فقها،در جمع میان این احادیث و احادیثِ دال بر ممنوعیت فروشِ مصحف،گفتهاند که احادیث منعکننده،بر کراهت فروختن مصحف دلالت دارد،نه بر حرمت آن؛همچنان که از تعبیر برخی از احادیث مزبور، از جمله حدیث ابوبصیر،هم این نکته استنباط میشود؛ (3)مثلاً امام صادق علیه السلام در این حدیث فرمودهاند که خریدن مصحف را از فروختن آن بیشتر دوست دارند که دال بر کراهت بیع است و حکمت آن را هم ناسازگار بودن فروش قرآن با عظمت کلام الهی و ضرورتِ محترم شمردن آن دانستهاند. (4)همچنین موافقان با جواز فروش مصحف، احادیثِ دال بر ممنوعیت فروش را از نظر سندی ضعیف دانستهاند. (5)فقهای موافق با دیدگاه مشهور،روایاتِ به ظاهر متعارض را بهگونهای دیگر جمع کرده و گفتهاند که احادیث دال بر جواز فروش مصحف،کیفیت جواز را بیان نکردهاند و از این رو،با احادیثِ بازدارنده از فروش مصحف-که در مقام بیان حکم الهی اند-تعارضی ندارند؛بلکه رابطۀ آن دو،از قبیل رابطۀ مطلق و مقیّد است. (6)
جمع دیگر میان احادیث،آن است که مراد احادیثِ تجویز کننده،خرید ورق پیش از کتابت قرآن بر آن است که هم شامل بیع میشود و هم اجاره و چون(بر مبنای ادلّۀ دیگر)بیعْ ممکن نیست،باید حمل بر اجاره شود؛ (7)ولی در هر دو جمع مذکور،
مناقشه شده است. (1)
.مصباح الفقاهة:ج1 ص742-743؛أنوار الفقاهة-کتاب التجارة:ص442.
در بارۀ حکم فروش بخشی از مصحف قرآن که مشتمل بر چند آیه است،فقهای موافق با نظر مشهور،با استناد به احادیثی مانند روایت سماعه (2)که حتی خریدن ورقی از مصحف را ممنوع شمرده،آن را جایز ندانسته و حتی آثاری مانند کتب حدیث و فقه و لغت و تفسیر را هم مشمول این حکم به شمار آوردهاند. (3)در برابر،برخی مناقشه کردهاند که سیرۀ مستمر مسلمانان،بر جواز معاملۀ چنین آثاری دلالت دارد و حتی از این سیره میتوان روا بودن معاملۀ مصحف کامل قرآن را هم استنباط کرد. (4)
برخی میان اجزای مصحف و آثار دیگر که متضمّن برخی آیات اند،تفاوت قائل شدهاند. (5)
در صورتی که فروش مصحف به طور کلّی ممنوع شمرده شود،قطعاً فروش آن به کافر هم ممنوع خواهد بود؛ولی بر پایۀ قول به جواز فروش مصحف(چه قائل به کراهت باشیم یا نه)،این بحث مطرح میشود که آیا فروش قرآن به کافر جایز است یا نه.نظر مشهور در میان فقهای شیعه از عصر علامۀ حلی به بعد،آن بوده است که فروش مصحف به کافر جایز نیست. (6)مستندات این نظر را ادلۀ مختلفی شمردهاند، از جمله ادلۀ دال بر ممنوعیت تملّک بردۀ مسلمان توسط کافر و این حدیث نبوی که علو و برتری از آنِ اسلام است:«الاسلام یَعْلُو ولا یُعْلی علیه». (7)
در بارۀ دلیل نخست گفتهاند که منع از تملّک بردۀ مسلمان توسط کافر،اقتضا دارد
که به طریق اوْلی کافر نتواند مالک مصحف شود.برخی این دلیل را مردود دانستهاند؛ زیرا اولاً برخی بر آن اند که تملّک مزبور ممکن است تحقق یابد،نهایت این که فروش بردۀ مسلمان توسط کافر(که مالک است)به خریدار مسلمان،واجب به شمار میرود.ثانیاً قیاس این دو با هم،مع الفارق است؛زیرا تملک بردۀ مسلمان توسط کافر موجب ذلّت مسلمان میشود؛ولی تملّک کافر بر مصحف چه بسا موجب آشنا شدن بیشتر او با معارف قرآن کریم و گاه هدایت یافتن او شود. (1)
.مصباح الفقاهة:ج1 ص750-752 وج3 ص372-373.
دلیل دوم یعنی حدیث نبوی مذکور،هم از جهت سند و هم از نظر دلالت بر مدّعا،مورد مناقشه قرار گرفته است. (2)دلیل دیگری که برای حرمت فروش مصحف قرآن به کافر ذکر شده آن است که مالک شدن کافر موجب هتک حرمت قرآن میشود. (3)برخی ضمن ردّ چنین ملازمهای گفتهاند:چه بسا دست یافتن کافر به قرآن،همراه با نگاه داشتن حرمت کتاب خدا باشد. (4)همچنین این استدلال که دستیابی کافر به مصحف میتواند به نجس شدن آن بینجامد، (5)مورد نقد و مناقشه قرار گرفته و گفتهاند که فروش قرآن به کافر لزوماً به نجس شدن آن نمیانجامد. (6)
223.امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«[کلمات و نوشتههای] کتاب خداوند متعال و نام خدا را با پاکترین چیزی که در اختیار دارید،پاک نمایید».[همچنین ایشان] از سوزاندن کتاب خدا و محو کردن [و خط زدن] نوشتههای آن با قلم،نهی فرمود. (1)
. قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:اِمحُوا کِتابَ اللّهِ تَعالی وذِکرَهُ بِأَطهَرِ ما تَجِدونَ،ونَهی أن یُحرَقَ کِتابُ اللّهِ،ونَهی أن یُمحی بِالأَقلامِ (الکافی:ج 2 ص 674 ح 4، [1]مشکاة الأنوار:ص 252 ح 743). [2]
224.الکافی -به نقل از زُراره-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ پاک کردن نامی از نامهای خدا با آب دهان،سؤال شد.فرمود:«آن را با پاکترین چیزی که دارید،پاک کنید». (2)
قالَ:اُمحوهُ بِأَطهَرِ ما تَجِدونَ (الکافی:ج 2 ص 674 ح 3 [3]وسائل الشیعة:ج 8 ص 498 ح 3). [4]
225.تفسیر الطبری -به نقل از ابن سیرین-:علی علیه السلام پرسید:«فراگیرترین آیۀ قرآن،کدام است؟».هر کس آیهای از قرآن را نام برد: «و هر کس کار بدی کند یا بر خویشتن ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد،خدا را آمرزندۀ مهربان خواهد یافت» و مانند این آیه.علی علیه السلام فرمود:«در قرآن،آیهای گستردهتر از این آیه نیست: «ای بندگان من که بر خویشتن ستم کردهاید!»» تا آخر آیه. (1)
. قالَ عَلِیٌّ علیه السلام:أیُّ آیَةٍ فِی القُرآنِ أوسَعُ؟فَجَعَلوا یَذکُرونَ آیاتٍ مِنَ القُرآنِ: «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِیماً» ونَحوَها،فَقالَ عَلِیٌّ علیه السلام:ما فِی القُرآنِ آیَةٌ أوسَعُ مِن «یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ» ...إلی آخِرِ الآیَةِ (تفسیر الطبری:ج 12 جزء 24 ص 16، [1]حسن الظنّ باللّه،ابن أبی الدنیا:ص 65 ح 66).
226.امام علی علیه السلام: در قرآن،آیهای فراگیرتر از «ای بندگان من که بر خویشتن ستم کردهاید !...» ، وجود ندارد.گفته شده:این آیه،در بارۀ وحشی،قاتل حمزه،نازل شد،آن گاه که خواست اسلام آورد؛امّا ترسید که توبهاش پذیرفته نشود و چون این آیه نازل شد، اسلام آورد.به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفته شد:ای پیامبر خدا! این آیه اختصاص به او دارد یا شامل حالِ همۀ مسلمانان میشود؟پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«شامل همۀ مسلمانان میشود». (2)
1) (1)
2) (2) . ما فِی القُرآنِ آیَةٌ أوسَعُ مِن: «یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا» الآیَةَ...وقیلَ:إنَّ الآیَةَ نَزَلَت فی وَحشِیٍّ ū قاتِلِ حَمزَةَ حینَ أرادَ أن یُسلِمَ وخافَ أن لا تُقبَلَ تَوبَتُهُ،فَلَمّا نَزَلَتِ الآیَةُ أسلَمَ،فَقیلَ:یا رَسولَ اللّهِ،هذِهِ لَهُ خاصَّةً أم لِلمُسلِمینَ عامَّةً؟فَقالَ صلی الله علیه و آله:بَل لِلمُسلِمینَ عامَّةً (مجمع البیان:ج 8 ص 784).
227.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:جامعترین آیۀ قرآن در خیر و شر،این آیه از سورۀ نحل است: «در حقیقت،خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان،فرمان میدهد و از کار زشت و ناپسند و ستم،باز میدارد.به شما اندرز میدهد.باشد که پند گیرید» (1)
.نحل:آیۀ 90.
. (2)228.تفسیر العیّاشی -به نقل از ابو حمزۀ ثُمالی،از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام-:علی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود:«به نظر شما،امیدبخشترین آیۀ کتاب خدا،کدام است؟».
یکی گفت:[آیۀ ] «مسلّماً خدا،این را که به او شرک ورزیده شود،نمیبخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد،میبخشاید» (3).فرمود:«نیکوست؛امّا این [آیه] نیست».
دیگری گفت:[این آیه است:] «ای بندگان من که به خویشتن ستم کردهاید! از رحمت خدا نومید مشوید» (4).علی علیه السلام فرمود:«نیکوست؛امّا این [آیه] نیست».
دیگری گفت:[این آیه است:] «آنان که چون کار زشتی کنند،یا بر خود،ستم روا دارند،
1) (1)
2) (2) .إنَّ أجمَعَ آیَةٍ فِی القُرآنِ لِلخَیرِ وَالشَّرِّ فی سورَةِ النَّحلِ: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 388 ح 3358).
3) (3) .نساء:آیۀ 48،116.
4) (4) .زمر:آیۀ 53.
خدا را به یاد میآورند و برای گناهانشان آمرزش میخواهند» (1)
.آل عمران:آیۀ 135.
.فرمود:«نیکوست؛امّا این [آیه] نیست».دیگر،کسی چیزی نگفت.علی علیه السلام فرمود:«چرا خاموش شدید،ای گروه مسلمانان؟».
گفتند:به خدا که چیزی برای گفتن نداریم!
فرمود:«از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرماید:"امیدبخشترین آیه در کتاب خدا، این آیه است: «و در دو طرف روز(اوّل و آخر آن)و نخستین ساعات شب،نماز را بر پا دار که به یقین،نیکیها بدیها را از بین میبرند» (2)".همۀ آیه را خواند و فرمود:"ای علی! سوگند به آن که مرا به حق،نوید دهنده و هشدار دهنده فرستاد،هر یک از شما،برای وضو که بر میخیزد،گناهان،از اعضای بدن او،فرو میریزند،و چون روی و دلِ خویش را به سوی خدا گرداند [و با حضور قلب،به نماز ایستاد]،پیش از آن که نمازش را تمام کند،از همۀ گناهان،پاک میشود،همانند روزی که از مادرش متولّد شده است.اگر هم در فاصلۀ دو نماز،گناهی کرد،باز [با نماز بعدی] همین گونه،پاک میشود".
پیامبر صلی الله علیه و آله پنج نماز را به همین گونه بر شمرد و سپس فرمود:"ای علی! نمازهای پنجگانه برای امّت من،به منزلۀ رودی جاری از جلوی خانۀ هر یک از شمایند.حال اگر کسی از شما،بدنش کثیف باشد و پنج مرتبه در روز،خود را در آن رود بشُویَد، چه گمان میکند؟آیا دیگر در بدنش،چرکی میمانَد؟به خدا سوگند که نمازهای پنجگانه نیز برای امّت من،چنین نقشی دارند"». (3)
1) (1)
2) (2) .هود:آیۀ 114.
3) (3) . إنَّ عَلِیّاً علیه السلام أقبَلَ عَلَی النّاسِ فَقالَ:أیُّ آیَةٍ فی کِتابِ اللّهِ أرجی عِندَکُم؟فَقالَ بَعضُهُم: «إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ» قالَ:حَسَنَةٌ ولَیسَت إیّاها،فَقالَ بَعضُهُم: «یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ» قالَ:حَسَنَةٌ ولَیسَت إیّاها،وقالَ بَعضُهُم: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ» قالَ:حَسَنَةٌ ولَیسَت إیّاها،قالَ:ثُمَّ أحجَمَ النّاسُ،فَقالَ:ما لَکُم یا مَعشَرَ المُسلِمینَ؟قالوا:لا وَاللّهِ ما عِندَنا شَیءٌ،قالَ:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ:أرجی آیَةٍ فی کِتابِ اللّهِ: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» وقَرَأَ الآیَةَ کُلَّها،وقالَ:یا عَلِیُّ،وَالَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ بَشیراً ونَذیراً،إنَّ أحَدَکُم لَیَقومُ إلی وُضوئِهِ فَتَساقَطُ عَن جَوارِحِهِ الذُّنوبُ،فَإِذَا استَقبَلَ(اللّهَ)بِوَجهِهِ وقَلبِهِ لَم یَنفَتِل عَن صَلاتِهِ وعَلَیهِ مِن ذُنوبِهِ شَیءٌ کَما وَلَدتهُ امُّهُ،فَإِن أصابَ شَیئاً بَینَ الصَّلاتَینِ کانَ لَهُ مِثلُ ذلِکَ حَتّی عَدَّ الصَّلَواتِ الخَمسَ.ثُمَّ قالَ:یا عَلِیُّ إنَّما مَنزِلَةُ الصَّلَواتِ الخَمسِ لِاُمَّتی کَنَهرٍ جارٍ عَلی بابِ أحَدِکُم،فَما ظَنُّ أحَدِکُم لَو کانَ فی جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغتَسَلَ فی ذلِکَ النَّهرِ خَمسَ مَرّاتٍ فِی الیَومِ،أکانَ یَبقی فی جَسَدِهِ دَرَنٌ؟فَکَذلِکَ وَاللّهِ الصَّلَواتُ الخَمسُ لِاُمَّتی (تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 161 ح 74، [1]مجمع البیان:ج 5 ص 307).
229.تفسیر فرات -به نقل از حرب بن شُرَیح بصری-:به محمّد بن علی (1)
.مقصود،محمّد بن علی بن حنفیّه است.
گفتم:امیدبخشترین آیه در کتاب خدا،کدام است؟
گفت:قوم تو در این باره،چه میگویند؟
گفتم:میگویند آیۀ «ای بندگان من که بر خویشتن ستم کردهاید! از رحمت خدا،نومید مشوید» .
محمّد بن علی گفت:ولی ما اهل بیت،چنین نظری نداریم.
گفتم:پس نظرتان در این باره چیست؟
گفت:میگوییم:آیۀ «و به زودی،پروردگارت به تو عطا خواهد داد تا خشنود گردی» ،[و مقصود از عطای پروردگار،] شفاعت است.به خدا سوگند،شفاعت است! به خدا سوگند،شفاعت است! (2)
1) (1)
2) (2) . قُلتُ لِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ:أیُّ آیَةٍ فی کِتابِ اللّهِ أرجی؟قالَ:ما یَقولُ فیها قَومُکَ؟قالَ:قُلتُ:یَقولونَ: «یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ» قالَ:لکِنّا أهلَ البَیتِ لا نَقولُ ذلِکَ،قالَ:قُلتُ:فَأَیَّ شَیءٍ تَقولونَ فیها؟قالَ:نَقولُ: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی» الشَّفاعَةُ وَاللّهِ الشَّفاعَةُ،وَاللّهِ الشَّفاعَةُ (تفسیر فرات:ص 571 ح 734،مجمع البیان:ج 10 ص 765). تفسیر فرات:ص 571 ح 734، [1]مجمع البیان:ج 10 ص 765).
230.مجمع البیان -به نقل از انَس-:از غزوۀ حُدَیبیّه که باز گشتیم،چون مانع عبادت (1)
.مراد،زیارت خانۀ خداست.
ما شده بودند،غمگین و افسرده بودیم.پس خداوند عز و جل [آیۀ] «ما تو را پیروزی بخشیدیم،[چه] پیروزی درخشانی» را نازل کرد.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«آیهای بر من،فرو فرستاده شد که آن را از همۀ دنیا،بیشتر دوست میدارم». (2)
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:لَقَد انزِلَت عَلَیَّ آیَةٌ هِیَ أحَبُّ إلَیَّ مِنَ الدُّنیا کُلِّها (مجمع البیان:ج 9 ص 165؛صحیح مسلم:ج 3 ص 1413 ح 97).
231.تفسیر فرات -به نقل از ابن عبّاس-:پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود:«قرآن،بر چهار بخش است:یک بخش،در خصوص ما خاندان است.یک بخش،در بارۀ دشمنان ماست.یک بخش،در بارۀ حلال و حرام است و یک بخش،در بارۀ فرائض و احکام،و خداوند،ارزندهترین [آیه]های قرآن را در بارۀ علی نازل کرد». (3)
232.امام علی علیه السلام -در بارۀ فضائل اهل بیت علیهم السلام-:ارزندهترین آیات قرآن،در بارۀ ایشان است و ایشان،گنجهای [خداوند] رحمان اند. (4)
1) (1)
2) (2) . لَمّا رَجَعنا مِن غَزوَةِ الحُدَیبِیَّةِ وقَد حیلَ بَینَنا وبَینَ نُسُکِنا،فَنَحنُ بَینَ الحُزنِ وَالکَآبَةِ،إذ أنزَلَ اللّهُ عز و جل: «إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» .
3) (3) . أخَذَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَدَ عَلِیٍّ،فَقالَ:إنَّ القُرآنَ أربَعَةُ أرباعٍ:رُبعٌ فینا أهلَ البَیتِ خاصَّةً،ورُبعٌ فی أعدائِنا،ورُبعٌ حَلالٌ وحَرامٌ،ورُبعٌ فَرائِضُ وأحکامٌ.وإنَّ اللّهَ أنزَلَ فی عَلِیٍّ کَرائِمَ القُرآنِ (تفسیر فرات:ص 48 ح 3 [1] وص 249 ح 336،بحار الأنوار:ج 35 ص 359 ح 11). [2]
4) (4) . فیهِم کَرائِمُ القُرآنِ،وهُم کُنوزُ الرَّحمنِ (نهج البلاغة:خطبۀ 154، [3]بحار الأنوار:ج 26 ص 266 ح 53). [4]
233.امام صادق علیه السلام: خداوند،در کتاب خود،فرمانبُرداری از ما را واجب گردانیده است.بنا بر این،مردم در نشناختن ما،معذور نیستند.[ما کسانی هستیم که] گزیدۀ اموال و انفال،متعلّق به ماست،و ارزندهترین [آیه]های قرآن،در بارۀ ماست. (1)
. إنَّ اللّهَ فَرَضَ طاعَتَنا فی کِتابِهِ،فَلا یَسَعُ النّاسَ جَهلُنا،لَنا صَفوُ المالِ،ولَنَا الأَنفالُ،ولَنا کَرائِمُ القُرآنِ (تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 47 ح 8 و ج 1 ص 16 ح 7، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 96 ح 55).
1) (1)
قرآن
«و به راستی،به تو سَبْعِ مَثانی و قرآن عظیم را عطا کردیم». 1
حدیث
234.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سورۀ فاتحه(حمد)،هفت آیه دارد که یکی از آنها، «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.این سوره،همان سَبعِ مَثانی و قرآن عظیم و امّ القرآن و فاتحة الکتاب است. 2
235.امام صادق علیه السلام -در بارۀ آیۀ شریف: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ؛ و به راستی،به تو سَبعِ مَثانی و قرآن عظیم را عطا کردیم» -:مراد،سورۀ حمد است که هفت آیه دارد و «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ،یکی از آنهاست.آن [سوره] را مَثانی(دوگانهها)گفتهاند؛چون در دو رکعت [اوّل و دوم نمازها] تکرار میشود. 3
236.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برتری سورۀ حمد،مانند برتری حاملان عرش [بر دیگر فرشتگان] است.هر کس آن را بخواند،خداوند،ثواب حاملان عرش را به او عطا میکند. (1)
. فَضلُ سورَةِ الحَمدِ کَفَضلِ حَمَلَةِ العَرشِ،مَن قَرَأَها أعطاهُ ثَوابَ حَمَلَةِ العَرشِ (مستدرک الوسائل:ج 4 ص 330 ح 4803). [1]
237.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: من شبیهترینِ مردم به آدم هستم،و ابراهیم،از نظر قیافه و اخلاق، شبیهترینِ مردم به من بوده است....پروردگارم،بر من منّت نهاد و فرمود:«ای محمّد! درود خدا بر تو باد!...من به تو و به امّتت،گنجی از گنجهای عرشم را دادم:
فاتحة الکتاب را». (2)
238.امام صادق علیه السلام: ابلیس،چهار مرتبه،شیون کرد:اوّلین بار،روزی که لعنت شد،و زمانی که به زمینْ فرو فرستاده شد،و زمانی که محمّد صلی الله علیه و آله پس از وقفه در ارسال پیامبر، برانگیخته شد،و زمانی که امّ الکتابْ فرو فرستاده شد. (3)
239.امام صادق علیه السلام: اسم اعظم خدا در امّ الکتاب،پراکنده است. (4)
240.امام رضا علیه السلام: هیچ چیزی مانند قرآن و هیچ سخنی مانند سورۀ حمد،در بر گیرندۀ خیر و حکمت نیست. (5)
1) (1)
2) (2) . أنَا أشبَهُ النّاسِ بِآدَمَ،وإبراهیمُ أشبَهُ النّاسِ بی خَلقُهُ وَخُلُقُهُ...ومَنَّ عَلَیَّ رَبّی،وقالَ لی:یا مُحَمَّدُ صَلَّی اللّهُ عَلَیکَ...أعطَیتُ لَکَ ولِاُ مَّتِکَ کَنزاً مِن کُنوزِ عَرشی فاتِحَةَ الکِتابِ (معانی الأخبار:ص 51 ح 1،علل الشرائع:ص 128 ح 3). [2]
3) (3) . رَنَّ إبلیسُ أربَعَ رَنّاتٍ:أوَّلُهُنَّ یَومَ لُعِنَ،و حینَ اهبِطَ إلَی الأَرضِ،و حینَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله عَلی حینِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ،و حینَ انزِلَت امُّ الکِتابِ (الخصال:ص 263 ح 141،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 20 ح 8). [3]
4) (4) . اِسمُ اللّهِ الأَعظَمُ مُقَطَّعٌ فی امِّ الکِتابِ (ثواب الأعمال:ص 130 ح 1،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 19 ح 1). [4]
5) (5) . لَیسَ شَیءٌ مِنَ القُرآنِ وَالکَلامِ جُمِعَ فیهِ مِن جَوامِعِ الخَیرِ وَالحِکمَةِ ما جُمِعَ فی سورَةِ الحَمدِ (کتاب ūمن لایحضره الفقیه:ج 1 ص 310 ح 926،عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 107 ح 1). [5]
241.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: امّ القرآن،جایگُزین غیرِ خود میشود؛امّا غیر آن،جایگزین آن نمیشود. (1)
. اُمُّ القُرآنِ عِوَضٌ مِن غَیرِها،ولَیسَ غَیرَها مِنها عِوَضٌ (المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 363 ح 867،سنن الدارقطنی:ج 1 ص 322 ح 20).
242.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر نمازی که در آن امّ الکتابْ خوانده نشود،ناقص (2)است. (3)
243.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند،بر من منّت نهاد و فرمود:«من،فاتحة الکتاب را به تو عطا کردم که گنجی از گنجهای عرش من است.سپس آن را میان خودم و تو،به دو نیم، قسمت کردم». (4)
244.مجمع البیان -به نقل از ابَیّ بن کعب-:فاتحة الکتاب را برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خواندم.
فرمود:«سوگند به آن که جانم در دست اوست،خداوند،نظیر آن را نه در تورات نازل کرده است،نه در انجیل،نه در زبور و نه در قرآن.آن،اُمّ الکتاب و سَبْع مَثانی است.
آن،میان خدا و بندهاش،قسمت شده است،و آنچه بندهاش [در این سوره از خدا] بخواهد،به او داده میشود». (5)
1) (1)
2) (2) .واژۀ«خِداج»-که در متن عربی حدیث آمده-به معنای بچّۀ ناقص الخلقه یا نارس است و همچنین به معنای پیش از موعد به دنیا آمده.
3) (3) . کُلُّ صَلاةٍ لا یُقرَأُ فیها بِاُمِّ الکِتابِ فَهِیَ خِداجٌ (المجازات النبویّة:ص 111 ح 79،بحار الأنوار:ج 85 ص 11 ح 2).
4) (4) . إنَّ اللّهَ أعطانی فیما مَنَّ بِهِ عَلَیَّ:إنّی أعطَیتُکَ فاتِحَةَ الکِتابِ وهُوَ کَنزٌ مِن کُنوزِ عَرشی،ثُمَّ قَسَمتُها بَینی وبَینَکَ نِصفَینِ (شعب الإیمان:ج 2 ص 448 ح 2363، [1]فضائل القرآن،ابن الضریس:ص 79 ح 144).
5) (5) . قَرَأتُ عَلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فاتِحَةَ الکِتابِ، [2]فَقالَ:وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ،ما أنزَلَ اللّهُ فِی التَّوراةِ ولا فِی الإِنجیلِ ولا فِی الزَّبورِ ولا فِی القُرآنِ مِثلَها،هِیَ امُّ الکِتابِ،وهِیَ السَّبعُ المَثانی،وهِیَ مَقسومَةٌ بَینَ اللّهِ وبَینَ عَبدِهِ،ولِعَبدِهِ ما سَأَلَ (مجمع البیان:ج 1 ص 88،جامع الأخبار:ص 121 ح 224). [3]
245.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چیزی فرازی(قلّهای)دارد و فراز قرآن،سورۀ بقره است.در این سوره،آیهای است که سَرور آیات قرآن است و آن،آیة الکرسی است. (1)
. لِکُلِّ شَیءٍ سَنامٌ،وإنَّ سَنامَ القُرآنِ سورَةُ البَقَرَةِ،وفیها آیَةٌ هِیَ سَیِّدَةُ آیِ القُرآنِ،هِیَ آیَةُ الکُرسِیِّ (سنن الترمذی:ج 5 ص 157 ح 2878،المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 748 ح 2058).
246.امام صادق علیه السلام: ابو ذر گفت:ای پیامبر خدا! برترین آیهای که بر تو نازل شده،کدام است؟فرمود:«آیة الکرسی». (2)
247.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -به علی علیه السلام-:ای علی! در پیِ هر نماز واجبی،آیة الکرسی را بخوان؛ زیرا بر آن،محافظت [و مداومت] نمیکند،مگر کسی که پیامبر یا صدّیق و یا شهید است. (3)
248.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چیزی،قلبی دارد و قلب قرآن،«یاسین»است.هر کس«یاسین»را بخواند،خداوند به ازای خواندن آن،ده بار خواندنِ کلّ قرآن را برایش مینویسد. (4)
249.امام صادق علیه السلام: سورۀ«یاسین»را به فرزندانتان بیاموزید؛زیرا آن،گل خوشبویِ قرآن
1) (1)
2) (2) . قالَ أبو ذَرٍّ:یا رَسولَ اللّهِ،ما أفضَلُ ما انزِلَ عَلَیکَ؟قالَ:آیَةُ الکُرسِیِّ (تفسیر العیاشی:ج 1 ص 137 ح 455، [1]جامع الأحادیث،قمّی:ص 178).
3) (3) . یا عَلِیُّ،اِقرَأ فی دُبُرِ کُلِّ صَلاةٍ مَکتوبَةٍ آیَةَ الکُرسِیِّ؛فَإِنَّهُ لا یُحافِظُ عَلیها إلّانَبِیٌّ أو صِدّیقٌ أو شَهیدٌ (مکارم الأخلاق:ج 2 ص 32 ح 2071، [2]دعائم الإسلام:ج 1 ص 168). [3]
4) (4) . إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قَلباً،وقَلبُ القُرآنِ«یس»،ومَن قَرَأَ«یس»کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِقِراءَتِها قِراءَةَ القُرآنِ عَشرَ مَرّاتٍ (سنن الترمذی:ج 5 ص 162 ح 2887،سنن الدارمی:ج 2 ص 913 ح 3292).
است. (1)
. عَلِّموا أولادَکُم«یس»؛فَإِنَّها رَیحانَةُ القُرآنِ (الأمالی،طوسی:ص 677 ح 1434، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 291 ح 5).
250.امام صادق علیه السلام: هر چیزی،قلبی دارد و قلب قرآن،«یاسین»است.هر کس آن را پیش از خواب یا در روز پیش از آن که شب شود،بخواند،آن روز تا شب،از حفاظت شدگان و روزیدارندگان باشد،و هر کس آن را شب،پیش از آن که بخوابد،قرائت کند، خداوند،هزار فرشته بر وی میگمارد که او را از گزند شیطان مطرود و از هر گزندی، نگه دارند. (2)
251.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چیزی،عروسی دارد و عروس قرآن،سورۀ«الرحمن»است. (3)
252.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» ،معادل یکْ سومِ قرآن است. (4)
253.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را یک مرتبه بخوانَد،گویی یکْ سومِ قرآن را خوانده است و هر کس دو مرتبه بخواند،گویی دو سومِ قرآن را خوانده
1) (1)
2) (2) . إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ قَلباً،وإنَّ قَلبَ القُرآنِ«یس»،مَن قَرَأَها قَبلَ أن یَنامَ أو فی نَهارِهِ قَبلَ أن یُمسِیَ کانَ فی نَهارِهِ مِنَ المَحفوظینَ وَالمَرزوقینَ حَتّی یُمسِیَ،ومَن قَرَأَها فی لَیلِهِ قَبلَ أن یَنامَ وَکَّلَ اللّهُ بِهِ ألفَ مَلَکٍ یَحفَظونَهُ مِن شَرِّ کُلِّ شَیطانٍ رَجیمٍ ومِن کُلِّ آفَةٍ (ثواب الأعمال:ص 138 ح 1،جامع الأخبار:ص 127 ح 247). [2]
3) (3) . لِکُلِّ شَیءٍ عَروسٌ،و عَروسُ القُرآنِ سورَةُ الرَّحمنِ جَلَّ ذِکرُهُ (مجمع البیان:ج 9 ص 296،مستدرک الوسائل:ج 4 ص 351 ح 4886). [3]
4) (4) . «قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ»تَعدِلُ ثُلُثَ القُرآنِ (صحیح مسلم:ج 1 ص 556 ح 259،سنن الترمذی:ج 5 ص 168 ح 2899).
است و هر کس سه مرتبه آن را بخواند،گویی همۀ قرآن را خوانده است. (1)
. مَن قَرَأَ«قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ»مَرَّةً فَکَأَنَّما قَرَأَ ثُلُثِ القُرآنَ،ومَن قَرَأَها مَرَّتَینِ فَکَأَنَّما قَرَأَ ثُلُثَیِ القُرآنِ،ومَن قَرَأَها ثَلاثَ مَرّاتٍ فَکَأَنَّما قَرَأَ القُرآنَ کُلَّهُ (کمال الدین:ص 542 ح 6، [1]معانی الأخبار:ص 235).
254.صحیح البخاری -به نقل از ابو سعید خُدری-:مردی شنید که مرد دیگری «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را میخواند و آن را تکرار میکند.صبح که شد،آن مرد نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و آنچه را شنیده بود،برای ایشان بازگو کرد و طوری بازگو کرد که انگار،آن را کم و ناچیز میشمُرَد.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«سوگند به آن که جانم در دست اوست،این سوره،با یکْ سومِ قرآن،برابری میکند». (2)
255.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چیزی،نوری دارد و نور قرآن،سورۀ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» است. (3)
256.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سورههای طِوال،به جای تورات به من داده شده است،و [سورههای] مِئون به جای انجیل،و [سورههای] مَثانی،به جای زَبور.سورههای مُفصَّل نیز امتیازی است که تنها به من،داده شده است. (4)
1) (1)
2) (2) . أنَّ رَجُلاً سَمِعَ رَجُلاً یَقرَأُ:«قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ»یُرَدِّدُها،فَلَمّا أصبَحَ جاءَ إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَذَکَرَ ذلِکَ لَهُ،وکَأَنَّ الرَّجُلَ یَتَقالُّها،فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:وَالَّذی نَفسی بِیَدِهِ إنَّها لَتَعدِلُ ثُلُثَ القُرآنِ (صحیح البخاری:ج 4 ص 1915 ح 4726،سنن أبی داوود:ج 2 ص 72 ح 1461).
3) (3) . إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ نوراً،ونورُ القُرآنِ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» (جامع الأخبار:ص 122 ح 228،مستدرک الوسائل:ج 4 ص 287 ح 4706). [2]
4) (4) . اُعطیتُ السُّوَرَ الطِّوالَ مَکانَ التَّوراةِ،واُعطیتُ المِئینَ مَکانَ الإِنجیلِ،واُعطیتُ المَثانِیَ مَکانَ الزَّبورِ،وفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ (الکافی:ج 2 ص 601 ح 10، [3]تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 25 ح 1). [4]
علّامۀ طبرسی قدس سره میگوید:در خبر شایعی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود:«به جای تورات،[سورههای] طِوال هفتگانه به من داده شد،و به جای انجیل،[سورههای] مَثانی،و به جای زبور،[سورههای] مِئون.همچنین به [سورههای]،مفصّل برتری داده شدهام».در روایت واثلة بن اسقع هم آمده است:«به جای انجیل،[سورههای] مِئین به من داده شد،و به جای زبور،[سورههای] مَثانی.همچنین فاتحة الکتاب و آیات پایانی سورۀ بقره،از زیر عرش،به من داده شد و به هیچ پیامبری قبل از من داده نشدهاند.نیز [سورههای] مفصّل را پروردگارم به عنوان بخششی به من عطا فرمود».
«طُوَل هفتگانه»،عبارتاند از:بقره،آل عمران،نساء،مائده،انعام،اعراف و انفال با توبه؛زیرا این دو(انفال و توبه)را«قرینَتَین(دو همنشین)»میخوانند.به همین دلیل،بین آن دو با «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ،فاصله نیفتاده است.بنا به قولی، هفتمی،سورۀ یونس است.«طُوَل»،جمع«طُولی»است و«طولی»،مؤنّث«أطول» است.این سورهها را از آن جهت«طُوَل»گفتهاند که طولانیترین سورههای قرآن اند.
امّا«مثانی»،عبارت اند از سورههای پس از هفت سورۀ طولانی،که اوّلین آنها سورۀ یونس است و آخرینشان،سورۀ نحل.اینها را از آن جهت مَثانی گفتهاند که پس از سورههای طِوال میآیند.گویا طُوَل،مبادی هستند و مَثانی،دومینِ آنها.«مثانی»، جمع«مَثنی»است،مانند معنی و معانی.فرّا میگوید:واحد آن،«مثناة»است.بنا به قولی،مَثانی،عبارت است از«کلّیۀ سورههای قرآن،اعم از طِوال و قِصار آن،به دلیل این آیۀ شریف: «کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ» .این قول،از ابن عبّاس است.علّت این هم که آنها را«مثانی»گفتهاند،این است که خداوند سبحان،در آیات قرآن،مَثَلها و حدود و فرائض را دو بار ذکر کرده است.به قولی،مثانی،در آیۀ شریف: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی» ،آیات سورۀ حمد است.این قول،از امامان ما علیهم السلام روایت شده و حسن بصری نیز همین را گفته است.
امّا«مِئون»،عبارت است از هر سورهای که حدود صد آیه یا کمی بیشتر یا کمتر دارد.این سورهها،هفت تا هستند.اوّلین آنها،سورۀ بنی اسرائیل است و آخرینشان، مؤمنون.بنا به قولی،سورههای مِئَون،سورههایی هستند که بعد از طوالِ هفتگانه میآیند،و مثانی،سورههای بعد از مِئون هستند که کمتر از مئون و بیشتر از سورههای مفصّل هستند،و آنها را مثانی گفتهاند؛چرا که مئون،مبادی آنهایند.
امّا«مُفصّل»:عبارتاند از سورههای کوتاه بعد از«حا.میمها(حوامیم)»تا آخر قرآن.علّت آن که این سورهها را مفصّل گفتهاند،این است که میان آنها با «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» زودْ زود،فاصله میافتد.
257.پیامبر صلی الله علیه و آله: «حامیم»ها (1)
.سورههایی که با«حا.میم»آغاز میشوند.
،دیبای قرآن اند. (2)258.امام صادق علیه السلام: «حا میم»ها،گلهای خوشبوی قرآن اند.پس هر گاه آنها را خواندید، خدا را برای حفظ و قرائت آنها،بسیار سپاس گویید.بنده،هنگامی که [به نماز] میایستد و«حا میم»ها را میخواند،از دهانش خوشبوتر از مُشک پُر بو و عَنبر، خارج میشود،و خداوند عز و جل بر تلاوت کننده و خوانندۀ آنها،رحمت میآورد،و به همسایگان و دوستان و آشنایان و همۀ خویشاوندان و نزدیکانش،رحم میکند،و در قیامت،عرش و کرسی و فرشتگان مقرّب خدا،برایش طلب آمرزش میکنند. (3)
1) (1)
2) (2) . الحَوامیمُ دیباجُ القُرآنِ (مجمع البیان:ج 8 ص 797،مستدرک الوسائل:ج 4 ص 218 ح 4532). [1]
3) (3) . الحَوامیمُ رَیاحینُ القُرآنِ؛فَإِذا قَرَأتُموها فَاحمَدُوا اللّهَ وَاشکُروهُ کَثیراً لِحِفظِها وتِلاوَتِها،إنَّ العَبدَ لَیَقومُ ویَقرَأُ الحَوامیمَ فَیَخرُجُ مِن فیهِ أطیَبُ مِنَ المِسکِ الأَذفَرِ وَالعَنبَرِ،وإنَّ اللّهَ عز و جل لَیَرحَمُ تالِیَها وقارِیَها،ویَرحَمُ جیرانَهُ وأصدِقاءَهُ ومَعارِفَهُ،وکُلَّ حَمیمٍ وقَریبٍ لَهُ،وإنَّهُ فِی القِیامَةِ یَستَغفِرُ لَهُ العَرشُ وَالکُرسِیِّ ومَلائِکَةُ اللّهِ المُقَرَّبونَ (ثواب الأعمال:ص 141 ح 1،مجمع البیان:ج 8 ص 797).
طَواسین قرآن (1)
259.امام صادق علیه السلام: هر کس سه سورۀ طاسیندار را شب جمعه بخواند،از اولیای خداست و در پناه و حمایت خدا،خواهد بود و هرگز در دنیا دچار بدبختی نمیشود و در آخرت،از بهشت،چندان به او عطا میشود که مایۀ خشنودی و بالاتر از خشنودی او شود،و خداوند،یکصد حور العین را به همسریاش در میآورد. (2)
260.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:«طا.ها» و «طا.سین» ها،از الواح موسی علیه السلام به من داده شده است. (3)
مُسبِّحات قرآن (4)
261.امام باقر علیه السلام: هر کس پیش از آن که بخوابد،همۀ«مُسبِّحات»را بخواند،نمیمیرد تا آن که قائم را درک کند،و اگر بمیرد،در جوار محمّدِ پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود. (5)
262.تفسیر الثعلبی: عِرباض بن ساریه گفت:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قبل از آن که به بستر برود، [سورههای] مسبِّحات را میخواند،و میفرمود:«در آنها آیهای است که از هزار آیه برتر است».
[راوی] گفت:مقصودش از مسبِّحات،سورههای:حدید،حشر،صف،جمعه و
1) (1).سوره هایی که با«طا.سین»آغاز می شوند.
2) (2) . مَن قَرَأَ الطَّواسینَ الثَّلاثَةَ فی لَیلَةِ الجُمُعَةِ کانَ مِن أولِیاءِ اللّهِ وفی جِوارِ اللّهِ وکَنَفِهِ،ولَم یُصِبهُ فِی الدُّنیا بُؤسٌ أبَداً،و اعطِیَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الجَنَّةِ حَتّی یَرضی وفَوقَ رِضاهُ،وزَوَّجَهُ اللّهُ مِئَةَ زَوجَةٍ مِن الحورِ العینِ (ثواب الأعمال:ص 136، [1]مجمع البیان:ج 7 ص 286).
3) (3) . اُعطیتُ طه وَالطَّواسینَ مِن ألواحِ موسی علیه السلام (تاریخ دمشق:ج 37 ص 188 ح 7449،کنز العمّال:ج 1 ص 191 ح 965).
4) (4) .سوره هایی که با واژه های«سَبَّحَ»یا«یُسبّحُ»آغاز می شوند.
5) (5) . مَن قَرَأَ المُسَبِّحاتِ کُلَّها قَبلَ أن یَنامَ لَم یَمُت حَتّی یُدرِکَ القائِمَ،وإن ماتَ کانَ فی جِوارِ مُحَمَّدٍ النَّبِیِ صلی الله علیه و آله (الکافی:ج 2 ص 620 ح 3، [3]مجمع البیان:ج 9 ص 345).
تغابن است. (1)
. إنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله کان یَقرَأَ بِالمُسَبِّحاتِ قبل أن یرقد،ویَقولُ:إنّ فیهنّ آیَة أفضَلُ مِن ألفِ آیَةٍ.
قالَ:یعنی بالمسبّحات:الحَدیدِ،وَالحَشرِ،وَالصَّفِّ،وَالجُمُعَةِ،وَالتَّغابُنِ (تفسیر الثعلبی:ج 9 ص 226، [1]تفسیر القرطبی:ج 17 ص 235). [2]
263.المصباح -در بیان نمازهایی که در ماه رجب خوانده میشوند و سلمان،آنها را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده است-:شبِ...هشتم:بیست رکعت [و در هر رکعت،یک مرتبه] سورۀ حمد و چهارقُل را،هر کدام سه مرتبه بخوانَد.خداوند،پاداش سپاسگزاران و شکیبایان را به او میدهد. (2)
264.امام صادق علیه السلام: هر کس روز جمعه،بعد از سلام دادن نماز ظهرش،هفت مرتبه سورۀ حمد و هفت مرتبه هر یک از«چهارقُل»و آخر سورۀ برائت: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» 3 و آخرِ سورۀ حشر: «وَ لَوْ أَنْزَلْنا» تا آخر سوره و پنج آیه از [سورۀ] آل عمران،از «إِنَّ اللّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ» تا «إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ» را بخواند،تا جمعۀ دیگر محفوظ میماند. (3)
1) (1)
2) (2) . اللَّیلَةُ...الثّامِنَةُ:عِشرونَ؛بِالحَمدِ وَالقَلاقِلِ ثَلاثاً ثَلاثاً،أعطاهُ اللّهُ ثَوابَ الشّاکِرینَ وَالصّابِرینَ (المصباح،کفعمی:ص 693،وسائل الشیعة:ج 5 ص 227 ح 10160).
3) (4) . مَن قَرَأَ یَومَ الجُمُعَةِ بَعدَ تَسلیمِهِ مِنَ الظُّهرِ الحَمدَ سَبعاً،وَالقَلاقِلَ سَبعاً سبعاً،وآخِرَ بَراءَةٌ «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» ،وآخِرَ الحَشرِ «وَ لَوْ أَنْزَلْنا» السّورَةَ،وخَمسَ آیاتٍ مِن آلِ عِمرانَ «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» إلی قَولِهِ: «إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ» ؛کُفِیَ ما بَینَ الجُمُعَةِ إلَی الجُمُعَةِ (المصباح،کفعمی:ص 557، [3]بحار الأنوار:ج 90 ص 67 ح 10). [4]
عزائم قرآن (1)
265.امام صادق علیه السلام: عزائم،چهار سورهاند: «حا.میم» سجدهدار(یعنی سورۀ فصّلت)، «الف.
لام.میم.تنزیل» (یعنی سورۀ سجده)، «وَ النَّجْمِ» (یعنی سورۀ نجم)و «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» (یعنی سورۀ اعلی). (2)
266.امام صادق علیه السلام: هر گاه یکی از شما آیۀ سجدۀ عزائم را خوانْد،در سجودش بگوید:
«سَجَدتُ لَکَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً،لا مُستَکبِراً عَن عِبادَتِکَ و لا مُستَنکِفاً و لا مُتَعَظِّماً،بَل أنَا عَبدٌ ذَلیلٌ خائِفٌ مُستَجیرٌ؛تو را سجده کردم،از سر بندگی و بردگی.از عبادت تو گردن نمیکشم و خودداری نمیورزم و خود را برتر نمیدانم؛بلکه من بندهای خوار و ترسان و پناهجو هستم». (3)
1) (1).چهار سوره از قرآن که در هر یک آیه ای وجود دارد که هنگام خواندن یا شنیدن آن سجده واجب است:سورۀ سجده(32)،آیۀ 15؛ [1]سورۀ فصّلت(41)،آیۀ 37؛ [2]سورۀ نجم(53)،آیۀ 62؛ [3]سورۀ عَلَق(96)،آیۀ 19. [4]
2) (2) . العَزائِمُ أربَعَةٌ: «حم» السَّجدَةُ،و «الم تَنْزِیلُ» ،و «وَ النَّجْمِ» ،وَ «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» (تهذیب الأحکام:ج 2 ص 291 ح 1170،مجمع البیان:ج 10 ص 783).
3) (3) . إذا قَرَأَ أحَدُکُمُ السَّجدَةَ مِنَ العَزائِمِ،فَلیَقُل فی سُجودِهِ:سَجَدتُ لَکَ تَعَبُّداً ورِقّاً،لا مُستَکبِراً عَن عِبادَتِکَ ولا مُستَنکِفاً ولا مُتَعَظِّماً،بَل أنَا عَبدٌ ذَلیلٌ خائِفٌ مُستَجیرٌ (الکافی:ج 3 ص 328 ح 23، [5]بحار الأنوار:ج 85 ص 179). [6]
267.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بهترینِ شما،کسی است که قرآن را بیاموزد و آن را آموزش دهد. (1)
. خَیرُکُم مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ وعَلَّمَهُ (صحیح البخاری:ج 4 ص 1919 ح 4739،سنن أبی داوود:ج 2 ص 70 ح 1452).
268.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بار خدایا! آموزگاران [قرآن] را بیامرز و عمرشان را دراز گردان و آنان را در سایۀ خودت بدار؛چرا که آنان،کتاب آسمانیِ تو را آموزش میدهند. (2)
269.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: همۀ موجودات،حتّی ماهیان دریا،برای آموزگار قرآن و آموزندۀ آن، طلب آمرزش میکنند. (3)
1) (1)
2) (2) . اللّهُمَّ اغفِر لِلمُعَلِّمینَ،وأطِل أعمارَهُم،وأظِلَّهُم تَحتَ ظِلِّکَ؛فَإِنَّهُم یُعَلِّمونَ کِتابَکَ المُنزَلَ (تاریخ بغداد:ج 12 ص 399).
3) (3) . مُعَلِّمُ القُرآنِ ومُتَعَلِّمُهُ،یَستَغفِرُ لَهُ کُلِّ شَیءٍ حَتَّی الحوتُ فِی البَحرِ (مستدرک الوسائل:ج 4 ص 235 ح 4580؛ [1]جامع أحادیث الشیعة:ج 15 ص 9 ح 14).
270.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس یک آیه از کتاب خدا را آموزش دهد،پاداش آن آیه تا زمانی که تلاوت گردد،به او داده میشود. (1)
. مَن عَلَّمَ آیَةً فی کِتابِ اللّهِ تَعالی،کانَ لَهُ أجرُها ما تُلِیَت (مستدرک الوسائل:ج 4 ص 235 ح 4581؛ [1]سلسلة الأحادیث الصحیحة:ج 3 ص 323 ح 1335).
271.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس آیهای از کتاب خدا را به بندهای بیاموزد،مولای اوست و شایسته نیست که آن بنده،او را تنها [و بییاور] بگذارد و خودش را بر او ترجیح دهد. (2)
272.الکافی -به نقل از فضل بن ابی قَرّه-:به امام صادق علیه السلام گفتم:اینان میگویند:درآمد معلّم [قرآن]،حرام است.
فرمود:«دروغ میگویند.دشمنان خدا[یند]! آنها [با این بهانهها] میخواهند که قرآن را تعلیم ندهند.اگر کسی [یه اندازه] دیۀ فرزندش را هم به معلّم بدهد،برای معلّم،حلال است». (3)
273.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را بیاموزید؛زیرا در روز قیامت،به صورت جوانی زیبا و رنگپریده، (4)نزد صاحب خود میآید و به او میگوید:«منم آن کسی که موجب شدم
1) (1)
2) (2) . مَن عَلَّمَ عَبداً آیَةً مِن کِتابِ اللّهِ فَهُوَ مَولاهُ،لا یَنبَغی لَهُ أن یَخذُلَهُ،ولا یَستَأثِرَ عَلَیهِ (المعجم الکبیر:ج 8 ص 112 ح 7528،مسند الشامیّین:ج 2 ص 7 ح 818).
3) (3) . قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:هؤُلاءِ یَقولونَ:إنَّ کَسبَ المُعَلِّمِ سُحتٌ،فَقالَ:کَذَبوا-أعداءُ اللّهِ-! إنَّما أرادوا أن لا یُعَلِّمُوا القُرآنَ،لَو أنَّ المُعَلِّمَ أعطاهُ رَجُلٌ دِیَةَ وَلَدِهِ کانَ لِلمُعَلِّمِ مُباحاً (الکافی:ج 5 ص 121 ح 2، [2]تهذیب الأحکام:ج 6 ص 365 ح 1046).
4) (4) .واژۀ«شاحب اللَّون»-که در متن عربی حدیث آمده-شاید به معنای رنگ روشن و شفّاف باشد،ūاگرچه در کتب لغت،به این معنا نیامده است.
شبهایت را به عبادت،سپری کنی و روزهای داغ را روزه بگیری و آب دهانت، خشک شود و اشکهایت جاری گردد.اکنون تا هر کجا که بروی،من با تو همراه خواهم بود،و هر تاجری،[امروز] به دنبالِ [سودِ] تجارت خویش است [که در دنیا، برای آخرت انجام داده است] و من،امروز،از آنِ تو هستم و این،بالاتر از [سود] تجارت هر تاجری است،و به زودی،کرامتی از جانب خداوند عز و جل به تو میرسد.پس شادمان باش».
در این هنگام،تاجی میآورند و بر سر او مینهند و اماننامهای [از آتش دوزخ] به دست راستش و [فرمانِ] جاودانگی در بهشت را به دست چپش میدهند و دو خلعت بر او میپوشانند.سپس به او گفته میشود:«[قرآن] بخوان و [بر درجات بهشت] بالا برو».
پس هر آیهای را که میخوانَد،یک درجه بالا میرود.بر پدر و مادر او نیز-اگر مؤمن بودهاند-،دو جامه میپوشانند و به آنها گفته میشود:«این،پاداش شما برای آموختن قرآن به اوست». (1)
. تَعَلَّمُوا القُرآنَ؛فَإِنَّهُ یَأتی یَومَ القِیامَةِ صاحِبَهُ فی صورَةِ شابٍّ جَمیلٍ شاحِبِ اللَّونِ،فَیَقولُ لَهُ القُرآنُ:أنَا الَّذی کُنتُ أسهَرتُ لَیلَکَ،وأظمَأتُ هَواجِرَکَ،وأجفَفتُ ریقَکَ،وأسَلتُ دَمعَتَکَ،أؤولُ مَعَکَ حَیثُما التَ،وکُلُّ تاجِرٍ مِن وَراءِ تِجارَتِهِ،وأنَا الیَومَ لَکَ مِن وَراءِ تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ،وسَیَأتیکَ کَرامَةٌ(مِنَ)اللّهِ عز و جل فَأَبشِر.
فَیُؤتی بِتاجٍ فَیوضَعُ عَلی رَأسِهِ،ویُعطَی الأَمانَ بِیَمینِهِ،وَالخُلدَ فِی الجِنانِ بِیَسارِهِ،ویُکسی حُلَّتَینِ،ثُمَّ یُقالُ لَهُ:اِقرَأ وَارقَهْ،فَکُلَّما قَرَأَ آیَةً صَعِدَ دَرَجَةً،ویُکسی أبَواهُ حُلَّتَینِ إن کانا مُؤمِنَینِ،ثُمَّ یُقالُ لَهُما:هذا لِما عَلَّمتُماهُ القُرآنَ (الکافی:ج 2 ص 603 ح 3. [1]نیز،ر.ک:سنن ابن ماجة:ج 2 ص 1242 ح 3781).
274.المعجم الکبیر -به نقل از ابو امامه-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به آموزش دادن قرآن،فرمان داد و به این کار،تشویق کرد و فرمود:«در روز قیامت،قرآن،نزد صاحب خود-که بیشترین نیاز را در آن روز دارد-،میآید و به فرد مسلمان میگوید:«آیا مرا میشناسی؟».
1) (1)
او میگوید:تو کیستی؟
قرآن میگوید:«من،همان کسی هستم که دوستش میداشتی و خوش نداشتی که از تو جدا شود؛همان که تو را به سوی خود میکِشید و به خویش،نزدیکت میکرد».
مسلمان میگوید:نکند تو قرآنی؟!
پس قرآن،او را به پیشگاه پروردگارش میبَرَد و [فرمان] پادشاهی به دست راستش و [فرمانِ] جاودانگی به دست چپش داده میشود و بر سرش،آرامش نهاده میشود،و به پدر و مادر او نیز دو جامه پوشانده میشود که ارزش آن دو،با چند برابر دنیا هم برابری نمیکند.آن دو میگویند:به چه سبب،این جامهها بر ما پوشانده شده،در حالی که اعمال ما،سزاوار چنین پاداشی نیست؟
خداوند فرماید:«این،به سبب قرآنی است که فرزندتان [از شما] آموخت». (1)
. أمَرَنا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِتَعلیمِ القُرآنِ وحَثَّنا عَلَیهِ،وقالَ:إنَّ القُرآنَ یَأتی أهلَهُ یَومَ القِیامَةِ أحوَجَ ما کانوا إلَیهِ،فَیَقولُ لِلمُسلِمِ:أتَعرِفُنی؟فَیَقولُ:مَن أنتَ؟فَیَقولُ:أنَا الَّذی کُنتَ تُحِبُّ،وتَکرَهُ أن یُفارِقَکَ،الَّذی کانَ یَسحَبُکَ ویُدنیکَ.
فَیَقولُ:لَعَلَّکَ القُرآنُ؟فَیَقدَمُ بِهِ إلی رَبِّهِ عز و جل،فَیُعطَی المُلکَ بِیَمینِهِ،وَالخُلدَ بِشِمالِهِ،ویوضَعُ عَلی رَأسِهِ السَّکینَةُ،ویُنشَرُ عَلی أبَوَیهِ حُلَّتانِ لا یُقَوَّمُ لَهُمَا الدُّنیا أضعافاً،فَیَقولانِ:لِأَیِّ شَیءٍ کُسینا هذِهِ ولَم یَبلُغهُ أعمالُنا؟فَیَقولُ:هذا بِأَخذِ وَلَدِکُمَا القُرآنَ (المعجم الکبیر:ج 8 ص 291 ح 8119،حلیة الأولیاء:ج 5 ص 107).
275.امام علی علیه السلام: حقّ فرزند بر پدر،این است که:نام نیکو بر او نهد،نیکو تربیتش کند و قرآن را به او بیاموزد. (2)
276.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: همانا این قرآن،سفرۀ ضیافت خداست.پس تا میتوانید،از سفرۀ او بر گیرید(آن را فرا گیرید). (1)
. إنَّ هذَا القُرآنَ مَأدُبَةُ اللّهِ؛فَتَعَلَّموا مِن مَأدُبَتِهِ ما استَطَعتُم (المصنّف،عبد الرزّاق:ج 3 ص 375 ح 6017،المعجم الکبیر:ج 9 ص 130 ح 8646).
277.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -به ابو ذر-:ای ابو ذر! صبحگاهان،در پیِ آموختن آیهای از کتاب خدا بروی،برایت بهتر از آن است که صد رکعت نماز بخوانی. (2)
278.المعجم الکبیر -به نقل از ابو امامه-:مردی نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت:ای پیامبر خدا! سهم فلانی را خریدم و فلان و بهمان مقدار،سود بُردم.
فرمود:«آیا تو را از چیزی سودآورتر،آگاه نکنم؟».مرد گفت:آیا چنین چیزی وجود دارد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«مردی که آیاتی را فرابگیرد».آن مرد رفت و ده آیه آموخت.
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و ایشان را آگاه ساخت. (3)
فَذَهَبَ فَتَعَلَّمَ عَشرَ آیاتٍ،فَأَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَأَخبَرَهُ (المعجم الکبیر:ج 8 ص 260 ح 8012،المستدرک علی الصحیحین:ج 1 ص 743 ح 2044).
1) (1)
2) (2) . یا أبا ذَرٍّ،لَأَن تَغدُوَ فَتَعَلَّمَ آیَةً مِن کِتابِ اللّهِ،خَیرٌ لَکَ مِن أن تُصَلِّیَ مِئَةَ رَکعَةٍ (سنن ابن ماجة:ج 1 ص 79 ح 219،الترغیب والترهیب:ج 2 ص 355 ح 31).
3) (3) . إنَّ رَجُلاً أتی نَبِیَّ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،اشتَرَیتُ مَقسَمَ فُلانٍ فَرَبِحتُ عَلَیهِ کَذا وکَذا،فَقالَ: ū ألا انبِئُکَ بِما هُوَ أکثَرُ رِبحاً؟قالَ:وهَل یوجَدُ؟قالَ:رَجُلٌ تَعَلَّمَ آیاتٍ.
279.امام علی علیه السلام: قرآن را بیاموزید؛زیرا نیکوترین سخن است. (1)
. تَعَلَّمُوا القُرآنَ؛فَإِنَّهُ أحسَنُ الحَدیثِ (نهج البلاغة:خطبۀ 110،تحف العقول:ص 150).
280.امام صادق علیه السلام: سزاوار است که مؤمن،پیش از آن که بمیرد،قرآن را بیاموزد یا در حال آموزش آن بمیرد. (2)
281.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هفت کس اند که در آن روزی که سایهای جز سایۀ خدا نیست،در سایۀ خدا هستند:...مردی که قرآن را در خُردسالیاش،آموخته و در بزرگسالی، تلاوتش میکند. (3)
282.امام علی علیه السلام: هر گاه اهل زمین،مرتکب گناهان و بدیها شوند،خداوند عز و جل تصمیم میگیرد که همۀ آنان را بدون آن که حتّی یک نفر ایشان را استثنا کند،عذاب نماید؛امّا چون پیرانی را که به سوی نماز،گام بر میدارند و کودکانی را که قرآن میآموزند، میبیند،بر ایشان،رحم میآورد و عذاب را از آنان به تأخیر میافکند. (4)
1) (1)
2) (2) . یَنبَغی لِلمُؤمِنِ أن لا یَموتَ حَتّی یَتَعَلَّمَ القُرآنَ،أو یَکونَ فی تَعلیمِهِ (الکافی:ج 2 ص 607 ح 3، [1]عدّة الداعی:ص 269 ح 7). [2]
3) (3) . سَبعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللّهُ تَحتَ ظِلِّهِ یَومَ لا ظِلَّ إلّاظِلُّهُ:...رَجُلٌ تَعَلَّمَ القُرآنَ فی صِغَرِهِ فَهُوَ یَتلوهُ فی کِبَرِهِ (شعب الإیمان:ج 1 ص 487 ح 794، [3]کنز العمّال:ج 15 ص 908 ح 43568).
4) (4) . إنَّ اللّهَ عز و جل لَیَهُمُّ بِعَذابِ أهلِ الأَرضِ جَمیعاً،حَتّی لا یُحاشی مِنهُم أحَداً،إذا عَمِلوا بِالمَعاصی وَاجتَرَحُوا السَّیِّئاتِ،فَإِذا نَظَرَ إلَی الشِّیبِ ناقِلی أقدامِهِم إلَی الصَّلاةِ،وَالوِلدانِ یَتَعَلَّمونَ القُرآنَ،رَحِمَهُم فَأَخَّرَ ذلِکَ عَنهُم (ثواب الأعمال:ص 61 ح 1،علل الشرائع:ص 521 ح 2). [4]
283.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس قرآن را برای رضای خدا و به قصد شناخت دین بیاموزد،به اندازۀ تمام ثوابی که به فرشتگان و پیامبران و رسولان داده میشود،به او ثواب داده میشود.
و هر کس قرآن را برای ریا و شهرت بیاموزد تا به وسیلۀ آن،با نادانان،مجادله کند و بر دانشمندان،فخر بفروشد و با آن،دنیا را بجوید،خداوند عز و جل در روز قیامت، استخوانهای او را خُرد میکند،و در آتش،عذاب کسی سختتر از او نخواهد بود، و هیچ نوع از انواع عذاب نیست،مگر این که به سبب شدّت خشم و ناخشنودی خدا بر او،با آن عذاب میشود.
و هر کس قرآن را بیاموزد و در آموختن،فروتنی کند و به بندگان خدا،آموزش دهد و نیّتش از این کار،ثواب الهی باشد،در بهشت،هیچ کس ثوابش بیشتر و منزلتش عالیتر از او نخواهد بود و هیچ منزلت و درجۀ رفیع و ارزشمندی در بهشت نیست،مگر آن که او را از آن،بیشترین نصیب و بالاترین منزلت است. (1)
. مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ابتِغاءَ وَجهِ اللّهِ،وتَفَقُّهاً فِی الدّینِ،کانَ لَهُ مِنَ الثَّوابِ مِثلُ جَمیعِ ما یُعطَی المَلائِکَةُ وَالأَنبِیاءُ وَالمُرسَلونَ.
ومَن تَعَلَّمَ القُرآنَ یُریدُ بِهِ رِیاءً وسُمعَةً،لِیُمارِیَ بِهِ السُّفَهاءَ،ویُباهِیَ بِهِ العُلَماءَ،ویَطلُبَ بِهِ الدُّنیا،بَدَّدَ اللّهُ عز و جل عِظامَهُ یَومَ القِیامَةِ،ولَم یَکُن فِی النّارِ أشَدَّ عَذاباً مِنهُ،ولَیسَ نَوعٌ مِن أنواعِ العَذابِ إلّاویُعَذَّبُ بِهِ مِن شِدَّةِ غَضَبِ اللّهِ عَلَیهِ وسَخَطِهِ.
ومَن تَعَلَّمَ القُرآنَ وتَواضَعَ فِی العِلمِ،وعَلَّمَ عِبادَ اللّهِ وهُوَ یُریدُ ما عِندَ اللّهِ،لَم یَکُن فِی الجَنَّةِ [1]أحَدٌ أعظَمَ ثَواباً مِنهُ،ولا أعظَمَ مَنزِلَةً مِنهُ،ولَم یَکُن فِی الجَنَّةِ [2]مَنزِلٍ ولا دَرَجَةٌ رَفیعَةٌ ولا نَفیسةٌ إلّاکانَ لَهُ فیها أوفَرُ النَّصیبِ،وأشرَفُ المَنازِلِ (ثواب الأعمال:ص 346 ح 1،أعلام الدین:ص 426). [3]
284.امام صادق علیه السلام: در روز قیامت،بندهای را که قرآن آموخته است،میآورند و او میگوید:
«بار پروردگارا! من قرآن را به خاطر تو آموختم»؛امّا به او گفته میشود:«نه؛بلکه
1) (1)
آموختی تا گفته شود:"فلانی،چه صدای خوشی دارد!".او را به آتش ببَرید». (1)
. یُجاءُ بِعَبدٍ یَومَ القِیامَةِ قَد تَعَلَّمَ القُرآنَ،فَیَقولُ:یا رَبِّ تَعَلَّمتُ القُرآنَ ابتِغاءَ وَجهِکَ،فَیُقالُ لَهُ:بَل تَعَلَّمتَ لِیُقالَ:ما أحسَنَ صَوتَ فُلانٍ! اذهَبوا بِهِ إلَی النّارِ (الزهد،حسین بن سعید:ص 63 ح 166، [1]بحار الأنوار:ج 7 ص 181 ح 22). [2]
285.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را بیاموزید و آن را بخوانید و خواندنش را به دیگران،آموزش دهید؛زیرا مَثَل قرآن برای کسی که آن را میآموزد و میخوانَد و به کار میبندد،مَثَل انبانی پُر از مُشک است که بوی آن در همه جا پراکنده میشود،و مَثَل کسی که قرآن را میآموزد و به بستر خواب میرود،در حالی که اندرونش قرآن است،مَثَل انبان مُشکی است که درِ آن،بسته باشد. (2)
286.الکافی -به نقل از سعد خَفّاف-:امام باقر علیه السلام فرمود:«ای سعد! قرآن را بیاموزید؛زیرا در روز قیامت،قرآن در زیباترین چهرهای که مردم دیدهاند،میآید...و در برابر او (حافظ قرآن)میایستد و میگوید:"مرا نمیشناسی؟!".آن مرد،به او مینگرد و میگوید:تو را نمیشناسم،ای بندۀ خدا! پس قرآن به صورت اوّلیهاش باز میگردد و میگوید:"مرا نمیشناسی؟!".مرد میگوید:چرا.
قرآن میگوید:"من،همان کسی هستم که موجب شدم که شبهایت را به بیداری [و عبادت] بگذرانی و در زندگیات،به رنج بیفتی و در راه من،ناسزاها بشنوی
1) (1)
2) (2) . تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَاقرَؤوهُ وَأقرِئُوهُ،فَإِنَّ مَثَلَ القُرآنِ لِمَن تَعَلَّمَهُ فَقَرَأَهُ وقامَ بِهِ،کَمَثَلِ جِرابٍ مَحشُوٍّ مِسکاً یَفوحُ بِریحِهِ کُلَّ مَکانٍ،ومَثَلُ مَن تَعَلَّمَهُ فَیَرقُدُ وهُوَ فی جَوفِهِ کَمَثَلِ جِرابٍ وُکِئَ عَلی مِسکٍ (سنن الترمذی:ج 5 ص 156 ح 2876،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 78 ح 217).
و آماج تهمتها قرار بگیری.آگاه باش که [امروز] هر تاجری،حاصل تجارت خویش را به کمال،دریافت میکند،و من امروز،پشتیبان تو هستم".
پس او را به پیشگاه پروردگارِ عزّت-تبارک و تعالی-میبَرَد و میگوید:
"پروردگارا! پروردگارا! این،بندۀ توست و تو خود،او را بهتر میشناسی.او به خاطر من،رنجها کشید و بر من،مواظبت نمود.به خاطر من [با دشمنانم] دشمنی میکرد و به خاطر من،مِهر و کین میورزید".
پس خداوند عز و جل میفرماید:"بندهام را به بهشتم وارد کنید و جامهای از جامههای بهشت بر او بپوشانید و تاجی بر سرش بگذارید".چون با او چنین کنند،او را به قرآن نشان میدهند و به آن گفته میشود:آیا به آنچه با دوستت شد،راضی هستی؟قرآن میگوید:"پروردگارا! من،این را در حقّ او،اندک میدانم.هر چه خیر [و خوبی] است،بر او بیفزای".
خداوند میفرماید:"به عزّت و جلالم،و به مقام بلند و جایگاه رفیعم سوگند،که امروز به او و به هر کس که همپایۀ اوست،افزون بر آنچه دادهام،پنج چیز میبخشم! هان! ایشان،جوانانیاند که هرگز،پیر نمیشوند،تندرستانیاند که هرگز بیمار نمیشوند،توانگرانیاند که هرگز نادار نمیشوند،شادمانانی که هرگز،اندوهگین نمیشوند،و زندگانی که هرگز نمیمیرند"».
امام باقر علیه السلام سپس این آیه را خواند: «در آن جا،مرگ را نچشند،جز همان مرگ نخستین را [که در دنیا چشیدهاند ]» (1)
.دخان:آیۀ 56.
. (2)قالَ علیه السلام:فَیَنطَلِقُ بِهِ إلی رَبِّ العِزَّةِ تَبارَکَ وتَعالی،فَیَقولُ:یا رَبِّ یا رَبِّ ! عَبدُکَ،وأنتَ أعلَمُ بِهِ،قَد کانَ نَصِباً بِی،مُواظِباً عَلَیَّ،یُعادی بِسَبَبی ویُحِبُّ فِیَّ ویُبغِضُ،فَیَقولُ اللّهُ عز و جل:أدخِلوا عَبدی جَنَّتی،وَاکسوهُ حُلَّةً مِن حُلَلِ الجَنَّةِ،وتَوِّجوهُ بِتاجٍ،فَإِذا فُعِلَ بِهِ ذلِکَ عُرِضَ عَلَی القُرآنِ فَیُقالُ لَهُ:هَل رَضیتَ بِما صُنِعَ بِوَلِیِّکَ؟فَیَقولُ:یا رَبِّ إنّی أستَقِلُّ هذا لَهُ فَزِدهُ مَزیدَ الخَیرِ کُلِّهِ.
فَیَقولُ:وعِزَّتی وجَلالی،وعُلُوّی وَارتِفاعِ مَکانی،لَأَنحَلَنَّ لَهُ الیَومَ خَمسَةَ أشیاءَ مَعَ المَزیدِ لَهُ ولِمَن کانَ بِمَنزِلَتِهِ،ألا إنَّهُم شَبابٌ لا یَهرَمونَ،وأصِحّاءُ لا یَسقُمونَ،وأغنِیاءُ لا یَفتَقِرونَ،وفَرِحونَ لا یَحزَنونَ،وأحیاءٌ لا یَموتونَ.
ثُمَّ تَلا علیه السلام هذِهِ الآیَةَ: «لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولی» (الکافی:ج 2 ص 596 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 7 ص 319 ح 16). [2]
1) (1)
2) (2) . قالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:یا سَعدُ! تَعَلَّمُوا القُرآنَ؛فَإِنَّ القُرآنَ یَأتی یَومَ القِیامَةِ فی أحسَنِ صورَةٍ نَظَرَ إلَیهَا الخَلقُ...فَیَقومُ بَینَ یَدَیهِ فَیَقولُ:ما تَعرِفُنی؟فَیَنظُرُ إلَیهِ الرَّجُلُ،فَیَقولُ:ما أعرِفُکَ یا عَبدَاللّهِ،قالَ:فَیَرجِعُ فی صورَتِهِ الَّتی کانَت فِی الخَلقِ الأَوَّلِ،ویَقولُ:ما تَعرِفُنی؟فَیَقولُ:نَعَم،فَیَقولُ القُرآنُ:أنَا الَّذی أسهَرتُ لَیلَکَ وأنصَبتُ عَیشَکَ،سَمِعتَ الأَذی ورُجِمتَ بِالقَولِ فِیَّ،ألا وإنَّ کُلَّ تاجِرٍ قَدِ استَوفی تِجارَتَهُ،وأنَا وَراءَکَ الیَومَ.
287.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که در [خواندنِ] قرآن مهارت دارد،با فرشتگان پیغامآورِ ارجمند و نیکوکار(/فرمانبُردار)خواهد بود،و آن که قرآن را با لکُنت و سختی میخوانَد،دو اجر دارد. (1)
. الماهِرُ بِالقُرآنِ مَعَ السَّفَرَةِ الکِرامِ البَرَرَةِ،وَالَّذی یَقرَأُ القُرآنَ ویَتَتَعتَعُ فیهِ وهُوَ عَلَیهِ شاقٌّ لَهُ أجرانِ (صحیح مسلم:ج 1 ص 550 ح 244،صحیح البخاری:ج 4 ص 1882 ح 4653).
288.امام صادق علیه السلام: کسی که به قرآن بپردازد و با وجود کمحافظگیاش،آن را به سختی حفظ کند،دو اجر دارد. (2)
289.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که درونش چیزی از قرآن نباشد،به سانِ خانۀ ویران است. (1)
. إنَّ الَّذی لَیسَ فی جَوفِهِ شَیءٌ مِنَ القُرآنِ کَالبَیتِ الخَرِبَ (سنن الترمذی:ج 5 ص 177 ح 2913،سنن الدارمی:ج 2 ص 887 ح 3188).
290.جامع الأخبار -به نقل از مَکحول-:ابو ذر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:ای پیامبر خدا! من میترسم که قرآن را بیاموزم؛امّا به آن،عمل نکنم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«خداوند،قلبی را که قرآن در آن جای گرفته است،عذاب نمیکند». (2)
فَقالَ صلی الله علیه و آله لا یُعَذِّبُ اللّهُ قَلباً أسکَنَهُ القُرآنَ (جامع الأخبار:ص 130 ح 258، [1]مجمع البیان:ج 1 ص 85).
291.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حافظان قرآن،سرپرستان اهل بهشت اند. (3)
292.امام صادق علیه السلام: حافظ قرآنی که به آن عمل کند،با فرشتگان پیغامآور ارجمند و نیک(/ فرمانبُردار)است. (4)
راجع:ص 458(فضیلت قاری قرآن).
1) (1)
2) (2) . جاءَ أبو ذَرٍّ إلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله،فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ؛إنّی أخافُ أن أتَعَلَّمَ القُرآنَ ولا أعمَلَ بِهِ.
3) (3) . حَمَلَةُ القُرآنِ عُرَفاءُ أهلِ الجَنَّةِ (الکافی:ج 2 ص 606 ح 11، [2]الخصال:ص 28 ح 100).
4) (4) . الحافِظُ لِلقُرآنِ العامِلُ بِهِ،مَعَ السَّفَرَةِ الکِرامِ البَرَرَةِ (الکافی:ج 2 ص 603 ح 2، [3]ثواب الأعمال:ص 127 ح 1).
293.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اهل قرآن [در بهشت] از همۀ آدمیان،درجهشان بالاتر است،بجز از پیامبران و انبیای مُرسَل.پس حقوق اهل قرآن را ناچیز مشمارید؛چرا که ایشان در نزد خدای عزیز جبّار،جایگاهی والا دارند. (1)
. إنَّ أهلَ القُرآنِ فی أعلی دَرَجَةٍ مِنَ الآدَمِیّینَ ما خَلَا النَّبِیّینَ وَالمُرسَلینَ،فَلا تَستَضعِفوا أهلَ القُرآنِ حُقُوقَهُم؛فَإِنَّ لَهُم مِنَ اللّهِ العَزیزِ الجَبّارِ لَمَکاناً عَلِیّاً (الکافی:ج 2 ص 603 ح 1، [1]ثواب الأعمال:ص 125 ح 1).
294.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حافظ قرآن،پرچمدار اسلام است.هر که او را گرامی بدارد،بی گمان، خدا را گرامی داشته است.و هر کس او را خوار شمارد،لعنت خدا بر او باد! (2)
295.امام صادق علیه السلام: سه کس اند که حقّ آنان را نادیده نمیگیرد،مگر منافقی که به نفاق، معروف است:کسی که مویش را در اسلام سفید کرده،حافظ قرآن،و پیشوای دادگر. (3)
296.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حافظ قرآن،محفوظ میمانَد؛یعنی از هر شرّی [و گزندی]. (4)
1) (1)
2) (2) . حامِلُ القُرآنِ حامِلُ رایَةِ الإِسلامِ،مَن أکرَمَهُ فَقَد أکرَمَ اللّهَ،ومَن أهانَهُ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللّهِ (الفردوس:ج 2 ص 135 ح 2690،کنز العمّال:ج 1 ص 515 ح 2294).
3) (3) . ثَلاثَةٌ لا یَجهَلُ حَقَّهُم إلّامُنافِقٌ مَعروفٌ بِالنِّفاقِ:ذُو الشَّیبَةِ فِی الإِسلامِ،وحامِلُ القُرآنِ،وَالإِمامُ العادِلُ (الکافی:ج 2 ص 658 ح 4). [2]
4) (4) . حامِلُ القُرآنِ یوقی-یَعنی مِن کُلِّ شَرٍّ- (الفردوس:ج 2 ص 135 ح 2691،کنز العمّال:ج 1 ص 514 ح 2292).
297.امام علی علیه السلام: هر کس داوطلبانه به اسلام وارد شود و قرآن را از بَر بخواند،سالی دویست دینار در بیت المال مسلمانان خواهد داشت،و اگر در دنیا از آن محروم شود، در روز قیامت که بیشترین نیاز را به آن دارد،به طور کامل،آن را دریافت میکند. (1)
. مَن دَخَلَ فِی الإِسلامِ طائِعاً،وقَرَأَ القُرآنَ ظاهِراً،فَلَهُ فی کُلِّ سَنَةٍ مِئَتا دینارٍ فی بَیتِ مالِ المُسلِمینَ،إن مُنِعَ فِی الدُّنیا أخَذَها یَومَ القِیامَةِ وافِیَةً أحوَجَ ما یَکونُ إلَیها (الخصال:ص 602 ح 6، [1]مجمع البیان:ج 1 ص 86).
(2) 298.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ کس به استواری،سزاوارتر از حافظ قرآن نیست؛چون قرآن در قلب او،عزیز است. (3)
299.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به حافظان قرآن،صلابت دست میدهد؛چون قرآن در قلب آنان،عزیز است. (4)
300.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ده نفر [در قبر] نمیپوسند:مجاهد،مؤذّن،عالم،حافظ قرآن،شهید، پیامبر،زنی که در هنگام زایمان بمیرد،کسی که به ستمْ کشته شود،و کسی که در روز یا شب جمعه بمیرد (5). (6)
1) (1)
2) (2) .مراد،نَستوهی و استواری در دین است(النهایة:ج 1 ص 352).
3) (3) . لَیسَ أحَدٌ أحَقَّ بِالحِدَّةِ مِن حامِلِ القُرآنِ؛لِعِزَّةِ القُرآنِ فی جَوفِهِ (کنز العمّال:ج 3 ص 128 ح 5806).
4) (4) . الحِدَّةُ تَعتَری حَمَلَةَ القُرآنِ لِعِزَّةِ القُرآنِ فی أجوافِهِم (الفردوس:ج 2 ص 153 ح 2774،کنز العمّال:ج 3 ص 127 ح 5802).
5) (5) .آنچه در این حدیث،از عوامل پوسیده نشدن بدن در قبر یاد شده،از باب اقتضاست،نه علّیت تامّه.
6) (6) . لا تَبلی عَشَرَةٌ:الغازی،وَالمُؤَذِّنُ،وَالعالِمُ،وحامِلُ القُرآنِ،وَالشَّهیدُ،وَالنَّبِیُّ،وَالمَرأَةُ إذا ماتَت فی نِفاسِها،ومَن قُتِلَ مَظلوماً،وَمن ماتَ یَومَ الجُمُعَةِ أو لَیلَتَها (مستدرک الوسائل:ج 2 ص 50 ح 1376). [2]
301.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس قرآن بخواند و آن را حفظ کند،و حلالش را حلال و حرامش را حرام بداند،خداوند به سبب آن،او را به بهشت میبرَد و شفاعتش را در بارۀ ده نفر از اعضای خانوادهاش-که همگی،مستحقّ آتش اند-میپذیرد. (1)
. مَن قَرَأَ القُرآنَ وَاستَظهَرَهُ،فَأَحَلَّ حَلالَهُ وَحَرَّمَ حَرامَهُ،أدخَلَهُ اللّهُ بِهِ الجَنَّةَ،وشَفَّعَهُ فی عَشَرَةٍ مِن أهلِ بَیتِهِ،کُلُّهُم وَجَبَت لَهُ النّارُ (سنن الترمذی:ج 5 ص 171 ح 2905،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 78 ح 216).
302.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: تعداد درجات بهشت به تعداد آیههای قرآن است.پس هر گاه حافظ قرآن به بهشت وارد شود،به او گفته میشود:«بخوان و بالا برو،به ازای هر آیهای، یک درجه»،و بالاتر از حافظ قرآن،درجهای نیست. (2)
303.الکافی -به نقل از یعقوب احمر-:به امام صادق علیه السلام گفتم:من بدهکاری فراوانی دارم و ذهنم به اندازهای پریشان است که قرآن،از یادم رفته است.
فرمود:«قدر قرآن را بدانید.همانا آیۀ قرآن یا سورهای از آن،در روز قیامت میآید و هزار درجه،در بهشت،بالا میرود و آن گاه میگوید:"اگر مرا حفظ میداشتی،تو را تا بدین جا میرساندم"». (3)
1) (1)
2) (2) . عَدَدُ دَرَجِ الجَنَّةِ [1]عَدَدُ آیِ القُرآنِ،فَإِذا دَخَلَ صاحِبُ القُرآنِ الجَنَّةَ [2]قیلَ لَهُ:اِقرَأ وَارقَ،لِکُلِّ آیَةٍ دَرَجَةٌ،فَلا تَکونُ فَوقَ حافِظِ القُرآنِ دَرَجَةٌ (جامع الأحادیث،قمّی:ص 100،بحار الأنوار:ج 92 ص 22 ح 22). [3]
3) (3) . قُلتُ لِأَبی عَبدِاللّهِ علیه السلام:إنَّ عَلَیَّ دَیناً کَثیراً وقَد دَخَلَنی ما کانَ القُرآنُ یَتَفَلَّتُ مِنّی،فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ علیه السلام:القُرآنَ القُرآنَ،إنَّ الآیَةَ مِنَ القُرآنِ وَالسّورَةَ لَتَجیءُ یَومَ القِیامَةِ حَتّی تَصعَدَ ألفَ دَرَجَةٍ-یَعنی فِی الجَنَّةِ-فَتَقولُ:لَو حَفِظتَنی لَبَلَغتُ بِکَ هاهُنا (الکافی:ج 2 ص 608 ح 3). [4]
304.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آگاه باشید که هر کس قرآن را یاد بگیرد و سپس از یادش برود،در روز قیامت،خدا را با دستان بسته ملاقات میکند و خداوند عز و جل به ازای هر آیه[ی فراموش شده] از آن،ماری را بر او مسلّط میگردانَد که تا آتش [دوزخ] همراه او باشد،مگر آن که خدا او را بیامرزد. (1)
. ألا ومَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ثُمَّ نَسِیَهُ،لَقِیَ اللّهَ یَومَ القِیامَةِ مَغلولاً،یُسَلِّطُ اللّهُ عز و جل عَلَیهِ بِکُلِّ آیَةٍ مِنهُ حَیَّةً تَکونُ قَرینَتَهُ إلَی النّارِ،إلّاأن یَغفِرَ اللّهُ لَهُ (کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 4 ص 12 ح 4968،الأمالی،صدوق:ص 513 ح 707). [1]
305.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مزدهای امّتم [در قیامت] حتّی [مزد] خاشاکی که فردی از مسجد بیرون میبرد،به من نمایانده شد.همچنین گناهان امّتم به من نشان داده شد.پس گناهی بزرگتر از این ندیدم که مردی،سورهای یا آیهای از قرآن را حفظ کرده باشد و سپس آن را فراموش کند. (2)
306.الکافی -به نقل از سعید بن عبد اللّه اعرَج-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ مردی پرسیدم که قرآن میخواند [و حفظ میکند] و سپس فراموش میکند.سپس دو باره آن را میخواند [و حفظ میکند] و باز فراموش میکند.آیا بر او در این فراموشی،گناهی است؟فرمود:خیر. (3)
1) (1)
2) (2) . عُرِضَت عَلَیَّ اجورُ امَّتی حَتَّی القَذاةُ یُخرِجُهَا الرَّجُلُ مِنَ المَسجِدِ،وعُرِضَت عَلَیَّ ذُنوبُ امَّتی،فَلَم أرَ ذَنباً أعظَمَ مِن سورَةٍ مِنَ القُرآنِ أو آیَةٍ اوتِیَها رَجُلٌ ثُمَّ نَسِیَها (سنن الترمذی:ج 5 ص 178 ح 2916،سنن أبی داوود:ج 1 ص 126 ح 461).
3) (3) . سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ یَقرَأُ القُرآنَ ثُمَّ یَنساهُ ثُمَّ یَقرَؤُهُ ثُمَّ یَنساهُ،أَ عَلَیهِ فیهِ حَرَجٌ؟فَقالَ:لا (الکافی:ج 2 ص 633 ح 24، [2]وسائل الشیعة:ج 4 ص 846 ح 7716). [3]
پژوهشی در بارۀ روایات فراموش کردن قرآن پس از حفظ آن (1)
محدّثان و فقیهان،در تبیین و جمع بندی روایات ناظر به نسیان قرآن،آرای گوناگونی دارند که در پی میآید:
1.حرمت کوتاهی عمدی در تکرار و مواظبت به گونهای که به فراموشی قرآن بینجامد.
این وجه،از مفهوم عبارت محدّثانی مانند شیخ حرّ عاملی رحمه الله و محدّث نوری رحمه الله به دست میآید؛زیرا آن دو بزرگوار،عنوانِ باب حاوی این احادیث را چنین قرار دادهاند:«باب أنّه لا یجوز ترک القرآن ترکاً یؤدی إلی النسیان»؛باب جایز نبودن ترک قرآن به گونهای که به فراموشی آن بینجامد. (2)
همچنین شیخ حرّ عاملی ذیل حدیثی در همین باب (3)که بر نفی حرمت نسیان دلالت دارد مینویسد:
أقولُ:هذا مَحمولٌ عَلی مَن نَسِیَ بِغَیرِ تَفریطٍ وَ لا تَقصیرٍ وَ لَم یَکُن سَبَبُهُ التَّرکَ وَ التَّهاوُنَ کَما مَرَّ. (4)
این،برای کسی است که بدون کمکاری و کوتاهی،آن را فراموش کرده،و علت فراموشی،-همان گونه که گذشت-ترک قرآن و یا سستی نبوده است.
1) (1).این پژوهش،با همکاری فاضل گرامی جناب آقای حسین اشرفی،انجام شده است.
2) (2) .وسائل الشیعة:ج6 ص193( [1]باب 12 از ابواب قرائة القرآن)؛مستدرک الوسائل:ج4 ص263( [2]باب11 از ابواب قرائة القرآن).
3) (3) .وسائل الشیعة:ج6 ص 195 [3] ذیل حدیث ابی کهمس به شماره 7714.
4) (4) .وسائل الشیعة:ج6 ص195 ذیل ح 7714. [4]
2.کراهت کوتاهی کردن در تکرار و مواظبت به گونهای که به فراموشی قرآن بینجامد.
محدّثان و فقیهان متعددی،قائل به این قول هستند و روایات را بر کراهت حمل کردهاند. (1)
.ر.ک:کشف الغطاء:ج 2 ص 300؛ [1]عدة الداعی:ص 272؛مرآة العقول:ج 12 ص 492، [2]استفتائات السیّد السیستانی:ص 138؛تفسیر القرطبی:ج 1 ص 20.
یک نمونه را میآوریم:یُکرَهُ تَرکُ القِراءَةِ حَتّی یَبعثَ عَلَی النِّسیانِ،وَ فی الأَخبارِ أَنَّ المَنْسِیّ یَأتی بِصورةٍ حَسناءَ یَومَ القیامَةِ ثُمَّ یُخاطِبُ الناسِیَ و یَلومُهُ عَلی نِسیانِهِ وَ حِرمانهِ؛یَنبَغی لِمَن حَفِظَ القُرآنَ أن یُداوِمَ تِلاوَتَهُ حَتّی لا یَنساهُ کَی لا یَلحَقَهُ بِذلِکَ تَأَسُّفٌ وَ تَحَسُّرٌ یَومَ القِیامَةِ. (2)
ترک قرائتی که منجر به فراموشی شود،مکروه است.در اخبار آمده است که سورۀ فراموش شده،در قیامت به شکلی زیبا میآید و فراموشکننده را مورد خطاب قرار میدهد و او را به سبب فراموشی و محروم شدن سرزنش میکند.پس شایسته است کسی که قرآن را حفظ کرده،تلاوت آن را ادامه دهد،تا آن را فراموش نکند و به تأسف و حسرت در قیامت دچار نشود.
3.برخی مانند آیة اللّه شیخ جواد تبریزی،با توجه به اختلافِ روایات،قائل به احتیاط شدهاند.شاید بتوان آنچه را به آیة اللّه خویی نسبت دادهاند نیز از همین باب دانست، (3)و برخی عالمان اهل سنّت را هم افزود. (4)
با توجه به قوّت سندی و دلالی روایاتی که نسیان قرآن را مکروه و نه حرام میشمارند،و نیز سیرۀ مسلمانان و فتوای فقیهان متعدد از یک سو،و ضعف سندی و
دلالی روایات موهم حرمت از سوی دیگر،میتوان تنهاکراهت نسیان را اثبات نمود.
گفتنی است که فقیهان پیشین شیعه،کمتر از حکم نسیان سخن گفتهاند،هر چند برخی به نفی حرمت تصریح کردهاند. (1)
.روضة المتقین:ج9 ص364؛الأمالی،سید مرتضی:ج1 ص6؛المجازات النبویة:ص246-247؛استفتائات السید السیستانی:ص138.
شاید آنان نیاز نمیدیدند که مسئلهای غیر فقهی را که حکم لزومی ندارد،در کتب فقهی بیاورند.در میان اهل تسنّن نیز هر چند حرمت نسیان طرفدارانی دارد،اما بیشتر آنان مسئله را در مباحث شرح الحدیث و آداب القرآن و نه فقه مطرح کردهاند که بسی محتمل است به معنای لزومی نبودن حکم مساله در نظر ایشان باشد. (2)بر این پایه،روایات شدید اللحنی مانند:روایت صدوق رحمه الله:
«مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ثُمَّ نَسِیَهُ مُتَعَمِّداً لَقَی اللّهُ یَومَ القیامَةِ مَغلولاً. ..». (3)و یا روایت نبوی
«مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ ثُمَّ نَسِیَهُ،لَقیَ اللّهُ سُبحانَهُ وَهو أجذم» ،
«یُسَلِّطُ اللّهُ-عَزَّ وجَلَّ-عَلَیهِ بِکُلِّ آیَةٍ مِنهُ نَسِیَها حَیَّةً تَکونُ قَرینَتَهُ إلی النّارِ» و
«عَرَضَت عَلَیّ ذُنوبُ أُمّتی فَلَم أَرِ ذَنباً أَعَظَمُ مِن سُورَةٍ...أُوتیها رَجُلٌ ثُمَّ نَسِیَها» ،را ناظر به نسیان معمول و رایج نمیدانیم؛زیرا اگر چنین بود،شایسته مینمود که پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت،آنها را فراز آورده و بر آنها در همیشه و همه جا تأکید کنند،فقیهان به مضمون آنها حکم دهند و نسیان قرآن را حرام بخوانند! و تودۀ مسلمانان در طول تاریخ،به آن عمل کنند.از این رو میتوان این دسته روایات را ناظر به ترک عملی و نسیان آموزههای هدایتی قرآن دانست که گونهای پشت سر انداختن و فراموشی از سر بی اعتنایی و مهجور نمودن قرآن است.
307.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را پیوسته،یادآوری کنید؛زیرا قرآن از سینههای اشخاص چنان میگریزد که چارپایان،با آن شدّت نمیگریزند. (1)
. اِستَذکِرُوا القُرآنَ؛فَإِنَّهُ أشَدُّ تَفَصِّیاً مِن صُدورِ الرِّجالِ مِنَ النَّعَمِ (صحیح البخاری:ج 4 ص 1921 ح 4744،مسند ابن حنبل:ج 2 ص 108 ح 4020).
308.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حکایت حافظ قرآن،حکایت صاحبِ شتر زانوبسته است که اگر از آن مواظبت کند،نگاهش میدارد و اگر رهایش کند،میرود. (2)
309.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه حافظ قرآن،شب و روز (3)،قرآن را بخواند،به یادش میمانَد، و گر نه فراموشش میکند. (4)
310.امام علی علیه السلام: از مجالس لهو،دوری کنید؛زیرا لهو(غفلت)،قرآن را از یاد میبَرَد و شیطان،در آن مجالس،حاضر میشود. (5)
1) (1)
2) (2) . إنَّما مَثَُل صاحِبِ القُرآنِ کَمَثَلِ صاحِبِ الإِبِلِ المُعَقَّلَةِ،إن عاهَدَ عَلَیها أمسَکَها،وإن أطلَقَها ذَهَبَت (صحیح البخاری:ج 4 ص 1921 ح 4743،صحیح مسلم:ج 1 ص 543 ح 226).
3) (3) .مقصود خواندن فراوان این کتاب آسمانی است.
4) (4) . إذا قامَ صاحِبُ القُرآنِ فَقَرَأَهُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ذَکَرَهُ،وإن لَم یُقِم بِهِ نَسِیَهُ (صحیح مسلم:ج 1 ص 544 ح 5930،السنن الکبری،نسائی:ج 5 ص 20 ح 8043). [1]
5) (5) . إیّاکُم ومَجالِسَ اللَّهوِ ! فَإِنَّ اللَّهوَ یُنسِی القُرآنَ،ویَحضُرُهُ الشَّیطانُ (نثر الدّر:ج 1 ص 317،تحف العقول:ص 151).
311.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس چهار آیۀ نخست سورۀ بقره و آیة الکرسی و دو آیۀ بعد آن (1)
.یعنی آیههای «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ...» و «اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا...» .
و سه آیۀ آخر این سوره را بخواند،در جان و مالش،بدی(گزندی)نمیبیند و شیطان،به او نزدیک نمیشود و قرآن را فراموش نمیکند. (2)312.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -به علی علیه السلام-:دعایی را به تو میآموزم که قرآن را فراموش نکنی:«بار خدایا! به من لطف فرما که برای همیشه،تا زمانی که زندهام بداری،معصیتهای تو را ترک گویم،و به من لطف فرما که مشغول کارهای بیهوده نشوم،و کارهایی را که مایۀ خشنودی تو از من میشود،در نظرم زیبا گردان و دلم را به حفظ کردن کتابت،آن گونه که به من آموختهای،وا بدار،و روزیام فرما که آن را آن سان که تو را از من خشنود میسازد،تلاوت کنم.
بار خدایا! دیدهام را به کتابت،نورانی گردان و سینهام را به آن،بگشا و دلم را به آن،شاد ساز و زبانم را به آن،باز کن و بدنم را در عمل به آن،به کار گیر و بر آن،توانایم کن و در [به کار بستن] آن،کمکم فرما،که جز تو،کمک کنندهای در این راه نیست و معبودی جز تو نیست». (3)
1) (1)
2) (2) . مَن قَرَأَ أربَعَ آیاتٍ مِن أوَّلِ البَقَرَةِ،وآیَةَ الکُرسِیِّ وآیَتَینِ بَعدَها،وثَلاثَ آیاتٍ مِن آخِرِها،لَم یَرَ فی نَفسِهِ ومالِهِ شَیئاً یَکرَهُهُ،ولا یَقرُبُهُ شَیطانٌ،ولا یَنسَی القُرآنَ (الکافی:ج 2 ص 621 ح 5، [1]ثواب الأعمال:ص 131 ح 1).
3) (3) . اُعَلِّمُکَ دُعاءً لا تَنسَی القُرآنَ:اللّهُمَّ ارحَمنی بِتَرکِ مَعاصیکَ أبَداً ما أبقَیتَنی،وَارحَمنی مِن تَکَلُّفِ ما لا یَعنینی،وَارزُقنی حُسنَ المَنظَرِ فیما یُرضیکَ عَنّی،وألزِم قَلبی حِفظَ کِتابِکَ کَما عَلَّمتَنی،وَارزُقنی أن أتلُوَهُ عَلَی النَّحوِ الَّذی یُرضیکَ عَنّی،اللّهُمَّ نَوِّر بِکِتابِکَ بَصَری،وَاشرَح بِهِ صَدری،وفَرِّح بِهِ قَلبی،وأطلِق بِهِ لِسانی،وَاستَعمِل بِهِ بَدَنی،وقَوِّنی عَلی ذلِک َوأعِنّی عَلَیهِ،إنَّهُ لا مُعینَ عَلَیهِ إلّاأنتَ،لا إلهَ إلّاأنتَ (الکافی:ج 2 ص 577 ح 2، [2]عدّة الداعی:ص 279 ح 7). [3]
قرآن
«کسانی که کتاب [آسمانی ]به آنان دادهایم [و ]آن را چنان که شایستۀ تلاوت آن است، تلاوت میکنند،ایشان اند که بِدان،ایمان دارند،و کسانی که بِدان کفر ورزند،همانان اند که زیانکارند». 1
حدیث
313.امام علی علیه السلام -پس از لیلة الهَریر(شب غُرّش)،هنگامی که یکی از یارانش برخاست و گفت:تو نخست،ما را از [پذیرش] حکمیّت،باز داشتی و سپس به آن فرمانمان دادی.نفهمیدیم کدام یک از این دو،درستتر است؟!-:این [سرگردانی]،سزای کسی است که رأی درست را [که همان رأی من در نپذیرفتن حکمیّت بود،] رها کرد....کجایند آن مردمانی که به اسلام،دعوت شدند و آن را پذیرفتند،و قرآن را خواندند و آن را استوار داشتند؟! 2. 3
314.امام علی علیه السلام: بدانید که شما هرگز،راه درست را نخواهید شناخت،مگر با شناختن کسی که آن را رها کرده است،و هرگز به پیمان قرآن،وفا نخواهید کرد،مگر با شناختن کسی که آن را شکسته است،و هرگز به قرآن،چنگ نخواهید زد،مگر با
شناختن کسی که آن را دور افکنده است،و هرگز قرآن را چنان که بایستۀ تلاوت آن است،تلاوت نخواهید کرد،مگر با شناختن کسی که آن را تحریف کرده است،و هرگز گمراهی را نخواهید شناخت،مگر آن گاه که راه راست را بشناسید،و هرگز تقوا را نخواهید شناخت،مگر با شناختن کسی که [از مسیر حق] تجاوز کرده است.پس هر گاه اینها را شناختید،بدعتها و ادّعاهای دروغین را خواهید شناخت. (1)
. اِعلَموا أنَّکُم لَن تَعرِفوا الرُّشدَ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ،ولَم تَأخُذوا بِمیثاقِ الکِتابِ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی نَقَضَهُ،ولَن تَمَسَّکوا بِهِ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی نَبَذَهُ،ولَن تَتلُوا الکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّی تَعرِفُوا الَّذی حَرَّفَهُ،ولَن تَعرِفُوا الضَّلالَةَ حَتّی تَعرِفُوا الهُدی،ولَن تَعرِفُوا التَّقوی حَتّی تَعرِفُوا الَّذی تَعَدّی،فَإِذا عَرَفتُم ذلِکَ عَرَفتُم البِدَعَ وَالتَّکَلُّفَ (الکافی:ج 8 ص 390 ح 586، [1]تحف العقول:ص 227).
قرآن
پس در آنچه به سوی تو وحی شده است،چنگ در زن،که تو بر راهی راست،قرار داری. 2
حدیث
315.امام علی علیه السلام: بر شما باد کتاب خدا؛زیرا آن،همان ریسمان استوار و نور آشکار و داروی سودمند و آب تشنگیزُداست،و نگهدارندۀ کسی که بِدان چنگ در زند،و نجاتبخش آن که بِدان بیاویزد.نه کج میشود تا نیاز به راست کردن داشته باشد،و نه منحرف میشود تا از آن خواسته شود که به راه،باز آید،و نه فراوانیِ تکرار و بسیار شنیدنش،آن را کهنه میسازد.هر که با آن سخن بگوید،راست گفته است و هر کس به آن عمل کند،پیشی گرفته است. 3
316.امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به پیروی کردن از قرآن و خاندان محمّد،فرمان داده
1) (1)
است،آن جا که در آخرین سخنرانیاش فرمود:«من در میان شما،دو چیز گرانسنگ بر جای میگذارم:ثقل اکبر و ثقل اصغر.ثقل اکبر،کتابِ پروردگار من است،و ثقل اصغر،اهل بیت من اند.پس با پاسداشت این دو،مرا پاس بدارید؛زیرا تا زمانی که به این دو چنگ زنید،هرگز گمراه نخواهید شد». (1)
. قَد أمَرَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أن یُقتَدی بِالقُرآنِ وآلِ مُحَمَّدٍ،وذلِکَ حَیثُ قالَ فی آخِرِ خُطبَةٍ خَطَبَها:إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ:الثَّقَلَ الأَکبَرَ وَالثَّقَلَ الأَصغَرَ،فَأَمَّا الأَکبَرُ فَکِتابُ رَبّی،وأمَّا الأَصغَرُ فَعِترَتی أهلُ بَیتی،فَاحفَظونی فیهِما؛فَلَن تَضِلّوا ما تَمَسَّکتُم بِهِما (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 5 ح 9، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 27 ح 29). [2]
قرآن
«و این،خجسته کتابی است که ما آن را نازل کردیم.پس،از آن پیروی کنید و پرهیزگاری نمایید.باشد که مورد رحمت،قرار گیرید». 2
حدیث
317.امام علی علیه السلام -از نامۀ ایشان به مالک اشتر،آن گاه که او را بر حکومت مصر گماشت-:
بندۀ خدا،علی،امیر مؤمنان...به او(مالک اشتر)فرمان میدهد به ترس از خدا و مقدّم داشتن فرمان او و پیروی از آنچه در کتابش به آن،دستور داده است،از واجبات و مستحبّاتش،که هیچ کس جز با پیروی از آنها،سعادتمند نمیشود،و جز با انکار آنها و زیر پا نهادنشان،به بدبختی نمیافتد. 3
318.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -به علی علیه السلام-:زنهار-ای علی-که خصم تو،سزاوارتر از تو به دادگری
1) (1)
و نیکوکاری و کُرنش در برابر خدا و پیروی از سنّت من و عمل به قرآن باشد! (1)
. إیّاکَ-یا عَلِیُّ-أن یَکونَ خَصمُکَ أولی بِالعَدلِ وَالإِحسانِ وَالتَّواضُعِ للّهِِ وَالاِقتِداءِ بِسُنَّتی وَالعَمَلِ بِالقُرآنِ مِنکَ (کنز العمّال:ج 16 ص 195 ح 44216).
319.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای گروه قاریان قرآن! از خداوند عز و جل در بارۀ کتابش که آن را بر دوش شما نهاده است،بهراسید؛زیرا هم من مسئول هستم و هم شما مسئولید.از من در بارۀ رساندن پیام [خدا به مردم]،پرسش خواهد شد،و از شما در بارۀ کتاب خدا و سنّت من که بر شما بار شده [و در سینههای خود دارید]،پرسش میشود. (2)
320.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آنچه در کتاب خداوند عز و جل یافتید،بر شماست که به آن عمل کنید و در ترک آن،معذور نیستید. (3)
321.امام علی علیه السلام -در توصیۀ ایشان به فرزندش محمّد بن حنفیّه-:بر تو باد خواندن قرآن و عمل کردن به مطالب آن،و چنگ زدن به فرائض و قوانین آن،و حلال و حرامش،و امر و نهیَش،و شب زندهداری با آن،و تلاوتش در شب و روز؛زیرا قرآن،فرمانی از جانب خداوند-تبارک و تعالی-به خلق اوست. (4)
322.امام صادق علیه السلام: مردی نزد ابوذر آمد و گفت:...حال ما را نزد خدا،چگونه میبینی؟ابو ذر گفت:کردارهایتان را با قرآن بسنجید.خداوند میفرماید: «همانا نیکان،در ناز و نعمت اند و گنهکاران،در دوزخ» (5). (6)
1) (1)
2) (2) . یا مَعاشِرَ قُرّاءِ القُرآنِ ! اتَّقُوا اللّهَ عز و جل فیما حَمَّلَکُم مِن کِتابِهِ؛فَإِنّی مَسؤولٌ وإنَّکُم مَسؤولونَ،إنّی مَسؤولٌ عَن تَبلیغِ الرِّسالَةِ،وأمّا أنتُم فَتُسأَلونَ عَمّا حُمِّلتُم مِن کِتابِ اللّهِ وسُنَّتی (الکافی:ج 2 ص 606 ح 9، [1]بحار الأنوار:ج 7 ص 283 ح 8). [2]
3) (3) . ما وَجَدتُم فی کِتابِ اللّه عز و جل،فَالعَمَلُ لَکُم بِهِ،لا عُذرَ لَکُم فی تَرکِهِ (معانی الأخبار:ص 156 ح 1،الاحتجاج:ج 2 ص 259 ح 230). [3]
4) (4) . عَلَیکَ بِقِراءَةِ القُرآنِ وَالعَمَلِ بِما فیهِ،ولُزومِ فَرائِضِهِ وشَرائِعِهِ،وحَلالِهِ وحَرامِهِ،وأمرِهِ ونَهیِهِ،وَالتَّهَجُّدِ بِهِ،وتِلاوَتِهِ فی لَیلِکَ ونَهارِکَ،فَإِنَّهُ عَهدٌ مِنَ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی إلی خَلقِهِ (کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 628 ح 3215).
5) (5) .انفطار:آیۀ 13 و 14.
6) (6) .جاءَ رَجُلٌ إلی أبی ذَرٍّ فَقالَ:...فَکَیفَ تَری حالَنا عِندَ اللّهِ؟قالَ:اِعرِضوا أعمالَکُم عَلَی الکِتابِ،إنَّ اللّهَ یَقولُ: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ * وَ إِنَّ الْفُجّارَ لَفِی جَحِیمٍ» (الکافی:ج 2 ص 458 ح 20، [4]الاعتقادات،صدوق:ص 57). [5]
323.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بر شما باد قرآن! آن را پیشوا و جلودارِ خود بگیرید؛زیرا قرآن،کلام پروردگار جهانیان است که از او آغاز شده و به او باز میگردد. (1)
. عَلَیکُم بِالقُرآنِ،فَاتَّخِذوهُ إماماً وقائِداً،فَإِنَّهُ کَلامُ رَبِّ العالَمینَ الَّذی مِنهُ بَدَأَ وإلَیهِ یَعودُ (الفردوس:ج 3 ص 16 ح 4023،الجامع الصغیر:ج 2 ص 171 ح 5543).
324.امام علی علیه السلام: از کتاب خدا،گشایش(راهگشایی و راهنمایی)بخواهید؛زیرا پیشوایی دلسوز،رهبری ارشاد کننده،پندگویی خیرخواه و راهنمایی است که به بهشت خداوند عز و جل میکشانَد. (2)
325.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را بیاموزید و به دیگران آموزش دهید. (3)
ر.ک:ص 429(فصل یکم:آموزش دادن قرآن).
326.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای حافظ قرآن! برای خدا،خود را به آن بیارای تا خداوند،تو را بِدان بیاراید،و خود را برای مردم،بِدان میارای،که خداوند،تو را با همان،زشت میگردانَد. (4)
1) (1)
2) (2) . اِستَفتِحوا بِکِتابِ اللّهِ فَإِنَّهُ إمامٌ مُشفِقٌ،وهادٍ مُرشِدٌ،وواعِظٌ ناصِحٌ،ودَلیلٌ یُؤَدّی إلی جَنَّةِ اللّهِ عز و جل (الأمالی،طوسی:ص 235 ح 416، [1]بحار الأنوار:ج 2 ص 300 ح 29). [2]
3) (3) . تَعَلَّمُوا القُرآنَ وَأفشوهُ (المصنّف،ابن أبی شیبة:ج 7 ص 162 ح 2،کنز العمّال:ج 1 ص 530 ح 2373).
4) (4) . یا حامِلَ القُرآنِ،تَزَیَّن بِهِ للّهِِ یُزَیِّنکَ اللّهُ بِهِ،ولا تَزَیَّن بِهِ لِلنّاسِ فَیَشینَکَ اللّهُ بِهِ (الکافی:ج 2 ص 604 ح 5؛ [3]الفردوس:ج 5 ص 298 ح 8239).
327.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پس از من،مردمانی از امّتم خواهند آمد که قاری قرآن و آگاه در دین اند.شیطان،نزد ایشان میرود و میگوید:«کاش نزد سلطان بروید تا دنیای شما را آباد کند و دینتان را از [گزند] او،دور نگه دارید!»؛امّا چنین چیزی،شدنی نیست و همچنان که از گَوَن،جز خار نمیتوان چید،از نزدیک شدن به آنها نیز ثمری جز خطا،چیده نمیشود. (1)
. سَیَکونُ قَومٌ بَعدی مِن امَّتی یَقرَؤُونَ القُرآنَ ویَتَفَقَّهونَ فِی الدّینِ،یَأتیهِمُ الشَّیطانُ فَیَقولُ:لَو أتیتُمُ السُّلطانَ فَأصلَحَ مِن دُنیاکُم وَاعتَزَلتُموهُ بِدینِکُم،ولا یَکونُ ذلِکَ کَما لا یُجتَنی مِنَ القَتادِ إلَّاالشَّوکُ،کَذلِکَ لا یُجتَنی مِن قُربِهِم إلَّاالخَطایا (تهذیب الکمال:ج 19 ص 160،المعجم الأوسط:ج 8 ص 150 ح 8236).
1) (1)
قرآن
«[اینک ]هر چه از قرآن میسّر میشود،بخوانید». 1
حدیث
328.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -از سفارشش به امام علی علیه السلام-:بر تو باد تلاوت قرآن در همه حال! 2
329.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بر تو باد تلاوت قرآن و بسیاریِ یاد خدا؛زیرا آن برای تو در آسمان،یاد است و در زمین،نور. 3
330.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عابدترینِ مردم،کسی است که بیشتر قرآن تلاوت کند. 4
331.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترین عبادت،خواندن قرآن است. 5
332.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قاریان،رؤسای اهل بهشت اند. (1)
. القُرّاءُ عُرَفاءُ أهلِ الجَنَّةِ (الجامع الصغیر:ج 2 ص 263 ح 6181،کنز العمّال:ج 1 ص 514 ح 2290).
333.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سه صداست که خداوند عز و جل آنها را دوست دارد:صدای خروس،صدای کسی که قرآن میخواند،و صدای استغفار کنندگان در سحرگاهان. (2)
334.امام صادق علیه السلام: هر کس در حال جوانی و با ایمان،قرآن بخواند،قرآن با گوشت و خون او میآمیزد و خداوند عز و جل وی را با فرشتگان پیامرسانِ ارجمند و نیک،دمخور میسازد و در روز رستاخیز،قرآن،مانعی برای او [در برابر آتش] خواهد بود.
میگوید:پروردگارا! هر کارگری،به مزد کارش رسیده است جز کارگر من.
ارزشمندترین عطاهایت را به او برسان.
پس،خداوندِ عزیز و جبّار،دو جامه از جامههای بهشت بر او میپوشاند و بر سرش تاج کرامت نهاده میشود.سپس به قرآن گفته میشود:آیا تو را در بارۀ او خشنود ساختیم؟
قرآن میگوید:بار پروردگارا ! من در بارۀ او بیش از این میخواستم !
پس،نامۀ امان [از آتش] را به دست راست او و فرمان جاودانگی [در بهشت] را به دست چپش میدهند و آن گاه وارد بهشت میشود.به او میگویند:بخوان و یک درجه بالا برو.
سپس به قرآن گفته میشود:آیا [آنچه را که دلت میخواست،] به او رساندیم و تو را راضی کردیم؟
قرآن میگوید:آری. (3)
1) (1)
2) (2) . ثَلاثَةُ أصواتٍ یُحِبُّهَا اللّهُ عز و جل:صَوتُ الدّیکِ،وصَوتُ الَّذی یَقرَأُ القُرآنَ،وصَوتُ المُستَغفِرینَ بِالأَسحارِ (الفردوس:ج 2 ص 101 ح 2538،کنز العمّال:ج 12 ص 335 ح 35285).
3) (3) . مَن قَرَأَ القُرآنَ وهُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ ودَمِهِ،وجَعَلَهُ اللّهُ عز و جل مَعَ السَّفَرَةِ الکِرامِ البَرَرَةِ، ū وکانَ القُرآنُ حَجیزاً عَنهُ یَومَ القِیامَةِ،یَقولُ:یا رَبِّ ! إنَّ کُلَّ عامِلٍ قَد أصابَ أجرَ عَمَلِهِ غَیرَ عامِلی،فَبَلِّغ بِهِ أکرَمَ عَطایاکَ،قالَ:فَیَکسوهُ اللّهُ العَزیزُ الجَبّارُ حُلَّتَینِ مِن حُلَلِ الجَنَّةِ،ویوضَعُ عَلی رَأسِهِ تاجُ الکَرامَةِ،ثُمَّ یُقالُ لَهُ:هَل أرضَیناکَ فیهِ؟فَیَقولُ القُرآنُ:یا رَبِّ! قَد کُنتُ أرغَبُ لَهُ فیما هُوَ أفضَلُ مِن هذا،فَیُعطَی الأَمنَ بِیَمینِهِ وَالخُلدَ بِیَسارِهِ،ثُمَّ یَدخُلُ الجَنَّةَ،فَیُقالُ لَهُ:اِقرَأ وَاصعَد دَرَجَةً،ثُمَّ یُقالُ لَهُ:هَل بَلَغنا بِهِ وأرضَیناکَ؟فَیَقولُ:نَعَم (الکافی:ج 2 ص 603 ح 4، [1]ثواب الأعمال:ص 126 ح 1).
335.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قیامت،قرآن به صورت مردی مجسّم میشود.پس شخصی را که حافظ آن بوده،ولی با دستورهایش مخالفت کرده است،میآورند.قرآن از او شکایت میکند و میگوید:ای پروردگار من! او را حامل من قرار دادی؛امّا او بد حاملی بود ! از حدود و احکام من تعدّی کرد،واجباتم را پایمال ساخت،گناهانم را مرتکب شد،و طاعاتم را ترک نمود !
قرآن،پیوسته بر ضدّ او حجّت میآورد تا آن که گفته میشود:خود دانی با او.
پس قرآن،دست او را میگیرد و رهایش نمیکند تا این که او را به صورت در آتش پرتاب میکند.
سپس مردی شایسته را میآورند که حافظ قرآن بوده و حرمت آن را پاس میداشته است.قرآن در برابر او مجسّم میشود و به دفاع از او میپردازد و میگوید:ای پروردگار من! او را حامل من قرار دادی و حامل خوبی بود.او حدود [و احکامِ] مرا حفظ کرد،به فرایضم عمل کرد،از گناهانم دوری کرد،و از طاعاتم پیروی نمود.پس پیوسته در تأیید او دلیل میآورد تا آن که گفته میشود:خود دانی با او.
آن گاه قرآن،دست او را میگیرد و رهایش نمیکند تا آن که جامهای از دیبای ستبر بر وی میپوشاند و تاج پادشاهی بر سرش مینهد و جام باده (1)
.در دو منبع،«کأس الخلد»یعنی«جام جاویدان»آمده است.
به او مینوشاند. (2)ویُؤتی بِرَجُلٍ صالِحٍ قَد کانَ حَمَلَهُ وحَفِظَ أمرَهُ،فَیَتَمَثَّلُ خَصماً لَهُ دونَهُ فَیَقولُ:یا رَبِّ حَمَّلتَهُ إیّایَ فَخَیرُ حامِلٍ؛حَفِظَ حُدودی،وعَمِلَ بِفَرائِضی،وَاجتَنَبَ مَعصِیَتی،وَاتَّبَعَ طاعَتی،فَما یَزالُ یَقذِفُ لَهُ بِالحُجَجِ حَتّی یُقالُ:شَأنَکَ بِهِ،فَیَأخُذُ بِیَدِهِ فَما یُرسِلُهُ حَتّی یُلبِسَهُ حُلَّةَ الإِستَبرَقِ،ویَعقِدَ عَلَیهِ تاجَ المُلکِ،ویَسقِیَهُ کَأسَ الخَمرِ.(المصنّف لابن أبی شیبة:ج 7 ص 169 ح 1،فضائل القرآن [1]لابن الضریس:ص 55 ح 91).
1) (1)
2) (2) .یُمَثَّلُ القُرآنُ یَومَ القِیامَةِ رَجُلاً،فَیُؤتی بِالرَّجُلِ قَد حَمَلَهُ فَخالَفَ أمرَهُ،فَیَتَمَثَّلُ خَصماً لَهُ فَیَقولُ:یا رَبِّ،حَمَّلتَهُ إیّایَ فَشَرُّ حامِلٍ؛تَعدّی حُدودی،وضَیَّعَ فَرائِضی،ورَکِبَ مَعصِیَتی،وتَرَکَ طاعَتی،فَما یَزالُ یَقذِفُ عَلَیهِ بِالحُجَجِ حَتّی یُقالَ:فَشَأنَکَ بِهِ،فَیَأخُذُ بِیَدِهِ فَما یُرسِلُهُ حَتّی یُکِبَّهُ عَلی مِنخَرِهِ فِی النّارِ.
336.امام باقر علیه السلام -خطاب به سعد خفّاف-:ای سعد! قرآن را بیاموزید؛زیرا روز قیامت،قرآن در بهترین صورتی که مردم دیدهاند،میآید...تا به درگاه پروردگار عزّت-تبارک و تعالی- میرسد و پای عرش به سجده میافتد.
پس خداوند-تبارک و تعالی-خطاب به او میفرماید:«ای حجّت من در زمین،و ای سخن راست و گویای من! سرت را بلند کن و بخواه تا به تو داده شود،و شفاعت کن تا شفاعتت پذیرفته گردد».
پس قرآن،سرش را بر میدارد.خدای-تبارک و تعالی-میفرماید:«بندگانم را چگونه دیدی؟»قرآن میگوید:خداوندا ! برخی از آنان از من،پاسداری و نگهداری کردند و [از من] چیزی را پایمال نکردند،و برخی دیگر،پایمالم کردند و حقّ مرا سبُک شمردند و دروغم دانستند،در صورتی که من،حجّت تو بر همۀ آفریدگانت بودم.
خدای-تبارک و تعالی-میفرماید:«به عزّت و جلالم و بلندیِ جایگاهم،سوگند که امروز به خاطر تو بهترین پاداشها را میدهم و با دردناکترین کیفرها مجازات میکنم...».پس نزد مردی از شیعیان ما میرود...و میگوید:مرا نمیشناسی؟
او میگوید:بله.قرآن میگوید:من همانم که تو را به شبزندهداری کشاندم و در زندگیات تو را به رنج افکندم....آن گاه،او را به نزد پروردگار عزّت-تبارک و تعالی- میبرد و میگوید:پروردگارا،پروردگارا ! این بندۀ تو-که تو خود،به حال او داناتری-به خاطر من،در رنج افتاد،،مرا پاس داشت،به خاطر من دشمن داشت،و به خاطر من،مهر و کین ورزید.خداوند عز و جل میفرماید:«بندۀ مرا وارد بهشتم کنید و جامهای از جامههای بهشت را بر او بپوشانید و بر سرش تاج نهید».چون با او چنین کنند،به قرآن نشانش میدهند و میگویند:آیا به آنچه با دوستت شد،خرسندی؟
قرآن میگوید:پروردگارا ! من این را برای او کم میدانم.هر چه خوبی است،بر او بیفزای.خداوند میفرماید:«به عزّت و جلالم و والاییِ مقام و بلندیِ جایگاهم،سوگند که امروز،افزون بر آنچه به او دادهام،پنج چیز به او و به هر کس که همپایۀ اوست،عطا میکنم.آگاه باش که آنان همواره جوان خواهند بود و هرگز پیر نمیشوند،همواره تندرست خواهند بود و هرگز بیمار نمیشوند،همواره توانگر خواهند بود و هرگز نیازمند نمیشوند،همواره شادمان خواهند بود و هرگز اندوهگین نمیشوند،و همواره زنده خواهند بود و هرگز نمیمیرند». (1)
. یا سَعدُ،تَعَلَّمُوا القُرآنَ؛فَإِنَّ القُرآنَ یَأتی یَومَ القِیامَةِ فی أحسَنِ صورَةٍ نَظَرَ إلَیهَا الخَلقُ...حَتّی یَنتَهِیَ إلی رَبِّ العِزَّةِ تَبارَکَ وتَعالی فَیَخِرَّ تَحتَ العَرشِ.
فَیُنادیهِ تَبارَکَ وتَعالی:یا حُجَّتی فِی الأَرضِ،وکَلامِیَ الصّادِقَ النّاطِقَ ارفَع رَأسَکَ،وسَل تُعطَ،وَاشفَع تُشَفَّع.
فَیَرفَعُ رَأسَهُ،فَیَقولُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی:کَیفَ رَأَیتَ عِبادی؟فَیَقولُ:یا رَبِّ،مِنهُم مَن صانَنی وحافَظَ عَلَیَّ ولَم یُضَیِّع شَیئاً،ومِنهُم مَن ضَیَّعَنی وَاستَخَفَّ بِحَقّی وکَذَّبَ بی،وأنَا حُجَّتُکَ عَلی جَمیعِ خَلقِکَ.
فَیَقولُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی:وعِزَّتی وجَلالی وَارتِفاعِ مَکانی لَاُثیبَنَّ عَلَیکَ الیَومَ أحسَنَ الثَّوابِ،ولَاُعاقِبَنَّ عَلَیکَ الیَومَ ألیمَ العِقابِ...فَیَأتِی الرَّجُلَ مِن شیعَتِنا...ویَقولُ:ما تَعرِفُنی؟فَیَقولُ:نَعَم،فَیَقولُ القُرآنُ:أنَا الَّذی أسهَرتُ لَیلَکَ وأنصَبتُ عَیشَکَ...فَیَنطَلِقُ بِهِ إلی رَبِّ العِزَّةِ تَبارَکَ وتَعالی فَیَقولُ:یا رَبِّ یا رَبِّ،عَبدُکَ-وأنتَ أعلَمُ بِهِ-قَد کانَ نَصِباً بی،مُواظِباً عَلَیَّ،یُعادی بِسَبَبی،ویُحِبُّ فِیَّ ویُبغِضُ.فَیَقولُ اللّهُ عز و جل:أدخِلوا عَبدی جَنَّتی،وَاکسوهُ حُلَّهً مِن حُلَلِ الجَنَّةِ،وتَوِّجوهُ بِتاجٍ.
فَإِذا فُعِلَ بِهِ ذلِکَ،عُرِضَ عَلَی القُرآنِ فَیُقالُ لَهُ:هَل رَضیتَ بِما صُنِعَ بِوَلِیِّکَ؟فَیَقولُ:یا رَبِّ،إنّی أستَقِلُّ هذا لَهُ،فَزِدهُ مَزیدَ الخَیرِ کُلِّهِ.
فَیَقولُ:وعِزَّتی وجَلالی وعُلُوّی وَارتِفاعِ مَکانی،لَأَنحَلَنَّ لَهُ الیَومَ خَمسَةَ أشیاءَ مَعَ المَزیدِ لَهُ ولِمَن کانَ بِمَنزِلَتِهِ،ألا إنَّهُم شَبابٌ لا یَهرَمونَ،وأصِحّاءُ لا یَسقُمونَ،وأغِنیاءُ لا یَفتَقِرونَ،وفَرِحونَ لا یَحزَنونَ،وأحیاءٌ لا یَموتونَ (الکافی:ج 2 ص 596 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 7 ص 319 ح 16). [2]
337.اُسد الغابة -به نقل از ابو قمراء-:در مسجد پیامبر خدا،حلقه حلقه نشسته بودیم که پیامبر
1) (1)
خدا صلی الله علیه و آله از یکی از اتاقهایش بیرون آمد و به حلقهها نگاه کرد و در حلقۀ قرآنیان نشست و فرمود:«به نشستن در این مجلس،امر شدم». (1)
. کُنّا فی مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله حَلَقاً،إذ خَرَجَ عَلَینا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِن بَعضِ حُجَرِهِ،فَنَظَرَ إلَی الحَلَقِ فَجَلَسَ إلی أصحابِ القُرآنِ،وقالَ:بِهذَا المَجلِسِ امِرتُ (اسد الغابة:ج 6 ص 249 ش 6183، [1]الإصابة:ج 7 ص 276 ش 10427). [2]
قرآن
«در حقیقت،کسانی که کتاب خدا را میخوانند و نماز بر پا میدارند و از آنچه بِدیشان روزی دادهایم،نهان و آشکارا انفاق میکنند،امید به تجارتی بستهاند که هرگز زوال نمیپذیرد.تا پاداششان را تمام بِدیشان عطا کند و از فزونبخشیِ خود در حقّ آنان بیفزاید که او آمرزندۀ حقشناس است». 2
حدیث
338.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس به یک آیه از کتاب خداوند متعال گوش دهد،برایش ثوابی دو چندان نوشته میشود و هر کس آن [یک آیه] را تلاوت کند،روز قیامت،آن آیه برای او نوری خواهد بود. 3
339.امام باقر علیه السلام: هر کس قرآن را در نمازش در حالت ایستاده بخواند،خداوند به ازای هر حرفی،صد حَسَنه(پاداش)برای او مینویسد و هر کس آن را در نمازش در حالت نشسته بخواند،خداوند به ازای هر حرفی،پنجاه حسنه برایش مینویسد و هر کس آن را در غیر نمازش بخواند،خداوند به ازای هر حرفی،ده حسنه برای
1) (1)
او مینویسد. (1)
. مَن قَرَأَ القُرآنَ قائِماً فی صَلاتِهِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ مِئَةَ حَسَنَةٍ،ومَن قَرَأَهُ فی صَلاتِهِ جالِساً کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ خَمسینَ حَسَنَةً،ومَن قَرَأَهُ فی غَیرِ صَلاتِهِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ عَشرَ حَسَناتٍ (الکافی:ج 2 ص 611 ح 1، [1]ثواب الأعمال:ص 126 ح 1).
340.امام صادق علیه السلام: چه مانعی دارد که بازاریِ شما که در بازار مشغول است،وقتی به منزلش باز میگردد،پیش از آن که بخوابد،سورهای از قرآن را بخواند؟پس به جای هر آیهای که میخواند،ده نیکی برای او نوشته میشود و ده بدی از او زدوده میگردد. (2)
341.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس شبی ده آیه بخواند،از غافلان نوشته نمیشود و هر کس پنجاه آیه بخواند،از ذاکران [یادکنندگان خداوند] نوشته میشود. (3)
342.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن خواندن در آخر شب،صحنۀ حضور فرشتگان است و این،فضیلتش بیشتر است. (4)
343.تأویل الآیات -به نقل از زید شَحّام-:شب جمعهای نزد امام صادق علیه السلام بودم که به من فرمود:
«قرآن بخوان».من خواندم.دوباره فرمود:«بخوان»،و من خواندم.سه باره فرمود:«ای شحّام! بخوان؛زیرا امشب،شب قرآن است». (5)
1) (1)
2) (2) . ما یَمنَعُ التّاجِرَ مِنکُمُ المَشغولَ فی سوقِهِ إذا رَجَعَ إلی مَنزِلِهِ ألّایَنامَ حَتّی یَقرَأَ سورَةً مِنَ القُرآنِ،فَتُکتَبَ لَهُ مَکانَ کُلِّ آیَةٍ یَقرَؤُها عَشرُ حَسَناتٍ،ویُمحی عَنهُ عَشرُ سَیِّئاتٍ (الکافی:ج 2 ص 611 ح 2، [2]ثواب الأعمال:ص 127 ح 1).
3) (3) . مَن قَرَأَ عَشرَ آیاتٍ فی لَیلَةٍ لَم یُکتَب مِنَ الغافِلینَ،ومَن قَرَأَ خَمسینَ آیَةً کُتِبَ مِنَ الذّاکِرینَ (الکافی:ج 2 ص 612 ح 5، [3]معانی الأخبار:ص 147 ح 2).
4) (4) . إنَّ قِراءَةَ آخِرِ اللَّیلِ مَحضورَةٌ،وذلِکَ أفضَلُ (صحیح مسلم:ج 1 ص 520 ح 163،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 375 ح 1187).
5) (5) . کُنتُ عِندَ أبی عَبدِ اللّهِ علیه السلام لَیلَةُ جُمُعَةٍ،فَقالَ لی:اِقرَأ،فَقَرَأتُ،ثُمَّ قالَ لی:اِقرَأ فَقَرَأتُ،ثُمَّ قالَ لی:یا شَحّامُ،اقرَأ فَإِنَّها لَیلَةُ قُرآنٍ (تأویل الآیات الظاهرة:ج 2 ص 574 ح 3،بحار الأنوار:ج 89 ص 311 ح 15). [4]
344.امام باقر علیه السلام: هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن،ماه رمضان است. (1)
. لِکُلِّ شَیءٍ رَبیعٌ،ورَبیعُ القُرآنِ شَهرُ رَمَضانَ (الکافی:ج 2 ص 630 ح 10، [1]المقنعة:ص 312).
345.الإقبال -به نقل از وهب بن حفص-:از امام صادق علیه السلام پرسیدم:انسان در چه مدّت،قرآن را ختم کند؟
فرمود:«در شش روز یا بیشتر».
گفتم:در ماه رمضان،چه؟
فرمود:«در سه روز یا بیشتر». (2)
راجع:ص 495(مدت ختم قرآن).
قرآن
«و چون قرآن خوانده میشود،بدان گوش فرا دارید و خاموش باشید،شاید مشمول رحمت خدا شوید». 1
حدیث
346.امام علی علیه السلام: آنچه را از کتابِ فرو فرستادۀ خدا بر پیامبرش برایتان میخوانم،بشنوید تا اندرز گیرید؛زیرا-به خدا سوگند-آن،اندرزی برای شماست.پس،از اندرزهای خدا سود برید. 2
347.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قاری قرآن و شنونده،پاداش یکسان دارند. 3
348.امام زین العابدین و امام صادق علیهما السلام: هر کس یک حرف از کتاب خداوند عز و جل را بدون آن که بخواند،گوش کند،خداوند برای او یک نیکی مینویسد و یک بدی را از او میزداید و او را یک درجه بالا میبرد. (1)
. مَنِ استَمَعَ حَرفاً مِن کِتابِ اللّهِ عز و جل مِن غَیرِ قِراءَةٍ،کَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً ومَحا عَنهُ سَیِّئَةً ورَفَعَ لَهُ دَرَجَةً (الکافی:ج 2 ص 612 ح 6، [1]عدّة الداعی:ص 270).
قرآن
«و چون قرآن خوانده میشود،بِدان گوش فرا دارید و خاموش مانید.امید که بر شما رحمت آید». 2
حدیث
349.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل سکوت کردن را در سه مورد،دوست دارد:هنگام تلاوت قرآن،هنگام جهاد و پیشروی به سوی دشمن،و نزد جنازه. 3
350.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -به ابو ذر-:ای ابو ذر ! در نزد جنازهها،و هنگام جنگ،و هنگام [تلاوت] قرآن،صدایت را پایین بیاور. 4
قرآن
«آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند،هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی
1) (1)
که نازل شده،نرم [و فروتن ]گردد؟! و مانند کسانی نباشند که از پیش،بِدانها کتاب داده شد و [عمر و ]انتظار بر آنان به درازا کشید،و دلهایشان سخت گردید و بسیاری از آنها فاسق بودند». 1
حدیث
351.شعب الإیمان -به نقل از عبد اللّه بن عروة بن زبیر-:به مادربزرگم اسماء گفتم:اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زمانی که قرآن را میشنیدند،چه حالتی داشتند؟
گفت:همان گونه که خدا وصفشان کرده است:از چشمانشان اشک میریخت و مو بر بدنشان راست میشد. 2
352.امام علی علیه السلام: بنده،زمانی که طهارت ندارد،نباید قرآن بخواند تا با طهارت شود. (1)
. لا یَقرَأُ العَبدُ القُرآنَ إذا کانَ عَلی غَیرِ طَهورٍ حَتّی یَتَطَهَّرَ (الخصال:ص 627 ح 10،تحف العقول:ص 116).
353.الکافی -به نقل از علی بن اسباط،از معصومان علیهم السلام-:از اندرزهای خداوند عز و جل به عیسی علیه السلام این بود که:«ای عیسی! آستین همّت،بالا زن؛زیرا هر آیندهای،نزدیک است،و کتاب مرا در حالی که پاک هستی،بخوان،و آن را با آوازی سوزناک به گوش من برسان». (2)
354.امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«راه قرآن را نظافت کنید».گفته شد:ای پیامبر خدا ! راه قرآن چیست؟فرمود:«دهانهایتان».گفته شد:با چه نظافت کنیم؟فرمود:
«با مسواک». (3)
1) (1)
2) (2) . فیما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عیسی علیه السلام:یا عیسی شَمِّر فَکُلُّ ما هُوَ آتٍ قَریبٌ،وَاقرَأ کِتابی وأنتَ طاهِرٌ،وأَسمِعنی مِنکَ صَوتاً حَزیناً (الکافی:ج 8 ص 135 ح 103، [1]الأمالی،صدوق:ص 610 ح 841). [2]
3) (3) . قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:نَظِّفوا طَریقَ القُرآنِ.قیلَ:یا رَسولَ اللّهِ! وما طَریقُ القُرآنِ؟قالَ:أفواهُکُم.قیلَ ū بِماذا؟قالَ:بِالسِّواکِ (المحاسن:ج 2 ص 377 ح 2323، [3]الجعفریّات:ص 15). [4]
355.الإقبال -به نقل از ابو الأکراد علی بن میمون صائغ-:امام صادق علیه السلام هر گاه کتاب قرآن و جامع را بر میداشت،پیش از آن که قرآن را بخواند و پیش از این که بازش کند،آن را در دست راستش میگرفت و این دعا را میخواند:«به نام خدا.بار خدایا! من گواهی میدهم که این،همان کتاب توست که از جانب تو بر پیامبرت محمّد بن عبد اللّه صلی الله علیه و آله فرو فرستاده شد،و همان کتاب توست که از زبان پیامبرت بیان شد و احکام تو و قوانین دین تو در آن است.آن را بر پیامبرت فرو فرستادی و آن را عهدی از سوی خود برای خلقت و ریسمان متّصلی میان خود و بندگانت قرار دادی.
بار خدایا! من عهد و کتاب تو را گشودم.بار خدایا! نگاه کردنم در آن را عبادت،و خواندنم را همراه با اندیشیدن،و اندیشیدنم را همراه با عبرت گرفتن،قرار ده و مرا از کسانی قرار ده که از اندرزهای تو در آن،پند میگیرند و از نافرمانی تو دوری میکنند، و هنگام خواندن کتابت،بر دل و بر گوشم مُهر مَنِه و بر دیدهام پرده میفکن و خواندنم را خواندنی بدون تدبّر [و اندیشیدن]،قرار مده؛بلکه مرا چنان گردان که در آیات و احکام آن بیندیشم و به شرایع دین تو چنگ زنم،و نگاه کردنم در آن را غفلتآمیز،و تلاوتم را شتابزده قرار مده،که به راستی تو دلسوز و مهربانی». (1)
. إنَّهُ کانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام إذا أخَذَ مُصحَفَ القُرآنِ وَالجامِعَ قَبلَ أن یَقرَأَ القُرآنَ وقَبلَ أن یَنشُرَهُ،یَقولُ حینَ یَأخُذُهُ بِیَمینِهِ:بِسمِ اللّهِ،اللّهُمَّ إنّی أشهَدُ أنَّ هذا کِتابُکَ المُنزَلُ مِن عِندِکَ عَلی رَسولِکَ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللّهِ صلی الله علیه و آله،وکِتابُکَ النّاطِقُ عَلی لِسانِ رَسولِکَ وفیهِ حُکمُکُ وشَرایِعُ دینِکَ،أنزَلتَهُ عَلی نَبِیِّکَ وجَعَلتَهُ عَهداً مِنکَ إلی خَلقِکَ وحَبلاً مُتَّصِلاً فیما بَینَکَ وبَینَ عِبادِکَ.
اللّهُمَّ إنّی نَشَرتُ عَهدَکَ وکِتابَکَ،اللّهُمَّ فَاجعَل نَظَری فیهِ عِبادَةً وقِراءَتی تَفَکُّراً وفِکرِی اعتِباراً،وَاجعَلنی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیانِ مَواعِظِکَ فیهِ وَاجتَنَبَ مَعاصِیَکَ،ولا تَطبَع عِندَ قَراءَتی کِتابَکَ عَلی قَلبی ولا عَلی سَمعی ولا تَجعَل عَلی بَصَری غِشاوَةً،ولا تَجعَل قِراءَتی قِراءَةً لا تَدَبُّرَ فیها،بَلِ اجعَلنی أتَدَبَّرُ آیاتِهِ وأحکامَهُ آخِذاً بِشَرایِعِ دینِکَ،ولا تَجعَل نَظَری فیهِ غَفلَةً ولا قِراءَتی هَذرَمَةً،إنَّکَ أنتَ الرَّؤوفُ الرَّحیمُ (الإقبال:ج 1 ص 231، [1]الاختصاص:ص 141).
1) (1)
356.الإقبال -به نقل از ابو الأکراد علی بن میمون صائغ-:از دعای امام صادق علیه السلام پس از خواندن قسمتی از قرآن بزرگ،این بود:«خدایا! بخشی از کتابت را که بر پیامبرت محمّد-که درودهای تو و رحمتت بر او باد-فرو فرستادی و تلاوتش را برایم مقدّر فرمودی،خواندم.پس ستایش و سپاس و منّت،تو را-ای پروردگار-برای آنچه مقدّر فرمودی و از بهر توفیقی که [در خواندن قرآن به من] دادی.
خدایا ! مرا از کسانی قرار ده که حلال تو را حلال و حرامت را حرام میشمارد و از معاصی تو دوری میکند و به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ آن،ایمان دارد،و آن را برایم شفا و رحمت و پناه و اندوخته قرار ده.
خدایا! قرآن را مونس من در قبرم و مونسم در هنگام محشور شدنم و مونسم در رستاخیزم قرار ده و به ازای هر آیهای که خواندم،به من برکتی ده و در برابر هر حرفی که مطالعه کردم،برایم یک درجه در اعلی علّیین بیفزای.آمین،ای پروردگار جهانیان !
خدایا! بر محمّد،پیامبرت و برگزیدهات و همنجوایت و راهنمایت و دعوت کننده به راهت،و بر امیر مؤمنان،دوست و جانشین تو پس از پیامبرت،و بر اوصیای آن دو -که پاسداران دین تو و امانتداران حقّ تو و سرپرستان خلق تو اند،درود فرست.
سلام و رحمت و برکات خدا بر همۀ ایشان باد !». (1)
. اللّهُمَّ إنّی قَرَأتُ بَعضَ ما قَضَیتَ لی مِن کِتابِکَ الَّذی أنزَلتَهُ عَلی نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیهِ ورَحمَتُکَ،فَلَکَ الحَمدُ رَبَّنا ولَکَ الشُّکرُ وَالمِنَّةُ عَلی ما قَدَّرتَ ووَفَّقتَ.
اللّهُمَّ اجعَلنی مِمَّن یُحِلَّ حَلالَکَ ویُحَرِّمُ حَرامَکَ ویَجتَنِبُ مَعاصِیَکَ،ویُؤمِنُ بِمُحکَمِهِ ومُتَشابِهِهِ وناسِخِهِ ومَنسوخِهِ،وَاجعَلهُ لی شِفاءً ورَحمَةً وحِرزاً وذُخراً.
اللّهُمَّ اجعَلهُ لی انساً فی قَبری واُنساً فی حَشری واُنساً فی نَشری،وَاجعَل لی بَرَکَةً بِکُلِّ آیَةٍ قَرَأتُها،وَارفَع لی بِکُلِّ حَرفٍ دَرَستُهُ دَرَجَةً فی أعلی عِلِّیّینَ آمینَ یا رَبَّ العالَمینَ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وصَفِیِّکَ ونَجِیِّکَ ودَلیلِکَ وَالدّاعی إلی سَبیلِکَ،وعَلی أمیرِ المُؤمِنینَ وَلِیِّکَ وخَلیفَتِکَ مِن بَعدِ رَسولِکَ،و عَلی أوصِیائِهِمَا المُستَحفَظینَ دینَکَ المُستَودَعینَ حَقَّکَ المُستَرعَینَ خَلقَکَ،وعَلَیهِم أجمَعینَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ (الإقبال:ج 1 ص 233، [1]مکارم الأخلاق:ج 2 ص 141 ح 235). [2]
1) (1)
قرآن
«هر گاه قرآن خواندی،از شیطانِ رانده شده،به خدا پناه ببر». 1
حدیث
357.تفسیر العیّاشی -به نقل از حلبی-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ پناه بردن به خدا از شیطان در هنگام شروع هر سورهای پرسیدم.فرمود:«آری،از شیطانِ رانده شده،به خدا پناه ببر»و افزود که [شیطانِ] رانده شده،پلیدترینِ شیطانهاست. 2
358.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برای شیطان،هیچ چیزی کوبندهتر از این نیست که قرآن از رو،خوانده شود. 3
359.امام زین العابدین و امام صادق علیهما السلام: هر کس [قرآن را] با چشم و بدون صدا [آهسته در دل] بخواند،خداوند برایش به ازای هر حرفی،یک حسنه مینویسد،و یک گناه از او پاک میکند،و او را یک درجه بالا میبرد. 4
360.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را با اعرابِ درست بخوانید و شگفتیهای آن را بجویید. (2)
361.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: لحن (3)را بیاموزید،همچنان که حفظ کردن قرآن را میآموزید. (4)
362.امام صادق علیه السلام: قرآن را با اعراب بخوان؛چرا که آن،عربی است (5). (6)
363.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را به زبان عربیِ آن بیاموزید و از همزه دادن در آن بپرهیزید (7). (8)
1) (1) .برای توضیح مقصود از«اعراب دادن»و روایات این عنوان،ر.ک:ص 473(پژوهشی دربارۀ اعراب قرآن کریم).
2) (2) . أعرِبُوا القُرآنَ وَالتَمِسوا غَرائِبَهُ (المستدرک علی الصحیحین:ج 2 ص 477 ح 3644،تفسیر القرطبی:ج 1 ص 23).
3) (3) .جَزَری میگوید:در حدیثی آمده است:«لحن در قرآن را بیاموزید،همچنان که خودِ آن را میآموزید»،یعنی:زبان عربی را با اعراب آن بیاموزید تا از اشتباهخوانی،دور بمانید.لحن،به معنای زبان و نحو است.
4) (4) . تَعَلَّمُوا اللَّحنَ کَما تَتَعَلَّمونَ حِفظَهُ (کنز العمّال:ج 1 ص 611 ح 2808،شعب الإیمان:ج 2 ص 430 ح 2301). [1]
5) (5) .گفته شده:یعنی آن را با لحنهای عرب بخوانید؛یعنی زیباییهای قرائت مانند تفخیم و ترقیق و ادغام و مانند اینها را در آن به کار گیرید.
6) (6) . أعرِبِ القُرآنَ؛فَإِنَّهُ عَرَبِیُّ (الکافی:ج 2 ص 615 ح 5). [2]
7) (7) .قریش در گفتارشان،بجز همزههایی که در ریشۀ فعل بود(همزههای اصلی)،همزۀ دیگری نداشتند.
8) (8) . تَعَلَّمُوا القُرآنَ بِعَرَبِیَّتِهِ،وإیّاکُم وَالنَّبرَ فیهِ-یَعنِی الهَمزَ- (معانی الأخبار:ص 345 ح 1،بحار الأنوار:ج 92 ص 211 ح 6).
پژوهشی در بارۀ اعراب قرآن کریم (1)
زبان قرآن کریم،عربی است و نشانههای اعرابی،سهمی مهم در بیان معانی این زبان دارند،به گونهای که تغییر در آنها به تغییر در معنای جمله میانجامد.توجّه به اعراب،برای قرائت آیات قرآن و فهم معانی آنها ضرورتی مضاعف دارد؛زیرا خطا در تشخیص اعراب کلمات قرآن،نه تنها معنا را تغییر میدهد که گاه معنایی متناقض با مقصود خدای تعالی پدید میآورد.برای نمونه اگر کلمۀ«رسوله»در آیۀ «أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ ؛ (2)خداوند و پیامبرش،از مشرکان بیزارند» مجرور قرائت شود (و نه مرفوع)معنای آیه چنین میشود که-معاذ اللّه-خدای سبحان از رسولش نیز بیزار است،در حالیکه این معنا خلاف مقصود خداوند است،یا اگر در آیۀ «إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ؛ (3)بندگان دانشمند خداوند،از خدا میترسند» کلمۀ«الله»مرفوع قرائت شود(و نه منصوب)،معنا چنین میشود که خدا از علما بیم دارد،در حالیکه مقصود آیه این است که عالمان،از خدای تعالی بیم دارند.
اعراب،از مادّۀ«ع ر ب»،مصدر باب افعال و در لغت به معنای آشکار و روشن
کردن است،چنان که به روشن ساختن کلام برای مخاطب به گونهای که هیچ خطایی در آن نباشد نیز اعراب گفته شده است.در اصطلاح نحویان نیز برای آن،تعاریفی گوناگون بیان شده است؛ (1)
.المفصل:ج1 ص26.
اما امروزه معمولاً مقصود از اعراب،چنین بیان میشود:«تعیین نقش و جایگاه نحوی کلمه در جمله و تعیین نقش نحوی جمله در واحدی بزرگتر». (2)
اعراب،گاه در مقابل«بِناء»به کار میرود و کلمهای را که اعراب ظاهری یا مقدّر میگیرد،«مُعْرَب»و در مقابل،کلمهای را که در وضعیتهای گوناگون نحوی تغییر نمیکند،«مَبنیّ»میخوانند. (3)امروزه در زبان فارسی،اِعراب(به معنای بیان نقش دستوری کلمه در جمله)را«ترکیب»گویند،در برابرِ«تجزیه»(که به معنای تحلیل حالت صرفی و اشتقاقی کلمه بدون توجه به نقش آن در جمله است). (4)
در برخی از احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله یا سخنان صحابه،به معنای لغوی اعراب،اشاره شده است. (5)در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است:«أَعْرِبُوا القرآنَ وَ الْتَمِسُوا غَرائِبَهُ» (6)که به ظاهر مراد از«اعراب قرآن»در آن،تلفظ صحیح و واضح الفاظ است؛ (7)اما سیوطی اعراب را در این حدیث به معنای فهم معنای واژگان قرآن دانسته است. (8)در حدیثی دیگر،آمده است:
فَإِنَّه مَنْ قَرَءَ القُرْآنَ فَأَعْرَبَهُ فَلَهُ بِکلِّ حرفٍ عَشْرُ حسناتٍ و کفّارَةُ عشْرِ سیئاتٍ و
1) (1)
2) (2) .دائرة المعارف تشیع:ج2 ص269.
3) (3) .موسوعة النحو:ص109 و 204.
4) (4) .لغت نامه:ج4 ص5640 مدخل«تجزیه».
5) (5) .المستدرک علی الصحیحین:ج2 ص439؛مجمع الزوائد:ج7 ص163،الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص244.
6) (6) .شعب الایمان:ج 2 ص 428 ح 2296. [1]
7) (7) .تفسیر القرطبی:ج1 ص19. [2]
8) (8) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص244 و 382.
رَفْعُ عشْرِ درجاتٍ. (1)
.المعجم الأوسط:ج 7 ص 307.
هر کس قرآن بخواند،و الفاظ آن را درست بخواند،برای هر حرف،ده حسنه، کفارۀ ده گناه و بالا رفتن ده مرتبه در نظر گرفته میشود.
نیز در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله اعرابِ کلام،مقدمهای برای اعراب قرآن دانسته شده است:
«أَعْرِبوا الکلامَ کیْ تَعرِبُوا القرآنَ». (2)در این جا مراد از اعراب،تلفظ صحیح و واضح کلمات است که میتواند هم به تلفظِ صحیحِ حرکتِ آخرِ کلمات مربوط باشد و هم به تلفظ درست همۀ حروف و صداهای حروف یک کلمه.
اعراب،از ویژگیهای زبان عربی است که نقشی تعیینکننده در مفاهمه و تفاهم دارد.
بنا بر این به طور طبیعی،اعراب،همزاد زبان عربی است و این زبان بدون اعراب، قادر به بازتاباندن معنا نیست؛اما پیشینۀ«دانش اعراب»و نشانههای اعرابی-یعنی نشانههایی که بر نوع اعراب کلمات دلالت میکنند-به سدۀ نخست هجری باز میگردد و میتوان گفت دانش اعراب،بویژه اعراب قرآن،از دامان قرآن کریم برخاسته است. (3)
کاتبان وحی،در آغاز،هنگام نگاشتن قرآن،کلمات را بدون نقطه و اعراب،ثبت میکردند.شاید ثبت قرآن بدون این نشانهها برای صلی الله علیه و آله کسانی که در عصر پیامبر میزیستند،مشکلی نمیآفرید؛اما برای نسلهای بعد و نیز مردم غیر عربی که به اسلام گرویده و با مسلمانان آمیخته بودند،گاه موجب قرائت به گونههای مختلف میشد و معانی را دگرگون میساخت.از این رو نیاز به راهکاری جامع ضروری نمود که به اختلافات و نیز تغییر و تحریف معنوی قرآن کریم پایان بخشد.
روایات در بارۀ معرفی نخستین اعرابگذار قرآن(ثبتکنندۀ نشانههای اعرابی)مختلف اند. (1)
.برای تفصیل در این باره ر.ک:دائرة المعارف بزرگ اسلامی:ج9 ص370-374؛درآمدی بر تاریخ علومقرآن:ص114-115.
معمولاً از ابو الأسود دُئِلی(م 69ق)به عنوان آغازگر اعرابگذاری قرآن کریم یاد میشود که این کار را به کمک یحیی بن یَعمر انجام داد.در آغاز، اعرابگذاری بسیار ساده بود و برای نشان دادن اعراب،از نقطه سود میجستند، بدین صورت که برای نصب،نقطهای روی حرف پایانی کلمه،برای جر،نقطهای زیر آن،و برای رفع،نقطهای بعد از همان حرف مینهادند.برای تنوین هم از دو نقطه به همان شکل استفاده میشد.در این زمان هنوز برای تمایز حروف مشابه،از نقطه کمک گرفته نمیشد و نقطههای اعرابی نیز به رنگی متفاوت با رنگ حروف و کلمات،ثبت میشدند. (2)گفتنی است که این اعرابگذاری،مطابق نظر مشهور و مقبول مسلمانان صورت پذیرفت.پس از حدود یک قرن،به دست خلیل بن احمد فراهیدی(م 175ق)شکلهای خاص،جای گزین نقطههای اعرابی شد.وی برای نصب،مستطیلی بر روی حرف، برای جر،مستطیلی زیر آن،و برای ضمّه واوی کوچک بالای آن مینهاد و برای هر یک از تنوینها شکل مشابه همان حرکت اوّل را بر آن میافزود.او همچنین برای نشان دادن تشدید از دندانۀ حرف«س»و برای سکون از سَرِ حرف«ص»استفاده میکرد.نشانهها سپس به تدریج،افزون بر نشان دادن اعراب در حرف پایانی کلمه، برای نشان دادن حرکت سایر حروف کلمه نیز به کار میرفتند. (3)تا این زمان(نیمه دوم قرن دوم هجری)،غرض از اعرابگذاری قرآن،قرائت صحیح قرآن کریم به همان شکل منقول از پیامبر صلی الله علیه و آله،و برداشت معنایی صحیح از آیات و جلوگیری از اجتهاد در
قرائات بود.با این حال پس از این نیز اجتهاد و اختلاف در اعراب برخی کلمات قرآن،به صورت محدود میان استادان قرائت دیده میشود و این امر،اختلافهایی را در تفسیر برخی آیات قرآن سبب شده است. (1)
.القرآن الکریم و أثره فی الدراسات النحویة:ص88؛تاریخ نحو:ص34-51.
در نیمه دوم قرن دوم هجری،در دانش اعراب قرآن کریم تحولی پدید آمد که دانشمندان و استادان،نحو عربی را به سمت تحلیل و تبیین نقشهای کلمات در جملهها و آیات قرآن کریم سوق دادند که نقطه اوج آن در«معانی القرآن»ها و سپس «اِعراب القرآن»ها تجلی یافت.برجستهترین دانشمند این دوره،سیبویه(م 180ق)، در الکتاب-که نخستین کتاب موجود نحو عربی است-ضمن تدوین قواعد نحو،به تبیین و تحلیل نقش کلمات بویژه نقشهای نحوی آنها در قرآن پرداخت (2)و بدین سان«مکتب نحو بصره»پدید آمد.از ویژگیهای بارز مکتب نحو بصره،قانونمند کردن قواعد نحو و روی آوردن به قیاس در نحو عربی است.اثر این رویکرد در دانش نحو،راه یافتن تأویل و توجیه بیشتر در تحلیل نحوی آیات،منضبط شدن قواعد نحو،محدودتر شدن دامنۀ قواعد و در نتیجه سهلتر شدن فراگیری آن قواعد بود.در مقابل این مکتب،«مکتب نحو کوفه»به پیشوایی کسایی(م 189ق)پدید آمد که ویژگی آن توجه بیشتر به نقل،سماع و فاصله گرفتن از قیاس بود. (3)قرآن کریم در این دوره،محور مباحث نحو عربی بود و کتابهایی با عنوان«معانی القرآن»و «اِعراب القرآن»،آرای نحوی مفسّران را نشان میدادند.
در اواسط سدۀ سوم هجری،مکتب نحو بغداد ظهور کرد که راه میانه و تلفیقی است از دو مکتب نحو بصره و کوفه.دانشمندانی مانند ابن خالویِه(م 370ق)،ابن دُرُستویِه(م 347ق)،ابوعلی فارسی(م 377ق)،ابن جِنّی(م 392ق)،زَجّاج
(م 363 ق)و زَمَخشری(م 538 ق)بدین مکتب گرایش داشتهاند. (1)
.الإنصاف:ص463 به بعد،474،524 به بعد،44 به بعد.
دانشمندان سدۀ سوم و چهارم هجری هر یک با تکیه بر مکتب نحوی خود،به بیان و تحلیل اعراب آیات میپرداختند.اما در سدههای بعدی نحویان اغلب به جمعآوری آرای پیشینیان مبادرت کردند و کمتر به نقد آرا و ترجیح آنها بر یکدیگر پرداختند.این رویکرد در البیان ابن الأنباری(م 577ق)،التبیان ابو البقاء(م 616ق)و به صورت محدودتر در مشکل إعراب القرآن مکّی بن ابی طالب(م437ق)،مشهود است. (2)
از بررسی مکاتب و دیدگاههای نحوی دانشمندان و مفسّران پیشین،بر میآید که حجم فراوانی از اختلاف موجود در نحو و اعراب آیات قرآن،معلول تفاوت تحلیل صاحب نظران است،بدون آن که در تفسیر آیه تأثیر چندانی داشته باشد.به نظر میرسد این دانشمندان بیش از هر چیز در پی بهدست دادن فهم درستی از آیات قرآن،منطبق با قواعد زبان بودهاند.از این رو هر یک با توجه به آرای نحوی و قواعد دستوری مکتبهای نحوی،به تحلیل ادبی آیه میپرداختهاند.این تحلیلها در موارد فراوانی،معنای آیه را تغییری جدی نمیداد؛اما به تدریج منشأ تنوّع قواعد نحو و اعراب شد.اختلاف در جواز عطف بر ضمیر مجرور بدون اعاده جار،عطف بر ضمیر مرفوع بدون تأکید آن با ضمیر منفصل،مبنی بودن فعل امر،عمل«اِن» مخفّفه،اختلاف در رافع مبتدا و خبر، (3)معانی«اَنْ»و«إذا»و اختلاف در جواز یا عدم جواز ورود آنها بر جملۀ اسمیه،اختلاف در عمل حروف مشبهة بالفعل و«ما»ی نافیه نسبت به خبر،جواز یا عدم جواز فاعل قرار گرفتن جمله و دهها مسئلۀ دیگر، از جمله نمونهها و شواهد این نظرند.با این حال نمیتوان انکار کرد که بخش مهمی
از اختلافات مفسّران در اعراب آیات قرآن،متأثر از باورها و پیشفرضهای کلامی و فقهی آنان بوده است؛برای مثال،عاطفه یا مستأنفه دانستن واو در آیۀ «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» 1 بر این نگرش کلامی برخی مفسران مبتنی بوده است که آیا راسخان در علم،به تأویل متشابهات آگاهی دارند یا ندارند.همچنین بیان نقش «اَرجُلَکم»در آیۀ «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ» 2 و تعیین معطوف علیه آن متأثر از این پیشفرض فقهی مفسر بوده است که آیا در وضو باید پا را مسح کرد یا آن را شست.البته در موارد فراوانتری،نوع اعراب و بیان نقش کلمات،در تفسیر آیات شریفه در دو بُعد معارف کلامی و فقهی اثر گذار بوده و برداشتهایی متفاوت را در پی داشته است.چنین به نظر میرسد که بخشی از اختلافات کلامی و فقهی مذاهب اسلامی،از اختلاف در اعراب آیات سرچشمه گرفته است.
مفسّران بر ضرورت آشنایی با مباحث نحوی قرآن و اعراب (1)پیش از ورود به تفسیر آیات تأکید کردهاند. (2)طبرسی،برترین علم از علوم قرآنی را اعراب قرآن دانسته است؛زیرا هر بیان عربی به آن نیازمند است و اعراب در حقیقت،کلید گشودن معنای الفاظ است و بدون آن،آگاهی از مراد خدا ناممکن است. (3)سمین حلبی نیز علم اعراب را نخستین دانش از میان پنج علم مؤثّر در فهم قرآن میشمارد. (4)
به رغم تأکید مفسران بر نقش و تأثیر اعراب در فهم و تفسیر قرآن،ابن هشام در
باب پنجم مغنی و در پی او زرکشی و سیوطی،با ذکر شواهدی متعدد،اعراب را فرع بر فهم معنا دانسته و معتقدند مُعْرِب ابتدا باید به فهم صحیحی از آیات دست یابد.
سپس بر طبق معنا اعراب آیه را بیان کند. (1)
.مغنی اللبیب:ج2 ص684-706؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص410؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1ص382.
این دیدگاه به طور مشخص میتواند از یک سو راه تأثیر روایات،و از دیگر سو تأثیر باورهای پیشین و پیشفرضهای ذهنی مفسر را بر اعراب آیات و بیان نقش کلمات در هر آیه باز کند.با این حال به نظر میرسد نقطۀ اعتدال،جمع میان این دو دیدگاه است؛زیرا از یک سو هر یک از این دو دیدگاه به نحو جزئی-و نه کلی-صحیح است؛یعنی در حالی که در موارد بسیاری فهم صحیح آیه بر نوع اعراب آن مبتنی است،موارد فراوانی نیز یافت میشوند که اعراب،مبتنی بر دریافت معنا و فرع آن است و این به سبب ویژگی زبان عربی بویژه زبان قرآن و نظم دقیق و حساب شده آن است که در بسیاری موارد به آیات،قابلیت وجوه نحوی و اعرابی گوناگون میدهد و بر پایۀ هر ترکیب و تحلیل،معنایی متناسب برداشت میشود.این ویژگی آیات قرآن(قابلیت برای ترکیبهای گوناگون)،از دشواریهای پیش روی مفسران در فهم قرآن است که حلّ آن،راهکارهای جدی میطلبد.آنچه تاکنون از قواعد نحوی و اعرابی برای حل این دشواری پیشنهاد شده به دلیل استثناها و تخصیصهایش نتوانسته این مشکل را از میان بردارد و همین مسئله از عوامل اختلاف دیدگاههای فقهی و کلامی میان فرق اسلامی و فقها و افزون بر این،گاه وسیلهای برای متهم ساختن فرقههای اسلام به تفسیر به رأی بوده است. (2)نکتۀ حائز اهمیت در اعراب قرآن آن است که متن قرآن به عنوان متن مستحکم ادبی،اصالت داشته و باید به عنوان معیار و منبع قواعد در نظر گرفته شود و هرگز نباید قواعد مدوّن نحوی و دستور زبانی که حدود دو قرن پس از نزول قرآن و غالباً به
دست دانشمندان عجم جهت آشنایی با زبان عربی و قرآنکریم تدوین شدند،بر آیات قرآن مقدم دانسته شده و تحمیل شوند.در نتیجه،شایسته نیست برای سازگاری آیات شریفه با قواعد دستور زبان عربی،به توجیه و تأویل و تقدیر گرفتن روی آورد.بر این اساس،مفسّر قرآن کریم برای تفسیر صحیح قرآن نیازمند دانش نحو و اعراب است و از این رو باید از دانش و دیدگاهها و تجارب دانشمندان نحو بهرۀ کامل ببرد.در عین حال باید خود قرآن را داور نهایی و معیار اصلی سنجش صحت اعراب بداند و حتی الامکان با اخذ ظواهر آیات شریفه،کمترین تقدیر و تأویل را در اعراب آیات در نظر بگیرد.
در پاسخ این پرسش که آیا قرآن کریم میزان ادبیات و دستور زبان عربی است یا موزون آن،شاید بتوان گفت پیش از ثابت شدن اعجازآمیز بودن قرآن،موزون و پس از آن میزان است؛چون قرآن،کلام خدای سبحان و فصیح و بلیغترین نثر عربی است.
اعراب بر چهار نوع است که دو نوع آن(نصب و رفع)،میان اسم و فعل مشترک است،یک نوع ویژۀ اسم(جر)،و یک نوع ویژۀ فعل(جزم)است. (1)
.شرح قطر الندی:ص45؛شرح شذور الذهب:ج23-24؛البهجة المرضیه:ج1 ص50-51.
اعراب همچنین، شکلها و علایم گوناگونی دارد.عالمان نحو،اعراب را به دو شکل اصلی و فرعی تقسیم کردهاند؛علامتهای اصلی اعراب عبارت اند از:ضمّه برای رفع،فتحه برای نصب،کسره برای جر،و سکون برای جزم.علامتهای فرعی گونههای مختلفی به شرح ذیل دارند:1.الف در اسمهای تثنیه،واو در اسمهای جمع مذکّر سالم و اسمای ستّه،و نون در هفت صیغۀ فعل مضارع یعنی دو صیغۀ جمع مذکر،چهار صیغه تثنیه و مفرد
1) (1)
مؤنث مخاطب(افعال خمسه)،نقش ضمه و علامت رفع دارند.
2.یاء در اسمهای تثنیه و جمع مذکّر سالم،الف در اسمهای ستّه،کسره در جمع مؤنث سالم،و حذف نون در پنج فعل مضارعِ یاد شده،به جای فتحه نقش اعراب نصب را ایفا میکنند.
3.یاء در اسمهای تثنیه و جمع مذکّر سالم و اسمای ستّه،و فتحه در اسمهای غیر منصرف،به جای کسره نقش اعراب جر را ایفا میکنند. (1)
.شرح قطر الندی:ص42 به بعد؛النحو الوافی:ج1 ص96-97؛البهجة المرضیة:ج1 ص50-51.
4.سکون در پنج صیغۀ فعل مضارع صحیح،حذف لام الفعل در همان صیغهها از فعل ناقص،و حذف نون در صیغههای تثنیه،جمع مذکر و مفرد مؤنث مخاطب، علامت جزم اند. (2)
جایگاه و نقش مهم دانش اعراب قرآن در فهم و تفسیر قرآن سبب شد که دانشمندان پس از قرن دوم به طور گسترده به تحقیق و تألیف در این دانش قرآنی بپردازند.به ظاهر،نخستین بار ابوجعفر رؤاسی،از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام،کسایی و فرّاء،کتابهایی با عنوان إعراب القرآن نگاشتهاند. (3)
پس از نیمۀ دوم قرن دوم هجری،از اندیشهها و آرای نحوی خلیل و سیبویه که بگذریم، (4)دانشمندان ذیل،صاحب تألیف در اعراب قرآن بودهاند،اگر چه بسیاری از این کتابها به دست ما نرسیده است: (5)قُطرُب نحوی(م 206ق)، (6)ابو عبیده
معمر بن مثنّی(م 210ق)، (1)
.الفهرست:ص60. [1]
عبد الملک بن حبیب قرطبی(م 239ق)،ابوحاتم سجستانی(م 248ق)، (2)ابن قتیبه(م 270ق)، (3)مبرّد نحوی(م 285ق) (4)و ابو العباس ثعلب نحوی(م 291ق).ابراهیم بن محمد نفتویه(م 323ق)، (5)ابو البرکات ابن الأنباری(م 577 ق)صاحب البیان فی غریب إعراب القرآن،ابوجعفر نحاس نحوی (م 338ق)صاحب إعراب القرآن،ابوبکر ابن اشتۀ اصفهانی(م 360ق)صاحب ریاضة الألسنة فی إعراب القرآن و معانیه،مکّی بن ابی طالب(م 437ق)صاحب مشکل إعراب القرآن،اسماعیل بن خلف(م 455ق)،خطیب تبریزی(م 502ق)،ابوالحسن علی بن ابراهیم حوفی نحوی(م 562ق)صاحب کتاب المفصّل در ده جلد در اعراب قرآن،ابو البقاء عبد اللّه بن حسین عکبری(م 616ق)صاحب التبیان فی إعراب القرآن-که از آن با عنوان إملاء ما منّ به الرحمن نیز یاد شده-،ابواسحاق ابراهیم بن محمد سفاقسی(م 742ق)صاحب المُجید فی إعراب القرآن المجید،محمد بن سلیمان صرخدی(م 792ق)که کتاب سفاقسی را تلخیص کرده،سمین حلبی(م 756ق)صاحب الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون. (6)در کنار کتابهای إعراب القرآن باید از کتابهای معانی القرآن نیز یاد کرد که مشتمل بر اعراب قرآن نیز بودهاند. (7)برخی تفاسیر جامع نیز به اعراب آیات قرآن توجهی گسترده داشتهاند،مانند التبیان شیخ طوسی و الکشّاف زمخشری و مجمع البیان و جوامع الجامع طَبْرِسی،المحرّر الوجیز ابن عطیه،و البحر المحیط ابوحیان.
در میان منابع اعراب القرآن،دو کتاب دیگر نیز شایان توجه است که در شیوۀ نگارش با دیگر کتابها متفاوت اند:یکی إعراب القرآن منسوب به زَجّاج(م 330ق)و دیگری مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب از ابن هشام انصاری(م 761ق).این دو کتاب، مبتکر بحث موضوعی در زمینه اعراب قرآن اند.پس از ابن هشام،قرآنپژوه معاصر وی،بدر الدین زرکشی(عمدتاً متأثر از وی)،فصل 47 و بخشهایی از فصل 46 از کتاب علوم قرآنی خود،البرهان،را به بحثهای ادبی قرآن اختصاص داده و با گردآوری مباحث سودمند ادبی در تفسیر قرآن،این دو فصل را شاهبیت کتابش معرفی کرده است. (1)
.الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص309-425. [1]
تألیف در اعراب قرآن در روزگار معاصر به طور گستردهتری در کانون توجه قرآنپژوهان بوده و دهها کتاب در تحلیل اعراب کامل قرآن یا اجزا و سورههایی خاص به صورت گزینشی تألیف شده است.ویژگی این آثار،آموزشی بودن آنهاست.این آثار اغلب برای طلاب و دانشجویان و با غرض یادگیری،و تقویت و تثبیت قواعد صرفی و نحوی در ذهن آنان بوده است.از مشهورترین این کتابها إعراب القرآن و صرفه و بیانه از محیی الدین درویش،إعراب القرآن از ابراهیم کرباسی، الجدول فی إعراب القرآن از محمود صافی،إعراب القرآن از طیب ابراهیم و راهنمای تجزیه و ترکیب قرآن موسوم به کلمة اللّه العلیا از محمد رضا آدینهوند است.شیوۀ بحث در این کتابها کاملاً با شیوه«اعراب القرآن»های گذشته متفاوت است،در حالیکه کتابهای گذشته در واقع به تحلیل اعراب کلمات و آیات مشکل قرآن روی میآورند،کتابهای معاصر به تحلیل و ترکیب همۀ کلمات قرآن،پرداختهاند.
1) (1)
قرآن
«و قرآن را با ترتیل بخوان». 2
حدیث
364.امام علی علیه السلام: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در بارۀ این سخنِ خداوند متعال: «و قرآن را با ترتیل بخوان» سؤال شد،فرمود:«آن را کاملاً استوار بخوان و چون ریگ،پخش و پراکندهاش مکن و آن را مانند شعر،تند [و پیوسته] نخوان؛[بلکه] در شگفتیهای آن،درنگ کنید،دلهایتان را با آن،به حرکت درآورید و همۀ کوشش شما این نباشد که سوره را به پایان برسانید». 3
365.صحیح مسلم -به نقل از حذیفه-:شبی با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندم.[سورۀ] بقره را آغاز کرد...و آرام آرام میخواند.هر گاه به آیهای میرسید که در آن تسبیح خدا بود، تسبیح میگفت،و هر گاه به درخواستی میرسید،[از خداوند] درخواست میکرد،و هر گاه به [آیۀ مشتمل بر] پناه بردن [به خدا] میرسید،پناه میبرد. 4
366.امام صادق علیه السلام: قرآن را نباید تند تند خواند؛بلکه باید شمرده و آرام خوانده شود،
1) (1) .در مفردات ألفاظ القرآن راغب آمده است:رَتَل،یعنی هماهنگ و منظّم بودن چیزی همراه با درست بودن آن.گفته میشود:«رَجُلٌ رَتَلُ الأسنان»،یعنی:مرد دارای دندانهای ردیف و منظّم.ترتیل:یعنی بیرون فرستادن کلمه از دهان با سهولت و درستی و به معنای شمرده و آرام خواندن و اظهار حروف و حرکات.
و هر گاه به آیهای رسیدی که در آن از بهشت یاد شده است،درنگ کن و از خداوند عز و جل بهشت را درخواست کن،و نیز هر گاه به آیهای برخوردی که در آن از آتش یاد شده است،درنگ کن و از دوزخ،به خدا پناه ببر. (1)
. إنَّ القُرآنَ لا یُقرَأُ هَذرَمَةً ولکِن یُرَتَّلُ تَرتیلاً،فَإِذا مَرَرتَ بِآیَةٍ فیها ذِکرُ الجَنَّةِ [1]فَقِف عِندَها،وسَلِ اللّهَ عز و جل الجَنَّةَ، [2]وإذا مَرَرتَ بِآیَةٍ فیها ذِکرُ النّارِ فَقِف عِندَها،وتَعَوَّذ بِاللّهِ مِنَ النّارِ (الکافی:ج 2 ص 617 ح 2 [3] وص 618 ح 5،مجمع البیان:ج 10 ص 569).
367.امام صادق علیه السلام -در معنای ترتیل-:ترتیل به این معناست که در آن،درنگ کنی و آن را با صوت خوش بخوانی. (2)
368.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را با صداهایتان زیبا گردانید؛زیرا صدای خوب،بر زیبایی قرآن میافزاید. (3)
369.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را با صداهایتان زینت بخشید. (4)
370.تفسیر القمّی: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه نیمه شب قرآن میخواند،به خاطر صدای خوشش، قریش به او گوش میدادند. (5)
371.امام صادق علیه السلام: علی بن الحسین(زین العابدین)-که درودهای خدا بر او باد- خوشصداترینِ مردم در خواندن قرآن بود،به طوری که وقتی سقّاها از درِ خانۀ او میگذشتند،میایستادند و به صدای قرآن خواندن وی گوش میدادند.باقر علیه السلام نیز خوشصداترینِ مردم بود. (6)
1) (1)
2) (2) . هُوَ أن تَتَمَکَّثَ فیهِ،وتُحَسِّنَ بِهِ صَوتَکَ (مجمع البیان:ج 10 ص 569،بحار الأنوار:ج 85 ص 8).
3) (3) . حَسِّنُوا القُرآنَ بِأَصواتِکُم؛فَإِنَّ الصَّوتَ الحَسَنَ یَزیدُ القُرآنَ حُسناً (عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 2 ص 69 ح 322، [4]بحار الأنوار:ج 79 ص 255 ح 4).
4) (4) . زَیِّنُوا القُرآنَ بِأَصواتِکُم (سنن أبی داوود:ج 2 ص 74 ح 1468،سنن ابن ماجة:ج 1 ص 426 ح 1342).
5) (5) . کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إذا تَهَجَّدَ بِالقُرآنِ،تَسمَعُ لَهُ قُرَیشٌ بِحُسنِ صَوتِهِ (تفسیر القمّی:ج 2 ص 20، [5]بحار الأنوار:ج 18 ص 51 ح 2). [6]
6) (6) . کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ،أحسَنَ النّاسِ صَوتاً بِالقُرآنِ،وکانَ السَّقّاؤونَ یَمُرّونَ ū فَیَقِفونَ بِبابِهِ یَسمَعونَ قِراءَتَهُ،وکانَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام أحسَنَ النّاسِ صَوتاً (الکافی:ج 2 ص 616 ح 11، [7]بحار الأنوار:ج 46 ص 70 ح 45). [8]
372.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را با نغمهها و آوازهای عرب بخوانید و از نغمههای عیّاشان و اهل گناهان بزرگ،دوری کنید؛زیرا به زودی پس از من،مردمانی میآیند که هنگام قرآن خواندن،صدایشان را مانند آوازخوانی و نوحهگری و سرودخوانی کشیشان،در گلو میچرخانند؛قرآن از حلقومشان پایینتر نمیرود.دلهای آنها و دلهای کسانی که از قرآن خواندنِ آنها خوششان میآید،وارونه است. (1)
. اِقرَؤُوا القُرآنَ بِأَلحانِ العَرَبِ وأصواتِها،وإیّاکُم ولُحونَ أهلِ الفِسقِ وأهلِ الکَبائِرِ؛فَإِنَّهُ سَیَجیءُ مِن بَعدی أقوامٌ یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ وَالنَّوحِ وَالرَّهبانِیَّةِ،لا یَجوزُ تَراقِیَهُم،قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ وقُلوبُ مَن یُعجِبُهُ شَأنُهُم (الکافی:ج 2 ص 614 ح 3، [1]مجمع البیان:ج 1 ص 86).
373.سنن ابن ماجة -به نقل از ابو ذر-:پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز شب،آیهای را شروع کرد و تا [نماز] صبح،آن را [در قیام و قعود و رکوع و سجود] تکرار میکرد.آیه این بود: «اگر عذابشان کنی،آنان بندگان تو اند و اگر بر ایشان ببخشایی،تو خود،توانا و حکیمی» (2). (3)
374.فلاح السائل: روایت شده است که آقایمان امام صادق علیه السلام در نمازش قرآن میخواند که از هوش رفت و چون به هوش آمد،سؤال شد:چه چیزی موجب شد که به این حال در آیید؟
امام علیه السلام پاسخی به این مضمون داد:«آیات قرآن را پیوسته تکرار میکردم تا به حالتی رسیدم که گویی آن را شفاهاً از کسی که آن را نازل کرده است،میشنیدم». (4)
1) (1)
2) (2) .مائده:آیۀ 118.
3) (3) . قامَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِآیَةٍ حَتّی أصبَحَ یُرَدِّدُها،وَالآیَةُ: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (سنن ابن ماجة:ج 1 ص 429 ح 1350،مسند ابن حنبل:ج 8 ص 75 ح 21386 وص 89 ح 21446).
4) (4) . رُوِیَ أنَّ مَولانا جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ علیهما السلام،کانَ یَتلُو القُرآنَ فی صَلاتِهِ فَغُشِیَ عَلَیهِ،فَلَمّا أفاقَ،سُئِلَ:مَا الَّذی أوجَبَ مَا انتَهَت حالُکَ إلَیهِ؟فَقالَ-ما مَعناهُ-:ما زِلتُ اکَرِّرُ آیاتِ القُرآنِ حَتّی بَلَغتُ إلی حالٍ کَأَنَّنی سَمِعتُها مُشافَهَةً مِمَّن أنزَلَها (فلاح السائل:ص 210 ح 121، [2]بحار الأنوار:ج 84 ص 247 ح 39). [3]
375.المستدرک علی الصحیحین -به نقل از عکرمة بن سلیمان-:نزد اسماعیل بن عبد اللّه بن قُسطَنطین،قرآن خواندم.چون به «وَ الضُّحی» رسیدم،به من گفت:تکبیر بگو.پس از هر سورهای تا پایان قرآن،تکبیر بگو.
عبد اللّه بن کثیر هم خبر داد که وی نزد مجاهد،قرائت کرد و او نیز وی را به همین کار،سفارش کرد و مجاهد به او خبر داد که ابن عبّاس،وی را به این کار،امر نمود و ابن عبّاس به او خبر داد که ابَیّ بن کعب،او را به این کار،امر نمود و ابَیّ بن کعب به او خبر داد که پیامبر صلی الله علیه و آله وی را به این کار،امر نمود (1)
.لازم به ذکر است که،سند این خبر ضعیف است.بنابر این،عمل به آن از باب تسامح در ادلّۀ سنن و یا رجاء مطلوبیت خواهد بود.
. (2)وأخبَرَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ کَثیرٍ أنَّهُ قَرَأَ عَلی مُجاهِدٍ فَأَمَرَهُ بِذلِکَ،وأخبَرَهُ مُجاهِدٌ أنَّ ابنَ عَبّاسٍ أمَرَهُ بِذلِکَ،وأخبَرَهُ ابنُ عَبّاسٍ أنَّ ابَیَّ بنَ کَعبٍ أمَرَهُ بِذلِکَ،وأخبَرَهُ أبَیُّ بنُ کَعبٍ أنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أمَرَهُ بِذلِکَ (المستدرک علی الصحیحین:ج 3 ص 344 ح 5325،شعب الإیمان:ج 2 ص 370 ح 2078). [1]
قرآن
«[این ]کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردهایم تا در آیات آن بیندیشند و تا خردمندان،پند گیرند». (3)
«آیا به آیات قرآن نمیاندیشند،یا بر دلهایشان قفلهایی نهاده شده است؟». 1
حدیث
376.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -در خطبۀ غدیر-:ای مردم! در قرآن،تدبّر کنید و آیات آن را بفهمید و به محکماتش نظر کنید و دنبال آیات متشابهش نروید. 2
377.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -در سفارشی به معاذ بن جبل-:تو را به ترس از خدا...و فهم و دانایی در قرآن،سفارش میکنم. 3
378.امام علی علیه السلام: آگاه باشید که در قرآن خواندنی که با تدبّر همراه نباشد،خیری نیست. 4
379.امام علی علیه السلام: قرآن را بیاموزید؛چرا که بهترین سخن است،و در آن،دانا شوید؛چرا که قرآن،بهار دلهاست. 5
380.امام علی علیه السلام: در آیات قرآن بیندیشید و از آن،عبرت آموزید؛چرا که قرآن،رساترینِ عبرتهاست. 6
قرآن
«آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند،زمان آن نرسیده است که دلهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده است،خاکسار گردد؟». 7
حدیث
381.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شنیدن قرآن از هیچ کس به دلپذیریِ شنیدن آن از کسی که خداترس است،نیست. (1)
. لا یُسمَعُ القُرآنُ مِن رَجُلٍ أشهی مِنهُ مِمَّن یَخشَی اللّهَ عز و جل (الزهد،ابن المبارک:ص 37 ح 113،کنز العمّال:ج 1 ص 610 ح 2802).
382.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: من در شگفتم که وقتی قرآن میخوانم،چگونه مویم سفید نمیشود ! (2)
383.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوشصداترین قاری،کسی است که قرآن را اندوهناک بخواند. (3)
384.امام صادق علیه السلام: قرآن با حُزن،نازل شده است.پس آن را با حزن بخوانید. (4)
385.الکافی -به نقل از حفص-:من هیچ کسی را ندیدهام که مانند موسی بن جعفر علیه السلام بر خویشتن بیمناک باشد و نیز امیدوارتر از او را.قرآن خواندنش سوزناک بود و هنگامی که قرآن میخواند،گویا با انسانی رو در رو سخن میگفت. (5)
386.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن بخوانید و گریه کنید،و اگر گریهتان نیامد،وانمود به گریستن کنید. (6)
1) (1)
2) (2) . إنّی لَأَعجَبُ کَیفَ لا أشیبُ إذا قَرَأتُ القُرآنَ (الکافی:ج 2 ص 632 ح 19، [1]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 119 ح 1). [2]
3) (3) . إنَّ أحسَنَ النّاسِ قِراءَةً مَن قَرَأَ القُرآنَ یَتَحَزَّنُ بِهِ (حلیة الأولیاء:ج 4 ص 19،المعجم الکبیر:ج 11 ص 7 ح 10852).
4) (4) . إنَّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ،فَاقرَؤوهُ بِالحُزنِ (الکافی:ج 2 ص 614 ح 2؛ [3]کنز العمّال:ج 1 ص 609 ح 2796).
5) (5) . ما رَأَیتُ أحَداً أشَدَّ خَوفاً عَلی نَفسِهِ مِن موسَی بنِ جَعفَرٍ علیهما السلام،ولا أرجی لِلنّاسِ مِنهُ،وکانَت قِراءَتُهُ حُزناً،فَإِذا قَرَأَ فَکَأَنَّهُ یُخاطِبُ إنساناً (الکافی:ج2 ص606 ح10، [4]الدعوات:ص 23 ح 30).
6) (6) . اِقرَؤُوا القُرآنَ وَابکوا،فَإِن لَم تَجِدوا فَتَباکَوا (الفردوس:ج1 ص97 ح314،کنز العمّال:ج1 ص609 ح2794).
387.امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه این آیه: «و در هیچ کاری نیستی و از سوی او(خدا)هیچ [ آیهای] از قرآن نمیخوانی و هیچ کاری نمیکنید،مگر این که ما بر شما گواهیم،آن گاه که بِدان مبادرت میورزید،و هموزن ذرّهای،نه در زمین و نه در آسمان،از پروردگار تو پنهان نیست و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن،چیزی نیست،مگر این که در کتابی روشن [درج شده] است» (1)
.یونس:آیۀ 61.
را میخواند،زار زار میگریست. (2)388.امام صادق علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به جوانانی از انصار رسید و فرمود:«میخواهم برایتان قرآن بخوانم.پس هر که گریست،بهشتی است».آن گاه،آخر سورۀ زُمَر را خواند:
«و کسانی که کافر شده،گروه گروه به سوی جهنّم رانده میشوند» (3)تا پایان سوره.
همه گریستند،به جز یک جوان که گفت:ای پیامبر خدا ! خودم را به گریه زدم؛امّا از چشمم اشکی نیامد.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«دوباره برایتان میخوانم.کسی هم که وانمود به گریستن کند،بهشتی خواهد بود».و دوباره خواند.همگی گریستند و آن جوان هم وانمود به گریستن کرد.پس همگی بهشتی شدند. (4)
389.مسند ابن حنبل -به نقل از عایشه-:تمام شب را با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بیدار میماندم.ایشان سورۀ بقره و آل عمران و نساء را میخواند و به هر آیهای میرسید که در آن،بیم [و
1) (1)
2) (2) . کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إذا قَرَأَ هذِهِ الآیَةَ: «وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاّ کُنّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» [1]بَکی بُکاءً شَدیداً (مجمع البیان:ج 5 ص 180).
3) (3) .زمر:آیۀ 71.
4) (4) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أتی شَباباً مِنَ الأَنصارِ فَقالَ:إنّی اریدُ أن أقرَأَ عَلَیکُم،فَمَن بَکی فَلَهُ الجَنَّةُ،فَقَرَأَ آخِرَ الزُّمَرِ: «وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً» إلی آخِرِ السّورَةِ،فَبَکَی القَومُ جَمیعاً إلّاشابٌّ،فَقالَ:یا رَسولَ اللّهِ،قَد تَباکَیتُ فَما قَطَرَت عَینی،فَقالَ:إنّی مُعیدٌ عَلَیکُم،مَن تَباکی فَلَهُ الجَنَّةُ،قالَ:وأعادَ عَلَیهِم،فَبَکَی القَومُ،وتَباکَی الفَتی فَدَخَلُوا الجَنَّةَ جَمیعاً (ثواب الأعمال:ص 192 ح 1،الأمالی،صدوق:ص 638 ح 860). [2]
تهدید] بود،دعا میکرد و از خدا پناه میطلبید و به هر آیهای میرسید که در آن، بشارتی بود،دعا میکرد و آن را از خدا میطلبید. (1)
. کُنتُ أقومُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَیلَةَ التَّمامِ،فَکانَ یَقرَأُ سورَةَ البَقَرَةِ وآلَ عِمرانَ وَالنِّساءَ،فَلا یَمُرُّ بِآیَةٍ فیها تَخَوُّفٌ إلّادَعَا اللّهَ وَاستَعاذَ،ولا یَمُرُّ بَآیَةٍ فیهَا استِبشارٌ إلّادَعَا اللّهَ ورَغِبَ إلَیهِ (مسند ابن حنبل:ج 9 ص 381 ح 24663 [1] وص 431 ح 24929،السنن الکبری:ج 2 ص 439 ح 3688).
390.امام صادق علیه السلام: هر گاه به آیهای رسیدی که در آن از بهشت یاد شده است،درنگ کن و از خداوند،بهشت را بخواه،و هر گاه به آیهای رسیدی که در آن از آتش،یاد شده است، درنگ کن و از آتش به خدا پناه ببر. (2)
391.امام صادق علیه السلام: شایسته است کسی که قرآن میخواند،چون به آیهای از قرآن میرسد که در آن،درخواست یا بیمدهی است،خیر آنچه را امید دارد،از خدا درخواست کند و ایمن ماندن از آتش و عذاب را از او بخواهد. (3)
392.شعب الإیمان -به نقل از ابو هریره-:پیامبر صلی الله علیه و آله هر گاه آیۀ: «آیا چنین [خدایی ]نمیتواند مردگان را زنده گرداند» (4)را میخواند،میفرمود:«چرا !». (5)
393.مجمع البیان -به نقل از جابر بن عبد اللّه-:چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [سورۀ]«الرحمان»را برای مردم خواند،ساکت ماندند و چیزی نگفتند.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«جنّیان،بهتر از شما پاسخ گفتند.هنگامی که آیۀ: «پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار
1) (1)
2) (2) . إذا مَرَرتَ بِآیَةٍ فیها ذِکرُ الجَنَّةِ [2]فَقِف عِندَها،وسَلِ اللّهَ الجَنَّةَ، [3]وإذا مَرَرتَ بِآیَةٍ فیها ذِکرُ النّارِ فَقِف عِندَها،وتَعَوَّذ بِاللّهِ مِنَ النارِ (الکافی:ج 2 ص 617 ح 2، [4]مجمع البیان:ج 10 ص 569).
3) (3) . یَنبَغی لِمَن یَقرَأُ القُرآنَ إذا مَرَّ بِآیَةٍ مِنَ القُرآنِ فیها مَسأَلَةٌ أو تَخویفٌ أن یَسأَلَ اللّهَ عِندَ ذلِکَ خَیرَ ما یَرجو،ویَسأَلَهُ العافِیَةَ مِنَ النّارِ ومِنَ العَذابِ (الکافی:ج 3 ص 301 ح 1، [5]تهذیب الأحکام:ج 2 ص 286 ح 1147).
4) (4) .قیامت:آیۀ 40.
5) (5) . إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کانَ إذا قَرَأَ «أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی» قالَ:بَلی (شُعب الإیمان:ج 2 ص 377 ح 2096. [6]نیز،ر.ک:ح2097-2100).
میکنید» (1)
.الرحمن:آیۀ 13.
را برایشان خواندم،گفتند:پروردگارا ! هیچ یک از نعمتهای تو را انکار نمیکنیم». (2)394.امام صادق علیه السلام: هر گاه خواستی چیزی بکاری،مشتی بذر بردار و رو به قبله کن و سه مرتبه بگو: «آیا آنچه را کِشت میکنید،دیدهاید؟آیا شما آن را [بی یاری ما ]زراعت میکنید،یا ماییم که زراعت میکنیم؟» (3).سپس سه مرتبه میگویی:نه ! کشتگر خداست.آن گاه بگو:
بار خدایا! این دانه را با برکت قرار ده و با آن به ما سلامت،روزی کن.سپس آن مشت بذری را که در دست داری،در مزرعه بپاش. (4)
395.امام صادق علیه السلام: هر کس سورۀ«الرحمان»را بخواند و با هر بار گفتنِ «کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟» ،بگوید:«پروردگارا ! هیچ یک از نعمتهای تو را انکار نمیکنم»،اگر شبْ این سوره را خوانده باشد و آن شبْ بمیرد،شهید مرده است و اگر روزْ خوانده باشد و آن روز بمیرد،باز هم شهید مرده است. (5)
1) (1)
2) (2) . لَمّا قَرَأَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله«الرَّحمنَ»عَلَی النّاسِ سَکَتوا فَلَم یَقولوا شَیئاً،فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله:الجِنُّ کانوا أحسَنَ جَواباً مِنکُم لَمّا قَرَأتُ عَلَیهِم «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» قالوا:لا ولا بِشَیءٍ مِن آلائِکَ رَبَّنا نُکَذِّبُ (مجمع البیان:ج 9 ص 140،المناقب،ابن شهرآشوب:ج 1 ص 47). [1]
3) (3) .واقعه:آیۀ 63 و 64.
4) (4) . إذا أرَدتَ أن تَزرَعَ زَرعاً فَخُذ قَبضَةً مِنَ البَذرِ وَاستَقبِلِ القِبلَةَ وقُل: «أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ * أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ» -ثَلاثَ مَرّاتٍ-ثُمَّ تَقولُ:بَلِ اللّهُ الزّارِعُ،ثَلاثَ مَرّاتٍ،ثُمَّ قُل:اللّهُمَّ اجعَلهُ حَبّاً مُبارَکاً وَارزُقنا فیهِ السَّلامَةَ.ثُمَّ انثُرِ القَبضَةَ الَّتی فی یَدِکَ فِی القَراحِ (الکافی:ج 5 ص 262 ح 1، [2]مکارم الأخلاق:ج 2 ص 161 ح 2394). [3]
5) (5) . مَن قَرَأَ سورَةَ الرَّحمنِ فَقالَ عِندَ کُلِّ «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» :لا بِشَیءٍ مِن آلائِکَ رَبِّ اکَذِّبُ،فَإِن قَرَأَها لَیلاً ثُمَّ ماتَ ماتَ شَهیداً،وإن قَرَأَها نَهاراً فَماتَ ماتَ شَهیداً (ثواب الأعمال:ص 144 ح 2،الدعوات:ص 219 ح 596).
396.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه بندهای قرآن را ختم کند،هنگام ختم کردنش،شصت هزار فرشته بر او درود میفرستند. (1)
. إذا خَتَمَ العَبدُ القُرآنَ صَلّی عَلَیهِ عِندَ خَتمِهِ سِتّونَ ألفَ مَلَکٍ (کنز العمّال:ج 1 ص 510 ح 2258).
397.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که قرآن را ختم کند،چنان است که نبوّت در میان دو پهلویش قرار داده شده باشد،جز آن که به او وحی نمیشود. (2)
398.امام حسین علیه السلام: هر کس یک آیه از کتاب خداوند عز و جل را در نمازش در حالی که ایستاده است،بخواند،به ازای هر حرفی،صد حسنه برایش نوشته میشود و اگر آن را در غیر نماز بخواند،خداوند به ازای هر حرفی،ده حسنه برایش مینویسد و اگر به قرآن گوش دهد،خداوند به ازای هر حرفی،یک حسنه برایش مینویسد و اگر در شب، قرآن را ختم کند،فرشتگان تا صبح بر او درود میفرستند و اگر آن را در روز،ختم کند،فرشتگان نگهبان تا شب بر او درود میفرستند و یک دعای مستجاب شده دارد و
[این دعا یا ختم قرآن] برایش از آنچه میان آسمان و زمین است،بهتر است.
گفتم:این برای کسی است که قرآن را [حفظ دارد و] قرائت میکند؛امّا کسی که [حفظ ندارد و] قرائت نمیکند،چه؟
فرمود:«ای برادر اسدی! خداوند،بخشنده و بزرگوار و کریم است.اگر همان چیزی را که با خود(در یاد)دارد،بخواند،خدا آن پاداش را به او عطا میکند». (1)
. مَن قَرَأَ آیَةً مِن کِتابِ اللّهِ عز و جل فی صَلاتِهِ قائِماً،یُکتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ مِئَةُ حَسَنَةٍ،فَإِذا قَرَأَها فی غَیرِ صَلاةٍ،کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ عَشرَ حَسَناتٍ،وإنِ استَمَعَ القُرآنَ کَتَبَ اللّهُ لَهُ بِکُلِّ حَرفٍ حَسَنَةً،وإن خَتَمَ القُرآنَ لَیلاً صَلَّت عَلَیهِ المَلائِکَةُ حَتّی یُصبِحُ،وإن خَتَمَهُ نَهاراً صَلَّت عَلَیهِ الحَفَظَةُ حَتّی یُمسِیَ،وکانَت لَهُ دَعوَةٌ مُجابَةٌ،وکانَ خَیراً لَهُ مِمّا بَینَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ.قُلتُ:هذا لِمَن قرَأ القُرآنَ،فمَن لم یَقرَأ؟
قالَ:یا أخا بَنی أسَدٍ،إنَّ اللّهَ جَوادٌ ماجِدٌ کَریمٌ،إذا قرَأ ما مَعَهُ أعطاهُ اللّهُ ذلِکَ (الکافی:ج 2 ص 611 ح 3). [1]
399.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که قرآن را در کمتر از سه روز بخواند،آن را نمیفهمد. (2)
400.فتح الباری -به نقل از عایشه-:پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن را در کمتر از سه روز،ختم نمیکرد. (3)
401.صحیح البخاری -به نقل از مجاهد:پیامبر صلی الله علیه و آله به عبد اللّه بن عمرو فرمود:«قرآن را هر یک ماه،ختم کن».گفت:بیش از این میتوانم بخوانم.و پیوسته مدّتش را کم میکرد تا آن که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«در سه روز،ختم کن». (4)
إنّی اطیقُ أکثَرَ،فَما زالَ حَتّی قالَ صلی الله علیه و آله:فی ثَلاثٍ (صحیح البخاری:ج 2 ص 698 ح 1877،مسند ابن حنبل:ج 2 ص 637 ح 6880). [2]
1) (1)
2) (2) . لا یَفقَهُ مَن قَرَأَ القُرآنَ فی أقَلَّ مِن ثَلاثٍ (سنن أبی داوود:ج 2 ص 56 ح 1394،سنن الترمذی:ج 5 ص 197 ح 2946).
3) (3) . إنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کانَ لا یَختِمُ القُرآنَ فی أقَلَّ مِن ثَلاثٍ (فتح الباری:ج 9 ص 97،الطبقات الکبری:ج 1 ص 376).
4) (4) . قالَ النبیُّ صلی الله علیه و آله لِعَبدِ اللّهِ بنِ عَمروٍ:اِقرَإِ القُرآنَ فی کُلِّ شَهرٍ،قالَ:
402.الکافی -به نقل از علی بن ابی حمزه-:ابو بصیر از امام صادق علیه السلام سؤال کرد و من نیز حاضر بودم.گفت:فدایت شوم! من قرآن را در یک شب بخوانم؟
فرمود:«نه».گفت:در دو شب؟
فرمود:«نه»،تا رسید به شش شب.در این هنگام،امام علیه السلام با دستش اشاره کرد و فرمود:«آها»و سپس فرمود:«ای ابو محمّد! پیش از شما،یاران محمّد صلی الله علیه و آله،قرآن را در یک ماه و کمتر میخواندند». (1)
. سَأَلَ أبو بَصیرٍ أبا عَبدِ اللّهِ علیه السلام وأنَا حاضِرٌ،فَقالَ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ! أقرَأُ القُرآنَ فی لَیلَةٍ؟فَقالَ:لا،فَقالَ:فی لَیلَتَینِ؟فَقالَ:لا،حَتّی بَلَغَ سِتَّ لَیالٍ،فَأَشارَ بِیَدِهِ،فَقالَ:ها،ثُمَّ قالَ:یا أبا مُحَمَّدٍ،إنَّ مَن کانَ قَبلَکُم مِن أصحابِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله کانَ یَقرَأُ القُرآنَ فی شَهرٍ وأقَلَّ (الکافی:ج 2 ص 618 ح 5). [1]
1) (1)
2) (2) .علّامۀ مجلسی رحمه الله فرموده:شاید مراد،این است که هر کس قرآن را به اندازهای بخواند که میداند(بلد است یا از حفظ دارد یا در دسترس دارد)،ثواب ختم همۀ قرآن به او داده میشود،هر چند که قرآن در واقع،بیش از آن مقداری است که او میداند یا بیش از آن باشد که او خوانده است(مرآة العقول:ج 12 ص 498).مولی محمد صالح مازندرانی در شرح این روایت میفرماید:«یعنی قاری قرآن،آن را تا هر کجا که میداند،بخواند که در این صورت پاداش او مانند کسی است که همۀ قرآن را میداند و میخواند».این شارح بزرگ،روایت بشر بن غالب اسدی را نیز مؤید تفسیر خود دانسته است.گفتنی است که ایشان نسخهها و احتمال معناهای دیگری نیز آورده است(شرح الکافی:ج 11 ص 42).
3) (3) . خَتمُ القُرآنِ إلی حَیثُ تَعلَمُ (الکافی:ج 2 ص 613 ح 7). [2]
پژوهشی در بارۀ ختم قرآن و مدّت آن (1)
واژۀ«ختم»در لغت،به معنای رسیدن به پایان هر چیز است.ختم به معنای«مُهر نهادن بر چیزی»و ختام به معنای«مُهر»نیز از همین ریشه است. (2)«ختم قرآن»در اصطلاح هماهنگ با مفهوم لغوی آن،به معنای قرائت قرآن کریم از آغاز تا پایان است.قرآن کریم از ختم سخنی به میان نیاورده،بلکه همگان را به قرائت به قدر میسور فراخوانده است:
«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ . (3)
به هر میزان که ممکن است،از قران بخوانید».
بر پایۀ روایتی از امام صادق علیه السلام مراد از «ما تَیَسَّرَ» مقدار تلاوتی است که قاری میتواند با خشوع قلب و صفای باطن بخواند:
ما تَیَّسَرَ لَکُم فیهِ خُشُوعُ القَلبِ وَ صَفاءُ السِّرِّ. (4)
تا آن جا که خشوع قلب و صفای باطن،همراهیتان میکند.
که طبعاً چنین قرائتی در حال نشاط روحی و شادابی انجام میگیرد،نه از روی کسالت،خستگی و تکلّف.
عنوان«ختم قرآن»از صدر اسلام برای مسلمانان آشنا بوده است و پیامبر صلی الله علیه و آله،
امامان اهل بیت و صحابه در بارۀ چگونگی،زمان،روش و ثواب ختم قرآن کریم سخن گفتهاند. (1)
.ر.ک:ص494(فصل چهارم:ختم کردن قرآن و مدّت آن).
شاید تعبیر«مجلس ختم»که برای درگذشتگان برگزار میشود از همین«ختم قرآن»گرفته شده باشد؛زیرا مرسوم است که در چنین مجلسی یک یا چند بار،قرآن را ختم میکنند.در روایات اهل بیت علیهم السلام تأکید فراوانی بر فضیلت ختم قرآن شده و در شماری از آنها، ثوابها و برکات بسیاری برای ختم قرآن بیان شده است که برخی مقید به زمانهای خاص مانند ماه مبارک رمضان (2)یا مکانهای خاص مانند مکۀ مکرمه اند (3)و برخی مطلق؛مانند اجابت دعا. (4)
از مشهورترین روایات در بارۀ برکات ختم قرآن،روایتی است از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که بنا بر آن،هر کس قرآن را ختم کند،گویی نبوّت،میان دو پهلوی او [کنایه از جان او] جای گرفته است،جز این که به او وحی نمیشود:
مَن خَتَمَ القُرآنَ فَکَأَنَّما ادرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَینَ جَنبَیهِ،ولکِنَّهُ لا یوحی إلَیهِ. (5)
کسی که قرآن را ختم کند،چنان است که نبوّت در میان دو پهلویش قرار داده شده باشد،جز آن که به او وحی نمیشود.
در این که همه قرآن باید در چند ساعت،روز یا ماه قرائت شود تا عنوان«ختم قرآن» بر آن صدق کند،روایات بسیار و گوناگونی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام
رسیده است؛به گونهای که در برخی از منابع روایی شیعه و سنّی بابهایی بدین موضوع اختصاص یافتهاند.بر پایۀ بسیاری از روایات،کمترین زمان ختم کامل قرآن سه روز است. (1)
.ر.ک:ص 495(مدّت ختم قرآن).
از توصیههای معصومان به شروع ختم جدید قرآن،هنگام پایان یافتن ختم پیشین،بر میآید که تلاوت قرآن در قالب«ختم قرآن»از فضیلت و ثواب بیشتری برخوردار است.پیشوایان معصوم علیهم السلام از ختم منظم قرآن به«حلّ و رحلة»یعنی بار افکندن و کوچ کردن تعبیر کردهاند و از چنین تلاوتکنندهای به«حالّ مرتحل»یعنی بارافکنِ کوچنده تعبیر میشود و مراد این است که چون قرآن ختم میشود،قاری بیدرنگ ختم دیگری آغاز میکند و این«بهترین عمل»بر شمرده است. (2)
تعارض ظاهری روایات را در این باره میتوان با تفاوتهای انسانی،زمانی، مکانی و مانند آن توجیه کرد:
1.تفاوت انسانی (نابرابری استعدادهای قاریان):توانمندی و چیرگی قاریان و نابرابری مهارت آنان در قرائت،میتواند در کوتاهی و بلندیِ زمان ختم قرآن مؤثّر باشد.از این رو پیشوایان معصوم علیه السلام به برخی قاریان اجازه نمیدادند که قرآن کریم را در کمتر از یک ماه ختم کنند (3)و برای بعضی دیگر کمتر از یک هفته را روا نمیدانستند؛ (4)ولی در روایتی صحیح السند آمده است که به برخی از اصحاب،اجازۀ ختم قرآن را در هر شب دادهاند. (5)اینگونه روایات میتواند از تفاوت استعداد و شایستگی ذاتی افراد در بهرهمندی از قرآن کریم نیز حکایت کند.حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شاهد خوبی است که پس از آن که ختم قرآن در هفت روز را کار مقرّبان و ختم در پنج روز را کار صدیقان و ختم در سه روز را کار پیامبران دانسته،فرموده
است:این،کاری طاقتفرساست و گمان نمیکنم شما توان آن را داشته باشید،مگر آن که رنج بیداری در شب را بر خود هموار کنید. (1)
.ر.ک:شناختنامۀ قرآن:ج 3 ص 377 ح 1364.
همچنین آن حضرت در بارۀ مردی که گفت:میتوانم در کمتر از یک ماه قرآن را ختم کنم،فرمود:در بیست روز ختم کن و پس از آن که مرد بار دیگر همان سخن را به زبان آورد،فرمود:در ده روز ختم کن و بار سوم،فرمود:در هفت روز ختم کن. (2)2.تفاوت زمانی: از برخی روایات بر میآید که زمانهای مبارکی همچون ماه رمضان در چندوچون ختم قرآن اثر دارد؛ (3)زیرا در این ایام از یک سو نشاط روحی و پذیرش قلبی برای تلاوت و فهم قرآن کریم بیشتر و از سوی دیگر فضیلت تلاوت افزونتر است.در روایتی امام صادق علیه السلام به ابوبصیر اجازه میدهد که قرآن را در کمتر از شش روز ختم کند؛لیکن در همان روایت برای او روا میدارد که در ماه مبارک رمضان قرآن را در سه روز به پایان برساند. (4)به نظر میرسد علت این دو حکم متفاوت،ویژگی و فضیلت ماه مبارک رمضان است.
3.تفاوت مکانی: از برخی از روایات بر میآید که مکانهای مقدسی همانند مکّه برای ختم قرآن فضیلت بیشتری دارند. (5)از این رو ممکن است برخی اختلافات روایات در مدّت ختم قرآن،ناظر به تفاوت مکانی باشد؛چنان که امام باقر علیه السلام به نقل ابو حمزۀ ثمالی فرمودند که برای ختم قرآن کریم در مکۀ مکرمه،آن هم در کمتر از یک هفته پاداش بسیاری است. (6)
افزون بر آنچه گذشت،میتوان برخی روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ناظر به ختم «مقداری از قرآن»دانست؛چنانکه آن حضرت در روایتی میفرماید:ختم قرآن تا
جایی است که میدانی:
«خَتمُ القُرآنِ إلی حَیثُ تَعلَمُ». (1)
.ر.ک:ص 496 ح 403. [1]
ختم قرآن برای مسلمانان صدر اسلام،به همان مقداری بود که تا آن زمان بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و برای آنان قرائت کرده بود.از مجموع روایات ختم قرآن بر میآید که تلاوت مطلوب آن است که با نشاط، تدبّر در معانی،خشوع قلب و صفای باطن همراه باشد و با حفظ این مهم،اختلاف روایات در زمان ختم قرآن،به تفاوت شایستگیهای ذاتی قاریان و نیز تأثیر معنوی برخی از زمانها و مکانهای مقدّس باز میگردد.
یکی از موارد گمان به استجابت دعا،هنگام ختم قرآن است.از این رو،دعا،یکی از آداب ختم قرآن شمرده میشود.منابع روایی،دعاهای بسیاری برای ختم قرآن ذکر کردهاند (2)که متن آنها به هم نزدیک است.یکی از آنها دعای پر بار امام سجاد علیه السلام است که با این جمله آغاز میشود:
اللّهُمَّ إنَّکَ أعَنتَنی علی خَتمِ کِتابِکَ الَّذی أنزَلتَهُ نوراً و جَعَلتَهُ مُهَیْمِناً علی کُلِّ کِتابٍ أنزَلتَهُ و فَضَّلتَهُ علی کُلِّ حَدیثٍ قَصَصتَهُ.... (3)
در دعای ایشان هنگام ختم قرآن-:خدایا! تو مرا در به پایان رساندن کتابت کمک کردی؛کتابی که آن را به عنوان نور،فرو فرستادی و آن را بر دیگر کتابهای آسمانیات حاکم قرار دادی و بر هر سخنی که باز گفتی،برتریاش دادی.
این دعا مضامینی بلند دارد که مباحثی همچون عظمت قرآن،آداب تلاوت، قرآنشناسی و راهنماشناسی را در خود گنجانده است.
404.امام علی علیه السلام -در بیان جملاتی که هنگام ختم قرآن گفته میشود-:محبوبم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود که در هنگام ختم قرآن،با این کلمات دعا کنم:«بار الها! خشوع خاشعان را،و اخلاص اهل یقین را،و همراهی با نیکان را،و سزامندی حقایق ایمان را،و بهرهمندی از هر نیکی را،و به سلامت ماندن از هر گناهی را،و مستوجب رحمتت شدن را،و موجبات آمرزشت را،و رسیدن به بهشت و رهیدن از آتش را از تو میخواهم». (1)
. حَبیبی رَسولُ اللّهِِ صلی الله علیه و آله أمَرَنی أن أدعُوَ بِهِنَّ عِندَ خَتمِ القُرآنِ:اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ إخباتَ المُخبِتینَ،وإخلاصَ المُوقِنینَ،ومُرافَقَةَ الأَبرارِ،وَاستِحقاقَ حَقائِقَ الإِیمانِ،وَالغَنیمَةَ مِن کُلِّ بَرٍّ،وَالسَّلامَةَ مِن کُلِّ إثمٍ،ووُجوبَ رَحمَتِکَ،وعَزائِمَ مَغفِرَتِکَ،وَالفَوزَ بِالجَنَّةِ،وَالنَّجاةَ مِنَ النّارِ (مکارم الأخلاق:ج 2 ص 139 ح 2349، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 206 ح 1). [2]
405.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برای قاری قرآن،یک دعای پذیرفتنی است.پس اگر صاحبش خواست،در همین دنیا به او داده میشود و اگر خواست،میتواند آن را به آخرت موکول کند. (2)
406.الکافی -به نقل از محمّد بن بشیر-:امام زین العابدین علیه السلام فرمود:«هر کس قرآن را ختم کند،[نزد خدا] یک دعای اجابت شده دارد،[حال،اجابت آن ]دیر باشد یا زود».
گفتم:فدایت شوم! همۀ آن را ختم کند؟
فرمود:«همۀ آن را ختم کند». (3)
1) (1)
2) (2) . إنَّ لِقارِئِ القُرآنِ دَعوَةً مُستَجابَةً،فَإِن شاءَ صاحِبُها تَعَجَّلَها فِی الدُّنیا،وإن شاءَ أخَّرَها إلَی الآخِرَةِ (الجامع الصغیر:ج 1 ص 368 ح 2402،کنز العمّال:ج 1 ص 513 ح 2281).
3) (3) . قالَ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام:مَن خَتَمَهُ [القُرآنَ ] کانَت لَهُ دَعوَةٌ مُستَجابَةٌ مُؤَخَّرَةٌ أو مُعَجَّلَةٌ،قُلتُ:جُعِلتُ فِداکَ! خَتَمَهُ کُلَّهُ؟قالَ:خَتَمَهُ کُلَّهُ (الکافی:ج 2 ص 613 ح 6، [3]الدعوات:ص 24 ح 31).
407.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: [ارزشِ ]قرآن،به خواندن نیست،و [ارزشِ ]علم،به نقل کردن نیست؛ بلکه [ارزشِ ]قرآن،به هدایت شدن [به وسیلۀ آن] است،و [ارزشِ ]علم،به فهمیدن. (1)
. لَیسَ القُرآنُ بِالتِّلاوَةِ،ولَا العِلمُ بِالرِّوایَةِ،ولکِنَّ القُرآنَ بِالهِدایَةِ،وَالعِلمَ بِالدِّرایَةِ (الفردوس:ج 3 ص 398 ح 5214،کنز العمّال:ج 1 ص 550 ح 2462).
408.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس قرآن را بیاموزد و به آن عمل نکند و دوستی دنیا و زیور آن را بر قرآن ترجیح دهد،مستوجب خشم خداوند متعال است و با یهود و نصارا که کتاب خدا را پشت سرشان انداختند،همدرجه خواهد بود. (2)
409.امام علی علیه السلام: کسی که قرآن بخواند و بمیرد و به آتش رود،از کسانی است که آیات خدا را به ریشخند میگرفته است. (3)
1) (1)
2) (2) . مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ فَلَم یَعمَل بِهِ وآثَرَ عَلَیهِ حُبَّ الدُّنیا وزینَتَهَا،استَوجَبَ سَخَطَ اللّهِ تَعالی،وکانَ فِی الدَّرَجَةِ مَعَ الیَهودِ وَالنَّصاری،الَّذینَ یَنبِذونَ کِتابَ اللّهِ وَراءَ ظُهورِهِم (ثواب الأعمال:ص 332،بحار الأنوار:ج 76 ص 361 ح 30). [1]
3) (3) . مَن قَرَأَ القُرآنَ فَماتَ فَدَخَلَ النّارَ،فَهُوَ مِمَّن کانَ یَتَّخِذُ آیاتِ اللّهِ هُزُواً (نهج البلاغة:حکمت 228، [2]الأمالی،مفید:ص 188 ح 15). [3]
410.سنن الدارمی -به نقل از ایاس بن عامر-:علی بن ابی طالب علیه السلام دستم را گرفت و فرمود:
«تو اگر زنده ماندی،خواهی دید که قرآنخوانان،سه دستهاند:دستهای برای خدا میخوانند،دستهای برای ستیزه کردن،و دستهای برای دنیا،و هر کس [هر چه را] با آن بجوید،مییابد». (1)
. أخَذَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام بِیَدی،ثُمَّ قالَ:إنَّکَ إن بَقیتَ سَیَقرَأُ القُرآنَ ثَلاثَةُ أصنافٍ:فَصِنفٌ للّهِِ،وصِنفٌ لِلجِدالِ،وصِنفٌ لِلدُّنیا،ومَن طَلَبَ بِهِ أدرَکَ (سنن الدارمی:ج 2 ص 892 ح 3209، [1]کنز العمّال:ج 2 ص 341 ح 4192).
411.امام باقر علیه السلام: قاریان قرآن،سه دستهاند:یکی مردی که قرآن میخواند و آن را سرمایۀ [کسب] خود میسازد و به وسیلۀ آن،پادشاهان را میدوشد و بر مردم،بزرگی میفروشد.
دوم،مردی که قرآن میخواند و حروف [و کلمات] آن را نگه میدارد؛امّا معانی [و تعالیم] آن را وا میگذارد و آن را مانند تیر قرعه،صیقل میدهد.خدا این گروه از قاریان قرآن را افزون نکند!
و سوم،مردی که قرآن میخواند و داروی قرآن را بر درد دل خویش مینهد.
شبش را با آن به بیداری میگذراند،و روزش را با آن به تشنگی(روزهداری)سپری میکند،و آن را در مسجدهایش برپا میدارد،و با آن،از بسترش دور میشود.به برکت وجود آنان است که خداوندِ عزیز جبّار،بلا را دفع میکند،و به برکت ایشان است که خدا دشمنان را شکست میدهد،و به برکت ایشان است که خدا از آسمان، باران میباراند.پس-به خدا سوگند-اینان در میان قرآنخوانان،کمیابتر از کبریت احمرند. (2)
1) (1)
2) (2) . قُرّاءُ القُرآنِ ثَلاثَةٌ:رَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَاتَّخَذَهُ بِضاعَةً،وَاستَدَرَّ بِهِ المُلوکَ،وَاستَطالَ بِهِ عَلَی النّاسِ ! ورَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَحَفِظَ حُروفَهُ،وضَیَّعَ حُدودَهُ،وأقامَهُ إقامَةَ القِدحِ،فَلا کَثَّرَ اللّهُ هؤُلاءِ مِن حَمَلَةِ القُرآنِ ! ورَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَوَضَعَ دَواءَ القُرآنِ عَلی داءِ قَلبِهِ،فَأَسهَرَ بِهِ لَیلَهُ،وأظمَأَ بِهِ نَهارَهُ،وقامَ بِهِ فی مَساجِدِهِ،وتَجافی بِهِ عَن فِراشِهِ،فَبِاُولئِکَ یَدفَعُ اللّهُ العَزیزُ الجَبّارُ البَلاءَ،وبِاُولئِکَ یُدیلُ اللّهُ مِنَ الأَعداءِ،وبِاُولئِکَ یُنَزِّلُ اللّهُ الغَیثَ مِنَ السَّماءِ،فَوَاللّهِ لَهؤُلاءِ فِی قُرّاءِ القُرآنِ أعَزُّ مِنَ الکِبریتِ الأَحمَرِ (الکافی:ج 2 ص 627 ح 1، [2]الخصال:ص 142 ح 164).
412.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چه بسا تلاوت کنندۀ قرآن که قرآن لعنتش میکند. (1)
. رُبَّ تالٍ لِلقُرآنِ وَالقُرآنُ یَلعَنُهُ (جامع الأخبار:ص 130 ح 255،بحار الأنوار:ج 92 ص 184 ح 19).
413.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عدّهای قرآن میخوانند؛امّا آن از استخوان چنبر آنان،تجاوز نمیکند.
اینان از دین،چنان خارج میشوند که تیر از بدن صید،خارج میشود. (2)
414.امام باقر علیه السلام: هر کس بر پیشوایی ستمگر وارد شود و برای رسیدن به مال و منالی از دنیا برای او قرآن بخواند،قاری به ازای هر حرفی [که میخواند]،ده لعنت میشود و شنونده به ازای هر حرفی،یک لعنت میشود. (3)
415.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس برای رسیدن به نام و نانی،قرآن بخواند،روز قیامت،در حالی خدا را دیدار میکند که چهرهاش اسکلتی بیگوشت است و قرآن در پس گردن او میکوبد تا او را داخل آتش کند و با کسانِ مورد علاقهاش در آن میافتد. (4)
416.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از فخرفروشی قاریان،به خدا پناه برید؛زیرا آنان از شاهان نیز مغرورترند.از قاریِ متکبّر،منفورتر نزد خدا نمییابی. (5)
1) (1)
2) (2) . لَیَقرَأَنَّ القُرآنَ رِجالٌ لا یُجاوِزُ تَراقِیَهُم،یَمرُقونَ مِنَ الدّینِ کَما یَمرُقُ السَّهمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ (مسند ابن حنبل:ج 6 ص 121 ح 173110، [1]السنن الکبری:ج 3 ص 319 ح 5857).
3) (3) . مَن دَخَلَ عَلی إمامٍ جائِرٍ فَقَرَأَ عَلَیهِ القُرآنَ یُریدُ بِذلِکَ عَرَضاً مِن عَرَضِ الدُّنیا،لُعِنَ القارِئُ بِکُلِّ حَرفٍ عَشرَ لَعَناتٍ،ولُعِنَ المُستَمِعُ بِکُلِّ حَرفٍ لَعنَةً (الاختصاص:ص 262،مشکاة الأنوار:ص 245 ح 717).
4) (4) . مَن قَرَأَ القُرآنَ یُریدُ بِهِ السُّمعَةَ وَالتِماسَ شَیءٍ،لَقِیَ اللّهَ یَومَ القِیامَةِ ووَجهُهُ عَظمٌ لَیسَ عَلَیهِ لَحمٌ،وزَجَّ القُرآنُ فی قَفاهُ حَتّی یُدخِلَهُ النّارُ،ویَهوِی فیها مَعَ مَن یَهوی (ثواب الأعمال:ص 337 ح 1، [2]بحار الأنوار:ج 7 ص 215 ح 116). [3]
5) (5) . تَعَوَّذوا بِاللّهِ مِن فَخرِ القُرّاءِ؛فَإِنَّهُم أشَدُّ فَخراً مِنَ الجَبابِرَةِ،ولا تَجِدُ أبغَضَ إلَی اللّهِ مِن قارِئٍ مُتَکَبِّرٍ (الفردوس:ج 2 ص 49 ح 2282،کنز العمّال:ج 10 ص 210 ح 29113).
417.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: [در روز قیامت] فرمان داده میشود که مردانی را به سوی آتش ببرند.
خداوند پر شکوه به مالک (1)
.مالک،نام نگهبان دوزخ است.
میفرماید:«به آتش بگو:...زبانهای آنها را نسوزان؛ چرا که آنان زیاد قرآن تلاوت میکردند».نگهبان آتش به آنان میگوید:ای بدبختها! مگر چگونه بودهاید؟
آنان میگویند:ما برای غیر خدای متعال کار میکردیم.پس به ما گفته شد که:
پاداش خود را از همان کسی بگیرید که برایش کار کردهاید. (2)
418.تفسیر الطبری -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:در بارۀ سورهای از قرآن،جرّ و بحثمان شد.میگفتیم:سی و پنج آیه یا سی و شش آیه است؟نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتیم و دیدیم که علی علیه السلام در حال سخن گفتن با ایشان است.گفتیم:در بارۀ قرائت،اختلاف پیدا کردهایم.چهرۀ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سرخ شد و فرمود:«همانا آنان را که پیش از شما نابود شدند،اختلافشان نابودشان کرد».سپس به آرامی،با علی علیه السلام،سخن گفت و علی علیه السلام به ما فرمود:«پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به شما دستور میدهد که همان گونه که آموزش دیدهاید،بخوانید». (3)
قالَ:ثُمَّ أسَرَّ إلی عَلِیٍّ شَیئاً،فَقالَ لَنا عَلِیٌّ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَأمُرُکُم أن تَقرَؤوا کَما عُلِّمتُم (تفسیر الطبری:ج 1 ص 12، [2]مسند ابن حنبل:ج 1 ص 226 ح 832). [3]
1) (1)
2) (2) . یُؤمَرُ بِرِجالٍ إلَی النّارِ،فَیَقولُ اللّه جَلَّ جَلالُهُ لِمالِکٍ:قُل لِلنّارِ:...ولا تُحرِقی لَهُم ألسُناً فَقَد کانوا یُکثِرونَ تِلاوَةَ القُرآنِ،قالَ:فَیَقولُ لَهُم خازِنُ النّارِ:یا أشقِیاءُ،ما کانَ حالُکُم؟قالوا:کُنّا نَعمَلُ لِغَیرِ اللّهِ تَعالی،فَقیلَ لَنا:خُذوا ثَوابَکُم مِمَّن عَمِلتُم لَهُ (علل الشرائع:ص 466 ح 18، [1]ثواب الأعمال:ص 266 ح 1).
3) (3) . تَمارَینا فی سورَةٍ مِنَ القُرآنِ،فَقُلنا:خَمسٌ وثَلاثونَ،أو سِتٌّ وثَلاثونَ آیَةً،قالَ:فَانطَلَقنا إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَوَجَدنا عَلِیّاً یُناجیهِ،قالَ:فَقُلنا:إنّا اختَلَفنا فِی القِراءَةِ،قالَ:فَاحمَرَّ وَجهُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله،وقالَ:إنَّما هَلکَ مَن کانَ قَبلَکُم بِاختِلافِهِم بَینَهُم.
پژوهشی در بارۀ اختلاف قرائات (1)
اختلاف قرائات،از موضوعات مطرح شده و چالشی در دههای پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.بلکه برخی از روایات اشاره دارند که این اختلاف،حتی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیز وجود داشته است. (2)این موضوع در برههای چنان بالا گرفت که گاه مسلمانان برای دفاع از قرائت خاصّ خود تا مرز جنگ و خونریزی پیش میرفتند. (3)
هنگامی که حذیفه بن یمان،صحابی پیامبر،از جنگ ارمنستان در قفقاز باز میگشت دامنۀ اختلاف و کشمکش مردم بلاد مختلف بر سر قرائت قرآن در شهرهای مختلف را گسترده یافت.او با ورود به مدینه،عثمان را از این خطر آگاه ساخت.عثمان پس از مشورت با بزرگان صحابه،به کار توحید مصاحف(یکسان سازی نسخههای قرآن)و یکدست کردن قرائات پرداخت. (4)
این کار تا حدودی دامنۀ اختلاف را محدود کرد و مسلمانان را بر قرائت مصاحف نهگانه و هماهنگ وا داشت. (5)خالی بودن این مصاحف از علائم نوشتاری، سجاوندی و اعراب و نیز تفاوت رسم الخط میان آنها،مجدداً زمینه را برای ایجاد
1) (1).این پژوهش،به وسیلۀ فاضل گرامی حجة الاسلام و المسلمین دکتر علی نصیری(عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران)،انجام شده است.
2) (2) .ر.ک:ص505(نهی از اختلاف در قرائت).
3) (3) .الاستیعاب:ج2 ص633؛التبیان فی تفسیر القرآن:ج7 ص94.
4) (4) .صحیح البخاری:ج6 ص99؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص236؛التمهید فی علوم القرآن:ج1 ص334-340.
5) (5) .التمهید فی علوم القرآن:ج1 ص346.
اختلاف فراهم کرد،به گونهای که غالب شهرها برای خود قاری خاص و قرائت ویژه داشتند. (1)
.الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص216؛شرح اصول الکافی:ج11 ص79-80.
این اختلاف با سرعت پیش رفت تا آن که در آغاز قرن چهارم،ابن مجاهد (2)
وی بارها،قرآن را به قرائات نافع،ابو عمرو،حمزه و کسائی،نزد مهمترین استادش،ابو الزعراء عبد الرحمان بن عبدوس ختم کرده بود.
که در زمینۀ قرائات تبحر داشت،از میان قرائتهای متعدد،هفت قرائت را بر اساس معیارهایی مشخص برگزید.قرائتهای هفتگانه به سبب جایگاه ابن مجاهد در زمینۀ قرائت و دقت وی در گزینش آنها با اقبال مواجه شد و پس از اندک زمانی،دیگر قرائتها به فراموشی سپرده شد. (3)عامل دیگر استقبال از قرائتهای هفتگانه،انطباق اتفاقی هفت قرائت پیشنهادی ابن مجاهد با احادیث مشهور«سبعة أحرف(هفت حرف)»بود؛ (4)یعنی به باور بسیاری،«هفت حرف»در این روایت همان قرائتهای هفتگانه بود. (5)
بدین ترتیب،بسیاری از شهرها،بنا را بر صحّت قرائات هفتگانه و اعتماد بر آنها و ترک سایر قرائتها گذاشتند. (6)شایان ذکر است که از میان قرائتهای هفتگانه تنها قرائتی که مورد اقبال عامه مسلمانان قرار گرفت،قرائت عاصم (7)به
1) (1)
2) (2) .ابو بکر احمد بن موسی بن عباس(324 ق)،قاری بزرگ بغداد در قرن چهارم هجری است که به دلیلجایگاه استوارش در میان اهل قرائات،با وجود کتابهای پیشین در قرائات هفتگانه،هشتگانه،دهگانه،و مانند آن،توانست با کتاب السبع خود،به قرائات سبع رسمیت بخشد.
3) (3) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص327؛البیان:ص160.
4) (4) .البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص329؛بحار الأنوار:ج31 ص212.
5) (5) .الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص216؛شرح اصول الکافی:ج11 ص80-81.
6) (6) .فتح الباری:ج9 ص29.
7) (7) .عاصم بن ابی النجود(م 128 ق)،اهل کوفه و از قاریان هفتگانه(طبقه سوم)است.وی شیعه است و قرآن را بر استادش،ابو عبد اللّه سلّمی که شاگرد امام علی علیه السلام بوده است،خوانده است.دانشمندان شیعه و سنّی،به صحّت قرائت عاصم،اطمینان دارند.
روایت حفص (1)
.حفص بن سلیمان اسدی کوفی(م 193 ق)،یکی از دو راوی قرآن از عاصم است.وی بارها قرآن را براستادش عاصم خوانده است.اکنون،قرآنها طبق روایت حفص،از عاصم،از ابو عبد اللّه سلّمی،از امام علی علیه السلام،چاپ میشود.
بود (2)و سایر قرائتها متروک شد،و تنها در کشور مغرب،قرائت نافع به روایت ورش،متداول است. (3)پدیدۀ اختلاف قرائات قرآن عوامل مختلفی دارد که مهمترین آنها عبارت اند از:
قرآن کریم در آغاز با رسم الخطی نگاشته میشد که نقطه و اعراب نداشت و همچنین الف وسط کلمات نوشته نمیشد؛ (4)چنانکه «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» را بعضی «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» قرائت کردهاند. (5)از همین رو تلاوت قرآن،بیشتر از آن که متکی به نوشتار باشد،به گفتار و حفظ متکی بود.حتی عثمان پس از توحید مصاحف در کنار ارسال هر مصحف به شهرهای مهمّ اسلامی همچون مکه،بصره،کوفه و شام، (6)یکی از بزرگترین شخصیتها را که در قرائت قرآن تبحر داشت و قرائت آن را بیواسطه از پیامبر صلی الله علیه و آله یا صحابۀ بزرگ فرا گرفته بود،گسیل داشت. (7)این اقدام بیانگر آن است که
1) (1)
2) (2) .ر.ک:المناقب،ابن شهر آشوب:ج1 ص321؛سیر أعلام النبلاء:ج8 ص5050؛الإتقان فی علوم القرآن:ج1 ص200.
3) (3) .التبیان فی تفسیر القرآن:ج7 ص44 ح 113؛البرهان فی علوم القرآن:ج1 ص325،البیان:ص140.
4) (4) .البیان:ص164.
5) (5) .تفسیر العیاشی:ج1 ص22؛التبیان فی تفسیر القرآن:ج1 ص33؛الکشاف:ج1 ص56.
6) (6) .أحکام القرآن،ابن عربی:ج2 ص1036-1041؛بیان المعانی:ج1 ص31.
7) (7) .مناهل العرفان:ج1 ص402-403؛ [1]تاریخ قرآن:ص464-465.
خطّ قرآن نمیتوانست به صورت کامل نیاز خواننده را به خواندن صحیح برطرف کند.
زندگی قبیلهای در حجاز و فاصلۀ جغرافیایی قبایل از یکدیگر،زمینهساز«اختلاف لهجهها»شده بود.اگر چه قرآن به لغت و لهجۀ قریش نازل شد که بهترین و فصیحترین لهجه در میان لهجههای عرب بود، (1)
.أعراب القرآن و بیانه:ج7 ص448.
اما قاریان قرآن که لهجههای گوناگون داشتند،در مواردی در تلفظ یک کلمه،آن را به لهجۀ خویش قرائت میکردند. (2)همین امر به تدریج باعث اختلاف قرائات شد؛مثلاً کلمات«نَعبدُ»و«نَسْتَعینُ»در برخی از لهجههای عرب«نِعبدُ»و«نِستعین»قرائت شده است.یا برخی قبایل«واو» مکسور را به همزه بدل میکردند مثلاً«وعاء»را«اِعاء»تلفظ میکردند.تاریخ قرائات نشان میدهد،اختلاف لهجهها درپارهای از موارد باعث اختلاف قرائات شده است. (3)
پس از توحید مصاحف و اعزام قاریان به شهرهای مختلف اسلامی،چه بسا قاریان در قرائت آیهای در مصحف که خالی از هرگونه اعراب و اعجامی بود دچار تردید میشدند و در این گونه موارد به نظر خود عمل میکردند و هر احتمال را که در نظر آنان مناسبتر بود برمیگزیدند. (4)آثار فراوانی مانند الحجّة للقراء السبعة یا الکشف عن وجوه القرائات السبع بر همین اساس تدوین شدهاند تا قرائتهای مختلف قرّاء را توجیه کنند و برای صحت آن از قواعد ادبی و نحوی دلیل اقامه کنند.
قرآن
«اوست کسی که این کتاب(قرآن)را بر تو فرو فرستاد.پارهای از آن،آیات محکم [و روشن ]است.آنها اساس کتاب اند،و [پارهای ]دیگر،متشابهات اند [که تأویلپذیرند ].امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است،برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود ]، از متشابه آن،پیروی میکنند،با آن که تأویلش را جز خدا و استواران در دانش،کسی نمیداند؛[همانان که ]میگویند:«ما بِدان ایمان آوردیم.همه[ ی آیات،چه محکم و چه متشابه ]،از جانب پروردگار ماست»،و جز خردمندان،کسی متذکّر نمیشود». 1
حدیث
419.تنبیه الغافلین: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«ای مردم! خداوند در قرآن استوار خود،آنچه را برایتان حلال شمرده و آنچه را بر شما حرام ساخته،و آنچه را که انجام میدهید و آنچه را که از آن خودداری میکنید،برایتان بیان فرموده است.پس حلال آن را حلال شمارید،و حرامش را حرام بدارید،و به متشابه آن،ایمان داشته باشید،و به
محکماتش عمل کنید،و از مثالهایش عبرت بگیرید».ایشان سپس سرش را به طرف آسمان،بلند کرد و گفت:«بار خدایا! آیا ابلاغ کردم؟پس گواه باش». (1)
. أیُّهَا النّاسُ! قَد بَیَّنَ اللّهُ لَکُم فی مُحکَمِ تَنزیلِهِ ما أحَلَّ لَکُم،وما حَرَّمَ عَلَیکُم،وما تَأتونَ وما تَتَّقونَ،فَأَحِلّوا حَلالَهُ،وحَرِّموا حَرامَهُ،وآمِنوا بِمُتَشابِهِهِ،وَاعمَلوا بِمُحکَمِهِ وَاعتَبِروا بِأَمثالِهِ،ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ،فَقالَ:اللّهُمَّ هَل بَلَّغتُ فَاشهَد (تنبیه الغافلین:ص 553 ح 898، [1]کنز العمّال:ج 16 ص 138 ح 44169).
420.امام علی علیه السلام -در سخنانی که در آن از قرآن کریم،یاد میکند-:کتابِ پروردگارتان را در میان شما بر جای نهاد که بیانگر حلال و حرام او،و واجبات و مستحبّاتش،و ناسخ و منسوخش،و رخصتها (2)و فرمانهایش،و خاص و عامّش،و پندها و مَثَلهایش،و مطلق و مقیّدش،و محکم و متشابهش است.مجملاتش را [خود،] توضیح میدهد، و پیچیدههایش را روشن میسازد.دانستن برخی از مطالب آن(قرآن)بر بندگان، وظیفه است،و به دانستن برخی دیگر [مانند حروف آغازین سورهها] ملزم نیستند.
برخی احکام هستند که وجوب آنها در کتاب(قرآن)بیان شده؛ولی منسوخ شدن آن از سنّت [پیامبر صلی الله علیه و آله ]،معلوم میشود،و برخی از کارها هستند که انجام دادن آنها در سنّت،واجب گشته؛امّا در کتاب،ترکشان مُجاز شمرده شده است،و برخی احکام هستند که در زمان خاصّ خود،واجب بوده؛ولی بعدها [وجوب آنها] برداشته شده است.[قرآن] حرامها و [گناهان] را دو دسته کرده است:بزرگ-که بر آنها وعدۀ آتش داده-و کوچک-که آمرزش خود را برای آنها اختصاص داده است-.همچنین اموری هست که حدّ اقلِ آن پذیرفته است و حدّ اکثر آن هم مُجاز است (3). (4)
1) (1)
2) (2) .مانند آیۀ تیمّم:«و اگر بیمارید،یا در سفرید،یا یکی از شما از قضای حاجت آمد،یا با زنان آمیزش کردهاید وآب نیافتهاید،پس بر خاکی پاک تیمّم کنید و صورت و دستهایتان را مسح نمایید»(نساء:آیۀ 43).
3) (3) .مثلاً در کفّارۀ سوگند،غذا دادن به ده فقیر را-که حدّ اقل و سبُکترین کفّاره است-،پذیرفته است؛ولی در عین حال،انسان،مُجاز است که به این حدّ اقل اکتفا نکند؛بلکه به ده نفر پوشاک دهد.
4) (4) . کِتابَ رَبِّکم فیکُم:مُبَیِّناً حَلالَهُ وحَرامَهُ،وفَرائِضَهُ وفَضائِلَهُ وناسِخَهُ ومَنسوخَهُ،ورُخَصَهُ وعَزائِمَهُ،وخاصَّهُ وعامَّهُ،وعِبَرَهُ وأمثالَهُ،ومُرسَلَهُ ومَحدودَهُ،ومُحکَمَهُ ومُتَشابِهَهُ،مُفَسِّراً مُجمَلَهُ،مُبَیِّناً غَوامِضَهُ،بَینَ مَأخوذٍ میثاقُ عِلمِهِ،ومُوَسَّعٍ عَلَی العِبادِ فی جَهلِهِ،وبَینَ مُثبَتٍ فِی الکِتابِ فَرضُهُ،ومَعلومٍ فِی السُّنَّةِ نَسخُهُ،وواجِبٍ فِی السُّنَّةِ أخذُهُ ومُرَخَّصٍ فِی الکِتابِ تَرکُهُ،وبَینَ واجِبٍ بِوَقتِهِ،وزائِلٍ فی مُستَقبَلِهِ،ومُبایَنٌ بَینَ مَحارِمِهِ مِن کَبیرٍ أوعَدَ عَلَیهِ نیرانَهُ،أو صغیرٍ أرصَدَ لَهُ غُفرانَهُ،وبَینَ مَقبولٍ فی أدناهُ،مُوَسَّعٍ فی أقصاهُ (نهج البلاغة:خطبۀ 1). [2]
421.امام صادق علیه السلام: قرآن،[آیاتِ] محکم دارد و [آیاتِ] متشابه.به محکمِ آن،ایمان داریم و بِدان عمل میکنیم،و به متشابه ایمان داریم؛ولی آن را به کار نمیبندیم.این،همان سخن خداست که: «امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است،برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [ به دلخواه خود ]،از متشابه آن پیروی میکنند،با آن که تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش، کسی نمیداند؛[همانان که ]میگویند:«ما بِدان ایمان آوردیم.همه[ ی آیات،چه محکم و چه متشابه ]،از جانب پروردگار ماست»» .ریشهداران در دانش،همان خاندان محمّدند. (1)
. إنَّ القُرآنَ مُحکَمٌ ومُتَشابِهٌ،فَأَمّا المُحکَمُ فَنُؤمِنُ بِهِ ونَعمَلُ بِهِ ونَدینُ بِهِ،وأمَّا المُتَشابِهِ فَنُؤمِنُ بِهِ ولا نَعمَلُ بِهِ،هُوَ قَولُ اللّهِ: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» وَالرّاسِخونُ فِی العِلمِ هُم آلُ مُحَمَّدٍ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 162 ح 4 [1] وص 11 ح 6،الاُصول الستّة عشر:ص 66).
422.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،رام و چند وجهی (2)
«چند وجهی»نیز دارای دو معناست:اوّل،این که پارهای از واژگان قرآن،چند معنا دارند و دوم،این که قرآن شکلهای گوناگونی از قبیل:امر و نهی و ترغیب و ترهیب و تحلیل و تحریم،در خود دارد.
است.پس،آن را بر بهترین وجهش حمل کنید. (3)1) (1)
2) (2) .«رام»،محتمل دو معناست:یکی آن که قرآن،فرمانبر حاملان خویش است و با زبان آنها سخنمیگوید و دوم،این که قرآن،معانی خود را توضیح میدهد تا فهم کوشندگان از دریافت آن،ناتوان نماند.
3) (3) . القُرآنُ ذَلولٌ ذو وُجوهٍ،فَاحمِلوهُ عَلی أحسَنِ الوُجوهِ (مجمع البیان:ج 1 ص 81،عوالی اللآلی:ج 4 ص 104 ح 153). [2]
423.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن بر چهار وجه،نازل شده است:حلال و حرام-که عذر هیچ کس به خاطر بیاطّلاعی از آنها پذیرفته نیست-و تفسیری که عربها از آن دارند و تفسیری که علما انجام میدهند و متشابهی که جز خدا کسی نمیداند و هر کس جز خدا مدّعی علم به آن شود،دروغگوست. (1)
. اُنزِلَ القُرآنُ عَلی أربَعَةِ وُجوهٍ:فَوَجهٌ حَلالٌ وحَرامٌ ولا یَسَعُ أحَدَاً جَهالَتُهُ،ووَجهٌ تَعرِفُهُ العَرَبُ،ووَجهٌ تَأویلٌ یَعلَمُهُ العُلَماءُ،ووَجهٌ تَأویلٌ لا یَعلَمُهُ إلَّااللّهُ عز و جل؛مَنِ انتَحَلَ مِنهُ عِلماً فَقَد کَذَبَ (مسند الشامیّین:ج 2 ص 302 ح 1385،تفسیر الطبری:ج 1 جزء 1 ص 34). [1]
424.امام علی علیه السلام -در توصیه به عبد اللّه بن عبّاس،آن گاه که او را برای متقاعد کردن خوارج فرستاد-:با آنها با قرآن،بحث مکن؛زیرا قرآن وجوه گوناگون دارد.تو میگویی و آنها میگویند؛بلکه [با استناد] به سنّت با آنها احتجاج کن؛چرا که در برابر سنّت،راه گریزی [و توجیهی] نمییابند. (2)
425.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ آیهای از قرآن نیست،مگر این که ظاهری دارد و باطنی،و هیچ حرفی (3)از آن نیست،مگر این که تأویلی دارد «و تأویل آن را جز خدا و ریشهداران در دانش،کسی نمیداند» (4). (5)
426.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ آیهای از قرآن نازل نشده،مگر این که ظاهری و باطنی دارد،و برای
1) (1)
2) (2) . لا تُخاصِمهُم بِالقُرآنِ؛فَإِنَّ القُرآنَ حَمّالٌ ذو وُجوهٍ،تَقولُ ویَقولونَ،ولکِن حاجِجهُم بِالسُّنَّةِ،فَإِنَّهُم لَن یَجِدوا عَنها مَحیصاً (نهج البلاغة:نامۀ 77، [2]ربیع الأبرار:ج 1 ص 691). [3]
3) (3) .حرف،در این جا به معنی«وجه»است و مقصود از آن،وجهی از کلام است که آیه یا آیاتی مشتمل بر آناست،از قبیل:امر،نهی،موعظه،ترغیب،تهدید و مانند اینها.بنا بر این،هیچ وجهِ سخنی در قرآن نیست،مگر آن که تأویلی دارد.
4) (4) .آل عمران:آیۀ 7.
5) (5) . لَیسَ مِنَ القُرآنِ آیَةٌ إلّاولَها ظَهرٌ وبَطنٌ،وما مِنهُ حَرفٌ إلّا و إنَّ لَهُ تَأویلاً «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» (کتاب سلیم بن قیس:ج2 ص771،بحار الأنوار:ج33 ص155 ح421). [4]
هر حرفی،حدّی است،و برای هر حدّی،مطلعی (1)
.مطّلع(به ضمّ میم و تشدید طا و فتح لام)،اسم مکان است از اطّلاع،یعنی مکان نگریستن و اطّلاع یافتن،یا(به فتح میم و لام و سکون طا)،اسم مکان است از طلوع به معنای مکان طلوع.
است. (2)427.المحاسن -به نقل از خیثمة بن عبد الرحمان جعفی،از ابو لبید بحرانی-:مردی در مکّه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و سؤالاتی از ایشان پرسید.امام علیه السلام پاسخ او را داد و سپس آن مرد به امام عرض کرد:«تو هستی که میگویی هیچ چیزی در کتاب خدا نیست،مگر آن که شناخته شده است؟».
امام گفت:من این گونه نگفتهام؛بلکه گفتهام که هیچ چیزی از کتاب خدا نیست، مگر این که برایش دلیلی گویا از جانب خدا در کتاب او وجود دارد که مردم آن را نمیدانند.
آن مرد گفت:«پس تو میگویی که هیچ چیزی در کتاب خدا نیست،مگر این که مردم به آن نیاز دارند؟».
امام گفت:آری،حتّی یک حرف.
او پرسید:«مثلاً «الف.لام.میم.صاد!» چیست؟».
ابو لبید میگوید:امام پاسخی داد که من آن را فراموش کردهام.
آن مرد که رفت،امام باقر علیه السلام به من فرمود:«این،تفسیرِ آن بر اساس ظاهر قرآن است.آیا تو را از معنای باطنی آن،خبر ندهم؟».
گفتم:[آیا] قرآن باطن و ظاهری دارد؟
فرمود:«آری،کتاب خدا،ظاهر و باطنی دارد و معانیای،و ناسخی و منسوخی، و محکم و متشابهی،و قانونها و مَثَلهایی،و فصل و وصلی،و حروفی و تصریفی.
پس هر که ادّعا کند که کتاب خدا مُبهم است،هم خود به هلاکت افتاده و هم دیگران را
به هلاکت کشانده است». (1)
. جاءَ رَجُلٌ إلی أبی جَعفَرٍ علیه السلام بِمَکَّةَ فَسَأَلَهُ عَن مَسائِلَ فَأَجابَهُ فیها،ثُمَّ قالَ لَهُ الرَّجُلُ:أنتَ الَّذی تَزعُمُ أنَّهُ لَیسَ شَیءٌ مِن کِتابِ اللّهِ إلّامَعروفٌ؟قالَ:لَیسَ هکَذا قُلتُ،ولکِن لَیسَ شَیءٌ مِن کِتابِ اللّهِ إلّاعَلَیهِ دَلیلٌ ناطِقٌ عَنِ اللّهِ فی کِتابِهِ،مِمّا لا یَعلَمُهُ النّاسُ،قالَ:فَأَنتَ الَّذی تَزعُمُ أنَّهُ لَیسَ مِن کِتابِ اللّهِ إلّاوَالنّاسُ یَحتاجونَ إلَیهِ؟قالَ:نَعَم،ولا حَرفٌ واحِدٌ فَقالَ لَهُ:فَما«المص»قالَ أبو لُبَیدٍ:فَأَجابَهُ بِجَوابٍ نَسیتُهُ.
فَخَرَجَ الرَّجُلُ فَقالَ لی أبو جَعفَرٍ علیه السلام:هذا تَفسیرُها فی ظَهرِ القُرآنِ أفَلا اخبِرُکَ بِتَفسیرِها فی بَطنِ القُرآنِ؟قُلتُ:ولِلقُرآنِ بَطنٌ وظَهرٌ؟فَقالَ:نَعَم،إنَّ لِکِتابِ اللّهِ ظاهِراً وباطِناً،ومَعانِیَ وناسِخاً ومَنسوخاً،ومُحکَماً ومُتَشابِهاً،وسُنَناً وأمثالاً،وفَصلاً ووَصلاً،وأحرُفاً وتَصریفاً؛فَمَن زَعَمَ أنَّ کِتابَ اللّهِ مُبهَمٌ فَقَد هَلَکَ وأهلَکَ (المحاسن:ج 1 ص 421 ح 964، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 90 ح 34). [2]
428.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،ظاهری دارد و باطنی،و باطن آن هم باطنی دارد تا هفت بطن (لایۀ درونی). (2)
مشهور است که قرآن،دارای هفتاد بطن است.ظاهراً مبدأ این شهرت،روایاتی هستند که در شماری از منابع غیر حدیثی آمدهاند که در این جا به بخشی از آنها اشاره میکنیم.
در کتاب جواهر الکلام،ضمن مبحثی در بارۀ قرآن آمده است:
همان گونه که در روایت آمده:«هر باطنی از آن،باطنی دارد،تا هفتاد باطن». (1)
.جواهر الکلام:ج 9 ص 295.
در مقدمۀ تفسیر المیزان نیز آمده است:
روایتهایی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّۀ اهل بیت علیهم السلام در این خصوص،وارد شده است، مانند این فرمایش آنان که:«قرآن،ظاهری دارد و باطنی،و باطن آن هم باطنی دارد،تا هفت باطن»یا«تا هفتاد باطن». (2)
این مطلب،در بسیاری از منابع غیر حدیثی تکرار شده است (3)و بلکه برخی نوشتهها،آن را به«بسیاری از احادیث»نسبت دادهاند:
در احادیث فراوانی آمده است که قرآن،هفت یا هفتاد باطن دارد. (4)
بر پایۀ بررسیهای انجام شده،منبع روایت«سبعین بطناً»،تفسیر إعجاز البیان
صدر الدین قونوی(م 671 ق)است.وی در تبیین«بطون قرآن و اسرار حروف» آورده است:
وَ مَن لا یُکشَفُ لَهُ هذا الطَّورُ لَم یَعرِف سِرَّ بُطونِ القُرآنِ الَّتی ذَکَرَها رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله بِقَولِه:«لِلقُرآنِ ظَهرٌ وَ بَطنٌ إلی سَبعَةِ أبطُنٍ»وَ فِی رِوایَةٍ«إلی سَبعینَ بَطناً». (1)
.إعجاز البیان فی تفسیر امّ القرآن:ص 128. [1]
این شیوه برای هر کس معلوم نشود،سرّ بطون قرآن،برای وی بر ملا نمیشود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در بارۀ آن فرموده:«قرآن،ظاهر و باطنی دارد تا هفت باطن»و در روایتی«تا هفتاد باطن».
سیّد حیدر آملی،از عرفای امامیّه در قرن هشتم،در جامع الأسرار،ضمن اشاره به این حدیث،به احادیث دیگری که بطون قرآن را«هفت صد بطن»و«هفتاد هزار بطن» میدانند نیز اشاره کرده است.متن سخن او،این است:
وقال النبیّ صلی الله علیه و آله:«إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وبَطناً،ولِبَطنِهِ بَطنٌ إلی سَبعَةِ أبطُنٍ»و ورد «سَبعینَ»و«سَبعَ مِائَةٍ»و«سَبعینَ ألفٍ»و غَیرُ ذلک. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«قرآن ظاهر و باطنی دارد،و باطن آن هم باطنی دارد،تا هفت باطن».و البته«هفتاد باطن»و«هفتصد باطن»و«هفتاد هزار باطن»و جز اینها [نیز] روایت شده است.
البتّه باید توجّه داشت که این گونه منابع،منابع حدیثی شمرده نمیشوند.
در عین حال،این احتمال هم هست که کلمۀ«سبعة»در هنگام رونویسی از منابع حدیثی،تصحیف شده و به«سبعین»تبدیل شده باشد.
429.بصائر الدرجات -به نقل از فضیل بن یسار-:از امام باقر علیه السلام در بارۀ این روایت که:«هیچ آیهای از قرآن نیست،مگر آن که ظاهری دارد و باطنی»پرسیدم.
فرمود:«ظاهرش همان تنزیل آن است،و باطنش،تأویل آن،که چیزهایی از آن قبلاً تحقّق یافته است و چیزهایی از آن،هنوز تحقّق نیافته است،[همیشه] جاری است همان گونه که خورشید و ماه جریان دارند.هر گاه تأویل چیزی از آن فرا رسد، برای مردگان،چنان خواهد بود که برای زندگان است.خداوند فرموده است: «و تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش،کسی نمیداند» (1)
.آل عمران:آیۀ 7.
.ما آن را میدانیم». (2)فَقالَ:ظَهرُهُ تَنزیلُهُ،وبَطنُهُ تَأویلُهُ،مِنهُ ما قَد مَضی،ومِنهُ ما لَم یَکُن،یَجری کَما یَجرِی الشَّمسُ وَالقَمَرُ،کُلَّما جاءَ تَأویلُ شَیءٍ مِنهُ یَکونُ عَلَی الأَمواتِ کَما یَکونُ عَلَی الأَحیاءِ،قالَ اللّهُ: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» نَحنُ نَعلَمُهُ (بصائر الدرجات:ص 196 ح 7 [1] وص 203 ح 2،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 11 ح 5). [2]
430.معانی الأخبار -به نقل از حمران بن اعیَن-:از امام باقر علیه السلام در بارۀ ظاهر و باطن قرآن پرسیدم.فرمود:«ظاهرِ آن،کسانی هستند که [آیات] قرآن در بارۀ آنها نازل شده است و باطنِ آن،کسانی هستند که مانند آنها عمل کردهاند،و آنچه در بارۀ آن کسان نازل شده،در بارۀ اینان نیز جاری است». (3)
431.مجمع البیان -به نقل از عبد اللّه بن عمر-:پیامبر صلی الله علیه و آله این سخن خدا: «بزرگوار است آن که به
1) (1)
2) (2) . سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَن هذِهِ الرِّوایَةِ:«ما مِنَ القُرآنِ آیَةٌ إلّاولَها ظَهرٌ وبَطنٌ».
3) (3) . سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام:عَن ظَهرِ القُرآنِ وبَطنِهِ فَقالَ:ظَهرُهُ الَّذینَ نَزَلَ فیهِمُ القُرآنُ،وبَطنُهُ الَّذینَ عَمِلوا بِمِثلِ أعمالِهِم،یَجری فیهِم ما نَزَلَ فی اولئِکَ (معانی الأخبار:ص 259 ح 1،تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 11 ح 4). [3]
دست اوست فرمانروایی» تا «[بیازماید] که کدامتان نیکوکارترید» (1)
.ملک:آیۀ 1 و 2.
را تلاوت نمود و سپس فرمود:«[تا بیازماید که] کدامتان بهترین عقل را دارید و از حرامهای خدا بیشتر پروا میکنید و در طاعت خدا شتابانترید». (2)432.تفسیر العیّاشی -به نقل از مفضّل-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ این سخن خدا: «شکافندۀ حَب و نَوا» (3)پرسیدم.فرمود:«حَب،مؤمن است،به خاطر این سخن خداوند: «محبّتی از خودم به تو افکندم» (4).نوا،کافری است که از حق دور و آن را نپذیرفته است. (5)
433.امام صادق علیه السلام -در بیان دو آیۀ از کتاب خدا-:خداوند عز و جل که فرموده: «خدا شکافندۀ حَب و نواست» ،«حَبّ»،گِل مؤمنان است که خداوند،محبّتش را در آن افکنده و«نوا»،گِل کافران است که از هر خیری دور شدهاند.«نوا»به این جهت به این نام نامیده شد که از هر خیری، دور شده و از آن فاصله گرفته است.خداوند عز و جل فرموده است: «زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را از زنده بیرون میآورد» .زنده،مؤمنی است که گِل(طینتِ)او از گِل کافر جدا شده،و مرده که از زنده بیرون آورده میشود،کافری است که از گِل(طینت)مؤمن بیرون میآید.زنده،مؤمن،و مرده،کافر است. (6)
وقالَ اللّهُ عز و جل: «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ» فَالحَیُّ المُؤمِنُ الَّذی تَخرُجُ طینَتُهُ مِن طینَةِ الکافِرِ،وَالمَیِّتُ الَّذی یَخرُجُ مِنَ الحَیِّ هُوَ الکافِرُ الَّذی یَخرُجُ مِن طینَةِ المُؤمِنِ،فَالحَیُّ المُؤمِنُ وَالمَیِّتُ الکافِرُ (الکافی:ج 2 ص 5 ح 7، [4]بحار الأنوار:ج 67 ص 87 ح 10). [5]
1) (1)
2) (2) . أنَّهُ تَلا قَولَهُ تَعالی: «تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ» إلی قَولِهِ: «أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» ثُمَّ قالَ:أیُّکُم أحسَنُ عَقلاً،وأورَعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ،وأسرَعُ فی طاعَةِ اللّهِ (مجمع البیان:ج 10 ص 484،بحار الأنوار:ج 70 ص 233). [1]
3) (3) .انعام:آیۀ 95.
4) (4) .طه:آیۀ 39.
5) (5) . سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ علیه السلام عَن قَولِهِ: «فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی» ،قالَ:الحَبُّ المُؤمِنُ،وذلِکَ قَولُهُ: «وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی» ،وَالنَّوی:هُوَ الکافِرُ الَّذی نَأی عَنِ الحَقِّ فَلَم یَقبَلهُ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 370 ح 65، [2]بحار الأنوار:ج 24 ص 109 ح 20). [3]
6) (6) . قَولُ اللّهِ عز و جل: «إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی» فَالحَبُّ طینَةُ المُؤمِنینَ الَّتی ألقَی اللّهُ عَلَیها مَحَبَّتَهُ،وَالنَّوی طینَةُ الکافِرینَ الَّذین نَأَوا عَن کُلِّ خَیرٍ،وإنَّما سُمَّیَ النَّوی مِن أجلِ أنَّهُ نَأی عَن کُلِّ خَیرٍ وتَباعَدَ عَنهُ.
434.امام کاظم علیه السلام -در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ؛ 1 بگو به من خبر دهید اگر آب [آشامیدنی] شما به زمین فرو برود،چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟» -:هر گاه امامتان از شما پنهان شد،چه کسی امام جدید برایتان میآورد؟ (1)
1) (2) . إذا غابَ عَنکُم إمامُکُم فَمَن یَأتیکُم بِإِمامٍ جَدیدٍ؟ (الکافی:ج 1 ص 340 ح 14، [1]کمال الدین:ص 351 ح 48). [2]
واژههای«تفسیر»،«تأویل»و«تنزیل»،کاربردهای فراوانی در تبیین علوم و معارف قرآن کریم دارند.برای آشنایی اجمالی (1)
.برای آشنایی بیشتر با کاربرد این واژهها،میتوانید به دانشنامۀ جهان اسلام مدخلهای«تأویل»،«تفسیر»و«تنزیل»و نیز دائرة المعارف بزرگ اسلامی مدخل«تأویل»مراجعه فرمایید.
با مفاهیم این واژهها،و تفاوت معانی آنها، ابتدا اشاره کوتاهی به معنای لغوی آنها میکنیم و سپس،توضیح خواهیم داد که مقصود از واژههای یاد شده در قرآن و حدیث چیست.واژۀ«تفسیر»در لغت به معنای ایضاح و تبیین است.در بارۀ ریشۀ این کلمه دو رأی وجود دارد:نخست آن که این واژه از مادّۀ«فسر»گرفته شده است.برخی«فَسْر»و «تفسیر»را مترادف دانستهاند؛ (2)اما به نظر میرسد که به دلیل خصوصیت معنایی باب تفعیل-که اغلب در معنای مبالغه و تکثیر است-،واژۀ«تفسیر»مبالغۀ«فَسْر»و به معنای خوب آشکار و باز نمودن هر چه بیشتر عبارات و مطالب باشد.
دیدگاه دوم آن است که این واژه مشتق از مادّۀ«س ف ر»و مقلوب آن است.این قول علاوه بر آن که مبتنی بر قاعدۀ اشتقاق کبیر است-که در زبان عرب رایج است- ناشی از آن است که برخی لغتشناسان،معنای اصلی مادّۀ«سَفْر»را کشف و آشکار شدن دانستهاند،با این توضیح که این دو مادّه،علاوه بر لفظ در معنا نیز مشابه اند؛
زیرا هر یک مصداقی از روشن شدن معنا را ارائه مینماید.
اما بررسی موارد استعمال این دو مادّه نشان میدهد که اوّلی بیشتر در مورد اظهار معنای معقول و آشکار کردن مطالب معنوی،و دومی برای آشکار نمودن اشیای خارجی و محسوس استفاده میشود.گفتنی است که این دو دیدگاه منافاتی با هم ندارند.
همچنین گفته شده که اصل واژۀ«تفسیر»،سُریانی است و در متون قدیمیِ این زبان،به معنای شرح و توضیح کتاب مقدّس،فراوان به کار رفته است. (1)
.گفتنی است که آنچه در واژهشناسی«تفسیر»ملاحظه شد،برگرفته از مقالۀ آقای مهرداد عباسی در دانشنامۀ جهان اسلام(ج 7 ص 619-620)است.برای آشنایی با منابع این نظریه میتوانید به همین مأخذ مراجعه فرمایید.
واژۀ«تأویل»،مصدر باب تفعیل،از ریشۀ«أ ول»است.به عقیدۀ ابن فارس،این ریشه،دو معنای اصلی دارد:آغاز یک چیز و پایان آن. (2)
به نظر میرسد که واژهشناسان،با در نظر گرفتن ریشۀ لغوی«تأویل»و کاربردهای آن،تعاریفِ به ظاهر متفاوتی از این واژه به دست دادهاند:
1.برخی«تأویل»را مترادف با«تفسیر»و«معنا»دانستهاند،چنان که از ابو العباس احمد بن یحیی نقل شده که میگوید:
أَلتَّأویلُ وَ المَعنی وَ التَفسیرُ واحِدٌ. (3)
تأویل و معنا و تفسیر،یک چیزند.
همچنین ابن منظور،تأویل سخن را تفسیر آن میداند:
أوَّلَ الکَلامَ...و أوَّلَهُ و تَأَوَّلَهُ:فَسَّرَهُ. (4)
کلام را تأویل کرد...آن را تأویل نمود،یعنی تفسیرش کرد.
2.برخی«تأویل»سخن را،تفسیر معنایی که به آن باز میگردد،معنا کردهاند، مانند جوهری:
التَّأویلُ تَفسیرُ ما یَؤُولُ إلَیهِ الشَّیءُ. (1)
.ر.ک:الصحاح:مادّۀ«أ ول».
تأویل،کشف مآل و غرض یک متن و یک چیز است.
3.برخی،«تأویل»را تفسیر سخنی میدانند که معانی متعددی دارد و با تبیین لفظ آن نمیتوان مقصود را بیان کرد،مانند لیث:
التَّأویلُ تَفسیرُ الکَلامِ الَّذی تَختَلِفُ مَعانیهِ و لا یَصِحُّ إلّابِبَیانِ غَیرِ لَفظِهِ. (2)
تأویل،تفسیر کلامی است که معانی گوناگونی دارد،و تنها با بیانی غیر از الفاظ آن کلام قابل گفتن است.
4.برخی«تأویل»سخن را معنایی میدانند که ظاهر لفظ دلالتی بر آن ندارد و بدون قرینه نمیتوان آن معنا را پذیرفت.ابن اثیر در این باره میگوید:
التَّأویلُ نَقلُ ظاهِرِ اللَّفظِ عَن وَضعِهِ الأصلیِّ إلی ما یَحتاجُ إلی دَلیلٍ لَولاهُ ما تُرِکَ ظاهِرُ اللَّفظِ،و مِنهُ حَدیثُ عائِشَةَ:کانَ النَّبیُّ صلی الله علیه و آله یُکثِرُ أن یَقولَ فی رُکوعِهِ وسُجودِهِ:«سُبحانَکَ اللَّهُمَّ وبِحَمدِکَ»یَتَأَوّلُ القُرآنَ،تَعنی أنَّهُ مَأخوذٌ مِن قَولِهِ تَعالی: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ» 3 . (3)
تأویل،عبور از معنای اصلی ظاهر لفظ به چیزی است که آن چیز به دلیل نیاز دارد،و اگر نباشد،نمیتوان از ظاهر لفظ گذشت.از همین قبیل است حدیث عائشه که گفته است:پیامبر صلی الله علیه و آله که فراوان در رکوع و سجودش میگفت:
«سُبحانَکَ اللَّهُمَّ و بِحَمدِکَ»آیۀ قرآن را تأویل کرده است.منظور عایشه این است
که این ذکر را از آیۀ «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ» گرفته است.
5.برخی بر این باورند که«تأویل»سخن،سرانجام آن و چیزی است که سخن به آن باز میگردد.ابن فارس میگوید:
تَأویلُ الکَلامِ،و هُوَ عاقِبَتُهُ وما یَؤُولُ إلَیهِ و ذلِکَ قَولُهُ تَعالی: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْوِیلَهُ» 1 ،یَقولُ:ما یَؤُولُ إلَیهِ فی وَقتِ بَعثِهِم و نُشورِهِم. (1)
تأؤیل کلام،سرانجام آن است و آنچه به آن میانجامد.و این،همان گفتۀ خداوند متعال است: «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ تَأْوِیلَهُ ؛آیا جز سرانجام آن را منتظرند؟»میگوید:
آنچه هنگام برانگیختن و جمع شدن آنها،به آن میرسد.
6.برخی میگویند:«تأویل»عبارت است از بازگرداندن سخن به هدف مقصود از آن،خواه علم باشد یا فعل.راغب مینویسد:
التَّأویلُ مِنَ الأولِ،أی:الرَّجوعِ إلَی الأصلِ و مِنهُ:المَوئِلُ لِلمَوضِعِ الَّذی یُرجَعُ إلَیهِ و ذلِکَ هُوَ رَدُّ الشَّیءِ إلَی الغایَةِ المُرادَةِ مِنهُ،عِلماً کانَ أو فِعلاً. (2)
تأویل از«اَوْل»به معنای رجوع به اصل است.از همین ماده است«موئل»،یعنی جایی که به آن برمیگردند.و این،یعنی برگرداندن چیز به نهایتی که منظور آن چیز است،علم باشد یا فعل.
7.و سر انجام برخی«تأویل»را به«رؤیا»تفسیر کردهاند:ابو عبیده میگوید:
التَّأویلُ عِبارَةُ الرُّؤیا.وفِی التَّنزیلِ العَزیزِ: «هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ» 4 . (3)
تأویل،تعبیر رؤیا است.در قرآن عزیز آمده است:این است تأویل رؤیایی که پیشتر دیده بودم.
به نظر میرسد همۀ آنچه در تعریف و تبیین مفهوم«تأویل»بدان اشاره شد صحیح است؛ولی در واقع،شماری از این معانی،مصداق«تأویل»اند،نه مفهوم آن.میتوان گفت:مفهوم واقعی«تأویلِ»کلام،با توجه به ریشۀ لغوی آن،بیان مراد و مقصود واقعی متکلم از آن است،و این معنا چیزی جز تفسیر و ایضاح و آشکار کردن معنای پنهان لفظ نیست،بنا بر این،«تفسیر»و«تأویل»در اصل هر دو به یک معنا هستند،اما آشکار کردن معنای پنهان لفظ و بیان مقصود واقعی متکلم،دارای مراتب و گونههای مختلف است؛زیرا لفظ،گاه یک معنا دارد،و گاه چند معنا؛گاه فهم مقصود متکلم، بدون قرینه قابل فهم است،و گاه فهم آن نیاز به قرینه دارد؛گاه مقصود متکلم،مفهوم ذهنی و علمی،و گاه مفهوم عینی و رویداد خارجی است.
واژۀ«تنزیل»از ریشه«ن ز ل»به معنای فرو فرستادن،فرود آوردن،و مرتب کردن چیزی و در جایگاه خود قرار دادن آن است،ابن فارس در این باره میگوید:
النّونُ،والزّاءُ و اللّامُ کَلِمَةٌ صَحیحَةٌ تَدُلُّ عَلی هُبوطِ شَیءٍ و وُقوعِهِ...وَ التَّنزیلُ تَرتیبُ الشَّیءِ و وَضعُهُ مَنزِلَهُ. (1)
.معجم مقاییس اللغة:ج 5 ص 417. [1]
نون و زاء و لام،کلمه صحیحی است که دلالت بر فرود آمدن و افتادن چیزی میکند...تنزیل،مرتب کردن چیز و قرار دادن آن در جای خود است.
کلمۀ«تفسیر»تنها یک بار در قرآن،آن هم در مفهوم لغوی این واژه به کار رفته است:
«وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّ جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً . (2)
برای تو مثلی نیاوردند،مگر آن که ما حق را با نیکوترین تفسیر برایت آوردیم».
این آیه،به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید که مشرکان مکه،در مقام ایراد و بهانهگیری نسبت به رسالت آن حضرت و قرآن،هر مَثَل و سخنی را که مطرح کنند،خداوند متعال در برابر آنان،سخنی میآورد که هم حق است و هم با بهترین بیان به آن پاسخ میدهد.
واژۀ«تأویل»در قرآن هفده بار به کار رفته است. (1)
.آل عمران:آیۀ 7(دو بار)؛نساء:آیۀ 59؛اعراف:آیۀ 53(دوبار)؛یونس:آیۀ 39؛یوسف:آیههای 6،21،36،37،44،45،100،101؛اسرا:آیۀ 35؛کهف:آیههای 78 و 82.
از مطالعه و بررسی مجموع آیاتی که در آنها لفظ تأویل وارد شده است،مشخص میگردد که لفظ«تأویل»در قرآن در این معانی به کار رفته است:1.واقعیتها و حوادثی که رؤیا از آن حکایت میکند،مانند:تأویل رؤیای یوسف علیه السلام، (2)تأویل رؤیای همبندهای او در زندان، (3)و تأویل رؤیای پادشاه مصر. (4)
2.سِرّ و حقیقتی نهفته در ورای امر؛مانند حکمت و اسرار اقدامات به ظاهر نادرستِ مصاحب موسی علیه السلام در تخریب کشتی،و کشتن جوانی بیگناه،و تعمیر دیواری در حال فرو ریختن بدون دریافت مزد. (5)
3.حکمت پارهای از احکام الهی. (6)
4.تجسّم عینی وعدههای الهی در قیامت. (7)
5.مقصود اصلی در آیات متشابه،چنان که در این آیه آمده است:
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا الْأَلْبابِ. 1
او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن آیات«محکم»( صریح و روشن)است که آنها اساس کتاب اند(و هر گونه ابهام در آیات دیگر،با مراجعه به اینها،برطرف میگردد)و بخشی از آن«متشابه»است( آیاتی که در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن میرود).اما آنها که در دلهایشان انحراف است،به دنبال متشابهاتاند تا فتنهانگیزی کنند(و مردم را گمراه سازند)،و تفسیر(نادرستی)برای آن میجویند در حالی که تفسیر آیات متشابه را جز خدا و استواران در علم نمیدانند؛آنها که میگویند به آن ایمان آوردهایم،همه از پیشگاه خداوند است،و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد».
در این آیه،به مقتضای سیاق آن و ضمیرهایی که در لفظ «تَأْوِیلِهِ» دو بار تکرار شده،«تأویل»در خصوص آیات متشابه مورد نظر است،و ضمیر در این لفظ-همان طور که بسیاری از مفسّران گفتهاند-،به«ما»در جملۀ «ما تشابه» بر میگردد،و ارجاع آن به«کتاب»که در آغاز آیه قرار دارد-چنان که برخی از بزرگان (1)فرمودهاند-از متفاهَم عرفی بسیار دور است.
بنا بر این،به نظر میرسد-همان طور که در تبیین معنای لغوی«تأویل»اشاره شد-لفظ«تأویل»دارای معنای وسیع و گستردهای است که شامل مفاهیم ذهنی و عینی میگردد،و تأویل قرآن-آن گونه که شماری از مفسّران گفتهاند-به مفاهیم عینی اختصاص ندارد. (2)
واژۀ«تنزیل»پانزده بار در قرآن به کار رفته که به جز یک بار، (1)
.ر.ک:فرقان:آیۀ 25(این آیه در بارۀ نزول فرشتگان است).
سایر موارد،در بارۀ تبیین مبدأ و خاستگاه وحی و چگونگی نزول قرآن است.در این آیات تصریح شده است که متن آیات این کتاب آسمانی از جانب پروردگار جهانیان که علیم،حکیم، عزیر،حمید،رحمن،ورحیم است،بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.اکنون با توجه به آنچه در واژهشناسی«تفسیر»،«تأویل»و«تنزیل»و نیز کاربرد این واژهها در قرآن ملاحظه شد،باید دید فرق میان این واژهها با هم،هنگامی که در مورد این کتاب آسمانی به کار میروند چیست؟
پیش از این اشاره کردیم که تفسیر و تأویل،در اصل،هر دو به معنای آشکار کردن معنای پنهان لفظ و بیان مقصود واقعی آن است،چیزی که هست آشکار کردن معنای پنهان لفظ،مراتب و گونههای مختلف دارد.
بررسی موارد کاربرد واژههای تفسیر و تأویل در روایات نیز این واقعیت را تأیید میکند؛زیرا در بسیاری از آنها این واژهها در موارد مشابه به طور یکسان به کار رفتهاند.ظاهراً به همین جهت شماری از محققان،تفسیر قرآن و تأویل آن را به یک معنا دانستهاند.سیّدِ مرتضی رحمه الله در تبیین امکان تفسیر آیات متشابه با رجوع به محکمات قرآن،میفرماید:
...فَیَعلَمُ الرّاسِخونَ فِی العِلمِ تَأویلَهُ إذَا استَدلّوا بالمُحکَمِ عَلی مَعناهُ و لَو کانَ العُلَماءُ لا یَعلَمونَ شَیئاً مِن تَأویلِ المُتَشابِهِ بَتَّةً،ما کانَ لمِا رُوِیَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَلَّمَ أمیرَالمُؤمِنینَ علیه السلام التَّفسیرَ،مَعنیً،لِأنَّ مَعنَی التَّفسیرِ وَ التَّأویلِ إنَّما یَکونُ لِما غَمَضَ و دَقَّ و لَم یُعلَم بِظاهِرِهِ و هذِهِ صِفَةُ المُتَشابِهِ. (2)
راسخان در علم هم با استناد به محکم،برای فهم معنای متشابه،تأویل آن را در مییابند؛اگر قرار باشد که علما چیزی از تأویل متشابه ندانند،این روایت که در آن آمده رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام تفسیر آموخت،معنایی نخواهد داشت.چرا که تفسیر و تأویل وقتی معنا دارد که دقت نظر و موشکافی در کار باشد و معنای ظاهر آن دانسته نباشد و این،وصف متشابه است.
همچنین سیدِ مرتضی رحمه الله تأویل و تفسیر را به یک معنا میداند؛ (1)
.ر.ک:الأمالی،سیّد مرتضی:ج 1 ص 2.
بلکه یکی بودن معنای این دو واژه نزد مفسّران متقدّم،شایع بوده است. (2)اما مفسّران متأخّر معمولاً معنای«تأویل»و«تفسیر»را یکی نمیدانند؛بلکه بر این باورند که«تفسیر»آشکار کردن معنای موافق ظاهر لفظ،و«تأویل»آشکار کردن معنای مخالف ظاهر لفظ است.علامۀ طباطبایی در این باره میفرماید:
فَسَّرَ قَومٌ مِنَ المُفَسِّرینَ التَّأویلَ بِالتَّفسیرِ و هُوَ المُرادُ مِنَ الکَلامِ...وقالَت طائَفَةٌ اخری:إنَّ المُرادَ بِالتَّأویلِ المُخالفُ لِظاهِرِ اللَّفظِ،و قَد شاعَ هذا المَعنی بِحَیثُ عادَ اللَّفظُ حَقیقةً ثانِیَةً فیهِ بَعدَ ما کانَ بِحَسَبِ اللَّفظِ لِمَعنیً مُطلَقِ الإرجاعِ أو المَرجعِ.و کَیفَ کانَ فَهذا المَعنی هُوَ الشّائِعُ عِندَ المُتَأخِّرینَ کَما أنَّ المَعنی الأوَّلَ هُوَ الَّذی کانَ شائِعاً بَینَ قُدَماءِ المُفَسِّرینَ. (3)
گروهی از مفسران،تأویل را تفسیر معنا کردهاند؛یعنی همان که منظور کلام است...گروهی دیگر گفتهاند:منظور از تأویل،معنایی مخالف لفظ است.و این معنا چنان شایع شده که کلمۀ تأویل،حقیقت ثانوی این معنا شده،بعد از این که بحسب لفظ برای مطلق ارجاع یا مرجع بوده است.به هر حال،این معنای تأویل، معنایی است که در میان متأخران رواج دارد؛همان گونه که معنای اول،در میان مفسران قدیم رواج داشته است.
نکتۀ شایان توجه،این است که در قرآن کریم،به جز یک بار،در همۀ موارد، (1)
.در شانزده مورد.
کلمۀ«تأویل»در معنای مخالف ظاهر لفظ به کار رفته است و شاید،به همین دلیل به تدریج این واژه در معنای مخالف ظاهر لفظ،حقیقت ثانوی گردیده است.در شماری از روایات،«تأویل قرآن»در برابر«تنزیل قرآن»قرار گرفته است،مانند آنچه از امام علی علیه السلام روایت شده که میفرماید:
سَلونی عَن کِتابِ اللّهِ عَزَّ وجَلَّ،فَوَاللّهِ ما نَزَلَت آیَةٌ مِنهُ فی لَیلٍ أو نَهارٍ،ولا مَسیرٍ ولا مُقامٍ،إلّاوقَد أقرَأَنیها رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وعَلَّمَنی تَأویلَها. (2)
از من در بارۀ کتاب خداوند عز و جل بپرسید.سوگند به خدا که هیچ آیهای از آن،در روز یا در شب،به هنگام حرکت یا هنگام ایستادن،نازل نشده است،مگر آن که پیامبر خدا،مرا به خواندن آن وا داشته و تأویل آن را به من آموخته است.
سخن امام علیه السلام که به این جا رسید ابنکوا پرسید:
یا أمیرَ المُؤمِنینَ،فَما کانَ یَنزِلُ عَلَیهِ وأنتَ غائِبٌ عَنهُ؟
ای امیر مؤمنان! در آیههایی که بر وی(پیامبر صلی الله علیه و آله)نازل شده و تو همراهش نبودی،چگونه است؟
امام در پاسخ فرمود:
کانَ یَحفَظُ عَلَیَّ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ما کانَ یَنزِلُ عَلَیهِ مِنَ القُرآنِ وأنَا عَنهُ غائِبٌ حَتّی أقدَمَ عَلَیهِ فَیُقرِئُنیهِ ویَقولُ لی:یا عَلِیُّ،أنزَلَ اللّهُ عَلَیَّ بَعدَکَ کَذا وکَذا وتَأویلُهُ کَذا وکَذا،فَیُعَلِّمُنیتَنزیلَهُ وتَأویلَهُ. (3)
فرمود:«پیامبر خدا،هر آنچه از قرآن که در نبودِ من بر وی نازل میشد،برای من
نگه میداشت تا بیایم و مرا به خواندن آن،وا میداشت و میفرمود:"ای علی! پس از رفتن تو،این آیه و این آیه بر من نازل شده و معنای آن،چنین و چنان است" و تنزیل و تأویل آن را به من میآموخت». (1)
.ر.ک:ص 540(فصل دوم:شناخت تفسیر و تأویل/استواران در دانش و در شناخت تأویل).
همچنین از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده:
مَعاشِرَ النّاسِ،هذا عَلِیٌّ أخی ووَصِیّی وواعی عِلمی وخَلیفَتی فی امَّتی عَلی مَن آمَنَ بی،ألا إنَّ تَنزیلَ القُرآنِ عَلَیَّ،وتَأویلَهُ وتَفسیرَهُ بَعدی عَلَیهِ. (2)
ای گروه مردم! این علی،برادر،وصیّ،گنجینۀ دانش،و جانشینم در بین امّت من برای ایمان آورندگان به من است.آگاه باشید که قرآن بر من نازل شده و تأویل و تفسیر آن پس از من،بر عهدۀ اوست.
و نیز در مسند ابن حنبل از ابوسعید خدری نقل شده که میگوید:
ما در انتظار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم که آن حضرت از خانۀ یکی از همسرانش بیرون آمد.همراه او شدیم.کفش پیامبر پاره شد.علی علیه السلام ماند تا کفش ایشان را وصله زند.قدری که راه رفتیم پیامبر صلی الله علیه و آله منتظر ایستاد تا علی علیه السلام برسد.ما هم توقف کردیم.
در این جا فرمود:
إنَّ مِنکُم مَن یُقاتِلُ عَلی تَأویلِ هذَا القُرآنِ کَما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ،فَاستَشرَفنا وفینا أبو بکرٍ وعُمَرُ،فَقالَ:لا،ولکِنَّهُ خاصِفُ النَّعلِ. (3)
کسی از شما بر سرِ "تأویل" این قرآن خواهد جنگید،چنان که من بر "تنزیل" آن جنگیدم.ما سرمان را بالا آوردیم [ببینیم مقصود کیست] و در میان ما ابو بکر و عمر نیز بودند.آن گاه فرمود:«[ شما] نه؛بلکه آن وصله کنندۀ کفش [بر سرِ تأویل میجنگد]».
ما نزد علی علیه السلام آمدیم تا به او مژده دهیم،اما او چنان برخورد کرد که گویا قبلاً این
مطالب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بود. (1)
.ر.ک:مسند ابن حنبل:ج 3 ص 82.
گفتنی است که این سخن،در منابع شیعه و سنّی مکرر از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است. (2)
اکنون باید دید که مقصود از«تنزیل قرآن»در برابر تأویل آن چیست؟
مقتضای آنچه در تبیین واژۀ«تنزیل»و«تأویل»و کاربرد قرآنی آنها گذشت،این است که مقصود از«تنزیل»،ظاهر قرآن و مقصود از«تأویل»باطن قرآن است،جالب توجه است که در روایتی از امام باقر علیه السلام به این معنا تصریح شده است:
ظَهرُهُ تَنزیلُهُ،وبَطنُهُ تَأویلُهُ،مِنهُ ما قَد مَضی،ومِنهُ ما لَم یَکُن....
ظاهرش همان تنزیل آن است،و باطنش،تأویل آن،چیزهایی از آن قبلاً تحقّق یافته است و چیزهایی از آن،هنوز تحقّق نیافته است. (3)
و در روایتی دیگر آمده:
إنَّ القُرآنَ لَهُ ظَهرٌ وبَطنٌ،فَجَمیعُ ما حَرَّمَ اللّهُ فِی القُرآنِ هُوَ الظّاهِرُ،وَالباطِنُ مِن ذلِکَ أئِمَّةُ الجَورِ،وجَمیعُ ما أحَلَّ اللّهُ تَعالی فِی الکِتابِ هُوَ الظّاهِرُ،وَالباطِنُ مِن ذلِکَ أئِمَّةُ الحَقِّ. (4)
قرآن ظاهری دارد و باطنی؛همه چیزهایی که خداوند در قرآن حرام کرده،ظاهر آن است،و باطن آن،پیشوایان ستم [و باطل] هستند،و همۀ چیزهایی را که خداوند در کتاب(قرآن)حلال کرده،ظاهر آن است و باطنش پیشوایان حق هستند.
و در روایتی دیگر میخوانیم:
ظَهرُهُ الَّذینَ نَزَلَ فیهِمُ القُرآنُ،وبَطنُهُ الَّذینَ عَمِلوا بِمِثلِ أعمالِهِم،یَجری فیهِم ما نَزَلَ فی اولئِکَ. (1)
.معانی الأخبار:ص 232 ح 1 و ص 312 ح 1. [1]
ظاهرِ آن،کسانی هستند که [آیات] قرآن در بارۀ آنها نازل شده است و بطنِ آن، کسانی هستند که مانند آنها عمل کردهاند،و آنچه در بارۀ آن کسان نازل شده،در بارۀ اینان نیز جاری است.
بر این اساس،مقصود از روایاتی که میگویند پیامبر صلی الله علیه و آله«تنزیل»و«تأویل»قرآن را به امام علی علیه السلام آموخت،این است که آن حضرت هم معنای ظاهر عبارات قرآن را با دقت تمام و ترتیب نزول آن،و هم مقصود و مراد واقعی و ژرف آیات این کتاب آسمانی را به ایشان تعلیم نمود.
همچنین منظور از روایاتی که تأکید مینمایند پیامبر صلی الله علیه و آله بر اساس«تنزیلِ»قرآن جنگیده،و امام علی علیه السلام بر پایه«تأویل»قرآن میجنگد،این است که دشمنانی که امام علی علیه السلام با آنها خواهد جنگید،در واقع،با دشمنانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله جنگیدهاند،تفاوتی ندارند.تنها تفاوت جنگهای امام علی علیه السلام با جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله این است که جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله بر پایۀ«تنزیل قرآن»و با کسانی بود که با اصل قرآن و وحی بودن آن و نبوّت آن حضرت،مخالف بودند و جنگهای امام علی علیه السلام بر پایۀ«تأویل قرآن» و با کسانی بود که ظاهراً قرآن و نبوت خاتم پیامبران را پذیرفته بودند؛ولی اهداف و مقاصد اصلی این کتاب آسمانی را قبول نداشتند.و به عبارت دیگر،جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله با مخالفان اصل قرآن،و جنگهای امام علی علیه السلام با مخالفان ارزشهای قرآنی بود.
1) (1)
435.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل به هیچ بندهای،پس از نعمتِ ایمان به خدا،نعمتی بالاتر از علم به کتاب خدا و شناخت تأویل آن نداده است.هر کس که خدا در این باره به او بهرهای دهد و سپس گمان کند که دیگری-که مانند او از چنین نعمتی برخوردار نشده -بر او برتری دارد،بی گمان،نعمتهایی را که خدا به او ارزانی داشته،کوچک شمرده است. (1)
. ما أنعَمَ اللّهُ عز و جل عَلی عَبدٍ بَعدَ الإِیمانِ بِاللّهِ أفضَلَ مِنَ العِلمِ بِکِتابِ اللّهِ وَالمَعرِفَةِ بِتَأویلِهِ،ومَن جَعَلَ اللّهُ لَهُ فی ذلِکَ حَظّاً،ثُمَّ ظَنَّ أنَّ أحَداً-لَم یُفعَل بِهِ ما فُعِلَ بِهِ-قَد فُضِّلَ عَلَیهِ،فَقَد حَقَّرَ نِعَمَ اللّهِ عَلَیهِ (التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام:ص 15 ح 1، [1]بحار الأنوار:ج 92 ص 183 ح 18). [2]
قرآن
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز ]اطاعت کنید.پس هر گاه در امری [دینی ]اختلاف نظر یافتید،اگر به خدا و روز بازپسین،ایمان دارید،آن را به [کتاب ]خدا و [سنّت ]پیامبر،عرضه بدارید.این،بهتر و نیکفرجامتر
1) (1)
است». 1
حدیث
436.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: علم قرآن،بر سه بخش است:حلال.پس از آن پیروی کن؛حرام.پس از آن دوری کن؛و متشابه که برایت [گنگ و] دشوار است.پس،آن را به آگاه از آن وا گذار. 2
437.الکافی -به نقل از زید شحّام-:قَتادة بن دِعامه بر امام باقر علیه السلام وارد شد.امام علیه السلام به او فرمود:«ای قَتاده! تو فقیه بصریان هستی؟».
گفت:این طور میگویند.
فرمود:«به من خبر رسیده است که تفسیر قرآن میگویی؟».
قتاده گفت:بله.
فرمود:«دانسته تفسیرش میکنی،یا ندانسته؟».
گفت:دانسته.
امام باقر علیه السلام فرمود:«اگر دانسته تفسیرش میکنی،بسیار خوب! از تو چند سؤال میکنم».
قتاده گفت:بپرسید.
فرمود:«مرا از این سخن خداوند عز و جل در بارۀ قوم سبأ: «و در میان آنها مسافت را به اندازه،مقرّر داشته بودیم.در این [راه]ها،شبان و روزان،آسودهخاطر بگردید» 3،آگاه کن».
قتاده گفت:یعنی هر کس با توشۀ حلال و شتر و کرایۀ حلال از خانهاش به قصد [زیارتِ] این خانه(کعبه)بیرون رود،در امن و امان است،تا آن گاه که به خانهاش باز گردد.
امام باقر علیه السلام فرمود:«تو را به خدا سوگند میدهم-ای قتاده-آیا میدانی که گاهی انسان با توشهای حلال و اشتر و کرایۀ حلال به قصد [زیارتِ] این خانه از خانۀ خود خارج میشود؛امّا راهزنان به او حمله میکنند و دار و ندارش را میبرند و علاوه بر آن،تا سر حدّ مرگ،کتک میخورد؟».
قتاده گفت:بله،همین طور است.
امام باقر علیه السلام فرمود:«افسوس بر تو،ای قتاده! اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کردهای،که هم خودت به هلاکت در افتادهای و هم دیگران را به هلاکت افکندهای و اگر آن را از بزرگان آموختهای،باز هم به هلاکت افتادهای و به هلاکت افکندهای.
افسوس بر تو،ای قتاده! آیه در بارۀ کسی است که با توشه و مرکب و کرایهای حلال به قصد [زیارتِ] این خانه و آشنا به حقّ(مقامِ)ما از خانۀ خود خارج شود و دلش هواخواه ما باشد،چنان که خداوند عز و جل فرموده است: «پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده» (1)
.ابراهیم:آیۀ 37.
. (2)او(ابراهیم علیه السلام)[در این دعایش] خانه(کعبه)را قصد نکرد، وگر نه میگفت:"به سوی او".پس به خدا سوگند که این دعای ابراهیم علیه السلام،ما هستیم و هر کس دلش دوستدار ما باشد،حجّ او پذیرفته میشود،وگر نه،نه.آری،ای قتاده! اگر [حجگزار] چنین باشد،در روز قیامت از عذاب جهنّم در امان خواهد بود».قتاده گفت:به خدا سوگند که [از این پس] آن را جز این گونه تفسیر نخواهم کرد.
امام باقر علیه السلام فرمود:«وای بر تو،ای قتاده! قرآن را در حقیقت،کسی میشناسد که
مخاطب آن بوده است» (1)
.یعنی فقط پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت اویند که حقیقت قرآن را میشناسند و به تفسیر کامل آن،آگاه اند.
. (2)قرآن
«اوست کسی که این کتاب(قرآن)را بر تو فرو فرستاد.پارهای از آن،آیات محکم [و روشن ]اند.آنها اساس کتاباند،و [پارهای ]دیگر،متشابهات اند [که تأویلپذیرند ]؛امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است،برای فتنهجویی و طلب تأویل آن [به دلخواه خود ]، از متشابه آن،پیروی میکنند،با آن که تأویلش را جز خدا و استواران در دانش، (3)کسی
1) (1)
2) (2) . دَخَلَ قَتادَةُ بنُ دِعامَةَ عَلی أبی جَعفَرٍ علیه السلام فَقالَ:یا قَتادَةُ،أنتَ فَقیهُ أهلِ البَصرَةِ؟فَقالَ:هکَذا یَزعُمونَ،فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:بَلَغَنی أنَّکَ تُفَسِّرُ القُرآنَ؟فَقالَ لَهُ قَتادَةُ:نَعَم،فَقالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:بِعِلمٍ تُفَسِّرُهُ أم بِجَهلٍ؟قالَ:لا،بِعِلمٍ،فَقالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:فَإِن کُنتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلمٍ فَأَنتَ أنتَ،وأنَا أسأَلُکَ،قالَ قَتادَةُ:سَل،قالَ:أخبِرنی عَن قَولِ اللّهِ عز و جل فی سَبَأٍ: «وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیّاماً آمِنِینَ» فَقالَ قَتادَةُ:ذلِکَ مَن خَرَجَ مِن بَیتِهِ بِزادٍ حَلالٍ وراحِلَةٍ وکِراءٍ حَلالٍ یُریدُ هذَا البَیتَ کانَ آمِناً حَتّی یَرجِعَ إلی أهلِهِ،فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:نَشَدتُکَ اللّهَ یا قَتادَةُ،هَل تَعلَمُ أنَّهُ قَد یَخرُجُ الرَّجُلُ مِن بَیتِهِ بِزادٍ حَلالٍ وراحِلَةٍ وکِراءٍ حَلالٍ یُریدُ هذَا البَیتَ،فَیُقطَعُ عَلَیهِ الطَّریقُ فَتُذهَبُ نَفَقَتُهُ،ویُضرَبُ مَعَ ذلِکَ ضَربَةً فیهَا اجتِیاحُهُ؟قالَ قَتادَةُ:اللّهُمَّ نَعَم! فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:وَیحَکَ یا قَتادَةُ! إن کُنتَ إنَّما فَسَّرتَ القُرآنَ مِن تِلقاءِ نَفسِکَ فَقَد هَلَکتَ وأهلَکتَ،وإن کُنتَ قَد أخَذتَهُ مِنَ الرِّجالِ فَقَد هَلَکتَ وأهلَکتَ،وَیحَکَ یا قَتادَةُ! ذلِکَ مَن خَرَجَ مِن بَیتِهِ بِزادٍ وراحِلَةٍ وکِراءٍ حَلالٍ یَرومُ هذَا البَیتَ عارِفاً بِحَقِّنا،یَهوانا قَلبُهُ کَما قالَ اللّهُ عز و جل «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» ولَم یَعنِ البَیتَ فَیَقولَ:«إلَیهِ»،فَنَحنُ وَاللّهِ دَعوَةُ إبراهیمَ علیه السلام الَّتی مَن هَوانا قَلبُه قُبِلَت حَجَّتُهُ وإلّا فَلا،یا قَتادَةُ،فَإِذا کانَ کَذلِکَ کانَ آمِناً مِن عَذابِ جَهَنَّمَ یَومَ القِیامَةِ.قالَ قَتادَةُ:لا جَرَمَ وَاللّهِ لا فَسَّرتُها إلّاهکَذا،فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:وَیحَکَ یا قَتادَةُ،إنَّما یَعرِفُ القُرآنَ مَن خوطِبَ بِهِ (الکافی:ج 8 ص 311 ح 485، [1]بحار الأنوار:ج 46 ص 349 ح 2). [2]
3) (3) .این تعبیر را به عنوان برگردان فارسی برای اصطلاح قرآنیِ «اَلرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» برگزیدهایم کهیعنی:ریشهداران در علم؛آنها که علم یقینی و تردیدناپذیر دارند؛آنها که علمشان پایدار و بیزوال است.در این باره،ر.ک:المَجازات القرآنیة(تلخیص البیان):ص 42؛الطراز المتضمّن:ج 2 ص 206.
نمیداند؛[همانان که ]میگویند:«ما بِدان ایمان آوردیم.همه[ ی آیات،چه محکم و چه متشابه ]،از جانب پروردگار ماست»،و البته جز خردمندان،کسی پند نمیپذیرد». 1
حدیث
438.امام علی علیه السلام: از من،در بارۀ قرآن بپرسید؛چرا که دانش اوّلین و آخرین،در قرآن است.
[قرآن] برای هیچ گویندهای [جای] سخن نگذاشته است و تأویل آن را جز خدا و استواران در دانش،کسی نمیداند و اینان،یک نفر نیستند.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یکی از ایشان بود که خداوند سبحان،آن را به او آموخت و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هم آن را به من آموخت و [تأویل قرآن] در فرزندان [معصومِ] او تا روز قیامت،باقی خواهد ماند. 2
439.امام علی علیه السلام: کجایند کسانی که به دروغ و از سرِ حسادت بر ما-[از آن رو] که خداوند،ما را رفعت بخشید و ایشان را پست گردانید،و به ما عطا فرمود و ایشان را محروم ساخت،و ما را راه داد و ایشان را راند-،ادعا میکردند که استواران در دانش،آنان اند و نه ما؟! در حالی که به وسیلۀ ما،[راه] هدایت،پیموده میشود و کوری [دلها]، زدوده میگردد. 3
440.تهذیب الأحکام -به نقل از عبیدۀ سلمانی-:شنیدم که امام علی علیه السلام میفرماید:«ای مردم! از خدا بترسید و برای مردم فتوایی ندهید که نمیدانید؛چرا که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گاه،
سخنی فرموده و سپس از آن به سخنی دیگر باز گشته (1)
.یعنی مواردی که پیامبر صلی الله علیه و آله حکمی داده و سپس آن را با حکمی دیگر،نسخ کرده است و یا احکام موقّتیکه با پایان یافتن زمانشان،خود به خود،نسخ شدهاند.
و گاه،سخنی فرموده که هر کس آن را در غیر موضعش بگذارد،بر او دروغ بسته است».عبیده و علقمه و اسود و عدّهای دیگر برخاستند و گفتند:ای امیر مؤمنان! پس با آنچه در بارۀ [تفسیر] قرآن برای ما [از صحابه و دیگران] روایت شده است،چه کنیم؟
فرمود:«باید در بارۀ آنها از عالمان خاندان محمّد صلی الله علیه و آله سؤال شود». (2)
فَقامَ عَبیدَةُ وعَلقَمَةُ وَالأَسوَدُ واُناسٌ مَعَهُم،فَقالوا:یا أمیرَ المُؤمِنینَ! فَما نَصنَعُ بِما قَد خُبِّرنا بِهِ فِی المُصحَفِ؟فَقالَ علیه السلام:یُسأَلُ عَن ذلِکَ عُلَماءُ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام (تهذیب الأحکام:ج 6 ص 295 ح 823،الاُصول الستّة عشر:ص 180 ح 144). [1]
441.امام باقر علیه السلام: از جمله علومی که به ما داده شده،[علمِ] تفسیر و احکام قرآن است. (3)
442.امام باقر علیه السلام: ما مترجمانِ وحی خدا هستیم. (4)
443.الکافی -به نقل از ابو الصباح-:به خدا سوگند،امام صادق علیه السلام به من فرمود:«خداوند، تنزیل و تأویل را به پیامبرش آموخت و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آن را به علی علیه السلام تعلیم داد.و [آن گاه] فرمود:«و به خدا سوگند که او نیز به ما تعلیم داد». (5)
444.امام علی علیه السلام: سوگند به آن که دانه را شکافت و جاندار را آفرید،اگر از آیه آیه[ی قرآن] از من بپرسید که در شب،نازل شده یا در روز،مکّی است یا مدنی،در سفر،نازل شده یا در حَضَر،ناسخ است یا منسوخ،محکم است یا متشابه،تأویلش چیست و تنزیلش کدام است،هر آینه شما را از آن آگاه میسازم. (6)
1) (1)
2) (2) . سَمِعتُ عَلیّاً علیه السلام یَقولُ:یا أیُّهَا النّاسُ! اتَّقُوا اللّهَ ولا تُفتُوا النّاسَ بِما لا تَعلَمونَ؛فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قَد قالَ قَولاً آلَ مِنهُ إلی غَیرِهِ،وقَد قالَ قَولاً مَن وَضَعَهُ غَیرَ مَوضِعِهِ کَذَبَ عَلَیهِ.
3) (3) . إنَّ مِن عِلمِ ما اوتینا تَفسیرَ القُرآنِ وأحکامَهُ (الکافی:ج 1 ص 229 ح 3، [2]بصائر الدرجات:ص 194 ح 1). [3]
4) (4) . نَحنُ تَراجِمَةُ وَحیِ اللّهِ (الکافی:ج 1 ص 192 ح 3، [4]بصائر الدرجات:ص 104 ح 6). [5]
5) (5) . وَاللّهِ لَقَد قالَ لی جَعفَرُ بنُ مُحَمَّد علیه السلام:إنَّ اللّهَ عَلَّمَ نَبِیَّهُ التَّنزیلَ وَالتَّأویلَ،فَعَلَّمَهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً علیه السلام،قالَ:وعَلَّمَنا وَاللّهِ (الکافی:ج 7 ص 442 ح 15، [6]تهذیب الأحکام:ج 8 ص 286 ح 1052).
6) (6) . فَوَاللّهِ الَّذی فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأَ النَّسَمَةَ،لَو سَأَلتُمونی عَن آیَةٍ آیَةٍ فی لَیلٍ انزِلَت أو فی نَهارٍ انزِلَت، ū مَکِّیِّها ومَدَنِیِّها،سَفَرِیِّها وحَضَرِیِّها،ناسِخِها ومَنسوخِها،مُحکَمِها ومُتَشابِهِها،وتَأویلِها وتَنزیلِها لَأَخبَرتُکُم (التوحید:ص 305 ح 1،الأمالی،صدوق:ص 423 ح 560). [7]
445.تفسیر العیّاشی -به نقل از برید بن معاویه-:از امام باقر علیه السلام در بارۀ این سخن خداوند:
«و تأویل آن را جز خدا و استواران در دانش،کسی نمیداند» پرسیدم.
فرمود:«یعنی همۀ تأویلات قرآن(/تأویل همۀ قرآن)را «جز خدا و استواران در دانش،کسی نمیداند» .پیامبر خدا صلی الله علیه و آله،برترینِ استواران است.خداوند،همۀ آنچه را بر او نازل کرد،از تنزیل و تأویل،به او آموخت و چنین نبوده که خداوند بر او چیزی را فرو فرستد که تأویل آن را به وی نیاموخته باشد.اوصیای پس از او نیز تمام آن را میدانند.بنا بر این،کسانی که [تأویل آن را] نمیدانند،گفتند:وقتی تأویل آن را نمیدانیم،چه بگوییم؟و خداوند،پاسخشان داد که: «میگویند:به آن ایمان آوردیم.همۀ قرآن،از جانب پروردگار ماست» .قرآن،دارای خاص و عام و ناسخ و منسوخ و محکم است و استواران در دانش،آنها را میدانند». (1)
.قُلتُ لِأَبی جَعفَرٍ علیه السلام:قَولُ اللّهِ: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» قالَ:یَعنی تَأویلَ القُرآنِ [1]کُلَّهُ «إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» فَرَسولُ اللّهِ أفضَلُ الرّاسِخینَ،قَد عَلَّمَهُ اللّهُ جَمیعَ ما أنزَلَ عَلَیهِ مِنَ التَّنزیلِ وَالتَّأویلِ،وما کانَ اللّهُ مُنزِلاً عَلَیهِ شَیئاً لَم یُعَلِّمهُ تَأویلَهُ،وأوصِیاؤُهُ مِن بَعدِهِ یَعلَمونَهُ کُلَّهُ،فَقالَ الَّذینَ لا یَعلَمونَ:ما نَقولُ إذا لَم نَعلَم تَأویلَهُ؟فَأَجابَهُمُ اللّهُ: «یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» وَالقُرآنُ لَهُ خاصٌّ وعامٌّ،وناسِخٌ ومَنسوخٌ ومُحکَمٌ،فَالرّاسِخونَ فِی العِلمِ یَعلَمونَه(تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 164 ح 6، [2]الکافی:ج 1 ص 213 ح 2). [3]
446.امام صادق علیه السلام: استواران در دانش،ما هستیم و ما تأویل آن(قرآن)را میدانیم. (2)
447.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن نازل نشده تا بخشی از آن،بخش دیگر را دروغ بپندارد؛بلکه بخشی از آن،بخش دیگر را تأیید میکند. (1)
. إنَّ القُرآنَ لَم یَنزِل یُکَذِّبُ بَعضُهُ بَعضاً،بَل یُصَدِّقُ بَعضُهُ بَعضاً (مسند ابن حنبل:ج 2 ص 602 ح 6714، [1]سیر اعلام النبلاء:ج 16 ص 241 ش 169).
448.امام علی علیه السلام: خداوند سبحان میفرماید: «ما در این کتاب،از ذکر چیزی فرو گذار نکردیم» (2)و در آن،بیان همه چیز هست.نیز یادآوری کرده که بخشی از این کتاب،بخش دیگر را تأیید میکند و در آن،اختلافی نیست.خداوند سبحان فرموده است: «اگر [قرآن] از سوی غیر خداوند بود،در آن اختلاف بسیاری مییافتند» (3). (4)
449.الاحتجاج -به نقل از اصبغ بن نباته-:امیر مؤمنان علیه السلام بر بالای منبر کوفه،برای ما
1) (1)
2) (2) .انعام:آیۀ 38.
3) (3) .نساء:آیۀ 82.
4) (4) . وَاللّهُ سُبحانَهُ یَقولُ: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ» ،وفیهِ تِبیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ،وذَکَرَ أنَّ الکِتابَ یُصَدِّقُ بَعضُهُ بَعضاً،وأنَّهُ لَااختِلافَ فیهِ،فَقالَ سُبحانَهُ: «وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً» (نهج البلاغة:خطبۀ 18، [2]الاحتجاج:ج 1 ص 620 ح 142). [3]
سخنرانی کرد و حمد خدا گفت و او را ستود و آن گاه فرمود:«از من بپرسید.درون من،آکنده از علم است».
ابن کوّاء برخاست و گفت:ای امیر مؤمنان «وَ الذّارِیاتِ ذَرْواً» چه معنایی دارد؟
فرمود:«ذاریات،بادها هستند».
پرسید: «فَالْحامِلاتِ وِقْراً» ،یعنی چه؟
فرمود:«منظور،ابرهایند».
پرسید: «فَالْجارِیاتِ یُسْراً» چه؟
فرمود:«کشتیهایند».
پرسید: «فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً» چه؟
فرمود:«فرشتگان اند».
گفت:ای امیر مؤمنان! در کتاب خدا،چیزهایی پیدا کردم که همدیگر را نقض میکنند.
فرمود:«مادرت به عزایت بنشیند،ای ابن کوّا! کتاب خدا،بخشیهایی از آن، بخشهای دیگر را تأیید میکنند،و همدیگر را نقض نمیکنند.هر چه میخواهی، بپرس».
گفت:ای امیر مؤمنان! شنیدهام که قرآن میگوید: «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها» (1)
.معارج:آیۀ 40.
و در آیۀ دیگری میگوید: «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب» (2)و در آیۀ دیگر گفته است: «پروردگار مشرق و مغرب» (3).فرمود:«مادرت به عزایت بنشیند،ای ابن کوّا! این،مشرق و این،مغرب است.امّا این سخن خداوند: «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب» چون مشرق زمستان،جدا
و مشرق تابستان،جداست.آیا این را از دور و نزدیک شدن خورشید نمیفهمی؟امّا این سخن خداوند: «پروردگار مشرقها و مغربها» ،چون خورشید،سیصد و شصت برج دارد که خورشید هر روز،از یک برج طلوع میکند و در برج دیگری غروب میکند،و دیگر به آن بر نمیگردد،مگر در آینده در همان روز».
ابن کوّا را در جنگ نهروان دیدیم.به او گفتند:مادرت به عزایت بنشیند! دیروز از امیر مؤمنان سؤال میکردی و امروز با او میجنگی؟بعد دیدیم مردی به او تاخت و ضربهای بر وی زد و او را کشت. (1)
. خَطَبَنا أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام عَلی مِنبَرِ الکوفَةِ،فَحَمِدَ اللّهَ وأثنی عَلَیهِ،ثُمَّ قالَ:أیُّهَا النّاسُ! سَلونی فَإِنَّ بَینَ جَوانحی عِلماً جَمّاً.
فَقامَ إلَیهِ ابنُ الکَوّاءِ،فَقالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،مَا «وَ الذّارِیاتِ ذَرْواً» ؟قالَ:الرِّیاحُ.قالَ:فَمَا «فَالْحامِلاتِ وِقْراً» ؟قالَ:السَّحابُ.قالَ:فَمَا «فَالْجارِیاتِ یُسْراً» ؟قالَ:السُّفُنُ.قالَ:فَمَا «فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً» ؟قالَ:المَلائِکَةُ.
قالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،وَجَدتُ کِتابَ اللّهِ یَنقُضُ بَعضُهُ بَعضاً !
قالَ:ثَکِلَتکَ امُّکَ یَابنَ الکَوّاءِ،کِتابُ اللّهِ یُصَدِّقُ بَعضُهُ بَعضاً،ولا یَنقُضُ بَعضُهُ بَعضاً،فَسَل عَمّا بَدا لَکَ.
قالَ:یا أمیرَ المُؤمِنینَ،سَمِعتُهُ یَقولُ: «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ» ،وقالَ فی آیَةٍ اخری: «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» ،وقالَ فی آیَةٍ اخری: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ» .
قالَ:ثَکِلَتکَ امُّکَ یَابنَ الکَوّاءِ،هذَا المَشرِقُ وهذَا المَغرِبُ،وأمّا قَولُهُ: «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» فَإِنَّ مَشرِقَ الشِّتاءِ عَلی حِدَةٍ،ومَشرِقَ الصَّیفِ عَلی حِدَةٍ،أما تَعرِفُ ذلِکَ مِن قُربِ الشَّمسِ وبُعدِها.وأمّا قَولُهُ: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ» فَإِنَّ لَها ثَلاثَمِئَةٍ وسِتّینَ بُرجاً،تَطلُعُ کُلُّ یَومٍ مِن بُرجٍ وتَغیبُ فی آخَرَ،ولا تَعودُ إلَیهِ إلّامِن قابِلٍ فی ذلِکَ الیَومِ....
قالَ:فَرَأَینا ابنَ الکَوّاءِ یَومَ النَّهروانِ،فَقیلَ لَهُ:ثَکِلَتکَ امُّکُ،بِالأَمسِ کُنتَ تَسأَلُ أمیرَ المُؤمِنینَ علیه السلام عَمّا سَأَلتَهُ،وأنتَ الیَومَ تُقاتِلُهُ! فَرَأَینا رَجُلاً حَمَلَ عَلَیهِ فَطَعَنَهُ فَقَتَلَهُ (الاحتجاج:ج 1 ص 612 ح 139، [1]بحار الأنوار:ج 10 ص 121 ح 2). [2]
1) (1)
450.امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام -در بارۀ این سخن خدا عز و جل: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ؛ بخورید و بیاشامید تا رشتۀ سپید بامداد از رشتۀ سیاه [شب]،آشکار شود» -:در بارۀ خَوّات بن جُبَیر انصاری نازل شد.او در جنگ خندق با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بود.شب را با دهان روزه،به روز رساند و قبل از این که این آیه نازل شود،وضعیت چنین بود که اگر شخص روزهدار،شب میخوابید دیگر حق نداشت غذا بخورد.خوّات،پیش خانوادهاش آمد و از آنان پرسید:غذایی دارید؟ گفتند:نخواب تا برایت غذا تهیّه کنیم.او تکیه داد و خوابش برد.گفتند:خوابت برد؟ گفت:آری.او به همین حال ماند تا این که صبح شد و به خندق آمد؛ولی مدام بی حال میشد.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از کنار او گذشت.وقتی حال او را دید،خوّات ماجرا را برای ایشان باز گفت.پس خداوند عز و جل این آیه را فرو فرستاد: «بخورید و بیاشامید تا رشتۀ سپید بامداد،از رشتۀ سیاه [شب]،آشکار شود» . (1)
.نَزَلَت فی خَوّاتِ بنِ جُبَیرٍ الأَنصارِیِّ،وکانَ مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الخَندَقِ وهُوَ صائِمٌ وأمسی عَلی تِلکَ الحالِ و کانوا قَبلَ أن تَنزِلَ هذِهِ الآیَةُ إذا نامَ أحَدُهُم حَرُمَ عَلَیهِ الطَّعامُ فَجاءَ خَوّاتٌ إلی أهلِهِ حینَ أمسی فَقالَ:عِندَکُم طَعامٌ؟فَقالوا:لا تَنَم حَتّی نَصنَعَ لَکَ طَعاماً فَاتَّکَأ فَنامَ.قالوا:قَد فَعَلتَ،قالَ:نَعَم،فَباتَ عَلی تِلکَ الحالِ وأصبَحَ،ثُمَّ غَدا إلی الخَندَقِ فَجَعَلَ یُغشی عَلَیهِ،فَمَرَّ بِهِ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَلَمّا رَأَی الَّذی بِهِ،أخبَرَهُ کَیفَ کانَ أَمرُهُ فَأَنزَلَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» (کتاب من لا یحضره الفقیه:ج 2 ص 130 ح 1935).
1) (1)
451.مجمع البیان -در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ؛ 1 اموال آنها (یتیمان)را همراه با اموال خود مخورید» -:روایت شده که وقتی این آیه نازل شد،مؤمنان کراهت داشتند که با یتیمان معاشرت کنند و بر ایشان بسیار دشوار بود.به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردند.پس خداوند سبحان،این آیه را نازل فرمود: «از تو در بارۀ یتیمان میپرسند.بگو:اصلاح کار آنان،خوب است،و اگر با آنها همزندگی شوید،آنان برادران شمایند.خداوند،فسادگر را از اصلاحجو،باز میشناسد،و اگر خدا میخواست،شما را به رنج میانداخت.خداوند،عزیز و حکیم است» (1).این،از دو بزرگوار،امام باقر و امام صادق علیهما السلام، روایت شده است. (2)
452.امام علی علیه السلام -در تفسیر آیۀ «لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ؛ 4 پیمان من به ستمکاران نمیرسد» -:
یعنی مشرکان؛زیرا شرک را«ستم»خوانده است،آن جا که فرموده: «همانا شرک،ستمی بزرگ است» (3). (4)
1) (2) .بقره:آیۀ 220.
2) (3) . رُوِیَ أنَّهُ لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ،کَرِهوا مُخالَطَةَ الیَتامی،فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیهِم،فَشَکَوا ذلِکَ إلی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله،فَأَنزَلَ اللّهُ سُبحانَهُ: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامی قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» الآیَة،وهُوَ المَروِیُّ عَنِ السَّیِّدَینِ الباقِرِ وَالصّادِقِ علیهما السلام (مجمع البیان:ج 3 ص 7،التبیان فی تفسیر القرآن:ج3 ص101). [1]
3) (5) .لقمان:آیۀ 13.
4) (6) . أیِ المُشرِکینَ؛لِأَنَّهُ سَمَّی الشِّرکَ ظُلماً بِقَولِهِ: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (الاحتجاج:ج 1 [2] ص 591 ūح 137،بحار الأنوار:ج 93 ص 116 ح 1). [3]
453.امام حسن علیه السلام -در پاسخ سؤال در بارۀ «وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ؛ 1 [ سوگند به] شاهد و مشهود» -:
شاهد،محمّد صلی الله علیه و آله است و مشهود،روز قیامت.آیا نشنیدهای که خداوند سبحان میفرماید: «ای پیامبر! ما تو را شاهد(گواه)و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم» (1)؟و فرموده است: «آن [روز]،روزی است که مردم را برای آن،گرد میآورند و آن [روز]،روزی مشهود (2)است» (3). (4)
454.التوحید -به نقل از عبد اللّه بن فضل هاشمی-:از امام صادق علیه السلام در بارۀ این سخن خداوند: «هر کس را خداوند هدایت کند،او هدایت شده است،و هر کس را گمراه کند،برای او ولی و هدایتگری نخواهی یافت» (5)پرسیدم.
فرمود:«خداوند-تبارک و تعالی-در روز قیامت،ستمگران را از سرای کرامت خود،گمراه میکند،و اهل ایمان و عمل صالح را به بهشتش راهنمایی مینماید،همان گونه که گفته است: «خداوند،ستمگران را گمراه میکند،و خداوند،هر چه بخواهد،میکند» (6)و فرموده است: «آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند،پروردگارشان آنان را به خاطر ایمانشان،به بهشت پُر نعمتی که از زیر درختانش نهرها جاری اند،هدایت میکند» (7). (8)
1) (2) .احزاب:آیۀ 45.
2) (3) .یعنی:روزی که همه در آن،حاضر میشوند؛روزی نمایان و تماشایی.
3) (4) .هود:آیۀ 103.
4) (5) . أمَّا الشّاهِدُ فَمُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله،وأمَّا المَشهودُ فَیَومُ القِیامَةِ،أما سَمِعتَهُ سُبحانَهُ یَقولُ: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» ،وقالَ: «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ» (مجمع البیان:ج 10 ص 708،کشف الغمّة:ج 2 ص 169). [1]
5) (6) .کهف:آیۀ 17.
6) (7) .ابراهیم:آیۀ 27.
7) (8) .یونس:آیۀ 9.
8) (9) . سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً» ،فَقالَ:إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی یُضِلُّ الظّالِمینَ یَومَ القِیامَةِ عَن دارِ کَرامَتِهِ،ویَهدی أهلَ الإِیمانِ وَالعَمَلِ الصّالِحِ إلی جَنَّتِهِ،کَما قالَ عز و جل: «وَ یُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ». وقالَ عز و جل: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ» (التوحید:ص 241 ح 1، [2]معانی الأخبار:ص 21 ح 1).
455.رسول خدا صلی الله علیه و آله -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً؛ 1 و این چنین شما را امّت میانه قرار دادیم» -:[وسط] یعنی معتدل. (1)
456.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً؛ 3 خداوند،هماره مراقب شماست» -:رقیب،یعنی محافظ. (2)
457.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر سخنی از قرآن که در آن،تعبیر«قنوت»آمده،به معنای«اطاعت» است. (3)
458.امام صادق علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ جز این نیست که خدا میخواهد آلودگی را فقط از شما خاندان [پیامبر ]بزداید و شما را کاملاً پاکتان گرداند» -:مراد از آلودگی،شک است. (4)
1) (2) .عَدلاً(صحیح البخاری:ج 3 ص 2675 ح 6917،سنن الترمذی:ج 5 ص 207 ح 2961).
2) (4) . الرَّقیبُ:الحَفیظُ (تفسیر القمّی:ج 1 ص 130، [1]تفسیر فرات:ص 101 ح 88). [2]
3) (5) . کُلُّ حَرفٍ مِنَ القُرآنِ یُذکَرُ فیهِ القُنوتُ فَهُوَ الطّاعَةُ (مسند ابن حنبل:ج 4 ص 150 ح 11711،صحیح ابن حبّان:ج 2 ص 7 ح 309).
4) (6) . الرِّجسُ:هُوَ الشَّکُّ (الکافی:ج 1 ص 288 ح 1، [3]معانی الأخبار:ص 138 ح 1).
459.امام کاظم علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ؛ 1 به تدریج،از جایی که نمیدانند،گریبانشان را خواهیم گرفت» -:با هر گناه تازهای که میکنند، خداوند،نعمت تازهای به آنها میدهد. (1)
460.امام صادق علیه السلام -در بارۀ این سخن خداوند: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها؛ 3 و نمازت را به جهر مخوان و آن را با تَخافُت [هم] مخوان» -:منظور از«جَهر به نماز»،بلند کردن صدا،و منظور از«تَخافُت»،آهسته صحبت کردنی است که گوشَت نشنود.[نمازت را] میان این دو بخوان. (2)
461.تهذیب الأحکام -به نقل از زُراره-:به امام صادق علیه السلام گفتم:خداوند در این آیه: «از تو در بارۀ انفال میپرسند.بگو:انفاق برای خدا و پیامبر اوست» (3).چه میفرماید؟
فرمود:«انفال برای خدا و پیامبر خداست.انفال،سرزمینهایی اند که صاحبان آنها بدون تاخت و تاز و لشکرکشی،ترک وطن کردهاند.این اموال بازمانده،برای خدا و پیامبر هستند». (4)
462.صحیح البخاری -به نقل از عبد اللّه [بن مسعود]-:چون آیۀ «کسانی که ایمان آوردهاند،و
1) (2) . یُجَدِّدُ لَهُمُ النِّعَمَ مَعَ تَجدیدِ المَعاصی (الاُصول الستّة عشر:ص 342 ح 568، [1]تفسیر القمّی:ج 1 ص 249). [2]
2) (4) . الجَهرُ بِها:رَفعُ الصَّوتِ،وَالتَّخافُتُ:ما لَم تَسمَع بِاُذُنِکَ،وَاقَرأ ما بَینَ ذلِکَ (تفسیر القمی:ج2 ص30، [3]تفسیر العیاشی:ج2 ص319 ح177). [4]
3) (5) .انفال:آیۀ 1.
4) (6) . قُلتُ لَهُ:ما یَقولُ اللّهُ: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ» ؟قالَ علیه السلام:الأَنفالُ للّهِِ ولِلرَّسولِ صلی الله علیه و آله،وهِیَ کُلُّ أرضٍ جَلا أهلُها مِن غَیرِ أن یُحمَلَ عَلَیها بِخَیلٍ ولا رِجالٍ ولا رِکابٍ،فَهِیَ نَفلٌ للّهِِ ولِلرَّسولِ صلی الله علیه و آله (تهذیب الأحکام:ج 4 ص 132 ح368،تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 48 ح 15). [5]
ایمانشان را به ستم نیامیختند» (1)
.انعام:آیۀ 82.
نازل شد،این گفته بر مسلمانان،سخت آمد.گفتند:ای پیامبر خدا! کدام یک از ماست که به خود،ستم نکند [و مرتکب گناه نشود]؟فرمود:«مراد،این نیست؛بلکه مقصود،شرک است.آیا نشنیدهاید که لقمان در مقام اندرز به فرزندش گفت: «پسر عزیزم! به خدا شرک میاور که به راستی،شرک،ستمی بزرگ است» (2)؟». (3)
463.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: «هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ؛ 4 آیا پاداش نیکی کردن،جز نیکی کردن است؟» -:خدا میفرماید:پاداش کسی که نعمت توحید را به او دادهام،چیزی جز بهشت نیست. (4)
464.امام علی علیه السلام: صلۀ رحم کنید،هرچند با سلام دادن.خداوند-تبارک و تعالی- میفرماید: «از خدایی که به [سوگند با نام] او از همدیگر درخواست میکنید،پروا نمایید و زنهار که از خویشان ببرید.هر آینه خداوند،نگهبان شماست» (5). (6)
465.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خدای متعال: «قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ 8 بگو:خدا کافی است و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد» -:
1) (1)
2) (2) .لقمان:آیۀ 13.
3) (3) .لَمّا نَزَلَت: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» شَقَّ ذلِکَ عَلَی المُسلِمینَ،فَقالوا:یا رَسولَ اللّهِ،أیُّنا لا یَظلِمُ نَفسَهُ؟قالَ صلی الله علیه و آله: لَیسَ ذلِکَ،إنَّما هُوَ الشِّرکُ،ألَم تَسمَعوا ما قالَ لُقمانُ لِابنِهِ وهُوَ یَعِظُهُ: «یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (صحیح البخاری:ج 3 ص 1262 ح 3246،صحیح مسلم:ج 1 ص 114 ح 197).
4) (5) . إنَّ اللّهَ عز و جل قالَ:ما جَزاءُ مَن أنعَمتُ عَلَیهِ بِالتَّوحیدِ إلَّاالجَنَّةُ (التوحید:ص 28 ح 29،الأمالی،طوسی:ص 430 ح 960). [1]
5) (6) .نساء:آیۀ 1.
6) (7) . صِلوا أرحامَکُم ولَو بِالتَّسلیمِ؛یَقولُ اللّهُ تَبارَکَ وتَعالی: «وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً» (الکافی:ج 2 ص 155 ح 22، [2]الخصال:ص 613 ح 10). [3]
مقصود،ما هستیم و در رأس ما،علی علیه السلام است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله،برترین و بهترینِ ماست. (1)
. إیّانا عَنی ،وعَلِیٌّ أوَّلُنا وأفضَلُنا وخَیرُنا بَعدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله (الکافی:ج 1 ص 229 ح 6، [1]تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 220 ح 76). [2]
466.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً؛ 2 و هر که حکمت یابد،خیری فراوان یافته است» -:حکمت،همان قرآن است. (2)
467.امام کاظم علیه السلام -در تفسیر این سخن خدای متعال: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ؛ 4 و به لقمان، حکمت دادیم» -:منظور،فهم و خرد است. (3)
468.الکافی -به نقل از حمزه بن مرتفع مشرقی،از یکی از شیعیان-:من در مجلس امام باقر علیه السلام بودم که عمرو بن عبید بر ایشان وارد شد و گفت:فدایت گردم! در این سخن خداوند-تبارک و تعالی-: «هر کس خشم من به او رسد،بی شک هلاک میشود» (4)،خشم چه معنایی دارد؟
امام باقر علیه السلام فرمود:«ای عمرو! مقصود،کیفر است.هر کس پنداشت که خداوند از حالتی به حالت دیگر در میآید،با ویژگی آفریده،او را توصیف کرده است،در حالی که هیچ چیزی،خدا را تحریک نمیکند تا موجب تغییر در او شود». (5)
فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام:هُوَ العِقابُ یا عَمرُو،إنَّهُ مَن زَعَمَ أنَّ اللّهَ قَد زالَ مِن شَیءٍ إلی شَیءٍ فَقَد وَصَفَهُ صِفَةَ مَخلوقٍ،وإنَّ اللّهَ تَعالی لا یَستَفِزُّهُ شَیءٌ فَیُغَیِّرَهَ (الکافی:ج 11 ص 110 ح 5، [5]التوحید:ص 168 ح 1). [6]
1) (1)
2) (3) . الحِکمَةُ القُرآنُ (تفسیر ابن کثیر:ج 1 ص 476، [3]الفردوس:ج 4 ص 419 ح 7221).
3) (5) . الفَهمَ وَالعَقلَ (الکافی:ج 1 ص 16 ح 12، [4]تحف العقول:ص 385).
4) (6) .طه:آیۀ 81.
5) (7) . کُنتُ فی مَجلِسِ أبی جَعفَرٍ علیه السلام إذ دَخَلَ عَلَیهِ عَمرُو بنُ عُبَیدٍ،فَقالَ لَهُ:جُعِلتُ فِداکَ،قَولُ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی: «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی» ما ذلِکَ الغَضَبُ؟
469.السنن الکبری -به نقل از ابو حرب بن ابی الأسود-:زنی را که شش ماهه زاییده بود، پیش عمر آوردند و او تصمیم گرفت سنگسارش کند.این خبر به علی علیه السلام رسید.
فرمود:«این زن نباید سنگسار شود».
حرف علی علیه السلام به گوش عمر رسید.به دنبال ایشان فرستاد و ماجرا را جویا شد.
علی علیه السلام فرمود:«آیۀ «مادران،فرزندانشان خود را دو سال کامل شیر بدهند،برای کسی که بخواهد دوران شیرخوارگی را تمام کند» (1)
.بقره:آیۀ 233.
و در آیۀ دیگری آمده: «بارداری او و از شیر گرفتن او،سی ماه است» (2)[با هم] نشان میدهند که مدّت بارداری،شش ماه و شیرخوارگی،دو سال تمام است.حدّی بر این زن نیست».یا فرمود:«سنگسار ندارد».عمر،آن زن را رها کرد و بعد،آن زن بچّه آورد. (3)
470.امام علی علیه السلام: خداوند،ایمان را برای پاک کردن از شرک،واجب فرمود و نماز را برای
1) (1)
2) (2) .احقاف:آیۀ 15.
3) (3) . إنَّ عُمَرَ اتِیَ بِامرَأَةٍ قَد وَلَدَت لِسِتَّةِ أشهُرٍ فَهَمَّ بِرَجمِها،بَلَغَ ذلِکَ عَلِیّاً علیه السلام فَقالَ:لَیسَ عَلَیها رَجمٌ،فَبَلَغَ ذلِکَ عُمَرَ،فَأَرسَلَ إلَیهِ فَسَأَلَهُ،فَقالَ: «وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ» ،وقالَ: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» ،فَسِتَّةُ أشهُرٍ حَملُهُ [و ] حَولَینِ تَمامٌ،لا حَدَّ عَلَیها،أو قالَ:لا رَجمَ عَلَیها.قالَ:فَخَلّی عَنها ثُمَّ وَلَدَت (السنن الکبری:ج 7 ص 727 ح 15549،تاریخ المدینة:ج 3 ص 978).
دور کردن از خود بزرگبینی،و زکات را وسیلهای برای روزی [نیازمندان]،و روزه را برای آزمودن اخلاص مردمان،و حج را سبب نزدیکی اهل دین به یکدیگر،و جهاد را برای عزّت اسلام،و امر به معروف را برای اصلاح تودۀ مردم،و نهی از منکر را به عنوان عامل باز دارندۀ کمخردان،و صلۀ رحم را برای افزون شدن شمار [افراد]،و قصاص را برای حفظ خونها،و جاری ساختن حدود را برای اهمّیت دادن به حرامها،و شراب نخوردن را برای حفظ خِرد،و دوری کردن از دزدی را برای خویشتنداری،و خودداری از زنا را برای سالم ماندن نسب،و ترک لواط را برای زیاد شدن نسل،و گواهی دادنها را برای آشکار(ثابت)شدن حقوق انکار شده،و دروغ نگفتن را برای ارج نهادن به راستی،و سلام کردن(اسلام)را برای ایمنی از ترسها [و نگرانیها ]،و امانتداری(/امامت)را برای سامان یافتن کار امّت،و طاعت [از امام] را برای بزرگداشت مقام امامت. (1)
. فَرَضَ اللّهُ الإِیمانَ تَطهیراً مِنَ الشِّرکِ،وَالصَّلاةَ تَنزیهاً عَنِ الکِبرِ،وَالزَّکاةَ تَسبیباً للرِّزقِ،وَالصِّیامَ ابتِلاءً لِإِخلاصِ الخَلقِ،وَالحَجَّ تَقرِبَةً لِلدِّینِ،وَالجِهادَ عِزّاً لِلإِسلامِ،وَالأَمرَ بِالمَعروفِ مَصلَحَةً للعَوامِّ،وَالنَّهیَ عَنِ المُنکَرِ رَدعاً لِلسُّفَهاءِ،وصِلَةَ الرَّحِمِ مَنماةً لِلعَدَدِ،وَالقِصاصَ حَقناً لِلدِّماءِ،وإقامَةَ الحُدودِ إعظاماً لِلمَحارِمِ،وتَرکَ شُربِ الخَمرِ تَحصیناً لِلعَقلِ،ومُجانَبَةَ السَّرِقَةِ إیجاباً لِلعِفَّةِ،وتَرکَ الزِّنا تَحصیناً لِلنَّسَبِ،وتَرکَ اللِّواطِ تَکثیراً لِلنَّسلِ،وَالشَّهاداتِ استِظهاراً عَلَی المُجاحَداتِ،وتَرکَ الکَذِبِ تَشریفاً لِلصِّدقِ،وَالسَّلامَ(وَالإِسلامَ)أماناً مِنَ المَخاوِفِ،وَالأمانَةَ(الإِمامَةَ)نِظاماً لِلاُمَّةِ،وَالطّاعَةَ تَعظیماً لِلإِمامَةِ (نهج البلاغة:حکمت 252). [1]
471.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -در بارۀ این سخن خداوند متعال: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛ 2 هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم» -:هر چیزی،از آب آفریده شده است. (2)
472.امام علی علیه السلام: سپاس،خدایی را که...آفریدهها را از هیچ آفرید،و بدون نمونه،آنها را ایجاد کرد،و بدون کمککار،بندگان را مقهور ساخت،و آسمان را بدون ستون برپا داشت (1)
.اشاره است به آیه 2 از سورۀ رعد.
،و زمین را بدون پایههایی در فضا گسترانْد. (2)473.تفسیر ابن ابی حاتم -به نقل از حَبّۀ عُرَنی-:روزی شنیدم که علی علیه السلام چنین سوگند یاد میکرد:«سوگند به آن که آسمان را از دود و آب آفرید!» (3). (4)
474.تفسیر الطبری -به نقل از ابو سعیدِ خُدری،از امّ سلمه-:وقتی آیۀ «خداوند میخواهد که پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید و کاملاً پاکتان کند» (5)نازل شد،پیامبر خدا صلی الله علیه و آله،علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و بر آنها کسای خیبری پوشاند و فرمود:«بار خدایا! اینان اهل بیت اند.پلیدی را از آن بزدای و کاملاً پاکشان گردان».
گفت[م]:آیا من از ایشان نیستم؟
پیامبر فرمود:«تو در راهِ درست هستی». (6)
قالَت امُّ سَلَمَةَ:ألَستُ مِنهُم؟قالَ:أنتِ إلی خَیرٍ (تفسیر الطبری:ج 12 جزء 22 ص 7، [5]سنن الترمذی:ج 5 ص 351 ح 3205).
1) (1)
2) (2) . الحَمدُ للّهِِ الَّذی...خَلَقَ الخَلقَ عَلی غَیرِ أصلٍ،وَابتَدَأَهُم عَلی غَیرِ مِثالٍ،وقَهَرَ العِبادَ بِغَیرِ أعوانٍ،ورَفَعَالسَّماءَ بِغَیرِ عَمَدٍ،وبَسَطَ الأَرضَ عَلَیالهَواءِ بِغَیرِ أرکانٍ (الدروع الواقیة:ص 182، [1]بحار الأنوار:ج 97 ص 192). [2]
3) (3) .اشاره است به آیه 11 از سورۀ فصّلت.
4) (4) . سَمِعتُ عَلِیّاً علیه السلام ذاتَ یَومٍ یَحلِفُ فَیَقولُ:وَالَّذی خَلَقَ السَّماءَ مِن دُخانٍ وماءٍ (تفسیر ابن أبی حاتم:ج 9 ص 3064 ح 17328، [3]کنز العمّال:ج 6 ص 170 ح 15235).
5) (5) .احزاب:آیۀ 33.
6) (6) . لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ [4]یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» دَعا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَلِیّاً وفاطِمَةَ وحَسَناً وحُسَیناً،فَجَلَّلَ عَلَیهِم کِساءً خَیبَرِیّاً،فَقالَ:اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلُ بَیتی،اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهیراً.
475.مسند أبی یعلی -به نقل از عبید،غلام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله-:دو زن،روزه بودند و در بارۀ مردم غیبت میکردند.پیامبر خدا ظرفی طلبید و به آن دو فرمود:«قی کنید».
آن دو،چرک و خون و گوشت تازه،قی کردند. (1)
. إنَّ امرَأَتَینِ کانَتا صائِمَتَینِ،فَکانَتا تَغتابانِ النّاسَ،فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِقَدَحٍ،فَقالَ لَهُما:قیئا!
فَقاءَتا قَیحاً ودَماً ولَحماً عَبیطاً (مسند أبی یعلی:ج 2 ص 234 ح 1573،مسند ابن حنبل:ج 9 ص 165 ح 23714).
476.امام باقر علیه السلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«در روز قیامت،مردمانی از گورهایشان برمیخیزند که از دهانشان آتش شعله میکشد».
به ایشان گفته شد:اینان کیاناند ای پیامبر خدا؟
فرمود: «آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند،جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو میبرند و به زودی در آتشی فروزان وارد میشوند» (2). (3)
فَقیلَ لَهُ:یا رَسولَ اللّهِ،مَن هؤُلاءِ؟
قالَ: «اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 225 ح 47، [1]مجمع البیان:ج 3 ص 22).
477.امام علی علیه السلام: ای مردم! جز این نیست که راضی بودن و راضی نبودن [به یک عمل] است که مردم را گرد هم میآورد.ناقۀ ثمود را فقط یک مرد پی کرد؛امّا خداوند،همۀ آنان را عذاب کرد؛چون همۀ آنان به این کار او راضی بودند.خدای سبحان میفرماید:
«آن را پی کردند.پس پشیمان گشتند» (1)
.شعرا:آیۀ 157.
.عذاب آنها،این بود که سرزمینشان صدایی همچون صدای فرو رفتن میخ گداخته در زمین نرم و هموار،بر آورد و فرو رفت. (2)478.امام صادق علیه السلام: آن اسماعیل که خداوند عز و جل در کتاب خود فرموده است: «در این کتاب از اسماعیل یاد کن.او درستوعده و فرستادهای پیامبر بود» (3)،آن اسماعیل فرزند ابراهیم نیست؛بلکه پیامبری از پیامبران است که خداوند عز و جل او را به سوی قومش فرستاد و آنها او را گرفتند و پوست سر و رویش را کندند.فرشتهای نزد وی آمد و گفت:
خداوند،مرا نزد تو فرستاده است.هر دستوری که میخواهی به من بده.او گفت:
«من به آنچه با حسین علیه السلام میشود،اقتدا میکنم». (4)
479.الخصال -به نقل از عبد اللّه بن عبّاس،در گزارش سؤال مردی یهودی از امام علی علیه السلام-:
یهودی به ایشان گفت:روی پروردگارت کجاست؟
علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:«ای ابن عبّاس! برایم آتش و هیزم بیاور».
من آتشی و هیزمی نزد ایشان آوردم.آن را شعلهور کرد و سپس فرمود:«ای یهودی! روی این آتش کجاست؟»
1) (1)
2) (2) . أیُّهَا النّاسُ! إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرِّضی وَالسُّخطُ،وإنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رجُلٌ واحِدٌ فعَمَّهُمُ اللّهُ بِالعَذابِ لَمّا عَمُّوهُ بِالرِّضا،فَقالَ سُبحانَهُ: «فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ» ،فَما کانَ إلّاأن خارَت أرضُهُم بالخَسفَةِ خُوارَ السِّکَّةِ المُحماةِ فِی الأَرضِ الخَوَّارَةِ (نهج البلاغة:خطبۀ:201، [1]الغارات:ج 2 ص 584). [2]
3) (3) .مریم:آیۀ 54.
4) (4) . إنَّ إسماعیلَ الّذی قالَ اللّهُ عز و جل فی کِتابهِ: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا» لَم یَکُن إسماعیلَ بنَ إبراهیمَ،بَل کانَ نَبِیّاً مِنَ الأَنبیاءِ بَعَثَهُ اللّهُ عز و جل إلی قَومِهِ،فأخَذوهُ فسَلَخوا فَروَةَ رَأسهِ ووَجهِهِ،فَأَتاهُ مَلَکٌ فَقالَ:إنَّ اللّهَ بَعَثَنی إلَیکَ فَمُرنی بِما شِئتَ،فَقالَ:لِی اسوَةٌ بِما یُصنَعُ بِالحُسَینِ علیه السلام (علل الشرائع:ص 77 ح 2،کامل الزیارات:ص 137 ح 161 و ص 139 ح 164).
یهودی گفت:من برای آن،رویی نمیشناسم.
امیر مؤمنان فرمود:«پروردگار من،از این قبیل است.مشرق و مغرب،از آنِ اوست .«پس به هر سو رو برگردانید،آن جا روی خداست» . (1)
. قالَ لَهُ الیَهودِیُّ:فَأَینَ وَجهُ رَبِّکَ؟فَقالَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام لی:یَابنَ عَبّاسٍ،إیتِنی بِنارٍ وحَطَبٍ.فَأَتَیَتُهُ بِنارٍ وحَطَبٍ،فَأَضرَمَها،ثُمَّ قالَ:
یا یَهودِیُّ،أینَ یَکونُ وَجهُ هذِهِ النّارِ؟
فَقالَ:لا أقِفُ لَها عَلی وَجهٍ.
قالَ:فَإِنَّ رَبّی عز و جل عَن هذَا المَثَلِ،ولَهُ المَشرِقُ وَالمَغرِبُ «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» (الخصال:ص 597 ح 1، [1]التوحید:ص 182 ح 16). [2]
480.امام باقر علیه السلام -در مورد این سخن خدای متعال: «یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ؛ 2 ای ابلیس! چه چیزی تو را باز داشت که در برابر آنچه با دو دستم آفریدم،سجده کنی؟» -:
دست،در سخن عرب،به معنای نیرو و نعمت است.[خدا] فرمود: «و بندۀ ما داوودِ دارای دستها را یاد کن» (2)و فرمود: «و آسمان را با دستها[یمان] برافراشتیم» (3)،یعنی با نیرو،و فرمود: «و ایشان را به روحی از نزد خویش،تأیید کرده است» (4)،یعنی آنان را نیرومند گردانیده است،و گفته میشود:«فلانی نزد من،دستان زیادی دارد»،یعنی فزونبخشیها و نیکی دارد و [گفته میشود:]«فلانی نزد من،دست تابانی دارد»، یعنی نعمت دارد. (5)
1) (1)
2) (3) .ص:آیۀ 17.
3) (4) .ذاریات:آیۀ 47.
4) (5) .مجادله:آیۀ 22.
5) (6) . الیَدُ فی کلامِ العَربِ القُوَّةُ وَالنِّعمَةُ؛قالَ: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ» وقالَ: «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ» أی بِقُوَّةٍ،وقالَ: «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» أی قَوّاهُم،ویُقالُ:لِفُلانٍ عِندی أیادی کَثیرةٌ؛أی فَواضِلُ وإحسانٌ،ولَهُ عِندی یَدٌ بَیضاءُ؛أی نِعمَةٌ (التوحید:ص 153 ح 1،معانی الأخبار:ص 16 ح 8).
481.امام باقر علیه السلام -در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی؛ 1 از روح خویش در او دمیدم» -:روحی است که خدا آن را انتخاب کرده و برگزیده و آفریده و به خودش نسبت داده است و آن را بر همۀ روحها برتری بخشیده است.پس از آن،فرمان داده تا از آن در آدم علیه السلام دمیده شود. (1)
482.معانی الأخبار -به نقل از محمّد بن عیسی بن عبید-:از امام هادی علیه السلام در مورد این سخن خدای عز و جل: «و روز رستاخیز،زمین،یکسره در قبضۀ [قدرت] اوست و آسمانها به دست راست او پیچیده میشوند» پرسیدم.
امام علیه السلام فرمود:«این،بیانگر توبیخ خدای پاک و بلند مرتبه،نسبت به کسی است که او را به آفریدهاش همانند میسازد.آیا نمیبینی که میفرماید: «و خدا را چنان که شایستۀ اوست،نشناختند،و روز رستاخیز،زمین،یکسره در قبضۀ [قدرت] اوست و آسمانها به دست راست او پیچیده میشوند» ،همان طور که خدای عز و جل فرمود: «و خدا را چنان که شایستۀ اوست،نشناختند،آن گاه که گفتند:خدا بر هیچ آدمی،هیچ چیز،فرو نفرستاد» (2)و آن گاه،خدا خودش را از [داشتن] قبضه و دست راست پیراسته کرد و فرمود: «پاک است او،و برتر است از آنچه با او شریک میگیرند» . (3)
1) (2) . روحٌ اختارَهُ اللّهُ وَاصطَفاهُ وخَلَقَهُ وأضافَهُ إلی نَفسِهِ،وفَضَّلَهُ عَلی جَمیعِ الأَرواحِ،فَأَمَرَ فَنُفِخَ مِنهُ فی آدَمَ (التوحید:ص 170 ح 1،معانی الأخبار:ص 16 ص 11).
2) (3) .انعام:آیۀ 91.
3) (4) . سَأَلتُ أَبَا الحَسَنِ عَلِیَّ بنَ مُحَمَّدٍ العَسکَرِیَّ علیه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمِینِهِ» ،فَقالَ:ذلِکَ تَعییرُ اللّهِ-تَبارَکَ وتَعالی-لِمنَ شَبَّهَهُ بِخَلقِهِ،ألا تَری أنَّهُ قالَ: «وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمِینِهِ» کَما قالَ عز و جل: «وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ» ،ثُمَّ نَزَّهَ عز و جل نَفَسَهُ عَنِ القَبضَةِ وَالیَمینِ فَقالَ: «سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ» (معانی الأخبار:ص 14 ح 4،التوحید:ص 160 ح 1). [1]
483.امام صادق علیه السلام: هر گاه بنده با نیّتی راست و دلی با اخلاص،خداوند-تبارک و تعالی-را بخواند و به پیمان خداوند عز و جل وفا کند،دعایش مستجاب میشود؛امّا اگر خداوند عز و جل را بدون نیّت و اخلاص بخواند،دعایش اجابت نمیشود.مگر نه این که خداوند متعال میفرماید: «به پیمان من وفا کنید،به پیمان شما وفا میکنم» ؟پس کسی که وفا کند، وفا میبیند. (1)
. إنَّ العبدَ إذا دَعا اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی بِنِیَّةٍ صادِقَةٍ وقَلبٍ مُخلِصٍ،اُستُجیبَ لَهُ بَعدَ وَفائهِ بِعَهدِ اللّهِ عز و جل،وإذا دَعا اللّهَ عز و جل لِغَیرِ نِیَّةٍ وإخلاصٍ لَم یُستَجَب لَهُ،ألَیسَ اللّهُ تَعالی یَقولُ: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» ؟فَمَن وَفی اوفِیَ لَه (الاختصاص:ص 242،بحار الأنوار:ج 93 ص 379 ح 23). [1]
484.الکافی -به نقل از نوح بن شعیب-:ابن ابی العوجا،از هشام بن حکم پرسید:آیا خدا حکیم نیست؟
گفت:چرا.او حکیمترین حکیمهاست.
گفت:پس مرا از این سخن خدای عز و جل: «هر چه از زنان خوشایندتان است،با دو و سه و چهار تا ازدواج کنید.پس اگر نگرانید که عدالت نورزید،با یکی [ازدواج کنید ]» (2)آگاه کن.آیا این فرض نیست؟گفت:چرا.
گفت:پس مرا از این سخن خداوند عز و جل: «و شما هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت ورزید، و اگر تمایلِ شدید [به یکی] پیدا کردید،تمام تمایلتان به یکی نباشد» (3)آگاه کن.کدام حکیم،این گونه حرف میزند؟
هشام،جوابی نداشت.پس عازم سفر به مدینه شد و خدمت امام صادق علیه السلام رسید.
امام علیه السلام به او فرمود:«ای هشام! در غیر زمان حج و عمره به مدینه آمدهای؟
گفت:آری.فدایت گردم! به خاطر امر بسیار مهمّی آمدهام.ابن ابی العوجا از من
در بارۀ مسئلهای پرسید و من جوابی نداشتم.
فرمود:«آن چیست؟»و هشام ماجرا را باز گفت.
امام صادق علیه السلام به او فرمود:«این سخن خداوند عز و جل: «پس هر چه از زنان خوشایندتان است،با دو و سه و چهار نفر تا ازدواج کنید.پس اگر نگرانید که عدالت نورزید،با یکی» ،یعنی عدالت در نفقه؛امّا این سخن خداوند، «و شما هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت ورزید،و اگر [به یکی] تمایلِ شدید پیدا کردید،تمایل تمایلتان به یکی نباشد» ،یعنی دوست داشتن».
وقتی هشام این جواب را برای ابن ابی العوجا آورد و به او خبر داد،او گفت:به خدا سوگند،این از تو نیست! (1)
. سَأَلَ ابنُ أبِی العَوجاءِ هِشامَ بنَ الحَکَمِ،فَقالَ لَهُ:ألَیسَ اللّهُ حَکیماً؟قالَ:بَلی وهُوَ أحکَمُ الحاکِمینَ.
قالَ:فَأَخبِرنی عَن قَولِهِ عز و جل: «فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» ألَیسَ هذا فَرضٌ؟قالَ:بَلی.
قالَ:فَأَخبِرنی عَن قَولِهِ عز و جل: «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ» أیُّ حَکیمٍ یَتَکَلَّمُ بِهذا؟
فَلَم یَکُن عِندَهُ جَوابٌ فَرَحَلَ إلَی المَدینَةِ إلی أبی عَبدِاللّهِ علیه السلام،فَقالَ:یا هِشامُ،فی غَیرِ وَقتِ حَجٍّ ولا عُمرَةٍ؟قالَ:نَعَم جُعِلتُ فِداکَ،لِأَمرٍ أهَمَّنی.إنَّ ابنَ أبِی العَوجاءِ سَأَلَنی عَن مَسأَلَةٍ لَم یَکُن عِندی فیها شَیءٌ،قالَ:وما هِیَ؟قالَ:فَأَخبَرَهُ بِالقِصَّةِ.
فَقالَ لَهُ أبو عَبدِاللّهِ علیه السلام:أمّا قَولُهُ عز و جل: «فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» یَعنی فِی النَّفَقَةِ،وأمّا قَولُهُ: «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ» یَعنی فِی المَوَدَّةِ.
قالَ:فَلَمّا قَدِمَ عَلَیهِ هِشامٌ بِهذَا الجَوابِ وأخبَرَهُ قالَ:وَاللّهِ،ما هذا مِن عِندِکَ (الکافی:ج 5 ص 362 ح 1، [1]تهذیب الأحکام:ج 7 ص 420 ح 1683).
485.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن،تمامش مطابق ضرب المثلِ«به در میگویم که دیوار بشنود»نازل شده است. (2)
486.جامع الأخبار -به نقل از عبد اللّه بن مسعود-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از کنار گروهی گذشت که شطرنج بازی میکردند.فرمود: «این تندیسها که به دور آنها حلقه زدهاید،چیستند؟!» (1)
.انبیا:آیۀ 52.
. (2)487.الکافی -به نقل از زید شحّام،از امام باقر علیه السلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ؛ 3 پس انسان باید به خوراک خود بنگرد» پرسیدم و گفتم:معنای خوراک چیست؟فرمود-:«علمی که میگیرد،بنگرد که آن را از چه کسی میگیرد». (3)
488.امام باقر و امام صادق علیهما السلام -در بارۀ این سخن خداوند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ؛ 5 خدا مَثَل زده:سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشهاش استوار و تنهاش در آسمان است» -:یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامانِ پس از او،ریشۀ استوار هستند وتنۀ آن،ولایت است،برای کسی که بدان تن دهد. (4)
489.تفسیر العیّاشی -به نقل از جابر:امام باقر علیه السلام در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً؛ 7 از علم،جز اندکی به شما داده نشده است» فرمود-:«تفسیر باطنی آیه،این است که:علم جز به عدّۀ اندکی داده نشده است.فرمود: «از علم،جز اندکی به شما داده
1) (1)
2) (2) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ بِقَومٍ یَلعَبونَ بِالشِّطرَنجِ،فقال: «ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ» (جامع الأخبار:ص 431 ح 1204، [1]مجمع البیان:ج 7 ص 83).
3) (4) . قُلتُ:ما طَعامُهُ؟قالَ صلی الله علیه و آله:عِلمُهُ الَّذی یَأخُذُهُ،عَمَّن یَأخُذُهُ (الکافی:ج 1 ص 50 ح 8، [2]المحاسن:ج 1 ص 347 ح 724).
4) (6) . یَعنِی:النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله وَالأَئِمَّةَ مِن بَعدِهِ هُمُ الأَصلُ الثّابِتُ،وَالفَرعُ الوَلایَةُ لِمَن دَخَلَ فیها (تفسیر العیّاشی:ج2 ص 224 ح 10، [3]بصائر الدرجات:ص 60 ح 1). [4]
نشده است» ،یعنی اندکی از شماها». (1)
. تَفسیرُها فِی الباطِنِ أنَّهُ لَم یُؤتَ العِلمَ إلّااُناسٌ یَسیرٌ،فَقالَ علیه السلام: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً» مِنکُم (تفسیر العیّاشی:ج 2 ص 317 ح 164، [1]بحار الأنوار:ج 24 ص 122 ح 10). [2]
490.تفسیر العیّاشی -به نقل از جابر- : امام باقر علیه السلام در بارۀ سخن خداوند: «چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود،برایتان آورد» فرمود:این،مَثَل موسی علیه السلام و پیامبرانِ پس از او و عیسی علیه السلام است که برای امّت محمّد صلی الله علیه و آله نمونه آورده شده است.خداوند به آنان فرمود:اگر محمّد برای شما آورد «آنچه را که خوشایندتان نبود،کبر ورزیدید» ،به موالات علی .«پس عدّهای» از خاندان محمّد را «تکذیب کردید و عدّهای را کشتید» (2)این است تفسیر باطنی آن». (3)
491.الکافی -به نقل از زرارة بن اعیَن-:از امام باقر علیه السلام در بارۀ این سخن خدای عز و جل: «زنان شوهردار اهل کتاب که پیش از شما بودند» (4)،پرسیدم.فرمود:«این آیه نسخ شده است با این سخن خداوند: «و به ریسمانهای کافران،چنگ مزنید» (5)» . (6)
492.تفسیر ابن کثیر -به نقل از مجاهد-:مردم از نجوا کردن(گفتگوی محرمانه)با پیامبر صلی الله علیه و آله
1) (1)
2) (2) .بقره:آیۀ 87.
3) (3) . أمّا قَولُهُ: «أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ» الآیة،قالَ أبو جَعفَرٍ:ذلِکَ مَثَلُ موسی وَالرُّسُلِ مِن بَعدِهِ و عیسی علیه السلام،ضَرَبَ لِاُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مَثلاً،فَقالَ اللّهُ لَهُم:فَإِن جاءَکُم مُحَمَّدٌ «بِما لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ» بِمُوالاةِ عَلِیٍّ «فَفَرِیقاً» مِن آلِ مُحَمَّدٍ «کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ» فَذلِکَ تَفسیرُها فِی الباطِنِ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 49 ح 68، [3]بحار الأنوار:ج 24 ص 307 ح 8). [4]
4) (4) .مائده:آیۀ 5.
5) (5) .ممتحنه:آیۀ 10.
6) (6) . سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ» فَقالَ:هذِهِ مَنسوخَةٌ بِقَولِهِ: «وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ» (الکافی:ج 5 ص 358 ح 8، [5]تهذیب الأحکام:ج 7 ص 298 ح 1245).
نهی شدند،مگر آن که صدقه بدهند.پس از آن،کسی جز علی بن ابی طالب علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله نجوا نکرد.یک دینار،صدقه داد و آن گاه با پیامبر صلی الله علیه و آله نجوا کرد و از او در بارۀ ده ویژگی پرسید و پس از آن،آیۀ«رخصت»نازل شد. (1)
. نُهوا عَن مُناجاةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله حَتّی یَتَصَدَّقوا،فَلَم یُناجِهِ إلّاعَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ؛قَدَّمَ دِیناراً صَدَقَةً تَصَدَّقَ بِهِ،ثُمَّ ناجَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله،فَسَأَلَهُ عَن عَشرِ خِصالٍ،ثُمَّ انزِلَتِ الرُّخصَةُ (تفسیر ابن کثیر:ج 8 ص 75، [1]تفسیر الطبری:ج 14 جزء 28 ص 20). [2]
493.عیون أخبار الرضا علیه السلام -به نقل از محمّد بن زیاد و محمّد بن یسار-:به امام حسن علیه السلام گفتیم:گروهی پیش ما هستند که فکر میکنند هاروت و ماروت،دو فرشته اند که خداوند از میان فرشتگان،آن دو را برگزید،و زمانی که نافرمانی انسانها زیاد شد، خداوند،آن دو را به اضافۀ یکی دیگر به دنیا فرستاد،و آن دو با زُهره آزموده شدند.
آن دو تصمیم داشتند با زهره زنا کنند و میخوارگی نمایند و آدم بیگناهی را بکشند.
خداوند عز و جل آن دو را در بابِل،عذاب کرد.جادوگران از آن دو،جادوگری آموختند.
خداوند متعال،آن زن را به صورت این ستارهای که [نامش] زهره است،مسخ کرد.
امام علیه السلام فرمود:«پناه بر خدا از این حرفها! فرشتگان خدای متعال،معصوم هستند و با لطف خدای متعال،از کفر و زشتیها در اماناند.خداوند عز و جل در بارۀ آنها فرموده است: «آنچه را خداوند به آنها دستور داده،نافرمانی نمیکنند و هر چه دستور گرفتهاند، انجام میدهند» (2)و خدای عز و جل فرموده است: «هر که در آسمانها و زمین است،برای اوست کسانی که نزد اویند» ،یعنی فرشتگان «از پرستش او تکبّر نمیکنند و درمانده نمیشوند.شب و روز تسبیح میگویند و سستی نمیورزند» (3).خداوند عز و جل باز هم در بارۀ فرشتگان فرموده
است: «بلکه بندگانی گرامی اند،از او در گفتار،پیشی نمیگیرند،و به فرمان او عمل میکنند.هر چه در برابر آنها و پشت سرشان است،میداند.و شفاعت نمیکنند،مگر برای کسی که [خدا] رضایت دهد،و آنها از ترس خدا هراسناکاند» (1)
.انبیا:آیۀ 26-28.
» .سپس فرمود:«اگر آن گونه باشد که آنان میگویند،خدای عز و جل آن فرشتگان را خلیفگان خود در زمین قرار داده،و آنان همانند پیامبران و امامان در زمین هستند.آیا میشود که پیامبران و امامان علیهم السلام مرتکب قتل و زنا شوند؟».
سپس امام علیه السلام فرمود:«آیا نمیدانی که خدای متعال،هرگز زمین را از پیامبر یا امامی از جنس بشر،خالی نمیگذارد؟آیا خداوند عز و جل نمیفرماید: «پیش از تو نفرستادیم» به سوی مردم «مگر مردانی را از اهل شهرها را که به آنها وحی میکنیم» (2)؟پس خبر داده که فرشتگان را به زمین نفرستاده که امام و حاکم شوند؛بلکه به سوی پیامبر خدا فرستاده شدهاند.آن دو گفتند:ما به امام علیه السلام گفتیم:بنا بر این،ابلیس هم فرشته نبوده است.
فرمود:«نه؛بلکه از پریان بود.آیا نشنیدهاید که خدای عز و جل میگوید: «هنگامی که به فرشتگان گفتیم:«برای آدم سجده کنید»،[همگی] سجده کردند،جز ابلیس،که او از پریان بود» (3).
پس خداوند عز و جل خبر داده که ابلیس از پریان بود.و او کسی است که خدای متعال در بارهاش گفته است: «و پیش از آن(انسان)،پریان را از آتشی بیدود و سوزان آفریدیم» (4). (5)
فَقالَ الإِمامُ علیه السلام:مَعاذَ اللّهِ مِن ذلِکَ،إنَّ مَلائِکَةَ اللّهِ تَعالی مَعصومونَ مَحفوظونَ مِنَ الکُفرِ وَالقَبائِحِ بِأَلطافِ اللّهِ تَعالی،قالَ اللّهُ عز و جل فیهِم: «لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ» ،وقالَ اللّهُ عز و جل: «وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ» ؛یَعنِی المَلائِکَةَ «لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ * یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ» .
وقالَ عز و جل فِی المَلائِکَةِ أیضاً: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ» .
ثُمَّ قالَ علیه السلام:لَو کانَ کَما یَقولونَ کانَ اللّهُ عز و جل قَد جَعَلَ هؤُلاءِ المَلائِکَةَ خُلَفاءَهُ فِی الأَرضِ،و کانوا کَالأَنبِیاءِ فِی الدُّنیا أو کَالأَئِمَّةِ،فَیَکونُ مِنَ الأَنبِیاءِ وَالأَئِمَّةِ علیهم السلام قَتلُ النَّفسِ وَالزِّنا؟
ثُمَّ قالَ علیه السلام:أوَ لَستَ تَعلَمُ أنَّ اللّهَ تَعالی لَم یُخلِ الدُّنیا مِن نَبِیٍّ قَطُّ أو إمامٍ مِنَ البَشَرِ،أوَ لَیسَ اللّهُ عز و جل یَقولُ: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ» یَعنی إلَی الخَلقِ «إِلاّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُری» فَأَخبَرَ أنَّهُ لَم یَبعَثِ المَلائِکَةَ إلَی الأَرضِ لِیَکونوا أئِمَّةً وحُکّاماً،وإنَّما کانوا ارسِلوا إلی أنبِیاءِ اللّهِ.
قالا:قُلنا لَهُ:فَعَلی هذا أیضاً لَم یَکُن إبلیسُ أیضاً مَلَکاً.
فَقالَ:لا،بَل کانَ مِنَ الجِنِّ،أما تَسمَعانِ أنَّ اللّهَ عز و جل یَقولُ: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ» فَأَخبَرَ عز و جل أنَّهُ کانَ مِنَ الجِنِّ،وهُوَ الَّذی قالَ اللّهُ
تَعالی: «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ» (عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 1 ص 269 ح 1، [2]الاحتجاج:ج 2 ص 514 ح 338). [3]
1) (1)
2) (2) .یوسف:آیۀ 109.
3) (3) .کهف:آیۀ 50.
4) (4) .حجر:آیۀ 27.
5) (5) .قُلنا لِلحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام:فَإِنَّ قَوماً عِندَنا یَزعُمونَ أنَّ هاروتَ وماروتَ مَلَکانِ اختارَهُمَا اللّهُ المَلائِکَةَ لَمّا کَثُرَ عِصیانُ بَنی آدَمَ،وأنزَلَهُما مَعَ ثالِثٍ لَهُما إلی دارِ الدُّنیا،وأنَّهُمَا افتَتَنا بِالزُّهرَةِ،وأرادا الزِّنا بها،وشَرِبَا الخَمرَ،وقَتَلاَ النَّفسَ المُحَرَّمَةَ،وأنَّ اللّهَ عز و جل یُعَذِبُّهُما بِبابِلَ،وأنَّ السَّحَرَةَ مِنهُما یَتَعَلَّمونَ السِّحرَ،وأنَّ اللّهَ تَعالی مَسَخَ تِلکَ المَرأَةَ [1]هذَا الکَوکَبَ الَّذی هُوَ الزُّهرَةُ.
494.امام علی علیه السلام: ایمان و دانش،برادران همزادند و دو رفیق اند که از هم جدا نمیشوند. (1)
. الإِیمانُ وَالعِلمُ أخَوانِ تَوأَمانِ،ورَفیقانِ لا یَفتَرِقانِ (غرر الحکم:ج 2 ص 47 ح 1785،عیون الحکم والمواعظ:ص 22 ح 154).
495.امام علی علیه السلام: ریشۀ ایمان،دانش است. (2)
496.امام علی علیه السلام: نتیجۀ دانش،شناخت خداست. (3)
این احادیث و امثال اینها،در حقیقت،تفسیر آیات زیرند:
«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ 1 خداوند،گواهی داده که معبودی جز او نیست،و فرشتگان و صاحبان علم [نیز گواهی دادهاند].
خداوند،برپا دارندۀ عدالت است.هیچ معبودی جز خدای شکستناپذیر و حکیم نیست».
«وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ 2 و کسانی که به آنان علم داده شده،میبینند که آنچه از پروردگارت به تو نازل شد،حق است و به راه خدای شکستناپذیر و ستوده هدایت میکند».
497.امام علی علیه السلام: مایۀ خَشیت(خداتَرسی)،دانش است. (1)
498.امام علی علیه السلام: هر گاه دانش انسان افزون شود،بر ادبش افزوده میشود و بیم وی از پروردگارش دو چندان میگردد. (2)
499.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداتَرسی،نشانهای کافی بر وجود دانش است. (3)
این احادیث و مشابه آنها،در حقیقت،تفسیر آیههای زیرند:
«إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛ 6 از بندگان خدا،تنها دانایان اند که از خدا میترسند».
«إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً * وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا
1) (3) . سَبَبُ الخَشیَةِ العِلمُ (غرر الحکم:ج 4 ص 124 ح 5535،عیون الحکم والمواعظ:ص 281 ح 5076).
2) (4) . إذا زادَ عِلمُ الرَّجُلِ زادَ أدَ بُهُ وتَضاعَفَت خَشیَتُهُ لِرَبِّهِ (غرر الحکم:ج 3 ص 193 ح 4174). [1]
3) (5) . کَفی مِنَ العِلمِ الخَشیَةُ (تاریخ أصبهان:ج 1 ص 162 ش 143، [2]المعجم الکبیر:ج 9 ص 189 ح 8927).
إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً * وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً؛ 1 کسانی که پیش از نزول آن،بدیشان علم داده شده،وقتی بر آنها تلاوت میشود،سجدهکنان به رو در میافتند و میگویند:پروردگار ما منزّه است.وعدۀ پروردگار ما قطعاً تحقّق یافتنی است.به رو در میافتند و میگریند و بر خشوعشان میافزاید».
500.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بندۀ خدای عز و جل،خویشتن را چهل روز برای خدا خالص نکرد،مگر آن که چشمههای حکمت از دلش بر زبانش جاری گشت. 2
501.امام علی علیه السلام: با تحقّق اخلاص،دیدگان،نور میگیرند. 3
502.امام علی علیه السلام: آن که ایمانش را خالص کرد،هدایت یافت. 4
این احادیث،در حقیقت،تفسیر آیۀ زیرند:
«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ؛ 5 کسانی که در راه ما مجاهدت میکنند،قطعاً به راههایمان هدایتشان میکنیم،و خداوند با نیکوکاران است».
503.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خطا را سیاهیِ در دل و عیبِ در سیما و سستیِ در عمل یافتم. 6
504.امام علی علیه السلام: برای دلها،هیچ دردی دردناکتر از گناهان نیست. (1)
. لا وَجَعَ أوجَعُ لِلقُلوبِ مِنَ الذُّنوبِ (الکافی:ج 2 ص 275 ح 28، [1]بحار الأنوار:ج 73 ص 342 ح 25).
505.امام باقر علیه السلام: برای دل،چیزی تباه کنندهتر از خطا نیست. (2)
این احادیث،در حقیقت،تفسیر آیۀ زیرند:
«کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ 3 چنین نیست؛بلکه آنچه کردهاند،بر دلهایشان زنگار نهاده است».
506.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در میان امّت من،گروهی هستند که قرآن را میخوانند و آن را مانند پراکنده شدن خرماهای خشکیدۀ نامرغوب میپراکنند (1)
.واژۀ«دَقَل»که در متن عربی حدیث آمده،به معنای خرمای خشکیده و نامرغوبی است که بر شاخههامیماند و با تکان دادن،به اطراف پراکنده میشود.مراد،این است که قرآن را تند تند و بدون دقّت در معانی آن میخوانند،یا مراد،این است که آن را کُند کُند و با فاصله دادن کلمات از هم میخوانند.
و آن را بر خلاف معنایش تأویل میکنند. (2)507.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پس از خود،برای امّتم از سه چیز میترسم:این که قرآن را تأویلات نابهجا کنند،یا از لغزشهای عالمان،دنبالهروی نمایند،یا مال در میانشان فراوان شود،به طوری که سرکش و سرمست شوند.من،راه نجات از این وضعیت را به شما خبر میدهم:امّا قرآن،به [آیاتِ] محکم آن عمل کنید و به متشابهش ایمان داشته باشید،و امّا عالِم،در انتظار بازگشتش بمانید و از لغزشش پیروی نکنید، و امّا ثروت،راه نجات از آن،گزاردن شکر نعمت و ادا کردن حقّ آن(پرداخت حقوق شرعی)است. (3)
1) (1)
2) (2) . إنَّ فیاُمَّتی قَوماً یَقرَؤونَ القُرآنَ یَنثِرونَهُ نَثرَ الدَّقَلِ،یَتَأَوَّلونَهُ عَلی غَیرِ تَأویلِهِ (تفسیر ابن کثیر:ج 2 ص 7،التاریخ الکبیر:ج 4 ص 301 ش 2907).
3) (3) . إنَّما أتَخَوَّفُ عَلی امَّتی مِن بَعدی ثَلاثَ خِصالٍ: [1]أن یَتَأَوَّلُوا القُرآنَ عَلی غَیرِ تَأویلِهِ،أو یَتَّبِعوا زَلَّةَ العالِمِ،أو یَظهَرَ فیهِمُ المالُ حَتّی یَطغَوا ویَبطَروا،وسَاُنَبِّئُکُمُ المَخرَجَ مِن ذلِکَ:أمّا القُرآنُ فَاعمَلوا بِمُحکَمِهِ وآمِنوا بِمُتَشابِهِهِ،وَأَمّا العالِمُ فَانتَظِروا فَیئَتَهُ وَلاتَتَّبِعوا زَلَّتَهُ،وَأَمّا المالُ فَإِنَّ المَخرَجَ مِنهُ شُکرُ النِّعمَةِ وَأَداءُ حَقِّهِ (الخصال:ص 164 ح 216).
508.الدرّ المنثور -به نقل از ابو قلابه-:پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«اوّلین چیزی که از زمین برداشته میشود،علم است».
گفتند:ای پیامبر خدا! قرآن برداشته میشود؟
فرمود:«خیر؛بلکه کسی که آن را میداند»یا فرمود:«کسی که تأویل آن را میداند، میمیرد و گروهی باقی میمانند که آن را بر اساس [گرایشها و] خواستههای خود، تأویل میکنند». (1)
. إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ:أوَّلُ ما یُرفَعُ مِنَ الأَرضِ العِلمُ،فَقالوا:یا رَسولَ اللّهِ یُرفَعُ القُرآنُ؟قالَ:لا،ولکِن یَموتُ مَن یَعلَمُهُ-أو قالَ:مَن یَعلَمُ تَأویلَهُ-،ویَبقی قَومٌ یَتَأَوَّلونَهُ عَلی أهوائِهِم (الدرّ المنثور:ج 2 ص 69). [1]
509.امام علی علیه السلام -در نامهای به معاویه-:ما برای دنیا آفریده نشدهایم و به تلاش در راه آن، مأمور نگشتهایم؛بلکه به دنیا آورده شدهایم تا به وسیلۀ آن،آزمایش شویم.خداوند، هر یک از من و تو را وسیلۀ آزمودن دیگری ساخته است و او یکی از ما را حجّت بر دیگری قرار داده است؛ولی تو با تأویل قرآن به سوی دنیا جهیدی. (2)
510.امام علی علیه السلام -در بیان حوادث مهمّ آینده-:[مهدی علیه السلام ]امیال را تابع راه راست میکند، آن گاه که مردم،راه راست را تابع امیال کردهاند،و رأی را تابع قرآن میسازد،آن گاه که مردم،قرآن را تابع رأی [و نظرات شخصی] کردهاند. (3)
1) (1)
2) (2) . ولَسنا لِلدُّنیا خُلِقنا،ولا بِالسَّعیِ فیها امِرنا،وإنَّما وُضِعنا فیها لَنُبتَلی بِها،وقَدِ ابتَلانِیَ اللّهُ بِکَ وَابتَلاکَ بی،فَجَعَلَ أحَدَنا حُجَّةً عَلَی الآخَرِ،فَعَدَوتَ عَلَی الدُّنیا بِتَأویلِ القُرآنِ (نهج البلاغة:نامۀ 55). [2]
3) (3) . یَعطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی إذا عَطَفُوا الهُدی عَلَی الهَوی،ویَعطِفُ الرَّأیَ عَلَی القُرآنِ إذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَی الرَّأیِ (نهج البلاغة:خطبۀ 138). [3]
511.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل فرمود:«کسی که کلام مرا به رأی خویش تفسیر کند،به من ایمان نیاورده است». (1)
. قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ:ما آمَنَ بی مَن فَسَّرَ بِرَأیِهِ کَلامی (التوحید:ص 68 ح 23،عیون أخبار الرضا علیه السلام:ج 1 ص 116 ح 4). [1]
512.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن را به رأی خود،تفسیر نکنید. (2)
513.امام صادق علیه السلام: هر کس قرآن را به رأی خود،تفسیر کند،اگر تفسیرش درست باشد، اجری به او داده نمیشود،و اگر نادرست باشد،از آسمان،دورتر میشود. (3)
514.پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس بدون علم،در بارۀ قرآن سخن بگوید،جایگاهش آتش است. (4)
515.امام باقر علیه السلام: آنچه را که میدانید،بگویید و چیزی را که نمیدانید،بگویید:خدا داناتر است.همانا مرد،آیهای را از قرآن بیرون میکشد (5)و در آن،به فاصلهای دورتر از میان آسمان و زمین،فرو میافتد (6). (7)
1) (1)
2) (2) . لا تُفَسِّرُوا القُرآنَ بِرَأیِکُم (الفردوس:ج 5 ص 64 ح 7470،کنز العمّال:ج 1 ص 387 ح 1673).
3) (3) . مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَأیِهِ إن أصابَ لَم یُؤجَر،وإن أخطَأَ فَهُوَ أبعَدُ مِن السَّماءِ (تفسیر العیّاشی:ج 1 ص 17 ح 4). [2]
4) (4) . مَن قالَ فِی القُرآنِ بِغَیرِ عِلمٍ فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ (مجمع البیان:ج 1 ص 75،عوالی اللآلی:ج 4 ص 104 ح 154).
5) (5) .یعنی آن را از قرآن استخراج میکند تا به وسیلۀ آن به درستیِ مطلوب و رأی خویش استدلال نماید.
6) (6) .یعنی به فاصلهای اینچنین،از معنای حقیقی آن،دور میشود.
7) (7) . ما عَلِمتُم فَقولوا،وما لَم تَعلَموا فَقولوا:اللّهُ أعلَمُ،إنَّ الرَّجُلَ لَیَنتَزِعُ الآیَةَ مِنَ القُرآنِ یَخِرُّ فیها أبعَدَ ما بَینَ السَّماءِ وَالأَرضِ (الکافی:ج 1 ص 42 ح 4، [3]المحاسن:ج 1 ص 327 ح 660). [4]
516.امام علی علیه السلام: زنهار که قرآن را با رأی خود،تفسیر کنی؛بلکه باید آن را از عالمان [به آن]، فراگیری؛زیرا بسا آیهای که شبیه کلام بشر است،در حالی که کلام خداست و تأویل آن،شبیه کلام بشر نیست،همچنان که چیزی از آفریدگان او،شبیه او نیست.فعل او- تبارک و تعالی-نیز شبیه چیزی از افعال بشر نیست.همچنین چیزی از کلام او به کلام بشر،شباهتی ندارد؛زیرا کلام خداوند-تبارک و تعالی-صفت اوست،در حالی که کلامِ بشر،فعل آنهاست.پس کلام خدا را به کلام بشر،تشبیه مکن که هلاک و گمراه میشوی. (1)
. إیّاکَ أن تُفَسِّرَ القُرآنَ بِرَأیِکَ حَتّی تَفَقَهَهُ عَنِ العُلَماءِ؛فَإِنَّهُ رُبَّ تَنزیلٍ یُشبِهُ کَلامَ البَشَرِ وهُوَ کَلامُ اللّهِ،وتَأویلُهُ لا یُشبِهُ کَلامَ البَشَرِ،کَما لَیسَ شَیءٌ مِن خَلقِهِ یُشبِهُهُ،کَذلِکَ لا یُشبِهُ فِعلُهُ تَبارَکَ وتَعالی شَیئاً مِن أفعالِ البَشَرِ،ولا یُشبِهُ شَیءٌ مِن کَلامِهِ کَلامَ البَشَرِ،فَکَلامُ اللّهِ تَبارَکَ وتَعالی صِفَتُهُ،وکَلامُ البَشَرِ أفعالُهُم،فَلا تُشَبِّه کَلامَ اللّهِ بِکَلامِ البَشَرِ فَتَهلِکَ وتَضِلَّ (التوحید:ص 264 ح 5).
1) (1)